Tefsîr-i Nûr (Farsça) — يونس 10:1 – الرعد 13:43
Contents
- يونس 10:1
- يونس 10:2
- يونس 10:3
- يونس 10:4
- يونس 10:5
- يونس 10:6
- يونس 10:7
- يونس 10:8
- يونس 10:9
- يونس 10:10
- يونس 10:11
- يونس 10:12
- يونس 10:13
- يونس 10:14
- يونس 10:15
- يونس 10:16
- يونس 10:17
- يونس 10:18
- يونس 10:19
- يونس 10:20
- يونس 10:21
- يونس 10:22
- يونس 10:23
- يونس 10:24
- يونس 10:25
- يونس 10:26
- يونس 10:27
- يونس 10:28
- يونس 10:29
- يونس 10:30
- يونس 10:31
- يونس 10:32
- يونس 10:33
- يونس 10:34
- يونس 10:35
- يونس 10:36
- يونس 10:37
- يونس 10:38
- يونس 10:39
- يونس 10:40
- يونس 10:41
- يونس 10:42
- يونس 10:43
- يونس 10:44
- يونس 10:45
- يونس 10:46
- يونس 10:47
- يونس 10:48
- يونس 10:49
- يونس 10:50
- يونس 10:51
- يونس 10:52
- يونس 10:53
- يونس 10:54
- يونس 10:55
- يونس 10:56
- يونس 10:57
- يونس 10:58
- يونس 10:59
- يونس 10:60
- يونس 10:61
- يونس 10:62
- يونس 10:63
- يونس 10:64
- يونس 10:65
- يونس 10:66
- يونس 10:67
- يونس 10:68
- يونس 10:69
- يونس 10:70
- يونس 10:71
- يونس 10:72
- يونس 10:73
- يونس 10:74
- يونس 10:75
- يونس 10:76
- يونس 10:77
- يونس 10:78
- يونس 10:79
- يونس 10:80
- يونس 10:81
- يونس 10:82
- يونس 10:83
- يونس 10:84
- يونس 10:85
- يونس 10:86
- يونس 10:87
- يونس 10:88
- يونس 10:89
- يونس 10:90
- يونس 10:91
- يونس 10:92
- يونس 10:93
- يونس 10:94
- يونس 10:95
- يونس 10:96
- يونس 10:97
- يونس 10:98
- يونس 10:99
- يونس 10:100
- يونس 10:101
- يونس 10:102
- يونس 10:103
- يونس 10:104
- يونس 10:105
- يونس 10:106
- يونس 10:107
- يونس 10:108
- يونس 10:109
- هود 11:1
- هود 11:2
- هود 11:3
- هود 11:4
- هود 11:5
- هود 11:6
- هود 11:7
- هود 11:8
- هود 11:9
- هود 11:10
- هود 11:11
- هود 11:12
- هود 11:13
- هود 11:14
- هود 11:15
- هود 11:16
- هود 11:17
- هود 11:18
- هود 11:19
- هود 11:20
- هود 11:21
- هود 11:22
- هود 11:23
- هود 11:24
- هود 11:25
- هود 11:26
- هود 11:27
- هود 11:28
- هود 11:29
- هود 11:30
- هود 11:31
- هود 11:32
- هود 11:33
- هود 11:34
- هود 11:35
- هود 11:36
- هود 11:37
- هود 11:38
- هود 11:39
- هود 11:40
- هود 11:41
- هود 11:42
- هود 11:43
- هود 11:44
- هود 11:45
- هود 11:46
- هود 11:47
- هود 11:48
- هود 11:49
- هود 11:50
- هود 11:51
- هود 11:52
- هود 11:53
- هود 11:54
- هود 11:55
- هود 11:56
- هود 11:57
- هود 11:58
- هود 11:59
- هود 11:60
- هود 11:61
- هود 11:62
- هود 11:63
- هود 11:64
- هود 11:65
- هود 11:66
- هود 11:67
- هود 11:68
- هود 11:69
- هود 11:70
- هود 11:71
- هود 11:72
- هود 11:73
- هود 11:74
- هود 11:75
- هود 11:76
- هود 11:77
- هود 11:78
- هود 11:79
- هود 11:80
- هود 11:81
- هود 11:82
- هود 11:83
- هود 11:84
- هود 11:85
- هود 11:86
- هود 11:87
- هود 11:88
- هود 11:89
- هود 11:90
- هود 11:91
- هود 11:92
- هود 11:93
- هود 11:94
- هود 11:95
- هود 11:96
- هود 11:97
- هود 11:98
- هود 11:99
- هود 11:100
- هود 11:101
- هود 11:102
- هود 11:103
- هود 11:104
- هود 11:105
- هود 11:106
- هود 11:107
- هود 11:108
- هود 11:109
- هود 11:110
- هود 11:111
- هود 11:112
- هود 11:113
- هود 11:114
- هود 11:115
- هود 11:116
- هود 11:117
- هود 11:118
- هود 11:119
- هود 11:120
- هود 11:121
- هود 11:122
- هود 11:123
- يوسف 12:1
- يوسف 12:2
- يوسف 12:3
- يوسف 12:4
- يوسف 12:5
- يوسف 12:6
- يوسف 12:7
- يوسف 12:8
- يوسف 12:9
- يوسف 12:10
- يوسف 12:11
- يوسف 12:12
- يوسف 12:13
- يوسف 12:14
- يوسف 12:15
- يوسف 12:16
- يوسف 12:17
- يوسف 12:18
- يوسف 12:19
- يوسف 12:20
- يوسف 12:21
- يوسف 12:22
- يوسف 12:23
- يوسف 12:24
- يوسف 12:25
- يوسف 12:26
- يوسف 12:27
- يوسف 12:28
- يوسف 12:29
- يوسف 12:30
- يوسف 12:31
- يوسف 12:32
- يوسف 12:33
- يوسف 12:34
- يوسف 12:35
- يوسف 12:36
- يوسف 12:37
- يوسف 12:38
- يوسف 12:39
- يوسف 12:40
- يوسف 12:41
- يوسف 12:42
- يوسف 12:43
- يوسف 12:44
- يوسف 12:45
- يوسف 12:46
- يوسف 12:47
- يوسف 12:48
- يوسف 12:49
- يوسف 12:50
- يوسف 12:51
- يوسف 12:52
- يوسف 12:53
- يوسف 12:54
- يوسف 12:55
- يوسف 12:56
- يوسف 12:57
- يوسف 12:58
- يوسف 12:59
- يوسف 12:60
- يوسف 12:61
- يوسف 12:62
- يوسف 12:63
- يوسف 12:64
- يوسف 12:65
- يوسف 12:66
- يوسف 12:67
- يوسف 12:68
- يوسف 12:69
- يوسف 12:70
- يوسف 12:71
- يوسف 12:72
- يوسف 12:73
- يوسف 12:74
- يوسف 12:75
- يوسف 12:76
- يوسف 12:77
- يوسف 12:78
- يوسف 12:79
- يوسف 12:80
- يوسف 12:81
- يوسف 12:82
- يوسف 12:83
- يوسف 12:84
- يوسف 12:85
- يوسف 12:86
- يوسف 12:87
- يوسف 12:88
- يوسف 12:89
- يوسف 12:90
- يوسف 12:91
- يوسف 12:92
- يوسف 12:93
- يوسف 12:94
- يوسف 12:95
- يوسف 12:96
- يوسف 12:97
- يوسف 12:98
- يوسف 12:99
- يوسف 12:100
- يوسف 12:101
- يوسف 12:102
- يوسف 12:103
- يوسف 12:104
- يوسف 12:105
- يوسف 12:106
- يوسف 12:107
- يوسف 12:108
- يوسف 12:109
- يوسف 12:110
- يوسف 12:111
- الرعد 13:1
- الرعد 13:2
- الرعد 13:3
- الرعد 13:4
- الرعد 13:5
- الرعد 13:6
- الرعد 13:7
- الرعد 13:8
- الرعد 13:9
- الرعد 13:10
- الرعد 13:11
- الرعد 13:12
- الرعد 13:13
- الرعد 13:14
- الرعد 13:15
- الرعد 13:16
- الرعد 13:17
- الرعد 13:18
- الرعد 13:19
- الرعد 13:20
- الرعد 13:21
- الرعد 13:22
- الرعد 13:23
- الرعد 13:24
- الرعد 13:25
- الرعد 13:26
- الرعد 13:27
- الرعد 13:28
- الرعد 13:29
- الرعد 13:30
- الرعد 13:31
- الرعد 13:32
- الرعد 13:33
- الرعد 13:34
- الرعد 13:35
- الرعد 13:36
- الرعد 13:37
- الرعد 13:38
- الرعد 13:39
- الرعد 13:40
- الرعد 13:41
- الرعد 13:42
- الرعد 13:43
يونس 10:1
ترجمه:
الف . لام . را . این آیههای کتاب استواری است ( که هر چند از همین نوع حرفها فراهم آمده است ، نمیتوانید همانند آن را بسازید . از استحکام و نظم و نظام برخوردار است و باطل و خرافه و هزل بدان راه ندارد ، و پر است از سخنان حکمتآمیزی که سود دنیا و آخرت مردم را دربر دارد ) .
توضیحات:
« الر » : ( نگا : بقره / 1 ) . « تِلْکَ » : آن . در اینجا مراد ( این ) است و برای بیان فخامت و عظمت قرآن ، اسم اشاره به دور ، یعنی ( آن ) به کار رفته است ، همان گونه که در حضور کسی هستیم و برای تعظیم میگوئیم : آن جناب ، آن حضرت . « الْحَکِیمِ » : محکم و استوار در لفظ و در معنی . دارای سخنان حکمتآمیز .
يونس 10:2
ترجمه:
آیا این برای مردم شگفتی دارد که ما مردی از خودشان را ( پیغمبر کردیم و بدو ) پیغام دادیم که مردمان را ( از عذاب خدا ) بترسان و مؤمنان را مژده بده که آنان در نزد پروردگارشان دارای مقام و منزلت عالی هستند ( و از سابقه نیک برخوردار و بر دیگران برتری دارند . امّا با وجود صدق رسول و اعجاز قرآن ) کافران میگویند که : این مرد ، ( محمّد نام ) واقعاً جادوگر آشکاری است .
توضیحات:
« عَجَباً » : تعجّب . شگفتی . خبر ( کانَ ) است که بر اسم آن مقدّم شده است که جمله ( أَنْ أَوْحَیْنا إِلی رَجُلٍ ) است . « قَدَمَ صِدْقٍ » : اصل قدم ، کف پا است ، ولی عربها آن را بر سبقت و پیشیگرفتن در چیزی بر دیگران استعمال کردهاند . صدق به معنی راستی و راستگوئی ، و ضدّ کذب است . امّا عربها آن را در معنی فضائل و افتخارات به کار بردهاند . مراد از قَدَم صِدق ، مقام و منزلت و درجات رفیعه است ( نگا : اسراء / 80 ، قمر / 55 ) .
يونس 10:3
ترجمه:
پروردگار شما خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش دوره بیافرید ، سپس به اداره جهان هستی پرداخت . زمام اداره جهان هستی به دست او است ( و چرخش امور آن به فرمان او ) . کسی میانجی نمیتواند بشود مگر پس از اجازه او . این خدا است که صاحب و پروردگار شما است ، پس او را پرستش کنید ( نه دیگری را ) . آیا گوشزد نمیشوید ( و پند و عبرت نمیگیرید ) ؟
توضیحات:
« سِتَّةَ اَیّامِ » : مراد شش دوره است ( نگا : اعراف / 54 ، حجّ / 47 ، معارج / 4 ) . « إسْتَوَیا عَلَی الْعَرْشِ » : ( نگا : اعراف / 54 ) . « یُدَبِّرُ الأمْرَ » : کار جهان را به مقتضی حکمت و مصلحت میگرداند .
يونس 10:4
ترجمه:
بازگشت همه شما به سوی او است . این وعده راستین خداوند است ( و خداوند خلاف وعده نمیکند ) . خدا است که از آغاز ، موجودات را میآفریند ( و جامه هستی به تن همه کائنات ، از جمله انسانها میکند ) و هم او است که آنها را ( دیگر بار پس از تخریب جهان ، هستی میبخشد و به سوی خود ) برمیگرداند . تا دادگرانه پاداش کسانی را بدهد که ایمان آوردهاند و کارهای نیکو کردهاند . و امّا کسانی که راه کفر پوئیدهاند ، ( بیسزا نمیمانند ، و بلکه ) نوشیدنی از آب داغ و سوزانی دارند و دارای عذاب بس دردناکی هستند ، به سبب کفری که ورزیدهاند .
توضیحات:
« وَعْدَ اللهِ حَقّاً » : واژههای ( وَعْدَ ) و ( حَقّاً ) مفعول مطلق فعل محذوفی هستند . تقدیر چنین است : وَعَدَکُم بِالْبَعْثِ وَ الرُّجُوعِ وَعْداً ، وَحَقَّ ذلِکَ الْوَعْدَ حَقّاً . « شَرَابٌ » : نوشیدنی . « حَمِیمٍ » : آب بسیار گرم و داغ ( نگا : کهف / 29 ، محمّد / 15 ) .
يونس 10:5
ترجمه:
خدا است که خورشید را درخشان و ماه را تابان گردانده است ، و برای ماه منازلی معیّن کرده است تا شماره سالها و حساب ( کارها ) را بدانید . خداوند ( آن همه عجائب و غرائب آفرینش و چرخش و گردش مهر و ماه را سرسری و از بهر بازیگری پدید نیاورده است و بلکه ) آن را جز به حکمت نیافریده است . خداوند آیات ( قرآن و نشانههای جهان ) را برای آنان که میفهمند و درک میکنند شرح و بسط میدهد .
توضیحات:
« ضِیَآءً » : روشنی . این واژه مصدر و برای مبالغه به جای اسم فاعل ، یعنی ( مُضیئَة ) به معنی روشن ، به کار رفته است . « نُوراً » : نور . این واژه مصدر و برای مبالغه در معنی اسم فاعل یعنی ( مُنَوِّر ) به معنی تابان به کار رفته است . فرق ( ضِیاء و نُور ) در این است که ( ضِیاء ) برای چیزی استعمال میگردد که نور آن از خودش باشد ، و ( نُور ) برای چیزی به کار میرود که روشنائی آن از خودش نباشد و بلکه منعکسکننده نور چیز دیگری باشد ( نگا : فرقان / 61 ، احزاب / 46 ، نوح / 16 ) . « مَنَازِلَ » : مراد بروج خورشید و ماه ، یا تنها بروج ماه است .
يونس 10:6
ترجمه:
بیگمان در آمدوشدِ شب و روز ( و تفاوت کیفی و کمی آنها ) و در چیزهائی که خداوند در آسمانها و زمین آفریده است ، نشانههائی ( بر وجود آفریدگار و دلائلی بر عظمت پروردگار ) برای کسانی است که پرهیزگارند ( و هراس از عقاب و عذاب خدا را در مدّنظر دارند ) .
توضیحات:
« إِخْتِلاف » : آمد و شد . تفاوت در کمیّت و کیفیّت ، یعنی درازی و کوتاهی شبها و روزها و روشنائی و تاریکی آنها ، و غیره ( نگا : بقره / 164 ، آلعمران / 190 ) .
يونس 10:7
ترجمه:
مسلّماً کسانی که ( به روز رستاخیز و زندگی دوباره ایمان ندارند و ) دیدار ما را انتظار نمیکشند ، و به زندگی دنیوی بسنده میکنند ( و گمان میبرند که جهان دیگری پس از این جهان وجود ندارد ) و به این جهان دل میبندند ( و برای جهان دیگر ، تلاش نمینمایند ) ، و از آیات ( قرآنی و نشانههای جهانی ) ما غافل و بیتوجّه میمانند .
توضیحات:
« لایَرْجُونَ » : نمیخواهند . انتظار نمیکشند . « إطْمَأَنُّوا بِهَا » : بدان دل بستهاند . بدان آرام گرفتهاند .
يونس 10:8
ترجمه:
چنین کسانی جایگاهشان دوزخ است به سبب کارهائی که میکنند .
توضیحات:
« اُوْلئِکَ » : جمله ( أُوْلئِکَ مَأْواهُمْ ) خبر ( إِنَّ ) در آیه قبلی است .
يونس 10:9
ترجمه:
بیگمان کسانی که ایمان میآورند و کارهای شایسته میکنند ، پروردگارشان آنان را به سبب ایمان ( راستین و کارهای خداپسند ) رهنمودشان مینماید ( و در دنیا بر ایمان ، استوار و ثابت قدمشان میدارد ، و در آخرت به بهشت نائلشان میفرماید که ) جویبارها در زیر ( کاخهای ) ایشان در بهشت خوش و پرناز و نعمت روان است .
توضیحات:
« بِإِیمَانِهِمْ » : به سبب داشتن ایمان صحیح و درستی که دارند . « جَنَّاتِ النَّعِیمِ » : بهشت پرناز و نعمت . جای لذّت و شادخواری و خوشگذرانی .
يونس 10:10
ترجمه:
در بهشت دعای مؤمنان : پروردگارا ! تو منزّهی ( از آنچه کافران در دنیا میگفتند ) و سلام آنان در آن ( خطاب به همدیگر ) درودتان باد ( ای فرمانبرداران یزدان سبحان ) ! و ختم دعا و گفتارشان : شکر و سپاس پروردگار جهانیان را سزا است ، ( که ایمان را نصیب ما کرد و از ما خوشنود گردید ) میباشد .
توضیحات:
« دَعْوَاهُمْ » : دعای ایشان در مناجات پروردگارشان . « ءَاخِرُ دَعْوَاهُمْ » : پایان دعایشان . « أَنْ » : از حروف مشبّهة بالفعل و مخفّفه از مثقّله است .
يونس 10:11
ترجمه:
اگر خداوند در رساندن شرّها و بلاهائی شتاب ورزد که مردمان ( در حالت خشم و غضب و یا حماقت و جهالت ) در طلب آنها شتاب مینمایند ، همچنان که ( برابر سرشت انسانی خود ) در فراچنگ آوردن خیرها و نعمتها شتاب میورزند ، عمر ( همگی انسانها به پایان میرسد و اثری از ) آنان باقی نمیماند ( و اختیار که پایه تکلیف و وجه امتیاز انسان از حیوان است ، از میان میرود ، و اطاعت جنبه اضطراری پیدا میکند ) . امّا ما افرادی را که معتقد به ملاقات ما ( در قیامت ) نیستند ، به حال خود رها میسازیم ( و در مجازاتشان عجله نمیکنیم و بلکه در دنیا بدیشان مهلت میدهیم ) تا در سرکشی و نافرمانی خود ( بلولند و ) سرگردان شوند ( و حق را از باطل ، و راه را از چاه باز نشناسند ) .
توضیحات:
« لَوْ یُعَجِّلُ اللهُ لِلنَّاسِ . . . » : مفهوم آیه سه چیز میتواند باشد : 1 - افراد بیایمان تمسخرکنان به پیغمبران یا به داعیان الی الله گفته و میگویند : اگر راست میگوئید که در برابر گناه ، عذاب و عقابی وجود دارد ، از خدا بخواهید هم اینک آن را به ما برساند ! ! انسان شتابگر است و با شتاب خواستار بدی و خوبی است . و . . . ( نگا : اعراف / 70 ، انفال / 32 ، رعد / 6 ، عنکبوت / 53 و 54 ، اسراء / 11 ، انبیاء / 37 ) . 2 - انسانها اعم از باایمان و بیایمان ، با انجام گناهان که موجب عذابند ، انگار در نزول عقاب از سوی خدا شتاب دارند ، و اگر خدا در مقابل گناهان فوراً بزهکاران را نابود میکرد ، کسی برجای نمیماند . و . . . ( نگا : نحل / 61 ، فاطر / 45 ) . 3 - اگر خدا به سخن مردم گوش فرا دهد و دعای ایشان را که در حالت یأس و ناامیدی ، علیه خود و خویشان خود میکنند ، و یا در حالت خشم علیه دیگران و به ویژه دشمنان خویش مینمایند ، هرچه زودتر بپذیرد و برآورده کند ، کسی برجای نمیماند . و . . . ( نگا : تفسیرالمنار ، جلد11 ، صفحه311 ) .
يونس 10:12
ترجمه:
هنگامی که به انسان ناراحتی و بلائی میرسد ( که نه خود و نه دیگران نمیتوانند آن را دفع و چاره کنند ) ، چه بر پهلو خوابیده ، و چه نشسته ، و چه ایستاده باشد ( برای رفع مشکل ) ما را به کمک میخواند . امّا هنگامی که ناراحتی و بلائی را ( که در مقابل آن درمانده بود ) از او به دور داشتیم ، آن چنان راه ( سابق ) خود را در پیش میگیرد ( و خدای را باز هم فراموش میکند ) که انگار ما را برای دفع محنتی که بدو رسیده است به فریاد نخوانده است ( و اصلاً ضرر و زیانی متوجّه او نبوده و بلائی بدو دست نداده است . آری ! همیشه ) این چنین اعمال اسرافگران در نظرشان آراسته شده است ( و تکرار گناه از قباحت آن کاسته است ، و اهریمن نابه کار باطل را برای آنان حق جلوه داده است ) .
توضیحات:
« مَسَّ » : دست داد . اصابت کرد و رسید . « الضُّرُّ » : بلا و محنت . زیان مالی یا جانی . « لِجَنبِهِ » : بر پهلوی خود . حرف ( ل ) به معنی ( عَلی ) است ، و ( لِجَنبِهِ ) حال ضمیر فاعلی مستتر در فعل ( دَعَانَا ) است . « قَاعِداً » : نشسته . حال است و عطف بر ( لِجَنبِهِ ) است .
يونس 10:13
ترجمه:
ما گروهها ( و نسلهای زیادی ) را هلاک کردهایم که پیش از شما بودهاند ، بدان گاه که ستم کردهاند ( و راه گناه سپردهاند ) و پیغمبرانشان برای آنان دلائل روشن و معجزات آشکاری آوردهاند و ارائه نمودهاند ، ولی آنان جزو کسانی نبودهاند که ایمان بیاورند ( و سخنان پیغمبران را بشنوند و به دنبال ایشان روند . آری در گذشته و حال و آینده ) این چنین گروه بزهکاران را سزا میدهیم . ( پس خویشتن را بپائید و نافرمانی ننمائید ) .
توضیحات:
« الْقُرُونَ » : جمع قرن ، مردمان یک عصر و زمان . نسلها . ( نگا : انعام / 6 ، مؤمنون / 42 ) . « وَ جَآئَتْهُمْ . . . » و « وَ مَا کَانُوا . . . » : این دو جمله ، حال ضمیر ( و ) در فعل ( ظَلَمُوا ) میباشند .
يونس 10:14
ترجمه:
سپس به دنبال آنان شما را در زمین جانشینان ( ایشان و سرنشینان زمین ) کردهایم تا بنگریم شما چگونه عمل میکنید .
توضیحات:
« خَلآئِفَ » : جمع خَلیفَة . یعنی جانشینان کسانی که بر اثر تباهی و گناه نابود شدهاند ( نگا : اعراف / 74 ، نور / 55 ) .
يونس 10:15
ترجمه:
هنگامی که آیههای روشن ما بر آنان خوانده میشود ، کسانی که به ملاقات ما ( در روز رستاخیز ) ایمان ندارند میگویند : قرآنی جز این را برای ما بیاور ( و کتابی جز قرآن را ارائه بده ) یا این که آن را تغییر بده ( و آیههای مربوط به قیامت و آیههای راجع به بتان ما را حذف و دگرگون کن ) . بگو : مرا نرسد که خودسرانه و به میل خود آن را تغییر دهم . من جز به دنبال چیزی نمیروم و جز چیزی را نمیگویم که بر من وحی گردد . اگر از فرمان پروردگارم تخطّی کنم ، از عذاب روز بزرگ میترسم ( که دامنگیرم شود و تغییر و تبدیل قرآن مایه عقاب و عذابم گردد ) .
توضیحات:
« بَیِّنَاتٍ » : جمع بیّنة ، واضح و روشن . حال است . « تِلْقَآءِ » : سوی . جانب . از ماده ( لقی ) است . « مِن تِلْقَآءِ نَفْسِی » : از سوی خود . با اختیار و اراده خودم .
يونس 10:16
ترجمه:
بگو : اگر خدای میخواست ( قرآنی بر من نازل نمیکرد و من ) آن را بر شما نمیخواندم ( و آن را به کسی از شما نمیرساندم ، و خدا توسّط من ) شما را از آن آگاه نمیکرد . ( به هر حال من تنها مبلّغ قرآنم نه مؤلّف آن ، و در این باره اختیاری از خود ندارم . سالهائی در میان شما بسر بردهام و از این نوع سخنان چیزی نگفتهام و ) عمری پیش از این با شما بودهام ( و صدق و امانت خود را نشان دادهام . از بررسی گذشته و حال میتوانید بفهمید که آنچه برای شما میخوانم وحی آسمانی است ) . آیا ( مطلبی به این روشنی را ) نمیفهمید ؟
توضیحات:
« لآ أَدْرَاکُم بِهِ » : شما را از آن آگاه نمیکرد . از آن باخبرتان نمیساخت . « لَبِثْتُ » : ماندهام . بسر بردهام . « عُمُراً » : یک عمر . مراد مدّت مدید است . مفعولٌفیه است .
يونس 10:17
ترجمه:
چهکسی ستمکارتر از کسی است که دروغی را به خدا نسبت دهد ، یا آیههای او را تکذیب کند ؟ ( دروغبستن به خدا و تکذیب آیات او ، کفر بشمار است و جرم بزرگی دربر دارد و ) هرگز مجرمان ( کفرپیشه ) رستگار نمیگردند ( و قطعاً از عذاب خدا رهائی نمییابند ) .
توضیحات:
« لا یُفْلِحُ » : رستگار نمیشود . نجات نمییابد .
يونس 10:18
ترجمه:
اینان غیر از خدا ، چیزهائی را میپرستند که نه بدیشان زیان میرسانند و نه سودی عائدشان میسازند ، و میگویند : اینها میانجیهای ما در نزد خدایند ( و در آخرت رستگارمان مینمایند ! ) بگو : آیا خدا را از وجود چیزهائی ( به نام بتان و انبازهای یزدان ) باخبر میسازید که خداوند در آسمانها و زمین سراغی از آنها ندارد ؟ ( مگر شما بتها را نماینده خدا نمیدانید ؟ آیا ممکن است خدا اگر نمایندهای میداشت از بودن آن بیخبر میگشت ، ولی شما باخبر از آن میشدید ؟ ! ) . خداوند منزّه ( از هرگونه انبازی ) و فراتر از آن چیزهائی است که مشرکان انبازشان میدانند .
توضیحات:
« أَتُنَبِّئُونَ اللهَ بِمَا » : آیا خدا را از وجود بتها و انبازهائی باخبر میسازید که خدا از وجود آنها بیخبر است ؟ یعنی اگر خدا شریکی می داشت قبل از همه خودش از آن خبر میداشت .
يونس 10:19
ترجمه:
مردمان ( در آغاز آفرینش ) ملّت واحدی بیش نبودند ( و سرشت انسانی ایشان استعداد خیر و شرّ در خود داشت . خداوند پیغمبرانی از میانشان برانگیخت تا آنان را در برابر وحی آسمانی به راه خیر بدارند و ارشاد کنند . بعدها ) مردمان دو گروه شدند و با هم اختلاف پیدا کردند . ( یعنی دستهای از کلام آسمانی پیروی کردند و راه خیر در پیش گرفتند ، و گروهی به وسوسه شیطانی گوش فرا دادند و به راه شرّ رفتند و میکربِ پیکر جامعه انسانی شدند ) . اگر سخن پروردگارت از پیش بر این نرفته بود ( که عذاب بزرگ کافران و مجازات شدید مبطلان تا روز رستاخیز به تأخیر انداخته شود ) ، درباره چیزی که در آن اختلاف دارند ( با تمییز حق از باطل ، و برجای داشتن محِقّ و نابودکردن مبطِل ) داوری میشد ( و مسأله کفر و نفاق خاتمه مییافت ، چرا که از ترس نابودیِ آنی ، اختیار که رمز تکامل و پیشرفت است از میان برمیخاست و جبر مطلق بر جامعه حاکم میشد . امّا چون مجازات آنی مخالف سرشت انسانی است ، خدا چنین نکرد ) .
توضیحات:
« أُمَّةً وَاحِدَةً » : ( نگا : بقره / 213 ) . « لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ » : ( نگا : ابراهیم / 42 ، نحل / 61 ، فاطر / 45 ) . « لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ » : در میانشان داوری میشد و کار فیصله پیدا میکرد . مراد این است که خدا در دنیا فوراً آنان را مجازات میکرد و عذاب خدا سریعاً دامنگیرشان میگردید . « فِیمَا » : درباره چیزی که . مراد از این چیز ، دین است که مردمان در امر آن اختلاف پیدا میکنند . گروهی راه آن میپویند و دستهای راه دیگر میجویند .
يونس 10:20
ترجمه:
کافران میگویند : کاش ! معجزهای ( جز قرآن ، همچون معجزه سایر پیغمبران ) بر او ( که محمّد است ) از سوی پروردگارش فرو فرستاده میشد ( و ما را به صدق رسالتش قانع میکرد ! بدیشان ) بگو : ( نزول معجزات از عالم غیب است و ) تنها خدا است که بر غیب آگاه است . ( اگر قرآن شما را قانع نمیسازد ) پس منتظر باشید و من هم با شما منتظر میمانم ( تا ببینیم عاقبت کار و فرمان پروردگار چه خواهد بود ) .
توضیحات:
« ءَایَةٌ » : معجزه . مراد معجزه مادی و حسی ، از قبیل معجزات پیغمبران پیشین است ( نگا : انبیاء / 5 ، قصص / 48 ) یا معجزات پیشنهادی دیگر ( نگا : إسراء / 90 - 93 ، عنکبوت / 50 و 51 ) . « إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ » : غیب ، تنها و تنها از آن خدا است ، و فقط و فقط او بر آن آگاه است .
يونس 10:21
ترجمه:
هنگامی که پس از شرّ و بلائی که ( برای بیداری و آگاهی ) به مردم رسیده است ، مزه خیر و نعمتی به انسانها میچشانیم ( و ایشان را به قدرت و ثروت و شادی هم میآزمائیم ) ، به ناگاه درباره آیههای ما به چارهسازی مینشینند ( و به تکذیب آنها میپردازند و با توجیهات نادرست در مقام انکار آیهها برمیآیند ، و پیغمبر ما را شاعر و ساحر و دیوانه میخوانند ، و مشکلات و سختیها را ناشی از اسباب و علل و تصادف و قهر طبیعت میدانند ، و نعمتها و خوشیها را حمل بر زرنگی و شایستگی خود و شفقت روزگار مینمایند ! ) . بگو : خداوند در چارهسازی ( حیلهگریهای شما ) از سرعت بیشتری برخوردار است ( و میتواند شما را در اسرع وقت نابود نماید و سریعاً تازیانه عذاب را به تنتان آشنا کند و فوراً در برابر اعمال زشتتان سزایتان دهد . امّا تا آن زمان که خود میداند ، مهلتتان میدهد و به حال خودتان وا میگذارد ) . بیگمان فرستادگان ( مأمور ثبت و ضبط کردار و گفتار و پندار شما یعنی فرشتگان ) ما حیلهگریها و چارهسازیهای شما را مینویسند ( و در قیامت کیفر آنها را به کف دستتان میگذاریم ) .
توضیحات:
« أَذَقْنَا » : چشاندیم . « رَحْمَة » : مراد نعمت است که از رحمت خدا سرچشمه میگیرد . « ضَرَّآءَ » : شدّت و محنت . گزند . مؤنّث است و مذکّر ندارد . « مَکْرٌ » : نیرنگ . چارهسازی نهانی و چارهجوئی پنهانی . مراد این است که کافران میخواستند با تکذیب آیات و طعنهزدن بدانها و شکّ و گمان انداختن به دل ضعفاء تأثیر کلام آسمانی را خنثی نمایند . « رُسُلَنا » : فرستادگان ما . مراد فرشتگان مأمور نوشتن اعمال مردمان است ( نگا : انفطار / 10 و 11 و 12 ) .
يونس 10:22
ترجمه:
او است که شما را در خشکی و دریا راه میبرد ( و امکان سیر و حرکت در قارهها و آبها را برای شما میسّر میکند ) . چه بسا هنگامی که در کشتیها قرار میگیرید و کشتیها با باد موافق سرنشینان را ( آرام آرام به سوی مقصد ) حرکت میدهند ، و سرنشینان بدان شادمان میگردند ، به ناگاه باد سختی وزیدن میگیرد و از هر سو موج به سویشان میدود و میپندارند که ( توسّط مرگ از هر سو ) احاطه شدهاند ( و راه گریزی نیست . در این وقت ) خدا را به فریاد میخوانند و طاعت و عبادت و فرمانبرداری و دین را تنها از آن او میدانند ( چرا که همهکس و همهچیز را بسی ضعیفتر و ناتوانتر از آن میبینند که کاری از دست آنان برآید و از این ورطه رستگارشان نماید . بدین هنگام عهد میکنند که ) اگر ما را از این حال برهانی ، از زمره سپاسگزاران خواهیم بود ( و دیگر به کسی و چیزی جز تو روی نمیآوریم و هرگز این و آن را به فریاد نمیخوانیم و نمیپرستیم ) .
توضیحات:
« یُسَیِّرُکُمْ » : به سیر و حرکتتان میاندازد . شما را راه میبرد . « الْفُلْکِ » : کشتی . کشتیها . مفرد و مثنّی و جمع و مذکّر و مؤنّث در آن یکسان است . « جَرَیْنَ بِهِمْ » : کشتیها سرنشینان خود را حرکت میدهند و میبرند . « بِرِیحٍ طَیِّبَةِ » : با باد موافق . با باد شرطه . « عَاصِفٌ » : مخرّب و توفنده . صفت ( ریحٌ ) است . علّت ذکر آن به صورت مذکّر ، سه چیز میتواند باشد : واژه ( ریح ) مذکّر هم بشمار آمده باشد . ( عاصف ) صفت اختصاصی ( ریح ) است و مانند حائض نیازی به فارق ندارد . ( عاصف ) مانند ( تامِر ) و ( لابِن ) از باب نسب ، و به معنی ( ذاتُ عَصْفٍ ) باشد که مذکّر و مؤنّث در آن یکسان است . « أُحِیطَ بِهِمْ » : احاطه شدهاند . یعنی مرگ و نابودی همه جوانب را بر آنان گرفته است . « الدِّینَ » : دین و آئین . طاعت و عبادت و انقیاد . « مِنْ هذِهِ » : از این حال . مرجع اسم اشاره ، حال محذوف است که مؤنّث است .
يونس 10:23
ترجمه:
امّا هنگامی که خدا آنان را نجات میدهد ، ناگهان به ناحق در زمین شروع به ظلم و فساد میکنند ( و عهد و پیمان را فراموش مینمایند ) . ای مردم ! ظلم و ستمی که مرتکب میشوید ، وبال و زیان آن متوجّه خود شما میشود . چند روزی از متاع و لذّت دنیا بهرهمند میشوید ، پس از آن بازگشت شما به سوی خدا است و آن گاه ما شما را از آنچه انجام میدادهاید آگاه میسازیم ( و سزای اعمالتان را میدهیم ) .
توضیحات:
« أَنجَاهُمْ » : نجاتشان داد . « یَبْغُونَ » : ظلم و تعدّی میکنند . « مَتاعَ » : کالا . بهرهمندی و تمتّع . مفعولٌبه فعل محذوفی همچون ( تَتمتّعونَ ) است .
يونس 10:24
ترجمه:
حال دنیا ( از حیث زوال و فنا و از میانرفتن نعمت آن ) همانند آبی است که از آسمان میبارانیم و بر اثر آن گیاهان زمین که انسانها و حیوانها از آنها میخورند ( و استفاده میکنند ، میرویند و ) به هم میآمیزند تا بدانجا که زمین ( در پرتو آن ) کاملاً آرایش و زیبائی میگیرد و آراسته و پیراسته میگردد و اهل زمین یقین پیدا میکنند که بر زمین تسلّط دارند ( و حتماً میتوانند از ثمرات و غلّات و محصولات آن بهرهمند شوند . در بحبوحه این شادی و در گیراگیر این سرسبزی و آراستگی ) فرمان ما ( مبنی بر درهم کوبیدن و ویران کردن آن ) در شب یا روز در میرسد ( و با بلاهای گوناگون ، از قبیل : سرمای سخت ، تگرگ شدید ، سیل ، طوفان ، و غیره ، آن را نابود میسازیم ) و گیاهانش را از ریشه برآورده و دروده و نابودش میکنیم . انگار دیروز در اینجا نبوده است ( و هرگز وجود نداشته است ، و انسانهائی در آن سرزمین نزیستهاند ) . ما ( بدین وضوح ) آیهها ( ی خویش ) را برای قومی تشریح و تبیین میکنیم که میاندیشند ( و میفهمند ) .
توضیحات:
« فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ » : به وسیله آب باران ، گیاهان گوناگون به هم میآمیزند و سر بههم میزنند . گیاهان گوناگون با آب باران میآمیزند و آن را میمکند و رشد میکنند . در تعبیر دوم ، مراد از گیاهان دانههای آنها است که آب را جذب خود میکنند . « زُخْرُف » : بهجت و زیبائی . « إزَّیَّنَتْ » : زینت گرفت و آراست . اصل آن ( تَزَیَّنَتْ ) و از باب تفعّل است . « ظَنَّ » : یقین پیدا کرد . « حَصِیداً » : درو شده . فَعیل به معنی مَفعول ، یعنی ( مَحصود ) است . در اینجا مراد نابود شده و تباه گشته میباشد ( نگا : انبیاء / 15 ) . « لَمْ تَغْنَ » : نبوده است . وجود نداشته است . از ماده ( غنی ) به معنی : بودن ، شدن ، ماندن .
يونس 10:25
ترجمه:
خداوند ( انسان را به بهشت ، یعنی ) به سرای امن و امان و آرامش و اطمینان دعوت میکند ، و هرکس را بخواهد به راه راست ( که منتهی به این مرکز امن و امان و آرامش و اطمینان میگردد ) هدایت مینماید .
توضیحات:
« یَدْعُو » : فرا میخواند . رسمالخطّ قرآنی الفی در آخر دارد . « دَارِ » : منزل . خانه . « السَّلامِ » : امن و امان . درود . « دَارِ السَّلامِ » : مراد بهشت است که سرای سلامتِ اهل آن از هرگونه رنج و گزند و اندوه و بلا است ( نگا : اعراف / 49 ) یا سرای درود و تحیّت است ( نگا : واقعه / 26 ) .
يونس 10:26
ترجمه:
کسانی که کارهای نیکو میکنند ، منزلت نیکو ( یعنی بهشت ) از آن ایشان است و افزون ( بر آن هم که مغفرت و رضوان است ) دارند ، و غبار غم و اندوه بر پیشانی ایشان نمینشیند و خواری و رسوائی نمیبینند . آنان اهل بهشتند و جاودانه در آن میمانند .
توضیحات:
« الْحُسْنَیا » : نیکو . زیبا . صفت است و به جای موصوف نشسته است و تقدیر چنین است : ( الْمَنْزِلَةُ الْحُسْنی . . . الْمَثُوبَةُ الْحُسْنَیا ) ، یعنی مقام والا و جایگاه زیبا . پاداش نیکو . مراد بهشت است . یا این که مراد پاداش نیکوتر و اجر مضاعف است ( نگا : بقره / 261 ، انعام / 160 ) . « زِیَادَةٌ » : افزون بر آن . مراد تفضّل خدا ( نگا : نساء / 173 ) یا رضایت او است ( نگا : توبه / 72 ، مائده / 2 ) . « لا یَرْهَقُ » : فرا نمیگیرد . نمیپوشاند . « قَتَرٌ » : دود مانندی که بر اثر غم و اندوه و هول و هراس چهره را میپوشاند . غبارغم .
يونس 10:27
ترجمه:
کسانی که کارهای زشت میکنند ، کیفر هر کار زشتی به اندازه آن خواهد بود ( نه بیشتر ) ، و خواری و حقارت آنان را فرا میگیرد . هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند آنان را از ( دست عذاب ) خدا رهائی بخشد ( و در پناه خود دارد . آن اندازه روسیاه و گرفتار غم و اندوهند ) انگار با پارههای تاریکی از شب چهرههایشان پوشانده شده است . آنان دوزخیانند و جاودانه در آن میمانند .
توضیحات:
« السَّیِّئَات » : معاصی و گناهان . « عَاصِمٍ » : نگاهدارنده . بازدارنده . رهابخش . « قِطَعاً » : جمع قطعه ، تکّهها و پارهها . « مُظْلِماً » : تاریک . حال ( الَّیْلِ ) است .
يونس 10:28
ترجمه:
روزی ( برای رسیدگی به حساب و کتاب مردم ) جملگی ( کافران و مؤمنان ) را گرد میآوریم و سپس به کافران میگوئیم : شما و معبودهایتان در جای خود بایستید . بعد آنها را از هم جدا میسازیم ( و ایشان را مقابل معبودهایشان نگاه میداریم و در میان طرفین به داوری میپردازیم ) و معبودهایشان میگویند : شما ما را نپرستیدهاید ( بلکه به وسوسه اهریمن و به سخن دل گوش فرا دادهاید و مجسّمه ما را به خاطر منافع خود پرستش نمودهاید . معبود حق ذات پاک پروردگار است و بس ) .
توضیحات:
« نَحْشُرُهُمْ » : آنان را گرد میآوریم . « مَکَانَکُمْ » : در جای خود بایستید . تکان مخورید . مفعولٌفیه است و تقدیر آن چنین است : إِلْزَمُوا مَکَانَکُم . « شُرَکَآوُکُمْ » : مراد اهریمن و شیاطین انس و جنّ است ( نگا : اعراف / 30 ، توبه / 31 ، فصّلت / 29 ) . « فَزَیَّلْنا » : جدائی انداختیم . مراد این است که خداوند پیوند موجود میان مشرکان و معبودهای آنان را گسیخته میدارد ، و امیدهائی را که مشرکان به معبودان خود داشتند بر باد میدهد . میان مشرکان و معبودهایشان دشمنانگی و اختلاف میاندازد ( نگا : بقره / 166 و 167 ، اعراف / 37 و 38 ) .
يونس 10:29
ترجمه:
همین بس که خدا میان ما و شما گواه است که ما بدون شکّ از عبادت شما بیخبر بودهایم .
توضیحات:
« إِنْ » : مخفّف از ( إِنَّ ) است و تقدیر چنین است : إِنَّناکُنّا . . .
يونس 10:30
ترجمه:
در آنجا ( که میدان حشر و پهنه گردهمآئی است ) هرکسی کارهائی را که قبلاً ( در دنیا ) کرده است میآزماید ، و جملگی مردم به سوی خدا ، یعنی مولای حقیقی خویش برگردانده میشوند ، و چیزهائی را که به دروغ ساخته و به هم بافته بودند از میان برمیخیزند .
توضیحات:
« هُنَالِکَ » : آنجا که صحرای محشر است . « تَبْلُو » : میآزماید . مراد این است که هرکسی نتیجه عمل خود را میبیند . « أَسْلَفَتْ » : از پیش فرستاده است . تقدیم داشته است ( نگا : حاقّه / 24 ) . « ضَلَّ » : نهان و پنهان شد . مخفی و غائب گردید ( نگا : انعام / 24 ، اعراف / 53 ) .
يونس 10:31
ترجمه:
بگو : چه کسی از آسمان ( به وسیله اشعّه و باران ) و از زمین ( به وسیله فعل و انفعالات خاک و رویش گیاهان و درختان و میوه آنها ) به شما روزی میرساند ؟ یا چه کسی بر گوش و چشمها توانا است ( و آنها را میآفریند و بدانها نیروی شنوائی و بینائی میدهد ) ؟ یا چه کسی زنده را از مرده ، و مرده را از زنده بیرون میآورد ( و حیات و ممات در دست او است ) ؟ یا چه کسی امور ( جهان و جهانیان ) را میگرداند ؟ ( پاسخ خواهند داد و ) خواهند گفت : آن خدا است ، ( چرا که آفریدگار جهان و روزیرسان مردمان و مدبّر کار و بار هستی ، به اقرار وجدان بیدار ، خداوند دادار است ) . پس بگو : آیا نمیترسید و پرهیزگار نمیشوید ؟
توضیحات:
« مَن یُخْرِجُ الْحَیَّ . . . » : ( نگا : آلعمران / 27 ، انعام / 95 ) . « یُدَبِّرُ الْأَمْرَ » : ( نگا : یونس / 3 ) . « أَفَلا تَتَّقُونَ » : آیا از خشم و عذاب خدا نمیپرهیزید .
يونس 10:32
ترجمه:
آن ، خدا است که پروردگار برحق شما است ( و او چنین کارهائی را میکند و ربوبیّت و وحدانیّت او با براهین و دلائل قاطعانه ثابت میباشد . به همین سبب پرستش او حق است و پرستش جز او باطل ) . آیا سوای حق جز گمراهی است ؟ پس چگونه باید از راه به در برده شوید ؟
توضیحات:
« أَنَّیا » : چگونه ؟ « تُصْرَفُونَ » : روگردان میگردید . از راه به در برده میشوید . مراد این است که چگونه است که شیاطین شما را از حق منصرف و روگردان میکنند .
يونس 10:33
ترجمه:
همان گونه ( که بعد از حق جز گمراهی نیست ، همان گونه هم ) فرمان پروردگار تو درباره کسانی که ( برخلاف حکم عقل و ندای وجدان ، از دستور یزدان سبحان ) سرپیچی میکنند ( و بزهکاریها و سرکشیها دلشان را تاریک و روحشان را آلوده میکند و آگاهانه به بیراهه میروند ) صادر شده است که ایمان نیاورند ( چرا که با انجام نابایستها و ناشایستها محکوم به این شدهاند ) .
توضیحات:
« حَقَّتْ » : واجب و ثابت شده است . « کلمه » : حکم و قضاوت .
يونس 10:34
ترجمه:
بگو : آیا از این انبازان ( خیالی ) شما کسی هست که آفرینش را آغاز کند ، و بار دیگر آن آفرینش را از سر گیرد ؟ بگو : تنها خدا آفرینش را آغاز میکند و سپس بار دیگر آن را از سر میگیرد . ( یعنی : پدید آورنده جهان خدا و گرداننده هستی خدا و برگشت دهنده حیات و ممات در چرخه کائنات او است ، و سرانجام بازگشت انام ، به سوی خدای لاینام است ) . پس چگونه ( بعد از این بیان ، از عبادت یزدان به عبادت دیگران میگرائید ، و از حق ) منحرف میشوید ؟
توضیحات:
« یَبْدَأُ الْخَلْقَ . . . » : نیستی را هستی میبخشد و هستی را به نیستی تبدیل میکند ، و جان به پیکر خاک میدمد و جان را از آن باز پس میگیرد . پیدایش جهان از او و برگشت همگان بدو است ( نگا : یونس / 4 ) . « فَأَنَّیا تَوْفَکُونَ » : چگونه از حق و ایمان ، به سوی باطل و بیدینی منحرف و منصرف میشوید ( نگا : انعام / 95 ) .
يونس 10:35
ترجمه:
بگو : آیا از این انبازان ( خیالی ) شما کسی هست که به سوی حق راه نماید ( و راه راستین را بنماید ؟ ) بگو : خدا راه حق را مینماید . آیا آن کس که راه راست را نشان میدهد سزاوارتر است که پیروی شود ( و انسان به فرمان او رود ) یا کسی که راهی نمینماید و بلکه باید خودش راهنمائی گردد ( و راه برده شود ) ؟ شما را چه میشود ( که چراغ عقل از کفتان به در میرود ؟ به دنبال چه چیز میروید ؟ ) این چه حکمی است که میکنید ؟
توضیحات:
« أللهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ » : ( نگا : طه / 50 ) . « لا یَهِدِّی إِلاّ أَن یُهْدَیا » : راهنمائی نمیکند ، و بلکه نیازمند راهنمائی است و راهنمائی میشود . از قبیل : بتها و ستارگان و ماه و خورشید . راهنمائی نمیکند مگر این که از سوی خدا راهنمائی شود . از قبیل : عیسی و عُزَیر و فرشتگان ( نگا : انبیاء / 73 ) .
