Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الفاتحة 1:1 – البقرة 2:72

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الفاتحة 1:1
  2. الفاتحة 1:2
  3. الفاتحة 1:3
  4. الفاتحة 1:4
  5. الفاتحة 1:5
  6. الفاتحة 1:6
  7. الفاتحة 1:7
  8. البقرة 2:1
  9. البقرة 2:2
  10. البقرة 2:3
  11. البقرة 2:4
  12. البقرة 2:5
  13. البقرة 2:6
  14. البقرة 2:7
  15. البقرة 2:8
  16. البقرة 2:9
  17. البقرة 2:10
  18. البقرة 2:11
  19. البقرة 2:12
  20. البقرة 2:13
  21. البقرة 2:14
  22. البقرة 2:15
  23. البقرة 2:16
  24. البقرة 2:17
  25. البقرة 2:18
  26. البقرة 2:19
  27. البقرة 2:20
  28. البقرة 2:21
  29. البقرة 2:22
  30. البقرة 2:23
  31. البقرة 2:24
  32. البقرة 2:25
  33. البقرة 2:26
  34. البقرة 2:27
  35. البقرة 2:28
  36. البقرة 2:29
  37. البقرة 2:30
  38. البقرة 2:31
  39. البقرة 2:32
  40. البقرة 2:33
  41. البقرة 2:34
  42. البقرة 2:35
  43. البقرة 2:36
  44. البقرة 2:37
  45. البقرة 2:38
  46. البقرة 2:39
  47. البقرة 2:40
  48. البقرة 2:41
  49. البقرة 2:42
  50. البقرة 2:43
  51. البقرة 2:44
  52. البقرة 2:45
  53. البقرة 2:46
  54. البقرة 2:47
  55. البقرة 2:48
  56. البقرة 2:49
  57. البقرة 2:50
  58. البقرة 2:51
  59. البقرة 2:52
  60. البقرة 2:53
  61. البقرة 2:54
  62. البقرة 2:55
  63. البقرة 2:56
  64. البقرة 2:57
  65. البقرة 2:58
  66. البقرة 2:59
  67. البقرة 2:60
  68. البقرة 2:61
  69. البقرة 2:62
  70. البقرة 2:63
  71. البقرة 2:64
  72. البقرة 2:65
  73. البقرة 2:66
  74. البقرة 2:67
  75. البقرة 2:68
  76. البقرة 2:69
  77. البقرة 2:70
  78. البقرة 2:71
  79. البقرة 2:72

الفاتحة 1:1

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

الفاتحة 1:2

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

الفاتحة 1:3

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

الفاتحة 1:4

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

الفاتحة 1:5

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

الفاتحة 1:6

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

الفاتحة 1:7

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است. الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ بخشنده مهربان است. مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم. اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ما را به راه راست راهنمايي فرما. صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ، نه راه کساني که بر آنها خشم گرفته اي و نه راه گمراهان. مکي و 7 آيه است. (1) (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آغاز می‌کنم با استعانت از تمام نام‌های خداوند متعال؛ زیرا کلمۀ «اسم» مفرد و مضاف است، بنابراین تمام اسماء حسنی را شامل می‌شود. (﴿ٱللَّهِ﴾) به معنی خداوند و معبود است و از آنجا که خداوند به صفات الوهیت که صفات کمال است متصف می‌باشد، سزاوار است که تنها او پرستش شود. (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) دو اسم از اسماء مبارک خداوند است و بیانگر آنند که او تعالی دارای عظمت و رحمت گسترده‌ای است که هر چیز و هر موجود زنده‌ای را در بر می‌گیرد و خداوند بندگان پرهیزگارش را که از پیامبرانش پیروی می‌کنند، از آن برخوردار می‌سازد. پس رحمت بیکران خدا شامل حال این دسته از انسان‌ها است و دیگران فقط بهره‌ای از آن دارند. بدان که یکی از قواعد مورد اتفاق سلف و پیشوایان این امت، ایمان به اسماء و صفات پروردگار و احکام مربوط به صفات است؛ به طور مثال آنها معتقد بودند که خداوند «رحمان» و «رحیم»(بخشنده و مهربان) است و دارای رحمتی است که بدان متصف است. بنابراین همۀ نعمت‌ها اثری از آثار رحمت او می‌باشند. آنان در رابطه با سایر اسماء الهی نیز چنین اعتقادی داشتند؛ مثلا معتقد بودند که «العلیم» یعنی خداوند دانا و دارای علم است و همه چیز را می‌داند، و «قدیر»؛ یعنی خداوند دارای توانایی است و بر هر چیزی توانایی دارد. (2) (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾) حمد؛ یعنی ستایش خداوند به خاطر صفات کمال و افعالی که از سرِ فضل و بزرگواری و یا عدل و د‌ادگری از وی صادر می‌شود. پس ستایشِ کامل برای اوست. (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) رب؛ یعنی پروردگار تمام جهانیان؛ چرا که خداوند جهان هستی و تمامی موجودات را آفریده و نعمت‌های فراوانی را در اختیار آنان قرار داده است که اگر از این نعمت‌ها و ابزارها برخوردار نبودند، امکان بقا و دوام آنها ممکن نمی‌شد. پس آنان هر نعمتی را که دارند از جانب خداوند متعال است. خداوند به دو صورت آفریده‌هایش را پرورش می‌دهد، یکی به صورت عام و فراگیر و دیگری به صورت خاص و ویژه. پرورش عام این است که او آفریدگان را آفریده و به آنها روزی داده و آنها را به سوی منافعشان که بقا و حیاتشان در دنیا به آن بستگی دارد، هدایت و راهنمایی کرده است. پرورش خاص نیز عبارت از پرورش اولیاء می‌باشد؛ خداوند با ایمان و یقینی که به آنان عطا می‌کند آنها را پرورش داده و به آنها توفیق می‌دهد که ایمان بیاورند، و ایمان را برای آنها کامل می‌گرداند و موانعی را که میان او و آنها حایل است، دور می‌کند. حقیقت این نوع تربیت عبارت است از: موفق شدن به انجام دادنِ هر خیر و نیکی و پرهیز نمودن از ارتکاب هر زشتی و بدی. به همین خاطر بیشتر دعاهای پیامبران با کلمه «رب» شروع شده است؛ زیرا همۀ خواسته‌های آنان در چارچوب ربوبیت ویژۀ خداوند تحقق یافته است، پس فرمودۀ (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بیانگر یگانه بودن خداوند در آفریدن و تدبیر امور، اعطای نعمت‌ها، بی‌نیازی او و نیازمندی تمام جهانیان به او می‌باشد. (4) (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) مالک کسی است که به صفت ملک و پادشاهی متصف باشد، به همین خاطر امر و نهی نموده و پاداش و سزا می‌دهد و با زیردستانش هرطور که بخواهد، رفتار می‌کند. در این آیه «ملک» به «یوم الدین» اضافه شده است و «یوم الدین» به معنی روز قیامت است، روزی که مردم پاداش اعمال خوب و بد خود را دریافت می‌کنند؛ زیرا در آن روز حقیقت پادشاهی و عدل و حکمت خداوندی، و افول پادشاهی آفریدگان برای خلائق روشن می‌گردد، تا جایی که در آن روز پادشاهان، مردم عادی، بردگان و همۀ انسان‌ها از حقوقی مساوی برخوردار می‌باشند و همه در برابر عظمت و شکوه الهی سرِ تسلیم فرود آورده و در انتظار مجازات او به سر می‌برند؛ امید پاداش از او دارند و از عذاب او در هراس‌اند. به همین خاطر خداوند متعال مالکیت خود بر روز جزا را بطور خاص در اینجا ذکر کرده است؛ وگرنه خداوند مالک روز قیامت و دیگر روزها است. (5) (﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) یعنی تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم؛ زیرا تقدم معمول، مفید حصر و اثبات حکم برای مذکور و نفی آن از غیر می‌باشد. پس یعنی تنها تو را می‌پرستیم و از عبادت غیر تو روی بر می‌تابیم، و از تو یاری طلبیده و از غیر تو یاری نمی‌جوییم. و مقدم کردن «عبادت» بر «استعانت» از باب تقدیم عام بر خاص، و به خاطر اهتمام ورزیدن به حق خداوند متعال و مقدم داشتن آن بر حق بنده می‌باشد. «عبادت» مفهومی بسیار جامع و فراگیر دارد و همۀ اعمال و اقوال ظاهری و باطنی را که خداوند آن را دوست دارد و می‌پسندد، در بر می‌گیرد. «استعانت» نیز به معنی یاری جستن از خداوند و تکیه کردن بر او به منظور جلب منافع و دفع زیان‌ها است، و اینکه آدمی اطمینان داشته باشد که با تکیه بر خدا می‌تواند به این مهم نایل آید. انجام دادن عبادت برای خدا و یاری جستن از او، وسیلۀ کسب سعادت ابدی و نجات از همه بدی‌ها است. پس تنها راه نجات انسان عبادت پرودگار و استعانت از او تعالی است. و عبادت زمانی عبادت واقعی محسوب می‌شود که برگرفته از سنّت و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده و هدف از انجام آن رضای خداوند متعال باشد. پس هر عملی که دارای این دو ویژگی باشد ـ خالصانه برای جلب رضایت خدا انجام شود و مطابق سنت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باشد ـ عبادت محسوب می‌شود. با اینکه استعانت نیز بخشی از عبادت است، استعانت را پس از عبادت ذکر نمود، زیرا بنده برای انجام عبادت نیازمند یاری خداوند متعال است؛ زیرا اگر خداوند او را یاری نکند، نمی‌تواند اوامر را انجام دهد و از نواهی پرهیز ‌کند. (6)((ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) یعنی ما را راهنمایی و هدایت فرما تا راه راست را بیابیم. راه راست؛ راه روشنی است که انسان را به خدا و بهشت می‌رساند، راه راست عبارت است از شناخت حق و عمل به آن. پس ما را به راه راست راهنمایی کن و در پیمودن این راه به ما توفیق عنایت فرما. پس هدایت به سوی راه راست؛ یعنی تمسک به دین اسلام و روی گرداندن از دیگر دین‌ها. و هدایت در راه راست؛ به معنی رهنمود شدن به همۀ تفاصیل علمی و عملی دین است. پس این دعا از جامع‌ترین و مفیدترین دعاها برای بنده است. بنابراین انسان باید در تمامی رکعت‌های نمازهای خویش، خداوند را با این دعا بخواند، زیرا بنده به این نیاز دارد. (7) و این راه راست عبارت است از(﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ﴾) راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای، از قبیل پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان. (﴿غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ﴾) نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفته‌ای؛ آنهایی که حق را شناختند و به آن عمل نکردند مانند یهودیان و امثال آنها. (﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾) و نه راه گمراهان؛ همان هایی که به سبب نادانی و گمراهی از حق رویگردان شدند مانند نصارا و امثال آنها. [این سوره با اینکه بسیار مختصر است اما در بر گیرندۀ مفاهیمی است که هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن آن‌را در بر ندارد. این سوره، توحید سه گانه را در بر گرفته است؛ توحید ربوبیت که از (﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گرفته می‌شود، و توحید الوهیت که به معنی پرستش خداوند یکتا است از کلمۀ (﴿ٱللَّهِ﴾) و (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) استنباط می‌شود؛ و توحید اسماء و صفات که به معنی باور داشتن به صفات کمالی است که خداوند برای خویش ثابت نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز بدون تعطیل و تشبیه و تمثیل، آنها را برای پروردگار ثابت کرده است، از واژۀ (﴿ٱلۡحَمۡدُ﴾) استنباط می‌شود. و اثبات نبوت از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) گرفته می‌شود؛ زیرا هدایت یافتن به راه راست جز به کمک رسول و رسالت امکان ندارد. و اثبات روز جزا و ثواب و عقاب اخروی از (﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) استنباط می‌گردد؛ زیرا دین به معنای پاداش عادلانه است. و نیز این سوره قضا و قدر الهی را اثبات می‌کند، و نیز اینکه بنده فاعل حقیقی است، به خلاف پندار قدریّه و جبریّه که چنین اعتقادی ندارند. این سوره همچنین متضمن رد نظریات اهل بدعت و گمراهی است و این مطلب از (﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) دریافت می‌شود؛ زیرا راه راست به معنی شناخت حق و عمل کردن به آن است، امری که هر بدعت‌گذار و گمراهی با آن مخالف است. و نیز (﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾) متضمن آن است که عبودیت و بندگی باید خالصانه برای خدا صورت گیرد و فقط از بارگاه ایشان استعانت جست.پس سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.]

البقرة 2:1

الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ، الف . لام . ميم . اين کتابي است که هيچ شکي در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون ، آن کساني که به جهان پنهان باور دارند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم مي بخشند. والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، و آن کساني که به آنچه بر تو فرو فرستاده شده است و به آنچه پيش از تو فرو فرستاده شده است باور داشته و به روز قيامت يقين دارند. أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، اين چنين کساني از جانب پروردگارشان از هدايتي (عظيم) برخوردارند و آنها رستگارانند. مدني و 286 آيه است. پيش تر درباره «بسم الله الرحمن الرحيم» سخن گفته شد. (1) (﴿الٓمٓ﴾) جزو حروف مقطّعه است. اما در مورد حروف مقطّعه که در آغاز برخی از سوره‌ها آمده‌اند، بهتر است سکوت کنیم و [بدون در دست داشتن سند و مدرک شرع پسند] به بیان معانی آن نپردازیم، ضمن اینکه باید یقین داشت که خداوند این حروف‌را بیهوده نازل نکرده است، بلکه حکمت فراوانی در آن نهفته است ولی ما آن را نمی‌دانیم. (2) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ﴾) یعنی این کتاب بزرگ، کتابی حقیقی است و مشتمل بر دانشی گسترده و حقیقتی روشن می‌باشد که کتاب‌های گذشتگان و آیندگان از آن بی‌بهره بوده‌اند. پس (﴿لَارَيۡبَۛ فِيهِۛ﴾) یعنی هیچ شکی در آن نیست، و نفی شک مستلزم ضد آن است و ضد شک، یقین است. پس این کتاب مشتمل بر علم یقینی است که شک و گمان را از بین می‌برد. و این یک قاعده است که «هرگاه نفی به قصد مدح و ستایش به کار رفت باید متضمن ضد خویش که همان کمال است، باشد؛ زیرا نفی به مثابۀ عدم است و هیچ مدحی در عدمِ محض وجود ندارد.» از آنجا که قرآن مشتمل بر یقین است و هدایت نیز جز با یقین حاصل نمی‌گردد، فرمود: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) هدایت؛ به معنی بینش و بصیرتی است که در پرتو آن گمراهی و سردرگمی را تشخیص دهیم [و از آن دوری جوییم] و راه‌های پر خیر و منفعت را درپیش گیریم. و فرمود: (﴿هُدٗى﴾) و معمول را حذف کرد؛ و نگفت:«هدایتی است برای مصلحت فلان کس و فلان چیز»؛ زیرا هدف از آن عموم است و اینکه قرآن هدایتی است برای دنیا و آخرت. پس این کتاب، بندگان را در اصول و فروع راهنمایی کرده و حق را از باطل جدا می‌کند و صحیح را از خطا تمییز می‌دهد و چگونگی در پیش گرفتن راه‌هایی که آنان را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می‌رساند، بیان می‌کند. و در جایی دیگر فرموده است:﴿هُدٗى لِّلنَّاسِ﴾ و به طور کلی و عام فرموده است قرآن عموم مردم را به سوی خیر راهنمایی می‌کند. اما در اینجا و جاهای دیگری فرموده است: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) یعنی راهنمای پرهیزگاران است. زیرا ذات قرآن برای همۀ مردم، مایۀ هدایت است اما بدبختان به آن توجه نکرده و رهنمود الهی را نمی‌پذیرند. این کتاب حجت را بر آنها اقامه کرده است اما آنها به سبب شقاوت خود از آن بهره نمی‌گیرند. ولی پرهیزگاران؛ همان کسانی که بزرگ‌ترین سبب هدایت را که تقوا و پرهیزگاری است، به دست آورده‌اند و از آن بهره می‌گیرند. حقیقت تقوا و پرهیزگاری عبارت است از پیروی کردن از دستورات الهی و پرهیز از منهیات و محرمات، و در پیش گرفتن راه و شیوه‌ای که انسان را از ناخشنودی و عذاب خداوند در امان نگاه می‌دارد. پس پرهیزگاران به وسیلۀ قرآن هدایت شده و از آن نهایت بهره را می‌برند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از خدا پروا دارید برای شما [قدرت] تشخیص [حق از باطل] قرار می‌دهد. پس این پرهیزگاران هستند که از آیات قرآنی و آیات آفرینش بهره می‌برند. و از آنجا که هدایت بر دو نوع است: هدایت بیان و هدایت توفیق، پرهیزگاران از هر دو نوع هدایت برخوردار می‌شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می‌مانند؛ و مسلّم است که هدایت بیان و روشن شدن راه بدون برخورداری از هدایت توفیق، هدایتی حقیقی و کامل نیست. سپس به بیان اوصاف پرهیزگاران و عقاید و اعمال باطنی و ظاهری آنان پرداخت؛ زیرا پرهیزگاری متضمن تمامی این ویژگی‌هاست. بنابراین فرمود: (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) آنهایی که به جهان غیب باور دارند. ایمان؛ یعنی تصدیق کامل آنچه پیامبران از آن خبر داده‌اند، تصدیقی که متضمن انقیاد اعضا و جوارح است. باور به محسوسات و مشهودات زیاد مهم نیست؛ زیرا با آن مسلمان از کافر جدا نمی‌گردد، بلکه آنچه مهم است باور به دنیای پنهان است که ما آن را ندیده و مشاهده نکرده‌ایم، ولی از آنجا که خدا و پیامبرش به آن خبر داده‌اند، بدان ایمان داریم. پس چنین ایمانی است که مسلمان را از کافر جدا می‌نماید؛ زیرا تصدیقِ محض خدا و پیامبرانش است. بنابراین فرد مومن به تمام آنچه که خدا و رسولش از آن خبر داده‌اند، ایمان می‌آورد، خواه آن را مشاهده کرده و یا آن را مشاهده نکرده باشد، خواه آن را فهمیده و عقلش آن را درک کرده و یا آن را نفهمیده و عقلش به آن راه نیافته باشد. به خلاف زندیق‌ها و کسانی که امور غیبی را تکذیب می‌کنند؛ زیرا عقلِ قاصرِ آنان به آن ایمان نمی‌آورد؛ بنابراین آنچه را که بدان علم ندارند، تکذیب می‌کنند، در نتیجه عقلشان تباه شده است. اما عقل مؤمنانی که [حقیقت ‌را] تصدیق می‌نمایند و به رهنمود الهی راه یافته‌اند، همیشه پویا و پاکیزه است. ایمان به غیب شامل ایمان به تمام غیبیات و ناشناخته‌های گذشته و آینده، احوال قیامت، حقائق اوصاف خداوند و کیفیت آن و آنچه پیامبران در این مورد از آن خبر داده‌اند، می‌شود؛ بنابراین مؤمنان به صفات خداوند به صورت قطع و یقین باور دارند گرچه کیفیت آن را درک نکنند. سپس فرمود: (﴿وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) نگفت: نماز را انجام می‌دهند. یا آن را به جا می‌آورند؛ زیرا خواندن نماز به صورت ظاهری کافی نیست. پس برپا داشتن نماز؛ یعنی کامل گرداندن ارکان و واجبات و شرایط آن. و اقامۀ نماز به معنی حضور قلب در نماز است. اقامۀ نماز؛ یعنی اینکه نمازگزار در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، تأمل کند؛ و این است نمازی که خداوند متعال در مورد آن فرموده است:﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَر﴾«همانا نماز [آدمی‌را] از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد». و چنین نمازی است که ثواب و پاداش برآن مترتب است. پس بنده فقط ثواب آن بخش از نماز را که فهمیده و با حضور قلب انجام داده است، به‌دست می‌آورد. و واژۀ «صلاة»[که در اینجا به آن اشاره شده است] شامل نمازهای فرض و نافله می‌باشد. سپس فرمود: (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) «و از آنچه که به آنها روزی داده‌ایم، می‌بخشند». این بخش از آیه متضمن نفقه‌های واجب مانند زکات، تأمین نفقۀ همسران، خویشاوندان، بردگان و امثال آنها، و نیز شامل نفقه‌های مستحب و دیگر موارد خیر و احسان است. اما کسانی را که باید بر آنها انفاق شود، نام نبرده است؛ زیرا راه‌های خیر و نیکی و کسانی که باید با آنها نیکی شود، فراوان‌اند. و نفقه دادن، عبادتی است که انسان از این طریق خود را به خدا نزدیک می‌نماید. و واژۀ [مِن] را که بر تبعیض دلالت می‌نماید، آورد تا آنها را آگاه کند که خداوند به جز قسمت اندکی از اموالشان را نخواسته است، و انفاق این بخش از مال و ثروت زیانی به آنها نمی‌رساند و بر آنها سنگینی نمی‌کند، بلکه آنها با انفاق آن قسمت از اموال خود، در روز قیامت بهره می‌برند و برادرانشان در دنیا از آن بهره‌مند می‌شوند. و (﴿رَزَقۡنَٰهُمۡ﴾) اشاره به این دارد که مال‌هایی که در دست شما است با قدرت و توانایی شما به‌دست نیامده است بلکه روزی خداوند است که به شما ارزانی داشته است، پس همان طور که خداوند نعمات زیادی را به شما داده و شما را بر بسیاری از بندگانش برتری داده است، شما نیز باید با انفاق قسمتی از نعمت‌هایی که از آن برخوردار هستید شکر او را به‌جا آورید و با برادران فقیر و محتاج خود همدردی کنید. خداوند بارها در قرآن نماز و زکات را در کنار هم آورده است؛ علت این امر این است که نماز، متضمن اخلاص برای خداوند است و زکات و انفاق، متضمن احسان و نیکی با بندگانش است. و نشانۀ سعادت و خوشبختی بنده، اخلاص برای معبود و تلاش برای بهره‌مند کردن خلق است، همان گونه که نشانۀ شقاوت بنده، عدم برخورداری او از اخلاص و نیکوکاری است. (4) سپس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) «و آن کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است، ایمان ‌دارند» و آن قرآن و سنت است، خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾«و ای پیامبر! خداوند بر تو کتاب و حکمت را نازل فرموده است». پس پرهیزگاران به تمام آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، ایمان می‌آورند و بین آنچه بر او نازل شده است فرق نمی‌گذارند، به گونه‌ای که به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار یا برخلاف منظور خدا و پیامبرش تأویل نمایند، همان‌طور که بعضی از اهل بدعت چنین می‌کنند و نصوصی را که باب طبع آنها نباشد، تأویل می‌کنند که حاصل آن تصدیق نکردن معانی آن نصوص است، هرچند که ظاهر آن را تصدیق می‌کنند. بنابراین به آن ایمان و باور حقیقی ندارند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ﴾) «و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند». این بخش از آیه، متضمن ایمان به همۀ کتاب‌های گذشته است و ایمان به کتاب‌های گذشته، متضمن ایمان به پیامبران و محتویات آن کتاب‌ها می‌باشد به ویژه تورات و انجیل و زبور. و این ویژگی مؤمنین است که به همۀ کتاب‌های آسمانی و به همۀ پیامبران ایمان دارند و بین هیچ یک از آنها فرقی قایل نیستند. سپس فرمود: (﴿وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) «و به روز قیامت یقین دارند». آخرت؛ یعنی دنیای پس از مرگ. و علت اینکه روز آخرت را به‌طور خاص بعد از واژۀ «غیب» که عام است و همۀ امور غیبی را در بر می‌گیرد، ذکر نمود این است که ایمان به روز آخرت یکی از ارکان ایمان، و بزرگ‌ترین عامل برای رغبت در امور خیر و ایجاد هول و هراس در آدمی است. «یقین» یعنی شناختی کامل که هیچ شکی به آن راه ‌نمی‌یابد و موجب عمل می‌گردد. (5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) یعنی آنهایی که به این صفات پسندیده موصوف هستند، (﴿عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) «از جانب پروردگارشان بر هدایتی هستند»؛ یعنی بر هدایتی بزرگ، چون نکره برای تعظیم است. و چه هدایتی بزرگ‌تر از متصف بودن به صفت‌های مذکور می‌باشد که متضمن داشتن عقیدۀ صحیح و اعمال درست است؟! و آیا جز هدایتی که آنان از آن برخوردارند هدایت حقیقی دیگری وجود دارد؟! به‌طور مسلّم می‌توان گفت: نه، و هرچه غیر از این باشد، گمراهی است. و کلمۀ (﴿عَلَىٰ﴾) در اینجا بر استعلا و بلندی دلالت می‌نماید. و برای بیان گمراهی از کلمۀ﴿فِي﴾ استفاده کرده است: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾«یکی از ما بر هدایت است و دیگری در گمراهی آشکاری به سر می‌برد»؛ زیرا صاحب هدایت در مرتبه‌ای والا قرار می‌گیرد و صاحب گمراهی در گمراهی فرو رفته و ذلیل می‌شود. سپس فرمود: (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) «و آنان همان رستگارانند» فلاح؛ یعنی دستیابی به مطلوب و نجات یافتن از آنچه که سبب ترس و هراس می‌گردد. خداوند متعال منحصراً این گروه را اهل فلاح و رستگاری نامیده است؛ زیرا برای رسیدن به رستگاری، راهی به جز در پیش گرفتن راه آنان وجود ندارد و دیگر راه‌ها به بدبختی و هلاکت و زیان منتهی می‌گردد.

