Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — غافر 40:1 – غافر 40:33

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. غافر 40:1
  2. غافر 40:2
  3. غافر 40:3
  4. غافر 40:4
  5. غافر 40:5
  6. غافر 40:6
  7. غافر 40:7
  8. غافر 40:8
  9. غافر 40:9
  10. غافر 40:10
  11. غافر 40:11
  12. غافر 40:12
  13. غافر 40:13
  14. غافر 40:14
  15. غافر 40:15
  16. غافر 40:16
  17. غافر 40:17
  18. غافر 40:18
  19. غافر 40:19
  20. غافر 40:20
  21. غافر 40:21
  22. غافر 40:22
  23. غافر 40:23
  24. غافر 40:24
  25. غافر 40:25
  26. غافر 40:26
  27. غافر 40:27
  28. غافر 40:28
  29. غافر 40:29
  30. غافر 40:30
  31. غافر 40:31
  32. غافر 40:32
  33. غافر 40:33

غافر 40:1

حم؛ حا ، ميم تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ؛ نزول اين کتاب از جانب ، خداي پيروزمند داناست . غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ؛ آمرزنده گناه ، پذيرنده توبه ، سخت عقوبت ، بخشنده هيچ خدايي جز اونيست ، بازگشت همه به سوي اوست. مکي و 85 آيه است. (1 - 3) خداوند متعال از کتاب بزرگش خبر می‌دهد و می‌فرماید: این کتاب از سوی او نازل شده است؛ خداوندی که معبود راستین است، چون دارای کمال می‌باشد و در کارهایش تنهاست. (﴿ٱلۡعَزِيزِ﴾) توانمند است، و با توانایی‌اش بر هر مخلوقی چیره و غالب است. (﴿ٱلۡعَلِيمِ﴾) و به همه چیز آگاه و داناست. (3) (﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ﴾) آمرزندۀ گناه گناهکاران است. (﴿وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ﴾) و توبۀ توبه کنندگان را می‌پذیرد. (﴿شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) هر کس که جرأت به انجام گناه نماید و از آن توبه نکند، او را سخت کیفر می‌دهد. (﴿ذِي ٱلطَّوۡلِ﴾) صاحب فضل و احسانِ فراگیر است. خداوند از کمال خود چیزهایی را بیان کرد، و این ایجاب می‌کند تا تنها او معبود باشد، معبودی که اعمال و طاعت‌ها فقط برای او انجام شود. پس فرمود: (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ إِلَيۡهِ ٱلۡمَصِير﴾) هیچ معبود به حقّی جز او نیست. بازگشت به سوی اوست. وجه مناسبت ذکر نزول قرآن از جانب خداوندی که به این صفت‌ها متصف می‌باشد، این است که این اوصاف مستلزم همۀ معانیی است که قرآن در بر دارد. پس به درستی که قرآن یا از اسماء و صفات و افعال خدا خبر می‌دهد، که این همان اسماء و افعال و صفات خداست؛ و یا از مسایل پوشیده و مخفی گذشته و آینده خبر می‌دهد، که این جزو یاد دادنِ خداوندِ دانا برای بندگانش است؛ و یا از نعمت‌های بزرگ و برکات چشمگیر و فرمان‌هایی خبر می‌دهد که انسان را به آن نعمت‌ها می‌رساند، که (﴿ذِي ٱلطَّوۡلِ﴾) بر این مفهوم دلالت می‌کند؛ و یا از عذاب‌های سخت خدا و گناهانی که باعث کیفرهای سخت الهی می‌شوند سخن می‌گوید، و (﴿شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) بر این مطلب دلالت می‌نماید؛ و یا گناهکاران را به توبه و بازگشت و طلب آمرزش فرا می‌خواند که (﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) بر آن دلالت می‌نماید؛ و یا از این خبر می‌دهد که خداوند تنها معبود به حق است، و بر این مطلب دلایل عقلی و نقلی اقامه می‌کند، و [مردم را] بر آن تشویق می‌نماید؛ و از عبادت غیر خداوند نهی می‌نماید، و دلایل عقلی و نقلی بر فساد آن اقامه می‌کند و مردمان را از آن برحذر می‌دارد، که (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) بر آن دلالت دارد؛ و یا از فرمان عادلانۀ جزایی خدا، و پاداش نیکوکاران، و کیفر گناهکاران را خبر می‌دهد که این قول خداوند متعال ((إِلَيْهِ الْمَصِيرُ)) بر آن دلالت دارد و عبارت از تمامی خواسته‏های والایی است که قرآن بر آن دلالت دارد.

غافر 40:2

حم؛ حا ، ميم تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ؛ نزول اين کتاب از جانب ، خداي پيروزمند داناست . غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ؛ آمرزنده گناه ، پذيرنده توبه ، سخت عقوبت ، بخشنده هيچ خدايي جز اونيست ، بازگشت همه به سوي اوست. مکي و 85 آيه است. (1 - 3) خداوند متعال از کتاب بزرگش خبر می‌دهد و می‌فرماید: این کتاب از سوی او نازل شده است؛ خداوندی که معبود راستین است، چون دارای کمال می‌باشد و در کارهایش تنهاست. (﴿ٱلۡعَزِيزِ﴾) توانمند است، و با توانایی‌اش بر هر مخلوقی چیره و غالب است. (﴿ٱلۡعَلِيمِ﴾) و به همه چیز آگاه و داناست. (3) (﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ﴾) آمرزندۀ گناه گناهکاران است. (﴿وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ﴾) و توبۀ توبه کنندگان را می‌پذیرد. (﴿شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) هر کس که جرأت به انجام گناه نماید و از آن توبه نکند، او را سخت کیفر می‌دهد. (﴿ذِي ٱلطَّوۡلِ﴾) صاحب فضل و احسانِ فراگیر است. خداوند از کمال خود چیزهایی را بیان کرد، و این ایجاب می‌کند تا تنها او معبود باشد، معبودی که اعمال و طاعت‌ها فقط برای او انجام شود. پس فرمود: (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ إِلَيۡهِ ٱلۡمَصِير﴾) هیچ معبود به حقّی جز او نیست. بازگشت به سوی اوست. وجه مناسبت ذکر نزول قرآن از جانب خداوندی که به این صفت‌ها متصف می‌باشد، این است که این اوصاف مستلزم همۀ معانیی است که قرآن در بر دارد. پس به درستی که قرآن یا از اسماء و صفات و افعال خدا خبر می‌دهد، که این همان اسماء و افعال و صفات خداست؛ و یا از مسایل پوشیده و مخفی گذشته و آینده خبر می‌دهد، که این جزو یاد دادنِ خداوندِ دانا برای بندگانش است؛ و یا از نعمت‌های بزرگ و برکات چشمگیر و فرمان‌هایی خبر می‌دهد که انسان را به آن نعمت‌ها می‌رساند، که (﴿ذِي ٱلطَّوۡلِ﴾) بر این مفهوم دلالت می‌کند؛ و یا از عذاب‌های سخت خدا و گناهانی که باعث کیفرهای سخت الهی می‌شوند سخن می‌گوید، و (﴿شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) بر این مطلب دلالت می‌نماید؛ و یا گناهکاران را به توبه و بازگشت و طلب آمرزش فرا می‌خواند که (﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) بر آن دلالت می‌نماید؛ و یا از این خبر می‌دهد که خداوند تنها معبود به حق است، و بر این مطلب دلایل عقلی و نقلی اقامه می‌کند، و [مردم را] بر آن تشویق می‌نماید؛ و از عبادت غیر خداوند نهی می‌نماید، و دلایل عقلی و نقلی بر فساد آن اقامه می‌کند و مردمان را از آن برحذر می‌دارد، که (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) بر آن دلالت دارد؛ و یا از فرمان عادلانۀ جزایی خدا، و پاداش نیکوکاران، و کیفر گناهکاران را خبر می‌دهد که این قول خداوند متعال ((إِلَيْهِ الْمَصِيرُ)) بر آن دلالت دارد و عبارت از تمامی خواسته‏های والایی است که قرآن بر آن دلالت دارد.

غافر 40:3

حم؛ حا ، ميم تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ؛ نزول اين کتاب از جانب ، خداي پيروزمند داناست . غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ؛ آمرزنده گناه ، پذيرنده توبه ، سخت عقوبت ، بخشنده هيچ خدايي جز اونيست ، بازگشت همه به سوي اوست. مکي و 85 آيه است. (1 - 3) خداوند متعال از کتاب بزرگش خبر می‌دهد و می‌فرماید: این کتاب از سوی او نازل شده است؛ خداوندی که معبود راستین است، چون دارای کمال می‌باشد و در کارهایش تنهاست. (﴿ٱلۡعَزِيزِ﴾) توانمند است، و با توانایی‌اش بر هر مخلوقی چیره و غالب است. (﴿ٱلۡعَلِيمِ﴾) و به همه چیز آگاه و داناست. (3) (﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ﴾) آمرزندۀ گناه گناهکاران است. (﴿وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ﴾) و توبۀ توبه کنندگان را می‌پذیرد. (﴿شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) هر کس که جرأت به انجام گناه نماید و از آن توبه نکند، او را سخت کیفر می‌دهد. (﴿ذِي ٱلطَّوۡلِ﴾) صاحب فضل و احسانِ فراگیر است. خداوند از کمال خود چیزهایی را بیان کرد، و این ایجاب می‌کند تا تنها او معبود باشد، معبودی که اعمال و طاعت‌ها فقط برای او انجام شود. پس فرمود: (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ إِلَيۡهِ ٱلۡمَصِير﴾) هیچ معبود به حقّی جز او نیست. بازگشت به سوی اوست. وجه مناسبت ذکر نزول قرآن از جانب خداوندی که به این صفت‌ها متصف می‌باشد، این است که این اوصاف مستلزم همۀ معانیی است که قرآن در بر دارد. پس به درستی که قرآن یا از اسماء و صفات و افعال خدا خبر می‌دهد، که این همان اسماء و افعال و صفات خداست؛ و یا از مسایل پوشیده و مخفی گذشته و آینده خبر می‌دهد، که این جزو یاد دادنِ خداوندِ دانا برای بندگانش است؛ و یا از نعمت‌های بزرگ و برکات چشمگیر و فرمان‌هایی خبر می‌دهد که انسان را به آن نعمت‌ها می‌رساند، که (﴿ذِي ٱلطَّوۡلِ﴾) بر این مفهوم دلالت می‌کند؛ و یا از عذاب‌های سخت خدا و گناهانی که باعث کیفرهای سخت الهی می‌شوند سخن می‌گوید، و (﴿شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) بر این مطلب دلالت می‌نماید؛ و یا گناهکاران را به توبه و بازگشت و طلب آمرزش فرا می‌خواند که (﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ شَدِيدِ ٱلۡعِقَابِ﴾) بر آن دلالت می‌نماید؛ و یا از این خبر می‌دهد که خداوند تنها معبود به حق است، و بر این مطلب دلایل عقلی و نقلی اقامه می‌کند، و [مردم را] بر آن تشویق می‌نماید؛ و از عبادت غیر خداوند نهی می‌نماید، و دلایل عقلی و نقلی بر فساد آن اقامه می‌کند و مردمان را از آن برحذر می‌دارد، که (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) بر آن دلالت دارد؛ و یا از فرمان عادلانۀ جزایی خدا، و پاداش نیکوکاران، و کیفر گناهکاران را خبر می‌دهد که این قول خداوند متعال ((إِلَيْهِ الْمَصِيرُ)) بر آن دلالت دارد و عبارت از تمامی خواسته‏های والایی است که قرآن بر آن دلالت دارد.

غافر 40:4

مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ؛ جز کافران در آيات خدا جدال نمي کنند پس جولانشان در شهرها تو را نفريبد. كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ؛ پيش از ايشان قوم نوح و گروههايي که بعد از ايشان بودند پيامبرشان را، تکذيب کردند و هر امتي آهنگ آن کرد که پيامبرش را دستگير کند ، و به باطل به ستيزه برخاست تا حق را از ميان بردارد اما من آنها را به عقوبت فرو گرفتم و عقوبت من چه سخت بود. وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ؛ بدين سان حکم پروردگار تو بر کافران محقق شد که اهل جهنمند. (4) خداوند تبارک و تعالی خبر می‌دهد که (﴿مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) هیچ کس جز کافران در مقابل آیات خدا به ستیز نمی‌ایستند. منظور از مجادله در اینجا، رد نمودن آیات خدا و مقابله کردن با آن به وسیله باطل است. پس این، کار کافران می‌باشد. اما مؤمنان در مقابل حق تسلیم می‌شوند تا به وسیلۀ آن باطل را در هم بشکنند. و نباید انسان به حالت دنیوی کسی فریب بخورد که خداوند به او در دنیا نعمت بخشیده است، و گمان برد که این دلیلی است بر اینکه خدا او را دوست دارد و او بر حق است. بنابراین فرمود: (﴿فَلَا يَغۡرُرۡكَ تَقَلُّبُهُمۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) آمد و رفت آنها در شهرها برای انجام دادن انواع تجارت‌ها تو را گول نزند، بلکه بر بنده لازم است که مردم را با معیار حق بسنجد، و به حقایق شرعی بنگرد، و به وسیلۀ آن مردم را بسنجد؛ و مردم را معیار حق نداند، همچنان که کسی که علم و عقل ندارد چنین می‌کند. (5) سپس کسی را که با آیات خدا به مجادله می‌پردازد تا آن را باطل کند، تهدید کرد. همان‌طور که امّت‌های پیشین از قبیل: قوم نوح و عاد و گروه‌هایی که پس از آنان آمدند نیز چنین کردند؛ آنهایی که علیه حق بسیج شدند تا آن را باطل کنند، و بر باطل گرد آمدند تا آن را یاری نمایند. (﴿وَهَمَّتۡ كُلُّ أُمَّةِۢ بِرَسُولِهِمۡ لِيَأۡخُذُوهُ﴾) و تحزّب، آنها را به جایی کشاند که هر امّتی آهنگ پیامبر خود را کرد تا او را به قتل برساند؛ پیامبرانی که رهبران اهل خیر بودند، و حق با آنها بود؛ حقّی که هیچ شکّی در آن نبود. آنها خواستند پیامبران را به قتل برسانند، و این سخت‌ترین چیزی بود که در حق پیامبران روا می‌داشتند. پس آیا بعد از این تجاوز و گمراهی و بدبختی جز عذاب بزرگ چیزی دیگر را انتظار می‌کشند! عذابی که از آن هرگز خارج نمی‌شوند؟! بنابراین در مورد کیفر دنیوی و اخروی آنها فرمود: (﴿فَأَخَذۡتُهُمۡ﴾) به سبب تکذیب و تحزّبشان آنها را گرفتار ساختم. (﴿فَكَيۡفَ كَانَ عِقَابِ﴾) پس کیفر و عذاب من چگونه بود؟! آری! سخت‌ترین و بدترین کیفر بود، و آن فقط یک صدای مرگبار یا سنگ‌هایی بود که از آسمان بر آنها می‌بارید، و یا خداوند زمین را دستور ‌داد که آنها را فرو ببرد و بگیرد، و یا به دریا فرمان ‌داد که غرقشان کند و ناگهان از پای در آمدند. (6) (﴿وَكَذَٰلِكَ حَقَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ﴾) و همان‌گونه که فرمان و حکم پروردگارت بر کافرانِ امت‌های پیشین مبنی بر دوزخی بودن آنان تحقق یافت؛ به همان شیوه فرمان و حکم الهی مبنی بر گمراه شدن کسانی از قومت که کفر ورزیدند، تحقق یافت؛ فرمان و حکمی که دوزخی بودن آنان از آن نشأت گرفته است، بنابراین فرمود: (﴿أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) یعنی زیرا ایشان دوزخیان‌اند.

غافر 40:5

مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ؛ جز کافران در آيات خدا جدال نمي کنند پس جولانشان در شهرها تو را نفريبد. كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ؛ پيش از ايشان قوم نوح و گروههايي که بعد از ايشان بودند پيامبرشان را، تکذيب کردند و هر امتي آهنگ آن کرد که پيامبرش را دستگير کند ، و به باطل به ستيزه برخاست تا حق را از ميان بردارد اما من آنها را به عقوبت فرو گرفتم و عقوبت من چه سخت بود. وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ؛ بدين سان حکم پروردگار تو بر کافران محقق شد که اهل جهنمند. (4) خداوند تبارک و تعالی خبر می‌دهد که (﴿مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) هیچ کس جز کافران در مقابل آیات خدا به ستیز نمی‌ایستند. منظور از مجادله در اینجا، رد نمودن آیات خدا و مقابله کردن با آن به وسیله باطل است. پس این، کار کافران می‌باشد. اما مؤمنان در مقابل حق تسلیم می‌شوند تا به وسیلۀ آن باطل را در هم بشکنند. و نباید انسان به حالت دنیوی کسی فریب بخورد که خداوند به او در دنیا نعمت بخشیده است، و گمان برد که این دلیلی است بر اینکه خدا او را دوست دارد و او بر حق است. بنابراین فرمود: (﴿فَلَا يَغۡرُرۡكَ تَقَلُّبُهُمۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) آمد و رفت آنها در شهرها برای انجام دادن انواع تجارت‌ها تو را گول نزند، بلکه بر بنده لازم است که مردم را با معیار حق بسنجد، و به حقایق شرعی بنگرد، و به وسیلۀ آن مردم را بسنجد؛ و مردم را معیار حق نداند، همچنان که کسی که علم و عقل ندارد چنین می‌کند. (5) سپس کسی را که با آیات خدا به مجادله می‌پردازد تا آن را باطل کند، تهدید کرد. همان‌طور که امّت‌های پیشین از قبیل: قوم نوح و عاد و گروه‌هایی که پس از آنان آمدند نیز چنین کردند؛ آنهایی که علیه حق بسیج شدند تا آن را باطل کنند، و بر باطل گرد آمدند تا آن را یاری نمایند. (﴿وَهَمَّتۡ كُلُّ أُمَّةِۢ بِرَسُولِهِمۡ لِيَأۡخُذُوهُ﴾) و تحزّب، آنها را به جایی کشاند که هر امّتی آهنگ پیامبر خود را کرد تا او را به قتل برساند؛ پیامبرانی که رهبران اهل خیر بودند، و حق با آنها بود؛ حقّی که هیچ شکّی در آن نبود. آنها خواستند پیامبران را به قتل برسانند، و این سخت‌ترین چیزی بود که در حق پیامبران روا می‌داشتند. پس آیا بعد از این تجاوز و گمراهی و بدبختی جز عذاب بزرگ چیزی دیگر را انتظار می‌کشند! عذابی که از آن هرگز خارج نمی‌شوند؟! بنابراین در مورد کیفر دنیوی و اخروی آنها فرمود: (﴿فَأَخَذۡتُهُمۡ﴾) به سبب تکذیب و تحزّبشان آنها را گرفتار ساختم. (﴿فَكَيۡفَ كَانَ عِقَابِ﴾) پس کیفر و عذاب من چگونه بود؟! آری! سخت‌ترین و بدترین کیفر بود، و آن فقط یک صدای مرگبار یا سنگ‌هایی بود که از آسمان بر آنها می‌بارید، و یا خداوند زمین را دستور ‌داد که آنها را فرو ببرد و بگیرد، و یا به دریا فرمان ‌داد که غرقشان کند و ناگهان از پای در آمدند. (6) (﴿وَكَذَٰلِكَ حَقَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ﴾) و همان‌گونه که فرمان و حکم پروردگارت بر کافرانِ امت‌های پیشین مبنی بر دوزخی بودن آنان تحقق یافت؛ به همان شیوه فرمان و حکم الهی مبنی بر گمراه شدن کسانی از قومت که کفر ورزیدند، تحقق یافت؛ فرمان و حکمی که دوزخی بودن آنان از آن نشأت گرفته است، بنابراین فرمود: (﴿أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) یعنی زیرا ایشان دوزخیان‌اند.