يونس 10:36
ترجمه:
بیشتر مشرکان ( در معتقدات خود ) جز از شکّ و گمان پیروی نمیکنند ( و جز به دنبال اوهام و خرافات نمیروند ) . شکّ و گمان هم اصلاً انسان را از حق و حقیقت بینیاز نمیسازد ( و ظنّ جای یقین را پر نمیکند و سودمند نمیافتد ) . بیگمان خداوند آگاه از چیزهائی است که انجام میدهند .
توضیحات:
« وَ مَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ » : مراد این است که بیشتر کافران ، نادان و خرافی هستند و تحت تأثیر پندارهای غلط بتها را میپرستند ، ولی گروه کمی هم رهبران سیاه دل و آگاهی هستند و بتپرستی را به خاطر منافع خود و فریب دیگران پیشه میکنند . « ظنّاً » : گمان بسیار ضعیف .
يونس 10:37
ترجمه:
این قرآن از سوی غیر خدا ، ( چه محمّد و چه احبار و کُهّان و چه دیگر مردمان ) ساخته و پرداخته نشده است و بلکه ( وحی خدا است و ) تصدیقکننده کتابهای آسمانی پیشین ( همچون تورات و انجیل ) است ، و بیانگر ( شرائع و عقائد و احکام ) کتابهای گذشته میباشد . شکّ و تردیدی در آن نیست ، و از سوی پروردگار جهانیان فرستاده شده است .
توضیحات:
« أَن یُفْتَریا » : این که سرهم کرده شود و به دروغ به هم بافته شود . « مِن دُونِ » : از غیر . از سوای . « تَصْدِیقَ » : به معنی مُصدِّق ، یعنی تصدیقکننده است . خبر ( کانَ ) محذوف است و تقدیر چنین است : وَ لکِن کَانَ هُوَ تَصْدِیقَ . میتواند مفعول له فعل مقدّری هم باشد . یعنی نازل شده است برای تصدیق . « الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ » : مراد همه سخنانی است که بر زبان انبیاء رفته است و همه کتابهائی است که توسّط ایشان آمده است ( نگا : مائده / 48 ) . « الْکِتَابِ » : مراد جنس کتاب است و شامل همه کتابهای آسمانی میگردد .
يونس 10:38
ترجمه:
بلکه آنان میگویند که ( محمّد قرآن را خود ساخته و پرداخته است و ) او آن را به دروغ به خدا نسبت داده است . بگو : ( اگر چنین است و قرآن ساخته بشر است ) شما یک سوره همانند آن را بسازید و ارائه دهید و در این کار هرکسی را که میخواهید بجز خدا فرا خوانید و به کمک بطلبید ، اگر راست میگوئید ( که قرآن را من ساخته و پرداختهام ) .
توضیحات:
« أَمْ » : بلکه . « إفْتَرَاهُ » : آن را خود به هم بافته است و به دروغ به خدا نسبت داده است .
يونس 10:39
ترجمه:
بلکه آنان چیزی را تکذیب میکنند که اصلاً آگاهی از آن ندارند و واقعیّت آن برای ایشان روشن نشده است . ( مگر این صحیح است که انسان چیزی را تکذیب کند که درباره آن نیندیشیده و آن را مورد مطالعه دقیق قرار نداده و موضوعات آن را نفهمیده است ! ) . به همین منوال پیشینیان هم ( پیغمبران و کتابهای آسمانی را خودسرانه و ناآگاهانه ) تکذیب میکردند . ( ای انسان ! ) بنگر که سرانجام ستمکاران به کجا کشید ( و چگونه نابود گشتند . این درس عبرتی برای شما و آیندگان بعد از شما است و سرنوشت ستمکاران جز همین نیست ) .
توضیحات:
« لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ » : آگاهی کامل از آن پیدا نکردهاند . « تَأْویلُهُ » : معنی و تفسیر قرآن . عاقبت و مآل سخن قرآن که خواری مشرکان در دنیا و جاودانهماندن ایشان در آتش دوزخ است ( نگا : اعراف / 52 و 53 ) .
يونس 10:40
ترجمه:
از میان ایشان ، برخی ( پس از پیبردن به قرآن و درک عظمت معانی آن ) ، بدان ایمان میآورد ، و دستهای بدان ایمان نمیآورد ( و از گمراهی و عناد با قرآن برنمیگردد ) . خداوند تباهکاران را بهتر میشناسد ( و از هر کسی آگاهتر از حال مفسدان است ) .
يونس 10:41
ترجمه:
اگر ( با وجود دلائل روشن بر حقّانیّت پیغمبریت ) تو را تکذیب کردند ، بگو : عمل خودم از آن خودم و عمل خودتان از آن خودتان . شما پاک و بیگناهید از آنچه میکنم ، و من هم پاک و بیگناهم از آنچه میکنید . ( هرکسی در گرو اعمال خویش است ، و هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت ) .
توضیحات:
« لِی عَمَلِی . . . » : سزا و جزای کارم را میبینم ، و شما سزا و جزای کارتان را میبینید ( نگا : نمل / 90 ، یس / 54 ، صافّات / 39 ) . « أَنتُم بَرِیئُونَ . . . » : شما مقصّر نبوده و مورد مؤاخذه قرار نمیگیرید در مقابل کاری که من میکنم ، و من هم مقصّر نبوده و مورد مؤاخذه قرار نمیگیرم در مقابل کاری که شما میکنید ( نگا : انعام / 104 و 164 ) . شما از آنچه میکنم بیزار و گریزانید ، من هم از آنچه میکنید بیزار و گریزانم ( نگا : هود / 35 ، شعراء / 216 ) .
يونس 10:42
ترجمه:
گروهی از آنان ، گوش به سوی تو فرا میدهند ( هنگامی که قرآن میخوانی یا آیههای تازهای از سوی خدا بیان مینمائی . امّا گوئی هیچ نمیشنوند و کرند ! ) آیا تو میتوانی سخن خود را به گوش کران برسانی هرچند نفهمند !
توضیحات:
« یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ » : به تو گوش میدهند ؛ نه برای فهمیدن و به کار بستن ( نگا : انعام / 25 ، انبیاء / 2 ) . « تُسْمِعُ » : بشنوانی . « الصُّمَّ » : جمع أَصَمّ ، اشخاص کر .
يونس 10:43
ترجمه:
و گروهی از آنان به تو مینگرند ( و درباره تو میاندیشند و دلائل آشکار نبوّت تو را درک میکنند و به حقّانیّت اسلام پی میبرند ، امّا انگار که چیزی را نمیفهمند و نمیبینند ! ) آیا تو میتوانی نابینایان را رهنمود کنی هرچند نبینند ( و فاقد بصیرت هم باشند ؟ ) .
توضیحات:
« الْعُمْیَ » : جمع أَعْمی ، نابینایان . « لا یُبْصِرُونَ » : نمیبینند ( نگا : بقره / 17 ) . درک نمیکنند و پی نمیبرند ( نگا : انعام / 104 ، اعراف / 179 ) .
يونس 10:44
ترجمه:
خداوند هیچ به مردم ستم نمیکند ، بلکه این مردم هستند که ( با اختیار کفر و ترک ایمان ) به خویشتن ستم مینمایند .
يونس 10:45
ترجمه:
( ای پیغمبر ! ایشان را بترسان از ) روزی که آنان را ( خدا برای حساب و کتاب ) گرد میآورد ( و ایشان در آن روز به یاد زندگی دنیا میافتند و از هراس رستاخیز فکر میکنند که ) انگار جز ساعتی از روز ( در دنیا نبودهاند و ) نماندهاند ( تنها بدان اندازه ) که با همدیگر آشنا شوند ( و آن گاه از یکدیگر خداحافظی کنند و به سرای دیگر روند ! در روز قیامت ) به راستی کسانی زیانبارند که رویاروئی با خدا را تکذیب کردهاند و راهیاب نبودهاند .
توضیحات:
« یَحْشُرُهُمْ » : آنان را گرد میآورد . « لَمْ یَلْبَثُوا » : نماندهاند و بسر نبردهاند . « یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ » : یکدیگر را ببینند و بشناسند . با هم آشنا شوند . این جمله راجع به آشنائی آنان در یک ساعته دنیا است ( نگا : روم / 55 ، احقاف / 35 ، مؤمنون / 112 ) . برخی این آشنائی را مربوط به روز رستاخیز میدانند و میگویند : کافران در قیامت همدیگر را میشناسند و بر سر کفر و ضلال خود یکدیگر را لومه و سرزنش میکنند .
يونس 10:46
ترجمه:
( ای پیغمبر ! ) اگر ما پارهای از آنچه بدیشان وعده دادهایم ، ( از قبیل : پیروزی تو بر آنان ، و رساندن عذاب بدیشان ، در حال حیات ) به تو نشان دهیم ، یا این که تو را بمیرانیم ( پیش از آن که انجام همه این وعدهها را ببینی ، در هر حال برای حساب و کتاب در روز قیامت ) آنان به سوی ما برمیگردند ، و خدا از آنچه میکنند مطّلع و آگاه است .
توضیحات:
« شَهِیدٌ » : مطّلع و آگاه ( نگا : آلعمران / 98 ، مائده / 117 ، انعام / 19 ) .
يونس 10:47
ترجمه:
هر ملّتی دارای پیغمبری است ( که در روز قیامت خویشتن را بدو نسبت میدهند ) . هرگاه پیغمبرشان ( به صحرای محشر که صحنه دادگاه الهی است ) آمد ( در حضور او ) دادگرانه میانشان داوری میگردد ( و او بر کردار و رفتار ملّت خود گواهی میدهد ) و ستمی بدیشان نمیشود .
توضیحات:
« لِکُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ » : مراد این است که در روز قیامت هر ملّتی پیغمبری دارد و او بر آنان گواهی میدهد ( نگا : نساء / 41 ، اسراء / 71 ) . « فَإِذَا جَآءَ رَسُولُهُمْ » : هنگامی که پیغمبرشان در دادگاه قیامت حاضر آمد .
يونس 10:48
ترجمه:
میگویند : این وعده ( عذاب ) اگر راست میگوئید ( که عذابی در میان است ) کی عملی میشود ( و موقع و موعد آن کی خواهد بود ؟ ) .
توضیحات:
« مَتَیا هذَا الْوَعْدُ » : کی این وعده عملی میشود . مراد عذاب قیامت یا عذاب دنیا است .
يونس 10:49
ترجمه:
بگو : من ( تنها پیغمبر و رساننده اوامر و نواهی الهی هستم و اختیار ) هیچ سود و زیانی برای خود ( یا برای مردمان در دست ) ندارم مگر آن چیزی را که خدا بخواهد ( و مرا از طریق وحی از آن بیاگاهاند و بر انجام یا دوری از آن توانایم گرداند . پس چگونه میتوانم عذاب خدا را زودتر از موقع خود به شما برسانم یا قیامت را هویدا گردانم ) . هر ملّتی دارای مدّت زمان محدودی است . هر وقت زمان آنان بسر رسید ، نه لحظهای تأخیر میکنند و نه لحظهای پیشی میگیرند .
توضیحات:
« أَجَلٌ » : واژه نخست به معنی زمان و دوره زندگی است ، واژه دوم به معنی پایان زمان زندگی و سررسید دوره حیات است . « لا یَسْتَأْخِرُونَ . . . » : ( نگا : اعراف / 34 ) .
يونس 10:50
ترجمه:
بگو : به من بگوئید اگر عذاب خدا شب هنگام یا روزی به شما رسد ، ( چه فائدهای برای شما گناهکاران دارد ؟ ) به خاطر چه چیز گناهکاران برای فرا رسیدن آن شتاب دارند ؟ ( مگر نه این است که هر وقت در رسد ، مایه بدبختی آنان است ، پس شتاب چرا ؟ ! ) .
توضیحات:
« أَرَأَیْتُمْ » : چه میبینید ؟ نظر شما چیست ؟ مراد این است که مرا خبر دهید . « بَیاتاً » : شب هنگام ( نگا : اعراف / 97 و 98 ، یونس / 24 ) . « یَسْتَعْجِلُونَ » : شتاب دارند ، عجله میکنند . « مَاذَا یَسْتَعْجِلُونَ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ » : این چه شتابی است که گناهکاران میکنند ؟
يونس 10:51
ترجمه:
آیا بعدها ، پس از آن که واقع شد بدان ایمان میآورید ؟ ( آن وقت که به شما میگویند : ) اکنون ؟ ! ( تازه چه فائده ! ایمان کنونی سودی ندارد ) در حالی که ( قبلاً در دنیا آن را به بازی میگرفتید و دائماً ) برای فرا رسیدن آن شتاب میورزیدید .
توضیحات:
« أَثُمَّ » : آیا سپس . « إِذَا مَا » : زمانی که . ( ما ) برای تأکید است . « ءَآلْآنَ » : آیا اکنون ؟
يونس 10:52
ترجمه:
سپس به ستمکاران میگویند : عذاب جاوید و همیشگی را بچشید . آیا جز در برابر چیزهائی که کردهاید کیفر داده میشوید ؟
توضیحات:
« الخُلْدِ » : سرمدی . ابدی . دائمی .
يونس 10:53
ترجمه:
( کافران بر سبیل استهزاء ) از تو می پرسند : که آیا آن ( رستاخیز و عذابی که میگوئی ) راست است ؟ ! بگو : آری ، به خدایم سوگند قطعاً راست است ، و شما نمیتوانید ( از آن جلوگیری کنید ، و با فرار و سرپیچی از آن ، خدا را ) درمانده و ناتوان سازید .
توضیحات:
« یَسْتَنْبِئُونَکَ » : از تو خبر را میپرسند . حقیقت خبر را از تو جویا و سراغ میگیرند . « هُوَ » : آن . مراد قیامت و عذاب دنیوی و اخروی است . « إِی » : آری . بلی .
يونس 10:54
ترجمه:
اگر آنچه در زمین است ، متعلّق به کسی باشد که ( با کفر و شرک ، به خود و دیگران ) ستم کرده است ، و آن را برای بازخرید ( و نجات خویشتن از عذاب دوزخ ) بپردازد ، ( از او پذیرفته نمیگردد . او و دیگر کافران ) هنگام رویاروئی با عذاب ( دوزخ سخت به هراس میافتند و بغض میکنند و ) آهسته ( ناله سر میدهند و ) اظهار پشیمانی مینمایند . در میانشان دادگرانه داوری میگردد و بدیشان ستمی نمیشود .
توضیحات:
« لاَفْتَدَتْ بِهِ » : آن را فدیه دهد و برای بازخرید خود از آتش بپردازد . خبر محذوف است که ( لَن یُقْبَلَ ) است ( نگا : آلعمران / 91 ) . « اَسَرُّوا النَّدَامَةَ » : آهسته و پنهانی اظهار ندامت میکنند . اظهار ندامت کافران به دلیل آیات دیگر ثابت است ( نگا : نساء / 73 ، کهف / 42 ، فرقان / 27 ، فجر / 24 ) . یا این که کافران پس از مشاهده عذاب دوزخ حیرتزده میگردند و قدرت نطق و بیان از دست میدهند واین است که پشیمانی آنان در سینههاحبس میگردد و هرچند بخواهند قادر به ادای ندامت نخواهند بود ( نگا : سبأ / 33 )
يونس 10:55
ترجمه:
آگاه باشید که هرچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است . آگاه باشید که وعده خدا ( به عذاب و عقاب کافران ) راست است ، ولیکن بیشتر مردمان ( به سبب بیخردی و یا غلبه غفلت بر آنان ، کار و بار آخرت را فراموش کردهاند و معنی تهدید خدا را ) نمیدانند .
توضیحات:
« وَعْدَ اللهِ » : وعده خدا بر زبان انبیاء .
يونس 10:56
ترجمه:
خدا است که میمیراند و زنده میگرداند ، و ( پس از زندهگرداندن برای حساب و کتاب ) به سوی او برگردانده میشوید .
توضیحات:
« تُرْجَعُونَ » : باب افعال و از مصدر ارجاع است .
يونس 10:57
ترجمه:
ای مردمان ! از سوی پروردگارتان برای شما اندرزی ( جهت رهنمود زندگی ) و درمانی برای چیزهائی که در سینهها است ( همچون کفر و نفاق و کینه و ستم و دشمنی با حق و حقیقت ) آمده است ( که قرآن نام دارد ) و هدایت و رحمت برای مؤمنان است .
توضیحات:
« مَوْعِظَةٌ » : پند و اندرز . « شِفَآءٌ » : بهبودی . درمان . « الصُّدُورِ » : سینهها . مراد دلهائی است که در سینهها است ( نگا : حجّ / 46 ) . در جسم انسان دو کانون وجود دارد به نام : « قلب » و « مغز » که هر کدام مظهر بخشی از اعمال روانی است . مسائلی که برای روح اتّفاق میافتد ، تا اندازهای در این دو مرکز نمودار و برای انسانها آشکار میگردد . این است که آنچه به روح مربوط باشد بیشتر به قلب و مغز نسبت داده میشود . « شِفَآءٌ لِّمَا فِیالصُّدُورِ » : مراد پاکسازی روح از رذائل اخلاقی است .
يونس 10:58
ترجمه:
بگو : به فضل و رحمت خدا - به همین ( نه چیز دیگری ) - باید مردمان شادمان شوند . این بهتر از چیزهائی است که ( از حطام دنیا ) گرد میآورند ( و روی همدیگر میگذارند ) .
توضیحات:
« فَبِذالِکَ » : برای تأکید معنی است و از لحاظ ترکیبی بدل از ( بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ ) میباشد . « هُوَ » : مرجع آن واژه ( ذلِکَ ) است . مراد از ( فضل و رحمت ) ایمان و قرآن است .
يونس 10:59
ترجمه:
بگو : به من بگوئید : آیا چیزهائی را که خدا برای شما آفریده و روزی شما کرده است و ( خودسرانه ) بخشی از آنها را حرام و بخشی از آنها را حلال نمودهاید ، بگو : آیا خدا به شما اجازه داده است ( که از پیش خود چنین کنید ) یا این که بر خدا دروغ میبندید ( و از زبان خدا چیزهائی میگوئید و میکنید که خدا بدانها دستور نداده است ؟ ) .
توضیحات:
« أَرَأَیْتُمْ » : به من بگوئید . « ما » : چیزی را . مفعول ( أَنزَلَ ) است . « أنْزَلَ » : مراد از نازل کردن در اینجا آفریدن و ایجادکردن است ( نگا : اعراف / 26 ، حدید / 25 ) . « فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَلالاً وَّ حَرَاماً » : ( نگا : مائده / 103 ، انعام / 136 ، 143 ، 144 و 145 ) . « ءَآللهُ » : آیا خدا . مرکّب از همزه استفهام و واژه مبارک ( أَللهُ ) است .
يونس 10:60
ترجمه:
آیا گمان کسانی که بر خدا دروغ میبندند ، درباره ( چیزهائی که ) در روز قیامت رخ میدهد چیست ؟ ( آیا گمان میبرند که بازخواستی در میان نیست ؟ یا این که کیفر داده نمیشوند ؟ و یا این که اندکی عذاب میبینند ؟ ) . خداوند دارای لطف و مرحمت ( فراوان ) نسبت به مردمان است ولیکن بیشتر آنان سپاسگزاری نمیکنند ( و بلکه ناسپاسی میکنند و بر خدا دروغ میبندند ) .
توضیحات:
« یَوْمَ الْقِیَامَةِ » : درباره روز قیامت . ظرف واژه ( ظنّ ) است .
يونس 10:61
ترجمه:
( ای پیغمبر ! ) تو به هیچ کاری نمیپردازی و چیزی از قرآن نمیخوانی ، و ( شما ای مؤمنان ! ) هیچ کاری نمیکنید ، مگر این که ما ناظر بر شما هستیم ، در همان حال که شما بدان دست مییازید و سرگرم انجام آن میباشید . و هیچچیز در زمین و در آسمان از پروردگار تو پنهان نمیماند ، چه ذرّهای باشد و چه کوچکتر و چه بزرگتر از آن ، ( همه اینها ) در کتاب واضح و روشنی ( در نزد پروردگارتان ، به نام لوح محفوظ ) ثبت و ضبط میگردد .
توضیحات:
« شَأْنٍ » : کار مهمّ و بزرگ . « مَا تَتْلُو » : نمیخوانی . در رسمالخطّ قرآنی الفی در آخر دارد . « مِنْهُ » : مرجع ضمیر ( هُ ) واژه ( شَأْنٍ ) است ، و یا این که مرجع آن ( قرآن ) است و اضمار قبل از ذکر برای تفخیم است . « شُهُوداً » : جمع شاهد : مراقب . آگاه . « تُفِیضُونَ فِیهِ » : بدان میآغازید . بدان میپردازید ( نگا : بقره / 198 ) . « مَایَعْزُبُ » : پنهان نمیماند . نهان نمیگردد . « مِثْقَالِ ذَرَّةٍ » : ( نگا : نساء / 40 ) . « کِتَابٍ مُّبِینٍ » : کتاب واضح و روشن . مراد لوح محفوظ است ( نگا : أنعام / 59 ) .
يونس 10:62
ترجمه:
هان ! بیگمان دوستان خداوند ( سبحان ) ترسی بر آنان ( از خواری در دنیا و عذاب در آخرت ) نیست و ( بر از دست رفتن دنیا ) غمگین نمیگردند ( چرا که در پیشگاه خدا چیزی برای آنان مهیّا است که بسی والاتر و بهتر از کالای دنیا است ) .
توضیحات:
« أَوْلِیَآء » : جمع ولی ، دوستان . « أَوْلِیَآء اللهِ » : افراد مؤمن و متّقی ( نگا : انفال / 34 ، یونس / 63 ) .
يونس 10:63
ترجمه:
( دوستان خداوند ) کسانیند که ایمان آوردهاند و تقوا پیشه کردهاند .
توضیحات:
« وَ کَانُوا یَتَّقُونَ » : اولیاء خدا مؤمنان متّقی میباشند . برای آگاهیاز صفات و خصال آنان مراجعه شود به : ( بقره / 3 ، 4 ، 5 ، 177 ) .
يونس 10:64
ترجمه:
برای آنان در دنیا ( به هنگام مرگ ) و در آخرت ( در هنگامه رستاخیز ) بشارت ( به خوشبختی و نیکبختی ) است . سخنان خدا ، ( یعنی وعدههائی که خدا به پیغمبرانش مبنی بر پیروزی و بهروزی و سعادت دو جهان داده است ) تخلّفناپذیر است . این ( چیزی که در دنیا و آخرت بدانان مژده داده میشود ) رسیدن به آرزو و رستگاری بزرگی است .
توضیحات:
« الْبُشْری » : بشارت . مژده . « لَهُمُ الْبُشْرَیا » : مژده باد ایشان را ( نگا : فرقان / 22 ) . بشارت دادن برای ایشان است ، در دنیا هنگام مرگ ( نگا : فصّلت / 30 و 31 ) و در آخرت در هنگامه رستاخیز ( نگا : حدید / 12 ) . « کَلِمَاتِ اللهِ » : سخنان خدا . مراد وعدههائی است که خداوند به پیغمبران و پیروان ایشان داده است ( نگا : انعام / 34 ) .
يونس 10:65
ترجمه:
سخنان آنان تو را غمگین نسازد ( و مسخره و طعنه و تکذیب ایشان تو را ناراحت ننماید ) . عزّت ( و قدرت ) کلاًّ در دست خدا است ( و خدا تو را با آن بر آنان پیروز مینماید ) و او شنوای ( سخنان و ) آگاه ( از اعمالِ ایشان ) است .
توضیحات:
« الْعِزَّةَ » : چیرگی و برتری . شکوه و عظمت . قوّت و قدرت .
يونس 10:66
ترجمه:
آگاه باشید ، هرکس ( و هر چیز ) که در آسمانها و زمین است از آن خدا است ( و همه را او آفریده است و او سرپرستی و رهبری میکند و کارهایشان را میپاید و بر جملگی نظارت مینماید ) . کسانی که جز خدا انبازهائی را میپرستند ، ( جز از گمان ) پیروی نمیکنند ( و در حقیقت انبازی وجود ندارد تا آنان آن را عبادت کنند و بپرستند ) . ایشان جز به دنبال گمان نمیروند و کارشان جز تخمینزدن و دروغگفتن نیست .
توضیحات:
« مَایَتَّبِعُ » : پیروی نمیکنند . چهچیز را پیروی میکنند ؟ واژه ( ما ) میتواند حرف نفی یا اسم استفهام باشد . اگر حرف نفی بشمار آید ، واژه ( شُرَکَآء ) میتواند مفعول ( مَایَتَّبِعُ ) بوده و مفعول ( یَدْعُونَ ) محذوف باشد ، و برعکس . « یَدْعُونَ » : عبادت میکنند ( نگا : نساء / 117 ) . « یَخْرُصُونَ » : تخمین میزنند . از روی حدس و گمان کار میکنند . دروغ میگویند .
يونس 10:67
ترجمه:
او ( که آنچه در آسمانها و زمین است متعلّق بدو است ، همان ) کسی است که شب را برای شما پدید آورده است تا در آن بیارامید و روز را روشن گردانیده است ( تا در آن به تلاش در پی معاش بپردازید ) . بیگمان در این کار نشانههائی است برای کسانی که گوش شنوا داشته باشند .
توضیحات:
« مُبْصِراً » : روشن ( نگا : اسراء / 12 ، نمل / 13 ) . « ذلِکَ » : مشارالیه ساختن و پرداختن یا اختلاف شب و روز است . استعمال اسم اشاره بعید ، برای بیان علوّ منزلت مشارالیه است . « ءَایَاتٍ » : نشانههای هستی . دلیلها و حجّتهای دالّ بر یگانگی خدا . « یَسْمَعُونَ » : میشنوند . مراد پذیرفتن و فهمکردن است .
يونس 10:68
ترجمه:
( مشرکان ) میگویند : خداوند فرزندی برای خود برگزیده است ( که فرشتگانند . عجب بدبختی ! این انسان است که برای بقای نام و نشان نیاز به فرزند دارد . خدا که جاودانه و سرمدی است کی نیاز به فرزند دارد ) او منزّه ( از این عیبها و نقصها ) است . او بینیاز است . چرا که آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است . شما ( ای مشرکان ! ) هیچ گونه دلیل و برهانی بر این ( ادّعای خود ) ندارید . آیا چیزی را به خدا نسبت میدهید که از آن آگاهی ندارید ؟ !
توضیحات:
« وَلَداً » : فرزند . فرزندان . این واژه برای مفرد و جمع به کار میرود . مراد فرشتگان به گفته کافران ( نگا : نحل / 57 ) و عیسی و عُزَیر به گفته مسیحیان و یهودیان است ( نگا : توبه / 30 ) . « سُبْحَانَهُ » : پاک و منزّه است . برای تعجّب به کار میرود . « سُلْطَانٍ » : حجّت و برهان .
يونس 10:69
ترجمه:
بگو : قطعاً کسانی که به دروغ چیزی را به خدا نسبت میدهند ، رستگار نمیشوند ( و از عذاب آخرت رهائی نمییابند ) .
يونس 10:70
ترجمه:
( با این حرفها چند روزی مردم را اغفال کردن و چند صباحی به مال و منال دنیا رسیدن ) بهرهگرفتنی از این دنیا است . سپس به سوی ما برمیگردند و آن گاه ما عذاب شدید ( دوزخ ) را به سبب کفری که ورزیدهاند بدانان میچشانیم .
توضیحات:
« مَتَاعٌ » : برخورداری ناچیز . کالای اندک . تنوین آن بیانگر تقلیل و تحقیر است .
يونس 10:71
ترجمه:
( ای پیغمبر ! برای دلداری مؤمنان و بیداری مشرکان ، سرگذشت برخی از پیغمبران و پیشینیان ، از جمله ) سرگذشت نوح را ( از قرآن ) برای آنان بخوان . وقتی ( از اوقات ) نوح به قوم خود گفت : ای قوم من ! اگر ماندنم ( در میانتان ) و پند دادنم ( به شما ) با آیات خدا ( و دلائل الهی ) برایتان سخت و غیرقابل تحمّل است ، من ( بر این کار پایدار و ماندگارم و ) بر خدا تکیه دارم ، پس همراه با معبودهایتان قاطعانه تصمیم خود را بگیرید ( و هرچه از دستتان برمیآید درباره من انجام دهید و هیچ کوتاهی مکنید . این کار را از روی مشورت کامل و تصمیم قاطع انجام دهید تا ) بعداً منظورتان از خودتان نهان نماند و مایه اندوهتان نشود . پس از آن نسبت به من هرچه میخواهید بکنید و مرا مهلت ندهید .
توضیحات:
« کَبُرَ » : سخت و ناگوار است . « إن کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ » : جزای شرط ( فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ ) است و جمله ( فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلْتُ ) معترضه است . یا این که جزای شرط محذوف است و تقدیر چنین است : فَافْعَلُوا ما تُریدُونَ . « مَقَام » : مصدر میمی و به معنی اقامت و ماندن است . « تَذْکِیر » : پند دادن . یادآوری کردن . مراد تبلیغ است . « تَذْکِیرِی بِئَایَاتِ اللهِ » : تبلیغ آیات خدا توسّط من . این که شما را با آیات خدا و دلائل و براهین آسمانی پند و اندرز میدهم . « أَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ » : مشورت کنید و تصمیم خود را بگیرید ( نگا : یوسف / 15 ) . « وَ شُرَکَآءَکُمْ » : همراه با معبودهایتان . واو به معنی ( مَعَ ) و ( شُرَکآءَ ) مفعولمعه است . « غُمَّةً » : مبهم و مخفی . غم و اندوه . « لا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً » : کارتان به غم و اندوه نکشد . کارتان مخفی و نامشخّص نگردد . « أُقْضُوا إِلَیَّ » : نسبت به من هرچه میخواهید بکنید . کار مرا بسازید و نابودم کنید . « لا تُنظِرُونِی » : مرا مهلت و فرصت ندهید .
يونس 10:72
ترجمه:
اگر ( از دعوت من ) روی گردانیدید ( به من زیانی نمیرسانید ) چرا که من کمترین مزد و پاداشی از شما نمیخواهم . مزد و پاداش من جز بر خدا نیست ، و به من دستور داده شده است که ( همه کار و بار خود را بدو حوالت دارم و ) از زمره تسلیمکنندگان ( امور زندگی به خدا و فرمانبرداران اوامر الله ) باشم .
توضیحات:
« الْمُسْلِمِینَ » : مطیعان و فرمانبرداران . تسلیمکنندگان خود به خدا .
يونس 10:73
ترجمه:
آنان او را تکذیب کردند ( و دروغگویش نامیدند ) و ما او و کسانی را که با او در کشتی نشستند نجات دادیم ، و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند غرق نمودیم ، و آن مؤمنان را جایگزین ( ایشان در زمین ) گرداندیم . بنگر که سرانجام بیمشدگان ( نافرمان و بیایمان ) چگونه گردید ؟
توضیحات:
« الْفُلْکِ » : کشتی . « خَلآئِفَ » : جمع خلیفه . جانشینان . جایگزینان . « ءَایَاتِنَا » : آیات ما . نشانهها و معجزات ما ، از جمله طوفان نوح . « الْمُنذَرِینَ » : بیم دادهشدگان . ترساندهشدگان .
يونس 10:74
ترجمه:
سپس بعد از نوح ، پیغمبران فراوان و بزرگواری را فرستادیم . آنان همراه با دلائل روشن ( و معجزات دالّ بر صدق خود ) به پیش قوم خویش رفتند . امّا ایشان هم حاضر نشدند به چیزی ایمان بیاورند که قبلاً دیگران آن را تکذیب کرده بودند . به همین شیوه دلهای متجاوزان را مهر میزنیم ( تا دیگر حق و حقیقت بدانها نفوذ نکند و راهیاب نشوند . یعنی کفر و نفاق و استمرار گناه تدریجاً بر دلهای متجاوزان اثر میگذارد تا بدانجا که انگار دلها مهر باطل میخورند و پردهای بر آنها فرو میافتد ، و دیگر نور حق بر آنها نمیتابد ) .
توضیحات:
« رُسُلاً » : پیغمبران فراوان و بزرگواری . تنوین آن برای تکثیر و تفخیم است . « کَذالِکَ » : بدین شیوه . از این راه . یعنی : تجاوزهای پیاپی به حریم احکام الهی و حق و حقیقت ، کمکم قوّه تشخیص را از متجاوزان میگیرد و کارشان به جائی میرسد که سرکشی و بزهکاری برای ایشان طبیعت ثانوی میشود ، به گونهای که دیگر در مقابل هیچ حقیقتی تسلیم نمیشوند . این است که سرانجام مهر باطل میخورند .
يونس 10:75
ترجمه:
سپس بعد از آنان ، موسی و هارون را برانگیختیم و همراه با آیات و معجزات خود به پیش فرعون و درباریانش فرستادیم . ولی تکبّر کردند ( و خود را بالاتر از آن دیدند که از موسی و هارون پیروی کنند و آئین خدا را بپذیرند ) و قوم گناهکاری شدند .
توضیحات:
« مَلَأ » : درباریان . اشراف . « إسْتَکْبَرُوا » : تکبّر ورزیدند . خویشتن را بالاتر و بزرگتر از آن دیدند که به راه خدا روند و حقیقت را بشنوند .
يونس 10:76
ترجمه:
هنگامی که حق از سوی ما ( بر دست موسی ) برای آنان روشن و جلوهگر شد ، گفتند : واقعاً این جادوی آشکاری است .
توضیحات:
« الْحَقُّ » : مراد معجزات حضرت موسی است ، از قبیل : عصا و ید بیضاء .
يونس 10:77
ترجمه:
موسی گفت : آیا به حق که به سوی شما آمده است ، سحر میگوئید ؟ آیا این ( معجزات ) جادو است ؟ ( اگر جادو است ، من شما را به مبارزه میطلبم و از شما میخواهم که جادوگران را گرد آورید تا ثابت کنید که این جادو است ) . به هر حال جادوگران پیروز نمیشوند .
توضیحات:
« أَتَقُولُونَ » : مقول قول محذوف است و تقدیر چنین است : أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَکُمْ سِحْرٌ ، أَسِحْرٌ هذا . « وَلا یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ » : حرف واو حالیّه است .
يونس 10:78
ترجمه:
گفتند : ( ای موسی ! ) آیا به پیش ما آمدهای تا ما را از ( عقائد و تقالید و ) چیزهائی منصرف گردانی که پدران و نیاکان خود را بر آن دیده و یافتهایم ، و میخواهید بزرگی ( و ریاست ) در زمین برای شما دو نفر باشد ؟ ما به هیچ وجه به شما ایمان نمیآوریم .
توضیحات:
« لِتَلْفِتَنَا » : تا ما را منصرف کنی . « الْکِبْرِیَآءُ » : عظمت . سَیطره . شاهی و سَروری .
يونس 10:79
ترجمه:
فرعون گفت : همه جادوگران ماهر و زبردست را به پیش من بیاورید ( تا کار این دو جادوگر را بسازیم ) .
توضیحات:
« عَلِیمٍ » : آگاه و زبردست .
يونس 10:80
ترجمه:
هنگامی که جادوگران گرد آمدند ، موسی بدیشان گفت : ( هرچه از فنون سحر میدانید به کار بندید و ) آنچه میتوانید بیندازید و بیفکنید ( تا ببینیم ) .
توضیحات:
« السَّحَرَة » : جادوگران . « مُلْقُونَ » : افکنندگان . اندازندگان .
يونس 10:81
ترجمه:
هنگامی که ( ریسمانها و عصاهای خود را ) انداختند ، موسی گفت : آنچه ارائه دادید واقعاً جادو است . قطعاً خداوند آن را پوچ و نابود خواهد کرد و ( جای شگفت نیست ، چرا که ) خداوند کار تبهکاران را ( بقاء و دوام نمیبخشد و ) شایسته و سودمند نمیگرداند .
توضیحات:
« أَلْقَوْا » : انداختند . مراد انداختن ریسمانها و عصاهای جادوگری است ( نگا : شعراء / 44 ) . « لا یُصْلِحُ » : شایسته ماندن نمیسازد .
يونس 10:82
ترجمه:
خداوند با سخنان خود ( که بر انبیاء نازل میکند ) حق را پایدار و ماندگار میگرداند ، هرچند که گناهکاران و بزهکاران نپسندند .
توضیحات:
« یُحِقُّ » : نمایان و ثابت میگرداند ( نگا : انفال / 7 و 8 ) . « بِکَلِمَاتِهِ » : به وسیله کلمات خود . مراد فرمودههای نازل بر انبیاء ، دستور پیدایش اشیاء توسّط فرمان ( کُنْ ) ، نیروهای عامل و کارآ و متصرّف در هستی که به منزله کارگزاران خدایند ( نگا : نساء / 171 ، نحل / 40 تفسیر عبدالکریم الخطیب ) .
يونس 10:83
ترجمه:
هیچ کس به موسی ایمان نیاورد مگر گروهی از مردمان قومش ، ( که ایمان آوردند ) و از فرعون و درباریان و اشراف بنیاسرائیل میترسیدند که ( شکنجه و آزارشان رسانند و ) آنان را از دین برگردانند . بیگمان فرعون در زمین عَلَم طغیان برافراشته بود و گردنکشی کرده بود و از زمره متجاوزان ( در ظلم و فساد و جنایت و خونریزی ) بود .
توضیحات:
« عَلَیا خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ » : با وجود ترس از فرعون . واژه ( عَلی ) به معنی ( مَعَ ) است ( نگا : انسان / 8 ) . « أَن یَفْتِنَهُمْ » : آنان را از دین برگردانند . ایشان را اذیّت و آزار رسانند ( نگا : بقره / 191 ) . « لَعَالٍ فی الْأَرْضِ » : برتریجوئی و گردنکشی در زمین میکرد . « الْمُسْرِفِینَ » : اسرافکاران . در اینجا مراد کسانی است که شرّ و فساد زیادی میکردند .
يونس 10:84
ترجمه:
موسی ( برای دلداری و تشجیع مؤمنان ) گفت : ای قوم من ! اگر واقعاً به خدا ایمان دارید بر او توکّل کنید ( و باید بر او توکّل کنید ) اگر خود را بدو تسلیم کردهاید .
توضیحات:
« إِن کُنتُمْ . . . » : برخی دو چیز را به دو شرط تعلیق کردهاند و معنی آیه همان است که گذشت . برخی هم تعلیق یک چیز را به دو شرط جائز دانستهاند و معنی چنین میشود : اگر خود را تسلیم خدا کردهاید و اگر واقعاً به خدا ایمان دارید ، بر او توکّل کنید . « مُسْلِمِینَ » : فرمانبرداران . تسلیمکنندگان خود به خدا .
يونس 10:85
ترجمه:
پس مؤمنان گفتند : بر خدا توکّل میکنیم و بس . پروردگارا ! ما را ( وسیله ) آزمون مردمان ستمکار و ( اماج ) بلا و آزار کافران ( بدکردار ) مساز .
توضیحات:
« فِتْنَةً » : امتحان و آزمایش . فتنه و بلا . مراد این است که پروردگارا کافران را با اذیّت و آزار رساندنشان به ما آزمایش مکن که تاب و توان شکنجه ستمکاران را نداریم . یا این که : پروردگارا ما را نشانه تیر بلای ستمکاران و مقهور و مغلوب ایشان مگردان .
يونس 10:86
ترجمه:
و ما را با فضل و رحمت خود از دست مردمان کافر نجات بده .
يونس 10:87
ترجمه:
و به موسی و برادرش ( هارون ) وحی کردیم که برای قوم خود خانههائی در سرزمین مصر برگزینید و خانههایتان را مقابل یکدیگر بسازید و ( در آنجاها ، به دور از چشم فرعون و فرعونیان ) نماز را برپای دارید ، و به ایمانداران مژده بده ( که سرانجام پیروز میشوند و در دنیا نصرت و در آخرت جنّت از آن ایشان میگردد ) .
توضیحات:
« تَبَوَّءَا » : انتخاب کنید . مأوی بسازید . « قِبْلَةً » : مقابل یکدیگر و نزدیک به هم . قبله نماز که مراد مصلّی و محلّ برگزاری نماز است .
يونس 10:88
ترجمه:
( هنگامی که کینهتوزی کافران و اذیّت و آزار ایشان با موسی به غایت رسید ) موسی گفت : پروردگارا ! تو به فرعون و فرعونیان در دنیا زینت ( و بهجت جهان ، یعنی فرزندان و قدرت فراوان و نعمت ) و دارائی ( سرشار ) دادهای ، و عاقبتِ آن این شده است که ( بندگانت را ) از راه تو به در میبرند و گمراهشان میکنند . پروردگارا ! اموالشان را نابود گردان و بر دلهایشان ( بند قسوت را ) محکّم کن ، تا ایمان نیاورند مگر آن گاه که به عذاب دردناک ( دوزخ ) گرفتار آیند ( که آن وقت توبه و پشیمانی دیگر سودی ندارد ) .
توضیحات:
« زِینَةً » : بهجت . دارائی و فرزندان ( نگا : کهف / 46 ، قصص / 79 - 82 ) . « لِیُضِلُّوا » : تا عاقبت کارشان بدانجا بکشد که دیگران را گمراه کنند . حرف ( لِ ) ، لام عاقبت است . « إِطْمِسْ » : از میان ببر . بیسود و بیاثر کن . « أُشْدُدْ عَلَیا قُلُوبِهِمْ » : دریچه سراچه دلهایشان را محکم ببند . بند کیسه دلهایشان را سفت و سخت ببند تا نور و مدد الهی به داخل آنها نرود و قدرت تفکّر و اندیشه از آنان سلب شود .
يونس 10:89
ترجمه:
خدا فرمود : دعای شما ( موسی و هارون ) پذیرفته شد ، پس بر راستای راه پابرجا باشید و استقامت به خرج دهید ( و از انبوه مشکلات نهراسید ) و از راه و برنامه کسانی پیروی نکنید که ناآگاهند .
توضیحات:
« أُجِیبَتْ » : پذیرفته شد . اجابت گردید . « إِسْتَقِیمَا » : در کار خود قاطع و ثابت قدم باشید . پایداری کنید و بر تبلیغ رسالت استوار بمانید .
يونس 10:90
ترجمه:
بنیاسرائیل را از دریا عبور دادیم . فرعون و لشکریانش ، برای ظلم و تعدّی ، آنان را دنبال کردند و در پی ایشان راه افتادند ، تا بدانجا که ( گذرگاه دریا به هم آمد و آب از هر سو ایشان را در برگرفت و ) غرقاب فرعون را در خود پیچید . ( در این هنگام بود که ) گفت : ایمان دارم که خدائی وجود ندارد مگر آن خدائی که بنیاسرائیل بدو ایمان آوردهاند و من از زمره فرمانبرداران ( و مطیعان فرمان یزدان ) هستم .
توضیحات:
« جَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَآئِیلَ الْبَحْرَ » : بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم . ( بَنِی إِسْرآئِیلَ ) مفعول اوّل ، و ( الْبَحْرَ ) مفعول دوم است . « بَغْیاً وَ عَدْواً » : برای ظلم و تعدّی . ستمگرانه و متجاوزانه . این دو واژه ، مفعولٌله هستند و یا حال بوده و به معنی : ( باغینَ وَ عادینَ ) میباشند . « الْغَرَقُُ » : غرقاب . غرقابه . غرق شدن . « أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ » : نزدیک غرق شدن بود .
يونس 10:91
ترجمه:
آیا اکنون ( که مرگت فرا رسیده است و توبه پذیرفتنی نیست ، از کرده خود پشیمانی و روی به خدای میداری ؟ ) و حال آن که قبلاً سرکشی میکردی و از زمره تباهکاران بودی .
توضیحات:
« ءَالآنَ » : مرکب از همزه استفهام و واژه ( الْآنَ ) است .
يونس 10:92
ترجمه:
ما امروز لاشه تو را ( از امواج دریا و یورش ماهیها ) میرهانیم ( و آن را به ساحل می رسانیم و به پیش کسانی گسیل میداریم که تو را خدا میدانستند ) تا برای کسانی که اینجا نیستند و برای آیندگان درس عبرتی باشی . بیگمان بسیاری از مردمان از آیات ( خواندنی قرآن و دیدنی جهان ) ما غافل و بیخبرند ( و بدانها چنان که شاید و باید نمینگرند ) .
توضیحات:
« نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ » : لاشه تو را میرهانیم . ( بِبَدَنِکَ ) در موضع حال از ضمیر ( کَ ) است . یا این که حرف ( بِ ) زائد و ( بَدَن ) بدل از ( کَ ) است . « مَنْ خَلْفَک » : کسانی که از تو به جای ماندهاند . کسانی که بعد از تو میآیند . « ءَایة » : اندرز و عبرت .
يونس 10:93
ترجمه:
( از آن به بعد ) بنیاسرائیل را در جایگاه خوب و اقامتگاه دلپذیری ( که فلسطین است ) منزل و مأوی دادیم و روزیهای پاکیزهای بدیشان عطاء کردیم . آنان ( قدر این نعمت را ندانستند و ) پس از آگاهی ( از معجزات موسی و دلائل صدق دعوت او و تشخیص حق از باطل ) با یکدیگر ( درباره دین ) به ستیزه و کشمکش پرداختند ( و دین را که مایه اتّحاد و یگانگی بود وسیله تفرقه و پراکندگی کردند ) . بیگمان پروردگار تو در روز قیامت درباره چیزی که در آن اختلاف داشتند در میانشان داوری مینماید ( و همه را برابر کاری که کردهاند سزا و جزا میدهد ) .
توضیحات:
« بَوَّأْنَا » : منزل و مأوی دادیم . استقرار دادیم . « مُبَوَّأَ » : منزل و مأوی . اقامتگاه . « مُبَوَّأَ صِدْقٍ » : مکان شایسته و مورد رضایت ( نگا : یونس / 2 و 87 ، و اسراء / 80 ) . « فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّیا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ » : اختلاف نورزیدند مگر زمانی که آگاهی پیدا کردند . مراد از ( عِلْم ) ، کتاب ( تورات ) است که بنیاسرائیل پس از آگاهی از احکام الهی ، با یکدیگر به نزاع برخاستند و هر گروهی برابر تفسیر و تعبیر و برداشت خود از تورات ، به حق یا به ناحق راهی در پیش گرفت . یا این که مراد این است که پیش از بعثت حضرت محمّد ، بنیاسرائیل بر نبوّت او متّفقالقول بودند ، ولی پس از ظهور پیغمبر ، برخی از آنان ایمان آوردند و برخی دیگر ایمان نیاوردند و در اینباره اختلاف پیدا کردند و بر سر مسأله نبوّت پیغمبر خاتم به نزاع برخاستند ( نگا : آلعمران / 19 ، بیّنه / 4 ) .
يونس 10:94
ترجمه:
اگر درباره چیزی که ( از قصص موسی و فرعون و بنیاسرائیل ) بر تو نازل شده است ، در شکّ و تردید هستی ، از کسانی سؤال کن که قبل از تو ( اهل کتاب بودهاند و ) کتابهای آسمانی را میخواندهاند . بیگمان ( بیان ) حق ( و خبر صادق قرآنی ) از سوی پروردگارت برای تو آمده است و از زمره متردّدان مباش .
توضیحات:
« فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ . . . » : مخاطب رسول اکرم است و مراد غیر او است ( نگا : یونس / 104 ) همان گونه که عربها میگویند : إِیّاکَ أَعْنی وَ اسْمَعی یا جارَةُ . « أَلَّذِینَ یَقْرَأُونَ الْکِتَابَ » : مراد اهل کتاب است . « الْکِتَابَ » : مراد جنس کتاب است و شامل تورات و انجیل هم میگردد . « الْحَقُّ » : آیات راستین قرآن . « الْمُمْتَرِینَ » : متردّدان . گمانبرندگان .
يونس 10:95
ترجمه:
حتماً از زمره کسانی مباش که آیات ( قرآنی و نشانههای جهانی ) ما را تکذیب میکنند که ( اگر چنین کنی ) از زیانکاران خواهی بود .
توضیحات:
« لا تَکُونَنَّ » : حتماً مباش . مراد پیروان پیغمبر است .
يونس 10:96
ترجمه:
بیگمان کسانی که ( خودخواه و سیاهدل هستند و به اوج طغیان رسیدهاند و از جهالت به گرداب ضلالت افتادهاند و سعی در رستگاری خود از کفر و نفاق ندارند ) حکم پروردگارت نسبت بدیشان این است که ( همچون فرعون ) ایمان نمیآورند ( مگر وقتی که عذاب را با چشم خود ببینند ) .
توضیحات:
« حَقَّتْ » : واجب و ثابت شده است . « کلمه » : فرمان . حکم . قضاوت .