البقرة 2:2

الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ، الف . لام . ميم . اين کتابي است که هيچ شکي در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون ، آن کساني که به جهان پنهان باور دارند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم مي بخشند. والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، و آن کساني که به آنچه بر تو فرو فرستاده شده است و به آنچه پيش از تو فرو فرستاده شده است باور داشته و به روز قيامت يقين دارند. أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، اين چنين کساني از جانب پروردگارشان از هدايتي (عظيم) برخوردارند و آنها رستگارانند. مدني و 286 آيه است. پيش تر درباره «بسم الله الرحمن الرحيم» سخن گفته شد. (1) (﴿الٓمٓ﴾) جزو حروف مقطّعه است. اما در مورد حروف مقطّعه که در آغاز برخی از سوره‌ها آمده‌اند، بهتر است سکوت کنیم و [بدون در دست داشتن سند و مدرک شرع پسند] به بیان معانی آن نپردازیم، ضمن اینکه باید یقین داشت که خداوند این حروف‌را بیهوده نازل نکرده است، بلکه حکمت فراوانی در آن نهفته است ولی ما آن را نمی‌دانیم. (2) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ﴾) یعنی این کتاب بزرگ، کتابی حقیقی است و مشتمل بر دانشی گسترده و حقیقتی روشن می‌باشد که کتاب‌های گذشتگان و آیندگان از آن بی‌بهره بوده‌اند. پس (﴿لَارَيۡبَۛ فِيهِۛ﴾) یعنی هیچ شکی در آن نیست، و نفی شک مستلزم ضد آن است و ضد شک، یقین است. پس این کتاب مشتمل بر علم یقینی است که شک و گمان را از بین می‌برد. و این یک قاعده است که «هرگاه نفی به قصد مدح و ستایش به کار رفت باید متضمن ضد خویش که همان کمال است، باشد؛ زیرا نفی به مثابۀ عدم است و هیچ مدحی در عدمِ محض وجود ندارد.» از آنجا که قرآن مشتمل بر یقین است و هدایت نیز جز با یقین حاصل نمی‌گردد، فرمود: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) هدایت؛ به معنی بینش و بصیرتی است که در پرتو آن گمراهی و سردرگمی را تشخیص دهیم [و از آن دوری جوییم] و راه‌های پر خیر و منفعت را درپیش گیریم. و فرمود: (﴿هُدٗى﴾) و معمول را حذف کرد؛ و نگفت:«هدایتی است برای مصلحت فلان کس و فلان چیز»؛ زیرا هدف از آن عموم است و اینکه قرآن هدایتی است برای دنیا و آخرت. پس این کتاب، بندگان را در اصول و فروع راهنمایی کرده و حق را از باطل جدا می‌کند و صحیح را از خطا تمییز می‌دهد و چگونگی در پیش گرفتن راه‌هایی که آنان را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می‌رساند، بیان می‌کند. و در جایی دیگر فرموده است:﴿هُدٗى لِّلنَّاسِ﴾ و به طور کلی و عام فرموده است قرآن عموم مردم را به سوی خیر راهنمایی می‌کند. اما در اینجا و جاهای دیگری فرموده است: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) یعنی راهنمای پرهیزگاران است. زیرا ذات قرآن برای همۀ مردم، مایۀ هدایت است اما بدبختان به آن توجه نکرده و رهنمود الهی را نمی‌پذیرند. این کتاب حجت را بر آنها اقامه کرده است اما آنها به سبب شقاوت خود از آن بهره نمی‌گیرند. ولی پرهیزگاران؛ همان کسانی که بزرگ‌ترین سبب هدایت را که تقوا و پرهیزگاری است، به دست آورده‌اند و از آن بهره می‌گیرند. حقیقت تقوا و پرهیزگاری عبارت است از پیروی کردن از دستورات الهی و پرهیز از منهیات و محرمات، و در پیش گرفتن راه و شیوه‌ای که انسان را از ناخشنودی و عذاب خداوند در امان نگاه می‌دارد. پس پرهیزگاران به وسیلۀ قرآن هدایت شده و از آن نهایت بهره را می‌برند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از خدا پروا دارید برای شما [قدرت] تشخیص [حق از باطل] قرار می‌دهد. پس این پرهیزگاران هستند که از آیات قرآنی و آیات آفرینش بهره می‌برند. و از آنجا که هدایت بر دو نوع است: هدایت بیان و هدایت توفیق، پرهیزگاران از هر دو نوع هدایت برخوردار می‌شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می‌مانند؛ و مسلّم است که هدایت بیان و روشن شدن راه بدون برخورداری از هدایت توفیق، هدایتی حقیقی و کامل نیست. سپس به بیان اوصاف پرهیزگاران و عقاید و اعمال باطنی و ظاهری آنان پرداخت؛ زیرا پرهیزگاری متضمن تمامی این ویژگی‌هاست. بنابراین فرمود: (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) آنهایی که به جهان غیب باور دارند. ایمان؛ یعنی تصدیق کامل آنچه پیامبران از آن خبر داده‌اند، تصدیقی که متضمن انقیاد اعضا و جوارح است. باور به محسوسات و مشهودات زیاد مهم نیست؛ زیرا با آن مسلمان از کافر جدا نمی‌گردد، بلکه آنچه مهم است باور به دنیای پنهان است که ما آن را ندیده و مشاهده نکرده‌ایم، ولی از آنجا که خدا و پیامبرش به آن خبر داده‌اند، بدان ایمان داریم. پس چنین ایمانی است که مسلمان را از کافر جدا می‌نماید؛ زیرا تصدیقِ محض خدا و پیامبرانش است. بنابراین فرد مومن به تمام آنچه که خدا و رسولش از آن خبر داده‌اند، ایمان می‌آورد، خواه آن را مشاهده کرده و یا آن را مشاهده نکرده باشد، خواه آن را فهمیده و عقلش آن را درک کرده و یا آن را نفهمیده و عقلش به آن راه نیافته باشد. به خلاف زندیق‌ها و کسانی که امور غیبی را تکذیب می‌کنند؛ زیرا عقلِ قاصرِ آنان به آن ایمان نمی‌آورد؛ بنابراین آنچه را که بدان علم ندارند، تکذیب می‌کنند، در نتیجه عقلشان تباه شده است. اما عقل مؤمنانی که [حقیقت ‌را] تصدیق می‌نمایند و به رهنمود الهی راه یافته‌اند، همیشه پویا و پاکیزه است. ایمان به غیب شامل ایمان به تمام غیبیات و ناشناخته‌های گذشته و آینده، احوال قیامت، حقائق اوصاف خداوند و کیفیت آن و آنچه پیامبران در این مورد از آن خبر داده‌اند، می‌شود؛ بنابراین مؤمنان به صفات خداوند به صورت قطع و یقین باور دارند گرچه کیفیت آن را درک نکنند. سپس فرمود: (﴿وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) نگفت: نماز را انجام می‌دهند. یا آن را به جا می‌آورند؛ زیرا خواندن نماز به صورت ظاهری کافی نیست. پس برپا داشتن نماز؛ یعنی کامل گرداندن ارکان و واجبات و شرایط آن. و اقامۀ نماز به معنی حضور قلب در نماز است. اقامۀ نماز؛ یعنی اینکه نمازگزار در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، تأمل کند؛ و این است نمازی که خداوند متعال در مورد آن فرموده است:﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَر﴾«همانا نماز [آدمی‌را] از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد». و چنین نمازی است که ثواب و پاداش برآن مترتب است. پس بنده فقط ثواب آن بخش از نماز را که فهمیده و با حضور قلب انجام داده است، به‌دست می‌آورد. و واژۀ «صلاة»[که در اینجا به آن اشاره شده است] شامل نمازهای فرض و نافله می‌باشد. سپس فرمود: (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) «و از آنچه که به آنها روزی داده‌ایم، می‌بخشند». این بخش از آیه متضمن نفقه‌های واجب مانند زکات، تأمین نفقۀ همسران، خویشاوندان، بردگان و امثال آنها، و نیز شامل نفقه‌های مستحب و دیگر موارد خیر و احسان است. اما کسانی را که باید بر آنها انفاق شود، نام نبرده است؛ زیرا راه‌های خیر و نیکی و کسانی که باید با آنها نیکی شود، فراوان‌اند. و نفقه دادن، عبادتی است که انسان از این طریق خود را به خدا نزدیک می‌نماید. و واژۀ [مِن] را که بر تبعیض دلالت می‌نماید، آورد تا آنها را آگاه کند که خداوند به جز قسمت اندکی از اموالشان را نخواسته است، و انفاق این بخش از مال و ثروت زیانی به آنها نمی‌رساند و بر آنها سنگینی نمی‌کند، بلکه آنها با انفاق آن قسمت از اموال خود، در روز قیامت بهره می‌برند و برادرانشان در دنیا از آن بهره‌مند می‌شوند. و (﴿رَزَقۡنَٰهُمۡ﴾) اشاره به این دارد که مال‌هایی که در دست شما است با قدرت و توانایی شما به‌دست نیامده است بلکه روزی خداوند است که به شما ارزانی داشته است، پس همان طور که خداوند نعمات زیادی را به شما داده و شما را بر بسیاری از بندگانش برتری داده است، شما نیز باید با انفاق قسمتی از نعمت‌هایی که از آن برخوردار هستید شکر او را به‌جا آورید و با برادران فقیر و محتاج خود همدردی کنید. خداوند بارها در قرآن نماز و زکات را در کنار هم آورده است؛ علت این امر این است که نماز، متضمن اخلاص برای خداوند است و زکات و انفاق، متضمن احسان و نیکی با بندگانش است. و نشانۀ سعادت و خوشبختی بنده، اخلاص برای معبود و تلاش برای بهره‌مند کردن خلق است، همان گونه که نشانۀ شقاوت بنده، عدم برخورداری او از اخلاص و نیکوکاری است. (4) سپس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) «و آن کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است، ایمان ‌دارند» و آن قرآن و سنت است، خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾«و ای پیامبر! خداوند بر تو کتاب و حکمت را نازل فرموده است». پس پرهیزگاران به تمام آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، ایمان می‌آورند و بین آنچه بر او نازل شده است فرق نمی‌گذارند، به گونه‌ای که به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار یا برخلاف منظور خدا و پیامبرش تأویل نمایند، همان‌طور که بعضی از اهل بدعت چنین می‌کنند و نصوصی را که باب طبع آنها نباشد، تأویل می‌کنند که حاصل آن تصدیق نکردن معانی آن نصوص است، هرچند که ظاهر آن را تصدیق می‌کنند. بنابراین به آن ایمان و باور حقیقی ندارند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ﴾) «و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند». این بخش از آیه، متضمن ایمان به همۀ کتاب‌های گذشته است و ایمان به کتاب‌های گذشته، متضمن ایمان به پیامبران و محتویات آن کتاب‌ها می‌باشد به ویژه تورات و انجیل و زبور. و این ویژگی مؤمنین است که به همۀ کتاب‌های آسمانی و به همۀ پیامبران ایمان دارند و بین هیچ یک از آنها فرقی قایل نیستند. سپس فرمود: (﴿وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) «و به روز قیامت یقین دارند». آخرت؛ یعنی دنیای پس از مرگ. و علت اینکه روز آخرت را به‌طور خاص بعد از واژۀ «غیب» که عام است و همۀ امور غیبی را در بر می‌گیرد، ذکر نمود این است که ایمان به روز آخرت یکی از ارکان ایمان، و بزرگ‌ترین عامل برای رغبت در امور خیر و ایجاد هول و هراس در آدمی است. «یقین» یعنی شناختی کامل که هیچ شکی به آن راه ‌نمی‌یابد و موجب عمل می‌گردد. (5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) یعنی آنهایی که به این صفات پسندیده موصوف هستند، (﴿عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) «از جانب پروردگارشان بر هدایتی هستند»؛ یعنی بر هدایتی بزرگ، چون نکره برای تعظیم است. و چه هدایتی بزرگ‌تر از متصف بودن به صفت‌های مذکور می‌باشد که متضمن داشتن عقیدۀ صحیح و اعمال درست است؟! و آیا جز هدایتی که آنان از آن برخوردارند هدایت حقیقی دیگری وجود دارد؟! به‌طور مسلّم می‌توان گفت: نه، و هرچه غیر از این باشد، گمراهی است. و کلمۀ (﴿عَلَىٰ﴾) در اینجا بر استعلا و بلندی دلالت می‌نماید. و برای بیان گمراهی از کلمۀ﴿فِي﴾ استفاده کرده است: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾«یکی از ما بر هدایت است و دیگری در گمراهی آشکاری به سر می‌برد»؛ زیرا صاحب هدایت در مرتبه‌ای والا قرار می‌گیرد و صاحب گمراهی در گمراهی فرو رفته و ذلیل می‌شود. سپس فرمود: (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) «و آنان همان رستگارانند» فلاح؛ یعنی دستیابی به مطلوب و نجات یافتن از آنچه که سبب ترس و هراس می‌گردد. خداوند متعال منحصراً این گروه را اهل فلاح و رستگاری نامیده است؛ زیرا برای رسیدن به رستگاری، راهی به جز در پیش گرفتن راه آنان وجود ندارد و دیگر راه‌ها به بدبختی و هلاکت و زیان منتهی می‌گردد.

