Tafsir As-Saadi - Persian — هود 11:93 – يوسف 12:50
Contents
- هود 11:93
- هود 11:94
- هود 11:95
- هود 11:96
- هود 11:97
- هود 11:98
- هود 11:99
- هود 11:100
- هود 11:101
- هود 11:102
- هود 11:103
- هود 11:104
- هود 11:105
- هود 11:106
- هود 11:107
- هود 11:108
- هود 11:109
- هود 11:110
- هود 11:111
- هود 11:112
- هود 11:113
- هود 11:114
- هود 11:115
- هود 11:116
- هود 11:117
- هود 11:118
- هود 11:119
- هود 11:120
- هود 11:121
- هود 11:122
- هود 11:123
- يوسف 12:1
- يوسف 12:2
- يوسف 12:3
- يوسف 12:4
- يوسف 12:5
- يوسف 12:6
- يوسف 12:7
- يوسف 12:8
- يوسف 12:9
- يوسف 12:10
- يوسف 12:11
- يوسف 12:12
- يوسف 12:13
- يوسف 12:14
- يوسف 12:15
- يوسف 12:16
- يوسف 12:17
- يوسف 12:18
- يوسف 12:19
- يوسف 12:20
- يوسف 12:21
- يوسف 12:22
- يوسف 12:23
- يوسف 12:24
- يوسف 12:25
- يوسف 12:26
- يوسف 12:27
- يوسف 12:28
- يوسف 12:29
- يوسف 12:30
- يوسف 12:31
- يوسف 12:32
- يوسف 12:33
- يوسف 12:34
- يوسف 12:35
- يوسف 12:36
- يوسف 12:37
- يوسف 12:38
- يوسف 12:39
- يوسف 12:40
- يوسف 12:41
- يوسف 12:42
- يوسف 12:43
- يوسف 12:44
- يوسف 12:45
- يوسف 12:46
- يوسف 12:47
- يوسف 12:48
- يوسف 12:49
- يوسف 12:50
هود 11:93
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ و به سوي قوم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم، گفت: «اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما جز او معبود (راستيني) نداريد، و از پيمانه و ترازو مكاهيد، من شما را خوب و در آسايش مي بينم، و من بر شما از عذاب روز فراگير مي ترسم». وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ و اي قوم من! پيمانه و ترازو را دادگرانه و به تمام و كمال دهيد و از چيزهاي مردم نكاهيد، و در زمين فساد وتباهي نكنيد. بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (اي قوم من) چيزي را كه خداوند (ازمال حلال برايتان) باقي مي گذارد. برايتان بهتر است، اگر مؤمن هستيد، و من بر شما نگاهبان نيستم. قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ گفتند:«اي شعيب ! آيا نمازت به تو فرمان مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند رها سازيم يا نتوانيم در اموال خود آن گونه كه مي خواهيم تصرف كنيم؟ بي گمان تو بردبار و خردمند هستي». قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ گفت: «اي قوم من! به من بگوييد اگر دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم و از سوي خود رزق و روزي خوبي به من داده باشد (آيا مي توانم به خلاف دستورات او عمل كنم) و نمي خواهم شما را از چيزي نهي كنم و خودم مرتكب آن شوم. من تا آنجا كه مي توانم جز اصلاح چيزي را نمي خواهم، و توفيق من هم جز با خدا نيست، و بر او توكل نموده ام و به سوي او باز مي گردم». وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ و اي قوم من ! مخالف با من، شما را بر آن ندارد كه همان بلائي به شما برسد كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد، و قوم لوط از شما دور نيستند. وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به سوي او برگرديد، بي گمان پروردگارم مهربان (و) دوستدار است. قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ گفتند:«اي شعيب! بسياري از آنچه را كه مي گويي نمي فهميم و ما تو را در ميان خود ناتوان مي بينيم، و اگر قبيله ات نبود تو را سنگسار مي كرديم، و تو پيش ما گرانقدر نيستي». قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ گفت:«اي قوم من! آيا قبيله ام در نزد شما از خداوند گرامي تر است؟ و خدا را پشت سر خويش انداخته و فراموش كرده ايد، بي گمان پروردگارم به آنچه مي كنيد احاطه دارد». وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ و اي قوم من بر روش و شيوة خودتان عمل كنيد، من نيز به شيوة خود عمل مي كنم، به زودي خواهيد دانست كه عذاب رسوا كننده به چه كسي مي رسد، و خواهيد دانست چه كسي دروغگو است، چشم براه باشيد من هم چشم براهم». وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ و هنگامي كه فرمان ما در رسيد شعيب و كساني را كه همراه او ايمان آورده بودند به رحمتي از سوي خود نجات داديمف و صدايي مرگبار ستمكاران را در گرفت، پس در خانه و كاشانة خود خشكيدند و از پاي درآمدند. كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (چنان كه) گويي هرگز در آنجا نبودند، هان! نفرين و لعنت بر قوم مدين باد همانطور كه قوم ثمود نفرين شدند.
(84) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف «مدین» که در جنوب فلسطین زندگی میکردند،(﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادر نَسَبیشان شعیب را فرستادیم؛ چون آنها او را میشناختند و میتوانستند از او یاد بگیرند. (﴿قَالَ﴾) شعیب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) ای قوم من! خدا را بپرستید که معبود راستینی جز او ندارید. و عبادت را خالصانه برای او انجام دهید. آنها شرک میورزیدند، و پیمانه و ترازو را کم میدادند. بنابراین آنان را از این کار نهی کرد و گفت: (﴿وَلَا تَنقُصُواۡ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَ﴾) و از پیمانه و ترازو مکاهید ، بلکه دادگرانه پیمانه و ترازو را به کمال و تمام بدهید. (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ﴾) من شما را خوب و در آسایش میبینم؛ یعنی شما از نعمتهای زیاد و سلامتی فراوان و اموال و فرزندان بسیاری برخوردار هستید، پس خداوند را به خاطر آنچه که به شما داده است، سپاسگزار باشید و کفران نعمت نکنید، که آن را از شما خواهد گرفت. (﴿وَإِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٖ مُّحِيطٖ﴾) و من بر شما از عذاب روزی فراگیر میترسم، عذابی که همۀ شما را فرا بگیرد، و هیچ اثری از شما باقی نگذارد.
(85) (﴿وَيَٰقَوۡمِ أَوۡفُواۡ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَ بِٱلۡقِسۡطِ﴾) و ای قوم من! پیمانه و ترازو را به دادگری و انصاف بدهید، همانگونه که دوست دارید به شما داده شود. (﴿وَلَا تَبۡخَسُواۡ ٱلنَّاسَ أَشۡيَآءَهُمۡ﴾) و از چیزهای مردم نکاهید، و با کم کردن پیمانه و ترازو، آن را ندزدید، (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و در زمین فساد و تباهی نکنید؛ زیرا استمرار بر گناه، دین و دنیا را فاسد و تباه مینماید، و کشتزار و نسل را نابود میکند.
(86) (﴿بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) مال حلالی که از آنِ شماست و خداوند آن را برایتان باقی میگذارد، بهتر است. پس چشمِ طمع به چیزی ندوزید که به آن نیاز ندارید و بسیار برایتان مضر است. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید، پس به مقتضای ایمان عمل کنید. (﴿وَمَآ أَنَا۠ عَلَيۡكُم بِحَفِيظٖ﴾) و من مراقب و نگاهبان اعمالتان نیستم، بلکه اعمالتان را خداوند ثبت و ضبط مینماید، و من فقط پیامی را که با آن مبعوث شدهام، به شما میرسانم.
(87) (﴿قَالُواۡ يَٰشُعَيۡبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأۡمُرُكَ أَن نَّتۡرُكَ مَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَآ﴾) گفتند: ای شعیب! آیا نمازت تو را فرمان میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، رها سازیم؟ این سخن را، در قالب مسخره و در قالب اینکه هرگز سخن او را نخواهند پذیرفت، به پیامبرشان گفتند. و معنی سخنشان این است که نماز خواندنت، سبب شده است ما را از عبادت آنچه نیاکان ما میپرستیدند، بازداری. پس پرستش خدا از سوی شما، موجب آن میگردد که ما آنچه را نیاکانمان میپرستیدند، بدون دلیل و فقط به خاطر میل و خواهش تو رها کنیم؟ پس، چگونه از تو پیروی کنیم و پدران و نیاکانمان را که دارای عقل و خرد بودند، رها سازیم؟ و همچنین سخن تو بر ما لازم نمیگرداند، (﴿أَن نَّفۡعَلَ فِيٓ أَمۡوَٰلِنَا﴾) که نتوانیم در اموال خود آن گونه که میخواهیم، تصرف کنیم؛ یعنی تو که به ما میگویی پیمانه و ترازو را کامل بدهیم و حقِ آن را بپردازیم، ما را از اینکه به دلخواه خود در اموالمان تصرف کنیم، باز نمیدارد، بلکه ما هرچه بخواهیم میکنیم، چون اموالمان متعلق به خود ماست، و تو در آن حقی نداری. بنابراین با مسخره به او گفتند: (﴿إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلۡحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ﴾) بیگمان، بردباری و متانت و اخلاق نیک و راهیابی صفتِ توست. پس چیزی جز راهنمایی از تو سر نمیزند، و جز به خوبی فرمان نمیدهی، و جز از گمراهی و زشتی باز نمیداری. منظورشان این بود که شعیب به ضد این دو صفت متصف میباشد؛ یعنی به بیخردی و گمراهی! یعنی چگونه تو بردبار و راه یافته هستی و پدران ما بی خرد و گمراه؟! آنها از روی تمسخر این سخنانرا بر زبان آورده، و عکس آن را گمان میبردند. اما حقیقت مسأله آن گونه نبود که آنها گمان میبردند، بلکه حقیقت همانطور بود که میگفتند. نماز شعیب به او فرمان میداد تا آنها را از آنچه که نیاکان گمراهشان میپرستیدند؛ و از اینکه هر طور بخواهند در اموال خود تصرف نمایند، باز دارد؛ زیرا نماز از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و چه منکری بزرگتر از پرستش غیر خداوند است؟ و چه منکر و کار زشتی بزرگتر از ندادن حقوق مردم یا دزدیدن آن از طریق کم کردن پیمانه و ترازو است؟ و در حقیقت شعیب ـ علیه السلام ـ راهیاب و خردمند بود.
(88) (﴿قَالَ﴾) شعیب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّي﴾) ای قوم من! چه میاندیشید اگر من در صحت و درستی آنچه آوردهام، یقین و اطمینان داشته باشم، (﴿وَرَزَقَنِي مِنۡهُ رِزۡقًا حَسَنٗا﴾) و خداوند انواع مالها را به من بخشیده باشد. (﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾) و من نمیخواهم در آنچه شما را از آن نهی میکنم، با شما مخالفت ورزم؛ و نمیخواهم شما را از کم کردن پیمانه و ترازو نهیکنم، و خودم آن را انجام دهم تا در این مورد متهم شوم. بلکه شما را از هیچ کاری باز نمیدارم مگر اینکه پیش از همه به ترک آن مبادرت میورزم. (﴿إِنۡ أُرِيدُ إِلَّا ٱلۡإِصۡلَٰحَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُ﴾) من هدفی جز اینکه حالات شما اصلاح شود و منافعتان تأمین گردد، ندارم. هدف شخصی ندارم، و تا آنجا که میتوانم، برای اصلاح شما میکوشم. و از آنجا که این سخن به نوعی تعریف و تمجید از مقام خودش بود، سوء تفاهم را برطرف کرد و گفت: (﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِ﴾) و من برای انجام کار خوب و دوری از کار بد، هنری از خود ندارم مگر اینکه خداوند مرا توفیق دهد؛ و من با قدرت و حرکت خود، نمیتوانم کاری بکنم. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) در کارهایم به او تکیه کرده و به او اعتماد کافی دارم. (﴿وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾) و به سوی او باز میگردم و عبادتهایی را انجام میدهم که مرا به انجام آن فرمان داده است، و با این دو کار؛ یعنی کمک خواستن از پروردگار، و بازگشت به سوی او، حالات بندگان درست میشود، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾ او را پرستش کن و بر او توکل نما. و فرموده است:﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم.
(89) (﴿وَيَٰقَوۡمِ لَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شِقَاقِيٓ﴾) و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، شما را بر آن ندارد که، (﴿أَن يُصِيبَكُم مِّثۡلُ مَآ أَصَابَ قَوۡمَ نُوحٍ أَوۡ قَوۡمَ هُودٍ أَوۡ قَوۡمَ صَٰلِحٖۚ وَمَا قَوۡمُ لُوطٖ مِّنكُم بِبَعِيدٖ﴾) به شما بلا و عذابی برسد که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، وقوم لوط ازشما دور نیستند؛ چراکه هم از نظر زمانی وهم از نظر مکانی، به شما نزدیکاند.
(90) (﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواۡ رَبَّكُمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شدهاید، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، (﴿ثُمَّ تُوبُوٓاۡ إِلَيۡهِ﴾) سپس در زندگی آیندهتان، با توسل به انجام طاعت او و ترک مخالفتش، به سویش باز گردید. (﴿إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ﴾) بیگمان پروردگارم نسبت به کسی که توبه کند و به سوی او برگردد، مهربان است؛ به او رحم میکند و او را میآمرزد و توبهاش را میپذیرد و او را دوست میدارد. (﴿وَدُودٞ﴾) از نامهای خدا میباشد، و بدین معنی است که او بندگان مؤمن خود را دوست دارد، و آنها هم او را دوست میدارند. پس کلمۀ (﴿وَدُودٞ﴾) «فعولِ» به معنی «فاعل» و نیز به معنی «مفعول» است.
(91) (﴿قَالُواۡ يَٰشُعَيۡبُ مَا نَفۡقَهُ كَثِيرٗا مِّمَّا تَقُولُ﴾) آنان از موعظه و اندرزهای شعیب به ستوه آمده و گفتند: بسیاری از آنچه را که میگویی، نمیفهمیم؛ و این به خاطر نفرت آنها از شعیب و گفتههایش بود. (﴿وَإِنَّا لَنَرَىٰكَ فِينَا ضَعِيفٗا﴾) و ما تو را در میان خود ناتوان میبینیم؛ یعنی تو از بزرگان و سران نیستی، بلکه از مستضعفان و ناتوانان میباشی. (﴿وَلَوۡلَا رَهۡطُكَ﴾) و اگر قبیلهات نبود، (﴿لَرَجَمۡنَٰكَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡنَا بِعَزِيزٖ﴾) حتماً تو را سنگسار میکردیم. تو نزد ما ارزش و احترامی نداری؛ و اگر ما با تو کاری نداریم، به خاطر احترام قبیلهات است.
(92) (﴿قَالَ﴾) شعیب با دلسوزی به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَرَهۡطِيٓ أَعَزُّ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) ای قوم من! آیا قبیلهام در نزد شما از خداوند گرامیتر است؟ چگونه به خاطر قبیلهام رعایت مرا میکنید، و به خاطر خدا رعایت مرا نمیکنید؟ پس، قبیلهام برای شما، از خداوند مهمتر و گرامیتر است. (﴿وَٱتَّخَذۡتُمُوهُ وَرَآءَكُمۡ ظِهۡرِيًّا﴾) و خدا را پشت سر انداخته و بهآن توجه نکرده و از او نمیهراسید. (﴿إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) همانا پروردگارم به آنچه میکنید، احاطه دارد و به اندازۀ ذرهای از کارهای شما در زمین و آسمان بر او پوشیده نمیماند، و به زودی به کیفر کارهایی که میکنید، سختترین سزا را به شما خواهد داد.
(93) و هنگامی که شعیب از آنها خسته شد، گفت: (﴿وَيَٰقَوۡمِ ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) ای قوم من! به روش و دینتان عمل کنید. (﴿إِنِّي عَٰمِلٞۖ سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ مَن يَأۡتِيهِ عَذَابٞ يُخۡزِيهِ﴾) من نیز به شیوۀ خود عمل میکنم، [به زودی] خواهید دانست که عذاب رسواکننده به چه کسی میرسد و رسوایش میکند، و عذاب همیشگی بر چه کسی فرود میآید؟ (﴿وَمَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ﴾) و به زودی خواهید دانست که چه کسی دروغگو است، من یا شما؟ و وقتی عذاب بر آنان وارد شد، این حقیقت را دانستند. (﴿وَٱرۡتَقِبُوٓاۡ إِنِّي مَعَكُمۡ رَقِيبٞ﴾) و چشم به راه و منتظر باشید که چه بلایی به من میرسد، و من هم چشم به راه عذابی هستم که به آن گرفتار خواهید شد.
(94) (﴿وَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا﴾) و هنگامی که فرمان ما، مبنی بر هلاک کردن قوم شعیب در رسید، (﴿نَجَّيۡنَا شُعَيۡبٗا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا وَأَخَذَتِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ ٱلصَّيۡحَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دِيَٰرِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) شعیب و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند، به رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و صدایی مرگبار ستمکاران را درگرفت، پس در خانه و کاشانۀ خود خشکیدند و از پای در آمدند، و صدایی از آنان به گوش نرسید و حرکتی از آنان به چشم نخورد.
(95) (﴿كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَآ﴾) چنانکه گویی اصلاً در خانههایشان سکونت نداشته، و از ناز و نعمت بهرهمند نبودهاند. (﴿أَلَا بُعۡدٗا لِّمَدۡيَنَ﴾) هان! نفرین بر قوم مدین باد که خداوند آن را هلاک ساخت و رسوا کرد، (﴿كَمَا بَعِدَتۡ ثَمُودُ﴾) همانطور که قوم ثمود نفرین شدند؛ یعنی این دو قبیله در نابودی و دوری از رحمت خدا و هلاکت مشترک بودند. شعیب -علیه السلام- خطیب و سخنران پیامبران نامیده میشود، چون او خیلی زیبا با قومش گفتگو میکرد. داستان او فواید و درسهای عبرت آموز زیادی دارد، که به برخی از آنها اشاره میکنیم. 1- همانطور که کافران به پذیرش اصل اسلام دعوت میشوند و به خاطر نپذیرفتن آن مجازات میگردند، همچنین به پذیرش قوانین و فروع اسلام نیز فراخوانده میشوند و به خاطر نپذیرفتن آن مجازات میگردند؛ زیرا شعیب قومش را به توحید و کامل دادن پیمانه و ترازو فرا خواند و به دنبال آن تهدید کرد که چنانچه سرپیچی کنند، دچار عذاب الهی خواهند شد. 2- کاستن از پیمانه و ترازو، از گناهان کبیره است؛ و هر کس با تقلب و کم کردن از پیمانه و ترازو داد و ستد نماید، بیم آن میرود که در دنیا گرفتار عذاب شود، و کاستن از پیمانه و ترازو، دزدیدن اموال مردم است، و وقتی که دزدیدن اموال مردم با کاستن پیمانه و ترازو سبب عذاب گردد، پس دزدیدن اموال مردم و گرفتن آن با زور، به طریق اولی موجب عذاب میباشد. 3- جزا از نوع عمل است. پس هرکس اموال مردم را کم دهد؛ و بخواهد با کاستن از اموال آنها، بر مال خودش بیفزاید، به کیفر این کار، مال او کم خواهد شد، و این کار باعث از بین رفتن روزی حلال او میگردد؛ زیرا فرمود:﴿إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ﴾ من شما را در خوبی و آسایش میبینم؛ یعنی با این کارهایتان، سبب از بین رفتن خوبی و آسایش خود نشوید. 4- بنده باید به آنچه خداوند به او داده است، قانع شود؛ و به روزی و در آمدهای حرام چشم ندوزد، و به شغلهای مشروع و حلال قانع گردد، و این برایش بهتر است. ﴿بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾ روزی حلالی که خداوند برایتان باقی میگذارد، بهتر است؛ و روی آوردن به اسباب حرام برای به دست آوردن روزی، باعث تلف شدن مال و ثروت میگردد، و این روزی حلال است که دارای خیر و برکت میباشد. 5- قناعت به رزق حلال، از لوازمات ایمان و آثار آن میباشد؛ زیرا بر حسب آیۀ شریفه زمانی آدمی به رزق حلالِ خدا قناعت میکند که ایمان داشته باشد، و این دلالت مینماید که هرگاه عمل نباشد، ایمان ناقص است، یا اصلاً ایمانی در کار نیست. 6- نماز همواره بر پیامبران گذشته واجب بوده است، و نماز از بهترین اعمال است، حتی کافران فضیلت و برتری و مقدم بودن آن را بر سایر اعمال قبول داشتند. نماز از کارهای زشت و منکر باز میدارد. و نماز، ترازویی برای سنجش ایمان و آیین و قوانین ایمانی است. پس اگر نماز به صورت شایسته بر پا شود، احوالِ بنده کامل میگردد. و اگر نماز به صورت واقعی بر پا نشود، دین آدمی مختل میگردد. 7- مالی که خداوند به عنوان روزی به انسان میدهد، گرچه خداوند آن را به او بخشیده است، اما نمیتواند هر طور که دلش بخواهد در آن تصرف کند؛ زیرا آن مال، امانتی است نزد او؛ و بر اوست که با پرداختن حقوقی که در آن است، و با پرهیز از شغلهایی که خدا و پیامبرش حرام نمودهاند، حق خداوند را ازآن بپردازد. نه آن گونه که کافران و امثال آنها گمان میبرند مالهایشان از آنِ خودشان است، و هرطور بخواهند میتوانند در آن تصرف نمایند، خواه با دستور خدا مطابق و موافق، و خواه مخالف باشد. 8- آنچه که مکمّل کار دعوتگر میباشد، این است که به انجام دادن چیزی بپردازد که دیگران را به انجام آن دستور میدهد. او باید قبل از همه، به انجام این کارها مبادرت ورزد؛ و قبل از همه، از آنچه مردم را از آن بازمیدارد، باز آید. همانطور که شعیب -علیه السلام- گفت:﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾ و من نمیخواهم در آنچه شما را از آن نهی میکنم، با شما مخالفت ورزم. نیز به دلیل اینکه خداوند فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾ ای مؤمنان! چرا چیزهایی را میگویید که خود انجام نمیدهید؟! 9- پیامبران موظفاند برحسب توانایی خویش، برای تحصیل منافع و مصالح عمومی جامعۀ اسلامی، تلاش نمایند؛ و مفاسد و مضار را دفع نموده یا آن را کم کنند، و مصالح عام را بر مصالح خاص مقدم بدارند. تأمین مصلحت؛ یعنی این که حالات مختلف بندگان بهبود یابد، و امور دینی و دنیویشان سامان پذیرد. 10- هرکس باید به اندازۀ توان خود برای اصلاح جامعه بپاخیزد، اما در مسایلی که قدرت و توانایی اصلاحگری را ندارد، مورد نکوهش و مذمت قرار نمیگیرد. پس بنده باید به اندازۀ توان خود، به اصلاح خود و دیگران بپردازد. 11- شایسته است بنده، حتی به اندازۀ یک چشم به هم زدن، به خودش تکیه نکند، بلکه همواره از پروردگارش یاری بجوید، و بر او توکل نماید و از او توفیق مسئلت کند. و هرگاه توفیقی یافت، آن را به توفیق دهنده نسبت دهد و به خود نبالد:﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾ و توفیق من جز با خدا نیست، بر او توکل نمودهام و به سوی او باز میگردم. 12- باید از آنچه که بر سر امتهای گذشته آمده است، برحذر باشیم؛ و شایسته است داستانهایی که در آن، فرود آمدن عذاب بر مجرمان ذکر شده است، در قالب وعظ و اندرز یادآوری شود. نیز به منظور تشویق و تحریک مسلمانان، نعمتهایی را که خداوند به پرهیزگاران ارزانی داشته است، یادآوری شود. 13- خداوند گناه توبه کننده را میآمرزد و از او صرف نظر میکند و او را دوست میدارد. اما سخن کسی که میگوید:«توبهکننده هرگاه توبه نماید، خداوند او را عفو خواهد کرد، اما او را دوست نخواهد داشت» اعتباری ندارد؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواۡ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاۡ إِلَيۡهِۚ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ﴾ و از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به سوی او برگردید، بیگمان پروردگارم مهربان و دوستدار است. 14- خداوند به طرق زیادی از مؤمنان دفاع میکند، که مردم برخی از این طرق را میدانند، و گاهی چیزی را از آن نمیدانند. و در برخی مواقع، خداوند به وسیلۀ قبیله یا هموطنانشان، کافران را از آنان دفع مینماید، همانطور که خداوند قبیلۀ شعیب را مانعی جهت سنگسار شدن وی از سوی قومش قرار داد. و ایرادی ندارد برای ایجاد روابطی که منجر به دفاع از اسلام و مسلمانان گردد، سعی و تلاش شود، بلکه گاهی اوقات واجب است برای ایجاد چنین روابطی اقدام نمود؛ چراکه سعی و تلاش در راستای اصلاح و ساماندهی [امور مسلمین]، بر حسب توانایی و امکانات، امری مطلوب و پسندیده است. بنابراین اگر مسلمانانی که تحت حکومت کافران هستند، دیگران را یاری دادند تا حکومت جمهوری تشکیل دهند تا افراد و ملتها بتوانند حقوق دینی و دنیوی خود را استیفا کنند، بهتر از آن است که در برابر دولتی که میخواهد حقوق دینی و دنیوی آنان را زیر پا بگذارد و بر نابود کردن و قرار دادن آنان به عنوان برده و کارگر خودش حریص است، تسلیم شوند. آری، در حال توانستن، واجب است کاری کنند که حکومت از آن مسلمانان و آنان حاکم شوند. اما اگر رسیدن به این مرحله امکان پذیر نبود، مرحلهای که محافظت از دین و دنیای مسلمانان در آن است، مقدم بر هر چیزی است. والله أعلم.
هود 11:94
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ و به سوي قوم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم، گفت: «اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما جز او معبود (راستيني) نداريد، و از پيمانه و ترازو مكاهيد، من شما را خوب و در آسايش مي بينم، و من بر شما از عذاب روز فراگير مي ترسم». وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ و اي قوم من! پيمانه و ترازو را دادگرانه و به تمام و كمال دهيد و از چيزهاي مردم نكاهيد، و در زمين فساد وتباهي نكنيد. بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (اي قوم من) چيزي را كه خداوند (ازمال حلال برايتان) باقي مي گذارد. برايتان بهتر است، اگر مؤمن هستيد، و من بر شما نگاهبان نيستم. قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ گفتند:«اي شعيب ! آيا نمازت به تو فرمان مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند رها سازيم يا نتوانيم در اموال خود آن گونه كه مي خواهيم تصرف كنيم؟ بي گمان تو بردبار و خردمند هستي». قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ گفت: «اي قوم من! به من بگوييد اگر دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم و از سوي خود رزق و روزي خوبي به من داده باشد (آيا مي توانم به خلاف دستورات او عمل كنم) و نمي خواهم شما را از چيزي نهي كنم و خودم مرتكب آن شوم. من تا آنجا كه مي توانم جز اصلاح چيزي را نمي خواهم، و توفيق من هم جز با خدا نيست، و بر او توكل نموده ام و به سوي او باز مي گردم». وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ و اي قوم من ! مخالف با من، شما را بر آن ندارد كه همان بلائي به شما برسد كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد، و قوم لوط از شما دور نيستند. وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به سوي او برگرديد، بي گمان پروردگارم مهربان (و) دوستدار است. قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ گفتند:«اي شعيب! بسياري از آنچه را كه مي گويي نمي فهميم و ما تو را در ميان خود ناتوان مي بينيم، و اگر قبيله ات نبود تو را سنگسار مي كرديم، و تو پيش ما گرانقدر نيستي». قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ گفت:«اي قوم من! آيا قبيله ام در نزد شما از خداوند گرامي تر است؟ و خدا را پشت سر خويش انداخته و فراموش كرده ايد، بي گمان پروردگارم به آنچه مي كنيد احاطه دارد». وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ و اي قوم من بر روش و شيوة خودتان عمل كنيد، من نيز به شيوة خود عمل مي كنم، به زودي خواهيد دانست كه عذاب رسوا كننده به چه كسي مي رسد، و خواهيد دانست چه كسي دروغگو است، چشم براه باشيد من هم چشم براهم». وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ و هنگامي كه فرمان ما در رسيد شعيب و كساني را كه همراه او ايمان آورده بودند به رحمتي از سوي خود نجات داديمف و صدايي مرگبار ستمكاران را در گرفت، پس در خانه و كاشانة خود خشكيدند و از پاي درآمدند. كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (چنان كه) گويي هرگز در آنجا نبودند، هان! نفرين و لعنت بر قوم مدين باد همانطور كه قوم ثمود نفرين شدند.
(84) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف «مدین» که در جنوب فلسطین زندگی میکردند،(﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادر نَسَبیشان شعیب را فرستادیم؛ چون آنها او را میشناختند و میتوانستند از او یاد بگیرند. (﴿قَالَ﴾) شعیب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) ای قوم من! خدا را بپرستید که معبود راستینی جز او ندارید. و عبادت را خالصانه برای او انجام دهید. آنها شرک میورزیدند، و پیمانه و ترازو را کم میدادند. بنابراین آنان را از این کار نهی کرد و گفت: (﴿وَلَا تَنقُصُواۡ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَ﴾) و از پیمانه و ترازو مکاهید ، بلکه دادگرانه پیمانه و ترازو را به کمال و تمام بدهید. (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ﴾) من شما را خوب و در آسایش میبینم؛ یعنی شما از نعمتهای زیاد و سلامتی فراوان و اموال و فرزندان بسیاری برخوردار هستید، پس خداوند را به خاطر آنچه که به شما داده است، سپاسگزار باشید و کفران نعمت نکنید، که آن را از شما خواهد گرفت. (﴿وَإِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٖ مُّحِيطٖ﴾) و من بر شما از عذاب روزی فراگیر میترسم، عذابی که همۀ شما را فرا بگیرد، و هیچ اثری از شما باقی نگذارد.
(85) (﴿وَيَٰقَوۡمِ أَوۡفُواۡ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَ بِٱلۡقِسۡطِ﴾) و ای قوم من! پیمانه و ترازو را به دادگری و انصاف بدهید، همانگونه که دوست دارید به شما داده شود. (﴿وَلَا تَبۡخَسُواۡ ٱلنَّاسَ أَشۡيَآءَهُمۡ﴾) و از چیزهای مردم نکاهید، و با کم کردن پیمانه و ترازو، آن را ندزدید، (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و در زمین فساد و تباهی نکنید؛ زیرا استمرار بر گناه، دین و دنیا را فاسد و تباه مینماید، و کشتزار و نسل را نابود میکند.
(86) (﴿بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) مال حلالی که از آنِ شماست و خداوند آن را برایتان باقی میگذارد، بهتر است. پس چشمِ طمع به چیزی ندوزید که به آن نیاز ندارید و بسیار برایتان مضر است. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید، پس به مقتضای ایمان عمل کنید. (﴿وَمَآ أَنَا۠ عَلَيۡكُم بِحَفِيظٖ﴾) و من مراقب و نگاهبان اعمالتان نیستم، بلکه اعمالتان را خداوند ثبت و ضبط مینماید، و من فقط پیامی را که با آن مبعوث شدهام، به شما میرسانم.
(87) (﴿قَالُواۡ يَٰشُعَيۡبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأۡمُرُكَ أَن نَّتۡرُكَ مَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَآ﴾) گفتند: ای شعیب! آیا نمازت تو را فرمان میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، رها سازیم؟ این سخن را، در قالب مسخره و در قالب اینکه هرگز سخن او را نخواهند پذیرفت، به پیامبرشان گفتند. و معنی سخنشان این است که نماز خواندنت، سبب شده است ما را از عبادت آنچه نیاکان ما میپرستیدند، بازداری. پس پرستش خدا از سوی شما، موجب آن میگردد که ما آنچه را نیاکانمان میپرستیدند، بدون دلیل و فقط به خاطر میل و خواهش تو رها کنیم؟ پس، چگونه از تو پیروی کنیم و پدران و نیاکانمان را که دارای عقل و خرد بودند، رها سازیم؟ و همچنین سخن تو بر ما لازم نمیگرداند، (﴿أَن نَّفۡعَلَ فِيٓ أَمۡوَٰلِنَا﴾) که نتوانیم در اموال خود آن گونه که میخواهیم، تصرف کنیم؛ یعنی تو که به ما میگویی پیمانه و ترازو را کامل بدهیم و حقِ آن را بپردازیم، ما را از اینکه به دلخواه خود در اموالمان تصرف کنیم، باز نمیدارد، بلکه ما هرچه بخواهیم میکنیم، چون اموالمان متعلق به خود ماست، و تو در آن حقی نداری. بنابراین با مسخره به او گفتند: (﴿إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلۡحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ﴾) بیگمان، بردباری و متانت و اخلاق نیک و راهیابی صفتِ توست. پس چیزی جز راهنمایی از تو سر نمیزند، و جز به خوبی فرمان نمیدهی، و جز از گمراهی و زشتی باز نمیداری. منظورشان این بود که شعیب به ضد این دو صفت متصف میباشد؛ یعنی به بیخردی و گمراهی! یعنی چگونه تو بردبار و راه یافته هستی و پدران ما بی خرد و گمراه؟! آنها از روی تمسخر این سخنانرا بر زبان آورده، و عکس آن را گمان میبردند. اما حقیقت مسأله آن گونه نبود که آنها گمان میبردند، بلکه حقیقت همانطور بود که میگفتند. نماز شعیب به او فرمان میداد تا آنها را از آنچه که نیاکان گمراهشان میپرستیدند؛ و از اینکه هر طور بخواهند در اموال خود تصرف نمایند، باز دارد؛ زیرا نماز از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و چه منکری بزرگتر از پرستش غیر خداوند است؟ و چه منکر و کار زشتی بزرگتر از ندادن حقوق مردم یا دزدیدن آن از طریق کم کردن پیمانه و ترازو است؟ و در حقیقت شعیب ـ علیه السلام ـ راهیاب و خردمند بود.
(88) (﴿قَالَ﴾) شعیب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّي﴾) ای قوم من! چه میاندیشید اگر من در صحت و درستی آنچه آوردهام، یقین و اطمینان داشته باشم، (﴿وَرَزَقَنِي مِنۡهُ رِزۡقًا حَسَنٗا﴾) و خداوند انواع مالها را به من بخشیده باشد. (﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾) و من نمیخواهم در آنچه شما را از آن نهی میکنم، با شما مخالفت ورزم؛ و نمیخواهم شما را از کم کردن پیمانه و ترازو نهیکنم، و خودم آن را انجام دهم تا در این مورد متهم شوم. بلکه شما را از هیچ کاری باز نمیدارم مگر اینکه پیش از همه به ترک آن مبادرت میورزم. (﴿إِنۡ أُرِيدُ إِلَّا ٱلۡإِصۡلَٰحَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُ﴾) من هدفی جز اینکه حالات شما اصلاح شود و منافعتان تأمین گردد، ندارم. هدف شخصی ندارم، و تا آنجا که میتوانم، برای اصلاح شما میکوشم. و از آنجا که این سخن به نوعی تعریف و تمجید از مقام خودش بود، سوء تفاهم را برطرف کرد و گفت: (﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِ﴾) و من برای انجام کار خوب و دوری از کار بد، هنری از خود ندارم مگر اینکه خداوند مرا توفیق دهد؛ و من با قدرت و حرکت خود، نمیتوانم کاری بکنم. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) در کارهایم به او تکیه کرده و به او اعتماد کافی دارم. (﴿وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾) و به سوی او باز میگردم و عبادتهایی را انجام میدهم که مرا به انجام آن فرمان داده است، و با این دو کار؛ یعنی کمک خواستن از پروردگار، و بازگشت به سوی او، حالات بندگان درست میشود، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾ او را پرستش کن و بر او توکل نما. و فرموده است:﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم.
(89) (﴿وَيَٰقَوۡمِ لَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شِقَاقِيٓ﴾) و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، شما را بر آن ندارد که، (﴿أَن يُصِيبَكُم مِّثۡلُ مَآ أَصَابَ قَوۡمَ نُوحٍ أَوۡ قَوۡمَ هُودٍ أَوۡ قَوۡمَ صَٰلِحٖۚ وَمَا قَوۡمُ لُوطٖ مِّنكُم بِبَعِيدٖ﴾) به شما بلا و عذابی برسد که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، وقوم لوط ازشما دور نیستند؛ چراکه هم از نظر زمانی وهم از نظر مکانی، به شما نزدیکاند.
(90) (﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواۡ رَبَّكُمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شدهاید، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، (﴿ثُمَّ تُوبُوٓاۡ إِلَيۡهِ﴾) سپس در زندگی آیندهتان، با توسل به انجام طاعت او و ترک مخالفتش، به سویش باز گردید. (﴿إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ﴾) بیگمان پروردگارم نسبت به کسی که توبه کند و به سوی او برگردد، مهربان است؛ به او رحم میکند و او را میآمرزد و توبهاش را میپذیرد و او را دوست میدارد. (﴿وَدُودٞ﴾) از نامهای خدا میباشد، و بدین معنی است که او بندگان مؤمن خود را دوست دارد، و آنها هم او را دوست میدارند. پس کلمۀ (﴿وَدُودٞ﴾) «فعولِ» به معنی «فاعل» و نیز به معنی «مفعول» است.
(91) (﴿قَالُواۡ يَٰشُعَيۡبُ مَا نَفۡقَهُ كَثِيرٗا مِّمَّا تَقُولُ﴾) آنان از موعظه و اندرزهای شعیب به ستوه آمده و گفتند: بسیاری از آنچه را که میگویی، نمیفهمیم؛ و این به خاطر نفرت آنها از شعیب و گفتههایش بود. (﴿وَإِنَّا لَنَرَىٰكَ فِينَا ضَعِيفٗا﴾) و ما تو را در میان خود ناتوان میبینیم؛ یعنی تو از بزرگان و سران نیستی، بلکه از مستضعفان و ناتوانان میباشی. (﴿وَلَوۡلَا رَهۡطُكَ﴾) و اگر قبیلهات نبود، (﴿لَرَجَمۡنَٰكَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡنَا بِعَزِيزٖ﴾) حتماً تو را سنگسار میکردیم. تو نزد ما ارزش و احترامی نداری؛ و اگر ما با تو کاری نداریم، به خاطر احترام قبیلهات است.
(92) (﴿قَالَ﴾) شعیب با دلسوزی به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَرَهۡطِيٓ أَعَزُّ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) ای قوم من! آیا قبیلهام در نزد شما از خداوند گرامیتر است؟ چگونه به خاطر قبیلهام رعایت مرا میکنید، و به خاطر خدا رعایت مرا نمیکنید؟ پس، قبیلهام برای شما، از خداوند مهمتر و گرامیتر است. (﴿وَٱتَّخَذۡتُمُوهُ وَرَآءَكُمۡ ظِهۡرِيًّا﴾) و خدا را پشت سر انداخته و بهآن توجه نکرده و از او نمیهراسید. (﴿إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) همانا پروردگارم به آنچه میکنید، احاطه دارد و به اندازۀ ذرهای از کارهای شما در زمین و آسمان بر او پوشیده نمیماند، و به زودی به کیفر کارهایی که میکنید، سختترین سزا را به شما خواهد داد.
(93) و هنگامی که شعیب از آنها خسته شد، گفت: (﴿وَيَٰقَوۡمِ ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) ای قوم من! به روش و دینتان عمل کنید. (﴿إِنِّي عَٰمِلٞۖ سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ مَن يَأۡتِيهِ عَذَابٞ يُخۡزِيهِ﴾) من نیز به شیوۀ خود عمل میکنم، [به زودی] خواهید دانست که عذاب رسواکننده به چه کسی میرسد و رسوایش میکند، و عذاب همیشگی بر چه کسی فرود میآید؟ (﴿وَمَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ﴾) و به زودی خواهید دانست که چه کسی دروغگو است، من یا شما؟ و وقتی عذاب بر آنان وارد شد، این حقیقت را دانستند. (﴿وَٱرۡتَقِبُوٓاۡ إِنِّي مَعَكُمۡ رَقِيبٞ﴾) و چشم به راه و منتظر باشید که چه بلایی به من میرسد، و من هم چشم به راه عذابی هستم که به آن گرفتار خواهید شد.
(94) (﴿وَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا﴾) و هنگامی که فرمان ما، مبنی بر هلاک کردن قوم شعیب در رسید، (﴿نَجَّيۡنَا شُعَيۡبٗا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا وَأَخَذَتِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ ٱلصَّيۡحَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دِيَٰرِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) شعیب و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند، به رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و صدایی مرگبار ستمکاران را درگرفت، پس در خانه و کاشانۀ خود خشکیدند و از پای در آمدند، و صدایی از آنان به گوش نرسید و حرکتی از آنان به چشم نخورد.
