Tafsir As-Saadi - Persian — الصافات 37:1 – الصافات 37:85
Contents
- الصافات 37:1
- الصافات 37:2
- الصافات 37:3
- الصافات 37:4
- الصافات 37:5
- الصافات 37:6
- الصافات 37:7
- الصافات 37:8
- الصافات 37:9
- الصافات 37:10
- الصافات 37:11
- الصافات 37:12
- الصافات 37:13
- الصافات 37:14
- الصافات 37:15
- الصافات 37:16
- الصافات 37:17
- الصافات 37:18
- الصافات 37:19
- الصافات 37:20
- الصافات 37:21
- الصافات 37:22
- الصافات 37:23
- الصافات 37:24
- الصافات 37:25
- الصافات 37:26
- الصافات 37:27
- الصافات 37:28
- الصافات 37:29
- الصافات 37:30
- الصافات 37:31
- الصافات 37:32
- الصافات 37:33
- الصافات 37:34
- الصافات 37:35
- الصافات 37:36
- الصافات 37:37
- الصافات 37:38
- الصافات 37:39
- الصافات 37:40
- الصافات 37:41
- الصافات 37:42
- الصافات 37:43
- الصافات 37:44
- الصافات 37:45
- الصافات 37:46
- الصافات 37:47
- الصافات 37:48
- الصافات 37:49
- الصافات 37:50
- الصافات 37:51
- الصافات 37:52
- الصافات 37:53
- الصافات 37:54
- الصافات 37:55
- الصافات 37:56
- الصافات 37:57
- الصافات 37:58
- الصافات 37:59
- الصافات 37:60
- الصافات 37:61
- الصافات 37:62
- الصافات 37:63
- الصافات 37:64
- الصافات 37:65
- الصافات 37:66
- الصافات 37:67
- الصافات 37:68
- الصافات 37:69
- الصافات 37:70
- الصافات 37:71
- الصافات 37:72
- الصافات 37:73
- الصافات 37:74
- الصافات 37:75
- الصافات 37:76
- الصافات 37:77
- الصافات 37:78
- الصافات 37:79
- الصافات 37:80
- الصافات 37:81
- الصافات 37:82
- الصافات 37:83
- الصافات 37:84
- الصافات 37:85
الصافات 37:1
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:2
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:3
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:4
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:5
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:6
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:7
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:8
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:9
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:10
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:11
وَالصَّافَّاتِ صَفًّا؛ سوگند به آن فرشتگان که براي نيايش صف ، بسته اند. فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مي رانند. فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا؛ سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مي خوانند. إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ؛ که خداي شما خدايي يکتاست. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ؛ پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقهاست. إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ؛ ما آسمان فرودين را به زينت ستارگان بياراستيم. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ؛ و از هر شيطان نافرمان نگه داشتيم. لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ؛ تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوي رانده شوند. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛ تا دور، گردند و براي آنهاست عذابي دايم. إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ؛ مگر آن شيطان که ناگهان چيزي بربايد و ناگهان شهابي ثاقب دنبالش کند. فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ؛ پس ، از کافران بپرس که آيا آفرينش آنها دشوارتر است يا آنچه ما آفريده ايم ما آنها را از گلي چسبنده آفريده ايم.
مکي است و 182 آيه مي باشد.
(1 - 4) در اینجا خداوند متعال برای اثبات وحدانیت خویش در صفات الوهیت و ربوبیت، به فرشتگان بزرگواری قسم یاد میکند که در حالت عبادت هستند و کارهایی را به فرمان خدا انجام میدهند که به آنان محول شده است. پس فرمود: (﴿وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا﴾) قسم به فرشتگانی که در خدمت پروردگارشان صف بستهاند. (﴿فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا﴾) و قسم به آن دسته از فرشتگان که ابرها و غیره را به فرمان خدا میرانند. (﴿فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكۡرًا﴾) و قسم به فرشتگانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند. پس، از آنجا که فرشتگان دارای چنین حالتی هستند که خداوند آن را بیان نمود؛ یعنی پروردگارشان را عبادت میکنند و در خدمت او هستند و به اندازۀ یک چشم به هم زدن از فرمان وی سرپیچی نمیکنند، خداوند به آنها قسم خورد که او به تنهایی معبود به حق است: (﴿إِنَّ إِلَٰهَكُمۡ لَوَٰحِدٞ﴾) بیگمان، معبودتان یکی است که در الوهیّت شریکی ندارد. پس تنها و خالصانه او را دوست بدارید و فقط از او بترسید و فقط به او امیدوار باشید و عبادت را تنها برای او انجام دهید.
(5) (﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَرَبُّ ٱلۡمَشَٰرِقِ﴾) او این مخلوقات را آفریده و به آنها روزی میدهد و آنها را رام ساخته است. پس همان طور که در آفرینش اینها شریکی ندارد، در الوهیّت نیز شریکی ندارد. در بسیاری مواقع خداوند توحید الوهیّت را درکنار توحید ربوبیّت ذکر مینماید؛ چون توحید ربوبیّت بر توحید الوهیّت دلالت میکند. و حتی مشرکانی نیز که در عبادت برای خدا شریک قرار داده بودند، به توحید ربوبیت اقرار کرده بودند، به همین جهت خداوند متعال با همان چیزی که بدان اقرار کرده بودند، آنان را به چیزی ملزم نمود که انکارش میکردند.
(6 - 9) خداوند مشرقها را بهطور ویژه بیان کرد، چون بر مغربها دلالت میکند، و یا اینکه محل برآمدن و مشرقِ ستارگانی هستند که به بیان آنها خواهد پرداخت. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖلَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) خداوند در مورد ستارگان دو فایده بیان کرده است: یکی اینکه ستارگان زینتبخش آسمان هستند؛ چون اگر ستارگان نبودند، آسمان تاریک و بینور میشد. امّا خداوند آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت داده است تا گوشههای آسمان روشن گردد و سیمای آن زیبا شود، و در تاریکیهای دریا و خشکی مردم به وسیلۀ ستارهها راهیاب شوندکه منافعی دیگر از این رو برای مردم به دست میآید. دوم پاسداری آسمان و حفاظت آن از هر شیطان سرکشی است که به سبب سرکشیاش به ملاء اعلی میرود تا به خبرهای آنان گوش دهد. ملاء اعلی، فرشتگان هستند. پس وقتی شیطانها به سخنان آنها گوش بدهند، (﴿وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ﴾) از هر سو به وسیلۀ شهابها سنگباران میشوند. و این کار برای آن است تا آنها طرد گردند، و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. (﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ﴾) برای آنان عذاب همیشگی است که برایشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردهاند.
(10) اگر خداوند استثنایی قایل نمیشد، این بیانگر آن بود که آنها به هیچ چیزی گوش نمیکنند، امّا فرمود: (﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ﴾) مگر آن دسته از شیاطین سرکش که سخنی را مخفیانه و دزدکی گوش کنند و بربایند، (﴿فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ﴾) پس آنگاه شعلهای سوزاننده به دنبالش میافتد. گاهی قبل از آنکه شیطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعلۀ آتشین او را فرا میگیرد و خبر آسمانی به کسی نمیرسد. و گاهی موفق میشود قبل از آن که شعلۀ آتشین به او برسد خبر را برساند. پس در چنین حالتی صد دروغ را با آن خبر راست درمیآمیزند.
(11) وقتی این مخلوقات بزرگ را بیان کرد فرمود: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، (﴿أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا﴾) آیا به وجود آوردن اینها پس از مرگشان سختتر و دشوارتر است؟ (﴿أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآ﴾) یا چیزهایی از این مخلوقات که آفریدهایم؟ پس باید آنها اقرار کنند که آفرینش آسمانها و زمین از آفریدن مردم بزرگتر است. پس در این وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند، خواهند دانست که آفرینش اولیۀ آنها از گلی چسبنده، بسی سختتر و دشوارتر است از پدید آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۢ﴾) ما آنها را از گل چسبندهای آفریدهایم؛ یعنی گِل قوی و سخت. همچنانکه میفرماید:﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ و انسان را از گلی خشک مانند گل سفال آفریدهایم.
الصافات 37:12
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:13
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:14
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:15
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:16
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:17
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:18
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:19
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:20
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:21
بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت شدي و آنها مسخره مي کنند. وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون پندشان دهي ، پند نمي پذيرند. وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون آيه اي ببينند ، از يکديگر مي خواهند تا به ريشخندش گيرند. وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي گويند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست . أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي که ما مرديم و خاک و استخوان شديم ما را زنده مي کنند ? أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان مارا ? قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي ، و شما خوار و بيچاره مي شويد. فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان خود خواهند ديد که به يک فرمان همه را زنده مي کنند. وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي گويند : واي بر ما ، اين همان روز جزاست. هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين همان روز داوري است که دروغش مي پنداشتيد.
(12) (﴿بَلۡ عَجِبۡتَ﴾) امّا تو ای پیامبر! یا ای انسان! از تکذیب کسی که زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند ـ بعد از آنکه نشانههای بزرگ و دلایل درست را به آنها نشان دادم ـ تعجب میکنی، و این یک حقیقتاً جای تعجب میباشد. چون زنده شدن پس از مرگ، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. (﴿وَيَسۡخَرُونَ﴾) و عجیبتر از انکارشان این است که آنها کسی را که خبر زنده شدن پس از مرگ را میدهد، مسخره میکنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار، سخن حق را به مسخره گرفتند.
(13) (﴿وَإِذَا ذُكِّرُواۡ﴾) و از جمله کارهای عجیب آنان یکی این است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چیزی یادآور گردند که آن را در فطرت و عقلهایشان میشناسند، (﴿لَا يَذۡكُرُونَ﴾) آن را به یاد نمیآورند. اگر از روی جهالت و نادانی چنین میکنند، این از روشنترین دلیل بر شدّت کودنی و حماقت آنها است؛ زیرا آنها چیزی را به یاد نمیآورند که در سرشت آنها قرار دارد، و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالی در آن نیست. و اگر از روی تجاهل چنین میکنند، پس این عجیبتر است.
(14) و نیز این هم عجیب است که هرگاه دلایل بر آنها اقامه شود و به نشانههایی تذکر داده شوند که مردان بزرگ و خردمند آن را میپذیرند، اینها آن چیزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب میکنند.
(15) و این هم عجیب است که وقتی سخن حق نزد آنها آمد، به آن گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. پس آنها برترین و بزرگترین چیز را که حق است، در مقام و جایگاه حقیرترین و بیارزشترین چیز قرار دادند.
(16 - 17) و از جمله چیزهای عجیب یکی این است که آنها قدرت پروردگار آسمانها و زمین را، با قدرت انسانی که از همه جهات ناقص است، قیاس میکنند. آنها از روی انکار و بعید دانستن گفتند: (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) آیا هنگامی که مُردیم و تبدیل به استخوان گشتیم، زنده گردانده میشویم؟ و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟ (﴿أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) و آیا پدران و نیاکان گذشتۀ ما هم زنده میگردند؟
(18) و از آنجا که این تمام دلیل و فکری بود که آنها داشتند، خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنها پاسخی بدهد که بهطور ضمنی مشتمل بر هشدار آنان نیز باشد. پس فرمود: (﴿قُلۡ نَعَمۡ﴾) بگو: بلی! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهید شد، بلکه پدران گذشتهتان هم زنده خواهند شد. (﴿وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ﴾) و شما خوار و زبون خواهید بود، و نمیتوانید امتناع ورزید و از قدرت الهی سرپیچی کنید.
(19) (﴿فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) زنده شدن پس از مرگ تنها یک صدا است که اسرافیل در صور میدمد، (﴿فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ﴾) که ناگهان آنان از قبرهایشان برمیخیزند و نگاه میکنند، و همانند آفرینش آغازین با همۀ اعضای خود بلند میشوند درحالی که لخت هستند و ختنه نشدهاند. و در این حالت اظهار ندامت و پشیمانی میکنند و احساس خواری و زیانمندی مینمایند و فریاد و واویلا سر میدهند و آرزوی مرگ و نابود شدن را میکنند.
(20) (﴿وَقَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) و میگویند: این روز حساب است؛ روزی که آدمی بر اعمالش جزا داده میشود. پس آنها به آنچه که در دنیا مسخرهاش میکردند اعتراف و اقرار مینمایند.
(21) و به آنها گفته میشود: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ﴾) این روز داوری است نسبت به حقوقی که میان بندگان و پروردگارشان وجود دارد و حقوقی که میان خود بندگان و سایر مخلوقات وجود دارد.
الصافات 37:22
احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ؛ آنان را که ستم مي کردند و همپايگانشان و آنهايي را که به جاي خداي يکتامي پرستيدند گرد آوريد. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ؛ همه را به راه جهنم راه بنماييد. وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ؛ چرا يکديگر را ياري نمي کنيد ? بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ؛ نه ، امروز همه تسليم شوندگانند.
(22 - 23) وقتی که در روز قیامت حاضر شوند، و آنچه را تکذیب میکنند مشاهده نمایند، و آنچه را که مسخره میکنند ببینند، آنگاه دستور داده میشود تا اینها را به جهنّم ببرند؛ جهنّمی که آن را دروغ میانگاشتند. پس گفته میشود: (﴿ٱحۡشُرُواۡ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب شرک و گناهان بر خود ستم کردهاند، (﴿وَأَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و همکیشانشان را که اعمالشان از نوع اعمال آنهاست، اهل هر نوع معصیتی با هم جمع میشوند. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و بتها و همتایانی را که ستمکاران ادعا میکردند که گویا آنها شریک خدا هستند و به جای خدا پرستش میکردند، همه را جمع آوری کنید، (﴿فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) آنگاه آنان را به راه جهنّم رهنمون شوید؛ یعنی با درشتی و سختی آنها را به سوی جهنّم حرکت دهید.
