Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الشورى 42:1 – الزخرف 43:31

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الشورى 42:1
  2. الشورى 42:2
  3. الشورى 42:3
  4. الشورى 42:4
  5. الشورى 42:5
  6. الشورى 42:6
  7. الشورى 42:7
  8. الشورى 42:8
  9. الشورى 42:9
  10. الشورى 42:10
  11. الشورى 42:11
  12. الشورى 42:12
  13. الشورى 42:13
  14. الشورى 42:14
  15. الشورى 42:15
  16. الشورى 42:16
  17. الشورى 42:17
  18. الشورى 42:18
  19. الشورى 42:19
  20. الشورى 42:20
  21. الشورى 42:21
  22. الشورى 42:22
  23. الشورى 42:23
  24. الشورى 42:24
  25. الشورى 42:25
  26. الشورى 42:26
  27. الشورى 42:27
  28. الشورى 42:28
  29. الشورى 42:29
  30. الشورى 42:30
  31. الشورى 42:31
  32. الشورى 42:32
  33. الشورى 42:33
  34. الشورى 42:34
  35. الشورى 42:35
  36. الشورى 42:36
  37. الشورى 42:37
  38. الشورى 42:38
  39. الشورى 42:39
  40. الشورى 42:40
  41. الشورى 42:41
  42. الشورى 42:42
  43. الشورى 42:43
  44. الشورى 42:44
  45. الشورى 42:45
  46. الشورى 42:46
  47. الشورى 42:47
  48. الشورى 42:48
  49. الشورى 42:49
  50. الشورى 42:50
  51. الشورى 42:51
  52. الشورى 42:52
  53. الشورى 42:53
  54. الزخرف 43:1
  55. الزخرف 43:2
  56. الزخرف 43:3
  57. الزخرف 43:4
  58. الزخرف 43:5
  59. الزخرف 43:6
  60. الزخرف 43:7
  61. الزخرف 43:8
  62. الزخرف 43:9
  63. الزخرف 43:10
  64. الزخرف 43:11
  65. الزخرف 43:12
  66. الزخرف 43:13
  67. الزخرف 43:14
  68. الزخرف 43:15
  69. الزخرف 43:16
  70. الزخرف 43:17
  71. الزخرف 43:18
  72. الزخرف 43:19
  73. الزخرف 43:20
  74. الزخرف 43:21
  75. الزخرف 43:22
  76. الزخرف 43:23
  77. الزخرف 43:24
  78. الزخرف 43:25
  79. الزخرف 43:26
  80. الزخرف 43:27
  81. الزخرف 43:28
  82. الزخرف 43:29
  83. الزخرف 43:30
  84. الزخرف 43:31

الشورى 42:1

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:2

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:3

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:4

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:5

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:6

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:7

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:8

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:9

حم؛ حا ، ميم عسق؛ عين ، سين ، قاف كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ ، خداوند پيروزمند حکيم ، به تو و کساني که پيش از تو بودند اينچنين وحي مي فرستد : لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛ نزديک است که آسمانها بر فراز يکديگر درهم شکنند و فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح مي گويند و براي ساکنان زمين آمرزش مي طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ خدا مراقب اعمال کساني است که جز او را به دوستي گرفتند ، و تو وکيل آنها نيستي. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ؛ و نيز اين قرآن را به زبان عربي بر تو وحي کرديم تا ام القري و ساکنان ، اطرافش را بيم دهي همچنين آنان را از روز قيامت - که در آن ترديدي نيست - بترساني که گروهي در بهشتند و گروهي در آتش سوزان وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ اگر خدا مي خواست همه را يک امت کرده بودولي او هر که را که بخواهدبه رحمت خويش در آورد ، و ستمکاران را هيچ دوست و ياوري نيست. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ آيا جز خدا را به دوستي گرفتند ? دوست حقيقي خداست و اوست که مردگان را زنده مي کند ، و اوست که بر هر کاري تواناست. مکي و 53 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 5) قول مناسب‏تر در رابطه با حروف مقطعه‏ای که در اوایل برخی سوره‏های قرآن آمده، این است که بدون مستند شرعی از ذکر معنی برای آنها خودداری کنیم و در عین حال یقین داشته باشیم که خداوند این‏ها را بیهوده نازل نکرده است، بلکه در پس آن حکمتی است که ما از آن بی خبریم. خداوند متعال خبر می‌دهد که این قرآن بزرگ را به پیامبر بزرگوار وحی کرده، همان‌طور که به پیامبران پیش از او نیز وحی نموده است. در اینجا خداوند فضل و لطف خویش را بیان نموده که او کتاب‌ها را نازل کرده، و پیامبران را فرستاده است، و محمّد صلی الله علیه وسلم پیامبر جدیدی نیست که قبل از او هیچ پیامبری نیامده باشد. و باید دانست که راه او، همان راه پیامبران پیش از اوست؛ و حالت او با حالات آنها مشابهت و تناسب دارد. و آنچه آورده است، با آنچه آنها آورده‌اند مشابه می‌باشد، چون همه حق و راست هستند. و این قرآن را ذاتی نازل کرده که خداوند و معبود است، و دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان می‌باشد. و همۀ جهان بالا و پایین تحت فرمانروایی و تدبیرِ تقدیری و تشریعی او می‌باشند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾) ذات و قدر و جایگاه و چیرگی خداوند والا است، و او بزرگوار می‌باشد. از عظمت او این است که: (﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِن فَوۡقِهِنَّ﴾) نزدیک است آسمان‌ها با وجود بزرگی‌شان و اینکه جماد هستند، از بالا در هم بشکافند، (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾) و فرشتگان بزرگوار و مقرّب در برابر عظمت او فروتن هستند، و به ربوبیّت او اذعان دارند، و در برابر قدرت او خاضع‌اند. و پروردگارشان را ستایش و تسبیح می‌گویند، و او را تعظیم می‌نمایند، و او را از هر نقص و عیبی منزّه می‌دانند، و به هر صفت کمالی توصیف می‌کنند. (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به خاطر آنچه که از ساکنان زمین سر می‌زند و شایستۀ عظمت و بزرگی پروردگارشان نیست، برای آنان آمرزش می‌طلبند. با اینکه خداوند متعال (﴿هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾) آمرزنده و مهربان است. و اگر آمرزش و رحمت او نبود، فوراً خلق را با کیفر خود ریشه‌کن و نابود می‌کرد. توصیف خداوند به این صفات ـ بعد از آنکه بیان کرد به همۀ پیامبران و به محمّد «‌صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین‌» به ‌طور ویژه وحی کرده است ـ اشاره به این است که در این قرآن، دلایل و آیات و حجّت‌هایی وجود دارد که بر کمال خداوند آفریننده دلالت می‌نماید، و بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به این نام‌های بزرگ متصف است؛ نام‌هایی که باعث می‌شوند دل‌ها از معرفت و محبّت و تعظیم و بزرگداشت خداوند لبریز و سرشار گردند، و تمام عبودیت و بندگیِ ظاهری و باطنی برای او صورت گیرد. نیز این براهین و آیات دلالت می‌کنند بر اینکه یکی از بزرگ‌ترین ستم‌ها و زشت‌ترین گفته‌ها، بر گرفتن معبودها و انبازهایی جز خداست؛ معبودهایی که هیچ سود و زیانی در دست آنها نیست، بلکه آنها خودشان مخلوق هستند و در همۀ حالات خود به خدا نیازمندند. (6) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و کسانی که جز خدا، برای خود دوستان و یاورانی برگرفته‌اند؛ و با پرستش و طاعت، به آنها دوستی و ابراز محبّت می‌نمایند، آن‌گونه که خدا را عبادت می‌کنند؛ اینها باطل را برگرفته‌اند، و در حقیقت آنان یاوران و دوستان ایشان نیستند. (﴿ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) بلکه خداوند مراقب ایشان است، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و در برابر کارهای خوب و بدشان آنان را مجازات خواهد کرد. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ﴾) و تو مسئول آنها نیستی، و از تو دربارۀ اعمال آنها پرسیده نمی‌شود؛ بلکه تو فقط رساننده هستی و وظیفه‌ات را انجام داده‌ای. (7) سپس خداوند متعال منّت خویش را بر پیامبر و بر مردم بیان کرد که (﴿قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا﴾) قرآنی عربی را که الفاظ و معانی آن روشن هستند نازل فرموده، (﴿لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) تا مردم مکه و کسانی از ساکنان آبادی‌های پیرامون مکّه را بترسانی. سپس این بیم دادن را به سایر مردم جهان برساند. (﴿وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ﴾) و مردم را از روز گردهمایی؛ یعنی قیامت، که خداوند همۀ مردمان را از اوّل تا آخر در آن جمع می‌کند، بترسانی. و به آنها خبر دهی که (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) شکی در آمدن قیامت نیست. و مردم در آن روز به دو گروه تقسیم می‌شوند: (﴿فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ﴾) گروهی در بهشت خواهند بود؛ و آنها کسانی هستند که به خدا ایمان آورده و پیامبران را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾) و گروهی در دوزخ خواهند بود؛ و آنان انواع کافران تکذیب کننده می‌باشند. (8) (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) با وجود این اگر خداوند می‌خواست، همۀ مردم را یک امّتِ بر هدایت قرار می‌داد؛ چون او تواناست و هیچ چیزی از ارادۀ وی سرپیچی نمی‌کند. ولی خداوند خواست، هرکس را از بندگان برگزیده‌اش که بخواهد، به رحمت خویش داخل گرداند. امّا ستمگران صلاحیّت برخورداری از خیر و خوبی را ندارند، و آنها از رحمت خدا محروم هستند. (﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) پس غیر از خداوند دیگر دوست و یاوری ندارند که آنها را سرپرستی نماید تا به آنچه که خوب و دوست داشتنی است دست یابند، و از آنچه که ناخوشایند است در امان بمانند. (9) کسانی که (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) جز خدا چیزهایی را به دوستی گرفته؛ و با پرستش آنها، آنان را یاور و سرپرست خود قرار داده‌اند؛ مرتکب زشت‌ترین اشتباه شده‌اند؛ زیرا تنها خداوند کارساز است، و بندگانش باید با پرستش و طاعتش، و نزدیکی جستن به او -با انواع تقرّبات ممکن- او را به یاوری و دوستی بگیرند؛ چراکه فقط او به تدبیر بندگانش می‌پردازد، و به طور ویژه بندگان مؤمن خود را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند، و به لطف خود آنان را کمک نموده، و در همۀ کارهایشان آنان را سرپرستی می‌نماید. (﴿وَهُوَ يُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر همه چیز تواناست؛ یعنی زنده کردن و میراندن در دست اوست، و مشیّت و قدرت او نافذ می‌باشد. پس او سزاوار آن است که به تنهایی پرستش شود؛ چرا که شریکی ندارد.

الشورى 42:10

وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ؛ در هر چه اختلاف مي کنيد حکمش با خداست اين خداي يکتا پروردگار من است بر او توکل کردم و به او روي مي آورم. فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ؛ آفريدگار آسمانها و زمين است براي شما ، هم از شما ، همسراني بيافريد، و نيز براي چارپايان جفتهايي پديد آورد با آفرينش همسران بر شمارتان مي افزايد هيچ چيز همانند او نيست و اوست که شنوا و بيناست. لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ کليدهاي آسمانها و زمين از آن اوست در روزي هر که بخواهد گشايش مي دهد يا تنگ مي گيرد ، و او به هر چيزي داناست. (10) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و در هر چیزی از اصول وفروع دینتان که اختلاف کنید، داوری آن به کتاب خدا و سنّت پیامبرش واگذار می‌گردد. پس هر چه کتاب و سنّت حکم کردند، حق همان است؛ و هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد، باطل است. (﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي﴾) این است خداوند، پروردگار من؛ یعنی همان‌طور که او پروردگار و آفریننده و روزی دهنده و مدبّر است، او تعالی نیز به وسیلۀ شریعت خود، در همۀ امور بندگانش میان آنان داوری می‌نماید. مفهوم آیۀ کریمه این است که اتّفاق امّت، حجّتی قاطع است؛ چون خداوند متعال به ما دستور داده که فقط چیزهایی را به او بازگردانیم که در آن اختلاف کرده‌ایم؛ پس آنچه که ما بر آن اتّفاق نموده‌ایم، کافی است که امّت بر آن اتفاق کرده باشد؛ زیرا امّت از خطا مصون می‌باشد. و حتماً اتّفاق امّت، با آنچه که در کتاب خدا و سنّت پیامبرش آمده است موافق است. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) بر او توکل نموده‌ام، و در به ‌دست آوردن منافع و دور کردن زیان‌ها دل به او سپرده‌ام، و به خداوند اعتماد دارم که مرا بر این امر کمک می‌نماید. (﴿وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾) و با قلب و جسمم به سوی او روی می‌آورم، و به طاعت وعبادت او می‌پردازم. و این دو اصل را خداوند در بسیاری از آیات کتابش بیان می‌دارد؛ چون با مجموع این دو چیز، بنده کمال را به دست می‌آورد؛ و اگر این دو چیز نباشند یا یکی نباشد، کمال مطلوب را از دست می‌دهد. همان‌طور که فرموده است:﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ فقط تو را می‌پرستیم، و تنها از تو یاری می‌جوییم. و فرموده است:﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾ او را بپرست، و بر او توکّل کن. (11) (﴿فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) با قدرت و مشیّت وحکمت خود، آسمان‌ها و زمین را آفریده است، (﴿جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا﴾) و از جنس خودتان برای شما همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرام بگیرید، و نسل و فرزندانتان گسترش یابند، و منافع و فوایدی عایدتان گردد. (﴿وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا﴾) و از همۀ اقسام حیوانات، نر و مادّه آفریده است تا باقی بمانند و افزایش پیدا کنند، تا منافع زیادی به شما برسد. به همین جهت آن را به وسیلۀ حرف «لام» متعدی کرد و فرمود: (﴿لَكُم﴾) که بر تعلیل دلالت می‌کند؛ یعنی آن را به خاطر شما، و به خاطر نازل کردن نعمت بر شما خلق نمود. بنابراین فرمود: (﴿يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِ﴾) یعنی در زمین ـ بدان سبب که از خودتان، به خاطر منافع شما همسرانی قرار داد؛ و به خاطر منافع شما، در میان چهارپایان نر و ماده را قرار داده است ـ شما را منتشر می‌کند و هم شما را و هم چهارپایانتان را تکثیر می‌نماید. (﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾) هیچ چیزی همانند خدا نیست، و هیچ چیزی از مخلوقات با او مشابهتی ندارد؛ نه در ذات او و نه در اسما و صفات، و نه در کارهایش چیزی شبیه او نیست، چون نام‌های او همه نیکو هستند، و صفات او صفت‌های کمال و عظمت می‌باشند، و خداوند مخلوقات بزرگ را بدون اینکه شریک و همراهی داشته باشد پدید آورده است. پس هیچ چیزی همانند او نیست؛ زیرا فقط او از هر جهت یگانه و یکتاست و کامل است. (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) و او همۀ صداها را علی‌رغم اختلاف زبان‌ها و گوناگون بودن نیازها می‌شنود. (﴿ٱلۡبَصِيرُ﴾) بیناست، و حتی خزیدن مورچۀ سیاه را در شب تاریک بر روی صخرۀ صاف می‌بیند. و او فرایند جذب و تبدیل غذا را در اعضای حیوانات بسیار کوچک مشاهده می‌کند، و حرکت و جریان آب را در شاخه‌های باریک [درختان و گیاه] می‌بیند. این آیه و امثال آن دلیلی است بر صحّت مذهب اهل سنّت و جماعت که صفات را برای خدا اثبات نموده، و همگونی و مشابهت را از او نفی می‌کنند. فرمودۀ خدا (﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾) ردّی است بر اعتقاد گروه «مُشَبِّهَهْ”؛آنهایی که صفات خدا را به صفات مخلوق تشبیه می‌کنند. و فرمودۀ (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾) ردّی است برای «معطِّله”؛آنهایی که صفات را تعطیل نموده و آنها را انکار می‌کنند. (12) (﴿لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و کلیدهای رحمت و روزی و نعمت‌های ظاهری و باطنی در دست اوست. پس همۀ خلق در به‌دست آوردن منافعشان و دور کردن زیان‌هاشان، و در همۀ حالت‌ها به خدا نیازمندند، و هیچ کس از آنها اختیاری ندارد. و خداوند بخشنده و منع کننده است، و زیان دهنده و نفع دهنده می‌باشد؛ هر نعمتی که بندگان دارند از جانب اوست، و شرّ و بدی را جز او کسی دفع نمی‌کند. ﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ﴾ هر درِ رحمتی را که خداوند برای مردم بگشاید، هیچ باز دارنده‌ای برای آن نیست؛ و آنچه را که نگاه دارد، هیچ رها کننده‌ای برای آن وجود ندارد. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ﴾) اوست که روزی را برای هر کس بخواهد، فراخ می‌دارد و فراوان می‌نماید و از انواع روزی‌ها به او هر آنچه بخواهد می‌دهد. (﴿وَيَقۡدِرُ﴾) و برای هرکس که بخواهد، آن را تنگ می‌دارد. تا به اندازۀ نیازش باشد و از نیازش بیشتر نباشد. و همۀ اینها تابع علم و حکمت اوست. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بی‌گمان او به هرچیزی داناست. پس او احوال بندگانش را می‌داند، و به هریک حسب حکمت او و مشیّت خود می‌بخشد.

الشورى 42:11

وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ؛ در هر چه اختلاف مي کنيد حکمش با خداست اين خداي يکتا پروردگار من است بر او توکل کردم و به او روي مي آورم. فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ؛ آفريدگار آسمانها و زمين است براي شما ، هم از شما ، همسراني بيافريد، و نيز براي چارپايان جفتهايي پديد آورد با آفرينش همسران بر شمارتان مي افزايد هيچ چيز همانند او نيست و اوست که شنوا و بيناست. لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ کليدهاي آسمانها و زمين از آن اوست در روزي هر که بخواهد گشايش مي دهد يا تنگ مي گيرد ، و او به هر چيزي داناست. (10) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و در هر چیزی از اصول وفروع دینتان که اختلاف کنید، داوری آن به کتاب خدا و سنّت پیامبرش واگذار می‌گردد. پس هر چه کتاب و سنّت حکم کردند، حق همان است؛ و هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد، باطل است. (﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي﴾) این است خداوند، پروردگار من؛ یعنی همان‌طور که او پروردگار و آفریننده و روزی دهنده و مدبّر است، او تعالی نیز به وسیلۀ شریعت خود، در همۀ امور بندگانش میان آنان داوری می‌نماید. مفهوم آیۀ کریمه این است که اتّفاق امّت، حجّتی قاطع است؛ چون خداوند متعال به ما دستور داده که فقط چیزهایی را به او بازگردانیم که در آن اختلاف کرده‌ایم؛ پس آنچه که ما بر آن اتّفاق نموده‌ایم، کافی است که امّت بر آن اتفاق کرده باشد؛ زیرا امّت از خطا مصون می‌باشد. و حتماً اتّفاق امّت، با آنچه که در کتاب خدا و سنّت پیامبرش آمده است موافق است. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) بر او توکل نموده‌ام، و در به ‌دست آوردن منافع و دور کردن زیان‌ها دل به او سپرده‌ام، و به خداوند اعتماد دارم که مرا بر این امر کمک می‌نماید. (﴿وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾) و با قلب و جسمم به سوی او روی می‌آورم، و به طاعت وعبادت او می‌پردازم. و این دو اصل را خداوند در بسیاری از آیات کتابش بیان می‌دارد؛ چون با مجموع این دو چیز، بنده کمال را به دست می‌آورد؛ و اگر این دو چیز نباشند یا یکی نباشد، کمال مطلوب را از دست می‌دهد. همان‌طور که فرموده است:﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ فقط تو را می‌پرستیم، و تنها از تو یاری می‌جوییم. و فرموده است:﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾ او را بپرست، و بر او توکّل کن. (11) (﴿فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) با قدرت و مشیّت وحکمت خود، آسمان‌ها و زمین را آفریده است، (﴿جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا﴾) و از جنس خودتان برای شما همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرام بگیرید، و نسل و فرزندانتان گسترش یابند، و منافع و فوایدی عایدتان گردد. (﴿وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا﴾) و از همۀ اقسام حیوانات، نر و مادّه آفریده است تا باقی بمانند و افزایش پیدا کنند، تا منافع زیادی به شما برسد. به همین جهت آن را به وسیلۀ حرف «لام» متعدی کرد و فرمود: (﴿لَكُم﴾) که بر تعلیل دلالت می‌کند؛ یعنی آن را به خاطر شما، و به خاطر نازل کردن نعمت بر شما خلق نمود. بنابراین فرمود: (﴿يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِ﴾) یعنی در زمین ـ بدان سبب که از خودتان، به خاطر منافع شما همسرانی قرار داد؛ و به خاطر منافع شما، در میان چهارپایان نر و ماده را قرار داده است ـ شما را منتشر می‌کند و هم شما را و هم چهارپایانتان را تکثیر می‌نماید. (﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾) هیچ چیزی همانند خدا نیست، و هیچ چیزی از مخلوقات با او مشابهتی ندارد؛ نه در ذات او و نه در اسما و صفات، و نه در کارهایش چیزی شبیه او نیست، چون نام‌های او همه نیکو هستند، و صفات او صفت‌های کمال و عظمت می‌باشند، و خداوند مخلوقات بزرگ را بدون اینکه شریک و همراهی داشته باشد پدید آورده است. پس هیچ چیزی همانند او نیست؛ زیرا فقط او از هر جهت یگانه و یکتاست و کامل است. (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) و او همۀ صداها را علی‌رغم اختلاف زبان‌ها و گوناگون بودن نیازها می‌شنود. (﴿ٱلۡبَصِيرُ﴾) بیناست، و حتی خزیدن مورچۀ سیاه را در شب تاریک بر روی صخرۀ صاف می‌بیند. و او فرایند جذب و تبدیل غذا را در اعضای حیوانات بسیار کوچک مشاهده می‌کند، و حرکت و جریان آب را در شاخه‌های باریک [درختان و گیاه] می‌بیند. این آیه و امثال آن دلیلی است بر صحّت مذهب اهل سنّت و جماعت که صفات را برای خدا اثبات نموده، و همگونی و مشابهت را از او نفی می‌کنند. فرمودۀ خدا (﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾) ردّی است بر اعتقاد گروه «مُشَبِّهَهْ”؛آنهایی که صفات خدا را به صفات مخلوق تشبیه می‌کنند. و فرمودۀ (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾) ردّی است برای «معطِّله”؛آنهایی که صفات را تعطیل نموده و آنها را انکار می‌کنند. (12) (﴿لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و کلیدهای رحمت و روزی و نعمت‌های ظاهری و باطنی در دست اوست. پس همۀ خلق در به‌دست آوردن منافعشان و دور کردن زیان‌هاشان، و در همۀ حالت‌ها به خدا نیازمندند، و هیچ کس از آنها اختیاری ندارد. و خداوند بخشنده و منع کننده است، و زیان دهنده و نفع دهنده می‌باشد؛ هر نعمتی که بندگان دارند از جانب اوست، و شرّ و بدی را جز او کسی دفع نمی‌کند. ﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ﴾ هر درِ رحمتی را که خداوند برای مردم بگشاید، هیچ باز دارنده‌ای برای آن نیست؛ و آنچه را که نگاه دارد، هیچ رها کننده‌ای برای آن وجود ندارد. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ﴾) اوست که روزی را برای هر کس بخواهد، فراخ می‌دارد و فراوان می‌نماید و از انواع روزی‌ها به او هر آنچه بخواهد می‌دهد. (﴿وَيَقۡدِرُ﴾) و برای هرکس که بخواهد، آن را تنگ می‌دارد. تا به اندازۀ نیازش باشد و از نیازش بیشتر نباشد. و همۀ اینها تابع علم و حکمت اوست. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بی‌گمان او به هرچیزی داناست. پس او احوال بندگانش را می‌داند، و به هریک حسب حکمت او و مشیّت خود می‌بخشد.

الشورى 42:12

وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ؛ در هر چه اختلاف مي کنيد حکمش با خداست اين خداي يکتا پروردگار من است بر او توکل کردم و به او روي مي آورم. فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ؛ آفريدگار آسمانها و زمين است براي شما ، هم از شما ، همسراني بيافريد، و نيز براي چارپايان جفتهايي پديد آورد با آفرينش همسران بر شمارتان مي افزايد هيچ چيز همانند او نيست و اوست که شنوا و بيناست. لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ کليدهاي آسمانها و زمين از آن اوست در روزي هر که بخواهد گشايش مي دهد يا تنگ مي گيرد ، و او به هر چيزي داناست. (10) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و در هر چیزی از اصول وفروع دینتان که اختلاف کنید، داوری آن به کتاب خدا و سنّت پیامبرش واگذار می‌گردد. پس هر چه کتاب و سنّت حکم کردند، حق همان است؛ و هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد، باطل است. (﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي﴾) این است خداوند، پروردگار من؛ یعنی همان‌طور که او پروردگار و آفریننده و روزی دهنده و مدبّر است، او تعالی نیز به وسیلۀ شریعت خود، در همۀ امور بندگانش میان آنان داوری می‌نماید. مفهوم آیۀ کریمه این است که اتّفاق امّت، حجّتی قاطع است؛ چون خداوند متعال به ما دستور داده که فقط چیزهایی را به او بازگردانیم که در آن اختلاف کرده‌ایم؛ پس آنچه که ما بر آن اتّفاق نموده‌ایم، کافی است که امّت بر آن اتفاق کرده باشد؛ زیرا امّت از خطا مصون می‌باشد. و حتماً اتّفاق امّت، با آنچه که در کتاب خدا و سنّت پیامبرش آمده است موافق است. (﴿عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ﴾) بر او توکل نموده‌ام، و در به ‌دست آوردن منافع و دور کردن زیان‌ها دل به او سپرده‌ام، و به خداوند اعتماد دارم که مرا بر این امر کمک می‌نماید. (﴿وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ﴾) و با قلب و جسمم به سوی او روی می‌آورم، و به طاعت وعبادت او می‌پردازم. و این دو اصل را خداوند در بسیاری از آیات کتابش بیان می‌دارد؛ چون با مجموع این دو چیز، بنده کمال را به دست می‌آورد؛ و اگر این دو چیز نباشند یا یکی نباشد، کمال مطلوب را از دست می‌دهد. همان‌طور که فرموده است:﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ فقط تو را می‌پرستیم، و تنها از تو یاری می‌جوییم. و فرموده است:﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِ﴾ او را بپرست، و بر او توکّل کن. (11) (﴿فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) با قدرت و مشیّت وحکمت خود، آسمان‌ها و زمین را آفریده است، (﴿جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا﴾) و از جنس خودتان برای شما همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرام بگیرید، و نسل و فرزندانتان گسترش یابند، و منافع و فوایدی عایدتان گردد. (﴿وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا﴾) و از همۀ اقسام حیوانات، نر و مادّه آفریده است تا باقی بمانند و افزایش پیدا کنند، تا منافع زیادی به شما برسد. به همین جهت آن را به وسیلۀ حرف «لام» متعدی کرد و فرمود: (﴿لَكُم﴾) که بر تعلیل دلالت می‌کند؛ یعنی آن را به خاطر شما، و به خاطر نازل کردن نعمت بر شما خلق نمود. بنابراین فرمود: (﴿يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِ﴾) یعنی در زمین ـ بدان سبب که از خودتان، به خاطر منافع شما همسرانی قرار داد؛ و به خاطر منافع شما، در میان چهارپایان نر و ماده را قرار داده است ـ شما را منتشر می‌کند و هم شما را و هم چهارپایانتان را تکثیر می‌نماید. (﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾) هیچ چیزی همانند خدا نیست، و هیچ چیزی از مخلوقات با او مشابهتی ندارد؛ نه در ذات او و نه در اسما و صفات، و نه در کارهایش چیزی شبیه او نیست، چون نام‌های او همه نیکو هستند، و صفات او صفت‌های کمال و عظمت می‌باشند، و خداوند مخلوقات بزرگ را بدون اینکه شریک و همراهی داشته باشد پدید آورده است. پس هیچ چیزی همانند او نیست؛ زیرا فقط او از هر جهت یگانه و یکتاست و کامل است. (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) و او همۀ صداها را علی‌رغم اختلاف زبان‌ها و گوناگون بودن نیازها می‌شنود. (﴿ٱلۡبَصِيرُ﴾) بیناست، و حتی خزیدن مورچۀ سیاه را در شب تاریک بر روی صخرۀ صاف می‌بیند. و او فرایند جذب و تبدیل غذا را در اعضای حیوانات بسیار کوچک مشاهده می‌کند، و حرکت و جریان آب را در شاخه‌های باریک [درختان و گیاه] می‌بیند. این آیه و امثال آن دلیلی است بر صحّت مذهب اهل سنّت و جماعت که صفات را برای خدا اثبات نموده، و همگونی و مشابهت را از او نفی می‌کنند. فرمودۀ خدا (﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾) ردّی است بر اعتقاد گروه «مُشَبِّهَهْ”؛آنهایی که صفات خدا را به صفات مخلوق تشبیه می‌کنند. و فرمودۀ (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾) ردّی است برای «معطِّله”؛آنهایی که صفات را تعطیل نموده و آنها را انکار می‌کنند. (12) (﴿لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و کلیدهای رحمت و روزی و نعمت‌های ظاهری و باطنی در دست اوست. پس همۀ خلق در به‌دست آوردن منافعشان و دور کردن زیان‌هاشان، و در همۀ حالت‌ها به خدا نیازمندند، و هیچ کس از آنها اختیاری ندارد. و خداوند بخشنده و منع کننده است، و زیان دهنده و نفع دهنده می‌باشد؛ هر نعمتی که بندگان دارند از جانب اوست، و شرّ و بدی را جز او کسی دفع نمی‌کند. ﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ﴾ هر درِ رحمتی را که خداوند برای مردم بگشاید، هیچ باز دارنده‌ای برای آن نیست؛ و آنچه را که نگاه دارد، هیچ رها کننده‌ای برای آن وجود ندارد. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ﴾) اوست که روزی را برای هر کس بخواهد، فراخ می‌دارد و فراوان می‌نماید و از انواع روزی‌ها به او هر آنچه بخواهد می‌دهد. (﴿وَيَقۡدِرُ﴾) و برای هرکس که بخواهد، آن را تنگ می‌دارد. تا به اندازۀ نیازش باشد و از نیازش بیشتر نباشد. و همۀ اینها تابع علم و حکمت اوست. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بی‌گمان او به هرچیزی داناست. پس او احوال بندگانش را می‌داند، و به هریک حسب حکمت او و مشیّت خود می‌بخشد.

الشورى 42:13

شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ ؛ براي شما آييني مقرر کرد ، از همان گونه که به نوح وصيت کرده بود و، ازآنچه بر تو وحي کرده ايم و به ابراهيم و موسي و عيسي وصيت کرده ايم که دين را بر پاي نگه داريد و در آن فرقه فرقه مشويد تحمل آنچه بدان دعوت مي کنيد بر مشرکان دشوار است خدا هر که را خواهد براي رسالت خود بر مي گزيند و هر که را بدو بازگردد به خود راه مي نمايد. (13) این بزرگ‌ترین نعمت خدا بر بندگانش می‌باشد که بهترین و برترین و پاکیزه‌ترین دین را -که دین اسلام است- برایشان مقرّر داشته است؛ دینی که خداوند برای بندگان برگزیده‌اش مقرّر نموده است. خداوند این دین را برای منتخبان و برگزیدگان- که پیامبران اولوالعزم هستند و در این آیه ذکر شده‌اند، و از هر جهت والا مقام‌ترین و کامل‌ترین انسان‌ها هستند- مقرّر داشته است. پس دینی که خداوند برای آنها مقرّر داشته است، مناسب حال آنان می‌باشد و موافق با کمال آنهاست، بلکه خداوند آنها را کامل گردانده و برگزیده است؛ چون به این دین بپا خاسته‌اند. و اگر دین اسلام نبود، هیچ احدی مقامش بالا نمی‌رفت. پس این دین، روح سعادت و قطب و محور کمال است؛ و آن چیزی است که این کتاب ارزشمند در بر گیرندۀ آن می‌باشد و به سوی آن فرا می‌خواند، از قبیل: توحید و اعمال شایسته و اخلاق و آداب. (﴿أَنۡ أَقِيمُواۡ ٱلدِّينَ﴾) شما را فرمان داده که همۀ شرایع و قوانین دین و اصول و فروعش را برپای دارید، خودتان آن را برپای دارید، و بکوشید تا آن‌را در زندگی دیگران نیز پیاده کنید وهمدیگررا بر نیکویی وپرهیزگاری یاری نمایید و از گناه و دشمنی کردن باز دارید. (﴿وَلَا تَتَفَرَّقُواۡ فِيهِ﴾) و در آن اختلاف نورزید، بلکه بر اصول و فروع دین متّفق بمانید، و بکوشید که اختلاف در مسائل، شما را متفرّق ننماید و به گروه‌ها و احزابی تبدیل نشوید که با همدیگر دشمنی می‌ورزید درحالی که در اصل دین متفق هستید. و از مصادیق اجتماع و اتفاق بر دین، می‌توان به اجتماعات عمومی اشاره کرد که شریعت به آن فرمان داده است مانند حج و اعیاد و جمعه‌ها و نمازهای پنج‌گانه و جهاد و دیگر عبادت‌هایی که جز با گردهم آمدن کامل نمی‌گردند. (﴿كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِ﴾) وقتی آنها را به یگانه پرستی و اخلاص در طاعت و عبادت برای خدا امر نمودی، این امر به شدّت بر آنها دشوار آمد، همان‌طور که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ و هرگاه خدا به تنهایی یاد شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند متنفّر می‌گردد؛ و هرگاه کسانی غیر از او یاد شوند، به‌ناگاه شادمان می‌گردند. و قول آنان را نقل می‌کند و می‌فرماید:﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾ چگونه معبودان [متعدد] را به معبود واحد تبدیل می‌گرداند؟! به درستی که چیزی که او آورده و به سویش دعوت می‌کند، بسیار عجیب است. (﴿ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ﴾) خداوند از میان بندگانش، هرکس را که شایسته برگزیده شدن برای رسالت و ولایت باشد برمی‌گزیند. بر این اساس او این امّت را برگزیده، و بر سایر امّت‌ها فضیلت داده، و بهترین ادیان را برای آن انتخاب کرده است. (﴿وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ﴾) و هرکس را که رو به سوی او ‌نهد، به سوی خویش هدایت می‌کند. فراهم شدن این سبب از جانب بنده، او را به هدایت الهی می‌رساند، و این سبب، روی آوردن بنده به پروردگارش می‌باشد و متوجّه شدن انگیزه‌های قلبی‌اش به خدا و اینکه هدفش جلب رضایت خدا باشد. پس خوب و نیک بودن ارادۀ بنده به همراه تلاش او در طلب هدایت، از اسبابی است که هدایت را برای او آسان می‌گرداند. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ﴾ خداوند به وسیلۀ آن هرکس را که از خشنودی پروردگارش پیروی نماید، به راه‌های سلامتی هدایت می‌کند. و آیۀ ﴿وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ﴾ و ﴿وَٱتَّبِعۡ سَبِيلَ مَنۡ أَنَابَ إِلَيَّ﴾ و حقایقی در مورد اصحاب ـ رضی الله عنهم أجمعین ـ که مبین بازگشت واقعی آنها به سوی خداست، دلیل‌اند بر اینکه قول اصحاب حجت است، به ویژه قول و گفتۀ خلفای راشدین ـ رضی الله عنهم اجمعین ـ .

الشورى 42:14

وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ ؛ از روي حسد و عداوت فرقه فرقه نشدند ، مگر از آن پس که به دانش ، دست يافتند و اگر پروردگار تو از پيش مقرر نکرده بود که آنها را تا زماني معين مهلت است ، بر آنها حکم عذاب مي رفت و کساني که بعد از ايشان وارث کتاب خدا شده اند در باره آن سخت به ترديد افتاده اند. فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ ؛ براي آن دعوت کن و چنان که فرمان يافته اي پايداري ورز و از پي خواهشهايشان مرو و بگو : به کتابي که خدا نازل کرده است ايمان دارم و به من فرمان داده اند که در ميان شما به عدالت رفتار کنم خداي يکتا پروردگار ماو پروردگار شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما ميان ماو شما هيچ محاجه اي نيست خدا ما را در يک جا گرد مي آورد و سرانجام به سوي اوست. (14) وقتی خداوند به اتّفاق مسلمین و اجتماع آنان بر دینشان فرمان داد و آنها را از تفرقه نهی کرد، به آنان خبر داد که شایسته نیست به آنچه از کتاب که بر آنها نازل کرده است مغرور شوند؛ چون اهل کتاب متفرّق و پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه خداوند کتاب را بر آنها نازل کرد؛ کتابی که موجب اجتماع و وحدت است. پس آنها کاری بر خلاف آنچه کتابشان به آنها دستور داده بود انجام دادند، و این به‌خاطر دشمنی و تجاوزشان بود. آنها نسبت به یکدیگر بغض و حسد ورزیدند، و میان آنها اختلاف و دشمنی ایجاد شد. پس ای مسلمان‌ها! بپرهیزید از اینکه مانند آنها باشید. (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾) و اگر سخن پروردگارت بر این نرفته بود که تا مدّت معینی عذاب داده نشوند، و در کیفر دادن آنها تاخیر شود، (﴿لَّقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) در میان آنان داوری می‌شد، ولی حکمت و بردباری او اقتضا می‌کرد که عذاب، فوراً آنها را فرا نگیرد، (﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُورِثُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) و بی‌گمان، کسانی که کتاب را از گذشتگان به ارث برده‌اند و به آنان عالم گفته می‌شود، (﴿لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ﴾) در اشتباه فاحشی هستند، و همین امر میان آنان اختلاف ایجاد می‌کند. گذشتگانِ آنها از روی حسد و تجاوز اختلاف ورزیدند، و جانشینانشان از روی شک و تردید اختلاف نمودند، و همه در اختلافِ مذموم مشترک هستند. (15) (﴿فَلِذَٰلِكَ فَٱدۡعُ﴾) پس به سوی دین استوار و راه راستی که خداوند کتاب‌هایش را بر آن نازل فرموده و پیامبرانش را بر آن فرستاده است فرا بخوان؛ و امّت خویش را به سوی آن دعوت کن و آنها را به آن تشویق کن؛ و با هرکس که آن را نمی‌پذیرد جهاد کن. (﴿وَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ﴾) و همان‌گونه که فرمان یافته‌ای ایستادگی کن؛ یعنی استقامتی کن که موافق با دستور خدا باشد؛ نه افراطی در آن باشد و نه تفریط، بلکه در آن از دستورات الهی فرمانبرداری کن و از آنچه نهی کرده پرهیز نما، به صورتی که همواره این کار ادامه داشته باشد. پس پیامبر را دستور داد که با درپیش گرفتن استقامت، خود را تکمیل گرداند و دیگران را نیز با دعوت کردن به استقامت، به سوی کمال هدایت کند. و معلوم است که هرآنچه به پیامبر دستور داده ‌شود، به امّت او نیز دستور داده می‌شود، البته به شرطی که دستور مخصوص پیامبر نباشد. (﴿وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ﴾) و از خواسته‌ها و امیال کافران یا منافقانی که از دین منحرف هستند پیروی مکن؛ زیرا پیروی از آنها، به معنی پیروی کردنِ بخشی از دینشان، یا ترک کردن دعوتِ به سوی خدا یا ترک استقامت است. پس اگر تو از خواسته و امیال آنها پیروی نمایی -پس از آنکه علم و دانش به نزد تو آمده است- آنگاه از ستمکاران خواهی بود. نفرمود از دینشان پیروی مکن؛ چون حقیقتِ دین آنها که خداوند برایشان مقرّر کرده است، دین همۀ پیامبران است، امّا آنها از حقیقتِ دین خود پیروی نکرده‌اند، بلکه از خواست‌ها و امیالشان پیروی نموده و دینشان را به بازیچه گرفته‌اند. (﴿وَقُلۡ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٖ﴾) و به هنگام مجادله و مناظره با آنها بگو: من به هر کتابی که از سوی خدا نازل شده است ایمان آورده‌ام؛ یعنی مناظره و مجادلۀ تو با آنها باید بر این اصل بزرگ استوار باشد؛ اصلی که بر شرافت و شکوه اسلام و چیره بودن آن بر همۀ ادیان دلالت می‌نماید، و دینی که اهل کتاب گمان می‌برند بر آن هستند بخشی از اسلام است. در اینجا بیان شده که اگر اهل کتاب بر این محور مناظره کنند که به بعضی از کتاب‌ها یا پیامبران، ایمان دارند و به بعضی ایمان ندارند از آنها پذیرفته نمی‌شود؛ چون کتابی که به سوی آن دعوت می‌کنند و پیامبری که خود را به او نسبت می‌دهند، باید این قرآن و کسی که آن را آورده است را تصدیق کنند. پس کتاب ما و پیامبرمان ما را فرمان داده‌اند که به موسی و عیسی و تورات و انجیل ایمان داشته باشیم و آن را تصدیق کنیم، و خبر داده‌اند که این کتاب‌ها صحّت قرآن را تصدیق و به آن اقرار کرده‌اند. امّا کتاب و پیامبرمان ما را به ایمان آوردن به تورات و انجیل و موسی و عیسایی که برای ما توصيف نشده‌اند و مطابق با کتاب ما نیستند فرمان نداده است. (﴿وَأُمِرۡتُ لِأَعۡدِلَ بَيۡنَكُمُ﴾) و فرمان یافته‌ام که در داوری میان شما و آنچه در آن اختلاف کرده‌اید، دادگری کنم. پس ای اهل کتاب، دشمنی شما و کینه‌ورزی‌تان با من، مرا از دادگری میان شما باز نمی‌دارد؛ و مرا از اینکه از میان گفته‌های مختلف اهل کتاب و دیگران سخن حق را بپذیرم و باطل را رد کنم و به عدالت حکم کنم، منع نمی‌کند. (﴿ٱللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمۡ﴾) الله، پروردگار ما و پروردگار شماست؛ یعنی او پروردگار همه است، و شما به اینکه پروردگارتان باشد از ما سزاوارتر نیستید. (﴿لَنَآ أَعۡمَٰلُنَا وَلَكُمۡ أَعۡمَٰلُكُمۡ﴾) اعمال خوب و بد ما از آن ماست و اعمال شما از آن شماست، (﴿لَا حُجَّةَ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ﴾) یعنی بعد از آنکه حقایق روشن گشت، و حق از باطل و هدایت از گمراهی مشخّص گردید، جایی برای جدال و ستیز و کشمکش باقی نمانده است. چون منظور از مجادله و گفتگو این است که حق از باطل روشن گردد تا فردی که راه‌یافته است، هدایت شود؛ و حجّت بر فرد گمراه اقامه گردد. منظور این است که با اهل کتاب مجادله نشود؛ چرا که خداوند می‌فرماید: و با اهل کتاب مجادله نکنید مگر به شیوه‌ای که بهتر است. منظور همان چیزی است که ما بیان کردیم. (﴿ٱللَّهُ يَجۡمَعُ بَيۡنَنَاۖ وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) خداوند در روز قیامت همۀ ما را گرد می‌آورد، و هر یک را طبق عملش مجازات می‌کند، و در این وقت دروغگو و راستگو مشخّص می‌شوند.

