Tefsîr-i Nûr (Farsça) — الكوثر 108:1 – الناس 114:6
Contents
- الكوثر 108:1
- الكوثر 108:2
- الكوثر 108:3
- الكافرون 109:1
- الكافرون 109:2
- الكافرون 109:3
- الكافرون 109:4
- الكافرون 109:5
- الكافرون 109:6
- النصر 110:1
- النصر 110:2
- النصر 110:3
- المسد 111:1
- المسد 111:2
- المسد 111:3
- المسد 111:4
- المسد 111:5
- الإخلاص 112:1
- الإخلاص 112:2
- الإخلاص 112:3
- الإخلاص 112:4
- الفلق 113:1
- الفلق 113:2
- الفلق 113:3
- الفلق 113:4
- الفلق 113:5
- الناس 114:1
- الناس 114:2
- الناس 114:3
- الناس 114:4
- الناس 114:5
- الناس 114:6
الكوثر 108:1
ترجمه:
ما به تو خیر و خوبی بینهایت فراوانی را عطاء کردهایم ( که نبوّت و دین حق و هدایت ، و هر آن چیزی است که سعادت دو جهان را به همراه دارد ) .
توضیحات:
« الْکَوْثَرَ » : مبالغه در کثرت است ، یعنی خیر و خوبی بینهایت فراوان .
الكوثر 108:2
ترجمه:
حال که چنین است تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن .
توضیحات:
« صَلِّ لِرَبِّکَ » : تنها برای پروردگارت نماز بخوان . مراد نماز خالی از ریا است . « إنْحَرْ » : تنها برای پروردگارت ، و تنها به نام او ، نه کس و چیز دیگری ، قربانی کن .
الكوثر 108:3
ترجمه:
بدون شکّ ، دشمن کینهتوز تو بیخیر و برکت و بینام و نشان خواهد بود .
توضیحات:
« شَانِئَ » : دشمن کینهتوز . از مصدر ( شَنَئَان ) به معنیکینهتوزی ( نگا : مائده / 2 و 8 ) . « الأبْتَرُ » : بینام و نشان . بیخیر و برکت .
الكافرون 109:1
ترجمه:
بگو : ای کافران !
توضیحات:
« الْکَافِرُونَ » : بیباوران .
الكافرون 109:2
ترجمه:
آنچه را که شما ( بجز خدا ) میپرستید ، من نمیپرستم .
توضیحات:
« مَا » : آنچه . موصول است .
الكافرون 109:3
ترجمه:
و شما نیز نمیپرستید آنچه را که من میپرستم .
توضیحات:
« مَا » : آنچه . مراد خدا است . در قرآن از خدا به « مَنْ » ، ( نگا : ملک / 16 ) و به « مَا » ، ( نگا : شمس / 5 و 6 ) تعبیر میکنند .
الكافرون 109:4
ترجمه:
همچنین نه من به گونه شما پرستش را انجام میدهم .
توضیحات:
« مَا » : آن عبادت و پرستش که . ما ، مصدریّه است .
الكافرون 109:5
ترجمه:
و نه شما به گونه من پرستش را انجام میدهید .
توضیحات:
« مَا » : مصدریّه است .
الكافرون 109:6
ترجمه:
آئین خودتان برای خودتان ، و آئین خودم برای خودم !
توضیحات:
« لَکُمْ دِینُکُمْ وَ . . . » : چکیده آیات این است که : ای کافران ! ما و شما ، هم معبودمان جدا است و هم عبادتمان متفاوت است ( نگا : یونس / 41 ، شعراء / 216 ) .
النصر 110:1
ترجمه:
هنگامی که یاری خدا و پیروزی ( و فتح مکّه ) فرا میرسد .
توضیحات:
« جَآءَ » : آمد . فعل ماضی برای تحقّق است . « نَصْرُ اللهِ » : یاری خدا در حقّ تو و مؤمنان ، برای پیروزی بر دشمنان « الْفَتْحُ » : فتح مکّه مراد است که به دنبال آن بساط بتپرستی از جزیرةالعرب برچیده شد ، و اسلام آماده برای جهش به کشورهای دیگر جهان گشت .
النصر 110:2
ترجمه:
و مردم را میبینی که دسته دسته و گروه گروه داخل دین خدا میشوند ( و به اسلام ایمان میآورند ) .