يونس 10:97
ترجمه:
هرچند که همه دلائل روشن ( و تمام آیات و معجزات الهی ) به سراغ آنان بیاید ، ( ایمان نمیآورند ) تا زمانی که عذاب دردناک را مشاهده کنند ( که در این هنگام ایمان آوردن سودی نمیبخشد ) .
توضیحات:
« ءَایَة » : دلیل و برهان . معجزه .
يونس 10:98
ترجمه:
هیچ قوم و ملّتی ( که در شهرها در گذشته زندگی میکردهاند به طور دستهجمعی در برابر پیغمبران الهی به موقع ) ایمان نیاوردهاند تا ایمانشان بر ایشان سودمند باشد ، مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند ، عذاب خوارکننده را در دنیا از آنان به دور داشتیم و ایشان را تا مدّت زمانی ( که خواستهایم بمانند ، از زندگی ) برخوردار کردیم .
توضیحات:
« فَلَوْلا » : چرا نمیبایست که . « قَرْیَةٌ » : شهر . مراد مردمان شهر است و انبیاء همه در شهرها مبعوث شدهاند . « الْخِزْیِ » : خواری و رسوائی . در اینجا معنی خوارکننده و رسواکننده دارد . یادآوری این نکته لازم است که اخطارها و هشدارهائی که معمولاً قبل از عذاب نهائی میآید ، برای قوم یونس به قدر کافی بیدارکننده بود و آنان این اخطارها را جدّی گرفتند و از زشتیها و پلشتیها توبه کردند و توبه آنان پذیرای آستان خدا گردید .
يونس 10:99
ترجمه:
اگر پروردگارت میخواست ، تمام مردمان کره زمین جملگی ( به صورت اضطرار و اجبار ) ایمان میآوردند ( امّا ایمان اضطراری و اجباری به درد نمیخورد ) . آیا تو ( ای پیغمبر ! ) میخواهی مردمان را مجبور سازی که ایمان بیاورند ؟ ( این کار نه صحیح و سودمند است و نه از دست تو ساخته است ) .
توضیحات:
« تُکْرِهُ » : مجبور میسازی . وادار میکنی .
يونس 10:100
ترجمه:
هیچ کسی نمیتواند ایمان بیاورد ، مگر این که ( بدان گرایش پیدا نماید و برای آن تلاش کند و ) خدا اجازه دهد ( و اسباب و وسائل ایمان را برای او میسّر سازد . امّا کسی که به ایمان رو نکند و حاضر به استفاده از سرمایه فکر و خرد خویش نباشد ، او مستحقّ خشم و عذاب خدا است ، ) و خدا عذاب را نصیب کسانی میسازد که تعقّل و تفکّر نمیورزند .
توضیحات:
« الرِّجْسَ » : پلیدی و کثافت . در اینجا مراد عذاب است .
يونس 10:101
ترجمه:
بگو : بنگرید ( و چشم برون و درون را باز کنید و ببینید ) در آسمانها و زمین چه چیزهائی است ؟ ! آیات ( خواندنی کتابهای آسمانی ، از جمله قرآن ، و دیدنی جهان هستی ) و بیمدهندگان ( پیغمبر نام ، و اندرزها و انذارها هیچ کدام ) به حال کسانی سودمند نمیافتد که نمیخواهند ایمان بیاورند .
توضیحات:
« أنظُرُوا » : بنگرید . دقّت کنید . « ماتُغْنی » : مفید واقع نمیشود . سودمند نمیافتد ( نگا : آلعمران / 10 و 116 ، انفال / 19 ) . « الآیَاتُ » : دلائل و براهین . عجائب و غرائب جهان . نشانههای دالّ بر وجود خدا در گستره هستی . « النُّذُرُ » : جمع نَذیر به معنی مُنْذِر ، مانند بَدیع به معنی مُبْدِع ، یعنی : پیغمبران ( نگا : اعراف / 184 و 188 ، احقاف / 21 ) یا به معنی إِنذار باشد : یعنی : ترساندنها و بیمدادنها ( نگا : قمر / 16 و 18 ) یا به معنی مُنْذَرٌبِهِ بوده باشد . یا خود مصدر است و به معنی إِنذار ، یعنی اخطار و تَهدید است .
يونس 10:102
ترجمه:
آیا آنان چشم آن دارند که روزگاری ( پر از بلاها و عذابهائی ) جز روزگار کسانی داشته باشند که پیش از ایشان بودهاند ؟ ( نه ؛ انتظار جز این را نداشته باشند ، که خدا در دنیا و آخرت به مصیبتها و بدبختیها گرفتارشان سازد ) . بگو منتظر ( فرمان خدا ) باشید و من هم با شما چشم به راه میمانم . ( ولی میدانم پیروزی دنیا و سعادت عقبی از آن ما مؤمنان ، و شکست دنیا و بدبختی عقبی از آن شما کافران میگردد ) .
توضیحات:
« فَهَلْ یَنتَظِرُونَ . . . » : انگار چشم به راه مصائب و بلایائی ، همچون مصائب و بلایای گذشتگان میباشند . « أیَّام » : روزگاران . مراد حوادث بزرگ و ناگواری است که در طی روزگاران رخ میدهد ( نگا : اعراف / 130 ، ابراهیم / 5 ، جاثیه / 14 ) همان گونه که میگوئیم ( مَغْرِب ) و منظورمان نماز مغرب است که در آن برگزار میشود .
يونس 10:103
ترجمه:
پس از آن ( که بلا و عذاب گریبانگیر کافران گردید ) پیغمبرانِ خود و مؤمنان را میرهانیم ( این هم اختصاص به اقوام گذشته و پیغمبران و مؤمنان پیشین ندارد ، بلکه ) همین طور ایمان آورندگان ( به تو ) را ( نیز ) نجات خواهیم داد و این حقی است بر ما ( حقی مسلّم و تخلّف ناپذیر ) .
توضیحات:
« ثُمَّ » : حرف عطف است و جمله ( نُنَجِّی رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا ) را بر جمله محذوفی از قبیل ( لَنُهْلِکُ الْأُمَمَ ) عطف میکند . « کَذلِکَ » : همان گونه که . مثل . « حَقّاً عَلَیْنَا » : این کار حتماً شدنی است . بر ما واجب است . مراد از وجوب در اینجا یعنی مانند کار واجبی بر خدا است والّا چیزی بر او واجب نیست . ( حَقّاً عَلَیْنَا ) جمله معترضه است میان ( کَذلِکَ ) و ( نُنجِ الْمَؤْمِنِینَ ) . « نُنجِ » : نجات میدهیم . فعل مضارع مرفوع است و در اصل ( نُنجِی ) است که در رسمالخطّ قرآنی حرف ( ی ) ندارد ( نگا : انبیاء / 88 ) .
يونس 10:104
ترجمه:
بگو : ای مردمان ! اگر درباره آئین من در شکّ و تردید هستید ( بدانید که ) من کسانی را که بجز خدا میپرستید نمیپرستم ، ولیکن خداوندی را میپرستم که شما را میمیراند ( و بعد از مرگ شما را زنده میگرداند و به سزای خود میرساند ) و به من دستور داده شده است که از زمره مؤمنان باشم ( آنان که خداوند ایشان را از عذاب دوزخ میرهاند و به بهشت نائل میگرداند ) .
توضیحات:
« مِن دُونِ اللهِ » : بجز خدا . به جای خدا . « یَتَوَفَّاکُمْ » : شما را میمیراند .
يونس 10:105
ترجمه:
و ( به من دستور داده شده است ) این که به آئینی رو کن که خالی از هرگونه شرک و انحرافی است ( و کاملاً موافق با فطرت است ) و از زمره مشرکان مباش .
توضیحات:
« وَجْهَکَ » : روی خود را . توجّه خود را . « حَنیِفاً » : شخص مخلصی که کار و بار خود را به خدا واگذارد و از راستای دین به هیچ وجه منحرف نشود . راست و درست . خالص و بی غلّ و غشّ . این واژه میتواند حال فاعل فعل ( أَقِمْ ) ، یا ( وَجْهَ ) به معنی توجّه ، و یااین که ( دین ) باشد . یعنی توجّه مخلصانه ، توجّه صادقانه ، آئین مستقیم و بیشائبه .
يونس 10:106
ترجمه:
و به جای خدا کسی و چیزی را پرستش مکن و به فریاد مخوان که به تو نه سودی میرساند و نه زیانی . اگر چنین کنی ( و دعا و عبادت خود را به جای آفریدگار متوجّه آفریدگان سازی ) از ستمکاران و مشرکان خواهی شد .
توضیحات:
« لا تَدْعُ » : عبادت مکن . به فریاد مخوان . « الظَّالِمِینَ » : ستمگران . مراد کافران و مشرکان است ( نگا : انعام / 82 ، لقمان / 13 ، بقره / 254 ) .
يونس 10:107
ترجمه:
اگر خداوند زیانی به تو برساند ، هیچ کس جز او نمیتواند آن را برطرف گرداند ، و اگر بخواهد خیری به تو برساند ، هیچ کس نمیتواند فضل و لطف او را از تو برگرداند . خداوند فضل و لطف خود را شامل هرکس از بندگانش که بخواهد میکند ( و کسی نمیتواند مانع آن گردد ) و او دارای مغفرت و مهر فراوان است .
توضیحات:
« کَاشِفَ » : برطرف کننده . « رَآدَّ » : برگرداننده . مانع .
يونس 10:108
ترجمه:
بگو : ای مردمان ( سراسر جهان ، اعم از همعصران و آیندگان ) ، از سوی پروردگارتان ، حق ( که کتاب راستین قرآن است ، توسّط پیغمبر صادق آخرالزمان ) به سویتان آمده است . هرکس که ( با ایمان آوردن به شریعت خدا ) راهیاب گردد ، بیگمان به سود خود راهیاب میشود ( و نفع ایمان عائد خودش میگردد ) و هرکس که ( با گردن نهادن به کفر و پیروی از وسوسههای شیطان ) گمراه و سرگشته شود ، به زیان خود گمراه و سرگشته میشود ( و زیان کفر و بیدینی گریبانگیر خودش میگردد . کار من تنها تبلیغ فرمودههای خدا است ) و من مأمور ( مراقبت از اعمال ، و مسؤول نظارت ) بر ( افعال ) شما نیستم ( و قدرت آن را ندارم که شما را از کفر باز دارم و به پذیرش ایمان وادارم ) .
توضیحات:
« الْحَقُّ » : قرآن . دین اسلام ( نگا : بقره / 119 ، یونس / 94 ) . « وَکِیلٍ » : حافظ . مراقب . مسؤول ( نگا : انعام / 66 ، 102 ، 107 ) .
يونس 10:109
ترجمه:
از آنچه بر تو وحی میشود ، پیروی کن و شکیبا باش ( و در برابر اذیّت و آزاری که در راه تبلیغ رسالت آسمانی به تو میرسد ، استقامت کن ) تا خداوند ( میان تو و دیگران ) داوری میکند ( و فرمان خود را صادر مینماید ) و او بهترین داوران است .
توضیحات:
« إِتَّبِعْ » : پیروی کن . « الْحَاکِمِینَ » : داوران . قضات ( نگا : اعراف / 87 ) .
هود 11:1
ترجمه:
الف . لام . را . ( این قرآن ) کتاب بزرگواری است که آیههای آن ( توسّط خدا ) منظّم و محکم گردیده است ( و لذا تناقض و خلل و نسخی بدان راه ندارد ) و نیز آیات آن از سوی خداوند ( جهان ) شرح و بیان شده است که هم حکیم است و هم آگاه ( و کارهایش از روی کاردانی و فرزانگی انجام میپذیرد ) .
توضیحات:
« الر » : الف . لام . را ( نگا : بقره / 1 ) . « أُحْکِمَتْ » : محکم و استوار و متقن و منظّم گردیده است . « ثُمَّ » : علاوه از آن . سپس . با توجّه به معنی اوّل بیانگر ترتیب اخباری ، و با توجّه به معنی دوم ، بیانگر ترتیب زمانی است . « فُصِّلَت » : شرح و بیان شده است . تدریجاً سوره سوره و آیه آیه برحسب وقائع و مصالح نازل شده است ( نگا : إسراء / 106 ، فرقان / 32 ) . همچون گردنبند ، درّ و گوهرهای دلائل توحید ، احکام ، مواعظ ، قصص ، صفات حق تعالی ، و وعد و وعیدها در آن به رشته کشیده شده است و با الفاظ زیبا و معانی والا آراسته و پیراسته گشته است . « مِن لَّدُنْ » : از جانب . از سوی .
هود 11:2
ترجمه:
( ای پیغمبر ! بدیشان بگو : ) این که جز خدا را نپرستید . بیگمان من از سوی خدا بیم دهنده ( کافران به عذاب دوزخ ) و مژدهدهنده ( مؤمنان به نعمت بهشت ) هستم .
توضیحات:
« أَلاّ » : این که نه . تا این که نه . « أَلاّ تَعْبُدُوا » : مفعول به فعل مقدّر ( قُلْ ) در اوّل آن است . معنی بالا با توجّه بدین نکته است . امّا این جمله میتواند علّت دو فعل ( اُحْکِمَتْ . . . فصّلت ) در آیه قبلی باشد که معنی چنین میشود : تحکیم و تفصیل آیات ، به زبان حال . یعنی به زبان برهان و استدلال ، شما را فریاد میدارند که جز خدا را نپرستید .
هود 11:3
ترجمه:
و این که از پروردگارتان طلب آمرزش کنید و به سوی او برگردید که خداوند ( به سبب استغفار صادقانه و توبه مخلصانه ) شما را تا دم مرگ به طرز نیکوئی ( از مواهب زندگی این جهان ) بهرهمند میسازد ، و ( در آخرت برابر عدل و داد خود ) به هر صاحب فضیلت و احسانی ( پاداش ) فضیلت و احسانش را میدهد . اگر هم پشت بکنید ( و از ایمان به یزدان و طاعت و عبادت خداوند رحمن روی بگردانید ، بر رسولان پیام باشد و بس ) من بر شما از عذاب روز بزرگی ( که روز قیامت است ) بیمناکم .
توضیحات:
« مَتاعاً » : بهرهمند ساختن . مفعول مطلق از غیر لفظ فعل است ، از قبیل ( أَنبَتَکُم مِّنَ الأرْضِ نَبَاتاً ) یا به معنی کالا و مفعولٌبه است ( نگا : نوح / 10 ، 11 ، 12 ) . « أَجَلٍ مُّسَمّیً » : پایان عمر با فرا رسیدن مرگ . پایان عمر جهان . « ذِی فَضْلٍ » : محسن . نیکوکار . « فَضْلَهُ » : پاداش احسان و نیکوکاریش . مرجع ضمیر ( هُ ) میتواند خدا باشد ، یعنی خداوند از فضل خود بدو میدهد . « تَوَلَّوْا » : پشت بکنید و روی بگردانید . اصل آن ( تَتَوَلَّوْا ) است .
هود 11:4
ترجمه:
برگشت شما به سوی خدا است ، و خدا بر هر چیزی توانا است . ( او است که به شما زندگی میبخشد و شما را میمیراند و دوباره جان به پیکرتان میدواند و برای حساب و کتاب در قیامت جمعتان میگرداند و به دوزخ یا بهشتتان میرساند ) .
توضیحات:
« مَرْجِع » : مصدر میمی و به معنی رجوع است .
هود 11:5
ترجمه:
هان ! ( برخی از ) آنان ، کینه و دشمنی ( پیغمبر و مؤمنان ) را به دل میگیرند و سعی میکنند تا آن را از خدا پنهان دارند ! هان ! آنان هنگامی که با جامهها خویشتن را میپوشانند ( و رازها به همدیگر میگویند و نیرنگها میجویند تا با آشکار شدن کارشان رسوا نشوند ) خداوند از آنچه نهان میدارند و از آنچه آشکار میسازند ( به طور یکسان ) باخبر و آگاه است . چرا که او آگاه از رازهای سینهها است .
توضیحات:
« یَثْنُونَ » : خم میکنند و پیچ میدهند . در هم میپیچند و پنهان میدارند . از ماده ( ثنی ) . « یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ » : سینههایشان را میپیچانند و خمیده و دولایش میگردانند . مراد پنهان داشتن کارها و مخفی کردن رازها است . « یَسْتَغْشُونَ » : حجاب و پرده میگردانند . « یَسْتَغْشُونَ ثِیَابَهُمْ » : با جامههایشان خویشتن را میپوشانند ( نگا : نوح / 7 ) . « ذَاتِ الصُّدُورِ » : ( نگا : مائده / 7 ) .
هود 11:6
ترجمه:
هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر این که روزیِ آن ، بر عهده خدا است ( و خدا روزی مناسب هر یک را در بحر و برّ میرساند ) و محلّ زیست ( دوران حیات ) و محلّ دفن ( پس از ممات ) او را میداند . همه اینها در کتاب روشنی ( به نام لوح محفوظ ، موجود و مضبوط ) است .
توضیحات:
« دَآبَّةٍ » : جانور . جنبنده . شاملانسان هم میگردد ( نگا : بقره / 164 ) . « مُسْتَقَرّ » : قرارگاه . محلّ زیست . « مُسْتَوْدَع » : آرامگاه . محلّ دفن . « کِتَابٍ مُّبِینٍ » : نوشته آشکار . کتاب روشن . مراد لوح محفوظ است ( نگا : انعام / 59 ) .
هود 11:7
ترجمه:
خدا آن کسی است که آسمانها و زمین را در شش دوره بیافرید و ( پیش از آن ، جهان هستی جز موادّ مذاب گازی شکل گسترده در گستره گیتی نبود ، و این جهان هستی و پای ) تخت قدرت خدا بر ( این ماده عظیم به ظاهر ) آب ، قرار داشت . ( این آفرینش سترگ و شگفت را بدین خاطر ساخت ) تا شما را بیازماید ( و معلوم شود ) که چه کسانی از شما کارهای نیکو میکنند ( و چه افرادی از شما کارهای بد میکنند ) . اگر به آنان بگوئی شما بعد از مرگ برانگیخته میشوید ( و زندگی دوباره پیدا میکنید ) کافران ( از روی شگفت ) میگویند ( چیزی را میگوئی باورکردنی نیست و واقعیّت ندارد ؛ بلکه ) این یک جادوگری آشکاری است ( که خردها را به بازیچه میگیرد ) .
توضیحات:
« سِتَّةِ أیَّامٍ » : شش دوره ( نگا : اعراف / 54 ، یونس / 3 ) . « عَرْش » : قوام کار . تخت سلطنت که مراد تصرّف و قدرت است . موجود ناشناختهای که فراتر از درک و علم انسانها است ( نگا : اعراف / 54 ، توبه / 129 ، یونس / 3 ) . مجموعه جهان هستی ، چرا که تخت قدرت یزدان محیط بر همه جهان است . « الْمَآءِ » : آب . شاید مراد موادّ مذاب و آبگونهای باشد که در آغاز جهان ، به صورت گازهای فوق العاده فشرده در پهنه کائنات پراکنده بوده است ( نگا : انبیاء / 30 ، فصّلت / 11 ) . « مَبْعُوثُونَ » : برانگیختگان . زندهشدگان . « سِحْر » : جادو . در اینجا مراد سخن عاری از حقیقت و گفتار بیاساس ، و به تعبیر دیگر ، حُقّه و کلک است .
هود 11:8
ترجمه:
اگر عذاب را تا مدّت زمان محدودی ( که پایان عمر جهان و آغاز قیامت است ) به تأخیر اندازیم ، ( از روی استهزاء ) میگویند : چه چیز مانع آن ( از رسیدن به ما الآن ) شده است ؟ ( اگر وعده خدا راست است ، عذاب را همین الآن بر سر ما بیاورد و ما را مهلت ندهد ) . هان ! روزی عذاب به سراغ آنان میآید و دیگر از ایشان دور نمیگردد ( و دست از سرشان برنمیدارد ) وچیزی را که در ( دنیا ) مسخره میکردند ، از هر سو دربرشان میگیرد .
توضیحات:
« أُمَّةٍ » : مدّتی از زمان ( نگا : یوسف / 45 ) . « مَعْدُودَةٍ » : اندک . کم ( نگا : یوسف / 20 ) . « یَحْبِسُهُ » : آن را باز میدارد و به تأخیر میاندازد . « یَوْمَ » : روزی . مراد قیامت است . « مَصْرُوف » : برگردانده . دفع شده . « حَاقَ بِهِمْ » : آنان را فرو گرفت . ایشان را احاطه کرد .
هود 11:9
ترجمه:
و اگر از سوی خود به انسان نعمتی بچشانیم ( و مثلاً روزی فراوان و صحّت و امنیّت برسانیم و بنا به حکمتی ) سپس آن را از او بگیریم و بستانیم ، بسیار ناامید ( از برگشت دوباره این نعمت به خود ) و ناسپاس ( در برابر سایر نعمتهای دیگر ) میشود .
توضیحات:
« أَذَقْنَا » : چشاندیم . « رَحْمَةً » : احسان . نعمت که از رحمت سرچشمه میگیرد . « نَزَعْنَا » : سلب کردیم . به در آوردیم . بازپس گرفتیم . « یَؤُوسٌ » : بسیار ناامید و مأیوس . « کَفُورٌ » : بسیار ناشکر و ناسپاس .
هود 11:10
ترجمه:
و اگر بعد از ناخوشی و زیان و ضرری که به انسان رسیده است ، خوشی و نعمت و منفعتی بدو برسانیم ، میگوید : بدیها و سختیها از من به دور شدهاند ( و مشکلات و ناراحتیها دیگر هرگز برنمیگردند . دوباره دچار سُرور و غرور بیجا میگردد و ) بسی شادان ( از متاع دنیا ) و نازان ( بر دیگران ) میشود .
توضیحات:
« نَعْمَآءَ » : نعمت . « ضَرَّآءَ » : شدّت . ناخوشی . « مَسَّتْهُ » : بدو رسیده است . دامنگیرش شده است . « السَّیِّئَات » : بدیها . مصائب و بلایا . « فَرِحٌ » : شادمان . « فَخُورٌ » : بسیار فخرفروش ( نگا : نساء / 36 ) .
هود 11:11
ترجمه:
مگر کسانی که ( به هنگام شدائد ) شکیبائی کنند ، و ( در وقت خوشی و ناخوشی و ثروتمندی و مستمندی ) کارهای شایسته و بایسته انجام دهند ، بیگمان آنان بخشایش ( یزدان شامل گناهانشان میگردد ) و پاداش بزرگی ( در برابر اعمال صالحه ) دارند .
توضیحات:
« إلاَّ الَّذِینَ . . . » : عیبهای مذکور را تنها کسانی ندارند که . . .
هود 11:12
ترجمه:
( ای پیغمبر ! برای خوشنودی مشرکان تلاش مکن . آنان نمیخواهند ایمان بیاورند . اگر برای ارضاء آنان بکوشی ) چه بسا تو برخی از چیزهائی را که به تو وحی میشود ( از قبیل آیاتی که درباره نکوهش معبودهای دروغین ایشان است ) فروگذاری و از ( تبلیغ ) آن ( به مشرکان ) دلتنگ و ناراحت شوی ؟ زیرا که نکند ( آن را تکذیب کنند و مانند همیشه ) بگویند : چرا گنجی رایگان بدو ارمغان نمیگردد ، یا این که او با فرشتهای نمیآید ( تا صحّت نبوّت وی را به ما اعلام نماید . ای پیغمبر ! ) تو تنها بیمدهنده ( کافران و مژدهرسان مؤمنان ) هستی ( و وظیفه تو تبلیغ کلام آسمانی است وبس ) و خداوند مطّلع و مراقب هرچیزی است ( و از احوال تو و احوال ایشان آگاه است و اعمال همگان را میپاید ) .
توضیحات:
« لَعَلَّ » : در اینجا برای استفهام انکاری است و معنی نهی دارد ( نگا : کهف / 6 ، شعراء / 3 ) . « ضَآئِقٌ » : دلتنگ . غمگین . « أَن یَقُولُوا » : از ترس این که نگویند که . تا نگویند که . « کَنزٌ » : گنج . مراد مشرکان ، گنج بادآورده و رایگانی است که دالّ بر صدق نبوّت پیغمبر باشد ( نگا : فرقان / 8 ) . « نَذِیرٌ » : بیمدهنده ( نگا : رعد / 7 ، نازعات / 45 ) . « وَکِیلٌ » : مطّلع . مراقب . پیغمبر از آنجا که انسان بوده است ، تبلیغ مطالبی برای او مشکل و ناراحتکننده بوده است ، ولی کوچکترین تعلّلی در کار تبلیغ نداشته است . البتّه اگر یاری و مددالهی نبود ، دچار چنین لغزشی میشد ( نگا : اسراء / 74 ) .
هود 11:13
ترجمه:
بلکه ( مشرکان پا از درخواست گنج رایگان و نزول فرشتگان بالاتر میگذارند و ) میگویند : ( محمّد خودش قرآن را تألیف کرده است و ) آن را به دروغ به خدا نسبت میدهد ! بگو : ( اگر این قرآن را انسانی چون من نوشته است ) شما ( هم ) ده سوره دروغین همانند آن را ( بنویسید و برای ما ) بیاورید و غیر از خدا هرکس را که میتوانید دعوت کنید ( و به یاری خود بطلبید ) اگر ( در ادّعای خویش ) راستگوئید .
توضیحات:
« اَمْ » : یا . بلکه . « مِثْلِهِ » : مانند آن . مِثْل صفت اوّل ( سُوَرٍ ) است و با موصوف خود میتواند مطابقت بکند یا نکند ( نگا : مؤمنون / 47 ، اعراف / 194 ) . « مُفْتَرَیَاتٍ » : به هم بافتهها . ساختههای دروغین . صفت دوم ( سُوَرٍ ) است . « مِن دُونِ اللهِ » : سوای خدا . جار و مجرور متعلّق به فعل ( أُدْعُوا ) است .
هود 11:14
ترجمه:
پس ( ای مشرکان ! ) اگر ( کسانی را که برای یاری در این کار دعوت میکنید ) پاسخ شما را ندادند ( و استدعای شما را نپذیرفتند ، چرا که از انجام آن ناتوانند ) بدانید که این قرآن با آگاهی الله و وحی خدا نازل شده است ( و از علم الهی سرچشمه گرفته است ) و معبودی جز خدا نیست ( و نزول این آیاتِ معجز ، دلیلی و نشانی بر این حقیقت است ) . پس آیا اسلام را میپذیرید و فرمانبردار خدا میگردید ؟ ( باید که تسلیم شوید اگر طالب حقّ میباشید ) .
توضیحات:
« فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ . . . » : مرجع ضمیر ( و ) در این فعل به ( مَنْ ) در آیه قبلی ، یعنی مدعوّین مشرکان جهت یاری ایشان برمیگردد ، و ضمیر ( کُمْ ) به خود مشرکان مخاطب ، امّا اگر مرجع ( و ) ، مشرکان مخاطب ، و مرجع ( کُمْ ) ، پیغمبر و مؤمنان باشد ، معنی چنین میشود : اگر مشرکان دعوت شما مسلمانان را اجابت نکردند و حاضر نشدند لااقل ده سوره همانند این سورهها را بیاورند ، شما مؤمنان بدانید که این ضعف و ناتوانی نشانه آن است که این آیات از علم الهی سرچشمه گرفته است ، و . . . ( نگا : قصص / 50 ) . « أُنزِلَ بِعِلْمِ اللهِ » : نازل شده است با دانش خدا نه با دانش محمّد یا دیگران ( نگا : نساء / 166 ، هود / 49 ) .
هود 11:15
ترجمه:
کسانی که ( تنها ) خواستار زندگی دنیا و زینت آن باشند ( و جز خوردن و نوشیدن و اموال و اولاد را طالب نبوده و چشمداشتی به آخرت نداشته باشند ، برابر سنّت موجود در پیکره هستی ، پاداش دسترنج و ) اعمالشان را در این جهان بدون هیچ گونه کم و کاستی به تمام و کمال میدهیم ( چرا که مدار این جهان بر اعمال استوار است ؛ نه بر نیّات و مقاصد ، و بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست ) وحقی از آنان در آن ضایع نمیگردد .
توضیحات:
« مَن کَانَ یُرِیدُ . . . » : ( نگا : اسراء / 18 ، شوری / 20 ) . « زینَتَها » : ( نگا : آلعمران / 14 ) . « لا یُبْخَسُونَ » : حقّی از آنان ضایع نمیگردد و نتیجه اعمالشان نقصان نمیبیند .
هود 11:16
ترجمه:
آنان کسانیند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره و سهمی ندارند ، و آنچه در دنیا انجام میدهند ، ضایع و هدر میرود ( و بیاجر و پاداش میشود ) و کارهایشان پوچ و بیسود میگردد ( هرچند که اعمالشان به ظاهر انسانی و مردمی و عبادی باشد ) .
توضیحات:
« حَبِطَ » : هدر رفت . پوچ و بیثمر شد ( نگا : بقره / 217 ، آلعمران / 22 ) .
هود 11:17
ترجمه:
آیا کسی که دلیل و برهان روشنی ( به نام فطرت و عقل سلیم ) از سوی پروردگار خود دارد ( و با نور آن به آفاق و انفس مینگرد و به وجود آفریدگار جهان پی میبرد ) و گواهی از جانب خدا ( به نام قرآن ) به دنْبال آن میآید ( و بر صدق دریافت عقل او از جهان ، شهادت میدهد و برداشت وی را تصدیق مینماید ) و قبل از قرآن ( هم جملگی کتابهای آسمانی ، این راه را تأیید کردهاند و در این مسیر رفتهاند ، از آن جمله تورات ، یعنی ) کتاب موسی که رهبر و رحمت بوده است ، ( آیا چنین کسانی با افرادی برابرند که با چشم خرد به ملکوت جهان نمینگرند ، و به کتابهای آسمانی و پیغمبران الهی گوش دل فرا نمیدهند ، و جز به فکر دنیا نبوده و گمراه بسر میبرند و گمراه میمیرند ؟ ) . آنان ( که درباره کائنات میاندیشند و با چراغ عقل پروردگار خود را مییابند و تاریخ انبیاء و گذشتگان را پیش چشم میدارند ) بیگمان به قرآن ایمان میآورند ( چرا که آن را با دید جهانبین و بینش حقّگرای خویش همگام و همنوا میبینند ) . هرکس از گروهها ( و طوائف گمراه که دشمن حق و حقیقت و ادیان و انبیاء خدایند ) به قرآن ایمان نیاورد ، میعادگاه او آتش است ( و جملگی گمراهان گریزان از نور قرآن ، در آتش سوزان دوزخ گرد میآیند و چه بد جایگاهی است ! ای پیغمبر ! ) درباره قرآن شکّ و گمانی به خود راه مده . قرآن حق است و از سوی پروردگارت آمده است ، ولی بیشتر مردم ( حق را نمیپذیرند و به چیزی که باید ایمان داشت ) ایمان نمیآورند .
توضیحات:
« بَیِّنَةٍ » : دلیل و برهان روشن . بیانگر حق و باطل و جداسازنده آن دو از یکدیگر . در اینجا مراد فطرت خداجو و عقل سلیم است . « یَتْلُوهُ » : به دنبال آن میآید . « شَاهِدٌ » : گواه . مراد قرآن است . « مِنْهُ » : مرجع ضمیر ( هُ ) واژه ( رَبّ ) است . « مِن قَبْلِهِ » : پیش از قرآن . مرجع ( هِ ) واژه ( شاهِدٌ ) است . « إِمَاماً » : مقتدی . راهنما . حال ( کِتابُ ) است . « اُوْلئِکَ » : آنان . مراد افراد برحق و با ایمان است . مفرد آمدن ( مَنْ ) در آغاز آیه ، و جمع آمدن ( أولئِکَ ) در وسط آن ، با توجّه به لفظ و معنی موصول است . « بِهِ » : به قرآن . « الأحْزَابِ » : جمع حِزْب ، گروهها و دستهها . در اینجا مراد همه طوائف و قبائل و کسانی است که کفر و ضلال آنان را به هم مربوط میسازد و در یک صف قرار میدهد . « مَوْعِد » : وعدهگاه . مراد جایگاه و قرارگاه است . « مِرْیَةٍ » : شکّ و تردید .
هود 11:18
ترجمه:
چه کسی ستمگرتر از کسی است که به خدا دروغ بندد ؟ ! ( کسانی که به خدا دروغ میبندند و چیزهائی را بدو نسبت میدهند که از او نیست ، در قیامت به گونه خاصّی ) آنان به پروردگارشان عرضه میگردند ( و در دادگاه عدل الهی بهسان میشوند ) و گواهان ( حاضر در آنجا ، اعم از پیغمبران و فرشتگان و غیره بر آنان گواهی میدهند و ) میگویند : اینان بر پروردگار خود دروغ بستهاند ( و لذا زشتترین گناه و رسواکنندهترین ستم را مرتکب شدهاند ) . هان ! نفرین خدا بر ستمگران باد !
توضیحات:
« الأشْهَادُ » : جمع شَهید یا شاهِد ، مثل أشْراف و شَریف ، و أَصْحاب و صاحِب ، گواهان . مراد پیغمبران ( نگا : نساء / 41 ) و مؤمنان ( نگا : بقره / 143 ) و فرشتگان ( نبأ / 38 ) و اعضاء بدن ( نگا : نور / 24 ) است . « أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ » : هان ! نفرین خدا بر ستمکاران باد . بدانید که نفرین خدا ستمکاران را دربر میگیرد .
هود 11:19
ترجمه:
آن ستمکارانی که ( مردمان را ) از راه خدا باز میداشتند ، و ( بر راستای خداشناسی سدها و مانعها ایجاد میکردند ، و در دلهای مردمان شکّها و گمانها میانداختند تا آنان را منحرف سازند و بدیشان ) راه خدا را کج و نادرست نشان دهند ، و آنانی که به آخرت کفر میورزیدند ( و به جهان دیگر ایمان نداشتند ) .
توضیحات:
« الَّذِینَ » : صفت واژه ( الظَّالِمِینَ ) در آیه قبلی است . « یَبْغُونَهَا عِوَجاً » : آن را کج میخواهند . یعنی همیشه در صدد آن هستند که جاده مستقیم الهی را کج نشان دهند و نادرست جلوه بنمایند .
هود 11:20
ترجمه:
( این کافران ) چنان نیستند که آنان بتوانند ( خدا را از عذاب رساندن به خود ) در دنیا ناتوان و درمانده سازند ( و از قلمرو قدرت او خارج شوند . اگر خدا بخواهد ایشان را گرفتار عذاب و بلائی کند ) آنان بجز خدا یاور و فریادرسی ندارند ( که ایشان را از عذاب و بلای آسمانی برهاند . در آخرت هم به سبب عصیان و طغیانشان ) عذابشان چندین برابر میگردد ( و پیوسته افزونتر و افزونتر میشود . چرا که در دنیا ) آنان نمیتوانستند ( نشانههای خداشناسیِ پخش در آفاق و انفس را ) ببینند .
توضیحات:
« الأرْض » : زمین . مراد دنیا است . « أَوْلِیَآءَ » : یاران و مددکاران . آلهه و معبودان . « مَا کَانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ . . . » : تاب شنیدن حق و چشم دیدن نشانههای دالّ بر وجود آفریدگار ، و توان پیروی از قرآن را نداشتهاند ، و در حقیقت از گوش و چشم خود سود نبردهاند .
هود 11:21
ترجمه:
آنان کسانیند که خویشتن را زیانبار میکنند و هستی خود را میبازند ، و معبودهائی را که به دروغ به هم میبافند و میسازند ، گم و ناپدید میگردند ( و دروغگوئیها و یاوهسرائیهایشان از بین میرود و بیفائده و بیسود میشود ) .
توضیحات:
« خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ » : خود را زیانبار کرده و وجود خویش را باختهاند . به خویشتن زیان رساندهاند . « مَا » : مراد معبودهای دروغین و اکاذیب و دعاوی باطل است که در قیامت کاری از دست معبودها ساخته نیست ، و در جهانِ حقائق ، اباطیل بیثمر است .
هود 11:22
ترجمه:
مسلّماً آنان زیانبارترین ( مردمان ) هستند ( چرا که سعادت خود را باختهاند ، و باقی را به فانی ، و نعمت را به نقمت ، و جنّان را به نیران دادهاند ) .
توضیحات:
« لا جَرَمَ » : حَقّاً . مسلّماً .
هود 11:23
ترجمه:
بیگمان کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند و به خدای خویش آرمیدهاند ( و کرنشش بردهاند و تسلیم فرمانش شدهاند ) آنان بهشتیانند و در آنجا جاودانه میمانند .
توضیحات:
« أَخْبَتُوا إِلَیا رَبِّهِمْ » : در برابر خدای خود فروتنی و کرنش میکنند . به عدالت و قضاوت خدای خود اطمینان دارند ( نگا : حجّ / 34 و 54 ) .
هود 11:24
ترجمه:
حال این دو گروه ( یعنی مؤمنان و کافران ) همانند حال کور و کر ، یا بینا و شنوا است . آیا حال و مآل این دو گروه یکی است ؟ آیا یادآور و پندپذیر نمیگردید ؟
توضیحات:
« الْفَرِیقَیْنِ » : دو گروه . دو دسته . مراد این است که همان گونه که شخص کور و کر با شخص بینا و شنوا در پیداکردن راه و تشخیص آن از چاه ، یکی نیست ، پویندگان راه یزدان ، و روندگان راه شیطان هم برابر و یکسان نیستند . « مَثَلاً » : حال و وضع . تمییز یا حال فاعل است و یا این که صفت مصدر محذوف ( إِسْتِواءً ) است .
هود 11:25
ترجمه:
( همان گونه که تو را به پیش قومت فرستادیم و گروهی به دشمنانگی و سرکشی پرداختند ) نوح را ( هم ) به پیش قومش فرستادیم ( و او بدیشان گفت : ) من بیمدهنده ( شما از عذاب خدا و ) بیانگر ( راه نجات ) برای شما میباشم .
توضیحات:
« مُبِینٌ » : آشکار . بیانکننده .
هود 11:26
ترجمه:
( همچنین بدیشان گفت : ) جز الله ( ، یعنی خدای واحد یکتا ) را نپرستید . بیگمان من از عذاب روز پر رنج ( قیامت ) بر شما میترسم .
توضیحات:
« أَلاّ تَعْبُدُوا . . . » : مقول قول نوح است . « أَلِیمٍ » : دارای درد و رنج .
هود 11:27
ترجمه:
اشراف کافر قوم او ( بدو پاسخ دادند و ) گفتند : تو را جز انسانی همچون خود نمیبینیم ( و لذا به پیغمبری تو باور نداریم ) . ما میبینیم که کسی جز افراد فرومایه و کوتاهفکر و سادهلوح ما ( به تو نگرویده و ) از تو پیروی نکرده است . ( شما ای پیروان نوح ! نه نوح و نه ) شما را برتر از خود نمیبینیم و بلکه دروغگویانتان میدانیم .
توضیحات:
« أَرَاذِل » : جمع أَرْذَل ، اشخاص بسیار کوچک و فرومایه و « بَادِیَ الرَّأْیِ » : سطحی نگر و کوتاهفکر . ساده لوح و ظاهربین . با توجّه بدین معانی ، واژه ( بادِیَ ) از ماده ( بَدْو ) است . امّا به معنی : در نگاه اوّل . سهل و ساده . بدون تفکّر و اندیشه زیاد . از ماده ( بَدْء ) است .
هود 11:28
ترجمه:
ای قوم من ! به من بگوئید ، اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم ( که علم ضروری من برگرفته از دانش و بینش پیغمبری است ) و خداوند از سوی خود رحمتی به من عطاء فرموده باشد ( که نبوّت است ) و این رحمت الهی ( به سبب توجّه شما به مادیات و غفلت از معنویات ) بر شما پنهان مانده باشد ، آیا ما میتوانیم شما را به پذیرش آن واداریم ، درحالی که شما دوستش نمیدارید و منکر آن میباشید ؟ ( دین را با اجبار که نمیشود به دیگران تحمیل و تزریق کرد ) .
توضیحات:
« أَرَأَیْتُمْ » : مرا خبر دهید ( نگا : انعام / 40 ، یونس / 50 ) . « بیّنه » : نور بصیرت . حجّت و برهان ( نگا : هود 17 ) . « رَحْمَةً » : مراد نبوّت است . « عُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ » : بر شما مخفی و پنهان شده باشد . « أَنُلْزِمُکُمُوهَا » : آیا به پذیرش آن ، شما را مجبور کنیم ، و با اکراه آن را به شما بقبولانیم ؟ . ضمائر ( کُمْ ) و ( ها ) مفعول اوّل و دوم ( نُلْزِمُ ) است . حرف ( و ) میان این ضمائر ، برگشت به اصل و تکمله ( کُمْ ) است .
هود 11:29
ترجمه:
ای قوم من ! من در برابر آن ، ( یعنی تبلیغ رسالت پروردگارم ) از شما ( پول و مزد و ثروت و ) مالی نمیخواهم ، چرا که مزد من جز بر عهده خدا نیست ( و پاداش خود را تنها از او میخواهم و بس ) . و من کسانی را که ایمان آوردهاند ( از مجلس و همدمی خود به خاطر شما ) نمیرانم . آنان ( در روز قیامت ) خدای خود را ملاقات میکنند ( و اگر آنان را برانم در آن وقت از من شکایت میکنند ) . و امّا من شما را گروه نادانی میدانم ( چرا که معیار ارزش انسانها را در مال و جاه میدانید ؛ نه در پیروی از حق و انجام کار نیک ) .
توضیحات:
« عَلیْهِ » : بر آن . در برابر آن . مرجع ضمیر ( ه ) تبلیغ مفهوم از آیات قبلی است ( نگا : هود / 51 ) . « طَارِد » : طردکننده . دورکننده .
هود 11:30
ترجمه:
ای قوم من ! اگر من مؤمنان ( فقیر و به گمان شما حقیر ) را از پیش خود برانم ، چه کسی مرا ( از دست انتقام خدا میرهاند و ) در برابر ( مجازات شدید ) الله یاری میدهد ؟ ( هیچ کسی ) . آیا یادآور نمیشوید ( و نمیاندیشید که آنان خدائی دارند و انتقام ایشان را میگیرد ؟ ) .
توضیحات:
« مَن یَنصُرُنِی مِنَ اللهِ ؟ » : چه کسی مرا از عقاب خدا مصون و محفوظ میکند ؟
هود 11:31
ترجمه:
من به شما نمیگویم که گنجینههای ( رزق و روزی ) خدا در دست من است ( و هرگونه که بخواهم در آن تصرّف میکنم و کسانی را که از من پیروی کنند ، ثروتمند میسازم ) و به شما نمیگویم که من غیب میدانم ( و آگاه از علم خدا میباشم و از چیزهائی باخبرم که دیگران از آنها بیخبرند ) و من نمیگویم که من فرشتهام . و من ( هرگز برای خوشایند شما ) نمیگویم آنان که در نظر شما خوار میآیند ، خداوند هیچ گونه خوبی و نیکی بهره ایشان نمیسازد ( و اجر و پاداش فراوان و قابل توجّهی بدانان عطاء نمیکند . من جز ایمان و صداقت از آنان نمیبینم و من مأمور به ظاهرم ) و خدا از چیزهائی که در اندرون دارند آگاهتر ( از هر کسی ) است . ( اگر آنچه شما دوست دارید بگویم و بکنم ، ) در این صورت من از زمره ستمکاران ( به خود و به دیگران ) خواهم بود .
توضیحات:
« وَ لآ أَعْلَمُ الْغَیْبَ » : عطف بر ( عِندِی خَزآئِنُ اللهِ ) است و تکرار ( لا ) برای تأکید نفی است . « تَزْدَرِی » : حقیر میبینند . خوار و پست میبینند . از باب افتعال و از ماده ( زری ) است . « خَیْراً » : خوبی . نیکی . مراد خوشبختی دنیا و آخرت است که در برابر داشتن ایمان به مؤمنان وعده داده شده است ( نگا : یونس / 63 و 64 ، زمر / 10 ، نور / 55 ) .
هود 11:32
ترجمه:
گفتند : ای نوح ! با ما جرو بحث کردی ( تا به تو ایمان بیاوریم ) و جرو بحث را به درازا کشاندی ( تا آنجا که ما را خسته کردی . جانمان از این همه گفتار به لب رسیده است و دیگر تاب تحمّل شنیدن سخنانت را نداریم ) . اگر راست میگوئی ( که تو پیغمبری و اگر به تو ایمان نیاوریم ، عذاب خدا گریبانگیرمان میگردد ) آنچه را که ما را از آن میترسانی ، به ما برسان ( و هیچ درنگ مکن . حرف بس است ، عذاب کو ؟ ) .
توضیحات:
« قَدْ جَادَلْتَنَا » : با ما بسی مجادله و جرّ و بحث کردی . با ما ستیزه و پرخاش نمودی .
هود 11:33
ترجمه:
گفت : ( رساندن عذاب در دست خدا است ؛ نه در دست من ) این خدا است که آن را به شما میرساند اگر بخواهد ( و حکمتش اقتضاء کند ) ، و شما نمیتوانید ( خدا را ) درمانده کنید ( و از نزول عذاب او جلوگیری نمائید و یا از آن بگریزید و خویشتن را برهانید ) .
توضیحات:
« یَأْتِیکُم بِهِ » : آن را به شما میرساند .
هود 11:34
ترجمه:
هرگاه خدا بخواهد شما را ( به خاطر فساد درون و گناهان فراوان ) گمراه و هلاک کند ، هرچند که بخواهم شما را اندرز دهم ، اندرز من سودی به شما نمیرساند ( و پندهایم در شما نمیگیرد ) . خدا پروردگار شما است و به سوی او برگردانده میشوید ( و به مجازات خود میرسید ) .
توضیحات:
« نُصْحِی » : پند من . اندرز من . خلوص و خیرخواهی من . « یُغْوِیَکُمْ » : شما را گمراه کند . در اینجا مراد از گمراهی ، نتیجه و اثر گمراهی است که عذاب و هلاک است .
هود 11:35
ترجمه:
آیا مشرکان میگویند که ( محمّد ) این ( قرآن ) را از پیش خود ساخته است و آن را به دروغ به خدا نسبت داده است ؟ بگو : اگر آن را از پیش خود ساخته باشم و به دروغ به خدا نسبت داده باشم ، ( جرم بزرگی مرتکب شدهام و سزای ) بزهکاری من بر گردن من است ( و مجازات آن را خواهم دید . ولی اگر من راستگو باشم ، شما گناهکارید ) و من از ( آثار ) بزهکاری شما ( بر کنار و ) سالم میباشم ( و به گناه شما نمیسوزم ) .
توضیحات:
« أَمْ » : یا این که . آیا . « إِفْتَرَاهُ » : آن را از پیش خود ساخته است و به دروغ به خدا نسبت داده است . فاعل ( إِفْتَری ) میتواند پیغمبر اسلام باشد ، و این آیه به عنوان یک جمله معترضه ذکر شده باشد ، و میتواند نوح باشد و قوم او گفته باشند که وی این قصص و اخبار را از پیش خود میگوید . « إِجْرام » : گناهکردن . مجرم به معنی گناهکار ، از این واژه است . « بَرِیءٌ » : برکنار . به دور ( نگا : یونس / 41 ) . متنفّر و بیزار ( نگا : انعام / 19 )
هود 11:36
ترجمه:
به نوح وحی شد که جز آنان که ( تا کنون ) ایمان آوردهاند ، هیچ کس دیگری از قوم تو ایمان نخواهد آورد . بنابراین از کارهائی که میکنند غمگین مباش . ( ما هرچه زودتر سزای اذیّت و آزار و تهمت و تکذیب ایشان را در کف دستشان خواهیم گذاشت ) .
توضیحات:
« لا تَبْتَئِسْ » : محزون مشو . غمگین مباش .
هود 11:37
ترجمه:
و ( به نوح وحی شد که ) کشتی را تحت نظارت ما و برابر تعلیم وحی ما بساز ( و بدان که تو و مؤمنان همراه تو از مراقبت و محافظت ما برخوردارید و محفوظ از ظالمان ، و مصون از اشتباه در کار ساختن کشتی میباشید . از این پس به مشرکان رحم مکن ) و با من درباره ( گذشت از ) ستمگران گفتگو منما ( که آنان محکوم به عذابند و ) مسلّماً ایشان غرق خواهند شد .
توضیحات:
« بِأَعْیُنِنَا » : تحت رعایت و نظارت ما ( نگا : طه / 39 ، طور / 48 ) . « بِوَحْیِنَا » : با راهنمائیها و تعلیمات وحی ما . « مُغْرَقُونَ » : غرقشدگان . در آب خفهشدگان .