(95) (﴿كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَآ﴾) چنانکه گویی اصلاً در خانههایشان سکونت نداشته، و از ناز و نعمت بهرهمند نبودهاند. (﴿أَلَا بُعۡدٗا لِّمَدۡيَنَ﴾) هان! نفرین بر قوم مدین باد که خداوند آن را هلاک ساخت و رسوا کرد، (﴿كَمَا بَعِدَتۡ ثَمُودُ﴾) همانطور که قوم ثمود نفرین شدند؛ یعنی این دو قبیله در نابودی و دوری از رحمت خدا و هلاکت مشترک بودند. شعیب -علیه السلام- خطیب و سخنران پیامبران نامیده میشود، چون او خیلی زیبا با قومش گفتگو میکرد. داستان او فواید و درسهای عبرت آموز زیادی دارد، که به برخی از آنها اشاره میکنیم. 1- همانطور که کافران به پذیرش اصل اسلام دعوت میشوند و به خاطر نپذیرفتن آن مجازات میگردند، همچنین به پذیرش قوانین و فروع اسلام نیز فراخوانده میشوند و به خاطر نپذیرفتن آن مجازات میگردند؛ زیرا شعیب قومش را به توحید و کامل دادن پیمانه و ترازو فرا خواند و به دنبال آن تهدید کرد که چنانچه سرپیچی کنند، دچار عذاب الهی خواهند شد. 2- کاستن از پیمانه و ترازو، از گناهان کبیره است؛ و هر کس با تقلب و کم کردن از پیمانه و ترازو داد و ستد نماید، بیم آن میرود که در دنیا گرفتار عذاب شود، و کاستن از پیمانه و ترازو، دزدیدن اموال مردم است، و وقتی که دزدیدن اموال مردم با کاستن پیمانه و ترازو سبب عذاب گردد، پس دزدیدن اموال مردم و گرفتن آن با زور، به طریق اولی موجب عذاب میباشد. 3- جزا از نوع عمل است. پس هرکس اموال مردم را کم دهد؛ و بخواهد با کاستن از اموال آنها، بر مال خودش بیفزاید، به کیفر این کار، مال او کم خواهد شد، و این کار باعث از بین رفتن روزی حلال او میگردد؛ زیرا فرمود:﴿إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ﴾ من شما را در خوبی و آسایش میبینم؛ یعنی با این کارهایتان، سبب از بین رفتن خوبی و آسایش خود نشوید. 4- بنده باید به آنچه خداوند به او داده است، قانع شود؛ و به روزی و در آمدهای حرام چشم ندوزد، و به شغلهای مشروع و حلال قانع گردد، و این برایش بهتر است. ﴿بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾ روزی حلالی که خداوند برایتان باقی میگذارد، بهتر است؛ و روی آوردن به اسباب حرام برای به دست آوردن روزی، باعث تلف شدن مال و ثروت میگردد، و این روزی حلال است که دارای خیر و برکت میباشد. 5- قناعت به رزق حلال، از لوازمات ایمان و آثار آن میباشد؛ زیرا بر حسب آیۀ شریفه زمانی آدمی به رزق حلالِ خدا قناعت میکند که ایمان داشته باشد، و این دلالت مینماید که هرگاه عمل نباشد، ایمان ناقص است، یا اصلاً ایمانی در کار نیست. 6- نماز همواره بر پیامبران گذشته واجب بوده است، و نماز از بهترین اعمال است، حتی کافران فضیلت و برتری و مقدم بودن آن را بر سایر اعمال قبول داشتند. نماز از کارهای زشت و منکر باز میدارد. و نماز، ترازویی برای سنجش ایمان و آیین و قوانین ایمانی است. پس اگر نماز به صورت شایسته بر پا شود، احوالِ بنده کامل میگردد. و اگر نماز به صورت واقعی بر پا نشود، دین آدمی مختل میگردد. 7- مالی که خداوند به عنوان روزی به انسان میدهد، گرچه خداوند آن را به او بخشیده است، اما نمیتواند هر طور که دلش بخواهد در آن تصرف کند؛ زیرا آن مال، امانتی است نزد او؛ و بر اوست که با پرداختن حقوقی که در آن است، و با پرهیز از شغلهایی که خدا و پیامبرش حرام نمودهاند، حق خداوند را ازآن بپردازد. نه آن گونه که کافران و امثال آنها گمان میبرند مالهایشان از آنِ خودشان است، و هرطور بخواهند میتوانند در آن تصرف نمایند، خواه با دستور خدا مطابق و موافق، و خواه مخالف باشد. 8- آنچه که مکمّل کار دعوتگر میباشد، این است که به انجام دادن چیزی بپردازد که دیگران را به انجام آن دستور میدهد. او باید قبل از همه، به انجام این کارها مبادرت ورزد؛ و قبل از همه، از آنچه مردم را از آن بازمیدارد، باز آید. همانطور که شعیب -علیه السلام- گفت:﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾ و من نمیخواهم در آنچه شما را از آن نهی میکنم، با شما مخالفت ورزم. نیز به دلیل اینکه خداوند فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾ ای مؤمنان! چرا چیزهایی را میگویید که خود انجام نمیدهید؟! 9- پیامبران موظفاند برحسب توانایی خویش، برای تحصیل منافع و مصالح عمومی جامعۀ اسلامی، تلاش نمایند؛ و مفاسد و مضار را دفع نموده یا آن را کم کنند، و مصالح عام را بر مصالح خاص مقدم بدارند. تأمین مصلحت؛ یعنی این که حالات مختلف بندگان بهبود یابد، و امور دینی و دنیویشان سامان پذیرد. 10- هرکس باید به اندازۀ توان خود برای اصلاح جامعه بپاخیزد، اما در مسایلی که قدرت و توانایی اصلاحگری را ندارد، مورد نکوهش و مذمت قرار نمیگیرد. پس بنده باید به اندازۀ توان خود، به اصلاح خود و دیگران بپردازد. 11- شایسته است بنده، حتی به اندازۀ یک چشم به هم زدن، به خودش تکیه نکند، بلکه همواره از پروردگارش یاری بجوید، و بر او توکل نماید و از او توفیق مسئلت کند. و هرگاه توفیقی یافت، آن را به توفیق دهنده نسبت دهد و به خود نبالد:﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾ و توفیق من جز با خدا نیست، بر او توکل نمودهام و به سوی او باز میگردم. 12- باید از آنچه که بر سر امتهای گذشته آمده است، برحذر باشیم؛ و شایسته است داستانهایی که در آن، فرود آمدن عذاب بر مجرمان ذکر شده است، در قالب وعظ و اندرز یادآوری شود. نیز به منظور تشویق و تحریک مسلمانان، نعمتهایی را که خداوند به پرهیزگاران ارزانی داشته است، یادآوری شود. 13- خداوند گناه توبه کننده را میآمرزد و از او صرف نظر میکند و او را دوست میدارد. اما سخن کسی که میگوید:«توبهکننده هرگاه توبه نماید، خداوند او را عفو خواهد کرد، اما او را دوست نخواهد داشت» اعتباری ندارد؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواۡ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاۡ إِلَيۡهِۚ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ﴾ و از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به سوی او برگردید، بیگمان پروردگارم مهربان و دوستدار است. 14- خداوند به طرق زیادی از مؤمنان دفاع میکند، که مردم برخی از این طرق را میدانند، و گاهی چیزی را از آن نمیدانند. و در برخی مواقع، خداوند به وسیلۀ قبیله یا هموطنانشان، کافران را از آنان دفع مینماید، همانطور که خداوند قبیلۀ شعیب را مانعی جهت سنگسار شدن وی از سوی قومش قرار داد. و ایرادی ندارد برای ایجاد روابطی که منجر به دفاع از اسلام و مسلمانان گردد، سعی و تلاش شود، بلکه گاهی اوقات واجب است برای ایجاد چنین روابطی اقدام نمود؛ چراکه سعی و تلاش در راستای اصلاح و ساماندهی [امور مسلمین]، بر حسب توانایی و امکانات، امری مطلوب و پسندیده است. بنابراین اگر مسلمانانی که تحت حکومت کافران هستند، دیگران را یاری دادند تا حکومت جمهوری تشکیل دهند تا افراد و ملتها بتوانند حقوق دینی و دنیوی خود را استیفا کنند، بهتر از آن است که در برابر دولتی که میخواهد حقوق دینی و دنیوی آنان را زیر پا بگذارد و بر نابود کردن و قرار دادن آنان به عنوان برده و کارگر خودش حریص است، تسلیم شوند. آری، در حال توانستن، واجب است کاری کنند که حکومت از آن مسلمانان و آنان حاکم شوند. اما اگر رسیدن به این مرحله امکان پذیر نبود، مرحلهای که محافظت از دین و دنیای مسلمانان در آن است، مقدم بر هر چیزی است. والله أعلم.
هود 11:95
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ و به سوي قوم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم، گفت: «اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما جز او معبود (راستيني) نداريد، و از پيمانه و ترازو مكاهيد، من شما را خوب و در آسايش مي بينم، و من بر شما از عذاب روز فراگير مي ترسم». وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ و اي قوم من! پيمانه و ترازو را دادگرانه و به تمام و كمال دهيد و از چيزهاي مردم نكاهيد، و در زمين فساد وتباهي نكنيد. بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (اي قوم من) چيزي را كه خداوند (ازمال حلال برايتان) باقي مي گذارد. برايتان بهتر است، اگر مؤمن هستيد، و من بر شما نگاهبان نيستم. قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ گفتند:«اي شعيب ! آيا نمازت به تو فرمان مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند رها سازيم يا نتوانيم در اموال خود آن گونه كه مي خواهيم تصرف كنيم؟ بي گمان تو بردبار و خردمند هستي». قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ گفت: «اي قوم من! به من بگوييد اگر دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم و از سوي خود رزق و روزي خوبي به من داده باشد (آيا مي توانم به خلاف دستورات او عمل كنم) و نمي خواهم شما را از چيزي نهي كنم و خودم مرتكب آن شوم. من تا آنجا كه مي توانم جز اصلاح چيزي را نمي خواهم، و توفيق من هم جز با خدا نيست، و بر او توكل نموده ام و به سوي او باز مي گردم». وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ و اي قوم من ! مخالف با من، شما را بر آن ندارد كه همان بلائي به شما برسد كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد، و قوم لوط از شما دور نيستند. وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به سوي او برگرديد، بي گمان پروردگارم مهربان (و) دوستدار است. قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ گفتند:«اي شعيب! بسياري از آنچه را كه مي گويي نمي فهميم و ما تو را در ميان خود ناتوان مي بينيم، و اگر قبيله ات نبود تو را سنگسار مي كرديم، و تو پيش ما گرانقدر نيستي». قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ گفت:«اي قوم من! آيا قبيله ام در نزد شما از خداوند گرامي تر است؟ و خدا را پشت سر خويش انداخته و فراموش كرده ايد، بي گمان پروردگارم به آنچه مي كنيد احاطه دارد». وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ و اي قوم من بر روش و شيوة خودتان عمل كنيد، من نيز به شيوة خود عمل مي كنم، به زودي خواهيد دانست كه عذاب رسوا كننده به چه كسي مي رسد، و خواهيد دانست چه كسي دروغگو است، چشم براه باشيد من هم چشم براهم». وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ و هنگامي كه فرمان ما در رسيد شعيب و كساني را كه همراه او ايمان آورده بودند به رحمتي از سوي خود نجات داديمف و صدايي مرگبار ستمكاران را در گرفت، پس در خانه و كاشانة خود خشكيدند و از پاي درآمدند. كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (چنان كه) گويي هرگز در آنجا نبودند، هان! نفرين و لعنت بر قوم مدين باد همانطور كه قوم ثمود نفرين شدند.
(84) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف «مدین» که در جنوب فلسطین زندگی میکردند،(﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادر نَسَبیشان شعیب را فرستادیم؛ چون آنها او را میشناختند و میتوانستند از او یاد بگیرند. (﴿قَالَ﴾) شعیب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) ای قوم من! خدا را بپرستید که معبود راستینی جز او ندارید. و عبادت را خالصانه برای او انجام دهید. آنها شرک میورزیدند، و پیمانه و ترازو را کم میدادند. بنابراین آنان را از این کار نهی کرد و گفت: (﴿وَلَا تَنقُصُواۡ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَ﴾) و از پیمانه و ترازو مکاهید ، بلکه دادگرانه پیمانه و ترازو را به کمال و تمام بدهید. (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ﴾) من شما را خوب و در آسایش میبینم؛ یعنی شما از نعمتهای زیاد و سلامتی فراوان و اموال و فرزندان بسیاری برخوردار هستید، پس خداوند را به خاطر آنچه که به شما داده است، سپاسگزار باشید و کفران نعمت نکنید، که آن را از شما خواهد گرفت. (﴿وَإِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٖ مُّحِيطٖ﴾) و من بر شما از عذاب روزی فراگیر میترسم، عذابی که همۀ شما را فرا بگیرد، و هیچ اثری از شما باقی نگذارد.
(85) (﴿وَيَٰقَوۡمِ أَوۡفُواۡ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَ بِٱلۡقِسۡطِ﴾) و ای قوم من! پیمانه و ترازو را به دادگری و انصاف بدهید، همانگونه که دوست دارید به شما داده شود. (﴿وَلَا تَبۡخَسُواۡ ٱلنَّاسَ أَشۡيَآءَهُمۡ﴾) و از چیزهای مردم نکاهید، و با کم کردن پیمانه و ترازو، آن را ندزدید، (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و در زمین فساد و تباهی نکنید؛ زیرا استمرار بر گناه، دین و دنیا را فاسد و تباه مینماید، و کشتزار و نسل را نابود میکند.
(86) (﴿بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) مال حلالی که از آنِ شماست و خداوند آن را برایتان باقی میگذارد، بهتر است. پس چشمِ طمع به چیزی ندوزید که به آن نیاز ندارید و بسیار برایتان مضر است. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید، پس به مقتضای ایمان عمل کنید. (﴿وَمَآ أَنَا۠ عَلَيۡكُم بِحَفِيظٖ﴾) و من مراقب و نگاهبان اعمالتان نیستم، بلکه اعمالتان را خداوند ثبت و ضبط مینماید، و من فقط پیامی را که با آن مبعوث شدهام، به شما میرسانم.
(87) (﴿قَالُواۡ يَٰشُعَيۡبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأۡمُرُكَ أَن نَّتۡرُكَ مَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَآ﴾) گفتند: ای شعیب! آیا نمازت تو را فرمان میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، رها سازیم؟ این سخن را، در قالب مسخره و در قالب اینکه هرگز سخن او را نخواهند پذیرفت، به پیامبرشان گفتند. و معنی سخنشان این است که نماز خواندنت، سبب شده است ما را از عبادت آنچه نیاکان ما میپرستیدند، بازداری. پس پرستش خدا از سوی شما، موجب آن میگردد که ما آنچه را نیاکانمان میپرستیدند، بدون دلیل و فقط به خاطر میل و خواهش تو رها کنیم؟ پس، چگونه از تو پیروی کنیم و پدران و نیاکانمان را که دارای عقل و خرد بودند، رها سازیم؟ و همچنین سخن تو بر ما لازم نمیگرداند، (﴿أَن نَّفۡعَلَ فِيٓ أَمۡوَٰلِنَا﴾) که نتوانیم در اموال خود آن گونه که میخواهیم، تصرف کنیم؛ یعنی تو که به ما میگویی پیمانه و ترازو را کامل بدهیم و حقِ آن را بپردازیم، ما را از اینکه به دلخواه خود در اموالمان تصرف کنیم، باز نمیدارد، بلکه ما هرچه بخواهیم میکنیم، چون اموالمان متعلق به خود ماست، و تو در آن حقی نداری. بنابراین با مسخره به او گفتند: (﴿إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلۡحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ﴾) بیگمان، بردباری و متانت و اخلاق نیک و راهیابی صفتِ توست. پس چیزی جز راهنمایی از تو سر نمیزند، و جز به خوبی فرمان نمیدهی، و جز از گمراهی و زشتی باز نمیداری. منظورشان این بود که شعیب به ضد این دو صفت متصف میباشد؛ یعنی به بیخردی و گمراهی! یعنی چگونه تو بردبار و راه یافته هستی و پدران ما بی خرد و گمراه؟! آنها از روی تمسخر این سخنانرا بر زبان آورده، و عکس آن را گمان میبردند. اما حقیقت مسأله آن گونه نبود که آنها گمان میبردند، بلکه حقیقت همانطور بود که میگفتند. نماز شعیب به او فرمان میداد تا آنها را از آنچه که نیاکان گمراهشان میپرستیدند؛ و از اینکه هر طور بخواهند در اموال خود تصرف نمایند، باز دارد؛ زیرا نماز از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و چه منکری بزرگتر از پرستش غیر خداوند است؟ و چه منکر و کار زشتی بزرگتر از ندادن حقوق مردم یا دزدیدن آن از طریق کم کردن پیمانه و ترازو است؟ و در حقیقت شعیب ـ علیه السلام ـ راهیاب و خردمند بود.
(88) (﴿قَالَ﴾) شعیب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّي﴾) ای قوم من! چه میاندیشید اگر من در صحت و درستی آنچه آوردهام، یقین و اطمینان داشته باشم، (﴿وَرَزَقَنِي مِنۡهُ رِزۡقًا حَسَنٗا﴾) و خداوند انواع مالها را به من بخشیده باشد. (﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾) و من نمیخواهم در آنچه شما را از آن نهی میکنم، با شما مخالفت ورزم؛ و نمیخواهم شما را از کم کردن پیمانه و ترازو نهیکنم، و خودم آن را انجام دهم تا در این مورد متهم شوم. بلکه شما را از هیچ کاری باز نمیدارم مگر اینکه پیش از همه به ترک آن مبادرت میورزم. (﴿إِنۡ أُرِيدُ إِلَّا ٱلۡإِصۡلَٰحَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُ﴾) من هدفی جز اینکه حالات شما اصلاح شود و منافعتان تأمین گردد، ندارم. هدف شخصی ندارم، و تا آنجا که میتوانم، برای اصلاح شما میکوشم. و از آنجا که این سخن به نوعی تعریف و تمجید از مقام خودش بود، سوء تفاهم را برطرف کرد و گفت: (﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِ﴾) و من برای انجام کار خوب و دوری از کار بد، هنری از خود ندارم مگر اینکه خداوند مرا توفیق دهد؛ و من با قدرت و حرکت خود، نمیتوانم کاری بکنم. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) در کارهایم به او تکیه کرده و به او اعتماد کافی دارم. (﴿وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾) و به سوی او باز میگردم و عبادتهایی را انجام میدهم که مرا به انجام آن فرمان داده است، و با این دو کار؛ یعنی کمک خواستن از پروردگار، و بازگشت به سوی او، حالات بندگان درست میشود، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾ او را پرستش کن و بر او توکل نما. و فرموده است:﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم.
(89) (﴿وَيَٰقَوۡمِ لَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شِقَاقِيٓ﴾) و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، شما را بر آن ندارد که، (﴿أَن يُصِيبَكُم مِّثۡلُ مَآ أَصَابَ قَوۡمَ نُوحٍ أَوۡ قَوۡمَ هُودٍ أَوۡ قَوۡمَ صَٰلِحٖۚ وَمَا قَوۡمُ لُوطٖ مِّنكُم بِبَعِيدٖ﴾) به شما بلا و عذابی برسد که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، وقوم لوط ازشما دور نیستند؛ چراکه هم از نظر زمانی وهم از نظر مکانی، به شما نزدیکاند.
(90) (﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواۡ رَبَّكُمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شدهاید، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، (﴿ثُمَّ تُوبُوٓاۡ إِلَيۡهِ﴾) سپس در زندگی آیندهتان، با توسل به انجام طاعت او و ترک مخالفتش، به سویش باز گردید. (﴿إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ﴾) بیگمان پروردگارم نسبت به کسی که توبه کند و به سوی او برگردد، مهربان است؛ به او رحم میکند و او را میآمرزد و توبهاش را میپذیرد و او را دوست میدارد. (﴿وَدُودٞ﴾) از نامهای خدا میباشد، و بدین معنی است که او بندگان مؤمن خود را دوست دارد، و آنها هم او را دوست میدارند. پس کلمۀ (﴿وَدُودٞ﴾) «فعولِ» به معنی «فاعل» و نیز به معنی «مفعول» است.
(91) (﴿قَالُواۡ يَٰشُعَيۡبُ مَا نَفۡقَهُ كَثِيرٗا مِّمَّا تَقُولُ﴾) آنان از موعظه و اندرزهای شعیب به ستوه آمده و گفتند: بسیاری از آنچه را که میگویی، نمیفهمیم؛ و این به خاطر نفرت آنها از شعیب و گفتههایش بود. (﴿وَإِنَّا لَنَرَىٰكَ فِينَا ضَعِيفٗا﴾) و ما تو را در میان خود ناتوان میبینیم؛ یعنی تو از بزرگان و سران نیستی، بلکه از مستضعفان و ناتوانان میباشی. (﴿وَلَوۡلَا رَهۡطُكَ﴾) و اگر قبیلهات نبود، (﴿لَرَجَمۡنَٰكَۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡنَا بِعَزِيزٖ﴾) حتماً تو را سنگسار میکردیم. تو نزد ما ارزش و احترامی نداری؛ و اگر ما با تو کاری نداریم، به خاطر احترام قبیلهات است.
(92) (﴿قَالَ﴾) شعیب با دلسوزی به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَرَهۡطِيٓ أَعَزُّ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) ای قوم من! آیا قبیلهام در نزد شما از خداوند گرامیتر است؟ چگونه به خاطر قبیلهام رعایت مرا میکنید، و به خاطر خدا رعایت مرا نمیکنید؟ پس، قبیلهام برای شما، از خداوند مهمتر و گرامیتر است. (﴿وَٱتَّخَذۡتُمُوهُ وَرَآءَكُمۡ ظِهۡرِيًّا﴾) و خدا را پشت سر انداخته و بهآن توجه نکرده و از او نمیهراسید. (﴿إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) همانا پروردگارم به آنچه میکنید، احاطه دارد و به اندازۀ ذرهای از کارهای شما در زمین و آسمان بر او پوشیده نمیماند، و به زودی به کیفر کارهایی که میکنید، سختترین سزا را به شما خواهد داد.
(93) و هنگامی که شعیب از آنها خسته شد، گفت: (﴿وَيَٰقَوۡمِ ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) ای قوم من! به روش و دینتان عمل کنید. (﴿إِنِّي عَٰمِلٞۖ سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ مَن يَأۡتِيهِ عَذَابٞ يُخۡزِيهِ﴾) من نیز به شیوۀ خود عمل میکنم، [به زودی] خواهید دانست که عذاب رسواکننده به چه کسی میرسد و رسوایش میکند، و عذاب همیشگی بر چه کسی فرود میآید؟ (﴿وَمَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ﴾) و به زودی خواهید دانست که چه کسی دروغگو است، من یا شما؟ و وقتی عذاب بر آنان وارد شد، این حقیقت را دانستند. (﴿وَٱرۡتَقِبُوٓاۡ إِنِّي مَعَكُمۡ رَقِيبٞ﴾) و چشم به راه و منتظر باشید که چه بلایی به من میرسد، و من هم چشم به راه عذابی هستم که به آن گرفتار خواهید شد.
(94) (﴿وَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا﴾) و هنگامی که فرمان ما، مبنی بر هلاک کردن قوم شعیب در رسید، (﴿نَجَّيۡنَا شُعَيۡبٗا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا وَأَخَذَتِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ ٱلصَّيۡحَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دِيَٰرِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) شعیب و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند، به رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و صدایی مرگبار ستمکاران را درگرفت، پس در خانه و کاشانۀ خود خشکیدند و از پای در آمدند، و صدایی از آنان به گوش نرسید و حرکتی از آنان به چشم نخورد.
(95) (﴿كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَآ﴾) چنانکه گویی اصلاً در خانههایشان سکونت نداشته، و از ناز و نعمت بهرهمند نبودهاند. (﴿أَلَا بُعۡدٗا لِّمَدۡيَنَ﴾) هان! نفرین بر قوم مدین باد که خداوند آن را هلاک ساخت و رسوا کرد، (﴿كَمَا بَعِدَتۡ ثَمُودُ﴾) همانطور که قوم ثمود نفرین شدند؛ یعنی این دو قبیله در نابودی و دوری از رحمت خدا و هلاکت مشترک بودند. شعیب -علیه السلام- خطیب و سخنران پیامبران نامیده میشود، چون او خیلی زیبا با قومش گفتگو میکرد. داستان او فواید و درسهای عبرت آموز زیادی دارد، که به برخی از آنها اشاره میکنیم. 1- همانطور که کافران به پذیرش اصل اسلام دعوت میشوند و به خاطر نپذیرفتن آن مجازات میگردند، همچنین به پذیرش قوانین و فروع اسلام نیز فراخوانده میشوند و به خاطر نپذیرفتن آن مجازات میگردند؛ زیرا شعیب قومش را به توحید و کامل دادن پیمانه و ترازو فرا خواند و به دنبال آن تهدید کرد که چنانچه سرپیچی کنند، دچار عذاب الهی خواهند شد. 2- کاستن از پیمانه و ترازو، از گناهان کبیره است؛ و هر کس با تقلب و کم کردن از پیمانه و ترازو داد و ستد نماید، بیم آن میرود که در دنیا گرفتار عذاب شود، و کاستن از پیمانه و ترازو، دزدیدن اموال مردم است، و وقتی که دزدیدن اموال مردم با کاستن پیمانه و ترازو سبب عذاب گردد، پس دزدیدن اموال مردم و گرفتن آن با زور، به طریق اولی موجب عذاب میباشد. 3- جزا از نوع عمل است. پس هرکس اموال مردم را کم دهد؛ و بخواهد با کاستن از اموال آنها، بر مال خودش بیفزاید، به کیفر این کار، مال او کم خواهد شد، و این کار باعث از بین رفتن روزی حلال او میگردد؛ زیرا فرمود:﴿إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ﴾ من شما را در خوبی و آسایش میبینم؛ یعنی با این کارهایتان، سبب از بین رفتن خوبی و آسایش خود نشوید. 4- بنده باید به آنچه خداوند به او داده است، قانع شود؛ و به روزی و در آمدهای حرام چشم ندوزد، و به شغلهای مشروع و حلال قانع گردد، و این برایش بهتر است. ﴿بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾ روزی حلالی که خداوند برایتان باقی میگذارد، بهتر است؛ و روی آوردن به اسباب حرام برای به دست آوردن روزی، باعث تلف شدن مال و ثروت میگردد، و این روزی حلال است که دارای خیر و برکت میباشد. 5- قناعت به رزق حلال، از لوازمات ایمان و آثار آن میباشد؛ زیرا بر حسب آیۀ شریفه زمانی آدمی به رزق حلالِ خدا قناعت میکند که ایمان داشته باشد، و این دلالت مینماید که هرگاه عمل نباشد، ایمان ناقص است، یا اصلاً ایمانی در کار نیست. 6- نماز همواره بر پیامبران گذشته واجب بوده است، و نماز از بهترین اعمال است، حتی کافران فضیلت و برتری و مقدم بودن آن را بر سایر اعمال قبول داشتند. نماز از کارهای زشت و منکر باز میدارد. و نماز، ترازویی برای سنجش ایمان و آیین و قوانین ایمانی است. پس اگر نماز به صورت شایسته بر پا شود، احوالِ بنده کامل میگردد. و اگر نماز به صورت واقعی بر پا نشود، دین آدمی مختل میگردد. 7- مالی که خداوند به عنوان روزی به انسان میدهد، گرچه خداوند آن را به او بخشیده است، اما نمیتواند هر طور که دلش بخواهد در آن تصرف کند؛ زیرا آن مال، امانتی است نزد او؛ و بر اوست که با پرداختن حقوقی که در آن است، و با پرهیز از شغلهایی که خدا و پیامبرش حرام نمودهاند، حق خداوند را ازآن بپردازد. نه آن گونه که کافران و امثال آنها گمان میبرند مالهایشان از آنِ خودشان است، و هرطور بخواهند میتوانند در آن تصرف نمایند، خواه با دستور خدا مطابق و موافق، و خواه مخالف باشد. 8- آنچه که مکمّل کار دعوتگر میباشد، این است که به انجام دادن چیزی بپردازد که دیگران را به انجام آن دستور میدهد. او باید قبل از همه، به انجام این کارها مبادرت ورزد؛ و قبل از همه، از آنچه مردم را از آن بازمیدارد، باز آید. همانطور که شعیب -علیه السلام- گفت:﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾ و من نمیخواهم در آنچه شما را از آن نهی میکنم، با شما مخالفت ورزم. نیز به دلیل اینکه خداوند فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾ ای مؤمنان! چرا چیزهایی را میگویید که خود انجام نمیدهید؟! 9- پیامبران موظفاند برحسب توانایی خویش، برای تحصیل منافع و مصالح عمومی جامعۀ اسلامی، تلاش نمایند؛ و مفاسد و مضار را دفع نموده یا آن را کم کنند، و مصالح عام را بر مصالح خاص مقدم بدارند. تأمین مصلحت؛ یعنی این که حالات مختلف بندگان بهبود یابد، و امور دینی و دنیویشان سامان پذیرد. 10- هرکس باید به اندازۀ توان خود برای اصلاح جامعه بپاخیزد، اما در مسایلی که قدرت و توانایی اصلاحگری را ندارد، مورد نکوهش و مذمت قرار نمیگیرد. پس بنده باید به اندازۀ توان خود، به اصلاح خود و دیگران بپردازد. 11- شایسته است بنده، حتی به اندازۀ یک چشم به هم زدن، به خودش تکیه نکند، بلکه همواره از پروردگارش یاری بجوید، و بر او توکل نماید و از او توفیق مسئلت کند. و هرگاه توفیقی یافت، آن را به توفیق دهنده نسبت دهد و به خود نبالد:﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾ و توفیق من جز با خدا نیست، بر او توکل نمودهام و به سوی او باز میگردم. 12- باید از آنچه که بر سر امتهای گذشته آمده است، برحذر باشیم؛ و شایسته است داستانهایی که در آن، فرود آمدن عذاب بر مجرمان ذکر شده است، در قالب وعظ و اندرز یادآوری شود. نیز به منظور تشویق و تحریک مسلمانان، نعمتهایی را که خداوند به پرهیزگاران ارزانی داشته است، یادآوری شود. 13- خداوند گناه توبه کننده را میآمرزد و از او صرف نظر میکند و او را دوست میدارد. اما سخن کسی که میگوید:«توبهکننده هرگاه توبه نماید، خداوند او را عفو خواهد کرد، اما او را دوست نخواهد داشت» اعتباری ندارد؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواۡ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاۡ إِلَيۡهِۚ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٞ وَدُودٞ﴾ و از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به سوی او برگردید، بیگمان پروردگارم مهربان و دوستدار است. 14- خداوند به طرق زیادی از مؤمنان دفاع میکند، که مردم برخی از این طرق را میدانند، و گاهی چیزی را از آن نمیدانند. و در برخی مواقع، خداوند به وسیلۀ قبیله یا هموطنانشان، کافران را از آنان دفع مینماید، همانطور که خداوند قبیلۀ شعیب را مانعی جهت سنگسار شدن وی از سوی قومش قرار داد. و ایرادی ندارد برای ایجاد روابطی که منجر به دفاع از اسلام و مسلمانان گردد، سعی و تلاش شود، بلکه گاهی اوقات واجب است برای ایجاد چنین روابطی اقدام نمود؛ چراکه سعی و تلاش در راستای اصلاح و ساماندهی [امور مسلمین]، بر حسب توانایی و امکانات، امری مطلوب و پسندیده است. بنابراین اگر مسلمانانی که تحت حکومت کافران هستند، دیگران را یاری دادند تا حکومت جمهوری تشکیل دهند تا افراد و ملتها بتوانند حقوق دینی و دنیوی خود را استیفا کنند، بهتر از آن است که در برابر دولتی که میخواهد حقوق دینی و دنیوی آنان را زیر پا بگذارد و بر نابود کردن و قرار دادن آنان به عنوان برده و کارگر خودش حریص است، تسلیم شوند. آری، در حال توانستن، واجب است کاری کنند که حکومت از آن مسلمانان و آنان حاکم شوند. اما اگر رسیدن به این مرحله امکان پذیر نبود، مرحلهای که محافظت از دین و دنیای مسلمانان در آن است، مقدم بر هر چیزی است. والله أعلم.
هود 11:96
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و به راستي موسي را همراه با نشانه هاي خود و دليل روشن فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ به سوي فرعون و اشراف و روسايش (فرستاديم) پس آنان از فرمان فرعون پيروي كردنددر حالي كه فرمان فرعون راست، و ماية هدايت نبود. يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود حركت كرده، آنگاه آنان را به آتش درخواهد آورد، چه بد جايگاهي است كه بدان وارد مي شوند! وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ در اين دنيا و در روز قيامت نفرين بدرقة راه آنان است. چه بد عطائي به آنان داده مي شود. ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ اين از خبرهاي شهرهايي است كه براي تو بازگو مي كنيم، برخي از اين شهرها هنوز باقي هستند و برخي از بيخ بركنده شده اند. وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وما بر آنان ستم نكرديم، بلكه خودشان بر خويشتن ستم كردند، و معبودانشان كه به غير از خدا مي پرستيدند و به فرياد مي خواندند وقتي كه فرمان پروردگارت در رسيد چيزي را از آنان دفع نكردند، و بر آنان جز نابودي نيافزودند.
(96) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و به راستی که موسی پسر عمران را همراه با نشانههای خود که بر راستی آنچه او آورده بود دلالت مینمود، از قبیل: عصا و دست و امثال آن فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و [همراه با] دلیل روشنی که چون خورشید آشکار و روشن بود.
(97) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، چون مردم از آنها پیروی میکردند. اما آنها تسلیم معجزاتی نشدند که موسی بهآنها نشان داد. همانطور که مشروح قصۀ آنان در سوره اعراف گذشت. (﴿فَٱتَّبَعُوٓاۡ أَمۡرَ فِرۡعَوۡنَۖ وَمَآ أَمۡرُ فِرۡعَوۡنَ بِرَشِيدٖ﴾) ولی آنان از فرمان فرعون پیروی کردند، درحالی که فرمانِ فرعون، راست و مایۀ هدایت نبود. بلکه او گمراه و سرکش بود، و جز به آنچه که زیان محض بود، دستور نمیداد. و چون قومش از او پیروی کردند، آنها را هلاک و نابود ساخت.
(98) (﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾) فرعون روز قیامت پیشاپیش قوم خود حرکت کرده، آنگاه آنان را بهآتش در خواهد آورد، چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!
(99) (﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِۦ لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خدا و فرشتگان و همۀ مردم، آنان را در دنیا و آخرت نفرین میکنند. (﴿بِئۡسَ ٱلرِّفۡدُ ٱلۡمَرۡفُودُ﴾) چه بد چیزی است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که بر آنان قرار میگیرد.
(100) وقتی که خداوند داستان این امتها و پیامبرانشان را بیان نمود، به پیامبرش فرمود: (﴿ ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيۡكَ﴾) این از خبرهای شهرهاست که برای تو بازگو میکنیم تا با آن مردمان را بیم دهی، و نشانهای برای رسالت تو و موعظه و پندی برای مؤمنان باشد. (﴿مِنۡهَا قَآئِمٞ﴾) برخی از آنها، باقی است و از بین نرفته و آثار خانههایشان باقی مانده است. (﴿وَحَصِيدٞ﴾) و برخی از آنها، از بیخ کنده شده است؛ خانهها و منزلهایشان ویران شده، و هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
(101) (﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ﴾) و ما با گرفتار کردن آنها به انواع عذاب، بر آنها ستم نکردیم، (﴿وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بلکه خودشان، با ارتکاب شرک و کفر و مخالفت ورزیدن، بر خویشتن ستم کردند. (﴿فَمَآ أَغۡنَتۡ عَنۡهُمۡ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِي يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ لَّمَّا جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَ﴾) و معبودهایی که به غیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند، وقتی که فرمان پروردگار در رسید، چیزی را از آنان دفع نکردند. و هرکس که به غیر از خداوند پناه ببرد، به هنگام پیش آمدن سختیها، به او فایدهای نمیدهد. (﴿وَمَا زَادُوهُمۡ غَيۡرَ تَتۡبِيبٖ﴾) و برعکس آنچه تصور میکردند جز نابودی و زیان و هلاکت بر آنان نیفزودند.
هود 11:97
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و به راستي موسي را همراه با نشانه هاي خود و دليل روشن فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ به سوي فرعون و اشراف و روسايش (فرستاديم) پس آنان از فرمان فرعون پيروي كردنددر حالي كه فرمان فرعون راست، و ماية هدايت نبود. يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود حركت كرده، آنگاه آنان را به آتش درخواهد آورد، چه بد جايگاهي است كه بدان وارد مي شوند! وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ در اين دنيا و در روز قيامت نفرين بدرقة راه آنان است. چه بد عطائي به آنان داده مي شود. ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ اين از خبرهاي شهرهايي است كه براي تو بازگو مي كنيم، برخي از اين شهرها هنوز باقي هستند و برخي از بيخ بركنده شده اند. وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وما بر آنان ستم نكرديم، بلكه خودشان بر خويشتن ستم كردند، و معبودانشان كه به غير از خدا مي پرستيدند و به فرياد مي خواندند وقتي كه فرمان پروردگارت در رسيد چيزي را از آنان دفع نكردند، و بر آنان جز نابودي نيافزودند.
(96) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و به راستی که موسی پسر عمران را همراه با نشانههای خود که بر راستی آنچه او آورده بود دلالت مینمود، از قبیل: عصا و دست و امثال آن فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و [همراه با] دلیل روشنی که چون خورشید آشکار و روشن بود.
(97) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، چون مردم از آنها پیروی میکردند. اما آنها تسلیم معجزاتی نشدند که موسی بهآنها نشان داد. همانطور که مشروح قصۀ آنان در سوره اعراف گذشت. (﴿فَٱتَّبَعُوٓاۡ أَمۡرَ فِرۡعَوۡنَۖ وَمَآ أَمۡرُ فِرۡعَوۡنَ بِرَشِيدٖ﴾) ولی آنان از فرمان فرعون پیروی کردند، درحالی که فرمانِ فرعون، راست و مایۀ هدایت نبود. بلکه او گمراه و سرکش بود، و جز به آنچه که زیان محض بود، دستور نمیداد. و چون قومش از او پیروی کردند، آنها را هلاک و نابود ساخت.
(98) (﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾) فرعون روز قیامت پیشاپیش قوم خود حرکت کرده، آنگاه آنان را بهآتش در خواهد آورد، چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!
(99) (﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِۦ لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خدا و فرشتگان و همۀ مردم، آنان را در دنیا و آخرت نفرین میکنند. (﴿بِئۡسَ ٱلرِّفۡدُ ٱلۡمَرۡفُودُ﴾) چه بد چیزی است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که بر آنان قرار میگیرد.
(100) وقتی که خداوند داستان این امتها و پیامبرانشان را بیان نمود، به پیامبرش فرمود: (﴿ ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيۡكَ﴾) این از خبرهای شهرهاست که برای تو بازگو میکنیم تا با آن مردمان را بیم دهی، و نشانهای برای رسالت تو و موعظه و پندی برای مؤمنان باشد. (﴿مِنۡهَا قَآئِمٞ﴾) برخی از آنها، باقی است و از بین نرفته و آثار خانههایشان باقی مانده است. (﴿وَحَصِيدٞ﴾) و برخی از آنها، از بیخ کنده شده است؛ خانهها و منزلهایشان ویران شده، و هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
(101) (﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ﴾) و ما با گرفتار کردن آنها به انواع عذاب، بر آنها ستم نکردیم، (﴿وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بلکه خودشان، با ارتکاب شرک و کفر و مخالفت ورزیدن، بر خویشتن ستم کردند. (﴿فَمَآ أَغۡنَتۡ عَنۡهُمۡ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِي يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ لَّمَّا جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَ﴾) و معبودهایی که به غیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند، وقتی که فرمان پروردگار در رسید، چیزی را از آنان دفع نکردند. و هرکس که به غیر از خداوند پناه ببرد، به هنگام پیش آمدن سختیها، به او فایدهای نمیدهد. (﴿وَمَا زَادُوهُمۡ غَيۡرَ تَتۡبِيبٖ﴾) و برعکس آنچه تصور میکردند جز نابودی و زیان و هلاکت بر آنان نیفزودند.
هود 11:98
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و به راستي موسي را همراه با نشانه هاي خود و دليل روشن فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ به سوي فرعون و اشراف و روسايش (فرستاديم) پس آنان از فرمان فرعون پيروي كردنددر حالي كه فرمان فرعون راست، و ماية هدايت نبود. يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود حركت كرده، آنگاه آنان را به آتش درخواهد آورد، چه بد جايگاهي است كه بدان وارد مي شوند! وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ در اين دنيا و در روز قيامت نفرين بدرقة راه آنان است. چه بد عطائي به آنان داده مي شود. ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ اين از خبرهاي شهرهايي است كه براي تو بازگو مي كنيم، برخي از اين شهرها هنوز باقي هستند و برخي از بيخ بركنده شده اند. وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وما بر آنان ستم نكرديم، بلكه خودشان بر خويشتن ستم كردند، و معبودانشان كه به غير از خدا مي پرستيدند و به فرياد مي خواندند وقتي كه فرمان پروردگارت در رسيد چيزي را از آنان دفع نكردند، و بر آنان جز نابودي نيافزودند.
(96) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و به راستی که موسی پسر عمران را همراه با نشانههای خود که بر راستی آنچه او آورده بود دلالت مینمود، از قبیل: عصا و دست و امثال آن فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و [همراه با] دلیل روشنی که چون خورشید آشکار و روشن بود.
(97) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، چون مردم از آنها پیروی میکردند. اما آنها تسلیم معجزاتی نشدند که موسی بهآنها نشان داد. همانطور که مشروح قصۀ آنان در سوره اعراف گذشت. (﴿فَٱتَّبَعُوٓاۡ أَمۡرَ فِرۡعَوۡنَۖ وَمَآ أَمۡرُ فِرۡعَوۡنَ بِرَشِيدٖ﴾) ولی آنان از فرمان فرعون پیروی کردند، درحالی که فرمانِ فرعون، راست و مایۀ هدایت نبود. بلکه او گمراه و سرکش بود، و جز به آنچه که زیان محض بود، دستور نمیداد. و چون قومش از او پیروی کردند، آنها را هلاک و نابود ساخت.
(98) (﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾) فرعون روز قیامت پیشاپیش قوم خود حرکت کرده، آنگاه آنان را بهآتش در خواهد آورد، چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!
(99) (﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِۦ لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خدا و فرشتگان و همۀ مردم، آنان را در دنیا و آخرت نفرین میکنند. (﴿بِئۡسَ ٱلرِّفۡدُ ٱلۡمَرۡفُودُ﴾) چه بد چیزی است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که بر آنان قرار میگیرد.
(100) وقتی که خداوند داستان این امتها و پیامبرانشان را بیان نمود، به پیامبرش فرمود: (﴿ ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيۡكَ﴾) این از خبرهای شهرهاست که برای تو بازگو میکنیم تا با آن مردمان را بیم دهی، و نشانهای برای رسالت تو و موعظه و پندی برای مؤمنان باشد. (﴿مِنۡهَا قَآئِمٞ﴾) برخی از آنها، باقی است و از بین نرفته و آثار خانههایشان باقی مانده است. (﴿وَحَصِيدٞ﴾) و برخی از آنها، از بیخ کنده شده است؛ خانهها و منزلهایشان ویران شده، و هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
(101) (﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ﴾) و ما با گرفتار کردن آنها به انواع عذاب، بر آنها ستم نکردیم، (﴿وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بلکه خودشان، با ارتکاب شرک و کفر و مخالفت ورزیدن، بر خویشتن ستم کردند. (﴿فَمَآ أَغۡنَتۡ عَنۡهُمۡ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِي يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ لَّمَّا جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَ﴾) و معبودهایی که به غیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند، وقتی که فرمان پروردگار در رسید، چیزی را از آنان دفع نکردند. و هرکس که به غیر از خداوند پناه ببرد، به هنگام پیش آمدن سختیها، به او فایدهای نمیدهد. (﴿وَمَا زَادُوهُمۡ غَيۡرَ تَتۡبِيبٖ﴾) و برعکس آنچه تصور میکردند جز نابودی و زیان و هلاکت بر آنان نیفزودند.