البقرة 2:3

الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ، الف . لام . ميم . اين کتابي است که هيچ شکي در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون ، آن کساني که به جهان پنهان باور دارند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم مي بخشند. والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، و آن کساني که به آنچه بر تو فرو فرستاده شده است و به آنچه پيش از تو فرو فرستاده شده است باور داشته و به روز قيامت يقين دارند. أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، اين چنين کساني از جانب پروردگارشان از هدايتي (عظيم) برخوردارند و آنها رستگارانند. مدني و 286 آيه است. پيش تر درباره «بسم الله الرحمن الرحيم» سخن گفته شد. (1) (﴿الٓمٓ﴾) جزو حروف مقطّعه است. اما در مورد حروف مقطّعه که در آغاز برخی از سوره‌ها آمده‌اند، بهتر است سکوت کنیم و [بدون در دست داشتن سند و مدرک شرع پسند] به بیان معانی آن نپردازیم، ضمن اینکه باید یقین داشت که خداوند این حروف‌را بیهوده نازل نکرده است، بلکه حکمت فراوانی در آن نهفته است ولی ما آن را نمی‌دانیم. (2) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ﴾) یعنی این کتاب بزرگ، کتابی حقیقی است و مشتمل بر دانشی گسترده و حقیقتی روشن می‌باشد که کتاب‌های گذشتگان و آیندگان از آن بی‌بهره بوده‌اند. پس (﴿لَارَيۡبَۛ فِيهِۛ﴾) یعنی هیچ شکی در آن نیست، و نفی شک مستلزم ضد آن است و ضد شک، یقین است. پس این کتاب مشتمل بر علم یقینی است که شک و گمان را از بین می‌برد. و این یک قاعده است که «هرگاه نفی به قصد مدح و ستایش به کار رفت باید متضمن ضد خویش که همان کمال است، باشد؛ زیرا نفی به مثابۀ عدم است و هیچ مدحی در عدمِ محض وجود ندارد.» از آنجا که قرآن مشتمل بر یقین است و هدایت نیز جز با یقین حاصل نمی‌گردد، فرمود: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) هدایت؛ به معنی بینش و بصیرتی است که در پرتو آن گمراهی و سردرگمی را تشخیص دهیم [و از آن دوری جوییم] و راه‌های پر خیر و منفعت را درپیش گیریم. و فرمود: (﴿هُدٗى﴾) و معمول را حذف کرد؛ و نگفت:«هدایتی است برای مصلحت فلان کس و فلان چیز»؛ زیرا هدف از آن عموم است و اینکه قرآن هدایتی است برای دنیا و آخرت. پس این کتاب، بندگان را در اصول و فروع راهنمایی کرده و حق را از باطل جدا می‌کند و صحیح را از خطا تمییز می‌دهد و چگونگی در پیش گرفتن راه‌هایی که آنان را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می‌رساند، بیان می‌کند. و در جایی دیگر فرموده است:﴿هُدٗى لِّلنَّاسِ﴾ و به طور کلی و عام فرموده است قرآن عموم مردم را به سوی خیر راهنمایی می‌کند. اما در اینجا و جاهای دیگری فرموده است: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) یعنی راهنمای پرهیزگاران است. زیرا ذات قرآن برای همۀ مردم، مایۀ هدایت است اما بدبختان به آن توجه نکرده و رهنمود الهی را نمی‌پذیرند. این کتاب حجت را بر آنها اقامه کرده است اما آنها به سبب شقاوت خود از آن بهره نمی‌گیرند. ولی پرهیزگاران؛ همان کسانی که بزرگ‌ترین سبب هدایت را که تقوا و پرهیزگاری است، به دست آورده‌اند و از آن بهره می‌گیرند. حقیقت تقوا و پرهیزگاری عبارت است از پیروی کردن از دستورات الهی و پرهیز از منهیات و محرمات، و در پیش گرفتن راه و شیوه‌ای که انسان را از ناخشنودی و عذاب خداوند در امان نگاه می‌دارد. پس پرهیزگاران به وسیلۀ قرآن هدایت شده و از آن نهایت بهره را می‌برند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از خدا پروا دارید برای شما [قدرت] تشخیص [حق از باطل] قرار می‌دهد. پس این پرهیزگاران هستند که از آیات قرآنی و آیات آفرینش بهره می‌برند. و از آنجا که هدایت بر دو نوع است: هدایت بیان و هدایت توفیق، پرهیزگاران از هر دو نوع هدایت برخوردار می‌شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می‌مانند؛ و مسلّم است که هدایت بیان و روشن شدن راه بدون برخورداری از هدایت توفیق، هدایتی حقیقی و کامل نیست. سپس به بیان اوصاف پرهیزگاران و عقاید و اعمال باطنی و ظاهری آنان پرداخت؛ زیرا پرهیزگاری متضمن تمامی این ویژگی‌هاست. بنابراین فرمود: (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) آنهایی که به جهان غیب باور دارند. ایمان؛ یعنی تصدیق کامل آنچه پیامبران از آن خبر داده‌اند، تصدیقی که متضمن انقیاد اعضا و جوارح است. باور به محسوسات و مشهودات زیاد مهم نیست؛ زیرا با آن مسلمان از کافر جدا نمی‌گردد، بلکه آنچه مهم است باور به دنیای پنهان است که ما آن را ندیده و مشاهده نکرده‌ایم، ولی از آنجا که خدا و پیامبرش به آن خبر داده‌اند، بدان ایمان داریم. پس چنین ایمانی است که مسلمان را از کافر جدا می‌نماید؛ زیرا تصدیقِ محض خدا و پیامبرانش است. بنابراین فرد مومن به تمام آنچه که خدا و رسولش از آن خبر داده‌اند، ایمان می‌آورد، خواه آن را مشاهده کرده و یا آن را مشاهده نکرده باشد، خواه آن را فهمیده و عقلش آن را درک کرده و یا آن را نفهمیده و عقلش به آن راه نیافته باشد. به خلاف زندیق‌ها و کسانی که امور غیبی را تکذیب می‌کنند؛ زیرا عقلِ قاصرِ آنان به آن ایمان نمی‌آورد؛ بنابراین آنچه را که بدان علم ندارند، تکذیب می‌کنند، در نتیجه عقلشان تباه شده است. اما عقل مؤمنانی که [حقیقت ‌را] تصدیق می‌نمایند و به رهنمود الهی راه یافته‌اند، همیشه پویا و پاکیزه است. ایمان به غیب شامل ایمان به تمام غیبیات و ناشناخته‌های گذشته و آینده، احوال قیامت، حقائق اوصاف خداوند و کیفیت آن و آنچه پیامبران در این مورد از آن خبر داده‌اند، می‌شود؛ بنابراین مؤمنان به صفات خداوند به صورت قطع و یقین باور دارند گرچه کیفیت آن را درک نکنند. سپس فرمود: (﴿وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) نگفت: نماز را انجام می‌دهند. یا آن را به جا می‌آورند؛ زیرا خواندن نماز به صورت ظاهری کافی نیست. پس برپا داشتن نماز؛ یعنی کامل گرداندن ارکان و واجبات و شرایط آن. و اقامۀ نماز به معنی حضور قلب در نماز است. اقامۀ نماز؛ یعنی اینکه نمازگزار در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، تأمل کند؛ و این است نمازی که خداوند متعال در مورد آن فرموده است:﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَر﴾«همانا نماز [آدمی‌را] از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد». و چنین نمازی است که ثواب و پاداش برآن مترتب است. پس بنده فقط ثواب آن بخش از نماز را که فهمیده و با حضور قلب انجام داده است، به‌دست می‌آورد. و واژۀ «صلاة»[که در اینجا به آن اشاره شده است] شامل نمازهای فرض و نافله می‌باشد. سپس فرمود: (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) «و از آنچه که به آنها روزی داده‌ایم، می‌بخشند». این بخش از آیه متضمن نفقه‌های واجب مانند زکات، تأمین نفقۀ همسران، خویشاوندان، بردگان و امثال آنها، و نیز شامل نفقه‌های مستحب و دیگر موارد خیر و احسان است. اما کسانی را که باید بر آنها انفاق شود، نام نبرده است؛ زیرا راه‌های خیر و نیکی و کسانی که باید با آنها نیکی شود، فراوان‌اند. و نفقه دادن، عبادتی است که انسان از این طریق خود را به خدا نزدیک می‌نماید. و واژۀ [مِن] را که بر تبعیض دلالت می‌نماید، آورد تا آنها را آگاه کند که خداوند به جز قسمت اندکی از اموالشان را نخواسته است، و انفاق این بخش از مال و ثروت زیانی به آنها نمی‌رساند و بر آنها سنگینی نمی‌کند، بلکه آنها با انفاق آن قسمت از اموال خود، در روز قیامت بهره می‌برند و برادرانشان در دنیا از آن بهره‌مند می‌شوند. و (﴿رَزَقۡنَٰهُمۡ﴾) اشاره به این دارد که مال‌هایی که در دست شما است با قدرت و توانایی شما به‌دست نیامده است بلکه روزی خداوند است که به شما ارزانی داشته است، پس همان طور که خداوند نعمات زیادی را به شما داده و شما را بر بسیاری از بندگانش برتری داده است، شما نیز باید با انفاق قسمتی از نعمت‌هایی که از آن برخوردار هستید شکر او را به‌جا آورید و با برادران فقیر و محتاج خود همدردی کنید. خداوند بارها در قرآن نماز و زکات را در کنار هم آورده است؛ علت این امر این است که نماز، متضمن اخلاص برای خداوند است و زکات و انفاق، متضمن احسان و نیکی با بندگانش است. و نشانۀ سعادت و خوشبختی بنده، اخلاص برای معبود و تلاش برای بهره‌مند کردن خلق است، همان گونه که نشانۀ شقاوت بنده، عدم برخورداری او از اخلاص و نیکوکاری است. (4) سپس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) «و آن کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است، ایمان ‌دارند» و آن قرآن و سنت است، خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾«و ای پیامبر! خداوند بر تو کتاب و حکمت را نازل فرموده است». پس پرهیزگاران به تمام آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، ایمان می‌آورند و بین آنچه بر او نازل شده است فرق نمی‌گذارند، به گونه‌ای که به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار یا برخلاف منظور خدا و پیامبرش تأویل نمایند، همان‌طور که بعضی از اهل بدعت چنین می‌کنند و نصوصی را که باب طبع آنها نباشد، تأویل می‌کنند که حاصل آن تصدیق نکردن معانی آن نصوص است، هرچند که ظاهر آن را تصدیق می‌کنند. بنابراین به آن ایمان و باور حقیقی ندارند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ﴾) «و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند». این بخش از آیه، متضمن ایمان به همۀ کتاب‌های گذشته است و ایمان به کتاب‌های گذشته، متضمن ایمان به پیامبران و محتویات آن کتاب‌ها می‌باشد به ویژه تورات و انجیل و زبور. و این ویژگی مؤمنین است که به همۀ کتاب‌های آسمانی و به همۀ پیامبران ایمان دارند و بین هیچ یک از آنها فرقی قایل نیستند. سپس فرمود: (﴿وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) «و به روز قیامت یقین دارند». آخرت؛ یعنی دنیای پس از مرگ. و علت اینکه روز آخرت را به‌طور خاص بعد از واژۀ «غیب» که عام است و همۀ امور غیبی را در بر می‌گیرد، ذکر نمود این است که ایمان به روز آخرت یکی از ارکان ایمان، و بزرگ‌ترین عامل برای رغبت در امور خیر و ایجاد هول و هراس در آدمی است. «یقین» یعنی شناختی کامل که هیچ شکی به آن راه ‌نمی‌یابد و موجب عمل می‌گردد. (5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) یعنی آنهایی که به این صفات پسندیده موصوف هستند، (﴿عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) «از جانب پروردگارشان بر هدایتی هستند»؛ یعنی بر هدایتی بزرگ، چون نکره برای تعظیم است. و چه هدایتی بزرگ‌تر از متصف بودن به صفت‌های مذکور می‌باشد که متضمن داشتن عقیدۀ صحیح و اعمال درست است؟! و آیا جز هدایتی که آنان از آن برخوردارند هدایت حقیقی دیگری وجود دارد؟! به‌طور مسلّم می‌توان گفت: نه، و هرچه غیر از این باشد، گمراهی است. و کلمۀ (﴿عَلَىٰ﴾) در اینجا بر استعلا و بلندی دلالت می‌نماید. و برای بیان گمراهی از کلمۀ﴿فِي﴾ استفاده کرده است: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾«یکی از ما بر هدایت است و دیگری در گمراهی آشکاری به سر می‌برد»؛ زیرا صاحب هدایت در مرتبه‌ای والا قرار می‌گیرد و صاحب گمراهی در گمراهی فرو رفته و ذلیل می‌شود. سپس فرمود: (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) «و آنان همان رستگارانند» فلاح؛ یعنی دستیابی به مطلوب و نجات یافتن از آنچه که سبب ترس و هراس می‌گردد. خداوند متعال منحصراً این گروه را اهل فلاح و رستگاری نامیده است؛ زیرا برای رسیدن به رستگاری، راهی به جز در پیش گرفتن راه آنان وجود ندارد و دیگر راه‌ها به بدبختی و هلاکت و زیان منتهی می‌گردد.

البقرة 2:4

الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ، الف . لام . ميم . اين کتابي است که هيچ شکي در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون ، آن کساني که به جهان پنهان باور دارند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم مي بخشند. والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، و آن کساني که به آنچه بر تو فرو فرستاده شده است و به آنچه پيش از تو فرو فرستاده شده است باور داشته و به روز قيامت يقين دارند. أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، اين چنين کساني از جانب پروردگارشان از هدايتي (عظيم) برخوردارند و آنها رستگارانند. مدني و 286 آيه است. پيش تر درباره «بسم الله الرحمن الرحيم» سخن گفته شد. (1) (﴿الٓمٓ﴾) جزو حروف مقطّعه است. اما در مورد حروف مقطّعه که در آغاز برخی از سوره‌ها آمده‌اند، بهتر است سکوت کنیم و [بدون در دست داشتن سند و مدرک شرع پسند] به بیان معانی آن نپردازیم، ضمن اینکه باید یقین داشت که خداوند این حروف‌را بیهوده نازل نکرده است، بلکه حکمت فراوانی در آن نهفته است ولی ما آن را نمی‌دانیم. (2) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ﴾) یعنی این کتاب بزرگ، کتابی حقیقی است و مشتمل بر دانشی گسترده و حقیقتی روشن می‌باشد که کتاب‌های گذشتگان و آیندگان از آن بی‌بهره بوده‌اند. پس (﴿لَارَيۡبَۛ فِيهِۛ﴾) یعنی هیچ شکی در آن نیست، و نفی شک مستلزم ضد آن است و ضد شک، یقین است. پس این کتاب مشتمل بر علم یقینی است که شک و گمان را از بین می‌برد. و این یک قاعده است که «هرگاه نفی به قصد مدح و ستایش به کار رفت باید متضمن ضد خویش که همان کمال است، باشد؛ زیرا نفی به مثابۀ عدم است و هیچ مدحی در عدمِ محض وجود ندارد.» از آنجا که قرآن مشتمل بر یقین است و هدایت نیز جز با یقین حاصل نمی‌گردد، فرمود: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) هدایت؛ به معنی بینش و بصیرتی است که در پرتو آن گمراهی و سردرگمی را تشخیص دهیم [و از آن دوری جوییم] و راه‌های پر خیر و منفعت را درپیش گیریم. و فرمود: (﴿هُدٗى﴾) و معمول را حذف کرد؛ و نگفت:«هدایتی است برای مصلحت فلان کس و فلان چیز»؛ زیرا هدف از آن عموم است و اینکه قرآن هدایتی است برای دنیا و آخرت. پس این کتاب، بندگان را در اصول و فروع راهنمایی کرده و حق را از باطل جدا می‌کند و صحیح را از خطا تمییز می‌دهد و چگونگی در پیش گرفتن راه‌هایی که آنان را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می‌رساند، بیان می‌کند. و در جایی دیگر فرموده است:﴿هُدٗى لِّلنَّاسِ﴾ و به طور کلی و عام فرموده است قرآن عموم مردم را به سوی خیر راهنمایی می‌کند. اما در اینجا و جاهای دیگری فرموده است: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) یعنی راهنمای پرهیزگاران است. زیرا ذات قرآن برای همۀ مردم، مایۀ هدایت است اما بدبختان به آن توجه نکرده و رهنمود الهی را نمی‌پذیرند. این کتاب حجت را بر آنها اقامه کرده است اما آنها به سبب شقاوت خود از آن بهره نمی‌گیرند. ولی پرهیزگاران؛ همان کسانی که بزرگ‌ترین سبب هدایت را که تقوا و پرهیزگاری است، به دست آورده‌اند و از آن بهره می‌گیرند. حقیقت تقوا و پرهیزگاری عبارت است از پیروی کردن از دستورات الهی و پرهیز از منهیات و محرمات، و در پیش گرفتن راه و شیوه‌ای که انسان را از ناخشنودی و عذاب خداوند در امان نگاه می‌دارد. پس پرهیزگاران به وسیلۀ قرآن هدایت شده و از آن نهایت بهره را می‌برند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از خدا پروا دارید برای شما [قدرت] تشخیص [حق از باطل] قرار می‌دهد. پس این پرهیزگاران هستند که از آیات قرآنی و آیات آفرینش بهره می‌برند. و از آنجا که هدایت بر دو نوع است: هدایت بیان و هدایت توفیق، پرهیزگاران از هر دو نوع هدایت برخوردار می‌شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می‌مانند؛ و مسلّم است که هدایت بیان و روشن شدن راه بدون برخورداری از هدایت توفیق، هدایتی حقیقی و کامل نیست. سپس به بیان اوصاف پرهیزگاران و عقاید و اعمال باطنی و ظاهری آنان پرداخت؛ زیرا پرهیزگاری متضمن تمامی این ویژگی‌هاست. بنابراین فرمود: (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) آنهایی که به جهان غیب باور دارند. ایمان؛ یعنی تصدیق کامل آنچه پیامبران از آن خبر داده‌اند، تصدیقی که متضمن انقیاد اعضا و جوارح است. باور به محسوسات و مشهودات زیاد مهم نیست؛ زیرا با آن مسلمان از کافر جدا نمی‌گردد، بلکه آنچه مهم است باور به دنیای پنهان است که ما آن را ندیده و مشاهده نکرده‌ایم، ولی از آنجا که خدا و پیامبرش به آن خبر داده‌اند، بدان ایمان داریم. پس چنین ایمانی است که مسلمان را از کافر جدا می‌نماید؛ زیرا تصدیقِ محض خدا و پیامبرانش است. بنابراین فرد مومن به تمام آنچه که خدا و رسولش از آن خبر داده‌اند، ایمان می‌آورد، خواه آن را مشاهده کرده و یا آن را مشاهده نکرده باشد، خواه آن را فهمیده و عقلش آن را درک کرده و یا آن را نفهمیده و عقلش به آن راه نیافته باشد. به خلاف زندیق‌ها و کسانی که امور غیبی را تکذیب می‌کنند؛ زیرا عقلِ قاصرِ آنان به آن ایمان نمی‌آورد؛ بنابراین آنچه را که بدان علم ندارند، تکذیب می‌کنند، در نتیجه عقلشان تباه شده است. اما عقل مؤمنانی که [حقیقت ‌را] تصدیق می‌نمایند و به رهنمود الهی راه یافته‌اند، همیشه پویا و پاکیزه است. ایمان به غیب شامل ایمان به تمام غیبیات و ناشناخته‌های گذشته و آینده، احوال قیامت، حقائق اوصاف خداوند و کیفیت آن و آنچه پیامبران در این مورد از آن خبر داده‌اند، می‌شود؛ بنابراین مؤمنان به صفات خداوند به صورت قطع و یقین باور دارند گرچه کیفیت آن را درک نکنند. سپس فرمود: (﴿وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) نگفت: نماز را انجام می‌دهند. یا آن را به جا می‌آورند؛ زیرا خواندن نماز به صورت ظاهری کافی نیست. پس برپا داشتن نماز؛ یعنی کامل گرداندن ارکان و واجبات و شرایط آن. و اقامۀ نماز به معنی حضور قلب در نماز است. اقامۀ نماز؛ یعنی اینکه نمازگزار در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، تأمل کند؛ و این است نمازی که خداوند متعال در مورد آن فرموده است:﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَر﴾«همانا نماز [آدمی‌را] از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد». و چنین نمازی است که ثواب و پاداش برآن مترتب است. پس بنده فقط ثواب آن بخش از نماز را که فهمیده و با حضور قلب انجام داده است، به‌دست می‌آورد. و واژۀ «صلاة»[که در اینجا به آن اشاره شده است] شامل نمازهای فرض و نافله می‌باشد. سپس فرمود: (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) «و از آنچه که به آنها روزی داده‌ایم، می‌بخشند». این بخش از آیه متضمن نفقه‌های واجب مانند زکات، تأمین نفقۀ همسران، خویشاوندان، بردگان و امثال آنها، و نیز شامل نفقه‌های مستحب و دیگر موارد خیر و احسان است. اما کسانی را که باید بر آنها انفاق شود، نام نبرده است؛ زیرا راه‌های خیر و نیکی و کسانی که باید با آنها نیکی شود، فراوان‌اند. و نفقه دادن، عبادتی است که انسان از این طریق خود را به خدا نزدیک می‌نماید. و واژۀ [مِن] را که بر تبعیض دلالت می‌نماید، آورد تا آنها را آگاه کند که خداوند به جز قسمت اندکی از اموالشان را نخواسته است، و انفاق این بخش از مال و ثروت زیانی به آنها نمی‌رساند و بر آنها سنگینی نمی‌کند، بلکه آنها با انفاق آن قسمت از اموال خود، در روز قیامت بهره می‌برند و برادرانشان در دنیا از آن بهره‌مند می‌شوند. و (﴿رَزَقۡنَٰهُمۡ﴾) اشاره به این دارد که مال‌هایی که در دست شما است با قدرت و توانایی شما به‌دست نیامده است بلکه روزی خداوند است که به شما ارزانی داشته است، پس همان طور که خداوند نعمات زیادی را به شما داده و شما را بر بسیاری از بندگانش برتری داده است، شما نیز باید با انفاق قسمتی از نعمت‌هایی که از آن برخوردار هستید شکر او را به‌جا آورید و با برادران فقیر و محتاج خود همدردی کنید. خداوند بارها در قرآن نماز و زکات را در کنار هم آورده است؛ علت این امر این است که نماز، متضمن اخلاص برای خداوند است و زکات و انفاق، متضمن احسان و نیکی با بندگانش است. و نشانۀ سعادت و خوشبختی بنده، اخلاص برای معبود و تلاش برای بهره‌مند کردن خلق است، همان گونه که نشانۀ شقاوت بنده، عدم برخورداری او از اخلاص و نیکوکاری است. (4) سپس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) «و آن کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است، ایمان ‌دارند» و آن قرآن و سنت است، خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾«و ای پیامبر! خداوند بر تو کتاب و حکمت را نازل فرموده است». پس پرهیزگاران به تمام آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، ایمان می‌آورند و بین آنچه بر او نازل شده است فرق نمی‌گذارند، به گونه‌ای که به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار یا برخلاف منظور خدا و پیامبرش تأویل نمایند، همان‌طور که بعضی از اهل بدعت چنین می‌کنند و نصوصی را که باب طبع آنها نباشد، تأویل می‌کنند که حاصل آن تصدیق نکردن معانی آن نصوص است، هرچند که ظاهر آن را تصدیق می‌کنند. بنابراین به آن ایمان و باور حقیقی ندارند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ﴾) «و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند». این بخش از آیه، متضمن ایمان به همۀ کتاب‌های گذشته است و ایمان به کتاب‌های گذشته، متضمن ایمان به پیامبران و محتویات آن کتاب‌ها می‌باشد به ویژه تورات و انجیل و زبور. و این ویژگی مؤمنین است که به همۀ کتاب‌های آسمانی و به همۀ پیامبران ایمان دارند و بین هیچ یک از آنها فرقی قایل نیستند. سپس فرمود: (﴿وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) «و به روز قیامت یقین دارند». آخرت؛ یعنی دنیای پس از مرگ. و علت اینکه روز آخرت را به‌طور خاص بعد از واژۀ «غیب» که عام است و همۀ امور غیبی را در بر می‌گیرد، ذکر نمود این است که ایمان به روز آخرت یکی از ارکان ایمان، و بزرگ‌ترین عامل برای رغبت در امور خیر و ایجاد هول و هراس در آدمی است. «یقین» یعنی شناختی کامل که هیچ شکی به آن راه ‌نمی‌یابد و موجب عمل می‌گردد. (5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) یعنی آنهایی که به این صفات پسندیده موصوف هستند، (﴿عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) «از جانب پروردگارشان بر هدایتی هستند»؛ یعنی بر هدایتی بزرگ، چون نکره برای تعظیم است. و چه هدایتی بزرگ‌تر از متصف بودن به صفت‌های مذکور می‌باشد که متضمن داشتن عقیدۀ صحیح و اعمال درست است؟! و آیا جز هدایتی که آنان از آن برخوردارند هدایت حقیقی دیگری وجود دارد؟! به‌طور مسلّم می‌توان گفت: نه، و هرچه غیر از این باشد، گمراهی است. و کلمۀ (﴿عَلَىٰ﴾) در اینجا بر استعلا و بلندی دلالت می‌نماید. و برای بیان گمراهی از کلمۀ﴿فِي﴾ استفاده کرده است: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾«یکی از ما بر هدایت است و دیگری در گمراهی آشکاری به سر می‌برد»؛ زیرا صاحب هدایت در مرتبه‌ای والا قرار می‌گیرد و صاحب گمراهی در گمراهی فرو رفته و ذلیل می‌شود. سپس فرمود: (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) «و آنان همان رستگارانند» فلاح؛ یعنی دستیابی به مطلوب و نجات یافتن از آنچه که سبب ترس و هراس می‌گردد. خداوند متعال منحصراً این گروه را اهل فلاح و رستگاری نامیده است؛ زیرا برای رسیدن به رستگاری، راهی به جز در پیش گرفتن راه آنان وجود ندارد و دیگر راه‌ها به بدبختی و هلاکت و زیان منتهی می‌گردد.

