Tafsir As-Saadi - Persian — الصافات 37:123 – ص 38:35
Contents
- الصافات 37:123
- الصافات 37:124
- الصافات 37:125
- الصافات 37:126
- الصافات 37:127
- الصافات 37:128
- الصافات 37:129
- الصافات 37:130
- الصافات 37:131
- الصافات 37:132
- الصافات 37:133
- الصافات 37:134
- الصافات 37:135
- الصافات 37:136
- الصافات 37:137
- الصافات 37:138
- الصافات 37:139
- الصافات 37:140
- الصافات 37:141
- الصافات 37:142
- الصافات 37:143
- الصافات 37:144
- الصافات 37:145
- الصافات 37:146
- الصافات 37:147
- الصافات 37:148
- الصافات 37:149
- الصافات 37:150
- الصافات 37:151
- الصافات 37:152
- الصافات 37:153
- الصافات 37:154
- الصافات 37:155
- الصافات 37:156
- الصافات 37:157
- الصافات 37:158
- الصافات 37:159
- الصافات 37:160
- الصافات 37:161
- الصافات 37:162
- الصافات 37:163
- الصافات 37:164
- الصافات 37:165
- الصافات 37:166
- الصافات 37:167
- الصافات 37:168
- الصافات 37:169
- الصافات 37:170
- الصافات 37:171
- الصافات 37:172
- الصافات 37:173
- الصافات 37:174
- الصافات 37:175
- الصافات 37:176
- الصافات 37:177
- الصافات 37:178
- الصافات 37:179
- الصافات 37:180
- الصافات 37:181
- الصافات 37:182
- ص 38:1
- ص 38:2
- ص 38:3
- ص 38:4
- ص 38:5
- ص 38:6
- ص 38:7
- ص 38:8
- ص 38:9
- ص 38:10
- ص 38:11
- ص 38:12
- ص 38:13
- ص 38:14
- ص 38:15
- ص 38:16
- ص 38:17
- ص 38:18
- ص 38:19
- ص 38:20
- ص 38:21
- ص 38:22
- ص 38:23
- ص 38:24
- ص 38:25
- ص 38:26
- ص 38:27
- ص 38:28
- ص 38:29
- ص 38:30
- ص 38:31
- ص 38:32
- ص 38:33
- ص 38:34
- ص 38:35
الصافات 37:123
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:124
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:125
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:126
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:127
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:128
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:129
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:130
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:131
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:132
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ؛ و الياس از پيامبران بود. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ؛ به مردم خود گفت : آيا پروا نمي کنيد ? أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ؛ آيا بعل را به خدايي مي خوانيد ، و آن بهترين آفرينندگان را وامي گذاريد? وَاللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ؛ پروردگار شما و پروردگار نياکانتان ، خداي يکتاست. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ پس تکذيبش کردند و آنان از احضار شدگانند. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا، وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ و نام نيک او را در نسلهاي بعد باقي گذاشتيم. سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سلام بر خاندان الياس. إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ ما نيکوکاران را اينچنين پاداش مي دهيم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛ او از بندگان مؤمن ما بود.
(123 - 132) خداوند بنده و پیامبرش الیاس علیه السلام را به خاطر نبوت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش میکند. و او قومش را به پرهیزگاری و عبادت خدای یگانه فرمان داد، و آنها را از پرستش بتی که داشتند و نامش بعل بود، نهی کرد و از اینکه آنها عبادت خداوند را ترک کرده بودند- خداوندی که مردم را آفریده و به بهترین شیوه آنها را صورتگری کرده است و خوب آنها را پرورش داده و تربیت نموده و نعمتهای ظاهری و باطنی را به آنان ارزانی داشته است- آنان را سرزنش کرده و گفت: چگونه عبادت کسی را ترک کردهاید که اینگونه است، و به پرستش بتی روی آوردهاید که فایده و ضرری نمیدهد و چیزی نمیآفریند و روزی نمیرساند و نمیخورد و سخن نمیگوید؟ و آیا عبادت چنین چیزی جز بزرگترین گمراهی و بی خردی چیزی دیگر میتواند باشد؟! (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنان الیاس را در چیزهایی که به سوی آن دعوت میکرد تکذیب کردند، و از او اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿فَإِنَّهُمۡ لَمُحۡضَرُونَ﴾) قطعاً آنان روز قیامت در عذاب گرد آورده خواهند شد. و برایشان کیفری دنیوی که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) مگر کسانی که خداوند آنها را برگزیده، و نعمت پیروی کردن از پیامبرشان را به آنها بخشیده است؛ پس این افراد در عذاب گرد آورده نمیشوند، بلکه خداوند به اینها پاداش فراوانی خواهد داد. (﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ﴾) و برای الیاس در میان ملّتهای بعدی نام نیکی باقی گذاردیم. ((سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾) از جانب خدا و بندگانش بر او درود باد. (﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خداوند الیاس را مورد ستایش قرار داده، همان طور که دیگر برادران پیامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
الصافات 37:133
وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران بود. إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه کسانش را نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني که با مردم شهر بماند. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را هلاک کرديم. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي گذريد ، بامدادان ، وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان آيا تعقل نمي ، کنيد ?
(133 - 138) در اینجا خداوند بنده و پیامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوی خدا و نهی کردن آنها از شرک و از کار زشت میستاید. پس وقتی قوم لوط از شرک و کار زشت باز نیامدند، خداوند لوط و خانوادهاش، همگی را نجات داد، و آنها شب هنگام از آنجا حرکت کردند و از عذاب نجات یافتند. (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر پیرزنی که در میان عذاب داده شدگان باقی ماند؛ و آن پیرزن همسر لوط بود که به دین لوط نگرویده بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) سپس دیگران را با زیر و رو کردن شهرشان نابود کردیم. ﴿جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ و آن شهر را زیرو رو کردیم، و بر آنها سنگهایی از گل پخته باراندیم تا اینکه از بین رفتند و نابود گشتند. (﴿وَإِنَّكُمۡ لَتَمُرُّونَ عَلَيۡهِم مُّصۡبِحِينَ وَبِٱلَّيۡلِ﴾) و شما به هنگام صبح از سرزمین قوم لوط عبور میکنید و به هنگام شب نیز از آنجا میگذرید؛ یعنی در این وقتها زیاد از آنجا عبور میکنید، پس در هلاک شدن آنها شک و تردیدی نیست. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا در نشانهها و عبرتها نمیاندیشید، و از آنچه که باعث هلاکت و نابودی میشود باز نمیآیید؟!
الصافات 37:134
وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران بود. إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه کسانش را نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني که با مردم شهر بماند. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را هلاک کرديم. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي گذريد ، بامدادان ، وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان آيا تعقل نمي ، کنيد ?
(133 - 138) در اینجا خداوند بنده و پیامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوی خدا و نهی کردن آنها از شرک و از کار زشت میستاید. پس وقتی قوم لوط از شرک و کار زشت باز نیامدند، خداوند لوط و خانوادهاش، همگی را نجات داد، و آنها شب هنگام از آنجا حرکت کردند و از عذاب نجات یافتند. (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر پیرزنی که در میان عذاب داده شدگان باقی ماند؛ و آن پیرزن همسر لوط بود که به دین لوط نگرویده بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) سپس دیگران را با زیر و رو کردن شهرشان نابود کردیم. ﴿جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ و آن شهر را زیرو رو کردیم، و بر آنها سنگهایی از گل پخته باراندیم تا اینکه از بین رفتند و نابود گشتند. (﴿وَإِنَّكُمۡ لَتَمُرُّونَ عَلَيۡهِم مُّصۡبِحِينَ وَبِٱلَّيۡلِ﴾) و شما به هنگام صبح از سرزمین قوم لوط عبور میکنید و به هنگام شب نیز از آنجا میگذرید؛ یعنی در این وقتها زیاد از آنجا عبور میکنید، پس در هلاک شدن آنها شک و تردیدی نیست. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا در نشانهها و عبرتها نمیاندیشید، و از آنچه که باعث هلاکت و نابودی میشود باز نمیآیید؟!
الصافات 37:135
وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران بود. إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه کسانش را نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني که با مردم شهر بماند. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را هلاک کرديم. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي گذريد ، بامدادان ، وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان آيا تعقل نمي ، کنيد ?
(133 - 138) در اینجا خداوند بنده و پیامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوی خدا و نهی کردن آنها از شرک و از کار زشت میستاید. پس وقتی قوم لوط از شرک و کار زشت باز نیامدند، خداوند لوط و خانوادهاش، همگی را نجات داد، و آنها شب هنگام از آنجا حرکت کردند و از عذاب نجات یافتند. (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر پیرزنی که در میان عذاب داده شدگان باقی ماند؛ و آن پیرزن همسر لوط بود که به دین لوط نگرویده بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) سپس دیگران را با زیر و رو کردن شهرشان نابود کردیم. ﴿جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ و آن شهر را زیرو رو کردیم، و بر آنها سنگهایی از گل پخته باراندیم تا اینکه از بین رفتند و نابود گشتند. (﴿وَإِنَّكُمۡ لَتَمُرُّونَ عَلَيۡهِم مُّصۡبِحِينَ وَبِٱلَّيۡلِ﴾) و شما به هنگام صبح از سرزمین قوم لوط عبور میکنید و به هنگام شب نیز از آنجا میگذرید؛ یعنی در این وقتها زیاد از آنجا عبور میکنید، پس در هلاک شدن آنها شک و تردیدی نیست. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا در نشانهها و عبرتها نمیاندیشید، و از آنچه که باعث هلاکت و نابودی میشود باز نمیآیید؟!
الصافات 37:136
وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران بود. إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه کسانش را نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني که با مردم شهر بماند. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را هلاک کرديم. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي گذريد ، بامدادان ، وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان آيا تعقل نمي ، کنيد ?
(133 - 138) در اینجا خداوند بنده و پیامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوی خدا و نهی کردن آنها از شرک و از کار زشت میستاید. پس وقتی قوم لوط از شرک و کار زشت باز نیامدند، خداوند لوط و خانوادهاش، همگی را نجات داد، و آنها شب هنگام از آنجا حرکت کردند و از عذاب نجات یافتند. (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر پیرزنی که در میان عذاب داده شدگان باقی ماند؛ و آن پیرزن همسر لوط بود که به دین لوط نگرویده بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) سپس دیگران را با زیر و رو کردن شهرشان نابود کردیم. ﴿جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ و آن شهر را زیرو رو کردیم، و بر آنها سنگهایی از گل پخته باراندیم تا اینکه از بین رفتند و نابود گشتند. (﴿وَإِنَّكُمۡ لَتَمُرُّونَ عَلَيۡهِم مُّصۡبِحِينَ وَبِٱلَّيۡلِ﴾) و شما به هنگام صبح از سرزمین قوم لوط عبور میکنید و به هنگام شب نیز از آنجا میگذرید؛ یعنی در این وقتها زیاد از آنجا عبور میکنید، پس در هلاک شدن آنها شک و تردیدی نیست. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا در نشانهها و عبرتها نمیاندیشید، و از آنچه که باعث هلاکت و نابودی میشود باز نمیآیید؟!
الصافات 37:137
وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران بود. إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه کسانش را نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني که با مردم شهر بماند. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را هلاک کرديم. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي گذريد ، بامدادان ، وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان آيا تعقل نمي ، کنيد ?