توضیحات:
« أَفْوَاجاً » : فوج فوج . دسته دسته . حال ضمیر ( وَ ) در ( یَدْخُلُونَ ) است .
النصر 110:3
ترجمه:
پروردگار خود را سپاس و ستایش کن ، و از او آمرزش ( خود و یاران خویش را از شتابگری در فرا رسیدن فتح و وقوع پیروزی ، و اظهار دلتنگی و گلایه از زندگی ) بخواه . خدا بسیار توبهپذیر است .
توضیحات:
« إِسْتَغْفِرْهُ » : از او طلب آمرزش کن . إستغفار از دلتنگی و شدّت غم و اندوه از عدم ایمان قوم خود ( نگا : انعام / 33 ، حجر / 97 ، هود / 12 ، فاطر / 8 ، محمّد / 19 ، فتح / 2 ) . « تَوَّاباً » : بسیار توبهپذیر .
المسد 111:1
ترجمه:
نابود باد ابولهب ! و حتماً هم نابود میگردد .
توضیحات:
« تَبَّتْ » : هلاک شد . نابود گردید . این فعل برای دعا است و به معنی : هلاک باد و نابود باد ! « یَدَا أَبِی لَهَبٍ » : دو دست ابولهب . تسمیه کلّ به اسم جزء است و مراد از دست ، ذات او است ( نگا : جزء عمّ شیخ محمّد عبده ) . « تَبَّ » : هلاک و نابود گردید . فعل ماضی برای تحقّق است و خبر از آینده قطعی میدهد . ابولهب عموی پیغمبر بود و سرسختترین دشمنان آن حضرت بشمار میآمد . دائماً او و همسرش أمّ جمیل بر ضدّ اسلام و برای اذیّت و آزار مسلمین در تلاش و تکاپو بودند .
المسد 111:2
ترجمه:
دارائی و آنچه ( از شغل و مقام ) به دست آورده است ، سودی بدو نمیرساند ( و او را از آتش دوزخ نمیرهاند ) .
توضیحات:
« مَآ أَغْنَیا عَنْهُ » : بدو سودی نبخشید ( نگا : اعراف / 48 ، حجر / 84 ، شعراء / 207 ) . « مَا » : چیزی که . مراد شغل و مقام است .
المسد 111:3
ترجمه:
به آتش بزرگی در خواهد آمد و خواهد سوخت که زبانهکش و شعلهور خواهد بود .
توضیحات:
« سَیَصْلَیا » : به آتش داخل خواهد شد و بدان خواهد سوخت ( نگا : نساء / 10 ، ابراهیم / 29 ، إسراء / 18 ) . « ذَاتَ لَهَبٍ » : زبانهکش و مشتعل ( نگا : مرسلات / 31 ) .
المسد 111:4
ترجمه:
و همچنین همسرش که ( در اینجا آتش بیار معرکه و سخنچین است در آنجا بدبخت و ) هیزمکش خواهد بود .
توضیحات:
« إمْرَأَتُهُ » : همسرش . عطف بر ضمیر فاعلی مستتر در اصل ( سَیَصْلَیا ) است . « حَمَّالَةَ » : بسیار بارکش . مفعولٌبه برای فعل محذوفی است و مخصوص به ذمّ است . برخی آن را حال هم دانستهاند . « الْحَطَبِ » : هیزم . « حَمَّالَةَ الْحَطَبِ » : هیزمکش . کنایه از سخنچین است که با برافروختن آتش کینهتوزی و دشمنانگی در میان مردم ، خرمن محبّت و مودّت آنان را آتش میزند ، و رشته دوستی و رابطه خویشاوندی همگان را میگسلاند .
المسد 111:5
ترجمه:
در گردنش رشته طناب تافته و بافتهای از الیاف است .
توضیحات:
« جِیدِ » : گردن . « حَبْلٌ » : ریسمان . « مَسَدٍ » : رشته به هم تابیده از لیف خرما و غیره . این آیه حال است و کنایه از تحقیر چنین شخصی است . این سرنوشت نه تنها برای ابولهب و امّ جمیل است و بس ، بلکه هرکه با قرآن مخالف باشد و مانع رواج و رسوخ احکام آن در جهان گردد ، در دوزخ قرین و همدم آنان خواهد گشت .
الإخلاص 112:1
ترجمه:
بگو : خدا ، یگانه یکتا است .