البقرة 2:5

الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ، الف . لام . ميم . اين کتابي است که هيچ شکي در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون ، آن کساني که به جهان پنهان باور دارند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم مي بخشند. والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، و آن کساني که به آنچه بر تو فرو فرستاده شده است و به آنچه پيش از تو فرو فرستاده شده است باور داشته و به روز قيامت يقين دارند. أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، اين چنين کساني از جانب پروردگارشان از هدايتي (عظيم) برخوردارند و آنها رستگارانند. مدني و 286 آيه است. پيش تر درباره «بسم الله الرحمن الرحيم» سخن گفته شد. (1) (﴿الٓمٓ﴾) جزو حروف مقطّعه است. اما در مورد حروف مقطّعه که در آغاز برخی از سوره‌ها آمده‌اند، بهتر است سکوت کنیم و [بدون در دست داشتن سند و مدرک شرع پسند] به بیان معانی آن نپردازیم، ضمن اینکه باید یقین داشت که خداوند این حروف‌را بیهوده نازل نکرده است، بلکه حکمت فراوانی در آن نهفته است ولی ما آن را نمی‌دانیم. (2) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ﴾) یعنی این کتاب بزرگ، کتابی حقیقی است و مشتمل بر دانشی گسترده و حقیقتی روشن می‌باشد که کتاب‌های گذشتگان و آیندگان از آن بی‌بهره بوده‌اند. پس (﴿لَارَيۡبَۛ فِيهِۛ﴾) یعنی هیچ شکی در آن نیست، و نفی شک مستلزم ضد آن است و ضد شک، یقین است. پس این کتاب مشتمل بر علم یقینی است که شک و گمان را از بین می‌برد. و این یک قاعده است که «هرگاه نفی به قصد مدح و ستایش به کار رفت باید متضمن ضد خویش که همان کمال است، باشد؛ زیرا نفی به مثابۀ عدم است و هیچ مدحی در عدمِ محض وجود ندارد.» از آنجا که قرآن مشتمل بر یقین است و هدایت نیز جز با یقین حاصل نمی‌گردد، فرمود: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) هدایت؛ به معنی بینش و بصیرتی است که در پرتو آن گمراهی و سردرگمی را تشخیص دهیم [و از آن دوری جوییم] و راه‌های پر خیر و منفعت را درپیش گیریم. و فرمود: (﴿هُدٗى﴾) و معمول را حذف کرد؛ و نگفت:«هدایتی است برای مصلحت فلان کس و فلان چیز»؛ زیرا هدف از آن عموم است و اینکه قرآن هدایتی است برای دنیا و آخرت. پس این کتاب، بندگان را در اصول و فروع راهنمایی کرده و حق را از باطل جدا می‌کند و صحیح را از خطا تمییز می‌دهد و چگونگی در پیش گرفتن راه‌هایی که آنان را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می‌رساند، بیان می‌کند. و در جایی دیگر فرموده است:﴿هُدٗى لِّلنَّاسِ﴾ و به طور کلی و عام فرموده است قرآن عموم مردم را به سوی خیر راهنمایی می‌کند. اما در اینجا و جاهای دیگری فرموده است: (﴿هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) یعنی راهنمای پرهیزگاران است. زیرا ذات قرآن برای همۀ مردم، مایۀ هدایت است اما بدبختان به آن توجه نکرده و رهنمود الهی را نمی‌پذیرند. این کتاب حجت را بر آنها اقامه کرده است اما آنها به سبب شقاوت خود از آن بهره نمی‌گیرند. ولی پرهیزگاران؛ همان کسانی که بزرگ‌ترین سبب هدایت را که تقوا و پرهیزگاری است، به دست آورده‌اند و از آن بهره می‌گیرند. حقیقت تقوا و پرهیزگاری عبارت است از پیروی کردن از دستورات الهی و پرهیز از منهیات و محرمات، و در پیش گرفتن راه و شیوه‌ای که انسان را از ناخشنودی و عذاب خداوند در امان نگاه می‌دارد. پس پرهیزگاران به وسیلۀ قرآن هدایت شده و از آن نهایت بهره را می‌برند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از خدا پروا دارید برای شما [قدرت] تشخیص [حق از باطل] قرار می‌دهد. پس این پرهیزگاران هستند که از آیات قرآنی و آیات آفرینش بهره می‌برند. و از آنجا که هدایت بر دو نوع است: هدایت بیان و هدایت توفیق، پرهیزگاران از هر دو نوع هدایت برخوردار می‌شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می‌مانند؛ و مسلّم است که هدایت بیان و روشن شدن راه بدون برخورداری از هدایت توفیق، هدایتی حقیقی و کامل نیست. سپس به بیان اوصاف پرهیزگاران و عقاید و اعمال باطنی و ظاهری آنان پرداخت؛ زیرا پرهیزگاری متضمن تمامی این ویژگی‌هاست. بنابراین فرمود: (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) آنهایی که به جهان غیب باور دارند. ایمان؛ یعنی تصدیق کامل آنچه پیامبران از آن خبر داده‌اند، تصدیقی که متضمن انقیاد اعضا و جوارح است. باور به محسوسات و مشهودات زیاد مهم نیست؛ زیرا با آن مسلمان از کافر جدا نمی‌گردد، بلکه آنچه مهم است باور به دنیای پنهان است که ما آن را ندیده و مشاهده نکرده‌ایم، ولی از آنجا که خدا و پیامبرش به آن خبر داده‌اند، بدان ایمان داریم. پس چنین ایمانی است که مسلمان را از کافر جدا می‌نماید؛ زیرا تصدیقِ محض خدا و پیامبرانش است. بنابراین فرد مومن به تمام آنچه که خدا و رسولش از آن خبر داده‌اند، ایمان می‌آورد، خواه آن را مشاهده کرده و یا آن را مشاهده نکرده باشد، خواه آن را فهمیده و عقلش آن را درک کرده و یا آن را نفهمیده و عقلش به آن راه نیافته باشد. به خلاف زندیق‌ها و کسانی که امور غیبی را تکذیب می‌کنند؛ زیرا عقلِ قاصرِ آنان به آن ایمان نمی‌آورد؛ بنابراین آنچه را که بدان علم ندارند، تکذیب می‌کنند، در نتیجه عقلشان تباه شده است. اما عقل مؤمنانی که [حقیقت ‌را] تصدیق می‌نمایند و به رهنمود الهی راه یافته‌اند، همیشه پویا و پاکیزه است. ایمان به غیب شامل ایمان به تمام غیبیات و ناشناخته‌های گذشته و آینده، احوال قیامت، حقائق اوصاف خداوند و کیفیت آن و آنچه پیامبران در این مورد از آن خبر داده‌اند، می‌شود؛ بنابراین مؤمنان به صفات خداوند به صورت قطع و یقین باور دارند گرچه کیفیت آن را درک نکنند. سپس فرمود: (﴿وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) نگفت: نماز را انجام می‌دهند. یا آن را به جا می‌آورند؛ زیرا خواندن نماز به صورت ظاهری کافی نیست. پس برپا داشتن نماز؛ یعنی کامل گرداندن ارکان و واجبات و شرایط آن. و اقامۀ نماز به معنی حضور قلب در نماز است. اقامۀ نماز؛ یعنی اینکه نمازگزار در آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد، تأمل کند؛ و این است نمازی که خداوند متعال در مورد آن فرموده است:﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَر﴾«همانا نماز [آدمی‌را] از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد». و چنین نمازی است که ثواب و پاداش برآن مترتب است. پس بنده فقط ثواب آن بخش از نماز را که فهمیده و با حضور قلب انجام داده است، به‌دست می‌آورد. و واژۀ «صلاة»[که در اینجا به آن اشاره شده است] شامل نمازهای فرض و نافله می‌باشد. سپس فرمود: (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) «و از آنچه که به آنها روزی داده‌ایم، می‌بخشند». این بخش از آیه متضمن نفقه‌های واجب مانند زکات، تأمین نفقۀ همسران، خویشاوندان، بردگان و امثال آنها، و نیز شامل نفقه‌های مستحب و دیگر موارد خیر و احسان است. اما کسانی را که باید بر آنها انفاق شود، نام نبرده است؛ زیرا راه‌های خیر و نیکی و کسانی که باید با آنها نیکی شود، فراوان‌اند. و نفقه دادن، عبادتی است که انسان از این طریق خود را به خدا نزدیک می‌نماید. و واژۀ [مِن] را که بر تبعیض دلالت می‌نماید، آورد تا آنها را آگاه کند که خداوند به جز قسمت اندکی از اموالشان را نخواسته است، و انفاق این بخش از مال و ثروت زیانی به آنها نمی‌رساند و بر آنها سنگینی نمی‌کند، بلکه آنها با انفاق آن قسمت از اموال خود، در روز قیامت بهره می‌برند و برادرانشان در دنیا از آن بهره‌مند می‌شوند. و (﴿رَزَقۡنَٰهُمۡ﴾) اشاره به این دارد که مال‌هایی که در دست شما است با قدرت و توانایی شما به‌دست نیامده است بلکه روزی خداوند است که به شما ارزانی داشته است، پس همان طور که خداوند نعمات زیادی را به شما داده و شما را بر بسیاری از بندگانش برتری داده است، شما نیز باید با انفاق قسمتی از نعمت‌هایی که از آن برخوردار هستید شکر او را به‌جا آورید و با برادران فقیر و محتاج خود همدردی کنید. خداوند بارها در قرآن نماز و زکات را در کنار هم آورده است؛ علت این امر این است که نماز، متضمن اخلاص برای خداوند است و زکات و انفاق، متضمن احسان و نیکی با بندگانش است. و نشانۀ سعادت و خوشبختی بنده، اخلاص برای معبود و تلاش برای بهره‌مند کردن خلق است، همان گونه که نشانۀ شقاوت بنده، عدم برخورداری او از اخلاص و نیکوکاری است. (4) سپس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) «و آن کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است، ایمان ‌دارند» و آن قرآن و سنت است، خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾«و ای پیامبر! خداوند بر تو کتاب و حکمت را نازل فرموده است». پس پرهیزگاران به تمام آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، ایمان می‌آورند و بین آنچه بر او نازل شده است فرق نمی‌گذارند، به گونه‌ای که به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار یا برخلاف منظور خدا و پیامبرش تأویل نمایند، همان‌طور که بعضی از اهل بدعت چنین می‌کنند و نصوصی را که باب طبع آنها نباشد، تأویل می‌کنند که حاصل آن تصدیق نکردن معانی آن نصوص است، هرچند که ظاهر آن را تصدیق می‌کنند. بنابراین به آن ایمان و باور حقیقی ندارند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ﴾) «و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند». این بخش از آیه، متضمن ایمان به همۀ کتاب‌های گذشته است و ایمان به کتاب‌های گذشته، متضمن ایمان به پیامبران و محتویات آن کتاب‌ها می‌باشد به ویژه تورات و انجیل و زبور. و این ویژگی مؤمنین است که به همۀ کتاب‌های آسمانی و به همۀ پیامبران ایمان دارند و بین هیچ یک از آنها فرقی قایل نیستند. سپس فرمود: (﴿وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) «و به روز قیامت یقین دارند». آخرت؛ یعنی دنیای پس از مرگ. و علت اینکه روز آخرت را به‌طور خاص بعد از واژۀ «غیب» که عام است و همۀ امور غیبی را در بر می‌گیرد، ذکر نمود این است که ایمان به روز آخرت یکی از ارکان ایمان، و بزرگ‌ترین عامل برای رغبت در امور خیر و ایجاد هول و هراس در آدمی است. «یقین» یعنی شناختی کامل که هیچ شکی به آن راه ‌نمی‌یابد و موجب عمل می‌گردد. (5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) یعنی آنهایی که به این صفات پسندیده موصوف هستند، (﴿عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) «از جانب پروردگارشان بر هدایتی هستند»؛ یعنی بر هدایتی بزرگ، چون نکره برای تعظیم است. و چه هدایتی بزرگ‌تر از متصف بودن به صفت‌های مذکور می‌باشد که متضمن داشتن عقیدۀ صحیح و اعمال درست است؟! و آیا جز هدایتی که آنان از آن برخوردارند هدایت حقیقی دیگری وجود دارد؟! به‌طور مسلّم می‌توان گفت: نه، و هرچه غیر از این باشد، گمراهی است. و کلمۀ (﴿عَلَىٰ﴾) در اینجا بر استعلا و بلندی دلالت می‌نماید. و برای بیان گمراهی از کلمۀ﴿فِي﴾ استفاده کرده است: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾«یکی از ما بر هدایت است و دیگری در گمراهی آشکاری به سر می‌برد»؛ زیرا صاحب هدایت در مرتبه‌ای والا قرار می‌گیرد و صاحب گمراهی در گمراهی فرو رفته و ذلیل می‌شود. سپس فرمود: (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) «و آنان همان رستگارانند» فلاح؛ یعنی دستیابی به مطلوب و نجات یافتن از آنچه که سبب ترس و هراس می‌گردد. خداوند متعال منحصراً این گروه را اهل فلاح و رستگاری نامیده است؛ زیرا برای رسیدن به رستگاری، راهی به جز در پیش گرفتن راه آنان وجود ندارد و دیگر راه‌ها به بدبختی و هلاکت و زیان منتهی می‌گردد.

البقرة 2:6

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ، همانا کساني که کفر ورزيده اند برايشان يکسان است، چه آنها را بترساني و چه آنها را بيم ندهي، ايمان نمي آورند. خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيم ، خداوند بر دل ها و گوش هايشان مهر زده است، و بر چشم هايشان پرده اي است و براي آنها عذابي بزرگ است. (6) به همین جهت پس از آنکه اوصاف مؤمنان حقیقی را بیان كرد، صفات كافرانی را كه كفر خود را آشكار می‌سازند و با پیامبر مخالفت می‌ورزند، بیان داشت و فرمود: خداوند متعال خبر می‌دهد، کسانی که کفر ورزیده و به کفر متصف شده-اند و رنگ کفر به خود گرفته‌اند و کفر تبدیل به صفت آنها شده است، هیچ مانعی آنها را از کفر باز نمی‌دارد و هیچ پندی برای آنها مفید نخواهد بود و آنها به کفر خود ادامه می‌دهند. پس برای آنها یکسان است آنها را بیم دهی یا بیم ندهی؛ چراکه ایمان نمی‌آورند. حقیقت کفر عبارت است از: انکار تمام یا برخی از آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است. پس دعوت و فراخوانی به سوی دین برای کافران سودی ندارد، جز آنکه بر آنان اتمام حجّت شود. گویا این آیه، طمع و امید پیامبر صلی الله علیه وسلم را به ایمان آوردن‌شان قطع می‌کند و به ایشان یادآور می‌شود که به حال آنها تأسف نخورد و در حسرت ایمان نیاوردن آنها خود را به رنج و مشقّت نیندازد. سپس موانعی را ذکر کرده است که آنها را از ایمان آوردن باز می‌دارد و می‌فرماید: (7) (﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) یعنی خداوند طوری بر دل‌هایشان مهر زده که ایمان به آن راه نمی‌یابد، بنابراین آنچه را که به آنها سود می‌رساند، درک نمی‌کنند و آنچه را که برایشان مفید است، نمی‌شنوند. (﴿وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ﴾) یعنی پرده و پوششی بر چشم‌هایشان قرار دارد که آنها را از مشاهدۀ آنچه که به آنان فایده می‌رساند، منع می‌کند. و راه‌های شناخت و خوبی به روی آنها بسته می‌شود، پس طمع و امیدی به هدایت آنها نیست و امید خیری از آنان نمی‌رود و به سبب کفر و انکار و کینه‌توزی و مخالفتشان ـ پس از آنکه حق برایشان آشکار گشت ـ دروازه‌های ایمان به روی آنها بسته شده است، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ ﴾«و دل‌ها و چشم‌هایشان را برمی‌گردانیم چنانکه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند». و این سزای نزدیک [این دنیا] است. سپس سزای آخرت را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و برای آنان عذاب جهنم و ناخشنودی خداوند جبار است که همواره و همیشه بر آنها خواهد بود. سپس در وصف منافقانی راکه ظاهراً مسلمان و در باطن کافرند، می-گوید:

البقرة 2:7

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ، همانا کساني که کفر ورزيده اند برايشان يکسان است، چه آنها را بترساني و چه آنها را بيم ندهي، ايمان نمي آورند. خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيم ، خداوند بر دل ها و گوش هايشان مهر زده است، و بر چشم هايشان پرده اي است و براي آنها عذابي بزرگ است. (6) به همین جهت پس از آنکه اوصاف مؤمنان حقیقی را بیان كرد، صفات كافرانی را كه كفر خود را آشكار می‌سازند و با پیامبر مخالفت می‌ورزند، بیان داشت و فرمود: خداوند متعال خبر می‌دهد، کسانی که کفر ورزیده و به کفر متصف شده-اند و رنگ کفر به خود گرفته‌اند و کفر تبدیل به صفت آنها شده است، هیچ مانعی آنها را از کفر باز نمی‌دارد و هیچ پندی برای آنها مفید نخواهد بود و آنها به کفر خود ادامه می‌دهند. پس برای آنها یکسان است آنها را بیم دهی یا بیم ندهی؛ چراکه ایمان نمی‌آورند. حقیقت کفر عبارت است از: انکار تمام یا برخی از آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است. پس دعوت و فراخوانی به سوی دین برای کافران سودی ندارد، جز آنکه بر آنان اتمام حجّت شود. گویا این آیه، طمع و امید پیامبر صلی الله علیه وسلم را به ایمان آوردن‌شان قطع می‌کند و به ایشان یادآور می‌شود که به حال آنها تأسف نخورد و در حسرت ایمان نیاوردن آنها خود را به رنج و مشقّت نیندازد. سپس موانعی را ذکر کرده است که آنها را از ایمان آوردن باز می‌دارد و می‌فرماید: (7) (﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) یعنی خداوند طوری بر دل‌هایشان مهر زده که ایمان به آن راه نمی‌یابد، بنابراین آنچه را که به آنها سود می‌رساند، درک نمی‌کنند و آنچه را که برایشان مفید است، نمی‌شنوند. (﴿وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ﴾) یعنی پرده و پوششی بر چشم‌هایشان قرار دارد که آنها را از مشاهدۀ آنچه که به آنان فایده می‌رساند، منع می‌کند. و راه‌های شناخت و خوبی به روی آنها بسته می‌شود، پس طمع و امیدی به هدایت آنها نیست و امید خیری از آنان نمی‌رود و به سبب کفر و انکار و کینه‌توزی و مخالفتشان ـ پس از آنکه حق برایشان آشکار گشت ـ دروازه‌های ایمان به روی آنها بسته شده است، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ ﴾«و دل‌ها و چشم‌هایشان را برمی‌گردانیم چنانکه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند». و این سزای نزدیک [این دنیا] است. سپس سزای آخرت را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و برای آنان عذاب جهنم و ناخشنودی خداوند جبار است که همواره و همیشه بر آنها خواهد بود. سپس در وصف منافقانی راکه ظاهراً مسلمان و در باطن کافرند، می-گوید:

البقرة 2:8

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ، و از ميان مردم هستند کساني که مي گويند:« ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايم» اما آنها مومن نيستند. يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون ، اينان خدا و کساني را که ايمان آورده اند فريب مي دهند و در حقيقت آنها فريب نمي دهند مگر خودشان را ولي نمي فهمند. فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون، در دل هايشان بيماري است و خداوند بيماري آنان را افزون مي گرداند و براي آنها به سبب دروغي که مي گفتند عذابي دردناک است. (8 - 9)بدان که نفاق؛ یعنی اظهار نمودن خیر و پنهان داشن شر و بدی در درون؛ و این تعریف شامل نفاق عقیدتی و نفاق عملی می‌شود. نفاق عملی؛ آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشته است:«آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ؛ إذَا حَدَّ‌َّث كَذَبَ، وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ، وَإذَا ائتُمِنَ خَانَ» وَفِی رِوَایَةٍ «إذَا خَاصَم فَجَرَ». یعنی:«نشان منافق سه چیز است؛ وقتی سخن گوید دروغ ‌گوید؛ و هرگاه وعده دهد خلاف وعده کند؛ و چون امانتی بدو سپرده شود در آن خیانت ‌کند». و در روایتی دیگر آمده است:«و هر گاه مخاصمه و مشاجره کند فحاشی و ناسزاگویی ‌کند». و اما نفاق عقیدتی که انسان را از دایرۀ اسلام خارج می‌کند؛ نفاقی است که خداوند منافقان را در این سوره و در جاهای دیگر بدان توصیف نموده است. قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه به مدینه، نفاق وجود نداشت، اما پس از هجرت که جنگ بدر به‌وقوع پیوست و خداوند مؤمنان را پیروز گرداند و به آنها قدرت داد، کسانی که در مدینه مسلمان نشده بودند، ذلیل گشتند. بنابراین بعضی از آنها از ترس و به خاطر فریبکاری و برای حفظ جان و اموال خود تظاهرِ به اسلام کردند. بنابراین آنها در میان مسلمین بودند و این‌گونه نشان می‌دادند که گویا مسلمان هستند اما در حقیقت مسلمان نبودند. و یکی از الطاف خداوند بر مؤمنان این بود که حالات منافقان را برایشان روشن کرد و ویژگی‌های آنها را برشمرد تا مؤمنان فریب آنها را نخورند و نیز از بسیاری از فسادهایشان دوری گزیده و خود را کنار بکشند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾«منافقان می‌ترسند که سوره‌ای دربارۀ آنها نازل شود و آنها را از آنچه در دلشان هست، خبر دهد». پس خداوند آنان را به اصل نفاق توصیف کرد و فرمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) «و از ميان مردم هستند کسانی که می‌گويند: ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده‌ايم» پس آنان با زبان، چیزهایی می‌گویند که در دل‌هایشان نیست. بنابراین خداوند آنها را تکذیب نمود و فرمود: (﴿وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ﴾) «آنها مؤمن نیستند» زیرا ایمان حقیقی آن است که بر زبان و قلب جاری شود. و این کار آنان فریب دادن خدا و بندگان مؤمنش است. فریب دادن؛ یعنی اینکه شخص چیزی را اظهار کند و خلاف آن را در درونش پنهان نماید تا به هدفش برسد. منافقان این شیوه را با خدا و بندگانش درپیش گرفتند، اما فریب آنها به خودشان بازگشت و این چیز عجیبی است؛ زیرا فریبکار یا به هدفش دست می‌یابد و یا اینکه فریبش سود یا ضرری به وی نمی‌رساند، اما منافقان فریبشان به خودشان بازگشت و انگار مکر و فریبی که آنها انجام دادند برای هلاک کردن و متضرر نمودن خویشتن طراحی کرده بودند؛ زیرا خداوند از فریبکاری آنها زیانی نمی‌بیند و مکر و دسیسۀ آنها ضرری به بندگان مؤمن خداوند نمی‌رساند. بنابراین اگر منافقان به ایمان تظاهر کنند و جان و اموال آنها با این کار در امان بماند، مؤمنان زیانی نمی‌بینند؛ زیرا در نهایت مکر آنها به خودشان باز می‌گردد و براثر اینکار در دنیا خوار و رسوا می‌گردند و به خاطر قدرت و پیروزی مسلمین به اندوهی جانکاه و دایمی مبتلا می‌شوند، سپس در آخرت عذاب دردناک و شدیدی به سبب دروغ و کفر و فسادشان در انتظار آنان خواهد بود، اما از بس که نادان و احمق‌اند این را نمی‌فهمند. (10) درآیۀ (﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) منظور از «مرض»، بیماری شک و شبهه و نفاق است؛ زیرا دو بیماری بر قلب عارض می‌شود و آن را از سلامت و اعتدال خارج می‌کند، یکی بیماری شبهات و دیگری بیماری شهوات است. پس کفر و نفاق و شک و بدعت مصادیقی از بیماری شبهات هستند؛ و زنا و دوست داشتن زشتی‌ها و گناهان و انجام آن در زمره‌ی بیماری شهوات قرار دارند. همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ﴾«پس آن کس که در دلش بیماری است طمع می‌نماید» که منظور آن، شهوت زنا است. و انسان نجات یافته؛ کسی است که از این دو بیماری جان سالم به در بَرَد و یقین و ایمان حاصل کند و نفس خود را به گناه نیالاید و در لباس عافیت و سلامت بیاساید. خداوند متعال در مورد منافقان می‌فرماید: (﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗا﴾) این آیه بیانگر حکمت خداوند در رابطه با مقدّر ساختن گناه بر گناهکاران است و اینکه خداوند به سبب گناهانی که در گذشته مرتکب شده‌اند آنها را مرتکب گناهان دیگری می‌گرداند که عذاب اخروی را در ‌پی دارد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾«و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم آن گونه که در ابتدا به آن ایمان نیاوردند». و خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾«و چون منحرف شدند خداوند دل‌هایشان را منحرف نمود». و می‌فرماید:﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَتۡهُمۡ رِجۡسًا إِلَىٰ رِجۡسِهِمۡ﴾«و آن کسانی که در دل‌هایشان پلیدی است خداوند بر پلیدی‌شان می‌افزاید». پس سزای معصیت آن است که به‌دنبال آن آدمی مرتکب گناه دیگری شود، همان طور که یکی از پاداش‌های نیکی، نیکی کردنِ پس از آن است. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاۡ هُدٗى﴾«و خداوند کسانی را که راه یافته‌اند بیشتر راهنمایی می‌نماید».