(133 - 138) در اینجا خداوند بنده و پیامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوی خدا و نهی کردن آنها از شرک و از کار زشت میستاید. پس وقتی قوم لوط از شرک و کار زشت باز نیامدند، خداوند لوط و خانوادهاش، همگی را نجات داد، و آنها شب هنگام از آنجا حرکت کردند و از عذاب نجات یافتند. (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر پیرزنی که در میان عذاب داده شدگان باقی ماند؛ و آن پیرزن همسر لوط بود که به دین لوط نگرویده بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) سپس دیگران را با زیر و رو کردن شهرشان نابود کردیم. ﴿جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ و آن شهر را زیرو رو کردیم، و بر آنها سنگهایی از گل پخته باراندیم تا اینکه از بین رفتند و نابود گشتند. (﴿وَإِنَّكُمۡ لَتَمُرُّونَ عَلَيۡهِم مُّصۡبِحِينَ وَبِٱلَّيۡلِ﴾) و شما به هنگام صبح از سرزمین قوم لوط عبور میکنید و به هنگام شب نیز از آنجا میگذرید؛ یعنی در این وقتها زیاد از آنجا عبور میکنید، پس در هلاک شدن آنها شک و تردیدی نیست. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا در نشانهها و عبرتها نمیاندیشید، و از آنچه که باعث هلاکت و نابودی میشود باز نمیآیید؟!
الصافات 37:138
وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران بود. إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه کسانش را نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني که با مردم شهر بماند. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس ديگران را هلاک کرديم. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي گذريد ، بامدادان ، وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان آيا تعقل نمي ، کنيد ?
(133 - 138) در اینجا خداوند بنده و پیامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوی خدا و نهی کردن آنها از شرک و از کار زشت میستاید. پس وقتی قوم لوط از شرک و کار زشت باز نیامدند، خداوند لوط و خانوادهاش، همگی را نجات داد، و آنها شب هنگام از آنجا حرکت کردند و از عذاب نجات یافتند. (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر پیرزنی که در میان عذاب داده شدگان باقی ماند؛ و آن پیرزن همسر لوط بود که به دین لوط نگرویده بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾) سپس دیگران را با زیر و رو کردن شهرشان نابود کردیم. ﴿جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ و آن شهر را زیرو رو کردیم، و بر آنها سنگهایی از گل پخته باراندیم تا اینکه از بین رفتند و نابود گشتند. (﴿وَإِنَّكُمۡ لَتَمُرُّونَ عَلَيۡهِم مُّصۡبِحِينَ وَبِٱلَّيۡلِ﴾) و شما به هنگام صبح از سرزمین قوم لوط عبور میکنید و به هنگام شب نیز از آنجا میگذرید؛ یعنی در این وقتها زیاد از آنجا عبور میکنید، پس در هلاک شدن آنها شک و تردیدی نیست. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا در نشانهها و عبرتها نمیاندیشید، و از آنچه که باعث هلاکت و نابودی میشود باز نمیآیید؟!
الصافات 37:139
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:140
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:141
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:142
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:143
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:144
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:145
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:146
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:147
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:148
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس از پيامبران بود إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون به آن کشتي پر از مردم گريخت ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي ببلعيدش و او در خور سرزنش بود فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس اگر نه از تسبيح گويان مي بود ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت در شکم ماهي مي ماند فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس او را که بيمار بود به خشکي افکنديم ، وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش بوته کدويي رويانيديم وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به رسالت بر صد هزار، کس و بيشتر فرستاديم فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان آوردند و تا زنده بودند ، برخورداريشان داديم
(139) خداوند بنده و پیامبرش یونس بن متی را ستایش میکند، همان طور که دیگر پیامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن به سوی خدا ستایش کرد. خداوند متعال بیان میدارد که یونس را در دنیا کیفر داد، و او را به خاطر ایمان و کارهای شایستهاش از کیفر نجات داد.
(140) پس فرمود: (﴿إِذۡ أَبَقَ﴾) آنگاه که از نزد پروردگارش در حالی که خشمگین بود گریخت، به گمان اینکه خداوند او را نمیگیرد و او را در شکم ماهی زندانی نمیکند. خداوند بیان نکرده است که یونس چرا خشمگین شد، و گناهی را که یونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن برای ما فایدهای ندارد. آنچه برای ما فایده دارد این است که برای ما گفته شده او مرتکب گناه گردید، و خداوند او را با وجود اینکه از پیامبران بزرگوار بود کیفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد، و چیزی را برای او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاریاش بود. (﴿إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) وقتی یونس به کشتیِ پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتی شد درحالی که کشتی پر بود، کشتی سنگین گردید و نیاز شد تا بعضی از مسافران را به دریا بیندازند، و آنها در این کار برای هیچ کس برتری قایل نبودند. بنابراین قرعهکشی کردند و قرعه به نام هر کس میافتاد به دریا انداخته میشد، و این عدالتِ اهل کشتی بود. و خداوند هرگاه کاری را بخواهد بکند، اسبابش را فراهم مینماید.
(141) وقتی اهل کشتی قرعه کشی کردند، قرعه به نام یونس درآمد، (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ﴾) پس او از بازندگان گردید.
(142) و در دریا انداخته شد. (﴿فَٱلۡتَقَمَهُ ٱلۡحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس ماهی او را فرو بلعید در حالی که او سزاوار ملامت بود. کاری کرده بود که مستحق نکوهش گردیده بود، و آن اینکه پروردگارش را به خشم آورده بود.
(143 - 144) (﴿فَلَوۡلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُسَبِّحِينَ﴾) و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بیان تسبیح و ستایش او از نیایشگران نبود و در شکم ماهی نیایش نمیکرد، و نمیگفت:«لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» هیچ معبود به حقی جز تو نیست، پاک و منزّهی، بیگمان من از ستمگران بودهام. (﴿لَلَبِثَ فِي بَطۡنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ﴾) تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند؛ یعنی شکم ماهی قبرش میشد، اما به سبب اینکه پروردگارش را ستایش میگفت و پاکیاش را بیان میکرد، و به سبب اینکه خدا را عبادت و پرستش مینمود، خداوند متعال او را نجات داد. و اینگونه خداوند، مؤمنان را به هنگامی که گرفتار سختیها میشوند نجات میدهد.
(145) (﴿فَنَبَذۡنَٰهُ بِٱلۡعَرَآءِ﴾) پس او را در سرزمینی خشک و خالی از درخت و گیاه انداختیم؛ یعنی ماهی او را از شکم خود در سرزمینی خشک و خالی که هیچ کس در آن نبود انداخت، و شاید در آن سرزمین هیچ درخت و سایهای وجود نداشته است، (﴿وَهُوَ سَقِيمٞ﴾) و او به سبب زندانی شدن در شکم ماهی مریض شده بود، و همچون جوجهای شده بود که از تخم مرغ بیرون آورده میشود.
(146) (﴿وَأَنۢبَتۡنَا عَلَيۡهِ شَجَرَةٗ مِّن يَقۡطِينٖ﴾) و بر بالای او درختی از کدو رویاندیم که با سایۀ خود بر او سایه میانداخت، چون سایۀ درخت کدو سرد است و مگس بر آن نمینشیند، و این از لطف و مهربانی خداوند نسبت به او بود.
(147 - 148) سپس خداوند در حق او لطفی دیگر نمود و منّتی بزرگتر بر او نهاد و آن اینکه او را به سوی (﴿مِاۡئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾) صد هزار نفر از مردم یا بیشتر فرستاد. یعنی اگر از صد هزار بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند. پس یونس آنها را به سوی خداوند دعوت کرد. (﴿فََٔامَنُواۡ﴾) آنان همه ایمان آوردند، و ایمان آوردنشان در ترازوی اعمال یونس ثبت گردید؛ زیرا او آنها را دعوت کرده بود. (﴿فَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾) پس آنها را تا مدّت زمان معیّنی بهرهمند ساختیم، و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، این در حالی بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال میفرماید:﴿فَلَوۡلَا كَانَتۡ قَرۡيَةٌ ءَامَنَتۡ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوۡمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُواۡ كَشَفۡنَا عَنۡهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَمَتَّعۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ حِينٖ﴾ ایمان آوردن هیچ گروهی به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فایده نبخشید، جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوار کننده را در زندگانی دنیا از آنها دور کردیم، و تا مدت زمان معینی آنان را بهرهمند ساختیم.
الصافات 37:149
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:150
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:151
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:152
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:153
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:154
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:155
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:156
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:157
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان بپرس : آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ايشان ? أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي که ما ملائکه را زن مي آفريديم آنها مي ديدند ? أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه باش که از دروغگوييشان است که مي گويند : وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب فرزند است دروغ مي گويند. أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران را بر پسران برتري داد ? مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه مي شود ? چگونه قضاوت مي کنيد ? أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي انديشيد ?، أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي خود دليل روشني داريد ? فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست مي گوييد کتابتان را بياوريد.
(149) خداوند متعال به پیامبرش محمّد علیه السلام میفرماید: (﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ﴾) از کسانی که چیزهایی دیگر را شریک خداوند قرار میدهند بپرس؛ کسانی که فرشتگان را عبادت کرده و گمان بردهاند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزیده و هم خداوند را به چیزی توصیف کردهاند که شایسته و سزاوار شکوه و بزرگی او نیست. از این مشرکان بپرس: (﴿أَلِرَبِّكَ ٱلۡبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلۡبَنُونَ﴾) آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ یعنی این از چندین جهت تقسیمی نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها برای خدا فرزند قایل شدهاند. دوم: از آن جهت که از میان فرزندان، همان گروه را که ضعیفتر و حقیرتر است به خدا نسبت دادهاند و آن دختران هستند؛ دخترانی که مشرکان آنان را برای خود نمیپسندند. همانطور که خداوند متعال در آیهای دیگر فرموده است:﴿وَيَجۡعَلُونَ لِلَّهِ ٱلۡبَنَٰتِ سُبۡحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشۡتَهُونَ﴾ و آنها برای خداوند دختران مقرّر میدارند، ـ پاک است خداوند ـ و برای خود آنچه را که دوست دارند قرار میدهند. سوم: نیز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار دادهاند.
(150) خداوند متعال در بیان دروغ گفتن آنها میفرماید: (﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾) آیا ما فرشتگان را ماده آفریدیم و بر آفرینش آنها حاضر بودند؟ یعنی چنین نیست، آنها در هنگام آفرینش فرشتگان حضوری نداشتهاند. بنابراین آنها این سخن را بدون علم و آگاهی میگویند، بلکه این تهمتی است که به خدا میزنند.
(151 - 157) پس خداوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّهُم مِّنۡ إِفۡكِهِمۡ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) بدان که آنها از روی دروغ آشکار خود میگویند خداوند فرزند زاده است؛ و قطعاً ایشان در این سخن خود، دروغ آشکار میگویند، و هیچ شکی در آن نیست. (﴿أَصۡطَفَى ٱلۡبَنَاتِ عَلَى ٱلۡبَنِينَ﴾) آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟ ((مَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾) شما را چه شده که این گونه داوریکرده، و به این صورت ستمگرانه حکم میکنید؟ ((أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾) آیا اندیشه نمیکنید، و این گفتۀ ستمگرانه را تشخیص نمیدهید؟ زیرا شما اگر بیندیشید، این سخن را نمیگفتید. (﴿أَمۡ لَكُمۡ سُلۡطَٰنٞ مُّبِينٞ﴾) آیا دلیلی آشکار از کتاب یا از پیامبر بر صحّت سخن خود دارید. هیچ یک از اینها وجود ندارد. بنابراین فرمود: (﴿فَأۡتُواۡ بِكِتَٰبِكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست میگویید، کتاب خود را بیاورید؛ چون هر کس سخنی بگوید و دلیلی شرعی بر آن اقامه نکند، قطعاً دروغگو است؛ یا قصداً دروغ میگوید، یا بدون علم و آگاهی دربارۀ خداوند سخن میگوید.