هود 11:99
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و به راستي موسي را همراه با نشانه هاي خود و دليل روشن فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ به سوي فرعون و اشراف و روسايش (فرستاديم) پس آنان از فرمان فرعون پيروي كردنددر حالي كه فرمان فرعون راست، و ماية هدايت نبود. يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود حركت كرده، آنگاه آنان را به آتش درخواهد آورد، چه بد جايگاهي است كه بدان وارد مي شوند! وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ در اين دنيا و در روز قيامت نفرين بدرقة راه آنان است. چه بد عطائي به آنان داده مي شود. ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ اين از خبرهاي شهرهايي است كه براي تو بازگو مي كنيم، برخي از اين شهرها هنوز باقي هستند و برخي از بيخ بركنده شده اند. وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وما بر آنان ستم نكرديم، بلكه خودشان بر خويشتن ستم كردند، و معبودانشان كه به غير از خدا مي پرستيدند و به فرياد مي خواندند وقتي كه فرمان پروردگارت در رسيد چيزي را از آنان دفع نكردند، و بر آنان جز نابودي نيافزودند.
(96) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و به راستی که موسی پسر عمران را همراه با نشانههای خود که بر راستی آنچه او آورده بود دلالت مینمود، از قبیل: عصا و دست و امثال آن فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و [همراه با] دلیل روشنی که چون خورشید آشکار و روشن بود.
(97) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، چون مردم از آنها پیروی میکردند. اما آنها تسلیم معجزاتی نشدند که موسی بهآنها نشان داد. همانطور که مشروح قصۀ آنان در سوره اعراف گذشت. (﴿فَٱتَّبَعُوٓاۡ أَمۡرَ فِرۡعَوۡنَۖ وَمَآ أَمۡرُ فِرۡعَوۡنَ بِرَشِيدٖ﴾) ولی آنان از فرمان فرعون پیروی کردند، درحالی که فرمانِ فرعون، راست و مایۀ هدایت نبود. بلکه او گمراه و سرکش بود، و جز به آنچه که زیان محض بود، دستور نمیداد. و چون قومش از او پیروی کردند، آنها را هلاک و نابود ساخت.
(98) (﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾) فرعون روز قیامت پیشاپیش قوم خود حرکت کرده، آنگاه آنان را بهآتش در خواهد آورد، چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!
(99) (﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِۦ لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خدا و فرشتگان و همۀ مردم، آنان را در دنیا و آخرت نفرین میکنند. (﴿بِئۡسَ ٱلرِّفۡدُ ٱلۡمَرۡفُودُ﴾) چه بد چیزی است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که بر آنان قرار میگیرد.
(100) وقتی که خداوند داستان این امتها و پیامبرانشان را بیان نمود، به پیامبرش فرمود: (﴿ ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيۡكَ﴾) این از خبرهای شهرهاست که برای تو بازگو میکنیم تا با آن مردمان را بیم دهی، و نشانهای برای رسالت تو و موعظه و پندی برای مؤمنان باشد. (﴿مِنۡهَا قَآئِمٞ﴾) برخی از آنها، باقی است و از بین نرفته و آثار خانههایشان باقی مانده است. (﴿وَحَصِيدٞ﴾) و برخی از آنها، از بیخ کنده شده است؛ خانهها و منزلهایشان ویران شده، و هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
(101) (﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ﴾) و ما با گرفتار کردن آنها به انواع عذاب، بر آنها ستم نکردیم، (﴿وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بلکه خودشان، با ارتکاب شرک و کفر و مخالفت ورزیدن، بر خویشتن ستم کردند. (﴿فَمَآ أَغۡنَتۡ عَنۡهُمۡ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِي يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ لَّمَّا جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَ﴾) و معبودهایی که به غیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند، وقتی که فرمان پروردگار در رسید، چیزی را از آنان دفع نکردند. و هرکس که به غیر از خداوند پناه ببرد، به هنگام پیش آمدن سختیها، به او فایدهای نمیدهد. (﴿وَمَا زَادُوهُمۡ غَيۡرَ تَتۡبِيبٖ﴾) و برعکس آنچه تصور میکردند جز نابودی و زیان و هلاکت بر آنان نیفزودند.
هود 11:100
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و به راستي موسي را همراه با نشانه هاي خود و دليل روشن فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ به سوي فرعون و اشراف و روسايش (فرستاديم) پس آنان از فرمان فرعون پيروي كردنددر حالي كه فرمان فرعون راست، و ماية هدايت نبود. يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود حركت كرده، آنگاه آنان را به آتش درخواهد آورد، چه بد جايگاهي است كه بدان وارد مي شوند! وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ در اين دنيا و در روز قيامت نفرين بدرقة راه آنان است. چه بد عطائي به آنان داده مي شود. ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ اين از خبرهاي شهرهايي است كه براي تو بازگو مي كنيم، برخي از اين شهرها هنوز باقي هستند و برخي از بيخ بركنده شده اند. وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وما بر آنان ستم نكرديم، بلكه خودشان بر خويشتن ستم كردند، و معبودانشان كه به غير از خدا مي پرستيدند و به فرياد مي خواندند وقتي كه فرمان پروردگارت در رسيد چيزي را از آنان دفع نكردند، و بر آنان جز نابودي نيافزودند.
(96) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و به راستی که موسی پسر عمران را همراه با نشانههای خود که بر راستی آنچه او آورده بود دلالت مینمود، از قبیل: عصا و دست و امثال آن فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و [همراه با] دلیل روشنی که چون خورشید آشکار و روشن بود.
(97) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، چون مردم از آنها پیروی میکردند. اما آنها تسلیم معجزاتی نشدند که موسی بهآنها نشان داد. همانطور که مشروح قصۀ آنان در سوره اعراف گذشت. (﴿فَٱتَّبَعُوٓاۡ أَمۡرَ فِرۡعَوۡنَۖ وَمَآ أَمۡرُ فِرۡعَوۡنَ بِرَشِيدٖ﴾) ولی آنان از فرمان فرعون پیروی کردند، درحالی که فرمانِ فرعون، راست و مایۀ هدایت نبود. بلکه او گمراه و سرکش بود، و جز به آنچه که زیان محض بود، دستور نمیداد. و چون قومش از او پیروی کردند، آنها را هلاک و نابود ساخت.
(98) (﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾) فرعون روز قیامت پیشاپیش قوم خود حرکت کرده، آنگاه آنان را بهآتش در خواهد آورد، چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!
(99) (﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِۦ لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خدا و فرشتگان و همۀ مردم، آنان را در دنیا و آخرت نفرین میکنند. (﴿بِئۡسَ ٱلرِّفۡدُ ٱلۡمَرۡفُودُ﴾) چه بد چیزی است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که بر آنان قرار میگیرد.
(100) وقتی که خداوند داستان این امتها و پیامبرانشان را بیان نمود، به پیامبرش فرمود: (﴿ ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيۡكَ﴾) این از خبرهای شهرهاست که برای تو بازگو میکنیم تا با آن مردمان را بیم دهی، و نشانهای برای رسالت تو و موعظه و پندی برای مؤمنان باشد. (﴿مِنۡهَا قَآئِمٞ﴾) برخی از آنها، باقی است و از بین نرفته و آثار خانههایشان باقی مانده است. (﴿وَحَصِيدٞ﴾) و برخی از آنها، از بیخ کنده شده است؛ خانهها و منزلهایشان ویران شده، و هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
(101) (﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ﴾) و ما با گرفتار کردن آنها به انواع عذاب، بر آنها ستم نکردیم، (﴿وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بلکه خودشان، با ارتکاب شرک و کفر و مخالفت ورزیدن، بر خویشتن ستم کردند. (﴿فَمَآ أَغۡنَتۡ عَنۡهُمۡ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِي يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ لَّمَّا جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَ﴾) و معبودهایی که به غیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند، وقتی که فرمان پروردگار در رسید، چیزی را از آنان دفع نکردند. و هرکس که به غیر از خداوند پناه ببرد، به هنگام پیش آمدن سختیها، به او فایدهای نمیدهد. (﴿وَمَا زَادُوهُمۡ غَيۡرَ تَتۡبِيبٖ﴾) و برعکس آنچه تصور میکردند جز نابودی و زیان و هلاکت بر آنان نیفزودند.
هود 11:101
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و به راستي موسي را همراه با نشانه هاي خود و دليل روشن فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ به سوي فرعون و اشراف و روسايش (فرستاديم) پس آنان از فرمان فرعون پيروي كردنددر حالي كه فرمان فرعون راست، و ماية هدايت نبود. يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود حركت كرده، آنگاه آنان را به آتش درخواهد آورد، چه بد جايگاهي است كه بدان وارد مي شوند! وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ در اين دنيا و در روز قيامت نفرين بدرقة راه آنان است. چه بد عطائي به آنان داده مي شود. ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ اين از خبرهاي شهرهايي است كه براي تو بازگو مي كنيم، برخي از اين شهرها هنوز باقي هستند و برخي از بيخ بركنده شده اند. وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ وما بر آنان ستم نكرديم، بلكه خودشان بر خويشتن ستم كردند، و معبودانشان كه به غير از خدا مي پرستيدند و به فرياد مي خواندند وقتي كه فرمان پروردگارت در رسيد چيزي را از آنان دفع نكردند، و بر آنان جز نابودي نيافزودند.
(96) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و به راستی که موسی پسر عمران را همراه با نشانههای خود که بر راستی آنچه او آورده بود دلالت مینمود، از قبیل: عصا و دست و امثال آن فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و [همراه با] دلیل روشنی که چون خورشید آشکار و روشن بود.
(97) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم، چون مردم از آنها پیروی میکردند. اما آنها تسلیم معجزاتی نشدند که موسی بهآنها نشان داد. همانطور که مشروح قصۀ آنان در سوره اعراف گذشت. (﴿فَٱتَّبَعُوٓاۡ أَمۡرَ فِرۡعَوۡنَۖ وَمَآ أَمۡرُ فِرۡعَوۡنَ بِرَشِيدٖ﴾) ولی آنان از فرمان فرعون پیروی کردند، درحالی که فرمانِ فرعون، راست و مایۀ هدایت نبود. بلکه او گمراه و سرکش بود، و جز به آنچه که زیان محض بود، دستور نمیداد. و چون قومش از او پیروی کردند، آنها را هلاک و نابود ساخت.
(98) (﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾) فرعون روز قیامت پیشاپیش قوم خود حرکت کرده، آنگاه آنان را بهآتش در خواهد آورد، چه بد جایگاهی است که بدان وارد میشوند!
(99) (﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِۦ لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خدا و فرشتگان و همۀ مردم، آنان را در دنیا و آخرت نفرین میکنند. (﴿بِئۡسَ ٱلرِّفۡدُ ٱلۡمَرۡفُودُ﴾) چه بد چیزی است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که بر آنان قرار میگیرد.
(100) وقتی که خداوند داستان این امتها و پیامبرانشان را بیان نمود، به پیامبرش فرمود: (﴿ ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيۡكَ﴾) این از خبرهای شهرهاست که برای تو بازگو میکنیم تا با آن مردمان را بیم دهی، و نشانهای برای رسالت تو و موعظه و پندی برای مؤمنان باشد. (﴿مِنۡهَا قَآئِمٞ﴾) برخی از آنها، باقی است و از بین نرفته و آثار خانههایشان باقی مانده است. (﴿وَحَصِيدٞ﴾) و برخی از آنها، از بیخ کنده شده است؛ خانهها و منزلهایشان ویران شده، و هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
(101) (﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ﴾) و ما با گرفتار کردن آنها به انواع عذاب، بر آنها ستم نکردیم، (﴿وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بلکه خودشان، با ارتکاب شرک و کفر و مخالفت ورزیدن، بر خویشتن ستم کردند. (﴿فَمَآ أَغۡنَتۡ عَنۡهُمۡ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِي يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ لَّمَّا جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَ﴾) و معبودهایی که به غیر از خدا میپرستیدند و به فریاد میخواندند، وقتی که فرمان پروردگار در رسید، چیزی را از آنان دفع نکردند. و هرکس که به غیر از خداوند پناه ببرد، به هنگام پیش آمدن سختیها، به او فایدهای نمیدهد. (﴿وَمَا زَادُوهُمۡ غَيۡرَ تَتۡبِيبٖ﴾) و برعکس آنچه تصور میکردند جز نابودی و زیان و هلاکت بر آنان نیفزودند.
هود 11:102
وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ و عذاب پروردگارت چنين است هرگاه شهرهايي را عقاب دهد كه مردمانشان ستمگر باشند، به راستي عذاب خدا دردناك و سخت است.
(102) (﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ﴾) و عذاب پروردگارت چنین است، هرگاه شهرهایی را عقاب دهد که مردمانش ستمگر باشند. به راستی عذاب خدا، دردناک و سخت است؛ یعنی آنان را از بین برده و نابود میکند، و آنچه را به جای خدا به فریاد میخواندند، کوچکترین سودی به آنان نمیرساند.
هود 11:103
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ به راستي در اين براي كسي كه از عذاب آخرت بترسد نشانه اي است، آن روزي است كه مردم در آن گرد آورده مي شوند و آن روز روزي است كه (اهوال و صحنه هاي وحشت انگيزش) مشاهده مي گردد. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ و آنرا مگر تا مدتي معين به تاخير نمي اندازيم. يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ روزي که (قيامت) فرا مي رسد هيچ کس جز به اذا او سخن نمي گويد، پس دسته اي از آنان بدبختند و دسته اي از آنان خوشبخت. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ اما آنان که بدبختند در آتش اند، آنان در آن جا (در دم و بازدم خود) ناله دارند. خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ آنان که در آن جا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه مي مانند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بي گمان پروردگار تو هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ و اما کساني که خوشبخت اند در بهشت به سر مي برند و در انجا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه اند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بخشش بزرگي مي دهد که گسستني نيست.
(103) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) به راستی در آنچه از مجازات ستمگران بیان شد ـبرای کسی که از عذاب آخرت بترسدـ عبرت و دلیلی است بر اینکه ستمگران و گناهکاران هم در دنیا و هم در آخرت به عذاب گرفتار خواهند شد. سپس به بیان حالت آخرت پرداخت و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾) آن روزی است که مردم در آن گردآوری میشوند تا سزا و جزا یابند، و تا عظمت خدا و عدالت گستردۀ او برای آنان آشکار شود، و او را آنگونه که شایسته است، بشناسند. (﴿وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾) و آن روزی است که خدا و فرشتگان و همۀ آفریدگان در آن حاضر میآیند،
(104) (﴿وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾) و آمدن روز قیامت را، مگر تا مدتی معین، به تأخیر نمیاندازیم، پس هرگاه مدت زمان دنیا و عمر مخلوقاتی که خدا در آن خلق نموده است به پایان رسید، آنگاه خداوند آنها را به سرای آخرت منتقل مینماید، و احکام جزائی اش را بر آنان اجرا میکند، همانطور که احکام شرعی خود را در دنیا بر آنان اجرا نمود.
(105) (﴿يَوۡمَ يَأۡتِ﴾) روزی که [قیامت] فرا میرسد و خلق گرد میآیند، (﴿لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) هیچ کس جز به اجازۀ خدا سخن نمیگوید؛ حتی پیامبران و فرشتگان بزرگوار، جز با اجازۀ او شفاعت نمیکنند. (﴿فَمِنۡهُمۡ﴾) برخی از مردم، (﴿شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ﴾) بدبختاند، و برخی خوشبخت. بدبختان کسانیاند که به خدا کفر ورزیده، و پیامبران را تکذیب کرده و از دستور خدا سرپیچی کردهاند. و خوشبختان، مؤمنان پرهیزگار هستند.
(106) (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواۡ﴾) و سزای کسانی که دچار بدبختی و رسوایی شدهاند این است که، (﴿فَفِي ٱلنَّارِ﴾) در عذاب آتش غوطهور شده و عذاب آتش بر آنان سخت میآید، (﴿لَهُمۡ فِيهَا﴾) آنان از سختی عذابی که در آن گرفتار آمدهاند، (﴿زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ﴾) در آنجا در هر دم و بازدمِ خود، ناله سر میدهند، و آن بدترین و زشتترین صداست.
(107) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) آنان در جهنم که چنین عذاب سختی دارد، برای همیشه در آن جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد در آن نباشند، و این قبل از دخول آن است. همانطور که جمهور مفسرین گفتهاند. پس استثنا ـ بر این مبنا ـ مربوط به قبل از وارد شدن به جهنم است. پس آنان همواره در جهنم جاودانه میمانند، به جز زمانی که قبل از وارد شدن به جهنم است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ﴾) بیگمان پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام میدهد. پس هر آنچه را که بخواهد انجام دهد و حکمت او انجام شدنش را اقتضا نماید، آن را انجام میدهد؛ و هیچ کس نمیتواند اوررا از آنچه که میخواهد، باز دارد.
(108) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواۡ﴾) و اما کسانی که به سعادت و رستگاری و موفقیت دست یافتهاند، (﴿فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) در بهشتاند، و تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در آنجا جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد. این را با (﴿عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ﴾) [بخششی ناگسستنی]، تأکید کرد؛ یعنی ناز و نعمت پایدار و لذت عالی که خداوند به آنها بخشیده است، همیشگی میباشد، و هیچ وقت قطع نمیشود. از خداوند بزرگوار میخواهیم که ما را از زمرۀ آنان بگرداند.
هود 11:104
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ به راستي در اين براي كسي كه از عذاب آخرت بترسد نشانه اي است، آن روزي است كه مردم در آن گرد آورده مي شوند و آن روز روزي است كه (اهوال و صحنه هاي وحشت انگيزش) مشاهده مي گردد. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ و آنرا مگر تا مدتي معين به تاخير نمي اندازيم. يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ روزي که (قيامت) فرا مي رسد هيچ کس جز به اذا او سخن نمي گويد، پس دسته اي از آنان بدبختند و دسته اي از آنان خوشبخت. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ اما آنان که بدبختند در آتش اند، آنان در آن جا (در دم و بازدم خود) ناله دارند. خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ آنان که در آن جا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه مي مانند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بي گمان پروردگار تو هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ و اما کساني که خوشبخت اند در بهشت به سر مي برند و در انجا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه اند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بخشش بزرگي مي دهد که گسستني نيست.
(103) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) به راستی در آنچه از مجازات ستمگران بیان شد ـبرای کسی که از عذاب آخرت بترسدـ عبرت و دلیلی است بر اینکه ستمگران و گناهکاران هم در دنیا و هم در آخرت به عذاب گرفتار خواهند شد. سپس به بیان حالت آخرت پرداخت و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾) آن روزی است که مردم در آن گردآوری میشوند تا سزا و جزا یابند، و تا عظمت خدا و عدالت گستردۀ او برای آنان آشکار شود، و او را آنگونه که شایسته است، بشناسند. (﴿وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾) و آن روزی است که خدا و فرشتگان و همۀ آفریدگان در آن حاضر میآیند،
(104) (﴿وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾) و آمدن روز قیامت را، مگر تا مدتی معین، به تأخیر نمیاندازیم، پس هرگاه مدت زمان دنیا و عمر مخلوقاتی که خدا در آن خلق نموده است به پایان رسید، آنگاه خداوند آنها را به سرای آخرت منتقل مینماید، و احکام جزائی اش را بر آنان اجرا میکند، همانطور که احکام شرعی خود را در دنیا بر آنان اجرا نمود.
(105) (﴿يَوۡمَ يَأۡتِ﴾) روزی که [قیامت] فرا میرسد و خلق گرد میآیند، (﴿لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) هیچ کس جز به اجازۀ خدا سخن نمیگوید؛ حتی پیامبران و فرشتگان بزرگوار، جز با اجازۀ او شفاعت نمیکنند. (﴿فَمِنۡهُمۡ﴾) برخی از مردم، (﴿شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ﴾) بدبختاند، و برخی خوشبخت. بدبختان کسانیاند که به خدا کفر ورزیده، و پیامبران را تکذیب کرده و از دستور خدا سرپیچی کردهاند. و خوشبختان، مؤمنان پرهیزگار هستند.
(106) (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواۡ﴾) و سزای کسانی که دچار بدبختی و رسوایی شدهاند این است که، (﴿فَفِي ٱلنَّارِ﴾) در عذاب آتش غوطهور شده و عذاب آتش بر آنان سخت میآید، (﴿لَهُمۡ فِيهَا﴾) آنان از سختی عذابی که در آن گرفتار آمدهاند، (﴿زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ﴾) در آنجا در هر دم و بازدمِ خود، ناله سر میدهند، و آن بدترین و زشتترین صداست.
(107) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) آنان در جهنم که چنین عذاب سختی دارد، برای همیشه در آن جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد در آن نباشند، و این قبل از دخول آن است. همانطور که جمهور مفسرین گفتهاند. پس استثنا ـ بر این مبنا ـ مربوط به قبل از وارد شدن به جهنم است. پس آنان همواره در جهنم جاودانه میمانند، به جز زمانی که قبل از وارد شدن به جهنم است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ﴾) بیگمان پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام میدهد. پس هر آنچه را که بخواهد انجام دهد و حکمت او انجام شدنش را اقتضا نماید، آن را انجام میدهد؛ و هیچ کس نمیتواند اوررا از آنچه که میخواهد، باز دارد.
(108) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواۡ﴾) و اما کسانی که به سعادت و رستگاری و موفقیت دست یافتهاند، (﴿فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) در بهشتاند، و تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در آنجا جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد. این را با (﴿عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ﴾) [بخششی ناگسستنی]، تأکید کرد؛ یعنی ناز و نعمت پایدار و لذت عالی که خداوند به آنها بخشیده است، همیشگی میباشد، و هیچ وقت قطع نمیشود. از خداوند بزرگوار میخواهیم که ما را از زمرۀ آنان بگرداند.
هود 11:105
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ به راستي در اين براي كسي كه از عذاب آخرت بترسد نشانه اي است، آن روزي است كه مردم در آن گرد آورده مي شوند و آن روز روزي است كه (اهوال و صحنه هاي وحشت انگيزش) مشاهده مي گردد. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ و آنرا مگر تا مدتي معين به تاخير نمي اندازيم. يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ روزي که (قيامت) فرا مي رسد هيچ کس جز به اذا او سخن نمي گويد، پس دسته اي از آنان بدبختند و دسته اي از آنان خوشبخت. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ اما آنان که بدبختند در آتش اند، آنان در آن جا (در دم و بازدم خود) ناله دارند. خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ آنان که در آن جا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه مي مانند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بي گمان پروردگار تو هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ و اما کساني که خوشبخت اند در بهشت به سر مي برند و در انجا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه اند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بخشش بزرگي مي دهد که گسستني نيست.
(103) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) به راستی در آنچه از مجازات ستمگران بیان شد ـبرای کسی که از عذاب آخرت بترسدـ عبرت و دلیلی است بر اینکه ستمگران و گناهکاران هم در دنیا و هم در آخرت به عذاب گرفتار خواهند شد. سپس به بیان حالت آخرت پرداخت و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾) آن روزی است که مردم در آن گردآوری میشوند تا سزا و جزا یابند، و تا عظمت خدا و عدالت گستردۀ او برای آنان آشکار شود، و او را آنگونه که شایسته است، بشناسند. (﴿وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾) و آن روزی است که خدا و فرشتگان و همۀ آفریدگان در آن حاضر میآیند،
(104) (﴿وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾) و آمدن روز قیامت را، مگر تا مدتی معین، به تأخیر نمیاندازیم، پس هرگاه مدت زمان دنیا و عمر مخلوقاتی که خدا در آن خلق نموده است به پایان رسید، آنگاه خداوند آنها را به سرای آخرت منتقل مینماید، و احکام جزائی اش را بر آنان اجرا میکند، همانطور که احکام شرعی خود را در دنیا بر آنان اجرا نمود.
(105) (﴿يَوۡمَ يَأۡتِ﴾) روزی که [قیامت] فرا میرسد و خلق گرد میآیند، (﴿لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) هیچ کس جز به اجازۀ خدا سخن نمیگوید؛ حتی پیامبران و فرشتگان بزرگوار، جز با اجازۀ او شفاعت نمیکنند. (﴿فَمِنۡهُمۡ﴾) برخی از مردم، (﴿شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ﴾) بدبختاند، و برخی خوشبخت. بدبختان کسانیاند که به خدا کفر ورزیده، و پیامبران را تکذیب کرده و از دستور خدا سرپیچی کردهاند. و خوشبختان، مؤمنان پرهیزگار هستند.
(106) (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواۡ﴾) و سزای کسانی که دچار بدبختی و رسوایی شدهاند این است که، (﴿فَفِي ٱلنَّارِ﴾) در عذاب آتش غوطهور شده و عذاب آتش بر آنان سخت میآید، (﴿لَهُمۡ فِيهَا﴾) آنان از سختی عذابی که در آن گرفتار آمدهاند، (﴿زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ﴾) در آنجا در هر دم و بازدمِ خود، ناله سر میدهند، و آن بدترین و زشتترین صداست.
(107) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) آنان در جهنم که چنین عذاب سختی دارد، برای همیشه در آن جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد در آن نباشند، و این قبل از دخول آن است. همانطور که جمهور مفسرین گفتهاند. پس استثنا ـ بر این مبنا ـ مربوط به قبل از وارد شدن به جهنم است. پس آنان همواره در جهنم جاودانه میمانند، به جز زمانی که قبل از وارد شدن به جهنم است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ﴾) بیگمان پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام میدهد. پس هر آنچه را که بخواهد انجام دهد و حکمت او انجام شدنش را اقتضا نماید، آن را انجام میدهد؛ و هیچ کس نمیتواند اوررا از آنچه که میخواهد، باز دارد.
(108) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواۡ﴾) و اما کسانی که به سعادت و رستگاری و موفقیت دست یافتهاند، (﴿فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) در بهشتاند، و تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در آنجا جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد. این را با (﴿عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ﴾) [بخششی ناگسستنی]، تأکید کرد؛ یعنی ناز و نعمت پایدار و لذت عالی که خداوند به آنها بخشیده است، همیشگی میباشد، و هیچ وقت قطع نمیشود. از خداوند بزرگوار میخواهیم که ما را از زمرۀ آنان بگرداند.
هود 11:106
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ به راستي در اين براي كسي كه از عذاب آخرت بترسد نشانه اي است، آن روزي است كه مردم در آن گرد آورده مي شوند و آن روز روزي است كه (اهوال و صحنه هاي وحشت انگيزش) مشاهده مي گردد. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ و آنرا مگر تا مدتي معين به تاخير نمي اندازيم. يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ روزي که (قيامت) فرا مي رسد هيچ کس جز به اذا او سخن نمي گويد، پس دسته اي از آنان بدبختند و دسته اي از آنان خوشبخت. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ اما آنان که بدبختند در آتش اند، آنان در آن جا (در دم و بازدم خود) ناله دارند. خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ آنان که در آن جا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه مي مانند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بي گمان پروردگار تو هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ و اما کساني که خوشبخت اند در بهشت به سر مي برند و در انجا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه اند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بخشش بزرگي مي دهد که گسستني نيست.
(103) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) به راستی در آنچه از مجازات ستمگران بیان شد ـبرای کسی که از عذاب آخرت بترسدـ عبرت و دلیلی است بر اینکه ستمگران و گناهکاران هم در دنیا و هم در آخرت به عذاب گرفتار خواهند شد. سپس به بیان حالت آخرت پرداخت و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾) آن روزی است که مردم در آن گردآوری میشوند تا سزا و جزا یابند، و تا عظمت خدا و عدالت گستردۀ او برای آنان آشکار شود، و او را آنگونه که شایسته است، بشناسند. (﴿وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾) و آن روزی است که خدا و فرشتگان و همۀ آفریدگان در آن حاضر میآیند،
(104) (﴿وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾) و آمدن روز قیامت را، مگر تا مدتی معین، به تأخیر نمیاندازیم، پس هرگاه مدت زمان دنیا و عمر مخلوقاتی که خدا در آن خلق نموده است به پایان رسید، آنگاه خداوند آنها را به سرای آخرت منتقل مینماید، و احکام جزائی اش را بر آنان اجرا میکند، همانطور که احکام شرعی خود را در دنیا بر آنان اجرا نمود.
(105) (﴿يَوۡمَ يَأۡتِ﴾) روزی که [قیامت] فرا میرسد و خلق گرد میآیند، (﴿لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) هیچ کس جز به اجازۀ خدا سخن نمیگوید؛ حتی پیامبران و فرشتگان بزرگوار، جز با اجازۀ او شفاعت نمیکنند. (﴿فَمِنۡهُمۡ﴾) برخی از مردم، (﴿شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ﴾) بدبختاند، و برخی خوشبخت. بدبختان کسانیاند که به خدا کفر ورزیده، و پیامبران را تکذیب کرده و از دستور خدا سرپیچی کردهاند. و خوشبختان، مؤمنان پرهیزگار هستند.
(106) (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواۡ﴾) و سزای کسانی که دچار بدبختی و رسوایی شدهاند این است که، (﴿فَفِي ٱلنَّارِ﴾) در عذاب آتش غوطهور شده و عذاب آتش بر آنان سخت میآید، (﴿لَهُمۡ فِيهَا﴾) آنان از سختی عذابی که در آن گرفتار آمدهاند، (﴿زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ﴾) در آنجا در هر دم و بازدمِ خود، ناله سر میدهند، و آن بدترین و زشتترین صداست.
(107) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) آنان در جهنم که چنین عذاب سختی دارد، برای همیشه در آن جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد در آن نباشند، و این قبل از دخول آن است. همانطور که جمهور مفسرین گفتهاند. پس استثنا ـ بر این مبنا ـ مربوط به قبل از وارد شدن به جهنم است. پس آنان همواره در جهنم جاودانه میمانند، به جز زمانی که قبل از وارد شدن به جهنم است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ﴾) بیگمان پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام میدهد. پس هر آنچه را که بخواهد انجام دهد و حکمت او انجام شدنش را اقتضا نماید، آن را انجام میدهد؛ و هیچ کس نمیتواند اوررا از آنچه که میخواهد، باز دارد.
(108) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواۡ﴾) و اما کسانی که به سعادت و رستگاری و موفقیت دست یافتهاند، (﴿فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) در بهشتاند، و تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در آنجا جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد. این را با (﴿عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ﴾) [بخششی ناگسستنی]، تأکید کرد؛ یعنی ناز و نعمت پایدار و لذت عالی که خداوند به آنها بخشیده است، همیشگی میباشد، و هیچ وقت قطع نمیشود. از خداوند بزرگوار میخواهیم که ما را از زمرۀ آنان بگرداند.
هود 11:107
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ به راستي در اين براي كسي كه از عذاب آخرت بترسد نشانه اي است، آن روزي است كه مردم در آن گرد آورده مي شوند و آن روز روزي است كه (اهوال و صحنه هاي وحشت انگيزش) مشاهده مي گردد. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ و آنرا مگر تا مدتي معين به تاخير نمي اندازيم. يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ روزي که (قيامت) فرا مي رسد هيچ کس جز به اذا او سخن نمي گويد، پس دسته اي از آنان بدبختند و دسته اي از آنان خوشبخت. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ اما آنان که بدبختند در آتش اند، آنان در آن جا (در دم و بازدم خود) ناله دارند. خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ آنان که در آن جا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه مي مانند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بي گمان پروردگار تو هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ و اما کساني که خوشبخت اند در بهشت به سر مي برند و در انجا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه اند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بخشش بزرگي مي دهد که گسستني نيست.
(103) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) به راستی در آنچه از مجازات ستمگران بیان شد ـبرای کسی که از عذاب آخرت بترسدـ عبرت و دلیلی است بر اینکه ستمگران و گناهکاران هم در دنیا و هم در آخرت به عذاب گرفتار خواهند شد. سپس به بیان حالت آخرت پرداخت و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾) آن روزی است که مردم در آن گردآوری میشوند تا سزا و جزا یابند، و تا عظمت خدا و عدالت گستردۀ او برای آنان آشکار شود، و او را آنگونه که شایسته است، بشناسند. (﴿وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾) و آن روزی است که خدا و فرشتگان و همۀ آفریدگان در آن حاضر میآیند،
(104) (﴿وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾) و آمدن روز قیامت را، مگر تا مدتی معین، به تأخیر نمیاندازیم، پس هرگاه مدت زمان دنیا و عمر مخلوقاتی که خدا در آن خلق نموده است به پایان رسید، آنگاه خداوند آنها را به سرای آخرت منتقل مینماید، و احکام جزائی اش را بر آنان اجرا میکند، همانطور که احکام شرعی خود را در دنیا بر آنان اجرا نمود.
(105) (﴿يَوۡمَ يَأۡتِ﴾) روزی که [قیامت] فرا میرسد و خلق گرد میآیند، (﴿لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) هیچ کس جز به اجازۀ خدا سخن نمیگوید؛ حتی پیامبران و فرشتگان بزرگوار، جز با اجازۀ او شفاعت نمیکنند. (﴿فَمِنۡهُمۡ﴾) برخی از مردم، (﴿شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ﴾) بدبختاند، و برخی خوشبخت. بدبختان کسانیاند که به خدا کفر ورزیده، و پیامبران را تکذیب کرده و از دستور خدا سرپیچی کردهاند. و خوشبختان، مؤمنان پرهیزگار هستند.
(106) (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواۡ﴾) و سزای کسانی که دچار بدبختی و رسوایی شدهاند این است که، (﴿فَفِي ٱلنَّارِ﴾) در عذاب آتش غوطهور شده و عذاب آتش بر آنان سخت میآید، (﴿لَهُمۡ فِيهَا﴾) آنان از سختی عذابی که در آن گرفتار آمدهاند، (﴿زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ﴾) در آنجا در هر دم و بازدمِ خود، ناله سر میدهند، و آن بدترین و زشتترین صداست.
(107) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) آنان در جهنم که چنین عذاب سختی دارد، برای همیشه در آن جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد در آن نباشند، و این قبل از دخول آن است. همانطور که جمهور مفسرین گفتهاند. پس استثنا ـ بر این مبنا ـ مربوط به قبل از وارد شدن به جهنم است. پس آنان همواره در جهنم جاودانه میمانند، به جز زمانی که قبل از وارد شدن به جهنم است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ﴾) بیگمان پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام میدهد. پس هر آنچه را که بخواهد انجام دهد و حکمت او انجام شدنش را اقتضا نماید، آن را انجام میدهد؛ و هیچ کس نمیتواند اوررا از آنچه که میخواهد، باز دارد.
(108) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواۡ﴾) و اما کسانی که به سعادت و رستگاری و موفقیت دست یافتهاند، (﴿فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) در بهشتاند، و تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در آنجا جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد. این را با (﴿عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ﴾) [بخششی ناگسستنی]، تأکید کرد؛ یعنی ناز و نعمت پایدار و لذت عالی که خداوند به آنها بخشیده است، همیشگی میباشد، و هیچ وقت قطع نمیشود. از خداوند بزرگوار میخواهیم که ما را از زمرۀ آنان بگرداند.
هود 11:108
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ به راستي در اين براي كسي كه از عذاب آخرت بترسد نشانه اي است، آن روزي است كه مردم در آن گرد آورده مي شوند و آن روز روزي است كه (اهوال و صحنه هاي وحشت انگيزش) مشاهده مي گردد. وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ و آنرا مگر تا مدتي معين به تاخير نمي اندازيم. يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ روزي که (قيامت) فرا مي رسد هيچ کس جز به اذا او سخن نمي گويد، پس دسته اي از آنان بدبختند و دسته اي از آنان خوشبخت. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ اما آنان که بدبختند در آتش اند، آنان در آن جا (در دم و بازدم خود) ناله دارند. خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ آنان که در آن جا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه مي مانند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بي گمان پروردگار تو هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ و اما کساني که خوشبخت اند در بهشت به سر مي برند و در انجا تا زماني که آسمانها و زمين باقي است جاودانه اند مگر مدت زماني که پروردگارت بخواهد، بخشش بزرگي مي دهد که گسستني نيست.
(103) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّمَنۡ خَافَ عَذَابَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) به راستی در آنچه از مجازات ستمگران بیان شد ـبرای کسی که از عذاب آخرت بترسدـ عبرت و دلیلی است بر اینکه ستمگران و گناهکاران هم در دنیا و هم در آخرت به عذاب گرفتار خواهند شد. سپس به بیان حالت آخرت پرداخت و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾) آن روزی است که مردم در آن گردآوری میشوند تا سزا و جزا یابند، و تا عظمت خدا و عدالت گستردۀ او برای آنان آشکار شود، و او را آنگونه که شایسته است، بشناسند. (﴿وَذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّشۡهُودٞ﴾) و آن روزی است که خدا و فرشتگان و همۀ آفریدگان در آن حاضر میآیند،
(104) (﴿وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٖ مَّعۡدُودٖ﴾) و آمدن روز قیامت را، مگر تا مدتی معین، به تأخیر نمیاندازیم، پس هرگاه مدت زمان دنیا و عمر مخلوقاتی که خدا در آن خلق نموده است به پایان رسید، آنگاه خداوند آنها را به سرای آخرت منتقل مینماید، و احکام جزائی اش را بر آنان اجرا میکند، همانطور که احکام شرعی خود را در دنیا بر آنان اجرا نمود.
(105) (﴿يَوۡمَ يَأۡتِ﴾) روزی که [قیامت] فرا میرسد و خلق گرد میآیند، (﴿لَا تَكَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) هیچ کس جز به اجازۀ خدا سخن نمیگوید؛ حتی پیامبران و فرشتگان بزرگوار، جز با اجازۀ او شفاعت نمیکنند. (﴿فَمِنۡهُمۡ﴾) برخی از مردم، (﴿شَقِيّٞ وَسَعِيدٞ﴾) بدبختاند، و برخی خوشبخت. بدبختان کسانیاند که به خدا کفر ورزیده، و پیامبران را تکذیب کرده و از دستور خدا سرپیچی کردهاند. و خوشبختان، مؤمنان پرهیزگار هستند.
(106) (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواۡ﴾) و سزای کسانی که دچار بدبختی و رسوایی شدهاند این است که، (﴿فَفِي ٱلنَّارِ﴾) در عذاب آتش غوطهور شده و عذاب آتش بر آنان سخت میآید، (﴿لَهُمۡ فِيهَا﴾) آنان از سختی عذابی که در آن گرفتار آمدهاند، (﴿زَفِيرٞ وَشَهِيقٌ﴾) در آنجا در هر دم و بازدمِ خود، ناله سر میدهند، و آن بدترین و زشتترین صداست.
(107) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) آنان در جهنم که چنین عذاب سختی دارد، برای همیشه در آن جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد در آن نباشند، و این قبل از دخول آن است. همانطور که جمهور مفسرین گفتهاند. پس استثنا ـ بر این مبنا ـ مربوط به قبل از وارد شدن به جهنم است. پس آنان همواره در جهنم جاودانه میمانند، به جز زمانی که قبل از وارد شدن به جهنم است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ﴾) بیگمان پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام میدهد. پس هر آنچه را که بخواهد انجام دهد و حکمت او انجام شدنش را اقتضا نماید، آن را انجام میدهد؛ و هیچ کس نمیتواند اوررا از آنچه که میخواهد، باز دارد.
(108) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواۡ﴾) و اما کسانی که به سعادت و رستگاری و موفقیت دست یافتهاند، (﴿فَفِي ٱلۡجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ﴾) در بهشتاند، و تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در آنجا جاودانه میمانند، مگر مدت زمانی که پروردگارت بخواهد. این را با (﴿عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٖ﴾) [بخششی ناگسستنی]، تأکید کرد؛ یعنی ناز و نعمت پایدار و لذت عالی که خداوند به آنها بخشیده است، همیشگی میباشد، و هیچ وقت قطع نمیشود. از خداوند بزرگوار میخواهیم که ما را از زمرۀ آنان بگرداند.
هود 11:109
فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَـؤُلاء مَا يَعْبُدُونَ إِلاَّ كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُم مِّن قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنقُوصٍ پس ، از بطلان آنچه مي پرستند در ترديد مباش، اينان همان چيزهايي را مي پرستند که پدرانشان در گذشته مي پرستيدند، و ما بهرۀ آنان را بدون هيچ کم و کاستي به آنان خواهيم داد.
(109) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم میفرماید: (﴿فَلَا تَكُ فِي مِرۡيَةٖ مِّمَّا يَعۡبُدُ هَٰٓؤُلَآءِ﴾) از باطل بودن آنچه این مشرکان میپرستند، تردید نکن؛ زیرا دلیلی عقلی و شرعی ندارند، بلکه دلیل و شبهۀ آنان این است که، (﴿مَا يَعۡبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُهُم مِّن قَبۡلُ﴾) آنان همان چیزهایی را میپرستند که پدرانشان در گذشته میپرستیدند. و معلوم است که این، حتی شبههای را نیز ایجاد نمیکند؛ گذشته از اینکه دلیلی باشد، چون به جز سخن پیامبران که سند و مدرک معتبری هستند، سخن دیگران معتبر نیست، و باید برای اثبات صحت آن دلیل آورد. خصوصاً سخن چنین افرادی گمراه که در رابطه با موضوع دین، سخنان پوچ و باطل فراوانی از آنان روایت شده است؛ زیرا گفتههایشان ـ هرچند که بر آن اتفاق نموده بودند ـ اشتباه و آکنده از گمراهی است. (﴿وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمۡ نَصِيبَهُمۡ غَيۡرَ مَنقُوصٖ﴾) و ما بهرۀ آنان را بدون هیچ کم و کاستی به آنان خواهیم داد. حتماً بهرهشان از دنیا -که برایشان مقدر شده است- به آنان میرسد گرچه آن بهره، در نگاه مردم زیاد یا زیبا باشد. اما این امر، دلیلی بر شایستگی آنان نیست؛ زیرا خداوند دنیا را، به کسی که دوستش بدارد و نیز به کسی که دوست نمیدارد، میبخشد؛ اما ایمان و دین را، جز به کسی که دوستش دارد، نمیدهد. بنابراین از اتفاق نظر گمراهان بر سخنان پدران گمراهشان و نعمتهایی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، نباید فریب خورد.