البقرة 2:9

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ، و از ميان مردم هستند کساني که مي گويند:« ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايم» اما آنها مومن نيستند. يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون ، اينان خدا و کساني را که ايمان آورده اند فريب مي دهند و در حقيقت آنها فريب نمي دهند مگر خودشان را ولي نمي فهمند. فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون، در دل هايشان بيماري است و خداوند بيماري آنان را افزون مي گرداند و براي آنها به سبب دروغي که مي گفتند عذابي دردناک است. (8 - 9)بدان که نفاق؛ یعنی اظهار نمودن خیر و پنهان داشن شر و بدی در درون؛ و این تعریف شامل نفاق عقیدتی و نفاق عملی می‌شود. نفاق عملی؛ آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشته است:«آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ؛ إذَا حَدَّ‌َّث كَذَبَ، وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ، وَإذَا ائتُمِنَ خَانَ» وَفِی رِوَایَةٍ «إذَا خَاصَم فَجَرَ». یعنی:«نشان منافق سه چیز است؛ وقتی سخن گوید دروغ ‌گوید؛ و هرگاه وعده دهد خلاف وعده کند؛ و چون امانتی بدو سپرده شود در آن خیانت ‌کند». و در روایتی دیگر آمده است:«و هر گاه مخاصمه و مشاجره کند فحاشی و ناسزاگویی ‌کند». و اما نفاق عقیدتی که انسان را از دایرۀ اسلام خارج می‌کند؛ نفاقی است که خداوند منافقان را در این سوره و در جاهای دیگر بدان توصیف نموده است. قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه به مدینه، نفاق وجود نداشت، اما پس از هجرت که جنگ بدر به‌وقوع پیوست و خداوند مؤمنان را پیروز گرداند و به آنها قدرت داد، کسانی که در مدینه مسلمان نشده بودند، ذلیل گشتند. بنابراین بعضی از آنها از ترس و به خاطر فریبکاری و برای حفظ جان و اموال خود تظاهرِ به اسلام کردند. بنابراین آنها در میان مسلمین بودند و این‌گونه نشان می‌دادند که گویا مسلمان هستند اما در حقیقت مسلمان نبودند. و یکی از الطاف خداوند بر مؤمنان این بود که حالات منافقان را برایشان روشن کرد و ویژگی‌های آنها را برشمرد تا مؤمنان فریب آنها را نخورند و نیز از بسیاری از فسادهایشان دوری گزیده و خود را کنار بکشند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾«منافقان می‌ترسند که سوره‌ای دربارۀ آنها نازل شود و آنها را از آنچه در دلشان هست، خبر دهد». پس خداوند آنان را به اصل نفاق توصیف کرد و فرمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) «و از ميان مردم هستند کسانی که می‌گويند: ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده‌ايم» پس آنان با زبان، چیزهایی می‌گویند که در دل‌هایشان نیست. بنابراین خداوند آنها را تکذیب نمود و فرمود: (﴿وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ﴾) «آنها مؤمن نیستند» زیرا ایمان حقیقی آن است که بر زبان و قلب جاری شود. و این کار آنان فریب دادن خدا و بندگان مؤمنش است. فریب دادن؛ یعنی اینکه شخص چیزی را اظهار کند و خلاف آن را در درونش پنهان نماید تا به هدفش برسد. منافقان این شیوه را با خدا و بندگانش درپیش گرفتند، اما فریب آنها به خودشان بازگشت و این چیز عجیبی است؛ زیرا فریبکار یا به هدفش دست می‌یابد و یا اینکه فریبش سود یا ضرری به وی نمی‌رساند، اما منافقان فریبشان به خودشان بازگشت و انگار مکر و فریبی که آنها انجام دادند برای هلاک کردن و متضرر نمودن خویشتن طراحی کرده بودند؛ زیرا خداوند از فریبکاری آنها زیانی نمی‌بیند و مکر و دسیسۀ آنها ضرری به بندگان مؤمن خداوند نمی‌رساند. بنابراین اگر منافقان به ایمان تظاهر کنند و جان و اموال آنها با این کار در امان بماند، مؤمنان زیانی نمی‌بینند؛ زیرا در نهایت مکر آنها به خودشان باز می‌گردد و براثر اینکار در دنیا خوار و رسوا می‌گردند و به خاطر قدرت و پیروزی مسلمین به اندوهی جانکاه و دایمی مبتلا می‌شوند، سپس در آخرت عذاب دردناک و شدیدی به سبب دروغ و کفر و فسادشان در انتظار آنان خواهد بود، اما از بس که نادان و احمق‌اند این را نمی‌فهمند. (10) درآیۀ (﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) منظور از «مرض»، بیماری شک و شبهه و نفاق است؛ زیرا دو بیماری بر قلب عارض می‌شود و آن را از سلامت و اعتدال خارج می‌کند، یکی بیماری شبهات و دیگری بیماری شهوات است. پس کفر و نفاق و شک و بدعت مصادیقی از بیماری شبهات هستند؛ و زنا و دوست داشتن زشتی‌ها و گناهان و انجام آن در زمره‌ی بیماری شهوات قرار دارند. همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ﴾«پس آن کس که در دلش بیماری است طمع می‌نماید» که منظور آن، شهوت زنا است. و انسان نجات یافته؛ کسی است که از این دو بیماری جان سالم به در بَرَد و یقین و ایمان حاصل کند و نفس خود را به گناه نیالاید و در لباس عافیت و سلامت بیاساید. خداوند متعال در مورد منافقان می‌فرماید: (﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗا﴾) این آیه بیانگر حکمت خداوند در رابطه با مقدّر ساختن گناه بر گناهکاران است و اینکه خداوند به سبب گناهانی که در گذشته مرتکب شده‌اند آنها را مرتکب گناهان دیگری می‌گرداند که عذاب اخروی را در ‌پی دارد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾«و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم آن گونه که در ابتدا به آن ایمان نیاوردند». و خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾«و چون منحرف شدند خداوند دل‌هایشان را منحرف نمود». و می‌فرماید:﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَتۡهُمۡ رِجۡسًا إِلَىٰ رِجۡسِهِمۡ﴾«و آن کسانی که در دل‌هایشان پلیدی است خداوند بر پلیدی‌شان می‌افزاید». پس سزای معصیت آن است که به‌دنبال آن آدمی مرتکب گناه دیگری شود، همان طور که یکی از پاداش‌های نیکی، نیکی کردنِ پس از آن است. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاۡ هُدٗى﴾«و خداوند کسانی را که راه یافته‌اند بیشتر راهنمایی می‌نماید».

البقرة 2:10

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ، و از ميان مردم هستند کساني که مي گويند:« ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايم» اما آنها مومن نيستند. يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون ، اينان خدا و کساني را که ايمان آورده اند فريب مي دهند و در حقيقت آنها فريب نمي دهند مگر خودشان را ولي نمي فهمند. فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون، در دل هايشان بيماري است و خداوند بيماري آنان را افزون مي گرداند و براي آنها به سبب دروغي که مي گفتند عذابي دردناک است. (8 - 9)بدان که نفاق؛ یعنی اظهار نمودن خیر و پنهان داشن شر و بدی در درون؛ و این تعریف شامل نفاق عقیدتی و نفاق عملی می‌شود. نفاق عملی؛ آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشته است:«آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ؛ إذَا حَدَّ‌َّث كَذَبَ، وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ، وَإذَا ائتُمِنَ خَانَ» وَفِی رِوَایَةٍ «إذَا خَاصَم فَجَرَ». یعنی:«نشان منافق سه چیز است؛ وقتی سخن گوید دروغ ‌گوید؛ و هرگاه وعده دهد خلاف وعده کند؛ و چون امانتی بدو سپرده شود در آن خیانت ‌کند». و در روایتی دیگر آمده است:«و هر گاه مخاصمه و مشاجره کند فحاشی و ناسزاگویی ‌کند». و اما نفاق عقیدتی که انسان را از دایرۀ اسلام خارج می‌کند؛ نفاقی است که خداوند منافقان را در این سوره و در جاهای دیگر بدان توصیف نموده است. قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه به مدینه، نفاق وجود نداشت، اما پس از هجرت که جنگ بدر به‌وقوع پیوست و خداوند مؤمنان را پیروز گرداند و به آنها قدرت داد، کسانی که در مدینه مسلمان نشده بودند، ذلیل گشتند. بنابراین بعضی از آنها از ترس و به خاطر فریبکاری و برای حفظ جان و اموال خود تظاهرِ به اسلام کردند. بنابراین آنها در میان مسلمین بودند و این‌گونه نشان می‌دادند که گویا مسلمان هستند اما در حقیقت مسلمان نبودند. و یکی از الطاف خداوند بر مؤمنان این بود که حالات منافقان را برایشان روشن کرد و ویژگی‌های آنها را برشمرد تا مؤمنان فریب آنها را نخورند و نیز از بسیاری از فسادهایشان دوری گزیده و خود را کنار بکشند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾«منافقان می‌ترسند که سوره‌ای دربارۀ آنها نازل شود و آنها را از آنچه در دلشان هست، خبر دهد». پس خداوند آنان را به اصل نفاق توصیف کرد و فرمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) «و از ميان مردم هستند کسانی که می‌گويند: ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده‌ايم» پس آنان با زبان، چیزهایی می‌گویند که در دل‌هایشان نیست. بنابراین خداوند آنها را تکذیب نمود و فرمود: (﴿وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ﴾) «آنها مؤمن نیستند» زیرا ایمان حقیقی آن است که بر زبان و قلب جاری شود. و این کار آنان فریب دادن خدا و بندگان مؤمنش است. فریب دادن؛ یعنی اینکه شخص چیزی را اظهار کند و خلاف آن را در درونش پنهان نماید تا به هدفش برسد. منافقان این شیوه را با خدا و بندگانش درپیش گرفتند، اما فریب آنها به خودشان بازگشت و این چیز عجیبی است؛ زیرا فریبکار یا به هدفش دست می‌یابد و یا اینکه فریبش سود یا ضرری به وی نمی‌رساند، اما منافقان فریبشان به خودشان بازگشت و انگار مکر و فریبی که آنها انجام دادند برای هلاک کردن و متضرر نمودن خویشتن طراحی کرده بودند؛ زیرا خداوند از فریبکاری آنها زیانی نمی‌بیند و مکر و دسیسۀ آنها ضرری به بندگان مؤمن خداوند نمی‌رساند. بنابراین اگر منافقان به ایمان تظاهر کنند و جان و اموال آنها با این کار در امان بماند، مؤمنان زیانی نمی‌بینند؛ زیرا در نهایت مکر آنها به خودشان باز می‌گردد و براثر اینکار در دنیا خوار و رسوا می‌گردند و به خاطر قدرت و پیروزی مسلمین به اندوهی جانکاه و دایمی مبتلا می‌شوند، سپس در آخرت عذاب دردناک و شدیدی به سبب دروغ و کفر و فسادشان در انتظار آنان خواهد بود، اما از بس که نادان و احمق‌اند این را نمی‌فهمند. (10) درآیۀ (﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) منظور از «مرض»، بیماری شک و شبهه و نفاق است؛ زیرا دو بیماری بر قلب عارض می‌شود و آن را از سلامت و اعتدال خارج می‌کند، یکی بیماری شبهات و دیگری بیماری شهوات است. پس کفر و نفاق و شک و بدعت مصادیقی از بیماری شبهات هستند؛ و زنا و دوست داشتن زشتی‌ها و گناهان و انجام آن در زمره‌ی بیماری شهوات قرار دارند. همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ﴾«پس آن کس که در دلش بیماری است طمع می‌نماید» که منظور آن، شهوت زنا است. و انسان نجات یافته؛ کسی است که از این دو بیماری جان سالم به در بَرَد و یقین و ایمان حاصل کند و نفس خود را به گناه نیالاید و در لباس عافیت و سلامت بیاساید. خداوند متعال در مورد منافقان می‌فرماید: (﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗا﴾) این آیه بیانگر حکمت خداوند در رابطه با مقدّر ساختن گناه بر گناهکاران است و اینکه خداوند به سبب گناهانی که در گذشته مرتکب شده‌اند آنها را مرتکب گناهان دیگری می‌گرداند که عذاب اخروی را در ‌پی دارد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾«و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم آن گونه که در ابتدا به آن ایمان نیاوردند». و خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾«و چون منحرف شدند خداوند دل‌هایشان را منحرف نمود». و می‌فرماید:﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَتۡهُمۡ رِجۡسًا إِلَىٰ رِجۡسِهِمۡ﴾«و آن کسانی که در دل‌هایشان پلیدی است خداوند بر پلیدی‌شان می‌افزاید». پس سزای معصیت آن است که به‌دنبال آن آدمی مرتکب گناه دیگری شود، همان طور که یکی از پاداش‌های نیکی، نیکی کردنِ پس از آن است. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاۡ هُدٗى﴾«و خداوند کسانی را که راه یافته‌اند بیشتر راهنمایی می‌نماید».

البقرة 2:11

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ، و هنگامي که به آنها گفته شود در زمين فساد نکنيد، گويند:« همانا ما اصلاح گر هستيم». أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لاَّ يَشْعُرُونَ، هر آينه آنان فساد کنندگانند ولي نمي فهمند. (11) یعنی هرگاه منافقان از فساد ‌انگیزی در زمین که همان کفر و گناه و آشکار کردن راز مؤمنان برای دشمنان‌شان و دوستی کردن با کفار است، نهی شوند، می‌گویند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ﴾) «ما اصلاحگر هستیم»، پس آنها در زمین فساد می‌کنند و اعلام می‌دارند که کارشان فساد انگیزی نیست بلکه اصلاح است. آنان به این طریق حقایق را وارونه می‌نمایند و به باطل می‌گرایند و آن را حق می‌پندارند. مسلماً گناه آنان بسیار بزرگ‌تر از گناه کسی است که مرتکب جنایتی می‌شود و به جنایت بودن کارش اعتراف می‌کند؛ زیرا کسی که مرتکب گناهی می‌شود و به حرمت آن باور دارد، به عافیت نزدیک‌تر است و امید می‌رود که برگردد. (12) اما منافقان که می‌گویند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ﴾) منحصرا خود را اصلاحگر می‌دانند و به صورت تلویحی می‌گویند: مؤمنان اصلاحگر نیستند، به‌همین جهت خداوند ادعای آنها را رد کرده و می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ﴾) زیرا هیچ فسادی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی به آیات الهی کفر ورزد و مردم را از راه خدا باز دارد و خدا و دوستانش را فریب ‌دهد و با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی ‌کند، با وجود این گمان ‌برد که اصلاحگر است. آیا فسادی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟! اما آنها علمی ندارند که به آنان سود برساند، گرچه شناخت و دانش آنان به حدی رسیده است که حجت الهی بر آنها اقامه ‌شده است، اما این دانش و شناخت به آنها هیچ سودی نمی‌رساند. علت اینکه گناه سبب فساد زمین محسوب ‌شده این است که گناه و معصیت حتی دانه‌ها و میوه‌ها و درختان و گیاهان را نیز دچار تباهی می‌گرداند. «اصلاح زمین» این است که به‌وسیله طاعت خداوند و ایمان به او، آن را آباد ساخت. خداوند متعال به همین خاطر مخلوقات را آفریده، در زمین جای داده و روزی‌های فراوان را به آنها ارزانی نموده است، تا با استفاده از آن به طاعت و عبادت خداوند بپردازند، پس هرگاه در زمین عملی خلاف آنچه ذکر شد، صورت پذیرد، فساد، تخریب و فاصله گرفتن از آن هدف تلقی خواهد شد.

البقرة 2:12

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ، و هنگامي که به آنها گفته شود در زمين فساد نکنيد، گويند:« همانا ما اصلاح گر هستيم». أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لاَّ يَشْعُرُونَ، هر آينه آنان فساد کنندگانند ولي نمي فهمند. (11) یعنی هرگاه منافقان از فساد ‌انگیزی در زمین که همان کفر و گناه و آشکار کردن راز مؤمنان برای دشمنان‌شان و دوستی کردن با کفار است، نهی شوند، می‌گویند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ﴾) «ما اصلاحگر هستیم»، پس آنها در زمین فساد می‌کنند و اعلام می‌دارند که کارشان فساد انگیزی نیست بلکه اصلاح است. آنان به این طریق حقایق را وارونه می‌نمایند و به باطل می‌گرایند و آن را حق می‌پندارند. مسلماً گناه آنان بسیار بزرگ‌تر از گناه کسی است که مرتکب جنایتی می‌شود و به جنایت بودن کارش اعتراف می‌کند؛ زیرا کسی که مرتکب گناهی می‌شود و به حرمت آن باور دارد، به عافیت نزدیک‌تر است و امید می‌رود که برگردد. (12) اما منافقان که می‌گویند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ﴾) منحصرا خود را اصلاحگر می‌دانند و به صورت تلویحی می‌گویند: مؤمنان اصلاحگر نیستند، به‌همین جهت خداوند ادعای آنها را رد کرده و می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ﴾) زیرا هیچ فسادی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی به آیات الهی کفر ورزد و مردم را از راه خدا باز دارد و خدا و دوستانش را فریب ‌دهد و با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی ‌کند، با وجود این گمان ‌برد که اصلاحگر است. آیا فسادی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟! اما آنها علمی ندارند که به آنان سود برساند، گرچه شناخت و دانش آنان به حدی رسیده است که حجت الهی بر آنها اقامه ‌شده است، اما این دانش و شناخت به آنها هیچ سودی نمی‌رساند. علت اینکه گناه سبب فساد زمین محسوب ‌شده این است که گناه و معصیت حتی دانه‌ها و میوه‌ها و درختان و گیاهان را نیز دچار تباهی می‌گرداند. «اصلاح زمین» این است که به‌وسیله طاعت خداوند و ایمان به او، آن را آباد ساخت. خداوند متعال به همین خاطر مخلوقات را آفریده، در زمین جای داده و روزی‌های فراوان را به آنها ارزانی نموده است، تا با استفاده از آن به طاعت و عبادت خداوند بپردازند، پس هرگاه در زمین عملی خلاف آنچه ذکر شد، صورت پذیرد، فساد، تخریب و فاصله گرفتن از آن هدف تلقی خواهد شد.