الشورى 42:15

وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ ؛ از روي حسد و عداوت فرقه فرقه نشدند ، مگر از آن پس که به دانش ، دست يافتند و اگر پروردگار تو از پيش مقرر نکرده بود که آنها را تا زماني معين مهلت است ، بر آنها حکم عذاب مي رفت و کساني که بعد از ايشان وارث کتاب خدا شده اند در باره آن سخت به ترديد افتاده اند. فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ ؛ براي آن دعوت کن و چنان که فرمان يافته اي پايداري ورز و از پي خواهشهايشان مرو و بگو : به کتابي که خدا نازل کرده است ايمان دارم و به من فرمان داده اند که در ميان شما به عدالت رفتار کنم خداي يکتا پروردگار ماو پروردگار شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما ميان ماو شما هيچ محاجه اي نيست خدا ما را در يک جا گرد مي آورد و سرانجام به سوي اوست. (14) وقتی خداوند به اتّفاق مسلمین و اجتماع آنان بر دینشان فرمان داد و آنها را از تفرقه نهی کرد، به آنان خبر داد که شایسته نیست به آنچه از کتاب که بر آنها نازل کرده است مغرور شوند؛ چون اهل کتاب متفرّق و پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه خداوند کتاب را بر آنها نازل کرد؛ کتابی که موجب اجتماع و وحدت است. پس آنها کاری بر خلاف آنچه کتابشان به آنها دستور داده بود انجام دادند، و این به‌خاطر دشمنی و تجاوزشان بود. آنها نسبت به یکدیگر بغض و حسد ورزیدند، و میان آنها اختلاف و دشمنی ایجاد شد. پس ای مسلمان‌ها! بپرهیزید از اینکه مانند آنها باشید. (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾) و اگر سخن پروردگارت بر این نرفته بود که تا مدّت معینی عذاب داده نشوند، و در کیفر دادن آنها تاخیر شود، (﴿لَّقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) در میان آنان داوری می‌شد، ولی حکمت و بردباری او اقتضا می‌کرد که عذاب، فوراً آنها را فرا نگیرد، (﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُورِثُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) و بی‌گمان، کسانی که کتاب را از گذشتگان به ارث برده‌اند و به آنان عالم گفته می‌شود، (﴿لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ﴾) در اشتباه فاحشی هستند، و همین امر میان آنان اختلاف ایجاد می‌کند. گذشتگانِ آنها از روی حسد و تجاوز اختلاف ورزیدند، و جانشینانشان از روی شک و تردید اختلاف نمودند، و همه در اختلافِ مذموم مشترک هستند. (15) (﴿فَلِذَٰلِكَ فَٱدۡعُ﴾) پس به سوی دین استوار و راه راستی که خداوند کتاب‌هایش را بر آن نازل فرموده و پیامبرانش را بر آن فرستاده است فرا بخوان؛ و امّت خویش را به سوی آن دعوت کن و آنها را به آن تشویق کن؛ و با هرکس که آن را نمی‌پذیرد جهاد کن. (﴿وَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ﴾) و همان‌گونه که فرمان یافته‌ای ایستادگی کن؛ یعنی استقامتی کن که موافق با دستور خدا باشد؛ نه افراطی در آن باشد و نه تفریط، بلکه در آن از دستورات الهی فرمانبرداری کن و از آنچه نهی کرده پرهیز نما، به صورتی که همواره این کار ادامه داشته باشد. پس پیامبر را دستور داد که با درپیش گرفتن استقامت، خود را تکمیل گرداند و دیگران را نیز با دعوت کردن به استقامت، به سوی کمال هدایت کند. و معلوم است که هرآنچه به پیامبر دستور داده ‌شود، به امّت او نیز دستور داده می‌شود، البته به شرطی که دستور مخصوص پیامبر نباشد. (﴿وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ﴾) و از خواسته‌ها و امیال کافران یا منافقانی که از دین منحرف هستند پیروی مکن؛ زیرا پیروی از آنها، به معنی پیروی کردنِ بخشی از دینشان، یا ترک کردن دعوتِ به سوی خدا یا ترک استقامت است. پس اگر تو از خواسته و امیال آنها پیروی نمایی -پس از آنکه علم و دانش به نزد تو آمده است- آنگاه از ستمکاران خواهی بود. نفرمود از دینشان پیروی مکن؛ چون حقیقتِ دین آنها که خداوند برایشان مقرّر کرده است، دین همۀ پیامبران است، امّا آنها از حقیقتِ دین خود پیروی نکرده‌اند، بلکه از خواست‌ها و امیالشان پیروی نموده و دینشان را به بازیچه گرفته‌اند. (﴿وَقُلۡ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٖ﴾) و به هنگام مجادله و مناظره با آنها بگو: من به هر کتابی که از سوی خدا نازل شده است ایمان آورده‌ام؛ یعنی مناظره و مجادلۀ تو با آنها باید بر این اصل بزرگ استوار باشد؛ اصلی که بر شرافت و شکوه اسلام و چیره بودن آن بر همۀ ادیان دلالت می‌نماید، و دینی که اهل کتاب گمان می‌برند بر آن هستند بخشی از اسلام است. در اینجا بیان شده که اگر اهل کتاب بر این محور مناظره کنند که به بعضی از کتاب‌ها یا پیامبران، ایمان دارند و به بعضی ایمان ندارند از آنها پذیرفته نمی‌شود؛ چون کتابی که به سوی آن دعوت می‌کنند و پیامبری که خود را به او نسبت می‌دهند، باید این قرآن و کسی که آن را آورده است را تصدیق کنند. پس کتاب ما و پیامبرمان ما را فرمان داده‌اند که به موسی و عیسی و تورات و انجیل ایمان داشته باشیم و آن را تصدیق کنیم، و خبر داده‌اند که این کتاب‌ها صحّت قرآن را تصدیق و به آن اقرار کرده‌اند. امّا کتاب و پیامبرمان ما را به ایمان آوردن به تورات و انجیل و موسی و عیسایی که برای ما توصيف نشده‌اند و مطابق با کتاب ما نیستند فرمان نداده است. (﴿وَأُمِرۡتُ لِأَعۡدِلَ بَيۡنَكُمُ﴾) و فرمان یافته‌ام که در داوری میان شما و آنچه در آن اختلاف کرده‌اید، دادگری کنم. پس ای اهل کتاب، دشمنی شما و کینه‌ورزی‌تان با من، مرا از دادگری میان شما باز نمی‌دارد؛ و مرا از اینکه از میان گفته‌های مختلف اهل کتاب و دیگران سخن حق را بپذیرم و باطل را رد کنم و به عدالت حکم کنم، منع نمی‌کند. (﴿ٱللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمۡ﴾) الله، پروردگار ما و پروردگار شماست؛ یعنی او پروردگار همه است، و شما به اینکه پروردگارتان باشد از ما سزاوارتر نیستید. (﴿لَنَآ أَعۡمَٰلُنَا وَلَكُمۡ أَعۡمَٰلُكُمۡ﴾) اعمال خوب و بد ما از آن ماست و اعمال شما از آن شماست، (﴿لَا حُجَّةَ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ﴾) یعنی بعد از آنکه حقایق روشن گشت، و حق از باطل و هدایت از گمراهی مشخّص گردید، جایی برای جدال و ستیز و کشمکش باقی نمانده است. چون منظور از مجادله و گفتگو این است که حق از باطل روشن گردد تا فردی که راه‌یافته است، هدایت شود؛ و حجّت بر فرد گمراه اقامه گردد. منظور این است که با اهل کتاب مجادله نشود؛ چرا که خداوند می‌فرماید: و با اهل کتاب مجادله نکنید مگر به شیوه‌ای که بهتر است. منظور همان چیزی است که ما بیان کردیم. (﴿ٱللَّهُ يَجۡمَعُ بَيۡنَنَاۖ وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) خداوند در روز قیامت همۀ ما را گرد می‌آورد، و هر یک را طبق عملش مجازات می‌کند، و در این وقت دروغگو و راستگو مشخّص می‌شوند.

الشورى 42:16

وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ؛ و کساني که در باره خدا جدال مي کنند ، پس از آنکه دعوت او را، اجابت کرده اند نزد پروردگارشان حجتشان ناچيز است بر آنهاست خشم خدا و بر آنهاست عذابي سخت. (16) این آیه (﴿وَٱلَّذِينَ يُحَآجُّونَ فِي ٱللَّهِ ...﴾) تاکید ﴿لَا حُجَّةَ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ﴾[میان ما و شما هیچ مجادله‌ای نیست] می‌باشد. (﴿وَٱلَّذِينَ يُحَآجُّونَ فِي ٱللَّهِ﴾) و کسانی که دربارۀ خدا به وسیلۀ حجّت‌های باطل و شبهات متناقض مجادله و مخاصمه می‌ورزند، (﴿مِنۢ بَعۡدِ مَا ٱسۡتُجِيبَ لَهُۥ﴾) بعد از آنکه خردمندان و عاقلان به سبب آیات و نشانه‌های قاطع و دلایل روشن فرمان او را پذیرفته‌اند، پس اینان که با حق به مجادله می‌پردازند، پس از آنکه حق برایشان روشن شده است، (﴿حُجَّتُهُمۡ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) مجادلۀ آنها نزد پروردگارشان باطل است و پذیرفتنی نیست. چون مجادلۀ آنها مشتمل بر ردّ حق است، و هرآنچه که با حق مخالف باشد باطل است. (﴿وَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ﴾) و به‌خاطر نافرمانی و رویگردانی‌شان از حجّت‌های خدا و دروغ انگاشتن آن، خشم خدا بر آنهاست. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٌ﴾) و عذابی دردناک دارند که آن عذاب نتیجۀ خشم خداوند بر آنهاست. پس این کیفرِ هر آن کسی است که به وسیلۀ باطل با حق به مجادله می‌پردازد.

الشورى 42:17

اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ؛ خداست که اين کتاب بر حق و ترازو را نازل کرده است و تو چه مي داني ? شايد قيامت نزديک باشد. يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ؛ آنان که باورش ندارند آن را به شتاب مي طلبند ، و آنان که ايمان ، آورده اند از آن بيمناکند و مي دانند که حق است آگاه باش ، کساني که در باره قيامت جدال مي کنند سخت در گمراهي هستند. (17) وقتی خداوند متعال بیان کرد که حجّت‌ها و دلایل او واضح و روشن هستند، طوری که هر کس در وی امید خیری باشد آن را می‌پذیرد، اصل و اساس حجّت‌ها را نیز بیان کرد، اساسی که همۀ دلایل و حجّت‌هایی که به بندگان رسیده‌اند به این دلیل برمی‌گردند. پس فرمود: (﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ وَٱلۡمِيزَانَ﴾) خداوند ذاتی است که کتاب و ابزار سنجش را به حق نازل کرده است. کتاب، این قرآن بزرگ است که به حق نازل شده، و مشتمل بر حق و راستی و یقین است، و سراسر آن نشانه‌های روشن و دلایل واضح است که بر همۀ مطالب الهی و عقاید دینی دلالت می‌کند. پس قرآن بهترین مسائل و روشن‌ترین دلایل را ارائه داده است. امّا معیار و میزان عدالت و سنجش و مقایسۀ درست و عقل صحیح می‌باشد. بنابراین همۀ دلایل عقلی از قبیل: نشانه‌های الهی در کرانه‌های جهان و نشانه‌هایی که در وجود انسان است، و اعتبارات و معیارهای شرعی، و مناسبت‌ها و علّت‌ها و احکام و حکمت‌ها همه در میزان و معیاری داخل هستند که خداوند آن را در میان بندگانش گذاشته است تا اموری را که اثبات نموده و اموری را که نفی کرده است بسنجید، و به وسیلۀ آن به راست بودن پیام خداوند و پیامبرانش یقین حاصل کنید. و آنچه از دایرۀ کتاب و میزان بیرون است و آنچه گفته می‌شود حجّت و دلیل است باطل و متناقض می‌باشد، اصل آن فاسد است و مبانی و فروع آن نیز فاسد می‌باشد. و هرکس که قدرت تشخیص را داشته باشد و ادله راجح و مرجوح را از یکدیگر تشخیص دهد و حجّت‌ها و شبهات را از هم بازشناسد، به این موضوع واقف است. ولی هرکس فریب عبارت‌های آراسته و کلمات فریبنده را بخورد و بصیرت او معنی مورد نظر را درنیابد، او اهل این کار نیست و از سوارکاران این میدان نمی‌باشد. پس موافقت و مخالفت او برابر است. سپس خداوند متعال با ترساندن کسانی که در آمدن قیامت شتاب دارند و منکر آن هستند فرمود: (﴿وَمَا يُدۡرِيكَ لَعَلَّ ٱلسَّاعَةَ قَرِيبٞ﴾) و تو چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد. پس زمان و فاصلۀ آن معلوم نیست، و مشخص نیست که چه زمانی برپا می‌شود، بنابراین در هر وقتی اتفاق افتادن آن انتظار می‌رود. (18) (﴿يَسۡتَعۡجِلُ بِهَا ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِهَا﴾) کسانی که از روی عناد و تکذیب و ناتوان قرار دادن پروردگارشان به آن ایمان ندارند، در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزند، (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مُشۡفِقُونَ مِنۡهَا﴾) امّا کسانی که ایمان آورده‌اند از قیامت در هراس اند؛ یعنی از آن می‌ترسند، چون به آن ایمان دارند و می‌دانند که در قیامت جزای اعمال داده می‌شود؛ و از آنجا که پروردگارشان را می‌شناسند، می‌ترسند که مبادا اعمالشان نجات دهنده نباشد و آنان را به سعادت نرساند. بنابراین فرمود: (﴿وَيَعۡلَمُونَ أَنَّهَا ٱلۡحَقُّ﴾) و می‌دانند که آن حق است و هیچ شک و تردیدی در وقوع آن ندارند. (﴿أَلَآ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُمَارُونَ فِي ٱلسَّاعَةِ﴾) بدانید کسانی که در وقوع قیامت شک دارند و دربارۀ آن به ستیز و مجادله می‌پردازند؛ یعنی بعد از آنکه دچار شک و تردید شدند، با پیامبران و پیروان آنان دربارۀ وقوع قیامت به مجادله پرداختند، (﴿لَفِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٍ﴾) در گمراهیِ بی‌نهایت دوری قرار دارند. و چه گمراهی و ضلالتی بدتر است از دوری و ضلالت کسی که سرای آخرت را تکذیب کرده است؛ سرایی که سرای حقیقی است و برای جاودانگی آفریده شده است؟! سرای سزا و جزایی که خداوند در آن عدالت و فضل خویش را اظهار می‌کند، و این جهان نسبت به آن، مانند سفر مسافری است که در زیر سایۀ درختی می‌خوابد سپس آن را ترک می‌کند و از آنجا کوچ می‌نماید. این دنیا، سرای عبور و گذر است نه محل استقرار و ماندن. پس کافران، فنا شدن و از بین رفتن دنیا را تصدیق می‌کنند؛ چون آن را مشاهده کرده‌اند، امّا سرای آخرت را تکذیب می‌نمایند، سرایی که کتاب‌های الهی و پیامبران بزرگوار و پیروانشان که از همۀ مردم؛ عقلی کامل‌تر و دانشی بیشتر دارند و فهمیده‌تر و هوشیارترند، از آن خبر داده‌اند.

الشورى 42:18

اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ؛ خداست که اين کتاب بر حق و ترازو را نازل کرده است و تو چه مي داني ? شايد قيامت نزديک باشد. يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ؛ آنان که باورش ندارند آن را به شتاب مي طلبند ، و آنان که ايمان ، آورده اند از آن بيمناکند و مي دانند که حق است آگاه باش ، کساني که در باره قيامت جدال مي کنند سخت در گمراهي هستند. (17) وقتی خداوند متعال بیان کرد که حجّت‌ها و دلایل او واضح و روشن هستند، طوری که هر کس در وی امید خیری باشد آن را می‌پذیرد، اصل و اساس حجّت‌ها را نیز بیان کرد، اساسی که همۀ دلایل و حجّت‌هایی که به بندگان رسیده‌اند به این دلیل برمی‌گردند. پس فرمود: (﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ وَٱلۡمِيزَانَ﴾) خداوند ذاتی است که کتاب و ابزار سنجش را به حق نازل کرده است. کتاب، این قرآن بزرگ است که به حق نازل شده، و مشتمل بر حق و راستی و یقین است، و سراسر آن نشانه‌های روشن و دلایل واضح است که بر همۀ مطالب الهی و عقاید دینی دلالت می‌کند. پس قرآن بهترین مسائل و روشن‌ترین دلایل را ارائه داده است. امّا معیار و میزان عدالت و سنجش و مقایسۀ درست و عقل صحیح می‌باشد. بنابراین همۀ دلایل عقلی از قبیل: نشانه‌های الهی در کرانه‌های جهان و نشانه‌هایی که در وجود انسان است، و اعتبارات و معیارهای شرعی، و مناسبت‌ها و علّت‌ها و احکام و حکمت‌ها همه در میزان و معیاری داخل هستند که خداوند آن را در میان بندگانش گذاشته است تا اموری را که اثبات نموده و اموری را که نفی کرده است بسنجید، و به وسیلۀ آن به راست بودن پیام خداوند و پیامبرانش یقین حاصل کنید. و آنچه از دایرۀ کتاب و میزان بیرون است و آنچه گفته می‌شود حجّت و دلیل است باطل و متناقض می‌باشد، اصل آن فاسد است و مبانی و فروع آن نیز فاسد می‌باشد. و هرکس که قدرت تشخیص را داشته باشد و ادله راجح و مرجوح را از یکدیگر تشخیص دهد و حجّت‌ها و شبهات را از هم بازشناسد، به این موضوع واقف است. ولی هرکس فریب عبارت‌های آراسته و کلمات فریبنده را بخورد و بصیرت او معنی مورد نظر را درنیابد، او اهل این کار نیست و از سوارکاران این میدان نمی‌باشد. پس موافقت و مخالفت او برابر است. سپس خداوند متعال با ترساندن کسانی که در آمدن قیامت شتاب دارند و منکر آن هستند فرمود: (﴿وَمَا يُدۡرِيكَ لَعَلَّ ٱلسَّاعَةَ قَرِيبٞ﴾) و تو چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد. پس زمان و فاصلۀ آن معلوم نیست، و مشخص نیست که چه زمانی برپا می‌شود، بنابراین در هر وقتی اتفاق افتادن آن انتظار می‌رود. (18) (﴿يَسۡتَعۡجِلُ بِهَا ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِهَا﴾) کسانی که از روی عناد و تکذیب و ناتوان قرار دادن پروردگارشان به آن ایمان ندارند، در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزند، (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مُشۡفِقُونَ مِنۡهَا﴾) امّا کسانی که ایمان آورده‌اند از قیامت در هراس اند؛ یعنی از آن می‌ترسند، چون به آن ایمان دارند و می‌دانند که در قیامت جزای اعمال داده می‌شود؛ و از آنجا که پروردگارشان را می‌شناسند، می‌ترسند که مبادا اعمالشان نجات دهنده نباشد و آنان را به سعادت نرساند. بنابراین فرمود: (﴿وَيَعۡلَمُونَ أَنَّهَا ٱلۡحَقُّ﴾) و می‌دانند که آن حق است و هیچ شک و تردیدی در وقوع آن ندارند. (﴿أَلَآ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُمَارُونَ فِي ٱلسَّاعَةِ﴾) بدانید کسانی که در وقوع قیامت شک دارند و دربارۀ آن به ستیز و مجادله می‌پردازند؛ یعنی بعد از آنکه دچار شک و تردید شدند، با پیامبران و پیروان آنان دربارۀ وقوع قیامت به مجادله پرداختند، (﴿لَفِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٍ﴾) در گمراهیِ بی‌نهایت دوری قرار دارند. و چه گمراهی و ضلالتی بدتر است از دوری و ضلالت کسی که سرای آخرت را تکذیب کرده است؛ سرایی که سرای حقیقی است و برای جاودانگی آفریده شده است؟! سرای سزا و جزایی که خداوند در آن عدالت و فضل خویش را اظهار می‌کند، و این جهان نسبت به آن، مانند سفر مسافری است که در زیر سایۀ درختی می‌خوابد سپس آن را ترک می‌کند و از آنجا کوچ می‌نماید. این دنیا، سرای عبور و گذر است نه محل استقرار و ماندن. پس کافران، فنا شدن و از بین رفتن دنیا را تصدیق می‌کنند؛ چون آن را مشاهده کرده‌اند، امّا سرای آخرت را تکذیب می‌نمایند، سرایی که کتاب‌های الهی و پیامبران بزرگوار و پیروانشان که از همۀ مردم؛ عقلی کامل‌تر و دانشی بیشتر دارند و فهمیده‌تر و هوشیارترند، از آن خبر داده‌اند.

الشورى 42:19

اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْقَوِيُّ العَزِيزُ؛ خدا با بندگانش مهربان است هر که را بخواهد روزي مي دهد و او توانا و پيروزمند است. مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ؛ هر کس کشت آخرت را بخواهد به کشته اش مي افزاييم و هر کس کشت دنيارا بخواهد به او عطا مي کنيم ، ولي ديگر در کشت آخرتش نصيبي نيست. (19) خداوند متعال خبر می‌دهد که او (﴿لَطِيفُۢ بِعِبَادِهِۦ﴾) نسبت به بندگانش لطیف و مهربان است تا بندگان او را بشناسند و او را دوست بدارند و خود را در معرض لطف و کرم او قرار دهند. لطف از صفت‌های خداوند متعال است که به این معنی است او رازها و پنهانی‌ها را می‌داند، و بندگانش ـ به خصوص مؤمنان ـ را به آنچه که مایۀ خیر و صلاح آنهاست، هدایت می‌کند، و خیر و برکت را از راهی به آنها می‌رساند که خودشان نمی‌دانند و گمانش را نمی‌برند. از جمله لطف خداوند نسبت به بندۀ مؤمنش این است که او را ـ با فراهم کردن اسباب هدایت ـ به سوی خیر هدایت می‌کند، هدایتی که به فکر انسان نمی‌آید. اسبابی که خداوند برای هدایت بندۀ مؤمنش فراهم می‌کند، عبارت است از اینکه محبّتِ حق و تسلیم شدن در برابر آن را، در وجودش به ودیعه می‌نهد، و خداوند به فرشتگان گرامی‌اش الهام می‌کند تا او را استوار گردانند؛ و او را بر انجام خیر و نیکی تشویق، و حق را در دلش آراسته نمایند که سبب پیروی از حق می‌شود. و از مظاهر لطف خداوند این است که مؤمنان را به عبادت‌های دسته جمعی فرمان داده که این عبادت‌ها، اراده‌هایشان را قوی می‌گرداند، و همّت‌هایشان را بر می‌انگیزد، به گونه‌ای که آنها در راه خیر با یکدیگر رقابت می‌ورزند، و به آن علاقه‌مند می‌شوند و به یکدیگر اقتدا می‌کنند. و از مظاهر لطف خداوند نسبت به بندگانش این است که اسبابی را برای بنده ایجاد می‌کند که میان او و گناهان مانع می‌گردند. مثلاً چنانچه دنیا و ثروت و ریاست و امثال آن که اهل دنیا در آن با همدیگر به رقابت می‌پردازند بنده را از طاعت و عبادت خدا دور کند یا سبب ‌شود تا از خدا غافل گردد یا به گناهی روی آورد، خداوند ثروت و دارایی و ریاست را از او دور می‌دارد و رزقش را به اندازه‌اش می‌دهد. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿يَرۡزُقُ مَن يَشَآءُ﴾) هرکس را که بخواهد، به اقتضای حکمت و لطفش روزی می‌دهد. (﴿وَهُوَ ٱلۡقَوِيُّ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و او نیرومند و چیره است، و قدرت و توان همه از آن اوست. پس هیچ یک از مخلوقات توان کاری را ندارد مگر به کمک او که همه چیز در برابر او سر تسلیم فرود آورده است. (20) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلۡأٓخِرَةِ ﴾) هرکس اجر و پاداش آخرت را بخواهد؛ یعنی به قیامت باور داشته باشد و آن را تصدیق نماید و برایش تلاش کند، (﴿نَزِدۡ لَهُۥ فِي حَرۡثِهِۦ﴾) در کشت او می‌افزاییم؛ یعنی عمل او را چند برابر می‌نماییم، و پاداش آن را چند برابر می‌گردانیم. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا﴾ و هرکس آخرت را بخواهد و برای آن تلاش کند درحالی که مؤمن است، تلاش ایشان قابل تقدیر و تشکّر است، با وجود این بهره‌اش در دنیا حتماً به او می‌رسد. (﴿وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلدُّنۡيَا ﴾) و هرکس کشت دنیا را بخواهد، به این صورت که دنیا آخرین هدف او باشد و برای آخرت خود چیزی پیش نفرستد و به پاداش آن امید نداشته باشد و از عذاب آن نترسد، (﴿نُؤۡتِهِۦ مِنۡهَا﴾) بهره‌اش را که برایش مقرّر گشته است به او می‌دهیم. (﴿وَمَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ﴾) امّا در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد، و از بهشت و نعمت‌های آن محروم می‌گردد، و سزاوار آتش دوزخ می‌شود. و این آیه شبیه فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ﴾ هرکس زندگانی دنیا و زینت آن را بخواهد، اعمالشان را در آنجا کاملاً به ایشان می‌دهیم، و آنها در آنجا کم داده نمی‌شوند.

الشورى 42:20

اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْقَوِيُّ العَزِيزُ؛ خدا با بندگانش مهربان است هر که را بخواهد روزي مي دهد و او توانا و پيروزمند است. مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ؛ هر کس کشت آخرت را بخواهد به کشته اش مي افزاييم و هر کس کشت دنيارا بخواهد به او عطا مي کنيم ، ولي ديگر در کشت آخرتش نصيبي نيست. (19) خداوند متعال خبر می‌دهد که او (﴿لَطِيفُۢ بِعِبَادِهِۦ﴾) نسبت به بندگانش لطیف و مهربان است تا بندگان او را بشناسند و او را دوست بدارند و خود را در معرض لطف و کرم او قرار دهند. لطف از صفت‌های خداوند متعال است که به این معنی است او رازها و پنهانی‌ها را می‌داند، و بندگانش ـ به خصوص مؤمنان ـ را به آنچه که مایۀ خیر و صلاح آنهاست، هدایت می‌کند، و خیر و برکت را از راهی به آنها می‌رساند که خودشان نمی‌دانند و گمانش را نمی‌برند. از جمله لطف خداوند نسبت به بندۀ مؤمنش این است که او را ـ با فراهم کردن اسباب هدایت ـ به سوی خیر هدایت می‌کند، هدایتی که به فکر انسان نمی‌آید. اسبابی که خداوند برای هدایت بندۀ مؤمنش فراهم می‌کند، عبارت است از اینکه محبّتِ حق و تسلیم شدن در برابر آن را، در وجودش به ودیعه می‌نهد، و خداوند به فرشتگان گرامی‌اش الهام می‌کند تا او را استوار گردانند؛ و او را بر انجام خیر و نیکی تشویق، و حق را در دلش آراسته نمایند که سبب پیروی از حق می‌شود. و از مظاهر لطف خداوند این است که مؤمنان را به عبادت‌های دسته جمعی فرمان داده که این عبادت‌ها، اراده‌هایشان را قوی می‌گرداند، و همّت‌هایشان را بر می‌انگیزد، به گونه‌ای که آنها در راه خیر با یکدیگر رقابت می‌ورزند، و به آن علاقه‌مند می‌شوند و به یکدیگر اقتدا می‌کنند. و از مظاهر لطف خداوند نسبت به بندگانش این است که اسبابی را برای بنده ایجاد می‌کند که میان او و گناهان مانع می‌گردند. مثلاً چنانچه دنیا و ثروت و ریاست و امثال آن که اهل دنیا در آن با همدیگر به رقابت می‌پردازند بنده را از طاعت و عبادت خدا دور کند یا سبب ‌شود تا از خدا غافل گردد یا به گناهی روی آورد، خداوند ثروت و دارایی و ریاست را از او دور می‌دارد و رزقش را به اندازه‌اش می‌دهد. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿يَرۡزُقُ مَن يَشَآءُ﴾) هرکس را که بخواهد، به اقتضای حکمت و لطفش روزی می‌دهد. (﴿وَهُوَ ٱلۡقَوِيُّ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و او نیرومند و چیره است، و قدرت و توان همه از آن اوست. پس هیچ یک از مخلوقات توان کاری را ندارد مگر به کمک او که همه چیز در برابر او سر تسلیم فرود آورده است. (20) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلۡأٓخِرَةِ ﴾) هرکس اجر و پاداش آخرت را بخواهد؛ یعنی به قیامت باور داشته باشد و آن را تصدیق نماید و برایش تلاش کند، (﴿نَزِدۡ لَهُۥ فِي حَرۡثِهِۦ﴾) در کشت او می‌افزاییم؛ یعنی عمل او را چند برابر می‌نماییم، و پاداش آن را چند برابر می‌گردانیم. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا﴾ و هرکس آخرت را بخواهد و برای آن تلاش کند درحالی که مؤمن است، تلاش ایشان قابل تقدیر و تشکّر است، با وجود این بهره‌اش در دنیا حتماً به او می‌رسد. (﴿وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلدُّنۡيَا ﴾) و هرکس کشت دنیا را بخواهد، به این صورت که دنیا آخرین هدف او باشد و برای آخرت خود چیزی پیش نفرستد و به پاداش آن امید نداشته باشد و از عذاب آن نترسد، (﴿نُؤۡتِهِۦ مِنۡهَا﴾) بهره‌اش را که برایش مقرّر گشته است به او می‌دهیم. (﴿وَمَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ﴾) امّا در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد، و از بهشت و نعمت‌های آن محروم می‌گردد، و سزاوار آتش دوزخ می‌شود. و این آیه شبیه فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ﴾ هرکس زندگانی دنیا و زینت آن را بخواهد، اعمالشان را در آنجا کاملاً به ایشان می‌دهیم، و آنها در آنجا کم داده نمی‌شوند.

الشورى 42:21

أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آيا مشرکان را بتاني است که آييني برايشان آورده اند که خدا رخصت آن را، نداده است ? و اگر قصد تاخير عذابشان نبود ، کارشان به پايان آمده بودو ستمکاران را عذابي است دردآور. تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ ؛ ستمکاران را بيني که از حاصل اعمالشان بيمناکند و البته به کيفر خود خواهند رسيد ولي آنها که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، درباغهاي بهشتند هر چه بخواهند نزد پروردگارشان هست و اين فضل و بخشايش بزرگي است. ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ؛ اين است آن چيزي که خدا آن گروه از بندگانش را که ايمان آورده اند و، کارهاي شايسته کرده اند ، بدان مژده مي دهد بگو : بر اين رسالت مزدي ازشما ، جز دوست داشتن خويشاوندان ، نمي خواهم و هر که کار نيکي کند به نيکويي اش مي افزاييم ، زيرا خدا آمرزنده و شکر پذير است. (21) خداوند متعال خبر می‌دهد که مشرکین انبازهایی را به یاوری و سرپرستی برگرفته‌اند، و هر دو گروه در اعمال کفر آمیز مشترک هستند، و اینها از شیطان‌های انسی می‌باشند که به کفر دعوت می‌کنند. (﴿شَرَعُواۡ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾) و شرک و بدعت‌ها را برای ایشان به عنوان دین پدید آورده‌اند، و حلال خدا را حرام کرده، و حرام او را حلال نموده، و آنچه را که دلشان بخواهد برای آنان دین قرار داده‌اند. با اینکه دین همان چیزی است که خداوند متعال آن را مشروع نموده تا بندگان بر آن اساس وی را عبادت کنند، و به وسیلۀ آن خود را به خدا نزدیک نمایند. بنابراین هیچ کس حق ندارد چیزی را که از طرف خدا و پیامبرش نیامده باشد، به عنوان دین مقرّر بدارد؛ پس چگونه این فاسقان [این کار را می‌کنند] که هم آنان و هم پدرانشان در کفر مشترک هستند؟! (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةُ ٱلۡفَصۡلِ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) و اگر خداوند مدّت معینی را مقرّر نکرده بود که در آن به گروه‌های مختلف مهلت دهد، فوراً به خوشبختی اهل حق و نابود شدن اهل باطل حکم و داوری می‌کرد؛ چون آنچه نابودی آنها را اقتضاء می‌نماید موجود است. امّا اینها بدانند که در آخرت عذاب دردناکی در پیش دارند که اینها و هر ستمگری بدان گرفتار می‌شوند. (22) (﴿تَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) در این روز کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کرده‌اند خواهی دید که، (﴿مُشۡفِقِينَ مِمَّا كَسَبُواۡ﴾) از کارهایی که کرده‌اند سخت بیمناک‌اند؛ زیرا بر آن کیفر داده می‌شوند. و از آنجا که بیمناک، چیزی که از آن می‌ترسد احتمال دارد به آن دچار شود و [نیز] احتمال دارد بدان دچار نشود، خبر داد عذابی که این ستمکاران از آن می‌ترسند، (﴿وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) به آنان خواهد رسید، چون آنها اسباب کیفر را فراهم آورده‌اند بدون اینکه معارضی از قبیل: توبه و غیره را داشته باشند، اکنون فرصت را از دست داده‌اند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کسانی که با دل‌هایشان به خدا و کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند. هر نوع عمل صالحی از اعمال قلوب و اعمال جوارح از قبیل: واجبات و مستحبات در کارهای شایسته داخل هستند. پس چنین کسانی (﴿فِي رَوۡضَاتِ ٱلۡجَنَّاتِ﴾) در باغ‌های بهشت هستند؛ یعنی در باغ‌هایی هستند که به بهشت اضافه شده‌اند، و معلوم است که حالت مضاف که در اینجا «باغ‌ها» است، بر حسب حالت مضاف الیه است که «بهشت» می‌باشد. پس این باغ‌ها بسیار زیبا و شکوفا بوده، و در آن نهرها و چشمه‌های پُرآب و منظره‌های زیبا و صداهای دل‌انگیز است، و درختان پر میوه و پرندگان آواز خوان به وفور یافت می‌شوند، و اهل ایمان در کنار هم به سر می‌برند. و در آنجا کامل‌ترین بهره از همزیستی و همدم شدن با دوستان عاید آدمی می‌شود. باغ‌هایی که با گذشت زمان، زیبایی‌شان افزوده می‌گردد، و روز به روز اهالی آنها به لذّت‌هایشان اشتیاق بیشتری پیدا می‌کنند. (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ﴾) آنها هرچه در آن باغ‌ها بخواهند دارند. (﴿عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) نزد پروردگارشان، پس هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ چیزهایی که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ. و آیا فضلی بزرگ‌تر از دستیابی به رضایت خداوند متعال، و بهره‌مند شدن از لقای او در سرای بهشت وجود دارد؟ (23) (﴿ذَٰلِكَ ٱلَّذِي يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) خداوند بخشنده و مهربان این مژدۀ بزرگ را -که به طور مطلق بزرگ‌ترین نوید است- به وسیلۀ برترین انسان به کسانی نوید می‌دهد که ایمان آورده‌اند و کار شایسته کرده‌اند. پس برخورداری از این نوید، بزرگ‌ترین هدف است؛ و وسیله‌ای که انسان را به آن می‌رساند، بهترین وسیله است. (﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا﴾) بگو: در برابر رساندن این قرآن به شما و فراخواندتان به سوی احکام آن، از شما مزدی نمی‌خواهم. پس منظور من این نیست که اموالتان را از دستتان بگیرم، و نمی‌خواهم که بر شما ریاست و حکومت کنم و هدفی مادّی ندارم. (﴿إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که فقط یک چیز از شما می‌خواهم که فایدۀ آن به خود شما برمی‌گردد، و آن اینکه به‌خاطر خویشاوندی مرا دوست بدارید. و این دوست داشتن، اضافه بر دوست داشتنِ بر اساس ایمان است؛ زیرا دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم ـ از روی ایمان ـ و مقدم داشتن محبت ایشان بر همۀ محبّت‌ها بعد از محبّت خدا، بر هر مسلمانی فرض است. و از کسانی که در این آیه به آنان اشاره شده است، درخواست شده است اضافه بر این محبت ایمانی، محبتی دیگر را نیز نسبت به پیامبر داشته باشند، و آن عبارت است از محبت خویشاوندی، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم نزدیک‌ترین مردم و خویشاوندان خود را دعوت می‌کرد تا جایی که می‌گویند هیچ کس در تیره‌های قریش نبود مگر اینکه پیامبر با او نسبتی داشت، و به نوعی خویشاوند او بود. و احتمال دارد که منظور این باشد که از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم مگر اینکه صادقانه خدا را دوست بدارید، و این با نزدیکی جستن به خدا، و متوسّل شدن به او به وسیلۀ طاعت و عبادتش که بر محبّت صادقانه و درستِ خدا دلالت می‌نماید، همراه است. بنابراین فرمود: (﴿إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) مگر محبت به خاطر نزدیکی جستن و تقرّبِ به خدا. طبق هر دو گفته، این استثنا دلیلی است بر اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر دعوت از آنان هیچ پاداشی نمی‌طلبد مگر چیزی که فایده‌اش به خودشان برمی‌گردد، و این مزد نیست، بلکه مزد و پاداش همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به آنها ‌داد. همانند اینکه خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان عیب و ایرادی جز این نگرفتند که به خداوند پیروزمند و ستوده ایمان آورده‌اند. و مانند اینکه می‌گویند:«فلانی گناهی نکرده جز اینکه با تو نیکی می‌کند.» (﴿وَمَن يَقۡتَرِفۡ حَسَنَةٗ نَّزِدۡ لَهُۥ فِيهَا حُسۡنًا﴾) و هرکس کار نیکی انجام دهد، از قبیل: نماز، روزه، حج یا نیکی کردن با مردم، بر نیکی عمل او می‌افزائیم، به این صورت که خداوند به او توفیق می‌دهد تا کارهای دیگری انجام دهد، و با آن اجر و پاداش مؤمن اضافه می‌شود، و نزد خدا و خلق جایگاهش بالا می‌رود، و پاداش دنیا و آخرت را به دست می‌آورد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده و شکرگزار است؛ گناهان بزرگ را هر چند که بزرگ باشند به هنگام توبه کردن و دست کشیدن از آن می‌آمرزد؛ و در مقابل عمل اندک، پاداش فراوان می‌دهد. پس او با مغفرت خویش، گناهان را می‌آمرزد و عیب‌ها را می‌پوشاند؛ و با پذیرفتن نیکی‌ها، آن را شکر می‌گزارد و نیکی‌ها را چندین برابر می‌نماید.