غافر 40:6

مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ؛ جز کافران در آيات خدا جدال نمي کنند پس جولانشان در شهرها تو را نفريبد. كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ؛ پيش از ايشان قوم نوح و گروههايي که بعد از ايشان بودند پيامبرشان را، تکذيب کردند و هر امتي آهنگ آن کرد که پيامبرش را دستگير کند ، و به باطل به ستيزه برخاست تا حق را از ميان بردارد اما من آنها را به عقوبت فرو گرفتم و عقوبت من چه سخت بود. وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ؛ بدين سان حکم پروردگار تو بر کافران محقق شد که اهل جهنمند. (4) خداوند تبارک و تعالی خبر می‌دهد که (﴿مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) هیچ کس جز کافران در مقابل آیات خدا به ستیز نمی‌ایستند. منظور از مجادله در اینجا، رد نمودن آیات خدا و مقابله کردن با آن به وسیله باطل است. پس این، کار کافران می‌باشد. اما مؤمنان در مقابل حق تسلیم می‌شوند تا به وسیلۀ آن باطل را در هم بشکنند. و نباید انسان به حالت دنیوی کسی فریب بخورد که خداوند به او در دنیا نعمت بخشیده است، و گمان برد که این دلیلی است بر اینکه خدا او را دوست دارد و او بر حق است. بنابراین فرمود: (﴿فَلَا يَغۡرُرۡكَ تَقَلُّبُهُمۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) آمد و رفت آنها در شهرها برای انجام دادن انواع تجارت‌ها تو را گول نزند، بلکه بر بنده لازم است که مردم را با معیار حق بسنجد، و به حقایق شرعی بنگرد، و به وسیلۀ آن مردم را بسنجد؛ و مردم را معیار حق نداند، همچنان که کسی که علم و عقل ندارد چنین می‌کند. (5) سپس کسی را که با آیات خدا به مجادله می‌پردازد تا آن را باطل کند، تهدید کرد. همان‌طور که امّت‌های پیشین از قبیل: قوم نوح و عاد و گروه‌هایی که پس از آنان آمدند نیز چنین کردند؛ آنهایی که علیه حق بسیج شدند تا آن را باطل کنند، و بر باطل گرد آمدند تا آن را یاری نمایند. (﴿وَهَمَّتۡ كُلُّ أُمَّةِۢ بِرَسُولِهِمۡ لِيَأۡخُذُوهُ﴾) و تحزّب، آنها را به جایی کشاند که هر امّتی آهنگ پیامبر خود را کرد تا او را به قتل برساند؛ پیامبرانی که رهبران اهل خیر بودند، و حق با آنها بود؛ حقّی که هیچ شکّی در آن نبود. آنها خواستند پیامبران را به قتل برسانند، و این سخت‌ترین چیزی بود که در حق پیامبران روا می‌داشتند. پس آیا بعد از این تجاوز و گمراهی و بدبختی جز عذاب بزرگ چیزی دیگر را انتظار می‌کشند! عذابی که از آن هرگز خارج نمی‌شوند؟! بنابراین در مورد کیفر دنیوی و اخروی آنها فرمود: (﴿فَأَخَذۡتُهُمۡ﴾) به سبب تکذیب و تحزّبشان آنها را گرفتار ساختم. (﴿فَكَيۡفَ كَانَ عِقَابِ﴾) پس کیفر و عذاب من چگونه بود؟! آری! سخت‌ترین و بدترین کیفر بود، و آن فقط یک صدای مرگبار یا سنگ‌هایی بود که از آسمان بر آنها می‌بارید، و یا خداوند زمین را دستور ‌داد که آنها را فرو ببرد و بگیرد، و یا به دریا فرمان ‌داد که غرقشان کند و ناگهان از پای در آمدند. (6) (﴿وَكَذَٰلِكَ حَقَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ﴾) و همان‌گونه که فرمان و حکم پروردگارت بر کافرانِ امت‌های پیشین مبنی بر دوزخی بودن آنان تحقق یافت؛ به همان شیوه فرمان و حکم الهی مبنی بر گمراه شدن کسانی از قومت که کفر ورزیدند، تحقق یافت؛ فرمان و حکمی که دوزخی بودن آنان از آن نشأت گرفته است، بنابراین فرمود: (﴿أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) یعنی زیرا ایشان دوزخیان‌اند.

غافر 40:7

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ؛ آنان که عرش را حمل مي کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و به او ايمان آورده اند و از او براي مؤمنان آمرزش مي خواهند : اي پروردگار ما ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است پس آنان را که توبه کرده اند و به راه تو آمده اند بيامرز و از عذاب جهنم نگه دار. رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ و اي پروردگار ما ، آنان را و هر که صالح باشد از پدران و همسران و، فرزندانشان به بهشتهاي جاويداني که به آنها وعده داده اي داخل کن ، که تو پيروزمند و حکيمي. وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ آنان را از عقوبات حفظ کن ، که هر که را در آن روز از عقوبات حفظ کني بر او رحمت آورده اي و آن کاميابي بزرگي است. (7) خداوند متعال از کمال لطف خویش نسبت به بندگان مؤمنش، و از اسبابی که برای سعادت آنها فراهم آورده و از توان آنها خارج است، خبر می‌دهد، مانند طلب آمرزش کردن فرشتگان مقرب برای آنها، و اینکه آنان آنچه را که صلاح دین و آخرتشان در آن است، برایشان از خدا می‌خواهند. در ضمن از شرافت حاملان عرش و آنهایی که پیرامون آن هستند، و از نزدیک بودنشان به پروردگارشان، و از کثرت عبادت آنها، و خیرخواهی‌شان برای بندگان خدا ـ چون آنها می‌دانند که خداوند این امور را دوست دارد ـ خبر می‌دهد. پس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَحۡمِلُونَ ٱلۡعَرۡشَ﴾) آنان که عرش خداوند را حمل می‌کنند. عرش سقف همۀ آفریده‌ها، و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین و زیباترین مخلوقات است، و از همه به خداوند نزدیک‌تر است، و آسمان‌ها و زمین و کرسی را فرا گرفته است. و خداوند این فرشتگان را به حمل عرش برگماشته است، و شکّی نیست که آنها از بزرگ‌ترین و قوی‌ترین فرشتگان می‌باشند. و انتخاب آنها از سوی خدا برای حمل عرش، و مقدّم نمودن آنها در ذکر، و نزدیک بودنشان از خدا بر این دلالت می‌نماید که آنها برترین فرشتگان -علیهم السلام- هستند. خداوند متعال فرمود:﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾ و در آن روز، هشت فرشته عرش پروردگارت را بالای خود حمل می‌کنند. (﴿وَمَنۡ حَوۡلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان مقرّبی که پیرامون عرش هستند، به ستایش پروردگارشان مشغول‌اند. در اینجا آنها به علّت کثرت بندگی کردن خدا، به ویژه حمد و تسبیح‌شان مورد ستایش قرار گرفته‌اند. و سایر عبادت‌ها، در تسبیح و ستایش خداوند داخل هستند؛ چون تسبیح؛ یعنی منزّه دانستن خدا، و اینکه بنده این عبادت را برای کسی دیگر انجام نمی‌دهد. ذکر «سُبحَانَ اللهِ وَبِحَمد‌ِهِ» در این داخل است و از جملۀ آن عبادت‌هاست. (﴿وَيُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و به او ایمان دارند، و برای مؤمنان آمرزش می‌خواهند. و این از جمله فواید ایمان و فضیلت‌های زیاد آن است که فرشتگان که به خداوند ایمان دارند و گناهی مرتکب نمی‌شوند، برای مؤمنان طلب آمرزش می‌نمایند. پس مؤمن به سبب ایمانش از چنین فضیلت بزرگی برخوردار می‌گردد. و از آنجا که آمرزش لوازمی دارد که جز با آن کامل نمی‌گردد ـ ‌غیر از آنچه که به بسیاری از اذهان خطور می‌کند مبنی بر اینکه طلب آمرزش نتیجه‌اش فقط بخشوده شدن گناهان است‌ـ خداوند نحوۀ آمرزش خواستن را بیان کرد که جز با آن کامل نمی‌گردد. پس فرمود: (﴿رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا﴾) پروردگارا! دانش و مهربانی تو همه چیز را فرا گرفته، و هیچ چیزی بر تو پوشیده نمی‌ماند، و به اندازۀ ذرّه‌ای، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن در آسمان‌ها و زمین از نگاه تو پنهان نمی‌ماند، و رحمت تو همه چیز را فرا گرفته است. پس جهان بالا و پایین از رحمت الهی لبریز گشته، و رحمت الهی آنها را فرا گرفته است، و به سبب رحمت او بندگان به اینجا رسیده‌اند. (﴿فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواۡ وَٱتَّبَعُواۡ سَبِيلَكَ﴾) پس کسانی را که از شرک و گناهان توبه کرده‌اند؛ و با پیروی از پیامبران و در پیش گرفتن راه توحید و اطاعت، از تو تبعیّت کرده‌اند؛ بیامرز. (﴿وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و آنان را از عذاب و از اسباب عذاب مصون بدار. (8) (﴿رَبَّنَا وَأَدۡخِلۡهُمۡ جَنَّٰتِ عَدۡنٍ ٱلَّتِي وَعَدتَّهُمۡ وَمَن صَلَحَ مِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَأَزۡوَٰجِهِمۡ وَذُرِّيَّٰتِهِمۡ﴾) پروردگارا! و آنان را به باغ‌های همیشه ماندگار بهشتی داخل گردان که بر زبان پیامبرانت به آنها وعده داده‌ای، نیز پدران و همسران و فرزندان و دوستانشان را که با ایمان و انجام دادن کارهای شایسته سامان یافته‌اند، به این بهشت داخل گردان. (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) بی‌گمان تو بر همه چیز چیره و غالب هستی، پس با عزّت و قدرت خویش، گناهانشان را می‌آمرزی و ناگواری‌ها را از آنان دور می‌نمایی، و آنها را به هر خیر و خوبی می‌رسانی. و دارای حکمت هستی و هر چیزی را در جایش قرار می‌دهی. پس پروردگارا! ما از تو چیزی نمی‌خواهیم که حکمت تو خلاف آن را اقتضا می‌نماید، بلکه از جملۀ حکمت تو که بر زبان پیامبرانت از آن خبر داده‌ای و فضل تو آن را اقتضا نموده، آمرزش مؤمنان است. (9) (﴿وَقِهِمُ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و آنها را از اعمال بد و سزای آن محافظت فرما؛ زیرا کارهای زشت، صاحبش را زشت می‌گرداند. (﴿وَمَن تَقِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ يَوۡمَئِذٖ فَقَدۡ رَحِمۡتَهُۥ﴾) و هرکس را در روز قیامت از بدی‌ها نگه داری، همانا بر او رحم نموده‌ای؛ چون رحمت تو همواره شامل حال بندگان است، و گناهان و بدی‌های بندگان مانع از رحمت تو نمی‌شود. پس هرکس را از بدی‌ها حفظ کنی، در حقیقت او را بر انجام نیکی و پاداش آن توفیق داده‌ای. (﴿وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) و این است کامیابی بزرگ؛ یعنی برطرف شدن ناگواری به وسیلۀ مصون ماندن از بدی‌ها، و به دست آوردن امور دوست داشتنی به وسیلۀ به دست آوردن رحمت خدا، کامیابی بزرگی است که هیچ کامیابی همانند آن نیست، و رقابت کنندگان، در چیزی بهتر از آن نمی‌توانند به رقابت بپردازند. این دعای فرشتگان متضمّن کمال شناخت آنها نسبت به پروردگارشان است؛ و آنها با اسماء حسنی به خدا متوسّل می‌شوند، اسمایی که خداوند دوست دارد بندگان با توسّل به آن دعا کنند، و نیز دوست دارد در تمامی دعاهایشان اسمی از اسماء الله به کار ببرند که با درخواستی که از خداوند دارند متناسب ‌باشد. پس وقتی که آنها از خداوند خواستند تا رحمت را بر آنها نازل گرداند، و آنچه را که نفس انسانی اقتضا نماید از آنان دور کند، انسانی که خداوند نقص آن را می‌داند و همواره مایل به ارتکاب گناهان است. و امثال این مبادی و اسبابی که علم الهی بر آن محیط است. از این رو آنها به نام «الرحیم» و «العلیم» متوسّل می‌شوند. و دعای فرشتگان، کمال ادب آنان نسبت به خداوند متعال است؛ زیرا به ربوبیت عام و خاص الهی نسبت به خودشان اعتراف می‌کنند، و اینکه آنها هیچ اختیاری ندارند، و اینکه دعای آنان و درخواستشان از پروردگار، درخواست فردی است که از هر جهت نیازمند و محتاج است، و چیزی را بر پروردگارش تحمیل نمی‌نماید، بلکه فقط از سر فضل و کرم و احسان او چیزی را از وی می‌طلبند. همچنین دعای فرشتگان متضمن آن است که آنان کاملاً با پروردگارشان موافق هستند؛ اعمالی را دوست ‌دارند که مورد پسند پروردگارشان است، و آن عبادت‌هایی است که انجام داده‌اند، و همانند کسانی تلاش کرده‌اند که خدا را دوست دارند و آنها مؤمنانی هستند که خداوند آنان را از میان بندگانش دوست دارد. پس خداوند از دیگر انسان‌های مکلّف ـ به جز مؤمنانشان ـ نفرت دارد، و فرشتگان چون مؤمنان را دوست دارند، برای آنها نزد خدا دعا کرده، و برای بهبود یافتن احوالشان می‌کوشند؛ چراکه دعا برای شخص، روشن‌ترین دلیل بر محبت آن فرد از سوی دعاگو است؛ چون او جز برای کسی که دوستش دارد دعا نمی‌کند. توضیح و شرح دعای فرشتگان که خداوند بعد از (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بیان کرده است، کیفیت تدبّر در کتاب خدا را در بر دارد، که تدبّر فقط به معنی مشغول شدن به واژه‌ها نیست، بلکه باید به معنی آنها فکر کرد، و وقتی آدمی آن را به طور درست فهمید، با عقل خویش به آن مسئله بنگرد، و به راه‌هایی که انسان را به آن می‌رساند و آنچه که جز با آن مطلوب کامل نمی‌گردد فکر کند، و یقین داشته باشد که این مفهوم منظور الهی است، همان‌طور که در معنی کلمه یقین دارد که همین مراد خداست. و آنچه باعث می‌شود تا او یقین پیدا کند که این مفهوم مورد نظر خدا است دو چیز است: یکی اینکه او بداند و یقین داشته باشد که این مفهوم از توابع معنی است، و معنی کلمه بر آن متوقّف می‌باشد. دوم بداند که خداوند بر همه چیز آگاه است، و بنده‌اش را فرمان داده تا در کتابش تدبّر نماید و بیندیشد. و یقین داشته باشد که خداوند آنچه را از این معانی برمی‌آید می‌داند، و خداوند خبر داده که کتابش هدایت و نور و بیانگر هر چیزی است، و شیواترین کلام و روشن‌ترین آن است. پس، از این طریق، بنده به دانش بزرگ و خیر فراوانی ـ به همان اندازه که خداوند به او توفیق می‌دهد ـ دست می‌یابد. و در این تفسیر مسایل زیادی از این نوع وجود دارد که خداوند به ما ارزانی نموده است. و در برخی از آیات، مأخذ تفسیر برای کسی که درست نمی‌اندیشد نامعلوم و پنهان به‌نظر می‌آید که از خداوند می‌خواهیم از خزانه‌های رحمت خویش درهایی به روی ما بگشاید تا سبب اصلاح احوال ما و مسلمان‌ها شود. پس ما راهی جز این نداریم که دست به دامان کرم و فضل او شویم و به احسان او توسل جوییم، احسانی که ما همواره و در همۀ لحظات در آن غوطه‌ور هستیم. و از او می‌خواهیم که به لطف خویش ما را از شرّ نفس‌هایمان نجات بدهد؛ شرّی که مانعی است بر سر راه رسیدن به رحمت الهی. بی‌گمان او بزرگوار و بخشنده است، و اسباب و مسبّبات را ارزانی می‌نماید. و آیه این مطلب را نیز در بر دارد که همنشین از قبیل: همسر و فرزند و دوست به سبب همنشینی‌اش [با سعادتمندان] خوشبخت می‌گردد، و صرفِ ارتباط او سبب بهره‌مند شدن از خیری می‌گردد که خارج از عمل و سبب عمل اوست. همان‌طور که فرشتگان برای مؤمنان دعا می‌کنند و برای پدران و همسران و فرزندان درستکارشان دعا می‌نمایند. و گفته می‌شود که همنشینی صِرف با اهل سعادت برای برخورداری از خیر کافی نیست، بلکه فرد باید خود دارای صلاح و خیر باشد، به دلیل اینکه می‌فرماید (﴿وَمَن صَلَحَ﴾) [پدران و همسران و فرزندانی که صالح بودند]. بنابراین بهره‌مند شدن این همنشینان از خیر، نتیجۀ عملِ خودشان است. والله اعلم.

غافر 40:8

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ؛ آنان که عرش را حمل مي کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و به او ايمان آورده اند و از او براي مؤمنان آمرزش مي خواهند : اي پروردگار ما ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است پس آنان را که توبه کرده اند و به راه تو آمده اند بيامرز و از عذاب جهنم نگه دار. رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ و اي پروردگار ما ، آنان را و هر که صالح باشد از پدران و همسران و، فرزندانشان به بهشتهاي جاويداني که به آنها وعده داده اي داخل کن ، که تو پيروزمند و حکيمي. وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ آنان را از عقوبات حفظ کن ، که هر که را در آن روز از عقوبات حفظ کني بر او رحمت آورده اي و آن کاميابي بزرگي است. (7) خداوند متعال از کمال لطف خویش نسبت به بندگان مؤمنش، و از اسبابی که برای سعادت آنها فراهم آورده و از توان آنها خارج است، خبر می‌دهد، مانند طلب آمرزش کردن فرشتگان مقرب برای آنها، و اینکه آنان آنچه را که صلاح دین و آخرتشان در آن است، برایشان از خدا می‌خواهند. در ضمن از شرافت حاملان عرش و آنهایی که پیرامون آن هستند، و از نزدیک بودنشان به پروردگارشان، و از کثرت عبادت آنها، و خیرخواهی‌شان برای بندگان خدا ـ چون آنها می‌دانند که خداوند این امور را دوست دارد ـ خبر می‌دهد. پس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَحۡمِلُونَ ٱلۡعَرۡشَ﴾) آنان که عرش خداوند را حمل می‌کنند. عرش سقف همۀ آفریده‌ها، و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین و زیباترین مخلوقات است، و از همه به خداوند نزدیک‌تر است، و آسمان‌ها و زمین و کرسی را فرا گرفته است. و خداوند این فرشتگان را به حمل عرش برگماشته است، و شکّی نیست که آنها از بزرگ‌ترین و قوی‌ترین فرشتگان می‌باشند. و انتخاب آنها از سوی خدا برای حمل عرش، و مقدّم نمودن آنها در ذکر، و نزدیک بودنشان از خدا بر این دلالت می‌نماید که آنها برترین فرشتگان -علیهم السلام- هستند. خداوند متعال فرمود:﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾ و در آن روز، هشت فرشته عرش پروردگارت را بالای خود حمل می‌کنند. (﴿وَمَنۡ حَوۡلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان مقرّبی که پیرامون عرش هستند، به ستایش پروردگارشان مشغول‌اند. در اینجا آنها به علّت کثرت بندگی کردن خدا، به ویژه حمد و تسبیح‌شان مورد ستایش قرار گرفته‌اند. و سایر عبادت‌ها، در تسبیح و ستایش خداوند داخل هستند؛ چون تسبیح؛ یعنی منزّه دانستن خدا، و اینکه بنده این عبادت را برای کسی دیگر انجام نمی‌دهد. ذکر «سُبحَانَ اللهِ وَبِحَمد‌ِهِ» در این داخل است و از جملۀ آن عبادت‌هاست. (﴿وَيُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و به او ایمان دارند، و برای مؤمنان آمرزش می‌خواهند. و این از جمله فواید ایمان و فضیلت‌های زیاد آن است که فرشتگان که به خداوند ایمان دارند و گناهی مرتکب نمی‌شوند، برای مؤمنان طلب آمرزش می‌نمایند. پس مؤمن به سبب ایمانش از چنین فضیلت بزرگی برخوردار می‌گردد. و از آنجا که آمرزش لوازمی دارد که جز با آن کامل نمی‌گردد ـ ‌غیر از آنچه که به بسیاری از اذهان خطور می‌کند مبنی بر اینکه طلب آمرزش نتیجه‌اش فقط بخشوده شدن گناهان است‌ـ خداوند نحوۀ آمرزش خواستن را بیان کرد که جز با آن کامل نمی‌گردد. پس فرمود: (﴿رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا﴾) پروردگارا! دانش و مهربانی تو همه چیز را فرا گرفته، و هیچ چیزی بر تو پوشیده نمی‌ماند، و به اندازۀ ذرّه‌ای، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن در آسمان‌ها و زمین از نگاه تو پنهان نمی‌ماند، و رحمت تو همه چیز را فرا گرفته است. پس جهان بالا و پایین از رحمت الهی لبریز گشته، و رحمت الهی آنها را فرا گرفته است، و به سبب رحمت او بندگان به اینجا رسیده‌اند. (﴿فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواۡ وَٱتَّبَعُواۡ سَبِيلَكَ﴾) پس کسانی را که از شرک و گناهان توبه کرده‌اند؛ و با پیروی از پیامبران و در پیش گرفتن راه توحید و اطاعت، از تو تبعیّت کرده‌اند؛ بیامرز. (﴿وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و آنان را از عذاب و از اسباب عذاب مصون بدار. (8) (﴿رَبَّنَا وَأَدۡخِلۡهُمۡ جَنَّٰتِ عَدۡنٍ ٱلَّتِي وَعَدتَّهُمۡ وَمَن صَلَحَ مِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَأَزۡوَٰجِهِمۡ وَذُرِّيَّٰتِهِمۡ﴾) پروردگارا! و آنان را به باغ‌های همیشه ماندگار بهشتی داخل گردان که بر زبان پیامبرانت به آنها وعده داده‌ای، نیز پدران و همسران و فرزندان و دوستانشان را که با ایمان و انجام دادن کارهای شایسته سامان یافته‌اند، به این بهشت داخل گردان. (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) بی‌گمان تو بر همه چیز چیره و غالب هستی، پس با عزّت و قدرت خویش، گناهانشان را می‌آمرزی و ناگواری‌ها را از آنان دور می‌نمایی، و آنها را به هر خیر و خوبی می‌رسانی. و دارای حکمت هستی و هر چیزی را در جایش قرار می‌دهی. پس پروردگارا! ما از تو چیزی نمی‌خواهیم که حکمت تو خلاف آن را اقتضا می‌نماید، بلکه از جملۀ حکمت تو که بر زبان پیامبرانت از آن خبر داده‌ای و فضل تو آن را اقتضا نموده، آمرزش مؤمنان است. (9) (﴿وَقِهِمُ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و آنها را از اعمال بد و سزای آن محافظت فرما؛ زیرا کارهای زشت، صاحبش را زشت می‌گرداند. (﴿وَمَن تَقِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ يَوۡمَئِذٖ فَقَدۡ رَحِمۡتَهُۥ﴾) و هرکس را در روز قیامت از بدی‌ها نگه داری، همانا بر او رحم نموده‌ای؛ چون رحمت تو همواره شامل حال بندگان است، و گناهان و بدی‌های بندگان مانع از رحمت تو نمی‌شود. پس هرکس را از بدی‌ها حفظ کنی، در حقیقت او را بر انجام نیکی و پاداش آن توفیق داده‌ای. (﴿وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) و این است کامیابی بزرگ؛ یعنی برطرف شدن ناگواری به وسیلۀ مصون ماندن از بدی‌ها، و به دست آوردن امور دوست داشتنی به وسیلۀ به دست آوردن رحمت خدا، کامیابی بزرگی است که هیچ کامیابی همانند آن نیست، و رقابت کنندگان، در چیزی بهتر از آن نمی‌توانند به رقابت بپردازند. این دعای فرشتگان متضمّن کمال شناخت آنها نسبت به پروردگارشان است؛ و آنها با اسماء حسنی به خدا متوسّل می‌شوند، اسمایی که خداوند دوست دارد بندگان با توسّل به آن دعا کنند، و نیز دوست دارد در تمامی دعاهایشان اسمی از اسماء الله به کار ببرند که با درخواستی که از خداوند دارند متناسب ‌باشد. پس وقتی که آنها از خداوند خواستند تا رحمت را بر آنها نازل گرداند، و آنچه را که نفس انسانی اقتضا نماید از آنان دور کند، انسانی که خداوند نقص آن را می‌داند و همواره مایل به ارتکاب گناهان است. و امثال این مبادی و اسبابی که علم الهی بر آن محیط است. از این رو آنها به نام «الرحیم» و «العلیم» متوسّل می‌شوند. و دعای فرشتگان، کمال ادب آنان نسبت به خداوند متعال است؛ زیرا به ربوبیت عام و خاص الهی نسبت به خودشان اعتراف می‌کنند، و اینکه آنها هیچ اختیاری ندارند، و اینکه دعای آنان و درخواستشان از پروردگار، درخواست فردی است که از هر جهت نیازمند و محتاج است، و چیزی را بر پروردگارش تحمیل نمی‌نماید، بلکه فقط از سر فضل و کرم و احسان او چیزی را از وی می‌طلبند. همچنین دعای فرشتگان متضمن آن است که آنان کاملاً با پروردگارشان موافق هستند؛ اعمالی را دوست ‌دارند که مورد پسند پروردگارشان است، و آن عبادت‌هایی است که انجام داده‌اند، و همانند کسانی تلاش کرده‌اند که خدا را دوست دارند و آنها مؤمنانی هستند که خداوند آنان را از میان بندگانش دوست دارد. پس خداوند از دیگر انسان‌های مکلّف ـ به جز مؤمنانشان ـ نفرت دارد، و فرشتگان چون مؤمنان را دوست دارند، برای آنها نزد خدا دعا کرده، و برای بهبود یافتن احوالشان می‌کوشند؛ چراکه دعا برای شخص، روشن‌ترین دلیل بر محبت آن فرد از سوی دعاگو است؛ چون او جز برای کسی که دوستش دارد دعا نمی‌کند. توضیح و شرح دعای فرشتگان که خداوند بعد از (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بیان کرده است، کیفیت تدبّر در کتاب خدا را در بر دارد، که تدبّر فقط به معنی مشغول شدن به واژه‌ها نیست، بلکه باید به معنی آنها فکر کرد، و وقتی آدمی آن را به طور درست فهمید، با عقل خویش به آن مسئله بنگرد، و به راه‌هایی که انسان را به آن می‌رساند و آنچه که جز با آن مطلوب کامل نمی‌گردد فکر کند، و یقین داشته باشد که این مفهوم منظور الهی است، همان‌طور که در معنی کلمه یقین دارد که همین مراد خداست. و آنچه باعث می‌شود تا او یقین پیدا کند که این مفهوم مورد نظر خدا است دو چیز است: یکی اینکه او بداند و یقین داشته باشد که این مفهوم از توابع معنی است، و معنی کلمه بر آن متوقّف می‌باشد. دوم بداند که خداوند بر همه چیز آگاه است، و بنده‌اش را فرمان داده تا در کتابش تدبّر نماید و بیندیشد. و یقین داشته باشد که خداوند آنچه را از این معانی برمی‌آید می‌داند، و خداوند خبر داده که کتابش هدایت و نور و بیانگر هر چیزی است، و شیواترین کلام و روشن‌ترین آن است. پس، از این طریق، بنده به دانش بزرگ و خیر فراوانی ـ به همان اندازه که خداوند به او توفیق می‌دهد ـ دست می‌یابد. و در این تفسیر مسایل زیادی از این نوع وجود دارد که خداوند به ما ارزانی نموده است. و در برخی از آیات، مأخذ تفسیر برای کسی که درست نمی‌اندیشد نامعلوم و پنهان به‌نظر می‌آید که از خداوند می‌خواهیم از خزانه‌های رحمت خویش درهایی به روی ما بگشاید تا سبب اصلاح احوال ما و مسلمان‌ها شود. پس ما راهی جز این نداریم که دست به دامان کرم و فضل او شویم و به احسان او توسل جوییم، احسانی که ما همواره و در همۀ لحظات در آن غوطه‌ور هستیم. و از او می‌خواهیم که به لطف خویش ما را از شرّ نفس‌هایمان نجات بدهد؛ شرّی که مانعی است بر سر راه رسیدن به رحمت الهی. بی‌گمان او بزرگوار و بخشنده است، و اسباب و مسبّبات را ارزانی می‌نماید. و آیه این مطلب را نیز در بر دارد که همنشین از قبیل: همسر و فرزند و دوست به سبب همنشینی‌اش [با سعادتمندان] خوشبخت می‌گردد، و صرفِ ارتباط او سبب بهره‌مند شدن از خیری می‌گردد که خارج از عمل و سبب عمل اوست. همان‌طور که فرشتگان برای مؤمنان دعا می‌کنند و برای پدران و همسران و فرزندان درستکارشان دعا می‌نمایند. و گفته می‌شود که همنشینی صِرف با اهل سعادت برای برخورداری از خیر کافی نیست، بلکه فرد باید خود دارای صلاح و خیر باشد، به دلیل اینکه می‌فرماید (﴿وَمَن صَلَحَ﴾) [پدران و همسران و فرزندانی که صالح بودند]. بنابراین بهره‌مند شدن این همنشینان از خیر، نتیجۀ عملِ خودشان است. والله اعلم.