الصافات 37:158
وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ ميان خدا و جنيان خويشاوندي قائل شدند و جنيان مي دانند که احضار شدگان به آتشند. سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ؛ از آن وصف که مي آورند خدا منزه است. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا.
(158) مشرکان که برای خدا شریک مقرّر میکنند، بین خدا و جنّیها نسبت خویشاوندی مقرّر کردند، و ادعا نمودند که فرشتگان دختران خدا هستند، و مادرانشان سران جنها هستند. در حالی که جنها میدانند آنها به پیشگاه خداوند احضار خواهند شد تا آنها را مجازات کند؛ پس جنها بندگانی خوار هستند؛ و اگر با خداوند نسبت خویشاوندی داشتند، چنین نبودند.
(159 - 160) (﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾) خداوند، فرمانروای بزرگ و کامل و بردبار، پاک است از هر صفتی که کفر و شرک ورزیدن آنان موجب نسبت دادن آن به ذات او میشود. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) زیرا بندگان مخلص، خداوند را جز به چیزهایی که شایستۀ شکوه اوست توصیف نکرده، و با این کار مخلص گردیدهاند.
الصافات 37:159
وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ ميان خدا و جنيان خويشاوندي قائل شدند و جنيان مي دانند که احضار شدگان به آتشند. سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ؛ از آن وصف که مي آورند خدا منزه است. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا.
(158) مشرکان که برای خدا شریک مقرّر میکنند، بین خدا و جنّیها نسبت خویشاوندی مقرّر کردند، و ادعا نمودند که فرشتگان دختران خدا هستند، و مادرانشان سران جنها هستند. در حالی که جنها میدانند آنها به پیشگاه خداوند احضار خواهند شد تا آنها را مجازات کند؛ پس جنها بندگانی خوار هستند؛ و اگر با خداوند نسبت خویشاوندی داشتند، چنین نبودند.
(159 - 160) (﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾) خداوند، فرمانروای بزرگ و کامل و بردبار، پاک است از هر صفتی که کفر و شرک ورزیدن آنان موجب نسبت دادن آن به ذات او میشود. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) زیرا بندگان مخلص، خداوند را جز به چیزهایی که شایستۀ شکوه اوست توصیف نکرده، و با این کار مخلص گردیدهاند.
الصافات 37:160
وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ؛ ميان خدا و جنيان خويشاوندي قائل شدند و جنيان مي دانند که احضار شدگان به آتشند. سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ؛ از آن وصف که مي آورند خدا منزه است. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر بندگان مخلص خدا.
(158) مشرکان که برای خدا شریک مقرّر میکنند، بین خدا و جنّیها نسبت خویشاوندی مقرّر کردند، و ادعا نمودند که فرشتگان دختران خدا هستند، و مادرانشان سران جنها هستند. در حالی که جنها میدانند آنها به پیشگاه خداوند احضار خواهند شد تا آنها را مجازات کند؛ پس جنها بندگانی خوار هستند؛ و اگر با خداوند نسبت خویشاوندی داشتند، چنین نبودند.
(159 - 160) (﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾) خداوند، فرمانروای بزرگ و کامل و بردبار، پاک است از هر صفتی که کفر و شرک ورزیدن آنان موجب نسبت دادن آن به ذات او میشود. (﴿إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾) زیرا بندگان مخلص، خداوند را جز به چیزهایی که شایستۀ شکوه اوست توصیف نکرده، و با این کار مخلص گردیدهاند.
الصافات 37:161
فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ؛ شما و بتاني که مي پرستيد ، مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ؛ نتوانستيد مفتون بتان کنيد ، إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ؛ مگر آن کس را که راهي جهنم باشد.
(161 - 163) شما ای مشرکان! و چیزهایی که شریک خدا کردهاید و به همراه خدا پرستش میکنید! نمیتوانید کسی را دچار فتنه سازید و گمراه کنید، مگر کسی را که خداوند مقدّر نموده که او از اهل جهنّم باشد، و تقدیر و قضای الهی در مورد او نافذ گشته است. منظور از این بیان، ناتوانی آنها و معبودانشان است، و اینکه آنها نمیتوانند کسی را گمراه سازند. نیز منظور بیان قدرت و توانایی خداوند متعال است؛ یعنی به گمراه کردن بندگان مخلص خدا و گروه رستگار الهی چشم طمع ندوزید، و امیدوار نباشید [چراکه این کار از شما بر نمیآید].
الصافات 37:162
فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ؛ شما و بتاني که مي پرستيد ، مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ؛ نتوانستيد مفتون بتان کنيد ، إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ؛ مگر آن کس را که راهي جهنم باشد.
(161 - 163) شما ای مشرکان! و چیزهایی که شریک خدا کردهاید و به همراه خدا پرستش میکنید! نمیتوانید کسی را دچار فتنه سازید و گمراه کنید، مگر کسی را که خداوند مقدّر نموده که او از اهل جهنّم باشد، و تقدیر و قضای الهی در مورد او نافذ گشته است. منظور از این بیان، ناتوانی آنها و معبودانشان است، و اینکه آنها نمیتوانند کسی را گمراه سازند. نیز منظور بیان قدرت و توانایی خداوند متعال است؛ یعنی به گمراه کردن بندگان مخلص خدا و گروه رستگار الهی چشم طمع ندوزید، و امیدوار نباشید [چراکه این کار از شما بر نمیآید].
الصافات 37:163
فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ؛ شما و بتاني که مي پرستيد ، مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ؛ نتوانستيد مفتون بتان کنيد ، إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ؛ مگر آن کس را که راهي جهنم باشد.
(161 - 163) شما ای مشرکان! و چیزهایی که شریک خدا کردهاید و به همراه خدا پرستش میکنید! نمیتوانید کسی را دچار فتنه سازید و گمراه کنید، مگر کسی را که خداوند مقدّر نموده که او از اهل جهنّم باشد، و تقدیر و قضای الهی در مورد او نافذ گشته است. منظور از این بیان، ناتوانی آنها و معبودانشان است، و اینکه آنها نمیتوانند کسی را گمراه سازند. نیز منظور بیان قدرت و توانایی خداوند متعال است؛ یعنی به گمراه کردن بندگان مخلص خدا و گروه رستگار الهی چشم طمع ندوزید، و امیدوار نباشید [چراکه این کار از شما بر نمیآید].
الصافات 37:164
وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ؛ و هيچ کس از ما نيست مگر آنکه جايي معين دارد. وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ؛ هر آينه ما صف ، زدگانيم. وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ؛ و هر آينه ما تسبيح گويندگانيم.
(164 - 166) در اینجا برائت و پاکی فرشتگان از آنچه مشرکان دربارۀ آنها گفته بودند بیان شده است. و اینکه آنها بندگان خدا هستند، و به اندازۀ یک چشم به هم زدن نافرمانی خدا را نمیکنند، و هر یک از آنها مقام و کار مشخّصی دارد که خداوند او را به آن فرمان داده است، واو از آن فراتر نمیرود، و آنها هیچ اختیاری از خود ندارند. (﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ﴾) و ما در اطاعت خدا و خدمت به او به صف ایستادهایم. (﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡمُسَبِّحُونَ﴾) و ما جملگی به تسبیح و منزّه دانستن خداوند از همۀ آنچه که شایستۀ کبریای او نیست، مشغولیم. پس با این اوصافی که دارند، چگونه شایستهاند که شریکان خدا باشند؟! پاک است خداوند و بسی برتر و منزّه است از آنچه مشرکان میگویند.
الصافات 37:165
وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ؛ و هيچ کس از ما نيست مگر آنکه جايي معين دارد. وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ؛ هر آينه ما صف ، زدگانيم. وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ؛ و هر آينه ما تسبيح گويندگانيم.
(164 - 166) در اینجا برائت و پاکی فرشتگان از آنچه مشرکان دربارۀ آنها گفته بودند بیان شده است. و اینکه آنها بندگان خدا هستند، و به اندازۀ یک چشم به هم زدن نافرمانی خدا را نمیکنند، و هر یک از آنها مقام و کار مشخّصی دارد که خداوند او را به آن فرمان داده است، واو از آن فراتر نمیرود، و آنها هیچ اختیاری از خود ندارند. (﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ﴾) و ما در اطاعت خدا و خدمت به او به صف ایستادهایم. (﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡمُسَبِّحُونَ﴾) و ما جملگی به تسبیح و منزّه دانستن خداوند از همۀ آنچه که شایستۀ کبریای او نیست، مشغولیم. پس با این اوصافی که دارند، چگونه شایستهاند که شریکان خدا باشند؟! پاک است خداوند و بسی برتر و منزّه است از آنچه مشرکان میگویند.
الصافات 37:166
وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ؛ و هيچ کس از ما نيست مگر آنکه جايي معين دارد. وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ؛ هر آينه ما صف ، زدگانيم. وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ؛ و هر آينه ما تسبيح گويندگانيم.
(164 - 166) در اینجا برائت و پاکی فرشتگان از آنچه مشرکان دربارۀ آنها گفته بودند بیان شده است. و اینکه آنها بندگان خدا هستند، و به اندازۀ یک چشم به هم زدن نافرمانی خدا را نمیکنند، و هر یک از آنها مقام و کار مشخّصی دارد که خداوند او را به آن فرمان داده است، واو از آن فراتر نمیرود، و آنها هیچ اختیاری از خود ندارند. (﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ﴾) و ما در اطاعت خدا و خدمت به او به صف ایستادهایم. (﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡمُسَبِّحُونَ﴾) و ما جملگی به تسبیح و منزّه دانستن خداوند از همۀ آنچه که شایستۀ کبریای او نیست، مشغولیم. پس با این اوصافی که دارند، چگونه شایستهاند که شریکان خدا باشند؟! پاک است خداوند و بسی برتر و منزّه است از آنچه مشرکان میگویند.
الصافات 37:167
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:168
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:169
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:170
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:171
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:172
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:173
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:174
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:175
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:176
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:177
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:178
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:179
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:180
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:181
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
الصافات 37:182
وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ؛ اگر چه مي گويند : لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنْ الْأَوَّلِينَ؛ اگر از پيشينيان نزد ما کتابي مانده بود ، لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛ ما از بندگان مخلص خدا مي بوديم فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ آنها به آن کتاب کافر شدند ، و زودا که خواهند فهميد وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ؛ ما در باره بندگانمان که به رسالت مي فرستيم از پيش تصميم گرفته ايم ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ؛ که هر آينه آنان خود پيروزند وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ؛ و لشکر ما خود غالبند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ پس تا مدتي از آنها روي بگردان وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آيا عذاب ما را به شتاب ، مي طلبند ? فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِينَ؛ چون عذاب به ساحتشان فراز آيد ، اين بيم داده شدگان چه بامداد بدي خواهند داشت. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ؛ از آنها تا چندي روي بگردان وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ؛ پس عاقبتشان را ببين ، آنها نيز خواهند ديد سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛ منزه است پروردگار تو آن پروردگار پيروزمند از هر چه به وصف او مي گويند. وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ؛ سلام بر پيامبران ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ و حمد از آن پروردگار جهانيان است.