هود 11:110
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ و به درستي که ما کتاب را به موسي داديم، آن گاه در آن اختلاف شد، و اگر سخن پروردگارت از پيش بر اين نرفته بود قطعاً در ميان آنان داوري مي شد و آنان سخت در شک و ترديدند. وَإِنَّ كُـلاًّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ و پروردگارت (سزاي) اعمال همگان را کم و کا ست مي دهد و او به آنچه مي کنند آگاه است. فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ پس همانگونه که فرمان يافته اند استقامت کن و (نيز) کسي که همراه تو روي به خدا آورده است (بايد چنين کند) و سرکشي مي کنيد، بي گمان او به آنچه مي کنيد بيناست. وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ و به ستمکاران گرايش پيدا نکنيد که آتش دوزخ به شما خواهد رسيد، و جز خدا دوستان و سرپرستاني نداريد، و ياري نمي گرديد.
(110) خداوند متعال خبر میدهد که کتاب تورات را که موجب آن است بر اوامر و نواهیاش اتفاق نمود و بر آن اجماع نمود، به موسی داده است. اما با وجود این، کسانی که خود را به تورات منسوب میکنند، در آن اختلاف نمودند و این اختلاف، به عقاید و جامعۀ دینیشان ضرر وارد کرد. (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ﴾) و اگر سخن پروردگارت از پیش بر این نرفته بود که آنها را مهلت دهد و در دنیا آنان را به عذاب گرفتار نکند، (﴿لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) قطعاً در میان آنان داوری میشد، و عذاب او بر ستمگران فرود میآمد. اما حکمت خداوند متعال اقتضا نموده است که حکم و داوری میان آنها را تا روز قیامت به تأخیر اندازد، و آنها در شک باقی ماندهاند. پس وقتی موضعگیری آنان در مقابل کتاب خودشان چنین است، بعید نیست که گروهی از یهود به قرآنی که به تو وحی شده است، ایمان نیاورند و در آن شک داشته باشند.
(111) (﴿وَإِنَّ كُلّٗا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمۡ رَبُّكَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و قطعاً خداوند در روز قیامت، دادگرانه میان آنها قضاوت خواهد کرد و هرکس را آن گونه که سزاوارش باشد، سزا و جزا میدهد. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا يَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و او به آنچه از خوبی و بدی انجام میدهند، آگاه است. پس هیچ یک از کارهای بزرگ و کوچکشان بر او پوشیده نیست.
(112) خداوند هنگامی که از عدم استقامتِ اهل کتاب خبر داد که موجب اختلاف و دو دستگی آنان شد، پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان را دستور داد تا همانگونه که فرمان یافتهاند، پایداری و استقامت ورزند؛ و آیینهایی را که خداوند مشروع نموده است، در پیش بگیرند، و عقاید درستی را که خداوند به آنان ارزانی داشته است، پاس بدارند، و از آن منحرف نشوند، و بر آن مواظبت نمایند و همیشه به آن پایبند باشند؛ و بر رعایت حد و مرزی که خداوند برایشان معیّن نموده است، پا برجا مانده و از آن تجاوز نکنند. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) بیگمان او به آنچه میکنید، بیناست؛ یعنی هیچ چیزی از کارهایتان بر او پوشیده نمیماند، و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. در این آیه، مسلمانان بر استقامت و پایداری تشویق، و از ضد آن نهی شدهاند. به همین خاطر آنان را برحذر داشت از اینکه به کسانی تمایل و گرایش پیدا کنند، که از راه راست منحرف شدهاند و فرمود:
(113) (﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاۡ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و به ستمکاران گرایش پیدا نکنید؛ زیرا وقتی که به سوی آنان گرایش پیدا کنید و در ستمشان با آنان موافقت نمایید، و یا به ستمی که آنان روا میدارند خشنود شوید، (﴿فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ﴾) آتش دوزخ به شما خواهد رسید. (﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و جز خدا، دوستان و سرپرستانی ندارید که شما را از عذاب خدا نجات بدهند، و چیزی از پاداش خدا را برای شما فراهم نمیکنند. (﴿ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ﴾) و عذاب را آنگاه که فرا رسد، از شما دور نمیکنند. پس در این آیه از گرایش به ستمگران نهی شده است، و منظور از «رکون» گرایش و پیوستن به ستم ستمگر، و همسویی با او و راضی شدن به ستمی است که انجام میدهد. پس وقتی که چنین وعیدی در مورد گرایش به ستمگران آمده است، حالت ستمگران چگونه خواهد بود؟! از خداوند میخواهیم که ما را از ستم دور بدارد.
هود 11:111
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ و به درستي که ما کتاب را به موسي داديم، آن گاه در آن اختلاف شد، و اگر سخن پروردگارت از پيش بر اين نرفته بود قطعاً در ميان آنان داوري مي شد و آنان سخت در شک و ترديدند. وَإِنَّ كُـلاًّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ و پروردگارت (سزاي) اعمال همگان را کم و کا ست مي دهد و او به آنچه مي کنند آگاه است. فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ پس همانگونه که فرمان يافته اند استقامت کن و (نيز) کسي که همراه تو روي به خدا آورده است (بايد چنين کند) و سرکشي مي کنيد، بي گمان او به آنچه مي کنيد بيناست. وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ و به ستمکاران گرايش پيدا نکنيد که آتش دوزخ به شما خواهد رسيد، و جز خدا دوستان و سرپرستاني نداريد، و ياري نمي گرديد.
(110) خداوند متعال خبر میدهد که کتاب تورات را که موجب آن است بر اوامر و نواهیاش اتفاق نمود و بر آن اجماع نمود، به موسی داده است. اما با وجود این، کسانی که خود را به تورات منسوب میکنند، در آن اختلاف نمودند و این اختلاف، به عقاید و جامعۀ دینیشان ضرر وارد کرد. (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ﴾) و اگر سخن پروردگارت از پیش بر این نرفته بود که آنها را مهلت دهد و در دنیا آنان را به عذاب گرفتار نکند، (﴿لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) قطعاً در میان آنان داوری میشد، و عذاب او بر ستمگران فرود میآمد. اما حکمت خداوند متعال اقتضا نموده است که حکم و داوری میان آنها را تا روز قیامت به تأخیر اندازد، و آنها در شک باقی ماندهاند. پس وقتی موضعگیری آنان در مقابل کتاب خودشان چنین است، بعید نیست که گروهی از یهود به قرآنی که به تو وحی شده است، ایمان نیاورند و در آن شک داشته باشند.
(111) (﴿وَإِنَّ كُلّٗا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمۡ رَبُّكَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و قطعاً خداوند در روز قیامت، دادگرانه میان آنها قضاوت خواهد کرد و هرکس را آن گونه که سزاوارش باشد، سزا و جزا میدهد. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا يَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و او به آنچه از خوبی و بدی انجام میدهند، آگاه است. پس هیچ یک از کارهای بزرگ و کوچکشان بر او پوشیده نیست.
(112) خداوند هنگامی که از عدم استقامتِ اهل کتاب خبر داد که موجب اختلاف و دو دستگی آنان شد، پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان را دستور داد تا همانگونه که فرمان یافتهاند، پایداری و استقامت ورزند؛ و آیینهایی را که خداوند مشروع نموده است، در پیش بگیرند، و عقاید درستی را که خداوند به آنان ارزانی داشته است، پاس بدارند، و از آن منحرف نشوند، و بر آن مواظبت نمایند و همیشه به آن پایبند باشند؛ و بر رعایت حد و مرزی که خداوند برایشان معیّن نموده است، پا برجا مانده و از آن تجاوز نکنند. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) بیگمان او به آنچه میکنید، بیناست؛ یعنی هیچ چیزی از کارهایتان بر او پوشیده نمیماند، و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. در این آیه، مسلمانان بر استقامت و پایداری تشویق، و از ضد آن نهی شدهاند. به همین خاطر آنان را برحذر داشت از اینکه به کسانی تمایل و گرایش پیدا کنند، که از راه راست منحرف شدهاند و فرمود:
(113) (﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاۡ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و به ستمکاران گرایش پیدا نکنید؛ زیرا وقتی که به سوی آنان گرایش پیدا کنید و در ستمشان با آنان موافقت نمایید، و یا به ستمی که آنان روا میدارند خشنود شوید، (﴿فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ﴾) آتش دوزخ به شما خواهد رسید. (﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و جز خدا، دوستان و سرپرستانی ندارید که شما را از عذاب خدا نجات بدهند، و چیزی از پاداش خدا را برای شما فراهم نمیکنند. (﴿ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ﴾) و عذاب را آنگاه که فرا رسد، از شما دور نمیکنند. پس در این آیه از گرایش به ستمگران نهی شده است، و منظور از «رکون» گرایش و پیوستن به ستم ستمگر، و همسویی با او و راضی شدن به ستمی است که انجام میدهد. پس وقتی که چنین وعیدی در مورد گرایش به ستمگران آمده است، حالت ستمگران چگونه خواهد بود؟! از خداوند میخواهیم که ما را از ستم دور بدارد.
هود 11:112
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ و به درستي که ما کتاب را به موسي داديم، آن گاه در آن اختلاف شد، و اگر سخن پروردگارت از پيش بر اين نرفته بود قطعاً در ميان آنان داوري مي شد و آنان سخت در شک و ترديدند. وَإِنَّ كُـلاًّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ و پروردگارت (سزاي) اعمال همگان را کم و کا ست مي دهد و او به آنچه مي کنند آگاه است. فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ پس همانگونه که فرمان يافته اند استقامت کن و (نيز) کسي که همراه تو روي به خدا آورده است (بايد چنين کند) و سرکشي مي کنيد، بي گمان او به آنچه مي کنيد بيناست. وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ و به ستمکاران گرايش پيدا نکنيد که آتش دوزخ به شما خواهد رسيد، و جز خدا دوستان و سرپرستاني نداريد، و ياري نمي گرديد.
(110) خداوند متعال خبر میدهد که کتاب تورات را که موجب آن است بر اوامر و نواهیاش اتفاق نمود و بر آن اجماع نمود، به موسی داده است. اما با وجود این، کسانی که خود را به تورات منسوب میکنند، در آن اختلاف نمودند و این اختلاف، به عقاید و جامعۀ دینیشان ضرر وارد کرد. (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ﴾) و اگر سخن پروردگارت از پیش بر این نرفته بود که آنها را مهلت دهد و در دنیا آنان را به عذاب گرفتار نکند، (﴿لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) قطعاً در میان آنان داوری میشد، و عذاب او بر ستمگران فرود میآمد. اما حکمت خداوند متعال اقتضا نموده است که حکم و داوری میان آنها را تا روز قیامت به تأخیر اندازد، و آنها در شک باقی ماندهاند. پس وقتی موضعگیری آنان در مقابل کتاب خودشان چنین است، بعید نیست که گروهی از یهود به قرآنی که به تو وحی شده است، ایمان نیاورند و در آن شک داشته باشند.
(111) (﴿وَإِنَّ كُلّٗا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمۡ رَبُّكَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و قطعاً خداوند در روز قیامت، دادگرانه میان آنها قضاوت خواهد کرد و هرکس را آن گونه که سزاوارش باشد، سزا و جزا میدهد. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا يَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و او به آنچه از خوبی و بدی انجام میدهند، آگاه است. پس هیچ یک از کارهای بزرگ و کوچکشان بر او پوشیده نیست.
(112) خداوند هنگامی که از عدم استقامتِ اهل کتاب خبر داد که موجب اختلاف و دو دستگی آنان شد، پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان را دستور داد تا همانگونه که فرمان یافتهاند، پایداری و استقامت ورزند؛ و آیینهایی را که خداوند مشروع نموده است، در پیش بگیرند، و عقاید درستی را که خداوند به آنان ارزانی داشته است، پاس بدارند، و از آن منحرف نشوند، و بر آن مواظبت نمایند و همیشه به آن پایبند باشند؛ و بر رعایت حد و مرزی که خداوند برایشان معیّن نموده است، پا برجا مانده و از آن تجاوز نکنند. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) بیگمان او به آنچه میکنید، بیناست؛ یعنی هیچ چیزی از کارهایتان بر او پوشیده نمیماند، و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. در این آیه، مسلمانان بر استقامت و پایداری تشویق، و از ضد آن نهی شدهاند. به همین خاطر آنان را برحذر داشت از اینکه به کسانی تمایل و گرایش پیدا کنند، که از راه راست منحرف شدهاند و فرمود:
(113) (﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاۡ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و به ستمکاران گرایش پیدا نکنید؛ زیرا وقتی که به سوی آنان گرایش پیدا کنید و در ستمشان با آنان موافقت نمایید، و یا به ستمی که آنان روا میدارند خشنود شوید، (﴿فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ﴾) آتش دوزخ به شما خواهد رسید. (﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و جز خدا، دوستان و سرپرستانی ندارید که شما را از عذاب خدا نجات بدهند، و چیزی از پاداش خدا را برای شما فراهم نمیکنند. (﴿ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ﴾) و عذاب را آنگاه که فرا رسد، از شما دور نمیکنند. پس در این آیه از گرایش به ستمگران نهی شده است، و منظور از «رکون» گرایش و پیوستن به ستم ستمگر، و همسویی با او و راضی شدن به ستمی است که انجام میدهد. پس وقتی که چنین وعیدی در مورد گرایش به ستمگران آمده است، حالت ستمگران چگونه خواهد بود؟! از خداوند میخواهیم که ما را از ستم دور بدارد.
هود 11:113
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ و به درستي که ما کتاب را به موسي داديم، آن گاه در آن اختلاف شد، و اگر سخن پروردگارت از پيش بر اين نرفته بود قطعاً در ميان آنان داوري مي شد و آنان سخت در شک و ترديدند. وَإِنَّ كُـلاًّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ و پروردگارت (سزاي) اعمال همگان را کم و کا ست مي دهد و او به آنچه مي کنند آگاه است. فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ پس همانگونه که فرمان يافته اند استقامت کن و (نيز) کسي که همراه تو روي به خدا آورده است (بايد چنين کند) و سرکشي مي کنيد، بي گمان او به آنچه مي کنيد بيناست. وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ و به ستمکاران گرايش پيدا نکنيد که آتش دوزخ به شما خواهد رسيد، و جز خدا دوستان و سرپرستاني نداريد، و ياري نمي گرديد.
(110) خداوند متعال خبر میدهد که کتاب تورات را که موجب آن است بر اوامر و نواهیاش اتفاق نمود و بر آن اجماع نمود، به موسی داده است. اما با وجود این، کسانی که خود را به تورات منسوب میکنند، در آن اختلاف نمودند و این اختلاف، به عقاید و جامعۀ دینیشان ضرر وارد کرد. (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ﴾) و اگر سخن پروردگارت از پیش بر این نرفته بود که آنها را مهلت دهد و در دنیا آنان را به عذاب گرفتار نکند، (﴿لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) قطعاً در میان آنان داوری میشد، و عذاب او بر ستمگران فرود میآمد. اما حکمت خداوند متعال اقتضا نموده است که حکم و داوری میان آنها را تا روز قیامت به تأخیر اندازد، و آنها در شک باقی ماندهاند. پس وقتی موضعگیری آنان در مقابل کتاب خودشان چنین است، بعید نیست که گروهی از یهود به قرآنی که به تو وحی شده است، ایمان نیاورند و در آن شک داشته باشند.
(111) (﴿وَإِنَّ كُلّٗا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمۡ رَبُّكَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و قطعاً خداوند در روز قیامت، دادگرانه میان آنها قضاوت خواهد کرد و هرکس را آن گونه که سزاوارش باشد، سزا و جزا میدهد. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا يَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و او به آنچه از خوبی و بدی انجام میدهند، آگاه است. پس هیچ یک از کارهای بزرگ و کوچکشان بر او پوشیده نیست.
(112) خداوند هنگامی که از عدم استقامتِ اهل کتاب خبر داد که موجب اختلاف و دو دستگی آنان شد، پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان را دستور داد تا همانگونه که فرمان یافتهاند، پایداری و استقامت ورزند؛ و آیینهایی را که خداوند مشروع نموده است، در پیش بگیرند، و عقاید درستی را که خداوند به آنان ارزانی داشته است، پاس بدارند، و از آن منحرف نشوند، و بر آن مواظبت نمایند و همیشه به آن پایبند باشند؛ و بر رعایت حد و مرزی که خداوند برایشان معیّن نموده است، پا برجا مانده و از آن تجاوز نکنند. (﴿إِنَّهُۥ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) بیگمان او به آنچه میکنید، بیناست؛ یعنی هیچ چیزی از کارهایتان بر او پوشیده نمیماند، و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. در این آیه، مسلمانان بر استقامت و پایداری تشویق، و از ضد آن نهی شدهاند. به همین خاطر آنان را برحذر داشت از اینکه به کسانی تمایل و گرایش پیدا کنند، که از راه راست منحرف شدهاند و فرمود:
(113) (﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاۡ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و به ستمکاران گرایش پیدا نکنید؛ زیرا وقتی که به سوی آنان گرایش پیدا کنید و در ستمشان با آنان موافقت نمایید، و یا به ستمی که آنان روا میدارند خشنود شوید، (﴿فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ﴾) آتش دوزخ به شما خواهد رسید. (﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و جز خدا، دوستان و سرپرستانی ندارید که شما را از عذاب خدا نجات بدهند، و چیزی از پاداش خدا را برای شما فراهم نمیکنند. (﴿ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ﴾) و عذاب را آنگاه که فرا رسد، از شما دور نمیکنند. پس در این آیه از گرایش به ستمگران نهی شده است، و منظور از «رکون» گرایش و پیوستن به ستم ستمگر، و همسویی با او و راضی شدن به ستمی است که انجام میدهد. پس وقتی که چنین وعیدی در مورد گرایش به ستمگران آمده است، حالت ستمگران چگونه خواهد بود؟! از خداوند میخواهیم که ما را از ستم دور بدارد.
هود 11:114
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ و در دو طرف روز و در اوائل شب نماز بگزار، بي گمان نيکي ها بدي ها را از ميان مي برند. اين پندي است براي پندپذيران وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ و شکيبايي کن که خداوند پاداشن نيکوکاران را ضايع نخواهد کرد.
(114) (﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) خداوند متعال به برپاداشتن نماز به طور کامل در (﴿طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ﴾) اول و آخر روز که نماز صبح و ظهر و عصر در آن داخل است، دستور میدهد. (﴿وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ﴾) و در ساعتی از شب نماز بگزار. نماز مغرب و عشا و نماز شب «قیام اللیل» در این داخل است؛ زیرا این نماز، انسان را به خدا نزدیک مینماید. (﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾) بیگمان نیکیها، بدیها را از میان میبرد؛ یعنی نمازهای پنج گانه و نمازهای نفل که به دنبال آنها انجام میشوند، از بزرگترین نیکیها به حساب آمده و انسانرا به خدا نزدیک مینمایند و پاداش زیادی به همراه دارند؛ زیرا بدیها را از بین برده و محو میکنند. و منظور از بدیها، گناهان صغیره است همانطور که احادیث صحیحی که از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شده، آن را مقید کرده است. مانند فرمودۀ پیامبر که میفرماید:«و نمازهای پنجگانه، و جمعه تا جمعهای دیگر و رمضان تا رمضانی دیگر، گناهانی را که در این میان انجام شدهاند، محو میکنند، به شرطی که از گناهان کبیره پرهیز شود.» آیهای در سورۀ نساء نیز آن را مقید به پرهیز از گناهان کبیره نموده است: ﴿إِن تَجۡتَنِبُواۡ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ وَنُدۡخِلۡكُم مُّدۡخَلٗا كَرِيمٗا﴾ اگر از گناهان کبیرهای که از آن نهی میشوید، بپرهیزید؛ بدیهایتان را میزداییم، و شما را به جایگاه خوبی درمیآوریم. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن. شاید اشاره به همۀ مطالبی باشد که گذشت، اعم از: استقامت بر راه است، و تعدی نکردن از آن، و گرایش پیدا نکردن به ستمگران، و امر به برپا داشتن نماز، و اینکه نیکیها، بدیها را میزدایند. همۀ اینها (﴿ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ﴾) پندی است برای پند پذیران. و از این طریق آنچه را که خداوند آنان را به آن فرمان داده و یا از آن باز داشته است، میفهمند؛ و از اوامری که نیکیها را به دنبال دارند و بدیها را دور میکنند، فرمان میبرند. اما این کارها، نیاز به مجاهدۀ با نفس و تلاش و شکیبایی دارد. بنابراین فرمود:
(115) (﴿وَٱصۡبِرۡ﴾) و دل را بر طاعت خدا پایدار ساز، و از نافرمانی او برحذر دار، و بر آن استوار دار، و این راه را ادامه بده، و دلتنگ و آزرده خاطر مشو. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) چرا که خداوند، پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد، بلکه کارهای خوب آنان را میپذیرد، و پاداش آنها را بر اساس بهترین کارشان به آنان میدهد. و این تشویق بزرگی است برای صبر و شکیبایی ورزیدن. و هرگاه انسان ضعیف و سست شود، با به یاد آوردن پاداش خدا تقویت میگردد.
هود 11:115
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ و در دو طرف روز و در اوائل شب نماز بگزار، بي گمان نيکي ها بدي ها را از ميان مي برند. اين پندي است براي پندپذيران وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ و شکيبايي کن که خداوند پاداشن نيکوکاران را ضايع نخواهد کرد.
(114) (﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) خداوند متعال به برپاداشتن نماز به طور کامل در (﴿طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ﴾) اول و آخر روز که نماز صبح و ظهر و عصر در آن داخل است، دستور میدهد. (﴿وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ﴾) و در ساعتی از شب نماز بگزار. نماز مغرب و عشا و نماز شب «قیام اللیل» در این داخل است؛ زیرا این نماز، انسان را به خدا نزدیک مینماید. (﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ﴾) بیگمان نیکیها، بدیها را از میان میبرد؛ یعنی نمازهای پنج گانه و نمازهای نفل که به دنبال آنها انجام میشوند، از بزرگترین نیکیها به حساب آمده و انسانرا به خدا نزدیک مینمایند و پاداش زیادی به همراه دارند؛ زیرا بدیها را از بین برده و محو میکنند. و منظور از بدیها، گناهان صغیره است همانطور که احادیث صحیحی که از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شده، آن را مقید کرده است. مانند فرمودۀ پیامبر که میفرماید:«و نمازهای پنجگانه، و جمعه تا جمعهای دیگر و رمضان تا رمضانی دیگر، گناهانی را که در این میان انجام شدهاند، محو میکنند، به شرطی که از گناهان کبیره پرهیز شود.» آیهای در سورۀ نساء نیز آن را مقید به پرهیز از گناهان کبیره نموده است: ﴿إِن تَجۡتَنِبُواۡ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ وَنُدۡخِلۡكُم مُّدۡخَلٗا كَرِيمٗا﴾ اگر از گناهان کبیرهای که از آن نهی میشوید، بپرهیزید؛ بدیهایتان را میزداییم، و شما را به جایگاه خوبی درمیآوریم. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن. شاید اشاره به همۀ مطالبی باشد که گذشت، اعم از: استقامت بر راه است، و تعدی نکردن از آن، و گرایش پیدا نکردن به ستمگران، و امر به برپا داشتن نماز، و اینکه نیکیها، بدیها را میزدایند. همۀ اینها (﴿ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ﴾) پندی است برای پند پذیران. و از این طریق آنچه را که خداوند آنان را به آن فرمان داده و یا از آن باز داشته است، میفهمند؛ و از اوامری که نیکیها را به دنبال دارند و بدیها را دور میکنند، فرمان میبرند. اما این کارها، نیاز به مجاهدۀ با نفس و تلاش و شکیبایی دارد. بنابراین فرمود:
(115) (﴿وَٱصۡبِرۡ﴾) و دل را بر طاعت خدا پایدار ساز، و از نافرمانی او برحذر دار، و بر آن استوار دار، و این راه را ادامه بده، و دلتنگ و آزرده خاطر مشو. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) چرا که خداوند، پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد، بلکه کارهای خوب آنان را میپذیرد، و پاداش آنها را بر اساس بهترین کارشان به آنان میدهد. و این تشویق بزرگی است برای صبر و شکیبایی ورزیدن. و هرگاه انسان ضعیف و سست شود، با به یاد آوردن پاداش خدا تقویت میگردد.
هود 11:116
فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ در سده هاي قبل از شما اگر انسان هايي فاضل و نيکوکار را به وجود نمي آوردم که از فساد در روي زمين نهي مي کردند، اديان الهي به طور کلي از ميان مي رفتند، اما اين نوع انسان ها کم بودند و سرانجام نجاتشان دادم. و ستمکاران به دنبال خوشگذراني و تنعمي بودند که آنان را مغرور و فاسد کرده بود، گناهکار بودند.
(116) پس از آنکه خداوند متعال بیان داشت امتهایی را هلاک ساخت که پیامبران را تکذیب کردند، و فرمود بیشتر امتهای گذشته منحرف بودند، و حتی بیشتر کسانی که اهل کتاب بودند، نیز منحرف بودند، و این امر سبب میشود تا ادیان آسمانی نابود شوند، فرمود: اگر خدا در میان امتهای پیش از شما، افرادی فاضل و نیکوکار را به وجود نمیآورد که مردم را به هدایت فرا خوانده و از فساد و گمراهی باز دارند ـ که ادیان به برکت وجود همین افراد ماندگار شدند ـ اگر چنین نبود، فساد و انحرافی بزرگ روی میداد و به طور کلی ادیان الهی از بین میرفتند. اما تعداد آنان بسیار اندک بوده است. و سرانجام کارشان چنین شد که با پیروی کردن از پیامبران و پایبندی به امور دینیشان، خداوند آنان را نجات داد. و خداوند حجت خویش را بر دست آنان به اتمام رساند ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ و این بدان خاطر بود تا هرکس از آنان که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هر کس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند؛ دلیل و حجتی که از سوی خدا برای وی ظاهر گشته است. (﴿وَٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مَآ أُتۡرِفُواۡ فِيهِ﴾) ولی ستمکاران به دنبال ناز و نعمت و خوشگذرانی رفتند و آن را با چیزی دیگر عوض نکردند. (﴿وَكَانُواۡ مُجۡرِمِينَ﴾) و به سبب غوطهور شدن در ناز و نعمت و خوشگذرانی، ستمکار شدند. بنابراین عذاب بر آنان واجب گردید، و خداوند آنها را ریشهکن کرد. و این تشویقی است برای این امت که باید در میان آنها افراد مصلح باشد تا آنچه را مردم فاسد کردهاند، اصلاح نمایند و دین خدا را برپا دارند؛ وهرکس را که گمراه شده است، به سوی هدایت فرا بخوانند و در مقابل اذیت و آزار آنان، شکیبایی ورزند؛ و آنان را از کوری، به بینایی بیاورند و روشنایی بخشند. و این بالاترین حالتی است که باید برای رسیدن به آن تلاش نمود. و صاحب چنین صفتی اگر عملش را خالصانه برای پروردگار جهانیان انجام دهد، به مقام پیشوا و رهبریت دینی میرسد.
هود 11:117
وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ و پروردگارت هرگز بر آن نبوده است که شهرها را از روي ستم ويران کند در حالي که ساکنان آن جاها نيکوکاران باشند.
(117) (﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهۡلِكَ ٱلۡقُرَىٰ بِظُلۡمٖ وَأَهۡلُهَا مُصۡلِحُونَ﴾) و پروردگارت هرگز بر آن نبوده است که ستمگرانه اهل شهرها را نابود نماید، درحالی که آنها نیکوکار باشند و به اعمال خوب و نیکو ادامه دهند. پس خداوند آنها را هلاک نکرد، مگر وقتی که ستم کردند و حجت بر آنان اقامه گردید. و احتمال دارد که معنی آیه چنین باشد که خداوند، آبادیها را به خاطر ستمی که در گذشته انجام دادهاند، هلاک نخواهد کرد، به شرطی که توبه کنند و اعمالشان را صالح گردانند؛ زیرا خداوند آنها را میبخشد، و ستم گذشتۀ آنان را محو مینماید.
هود 11:118
وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ و اگر پروردگارت مي خواست مردمان را يک امت قرار مي داد، ولي همواره اختلاف دارند . إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ مگر کسي که خداوند به و رحم کرده باشد، و براي اين آنان را آفريده است، و سخن پروردگارت بر اين رفته است که قطعاً جهنم را از همگي جن و انس پر مي کن م.
(118) خداوند متعال خبر میدهد که اگر او میخواست، همۀ مردم را در قالب یک امت بر دین اسلام قرار میداد؛ زیرا مشیت و خواست او محدودیتی ندارد، و انجام هیچ کاری برای او غیر ممکن نیست. اما حکمت او اقتضا نموده است که آنان همواره مختلف، و با راه راست مخالف باشند، و از راههایی پیروی کنند که به جهنم منتهی میشود. و هر گروه چیزی را که میگوید، حق میپندارد، و سخن دیگری را گمراهی میبیند.
(119) (﴿إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ﴾) مگر کسانی که خداوند به آنان رحم کند و آنها را به شناخت حق و عمل کردن به آن رهنمون گرداند. پس ایشان سعادت را دریافته، و عنایت خداوند و توفیق الهی آنان را در بر گرفته است؛ و غیر از ایشان، همه خوارند و به خودشان واگذار شدهاند. (﴿وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡ﴾) و آنان را برای این آفریده است؛ یعنی حکمت او اقتضا نمود که آنان را بیافریند تا برخی از آنان نیک بخت باشند، و برخی بدبخت؛ برخی متحد، و برخی مختلف باشند؛ دستهای را هدایت نمود، و گمراهی را بر دستهای از آنان مقرر گرداند، تا عدل و حکمت الهی برای بندگانش روشن شود، و خوبی و بدی که در سرشت انسانها نهاده شده است، آشکار گردد؛ و تا بازار جهاد و عبادتهایی که جز با امتحان و آزمایش میسر نمیشود، دایر گردد. (﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) و برای اینکه سخن پروردگارت بر این رفته است که قطعاً جهنم را از همگی جن و انس پر میکنم. پس باید برای جهنم، افرادی فراهم شوند تا کارهایی را انجام دهند که انسان را به جهنم میرساند.
هود 11:119
وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ و اگر پروردگارت مي خواست مردمان را يک امت قرار مي داد، ولي همواره اختلاف دارند . إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ مگر کسي که خداوند به و رحم کرده باشد، و براي اين آنان را آفريده است، و سخن پروردگارت بر اين رفته است که قطعاً جهنم را از همگي جن و انس پر مي کن م.
(118) خداوند متعال خبر میدهد که اگر او میخواست، همۀ مردم را در قالب یک امت بر دین اسلام قرار میداد؛ زیرا مشیت و خواست او محدودیتی ندارد، و انجام هیچ کاری برای او غیر ممکن نیست. اما حکمت او اقتضا نموده است که آنان همواره مختلف، و با راه راست مخالف باشند، و از راههایی پیروی کنند که به جهنم منتهی میشود. و هر گروه چیزی را که میگوید، حق میپندارد، و سخن دیگری را گمراهی میبیند.
(119) (﴿إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ﴾) مگر کسانی که خداوند به آنان رحم کند و آنها را به شناخت حق و عمل کردن به آن رهنمون گرداند. پس ایشان سعادت را دریافته، و عنایت خداوند و توفیق الهی آنان را در بر گرفته است؛ و غیر از ایشان، همه خوارند و به خودشان واگذار شدهاند. (﴿وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡ﴾) و آنان را برای این آفریده است؛ یعنی حکمت او اقتضا نمود که آنان را بیافریند تا برخی از آنان نیک بخت باشند، و برخی بدبخت؛ برخی متحد، و برخی مختلف باشند؛ دستهای را هدایت نمود، و گمراهی را بر دستهای از آنان مقرر گرداند، تا عدل و حکمت الهی برای بندگانش روشن شود، و خوبی و بدی که در سرشت انسانها نهاده شده است، آشکار گردد؛ و تا بازار جهاد و عبادتهایی که جز با امتحان و آزمایش میسر نمیشود، دایر گردد. (﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) و برای اینکه سخن پروردگارت بر این رفته است که قطعاً جهنم را از همگی جن و انس پر میکنم. پس باید برای جهنم، افرادی فراهم شوند تا کارهایی را انجام دهند که انسان را به جهنم میرساند.
هود 11:120
وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ و از اخبار پيامبران تمام آنچه را که بدان نيازي داري به تو مي خوانيم تا دلت را بدان استوار بداريم، در ضمن اين (سوره) براي تو حق آمده است، و براي مومنان پند و يادآوري (مهمي است). وَقُل لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ و به کساني که ايمان نمي آورند، بگو:« بر شيوۀ خود عمل کنيد ما نيز عمل مي کنيم» وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ و چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم. وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ و (آگاهي از) غيب آسمانها و زمين ويژۀ خداست، و همۀ کارها به او بر مي گردد، پس او را بپرست، و بر او توکل کن، و پروردگارت از آنچه مي کنند غافل نيست.
(120) در این سوره، سرگذشت و اخبار پیامبران بیان شد، سپس حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ﴾) و از اخبار پیامبران، تمام آنچه را که بدان نیاز داری، بر تو میخوانیم تا بدین وسیله دلت را استوار بداریم؛ و قلبت آرام گیرد و پا برجا شود؛ و شکیبایی بورزی، همانطور که پیامبران اولوالعزم صبر و شکیبایی ورزیدند؛ زیرا انسان دوست دارد از دیگران الگو برداری کند، و با اقتدا به دیگران، بهتر میتواند کارهایش را انجام دهد و از این طریق میخواهد از دیگران گوی سبقت را ببرد، و حق نیز با بیان شواهد، و در صورت فراوانیِ کسانی که آن را برپا میدارند، استوار میگردد. (﴿وَجَآءَكَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَقُّ﴾) و در این سوره، حق و یقین برایت آمده است، و به هیچ صورت در آن شکی نیست. پس آگاهی یافتن از آن، آگاهی یافتن از حق است؛ و بزرگترین برتری انسانها شناخت حق است. (﴿وَمَوۡعِظَةٞ وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و اندرز و پندی است برای مؤمنان؛ زیرا از آن پند میگیرند، و از کارهای ناپسند باز میآیند، و کارهایی را که مورد پسند خداست، به یاد میآورند و آن را انجام میدهند.
(121) اما هرکس که اهل ایمان نیست، موعظه و اندرز به آنان سودی نمیبخشد. بنابراین فرمود: (﴿وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و به کسانی که ایمان نمیآورند، بعد از آنکه حجت بر آنان اقامه گردید، به آنها بگو: (﴿ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) به حالت و شیوۀ خود عمل کنید. (﴿إِنَّا عَٰمِلُونَ﴾) ما نیز به شیوۀ خود عمل میکنیم.
(122) (﴿وَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) و چشم به راه باشید که چه چیزی بر سرِ ما میآید، (﴿إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾) ما [هم] چشم به راه هستیم که چه چیزی بر سر شما میآید.
(123) و خداوند بین هر دو گروه، جدایی آورد؛ و کاری کرد که بندگان مؤمنش هلاکت دشمنان خدا را با چشم سر ببینند. (﴿وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و آگاهی از امور پنهان و غیب آسمانها و زمین، ویژۀ خداوند است. (﴿وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُۥ﴾) و همۀ کارها و انجام دهندگان آن، به سوی او بر میگردند. پس پاک را از ناپاک جدا مینماید. (﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾) بنابراین عبادت را برای او انجام بده، و آن عبارت از انجام چیزهایی است که خداوند به انجام آن فرمان داده است، و بر انجام آن توانایی داری. و در این کار بر خدا توکل کن، (﴿وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و پروردگارت از کار خوب و بدی که انجام میدهند، غافل نیست؛ بلکه آگاهیاش، آن را احاطه کرده، و قلمش بر آن رفته و فرمان او و سزا و جزایش بر آن جاری است.
* * *
هود 11:121
وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ و از اخبار پيامبران تمام آنچه را که بدان نيازي داري به تو مي خوانيم تا دلت را بدان استوار بداريم، در ضمن اين (سوره) براي تو حق آمده است، و براي مومنان پند و يادآوري (مهمي است). وَقُل لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ و به کساني که ايمان نمي آورند، بگو:« بر شيوۀ خود عمل کنيد ما نيز عمل مي کنيم» وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ و چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم. وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ و (آگاهي از) غيب آسمانها و زمين ويژۀ خداست، و همۀ کارها به او بر مي گردد، پس او را بپرست، و بر او توکل کن، و پروردگارت از آنچه مي کنند غافل نيست.
(120) در این سوره، سرگذشت و اخبار پیامبران بیان شد، سپس حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ﴾) و از اخبار پیامبران، تمام آنچه را که بدان نیاز داری، بر تو میخوانیم تا بدین وسیله دلت را استوار بداریم؛ و قلبت آرام گیرد و پا برجا شود؛ و شکیبایی بورزی، همانطور که پیامبران اولوالعزم صبر و شکیبایی ورزیدند؛ زیرا انسان دوست دارد از دیگران الگو برداری کند، و با اقتدا به دیگران، بهتر میتواند کارهایش را انجام دهد و از این طریق میخواهد از دیگران گوی سبقت را ببرد، و حق نیز با بیان شواهد، و در صورت فراوانیِ کسانی که آن را برپا میدارند، استوار میگردد. (﴿وَجَآءَكَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَقُّ﴾) و در این سوره، حق و یقین برایت آمده است، و به هیچ صورت در آن شکی نیست. پس آگاهی یافتن از آن، آگاهی یافتن از حق است؛ و بزرگترین برتری انسانها شناخت حق است. (﴿وَمَوۡعِظَةٞ وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و اندرز و پندی است برای مؤمنان؛ زیرا از آن پند میگیرند، و از کارهای ناپسند باز میآیند، و کارهایی را که مورد پسند خداست، به یاد میآورند و آن را انجام میدهند.
(121) اما هرکس که اهل ایمان نیست، موعظه و اندرز به آنان سودی نمیبخشد. بنابراین فرمود: (﴿وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و به کسانی که ایمان نمیآورند، بعد از آنکه حجت بر آنان اقامه گردید، به آنها بگو: (﴿ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) به حالت و شیوۀ خود عمل کنید. (﴿إِنَّا عَٰمِلُونَ﴾) ما نیز به شیوۀ خود عمل میکنیم.
(122) (﴿وَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) و چشم به راه باشید که چه چیزی بر سرِ ما میآید، (﴿إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾) ما [هم] چشم به راه هستیم که چه چیزی بر سر شما میآید.
(123) و خداوند بین هر دو گروه، جدایی آورد؛ و کاری کرد که بندگان مؤمنش هلاکت دشمنان خدا را با چشم سر ببینند. (﴿وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و آگاهی از امور پنهان و غیب آسمانها و زمین، ویژۀ خداوند است. (﴿وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُۥ﴾) و همۀ کارها و انجام دهندگان آن، به سوی او بر میگردند. پس پاک را از ناپاک جدا مینماید. (﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾) بنابراین عبادت را برای او انجام بده، و آن عبارت از انجام چیزهایی است که خداوند به انجام آن فرمان داده است، و بر انجام آن توانایی داری. و در این کار بر خدا توکل کن، (﴿وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و پروردگارت از کار خوب و بدی که انجام میدهند، غافل نیست؛ بلکه آگاهیاش، آن را احاطه کرده، و قلمش بر آن رفته و فرمان او و سزا و جزایش بر آن جاری است.
* * *
هود 11:122
وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ و از اخبار پيامبران تمام آنچه را که بدان نيازي داري به تو مي خوانيم تا دلت را بدان استوار بداريم، در ضمن اين (سوره) براي تو حق آمده است، و براي مومنان پند و يادآوري (مهمي است). وَقُل لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ و به کساني که ايمان نمي آورند، بگو:« بر شيوۀ خود عمل کنيد ما نيز عمل مي کنيم» وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ و چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم. وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ و (آگاهي از) غيب آسمانها و زمين ويژۀ خداست، و همۀ کارها به او بر مي گردد، پس او را بپرست، و بر او توکل کن، و پروردگارت از آنچه مي کنند غافل نيست.
(120) در این سوره، سرگذشت و اخبار پیامبران بیان شد، سپس حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ﴾) و از اخبار پیامبران، تمام آنچه را که بدان نیاز داری، بر تو میخوانیم تا بدین وسیله دلت را استوار بداریم؛ و قلبت آرام گیرد و پا برجا شود؛ و شکیبایی بورزی، همانطور که پیامبران اولوالعزم صبر و شکیبایی ورزیدند؛ زیرا انسان دوست دارد از دیگران الگو برداری کند، و با اقتدا به دیگران، بهتر میتواند کارهایش را انجام دهد و از این طریق میخواهد از دیگران گوی سبقت را ببرد، و حق نیز با بیان شواهد، و در صورت فراوانیِ کسانی که آن را برپا میدارند، استوار میگردد. (﴿وَجَآءَكَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَقُّ﴾) و در این سوره، حق و یقین برایت آمده است، و به هیچ صورت در آن شکی نیست. پس آگاهی یافتن از آن، آگاهی یافتن از حق است؛ و بزرگترین برتری انسانها شناخت حق است. (﴿وَمَوۡعِظَةٞ وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و اندرز و پندی است برای مؤمنان؛ زیرا از آن پند میگیرند، و از کارهای ناپسند باز میآیند، و کارهایی را که مورد پسند خداست، به یاد میآورند و آن را انجام میدهند.
(121) اما هرکس که اهل ایمان نیست، موعظه و اندرز به آنان سودی نمیبخشد. بنابراین فرمود: (﴿وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و به کسانی که ایمان نمیآورند، بعد از آنکه حجت بر آنان اقامه گردید، به آنها بگو: (﴿ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) به حالت و شیوۀ خود عمل کنید. (﴿إِنَّا عَٰمِلُونَ﴾) ما نیز به شیوۀ خود عمل میکنیم.