غافر 40:9

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ؛ آنان که عرش را حمل مي کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و به او ايمان آورده اند و از او براي مؤمنان آمرزش مي خواهند : اي پروردگار ما ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است پس آنان را که توبه کرده اند و به راه تو آمده اند بيامرز و از عذاب جهنم نگه دار. رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ و اي پروردگار ما ، آنان را و هر که صالح باشد از پدران و همسران و، فرزندانشان به بهشتهاي جاويداني که به آنها وعده داده اي داخل کن ، که تو پيروزمند و حکيمي. وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ آنان را از عقوبات حفظ کن ، که هر که را در آن روز از عقوبات حفظ کني بر او رحمت آورده اي و آن کاميابي بزرگي است. (7) خداوند متعال از کمال لطف خویش نسبت به بندگان مؤمنش، و از اسبابی که برای سعادت آنها فراهم آورده و از توان آنها خارج است، خبر می‌دهد، مانند طلب آمرزش کردن فرشتگان مقرب برای آنها، و اینکه آنان آنچه را که صلاح دین و آخرتشان در آن است، برایشان از خدا می‌خواهند. در ضمن از شرافت حاملان عرش و آنهایی که پیرامون آن هستند، و از نزدیک بودنشان به پروردگارشان، و از کثرت عبادت آنها، و خیرخواهی‌شان برای بندگان خدا ـ چون آنها می‌دانند که خداوند این امور را دوست دارد ـ خبر می‌دهد. پس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَحۡمِلُونَ ٱلۡعَرۡشَ﴾) آنان که عرش خداوند را حمل می‌کنند. عرش سقف همۀ آفریده‌ها، و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین و زیباترین مخلوقات است، و از همه به خداوند نزدیک‌تر است، و آسمان‌ها و زمین و کرسی را فرا گرفته است. و خداوند این فرشتگان را به حمل عرش برگماشته است، و شکّی نیست که آنها از بزرگ‌ترین و قوی‌ترین فرشتگان می‌باشند. و انتخاب آنها از سوی خدا برای حمل عرش، و مقدّم نمودن آنها در ذکر، و نزدیک بودنشان از خدا بر این دلالت می‌نماید که آنها برترین فرشتگان -علیهم السلام- هستند. خداوند متعال فرمود:﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾ و در آن روز، هشت فرشته عرش پروردگارت را بالای خود حمل می‌کنند. (﴿وَمَنۡ حَوۡلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان مقرّبی که پیرامون عرش هستند، به ستایش پروردگارشان مشغول‌اند. در اینجا آنها به علّت کثرت بندگی کردن خدا، به ویژه حمد و تسبیح‌شان مورد ستایش قرار گرفته‌اند. و سایر عبادت‌ها، در تسبیح و ستایش خداوند داخل هستند؛ چون تسبیح؛ یعنی منزّه دانستن خدا، و اینکه بنده این عبادت را برای کسی دیگر انجام نمی‌دهد. ذکر «سُبحَانَ اللهِ وَبِحَمد‌ِهِ» در این داخل است و از جملۀ آن عبادت‌هاست. (﴿وَيُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و به او ایمان دارند، و برای مؤمنان آمرزش می‌خواهند. و این از جمله فواید ایمان و فضیلت‌های زیاد آن است که فرشتگان که به خداوند ایمان دارند و گناهی مرتکب نمی‌شوند، برای مؤمنان طلب آمرزش می‌نمایند. پس مؤمن به سبب ایمانش از چنین فضیلت بزرگی برخوردار می‌گردد. و از آنجا که آمرزش لوازمی دارد که جز با آن کامل نمی‌گردد ـ ‌غیر از آنچه که به بسیاری از اذهان خطور می‌کند مبنی بر اینکه طلب آمرزش نتیجه‌اش فقط بخشوده شدن گناهان است‌ـ خداوند نحوۀ آمرزش خواستن را بیان کرد که جز با آن کامل نمی‌گردد. پس فرمود: (﴿رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا﴾) پروردگارا! دانش و مهربانی تو همه چیز را فرا گرفته، و هیچ چیزی بر تو پوشیده نمی‌ماند، و به اندازۀ ذرّه‌ای، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن در آسمان‌ها و زمین از نگاه تو پنهان نمی‌ماند، و رحمت تو همه چیز را فرا گرفته است. پس جهان بالا و پایین از رحمت الهی لبریز گشته، و رحمت الهی آنها را فرا گرفته است، و به سبب رحمت او بندگان به اینجا رسیده‌اند. (﴿فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواۡ وَٱتَّبَعُواۡ سَبِيلَكَ﴾) پس کسانی را که از شرک و گناهان توبه کرده‌اند؛ و با پیروی از پیامبران و در پیش گرفتن راه توحید و اطاعت، از تو تبعیّت کرده‌اند؛ بیامرز. (﴿وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و آنان را از عذاب و از اسباب عذاب مصون بدار. (8) (﴿رَبَّنَا وَأَدۡخِلۡهُمۡ جَنَّٰتِ عَدۡنٍ ٱلَّتِي وَعَدتَّهُمۡ وَمَن صَلَحَ مِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَأَزۡوَٰجِهِمۡ وَذُرِّيَّٰتِهِمۡ﴾) پروردگارا! و آنان را به باغ‌های همیشه ماندگار بهشتی داخل گردان که بر زبان پیامبرانت به آنها وعده داده‌ای، نیز پدران و همسران و فرزندان و دوستانشان را که با ایمان و انجام دادن کارهای شایسته سامان یافته‌اند، به این بهشت داخل گردان. (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) بی‌گمان تو بر همه چیز چیره و غالب هستی، پس با عزّت و قدرت خویش، گناهانشان را می‌آمرزی و ناگواری‌ها را از آنان دور می‌نمایی، و آنها را به هر خیر و خوبی می‌رسانی. و دارای حکمت هستی و هر چیزی را در جایش قرار می‌دهی. پس پروردگارا! ما از تو چیزی نمی‌خواهیم که حکمت تو خلاف آن را اقتضا می‌نماید، بلکه از جملۀ حکمت تو که بر زبان پیامبرانت از آن خبر داده‌ای و فضل تو آن را اقتضا نموده، آمرزش مؤمنان است. (9) (﴿وَقِهِمُ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و آنها را از اعمال بد و سزای آن محافظت فرما؛ زیرا کارهای زشت، صاحبش را زشت می‌گرداند. (﴿وَمَن تَقِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ يَوۡمَئِذٖ فَقَدۡ رَحِمۡتَهُۥ﴾) و هرکس را در روز قیامت از بدی‌ها نگه داری، همانا بر او رحم نموده‌ای؛ چون رحمت تو همواره شامل حال بندگان است، و گناهان و بدی‌های بندگان مانع از رحمت تو نمی‌شود. پس هرکس را از بدی‌ها حفظ کنی، در حقیقت او را بر انجام نیکی و پاداش آن توفیق داده‌ای. (﴿وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) و این است کامیابی بزرگ؛ یعنی برطرف شدن ناگواری به وسیلۀ مصون ماندن از بدی‌ها، و به دست آوردن امور دوست داشتنی به وسیلۀ به دست آوردن رحمت خدا، کامیابی بزرگی است که هیچ کامیابی همانند آن نیست، و رقابت کنندگان، در چیزی بهتر از آن نمی‌توانند به رقابت بپردازند. این دعای فرشتگان متضمّن کمال شناخت آنها نسبت به پروردگارشان است؛ و آنها با اسماء حسنی به خدا متوسّل می‌شوند، اسمایی که خداوند دوست دارد بندگان با توسّل به آن دعا کنند، و نیز دوست دارد در تمامی دعاهایشان اسمی از اسماء الله به کار ببرند که با درخواستی که از خداوند دارند متناسب ‌باشد. پس وقتی که آنها از خداوند خواستند تا رحمت را بر آنها نازل گرداند، و آنچه را که نفس انسانی اقتضا نماید از آنان دور کند، انسانی که خداوند نقص آن را می‌داند و همواره مایل به ارتکاب گناهان است. و امثال این مبادی و اسبابی که علم الهی بر آن محیط است. از این رو آنها به نام «الرحیم» و «العلیم» متوسّل می‌شوند. و دعای فرشتگان، کمال ادب آنان نسبت به خداوند متعال است؛ زیرا به ربوبیت عام و خاص الهی نسبت به خودشان اعتراف می‌کنند، و اینکه آنها هیچ اختیاری ندارند، و اینکه دعای آنان و درخواستشان از پروردگار، درخواست فردی است که از هر جهت نیازمند و محتاج است، و چیزی را بر پروردگارش تحمیل نمی‌نماید، بلکه فقط از سر فضل و کرم و احسان او چیزی را از وی می‌طلبند. همچنین دعای فرشتگان متضمن آن است که آنان کاملاً با پروردگارشان موافق هستند؛ اعمالی را دوست ‌دارند که مورد پسند پروردگارشان است، و آن عبادت‌هایی است که انجام داده‌اند، و همانند کسانی تلاش کرده‌اند که خدا را دوست دارند و آنها مؤمنانی هستند که خداوند آنان را از میان بندگانش دوست دارد. پس خداوند از دیگر انسان‌های مکلّف ـ به جز مؤمنانشان ـ نفرت دارد، و فرشتگان چون مؤمنان را دوست دارند، برای آنها نزد خدا دعا کرده، و برای بهبود یافتن احوالشان می‌کوشند؛ چراکه دعا برای شخص، روشن‌ترین دلیل بر محبت آن فرد از سوی دعاگو است؛ چون او جز برای کسی که دوستش دارد دعا نمی‌کند. توضیح و شرح دعای فرشتگان که خداوند بعد از (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بیان کرده است، کیفیت تدبّر در کتاب خدا را در بر دارد، که تدبّر فقط به معنی مشغول شدن به واژه‌ها نیست، بلکه باید به معنی آنها فکر کرد، و وقتی آدمی آن را به طور درست فهمید، با عقل خویش به آن مسئله بنگرد، و به راه‌هایی که انسان را به آن می‌رساند و آنچه که جز با آن مطلوب کامل نمی‌گردد فکر کند، و یقین داشته باشد که این مفهوم منظور الهی است، همان‌طور که در معنی کلمه یقین دارد که همین مراد خداست. و آنچه باعث می‌شود تا او یقین پیدا کند که این مفهوم مورد نظر خدا است دو چیز است: یکی اینکه او بداند و یقین داشته باشد که این مفهوم از توابع معنی است، و معنی کلمه بر آن متوقّف می‌باشد. دوم بداند که خداوند بر همه چیز آگاه است، و بنده‌اش را فرمان داده تا در کتابش تدبّر نماید و بیندیشد. و یقین داشته باشد که خداوند آنچه را از این معانی برمی‌آید می‌داند، و خداوند خبر داده که کتابش هدایت و نور و بیانگر هر چیزی است، و شیواترین کلام و روشن‌ترین آن است. پس، از این طریق، بنده به دانش بزرگ و خیر فراوانی ـ به همان اندازه که خداوند به او توفیق می‌دهد ـ دست می‌یابد. و در این تفسیر مسایل زیادی از این نوع وجود دارد که خداوند به ما ارزانی نموده است. و در برخی از آیات، مأخذ تفسیر برای کسی که درست نمی‌اندیشد نامعلوم و پنهان به‌نظر می‌آید که از خداوند می‌خواهیم از خزانه‌های رحمت خویش درهایی به روی ما بگشاید تا سبب اصلاح احوال ما و مسلمان‌ها شود. پس ما راهی جز این نداریم که دست به دامان کرم و فضل او شویم و به احسان او توسل جوییم، احسانی که ما همواره و در همۀ لحظات در آن غوطه‌ور هستیم. و از او می‌خواهیم که به لطف خویش ما را از شرّ نفس‌هایمان نجات بدهد؛ شرّی که مانعی است بر سر راه رسیدن به رحمت الهی. بی‌گمان او بزرگوار و بخشنده است، و اسباب و مسبّبات را ارزانی می‌نماید. و آیه این مطلب را نیز در بر دارد که همنشین از قبیل: همسر و فرزند و دوست به سبب همنشینی‌اش [با سعادتمندان] خوشبخت می‌گردد، و صرفِ ارتباط او سبب بهره‌مند شدن از خیری می‌گردد که خارج از عمل و سبب عمل اوست. همان‌طور که فرشتگان برای مؤمنان دعا می‌کنند و برای پدران و همسران و فرزندان درستکارشان دعا می‌نمایند. و گفته می‌شود که همنشینی صِرف با اهل سعادت برای برخورداری از خیر کافی نیست، بلکه فرد باید خود دارای صلاح و خیر باشد، به دلیل اینکه می‌فرماید (﴿وَمَن صَلَحَ﴾) [پدران و همسران و فرزندانی که صالح بودند]. بنابراین بهره‌مند شدن این همنشینان از خیر، نتیجۀ عملِ خودشان است. والله اعلم.

غافر 40:10

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ؛ کافران را ندا مي دهند که دشمني خدا با شما از دشمني شما با خودتان ،، آنگاه که به ايمانتان فرا مي خواندند و راه کفر پيش مي گرفتيد ، بزرگ تراست. قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ؛ مي گويند : اي پروردگار ما ، ما را دوبار ميرانيدي و دوبار زنده ساختي وما به گناهانمان اعتراف کرده ايم آيا بيرون شدن را راهي هست ? ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ؛ اين عذاب بدان سبب است که چون خدا را به يکتايي مي خواندند شما انکارمي کرديد ، و اگر براي او شريکي قرار مي دادند شما به آن شريک ايمان مي آورديد پس ، فرمان ، فرمان خداي بلند مرتبه بزرگ است. (10) خداوند متعال از خواری و رسوایی‌ای که به کافران می‌رسد و از اینکه بازگشت به دنیا و بیرون رفتن از جهنّم را می‌طلبند ـ و این غیر ممکن است ـ و از سرزنش کردن آنها خبر می‌دهد و می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که کفر ورزیده‌اند. کفر را به‌طور مطلق بیان نمود تا همۀ انواع کفر را شامل شود، ازقبیل: کفر ورزیدن به خدا یا به کتاب‌ها و یا به پیامبرانش یا به روز قیامت. کافران وقتی وارد جهنّم می‌شوند و اقرار می‌کنند که آنها به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند سزاوار عذاب جهنّم هستند، در این وقت به شدت از خود نفرت دارند، و بر خویشتن خشمگین هستند. پس در این هنگام صدا زده می‌شوند و به آنها گفته می‌شود: (﴿لَمَقۡتُ ٱللَّهِ﴾) خدا بیش از اینکه خودتان بر خویشتن خشمگین هستید، بر شما خشمگین است. (﴿إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ﴾) چرا که پیامبران و پیروانشان شما را به ایمان فرا خواندند و دلایل را برایتان اقامه نمودند و در پرتو آن حق روشن گردید، اما شما کفر ورزیدید و علاقه‌ای به ایمان نشان ندادید؛ ایمانی که خداوند شما را برای آن آفریده است. و از رحمت گستردۀ الهی بیرون رفتید، و خداوند بر شما خشم گرفت. (﴿أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) پس خشم خداوند، از خشم و دشمنی خودتان با خویشتن، بزرگ‌تر و بیشتر است؛ یعنی همواره بر شما خشمگین است، و خداوند بزرگوار از شما ناخشنود است. پس امروز غضب و عذاب خدا شما را فرا گرفته است، حال آنکه مؤمنان به خشنودی خداوند و پاداش الهی دست یافته‌اند. (11) آنان آرزوی بازگشت به دنیا را می‌کنند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و می‌گویند: پروردگارا! دوبار ما را میراندی. منظورشان مرگ اول و بین دو دمیدن صور است. یا منظورشان از مردن اول عدم و نیستی است که قبل از به دنیا آمدن در آن قرار داشتند، سپس خداوند آنها را پدید آورد و باز آنها را می‌میراند. (﴿وَأَحۡيَيۡتَنَا ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و دو بار ما را زنده گرداندی؛ یکی زندگی دنیا و دیگری زندگی آخرت. (﴿فَٱعۡتَرَفۡنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلۡ إِلَىٰ خُرُوجٖ مِّن سَبِيلٖ﴾) به گناهان خود اعتراف کرده‌ایم، پس آیا راهی برای خارج شدن وجود دارد؟ یعنی حسرت می‌خورند و این را می‌گویند، اما فایده‌ای ندارد و آنها به خاطر فراهم نکردن اسباب نجات، سرزنش می‌شوند (12) و به آنها گفته می‌شود: (﴿ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِيَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُۥ﴾) این کیفر به آن خاطر است که چون وقتی به توحید خدا و اخلاص عمل برای او دعوت می‌شدید و از شرک ورزیدن به او نهی می‌شدید، (﴿كَفَرۡتُمۡ﴾) کفر می‌ورزیدید و متنفر می‌ماندید، (﴿وَإِن يُشۡرَكۡ بِهِۦ تُؤۡمِنُواۡ﴾) و آنچه شما را در این جایگاه قرار داده، آن است که ایمان را نمی‌پذیرفتید و کفر را باور می‌داشتید، و به شر و تباهی دنیا و آخرت راضی وخشنود می‌شدید، و آنچه را که مایۀ خیر و صلاح دنیا و آخرت است ناپسند می‌دانستید، و آنچه را که سبب شقاوت و ذلت و خشم بود ترجیح می‌دادید، و به آنچه که سبب رستگاری و کامیابی و موفقیّت بود تمایلی نشان نمی‌دادید. ﴿ وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾ و اگر راه هدایت را ببینند، آن را به عنوان راه انتخاب نمی‌کنند؛ و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را به عنوان راه بر می‌گیرند. (﴿فَٱلۡحُكۡمُ لِلَّهِ ٱلۡعَلِيِّ﴾) پس اینک داوری از آن خداوند والا و بزرگ است؛ خداوندی که از همه جهت دارای علوّ و بلندی مطلق است؛ ذات او بلند و جایگاه او بلند است، و قدرتش نیز بسیار می‌باشد. و از علوّ قدر و جایگاه او، کمال عدالت اوست؛ و او هر چیزی را در جایگاه خودش قرار می‌دهد، و پرهیزگاران و فاسدان را برابر قرار نمی‌دهد. (﴿ٱلۡكَبِيرِ﴾) بزرگ است؛ خدایی که در نام‌ها و صفات و افعالش دارای کبریا و عظمت می‌باشد، و از هر آفت و عیب و نقصی پاک و مبرّا است. پس وقتی که حکم از آن خداست، و حکم به همیشه ماندنِ شما کرده است، حکم او تغییر و تبدیل نمی‌یابد.