هود 11:38
ترجمه:
نوح دستاندر کار ساختن کشتی شد . هر زمان که گروهی از اشراف قوم او از کنار وی میگذشتند ، او را مسخره میکردند ( و میخندیدند و میگفتند : دیوانه شده است . به سرش زده است . پیغمبری را ترک گفته است و نجّاری را پیشه کرده است ! نوح هم بدیشان پاسخ میداد و ) میگفت : اگر شما ما را مسخره میکنید ، ما هم همان گونه شما را مسخره میکنیم . ( امروز از بیخبری شما از پیام آسمانی میخندیم و فردا به سبب شکنجه و عذابی که گریبانگیرتان میگردد به تمسخرتان مینشینیم ) .
توضیحات:
« کُلَّمَا » : هر زمان که . هر وقت که . « سَخِرُوا مِنْهُ » : مسخرهاش میکردند .
هود 11:39
ترجمه:
هرچه زودتر خواهید دانست که عذاب خوارکننده و رسواکننده ( در دنیا ) بهره چه کسی ، و شکنجه جاودان ( در آخرت ) گریبانگیر کدام یک از مردمان میگردد .
توضیحات:
« یُخْزیهِ » : رسوایش میسازد . خوارش میکند . « مُقِیم » : جاودان . همیشگی و ناگسستنی .
هود 11:40
ترجمه:
( نوح به کار خود مشغول بود و کافران هم به تمسخر خود ادامه دادند ) تا آن گاه که فرمان ما ( مبنی بر هلاک کافران ) در رسید و آب از زمین جوشیدن گرفت ( و خشم ما به غایت رسید . به نوح ) گفتیم : سوار کشتی کن از هر صنفی نر و مادهای را ، و خاندان خود را ، مگر کسانی را که فرمان هلاک آنان قبلاً صادر شده است ( که همسر و یکی از پسران تو است ) ، و کسانی را ( در آن بنشان ) که ایمان آوردهاند . و جز افراد اندکی بدو ایمان نیاورده بودند .
توضیحات:
« حَتَّیا » : غایت است برای ( یَصْنَعُ ) و کلام میان این دو واژه ، حال ضمیر مستتر ( هُوَ ) در فعل مذکور است . « فَارَ » : فوران کرد . جوشیدن گرفت . « التَّنُّورُ » : سطح زمین ( نگا : قمر / 12 ) . چشمهساران . تنور پخت و پز نان . که جوشیدن آب از آن بیانگر دگرگونی و پیدایش حادثهای نوظهور بود . « فَارَ التَّنُّورُ » : کنایه از آب زیاد و همچنین شدّت خشم خدا است . همان گونه که میگویند : ( حَمیَ الْوَطیسُ ) : تنور گرم شد ، که مراد گرمی معرکه و کارزار است . « اثْنَیْنِ » : دوتا . مراد نر و ماده است . مفعول ( إِحْمِلْ ) است . « سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ » : درباره او قبلاً سخن رفت که ( إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ) است ( نگا : هود / 37 ) . این فرمان شامل کافران به طور عام و شامل همسر نوح ( واعِلَة ) و پسرش ( کَنْعان ) به طور خاصّ است .
هود 11:41
ترجمه:
( نوح خطاب به خاندان و بستگان باایمان خود و سائر مؤمنان ) گفت : سوار کشتی شوید ( و نترسید ) که حرکت و توقّف آن با یاری خدا و حفظ و عنایت الله است ( و به هنگام ورود به کشتی و حرکت آن ، و در وقت لنگر انداختن و خروج از آن ، نام خدا را بر زبان رانید و از حضرت باری یاری بطلبید ، و از او آمرزش گناهان خود را بخواهید و بدانید که ) بیگمان پروردگار من بسیار آمرزنده و بس مهربان است .
توضیحات:
« بِسْمِ اللهِ » : به نام خدا . با یاری و نگهداری و قوّت و قدرت خدا . « مَجْری » : حرکت . زمان حرکت . مسیر حرکت . مصدر میمی و اسم زمان و مکان است . « مُرْسی » : لنگر انداختن . زمان ایستادن . لنگرگاه . مصدر میمی و اسم زمان و مکان است و از ماده ( رسو ) میباشد . « بِسْمِ اللهِ مَجْریها وَ مُرْساها » : این جمله میتواند متّصل به ( إِرْکَبُوا ) و حال از ضمیر ( و ) بوده و تقدیر چنین باشد : مُسَمّینَ اللهَ . یا این که : قائِلینَ بِسْمِ الله وَقْتَ إِجْرائِها وَ وَقْتَ إرْسائِها . و همچنین میتواند کلام جداگانهای باشد و مژدهای از سوی پروردگار به حفظ و حراست کشتی در همه احوال بشمار آید .
هود 11:42
ترجمه:
( مؤمنان سوار کشتی شدند و ) کشتی با سرنشینانش ( سینه ) امواج کوه پیکر را میشکافت و ( همچنان ) به پیش میرفت . ( مهر پدری در میان این امواجی که از سر و دوش هم بالا میرفتند و روی هم میغلطیدند ، موج گرفت ) و نوح پسرش را که در کناری ( جدا از پدر ) قرار گرفته بود فریاد زد که فرزند دلبندم با ما سوار شو و با کافران مباش ، ( اگر به سوی خدا برگردی نجات مییابی ، والّا با جملگی بیدینان هلاک میگردی ) .
توضیحات:
« تَجْرِی بِهِمْ » : کشتی سرنشینانش را در میان امواجی چون کوه ، حرکت میداد . « فِی مَعْزِلٍ » . در کناری . در گوشهای . « مَعْزِلٍ » . جای جداگانه . مکانی دور افتاده . اسم مکان از عزلت است .
هود 11:43
ترجمه:
( پسر لجوج و مغرور نوح ) گفت : به کوه بزرگی میروم و مأوی میگزینم که مرا از سیلاب محفوظ میدارد ( و از غرقاب مصون . ) نوح گفت : امروز هیچ قدرتی در برابر فرمان خدا ( مبنی بر غرق و هلاکشدن کافران ) پناه نخواهد داد مگر کسی را که مشمول رحمت خدا گردد و بس . ( در همین هنگام موجی برخاست و او را در کام خود فرو برد ) و موج میان پدر و پسر جدائی انداخت و پسر در میان غرقشدگان جای گرفت ( و خیال خام ، او را از راه آب دنیا ، به آتش آخرت انداخت ) .
توضیحات:
« سَئَاوَیا » : پناه خواهم برد . منزل و مأوی خواهم ساخت . « عاصِمَ » : بازدارنده و حفظکننده . این واژه میتواند به معنی ذیعصمت ، یعنی محفوظ و مصون باشد ، و معنی چنین شود : امروز هیچ کسی از مرگ نجات پیدا نمیکند مگر آن کسی که مشمول رحمت خدا گردد . « حَالَ بَیْنَهُمَا » : میان آن دو حائل شد و میان آن دو جدائی انداخت ( نگا : انفال / 24 ، سبأ / 54 ) .
هود 11:44
ترجمه:
( بعد از هلاک کافران ) گفته شد که : ای زمین ! آب خود را فرو خور ، و ای آسمان ! از باریدن بایست ، و ( آن گاه به دستور خدا ) آبها از میان برده شده و فرمان اجرا گردید و کار به انجام رسید ، و کشتی بر کوه جودی پهلو گرفت ( و در این وقت بود که ) گفته شد : نابود باد گروه ستمکاران !
توضیحات:
« إبْلَعِی » : فرو خور . قورت بده . « أَقْلِعِی » : از بارش و ریزش بایست . بند بیا . أَقْلَعَ عَنْ کَذا : کَفَّ عَنْهُ وَ تَرَکَهُ . « غِیضَ » : از میان برده شد . فعل ( غاضَ ) به صورت لازم و متعدّی استعمال میشود . در اینجا متعدّی و مجهول است . « قُضِیَ الأمْرُ » : فرمان اجرا گردید . کار پایان گرفت . « إِسْتَوَتْ » : استقرار یافت . « الْجُودِیِّ » : نام کوهی است که آن را کوه کارد و یا اکراد نزدیک موصل در شمال عراق ، کوه ماسیس از سلسله جبال آرارات در ارمنستان ، و کوهی در قلمرو قبیله طی در عربستان دانستهاند . « بُعْداً » : هلاک ( نگا : هود / 60 و 68 و 95 ) مفعول مطلق فعل محذوفی است و اصل آن چنین است : بَعُدُوا بُعْداً . دورشدن از رحمت خدا .
هود 11:45
ترجمه:
نوح پروردگار خود را به فریاد خواند و گفت : پروردگارا ! پسرم ( کنعان که امواج او را فرو بلعیده است ) از خاندان من است و ( تو هنگامی که به من دستور فرمودی ، خاندان خود را سوار کشتی کنم ، در اصل وعده حفظ خاندان مرا دادهای ) و وعده تو راست است ( و خلافی در آن نیست ) و تو داورترین داوران و دادگرترین دادگرانی ( و درددل مرا میدانی . پروردگارا ! لطفی و مرحمتی ) .
توضیحات:
« وَ نَادَیا نُوحٌ » : برخی حرف واو را برای ترتیب زمانی نمیدانند و این دعا و تضرّع را پیش از غرقشدن پسر نوح و به دنبال گفتگوی نوح با کنعان میدانند . برخی بعد از غرق شدن پسر نوح میدانند که نوح به سبب مهر پدری مردن فرزند را از یاد برده است . یا این که چون به قدرت مطلقه خدا ایمان داشته فرزند خود را از آستان او خواسته است . « أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ » : آگاهترین و دادگرترین و استوارترین کسانی که داوری و دادگری و فرمانروائی از ایشان انتظار میرود ( نگا : مائده / 50 ، اعراف / 87 ) .
هود 11:46
ترجمه:
فرمود : ای نوح ! پسرت از خاندان تو نیست ، چرا که او ( به سبب رفتار زشت و کردار پلشتی که پیش گرفته است با تو فرسنگها فاصله دارد ، و ذات او عین ) عمل ناشایست است . بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستی ( که درست است یا نادرست ) از من مخواه . من تو را نصیحت میکنم که از نادانان نباشی ( و ندانی که در مکتب آسمانی ، پیوند بر اساس عقیده است ؛ نه گوشت و خون ) .
توضیحات:
« إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ » : او ، کار ناشایست است . یعنی او تا آنجا در کفر و الحاد و فسق و فجور فرو رفته است که انگار وجودش مجسّمه شرّ و فساد است .
هود 11:47
ترجمه:
نوح گفت : پروردگارا ! از این که چیزی را ( از این به بعد ) از تو بخواهم که بدان آگاه نباشم ، خویشتن را در پناه تو میدارم ( و عاجزانه از آستانت میخواهم که مرا از چنین لغزشهائی به دور داری ) . اگر بر من نبخشائی و به من رحم ننمائی از زیانکاران خواهم بود .
توضیحات:
« أَعُوذُ بِکَ » : به تو پناه میآورم و خویشتن را در پناه تو میدارم . « إِلاّ » : مرکب از ( إِنْ ) و ( لا ) است .
هود 11:48
ترجمه:
( پس از آن که طوفان همه جا را ویران کرد ، به زبان وحی به نوح ) گفته شد : ای نوح ! از کشتی پیاده شو ( و بدان که تو و همراهانت ) از امنیّت ما برخوردارید و ( از قحطیها و بیماریها و سایر بلاها ) سالم و برکنارید و ( درهای ) برکات خدا به روی تو و گروههای همراهت ( گشوده ) است ( و نگران نباشید که محیط سالم و پربرکتی خواهید داشت و بعدها ) ملّتها و گروههای دیگری ( از نسل شما پدید میآیند که آنان ) را از نعمتها و خوشیها برخوردار میکنیم ( ولی ایشان در غرور و غفلت فرو میروند و ) آن گاه عذاب دردناکی از سوی ما بدانان میرسد .
توضیحات:
« إِهْبِطْ » : فرود آی . بیا پائین . « بِسَلامٍ » : به سلامت . در امن و امان از بلاهای زمین و زمان . به دور از شُرورِ کافران و دشمنانگیهای ایشان . با درود و سلام ما بر تو . « بَرَکاتٍ » : خیرات . فزونی روزی و فراوانی نیازمندیهای زندگی . « أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ » : مراد کسانی است که با نوح در کشتی بودهاند یا همه اشخاص و جاندارانی است که در کشتی بسر بردهاند ( نگا : انعام / 38 ) . « أُمَمٌ » : مبتدا است و خبر آن محذوف است و تقدیر چنین میشود : مِنْهُمْ أُمَمٌ . مراد از ( أُمَمٍ ) قبلی کسانی است که حاضرند و یا از نسل آنان پدید میآیند و مشمول سلام خداوندی میگردند ، و مراد از ( أُمَمٌ ) بعدی ، کسانی است که در آینده از نسل آنان به وجود میآیند و سلام خداوندی شامل ایشان نمیشود .
هود 11:49
ترجمه:
این ( قصّه و داستانهای ملّتهای پیشینی که تو آنان را ندیدهای ) جزو اخبار غیب است که آن را به تو ( ای پیغمبر اسلام ! ) وحی میکنیم . نه تو و نه قوم تو پیش از این ، آن را نمیدانستید . پس ( در برابر اذیّت و آزار قوم خود ) شکیبائی کن ( همان گونه که پیغمبران پیشین در برابر اذیّت و آزار اقوام خود شکیبائی کردند ، و بدان ) که سرانجام ( کار ، برد با شکیبایان و ) از آنِ پرهیزگاران است .
توضیحات:
« أَنبَآءِ » : جمع نَبَأ ، اخبار .
هود 11:50
ترجمه:
( ما به عنوان پیغمبر ) هود را به سوی قوم عاد فرستادیم که از خودشان بود . ( هود بدیشان ) گفت : ای قوم من ! خدا را بپرستید که جز او معبودی ندارید . شما ( که به خدایان متعدّدی معتقدید ، در ادّعای خود ) دروغگویانی بیش نیستید .
توضیحات:
« إِلَیا عَادٍ » : جار و مجرور متعلّق به محذوفی است که معطوف بر ( وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا ) در آیه 25 است . « أَخَاهُمْ هُوداً » : برادرشان هود را . مراد این است که هود فردی از افراد خودشان بود . واژه ( أخ ) مفعول فعل محذوف ( أَرْسَلْنا ) و واژه ( هُوداً ) عطف بیان است . « مُفْتَرُونَ » : افتراءکنندگان . کسانی که به دروغ انبازهائی به خدا نسبت میدهند .
هود 11:51
ترجمه:
ای قوم من ! در برابر ( تبلیغ رسالت و بیان ) آن ، من از شما پاداشی درخواست نمیکنم . پاداش من تنها بر آن کسی است که مرا آفریده است . آیا نمیفهمید ؟ ( و نمیدانید که چه کسی خیرخواه و چه کسی بدخواه شما است ، و چه چیز برای شما سودمند و چه چیز زیانمند است ؟ ) .
توضیحات:
« عَلَیْهِ » : بر آن . در برابر آن . مرجعِ ضمیر ( ه ) تبلیغ مفهوم از آیه قبلی است ( نگا : هود / 29 ) . « فَطَرَنِی » : مرا آفریده است . مرا بر فطرت سلیم آفریده است ( نگا : روم / 30 ) .
هود 11:52
ترجمه:
ای قوم من ! از پروردگارتان آمرزش ( گناهان و لغزشهایتان ) را بطلبید و به سوی او برگردید تا آسمان را بر شما ریزنده و بارنده کند ( و باران و برکات آن را بر شما پیاپی و فراوان گرداند ) و نیروئی بر نیرویتان ( و عزّت و شکوهی بر عزّت و شکوهتان ) بیفزاید . ( ای قوم من ! از حق و حقیقتْ ) بزهکارانه روی برنتابید ( و بر گناه مصمّم و مصرّ نشوید ) .
توضیحات:
« السَّمَآءَ » : هرچه بالای سر انسان باشد . آسمان . در اینجا مراد باران است . « مِدْراراً » : ریزنده . بارنده . حال سَماء است و صیغه مبالغه از ماده ( دَرّ ) . « مُجْرِمینَ » : گناهکاران . مراد از جرم ، کفر و عناد است . این واژه حال ضمیر ( و ) در فعل ( لا تَتَوَلَّوْا ) است .
هود 11:53
ترجمه:
گفتند : ای هود ! تو دلیلی برای ما نیاوردهای ( که بر صحّت چیزی دلالت کند که ما را بدان میخوانی ) و ما به خاطر سخن تو خدایان خود را رها نمیکنیم ( و به ترک عبادت معبودهای خویش نمیگوئیم ) و به تو ایمان نمیآوریم ( و به پیغمبریت باور نمیداریم ) .
توضیحات:
« بَیِّنَة » : دلیل روشن و برهان آشکار .
هود 11:54
ترجمه:
چیزی جز این نمیگوئیم که یکی از خدایان ما بلائی به تو رسانده است ( و دیوانهات کرده است ، بدان گاه که به بدگوئی آنها زبان گشودهای و ما را از عبادتشان برحذر داشتهای . این است که هذیان میگوئی و یاوهسرائی میکنی . هود در پاسخش ) گفت : من خدا را گواه میگیرم و شما هم گواهی دهید ( بر گفتارم ) که من از چیزهائی که ( بجز خدا ) میپرستید بیزار ( و از بیماری شرک شما سالم ) و برکنارم .
توضیحات:
« إِعْتَرَاکَ . . . بِسُوءٍ » : بلائی بر سر تو آورده است . دیوانهات نموده است . « بَرِیءٌ » : بیزار . سالم . « مِمَّا تُشْرِکُونَ » : از چیزهائی که شریک خدایشان میدانید و برخی از پرستش را بدانها اختصاص میدهید . از شرک شما و انباز ورزیدنتان .
هود 11:55
ترجمه:
بجز خدا ( از هرچه میپرستید گریزان و بیزارم . حال که چنین است هرچه از دستتان ساخته است کوتاهی مکنید و ) همگی به نیرنگ و چاره جوئیم بپردازید و مهلتم مدهید . ( من نه از شما و نه از معبودهائی میترسم که گمان میبرید بلائی بر سرم آوردهاند ) .
توضیحات:
« کِیدُونِی » : چاره مرا بسازید و هر بلا و زیانی که میخواهید به من برسانید ، برسانید . « لا تُنظِرُونِ » : مرا مهلت مدهید .
هود 11:56
ترجمه:
من بر خدا تکیه کردهام که پروردگار من و پروردگار شما است . هیچ جنبندهای ( اعم از انسان و غیرانسان ) نیست مگر این که خدا بر او تسلّط دارد ( و زمام اختیارش را در دست دارد . پس چرا باید از شما ترسید ؟ ! بدانید که قدرت خدای من در طریق حق و عدل جاری میگردد ، زیرا ) بیگمان خدای من بر صراط مستقیم ( که جاده عدل و داد است ) قرار دارد ( و کاری برخلاف حکمت و صواب انجام نمیدهد ) .
توضیحات:
« ءَاخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا » : موی پیشانی او را در دست دارد . مراد این است که بر آن تسلّط کامل دارد و به هر سو که بخواهد میبرد و از هرچه بخواهد باز میدارد . « إِنَّ رَبِّی . . . » : مراد این است که کارهای خدا بر طریق عدل ساری و در راه حق جاری میشود .
هود 11:57
ترجمه:
اگر ( از دعوت من ) روی بگردانید ( باکی نیست . زیرا بر رسولان پیام باشد و بس ) و من رسالتی را که مأمور بدان بودم به شما رساندم . پروردگارم ( شما را میمیراند و ) کسان دیگری را به جای شما مینشاند و شما کمترین زیانی ( با روگردانی از پرستش و دوری از عبادتش ) بدو نمیرسانید . بیگمان پروردگار من مراقب و مواظب هر چیزی است ( و کردار و رفتار شما از او پنهان نمیماند و بیسزا و جزا نمیگردد ) .
توضیحات:
« تَوَلَّوْا » : پشت بکنید . اعراض نمائید . « یَسْتَخْلِف » : جاینشین و جایگزین میسازد . « حَفِیظٌ » : مطّلع و آگاه . مراقب و مواظب ( نگا : انعام / 104 ) .
هود 11:58
ترجمه:
هنگامی که فرمان ما ( مبنی بر نابودی قوم عاد ) در رسید ، هود و مؤمنان همراه او را در پرتو مرحمت خود نجات دادیم و ایشان را از عذاب سخت و شدید رهانیدیم .
توضیحات:
« أَمْرُنَا » : فرمان ما مبنی بر عذاب . کار ما ، که مراد عذاب است . « غَلِیظٍ » : بسیار سخت و شدید ( نگا : حاقّه / 6 - 8 ) .
هود 11:59
ترجمه:
این هم قوم عاد بودند که آیههای ( آفاق و انفُس ) و دلائل پروردگارشان را انکار و تکفیر کردند و از فرمان ( پیغمبر خدا هود و در اصل از فرمان همه ) پیغمبران خدا سرکشی نمودند و از دستور هر سرکش عناد پیشهای پیروی کردند .
توضیحات:
« تِلْکَ » : اشاره به قبیله است و مؤنّث ذکر شده است ، و اعاده ضمیر مذکّر به عاد ، در افعال ( جَحَدُوا ، عَصَوْا ، إِتَّبَعُوا ) با توجّه به لفظ قوم است . یا این که ( تِلْکَ ) اشاره به آثار باقیمانده عاد است . یعنی این آثار بر جایِ قوم عاد است و بنگرید که چه بر سرشان آمده است . « جَحَدُوا » : انکار کردند . تکفیر نمودند . « عَصَوْا رُسُلَهُ » : از فرمان پیغمبران خدا سرپیچی و سرکشی کردند . ذکر ( رُسُل ) به صورت جمع ، بیانگر این واقعیّت است که سرکشی از فرمان پیغمبری از جمله هود ، در اصل سرکشی از فرمان جملگی پیغمبران پیشین و پسین خدا است . زیرا که همه انبیاء مردمان را به توحید خواندهاند و هماهنگ و همگام ، در مسیری حرکت کردهاند . « جَبَّارٍ » : سرکش و متمرّد . زورمند و قلدری که دیگران را با زور به کاری که نمیخواهند وادارد . « عَنِیدٍ » : طاغی و یاغی . دشمن حق و حقیقت .
هود 11:60
ترجمه:
در این دنیا دچار نفرین ( مردمان ) و طرد ( از رحمت یزدان ) شدند ( و از پس ایشان بدنامی و رسوائی ماند ) و در روز قیامت نیز ( همین طور به لعنت و طرد از رحمت گرفتار میشوند و منفور خدا و فرشتگان و مردمان میگردند ) . هان ! ( ای جهانیان ! بدانید که قوم ) عاد به خدای خود ( ایمان نیاوردند و نسبت بدو ) کافر شدند . هان ! ( ای مردمان ! بدانید که ) عاد ، قوم هود ( شایسته طرد از رحمت خدا و درخور هلاک شدند ، پس ) نیست و نابود باد !
توضیحات:
« أُتْبِعُوا » : بدیشان رسید . گریبانگیرشان گردید . با لعن و نفرین دنبال گردیدند . « بُعْداً لِعَادٍ » : نابود باد عاد ( نگا : هود / 44 ) . « قَوْمِ هُودٍ » : ( نگا : نجم / 50 ) .
هود 11:61
ترجمه:
به سوی قوم ثمود یکی از خودشان را ( به عنوان پیغمبر ) فرستادیم که صالح نام داشت . ( به آنان ) گفت : ای قوم من ! خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما وجود ندارد ( و کسی غیر او مستحقّ پرستیدن نمیباشد ) . او است که شما را از زمین آفریده است و آبادانی آن را به شما واگذار نموده است ( و نیروی بهرهوری و بهرهبرداری از آن را به شما عطاء و در شما پدید آورده است ) . پس ، از او طلب آمرزش ( گناهان خویش ) را بنمائید و به سوی او برگردید ( و با انجام عبادات و دوری از منکرات ، مغفرت و مرحمت او را بخواهید و بدانید که اگر در این کار صادق باشید ، خداوند شما را در مییابد و دعای شما را میپذیرد ) . بیگمان خداوند من ( به بندگانش ) نزدیک ( است و استغفار و انگیزه استغفارشان را میداند ) و پذیرنده ( دعای کسانی ) است ( که او را مخلصانه به زاری میخوانند و به یاریش میطلبند ) .
توضیحات:
« إِلَیا ثَمُودَ » : عطف بر ( إِلی عاد . . . ) در آیه 50 است . « أخاهُمْ » : ( نگا : اعراف / 65 ، هود / 50 ) . « أَنْشَأَکُم مِّنَ الأرْضِ » : شما را از زمین آفریده است . مراد این است که آدم و حوّاء را از خاک آفریده است که پدر و مادر نخستین شما هستند و شما هم از نسل آنان میباشید ( نگا : طه / 55 ) . « إِسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا » : توان آباد نمودن زمین را به شما داده است . از شما آبادکردن زمین را خواسته است . در زمین عمری به شما داده است و مدّت روزگاری بر جایتان داشته است . « ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ » : سپس هر وقت دچار لغزش و گناه شدید ، توبه کنید و با انجام اعمال نیک به سوی خدا برگردید . « إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ » : پروردگار من قریب الرحمه است ( نگا : اعراف / 56 ) . پروردگار من نزدیک است و از همهچیز آگاه است ( نگا : بقره / 186 ) . « مُجِیبٌ » : پاسخدهنده . پذیرنده .
هود 11:62
ترجمه:
گفتند : ای صالح ! پیش از این مایه امید ما بودی . آیا ما را از پرستش چیزهائی که پدرانمان میپرستیدند نهی میکنی ؟ ( و از عبادت بتانی باز میداری که نیاکان و همچنین خودمان به عبادت آنها عادت کرده و الفت گرفتهایم ؟ ! ) ما راجع بدانچه ما را بدان دعوت میکنی به شکّ و تردید عجیبی گرفتار آمدهایم ! ( مگر میشود که خدا را به یگانگی پرستید و بدون میانجیگری بتان و شفیعان به خدا تقرّب جست ؟ ! این غیرممکن است ) .
توضیحات:
« مَرْجُوّاً » : محلّ امید . مایه امیدواری . « مُرِیبٍ » : به شکّ اندازنده . دلهرهانگیز .
هود 11:63
ترجمه:
گفت : ای قوم من ! به من بگوئید ، اگر من ( در دعوت شما به پرستش خدای یگانه ) ، از سوی خدا دلیل روشنی داشته باشم و او از جانب خود به من رحمت ( نبوّت و رسالت ) داده باشد ، حال اگر از فرمان او سرکشی کنم ، چه کسی مرا در برابر ( خشم ) خدا یاری میدهد و از عذاب او رستگار میسازد ؟ ! شما که جز بر زیان و هلاک من نمیافزائید .
توضیحات:
« أَرَأَیْتُمْ » : مرا خبر دهید . « إِن کُنتُ عَلَیا بَیِّنَةٍ » : اگر مؤیّد به حجّت واضح و برهان روشن باشم . « رَحْمَةً » : مراد نبوّت و رسالت است . « یَنصُرُنِی مِنَ اللهِ » : ( نگا : هود / 30 ) . « تَخْسِیرٍ » : هلاک کردن . زیان رسانیدن . « فَمَا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ » : اگر از شما پیروی کنم جز مایه زیان من نمیگردید . هرگاه شما را به هدایت خوانم ، بر تکذیب خود میافزائید و مایه افزایش خسارت و زیانتان میگردد و بس . اگر از شما پیروی کنم جز مایه هلاک من نمیگردید .
هود 11:64
ترجمه:
( صالح گفت : ) ای قوم من ! این شتر خدا است و برای شما معجزهای است ( بر صدق نبوّت من . چرا که همچون شتران دیگر نیست و ویژگیهای خارقالعادهای دارد ) . پس آن را رها کنید تا در زمین ( از مراتع و علفزارها ) بخورد و اذیّت و آزاری بدان مرسانید که ( اگر چنین کنید ) هرچه زودتر به عذاب سختی گرفتار میآئید .
توضیحات:
« نَاقَةُ اللهِ » : شتر خدا . اضافه شتر به ( الله ) اضافه تشریفی است و بیانگر اکرام و احترام است . از قبیل : أَرْضُ اللهِ . بَیْتُ اللهِ . شَهْرُ اللهِ . « ءَایَةً » : معجزه . حجّت و برهان ( نگا : اعراف / 73 ، شعراء / 155 ، قمر / 23 - 31 ) .
هود 11:65
ترجمه:
امّا آنان شتر را سر بریدند . صالح بدیشان گفت : در خانه و کاشانه خود سه روز زندگی کنید ( و بدانید که مهلت زندگانی شما به پایان رسیده است . پس از این سه روزه حیات ، عذاب خدا به سراغ شما متکبّران و سرکشان میآید و طومار عمرتان را در هم می نوردد ) . این وعدهای است که دروغ نخواهد بود .
توضیحات:
« عَقَرُوهَا » : آن را نحر کردند . آن را سر بریدند ( نگا : اعراف / 77 ) .
هود 11:66
ترجمه:
هنگامی که فرمان ما ( مبنی بر عذاب قوم ثمود ) در رسید ، صالح و مؤمنان همراه او را در پرتو لطف و مرحمت خود نجات دادیم ( و از هلاک مصون و از عذاب محفوظ داشتیم ) و از خواری و رسوائی آن روز ( بد و هولناک ) رهانیدیم . ( ای پیغمبر ! ) پروردگار تو نیرومند و چیره است ( و به قوّت و عزّت و نصرت او اطمینان داشته باش ) .
توضیحات:
« بِرَحْمَةٍ مِّنَّا » : با لطف و مرحمت مخصوص خود . « خِزْیِ » : خواری . رسوائی .
هود 11:67
ترجمه:
صدای شدید ( و وحشتناک صاعقه و امواج هراسناک زلزله ) ، افراد ستمکار ( قوم ثمود ) را در برگرفت و در خانه و کاشانه خود خشکیدند و بر روی افتادند .
توضیحات:
« الصَّیْحَةُ » : صوت شدید . صدای مهیب ( یس / 49 و 53 ) . در جاهای دیگر قرآن ، ( صاعِقَة ) و ( رَجْفَة ) به کار رفته است که همه لازم و ملزوم یکدیگرند ( نگا : اعراف / 78 ، فصّلت / 13 ) . « فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ » : ( نگا : اعراف / 78 و 91 ) .
هود 11:68
ترجمه:
آن چنان که گوئی هرگز ساکن آن دیار نبودهاند ( و در آبادانی آنجا نکوشیدهاند . ویران و خالی و بیصاحب ! ) . هان ! قوم ثمود آفریدگار خود را انکار کردند . هان ! ( ای مردمان ! ) نابود باد قوم ثمود ( و از رحمت خدا مطرود . . ) .
توضیحات:
« کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا فِیهَا » : انگار در آنجا بسر نبردهاند و هرگز ساکن آن دیار نبودهاند ( نگا : اعراف / 92 ، یونس / 24 ) . « أَلا بُعْداً لِّثَمُودَ » : ( نگا : هود / 44 ) .
هود 11:69
ترجمه:
فرستادگانِ ( فرشته ) ما همراه با مژدگانی ، به پیش ابراهیم آمدند و بدو سلام کردند . ابراهیم جواب سلام ایشان را داد . آن گاه هرچه زودتر گوساله بریانی را برای ایشان آورد .
توضیحات:
« الْبُشْرَیا » : بشارت . مژده . مراد مژده تولّد فرزندانی است که پرچم نبوّت را بر دوش میکشند . « عِجْلٍ » : گوساله . « حَنیذٍ » : بریان .
هود 11:70
ترجمه:
هنگامی که دید آنان دست به سوی آن دراز نمیکنند ( و لب به غذا نمیزنند ، پیش خود فکر کرد که دوست نیستند و سر جنگ دارند ، این است که نمیخواهند غذا بخورند ) لذا از ایشان رمید و بدشان دید و هراسی از آنان به دل راه داد . گفتند : مترس . ما ( فرشتگان خدائیم و ) به سوی قوم لوط روانه شدهایم ( تا آنان را هلاک کنیم ) .
توضیحات:
« رَأیا أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ » : دید که دستشان بدان نمیرسد . مراد این است که دست به طعام نمیزنند و از آن نمیخورند . حال چون فرشته بودند غذا نمیخوردند . یا این که به رسم عرب ، قاصدانی که برای پیام بدی همچون اعلان جنگ آمده باشند ، در منزلِ طرف غذا نمیخورند ، این بود که غذا نمیخوردند . « أَوْجَسَ » : احساس کرد . به دل راه داد . « خِیفَةً » : خوف و هراس .
هود 11:71
ترجمه:
همسر ابراهیم ( ساره که در آنجا ) ایستاده بود ( از این خبر که آنان فرشتگان خدایند و برای نجات برادرزاده شوهرش لوط و سایر مؤمنان از دست کفّار آمدهاند شادمان شد و ) خندید ، ما ( توسّط همان فرشتگان ) بدو مژده ( تولّد ) اسحاق ( از او ) ، و به دنبال وی ( تولّد ) یعقوب ( از فرزندش اسحاق ) را دادیم .
توضیحات:
« ضَحِکَتْ » : خندید و مسرور گردید . شادمانی او از شنیدن ( لا تَخَفْ إِنّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ ) بود .
هود 11:72
ترجمه:
گفت : ای وای ! آیا من که پیرزنی هستم و این هم ( ابراهیم ) شوهرم که پیرمردی میباشد ، فرزندی میزایم ! این چیز شگفتی ( و محالی ) است ( مگر ممکن است از ما دو نفر انسان فرتوت و فرسوده ، بچّهای پدید آید ؟ ! ) .
توضیحات:
« یَا وَیْلَتی » : ای وای من ! « عَجُوزٌ » : پیرزن . « بَعْل » : شوهر . « شَیْخاً » : پیرمرد . حال بَعْل است .
هود 11:73
ترجمه:
گفتند : آیا از کار خدا شگفت میکنی ؟ ای اهل بیت ( نبوّت ) ! رحمت و برکات خدا شامل شما است ( پس جای تعجّب نیست اگر به شما چیزی عطاء کند که به دیگران عطاء نفرموده باشد ) . بیگمان خداوند ستوده ( در همه افعال و ) بزرگوار ( در همه احوال ) است .
توضیحات:
« أَهْلَ الْبَیْتِ » : أَهْلَ منصوب به اختصاص است . « حَمِیدٌ » : ستوده . شایسته حمد و ثنا . « مَجِیدٌ » : بزرگوار . دارای فضل و احسان فراوان .
هود 11:74
ترجمه:
هنگامی که خوف و هراس از ابراهیم دور شد و مژده ( تولّد فرزند ) بدو رسید ، ( دلش به حال قوم لوط سوخت و با فرشتگان ) ما ( شروع ) به مجادله ( و گفتگو ) درباره ( هلاک ) قوم لوط کرد .
توضیحات:
« الرَّوْعُ » : خوف و هراس . وحشت . « یُجَادِلُنا » : با فرستادگان ما به مجادله پرداخت .
هود 11:75
ترجمه:
واقعاً ابراهیم بسی بردبار و آهکشنده و توبهکار بود .
توضیحات:
« لَحَلِیمُ » : بردبار و شکیبا . « أَوَّاهٌ » : آهکشنده . آه او به خاطر مصائبی بود که دامن مردم را گرفته بود . دلسوزانه به حال آنان تأسّف میخورد . « مُنِیبٌ » : رجوعکننده . برگردنده به خدا . توبهکار .
هود 11:76
ترجمه:
( فرشتگان به او گفتند : ) ای ابراهیم از این ( جدال و درخواست رحمت برای قوم لوط ) دست بکش . فرمان پروردگارت ( درباره هلاک ایشان ) شرف صدور یافته است و به طور قطع عذاب بدیشان میرسد و ( با جدال و التماس تو ) برگشت ندارد .
توضیحات:
« أَعْرِضْ » : صرف نظر کن . دست بکش . « غَیْرُ مَرْدُودٍ » : بدون ردخور . بدون بازگشت .
هود 11:77
ترجمه:
هنگامی که فرستادگان ما ( به صورت جوانانی ) به پیش لوط درآمدند ، لوط بسیار از آمدن آنان ناراحت گردید و دانست که قدرت دفاع از ایشان ( در برابر قوم تباهکار خود ) را ندارد ، و گفت : امروز روز بسیار سخت و دردناکی است .
توضیحات:
« سِیءَ بِهِمْ » : حضور ایشان لوط را بدحال و ناراحت کرد ، چرا که ایشان را انسان گمان برد . « ضَاقَ بِهِم ذَرْعاً » : سخت به تنگنا افتاد و کاری برای ایشان از دستش بر نمیآمد . دلش به حال آنان سوخت و بسیار نگران ایشان گردید . « ذَرْعاً » : تاب و توان . ضیقِ ذِراع یا ذَرْع ، کنایه از فقدان طاقت و عدم توانائی است ، و رَحْبِ ذِراع یا ذَرع ، کنایه از تاب و توان انجام کار است . ذرع را کنایه از صدر و قلب هم گرفتهاند . ( ذِراعاً ) تمییز است و محوَّل از فاعل ، یعنی : عَجَزَتْ قُوَّتُهُ عَنْ حِمَایَتِهِمْ مِنْ أَذی قَوْمِهِ . « عَصِیبٌ » : پیچیده و دشوار . سخت و شدید .
هود 11:78
ترجمه:
قوم لوط ( از ورود این جوانان زیبا آگاه شدند و ) شتابان به سوی لوط آمدند . قومی که ( آلوده به گناه بودند و ) پیش از آن ( هم ) اعمال زشت و پلشتی ( چون لِواط ) انجام میدادند . لوط بدیشان گفت : ای قوم من ! ( شرمتان باد ! بر مهمانان من ببخشائید و ) اینها دختران منند و برای شما ( از آمیزش با ذکور ) پاکیزهترند ( من حاضرم آنان را به عقد شما درآورم ) پس از خدا بترسید و در مورد مهمانانم مرا خوار و رسوا مکنید ( و بدیشان تعدّی و تجاوز منمائید ) . آیا در میان شما مرد راهیاب و راهنمائی ، یافته نمیشود ؟
توضیحات:
« یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ » : به سوی او شتابان آمدند . عشق گناه ایشان را شتابان به سوی او راند . « هؤُلآءِ بَنَاتِی » : اینها دختران من هستند . مراد این است که دختران خود را با عقد ازدواج در اختیار سران شما میگذارم . یا این که من چون پیغمبرم در حکم پدر امت خود میباشم و زنان آنان انگار دختران من هستند ( نگا : شعراء / 166 ) . از خدا بترسید و بروید با زنان ازدواج کنید و بیامیزید . « فِی ضَیْفِی » : درباره مهمانانم . واژه ضیف ، در اصل مصدر است و برای مفرد و تثنیه و جمع به کار میرود . « رَشِیدٌ » : عاقل . راهیاب . راهنما .
هود 11:79
ترجمه:
گفتند : تو که میدانی ما را به دختران تو نیازی نیست ، و میدانی که چه چیز میخواهیم .
توضیحات:
« مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ » : ما به دختران صلبی تو یا زنان خودمان که آنان را دختران خود میدانی چندان نیازی نداریم . یا این که : ما بر زنان خود حق داریم و مالک آنان هستیم ، امّا . . . « حَقٌّ » : مالکیّت . نیاز . احتیاج .
هود 11:80
ترجمه:
لوط گفت : کاش ! بر شما توانائی میداشتم ( تا با قدرت و قوّت هرچه بیشتر با شما میجنگیدم و از مهمانان خود دفاع مینمودم ) یا این که تکیهگاه محکمی ( چون قوم و عشیره و پیروان فراوان و همپیمانان نیرومند ) میداشتم و بدان ( از دست شما ) پناه میبردم ( و به دفع اذیّت و آزارتان از مهمانانم میپرداختم و شما افراد خیرهسر و بیشرم را سرکوب میکردم ) .
توضیحات:
« ءَاوِی » : پناه میبرم . « رُکْنٍ » : تکیهگاه . مراد این است که کاش غریب نمیبود و او و عمویش ابراهیم قبیله و خویشاوندان زیادی میداشتند ( نگا : انبیاء / 71 ، عنکبوت / 26 ) .
هود 11:81
ترجمه:
( فرشتگان بعد از اطّلاع از پریشانی لوط و اصرار بزهکاران ، به لوط ) گفتند : ای لوط ! ما فرستادگان پروردگارت هستیم ، ( این زشتکاران ) دستشان به تو نمیرسد ( و نمیتوانند کوچکترین بلا و کمترین زیانی به تو برسانند ) . اهل و عیال خود را در پاسی از شب بکوچان ، و کسی از شما پشت سر خود را ننگرد ( تا هول و هراس عذاب را نبیند و دچار شر و مصیبتی نشود ) مگر همسر تو که او میماند و به همان بلائی که آنان بدان گرفتار میگردند گرفتار میشود . موعد ( هلاک ) ایشان صبح است . آیا صبح نزدیک نیست ؟ ( بلی موعد نزدیکی است و مترس هرچه زودتر فرا میرسد ) .
توضیحات:
« لَن یَصِلُوا إِلَیْکَ » : دستشان به تو نمیرسد . دسترسی به تو پیدا نمیکنند . یعنی در حق ما یا شما نمیتوانند کاری بکنند . « أَسْرِ بِأَهْلِکَ » : اهل و عیال خود را در شب بکوچان . از مصدر ( إِسْراء ) به معنی : شب روی . « بِقِطْعٍ مِّنَ الَّیْلِ » : در بخشی از شب . ذکر ( لَیْل ) بعد از ( أَسْرِ ) برای تأکید بیشتر است . « إِمْرَأَتَکَ » : مستثنی از ( فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ) است . « إِنَّهُ » : واژه ( ه ) ضمیر شأن است .
هود 11:82
ترجمه:
هنگامی که فرمان ما ( مبنی بر هلاک قوم لوط ) فرا رسید ، آن ( شهر و دیار ) را زیر و رو نمودیم و آنجا را با گِلهای متحجّر و پیاپی سنگباران کردیم . ( بدین ترتیب شهر و دیار کسانی که همهچیز را وارونه کرده بودند ، واژگونه شد و در زیر سنگها مدفون گردید ) .
توضیحات:
« عَالِیَهَا » : فوقانی آن . سطح آن . « سَافِلَهَا » : تحتانی آن . پائین آن . « أَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً » : آنجا را سنگباران کردیم . بر آنجا سنگهای فراوانی فرود آوردیم . « سِجِّیلٍ » : سنگ گِل . گِلی که به سنگ تبدیل شده باشد ( نگا : ذاریات / 33 ) . « مَنضُودٍ » : متتابع و منتظم . پیاپی . مراد رگبار سنگها و پیدرپی آمدن آنها است .
هود 11:83
ترجمه:
سنگهائی که از سوی پروردگار تو نشاندار ( به نشان عذاب و بدون بازدارنده قرار داده شده ) بودند . این چنین سنگهائی از ستمکاران ( دیگر هم ) به دور نیست ( و هر گروه منحرف و ملّت ستمپیشهای چنین سرنوشتی در انتظارش میباشد ) .
توضیحات:
« مُسَوَّمَةً » : نشاندار . نشاندار به نشان عذاب و نشانهگیری شده به سوی نقطه معلوم و فرد معیّن . مسخّر و مسلّط . غیرقابل جلوگیری و پیشگیری . « مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّکَ » : سنگها به فرمان خدا مشخّص و معلوم شده بود که به کجا و به چه کسی اصابت کنند . سنگها از سوی خدا بر آنجا و ساکنان آن مسخّر و مسلّط شده بود و چیزی و کسی نمیتوانست از آنها جلوگیری کند و مانع اجرای فرمان خدا شود ( نگا : المنار ، جلد12 ، صفحه 137 ) . « مَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ » : چنین عذابی از سایر ستمکاران هم به دور نیست و مردمان ستمپیشه در هر عصر و زمانی باید انتظار این گونه مجازات را داشته باشند . سرزمین قوم لوط از ستمکاران مکّه چندان دور نیست و سر راه آنان در کوچهای زمستان و تابستان قرار دارد ( نگا : حجر / 76 ، صافّات / 137 و 138 ) .
هود 11:84
ترجمه:
شعیب را ( نیز ) به سوی قوم مدین فرستادیم که از خود آنان بود . ( شعیب بدیشان ) گفت : ای قوم من ! خدا را بپرستید ( و بدانید که ) جز او معبودی ندارید . و از پیمانه و ترازو مکاهید . من شما را خوب و بینیاز ( از کاستن از مقادیر و اوزان ) میبینم ( و شایسته نیست با وجود ثروتمندی از چیزهای مردم بدزدید و کمفروشی بکنید . اگر ایمان نیاورید و شکر نعمت را نگزارید ) من بر شما از عذاب روز فراگیر میترسم .
توضیحات:
« مَدْیَنَ » : اسم قوم شعیب است ( نگا : اعراف / 85 ) . « الْمِکْیَالَ » : کیل و پیمانه . « الْمِیزَانَ » : ترازو . « إِنِّی أَرَاکُم بِخَیْرٍ » : من شما را خوب و محلّ امید میبینم . من شما را ثروتمند و نیکوحال و بینیاز میبینم . « مُحِیطٍ » : فراگیر . مراد از فراگیری روز قیامت ، فراگیر بودن عذاب آن است . « خَیْرٍ » : در اینجا مراد از این واژه مال و دارائی است که مایه کسب خیر و صلاح و نفع و سود است ( نگا : بقره / 215 و 272 و 273 ) . یا این که مراد تشویق و ترغیب ایشان به نیکی و نیکوکاری است و ( خَیْر ) به معنی خوب و نیک است .
هود 11:85
ترجمه:
ای قوم من ! پیمانه و ترازو از روی عدل و داد ، به تمام و کمال بسنجید و بپردازید و از چیزهای مردم نکاهید و در زمین تباهکارانه تباهی نکنید .
توضیحات:
« أَوْفُوا » : به تمام و کمال بپردازید و به تمام و کمال دریافت کنید . « لا تَبْخَسُوا » : نکاهید . کم ندهید . « لا تَعْثَوْا » : فساد راه نیندازید . تباهی مکنید . « لا تَعْثَوْا فِی . . . » : ( نگا : بقره / 60 ، اعراف / 74 ) . « لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَآءَهُمْ » : تعمیم بعد از تخصیص است و گذشته از مقادیر و اوزان ، شامل کشیده ، شمرده ، مِتْر شده ، و غیره خواهد شد .
هود 11:86
ترجمه:
( ای قوم من ! ) چیزی را که خداوند ( از مال حلال ) برایتان باقی میگذارد ( از چیزی که از مال حرام گرد میآورید و روی هم میاندوزید ) بهتر است ، اگر مؤمن باشید ( و حرف مرا و وعده خدا را باور میدارید ) . من ( تنها مبلّغ اوامر خدایم و ) محافظ ( اقوال و افعال ) شما نمیباشم ( و توانائی جزا و سزای رفتار و کردار و گفتارتان را ندارم ) .
توضیحات:
« بَقِیَّةِ اللهِ » : مراد سودی است که پس از به تمام و کمال پرداختن پیمانه و ترازو برای مؤمن میماند . اعمال صالحه و ثواب معنوی ( نگا : کهف / 46 ، مریم / 76 ) . طاعت و عبادت خدا و انتظار پاداش آن . « حَفِیظٍ » : مراقب احوال و افعال . نگهدارنده از بزهکاریها و زشتکاریها .
هود 11:87
ترجمه:
گفتند : ای شعیب ! آیا نمازهایت به تو دستور میدهد که ما چیزهائی را ترک کنیم که پدرانمان ( از قدیم و ندیم ) آنها را پرستیدهاند ؟ ! ( مگر میشود عبادت بتهائی را رها سازیم که از دیرباز نیاکانمان را بر آن دیدهایم و خود نیز بر آن رفتهایم ؟ ! یا نمازهایت به تو دستور میدهد که ما آزادی خود را از دست بدهیم ) و ما نتوانیم به دلخواه خود در اموال خویش تصرّف کنیم ؟ ! تو که مرد شکیبا و خردمندی هستی ( چرا باید چنین سخنان یاوه و پریشانی بگوئی ؟ ! )
توضیحات:
« صَلَوَات » : جمع صَلاة ، نمازها . به صورت مفرد هم ذکر شده است . نماز مهمترین و آشکارترین سمبل دین است . « أَصَلَواتُکَ تَأْمُرُکَ » : این جمله به صورت استفهام انکاری و برای استهزاء است . « الْحَلِیمُ » : شکیبا . خردمند . « الرَّشِیدُ » : عاقل و بالغ . راهیاب و راسترو ( نگا : جنّ / 21 ) . « إِنَّکَ لاَنتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ » : این جمله نیز جنبه استهزاء و ریشخند را دارد .