الشورى 42:22

أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آيا مشرکان را بتاني است که آييني برايشان آورده اند که خدا رخصت آن را، نداده است ? و اگر قصد تاخير عذابشان نبود ، کارشان به پايان آمده بودو ستمکاران را عذابي است دردآور. تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ ؛ ستمکاران را بيني که از حاصل اعمالشان بيمناکند و البته به کيفر خود خواهند رسيد ولي آنها که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، درباغهاي بهشتند هر چه بخواهند نزد پروردگارشان هست و اين فضل و بخشايش بزرگي است. ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ؛ اين است آن چيزي که خدا آن گروه از بندگانش را که ايمان آورده اند و، کارهاي شايسته کرده اند ، بدان مژده مي دهد بگو : بر اين رسالت مزدي ازشما ، جز دوست داشتن خويشاوندان ، نمي خواهم و هر که کار نيکي کند به نيکويي اش مي افزاييم ، زيرا خدا آمرزنده و شکر پذير است. (21) خداوند متعال خبر می‌دهد که مشرکین انبازهایی را به یاوری و سرپرستی برگرفته‌اند، و هر دو گروه در اعمال کفر آمیز مشترک هستند، و اینها از شیطان‌های انسی می‌باشند که به کفر دعوت می‌کنند. (﴿شَرَعُواۡ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾) و شرک و بدعت‌ها را برای ایشان به عنوان دین پدید آورده‌اند، و حلال خدا را حرام کرده، و حرام او را حلال نموده، و آنچه را که دلشان بخواهد برای آنان دین قرار داده‌اند. با اینکه دین همان چیزی است که خداوند متعال آن را مشروع نموده تا بندگان بر آن اساس وی را عبادت کنند، و به وسیلۀ آن خود را به خدا نزدیک نمایند. بنابراین هیچ کس حق ندارد چیزی را که از طرف خدا و پیامبرش نیامده باشد، به عنوان دین مقرّر بدارد؛ پس چگونه این فاسقان [این کار را می‌کنند] که هم آنان و هم پدرانشان در کفر مشترک هستند؟! (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةُ ٱلۡفَصۡلِ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) و اگر خداوند مدّت معینی را مقرّر نکرده بود که در آن به گروه‌های مختلف مهلت دهد، فوراً به خوشبختی اهل حق و نابود شدن اهل باطل حکم و داوری می‌کرد؛ چون آنچه نابودی آنها را اقتضاء می‌نماید موجود است. امّا اینها بدانند که در آخرت عذاب دردناکی در پیش دارند که اینها و هر ستمگری بدان گرفتار می‌شوند. (22) (﴿تَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) در این روز کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کرده‌اند خواهی دید که، (﴿مُشۡفِقِينَ مِمَّا كَسَبُواۡ﴾) از کارهایی که کرده‌اند سخت بیمناک‌اند؛ زیرا بر آن کیفر داده می‌شوند. و از آنجا که بیمناک، چیزی که از آن می‌ترسد احتمال دارد به آن دچار شود و [نیز] احتمال دارد بدان دچار نشود، خبر داد عذابی که این ستمکاران از آن می‌ترسند، (﴿وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) به آنان خواهد رسید، چون آنها اسباب کیفر را فراهم آورده‌اند بدون اینکه معارضی از قبیل: توبه و غیره را داشته باشند، اکنون فرصت را از دست داده‌اند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کسانی که با دل‌هایشان به خدا و کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند. هر نوع عمل صالحی از اعمال قلوب و اعمال جوارح از قبیل: واجبات و مستحبات در کارهای شایسته داخل هستند. پس چنین کسانی (﴿فِي رَوۡضَاتِ ٱلۡجَنَّاتِ﴾) در باغ‌های بهشت هستند؛ یعنی در باغ‌هایی هستند که به بهشت اضافه شده‌اند، و معلوم است که حالت مضاف که در اینجا «باغ‌ها» است، بر حسب حالت مضاف الیه است که «بهشت» می‌باشد. پس این باغ‌ها بسیار زیبا و شکوفا بوده، و در آن نهرها و چشمه‌های پُرآب و منظره‌های زیبا و صداهای دل‌انگیز است، و درختان پر میوه و پرندگان آواز خوان به وفور یافت می‌شوند، و اهل ایمان در کنار هم به سر می‌برند. و در آنجا کامل‌ترین بهره از همزیستی و همدم شدن با دوستان عاید آدمی می‌شود. باغ‌هایی که با گذشت زمان، زیبایی‌شان افزوده می‌گردد، و روز به روز اهالی آنها به لذّت‌هایشان اشتیاق بیشتری پیدا می‌کنند. (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ﴾) آنها هرچه در آن باغ‌ها بخواهند دارند. (﴿عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) نزد پروردگارشان، پس هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ چیزهایی که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ. و آیا فضلی بزرگ‌تر از دستیابی به رضایت خداوند متعال، و بهره‌مند شدن از لقای او در سرای بهشت وجود دارد؟ (23) (﴿ذَٰلِكَ ٱلَّذِي يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) خداوند بخشنده و مهربان این مژدۀ بزرگ را -که به طور مطلق بزرگ‌ترین نوید است- به وسیلۀ برترین انسان به کسانی نوید می‌دهد که ایمان آورده‌اند و کار شایسته کرده‌اند. پس برخورداری از این نوید، بزرگ‌ترین هدف است؛ و وسیله‌ای که انسان را به آن می‌رساند، بهترین وسیله است. (﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا﴾) بگو: در برابر رساندن این قرآن به شما و فراخواندتان به سوی احکام آن، از شما مزدی نمی‌خواهم. پس منظور من این نیست که اموالتان را از دستتان بگیرم، و نمی‌خواهم که بر شما ریاست و حکومت کنم و هدفی مادّی ندارم. (﴿إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که فقط یک چیز از شما می‌خواهم که فایدۀ آن به خود شما برمی‌گردد، و آن اینکه به‌خاطر خویشاوندی مرا دوست بدارید. و این دوست داشتن، اضافه بر دوست داشتنِ بر اساس ایمان است؛ زیرا دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم ـ از روی ایمان ـ و مقدم داشتن محبت ایشان بر همۀ محبّت‌ها بعد از محبّت خدا، بر هر مسلمانی فرض است. و از کسانی که در این آیه به آنان اشاره شده است، درخواست شده است اضافه بر این محبت ایمانی، محبتی دیگر را نیز نسبت به پیامبر داشته باشند، و آن عبارت است از محبت خویشاوندی، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم نزدیک‌ترین مردم و خویشاوندان خود را دعوت می‌کرد تا جایی که می‌گویند هیچ کس در تیره‌های قریش نبود مگر اینکه پیامبر با او نسبتی داشت، و به نوعی خویشاوند او بود. و احتمال دارد که منظور این باشد که از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم مگر اینکه صادقانه خدا را دوست بدارید، و این با نزدیکی جستن به خدا، و متوسّل شدن به او به وسیلۀ طاعت و عبادتش که بر محبّت صادقانه و درستِ خدا دلالت می‌نماید، همراه است. بنابراین فرمود: (﴿إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) مگر محبت به خاطر نزدیکی جستن و تقرّبِ به خدا. طبق هر دو گفته، این استثنا دلیلی است بر اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر دعوت از آنان هیچ پاداشی نمی‌طلبد مگر چیزی که فایده‌اش به خودشان برمی‌گردد، و این مزد نیست، بلکه مزد و پاداش همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به آنها ‌داد. همانند اینکه خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان عیب و ایرادی جز این نگرفتند که به خداوند پیروزمند و ستوده ایمان آورده‌اند. و مانند اینکه می‌گویند:«فلانی گناهی نکرده جز اینکه با تو نیکی می‌کند.» (﴿وَمَن يَقۡتَرِفۡ حَسَنَةٗ نَّزِدۡ لَهُۥ فِيهَا حُسۡنًا﴾) و هرکس کار نیکی انجام دهد، از قبیل: نماز، روزه، حج یا نیکی کردن با مردم، بر نیکی عمل او می‌افزائیم، به این صورت که خداوند به او توفیق می‌دهد تا کارهای دیگری انجام دهد، و با آن اجر و پاداش مؤمن اضافه می‌شود، و نزد خدا و خلق جایگاهش بالا می‌رود، و پاداش دنیا و آخرت را به دست می‌آورد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده و شکرگزار است؛ گناهان بزرگ را هر چند که بزرگ باشند به هنگام توبه کردن و دست کشیدن از آن می‌آمرزد؛ و در مقابل عمل اندک، پاداش فراوان می‌دهد. پس او با مغفرت خویش، گناهان را می‌آمرزد و عیب‌ها را می‌پوشاند؛ و با پذیرفتن نیکی‌ها، آن را شکر می‌گزارد و نیکی‌ها را چندین برابر می‌نماید.

الشورى 42:23

أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آيا مشرکان را بتاني است که آييني برايشان آورده اند که خدا رخصت آن را، نداده است ? و اگر قصد تاخير عذابشان نبود ، کارشان به پايان آمده بودو ستمکاران را عذابي است دردآور. تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ ؛ ستمکاران را بيني که از حاصل اعمالشان بيمناکند و البته به کيفر خود خواهند رسيد ولي آنها که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، درباغهاي بهشتند هر چه بخواهند نزد پروردگارشان هست و اين فضل و بخشايش بزرگي است. ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ؛ اين است آن چيزي که خدا آن گروه از بندگانش را که ايمان آورده اند و، کارهاي شايسته کرده اند ، بدان مژده مي دهد بگو : بر اين رسالت مزدي ازشما ، جز دوست داشتن خويشاوندان ، نمي خواهم و هر که کار نيکي کند به نيکويي اش مي افزاييم ، زيرا خدا آمرزنده و شکر پذير است. (21) خداوند متعال خبر می‌دهد که مشرکین انبازهایی را به یاوری و سرپرستی برگرفته‌اند، و هر دو گروه در اعمال کفر آمیز مشترک هستند، و اینها از شیطان‌های انسی می‌باشند که به کفر دعوت می‌کنند. (﴿شَرَعُواۡ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾) و شرک و بدعت‌ها را برای ایشان به عنوان دین پدید آورده‌اند، و حلال خدا را حرام کرده، و حرام او را حلال نموده، و آنچه را که دلشان بخواهد برای آنان دین قرار داده‌اند. با اینکه دین همان چیزی است که خداوند متعال آن را مشروع نموده تا بندگان بر آن اساس وی را عبادت کنند، و به وسیلۀ آن خود را به خدا نزدیک نمایند. بنابراین هیچ کس حق ندارد چیزی را که از طرف خدا و پیامبرش نیامده باشد، به عنوان دین مقرّر بدارد؛ پس چگونه این فاسقان [این کار را می‌کنند] که هم آنان و هم پدرانشان در کفر مشترک هستند؟! (﴿وَلَوۡلَا كَلِمَةُ ٱلۡفَصۡلِ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ﴾) و اگر خداوند مدّت معینی را مقرّر نکرده بود که در آن به گروه‌های مختلف مهلت دهد، فوراً به خوشبختی اهل حق و نابود شدن اهل باطل حکم و داوری می‌کرد؛ چون آنچه نابودی آنها را اقتضاء می‌نماید موجود است. امّا اینها بدانند که در آخرت عذاب دردناکی در پیش دارند که اینها و هر ستمگری بدان گرفتار می‌شوند. (22) (﴿تَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) در این روز کسانی را که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کرده‌اند خواهی دید که، (﴿مُشۡفِقِينَ مِمَّا كَسَبُواۡ﴾) از کارهایی که کرده‌اند سخت بیمناک‌اند؛ زیرا بر آن کیفر داده می‌شوند. و از آنجا که بیمناک، چیزی که از آن می‌ترسد احتمال دارد به آن دچار شود و [نیز] احتمال دارد بدان دچار نشود، خبر داد عذابی که این ستمکاران از آن می‌ترسند، (﴿وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) به آنان خواهد رسید، چون آنها اسباب کیفر را فراهم آورده‌اند بدون اینکه معارضی از قبیل: توبه و غیره را داشته باشند، اکنون فرصت را از دست داده‌اند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کسانی که با دل‌هایشان به خدا و کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند. هر نوع عمل صالحی از اعمال قلوب و اعمال جوارح از قبیل: واجبات و مستحبات در کارهای شایسته داخل هستند. پس چنین کسانی (﴿فِي رَوۡضَاتِ ٱلۡجَنَّاتِ﴾) در باغ‌های بهشت هستند؛ یعنی در باغ‌هایی هستند که به بهشت اضافه شده‌اند، و معلوم است که حالت مضاف که در اینجا «باغ‌ها» است، بر حسب حالت مضاف الیه است که «بهشت» می‌باشد. پس این باغ‌ها بسیار زیبا و شکوفا بوده، و در آن نهرها و چشمه‌های پُرآب و منظره‌های زیبا و صداهای دل‌انگیز است، و درختان پر میوه و پرندگان آواز خوان به وفور یافت می‌شوند، و اهل ایمان در کنار هم به سر می‌برند. و در آنجا کامل‌ترین بهره از همزیستی و همدم شدن با دوستان عاید آدمی می‌شود. باغ‌هایی که با گذشت زمان، زیبایی‌شان افزوده می‌گردد، و روز به روز اهالی آنها به لذّت‌هایشان اشتیاق بیشتری پیدا می‌کنند. (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ﴾) آنها هرچه در آن باغ‌ها بخواهند دارند. (﴿عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) نزد پروردگارشان، پس هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ چیزهایی که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ. و آیا فضلی بزرگ‌تر از دستیابی به رضایت خداوند متعال، و بهره‌مند شدن از لقای او در سرای بهشت وجود دارد؟ (23) (﴿ذَٰلِكَ ٱلَّذِي يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) خداوند بخشنده و مهربان این مژدۀ بزرگ را -که به طور مطلق بزرگ‌ترین نوید است- به وسیلۀ برترین انسان به کسانی نوید می‌دهد که ایمان آورده‌اند و کار شایسته کرده‌اند. پس برخورداری از این نوید، بزرگ‌ترین هدف است؛ و وسیله‌ای که انسان را به آن می‌رساند، بهترین وسیله است. (﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا﴾) بگو: در برابر رساندن این قرآن به شما و فراخواندتان به سوی احکام آن، از شما مزدی نمی‌خواهم. پس منظور من این نیست که اموالتان را از دستتان بگیرم، و نمی‌خواهم که بر شما ریاست و حکومت کنم و هدفی مادّی ندارم. (﴿إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که فقط یک چیز از شما می‌خواهم که فایدۀ آن به خود شما برمی‌گردد، و آن اینکه به‌خاطر خویشاوندی مرا دوست بدارید. و این دوست داشتن، اضافه بر دوست داشتنِ بر اساس ایمان است؛ زیرا دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم ـ از روی ایمان ـ و مقدم داشتن محبت ایشان بر همۀ محبّت‌ها بعد از محبّت خدا، بر هر مسلمانی فرض است. و از کسانی که در این آیه به آنان اشاره شده است، درخواست شده است اضافه بر این محبت ایمانی، محبتی دیگر را نیز نسبت به پیامبر داشته باشند، و آن عبارت است از محبت خویشاوندی، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم نزدیک‌ترین مردم و خویشاوندان خود را دعوت می‌کرد تا جایی که می‌گویند هیچ کس در تیره‌های قریش نبود مگر اینکه پیامبر با او نسبتی داشت، و به نوعی خویشاوند او بود. و احتمال دارد که منظور این باشد که از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم مگر اینکه صادقانه خدا را دوست بدارید، و این با نزدیکی جستن به خدا، و متوسّل شدن به او به وسیلۀ طاعت و عبادتش که بر محبّت صادقانه و درستِ خدا دلالت می‌نماید، همراه است. بنابراین فرمود: (﴿إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) مگر محبت به خاطر نزدیکی جستن و تقرّبِ به خدا. طبق هر دو گفته، این استثنا دلیلی است بر اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر دعوت از آنان هیچ پاداشی نمی‌طلبد مگر چیزی که فایده‌اش به خودشان برمی‌گردد، و این مزد نیست، بلکه مزد و پاداش همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به آنها ‌داد. همانند اینکه خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان عیب و ایرادی جز این نگرفتند که به خداوند پیروزمند و ستوده ایمان آورده‌اند. و مانند اینکه می‌گویند:«فلانی گناهی نکرده جز اینکه با تو نیکی می‌کند.» (﴿وَمَن يَقۡتَرِفۡ حَسَنَةٗ نَّزِدۡ لَهُۥ فِيهَا حُسۡنًا﴾) و هرکس کار نیکی انجام دهد، از قبیل: نماز، روزه، حج یا نیکی کردن با مردم، بر نیکی عمل او می‌افزائیم، به این صورت که خداوند به او توفیق می‌دهد تا کارهای دیگری انجام دهد، و با آن اجر و پاداش مؤمن اضافه می‌شود، و نزد خدا و خلق جایگاهش بالا می‌رود، و پاداش دنیا و آخرت را به دست می‌آورد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده و شکرگزار است؛ گناهان بزرگ را هر چند که بزرگ باشند به هنگام توبه کردن و دست کشیدن از آن می‌آمرزد؛ و در مقابل عمل اندک، پاداش فراوان می‌دهد. پس او با مغفرت خویش، گناهان را می‌آمرزد و عیب‌ها را می‌پوشاند؛ و با پذیرفتن نیکی‌ها، آن را شکر می‌گزارد و نیکی‌ها را چندین برابر می‌نماید.

الشورى 42:24

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛ يا مي گويند که بر خدا دروغ مي بندد اگر خدا بخواهد بر دل تو مهر مي نهد و خدا به کلمات خود باطل را محو مي کند و حق را ثابت مي گرداند او به هر چه در دلها مي گذرد داناست. (24) آیا کسانی که پیامبر را تکذیب می‌کنند، با جسارت و دروغ می‌گویند: (﴿ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا﴾) پیامبر بر خدا دروغ بسته است؟ آنها تو را به زشت‌ترین چیز متّهم می‌کنند، و می‌گویند: به خدا دروغ می‌بندی و ادّعای نبوّت می‌کنی، و چیزی را به خداوند نسبت می‌دهی که خداوند از آن پاک است، در حالی که راستگویی و امانتداری تو را می‌دانند. پس چگونه به خود جرأت می‌دهند که چنین دروغ صریحی را بگویند؟ بلکه با این کار بر خدا جرأت کرده‌اند؛ چون این عیب گرفتن از خداست که به تو قدرت داده تا چنین دعوت بزرگی را که به گمان آنها بزرگ‌ترین فساد در زمین است به ‌راه بیندازی؛ زیرا خداوند به پیامبر توانایی داده بود تا دعوت را بی‌پرده اعلام دارد، و آن را به خداوند نسبت دهد، و برای تایید آن معجزات آشکار و دلایل روشنی ارائه دهد، و پیروزی آشکار پیامبر و چیره شدن او بر مخالفان نیز از این جمله بود. در حالی که خداوند متعال می‌توانست این دعوت را در اصل خفه کند، و بر دل پیامبر صلی الله علیه وسلم مهر زند و خیری به دلش وارد نشود. و وقتی بر دل او مهر می‌زد، همه چیز تمام می‌شد. پس این دلیل قاطعی است بر صحّت و درستی آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، و قوی‌ترین شهادت از جانب خدا برای تایید گفته‌های اوست، و هیچ شهادتی بالاتر از این یافت نمی‌شود. بنابراین از حکمت و رحمت الهی و از سنّت‌های جاری اوست که باطل را نابود می‌کند، گرچه گاهی اوقات باطل دارای قدرت می‌گردد امّا سرانجام آن نابودی است. (﴿وَيُحِقُّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦٓ﴾) و با سخنان تکوینی‌اش ـ که تغییر نمی‌یابد ـ و با وعدۀ راستین‌اش حق را پابرجا می‌دارد که خود آن را تشریع نموده است، و آن را در دل‌ها ثابت می‌گرداند و خردمندان را بینش می‌دهد. آری! خداوند بزرگ به روش‌های گوناگون حق را پا برجا می‌دارد؛ یکی از این روش‌ها این است که باطل را برمی‌انگیزد تا با حق مقابله کند، پس وقتی که باطل به مقابله با حق پرداخت، حق با دلایل و حجّت‌هایش بر آن حمله‌ور می‌شود. آنجاست که نور و هدایت حق آشکار می‌گردد، و به وسیلۀ آن باطل نابود و ریشه‌کن می‌شود، و بطلان آن برای هرکسی روشن می‌گردد، و حق برای هرکسی کاملاً آشکار می‌شود. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) بی‌گمان، خداوند به آنچه در سینه‌هاست، و به نیک و بدی که در دل‌هاست، و آنچه پنهان داشته و آنچه آشکار نکرده‌اند آگاه است.

الشورى 42:25

وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ؛ و اوست که توبه بندگانش را مي پذيرد و از گناهان عفوشان مي کند و هر چه ، مي کنيد مي داند. وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ؛ و دعاي کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند اجابت مي کند ، و از فضل خويش آنان را افزون مي دهد و کافران را به عذابي سخت گرفتار مي سازد. وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ اگر خدا روزي بندگانش را افزون کند در زمين فساد مي کنند ، ولي به اندازه اي که بخواهد روزي مي فرستد زيرا بر بندگان خود آگاه و بيناست. وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛ و اوست آن خدايي که بعد از نوميديشان باران مي فرستد و رحمت خود را، به همه جا منتشر مي کند و اوست کارساز و ستودني. (25) این بیان کرم و لطف خداوند و گستردگی بخشایندگی و کمال لطف اوست که (﴿يَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَةَ عَنۡ عِبَادِهِۦ﴾) توبۀ بندگانش را می‌پذیرد وقتی که از گناهانشان دست می‌کشند و بر آن پیمان می‌بندند و تصمیم می‌گیرند که دوباره آن گناهان را انجام ندهند. پس اگر هدفشان پروردگار باشد، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد، این در حالی است که قبلاً سبب نابودی و گرفتار شدن به کیفرهای دنیوی و اخروی‌شان فراهم شده بود. (﴿وَيَعۡفُواۡ عَنِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و گناهان و بدی‌ها را محو می‌کند، و عیب‌هایی که در اثر آن گناهان به وجود می‌آیند و کیفرهایی که نتیجۀ ارتکاب گناهان است از آنها دور می‌کند. و توبه کننده نزد او ارزشمند می‌گردد، به گونه‌ای که انگار کار بدی نکرده است. و خداوند او را دوست می‌دارد و به او توفیق انجام کارهایی می‌دهد که او را به خدا نزدیک می‌نمایند. و از آنجا که توبه از کارهای بزرگی است که گاهی به سبب کمال اخلاص و صداقت، کامل می‌شود؛ و گاهی به علّت ناقص بودن اخلاص و صداقت، ناقص خواهد شد و چه بسا فاسد و خراب ‌شود، اگر هدف از آن اهدافی دنیوی باشد ـ و این چیزها جایگاهشان دل است و فقط خدا آن را می‌داند ـ آیه را با این جمله به پایان برد: (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ﴾) و می‌داند آنچه را که انجام می‌دهید. خداوند همۀ بندگان را به بازگشت و روی آوردن به سوی او، و توبه کردن از کوتاهی‌ها فرا خوانده است. پس بندگان بر حسب اجابت و پذیرش، به دو گروه تقسیم شده‌اند: آنهایی که اجابت کرده‌اند و خداوند آنها را چنین توصیف نموده است: (﴿وَيَسۡتَجِيبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) (26) و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند پروردگارشان را اجابت می‌کنند و از او اطاعت می‌نمایند و به دعوت او لبّیک می‌گویند؛ چون ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را به این امر وادار می‌نماید. پس وقتی او را اجابت کردند، خداوند کارشان را سپاس می‌گزارد و او آمرزنده و شکرگزار است؛ (﴿وَيَزِيدُهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) و به آنان از فضل خود بیشتر می‌دهد؛ یعنی از فضل خویش به آنان توفیق عمل می‌دهد، و پاداش آنها را چند برابر بیش از آنچه که اعمال آنها مستحق آن است، می‌دهد. و امّا کسانی که دعوت خداوند را اجابت نمی‌نمایند؛ و آنها کسانی هستند که عناد می‌ورزند، (﴿وَٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و به خدا و پیامبرش کفر می‌ورزند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) اینان عذاب سخت و شدیدی در دنیا و آخرت دارند. سپس بیان کرد که از لطف خداوند نسبت به بندگانش این است که او دنیا و روزی را برایشان چنان فراوان نمی‌کند که به دین آنها زیان برساند. پس فرمود: (﴿وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و اگر خداوند روزی را برای بندگانش فراوان نماید و گسترش دهد، در زمین سرکشی می‌کنند (27) یعنی از طاعت خدا غافل شده، و به شهوات و لذّت‌های دنیا روی می‌آورند، و به آنچه که هوی و هوس آنها می‌خواهد مشغول می‌شوند گرچه آن چیز گناه و ستم باشد. (﴿وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٖ مَّا يَشَآءُ﴾) ولی به اندازه‌ای که لطف و حکمت او اقتضا می‌نماید فرو می‌فرستد. (﴿إِنَّهُۥ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) چرا که او بندگانش را می‌بیند و از اوضاع و احوال آنها کاملاً آگاه است. همچنان که در بعضی روایت‌ها آمده است که خداوند متعال می‌فرماید:«برخی از بندگانم هستند که جز ثروت، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را فقیر گردانم، فقیری او را به فساد می‌کشاند. و برخی از بندگانم هستند که جز فقر و تنگدستی، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را ثروتمند گردانم، ثروتمندی ایمانش را فاسد می‌گرداند. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان جز با تندرستی سامان نمی‌یابد؛ و اگر او را بیمار گردانم، بیماری، ایمان او‌ را فاسد می‌نماید. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان فقط با مریضی سامان می‌یابد؛ و اگر او را تندرست کنم، این امر ایمان او را فاسد می‌نماید. همانا من کار بندگانم را طبق آگاهی خویش از آنچه که در دل‌هایشان است تدبیر می‌نمایم و من آگاه و بینا هستم.» (28) (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ﴾) و اوست خدایی که باران را نازل می‌کند، و با آن به داد آبادی‌ها و مردم می‌رسد. (﴿مِنۢ بَعۡدِ مَا قَنَطُواۡ﴾) بعد از آنکه ناامید شدند، و مدت زمانی باران نیامده و گمان بردند که باران نمی‌آید و ناامید گشتند و برای قحطسالی کارهایی کردند. امّا در این هنگام خداوند باران می‌فرستد. (﴿وَيَنشُرُ رَحۡمَتَهُۥ﴾) و با آن، رحمت خویش را می‌گستراند، و روزی‌هایی برای انسان‌ها و چهارپایانشان می‌رویاند، و این برایشان بسیار دارای اهمیّت است و از این شادمان می‌گردند. (﴿وَهُوَ ٱلۡوَلِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و اوست کارساز ستوده، که بندگانش را با انواع تدبیر سرپرستی می‌نماید، و منافع دینی و دنیوی‌شان را تامین می‌کند، و او در کارسازی و تدبیرش ستوده است، و به‌خاطر نعمت‌ها و انواع لطف‌هایی که بندگان را از آن بهره‌مند می‌سازد قابل ستایش است.

الشورى 42:26

وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ؛ و اوست که توبه بندگانش را مي پذيرد و از گناهان عفوشان مي کند و هر چه ، مي کنيد مي داند. وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ؛ و دعاي کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند اجابت مي کند ، و از فضل خويش آنان را افزون مي دهد و کافران را به عذابي سخت گرفتار مي سازد. وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ اگر خدا روزي بندگانش را افزون کند در زمين فساد مي کنند ، ولي به اندازه اي که بخواهد روزي مي فرستد زيرا بر بندگان خود آگاه و بيناست. وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛ و اوست آن خدايي که بعد از نوميديشان باران مي فرستد و رحمت خود را، به همه جا منتشر مي کند و اوست کارساز و ستودني. (25) این بیان کرم و لطف خداوند و گستردگی بخشایندگی و کمال لطف اوست که (﴿يَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَةَ عَنۡ عِبَادِهِۦ﴾) توبۀ بندگانش را می‌پذیرد وقتی که از گناهانشان دست می‌کشند و بر آن پیمان می‌بندند و تصمیم می‌گیرند که دوباره آن گناهان را انجام ندهند. پس اگر هدفشان پروردگار باشد، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد، این در حالی است که قبلاً سبب نابودی و گرفتار شدن به کیفرهای دنیوی و اخروی‌شان فراهم شده بود. (﴿وَيَعۡفُواۡ عَنِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و گناهان و بدی‌ها را محو می‌کند، و عیب‌هایی که در اثر آن گناهان به وجود می‌آیند و کیفرهایی که نتیجۀ ارتکاب گناهان است از آنها دور می‌کند. و توبه کننده نزد او ارزشمند می‌گردد، به گونه‌ای که انگار کار بدی نکرده است. و خداوند او را دوست می‌دارد و به او توفیق انجام کارهایی می‌دهد که او را به خدا نزدیک می‌نمایند. و از آنجا که توبه از کارهای بزرگی است که گاهی به سبب کمال اخلاص و صداقت، کامل می‌شود؛ و گاهی به علّت ناقص بودن اخلاص و صداقت، ناقص خواهد شد و چه بسا فاسد و خراب ‌شود، اگر هدف از آن اهدافی دنیوی باشد ـ و این چیزها جایگاهشان دل است و فقط خدا آن را می‌داند ـ آیه را با این جمله به پایان برد: (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ﴾) و می‌داند آنچه را که انجام می‌دهید. خداوند همۀ بندگان را به بازگشت و روی آوردن به سوی او، و توبه کردن از کوتاهی‌ها فرا خوانده است. پس بندگان بر حسب اجابت و پذیرش، به دو گروه تقسیم شده‌اند: آنهایی که اجابت کرده‌اند و خداوند آنها را چنین توصیف نموده است: (﴿وَيَسۡتَجِيبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) (26) و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند پروردگارشان را اجابت می‌کنند و از او اطاعت می‌نمایند و به دعوت او لبّیک می‌گویند؛ چون ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را به این امر وادار می‌نماید. پس وقتی او را اجابت کردند، خداوند کارشان را سپاس می‌گزارد و او آمرزنده و شکرگزار است؛ (﴿وَيَزِيدُهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) و به آنان از فضل خود بیشتر می‌دهد؛ یعنی از فضل خویش به آنان توفیق عمل می‌دهد، و پاداش آنها را چند برابر بیش از آنچه که اعمال آنها مستحق آن است، می‌دهد. و امّا کسانی که دعوت خداوند را اجابت نمی‌نمایند؛ و آنها کسانی هستند که عناد می‌ورزند، (﴿وَٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و به خدا و پیامبرش کفر می‌ورزند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) اینان عذاب سخت و شدیدی در دنیا و آخرت دارند. سپس بیان کرد که از لطف خداوند نسبت به بندگانش این است که او دنیا و روزی را برایشان چنان فراوان نمی‌کند که به دین آنها زیان برساند. پس فرمود: (﴿وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و اگر خداوند روزی را برای بندگانش فراوان نماید و گسترش دهد، در زمین سرکشی می‌کنند (27) یعنی از طاعت خدا غافل شده، و به شهوات و لذّت‌های دنیا روی می‌آورند، و به آنچه که هوی و هوس آنها می‌خواهد مشغول می‌شوند گرچه آن چیز گناه و ستم باشد. (﴿وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٖ مَّا يَشَآءُ﴾) ولی به اندازه‌ای که لطف و حکمت او اقتضا می‌نماید فرو می‌فرستد. (﴿إِنَّهُۥ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) چرا که او بندگانش را می‌بیند و از اوضاع و احوال آنها کاملاً آگاه است. همچنان که در بعضی روایت‌ها آمده است که خداوند متعال می‌فرماید:«برخی از بندگانم هستند که جز ثروت، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را فقیر گردانم، فقیری او را به فساد می‌کشاند. و برخی از بندگانم هستند که جز فقر و تنگدستی، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را ثروتمند گردانم، ثروتمندی ایمانش را فاسد می‌گرداند. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان جز با تندرستی سامان نمی‌یابد؛ و اگر او را بیمار گردانم، بیماری، ایمان او‌ را فاسد می‌نماید. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان فقط با مریضی سامان می‌یابد؛ و اگر او را تندرست کنم، این امر ایمان او را فاسد می‌نماید. همانا من کار بندگانم را طبق آگاهی خویش از آنچه که در دل‌هایشان است تدبیر می‌نمایم و من آگاه و بینا هستم.» (28) (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ﴾) و اوست خدایی که باران را نازل می‌کند، و با آن به داد آبادی‌ها و مردم می‌رسد. (﴿مِنۢ بَعۡدِ مَا قَنَطُواۡ﴾) بعد از آنکه ناامید شدند، و مدت زمانی باران نیامده و گمان بردند که باران نمی‌آید و ناامید گشتند و برای قحطسالی کارهایی کردند. امّا در این هنگام خداوند باران می‌فرستد. (﴿وَيَنشُرُ رَحۡمَتَهُۥ﴾) و با آن، رحمت خویش را می‌گستراند، و روزی‌هایی برای انسان‌ها و چهارپایانشان می‌رویاند، و این برایشان بسیار دارای اهمیّت است و از این شادمان می‌گردند. (﴿وَهُوَ ٱلۡوَلِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و اوست کارساز ستوده، که بندگانش را با انواع تدبیر سرپرستی می‌نماید، و منافع دینی و دنیوی‌شان را تامین می‌کند، و او در کارسازی و تدبیرش ستوده است، و به‌خاطر نعمت‌ها و انواع لطف‌هایی که بندگان را از آن بهره‌مند می‌سازد قابل ستایش است.

الشورى 42:27

وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ؛ و اوست که توبه بندگانش را مي پذيرد و از گناهان عفوشان مي کند و هر چه ، مي کنيد مي داند. وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ؛ و دعاي کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند اجابت مي کند ، و از فضل خويش آنان را افزون مي دهد و کافران را به عذابي سخت گرفتار مي سازد. وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ اگر خدا روزي بندگانش را افزون کند در زمين فساد مي کنند ، ولي به اندازه اي که بخواهد روزي مي فرستد زيرا بر بندگان خود آگاه و بيناست. وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛ و اوست آن خدايي که بعد از نوميديشان باران مي فرستد و رحمت خود را، به همه جا منتشر مي کند و اوست کارساز و ستودني. (25) این بیان کرم و لطف خداوند و گستردگی بخشایندگی و کمال لطف اوست که (﴿يَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَةَ عَنۡ عِبَادِهِۦ﴾) توبۀ بندگانش را می‌پذیرد وقتی که از گناهانشان دست می‌کشند و بر آن پیمان می‌بندند و تصمیم می‌گیرند که دوباره آن گناهان را انجام ندهند. پس اگر هدفشان پروردگار باشد، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد، این در حالی است که قبلاً سبب نابودی و گرفتار شدن به کیفرهای دنیوی و اخروی‌شان فراهم شده بود. (﴿وَيَعۡفُواۡ عَنِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و گناهان و بدی‌ها را محو می‌کند، و عیب‌هایی که در اثر آن گناهان به وجود می‌آیند و کیفرهایی که نتیجۀ ارتکاب گناهان است از آنها دور می‌کند. و توبه کننده نزد او ارزشمند می‌گردد، به گونه‌ای که انگار کار بدی نکرده است. و خداوند او را دوست می‌دارد و به او توفیق انجام کارهایی می‌دهد که او را به خدا نزدیک می‌نمایند. و از آنجا که توبه از کارهای بزرگی است که گاهی به سبب کمال اخلاص و صداقت، کامل می‌شود؛ و گاهی به علّت ناقص بودن اخلاص و صداقت، ناقص خواهد شد و چه بسا فاسد و خراب ‌شود، اگر هدف از آن اهدافی دنیوی باشد ـ و این چیزها جایگاهشان دل است و فقط خدا آن را می‌داند ـ آیه را با این جمله به پایان برد: (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ﴾) و می‌داند آنچه را که انجام می‌دهید. خداوند همۀ بندگان را به بازگشت و روی آوردن به سوی او، و توبه کردن از کوتاهی‌ها فرا خوانده است. پس بندگان بر حسب اجابت و پذیرش، به دو گروه تقسیم شده‌اند: آنهایی که اجابت کرده‌اند و خداوند آنها را چنین توصیف نموده است: (﴿وَيَسۡتَجِيبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) (26) و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند پروردگارشان را اجابت می‌کنند و از او اطاعت می‌نمایند و به دعوت او لبّیک می‌گویند؛ چون ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را به این امر وادار می‌نماید. پس وقتی او را اجابت کردند، خداوند کارشان را سپاس می‌گزارد و او آمرزنده و شکرگزار است؛ (﴿وَيَزِيدُهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) و به آنان از فضل خود بیشتر می‌دهد؛ یعنی از فضل خویش به آنان توفیق عمل می‌دهد، و پاداش آنها را چند برابر بیش از آنچه که اعمال آنها مستحق آن است، می‌دهد. و امّا کسانی که دعوت خداوند را اجابت نمی‌نمایند؛ و آنها کسانی هستند که عناد می‌ورزند، (﴿وَٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و به خدا و پیامبرش کفر می‌ورزند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) اینان عذاب سخت و شدیدی در دنیا و آخرت دارند. سپس بیان کرد که از لطف خداوند نسبت به بندگانش این است که او دنیا و روزی را برایشان چنان فراوان نمی‌کند که به دین آنها زیان برساند. پس فرمود: (﴿وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و اگر خداوند روزی را برای بندگانش فراوان نماید و گسترش دهد، در زمین سرکشی می‌کنند (27) یعنی از طاعت خدا غافل شده، و به شهوات و لذّت‌های دنیا روی می‌آورند، و به آنچه که هوی و هوس آنها می‌خواهد مشغول می‌شوند گرچه آن چیز گناه و ستم باشد. (﴿وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٖ مَّا يَشَآءُ﴾) ولی به اندازه‌ای که لطف و حکمت او اقتضا می‌نماید فرو می‌فرستد. (﴿إِنَّهُۥ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) چرا که او بندگانش را می‌بیند و از اوضاع و احوال آنها کاملاً آگاه است. همچنان که در بعضی روایت‌ها آمده است که خداوند متعال می‌فرماید:«برخی از بندگانم هستند که جز ثروت، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را فقیر گردانم، فقیری او را به فساد می‌کشاند. و برخی از بندگانم هستند که جز فقر و تنگدستی، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را ثروتمند گردانم، ثروتمندی ایمانش را فاسد می‌گرداند. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان جز با تندرستی سامان نمی‌یابد؛ و اگر او را بیمار گردانم، بیماری، ایمان او‌ را فاسد می‌نماید. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان فقط با مریضی سامان می‌یابد؛ و اگر او را تندرست کنم، این امر ایمان او را فاسد می‌نماید. همانا من کار بندگانم را طبق آگاهی خویش از آنچه که در دل‌هایشان است تدبیر می‌نمایم و من آگاه و بینا هستم.» (28) (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ﴾) و اوست خدایی که باران را نازل می‌کند، و با آن به داد آبادی‌ها و مردم می‌رسد. (﴿مِنۢ بَعۡدِ مَا قَنَطُواۡ﴾) بعد از آنکه ناامید شدند، و مدت زمانی باران نیامده و گمان بردند که باران نمی‌آید و ناامید گشتند و برای قحطسالی کارهایی کردند. امّا در این هنگام خداوند باران می‌فرستد. (﴿وَيَنشُرُ رَحۡمَتَهُۥ﴾) و با آن، رحمت خویش را می‌گستراند، و روزی‌هایی برای انسان‌ها و چهارپایانشان می‌رویاند، و این برایشان بسیار دارای اهمیّت است و از این شادمان می‌گردند. (﴿وَهُوَ ٱلۡوَلِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و اوست کارساز ستوده، که بندگانش را با انواع تدبیر سرپرستی می‌نماید، و منافع دینی و دنیوی‌شان را تامین می‌کند، و او در کارسازی و تدبیرش ستوده است، و به‌خاطر نعمت‌ها و انواع لطف‌هایی که بندگان را از آن بهره‌مند می‌سازد قابل ستایش است.

الشورى 42:28

وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ؛ و اوست که توبه بندگانش را مي پذيرد و از گناهان عفوشان مي کند و هر چه ، مي کنيد مي داند. وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ؛ و دعاي کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند اجابت مي کند ، و از فضل خويش آنان را افزون مي دهد و کافران را به عذابي سخت گرفتار مي سازد. وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ اگر خدا روزي بندگانش را افزون کند در زمين فساد مي کنند ، ولي به اندازه اي که بخواهد روزي مي فرستد زيرا بر بندگان خود آگاه و بيناست. وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛ و اوست آن خدايي که بعد از نوميديشان باران مي فرستد و رحمت خود را، به همه جا منتشر مي کند و اوست کارساز و ستودني. (25) این بیان کرم و لطف خداوند و گستردگی بخشایندگی و کمال لطف اوست که (﴿يَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَةَ عَنۡ عِبَادِهِۦ﴾) توبۀ بندگانش را می‌پذیرد وقتی که از گناهانشان دست می‌کشند و بر آن پیمان می‌بندند و تصمیم می‌گیرند که دوباره آن گناهان را انجام ندهند. پس اگر هدفشان پروردگار باشد، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد، این در حالی است که قبلاً سبب نابودی و گرفتار شدن به کیفرهای دنیوی و اخروی‌شان فراهم شده بود. (﴿وَيَعۡفُواۡ عَنِ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و گناهان و بدی‌ها را محو می‌کند، و عیب‌هایی که در اثر آن گناهان به وجود می‌آیند و کیفرهایی که نتیجۀ ارتکاب گناهان است از آنها دور می‌کند. و توبه کننده نزد او ارزشمند می‌گردد، به گونه‌ای که انگار کار بدی نکرده است. و خداوند او را دوست می‌دارد و به او توفیق انجام کارهایی می‌دهد که او را به خدا نزدیک می‌نمایند. و از آنجا که توبه از کارهای بزرگی است که گاهی به سبب کمال اخلاص و صداقت، کامل می‌شود؛ و گاهی به علّت ناقص بودن اخلاص و صداقت، ناقص خواهد شد و چه بسا فاسد و خراب ‌شود، اگر هدف از آن اهدافی دنیوی باشد ـ و این چیزها جایگاهشان دل است و فقط خدا آن را می‌داند ـ آیه را با این جمله به پایان برد: (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ﴾) و می‌داند آنچه را که انجام می‌دهید. خداوند همۀ بندگان را به بازگشت و روی آوردن به سوی او، و توبه کردن از کوتاهی‌ها فرا خوانده است. پس بندگان بر حسب اجابت و پذیرش، به دو گروه تقسیم شده‌اند: آنهایی که اجابت کرده‌اند و خداوند آنها را چنین توصیف نموده است: (﴿وَيَسۡتَجِيبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) (26) و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند پروردگارشان را اجابت می‌کنند و از او اطاعت می‌نمایند و به دعوت او لبّیک می‌گویند؛ چون ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را به این امر وادار می‌نماید. پس وقتی او را اجابت کردند، خداوند کارشان را سپاس می‌گزارد و او آمرزنده و شکرگزار است؛ (﴿وَيَزِيدُهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) و به آنان از فضل خود بیشتر می‌دهد؛ یعنی از فضل خویش به آنان توفیق عمل می‌دهد، و پاداش آنها را چند برابر بیش از آنچه که اعمال آنها مستحق آن است، می‌دهد. و امّا کسانی که دعوت خداوند را اجابت نمی‌نمایند؛ و آنها کسانی هستند که عناد می‌ورزند، (﴿وَٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و به خدا و پیامبرش کفر می‌ورزند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) اینان عذاب سخت و شدیدی در دنیا و آخرت دارند. سپس بیان کرد که از لطف خداوند نسبت به بندگانش این است که او دنیا و روزی را برایشان چنان فراوان نمی‌کند که به دین آنها زیان برساند. پس فرمود: (﴿وَلَوۡ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزۡقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و اگر خداوند روزی را برای بندگانش فراوان نماید و گسترش دهد، در زمین سرکشی می‌کنند (27) یعنی از طاعت خدا غافل شده، و به شهوات و لذّت‌های دنیا روی می‌آورند، و به آنچه که هوی و هوس آنها می‌خواهد مشغول می‌شوند گرچه آن چیز گناه و ستم باشد. (﴿وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٖ مَّا يَشَآءُ﴾) ولی به اندازه‌ای که لطف و حکمت او اقتضا می‌نماید فرو می‌فرستد. (﴿إِنَّهُۥ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) چرا که او بندگانش را می‌بیند و از اوضاع و احوال آنها کاملاً آگاه است. همچنان که در بعضی روایت‌ها آمده است که خداوند متعال می‌فرماید:«برخی از بندگانم هستند که جز ثروت، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را فقیر گردانم، فقیری او را به فساد می‌کشاند. و برخی از بندگانم هستند که جز فقر و تنگدستی، ایمانشان را سامان نمی‌بخشد؛ و اگر او را ثروتمند گردانم، ثروتمندی ایمانش را فاسد می‌گرداند. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان جز با تندرستی سامان نمی‌یابد؛ و اگر او را بیمار گردانم، بیماری، ایمان او‌ را فاسد می‌نماید. و برخی از بندگانم هستند که ایمانشان فقط با مریضی سامان می‌یابد؛ و اگر او را تندرست کنم، این امر ایمان او را فاسد می‌نماید. همانا من کار بندگانم را طبق آگاهی خویش از آنچه که در دل‌هایشان است تدبیر می‌نمایم و من آگاه و بینا هستم.» (28) (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ﴾) و اوست خدایی که باران را نازل می‌کند، و با آن به داد آبادی‌ها و مردم می‌رسد. (﴿مِنۢ بَعۡدِ مَا قَنَطُواۡ﴾) بعد از آنکه ناامید شدند، و مدت زمانی باران نیامده و گمان بردند که باران نمی‌آید و ناامید گشتند و برای قحطسالی کارهایی کردند. امّا در این هنگام خداوند باران می‌فرستد. (﴿وَيَنشُرُ رَحۡمَتَهُۥ﴾) و با آن، رحمت خویش را می‌گستراند، و روزی‌هایی برای انسان‌ها و چهارپایانشان می‌رویاند، و این برایشان بسیار دارای اهمیّت است و از این شادمان می‌گردند. (﴿وَهُوَ ٱلۡوَلِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و اوست کارساز ستوده، که بندگانش را با انواع تدبیر سرپرستی می‌نماید، و منافع دینی و دنیوی‌شان را تامین می‌کند، و او در کارسازی و تدبیرش ستوده است، و به‌خاطر نعمت‌ها و انواع لطف‌هایی که بندگان را از آن بهره‌مند می‌سازد قابل ستایش است.