(24) و بعد از آنکه مقرّر گردید که به جهنّم بروند، و میدانند که آنها اهل سرای هلاکت هستند، گفته میشود: (﴿وَقِفُوهُمۡ﴾) قبل از اینکه آنان را به جهنّم برسانید، آنها را نگاه دارید، (﴿إِنَّهُم مَّسُۡٔولُونَ﴾) زیرا بیگمان آنها از چیزی که در دنیا دروغش میپنداشتند باید مورد پرسش قرار گیرند تا دروغگویی و رسوایی آنها برای همۀ مردم آشکار گردد.
(25) پس به آنها گفته میشود: (﴿مَا لَكُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ﴾) امروز چه بر سر شما آمده است که یکدیگر را یاری نمیکنید، بعد از آنکه در دنیا ادعا نمودید معبودهایتان عذاب را از شما دفع خواهند کرد و به فریادتان میرسند و برای شما در نزد خدا شفاعت خواهند کرد؟ آنها به این سؤال پاسخ نمیدهند، چون ذلّت و خواری آنها را فرا گرفته است، و در برابر عذاب جهنّم تسلیم شدهاند، و دچار ترس و سرافکندگی و نا امیدی گشتهاند، پس سخن نمیگویند.
(26) (﴿بَلۡ هُمُ ٱلۡيَوۡمَ مُسۡتَسۡلِمُونَ﴾) بلکه آنها در این روز کاملاً مطیع و خوارند، و هر یک تسلیم است و یاوری ندارد.
الصافات 37:23
احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ؛ آنان را که ستم مي کردند و همپايگانشان و آنهايي را که به جاي خداي يکتامي پرستيدند گرد آوريد. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ؛ همه را به راه جهنم راه بنماييد. وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ؛ چرا يکديگر را ياري نمي کنيد ? بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ؛ نه ، امروز همه تسليم شوندگانند.
(22 - 23) وقتی که در روز قیامت حاضر شوند، و آنچه را تکذیب میکنند مشاهده نمایند، و آنچه را که مسخره میکنند ببینند، آنگاه دستور داده میشود تا اینها را به جهنّم ببرند؛ جهنّمی که آن را دروغ میانگاشتند. پس گفته میشود: (﴿ٱحۡشُرُواۡ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب شرک و گناهان بر خود ستم کردهاند، (﴿وَأَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و همکیشانشان را که اعمالشان از نوع اعمال آنهاست، اهل هر نوع معصیتی با هم جمع میشوند. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و بتها و همتایانی را که ستمکاران ادعا میکردند که گویا آنها شریک خدا هستند و به جای خدا پرستش میکردند، همه را جمع آوری کنید، (﴿فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) آنگاه آنان را به راه جهنّم رهنمون شوید؛ یعنی با درشتی و سختی آنها را به سوی جهنّم حرکت دهید.
(24) و بعد از آنکه مقرّر گردید که به جهنّم بروند، و میدانند که آنها اهل سرای هلاکت هستند، گفته میشود: (﴿وَقِفُوهُمۡ﴾) قبل از اینکه آنان را به جهنّم برسانید، آنها را نگاه دارید، (﴿إِنَّهُم مَّسُۡٔولُونَ﴾) زیرا بیگمان آنها از چیزی که در دنیا دروغش میپنداشتند باید مورد پرسش قرار گیرند تا دروغگویی و رسوایی آنها برای همۀ مردم آشکار گردد.
(25) پس به آنها گفته میشود: (﴿مَا لَكُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ﴾) امروز چه بر سر شما آمده است که یکدیگر را یاری نمیکنید، بعد از آنکه در دنیا ادعا نمودید معبودهایتان عذاب را از شما دفع خواهند کرد و به فریادتان میرسند و برای شما در نزد خدا شفاعت خواهند کرد؟ آنها به این سؤال پاسخ نمیدهند، چون ذلّت و خواری آنها را فرا گرفته است، و در برابر عذاب جهنّم تسلیم شدهاند، و دچار ترس و سرافکندگی و نا امیدی گشتهاند، پس سخن نمیگویند.
(26) (﴿بَلۡ هُمُ ٱلۡيَوۡمَ مُسۡتَسۡلِمُونَ﴾) بلکه آنها در این روز کاملاً مطیع و خوارند، و هر یک تسلیم است و یاوری ندارد.
الصافات 37:24
احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ؛ آنان را که ستم مي کردند و همپايگانشان و آنهايي را که به جاي خداي يکتامي پرستيدند گرد آوريد. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ؛ همه را به راه جهنم راه بنماييد. وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ؛ چرا يکديگر را ياري نمي کنيد ? بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ؛ نه ، امروز همه تسليم شوندگانند.
(22 - 23) وقتی که در روز قیامت حاضر شوند، و آنچه را تکذیب میکنند مشاهده نمایند، و آنچه را که مسخره میکنند ببینند، آنگاه دستور داده میشود تا اینها را به جهنّم ببرند؛ جهنّمی که آن را دروغ میانگاشتند. پس گفته میشود: (﴿ٱحۡشُرُواۡ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب شرک و گناهان بر خود ستم کردهاند، (﴿وَأَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و همکیشانشان را که اعمالشان از نوع اعمال آنهاست، اهل هر نوع معصیتی با هم جمع میشوند. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و بتها و همتایانی را که ستمکاران ادعا میکردند که گویا آنها شریک خدا هستند و به جای خدا پرستش میکردند، همه را جمع آوری کنید، (﴿فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) آنگاه آنان را به راه جهنّم رهنمون شوید؛ یعنی با درشتی و سختی آنها را به سوی جهنّم حرکت دهید.
(24) و بعد از آنکه مقرّر گردید که به جهنّم بروند، و میدانند که آنها اهل سرای هلاکت هستند، گفته میشود: (﴿وَقِفُوهُمۡ﴾) قبل از اینکه آنان را به جهنّم برسانید، آنها را نگاه دارید، (﴿إِنَّهُم مَّسُۡٔولُونَ﴾) زیرا بیگمان آنها از چیزی که در دنیا دروغش میپنداشتند باید مورد پرسش قرار گیرند تا دروغگویی و رسوایی آنها برای همۀ مردم آشکار گردد.
(25) پس به آنها گفته میشود: (﴿مَا لَكُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ﴾) امروز چه بر سر شما آمده است که یکدیگر را یاری نمیکنید، بعد از آنکه در دنیا ادعا نمودید معبودهایتان عذاب را از شما دفع خواهند کرد و به فریادتان میرسند و برای شما در نزد خدا شفاعت خواهند کرد؟ آنها به این سؤال پاسخ نمیدهند، چون ذلّت و خواری آنها را فرا گرفته است، و در برابر عذاب جهنّم تسلیم شدهاند، و دچار ترس و سرافکندگی و نا امیدی گشتهاند، پس سخن نمیگویند.
(26) (﴿بَلۡ هُمُ ٱلۡيَوۡمَ مُسۡتَسۡلِمُونَ﴾) بلکه آنها در این روز کاملاً مطیع و خوارند، و هر یک تسلیم است و یاوری ندارد.
الصافات 37:25
احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ؛ آنان را که ستم مي کردند و همپايگانشان و آنهايي را که به جاي خداي يکتامي پرستيدند گرد آوريد. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ؛ همه را به راه جهنم راه بنماييد. وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ؛ چرا يکديگر را ياري نمي کنيد ? بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ؛ نه ، امروز همه تسليم شوندگانند.
(22 - 23) وقتی که در روز قیامت حاضر شوند، و آنچه را تکذیب میکنند مشاهده نمایند، و آنچه را که مسخره میکنند ببینند، آنگاه دستور داده میشود تا اینها را به جهنّم ببرند؛ جهنّمی که آن را دروغ میانگاشتند. پس گفته میشود: (﴿ٱحۡشُرُواۡ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب شرک و گناهان بر خود ستم کردهاند، (﴿وَأَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و همکیشانشان را که اعمالشان از نوع اعمال آنهاست، اهل هر نوع معصیتی با هم جمع میشوند. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و بتها و همتایانی را که ستمکاران ادعا میکردند که گویا آنها شریک خدا هستند و به جای خدا پرستش میکردند، همه را جمع آوری کنید، (﴿فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) آنگاه آنان را به راه جهنّم رهنمون شوید؛ یعنی با درشتی و سختی آنها را به سوی جهنّم حرکت دهید.
(24) و بعد از آنکه مقرّر گردید که به جهنّم بروند، و میدانند که آنها اهل سرای هلاکت هستند، گفته میشود: (﴿وَقِفُوهُمۡ﴾) قبل از اینکه آنان را به جهنّم برسانید، آنها را نگاه دارید، (﴿إِنَّهُم مَّسُۡٔولُونَ﴾) زیرا بیگمان آنها از چیزی که در دنیا دروغش میپنداشتند باید مورد پرسش قرار گیرند تا دروغگویی و رسوایی آنها برای همۀ مردم آشکار گردد.
(25) پس به آنها گفته میشود: (﴿مَا لَكُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ﴾) امروز چه بر سر شما آمده است که یکدیگر را یاری نمیکنید، بعد از آنکه در دنیا ادعا نمودید معبودهایتان عذاب را از شما دفع خواهند کرد و به فریادتان میرسند و برای شما در نزد خدا شفاعت خواهند کرد؟ آنها به این سؤال پاسخ نمیدهند، چون ذلّت و خواری آنها را فرا گرفته است، و در برابر عذاب جهنّم تسلیم شدهاند، و دچار ترس و سرافکندگی و نا امیدی گشتهاند، پس سخن نمیگویند.
(26) (﴿بَلۡ هُمُ ٱلۡيَوۡمَ مُسۡتَسۡلِمُونَ﴾) بلکه آنها در این روز کاملاً مطیع و خوارند، و هر یک تسلیم است و یاوری ندارد.
الصافات 37:26
احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ؛ آنان را که ستم مي کردند و همپايگانشان و آنهايي را که به جاي خداي يکتامي پرستيدند گرد آوريد. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ؛ همه را به راه جهنم راه بنماييد. وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ؛ چرا يکديگر را ياري نمي کنيد ? بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ؛ نه ، امروز همه تسليم شوندگانند.
(22 - 23) وقتی که در روز قیامت حاضر شوند، و آنچه را تکذیب میکنند مشاهده نمایند، و آنچه را که مسخره میکنند ببینند، آنگاه دستور داده میشود تا اینها را به جهنّم ببرند؛ جهنّمی که آن را دروغ میانگاشتند. پس گفته میشود: (﴿ٱحۡشُرُواۡ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب شرک و گناهان بر خود ستم کردهاند، (﴿وَأَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و همکیشانشان را که اعمالشان از نوع اعمال آنهاست، اهل هر نوع معصیتی با هم جمع میشوند. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و بتها و همتایانی را که ستمکاران ادعا میکردند که گویا آنها شریک خدا هستند و به جای خدا پرستش میکردند، همه را جمع آوری کنید، (﴿فَٱهۡدُوهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) آنگاه آنان را به راه جهنّم رهنمون شوید؛ یعنی با درشتی و سختی آنها را به سوی جهنّم حرکت دهید.
(24) و بعد از آنکه مقرّر گردید که به جهنّم بروند، و میدانند که آنها اهل سرای هلاکت هستند، گفته میشود: (﴿وَقِفُوهُمۡ﴾) قبل از اینکه آنان را به جهنّم برسانید، آنها را نگاه دارید، (﴿إِنَّهُم مَّسُۡٔولُونَ﴾) زیرا بیگمان آنها از چیزی که در دنیا دروغش میپنداشتند باید مورد پرسش قرار گیرند تا دروغگویی و رسوایی آنها برای همۀ مردم آشکار گردد.
(25) پس به آنها گفته میشود: (﴿مَا لَكُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ﴾) امروز چه بر سر شما آمده است که یکدیگر را یاری نمیکنید، بعد از آنکه در دنیا ادعا نمودید معبودهایتان عذاب را از شما دفع خواهند کرد و به فریادتان میرسند و برای شما در نزد خدا شفاعت خواهند کرد؟ آنها به این سؤال پاسخ نمیدهند، چون ذلّت و خواری آنها را فرا گرفته است، و در برابر عذاب جهنّم تسلیم شدهاند، و دچار ترس و سرافکندگی و نا امیدی گشتهاند، پس سخن نمیگویند.
(26) (﴿بَلۡ هُمُ ٱلۡيَوۡمَ مُسۡتَسۡلِمُونَ﴾) بلکه آنها در این روز کاملاً مطیع و خوارند، و هر یک تسلیم است و یاوری ندارد.
الصافات 37:27
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:28
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:29
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:30
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:31
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:32
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:33
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:34
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:35
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:36
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:37
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:38
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:39
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ و آنگاه روي به يکديگر کنند و بپرسند. قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ؛ گويند : شما بوديد که از در نيکخواهي بر ما در مي آمديد. قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ گويند : نه ، شما ايمان نياورده بوديد. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ؛ ما را بر شما هيچ تسلطي نبود شما خود مردماني نافرمان بوديد. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ؛ گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد اکنون بايد بچشيم. فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ؛ ما شما را گمراه کرديم و خود نيز گمراه بوديم. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ؛ در آن روز ، همه در عذاب شريکند. إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ؛ ما با مجرمان چنين مي کنيم. إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ؛ چون به آنان گفته مي شد که جز خداي يکتا خدايي نيست تکبر مي کردند . وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ؛ و مي گفتند : آيا به خاطر شاعر ديوانه اي خدايانمان را ترک گوييم ? بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ؛ نه ، آن پيامبر حق را آورد و پيامبران پيشين را تصديق کرد. إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ؛ شما عذاب دردآور را خواهيد چشيد. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ جز در برابر اعمالتان کيفر نخواهيد ديد.