هود 11:88
ترجمه:
گفت : ای قوم من ! اگر من ( بر اثر نبوّت ) دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم ( و به یقین کامل رسیده باشم ) و روزی خوبی ( علاوه از نبوّت ) به من عطاء فرموده باشد ، به من بگوئید ( آیا میتوانم برخلاف فرمان خدا ، یعنی خالق و هادی و رازق خود رفتار کنم ، و شما را از بتپرستی و بزهکاری نهی ننمایم ؟ ) . من نمیخواهم شما را از چیزی باز دارم و خودم مرتکب آن شوم ( و بلکه شما را به انجام کاری میخوانم که خود نیز بدان عمل میکنم ) . من تا آنجا که میتوانم جز اصلاح ( خویشتن و شما را ) نمیخواهم ، و توفیق من هم ( در رسیدن به حق و نیکی و زدودن ناحق و بدی ) جز با ( یاری و پشتیبانی ) خدا ( انجام پذیرفتنی ) نیست . تنها بر او توکّل میکنم و ( کار و بارم را بدو واگذار میسازم و با توبه و انابت ) فقط به سوی او برمیگردم .
توضیحات:
« إِن کُنتُ عَلَیا بَیِّنَةٍ . . . » : جواب شرط محذوف است که عبارت است از : أَیَصِحُّ لِی أَن لاّ ءَامُرکُمْ بِتَرْکِ عِبادَةِ الأوْثانِ ، وَالْکَفِّ عَنِ الْمَعاصی ؟ « رِزْقاً حَسَناً » : روزی پاک . مراد ثروت و دارائی فراوان و حلال است که شعیب از آن برخوردار بوده است . « أَنْهَاکُمْ عَنْهُ » : شما را از آن نهی میکنم و بازمیدارم . ( أَنْهی ) فعل مضارع و متکلّم وحده است .
هود 11:89
ترجمه:
ای قوم من ! مخالفت ( موجود میان شما و ) من ، شما را بر آن ندارد که بر عناد با حق و اصرار بر کفر خود بیفزائید و سبب شود که همان بلائی به شما برسد که به قوم نوح یا قوم هود و یا قوم صالح رسید ، و ( مکان و زمان وقوع هلاک ) قوم لوط از شما چندان دور نیست ( و دستکم از ایشان عبرت بگیرید و خویشتن را بپائید ) .
توضیحات:
« لا یَجْرِمَنَّکُمْ » : شما را وادار نکند . شما را بر آن ندارد ( نگا : مائده / 2 ) . فعل مضارع از ماده ( جرم ) و مؤکّد به نون تأکید . « شِقاق » : مخالفت . دشمنانگی . « وَ مَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعیدٍ » : سرزمین قوم لوط از سرزمین شما و تاریخ نابودی ایشان از روزگار شما خیلی دور نیست .
هود 11:90
ترجمه:
از پروردگارتان آمرزش ( گناهان خود را ) بخواهید و بعد ( از هر گناه و لغزشی که در زندگی مرتکب میشوید پشیمان شوید و ) به سوی او برگردید . بیگمان پروردگار من بسیار مهربان ( در حق بندگان پشیمان و ) دوستدار ( مؤمنان توبهکار ) است .
توضیحات:
« وَدُودٌ » : بسیار بامحبّت . بسیار دوستدار .
هود 11:91
ترجمه:
گفتند : ای شعیب ! بسیاری از چیزهائی را که میگوئی نمیفهمیم ( و گوشمان به سخنانت بدهکار نیست ) و ما شما را در میان خود ضعیف میبینیم ( و قادر به دفاع از خویشتن و اقناع دیگران نمیدانیم ) . اگر ( به خاطر احترام ) قبیله اندک تو نبود ( که بر آئین ما میباشند ) ما تو را سنگباران میکردیم و تو در پیش ما قدر و ارزشی نداری ( تا تو را بزرگ و محترم داریم و از کشتن تو صرف نظر کنیم ، و در برابر ما قوّت و قدرت آن را نداری که از خویشتن دفاع کنی ) .
توضیحات:
« مَا نَفْقَهُ » : نمیفهمیم . متوجّه نمیشویم . « رَهْطُ » : عشیره و قبیله . جماعتی از ده نفر کمتر . مراد فامیل و خویشاوندان اندک شعیب است . « مَآ أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیز » : تو در پیش ما دارای قدرت و عزّت نیستی . تو در برابر ما قوّت و قدرتی نداری .
هود 11:92
ترجمه:
شعیب گفت : ای قوم من ! آیا قبیله و عشیره من در نزد شما گرامیتر و مهمتر از خدا است ( و به خاطر آنان با من مدارا و سازش میکنید ) و خدا را فراموش میسازید و او را پشت سر میاندازید ( و به قدرت و عزّت وی اعتنائی نمیکنید ؟ ! ) . بیگمان پروردگار من آگاه از هر آن چیزی است که میکنید ( و اعمال و افعال شما از دید او مخفی نمیماند و پاداش آنها را در کف دستتان میگذارد ) .
توضیحات:
« أَعَزُّ » : گرامیتر . قدرتمندتر . « ظِهْرِیّاً » : پشت سر انداخته شده . فراموش شده و اسم منسوب به ( ظَهْر ) به معنی پشت است و کسره ظاء به سبب تغییراتی است که گاهی در اسم منسوب میدهند ، همان گونه که در نسبت به ( أَمْسِ ) و ( دَهْر ) میگویند : إِمْسِیّ و دُهْرِیّ . مفعول دوم فعل ( إِتَّخَذْتُمُوهُ ) است .
هود 11:93
ترجمه:
ای قوم من ! هرچه در قدرت دارید انجام دهید و کوتاهی نکنید ( و بدانید که پشتیبان من خدا است و از شما باکی نیست ) . من به کار خود مشغولم ( و همان گونه که شما به راه خود ادامه میدهید ، من هم به راه خود ادامه میدهم ) . بالاخره خواهید دانست که چه کسی دچار عذابی میشود که او را خوار و رسوا میکند ، و چه کسی دروغگو است ( و از من و شما کدام راسترو و خوشبخت ، و کدام کجرو و بدبخت میباشیم ) . چشم به راه باشید و من هم چشم به راهم ( که عاقبت چه میشود ) .
توضیحات:
« إِعْمَلُوا عَلَیا مَکَانَتِکُمْ » : با تمام نیرو و تلاش به کار خود بپردازید . هرچه از دستتان برمیآید ، دریغ نورزید ( نگا : انعام / 135 ) . « إِرْتَقِبُوا » : چشم به راه باشید . منتظر باشید . « رَقِیبٌ » : چشم به راه . منتظر .
هود 11:94
ترجمه:
هنگامی که فرمان ما ( مبنی بر هلاک قوم مدین ) در رسید ، شعیب و مؤمنانِ همراهِ او را در پرتو مهر خود ( از عذاب و هلاک ) نجات دادیم و صدای ( وحشتناک صاعقه و زلزله ) ، ستمکاران را دریافت و ( بر اثر آن قالب تهی کردند و نقش زمین شدند و ) در خانه و کاشانه خود کالبدهای بیجانی گشتند .
توضیحات:
« جَاثِمِینَ » : در جای خود خشکیده و بر رخساره فرو افتاده ( نگا : اعراف / 78 و 91 ، هود / 67 ) .
هود 11:95
ترجمه:
بدان گونه که انگار هرگز از ساکنان آن دیار نبودهاند ( و در آنجا نزیستهاند و روزگاری در آن بسر نبردهاند . نه خود ماندند و نه اثری از ایشان ماند ) . هان ! نابود ( و دور از رحمت خدا ) باد قوم مدین ! همان گونه که قوم ثمود نابود ( و دور از رحمت خدا ) شدند .
توضیحات:
« کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا » : ( نگا : اعراف / 92 ، هود / 68 ) . « بُعْداً » : ( نگا : هود / 44 و 60 و 68 ) .
هود 11:96
ترجمه:
ما موسی را همراه با معجزات ( دالّ بر صدق او ) و همراه با برهان آشکار ( و مؤثّر در نفوس ) فرستادیم .
توضیحات:
« ءَایَات » : معجزات مذکور در ( اعراف / 107 و 108 و 133 ) . « سُلْطَانٍ مُّبِینٍ » : حجّت و برهان قوی و آشکار . مراد همان معجزات سابق است . عطف صفت بر موصوف میباشد ( نگا : بقره / 53 ، انبیاء / 48 ، ذاریات / 38 ) .
هود 11:97
ترجمه:
موسی را به سوی فرعون و اشراف و اعیان او فرستادیم ( و فرعون رسالت موسی را نپذیرفت و ) اطرافیان و زعماء فرعون از فرمان او پیروی کردند ( و دستور موسی را گردن نهادند ) ، در حالی که فرمان فرعون مترقّیانه و مایه هدایت نبود ( و ارزش پیروی را نداشت ) .
توضیحات:
« رَشِیدٍ » : راهبر . راهیاب . مترقّیانه ( نگا : هود / 78 ) .
هود 11:98
ترجمه:
فرعون در روز قیامت در پیشاپیش قوم خود بوده ( و ایشان را به سوی آتش دوزخ رهبری خواهد کرد ، همان گونه که در دنیا آنان را به سوی کفر و ضلال رهبری میکرد ) و ایشان را به آتش دوزخ میاندازد . چه بد جایگاهی که بدان وارد میشوند !
توضیحات:
« یَقْدُمُ » : پیش میافتد . پیشاپیش حرکت میکند . « أَوْرَدَهُمْ » : آنان را وارد کرد . فعل ماضی در اینجا به معنی فعل مضارع است . یعنی : ایشان را داخل میسازد . « الْوِرْدُ » : آبشخور . ورود . مکان ورود . مصدر به معنی داخلشوندگان ( نگا : مریم / 86 ) . « الْمَوْرُودُ » : جائی که بدان وارد میشوند . آبی که بدان وارد میشوند . « بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ » : چه بد آبشخوری که آنان را بدان وارد میکنند . چه کسان بدبیار و بدبختی که به آتش دوزخشان داخل میکنند . واژه ( المورود ) را صفت واژه ( الوِرد ) دانسته و مخصوص به ذمّ ( النار ) محذوف است . یا این که ( المورود ) مخصوص به ذمّ است و حذفی در میان نیست .
هود 11:99
ترجمه:
در این دنیا دچار نفرین ( مردمان ) و طرد ( از رحمت یزدان ) شدند ( و از پس ایشان بدنامی و رسوائی ماند ) و در روز قیامت نیز ( همین طور به لعنت و طرد از رحمت گرفتار میشوند و منفور خدا و فرشتگان و مردمان میگردند ) . چه بد عطائی که ( به آنان ) داده میشود !
توضیحات:
« أُتْبِعُوا » : ( نگا : هود / 60 ) « الرِّفْدُ » : عطاء و ارمغان . « الْمَرْفُودُ » : عطاء شده . بخشش . « الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ » : مراد لعنت و نفرین است که از راه ریشخند عطاء و ارمغان نامیده شده است ( نگا : صافّات / 62 ) .
هود 11:100
ترجمه:
این از خبرهای شهرها و آبادیهائی است که ما برای تو ( ای پیغمبر ! ) بازگو میکنیم ( تا قوم خود را بدانها پند دهی ، و به یاری خدا اطمینان حاصل کنی ) . برخی از این شهرها و آبادیها هنوز برپا و برجایند ( و آثاری از آنها مانده و درس عبرت همگانند ، ) و برخی درویده ( و از میان رفتهاند همانند کشتزار درو شده ) .
توضیحات:
« الْقُرَیا » : جمع قریة ، مراد شهرها و آبادیهای بزرگ است . « قَآئِمٌ » : برجا . ماندگار . « حَصِیدٌ » : درو شده . مراد تباه و ویران شده است .
هود 11:101
ترجمه:
ما بدانان ستم نکردیم ( و بیهوده نابودشان ننمودیم ) و بلکه خودشان ( با کفر و فساد و پرستش بتها و غیره ) بر خویشتن ستم روا داشتند ، و معبودهائی را که بغیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند ، کمترین سودی بدانان نرساندند و هیچ گونه کمکی نتوانستند بدیشان بنمایند ( و مثلاً آنان را از هلاک و نابودی برهانند ) بدان گاه که فرمان ( هلاک ایشان از سوی ) پروردگارت صادر گردید ، و جز بر هلاک و زیانشان نیفزودند ( و تنها مایه بدبختی و نابودی ایشان شدند و بس ) .
توضیحات:
« مَآ أَغْنَتْ عَنْهُمْ » : عذاب خدا را از ایشان دور نکرد . بدیشان سودی نبخشید . « مِن شَیْءٍ » : هیچ چیزی . حرف ( مِنْ ) در اینجا برای عمومیّت نفی بعد از خود میباشد . « تَتْبِیب » : هلاک ساختن . زیانمند کردن .
هود 11:102
ترجمه:
عقاب پروردگار تو این چنین است ( که درباره قوم نوح و عاد و ثمود و مدین و غیره گذشت ) هرگاه که ( بر اثر کفر و فساد ، اهالی ) شهرها و آبادیهائی را عقاب کند که ستمکار باشند . به راستی عقاب خدا دردناک و سخت است .
توضیحات:
« أَخْذُ » : عقاب . عذاب . هلاک کردن . « الْقُرَیا » : واژه ( الْقُرَیا ) متنازع مصدر ( اَخْذُ ) و فعل ( أَخَذَ ) است .
هود 11:103
ترجمه:
به حقیقت در این ( مجازات و نابودی ملّتهای ستمگر ، و در این روایات و اخبار گذشتگان ) عبرت بزرگی است برای کسی که از عذاب آخرت بهراسد . آن روزی که مردمان را در آن ( برای حساب و کتاب ) گرد میآورند ، و روزی است که ( از سوی مردمان و فرشتگان و پریان ) مشاهده میگردد ( و همگان آن را خواهند دید و ناظر صحنههایش خواهند شد ) .
توضیحات:
« ءَایَةً » : نشانه قدرت و مشیّت خدا . حجّت و برهان آشکار بر اجراء قوانین و سنن خدا درباره آفریدگانش . عبرت و پند . « یَوْمٌ مَّجْمُوعٌ » : روز گردهمآئی ( نگا : تغابن / 9 ) . « یَوْمٌ مَّشْهُودٌ » : روز دیدنی ( نگا : آلعمران / 30 ) .
هود 11:104
ترجمه:
ما چنین روزی را فقط تا زمان اندکی به تأخیر میاندازیم .
توضیحات:
« أَجَلٍ » : مدّت . سر رسید زمانی . « مَعْدُودٍ » : کم . اندک . « أَجَلٍ مَّعْدُودٍ » : انتهاء مدّت قلیل ، که عمر دنیا است ( نگا : شوری / 17 ) .
هود 11:105
ترجمه:
روزی که این روز فرا میرسد کسی یارای سخن گفتن و دم بر آوردن ندارد ، مگر با اجازه خدا . ( در چنین روزی ، مردمان دو گروه بیش نیستند : ) دستهای از آنان ( به سبب کفر و ضلال ، به انواع عذاب گرفتارند و ) بدبختند ، و دستهای ( به سبب طاعت و عبادت ، غرق در نعمتهای گوناگونند و ) خوشبختند .
توضیحات:
« نَفْسٌ » : فردی . کسی . « شَقِیٌّ » : بدبخت . « سَعِیدٌ » : خوشبخت .
هود 11:106
ترجمه:
و امّا آنان که بدحال و بدبیارند در آتش دوزخ جای دارند و در آنجا ( در دم و بازدم خود ) ناله و فریاد سر میدهند .
توضیحات:
« شَقُوا » : بدبخت و بدبیار شدهاند . « زَفِیرٌ » : صدای ناشی از بازدم و نفَس بازپس دادنِ شدید و طولانی . « شَهِیقٌ » : صدای دم و نفَس بازپس بردن شدید و طولانی .
هود 11:107
ترجمه:
آنان در دوزخ جاودانه میمانند تا آن گاه که آسمانها و زمین ( آنجا ) برپا است . ( یعنی تا دوزخ ، دوزخ است در آن بسر میبرند ) مگر این که خدای تو بخواهد ( و اوضاع را دگرگون کند ، و عذابی را جایگزین عذاب دیگری گرداند ) . بیگمان پروردگار تو هر کاری را که بخواهد انجام میدهد ( و چیزی نمیتواند جلو او را بگیرد و از انجام آن کار باز دارد ) .
توضیحات:
« مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأرْضُ » : مادام که آسمانها و زمینبرپا است . یعنی تا دوزخْ دوزخ است . چرا که مراد از آسمانها و زمین ، آسمانها و زمین دوزخ است و آن هر آن چیزی است که بالای سر و زیر پای دوزخیان قرار دارد ( نگا : ابراهیم / 48 ) . یا این که مراد جاودانگی و نفی انقطاع است همان گونه که عرب میگوید : لا أَفْعَلُ کَذا ما لاحَ کَوْکَبٌ . . . مَا اخْتَلَفَ الَّیْلُ وَ النَّهارُ . « إِلاّ مَا شَآءَ رَبُّکَ » : مراد تقیید سرمدی و ابدی بودن است ، نه افاده عدم عموم ( نگا : انعام / 128 ، اعراف / 188 ، یونس / 49 ، اعلی / 7 ) . یا این که استثناء متوجّه اهل توحید گناهکار است . یعنی : افراد بدبخت در دوزخ جاودانه میمانند مگر مؤمنان بزهکار .
هود 11:108
ترجمه:
و امّا کسانی که ( به سبب انجام کارهای نیکو ) خوشبخت شدهاند ( وارد بهشت گشته و ) در بهشت جاودانه میمانند ، مادام که آسمانها و زمین برپا است ، مگر این که خدا بخواهد ( و اهل توحید بزهکار را وارد بهشت نسازد و به دوزخشان دراندازد و بعدها بیرونشان آورد و به بهشتشان برد . خداوند به افراد خوشبخت ) عطیّه عظیمی میدهد که گسیختنی ( و کاستی پذیرفتنی ) نیست .
توضیحات:
« إِلاّ مَا شَآءَ رَبُّکَ » : مراد سرمدیّت و ابدیّت است . یا این که ( ما ) به معنی ( مَنْ ) است و استثناء موحّدین بزهکار از ضمیر ( سَعِدُوا ) است که سالها بعد از چنین افراد خوشبختی از دوزخ خارج و به بهشت میآیند . « عَطَآءً » : عطیّه . بخشش . مفعول مطلق است و تقدیر چنین است : یُعْطِیهِمْ عَطَآءً . عَطاء مصدر یا اسم مصدر و به معنی ( إعطاء ) است . حال مفعول مقدّر و تمییز از نسبت هم بشمار آوردهاند . « غَیْرَ مَجْذُوذٍ » : غیر مقطوع . ناگسستنی . همیشگی و پیاپی .
هود 11:109
ترجمه:
( ای پیغمبر ! درباره قوم بتپرست خود ) شکّ و تردیدی به خویشتن راه مده که اینان همان چیزهائی را میپرستند و همان عبادتی را میکنند که پدران ایشان در گذشته آنها را میپرستیدند و بدان گونه پرستش مینمودند . ( سرنوشت دنیا و آخرت بتپرستان و منحرفان پیشین را هم برایت روایت کردیم و دانستی که بر سرشان چه آمد و چه میآید ) و ما بهره ( استحقاقی جزا و سزای ) اینان را نیز بیکم و کاست خواهیم داد .
توضیحات:
« مِرْیَة » : شکّ و تردید . « مِمَّا » : از چیزهائی که . درباره پرستشی که . ( ما ) میتواند مصدریّه بوده ، و یا موصوله باشد و مضاف حذف شده باشد ؛ یعنی درباره پرستشگران بتان . « غَیْرَ مَنقُوصٍ » : بی کم و کاست . به تمام و کمال . ( غَیْرَ ) حال مؤکّده ( نصیب ) است .
هود 11:110
ترجمه:
ما کتاب ( آسمانی تورات ) را به موسی دادیم و سپس درباره آن ( از سوی پیروان در تفسیر و معنی آن بر حسب اهواء و شهوات ایشان ) اختلاف شد ( و بسیاری از حق به دور گشتند و دسته دسته و پراکنده شدند ) و اگر سخن پروردگارت از پیش بر این نرفته بود ( که عذاب کافران و مجازات شدید مبطلان تا روز رستاخیز به تأخیر انداخته شود ) درباره چیزی که در آن اختلاف پیدا کرده بودند ( با تمییز حق از باطل ، و برجای داشتن محِقّ و نابودکردن مبطِل ) داوری میشد ( و مسأله کفر و نفاق خاتمه مییافت ، چرا که از ترس نابودی آنی ، اختیار که رمز تکامل و پیشرفت است از میان برمیخاست و جبر مطلق بر جامعه حاکم میشد . امّا چون مجازات آنی مخالف سرشت انسانی است ، خدا چنین نکرد ) . آنان ( که تورات را از پدران خود به ارث بردهاند ) درباره کتاب ( آسمانی خود ) به شکّ و تردید شگفتی گرفتار آمدهاند ( و از حقیقت فرسنگها به دور افتادهاند ) .
توضیحات:
« لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ . . . » : ( نگا : یونس / 19 ) . « لَفِی شَکٍّ . . . » : ( نگا : هود / 62 ) .
هود 11:111
ترجمه:
پروردگارت حتماً ( پاداش و پادافره ) اعمال همگان را بیکم و کاست میدهد و او آگاه از هر آن چیزی است که میکنند .
توضیحات:
« کُلاًّ » : همه مؤمنان و کافران . همه کفّارِ ملّت اسلام . « لَمَّا » : حرف جازمه است و فعل آن محذوف است و تقدیر چنین میشود : لَمَّا یَتْرُکُوا . لَمَّا یُهْمِلُوا . لَمَّا یَنالُوا . همان گونه که میگویند : خَرَجْتُ وَ لَمَّا . سافَرْتُ وَ لَمّا . قارَبْتُ الْمَدینَة وَ لَمّا . برخی هم ( لَمّا ) را زائد دانستهاند . بسیاری هم آن را در اصل ( مِنْ ما ) دانسته و ( ما ) را به معنی ( مَنْ ) محسوب کردهاند . در این صورت جار و مجرور را خبر ( إِنَّ ) بشمار آوردهاند . یعنی : إِنَّ کلّاً لَمِنَ الَّذِینَ ؛ یا . لَمِنْ خَلْقٍ . « اعْمَالَهُمْ » : مضاف محذوف است ، یعنی جزای اعمال ایشان .
هود 11:112
ترجمه:
بنابراین ، همان گونه که فرمان یافتهای ( در راه تبلیغ و ارشاد و مبارزه و پیکار و پیادهکردن تعلیمات قرآن ) استقامت کن همراه کسانی که ( از کفر و شرک دست کشیدهاند و ) با تو ( به سوی خدا ) برگشتهاند و ( ایمان آوردهاند ، و از حدود قوانین خدا ) تجاوز نکنید ( و از جاده اعتدال به کنار نروید و راه افراط و تفریط مپوئید ) چرا که خدا میبیند چیزی را که میکنید ( پس مواظب پندار و گفتار و کردار خود باشید ) .
توضیحات:
« إِسْتَقِمْ » : راستای راه حق و حقیقت و خیر و صلاح را در پیش گیر . استقامت و پایداری کن . « کَمَآ أُمِرْتَ » : همچنان که دستور داده شدهای . به گونهای که فرمان یافتهاید . « لا تَطْغَوْا » : از حد اعتدال در مگذرید . در وظائف و تکالیف مقرّره افراط و تفریط مکنید و زیاده و نقصان روا مدارید .
هود 11:113
ترجمه:
و به کافران و مشرکان تکیه مکنید ( که اگر چنین کنید ) آتش دوزخ شما را فرو میگیرد ، و ( بدانید که ) جز خدا دوستان و سرپرستانی ندارید ( تا بتوانند شما را در پناه خود دارند و شر و بلا و زیان و ضرر را از شما به دور نمایند ) و پس از ( تکیه به کافران و مشرکان ، دیگر از سوی خدا ) یاری نمیگردید و ( بر دشمنان ) پیروز گردانده نمیشوید .
توضیحات:
« لا تَرْکَنُوا » : تکیه مکنید . معتمد و مستند خود مسازید و مدانید . « الَّذِینَ ظَلَمُوا » : کافران و مشرکان حربی . « ثُمَّ » : پس از تکیه به کافران و مشرکان که دشمنان خدا و مؤمنانند . « لا تُنصَرُونَ » : یاری نمیگردید . پیروز گردانده نمیشوید .
هود 11:114
ترجمه:
در دو طرف روز ( که وقت نماز صبح و عصر است ) و در اوائل شب ( که وقت نماز مغرب و عشاء است ) چنان که باید نماز را به جای آورید . بیگمان نیکیها ( و از جمله نمازهای پنجگانه ) بدیها را از میان میبرد . بیگمان در این ( سفارشها و قانونهای آسمانی ) اندرز و ارشاد کسانی است که پند میپذیرند و خدای را یاد میکنند و به یاد میدارند .
توضیحات:
« طَرَفَیِ النَّهارِ » : دو طرف روز . مراد اوّل و آخر روز است که هنگام گزاردن نماز صبح و عصر است . « زُلَفاً » : جمع زُلْفَة ، و در لفظ و معنی مانند ( قُرَب ) جمع قُرْبَة است . یعنی : نزدیکیها و اوائل شب که وقت نماز مغرب و عشاء است . « الْحَسَنَاتِ » : همه اعمال صالحه و از جمله ترک زشتیها و پلشتیها ( نگا : نساء / 31 ، انفال / 29 ) . « ذلِکَ » : این سفارشها و توصیهها ، از امر به استقامت تا اقامه نماز . « ذِکْرَیا » : یادآوری . تذکّر . یا این که به معنی مذکّر است ، یعنی یادآورنده و تذکّر دهنده . « الذَّاکِرِینَ » : یادآورندگان . پندپذیران . به یاد دارندگان . برای پیبردن به اوقات پنجگانه نماز مراجعه شود به ( طه / 130 و روم / 17 و اسراء / 78 ) .
هود 11:115
ترجمه:
و ( در برابر سختیهای چیزهائی که به تو دستور داده شده است ) شکیبائی کن که خداوند پاداش نیکوکاران را ضائع نخواهد کرد ( و رنج آنان را در دنیا و آخرت هدر نخواهد داد ) .
توضیحات:
« فَإِنَّ اللهَ . . . » : این جمله تعلیل ( إِصْبِرْ ) است .
هود 11:116
ترجمه:
چرا نمیبایست که در میان ملّتهای ( گذشته ) پیش از شما فرزانگانی باشند که از فساد در زمین نهی کنند ( تا دیگران را از گرفتار آمدن به عذاب و نابود شدن رهائی بخشند ؟ ) مگر مردمان کمی که ( به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل کردند و ) ما نجاتشان دادیم ، و ( امّا در همان حال ) کافرانی میزیستند که از خوشگذرانی و تنعّم و تلذّذی پیروی میکردند که آنان را مغرور و فاسد کرده بود ، و دائماً گناه میورزیدند ( و هیچ وقت به دعوت پیغمبران و خیرخواهان گوش نمیدادند و از فساد و تباهی دست نمیکشیدند ) .
توضیحات:
« الْقُرُونِ » : جمع قَرْن ، مردمان یک عصر و زمان . مراد ملّتهای پیشین است . « أُولُوا بَقِیَّةٍ » : صاحبان فضل . خیرخواهان . خردمندان خویشتندار . « بَقِیَّة » : عقل و فضل . خیر و نیکی . « إِلاّ قَلِیلاً . . . » : لیکن گروه اندکی . مستثنی منقطع است . « مَآ أُتْرِفُوا فِیهِ » : خوشگذرانی و مالاندوزی و شهرتطلبی گذرائی که درآن غوطهور گشتند و مایه غرور و سرکشی ایشان شد . میگویند : أَتْرَفَتْهُ النِّعْمَةُ : یعنی نعمت او را به سرکشی و خوشگذرانی کشاند . مُتْرِف به معنی غرق در شهوات ، از این ریشه است .
هود 11:117
ترجمه:
( سنّت و عادت ) پروردگارت چنین نبوده است که شهرها و آبادیها را ستمگرانه ویران کند ، در حالی که ساکنان آنجاها ( متمسّک به حق و ملتزِم به فضائل بوده و ) درصدد اصلاح ( حال خود و دیگران ) برآمده باشند .
توضیحات:
« الْقُرَیا » : شهرها و آبادیها . مراد ساکنان آنجاها است . « بِظُلْمٍ » : ستمگرانه و ناعادلانه . حال فاعل است . یا این که ظلم به معنی کفر است و معنی چنین میشود : خداوند کافران را بر اثر کفر از میان نمیبرد و بلکه به سبب بیدادگری و بیانصافی نابودشان میسازد . در این صورت ( بِظُلْمٍ ) حال مفعول است . « مُصْلِحُونَ » : خوبان و نیکوکاران . اصلاحگران .
هود 11:118
ترجمه:
( ای پیغمبری که آزمند بر ایمان آوردن قوم خود و متأسّف بر روی گردانی ایشان از دعوت آسمانی هستی ! بدان که ) اگر پروردگارت میخواست مردمان را ( همچون فرشتگان در یک مسیر و بر یک برنامه قرار میداد و ) ملّت واحدی میکرد ( و پیرو آئین یگانهای مینمود ، و آنان در مادیات و در معنویات و در انتخاب راه حق یا راه باطل اختیار و اختلافی نمیداشتند . آن وقت جهان به گونه دیگری در میآمد ) ولی ( خدا مردمان را مختار و با اراده آفریده و ) آنان همیشه ( در همه چیز ، حتّی در گزینش دین و اصول عقائد آن ) متفاوت خواهند ماند .
توضیحات:
« أُمَّةً وَاحِدَةً » : ملّت واحدی . مردمان یکسان و همگونی . « لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً . . . » : مردمان را ملّت واحدی و یکسانی میکرد که مثلاً زندگی اجتماعی آنان همسان زندگی زنبوران عسل و مورچگان ، و زندگی روحانی ایشان همگون زندگی فرشتگان میشد و کارشان مبنی بر اجبار نه اختیار میگشت و ثواب و عقابی به اعمالشان تعلّق نمیگرفت ( نگا : بقره / 213 ، یونس / 19 ) . « وَلا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ » : همیشه متفاوت و جداگانه میمانند . دستهای ایمان میآورند و از حق جانبداری مینمایند و گروهی ایمان نمیآورند و حق را نمیپذیرند .
هود 11:119
ترجمه:
( مردمان بنا به اختلاف استعداد ، در همهچیز حتی در دینی که خدا برای آنان فرستاده است متفاوت میمانند ) مگر کسانی که خدا بدیشان رحم کرده باشد ( و در پرتو لطف او بر احکام قطعی الدلاله کتاب خدا متّفق بوده ، هرچند در فهم معنی ظنّی الدلاله آن که منوط به اجتهاد است ، اختلاف داشته باشند ) و خداوند برای همین ( اختلاف و تحقّق اراده و رحمت ) ایشان را آفریده است ، و سخن پروردگار تو بر این رفته است که : دوزخ را از جملگی جنّیها و انسانهای ( پیرو نفْسِ امّاره و اهریمن مکّاره ) پُر میکنم .
توضیحات:
« لِذالِک خَلَقَهُمْ » : خدا آنان را بر تفاوت و تنوّع آفریده است و حق انتخاب راه درست و راه نادرست را بدیشان داده است و جوابگوی این انتخابشان کرده است . برای این رحمت ، آنان را آفریده است . برای تحقّق این اراده ایشان را آفریده است . « تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ . . . » : فرمان پروردگارت بر این رفته است و تحقّق یافته و تنفیذ گردیده است ( نگا : اعراف / 137 ) . « لَأَمْلَأَنَّ . . . » : ( نگا : اعراف / 18 ، سجده / 13 ) .
هود 11:120
ترجمه:
این همه از اخبار پیغمبران بر تو فرو میخوانیم ، کلّاً برای این است که بدان دلت را برجای و استوار بداریم ( و در برابر مشکلات تبلیغ رسالت ، آن را تقویت نمائیم ) . برای تو در ضمن این ( سوره و اخبار مذکور در آن ، بیان ) حق آمده است ( همان حقی که پیغمبران دیگران را بدان میخواندند ) و برای مؤمنان پند و یادآوری مهمّی ذکر شده است ( که میتوانند همچون ایمانداران پیشین از آن سود جویند و راه سعادت پویند ) .
توضیحات:
« کُلاًّ » : همه . جملگی . مفعولبه مقدّم برای فعل ( نَقُصُّ ) است . « ما » : چیزی که . بدل از ( کُلاًّ ) است . « فِی هذِهِ » : در اخبار پیغمبران . در این سوره . « ذِکْرَیا » : تذکار و یادآوری آنچه بر سرِ گذشتگان آمده است .
هود 11:121
ترجمه:
بگو به کسانی که ایمان نمیآورند : هرچه در قدرت دارید بکنید ( و در راه خود بروید ) که ما نیز آنچه میتوانیم میکنیم ( و در راه خود میرویم ، ولی بدانید سرانجامِ شما شکست و بدبختی ، و عاقبتِ ما پیروزی و خوشبختی است ) .
توضیحات:
« عَلَیا مَکَانَتِکُمْ » : به اندازه قدرت و استطاعتی که دارید ( نگا : انعام / 135 ) . به شیوه و برنامه خود .
هود 11:122
ترجمه:
و چشم به راه باشید ( که به ما چه چیز میرسد از آنچه فکر میکنید که میرسد ) و ما هم چشم به راه هستیم ( که برابر وعده خدا ، دعوت آسمانی پیروز و اسلام بر شما و بر همه دشمنان دین غلبه کند ) .
توضیحات:
« إِنتَظِرُوا » : منتظر عواقب باشید . تهدید دیگری است که به دنبال تهدیدات قبلی آمده است .
هود 11:123
ترجمه:
( آگاهی از ) غیب آسمانها و زمین ویژه خدا است ، و کارها یکسره بدو برمیگردد ( و امور جهان به فرمان او میچرخد ) ، پس او را بپرست و بر او تکیه کن و ( بدان که ) پروردگارت از چیزهائی که میکنید بیخبر نیست .
توضیحات:
« غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ » : آگاهی از راز آسمانها و زمین . یعنی اطّلاع از غیب کائنات خاصّ خدا است و بس . « إِلَیْهِ یُرْجَعُ الأمْرُ » : کار و بار بدو حوالت میگردد . کار بندگان برای حساب و کتاب در آخرت بدو برگشت داده میشود . متصرّف در شؤون و گرداننده امور جهان او است .
يوسف 12:1
ترجمه:
الف . لام . را . این ، آیههای کتاب روشن و روشنگری است ( برای کسانی که از آن راهنمائی و هدایت طلبند ) .
توضیحات:
« الر » : ( نگا : بقره / 1 ) . « تِلْکَ » : آن . در اینجا به معنی ( این ) و اشاره به آیات است که انتظار نزول آنها میرود و متأخّر به منزله متقدّم در نظر گرفته شده است . یا این که حضور آنها در ذهن به منزله وجود خارجی است . « الْکِتَابِ » : مراد یا قرآن مجید است .
يوسف 12:2
ترجمه:
ما آن را ( به صورت ) کتاب خواندنی ( و به زبان ) عربی فرو فرستادیم تا این که شما ( آن را ) بفهمید ( و آنچه را در آن است به دیگران برسانید ) .
توضیحات:
« قُرْءَاناً » : خواندنی . مصدر است و به معنی اسم مفعول ، یعنی مقروء به کار رفته است و حال ضمیر ( ه ) است . « عَرَبِیّاً » : حال دوم یا صفت ( قُرْءَاناً ) است .
يوسف 12:3
ترجمه:
ما از طریق وحیِ این قرآن ، نیکوترین سرگذشتها را برای تو بازگو میکنیم و ( تو را بر آنها مطّلع میگردانیم ) هرچند که پیشتر از زمره بیخبران ( از احوال گذشتگان ) بودهای .
توضیحات:
« أَحْسَنَ الْقَصَصِ » : نیکوترین سرگذشتها . زیباترین بیان و راستترین و درستترین وجه . « الْقَصَصِ » : سرگذشتها . بیان سرگذشت . مصدر یا اسم مصدر است ( نگا : آلعمران / 62 ، اعراف / 176 ) . « بِمَآ أَوْحَیْنَا » : به سبب وحی ما .
يوسف 12:4
ترجمه:
( ای پیغمبر ! به یاد دار ) آن گاه را که یوسف به پدرش گفت : ای پدر ! من در خواب دیدم که یازده ستاره ، و همچنین خورشید و ماه در برابرم سجده میکنند .
توضیحات:
« یآ أَبَتِ » : ای پدرم ! اصل آن ، یا أَبی است و عربها در نداء یاء متکلّم را به تاء تبدیل میکنند . « رَأَیْتُهُمْ » : استعمال ضمیر ( هُمْ ) و واژه ( ساجِدینَ ) برای ستارگان و خورشید و ماه ، بدان خاطر است که سجده بردن مخصوص ذویالعقول است و چنین کراتی به منزله ذویالعقول فرض شدهاند . « سَاجِدِینَ » : حال است .
يوسف 12:5
ترجمه:
( پدرش ) گفت : فرزند عزیزم ! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن ، ( چرا که مایه حسد آنان میشود ، و اهریمن ایشان را بر آن میدارد ) که برای تو نیرنگ بازی و دسیسهسازی کنند . بیگمان اهریمن دشمن آشکار انسان است .
توضیحات:
« فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً » : درباره تو به مکر و کید عظیم متوسّل میشوند .
يوسف 12:6
ترجمه:
همان گونه ( که در خواب خویشتن را سرور و برتر دیدی ) پروردگارت تو را ( به پیغمبری ) برمیگزیند و تعبیر خوابها را به تو میآموزد ( و با خلعت نبوّت تو را مفتخر میسازد ) و بر تو و خاندان یعقوب نعمت خود را کامل میکند ، همان طور که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق کامل کرد . بیگمان پروردگارت بسیار دانا و پرحکمت است ( و میداند چه کسی را برمیگزیند و خلعت نبوّت را به تن چه کسی میکند ) .
توضیحات:
« یَجْتَبِیکَ » : تو را برمیگزیند و برای نبوّت انتخاب میکند . « تَأْویلِ » : تعبیر . تفسیر . « الأحَادِیثِ » : سخنان . مراد خوابها و رؤیاها است . « أَبَوَیْکَ » : پدرانت . مراد جدّ او اسحاق و جدّ پدرش ابراهیم است .
يوسف 12:7
ترجمه:
در ( سرگذشت ) یوسف و برادرانش دلائل و نشانههائی ( بر قدرت خدا و مرحمت او به بندگان باایمانش ) است برای کسانی که پرسندگان ( و مشتاقان آگاهی ) از آن میباشند .
توضیحات:
« فِی یُوسُفَ » : در سرگذشت یوسف . مضاف محذوف است .
يوسف 12:8
ترجمه:
هنگامی که ( برادران پدری یوسف ) گفتند : یوسف و برادرش ( بنیامین که از یک مادرند ) در پیش پدرمان از ما محبوبترند ، در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم ( و از آن دو برای پدر سودمندتر میباشیم ) . مسلّماً پدرمان در اشتباه روشنی است .
توضیحات:
« عُصْبَةٌ » : گروه متّحد و نیرومند . « ضَلالٍ » : خطای در اندیشه و عدم رعایت مساوات در محبّت .
يوسف 12:9
ترجمه:
یوسف را بکشید ، یا او را به سرزمینی ( دور دست ) بیفکنید ، تا توجّه پدرتان فقط با شما باشد ( و تنها و تنها شما را دوست داشته باشد و به شما مهر ورزد ) و بعد از آن ( از گناه خود پشیمان میشوید و توبه میکنید و ) افراد صالحی خواهید گشت ( چرا که خدا توبهپذیر است و پدر هم عذرتان را قبول مینماید ) .
توضیحات:
« إطْرَحُوهُ » : بیندازید . « یَخْلُ لَکُمْ » : خالصانه از آن شما میشود . تنها متوجّه شما میگردد . « وَجْهُ » : چهره . ذات . کنایه از خوشروئی و توجّه به احوال و اوضاع ایشان است .
يوسف 12:10
ترجمه:
گویندهای از آنان گفت : یوسف را مکشید ( که کشتن جرمی عظیم و گناهی نابخشودنی است ) و بلکه او را به ژرفای چاه بیندازید تا قافلهای او را برگیرد ( و به سرزمین دورافتادهای ببرد ) ، اگر ( برای دورکردن او و رسیدن به هدف خود ) میخواهید کاری بکنید .
توضیحات:
« غَیَابَةِ » : نهآن گاه . مراد ژرفای چاه است . « الْجُبِّ » : چاه . « السَّیَّارَةِ » : جمع سَیّار ، قافلهها . کاروانیان .
يوسف 12:11
ترجمه:
( پس از اتّفاق آنان بر دور داشتن یوسف ، به پدرشان ) گفتند : پدر جان ! چرا نسبت به یوسف به ما اطمینان نمیکنی ؟ در حالی که ما خیرخواه او میباشیم ( و جز محبّت و خلوص از ما ندیده است و راهنما و دلسوز وی بوده و هستیم ) .
توضیحات:
« نَاصِحُونَ » : خیرخواهان . راهنمایان به کار نیک .
يوسف 12:12
ترجمه:
فردا او را با ما بفرست ( تا در میان چمنزارها و گلزارها ) بخورد و بازی کند و ما مراقب و نگهبان وی خواهیم بود .
توضیحات:
« یَرْتَعْ » : بچرد . مراد خوردن و آشامیدن و بهرهمندی از میوهها و چیزهای خوشمزه است .
يوسف 12:13
ترجمه:
گفت : اگر او را از پیش من دور کنید و ببرید ، ناراحت و غمگین میگردم . میترسم که شما از او غافل شوید و گرگ وی را بخورد .
يوسف 12:14
ترجمه:
گفتند : اگر گرگ او را بخورد ، در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم ( و از او محافظت میکنیم ) در این صورت ما زیانمندانی بیش نخواهیم بود ( و جز ننگ و عار بهرهای نخواهیم داشت ) .
توضیحات:
« عُصْبَة » : ( نگا : یوسف / 8 ، نور / 11 ، قصص / 76 )
يوسف 12:15
ترجمه:
هنگامی که او را بردند و تصمیم گرفتند که او را به ژرفای چاه بیندازند ( و عاقبت هم نقشه خود را اجرا کردند ) ، در همین حال بدو پیام دادیم که در آینده آنان را به این کاری که ( در حق تو ) کردند آگاه خواهی ساخت ، در حالی که نخواهند فهمید ( که تو برادر ایشان یوسف هستی . همان برادری که بر نیرنگ او همداستان شدند و گمان بردند که از دست او آسوده گشتند ) .
توضیحات:
« لَمَّا » : جواب ( لَمّا ) محذوف است و تقدیر چنین است : فَلَمّا ذَهَبُوا بِهِ ، نَفَذُوهُ فَحَفِظْنَاهُ . « أَوْحَیْنَا » : وحی کردیم . مراد الهام قلبی است ( نگا : مریم / 17 ، قصص / 7 ) . « وَ أَوْحَیْنا » : حرف واو زائد است .
يوسف 12:16
ترجمه:
شبانگاه گریهکنان پیش پدرشان برگشتند ( و شیون سر دادند ) .
توضیحات:
« یَبْکُونَ » : میگریستند . حال است .
يوسف 12:17
ترجمه:
گفتند : ای پدر ! ما رفتیم و سرگرم مسابقه ( دو و تیراندازی ) گشتیم و یوسف را نزد اثاثیّه خود گذاردیم و گرگ ( آمد و ) او را خورد . تو هرگز ( سخنان ) ما را باور نمیداری ، هرچند هم راستگو باشیم ( چرا که یوسف را بسیار دوست میداری و ما را بدخواه او میانگاری ) .
توضیحات:
« نَسْتَبِقُ » : مسابقه میدادیم . « مُؤْمِنٍ » : باورکننده . تصدیقکننده .
يوسف 12:18
ترجمه:
پیراهن او را آلوده به خون دروغین بیاوردند ( و به پدرشان نشان دادند . پدر ) گفت : ( چنین نیست . یوسف را گرگ نخورده است و او زنده است ) بلکه نفس ( امّاره ) کار زشتی را در نظرتان آراسته است و ( شما را دچار آن کرده است . این کار شما ، و امّا کار من ، ) صبر جمیل است ، ( صبری که جزع و فزع ، زیبائی آن را نیالاید ، و ناشکری و ناسپاسی اجر آن را نزداید و به گناه تبدیل ننماید . ) و تنها خدا است که باید از او یاری خواست در برابر یاوه رسواگرانهای که میگوئید .
توضیحات:
« قَمِیص » : پیراهن . « عَلَیا قَمیصِهِ » : حال مقدّم برای ( دَم ) است . « کَذِبٍ » : دروغین . مصدر است و برای مبالغه به معنی اسم فاعل ، یعنی کاذب به کار رفته است . « سَوَّلَتْ » : زینت داده است و خوشایند کرده است . آراسته و دوستداشتنی نموده است ( نگا : محمّد / 25 ) . « أَمْراً » : کار عظیم . مراد کار زشت است . « فَصَبْرٌ جَمِیلٌ » : صبر جمیل ، آن است که سخنانی که نشان دهنده ناسپاسی و شِکْوه و بیتابی باشد بر زبان جاری نشود . واژه صَبْرٌ خبر مبتدای محذوف است . « الْمُسْتَعَانُ » : کسی که از او کمک و یاری خواسته میشود . « تَصِفُونَ » : بیان میدارید . در اینجا مراد بیان دروغ و گفتن سخنان یاوه و ناروا است ( نگا : انعام / 100 )
يوسف 12:19
ترجمه:
( بعدها ) قافلهای ( بدانجا ) آمد و آبآور خود را فرستادند ( تا از چاه آب برای آنان بیاورد . هنگامی که ) سطل خود را به پائین انداخت ( و از چاه بالا کشید ، دید که پسری بدان آویخته است ! فریاد برآورد و ) گفت : مژده باد ! این پسری ( بس زیبا و دوستداشتنی ) است ، و او را به عنوان کالائی ( برای فروش ، از دیگران ) پنهان داشتند ( و عازم مصر شدند ) . و خداوند آگاه از هر آن چیزی بود که میکردند ( و به دل میگرفتند ) .
توضیحات:
« وارِدَ » : آبدار . آبآور . مأمور تهیّه آب کاروان . « أَدْلَیا » : سرازیر کرد . فرو انداخت . « دَلْو » : سطل . ظرفی از پوست . « یَا بُشْرَیا » : مژده باد ! ترکیبی است که به هنگام سُرور و شادمانی گفته میشود ، در مقابل ( یا حَسْرَتا ) که به هنگام جزع و فزع بیان میگردد . « غُلامٌ » : پسر بچّه ، از روز تولّد تا آغاز جوانی . « أَسَرُّوهُ » : او را پنهان کردند . او را به دل جای دادند . « بِضَاعَة » : کالا . دارائی . حال است از ضمیر ( ه ) در فعل ( أَسَرُّوهُ ) . « أَسَرُّوهُ بِضَاعَة » : او را کالائی برای فروش انگاشتند و به دل راه دادند . او را به عنوان متاعی نهان داشتند .
يوسف 12:20
ترجمه:
و او را به پول ناچیزی ، تنها به چند درهم فروختند ، و ( نسبت بدو چندان سختگیری نکردند ، چرا که از ترس خانواده یوسف ) از ( نگهداری ) او پرهیز داشتند .
توضیحات:
« شَرَوْهُ » : او را فروختند . « بَخْسٍ » : ناقص . مراد بهای کمتر از بهای افراد مثل او است . « دَرَاهِمَ » : درهمها . بدل از ( ثَمَنٍ ) است . « مَعْدُودَة » : اندک . کم . « الزَّاهِدِینَ » : افراد بیعلاقه و بیمبالات . مراد این است که هرچه زودتر میخواستند شر او را از سر خود کم کنند . به دو جهت : یکی این که او را مُفت به دست آورده بودند . دیگر این که میترسیدند خانوادهاش سر برسند .