البقرة 2:13

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ، و هنگامي که به آنها گفته شود:« ايمان بياوريد همان گونه که مردم ايمان آورده اند»، گويند:« آيا ايمان آوريم همان گونه که بي خردان ايمان آورده اند؟!» هان، ايشان بي خردانند ولي نمي دانند. (13) یعنی هرگاه به منافقان گفته شود: ایمان بیاورید همان‌گونه که تودۀ مردم ایمان آورده‌اند؛ یعنی مانند اصحاب رضی الله عنهم با قلب و زبان خویش ایمان بیاورید، منافقان به گمان باطل خود می‌گویند: آیا مانند بی‌خردان ایمان بیاوریم؟ هدف‌شان اصحاب رضی الله عنهم بود؛ زیرا آنها ادعا می‌کردند که بی‌خردی اصحاب، آنها را وادار کرده است تا ایمان بیاورند و خانه و کاشانۀ خود را ترک گویند و با کفار دشمنی ورزند، و عقل نزد منافقان خلاف این را اقتضا می‌نماید، بنابراین آنها را به بی‌خردی متهم کردند، و به‌صورت ضمنی می‌خواستند به این نکته اشاره کنند که آنها عاقلان و صاحبان درک و فهم هستند. خداوند سخن آنها را رد نمود و خبر داد که در حقیقت خودشان بی‌خردان‌اند؛ زیرا بی‌خردی حقیقی آن است که انسان منافع خود را نشناسد و در پی چیزی باشد که به وی ضرر و آسیب برساند. و این ویژگی بر آنان صدق می‌کند و کاملاً بر آنها منطبق می‌باشد. همان‌گونه که عقل و درایت آن است که انسان منافع خود را بشناسد، برای دستیابی به آن تلاش نماید و برای دفع آنچه که به او ضرر می‌رساند، کوشش کند. و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم و مؤمنان از این صفت برخوردارند، پس آنچه که اعتبار دارد برخورداری از اوصاف و ویژگی‌های خوب، و در دست داشتن دلایل و برهان است نه ادعاهای صرف و سخنان گزاف.

البقرة 2:14

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ، و هرگاه با کساني که ايمان آورده اند روبرو شوند، مي گويند:« ما ايمان آورده ايم»، و چون با شيطان هاي خود خلوت گزينند، مي گويند:« ما با شما هستيم، بي گمان ما مسخره کنندگان هستيم». اللّهُ يَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ، خداوند آنان را مسخره مي نمايد و سرکشي آنها را افزوده و آنها را رها مي کند تا در فسق و فجور سرگردان بمانند. (14) این از جمله سخنانی است که آنها به زبان می‌آوردند و در دل به آن ایمان نداشتند؛ زیرا وقتی آنها با مؤمنان جمع می‌شدند، اظهار می‌کردند که بر راه آنها قرار دارند و با آنها هستند، و هنگامی که با شیطان‌ها؛ یعنی بزرگان و سران شرور خود به خلوت می‌‌نشستند، می‌گفتند: ما در حقیقت با شما هستیم اما با گفته‌های خود مؤمنان را مسخره می‌کنیم. این است حالت باطنی و ظاهری آنان، و مکر بد جز دامن صاحبش را نگیرد. (15) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿ٱللَّهُ يَسۡتَهۡزِئُ بِهِمۡ وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و این جزای آنها است به خاطر مسخره کردن بندگان خدا. از جمله مسخره‌هایی که خداوند در حق آنان روا می‌دارد این است که شقاوت و احوال زشتی را که در آن قرار دارند برای آنها زیبا جلوه می‌دهد تا جایی که گمان می‌برند با مؤمنان هستند. این وضعیت مربوط به دورانی است که خداوند مؤمنان را بر آنها مسلط نکرده است و اما مسخره شدن آنها در روز قیامت از سوی خدا این است که خداوند همراه با مؤمنان نوری به آنها می‌دهد، وقتی مؤمنین با نورشان بروند، نور منافقان خاموش می‌شود و در تاریکی و ظلمت باقی می‌مانند، و دچار یأس و ناامیدی شدیدی می‌گردند. ﴿يُنَادُونَهُمۡ أَلَمۡ نَكُن مَّعَكُمۡۖ قَالُواۡ بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمۡ فَتَنتُمۡ أَنفُسَكُمۡ وَتَرَبَّصۡتُمۡ وَٱرۡتَبۡتُمۡ﴾«مؤمنان را صدا زده و می‌گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ گویند: آری! ولی شما به فتنه مبتلا شدید و انتظار کشیدید و شک کردید». (﴿وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و آنان را در گمراهی و کفرشان فرو می‌گذارد تا حیران و سرگردان شوند. و این یکی دیگر از مصادیق تمسخر خداوند نسبت به آنان است.

البقرة 2:15

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ، و هرگاه با کساني که ايمان آورده اند روبرو شوند، مي گويند:« ما ايمان آورده ايم»، و چون با شيطان هاي خود خلوت گزينند، مي گويند:« ما با شما هستيم، بي گمان ما مسخره کنندگان هستيم». اللّهُ يَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ، خداوند آنان را مسخره مي نمايد و سرکشي آنها را افزوده و آنها را رها مي کند تا در فسق و فجور سرگردان بمانند. (14) این از جمله سخنانی است که آنها به زبان می‌آوردند و در دل به آن ایمان نداشتند؛ زیرا وقتی آنها با مؤمنان جمع می‌شدند، اظهار می‌کردند که بر راه آنها قرار دارند و با آنها هستند، و هنگامی که با شیطان‌ها؛ یعنی بزرگان و سران شرور خود به خلوت می‌‌نشستند، می‌گفتند: ما در حقیقت با شما هستیم اما با گفته‌های خود مؤمنان را مسخره می‌کنیم. این است حالت باطنی و ظاهری آنان، و مکر بد جز دامن صاحبش را نگیرد. (15) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿ٱللَّهُ يَسۡتَهۡزِئُ بِهِمۡ وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و این جزای آنها است به خاطر مسخره کردن بندگان خدا. از جمله مسخره‌هایی که خداوند در حق آنان روا می‌دارد این است که شقاوت و احوال زشتی را که در آن قرار دارند برای آنها زیبا جلوه می‌دهد تا جایی که گمان می‌برند با مؤمنان هستند. این وضعیت مربوط به دورانی است که خداوند مؤمنان را بر آنها مسلط نکرده است و اما مسخره شدن آنها در روز قیامت از سوی خدا این است که خداوند همراه با مؤمنان نوری به آنها می‌دهد، وقتی مؤمنین با نورشان بروند، نور منافقان خاموش می‌شود و در تاریکی و ظلمت باقی می‌مانند، و دچار یأس و ناامیدی شدیدی می‌گردند. ﴿يُنَادُونَهُمۡ أَلَمۡ نَكُن مَّعَكُمۡۖ قَالُواۡ بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمۡ فَتَنتُمۡ أَنفُسَكُمۡ وَتَرَبَّصۡتُمۡ وَٱرۡتَبۡتُمۡ﴾«مؤمنان را صدا زده و می‌گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ گویند: آری! ولی شما به فتنه مبتلا شدید و انتظار کشیدید و شک کردید». (﴿وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و آنان را در گمراهی و کفرشان فرو می‌گذارد تا حیران و سرگردان شوند. و این یکی دیگر از مصادیق تمسخر خداوند نسبت به آنان است.

البقرة 2:16

أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ ، آنان کساني اند که هدايت را به گمراهي فروخته اند پس تجارت آنها سودي ندارد و هدايت يافتگان نيستند. (16) سپس خداوند از حقیقت احوال آنها پرده برداشته و می‌فرماید: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاۡ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَٰرَتُهُمۡ وَمَا كَانُواۡ مُهۡتَدِينَ﴾) منافقان، (﴿ٱشۡتَرَوُاۡ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ﴾) کسانی هستند که هدایت را به گمراهی فروخته‌اند؛ یعنی به گمراهی متمایل شده‌اند، همان طور که مشتری و خریدار به کالای مورد نظرش علاقه‌مند است و اموال با ارزش خود را برای به‌دست آوردن آن خرج می‌کند. این مثال، بهترین مثال است؛ زیرا گمراهی را به کالا، و هدایت را به پول و بها تشبیه نموده است، پس آنها هدایت را خرج کرده و در برابر آن گمراهی را به‌دست آورده‌اند. این است بازرگانی و تجارت شوم که بسیار تجارت بدی است؛ زیرا اگر کسی دیناری را در مقابل درهمی بدهد، ضرر می‌کند، پس چگونه است کسی که گوهری را درمقابل درهمی بفروشد؟ و چگونه خواهد بود کسی که هدایت را خرج کرده و گمراهی را خریداری ‌کند؛ و شقاوت را بر سعادت برگزیده و به کارهای فرومایه علاقه‌مند شود، و کارهای خوب و عالی را ترک نماید؟! مسلّماً تجارت و بازرگانی چنین کسی سودی نخواهد داشت، بلکه در این کار بزرگ‌ترین ضرر را متحمل خواهد شد؛ ﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَا ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِين﴾ُ «بگو: «همانا خسارتمندان [حقیقی] کسانی هستند که جان و اهل‌شان را در قیامت از دست داده‌اند.» هان! این است زیان و خسارت آشکار». این بخش از آیه (﴿وَمَا كَانُواۡ مُهۡتَدِينَ﴾) اثبات گمراهی منافقان است، و اینکه آنها چیزی از هدایت به‌دست نیاورده‌اند، پس این است صفت‌های زشت آنها.

البقرة 2:17

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ، مثال آنها مانند مثال کساني است که آتشي برافروختند و وقتي اطراف آنان را روشن کرد خداوند روشنايي آنها را ببرد و آنان را در انبوهي از تاريکي رها نمود، به گونه اي که نبينند. صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون، کرانند و لالانند و کورانند پس آنها باز نمي گردند. أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ ، و يا همچون کساني اند که به باران تندي گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ريزد و در آن، تاريکي ها و رعد و برق باشد و از ترس صداي صاعقه ها و مرگ انگشتان خود را در گوش هايشان نهند و خداوند کافران را احاطه نموده است. يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، چنان است که گويي برق آسمان مي خواهد چشمانشان را بربايد. هر وقت که روشن مي دارد به پيش مي روند و چون تاريک مي شود، مي ايستند و اگر خدا مي خواست گوش ها و چشم هايشان را از بين مي برد. همانا خداوند بر هر چيز توانا است. (17) سپس خداوند مَثَل آنها را بیان کرده [مثالی که کاملا پرده از حال آنها برمی‌دارد] و می‌فرماید: مثالی که با حال آنها مطابق است، مثال کسی است که آتشی بیفروزد؛ یعنی در تاریکی شدیدی بوده و نیاز مبرمی به آتش دارد وآن را با کمک کس دیگری می‌افروزد، چرا که او ساز و برگ لازم را در اختیار ندارد؛ و هنگامی که آتش اطراف او را روشن گرداند و جایی را که در آن قرار گرفته است، مشاهده کرد و اماکن امن و خطرهایی که او را تهدید می‌کند، ملاحظه نمود و از آن آتش بهره برد و چشمانش روشن گردید و گمان برد که آتش در اختیار اوست، در آن حالت خداوند نور و روشنایی‌اش را از میان ببرد و خوشحالی‌اش از بین برود و در تاریکی شدید و آتش سوزان باقی بماند، نورافشانی آتش از بین برود وحرارت آن باقی بماند. او در انبوهی از تاریکی‌ها قرار دارد؛ تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران و تاریکی حاصل از خاموش شدن آتش، پس حال چنین فردی چگونه خواهد بود؟ منافقان نیز چنین حالتی دارند، نور ایمان را از مؤمنان برگرفتند و خود دارای صفت ایمان نبودند. بنابراین به طور موقت از نور آنان استفاده کردند و بدین وسیله جان و مالشان در امان ماند و به نوعی امنیت در دنیا دست یازیدند. در چنین حالتی ناگهان مرگ بر آنها یورش برده و استفاده از این نور را از آنان سلب نموده و اندوه و غم و عذاب فراوانی آنها را فرا می‌گیرد، وتاریکی قبر و تاریکی کفر و تاریکی نفاق و تاریکی گناهان بر آنها چیره می‌شود، و به دنبال این همه تاریکی، آتش جهنم که بد جایگاهی است آنها را فرا خواهد گرفت. (18) بنابراین خداوند متعال در مورد آنها می‌فرماید: (﴿صُمُّۢ﴾) کر هستند و خوبی‌ها را نمی‌شنوند، (﴿بُكۡمٌ﴾) لال‌اند و نمی‌توانند سخن نیک بر زبان آورند، (﴿عُمۡيٞ﴾) و از دیدن حق و حقیقت کور هستند (﴿فَهُمۡ لَا يَرۡجِعُونَ﴾) پس آنها باز نمی‌گردند، چون پس از اینکه حق را شناختند آن را رها کردند؛ و به سوی آن بر نمی‌گردند. به خلاف کسی که حق را از روی نادانی و گمراهی رها کرده است؛ زیرا او از روی ناآگاهی چنین کرده است و بازگشت او به حق نزدیک‌تر است. (19) سپس خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَوۡ كَصَيِّبٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) یا مثل او مانند کسی است که گرفتار باران تندی شده است، (﴿فِيهِ ظُلُمَٰتٞ﴾) که در آن انبوهی از تاریکی‌ها وجود دارد، تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران. (﴿وَرَعۡدٞ﴾) که صدایی است از ابر به گوش می‌رسد. (﴿وَبَرۡقٞ﴾) برق نور درخشنده‌ای است که از [اصطکاک] ابر [ها بر می‌خیزد] و مشاهده می‌شود. (20) (﴿كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم﴾) هر وقت که برق در میان این تاریکی‌ها راه آنها را روشن گرداند، (﴿مَّشَوۡاۡ فِيهِ﴾) به پیش می‌روند، (﴿وَإِذَآ أَظۡلَمَ عَلَيۡهِمۡ قَامُواۡ﴾) و چون تاریک شود، می‌ایستند. پس حالت منافقین چنین است، هنگامی که قرآن و اوامر و نواهی و وعد و وعید آن را می‌شنوند، انگشتان خود را در گوش‌هایشان فرو می‌برند و از امر و نهی قرآن و وعد و وعید آن روی برمی‌تابند؛ زیرا هشدارهای قرآن آنها را می‌ترساند و وعده‌هایش آنها را پریشان می‌نماید. پس آنها تا آنجا که ممکن باشد از آن رویگردانی می‌کنند و همانند فردی که در زیر رگبار باران گرفتار آمده و از صدای رعد و برق ناراحت می‌شود و آن را دوست ندارد و از بیم مرگ انگشتانش را در گوش‌هایش فرو می‌برد، منافقان نیز صدای قرآن و وعده‌ها و هشدارهای آن را دوست ندارند. البته ممکن است فردی که گرفتار رگبار باران و صاعقه و رعد و برق شده است، نجات یابد، اما منافقان نجات پیدا نمی‌کنند، چرا که خداوند از هر سو آنها را احاطه نموده است. پس آنها نمی‌توانند از دست خدا فرار کنند و او را ناتوان و درمانده سازند بلکه خداوند اعمال آنها را ثبت کرده و آنان را به سزای اعمالشان خواهد رساند. و از آنجا که به کری و لالی و کوری معنوی مبتلا هستند و راه‌های ایمان به روی آنها بسته شده است خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمۡعِهِمۡ وَأَبۡصَٰرِهِم﴾) و اگر خدا می‌خواست، چشم‌ها و گوش‌های آنان را از میان می‌برد. در این آیه خداوند آنان را به وسیلۀ برخی از عقوبت‌های دنیوی مورد تهدید قرار می‌دهد تا برحذر باشند و از برخی از شرارت‌ها و نفاق خویش دست بردارند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است. پس هیچ چیزی او را ناتوان نمی‌کند؛ و قدرت الهی چنین است که هرگاه چیزی را بخواهد بدون اینکه کسی بتواند جلوی او را بگیرد یا با او مخالفت کند، آن را انجام می‌دهد. این آیه و امثال آن نظرات «قدریّه» را رد می‌کند که معتقدند کارهایشان در گسترۀ قدرت الهی داخل نیست؛ زیرا کارهایشان در چارچوب این آیه قرار می‌گیرد که می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.

البقرة 2:18

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ، مثال آنها مانند مثال کساني است که آتشي برافروختند و وقتي اطراف آنان را روشن کرد خداوند روشنايي آنها را ببرد و آنان را در انبوهي از تاريکي رها نمود، به گونه اي که نبينند. صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون، کرانند و لالانند و کورانند پس آنها باز نمي گردند. أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ ، و يا همچون کساني اند که به باران تندي گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ريزد و در آن، تاريکي ها و رعد و برق باشد و از ترس صداي صاعقه ها و مرگ انگشتان خود را در گوش هايشان نهند و خداوند کافران را احاطه نموده است. يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، چنان است که گويي برق آسمان مي خواهد چشمانشان را بربايد. هر وقت که روشن مي دارد به پيش مي روند و چون تاريک مي شود، مي ايستند و اگر خدا مي خواست گوش ها و چشم هايشان را از بين مي برد. همانا خداوند بر هر چيز توانا است. (17) سپس خداوند مَثَل آنها را بیان کرده [مثالی که کاملا پرده از حال آنها برمی‌دارد] و می‌فرماید: مثالی که با حال آنها مطابق است، مثال کسی است که آتشی بیفروزد؛ یعنی در تاریکی شدیدی بوده و نیاز مبرمی به آتش دارد وآن را با کمک کس دیگری می‌افروزد، چرا که او ساز و برگ لازم را در اختیار ندارد؛ و هنگامی که آتش اطراف او را روشن گرداند و جایی را که در آن قرار گرفته است، مشاهده کرد و اماکن امن و خطرهایی که او را تهدید می‌کند، ملاحظه نمود و از آن آتش بهره برد و چشمانش روشن گردید و گمان برد که آتش در اختیار اوست، در آن حالت خداوند نور و روشنایی‌اش را از میان ببرد و خوشحالی‌اش از بین برود و در تاریکی شدید و آتش سوزان باقی بماند، نورافشانی آتش از بین برود وحرارت آن باقی بماند. او در انبوهی از تاریکی‌ها قرار دارد؛ تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران و تاریکی حاصل از خاموش شدن آتش، پس حال چنین فردی چگونه خواهد بود؟ منافقان نیز چنین حالتی دارند، نور ایمان را از مؤمنان برگرفتند و خود دارای صفت ایمان نبودند. بنابراین به طور موقت از نور آنان استفاده کردند و بدین وسیله جان و مالشان در امان ماند و به نوعی امنیت در دنیا دست یازیدند. در چنین حالتی ناگهان مرگ بر آنها یورش برده و استفاده از این نور را از آنان سلب نموده و اندوه و غم و عذاب فراوانی آنها را فرا می‌گیرد، وتاریکی قبر و تاریکی کفر و تاریکی نفاق و تاریکی گناهان بر آنها چیره می‌شود، و به دنبال این همه تاریکی، آتش جهنم که بد جایگاهی است آنها را فرا خواهد گرفت. (18) بنابراین خداوند متعال در مورد آنها می‌فرماید: (﴿صُمُّۢ﴾) کر هستند و خوبی‌ها را نمی‌شنوند، (﴿بُكۡمٌ﴾) لال‌اند و نمی‌توانند سخن نیک بر زبان آورند، (﴿عُمۡيٞ﴾) و از دیدن حق و حقیقت کور هستند (﴿فَهُمۡ لَا يَرۡجِعُونَ﴾) پس آنها باز نمی‌گردند، چون پس از اینکه حق را شناختند آن را رها کردند؛ و به سوی آن بر نمی‌گردند. به خلاف کسی که حق را از روی نادانی و گمراهی رها کرده است؛ زیرا او از روی ناآگاهی چنین کرده است و بازگشت او به حق نزدیک‌تر است. (19) سپس خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَوۡ كَصَيِّبٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) یا مثل او مانند کسی است که گرفتار باران تندی شده است، (﴿فِيهِ ظُلُمَٰتٞ﴾) که در آن انبوهی از تاریکی‌ها وجود دارد، تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران. (﴿وَرَعۡدٞ﴾) که صدایی است از ابر به گوش می‌رسد. (﴿وَبَرۡقٞ﴾) برق نور درخشنده‌ای است که از [اصطکاک] ابر [ها بر می‌خیزد] و مشاهده می‌شود. (20) (﴿كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم﴾) هر وقت که برق در میان این تاریکی‌ها راه آنها را روشن گرداند، (﴿مَّشَوۡاۡ فِيهِ﴾) به پیش می‌روند، (﴿وَإِذَآ أَظۡلَمَ عَلَيۡهِمۡ قَامُواۡ﴾) و چون تاریک شود، می‌ایستند. پس حالت منافقین چنین است، هنگامی که قرآن و اوامر و نواهی و وعد و وعید آن را می‌شنوند، انگشتان خود را در گوش‌هایشان فرو می‌برند و از امر و نهی قرآن و وعد و وعید آن روی برمی‌تابند؛ زیرا هشدارهای قرآن آنها را می‌ترساند و وعده‌هایش آنها را پریشان می‌نماید. پس آنها تا آنجا که ممکن باشد از آن رویگردانی می‌کنند و همانند فردی که در زیر رگبار باران گرفتار آمده و از صدای رعد و برق ناراحت می‌شود و آن را دوست ندارد و از بیم مرگ انگشتانش را در گوش‌هایش فرو می‌برد، منافقان نیز صدای قرآن و وعده‌ها و هشدارهای آن را دوست ندارند. البته ممکن است فردی که گرفتار رگبار باران و صاعقه و رعد و برق شده است، نجات یابد، اما منافقان نجات پیدا نمی‌کنند، چرا که خداوند از هر سو آنها را احاطه نموده است. پس آنها نمی‌توانند از دست خدا فرار کنند و او را ناتوان و درمانده سازند بلکه خداوند اعمال آنها را ثبت کرده و آنان را به سزای اعمالشان خواهد رساند. و از آنجا که به کری و لالی و کوری معنوی مبتلا هستند و راه‌های ایمان به روی آنها بسته شده است خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمۡعِهِمۡ وَأَبۡصَٰرِهِم﴾) و اگر خدا می‌خواست، چشم‌ها و گوش‌های آنان را از میان می‌برد. در این آیه خداوند آنان را به وسیلۀ برخی از عقوبت‌های دنیوی مورد تهدید قرار می‌دهد تا برحذر باشند و از برخی از شرارت‌ها و نفاق خویش دست بردارند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است. پس هیچ چیزی او را ناتوان نمی‌کند؛ و قدرت الهی چنین است که هرگاه چیزی را بخواهد بدون اینکه کسی بتواند جلوی او را بگیرد یا با او مخالفت کند، آن را انجام می‌دهد. این آیه و امثال آن نظرات «قدریّه» را رد می‌کند که معتقدند کارهایشان در گسترۀ قدرت الهی داخل نیست؛ زیرا کارهایشان در چارچوب این آیه قرار می‌گیرد که می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.