توضیحات:
« اللهُ » : اسم خاصّ آفریدگار هستی است . « أَحَدٌ » : یکتا . یگانه .
الإخلاص 112:2
ترجمه:
خدا ، سَرورِ والای برآورنده امیدها و برطرف کننده نیازمندیها است .
توضیحات:
« الصَّمَدُ » : سَرورِ والائی که برای رفع حوائج و دفع مصائب ، تنها بدو رو کنند . میتوان واژههای رائج در زبان فارسی همچون « حضرت والا ، قبله عالم ، کعبه آمال » را مفاهیمی از واژه « صمد » دانست .
الإخلاص 112:3
ترجمه:
نزاده است و زاده نشده است .
توضیحات:
« لَمْ یَلِدْ » : فرزندی نزاده است . یعنی نه کسی فرزند او است ، و نه او پدر کسی است . « لَمْ یُولَدْ » : زاده نشده است . به دنیا آورده نشده است . یعنی نه فرزند کسی است ، و نه کسی پدر او است .
الإخلاص 112:4
ترجمه:
و کسی همتا و همگون او نمیباشد .
توضیحات:
« کُفُواً » : همتا . همگون . یعنی خداگونهای وجود ندارد ، و کسی شبیه و همسنگ و همبر او نیست .
الفلق 113:1
ترجمه:
بگو : پناه میبرم به خداوندگار سپیدهدم .
توضیحات:
« أَعُوذُ » : پناه میبرم . متوسّل میگردم . « الْفَلَقِ » : سپیده دم . صبح . از آنجا که به هنگام دمیدن سپیده صبح ، پرده سیاه شب میشکافد ، این واژه به معنی طلوع صبح به کار رفته است . بعضی آن را به معنی خلق ، یعنی همه آفریدگان جهان دانستهاند . چرا که با آفرینش هستی پرده عدم شکافته شده است و نور وجود آشکار گردیده است ، و هر روز و هر ساعت هم با آفرینش و پیدایش هر موجودی پرده نیستی شکافته میشود و سیمای هستی سر به در میآورد .
الفلق 113:2
ترجمه:
از شر هر آنچه خداوند آفریده است .
توضیحات:
« شَرِّ » : بلا و بدی . « شَرِّ مَا . . . » : در اضافه ( شَرِّ ) به ( مَا ) این نکته است که پروردگار با این بیان به انسان فهمانده است که هر شرّی از هر مخلوقی صادر و ناشی شود ، منتسب و مرتبط به خود آن مخلوق است . شرّ محض هم وجود ندارد و بلکه شُرور نسبی است . آنچه نسبت به تو شرّ است ، نسبت به آفریده دیگری خیر است . مثلاً اگر گرگی گوسفند تو را بخورد ، این کار نسبت به تو و گوسفند شرّ است و نسبت به گرگ خیر . تفنگ یک حربه دفاعی است ؛ نشانه رفتن آن به سوی دشمن خونخواره خیر ، و به سوی دوست یا آدم بیگناهی شرّ است . و . . . خلاصه خدا هر چیزی را برای کاری و مصلحتی آفریده است و اغلب حکمت و فلسفه آنها از دید ما پنهان است .
الفلق 113:3
ترجمه:
و از شرّ شب بدان گاه که کاملاً فرا میرسد ( و جهان را به زیر تاریکی خود میگیرد ) .
توضیحات:
« غَاسِقٍ » : شب تاریک ( نگا : روحالبیان ) . « وَقَبَ » : فرا رسید و فرا پوشید .
الفلق 113:4
ترجمه:
و از شرّ کسانی که در گرهها میدمند ( و با نیرنگسازی و حقهبازیِ خود ، ارادهها ، ایمانها ، عقیدهها ، محبّتها ، و پیوندها را سست مینمایند و فساد و تباهی میکنند ) .