الشورى 42:29

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاء قَدِيرٌ؛ و از نشانه هاي قدرت او آفرينش آسمانها و زمين و پراکندن جنبندگان درآن دوست و هر گاه بخواهد ، بر گردآوردنشان تواناست. (29) (﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ خَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و از نشانه‌های قدرت بزرگ او، و از دلایل زنده گرداندن مردگان از سوی او، آفرینش آسمان‌ها و زمین با این بزرگی و عظمتشان است، که بر قدرت و گستردگی فرمانروایی او دلالت می‌نماید؛ و استواری و آفرینش زیبا و محکم آسمان‌ها و زمین، بر حکمت و فرزانگی خداوند دلالت می‌کند؛ و منافع و مصالحی که در آسمان‌ها و زمین نهاده شده است، بر رحمت خدا دلالت می‌کند، و اینکه تنها او سزاوار انواع عبادت می‌باشد، و الوهیّتِ غیر او باطل است. (﴿وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَآبَّةٖ﴾) و جانوران و جنبندگانی که خداوند در آسمان‌ها و زمین برای منفعت بندگانش پدید آورده و پراکنده کرده است از نشانه‌های قدرت اوست. (﴿وَهُوَ عَلَىٰ جَمۡعِهِمۡ إِذَا يَشَآءُ قَدِيرٞ﴾) و او بر گردآوردن مردم بعد از مرگشان در میدان قیامت -هر زمان که بخواهد- تواناست. پس خداوند قدرت و توانایی این کار را دارد. و تحقق قیامت باید مبتنی بر خبری راستین باشد، و معلوم است که اخبار پیامبران و کتاب‌هایشان به صورت متواتر تحقق قیامت را بیان کرده‌اند.

الشورى 42:30

وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ؛ اگر شما را مصيبتي رسد ، به خاطر کارهايي است که مي کنيد و خدا بسياري از گناهان را عفو مي کند. وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ شما نتوانيد در روي زمين از او بگريزيد و شما را جز او کارساز و ياوري نيست. (30) خداوند متعال خبر می‌دهد که هر مصیبتی به جسم یا اموال یا فرزندان بندگان می‌رسد، یا آنچه را که دوست دارند و برایشان عزیز است از دست می‌دهند، به خاطر کارهای بدی است که انجام می‌دهند؛ و خداوند از بسیاری از کارهای بندگان گذشت می‌کند. پس خداوند بر بندگان ستم نمی‌کند، ولی آنها خودشان بر خویشتن ستم می‌کنند. ﴿وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ﴾ و اگر خداوند مردم را به‌خاطر کارهایی که کرده‌اند، مؤاخذه می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای را روی زمین باقی نمی‌گذاشت. خداوند که کیفرها و عذاب‌ها را به تاخیر می‌اندازد، بدان خاطر نیست که آن را فراموش کرده یا توانایی ندارد، بلکه در می‌گذرد. (31) (﴿وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و شما نمی‌توانید از قدرت الهی فرار کنید و او را از دستیابی به خود ناتوان سازید، بلکه شما در زمین ناتوان هستید و هرچه خداوند دربارۀ شما اراده کند، نمی‌توانید امتناع ورزید. (﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٖ﴾) و جز خداوند هیچ‌گونه کارساز و یاوری ندارید که شما را سرپرستی نماید و منافعتان را فراهم آورد، و هیچ یاوری ندارید که زیان‌ها را از شما دور کند.

الشورى 42:31

وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ؛ اگر شما را مصيبتي رسد ، به خاطر کارهايي است که مي کنيد و خدا بسياري از گناهان را عفو مي کند. وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ شما نتوانيد در روي زمين از او بگريزيد و شما را جز او کارساز و ياوري نيست. (30) خداوند متعال خبر می‌دهد که هر مصیبتی به جسم یا اموال یا فرزندان بندگان می‌رسد، یا آنچه را که دوست دارند و برایشان عزیز است از دست می‌دهند، به خاطر کارهای بدی است که انجام می‌دهند؛ و خداوند از بسیاری از کارهای بندگان گذشت می‌کند. پس خداوند بر بندگان ستم نمی‌کند، ولی آنها خودشان بر خویشتن ستم می‌کنند. ﴿وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ﴾ و اگر خداوند مردم را به‌خاطر کارهایی که کرده‌اند، مؤاخذه می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای را روی زمین باقی نمی‌گذاشت. خداوند که کیفرها و عذاب‌ها را به تاخیر می‌اندازد، بدان خاطر نیست که آن را فراموش کرده یا توانایی ندارد، بلکه در می‌گذرد. (31) (﴿وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و شما نمی‌توانید از قدرت الهی فرار کنید و او را از دستیابی به خود ناتوان سازید، بلکه شما در زمین ناتوان هستید و هرچه خداوند دربارۀ شما اراده کند، نمی‌توانید امتناع ورزید. (﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٖ﴾) و جز خداوند هیچ‌گونه کارساز و یاوری ندارید که شما را سرپرستی نماید و منافعتان را فراهم آورد، و هیچ یاوری ندارید که زیان‌ها را از شما دور کند.

الشورى 42:32

وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ؛ از نشانه هاي قدرت او کشتيهايي است چون کوه که در درياها روانند. إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛ ، اگر بخواهد ، باد را نگه مي دارد تا کشتيها بر روي دريا از رفتن بازمانند هر آينه در اين براي صابران شکرگزار عبرتهايي است. أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ؛ يا آنها را به خاطر اعمالشان غرقه مي کند و بسياري را نيز مي بخشايد. وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ؛ و مي داند چه کساني در آيات ما جدال مي کنند آنان را هيچ گريزگاهي نيست. (32) از نشانه‌های رحمت و توجه او به بندگانش (﴿ٱلۡجَوَارِ فِي ٱلۡبَحۡرِ﴾) کشتی‌های بخاری و بادبانی است که در دریا روان‌اند و از بس که بزرگ‌اند (﴿كَٱلۡأَعۡلَٰمِ﴾) همانند کوه‌های بزرگی هستند که دریای خروشان برایشان رام شده، و آنها را از تلاطم و خروش امواج حفظ کرده است، و این کشتی‌ها شما و کالاهای فراوانتان را به شهرهای دور دست حمل می‌کنند، و اسبابی را برای این امر مسخّر نموده که شما را بر این کار کمک می‌نماید. (33 - 34) سپس این اسباب را گوشزد نمود و فرمود: (﴿إِن يَشَأۡ يُسۡكِنِ ٱلرِّيحَ﴾) اگر خداوند بخواهد باد را که سببی برای حرکت کشتی است از وزیدن می‌اندازد، (﴿فَيَظۡلَلۡنَ رَوَاكِدَ عَلَىٰ ظَهۡرِهِۦٓ﴾) آنگاه کشتی‌های در حال حرکت بر روی دریا می‌ایستند؛ نه جلو می‌روند و نه به عقب برمی‌گردند. نمی‌توان گفت که این حکم شامل کشتی‌های بخاری نمی‌شود، چون کشتی‌هایی که به وسیلۀ بخار حرکت می‌کنند یکی از شرایط آنها وجود حرکت باد است. و اگر خداوند بخواهد، کشتی‌های در حال حرکت را به سبب کارهایی که سرنشینان آن کرده‌اند در دریا غرق و نابودشان می‌گرداند، امّا خداوند بردبار است و از بسیاری از گناهان درمی‌گذرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٍ﴾) بی‌گمان در این امر برای هر بردبار سپاسگزاری نشانه‌هاست؛ یعنی کسی که در برابر آنچه دوست ندارد و بر او دشوار می‌آید بردباری می‌ورزد، خود را وادار به تحمّل دشواریِ طاعت یا به عقب راندن انگیزۀ گناه می‌نماید؛ و به هنگام مصیبت، از ابراز ناخشنودی از تقدیر الهی خودداری می‌کند. و به هنگام آسایش و نعمت، سپاسگزار است و به نعمت پروردگارش اعتراف می‌نماید و برای او فروتنی می‌کند و نعمت خدا را در راه خشنودی او صرف می‌نماید؛ چنین کسی از نشانه‌های خدا بهره‌مند می‌شود. امّا کسی که صبر و بردباری ندارد و به هنگام نعمت‌های خداوند شکرگزاری نمی‌کند، او رویگردان یا معاند است، و از نشانه‌های خدا بهره‌مند نمی‌شود. (35) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَيَعۡلَمَ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا﴾) و تا کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند، و آن را به وسیلۀ باطل خود، باطل جلوه می‌دهند، بدانند که (﴿مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٖ﴾) هیچ گریزگاهی ندارند؛ یعنی هیچ چیزی آنها را از عذابی که به آن گرفتار شده‌اند نجات نمی‌دهد.

الشورى 42:33

وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ؛ از نشانه هاي قدرت او کشتيهايي است چون کوه که در درياها روانند. إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛ ، اگر بخواهد ، باد را نگه مي دارد تا کشتيها بر روي دريا از رفتن بازمانند هر آينه در اين براي صابران شکرگزار عبرتهايي است. أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ؛ يا آنها را به خاطر اعمالشان غرقه مي کند و بسياري را نيز مي بخشايد. وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ؛ و مي داند چه کساني در آيات ما جدال مي کنند آنان را هيچ گريزگاهي نيست. (32) از نشانه‌های رحمت و توجه او به بندگانش (﴿ٱلۡجَوَارِ فِي ٱلۡبَحۡرِ﴾) کشتی‌های بخاری و بادبانی است که در دریا روان‌اند و از بس که بزرگ‌اند (﴿كَٱلۡأَعۡلَٰمِ﴾) همانند کوه‌های بزرگی هستند که دریای خروشان برایشان رام شده، و آنها را از تلاطم و خروش امواج حفظ کرده است، و این کشتی‌ها شما و کالاهای فراوانتان را به شهرهای دور دست حمل می‌کنند، و اسبابی را برای این امر مسخّر نموده که شما را بر این کار کمک می‌نماید. (33 - 34) سپس این اسباب را گوشزد نمود و فرمود: (﴿إِن يَشَأۡ يُسۡكِنِ ٱلرِّيحَ﴾) اگر خداوند بخواهد باد را که سببی برای حرکت کشتی است از وزیدن می‌اندازد، (﴿فَيَظۡلَلۡنَ رَوَاكِدَ عَلَىٰ ظَهۡرِهِۦٓ﴾) آنگاه کشتی‌های در حال حرکت بر روی دریا می‌ایستند؛ نه جلو می‌روند و نه به عقب برمی‌گردند. نمی‌توان گفت که این حکم شامل کشتی‌های بخاری نمی‌شود، چون کشتی‌هایی که به وسیلۀ بخار حرکت می‌کنند یکی از شرایط آنها وجود حرکت باد است. و اگر خداوند بخواهد، کشتی‌های در حال حرکت را به سبب کارهایی که سرنشینان آن کرده‌اند در دریا غرق و نابودشان می‌گرداند، امّا خداوند بردبار است و از بسیاری از گناهان درمی‌گذرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٍ﴾) بی‌گمان در این امر برای هر بردبار سپاسگزاری نشانه‌هاست؛ یعنی کسی که در برابر آنچه دوست ندارد و بر او دشوار می‌آید بردباری می‌ورزد، خود را وادار به تحمّل دشواریِ طاعت یا به عقب راندن انگیزۀ گناه می‌نماید؛ و به هنگام مصیبت، از ابراز ناخشنودی از تقدیر الهی خودداری می‌کند. و به هنگام آسایش و نعمت، سپاسگزار است و به نعمت پروردگارش اعتراف می‌نماید و برای او فروتنی می‌کند و نعمت خدا را در راه خشنودی او صرف می‌نماید؛ چنین کسی از نشانه‌های خدا بهره‌مند می‌شود. امّا کسی که صبر و بردباری ندارد و به هنگام نعمت‌های خداوند شکرگزاری نمی‌کند، او رویگردان یا معاند است، و از نشانه‌های خدا بهره‌مند نمی‌شود. (35) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَيَعۡلَمَ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا﴾) و تا کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند، و آن را به وسیلۀ باطل خود، باطل جلوه می‌دهند، بدانند که (﴿مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٖ﴾) هیچ گریزگاهی ندارند؛ یعنی هیچ چیزی آنها را از عذابی که به آن گرفتار شده‌اند نجات نمی‌دهد.

الشورى 42:34

وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ؛ از نشانه هاي قدرت او کشتيهايي است چون کوه که در درياها روانند. إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛ ، اگر بخواهد ، باد را نگه مي دارد تا کشتيها بر روي دريا از رفتن بازمانند هر آينه در اين براي صابران شکرگزار عبرتهايي است. أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ؛ يا آنها را به خاطر اعمالشان غرقه مي کند و بسياري را نيز مي بخشايد. وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ؛ و مي داند چه کساني در آيات ما جدال مي کنند آنان را هيچ گريزگاهي نيست. (32) از نشانه‌های رحمت و توجه او به بندگانش (﴿ٱلۡجَوَارِ فِي ٱلۡبَحۡرِ﴾) کشتی‌های بخاری و بادبانی است که در دریا روان‌اند و از بس که بزرگ‌اند (﴿كَٱلۡأَعۡلَٰمِ﴾) همانند کوه‌های بزرگی هستند که دریای خروشان برایشان رام شده، و آنها را از تلاطم و خروش امواج حفظ کرده است، و این کشتی‌ها شما و کالاهای فراوانتان را به شهرهای دور دست حمل می‌کنند، و اسبابی را برای این امر مسخّر نموده که شما را بر این کار کمک می‌نماید. (33 - 34) سپس این اسباب را گوشزد نمود و فرمود: (﴿إِن يَشَأۡ يُسۡكِنِ ٱلرِّيحَ﴾) اگر خداوند بخواهد باد را که سببی برای حرکت کشتی است از وزیدن می‌اندازد، (﴿فَيَظۡلَلۡنَ رَوَاكِدَ عَلَىٰ ظَهۡرِهِۦٓ﴾) آنگاه کشتی‌های در حال حرکت بر روی دریا می‌ایستند؛ نه جلو می‌روند و نه به عقب برمی‌گردند. نمی‌توان گفت که این حکم شامل کشتی‌های بخاری نمی‌شود، چون کشتی‌هایی که به وسیلۀ بخار حرکت می‌کنند یکی از شرایط آنها وجود حرکت باد است. و اگر خداوند بخواهد، کشتی‌های در حال حرکت را به سبب کارهایی که سرنشینان آن کرده‌اند در دریا غرق و نابودشان می‌گرداند، امّا خداوند بردبار است و از بسیاری از گناهان درمی‌گذرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٍ﴾) بی‌گمان در این امر برای هر بردبار سپاسگزاری نشانه‌هاست؛ یعنی کسی که در برابر آنچه دوست ندارد و بر او دشوار می‌آید بردباری می‌ورزد، خود را وادار به تحمّل دشواریِ طاعت یا به عقب راندن انگیزۀ گناه می‌نماید؛ و به هنگام مصیبت، از ابراز ناخشنودی از تقدیر الهی خودداری می‌کند. و به هنگام آسایش و نعمت، سپاسگزار است و به نعمت پروردگارش اعتراف می‌نماید و برای او فروتنی می‌کند و نعمت خدا را در راه خشنودی او صرف می‌نماید؛ چنین کسی از نشانه‌های خدا بهره‌مند می‌شود. امّا کسی که صبر و بردباری ندارد و به هنگام نعمت‌های خداوند شکرگزاری نمی‌کند، او رویگردان یا معاند است، و از نشانه‌های خدا بهره‌مند نمی‌شود. (35) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَيَعۡلَمَ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا﴾) و تا کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند، و آن را به وسیلۀ باطل خود، باطل جلوه می‌دهند، بدانند که (﴿مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٖ﴾) هیچ گریزگاهی ندارند؛ یعنی هیچ چیزی آنها را از عذابی که به آن گرفتار شده‌اند نجات نمی‌دهد.

الشورى 42:35

وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ؛ از نشانه هاي قدرت او کشتيهايي است چون کوه که در درياها روانند. إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛ ، اگر بخواهد ، باد را نگه مي دارد تا کشتيها بر روي دريا از رفتن بازمانند هر آينه در اين براي صابران شکرگزار عبرتهايي است. أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ؛ يا آنها را به خاطر اعمالشان غرقه مي کند و بسياري را نيز مي بخشايد. وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ؛ و مي داند چه کساني در آيات ما جدال مي کنند آنان را هيچ گريزگاهي نيست. (32) از نشانه‌های رحمت و توجه او به بندگانش (﴿ٱلۡجَوَارِ فِي ٱلۡبَحۡرِ﴾) کشتی‌های بخاری و بادبانی است که در دریا روان‌اند و از بس که بزرگ‌اند (﴿كَٱلۡأَعۡلَٰمِ﴾) همانند کوه‌های بزرگی هستند که دریای خروشان برایشان رام شده، و آنها را از تلاطم و خروش امواج حفظ کرده است، و این کشتی‌ها شما و کالاهای فراوانتان را به شهرهای دور دست حمل می‌کنند، و اسبابی را برای این امر مسخّر نموده که شما را بر این کار کمک می‌نماید. (33 - 34) سپس این اسباب را گوشزد نمود و فرمود: (﴿إِن يَشَأۡ يُسۡكِنِ ٱلرِّيحَ﴾) اگر خداوند بخواهد باد را که سببی برای حرکت کشتی است از وزیدن می‌اندازد، (﴿فَيَظۡلَلۡنَ رَوَاكِدَ عَلَىٰ ظَهۡرِهِۦٓ﴾) آنگاه کشتی‌های در حال حرکت بر روی دریا می‌ایستند؛ نه جلو می‌روند و نه به عقب برمی‌گردند. نمی‌توان گفت که این حکم شامل کشتی‌های بخاری نمی‌شود، چون کشتی‌هایی که به وسیلۀ بخار حرکت می‌کنند یکی از شرایط آنها وجود حرکت باد است. و اگر خداوند بخواهد، کشتی‌های در حال حرکت را به سبب کارهایی که سرنشینان آن کرده‌اند در دریا غرق و نابودشان می‌گرداند، امّا خداوند بردبار است و از بسیاری از گناهان درمی‌گذرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٍ﴾) بی‌گمان در این امر برای هر بردبار سپاسگزاری نشانه‌هاست؛ یعنی کسی که در برابر آنچه دوست ندارد و بر او دشوار می‌آید بردباری می‌ورزد، خود را وادار به تحمّل دشواریِ طاعت یا به عقب راندن انگیزۀ گناه می‌نماید؛ و به هنگام مصیبت، از ابراز ناخشنودی از تقدیر الهی خودداری می‌کند. و به هنگام آسایش و نعمت، سپاسگزار است و به نعمت پروردگارش اعتراف می‌نماید و برای او فروتنی می‌کند و نعمت خدا را در راه خشنودی او صرف می‌نماید؛ چنین کسی از نشانه‌های خدا بهره‌مند می‌شود. امّا کسی که صبر و بردباری ندارد و به هنگام نعمت‌های خداوند شکرگزاری نمی‌کند، او رویگردان یا معاند است، و از نشانه‌های خدا بهره‌مند نمی‌شود. (35) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَيَعۡلَمَ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا﴾) و تا کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند، و آن را به وسیلۀ باطل خود، باطل جلوه می‌دهند، بدانند که (﴿مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٖ﴾) هیچ گریزگاهی ندارند؛ یعنی هیچ چیزی آنها را از عذابی که به آن گرفتار شده‌اند نجات نمی‌دهد.

الشورى 42:36

فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ آنچه شما را داده اند بهره اين زندگي دنيوي است و آنچه در نزد، خداست براي آنها که ايمان آورده اند و به پروردگارشان توکل مي کنند ، بهتر و پاينده تر است. وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ؛ و آن کسان که از گناهان بزرگ و زشتيها اجتناب مي کنند و چون در خشم شوند خطاها را مي بخشايند. وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مي گويند و نماز مي گزارند و کارشان بر پايه مشورت با يکديگر است و از آنچه به آنها روزي داده ايم انفاق مي کنند ، وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ؛ و آنان که چون ستمي به آنها رسد انتقام مي گيرند. (36) در اینجا خداوند مردم را تشویق می‌نماید که شیفتۀ دنیا نشوند، و به آخرت علاقه‌مند گردند. و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند بیان کرد و فرمود: (﴿فَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَيۡءٖ﴾) فرمانروایی و ریاست و اموال و فرزندان و سلامتی و صحّتی که به شما داده شده است، (﴿فَمَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) بهره‌مندی زندگانی دنیاست؛ یعنی لذّت زودگذر و فانی است. (﴿وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰ﴾) و پاداش فراوان و نعمت‌های پایداری که نزد خداوند است، از لذّت‌های دنیا بسیار بهتر است و قابل مقایسه نیستند. و نعمت‌های آخرت ماندگارترند؛ چون هیچ ناگواری در آن نیست و پس گرفته نمی‌شوند. سپس بیان کرد که چه کسانی مستحق این پاداش هستند، و فرمود: (﴿لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند؛ یعنی ایمان راستین را که مستلزم اعمال ظاهری و باطنی است، با توکّل جمع نموده‌اند که توکل وسیلۀ موفقیت در هر کاری است. پس هر عملی که توکّل با آن همراه نباشد، کامل نیست. توکل؛ یعنی اینکه آدمی در به ‌دست آوردن آنچه خداوند دوست ‌دارد، و دور کردن آنچه که خداوند نمی‌پسندد، قلباً به خدا تکیه نماید و به او اعتماد و اطمینان داشته باشد. (37) (﴿وَٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) و کسانی که از گناهان کبیره و از اعمال زشت و ناپسند می‌پرهیزند. فرق «کبائرالاثم» گناهان کبیره با «فواحش» کارهای زشت ـ ‌با اینکه هر دوی این‌ها گناهان بزرگ هستند ـ این است که «فواحش» به آن دسته از گناهان بزرگ گفته می‌شود که در نفس، انگیزه برای ارتکاب آن وجود دارد همانند زنا و امثال آن. و «کبائر» گناهانی هستند که چنین نیستند. امّا این زمانی است که کبائر و فواحش در کنار هم ذکر شوند. ولی اگر به تنهایی ذکر شوند، مفهوم هر یک در دیگری داخل است. (﴿وَإِذَا مَا غَضِبُواۡ هُمۡ يَغۡفِرُونَ﴾) و هر گاه خشمگین شوند، می‌بخشند؛ یعنی به اخلاق خوب و عادات نیک خوی گرفته‌اند، پس بردباری خوی آنهاست و اخلاق خوب، طبیعت و سرشت آنها می‌باشد. حتی اگر کسی آنها را با گفتار یا کردار خود خشمگین کند، آنها خشم خود را فرو می‌خورند و آن را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن فرد را می‌بخشند و در مقابلِِ فردی که بدی کرده است جز نیکویی و گذشت و بخشیدن کاری دیگر انجام نمی‌دهند. و این بخشیدن و گذشت؛ منافع زیادی به ‌بار می‌آورد و مفاسد زیادی را از آنها دور می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواۡ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ﴾ با شیوه‌ای که بهتر است پاسخ بده؛ پس آن کسی که میان تو و او دشمنی بوده است چنان می‌شود که گویا دوستی صمیمی است. و این را فرا نمی‌گیرد مگر کسانی که بردباری کرده‌اند، و آن را فرا نمی‌گیرد و نمی‌پذیرد مگر کسی که دارای بهره‌ای بزرگ است. (38) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواۡ لِرَبِّهِمۡ﴾) و کسانی که از خدایشان فرمانبرداری کرده و دعوت او را لبیک گفته‌اند، و هدفشان خشنودی وی بوده است، و مقصد نهایی‌شان این بوده که به او تقرّب جویند. و از جمله پذیرفتن دعوت الهی، برپا داشتن نماز و پرداختن زکات است؛ پس این امور را بر استجابت عطف کرد، و این از باب عطف خاص بر عام است که بر شرافت و فضیلت معطوف دلالت می‌نماید. پس فرمود: (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و نماز را به گونه‌ای شایسته و به صورت ظاهری و باطنی و فرض و نفل برپا داشته‌اند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم می‌بخشند. این بخشش، هم شامل بخشش واجب است از قبیل: زکات و انفاق بر خویشاوندان و امثال آن؛ و هم شامل بخشش‌های مستحب مانند صدقه‌هایی که به عموم مردم داده می‌شود. (﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ﴾) و کار دینی و دنیوی آنها بر پایۀ مشورت با یکدیگر است؛ یعنی در کارهایی که میانشان مشترک است، هیچ کس طبق نظر خود عمل نمی‌کند، بلکه با یکدیگر مشورت می‌نمایند، و این بخشی از همدلی و محبّت آنها با یکدیگر است. و از کمال خردمندی‌شان این است که هرگاه بخواهند کاری را انجام دهند که نیاز به فکر و نظر داشته باشد، جمع می‌شوند و با یکدیگر مشورت می‌نمایند و در آن کار به بررسی و کاوش می‌پردازند تا مصلحت برایشان مشخص ‌گردد، آنگاه آن را غنیمت دانسته و بلا فاصله به آن عمل می‌کنند. کارهایی که میان مسلمانان مشترک است و در آن مشورت صورت می‌گیرد مانند رایزنی در مورد جنگ و جهاد، تعیین مسئولین و فرماندهان، قضات، و غیره، و بررسی در مسایل دین به صورت عام. مشورت و تحقیق در این کارها به منظور آنکه صحیح از غلط تشخیص داده شود، چیزی است که خداوند آن را دوست می‌دارد و در این آیه داخل است. (39) (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و هرگاه از سوی دشمنان به آنها تجاوزی شود، (﴿هُمۡ يَنتَصِرُونَ﴾) از آنجا که عزت و توانایی دارند، انتقام می‌گیرند، و خوار نخواهند بود، بلکه می‌توانند انتقام بگیرند. پس آنها را به ایمان آوردن، و توکّل کردن بر خدا، و پرهیز از گناهان کبیره و کارهای زشت ـ که این سه ویژگی سبب می‌شوند خداوند گناهان کوچک را بیامرزد ـ و اطاعت کامل و استجابت پروردگارشان، و برپای داشتن نماز، و انفاق در راه‌های نیکوکاری، و مشورت در کارها، و پیروزی بر دشمنان که خصلت‌ها و عادات کمال‌اند توصیف نمود. بنابراین آنان کارهای کوچک‌تر را به طریق اولی انجام می‌دهند و کارهایی که برعکس اینهاست انجام نمی‌دهند.

الشورى 42:37

فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ آنچه شما را داده اند بهره اين زندگي دنيوي است و آنچه در نزد، خداست براي آنها که ايمان آورده اند و به پروردگارشان توکل مي کنند ، بهتر و پاينده تر است. وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ؛ و آن کسان که از گناهان بزرگ و زشتيها اجتناب مي کنند و چون در خشم شوند خطاها را مي بخشايند. وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مي گويند و نماز مي گزارند و کارشان بر پايه مشورت با يکديگر است و از آنچه به آنها روزي داده ايم انفاق مي کنند ، وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ؛ و آنان که چون ستمي به آنها رسد انتقام مي گيرند. (36) در اینجا خداوند مردم را تشویق می‌نماید که شیفتۀ دنیا نشوند، و به آخرت علاقه‌مند گردند. و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند بیان کرد و فرمود: (﴿فَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَيۡءٖ﴾) فرمانروایی و ریاست و اموال و فرزندان و سلامتی و صحّتی که به شما داده شده است، (﴿فَمَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) بهره‌مندی زندگانی دنیاست؛ یعنی لذّت زودگذر و فانی است. (﴿وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰ﴾) و پاداش فراوان و نعمت‌های پایداری که نزد خداوند است، از لذّت‌های دنیا بسیار بهتر است و قابل مقایسه نیستند. و نعمت‌های آخرت ماندگارترند؛ چون هیچ ناگواری در آن نیست و پس گرفته نمی‌شوند. سپس بیان کرد که چه کسانی مستحق این پاداش هستند، و فرمود: (﴿لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند؛ یعنی ایمان راستین را که مستلزم اعمال ظاهری و باطنی است، با توکّل جمع نموده‌اند که توکل وسیلۀ موفقیت در هر کاری است. پس هر عملی که توکّل با آن همراه نباشد، کامل نیست. توکل؛ یعنی اینکه آدمی در به ‌دست آوردن آنچه خداوند دوست ‌دارد، و دور کردن آنچه که خداوند نمی‌پسندد، قلباً به خدا تکیه نماید و به او اعتماد و اطمینان داشته باشد. (37) (﴿وَٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) و کسانی که از گناهان کبیره و از اعمال زشت و ناپسند می‌پرهیزند. فرق «کبائرالاثم» گناهان کبیره با «فواحش» کارهای زشت ـ ‌با اینکه هر دوی این‌ها گناهان بزرگ هستند ـ این است که «فواحش» به آن دسته از گناهان بزرگ گفته می‌شود که در نفس، انگیزه برای ارتکاب آن وجود دارد همانند زنا و امثال آن. و «کبائر» گناهانی هستند که چنین نیستند. امّا این زمانی است که کبائر و فواحش در کنار هم ذکر شوند. ولی اگر به تنهایی ذکر شوند، مفهوم هر یک در دیگری داخل است. (﴿وَإِذَا مَا غَضِبُواۡ هُمۡ يَغۡفِرُونَ﴾) و هر گاه خشمگین شوند، می‌بخشند؛ یعنی به اخلاق خوب و عادات نیک خوی گرفته‌اند، پس بردباری خوی آنهاست و اخلاق خوب، طبیعت و سرشت آنها می‌باشد. حتی اگر کسی آنها را با گفتار یا کردار خود خشمگین کند، آنها خشم خود را فرو می‌خورند و آن را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن فرد را می‌بخشند و در مقابلِِ فردی که بدی کرده است جز نیکویی و گذشت و بخشیدن کاری دیگر انجام نمی‌دهند. و این بخشیدن و گذشت؛ منافع زیادی به ‌بار می‌آورد و مفاسد زیادی را از آنها دور می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواۡ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ﴾ با شیوه‌ای که بهتر است پاسخ بده؛ پس آن کسی که میان تو و او دشمنی بوده است چنان می‌شود که گویا دوستی صمیمی است. و این را فرا نمی‌گیرد مگر کسانی که بردباری کرده‌اند، و آن را فرا نمی‌گیرد و نمی‌پذیرد مگر کسی که دارای بهره‌ای بزرگ است. (38) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواۡ لِرَبِّهِمۡ﴾) و کسانی که از خدایشان فرمانبرداری کرده و دعوت او را لبیک گفته‌اند، و هدفشان خشنودی وی بوده است، و مقصد نهایی‌شان این بوده که به او تقرّب جویند. و از جمله پذیرفتن دعوت الهی، برپا داشتن نماز و پرداختن زکات است؛ پس این امور را بر استجابت عطف کرد، و این از باب عطف خاص بر عام است که بر شرافت و فضیلت معطوف دلالت می‌نماید. پس فرمود: (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و نماز را به گونه‌ای شایسته و به صورت ظاهری و باطنی و فرض و نفل برپا داشته‌اند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم می‌بخشند. این بخشش، هم شامل بخشش واجب است از قبیل: زکات و انفاق بر خویشاوندان و امثال آن؛ و هم شامل بخشش‌های مستحب مانند صدقه‌هایی که به عموم مردم داده می‌شود. (﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ﴾) و کار دینی و دنیوی آنها بر پایۀ مشورت با یکدیگر است؛ یعنی در کارهایی که میانشان مشترک است، هیچ کس طبق نظر خود عمل نمی‌کند، بلکه با یکدیگر مشورت می‌نمایند، و این بخشی از همدلی و محبّت آنها با یکدیگر است. و از کمال خردمندی‌شان این است که هرگاه بخواهند کاری را انجام دهند که نیاز به فکر و نظر داشته باشد، جمع می‌شوند و با یکدیگر مشورت می‌نمایند و در آن کار به بررسی و کاوش می‌پردازند تا مصلحت برایشان مشخص ‌گردد، آنگاه آن را غنیمت دانسته و بلا فاصله به آن عمل می‌کنند. کارهایی که میان مسلمانان مشترک است و در آن مشورت صورت می‌گیرد مانند رایزنی در مورد جنگ و جهاد، تعیین مسئولین و فرماندهان، قضات، و غیره، و بررسی در مسایل دین به صورت عام. مشورت و تحقیق در این کارها به منظور آنکه صحیح از غلط تشخیص داده شود، چیزی است که خداوند آن را دوست می‌دارد و در این آیه داخل است. (39) (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و هرگاه از سوی دشمنان به آنها تجاوزی شود، (﴿هُمۡ يَنتَصِرُونَ﴾) از آنجا که عزت و توانایی دارند، انتقام می‌گیرند، و خوار نخواهند بود، بلکه می‌توانند انتقام بگیرند. پس آنها را به ایمان آوردن، و توکّل کردن بر خدا، و پرهیز از گناهان کبیره و کارهای زشت ـ که این سه ویژگی سبب می‌شوند خداوند گناهان کوچک را بیامرزد ـ و اطاعت کامل و استجابت پروردگارشان، و برپای داشتن نماز، و انفاق در راه‌های نیکوکاری، و مشورت در کارها، و پیروزی بر دشمنان که خصلت‌ها و عادات کمال‌اند توصیف نمود. بنابراین آنان کارهای کوچک‌تر را به طریق اولی انجام می‌دهند و کارهایی که برعکس اینهاست انجام نمی‌دهند.

الشورى 42:38

فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ آنچه شما را داده اند بهره اين زندگي دنيوي است و آنچه در نزد، خداست براي آنها که ايمان آورده اند و به پروردگارشان توکل مي کنند ، بهتر و پاينده تر است. وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ؛ و آن کسان که از گناهان بزرگ و زشتيها اجتناب مي کنند و چون در خشم شوند خطاها را مي بخشايند. وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مي گويند و نماز مي گزارند و کارشان بر پايه مشورت با يکديگر است و از آنچه به آنها روزي داده ايم انفاق مي کنند ، وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ؛ و آنان که چون ستمي به آنها رسد انتقام مي گيرند. (36) در اینجا خداوند مردم را تشویق می‌نماید که شیفتۀ دنیا نشوند، و به آخرت علاقه‌مند گردند. و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند بیان کرد و فرمود: (﴿فَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَيۡءٖ﴾) فرمانروایی و ریاست و اموال و فرزندان و سلامتی و صحّتی که به شما داده شده است، (﴿فَمَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) بهره‌مندی زندگانی دنیاست؛ یعنی لذّت زودگذر و فانی است. (﴿وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰ﴾) و پاداش فراوان و نعمت‌های پایداری که نزد خداوند است، از لذّت‌های دنیا بسیار بهتر است و قابل مقایسه نیستند. و نعمت‌های آخرت ماندگارترند؛ چون هیچ ناگواری در آن نیست و پس گرفته نمی‌شوند. سپس بیان کرد که چه کسانی مستحق این پاداش هستند، و فرمود: (﴿لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند؛ یعنی ایمان راستین را که مستلزم اعمال ظاهری و باطنی است، با توکّل جمع نموده‌اند که توکل وسیلۀ موفقیت در هر کاری است. پس هر عملی که توکّل با آن همراه نباشد، کامل نیست. توکل؛ یعنی اینکه آدمی در به ‌دست آوردن آنچه خداوند دوست ‌دارد، و دور کردن آنچه که خداوند نمی‌پسندد، قلباً به خدا تکیه نماید و به او اعتماد و اطمینان داشته باشد. (37) (﴿وَٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) و کسانی که از گناهان کبیره و از اعمال زشت و ناپسند می‌پرهیزند. فرق «کبائرالاثم» گناهان کبیره با «فواحش» کارهای زشت ـ ‌با اینکه هر دوی این‌ها گناهان بزرگ هستند ـ این است که «فواحش» به آن دسته از گناهان بزرگ گفته می‌شود که در نفس، انگیزه برای ارتکاب آن وجود دارد همانند زنا و امثال آن. و «کبائر» گناهانی هستند که چنین نیستند. امّا این زمانی است که کبائر و فواحش در کنار هم ذکر شوند. ولی اگر به تنهایی ذکر شوند، مفهوم هر یک در دیگری داخل است. (﴿وَإِذَا مَا غَضِبُواۡ هُمۡ يَغۡفِرُونَ﴾) و هر گاه خشمگین شوند، می‌بخشند؛ یعنی به اخلاق خوب و عادات نیک خوی گرفته‌اند، پس بردباری خوی آنهاست و اخلاق خوب، طبیعت و سرشت آنها می‌باشد. حتی اگر کسی آنها را با گفتار یا کردار خود خشمگین کند، آنها خشم خود را فرو می‌خورند و آن را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن فرد را می‌بخشند و در مقابلِِ فردی که بدی کرده است جز نیکویی و گذشت و بخشیدن کاری دیگر انجام نمی‌دهند. و این بخشیدن و گذشت؛ منافع زیادی به ‌بار می‌آورد و مفاسد زیادی را از آنها دور می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواۡ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ﴾ با شیوه‌ای که بهتر است پاسخ بده؛ پس آن کسی که میان تو و او دشمنی بوده است چنان می‌شود که گویا دوستی صمیمی است. و این را فرا نمی‌گیرد مگر کسانی که بردباری کرده‌اند، و آن را فرا نمی‌گیرد و نمی‌پذیرد مگر کسی که دارای بهره‌ای بزرگ است. (38) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواۡ لِرَبِّهِمۡ﴾) و کسانی که از خدایشان فرمانبرداری کرده و دعوت او را لبیک گفته‌اند، و هدفشان خشنودی وی بوده است، و مقصد نهایی‌شان این بوده که به او تقرّب جویند. و از جمله پذیرفتن دعوت الهی، برپا داشتن نماز و پرداختن زکات است؛ پس این امور را بر استجابت عطف کرد، و این از باب عطف خاص بر عام است که بر شرافت و فضیلت معطوف دلالت می‌نماید. پس فرمود: (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و نماز را به گونه‌ای شایسته و به صورت ظاهری و باطنی و فرض و نفل برپا داشته‌اند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم می‌بخشند. این بخشش، هم شامل بخشش واجب است از قبیل: زکات و انفاق بر خویشاوندان و امثال آن؛ و هم شامل بخشش‌های مستحب مانند صدقه‌هایی که به عموم مردم داده می‌شود. (﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ﴾) و کار دینی و دنیوی آنها بر پایۀ مشورت با یکدیگر است؛ یعنی در کارهایی که میانشان مشترک است، هیچ کس طبق نظر خود عمل نمی‌کند، بلکه با یکدیگر مشورت می‌نمایند، و این بخشی از همدلی و محبّت آنها با یکدیگر است. و از کمال خردمندی‌شان این است که هرگاه بخواهند کاری را انجام دهند که نیاز به فکر و نظر داشته باشد، جمع می‌شوند و با یکدیگر مشورت می‌نمایند و در آن کار به بررسی و کاوش می‌پردازند تا مصلحت برایشان مشخص ‌گردد، آنگاه آن را غنیمت دانسته و بلا فاصله به آن عمل می‌کنند. کارهایی که میان مسلمانان مشترک است و در آن مشورت صورت می‌گیرد مانند رایزنی در مورد جنگ و جهاد، تعیین مسئولین و فرماندهان، قضات، و غیره، و بررسی در مسایل دین به صورت عام. مشورت و تحقیق در این کارها به منظور آنکه صحیح از غلط تشخیص داده شود، چیزی است که خداوند آن را دوست می‌دارد و در این آیه داخل است. (39) (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و هرگاه از سوی دشمنان به آنها تجاوزی شود، (﴿هُمۡ يَنتَصِرُونَ﴾) از آنجا که عزت و توانایی دارند، انتقام می‌گیرند، و خوار نخواهند بود، بلکه می‌توانند انتقام بگیرند. پس آنها را به ایمان آوردن، و توکّل کردن بر خدا، و پرهیز از گناهان کبیره و کارهای زشت ـ که این سه ویژگی سبب می‌شوند خداوند گناهان کوچک را بیامرزد ـ و اطاعت کامل و استجابت پروردگارشان، و برپای داشتن نماز، و انفاق در راه‌های نیکوکاری، و مشورت در کارها، و پیروزی بر دشمنان که خصلت‌ها و عادات کمال‌اند توصیف نمود. بنابراین آنان کارهای کوچک‌تر را به طریق اولی انجام می‌دهند و کارهایی که برعکس اینهاست انجام نمی‌دهند.