البقرة 2:19

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ، مثال آنها مانند مثال کساني است که آتشي برافروختند و وقتي اطراف آنان را روشن کرد خداوند روشنايي آنها را ببرد و آنان را در انبوهي از تاريکي رها نمود، به گونه اي که نبينند. صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون، کرانند و لالانند و کورانند پس آنها باز نمي گردند. أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ ، و يا همچون کساني اند که به باران تندي گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ريزد و در آن، تاريکي ها و رعد و برق باشد و از ترس صداي صاعقه ها و مرگ انگشتان خود را در گوش هايشان نهند و خداوند کافران را احاطه نموده است. يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، چنان است که گويي برق آسمان مي خواهد چشمانشان را بربايد. هر وقت که روشن مي دارد به پيش مي روند و چون تاريک مي شود، مي ايستند و اگر خدا مي خواست گوش ها و چشم هايشان را از بين مي برد. همانا خداوند بر هر چيز توانا است. (17) سپس خداوند مَثَل آنها را بیان کرده [مثالی که کاملا پرده از حال آنها برمی‌دارد] و می‌فرماید: مثالی که با حال آنها مطابق است، مثال کسی است که آتشی بیفروزد؛ یعنی در تاریکی شدیدی بوده و نیاز مبرمی به آتش دارد وآن را با کمک کس دیگری می‌افروزد، چرا که او ساز و برگ لازم را در اختیار ندارد؛ و هنگامی که آتش اطراف او را روشن گرداند و جایی را که در آن قرار گرفته است، مشاهده کرد و اماکن امن و خطرهایی که او را تهدید می‌کند، ملاحظه نمود و از آن آتش بهره برد و چشمانش روشن گردید و گمان برد که آتش در اختیار اوست، در آن حالت خداوند نور و روشنایی‌اش را از میان ببرد و خوشحالی‌اش از بین برود و در تاریکی شدید و آتش سوزان باقی بماند، نورافشانی آتش از بین برود وحرارت آن باقی بماند. او در انبوهی از تاریکی‌ها قرار دارد؛ تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران و تاریکی حاصل از خاموش شدن آتش، پس حال چنین فردی چگونه خواهد بود؟ منافقان نیز چنین حالتی دارند، نور ایمان را از مؤمنان برگرفتند و خود دارای صفت ایمان نبودند. بنابراین به طور موقت از نور آنان استفاده کردند و بدین وسیله جان و مالشان در امان ماند و به نوعی امنیت در دنیا دست یازیدند. در چنین حالتی ناگهان مرگ بر آنها یورش برده و استفاده از این نور را از آنان سلب نموده و اندوه و غم و عذاب فراوانی آنها را فرا می‌گیرد، وتاریکی قبر و تاریکی کفر و تاریکی نفاق و تاریکی گناهان بر آنها چیره می‌شود، و به دنبال این همه تاریکی، آتش جهنم که بد جایگاهی است آنها را فرا خواهد گرفت. (18) بنابراین خداوند متعال در مورد آنها می‌فرماید: (﴿صُمُّۢ﴾) کر هستند و خوبی‌ها را نمی‌شنوند، (﴿بُكۡمٌ﴾) لال‌اند و نمی‌توانند سخن نیک بر زبان آورند، (﴿عُمۡيٞ﴾) و از دیدن حق و حقیقت کور هستند (﴿فَهُمۡ لَا يَرۡجِعُونَ﴾) پس آنها باز نمی‌گردند، چون پس از اینکه حق را شناختند آن را رها کردند؛ و به سوی آن بر نمی‌گردند. به خلاف کسی که حق را از روی نادانی و گمراهی رها کرده است؛ زیرا او از روی ناآگاهی چنین کرده است و بازگشت او به حق نزدیک‌تر است. (19) سپس خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَوۡ كَصَيِّبٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) یا مثل او مانند کسی است که گرفتار باران تندی شده است، (﴿فِيهِ ظُلُمَٰتٞ﴾) که در آن انبوهی از تاریکی‌ها وجود دارد، تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران. (﴿وَرَعۡدٞ﴾) که صدایی است از ابر به گوش می‌رسد. (﴿وَبَرۡقٞ﴾) برق نور درخشنده‌ای است که از [اصطکاک] ابر [ها بر می‌خیزد] و مشاهده می‌شود. (20) (﴿كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم﴾) هر وقت که برق در میان این تاریکی‌ها راه آنها را روشن گرداند، (﴿مَّشَوۡاۡ فِيهِ﴾) به پیش می‌روند، (﴿وَإِذَآ أَظۡلَمَ عَلَيۡهِمۡ قَامُواۡ﴾) و چون تاریک شود، می‌ایستند. پس حالت منافقین چنین است، هنگامی که قرآن و اوامر و نواهی و وعد و وعید آن را می‌شنوند، انگشتان خود را در گوش‌هایشان فرو می‌برند و از امر و نهی قرآن و وعد و وعید آن روی برمی‌تابند؛ زیرا هشدارهای قرآن آنها را می‌ترساند و وعده‌هایش آنها را پریشان می‌نماید. پس آنها تا آنجا که ممکن باشد از آن رویگردانی می‌کنند و همانند فردی که در زیر رگبار باران گرفتار آمده و از صدای رعد و برق ناراحت می‌شود و آن را دوست ندارد و از بیم مرگ انگشتانش را در گوش‌هایش فرو می‌برد، منافقان نیز صدای قرآن و وعده‌ها و هشدارهای آن را دوست ندارند. البته ممکن است فردی که گرفتار رگبار باران و صاعقه و رعد و برق شده است، نجات یابد، اما منافقان نجات پیدا نمی‌کنند، چرا که خداوند از هر سو آنها را احاطه نموده است. پس آنها نمی‌توانند از دست خدا فرار کنند و او را ناتوان و درمانده سازند بلکه خداوند اعمال آنها را ثبت کرده و آنان را به سزای اعمالشان خواهد رساند. و از آنجا که به کری و لالی و کوری معنوی مبتلا هستند و راه‌های ایمان به روی آنها بسته شده است خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمۡعِهِمۡ وَأَبۡصَٰرِهِم﴾) و اگر خدا می‌خواست، چشم‌ها و گوش‌های آنان را از میان می‌برد. در این آیه خداوند آنان را به وسیلۀ برخی از عقوبت‌های دنیوی مورد تهدید قرار می‌دهد تا برحذر باشند و از برخی از شرارت‌ها و نفاق خویش دست بردارند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است. پس هیچ چیزی او را ناتوان نمی‌کند؛ و قدرت الهی چنین است که هرگاه چیزی را بخواهد بدون اینکه کسی بتواند جلوی او را بگیرد یا با او مخالفت کند، آن را انجام می‌دهد. این آیه و امثال آن نظرات «قدریّه» را رد می‌کند که معتقدند کارهایشان در گسترۀ قدرت الهی داخل نیست؛ زیرا کارهایشان در چارچوب این آیه قرار می‌گیرد که می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.

البقرة 2:20

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ، مثال آنها مانند مثال کساني است که آتشي برافروختند و وقتي اطراف آنان را روشن کرد خداوند روشنايي آنها را ببرد و آنان را در انبوهي از تاريکي رها نمود، به گونه اي که نبينند. صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون، کرانند و لالانند و کورانند پس آنها باز نمي گردند. أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ ، و يا همچون کساني اند که به باران تندي گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ريزد و در آن، تاريکي ها و رعد و برق باشد و از ترس صداي صاعقه ها و مرگ انگشتان خود را در گوش هايشان نهند و خداوند کافران را احاطه نموده است. يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، چنان است که گويي برق آسمان مي خواهد چشمانشان را بربايد. هر وقت که روشن مي دارد به پيش مي روند و چون تاريک مي شود، مي ايستند و اگر خدا مي خواست گوش ها و چشم هايشان را از بين مي برد. همانا خداوند بر هر چيز توانا است. (17) سپس خداوند مَثَل آنها را بیان کرده [مثالی که کاملا پرده از حال آنها برمی‌دارد] و می‌فرماید: مثالی که با حال آنها مطابق است، مثال کسی است که آتشی بیفروزد؛ یعنی در تاریکی شدیدی بوده و نیاز مبرمی به آتش دارد وآن را با کمک کس دیگری می‌افروزد، چرا که او ساز و برگ لازم را در اختیار ندارد؛ و هنگامی که آتش اطراف او را روشن گرداند و جایی را که در آن قرار گرفته است، مشاهده کرد و اماکن امن و خطرهایی که او را تهدید می‌کند، ملاحظه نمود و از آن آتش بهره برد و چشمانش روشن گردید و گمان برد که آتش در اختیار اوست، در آن حالت خداوند نور و روشنایی‌اش را از میان ببرد و خوشحالی‌اش از بین برود و در تاریکی شدید و آتش سوزان باقی بماند، نورافشانی آتش از بین برود وحرارت آن باقی بماند. او در انبوهی از تاریکی‌ها قرار دارد؛ تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران و تاریکی حاصل از خاموش شدن آتش، پس حال چنین فردی چگونه خواهد بود؟ منافقان نیز چنین حالتی دارند، نور ایمان را از مؤمنان برگرفتند و خود دارای صفت ایمان نبودند. بنابراین به طور موقت از نور آنان استفاده کردند و بدین وسیله جان و مالشان در امان ماند و به نوعی امنیت در دنیا دست یازیدند. در چنین حالتی ناگهان مرگ بر آنها یورش برده و استفاده از این نور را از آنان سلب نموده و اندوه و غم و عذاب فراوانی آنها را فرا می‌گیرد، وتاریکی قبر و تاریکی کفر و تاریکی نفاق و تاریکی گناهان بر آنها چیره می‌شود، و به دنبال این همه تاریکی، آتش جهنم که بد جایگاهی است آنها را فرا خواهد گرفت. (18) بنابراین خداوند متعال در مورد آنها می‌فرماید: (﴿صُمُّۢ﴾) کر هستند و خوبی‌ها را نمی‌شنوند، (﴿بُكۡمٌ﴾) لال‌اند و نمی‌توانند سخن نیک بر زبان آورند، (﴿عُمۡيٞ﴾) و از دیدن حق و حقیقت کور هستند (﴿فَهُمۡ لَا يَرۡجِعُونَ﴾) پس آنها باز نمی‌گردند، چون پس از اینکه حق را شناختند آن را رها کردند؛ و به سوی آن بر نمی‌گردند. به خلاف کسی که حق را از روی نادانی و گمراهی رها کرده است؛ زیرا او از روی ناآگاهی چنین کرده است و بازگشت او به حق نزدیک‌تر است. (19) سپس خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَوۡ كَصَيِّبٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) یا مثل او مانند کسی است که گرفتار باران تندی شده است، (﴿فِيهِ ظُلُمَٰتٞ﴾) که در آن انبوهی از تاریکی‌ها وجود دارد، تاریکی شب و تاریکی ابرها و تاریکی باران. (﴿وَرَعۡدٞ﴾) که صدایی است از ابر به گوش می‌رسد. (﴿وَبَرۡقٞ﴾) برق نور درخشنده‌ای است که از [اصطکاک] ابر [ها بر می‌خیزد] و مشاهده می‌شود. (20) (﴿كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم﴾) هر وقت که برق در میان این تاریکی‌ها راه آنها را روشن گرداند، (﴿مَّشَوۡاۡ فِيهِ﴾) به پیش می‌روند، (﴿وَإِذَآ أَظۡلَمَ عَلَيۡهِمۡ قَامُواۡ﴾) و چون تاریک شود، می‌ایستند. پس حالت منافقین چنین است، هنگامی که قرآن و اوامر و نواهی و وعد و وعید آن را می‌شنوند، انگشتان خود را در گوش‌هایشان فرو می‌برند و از امر و نهی قرآن و وعد و وعید آن روی برمی‌تابند؛ زیرا هشدارهای قرآن آنها را می‌ترساند و وعده‌هایش آنها را پریشان می‌نماید. پس آنها تا آنجا که ممکن باشد از آن رویگردانی می‌کنند و همانند فردی که در زیر رگبار باران گرفتار آمده و از صدای رعد و برق ناراحت می‌شود و آن را دوست ندارد و از بیم مرگ انگشتانش را در گوش‌هایش فرو می‌برد، منافقان نیز صدای قرآن و وعده‌ها و هشدارهای آن را دوست ندارند. البته ممکن است فردی که گرفتار رگبار باران و صاعقه و رعد و برق شده است، نجات یابد، اما منافقان نجات پیدا نمی‌کنند، چرا که خداوند از هر سو آنها را احاطه نموده است. پس آنها نمی‌توانند از دست خدا فرار کنند و او را ناتوان و درمانده سازند بلکه خداوند اعمال آنها را ثبت کرده و آنان را به سزای اعمالشان خواهد رساند. و از آنجا که به کری و لالی و کوری معنوی مبتلا هستند و راه‌های ایمان به روی آنها بسته شده است خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمۡعِهِمۡ وَأَبۡصَٰرِهِم﴾) و اگر خدا می‌خواست، چشم‌ها و گوش‌های آنان را از میان می‌برد. در این آیه خداوند آنان را به وسیلۀ برخی از عقوبت‌های دنیوی مورد تهدید قرار می‌دهد تا برحذر باشند و از برخی از شرارت‌ها و نفاق خویش دست بردارند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است. پس هیچ چیزی او را ناتوان نمی‌کند؛ و قدرت الهی چنین است که هرگاه چیزی را بخواهد بدون اینکه کسی بتواند جلوی او را بگیرد یا با او مخالفت کند، آن را انجام می‌دهد. این آیه و امثال آن نظرات «قدریّه» را رد می‌کند که معتقدند کارهایشان در گسترۀ قدرت الهی داخل نیست؛ زیرا کارهایشان در چارچوب این آیه قرار می‌گیرد که می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.

البقرة 2:21

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ، اي مردم! پروردگارتان را پرستش کنيد که شما و کساني را که پيش از شما بوده اند آفريده است، باشد که پرهيزگار شويد. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ، پروردگارتان ذاتي است که زمين را برايتان گستراند و آسمان را سقفي قرار داد واز آسمان آبي فرو فرستاد و با آن انواع ميوه ها را بوجود آورد تا روزيتان باشد، پس براي خداوند همتاياني قرار ندهيد در حالي که شما مي دانيد. (21) این دستوری عام و کلی برای همۀ مردم است و آن عبادت و پرستش خدا است که شامل انجام دادن دستورات او و پرهیز از منهیّات وی و تصدیق آنچه که از آن خبر داده است، می‌باشد. بنابراین خداوند آنها را به انجام کاری مأمور نموده که آنان را برای آن آفریده است. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَاخَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾«و من جن و انسان را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند». سپس بر واجب بودن پرستش محض خویش استدلال نموده و می‌فرماید: پروردگارتان شما را از انواع نعمت‌ها برخوردار نمود و شما را هستی بخشید؛ و همو کسانی را که پیش از شما بوده‌اند، آفریده (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) احتمال دارد به این معنی باشد که اگر شما تنها خداوند را پرستش کنید از عذاب و ناخشنودی او نجات خواهید یافت؛ زیرا شما اسباب دفع عذاب و ناخشنودی خداوند را فراهم کرده‌اید. و احتمال دارد معنی آیه چنین باشد: اگر خداوند را عبادت کنید از پرهیزگارانی خواهید شد که به پرهیزگاری موصوف‌اند. و هردو معنی درست است و هردو لازم و ملزوم یکدیگرند؛ زیرا هرکس که عبادت را به طور کامل انجام دهد از پرهیزگاران می‌شود و هرکس که از پرهیزگاران باشد از عذاب و ناخشنودی خداوند نجات خواهد یافت. (22) و نعمت‌های ظاهری و باطنی را به شما ارزانی داشته و زمین را برایتان گسترانده است تا بر آن استقرار یابید و با ساختن خانه، کشاورزی و شخم زدن، رفتن از جایی به جایی و با دیگر اشکال از آن بهره‌مند شوید. و آسمان را برای شما سقفی قرار داد و در آن منافعی مانند خورشید و ماه وستارگان به ودیعه نهاد که بدان نیازمندید. (﴿وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ﴾) «سماء» یعنی هر آنچه که بالای سر شما باشد، بنابراین مفسران گفته‌اند: منظور از آسمان در اینجا ابرها هستند و خداوند از ابرها آب فرو فرستاده است. (﴿فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ﴾) و با آن انواع ثمرات مانند دانه‌ها و میوۀ خرما و دیگر میوه‌ها و کشتزارها و غیره را بیرون آورده است. (﴿رِزۡقٗا لَّكُمۡ﴾) تا روزی‌تان باشد و زندگی به سر کنید و تفریح نمایید. (﴿فَلَا تَجۡعَلُواۡ لِلَّهِ أَندَادٗا﴾) پس، از میان آفریدگان همانند و همتایانی برای خداوند قرار ندهید به گونه‌ای که آنها را مانند خدا پرستش کنید و همان‌گونه که خداوند را دوست دارید آنها را دوست بدارید، در صورتی که آنها نیز مانند شما آفریدگانی هستند که به آنها روزی داده ‌شده و کارهایشان از سوی خدا اداره می‌شود و به اندازۀ ذره‌ای در زمین و آسمان اختیاری ندارند، و فایده و ضرری به شما نمی‌رسانند. (﴿وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) و شما می‌دانید که خداوند شریک و همانندی ندارد، نه در آفریدن و نه در روزی دادن و تدبیر امور، و نه در الوهیت و ربوبیت. پس با اینکه شما این را می‌دانید چگونه همراه با خداوند معبودهای دیگری را پرستش می‌کنید؟ این چیزی عجیب و بدترین نوعِ بی‌خردی است. این آیه از عبادت غیر خدا نهی به‌عمل می‌آورد و بر وجوب عبادت و پرستش خدا و باطل بودن عبادت غیر او دلیل ارائه داده و به بیان توحید ربوبیت می‌پردازد که متضمن یگانگی او در آفریدن و روزی دادن و تدبیر امور است؛ پس چون همه اقرار می‌کنند که خداوند در این امور شریکی ندارد، نیز باید اقرار کنند که خداوند در عبادت هم شریکی ندارد. و این روشن‌ترین دلیل عقلی بر وحدانیت و یگانگی باری تعالی و باطل بودن شرک است.

البقرة 2:22

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ، اي مردم! پروردگارتان را پرستش کنيد که شما و کساني را که پيش از شما بوده اند آفريده است، باشد که پرهيزگار شويد. الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ، پروردگارتان ذاتي است که زمين را برايتان گستراند و آسمان را سقفي قرار داد واز آسمان آبي فرو فرستاد و با آن انواع ميوه ها را بوجود آورد تا روزيتان باشد، پس براي خداوند همتاياني قرار ندهيد در حالي که شما مي دانيد. (21) این دستوری عام و کلی برای همۀ مردم است و آن عبادت و پرستش خدا است که شامل انجام دادن دستورات او و پرهیز از منهیّات وی و تصدیق آنچه که از آن خبر داده است، می‌باشد. بنابراین خداوند آنها را به انجام کاری مأمور نموده که آنان را برای آن آفریده است. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَاخَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾«و من جن و انسان را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند». سپس بر واجب بودن پرستش محض خویش استدلال نموده و می‌فرماید: پروردگارتان شما را از انواع نعمت‌ها برخوردار نمود و شما را هستی بخشید؛ و همو کسانی را که پیش از شما بوده‌اند، آفریده (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) احتمال دارد به این معنی باشد که اگر شما تنها خداوند را پرستش کنید از عذاب و ناخشنودی او نجات خواهید یافت؛ زیرا شما اسباب دفع عذاب و ناخشنودی خداوند را فراهم کرده‌اید. و احتمال دارد معنی آیه چنین باشد: اگر خداوند را عبادت کنید از پرهیزگارانی خواهید شد که به پرهیزگاری موصوف‌اند. و هردو معنی درست است و هردو لازم و ملزوم یکدیگرند؛ زیرا هرکس که عبادت را به طور کامل انجام دهد از پرهیزگاران می‌شود و هرکس که از پرهیزگاران باشد از عذاب و ناخشنودی خداوند نجات خواهد یافت. (22) و نعمت‌های ظاهری و باطنی را به شما ارزانی داشته و زمین را برایتان گسترانده است تا بر آن استقرار یابید و با ساختن خانه، کشاورزی و شخم زدن، رفتن از جایی به جایی و با دیگر اشکال از آن بهره‌مند شوید. و آسمان را برای شما سقفی قرار داد و در آن منافعی مانند خورشید و ماه وستارگان به ودیعه نهاد که بدان نیازمندید. (﴿وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ﴾) «سماء» یعنی هر آنچه که بالای سر شما باشد، بنابراین مفسران گفته‌اند: منظور از آسمان در اینجا ابرها هستند و خداوند از ابرها آب فرو فرستاده است. (﴿فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ﴾) و با آن انواع ثمرات مانند دانه‌ها و میوۀ خرما و دیگر میوه‌ها و کشتزارها و غیره را بیرون آورده است. (﴿رِزۡقٗا لَّكُمۡ﴾) تا روزی‌تان باشد و زندگی به سر کنید و تفریح نمایید. (﴿فَلَا تَجۡعَلُواۡ لِلَّهِ أَندَادٗا﴾) پس، از میان آفریدگان همانند و همتایانی برای خداوند قرار ندهید به گونه‌ای که آنها را مانند خدا پرستش کنید و همان‌گونه که خداوند را دوست دارید آنها را دوست بدارید، در صورتی که آنها نیز مانند شما آفریدگانی هستند که به آنها روزی داده ‌شده و کارهایشان از سوی خدا اداره می‌شود و به اندازۀ ذره‌ای در زمین و آسمان اختیاری ندارند، و فایده و ضرری به شما نمی‌رسانند. (﴿وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) و شما می‌دانید که خداوند شریک و همانندی ندارد، نه در آفریدن و نه در روزی دادن و تدبیر امور، و نه در الوهیت و ربوبیت. پس با اینکه شما این را می‌دانید چگونه همراه با خداوند معبودهای دیگری را پرستش می‌کنید؟ این چیزی عجیب و بدترین نوعِ بی‌خردی است. این آیه از عبادت غیر خدا نهی به‌عمل می‌آورد و بر وجوب عبادت و پرستش خدا و باطل بودن عبادت غیر او دلیل ارائه داده و به بیان توحید ربوبیت می‌پردازد که متضمن یگانگی او در آفریدن و روزی دادن و تدبیر امور است؛ پس چون همه اقرار می‌کنند که خداوند در این امور شریکی ندارد، نیز باید اقرار کنند که خداوند در عبادت هم شریکی ندارد. و این روشن‌ترین دلیل عقلی بر وحدانیت و یگانگی باری تعالی و باطل بودن شرک است.