توضیحات:
« النَّفَّاثَاتِ » : جمع نَفَّاثَة ، دمندگان . مراد سخنچینان فساد پیشه است ( نگا : جزء عمّ طبّاره ، جزء عمّ شیخ محمّد عبده ) . صیغه مبالغه است و برای مذکّر و مؤنّث به کار میرود . دمیدن در گره ، کنایه از افسون و جادو است ( نگا : تفهیم القرآن ) . افسونگران رشتهها را گره میزدند و همراه با مقداری آب دهان به گرهها فوت میکردند و بدانها میدمیدند ، و سپس گرهها را باز میکردند ، تا به عامّه مردم نشان دهند که گره پیوند زناشوئی فلان مرد و فلان زن را باز و آنان را از هم جدا ساختهاند . نمّامان و سخنچینان هم خویشتن را در لباس دلسوزان و دوستداران در پیش اینان و آنان نشان میدهند و بدین وسیله پیوندها را سست و گسسته میکنند . لذا کار افسونگران و سخنچینان به هم شبیه است . « الْعُقَدِ » : جمع عُقْدَة ، گرهها . مراد پیوندها و رابطههای انسانها است ؛ از قبیل پیوند زناشوئی ، رابطه دوستی ، ارتباط مکتبی .
الفلق 113:5
ترجمه:
و از شرّ حسود بدان گاه که حسد میورزد .
توضیحات:
« حَاسِدٍ » : حسود . بدخواه . کسی که زوال نعمت دیگران را میخواهد ( نگا : بقره / 109 ، نساء / 54 ، فتح / 15 ) . یادآوری : در آیه دوم این سوره ، خداوند به طور عام دستور میفرماید که انسان از شرّ و بلا و اذیّت و آزار همه آفریدههای شَرور ، خویشتن را در پناه خدا دارد ، سپس در آیات سوم و چهارم و پنجم به طور خاصّ اشاره به سه منبع عمده شرّها میفرماید که عبارتند از : شب تاریک ، و سخنچینانِ توطئهگر ، و حسودان بدخواه .
الناس 114:1
ترجمه:
بگو : پناه میبرم به پروردگار مردمان
توضیحات:
« قُلْ » : مخاطب پیغمبر است که الگو و پیشوا است ، و به پیروی از این قُدوه مبارک والامقام ، همه مؤمنان باید چنین گویند و به چنان پناهی روند .
الناس 114:2
ترجمه:
به مالک و حاکم ( واقعی ) مردمان .
توضیحات:
« مَلِکِ » : صاحب . فرمانروا . عطف بیان ، یا بدل ، و یا صفت ( رَبِّ ) است ( نگا : اعرابالقرآن درویش ) .
الناس 114:3
ترجمه:
به معبود ( به حقّ ) مردمان .
توضیحات:
« إِلهِ » : معبود ( نگا : بقره / 133 ) .
الناس 114:4
ترجمه:
از شر وسوسهگری که واپس میرود ( اگر برای چیرهشدن بر او ، از خدا کمک بخواهی و خویشتن را در پناهش داری ) .
توضیحات:
« الْوَسْوَاسِ » : وسوسهکننده . وسوسهگر . مراد اهریمن است . اسم مصدر است و به معنی اسم فاعل ، یعنی « مُوَسْوِس » به کار رفته است . « الْخَنَّاسِ » : واپس رونده . یعنی موجودی است که برای گول زدن شخص به سراغش میآید ، ولی همین که آن فرد برای نبرد با او از خدا یاری خواست ، شکست میخورد و واپس میکشد و میدان را خالی میکند و در انتظار فرصت بعدی میماند .
الناس 114:5
ترجمه:
وسوسهگری است که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازد ( و ایشان را به سوی زشتی و گناه و ترک خوبیها و واجبات میخواند ) .
توضیحات:
« النَّاسِ » : اشخاص . افراد . گذشته از انسانها ، جنّیها هم مراد است . چرا که در قرآن واژه « رِجَال » و « نَفَر » هم برای جنّیها به کار رفته است ( نگا : جنّ / 1 و 6 ، أحقاف / 29 ) و یکی از دو گروه مخاطب قرآن هستند ( نگا : أنعام / 130، أعراف / 38 و 179 ، ذاریات / 56 ).
الناس 114:6
ترجمه:
( در سینههای مردمانی ) از جنّیها و انسانها .
توضیحات:
« مِنْ » : این حرف ، بیانیّه است . یا بیان ( ناس ) در آیه پنجم است که معنی آن گذشت ، و یا بیان ( وسواس ) که معنی چنین خواهد بود : وسوسهگری که از شیاطین جنّی است ، و یا از انسانهای شیطان صفت ( نگا : بقره / 14 ، انعام / 112 ، مؤمنون / 97 ) .