(122) (﴿وَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) و چشم به راه باشید که چه چیزی بر سرِ ما میآید، (﴿إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾) ما [هم] چشم به راه هستیم که چه چیزی بر سر شما میآید.
(123) و خداوند بین هر دو گروه، جدایی آورد؛ و کاری کرد که بندگان مؤمنش هلاکت دشمنان خدا را با چشم سر ببینند. (﴿وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و آگاهی از امور پنهان و غیب آسمانها و زمین، ویژۀ خداوند است. (﴿وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُۥ﴾) و همۀ کارها و انجام دهندگان آن، به سوی او بر میگردند. پس پاک را از ناپاک جدا مینماید. (﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾) بنابراین عبادت را برای او انجام بده، و آن عبارت از انجام چیزهایی است که خداوند به انجام آن فرمان داده است، و بر انجام آن توانایی داری. و در این کار بر خدا توکل کن، (﴿وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و پروردگارت از کار خوب و بدی که انجام میدهند، غافل نیست؛ بلکه آگاهیاش، آن را احاطه کرده، و قلمش بر آن رفته و فرمان او و سزا و جزایش بر آن جاری است.
* * *
هود 11:123
وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ و از اخبار پيامبران تمام آنچه را که بدان نيازي داري به تو مي خوانيم تا دلت را بدان استوار بداريم، در ضمن اين (سوره) براي تو حق آمده است، و براي مومنان پند و يادآوري (مهمي است). وَقُل لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ و به کساني که ايمان نمي آورند، بگو:« بر شيوۀ خود عمل کنيد ما نيز عمل مي کنيم» وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ و چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم. وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ و (آگاهي از) غيب آسمانها و زمين ويژۀ خداست، و همۀ کارها به او بر مي گردد، پس او را بپرست، و بر او توکل کن، و پروردگارت از آنچه مي کنند غافل نيست.
(120) در این سوره، سرگذشت و اخبار پیامبران بیان شد، سپس حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ﴾) و از اخبار پیامبران، تمام آنچه را که بدان نیاز داری، بر تو میخوانیم تا بدین وسیله دلت را استوار بداریم؛ و قلبت آرام گیرد و پا برجا شود؛ و شکیبایی بورزی، همانطور که پیامبران اولوالعزم صبر و شکیبایی ورزیدند؛ زیرا انسان دوست دارد از دیگران الگو برداری کند، و با اقتدا به دیگران، بهتر میتواند کارهایش را انجام دهد و از این طریق میخواهد از دیگران گوی سبقت را ببرد، و حق نیز با بیان شواهد، و در صورت فراوانیِ کسانی که آن را برپا میدارند، استوار میگردد. (﴿وَجَآءَكَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَقُّ﴾) و در این سوره، حق و یقین برایت آمده است، و به هیچ صورت در آن شکی نیست. پس آگاهی یافتن از آن، آگاهی یافتن از حق است؛ و بزرگترین برتری انسانها شناخت حق است. (﴿وَمَوۡعِظَةٞ وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و اندرز و پندی است برای مؤمنان؛ زیرا از آن پند میگیرند، و از کارهای ناپسند باز میآیند، و کارهایی را که مورد پسند خداست، به یاد میآورند و آن را انجام میدهند.
(121) اما هرکس که اهل ایمان نیست، موعظه و اندرز به آنان سودی نمیبخشد. بنابراین فرمود: (﴿وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و به کسانی که ایمان نمیآورند، بعد از آنکه حجت بر آنان اقامه گردید، به آنها بگو: (﴿ٱعۡمَلُواۡ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ﴾) به حالت و شیوۀ خود عمل کنید. (﴿إِنَّا عَٰمِلُونَ﴾) ما نیز به شیوۀ خود عمل میکنیم.
(122) (﴿وَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) و چشم به راه باشید که چه چیزی بر سرِ ما میآید، (﴿إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾) ما [هم] چشم به راه هستیم که چه چیزی بر سر شما میآید.
(123) و خداوند بین هر دو گروه، جدایی آورد؛ و کاری کرد که بندگان مؤمنش هلاکت دشمنان خدا را با چشم سر ببینند. (﴿وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و آگاهی از امور پنهان و غیب آسمانها و زمین، ویژۀ خداوند است. (﴿وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُۥ﴾) و همۀ کارها و انجام دهندگان آن، به سوی او بر میگردند. پس پاک را از ناپاک جدا مینماید. (﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾) بنابراین عبادت را برای او انجام بده، و آن عبارت از انجام چیزهایی است که خداوند به انجام آن فرمان داده است، و بر انجام آن توانایی داری. و در این کار بر خدا توکل کن، (﴿وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و پروردگارت از کار خوب و بدی که انجام میدهند، غافل نیست؛ بلکه آگاهیاش، آن را احاطه کرده، و قلمش بر آن رفته و فرمان او و سزا و جزایش بر آن جاری است.
* * *
يوسف 12:1
الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ الف، لام، را . اين آيه هاي کتاب روشن است. إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ما آن را (به صورت) کتاب خواندني و (به زبان عربي) فرو فرستاديم باشد که شما دريابيد. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ ما از طريق اين قرآن و از جانب خويش بهترين سرگذشها را براي تو بازگو مي کنيم، هر چند پيش از آن بي خبران بودي.
(1) خداوند متعال خبر میدهد که آیات قرآن، (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ﴾) آیات کتاب روشن است؛ یعنی کلمات و معانی آن، واضح و روشن است،
(2) و از جملۀ روشنی و واضح بودن آن، این است که خداوند آن را به زبان فصیح عربی که بهترین و روشنترین زبانهاست، نازل نموده است. این قرآن، روشنگرِ همۀ نیازهای مردم از قبیلِ حقایق مفید است، و این روشنگری و تبیین، برای این است که (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) شما آن را دریابید؛ یعنی تا حدود، اصول، فروع، اوامر و نواهی آن را بفهمید. و هرگاه آن را به یقین دانستید و دلهایتان با معرفت و شناخت آن آراسته گردید، جوارح و اعضایتان طبق دستور آن عمل خواهد کرد و از آن فرمان خواهید برد، (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) با تکرار معانی شریف و والای آن در اذهانتان، عقلهایتان رشد یابد و به تکامل برسد.
(3) (﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾) ما از طریق این قرآن، و از جانب خویش، بهترین سرگذشتها را برای تو بازگو میکنیم. و این قصهها را، بهترین سرگذشتها نامید؛ چون راست بوده، و عبارت ساده و روان و معانی زیبایی دارند. (﴿بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ﴾) به سبب آنچه که این قرآن بر آن مشتمل است. و آن را به تو وحی نمودیم و تو را، بهوسیلۀ آن، بر سایر پیامبران برتری دادیم. و این، منت و احسان و شرف خالصی از جانب خداست. (﴿وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾) هرچند که پیش از اینکه خداوند به تو وحی نماید، نمیدانستی که کتاب و ایمان چیست. اما آن را نوری قرار دادیم، و هرکس از بندگان خود را که بخواهیم، با آن هدایت میکنیم. و خداوند از داستانهایی که در قرآن آمدهاند، ستایش نمود؛ و از آنها به عنوان بهترین داستانها، یاد کرد. پس در هیچ کتابی، داستانی مانند داستانهای قرآن وجود ندارد. بنابراین داستان یوسف و پدر و برادرانش را بیان کرد که داستانی بس عجیب و زیباست، وفرمود:
يوسف 12:2
الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ الف، لام، را . اين آيه هاي کتاب روشن است. إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ما آن را (به صورت) کتاب خواندني و (به زبان عربي) فرو فرستاديم باشد که شما دريابيد. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ ما از طريق اين قرآن و از جانب خويش بهترين سرگذشها را براي تو بازگو مي کنيم، هر چند پيش از آن بي خبران بودي.
(1) خداوند متعال خبر میدهد که آیات قرآن، (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ﴾) آیات کتاب روشن است؛ یعنی کلمات و معانی آن، واضح و روشن است،
(2) و از جملۀ روشنی و واضح بودن آن، این است که خداوند آن را به زبان فصیح عربی که بهترین و روشنترین زبانهاست، نازل نموده است. این قرآن، روشنگرِ همۀ نیازهای مردم از قبیلِ حقایق مفید است، و این روشنگری و تبیین، برای این است که (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) شما آن را دریابید؛ یعنی تا حدود، اصول، فروع، اوامر و نواهی آن را بفهمید. و هرگاه آن را به یقین دانستید و دلهایتان با معرفت و شناخت آن آراسته گردید، جوارح و اعضایتان طبق دستور آن عمل خواهد کرد و از آن فرمان خواهید برد، (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) با تکرار معانی شریف و والای آن در اذهانتان، عقلهایتان رشد یابد و به تکامل برسد.
(3) (﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾) ما از طریق این قرآن، و از جانب خویش، بهترین سرگذشتها را برای تو بازگو میکنیم. و این قصهها را، بهترین سرگذشتها نامید؛ چون راست بوده، و عبارت ساده و روان و معانی زیبایی دارند. (﴿بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ﴾) به سبب آنچه که این قرآن بر آن مشتمل است. و آن را به تو وحی نمودیم و تو را، بهوسیلۀ آن، بر سایر پیامبران برتری دادیم. و این، منت و احسان و شرف خالصی از جانب خداست. (﴿وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾) هرچند که پیش از اینکه خداوند به تو وحی نماید، نمیدانستی که کتاب و ایمان چیست. اما آن را نوری قرار دادیم، و هرکس از بندگان خود را که بخواهیم، با آن هدایت میکنیم. و خداوند از داستانهایی که در قرآن آمدهاند، ستایش نمود؛ و از آنها به عنوان بهترین داستانها، یاد کرد. پس در هیچ کتابی، داستانی مانند داستانهای قرآن وجود ندارد. بنابراین داستان یوسف و پدر و برادرانش را بیان کرد که داستانی بس عجیب و زیباست، وفرمود:
يوسف 12:3
الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ الف، لام، را . اين آيه هاي کتاب روشن است. إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ما آن را (به صورت) کتاب خواندني و (به زبان عربي) فرو فرستاديم باشد که شما دريابيد. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ ما از طريق اين قرآن و از جانب خويش بهترين سرگذشها را براي تو بازگو مي کنيم، هر چند پيش از آن بي خبران بودي.
(1) خداوند متعال خبر میدهد که آیات قرآن، (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ﴾) آیات کتاب روشن است؛ یعنی کلمات و معانی آن، واضح و روشن است،
(2) و از جملۀ روشنی و واضح بودن آن، این است که خداوند آن را به زبان فصیح عربی که بهترین و روشنترین زبانهاست، نازل نموده است. این قرآن، روشنگرِ همۀ نیازهای مردم از قبیلِ حقایق مفید است، و این روشنگری و تبیین، برای این است که (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) شما آن را دریابید؛ یعنی تا حدود، اصول، فروع، اوامر و نواهی آن را بفهمید. و هرگاه آن را به یقین دانستید و دلهایتان با معرفت و شناخت آن آراسته گردید، جوارح و اعضایتان طبق دستور آن عمل خواهد کرد و از آن فرمان خواهید برد، (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) با تکرار معانی شریف و والای آن در اذهانتان، عقلهایتان رشد یابد و به تکامل برسد.
(3) (﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾) ما از طریق این قرآن، و از جانب خویش، بهترین سرگذشتها را برای تو بازگو میکنیم. و این قصهها را، بهترین سرگذشتها نامید؛ چون راست بوده، و عبارت ساده و روان و معانی زیبایی دارند. (﴿بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ﴾) به سبب آنچه که این قرآن بر آن مشتمل است. و آن را به تو وحی نمودیم و تو را، بهوسیلۀ آن، بر سایر پیامبران برتری دادیم. و این، منت و احسان و شرف خالصی از جانب خداست. (﴿وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾) هرچند که پیش از اینکه خداوند به تو وحی نماید، نمیدانستی که کتاب و ایمان چیست. اما آن را نوری قرار دادیم، و هرکس از بندگان خود را که بخواهیم، با آن هدایت میکنیم. و خداوند از داستانهایی که در قرآن آمدهاند، ستایش نمود؛ و از آنها به عنوان بهترین داستانها، یاد کرد. پس در هیچ کتابی، داستانی مانند داستانهای قرآن وجود ندارد. بنابراین داستان یوسف و پدر و برادرانش را بیان کرد که داستانی بس عجیب و زیباست، وفرمود:
يوسف 12:4
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ آنگاه که يوسف به پدرش گفت: «اي پدر (عزيزم)، همانا من يازده ستاره و خورشيد و ماه را در خواب ديدم که برايم سجده مي برند». قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ گفت: فرزندم! خوابت را براي برادرانت بيان مکن که براي تو بدانديشي مي کنند، بي گمان شيطان دشمن آشکار انسان است. وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و بدينسان پروردگارت تو را بر مي گزيند و تعبير خوابها را به تو مي آموزد و نعمت خود را بر تو و خاندان يعقوب کامل مي کند همانطور که پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق کامل نمود. بي گمان پروردگارت دانا و حکيم است.
(4) بدان که خداوند بیان نمود بهترین داستانها را در این کتاب برای پیامبرش تعریف مینماید. سپس این داستان را بیان کرد و آن را شرح داد، و آنچه را در آن اتفاق افتاده است، ذکر نمود. پس دانسته شد که آن، یک داستان کامل و زیباست؛ و هرکس بخواهد این داستان را با روایتهای اسرائیلی که سند و ناقلی ندارند و غالباً دروغ هستند، کامل کند، در واقع میخواهد کاستیهای خداوند را در این داستان جبران نماید، و چیزی را کامل کند که به گمان او ناقص است. و این کار، بینهایت زشت است. بسیاری از تفاسیر در این زمینه، مملو از دروغ پردازیهای زشت و متضادی هستند، که با آنچه خدا تعریف نموده است، سازگاری ندارد. پس بنده باید آنچه را که خداوند تعریف نموده، بفهمد و یاد بگیرد؛ و مسایلی را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل نمیشود، رها کند. (﴿إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ﴾) آنگاه که یوسف به پدرش یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ـعلیهم الصلاة والسلامـ گفت: (﴿يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ﴾) پدر جان! من یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که در برابرم سجده میکنند. این خواب، مقدمهای بود برای مقام بلندی که یوسف ـ علیه السلام ـ در دنیا و آخرت به دست آورد. و این چنین خداوند هرگاه بخواهد کار بزرگی را انجام دهد، قبل از آن مقدمهای را فراهم کرده، و راه را برای آن همواره مینماید، و بنده را برای مقابله با سختیهایی که برایش پیش میآید، آماده میکند، و این به خاطر لطف و احسان خدا نسبت به بنده است. یعقوب، خواب یوسف را چنین تعبیر کرد که خورشید مادرش و ماه پدرش است و ستارگان برادران او هستند، و او به جایی خواهد رسید که پدر و مادر جوان و برادرانش برای او سر تعظیم فرود میآورند، و به خاطر احترام و بزرگداشت او، سجده میکنند. ولی باید اسباب این کار از پیش فراهم شود، و خداوند او را برگزیند، و نعمت خویش را، با ارزانی داشتن علم و عمل و قدرت به او، در زمین کامل بگرداند. و این نعمت، خاندان یعقوب را که برای او سجده بردند و از وی پیروی کردند، فرا خواهد گرفت.
(6) (﴿وَكَذَٰلِكَ يَجۡتَبِيكَ رَبُّكَ﴾) و بدینسان پروردگارت با اوصاف بزرگوار و زیبایی که به تو ارزانی نموده، تو را برمیگزیند. (﴿وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ﴾) و تعبیر خوابها، و معانی سخنهای راستین مانند کتابهای آسمانی و امثال آن را به تو میآموزد. (﴿وَيُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ﴾) و نعمت خویش را در دنیا و آخرت بر تو کامل مینماید، و هم در دنیا و هم در آخرت به تو خوبی عطا میکند. (﴿كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيۡكَ مِن قَبۡلُ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ﴾) همانطور که پیش از این، آن را بر پدرانت -ابراهیم و اسحاق- کامل نمود، و نعمتهای بزرگ دینی و دنیوی به آنان بخشید. (﴿إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) بیگمان پروردگارت دانا و حکیم است؛ یعنی آگاهی و علم او هر چیزی را احاطه کرده است، و بر نیک و بدی که در دلهای بندگان نهفته است، احاطه دارد. پس به هریک از آنان، بر حسب حکمت خویش عطا میکند. او حکیم است و هر چیزی را در جای آن قرار میدهد. و هنگامی که یعقوب، تعبیر خواب یوسف را بیان کرد به او گفت: (﴿يَٰبُنَيَّ لَا تَقۡصُصۡ رُءۡيَاكَ عَلَىٰٓ إِخۡوَتِكَ فَيَكِيدُواۡ لَكَ كَيۡدًا﴾) فرزندم! خوابت را برای برادرانت بیان مکن، که برای تو بداندیشی میکنند؛ یعنی از اینکه تو رئیس و بزرگ آنها خواهی شد، به تو حسادت ورزیده و برایت بداندیشی خواهند کرد. (﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لِلۡإِنسَٰنِ عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) بیگمان شیطان، دشمن آشکار انسان است، و از مبارزه با او خسته نمیشود و دست نمیکشد، و شب و روز و به صورت پنهان و آشکار با او مبارزه میکند. پس باید از عواملی پرهیز کرد که به وسیلۀ آن، شیطان بر بنده مسلّط میگردد. یوسف از دستور پدرش اطاعت نمود، و برادرانش را از این خواب آگاه نکرد، و خواب را از آنها پنهان نمود.
(5) بدان که خداوند بیان نمود بهترین داستانها را در این کتاب برای پیامبرش تعریف مینماید. سپس این داستان را بیان کرد و آن را شرح داد، و آنچه را در آن اتفاق افتاده است، ذکر نمود. پس دانسته شد که آن، یک داستان کامل و زیباست؛ و هرکس بخواهد این داستان را با روایتهای اسرائیلی که سند و ناقلی ندارند و غالباً دروغ هستند، کامل کند، در واقع میخواهد کاستیهای خداوند را در این داستان جبران نماید، و چیزی را کامل کند که به گمان او ناقص است. و این کار، بینهایت زشت است. بسیاری از تفاسیر در این زمینه، مملو از دروغ پردازیهای زشت و متضادی هستند، که با آنچه خدا تعریف نموده است، سازگاری ندارد. پس بنده باید آنچه را که خداوند تعریف نموده، بفهمد و یاد بگیرد؛ و مسایلی را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل نمیشود، رها کند. (﴿إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ﴾) آنگاه که یوسف به پدرش یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ـعلیهم الصلاة والسلامـ گفت: (﴿يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ﴾) پدر جان! من یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که در برابرم سجده میکنند. این خواب، مقدمهای بود برای مقام بلندی که یوسف ـ علیه السلام ـ در دنیا و آخرت به دست آورد. و این چنین خداوند هرگاه بخواهد کار بزرگی را انجام دهد، قبل از آن مقدمهای را فراهم کرده، و راه را برای آن همواره مینماید، و بنده را برای مقابله با سختیهایی که برایش پیش میآید، آماده میکند، و این به خاطر لطف و احسان خدا نسبت به بنده است. یعقوب، خواب یوسف را چنین تعبیر کرد که خورشید مادرش و ماه پدرش است و ستارگان برادران او هستند، و او به جایی خواهد رسید که پدر و مادر جوان و برادرانش برای او سر تعظیم فرود میآورند، و به خاطر احترام و بزرگداشت او، سجده میکنند. ولی باید اسباب این کار از پیش فراهم شود، و خداوند او را برگزیند، و نعمت خویش را، با ارزانی داشتن علم و عمل و قدرت به او، در زمین کامل بگرداند. و این نعمت، خاندان یعقوب را که برای او سجده بردند و از وی پیروی کردند، فرا خواهد گرفت.
يوسف 12:5
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ آنگاه که يوسف به پدرش گفت: «اي پدر (عزيزم)، همانا من يازده ستاره و خورشيد و ماه را در خواب ديدم که برايم سجده مي برند». قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ گفت: فرزندم! خوابت را براي برادرانت بيان مکن که براي تو بدانديشي مي کنند، بي گمان شيطان دشمن آشکار انسان است. وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و بدينسان پروردگارت تو را بر مي گزيند و تعبير خوابها را به تو مي آموزد و نعمت خود را بر تو و خاندان يعقوب کامل مي کند همانطور که پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق کامل نمود. بي گمان پروردگارت دانا و حکيم است.
(4) بدان که خداوند بیان نمود بهترین داستانها را در این کتاب برای پیامبرش تعریف مینماید. سپس این داستان را بیان کرد و آن را شرح داد، و آنچه را در آن اتفاق افتاده است، ذکر نمود. پس دانسته شد که آن، یک داستان کامل و زیباست؛ و هرکس بخواهد این داستان را با روایتهای اسرائیلی که سند و ناقلی ندارند و غالباً دروغ هستند، کامل کند، در واقع میخواهد کاستیهای خداوند را در این داستان جبران نماید، و چیزی را کامل کند که به گمان او ناقص است. و این کار، بینهایت زشت است. بسیاری از تفاسیر در این زمینه، مملو از دروغ پردازیهای زشت و متضادی هستند، که با آنچه خدا تعریف نموده است، سازگاری ندارد. پس بنده باید آنچه را که خداوند تعریف نموده، بفهمد و یاد بگیرد؛ و مسایلی را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل نمیشود، رها کند. (﴿إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ﴾) آنگاه که یوسف به پدرش یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ـعلیهم الصلاة والسلامـ گفت: (﴿يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ﴾) پدر جان! من یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که در برابرم سجده میکنند. این خواب، مقدمهای بود برای مقام بلندی که یوسف ـ علیه السلام ـ در دنیا و آخرت به دست آورد. و این چنین خداوند هرگاه بخواهد کار بزرگی را انجام دهد، قبل از آن مقدمهای را فراهم کرده، و راه را برای آن همواره مینماید، و بنده را برای مقابله با سختیهایی که برایش پیش میآید، آماده میکند، و این به خاطر لطف و احسان خدا نسبت به بنده است. یعقوب، خواب یوسف را چنین تعبیر کرد که خورشید مادرش و ماه پدرش است و ستارگان برادران او هستند، و او به جایی خواهد رسید که پدر و مادر جوان و برادرانش برای او سر تعظیم فرود میآورند، و به خاطر احترام و بزرگداشت او، سجده میکنند. ولی باید اسباب این کار از پیش فراهم شود، و خداوند او را برگزیند، و نعمت خویش را، با ارزانی داشتن علم و عمل و قدرت به او، در زمین کامل بگرداند. و این نعمت، خاندان یعقوب را که برای او سجده بردند و از وی پیروی کردند، فرا خواهد گرفت.
(6) (﴿وَكَذَٰلِكَ يَجۡتَبِيكَ رَبُّكَ﴾) و بدینسان پروردگارت با اوصاف بزرگوار و زیبایی که به تو ارزانی نموده، تو را برمیگزیند. (﴿وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ﴾) و تعبیر خوابها، و معانی سخنهای راستین مانند کتابهای آسمانی و امثال آن را به تو میآموزد. (﴿وَيُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ﴾) و نعمت خویش را در دنیا و آخرت بر تو کامل مینماید، و هم در دنیا و هم در آخرت به تو خوبی عطا میکند. (﴿كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيۡكَ مِن قَبۡلُ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ﴾) همانطور که پیش از این، آن را بر پدرانت -ابراهیم و اسحاق- کامل نمود، و نعمتهای بزرگ دینی و دنیوی به آنان بخشید. (﴿إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) بیگمان پروردگارت دانا و حکیم است؛ یعنی آگاهی و علم او هر چیزی را احاطه کرده است، و بر نیک و بدی که در دلهای بندگان نهفته است، احاطه دارد. پس به هریک از آنان، بر حسب حکمت خویش عطا میکند. او حکیم است و هر چیزی را در جای آن قرار میدهد. و هنگامی که یعقوب، تعبیر خواب یوسف را بیان کرد به او گفت: (﴿يَٰبُنَيَّ لَا تَقۡصُصۡ رُءۡيَاكَ عَلَىٰٓ إِخۡوَتِكَ فَيَكِيدُواۡ لَكَ كَيۡدًا﴾) فرزندم! خوابت را برای برادرانت بیان مکن، که برای تو بداندیشی میکنند؛ یعنی از اینکه تو رئیس و بزرگ آنها خواهی شد، به تو حسادت ورزیده و برایت بداندیشی خواهند کرد. (﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لِلۡإِنسَٰنِ عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) بیگمان شیطان، دشمن آشکار انسان است، و از مبارزه با او خسته نمیشود و دست نمیکشد، و شب و روز و به صورت پنهان و آشکار با او مبارزه میکند. پس باید از عواملی پرهیز کرد که به وسیلۀ آن، شیطان بر بنده مسلّط میگردد. یوسف از دستور پدرش اطاعت نمود، و برادرانش را از این خواب آگاه نکرد، و خواب را از آنها پنهان نمود.
(5) بدان که خداوند بیان نمود بهترین داستانها را در این کتاب برای پیامبرش تعریف مینماید. سپس این داستان را بیان کرد و آن را شرح داد، و آنچه را در آن اتفاق افتاده است، ذکر نمود. پس دانسته شد که آن، یک داستان کامل و زیباست؛ و هرکس بخواهد این داستان را با روایتهای اسرائیلی که سند و ناقلی ندارند و غالباً دروغ هستند، کامل کند، در واقع میخواهد کاستیهای خداوند را در این داستان جبران نماید، و چیزی را کامل کند که به گمان او ناقص است. و این کار، بینهایت زشت است. بسیاری از تفاسیر در این زمینه، مملو از دروغ پردازیهای زشت و متضادی هستند، که با آنچه خدا تعریف نموده است، سازگاری ندارد. پس بنده باید آنچه را که خداوند تعریف نموده، بفهمد و یاد بگیرد؛ و مسایلی را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل نمیشود، رها کند. (﴿إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ﴾) آنگاه که یوسف به پدرش یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ـعلیهم الصلاة والسلامـ گفت: (﴿يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ﴾) پدر جان! من یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که در برابرم سجده میکنند. این خواب، مقدمهای بود برای مقام بلندی که یوسف ـ علیه السلام ـ در دنیا و آخرت به دست آورد. و این چنین خداوند هرگاه بخواهد کار بزرگی را انجام دهد، قبل از آن مقدمهای را فراهم کرده، و راه را برای آن همواره مینماید، و بنده را برای مقابله با سختیهایی که برایش پیش میآید، آماده میکند، و این به خاطر لطف و احسان خدا نسبت به بنده است. یعقوب، خواب یوسف را چنین تعبیر کرد که خورشید مادرش و ماه پدرش است و ستارگان برادران او هستند، و او به جایی خواهد رسید که پدر و مادر جوان و برادرانش برای او سر تعظیم فرود میآورند، و به خاطر احترام و بزرگداشت او، سجده میکنند. ولی باید اسباب این کار از پیش فراهم شود، و خداوند او را برگزیند، و نعمت خویش را، با ارزانی داشتن علم و عمل و قدرت به او، در زمین کامل بگرداند. و این نعمت، خاندان یعقوب را که برای او سجده بردند و از وی پیروی کردند، فرا خواهد گرفت.
يوسف 12:6
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ آنگاه که يوسف به پدرش گفت: «اي پدر (عزيزم)، همانا من يازده ستاره و خورشيد و ماه را در خواب ديدم که برايم سجده مي برند». قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ گفت: فرزندم! خوابت را براي برادرانت بيان مکن که براي تو بدانديشي مي کنند، بي گمان شيطان دشمن آشکار انسان است. وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و بدينسان پروردگارت تو را بر مي گزيند و تعبير خوابها را به تو مي آموزد و نعمت خود را بر تو و خاندان يعقوب کامل مي کند همانطور که پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق کامل نمود. بي گمان پروردگارت دانا و حکيم است.
(4) بدان که خداوند بیان نمود بهترین داستانها را در این کتاب برای پیامبرش تعریف مینماید. سپس این داستان را بیان کرد و آن را شرح داد، و آنچه را در آن اتفاق افتاده است، ذکر نمود. پس دانسته شد که آن، یک داستان کامل و زیباست؛ و هرکس بخواهد این داستان را با روایتهای اسرائیلی که سند و ناقلی ندارند و غالباً دروغ هستند، کامل کند، در واقع میخواهد کاستیهای خداوند را در این داستان جبران نماید، و چیزی را کامل کند که به گمان او ناقص است. و این کار، بینهایت زشت است. بسیاری از تفاسیر در این زمینه، مملو از دروغ پردازیهای زشت و متضادی هستند، که با آنچه خدا تعریف نموده است، سازگاری ندارد. پس بنده باید آنچه را که خداوند تعریف نموده، بفهمد و یاد بگیرد؛ و مسایلی را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل نمیشود، رها کند. (﴿إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ﴾) آنگاه که یوسف به پدرش یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ـعلیهم الصلاة والسلامـ گفت: (﴿يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ﴾) پدر جان! من یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که در برابرم سجده میکنند. این خواب، مقدمهای بود برای مقام بلندی که یوسف ـ علیه السلام ـ در دنیا و آخرت به دست آورد. و این چنین خداوند هرگاه بخواهد کار بزرگی را انجام دهد، قبل از آن مقدمهای را فراهم کرده، و راه را برای آن همواره مینماید، و بنده را برای مقابله با سختیهایی که برایش پیش میآید، آماده میکند، و این به خاطر لطف و احسان خدا نسبت به بنده است. یعقوب، خواب یوسف را چنین تعبیر کرد که خورشید مادرش و ماه پدرش است و ستارگان برادران او هستند، و او به جایی خواهد رسید که پدر و مادر جوان و برادرانش برای او سر تعظیم فرود میآورند، و به خاطر احترام و بزرگداشت او، سجده میکنند. ولی باید اسباب این کار از پیش فراهم شود، و خداوند او را برگزیند، و نعمت خویش را، با ارزانی داشتن علم و عمل و قدرت به او، در زمین کامل بگرداند. و این نعمت، خاندان یعقوب را که برای او سجده بردند و از وی پیروی کردند، فرا خواهد گرفت.
(6) (﴿وَكَذَٰلِكَ يَجۡتَبِيكَ رَبُّكَ﴾) و بدینسان پروردگارت با اوصاف بزرگوار و زیبایی که به تو ارزانی نموده، تو را برمیگزیند. (﴿وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ﴾) و تعبیر خوابها، و معانی سخنهای راستین مانند کتابهای آسمانی و امثال آن را به تو میآموزد. (﴿وَيُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ﴾) و نعمت خویش را در دنیا و آخرت بر تو کامل مینماید، و هم در دنیا و هم در آخرت به تو خوبی عطا میکند. (﴿كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيۡكَ مِن قَبۡلُ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ﴾) همانطور که پیش از این، آن را بر پدرانت -ابراهیم و اسحاق- کامل نمود، و نعمتهای بزرگ دینی و دنیوی به آنان بخشید. (﴿إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) بیگمان پروردگارت دانا و حکیم است؛ یعنی آگاهی و علم او هر چیزی را احاطه کرده است، و بر نیک و بدی که در دلهای بندگان نهفته است، احاطه دارد. پس به هریک از آنان، بر حسب حکمت خویش عطا میکند. او حکیم است و هر چیزی را در جای آن قرار میدهد. و هنگامی که یعقوب، تعبیر خواب یوسف را بیان کرد به او گفت: (﴿يَٰبُنَيَّ لَا تَقۡصُصۡ رُءۡيَاكَ عَلَىٰٓ إِخۡوَتِكَ فَيَكِيدُواۡ لَكَ كَيۡدًا﴾) فرزندم! خوابت را برای برادرانت بیان مکن، که برای تو بداندیشی میکنند؛ یعنی از اینکه تو رئیس و بزرگ آنها خواهی شد، به تو حسادت ورزیده و برایت بداندیشی خواهند کرد. (﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لِلۡإِنسَٰنِ عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) بیگمان شیطان، دشمن آشکار انسان است، و از مبارزه با او خسته نمیشود و دست نمیکشد، و شب و روز و به صورت پنهان و آشکار با او مبارزه میکند. پس باید از عواملی پرهیز کرد که به وسیلۀ آن، شیطان بر بنده مسلّط میگردد. یوسف از دستور پدرش اطاعت نمود، و برادرانش را از این خواب آگاه نکرد، و خواب را از آنها پنهان نمود.
(5) بدان که خداوند بیان نمود بهترین داستانها را در این کتاب برای پیامبرش تعریف مینماید. سپس این داستان را بیان کرد و آن را شرح داد، و آنچه را در آن اتفاق افتاده است، ذکر نمود. پس دانسته شد که آن، یک داستان کامل و زیباست؛ و هرکس بخواهد این داستان را با روایتهای اسرائیلی که سند و ناقلی ندارند و غالباً دروغ هستند، کامل کند، در واقع میخواهد کاستیهای خداوند را در این داستان جبران نماید، و چیزی را کامل کند که به گمان او ناقص است. و این کار، بینهایت زشت است. بسیاری از تفاسیر در این زمینه، مملو از دروغ پردازیهای زشت و متضادی هستند، که با آنچه خدا تعریف نموده است، سازگاری ندارد. پس بنده باید آنچه را که خداوند تعریف نموده، بفهمد و یاد بگیرد؛ و مسایلی را که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل نمیشود، رها کند. (﴿إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ﴾) آنگاه که یوسف به پدرش یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ـعلیهم الصلاة والسلامـ گفت: (﴿يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ﴾) پدر جان! من یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که در برابرم سجده میکنند. این خواب، مقدمهای بود برای مقام بلندی که یوسف ـ علیه السلام ـ در دنیا و آخرت به دست آورد. و این چنین خداوند هرگاه بخواهد کار بزرگی را انجام دهد، قبل از آن مقدمهای را فراهم کرده، و راه را برای آن همواره مینماید، و بنده را برای مقابله با سختیهایی که برایش پیش میآید، آماده میکند، و این به خاطر لطف و احسان خدا نسبت به بنده است. یعقوب، خواب یوسف را چنین تعبیر کرد که خورشید مادرش و ماه پدرش است و ستارگان برادران او هستند، و او به جایی خواهد رسید که پدر و مادر جوان و برادرانش برای او سر تعظیم فرود میآورند، و به خاطر احترام و بزرگداشت او، سجده میکنند. ولی باید اسباب این کار از پیش فراهم شود، و خداوند او را برگزیند، و نعمت خویش را، با ارزانی داشتن علم و عمل و قدرت به او، در زمین کامل بگرداند. و این نعمت، خاندان یعقوب را که برای او سجده بردند و از وی پیروی کردند، فرا خواهد گرفت.
يوسف 12:7
لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ بي گمان در (سرگذشت) يوسف و برادرانش براي پرسشگران نشانه هايي است. إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ هنگامي که گفتند:«همانا يوسف و براردش در نزد پدرمان از ما محبوترند، حال آنکه ما گروهي نيرومند هستيم، بي گمان پدرمان در اشتباه آشکاري است» اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ يوسف را بکشيد يا او را به سرزميني بيافکنيد تا توجه پدرتان فقط به شما بوده و پس از آن گروهي شايسته باشيد.
(7) خداوند متعال میفرماید: (﴿لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ﴾) بیگمان در سرگذشت یوسف و برادرانش برای پرسشگران، عبرتها و دلایلی است بر بسیاری از مطالب و اهداف نیکو. (﴿لِّلسَّآئِلِينَ﴾) یعنی برای هرکس که با زبان حال یا قال از آن بپرسد؛ زیرا پرسشگران، از نشانهها و عبرتها بهرهمند میشوند؛ اما کسانی که رویگردانی میکنند، از نشانهها و داستانها و دلایل بهرهمند نمیشوند.
(8) (﴿إِذۡ قَالُواۡ﴾) آنگاه که در میان خود گفتند: (﴿لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ﴾) یوسف و برادرِ تنیاش بنیامین. او و یوسف از یک مادر بودند، وگرنه همه، فرزندانِ یعقوب و برادر بودند. (﴿أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ﴾) در نزد پدرمان، از ما محبوبترند، حال آنکه ما گروهی نیرومند هستیم، پس چگونه پدر بیشتر به آنها محبت و مهربانی مینماید؟! (﴿إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ﴾) بیگمان پدرمان در اشتباه آشکاری است؛ چرا که آن دو را بر ما ترجیح میدهد، بدون اینکه علتی برای برتری آنها وجود داشته باشد.
(9) (﴿ٱقۡتُلُواۡ يُوسُفَ أَوِ ٱطۡرَحُوهُ أَرۡضٗا﴾) یوسف را بکشید، یا او را در سرزمینی دور از چشم پدر پنهان کنید، تا نتواند وی را ببیند؛ زیرا وقتی یکی از این دو کار را انجام دهید، (﴿يَخۡلُ لَكُمۡ وَجۡهُ أَبِيكُمۡ﴾) توجه پدرتان فقط به شما معطوف میگردد، و با محبت و مهربانی به شما روی میآورد؛ زیرا اکنون قلب او چنان به یوسف مشغول است که جایی برای محبت شما نمانده است. (﴿وَتَكُونُواۡ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) و شما پس از این کار، (﴿قَوۡمٗا صَٰلِحِينَ﴾) گروهی شایسته خواهید شد؛ یعنی به سوی خدا بر خواهید گشت و توبه میکنید و بعد از انجام گناه، از خداوند آمرزش میخواهید. پس آنان قبل از انجامِ گناه، تصمیم گرفتند توبه کنند تا انجام دادن آن کار آسان شود، و زشتیِ آن از بین برود، و با این کار یکدیگر را تشویق میکردند.
يوسف 12:8
لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ بي گمان در (سرگذشت) يوسف و برادرانش براي پرسشگران نشانه هايي است. إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ هنگامي که گفتند:«همانا يوسف و براردش در نزد پدرمان از ما محبوترند، حال آنکه ما گروهي نيرومند هستيم، بي گمان پدرمان در اشتباه آشکاري است» اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ يوسف را بکشيد يا او را به سرزميني بيافکنيد تا توجه پدرتان فقط به شما بوده و پس از آن گروهي شايسته باشيد.
(7) خداوند متعال میفرماید: (﴿لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ﴾) بیگمان در سرگذشت یوسف و برادرانش برای پرسشگران، عبرتها و دلایلی است بر بسیاری از مطالب و اهداف نیکو. (﴿لِّلسَّآئِلِينَ﴾) یعنی برای هرکس که با زبان حال یا قال از آن بپرسد؛ زیرا پرسشگران، از نشانهها و عبرتها بهرهمند میشوند؛ اما کسانی که رویگردانی میکنند، از نشانهها و داستانها و دلایل بهرهمند نمیشوند.
(8) (﴿إِذۡ قَالُواۡ﴾) آنگاه که در میان خود گفتند: (﴿لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ﴾) یوسف و برادرِ تنیاش بنیامین. او و یوسف از یک مادر بودند، وگرنه همه، فرزندانِ یعقوب و برادر بودند. (﴿أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ﴾) در نزد پدرمان، از ما محبوبترند، حال آنکه ما گروهی نیرومند هستیم، پس چگونه پدر بیشتر به آنها محبت و مهربانی مینماید؟! (﴿إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ﴾) بیگمان پدرمان در اشتباه آشکاری است؛ چرا که آن دو را بر ما ترجیح میدهد، بدون اینکه علتی برای برتری آنها وجود داشته باشد.
(9) (﴿ٱقۡتُلُواۡ يُوسُفَ أَوِ ٱطۡرَحُوهُ أَرۡضٗا﴾) یوسف را بکشید، یا او را در سرزمینی دور از چشم پدر پنهان کنید، تا نتواند وی را ببیند؛ زیرا وقتی یکی از این دو کار را انجام دهید، (﴿يَخۡلُ لَكُمۡ وَجۡهُ أَبِيكُمۡ﴾) توجه پدرتان فقط به شما معطوف میگردد، و با محبت و مهربانی به شما روی میآورد؛ زیرا اکنون قلب او چنان به یوسف مشغول است که جایی برای محبت شما نمانده است. (﴿وَتَكُونُواۡ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) و شما پس از این کار، (﴿قَوۡمٗا صَٰلِحِينَ﴾) گروهی شایسته خواهید شد؛ یعنی به سوی خدا بر خواهید گشت و توبه میکنید و بعد از انجام گناه، از خداوند آمرزش میخواهید. پس آنان قبل از انجامِ گناه، تصمیم گرفتند توبه کنند تا انجام دادن آن کار آسان شود، و زشتیِ آن از بین برود، و با این کار یکدیگر را تشویق میکردند.
يوسف 12:9
لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ بي گمان در (سرگذشت) يوسف و برادرانش براي پرسشگران نشانه هايي است. إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ هنگامي که گفتند:«همانا يوسف و براردش در نزد پدرمان از ما محبوترند، حال آنکه ما گروهي نيرومند هستيم، بي گمان پدرمان در اشتباه آشکاري است» اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ يوسف را بکشيد يا او را به سرزميني بيافکنيد تا توجه پدرتان فقط به شما بوده و پس از آن گروهي شايسته باشيد.
(7) خداوند متعال میفرماید: (﴿لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ﴾) بیگمان در سرگذشت یوسف و برادرانش برای پرسشگران، عبرتها و دلایلی است بر بسیاری از مطالب و اهداف نیکو. (﴿لِّلسَّآئِلِينَ﴾) یعنی برای هرکس که با زبان حال یا قال از آن بپرسد؛ زیرا پرسشگران، از نشانهها و عبرتها بهرهمند میشوند؛ اما کسانی که رویگردانی میکنند، از نشانهها و داستانها و دلایل بهرهمند نمیشوند.
(8) (﴿إِذۡ قَالُواۡ﴾) آنگاه که در میان خود گفتند: (﴿لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ﴾) یوسف و برادرِ تنیاش بنیامین. او و یوسف از یک مادر بودند، وگرنه همه، فرزندانِ یعقوب و برادر بودند. (﴿أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ﴾) در نزد پدرمان، از ما محبوبترند، حال آنکه ما گروهی نیرومند هستیم، پس چگونه پدر بیشتر به آنها محبت و مهربانی مینماید؟! (﴿إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ﴾) بیگمان پدرمان در اشتباه آشکاری است؛ چرا که آن دو را بر ما ترجیح میدهد، بدون اینکه علتی برای برتری آنها وجود داشته باشد.