(27 - 28) وقتی آنها و همراهان و معبودهایشان جمع شده و به سوی جهنّم پیش برده شدند، نگاه داشته میشوند و مورد سؤال واقع میگردند و پاسخ نمیدهند، بلکه رو به همدیگر مینمایند و بخاطر گمراهی و گمراهگری، یکدیگر را سرزنش میکنند. پس پیروان به سران میگویند: (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَأۡتُونَنَا عَنِ ٱلۡيَمِينِ﴾) شما با قدرت و زور نزد ما آمدید و ما را گمراه کردید؛ اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
(29 - 32) (﴿قَالُواۡ﴾) آنها میگویند: (﴿بَل لَّمۡ تَكُونُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) بلکه شما همواره مشرک بودید و ایمان نیاوردید، همان طور که ما مشرک بودیم. پس چه چیزی شما را بر ما برتری داد؟ و چه چیزی ایجاب میکند که شما ما را سرزنش کنید؟ (﴿وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنِۢ﴾) و ما هیچ قدرت و سلطهای بر شما نداشتیم تا شما را مجبور به کفر ورزیدن کنیم، (﴿بَلۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا طَٰغِينَ﴾) بلکه خودتان گروهی بودید که از حق تجاوز کردید. (﴿فَحَقَّ عَلَيۡنَا قَوۡلُ رَبِّنَآۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴾) پس بر ما و بر شما و بر همه گفتۀ پروردگارمان لازم آمد مبنی بر اینکه باید عذاب را بچشیم؛ یعنی تقدیر الهی بر ما و شما محقّق گشت، و ما و شما عذاب را خواهیم چشید و در کیفر مشترک خواهیم بود. (﴿فَأَغۡوَيۡنَٰكُمۡ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴾) بنابراین شما را به راهی که خود بر آن بودیم فرا خواندیم، و راه ما گمراهی بود، و شما هم پذیرفتید. پس ما را سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید.
(33 - 34) خداوند متعال میفرماید: (﴿فَإِنَّهُمۡ يَوۡمَئِذٖ فِي ٱلۡعَذَابِ مُشۡتَرِكُونَ﴾) به راستی آنها در روز قیامت در عذاب شریک خواهند بود، گرچه عذاب آنها برحسب جرمشان متفاوت است. همانطور که در دنیا در کفرورزیدن اشتراک داشتند، در آخرت و در سزای آن نیز مشترک خواهند بود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفۡعَلُ بِٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) ما با گناهکاران چنین میکنیم.
(35 - 36) سپس بیان کرد که گناهورزی آنان به اوج رسیده و از حد گذشته است. پس فرمود: (﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاۡ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾) آنان چنان بودند که وقتی به آنها گفته میشد جز خدا معبود به حقّی نیست، و به یگانهپرستی و معبود قرار ندادن غیر خداوند فرمان داده شدند، (﴿يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) از روی خود بزرگ بینی از آن سر باز زدند، و از کسانی که پیام توحید را آورده بودند، از روی تکبّر روی برتافتند. و در مخالفت با آن میگفتند: (﴿أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاۡ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ﴾) آیا معبودهای خویش را -که همواره ما و پدرانمان آنها را پرستش میکردیم- به خاطر گفتۀ شاعری دیوانه ترک گوییم؟ منظورشان از شاعری دیوانه، محمّد صلی الله علیه وسلم بود. پس آنها به رویگردانی از او و تکذیب کردنش بسنده نکردند، بلکه ظالمانهترین حکم را در حق او نمودند، و او را شاعری دیوانه قرار دادند، در حالی که میدانستند او شعر را نمیداند و حالت شعر و شعرا را نمیشناسد، و او از همۀ خلق خدا عاقلتر است و رای و فکر بزرگتری دارد.
(37) بنابراین خداوند متعال با رد گفتۀ آنها فرمود: (﴿بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه محمّد صلی الله علیه وسلم به حق آمده، و شریعت و کتابی را که آورده است حق میباشد، (﴿وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و آمدن وی پیامبران را تصدیق نمود. پس اگر او نمیآمد، پیامبران راستگو نبودند. بنابراین او نشانه و معجزهای است برای هر پیامبری که قبل از او بوده است؛ چون پیامبران آمدن او را خبر و مژده دادهاند، و خداوند از آنها عهد و پیمان گرفت که اگر محمّد به میانشان آمد، به او ایمان بیاورند و وی را یاری کنند. و پیامبران این وعده را از امّتهای خود گرفته بودند. پس وقتی که محمّد صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبرانِ پیش از خود را تصدیق نمود، و دروغگویی مخالفان پیامبران روشن گردید. بنابراین اگر پیامبر نمیآمد، راستگویی سایر پیامبران زیر سؤال میرفت. و نیز او پیامبران گذشته را تصدیق نمود، زیرا چیزهایی را آورد که پیامبران آورده بودند، و به چیزهایی دعوت داد که آنها به آن دعوت کرده بودند، و به آنها ایمان آورد و صحّت رسالت و پیامبری و شریعت آنها را تایید نمود.
(38 - 39) از آنجا که حرف قبلی آنان که گفتند: «بدون شک ما عذاب را خواهیم چشید» از سوی آنان صادر شده بود، احتمال صدق و خطا را داشت؛ خداوند متعال از جانب خود سخنی را مطرح کرد که جز صدق و یقین هیچ احتمال دیگری از آن نمیرود، به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَذَآئِقُواۡ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَلِيمِ﴾) شما قطعاً عذاب دردناک را خواهید چشید. (﴿وَمَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و چشاندن عذاب دردناک به شما جز در برابر کارهایی که میکردید نیست. پس ما بر شما ستم نکردهایم، بلکه در مورد شما به عدالت رفتار نمودهایم.
و از آنجا که این خطاب عام است و منظور از آن مشرکین است، خداوند مؤمنان را استثنا کرد:
الصافات 37:40
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:41
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:42
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:43
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:44
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:45
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:46
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:47
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:48
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:49
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا . أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ؛ که آنها راست رزقي معين . فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ از ميوه ها ، و گرامي داشتگانند ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ در بهشتهاي پر نعمت . عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ بر، تختهايي که رو به روي هم اند. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ؛ و جامي از چشمه خوشگوار ميانشان به گردش در آيد. بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ؛ سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش . لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ؛ نه عقل از آن تباهي گيرد و نه نوشنده مست شود. وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ؛ زناني درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنهايند. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ؛ همانند تخم مرغهايي دور از دسترس.
(40) خداوند متعال میفرماید: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر بندگان مخلص خدا که آنها عذاب دردناک را نمیچشند، چون آنها اعمال را خالصانه برای خدا انجام دادهاند، در نتیجه خداوند هم آنها را به رحمت خویش اختصاص داده و لطف خود را بر آنها ارزانی داشته است.
(41 - 42) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ رِزۡقٞ مَّعۡلُومٞ﴾) اینان روزیِ معیّن دارند؛ یعنی روزیشان نامعلوم نیست، بلکه روزیِ بزرگی است که مقدار آن را کسی نمیداند. روزی آنان را با این جمله تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَوَٰكِهُ﴾) از انواع میوهها -که مردم از خوردن آن لذّت میبرند و رنگ و طعم آن لذّت بخش است- برخوردارند. (﴿وَهُم مُّكۡرَمُونَ﴾) و ایشان گرامیاند و حقیر و خوار نیستند، بلکه گرامی داشته میشوند و اکرام میگردند. آنها یکدیگر را گرامی میدارند، و فرشتگان آنها را گرامی داشته و از هر دری بر آنها وارد میشوند و آنها را به رسیدن بهترین پاداش تبریک میگویند. و خداوند بزرگوار آنها را گرامی داشته، و انواع خوبیها و نعمتهای معنوی و مادّی را به آنها داده است.
(43) (﴿فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) یعنی باغهایی که پر ناز و نعمتاند و مایۀ شادمانیاند؛ چون در این باغها چیزهایی هست که هیچ چشمی [تاکنون آنها را] ندیده، و هیچ گوشی [اخبار آن را] نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این باغها از همۀ آنچه که در نعمتهای آن خلل ایجاد کند و از همه ناگواریها سالم میباشند.
(44) و از جمله نشانههای بزرگداشت آنها نزد پروردگارشان و اینکه آنها یکدیگر را گرامی میدارند، این است که آنها (﴿عَلَىٰ سُرُرٖ﴾) بر تختهایی نشستهاند. و آن محلهایی مرتفع و بلند برای نشستن است که با انواع پردهها و پوششهای فاخر و زیبا آراسته شده است، و اهل بهشت با راحتی و آرامش و شادی بر آنها تکیه میزنند، و رو به روی هم مینشینند، و از اینکه گردهم جمع شدهاند لذّت میبرند. و روبهرو قرار گرفتن آنها براین دلالت دارد که دلهایشان نیز (﴿مُّتَقَٰبِلِينَ﴾) روبهروی هم است و نسبت به یکدیگر ادب را رعایت میکنند. بنابراین به یکدیگر پشت نمیکنند و از همدیگر روی برنمیتابند. بلکه این روبهروی هم قرار گرفتن، بر کمال شادی و ادب دلالت دارد.
(45 - 47) (﴿يُطَافُ عَلَيۡهِم بِكَأۡسٖ مِّن مَّعِينِۢ﴾) و نوجوانانی که برای خدمت آنها آمادهاند و با نوشیدنیهای لذیذ در جامهای زیبا که بر گرفته شده از شراب نابِ مُهر شده است، در میان آنها به گردش در میآیند. و این شراب با شرابهای دنیا از هر جهت فرق میکند؛ رنگ آن (﴿بَيۡضَآءَ﴾) سفید است که از بهترین رنگهاست، و طعم آن (﴿لَذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) لذیذ است که نوشنده، وقتی آن را مینوشد و بعد از آن نیز از آن لذّت میبرد. و این شراب از بیهوشی و زوال عقل و تلف شدن اموال صاحبش و سر درد و هر نوع ناگواری دور است. بعد از آنکه خداوند متعال طعام و شراب و مجالس آنها را بیان کرد ـ هر چند که تمام نعمتها و تفاصیل آنها در (﴿جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) داخلاند؛ باغهایی که پر از ناز و نعمت و شادمانیاند.
(48 - 49) اما به تفصیل آنها را ذکر نمود تا نفسها بدان مشتاق گردند ـ همسرانشان را ذکر نمود و فرمود: (﴿وَعِندَهُمۡ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ عِينٞ﴾) و اهل بهشت در کنار خود حورهای زیبایی دارند که بیعیب و نقص هستند و چشمانی درشت و خمار آلود دارند، (﴿قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ﴾) یعنی اینکه آنها فقط به شوهرانشان نگاه میکنند و به دیگران نگاه نمیکنند، چون پاکدامن هستند و به دیگران چشم نمیدوزند، و بدان جهت که همسرانشان زیبا و کامل میباشند، به گونهای که آنان در بهشت هیچ کسی را جز همسرانشان نمیخواهند و فقط به آنان علاقه دارند. و یا اینکه منظور این است که شوهرش به او چشم دوخته، و این بیانگر آن است که زن بهشتی زیبا و کامل است، و زیباییاش باعث شده تا شوهرش نگاهش فقط به او باشد. و منحصر بودن نگاه نیز بر این دلالت دارد که محبّت آنها منحصر به یکدیگر است. و هر دو معنی محتمل درست میباشند. و همۀ اینها بر زیبایی مردان و زنان بهشت دلالت میکند، و بیانگر آن است که آنها یکدیگر را دوست دارند و هیچ کس آرزو نمیکند که به جای همسرش کسی دیگر را داشته باشد. و نیز بر شدّت پاکدامنی همۀ آنها دلالت مینماید. و نیز نشانگر آن است که آنها در آنجا به همدیگر حسد و کینه نمیورزند، چون سببی برای حسد و کینه وجود ندارد. (﴿عِينٞ﴾) به معنی زیبا چشم و سیاه چشم است. (﴿كَأَنَّهُنَّ﴾) حوریان بهشتی انگار، (﴿بَيۡضٞ مَّكۡنُونٞ﴾) تخمهای پوشیده شدهای هستند، و این به خاطر زیبایی و صفای آنهاست. و بهخاطر آن است که رنگهایشان زیباترین و درخشندهترین رنگهاست، و هیچ تیرگی و بدی در آن نیست.
الصافات 37:50
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:51
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:52
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:53
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:54
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:55
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:56
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:57
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:58
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:59
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:60
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:61
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به يکديگر کنند و به گفت و گو پردازند. قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي از آنها گويد : مرا همنشيني بود . يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که مي گفت : آيا تو از آنها هستي که تصديق مي کنند ? أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه که ، مرديم و خاک و استخوان شديم ، کيفرمان مي دهند ? قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي توانيد از بالا بنگريد ? فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان آتش دوزخ بيند. قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش : به خدا سوگند ، نزديک بود که مرا به هلاکت افکني. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت پروردگارم نبود ، من نيز همراه تو مي بودم. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي نيست . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن مرگ نخستين ? و ديگر عذابمان نمي کنند ? إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه اين است کاميابي بزرگ. لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل کنندگان بايد براي چنين پاداشي عمل کنند.