(167 - 170) خداوند متعال خبر میدهد که مشرکان آرزو میکنند و میگویند: اگر پند و کتابی همانند آنچه برای گذشتگان آمده برای ما نیز میآمد، عبادت را خالصانه برای خدا انجام میدادیم، بلکه مخلصان حقیقی میشدیم. امّا آنها در این سخن دروغ میگویند؛ چرا که بهترین کتاب به نزد آنها آمد و آنها بدان کفر ورزیدند. پس معلوم است که آنها در برابر حق تمرّد و سرکشی را پیشه میکنند. (﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾) پس وقتی که عذاب بر آنها فرود آمد، خواهند دانست که به چه عذابی گرفتار شدهاند. و گمان نبرند که در دنیا پیروزند
(171 - 179) بلکه سخن و فرمان ما -که برگشت ناپذیر است و هیچ کس نمیتواند با آن مخالفت ورزد- قبلاً بر این رفته است که پیامبران و لشکر رستگار خدا بر دیگران پیروز شوند، و از جانب خدا یاری گردند. و در پرتو این نصرت و پیروزی میتوانند دین خود را بر پا دارند. و این مژده برای کسی است که از لشکریان خدا باشد. به این صورت که حالات او درست باشد، و با کسانی بجنگد که به جنگیدن با آنها دستور داده شده است، و مژدۀ بزرگی به آنان داده شده است که قطعاً پیروز خواهند شد. سپس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا از کسانی روی بگرداند که مخالفت ورزیدند و حق را نپذیرفتند، و بیان نمود که چیزی جز انتظار کشیدن برای عذابی که بر آنها فرو خواهد آمد باقی نمانده است. بنابراین فرمود: (﴿وَأَبۡصِرۡهُمۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ﴾) نگاهشان کن و آنان بالاخره خواهند دانست که چه کسی را عذاب فرو خواهد گرفت. و شکی نیست که به زودی عذاب آنان را فرا خواهد گرفت. أَفَبِعَذَابِنَا يَسۡتَعۡجِلُونَ (﴿فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمۡ﴾) پس وقتی عذاب بر آنها و از نزدیک آنها فرود بیاید، (﴿فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلۡمُنذَرِينَ﴾) بیمدادهشدگان چه بامداد بدی خواهند داشت! چون بامداد شر و کیفر و نابود شدن است. سپس خداوند مجدداً تکرار نمود که از آنها روی بگرداند، و آنان را به آمدن عذاب تهدید کرد. وَأَبۡصِرۡ فَسَوۡفَ يُبۡصِرُونَ
(180 - 182) وقتی در این سوره بسیاری از گفتههای زشت کافران که خداوند را بدانها توصیف میکردند بیان نمود، خود را از آن چیزها منزه قرار داد و فرمود: (﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ﴾) پاک و منزّه، و بسی برتر و بالاتر است پروردگارت، (﴿رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ﴾) خداوندگار عزّت و قدرت؛ یعنی خداوندی باقدرت است، پس بر هر چیزی غالب است و از هر زشتی که آنها او را بدان توصیف میکنند پاک و برتر میباشد. (﴿وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و سلام بر پیامبران، چون آنها از گناهان و آفتها سالم بودهاند و توصیفهایشان دربارۀ آفرینندۀ آسمانها و زمین از گناه و شرک سالم بوده است. (﴿وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) الف و لام برای استغراق است. پس همۀ انواع حمد و ستایش ـ بر صفتهای کامل و بزرگ و کارهایی که خداوند به وسیلۀ آن جهانیان را پرورش داده و نعمتها را بر آنان سرازیر کرده و رنجها و سختیها را از آنان دور نموده است و جهانیان را در حرکت و سکونشان تدبیر نموده است ـ برای خداست. پس خداوند متعال از نقص و عیب پاک است و به خاطر اینکه دارای هر کمالی میباشد مورد ستایش قرار میگیرد و محبوب جهانیان است. و پیامبرانش سالم هستند، بر آنها درود باد! و هر کس از آنها در این مورد پیروی نماید، در دنیا و آخرت به سلامت خواهد بود. و هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت بهرۀ دشمنان خدا است.
تفسیر سوره صافات در 6 شوال سال 1343هـ توسط عبدالرحمان بن ناصر السعدی به پایان رسید. و درود و سلام بر محمد و آل محمد. و ستایش خدای را که به نعمت او نیکیها کامل میگردد.
ص 38:1
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:2
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:3
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:4
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:5
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:6
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:7
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:8
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:9
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:10
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:11
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که کافران همچنان در سرکشي و خلافند كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه بسا مردمي را که پيش از آنها به هلاکت رسانيديم آنان فرياد بر مي آوردند ولي گريزگاهي نبود. وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت شدند از اينکه بيم دهنده اي از ميان خودشان برخاست و کافران گفتند : اين جادوگري دروغگوست. أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه خدايان را يک خدا گردانيده است ? و اين چيزي شگفت است. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايان خويش ، پايداري ورزيد که اين است چيزي که از شما خواسته شده. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخني نشنيده ايم و اين جز دروغ هيچ نيست. أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان همه ما وحي بر او نازل شده است ? بلکه آنها از وحي من در ترديدند ، و هنوز عذاب مرا نچشيده اند. أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده ات در نزد آنهاست ? أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست ، از آن آنهاست ?پس با نردبامهايي خود را به آسمان کشند. جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري است ناچيز از چند گروه شکست خورده به هزيمت رفته.
مکي و 88 آيه است.
(1) در اینجا خداوند حالت قرآن، و وضعیت تکذیب کنندگان در برابر قرآن، و در برابر کسی که قرآن را آورده است، بیان میدارد. پس فرمود: (﴿صٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ذِي ٱلذِّكۡرِ﴾) صاد. سوگند به قرآن که دارای منزلت وشرافت بزرگ است، و همۀ آنچه را که بندگان به آن نیاز دارند، از قبیل: دانستن اسماء و صفات و افعال خداوند و دانستن احکام شرعی و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر میدهد و میآموزد؛ پس قرآن اصول و فروع دین را به بندگان میآموزد. و در اینجا نیازی به ذکر آنچه برای آن سوگند یاد شده است نمیباشد؛ زیرا آنچه برای آن سوگند یاد شده، و آنچه که بدان سوگند یاد شده است، یک چیز هستند، و آن قرآنی میباشد که دارای چنین صفت بزرگی است. پس وقتی قرآن دارای چنین صفتی میباشد، معلوم است که نیاز بندگان به آن بالاتر از هر نیازی است. و بر بندگان لازم است که به آن ایمان بیاورند و آن را تصدیق نمایند و به استنباط آموزههای جدید از قرآن روی آورند.
(2) خداوند متعال کسانی را به سوی این قرآن هدایت نمود؛ و کافران از تصدیق آن، و تصدیق کسی که قرآن بر او نازل شده، ابا ورزیدند و همواره در برابر قرآن و پیغمبر در (﴿عِزَّةٖ وَشِقَاقٖ﴾) به سر میبرند؛ یعنی متکبر بودند، و از ایمان آوردن به آن دو امتناع میورزیدند، و با آن به دشمنی و ستیز میپرداختند تا قرآن را رد نمایند و آن را باطل قلمداد نمایند و به آن و کسی که آن را آورده است طعنه بزنند.
(3) خداوند با بیان اینکه اقوام گذشته را که پیامبران را تکذیب کردند هلاک کرده است، آنها را تهدید نمود، و فرمود: وقتی که هلاکت به سراغشان آمد، فریاد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، (﴿وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٖ﴾) امّا زمان، دیگر زمان رهایی از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اینها بپرهیزند از اینکه به تکبر و ستیزهجویی و مخالفت خود ادامه دهند که آنگاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد.
(4) (﴿وَعَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡۖ﴾) تکذیبکنندگان از چیزی تعجب کردند که جای تعجب ندارد؛ و آنها از این تعجب کردند که بیم دهندهای از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از او یاد بگیرند و او را به گونۀ شایسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست، نباید غرور و تکبر ناسیونالیستی آنها را فرا بگیرد و از تبعیّت او سر باز زنند. پس این چیزی است که باعث میشود تا آنان سپاسگزاری نمایند و کاملاًَ از پیامبر پیروی کنند. اما آنها قضیه را برعکس کردند و به تعجب انکاری روی آوردند. (﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و کافران از روی ستمگری و کفرورزی خود گفتند: (﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾) این جادوگری دروغگوست.
(5) و گناه پیامبر نزد آنها این بود که (﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًا﴾) چگونه او از گرفتن شریکان و همتایان نهی میکند، و دستور میدهد عبادت تنها برای الله انجام گیرد؟! (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾) بیگمان چیزی که او آورده است، به دلیل باطل و فاسد بودنش بسیار عجیب میباشد.
(6) (﴿وَٱنطَلَقَ ٱلۡمَلَأُ مِنۡهُمۡ﴾) آن دسته از سران که گفتهشان پذیرفته میشد، به راه افتادند و قوم خود را به تمسّک به شرکی که بر آن قرار داشتند تشویق کردند و گفتند: (﴿أَنِ ٱمۡشُواۡ وَٱصۡبِرُواۡ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمۡۖ﴾) بروید و بر پرستش خدایان خود شکیبا باشید؛ یعنی به عبادت آنها ادامه، و بر پرستش آنها پایداری کنید، و هیچ چیزی نباید شما را از پرستش آنها باز دارد. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٞ يُرَادُ﴾) بیگمان چیزی که محمّد آورده است مبنی بر نهی از عبادت آنها، ساخته و پرداختۀ خود او است، و از آن هدف و قصدی سوء دارد. این شبههایست که فقط انسانهای بیخرد گول آن را میخورند. چون هرکس سخن حق یا ناحقی را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نیت بدش سخنش رد نمیشود؛ چرا که نیت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلایل و حجّتهایی که آن را باطل و فاسد مینماید، گفتهاش رد کرده میشود. و منظور آنها این بود که محمّد برای این شما را دعوت میکند تا بر شما ریاست کند، و نزد شما بزرگ باشد و از او پیروی کنید.
(7) (﴿مَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِي ٱلۡمِلَّةِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ما سخنی را که او میگوید، و دینی که به سوی آن دعوت میکند، در آیین قریش و آیین نصرانیت نشنیدهایم. پس نه پدران ما چنین دینی داشتهاند، و نه پدران ما پدران خود را بر چنین چیزی یافتهاند. پس بمانید بر آنچه پدرانتان بر آن بودهاند؛ این حق است، و آنچه محمّد شما را به سوی آن میخواند جز دروغی که خود آن را بر ساخته است نیست. و این نیز یک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست. آنان حق را با استناد به چیزی که حتّی برای رد کردن کوچکترین و بیارزشترین گفتهای کافی نیست، رد کردند؛ و آن اینکه این دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بودهاند مخالف است. پس این چه دلیلی است که بر بطلان آن دلالت نماید؟
(8) (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) چه چیزی او را بر ما برتری داده است تا از میان ما قرآن بر او نازل شود، و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ این نیز یک شبهه است، و چگونه این شبهه میتواند دلیلی باشد که بتوان با آن، آنچه را که پیامبر گفته است رد کرد؟ زیرا خداوند همۀ پیامبران را با رسالت خویش مورد تکریم قرار داده، و آنان را به دعوت کردن خلق به سوی خدا امر نموده است. و از آنجا که گفتههای صادر شده از سوی مشرکان صلاحیت آن را ندارد که با آن، رسالت پیامبر رد شود، خداوند خبر داد که این گفتههایشان از کجا سرچشمه میگیرد. پس فرمود: (﴿بَلۡ هُمۡ فِي شَكّٖ مِّن ذِكۡرِي﴾) آنها از قرآن من در شک و تردید هستند، و علم و شناختی از آن ندارند. پس وقتی که در شک و تردید افتادند و به آن راضی شدند، و حقِ واضح و آشکار به نزد آنها آمد، و از آنجا که آنان به طور قطعی تصمیم گرفته بودند که بر شک خود باقی بمانند، چنین سخنهایی را برای دفع حق بر زبان آوردند. وآنها این سخنان را از روی دلیل و حجت نگفتند، بلکه از روی دروغ چنین گفتند؛ و معلوم است که هرکس چنین باشد، از روی شک و عناد سخن میگوید، و سخن او پذیرفته نیست، و کوچکترین نقص و عیبی به حق وارد نمیکند، و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. بنابراین خداوند آنها را به عذاب تهدید کرد و فرمود: (﴿بَل لَّمَّا يَذُوقُواۡ عَذَابِ﴾) آنها از آنجا که در دنیا از نعمتها بهرهمند هستند و چیزی از عذاب خدا هنوز به آنها نرسیده، این سخنها را میگویند، و بر گفتن این سخنها جرأت کردهاند؛ و اگر عذاب را بچشند، به گفتن چنین حرفهایی جرأت نخواهند کرد.