(9) (﴿ٱقۡتُلُواۡ يُوسُفَ أَوِ ٱطۡرَحُوهُ أَرۡضٗا﴾) یوسف را بکشید، یا او را در سرزمینی دور از چشم پدر پنهان کنید، تا نتواند وی را ببیند؛ زیرا وقتی یکی از این دو کار را انجام دهید، (﴿يَخۡلُ لَكُمۡ وَجۡهُ أَبِيكُمۡ﴾) توجه پدرتان فقط به شما معطوف میگردد، و با محبت و مهربانی به شما روی میآورد؛ زیرا اکنون قلب او چنان به یوسف مشغول است که جایی برای محبت شما نمانده است. (﴿وَتَكُونُواۡ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) و شما پس از این کار، (﴿قَوۡمٗا صَٰلِحِينَ﴾) گروهی شایسته خواهید شد؛ یعنی به سوی خدا بر خواهید گشت و توبه میکنید و بعد از انجام گناه، از خداوند آمرزش میخواهید. پس آنان قبل از انجامِ گناه، تصمیم گرفتند توبه کنند تا انجام دادن آن کار آسان شود، و زشتیِ آن از بین برود، و با این کار یکدیگر را تشویق میکردند.
يوسف 12:10
قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گوينده اي از آنان گفت: «يوسف را مکشيد و او را به ژرفاي چاه بياندازيد تا کسي از مسافران او را بر گيرد، اگر مي خواهيد کاري بکنيد».
(10) (﴿قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ﴾) برادران یوسف میخواستند وی را بکشند یا تبعید کنند، اما یکی از آنان گفت: (﴿لَا تَقۡتُلُواۡ يُوسُفَ﴾) یوسف را مکشید؛ زیرا کشتن او، گناهی بسیار بزرگ وزشت است؛ بلکه او را تبعید کنید، و شما با دورکردنش از پدر، به هدف خود میرسید، پس او را (﴿فِي غَيَٰبَتِ ٱلۡجُبِّ﴾) به ژرفای چاه بیندازید و تهدیدش کنید که ماجرای شما را به اطلاع کسانی نرساند که او را مییابند، بلکه بگوید «بردهای فراری هستم.» تا (﴿يَلۡتَقِطۡهُ بَعۡضُ ٱلسَّيَّارَةِ﴾) برخی از کاروانهایی که مقصد دوری را درپیش دارند و از آنجا رد میشوند، او را برگیرند و با خود ببرند. و نظر این گوینده در مورد یوسف، از همه بهتر، و در این قضیه از همه نیکوکارتر و پرهیزگارتر بود؛ زیرا شر نیز مراتبی دارد، و میتوان با تحمل ضرر سبک، ضرر سنگین را دفع نمود. و هنگامی که بر این رأی اتفاق نمودند،
يوسف 12:11
قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ گفتند: «پدر جان! چرا نسبت به يوسف به ما اطمينان نداري حال آنکه ما خير خواه او هستيم؟» أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ او را فردا با ما بفرست تا بخورد و بازي کند، و ما نگاهبان و مراقب وي خواهيم بود. قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ' گفت:«اگر او را ببريد اندوهگين مي گردم، و مي ترسم در حالي که شما از او غافل هستيد گرگ وي را بخورد». قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ گفتند:«اگر گرگ او را بخورد در حالي که ما گروه نيرومندي هستيم آنگاه زيانکار خواهيم بود».
(11) (﴿قَالُواۡ﴾) برادران یوسف برای اینکه به هدف خود برسند به پدرشان گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَا مَالَكَ لَا تَأۡمَ۬نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ﴾) پدرجان! چرا نسبت به یوسف به ما اطمینان نداری و به خاطر چه نگران یوسف هستی؟ بدون اینکه سبب و انگیزهای برای ترس داشته باشی؟ (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ﴾) حال آنکه ما خیرخواه او هستیم؛ و نسبت به او دلسوزیم، و آنچه را برای خود دوست داریم، برای او هم دوست میداریم. و این دلالت مینماید که یعقوب ـ علیه السلام ـ اجازه نمیداد یوسف با برادرانش به صحرا و جاهای دیگر برود.
(12) پس هنگامی که اتهامات را از خود دور کردند، آنچه را که به نفع یوسف بود و پدر نیز آن را برای او میپسندید، بیان کردند تا پدر اجازه بدهد یوسف همراه آنان به بیابان برود. بنابراین گفتند: (﴿أَرۡسِلۡهُ مَعَنَا غَدٗا يَرۡتَعۡ وَيَلۡعَبۡ﴾) فردا او را با ما بفرست، تا بخورد و در بیابان تفریح نماید و لذت ببرد. (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾) و ما او را از هر اذیت و آزاری محافظت خواهیم کرد.
(13) یعقوب در پاسخ آنان گفت: (﴿إِنِّي لَيَحۡزُنُنِيٓ أَن تَذۡهَبُواۡ بِهِۦ﴾) به محض اینکه او را ببرید، ناراحت میشوم و این کار بر من دشوار میآید؛ زیرا توان تحمل جدایی او را حتی برای مدت اندکی ندارم، پس او را نمیفرستم. و دلیل دوم برای نفرستادن وی این است که، (﴿وَأَخَافُ أَن يَأۡكُلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَأَنتُمۡ عَنۡهُ غَٰفِلُونَ﴾) میترسم از او غافل بمانید، و گرگ او را بخورد؛ چون او کوچک است، و نمیتواند در مقابل گرگ از خود دفاع کند و خود را برهاند.
(14) (﴿قَالُواۡ لَئِنۡ أَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّآ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) گفتند: اگر گرگ او را بخورد درحالی که ما گروهی نیرومند هستیم و بر محافظت او میکوشیم، آنگاه زیانکار خواهیم بود، و خیری در ما نیست، و امید فایده و سودی از ما نمیرود. هنگامی که اسباب آرامش پدرشان را فراهم آوردند و موانعِ فرضی این کار را برطرف نمودند، یعقوب به منظور سرگرمی و تفریح یوسف، به وی اجازه داد همراه برادرانش برود.
يوسف 12:12
قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ گفتند: «پدر جان! چرا نسبت به يوسف به ما اطمينان نداري حال آنکه ما خير خواه او هستيم؟» أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ او را فردا با ما بفرست تا بخورد و بازي کند، و ما نگاهبان و مراقب وي خواهيم بود. قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ' گفت:«اگر او را ببريد اندوهگين مي گردم، و مي ترسم در حالي که شما از او غافل هستيد گرگ وي را بخورد». قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ گفتند:«اگر گرگ او را بخورد در حالي که ما گروه نيرومندي هستيم آنگاه زيانکار خواهيم بود».
(11) (﴿قَالُواۡ﴾) برادران یوسف برای اینکه به هدف خود برسند به پدرشان گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَا مَالَكَ لَا تَأۡمَ۬نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ﴾) پدرجان! چرا نسبت به یوسف به ما اطمینان نداری و به خاطر چه نگران یوسف هستی؟ بدون اینکه سبب و انگیزهای برای ترس داشته باشی؟ (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ﴾) حال آنکه ما خیرخواه او هستیم؛ و نسبت به او دلسوزیم، و آنچه را برای خود دوست داریم، برای او هم دوست میداریم. و این دلالت مینماید که یعقوب ـ علیه السلام ـ اجازه نمیداد یوسف با برادرانش به صحرا و جاهای دیگر برود.
(12) پس هنگامی که اتهامات را از خود دور کردند، آنچه را که به نفع یوسف بود و پدر نیز آن را برای او میپسندید، بیان کردند تا پدر اجازه بدهد یوسف همراه آنان به بیابان برود. بنابراین گفتند: (﴿أَرۡسِلۡهُ مَعَنَا غَدٗا يَرۡتَعۡ وَيَلۡعَبۡ﴾) فردا او را با ما بفرست، تا بخورد و در بیابان تفریح نماید و لذت ببرد. (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾) و ما او را از هر اذیت و آزاری محافظت خواهیم کرد.
(13) یعقوب در پاسخ آنان گفت: (﴿إِنِّي لَيَحۡزُنُنِيٓ أَن تَذۡهَبُواۡ بِهِۦ﴾) به محض اینکه او را ببرید، ناراحت میشوم و این کار بر من دشوار میآید؛ زیرا توان تحمل جدایی او را حتی برای مدت اندکی ندارم، پس او را نمیفرستم. و دلیل دوم برای نفرستادن وی این است که، (﴿وَأَخَافُ أَن يَأۡكُلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَأَنتُمۡ عَنۡهُ غَٰفِلُونَ﴾) میترسم از او غافل بمانید، و گرگ او را بخورد؛ چون او کوچک است، و نمیتواند در مقابل گرگ از خود دفاع کند و خود را برهاند.
(14) (﴿قَالُواۡ لَئِنۡ أَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّآ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) گفتند: اگر گرگ او را بخورد درحالی که ما گروهی نیرومند هستیم و بر محافظت او میکوشیم، آنگاه زیانکار خواهیم بود، و خیری در ما نیست، و امید فایده و سودی از ما نمیرود. هنگامی که اسباب آرامش پدرشان را فراهم آوردند و موانعِ فرضی این کار را برطرف نمودند، یعقوب به منظور سرگرمی و تفریح یوسف، به وی اجازه داد همراه برادرانش برود.
يوسف 12:13
قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ گفتند: «پدر جان! چرا نسبت به يوسف به ما اطمينان نداري حال آنکه ما خير خواه او هستيم؟» أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ او را فردا با ما بفرست تا بخورد و بازي کند، و ما نگاهبان و مراقب وي خواهيم بود. قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ' گفت:«اگر او را ببريد اندوهگين مي گردم، و مي ترسم در حالي که شما از او غافل هستيد گرگ وي را بخورد». قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ گفتند:«اگر گرگ او را بخورد در حالي که ما گروه نيرومندي هستيم آنگاه زيانکار خواهيم بود».
(11) (﴿قَالُواۡ﴾) برادران یوسف برای اینکه به هدف خود برسند به پدرشان گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَا مَالَكَ لَا تَأۡمَ۬نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ﴾) پدرجان! چرا نسبت به یوسف به ما اطمینان نداری و به خاطر چه نگران یوسف هستی؟ بدون اینکه سبب و انگیزهای برای ترس داشته باشی؟ (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ﴾) حال آنکه ما خیرخواه او هستیم؛ و نسبت به او دلسوزیم، و آنچه را برای خود دوست داریم، برای او هم دوست میداریم. و این دلالت مینماید که یعقوب ـ علیه السلام ـ اجازه نمیداد یوسف با برادرانش به صحرا و جاهای دیگر برود.
(12) پس هنگامی که اتهامات را از خود دور کردند، آنچه را که به نفع یوسف بود و پدر نیز آن را برای او میپسندید، بیان کردند تا پدر اجازه بدهد یوسف همراه آنان به بیابان برود. بنابراین گفتند: (﴿أَرۡسِلۡهُ مَعَنَا غَدٗا يَرۡتَعۡ وَيَلۡعَبۡ﴾) فردا او را با ما بفرست، تا بخورد و در بیابان تفریح نماید و لذت ببرد. (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾) و ما او را از هر اذیت و آزاری محافظت خواهیم کرد.
(13) یعقوب در پاسخ آنان گفت: (﴿إِنِّي لَيَحۡزُنُنِيٓ أَن تَذۡهَبُواۡ بِهِۦ﴾) به محض اینکه او را ببرید، ناراحت میشوم و این کار بر من دشوار میآید؛ زیرا توان تحمل جدایی او را حتی برای مدت اندکی ندارم، پس او را نمیفرستم. و دلیل دوم برای نفرستادن وی این است که، (﴿وَأَخَافُ أَن يَأۡكُلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَأَنتُمۡ عَنۡهُ غَٰفِلُونَ﴾) میترسم از او غافل بمانید، و گرگ او را بخورد؛ چون او کوچک است، و نمیتواند در مقابل گرگ از خود دفاع کند و خود را برهاند.
(14) (﴿قَالُواۡ لَئِنۡ أَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّآ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) گفتند: اگر گرگ او را بخورد درحالی که ما گروهی نیرومند هستیم و بر محافظت او میکوشیم، آنگاه زیانکار خواهیم بود، و خیری در ما نیست، و امید فایده و سودی از ما نمیرود. هنگامی که اسباب آرامش پدرشان را فراهم آوردند و موانعِ فرضی این کار را برطرف نمودند، یعقوب به منظور سرگرمی و تفریح یوسف، به وی اجازه داد همراه برادرانش برود.
يوسف 12:14
قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ گفتند: «پدر جان! چرا نسبت به يوسف به ما اطمينان نداري حال آنکه ما خير خواه او هستيم؟» أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ او را فردا با ما بفرست تا بخورد و بازي کند، و ما نگاهبان و مراقب وي خواهيم بود. قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ' گفت:«اگر او را ببريد اندوهگين مي گردم، و مي ترسم در حالي که شما از او غافل هستيد گرگ وي را بخورد». قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ گفتند:«اگر گرگ او را بخورد در حالي که ما گروه نيرومندي هستيم آنگاه زيانکار خواهيم بود».
(11) (﴿قَالُواۡ﴾) برادران یوسف برای اینکه به هدف خود برسند به پدرشان گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَا مَالَكَ لَا تَأۡمَ۬نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ﴾) پدرجان! چرا نسبت به یوسف به ما اطمینان نداری و به خاطر چه نگران یوسف هستی؟ بدون اینکه سبب و انگیزهای برای ترس داشته باشی؟ (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ﴾) حال آنکه ما خیرخواه او هستیم؛ و نسبت به او دلسوزیم، و آنچه را برای خود دوست داریم، برای او هم دوست میداریم. و این دلالت مینماید که یعقوب ـ علیه السلام ـ اجازه نمیداد یوسف با برادرانش به صحرا و جاهای دیگر برود.
(12) پس هنگامی که اتهامات را از خود دور کردند، آنچه را که به نفع یوسف بود و پدر نیز آن را برای او میپسندید، بیان کردند تا پدر اجازه بدهد یوسف همراه آنان به بیابان برود. بنابراین گفتند: (﴿أَرۡسِلۡهُ مَعَنَا غَدٗا يَرۡتَعۡ وَيَلۡعَبۡ﴾) فردا او را با ما بفرست، تا بخورد و در بیابان تفریح نماید و لذت ببرد. (﴿وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾) و ما او را از هر اذیت و آزاری محافظت خواهیم کرد.
(13) یعقوب در پاسخ آنان گفت: (﴿إِنِّي لَيَحۡزُنُنِيٓ أَن تَذۡهَبُواۡ بِهِۦ﴾) به محض اینکه او را ببرید، ناراحت میشوم و این کار بر من دشوار میآید؛ زیرا توان تحمل جدایی او را حتی برای مدت اندکی ندارم، پس او را نمیفرستم. و دلیل دوم برای نفرستادن وی این است که، (﴿وَأَخَافُ أَن يَأۡكُلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَأَنتُمۡ عَنۡهُ غَٰفِلُونَ﴾) میترسم از او غافل بمانید، و گرگ او را بخورد؛ چون او کوچک است، و نمیتواند در مقابل گرگ از خود دفاع کند و خود را برهاند.
(14) (﴿قَالُواۡ لَئِنۡ أَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّآ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) گفتند: اگر گرگ او را بخورد درحالی که ما گروهی نیرومند هستیم و بر محافظت او میکوشیم، آنگاه زیانکار خواهیم بود، و خیری در ما نیست، و امید فایده و سودی از ما نمیرود. هنگامی که اسباب آرامش پدرشان را فراهم آوردند و موانعِ فرضی این کار را برطرف نمودند، یعقوب به منظور سرگرمی و تفریح یوسف، به وی اجازه داد همراه برادرانش برود.
يوسف 12:15
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ و هنگامي که او را بردند و تصميم گرفتند وي را به ژرفاي چاه بياندازد به او وحي نموديم که قطعاً آنان را در آينده از اين کارشان خبر خواهي کرد، در حالي که نمي فهمند. وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ و شبانگاه ، گريان به نزد پدرشان آمدند. قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ گفتند:«اي پدر! ما رفتيم که مسابقه دهيم و يوسف را نزد اسباب و اثاثيه خود گذاشتيم و گرگ او را خورد، و تو هرگز ما را باور نمي داري هر چند راستگو هم باشيم». وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ و پيراهن او را آلوده به خون دروغين آوردند، گفت:(نه) بلکه نفس شما کار زشتي را براي شما آرسته است، و من صبر نيک را پيشه مي کنم، و بر آنچه بيان مي داريد خداوند ياور من است.
(15) هنگامی که برادران یوسف [به سفر تفریحی خویش] رفتند، تصمیم گرفتند یوسف را در ژرفای چاه بیندازند همچنان که یکی از آنان این را گفت، که قبلاً نیز به آن اشاره شد. و آنها قدرت خویش را در مورد یوسف اعمال کردند و او را در چاه انداختند. سپس خداوند متعال نسبت به یوسف مهربانی کرد، به این صورت که در این حالت دشوار، بر او وحی نمود: (﴿لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمۡرِهِمۡ هَٰذَا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) که قطعاً آنان را سرزنش خواهی نمود، و آنان را از این کارشان مطلع خواهی کرد، و آنها این را نمیفهمند. پس این مژدهای است، مبنی بر اینکه او به زودی از این چاه نجات خواهد یافت، و خداوند او را با خانواده و برادرانش، به صورتی که قدرت و فرمانروایی از آنِ یوسف خواهد بود، جمع میکند.
(16) (﴿وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ﴾) و شبانگاه گریه کنان پیش پدرشان آمدند. تاخیر از وقت معمول و همیشگی که از صحرا میآمدند؛ و گریه کردنشان را دلیلی بر راستگو بودن خود قرار دادند.
(17) پس آنها درحالی که عذری دروغین میآوردند، گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ﴾) ای پدر! ما رفتیم که مسابقه دهیم. مسابقۀ دوندگی یا مسابقه تیراندازی و نیزه افکنی. (﴿وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا﴾) و یوسف را نزد اسباب و اثاثیۀ خود گذاشتیم تا همانجا راحت بنشیند، (﴿فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ﴾) پس درحالی که ما نبودیم و مسابقه میدادیم، گرگ او را خورد، (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ﴾) و تو هم به خاطر اندوه، و محبت و دلسوزی شدیدی که نسبت به یوسف داری، ظاهراً ما را تصدیق نمیکنی.
(18) اما تصدیق نکردن تو، ما را از این باز نمیدارد که عذر حقیقی را بیان نکنیم. (﴿وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖ﴾) پیراهن او را آلوده به خون دروغین نزد پدر آوردند و عنوان کردند که این، خون یوسف است و گرگ او را خورده و پیراهنش به خون آغشته گردیده است. اما پدرشان آنها را تصدیق نکرد و گفت: (﴿بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗا﴾) بلکه نفس شما، کار زشتی را در جدایی انداختن میان من و او برای شما آراسته است. حالات و خوابی که یوسف دیده بود، او را به گفتن این گفتار راهنمایی کرد. (﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾) و من میکوشم وظیفهام را انجام دهم، و وظیفهام این است که بر این رنج صبر نمایم، صبری زیبا، و از نارضایتی و شکایت به مردم دوری میجویم. و برای حل این مشکل، از خداوند یاری میطلبم، نه از قدرت و توانایی خودم. پس او با خودش چنین قرار گذاشت و به آفرینندهاش شکایت کرد و گفت:﴿أَشۡكُواۡ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ من شکایت پریشانی و اندوهم را تنها به نزد خدا میبرم؛ و شکایت به درگاه آفریننده، با صبر نیک در تعارض نیست؛ زیرا چنانچه پیامبر وعدهای بدهد، به آن وفا میکند.
يوسف 12:16
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ و هنگامي که او را بردند و تصميم گرفتند وي را به ژرفاي چاه بياندازد به او وحي نموديم که قطعاً آنان را در آينده از اين کارشان خبر خواهي کرد، در حالي که نمي فهمند. وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ و شبانگاه ، گريان به نزد پدرشان آمدند. قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ گفتند:«اي پدر! ما رفتيم که مسابقه دهيم و يوسف را نزد اسباب و اثاثيه خود گذاشتيم و گرگ او را خورد، و تو هرگز ما را باور نمي داري هر چند راستگو هم باشيم». وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ و پيراهن او را آلوده به خون دروغين آوردند، گفت:(نه) بلکه نفس شما کار زشتي را براي شما آرسته است، و من صبر نيک را پيشه مي کنم، و بر آنچه بيان مي داريد خداوند ياور من است.
(15) هنگامی که برادران یوسف [به سفر تفریحی خویش] رفتند، تصمیم گرفتند یوسف را در ژرفای چاه بیندازند همچنان که یکی از آنان این را گفت، که قبلاً نیز به آن اشاره شد. و آنها قدرت خویش را در مورد یوسف اعمال کردند و او را در چاه انداختند. سپس خداوند متعال نسبت به یوسف مهربانی کرد، به این صورت که در این حالت دشوار، بر او وحی نمود: (﴿لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمۡرِهِمۡ هَٰذَا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) که قطعاً آنان را سرزنش خواهی نمود، و آنان را از این کارشان مطلع خواهی کرد، و آنها این را نمیفهمند. پس این مژدهای است، مبنی بر اینکه او به زودی از این چاه نجات خواهد یافت، و خداوند او را با خانواده و برادرانش، به صورتی که قدرت و فرمانروایی از آنِ یوسف خواهد بود، جمع میکند.
(16) (﴿وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ﴾) و شبانگاه گریه کنان پیش پدرشان آمدند. تاخیر از وقت معمول و همیشگی که از صحرا میآمدند؛ و گریه کردنشان را دلیلی بر راستگو بودن خود قرار دادند.
(17) پس آنها درحالی که عذری دروغین میآوردند، گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ﴾) ای پدر! ما رفتیم که مسابقه دهیم. مسابقۀ دوندگی یا مسابقه تیراندازی و نیزه افکنی. (﴿وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا﴾) و یوسف را نزد اسباب و اثاثیۀ خود گذاشتیم تا همانجا راحت بنشیند، (﴿فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ﴾) پس درحالی که ما نبودیم و مسابقه میدادیم، گرگ او را خورد، (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ﴾) و تو هم به خاطر اندوه، و محبت و دلسوزی شدیدی که نسبت به یوسف داری، ظاهراً ما را تصدیق نمیکنی.
(18) اما تصدیق نکردن تو، ما را از این باز نمیدارد که عذر حقیقی را بیان نکنیم. (﴿وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖ﴾) پیراهن او را آلوده به خون دروغین نزد پدر آوردند و عنوان کردند که این، خون یوسف است و گرگ او را خورده و پیراهنش به خون آغشته گردیده است. اما پدرشان آنها را تصدیق نکرد و گفت: (﴿بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗا﴾) بلکه نفس شما، کار زشتی را در جدایی انداختن میان من و او برای شما آراسته است. حالات و خوابی که یوسف دیده بود، او را به گفتن این گفتار راهنمایی کرد. (﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾) و من میکوشم وظیفهام را انجام دهم، و وظیفهام این است که بر این رنج صبر نمایم، صبری زیبا، و از نارضایتی و شکایت به مردم دوری میجویم. و برای حل این مشکل، از خداوند یاری میطلبم، نه از قدرت و توانایی خودم. پس او با خودش چنین قرار گذاشت و به آفرینندهاش شکایت کرد و گفت:﴿أَشۡكُواۡ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ من شکایت پریشانی و اندوهم را تنها به نزد خدا میبرم؛ و شکایت به درگاه آفریننده، با صبر نیک در تعارض نیست؛ زیرا چنانچه پیامبر وعدهای بدهد، به آن وفا میکند.
يوسف 12:17
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ و هنگامي که او را بردند و تصميم گرفتند وي را به ژرفاي چاه بياندازد به او وحي نموديم که قطعاً آنان را در آينده از اين کارشان خبر خواهي کرد، در حالي که نمي فهمند. وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ و شبانگاه ، گريان به نزد پدرشان آمدند. قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ گفتند:«اي پدر! ما رفتيم که مسابقه دهيم و يوسف را نزد اسباب و اثاثيه خود گذاشتيم و گرگ او را خورد، و تو هرگز ما را باور نمي داري هر چند راستگو هم باشيم». وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ و پيراهن او را آلوده به خون دروغين آوردند، گفت:(نه) بلکه نفس شما کار زشتي را براي شما آرسته است، و من صبر نيک را پيشه مي کنم، و بر آنچه بيان مي داريد خداوند ياور من است.
(15) هنگامی که برادران یوسف [به سفر تفریحی خویش] رفتند، تصمیم گرفتند یوسف را در ژرفای چاه بیندازند همچنان که یکی از آنان این را گفت، که قبلاً نیز به آن اشاره شد. و آنها قدرت خویش را در مورد یوسف اعمال کردند و او را در چاه انداختند. سپس خداوند متعال نسبت به یوسف مهربانی کرد، به این صورت که در این حالت دشوار، بر او وحی نمود: (﴿لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمۡرِهِمۡ هَٰذَا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) که قطعاً آنان را سرزنش خواهی نمود، و آنان را از این کارشان مطلع خواهی کرد، و آنها این را نمیفهمند. پس این مژدهای است، مبنی بر اینکه او به زودی از این چاه نجات خواهد یافت، و خداوند او را با خانواده و برادرانش، به صورتی که قدرت و فرمانروایی از آنِ یوسف خواهد بود، جمع میکند.
(16) (﴿وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ﴾) و شبانگاه گریه کنان پیش پدرشان آمدند. تاخیر از وقت معمول و همیشگی که از صحرا میآمدند؛ و گریه کردنشان را دلیلی بر راستگو بودن خود قرار دادند.
(17) پس آنها درحالی که عذری دروغین میآوردند، گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ﴾) ای پدر! ما رفتیم که مسابقه دهیم. مسابقۀ دوندگی یا مسابقه تیراندازی و نیزه افکنی. (﴿وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا﴾) و یوسف را نزد اسباب و اثاثیۀ خود گذاشتیم تا همانجا راحت بنشیند، (﴿فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ﴾) پس درحالی که ما نبودیم و مسابقه میدادیم، گرگ او را خورد، (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ﴾) و تو هم به خاطر اندوه، و محبت و دلسوزی شدیدی که نسبت به یوسف داری، ظاهراً ما را تصدیق نمیکنی.
(18) اما تصدیق نکردن تو، ما را از این باز نمیدارد که عذر حقیقی را بیان نکنیم. (﴿وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖ﴾) پیراهن او را آلوده به خون دروغین نزد پدر آوردند و عنوان کردند که این، خون یوسف است و گرگ او را خورده و پیراهنش به خون آغشته گردیده است. اما پدرشان آنها را تصدیق نکرد و گفت: (﴿بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗا﴾) بلکه نفس شما، کار زشتی را در جدایی انداختن میان من و او برای شما آراسته است. حالات و خوابی که یوسف دیده بود، او را به گفتن این گفتار راهنمایی کرد. (﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾) و من میکوشم وظیفهام را انجام دهم، و وظیفهام این است که بر این رنج صبر نمایم، صبری زیبا، و از نارضایتی و شکایت به مردم دوری میجویم. و برای حل این مشکل، از خداوند یاری میطلبم، نه از قدرت و توانایی خودم. پس او با خودش چنین قرار گذاشت و به آفرینندهاش شکایت کرد و گفت:﴿أَشۡكُواۡ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ من شکایت پریشانی و اندوهم را تنها به نزد خدا میبرم؛ و شکایت به درگاه آفریننده، با صبر نیک در تعارض نیست؛ زیرا چنانچه پیامبر وعدهای بدهد، به آن وفا میکند.
يوسف 12:18
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ و هنگامي که او را بردند و تصميم گرفتند وي را به ژرفاي چاه بياندازد به او وحي نموديم که قطعاً آنان را در آينده از اين کارشان خبر خواهي کرد، در حالي که نمي فهمند. وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ و شبانگاه ، گريان به نزد پدرشان آمدند. قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ گفتند:«اي پدر! ما رفتيم که مسابقه دهيم و يوسف را نزد اسباب و اثاثيه خود گذاشتيم و گرگ او را خورد، و تو هرگز ما را باور نمي داري هر چند راستگو هم باشيم». وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ و پيراهن او را آلوده به خون دروغين آوردند، گفت:(نه) بلکه نفس شما کار زشتي را براي شما آرسته است، و من صبر نيک را پيشه مي کنم، و بر آنچه بيان مي داريد خداوند ياور من است.
(15) هنگامی که برادران یوسف [به سفر تفریحی خویش] رفتند، تصمیم گرفتند یوسف را در ژرفای چاه بیندازند همچنان که یکی از آنان این را گفت، که قبلاً نیز به آن اشاره شد. و آنها قدرت خویش را در مورد یوسف اعمال کردند و او را در چاه انداختند. سپس خداوند متعال نسبت به یوسف مهربانی کرد، به این صورت که در این حالت دشوار، بر او وحی نمود: (﴿لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمۡرِهِمۡ هَٰذَا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) که قطعاً آنان را سرزنش خواهی نمود، و آنان را از این کارشان مطلع خواهی کرد، و آنها این را نمیفهمند. پس این مژدهای است، مبنی بر اینکه او به زودی از این چاه نجات خواهد یافت، و خداوند او را با خانواده و برادرانش، به صورتی که قدرت و فرمانروایی از آنِ یوسف خواهد بود، جمع میکند.
(16) (﴿وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ﴾) و شبانگاه گریه کنان پیش پدرشان آمدند. تاخیر از وقت معمول و همیشگی که از صحرا میآمدند؛ و گریه کردنشان را دلیلی بر راستگو بودن خود قرار دادند.
(17) پس آنها درحالی که عذری دروغین میآوردند، گفتند: (﴿يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ﴾) ای پدر! ما رفتیم که مسابقه دهیم. مسابقۀ دوندگی یا مسابقه تیراندازی و نیزه افکنی. (﴿وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا﴾) و یوسف را نزد اسباب و اثاثیۀ خود گذاشتیم تا همانجا راحت بنشیند، (﴿فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ﴾) پس درحالی که ما نبودیم و مسابقه میدادیم، گرگ او را خورد، (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ﴾) و تو هم به خاطر اندوه، و محبت و دلسوزی شدیدی که نسبت به یوسف داری، ظاهراً ما را تصدیق نمیکنی.
(18) اما تصدیق نکردن تو، ما را از این باز نمیدارد که عذر حقیقی را بیان نکنیم. (﴿وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖ﴾) پیراهن او را آلوده به خون دروغین نزد پدر آوردند و عنوان کردند که این، خون یوسف است و گرگ او را خورده و پیراهنش به خون آغشته گردیده است. اما پدرشان آنها را تصدیق نکرد و گفت: (﴿بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗا﴾) بلکه نفس شما، کار زشتی را در جدایی انداختن میان من و او برای شما آراسته است. حالات و خوابی که یوسف دیده بود، او را به گفتن این گفتار راهنمایی کرد. (﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾) و من میکوشم وظیفهام را انجام دهم، و وظیفهام این است که بر این رنج صبر نمایم، صبری زیبا، و از نارضایتی و شکایت به مردم دوری میجویم. و برای حل این مشکل، از خداوند یاری میطلبم، نه از قدرت و توانایی خودم. پس او با خودش چنین قرار گذاشت و به آفرینندهاش شکایت کرد و گفت:﴿أَشۡكُواۡ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾ من شکایت پریشانی و اندوهم را تنها به نزد خدا میبرم؛ و شکایت به درگاه آفریننده، با صبر نیک در تعارض نیست؛ زیرا چنانچه پیامبر وعدهای بدهد، به آن وفا میکند.
يوسف 12:19
وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَـذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ و کارواني آمد و آب آور خود را فرستادند و او دلوش را به پايين انداخت (و) گفت: «مژده باد که اين نوجواني است » و او را به عنوان کالايي پنهان داشتند و خداوند به آنچه مي کردند داناست. وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ و او را به پول ناچيزي (و تنها) به چند درهم فروختند و نسبت به او بي علاقه بودند.
(19) یوسف مدتی در چاه باقی ماند تا اینکه، (﴿وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٞ﴾) کاروانی آمد که میخواست به مصر برود، (﴿فَأَرۡسَلُواۡ وَارِدَهُمۡ﴾) و آب آور و پیشاهنگ خود را فرستادند؛ یعنی کسی را فرستادند که آب برایشان تهیه میکرد، و محل پیدایش آب را برایشان جستجو میکرد، و زمینۀ فرود آمدن آنان را بر حوض و یا چاهی را فراهم مینمود. (﴿فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥ﴾) و او دلوش را به چاه انداخت و یوسف داخل دلو شد و بیرون آمد. (﴿قَالَ يَٰبُشۡرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٞ﴾) گفت: مژده باد! این جوانِ گرانقدری است، (﴿وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةٗ﴾) و او را بهعنوان کالایی پنهان داشتند.
(20) یوسف مدتی در چاه باقی ماند تا اینکه، (﴿وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٞ﴾) کاروانی آمد که میخواست به مصر برود، (﴿فَأَرۡسَلُواۡ وَارِدَهُمۡ﴾) و آب آور و پیشاهنگ خود را فرستادند؛ یعنی کسی را فرستادند که آب برایشان تهیه میکرد، و محل پیدایش آب را برایشان جستجو میکرد، و زمینۀ فرود آمدن آنان را بر حوض و یا چاهی را فراهم مینمود. (﴿فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥ﴾) و او دلوش را به چاه انداخت و یوسف داخل دلو شد و بیرون آمد. (﴿قَالَ يَٰبُشۡرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٞ﴾) گفت: مژده باد! این جوانِ گرانقدری است، (﴿وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةٗ﴾) و او را بهعنوان کالایی پنهان داشتند. و برادرانش یوسف را از نزدیک تعقیب میکردند. سپس او را از برادرانش خریدند، (﴿بِثَمَنِۢ بَخۡسٖ﴾) با پولی ناچیز و بسیار اندک او را خریدند، (﴿دَرَٰهِمَ مَعۡدُودَةٖ وَكَانُواۡ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ﴾) تنها به چند درهم او را فروختند، و نسبت به او بیعلاقه بودند، چون هدفی جز پنهان کردن و دور نمودن او از پدرش نداشتند. هدفشان این نبود که پول را بگیرند و بخورند. هنگامی که کاروانیان او را یافتند، خواستند آن را پنهان بدارند و آن را از جمله کالاهایی که همراهشان بود قرار دهند، تا اینکه برادرانش آمدند و گفتند: این برده ایست متعلق به ما که فرار کرده است. و کاروانیان یوسف را از آنان با پول اندکی خریدند و از آنان عهد گرفتند که فرار نکند.
يوسف 12:20
وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَـذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ و کارواني آمد و آب آور خود را فرستادند و او دلوش را به پايين انداخت (و) گفت: «مژده باد که اين نوجواني است » و او را به عنوان کالايي پنهان داشتند و خداوند به آنچه مي کردند داناست. وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ و او را به پول ناچيزي (و تنها) به چند درهم فروختند و نسبت به او بي علاقه بودند.
(19) یوسف مدتی در چاه باقی ماند تا اینکه، (﴿وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٞ﴾) کاروانی آمد که میخواست به مصر برود، (﴿فَأَرۡسَلُواۡ وَارِدَهُمۡ﴾) و آب آور و پیشاهنگ خود را فرستادند؛ یعنی کسی را فرستادند که آب برایشان تهیه میکرد، و محل پیدایش آب را برایشان جستجو میکرد، و زمینۀ فرود آمدن آنان را بر حوض و یا چاهی را فراهم مینمود. (﴿فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥ﴾) و او دلوش را به چاه انداخت و یوسف داخل دلو شد و بیرون آمد. (﴿قَالَ يَٰبُشۡرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٞ﴾) گفت: مژده باد! این جوانِ گرانقدری است، (﴿وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةٗ﴾) و او را بهعنوان کالایی پنهان داشتند.
(20) یوسف مدتی در چاه باقی ماند تا اینکه، (﴿وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٞ﴾) کاروانی آمد که میخواست به مصر برود، (﴿فَأَرۡسَلُواۡ وَارِدَهُمۡ﴾) و آب آور و پیشاهنگ خود را فرستادند؛ یعنی کسی را فرستادند که آب برایشان تهیه میکرد، و محل پیدایش آب را برایشان جستجو میکرد، و زمینۀ فرود آمدن آنان را بر حوض و یا چاهی را فراهم مینمود. (﴿فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥ﴾) و او دلوش را به چاه انداخت و یوسف داخل دلو شد و بیرون آمد. (﴿قَالَ يَٰبُشۡرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٞ﴾) گفت: مژده باد! این جوانِ گرانقدری است، (﴿وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةٗ﴾) و او را بهعنوان کالایی پنهان داشتند. و برادرانش یوسف را از نزدیک تعقیب میکردند. سپس او را از برادرانش خریدند، (﴿بِثَمَنِۢ بَخۡسٖ﴾) با پولی ناچیز و بسیار اندک او را خریدند، (﴿دَرَٰهِمَ مَعۡدُودَةٖ وَكَانُواۡ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ﴾) تنها به چند درهم او را فروختند، و نسبت به او بیعلاقه بودند، چون هدفی جز پنهان کردن و دور نمودن او از پدرش نداشتند. هدفشان این نبود که پول را بگیرند و بخورند. هنگامی که کاروانیان او را یافتند، خواستند آن را پنهان بدارند و آن را از جمله کالاهایی که همراهشان بود قرار دهند، تا اینکه برادرانش آمدند و گفتند: این برده ایست متعلق به ما که فرار کرده است. و کاروانیان یوسف را از آنان با پول اندکی خریدند و از آنان عهد گرفتند که فرار نکند.
يوسف 12:21
وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ و کسي از اهل مصر که او را خريداري کرد به زنش گفت: « او را گرامي دار، شايد به ما سود ببخشد يا او را به فرزندي بگيريم». بدينسان ما يوسف را در سرزمين تمکين داديم، و تا تعبير خوابها را بدو بياموزيم، و خداوند بر کار خود چيره و غالب است اما بيشتر مردم نمي دانند.
(21) کاروانیان او را به مصر بردند و عزیز مصر وی را خرید و مورد پسندش قرار گرفت، پس زنش را در مورد او سفارش نمود و گفت: (﴿أَكۡرِمِي مَثۡوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوۡ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدٗا﴾) او را گرامی بدار، شاید چون بردگان و خدمتگزاران برای ما خدمت کند و به ما فایده برساند، و یا از او همانطور استفاده نماییم که از فرزندانمان بهرهبرداری میکنیم. و شاید این بدان خاطر بود که آنها فرزندی نداشتند. (﴿وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و همچنانکه زمینه را برای یوسف فراهم کردیم که عزیز مصر او را بخرد و مورد تکریم قرار دهد، به همان شیوه ـ از این رهگذر ـ زمینه را برایش فراهم نمودیم که در زمین قدرت و سلطه یابد. (﴿وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ﴾) و تا تعبیر خوابها را به او بیاموزیم. پس او شغل و حرفهای جز علم و دانش اندوزی نداشت، و این کار سبب شد تا دانش فراوانی در مورد احکام و تعبیر خواب و غیره به دست آورد. (﴿وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِۦ﴾) و خداوند بر کار خود چیره و غالب است؛ یعنی ارادۀ خداوند جاری است، و هیچ کس نمیتواند او را شکست بدهد. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) اما بیشتر مردم نمیدانند.بنابراین به منظور نقض نمودن اوامر تقدیری خداوند، کارهایی از آنان سر میزند، حال آنکه آنها بسی ناتوانتر و ضعیفتر از آنند که بتوانند چنین کاری را بکنند.
يوسف 12:22
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ و چون به حالت رشد و کمال خود رسيد به او داوري و دانايي داديم، و بدينسان به نيکوکاران پاداش مي دهيم
(22) (﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ﴾) و هنگامی که یوسف به مرحلۀ رشد و قدرت معنوی و جسمیاش رسید، و صلاحیت پیدا کرد که بتواند بارهای سنگینی از قبیل نبوت و رسالت را بر دوش بکشد، (﴿ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا﴾) او را پیامبر و عالمی ربانی قرار دادیم، (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) و بدینسان نیکوکاران را پاداش میدهیم؛ کسانی که عبادت خداوند را به نحو احسن و از روی اخلاص انجام داده، و به بهترین وجه ممکن به خلق خدا کمک میکنند. و ازجمله پاداشی که در برابر نیکوکاریشان به آنان میدهد، علم و دانش مفید است. و این دلالت مینماید که یوسف در مقام احسان بود، پس خداوند داوری و دانش فراوان و نبوت را به او داد.
يوسف 12:23
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:24
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:25
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:26
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:27
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:28
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:29
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و زني که يوسف در خانه اش بود مکارانه خواست تا او را از پاکدامني خود به در کند، و درها را بست و گفت:«بيا جلو، و دست به کار شو» . يوسف گفت:«به خداوند پناه مي برم و او = عزيز مصر سرور من است، مرا گرامي داشته است، بي گمان ستمکاران رستگار نمي گردند». وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ و به راستي آن زن قصد (زدن) يوسف کرد و يوسف (نيز) قصد (انتقام گرفن از ) او نمود اما برهان پروردگارش را ديد. ما چنين کرديم تا بدي و ناشايستي را از او دور سازيم ، چرا که او از بندگان پاکيزه و برگزيدۀ ما بود. وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و با همديگر به سوي درشتافتند و آن زن پيراهن يوسف را از پشت پاره کرد. شوهرش را دم در دريافت. (زن به شوهر خود) گفت: «سزاي کسي که نسبت به همسرت قصد انجام کار زشت کند چيست جز اين که يا زنداين گردد يا عذابي دردناک ببيند؟» قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ يوسف گفت: «او با نيرنگ مرا به خود خواند»، و شاهدي از خانوادۀ آن زن گواهي داد که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد، و يوسف از دروغگويان است. وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد زن دروغ مي گويد و او (= يوسف) از راستگويان است. فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ هنگامي که (عزيز مصر) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است، گفت: «اين از مکر شماست، آري! مکرتان (بسيار) بزرگ است». يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (عزيز مصر گفت):«اي يوسف! از اين ماجرا در گذر (و تو نيز اي زن) براي گناهت آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده اي».