الشورى 42:39

فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ آنچه شما را داده اند بهره اين زندگي دنيوي است و آنچه در نزد، خداست براي آنها که ايمان آورده اند و به پروردگارشان توکل مي کنند ، بهتر و پاينده تر است. وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ؛ و آن کسان که از گناهان بزرگ و زشتيها اجتناب مي کنند و چون در خشم شوند خطاها را مي بخشايند. وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مي گويند و نماز مي گزارند و کارشان بر پايه مشورت با يکديگر است و از آنچه به آنها روزي داده ايم انفاق مي کنند ، وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ؛ و آنان که چون ستمي به آنها رسد انتقام مي گيرند. (36) در اینجا خداوند مردم را تشویق می‌نماید که شیفتۀ دنیا نشوند، و به آخرت علاقه‌مند گردند. و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند بیان کرد و فرمود: (﴿فَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَيۡءٖ﴾) فرمانروایی و ریاست و اموال و فرزندان و سلامتی و صحّتی که به شما داده شده است، (﴿فَمَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) بهره‌مندی زندگانی دنیاست؛ یعنی لذّت زودگذر و فانی است. (﴿وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰ﴾) و پاداش فراوان و نعمت‌های پایداری که نزد خداوند است، از لذّت‌های دنیا بسیار بهتر است و قابل مقایسه نیستند. و نعمت‌های آخرت ماندگارترند؛ چون هیچ ناگواری در آن نیست و پس گرفته نمی‌شوند. سپس بیان کرد که چه کسانی مستحق این پاداش هستند، و فرمود: (﴿لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند؛ یعنی ایمان راستین را که مستلزم اعمال ظاهری و باطنی است، با توکّل جمع نموده‌اند که توکل وسیلۀ موفقیت در هر کاری است. پس هر عملی که توکّل با آن همراه نباشد، کامل نیست. توکل؛ یعنی اینکه آدمی در به ‌دست آوردن آنچه خداوند دوست ‌دارد، و دور کردن آنچه که خداوند نمی‌پسندد، قلباً به خدا تکیه نماید و به او اعتماد و اطمینان داشته باشد. (37) (﴿وَٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) و کسانی که از گناهان کبیره و از اعمال زشت و ناپسند می‌پرهیزند. فرق «کبائرالاثم» گناهان کبیره با «فواحش» کارهای زشت ـ ‌با اینکه هر دوی این‌ها گناهان بزرگ هستند ـ این است که «فواحش» به آن دسته از گناهان بزرگ گفته می‌شود که در نفس، انگیزه برای ارتکاب آن وجود دارد همانند زنا و امثال آن. و «کبائر» گناهانی هستند که چنین نیستند. امّا این زمانی است که کبائر و فواحش در کنار هم ذکر شوند. ولی اگر به تنهایی ذکر شوند، مفهوم هر یک در دیگری داخل است. (﴿وَإِذَا مَا غَضِبُواۡ هُمۡ يَغۡفِرُونَ﴾) و هر گاه خشمگین شوند، می‌بخشند؛ یعنی به اخلاق خوب و عادات نیک خوی گرفته‌اند، پس بردباری خوی آنهاست و اخلاق خوب، طبیعت و سرشت آنها می‌باشد. حتی اگر کسی آنها را با گفتار یا کردار خود خشمگین کند، آنها خشم خود را فرو می‌خورند و آن را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن فرد را می‌بخشند و در مقابلِِ فردی که بدی کرده است جز نیکویی و گذشت و بخشیدن کاری دیگر انجام نمی‌دهند. و این بخشیدن و گذشت؛ منافع زیادی به ‌بار می‌آورد و مفاسد زیادی را از آنها دور می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواۡ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ﴾ با شیوه‌ای که بهتر است پاسخ بده؛ پس آن کسی که میان تو و او دشمنی بوده است چنان می‌شود که گویا دوستی صمیمی است. و این را فرا نمی‌گیرد مگر کسانی که بردباری کرده‌اند، و آن را فرا نمی‌گیرد و نمی‌پذیرد مگر کسی که دارای بهره‌ای بزرگ است. (38) (﴿وَٱلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواۡ لِرَبِّهِمۡ﴾) و کسانی که از خدایشان فرمانبرداری کرده و دعوت او را لبیک گفته‌اند، و هدفشان خشنودی وی بوده است، و مقصد نهایی‌شان این بوده که به او تقرّب جویند. و از جمله پذیرفتن دعوت الهی، برپا داشتن نماز و پرداختن زکات است؛ پس این امور را بر استجابت عطف کرد، و این از باب عطف خاص بر عام است که بر شرافت و فضیلت معطوف دلالت می‌نماید. پس فرمود: (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و نماز را به گونه‌ای شایسته و به صورت ظاهری و باطنی و فرض و نفل برپا داشته‌اند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم می‌بخشند. این بخشش، هم شامل بخشش واجب است از قبیل: زکات و انفاق بر خویشاوندان و امثال آن؛ و هم شامل بخشش‌های مستحب مانند صدقه‌هایی که به عموم مردم داده می‌شود. (﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ﴾) و کار دینی و دنیوی آنها بر پایۀ مشورت با یکدیگر است؛ یعنی در کارهایی که میانشان مشترک است، هیچ کس طبق نظر خود عمل نمی‌کند، بلکه با یکدیگر مشورت می‌نمایند، و این بخشی از همدلی و محبّت آنها با یکدیگر است. و از کمال خردمندی‌شان این است که هرگاه بخواهند کاری را انجام دهند که نیاز به فکر و نظر داشته باشد، جمع می‌شوند و با یکدیگر مشورت می‌نمایند و در آن کار به بررسی و کاوش می‌پردازند تا مصلحت برایشان مشخص ‌گردد، آنگاه آن را غنیمت دانسته و بلا فاصله به آن عمل می‌کنند. کارهایی که میان مسلمانان مشترک است و در آن مشورت صورت می‌گیرد مانند رایزنی در مورد جنگ و جهاد، تعیین مسئولین و فرماندهان، قضات، و غیره، و بررسی در مسایل دین به صورت عام. مشورت و تحقیق در این کارها به منظور آنکه صحیح از غلط تشخیص داده شود، چیزی است که خداوند آن را دوست می‌دارد و در این آیه داخل است. (39) (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و هرگاه از سوی دشمنان به آنها تجاوزی شود، (﴿هُمۡ يَنتَصِرُونَ﴾) از آنجا که عزت و توانایی دارند، انتقام می‌گیرند، و خوار نخواهند بود، بلکه می‌توانند انتقام بگیرند. پس آنها را به ایمان آوردن، و توکّل کردن بر خدا، و پرهیز از گناهان کبیره و کارهای زشت ـ که این سه ویژگی سبب می‌شوند خداوند گناهان کوچک را بیامرزد ـ و اطاعت کامل و استجابت پروردگارشان، و برپای داشتن نماز، و انفاق در راه‌های نیکوکاری، و مشورت در کارها، و پیروزی بر دشمنان که خصلت‌ها و عادات کمال‌اند توصیف نمود. بنابراین آنان کارهای کوچک‌تر را به طریق اولی انجام می‌دهند و کارهایی که برعکس اینهاست انجام نمی‌دهند.

الشورى 42:40

وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ جزاي هر بدي بديي است همانند آن پس کسي که عفو کند و آشتي ورزد مزدش با خداست ، زيرا او ستمکاران را دوست ندارد. وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ؛ بر کساني که پس از ستمي که بر آنها رفته باشد انتقام مي گيرند ،، ملامتي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ ملامت در خور کساني است که به مردم ستم مي کنند و به ناحق در روي زمين سرکشي مي کنند براي آنهاست عذابي دردآور. وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ و آن که صبر کند و از خطا در گذرد ، اين از کارهاي پسنديده است. (40) خداوند در این آیه مراتب کیفرها را بیان کرده است: عدل، فضل، ظلم. عدل؛ یعنی در مقابل بدی، همسان آن بدی کردن نه بیشتر و نه کمتر. پس فرمود: در مقابل کشته شدن فرد، فرد کشته می‌شود، و هر عضوی در مقابل همان عضو بریده می‌شود، و مال به اندازه و همسان آن گرفته می‌شود. فضل؛ یعنی گذشت از کسی که بدی کرده است، بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ﴾) هرکس ببخشد و صلح و صفا ایجاد کند، پاداش او بر خداوند است و به او پاداش بزرگی می‌دهد. و خداوند برای عفو و گذشت، اصلاح را شرط نموده است تا بر این دلالت نماید که اگر گناهکار، شایستۀ آن نباشد که از وی گذشت شود و عفو گردد، و مصلحت شرعی نیز مقتضی آن بود که کیفر داده شود، در این صورت گذشت و بخشش چیزی نیست که شرع به انجام دادن آن امر کرده باشد. وقتی خداوند بیان نمود که پاداش عفو کننده بر خداست، این امر مردم را به عفو و گذشت تشویق می‌نماید، و اینکه بنده با مردم همان رفتاری را بکند که دوست دارد خداوند با او این رفتار را انجام دهد. پس همان‌طور که دوست دارد خداوند او را عفو کند، او نیز مردم را عفو کند و ببخشد. و همان طور که دوست دارد خداوند از او در گذرد و چشم پوشی کند، او نیز از مردم چشم پوشی کند؛ چرا که پاداش و کیفر از نوع عملی است که انسان انجام می‌دهد. و امّا مرتبۀ ظلم را خداوند این گونه بیان نموده است: (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) بی‌گمان، او کسانی را که بر دیگران ستم می‌کنند؛ و یا در مقابل کسی که در حق آنها جنایت کرده است، جنایتی بیشتر از جنایت او مرتکب می‌شوند ـ که این اضافه ظلم است ـ دوست ندارد. (41) (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و اگر کسی که بر او ستم رفته است انتقام بگیرد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مَا عَلَيۡهِم مِّن سَبِيلٍ﴾) بر آنان گناه و اشکالی نیست. و اینکه فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و کسانی که بر آنها تجاوز شده و نیز فرمود: (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و کسی که پس از ستم دیدن خویش، انتقام بگیرد، بر این دلالت می‌نماید که ستم و تجاوز حتماً واقع می‌شود. و امّا اگر کسی اراده کند به حقوق دیگران تجاوز نماید و به آ‌نان ستم کند، بدون آنکه اراده‌اش را عملی نماید، در این صورت به مانند آنچه که اراده کرده است مجازات نمی‌شود، بلکه طوری توبیخ و تادیب می‌گردد که او را از آن قول یا فعلی که از وی صادر شده است منحرف گرداند. (42) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَظۡلِمُونَ ٱلنَّاسَ وَيَبۡغُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) عقاب و کیفر شرعی بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و به ناحق در زمین تباهی می‌جویند. و این شامل ستم و تجاوز بر خون و اموال و آبروی مردم می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) ایشان عذاب دردناکی در پیش دارند؛ عذابی که دل‌ها و جسم‌ها را طبق ستم و تجاوزشان به ‌درد می‌آورد. (43) (﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ﴾) و هرکس در مقابل اذیّت و آزاری که از سوی مردم به او می‌رسد، صبر و بردباری ورزد و آنها را ببخشد؛ و از آنچه از آنها سر زده است، گذشت کند، (﴿إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ﴾) این از کارهایی است که خداوند آدمی را بر انجام آن تشویق نموده، و بر آن تاکید کرده و خبر داده است که این را جز بردباران و آنهایی که بهره‌ای بزرگ دارند، نمی‌پذیرند؛ و فقط کسانی به آن توفیق می‌یابند که دارای همّت والا و دارای خرد و بینش ‌باشند؛ زیرا انتقام نگرفتن، دشوارترین امر بر نفس آدمی است، و بردباری در برابر اذیّت و آزار، و گذشت در مقابل تعامل نابهنجار دیگران، و نیکی کردن در برابر آنان بسی دشوارتر و دشوارتر است. ولی این کار برای کسی آسان است که خداوند آن را بر وی آسان گردانده، و در مسیر اتصاف نفس خویش به این صفت، با نفس خود مبارزه کرده و در این مسیر از خداوند استعانت طلبیده باشد.

الشورى 42:41

وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ جزاي هر بدي بديي است همانند آن پس کسي که عفو کند و آشتي ورزد مزدش با خداست ، زيرا او ستمکاران را دوست ندارد. وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ؛ بر کساني که پس از ستمي که بر آنها رفته باشد انتقام مي گيرند ،، ملامتي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ ملامت در خور کساني است که به مردم ستم مي کنند و به ناحق در روي زمين سرکشي مي کنند براي آنهاست عذابي دردآور. وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ و آن که صبر کند و از خطا در گذرد ، اين از کارهاي پسنديده است. (40) خداوند در این آیه مراتب کیفرها را بیان کرده است: عدل، فضل، ظلم. عدل؛ یعنی در مقابل بدی، همسان آن بدی کردن نه بیشتر و نه کمتر. پس فرمود: در مقابل کشته شدن فرد، فرد کشته می‌شود، و هر عضوی در مقابل همان عضو بریده می‌شود، و مال به اندازه و همسان آن گرفته می‌شود. فضل؛ یعنی گذشت از کسی که بدی کرده است، بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ﴾) هرکس ببخشد و صلح و صفا ایجاد کند، پاداش او بر خداوند است و به او پاداش بزرگی می‌دهد. و خداوند برای عفو و گذشت، اصلاح را شرط نموده است تا بر این دلالت نماید که اگر گناهکار، شایستۀ آن نباشد که از وی گذشت شود و عفو گردد، و مصلحت شرعی نیز مقتضی آن بود که کیفر داده شود، در این صورت گذشت و بخشش چیزی نیست که شرع به انجام دادن آن امر کرده باشد. وقتی خداوند بیان نمود که پاداش عفو کننده بر خداست، این امر مردم را به عفو و گذشت تشویق می‌نماید، و اینکه بنده با مردم همان رفتاری را بکند که دوست دارد خداوند با او این رفتار را انجام دهد. پس همان‌طور که دوست دارد خداوند او را عفو کند، او نیز مردم را عفو کند و ببخشد. و همان طور که دوست دارد خداوند از او در گذرد و چشم پوشی کند، او نیز از مردم چشم پوشی کند؛ چرا که پاداش و کیفر از نوع عملی است که انسان انجام می‌دهد. و امّا مرتبۀ ظلم را خداوند این گونه بیان نموده است: (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) بی‌گمان، او کسانی را که بر دیگران ستم می‌کنند؛ و یا در مقابل کسی که در حق آنها جنایت کرده است، جنایتی بیشتر از جنایت او مرتکب می‌شوند ـ که این اضافه ظلم است ـ دوست ندارد. (41) (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و اگر کسی که بر او ستم رفته است انتقام بگیرد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مَا عَلَيۡهِم مِّن سَبِيلٍ﴾) بر آنان گناه و اشکالی نیست. و اینکه فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و کسانی که بر آنها تجاوز شده و نیز فرمود: (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و کسی که پس از ستم دیدن خویش، انتقام بگیرد، بر این دلالت می‌نماید که ستم و تجاوز حتماً واقع می‌شود. و امّا اگر کسی اراده کند به حقوق دیگران تجاوز نماید و به آ‌نان ستم کند، بدون آنکه اراده‌اش را عملی نماید، در این صورت به مانند آنچه که اراده کرده است مجازات نمی‌شود، بلکه طوری توبیخ و تادیب می‌گردد که او را از آن قول یا فعلی که از وی صادر شده است منحرف گرداند. (42) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَظۡلِمُونَ ٱلنَّاسَ وَيَبۡغُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) عقاب و کیفر شرعی بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و به ناحق در زمین تباهی می‌جویند. و این شامل ستم و تجاوز بر خون و اموال و آبروی مردم می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) ایشان عذاب دردناکی در پیش دارند؛ عذابی که دل‌ها و جسم‌ها را طبق ستم و تجاوزشان به ‌درد می‌آورد. (43) (﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ﴾) و هرکس در مقابل اذیّت و آزاری که از سوی مردم به او می‌رسد، صبر و بردباری ورزد و آنها را ببخشد؛ و از آنچه از آنها سر زده است، گذشت کند، (﴿إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ﴾) این از کارهایی است که خداوند آدمی را بر انجام آن تشویق نموده، و بر آن تاکید کرده و خبر داده است که این را جز بردباران و آنهایی که بهره‌ای بزرگ دارند، نمی‌پذیرند؛ و فقط کسانی به آن توفیق می‌یابند که دارای همّت والا و دارای خرد و بینش ‌باشند؛ زیرا انتقام نگرفتن، دشوارترین امر بر نفس آدمی است، و بردباری در برابر اذیّت و آزار، و گذشت در مقابل تعامل نابهنجار دیگران، و نیکی کردن در برابر آنان بسی دشوارتر و دشوارتر است. ولی این کار برای کسی آسان است که خداوند آن را بر وی آسان گردانده، و در مسیر اتصاف نفس خویش به این صفت، با نفس خود مبارزه کرده و در این مسیر از خداوند استعانت طلبیده باشد.

الشورى 42:42

وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ جزاي هر بدي بديي است همانند آن پس کسي که عفو کند و آشتي ورزد مزدش با خداست ، زيرا او ستمکاران را دوست ندارد. وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ؛ بر کساني که پس از ستمي که بر آنها رفته باشد انتقام مي گيرند ،، ملامتي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ ملامت در خور کساني است که به مردم ستم مي کنند و به ناحق در روي زمين سرکشي مي کنند براي آنهاست عذابي دردآور. وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ و آن که صبر کند و از خطا در گذرد ، اين از کارهاي پسنديده است. (40) خداوند در این آیه مراتب کیفرها را بیان کرده است: عدل، فضل، ظلم. عدل؛ یعنی در مقابل بدی، همسان آن بدی کردن نه بیشتر و نه کمتر. پس فرمود: در مقابل کشته شدن فرد، فرد کشته می‌شود، و هر عضوی در مقابل همان عضو بریده می‌شود، و مال به اندازه و همسان آن گرفته می‌شود. فضل؛ یعنی گذشت از کسی که بدی کرده است، بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ﴾) هرکس ببخشد و صلح و صفا ایجاد کند، پاداش او بر خداوند است و به او پاداش بزرگی می‌دهد. و خداوند برای عفو و گذشت، اصلاح را شرط نموده است تا بر این دلالت نماید که اگر گناهکار، شایستۀ آن نباشد که از وی گذشت شود و عفو گردد، و مصلحت شرعی نیز مقتضی آن بود که کیفر داده شود، در این صورت گذشت و بخشش چیزی نیست که شرع به انجام دادن آن امر کرده باشد. وقتی خداوند بیان نمود که پاداش عفو کننده بر خداست، این امر مردم را به عفو و گذشت تشویق می‌نماید، و اینکه بنده با مردم همان رفتاری را بکند که دوست دارد خداوند با او این رفتار را انجام دهد. پس همان‌طور که دوست دارد خداوند او را عفو کند، او نیز مردم را عفو کند و ببخشد. و همان طور که دوست دارد خداوند از او در گذرد و چشم پوشی کند، او نیز از مردم چشم پوشی کند؛ چرا که پاداش و کیفر از نوع عملی است که انسان انجام می‌دهد. و امّا مرتبۀ ظلم را خداوند این گونه بیان نموده است: (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) بی‌گمان، او کسانی را که بر دیگران ستم می‌کنند؛ و یا در مقابل کسی که در حق آنها جنایت کرده است، جنایتی بیشتر از جنایت او مرتکب می‌شوند ـ که این اضافه ظلم است ـ دوست ندارد. (41) (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و اگر کسی که بر او ستم رفته است انتقام بگیرد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مَا عَلَيۡهِم مِّن سَبِيلٍ﴾) بر آنان گناه و اشکالی نیست. و اینکه فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و کسانی که بر آنها تجاوز شده و نیز فرمود: (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و کسی که پس از ستم دیدن خویش، انتقام بگیرد، بر این دلالت می‌نماید که ستم و تجاوز حتماً واقع می‌شود. و امّا اگر کسی اراده کند به حقوق دیگران تجاوز نماید و به آ‌نان ستم کند، بدون آنکه اراده‌اش را عملی نماید، در این صورت به مانند آنچه که اراده کرده است مجازات نمی‌شود، بلکه طوری توبیخ و تادیب می‌گردد که او را از آن قول یا فعلی که از وی صادر شده است منحرف گرداند. (42) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَظۡلِمُونَ ٱلنَّاسَ وَيَبۡغُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) عقاب و کیفر شرعی بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و به ناحق در زمین تباهی می‌جویند. و این شامل ستم و تجاوز بر خون و اموال و آبروی مردم می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) ایشان عذاب دردناکی در پیش دارند؛ عذابی که دل‌ها و جسم‌ها را طبق ستم و تجاوزشان به ‌درد می‌آورد. (43) (﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ﴾) و هرکس در مقابل اذیّت و آزاری که از سوی مردم به او می‌رسد، صبر و بردباری ورزد و آنها را ببخشد؛ و از آنچه از آنها سر زده است، گذشت کند، (﴿إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ﴾) این از کارهایی است که خداوند آدمی را بر انجام آن تشویق نموده، و بر آن تاکید کرده و خبر داده است که این را جز بردباران و آنهایی که بهره‌ای بزرگ دارند، نمی‌پذیرند؛ و فقط کسانی به آن توفیق می‌یابند که دارای همّت والا و دارای خرد و بینش ‌باشند؛ زیرا انتقام نگرفتن، دشوارترین امر بر نفس آدمی است، و بردباری در برابر اذیّت و آزار، و گذشت در مقابل تعامل نابهنجار دیگران، و نیکی کردن در برابر آنان بسی دشوارتر و دشوارتر است. ولی این کار برای کسی آسان است که خداوند آن را بر وی آسان گردانده، و در مسیر اتصاف نفس خویش به این صفت، با نفس خود مبارزه کرده و در این مسیر از خداوند استعانت طلبیده باشد.

الشورى 42:43

وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ جزاي هر بدي بديي است همانند آن پس کسي که عفو کند و آشتي ورزد مزدش با خداست ، زيرا او ستمکاران را دوست ندارد. وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ؛ بر کساني که پس از ستمي که بر آنها رفته باشد انتقام مي گيرند ،، ملامتي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ ملامت در خور کساني است که به مردم ستم مي کنند و به ناحق در روي زمين سرکشي مي کنند براي آنهاست عذابي دردآور. وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ و آن که صبر کند و از خطا در گذرد ، اين از کارهاي پسنديده است. (40) خداوند در این آیه مراتب کیفرها را بیان کرده است: عدل، فضل، ظلم. عدل؛ یعنی در مقابل بدی، همسان آن بدی کردن نه بیشتر و نه کمتر. پس فرمود: در مقابل کشته شدن فرد، فرد کشته می‌شود، و هر عضوی در مقابل همان عضو بریده می‌شود، و مال به اندازه و همسان آن گرفته می‌شود. فضل؛ یعنی گذشت از کسی که بدی کرده است، بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عَفَا وَأَصۡلَحَ فَأَجۡرُهُۥ﴾) هرکس ببخشد و صلح و صفا ایجاد کند، پاداش او بر خداوند است و به او پاداش بزرگی می‌دهد. و خداوند برای عفو و گذشت، اصلاح را شرط نموده است تا بر این دلالت نماید که اگر گناهکار، شایستۀ آن نباشد که از وی گذشت شود و عفو گردد، و مصلحت شرعی نیز مقتضی آن بود که کیفر داده شود، در این صورت گذشت و بخشش چیزی نیست که شرع به انجام دادن آن امر کرده باشد. وقتی خداوند بیان نمود که پاداش عفو کننده بر خداست، این امر مردم را به عفو و گذشت تشویق می‌نماید، و اینکه بنده با مردم همان رفتاری را بکند که دوست دارد خداوند با او این رفتار را انجام دهد. پس همان‌طور که دوست دارد خداوند او را عفو کند، او نیز مردم را عفو کند و ببخشد. و همان طور که دوست دارد خداوند از او در گذرد و چشم پوشی کند، او نیز از مردم چشم پوشی کند؛ چرا که پاداش و کیفر از نوع عملی است که انسان انجام می‌دهد. و امّا مرتبۀ ظلم را خداوند این گونه بیان نموده است: (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) بی‌گمان، او کسانی را که بر دیگران ستم می‌کنند؛ و یا در مقابل کسی که در حق آنها جنایت کرده است، جنایتی بیشتر از جنایت او مرتکب می‌شوند ـ که این اضافه ظلم است ـ دوست ندارد. (41) (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و اگر کسی که بر او ستم رفته است انتقام بگیرد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مَا عَلَيۡهِم مِّن سَبِيلٍ﴾) بر آنان گناه و اشکالی نیست. و اینکه فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡبَغۡيُ﴾) و کسانی که بر آنها تجاوز شده و نیز فرمود: (﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ﴾) و کسی که پس از ستم دیدن خویش، انتقام بگیرد، بر این دلالت می‌نماید که ستم و تجاوز حتماً واقع می‌شود. و امّا اگر کسی اراده کند به حقوق دیگران تجاوز نماید و به آ‌نان ستم کند، بدون آنکه اراده‌اش را عملی نماید، در این صورت به مانند آنچه که اراده کرده است مجازات نمی‌شود، بلکه طوری توبیخ و تادیب می‌گردد که او را از آن قول یا فعلی که از وی صادر شده است منحرف گرداند. (42) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَظۡلِمُونَ ٱلنَّاسَ وَيَبۡغُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) عقاب و کیفر شرعی بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و به ناحق در زمین تباهی می‌جویند. و این شامل ستم و تجاوز بر خون و اموال و آبروی مردم می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) ایشان عذاب دردناکی در پیش دارند؛ عذابی که دل‌ها و جسم‌ها را طبق ستم و تجاوزشان به ‌درد می‌آورد. (43) (﴿وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ﴾) و هرکس در مقابل اذیّت و آزاری که از سوی مردم به او می‌رسد، صبر و بردباری ورزد و آنها را ببخشد؛ و از آنچه از آنها سر زده است، گذشت کند، (﴿إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ﴾) این از کارهایی است که خداوند آدمی را بر انجام آن تشویق نموده، و بر آن تاکید کرده و خبر داده است که این را جز بردباران و آنهایی که بهره‌ای بزرگ دارند، نمی‌پذیرند؛ و فقط کسانی به آن توفیق می‌یابند که دارای همّت والا و دارای خرد و بینش ‌باشند؛ زیرا انتقام نگرفتن، دشوارترین امر بر نفس آدمی است، و بردباری در برابر اذیّت و آزار، و گذشت در مقابل تعامل نابهنجار دیگران، و نیکی کردن در برابر آنان بسی دشوارتر و دشوارتر است. ولی این کار برای کسی آسان است که خداوند آن را بر وی آسان گردانده، و در مسیر اتصاف نفس خویش به این صفت، با نفس خود مبارزه کرده و در این مسیر از خداوند استعانت طلبیده باشد.

الشورى 42:44

وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ؛ هر کس را که خدا گمراه کند از آن پس هيچ دوستي نخواهد داشت و ظالمان را مي بيني که چون عذاب را بنگرند ، مي گويند : آيا ما را راه بازگشتي هست ? وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ ؛ آنها را مي بيني که به جهنم مي برند ترسان و ذليل از گوشه چشم نگاهي ، دزديده مي کنند کساني که ايمان آورده بودند مي گويند : اينان خود و کسانشان را در روز قيامت بر باد دادند آگاه باش که ستمکاران در عذاب دايم خواهند بود. وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَاء يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِيلٍ؛ جز خدا يار و مددکاري ندارند و هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهي برايش نيست. (44) خداوند متعال خبر می‌دهد که تنها او هدایت می‌کند و گمراه می‌سازد، (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن وَلِيّٖ مِّنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) و هرکس را که خداوند به سبب ستمگری‌اش گمراه سازد، بعد از خدا هیچ کارسازی ندارد که او را سرپرستی نماید و هدایت کند. (﴿وَتَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ لَمَّا رَأَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) و ستمگران را خواهی دید که وقتی عذاب و آن منظرۀ وحشتناک را مشاهده کنند، اظهار ندامت و پشیمانی بزرگ می‌نمایند و بر گذشته تاسّف می‌خورند. (﴿يَقُولُونَ هَلۡ إِلَىٰ مَرَدّٖ مِّن سَبِيلٖ﴾) و می‌گویند: آیا راه چاره‌ای برای ما هست که به دنیا باز گردیم تا عملی غیر از آنچه می‌کردیم انجام دهیم؟ و این خواستن، چیزی است که محال است و امکان ندارد. (45) (﴿وَتَرَىٰهُمۡ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا خَٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ﴾) و آنان را خواهی دید که بر آتش عرضه می‌شوند در حالی که بر اثر مذلّت و خواری که در دل‌هایشان است، کز کرده‌اند و به هم آمده‌اند. (﴿يَنظُرُونَ مِن طَرۡفٍ خَفِيّٖ﴾) و از ترس و وحشت آتش جهنّم، مستقیم به آن نگاه نمی‌کنند، بلکه با گوشۀ چشم و مخفیانه به آن نگاه می‌کنند. (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ﴾) وقتی سرنوشت مردم آشکار می‌گردد و صادقان از دیگران مشخص می‌شوند، مؤمنان می‌گویند: (﴿إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) بی‌گمان، زیانکاران حقیقی کسانی هستند که در روز قیامت خود و خاندان خود را به زیان می‌افکنند، و پاداش فراوان را از دست می‌دهند، و به عذاب دردناک گرفتار می‌شوند، و میان آنها و خانواده‌هایشان جدایی افکنده می‌شود. پس در کنار همدیگر گرد نمی‌آیند. (﴿أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِي عَذَابٖ مُّقِيمٖ﴾) آگاه باش! بی‌گمان کسانی که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کرده‌اند، در عذابی پایدار هستند؛ یعنی در وسط عذاب هستند و در آن فرو رفته، و هرگز از آن بیرون نمی‌آیند، و یک لحظه عذاب از آنها کاسته نمی‌شود، و آنان در آن ناامید هستند. (46) (﴿وَمَا كَانَ لَهُم مِّنۡ أَوۡلِيَآءَ يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنان یاوران و دوستانی ندارند که در برابر خداوند آنان را یاری دهند، آن گونه که در دنیا این خیال را در سر خود می‌پرورانند که در قیامت یاورانی دارند. پس در قیامت برای آنان و برای دیگران روشن خواهد شد، و اسبابی که آنان بدان امید بسته بودند از دست می‌دهند، و عذاب خدا که به سویشان می‌آید از آنها دور گردانده نمی‌شود. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن سَبِيلٍ﴾) و هرکس را که خداوند گمراه سازد هیچ راهی ندارد که هدایت را به دست آورد. پس اینها که گمان بردند انبازهایی که شریک خدا ساختند به آنها فایده می‌رساند و زیان را از آنها دور می‌کند، گمراه گشته؛ و در این روز گمراهی‌شان مشخّص می‌گردد.

الشورى 42:45

وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ؛ هر کس را که خدا گمراه کند از آن پس هيچ دوستي نخواهد داشت و ظالمان را مي بيني که چون عذاب را بنگرند ، مي گويند : آيا ما را راه بازگشتي هست ? وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ ؛ آنها را مي بيني که به جهنم مي برند ترسان و ذليل از گوشه چشم نگاهي ، دزديده مي کنند کساني که ايمان آورده بودند مي گويند : اينان خود و کسانشان را در روز قيامت بر باد دادند آگاه باش که ستمکاران در عذاب دايم خواهند بود. وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَاء يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِيلٍ؛ جز خدا يار و مددکاري ندارند و هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهي برايش نيست. (44) خداوند متعال خبر می‌دهد که تنها او هدایت می‌کند و گمراه می‌سازد، (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن وَلِيّٖ مِّنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) و هرکس را که خداوند به سبب ستمگری‌اش گمراه سازد، بعد از خدا هیچ کارسازی ندارد که او را سرپرستی نماید و هدایت کند. (﴿وَتَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ لَمَّا رَأَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) و ستمگران را خواهی دید که وقتی عذاب و آن منظرۀ وحشتناک را مشاهده کنند، اظهار ندامت و پشیمانی بزرگ می‌نمایند و بر گذشته تاسّف می‌خورند. (﴿يَقُولُونَ هَلۡ إِلَىٰ مَرَدّٖ مِّن سَبِيلٖ﴾) و می‌گویند: آیا راه چاره‌ای برای ما هست که به دنیا باز گردیم تا عملی غیر از آنچه می‌کردیم انجام دهیم؟ و این خواستن، چیزی است که محال است و امکان ندارد. (45) (﴿وَتَرَىٰهُمۡ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا خَٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ﴾) و آنان را خواهی دید که بر آتش عرضه می‌شوند در حالی که بر اثر مذلّت و خواری که در دل‌هایشان است، کز کرده‌اند و به هم آمده‌اند. (﴿يَنظُرُونَ مِن طَرۡفٍ خَفِيّٖ﴾) و از ترس و وحشت آتش جهنّم، مستقیم به آن نگاه نمی‌کنند، بلکه با گوشۀ چشم و مخفیانه به آن نگاه می‌کنند. (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ﴾) وقتی سرنوشت مردم آشکار می‌گردد و صادقان از دیگران مشخص می‌شوند، مؤمنان می‌گویند: (﴿إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) بی‌گمان، زیانکاران حقیقی کسانی هستند که در روز قیامت خود و خاندان خود را به زیان می‌افکنند، و پاداش فراوان را از دست می‌دهند، و به عذاب دردناک گرفتار می‌شوند، و میان آنها و خانواده‌هایشان جدایی افکنده می‌شود. پس در کنار همدیگر گرد نمی‌آیند. (﴿أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِي عَذَابٖ مُّقِيمٖ﴾) آگاه باش! بی‌گمان کسانی که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کرده‌اند، در عذابی پایدار هستند؛ یعنی در وسط عذاب هستند و در آن فرو رفته، و هرگز از آن بیرون نمی‌آیند، و یک لحظه عذاب از آنها کاسته نمی‌شود، و آنان در آن ناامید هستند. (46) (﴿وَمَا كَانَ لَهُم مِّنۡ أَوۡلِيَآءَ يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنان یاوران و دوستانی ندارند که در برابر خداوند آنان را یاری دهند، آن گونه که در دنیا این خیال را در سر خود می‌پرورانند که در قیامت یاورانی دارند. پس در قیامت برای آنان و برای دیگران روشن خواهد شد، و اسبابی که آنان بدان امید بسته بودند از دست می‌دهند، و عذاب خدا که به سویشان می‌آید از آنها دور گردانده نمی‌شود. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن سَبِيلٍ﴾) و هرکس را که خداوند گمراه سازد هیچ راهی ندارد که هدایت را به دست آورد. پس اینها که گمان بردند انبازهایی که شریک خدا ساختند به آنها فایده می‌رساند و زیان را از آنها دور می‌کند، گمراه گشته؛ و در این روز گمراهی‌شان مشخّص می‌گردد.

الشورى 42:46

وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ؛ هر کس را که خدا گمراه کند از آن پس هيچ دوستي نخواهد داشت و ظالمان را مي بيني که چون عذاب را بنگرند ، مي گويند : آيا ما را راه بازگشتي هست ? وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ ؛ آنها را مي بيني که به جهنم مي برند ترسان و ذليل از گوشه چشم نگاهي ، دزديده مي کنند کساني که ايمان آورده بودند مي گويند : اينان خود و کسانشان را در روز قيامت بر باد دادند آگاه باش که ستمکاران در عذاب دايم خواهند بود. وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَاء يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِيلٍ؛ جز خدا يار و مددکاري ندارند و هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهي برايش نيست. (44) خداوند متعال خبر می‌دهد که تنها او هدایت می‌کند و گمراه می‌سازد، (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن وَلِيّٖ مِّنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) و هرکس را که خداوند به سبب ستمگری‌اش گمراه سازد، بعد از خدا هیچ کارسازی ندارد که او را سرپرستی نماید و هدایت کند. (﴿وَتَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ لَمَّا رَأَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) و ستمگران را خواهی دید که وقتی عذاب و آن منظرۀ وحشتناک را مشاهده کنند، اظهار ندامت و پشیمانی بزرگ می‌نمایند و بر گذشته تاسّف می‌خورند. (﴿يَقُولُونَ هَلۡ إِلَىٰ مَرَدّٖ مِّن سَبِيلٖ﴾) و می‌گویند: آیا راه چاره‌ای برای ما هست که به دنیا باز گردیم تا عملی غیر از آنچه می‌کردیم انجام دهیم؟ و این خواستن، چیزی است که محال است و امکان ندارد. (45) (﴿وَتَرَىٰهُمۡ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا خَٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ﴾) و آنان را خواهی دید که بر آتش عرضه می‌شوند در حالی که بر اثر مذلّت و خواری که در دل‌هایشان است، کز کرده‌اند و به هم آمده‌اند. (﴿يَنظُرُونَ مِن طَرۡفٍ خَفِيّٖ﴾) و از ترس و وحشت آتش جهنّم، مستقیم به آن نگاه نمی‌کنند، بلکه با گوشۀ چشم و مخفیانه به آن نگاه می‌کنند. (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ﴾) وقتی سرنوشت مردم آشکار می‌گردد و صادقان از دیگران مشخص می‌شوند، مؤمنان می‌گویند: (﴿إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) بی‌گمان، زیانکاران حقیقی کسانی هستند که در روز قیامت خود و خاندان خود را به زیان می‌افکنند، و پاداش فراوان را از دست می‌دهند، و به عذاب دردناک گرفتار می‌شوند، و میان آنها و خانواده‌هایشان جدایی افکنده می‌شود. پس در کنار همدیگر گرد نمی‌آیند. (﴿أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِي عَذَابٖ مُّقِيمٖ﴾) آگاه باش! بی‌گمان کسانی که با کفر ورزیدن و ارتکاب گناهان بر خود ستم کرده‌اند، در عذابی پایدار هستند؛ یعنی در وسط عذاب هستند و در آن فرو رفته، و هرگز از آن بیرون نمی‌آیند، و یک لحظه عذاب از آنها کاسته نمی‌شود، و آنان در آن ناامید هستند. (46) (﴿وَمَا كَانَ لَهُم مِّنۡ أَوۡلِيَآءَ يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنان یاوران و دوستانی ندارند که در برابر خداوند آنان را یاری دهند، آن گونه که در دنیا این خیال را در سر خود می‌پرورانند که در قیامت یاورانی دارند. پس در قیامت برای آنان و برای دیگران روشن خواهد شد، و اسبابی که آنان بدان امید بسته بودند از دست می‌دهند، و عذاب خدا که به سویشان می‌آید از آنها دور گردانده نمی‌شود. (﴿وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن سَبِيلٍ﴾) و هرکس را که خداوند گمراه سازد هیچ راهی ندارد که هدایت را به دست آورد. پس اینها که گمان بردند انبازهایی که شریک خدا ساختند به آنها فایده می‌رساند و زیان را از آنها دور می‌کند، گمراه گشته؛ و در این روز گمراهی‌شان مشخّص می‌گردد.

الشورى 42:47

اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ؛ پيش از آنکه روزي بيايد که از جانب خدا بازگشتي ندارد ، به پروردگارتان ، پاسخ قبول دهيد در آن روز نه پناهي خواهيد داشت و نه کسي از شما دفاعي تواند کرد. فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ ؛ اگر اعراض کنند ، تو را نفرستاده ايم که نگهبانشان باشي بر تو جز تبليغ رسالت هيچ نيست و ما چون به انسان از رحمت خود بچشانيم شادمان مي گردد ، و اگر به خاطر کارهايي که کرده است ناروايي بدو رسد ناسپاسي مي کند. (47) خداوند بندگانش را فرمان می‌دهد تا با اطاعت از آنچه او بدان فرمان داده، و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده است، و روی آوردن به آن و پرهیز از تاخیرِ در آن، دعوت پروردگارشان را بپذیرند. (﴿مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ يَوۡمٞ﴾) پیش از آنکه روز قیامت فرا رسد، که برگشتی ندارد، و دیگر گذشته جبران نمی‌شود. در آن روز، بنده پناهگاهی ندارد که به آن پناه ببرد و از دست پروردگارش فرار کند. بلکه فرشتگان، مردم را از هرسو محاصره و احاطه کرده‌اند، و خلق صدا زده می‌شوند، ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ إِنِ ٱسۡتَطَعۡتُمۡ أَن تَنفُذُواۡ مِنۡ أَقۡطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ فَٱنفُذُواۡۚ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلۡطَٰنٖ﴾ ای گروه انس و جن! اگر می‌توانید از کناره‌های آسمان‌ها و زمین بگذرید، بگذرید. امّا جز با توانی [شگرف] نمی‌توانید بگذرید. در این روز بنده گناهانی را که مرتکب شده است نمی‌تواند انکار کند؛ بلکه اگر انکار نماید، اعضا و جوارح او علیه وی شهادت می‌دهند. در این آیه و امثال آن، آرزوهای دور و دراز مذمّت شده، و به غنیمت شمردن فرصت در هر کاری که برای بنده پیش می‌آید دستور داده شده است؛ چون تاخیر در انجام مسئولیت آفاتی به همراه دارد. (48) (﴿فَإِنۡ أَعۡرَضُواۡ﴾) پس اگر از آنچه تو آورده‌ای ـ ‌بعد از آنکه کاملاً بیان و روشن گردیده است‌ـ روی گرداندند، (﴿فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظًا﴾) تو را بر آنان نگهبان و مسئول قرار نداده‌ایم، که از اعمال آنها پرسیده شوی، (﴿إِنۡ عَلَيۡكَ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ﴾) بلکه وظیفۀ تو فقط رساندن است. پس وظیفه‌ات را انجام داده‌ای و پاداش تو بر خداوند است، خواه آنها بپذیرند و خواه روی بگردانند، و حساب آنها با خداست؛ خداوندی که اعمال کوچک و بزرگ و اعمال ظاهری و باطنی آنها را ثبت و ضبط می‌نماید. سپس خداوند متعال حالت انسان را بیان کرد که هرگاه به او لطف و مرحمتی از جانب خدا برسد، از قبیل: تندرستی، روزی راحت و فراوان، و مقام و مرتبه و امثال آن، (﴿فَرِحَ بِهَا﴾) بی‌نهایت بدان شادمان می‌گردد و تنها در فکر آن می‌باشد، و لازمۀ این کار آن است که به این نعمت‌ها آرامش پیدا می‌کند، و از کسی که نعمت را به او بخشیده است رویگردان می‌شود. (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةُۢ﴾) و اگر بیماری یا فقر یا امثال آن به او برسد، (﴿بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) به سبب کارهایی که خودشان کرده‌اند، (﴿فَإِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ كَفُورٞ﴾) آنگاه انسان ناسپاس می‌گردد؛ یعنی طبیعت او چنان است که در برابر نعمت‌های گذشته، ناسپاسی می‌کند؛ و از رنج و بلایی که به او رسیده است، ابراز ناخشنودی می‌نماید.