(9) (﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَحۡمَةِ رَبِّكَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡوَهَّابِ﴾) آیا گنجهای رحمتِ پروردگارِ بسیار توانمند و بخشایندۀ تو در دست ایشان است؟ تا هرکس را که بخواهند، از آن بدهند؛ و هر کس را که بخواهند، از آن محروم کنند و بگویند: (﴿أَءُنزِلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ مِنۢ بَيۡنِنَا﴾) آیا از میان همۀ ما، قرآن بر او نازل شده است؟ یعنی این از فضل ونعمت خداست و در دست آنها نیست تا به خود جرأت دهند و دربارۀ خدا سخن بگویند.
(10) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
(11) (﴿أَمۡ لَهُم مُّلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا﴾) آیا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است طوری که آنها بر آنچه میخواهند توانایی داشته باشند؟ (﴿فَلۡيَرۡتَقُواۡ فِي ٱلۡأَسۡبَٰبِ﴾) پس اگر چنین است، با وسایل و اسبابی که آنها را به آسمان بالا میبرد، بالا روند، و مانع رسیدن رحمت خدا به پیامبر شوند. پس چگونه سخن میگویند درحالی که آنان ناتوانترین و ضعیفترین خلق خدا نسبت به چیزی هستند که دربارۀ آن سخن گفتهاند؟! یا اینکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاری کردن برای کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعیت همین است. آنان به این هدف نمیرسند، بلکه تلاش و سعی آنها بینتیجه خواهد ماند، و لشکرشان شکست میخورد. بنابراین فرمود: (﴿جُندٞ مَّا هُنَالِكَ مَهۡزُومٞ مِّنَ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) همانند لشکریانی هستند که پیش از تو علیه انبیا بسیج شده بودند، و آنها مغلوب و هلاک گشتند؛ پس ما نیز اینها را نابود میکنیم.
ص 38:12
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ؛ پيش از، آنها قوم نوح و عاد و فرعون ، که مردم را به چهار ميخ مي کشيد ،پيامبران را تکذيب مي کردند. وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ؛ و نيز قوم ثمود و قوم لوط و مردم ايکه از آن جماعتها بودند. إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ؛ از اينان کس نبود مگر آنکه پيامبران را تکذيب کرد ، و عقوبت من واجب آمد. وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ؛ اينان نيز جز بانگي سهمناک انتظاري ندارند ، چنان که آدمي را ديگر بازگشت نباشد.
(12 - 15) خداوند آنها را برحذر میدارد از اینکه با آنها کاری شود که با امتهای پیش از آنان شده است؛ کسانی که قدرتشان از قدرت اینها بیشتر بود، و سپاه و لشکر بزرگتری داشتند، و بر باطل گرد هم آمده بودند، (﴿قَوۡمُ نُوحٖ وَعَادٞ وَفِرۡعَوۡنُ ذُو ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) قوم نوح و عاد [که قوم هود بودند] و قوم فرعون که دارای لشکریان زیاد و قدرت سهمگینی بودند. (﴿وَثَمُودُ وَقَوۡمُ لُوطٖ وَأَصۡحَٰبُ لَۡٔيۡكَةِ﴾) و ثمود [که قوم صالح بودند] و قوم لوط و اصحاب ایکه؛ یعنی صاحبان درختان بوستانها و درختان [فراوان] در پیرامون خود بودند، و آنها قوم شعیب بودند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلۡأَحۡزَابُ﴾) اینها گروهها و دستههایی بودند که با قدرت و سپاهیان و ساز و برگ خود برای مقابله با حق گردهم آمدند، اما قدرتشان هیچ چیزی را از آنان دفع نکرد. (﴿إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ﴾) هریک از این گروهها پیامبران را تکذیب کردند، پس کیفر خدا گریبانگیرشان شد. و به جز عذابی که به این دستهها رسید، چه چیزی قوم قریش را که به تکذیب پیامبر پرداخته است به راه «تزکیه» و «تطهیر» میآورد و مانع میشود تا عذابی که به آنها رسیده از آنان دور شود؟! پس باید منتظر باشند (﴿وَمَا يَنظُرُ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ مَّا لَهَا مِن فَوَاقٖ﴾) و اینان انتظاری جز این نمیکشند که صدایی مرگبار فرا رسد که هیچ بازگشتی ندارد، و این صدا آنها را نابود و ریشهکن مینماید، اگر بر آنچه هستند باقی بمانند.
ص 38:13
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ؛ پيش از، آنها قوم نوح و عاد و فرعون ، که مردم را به چهار ميخ مي کشيد ،پيامبران را تکذيب مي کردند. وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ؛ و نيز قوم ثمود و قوم لوط و مردم ايکه از آن جماعتها بودند. إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ؛ از اينان کس نبود مگر آنکه پيامبران را تکذيب کرد ، و عقوبت من واجب آمد. وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ؛ اينان نيز جز بانگي سهمناک انتظاري ندارند ، چنان که آدمي را ديگر بازگشت نباشد.
(12 - 15) خداوند آنها را برحذر میدارد از اینکه با آنها کاری شود که با امتهای پیش از آنان شده است؛ کسانی که قدرتشان از قدرت اینها بیشتر بود، و سپاه و لشکر بزرگتری داشتند، و بر باطل گرد هم آمده بودند، (﴿قَوۡمُ نُوحٖ وَعَادٞ وَفِرۡعَوۡنُ ذُو ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) قوم نوح و عاد [که قوم هود بودند] و قوم فرعون که دارای لشکریان زیاد و قدرت سهمگینی بودند. (﴿وَثَمُودُ وَقَوۡمُ لُوطٖ وَأَصۡحَٰبُ لَۡٔيۡكَةِ﴾) و ثمود [که قوم صالح بودند] و قوم لوط و اصحاب ایکه؛ یعنی صاحبان درختان بوستانها و درختان [فراوان] در پیرامون خود بودند، و آنها قوم شعیب بودند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلۡأَحۡزَابُ﴾) اینها گروهها و دستههایی بودند که با قدرت و سپاهیان و ساز و برگ خود برای مقابله با حق گردهم آمدند، اما قدرتشان هیچ چیزی را از آنان دفع نکرد. (﴿إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ﴾) هریک از این گروهها پیامبران را تکذیب کردند، پس کیفر خدا گریبانگیرشان شد. و به جز عذابی که به این دستهها رسید، چه چیزی قوم قریش را که به تکذیب پیامبر پرداخته است به راه «تزکیه» و «تطهیر» میآورد و مانع میشود تا عذابی که به آنها رسیده از آنان دور شود؟! پس باید منتظر باشند (﴿وَمَا يَنظُرُ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ مَّا لَهَا مِن فَوَاقٖ﴾) و اینان انتظاری جز این نمیکشند که صدایی مرگبار فرا رسد که هیچ بازگشتی ندارد، و این صدا آنها را نابود و ریشهکن مینماید، اگر بر آنچه هستند باقی بمانند.
ص 38:14
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ؛ پيش از، آنها قوم نوح و عاد و فرعون ، که مردم را به چهار ميخ مي کشيد ،پيامبران را تکذيب مي کردند. وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ؛ و نيز قوم ثمود و قوم لوط و مردم ايکه از آن جماعتها بودند. إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ؛ از اينان کس نبود مگر آنکه پيامبران را تکذيب کرد ، و عقوبت من واجب آمد. وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ؛ اينان نيز جز بانگي سهمناک انتظاري ندارند ، چنان که آدمي را ديگر بازگشت نباشد.
(12 - 15) خداوند آنها را برحذر میدارد از اینکه با آنها کاری شود که با امتهای پیش از آنان شده است؛ کسانی که قدرتشان از قدرت اینها بیشتر بود، و سپاه و لشکر بزرگتری داشتند، و بر باطل گرد هم آمده بودند، (﴿قَوۡمُ نُوحٖ وَعَادٞ وَفِرۡعَوۡنُ ذُو ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) قوم نوح و عاد [که قوم هود بودند] و قوم فرعون که دارای لشکریان زیاد و قدرت سهمگینی بودند. (﴿وَثَمُودُ وَقَوۡمُ لُوطٖ وَأَصۡحَٰبُ لَۡٔيۡكَةِ﴾) و ثمود [که قوم صالح بودند] و قوم لوط و اصحاب ایکه؛ یعنی صاحبان درختان بوستانها و درختان [فراوان] در پیرامون خود بودند، و آنها قوم شعیب بودند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلۡأَحۡزَابُ﴾) اینها گروهها و دستههایی بودند که با قدرت و سپاهیان و ساز و برگ خود برای مقابله با حق گردهم آمدند، اما قدرتشان هیچ چیزی را از آنان دفع نکرد. (﴿إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ﴾) هریک از این گروهها پیامبران را تکذیب کردند، پس کیفر خدا گریبانگیرشان شد. و به جز عذابی که به این دستهها رسید، چه چیزی قوم قریش را که به تکذیب پیامبر پرداخته است به راه «تزکیه» و «تطهیر» میآورد و مانع میشود تا عذابی که به آنها رسیده از آنان دور شود؟! پس باید منتظر باشند (﴿وَمَا يَنظُرُ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ مَّا لَهَا مِن فَوَاقٖ﴾) و اینان انتظاری جز این نمیکشند که صدایی مرگبار فرا رسد که هیچ بازگشتی ندارد، و این صدا آنها را نابود و ریشهکن مینماید، اگر بر آنچه هستند باقی بمانند.
ص 38:15
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ؛ پيش از، آنها قوم نوح و عاد و فرعون ، که مردم را به چهار ميخ مي کشيد ،پيامبران را تکذيب مي کردند. وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ؛ و نيز قوم ثمود و قوم لوط و مردم ايکه از آن جماعتها بودند. إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ؛ از اينان کس نبود مگر آنکه پيامبران را تکذيب کرد ، و عقوبت من واجب آمد. وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ؛ اينان نيز جز بانگي سهمناک انتظاري ندارند ، چنان که آدمي را ديگر بازگشت نباشد.