غافر 40:11

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ؛ کافران را ندا مي دهند که دشمني خدا با شما از دشمني شما با خودتان ،، آنگاه که به ايمانتان فرا مي خواندند و راه کفر پيش مي گرفتيد ، بزرگ تراست. قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ؛ مي گويند : اي پروردگار ما ، ما را دوبار ميرانيدي و دوبار زنده ساختي وما به گناهانمان اعتراف کرده ايم آيا بيرون شدن را راهي هست ? ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ؛ اين عذاب بدان سبب است که چون خدا را به يکتايي مي خواندند شما انکارمي کرديد ، و اگر براي او شريکي قرار مي دادند شما به آن شريک ايمان مي آورديد پس ، فرمان ، فرمان خداي بلند مرتبه بزرگ است. (10) خداوند متعال از خواری و رسوایی‌ای که به کافران می‌رسد و از اینکه بازگشت به دنیا و بیرون رفتن از جهنّم را می‌طلبند ـ و این غیر ممکن است ـ و از سرزنش کردن آنها خبر می‌دهد و می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که کفر ورزیده‌اند. کفر را به‌طور مطلق بیان نمود تا همۀ انواع کفر را شامل شود، ازقبیل: کفر ورزیدن به خدا یا به کتاب‌ها و یا به پیامبرانش یا به روز قیامت. کافران وقتی وارد جهنّم می‌شوند و اقرار می‌کنند که آنها به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند سزاوار عذاب جهنّم هستند، در این وقت به شدت از خود نفرت دارند، و بر خویشتن خشمگین هستند. پس در این هنگام صدا زده می‌شوند و به آنها گفته می‌شود: (﴿لَمَقۡتُ ٱللَّهِ﴾) خدا بیش از اینکه خودتان بر خویشتن خشمگین هستید، بر شما خشمگین است. (﴿إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ﴾) چرا که پیامبران و پیروانشان شما را به ایمان فرا خواندند و دلایل را برایتان اقامه نمودند و در پرتو آن حق روشن گردید، اما شما کفر ورزیدید و علاقه‌ای به ایمان نشان ندادید؛ ایمانی که خداوند شما را برای آن آفریده است. و از رحمت گستردۀ الهی بیرون رفتید، و خداوند بر شما خشم گرفت. (﴿أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) پس خشم خداوند، از خشم و دشمنی خودتان با خویشتن، بزرگ‌تر و بیشتر است؛ یعنی همواره بر شما خشمگین است، و خداوند بزرگوار از شما ناخشنود است. پس امروز غضب و عذاب خدا شما را فرا گرفته است، حال آنکه مؤمنان به خشنودی خداوند و پاداش الهی دست یافته‌اند. (11) آنان آرزوی بازگشت به دنیا را می‌کنند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و می‌گویند: پروردگارا! دوبار ما را میراندی. منظورشان مرگ اول و بین دو دمیدن صور است. یا منظورشان از مردن اول عدم و نیستی است که قبل از به دنیا آمدن در آن قرار داشتند، سپس خداوند آنها را پدید آورد و باز آنها را می‌میراند. (﴿وَأَحۡيَيۡتَنَا ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و دو بار ما را زنده گرداندی؛ یکی زندگی دنیا و دیگری زندگی آخرت. (﴿فَٱعۡتَرَفۡنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلۡ إِلَىٰ خُرُوجٖ مِّن سَبِيلٖ﴾) به گناهان خود اعتراف کرده‌ایم، پس آیا راهی برای خارج شدن وجود دارد؟ یعنی حسرت می‌خورند و این را می‌گویند، اما فایده‌ای ندارد و آنها به خاطر فراهم نکردن اسباب نجات، سرزنش می‌شوند (12) و به آنها گفته می‌شود: (﴿ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِيَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُۥ﴾) این کیفر به آن خاطر است که چون وقتی به توحید خدا و اخلاص عمل برای او دعوت می‌شدید و از شرک ورزیدن به او نهی می‌شدید، (﴿كَفَرۡتُمۡ﴾) کفر می‌ورزیدید و متنفر می‌ماندید، (﴿وَإِن يُشۡرَكۡ بِهِۦ تُؤۡمِنُواۡ﴾) و آنچه شما را در این جایگاه قرار داده، آن است که ایمان را نمی‌پذیرفتید و کفر را باور می‌داشتید، و به شر و تباهی دنیا و آخرت راضی وخشنود می‌شدید، و آنچه را که مایۀ خیر و صلاح دنیا و آخرت است ناپسند می‌دانستید، و آنچه را که سبب شقاوت و ذلت و خشم بود ترجیح می‌دادید، و به آنچه که سبب رستگاری و کامیابی و موفقیّت بود تمایلی نشان نمی‌دادید. ﴿ وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾ و اگر راه هدایت را ببینند، آن را به عنوان راه انتخاب نمی‌کنند؛ و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را به عنوان راه بر می‌گیرند. (﴿فَٱلۡحُكۡمُ لِلَّهِ ٱلۡعَلِيِّ﴾) پس اینک داوری از آن خداوند والا و بزرگ است؛ خداوندی که از همه جهت دارای علوّ و بلندی مطلق است؛ ذات او بلند و جایگاه او بلند است، و قدرتش نیز بسیار می‌باشد. و از علوّ قدر و جایگاه او، کمال عدالت اوست؛ و او هر چیزی را در جایگاه خودش قرار می‌دهد، و پرهیزگاران و فاسدان را برابر قرار نمی‌دهد. (﴿ٱلۡكَبِيرِ﴾) بزرگ است؛ خدایی که در نام‌ها و صفات و افعالش دارای کبریا و عظمت می‌باشد، و از هر آفت و عیب و نقصی پاک و مبرّا است. پس وقتی که حکم از آن خداست، و حکم به همیشه ماندنِ شما کرده است، حکم او تغییر و تبدیل نمی‌یابد.

غافر 40:12

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ؛ کافران را ندا مي دهند که دشمني خدا با شما از دشمني شما با خودتان ،، آنگاه که به ايمانتان فرا مي خواندند و راه کفر پيش مي گرفتيد ، بزرگ تراست. قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ؛ مي گويند : اي پروردگار ما ، ما را دوبار ميرانيدي و دوبار زنده ساختي وما به گناهانمان اعتراف کرده ايم آيا بيرون شدن را راهي هست ? ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ؛ اين عذاب بدان سبب است که چون خدا را به يکتايي مي خواندند شما انکارمي کرديد ، و اگر براي او شريکي قرار مي دادند شما به آن شريک ايمان مي آورديد پس ، فرمان ، فرمان خداي بلند مرتبه بزرگ است. (10) خداوند متعال از خواری و رسوایی‌ای که به کافران می‌رسد و از اینکه بازگشت به دنیا و بیرون رفتن از جهنّم را می‌طلبند ـ و این غیر ممکن است ـ و از سرزنش کردن آنها خبر می‌دهد و می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که کفر ورزیده‌اند. کفر را به‌طور مطلق بیان نمود تا همۀ انواع کفر را شامل شود، ازقبیل: کفر ورزیدن به خدا یا به کتاب‌ها و یا به پیامبرانش یا به روز قیامت. کافران وقتی وارد جهنّم می‌شوند و اقرار می‌کنند که آنها به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند سزاوار عذاب جهنّم هستند، در این وقت به شدت از خود نفرت دارند، و بر خویشتن خشمگین هستند. پس در این هنگام صدا زده می‌شوند و به آنها گفته می‌شود: (﴿لَمَقۡتُ ٱللَّهِ﴾) خدا بیش از اینکه خودتان بر خویشتن خشمگین هستید، بر شما خشمگین است. (﴿إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ﴾) چرا که پیامبران و پیروانشان شما را به ایمان فرا خواندند و دلایل را برایتان اقامه نمودند و در پرتو آن حق روشن گردید، اما شما کفر ورزیدید و علاقه‌ای به ایمان نشان ندادید؛ ایمانی که خداوند شما را برای آن آفریده است. و از رحمت گستردۀ الهی بیرون رفتید، و خداوند بر شما خشم گرفت. (﴿أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) پس خشم خداوند، از خشم و دشمنی خودتان با خویشتن، بزرگ‌تر و بیشتر است؛ یعنی همواره بر شما خشمگین است، و خداوند بزرگوار از شما ناخشنود است. پس امروز غضب و عذاب خدا شما را فرا گرفته است، حال آنکه مؤمنان به خشنودی خداوند و پاداش الهی دست یافته‌اند. (11) آنان آرزوی بازگشت به دنیا را می‌کنند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و می‌گویند: پروردگارا! دوبار ما را میراندی. منظورشان مرگ اول و بین دو دمیدن صور است. یا منظورشان از مردن اول عدم و نیستی است که قبل از به دنیا آمدن در آن قرار داشتند، سپس خداوند آنها را پدید آورد و باز آنها را می‌میراند. (﴿وَأَحۡيَيۡتَنَا ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و دو بار ما را زنده گرداندی؛ یکی زندگی دنیا و دیگری زندگی آخرت. (﴿فَٱعۡتَرَفۡنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلۡ إِلَىٰ خُرُوجٖ مِّن سَبِيلٖ﴾) به گناهان خود اعتراف کرده‌ایم، پس آیا راهی برای خارج شدن وجود دارد؟ یعنی حسرت می‌خورند و این را می‌گویند، اما فایده‌ای ندارد و آنها به خاطر فراهم نکردن اسباب نجات، سرزنش می‌شوند (12) و به آنها گفته می‌شود: (﴿ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِيَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُۥ﴾) این کیفر به آن خاطر است که چون وقتی به توحید خدا و اخلاص عمل برای او دعوت می‌شدید و از شرک ورزیدن به او نهی می‌شدید، (﴿كَفَرۡتُمۡ﴾) کفر می‌ورزیدید و متنفر می‌ماندید، (﴿وَإِن يُشۡرَكۡ بِهِۦ تُؤۡمِنُواۡ﴾) و آنچه شما را در این جایگاه قرار داده، آن است که ایمان را نمی‌پذیرفتید و کفر را باور می‌داشتید، و به شر و تباهی دنیا و آخرت راضی وخشنود می‌شدید، و آنچه را که مایۀ خیر و صلاح دنیا و آخرت است ناپسند می‌دانستید، و آنچه را که سبب شقاوت و ذلت و خشم بود ترجیح می‌دادید، و به آنچه که سبب رستگاری و کامیابی و موفقیّت بود تمایلی نشان نمی‌دادید. ﴿ وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾ و اگر راه هدایت را ببینند، آن را به عنوان راه انتخاب نمی‌کنند؛ و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را به عنوان راه بر می‌گیرند. (﴿فَٱلۡحُكۡمُ لِلَّهِ ٱلۡعَلِيِّ﴾) پس اینک داوری از آن خداوند والا و بزرگ است؛ خداوندی که از همه جهت دارای علوّ و بلندی مطلق است؛ ذات او بلند و جایگاه او بلند است، و قدرتش نیز بسیار می‌باشد. و از علوّ قدر و جایگاه او، کمال عدالت اوست؛ و او هر چیزی را در جایگاه خودش قرار می‌دهد، و پرهیزگاران و فاسدان را برابر قرار نمی‌دهد. (﴿ٱلۡكَبِيرِ﴾) بزرگ است؛ خدایی که در نام‌ها و صفات و افعالش دارای کبریا و عظمت می‌باشد، و از هر آفت و عیب و نقصی پاک و مبرّا است. پس وقتی که حکم از آن خداست، و حکم به همیشه ماندنِ شما کرده است، حکم او تغییر و تبدیل نمی‌یابد.

غافر 40:13

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ؛ اوست آن که آيات خويش را به شما نشان داد و برايتان از آسمان روزي ، فرستاد تنها کسي پند مي گيرد که روي به خدا آورد. فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ پس خدا را بخوانيد ، در حالي که تنها براي او در دين اخلاص مي ورزيد ،اگر چه کافران را ناخوش آيد. رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ؛ فرا برنده درجات ، صاحب عرش که بر هر يک از بندگانش که بخواهد به فرمان خود وحي مي فرستد تا مردم را از روز قيامت بترساند. يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛ آن روز که همگان آشکار شوند هيچ چيز از آنها بر خدا پوشيده نماند درآن روز فرمانروايي از آن کيست ? از آن خداي يکتاي قهار. الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ؛ آن روز هر کس را همانند عملش جزا مي دهند و به کس ستمي نمي رود خدازود، به حسابها مي رسد. (13) خداوند متعال با تبیین حق از باطل ـ از طریق نشان دادن نشانه‌های انفس و آفاق، و نشانه‌های قرآنی به بندگانش که بر هر مطلوبی دلالت می‌نمایند و هدایت را از گمراهی مشخّص می‌کنند، طوری که برای کسی که در آن می‌اندیشد، کوچک‌ترین شکی در شناخت حقایق باقی نمی‌ماند ـ نعمت‌های عظیمش را بر بندگانش یادآور می‌شود، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بندگانش می‌باشد که او حق را شفاف و روشن کرده، و راه درست را مشخص نموده است. بلکه نشانه‌های گوناگونی را ارائه داده است، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس هلاک می‌شود، از روی دلیل هلاک گردد؛ و هر کس زنده می‌ماند، از روی دلیل زنده بماند. و هر اندازه مسائل بزرگ‌تر و مهم‌تر باشند، دلایلی که برآن دلالت می‌نمایند بیشتر و آسان‌تر هستند. به موضوع توحید نگاه کنید؛ از آنجا که مسئلۀ توحید بزرگ‌ترین مسئله است، دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اثبات آن ارائه کرده و مثال‌ها زده است. بنابراین آن را در اینجا بیان کرد، و جمله‌ای از دلایل آن را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) بنابراین خداوند را بخوانید در حالی که دین و طاعت را خاص او کرده‌اید. وقتی بیان کرد که او نشانه‌هایش را به بندگانش نشان می‌دهد، نشانۀ بزرگی را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗا﴾) و از آسمان بارانی برای شما می‌باراند که با آن روزی داده می‌شوید، و شما و چهارپایانتان زندگی می‌کنید. این دلالت می‌نماید که نعمت‌ها همه از جانب اوست. پس نعمت‌های دینی از جانب اوست، و آن عبارت از تبیین مسایل دینی، و ارائۀ دلایل آن، و عمل به آن می‌باشد؛ و نعمت‌های دنیوی همان نعمت‌هایی هستند که از باران پدید می‌آیند، و شهرها و بندگان با آن زنده می‌گردند، و این به صورت قاطعانه دلالت می‌نماید که خداوند یکتا و معبود حقیقی است که طاعت و عبادت باید فقط برای او انجام شود، همان‌طور که تنها او نعمت‌دهنده است. (﴿وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ﴾) و از آیات پند نمی‌پذیرد مگر کسی که با روی آوردن به محبت خدا، و ترس از او، و انجام دادن طاعت و زاری نمودن به سوی او، به طرف خدا برگردد. پس این فرد از نشانه‌ها بهره‌مند می‌شود، و نشانه‌ها در حق او رحمت می‌گردند، و بینش او با آن افزوده می‌شود. (14) و از آنجا که آدمی از نشانه‌ها پند می‌پذیرد، و پند پذیرفتن باعث خالص نمودن عبادت و طاعت برای خدا می‌گردد، موضوعی را که می‌خواهد به آن بپردازد و بر آن مطلب، مترتّب شود، با حرف «فا» که بر سببیّت دلالت می‌نماید، آغاز می‌کند و می‌فرماید: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) پس خدا را به فریاد بخوانید، و عبادت و طاعت را خاص او کنید؛ و این هم شامل دعای عبادت، و هم شامل دعای خواستن می‌شود. اخلاص؛ یعنی اینکه در همۀ عبادت‌های واجب و مستحب، فقط خدا مد نظر باشد. و در ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا، هدف فقط خدا باشد. [خلاصۀ آیه] یعنی هدفتان از تمام چیزهایی که به عنوان دین انجام می‌دهید، و با آن به خدا نزدیکی می‌جویید، هدفتان فقط خدا باشد. (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) هر چند که کافران دوست نداشته باشند. بنابراین به آنها توجه نکنید، و شما را از دینتان باز ندارند، و سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای شما را از خدا دور نکند. کافران، یگانه‌پرستی و انجام خالصانۀ عبادت و طاعت برای خدا را نمی‌پسندند، و به شدّت از آن نفرت دارند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ و هر گاه خداوند به تنهایی یاد شود کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، خشمگین و ناراحت می‌شوند؛ و هرگاه کسانی غیر از خدا یاد شوند، به ناگاه آنان شاد و خوشحال می‌گردند. (15) سپس از جلال و کمال خودش سخن به میان آورد که این اقتضا می‌نماید عبادت خالصانه برای او انجام شود، پس فرمود: (﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ﴾) خدایی که بلند و بلندتر است، و بر بالای عرش است، و عرش از آن اوست، و دارای مراتب و مقامات بالاست؛ و به سبب این بلند بودن از مخلوقاتش، تمایز پیدا کرده است، و جایگاهش والا گشته است و صفاتش از عظمت و بزرگی برخوردار گشته است و ذاتش برتر و بالاتر است از اینکه بندگان جز با عمل پاک و مخلصانه به او نزدیکی جویند، و مقامات مخلصین به وسیلۀ آن بالا می‌رود؛ و اخلاص، آنها را به خدا نزدیک می‌نماید و آنان را از خلق خدا برتر قرار می‌دهد. سپس نعمت رسالت و وحی را بر بندگانش ذکر نمود و فرمود: (﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ﴾) وحی را می‌فرستد که برای دل‌ها به منزلۀ روح برای اجساد است. پس همان‌گونه که جسم بدون روح زنده نمی‌ماند و زندگی نمی‌کند، روان و قلب نیز بدون روحِ وحی بهبود نمی‌یابد و کامیاب نمی‌گردد. پس خداوند متعال(﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) وحی را که سود و مصلحت بندگان در آن نهفته است، به فرمان خود برای هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند؛ و آنها پیامبران هستند که خداوند آنان را فضیلت داده، و وحی خویش و دعوت کردن بندگانش را به آنان اختصاص داده است. فایدۀ ارسال پیامبران این است که بندگان، سعادت دین و دنیا و آخرتشان را به دست آورند، و از بدبختی و شقاوت در دین و دنیا و آخرت مصون بمانند. بنابراین فرمود: (﴿لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ﴾) تا کسی که وحی بر او القا می‌شود، مردم را از روز رویارویی [قیامت] با آن وحی بترساند، و آنها را تشویق نماید تا به وسیلۀ اسبابی که باعث نجات می‌گردند، خود را برای آن روز آماده نمایند، و آن روز را روز «رویا رویی» نامید؛ چون در آن روز، خالق و مخلوق با همدیگر روبه‌رو می‌شوند؛ و مخلوق‌ها با همدیگر، و عمل کنندگان با اعمال و سزا و جزایشان رو به رو می‌شوند. (16) (﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَ﴾) روزی که در یک میدان جمع می‌شوند، و هیچ کجی و پستی در آن نیست، و آنها روی زمین آشکار هستند، و صدای فرا خواننده به همۀ آنان می‌رسد، و همه در معرض دید قرار دارند. (﴿لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞ﴾) نه آنها و نه چیزی از اعمالشان و نه سزا و جزای آن بر خداوند پنهان نمی‌ماند. (﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾) صاحب و فرمانروای این روز بزرگ کیست که پیشینیان و پسینیان و اهل آسمان‌ها و زمین را گرد آورده، و شریکی در فرمانروایی ندارد؟ و هیچ سبب و وسیله‌ای در میان نمانده، و جز اعمال نیک و بد چیزی باقی نمی‌ماند. (﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ﴾) فرمانروایی از آنِ خداوندی است که در ذات و اسما و صفات و کارهایش؛ یگانه است و او در هیچ چیزی از اینها به هیچ صورت شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارِ﴾) خداوندی که بر همۀ مخلوقات چیره و غالب است، و مخلوقات دربرابر او فروتن هستند، خصوصاً در آن روز که مردم در برابر پروردگار زندۀ همیشه پایدار سر تسلیم فرود آورده‌اند. در آن روز هیچ کس سخن نمی‌گوید مگر با اجازۀ خدا. (17) (﴿ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ﴾) امروز هر کسی در برابر کار نیک و بدی که در دنیا کرده است -کم باشد یا زیاد- سزا و جزا داده می‌شود، (﴿لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَ﴾) امروز بر هیچ کسی ستمی نمی‌شود تا بدی‌هایش بیشتر شود، و یا از نیکی‌هایش کاسته شود، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾) آن روز را دیر نپندارید؛ چون آن روز خواهد آمد، و هرآنچه که می‌آید نزدیک است. نیز خداوند در روز قیامت به‌خاطر آنکه علم او فراگیر است و قدرتش کامل می‌باشد، زود از بندگانش حساب می‌گیرد.