(50 - 59) وقتی خداوند متعال بهرهمند شدن آنها را از نعمتها و شادمانی کامل و خوردنیها و نوشیدنیها و همسران زیبا و مجالس نیکو بیان کرد، نیز گفتگوی آنان را با همدیگر در رابطه با چیزهای گذشته توصیف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسیدن از یکدیگر هستند تا اینکه گفتگویشان به اینجا میکشد که یکی از آنها میگوید: (﴿إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ﴾) من یک همنشین داشتم که در دنیا همنشین من بود، و او زنده شدن پس از مرگ را انکار میکرد، و مرا بهخاطر اینکه به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مینمود (﴿يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ)) و ميگفت: آيا تو از زمرۀ كساني هستي كه قيامت را باور ميكنند؟ ((أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴾) آیا زمانی که مُردیم و تبدیل به خاک و استخوان شدیم به خاطر اعمالمان به ما سزا و جزا داده میشود؟ یعنی چگونه وقتی از هم پاشیده شویم و به خاک و استخوان تبدیل گردیم، دوباره زنده خواهیم شد و محاسبه میشویم و به خاطر اعمالمان سزا و جزا میبینیم؟! و آیا این امر غریب و بعید را تصدیق میکنی؟! یعنی آن فرد بهشتی به برادرانش میگوید: این داستان من است و این حکایت من و همنشینم بود. و من همچنان مؤمن باقی ماندم و تصدیق کردم، و او همچنان تکذیب میکرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مینمود تا اینکه مُردیم و باز دوباره زنده شدیم. و من به این ناز و نعمت رسیدم که میبینید؛ نعمتهایی که پیامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است. (﴿قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴾) آن بهشتی به دوستانش میگوید: آیا به دوزخ نگاه نمیکنید تا به آن همنشین من که در دنیا در کنار هم بودیم نگاه کنیم، تا شادی ما بیشتر گردد و این را با چشم خود مشاهده نماییم؟ و از ظاهر احوال بهشتیان و شاد شدن آنها به دیدار یکدیگر و موافقت آنها با همدیگر چنین برمیآید که آنها خواستۀ او را اجابت کرده، و به دنبال او راه افتاده تا از همنشین او اطلاع یابند. (﴿فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ﴾) و او نگاه میکند و همنشین خود را (﴿فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) در وسط عذاب میبیند، درحالی که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است. پس بهخاطر حالتی که دارد، خدا را سپاس میگوید؛ زیرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و میگوید: (﴿تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ﴾) سوگند به خدا نزدیک بود که مرا با شبهاتی که به من القاء میکردی هلاک گردانی. (﴿وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ﴾) و اگر نعمت پروردگارم نبود که مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانید، من هم به همراه تو از احضار شدگانِ در عذاب بودم. (﴿أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) و مؤمن با ابراز شادی از نعمتهای خداوند که به اهل بهشت داده، و اینکه در بهشت جاودانه میمانند و از عذاب در امان هستند، میگوید: آیا ما نمیمیریم؟! مگر مرگ نخستین که داشتیم و ما عذاب نخواهیم دید؟! استفهام برای اثبات و تاکید است؛ یعنی پس آیا ادعا میکنی که ما نمیمیریم به جز مرگ نخستین، و پس از آن هیچ زنده شدن و عذابی در کار نیست.
(60) (﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ﴾) و بعضی رو به بعضی دیگر میکنند و از یکدیگر میپرسند. در اینجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لذّت و شادمانی است، و بر این دلالت مینماید که آنها در مورد همۀ آن چیزهایی از همدیگر سؤال میکنند که از گفتگو کردن دربارۀ آن لذّت میبرند. و یکدیگر را در مورد مسائلی جویا میشوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخّص است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو دربارۀ مسایل علمی بالاتر از لذّتی است که به سبب یادآوری مسایل دنیا به آنان دست میدهد. پس آنها از این نوع لذّت، بهرۀ کاملی دارند، و حقایقی از علم در بهشت برایشان روشن میگردد که نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی نعمتهای بهشت را بیان کرد، و با این اوصاف زیبا آنها را توصیف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشویق کرد که برای رسیدن به آن، کار و تلاش نمایند و فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این واقعاً پیروزی بزرگی است؛ زیرا آنها به هر خوبی دست یافتهاند، و هر آنچه که دلشان میخواهد به دست آوردهاند، و هر امر مکروه و نامطلوبی از آنها دور گشته است. پس آیا کامیابی بالاتری از این وجود دارد؟ خیر؛ چراکه این آخرین مقاصد است که خشنودی پروردگار آسمانها و زمین آنان را فرا گرفته است، و از نزدیکی پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهرهمند شده و از دیدن او خوشحال گردیده و از سخن گفتن با او شادمان شدهاند!
(61) (﴿لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾) برای رسیدن به چنین چیزی کارکنان باید کار کنند. پس بهشت شایستهترین و سزاوارترین چیزی است که ارزشمندترین لحظهها در آن صرف شده است، و بهترین چیزی است که عارفان هوشیار برای بهدست آوردن آن آستین بالا زدهاند. و حسرت و افسوس فراوان برای انسان محتاط و عاقبت اندیشی است که وقتی بر او سپری شود که در آن وقت به کاری نپردازد که وی را به این سرا نزدیک گرداند؛ پس چگونه خواهد بود اگر با پای خود به سوی هلاکت گام بردارد؟!
الصافات 37:62
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:63
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:64
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:65
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:66
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:67
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:68
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:69
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:70
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:71
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:72
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:73
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:74
أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ؛ آيا خورش را اين بهتر، يا درخت زقوم ? إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ؛ ما آن درخت را براي ابتلاي ستمکاران پديد آورده ايم إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ؛ درختي است که از اعماق جهنم مي رويد ، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ؛ ميوه اش همانند سر شياطين است ، فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ دوزخيان از آن مي خورند و شکم انباشته مي سازند ، ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ؛ و بر سر آن آميزه اي از آب سوزان مي نوشند. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ؛ سپس بازگشتشان به همان جهنم است. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ؛ آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند ، فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ؛ و بر پي ايشان شتابان ، مي روند. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ؛ و پيش از آنها بيشتر پيشينيان گمراه شدند. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ؛ و ما بيم دهندگاني به ميانشان فرستاديم. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ؛ پس بنگر که سرانجام آن بيم يافتگان چگونه بود. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ جز بندگان مخلص خدا.
(62) (﴿أَذَٰلِكَ خَيۡرٞ نُّزُلًا﴾) آیا نعمتهایی که بیان نمودیم برای بهشتیان بهتر است یا انواع عذابی که در جهنّم میباشد؟ پس، از این دو غذا کدامیک بهتر است؛ خوراکی که در بهشت است؟ یا خوراک اهل جهنّم؟ وخوراک اهل جهنّم (﴿شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴾) درخت زقّوم است.
(63 - 66)((إِنَّا جَعَلۡنَٰهَا فِتۡنَةٗ لِّلظَّٰلِمِينَ﴾) که آن را مایۀ عذاب و شکنجۀ کسانی قرار دادهایم که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کردهاند. (﴿إِنَّهَا شَجَرَةٞ تَخۡرُجُ فِيٓ أَصۡلِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) زقّوم درختی است که در وسط جهنّم میروید. پس محل برآمدن آن وسط جهنّم است و بدترین جایگاه و محل روئیدن را دارد. و بد بودن محل کاشته شدن آن، مبیّن بد و زشت بودن نهالی است که در آنجا کاشته شده است. بنابراین خداوند ما را با بیان جایی که در آن میروید، از بد بودن آن آگاه نموده است. نیز با بیان حالت میوۀ آن، زشتی آن را به ما گوشزد مینماید. (﴿طَلۡعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴾) شکوفه و میوۀ آن، انگار کلّههای شیطان است، و بینهایت بد مزه است و شکمهای مجرمین را قطعه قطعه میکند. چارهای از آن ندارند، و نمیتوانند به جای آن چیزی دیگر را انتخاب کنند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَأٓكِلُونَ مِنۡهَا فَمَالُِٔونَ مِنۡهَا ٱلۡبُطُونَ﴾) آنان از آن میخورند و شکمهایشان را پُر میکنند. پس این، خوراک اهل دوزخ است و چه بد خوراکی است خوراک آنها!
(67) سپس نوشیدنی دوزخیان را بیان میکند و میفرماید: (﴿ثُمَّ إِنَّ لَهُمۡ عَلَيۡهَا﴾) سپس آنان بعد از خوردن این خوراک، (﴿لَشَوۡبٗا مِّنۡ حَمِيمٖ﴾) آب بسیار داغی را مینوشند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:﴿وَإِن يَسۡتَغِيثُواۡ يُغَاثُواۡ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ و اگر طلب کمک کنند، با آب داغی که چهرهها را کباب میکند به فریادشان رسیده میشود. بد نوشیدنی و بد جایگاهی است. و همانطور که فرموده است:﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾ و آب داغی نوشانده میشوند، پس رودههایشان را تکّه تکّه میکند.
(68) (﴿ثُمَّ إِنَّ مَرۡجِعَهُمۡ لَإِلَى ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس سرانجام و جایگاهشان به سوی دوزخ است و به سوی آن برمیگردند تا عذاب سخت آن و گرمای بزرگش را بچشند که هیچ بدبختی بالاتر از این برایشان نیست.
(69 - 73) انگار گفته میشود: چه چیزی آنها را به دوزخ و این جایگاه رسانده است؟ پس میفرماید: (﴿إِنَّهُمۡ أَلۡفَوۡاۡ ءَابَآءَهُمۡ ضَآلِّينَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند. ((فَهُمۡ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ يُهۡرَعُونَ﴾) آنان پدرانشان را گمراه یافتند، و به دنبال پدرانشان شتابان رانده میشوند؛ یعنی شتابان به سوی گمراهی میروند. پس آنها به دعوت پیامبران توجّه ننموده، و به آنچه کتابها آنان را از آن برحذر داشته بودند مبالات نکردند، و نیز به گفتههای نصیحت کنندگان التفات نکردند، بلکه با آنها مخالفت کرده و گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾ ما پدران خود را بر ملّت و آیینی یافتهایم و ما به آثار آنان اقتدا میکنیم. (﴿وَلَقَدۡ ضَلَّ قَبۡلَهُمۡ أَكۡثَرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و به راستی پیش از این مخاطبان، بیشتر گذشتگان گمراه بودهاند؛ و تعداد اندکی از آنها ایمان آورده و هدایت یافته بودند. (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴾) و ما در میانشان بیم دهندگانی فرستادیم که آنها را از گمراهی و سرکشیشان بیم داده و بر حذر میداشتند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام بیمدادهشدگان چه شده است؟ سرانجامِ آنها هلاکت و خواری و رسوایی بوده است. پس اینان باید بپرهیزند از اینکه گمراهیشان را ادامه دهند، و گرفتار عذابی شوند که آنها بدان گرفتار آمدند.
(74) و از آنجا که بیم داده شدگان همه گمراه نبودند، بلکه افرادی از آنها ایمان آورده و دین و عبادت را خالصانه برای خدا انجام دادند، خداوند آنها را از هلاک شدن استثنا کرد و فرمود: (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) بهجز بندگانی که خداوند آنها را پاکیزه و خالص گرداند و به خاطر اخلاصشان آنها را مشمول رحمت خویش قرار داد، پس سرانجام چنین کسانی نیکو گردیده است.
سپس نمونهای از عواقب ملّتهای تکذیبکننده را بیان میکند و میفرماید:
الصافات 37:75
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:76
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:77
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:78
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:79
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:80
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:81
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:82
وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ؛ نوح ما را ندا داد و ما چه نيک پاسخ دهنده اي بوديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ؛ و فرزندانش را باقي گذاشتيم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي ، نهاديم. سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سلام بر نوح باد ، در سراسر جهان. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را غرقه ساختيم.
(75 - 82) (﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ﴾) تا (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) خداوند متعال از بنده و پیامبرش نوح -که اوّلین پیامبر است- خبر میدهد. او مدّت طولانی قومش را به سوی خدا دعوت داد، اما دعوت کردنش چیزی جز گریز به آنها نیفزود. پس در این هنگام نوح پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! هیچ کس از کافران را روی زمین زنده باقی مگذار. و گفت:﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار یاری کن. خداوند دعای او را پذیرفت. و خداوند خویشتن را ستایش نمود و فرمود: (﴿فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾) و ما بهترین پاسخ دهندگان بودیم، و بهترین اجابت کننده برای دعای دعا کنندگان و شنیدن آه و زاری آنها هستیم. خداوند دعای نوح را پذیرفت، و مطابق آنچه که او خواسته بود پدید آمد. پس خداوند او و خانواده و پیروانش را از اندوه بزرگ نجات داد، و همۀ کافران را غرق کرد، و ذریّه و نسل نوح را باقی گذاشت. پس همۀ مردم از ذرّیۀ نوح علیه السلام هستند، و خداوند نام نیکی از او در میان ملتهای بعد برجای گذاشت؛ چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. چون او عبادت خداوند را به نیکویی انجام داد و با بندگان خدا به نیکی رفتار کرد. و این سنّت الهی در مورد نیکوکاران است که بر حسب نیکوکاریشان نام نیک از آنها بر جا میگذارد. و این گفتۀ الهی که میفرماید: (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) او از بندگان با ایمان ما بود، بر این دلالت مینماید که ایمان بالاترین مقام بندگان است، و ایمان شامل همۀ شرایع و اصول و فروع دین میشود؛ چون خداوند بندگان برگزیدهاش را به همین صفت ستوده است. ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ
الصافات 37:83
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ؛ ابراهيم از پيروان او بود. إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ آنگاه که با دلي رسته از ترديد روي به پروردگارش آورد. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ؛ به پدرش و قومش گفت : چه مي پرستيد ? أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ؛ آيا به جاي خداي يکتا ، خدايان دروغين را مي خواهيد ? فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ؛ به پروردگار، جهانيان چه گمان داريد ? فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ؛ نگاهي به ستارگان کرد. فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ؛ و گفت : من بيمارم. فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ؛ از او رويگردان شدند و بازگشتند. فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ؛ پنهاني نزد خدايانشان آمد و گفت : چيزي نمي خوريد ? مَا لَكُمْ لَا تَنطِقُونَ؛ چرا سخن نمي گوييد ? فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ؛ و در نهان ، دستي به قوت بر آنها زد. فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ؛ قومش شتابان نزدش آمدند. قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ؛ گفت : آيا چيزهايي را که خود مي تراشيد مي پرستيد ? وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ؛ خداي يکتاست که شما و هر کاري را که مي کنيد آفريده است. قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ؛ گفتند : برايش بنايي برآوريد و در آتشش اندازيد. فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ؛ خواستند تا بد، انديشي کنند ، ما نيز آنها را زير دست گردانيديم. وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ؛ گفت : من به سوي پروردگارم مي روم ، او مرا راهنمايي خواهد کرد. رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ؛ اي پروردگار من ، مرا فرزندي صالح عطا کن. فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ؛ پس او را به پسري بردبار مژده داديم. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ؛ چون با پدر به جايي رسيد که بايد به کار بپردازند ، گفت : اي پسرکم ، در خواب ديده ام که تو را ذبح مي کنم بنگر که چه مي انديشي گفت : اي پدر ، به هر چه مامور شده اي عمل کن ، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهي يافت. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ؛ چون هر دو تسليم شدند و او را به پيشاني افکند ، وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ؛ ما ندايش داديم ، : اي ابراهيم ، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ خوابت را به حقيقت پيوستي و ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ؛ اين آزمايشي آشکارا بود. وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ و او را به گوسفندي بزرگ باز خريديم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ؛ سلام بر ابراهيم كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَقَ نَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ؛ او را به اسحاق ، پيامبري شايسته ، مژده داديم. وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِينٌ؛ او و اسحاق را، برکت داديم و از فرزندانشان بعضي نيکوکار هستند و بعضي به آشکارا بر خود ستمکار.