(12 - 15) خداوند آنها را برحذر میدارد از اینکه با آنها کاری شود که با امتهای پیش از آنان شده است؛ کسانی که قدرتشان از قدرت اینها بیشتر بود، و سپاه و لشکر بزرگتری داشتند، و بر باطل گرد هم آمده بودند، (﴿قَوۡمُ نُوحٖ وَعَادٞ وَفِرۡعَوۡنُ ذُو ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) قوم نوح و عاد [که قوم هود بودند] و قوم فرعون که دارای لشکریان زیاد و قدرت سهمگینی بودند. (﴿وَثَمُودُ وَقَوۡمُ لُوطٖ وَأَصۡحَٰبُ لَۡٔيۡكَةِ﴾) و ثمود [که قوم صالح بودند] و قوم لوط و اصحاب ایکه؛ یعنی صاحبان درختان بوستانها و درختان [فراوان] در پیرامون خود بودند، و آنها قوم شعیب بودند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلۡأَحۡزَابُ﴾) اینها گروهها و دستههایی بودند که با قدرت و سپاهیان و ساز و برگ خود برای مقابله با حق گردهم آمدند، اما قدرتشان هیچ چیزی را از آنان دفع نکرد. (﴿إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ﴾) هریک از این گروهها پیامبران را تکذیب کردند، پس کیفر خدا گریبانگیرشان شد. و به جز عذابی که به این دستهها رسید، چه چیزی قوم قریش را که به تکذیب پیامبر پرداخته است به راه «تزکیه» و «تطهیر» میآورد و مانع میشود تا عذابی که به آنها رسیده از آنان دور شود؟! پس باید منتظر باشند (﴿وَمَا يَنظُرُ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ مَّا لَهَا مِن فَوَاقٖ﴾) و اینان انتظاری جز این نمیکشند که صدایی مرگبار فرا رسد که هیچ بازگشتی ندارد، و این صدا آنها را نابود و ریشهکن مینماید، اگر بر آنچه هستند باقی بمانند.
ص 38:16
وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ؛ و گفتند : اي پروردگار ما ، نامه اعمال ما را پيش از فرا رسيدن روز حساب به دست ما بده.
(16) تکذیب کنندگان به علّت نادانی و مخالفت با حق -درحالی که برای آمدن عذاب شتاب داشتند- گفتند: (﴿رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا﴾) پروردگارا! سهمیۀ عذاب ما را هم اکنون، (﴿قَبۡلَ يَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) و قبل از رسیدن قیامت بده. ای محمّد! آنها در این گفته لجاجت ورزیدند، و ادعا نمودند که نشانۀ راستگوییات این است که عذاب را بر آنها بیاوری.
(17) پس خداوند به پیامبرش فرمود: (﴿ٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾) در برابر چیزهایی که میگویند شکیبا باش، همانطور که پیامبرانی که پیش از تو بودند شکیبایی ورزیدند. و بدان که سخن مشرکین زیانی به حق نمیرساند، و هیچگاه نمیتوانند زیانی به تو برسانند، بلکه آنها به خودشان زیان وارد میکنند.
(17) وقتی خداوند پیامبرش را دستور داد که در برابر سخن و آزارهای قومش شکیبایی ورزد، پیامبر را فرمان داد که با انجام عبادت خالص برای خدا، صبر پیشه کند، و حالت عبادتگزاران را بهخاطر بیاورد. همانطور که در آیهای دیگر فرموده است:﴿فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ قَبۡلَ طُلُوعِ ٱلشَّمۡسِ وَقَبۡلَ غُرُوبِهَا﴾ پس در برابر آنچه میگویند شکیبا باش، و قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن پروردگارت را تسبیح بگوی. و یکی از بزرگترین عبادتگزاران پیامبر خدا، داود ـ علیه الصلاة والسلام ـ است. (﴿ذَا ٱلۡأَيۡدِ﴾)که دارای قدرت فراوان بدنی و قلبی برای عبادت خدا بود. (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٞ﴾) بیگمان او در همۀ کارها به سوی خدا باز میگشت، و با محبت و بندگی و ترس و امید و کثرت تضرع و زاری و دعا همواره رو به سوی خدا داشت، و وقتی که کاستیهایی از او سر میزد، با دست برداشتن از گناه و توبۀ نصوح، به سوی خدا باز میگشت.
ص 38:17
وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ؛ و گفتند : اي پروردگار ما ، نامه اعمال ما را پيش از فرا رسيدن روز حساب به دست ما بده.
(16) تکذیب کنندگان به علّت نادانی و مخالفت با حق -درحالی که برای آمدن عذاب شتاب داشتند- گفتند: (﴿رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا﴾) پروردگارا! سهمیۀ عذاب ما را هم اکنون، (﴿قَبۡلَ يَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) و قبل از رسیدن قیامت بده. ای محمّد! آنها در این گفته لجاجت ورزیدند، و ادعا نمودند که نشانۀ راستگوییات این است که عذاب را بر آنها بیاوری.
(17) پس خداوند به پیامبرش فرمود: (﴿ٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾) در برابر چیزهایی که میگویند شکیبا باش، همانطور که پیامبرانی که پیش از تو بودند شکیبایی ورزیدند. و بدان که سخن مشرکین زیانی به حق نمیرساند، و هیچگاه نمیتوانند زیانی به تو برسانند، بلکه آنها به خودشان زیان وارد میکنند.
(17) وقتی خداوند پیامبرش را دستور داد که در برابر سخن و آزارهای قومش شکیبایی ورزد، پیامبر را فرمان داد که با انجام عبادت خالص برای خدا، صبر پیشه کند، و حالت عبادتگزاران را بهخاطر بیاورد. همانطور که در آیهای دیگر فرموده است:﴿فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ قَبۡلَ طُلُوعِ ٱلشَّمۡسِ وَقَبۡلَ غُرُوبِهَا﴾ پس در برابر آنچه میگویند شکیبا باش، و قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن پروردگارت را تسبیح بگوی. و یکی از بزرگترین عبادتگزاران پیامبر خدا، داود ـ علیه الصلاة والسلام ـ است. (﴿ذَا ٱلۡأَيۡدِ﴾)که دارای قدرت فراوان بدنی و قلبی برای عبادت خدا بود. (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٞ﴾) بیگمان او در همۀ کارها به سوی خدا باز میگشت، و با محبت و بندگی و ترس و امید و کثرت تضرع و زاری و دعا همواره رو به سوی خدا داشت، و وقتی که کاستیهایی از او سر میزد، با دست برداشتن از گناه و توبۀ نصوح، به سوی خدا باز میگشت.
ص 38:18
اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ بر هر چه مي گويند صبر کن و از داود قدرتمند ، که همواره به درگاه ، ماتوبه مي کرد ، يادآور. إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ؛ ما کوهها را رام کرديم و کوهها هر شامگاه و بامدادان با او تسبيح مي کردند. وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ؛ و پرندگان بر او گرد مي آمدند ، همه فرمانبر او بودند. وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ فرمانرواييش را استواري بخشيديم و او را حکمت و فصاحت در سخن عطا کرديم.
(18 - 19) و یکی از مصادیق انابت او به سوی پروردگار و عبادتش این بود که خداوند کوهها را با او همآوا و رام کرده بود، به گونهای که همصدا با او پاکی پروردگارشان را (﴿بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِشۡرَاقِ﴾) صبحگاهان و شامگاهان در اوّل و آخر روز بیان میکردند. (﴿وَٱلطَّيۡرَ مَحۡشُورَةٗ﴾) و پرندگان را رام او کرد در حالی که با او جمع شده بودند، و مجموعۀ کوهها و پرندگان فرمانبردار و تسبیح کنندۀ خدا بودند، و این اطاعت و تسبیح پرندگان، از سرِ استجابت این فرمودۀ خداوند بود که فرمود:﴿يَٰجِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُۥ وَٱلطَّيۡرَ﴾ای کوهها و پرندگان! همراه با داود خدا را تسبیح گویید. پس این منّت خداست که به او توفیق عبادت داده بود.
(20) سپس خداوند این را بیان کرد که با دادن پادشاهی بزرگ به او، بر وی منّت نهاد، پس فرمود: (﴿وَشَدَدۡنَا مُلۡكَهُۥ﴾) و با اسبابی که به او دادیم و با لشکریان و ساز و برگ فراوان، فرمانروایی او را قدرت بخشیدیم. سپس خداوند بیان نمود که با دادن علم و دانش به او، بر وی منّت نهاد، پس فرمود: (﴿وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و به او پیامبری و دانش فراوان دادیم، (﴿وَفَصۡلَ ٱلۡخِطَابِ﴾) و به وی قدرت داوری عطا کردیم که میان مردم در اختلافهایشان داوری میکرد.
ص 38:19
اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ بر هر چه مي گويند صبر کن و از داود قدرتمند ، که همواره به درگاه ، ماتوبه مي کرد ، يادآور. إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ؛ ما کوهها را رام کرديم و کوهها هر شامگاه و بامدادان با او تسبيح مي کردند. وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ؛ و پرندگان بر او گرد مي آمدند ، همه فرمانبر او بودند. وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ فرمانرواييش را استواري بخشيديم و او را حکمت و فصاحت در سخن عطا کرديم.
(18 - 19) و یکی از مصادیق انابت او به سوی پروردگار و عبادتش این بود که خداوند کوهها را با او همآوا و رام کرده بود، به گونهای که همصدا با او پاکی پروردگارشان را (﴿بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِشۡرَاقِ﴾) صبحگاهان و شامگاهان در اوّل و آخر روز بیان میکردند. (﴿وَٱلطَّيۡرَ مَحۡشُورَةٗ﴾) و پرندگان را رام او کرد در حالی که با او جمع شده بودند، و مجموعۀ کوهها و پرندگان فرمانبردار و تسبیح کنندۀ خدا بودند، و این اطاعت و تسبیح پرندگان، از سرِ استجابت این فرمودۀ خداوند بود که فرمود:﴿يَٰجِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُۥ وَٱلطَّيۡرَ﴾ای کوهها و پرندگان! همراه با داود خدا را تسبیح گویید. پس این منّت خداست که به او توفیق عبادت داده بود.
(20) سپس خداوند این را بیان کرد که با دادن پادشاهی بزرگ به او، بر وی منّت نهاد، پس فرمود: (﴿وَشَدَدۡنَا مُلۡكَهُۥ﴾) و با اسبابی که به او دادیم و با لشکریان و ساز و برگ فراوان، فرمانروایی او را قدرت بخشیدیم. سپس خداوند بیان نمود که با دادن علم و دانش به او، بر وی منّت نهاد، پس فرمود: (﴿وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و به او پیامبری و دانش فراوان دادیم، (﴿وَفَصۡلَ ٱلۡخِطَابِ﴾) و به وی قدرت داوری عطا کردیم که میان مردم در اختلافهایشان داوری میکرد.
ص 38:20
اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ بر هر چه مي گويند صبر کن و از داود قدرتمند ، که همواره به درگاه ، ماتوبه مي کرد ، يادآور. إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ؛ ما کوهها را رام کرديم و کوهها هر شامگاه و بامدادان با او تسبيح مي کردند. وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ؛ و پرندگان بر او گرد مي آمدند ، همه فرمانبر او بودند. وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ فرمانرواييش را استواري بخشيديم و او را حکمت و فصاحت در سخن عطا کرديم.
(18 - 19) و یکی از مصادیق انابت او به سوی پروردگار و عبادتش این بود که خداوند کوهها را با او همآوا و رام کرده بود، به گونهای که همصدا با او پاکی پروردگارشان را (﴿بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِشۡرَاقِ﴾) صبحگاهان و شامگاهان در اوّل و آخر روز بیان میکردند. (﴿وَٱلطَّيۡرَ مَحۡشُورَةٗ﴾) و پرندگان را رام او کرد در حالی که با او جمع شده بودند، و مجموعۀ کوهها و پرندگان فرمانبردار و تسبیح کنندۀ خدا بودند، و این اطاعت و تسبیح پرندگان، از سرِ استجابت این فرمودۀ خداوند بود که فرمود:﴿يَٰجِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُۥ وَٱلطَّيۡرَ﴾ای کوهها و پرندگان! همراه با داود خدا را تسبیح گویید. پس این منّت خداست که به او توفیق عبادت داده بود.