غافر 40:14

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ؛ اوست آن که آيات خويش را به شما نشان داد و برايتان از آسمان روزي ، فرستاد تنها کسي پند مي گيرد که روي به خدا آورد. فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ پس خدا را بخوانيد ، در حالي که تنها براي او در دين اخلاص مي ورزيد ،اگر چه کافران را ناخوش آيد. رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ؛ فرا برنده درجات ، صاحب عرش که بر هر يک از بندگانش که بخواهد به فرمان خود وحي مي فرستد تا مردم را از روز قيامت بترساند. يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛ آن روز که همگان آشکار شوند هيچ چيز از آنها بر خدا پوشيده نماند درآن روز فرمانروايي از آن کيست ? از آن خداي يکتاي قهار. الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ؛ آن روز هر کس را همانند عملش جزا مي دهند و به کس ستمي نمي رود خدازود، به حسابها مي رسد. (13) خداوند متعال با تبیین حق از باطل ـ از طریق نشان دادن نشانه‌های انفس و آفاق، و نشانه‌های قرآنی به بندگانش که بر هر مطلوبی دلالت می‌نمایند و هدایت را از گمراهی مشخّص می‌کنند، طوری که برای کسی که در آن می‌اندیشد، کوچک‌ترین شکی در شناخت حقایق باقی نمی‌ماند ـ نعمت‌های عظیمش را بر بندگانش یادآور می‌شود، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بندگانش می‌باشد که او حق را شفاف و روشن کرده، و راه درست را مشخص نموده است. بلکه نشانه‌های گوناگونی را ارائه داده است، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس هلاک می‌شود، از روی دلیل هلاک گردد؛ و هر کس زنده می‌ماند، از روی دلیل زنده بماند. و هر اندازه مسائل بزرگ‌تر و مهم‌تر باشند، دلایلی که برآن دلالت می‌نمایند بیشتر و آسان‌تر هستند. به موضوع توحید نگاه کنید؛ از آنجا که مسئلۀ توحید بزرگ‌ترین مسئله است، دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اثبات آن ارائه کرده و مثال‌ها زده است. بنابراین آن را در اینجا بیان کرد، و جمله‌ای از دلایل آن را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) بنابراین خداوند را بخوانید در حالی که دین و طاعت را خاص او کرده‌اید. وقتی بیان کرد که او نشانه‌هایش را به بندگانش نشان می‌دهد، نشانۀ بزرگی را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗا﴾) و از آسمان بارانی برای شما می‌باراند که با آن روزی داده می‌شوید، و شما و چهارپایانتان زندگی می‌کنید. این دلالت می‌نماید که نعمت‌ها همه از جانب اوست. پس نعمت‌های دینی از جانب اوست، و آن عبارت از تبیین مسایل دینی، و ارائۀ دلایل آن، و عمل به آن می‌باشد؛ و نعمت‌های دنیوی همان نعمت‌هایی هستند که از باران پدید می‌آیند، و شهرها و بندگان با آن زنده می‌گردند، و این به صورت قاطعانه دلالت می‌نماید که خداوند یکتا و معبود حقیقی است که طاعت و عبادت باید فقط برای او انجام شود، همان‌طور که تنها او نعمت‌دهنده است. (﴿وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ﴾) و از آیات پند نمی‌پذیرد مگر کسی که با روی آوردن به محبت خدا، و ترس از او، و انجام دادن طاعت و زاری نمودن به سوی او، به طرف خدا برگردد. پس این فرد از نشانه‌ها بهره‌مند می‌شود، و نشانه‌ها در حق او رحمت می‌گردند، و بینش او با آن افزوده می‌شود. (14) و از آنجا که آدمی از نشانه‌ها پند می‌پذیرد، و پند پذیرفتن باعث خالص نمودن عبادت و طاعت برای خدا می‌گردد، موضوعی را که می‌خواهد به آن بپردازد و بر آن مطلب، مترتّب شود، با حرف «فا» که بر سببیّت دلالت می‌نماید، آغاز می‌کند و می‌فرماید: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) پس خدا را به فریاد بخوانید، و عبادت و طاعت را خاص او کنید؛ و این هم شامل دعای عبادت، و هم شامل دعای خواستن می‌شود. اخلاص؛ یعنی اینکه در همۀ عبادت‌های واجب و مستحب، فقط خدا مد نظر باشد. و در ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا، هدف فقط خدا باشد. [خلاصۀ آیه] یعنی هدفتان از تمام چیزهایی که به عنوان دین انجام می‌دهید، و با آن به خدا نزدیکی می‌جویید، هدفتان فقط خدا باشد. (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) هر چند که کافران دوست نداشته باشند. بنابراین به آنها توجه نکنید، و شما را از دینتان باز ندارند، و سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای شما را از خدا دور نکند. کافران، یگانه‌پرستی و انجام خالصانۀ عبادت و طاعت برای خدا را نمی‌پسندند، و به شدّت از آن نفرت دارند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ و هر گاه خداوند به تنهایی یاد شود کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، خشمگین و ناراحت می‌شوند؛ و هرگاه کسانی غیر از خدا یاد شوند، به ناگاه آنان شاد و خوشحال می‌گردند. (15) سپس از جلال و کمال خودش سخن به میان آورد که این اقتضا می‌نماید عبادت خالصانه برای او انجام شود، پس فرمود: (﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ﴾) خدایی که بلند و بلندتر است، و بر بالای عرش است، و عرش از آن اوست، و دارای مراتب و مقامات بالاست؛ و به سبب این بلند بودن از مخلوقاتش، تمایز پیدا کرده است، و جایگاهش والا گشته است و صفاتش از عظمت و بزرگی برخوردار گشته است و ذاتش برتر و بالاتر است از اینکه بندگان جز با عمل پاک و مخلصانه به او نزدیکی جویند، و مقامات مخلصین به وسیلۀ آن بالا می‌رود؛ و اخلاص، آنها را به خدا نزدیک می‌نماید و آنان را از خلق خدا برتر قرار می‌دهد. سپس نعمت رسالت و وحی را بر بندگانش ذکر نمود و فرمود: (﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ﴾) وحی را می‌فرستد که برای دل‌ها به منزلۀ روح برای اجساد است. پس همان‌گونه که جسم بدون روح زنده نمی‌ماند و زندگی نمی‌کند، روان و قلب نیز بدون روحِ وحی بهبود نمی‌یابد و کامیاب نمی‌گردد. پس خداوند متعال(﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) وحی را که سود و مصلحت بندگان در آن نهفته است، به فرمان خود برای هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند؛ و آنها پیامبران هستند که خداوند آنان را فضیلت داده، و وحی خویش و دعوت کردن بندگانش را به آنان اختصاص داده است. فایدۀ ارسال پیامبران این است که بندگان، سعادت دین و دنیا و آخرتشان را به دست آورند، و از بدبختی و شقاوت در دین و دنیا و آخرت مصون بمانند. بنابراین فرمود: (﴿لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ﴾) تا کسی که وحی بر او القا می‌شود، مردم را از روز رویارویی [قیامت] با آن وحی بترساند، و آنها را تشویق نماید تا به وسیلۀ اسبابی که باعث نجات می‌گردند، خود را برای آن روز آماده نمایند، و آن روز را روز «رویا رویی» نامید؛ چون در آن روز، خالق و مخلوق با همدیگر روبه‌رو می‌شوند؛ و مخلوق‌ها با همدیگر، و عمل کنندگان با اعمال و سزا و جزایشان رو به رو می‌شوند. (16) (﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَ﴾) روزی که در یک میدان جمع می‌شوند، و هیچ کجی و پستی در آن نیست، و آنها روی زمین آشکار هستند، و صدای فرا خواننده به همۀ آنان می‌رسد، و همه در معرض دید قرار دارند. (﴿لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞ﴾) نه آنها و نه چیزی از اعمالشان و نه سزا و جزای آن بر خداوند پنهان نمی‌ماند. (﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾) صاحب و فرمانروای این روز بزرگ کیست که پیشینیان و پسینیان و اهل آسمان‌ها و زمین را گرد آورده، و شریکی در فرمانروایی ندارد؟ و هیچ سبب و وسیله‌ای در میان نمانده، و جز اعمال نیک و بد چیزی باقی نمی‌ماند. (﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ﴾) فرمانروایی از آنِ خداوندی است که در ذات و اسما و صفات و کارهایش؛ یگانه است و او در هیچ چیزی از اینها به هیچ صورت شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارِ﴾) خداوندی که بر همۀ مخلوقات چیره و غالب است، و مخلوقات دربرابر او فروتن هستند، خصوصاً در آن روز که مردم در برابر پروردگار زندۀ همیشه پایدار سر تسلیم فرود آورده‌اند. در آن روز هیچ کس سخن نمی‌گوید مگر با اجازۀ خدا. (17) (﴿ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ﴾) امروز هر کسی در برابر کار نیک و بدی که در دنیا کرده است -کم باشد یا زیاد- سزا و جزا داده می‌شود، (﴿لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَ﴾) امروز بر هیچ کسی ستمی نمی‌شود تا بدی‌هایش بیشتر شود، و یا از نیکی‌هایش کاسته شود، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾) آن روز را دیر نپندارید؛ چون آن روز خواهد آمد، و هرآنچه که می‌آید نزدیک است. نیز خداوند در روز قیامت به‌خاطر آنکه علم او فراگیر است و قدرتش کامل می‌باشد، زود از بندگانش حساب می‌گیرد.

غافر 40:15

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ؛ اوست آن که آيات خويش را به شما نشان داد و برايتان از آسمان روزي ، فرستاد تنها کسي پند مي گيرد که روي به خدا آورد. فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ پس خدا را بخوانيد ، در حالي که تنها براي او در دين اخلاص مي ورزيد ،اگر چه کافران را ناخوش آيد. رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ؛ فرا برنده درجات ، صاحب عرش که بر هر يک از بندگانش که بخواهد به فرمان خود وحي مي فرستد تا مردم را از روز قيامت بترساند. يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛ آن روز که همگان آشکار شوند هيچ چيز از آنها بر خدا پوشيده نماند درآن روز فرمانروايي از آن کيست ? از آن خداي يکتاي قهار. الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ؛ آن روز هر کس را همانند عملش جزا مي دهند و به کس ستمي نمي رود خدازود، به حسابها مي رسد. (13) خداوند متعال با تبیین حق از باطل ـ از طریق نشان دادن نشانه‌های انفس و آفاق، و نشانه‌های قرآنی به بندگانش که بر هر مطلوبی دلالت می‌نمایند و هدایت را از گمراهی مشخّص می‌کنند، طوری که برای کسی که در آن می‌اندیشد، کوچک‌ترین شکی در شناخت حقایق باقی نمی‌ماند ـ نعمت‌های عظیمش را بر بندگانش یادآور می‌شود، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بندگانش می‌باشد که او حق را شفاف و روشن کرده، و راه درست را مشخص نموده است. بلکه نشانه‌های گوناگونی را ارائه داده است، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس هلاک می‌شود، از روی دلیل هلاک گردد؛ و هر کس زنده می‌ماند، از روی دلیل زنده بماند. و هر اندازه مسائل بزرگ‌تر و مهم‌تر باشند، دلایلی که برآن دلالت می‌نمایند بیشتر و آسان‌تر هستند. به موضوع توحید نگاه کنید؛ از آنجا که مسئلۀ توحید بزرگ‌ترین مسئله است، دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اثبات آن ارائه کرده و مثال‌ها زده است. بنابراین آن را در اینجا بیان کرد، و جمله‌ای از دلایل آن را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) بنابراین خداوند را بخوانید در حالی که دین و طاعت را خاص او کرده‌اید. وقتی بیان کرد که او نشانه‌هایش را به بندگانش نشان می‌دهد، نشانۀ بزرگی را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗا﴾) و از آسمان بارانی برای شما می‌باراند که با آن روزی داده می‌شوید، و شما و چهارپایانتان زندگی می‌کنید. این دلالت می‌نماید که نعمت‌ها همه از جانب اوست. پس نعمت‌های دینی از جانب اوست، و آن عبارت از تبیین مسایل دینی، و ارائۀ دلایل آن، و عمل به آن می‌باشد؛ و نعمت‌های دنیوی همان نعمت‌هایی هستند که از باران پدید می‌آیند، و شهرها و بندگان با آن زنده می‌گردند، و این به صورت قاطعانه دلالت می‌نماید که خداوند یکتا و معبود حقیقی است که طاعت و عبادت باید فقط برای او انجام شود، همان‌طور که تنها او نعمت‌دهنده است. (﴿وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ﴾) و از آیات پند نمی‌پذیرد مگر کسی که با روی آوردن به محبت خدا، و ترس از او، و انجام دادن طاعت و زاری نمودن به سوی او، به طرف خدا برگردد. پس این فرد از نشانه‌ها بهره‌مند می‌شود، و نشانه‌ها در حق او رحمت می‌گردند، و بینش او با آن افزوده می‌شود. (14) و از آنجا که آدمی از نشانه‌ها پند می‌پذیرد، و پند پذیرفتن باعث خالص نمودن عبادت و طاعت برای خدا می‌گردد، موضوعی را که می‌خواهد به آن بپردازد و بر آن مطلب، مترتّب شود، با حرف «فا» که بر سببیّت دلالت می‌نماید، آغاز می‌کند و می‌فرماید: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) پس خدا را به فریاد بخوانید، و عبادت و طاعت را خاص او کنید؛ و این هم شامل دعای عبادت، و هم شامل دعای خواستن می‌شود. اخلاص؛ یعنی اینکه در همۀ عبادت‌های واجب و مستحب، فقط خدا مد نظر باشد. و در ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا، هدف فقط خدا باشد. [خلاصۀ آیه] یعنی هدفتان از تمام چیزهایی که به عنوان دین انجام می‌دهید، و با آن به خدا نزدیکی می‌جویید، هدفتان فقط خدا باشد. (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) هر چند که کافران دوست نداشته باشند. بنابراین به آنها توجه نکنید، و شما را از دینتان باز ندارند، و سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای شما را از خدا دور نکند. کافران، یگانه‌پرستی و انجام خالصانۀ عبادت و طاعت برای خدا را نمی‌پسندند، و به شدّت از آن نفرت دارند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ و هر گاه خداوند به تنهایی یاد شود کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، خشمگین و ناراحت می‌شوند؛ و هرگاه کسانی غیر از خدا یاد شوند، به ناگاه آنان شاد و خوشحال می‌گردند. (15) سپس از جلال و کمال خودش سخن به میان آورد که این اقتضا می‌نماید عبادت خالصانه برای او انجام شود، پس فرمود: (﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ﴾) خدایی که بلند و بلندتر است، و بر بالای عرش است، و عرش از آن اوست، و دارای مراتب و مقامات بالاست؛ و به سبب این بلند بودن از مخلوقاتش، تمایز پیدا کرده است، و جایگاهش والا گشته است و صفاتش از عظمت و بزرگی برخوردار گشته است و ذاتش برتر و بالاتر است از اینکه بندگان جز با عمل پاک و مخلصانه به او نزدیکی جویند، و مقامات مخلصین به وسیلۀ آن بالا می‌رود؛ و اخلاص، آنها را به خدا نزدیک می‌نماید و آنان را از خلق خدا برتر قرار می‌دهد. سپس نعمت رسالت و وحی را بر بندگانش ذکر نمود و فرمود: (﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ﴾) وحی را می‌فرستد که برای دل‌ها به منزلۀ روح برای اجساد است. پس همان‌گونه که جسم بدون روح زنده نمی‌ماند و زندگی نمی‌کند، روان و قلب نیز بدون روحِ وحی بهبود نمی‌یابد و کامیاب نمی‌گردد. پس خداوند متعال(﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) وحی را که سود و مصلحت بندگان در آن نهفته است، به فرمان خود برای هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند؛ و آنها پیامبران هستند که خداوند آنان را فضیلت داده، و وحی خویش و دعوت کردن بندگانش را به آنان اختصاص داده است. فایدۀ ارسال پیامبران این است که بندگان، سعادت دین و دنیا و آخرتشان را به دست آورند، و از بدبختی و شقاوت در دین و دنیا و آخرت مصون بمانند. بنابراین فرمود: (﴿لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ﴾) تا کسی که وحی بر او القا می‌شود، مردم را از روز رویارویی [قیامت] با آن وحی بترساند، و آنها را تشویق نماید تا به وسیلۀ اسبابی که باعث نجات می‌گردند، خود را برای آن روز آماده نمایند، و آن روز را روز «رویا رویی» نامید؛ چون در آن روز، خالق و مخلوق با همدیگر روبه‌رو می‌شوند؛ و مخلوق‌ها با همدیگر، و عمل کنندگان با اعمال و سزا و جزایشان رو به رو می‌شوند. (16) (﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَ﴾) روزی که در یک میدان جمع می‌شوند، و هیچ کجی و پستی در آن نیست، و آنها روی زمین آشکار هستند، و صدای فرا خواننده به همۀ آنان می‌رسد، و همه در معرض دید قرار دارند. (﴿لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞ﴾) نه آنها و نه چیزی از اعمالشان و نه سزا و جزای آن بر خداوند پنهان نمی‌ماند. (﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾) صاحب و فرمانروای این روز بزرگ کیست که پیشینیان و پسینیان و اهل آسمان‌ها و زمین را گرد آورده، و شریکی در فرمانروایی ندارد؟ و هیچ سبب و وسیله‌ای در میان نمانده، و جز اعمال نیک و بد چیزی باقی نمی‌ماند. (﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ﴾) فرمانروایی از آنِ خداوندی است که در ذات و اسما و صفات و کارهایش؛ یگانه است و او در هیچ چیزی از اینها به هیچ صورت شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارِ﴾) خداوندی که بر همۀ مخلوقات چیره و غالب است، و مخلوقات دربرابر او فروتن هستند، خصوصاً در آن روز که مردم در برابر پروردگار زندۀ همیشه پایدار سر تسلیم فرود آورده‌اند. در آن روز هیچ کس سخن نمی‌گوید مگر با اجازۀ خدا. (17) (﴿ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ﴾) امروز هر کسی در برابر کار نیک و بدی که در دنیا کرده است -کم باشد یا زیاد- سزا و جزا داده می‌شود، (﴿لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَ﴾) امروز بر هیچ کسی ستمی نمی‌شود تا بدی‌هایش بیشتر شود، و یا از نیکی‌هایش کاسته شود، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾) آن روز را دیر نپندارید؛ چون آن روز خواهد آمد، و هرآنچه که می‌آید نزدیک است. نیز خداوند در روز قیامت به‌خاطر آنکه علم او فراگیر است و قدرتش کامل می‌باشد، زود از بندگانش حساب می‌گیرد.