(83 - 84) از زمرۀ پیروان نوح علیه السلام و کسی که در نبوّت و رسالت و دعوت کردن مردم به سوی خدا و پذیرفته شدن دعا بر شیوه و راه او بود، ابراهیم خلیل علیه السلام است. (﴿إِذۡ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلۡبٖ سَلِيمٍ﴾) وقتی که با دلی سالم و خالی از شرک و شبهه و شهواتی که مانع از شناخت حق و عمل کردن به آن میشوند به پروردگارش روی آورد. و هر گاه دل بنده سالم باشد، از هر بدی و شرّی سالم میماند، و هر خیر و خوبی را به دست میآورد. و از جمله سالم بودن دلش این بود که از فریب دادن مردم و کینه ورزیدن نسبت به آنها و دیگر زشتیها سالم و پاک بود. بنابراین مردم را در مورد خدا نصیحت کرد و از پدر و قومش آغاز نمود:
(85 -87) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَاذَا تَعۡبُدُونَ﴾) آنگاه که به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را میپرستید؟ این استفهامِ انکار است و حجّت را بر آنها اقامه میکند. (﴿أَئِفۡكًا ءَالِهَةٗ دُونَ ٱللَّهِ تُرِيدُونَ﴾) آیا به جای خدا معبودهای دروغینی را میپرستید که در حقیقت معبود نیستند و شایستۀ پرستش نمیباشند؟ پس گمان میبرید پروردگارتان با شما چه کار کند حال آن که غیر از او را پرستش کردهاید؟ در اینجا آنها را تهدید میکند که اگر بر شرک ورزی خود باقی بمانند، دچار کیفر خواهند شد. (﴿فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) دربارۀ پروردگارتان چه گمان میبرید و چه نقص و کمبودی را در او سراغ دارید که برای او همتایان و شریکانی قرار دادهاید؟! او ـ علیه السلام ـ خواست بتهایشان را بشکند و به آنان ضربهای بزند. پس زمانی که آنها غافل و بیخبر بودند، فرصت را غنیمت شمرد، آنگاه که آنها برای یکی از جشنهایشان بیرون رفتند، پس ابراهیم علیه السلام همراه آنها بیرون رفت.
(88 - 93) (﴿فَنَظَرَ نَظۡرَةٗ فِي ٱلنُّجُومِ فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٞ﴾) سپس نگاهی به ستارگان انداخت و گفت: من بیمارم. در حدیث صحیح آمده است که: «ابراهیم ـ علیه السلام ـ جز سه دروغ، دروغی بر زبان نیاورده است: یکی اینکه گفت: (﴿إِنِّي سَقِيمٞ﴾) همانا من بیمار هستم. و دیگر اینکه گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾ بلکه بزرگشان این کار را کرده است. و اینکه در مورد همسرش گفت: این خواهرم است.» منظور این است که او از آنها بازماند تا بتواند معبودهایشان را بشکند. بنابراین (﴿فَتَوَلَّوۡاۡ عَنۡهُ مُدۡبِرِينَ﴾) آنها رفتند و ابراهیم فرصت این کار را یافت. (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ ءَالِهَتِهِمۡ﴾) پس به صورت پنهانی و شتابان به سوی معبودهایشان رفت، (﴿فَقَالَ﴾) و با تمسخر گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمیخورید؟ ((مَا لَكُمۡ لَا تَنطِقُونَ﴾) شما را چه شده که سخن نمیگویید؟! یعنی چگونه این بتها شایستگی آن را دارند که پرستش شوند در حالی که ناقصتر از حیواناتی هستند که غذا میخورند و حرف میزنند؟ اینها جمادات و چیزهای بیجانی هستند که غذا نمیخورند و حرف نمیزنند. (﴿فَرَاغَ عَلَيۡهِمۡ ضَرۡبَۢا بِٱلۡيَمِينِ﴾) پس با تمام قدرت خود بر آنها ضربههای سخت و پیاپی فرود آورد تا اینکه آنها را تکّه تکّه کرد به جز بت بزرگشان تا شاید به سوی آن برگردند.
(94 - 96) (﴿فَأَقۡبَلُوٓاۡ إِلَيۡهِ يَزِفُّونَ﴾) و با شتاب آمدند و دویدند و خواستند او را کیفر دهند. بعد از آنکه جستجو کردند، گفتند:﴿مَن فَعَلَ هَٰذَا بَِٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ هرکس این کار را کرده، بیگمان از ستمکاران است. و به آنها گفته شد:﴿سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾ جوانی را شنیدیم که معبودها را به زشتی یاد میکرد، و به او ابراهیم گفته میشود. او میگفت:﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾ سوگند به خدا که بتهایتان را مورد حمله قرار خواهم داد، بعد از آنکه پشت کرده و رفتید. پس آنها ابراهیم را سرزنش و ملامت کردند، و ابراهیم گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسَۡٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾ بلکه این بزرگشان، این کار را با آنها کرده است. پس آنها را بپرسید اگر سخن میگویند. آنها به خودشان بازگشته و گفتند:«همانا شما ستمگرید.» سپس سر افکنده شدند و گفتند: «بیشک تو میدانی که اینها سخن نمیگویند.» ابراهیم گفت: «آیا به جای خدا چیزهایی را میپرستید، که به شما سود و زیانی نمیبخشد؟!» (﴿قَالَ أَتَعۡبُدُونَ مَا تَنۡحِتُونَ﴾) در اینجا ابراهیم گفت: آیا چیزهایی را میپرستید که با دستهای خودتان میتراشید و آن را درست میکنید؟ پس چگونه آنها را پرستش میکنید حال آن که شما خودتان آنها را درست کردهاید؟! و چگونه یگانه پرستی و اخلاصِ برای خدا را رها میکنید؟! (﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ)) حال آنکه خداوند شما و آنچه را انجام میدهید آفریده است. (﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ)) حال آنکه خداوند شما و آنچه را انجام میدهید آفریده است.
(97 - 98)((قَالُواْ ٱبۡنُواْ لَهُۥ بُنۡيَٰنٗا﴾) گفتند: «برای او ساختمانی بلند بسازید، (﴿فَأَلۡقُوهُ فِي ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس به کیفر این کارش که بتها را شکسته او را در آتش بیندازید. (﴿فَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) آنها نقشه کشیدند تا ابراهیم را به بدترین وضعیت بکشند و نابود کنند. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَسۡفَلِينَ﴾) ولی ما آنان را مغلوب و ذلیل نمودیم، و خداوند نقشه و نیرنگ آنها را به خودشان باز گرداند، و آتش را برای ابراهیم سرد و سالم نمود.وقتی با ابراهیم چنین کردند و او بر آنها حجت اقامه نمود، و معذور قرار گرفت.
(99) وقتی با ابراهیم چنین کردند و او بر آنها حجت اقامه نمود، و معذور قرار گرفت، (﴿وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّي﴾) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم و قصدِ سرزمین مبارک شام را دارم و به سوی آن رهسپار میشوم، (﴿سَيَهۡدِينِ﴾) و خداوند مرا به آنچه خیر دین و دنیای من در آن است راهنمایی خواهد کرد. و در آیۀ دیگر آمده که گفت:﴿وَأَعۡتَزِلُكُمۡ وَمَا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدۡعُواۡ رَبِّي عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّي شَقِيّٗا﴾ و از شما و از آنچه که به جای خدا میپرستید کنارهگیری میکنم، و پروردگارم را به فریاد میخوانم، امید است که در خواندن پروردگارم شقی و بدبخت نباشم.
(100)((رَبِّ هَبۡ لِي مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) پروردگارا! به من فرزندی عطا کن که از صالحان و درستکاران باشد. این زمانی بود که ابراهیم از قومش ناامید گشت و در آنها هیچ خیری ندید. در این هنگام از پروردگارش خواست که به او فرزند صالحی بدهد که خداوند به وسیلۀ آن فرزند، هم در زندگی و هم پس از مرگش به او فایده بدهد.
(101) پس خداوند دعای او را پذیرفت و فرمود: (﴿فَبَشَّرۡنَٰهُ بِغُلَٰمٍ حَلِيمٖ﴾) او را به پسری بردبار مژده دادیم. و این پسر بدون شک اسماعیل است، چون بعد از او مژدۀ تولّد اسحاق به او داده شده است. و خداوند در مورد مژده دادن به تولّد اسحاق میفرماید:﴿فَبَشَّرۡنَٰهَا بِإِسۡحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ سپس او [همسر ابراهیم] را به اسحاق، و پس از اسحاق به یعقوب مژده دادیم. پس دلالت مینماید که اسحاق غیر از اسماعیل ذبیح است و خداوند اسماعیل ـ علیه السلام ـ را به بردباری توصیف کرده، و بردباری متضمن صبر و شکیبایی و خوش اخلاقی و داشتن سعۀ صدر و گذشت از کسی است که در حق وی مرتکب بدی شده است.
(102) (﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعۡيَ﴾) وقتی فرزندش به سنی رسید که میتوانست همپای او راه برود، و به سنی رسید که در این سن، اغلب پدر و مادر بیش از هر زمانی فرزندشان را دوستدارند، چون سختی پرورش آن به اتمام رسیده و زمان بهرهبرداری و فایده بردن از فرزند فرا رسیده است، ابراهیم ـ علیه السلام ـ به فرزندش گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ﴾) همانا من در خواب دیدهام که خداوند مرا به ذبح کردن تو دستور میدهد، و خواب پیامبران وحی است. (﴿فَٱنظُرۡ مَاذَا تَرَىٰ﴾) پس بنگر نظرت چیست، و دستور خداوند باید اجرا شود. (﴿قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُۖ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) اسماعیل با صبر و شکیبایی و با چشمداشت ثواب و درحالی که خشنودی پروردگارش را میجست، و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، گفت: کاری که به تو دستور داده میشود انجام بده، به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت. او به پدرش خبر داد که خود را وادار به شکیبایی مینماید، و شکیبا بودن خود را مقرون به خواست خدا گرداند، چون هیچ چیزی بدون خواست خدا انجام نمیشود.
(103) (﴿فَلَمَّآ أَسۡلَمَا﴾) وقتی که ابراهیم و اسماعیل هر دو تسلیم شدند، و ابراهیم قاطعانه تصمیم گرفت که فرزندش و جگرگوشهاش را بهخاطر اطاعت از فرمان خدا و بهخاطر ترس از کیفر او ذبح کند، و فرزند خود را وادار به شکیبایی کرد، طوری که فدا کردن جانش در مسیر اطاعت از فرمان پروردگارش و خشنودی پدرش برایش آسان شده بود، (﴿وَتَلَّهُۥ لِلۡجَبِينِ﴾) و ابراهیم، اسماعیل را به طرف روی به زمین انداخت تا او را به پهلو بخواباند و ذبحش کند، و او بر چهره افتاد تا به هنگام سر بریدن، ابراهیم به چهرهاش نگاه نکند.
(104 - 105) (﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ أَن يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ قَدۡ صَدَّقۡتَ ٱلرُّءۡيَآ﴾) و در این حالت پریشانی و وضعیت هولناک، او را ندا دادیم که ای ابراهیم! کاری را که به انجام آن دستور داده شده بودی انجام دادی، و خود را برای آن آماده ساختی، و همۀ کارها را کردی و فقط باقی مانده بود که با کارد حلقش را پاره کنی. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) ما کسانی را که عبادتمان را به نیکویی انجام میدهند، و خشنودی ما را بر شهوات و امیال خودشان مقدم میدارند، اینگونه جزا میدهیم.