(20) سپس خداوند این را بیان کرد که با دادن پادشاهی بزرگ به او، بر وی منّت نهاد، پس فرمود: (﴿وَشَدَدۡنَا مُلۡكَهُۥ﴾) و با اسبابی که به او دادیم و با لشکریان و ساز و برگ فراوان، فرمانروایی او را قدرت بخشیدیم. سپس خداوند بیان نمود که با دادن علم و دانش به او، بر وی منّت نهاد، پس فرمود: (﴿وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و به او پیامبری و دانش فراوان دادیم، (﴿وَفَصۡلَ ٱلۡخِطَابِ﴾) و به وی قدرت داوری عطا کردیم که میان مردم در اختلافهایشان داوری میکرد.
ص 38:21
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.
ص 38:22
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.
ص 38:23
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.
ص 38:24
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.
ص 38:25
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.
ص 38:26
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.
ص 38:27
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛ ما اين آسمان و زمين و آنچه را که ميان آنهاست به باطل نيافريده ايم ، اين گمان کساني است که کافر شدند پس واي بر کافران از آتش. أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ ؛ آيا کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، همانند فسادکنندگان در زمين قرار خواهيم داد ? يا پرهيزگاران را چون گناهکاران ? كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ کتابي مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ايم ، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند.
(27) خداوند متعال از کمال حکمت خود در آفرینش آسمانها و زمین خبر داده، و میفرماید او آسمانها و زمین را بیهوده و بیفایده نیافریده است. (﴿ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) این گمان کسانی است که به پروردگارشان کفر ورزیدهاند، و آنها در مورد پروردگارشان گمانهایی بردهاند که شایستۀ شکوه او نیست. (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنَ ٱلنَّارِ﴾) پس وای به حال کافران از آتش دوزخ؛ و آتش دوزخ کیفر کارهایشان را به آنها خواهد داد، و سراپای وجودشان را فرا میگیرد. خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، آنها را آفریده تا بندگان به کمال علم و قدرت او و گستردگی فرمانرواییاش ایمان بیاورند و بدانند که او تنها معبود یگانه است؛ و کسانی که به اندازۀ ذرهای چیزی را در آسمانها و زمین نیافریدهاند، معبود حقیقی نیستند. و بدانند که رستاخیز حق است، و خداوند میان اهل خیر و اهل شر داوری خواهد کرد.
(28) کسی که نسبت به حکمت خداوند جاهل و ناآگاه است، گمان نبرد که خداوند اهل خیر و اهل شر را در حکم و داوری خود برابر قرار میدهد. بنابراین فرمود: (﴿أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلۡمُفۡسِدِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلۡمُتَّقِينَ كَٱلۡفُجَّارِ﴾) آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند مانند تباهیکنندگان در زمین میگردانیم؟ آیا پرهیزگاران را مانند بدکاران قرار میدهیم؟ چنین چیزی شایسته و مناسب حکمت و حکم و داوری ما نیست.
(29) (﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ﴾) این کتابی است پر خیر و برکت که در آن خیر فراوان و دانش زیادی هست؛ آن را بر تو فرو فرستادهایم و در آن، راهِ هدایت از گمراهی و شفا از بیماری مشخص شده است. این کتاب، نوری است که در تاریکیها به وسیلۀ آن راه روشن میشود؛ و در آن هر حکمی که مکلفان بدان نیاز دارند موجود میباشد، و برای هر امر مطلوبی دلایل قطعی ارائه شده است، و این امر سبب گردیده تا بزرگترین کتابی باشد که از ابتدای آفرینش هستی به سوی جامعۀ بشری فرستاده شده است. (﴿لِّيَدَّبَّرُوٓاۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) تا در آیههای آن بیندیشند؛ یعنی حکمت از فرو فرستادن آن این است که مردم در آیههای آن بیندیشند، و علم و دانش آن را بیرون آورند، و در اسرار و حکمتهای آن تدبر نمایند؛ زیرا با تدبر در آن، و تأمّل و اندیشیدن در مفاهیم آن، میتوان به برکت و خیر قرآن دست یافت. در اینجا بر تدبر در قرآن تشویق شده، و اینکه تأمل در قرآن از بهترین اعمال است، و خواندنِ با تدبر بهتر از تلاوت سریع و تند است؛ چرا که هدف تدبر از آن حاصل نمیشود. (﴿وَلِيَتَذَكَّرَ أُوۡلُواۡ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و تا صاحبان خرد و عقلهای درست با تدبّر در آن، هر علم و خواستهای را به یاد آورند. و این دلالت مینماید که آدمی بر حسب عقل و خرد خویش، از این کتاب پند میگیرد و بهرهمند میشود.
ص 38:28
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛ ما اين آسمان و زمين و آنچه را که ميان آنهاست به باطل نيافريده ايم ، اين گمان کساني است که کافر شدند پس واي بر کافران از آتش. أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ ؛ آيا کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، همانند فسادکنندگان در زمين قرار خواهيم داد ? يا پرهيزگاران را چون گناهکاران ? كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ کتابي مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ايم ، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند.
(27) خداوند متعال از کمال حکمت خود در آفرینش آسمانها و زمین خبر داده، و میفرماید او آسمانها و زمین را بیهوده و بیفایده نیافریده است. (﴿ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) این گمان کسانی است که به پروردگارشان کفر ورزیدهاند، و آنها در مورد پروردگارشان گمانهایی بردهاند که شایستۀ شکوه او نیست. (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنَ ٱلنَّارِ﴾) پس وای به حال کافران از آتش دوزخ؛ و آتش دوزخ کیفر کارهایشان را به آنها خواهد داد، و سراپای وجودشان را فرا میگیرد. خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، آنها را آفریده تا بندگان به کمال علم و قدرت او و گستردگی فرمانرواییاش ایمان بیاورند و بدانند که او تنها معبود یگانه است؛ و کسانی که به اندازۀ ذرهای چیزی را در آسمانها و زمین نیافریدهاند، معبود حقیقی نیستند. و بدانند که رستاخیز حق است، و خداوند میان اهل خیر و اهل شر داوری خواهد کرد.
(28) کسی که نسبت به حکمت خداوند جاهل و ناآگاه است، گمان نبرد که خداوند اهل خیر و اهل شر را در حکم و داوری خود برابر قرار میدهد. بنابراین فرمود: (﴿أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلۡمُفۡسِدِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلۡمُتَّقِينَ كَٱلۡفُجَّارِ﴾) آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند مانند تباهیکنندگان در زمین میگردانیم؟ آیا پرهیزگاران را مانند بدکاران قرار میدهیم؟ چنین چیزی شایسته و مناسب حکمت و حکم و داوری ما نیست.
(29) (﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ﴾) این کتابی است پر خیر و برکت که در آن خیر فراوان و دانش زیادی هست؛ آن را بر تو فرو فرستادهایم و در آن، راهِ هدایت از گمراهی و شفا از بیماری مشخص شده است. این کتاب، نوری است که در تاریکیها به وسیلۀ آن راه روشن میشود؛ و در آن هر حکمی که مکلفان بدان نیاز دارند موجود میباشد، و برای هر امر مطلوبی دلایل قطعی ارائه شده است، و این امر سبب گردیده تا بزرگترین کتابی باشد که از ابتدای آفرینش هستی به سوی جامعۀ بشری فرستاده شده است. (﴿لِّيَدَّبَّرُوٓاۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) تا در آیههای آن بیندیشند؛ یعنی حکمت از فرو فرستادن آن این است که مردم در آیههای آن بیندیشند، و علم و دانش آن را بیرون آورند، و در اسرار و حکمتهای آن تدبر نمایند؛ زیرا با تدبر در آن، و تأمّل و اندیشیدن در مفاهیم آن، میتوان به برکت و خیر قرآن دست یافت. در اینجا بر تدبر در قرآن تشویق شده، و اینکه تأمل در قرآن از بهترین اعمال است، و خواندنِ با تدبر بهتر از تلاوت سریع و تند است؛ چرا که هدف تدبر از آن حاصل نمیشود. (﴿وَلِيَتَذَكَّرَ أُوۡلُواۡ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و تا صاحبان خرد و عقلهای درست با تدبّر در آن، هر علم و خواستهای را به یاد آورند. و این دلالت مینماید که آدمی بر حسب عقل و خرد خویش، از این کتاب پند میگیرد و بهرهمند میشود.
ص 38:29
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛ ما اين آسمان و زمين و آنچه را که ميان آنهاست به باطل نيافريده ايم ، اين گمان کساني است که کافر شدند پس واي بر کافران از آتش. أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ ؛ آيا کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، همانند فسادکنندگان در زمين قرار خواهيم داد ? يا پرهيزگاران را چون گناهکاران ? كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ کتابي مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ايم ، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند.
(27) خداوند متعال از کمال حکمت خود در آفرینش آسمانها و زمین خبر داده، و میفرماید او آسمانها و زمین را بیهوده و بیفایده نیافریده است. (﴿ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) این گمان کسانی است که به پروردگارشان کفر ورزیدهاند، و آنها در مورد پروردگارشان گمانهایی بردهاند که شایستۀ شکوه او نیست. (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنَ ٱلنَّارِ﴾) پس وای به حال کافران از آتش دوزخ؛ و آتش دوزخ کیفر کارهایشان را به آنها خواهد داد، و سراپای وجودشان را فرا میگیرد. خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، آنها را آفریده تا بندگان به کمال علم و قدرت او و گستردگی فرمانرواییاش ایمان بیاورند و بدانند که او تنها معبود یگانه است؛ و کسانی که به اندازۀ ذرهای چیزی را در آسمانها و زمین نیافریدهاند، معبود حقیقی نیستند. و بدانند که رستاخیز حق است، و خداوند میان اهل خیر و اهل شر داوری خواهد کرد.
(28) کسی که نسبت به حکمت خداوند جاهل و ناآگاه است، گمان نبرد که خداوند اهل خیر و اهل شر را در حکم و داوری خود برابر قرار میدهد. بنابراین فرمود: (﴿أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلۡمُفۡسِدِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ نَجۡعَلُ ٱلۡمُتَّقِينَ كَٱلۡفُجَّارِ﴾) آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند مانند تباهیکنندگان در زمین میگردانیم؟ آیا پرهیزگاران را مانند بدکاران قرار میدهیم؟ چنین چیزی شایسته و مناسب حکمت و حکم و داوری ما نیست.