غافر 40:16

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ؛ اوست آن که آيات خويش را به شما نشان داد و برايتان از آسمان روزي ، فرستاد تنها کسي پند مي گيرد که روي به خدا آورد. فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ پس خدا را بخوانيد ، در حالي که تنها براي او در دين اخلاص مي ورزيد ،اگر چه کافران را ناخوش آيد. رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ؛ فرا برنده درجات ، صاحب عرش که بر هر يک از بندگانش که بخواهد به فرمان خود وحي مي فرستد تا مردم را از روز قيامت بترساند. يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛ آن روز که همگان آشکار شوند هيچ چيز از آنها بر خدا پوشيده نماند درآن روز فرمانروايي از آن کيست ? از آن خداي يکتاي قهار. الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ؛ آن روز هر کس را همانند عملش جزا مي دهند و به کس ستمي نمي رود خدازود، به حسابها مي رسد. (13) خداوند متعال با تبیین حق از باطل ـ از طریق نشان دادن نشانه‌های انفس و آفاق، و نشانه‌های قرآنی به بندگانش که بر هر مطلوبی دلالت می‌نمایند و هدایت را از گمراهی مشخّص می‌کنند، طوری که برای کسی که در آن می‌اندیشد، کوچک‌ترین شکی در شناخت حقایق باقی نمی‌ماند ـ نعمت‌های عظیمش را بر بندگانش یادآور می‌شود، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بندگانش می‌باشد که او حق را شفاف و روشن کرده، و راه درست را مشخص نموده است. بلکه نشانه‌های گوناگونی را ارائه داده است، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس هلاک می‌شود، از روی دلیل هلاک گردد؛ و هر کس زنده می‌ماند، از روی دلیل زنده بماند. و هر اندازه مسائل بزرگ‌تر و مهم‌تر باشند، دلایلی که برآن دلالت می‌نمایند بیشتر و آسان‌تر هستند. به موضوع توحید نگاه کنید؛ از آنجا که مسئلۀ توحید بزرگ‌ترین مسئله است، دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اثبات آن ارائه کرده و مثال‌ها زده است. بنابراین آن را در اینجا بیان کرد، و جمله‌ای از دلایل آن را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) بنابراین خداوند را بخوانید در حالی که دین و طاعت را خاص او کرده‌اید. وقتی بیان کرد که او نشانه‌هایش را به بندگانش نشان می‌دهد، نشانۀ بزرگی را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗا﴾) و از آسمان بارانی برای شما می‌باراند که با آن روزی داده می‌شوید، و شما و چهارپایانتان زندگی می‌کنید. این دلالت می‌نماید که نعمت‌ها همه از جانب اوست. پس نعمت‌های دینی از جانب اوست، و آن عبارت از تبیین مسایل دینی، و ارائۀ دلایل آن، و عمل به آن می‌باشد؛ و نعمت‌های دنیوی همان نعمت‌هایی هستند که از باران پدید می‌آیند، و شهرها و بندگان با آن زنده می‌گردند، و این به صورت قاطعانه دلالت می‌نماید که خداوند یکتا و معبود حقیقی است که طاعت و عبادت باید فقط برای او انجام شود، همان‌طور که تنها او نعمت‌دهنده است. (﴿وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ﴾) و از آیات پند نمی‌پذیرد مگر کسی که با روی آوردن به محبت خدا، و ترس از او، و انجام دادن طاعت و زاری نمودن به سوی او، به طرف خدا برگردد. پس این فرد از نشانه‌ها بهره‌مند می‌شود، و نشانه‌ها در حق او رحمت می‌گردند، و بینش او با آن افزوده می‌شود. (14) و از آنجا که آدمی از نشانه‌ها پند می‌پذیرد، و پند پذیرفتن باعث خالص نمودن عبادت و طاعت برای خدا می‌گردد، موضوعی را که می‌خواهد به آن بپردازد و بر آن مطلب، مترتّب شود، با حرف «فا» که بر سببیّت دلالت می‌نماید، آغاز می‌کند و می‌فرماید: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) پس خدا را به فریاد بخوانید، و عبادت و طاعت را خاص او کنید؛ و این هم شامل دعای عبادت، و هم شامل دعای خواستن می‌شود. اخلاص؛ یعنی اینکه در همۀ عبادت‌های واجب و مستحب، فقط خدا مد نظر باشد. و در ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا، هدف فقط خدا باشد. [خلاصۀ آیه] یعنی هدفتان از تمام چیزهایی که به عنوان دین انجام می‌دهید، و با آن به خدا نزدیکی می‌جویید، هدفتان فقط خدا باشد. (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) هر چند که کافران دوست نداشته باشند. بنابراین به آنها توجه نکنید، و شما را از دینتان باز ندارند، و سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای شما را از خدا دور نکند. کافران، یگانه‌پرستی و انجام خالصانۀ عبادت و طاعت برای خدا را نمی‌پسندند، و به شدّت از آن نفرت دارند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ و هر گاه خداوند به تنهایی یاد شود کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، خشمگین و ناراحت می‌شوند؛ و هرگاه کسانی غیر از خدا یاد شوند، به ناگاه آنان شاد و خوشحال می‌گردند. (15) سپس از جلال و کمال خودش سخن به میان آورد که این اقتضا می‌نماید عبادت خالصانه برای او انجام شود، پس فرمود: (﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ﴾) خدایی که بلند و بلندتر است، و بر بالای عرش است، و عرش از آن اوست، و دارای مراتب و مقامات بالاست؛ و به سبب این بلند بودن از مخلوقاتش، تمایز پیدا کرده است، و جایگاهش والا گشته است و صفاتش از عظمت و بزرگی برخوردار گشته است و ذاتش برتر و بالاتر است از اینکه بندگان جز با عمل پاک و مخلصانه به او نزدیکی جویند، و مقامات مخلصین به وسیلۀ آن بالا می‌رود؛ و اخلاص، آنها را به خدا نزدیک می‌نماید و آنان را از خلق خدا برتر قرار می‌دهد. سپس نعمت رسالت و وحی را بر بندگانش ذکر نمود و فرمود: (﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ﴾) وحی را می‌فرستد که برای دل‌ها به منزلۀ روح برای اجساد است. پس همان‌گونه که جسم بدون روح زنده نمی‌ماند و زندگی نمی‌کند، روان و قلب نیز بدون روحِ وحی بهبود نمی‌یابد و کامیاب نمی‌گردد. پس خداوند متعال(﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) وحی را که سود و مصلحت بندگان در آن نهفته است، به فرمان خود برای هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند؛ و آنها پیامبران هستند که خداوند آنان را فضیلت داده، و وحی خویش و دعوت کردن بندگانش را به آنان اختصاص داده است. فایدۀ ارسال پیامبران این است که بندگان، سعادت دین و دنیا و آخرتشان را به دست آورند، و از بدبختی و شقاوت در دین و دنیا و آخرت مصون بمانند. بنابراین فرمود: (﴿لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ﴾) تا کسی که وحی بر او القا می‌شود، مردم را از روز رویارویی [قیامت] با آن وحی بترساند، و آنها را تشویق نماید تا به وسیلۀ اسبابی که باعث نجات می‌گردند، خود را برای آن روز آماده نمایند، و آن روز را روز «رویا رویی» نامید؛ چون در آن روز، خالق و مخلوق با همدیگر روبه‌رو می‌شوند؛ و مخلوق‌ها با همدیگر، و عمل کنندگان با اعمال و سزا و جزایشان رو به رو می‌شوند. (16) (﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَ﴾) روزی که در یک میدان جمع می‌شوند، و هیچ کجی و پستی در آن نیست، و آنها روی زمین آشکار هستند، و صدای فرا خواننده به همۀ آنان می‌رسد، و همه در معرض دید قرار دارند. (﴿لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞ﴾) نه آنها و نه چیزی از اعمالشان و نه سزا و جزای آن بر خداوند پنهان نمی‌ماند. (﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾) صاحب و فرمانروای این روز بزرگ کیست که پیشینیان و پسینیان و اهل آسمان‌ها و زمین را گرد آورده، و شریکی در فرمانروایی ندارد؟ و هیچ سبب و وسیله‌ای در میان نمانده، و جز اعمال نیک و بد چیزی باقی نمی‌ماند. (﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ﴾) فرمانروایی از آنِ خداوندی است که در ذات و اسما و صفات و کارهایش؛ یگانه است و او در هیچ چیزی از اینها به هیچ صورت شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارِ﴾) خداوندی که بر همۀ مخلوقات چیره و غالب است، و مخلوقات دربرابر او فروتن هستند، خصوصاً در آن روز که مردم در برابر پروردگار زندۀ همیشه پایدار سر تسلیم فرود آورده‌اند. در آن روز هیچ کس سخن نمی‌گوید مگر با اجازۀ خدا. (17) (﴿ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ﴾) امروز هر کسی در برابر کار نیک و بدی که در دنیا کرده است -کم باشد یا زیاد- سزا و جزا داده می‌شود، (﴿لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَ﴾) امروز بر هیچ کسی ستمی نمی‌شود تا بدی‌هایش بیشتر شود، و یا از نیکی‌هایش کاسته شود، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾) آن روز را دیر نپندارید؛ چون آن روز خواهد آمد، و هرآنچه که می‌آید نزدیک است. نیز خداوند در روز قیامت به‌خاطر آنکه علم او فراگیر است و قدرتش کامل می‌باشد، زود از بندگانش حساب می‌گیرد.

غافر 40:17

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ؛ اوست آن که آيات خويش را به شما نشان داد و برايتان از آسمان روزي ، فرستاد تنها کسي پند مي گيرد که روي به خدا آورد. فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ پس خدا را بخوانيد ، در حالي که تنها براي او در دين اخلاص مي ورزيد ،اگر چه کافران را ناخوش آيد. رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ؛ فرا برنده درجات ، صاحب عرش که بر هر يک از بندگانش که بخواهد به فرمان خود وحي مي فرستد تا مردم را از روز قيامت بترساند. يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛ آن روز که همگان آشکار شوند هيچ چيز از آنها بر خدا پوشيده نماند درآن روز فرمانروايي از آن کيست ? از آن خداي يکتاي قهار. الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ؛ آن روز هر کس را همانند عملش جزا مي دهند و به کس ستمي نمي رود خدازود، به حسابها مي رسد. (13) خداوند متعال با تبیین حق از باطل ـ از طریق نشان دادن نشانه‌های انفس و آفاق، و نشانه‌های قرآنی به بندگانش که بر هر مطلوبی دلالت می‌نمایند و هدایت را از گمراهی مشخّص می‌کنند، طوری که برای کسی که در آن می‌اندیشد، کوچک‌ترین شکی در شناخت حقایق باقی نمی‌ماند ـ نعمت‌های عظیمش را بر بندگانش یادآور می‌شود، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بندگانش می‌باشد که او حق را شفاف و روشن کرده، و راه درست را مشخص نموده است. بلکه نشانه‌های گوناگونی را ارائه داده است، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس هلاک می‌شود، از روی دلیل هلاک گردد؛ و هر کس زنده می‌ماند، از روی دلیل زنده بماند. و هر اندازه مسائل بزرگ‌تر و مهم‌تر باشند، دلایلی که برآن دلالت می‌نمایند بیشتر و آسان‌تر هستند. به موضوع توحید نگاه کنید؛ از آنجا که مسئلۀ توحید بزرگ‌ترین مسئله است، دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اثبات آن ارائه کرده و مثال‌ها زده است. بنابراین آن را در اینجا بیان کرد، و جمله‌ای از دلایل آن را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) بنابراین خداوند را بخوانید در حالی که دین و طاعت را خاص او کرده‌اید. وقتی بیان کرد که او نشانه‌هایش را به بندگانش نشان می‌دهد، نشانۀ بزرگی را گوشزد نمود. پس فرمود: (﴿وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗا﴾) و از آسمان بارانی برای شما می‌باراند که با آن روزی داده می‌شوید، و شما و چهارپایانتان زندگی می‌کنید. این دلالت می‌نماید که نعمت‌ها همه از جانب اوست. پس نعمت‌های دینی از جانب اوست، و آن عبارت از تبیین مسایل دینی، و ارائۀ دلایل آن، و عمل به آن می‌باشد؛ و نعمت‌های دنیوی همان نعمت‌هایی هستند که از باران پدید می‌آیند، و شهرها و بندگان با آن زنده می‌گردند، و این به صورت قاطعانه دلالت می‌نماید که خداوند یکتا و معبود حقیقی است که طاعت و عبادت باید فقط برای او انجام شود، همان‌طور که تنها او نعمت‌دهنده است. (﴿وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ﴾) و از آیات پند نمی‌پذیرد مگر کسی که با روی آوردن به محبت خدا، و ترس از او، و انجام دادن طاعت و زاری نمودن به سوی او، به طرف خدا برگردد. پس این فرد از نشانه‌ها بهره‌مند می‌شود، و نشانه‌ها در حق او رحمت می‌گردند، و بینش او با آن افزوده می‌شود. (14) و از آنجا که آدمی از نشانه‌ها پند می‌پذیرد، و پند پذیرفتن باعث خالص نمودن عبادت و طاعت برای خدا می‌گردد، موضوعی را که می‌خواهد به آن بپردازد و بر آن مطلب، مترتّب شود، با حرف «فا» که بر سببیّت دلالت می‌نماید، آغاز می‌کند و می‌فرماید: (﴿فَٱدۡعُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) پس خدا را به فریاد بخوانید، و عبادت و طاعت را خاص او کنید؛ و این هم شامل دعای عبادت، و هم شامل دعای خواستن می‌شود. اخلاص؛ یعنی اینکه در همۀ عبادت‌های واجب و مستحب، فقط خدا مد نظر باشد. و در ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا، هدف فقط خدا باشد. [خلاصۀ آیه] یعنی هدفتان از تمام چیزهایی که به عنوان دین انجام می‌دهید، و با آن به خدا نزدیکی می‌جویید، هدفتان فقط خدا باشد. (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) هر چند که کافران دوست نداشته باشند. بنابراین به آنها توجه نکنید، و شما را از دینتان باز ندارند، و سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای شما را از خدا دور نکند. کافران، یگانه‌پرستی و انجام خالصانۀ عبادت و طاعت برای خدا را نمی‌پسندند، و به شدّت از آن نفرت دارند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ و هر گاه خداوند به تنهایی یاد شود کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، خشمگین و ناراحت می‌شوند؛ و هرگاه کسانی غیر از خدا یاد شوند، به ناگاه آنان شاد و خوشحال می‌گردند. (15) سپس از جلال و کمال خودش سخن به میان آورد که این اقتضا می‌نماید عبادت خالصانه برای او انجام شود، پس فرمود: (﴿رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ﴾) خدایی که بلند و بلندتر است، و بر بالای عرش است، و عرش از آن اوست، و دارای مراتب و مقامات بالاست؛ و به سبب این بلند بودن از مخلوقاتش، تمایز پیدا کرده است، و جایگاهش والا گشته است و صفاتش از عظمت و بزرگی برخوردار گشته است و ذاتش برتر و بالاتر است از اینکه بندگان جز با عمل پاک و مخلصانه به او نزدیکی جویند، و مقامات مخلصین به وسیلۀ آن بالا می‌رود؛ و اخلاص، آنها را به خدا نزدیک می‌نماید و آنان را از خلق خدا برتر قرار می‌دهد. سپس نعمت رسالت و وحی را بر بندگانش ذکر نمود و فرمود: (﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ﴾) وحی را می‌فرستد که برای دل‌ها به منزلۀ روح برای اجساد است. پس همان‌گونه که جسم بدون روح زنده نمی‌ماند و زندگی نمی‌کند، روان و قلب نیز بدون روحِ وحی بهبود نمی‌یابد و کامیاب نمی‌گردد. پس خداوند متعال(﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) وحی را که سود و مصلحت بندگان در آن نهفته است، به فرمان خود برای هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند؛ و آنها پیامبران هستند که خداوند آنان را فضیلت داده، و وحی خویش و دعوت کردن بندگانش را به آنان اختصاص داده است. فایدۀ ارسال پیامبران این است که بندگان، سعادت دین و دنیا و آخرتشان را به دست آورند، و از بدبختی و شقاوت در دین و دنیا و آخرت مصون بمانند. بنابراین فرمود: (﴿لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ﴾) تا کسی که وحی بر او القا می‌شود، مردم را از روز رویارویی [قیامت] با آن وحی بترساند، و آنها را تشویق نماید تا به وسیلۀ اسبابی که باعث نجات می‌گردند، خود را برای آن روز آماده نمایند، و آن روز را روز «رویا رویی» نامید؛ چون در آن روز، خالق و مخلوق با همدیگر روبه‌رو می‌شوند؛ و مخلوق‌ها با همدیگر، و عمل کنندگان با اعمال و سزا و جزایشان رو به رو می‌شوند. (16) (﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَ﴾) روزی که در یک میدان جمع می‌شوند، و هیچ کجی و پستی در آن نیست، و آنها روی زمین آشکار هستند، و صدای فرا خواننده به همۀ آنان می‌رسد، و همه در معرض دید قرار دارند. (﴿لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞ﴾) نه آنها و نه چیزی از اعمالشان و نه سزا و جزای آن بر خداوند پنهان نمی‌ماند. (﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾) صاحب و فرمانروای این روز بزرگ کیست که پیشینیان و پسینیان و اهل آسمان‌ها و زمین را گرد آورده، و شریکی در فرمانروایی ندارد؟ و هیچ سبب و وسیله‌ای در میان نمانده، و جز اعمال نیک و بد چیزی باقی نمی‌ماند. (﴿لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ﴾) فرمانروایی از آنِ خداوندی است که در ذات و اسما و صفات و کارهایش؛ یگانه است و او در هیچ چیزی از اینها به هیچ صورت شریکی ندارد. (﴿ٱلۡقَهَّارِ﴾) خداوندی که بر همۀ مخلوقات چیره و غالب است، و مخلوقات دربرابر او فروتن هستند، خصوصاً در آن روز که مردم در برابر پروردگار زندۀ همیشه پایدار سر تسلیم فرود آورده‌اند. در آن روز هیچ کس سخن نمی‌گوید مگر با اجازۀ خدا. (17) (﴿ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡ﴾) امروز هر کسی در برابر کار نیک و بدی که در دنیا کرده است -کم باشد یا زیاد- سزا و جزا داده می‌شود، (﴿لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَ﴾) امروز بر هیچ کسی ستمی نمی‌شود تا بدی‌هایش بیشتر شود، و یا از نیکی‌هایش کاسته شود، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾) آن روز را دیر نپندارید؛ چون آن روز خواهد آمد، و هرآنچه که می‌آید نزدیک است. نیز خداوند در روز قیامت به‌خاطر آنکه علم او فراگیر است و قدرتش کامل می‌باشد، زود از بندگانش حساب می‌گیرد.

غافر 40:18

وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ؛ از روز قيامت بترسانشان آنگاه که دلها لبريز از وحشت ، نزديک حنجره ها رسد ستمکاران را در آن روز نه خويشاوندي باشد و نه شفيعي که سخنش را بشنوند. يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ؛ نظرهاي دزديده را و هر چه در دلها نهان داشته اند ، مي داند. وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ خدا به حق داوري مي کند ولي کساني که سواي او به خدايي مي خوانند، هيچ داوري نتوانند ، زيرا خدا مي شنود و مي بيند. (18) خداوند متعال به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ﴾) و آنان را از روز قیامت که نزدیک شده، و زمان فرا رسیدن وحشت‌ها و زلزله‌ها و آشفتگی‌های آن نزدیک شده است، بترسان، (﴿إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَ﴾) یعنی دل‌هایشان از جا کنده شده، و جای آن خالی مانده است و ـ دل‌هایشان ـ از ترس و اندوه به حنجره‌ها می‌رسد و چشم‌هایشان خیره شده است. ﴿لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَقَالَ صَوَابٗا﴾ سخن نمی‌گویند، مگر کسی که خداوند به او اجازه بدهد، و او نیز سخن راست و درست بگوید. در برابر آن ترس شدید و اضطراب‌های هولناکی که در دل‌هایشان است، خاموش و ساکت هستند. (﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ﴾) ستمگران در آن روز هیچ دوست و یاری ندارند، (﴿وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾) و نه شفاعت‌کننده‌ای دارند که سخنش را بپذیرند؛ چون شفاعت کنندگان، در مورد کسی که با شرک ورزیدن بر خود ستم کرده باشد، شفاعت نمی‌کنند؛ و به فرض اگر شفاعت نمایند، خداوند از این شفاعت راضی نمی‌شود، پس آن را قبول نمی‌کنند. (19) (﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ﴾) خداوند خیانت چشم‌ها را می‌داند. منظور از خیانت چشم‌ها، آن نگاه دزدانه‌ای است که آدمی آن را از رفیق و همنشینش پنهان می‌دارد. (﴿وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ﴾) و آنچه را که بنده برای کسی بیان نکرده است، خداوند آن امر پنهان را نیز می‌داند. پس چیزهای آشکار را به طریق اولی می‌داند. (20) (﴿وَٱللَّهُ يَقۡضِي بِٱلۡحَقِّ﴾) و خداوند به حق داوری می‌نماید؛ چون گفتۀ او حق است، و حکم شرعی و جزایی او حق است. و دانش او همه چیز را احاطه نموده و ثبت کرده است، و او از ستمگری و نقص و سایر عیب‌ها پاک و منزّه است. و اوست که قضاوت تقدیری خود را می‌نماید که هرگاه چیزی را بخواهد پدید آید، آن چیز به ‌وجود می‌آید؛ و هرچه را که نخواهد، به ‌وجود نمی‌آید. و اوست که میان بندگان مؤمن و کافر خود در دنیا قضاوت می‌نماید، و دوستانش را یاری می‌کند. (﴿وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقۡضُونَ بِشَيۡءٍ﴾) و هر آنچه را که به جای خدا می‌پرستند، به علّت ناتوانی‌شان و اینکه خیر را نمی‌خواهند، و توانایی انجام دادن آن را ندارند، به چیزی حکم نمی‌کنند، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾) بی‌گمان، خداوند همۀ صداها و همۀ زبان‌ها و همۀ نیازها را می‌شنود؛ و به آنچه که شده و به آنچه که می‌شود، و به آنچه که دیده می‌شود و به آنچه که دیده نمی‌شود، و به آنچه که بندگان می‌دانند و به آنچه که نمی‌دانند، بیناست. قبل از این آیه فرمود: (﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ﴾) و آنان را از روز نزدیک [قیامت] بترسان، سپس آن را با این اوصاف توصیف نمود که اقتضا می‌نماید برای آن روز بزرگ، خود را آماده کرد. چون آیات هم مشتمل بر ترساندن، و هم مشتمل بر تشویق کردن هستند.