(106) (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاۡ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که ابراهیم -علیه السلام- را بدان آزمودیم، آزمونی آشکار بود که به وسیلۀ آن صفای ابراهیم و کمال محبت او نسبت به پروردگارش، و محبت پروردگارش نسبت به او آشکار گردید. خداوند وقتی اسماعیل ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ عطا کرد، ابراهیم به شدّت او را دوستداشت. ابراهیم، خلیل خدا بود؛ و خلیل بودن بالاترین انواع محبت است و مقامی است که مشارکت را نمیپذیرد، و اقتضا مینماید که همۀ اجزای قلب، متعلق و وابسته به محبوب باشند. پس وقتی بخشی از بخشهای قلبش وابسته به فرزندش گردید، خداوند خواست که محبّت او، را خالص بگرداند، و خلیل بودن او را آزمایش کند. بنابراین به او فرمان داد که کسی را ذبح کند که محبّت او با محبّت پروردگارش رقابت میکرد و مزاحمت ایجاد مینمود. وقتی ابراهیم محبّت خدا را مقدّم داشت و آن را بر خواسته و میل خود ترجیح داد و تصمیم قطعی بر ذبح فرزندش گرفت و مزاحمت و رقابتی که در رابطه با محبت خداوند در قلبش پدید آمده بود از بین رفت، در این وقت ذبح کردن اسماعیل فایدهای نداشت، بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاۡ ٱلۡمُبِينُ﴾) این آزمایشی است که مبیّن صداقت ابراهیم است.
(107)((وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ﴾) و به جای اسماعیل، گوسفند بزرگی آورده شد، و ابراهیم آن را ذبح کرد. پس آن گوسفند از این جهت بزرگ و ارزشمند بود که بلاگردان و فدیۀ اسماعیل بود. و از این جهت نیز مهم و بزرگ بود که قربانی تا روز قیامت سنت گردید.
(108 - 109) (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای او در میان پسینیان نام نیکی باقی گذاردیم، همان طور که در میان پیشینیان نیز نام نیکی داشت. پس در آینده نیز ابراهیم علیه السلام محبوب خواهد بود و مورد بزرگداشت و ستایش قرار میگیرد. (﴿سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) درود بر ابراهیم. همچنان که خداوند متعال میفرماید:﴿قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓ﴾ بگو: «ستایش خدای را سزاست، و درود بر بندگان برگزیدهاش باد.»
(110) (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) ما کسانی را که عبادت خداوند را به نیکویی انجام میدهند، و با خلق خدا به نیکویی رفتار مینمایند، این گونه جزا میدهیم؛ سختیها را از آنان دور میکنیم، و سرانجام نیک را از آن آنها میگردانیم، و نام نیکشان را باقی میگذاریم.
(111) (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) بیگمان، او از بندگان با ایمان ما بود؛ و به آنچه که خداوند دستور داده بود که به آن ایمان بیاورد، ایمان داشت. او از بندگانی بود که ایمان، آنان را به مقام یقین رسانده بود. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ﴾ و این گونه به ابراهیم ملکوت آسمانها وزمینرا نشان میدهیم تا از یقین کنندگان باشد.
(112) (﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) این مژدۀ دوّم، مژده به تولّد اسحاق است که بعد از او یعقوب است. پس ابراهیم را به تداوم یافتن ذریۀ اسحاق مژده داد. نیز او را به این مژده داد که اسحاق، پیامبر و از زمرۀ صالحان است. پس این مژدههای متعددی است.
(113) (﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَ﴾) و برکت را بر آنها نازل فرمودیم. برکت به معنی رشد و فزونی یافتن دانش و عمل، و زیاد شدن نسل و فرزندانشان است. و خداوند از دودمان آنها، سه ملّت بزرگ پخش و منتشر کرد. ملّت عرب از دودمان و نسل اسماعیل، و ملّت بنیاسرائیل و ملّت روم از فرزندان و نسل اسحاق هستند. (﴿وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحۡسِنٞ وَظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ مُبِينٞ﴾) و برخی از ذریۀ آنها نیکوکارند، و افرادی نیز ناصالح هستند. و برخی عادل و برخی ستمکارند که ستمگریشان به سبب کفر و شرک ورزیدنِ آشکار است. و احتمالاً این فرموده برای دفع ایهام باشد؛ زیرا هنگامی که خداوند متعال فرمود: (﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَ﴾) این فرموده مقتضی آن است که برکت شامل ذرّیه و نسل ابراهیم و اسحاق نیز باشد، و یکی از مظاهر کمال برکت این است که نسل و فرزندان، همگی نیکوکار باشند، بنابراین خداوند متعال خبر داد که برخی از آنان نیکوکار، و برخی دیگر ستمکار بودند. «والله اعلم».
الصافات 37:84
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ؛ ابراهيم از پيروان او بود. إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ آنگاه که با دلي رسته از ترديد روي به پروردگارش آورد. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ؛ به پدرش و قومش گفت : چه مي پرستيد ? أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ؛ آيا به جاي خداي يکتا ، خدايان دروغين را مي خواهيد ? فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ؛ به پروردگار، جهانيان چه گمان داريد ? فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ؛ نگاهي به ستارگان کرد. فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ؛ و گفت : من بيمارم. فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ؛ از او رويگردان شدند و بازگشتند. فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ؛ پنهاني نزد خدايانشان آمد و گفت : چيزي نمي خوريد ? مَا لَكُمْ لَا تَنطِقُونَ؛ چرا سخن نمي گوييد ? فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ؛ و در نهان ، دستي به قوت بر آنها زد. فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ؛ قومش شتابان نزدش آمدند. قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ؛ گفت : آيا چيزهايي را که خود مي تراشيد مي پرستيد ? وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ؛ خداي يکتاست که شما و هر کاري را که مي کنيد آفريده است. قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ؛ گفتند : برايش بنايي برآوريد و در آتشش اندازيد. فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ؛ خواستند تا بد، انديشي کنند ، ما نيز آنها را زير دست گردانيديم. وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ؛ گفت : من به سوي پروردگارم مي روم ، او مرا راهنمايي خواهد کرد. رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ؛ اي پروردگار من ، مرا فرزندي صالح عطا کن. فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ؛ پس او را به پسري بردبار مژده داديم. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ؛ چون با پدر به جايي رسيد که بايد به کار بپردازند ، گفت : اي پسرکم ، در خواب ديده ام که تو را ذبح مي کنم بنگر که چه مي انديشي گفت : اي پدر ، به هر چه مامور شده اي عمل کن ، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهي يافت. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ؛ چون هر دو تسليم شدند و او را به پيشاني افکند ، وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ؛ ما ندايش داديم ، : اي ابراهيم ، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ خوابت را به حقيقت پيوستي و ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ؛ اين آزمايشي آشکارا بود. وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ و او را به گوسفندي بزرگ باز خريديم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ؛ سلام بر ابراهيم كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَقَ نَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ؛ او را به اسحاق ، پيامبري شايسته ، مژده داديم. وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِينٌ؛ او و اسحاق را، برکت داديم و از فرزندانشان بعضي نيکوکار هستند و بعضي به آشکارا بر خود ستمکار.
(83 - 84) از زمرۀ پیروان نوح علیه السلام و کسی که در نبوّت و رسالت و دعوت کردن مردم به سوی خدا و پذیرفته شدن دعا بر شیوه و راه او بود، ابراهیم خلیل علیه السلام است. (﴿إِذۡ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلۡبٖ سَلِيمٍ﴾) وقتی که با دلی سالم و خالی از شرک و شبهه و شهواتی که مانع از شناخت حق و عمل کردن به آن میشوند به پروردگارش روی آورد. و هر گاه دل بنده سالم باشد، از هر بدی و شرّی سالم میماند، و هر خیر و خوبی را به دست میآورد. و از جمله سالم بودن دلش این بود که از فریب دادن مردم و کینه ورزیدن نسبت به آنها و دیگر زشتیها سالم و پاک بود. بنابراین مردم را در مورد خدا نصیحت کرد و از پدر و قومش آغاز نمود:
(85 -87) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَاذَا تَعۡبُدُونَ﴾) آنگاه که به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را میپرستید؟ این استفهامِ انکار است و حجّت را بر آنها اقامه میکند. (﴿أَئِفۡكًا ءَالِهَةٗ دُونَ ٱللَّهِ تُرِيدُونَ﴾) آیا به جای خدا معبودهای دروغینی را میپرستید که در حقیقت معبود نیستند و شایستۀ پرستش نمیباشند؟ پس گمان میبرید پروردگارتان با شما چه کار کند حال آن که غیر از او را پرستش کردهاید؟ در اینجا آنها را تهدید میکند که اگر بر شرک ورزی خود باقی بمانند، دچار کیفر خواهند شد. (﴿فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) دربارۀ پروردگارتان چه گمان میبرید و چه نقص و کمبودی را در او سراغ دارید که برای او همتایان و شریکانی قرار دادهاید؟! او ـ علیه السلام ـ خواست بتهایشان را بشکند و به آنان ضربهای بزند. پس زمانی که آنها غافل و بیخبر بودند، فرصت را غنیمت شمرد، آنگاه که آنها برای یکی از جشنهایشان بیرون رفتند، پس ابراهیم علیه السلام همراه آنها بیرون رفت.
(88 - 93) (﴿فَنَظَرَ نَظۡرَةٗ فِي ٱلنُّجُومِ فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٞ﴾) سپس نگاهی به ستارگان انداخت و گفت: من بیمارم. در حدیث صحیح آمده است که: «ابراهیم ـ علیه السلام ـ جز سه دروغ، دروغی بر زبان نیاورده است: یکی اینکه گفت: (﴿إِنِّي سَقِيمٞ﴾) همانا من بیمار هستم. و دیگر اینکه گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾ بلکه بزرگشان این کار را کرده است. و اینکه در مورد همسرش گفت: این خواهرم است.» منظور این است که او از آنها بازماند تا بتواند معبودهایشان را بشکند. بنابراین (﴿فَتَوَلَّوۡاۡ عَنۡهُ مُدۡبِرِينَ﴾) آنها رفتند و ابراهیم فرصت این کار را یافت. (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ ءَالِهَتِهِمۡ﴾) پس به صورت پنهانی و شتابان به سوی معبودهایشان رفت، (﴿فَقَالَ﴾) و با تمسخر گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمیخورید؟ ((مَا لَكُمۡ لَا تَنطِقُونَ﴾) شما را چه شده که سخن نمیگویید؟! یعنی چگونه این بتها شایستگی آن را دارند که پرستش شوند در حالی که ناقصتر از حیواناتی هستند که غذا میخورند و حرف میزنند؟ اینها جمادات و چیزهای بیجانی هستند که غذا نمیخورند و حرف نمیزنند. (﴿فَرَاغَ عَلَيۡهِمۡ ضَرۡبَۢا بِٱلۡيَمِينِ﴾) پس با تمام قدرت خود بر آنها ضربههای سخت و پیاپی فرود آورد تا اینکه آنها را تکّه تکّه کرد به جز بت بزرگشان تا شاید به سوی آن برگردند.
(94 - 96) (﴿فَأَقۡبَلُوٓاۡ إِلَيۡهِ يَزِفُّونَ﴾) و با شتاب آمدند و دویدند و خواستند او را کیفر دهند. بعد از آنکه جستجو کردند، گفتند:﴿مَن فَعَلَ هَٰذَا بَِٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ هرکس این کار را کرده، بیگمان از ستمکاران است. و به آنها گفته شد:﴿سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾ جوانی را شنیدیم که معبودها را به زشتی یاد میکرد، و به او ابراهیم گفته میشود. او میگفت:﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾ سوگند به خدا که بتهایتان را مورد حمله قرار خواهم داد، بعد از آنکه پشت کرده و رفتید. پس آنها ابراهیم را سرزنش و ملامت کردند، و ابراهیم گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسَۡٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾ بلکه این بزرگشان، این کار را با آنها کرده است. پس آنها را بپرسید اگر سخن میگویند. آنها به خودشان بازگشته و گفتند:«همانا شما ستمگرید.» سپس سر افکنده شدند و گفتند: «بیشک تو میدانی که اینها سخن نمیگویند.» ابراهیم گفت: «آیا به جای خدا چیزهایی را میپرستید، که به شما سود و زیانی نمیبخشد؟!» (﴿قَالَ أَتَعۡبُدُونَ مَا تَنۡحِتُونَ﴾) در اینجا ابراهیم گفت: آیا چیزهایی را میپرستید که با دستهای خودتان میتراشید و آن را درست میکنید؟ پس چگونه آنها را پرستش میکنید حال آن که شما خودتان آنها را درست کردهاید؟! و چگونه یگانه پرستی و اخلاصِ برای خدا را رها میکنید؟! (﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ)) حال آنکه خداوند شما و آنچه را انجام میدهید آفریده است. (﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ)) حال آنکه خداوند شما و آنچه را انجام میدهید آفریده است.
(97 - 98)((قَالُواْ ٱبۡنُواْ لَهُۥ بُنۡيَٰنٗا﴾) گفتند: «برای او ساختمانی بلند بسازید، (﴿فَأَلۡقُوهُ فِي ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس به کیفر این کارش که بتها را شکسته او را در آتش بیندازید. (﴿فَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) آنها نقشه کشیدند تا ابراهیم را به بدترین وضعیت بکشند و نابود کنند. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَسۡفَلِينَ﴾) ولی ما آنان را مغلوب و ذلیل نمودیم، و خداوند نقشه و نیرنگ آنها را به خودشان باز گرداند، و آتش را برای ابراهیم سرد و سالم نمود.وقتی با ابراهیم چنین کردند و او بر آنها حجت اقامه نمود، و معذور قرار گرفت.
(99) وقتی با ابراهیم چنین کردند و او بر آنها حجت اقامه نمود، و معذور قرار گرفت، (﴿وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّي﴾) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم و قصدِ سرزمین مبارک شام را دارم و به سوی آن رهسپار میشوم، (﴿سَيَهۡدِينِ﴾) و خداوند مرا به آنچه خیر دین و دنیای من در آن است راهنمایی خواهد کرد. و در آیۀ دیگر آمده که گفت:﴿وَأَعۡتَزِلُكُمۡ وَمَا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدۡعُواۡ رَبِّي عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّي شَقِيّٗا﴾ و از شما و از آنچه که به جای خدا میپرستید کنارهگیری میکنم، و پروردگارم را به فریاد میخوانم، امید است که در خواندن پروردگارم شقی و بدبخت نباشم.