(29) (﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ﴾) این کتابی است پر خیر و برکت که در آن خیر فراوان و دانش زیادی هست؛ آن را بر تو فرو فرستادهایم و در آن، راهِ هدایت از گمراهی و شفا از بیماری مشخص شده است. این کتاب، نوری است که در تاریکیها به وسیلۀ آن راه روشن میشود؛ و در آن هر حکمی که مکلفان بدان نیاز دارند موجود میباشد، و برای هر امر مطلوبی دلایل قطعی ارائه شده است، و این امر سبب گردیده تا بزرگترین کتابی باشد که از ابتدای آفرینش هستی به سوی جامعۀ بشری فرستاده شده است. (﴿لِّيَدَّبَّرُوٓاۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) تا در آیههای آن بیندیشند؛ یعنی حکمت از فرو فرستادن آن این است که مردم در آیههای آن بیندیشند، و علم و دانش آن را بیرون آورند، و در اسرار و حکمتهای آن تدبر نمایند؛ زیرا با تدبر در آن، و تأمّل و اندیشیدن در مفاهیم آن، میتوان به برکت و خیر قرآن دست یافت. در اینجا بر تدبر در قرآن تشویق شده، و اینکه تأمل در قرآن از بهترین اعمال است، و خواندنِ با تدبر بهتر از تلاوت سریع و تند است؛ چرا که هدف تدبر از آن حاصل نمیشود. (﴿وَلِيَتَذَكَّرَ أُوۡلُواۡ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و تا صاحبان خرد و عقلهای درست با تدبّر در آن، هر علم و خواستهای را به یاد آورند. و این دلالت مینماید که آدمی بر حسب عقل و خرد خویش، از این کتاب پند میگیرد و بهرهمند میشود.
ص 38:30
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.
(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانیاش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.
(31 - 33) بنابراین وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظرهای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند. و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بیگمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنهها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسبها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای اسبها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد.
(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.
(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هر چه میخواست برای او میساختند، و در دریاها برایش غوّاصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد، آن را به زنجیر میبست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمیخواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،
(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بیگمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد، و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بندهاش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند، و آن را دوست میدارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدۀ خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد، کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند. 5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود بر میگردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا میرسانند، از اشتباه معصوم میباشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند، ولی خداوند آنها را درمییابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان میگرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشست، هیچ کس نزد او نمیآمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پروندههای زیادی نزد او میآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست، و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت؛ او را کمک میکرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط میشود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت میشود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او میداند. 16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند؛ و کسی که این کار را میکند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصبالعین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آنرا ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کاملتر است.
ص 38:31
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.
(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانیاش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.
(31 - 33) بنابراین وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظرهای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند. و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بیگمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنهها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسبها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای اسبها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد.
(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.
(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هر چه میخواست برای او میساختند، و در دریاها برایش غوّاصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد، آن را به زنجیر میبست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمیخواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،
(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بیگمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد، و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بندهاش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند، و آن را دوست میدارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدۀ خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد، کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند. 5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود بر میگردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا میرسانند، از اشتباه معصوم میباشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند، ولی خداوند آنها را درمییابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان میگرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشست، هیچ کس نزد او نمیآمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پروندههای زیادی نزد او میآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست، و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت؛ او را کمک میکرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط میشود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت میشود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او میداند. 16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند؛ و کسی که این کار را میکند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصبالعین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آنرا ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کاملتر است.
ص 38:32
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.
(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانیاش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.
(31 - 33) بنابراین وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظرهای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند. و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بیگمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنهها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسبها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای اسبها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد.
(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.
(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هر چه میخواست برای او میساختند، و در دریاها برایش غوّاصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد، آن را به زنجیر میبست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمیخواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،
(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بیگمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد، و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بندهاش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند، و آن را دوست میدارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدۀ خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد، کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند. 5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود بر میگردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا میرسانند، از اشتباه معصوم میباشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند، ولی خداوند آنها را درمییابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان میگرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشست، هیچ کس نزد او نمیآمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پروندههای زیادی نزد او میآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست، و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت؛ او را کمک میکرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط میشود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت میشود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او میداند. 16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند؛ و کسی که این کار را میکند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصبالعین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آنرا ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کاملتر است.
ص 38:33
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.
(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانیاش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.
(31 - 33) بنابراین وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظرهای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند. و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بیگمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنهها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسبها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای اسبها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد.
(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.
(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هر چه میخواست برای او میساختند، و در دریاها برایش غوّاصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد، آن را به زنجیر میبست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمیخواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،
(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بیگمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد، و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بندهاش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند، و آن را دوست میدارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدۀ خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد، کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند. 5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود بر میگردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا میرسانند، از اشتباه معصوم میباشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند، ولی خداوند آنها را درمییابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان میگرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشست، هیچ کس نزد او نمیآمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پروندههای زیادی نزد او میآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست، و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت؛ او را کمک میکرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط میشود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت میشود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او میداند. 16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند؛ و کسی که این کار را میکند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصبالعین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آنرا ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کاملتر است.
ص 38:34
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.
(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانیاش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.
(31 - 33) بنابراین وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظرهای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند. و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بیگمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنهها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسبها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای اسبها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد.
(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.
(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هر چه میخواست برای او میساختند، و در دریاها برایش غوّاصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد، آن را به زنجیر میبست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمیخواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،
(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بیگمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد، و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بندهاش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند، و آن را دوست میدارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدۀ خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد، کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند. 5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود بر میگردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا میرسانند، از اشتباه معصوم میباشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند، ولی خداوند آنها را درمییابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان میگرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشست، هیچ کس نزد او نمیآمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پروندههای زیادی نزد او میآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست، و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت؛ او را کمک میکرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط میشود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت میشود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او میداند. 16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند؛ و کسی که این کار را میکند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصبالعین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آنرا ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کاملتر است.
ص 38:35
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ سليمان را به داود عطا کرديم چه بنده نيکويي بود و روي به خدا داشت. إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ؛ آنگاه که به هنگام عصر اسبان تيزرو را که ايستاده بودند به او عرضه کردند ، فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ؛ گفت : من دوستي اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد ، رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ؛ آن اسبان را نزد من باز گردانيد پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز کرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛ ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي را افکنديم و او روي به خدا آورد. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکي عطا کن که پس از من کسي سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده اي. فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ؛ پس باد را رام او کرديم که به نرمي هر جا که آهنگ مي کرد ، به فرمان او، مي رفت. وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ؛ و ديوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص. وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي ديگر را ، که همه بسته در زنجير او بودند. هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين عطاي بي حساب ماست خواهي آن را ببخش و خواهي نگه دار. وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست نزد ما تقرب و بازگشتي نيکو.
(30) وقتی خداوند داود را ستود، و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد؛ فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: (﴿وَوَهَبۡنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) و سلیمان را به داود عطا کردیم، و او را مایۀ شادمانیاش گرداندیم. (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ﴾) سلیمان بسیار بندۀ خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که (﴿إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) او در همۀ کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند، بر همه چیز رو به خدا داشت.
(31 - 33) بنابراین وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده، و یک دست را کمی بلند کرده، و منظرهای زیبا داشتند؛ به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند. و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا اینکه خورشید غروب کرد، و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یاد آوردن آن غافل گرداند. سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده، و او را از ذکر خدا غافل گردانده بود؛ و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: (﴿إِنِّيٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَيۡرِ عَن ذِكۡرِ رَبِّي﴾) بیگمان من محبت «خیر» -که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد- را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، (﴿حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ﴾) و این صحنهها [صحنۀ رژۀ اسبان] مرا همچنان غافل نگاه داشت تا اینکه خورشید پنهان شد. (﴿رُدُّوهَا عَلَيَّ﴾) اسبها را به سوی من بازگردانید، (﴿فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس شروع به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای اسبها کرد؛ یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد.
(34) (﴿وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَيۡمَٰنَ﴾) و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش ـ به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است ـ آزمودیم. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا عَلَىٰ كُرۡسِيِّهِۦ جَسَدٗا﴾) و بر تخت او کالبدی افکندیم؛ یعنی شیطانی که خداوند مقدر نموده بود بر تخت او بنشیند؛ و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، (﴿ثُمَّ أَنَابَ﴾) سپس سلیمان به سوی خدا بازگشت و توبه کرد.
(35 - 39) (﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾) سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز، و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچ کسی بعد از او به دست نیامده است؛ و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هر چه میخواست برای او میساختند، و در دریاها برایش غوّاصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هر کدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد، آن را به زنجیر میبست. و به او گفتیم: (﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا﴾) این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، (﴿فَٱمۡنُنۡ﴾) و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، (﴿أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾) و هر کس را که نمیخواهی نبخش، (﴿بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست؛ چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک،
(40) فقط در دنیا برای سلیمان نیست، بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بیگمان، او از مقرّبان درگاه خداوند است؛ از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان ـ علیهما السلام ـ برای ما روشن شده است: 1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوۀ عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد، و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدیکی جوید، و در برابر اذیّت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین ـ در اینجا ـ وقتی خداوند اذیت و آزار قومش، و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد؛ او را به شکیبایی فرمان داد، و اینکه بندهاش داود را یاد کند و از وی الگو برداری نماید. 2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند، و آن را دوست میدارد؛ چون به وسیلۀ قدرت و توانایی جسمی، آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده، اسباب آن را فراهم نماید، و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند. 3- بازگشت به خدا در همۀ کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدۀ خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آنها رهنمون گردند،﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ﴾ ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن. 4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد، کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند. 5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد، و شیوۀ داوری میان مردم را بداند؛ همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود -علیه السلام- ارزانی کرده بود. 6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد، و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود بر میگردند، آنچنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد. 7- پیامبران ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در آنچه از جانب خدا میرسانند، از اشتباه معصوم میباشند؛ چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند، ولی خداوند آنها را درمییابد و لطف خویش را فوراً شامل حال آنان میگرداند. 8- داود ـ علیه السلام ـ اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشست، هیچ کس نزد او نمیآمد. پس داود تمام وقت خود را برای مردم نگذاشته بود، با اینکه احکام و پروندههای زیادی نزد او میآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست، و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت؛ او را کمک میکرد تا همۀ کارهایش را مخلصانه انجام دهد. 9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد؛ زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود وارد شدند، در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند؛ و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید. 10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد، نباید حاکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 11- از این جریان، کمال بردباری داود -علیه السلام- استنباط میشود؛ چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند، داود بر آنها خشم نگرفت درحالی که او پادشاه بود. ونیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید:«فلانی بر من ستم کرده است.» یا بگوید: «ای ظالم» یا «بر من تعدّی کرده است.» و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: (﴿خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم. 13- فردی که موعظه و نصیحت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود. 14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران، و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح؛ و این در میان مردم اندک یافت میشود. 15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجۀ استغفار و سجدۀ او میداند. 16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود، و اعطای پاداش نیک به آنان، مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همۀ آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید؛ چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند، به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود، و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست. 17- داوری کردن میان مردم، مقامی دینی است؛ و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند؛ و کسی که این کار را میکند، وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد، و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد، و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد، و جایز نیست به داوری اقدام نماید. 18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین باید با نفس خود مبارزه کند، و همیشه حق را نصبالعین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند. 19- سلیمان ـ علیه السلام ـ از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند؛ و اگر این فرزند عالم باشد، نور علی نور خواهد بود. 20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: (﴿نِعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾) بسیار بندۀ خوبی بود سلیمان، او بسی توبه کار بود. 21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند، سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند. 22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت. 23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید، آن چیز مذموم و بد است. پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است. 24- قاعدۀ مشهوری است که هر کس چیزی را برای خداوند ترک نماید، خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان ـ علیه السلام ـ اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد؛ و او با این کار، محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عوض آن، چیزهای بهتری به او داد، و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد؛ و راه یک ماه را، در یک صبحگاه؛ و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آنرا ندارند. 25- بعد از سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند. 26- سلیمان ـ علیه السلام ـ پادشاه و پیامبر بود و هرچه میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم. واین حالت کاملتر است.