يوسف 12:21
ترجمه:
کسی که او را در مصر خریداری کرد ، به همسر خود گفت : او را گرامی دار ( و کاری کن که مکان مناسبی برای او تهیّه کنی تا احساس کند یکی از افراد خانواده ما است ) . شاید برای ما سودمند افتد ، یا اصلاً او را به فرزندی بپذیریم . بدین منوال ما یوسف را در سرزمین ( مصر استقرار بخشیدیم و ) مکانت و منزلت دادیم ، تا ( در آنجا ) تعبیر برخی از خوابها را بدو بیاموزیم . خدا بر کار خود چیره و مسلّط است ، ولی بیشتر مردم ( خفایای حکمت و لطف تدبیرش را ) نمیدانند .
توضیحات:
« مَثْوَیا » : اقامتگاه . اقامت . اسم مکان یا مصدر میمی است . « أَکْرِمِی مَثْوَاهُ » : آنچه به اقامتگاه او یا ماندگاری او مربوط میشود فراهم آور و در احترام و بزرگداشت او کوتاهی مکن . « مَکَّنَّا » : مکانت و منزلت بخشیدیم . استقرار دادیم . « وَ لِنُعَلِّمَهُ » : واو زائد است ( نگا : بقره / 143 ) . « الأحَادِیثِ » : جمع حدیث ، خوابها .
يوسف 12:22
ترجمه:
و هنگامی که یوسف به رشد و کمال خود رسید ( و به نهایت قوّت جسمانی و عقلانی دست یافت ، نیروی ) داوری و دانائی بدو دادیم ، و ما این چنین ( که پاداش یوسف را دادیم ) پاداش ( همه ) نیکوکاران را میدهیم .
توضیحات:
« أَشُدّ » : رشد جسمانی و عقلانی . « حُکْماً » : حکمت . داوری . نبوّت . « عِلْماً » : دانش تعبیر خواب . تفقّه در دین . آگاهی از مصالح امور .
يوسف 12:23
ترجمه:
زنی که یوسف در خانهاش بود ، آرام آرام نیرنگ آغازید و به گولزدن او پرداخت ، و درها را بست و گفت : بیا جلو و دست به کار شو ، با تو هستم ! یوسف گفت : پناه بر خدا ! او که خدای من است ، مرا گرامی داشته است ( چگونه ممکن است دامن عصمت به گناه بیالایم و به خود ستم نمایم ؟ ! ) بیگمان ستمکاران رستگار نمیگردند .
توضیحات:
« رَاوَدَتْهُ . . . عَنْ . . . » : خواست او را نیرنگ کند و گولش بزند . مراد این است که با انواع حیلهها از او کام خواست و مکّارانه و متضرّعانه کامجوئی طلبید . « هَیْتَ » : بیا جلو . بفرما . اسمالفعل است . « لَکَ » : با تو هستم . « إِنَّهُ رَبِّی » : خدا پروردگار من است . عزیز مصر ولی نعمت من است . مرجع ضمیر ( ه ) میتواند خدا باشد ، یا این که عزیز مصر . استعمال ( رَبّی ) در معنی دوم ، با توجّه به عرف ظاهر مردم است که میگویند : صَاحِبُ الدّارِ ( نگا : یوسف / 42 و 50 ) . « إِنَّهُ لا یُفْلِحُ . . . » : واژه ( ه ) ضمیر شأن است . یعنی : به هر حال .
يوسف 12:24
ترجمه:
زن ( که چنین دید به پرخاشگری پرداخت و برای تنبیه عبد خود ) قصد ( زدن ) یوسف کرد ، و یوسف ( برای دفاع از خود ) قصد ( طرد ) او کرد ، امّا برهان خدای خود را دید ( و از دفاع دست کشید و فرار را بر قرار ترجیح داد ) . ما این چنین کردیم ( و در حفظ وی در همه مراحل کوشیدیم ) تا بلا و زنا را از او دور سازیم . چرا که او از بندگان پاکیزه و گزیده ما بود .
توضیحات:
« هَمَّتْ بِهِ » : زلیخا قصد زدن و تنبیهکردن یوسف کرد . « هَمَّ بِهَا » : یوسف قصد انتقام از او و دفاع از خود کرد . « بُرْهَان » : مراد راه نجاتی است که پروردگارش بدو الهام کرد . « السُّوءَ » : زشتیها و پلشتیها . بلاها و بدیها . « الْفَحْشَآء » : زنا . « الْمُخْلَصِینَ » : گزیدگان . پاکان .
يوسف 12:25
ترجمه:
( از پی هم ) به سوی در ( دویدند و ) بر یکدیگر پیشی جستند ، ( یوسف میخواست زودتر از در خارج شود و زلیخا میخواست از خروج او جلوگیری کند . در این حال و احوال ، ) پیراهن یوسف را از پشت بدرید ، دم در به آقای زن برخوردند ، ( زن خطاب به شوهر خود ) گفت : سزای کسی که به همسرت قصد انجام کار زشتی کند ، جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند .
توضیحات:
« إسْتَبَقَا » : با یکدیگر مسابقه دادند و بر همدیگر پیشی گرفتند . « قَدَّتْ » : پاره کرد . چاک زد . « أَلْفَیَا » : یافتند . برخوردند . « لَدَیا » : نزد . دم .
يوسف 12:26
ترجمه:
یوسف گفت : او مرا با نیرنگ و زاری به خود میخواند ( و میخواست مرا گول بزند ! جدال و دفاع به اوج خود رسید . در این وقت ) حاضری از ( حاضران ) اهل ( خانه آن ) زن گفت : اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد ، زن راست میگوید و یوسف از زمره دروغگویان خواهد بود .
توضیحات:
« شَهِدَ شَاهِدٌ » : گواهی ، گواهی داد . داوری ، داوری کرد . حاضری از حضّار گفت . « قَمِیص » : پیراهن . « قُبُلٍ » : جلو .
يوسف 12:27
ترجمه:
و اگر پیراهن یوسف از پشت پاره شده باشد ، زن دروغ میگوید و یوسف از زمره راستگویان خواهد بود .
توضیحات:
« دُبُرٍ » : پشت سر .
يوسف 12:28
ترجمه:
هنگامی که ( عزیز مصر ) دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است ، گفت : این کار از نیرنگ شما زنان سرچشمه میگیرد . واقعاً نیرنگ شما بزرگ است .
توضیحات:
« کَیْد » : مکر . نیرنگ .
يوسف 12:29
ترجمه:
ای یوسف ! از این ( موضوع ) چشمپوشی کن و ( آن را پنهان و پوشیده دار و تو ای زن ) از گناهت استغفار کن ( و آمرزش آن را از خدا بخواه ) ، بیگمان تو از بزهکاران بودهای .
توضیحات:
« أَعْرِضْ » : صرف نظر کن . از آن سخن مگو و پنهانش کن .
يوسف 12:30
ترجمه:
( خبر این موضوع در شهر پیچید و ) گروهی از زنان در شهر گفتند : همسر عزیز ( مصر ) خواسته است که خادم خویش را بفریبد و به خود خواند . عشق جوان ، به اندرون دلش خزیده است . ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم .
توضیحات:
« الْعَزِیز » : والا مقام . مراد شاه مصر ، یا وزیر اعظم است . « قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً » : عشق یوسف به اندرون دل او خزیده است و وی را شیفته و شیدای خود کرده است . واژه ( حُبّاً ) تمییز است .
يوسف 12:31
ترجمه:
هنگامی که ( همسر عزیز ) نیرنگ ایشان را شنید ، ( کسانی را ) دنبال آنان فرستاد ( و ایشان را به خانه خود دعوت کرد ) و بالشهائی برایشان فراهم ساخت ( و مجلس را با پشتیهای گرانبها و دیگر وسائل رفاه و آسایش بیاراست ) ، و به دست هر کدام کاردی ( برای پوست کندن میوه ) داد ، سپس ( به یوسف ) گفت : وارد مجلس ایشان شو . هنگامی که چشمانشان بدو افتاد ، بزرگوارش دیدند و ( به دهشت افتادند و سراپا محو جمال او شدند و به جای میوه ) دستهایشان را بریدند و گفتند : ماشاءالله ! این آدمیزاد نیست ، بلکه این فرشته بزرگواری است .
توضیحات:
« مَکْر » : نیرنگ . مراد سخنان ناجور و بدگوئیهای زنان از زلیخا است . « أَعْتَدَتْ » : آماده کرد . از ریشه ( عتد ) . « مُتَّکَئاً » : بالش . پشتی . « سِکِّیناً » : کارد . « حَاشَ لِلّهِ » : عبارتی است که مراد از آن تنزیه خدا و شگفت از آفریدگان او است . برخی واژه ( حاشَ ) را اسمالفعل و برخی آن را فعل ماضی و مخفّف از ( حاشی ) دانستهاند .
يوسف 12:32
ترجمه:
( همسر عزیز ) گفت : این همان کسی است که مرا به خاطر ( عشق ) او سرزنش کردهاید . ( آری ! ) من او را به خویشتن خواندهام ولی او خویشتنداری و پاکدامنی کرده است . اگر آنچه بدو دستور میدهم انجام ندهد ، بیگمان زندانی و تحقیر میگردد .
توضیحات:
« إِسْتَعْصَمَ » : سرپیچی و خودداری کرد . پاکدامنی نمود . « الصَّاغِرِینَ » : افراد پست . توهین و تحقیرشدگان .
يوسف 12:33
ترجمه:
( یوسف که این تهدید همسر عزیز و اندرز زنان مهمان برای فرمانبرداری از او را شنید ) گفت : پروردگارا ! زندان برای من خوشایندتر از آن چیزی است که مرا بدان فرا میخوانند ، و اگر ( شرّ ) نیرنگ ایشان را از من باز نداری ، بدانان میگرایم و ( دامن عصمت به معصیت میآلایم و خویشتن را بدبخت مینمایم و آن وقت ) از زمره نادان میگردم .
توضیحات:
« السِّجْن » : زندان . « أَصْبُ » : عشق میورزم . میگرایم . از ماده ( صبو ) .
يوسف 12:34
ترجمه:
پروردگارش دعای او را اجابت کرد و ( شرّ ) کید و مکرشان را از او بازداشت . تنها خدا است که شنوای ( دعاهای پناهبرندگان به خود است و ) آگاه ( از احوال بندگان و مصالح ایشان ) میباشد .
توضیحات:
« صَرَفَ عَنْهُ » : از او برگرداند . از او دور داشت . از او بگردانید .
يوسف 12:35
ترجمه:
بعد از آن که نشانهها ( و علائم پاکدامنی یوسف ) را دیدند ، تصمیم گرفتند او را تا مدّتی زندانی کنند . ( برای این که سر و صداها بخوابد و بلکه زن عزیز نیز بر سر عقل بیاید ) .
توضیحات:
« بَدَا لَهُمْ » : چنین به نظرشان رسید . عزیز مصر و مردان او چنین صلاح دیدند . « الآیَاتِ » : نشانههای پاکدامنی . دلائل عصمت و پاکی . « إِلَیا حِینٍ » : تا مدّت نامعلوم و نامحدودی .
يوسف 12:36
ترجمه:
دو جوان ( از خدمتگزاران شاه ) همراه یوسف زندانی شدند . یکی از آن دو گفت : من در خواب دیدم ( که انگور برای ) شراب میفشارم . و دیگری گفت : من در خواب دیدم که نان بر سر دارم و پرندگان از آن میخورند . ( ای یوسف ! ) ما را از تعبیر آن بیاگاهان که تو را از زمره نیکوکاران میبینیم .
توضیحات:
« أَرَانِی » : خود را میدیدم . « أَعْصِرُ » : میفشارم . شیره آن را میگیرم . « خُبْزاً » : نان . « نَبِّئْنَا » : ما را مطلع ساز .
يوسف 12:37
ترجمه:
( یوسف ) گفت : پیش از آن که جیره غذائی شما به شما برسد ، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت . این ( تعبیر رؤیا و خبر از غیب ) که به شما میگویم از چیزهائی است که پروردگارم به من آموخته است ( و به من وحی فرموده است ) ، چرا که من از ( ورود به ) کیش گروهی دست کشیدهام که به خدا نمیگروند و به روز بازپسین ایمان ندارند .
توضیحات:
« مِلَّةَ » : کیش . آئین . « تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ . . . » : مراد این است که از دخول به کیش گروهی خودداری کردهام و به دنبال آنان نرفتهام که . . .
يوسف 12:38
ترجمه:
و من از آئین پدران ( و نیاکان ) خود ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردهام ( و به دنبال ایشان رفتهام ) . ما ( انبیاء ) را نسزد که چیزی را انباز خدا کنیم . این ( توحید و یگانهپرستی ) ، لطف خدا است در حق ما ( انبیاء که افتخار تبلیغ آن را پیدا کردهایم ) و در حق همه مردمان ( که با پذیرش آن راه بهشت را میسپرند ) ولیکن بیشتر مردمان سپاسگزاری ( چنین لطفی را ) نمیکنند ( و چیزهائی را انباز خدا مینمایند که کاری از آنها ساخته نیست ) .
توضیحات:
« مَا کَانَ لَنَا » : ما را نرسد و نسزد . « مِن شَیْءٍ » : چیزی را ، اعم از فرشته و پری و انسان و بت و غیره . حرف ( مِنْ ) زائد و واژه ( شَیْءٍ ) مفعولبه است . یا معنی چنین است : چیزی از شرک ، کم باشد یا زیاد . « ذلِکَ » : این توحیدی که از نفی شرک مستفاد است .
يوسف 12:39
ترجمه:
ای دوستان زندانی من ! آیا خدایان پراکنده ( و گوناگونی که انسان باید پیرو هر یک از آنها شود ) بهترند یا خدای یگانه چیره ( بر همه چیز و کس ؟ ) .
توضیحات:
« یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ » : ای دو دوست من در زندان ! ای دو ساکن زندان . همان گونه که گویند : أَصْحَابُ الْجَنَّة ، و أَصْحابُ النّارِ . « مُتَفَرِّقُونَ » : خدایان پراکنده . مراد متعدّد و متنوّع در ذات و صفات است . « الْقَهَّار » : بسیار چیره و غالب . صیغه مبالغه ( قاهر ) است .
يوسف 12:40
ترجمه:
این معبودهائی که غیر از خدا میپرستید ، چیزی جز اسمهائی ( بیمسمّی ) نیست که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیدهاید . خداوند حجّت و برهانی برای ( خدا نامیدن ) آنها نازل نکرده است ( و وحی و پیامی برای معبود بودن آنها ارسال ننموده است ) . فرمانروائی از آن خدا است و بس . ( این ، او است که بر کائنات حکومت میکند و از جمله عقائد و عبادات را وضع مینماید ) . خدا دستور داده است که جز او را نپرستید . این است دین راست و ثابتی ( که ادلّه و براهین عقلی و نقلی بر صدق آن رهبرند ) ولی بیشتر مردم نمیدانند ( که حق این است و جز این پوچ و ناروا است ) .
توضیحات:
« سُلْطَانٍ » : دلیل و برهان . حجّت و مدرک . « الْحُکْمُ » : حکومت و فرمانروائی . حکم و فرمان . « الْقَیِّمُ » : راست و درست . ثابت و پابرجا .
يوسف 12:41
ترجمه:
ای دوستان زندانی من ! ( اینک تعبیر خواب خود را بشنوید ) امّا یکی از شما ( که در خواب دیده است که انگور برای شراب میفشارد ، آزاد میگردد و دوباره ساقی مجلس میشود و ) به سرور خود شراب میدهد ، و امّا دیگری ( که در خواب دیده است که نان بر سر دارد و مرغان از آن میخورند ، آزاد نمیگردد و ) به دار زده میشود و پرندگان از ( گوشت ) سر او میخورند . این ، چیزی است که از من درباره آن نظر خواستید و قطعی و حتمی است .
توضیحات:
« رَبَّهُ » : مراد از ( رَبّ ) سرور و آقا و مالک اصطلاحی است . « یُصْلَبُ » : بر دار میشود . به دار زده میشود . « قُضِیَ الأمْرُ » : کار قطعی و حتمی و شدنی است . تعبیر همین است و بس . « تَسْتَفْتِیَانِ » : درباره آن فتوا و نظر میخواهید .
يوسف 12:42
ترجمه:
( یوسف خطاب ) به یکی از آن دو که میدانست آزاد میگردد گفت : مرا در پیش سرور خود ( یعنی شاه مصر ) یادآور شو ( و شرح حال مرا بدو بگو . باشد که از زندان رهایم کند ) . امّا اهریمن آن را از یادش ببرد که در پیش سرورش بازگو کند . لذا یوسف چند سالی در زندان بماند .
توضیحات:
« ظَنَّ » : یقین داشت ( نگا : بقره / 46 و 249 ، حاقّه / 20 ) . « نَاجٍ » : رها . رستگار . « أَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ » : اهریمن یوسف را از یاد ساقی ببرد و او شرح حال یوسف را به شاه نگفت . ضمیر ( ه ) در فعل ( أَنسَاهُ ) به ساقی برمیگردد . به عبارت دیگر ( ه ) مفعول به اوّل ، و ( ذِکْرَ ) مفعولبه دوم است . ذکر این نکته نیز ضروری است که اهریمن جز وسوسه و اغفال ، کاری نمیتواند بکند . با وسوسههای دائم خود ، انسانها را به لذائذ و شهوات و کارهای بیهوده مشغول میدارد و چه بسا خدا و حقائق را از یاد آنان میبرد ( نگا : نحل / 99 و 100 ، ابراهیم / 22 ، حجر / 42 ) . « لَبِثَ » : ماند . « بِضْعَ » : چند . عدد مبهمی میان سه تا نه است .
يوسف 12:43
ترجمه:
شاه ( مصر ) گفت : من در خواب هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند ، و هفت خوشه سبز و ( نارس ، و هفت ) خوشه خشک ( و رسیده ) را دیدم ( که خشکها بر سبزها میپیچند و آنها را نابود میکنند ) . ای بزرگان ! ( علماء و حکماء ) اگر خوابها را تعبیر میکنید ( و در این فنّ سررشته دارید ) نظر خود را درباره خوابم برایم بیان دارید .
توضیحات:
« بَقَرَاتٍ » : جمع بَقَرة ، گاوها . « سِمَانٍ » : جمع سَمین ، چاق . فربه . « عِجَافٍ » : جمع أَعْجَف و عَجْفاء ، لاغر . « سُنبُلات » : جمع سُنْبُلَة ، خوشه گندم . « خُضْرٍ » : جمع أَخْضَر و خَضْراء ، سبز و نارس . « یَابِسَاتٍ » : جمع یابِس ، خشک . رسیده . « أَفْتُونِی » : برایم فتوا و نظر دهید . « تَعْبُرُونَ » : تعبیر میکنید . سرانجام خوابها را بیان میدارید . از معنی خیالی میگذرید و به معنی حقیقی میپردازید .
يوسف 12:44
ترجمه:
گفتند : ( این خواب از زمره ) خوابهای پریشان و پراکنده است ( و جزو اوهام و خیالات آشفتهای است که معنی ندارند ) و ما از تعبیر ( این گونه ) خیالپردازیها آگاه نیستیم .
توضیحات:
« أضْغَاثُ » : جمع ضِغْث ، بستهای از چوب . دستهای از گیاهان مختلف خشکیده . در اینجا مراد آمیزهای از خاطرهها و خیالهای بی سر و ته است . « أَحْلام » : جمع حُلُم ، رؤیا . خواب . « أَضْغَاثُ أَحْلام » : مجموعهای از خوابهای درهم و آشفته و بیجا و بیمعنی .
يوسف 12:45
ترجمه:
کسی که از میان آن دو ( نفر زندانی ، از زندان ) نجات یافته بود و بعد از مدّتها ( سفارش یوسف را ) به یاد آورد ، گفت : من شما را از تعبیر چنین خوابی مطّلع میگردانم . مرا بفرستید ( تا آن جوان یوسف نام را ببینم که او در این کار ماهر و استاد است ) .
توضیحات:
« إِدَّکَرَ » : متذکّر شد . به یاد آورد . « أُمَّةٍ » : مدّتی از زمان ( نگا : هود / 8 ) . « وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ . . . » : حرف واو ، حالیّه است .
يوسف 12:46
ترجمه:
ای یوسف ! ای بسیار راستگو ! از تعبیر خواب ، ما را آگاه کن که ( شاه دیده است : ) هفت گاو لاغر ، هفت گاو چاق را خوردهاند ، و هفت خوشه خشک ، و هفت خوشه سبز ( به هم پیچیدهاند و رسیدهها نارسها را تباه کردهاند ) ، تا این که من به سوی مردم برگردم ( و تعبیر تو را برای ایشان بیان دارم ) . امید است که آنان ( تعبیر خواب را ) بدانند و ( با علم و فضل تو آشنا شوند ) .
توضیحات:
« الصِّدِّیقُ » : بسیار راستگو و راستکار .
يوسف 12:47
ترجمه:
( یوسف ) گفت : باید هفت سال پیاپی ( با تلاش هرچه بیشتر ، گندم و جو ) بکارید ، و آنچه را که درو میکنید - جز اندکی که میخورید - در خوشه خود نگاه دارید .
توضیحات:
« دَأْباً » : پیاپی . حال و به معنی ( دَآئِبینَ ) است ، یا به معنی رنج و زحمت کشیدن است و مفعول مطلق فعل محذوف ( تَدْأَبُونَ ) است . « حَصَدْتُمْ » : درو کردید . « ذَرُوهُ » : رهایش کنید . باقی بگذارید .
يوسف 12:48
ترجمه:
پس از آن ( سالهای خوش ) هفت سال سخت در میرسد و ( قحطی میشود و این سالهای سخت ) آنچه را که به خاطرشان اندوختهاید از میان برمیدارند ، مگر مقدار کمی را ( که برای بذر ) محفوظ مینمائید .
توضیحات:
« شِدَادٌ » : جمع شدید ، سخت . مراد خشکسالیها و قحطیها است . « قَدَّمْتُمْ » : اندوختهاید . پیشاپیش آماده کردهاید . « یَأْکُلْنَ مَا . . . » : سالها اندوختهها را میخورند . نسبت فعل به ( سِنینَ ) برای مبالغه است والاّ اصل این است که مردم در آن سالها اندوختهها را میخورند . « تُحْصِنُونَ » : حفظ میکنید . محکم نگاه میدارید . مراد حفظ بذر برای کِشت آینده است .
يوسف 12:49
ترجمه:
سپس ، بعد از آن ( سالهای خشک و سخت ) ، سالی فرا میرسد که بارانهای فراوان برای مردم بارانده و به فریادشان رسیده میشود و در آن شیره ( انگور و زیتون و دیگر میوهها و دانههای روغنی ) را میگیرند ( و به نعمت و خوشی میافتند ) .
توضیحات:
« یُغَاثُ » : بارانده میشود . از واژه ( غَیْث ) به معنی باران . یاری و مدد میگردند . از مصدر ( غَوْث ) یا ( إِغاثَه ) به معنی کمک کردن و به فریاد رسیدن . « یَعْصِرُونَ » : میفشارند . شیره میوهها و دانههای روغنی را میگیرند ، که نشانه وفور نعمت و رحمت ایزد تعالی است .
يوسف 12:50
ترجمه:
شاه گفت : یوسف را به پیش من آورید . هنگامی که فرستاده ( شاه ) نزد او رفت ، گفت : به سوی سرور خود باز گرد و از او بپرس : ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدهاند چه بوده است ؟ بیگمان پروردگار من بس آگاه از نیرنگ ایشان است .
توضیحات:
« بَالُ » : حال و وضع . کار و بار . مراد حقیقت حال و سبب کاری است که زنان با یوسف داشتند .
يوسف 12:51
ترجمه:
( شاه ، زنان را احضار کرد و بدیشان ) گفت : جریان کار شما - بدان گاه که یوسف را به خود خواندید - چگونه میباشد ؟ ( آیا به شما گرائید و خواسْتِ شما را پاسخ گفت ؟ ) . گفتند : خدا منزّه ( از آن ) است ( که بنده نیک خود را رها کند که دامن طهر او به لوث گناه آلوده گردد ! ) ما گناهی از او سراغ نداریم . زن عزیز ( مصر ) گفت : هم اینک حق آشکار میشود . این من بودم که او را به خود خواندم ( ولی نیرنگ من در او نگرفت ) و از راستان ( در گفتار و کردار ) است .
توضیحات:
« خَطْب » : پیشامد . کار بزرگی که درباره آن گفتگو میشود . « حَصْحَصَ » : روشن و نمایان شد . جلوهگر گردید .
يوسف 12:52
ترجمه:
این ( اعتراف من ) بدان خاطر است که ( یوسف ) بداند من در غیاب ( او ، جز حق نمیگویم و نبودن او را برای خود مغتنم نمیشمرم و ) بدو خیانت نمیکنم ، و خداوند بیگمان نیرنگ نیرنگبازان را ( به سوی هدف ) رهنمود نمیکند ( و به هدف نمیرساند ، و بلکه باطل و بیهوده میگرداند ) .
توضیحات:
« بِالْغَیْبِ » : در غیاب یوسف از این مجلس . « لا یَهْدِی کَیْدَ . . . » : مراد از هدایت کید ، تنفیذ آن است .
يوسف 12:53
ترجمه:
من نفس خود را تبرئه نمیکنم ( و خویشتن را بیگناه نمیدانم ) چرا که نفس ( سرکش طبیعةً به شهوات میگراید و زشتیها را تزیین مینماید و مردمان را ) به بدیها و نابکاریها میخواند ، مگر نفس کسی که پروردگارم بدو رحم نماید ( و او را در کنف حمایت خود مصون و محفوظ فرماید ) . بیگمان پروردگارم دارای مغفرت و مرحمت فراوانی است .
توضیحات:
« مآ أُبَرِّئُ » : تبرئه نمیکنم . بیگناه نمیدانم . « أمَّارَةٌ » : بسیار فرماندهنده . صیغه مبالغه امر است . « إِلاّ مَا » : مگر نفسی که . مگر زمانی که . یادآوری : آیههای 52 و 53 ، یعنی از ( ذلِکَ لِیَعْلَمَ . . . تا غَفُورٌ رَحِیمٌ ) را میتوان سخن یوسف بشمار آورد که بعد از سخنان زنان ، قاصد به پیش او برگشته باشد و او به عنوان تعلیقی بر کشف حقیقت ، آن را فرموده باشد . معنی دو آیه مذکور چنین میشود : این ، بدان خاطر است که ( شاه ) بداند من در غیاب ( او ) بدو خیانت نکردهام . بیگمان ترفند خیانتکاران راه به جائی نمیبرد . من نفس خود را تبرئه نمیکنم که نفس ، ( انسان را ) به بدیها میخواند مگر زمانی که پروردگارم رحم نماید . بیگمان پروردگارم غفور و رحیم است .
يوسف 12:54
ترجمه:
( هنگامی که پاکی یوسف در پیش شاه مسلّم گردید ) شاه گفت : او را به نزد من بیاورید تا وی را ( از افراد مقرّب و ) خاصّ خود کنم . وقتی که ( یوسف را آوردند و شاه ) با او صحبت نمود ( بر محبّتش افزود و بدو ) گفت : از امروز تو در پیش ما بزرگوار و مورد اطمینان و اعتمادی .
توضیحات:
« اَسْتَخْلِصْهُ » : او را از مقرّبان و خاصّان کنم . « کَلَّمَهُ » : با یوسف سخن گفت . با شاه سخن گفت . فاعل ( کَلَّمَ ) میتواند شاه یا یوسف باشد . « لَدَیْنَا » : نزد ما . در پیش ما . « مَکِینٌ » : دارای مکانت و منزلت . محترم و ارجمند .
يوسف 12:55
ترجمه:
یوسف گفت : مرا سرپرست اموال و محصولات زمین کن ، چرا که من بسیار حافظ و نگهدار ( خزائن و مستغلاّت ، و ) بس آگاه ( از مسائل اقتصادی و کشاورزی ) میباشم .
توضیحات:
« خَزَآئِنِ الأرْضِ » : فرآوردههای زمین . گنجینههای اموال و دارائی .
يوسف 12:56
ترجمه:
( شاه پیشنهاد یوسف را پذیرفت و او وزیر اقتصاد و دارائی شد ) و بدین منوال یوسف را در سرزمین ( مصر بالا بردیم و جاه و جلال و ) نعمت و قدرت دادیم . در آنجا هرکجا که میخواست منزل میگزید ( و هرگونه که میخواست دخل و تصرّف میکرد . آری ! ) ما نعمت خود را به هرکس که بخواهیم ( و شایسته بدانیم ) میبخشیم و پاداش نیکوکاران را ضائع نمیگردانیم .
توضیحات:
« مَکَّنَّا » : سلطه و قدرت و جاه و نعمت دادیم . مسلّط و متصرّف در امور کردیم . « یَتَبَوَّأُ » : منزل و مأوی میگزید . « حَیْثُ » : هرجا . هرگونه .
يوسف 12:57
ترجمه:
و پاداش آخرت ، برای کسانی که ( در دنیا ) ایمان میآورند و پرهیزگاری میکنند ، بهتر ( و والاتر از پاداش دنیوی ایشان ) است .
توضیحات:
« ءَامَنُوا وَ کَانُوا یَتَّقُونَ » : ذکر این عبارت در قالب ماضی و مضارع بیانگر ثبات و استمرار بر ایمان و تقوا است .
يوسف 12:58
ترجمه:
( قحطی و خشکسالی در اطراف مصر به غایت رسید و مردم از هر سو بدانجا سرازیر شدند ) و برادران یوسف ( نیز همچون دیگران از کنعان شام عازم مصر گشتند ) و به پیش یوسف آمدند ، و او ایشان را شناخت ، ولی آنان وی را نشناختند .
توضیحات:
« إِخْوَةُ » : جمع اخ ، برادران . « وَ هُمْ لَهُ مُنکِرُونَ » : جمله حالیّه است . « مُنکِرُونَ » : ناشناسندگان . یعنی او را نمیشناختند .
يوسف 12:59
ترجمه:
( یوسف به گونه شایسته از آنان پذیرائی کرد و بار و بنه ایشان را چنان که میخواستند آماده نمود ) و هنگامی که بار و بنه و توشه ایشان را آماده ساخت ، گفت : ( از سخنان شما فهمیدم که برادر دیگری از پدر دارید . دفعه آینده ) برادر پدری خود را نزد من آورید ( و از چیزی نترسید ) مگر نمیبینید که من پیمانه را به تمام و کمال میدهم ( و حق آن را اداء میکنم ) و بهترین میزبانم ؟
توضیحات:
« جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ » : ساز و برگ و بار و بنه و نیازمندیهای ایشان را آماده کرد . « جَهَاز » : ساز و برگ . بار و بنه . اسباب و لوازم . « أُوفِی » : به تمام و کمال میدهیم . وفا و اداء میکنم . « الْمُنزِلِینَ » : میزبانان . « اَنَاخَیْرُ الْمُنزِلِینَ » : مراد تشویق به آوردن بنیامین ، برادر پدریشان است ؛ نه منّت نهادن بر آنان .
يوسف 12:60
ترجمه:
و اگر او را نزد من نیاورید ( بدانید که چیزی به شما داده نمیشود و ) هیچ گونه گندم و حبوباتی ( از غلّه و محصولات ) به شما نمیدهم ، و دیگر به پیش من نیائید .
توضیحات:
« کَیْل » : پیموده . مصدر است و به معنی اسم مفعول ، یعنی ( مکیل ) است . در این آیه و آیههای 63 و 65 همین سوره به معنی گندم و حبوباتی است که پیموده میگردد .
يوسف 12:61
ترجمه:
( برادران یوسف پاسخ دادند و ) گفتند : ما با پدرش راجع بدو با لطائف حیل گفتگو مینمائیم ، و حتماً ( برای جلب موافقت پدر میکوشیم و ) این کار را خواهیم کرد .
توضیحات:
« سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ » : با پدرش درباره او به نیرنگ مینشینیم و هوشیارانه سعی خود را میکنیم .
يوسف 12:62
ترجمه:
( سپس هنگامی که آهنگ کوچیدن کردند ، یوسف ) به کارگزاران خود گفت : ( پول ) کالائی را که پرداختهاند در میان بارهایشان بگذارید ، شاید پس از مراجعت به خانواده خویش ، بدان پی ببرند و بلکه ( بر وفای به عهد ما اطمینان یابند و بر برادر خود بنیامین نترسند و همراه او به پیش ما ) برگردند .
توضیحات:
« فِتْیَان » : جمع فَتی ، غلامان . کارگزاران . « بِضَاعَتَهُمْ » : مراد کالای مورد نظر است . برخی معتقدند که یوسف چیزی بدیشان نداد تا مجبور به بازگشت شوند . بلکه کالاهائی را که آورده بودند بدون این که متوجّه شوند مجدّدا به جای غلّات در بارهایشان جای داد و به خودشان برگرداند ( نگا : فی ظلالالقرآن ) . « رِحال » : جمع رَحْل ، کالا و متاع سوار . کیف و ساک و چیزی که مسافر کالای خود را در آن میگذارد . « إنقَلَبُوا » : بازگشتند ( نگا : زخرف / 14 ) .
يوسف 12:63
ترجمه:
هنگامی که به پیش پدرشان برگشتند ( داستان خود را با عزیز مصر بازگو کردند و از مراحم و الطاف او بسی سخن راندند و ) گفتند : ( اگر بنیامین را با خود نبریم این دفعه چیزی به ما داده نخواهد شد و ) از گندم و حبوبات محروم میشویم ، پس برادرمان را با ما بفرست تا کیل و پیمانهای دریافت داریم و ( خوراک مورد نیاز خانواده را با خود بیاوریم . قول میدهیم که ) ما نگهبان و حافظ او باشیم .
توضیحات:
« نَکْتَلْ » : از مصدر اکتیال ، به معنی دریافت داشتن چیزی با کیل و پیمانهاست ( نگا : مطفّفین / 2 ) . « الْکَیْلُ » : ( نگا : یوسف / 60 و 65 ) .
يوسف 12:64
ترجمه:
( یعقوب به یاد گذشتهها افتاد و ) گفت : آیا من درباره او به شما اطمینان کنم همان گونه که درباره برادرش ( یوسف ) قبلاً به شما اطمینان کردم ؟ ! ( نه من شما را امین نمیدانم و فرزند خود را به شما نمیسپارم . حافظ و نگهبان فقط خدا است و ) خدا بهترین حافظ و نگهدار است و از همه مهربانان مهربانتر است . ( او مرا و فرزند مرا کافی است ) .
توضیحات:
« هَلْ ءَامَنُکُمْ ؟ » : آیا شما را امین بدانم و به شما اطمینان کنم ؟ فعل ( ءَامَنُ ) مضارع متکلّم وحده است از باب چهارم . « فَاللهُ خَیْرٌ حَافِظاً » : واژه ( حافِظاً ) تمییز است مانند ( لِلّهِ دَرُّهُ فارِساً ) .
يوسف 12:65
ترجمه:
هنگامی که بارهای خود را باز کردند ، دیدند که ( پول ) کالای ایشان ( در داخل بارهایشان گذارده شده و ) بدیشان برگشت داده شده است . گفتند : ای پدر ! ما دیگر ( بیش از این از الطاف عزیز مصر ) چه میخواهیم ؟ ! این ( بهای ) کالای ما است که به ما پس داده شده است . ( پس بهتر است برادرمان را با ما بفرستی ) و ما برای خانواده خود موادّ غذائی ( بیشتری ) بیاوریم و از برادر خود محافظت کنیم و بار شتری را ( بر مقدار قبلی ) بیفزائیم که آن ( چیزی که با خود آوردهایم با توجّه به جود و لطف عزیز مصر ) اندک است .
توضیحات:
« مَتَاعَهُمْ » : کالای خود را . بار و بنه خویش را . « مَا نَبْغِی » : مگر چه میخواهیم ؟ مگر چه انتظاری داریم ؟ « نَمِیرُ » ، غذا و خوراک حمل میکنیم . از واژه ( میرَة ) به معنی طعام و خوراکی که از جاهای دیگر وارد کنند . « کَیْل » : ( نگا : یوسف / 60 ) . « کَیْلٌ یَسِیرٌ » : گندم و غلّه اندکی است . گندم و غلّهای است که ساده و آسان به دست میآید .
يوسف 12:66
ترجمه:
( سرانجام یعقوب گول سخنان فرزندان را خورد . ولی برای اطمینان خاطر ) گفت : من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا این که عهد و پیمان مؤکّد و استوار با سوگند به خدا ، با من نبندید که او را ( سالم ) به من برمیگردانید ، مگر که ( بر اثر مرگ و یا غلبه دشمن و یا عامل دیگر ) قدرت از شما سلب گردد . ( فرزندانش پیمانش را پذیرفتند و خدای را به شهادت طلبیدند . ) هنگامی که با پدر پیمان بستند ، گفت : خداوند آگاه و مطلع بر آن چیزی است که ( به همدیگر ) میگوئیم .
توضیحات:
« مَوْثِقاً » : عهد و پیمان مؤکّد . « مَوْثِقاً مِّنَ اللهِ » : عهد و پیمانی که با سوگند خوردن به خدا مؤکّد گردد . « أَن یُحَاطَ بِکُمْ » : از طرف دشمن احاطه شوید . مرگ بر شما چیره شود . « وَکِیلٌ » : حافظ . مراقب . مطلع .
يوسف 12:67
ترجمه:
( یعقوب به عهد و پیمان مؤکّد فرزندان خود دل بست و شفقت پدری او را بر آن داشت که آنان را راهنمائی و نصیحت کند ) و گفت : ای فرزندانم ! از یک در ( به مصر ) داخل نشوید ، بلکه از درهای گوناگون وارد شوید ( تا از حسادت حسودان و چشم زخم پلیدان در امان بمانید . ولی بدانید که من با این تدبیر ) نمیتوانم چیزی را که خدا مقرّر کرده باشد از شما به دور سازم . ( یقیناً آنچه باید بشود میشود ، و راهی برای دفع بلا جز رعایت اسباب و عللِ پیدا و توسّل به خدا سراغ ندارم ) . تنها حکم و فرمان از آن یزدان است . ( دافع شر و جالب خیر جهان فقط ایزد سبحان است ) . بر او توکّل میکنم ( و از او استمداد میجویم و کارم را بدو واگذار میکنم ) و باید که توکّلکنندگان بر او توکّل کنند و بس ( و کار خویش را بدو حوالت دارند ) .
توضیحات:
« مَآ أُغْنَیا عَنکُمْ » : شما را بینیاز نمیگردانم و قدرت دفع شر و جلب خیر برایتان ندارم . « إِنْ » : نیست .
يوسف 12:68
ترجمه:
( سفارش پدر را پذیرفتند ) و هنگامی که از همان طریق و به همان شیوه ( به مصر ) وارد شدند که پدرشان بدیشان دستور داده بود ، چنین ورودی آنان را از آنچه خدا خواسته بود به دور نداشت و ( حذَر با قدَر برنیامد و در مصر به دزدی متّهم شدند و برادرشان بنیامین به گروگان گرفته شد و غمها و اندوهها یکی پس از دیگری ایشان را در برگرفت ) ولیکن حاجتی را برآورده کرد که در اندرون یعقوب بود ( و آن پیدا شدن یوسف و شناسائی او توسّط بنیامین و سرانجام بهم رسیدن پدر و پسر بعد از مدّتها فراق و هجران بود ) . بیگمان یعقوب ( در پرتو وحی ) آگاه از چیزهائی بود که ما بدو آموخته بودیم . ( از جمله میدانست که یوسف زنده است و عاقبت خواب او تحقّق پیدا میکند ) امّا بسیاری از مردم نمیدانند ( که یعقوب چنین آگاهی و اطّلاعی در پرتو وحی داشته است ) .
توضیحات:
« مِن شَیْءٍ » : چیزی را . حرف ( مِنْ ) زائد است و واژه ( شَیْءٍ ) در اصل منصوب و مفعول است . « إِلاّ » : لیکن . امّا . « حاجَةً » : نیازی . مستثنی منقطع است . این نیاز ، دیدار دوباره یوسف است که پیوسته در اندرون یعقوب غوغا میکرد . زیرا برابر وحی آسمانی میدانست که یوسف را گرگ نخورده است و روزی باید خواب او تحقّق یابد . امّا سوز فراق و درد انتظار و دلهره ناگوار ، به آتش درون او دامن میزد ( نگا : یوسف / 18 ، 83 - 87 ، 94 ) . بسیاری از تفاسیر میگویند : چنین نیازی عبارت بوده است از سفارش فرزندان به رعایت اسباب و مسبّبات جهان ، و توکّل کردن بر یزدان ، و مراقبت از خود در حدّ توان ؛ و این که یعقوب خواسته است که با این سفارش به فرزندان پندی دهد و اضطراب قلب خود را نیز اندکی فرو نشاند . « قَضَاهَا » : نیاز را برآورده کرد . فاعل فعل ( قَضا ) دُخُول حاصل از کلام قبلی ، یا یعقوب است . « إِنَّهُ » : مرجع ضمیر ( هُ ) یعقوب است . « لِمَا عَلَّمْنَاهُ » : چیزی که بدو آموخته بودیم . بر اثر تعلیمی که ما بدو داده بودیم . واژه ( ما ) میتواند موصول و یا مصدریّه باشد .
يوسف 12:69
ترجمه:
و وقتی که به ( سرای ) یوسف داخل شدند ، برادرش ( بنیامین ) را نزد خود جای داد ( و پنهانی بدو ) گفت : من برادر تو ( یوسف ) هستم ، و از کارهائی که آنان کردهاند ناراحت مباش .
توضیحات:
« ءَاوَیا » : جای داد . « لا تَبْتَئِسْ » : محزون و غمگین مشو . بدحال و ناراحت مشو .
يوسف 12:70
ترجمه:
هنگامی که بار و بنه آنان را آماده کرد ، پیمانه ( قیمتی شاه را ) در بارِ برادرش ( بنیامین ) نهاد . پس ( از رهسپار شدن و پیمودن مسافتی ) ندادهندهای ( از اطرافیان یوسف ) فریاد برآورد : ای کاروانیان ! شما دزدید ، ( بایستید و تکان مخورید ) .
توضیحات:
« السِّقَایَةَ » : پیمانهای که بدان آب میخورند . یا پیمانهای که بدان گندم و جو را میپیمایند . « رَحْلِ » : جُل و رختی که همچون زین بر پشت شتر میبندند و بر آن سوار میشوند . بر بار و کالای شتر نیز اطلاق میگردد . در اینجا معنی دوم مراد است . « أَذَّنَ » : صدا زد . فریاد برآورد . « مُؤَذِّن » : فریاد کننده . ندا دهنده . « الْعِیرُ » : شتران . اسم جمع است و از لفظ خود دارای مفرد نیست . در اینجا مراد اهل کاروان ، یعنی کاروانیان است . « إِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ » : بیان این جمله میتواند به خاطر دزدیدن یوسف از پدر باشد ، یا ندادهنده آن را از پیش خود گفته باشد ، یا برای دفع ضرری به ضرری خفیفتر از آن باشد ، و یا این که راه چارهای بوده که خدا آن را برای یوسف مباح کرده باشد ( نگا : ص / 44 ) .
يوسف 12:71
ترجمه:
( برادران یوسف از این صدا به هم آمدند و ) رو بدیشان کرده گفتند : چه چیز گم کردهاید ؟
توضیحات:
« وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ » : بدیشان رو کردند . به سویشان رفتند . جمله حالیّه است ، و مرجع ضمیر ( هم ) جویندگان یا منادیان میباشد . « تَفْقِدُونَ » : گم کردهاید . به کار بردن فعل مضارع برای استحضار صورت ذهنی است .
يوسف 12:72
ترجمه:
گفتند : پیمانه شاه را گم کردهایم و هرکس آن را برگرداند ، بار شتری در برابر آن میگیرد . ( رئیس آنان هم تأکید کرد و گفت : ) و من شخصاً این پاداش را تضمین میکنم .
توضیحات:
« صُوَاعَ » : پیمانه . به صورت مذکّر و مؤنّث به کار میرود . « حِمْلُ » : بار . « زَعیمٌ » : ضامن .
يوسف 12:73
ترجمه:
( برادران یوسف ) گفتند : به خدا سوگند ! شما ( از روی رفتار و کردارِ دو سفری که بدینجا داشتهایم هر آینه ) میدانید ما نیامدهایم تا در سرزمین ( مصر ) فساد و تباهی کنیم و ما هیچ گاه دزد نبودهایم .
توضیحات:
« لَقَدْ عَلِمْتُمْ » : حتماً دانستهاید . باید دانسته باشید .
يوسف 12:74
ترجمه:
( اطرافیان یوسف ) گفتند : اگر شما دروغ بگوئید ، سزای آن ( کسی که دزدی کرده باشد در عرف شما ) چیست ؟
توضیحات:
« جَزَآؤُهُ » : سزای آن کسی که دزدی کرده باشد . جزای دزدیدن پیمانه .
يوسف 12:75
ترجمه:
( برادران یوسف ) گفتند : سزای آن ( کسی که دزدی کرده باشد ، این است که ) هرکس آن پیمانه در بارش یافته شود ، خودش ( بنده و گروگان به ) سزای آن گردد . ( آری ! ) ما این چنین ، ستمکاران را کیفر میدهیم .
توضیحات:
« جَزَآؤُهُ » : سزای دزدیدن . واژه ( جزاء ) اوّل ، مبتدا و بقیّه آیه ، خبر آن است . « کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ » : این جمله میتواند دنباله سخن برادران یوسف بوده و برای تأکید کلام قبلی باشد ، و یا این که سخن یوسف و یارانش باشد . یعنی : بلی ما هم همین سزای مقبول و مرسوم شما را مرعی میداریم .
يوسف 12:76
ترجمه:
( یوسف ) نخست بارهای دیگران را پیش از بار برادرش ( بنیامین ) بازرسی کرد ، و سپس پیمانه را از بار برادرش بیرون آورد . ما این گونه برای یوسف چارهسازی کردیم ( و نقشه و طرح انداختیم تا بتواند بنیامین را به گونهای نزد خود نگاه دارد که دیگر برادران متوجّه نشوند و تسلیم فرمان او گردند ) . چرا که یوسف طبق آئین شاه مصر نمیتوانست برادرش را بگیرد ، مگر این که خدا میخواست . ( ما هم که خدائیم خواستیم و یوسف را به زیور دانشی فراخور حال آراستیم و او در پرتو آن توانست راه بازداشت برادر را پیدا کند . بلی ما با اعطای دانش ) هرکس را که بخواهیم درجاتی بالا میبریم ( همان گونه که درجات یوسف را بالا بردیم . البتّه ) بالاتر از هر فرزانهای ، فرزانهتری است ( و خداهم از همه فرزانهتر است ) .
توضیحات:
« أَوْعِیَة » : جمع وِعاء ، ظروف . در اینجا مراد گونی و جوال و دیگر چیزهائی است که کالای خود را در آن جا دادهاند . « کِدْنَا » : چارهجوئی کردیم . چارهجوئی را مکر و کید نامیدن ، بدان خاطر است که تدبیر نهان و چارهسازی پنهان از دیدِ مردمان ، در میان ایشان ، حیله و نیرنگ نامیده میشود . ماده ( کَیْد ) برای کار پسند و ناپسند به کار میرود و در اینجا در معنی پسندیده به کار رفته است ( نگا : اعراف / 183 ، انبیاء / 57 ، طارق / 15 و 16 ) . « دینِ الْمَلِکِ » : آئین و قانون شاه . گویا در قانون مصر آن زمان ، جزای دزد ، زدن او و اخذ غرامت معادل دو برابر اشیاء مسروقه از وی بوده است . « مَا کَانَ لِیَأْخُذَ . . . إِلاّ أن یَشَآءَ اللهُ » : اگر خواست خدا نبود ، یوسف نمیتوانست برابر قانون شاه ، برادرش را بازداشت کند . یعنی : این خدا بود که برادران یوسف را واداشت که بگویند : سزای دزد بنده کردن او است . « إِلاّ أَن یَشَآءَ اللهُ » : این استثناء بیانگر این است که با وجود مقرّرات موجود ، اگر خدا میخواست کار شدنی بود ، و یا این که برابر مقرّرات موجود کار نشدنی بود ، ولی خدا چارهسازی کرد و اراده او مشکل را برطرف نمود . « فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ » : بالاتر از هر دانائی ، داناتری است . بالاتر از هر فرزانهای ، فرزانهتری وجود دارد که خدا است .