(100)((رَبِّ هَبۡ لِي مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) پروردگارا! به من فرزندی عطا کن که از صالحان و درستکاران باشد. این زمانی بود که ابراهیم از قومش ناامید گشت و در آنها هیچ خیری ندید. در این هنگام از پروردگارش خواست که به او فرزند صالحی بدهد که خداوند به وسیلۀ آن فرزند، هم در زندگی و هم پس از مرگش به او فایده بدهد.
(101) پس خداوند دعای او را پذیرفت و فرمود: (﴿فَبَشَّرۡنَٰهُ بِغُلَٰمٍ حَلِيمٖ﴾) او را به پسری بردبار مژده دادیم. و این پسر بدون شک اسماعیل است، چون بعد از او مژدۀ تولّد اسحاق به او داده شده است. و خداوند در مورد مژده دادن به تولّد اسحاق میفرماید:﴿فَبَشَّرۡنَٰهَا بِإِسۡحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ سپس او [همسر ابراهیم] را به اسحاق، و پس از اسحاق به یعقوب مژده دادیم. پس دلالت مینماید که اسحاق غیر از اسماعیل ذبیح است و خداوند اسماعیل ـ علیه السلام ـ را به بردباری توصیف کرده، و بردباری متضمن صبر و شکیبایی و خوش اخلاقی و داشتن سعۀ صدر و گذشت از کسی است که در حق وی مرتکب بدی شده است.
(102) (﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعۡيَ﴾) وقتی فرزندش به سنی رسید که میتوانست همپای او راه برود، و به سنی رسید که در این سن، اغلب پدر و مادر بیش از هر زمانی فرزندشان را دوستدارند، چون سختی پرورش آن به اتمام رسیده و زمان بهرهبرداری و فایده بردن از فرزند فرا رسیده است، ابراهیم ـ علیه السلام ـ به فرزندش گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ﴾) همانا من در خواب دیدهام که خداوند مرا به ذبح کردن تو دستور میدهد، و خواب پیامبران وحی است. (﴿فَٱنظُرۡ مَاذَا تَرَىٰ﴾) پس بنگر نظرت چیست، و دستور خداوند باید اجرا شود. (﴿قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُۖ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) اسماعیل با صبر و شکیبایی و با چشمداشت ثواب و درحالی که خشنودی پروردگارش را میجست، و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، گفت: کاری که به تو دستور داده میشود انجام بده، به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت. او به پدرش خبر داد که خود را وادار به شکیبایی مینماید، و شکیبا بودن خود را مقرون به خواست خدا گرداند، چون هیچ چیزی بدون خواست خدا انجام نمیشود.
(103) (﴿فَلَمَّآ أَسۡلَمَا﴾) وقتی که ابراهیم و اسماعیل هر دو تسلیم شدند، و ابراهیم قاطعانه تصمیم گرفت که فرزندش و جگرگوشهاش را بهخاطر اطاعت از فرمان خدا و بهخاطر ترس از کیفر او ذبح کند، و فرزند خود را وادار به شکیبایی کرد، طوری که فدا کردن جانش در مسیر اطاعت از فرمان پروردگارش و خشنودی پدرش برایش آسان شده بود، (﴿وَتَلَّهُۥ لِلۡجَبِينِ﴾) و ابراهیم، اسماعیل را به طرف روی به زمین انداخت تا او را به پهلو بخواباند و ذبحش کند، و او بر چهره افتاد تا به هنگام سر بریدن، ابراهیم به چهرهاش نگاه نکند.
(104 - 105) (﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ أَن يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ قَدۡ صَدَّقۡتَ ٱلرُّءۡيَآ﴾) و در این حالت پریشانی و وضعیت هولناک، او را ندا دادیم که ای ابراهیم! کاری را که به انجام آن دستور داده شده بودی انجام دادی، و خود را برای آن آماده ساختی، و همۀ کارها را کردی و فقط باقی مانده بود که با کارد حلقش را پاره کنی. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) ما کسانی را که عبادتمان را به نیکویی انجام میدهند، و خشنودی ما را بر شهوات و امیال خودشان مقدم میدارند، اینگونه جزا میدهیم.
(106) (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاۡ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که ابراهیم -علیه السلام- را بدان آزمودیم، آزمونی آشکار بود که به وسیلۀ آن صفای ابراهیم و کمال محبت او نسبت به پروردگارش، و محبت پروردگارش نسبت به او آشکار گردید. خداوند وقتی اسماعیل ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ عطا کرد، ابراهیم به شدّت او را دوستداشت. ابراهیم، خلیل خدا بود؛ و خلیل بودن بالاترین انواع محبت است و مقامی است که مشارکت را نمیپذیرد، و اقتضا مینماید که همۀ اجزای قلب، متعلق و وابسته به محبوب باشند. پس وقتی بخشی از بخشهای قلبش وابسته به فرزندش گردید، خداوند خواست که محبّت او، را خالص بگرداند، و خلیل بودن او را آزمایش کند. بنابراین به او فرمان داد که کسی را ذبح کند که محبّت او با محبّت پروردگارش رقابت میکرد و مزاحمت ایجاد مینمود. وقتی ابراهیم محبّت خدا را مقدّم داشت و آن را بر خواسته و میل خود ترجیح داد و تصمیم قطعی بر ذبح فرزندش گرفت و مزاحمت و رقابتی که در رابطه با محبت خداوند در قلبش پدید آمده بود از بین رفت، در این وقت ذبح کردن اسماعیل فایدهای نداشت، بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاۡ ٱلۡمُبِينُ﴾) این آزمایشی است که مبیّن صداقت ابراهیم است.
(107)((وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ﴾) و به جای اسماعیل، گوسفند بزرگی آورده شد، و ابراهیم آن را ذبح کرد. پس آن گوسفند از این جهت بزرگ و ارزشمند بود که بلاگردان و فدیۀ اسماعیل بود. و از این جهت نیز مهم و بزرگ بود که قربانی تا روز قیامت سنت گردید.
(108 - 109) (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای او در میان پسینیان نام نیکی باقی گذاردیم، همان طور که در میان پیشینیان نیز نام نیکی داشت. پس در آینده نیز ابراهیم علیه السلام محبوب خواهد بود و مورد بزرگداشت و ستایش قرار میگیرد. (﴿سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) درود بر ابراهیم. همچنان که خداوند متعال میفرماید:﴿قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓ﴾ بگو: «ستایش خدای را سزاست، و درود بر بندگان برگزیدهاش باد.»
(110) (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) ما کسانی را که عبادت خداوند را به نیکویی انجام میدهند، و با خلق خدا به نیکویی رفتار مینمایند، این گونه جزا میدهیم؛ سختیها را از آنان دور میکنیم، و سرانجام نیک را از آن آنها میگردانیم، و نام نیکشان را باقی میگذاریم.
(111) (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) بیگمان، او از بندگان با ایمان ما بود؛ و به آنچه که خداوند دستور داده بود که به آن ایمان بیاورد، ایمان داشت. او از بندگانی بود که ایمان، آنان را به مقام یقین رسانده بود. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ﴾ و این گونه به ابراهیم ملکوت آسمانها وزمینرا نشان میدهیم تا از یقین کنندگان باشد.
(112) (﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) این مژدۀ دوّم، مژده به تولّد اسحاق است که بعد از او یعقوب است. پس ابراهیم را به تداوم یافتن ذریۀ اسحاق مژده داد. نیز او را به این مژده داد که اسحاق، پیامبر و از زمرۀ صالحان است. پس این مژدههای متعددی است.
(113) (﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَ﴾) و برکت را بر آنها نازل فرمودیم. برکت به معنی رشد و فزونی یافتن دانش و عمل، و زیاد شدن نسل و فرزندانشان است. و خداوند از دودمان آنها، سه ملّت بزرگ پخش و منتشر کرد. ملّت عرب از دودمان و نسل اسماعیل، و ملّت بنیاسرائیل و ملّت روم از فرزندان و نسل اسحاق هستند. (﴿وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحۡسِنٞ وَظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ مُبِينٞ﴾) و برخی از ذریۀ آنها نیکوکارند، و افرادی نیز ناصالح هستند. و برخی عادل و برخی ستمکارند که ستمگریشان به سبب کفر و شرک ورزیدنِ آشکار است. و احتمالاً این فرموده برای دفع ایهام باشد؛ زیرا هنگامی که خداوند متعال فرمود: (﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَ﴾) این فرموده مقتضی آن است که برکت شامل ذرّیه و نسل ابراهیم و اسحاق نیز باشد، و یکی از مظاهر کمال برکت این است که نسل و فرزندان، همگی نیکوکار باشند، بنابراین خداوند متعال خبر داد که برخی از آنان نیکوکار، و برخی دیگر ستمکار بودند. «والله اعلم».
الصافات 37:85
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ؛ ابراهيم از پيروان او بود. إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ آنگاه که با دلي رسته از ترديد روي به پروردگارش آورد. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ؛ به پدرش و قومش گفت : چه مي پرستيد ? أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ؛ آيا به جاي خداي يکتا ، خدايان دروغين را مي خواهيد ? فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ؛ به پروردگار، جهانيان چه گمان داريد ? فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ؛ نگاهي به ستارگان کرد. فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ؛ و گفت : من بيمارم. فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ؛ از او رويگردان شدند و بازگشتند. فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ؛ پنهاني نزد خدايانشان آمد و گفت : چيزي نمي خوريد ? مَا لَكُمْ لَا تَنطِقُونَ؛ چرا سخن نمي گوييد ? فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ؛ و در نهان ، دستي به قوت بر آنها زد. فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ؛ قومش شتابان نزدش آمدند. قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ؛ گفت : آيا چيزهايي را که خود مي تراشيد مي پرستيد ? وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ؛ خداي يکتاست که شما و هر کاري را که مي کنيد آفريده است. قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ؛ گفتند : برايش بنايي برآوريد و در آتشش اندازيد. فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ؛ خواستند تا بد، انديشي کنند ، ما نيز آنها را زير دست گردانيديم. وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ؛ گفت : من به سوي پروردگارم مي روم ، او مرا راهنمايي خواهد کرد. رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ؛ اي پروردگار من ، مرا فرزندي صالح عطا کن. فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ؛ پس او را به پسري بردبار مژده داديم. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ؛ چون با پدر به جايي رسيد که بايد به کار بپردازند ، گفت : اي پسرکم ، در خواب ديده ام که تو را ذبح مي کنم بنگر که چه مي انديشي گفت : اي پدر ، به هر چه مامور شده اي عمل کن ، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهي يافت. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ؛ چون هر دو تسليم شدند و او را به پيشاني افکند ، وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ؛ ما ندايش داديم ، : اي ابراهيم ، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ خوابت را به حقيقت پيوستي و ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ؛ اين آزمايشي آشکارا بود. وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ و او را به گوسفندي بزرگ باز خريديم. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ؛ سلام بر ابراهيم كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود. وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَقَ نَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ؛ او را به اسحاق ، پيامبري شايسته ، مژده داديم. وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِينٌ؛ او و اسحاق را، برکت داديم و از فرزندانشان بعضي نيکوکار هستند و بعضي به آشکارا بر خود ستمکار.
(83 - 84) از زمرۀ پیروان نوح علیه السلام و کسی که در نبوّت و رسالت و دعوت کردن مردم به سوی خدا و پذیرفته شدن دعا بر شیوه و راه او بود، ابراهیم خلیل علیه السلام است. (﴿إِذۡ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلۡبٖ سَلِيمٍ﴾) وقتی که با دلی سالم و خالی از شرک و شبهه و شهواتی که مانع از شناخت حق و عمل کردن به آن میشوند به پروردگارش روی آورد. و هر گاه دل بنده سالم باشد، از هر بدی و شرّی سالم میماند، و هر خیر و خوبی را به دست میآورد. و از جمله سالم بودن دلش این بود که از فریب دادن مردم و کینه ورزیدن نسبت به آنها و دیگر زشتیها سالم و پاک بود. بنابراین مردم را در مورد خدا نصیحت کرد و از پدر و قومش آغاز نمود:
(85 -87) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَاذَا تَعۡبُدُونَ﴾) آنگاه که به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را میپرستید؟ این استفهامِ انکار است و حجّت را بر آنها اقامه میکند. (﴿أَئِفۡكًا ءَالِهَةٗ دُونَ ٱللَّهِ تُرِيدُونَ﴾) آیا به جای خدا معبودهای دروغینی را میپرستید که در حقیقت معبود نیستند و شایستۀ پرستش نمیباشند؟ پس گمان میبرید پروردگارتان با شما چه کار کند حال آن که غیر از او را پرستش کردهاید؟ در اینجا آنها را تهدید میکند که اگر بر شرک ورزی خود باقی بمانند، دچار کیفر خواهند شد. (﴿فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) دربارۀ پروردگارتان چه گمان میبرید و چه نقص و کمبودی را در او سراغ دارید که برای او همتایان و شریکانی قرار دادهاید؟! او ـ علیه السلام ـ خواست بتهایشان را بشکند و به آنان ضربهای بزند. پس زمانی که آنها غافل و بیخبر بودند، فرصت را غنیمت شمرد، آنگاه که آنها برای یکی از جشنهایشان بیرون رفتند، پس ابراهیم علیه السلام همراه آنها بیرون رفت.