الشورى 42:48

اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ؛ پيش از آنکه روزي بيايد که از جانب خدا بازگشتي ندارد ، به پروردگارتان ، پاسخ قبول دهيد در آن روز نه پناهي خواهيد داشت و نه کسي از شما دفاعي تواند کرد. فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ ؛ اگر اعراض کنند ، تو را نفرستاده ايم که نگهبانشان باشي بر تو جز تبليغ رسالت هيچ نيست و ما چون به انسان از رحمت خود بچشانيم شادمان مي گردد ، و اگر به خاطر کارهايي که کرده است ناروايي بدو رسد ناسپاسي مي کند. (47) خداوند بندگانش را فرمان می‌دهد تا با اطاعت از آنچه او بدان فرمان داده، و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده است، و روی آوردن به آن و پرهیز از تاخیرِ در آن، دعوت پروردگارشان را بپذیرند. (﴿مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ يَوۡمٞ﴾) پیش از آنکه روز قیامت فرا رسد، که برگشتی ندارد، و دیگر گذشته جبران نمی‌شود. در آن روز، بنده پناهگاهی ندارد که به آن پناه ببرد و از دست پروردگارش فرار کند. بلکه فرشتگان، مردم را از هرسو محاصره و احاطه کرده‌اند، و خلق صدا زده می‌شوند، ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ إِنِ ٱسۡتَطَعۡتُمۡ أَن تَنفُذُواۡ مِنۡ أَقۡطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ فَٱنفُذُواۡۚ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلۡطَٰنٖ﴾ ای گروه انس و جن! اگر می‌توانید از کناره‌های آسمان‌ها و زمین بگذرید، بگذرید. امّا جز با توانی [شگرف] نمی‌توانید بگذرید. در این روز بنده گناهانی را که مرتکب شده است نمی‌تواند انکار کند؛ بلکه اگر انکار نماید، اعضا و جوارح او علیه وی شهادت می‌دهند. در این آیه و امثال آن، آرزوهای دور و دراز مذمّت شده، و به غنیمت شمردن فرصت در هر کاری که برای بنده پیش می‌آید دستور داده شده است؛ چون تاخیر در انجام مسئولیت آفاتی به همراه دارد. (48) (﴿فَإِنۡ أَعۡرَضُواۡ﴾) پس اگر از آنچه تو آورده‌ای ـ ‌بعد از آنکه کاملاً بیان و روشن گردیده است‌ـ روی گرداندند، (﴿فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظًا﴾) تو را بر آنان نگهبان و مسئول قرار نداده‌ایم، که از اعمال آنها پرسیده شوی، (﴿إِنۡ عَلَيۡكَ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ﴾) بلکه وظیفۀ تو فقط رساندن است. پس وظیفه‌ات را انجام داده‌ای و پاداش تو بر خداوند است، خواه آنها بپذیرند و خواه روی بگردانند، و حساب آنها با خداست؛ خداوندی که اعمال کوچک و بزرگ و اعمال ظاهری و باطنی آنها را ثبت و ضبط می‌نماید. سپس خداوند متعال حالت انسان را بیان کرد که هرگاه به او لطف و مرحمتی از جانب خدا برسد، از قبیل: تندرستی، روزی راحت و فراوان، و مقام و مرتبه و امثال آن، (﴿فَرِحَ بِهَا﴾) بی‌نهایت بدان شادمان می‌گردد و تنها در فکر آن می‌باشد، و لازمۀ این کار آن است که به این نعمت‌ها آرامش پیدا می‌کند، و از کسی که نعمت را به او بخشیده است رویگردان می‌شود. (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةُۢ﴾) و اگر بیماری یا فقر یا امثال آن به او برسد، (﴿بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) به سبب کارهایی که خودشان کرده‌اند، (﴿فَإِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ كَفُورٞ﴾) آنگاه انسان ناسپاس می‌گردد؛ یعنی طبیعت او چنان است که در برابر نعمت‌های گذشته، ناسپاسی می‌کند؛ و از رنج و بلایی که به او رسیده است، ابراز ناخشنودی می‌نماید.

الشورى 42:49

لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاء يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين هر چه بخواهد مي آفريند به هر، که بخواهد دختر مي بخشد و به هر که بخواهد پسر مي بخشد. أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ؛ و يا هم پسر دهد و هم دختر و هر کس را بخواهد عقيم مي گرداند ، زيرااو دانا و تواناست. (49 - 50) در این آیه از گستردگی فرمانروایی خدا و نفوذ تصرّف او در میان خلق آن گونه که بخواهد، و اینکه او همۀ کارها را تدبیر می‌نماید خبر داده شده است. به گونه‌ای که تدبیر الهی چنان فراگیر است که حتی شامل چیزهایی می‌شود که ارتباط مستقیمی با بندگان دارند، از قبیل: نکاح که یکی از اسباب زاد و ولد است، اما در حقیقت این خداست که ـ بر اساس مشیت خود ـ فرزندان را به آنان می‌بخشد. پس خداوند متعال به آنها فرزندانی پسر یا دختر می‌دهد؛ به بعضی دختر می‌دهد و به برخی پسر می‌بخشد. و به بعضی نیز هم پسر و هم دختر می‌دهد و برخی را نازا می‌گرداند. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيمٞ قَدِيرٞ﴾) بی‌گمان او به هر چیزی داناست، و بر هر چیزی تواناست. پس او با علم خود تصرّف می‌نماید، و با قدرت خویش آفریده‌هایش را زیبا و محکم می‌آفریند.

الشورى 42:50

لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاء يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين هر چه بخواهد مي آفريند به هر، که بخواهد دختر مي بخشد و به هر که بخواهد پسر مي بخشد. أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ؛ و يا هم پسر دهد و هم دختر و هر کس را بخواهد عقيم مي گرداند ، زيرااو دانا و تواناست. (49 - 50) در این آیه از گستردگی فرمانروایی خدا و نفوذ تصرّف او در میان خلق آن گونه که بخواهد، و اینکه او همۀ کارها را تدبیر می‌نماید خبر داده شده است. به گونه‌ای که تدبیر الهی چنان فراگیر است که حتی شامل چیزهایی می‌شود که ارتباط مستقیمی با بندگان دارند، از قبیل: نکاح که یکی از اسباب زاد و ولد است، اما در حقیقت این خداست که ـ بر اساس مشیت خود ـ فرزندان را به آنان می‌بخشد. پس خداوند متعال به آنها فرزندانی پسر یا دختر می‌دهد؛ به بعضی دختر می‌دهد و به برخی پسر می‌بخشد. و به بعضی نیز هم پسر و هم دختر می‌دهد و برخی را نازا می‌گرداند. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيمٞ قَدِيرٞ﴾) بی‌گمان او به هر چیزی داناست، و بر هر چیزی تواناست. پس او با علم خود تصرّف می‌نماید، و با قدرت خویش آفریده‌هایش را زیبا و محکم می‌آفریند.

الشورى 42:51

وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ هيچ بشري را نرسد که خدا جز به وحي يا از آن سوي پرده ، با او سخن گويد يا فرشته اي مي فرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحي کند اوبلند پايه و حکيم است. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ؛ همچنين کلام خود را به فرمان خود به تو وحي کرديم تو نمي دانستي کتاب و، ايمان چيست ولي ما آن را نوري ساختيم تا هر يک از بندگانمان را که بخواهيم بدان هدايت کنيم و تو به راه راست راه مي نمايي ، صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ؛ راه آن خدايي که از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است آگاه باشيدکه همه کارها به خدا باز مي گردد. (51) وقتی که تکذیب کنندگانِ پیامبران، آنهایی که به خدا کفر ورزیده بودند، از روی تکبّر و سرکشی گفتند:﴿لَوۡلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوۡ تَأۡتِينَآ ءَايَةٞ﴾ چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید یا نشانه‌ای برای ما نمی‌آورد. خداوند با این آیۀ کریمه به آنها پاسخ داد و بیان کرد که او فقط با بندگان برگزیده‌اش؛ یعنی با پیامبران سخن می‌گوید، و سخن گفتن وی به صورت‌های ذیل است: یا اینکه خداوند (﴿يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ﴾) از طریق وحی با پیامبر سخن می‌گوید که وحی را بر قلب او القا می‌کند بدون اینکه فرشته‌ای بفرستد، و بدون اینکه به صورت شفاهی با پیامبر سخن بگوید. (﴿أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ﴾) یا اینکه با پیامبر از پس پرده به صورت شفاهی سخن می‌گوید، آن طور که با موسی بن عمران کلیم چنین شد. (﴿أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُ﴾) یا اینکه خداوند به وسیلۀ قاصدی که فرشته است مانند جبرئیل یا کسی دیگر از فرشتگان با پیامبر سخن می‌گوید که آن فرشته -به فرمان خدا نه به دلخواه خود- هرآنچه را که خداوند بخواهد به پیامبر وحی می‌کند. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ﴾) بدون شک ذات خداوند متعال والاست، و صفات او بلند مرتبه، و کارهایش بزرگ است، و او بر همه چیز چیره می‌باشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آورده‌اند. و با حکمت است و هر یک از مخلوقات و از آیین‌ها را، در جای مناسب قرار می‌دهد. (52) (﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَا﴾) همان‌گونه که به پیامبران پیش از تو وحی کرده‌ایم، به تو نیز به فرمان خود روحی را وحی نموده‌ایم. و روح، همین قرآن کریم است.آن را روح نامید؛ چون به وسیلۀ روح تن‌ها حیات و زندگی می‌یابند، همچنین به وسیلۀ قرآن دل‌ها و ارواح جان و زندگی می‌یابند و منافع دنیا و دین را به دست می‌آورند. چون در قرآن خیر و دانش فراوانی وجود دارد. و این یک منّت و احسان محض از جانب خدا بر پیامبر و بندگان مؤمنش می‌باشد، بدون اینکه از سوی آنها وسیله و سببی باشد. بنابراین فرمود: (﴿مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ﴾) یعنی قبل از اینکه قرآن بر تو نازل شود، کتاب و ایمان را نمی‌دانستی؛ یعنی از اخبار کتاب‌های گذشته آگاهی نداشتی، و ایمان و عمل به قوانین و آیین‌های الهی را نمی‌دانستی، بلکه بی‌سواد بودی و خواندن و نوشتن را بلد نبودی. پس این کتاب به نزد تو آمد که (﴿جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَا﴾) آن را نوری گردانیده‌ایم که به وسیلۀ آن، هرکس از بندگانمان را که بخواهیم هدایت می‌کنیم، و بندگان در تاریکی‌های کفر و بدعت و هواپرستی به وسیلۀ آن راه را روشن می‌یابند، و با آن حقایق را می‌دانند، و به وسیلۀ آن به راه راست راهیاب می‌گردند. (﴿وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) و بی‌گمان تو به راه راست هدایت می‌کنی؛ یعنی راه راست را برای آنها بیان می‌نمایی و توضیح می‌دهی، و آنان را به [در پیش گرفتن] آن تشویق می‌کنی، و آنها را از ضد آن باز می‌داری و می‌ترسانی. سپس صراط مستقیم را تفسیر کرد و فرمود: (﴿صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) (53) یعنی: راهی که خداوند برای بندگانش قرار داده و به آنها خبر داده است که این راه، انسان را به خدا و به سرای بهشت می‌رساند. (﴿أَلَآ إِلَى ٱللَّهِ تَصِيرُ ٱلۡأُمُورُ﴾) بدان که همۀ کارهای خیر و شر به خداوند باز می‌گردد، پس هرکس را طبق عملش مجازات می‌کند؛ اگر عملش خوب باشد، به او پاداش خوب می‌دهد؛ و هر کس عملش بد باشد، سزای بد به او می‌دهد. پایان تفسیر سوره شوری. پروردگار را شکر و سپاس می-گوییم که انجام این کار را برای ما ممکن ساخت و آسان نمود. * * *

الشورى 42:52

وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ هيچ بشري را نرسد که خدا جز به وحي يا از آن سوي پرده ، با او سخن گويد يا فرشته اي مي فرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحي کند اوبلند پايه و حکيم است. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ؛ همچنين کلام خود را به فرمان خود به تو وحي کرديم تو نمي دانستي کتاب و، ايمان چيست ولي ما آن را نوري ساختيم تا هر يک از بندگانمان را که بخواهيم بدان هدايت کنيم و تو به راه راست راه مي نمايي ، صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ؛ راه آن خدايي که از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است آگاه باشيدکه همه کارها به خدا باز مي گردد. (51) وقتی که تکذیب کنندگانِ پیامبران، آنهایی که به خدا کفر ورزیده بودند، از روی تکبّر و سرکشی گفتند:﴿لَوۡلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوۡ تَأۡتِينَآ ءَايَةٞ﴾ چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید یا نشانه‌ای برای ما نمی‌آورد. خداوند با این آیۀ کریمه به آنها پاسخ داد و بیان کرد که او فقط با بندگان برگزیده‌اش؛ یعنی با پیامبران سخن می‌گوید، و سخن گفتن وی به صورت‌های ذیل است: یا اینکه خداوند (﴿يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ﴾) از طریق وحی با پیامبر سخن می‌گوید که وحی را بر قلب او القا می‌کند بدون اینکه فرشته‌ای بفرستد، و بدون اینکه به صورت شفاهی با پیامبر سخن بگوید. (﴿أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ﴾) یا اینکه با پیامبر از پس پرده به صورت شفاهی سخن می‌گوید، آن طور که با موسی بن عمران کلیم چنین شد. (﴿أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُ﴾) یا اینکه خداوند به وسیلۀ قاصدی که فرشته است مانند جبرئیل یا کسی دیگر از فرشتگان با پیامبر سخن می‌گوید که آن فرشته -به فرمان خدا نه به دلخواه خود- هرآنچه را که خداوند بخواهد به پیامبر وحی می‌کند. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ﴾) بدون شک ذات خداوند متعال والاست، و صفات او بلند مرتبه، و کارهایش بزرگ است، و او بر همه چیز چیره می‌باشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آورده‌اند. و با حکمت است و هر یک از مخلوقات و از آیین‌ها را، در جای مناسب قرار می‌دهد. (52) (﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَا﴾) همان‌گونه که به پیامبران پیش از تو وحی کرده‌ایم، به تو نیز به فرمان خود روحی را وحی نموده‌ایم. و روح، همین قرآن کریم است.آن را روح نامید؛ چون به وسیلۀ روح تن‌ها حیات و زندگی می‌یابند، همچنین به وسیلۀ قرآن دل‌ها و ارواح جان و زندگی می‌یابند و منافع دنیا و دین را به دست می‌آورند. چون در قرآن خیر و دانش فراوانی وجود دارد. و این یک منّت و احسان محض از جانب خدا بر پیامبر و بندگان مؤمنش می‌باشد، بدون اینکه از سوی آنها وسیله و سببی باشد. بنابراین فرمود: (﴿مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ﴾) یعنی قبل از اینکه قرآن بر تو نازل شود، کتاب و ایمان را نمی‌دانستی؛ یعنی از اخبار کتاب‌های گذشته آگاهی نداشتی، و ایمان و عمل به قوانین و آیین‌های الهی را نمی‌دانستی، بلکه بی‌سواد بودی و خواندن و نوشتن را بلد نبودی. پس این کتاب به نزد تو آمد که (﴿جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَا﴾) آن را نوری گردانیده‌ایم که به وسیلۀ آن، هرکس از بندگانمان را که بخواهیم هدایت می‌کنیم، و بندگان در تاریکی‌های کفر و بدعت و هواپرستی به وسیلۀ آن راه را روشن می‌یابند، و با آن حقایق را می‌دانند، و به وسیلۀ آن به راه راست راهیاب می‌گردند. (﴿وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) و بی‌گمان تو به راه راست هدایت می‌کنی؛ یعنی راه راست را برای آنها بیان می‌نمایی و توضیح می‌دهی، و آنان را به [در پیش گرفتن] آن تشویق می‌کنی، و آنها را از ضد آن باز می‌داری و می‌ترسانی. سپس صراط مستقیم را تفسیر کرد و فرمود: (﴿صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) (53) یعنی: راهی که خداوند برای بندگانش قرار داده و به آنها خبر داده است که این راه، انسان را به خدا و به سرای بهشت می‌رساند. (﴿أَلَآ إِلَى ٱللَّهِ تَصِيرُ ٱلۡأُمُورُ﴾) بدان که همۀ کارهای خیر و شر به خداوند باز می‌گردد، پس هرکس را طبق عملش مجازات می‌کند؛ اگر عملش خوب باشد، به او پاداش خوب می‌دهد؛ و هر کس عملش بد باشد، سزای بد به او می‌دهد. پایان تفسیر سوره شوری. پروردگار را شکر و سپاس می-گوییم که انجام این کار را برای ما ممکن ساخت و آسان نمود. * * *

الشورى 42:53

وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ هيچ بشري را نرسد که خدا جز به وحي يا از آن سوي پرده ، با او سخن گويد يا فرشته اي مي فرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحي کند اوبلند پايه و حکيم است. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ؛ همچنين کلام خود را به فرمان خود به تو وحي کرديم تو نمي دانستي کتاب و، ايمان چيست ولي ما آن را نوري ساختيم تا هر يک از بندگانمان را که بخواهيم بدان هدايت کنيم و تو به راه راست راه مي نمايي ، صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ؛ راه آن خدايي که از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است آگاه باشيدکه همه کارها به خدا باز مي گردد. (51) وقتی که تکذیب کنندگانِ پیامبران، آنهایی که به خدا کفر ورزیده بودند، از روی تکبّر و سرکشی گفتند:﴿لَوۡلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوۡ تَأۡتِينَآ ءَايَةٞ﴾ چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید یا نشانه‌ای برای ما نمی‌آورد. خداوند با این آیۀ کریمه به آنها پاسخ داد و بیان کرد که او فقط با بندگان برگزیده‌اش؛ یعنی با پیامبران سخن می‌گوید، و سخن گفتن وی به صورت‌های ذیل است: یا اینکه خداوند (﴿يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ﴾) از طریق وحی با پیامبر سخن می‌گوید که وحی را بر قلب او القا می‌کند بدون اینکه فرشته‌ای بفرستد، و بدون اینکه به صورت شفاهی با پیامبر سخن بگوید. (﴿أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ﴾) یا اینکه با پیامبر از پس پرده به صورت شفاهی سخن می‌گوید، آن طور که با موسی بن عمران کلیم چنین شد. (﴿أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُ﴾) یا اینکه خداوند به وسیلۀ قاصدی که فرشته است مانند جبرئیل یا کسی دیگر از فرشتگان با پیامبر سخن می‌گوید که آن فرشته -به فرمان خدا نه به دلخواه خود- هرآنچه را که خداوند بخواهد به پیامبر وحی می‌کند. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ﴾) بدون شک ذات خداوند متعال والاست، و صفات او بلند مرتبه، و کارهایش بزرگ است، و او بر همه چیز چیره می‌باشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آورده‌اند. و با حکمت است و هر یک از مخلوقات و از آیین‌ها را، در جای مناسب قرار می‌دهد. (52) (﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَا﴾) همان‌گونه که به پیامبران پیش از تو وحی کرده‌ایم، به تو نیز به فرمان خود روحی را وحی نموده‌ایم. و روح، همین قرآن کریم است.آن را روح نامید؛ چون به وسیلۀ روح تن‌ها حیات و زندگی می‌یابند، همچنین به وسیلۀ قرآن دل‌ها و ارواح جان و زندگی می‌یابند و منافع دنیا و دین را به دست می‌آورند. چون در قرآن خیر و دانش فراوانی وجود دارد. و این یک منّت و احسان محض از جانب خدا بر پیامبر و بندگان مؤمنش می‌باشد، بدون اینکه از سوی آنها وسیله و سببی باشد. بنابراین فرمود: (﴿مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ﴾) یعنی قبل از اینکه قرآن بر تو نازل شود، کتاب و ایمان را نمی‌دانستی؛ یعنی از اخبار کتاب‌های گذشته آگاهی نداشتی، و ایمان و عمل به قوانین و آیین‌های الهی را نمی‌دانستی، بلکه بی‌سواد بودی و خواندن و نوشتن را بلد نبودی. پس این کتاب به نزد تو آمد که (﴿جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَا﴾) آن را نوری گردانیده‌ایم که به وسیلۀ آن، هرکس از بندگانمان را که بخواهیم هدایت می‌کنیم، و بندگان در تاریکی‌های کفر و بدعت و هواپرستی به وسیلۀ آن راه را روشن می‌یابند، و با آن حقایق را می‌دانند، و به وسیلۀ آن به راه راست راهیاب می‌گردند. (﴿وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) و بی‌گمان تو به راه راست هدایت می‌کنی؛ یعنی راه راست را برای آنها بیان می‌نمایی و توضیح می‌دهی، و آنان را به [در پیش گرفتن] آن تشویق می‌کنی، و آنها را از ضد آن باز می‌داری و می‌ترسانی. سپس صراط مستقیم را تفسیر کرد و فرمود: (﴿صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) (53) یعنی: راهی که خداوند برای بندگانش قرار داده و به آنها خبر داده است که این راه، انسان را به خدا و به سرای بهشت می‌رساند. (﴿أَلَآ إِلَى ٱللَّهِ تَصِيرُ ٱلۡأُمُورُ﴾) بدان که همۀ کارهای خیر و شر به خداوند باز می‌گردد، پس هرکس را طبق عملش مجازات می‌کند؛ اگر عملش خوب باشد، به او پاداش خوب می‌دهد؛ و هر کس عملش بد باشد، سزای بد به او می‌دهد. پایان تفسیر سوره شوری. پروردگار را شکر و سپاس می-گوییم که انجام این کار را برای ما ممکن ساخت و آسان نمود. * * *

الزخرف 43:1

حم؛ حا ، ميم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ؛ سوگند به اين کتاب روشنگر، إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ ما اين کتاب را قرآني عربي قرار داديم ، باشد که به عقل در يابيد. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ و آن در ام الکتاب است در نزد ما ، کتابي ارجمند و حکمت آميز. أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ؛ آيا بدان سبب که مردمي گزافکار هستيد ، از شما اعراض کنيم و قرآن را از شما دريغ داريم ? مکي و 89 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) در اینجا خداوند به قرآن سوگند خورده است، پس به کتاب روشنگر و روشن، سوگند یاد کرده و به طور مطلق بیان نموده و متعلق را بیان نکرده است که چه چیزی را روشن می‌نماید، تا بر این دلالت نماید که قرآن تمامی امور دنیوی و دینی و اخروی که بندگان به آن نیاز دارند روشن می‌نماید. (﴿إِنَّا جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا﴾) این چیزی است که بر آن سوگند یاد شده و آن این است که قرآن با شیواترین و روشن‌ترین زبان‌ها آمده است، و این از روشنی و وضوح آن است. و حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) تا شما کلمات و معانی آن را درک کنید و بفهمید، چون کلمات و مفاهیم آن آسان و نزدیک به ذهن است. (4) (﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا﴾) و همانا این کتاب در ملأ أعلی در بالاترین جایگاه، و نزد ما دارای برترین مقام است. (﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾) مقام و شرافت و جایگاه آن والاست، و مشتمل بر اوامر و نواهی و اخبارِ حکمت آمیز است. پس هیچ حکم و فرمانی در آن وجود ندارد که مخالف با حکمت و عدالت و میزان باشد. سپس خداوند متعال خبر داد که حکمت و فضل او اقتضاء می‌نماید بندگانش را بیهوده رها نکند، به گونه‌ای که پیامبری برای آنها نفرستد و کتابی بر آنان نازل نکند گرچه متجاوز و ستمگر باشند، پس فرمود: (5) (﴿أَفَنَضۡرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكۡرَ صَفۡحًا﴾) آیا از شما رویگردان ‌شویم، و نازل کردن پند قرآن را بر شما ترک کنیم، به خاطر آنکه شما رویگردان هستید و فرمان نمی‌برید؟ بلکه ما کتاب را برای شما نازل می‌کنیم و در آن همه چیز را برایتان روشن می‌گردانیم. پس اگر به آن ایمان آوردید و هدایت شدید، این از توفیق یافتن شماست؛ و اگر ایمان نیاوردید و هدایت نشدید، حجّت بر شما اقامه شده و تکلیفتان روشن گردیده است.

الزخرف 43:2

حم؛ حا ، ميم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ؛ سوگند به اين کتاب روشنگر، إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ ما اين کتاب را قرآني عربي قرار داديم ، باشد که به عقل در يابيد. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ و آن در ام الکتاب است در نزد ما ، کتابي ارجمند و حکمت آميز. أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ؛ آيا بدان سبب که مردمي گزافکار هستيد ، از شما اعراض کنيم و قرآن را از شما دريغ داريم ? مکي و 89 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) در اینجا خداوند به قرآن سوگند خورده است، پس به کتاب روشنگر و روشن، سوگند یاد کرده و به طور مطلق بیان نموده و متعلق را بیان نکرده است که چه چیزی را روشن می‌نماید، تا بر این دلالت نماید که قرآن تمامی امور دنیوی و دینی و اخروی که بندگان به آن نیاز دارند روشن می‌نماید. (﴿إِنَّا جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا﴾) این چیزی است که بر آن سوگند یاد شده و آن این است که قرآن با شیواترین و روشن‌ترین زبان‌ها آمده است، و این از روشنی و وضوح آن است. و حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) تا شما کلمات و معانی آن را درک کنید و بفهمید، چون کلمات و مفاهیم آن آسان و نزدیک به ذهن است. (4) (﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا﴾) و همانا این کتاب در ملأ أعلی در بالاترین جایگاه، و نزد ما دارای برترین مقام است. (﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾) مقام و شرافت و جایگاه آن والاست، و مشتمل بر اوامر و نواهی و اخبارِ حکمت آمیز است. پس هیچ حکم و فرمانی در آن وجود ندارد که مخالف با حکمت و عدالت و میزان باشد. سپس خداوند متعال خبر داد که حکمت و فضل او اقتضاء می‌نماید بندگانش را بیهوده رها نکند، به گونه‌ای که پیامبری برای آنها نفرستد و کتابی بر آنان نازل نکند گرچه متجاوز و ستمگر باشند، پس فرمود: (5) (﴿أَفَنَضۡرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكۡرَ صَفۡحًا﴾) آیا از شما رویگردان ‌شویم، و نازل کردن پند قرآن را بر شما ترک کنیم، به خاطر آنکه شما رویگردان هستید و فرمان نمی‌برید؟ بلکه ما کتاب را برای شما نازل می‌کنیم و در آن همه چیز را برایتان روشن می‌گردانیم. پس اگر به آن ایمان آوردید و هدایت شدید، این از توفیق یافتن شماست؛ و اگر ایمان نیاوردید و هدایت نشدید، حجّت بر شما اقامه شده و تکلیفتان روشن گردیده است.

الزخرف 43:3

حم؛ حا ، ميم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ؛ سوگند به اين کتاب روشنگر، إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ ما اين کتاب را قرآني عربي قرار داديم ، باشد که به عقل در يابيد. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ و آن در ام الکتاب است در نزد ما ، کتابي ارجمند و حکمت آميز. أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ؛ آيا بدان سبب که مردمي گزافکار هستيد ، از شما اعراض کنيم و قرآن را از شما دريغ داريم ? مکي و 89 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) در اینجا خداوند به قرآن سوگند خورده است، پس به کتاب روشنگر و روشن، سوگند یاد کرده و به طور مطلق بیان نموده و متعلق را بیان نکرده است که چه چیزی را روشن می‌نماید، تا بر این دلالت نماید که قرآن تمامی امور دنیوی و دینی و اخروی که بندگان به آن نیاز دارند روشن می‌نماید. (﴿إِنَّا جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا﴾) این چیزی است که بر آن سوگند یاد شده و آن این است که قرآن با شیواترین و روشن‌ترین زبان‌ها آمده است، و این از روشنی و وضوح آن است. و حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) تا شما کلمات و معانی آن را درک کنید و بفهمید، چون کلمات و مفاهیم آن آسان و نزدیک به ذهن است. (4) (﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا﴾) و همانا این کتاب در ملأ أعلی در بالاترین جایگاه، و نزد ما دارای برترین مقام است. (﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾) مقام و شرافت و جایگاه آن والاست، و مشتمل بر اوامر و نواهی و اخبارِ حکمت آمیز است. پس هیچ حکم و فرمانی در آن وجود ندارد که مخالف با حکمت و عدالت و میزان باشد. سپس خداوند متعال خبر داد که حکمت و فضل او اقتضاء می‌نماید بندگانش را بیهوده رها نکند، به گونه‌ای که پیامبری برای آنها نفرستد و کتابی بر آنان نازل نکند گرچه متجاوز و ستمگر باشند، پس فرمود: (5) (﴿أَفَنَضۡرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكۡرَ صَفۡحًا﴾) آیا از شما رویگردان ‌شویم، و نازل کردن پند قرآن را بر شما ترک کنیم، به خاطر آنکه شما رویگردان هستید و فرمان نمی‌برید؟ بلکه ما کتاب را برای شما نازل می‌کنیم و در آن همه چیز را برایتان روشن می‌گردانیم. پس اگر به آن ایمان آوردید و هدایت شدید، این از توفیق یافتن شماست؛ و اگر ایمان نیاوردید و هدایت نشدید، حجّت بر شما اقامه شده و تکلیفتان روشن گردیده است.

الزخرف 43:4

حم؛ حا ، ميم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ؛ سوگند به اين کتاب روشنگر، إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ ما اين کتاب را قرآني عربي قرار داديم ، باشد که به عقل در يابيد. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ و آن در ام الکتاب است در نزد ما ، کتابي ارجمند و حکمت آميز. أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ؛ آيا بدان سبب که مردمي گزافکار هستيد ، از شما اعراض کنيم و قرآن را از شما دريغ داريم ? مکي و 89 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) در اینجا خداوند به قرآن سوگند خورده است، پس به کتاب روشنگر و روشن، سوگند یاد کرده و به طور مطلق بیان نموده و متعلق را بیان نکرده است که چه چیزی را روشن می‌نماید، تا بر این دلالت نماید که قرآن تمامی امور دنیوی و دینی و اخروی که بندگان به آن نیاز دارند روشن می‌نماید. (﴿إِنَّا جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا﴾) این چیزی است که بر آن سوگند یاد شده و آن این است که قرآن با شیواترین و روشن‌ترین زبان‌ها آمده است، و این از روشنی و وضوح آن است. و حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) تا شما کلمات و معانی آن را درک کنید و بفهمید، چون کلمات و مفاهیم آن آسان و نزدیک به ذهن است. (4) (﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا﴾) و همانا این کتاب در ملأ أعلی در بالاترین جایگاه، و نزد ما دارای برترین مقام است. (﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾) مقام و شرافت و جایگاه آن والاست، و مشتمل بر اوامر و نواهی و اخبارِ حکمت آمیز است. پس هیچ حکم و فرمانی در آن وجود ندارد که مخالف با حکمت و عدالت و میزان باشد. سپس خداوند متعال خبر داد که حکمت و فضل او اقتضاء می‌نماید بندگانش را بیهوده رها نکند، به گونه‌ای که پیامبری برای آنها نفرستد و کتابی بر آنان نازل نکند گرچه متجاوز و ستمگر باشند، پس فرمود: (5) (﴿أَفَنَضۡرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكۡرَ صَفۡحًا﴾) آیا از شما رویگردان ‌شویم، و نازل کردن پند قرآن را بر شما ترک کنیم، به خاطر آنکه شما رویگردان هستید و فرمان نمی‌برید؟ بلکه ما کتاب را برای شما نازل می‌کنیم و در آن همه چیز را برایتان روشن می‌گردانیم. پس اگر به آن ایمان آوردید و هدایت شدید، این از توفیق یافتن شماست؛ و اگر ایمان نیاوردید و هدایت نشدید، حجّت بر شما اقامه شده و تکلیفتان روشن گردیده است.

الزخرف 43:5

حم؛ حا ، ميم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ؛ سوگند به اين کتاب روشنگر، إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ ما اين کتاب را قرآني عربي قرار داديم ، باشد که به عقل در يابيد. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ و آن در ام الکتاب است در نزد ما ، کتابي ارجمند و حکمت آميز. أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ؛ آيا بدان سبب که مردمي گزافکار هستيد ، از شما اعراض کنيم و قرآن را از شما دريغ داريم ? مکي و 89 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) در اینجا خداوند به قرآن سوگند خورده است، پس به کتاب روشنگر و روشن، سوگند یاد کرده و به طور مطلق بیان نموده و متعلق را بیان نکرده است که چه چیزی را روشن می‌نماید، تا بر این دلالت نماید که قرآن تمامی امور دنیوی و دینی و اخروی که بندگان به آن نیاز دارند روشن می‌نماید. (﴿إِنَّا جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا﴾) این چیزی است که بر آن سوگند یاد شده و آن این است که قرآن با شیواترین و روشن‌ترین زبان‌ها آمده است، و این از روشنی و وضوح آن است. و حکمت آن را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) تا شما کلمات و معانی آن را درک کنید و بفهمید، چون کلمات و مفاهیم آن آسان و نزدیک به ذهن است. (4) (﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا﴾) و همانا این کتاب در ملأ أعلی در بالاترین جایگاه، و نزد ما دارای برترین مقام است. (﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾) مقام و شرافت و جایگاه آن والاست، و مشتمل بر اوامر و نواهی و اخبارِ حکمت آمیز است. پس هیچ حکم و فرمانی در آن وجود ندارد که مخالف با حکمت و عدالت و میزان باشد. سپس خداوند متعال خبر داد که حکمت و فضل او اقتضاء می‌نماید بندگانش را بیهوده رها نکند، به گونه‌ای که پیامبری برای آنها نفرستد و کتابی بر آنان نازل نکند گرچه متجاوز و ستمگر باشند، پس فرمود: (5) (﴿أَفَنَضۡرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكۡرَ صَفۡحًا﴾) آیا از شما رویگردان ‌شویم، و نازل کردن پند قرآن را بر شما ترک کنیم، به خاطر آنکه شما رویگردان هستید و فرمان نمی‌برید؟ بلکه ما کتاب را برای شما نازل می‌کنیم و در آن همه چیز را برایتان روشن می‌گردانیم. پس اگر به آن ایمان آوردید و هدایت شدید، این از توفیق یافتن شماست؛ و اگر ایمان نیاوردید و هدایت نشدید، حجّت بر شما اقامه شده و تکلیفتان روشن گردیده است.

الزخرف 43:6

وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ؛ به ميان پيشينيان پيامبران بسياري فرستاديم. وَمَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و هيچ پيامبري بر آنها، مبعوث نمي شد مگر آنکه مسخره اش مي کردند. فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُم بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ؛ آنها را که از ايشان نيرومندتر بودند هلاک کرديم و داستان پيشينيان گذشت. (6 - 8) خداوند متعال می‌فرماید که این سنّت و شیوۀ ما در میان مردم است که آنها را بدون پیامبر و کتاب، بیهوده رها نمی‌کنیم. (﴿وَكَمۡ أَرۡسَلۡنَا مِن نَّبِيّٖ فِي ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و چه بسیار پیامبران را در میان پیشینیان فرستاده‌ایم که آنها را به پرستش خدای یگانه -که شریکی ندارد- فرمان می‌دادند، اما امّت‌ها همواره آنان را تکذیب می‌کردند. (﴿وَمَا يَأۡتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و هیچ پیامبری به نزد آنان نمی‌آمد مگر آنکه او را به ریشخند و مسخره می‌گرفتند، و آنچه را که آورده بود انکار می‌کردند، و با خود بزرگ بینی حق را نمی‌پذیرفتند. (﴿فَأَهۡلَكۡنَآ أَشَدَّ مِنۡهُم بَطۡشٗا﴾) و ما کسانی را هلاک کردیم که از اینها قدرت بیشتری داشتند، و کارهای مهم‌تری می‌کردند، و نشانه‌ها و آثار بیشتری در زمین داشتند. (﴿وَمَضَىٰ مَثَلُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و حکایات و نمونه‌های زندگی‌شان گذشته است، و برخی از آنها را برایتان بیان کرده‌ایم که مایۀ عبرت هستند و [شما را] از تکذیب بر حذر می‌دارند.

الزخرف 43:7

وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ؛ به ميان پيشينيان پيامبران بسياري فرستاديم. وَمَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و هيچ پيامبري بر آنها، مبعوث نمي شد مگر آنکه مسخره اش مي کردند. فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُم بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ؛ آنها را که از ايشان نيرومندتر بودند هلاک کرديم و داستان پيشينيان گذشت. (6 - 8) خداوند متعال می‌فرماید که این سنّت و شیوۀ ما در میان مردم است که آنها را بدون پیامبر و کتاب، بیهوده رها نمی‌کنیم. (﴿وَكَمۡ أَرۡسَلۡنَا مِن نَّبِيّٖ فِي ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و چه بسیار پیامبران را در میان پیشینیان فرستاده‌ایم که آنها را به پرستش خدای یگانه -که شریکی ندارد- فرمان می‌دادند، اما امّت‌ها همواره آنان را تکذیب می‌کردند. (﴿وَمَا يَأۡتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و هیچ پیامبری به نزد آنان نمی‌آمد مگر آنکه او را به ریشخند و مسخره می‌گرفتند، و آنچه را که آورده بود انکار می‌کردند، و با خود بزرگ بینی حق را نمی‌پذیرفتند. (﴿فَأَهۡلَكۡنَآ أَشَدَّ مِنۡهُم بَطۡشٗا﴾) و ما کسانی را هلاک کردیم که از اینها قدرت بیشتری داشتند، و کارهای مهم‌تری می‌کردند، و نشانه‌ها و آثار بیشتری در زمین داشتند. (﴿وَمَضَىٰ مَثَلُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و حکایات و نمونه‌های زندگی‌شان گذشته است، و برخی از آنها را برایتان بیان کرده‌ایم که مایۀ عبرت هستند و [شما را] از تکذیب بر حذر می‌دارند.

الزخرف 43:8

وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ؛ به ميان پيشينيان پيامبران بسياري فرستاديم. وَمَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و هيچ پيامبري بر آنها، مبعوث نمي شد مگر آنکه مسخره اش مي کردند. فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُم بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ؛ آنها را که از ايشان نيرومندتر بودند هلاک کرديم و داستان پيشينيان گذشت. (6 - 8) خداوند متعال می‌فرماید که این سنّت و شیوۀ ما در میان مردم است که آنها را بدون پیامبر و کتاب، بیهوده رها نمی‌کنیم. (﴿وَكَمۡ أَرۡسَلۡنَا مِن نَّبِيّٖ فِي ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و چه بسیار پیامبران را در میان پیشینیان فرستاده‌ایم که آنها را به پرستش خدای یگانه -که شریکی ندارد- فرمان می‌دادند، اما امّت‌ها همواره آنان را تکذیب می‌کردند. (﴿وَمَا يَأۡتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و هیچ پیامبری به نزد آنان نمی‌آمد مگر آنکه او را به ریشخند و مسخره می‌گرفتند، و آنچه را که آورده بود انکار می‌کردند، و با خود بزرگ بینی حق را نمی‌پذیرفتند. (﴿فَأَهۡلَكۡنَآ أَشَدَّ مِنۡهُم بَطۡشٗا﴾) و ما کسانی را هلاک کردیم که از اینها قدرت بیشتری داشتند، و کارهای مهم‌تری می‌کردند، و نشانه‌ها و آثار بیشتری در زمین داشتند. (﴿وَمَضَىٰ مَثَلُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و حکایات و نمونه‌های زندگی‌شان گذشته است، و برخی از آنها را برایتان بیان کرده‌ایم که مایۀ عبرت هستند و [شما را] از تکذیب بر حذر می‌دارند.