(23 - 24) یوسف این مصیبت بزرگ را، از مصیبتی که از جانب برادرانش به او رسیده بود، بزرگتر انگاشت، اما صبر و پایداری او پاداش بزرگتری در بر داشت؛ زیرا در اینجا او از روی اختیار صبر نمود، هرچند که انگیزههای فراوانی برای انجام یافتن آن کار [حرام] وجود داشت. پس یوسف محبت خدا را، بر محبت آن زن مقدم داشت. اما صبر یوسف در برابر عملکرد برادرانش صبر اجباری بود، مانند بیماریها و سختیهایی که بدون اختیار به آدمی میرسد و راهی جز صبر و مقاومت ندارد. و یوسف -علیه السلام- در خانۀ عزیز مصر محترم و گرامی بود. یوسف دارای چنان زیبایی و کمالی بود که باعث شد، (﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زن صاحبخانهاش مکارانه در صدد آن باشد او را از پاکدامنیاش به در کند. یوسف، غلام آن زن، و در اختیار وی بود. خانه نیز خالی بود و انجام دادن کار زشت، بسیار آسان بود، و کسی هم پی نمیبرد. (﴿وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾) و اضافه بر آن، درها را بست و مکان خلوت شد و آنها مطمئن بودند که کسی وارد نخواهد شد؛ زیرا درها بسته بود. و آن زن، یوسف را به خود خواند. (﴿وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَ﴾) و گفت: بیا جلو، و شروع کن. یوسف مردی مسافر و غریب بود و بسیاری از انسانها که در وطن خود و در میان آشنایان خود از انجام کار زشت شرم میکنند، در آن دیار به راحتی چنین کارهایی را انجام میدهند. نیز یوسف، اسیر آن زن؛ و آن خانم، بانو وسرورش بود. وی از چنان زیبایی برخوردار بود که حسن و جمالش، آدمی را به انجام چنین کاری وامیداشت. یوسف هم جوان مجردی بود که زن او را تهدید کرد که اگر آنچه را میگوید انجام ندهد، وی را به زندان خواهد افکند یا شکنجۀ دردناکی خواهد داد. اما یوسف با وجود چنین انگیزۀ قوی، از ارتکاب نافرمانی خدا پرهیز نمود. یوسف آهنگ وی را نمود، اما به خاطر خدا آن را ترک کرد و خواستۀ خداوند را بر خواستۀ نفس امارهاش مقدم داشت. و برهان پروردگار که یوسف آن را دید، علم و ایمانی بود که از آن برخوردار بود و باعث ترک همۀ چیزهایی شد که خداوند حرام کرده است، و باعث شد از این گناه بزرگ، دوری جوید و دست نگاه دارد. (﴿قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ﴾) یوسف گفت: به خداوند پناه میبرم از اینکه این کار زشت را انجام دهم؛ زیرا این از کارهایی است که خداوند را خشمگین مینماید و انسان را از او دور میکند؛ نیز خیانتی است در حق سرورم که مرا گرامی داشته است. پس شایسته نیست در مقابل این همه نیکی، بدترین کار را با خانوادۀ او انجام دهم، و اگر چنین کاری بکنم، مرتکب بزرگترین ستم شدهام، و ستمگر نیز هرگز رستگار نمیشود. خلاصه اینکه ترس از خدا و رعایت حق سرورش که او را گرامی داشته بود، نیز صیانت و پاک نگهداشتن نفسش از ظلم و ستم، ظلم و ستمی که هرکس بدان بیالاید رستگار نمیشود، همچنین برهان و ایمانی که در قلبش بود، کاری کرد که دستورات خدا را به جای آورد و از آنچه نهی نموده است، پرهیز کند. خداوند متعال موانع زیادی را بر سر راه انجام این کار قرار داد؛ چرا که میخواست بدی و ناشایستی را از او دور نماید؛ زیرا او از بندگان مخلص خدا بود، و عبادتهایش را خالص برای خدا انجام میداد. و خداوند وی را پاکیزه نمود و برای خود برگزید، و نعمتها را به سویش سرازیر کرد و زشتیها را از وی دور نمود.
(25) بعد از اینکه آن زن با نیرنگ و کرشمه و ناز، یوسف را به سوی خود خواند و یوسف از پذیرش خواستهاش امتناع ورزید و خواست فرار نماید، و به سوی در شتافت تا نجات پیدا کند و از فتنه بگریزد، زن به سویش شتافت و لباسش را گرفت و پیراهن یوسف پاره شد، و هنگامی که به دمِ در رسیدند، شوهرش را در نزدیکی در یافتند، و او چیزی را مشاهده کرد که بر وی دشوار آمد. بنابراین ـ زن عزیز ـ بلافاصله به دروغ گفتن پرداخت و ادعا کرد که یوسف در صدد انجام چنین کاری با او بوده است. پس گفت: (﴿مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا﴾) سزای کسی که به همسرت قصد بدی داشته باشد چیست؟ و نگفت کسی که با همسرت کار بدی انجام دهد، تا خود و یوسف را از انجام این کار تبرئه کند. بلکه میخواست وانمود کند که یوسف درصدد انجام چنین کاری بوده است. (﴿إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) سزای او جز این نیست که یا زندانی گردد یا شکنجه دردناکی ببیند.
(26) یوسف خودش را از اتهامی که همسر عزیز وی را بدان متهم کرد، تبرئه نمود و گفت: (﴿هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِي﴾) او با نیرنگ مرا به خود خواند. پس در این هنگام، احتمال راست گفتن هر یک از آن دو میرفت، و معلوم نبود که کدامیک راست میگوید. اما خداوند برای حقیقت و راستی، نشانه و علامتهایی قرار داده است که بر آن دلالت مینمایند. و گاهی بندگان آن را میدانند و گاهی آن را نمیدانند. پس خداوند در این قضیه منّت گذاشت تا راستگو از دروغگو شناخته شود و پیامبرش یوسف ـعلیه السلامـ تبرئه گردد. بنابراین شاهدی را از خانوادۀ آن زن برانگیخت و به قرینهای گواهی داد که همراه هرکس باشد، بیانگر راستی اوست. بنابراین گفت: (﴿إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زن راست میگوید و یوسف از دروغگویان است؛ زیرا این دلالت مینماید که یوسف به او روی آورده، و برای انجام کار زشت کوشیده، و زن خواسته است تا او را از خودش دور نماید، بنابراین پیراهنش از این طرف پاره شده است.
(27) (﴿وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده باشد، زن دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است؛ زیرا این بر فرار کردن یوسف دلالت مینماید، و اینکه زن از او خواسته است چنین کاری بکند، اما او فرار نموده و پیراهنش از این طریق پاره شده است.
(28) (﴿فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ﴾) و هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده است، راستگویی و بیگناهی یوسف برایش محرز شد و پی برد که زنش دروغ میگوید. پس به وی گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيمٞ﴾) این از مکر شماست، بیگمان مکرتان [بسیار] بزرگ است. آیا مکری بزرگتر از این وجود دارد که او خودش را تبرئه کرد و پیامبر خدا -یوسف- را متهم نمود؟
(29) سپس وقتی که همسرش دربارۀ مسئله تحقیق کرد، به یوسف گفت: (﴿يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَا﴾) ای یوسف! در این باره سخن مگوی و آن را فراموش کن، و برای هیچکس آن را بازگو مکن. هدفش این بود که عیب خانواده اش را بپوشاند. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِِٔينَ﴾) و تو ای زن! برای گناهت آمرزش بخواه که تو ازخطاکاران بودهای. پس یوسف را به چشم پوشی و گذشت، و زن را به استغفار و توبه امر نمود.
يوسف 12:30
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ و گروهي از زنان شهر گفتند: «زن عزيز مکارانه از غلامش مي خواهد که از(پاکدامني) خويش در گذرد، به راستي عشق (يوسف) در دلش جاي کرده است، همانا او را در گمراهي آشکاري مي بينيم». فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ و هنگامي که (زن عزيز) نيرنگ ايشان را شنيد کسي را دنبال آنان فرستاد و براي آن بالش هايي فراهم ديد و چاقويي به دست هر يک از آنان داد و (به يوسف) گفت: «وارد مجلس ايشان شو». آن گاه چون او ديد بزرگش يافتند و دست هاي خويش را بريدند و گفتند:«ماشاءالله! اين انسان نيست، بلکه فرشته اي بزرگوار است». قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ گفت:«اين است آن کسي که مرا به خا طر او سرزنش کرده بوديد، و به راستي وي را به خويشتن خوانده ام ولي او خويشتن داري کرد، اگر آنچه را که به او دستور مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني مي شود و خوار و زبون خواهد بود». قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ گفت:«پروردگارا! زنداني براي من خوشايندتر از چيزي است که مرا به آن فرا مي خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا کرده و از زمرۀ نادانان مي گردم». فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعاي او را اجابت کرد و کليد و مکر آنان را از او باز داشت. بي گمان او شنواي داناست. ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ آنگاه پس از آنکه نشانه ها را ديدند چنين به نظرشان رسيد که او را تا مدتي زنداني کنند.
(30) خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسرِ عزیز را ملامت نموده و میگفتند: (﴿ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زنِ عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کارِ زشتی است؛ چراکه او زن گرانقدر و بزرگی است، و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد، با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود، میخواهد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. (﴿قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّا﴾) همانا محبت و عشق او در عمق قلبش جای گرفته، و این نهایت عشق و محبت است.(﴿إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد، و نزد مردم او را خوار میگرداند.
(31) این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود، و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود: (﴿فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ﴾) هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید، کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، (﴿وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَٔٗا﴾) و برای آنان مکانی آماده نمود که در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود، میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. (﴿وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا﴾) و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند، (﴿وَقَالَتِ﴾) و به یوسف گفت: (﴿ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، (﴿فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ﴾) پس هنگامی که زنان او را دیدند، در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفت انگیزی مشاهده نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.(﴿وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از شدت حیرت، دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، (﴿وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ﴾) و گفتند: سبحان الله! (﴿مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ﴾) این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است؛ زیرا یوسف چنان زیبایی و نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
(32) و هنگامی که زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد، آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستند. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد؛ زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: (﴿وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَ﴾) و به راستی او را به خویشتن خواندهام، ولی او امتناع ورزید. درحالی که زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان، جز محبت و اضطراب و اشتیاقِ وصالِ یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: (﴿وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد، قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید. او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد.
(33) در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد، و درمقابل مکر زنان از او یاری جست و، (﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ﴾) گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایند تر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند. و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد، و در این مورد مکر میورزیدند. پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذّتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. (﴿وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ﴾) و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان تمایل پیدا میکنم؛ زیرا من ضعیف و ناتوان هستم، اگر بدی را از من دور نکنی. (﴿وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) و اگر به آنان تمایل پیدا کنم، از زمرۀ نادانان میگردم؛ زیرا این کار، نادانی و جهالت است؛ چون آدم جاهل، لذّتی اندک و آلوده را، بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پرناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی و ابدی ترجیح دهد، بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
(34) (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند، اجابت کرد، (﴿فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّ﴾) زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد، و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد، و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان خداوند شنوای دعای دعاکننده است، و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش، او را یاری نمود. پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن، از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد.
(35) اما مالکان و صاحبانِ یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، (﴿بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاۡ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس از آنکه نشانههایی دالّ بر برائت و پاکدامنی وی دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند. زیرا وقتی که خبری پخش شود، مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد، همواره شایع میگردد؛ و چون اسباب آن از بین برود، به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
يوسف 12:31
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ و گروهي از زنان شهر گفتند: «زن عزيز مکارانه از غلامش مي خواهد که از(پاکدامني) خويش در گذرد، به راستي عشق (يوسف) در دلش جاي کرده است، همانا او را در گمراهي آشکاري مي بينيم». فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ و هنگامي که (زن عزيز) نيرنگ ايشان را شنيد کسي را دنبال آنان فرستاد و براي آن بالش هايي فراهم ديد و چاقويي به دست هر يک از آنان داد و (به يوسف) گفت: «وارد مجلس ايشان شو». آن گاه چون او ديد بزرگش يافتند و دست هاي خويش را بريدند و گفتند:«ماشاءالله! اين انسان نيست، بلکه فرشته اي بزرگوار است». قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ گفت:«اين است آن کسي که مرا به خا طر او سرزنش کرده بوديد، و به راستي وي را به خويشتن خوانده ام ولي او خويشتن داري کرد، اگر آنچه را که به او دستور مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني مي شود و خوار و زبون خواهد بود». قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ گفت:«پروردگارا! زنداني براي من خوشايندتر از چيزي است که مرا به آن فرا مي خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا کرده و از زمرۀ نادانان مي گردم». فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعاي او را اجابت کرد و کليد و مکر آنان را از او باز داشت. بي گمان او شنواي داناست. ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ آنگاه پس از آنکه نشانه ها را ديدند چنين به نظرشان رسيد که او را تا مدتي زنداني کنند.
(30) خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسرِ عزیز را ملامت نموده و میگفتند: (﴿ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زنِ عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کارِ زشتی است؛ چراکه او زن گرانقدر و بزرگی است، و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد، با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود، میخواهد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. (﴿قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّا﴾) همانا محبت و عشق او در عمق قلبش جای گرفته، و این نهایت عشق و محبت است.(﴿إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد، و نزد مردم او را خوار میگرداند.
(31) این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود، و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود: (﴿فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ﴾) هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید، کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، (﴿وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَٔٗا﴾) و برای آنان مکانی آماده نمود که در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود، میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. (﴿وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا﴾) و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند، (﴿وَقَالَتِ﴾) و به یوسف گفت: (﴿ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، (﴿فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ﴾) پس هنگامی که زنان او را دیدند، در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفت انگیزی مشاهده نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.(﴿وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از شدت حیرت، دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، (﴿وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ﴾) و گفتند: سبحان الله! (﴿مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ﴾) این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است؛ زیرا یوسف چنان زیبایی و نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
(32) و هنگامی که زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد، آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستند. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد؛ زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: (﴿وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَ﴾) و به راستی او را به خویشتن خواندهام، ولی او امتناع ورزید. درحالی که زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان، جز محبت و اضطراب و اشتیاقِ وصالِ یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: (﴿وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد، قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید. او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد.
(33) در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد، و درمقابل مکر زنان از او یاری جست و، (﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ﴾) گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایند تر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند. و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد، و در این مورد مکر میورزیدند. پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذّتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. (﴿وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ﴾) و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان تمایل پیدا میکنم؛ زیرا من ضعیف و ناتوان هستم، اگر بدی را از من دور نکنی. (﴿وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) و اگر به آنان تمایل پیدا کنم، از زمرۀ نادانان میگردم؛ زیرا این کار، نادانی و جهالت است؛ چون آدم جاهل، لذّتی اندک و آلوده را، بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پرناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی و ابدی ترجیح دهد، بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
(34) (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند، اجابت کرد، (﴿فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّ﴾) زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد، و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد، و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان خداوند شنوای دعای دعاکننده است، و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش، او را یاری نمود. پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن، از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد.
(35) اما مالکان و صاحبانِ یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، (﴿بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاۡ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس از آنکه نشانههایی دالّ بر برائت و پاکدامنی وی دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند. زیرا وقتی که خبری پخش شود، مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد، همواره شایع میگردد؛ و چون اسباب آن از بین برود، به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
يوسف 12:32
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ و گروهي از زنان شهر گفتند: «زن عزيز مکارانه از غلامش مي خواهد که از(پاکدامني) خويش در گذرد، به راستي عشق (يوسف) در دلش جاي کرده است، همانا او را در گمراهي آشکاري مي بينيم». فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ و هنگامي که (زن عزيز) نيرنگ ايشان را شنيد کسي را دنبال آنان فرستاد و براي آن بالش هايي فراهم ديد و چاقويي به دست هر يک از آنان داد و (به يوسف) گفت: «وارد مجلس ايشان شو». آن گاه چون او ديد بزرگش يافتند و دست هاي خويش را بريدند و گفتند:«ماشاءالله! اين انسان نيست، بلکه فرشته اي بزرگوار است». قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ گفت:«اين است آن کسي که مرا به خا طر او سرزنش کرده بوديد، و به راستي وي را به خويشتن خوانده ام ولي او خويشتن داري کرد، اگر آنچه را که به او دستور مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني مي شود و خوار و زبون خواهد بود». قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ گفت:«پروردگارا! زنداني براي من خوشايندتر از چيزي است که مرا به آن فرا مي خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا کرده و از زمرۀ نادانان مي گردم». فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعاي او را اجابت کرد و کليد و مکر آنان را از او باز داشت. بي گمان او شنواي داناست. ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ آنگاه پس از آنکه نشانه ها را ديدند چنين به نظرشان رسيد که او را تا مدتي زنداني کنند.
(30) خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسرِ عزیز را ملامت نموده و میگفتند: (﴿ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زنِ عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کارِ زشتی است؛ چراکه او زن گرانقدر و بزرگی است، و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد، با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود، میخواهد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. (﴿قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّا﴾) همانا محبت و عشق او در عمق قلبش جای گرفته، و این نهایت عشق و محبت است.(﴿إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد، و نزد مردم او را خوار میگرداند.
(31) این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود، و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود: (﴿فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ﴾) هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید، کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، (﴿وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَٔٗا﴾) و برای آنان مکانی آماده نمود که در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود، میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. (﴿وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا﴾) و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند، (﴿وَقَالَتِ﴾) و به یوسف گفت: (﴿ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، (﴿فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ﴾) پس هنگامی که زنان او را دیدند، در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفت انگیزی مشاهده نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.(﴿وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از شدت حیرت، دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، (﴿وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ﴾) و گفتند: سبحان الله! (﴿مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ﴾) این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است؛ زیرا یوسف چنان زیبایی و نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
(32) و هنگامی که زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد، آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستند. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد؛ زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: (﴿وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَ﴾) و به راستی او را به خویشتن خواندهام، ولی او امتناع ورزید. درحالی که زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان، جز محبت و اضطراب و اشتیاقِ وصالِ یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: (﴿وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد، قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید. او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد.
(33) در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد، و درمقابل مکر زنان از او یاری جست و، (﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ﴾) گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایند تر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند. و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد، و در این مورد مکر میورزیدند. پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذّتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. (﴿وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ﴾) و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان تمایل پیدا میکنم؛ زیرا من ضعیف و ناتوان هستم، اگر بدی را از من دور نکنی. (﴿وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) و اگر به آنان تمایل پیدا کنم، از زمرۀ نادانان میگردم؛ زیرا این کار، نادانی و جهالت است؛ چون آدم جاهل، لذّتی اندک و آلوده را، بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پرناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی و ابدی ترجیح دهد، بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
(34) (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند، اجابت کرد، (﴿فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّ﴾) زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد، و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد، و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان خداوند شنوای دعای دعاکننده است، و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش، او را یاری نمود. پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن، از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد.
(35) اما مالکان و صاحبانِ یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، (﴿بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاۡ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس از آنکه نشانههایی دالّ بر برائت و پاکدامنی وی دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند. زیرا وقتی که خبری پخش شود، مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد، همواره شایع میگردد؛ و چون اسباب آن از بین برود، به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
يوسف 12:33
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ و گروهي از زنان شهر گفتند: «زن عزيز مکارانه از غلامش مي خواهد که از(پاکدامني) خويش در گذرد، به راستي عشق (يوسف) در دلش جاي کرده است، همانا او را در گمراهي آشکاري مي بينيم». فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ و هنگامي که (زن عزيز) نيرنگ ايشان را شنيد کسي را دنبال آنان فرستاد و براي آن بالش هايي فراهم ديد و چاقويي به دست هر يک از آنان داد و (به يوسف) گفت: «وارد مجلس ايشان شو». آن گاه چون او ديد بزرگش يافتند و دست هاي خويش را بريدند و گفتند:«ماشاءالله! اين انسان نيست، بلکه فرشته اي بزرگوار است». قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ گفت:«اين است آن کسي که مرا به خا طر او سرزنش کرده بوديد، و به راستي وي را به خويشتن خوانده ام ولي او خويشتن داري کرد، اگر آنچه را که به او دستور مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني مي شود و خوار و زبون خواهد بود». قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ گفت:«پروردگارا! زنداني براي من خوشايندتر از چيزي است که مرا به آن فرا مي خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا کرده و از زمرۀ نادانان مي گردم». فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعاي او را اجابت کرد و کليد و مکر آنان را از او باز داشت. بي گمان او شنواي داناست. ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ آنگاه پس از آنکه نشانه ها را ديدند چنين به نظرشان رسيد که او را تا مدتي زنداني کنند.
(30) خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسرِ عزیز را ملامت نموده و میگفتند: (﴿ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زنِ عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کارِ زشتی است؛ چراکه او زن گرانقدر و بزرگی است، و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد، با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود، میخواهد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. (﴿قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّا﴾) همانا محبت و عشق او در عمق قلبش جای گرفته، و این نهایت عشق و محبت است.(﴿إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد، و نزد مردم او را خوار میگرداند.
(31) این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود، و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود: (﴿فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ﴾) هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید، کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، (﴿وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَٔٗا﴾) و برای آنان مکانی آماده نمود که در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود، میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. (﴿وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا﴾) و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند، (﴿وَقَالَتِ﴾) و به یوسف گفت: (﴿ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، (﴿فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ﴾) پس هنگامی که زنان او را دیدند، در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفت انگیزی مشاهده نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.(﴿وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از شدت حیرت، دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، (﴿وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ﴾) و گفتند: سبحان الله! (﴿مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ﴾) این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است؛ زیرا یوسف چنان زیبایی و نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
(32) و هنگامی که زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد، آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستند. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد؛ زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: (﴿وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَ﴾) و به راستی او را به خویشتن خواندهام، ولی او امتناع ورزید. درحالی که زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان، جز محبت و اضطراب و اشتیاقِ وصالِ یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: (﴿وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد، قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید. او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد.
(33) در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد، و درمقابل مکر زنان از او یاری جست و، (﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ﴾) گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایند تر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند. و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد، و در این مورد مکر میورزیدند. پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذّتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. (﴿وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ﴾) و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان تمایل پیدا میکنم؛ زیرا من ضعیف و ناتوان هستم، اگر بدی را از من دور نکنی. (﴿وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) و اگر به آنان تمایل پیدا کنم، از زمرۀ نادانان میگردم؛ زیرا این کار، نادانی و جهالت است؛ چون آدم جاهل، لذّتی اندک و آلوده را، بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پرناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی و ابدی ترجیح دهد، بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
(34) (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند، اجابت کرد، (﴿فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّ﴾) زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد، و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد، و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان خداوند شنوای دعای دعاکننده است، و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش، او را یاری نمود. پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن، از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد.
(35) اما مالکان و صاحبانِ یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، (﴿بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاۡ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس از آنکه نشانههایی دالّ بر برائت و پاکدامنی وی دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند. زیرا وقتی که خبری پخش شود، مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد، همواره شایع میگردد؛ و چون اسباب آن از بین برود، به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
يوسف 12:34
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ و گروهي از زنان شهر گفتند: «زن عزيز مکارانه از غلامش مي خواهد که از(پاکدامني) خويش در گذرد، به راستي عشق (يوسف) در دلش جاي کرده است، همانا او را در گمراهي آشکاري مي بينيم». فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ و هنگامي که (زن عزيز) نيرنگ ايشان را شنيد کسي را دنبال آنان فرستاد و براي آن بالش هايي فراهم ديد و چاقويي به دست هر يک از آنان داد و (به يوسف) گفت: «وارد مجلس ايشان شو». آن گاه چون او ديد بزرگش يافتند و دست هاي خويش را بريدند و گفتند:«ماشاءالله! اين انسان نيست، بلکه فرشته اي بزرگوار است». قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ گفت:«اين است آن کسي که مرا به خا طر او سرزنش کرده بوديد، و به راستي وي را به خويشتن خوانده ام ولي او خويشتن داري کرد، اگر آنچه را که به او دستور مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني مي شود و خوار و زبون خواهد بود». قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ گفت:«پروردگارا! زنداني براي من خوشايندتر از چيزي است که مرا به آن فرا مي خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا کرده و از زمرۀ نادانان مي گردم». فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعاي او را اجابت کرد و کليد و مکر آنان را از او باز داشت. بي گمان او شنواي داناست. ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ آنگاه پس از آنکه نشانه ها را ديدند چنين به نظرشان رسيد که او را تا مدتي زنداني کنند.
(30) خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسرِ عزیز را ملامت نموده و میگفتند: (﴿ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زنِ عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کارِ زشتی است؛ چراکه او زن گرانقدر و بزرگی است، و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد، با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود، میخواهد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. (﴿قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّا﴾) همانا محبت و عشق او در عمق قلبش جای گرفته، و این نهایت عشق و محبت است.(﴿إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد، و نزد مردم او را خوار میگرداند.
(31) این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود، و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود: (﴿فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ﴾) هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید، کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، (﴿وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَٔٗا﴾) و برای آنان مکانی آماده نمود که در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود، میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. (﴿وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا﴾) و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند، (﴿وَقَالَتِ﴾) و به یوسف گفت: (﴿ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، (﴿فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ﴾) پس هنگامی که زنان او را دیدند، در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفت انگیزی مشاهده نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.(﴿وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از شدت حیرت، دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، (﴿وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ﴾) و گفتند: سبحان الله! (﴿مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ﴾) این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است؛ زیرا یوسف چنان زیبایی و نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
(32) و هنگامی که زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد، آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستند. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد؛ زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: (﴿وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَ﴾) و به راستی او را به خویشتن خواندهام، ولی او امتناع ورزید. درحالی که زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان، جز محبت و اضطراب و اشتیاقِ وصالِ یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: (﴿وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد، قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید. او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد.
(33) در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد، و درمقابل مکر زنان از او یاری جست و، (﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ﴾) گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایند تر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند. و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد، و در این مورد مکر میورزیدند. پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذّتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. (﴿وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ﴾) و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان تمایل پیدا میکنم؛ زیرا من ضعیف و ناتوان هستم، اگر بدی را از من دور نکنی. (﴿وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) و اگر به آنان تمایل پیدا کنم، از زمرۀ نادانان میگردم؛ زیرا این کار، نادانی و جهالت است؛ چون آدم جاهل، لذّتی اندک و آلوده را، بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پرناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی و ابدی ترجیح دهد، بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
(34) (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند، اجابت کرد، (﴿فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّ﴾) زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد، و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد، و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان خداوند شنوای دعای دعاکننده است، و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش، او را یاری نمود. پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن، از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد.
(35) اما مالکان و صاحبانِ یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، (﴿بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاۡ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس از آنکه نشانههایی دالّ بر برائت و پاکدامنی وی دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند. زیرا وقتی که خبری پخش شود، مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد، همواره شایع میگردد؛ و چون اسباب آن از بین برود، به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
يوسف 12:35
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ و گروهي از زنان شهر گفتند: «زن عزيز مکارانه از غلامش مي خواهد که از(پاکدامني) خويش در گذرد، به راستي عشق (يوسف) در دلش جاي کرده است، همانا او را در گمراهي آشکاري مي بينيم». فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ و هنگامي که (زن عزيز) نيرنگ ايشان را شنيد کسي را دنبال آنان فرستاد و براي آن بالش هايي فراهم ديد و چاقويي به دست هر يک از آنان داد و (به يوسف) گفت: «وارد مجلس ايشان شو». آن گاه چون او ديد بزرگش يافتند و دست هاي خويش را بريدند و گفتند:«ماشاءالله! اين انسان نيست، بلکه فرشته اي بزرگوار است». قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ گفت:«اين است آن کسي که مرا به خا طر او سرزنش کرده بوديد، و به راستي وي را به خويشتن خوانده ام ولي او خويشتن داري کرد، اگر آنچه را که به او دستور مي دهم انجام ندهد قطعاً زنداني مي شود و خوار و زبون خواهد بود». قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ گفت:«پروردگارا! زنداني براي من خوشايندتر از چيزي است که مرا به آن فرا مي خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا کرده و از زمرۀ نادانان مي گردم». فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ پروردگارش دعاي او را اجابت کرد و کليد و مکر آنان را از او باز داشت. بي گمان او شنواي داناست. ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ آنگاه پس از آنکه نشانه ها را ديدند چنين به نظرشان رسيد که او را تا مدتي زنداني کنند.
(30) خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسرِ عزیز را ملامت نموده و میگفتند: (﴿ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) زنِ عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کارِ زشتی است؛ چراکه او زن گرانقدر و بزرگی است، و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد، با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود، میخواهد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. (﴿قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّا﴾) همانا محبت و عشق او در عمق قلبش جای گرفته، و این نهایت عشق و محبت است.(﴿إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد، و نزد مردم او را خوار میگرداند.
(31) این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود، و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود: (﴿فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ﴾) هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید، کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، (﴿وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَٔٗا﴾) و برای آنان مکانی آماده نمود که در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود، میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. (﴿وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا﴾) و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند، (﴿وَقَالَتِ﴾) و به یوسف گفت: (﴿ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، (﴿فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ﴾) پس هنگامی که زنان او را دیدند، در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفت انگیزی مشاهده نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.(﴿وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از شدت حیرت، دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، (﴿وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ﴾) و گفتند: سبحان الله! (﴿مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ﴾) این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است؛ زیرا یوسف چنان زیبایی و نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
(32) و هنگامی که زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد، آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستند. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد؛ زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: (﴿وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَ﴾) و به راستی او را به خویشتن خواندهام، ولی او امتناع ورزید. درحالی که زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان، جز محبت و اضطراب و اشتیاقِ وصالِ یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: (﴿وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد، قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید. او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد.
(33) در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد، و درمقابل مکر زنان از او یاری جست و، (﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ﴾) گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایند تر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند. و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد، و در این مورد مکر میورزیدند. پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذّتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. (﴿وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ﴾) و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان تمایل پیدا میکنم؛ زیرا من ضعیف و ناتوان هستم، اگر بدی را از من دور نکنی. (﴿وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) و اگر به آنان تمایل پیدا کنم، از زمرۀ نادانان میگردم؛ زیرا این کار، نادانی و جهالت است؛ چون آدم جاهل، لذّتی اندک و آلوده را، بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پرناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی و ابدی ترجیح دهد، بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
(34) (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند، اجابت کرد، (﴿فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّ﴾) زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد، و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد، و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بیگمان خداوند شنوای دعای دعاکننده است، و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش، او را یاری نمود. پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن، از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد.
(35) اما مالکان و صاحبانِ یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، (﴿بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاۡ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس از آنکه نشانههایی دالّ بر برائت و پاکدامنی وی دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند. زیرا وقتی که خبری پخش شود، مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد، همواره شایع میگردد؛ و چون اسباب آن از بین برود، به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
يوسف 12:36
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ و دو جوان با او وارد زندن شدند، يکي از آن دو گفت:«من در خواب ديدم که انگور براي شراب مي فشارم» و ديگري گفت: «من در خواب ديدم که بر سر خويش ناني برداشته ام که مرغان از آن مي خورند، ما را از تعبير آن با خبر کن که تو را از زمرۀ نيکوکاران مي بينيم». قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ يوسف گفت: «پيش از آنکه غذايتان به شما برسد شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت، اين (تعبير خواب) که به شما مي گويم از چيزهايي است که پروردگارم به من آموخته است. به راستي که من آيين قومي را که به خدا ايمان نمي آورند و به آخرت نيز بي باورند ترک گفته ام». وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ و از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي کرده ام، ما را نسزد که چيزي را شريک خدا کنيم، اين فضف خدا بر ما و مردم است ولي بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اي دوستان زنداني من! آيا خدايان گوناگون بهترند يا خدايي يگانه و چيره؟ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ به جاي او نمي پرستيد مگر نام هايي را که شما و پدرانتان نهاده ايد، خداوند (هيچ) دليل و برهاني بر (صحت) آنان نفرستاده است. فرمانروايي از ن خداست و فرمان داده که جز او را نپرستيد، اين است دين راست و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ اي دو رفيق زنداني من! اما يکي از شما به سرور خود شراب خواهد نوشاند، واما ديگري به دار زده مي شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امري که دربارۀ آن پرستش مي کرديد قطعي و حتمي است.
(36) هنگامی که یوسف وارد زندان شد (﴿وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِ﴾) دو جوان با او وارد زندان شدند، و هریک از این دو جوان، خوابی را دید و آن را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیرش را به وی بگوید. پس (﴿قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا﴾) و آن نان (﴿ تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِ﴾) ما را از تفسیر این خواب، و سرانجامی که در انتظار داریم، با خبر کن. و گفتۀ آنان: (﴿ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یعنی: ما تو را از کسانی میدانیم که با مردم احسان میکنند. پس با تعبیر خوابمان به ما احسان کن، همچنانکه به دیگران نیز احسان کردهای. پس با ذکر احسان یوسف، به او متوسل شدند.
(37) (﴿قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَا﴾) یوسف با اجابت خواستۀ آن دو به آنها گفت: پیش از اینکه غذایتان به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت؛ یعنی مطمئن باشید که من زود خواب شما را تعبیر میکنم، و هنوز نهار یا شامتان به شما نمیرسد که شما را از تعبیر آن آگاه خواهم ساخت. شاید یوسف ـ علیه الصلاة والسلام ـ خواست در این حالت که آنها به تعبیر خواب نیاز داشتند، آنها را به ایمان فرا بخواند تا دعوتش موثرتر واقع شود و بهتر آن را بپذیرند. سپس گفت: (﴿ذَٰلِكُمَا﴾) تعبیری که برای خوابهای شما میکنم، (﴿مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓ﴾) از علم خداست که مرا آموخته است؛ و با بخشیدن آن به من، نسبت به اینجانب احسان کرده است. (﴿إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و این به خاطر آن است که من آئین قومی را که به خدا ایمان نمیآورند و هم آنان به آخرت بیباورند، ترک گفتهام. واژۀ «تَرَکتُ» به دو معنی به کار میرود: 1- کسی که اصلاً وارد کاری نشده، و آن را انجام نداده است. 2- کسی که وارد چیزی شود، سپس از آن بیرون بیاید. بنابراین نباید گفت که یوسف قبل از آن، بر غیر آئین ابراهیم بوده است.
(38) (﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾) و از آئین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: (﴿مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) ما را نسزد که چیزی را شریک خداکنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. (﴿ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ﴾) این از برترین و بهترین منّتها وبخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است؛ زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند، اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید. پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد، اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾) ولی بیشتر مردم نمیدانند. بنابراین منّت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان، آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود، تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند، برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم، از فضل و احسان خداست؛ چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید. پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
(39) سپس به صراحت آنها را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ﴾) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوانی که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان، انواع گوناگونی دارند از قبیل: درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر معبودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارُ﴾) چیره است؛ و هرچیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او، منقاد و مطیع است. پس هرچه بخواهد، انجام میپذیرد؛ و آنچه او نخواهد، انجام نمیپذیرد. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ و هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست. و معلوم است خدایی که چنین است، از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی توخالی هستند؛ نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است. بنابراین گفت:
(40) (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) به جای خدا نمیپرستید، مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید؛ یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیدهاید، حال آنکه چیزی نیستند و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. (﴿مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾) خداوند هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیت] آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، (﴿أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاۡ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند، همان دین خداست؛ و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفاند و انسان را به پرتگاه میرسانند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند؛ وگرنه فرق بین عبادت خدای یگانه -که شریکی ندارد- با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند، شرک میورزند. پس یوسف -علیه السلام- دو همزندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند؛ و اگر چنین باشد، از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دارد بر شرک خود باقی مانده، و بهوسیلۀ دعوت یوسف بر آنان، اتمام حجت شده باشد. سپس او (علیه السلام) بعد از اینکه آنها را وعده داد بود که خوابشانرا تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
(41) (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗا﴾) ای دوستان زندانی من! یکی از شما ـو او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشاردـ از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود، شراب مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. (﴿وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ﴾) و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، (﴿فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦ﴾) به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند. یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود، بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان میتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: (﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ﴾) چیزی که شما دربارۀ تعبیر و تفسیر آن پرسیدید، قطعی و حتمی است.
يوسف 12:37
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ و دو جوان با او وارد زندن شدند، يکي از آن دو گفت:«من در خواب ديدم که انگور براي شراب مي فشارم» و ديگري گفت: «من در خواب ديدم که بر سر خويش ناني برداشته ام که مرغان از آن مي خورند، ما را از تعبير آن با خبر کن که تو را از زمرۀ نيکوکاران مي بينيم». قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ يوسف گفت: «پيش از آنکه غذايتان به شما برسد شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت، اين (تعبير خواب) که به شما مي گويم از چيزهايي است که پروردگارم به من آموخته است. به راستي که من آيين قومي را که به خدا ايمان نمي آورند و به آخرت نيز بي باورند ترک گفته ام». وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ و از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي کرده ام، ما را نسزد که چيزي را شريک خدا کنيم، اين فضف خدا بر ما و مردم است ولي بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اي دوستان زنداني من! آيا خدايان گوناگون بهترند يا خدايي يگانه و چيره؟ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ به جاي او نمي پرستيد مگر نام هايي را که شما و پدرانتان نهاده ايد، خداوند (هيچ) دليل و برهاني بر (صحت) آنان نفرستاده است. فرمانروايي از ن خداست و فرمان داده که جز او را نپرستيد، اين است دين راست و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ اي دو رفيق زنداني من! اما يکي از شما به سرور خود شراب خواهد نوشاند، واما ديگري به دار زده مي شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امري که دربارۀ آن پرستش مي کرديد قطعي و حتمي است.
(36) هنگامی که یوسف وارد زندان شد (﴿وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِ﴾) دو جوان با او وارد زندان شدند، و هریک از این دو جوان، خوابی را دید و آن را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیرش را به وی بگوید. پس (﴿قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا﴾) و آن نان (﴿ تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِ﴾) ما را از تفسیر این خواب، و سرانجامی که در انتظار داریم، با خبر کن. و گفتۀ آنان: (﴿ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یعنی: ما تو را از کسانی میدانیم که با مردم احسان میکنند. پس با تعبیر خوابمان به ما احسان کن، همچنانکه به دیگران نیز احسان کردهای. پس با ذکر احسان یوسف، به او متوسل شدند.
(37) (﴿قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَا﴾) یوسف با اجابت خواستۀ آن دو به آنها گفت: پیش از اینکه غذایتان به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت؛ یعنی مطمئن باشید که من زود خواب شما را تعبیر میکنم، و هنوز نهار یا شامتان به شما نمیرسد که شما را از تعبیر آن آگاه خواهم ساخت. شاید یوسف ـ علیه الصلاة والسلام ـ خواست در این حالت که آنها به تعبیر خواب نیاز داشتند، آنها را به ایمان فرا بخواند تا دعوتش موثرتر واقع شود و بهتر آن را بپذیرند. سپس گفت: (﴿ذَٰلِكُمَا﴾) تعبیری که برای خوابهای شما میکنم، (﴿مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓ﴾) از علم خداست که مرا آموخته است؛ و با بخشیدن آن به من، نسبت به اینجانب احسان کرده است. (﴿إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و این به خاطر آن است که من آئین قومی را که به خدا ایمان نمیآورند و هم آنان به آخرت بیباورند، ترک گفتهام. واژۀ «تَرَکتُ» به دو معنی به کار میرود: 1- کسی که اصلاً وارد کاری نشده، و آن را انجام نداده است. 2- کسی که وارد چیزی شود، سپس از آن بیرون بیاید. بنابراین نباید گفت که یوسف قبل از آن، بر غیر آئین ابراهیم بوده است.
(38) (﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾) و از آئین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: (﴿مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) ما را نسزد که چیزی را شریک خداکنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. (﴿ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ﴾) این از برترین و بهترین منّتها وبخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است؛ زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند، اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید. پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد، اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾) ولی بیشتر مردم نمیدانند. بنابراین منّت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان، آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود، تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند، برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم، از فضل و احسان خداست؛ چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید. پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
(39) سپس به صراحت آنها را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ﴾) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوانی که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان، انواع گوناگونی دارند از قبیل: درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر معبودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارُ﴾) چیره است؛ و هرچیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او، منقاد و مطیع است. پس هرچه بخواهد، انجام میپذیرد؛ و آنچه او نخواهد، انجام نمیپذیرد. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ و هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست. و معلوم است خدایی که چنین است، از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی توخالی هستند؛ نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است. بنابراین گفت:
(40) (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) به جای خدا نمیپرستید، مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید؛ یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیدهاید، حال آنکه چیزی نیستند و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. (﴿مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾) خداوند هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیت] آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، (﴿أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاۡ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند، همان دین خداست؛ و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفاند و انسان را به پرتگاه میرسانند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند؛ وگرنه فرق بین عبادت خدای یگانه -که شریکی ندارد- با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند، شرک میورزند. پس یوسف -علیه السلام- دو همزندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند؛ و اگر چنین باشد، از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دارد بر شرک خود باقی مانده، و بهوسیلۀ دعوت یوسف بر آنان، اتمام حجت شده باشد. سپس او (علیه السلام) بعد از اینکه آنها را وعده داد بود که خوابشانرا تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
(41) (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗا﴾) ای دوستان زندانی من! یکی از شما ـو او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشاردـ از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود، شراب مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. (﴿وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ﴾) و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، (﴿فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦ﴾) به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند. یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود، بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان میتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: (﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ﴾) چیزی که شما دربارۀ تعبیر و تفسیر آن پرسیدید، قطعی و حتمی است.