يوسف 12:77
ترجمه:
( برادران یوسف ) گفتند : اگر ( بنیامین ) دزدی کند ( جای شگفت نیست ، که آن را از سوی مادر به ارث برده است ) و برادرش ( یوسف نیز که هر دو از یک مادرند ) قبلاً دزدی کرده است . یوسف ( از این سخن سخت ناراحت شد ، ولی ) ناراحتی را در درون خود پنهان کرد و نگذاشت از آن مطلع شوند . ( امّا در دل ) گفت : شما مقام و منزلت بدی ( در پیشگاه خدا ) دارید ( چرا که برادر خود را از پدر دزدیدید و او را به چاه انداختید و از پدرتان نافرمانی کردید و بدو دروغ گفتید و هنوز که هنوز است کینه او را به دل دارید و اینک هم وی را دزد مینامید ) و خدا ( از هرکسی ) آگاهتر از چیزی است که بیان میدارید ( و به من نسبت میدهید ) .
توضیحات:
« أَسَرَّهَا » : آن را به دل گرفت و پنهانش کرد . مرجع ضمیر ( ها ) واژه ( مَقالَة ، حَزازَة ، نِسْبَة السَّرِقَة . . . ) مفهوم از مقام و کلام پیشین است . یا این که ( إِجابَة ) باشد . در این صورت معنی چنین میشود : پاسخ ایشان را نداد و آن را در دل نهان داشت ، و یا این که ضمیر ( ها ) متوجّه جمله ( أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَاناً . . . ) است . « لَمْ یُبْدِهَا » : آن را آشکار نکرد . « مَکاناً » : مکانت و منزلت . جاه و مقام . تمییز است . « تَصِفُونَ » : وصف میکنید . بر میشمرید .
يوسف 12:78
ترجمه:
گفتند : ای عزیز ( مصر ! ) ، او پدر پیر بزرگواری دارد ، یکی از ما را به جای او بگیر ( و به بندگی بپذیر ، و بدین وسیله نیکی خود را در حق ما به اتمام برسان ) که ما تو را از نیکوکاران میبینیم .
توضیحات:
« الْعَزِیز » : ( نگا : یوسف / 30 ) . « شَیْخاً » : پیر . « کَبِیراً » : بزرگوار . ارجمند . کهنسال .
يوسف 12:79
ترجمه:
گفت : پناه بر خدا که ما ( این کار را بکنیم و ) غیر از آن کس را بگیریم که کالای خود را نزد او یافتهایم . ما ( اگر چنین کنیم ) در آن صورت ( بیگناه را به جای گناهکار گرفته و ) از زمره ستمکاران خواهیم بود .
توضیحات:
« مَعَاذَ اللهِ » : پناه بر خدا . واژه ( مَعاذ ) مصدر میمی و مفعول مطلق فعل محذوفی است و به مفعول خود اضافه شده است . تقدیر چنین میشود : نعُوذُ بِاللهِ مَعاذاً .
يوسف 12:80
ترجمه:
هنگامی که ( از آزادی بنیامین ) کاملاً ناامید شدند ، به کناری رفتند و با یکدیگر نهانی به گفتگو و رایزنی پرداختند . بزرگ آنان گفت : مگر نمیدانید که پدرتان از شما پیمان مؤکّد با سوگند به خدا گرفته است ( که برادرتان را سالم بدو برگردانید ؟ ) و ( به یاد ندارید که ) پیش از این درباره یوسف کوتاهی کردهاید ؟ پس ( به چه روئی اکنون به سوی او برگردیم ؟ ! ) . من از سرزمین ( مصر ) حرکت نمیکنم تا پدرم به من اجازه ( خروج از آن و برگشت به کنعان را ) ندهد ، یا خدا در حق من داوری نکند و فرمان نراند ( و با مرگ من یا آزادی بنیامین ، کار را یکسره نسازد ) و او بهترین داور و فرمانده است ( و جز به حق فرمان نراند و جز به عدل داوری نکند ) .
توضیحات:
« إِسْتَیْئَسُوا » : بسیار مأیوس و ناامید شدند . « خَلَصُوا » : از مردم دور شدند و با یکدیگر خلوت کردند . « نَجِیّاً » : نجواکنندگان . پنهانی . گفتگو کنندگان . این واژه برای مفرد و جمع یکسان به کار میرود ( نگا : مریم / 52 ) . در اینجا به صورت جمع به کار رفته و حال است . « وَ مِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِی یُوسُفَ » : قبلاً درباره یوسف کوتاهی کردهاید . حرف ( و ) حالیّه است و واژه ( ما ) زائد میباشد . « فَرَّطتُمْ » : قصور و کوتاهی کردهاید . « فَلَنْ أَبْرَحَ الأرْضَ » : پس از این سرزمین حرکت نمیکنم . « یَحْکُمَ » : داوری میکند و فرمان میراند . « الْحَاکِمِینَ » : داوران . فرماندهان .
يوسف 12:81
ترجمه:
شما به پیش پدرتان برگردید و بگوئید : ای پدر ! پسرت دزدی کرده است ( و در برابر آن بنده گشته است و به اسارت رفته است ) و گواهی نمیدهیم مگر به آنچه ( از دزدی بنیامین با چشم خود دیدهایم و بر آن ) مطلع شدهایم ، و ما ( در آن هنگام که با تو پیمان بستهایم نمیدانستیم که او دزدی میکند . چرا که ) از غیب خبر نداشتهایم ( و راز نهان در پشت پرده غیب جهان را جز یزدان نمیداند ) .
توضیحات:
« مَا شَهِدْنا إِلاّ بِمَا عَلِمْنَا » : گواهی ندادهایم مگر بر آنچه خودمان در مصر دیده و بر آن اطّلاع پیدا کردهایم . شاید هم منظور این باشد که ای پدر ! اگر نزد تو گواهی دادهایم و تعهّد نمودهایم که برادرمان را میبریم و باز میگردانیم به خاطر این بوده است که ما از باطن او خبر نداشته و غیب نمیدانستهایم تا بدانیم سرانجام کار او به کجا میکشد و مثلاً وی دزدی میکند . « مَا کُنَّا لِلْغَیْبِ حَافِظِینَ » : ما آگاه از غیب نبودهایم .
يوسف 12:82
ترجمه:
و از ( اهالی ) شهری که ما در آن بودهایم ( که مصر است ) و از کاروانی که با آن ( به کنعان ) برگشتهایم بپرس ( تا بیگناهی ما برای تو ثابت شود ) و ما تأکید میکنیم که راستگوئیم ( و جز حقیقت نمیگوئیم ) .
توضیحات:
« إسْأَلِ الْقَرْیَةَ » : از اهالی شهر بپرس . مضاف محذوف است که ( اهل ) است . یعنی : إِسْأَلْ أَهْلَ الْقَرْیَةَ . « الْقَرْیَةَ » : شهر ( نگا : بقره / 58 ، انعام / 123 ، اعراف / 94 ) . « الْعِیرَ » : کاروان . قافله .
يوسف 12:83
ترجمه:
( بقیّه برادران به کنعان برگشتند و پدرشان را از ماجرا باخبر کردند و او ) گفت : بلکه نفس ( امّاره ) کار زشتی را در نظرتان آراسته است ( و شما را دچار آن کرده است . این کار شما ، و امّا کار من ، ) صبر جمیل است ، ( صبری که جزع و فزع ، زیبائی آن را نیالاید ، و ناشکری و ناسپاسی ، اجر آن را نزداید و به گناه تبدیل ننماید ) . امید است که خداوند همه آنان را به من باز گرداند . بیگمان او کاملاً آگاه ( از حال من و حال ایشان بوده و ) دارای حکمت بالغه است ( و کارهایش از روی حساب و فلسفه است ) .
توضیحات:
« سَوَّلَتْ » : زینت داده است و آراسته و پیراسته کرده است ( نگا : یوسف / 18 ) .
يوسف 12:84
ترجمه:
و از فرزندانش روی برتافت و گفت : ای وای بر من ! بر ( دوری ) یوسف ( من ! ) و ( از بس که گریست ، ) چشمانش از اندوه سفید ( و نابینا ) گردید ، و او اندوه خود را در دل نهان میداشت و خشم خود ( بر فرزندان ) را قورت میداد .
توضیحات:
« یَآ أسَفَا ! » : فسوسا و دریغا ! حرف الف آخر ( أَسَفا ) به جای ( ی ) ضمیر است . « إبْیَضَّتْ » : سفید گردید . نابینا شد . سیاهی چشمان از اشکهای فراوان سفید گردید و اشکها پردهای بر چشمها کشید . « کَظِیمٌ » : فعیل به معنی مفعول ، یعنی : پر از خشم بر فرزندان . یا فعیل به معنی فاعل است ، یعنی : فرو خورنده خشم .
يوسف 12:85
ترجمه:
گفتند : ( ای پدر ! ) به خدا سوگند ! آن قدر تو یاد یوسف میکنی که مشرف به مرگ میشوی یا ( میمیری و ) از مردگان میگردی . ( خویشتن را بپا و به خود و به ما ترحّم فرما و از غم و اندوه بکاه ) .
توضیحات:
« تَفْتَؤُاْ تَذْکُرُ » : پیوسته به خاطر میآوری و همیشه یاد میکنی . در اصل ( لا تَفْتَؤُاْ ) است و عربها حرف ( لا ) را گاهی از اوّل ( تَفْتَؤُاْ ) حذف مینمایند و به معنی ( لا تَزالُ ) به کار میبرند . « حَرَضاً » : مصدر است و به معنی نزدیک شدن به مرگ است و در اینجا برای مبالغه و مراد شخص مشرف به مرگ است . « الْهَالِکِینَ » : مردگان . تباهشدگان .
يوسف 12:86
ترجمه:
گفت : شکایت پریشان حالی و اندوه خود را تنها و تنها به ( درگاه ) خدا میبرم ، ( و فقط به آستان خدا مینالم و حلّ مشکل خود را از او میخواهم ) و من از سوی خدا چیزهائی میدانم که شما نمیدانید .
توضیحات:
« إِنَّمَا » : تنها . فقط . « أَشْکُواْ » : شِکْوه میکنم . شکایت مینمایم . در رسمالخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد . « بَثّ » : پریشانی . پراکندگی خاطر . « حُزْن » : غم و اندوه . « أَعْلَمُ مِنَ اللهِ . . . » : مراد آگاهی یعقوب از زنده بودن یوسف به سبب وحی آسمانی است ( نگا : تفسیر آلوسی ، الواضح ، شربینی ، کبیر ) .
يوسف 12:87
ترجمه:
ای فرزندانم ! بروید و ( در مصر همراه برادر مهتر خود ) به دنبال یوسف و برادرش بگردید و از رحمت خدا ناامید مشوید ، چرا که از رحمت خدا جز کافران ناامید نمیگردند . ( من احساس میکنم روزگار دیدار نزدیک است ) .
توضیحات:
« تَحَسَّسُوا مِنْ » : جستجو کنید . پرس و جو نمائید . « لا تَیْأَسُوا » : ناامید مشوید . مأیوس نگردید . « رَوْح » : رحمت خدا . « الْقَوْمُ الْکافِرُونَ » : مردمان ناباور .
يوسف 12:88
ترجمه:
( فرزندانش فرمان او را گردن نهادند و رهسپار مصر شدند ) و چون به پیش یوسف رفتند گفتند : ای عزیز ( مصر ! ) ما را و خاندان ما را اندوه فرا گرفته است و ( جسم و روح ما را زیان رسیده است و برای خرید مواد غذائی ) کالای اندکی با خود آوردهایم ( که گمان نمیرود از ما پذیرفته گردد و چیزی که مورد نیاز ما است با آن خریداری شود . بیا و ) بر ما ببخش و بار و کالای ما را ( بدان اندازه که نیازمندیم ) به تمام و کمال بده بیگمان خداوند بخشندگان را ( به بهترین وجه ) جزا میدهد .
توضیحات:
« مَسَّنَا » : به ما رسیده است . به ما دست داده است . « أَهْلَنَا » : خاندان ما . عشیره و قبیله ما . « الضُّرُّ » : زیان . شدّت و سختی . کمی و کاستی و ضعف مالی یا جسمی و یا روحی ( نگا : انعام / 17 ، یونس / 12 و 107 ) . « مُزْجاة » : مردود و ناپذیرفتنی . کنایه از چیز ناچیز و اندک است . این واژه از ماده ( زجو ) و اسم مفعول مصدر ( إِزْجاء ) میباشد ( نگا : نور / 43 ) . « تَصَدَّقْ » : صدقه کن . ببخش ( نگا : بقره / 280 ، نساء / 92 ، مائده / 45 ) .
يوسف 12:89
ترجمه:
( مِهر برادری در دل یوسف بجنبید و خواست خویشتن را به آنان بشناساند . سرزنشکنان بدیشان ) گفت : آیا بدان گاه که ( یوسف را به چاه انداختید ، و پس از او اذیّت و آزارها به بنیامین رساندید و او را در فراق برادر داغدار نمودید ) ، از روی نادانی ( جوانی ) نسبت به یوسف و برادرش میدانید چه ( عمل زشت و ناپسندی ) کردید ؟
توضیحات:
« إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ » : بدان گاه که نادان بودید . مراد زمان غرور و کلّه شقی جوانی است . ضمناً اشارهای به عفو و بزرگواری یوسف و ارشاد برادران به توبه و استغفار را نیز دربر دارد .
يوسف 12:90
ترجمه:
گفتند : آیا تو واقعاً یوسف هستی ؟ گفت : من یوسفم و این برادر من است . به راستی یزدان بر ما منّت گذارده است ( زیرا که ما را از بلاها رهانیده و دوباره بهم رسانیده و سلامت و قدرت و عزّت بخشیده است ) . بیگمان هرکس ( خدا را پیش چشم دارد و از او بترسد و ) تقوا پیشه کند و ( در برابر گرفتاریها و مصیبتها ) شکیبائی و استقامت ورزد ( خداوند پاداش او را خواهد داد ) چرا که خدا اجر نیکوکاران را ضائع نمیگرداند .
توضیحات:
« هَذَا أَخِی » : این برادر من است . ذکر این جمله با وجود آشنائی برادران با بنیامین اشاره به این دارد که او نیز مثل من مورد ستم و آزار شما قرار گرفته است .
يوسف 12:91
ترجمه:
گفتند : به خدا سوگند ! خداوند تو را ( به سبب پرهیزگاری و شکیبائی و نیکوکاری ) بر ما برگزیده و برتری داده است ، و ما بیگمان ( در کاری که در حق تو و برادرت روا داشتهایم ) خطاکار بودهایم .
توضیحات:
« ءَاثَرَکَ » : تو را ترجیح و تفضیل داده است . تو را اختیار نموده و برگزیده است ( نگا : طه / 72 ، نازعات / 38 ) . « إِنْ » : بیگمان . یقیناً . از حروف مشبّهةٌ بالفعل و مخفّف از ( إِنَّ ) مثقّله است . « وَ إِنْ » : حرف واو ، حالیّه است .
يوسف 12:92
ترجمه:
( یوسف پاسخ داد و ) گفت : امروز هیچ گونه سرزنش و توبیخی نسبت به شما در میان نیست ( و بلکه از شما در میگذرم و برایتان طلب آمرزش مینمایم . ان شاءالله ) خداوند شما را میبخشاید ، چرا که او مهربانترین مهربانان است ( و مغفرت و مرحمت خود را شامل نادمان و توبهکاران مینماید ) .
توضیحات:
« تَثْرِیبَ » : برشمردن گناهان کسی . در اینجا مراد لومه و عتاب ، و توبیخ و تنبیه است .
يوسف 12:93
ترجمه:
( پس از آن ، یوسف از حال پدر پرسید . وقتی که از اوضاع و احوال او آگاه گردید ، بدیشان گفت : ) این پیراهن مرا با خود ( به کنعان ) ببرید و آن را بر چهره او بیندازید تا ( نشانی بر پیدا شدن من بوده و روشنی بخش دل و دیدهاش شود و دوباره ) بینا گردد ( و پرده تاریک غم و اندوه از جلو چشمانش بزداید و خرّم و خندانش نماید ) و همه خانواده خود را به نزد من بیاورید .
توضیحات:
« قَمِیص » : پیراهن . « یَأْتِ بَصِیراً » : بینا میگردد . ( یَأْتِ ) در اینجا به معنی ( یَصیرُ ) است . در این صورت ملحق به افعال ناقصه است و ( بَصیراً ) خبر آن است . یا این که معنی چنین است : او بینا به پیش من میآید . در این صورت ( بَصیراً ) حال است . ناگفته نماند که یعقوب چه حقیقةً کور شده باشد و برابر وحی آسمانی ، یوسف پیراهن خود را جهت بازیابی بینائی به کنعان فرستاده باشد ، و یا این که تنها سوز فراق چشمان او را کم سو نموده باشد و مژده یوسف گم گشته ، دیدگان را نور و جسم را زور بخشیده باشد ، مانعی در میان نیست .
يوسف 12:94
ترجمه:
هنگامی که کاروان ( از مصر به سوی شام ) حرکت کرد ، پدرشان ( به کسانی که پیش او بودند ) گفت : اگر مرا بیخرد و بیمغز ننامید ، ( به شما میگویم ) من واقعاً بوی یوسف را میبویم ! .
توضیحات:
« فَصَلَتْ » : جدا شد . حرکت کرد . « لاَجِدُ » : واقعاً احساس میکنم . به حقیقت مییابم . « ریحَ » : رائحه . بو . « تُفَنِّدُونِ » : مرا کوتاه فکر و کمخرد مینامید . از ماده ( فند ) به معنی تباهی رأی و ضعف عقل . « لَوْ لآ أَن تُفَنِّدُونِ » : اگر مرا بیخرد و بیفکر ندانید . جمله شرطیّه است و جواب آن میتواند ( إِنّی لاَجِدُ ریحَ یُوسُفَ ) باشد ، که معنی آن گذشت ، و یا این که جواب آن محذوف بوده و مثلاً ( لاَنْبَأْتُکُمْ عَن یُوسُفَ بِأَکْثَرَ مِنَ الشُّعُورِ وَ الْوِجْدانِ ) باشد . یعنی : بیش از احساس و دریافت درون درباره یوسف به شما میگفتم و از او خبر میدادم . یا این که جمله ( لَوْلا أَن تُفَنِّدُونِ ) به معنی إِلاّ أَنَّکُمْ تُفَنِّدُونِ . یا : لَوْلاهُ لَصَدَّقْتُمُونِی میباشد . یعنی : امّا شما مرا ابله و گول میدانید . اگر چنین نبود تصدیقم میکردید .
يوسف 12:95
ترجمه:
( اطرافیان بدو ) گفتند : به خدا قسم ! بیگمان تو در سرگشتگی قدیم خود هستی ( و بر بال خیالات و خرافات در پروازی ) .
توضیحات:
« ضَلالِکَ الْقَدِیمِ » : گمراهی پیشین ( نگا : یوسف / 8 ) . مراد افراط در محبّت یوسف و اعتقاد به زندهبودن او و امید به دیدار و بسر رسیدن هجران است .
يوسف 12:96
ترجمه:
هنگامی که ( پیک ) مژدهرسان بیامد و پیراهن را بر چهرهاش افگند ، ( چشمان یعقوب ) بینا گردید ( و نور سرور ، به دیدگانش روشنی بخشید . یعقوب به حاضران ) گفت : مگر به شما نگفتم : که از سوی یزدان ( و در پرتو وحی رحمان ) چیزهائی میدانم که شما نمیدانید ؟
توضیحات:
« الْبَشِیرُ » : مژدهرسان . « اِرْتَدَّ » : برگشت . شد . این فعل میتواند ملحق به افعال ناقصه بوده و به معنی ( صارَ ) به کار رود . یا این که فعل تامّه است و معنیِ ( به حالت اوّلیّه خود برگشت ) میدهد . در صورت اوّل ، واژه ( بَصیراً ) خبر ( إِرْتَدَّ ) و در صورت دوم ، حال است . « إِنّی أَعْلَمُ . . . » : ( نگا : یوسف / 68 و 86 ) .
يوسف 12:97
ترجمه:
( فرزندان یعقوب ) گفتند : ای پدر ! ( بر ما ببخشا و ) آمرزش گناهانمان را برایمان ( از خدا ) بخواه . واقعاً ما خطاکار بودهایم .
توضیحات:
« إِسْتَغْفِرْ » : طلب آمرزش کن .
يوسف 12:98
ترجمه:
گفت : از پروردگارم ، پیوسته برایتان طلب آمرزش ( گناهانتان را ) خواهم کرد . بیگمان او بخشایشگر مهربانی است .
توضیحات:
« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ » : پیوسته برایتان درخواست آمرزش خواهم کرد . واژه ( سَوْفَ ) بیانگر استمرار در مستقبل است .
يوسف 12:99
ترجمه:
( یعقوب و خاندان او رهسپار مصر شدند . یوسف تا مدخل مصر به استقبالشان شتافت ) . هنگامی که به پیش یوسف رسیدند ، پدر و مادرش را در آغوش گرفت و ( به همه آنان ) گفت : به سرزمین مصر داخل شوید که به خواست خدا در امن و امان خواهید بود .
توضیحات:
« ءَاوَیا إِلَیْهِ » : در بغل خود گرفت . به خود چسپاند . « ءَامِنِینَ » : کسانی که در امنیّت بسر میبرند . حال است .
يوسف 12:100
ترجمه:
( کاروان داخل مصر گردید و به منزل یوسف وارد شد ) و یوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند ( و به رسم مردمان آن زمان ، در حق سران و امیران و فرمانروایان ، جملگی ) در برابرش کرنش بردند . یوسف گفت : پدر ! این تعبیر خواب پیشین ( روزگار کودکی ) من است ! پروردگارم آن را به واقعیّت مبدّل کرد . به راستی خدا در حق من نیکیها کرده است ، چرا که از زندان رهایم نموده است ، و بعد از آن که اهریمن میان من و برادرانم تباهی و جدائی انداخت ، شما را از بادیه ( شام به مصر ) آورده است . حقیقةً پروردگارم هرچه بخواهد سنجیده و دقیق انجام میدهد . بیگمان او بسیار آگاه ( و کارهایش همه ) دارای حکمت است .
توضیحات:
« الْعَرْش » : تخت . « خَرُّوا » : فرو افتادند . « خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » : در برابرش به سجده افتادند و کرنش بردند . مراد خمشدن و کرنش بردن جهت ادای تعظیم و توقیر است ، نه به منظور عبادت و طاعت . سلام شاهان و بزرگان ، در آن روزگاران ، سرخم کردن به سوی زمین بوده است ، همان گونه که امروز مثلاً مصافحه ، معانقه ، دستبوسی ، روبوسی ، برخاستن ، و غیره ، عادت انسانها در مکانهای مختلف است . کرنش پدر و مادر و برادران برای تکریم یوسف ، باید به الهام خدا بوده باشد ، همان طوری که سجده فرشتگان برای آدم ، و ذبح اسماعیل به وسیله ابراهیم به فرمان وحی بوده است ( نگا : بقره / 34 ، صافّات / 102 ) . برخی معنی دیگری برای این جمله ذکر کرده و گفتهاند : جملگی به خاطر او برای خدا سجده بردند و شکرش را گفتند . « هَذَا تَأْوِیلُ . . . » : ( نگا : یوسف / 4 ) . « الْبَدْوِ » : بادیه . خلاف شهر ( نگا : حجّ / 25 ، احزاب / 20 ) . در اینجا باید مراد بادیه و بیابان صِرف نباشد ، بلکه باید به معنی بادیه شام یا بادیه فلسطین باشد . چرا که شهر ( کنعان ) و شهر ( بدا ) که در برخی از روایات مذکور است و مسجد یعقوب نیز گویا در آن برجا است ، هر دو در آنجا قرار دارند ، و این با معنی آیه ( 109 ) هم سازگار است . « نَزَغَ » : فساد کرد و تباهی انداخت . مراد وسوسهکردن و تحریک نمودن برای انجام زشتیها و پلشتیها است ( نگا : اعراف / 200 ) . « لَطِیفٌ » : دقیق در امور . چرخاننده کارها به گونه سنجیده ( نگا : انعام / 103 ) .
يوسف 12:101
ترجمه:
( یوسف رو به خدا کرد و گفت : ) پروردگارا ! ( سپاسگزارم که بخش بزرگی ) از حکومت به من دادهای و مرا از تعبیر خوابها آگاه ساختهای . ای آفریدگار آسمانها و زمین ! تو سرپرست من در دنیا و آخرت هستی . ( همه امور خود را به تو وامیگذارم و خویشتن را در پناه تو میدارم ) . مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق گردان .
توضیحات:
« مِنَ الْمُلْکِ » : از ملک و حکومت ، حرف ( مِنْ ) میتواند تبعیضیّه باشد ، و میتواند زائد بوده و ( الْمُلْکِ ) مفعول باشد . یعنی ملک و حکومت را . « تَأْوِیلِ » : تعبیر . « الأحَادِیثِ » : جمع حدیث . خوابها ( نگا : یوسف / 21 ) . « فَاطِرَ » : آفریننده . نوآفرین . « تَوَفَّنِی » : مرا بمیران . جانم را بگیر . « مُسْلِماً » : مسلمان . حال است . « تَوَفَّنِی مُسْلِماً » : این عبارت ، بیانگر عبودیّت کامل و نیاز شدید به کمک خدا و طلب حسن ختام زندگی از او است ، و تعلیمی است برای پیروان یوسف و همه مؤمنان دیگر .
يوسف 12:102
ترجمه:
( ای پیغمبر اسلام ! ) این ( داستانی را که بر تو خواندیم ) از خبرهای نهان ( در دل قرون و اعصار گذشته بسیار کهن جهان ) است که آن را به تو وحی میکنیم . تو پیش آنان ( یعنی پسران یعقوب ) نبودی بدان گاه که تصمیم گرفتند و نیرنگ نمودند ( و بر ضدّ یوسف نقشه کشیدند و طرح در انداختند . لذا جز از طریق وحی امکان اطّلاع از آن را نداشتی ) .
توضیحات:
« ذلِکَ » : آن . در اینجا مراد ( این ) است که داستان مذکور در سوره است . « أَنْبَآءِ » : جمع نَبَأ ، خبرها . « الْغَیْب » : پوشیده و نهان از دید علمی و حسّی مردمان . « وَهُمْ یَمْکُرُونَ » : در حالی که به چارهجوئی نشستند و توطئه کردند و نقشه کشیدند .
يوسف 12:103
ترجمه:
بیشتر مردم ( به سبب تصمیم بر کفر و پیروی از هوی و هوس ، به تو ) ایمان نمیآورند ، هرچند که تلاش کنی ( و در راهنمائی ایشان بسیار خویشتن را زحمت دهی ) .
توضیحات:
« وَ لَوْ حَرَصْتَ » : هرچند که بر آن شوق و علاقه و تلاش و کوشش داشته باشی ( نگا : نساء / 129 ) . « وَ مَآ أَکْثَرُ النَّاسِ . . . بِمُؤْمِنِینَ » : ( نگا : قصص / 56 ، سبأ / 13 ) .
يوسف 12:104
ترجمه:
تو در برابر این ( اندرز و راهنمائی ) ، پاداشی از ایشان نمیخواهی ، ( پس اگر آنان نپذیرفتند غمگین مباش . چرا که دیگران اندر شکم مادر و پشت پدرند و بدان میگروند ، و تنها این قرآن برای گروهی از مردمان این زمان نیامده است . بلکه ) قرآن جز پند و اندرزی برای همه جهانیان نیست .
توضیحات:
« إِنْ هُوَ » : آن نیست . حرف ( إِنْ ) نافیه ، و ( هُوَ ) یعنی : قرآن . « ذِکْرٌ » : پند و اندرز . یادآوری ( نگا : آلعمران / 58 ) .
يوسف 12:105
ترجمه:
و چه بسیار دلائل و نشانههای ( دالّ بر وجود خدا ) در آسمانها و زمین وجود دارد که آنان ( کورکورانه ) از کنارشان میگذرند و از پذیرش آنها روی میگردانند .
توضیحات:
« کَأَیِّنْ » : چه بسیار . چه فراوان ( نگا : آلعمران / 146 ) . رسمالخطّ آن ( کَأَیٍّ ) است . « ءَایَةٍ » : دلائل و نشانههای وجود خدا ، و وحدت و قدرت و کمال دانش الله . « یَمُرُّونَ عَلَیْهَا » : بر آنها میگذرند . مراد دیدن و پیبردن بدانها است . « وَ هُمْ عَنْهَا مُعرِضُونَ » : در حالی که درباره آنها نمیاندیشند و از آنها درس عبرت نمیگیرند . از آنها روی میگردانند و آنها را نادیده میگیرند .
يوسف 12:106
ترجمه:
و اکثر آنان که مدّعی ایمان به خدا هستند ، مشرک میباشند .
توضیحات:
« وَ مَا یُؤْمِنُ . . . » : بیشتر آنان از لحاظ گفتار مؤمن ، ولی با توجّه به کردار مشرک میباشند . چرا که با وجود ایمان به یگانگی خدا ، پسر و دختر به خدا نسبت میدهند ، و صفات خاصّ یزدان را برای انبیاء و اولیاء و صلحاء قائل میشوند . مثلاً آنان را آگاه بر گذشته و حال و آینده و آنچه بوده است و خواهد بود میدانند و ایشان را فریادرس در اینجا و آنجا و همهجا میشمارند . مزار برخیها را همچون کعبه طواف میکنند و نذرها و قربانیها برای بعضی اشخاص و امکنه روا میدارند ( نگا : توبه / 30 و 31 ، نحل / 57 ، زمر / 3 ) .
يوسف 12:107
ترجمه:
آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از سوی خدا ایشان را در برگیرد ، یا این که قیامت به ناگاه فرا رسد و ایشان غافل و بیخبر باشند ؟
توضیحات:
« غَاشِیَةٌ » : بلای همگانی و فراگیر و نابودهکننده . « السَّاعَةُ » : رستاخیز . « بَغْتَةً » : ناگهانی . بدون نشانه و مقدّمه قبلی ( نگا : انعام / 31 ) .
يوسف 12:108
ترجمه:
بگو : این راه من است که من ( مردمان را ) با آگاهی و بینش به سوی خدا میخوانم و پیروان من هم ( چنین میباشند ) ، و خدا را منزّه ( از انباز و نقص و دیگر ناشایست ) میدانم ، و من از زمره مشرکان نمیباشم ( و کسی و چیزی را شریک خدا نمیانگارم ) .
توضیحات:
« أَدْعُو » : دعوت میکنم . در رسمالخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد . « عَلیا بَصِیرَةٍ » : با بینش و آگاهی . با بیان و حجّت واضح و آشکار ؛ نه کورکورانه و از روی تقلید . حال ضمیر فعل ( أَدْعُو ) است . « وَ مَنِ اتَّبَعَنِی » : و هرکس که از من پیروی کند این چنین باید باشد . واژه ( مَنْ ) میتواند عطف بر ذوالحال باشد ، و یا این که مبتدا بوده و خبر آن محذوف و ( کَذلِکَ ) باشد .
يوسف 12:109
ترجمه:
( سنّت ما در گزینش پیغمبران و گسیل آنان به میان مردمان تغییر نکرده است ، و از جمله در انتخاب تو به عنوان خاتمالانبیاء نیز مرعی شده است ) و ما پیش از تو پیغمبرانی نفرستادهایم ، مگر این که مردانی از میان شهریان بودهاند و بدیشان وحی کردهایم . ( دستهای از انسانها بدانان گرویده و گروهی هم از ایشان بیزاری جستهاند . آیا قوم تو از این بیخبرند که پیغمبران نه فرشته و نه زن بودهاند و بلکه مردانی از شهرها بوده و در میان مردمان همچون ایشان زندگی کردهاند و تنها فرق آنان با دیگران این بوده که حاملان وحی و پیام آوران آسمانی بودهاند ، و بعضی راه چنین راهنمایانی را انتخاب و به بهشت رسیدهاند ، و برخی هم عناد ورزیده و کفر پیشه کردهاند و به دوزخ واصل شدهاند ؟ ) . مگر در زمین به گشتوگذار نمیپردازند تا ببینند که سرانجام کار گذشتگان پیش از ایشان چه بوده و به کجا کشیده شده است ؟ بیگمان سرای آخرت ، بهتر ( از سرای این جهان ) برای پرهیزگاران است . ( ای معاندان افسار گسیخته و آرزوپرستان سرگشته ! ) آیا خرد و اندیشه خویش را به کار نمیاندازید ( و نمیدانید که هستی خود را ناآگاهانه میبازید و توشهای برای آخرت فراهم نمیسازید ؟ ! ) .
توضیحات:
« إِلاّ رِجَالاً » : یعنی پیغمبران همه مرد بودهاند ؛ نه فرشته یا جنّ یا زن . « مِنْ أَهْلِ الْقُرَیا » : از میان اهالی شهرنشین . یعنی پیغمبران شهرنشین بودهاند ؛ نه بیابانگرد و صحرانشین ، و لذا کاملاً از اوضاع و احوال و مشکلات مادی و معنوی زندگی باخبر و مطّلع بوده و از روی شناخت به رفع مشکلات و کار تبلیغ پرداختهاند . « أَفَلَمْ یَسِیرُوا . . . » : ( نگا : آلعمران / 137 ، انعام / 11 ) . « دَارُ الآخِرَةِ » : سرای آخرت . دنیای دیگر . اضافه موصوف به صفت است . یعنی ( الدَّارُ الآخِرَةِ ) : ( نگا : انعام / 32 ، اعراف / 169 ) .
يوسف 12:110
ترجمه:
( ای پیغمبر ! یاری ما را دور از خویشتن مدان . یاری ما به شما نزدیک و پیروزیتان حتمی است . پیش از این پیغمبران متعدّدی آمدهاند و به دعوت خود ادامه دادهاند و دشمنان حق و حقیقت هم به مبارزه خاسته و مقاومت و مخالفت نمودهاند ) تا آنجا که پیغمبران ( از ایمان آوردن کافران و پیروزی خود ) ناامید گشته و گمان بردهاند که ( از سوی پیروان اندک خویش هم ) تکذیب شدهاند ( و تنهای تنها ماندهاند ) . در این هنگام یاری ما به سراغ ایشان آمده است ( و لطف و فضل ما آنان را در برگرفته است ) و هرکس را که خواستهایم نجات دادهایم . ( بلی ! در هیچ زمان و هیچ مکانی ) عذاب ما از سر مردمان گناهکار دور و دفع نمیگردد .
توضیحات:
« حَتّیا » : برای غایت محذوفی است که سیاق دالّ بر آن است : لا یُغْرِرْهُمْ تَمادی ایّامِهِمْ فَإِنَّ مَنْ قَبْلَهُمْ أُمْهِلُوا حَتّی . « إِسْتَیْأَسَ » : مأیوس و ناامید شدند ( نگا : یوسف / 80 ) . « ظَنُّوا » : گمان بردند . انگاشتند . « کُذِبُوا » : تکذیب شدهاند . با آنان دروغ گفته شده است . « ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا » : پیغمبران میانگاشتند که همه مردمان از جمله مؤمنان تازه ایمان ، ایشان را تکذیب میکنند . مؤمنان گمان میبردند که پیغمبران به دروغ بدیشان وعده نصرت و پیروزی دادهاند . پیامبران در طوفانیترین حالات و در لحظاتی ناپایدار و به مقتضای طبع بشری ، بیاختیار به مغز آنان میگذشت که نکند وعده پیروزی خلاف از آب درآید ، و یا وعده پیروزی مشروط به شرائطی بوده که حاصل نشده باشد ( نگا : بقره / 214 ) . « نُجِّیَ » : فعل ماضی مجهول است . به معنی : نجات داده شده است . « فَنُجِّیَ مَنْ . . . » : مراد نجات پیغمبران و مؤمنان است . « بَأْسُنَا » : عذاب ما ( نگا : انعام / 43 ، 147 ، 148 ، اعراف / 4 ، 5 ، 97 ، 98 ) .
يوسف 12:111
ترجمه:
به حقیقت در سرگذشت آنان ، ( یعنی یوسف و برادران و دیگر پیغمبران و اقوام ایماندار و بیایمان ، درسهای بزرگِ ) عبرت برای همه اندیشمندان است . ( آنچه گفته شد ) یک افسانه ساختگی ( و داستان خیالی و دروغین ) نبوده ، و بلکه ( یک وحی بزرگ آسمانی است که ) کتابهای ( اصیل انبیای ) پیشین را تصدیق و پیغمبران ( راستین ) را تأیید میکند ، و ( به علاوه ) بیانگر همه چیزهائی است که ( انسانها در سعادت و تکامل خود بدانها نیاز دارند ، و به همین دلیل مایه ) هدایت و رحمت برای ( همه ) کسانی است که ایمان میآورند .
توضیحات:
« مَا کَانَ حَدِیثاً یُفْتَرَیا » : قرآن و از جمله این داستان ، سخنی نیست که از سوی انسانها به هم بافته شده باشد و از اندیشه و خیال آنها سرچشمه گرفته باشد ، بلکه یک واقعیّت عینی و جدای از یک خیال و پندار است و از هر نظر راهگشا است ( نگا : یونس / 37 و 38 ، هود / 13 و 35 ) . « تَصْدِیقَ الَّذِی . . . » : مراد این است که قرآن تصدیقکننده کتابهای صحیح آسمانی پیشین است . « تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ » : تفصیل دهنده و شرح کننده همه چیزهائی است که مؤمن در عقیده و عمل خود بدان نیازمند است .
الرعد 13:1
ترجمه:
الف . لام . میم . را . اینها ، آیههائی از کتاب ( قرآن ) است . و چیزی که از سوی پروردگارت ( در سراسر این قرآن ) بر تو نازل شده است حق است ، ولیکن بسیاری از مردم ( با وجود روشنی امر ، به سبب دشمنی با حق به بیراهه میروند و بدان ) نمیگروند .
توضیحات:
« المر » ( نگا : بقره / 1 ) . « تِلْکَ » : آن . در اینجا به معنی این است ، و اشاره به آیات موجود در سوره است . به کار بردن اسم اشاره بعید به جای قریب ، بیانگر عظمت و رفعت مشارالیه است . این واژه مبتدا و ( آیات ) خبر آن است . « الَّذی » : مبتدا است و خبر آن ( اُنزِلَ إِلَیْکَ . . . ) یا ( الْحَقُّ ) است . « الْحَقُّ » : خبر ( الَّذی ) ، یا خبر مبتدای محذوف است . « لکِنَّ أَکْثَرَ . . . » : ( نگا : یوسف / 103 ) .
الرعد 13:2
ترجمه:
خدا همان کسی است که آسمانها را چنان که میبینید ، بدون ستون برپا داشت ، سپس ( به دنبال آفرینش این آسمانهای بیستون ) به فرمانروائی جهان هستی پرداخت ، و خورشید و ماه ( و همه کرات و ستارگان دیگر ) را فرمانبردار ( خود و خدمتگزار شما ) ساخت . هر کدام تا مدّت مشخّصی ( و به خاطر هدف معیّنی ) به حرکت خود ادامه میدهند . خداوند کار و بار ( جهان ) را ( زیر نظر میدارد و با حساب و کتاب دقیقی ) میگرداند و او ( نشانههای دیدنی را در پهنه کتاب هستی بر میشمرد و ) آیهها ( ی خواندنی کتاب قرآن ) را بیان میدارد ، تا این که یقین حاصل کنید که ( در سرای دیگر ) پروردگارتان را ملاقات خواهید کرد .
توضیحات:
« رَفَعَ » : برپا داشت . برافراشت . مراد پدید آوردن و آفریدن است . « عَمَدٍ » : اسم جمع است و واحد آن را ( عَمُود ) و ( عِماد ) ذکر کردهاند . برخی هم آن را جمع میدانند و مفرد را ( عَمُود ) و ( عِماد ) میشمارند ( نگا : هُمَزَه / 9 ) . « تَرَوْنَها » : مرجع ضمیر ( ها ) واژه ( السَّمَاوَاتِ ) یا ( عَمَدٍ ) است . این جمله میتواند صفت ( عَمَد ) یا حال ( السَّمَاوَاتِ ) باشد . « بَغَیرٍ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا » : آسمانها را میبینید که خداوند آنها را بدون ستون آفریده است . آسمانها را آفریده و با ستونهای نامرئیِ قوّه جاذبه به هم پیوند داده است . یعنی دارای ستون بوده ولی ستونها را نمیبینید . « إِسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ » : ( نگا : بقره / 29 ، اعراف / 54 ، یونس / 3 ) / « سَخَّرَ » : مسخر گرداند . فرمانبردار کرد . « أَجَلٍ مُّسَمّیً » : سر رسید معیّن و مدّت مشخّص . مراد فرا رسیدن هنگامه رستاخیز است . « یُدَبِّرُ » : میگرداند . میچرخاند . « یُفَصِّلُ » : شرح میدهد . بیان میدارد ( نگا : انعام / 55 و 97 ، یونس / 5 ) .
الرعد 13:3
ترجمه:
و او آن کسی است که زمین را گسترانیده و در آن کوهها و جویبارها قرار داده است ، و از هرگونه ثمر و میوهای ، جفت نر و مادهای در آن آفریده است . شب را بر روز میپوشاند ( و برعکس روز را بر پرده شب میگرداند ) . بیگمان در این ( آفرینش شگرف و فرمانروائی سترگ و نمایش شگفت هستی ) نشانههائی ( واضح و آشکار بر قدرت آفریدگار ) است ، برای آنان که میاندیشند ( و سرسری از کنار عجائب و غرائب نمیگذرند ) .
توضیحات:
« مَدَّ » : گسترانیده است . « رَوَاسِیَ » : جمع راسی و راسِیَة ، کوههای ثابت و استوار . « زَوْجَیْنِ » : دو صِنف . دو نوع . « إِثْنَیْنِ » : دو تا . مراد نر و ماده است ( نگا : هود / 40 ، یس / 36 ، رحمن / 52 ، نجم / 45 ) . « یُغْشِی » : ( نگا : اعراف / 54 ) .
الرعد 13:4
ترجمه:
در روی زمین ، قطعه زمینهائی در کنار هم قرار دارد ( که خاک هر یک بایسته محصولی و جنس هرکدام شایسته منظوری است ) و تاکستانها و کشتزارها و نخلستانهای یک پایه و دو پایه در آن موجود است که هر چند با یک نوع آب سیراب میگردند ، امّا برخی را از لحاظ طعم بر برخی دیگر برتری میدهیم . بیگمان در این ( اختلاف استعداد خاکها و جوراجوری درختها و گیاهها و دگرگونیهای میوهها و طعم آنها ) نشانههائی ( بر قدرت خدا ) برای کسانی است که عقل خویش را به کار میگیرند .
توضیحات:
« قِطَعٌ » : جمع قِطعة ، بخشها و پارهها . « مُتَجَاوِرَاتٌ » : کنار هم . نزدیک به هم . « قِطَعٌ مُتَجَاوِراتٌ » : مراد قطعههای مختلف و متفاوت زمین است . « زَرْعٌ » : کشت . مصدر است و در اینجا به معنی کشتزارها است . « صِنْوانٌ » : جمع صِنْو ، همگون . یکپایه . « غَیْرُ صِنْوانٍ » : مختلف . دوپایه . « صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ » : درختانی که بیخ جداگانه دارند و مستقلّ از درختان همنوع خود هستند . یا این که : درختان همگون و همسان ، و درختان مختلف و متفاوت . این معانی در صورتی است که واژه ( صِنْوان ) را تنها صفت ( نَخیل ) بدانیم . امّا اگر ( صِنْوان ) را به سبب عطف ، صفت ( نَخیل ) و ( زَرْع ) و ( جنّات ) بشمار آوریم ، یا این که آن را خبر مبتدای محذوف ، مانند ( کلّ ) بدانیم معنی ( صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ ) عبارت خواهد بود از : درختان یکپایه و درختان دوپایه مصطلح در گیاهشناسی . بدین معنی که : برخی از درختان و گیاهان ، ماده نرینه در یک درخت یا بوته ، و ماده مادینه در یک درخت یا بوته دیگری است ، و آنها را یکپایه میگویند ، مانند درخت خرما . برخی از درختان و گیاهان هم ، ماده نرینه و ماده مادینه هر دو بر یک درخت یا بوته است که بیشتر درختان و گیاهان بدین صورت بوده و آنها را دوپایه مینامند . حال ممکن است نرینه و مادینه در یک گل باشند ، مانند بوته پنبه ، و یا این که هر یک در گل جداگانهای باشند ، از قبیل بوته کدو . « یُسْقی » : آبیاری میگردند . نائب فاعل ضمیر ( هُوَ ) است که به کلّ واحدی از ( قِطَعٌ ، جنّاتٌ ، زَرْعٌ ، نَخیلٌ ) برمیگردد . « الأُکُلِ » : آنچه خورده میشود . دانه و میوه ( انعام / 14 ، سبأ / 16 ) .
الرعد 13:5
ترجمه:
( ای پیغمبر ! از چیزی ) اگر باید در شگفت بمانی ، شگفتانگیز ( ترین چیز ) سخن ایشان است که میگویند : آیا هنگامی که خاک شدیم ، آیا دوباره ( زنده میگردیم و ) آفرینش تازهای پیدا میکنیم ؟ آنان کسانیند که به پروردگارشان ایمان ندارند ، و غلّها و زنجیرها به گردنهایشان میافتد و دوزخیانند و در آتش جاودانه میمانند .
توضیحات:
« إِن تَعْجَبْ . . . » : اگر باید از چیزی در شگفت شد ، شگفتانگیزترین چیز سخن ایشان است که . « خَلْقٍ جَدیدٍ » : آفرینش تازه . حیات دوباره . آفریده نو . « الأغْلالُ » : جمع غُلّ ، طوق آهنین ( نگا : اعراف / 157 ) . « الأغْلالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ » : اشاره به وضع اسفناک آنان در جهنّم است ( نگا : غافر / 71 ، حاقّه / 30 و 32 ) .
الرعد 13:6
ترجمه:
( ای پیغمبر ! گمراهی ، مشرکان را بدانجا کشانده است که آنان تمسخرکنان ) از تو بخواهند که بدی ( و بلائی که از سوی خدا ایشان را از آن میترسانی ) پیش از خوبی ( و نعمتی که از سوی خدا بدیشان مژده آن را میرسانی ) بدانان رسد ! و حال آن که عذابهای درهم کوبنده و خوارکننده قبل از ایشان بوده است و ( بر سر گذشتگان آمده است و طومار حیات افراد کافر چون ایشان را در هم نوردیده است . ) پروردگار تو نسبت به مردم با وجود ستمهائی که ( با انجام گناه به خود ) میکنند بخشنده است ( و در عذابشان شتاب روا نمیدارد ) و پروردگار تو دارای کیفر سخت است ( و عقوبت او در انتظار گناهکارانی است که در انجام معاصی پافشاری میکنند و از راه اهریمن به راه خدا برنمیگردند و از نیکیها اندوختهای برنمیبندند ) .
توضیحات:
« السَّیِّئَةِ » : بدی . مراد بلا و عذاب است . « الْحَسَنَةِ » : خوبی . مراد نعمت و رحمت است . « الْمَثُلاتُ » : جمع مَثُلَة ، کیفر سخت ، عقوبت رسوا کننده . « عَلَیا ظُلْمِهِمْ » : با وجود ستمگری و بزهکاری ایشان . جار و مجرور در موضع حال است . حرف ( عَلی ) به معنی ( مَعَ ) ( نگا : بقره / 177 ، عَلی حُبِّهِ ) .
الرعد 13:7
ترجمه:
کافران میگویند : کاش ! معجزهای ( از معجزات پیشنهادی ما ) از سوی پروردگارش بر او ( که خویشتن را خاتمالانبیاء میخواند ) نازل میشد ، ( و پیغمبریِ محمّد را برای ما ثابت میکرد . آخر قرآن و کارهای دیگری که از او دیده میشود ، ما را قانع نمیکند . تازه اگر ما را قانع هم بکند ، ما تنها چیزهائی را میپسندیم که خودمان پیشنهاد میکنیم . ای محمّد ! ) تو تنها بیمدهندهای ( و پیغمبری ، و بر رسولان پیام باشد و بس ، ) و هر ملّتی راهنمائی ( از میان سائر پیغمبران ) دارد ( و تو چیز نوظهور و بیسابقهای نمیباشی ) .
توضیحات:
« ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ » : معجزهای بزرگ از سوی پروردگارش . مراد معجزه یا معجزاتی است که خودشان از روی عناد میخواستند . مثل کوه صفا را طلا کردن ، برداشتن برخی از کوهها و تبدیل آنها به گلزارها و کشتزارها ، و . . . ( نگا : اسراء / 90 - 93 ) . « لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ » : مراد از ( هادٍ ) پیغمبر هر قوم ، کتاب آسمانی هر یک از انبیاء ، ذات ذوالجلال ، پیروان مبلِّغ انبیاء ، و محمّد مصطفی میتواند باشد .