الزخرف 43:9

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ اگر از آنها بپرسي : چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است ? مي گويند :آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ آن که زمين را بستر شما ساخت و برايتان راهها درآن پديد آورد ، باشد که هدايت شويد. وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ و آن که از آسمان آب فرستاد ، به اندازه و بدان سرزمين مرده را، زنده کرديم شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ؛ و آن که همه جفتها را بيافريد و برايتان از کشتيها و چارپايان مرکبهاساخت که سوار شويد. لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ؛ و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد ، نعمت پروردگارتان را ياد کنيد و بگوييد : منزه است آن کس که اينها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم. (9) خداوند متعال از مشرکان خبر می‌دهد که (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، می‌گویند: خداوندِ یگانه -که شریکی ندارد- آنها را آفریده است، توانمند است و همۀ مخلوقات تسلیم قدرت او هستند، خداوندی که به آشکار و پنهان کارها، و ابتدا و انتهای آن‌ها داناست. پس وقتی آنها به این اقرار می‌کنند، چگونه برای خداوند فرزند و همسر و شریک قایل می‌شوند؟! و چگونه کسی را شریک او قرار می‌دهند که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و نمی‌میراند و زنده نمی‌گرداند؟! (10) سپس دلایلی را بیان کرد که بر کمال نعمت و توانمندی‌اش دلالت می‌کند، و آن اینکه برای بندگانش زمین را آفرید، و آن را محل آرامش و استقرار آنان قرار داد به گونه‌ای که هرچه بخواهند در آن می‌یابند. (﴿وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا﴾) و در آن راه‌هایی به‌وجود آورد؛ یعنی بین کوه‌های متصل به هم، منافذی قرار داد که از آن راه‌ها و منافذ به آبادی‌های آن سوی راه می‌یابید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) تا در طی مسیرها راهیاب گردید و گم نشوید، و تا شاید شما با عبرت گرفتن از این، هدایت شوید. (11) (﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ﴾) و خدایی که از آسمان آبی به اندازۀ لازم فرو فرستاد، نه زیاد و نه کم. و نیز این آب به اندازۀ نیاز می‌باشد؛ و چنان کم نیست که فایده‌ای نداشته باشد، و چنان زیاد نیست که به بندگان و شهرها آسیب و زیان برساند. بلکه به وسیلۀ آن به کمک بندگان شتافت، و آبادی‌ها را از سختی‌ها نجات بخشید. بنابراین فرمود: (﴿فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾) پس به وسیلۀ آن آب زمین مرده را زنده می‌گردانیم. (﴿كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ﴾) و همان گونه که زمین پژمرده و خشک را به وسیلۀ آب، زنده می‌گردانیم، شما را پس از آنکه دوران برزختان کامل ‌گردد زنده می‌نماید تا سزای اعمالتان را بدهد. (12) (﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا﴾) و خدایی که همۀ گونه‌ها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند و از خودشان، و از آنچه که نمی‌دانند، از قبیل: شب و روز و سرما و گرما و نر و ماده و غیره. (﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُون لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾) و برایتان از کشتی‌های بادبانی و بخاری، و از چهارپایان مرکب‌هایی پدید آورد تا بر پشت آنها قرار بگیرید، (13) (﴿ثُمَّ تَذۡكُرُواۡ نِعۡمَةَ رَبِّكُمۡ إِذَا ٱسۡتَوَيۡتُمۡ عَلَيۡهِ﴾) و چون بر آن جای گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، به نحوی که اعتراف نمایید که این نعمت متعلق به خداست که آن را برایتان فراهم و مسخّر نموده است، و او را بر آن ستایش کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَقُولُواۡ سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ﴾) و بگویید: پاک و منزه است خدایی که این را به زیر فرمان درآورده و بر آن توانا نبودیم؛ یعنی اگر خداوند این کشتی‌ها و چهارپایان را تحت فرمان ما قرار نمی‌داد، ما نمی‌توانستیم آنها را مسخّر کنیم. امّا خداوند از روی لطف و کرم خویش اینها را برای ما مسخّر کرد، و اسباب آن را فراهم نمود. منظور این است که پروردگاری که چنین است و این نعمت‌ها را به بندگان بخشیده است، همو سزاوار پرستش و بندگی می‌باشد، و سزاوار است که برای او نماز بخوانید و سجده ببرید.

الزخرف 43:10

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ اگر از آنها بپرسي : چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است ? مي گويند :آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ آن که زمين را بستر شما ساخت و برايتان راهها درآن پديد آورد ، باشد که هدايت شويد. وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ و آن که از آسمان آب فرستاد ، به اندازه و بدان سرزمين مرده را، زنده کرديم شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ؛ و آن که همه جفتها را بيافريد و برايتان از کشتيها و چارپايان مرکبهاساخت که سوار شويد. لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ؛ و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد ، نعمت پروردگارتان را ياد کنيد و بگوييد : منزه است آن کس که اينها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم. (9) خداوند متعال از مشرکان خبر می‌دهد که (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، می‌گویند: خداوندِ یگانه -که شریکی ندارد- آنها را آفریده است، توانمند است و همۀ مخلوقات تسلیم قدرت او هستند، خداوندی که به آشکار و پنهان کارها، و ابتدا و انتهای آن‌ها داناست. پس وقتی آنها به این اقرار می‌کنند، چگونه برای خداوند فرزند و همسر و شریک قایل می‌شوند؟! و چگونه کسی را شریک او قرار می‌دهند که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و نمی‌میراند و زنده نمی‌گرداند؟! (10) سپس دلایلی را بیان کرد که بر کمال نعمت و توانمندی‌اش دلالت می‌کند، و آن اینکه برای بندگانش زمین را آفرید، و آن را محل آرامش و استقرار آنان قرار داد به گونه‌ای که هرچه بخواهند در آن می‌یابند. (﴿وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا﴾) و در آن راه‌هایی به‌وجود آورد؛ یعنی بین کوه‌های متصل به هم، منافذی قرار داد که از آن راه‌ها و منافذ به آبادی‌های آن سوی راه می‌یابید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) تا در طی مسیرها راهیاب گردید و گم نشوید، و تا شاید شما با عبرت گرفتن از این، هدایت شوید. (11) (﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ﴾) و خدایی که از آسمان آبی به اندازۀ لازم فرو فرستاد، نه زیاد و نه کم. و نیز این آب به اندازۀ نیاز می‌باشد؛ و چنان کم نیست که فایده‌ای نداشته باشد، و چنان زیاد نیست که به بندگان و شهرها آسیب و زیان برساند. بلکه به وسیلۀ آن به کمک بندگان شتافت، و آبادی‌ها را از سختی‌ها نجات بخشید. بنابراین فرمود: (﴿فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾) پس به وسیلۀ آن آب زمین مرده را زنده می‌گردانیم. (﴿كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ﴾) و همان گونه که زمین پژمرده و خشک را به وسیلۀ آب، زنده می‌گردانیم، شما را پس از آنکه دوران برزختان کامل ‌گردد زنده می‌نماید تا سزای اعمالتان را بدهد. (12) (﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا﴾) و خدایی که همۀ گونه‌ها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند و از خودشان، و از آنچه که نمی‌دانند، از قبیل: شب و روز و سرما و گرما و نر و ماده و غیره. (﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُون لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾) و برایتان از کشتی‌های بادبانی و بخاری، و از چهارپایان مرکب‌هایی پدید آورد تا بر پشت آنها قرار بگیرید، (13) (﴿ثُمَّ تَذۡكُرُواۡ نِعۡمَةَ رَبِّكُمۡ إِذَا ٱسۡتَوَيۡتُمۡ عَلَيۡهِ﴾) و چون بر آن جای گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، به نحوی که اعتراف نمایید که این نعمت متعلق به خداست که آن را برایتان فراهم و مسخّر نموده است، و او را بر آن ستایش کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَقُولُواۡ سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ﴾) و بگویید: پاک و منزه است خدایی که این را به زیر فرمان درآورده و بر آن توانا نبودیم؛ یعنی اگر خداوند این کشتی‌ها و چهارپایان را تحت فرمان ما قرار نمی‌داد، ما نمی‌توانستیم آنها را مسخّر کنیم. امّا خداوند از روی لطف و کرم خویش اینها را برای ما مسخّر کرد، و اسباب آن را فراهم نمود. منظور این است که پروردگاری که چنین است و این نعمت‌ها را به بندگان بخشیده است، همو سزاوار پرستش و بندگی می‌باشد، و سزاوار است که برای او نماز بخوانید و سجده ببرید.

الزخرف 43:11

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ اگر از آنها بپرسي : چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است ? مي گويند :آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ آن که زمين را بستر شما ساخت و برايتان راهها درآن پديد آورد ، باشد که هدايت شويد. وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ و آن که از آسمان آب فرستاد ، به اندازه و بدان سرزمين مرده را، زنده کرديم شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ؛ و آن که همه جفتها را بيافريد و برايتان از کشتيها و چارپايان مرکبهاساخت که سوار شويد. لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ؛ و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد ، نعمت پروردگارتان را ياد کنيد و بگوييد : منزه است آن کس که اينها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم. (9) خداوند متعال از مشرکان خبر می‌دهد که (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، می‌گویند: خداوندِ یگانه -که شریکی ندارد- آنها را آفریده است، توانمند است و همۀ مخلوقات تسلیم قدرت او هستند، خداوندی که به آشکار و پنهان کارها، و ابتدا و انتهای آن‌ها داناست. پس وقتی آنها به این اقرار می‌کنند، چگونه برای خداوند فرزند و همسر و شریک قایل می‌شوند؟! و چگونه کسی را شریک او قرار می‌دهند که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و نمی‌میراند و زنده نمی‌گرداند؟! (10) سپس دلایلی را بیان کرد که بر کمال نعمت و توانمندی‌اش دلالت می‌کند، و آن اینکه برای بندگانش زمین را آفرید، و آن را محل آرامش و استقرار آنان قرار داد به گونه‌ای که هرچه بخواهند در آن می‌یابند. (﴿وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا﴾) و در آن راه‌هایی به‌وجود آورد؛ یعنی بین کوه‌های متصل به هم، منافذی قرار داد که از آن راه‌ها و منافذ به آبادی‌های آن سوی راه می‌یابید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) تا در طی مسیرها راهیاب گردید و گم نشوید، و تا شاید شما با عبرت گرفتن از این، هدایت شوید. (11) (﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ﴾) و خدایی که از آسمان آبی به اندازۀ لازم فرو فرستاد، نه زیاد و نه کم. و نیز این آب به اندازۀ نیاز می‌باشد؛ و چنان کم نیست که فایده‌ای نداشته باشد، و چنان زیاد نیست که به بندگان و شهرها آسیب و زیان برساند. بلکه به وسیلۀ آن به کمک بندگان شتافت، و آبادی‌ها را از سختی‌ها نجات بخشید. بنابراین فرمود: (﴿فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾) پس به وسیلۀ آن آب زمین مرده را زنده می‌گردانیم. (﴿كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ﴾) و همان گونه که زمین پژمرده و خشک را به وسیلۀ آب، زنده می‌گردانیم، شما را پس از آنکه دوران برزختان کامل ‌گردد زنده می‌نماید تا سزای اعمالتان را بدهد. (12) (﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا﴾) و خدایی که همۀ گونه‌ها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند و از خودشان، و از آنچه که نمی‌دانند، از قبیل: شب و روز و سرما و گرما و نر و ماده و غیره. (﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُون لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾) و برایتان از کشتی‌های بادبانی و بخاری، و از چهارپایان مرکب‌هایی پدید آورد تا بر پشت آنها قرار بگیرید، (13) (﴿ثُمَّ تَذۡكُرُواۡ نِعۡمَةَ رَبِّكُمۡ إِذَا ٱسۡتَوَيۡتُمۡ عَلَيۡهِ﴾) و چون بر آن جای گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، به نحوی که اعتراف نمایید که این نعمت متعلق به خداست که آن را برایتان فراهم و مسخّر نموده است، و او را بر آن ستایش کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَقُولُواۡ سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ﴾) و بگویید: پاک و منزه است خدایی که این را به زیر فرمان درآورده و بر آن توانا نبودیم؛ یعنی اگر خداوند این کشتی‌ها و چهارپایان را تحت فرمان ما قرار نمی‌داد، ما نمی‌توانستیم آنها را مسخّر کنیم. امّا خداوند از روی لطف و کرم خویش اینها را برای ما مسخّر کرد، و اسباب آن را فراهم نمود. منظور این است که پروردگاری که چنین است و این نعمت‌ها را به بندگان بخشیده است، همو سزاوار پرستش و بندگی می‌باشد، و سزاوار است که برای او نماز بخوانید و سجده ببرید.

الزخرف 43:12

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ اگر از آنها بپرسي : چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است ? مي گويند :آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ آن که زمين را بستر شما ساخت و برايتان راهها درآن پديد آورد ، باشد که هدايت شويد. وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ و آن که از آسمان آب فرستاد ، به اندازه و بدان سرزمين مرده را، زنده کرديم شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ؛ و آن که همه جفتها را بيافريد و برايتان از کشتيها و چارپايان مرکبهاساخت که سوار شويد. لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ؛ و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد ، نعمت پروردگارتان را ياد کنيد و بگوييد : منزه است آن کس که اينها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم. (9) خداوند متعال از مشرکان خبر می‌دهد که (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، می‌گویند: خداوندِ یگانه -که شریکی ندارد- آنها را آفریده است، توانمند است و همۀ مخلوقات تسلیم قدرت او هستند، خداوندی که به آشکار و پنهان کارها، و ابتدا و انتهای آن‌ها داناست. پس وقتی آنها به این اقرار می‌کنند، چگونه برای خداوند فرزند و همسر و شریک قایل می‌شوند؟! و چگونه کسی را شریک او قرار می‌دهند که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و نمی‌میراند و زنده نمی‌گرداند؟! (10) سپس دلایلی را بیان کرد که بر کمال نعمت و توانمندی‌اش دلالت می‌کند، و آن اینکه برای بندگانش زمین را آفرید، و آن را محل آرامش و استقرار آنان قرار داد به گونه‌ای که هرچه بخواهند در آن می‌یابند. (﴿وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا﴾) و در آن راه‌هایی به‌وجود آورد؛ یعنی بین کوه‌های متصل به هم، منافذی قرار داد که از آن راه‌ها و منافذ به آبادی‌های آن سوی راه می‌یابید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) تا در طی مسیرها راهیاب گردید و گم نشوید، و تا شاید شما با عبرت گرفتن از این، هدایت شوید. (11) (﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ﴾) و خدایی که از آسمان آبی به اندازۀ لازم فرو فرستاد، نه زیاد و نه کم. و نیز این آب به اندازۀ نیاز می‌باشد؛ و چنان کم نیست که فایده‌ای نداشته باشد، و چنان زیاد نیست که به بندگان و شهرها آسیب و زیان برساند. بلکه به وسیلۀ آن به کمک بندگان شتافت، و آبادی‌ها را از سختی‌ها نجات بخشید. بنابراین فرمود: (﴿فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾) پس به وسیلۀ آن آب زمین مرده را زنده می‌گردانیم. (﴿كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ﴾) و همان گونه که زمین پژمرده و خشک را به وسیلۀ آب، زنده می‌گردانیم، شما را پس از آنکه دوران برزختان کامل ‌گردد زنده می‌نماید تا سزای اعمالتان را بدهد. (12) (﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا﴾) و خدایی که همۀ گونه‌ها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند و از خودشان، و از آنچه که نمی‌دانند، از قبیل: شب و روز و سرما و گرما و نر و ماده و غیره. (﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُون لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾) و برایتان از کشتی‌های بادبانی و بخاری، و از چهارپایان مرکب‌هایی پدید آورد تا بر پشت آنها قرار بگیرید، (13) (﴿ثُمَّ تَذۡكُرُواۡ نِعۡمَةَ رَبِّكُمۡ إِذَا ٱسۡتَوَيۡتُمۡ عَلَيۡهِ﴾) و چون بر آن جای گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، به نحوی که اعتراف نمایید که این نعمت متعلق به خداست که آن را برایتان فراهم و مسخّر نموده است، و او را بر آن ستایش کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَقُولُواۡ سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ﴾) و بگویید: پاک و منزه است خدایی که این را به زیر فرمان درآورده و بر آن توانا نبودیم؛ یعنی اگر خداوند این کشتی‌ها و چهارپایان را تحت فرمان ما قرار نمی‌داد، ما نمی‌توانستیم آنها را مسخّر کنیم. امّا خداوند از روی لطف و کرم خویش اینها را برای ما مسخّر کرد، و اسباب آن را فراهم نمود. منظور این است که پروردگاری که چنین است و این نعمت‌ها را به بندگان بخشیده است، همو سزاوار پرستش و بندگی می‌باشد، و سزاوار است که برای او نماز بخوانید و سجده ببرید.

الزخرف 43:13

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ اگر از آنها بپرسي : چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است ? مي گويند :آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ آن که زمين را بستر شما ساخت و برايتان راهها درآن پديد آورد ، باشد که هدايت شويد. وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ و آن که از آسمان آب فرستاد ، به اندازه و بدان سرزمين مرده را، زنده کرديم شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ؛ و آن که همه جفتها را بيافريد و برايتان از کشتيها و چارپايان مرکبهاساخت که سوار شويد. لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ؛ و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد ، نعمت پروردگارتان را ياد کنيد و بگوييد : منزه است آن کس که اينها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم. (9) خداوند متعال از مشرکان خبر می‌دهد که (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، می‌گویند: خداوندِ یگانه -که شریکی ندارد- آنها را آفریده است، توانمند است و همۀ مخلوقات تسلیم قدرت او هستند، خداوندی که به آشکار و پنهان کارها، و ابتدا و انتهای آن‌ها داناست. پس وقتی آنها به این اقرار می‌کنند، چگونه برای خداوند فرزند و همسر و شریک قایل می‌شوند؟! و چگونه کسی را شریک او قرار می‌دهند که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و نمی‌میراند و زنده نمی‌گرداند؟! (10) سپس دلایلی را بیان کرد که بر کمال نعمت و توانمندی‌اش دلالت می‌کند، و آن اینکه برای بندگانش زمین را آفرید، و آن را محل آرامش و استقرار آنان قرار داد به گونه‌ای که هرچه بخواهند در آن می‌یابند. (﴿وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا﴾) و در آن راه‌هایی به‌وجود آورد؛ یعنی بین کوه‌های متصل به هم، منافذی قرار داد که از آن راه‌ها و منافذ به آبادی‌های آن سوی راه می‌یابید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) تا در طی مسیرها راهیاب گردید و گم نشوید، و تا شاید شما با عبرت گرفتن از این، هدایت شوید. (11) (﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ﴾) و خدایی که از آسمان آبی به اندازۀ لازم فرو فرستاد، نه زیاد و نه کم. و نیز این آب به اندازۀ نیاز می‌باشد؛ و چنان کم نیست که فایده‌ای نداشته باشد، و چنان زیاد نیست که به بندگان و شهرها آسیب و زیان برساند. بلکه به وسیلۀ آن به کمک بندگان شتافت، و آبادی‌ها را از سختی‌ها نجات بخشید. بنابراین فرمود: (﴿فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾) پس به وسیلۀ آن آب زمین مرده را زنده می‌گردانیم. (﴿كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ﴾) و همان گونه که زمین پژمرده و خشک را به وسیلۀ آب، زنده می‌گردانیم، شما را پس از آنکه دوران برزختان کامل ‌گردد زنده می‌نماید تا سزای اعمالتان را بدهد. (12) (﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا﴾) و خدایی که همۀ گونه‌ها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند و از خودشان، و از آنچه که نمی‌دانند، از قبیل: شب و روز و سرما و گرما و نر و ماده و غیره. (﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُون لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾) و برایتان از کشتی‌های بادبانی و بخاری، و از چهارپایان مرکب‌هایی پدید آورد تا بر پشت آنها قرار بگیرید، (13) (﴿ثُمَّ تَذۡكُرُواۡ نِعۡمَةَ رَبِّكُمۡ إِذَا ٱسۡتَوَيۡتُمۡ عَلَيۡهِ﴾) و چون بر آن جای گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، به نحوی که اعتراف نمایید که این نعمت متعلق به خداست که آن را برایتان فراهم و مسخّر نموده است، و او را بر آن ستایش کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَقُولُواۡ سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ﴾) و بگویید: پاک و منزه است خدایی که این را به زیر فرمان درآورده و بر آن توانا نبودیم؛ یعنی اگر خداوند این کشتی‌ها و چهارپایان را تحت فرمان ما قرار نمی‌داد، ما نمی‌توانستیم آنها را مسخّر کنیم. امّا خداوند از روی لطف و کرم خویش اینها را برای ما مسخّر کرد، و اسباب آن را فراهم نمود. منظور این است که پروردگاری که چنین است و این نعمت‌ها را به بندگان بخشیده است، همو سزاوار پرستش و بندگی می‌باشد، و سزاوار است که برای او نماز بخوانید و سجده ببرید.

الزخرف 43:14

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ اگر از آنها بپرسي : چه کسي آسمانها و زمين را آفريده است ? مي گويند :آنها را آن پيروزمند دانا آفريده است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ آن که زمين را بستر شما ساخت و برايتان راهها درآن پديد آورد ، باشد که هدايت شويد. وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ و آن که از آسمان آب فرستاد ، به اندازه و بدان سرزمين مرده را، زنده کرديم شما نيز اينچنين از گورها بيرون آورده شويد. وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ؛ و آن که همه جفتها را بيافريد و برايتان از کشتيها و چارپايان مرکبهاساخت که سوار شويد. لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ؛ و چون بر پشت آنها قرار گرفتيد ، نعمت پروردگارتان را ياد کنيد و بگوييد : منزه است آن کس که اينها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم. (9) خداوند متعال از مشرکان خبر می‌دهد که (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، می‌گویند: خداوندِ یگانه -که شریکی ندارد- آنها را آفریده است، توانمند است و همۀ مخلوقات تسلیم قدرت او هستند، خداوندی که به آشکار و پنهان کارها، و ابتدا و انتهای آن‌ها داناست. پس وقتی آنها به این اقرار می‌کنند، چگونه برای خداوند فرزند و همسر و شریک قایل می‌شوند؟! و چگونه کسی را شریک او قرار می‌دهند که نمی‌آفریند و روزی نمی‌دهد و نمی‌میراند و زنده نمی‌گرداند؟! (10) سپس دلایلی را بیان کرد که بر کمال نعمت و توانمندی‌اش دلالت می‌کند، و آن اینکه برای بندگانش زمین را آفرید، و آن را محل آرامش و استقرار آنان قرار داد به گونه‌ای که هرچه بخواهند در آن می‌یابند. (﴿وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا﴾) و در آن راه‌هایی به‌وجود آورد؛ یعنی بین کوه‌های متصل به هم، منافذی قرار داد که از آن راه‌ها و منافذ به آبادی‌های آن سوی راه می‌یابید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) تا در طی مسیرها راهیاب گردید و گم نشوید، و تا شاید شما با عبرت گرفتن از این، هدایت شوید. (11) (﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ﴾) و خدایی که از آسمان آبی به اندازۀ لازم فرو فرستاد، نه زیاد و نه کم. و نیز این آب به اندازۀ نیاز می‌باشد؛ و چنان کم نیست که فایده‌ای نداشته باشد، و چنان زیاد نیست که به بندگان و شهرها آسیب و زیان برساند. بلکه به وسیلۀ آن به کمک بندگان شتافت، و آبادی‌ها را از سختی‌ها نجات بخشید. بنابراین فرمود: (﴿فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗا﴾) پس به وسیلۀ آن آب زمین مرده را زنده می‌گردانیم. (﴿كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ﴾) و همان گونه که زمین پژمرده و خشک را به وسیلۀ آب، زنده می‌گردانیم، شما را پس از آنکه دوران برزختان کامل ‌گردد زنده می‌نماید تا سزای اعمالتان را بدهد. (12) (﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا﴾) و خدایی که همۀ گونه‌ها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند و از خودشان، و از آنچه که نمی‌دانند، از قبیل: شب و روز و سرما و گرما و نر و ماده و غیره. (﴿وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُون لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾) و برایتان از کشتی‌های بادبانی و بخاری، و از چهارپایان مرکب‌هایی پدید آورد تا بر پشت آنها قرار بگیرید، (13) (﴿ثُمَّ تَذۡكُرُواۡ نِعۡمَةَ رَبِّكُمۡ إِذَا ٱسۡتَوَيۡتُمۡ عَلَيۡهِ﴾) و چون بر آن جای گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، به نحوی که اعتراف نمایید که این نعمت متعلق به خداست که آن را برایتان فراهم و مسخّر نموده است، و او را بر آن ستایش کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَقُولُواۡ سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقۡرِنِينَ﴾) و بگویید: پاک و منزه است خدایی که این را به زیر فرمان درآورده و بر آن توانا نبودیم؛ یعنی اگر خداوند این کشتی‌ها و چهارپایان را تحت فرمان ما قرار نمی‌داد، ما نمی‌توانستیم آنها را مسخّر کنیم. امّا خداوند از روی لطف و کرم خویش اینها را برای ما مسخّر کرد، و اسباب آن را فراهم نمود. منظور این است که پروردگاری که چنین است و این نعمت‌ها را به بندگان بخشیده است، همو سزاوار پرستش و بندگی می‌باشد، و سزاوار است که برای او نماز بخوانید و سجده ببرید.

الزخرف 43:15

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:16

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:17

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:18

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:19

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:20

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:21

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:22

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:23

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:24

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:25

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ؛ و براي او از ميان بندگانش ، فرزندي قائل شدند آدمي به آشکارا ناسپاس است. أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ؛ آيا او از ميان مخلوقاتش براي خود دختران برگرفته و پسران را خاص شماکرده است ? وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ؛ و چون به يکي از آنها مژده تولد همان چيزي را دهند که به خداي رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و خشم خود فرو خورد. أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ ؛ آيا آن که به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشکار نمي گردد از آن خداست ? وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ؛ و فرشتگان را که بندگان خدايند زن پنداشتند آيا به هنگام خلقتشان ، آنجاحاضر بوده اند ? زودا که اين شهادتشان را مي نويسند و از آنها بازخواست مي شود. وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ؛ گفتند : اگر خداي رحمان مي خواست ما فرشتگان را نمي پرستيديم آنچه مي گويند از روي ناداني است و جز به دروغ سخن نمي گويند. أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ؛ آيا پيش از قرآن کتابي برايشان نازل کرده ايم که اکنون بدان تمسک مي جويند ? بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ؛ نه ، مي گويند : پدرانمان آييني داشتند و ما از پي آنها مي رويم. وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ؛ بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريه اي بيم دهنده اي نفرستاديم مگر، آنکه متنعمانش گفتند : پدرانمان آييني داشتند و ما به اعمال آنها اقتدا مي کنيم. قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ؛ گفت : حتي اگر براي شما چيزي بياورم که از آنچه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت کننده تر باشد ? گفتند : ما به آييني که شما را بدان فرستاده اند بي ايمانيم. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پس ، از آنها انتقام گرفتيم و بنگر که عاقبت تکذيب کنندگان چگونه بوده است ? (15) خداوند از زشتی سخن مشرکان خبر می‌دهد که برای خداوند فرزندی مقرّر داشتند درحالی که او یکتای یگانه و بی‌نیاز است، و او خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد. و ادّعای فرزند برای خداوند از چند جهت باطل و پوچ است: 1- مردم همه بندگان خدایند، و عبودیت با متولّد شدن و داشتن فرزند منافات دارد. 2- فرزند بخشی از پدر می‌باشد، در حالی که خداوند از خلق و بندگانش جداست و در صفاتش با آنها متفاوت است، حال آنکه فرزند بخشی از پدر است. پس محال است که خداوند فرزندی داشته باشد. (16) 3- آنها گمان می‌برند که فرشتگان، دختران خدا هستند، و مشخص است که دختران از پسران مقام کمتری دارند؛ پس چگونه فرزندان خداوند، دختر هستند؛ و آنان را با فرزندان پسر برگزیده و برتری داده است؟! چون در این صورت آنان از خداوند بهتر و برتر خواهند بود. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه می‌گویند. (17) 4- آنچه آنها به خدا نسبت داده‌اند، پایین‌ترین نوع فرزند است و خود آن را دوست ندارند: (﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾) و هر گاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که برای خداوند مهربان مقرّر می‌دارند، از بس که از آن نفرت دارد، چهره‌اش سیاه می‌شود و مملو از خشم و اندوه می‌گردد. پس چگونه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهند که خودشان آن را نمی‌پسندند؟ (18) 5- زنان ناقص هستند و در گفتار و منطق توانایی ندارند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿أَوَ مَن يُنَشَّؤُاۡ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ﴾) آیا کسی که در میان زیور و زینت پرورش می‌یابد، و چون زیبایی‌اش ناقص است با یک چیز خارجی خود را می‌آراید؟ (﴿وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ﴾) و به هنگام مجادله و گفتگو که فرد باید سخنش را آشکار نماید، او نمی‌تواند حجّت و دلیل خود را بیان کند؛ و آنچه را در دل دارد، به شیوایی بیان نماید. پس چگونه آنها را به خداوند نسبت می‌دهند؟ (19) 6- آنها (﴿وَجَعَلُواۡ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًا﴾) فرشتگان را که بندگان خدای مهربان‌اند، دختر به شمار آوردند؛ پس در حق فرشتگان -که بندگان مقرّب خدا هستند- جسارت کرده، و آنها را از مقام بندگی فراتر برده، و در پاره‌ای از خصوصیّت‌های خداوند شریک خدا قرار دادند. سپس آنها را از مقام مرد بودن، به مقام زن بودن پایین کشیدند! پس پاک است خداوندی که تناقض گفتار کسی را که بر او دروغ بسته و با پیامبرانش مخالفت ورزیده آشکار نموده است. 7- خداوند سخن آنها را رد نمود و فرمود آنان به هنگام آفرینش فرشتگان حضور نداشتند، پس چگونه در مورد چیزی سخن می‌گویند که برای هر کسی مشخّص است که آنها از آن آگاهی ندارند؟! ولی حتماً در رابطه با این گواهی که می‌دهند مورد سؤال قرار خواهند گرفت و آنچه که می‌گویند نوشته می‌شود، و به‌خاطر آن مورد مجازات قرار می‌گیرند. (20) فرمودۀ خداوند متعال را که می‌فرماید: (﴿وَقَالُواۡ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُم﴾) ـ اگر خداوند مهربان می‌خواست، ما فرشتگان را پرستش نمی‌کردیم ـ آنها دلیل پرستش فرشتگان را خواستۀ خداوند قرار دادند، و این دلیلی است که همواره مشرکین ارائه می‌دادند، درحالی که از نظر عقل و شرع، دلیلی باطل و پوچ است؛ امّا از نظر عقل، انسان عاقل، قضا و قدر را بهانه نمی‌کند، و اگر در برخی از حالات خویش این راه را درپیش بگیرد، برای همیشه بر آن پافشاری نمی‌کند. و امّا از نظر شرع، خداوند متعال بهانه کردن تقدیر را باطل قرار داده است، و این موضوع را فقط از زبان مشرکین بیان کرده و اینکه آنها تقدیر را بهانۀ کارهایشان کرده‌اند؛ همان مشرکانی که پیامبران خدا را تکذیب کرده‌اند. به درستی که خداوند حجّت را بر بندگانش اقامه کرده است، بنابراین در اینجا فرمود: (﴿مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ﴾) آنان کمترین اطلاع و کوچک‌ترین خبری از این ندارند، و سخنانشان بر پایۀ حدس و گمان است؛ یعنی حدسی می‌زنند که بر آن دلیلی ندارند. (21) سپس فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ﴾) آیا پیش از قرآن به آنان کتابی داده‌ایم که به آن چنگ زده باشند، و این کتاب آنهارا به درستیِ کارهایشان و راستی گفته‌هایشان خبر ‌دهد؟ چنین نیست، خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را به عنوان بیم دهنده و هشدار دهنده به سوی آنها فرستاده است، و بیم دهنده‌ای غیر از محمّد برای آنها نیامده است. پس نه دلیل عقلی دارند و نه دلیل نقلی، و هرگاه هیچ یک از این دو نباشد گفته‌هایشان چیزی جز یاوه و باطل نیست. (22) بلکه آنان یک شبهه دارند که از واهی‌ترین شبهات است و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان گمراهشان تقلید می‌کنند. کافران همواره پیام پیامبران را به دلیل تقلید از پدران و نیاکان خود رد کرده و نمی‌پذیرند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿بَلۡ قَالُوٓاۡ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ﴾) بلکه گفتند: ما پدران خود را بر دین و آیینی یافته‌ایم، (﴿وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾) و قطعاً ما در پی آنان می‌رویم؛ یعنی از آنچه که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است پیروی نمی‌کنیم. (23) (﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ﴾) و همچنین در هیچ شهر و دیاری پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نفرستاده‌ایم مگر اینکه ثروتمندان و سران آنجا که [نعمت‌های] دنیا آنها را مغرور و سرکش کرده بود و با خود بزرگ بینی حق را نپذیرفتند، گفتند: (﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ﴾) ما پدران و نیاکان خود را بر دینی یافته‌ایم و ما به دنبال آنان می‌رویم؛ یعنی اینها نخستین افراد نیستند که چنین می‌گویند، بلکه پیش از اینها نیز کسانی چنین می‌گفته‌اند. و منظورِ مشرکانِ گمراه از اینکه از پدرانشان تقلید می‌کنند پیروی از حق و هدایت نیست، بلکه تعصّب محض است؛ و می‌خواهند بدین وسیله باطلی را که دارند یاری دهند. (24) بنابراین هر پیامبری که با این شبهۀ باطل با او مخالفت می‌کردند، در جواب می‌گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكُم بِأَهۡدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمۡ عَلَيۡهِ ءَابَآءَكُمۡ﴾) آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که هدایت بخش‌تر از آیینی باشد که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، به خاطر هدایت از من پیروی می‌کنید‌؟ (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: ما به آنچه شما به آن رسالت یافته‌اید باور نداریم. پس مشخّص است که منظورشان پیروی از حق و هدایت نبود، بلکه هدفشان پیروی از باطل و هوای نفس بود. (25) و به سبب آنکه حق را تکذیب کردند، و با این شبهۀ باطل آن را نپذیرفتند. (﴿فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ﴾) از آنان انتقام گرفتیم، (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ﴾) پس بنگر سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟ پس باید اینها از اینکه به تکذیب خود ادامه دهند بپرهیزند، چون گرفتار عذابی خواهند شد که آنها بدان گرفتار شدند.

الزخرف 43:26

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ؛ و ابراهيم به پدر و قومش گفت : من از آنچه شما مي پرستيد بيزارم ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛ مگر آن که مرا آفريده ، که او راهنماييم خواهد کرد. وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و اين سخن را در فرزندان خود سخني پاينده کرد ، باشد که به خدا بازگردند. بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ؛ و من اينان و پدرانشان را از زندگي بهره مند کردم تا آنگاه که حق و پيامبري روشنگر به سويشان آمد. وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛ چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمي آوريم. وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ گفتند : چرا اين قرآن بر مردي از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ? أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ؛ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند ? حال آنکه ما روزي آنها، رادر اين زندگي دنيا ميانشان تقسيم مي کنيم و بعضي را به مرتبت ، بالاتراز بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مي آورند بهتر است. (26) خداوند متعال از آئین ابراهیم ـ علیه السلام ـ که اهل کتاب و مشرکان، خود را به آن نسبت می‌دهند و هریک ادعا می‌کند که بر راه و شیوۀ اوست، خبر می‌دهد؛ پس خداوند از دین ابراهیم که آن را برای فرزندانش باقی گذاشته خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) و هنگامی که ابراهیم به پدر خود و قومش که به جای خدا معبودهایی را برگرفته بودند و آنها را پرستش می‌کردند، گفت: (﴿إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾) بی‌گمان من از آنچه شما عبادت می‌کنید متنفّرم؛ و با کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، دشمن می‌باشم. (﴿إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾) به جز خدایی که مرا آفریده است، که او را دوست می‌دارم و امیدوارم مرا راهنمایی کند تا حق را بشناسم و بدان عمل کنم. پس همان‌طور که مرا آفریده، و آن گونه که شایستۀ جسم و دنیای من است سامانم داده است، (﴿فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ﴾) [نیز] مرا به آنچه که شایسته دین و آخرتم می‌باشد راهنمایی خواهد کرد. (27) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (28) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (29) پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد؛ پس خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ مَتَّعۡتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ﴾) بلکه من اینان و پدران‏شان را از انواع شهوات و لذّت‌ها بهره‌مند ساختم تا جایی که این شهوت‌ها هدف نهایی آنها گردید، و همواره محبّت آن در دل‌هایشان پرورش ‌یافت تا اینکه این شهوت‌ها در وجود آنان تبدیل به صفت‌ها و حالاتی همیشگی و عمیق و باورهای ریشه‌دار گردید. (﴿حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٞ مُّبِينٞ﴾) تا اینکه حق ـ که هیچ شک و تردیدی در آن نیست‌ـ و پیامبری نزدشان آمد که رسالت آن واضح، و دلایل نبوّتش -به سبب اخلاق و معجزاتش، و به سبب آنچه که آورده بود و پیامبران گذشته را تصدیق می‌کرد- بسیار روشن بود. (30) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾) و هنگامی که حق به نزد آنان آمد؛ حقّی که هر کس کمترین عقل و دینی داشته باشد، باید آن را بپذیرد و از آن پیروی نماید، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: این جادو است و ما بدان باور نداریم. و این بزرگ‌ترین مخالفت است. و آنها فقط به رویگردانی از حق و انکار آن بسنده نکردند، بلکه طعنۀ بسیار زشتی به آن زدند و آن را جادو برشمردند؛ جادویی که جز پلیدترین انسان و دروغگوترین فرد آن را انجام نمی‌دهد. چیزی که آنها را بر این امر واداشت سرکشی آنها بود؛ زیرا به سبب نعمت‌هایی که خداوند آنان و پدرانشان را از آن بهره‌مند ساخته بود، سرکش و مغرور شده بودند. (31) (﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) و آنها با عقل‌های فاسد خود به خداوند پیشنهاد کردند که چرا این قرآن بر مردی بزرگ از مردم دو شهر فرو فرستاده نشده است؟ یعنی چرا بر مردی از مردان مکه یا طایف که نزد آنها بزرگوار بودند، همانند ولید بن مغیره و امثال او نازل نشد؟ خداوند با رد پیشنهاد آنان فرمود: (﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾) آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ یعنی آیا آنها کلیددار و خزانه‌دار رحمت پروردگارت هستند و تدبیر رحمت الهی به دست آنهاست؟ پس آنگاه نبوّت و رسالت را به هرکس که بخواهند می‌دهند، و هرکس را که بخواهند از آن محروم می‌کنند؟ (﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾) ما معیشت آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را بر برخی دیگر در زندگی دنیا برتری داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، درحالی که رحمت پروردگارت از ثروت و دنیایی که آنان جمع آوری می‌کنند بهتر است. پس وقتی معیشت بندگان و روزی دنیوی در دست خداوند است، و اوست که آن را میان بندگانش تقسیم می‌کند، سپس رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان می‌نماید و برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌دارد و طبق حکمت خویش چنین می‌نماید؛ پس رحمت دینی خداوند -که بالاترین آن نبوّت و رسالت است- به طریق اولی باید در دست خداوند باشد و او بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد. پس معلوم شد که پیشنهاد آنها بی‌ارزش و پوچ است، و تدبیر همۀ کارهای دینی و دنیوی فقط در دست خداست. با این استدلال، خداوند آنها را قانع می‌نماید که پیشنهاد نامعقولی ارائه می‌دهند، و چیزی در دست آنها نیست، و این سخن نشانۀ ستمگری و نپذیرفتن حق است که آنها می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقیقت مردان را شناختند، و صفاتی را که موجب ارتقای مقام آدمی می‌شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ می‌نماید، می‌دانستند، یقین حاصل می‌کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم برترین و بزرگ‌ترین مردان است، و عقل و دانش و رای و همّت و قاطعیّت او و اخلاق و مهربانی و دلسوزی‌اش از همه بهتر و بیشتر است، و او از همه هدایت یافته‌تر و پرهیزگارتر می‌باشد، و محور و مرکز دایرۀ کمالات است، و او دارای بالاترین صفات مردانگی است، و به‌طور مطلق او بالاترین مرد جهان است. این را دشمنان و دوستان محمّد صلی الله علیه وسلم همه می‌دانند مگر کسی که گمراه گشته و با خود بزرگ بینی روی برتافته است. پس چگونه مشرکان کسی را بر او برتر قرار می‌دهند که به اندازۀ ذرّه‌ای از کمال محمّد به مشام او نرسیده است؟! اوج حماقت و جنایت مشرکان آن است که معبودی را پرستش می‌کنند و آن را به فریاد می‌خوانند و به آن نزدیکی می‌جویند که بتی از سنگ یا چوب است و سود و زیانی نمی‌رساند، و نمی‌بخشد و محروم نمی‌کند و این خود باری است بر دوش صاحبش، و نیازمند آن است کسی کارهایش را انجام دهد. آیا این کار جز کار دیوانگان و بی‌خردان چیزی دیگر است؟! پس چگونه چنین کسی بزرگ شمرده می‌شود؟ و چگونه بر خاتم پیامبران و سیّد و سرور فرزندان آدم محمّد صلی الله علیه وسلم برتری داده می‌شود؟! ولی کافران عقل ندارند و نمی‌فهمند. در این آیه خداوند به حکمت خویش در برتری دادن برخی از بندگان بر برخی دیگر در زندگی دنیا اشاره نموده و می‌فرماید: (﴿لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗا﴾) تا اینکه برخی، برخی دیگر را به خدمت گیرند و در کارها و حرفه‌ها و صنعت‌ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همۀ مردم در توانگری و ثروت برابر ‌بودند و نیازی به یکدیگر نداشتند، بسیاری از منافع و مصالح آنها از دست می‌رفت، و این دلیلی است بر اینکه نعمت دینی خداوند از نعمت دنیوی او بهتر است. همان‌طور که خداوند در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواۡ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوری می‌کنند بهتر است. (32) خداوند متعال خبر می‌دهد که دنیا نزد او ارزشی ندارد؛ و اگر لطف و رحمت او ـ که چیزی را بر آن مقدم نمی‌دارد ـ نسبت به بندگانش نبود، دنیا و نعمت‌های فراوانی برای کافران فراهم می‌آورد. (﴿لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ﴾) تا جایی که برایشان خانه‌هایی با سقف‌هایی از نقره فراهم می‌آورد، و برایشان نردبان‌هایی سیمین قرار می‌داد که از آنها به پشت بام‌هایشان بالا بروند.