(88 - 93) (﴿فَنَظَرَ نَظۡرَةٗ فِي ٱلنُّجُومِ فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٞ﴾) سپس نگاهی به ستارگان انداخت و گفت: من بیمارم. در حدیث صحیح آمده است که: «ابراهیم ـ علیه السلام ـ جز سه دروغ، دروغی بر زبان نیاورده است: یکی اینکه گفت: (﴿إِنِّي سَقِيمٞ﴾) همانا من بیمار هستم. و دیگر اینکه گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾ بلکه بزرگشان این کار را کرده است. و اینکه در مورد همسرش گفت: این خواهرم است.» منظور این است که او از آنها بازماند تا بتواند معبودهایشان را بشکند. بنابراین (﴿فَتَوَلَّوۡاۡ عَنۡهُ مُدۡبِرِينَ﴾) آنها رفتند و ابراهیم فرصت این کار را یافت. (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ ءَالِهَتِهِمۡ﴾) پس به صورت پنهانی و شتابان به سوی معبودهایشان رفت، (﴿فَقَالَ﴾) و با تمسخر گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمیخورید؟ ((مَا لَكُمۡ لَا تَنطِقُونَ﴾) شما را چه شده که سخن نمیگویید؟! یعنی چگونه این بتها شایستگی آن را دارند که پرستش شوند در حالی که ناقصتر از حیواناتی هستند که غذا میخورند و حرف میزنند؟ اینها جمادات و چیزهای بیجانی هستند که غذا نمیخورند و حرف نمیزنند. (﴿فَرَاغَ عَلَيۡهِمۡ ضَرۡبَۢا بِٱلۡيَمِينِ﴾) پس با تمام قدرت خود بر آنها ضربههای سخت و پیاپی فرود آورد تا اینکه آنها را تکّه تکّه کرد به جز بت بزرگشان تا شاید به سوی آن برگردند.
(94 - 96) (﴿فَأَقۡبَلُوٓاۡ إِلَيۡهِ يَزِفُّونَ﴾) و با شتاب آمدند و دویدند و خواستند او را کیفر دهند. بعد از آنکه جستجو کردند، گفتند:﴿مَن فَعَلَ هَٰذَا بَِٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ هرکس این کار را کرده، بیگمان از ستمکاران است. و به آنها گفته شد:﴿سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾ جوانی را شنیدیم که معبودها را به زشتی یاد میکرد، و به او ابراهیم گفته میشود. او میگفت:﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾ سوگند به خدا که بتهایتان را مورد حمله قرار خواهم داد، بعد از آنکه پشت کرده و رفتید. پس آنها ابراهیم را سرزنش و ملامت کردند، و ابراهیم گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسَۡٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾ بلکه این بزرگشان، این کار را با آنها کرده است. پس آنها را بپرسید اگر سخن میگویند. آنها به خودشان بازگشته و گفتند:«همانا شما ستمگرید.» سپس سر افکنده شدند و گفتند: «بیشک تو میدانی که اینها سخن نمیگویند.» ابراهیم گفت: «آیا به جای خدا چیزهایی را میپرستید، که به شما سود و زیانی نمیبخشد؟!» (﴿قَالَ أَتَعۡبُدُونَ مَا تَنۡحِتُونَ﴾) در اینجا ابراهیم گفت: آیا چیزهایی را میپرستید که با دستهای خودتان میتراشید و آن را درست میکنید؟ پس چگونه آنها را پرستش میکنید حال آن که شما خودتان آنها را درست کردهاید؟! و چگونه یگانه پرستی و اخلاصِ برای خدا را رها میکنید؟! (﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ)) حال آنکه خداوند شما و آنچه را انجام میدهید آفریده است. (﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ)) حال آنکه خداوند شما و آنچه را انجام میدهید آفریده است.
(97 - 98)((قَالُواْ ٱبۡنُواْ لَهُۥ بُنۡيَٰنٗا﴾) گفتند: «برای او ساختمانی بلند بسازید، (﴿فَأَلۡقُوهُ فِي ٱلۡجَحِيمِ﴾) سپس به کیفر این کارش که بتها را شکسته او را در آتش بیندازید. (﴿فَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) آنها نقشه کشیدند تا ابراهیم را به بدترین وضعیت بکشند و نابود کنند. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَسۡفَلِينَ﴾) ولی ما آنان را مغلوب و ذلیل نمودیم، و خداوند نقشه و نیرنگ آنها را به خودشان باز گرداند، و آتش را برای ابراهیم سرد و سالم نمود.وقتی با ابراهیم چنین کردند و او بر آنها حجت اقامه نمود، و معذور قرار گرفت.
(99) وقتی با ابراهیم چنین کردند و او بر آنها حجت اقامه نمود، و معذور قرار گرفت، (﴿وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّي﴾) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم و قصدِ سرزمین مبارک شام را دارم و به سوی آن رهسپار میشوم، (﴿سَيَهۡدِينِ﴾) و خداوند مرا به آنچه خیر دین و دنیای من در آن است راهنمایی خواهد کرد. و در آیۀ دیگر آمده که گفت:﴿وَأَعۡتَزِلُكُمۡ وَمَا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدۡعُواۡ رَبِّي عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّي شَقِيّٗا﴾ و از شما و از آنچه که به جای خدا میپرستید کنارهگیری میکنم، و پروردگارم را به فریاد میخوانم، امید است که در خواندن پروردگارم شقی و بدبخت نباشم.
(100)((رَبِّ هَبۡ لِي مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) پروردگارا! به من فرزندی عطا کن که از صالحان و درستکاران باشد. این زمانی بود که ابراهیم از قومش ناامید گشت و در آنها هیچ خیری ندید. در این هنگام از پروردگارش خواست که به او فرزند صالحی بدهد که خداوند به وسیلۀ آن فرزند، هم در زندگی و هم پس از مرگش به او فایده بدهد.
(101) پس خداوند دعای او را پذیرفت و فرمود: (﴿فَبَشَّرۡنَٰهُ بِغُلَٰمٍ حَلِيمٖ﴾) او را به پسری بردبار مژده دادیم. و این پسر بدون شک اسماعیل است، چون بعد از او مژدۀ تولّد اسحاق به او داده شده است. و خداوند در مورد مژده دادن به تولّد اسحاق میفرماید:﴿فَبَشَّرۡنَٰهَا بِإِسۡحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ سپس او [همسر ابراهیم] را به اسحاق، و پس از اسحاق به یعقوب مژده دادیم. پس دلالت مینماید که اسحاق غیر از اسماعیل ذبیح است و خداوند اسماعیل ـ علیه السلام ـ را به بردباری توصیف کرده، و بردباری متضمن صبر و شکیبایی و خوش اخلاقی و داشتن سعۀ صدر و گذشت از کسی است که در حق وی مرتکب بدی شده است.
(102) (﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعۡيَ﴾) وقتی فرزندش به سنی رسید که میتوانست همپای او راه برود، و به سنی رسید که در این سن، اغلب پدر و مادر بیش از هر زمانی فرزندشان را دوستدارند، چون سختی پرورش آن به اتمام رسیده و زمان بهرهبرداری و فایده بردن از فرزند فرا رسیده است، ابراهیم ـ علیه السلام ـ به فرزندش گفت: (﴿إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ﴾) همانا من در خواب دیدهام که خداوند مرا به ذبح کردن تو دستور میدهد، و خواب پیامبران وحی است. (﴿فَٱنظُرۡ مَاذَا تَرَىٰ﴾) پس بنگر نظرت چیست، و دستور خداوند باید اجرا شود. (﴿قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُۖ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) اسماعیل با صبر و شکیبایی و با چشمداشت ثواب و درحالی که خشنودی پروردگارش را میجست، و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، گفت: کاری که به تو دستور داده میشود انجام بده، به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت. او به پدرش خبر داد که خود را وادار به شکیبایی مینماید، و شکیبا بودن خود را مقرون به خواست خدا گرداند، چون هیچ چیزی بدون خواست خدا انجام نمیشود.
(103) (﴿فَلَمَّآ أَسۡلَمَا﴾) وقتی که ابراهیم و اسماعیل هر دو تسلیم شدند، و ابراهیم قاطعانه تصمیم گرفت که فرزندش و جگرگوشهاش را بهخاطر اطاعت از فرمان خدا و بهخاطر ترس از کیفر او ذبح کند، و فرزند خود را وادار به شکیبایی کرد، طوری که فدا کردن جانش در مسیر اطاعت از فرمان پروردگارش و خشنودی پدرش برایش آسان شده بود، (﴿وَتَلَّهُۥ لِلۡجَبِينِ﴾) و ابراهیم، اسماعیل را به طرف روی به زمین انداخت تا او را به پهلو بخواباند و ذبحش کند، و او بر چهره افتاد تا به هنگام سر بریدن، ابراهیم به چهرهاش نگاه نکند.
(104 - 105) (﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ أَن يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ قَدۡ صَدَّقۡتَ ٱلرُّءۡيَآ﴾) و در این حالت پریشانی و وضعیت هولناک، او را ندا دادیم که ای ابراهیم! کاری را که به انجام آن دستور داده شده بودی انجام دادی، و خود را برای آن آماده ساختی، و همۀ کارها را کردی و فقط باقی مانده بود که با کارد حلقش را پاره کنی. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) ما کسانی را که عبادتمان را به نیکویی انجام میدهند، و خشنودی ما را بر شهوات و امیال خودشان مقدم میدارند، اینگونه جزا میدهیم.
(106) (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاۡ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که ابراهیم -علیه السلام- را بدان آزمودیم، آزمونی آشکار بود که به وسیلۀ آن صفای ابراهیم و کمال محبت او نسبت به پروردگارش، و محبت پروردگارش نسبت به او آشکار گردید. خداوند وقتی اسماعیل ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ عطا کرد، ابراهیم به شدّت او را دوستداشت. ابراهیم، خلیل خدا بود؛ و خلیل بودن بالاترین انواع محبت است و مقامی است که مشارکت را نمیپذیرد، و اقتضا مینماید که همۀ اجزای قلب، متعلق و وابسته به محبوب باشند. پس وقتی بخشی از بخشهای قلبش وابسته به فرزندش گردید، خداوند خواست که محبّت او، را خالص بگرداند، و خلیل بودن او را آزمایش کند. بنابراین به او فرمان داد که کسی را ذبح کند که محبّت او با محبّت پروردگارش رقابت میکرد و مزاحمت ایجاد مینمود. وقتی ابراهیم محبّت خدا را مقدّم داشت و آن را بر خواسته و میل خود ترجیح داد و تصمیم قطعی بر ذبح فرزندش گرفت و مزاحمت و رقابتی که در رابطه با محبت خداوند در قلبش پدید آمده بود از بین رفت، در این وقت ذبح کردن اسماعیل فایدهای نداشت، بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡبَلَٰٓؤُاۡ ٱلۡمُبِينُ﴾) این آزمایشی است که مبیّن صداقت ابراهیم است.
(107)((وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ﴾) و به جای اسماعیل، گوسفند بزرگی آورده شد، و ابراهیم آن را ذبح کرد. پس آن گوسفند از این جهت بزرگ و ارزشمند بود که بلاگردان و فدیۀ اسماعیل بود. و از این جهت نیز مهم و بزرگ بود که قربانی تا روز قیامت سنت گردید.
(108 - 109) (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای او در میان پسینیان نام نیکی باقی گذاردیم، همان طور که در میان پیشینیان نیز نام نیکی داشت. پس در آینده نیز ابراهیم علیه السلام محبوب خواهد بود و مورد بزرگداشت و ستایش قرار میگیرد. (﴿سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) درود بر ابراهیم. همچنان که خداوند متعال میفرماید:﴿قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓ﴾ بگو: «ستایش خدای را سزاست، و درود بر بندگان برگزیدهاش باد.»
(110) (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) ما کسانی را که عبادت خداوند را به نیکویی انجام میدهند، و با خلق خدا به نیکویی رفتار مینمایند، این گونه جزا میدهیم؛ سختیها را از آنان دور میکنیم، و سرانجام نیک را از آن آنها میگردانیم، و نام نیکشان را باقی میگذاریم.
(111) (﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) بیگمان، او از بندگان با ایمان ما بود؛ و به آنچه که خداوند دستور داده بود که به آن ایمان بیاورد، ایمان داشت. او از بندگانی بود که ایمان، آنان را به مقام یقین رسانده بود. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ﴾ و این گونه به ابراهیم ملکوت آسمانها وزمینرا نشان میدهیم تا از یقین کنندگان باشد.
(112) (﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) این مژدۀ دوّم، مژده به تولّد اسحاق است که بعد از او یعقوب است. پس ابراهیم را به تداوم یافتن ذریۀ اسحاق مژده داد. نیز او را به این مژده داد که اسحاق، پیامبر و از زمرۀ صالحان است. پس این مژدههای متعددی است.
(113) (﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَ﴾) و برکت را بر آنها نازل فرمودیم. برکت به معنی رشد و فزونی یافتن دانش و عمل، و زیاد شدن نسل و فرزندانشان است. و خداوند از دودمان آنها، سه ملّت بزرگ پخش و منتشر کرد. ملّت عرب از دودمان و نسل اسماعیل، و ملّت بنیاسرائیل و ملّت روم از فرزندان و نسل اسحاق هستند. (﴿وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحۡسِنٞ وَظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ مُبِينٞ﴾) و برخی از ذریۀ آنها نیکوکارند، و افرادی نیز ناصالح هستند. و برخی عادل و برخی ستمکارند که ستمگریشان به سبب کفر و شرک ورزیدنِ آشکار است. و احتمالاً این فرموده برای دفع ایهام باشد؛ زیرا هنگامی که خداوند متعال فرمود: (﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَ﴾) این فرموده مقتضی آن است که برکت شامل ذرّیه و نسل ابراهیم و اسحاق نیز باشد، و یکی از مظاهر کمال برکت این است که نسل و فرزندان، همگی نیکوکار باشند، بنابراین خداوند متعال خبر داد که برخی از آنان نیکوکار، و برخی دیگر ستمکار بودند. «والله اعلم».