الرعد 13:8
ترجمه:
خدا میداند که هر زنی ( در شکم خود ) چه چیز حمل میکند ( و بار او پسر یا دختر است ، و وضع جسمانی و روحانی ، و کیفیّت و کمیّت استعدادها و نیروهای بالقوّه در او چگونه است ) ، و میداند که رحمها از چه چیز میکاهند و بر چه چیز میافزایند ( و فعل و انفعالات دوران عادی و قاعدگی و آبستنی آنها چگونه بوده و زمان حاملگی و زایمان چه وقت و چقدر و بر چه منوال است ) ، و هر چیز در نزد او به مقدار و میزان است ( و از اندازه معیّن و حساب مشخّص برخوردار است ) .
توضیحات:
« کُلُّ أُنثَیا » : هر مادهای اعم از انسان یا حیوان . « تَغِیضُ » : میکاهد و کم میکند . فرو میبرد و میبلعد . این فعل به صورت لازم و متعدّی استعمال میشود . در اینجا متعدّی است . « تَزْدَادُ » : میافزاید . افزون مینماید . « کُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ » : در نزد خدا همهچیز دارای مقدار و اندازه مشخّص و معیّن ، و حساب و کتاب دقیق و روشن است ( نگا : حجر / 21 ، فرقان / 2 ، طلاق / 3 ) . « بِمِقْدَارٍ » : دارای اندازه ثابت و کمیّت معیّن است .
الرعد 13:9
ترجمه:
خدا آگاه از جهان پنهان ( از دید و دانش مردمان ) و آگاه از جهان دیدنی ( و آشکار در برابر چشم و علم ایشان ) است ، و بزرگوار و والا است .
توضیحات:
« الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ » : ( نگا : انعام / 73 ، توبه / 94 و 105 ) . « الْمُتَعَالِ » : والا و برتر از جهان و منزّه از مشابهت و مماثلت این و آن . چیره و مسلّط بر همه چیز . اصل آن ( الْمُتَعالی ) است و حذف یاء محض تخفیف است ( نگا : غافر / 15 و 32 ) .
الرعد 13:10
ترجمه:
کسی که از شما سخن را پنهان میدارد ، و کسی که سخن را آشکار میسازد ، و آن که در روز ( به دنبال کار خود ) روان میگردد ، ( برای خدا بیتفاوت و ) یکسان میباشند ( و خداوند از اوضاع و احوال و رفتار و کردارتان ، هرگونه که بوده و هرجا و هر زمان که باشد آگاه است ) .
توضیحات:
« سَوَآءٌ » : یکسان و برابر است . مصدر و به معنی ( مُسْتَوی ) است و خبر مقدّم ( مَنْ ) میباشد . « أَسَرَّ » : پنهان کرد . آهسته گفت . « جَهَرَ بِهِ » : آشکارش کرد . آن را بلند گفت . « مُسْتَخْفٍ » : بسیار خویشتن را پنهان کننده . « سَارِبٌ » : رونده . در اینجا مراد کسی است که خود را ظاهر میسازد و به دنبال کار خویش روان میگردد .
الرعد 13:11
ترجمه:
انسان دارای فرشتگانی است که به ( نوبت عوض میشوند و ) پیاپی از روبرو و از پشت سر ( و از همه جوانب دیگر ، او را میپایند و ) به فرمان خدا از او مراقبت مینمایند . خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمیدهد ( و ایشان را از بدبختی به خوشبختی ، از نادانی به دانائی ، از ذلّت به عزّت ، از نوکری به سروری ، و . . . و بالعکس نمیکشاند ) مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند ، و ( این سنّت جاری در اسباب و مسبّبات ظاهری است ، ولی ) هنگامی که خدا بخواهد بلائی به قومی برساند هیچ کس و هیچچیزی نمیتواند آن را ( از ایشان ) برگرداند ، و هیچ کس غیر خدا نمیتواند یاور و مددکار آنان شود .
توضیحات:
« مُعَقِّبَاتٌ » : جمع مُعَقِّبَة ، گروه ملائکه و جماعت فرشتگان . حرف ( ة ) برای مبالغه است . فرشتگانی که آدمی را میپایند و کردار و گفتار او را ضبط مینمایند و از مصائب و بلایا و اشیاء و اشخاصی که خدا بخواهد وی را حفظ میکنند . از آنجا که فرشتگان مانند افراد کشیکچی عوض میشوند و به دنبال یکدیگر میآیند و اعمال انسان را تعقیب مینمایند و او را نیز میپایند ، آنان را ( مُعَقِّبات ) گفتهاند ( نگا : یونس / 21 ، زخرف / 80 ، ق / 17 و 18 ، انفطار / 10 و 11 و 12 ) . « مِنْ أَمْرِ اللهِ » : به خاطر فرمان خدا . به فرمان خدا . حرف ( مِنْ ) به معنی ( ب ) است ( نگا : غافر / 15 ) . « سُوءًا » : بلا و بدی . هلاک و عذاب . « مَرَدَّ » : برگرداندن . برگرداننده . مصدر میمی است و میتواند به معنی ( رَدّ ) و یا به معنی اسم فاعل ( رادّ ) باشد . « فَلا مَرَدَّ لَهُ » : برگرداندن آن ممکن نیست . کسی و چیزی نمیتواند آن را برگرداند و دفع کند . « مِن دُونِهِ » : بغیر از خدا . « والٍ » : یاور . سرپرست و عهدهدار امور .
الرعد 13:12
ترجمه:
( قدرت خدا در گستره هستی پدیدار ، و آثار آن در همهجا آشکار است ) . او است که آذرخش آسمان را به شما مینماید که هم باعث بیم و هم مایه امید شما میگردد ، و نیز ابرهای سنگین بار را ( با تبخیر آبهای تلخ و شیرین اقیانوسها و دریاها و رودبارها ) پدید میآورد .
توضیحات:
« الْبَرْقَ » : آذرخش آسمان که بر اثر برخورد دو توده ابر ، بارهای الکتریکی متفاوت مثبت و منفی به وجود میآید ، همان گونه که از برخورد سر دو سیم برق ، جرقّه تولید میشود و به اصطلاح تخلیه الکتریکی صورت میگیرد . « خَوْفاً وَ طَمَعاً » : بیم و امید . بیم از آتشسوزیها و بارانهای نابهنگام و جریان سیلابها و جزغاله شدن به سبب صاعقه و دیگر خطرات ، و امید به فوائد و برکات فراوانی که باعث آن میگردد . از قبیل : آبیاری زمینها . سمپاشی با آب اکسیژنه حاصل از آن ، و تغذیه گیاهان توسّط کود ناشی از برخورد برق با هوای آسمان و غیره . این دو واژه میتواند مفعول سوم ( یُری ) ، یا حال از ( کُمْ ) و به معنی : خَآئِفینَ وَ طَامِعِین ، و یا حال ( الْبَرَِْ ) باشند . « یُنشِئُ » : پدید میآورد . « السَّحَابَ » : جمع ( سَحابَة ) است ، ابرها . « ثِقَالَ » : جمع ( ثَقیلَة ) ، سنگینبار از آبهای فراوانی که در خود دارند ( نگا : اعراف / 57 ) .
الرعد 13:13
ترجمه:
و رعد ( مانند همهچیز فرمانبردار یزدان است و با صدائی که از آن میشنوید ، با زبان حال ) ، و فرشتگان از هیبت و عظمت یزدان ، ( به زبان قال ) ، حمد و ثنای خدا را میگویند ، و خدا صاعقهها را روان میسازد و هرکس را که بخواهد بدانها گرفتار میکند . در حالی که ( کافران این همه نشانههای دالّ بر وجود خدا را در گوشه و کنار جهان مشاهده میکنند ، خوب نمیاندیشند و ) آنان درباره خدا ( و توانائی او در امر زندهگرداندن و جزا دادن ) به مجادله میپردازند ، و خدا دارای قدرتی بیانتهاء و کیفری سخت و دردناک است .
توضیحات:
« الرَّعْدُ » : رعد . صدائی که از برخورد دو توده ابر ، با بار الکتریکی متفاوت به وجود میآید . « یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ » : ( نگا : إسراء / 44 ، نور / 41 ، حشر / 24 ) . « الصَّوَاعِقَ » : جمع صاعِقَة ، آذرخش . آتشی که بر اثر رعد و برق شدید پدید میآید . « الِْمحَالِ » : اگر مصدر باب مفاعله بشمار آید ، به معنی مُکایَدَه ، یعنی چارهجوئی و چارهسازی است ، و اگر اسم باشد ، به معنی قوّت و قدرت است . اصل آن ( محلّ ) به معنی حیله و نیرنگ است . برخی هم آن را از ( حَوْل ) و همریشه با ( حیلَة ) میدانند ، و قوّت و نقمت معنی میکنند . ( نگا : اعراف / 183 ، طارق / 15 و 16 ) .
الرعد 13:14
ترجمه:
خدا است که شایسته نیایش و دعا است . کسانی که جز او دیگران را به یاری میخوانند ، به هیچ وجه دعاهایشان را اجابت نمینمایند و کمترین نیازشان را برآورده نمیکنند . آنان ( که غیر خدا را به فریاد میخوانند ، و به جای آفریدگار ، از آفریدگان برآوردن نیازهایشان را درخواست مینمایند ) به کسی میمانند که ( برکنار آبی دور از دسترس نشسته باشد و ) کف دستهایش را باز و به سوی آب دراز کرده باشد ( و آن آب را به سوی خود بخوانَد ) تا آب به دهان او برسد ، و هرگز آب به دهانش نرسد . دعای کافران ( و پرستش ایشان ) جز سرگشتگی و بیهودهکاری نیست .
توضیحات:
« دَعْوَةُ الْحَقِّ » : نیایش راستین . پرستش حقیقی . اضافه موصوف به صفت است . « لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ » : شایسته نیایش و بایسته پرستش خدا است . سزاوار تقاضای نیاز ، و درخور طلب اجابتِ دعا خدا است . « أَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ » : کسانی که جز خدا را به فریاد میخوانند و جز او را پرستش میکنند . « لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ » : اصلاً دعاهایشان را نمیشنوند و به فریادشان نمیرسند . نیازی از نیازهایشان را برآورده نمیسازند و کاری برایشان نمیکنند . « إِلاّ » : مگر . یعنی اجابت دعا و برآوردن نیاز توسّط پرستش شوندگان و به یاری خواندگان ، چیزی جز همانند پاسخ و اجابت آب در برابر درخواست چنان فردی نیست . « مَا هُوَ بِبَالِغِهِ » : او به آب دسترسی پیدا نمیکند . آب به او یا به دهانش نمیرسد . « دُعَآءُ » : دعا . پرستش . « ضَلالٍ » : گمراهی و سرگشتگی . بیهودهکاری و پوچگرائی .
الرعد 13:15
ترجمه:
آنچه در آسمانها و زمین است - خواه ناخواه - خدای را سجده میبرد ( و در برابر عظمت او سر تسلیم و تکریم فرود میآورد ) ، همچنین سایههای آنها ( که همچون خود آنها از نظم و نظام دقیق و فرمانبرداری شگفت برخوردارند ) بامدادان و شامگاهان در مقابلش به سجده میافتند ( و پیوسته در برابر اراده باری کرنش میبرند ) .
توضیحات:
« یَسْجُدُ » : سجده میکند . کرنش میبرد . در اینجا مراد اطاعت و فرمانبرداری از اراده و خواست حضرت باری است ( نگا : آلعمران / 83 ) . « مَنْ » : کسانی که . واژه ( مَنْ ) برای ذویالعقول ، یعنی انسانها و فرشتگان و پریان به کار میرود ، ولیکن در اینجا از راه تغلیب شامل غیر ذویالعقول نیز میباشد و به معنی ( آنچه ) است ( نگا : نحل / 49 ) . « طَوْعاً أَوْ کَرْهاً » : خواه ناخواه . یعنی همهکس و همهچیز در برابر فرمان خدا خاضع و فرمانبردار میباشند ، ولی خضوع و فرمانبرداری دستهای تکوینی است ، و خضوع و فرمانبرداری دستهای تکوینی و تشریعی است . مؤمنان از روی میل و رغبت در پیشگاه پروردگار به سجده میافتند ، امّا غیر مؤمنان هرچند حاضر به چنین سجدهای نیستند ، تمام ذرّات وجودشان از نظر قوانین آفرینش خواه ناخواه تسلیم فرمان خدا است . این دو واژه مصدر و حال میباشند ( نگا : آلعمران / 83 ) . « ظِلالُهُمْ » : سایههای آنان . مراد این است که سایههای اشیاء نیز از نظم و نظام شگفتی برخوردار است و علاوه از فوائد ظاهری ، میتوان از سایهها برای اندازهگیری خود اشیاء سود جست و نیز همچون ساعت ، زمان را بدانها سنجید . « الْغُدُوِّ » : جمع غَداة ، بامدادان . « الآصَال » : جمع أَصیل ، شامگاهان ( نگا : اعراف / 205 ) . « بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ » : مراد همیشه و پیوسته است .
الرعد 13:16
ترجمه:
( ای محمّد ! به مشرکان ) بگو : چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است ؟ ( و آنها را میگرداند و میپاید ؟ جواب درست را برای آنان بیان کن و ) بگو : الله . بگو : آیا جز خدا اولیاء ( و معبودهائی ) برای خود برگزیدهاید ( و بدانها تمسّک جستهاید ) که برای خودشان ( چه رسد به شما ) سودی و زیانی ندارند ؟ بگو : آیا کور ( که شمائید ) و بینا ( که مؤمنانند ) برابرند ؟ یا این که تاریکیها ( که پرستشهای کورکورانه شما است ) و نور ( که هدایت خدا و ارمغان مؤمنان است ) یکسان است ؟ یا این که ( شدّت گمراهی آنان را بدانجا کشانده است که ) برای خدا انبازهائی قائل میشوند که ( به گمان ایشان ) آنها همچون خدا دست به آفرینش یازیدهاند ( و آفریدههائی همچون آفریدههای خدا دارند ) و این است که کار آفرینش ( و تشخیص آفریدههای ایشان از آفریدههای خدا ) بر آنان مشتبه و مختلط گشته است ؟ ( که چنین نیست ) . بگو : خدا آفریننده همه چیز است و او یکتا و توانا ( بر انجام آفرینش و چرخش هستی ) است .
توضیحات:
« أوْلِیَآءَ » : جمع وَلیّ ، سرپرستان . مراد معبودهای دروغین است . « أَمْ » : بلکه آیا ؟ استفهام انکاری است . « أَمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکَآءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ » : این عبارت میتواند جنبه تهکّم و ریشخند را داشته باشد . یعنی : بلکه آنان برای خدا انبازهائی قرار دادهاند که چه بسا همچون خدا دست به آفرینش یازیدهاند و این است که جدائی آنها از خدا برایشان دشوار شده است ؟ ! یا این که استفهام انکاری باشد که ترجمه آن در معنی آیه مذکور است . « خَلَقُوا کَخَلْقِهِ » : آیا همچون خدا دست به کار آفرینش زدهاند و مخلوقاتی را آفریدهاند ؟ آیا مخلوقاتی همچون مخلوقات خدا را پدیدار کردهاند ؟ « فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ » : به سبب آن ، آفریدهها برای آنان یکسان و مشتبه گشته است . لذا آفرینش خدا و آفرینش چنین معبودهائی ، ایشان را دچار مشکل و اشتباه ساخته است . « الْقَهَّارُ » : بسیار چیره و توانا . بسیار غالب و قاهر .
الرعد 13:17
ترجمه:
خداوند از ( ابرهای ) آسمان ، آب فرو میباراند و درهها و رودخانهها هر یک به اندازه گنجایش خویش ( برای رویش گیاهان و بهرهوری درختان ، از آب آن ) در خود میگنجانند ، و روی این سیلابها ، کفهای زیاد و بیسودی قرار میگیرد ، همچنین است آنچه از طلا و نقره و غیره جهت تهیّه زینتآلات روی آتش ذوب مینمایند ، کفهائی همانند کفهای آب بر میآورد ، - پروردگار برای حق و باطل چنین مثالی میزند - امّا کفها ، ( بیسود و بیهوده بوده و هرچه زودتر ) دور انداخته میشود ، ولی آنچه برای مردم نافع است در زمین ماندگار میگردد . خداوند این چنین مثالی میزند . ( عقائد باطل ، همسان کف و خس و خاشاک روی آب و بالای فلزات است که هرچه زودتر از میان میرود ، ولی ادیان حقیقی آسمانی ، چون آب و طلا و نقره سودمند و ماندگار میباشد ) .
توضیحات:
« سالَتْ » : جاری شد . « أَوْدِیَةٌ » : جمع وادی ، درّهها . مراد رودخانه و جویبارهای میان کوهها است . « بِقَدَرِهَا » : به اندازه گنجایش خود . « زَبَداً » : کف . « رَابِیاً » : برآمده . در بالا قرار گرفته . « إِبْتِغَآءَ » : به خاطر . از برای . مفعولٌله است . « حِلْیَةٍ » : زیور . « جُفَآءً » : دور انداختنی . مصدر ماده ( جَفْأ ) به معنی اسم مفعول ، یعنی مَجْفُوء است که به معنی مطرود و پرت شده میباشد .
الرعد 13:18
ترجمه:
( انسانها در مسیر زندگی دو گروهند : دستهای به راه یزدان میروند ، و دستهای به راه شیطان ) . کسانی که ( دعوت ) پروردگار خود را پاسخ میگویند ، سرانجامِ نیک دارند ، و کسانی که ( دعوت ) پروردگار خود را پاسخ نمیگویند ، ( عاقبتِ بسیار بد و دردناکی دارند و ) اگر همه چیزهائی که در زمین است و همانند آنها از آن ایشان باشد و همگی را برای رهائی خود ( از عذاب دوزخ ) پرداخت کنند ( از آنان پذیرفته نمیگردد و از عذاب آن رهائی میسّر نمیشود ) . آنان حساب بدحال کنندهای دارند و جایگاهشان دوزخ است ، و چه بد جایگاهی است !
توضیحات:
« الْحُسْنَیا » : عاقبت نیک . سرانجام پسندیده . پاداش خوب . مبتدای مؤخّر است ، و صفت به جای موصوف نشسته است و تقدیر چنین است : الْعَاقِبَةُ الْحُسْنَیا . الْمَثُوبَةُ الْحُسْنَیا . « أَلَّذِینَ » : مبتدا و جمله ( لَوْ أَنَّ لَهُمْ . . . تا . . . سُوءُ الْحِسَابِ ) خبر آن است .
الرعد 13:19
ترجمه:
پس آیا کسی که میداند که آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است حق است ( و برابر آن زندگی میکند و هم بر آن میمیرد ، سزا و جزای او ) همانند ( سزا و جزای ) کسی خواهد بود که ( به سبب انحراف از حق و کفر مطلق ، انگار ) نابینا است ؟ ! تنها خردمندان ( حق را و عظمت خدا را ) درک میکنند ( و فرق میان دو گروه مؤمن و کافر را میفهمند ) .
توضیحات:
« إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الألْبَابِ » : حق را و عظمت خدا را تنها خردمندان درک و فهم میکنند . تنها عاقلان میدانند که باید مؤمنان و کافران مثل هم بشمار نیایند .
الرعد 13:20
ترجمه:
( خردمندان ، یعنی ) آن کسانی که به عهد ( تکوینی و تشریعی ) خدا وفا میکنند ، و پیمان ( موجود میان خود و بندگان ) را نمیشکنند .
توضیحات:
« عَهْدِ اللهِ » : پیمان فطری و تکوینی خدا با انسان . یعنی آن بخش از حقائق هستی که انسان با نیروی خرد و اندیشه بدانها پی میبرد ( نگا : انعام / 152 ) . و پیمان تشریعی ، یعنی رعایت احکام و قوانینی که خدا توسّط انبیاء برای راهنمائی انسانها فرستاده است . « الْمِیثَاقَ » : پیمانهائی که انسانها با انسانها میبندند .
الرعد 13:21
ترجمه:
و کسانی که برقرار میدارند پیوندهائی را که خدا به حفظ آنها دستور داده است ، ( از قبیل : رابطه انسان با آفریننده جهان ، پیوند انسان با جامعه انسانیّت ، و رابطه او با همنوعان به ویژه خویشان و نزدیکان ) و از پروردگارشان میترسند و از محاسبه بدی ( که در قیامت به سبب گناهان داشته باشند ) هراسناک میباشند .
توضیحات:
« یَصِلُونَ » : برقرار میدارند . پیوند میدهند . « سُوءَ الْحِسَابِ » : ( نگا : رعد / 18 ) .
الرعد 13:22
ترجمه:
و کسانی که ( در برابر مشکلات زندگی و اذیّت و آزار دیگران ) به خاطر پروردگارشان شکیبائی میورزند ، و نماز را چنان که باید میخوانند ، و از چیزهائی که بدیشان دادهایم ، به گونه پنهان و آشکار میبخشند و خرج میکنند ، و با انجام نیکیها بدیها را از میان برمیدارند . آنان ( با انجام چنین کارهای پسندیدهای ) عاقبت نیک دنیا ( که بهشت است ) از آن ایشان است .
توضیحات:
« إِبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ » : به خاطر ذات پروردگارشان . « سِرّاً وَ عَلانِیَةً » : در پنهان و آشکارا . یعنی در جائی که پنهان بهتر است پنهانی میبخشند ، و در جائی که آشکارا بهتر است آشکارا میبخشند . حال ضمیر ( و ) در فعل ( أَنفَقُوا ) میباشد ( نگا : بقره / 274 ) . « یَدْرَؤُونَ » : دفع میکنند . از میان میبرند . « عُقْبَیا » : عاقبت نیک . سرانجام خوبی که به دنبال دنیا میآید که بهشت است ( نگا : اعراف / 128 ، هود / 49 ، طه / 132 ) . « عُقْبَی الدَّارِ » : سرانجام خوب دنیا که بهشت است . ( عُقْبَیا ) مصدر است و به فاعل خود ( الدَّارِ ) افزوده شده است .
الرعد 13:23
ترجمه:
( این عاقبت نیکو ) باغهای بهشت است که جای ماندگاری ( سرمدی و زیستن ابدی ) است ، و آنان همراه کسانی از پدران و فرزندان و همسران خود بدانجا وارد میشوند که صالح ، ( یعنی از عقائد و اعمال پسندیدهای برخوردار بوده ) باشند ( و جملگی در کنار هم جاودانه و سعادتمندانه در آن بسر میبرند ) و فرشتگان از هر سوئی بر آنان وارد ( و به درودشان ) میآیند .
توضیحات:
« عَدْنٍ » : جای ماندن و جاودانه بسر بردن ( نگا : توبه / 72 ) . « جَنَّاتُ عَدْنٍ » : بَدَل کلّ از کلّ ( عُقْبَی الدّارِ ) است . « وَ مَن صَلَحَ . . . » : همراه با کسی که مؤمن صالحی بوده باشد . « مِن کُلِّ بَابٍ » : از هر دری . مراد از هر طرف و از هر سوئی است .
الرعد 13:24
ترجمه:
( فرشتگان بدانان خواهند گفت : ) درودتان باد ! ( همیشه به سلامت و خوشی بسر میبرید ) به سبب شکیبائی ( بر اذیّت و آزار ) و استقامتی که ( بر عقیده و ایمان ) داشتید . چه پایان خوبی ( دارید که بهشت یزدان و نعمت جاویدان است ) .
توضیحات:
« بِمَا صَبَرْتُمْ » : به سبب صبری که کردید . و آن شکیبائی بر ناگواریها ، تحمّل اذیّت و آزارها ، مبارزه با هواها و هوسها ، استقامت بر عقیده و ایمان ، و غیره است .
الرعد 13:25
ترجمه:
و امّا کسانی که ( برعکس افراد فوق الذّکر ) ، پیمان ( فطری و تکوینی ) خدا را میشکنند که ( با اعطای عقل و شعور ) با ایشان بسته است ، و پیوندی را میگسلانند که خدا به حفظ و نگاهداشت آن دستور داده است ، و در روی زمین به فساد و تباهی میپردازند ، نفرین بهره ایشان است و پایان بدِ جهان ( که دوزخ سوزان است ) از آنِ آنان است .
توضیحات:
« اللَّعْنَةُ » : لعن و نفرین . طرد از رحمت خدا و بیبهرهماندن از نعمت او . « سُوءُ الدَّارِ » : سرانجام بد . پایان بد جهان که دوزخ است .
الرعد 13:26
ترجمه:
خدا روزی را برای هرکس که بخواهد ( و او را متمسّک به اسباب و علل ظاهری ببیند ) فراوان و فراخ میگرداند ، و آن را برای هرکس که بخواهد ( و او را غیر متمسّک به اسباب و علل ظاهری ببیند ) کم و تنگ مینماید . ( کافران ) به زندگی دنیا شاد و خوشنودند ، و زندگی دنیا هم در برابرِ آخرت ، کالای ناچیزی بیش نیست .
توضیحات:
« یَبْسُطُ » : توسعه میدهد . فراخ و فراوان میگرداند . « یَقْدِرُ » : محدود و تنگ میگرداند . « فِی الآخِرَةِ » : در برابر آخرت . با مقایسه و توجّه به آخرت که نامحدود و دارای نعمتهای فراوان است . « مَتَاعٌ » : کالای ناچیز و اندک . تنوین آن دالّ بر ناچیزی و بیارزشی است .
الرعد 13:27
ترجمه:
کافران میگویند : کاش ! معجزهای ( از معجزات پیشنهادی ما ) از سوی پروردگارش بر او ( که خویشتن را خاتمالانبیاء میخواند ) نازل میشد ، ( و پیغمبری محمّد را برای ما ثابت میکرد . آخر قرآن و کارهای دیگری که از او دیده میشود ما را قانع نمیسازد . تازه اگر ما را هم قانع سازد ، ما تنها چیزهائی را میپسندیم که خودمان پیشنهاد میکنیم ! ای پیغمبر ، بدیشان ) بگو : ( ایمان نیاوردن آنان تنها به خاطر کمبود معجزه نیست . بلکه آنان به سبب دلبستگی به دنیا و انجام گناه و مال دوستی و آرزوپرستی ، گمراه گشتهاند و ) خداوند هرکه را بخواهد گمراه میکند و هرکه را که ( به سوی او ) برگردد ، به جانب خود رهبری میکند ( و او را در مسیر هدایت توفیق میدهد ) .
توضیحات:
« لَوْ لآ أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ . . . » : ( نگا : یونس / 20 ، رعد / 7 ) . « أَنَابَ » : توبه کرد . برگشت .
الرعد 13:28
ترجمه:
آن کسانی که ایمان میآورند و دلهایشان با یاد خدا سکون و آرامش پیدا میکند . هان ! دلها با یاد خدا آرام میگیرند ( و از تذکّر عظمت و قدرت خدا و انجام عبادت و کسب رضای یزدان اطمینان پیدا میکنند ) .
توضیحات:
« أَلَّذِینَ » : خبر مبتدای محذوف ، یا بدل کلّ از کلّ ( مَنْ أَنابَ ) ، و یا منصوب به مدح است .
الرعد 13:29
ترجمه:
آن کسانی که ایمان میآورند و کارهای شایسته میکنند ، خوشا به حال ایشان ، و چه جایگاه زیبائی دارند !
توضیحات:
« أَلَّذِینَ » : بدل از ( أَلَّذِینَ ) در آیه قبلی است و یا مبتدا و خبر آن جمله دعائی ( طُوبَیا لَهُمْ ) است . « طُوبَیا » : اسم خاصّ بهشت است . یا این که مصدر است و به معنی نیک و زیبا است ، و یا اسم تفضیل و مؤنّث ( أَطْیَبُ ) است و به معنی پاکیزهترین و زیباترین . « طُوبَیا لَهُمْ » : بهشت یا زیباترین سرانجام از آن ایشان است . خوشا به حال ایشان ! « مَئَابٍ » : محلّ بازگشت . بازگشت ( نگا : آلعمران / 14 ) .
الرعد 13:30
ترجمه:
بدین گونه شگرف تو را به میان ملّتی فرستادهایم که ملّتهای فراوانی پیش از آنان آمدهاند و رفتهاند ، تا آنچه را که به تو وحی کردهایم بر آنان - هر چند که منکر خداوند مهربانند - بخوانی . بگو او پروردگار من است . جز او خدائی نیست . بر او توکّل کردهام ، و بازگشت من به سوی او است .
توضیحات:
« کَذلِکَ أَرْسَلْنَاکَ » : این گونه شگرف و بدین صورت سترگ که در شأن تو است ، تو را روانه کردهایم . مگر نه این است که خاتم پیغمبرانی و پیغمبر همه جهانیانی ؟ ! « کَذَالِکَ » : این گونه و بدین ویژگی خاصّی که در ارسال تو منظور بوده است . همان گونه که پیغمبران پیشین به میان اقوام خود فرستاده شدهاند ، تو نیز به میان این مردمان فرستاده شدهای . « وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ » : در حالی که آنان به خدای مهربان اعتقاد ندارند . این جمله حال ضمیر ( هُمْ ) در ( عَلَیْهِمْ ) است . یعنی تو قرآن را برای آنان میخوانی و آنان بر کفر خود میافزایند . « مَتَابِ » : اصل آن ( مَتابی ) است . یعنی بازگشت من .
الرعد 13:31
ترجمه:
اگر ( به فرض به جای این قرآن ) ، قرآنی باشد که کوهها بدان به حرکت درآید ، یا زمین به وسیله آن شکافته گردد ، و یا بدان مردگان ( زنده و ) به سخن درآورده شوند ، ( باز هم بعضیها به سبب عناد با حق ، بدان نمیگروند و بر راه خدا نمیروند . وظیفه تو تبلیغ است و ایمان آوردن یا ایمان نیاوردن آنان در دست تو نیست ) بلکه همه کارها در دست خدا است . آیا مسلمانان ( هنوز منتظرند که پدران و پسران و برادران و همسران و دوستان مشرک ایشان ایمان بیاورند ؟ ) مگر نمیدانند که اگر خدا میخواست همه مردمان را هدایت میداد ؟ ! پیوسته کافران ( در زندگی این جهان ) به سبب کاری که میکنند دچار بلا و مصیبت کوبنده میگردند ، و یا این که بلا و مصیبت کوبنده بر دور و برق آنان فرود میآید ( و ایشان را تهدید مینماید ) تا وعده خدا فرا رسد ( که قیامت است و پروردگار سزا و جزای قطعی ایشان را بدیشان نماید ) . بیگمان خداوند خلاف وعده نمیکند .
توضیحات:
« وَ لَوْ . . . » : جواب ( لَوْ ) محذوف است که ( مَا ءَامَنُوا بِهِ ) است ( نگا : انعام / 27 ) . « قُرْءَاناً » : قرآنی . کتابی خواندنی . « أَفَلَمْ یَیْأَسْ » : آیا ندانستهاند ؟ استعمال ( یَئِسَ ) به معنی ( عَلِمَ ) را برخی حقیقی دانستهاند ، و بعضی آن را مجازی بشمار آوردهاند و گفتهاند : مأیوس شدن ، متضمّن علم و آگاهی است . « قَارِعَة » : بلای کوبنده و مصیبت ویرانگر . « تَحُلُّ » : وارد میشود . فرا میرسد . « تَحُلُّ قَرِیباً مِّن دَارِهِمْ » : نزدیک به خانه و کاشانه و سرزمین ایشان رخ میدهد و وارد میگردد . « حَتَّیا یَأْتِیَ وَعْدُ اللهِ » : اگر آیه تنها راجع به صدر اسلام باشد ، مراد وعده غلبه مسلمانان بر قریشیان مشرک و فتح شهر مکّه است ، ولی اگر عام باشد ، مراد فرا رسیدن قیامت و کیفر دادن مشرکان در آن است .
الرعد 13:32
ترجمه:
( ای پیغمبر ! اگر کافران ، تو و آئین اسلام را استهزاء میکنند ، غمگین مباش که ) بیگمان پیغمبرانی پیش از تو استهزاء شدهاند و من کافران ( استهزاء کننده ) را مدّتی مهلت دادهام و ( آزاد گذاشتهام ) سپس ایشان را گرفتار ( قهر و عذاب شدید خود ) ساختهام . آیا باید عذاب من ( در حق ایشان ) چگونه بوده باشد ؟ ! ( تاریخ گذشتگان را بخوانید و شهر و دیار و آثار جبّاران را بنگرید تا بدانید ) .
توضیحات:
« أَمْلَیْتُ » : مهلت دادهام و آزاد گذاردهام . ناقص واوی و از مصدر ( مَلاوَة ) به معنی آزاد گذاشتن و به حال خود رها کردن است ( نگا : آلعمران / 178 ) . « عِقَابِ » : اصل آن ( عِقابی ) است . یعنی عذاب و عقاب من . « فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ » : جمله پرسشی و برای تعجّب از حال ایشان است و بیانگر مکافات شدید و عذاب سخت خدا میباشد ( نگا : بقره / 66 ، نساء / 84 ) .
الرعد 13:33
ترجمه:
آیا خدائی که ( همه مردمان را آفریده است و ) حافظ و مراقب همهکس است و اعمال ایشان را میپاید ( همسان بتهائی است که همچون او نمیباشند ؟ مگر خدا و معبودهای دروغین مانند یکدیگرند ؟ ) . برای خدا انبازهائی قرار دادهاند . بگو : آنها را ( خدا ) بنامید ( ولی بدانید که حقیر و ناقابلند و سود و زیانی ندارند و شایان پرستش نمیباشند ) . یا این که خدا را از چیزهائی ( به نام شریکها و انبازها ) خبر میدهید که او از بودن آنها در زمین بیخبر است ؟ ! ( مگر میشود که شریکها و انبازهائی خدا داشته باشد و او آنها را نشناسد ؟ ! ) یا این که با سخنان ظاهری ( و بیاساس ، آنها را شریک و انباز خدا میسازید ؟ ! ) بلکه ( حقیقت این است که ) نیرنگ کافران ( که رخنهگرفتن از پیغمبران و ایجاد موانع در سر راه دعوت آنان و القاء شبههها در دلائلشان است ) در نظرشان زیبا جلوهگر شده است و ( بدین سبب ) از راه خدا بازداشته شدهاند . و خدا هرکس را ( به سبب اعمال ناشایست ) گمراه سازد ، راهنمائی نخواهد داشت ( که او را به سوی رستگاری رهبری کند ) .
توضیحات:
« قَآئِمٌ » : ایستاده . مراقب و مواظب . « مَنْ . . . » : مبتدا است و خبر آن محذوف است که ( کَمَنْ لَیْسَ کَذلِکَ ) میباشد ( نگا : رعد / 19 ، نحل / 17 ) . « سَمُّوهُمْ » : آنها را نامگذاری کنید . آنها را خدا نام بدهید . مراد این است که بتها چیزی نیستند و خود کافران آنها را نامگذاری کرده و به خیال فاسد خویش مؤثّر و متصرّف در امور جهان میدانند ( نگا : اعراف / 71 ، غافر / 74 ) أ « تُنَبِّؤُونَهُ » : او را باخبر و مطّلع میسازید . « بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ » : با سخنی که فقط ظاهر دارد و حقیقت ندارد مانند خیال . با سخنی که دارای مفهوم صحیح و واقعیّت درست نمیباشد . « صُدُّوا » : بازداشته شدهاند .
الرعد 13:34
ترجمه:
آنان در زندگی دنیا عذابی دارند ( که مکافات عمل ایشان در این جهان است ) و عذاب آخرت ( آنان در آن جهان ، از عذاب این جهان ایشان ) سختتر میباشد ، و هیچ کسی و هیچ چیزی نمیتواند حافظ ایشان در برابر ( عذاب ) خدا باشد ( و آن را از ایشان دفع کند ) .
توضیحات:
« أَشَقُّ » : سختتر و دارای مشقّت و رنج بیشتر ( نگا : سجده / 21 ، زمر / 26 ، غاشیه / 24 ) . « وَاقٍ » : حفظ کننده . نگاهدارنده .
الرعد 13:35
ترجمه:
صفت بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده است ( این است که ) رودخانهها و جویبارها در زیر ( درختان ) آن جاری است . میوه و نعمتش همیشگی و سایهاش دائمی است . این سرانجام کسانی است که پرهیزگارند ، و سرانجام کافران آتش ( دوزخ ) است .
توضیحات:
« مَثَلُ » : مانند و شبیه . مجازاً به معنی صفت عجیب و شگفت . این واژه مبتدا و خبر آن محذوف است . « أُکُل » : ( نگا : بقره / 265 ، رعد / 4 ) . « ظِلّ » : سایه . کنایه از رفاهیّت و عزّت و نعمت و راحت دائم است . « تِلْکَ » : آن . مراد ( این ) و مرجع جنّت است . « عُقْبَیا » : ( نگا : رعد / 22 ) .
الرعد 13:36
ترجمه:
کسانی که کتاب ( آسمانی ) بدیشان دادهایم ( و منصف هستند ) از آنچه بر تو نازل شده است خوشحالند ، و از میان دستهها ( و گروههای اهل کتاب و سایر مشرکان ) کسانی هستند ( که به سبب تعصّبهای مذهبی و قومی ) قسمتی از آن را نمیپذیرند . ( ای پیغمبر ! به مخالفت و لجاجت این و آن اعتناء مکن و بلکه خطّ اصیل و صراط مستقیم خود را پیش بگیر و برو ، و ) بگو : من تنها و تنها مأمورم که خدا را بپرستم و انبازی برای او نسازم . من ( مردمان را ) به سوی او میخوانم و بازگشت من ( و همگان ) به جانب او است .
توضیحات:
« أَلَّذِینَ ءَاتَیْناهُمُ الْکِتَابَ . . . » : مراد گروهی از یهودیان و مسیحیانی است که ایمان آوردهاند . « الأحْزَابِ » : گروهها و دستهها . « مِنَ الأحْزَابِ مَنْ . . . » : مراد یهودیان و مسیحیان و همچنین مشرکانی است که گرد هم آمدند و بر ضدّ پیغمبر و آئین اسلام به مبارزه برخاستند . « أَدْعُو » : دعوت میکنم . مردم را فرا میخوانم . در رسمالخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد . « مَئَابِ » : رجوع و بازگشت من . اصل آن ( مَئَابی ) و از ماده ( أَوْب ) میباشد .
الرعد 13:37
ترجمه:
همان گونه ( که کتابهای آسمانی را برای پیغمبران پیشین فرستادیم ) قرآن را هم به عنوان داور ( در میان مردم و داور کتابهای گذشته ، به زبان ) عربی ( بر تو ) فرستادیم . ( پس برابر آن با همگان اعم از اهل کتاب و سایر مشرکان رفتار کن و برابر آرزوها و خواستهای مردم راه مرو ) و اگر از آرزوها و خواستهایشان ، بعد از آن که دانش ( وحی ) به تو رسیده است ، پیروی کنی ، کسی نمیتواند در برابر خدا تو را یاری دهد و تو را ( از دست عذاب او ) محفوظ دارد .
توضیحات:
« حُکْماً » : داوری . مصدر است و میتواند به معنی اسم فاعل ، یعنی حاکم و داور باشد . مراد این است که قرآن فاصل حق از باطل و بیانگر احکام راستین الهی است . « عَرَبِیّاً » : به زبان عربی که زبان قوم پیغمبر است ( نگا : ابراهیم / 4 ) . « اَلْعِلْمِ » : دانش و آگاهی . مراد وحی و دستور آسمانی است . « مَا لَکَ مِنَ اللهِ . . . » : مخاطب پیغمبر و مراد امّت او است .
الرعد 13:38
ترجمه:
( برخیها داشتن زنان و فرزندان را بر تو عیب میگیرند ) و ما پیش از تو پیغمبرانی را روانه کردهایم و زنان و فرزندانی بدیشان دادهایم . ( پیغمبران جملگی انسان بودهاند و بنا به سرشت انسانی خوردهاند و خفتهاند و با مردم رفت و آمد داشته و معامله کرده و ازدواج نمودهاند ) و هیچ پیغمبری را نرسیده است که معجزهای جز با اجازه خدا بیاورد ( و به مردم ارائه دهد ) . هر زمانی دارای نوعی معجزه است ( که شایسته آن و حکمت و مصلحت در آن است ) .
توضیحات:
« ءَایَةٍ » : معجزه . مراد معجزاتی است که مشرکان و یهودیان پیشنهاد میکردند و انجام آنها را درخواست مینمودند ( نگا : إِسراء / 90 - 93 ، فرقان / 7 و 8 ) أ « أَجَلٍ » : مدّت . زمان . « کِتَابٌ » : کار حتمی و امر معیّن . مصدر است و به معنی اسم مفعول ، یعنی ( مکتوب ) به معنی محتوم است . در اینجا مراد حکم معیّن و معجزه مشخّص و کار مقدّر است . « لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ » : هر زمانی معجزه مربوط به خود دارد . هر زمانی دارای حکم معیّن و کار مقدّری است که جز آن در آن انجام نمیگیرد ( نگا : انعام / 67 ) .
الرعد 13:39
ترجمه:
خداوند هرچه را که بخواهد ( و مصلحت بداند ، از نشانههای کتاب دیدنی جهانی و از آیههای کتاب خواندنی آسمانی ) از میان برمیدارد ، و هرچه را ( از قوانین هستی و از شرائع الهی که حکمتش اقتضاء کند و مناسب با زمان باشد ) برجای میدارد و ( جایگزین میسازد . و همه اینها ) در علم خدا ثابت و مقرّر است .
توضیحات:
« یَمْحُو » : از میان برمیدارد . زائل میگرداند . در رسمالخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد . « یُثْبِتُ » : بر جای میدارد . ثابت و استوار میسازد . مراد از محو و اثبات در اینجا ، عبارت است از : 1 - تصرّفات خداوندی در نظام هستی ، از قبیل : زندهگرداندن و میراندن ، پدید آوردن و نابود کردن ، کاستن و افزودن ، رویاندن و پژمراندن ، نیرو دادن و نیرو زدودن ، و . . . 2 - تصرّفات خداوندی در آیات و احکام کتابهای آسمانی ، از قبیل : اقامه دینی و ازاله آئینی ، منسوخکردن آیات و احکامی و لازم گرداندن مقرّرات و قوانینی ، و . . . « أُمُّ » : اصل . مرکز . « الْکِتَابِ » : علم خدا . لوح محفوظ . یعنی حوادث کَوْنی و انسانی ، و آیات و احکام آئین آسمانی ، خاضع علم ثابت خدا و مشیّت تغییرناپذیر او بوده که در لوح محفوظ ضبط و منعکس است . آیه فوق را میتوان چنین هم معنی کرد : خداوند هر قانون و شریعتی را که بخواهد از میان برمیدارد ، و هر قانون و شریعتی را که بخواهد برجای میدارد ؛ و یا آئین پسین را جایگزین آئین پیشین میگرداند ، و قوانین و شرائع اصولی همچون توحید و نبوّت و معاد و تحریم رذائل و تحسین فضائل ، ثابت و تغییرناپذیر میمانند .
الرعد 13:40
ترجمه:
( ای پیغمبر ! ) اگر ( تو را زنده بداریم و ) برخی از چیزهائی را به تو بنمائیم که به آنان وعده میدهیم ، و یا این که تو را بمیرانیم ( و شکست و مصیبت کافران و پیروزی و نعمت مؤمنان را نشانت ندهیم مسألهای نیست . چرا که ) بر تو تنها ابلاغ ( رسالت ) است ، و بر ما حساب و کتاب .
توضیحات:
« الْبَلاغُ » : تبلیغ . ابلاغ رسالت ( نگا : آلعمران / 20 ، مائده / 92 و 99 ) . « الْحِسَابُ » : محاسبه . بازپرسی . « وَ إِن مَّا نُرِیَنَّکَ . . . » : ( نگا : زخرف / 41 و 42 ) .
الرعد 13:41
ترجمه:
مگر ( این کافران مغرور و لجوج ) نمیدانند که ما به زمین میآئیم ( و ) از اطراف آن میکاهیم ؟ ( از سرزمین اینان میکاهیم و بر سرزمین آنان میافزائیم ، و اقوام و تمدنها و حکومتهائی را نابود میکنیم و اقوام و تمدنها و حکومتهای دیگری را جایگزین آنها میسازیم . آیا این قانون همیشگی و ساری و جاری در همه سرزمینها و جامعههای بشری ، برای بیدار شدن مردمان کافی نیست ؟ ) . خداوند فرمان میراند و فرمانش هیچ گونه رادع و مانعی ندارد . ( اصلاً چه کسی یا چه چیزی یارای جلوگیری از اجرا فرمان او را دارد ؟ ! ) و ( از آنجا که خدا آگاه از هر چیزی و گواهان آماده و دلائل مهیّا است ) او سریعالحساب است ( و در روز قیامت نیازی به طول زمان جهت رسیدگی به حساب مردمان نیست ) .
توضیحات:
« أوَلمْ یَرَوْا » : آیا نمیدانند . مراد از دیدن ، دانستن است . « الأرْضَ » : مراد سرزمین ظالمان و کافران است ( نگا : انعام / 6 ) . یا این که مضاف محذوف است و مراد اهل آن است . مراد خود کره زمین نیز میتواند باشد . « أَطْرَافِ » : دَور و بَر . نواحی . « نَنقُصُ مِنْ أطْرَافِهَا » : از اطراف آن میکاهیم . این کاهش ممکن است اشاره به فتوحات اسلامی یا این که تخریب ممالک ستمگران و هلاک کردن ملحدان و مشرکان باشد . و شاید اشاره به این کشف علمیباشد که میگوید : سرعت گردش زمین به دور محور خود ، و نیروی گریز از مرکز ، سبب شدهاند که در دو قطب از برآمدگی کره زمین کاسته شود . یا اشاره به این نکته دانش جدید باشد که میگوید : هرگاه سرعت انطلاق بخشی از گازهائی که همچون غلافی کره زمین را احاطه کردهاند ، از قوّه جاذبهای که زمین نسبت بدانها دارد افزونتر باشد ، مقداری از آن گازها از جو زمین خارج و راهی پهنه هستی میگردند . این انطلاق که نوعی کاهش از اطراف کره زمین بشمار است ، هر روزه به طور مستمرّ انجام میپذیرد ( نگا : تفسیر المنتخب ) . « مُعَقِّبَ » : تعقیب کننده و بازپرس . به تعقیب اندازنده و بازدارنده . « لاَ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ » : کسی نمیتواند فرمان او را بازپرسی و پیگردی کند ، یا از اجرا فرمانش جلوگیری به عمل آورد .
الرعد 13:42
ترجمه:
کسانی پیش از آنان ( درباره پیغمبران ) توطئهها کردهاند و نقشهها کشیدهاند ( و توطئههایشان خنثی و نقشههایشان نقش بر آب شده است ) و طرحها و نقشهها همگی از آن خدا است ( و مسلّماً توطئهها و نقشههائی که هماینک نیز کافران برای مبارزه با تو میکنند و میکشند ، خنثی و بینتیجه میگردد ) . خدا از کار و بار هر کسی آگاه است ( و لذا از حیله حیلهگران چون ایشان هم بیخبر نمیباشد ) و کافران خواهند دانست که پایان نیکوی این جهان ( و سعادت مینوی آن جهان ) از آن کیست .
توضیحات:
« مَکَرَ » : حیلهگری و چارهجوئی کرد . توطئه کرد و نقشه کشید . « الْمَکْرُ » : مراد مشاکله است ( نگا : آلعمران / 54 ، انفال / 30 ، اعراف / 123 ) .
الرعد 13:43
ترجمه:
کافران میگویند : تو فرستاده ( خدا ) نمیباشی . بگو : کافی است میان من و شما خدا و کسی که از کتاب ( قرآن ) آگاه باشد گواه شوند . ( همین بس که خدا میداند که من فرستاده او هستم ، و کسانی هم که از محتوای قرآن مجید آگاه باشند ، از اعجاز قرآن میفهمند که کتابی را که با خود آوردهام ساخته و پرداخته مغز بشری نیست و از سوی آفریننده مغزها به دستشان رسیده است ) .
توضیحات:
« مُرْسَلاً » : فرستاده . پیغمبر . « شَهِیداً » : گواه . « مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ » : مراد آگاهان از قرآن ، یا علماء یهودی و مسیحی است که از روی تورات و انجیل ، آسمانی بودن قرآن و صدق پیغمبر اسلام را درک میکنند .