الزخرف 43:27

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ؛ و ابراهيم به پدر و قومش گفت : من از آنچه شما مي پرستيد بيزارم ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛ مگر آن که مرا آفريده ، که او راهنماييم خواهد کرد. وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و اين سخن را در فرزندان خود سخني پاينده کرد ، باشد که به خدا بازگردند. بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ؛ و من اينان و پدرانشان را از زندگي بهره مند کردم تا آنگاه که حق و پيامبري روشنگر به سويشان آمد. وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛ چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمي آوريم. وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ گفتند : چرا اين قرآن بر مردي از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ? أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ؛ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند ? حال آنکه ما روزي آنها، رادر اين زندگي دنيا ميانشان تقسيم مي کنيم و بعضي را به مرتبت ، بالاتراز بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مي آورند بهتر است. (26) خداوند متعال از آئین ابراهیم ـ علیه السلام ـ که اهل کتاب و مشرکان، خود را به آن نسبت می‌دهند و هریک ادعا می‌کند که بر راه و شیوۀ اوست، خبر می‌دهد؛ پس خداوند از دین ابراهیم که آن را برای فرزندانش باقی گذاشته خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) و هنگامی که ابراهیم به پدر خود و قومش که به جای خدا معبودهایی را برگرفته بودند و آنها را پرستش می‌کردند، گفت: (﴿إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾) بی‌گمان من از آنچه شما عبادت می‌کنید متنفّرم؛ و با کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، دشمن می‌باشم. (﴿إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾) به جز خدایی که مرا آفریده است، که او را دوست می‌دارم و امیدوارم مرا راهنمایی کند تا حق را بشناسم و بدان عمل کنم. پس همان‌طور که مرا آفریده، و آن گونه که شایستۀ جسم و دنیای من است سامانم داده است، (﴿فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ﴾) [نیز] مرا به آنچه که شایسته دین و آخرتم می‌باشد راهنمایی خواهد کرد. (27) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (28) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (29) پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد؛ پس خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ مَتَّعۡتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ﴾) بلکه من اینان و پدران‏شان را از انواع شهوات و لذّت‌ها بهره‌مند ساختم تا جایی که این شهوت‌ها هدف نهایی آنها گردید، و همواره محبّت آن در دل‌هایشان پرورش ‌یافت تا اینکه این شهوت‌ها در وجود آنان تبدیل به صفت‌ها و حالاتی همیشگی و عمیق و باورهای ریشه‌دار گردید. (﴿حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٞ مُّبِينٞ﴾) تا اینکه حق ـ که هیچ شک و تردیدی در آن نیست‌ـ و پیامبری نزدشان آمد که رسالت آن واضح، و دلایل نبوّتش -به سبب اخلاق و معجزاتش، و به سبب آنچه که آورده بود و پیامبران گذشته را تصدیق می‌کرد- بسیار روشن بود. (30) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾) و هنگامی که حق به نزد آنان آمد؛ حقّی که هر کس کمترین عقل و دینی داشته باشد، باید آن را بپذیرد و از آن پیروی نماید، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: این جادو است و ما بدان باور نداریم. و این بزرگ‌ترین مخالفت است. و آنها فقط به رویگردانی از حق و انکار آن بسنده نکردند، بلکه طعنۀ بسیار زشتی به آن زدند و آن را جادو برشمردند؛ جادویی که جز پلیدترین انسان و دروغگوترین فرد آن را انجام نمی‌دهد. چیزی که آنها را بر این امر واداشت سرکشی آنها بود؛ زیرا به سبب نعمت‌هایی که خداوند آنان و پدرانشان را از آن بهره‌مند ساخته بود، سرکش و مغرور شده بودند. (31) (﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) و آنها با عقل‌های فاسد خود به خداوند پیشنهاد کردند که چرا این قرآن بر مردی بزرگ از مردم دو شهر فرو فرستاده نشده است؟ یعنی چرا بر مردی از مردان مکه یا طایف که نزد آنها بزرگوار بودند، همانند ولید بن مغیره و امثال او نازل نشد؟ خداوند با رد پیشنهاد آنان فرمود: (﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾) آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ یعنی آیا آنها کلیددار و خزانه‌دار رحمت پروردگارت هستند و تدبیر رحمت الهی به دست آنهاست؟ پس آنگاه نبوّت و رسالت را به هرکس که بخواهند می‌دهند، و هرکس را که بخواهند از آن محروم می‌کنند؟ (﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾) ما معیشت آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را بر برخی دیگر در زندگی دنیا برتری داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، درحالی که رحمت پروردگارت از ثروت و دنیایی که آنان جمع آوری می‌کنند بهتر است. پس وقتی معیشت بندگان و روزی دنیوی در دست خداوند است، و اوست که آن را میان بندگانش تقسیم می‌کند، سپس رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان می‌نماید و برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌دارد و طبق حکمت خویش چنین می‌نماید؛ پس رحمت دینی خداوند -که بالاترین آن نبوّت و رسالت است- به طریق اولی باید در دست خداوند باشد و او بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد. پس معلوم شد که پیشنهاد آنها بی‌ارزش و پوچ است، و تدبیر همۀ کارهای دینی و دنیوی فقط در دست خداست. با این استدلال، خداوند آنها را قانع می‌نماید که پیشنهاد نامعقولی ارائه می‌دهند، و چیزی در دست آنها نیست، و این سخن نشانۀ ستمگری و نپذیرفتن حق است که آنها می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقیقت مردان را شناختند، و صفاتی را که موجب ارتقای مقام آدمی می‌شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ می‌نماید، می‌دانستند، یقین حاصل می‌کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم برترین و بزرگ‌ترین مردان است، و عقل و دانش و رای و همّت و قاطعیّت او و اخلاق و مهربانی و دلسوزی‌اش از همه بهتر و بیشتر است، و او از همه هدایت یافته‌تر و پرهیزگارتر می‌باشد، و محور و مرکز دایرۀ کمالات است، و او دارای بالاترین صفات مردانگی است، و به‌طور مطلق او بالاترین مرد جهان است. این را دشمنان و دوستان محمّد صلی الله علیه وسلم همه می‌دانند مگر کسی که گمراه گشته و با خود بزرگ بینی روی برتافته است. پس چگونه مشرکان کسی را بر او برتر قرار می‌دهند که به اندازۀ ذرّه‌ای از کمال محمّد به مشام او نرسیده است؟! اوج حماقت و جنایت مشرکان آن است که معبودی را پرستش می‌کنند و آن را به فریاد می‌خوانند و به آن نزدیکی می‌جویند که بتی از سنگ یا چوب است و سود و زیانی نمی‌رساند، و نمی‌بخشد و محروم نمی‌کند و این خود باری است بر دوش صاحبش، و نیازمند آن است کسی کارهایش را انجام دهد. آیا این کار جز کار دیوانگان و بی‌خردان چیزی دیگر است؟! پس چگونه چنین کسی بزرگ شمرده می‌شود؟ و چگونه بر خاتم پیامبران و سیّد و سرور فرزندان آدم محمّد صلی الله علیه وسلم برتری داده می‌شود؟! ولی کافران عقل ندارند و نمی‌فهمند. در این آیه خداوند به حکمت خویش در برتری دادن برخی از بندگان بر برخی دیگر در زندگی دنیا اشاره نموده و می‌فرماید: (﴿لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗا﴾) تا اینکه برخی، برخی دیگر را به خدمت گیرند و در کارها و حرفه‌ها و صنعت‌ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همۀ مردم در توانگری و ثروت برابر ‌بودند و نیازی به یکدیگر نداشتند، بسیاری از منافع و مصالح آنها از دست می‌رفت، و این دلیلی است بر اینکه نعمت دینی خداوند از نعمت دنیوی او بهتر است. همان‌طور که خداوند در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواۡ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوری می‌کنند بهتر است. (32) خداوند متعال خبر می‌دهد که دنیا نزد او ارزشی ندارد؛ و اگر لطف و رحمت او ـ که چیزی را بر آن مقدم نمی‌دارد ـ نسبت به بندگانش نبود، دنیا و نعمت‌های فراوانی برای کافران فراهم می‌آورد. (﴿لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ﴾) تا جایی که برایشان خانه‌هایی با سقف‌هایی از نقره فراهم می‌آورد، و برایشان نردبان‌هایی سیمین قرار می‌داد که از آنها به پشت بام‌هایشان بالا بروند.

الزخرف 43:28

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ؛ و ابراهيم به پدر و قومش گفت : من از آنچه شما مي پرستيد بيزارم ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛ مگر آن که مرا آفريده ، که او راهنماييم خواهد کرد. وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و اين سخن را در فرزندان خود سخني پاينده کرد ، باشد که به خدا بازگردند. بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ؛ و من اينان و پدرانشان را از زندگي بهره مند کردم تا آنگاه که حق و پيامبري روشنگر به سويشان آمد. وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛ چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمي آوريم. وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ گفتند : چرا اين قرآن بر مردي از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ? أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ؛ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند ? حال آنکه ما روزي آنها، رادر اين زندگي دنيا ميانشان تقسيم مي کنيم و بعضي را به مرتبت ، بالاتراز بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مي آورند بهتر است. (26) خداوند متعال از آئین ابراهیم ـ علیه السلام ـ که اهل کتاب و مشرکان، خود را به آن نسبت می‌دهند و هریک ادعا می‌کند که بر راه و شیوۀ اوست، خبر می‌دهد؛ پس خداوند از دین ابراهیم که آن را برای فرزندانش باقی گذاشته خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) و هنگامی که ابراهیم به پدر خود و قومش که به جای خدا معبودهایی را برگرفته بودند و آنها را پرستش می‌کردند، گفت: (﴿إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾) بی‌گمان من از آنچه شما عبادت می‌کنید متنفّرم؛ و با کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، دشمن می‌باشم. (﴿إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾) به جز خدایی که مرا آفریده است، که او را دوست می‌دارم و امیدوارم مرا راهنمایی کند تا حق را بشناسم و بدان عمل کنم. پس همان‌طور که مرا آفریده، و آن گونه که شایستۀ جسم و دنیای من است سامانم داده است، (﴿فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ﴾) [نیز] مرا به آنچه که شایسته دین و آخرتم می‌باشد راهنمایی خواهد کرد. (27) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (28) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (29) پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد؛ پس خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ مَتَّعۡتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ﴾) بلکه من اینان و پدران‏شان را از انواع شهوات و لذّت‌ها بهره‌مند ساختم تا جایی که این شهوت‌ها هدف نهایی آنها گردید، و همواره محبّت آن در دل‌هایشان پرورش ‌یافت تا اینکه این شهوت‌ها در وجود آنان تبدیل به صفت‌ها و حالاتی همیشگی و عمیق و باورهای ریشه‌دار گردید. (﴿حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٞ مُّبِينٞ﴾) تا اینکه حق ـ که هیچ شک و تردیدی در آن نیست‌ـ و پیامبری نزدشان آمد که رسالت آن واضح، و دلایل نبوّتش -به سبب اخلاق و معجزاتش، و به سبب آنچه که آورده بود و پیامبران گذشته را تصدیق می‌کرد- بسیار روشن بود. (30) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾) و هنگامی که حق به نزد آنان آمد؛ حقّی که هر کس کمترین عقل و دینی داشته باشد، باید آن را بپذیرد و از آن پیروی نماید، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: این جادو است و ما بدان باور نداریم. و این بزرگ‌ترین مخالفت است. و آنها فقط به رویگردانی از حق و انکار آن بسنده نکردند، بلکه طعنۀ بسیار زشتی به آن زدند و آن را جادو برشمردند؛ جادویی که جز پلیدترین انسان و دروغگوترین فرد آن را انجام نمی‌دهد. چیزی که آنها را بر این امر واداشت سرکشی آنها بود؛ زیرا به سبب نعمت‌هایی که خداوند آنان و پدرانشان را از آن بهره‌مند ساخته بود، سرکش و مغرور شده بودند. (31) (﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) و آنها با عقل‌های فاسد خود به خداوند پیشنهاد کردند که چرا این قرآن بر مردی بزرگ از مردم دو شهر فرو فرستاده نشده است؟ یعنی چرا بر مردی از مردان مکه یا طایف که نزد آنها بزرگوار بودند، همانند ولید بن مغیره و امثال او نازل نشد؟ خداوند با رد پیشنهاد آنان فرمود: (﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾) آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ یعنی آیا آنها کلیددار و خزانه‌دار رحمت پروردگارت هستند و تدبیر رحمت الهی به دست آنهاست؟ پس آنگاه نبوّت و رسالت را به هرکس که بخواهند می‌دهند، و هرکس را که بخواهند از آن محروم می‌کنند؟ (﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾) ما معیشت آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را بر برخی دیگر در زندگی دنیا برتری داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، درحالی که رحمت پروردگارت از ثروت و دنیایی که آنان جمع آوری می‌کنند بهتر است. پس وقتی معیشت بندگان و روزی دنیوی در دست خداوند است، و اوست که آن را میان بندگانش تقسیم می‌کند، سپس رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان می‌نماید و برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌دارد و طبق حکمت خویش چنین می‌نماید؛ پس رحمت دینی خداوند -که بالاترین آن نبوّت و رسالت است- به طریق اولی باید در دست خداوند باشد و او بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد. پس معلوم شد که پیشنهاد آنها بی‌ارزش و پوچ است، و تدبیر همۀ کارهای دینی و دنیوی فقط در دست خداست. با این استدلال، خداوند آنها را قانع می‌نماید که پیشنهاد نامعقولی ارائه می‌دهند، و چیزی در دست آنها نیست، و این سخن نشانۀ ستمگری و نپذیرفتن حق است که آنها می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقیقت مردان را شناختند، و صفاتی را که موجب ارتقای مقام آدمی می‌شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ می‌نماید، می‌دانستند، یقین حاصل می‌کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم برترین و بزرگ‌ترین مردان است، و عقل و دانش و رای و همّت و قاطعیّت او و اخلاق و مهربانی و دلسوزی‌اش از همه بهتر و بیشتر است، و او از همه هدایت یافته‌تر و پرهیزگارتر می‌باشد، و محور و مرکز دایرۀ کمالات است، و او دارای بالاترین صفات مردانگی است، و به‌طور مطلق او بالاترین مرد جهان است. این را دشمنان و دوستان محمّد صلی الله علیه وسلم همه می‌دانند مگر کسی که گمراه گشته و با خود بزرگ بینی روی برتافته است. پس چگونه مشرکان کسی را بر او برتر قرار می‌دهند که به اندازۀ ذرّه‌ای از کمال محمّد به مشام او نرسیده است؟! اوج حماقت و جنایت مشرکان آن است که معبودی را پرستش می‌کنند و آن را به فریاد می‌خوانند و به آن نزدیکی می‌جویند که بتی از سنگ یا چوب است و سود و زیانی نمی‌رساند، و نمی‌بخشد و محروم نمی‌کند و این خود باری است بر دوش صاحبش، و نیازمند آن است کسی کارهایش را انجام دهد. آیا این کار جز کار دیوانگان و بی‌خردان چیزی دیگر است؟! پس چگونه چنین کسی بزرگ شمرده می‌شود؟ و چگونه بر خاتم پیامبران و سیّد و سرور فرزندان آدم محمّد صلی الله علیه وسلم برتری داده می‌شود؟! ولی کافران عقل ندارند و نمی‌فهمند. در این آیه خداوند به حکمت خویش در برتری دادن برخی از بندگان بر برخی دیگر در زندگی دنیا اشاره نموده و می‌فرماید: (﴿لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗا﴾) تا اینکه برخی، برخی دیگر را به خدمت گیرند و در کارها و حرفه‌ها و صنعت‌ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همۀ مردم در توانگری و ثروت برابر ‌بودند و نیازی به یکدیگر نداشتند، بسیاری از منافع و مصالح آنها از دست می‌رفت، و این دلیلی است بر اینکه نعمت دینی خداوند از نعمت دنیوی او بهتر است. همان‌طور که خداوند در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواۡ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوری می‌کنند بهتر است. (32) خداوند متعال خبر می‌دهد که دنیا نزد او ارزشی ندارد؛ و اگر لطف و رحمت او ـ که چیزی را بر آن مقدم نمی‌دارد ـ نسبت به بندگانش نبود، دنیا و نعمت‌های فراوانی برای کافران فراهم می‌آورد. (﴿لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ﴾) تا جایی که برایشان خانه‌هایی با سقف‌هایی از نقره فراهم می‌آورد، و برایشان نردبان‌هایی سیمین قرار می‌داد که از آنها به پشت بام‌هایشان بالا بروند.

الزخرف 43:29

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ؛ و ابراهيم به پدر و قومش گفت : من از آنچه شما مي پرستيد بيزارم ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛ مگر آن که مرا آفريده ، که او راهنماييم خواهد کرد. وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و اين سخن را در فرزندان خود سخني پاينده کرد ، باشد که به خدا بازگردند. بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ؛ و من اينان و پدرانشان را از زندگي بهره مند کردم تا آنگاه که حق و پيامبري روشنگر به سويشان آمد. وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛ چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمي آوريم. وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ گفتند : چرا اين قرآن بر مردي از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ? أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ؛ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند ? حال آنکه ما روزي آنها، رادر اين زندگي دنيا ميانشان تقسيم مي کنيم و بعضي را به مرتبت ، بالاتراز بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مي آورند بهتر است. (26) خداوند متعال از آئین ابراهیم ـ علیه السلام ـ که اهل کتاب و مشرکان، خود را به آن نسبت می‌دهند و هریک ادعا می‌کند که بر راه و شیوۀ اوست، خبر می‌دهد؛ پس خداوند از دین ابراهیم که آن را برای فرزندانش باقی گذاشته خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) و هنگامی که ابراهیم به پدر خود و قومش که به جای خدا معبودهایی را برگرفته بودند و آنها را پرستش می‌کردند، گفت: (﴿إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾) بی‌گمان من از آنچه شما عبادت می‌کنید متنفّرم؛ و با کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، دشمن می‌باشم. (﴿إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾) به جز خدایی که مرا آفریده است، که او را دوست می‌دارم و امیدوارم مرا راهنمایی کند تا حق را بشناسم و بدان عمل کنم. پس همان‌طور که مرا آفریده، و آن گونه که شایستۀ جسم و دنیای من است سامانم داده است، (﴿فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ﴾) [نیز] مرا به آنچه که شایسته دین و آخرتم می‌باشد راهنمایی خواهد کرد. (27) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (28) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (29) پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد؛ پس خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ مَتَّعۡتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ﴾) بلکه من اینان و پدران‏شان را از انواع شهوات و لذّت‌ها بهره‌مند ساختم تا جایی که این شهوت‌ها هدف نهایی آنها گردید، و همواره محبّت آن در دل‌هایشان پرورش ‌یافت تا اینکه این شهوت‌ها در وجود آنان تبدیل به صفت‌ها و حالاتی همیشگی و عمیق و باورهای ریشه‌دار گردید. (﴿حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٞ مُّبِينٞ﴾) تا اینکه حق ـ که هیچ شک و تردیدی در آن نیست‌ـ و پیامبری نزدشان آمد که رسالت آن واضح، و دلایل نبوّتش -به سبب اخلاق و معجزاتش، و به سبب آنچه که آورده بود و پیامبران گذشته را تصدیق می‌کرد- بسیار روشن بود. (30) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾) و هنگامی که حق به نزد آنان آمد؛ حقّی که هر کس کمترین عقل و دینی داشته باشد، باید آن را بپذیرد و از آن پیروی نماید، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: این جادو است و ما بدان باور نداریم. و این بزرگ‌ترین مخالفت است. و آنها فقط به رویگردانی از حق و انکار آن بسنده نکردند، بلکه طعنۀ بسیار زشتی به آن زدند و آن را جادو برشمردند؛ جادویی که جز پلیدترین انسان و دروغگوترین فرد آن را انجام نمی‌دهد. چیزی که آنها را بر این امر واداشت سرکشی آنها بود؛ زیرا به سبب نعمت‌هایی که خداوند آنان و پدرانشان را از آن بهره‌مند ساخته بود، سرکش و مغرور شده بودند. (31) (﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) و آنها با عقل‌های فاسد خود به خداوند پیشنهاد کردند که چرا این قرآن بر مردی بزرگ از مردم دو شهر فرو فرستاده نشده است؟ یعنی چرا بر مردی از مردان مکه یا طایف که نزد آنها بزرگوار بودند، همانند ولید بن مغیره و امثال او نازل نشد؟ خداوند با رد پیشنهاد آنان فرمود: (﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾) آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ یعنی آیا آنها کلیددار و خزانه‌دار رحمت پروردگارت هستند و تدبیر رحمت الهی به دست آنهاست؟ پس آنگاه نبوّت و رسالت را به هرکس که بخواهند می‌دهند، و هرکس را که بخواهند از آن محروم می‌کنند؟ (﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾) ما معیشت آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را بر برخی دیگر در زندگی دنیا برتری داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، درحالی که رحمت پروردگارت از ثروت و دنیایی که آنان جمع آوری می‌کنند بهتر است. پس وقتی معیشت بندگان و روزی دنیوی در دست خداوند است، و اوست که آن را میان بندگانش تقسیم می‌کند، سپس رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان می‌نماید و برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌دارد و طبق حکمت خویش چنین می‌نماید؛ پس رحمت دینی خداوند -که بالاترین آن نبوّت و رسالت است- به طریق اولی باید در دست خداوند باشد و او بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد. پس معلوم شد که پیشنهاد آنها بی‌ارزش و پوچ است، و تدبیر همۀ کارهای دینی و دنیوی فقط در دست خداست. با این استدلال، خداوند آنها را قانع می‌نماید که پیشنهاد نامعقولی ارائه می‌دهند، و چیزی در دست آنها نیست، و این سخن نشانۀ ستمگری و نپذیرفتن حق است که آنها می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقیقت مردان را شناختند، و صفاتی را که موجب ارتقای مقام آدمی می‌شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ می‌نماید، می‌دانستند، یقین حاصل می‌کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم برترین و بزرگ‌ترین مردان است، و عقل و دانش و رای و همّت و قاطعیّت او و اخلاق و مهربانی و دلسوزی‌اش از همه بهتر و بیشتر است، و او از همه هدایت یافته‌تر و پرهیزگارتر می‌باشد، و محور و مرکز دایرۀ کمالات است، و او دارای بالاترین صفات مردانگی است، و به‌طور مطلق او بالاترین مرد جهان است. این را دشمنان و دوستان محمّد صلی الله علیه وسلم همه می‌دانند مگر کسی که گمراه گشته و با خود بزرگ بینی روی برتافته است. پس چگونه مشرکان کسی را بر او برتر قرار می‌دهند که به اندازۀ ذرّه‌ای از کمال محمّد به مشام او نرسیده است؟! اوج حماقت و جنایت مشرکان آن است که معبودی را پرستش می‌کنند و آن را به فریاد می‌خوانند و به آن نزدیکی می‌جویند که بتی از سنگ یا چوب است و سود و زیانی نمی‌رساند، و نمی‌بخشد و محروم نمی‌کند و این خود باری است بر دوش صاحبش، و نیازمند آن است کسی کارهایش را انجام دهد. آیا این کار جز کار دیوانگان و بی‌خردان چیزی دیگر است؟! پس چگونه چنین کسی بزرگ شمرده می‌شود؟ و چگونه بر خاتم پیامبران و سیّد و سرور فرزندان آدم محمّد صلی الله علیه وسلم برتری داده می‌شود؟! ولی کافران عقل ندارند و نمی‌فهمند. در این آیه خداوند به حکمت خویش در برتری دادن برخی از بندگان بر برخی دیگر در زندگی دنیا اشاره نموده و می‌فرماید: (﴿لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗا﴾) تا اینکه برخی، برخی دیگر را به خدمت گیرند و در کارها و حرفه‌ها و صنعت‌ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همۀ مردم در توانگری و ثروت برابر ‌بودند و نیازی به یکدیگر نداشتند، بسیاری از منافع و مصالح آنها از دست می‌رفت، و این دلیلی است بر اینکه نعمت دینی خداوند از نعمت دنیوی او بهتر است. همان‌طور که خداوند در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواۡ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوری می‌کنند بهتر است. (32) خداوند متعال خبر می‌دهد که دنیا نزد او ارزشی ندارد؛ و اگر لطف و رحمت او ـ که چیزی را بر آن مقدم نمی‌دارد ـ نسبت به بندگانش نبود، دنیا و نعمت‌های فراوانی برای کافران فراهم می‌آورد. (﴿لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ﴾) تا جایی که برایشان خانه‌هایی با سقف‌هایی از نقره فراهم می‌آورد، و برایشان نردبان‌هایی سیمین قرار می‌داد که از آنها به پشت بام‌هایشان بالا بروند.

الزخرف 43:30

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ؛ و ابراهيم به پدر و قومش گفت : من از آنچه شما مي پرستيد بيزارم ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛ مگر آن که مرا آفريده ، که او راهنماييم خواهد کرد. وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و اين سخن را در فرزندان خود سخني پاينده کرد ، باشد که به خدا بازگردند. بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ؛ و من اينان و پدرانشان را از زندگي بهره مند کردم تا آنگاه که حق و پيامبري روشنگر به سويشان آمد. وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛ چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمي آوريم. وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ گفتند : چرا اين قرآن بر مردي از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ? أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ؛ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند ? حال آنکه ما روزي آنها، رادر اين زندگي دنيا ميانشان تقسيم مي کنيم و بعضي را به مرتبت ، بالاتراز بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مي آورند بهتر است. (26) خداوند متعال از آئین ابراهیم ـ علیه السلام ـ که اهل کتاب و مشرکان، خود را به آن نسبت می‌دهند و هریک ادعا می‌کند که بر راه و شیوۀ اوست، خبر می‌دهد؛ پس خداوند از دین ابراهیم که آن را برای فرزندانش باقی گذاشته خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) و هنگامی که ابراهیم به پدر خود و قومش که به جای خدا معبودهایی را برگرفته بودند و آنها را پرستش می‌کردند، گفت: (﴿إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾) بی‌گمان من از آنچه شما عبادت می‌کنید متنفّرم؛ و با کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، دشمن می‌باشم. (﴿إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾) به جز خدایی که مرا آفریده است، که او را دوست می‌دارم و امیدوارم مرا راهنمایی کند تا حق را بشناسم و بدان عمل کنم. پس همان‌طور که مرا آفریده، و آن گونه که شایستۀ جسم و دنیای من است سامانم داده است، (﴿فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ﴾) [نیز] مرا به آنچه که شایسته دین و آخرتم می‌باشد راهنمایی خواهد کرد. (27) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (28) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (29) پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد؛ پس خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ مَتَّعۡتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ﴾) بلکه من اینان و پدران‏شان را از انواع شهوات و لذّت‌ها بهره‌مند ساختم تا جایی که این شهوت‌ها هدف نهایی آنها گردید، و همواره محبّت آن در دل‌هایشان پرورش ‌یافت تا اینکه این شهوت‌ها در وجود آنان تبدیل به صفت‌ها و حالاتی همیشگی و عمیق و باورهای ریشه‌دار گردید. (﴿حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٞ مُّبِينٞ﴾) تا اینکه حق ـ که هیچ شک و تردیدی در آن نیست‌ـ و پیامبری نزدشان آمد که رسالت آن واضح، و دلایل نبوّتش -به سبب اخلاق و معجزاتش، و به سبب آنچه که آورده بود و پیامبران گذشته را تصدیق می‌کرد- بسیار روشن بود. (30) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾) و هنگامی که حق به نزد آنان آمد؛ حقّی که هر کس کمترین عقل و دینی داشته باشد، باید آن را بپذیرد و از آن پیروی نماید، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: این جادو است و ما بدان باور نداریم. و این بزرگ‌ترین مخالفت است. و آنها فقط به رویگردانی از حق و انکار آن بسنده نکردند، بلکه طعنۀ بسیار زشتی به آن زدند و آن را جادو برشمردند؛ جادویی که جز پلیدترین انسان و دروغگوترین فرد آن را انجام نمی‌دهد. چیزی که آنها را بر این امر واداشت سرکشی آنها بود؛ زیرا به سبب نعمت‌هایی که خداوند آنان و پدرانشان را از آن بهره‌مند ساخته بود، سرکش و مغرور شده بودند. (31) (﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) و آنها با عقل‌های فاسد خود به خداوند پیشنهاد کردند که چرا این قرآن بر مردی بزرگ از مردم دو شهر فرو فرستاده نشده است؟ یعنی چرا بر مردی از مردان مکه یا طایف که نزد آنها بزرگوار بودند، همانند ولید بن مغیره و امثال او نازل نشد؟ خداوند با رد پیشنهاد آنان فرمود: (﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾) آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ یعنی آیا آنها کلیددار و خزانه‌دار رحمت پروردگارت هستند و تدبیر رحمت الهی به دست آنهاست؟ پس آنگاه نبوّت و رسالت را به هرکس که بخواهند می‌دهند، و هرکس را که بخواهند از آن محروم می‌کنند؟ (﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾) ما معیشت آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را بر برخی دیگر در زندگی دنیا برتری داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، درحالی که رحمت پروردگارت از ثروت و دنیایی که آنان جمع آوری می‌کنند بهتر است. پس وقتی معیشت بندگان و روزی دنیوی در دست خداوند است، و اوست که آن را میان بندگانش تقسیم می‌کند، سپس رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان می‌نماید و برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌دارد و طبق حکمت خویش چنین می‌نماید؛ پس رحمت دینی خداوند -که بالاترین آن نبوّت و رسالت است- به طریق اولی باید در دست خداوند باشد و او بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد. پس معلوم شد که پیشنهاد آنها بی‌ارزش و پوچ است، و تدبیر همۀ کارهای دینی و دنیوی فقط در دست خداست. با این استدلال، خداوند آنها را قانع می‌نماید که پیشنهاد نامعقولی ارائه می‌دهند، و چیزی در دست آنها نیست، و این سخن نشانۀ ستمگری و نپذیرفتن حق است که آنها می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقیقت مردان را شناختند، و صفاتی را که موجب ارتقای مقام آدمی می‌شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ می‌نماید، می‌دانستند، یقین حاصل می‌کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم برترین و بزرگ‌ترین مردان است، و عقل و دانش و رای و همّت و قاطعیّت او و اخلاق و مهربانی و دلسوزی‌اش از همه بهتر و بیشتر است، و او از همه هدایت یافته‌تر و پرهیزگارتر می‌باشد، و محور و مرکز دایرۀ کمالات است، و او دارای بالاترین صفات مردانگی است، و به‌طور مطلق او بالاترین مرد جهان است. این را دشمنان و دوستان محمّد صلی الله علیه وسلم همه می‌دانند مگر کسی که گمراه گشته و با خود بزرگ بینی روی برتافته است. پس چگونه مشرکان کسی را بر او برتر قرار می‌دهند که به اندازۀ ذرّه‌ای از کمال محمّد به مشام او نرسیده است؟! اوج حماقت و جنایت مشرکان آن است که معبودی را پرستش می‌کنند و آن را به فریاد می‌خوانند و به آن نزدیکی می‌جویند که بتی از سنگ یا چوب است و سود و زیانی نمی‌رساند، و نمی‌بخشد و محروم نمی‌کند و این خود باری است بر دوش صاحبش، و نیازمند آن است کسی کارهایش را انجام دهد. آیا این کار جز کار دیوانگان و بی‌خردان چیزی دیگر است؟! پس چگونه چنین کسی بزرگ شمرده می‌شود؟ و چگونه بر خاتم پیامبران و سیّد و سرور فرزندان آدم محمّد صلی الله علیه وسلم برتری داده می‌شود؟! ولی کافران عقل ندارند و نمی‌فهمند. در این آیه خداوند به حکمت خویش در برتری دادن برخی از بندگان بر برخی دیگر در زندگی دنیا اشاره نموده و می‌فرماید: (﴿لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗا﴾) تا اینکه برخی، برخی دیگر را به خدمت گیرند و در کارها و حرفه‌ها و صنعت‌ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همۀ مردم در توانگری و ثروت برابر ‌بودند و نیازی به یکدیگر نداشتند، بسیاری از منافع و مصالح آنها از دست می‌رفت، و این دلیلی است بر اینکه نعمت دینی خداوند از نعمت دنیوی او بهتر است. همان‌طور که خداوند در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواۡ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوری می‌کنند بهتر است. (32) خداوند متعال خبر می‌دهد که دنیا نزد او ارزشی ندارد؛ و اگر لطف و رحمت او ـ که چیزی را بر آن مقدم نمی‌دارد ـ نسبت به بندگانش نبود، دنیا و نعمت‌های فراوانی برای کافران فراهم می‌آورد. (﴿لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ﴾) تا جایی که برایشان خانه‌هایی با سقف‌هایی از نقره فراهم می‌آورد، و برایشان نردبان‌هایی سیمین قرار می‌داد که از آنها به پشت بام‌هایشان بالا بروند.

الزخرف 43:31

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ؛ و ابراهيم به پدر و قومش گفت : من از آنچه شما مي پرستيد بيزارم ، إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛ مگر آن که مرا آفريده ، که او راهنماييم خواهد کرد. وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و اين سخن را در فرزندان خود سخني پاينده کرد ، باشد که به خدا بازگردند. بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ؛ و من اينان و پدرانشان را از زندگي بهره مند کردم تا آنگاه که حق و پيامبري روشنگر به سويشان آمد. وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛ چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمي آوريم. وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ گفتند : چرا اين قرآن بر مردي از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ? أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ؛ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند ? حال آنکه ما روزي آنها، رادر اين زندگي دنيا ميانشان تقسيم مي کنيم و بعضي را به مرتبت ، بالاتراز بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مي آورند بهتر است. (26) خداوند متعال از آئین ابراهیم ـ علیه السلام ـ که اهل کتاب و مشرکان، خود را به آن نسبت می‌دهند و هریک ادعا می‌کند که بر راه و شیوۀ اوست، خبر می‌دهد؛ پس خداوند از دین ابراهیم که آن را برای فرزندانش باقی گذاشته خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) و هنگامی که ابراهیم به پدر خود و قومش که به جای خدا معبودهایی را برگرفته بودند و آنها را پرستش می‌کردند، گفت: (﴿إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾) بی‌گمان من از آنچه شما عبادت می‌کنید متنفّرم؛ و با کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، دشمن می‌باشم. (﴿إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي﴾) به جز خدایی که مرا آفریده است، که او را دوست می‌دارم و امیدوارم مرا راهنمایی کند تا حق را بشناسم و بدان عمل کنم. پس همان‌طور که مرا آفریده، و آن گونه که شایستۀ جسم و دنیای من است سامانم داده است، (﴿فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ﴾) [نیز] مرا به آنچه که شایسته دین و آخرتم می‌باشد راهنمایی خواهد کرد. (27) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (28) (﴿وَجَعَلَهَا﴾) و این خصلت پسندیده را که اساس خصلت‌هاست، و آن یکتاپرستی و بیزاری جستن از پرستش غیر خدا می‌باشد، (﴿كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ﴾) در میان فرزندانش سخنی ماندگار قرار داد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید به سوی آن باز گردند. چون این سخن از گفته‌های معروف و مشهور اوست و او فرزندانش را به این توصیه کرده است و برخی از فرزندانش همانند اسحاق و یعقوب همین توصیه را به یکدیگر کرده‌اند، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍يمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾ و چه کسی از آئین ابراهیم رویگردانی می‌کند مگر آن کس که بی‌خرد باشد؟! پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد. (29) پس همواره این سخن در میان فرزندان ابراهیم علیه السلام موجود بوده است تا اینکه خوشگذرانی و سرکشی در میان آنها پدید آمد؛ پس خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ مَتَّعۡتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ﴾) بلکه من اینان و پدران‏شان را از انواع شهوات و لذّت‌ها بهره‌مند ساختم تا جایی که این شهوت‌ها هدف نهایی آنها گردید، و همواره محبّت آن در دل‌هایشان پرورش ‌یافت تا اینکه این شهوت‌ها در وجود آنان تبدیل به صفت‌ها و حالاتی همیشگی و عمیق و باورهای ریشه‌دار گردید. (﴿حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٞ مُّبِينٞ﴾) تا اینکه حق ـ که هیچ شک و تردیدی در آن نیست‌ـ و پیامبری نزدشان آمد که رسالت آن واضح، و دلایل نبوّتش -به سبب اخلاق و معجزاتش، و به سبب آنچه که آورده بود و پیامبران گذشته را تصدیق می‌کرد- بسیار روشن بود. (30) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ﴾) و هنگامی که حق به نزد آنان آمد؛ حقّی که هر کس کمترین عقل و دینی داشته باشد، باید آن را بپذیرد و از آن پیروی نماید، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) گفتند: این جادو است و ما بدان باور نداریم. و این بزرگ‌ترین مخالفت است. و آنها فقط به رویگردانی از حق و انکار آن بسنده نکردند، بلکه طعنۀ بسیار زشتی به آن زدند و آن را جادو برشمردند؛ جادویی که جز پلیدترین انسان و دروغگوترین فرد آن را انجام نمی‌دهد. چیزی که آنها را بر این امر واداشت سرکشی آنها بود؛ زیرا به سبب نعمت‌هایی که خداوند آنان و پدرانشان را از آن بهره‌مند ساخته بود، سرکش و مغرور شده بودند. (31) (﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) و آنها با عقل‌های فاسد خود به خداوند پیشنهاد کردند که چرا این قرآن بر مردی بزرگ از مردم دو شهر فرو فرستاده نشده است؟ یعنی چرا بر مردی از مردان مکه یا طایف که نزد آنها بزرگوار بودند، همانند ولید بن مغیره و امثال او نازل نشد؟ خداوند با رد پیشنهاد آنان فرمود: (﴿أَهُمۡ يَقۡسِمُونَ رَحۡمَتَ رَبِّكَ﴾) آیا آنها رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ یعنی آیا آنها کلیددار و خزانه‌دار رحمت پروردگارت هستند و تدبیر رحمت الهی به دست آنهاست؟ پس آنگاه نبوّت و رسالت را به هرکس که بخواهند می‌دهند، و هرکس را که بخواهند از آن محروم می‌کنند؟ (﴿نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۚ وَرَفَعۡنَا بَعۡضَهُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗاۗ وَرَحۡمَتُ رَبِّكَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾) ما معیشت آنان را در زندگی دنیا بین آنان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را بر برخی دیگر در زندگی دنیا برتری داده‌ایم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند، درحالی که رحمت پروردگارت از ثروت و دنیایی که آنان جمع آوری می‌کنند بهتر است. پس وقتی معیشت بندگان و روزی دنیوی در دست خداوند است، و اوست که آن را میان بندگانش تقسیم می‌کند، سپس رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان می‌نماید و برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌دارد و طبق حکمت خویش چنین می‌نماید؛ پس رحمت دینی خداوند -که بالاترین آن نبوّت و رسالت است- به طریق اولی باید در دست خداوند باشد و او بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد. پس معلوم شد که پیشنهاد آنها بی‌ارزش و پوچ است، و تدبیر همۀ کارهای دینی و دنیوی فقط در دست خداست. با این استدلال، خداوند آنها را قانع می‌نماید که پیشنهاد نامعقولی ارائه می‌دهند، و چیزی در دست آنها نیست، و این سخن نشانۀ ستمگری و نپذیرفتن حق است که آنها می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾) چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ دو شهر نازل نشد؟ اگر آنها حقیقت مردان را شناختند، و صفاتی را که موجب ارتقای مقام آدمی می‌شود و مقام او را نزد خدا و بندگانش بزرگ می‌نماید، می‌دانستند، یقین حاصل می‌کردند که محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم برترین و بزرگ‌ترین مردان است، و عقل و دانش و رای و همّت و قاطعیّت او و اخلاق و مهربانی و دلسوزی‌اش از همه بهتر و بیشتر است، و او از همه هدایت یافته‌تر و پرهیزگارتر می‌باشد، و محور و مرکز دایرۀ کمالات است، و او دارای بالاترین صفات مردانگی است، و به‌طور مطلق او بالاترین مرد جهان است. این را دشمنان و دوستان محمّد صلی الله علیه وسلم همه می‌دانند مگر کسی که گمراه گشته و با خود بزرگ بینی روی برتافته است. پس چگونه مشرکان کسی را بر او برتر قرار می‌دهند که به اندازۀ ذرّه‌ای از کمال محمّد به مشام او نرسیده است؟! اوج حماقت و جنایت مشرکان آن است که معبودی را پرستش می‌کنند و آن را به فریاد می‌خوانند و به آن نزدیکی می‌جویند که بتی از سنگ یا چوب است و سود و زیانی نمی‌رساند، و نمی‌بخشد و محروم نمی‌کند و این خود باری است بر دوش صاحبش، و نیازمند آن است کسی کارهایش را انجام دهد. آیا این کار جز کار دیوانگان و بی‌خردان چیزی دیگر است؟! پس چگونه چنین کسی بزرگ شمرده می‌شود؟ و چگونه بر خاتم پیامبران و سیّد و سرور فرزندان آدم محمّد صلی الله علیه وسلم برتری داده می‌شود؟! ولی کافران عقل ندارند و نمی‌فهمند. در این آیه خداوند به حکمت خویش در برتری دادن برخی از بندگان بر برخی دیگر در زندگی دنیا اشاره نموده و می‌فرماید: (﴿لِّيَتَّخِذَ بَعۡضُهُم بَعۡضٗا سُخۡرِيّٗا﴾) تا اینکه برخی، برخی دیگر را به خدمت گیرند و در کارها و حرفه‌ها و صنعت‌ها از آنها استفاده کنند. پس اگر همۀ مردم در توانگری و ثروت برابر ‌بودند و نیازی به یکدیگر نداشتند، بسیاری از منافع و مصالح آنها از دست می‌رفت، و این دلیلی است بر اینکه نعمت دینی خداوند از نعمت دنیوی او بهتر است. همان‌طور که خداوند در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواۡ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ﴾ بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان باشند، آن از آنچه جمع آوری می‌کنند بهتر است. (32) خداوند متعال خبر می‌دهد که دنیا نزد او ارزشی ندارد؛ و اگر لطف و رحمت او ـ که چیزی را بر آن مقدم نمی‌دارد ـ نسبت به بندگانش نبود، دنیا و نعمت‌های فراوانی برای کافران فراهم می‌آورد. (﴿لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ﴾) تا جایی که برایشان خانه‌هایی با سقف‌هایی از نقره فراهم می‌آورد، و برایشان نردبان‌هایی سیمین قرار می‌داد که از آنها به پشت بام‌هایشان بالا بروند.