غافر 40:19

وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ؛ از روز قيامت بترسانشان آنگاه که دلها لبريز از وحشت ، نزديک حنجره ها رسد ستمکاران را در آن روز نه خويشاوندي باشد و نه شفيعي که سخنش را بشنوند. يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ؛ نظرهاي دزديده را و هر چه در دلها نهان داشته اند ، مي داند. وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ خدا به حق داوري مي کند ولي کساني که سواي او به خدايي مي خوانند، هيچ داوري نتوانند ، زيرا خدا مي شنود و مي بيند. (18) خداوند متعال به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ﴾) و آنان را از روز قیامت که نزدیک شده، و زمان فرا رسیدن وحشت‌ها و زلزله‌ها و آشفتگی‌های آن نزدیک شده است، بترسان، (﴿إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَ﴾) یعنی دل‌هایشان از جا کنده شده، و جای آن خالی مانده است و ـ دل‌هایشان ـ از ترس و اندوه به حنجره‌ها می‌رسد و چشم‌هایشان خیره شده است. ﴿لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَقَالَ صَوَابٗا﴾ سخن نمی‌گویند، مگر کسی که خداوند به او اجازه بدهد، و او نیز سخن راست و درست بگوید. در برابر آن ترس شدید و اضطراب‌های هولناکی که در دل‌هایشان است، خاموش و ساکت هستند. (﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ﴾) ستمگران در آن روز هیچ دوست و یاری ندارند، (﴿وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾) و نه شفاعت‌کننده‌ای دارند که سخنش را بپذیرند؛ چون شفاعت کنندگان، در مورد کسی که با شرک ورزیدن بر خود ستم کرده باشد، شفاعت نمی‌کنند؛ و به فرض اگر شفاعت نمایند، خداوند از این شفاعت راضی نمی‌شود، پس آن را قبول نمی‌کنند. (19) (﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ﴾) خداوند خیانت چشم‌ها را می‌داند. منظور از خیانت چشم‌ها، آن نگاه دزدانه‌ای است که آدمی آن را از رفیق و همنشینش پنهان می‌دارد. (﴿وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ﴾) و آنچه را که بنده برای کسی بیان نکرده است، خداوند آن امر پنهان را نیز می‌داند. پس چیزهای آشکار را به طریق اولی می‌داند. (20) (﴿وَٱللَّهُ يَقۡضِي بِٱلۡحَقِّ﴾) و خداوند به حق داوری می‌نماید؛ چون گفتۀ او حق است، و حکم شرعی و جزایی او حق است. و دانش او همه چیز را احاطه نموده و ثبت کرده است، و او از ستمگری و نقص و سایر عیب‌ها پاک و منزّه است. و اوست که قضاوت تقدیری خود را می‌نماید که هرگاه چیزی را بخواهد پدید آید، آن چیز به ‌وجود می‌آید؛ و هرچه را که نخواهد، به ‌وجود نمی‌آید. و اوست که میان بندگان مؤمن و کافر خود در دنیا قضاوت می‌نماید، و دوستانش را یاری می‌کند. (﴿وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقۡضُونَ بِشَيۡءٍ﴾) و هر آنچه را که به جای خدا می‌پرستند، به علّت ناتوانی‌شان و اینکه خیر را نمی‌خواهند، و توانایی انجام دادن آن را ندارند، به چیزی حکم نمی‌کنند، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾) بی‌گمان، خداوند همۀ صداها و همۀ زبان‌ها و همۀ نیازها را می‌شنود؛ و به آنچه که شده و به آنچه که می‌شود، و به آنچه که دیده می‌شود و به آنچه که دیده نمی‌شود، و به آنچه که بندگان می‌دانند و به آنچه که نمی‌دانند، بیناست. قبل از این آیه فرمود: (﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ﴾) و آنان را از روز نزدیک [قیامت] بترسان، سپس آن را با این اوصاف توصیف نمود که اقتضا می‌نماید برای آن روز بزرگ، خود را آماده کرد. چون آیات هم مشتمل بر ترساندن، و هم مشتمل بر تشویق کردن هستند.

غافر 40:20

وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ؛ از روز قيامت بترسانشان آنگاه که دلها لبريز از وحشت ، نزديک حنجره ها رسد ستمکاران را در آن روز نه خويشاوندي باشد و نه شفيعي که سخنش را بشنوند. يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ؛ نظرهاي دزديده را و هر چه در دلها نهان داشته اند ، مي داند. وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ خدا به حق داوري مي کند ولي کساني که سواي او به خدايي مي خوانند، هيچ داوري نتوانند ، زيرا خدا مي شنود و مي بيند. (18) خداوند متعال به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ﴾) و آنان را از روز قیامت که نزدیک شده، و زمان فرا رسیدن وحشت‌ها و زلزله‌ها و آشفتگی‌های آن نزدیک شده است، بترسان، (﴿إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَ﴾) یعنی دل‌هایشان از جا کنده شده، و جای آن خالی مانده است و ـ دل‌هایشان ـ از ترس و اندوه به حنجره‌ها می‌رسد و چشم‌هایشان خیره شده است. ﴿لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَقَالَ صَوَابٗا﴾ سخن نمی‌گویند، مگر کسی که خداوند به او اجازه بدهد، و او نیز سخن راست و درست بگوید. در برابر آن ترس شدید و اضطراب‌های هولناکی که در دل‌هایشان است، خاموش و ساکت هستند. (﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ﴾) ستمگران در آن روز هیچ دوست و یاری ندارند، (﴿وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾) و نه شفاعت‌کننده‌ای دارند که سخنش را بپذیرند؛ چون شفاعت کنندگان، در مورد کسی که با شرک ورزیدن بر خود ستم کرده باشد، شفاعت نمی‌کنند؛ و به فرض اگر شفاعت نمایند، خداوند از این شفاعت راضی نمی‌شود، پس آن را قبول نمی‌کنند. (19) (﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ﴾) خداوند خیانت چشم‌ها را می‌داند. منظور از خیانت چشم‌ها، آن نگاه دزدانه‌ای است که آدمی آن را از رفیق و همنشینش پنهان می‌دارد. (﴿وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ﴾) و آنچه را که بنده برای کسی بیان نکرده است، خداوند آن امر پنهان را نیز می‌داند. پس چیزهای آشکار را به طریق اولی می‌داند. (20) (﴿وَٱللَّهُ يَقۡضِي بِٱلۡحَقِّ﴾) و خداوند به حق داوری می‌نماید؛ چون گفتۀ او حق است، و حکم شرعی و جزایی او حق است. و دانش او همه چیز را احاطه نموده و ثبت کرده است، و او از ستمگری و نقص و سایر عیب‌ها پاک و منزّه است. و اوست که قضاوت تقدیری خود را می‌نماید که هرگاه چیزی را بخواهد پدید آید، آن چیز به ‌وجود می‌آید؛ و هرچه را که نخواهد، به ‌وجود نمی‌آید. و اوست که میان بندگان مؤمن و کافر خود در دنیا قضاوت می‌نماید، و دوستانش را یاری می‌کند. (﴿وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقۡضُونَ بِشَيۡءٍ﴾) و هر آنچه را که به جای خدا می‌پرستند، به علّت ناتوانی‌شان و اینکه خیر را نمی‌خواهند، و توانایی انجام دادن آن را ندارند، به چیزی حکم نمی‌کنند، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾) بی‌گمان، خداوند همۀ صداها و همۀ زبان‌ها و همۀ نیازها را می‌شنود؛ و به آنچه که شده و به آنچه که می‌شود، و به آنچه که دیده می‌شود و به آنچه که دیده نمی‌شود، و به آنچه که بندگان می‌دانند و به آنچه که نمی‌دانند، بیناست. قبل از این آیه فرمود: (﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ﴾) و آنان را از روز نزدیک [قیامت] بترسان، سپس آن را با این اوصاف توصیف نمود که اقتضا می‌نماید برای آن روز بزرگ، خود را آماده کرد. چون آیات هم مشتمل بر ترساندن، و هم مشتمل بر تشویق کردن هستند.

غافر 40:21

أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ ؛ آيا در زمين سير نمي کنند تا بنگرند که عاقبت پيشينيانشان چگونه بوده است ? توانايي آنها و آثاري که در روي زمين پديد آورده بودند از اينان بيش بود و خدا آنها را به کيفر کفرشان فرو گرفت و از قهر خداوندشان نگهدارنده اي نبود. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ اين بدان سبب بود که پيامبرانشان با دلايل روشن نزدشان آمدند ، ولي ، انکار کردند ، و خدا هم آنان را فرو گرفت و خدا نيرومند است و به سختي عقوبت مي کند. (21 - 22) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَوَلَمۡ يَسِيرُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا با دل‌ها و جسم‌هایشان، به قصد عبرت گرفتن و اندیشیدن در آثار در زمین، به سیر و سیاحت نپرداخته‌اند، (﴿فَيَنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ كَانُواۡ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) تا بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از اینان بوده‌اند به کجا کشیده است؟ آنهایی که تکذیب می‌کردند، پس خواهند دید که سرانجام آنها، بدترین سرانجام و هلاکت و نابودی و رسوایی بوده است. (﴿كَانُواۡ هُمۡ أَشَدَّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗ وَءَاثَارٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آنان از آنها توانمندتر بودند، و لشکریان بیشتر و ساز و برگ و اسلحه بیشتر و جسم‌های بزرگ‌تری داشتند، و در زمین نشانه‌ها و آثار بیشتری داشتند؛ یعنی ساخت و ساز بیشتری کرده، و درختان بیشتری کاشته بودند. و قوت آثار بر قوت مؤثّر دلالت می‌نماید، و اینکه آنها به وسیلۀ آنچه درست کرده بودند، می‌خواستند خود را حفاظت کنند. (﴿فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡ﴾) امّا وقتی آنها بر گناهانشان اصرار ورزیدند و به آن ادامه دادند، خداوند آنها را به کیفر و عذاب خود گرفتار ساخت. (﴿إِنَّهُۥ قَوِيّٞ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) بی‌گمان، خداوند توانمند و سخت کیفر است. پس قدرت و توانمندی کافران نتوانست آنها را در برابر قدرت خدا حفاظت نماید، بلکه قدرتمندترین همۀ امّت‌ها قوم عاد بودند که گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی قوّتش از ما بیشتر است. امّا خداوند به سوی آنها بادی فرستاد که نیروهایشان را ضعیف کرد، و آنان را کاملاً نابود گرداند. سپس نمونه‌ای از حالات آنهایی که پیامبران را تکذیب کرده‌اند -که فرعون و لشکریانش باشند- بیان نمود، پس فرمود:

غافر 40:22

أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ ؛ آيا در زمين سير نمي کنند تا بنگرند که عاقبت پيشينيانشان چگونه بوده است ? توانايي آنها و آثاري که در روي زمين پديد آورده بودند از اينان بيش بود و خدا آنها را به کيفر کفرشان فرو گرفت و از قهر خداوندشان نگهدارنده اي نبود. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ اين بدان سبب بود که پيامبرانشان با دلايل روشن نزدشان آمدند ، ولي ، انکار کردند ، و خدا هم آنان را فرو گرفت و خدا نيرومند است و به سختي عقوبت مي کند. (21 - 22) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَوَلَمۡ يَسِيرُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا با دل‌ها و جسم‌هایشان، به قصد عبرت گرفتن و اندیشیدن در آثار در زمین، به سیر و سیاحت نپرداخته‌اند، (﴿فَيَنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ كَانُواۡ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) تا بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از اینان بوده‌اند به کجا کشیده است؟ آنهایی که تکذیب می‌کردند، پس خواهند دید که سرانجام آنها، بدترین سرانجام و هلاکت و نابودی و رسوایی بوده است. (﴿كَانُواۡ هُمۡ أَشَدَّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗ وَءَاثَارٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آنان از آنها توانمندتر بودند، و لشکریان بیشتر و ساز و برگ و اسلحه بیشتر و جسم‌های بزرگ‌تری داشتند، و در زمین نشانه‌ها و آثار بیشتری داشتند؛ یعنی ساخت و ساز بیشتری کرده، و درختان بیشتری کاشته بودند. و قوت آثار بر قوت مؤثّر دلالت می‌نماید، و اینکه آنها به وسیلۀ آنچه درست کرده بودند، می‌خواستند خود را حفاظت کنند. (﴿فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡ﴾) امّا وقتی آنها بر گناهانشان اصرار ورزیدند و به آن ادامه دادند، خداوند آنها را به کیفر و عذاب خود گرفتار ساخت. (﴿إِنَّهُۥ قَوِيّٞ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) بی‌گمان، خداوند توانمند و سخت کیفر است. پس قدرت و توانمندی کافران نتوانست آنها را در برابر قدرت خدا حفاظت نماید، بلکه قدرتمندترین همۀ امّت‌ها قوم عاد بودند که گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی قوّتش از ما بیشتر است. امّا خداوند به سوی آنها بادی فرستاد که نیروهایشان را ضعیف کرد، و آنان را کاملاً نابود گرداند. سپس نمونه‌ای از حالات آنهایی که پیامبران را تکذیب کرده‌اند -که فرعون و لشکریانش باشند- بیان نمود، پس فرمود:

غافر 40:23

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:24

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:25

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:26

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:27

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:28

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:29

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:30

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:31

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:32

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.