يوسف 12:38
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ و دو جوان با او وارد زندن شدند، يکي از آن دو گفت:«من در خواب ديدم که انگور براي شراب مي فشارم» و ديگري گفت: «من در خواب ديدم که بر سر خويش ناني برداشته ام که مرغان از آن مي خورند، ما را از تعبير آن با خبر کن که تو را از زمرۀ نيکوکاران مي بينيم». قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ يوسف گفت: «پيش از آنکه غذايتان به شما برسد شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت، اين (تعبير خواب) که به شما مي گويم از چيزهايي است که پروردگارم به من آموخته است. به راستي که من آيين قومي را که به خدا ايمان نمي آورند و به آخرت نيز بي باورند ترک گفته ام». وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ و از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي کرده ام، ما را نسزد که چيزي را شريک خدا کنيم، اين فضف خدا بر ما و مردم است ولي بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اي دوستان زنداني من! آيا خدايان گوناگون بهترند يا خدايي يگانه و چيره؟ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ به جاي او نمي پرستيد مگر نام هايي را که شما و پدرانتان نهاده ايد، خداوند (هيچ) دليل و برهاني بر (صحت) آنان نفرستاده است. فرمانروايي از ن خداست و فرمان داده که جز او را نپرستيد، اين است دين راست و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ اي دو رفيق زنداني من! اما يکي از شما به سرور خود شراب خواهد نوشاند، واما ديگري به دار زده مي شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امري که دربارۀ آن پرستش مي کرديد قطعي و حتمي است.
(36) هنگامی که یوسف وارد زندان شد (﴿وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِ﴾) دو جوان با او وارد زندان شدند، و هریک از این دو جوان، خوابی را دید و آن را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیرش را به وی بگوید. پس (﴿قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا﴾) و آن نان (﴿ تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِ﴾) ما را از تفسیر این خواب، و سرانجامی که در انتظار داریم، با خبر کن. و گفتۀ آنان: (﴿ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یعنی: ما تو را از کسانی میدانیم که با مردم احسان میکنند. پس با تعبیر خوابمان به ما احسان کن، همچنانکه به دیگران نیز احسان کردهای. پس با ذکر احسان یوسف، به او متوسل شدند.
(37) (﴿قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَا﴾) یوسف با اجابت خواستۀ آن دو به آنها گفت: پیش از اینکه غذایتان به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت؛ یعنی مطمئن باشید که من زود خواب شما را تعبیر میکنم، و هنوز نهار یا شامتان به شما نمیرسد که شما را از تعبیر آن آگاه خواهم ساخت. شاید یوسف ـ علیه الصلاة والسلام ـ خواست در این حالت که آنها به تعبیر خواب نیاز داشتند، آنها را به ایمان فرا بخواند تا دعوتش موثرتر واقع شود و بهتر آن را بپذیرند. سپس گفت: (﴿ذَٰلِكُمَا﴾) تعبیری که برای خوابهای شما میکنم، (﴿مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓ﴾) از علم خداست که مرا آموخته است؛ و با بخشیدن آن به من، نسبت به اینجانب احسان کرده است. (﴿إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و این به خاطر آن است که من آئین قومی را که به خدا ایمان نمیآورند و هم آنان به آخرت بیباورند، ترک گفتهام. واژۀ «تَرَکتُ» به دو معنی به کار میرود: 1- کسی که اصلاً وارد کاری نشده، و آن را انجام نداده است. 2- کسی که وارد چیزی شود، سپس از آن بیرون بیاید. بنابراین نباید گفت که یوسف قبل از آن، بر غیر آئین ابراهیم بوده است.
(38) (﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾) و از آئین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: (﴿مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) ما را نسزد که چیزی را شریک خداکنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. (﴿ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ﴾) این از برترین و بهترین منّتها وبخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است؛ زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند، اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید. پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد، اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾) ولی بیشتر مردم نمیدانند. بنابراین منّت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان، آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود، تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند، برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم، از فضل و احسان خداست؛ چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید. پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
(39) سپس به صراحت آنها را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ﴾) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوانی که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان، انواع گوناگونی دارند از قبیل: درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر معبودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارُ﴾) چیره است؛ و هرچیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او، منقاد و مطیع است. پس هرچه بخواهد، انجام میپذیرد؛ و آنچه او نخواهد، انجام نمیپذیرد. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ و هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست. و معلوم است خدایی که چنین است، از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی توخالی هستند؛ نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است. بنابراین گفت:
(40) (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) به جای خدا نمیپرستید، مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید؛ یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیدهاید، حال آنکه چیزی نیستند و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. (﴿مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾) خداوند هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیت] آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، (﴿أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاۡ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند، همان دین خداست؛ و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفاند و انسان را به پرتگاه میرسانند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند؛ وگرنه فرق بین عبادت خدای یگانه -که شریکی ندارد- با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند، شرک میورزند. پس یوسف -علیه السلام- دو همزندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند؛ و اگر چنین باشد، از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دارد بر شرک خود باقی مانده، و بهوسیلۀ دعوت یوسف بر آنان، اتمام حجت شده باشد. سپس او (علیه السلام) بعد از اینکه آنها را وعده داد بود که خوابشانرا تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
(41) (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗا﴾) ای دوستان زندانی من! یکی از شما ـو او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشاردـ از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود، شراب مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. (﴿وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ﴾) و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، (﴿فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦ﴾) به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند. یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود، بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان میتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: (﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ﴾) چیزی که شما دربارۀ تعبیر و تفسیر آن پرسیدید، قطعی و حتمی است.
يوسف 12:39
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ و دو جوان با او وارد زندن شدند، يکي از آن دو گفت:«من در خواب ديدم که انگور براي شراب مي فشارم» و ديگري گفت: «من در خواب ديدم که بر سر خويش ناني برداشته ام که مرغان از آن مي خورند، ما را از تعبير آن با خبر کن که تو را از زمرۀ نيکوکاران مي بينيم». قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ يوسف گفت: «پيش از آنکه غذايتان به شما برسد شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت، اين (تعبير خواب) که به شما مي گويم از چيزهايي است که پروردگارم به من آموخته است. به راستي که من آيين قومي را که به خدا ايمان نمي آورند و به آخرت نيز بي باورند ترک گفته ام». وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ و از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي کرده ام، ما را نسزد که چيزي را شريک خدا کنيم، اين فضف خدا بر ما و مردم است ولي بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اي دوستان زنداني من! آيا خدايان گوناگون بهترند يا خدايي يگانه و چيره؟ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ به جاي او نمي پرستيد مگر نام هايي را که شما و پدرانتان نهاده ايد، خداوند (هيچ) دليل و برهاني بر (صحت) آنان نفرستاده است. فرمانروايي از ن خداست و فرمان داده که جز او را نپرستيد، اين است دين راست و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ اي دو رفيق زنداني من! اما يکي از شما به سرور خود شراب خواهد نوشاند، واما ديگري به دار زده مي شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امري که دربارۀ آن پرستش مي کرديد قطعي و حتمي است.
(36) هنگامی که یوسف وارد زندان شد (﴿وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِ﴾) دو جوان با او وارد زندان شدند، و هریک از این دو جوان، خوابی را دید و آن را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیرش را به وی بگوید. پس (﴿قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا﴾) و آن نان (﴿ تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِ﴾) ما را از تفسیر این خواب، و سرانجامی که در انتظار داریم، با خبر کن. و گفتۀ آنان: (﴿ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یعنی: ما تو را از کسانی میدانیم که با مردم احسان میکنند. پس با تعبیر خوابمان به ما احسان کن، همچنانکه به دیگران نیز احسان کردهای. پس با ذکر احسان یوسف، به او متوسل شدند.
(37) (﴿قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَا﴾) یوسف با اجابت خواستۀ آن دو به آنها گفت: پیش از اینکه غذایتان به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت؛ یعنی مطمئن باشید که من زود خواب شما را تعبیر میکنم، و هنوز نهار یا شامتان به شما نمیرسد که شما را از تعبیر آن آگاه خواهم ساخت. شاید یوسف ـ علیه الصلاة والسلام ـ خواست در این حالت که آنها به تعبیر خواب نیاز داشتند، آنها را به ایمان فرا بخواند تا دعوتش موثرتر واقع شود و بهتر آن را بپذیرند. سپس گفت: (﴿ذَٰلِكُمَا﴾) تعبیری که برای خوابهای شما میکنم، (﴿مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓ﴾) از علم خداست که مرا آموخته است؛ و با بخشیدن آن به من، نسبت به اینجانب احسان کرده است. (﴿إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و این به خاطر آن است که من آئین قومی را که به خدا ایمان نمیآورند و هم آنان به آخرت بیباورند، ترک گفتهام. واژۀ «تَرَکتُ» به دو معنی به کار میرود: 1- کسی که اصلاً وارد کاری نشده، و آن را انجام نداده است. 2- کسی که وارد چیزی شود، سپس از آن بیرون بیاید. بنابراین نباید گفت که یوسف قبل از آن، بر غیر آئین ابراهیم بوده است.
(38) (﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾) و از آئین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: (﴿مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) ما را نسزد که چیزی را شریک خداکنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. (﴿ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ﴾) این از برترین و بهترین منّتها وبخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است؛ زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند، اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید. پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد، اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾) ولی بیشتر مردم نمیدانند. بنابراین منّت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان، آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود، تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند، برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم، از فضل و احسان خداست؛ چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید. پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
(39) سپس به صراحت آنها را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ﴾) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوانی که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان، انواع گوناگونی دارند از قبیل: درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر معبودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارُ﴾) چیره است؛ و هرچیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او، منقاد و مطیع است. پس هرچه بخواهد، انجام میپذیرد؛ و آنچه او نخواهد، انجام نمیپذیرد. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ و هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست. و معلوم است خدایی که چنین است، از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی توخالی هستند؛ نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است. بنابراین گفت:
(40) (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) به جای خدا نمیپرستید، مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید؛ یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیدهاید، حال آنکه چیزی نیستند و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. (﴿مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾) خداوند هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیت] آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، (﴿أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاۡ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند، همان دین خداست؛ و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفاند و انسان را به پرتگاه میرسانند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند؛ وگرنه فرق بین عبادت خدای یگانه -که شریکی ندارد- با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند، شرک میورزند. پس یوسف -علیه السلام- دو همزندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند؛ و اگر چنین باشد، از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دارد بر شرک خود باقی مانده، و بهوسیلۀ دعوت یوسف بر آنان، اتمام حجت شده باشد. سپس او (علیه السلام) بعد از اینکه آنها را وعده داد بود که خوابشانرا تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
(41) (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗا﴾) ای دوستان زندانی من! یکی از شما ـو او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشاردـ از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود، شراب مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. (﴿وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ﴾) و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، (﴿فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦ﴾) به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند. یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود، بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان میتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: (﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ﴾) چیزی که شما دربارۀ تعبیر و تفسیر آن پرسیدید، قطعی و حتمی است.
يوسف 12:40
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ و دو جوان با او وارد زندن شدند، يکي از آن دو گفت:«من در خواب ديدم که انگور براي شراب مي فشارم» و ديگري گفت: «من در خواب ديدم که بر سر خويش ناني برداشته ام که مرغان از آن مي خورند، ما را از تعبير آن با خبر کن که تو را از زمرۀ نيکوکاران مي بينيم». قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ يوسف گفت: «پيش از آنکه غذايتان به شما برسد شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت، اين (تعبير خواب) که به شما مي گويم از چيزهايي است که پروردگارم به من آموخته است. به راستي که من آيين قومي را که به خدا ايمان نمي آورند و به آخرت نيز بي باورند ترک گفته ام». وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ و از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي کرده ام، ما را نسزد که چيزي را شريک خدا کنيم، اين فضف خدا بر ما و مردم است ولي بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اي دوستان زنداني من! آيا خدايان گوناگون بهترند يا خدايي يگانه و چيره؟ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ به جاي او نمي پرستيد مگر نام هايي را که شما و پدرانتان نهاده ايد، خداوند (هيچ) دليل و برهاني بر (صحت) آنان نفرستاده است. فرمانروايي از ن خداست و فرمان داده که جز او را نپرستيد، اين است دين راست و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ اي دو رفيق زنداني من! اما يکي از شما به سرور خود شراب خواهد نوشاند، واما ديگري به دار زده مي شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امري که دربارۀ آن پرستش مي کرديد قطعي و حتمي است.
(36) هنگامی که یوسف وارد زندان شد (﴿وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِ﴾) دو جوان با او وارد زندان شدند، و هریک از این دو جوان، خوابی را دید و آن را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیرش را به وی بگوید. پس (﴿قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا﴾) و آن نان (﴿ تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِ﴾) ما را از تفسیر این خواب، و سرانجامی که در انتظار داریم، با خبر کن. و گفتۀ آنان: (﴿ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یعنی: ما تو را از کسانی میدانیم که با مردم احسان میکنند. پس با تعبیر خوابمان به ما احسان کن، همچنانکه به دیگران نیز احسان کردهای. پس با ذکر احسان یوسف، به او متوسل شدند.
(37) (﴿قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَا﴾) یوسف با اجابت خواستۀ آن دو به آنها گفت: پیش از اینکه غذایتان به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت؛ یعنی مطمئن باشید که من زود خواب شما را تعبیر میکنم، و هنوز نهار یا شامتان به شما نمیرسد که شما را از تعبیر آن آگاه خواهم ساخت. شاید یوسف ـ علیه الصلاة والسلام ـ خواست در این حالت که آنها به تعبیر خواب نیاز داشتند، آنها را به ایمان فرا بخواند تا دعوتش موثرتر واقع شود و بهتر آن را بپذیرند. سپس گفت: (﴿ذَٰلِكُمَا﴾) تعبیری که برای خوابهای شما میکنم، (﴿مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓ﴾) از علم خداست که مرا آموخته است؛ و با بخشیدن آن به من، نسبت به اینجانب احسان کرده است. (﴿إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و این به خاطر آن است که من آئین قومی را که به خدا ایمان نمیآورند و هم آنان به آخرت بیباورند، ترک گفتهام. واژۀ «تَرَکتُ» به دو معنی به کار میرود: 1- کسی که اصلاً وارد کاری نشده، و آن را انجام نداده است. 2- کسی که وارد چیزی شود، سپس از آن بیرون بیاید. بنابراین نباید گفت که یوسف قبل از آن، بر غیر آئین ابراهیم بوده است.
(38) (﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾) و از آئین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: (﴿مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) ما را نسزد که چیزی را شریک خداکنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. (﴿ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ﴾) این از برترین و بهترین منّتها وبخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است؛ زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند، اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید. پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد، اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾) ولی بیشتر مردم نمیدانند. بنابراین منّت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان، آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود، تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند، برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم، از فضل و احسان خداست؛ چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید. پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
(39) سپس به صراحت آنها را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ﴾) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوانی که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان، انواع گوناگونی دارند از قبیل: درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر معبودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارُ﴾) چیره است؛ و هرچیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او، منقاد و مطیع است. پس هرچه بخواهد، انجام میپذیرد؛ و آنچه او نخواهد، انجام نمیپذیرد. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ و هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست. و معلوم است خدایی که چنین است، از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی توخالی هستند؛ نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است. بنابراین گفت:
(40) (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) به جای خدا نمیپرستید، مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید؛ یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیدهاید، حال آنکه چیزی نیستند و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. (﴿مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾) خداوند هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیت] آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، (﴿أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاۡ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند، همان دین خداست؛ و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفاند و انسان را به پرتگاه میرسانند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند؛ وگرنه فرق بین عبادت خدای یگانه -که شریکی ندارد- با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند، شرک میورزند. پس یوسف -علیه السلام- دو همزندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند؛ و اگر چنین باشد، از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دارد بر شرک خود باقی مانده، و بهوسیلۀ دعوت یوسف بر آنان، اتمام حجت شده باشد. سپس او (علیه السلام) بعد از اینکه آنها را وعده داد بود که خوابشانرا تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
(41) (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗا﴾) ای دوستان زندانی من! یکی از شما ـو او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشاردـ از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود، شراب مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. (﴿وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ﴾) و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، (﴿فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦ﴾) به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند. یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود، بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان میتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: (﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ﴾) چیزی که شما دربارۀ تعبیر و تفسیر آن پرسیدید، قطعی و حتمی است.
يوسف 12:41
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ و دو جوان با او وارد زندن شدند، يکي از آن دو گفت:«من در خواب ديدم که انگور براي شراب مي فشارم» و ديگري گفت: «من در خواب ديدم که بر سر خويش ناني برداشته ام که مرغان از آن مي خورند، ما را از تعبير آن با خبر کن که تو را از زمرۀ نيکوکاران مي بينيم». قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ يوسف گفت: «پيش از آنکه غذايتان به شما برسد شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت، اين (تعبير خواب) که به شما مي گويم از چيزهايي است که پروردگارم به من آموخته است. به راستي که من آيين قومي را که به خدا ايمان نمي آورند و به آخرت نيز بي باورند ترک گفته ام». وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ و از آئين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي کرده ام، ما را نسزد که چيزي را شريک خدا کنيم، اين فضف خدا بر ما و مردم است ولي بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اي دوستان زنداني من! آيا خدايان گوناگون بهترند يا خدايي يگانه و چيره؟ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ به جاي او نمي پرستيد مگر نام هايي را که شما و پدرانتان نهاده ايد، خداوند (هيچ) دليل و برهاني بر (صحت) آنان نفرستاده است. فرمانروايي از ن خداست و فرمان داده که جز او را نپرستيد، اين است دين راست و استوار ولي بيشتر مردم نمي دانند. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ اي دو رفيق زنداني من! اما يکي از شما به سرور خود شراب خواهد نوشاند، واما ديگري به دار زده مي شود و پرندگان از سرش خواهند خورد. امري که دربارۀ آن پرستش مي کرديد قطعي و حتمي است.
(36) هنگامی که یوسف وارد زندان شد (﴿وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِ﴾) دو جوان با او وارد زندان شدند، و هریک از این دو جوان، خوابی را دید و آن را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیرش را به وی بگوید. پس (﴿قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا﴾) و آن نان (﴿ تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِ﴾) ما را از تفسیر این خواب، و سرانجامی که در انتظار داریم، با خبر کن. و گفتۀ آنان: (﴿ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) یعنی: ما تو را از کسانی میدانیم که با مردم احسان میکنند. پس با تعبیر خوابمان به ما احسان کن، همچنانکه به دیگران نیز احسان کردهای. پس با ذکر احسان یوسف، به او متوسل شدند.
(37) (﴿قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَا﴾) یوسف با اجابت خواستۀ آن دو به آنها گفت: پیش از اینکه غذایتان به شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت؛ یعنی مطمئن باشید که من زود خواب شما را تعبیر میکنم، و هنوز نهار یا شامتان به شما نمیرسد که شما را از تعبیر آن آگاه خواهم ساخت. شاید یوسف ـ علیه الصلاة والسلام ـ خواست در این حالت که آنها به تعبیر خواب نیاز داشتند، آنها را به ایمان فرا بخواند تا دعوتش موثرتر واقع شود و بهتر آن را بپذیرند. سپس گفت: (﴿ذَٰلِكُمَا﴾) تعبیری که برای خوابهای شما میکنم، (﴿مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓ﴾) از علم خداست که مرا آموخته است؛ و با بخشیدن آن به من، نسبت به اینجانب احسان کرده است. (﴿إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و این به خاطر آن است که من آئین قومی را که به خدا ایمان نمیآورند و هم آنان به آخرت بیباورند، ترک گفتهام. واژۀ «تَرَکتُ» به دو معنی به کار میرود: 1- کسی که اصلاً وارد کاری نشده، و آن را انجام نداده است. 2- کسی که وارد چیزی شود، سپس از آن بیرون بیاید. بنابراین نباید گفت که یوسف قبل از آن، بر غیر آئین ابراهیم بوده است.
(38) (﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾) و از آئین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: (﴿مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) ما را نسزد که چیزی را شریک خداکنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. (﴿ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ﴾) این از برترین و بهترین منّتها وبخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است؛ زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند، اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید. پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد، اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾) ولی بیشتر مردم نمیدانند. بنابراین منّت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان، آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود، تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند، برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم، از فضل و احسان خداست؛ چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید. پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
(39) سپس به صراحت آنها را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ﴾) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوانی که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان، انواع گوناگونی دارند از قبیل: درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر معبودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارُ﴾) چیره است؛ و هرچیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او، منقاد و مطیع است. پس هرچه بخواهد، انجام میپذیرد؛ و آنچه او نخواهد، انجام نمیپذیرد. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ و هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست. و معلوم است خدایی که چنین است، از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی توخالی هستند؛ نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است. بنابراین گفت:
(40) (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) به جای خدا نمیپرستید، مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید؛ یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیدهاید، حال آنکه چیزی نیستند و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. (﴿مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾) خداوند هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیت] آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند. (﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾) فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، (﴿أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاۡ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند، همان دین خداست؛ و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفاند و انسان را به پرتگاه میرسانند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند؛ وگرنه فرق بین عبادت خدای یگانه -که شریکی ندارد- با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند، شرک میورزند. پس یوسف -علیه السلام- دو همزندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند؛ و اگر چنین باشد، از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دارد بر شرک خود باقی مانده، و بهوسیلۀ دعوت یوسف بر آنان، اتمام حجت شده باشد. سپس او (علیه السلام) بعد از اینکه آنها را وعده داد بود که خوابشانرا تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
(41) (﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗا﴾) ای دوستان زندانی من! یکی از شما ـو او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشاردـ از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود، شراب مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. (﴿وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ﴾) و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، (﴿فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦ﴾) به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند. یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود، بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان میتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: (﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ﴾) چیزی که شما دربارۀ تعبیر و تفسیر آن پرسیدید، قطعی و حتمی است.
يوسف 12:42
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ و به يکي از آن دو که مي دانست رهايي مي يابد، گفت:« مرا نزد سرورت ياد کن» پس شيطان از يادش برد که پروردگارش را ياد کند، بنابراين چند سالي در زندان ماند.
(42) (﴿وَقَالَ﴾) و یوسف ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُۥ نَاجٖ مِّنۡهُمَا﴾) به یکی از آن دو که میدانست آزاد میشود. و او همان کسی بود که در خواب دیده بود انگور برای شراب میفشارد. (﴿ٱذۡكُرۡنِي عِندَ رَبِّكَ﴾) مرا به نزد سرورت یاد کن، شاید دلش به حال ما بسوزد و از زندان آزاد کند، (﴿فَأَنسَىٰهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ ذِكۡرَ رَبِّهِۦ﴾) اما شیطان، خدا را از یاد آن کس ببرد که نجات پیدا کرده بود، و او را از ذکر آنچه که به خدایش نزدیک مینمود، فراموش گرداند. از جمله چیزهایی که او را به خدا نزدیک میکرد اما آن را فراموش کرد، یاد یوسف بود که سزاوار بود نیکیاش به بهترین وجه جبران شود. و این به خاطر آن بود تا خداوند فرمان و دستورش را کامل بگرداند. (﴿فَلَبِثَ فِي ٱلسِّجۡنِ بِضۡعَ سِنِينَ﴾) بنابراین چند سالی در زندان ماند. و کلمۀ (﴿بِضۡعَ﴾) شامل سه تا نُه میباشد. بنابراین گفته شده است که او هفت سال در زندان ماند. و هنگامی که خداوند خواست فرمانش را کامل بگرداند و یوسف از زندان آزاد شود، سببی را مقدر و معین نمود و آن خواب پادشاه بود.
يوسف 12:43
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:44
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:45
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:46
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:47
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:48
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:49
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند:«اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم». وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد» يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من به سوي مردم برگردم، اميد است آنان بدانند. قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ گفت:«هفت سال پياپي کشت کنيد و آنچه را که درو نموديد جز اندکي که مي خوريد در خوشۀ خود نگاه داريد». ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ پس از آن، هفت سال سخت در مي رسد که آنچه را به خاطرشان اندوخته ايد از ميان بر مي دراند مگر اندکي از آنچه که انبار مي کنيد. ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ سپس بعد از آن (سالهاي خشک و سخت) سالي مي آيد که به مردم (در آن سال) باران مي رسدف و در آن شيرۀ (انگور و زيتون و ديگر ميوه ها) را مي فشرند.
(43) هنگامی که خداوند خواست یوسف را از زندان آزاد کند، این خواب عجیب را به پادشاه نشان داد که تأویل و تعبیر آن به همۀ مردم ارتباط پیدا میکرد؛ و تعبیر آن به وسیلۀ یوسف صورت میگرفت، و فضل و علم او آشکار میگردید و باعث بلندی مقام او در هردو جهان میشد. و از قضای الهی، پادشاهی که امور ملت و منافع مردم در دست او بود، این خواب را دید. و پادشاه از این خواب به وحشت افتاد. بنابراین دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ﴾) من در خواب، هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند. و این چیز عجیبی است که هفت گاو لاغر و ضعیف، هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (﴿وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ﴾) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک دیگر را دیدم. (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ﴾) ای بزرگان! اگر خوابها را تعبیر میکنید، نظر خود را دربارۀ خوابم بیان دارید، چون همۀ این چیزها یک تعبیر دارند. پس متحیر شدند، و راهی برای آن نیافتند
(44) و (﴿قَالُوٓاۡ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖ﴾) گفتند: اینها خوابهای آشفته و پریشان هستند که تعبیری ندارند. و آنان به طور قطع و یقین چیزی را گفتند که آن را نمیدانستند، و به گونهای برای خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نیست. پس گفتند: (﴿وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴾) و ما از تعبیر خوابهای آشفته آگاه نیستیم. ما فقط خوابهای واقعی را تعبیر میکنیم، اما خیالات و خوابهای آشفتهای را که از سوی شیطان یا خیالات انسان است، تعبیر نمیکنیم. پس آنها تعبیر خوابش را ندانستند، و معتقد بودند خواب و خیال آشفته است. و به خود میبالیدند، زیرا نگفتند: تعبیر آن را نمیدانیم، و این برای اهل دین و خرد شایسته نیست. و این از لطف خدا نسبت به یوسف ـ علیه السلام ـ بود؛ زیرا اگر ابتدا یوسف آن را تعبیر میکرد ـ قبل از اینکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبیر آن عاجز بمانند ـ یوسف چنین جایگاهی نمیداشت. اما وقتی که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبیر آن درماندند و پادشاه به آن خواب خیلی اهمیت میداد، یوسف آن را تعبیر کرد و جایگاه بزرگی نزد آنان کسب نمود. و این جریان، همانند آشکار شدن برتری آدم بهوسیلۀ علم بر فرشتگان بود؛ زیرا خداوند پرسشی را بر آنان عرضه کرد، اما جوابش را ندانستند. سپس از آدم پرسید، و او نام هر چیزیرا به آنان آموخت، و با این، برتری آدم ثابت شد. و همانطور که خداوند متعال فضل و برتری پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را در روز قیامت اظهار مینماید، به گونهای که به مردم الهام میکند که از آدم شفاعت جویند، سپس از ابراهیم، سپس از موسی و سپس از عیسی ـعلیهم السلامـ اما همگی عذر میآورند. سپس مردم پیش محمد صلی الله علیه وسلم میآیند و او میفرماید:«من میتوانم شفاعت کنم، من میتوانم شفاعت کنم.» و پیامبر برای همۀ مردم شفاعت مینماید و به آن مقام محمود و ستوده میرسد که پیشینیان و پسینیان به آن رشک میبرند. پس پاک است خداوندی که مهربانیهای او فراوان است، و نیکی و احسانش را به خواص و برگزیدگان و دوستانش عطا میکند.
(45) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا﴾) و یکی از آن دو جوان که نجات یافته بود؛ و او همان کسی بود که در خواب دیده بود به قصد درست کردن شراب، انگور میفشارد، و یوسف وی را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش یاد کند. (﴿وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ﴾) و پس از گذشت سالیانی، تعبیر یوسف و سفارش او را به یاد آورد، و دانست که یوسف میتواند این خواب را تعبیر کند. بنابراین گفت: (﴿أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ﴾) من شما را از تعبیر آن خبر میدهم، پس مرا به سوی یوسف بفرستید، تا از او دربارۀ این خواب بپرسم.
(46) و آنها او را فرستادند و پیش یوسف آمد، و یوسف او را به خاطر فراموش کردن و از یاد بردن سفارشش سرزنش نکرد، بلکه به خواستهاش گوش فراداد و پاسخ او را گفت. آن مرد گفت: (﴿يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ﴾) یوسف! ای بسیار راستگو و راستکار! (﴿أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾) دربارۀ هفت گاو فربهای که هفت گاو لاغر آنها را میخورند؛ و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک، به ما پاسخ بده، تا اینکه به سوی مردم برگردم.امید است آنان بدانند، چون آنها چشم به راه تعبیر این خواب هستند و برایشان بسیار مهم است.
(47) پس یوسف هفت گاو چاق و هفت خوشۀ سبز را تعبیر کرد که آنها هفت سال آباد هستند؛ و هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک را چنین تعبیر کرد که سالهای خشک هستند. و شاید دلیل تعبیر یوسف این باشد که وجود کشت و زرع، به سالِ خوش بستگی دارد؛ و هرگاه سالی خوش در پیش باشد، کشتزارها قوی و زیبا و با برکت شده و محصول آن زیاد میشود، اما در خشکسالی برعکس خواهد بود. واغلب به وسیلۀ گاو، زمین را شخم میزنند؛ و هم به وسیلۀ گاو، زمین آبیاری میشود. وخوشهها بزرگترین و بهترین غذا هستند. و خواب را اینگونه تعبیر کرد، چون بین خواب و تعبیرش مناسبت وجود دارد، پس هم خواب را تعبیر کرد و هم به کارهایی که باید انجام گردد و تدابیری که باید در سالهای آباد برای مقابله با خشکسالی اتخاذ شود، اشاره نمود و گفت: (﴿تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا﴾) هفت سال پیاپی کشت کنید، (﴿فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ﴾) و آنچه را از آن کشتزارها درو کردید، در خوشهاش بگذارید؛ چون بهتر باقی میماند، و کمتر کسی به آن توجه مینماید.(﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ﴾) و در این سالهای آباد، به اندازه و از روی تدبیر و به صورت حساب شده بخورید. و کمتر بخورید و بخش اعظم را انبار و ذخیره کنید.
(48) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از آن هفت سالِ خوش و خرم، (﴿سَبۡعٞ شِدَادٞ﴾) هفت سالِ سخت و خشک درمیرسد، (﴿يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ﴾) که همۀ آنچه را که ذخیره کردهاید -گرچه زیاد هم باشد- مصرف میکند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ﴾) مگر اندکی از آنچه که نگاه میدارید.
(49) (﴿ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، (﴿عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ﴾) سالی میآید که مردم از نعمت باران برخوردار میشوند، و شیرۀ [میوهجات] را میفشرند؛ یعنی باران و سیل در آن سال زیاد شده، و غلات فراوان، و روزی مردم زیاد میشود، تا اینکه انگور و امثال آن را میفشرند و شیرۀ آن را میگیرند که افزون بر خوراکشان است. علّت اینکه یوسف به چنین سالی اشاره میکند ـعلی رغم اینکه درخواب پادشاه به آمدن آن تصریح نشده استـ احتمالاً این است که او از تعبیر هفت سال خشک فهمید که پس از این سالهای سخت، سالی در میرسد که مصایب گذشته را از بین میبرد. و معلوم است آثار قحطیای که هفت سال طول کشیده است، جز با سالی بسیار آباد و خرّم دور نخواهد شد. وگرنه تعیین هفت سال مفهومی نداشت. و هنگامی که فرستاده پیش پادشاه و مردم باز گشت و آنها را از تعبیر یوسف آگاه ساخت، تعجب کردند و به شدت خوشحال شدند.
يوسف 12:50
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ و پادشاه گفت: «يوسف را پيش من آوريد»، هنگامي که فرستاده نزد او آمد، گفت:«پيش سرورت باز گرد و از او بپرس ماجراي زناني که دست هايشان را بريدند چه بود؟ و به راستي که پروردگارم به مکر آنان داناست». قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ پادشاه گفت:«جريان شما چه بود آنگاه که خواستيد يوسف را به خود بخوانيد؟» گفتند: «پناه بر خدا، هيچ گناهي از او سراغ نداريم». زن عزيز گفت:«هم اکنون حق آشکار شد، اين من بودم که او را به خود خواندم و همانا او از راستگويان است». ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ اين (اقرار من) بدان خاطر است که او (يوسف) بداند من در نهان به او خيانت نکرده ام و خداوند مکر خيانت کاران را به جايي نمي رساند. َمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ و نفس خود را تبرئه نمي کنم، چرا که نفس به بدي ها فرمان مي دهد، مگر نفس کسي که پروردگارم بدو رحم نمايد، بي گمان پروردگارم آمرزنده و مهربان است. وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ و پادشاه گفت:«او را نزد من بياوريد تا وي را از افراد مقرب و خاص خود گردانم». پس چون با او به سخن پرداخت، گفت:«تو امروز نزد ما ارجمند و امانتداري». قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ (يوسف) گفت: «مرا بر خزائن اين سرزمين بگمار که من نگاهدارنده اي دانا هستم». وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاء نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ و بدينسان يوسف را از سرزمين قدرت و نعمت داديم؛ هر جا مي خواست منزل مي گرفت، ما نعمت خود را به هر کس که بخواهيم مي بخشيم و پاداش نيکوکاران را ضايع نمي گردانيم. ولَأَجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ و پاداش آخرت براي کساني که ايمان مي آورند و پرهيزگاري مي کنند بهتر است.
(50) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ﴾) و پادشاه به کسانی که نزد او بودند، گفت: (﴿ٱئۡتُونِي بِهِۦۖ ﴾) یوسف را پیش من آورید؛ یعنی او را از زندان بیرون آورید، و نزد پادشاه حاضر نمایید. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُ ٱلرَّسُولُ﴾) و هنگامی که فرستادۀ پادشاه نزد یوسف آمد و او را دستور داد تا نزد پادشاه حاضر شود، از اقدام به بیرون رفتن امتناع ورزید تا بیگناهی او کاملاً روشن شود. و این نشانۀ بردباری و عقل و خرد کامل اوست. در این هنگام، (﴿قَالَ ٱرۡجِعۡ إِلَىٰ رَبِّكَ﴾) به فرستاده گفت: پیش سرورت «پادشاه» باز گرد. (﴿ فَسَۡٔلۡهُ مَا بَالُ ٱلنِّسۡوَةِ ٱلَّٰتِي قَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ﴾) و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهایشان را بریدند چه بود؟ زیرا ماجرای آنها واضح و روشن است. (﴿إِنَّ رَبِّي بِكَيۡدِهِنَّ عَلِيمٞ﴾) و به راستی که پروردگارم به مکر آنها داناست.
(51) پادشاه آنها را حاضر کرد و گفت: (﴿مَا خَطۡبُكُنَّ إِذۡ رَٰوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفۡسِهِۦ﴾)جریان کار شما چه بود آنگاه که خواستید یوسف را به خود بخوانید؟ آیا از او چیز مشکوکی مشاهده کردید؟ زنان، یوسف را بیگناه دانسته و (﴿قُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ مَا عَلِمۡنَا عَلَيۡهِ مِن سُوٓءٖ﴾) گفتند: پناه بر خدا! هیچ گناهی نه کوچک و نه بزرگ از او سراغ نداریم. در این هنگام اساس اتهام از بین رفت؛ و جز آنچه که زن عزیز گفته بود، چیزی باقی نماند. (﴿قَالَتِ ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡـَٰٔنَ حَصۡحَصَ ٱلۡحَقُّ﴾) زن عزیز مصر گفت: ما به او تهمت زدیم و به او بد گفتیم و عمل ما سبب شد که او به زندان بیفتد، اما اکنون حق آشکار شد، (﴿أَنَا۠ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) این من بودم که او را به خود خواندم، و مکارانه خواستم او را از پاکدامنیاش بهدر کنم، و او راست میگوید و بیگناه است.
(52) (﴿ذَٰلِكَ﴾) اینکه اعتراف نمودم یوسف را به خود خواندهام، به خاطر آن است، (﴿لِيَعۡلَمَ أَنِّي لَمۡ أَخُنۡهُ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) که او بداند من در نهان به او خیانت نکردهام. احتمال دارد منظورش شوهرش باشد؛ یعنی اقرار من بدان خاطر است تا شوهرم بداند که در نهان به او خیانت نکردهام، و از من کاری جز خواستن از یوسف سر نزده است. و احتمال دارد که منظور این باشد که اقرار مینمایم او را به خود خواندم، و این بدان معنی است که یوسف راستگو است و در پشت سرش به او خیانت نکردهام. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي كَيۡدَ ٱلۡخَآئِنِينَ﴾) و خداوند مکر و حیلۀ خیانتکاران را به جایی نمیرساند؛ زیرا خیانت و بداندیشیِ هر خیانتکاری به خودش بر میگردد، و روزی حقیقت کارش روشن میشود. سپس از آنجا که این سخن زلیخا، نوعی پاک قرار دادن و تبرئه کردنِ خویشتن بود، و اینکه او در حق یوسف گناهی مرتکب نشده است، این موضوع را تصحیح کرد و گفت:
(53) (﴿وَمَآ أُبَرِّئُ نَفۡسِيٓ﴾) و من نفس خود را از توطئه چینی و تلاش برای اینکار تبرئه نمیکنم، (﴿إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ﴾) چرا که نفس بسیار به بدیها و زشتیها و گناهان فرمان میدهد؛ زیرا نفس، مرکبِ شیطان است و از این راه شیطان به انسان نفوذ میکند. (﴿إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓ﴾) مگر کسی که پروردگارم بدو رحم نماید، و او را از شرِّ نفسِ سرکش که به بدیها فرمان میدهد، نجات دهد، و نفسش به پروردگارش اطمینان حاصل کند، و از دعوتگرِ هدایت، اطاعت نماید و از دعوتگرِ گمراهی، سرپیچی کند. و این حالتِ نیک، از نفس آدمی نیست، بلکه از سرِ فضل و رحمت خدا نسبت به بندهاش است. (﴿إِنَّ رَبِّي غَفُورٞ﴾) بیگمان پروردگارم آمرزنده است. و هرکس را که مرتکب گناه شود و توبه نماید و به سویش باز گردد، میآمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) مهربان است و توبۀ او را میپذیرد و به وی توفیق میدهد تا کارهای شایسته انجام دهد. و درست همین است که این گفتۀ زنِ عزیز مصر است نه گفتۀ یوسف؛ زیرا وقتی که یوسف در زندان بود و هنوز در حضور پادشاه حاضر نشده بود، زن این صحبت را میکرد.
(54) هنگامی که بیگناهی یوسف برای پادشاه و مردم ثابت شد، پادشاه کسیرا به دنبال وی فرستاد و گفت: (﴿ٱئۡتُونِي بِهِۦٓ أَسۡتَخۡلِصۡهُ لِنَفۡسِي﴾) اورا نزد من بیاورید تا ویرا از افراد مقرب و ویژۀ خود گردانم. پس اورا با احترام و بزرگداشت نزد پادشاه آوردند. (﴿فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ﴾) و هنگامی که با او به گفتگو نشست، سخن او را پسندید و جایگاهش نزد پادشاه بیشتر و بالاتر گردید. پس پادشاه به او گفت: (﴿إِنَّكَ ٱلۡيَوۡمَ لَدَيۡنَا مَكِينٌ أَمِينٞ﴾) تو امروز نزد ما ارجمند و امانتدار هستی.
(55) (﴿قَالَ ٱجۡعَلۡنِي عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِ﴾) یوسف به خاطر تأمین مصلحت مردم گفت: مرا سرپرست اموال و محصولات زمین گردان، (﴿إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٞ﴾) چراکه من نگهدارندۀ دانا هستم؛ یعنی آنچه را که به عهده میگیرم، محافظت مینمایم، و هیچ چیز از آن ضایع نمیشود، و ورود و خروج آن را کنترل میکنم، و روش منع و عطا را میدانم، و به پیچ و خم کار واقف هستم. و این بیانگر آن نیست که یوسف بر فرمانروایی حریص بود، بلکه او علاقهمند بود که به مردم خدمت نماید و به صورت فراگیر، مردم بهرهمند شوند. این انگیزه، او را وادار نمود تا چنین چیزی را طلب کند. و او میدانست دارای کفایت و امانتداری میباشد، و مردم نمیدانستند که او دارای چنین صفاتی است. بنابراین از پادشاه خواست تا او را سرپرست محصولات زمین قرار دهد، پادشاه هم او را سرپرست محصولات و اموال زمین قرار داد و این کار را به وی سپرد
(56 - 57) . خداوند متعال میفرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ﴾) و به واسطۀ این عوامل و مقدمات مذکور، (﴿مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَتَبَوَّأُ مِنۡهَا حَيۡثُ يَشَآءُ﴾) یوسف را در آن سرزمین، قدرت و نعمت دادیم و هرجا که میخواست منزل میگرفت، و زندگی آسوده و برخوردار از نعمت فراوان و مقام بلند داشت. (﴿نُصِيبُ بِرَحۡمَتِنَا مَن نَّشَآءُ﴾) ما نعمت خود را به هرکسی که بخواهیم، میبخشیم. این رحمت الهی بود که به یوسف رسید، و خداوند آن را برای او مقدر نمود و این تنها در نعمت دنیا منحصر نیست، (﴿وَلَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) و ما پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکنیم. و یوسف -علیه السلام- از طلایهداران نیکوکار بود. پس او در دنیا و آخرت پاداش نیک مییابد. بنابراین گفت: (﴿وَلَأَجۡرُ ٱلۡأٓخِرَةِ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَكَانُواۡ يَتَّقُونَ﴾) و پاداشِ آخرت، از پاداش دنیا برای کسانی که ایمان آورند و پرهیزگاری میکنند، بهتر است؛ یعنی کسی که هم پرهیزگاری نماید، و هم ایمان داشته باشد. پس به وسیلۀ پرهیزگاری، کارهای حرام از قبیل: گناهان بزرگ و کوچک ترک میشود. و به وسیلۀ ایمانِ کامل، تصدیق قلبیِ دستورات خدا به دست میآید، و اعمالِ قلب و اعمالِ جوارج از قبیل: واجبات و مستحبات انجام میگیرد.