غافر 40:33

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ ما موسي را با آيات خود و حجتي آشکار فرستاديم . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ به سوي فرعون و هامان و قارون و گفتند که او جادوگري دروغگوست. فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ؛ چون دين حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کساني راکه به او ايمان آورده اند بکشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و حيله سازي کافران جز در طريق تباهي نباشد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ فرعون گفت : بگذاريد موسي را بکشم و او خداي خود را به ياري طلبد، مي ترسم دينتان را ديگرگون کند يا در اين سرزمين فسادي برانگيزد. وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ؛ موسي گفت : من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبري که به روزحساب باور ندارد ، پناه مي برم. وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ؛ و مردي مؤمن از خاندان فرعون که ايمانش را پنهان داشته بود ، گفت : آيا، مردي را که مي گويد که پروردگار من خداي يکتاست و با دليلهاي روشن ازجانب پروردگارتان آمده است مي کشيد ? اگر دروغ مي گويد ، گناه دروغش برگردن خود اوست ، و اگر راست مي گويد ، پاره اي از وعده هايي که داده است به شما خواهد رسيد هر آينه خدا هيچ گزافکار دروغگويي را هدايت نمي کند. يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ؛ اي قوم من ، امروز فرمانروايي از آن شماست بر اين سرزمين غلبه داريد، ولي اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه کسي ياريمان خواهد کرد ? فرعون گفت : شما را جز آنچه خود مصلحت ديده ام راهي ننمايم و جز به راه صواب راهنمايي نکنم. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ؛ آن که ايمان آورده بود ، گفت : اي قوم من ، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناکم. مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ؛ همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کساني که از آن پس آمدند حال آنکه خدابراي بندگانش خواستار ستم نيست. وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ؛ اي قوم من ، از آن روز که يکديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناکم. يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ؛ آن روز که همگي پشت کرده باز مي گرديد و هيچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمي دارد و هر کس که خدا گمراهش کند ، هيچ راهنمايي ندارد. وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود، همچنان در شک مي بوديد چون يوسف بمرد گفتيد : خدا پس از او ديگرپيامبري نخواهد فرستاد خدا گزافکار شک آورنده را اين گونه گمراه مي سازد ،. الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني که بي هيچ حجتي که در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي کنند، کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است خدا بر دل هر متکبر جباري اينچنين مهر مي نهد. وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون گفت : اي هامان ، براي من کوشک بلندي بساز ، شايد به آن درها دست يابم : أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي آسمانها و خداي موسي را ببينم ، زيرا پندارم که دروغ مي گويد بدين سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره جويي او جز زيان هيچ نبود. وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن مردي که ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، از پي من بياييد تا به ، راه صواب هدايتتان کنم. يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي قوم من ، اين زندگي دنيا اندک مايه تعيشي است و آخرت سراي بقاست. مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس کار بدي بکند جز همانند عملش کيفر نيابد و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحي به جاي آرد به بهشت داخل شود و بي حساب روزي اش دهند. وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي قوم من ، چيست که من شما را به رهايي مي خوانم و شما مرا به آتش فرا، مي خوانيد ? تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت مي کنيد که به خدا کافر شوم و چيزي را که نمي شناسم شريک اوقرار دهم ، حال آنکه من شما را به خداي پيروزمند آمرزنده دعوت مي کنم. لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي شک آنچه شما مرا به آن دعوت مي کنيد ياراي آنش نيست که در دنيا، وآخرت کسي را به سوي خود خواند ، حال آنکه بازگشت ما به سوي خداي يکتاست ، و گزافکاران در جهنم باشند. فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که آنچه را که اکنون مي گويم به ياد خواهيد آورد و من کار خويش به خدا واگذار کردم ، زيرا او بندگانش را مي بيند. فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب مکري که برايش انديشيده بودند ، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در ميان گرفت. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزي که قيامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها در آوريد. (23) (﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ﴾) تا (﴿أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾). یعنی موسی بن عمران را با نشانه‌های بزرگ خود- که به طور قطع بر حقیقت آنچه پیامبران با آن فرستاده شدند، و بر باطل بودن شرکی که آنها بر آن قرار داشتند دلالت می‌کرد- به سوی همکیشان این تکذیب کنندگان فرستادیم. (﴿وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾) و با حجتی روشن که بر دل‌ها چیره می‌گردد، و دل‌ها به آن یقین می‌کنند، فرستادیم؛ همانند تبدیل شدن عصای موسی به اژدها، و دیگر معجزات آشکاری که خداوند موسی را به وسیلۀ آنها تایید نمود. (24) (﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ﴾) او به سوی فرعون و وزیرش هامان و قارون -که از قوم موسی بود، و به علّت ثروت خود علیه آنها دست به طغیان زده بود- فرستاده شد. اینها به شدّت دعوت موسی را رد کردند و گفتند: (﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٞ﴾) او جادوگرِ دروغگویی است. (25) (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡحَقِّ مِنۡ عِندِنَا﴾) و هنگامی که موسی از جانب ما حق را به ایشان رساند، و خداوند او را با معجزات آشکار که سبب یقین کامل می‌گردند تایید نمود؛ آنها یقین حاصل نکردند، و به ترک گفتن و رویگردانی اکتفا ننمودند، و نیز به انکار آن و مخالفت با آن به وسیلۀ باطل خود بسنده نکردند، بلکه حالت زشت آنان به جایی رسید که (﴿قَالُواۡ ٱقۡتُلُوٓاۡ أَبۡنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ وَٱسۡتَحۡيُواۡ نِسَآءَهُمۡ﴾) گفتند: پسران آنان را که همراه با او ایمان آورده‌اند بکشید، و زنانشان را زنده بگذارید، (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و کافرانی که این توطئه را کردند، و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوی نخواهند بود و ایستادگی نخواهند کرد، بلکه تحت بندگی و فرمانشان باقی خواهند ماند؛ کید و نیرنگشان تباه و بی‌نتیجه بوده، و جز گمراهی نخواهد بود؛ چون آنچه اراده کرده بودند برایشان تحقق نیافت، بلکه موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همۀ آنان را نابود و از میان برد. در این نکته تدبّر کن ـ که زیاد در قرآن تکرار شده است ـ و آن اینکه هرگاه داستان یا امر مشخّصی بیان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضیۀ معیّن حکم نماید، حکم را منحصر به آن قضیه نمی‌کند بلکه آن را به صورت کلی بیان می‌کند تا فراگیرتر باشد؛ و قضیه‌ای نیز که سیاق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد؛ و این توهم پیدا نشود که این حکم ویژۀ همین ماجرا است. بنابراین نفرمود:«وَمَا کَیْد‌ُهُم إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ» نیرنگ آنها بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود، بلکه فرمود: (﴿وَمَا كَيۡدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾) و نیرنگ کافران بی‌نتیجه بوده و جز گمراهی نخواهد بود. (26) فرعون با تکبّر و غرور و سرکشی به قوم بی‌خردش گفت: (﴿ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓ﴾) بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را به فریاد بخواند تا او را از دست من نجات دهد؛ یعنی او ادّعا می‌کرد که اگر رعایت خاطر قومش نبود، موسی را می‌کشت؛ و نیز از اینکه موسی پروردگارش را به کمک بطلبد جلوگیری نمی‌کند. سپس انگیزه‌ای که او را وادار می‌نماید تا موسی را بکشد بیان کرد و گفت: این کار را به خاطر خیرخواهی قوم خود، و از بین بردن فساد و شر از روی زمین انجام می‌دهد. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ﴾) من می‌ترسم که دین شما را تغییر دهد، (﴿أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ﴾) یا اینکه در این سر زمین فساد به پا کند. و این خود عجیب‌ترین چیز است که بدترین انسان، مردم را نصیحت ‌کند تا از بهترین انسان دوری کنند. این در حقیقت گول زدن و فریب دادن است که فقط در عقل کسانی جای می‌گیرد که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را سبکسر انگاشت، و آنها از او اطاعت کردند؛ بی‌گمان آنها قومی فاسق و مجرم بودند. (27) (﴿وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّي عُذۡتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم﴾) وقتی فرعون آن سخن زشت را بر زبان آورد که سرکشی‌اش سبب شده بود تا چنان بگوید و از قدرت و توان خود کمک گرفت، موسی از پروردگارش کمک خواست و فرمود: من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم، (﴿مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٖ لَّا يُؤۡمِنُ بِيَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ﴾) از هر متکبّری که به روز قیامت ایمان نمی‌آورد؛ یعنی تکبّرش و ایمان نداشتن او به روز قیامت، او را به هر شر و فسادی وادار می‌کند. در این مطلب فرعون و دیگران داخل هستند، همان‌طور که قبلاً بیان شد. خداوند موسی را از هر متکبری که به روز قیامت ایمان نداشت حفاظت کرد؛ و اسبابی برای او فراهم نمود که به وسیلۀ آن، شر فرعون و اشراف دربار او از موسی دفع گردید. و از جملۀ اسباب، مرد مؤمن بود که از خاندان فرعون بود و سخن او پذیرفته می‌شد، به ‌خصوص اینکه به ظاهر می‌گفت با آنها موافق است، و ایمانش را پنهان می‌کرد. پس غالباً چنین است که آنها مراعات حال او می‌کردند. و اگر در ظاهر با آنها مخالفت می‌ورزید چندان رعایتش نمی‌کردند. همان‌طور که خداوند پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم را به وسیلۀ عمویش ابو طالب از شرّ قریش حفاظت کرد؛ چون ابو طالب نزد قریش، بزرگ و با آنها در دینشان موافق بود؛ و اگر او مسلمان بود، این طور نمی‌توانست پیامبر را حفاظت کند. (28) آن مردِ مومنِ رستگار و عاقل با تقبیح کار قومش، و زشت خواندن تصمیمی که گرفته بودند، گفت: (﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾) آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من الله است؟ یعنی چگونه ریختن خون او را حلال می‌دانید به جرم اینکه می‌گوید پروردگار من الله است؟ حال آنکه سخن او بی‌دلیل هم نیست. بنابراین فرمود: (﴿وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) در حالی دلائل روشن و معجزات آشکاری را از جانب پروردگارتان برایتان آورده است. چون معجزۀ موسی نزد آنها چنان معروف بود که کوچک و بزرگ آن را می‌دانستند. پس چنین کسی را نباید کشت. پس چرا شما قبل از اقدام به این کار، حقّی را که آورده است باطل نکردید؛ و برای رد نمودن برهان او، برهان اقامه نکردید؟ سپس به اندیشه فرو می‌رفتید که آیا ـ اگر با حجّت و برهان بر وی غلبه یافتید ـ کشتن او جایز است یا نه؟ اینک که حجت او غالب آمده است، تا کشتن وی فاصلۀ زیادی دارید. سپس دلیلی عقلی برای آنها ارائه داد که هر عاقلی به آن قانع می‌گردد. پس گفت: (﴿وَإِن يَكُ كَٰذِبٗا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥۖ وَإِن يَكُ صَادِقٗا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ﴾) یعنی موسی در دو حالت قرار دارد؛ یا در ادّعایش دروغ می‌گوید و یا راست می‌گوید. پس اگر دروغ گفته باشد، زیان دروغش به خودش بر می‌گردد و به شما زیانی نمی‌رسد، چون شما از پذیرفتن سخن او امتناع ورزیده‌اید. واگر راستگو باشد، در حالی که با معجزات آشکار نزدتان آمده، و به شما خبر داده که اگر سخن او را قبول نکنید، خداوند در دنیا و آخرت شما را عذاب می‌دهد؛ پس حتماً برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد که عذاب دنیا است گریبانگیرتان خواهد شد. این از خردمندی او، و دفاع زیبای او از موسی بود که پاسخی ارائه داد که هیچ تشویشی در آن نبود، و مسئله را میان این دو حالت قرار داد، و به هر تقدیر کشتن او را بی‌خردی و جهالت از جانب آنان تلّقی کرد. سپس آن مرد ـ ‌رضی الله عنه وأرضاه وغفر له ورحمه ـ به بالاتر از این پرداخت و اینکه موسی به حق نزدیک است، و گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ كَذَّابٞ﴾) همانا خداوند کسی را که با ترک حق و روی آوردن به باطل از حد تجاوز کرده است، و با نسبت دادن تجاوزهایش به خدا راه تعدّی را پیش گرفته است، به راه درست هدایت نمی‌کند؛ و همانا دلیل او، و آنچه بر صحت آن دلیل می‌آورد، نادرست می‌باشد؛ و خداوند به او توفیق هدایت به راه راست را نمی‌دهد؛ یعنی شما حقّی را که موسی به سوی آن دعوت می‌کند دیدید، و معجزات آسمانی و دلایل عقلی که موسی به رهنمود خداوندی آن را ارائه داد مشاهده کردید؛ پس هر کس این راه را در پیش گیرد، ممکن نیست که تجاوزکار و دروغگو باشد. و این دلیلی است بر کمال دانش و خرد و شناخت کامل وی نسبت به پروردگارش. (29) سپس قومش را برحذر داشت، و آنها را نصیحت کرد، و از عذاب آخرت ترساند، و آنان را از فریب خوردن به فرمانروایی و حکومت ظاهری نهی کرد، و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَكُمُ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ ظَٰهِرِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای قوم من! امروز در دنیا فرمانروایی در دست شماست، و بر رعیت و ملت خود پیروز و چیره‌اید؛ هر آنچه بخواهید بر آنها اجرا می‌کنید؛ فرض کنید آنچه که خواستید به دست آوردید و به اتمام رسید، که هرگز به اتمام نخواهد رسید، (﴿فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأۡسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا﴾) پس اگر عذاب الهی دامنگیرمان شود، چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ این نشانۀ حسن دعوت کردن اوست که مسئله را میان خود و آنها مشترک قرار داد و گفت: (﴿فَمَن يَنصُرُنَا﴾) چه کسی ما را یاری می‌دهد؟ و گفت: (﴿إِن جَآءَنَا﴾) اگر به سراغ ما بیاید. تا آنها را متوجّه سازد که خیرخواهشان است؛ و همان‌طور که خیرخواه خودش نیز می‌باشد، و آنچه برای خود دوست دارد و می‌پسندد، برای آنها هم می‌پسندد. (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) فرعون با مخالفت با او در این‌باره، و با فریب دادن قوم خود از اینکه از موسی پیروی کنند، گفت: جز آنچه را که خود بدان معتقدم، به شما پیشنهاد نمی‌کنم؛ و شما را جز به راه راست رهنمون نمی‌شوم. و در این سخن که گفت:«جز آنچه را که خود بدان معتقدم به شما پیشنهاد نمی‌کنم» راست گفت. اما فرعون به چه چیزی معتقد بود؟ او بر این باور بود که قومش را سبکسر و نادان قرار دهد تا از وی پیروی نمایند و ریاست خودش را برپا دارد. او معتقد بود که حق با او نیست، بلکه حق با موسی است؛ و در حالی که به آن یقین داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در این سخنش که گفت: (﴿وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمی‌شوم. این وارونه کردن حق و حقیقت است. اگر او قومش را به پیروی کردن از خود دستور می‌داد و می‌گفت: از کفر و گمراهی من پیروی کنید، شرّش سبک‌تر ‌بود؛ ولی آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند، و به دروغ می‌گفت که پیروی کردن از او، پیروی کردن از حق است؛ و پیروی نمودن از حق را، پیروی کردن از باطل می‌دانست. (30) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، در فواصل زمانی مختلفی قومش را دعوت می‌کرد، و از هدایت شدن آنها ناامید نمی‌شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست، و همواره و همیشه به سوی پروردگارشان دعوت می‌کنند، و هیچ چیزی آنها را از این کار باز نمی‌دارد، و سرکشی کسی که دعوتش می‌کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمی‌دارد. پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُم مِّثۡلَ يَوۡمِ ٱلۡأَحۡزَابِ﴾) ای قوم من! می‌ترسم به عذابی گرفتار شوید که امّت‌های تکذیب کننده بدان گرفتار شدند؛ همان‌هایی که به صورت حزب و گروه‌هایی بر مخالفت با پیامبران همدست شده بودند. (31) سپس آن دسته‌ها و گروه‌ها را بیان کرد و گفت: (﴿مِثۡلَ دَأۡبِ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانند قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانی که بعد از آنها آمدند، و به کفر ورزیدن و تکذیب پیامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شیوۀ خود به کیفر زودرس آنها در دنیا عذاب داد. (﴿وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلۡمٗا لِّلۡعِبَادِ﴾) و خداوند نمی‌خواهد بر بندگان ستمی کند؛ و آنها را بدون اینکه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده باشند، عذاب بدهد. (32) وقتی آنها را از کیفرهای دنیوی ترساند، آنان را از عذاب اخروی نیز برحذر داشت و فرمود: (﴿وَيَٰقَوۡمِ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ يَوۡمَ ٱلتَّنَادِ﴾) ای قوم من! همانا من بر شما از روز قیامت و روزی که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا می‌زنند می‌ترسم، آنها صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾ آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، حق یافتیم ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُۚ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و اهل جهنّم، بهشتیان را صدا می‌زنند که از آب یا از آنچه خداوند به شما روزی داده، بر ما چیزی بریزید. می‌گویند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامی که دوزخیان مالک را صدا می‌زنند ﴿لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَ﴾[که پروردگارت را بگو در مورد ما فیصله کند] او می‌گوید: ﴿إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ شما ماندگارید. و آنگاه که دوزخیان پروردگارشان را صدا می‌زنند و می‌گویند:﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡهَا فَإِنۡ عُدۡنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴾ پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون کن؛ و اگر ما دوباره کارهای گذشته را انجام دهیم، پس ما ستمکاریم. خداوند در پاسخ به آنها می‌فرماید:﴿ٱخۡسَ‍ُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرگید در جهنّم، و سخن مگوئید. و هنگامی که به مشرکان گفته می‌شود:﴿ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواۡ لَهُمۡ﴾ شریکانتان را به فریاد بخوانید، پس آنها را می‌خوانند؛ امّا پاسخشان نمی‌دهند. (33) آن مرد مؤمن ـ رضی الله عنه ـ آنان را از این روز ترسناک برحذر داشت، و برایشان دلسوزی کرد که: اگر بر شرک خود باقی بمانند، به این روز گرفتار می‌شوند، بنابراین گفت: (﴿يَوۡمَ تُوَلُّونَ مُدۡبِرِينَ﴾) روزی که پشت کنان روی می‌گردانید و به سوی جهنّم برده می‌شوید، (﴿مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنۡ عَاصِمٖ﴾) شما در برابر خداوند هیچ نگه دارنده‌ای ندارید؛ نه خودتان قدرتی دارید که عذاب خدا را دفع کنید، و نه کسی به جای خدا شما را یاری می‌کند. ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ روزی که رازها آشکار می‌گردد، پس اینان هیچ قدرت و یاریگری ندارند. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ﴾) و هرکس را که خدا گمراه سازد، هیچ هدایتگری ندارد. چون هدایت به دست خداوند متعال است؛ و هرگاه بنده‌اش را از هدایت محروم کند، قطعاً او می‌داند که این بنده به خاطر پلیدی‌اش شایستۀ هدایت نیست؛ و راهی برای هدایت او وجود ندارد. (34) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و همانا قبل از آمدن موسی، یوسف بن یعقوب با معجزات و نشانه‌هایی که بر راستگویی او دلالت می‌کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خدای یگانه که شریکی ندارد فرمان داد، (﴿فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكّٖ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ﴾) امّا شما در دوران حیات او، دربارۀ آنچه آورده بود پیوسته در شک و تردید بودید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ﴾) تا اینکه وفات کرد، آنگاه شک و تردید و شرک‌ورزی‌تان بیشتر شد و (﴿قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولٗا﴾) گفتید: خداوند بعد از او پیغمبری را مبعوث نخواهد کرد؛ یعنی گمان باطلتان این بود که خداوند دیگر پیامبری را نخواهد فرستاد، گمانی که شایسته خداوند نیست، چون خداوند مخلوقات خود را بیهوده و بدون اینکه آنها را امر و نهی کند، رها نمی‌کند، بلکه پیامبرانشان را به سوی آنها می‌فرستد. و این گمان دربارۀ خدا که پیامبری نخواهد فرستاد، گمانی است که از گمراهی سرچشمه می‌گیرد. بنابراین فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٞ مُّرۡتَابٌ﴾) این چنین خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته می‌سازد. و این صفت حقیقی آنها بود که موسی را از روی ستمگری و برتری جویی به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکاران‌اند که از حق تجاوز کرده و به گمراهی روی آورده‌اند. و آنها دروغگویان‌اند؛ چون این را به خدا نسبت داده و پیامبرش را تکذیب کردند. پس کسی که متجاوز و دروغگوست، خداوند او را هدایت نمی‌کند و او را برای انجام خیر توفیق نمی‌دهد؛ چون او حق را پس از آنکه به وی رسید و آن را شناخت، رد کرد. بنابراین سزایش این است که خداوند او را کیفر دهد، به این صورت که او را از هدایت منع کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ وقتی منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را کج و منحرف ساخت. ﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ئدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌طور که اولین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنها را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. ﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. (35) سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که دربارۀ آیات خدا -که حق را از باطل جدا می‌کنند، و همانند خورشید آشکارند- به مجادله برمی‌خیزند، و با وجود روشنی آن آیات تلاش می‌کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، (﴿بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ﴾) بدون اینکه دلیل و حجّتی داشته باشند. و این صفتِ همۀ کسانی است که در برابر آیات خدا به مجادله برمی‌خیزند، و محال است که دلیلی داشته باشند، چون هیچ چیزی در برابر حق نمی‌تواند قرار بگیرد. پس ممکن نیست که حق به وسیلۀ دلیلی شرعی یا عقلی مخالفت شود. (﴿كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) یعنی قولی که متضمن رد کردن حق با باطل است، نزد خداوند و مؤمنان بسیار منفور و ناپسند است، و پر واضح است که صاحب این گفته منفورتر و ناپسندتر است؛ چون این گفته، تکذیب حق و تصدیق باطل و نسبت دادن آن به خدا را در بر دارد، و خداوند به شدّت از این سخنان و از کسی که چنین حالتی دارد خشمگین می‌شود. نیز بندگان مؤمن خدا، به تبعیت از پروردگارشان، از این چیزها به شدّت ناراحت می‌شوند، و اینها بندگان برگزیدۀ خدا هستند، و ناخشنودی و نفرت آنها، دلیل زشت بودن کسی است که آنها از او متنفرّند. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ﴾) همان‌طور که خداوند بر دل‌های خاندان فرعون مُهر نهاد، بر دل هر متکبّر سرکشی مهر می‌نهد؛ کسی که با نپذیرفتن حق و با تحقیر مردم بر آنها تکبر می‌ورزد، و با کثرت ستمگری و تجاوزکاری‌اش، سرکشی و زورگویی روا می‌دارد. (36 - 37) (﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) و فرعون با مخالفت با موسی و تکذیب او -در فراخوانی‌اش به اعتراف و اقرار به پروردگار جهانیان که بر بالای عرش است، و بر همۀ مخلوقات بلند و مرتفع گردید- گفت: (﴿يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا﴾) ای هامان! ساختمانی عظیم و مرتفع برایم بساز. و منظورم از این کار این است که شاید بنگرم.» (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. (﴿إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا﴾) به خدای موسی، هرچند که من او را در این ادّعایش -مبنی بر اینکه ما پروردگاری داریم، و این پروردگار بالای آسمان‌هاست- دروغگو می‌پندارم. امّا در واقع فرعون می‌خواست احتیاط نماید و مسئله را شخصاً آزمایش کند، و راست و غلط بودن سخن موسی را امتحان نماید. و خداوند در بیان انگیزۀ او برای این سخن می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) و این گونه برای فرعون بدی کارش آراسته شده بود. پس کار بد برای او آراسته و زیبا جلوه داده شده بود، و شیطان همچنان آن‌را زیبا جلوه می‌داد، و او را به آن فرا می‌خواند تا اینکه فرعون آن‌را خوب پنداشت، و همانند کسانی که بر حق هستند، دربارۀ آن مناظره کرد در حالی که فرعون از بزرگ‌ترین فسادکاران بود. (﴿وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و به سبب باطلی که برای او زینت داده شده بود، از راه حق بازداشته شد. (﴿وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ﴾) و نیرنگ فرعون که با آن می‌خواست «علیه حق توطئه نماید، و این توهّم را برای مردم ایجاد کند که او بر حق است و موسی بر باطل» جز زیان و تباهی نتیجه‌ای نداشت، و فایده‌ای جز بدبختی برای او در دنیا و آخرت به بار نیاورد. (38) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِيٓ ءَامَنَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُونِ أَهۡدِكُمۡ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴾) و کسی که ایمان آورده بود، با تکرار نصیحت گویی‌اش گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم، نه آن گونه که فرعون به شما می‌گوید، چرا که او شما را جز به گمراهی و فساد هدایت نمی‌کند. (39) (﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا مَتَٰعٞ﴾) ای قوم من! زندگانی این دنیا، کالای اندک است و تا مدّت اندکی از آن استفاده می‌شود. سپس از بین می‌رود و تمام می‌گردد. پس زندگانی دنیا، شما را از هدفی که برای آن آفریده شده‌اید نفریبد، (﴿وَإِنَّ ٱلۡأٓخِرَةَ هِيَ دَارُ ٱلۡقَرَارِ﴾) و آخرت، سرای پایدار و جاودانه است و محل اقامت و جایگاه استقرار می‌باشد. پس شما باید آن را ترجیح دهید، و عملی را انجام دهید که شما را در آن سرا سعادتمند ‌نماید. (40) (﴿مَنۡ عَمِلَ سَيِّئَةٗ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا﴾) هرکس کار بدی از قبیل: شرک، فسق یا هر گناه دیگری انجام دهد، جز به مانند آن سزا داده نمی‌شود؛ یعنی جز با آنچه که او را ناراحت و غمگین می‌کند، به اندازه‌ای که سزاوارش می‌باشد سزا داده نمی‌شود؛ چون جزای بدی، بدی است. (﴿وَمَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾) و هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد اعم از اعمال قلبی و جوارح و گفته‌ها، خواه مرد باشد یا زن، (﴿وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ يُرۡزَقُونَ فِيهَا بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) درحالی که او مؤمن است، پس ایشان وارد بهشت می‌شوند، و بی‌شمار روزی می‌یابند؛ یعنی بدون حساب و بی‌شمار پاداششان به آنها داده می‌شود، بلکه خداوند به آنها به اندازه‌ای می‌دهد که اعمالشان به آن اندازه نمی‌رسد. (41) (﴿وَيَٰقَوۡمِ مَا لِيٓ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدۡعُونَنِيٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) و ای قوم من! چه خبر است؟! من با گفته‌هایم شما را به سوی نجات فرا می‌خوانم، ولی شما با پیروی نکردن از پیامبر خدا موسی علیه السلام مرا به آتش دوزخ فرا می‌خوانید. (42) سپس آن را تفسیر کرد و گفت: (﴿تَدۡعُونَنِي لِأَكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشۡرِكَ بِهِۦ مَا لَيۡسَ لِي بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) مرا فرا می‌خوانید تا به خداوند کافر شوم؛ و چیزی را شریک او قرار دهم که نمی‌دانم آیا شایستگی آن را دارد که به جای خداوند مورد پرستش قرار گیرد یا نه؟! و سخن گفتنِ بدون علم دربارۀ خدا، جزو بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان است. (﴿وَأَنَا۠ أَدۡعُوكُمۡ إِلَى ٱلۡعَزِيزِ﴾) در حالی که من شما را به سوی خداوند توانمند فرا می‌خوانم که همۀ قدرت در دست اوست و دیگران چیزی در اختیار ندارند. (﴿ٱلۡغَفَّٰرِ﴾) خداوند آمرزگاری که هرگاه بندگان بر خود اسراف ‌ورزند و به خود جرأت ‌دهند تا او را ناخشنود نمایند، سپس توبه کنند و به سوی او باز گردند، گناهان و بدی‌هایشان را می‌زداید، و کیفرهای دنیوی و اخروی را که به سبب ارتکاب گناهان دامنگیر انسان می‌گردد از آنها دور می‌نماید. (43) (﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) یقیناً چیزهایی که شما مرا به سوی آن فرا می‌خوانید، سزاوار نیستند که به سوی آنها دعوت نمود، و مردم را تشویق نمود که به آن پناه ببرند، نه در دنیا و نه در آخرت؛ چون عاجز و ناقص هستند، و هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیزی را در اختیار ندارند. (﴿وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) و بازگشت ما به سوی خداست، و او هرکس را طبق عملش مجازات خواهد کرد، و اسرافکاران -که با جسارت در برابر پروردگارشان، با نافرمانی و کفر ورزیدن به او برخود اسراف کرده‌اند- دوزخی، و همدم آتش‌اند. وقتی آنها را نصیحت کرد و برحذر داشت، و آنها از او اطاعت نکردند و با وی موافقت ننمودند، به آنان گفت: (44) (﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡ﴾) نصیحت مرا به زودی یاد خواهید کرد، و به زودی زیان نپذیرفتن آن را خواهید دید، وقتی که عذاب شما را فرو می‌گیرد و از پاداش فراوان محروم می‌شوید. (﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و کارم را به خدا می‌سپارم؛ یعنی به او پناه می‌برم، و همۀ کارهایم را به او می‌سپارم، و سود و منفعت خود را از او می‌طلبم و در دفع زیانی که از جانب شما یا از سوی دیگران به من می‌رسد به او روی می‌آورم. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾) بی‌گمان، خداوند به حال بندگان بیناست؛ حالاتشان و آنچه را که سزاوار آن هستند می‌داند. و حالت من و ناتوانی‌ام را می‌داند، پس مرا از شما حفاظت خواهد کرد و در برابر شر شما مرا کفایت می‌نماید. و حالات شما را می‌داند، پس شما جز با اراده و خواست او تصرف نمی‌کنید؛ و اگر شما را بر من مسلط کند، حکمت اوست و این امر از اراده و خواست او سرچشمه گرفته است. (45 - 46) (﴿فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواۡۖ﴾) یعنی خداوندِ نیرومند و قوی، آن مرد مؤمن و موفّق را از توطئۀ خطرناک و نیرنگی که فرعون و خاندانش برای او چیده بودند و می‌خواستند اورا بکشند، در امان داشت؛ چون او سخنی به میان آورده که آنها را درمانده کرد. نیز آن مرد اظهار کرد که کاملاً با موسی ـ علیه السلام ـ موافق است، و فرعونیان را به چیزی دعوت کرد که موسی آنها را به آن دعوت کرده بود. و این چیزی بود که آنها تحمل آن را نداشتند؛ زیرا آنها قدرتمند بودند و این مرد آنها را خشمگین کرده بود. بنابراین خواستند علیه او توطئه کنند اما خداوند او را از توطئه، و نیرنگ بد آنها، مصون داشت و مکر و حیله‌شان به خودشان باز گرداند. (﴿وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) و خاندان فرعون را عذاب سختی فرو گرفت، و خداوند در یک صبحگاه همۀ آنان را از اول تا آخر غرق کرد. (﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاۡ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾) در برزخ، آنان صبح و شام بر عذاب آتش دوزخ عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا می‌شود، خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد خاندان فرعون را به شدیدترین عذاب داخل گردانید و گرفتار سازید. این است عقوبات وحشتناک و هراس انگیز که دامنگیر تکذیب کنندگانِ پیامبر خدا و کسانی می‌شود که با دستور و فرمان او مبارزه می‌کنند.