البقرة 2:23

وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ، و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ايم شک داريد پس سوره اي همانند آن بياوريد و گواهانتان را فرا بخوانيد غير از خدا اگر راستگو هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ، و اگر چنين نکرديد و هرگز نخواهيد توانست چنين کنيد پس بپرهيزيد از آتشي افروزينه آن مردم و سنگ هستند و براي کافران آماده شده است. (23) این دلیلی عقلی است بر راستگو بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم و درست بودن آنچه که آورده است. (﴿وَإِن كُنتُم﴾) و شما ای مخالفان پیامبر که دعوت او را رد می‌کنید و گمان می‌برید او دروغ می‌گوید! اگر در مورد آنچه ما بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم دچار شک و تردید هستید که حق است یا نه؟ بدانید که او نیز مانند شما انسان است و در میان شما بزرگ شده و از همان دوران کودکی او را می‌شناسید، او نه می‌تواند بنویسد و نه خواندن و نوشتن بلد است و اکنون کتابی برای شما آورده و می‌گوید از جانب خدا است، اما شما می‌گویید این کتاب ساخته و پرداختۀ خود او است. پس اگر همان طور است که شما می‌گویید، سوره‌ای مانند آن بسازید و از کسانی که دستتان به آنها می‌رسد کمک بگیرید. این برای شما کار آسانی است به ویژه که اهل فصاحت و بیان هستید و دشمنی‌تان با پیامبر بس بزرگ است. پس اگر سوره‌ای مانند آن آوردید، آن کتاب همان طور است که شما گمان می‌برید؛ و اگر سوره‌ای مانند آن نیاوردید و از انجام این کار درماندید پس این دلیل روشن و آشکاری بر راستگو بودن او و راست بودن آنچه که آورده است، می‌باشد؛ و شما باید از او پیروی کنید و از آتشی که افروزینۀ آن انسان و سنگ است، خود را دور بدارید. این آتش مانند آتش دنیا نیست که با هیزم افروخته ‌شود، این آتش برای کافران و منکران خدا و پیامبرانش آماده شده است. پس، از کفر ورزیدن به پیامبر ـ‌که پیامبر بودنش برای‌تان روشن شده است- بپرهیزید. این آیه و امثال آن را آیۀ «تحدّ‌ی» و «به مبارزه طلبیدن» می‌نامند؛ یعنی ناتوان کردن مخلوق از اینکه همانندی برای قرآن بیاورد و با آن مخالفت و مبارزه کند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواۡ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا﴾[ای پیامبر!] بگو: «اگر انسان‌ها و جن جمع شوند که مانند این قرآن را بسازند، نمی‌توانند همانند آن را بسازند، گرچه بعضی پشتیبان بعضی دیگر باشند.» چگونه سخن مخلوق خاکی مانند سخن پروردگار جهانیان است؟ و چگونه موجود نیازمندی که از هر نظر ناقص است و کمبود دارد، می‌تواند سخنی بیاورد که مانند سخن ذات مقدس خدا کامل باشد؛ خدایی که دارای کمال مطلق است و از هرجهت بی‌نیاز است؟ این نه ممکن است و نه در توان انسان می‌باشد، وهر کس که کمترین شناختی نسبت به انواع کلام و گفتارها داشته باشد و این قرآن را با گفتار بلیغان وفصیحان بسنجد، تفاوت آشکار آن و دیگر سخن‌ها را به وضوح مشاهده خواهد کرد. آیۀ (﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ﴾) بیانگر آن است کسی که در شک و حیرت به‌سر می‌برد و هنوز حق را از گمراهی تشخیص نداده است، به شرطی که صادقانه در پی حق باشد و حق برایش روشن شود امید هدایتش می‌رود. اما انسان مخالف و کینه‌توزی که حق را می‌شناسد و آن را رها می‌کند راه بازگشتی ندارد؛ زیرا او حق را از روی عناد و لجاجت رها کرده است، نه به سبب جهل و نادانی، پس هیچ راه بازگشتی برای وی وجود ندارد. و همچنین فردی که دچار شک و تردید است اما صادقانه در پی کشف حقایق نیست بلکه از حق رویگردان است و برای رسیدن به آن تلاش نمی‌کند، غالباً چنین کسی موفق به یافتن حق نمی‌شود. نیز در این آیات، پروردگار ـ جلّ جلاله ـ صفت عبودیت را برای رسول گرامی اسلام ذکر می‌کند؛ و این بیانگر آن است که بزرگ‌ترین صفت او انجام بندگی است؛ صفتی که هیچ فردی از گذشتگان و آیندگان در این امر به پای او نمی‌رسند. در مقام «اسراء» نیز خداوند او را به عبودیت توصیف نموده و می‌فرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا﴾«پاک و منزه است خداوندی که شب هنگام بنده‌اش را برد». و در مقام نازل کردن قرآن بر او می‌فرماید:﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ﴾«بزرگوار و والا مقام است ذاتی که فرقان را بر بنده‌اش نازل کرد». آیۀ (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) و آیات مشابه آن، بیانگر صحت مذهب اهل سنت و جماعت می‌باشند که معتقدند بهشت و جهنم در حال حاضر موجود می‌باشند (برخلاف معتزله). نیز این آیات بیانگر آنند که یکتاپرستان برای همیشه در جهنم باقی نخواهند ماند گرچه مرتکب بعضی از گناهان کبیره شده باشند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران آماده شده است. پس اگر گناهکارانِ یکتاپرست برای همیشه در آن باقی می‌ماندند، جهنم تنها برای کافران آماده نمی‌شد. (بر خلاف خوارج و معتزله که خلاف این مطلب‌را باوردارند). همچنین این آیات بیانگر آنند که انسان به‌وسیلۀ فراهم نمودن اسباب عذاب، مستحق آن می‌گردد، و اسباب عذاب، کفر و عصیان است. (24) این دلیلی عقلی است بر راستگو بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم و درست بودن آنچه که آورده است. (﴿وَإِن كُنتُم﴾) و شما ای مخالفان پیامبر که دعوت او را رد می‌کنید و گمان می‌برید او دروغ می‌گوید! اگر در مورد آنچه ما بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم دچار شک و تردید هستید که حق است یا نه؟ بدانید که او نیز مانند شما انسان است و در میان شما بزرگ شده و از همان دوران کودکی او را می‌شناسید، او نه می‌تواند بنویسد و نه خواندن و نوشتن بلد است و اکنون کتابی برای شما آورده و می‌گوید از جانب خدا است، اما شما می‌گویید این کتاب ساخته و پرداختۀ خود او است. پس اگر همان طور است که شما می‌گویید، سوره‌ای مانند آن بسازید و از کسانی که دستتان به آنها می‌رسد کمک بگیرید. این برای شما کار آسانی است به ویژه که اهل فصاحت و بیان هستید و دشمنی‌تان با پیامبر بس بزرگ است. پس اگر سوره‌ای مانند آن آوردید، آن کتاب همان طور است که شما گمان می‌برید؛ و اگر سوره‌ای مانند آن نیاوردید و از انجام این کار درماندید پس این دلیل روشن و آشکاری بر راستگو بودن او و راست بودن آنچه که آورده است، می‌باشد؛ و شما باید از او پیروی کنید و از آتشی که افروزینۀ آن انسان و سنگ است، خود را دور بدارید. این آتش مانند آتش دنیا نیست که با هیزم افروخته ‌شود، این آتش برای کافران و منکران خدا و پیامبرانش آماده شده است. پس، از کفر ورزیدن به پیامبر ـ‌که پیامبر بودنش برای‌تان روشن شده است- بپرهیزید. این آیه و امثال آن را آیۀ «تحدّ‌ی» و «به مبارزه طلبیدن» می‌نامند؛ یعنی ناتوان کردن مخلوق از اینکه همانندی برای قرآن بیاورد و با آن مخالفت و مبارزه کند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواۡ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا﴾[ای پیامبر!] بگو: «اگر انسان‌ها و جن جمع شوند که مانند این قرآن را بسازند، نمی‌توانند همانند آن را بسازند، گرچه بعضی پشتیبان بعضی دیگر باشند.» چگونه سخن مخلوق خاکی مانند سخن پروردگار جهانیان است؟ و چگونه موجود نیازمندی که از هر نظر ناقص است و کمبود دارد، می‌تواند سخنی بیاورد که مانند سخن ذات مقدس خدا کامل باشد؛ خدایی که دارای کمال مطلق است و از هرجهت بی‌نیاز است؟ این نه ممکن است و نه در توان انسان می‌باشد، وهر کس که کمترین شناختی نسبت به انواع کلام و گفتارها داشته باشد و این قرآن را با گفتار بلیغان وفصیحان بسنجد، تفاوت آشکار آن و دیگر سخن‌ها را به وضوح مشاهده خواهد کرد. آیۀ (﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ﴾) بیانگر آن است کسی که در شک و حیرت به‌سر می‌برد و هنوز حق را از گمراهی تشخیص نداده است، به شرطی که صادقانه در پی حق باشد و حق برایش روشن شود امید هدایتش می‌رود. اما انسان مخالف و کینه‌توزی که حق را می‌شناسد و آن را رها می‌کند راه بازگشتی ندارد؛ زیرا او حق را از روی عناد و لجاجت رها کرده است، نه به سبب جهل و نادانی، پس هیچ راه بازگشتی برای وی وجود ندارد. و همچنین فردی که دچار شک و تردید است اما صادقانه در پی کشف حقایق نیست بلکه از حق رویگردان است و برای رسیدن به آن تلاش نمی‌کند، غالباً چنین کسی موفق به یافتن حق نمی‌شود. نیز در این آیات، پروردگار ـ جلّ جلاله ـ صفت عبودیت را برای رسول گرامی اسلام ذکر می‌کند؛ و این بیانگر آن است که بزرگ‌ترین صفت او انجام بندگی است؛ صفتی که هیچ فردی از گذشتگان و آیندگان در این امر به پای او نمی‌رسند. در مقام «اسراء» نیز خداوند او را به عبودیت توصیف نموده و می‌فرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا﴾«پاک و منزه است خداوندی که شب هنگام بنده‌اش را برد». و در مقام نازل کردن قرآن بر او می‌فرماید:﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ﴾«بزرگوار و والا مقام است ذاتی که فرقان را بر بنده‌اش نازل کرد». آیۀ (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) و آیات مشابه آن، بیانگر صحت مذهب اهل سنت و جماعت می‌باشند که معتقدند بهشت و جهنم در حال حاضر موجود می‌باشند (برخلاف معتزله). نیز این آیات بیانگر آنند که یکتاپرستان برای همیشه در جهنم باقی نخواهند ماند گرچه مرتکب بعضی از گناهان کبیره شده باشند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران آماده شده است. پس اگر گناهکارانِ یکتاپرست برای همیشه در آن باقی می‌ماندند، جهنم تنها برای کافران آماده نمی‌شد. (بر خلاف خوارج و معتزله که خلاف این مطلب‌را باوردارند). همچنین این آیات بیانگر آنند که انسان به‌وسیلۀ فراهم نمودن اسباب عذاب، مستحق آن می‌گردد، و اسباب عذاب، کفر و عصیان است.

البقرة 2:24

وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ، و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ايم شک داريد پس سوره اي همانند آن بياوريد و گواهانتان را فرا بخوانيد غير از خدا اگر راستگو هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ، و اگر چنين نکرديد و هرگز نخواهيد توانست چنين کنيد پس بپرهيزيد از آتشي افروزينه آن مردم و سنگ هستند و براي کافران آماده شده است. (23) این دلیلی عقلی است بر راستگو بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم و درست بودن آنچه که آورده است. (﴿وَإِن كُنتُم﴾) و شما ای مخالفان پیامبر که دعوت او را رد می‌کنید و گمان می‌برید او دروغ می‌گوید! اگر در مورد آنچه ما بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم دچار شک و تردید هستید که حق است یا نه؟ بدانید که او نیز مانند شما انسان است و در میان شما بزرگ شده و از همان دوران کودکی او را می‌شناسید، او نه می‌تواند بنویسد و نه خواندن و نوشتن بلد است و اکنون کتابی برای شما آورده و می‌گوید از جانب خدا است، اما شما می‌گویید این کتاب ساخته و پرداختۀ خود او است. پس اگر همان طور است که شما می‌گویید، سوره‌ای مانند آن بسازید و از کسانی که دستتان به آنها می‌رسد کمک بگیرید. این برای شما کار آسانی است به ویژه که اهل فصاحت و بیان هستید و دشمنی‌تان با پیامبر بس بزرگ است. پس اگر سوره‌ای مانند آن آوردید، آن کتاب همان طور است که شما گمان می‌برید؛ و اگر سوره‌ای مانند آن نیاوردید و از انجام این کار درماندید پس این دلیل روشن و آشکاری بر راستگو بودن او و راست بودن آنچه که آورده است، می‌باشد؛ و شما باید از او پیروی کنید و از آتشی که افروزینۀ آن انسان و سنگ است، خود را دور بدارید. این آتش مانند آتش دنیا نیست که با هیزم افروخته ‌شود، این آتش برای کافران و منکران خدا و پیامبرانش آماده شده است. پس، از کفر ورزیدن به پیامبر ـ‌که پیامبر بودنش برای‌تان روشن شده است- بپرهیزید. این آیه و امثال آن را آیۀ «تحدّ‌ی» و «به مبارزه طلبیدن» می‌نامند؛ یعنی ناتوان کردن مخلوق از اینکه همانندی برای قرآن بیاورد و با آن مخالفت و مبارزه کند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواۡ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا﴾[ای پیامبر!] بگو: «اگر انسان‌ها و جن جمع شوند که مانند این قرآن را بسازند، نمی‌توانند همانند آن را بسازند، گرچه بعضی پشتیبان بعضی دیگر باشند.» چگونه سخن مخلوق خاکی مانند سخن پروردگار جهانیان است؟ و چگونه موجود نیازمندی که از هر نظر ناقص است و کمبود دارد، می‌تواند سخنی بیاورد که مانند سخن ذات مقدس خدا کامل باشد؛ خدایی که دارای کمال مطلق است و از هرجهت بی‌نیاز است؟ این نه ممکن است و نه در توان انسان می‌باشد، وهر کس که کمترین شناختی نسبت به انواع کلام و گفتارها داشته باشد و این قرآن را با گفتار بلیغان وفصیحان بسنجد، تفاوت آشکار آن و دیگر سخن‌ها را به وضوح مشاهده خواهد کرد. آیۀ (﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ﴾) بیانگر آن است کسی که در شک و حیرت به‌سر می‌برد و هنوز حق را از گمراهی تشخیص نداده است، به شرطی که صادقانه در پی حق باشد و حق برایش روشن شود امید هدایتش می‌رود. اما انسان مخالف و کینه‌توزی که حق را می‌شناسد و آن را رها می‌کند راه بازگشتی ندارد؛ زیرا او حق را از روی عناد و لجاجت رها کرده است، نه به سبب جهل و نادانی، پس هیچ راه بازگشتی برای وی وجود ندارد. و همچنین فردی که دچار شک و تردید است اما صادقانه در پی کشف حقایق نیست بلکه از حق رویگردان است و برای رسیدن به آن تلاش نمی‌کند، غالباً چنین کسی موفق به یافتن حق نمی‌شود. نیز در این آیات، پروردگار ـ جلّ جلاله ـ صفت عبودیت را برای رسول گرامی اسلام ذکر می‌کند؛ و این بیانگر آن است که بزرگ‌ترین صفت او انجام بندگی است؛ صفتی که هیچ فردی از گذشتگان و آیندگان در این امر به پای او نمی‌رسند. در مقام «اسراء» نیز خداوند او را به عبودیت توصیف نموده و می‌فرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا﴾«پاک و منزه است خداوندی که شب هنگام بنده‌اش را برد». و در مقام نازل کردن قرآن بر او می‌فرماید:﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ﴾«بزرگوار و والا مقام است ذاتی که فرقان را بر بنده‌اش نازل کرد». آیۀ (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) و آیات مشابه آن، بیانگر صحت مذهب اهل سنت و جماعت می‌باشند که معتقدند بهشت و جهنم در حال حاضر موجود می‌باشند (برخلاف معتزله). نیز این آیات بیانگر آنند که یکتاپرستان برای همیشه در جهنم باقی نخواهند ماند گرچه مرتکب بعضی از گناهان کبیره شده باشند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران آماده شده است. پس اگر گناهکارانِ یکتاپرست برای همیشه در آن باقی می‌ماندند، جهنم تنها برای کافران آماده نمی‌شد. (بر خلاف خوارج و معتزله که خلاف این مطلب‌را باوردارند). همچنین این آیات بیانگر آنند که انسان به‌وسیلۀ فراهم نمودن اسباب عذاب، مستحق آن می‌گردد، و اسباب عذاب، کفر و عصیان است. (24) این دلیلی عقلی است بر راستگو بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم و درست بودن آنچه که آورده است. (﴿وَإِن كُنتُم﴾) و شما ای مخالفان پیامبر که دعوت او را رد می‌کنید و گمان می‌برید او دروغ می‌گوید! اگر در مورد آنچه ما بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم دچار شک و تردید هستید که حق است یا نه؟ بدانید که او نیز مانند شما انسان است و در میان شما بزرگ شده و از همان دوران کودکی او را می‌شناسید، او نه می‌تواند بنویسد و نه خواندن و نوشتن بلد است و اکنون کتابی برای شما آورده و می‌گوید از جانب خدا است، اما شما می‌گویید این کتاب ساخته و پرداختۀ خود او است. پس اگر همان طور است که شما می‌گویید، سوره‌ای مانند آن بسازید و از کسانی که دستتان به آنها می‌رسد کمک بگیرید. این برای شما کار آسانی است به ویژه که اهل فصاحت و بیان هستید و دشمنی‌تان با پیامبر بس بزرگ است. پس اگر سوره‌ای مانند آن آوردید، آن کتاب همان طور است که شما گمان می‌برید؛ و اگر سوره‌ای مانند آن نیاوردید و از انجام این کار درماندید پس این دلیل روشن و آشکاری بر راستگو بودن او و راست بودن آنچه که آورده است، می‌باشد؛ و شما باید از او پیروی کنید و از آتشی که افروزینۀ آن انسان و سنگ است، خود را دور بدارید. این آتش مانند آتش دنیا نیست که با هیزم افروخته ‌شود، این آتش برای کافران و منکران خدا و پیامبرانش آماده شده است. پس، از کفر ورزیدن به پیامبر ـ‌که پیامبر بودنش برای‌تان روشن شده است- بپرهیزید. این آیه و امثال آن را آیۀ «تحدّ‌ی» و «به مبارزه طلبیدن» می‌نامند؛ یعنی ناتوان کردن مخلوق از اینکه همانندی برای قرآن بیاورد و با آن مخالفت و مبارزه کند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواۡ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا﴾[ای پیامبر!] بگو: «اگر انسان‌ها و جن جمع شوند که مانند این قرآن را بسازند، نمی‌توانند همانند آن را بسازند، گرچه بعضی پشتیبان بعضی دیگر باشند.» چگونه سخن مخلوق خاکی مانند سخن پروردگار جهانیان است؟ و چگونه موجود نیازمندی که از هر نظر ناقص است و کمبود دارد، می‌تواند سخنی بیاورد که مانند سخن ذات مقدس خدا کامل باشد؛ خدایی که دارای کمال مطلق است و از هرجهت بی‌نیاز است؟ این نه ممکن است و نه در توان انسان می‌باشد، وهر کس که کمترین شناختی نسبت به انواع کلام و گفتارها داشته باشد و این قرآن را با گفتار بلیغان وفصیحان بسنجد، تفاوت آشکار آن و دیگر سخن‌ها را به وضوح مشاهده خواهد کرد. آیۀ (﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ﴾) بیانگر آن است کسی که در شک و حیرت به‌سر می‌برد و هنوز حق را از گمراهی تشخیص نداده است، به شرطی که صادقانه در پی حق باشد و حق برایش روشن شود امید هدایتش می‌رود. اما انسان مخالف و کینه‌توزی که حق را می‌شناسد و آن را رها می‌کند راه بازگشتی ندارد؛ زیرا او حق را از روی عناد و لجاجت رها کرده است، نه به سبب جهل و نادانی، پس هیچ راه بازگشتی برای وی وجود ندارد. و همچنین فردی که دچار شک و تردید است اما صادقانه در پی کشف حقایق نیست بلکه از حق رویگردان است و برای رسیدن به آن تلاش نمی‌کند، غالباً چنین کسی موفق به یافتن حق نمی‌شود. نیز در این آیات، پروردگار ـ جلّ جلاله ـ صفت عبودیت را برای رسول گرامی اسلام ذکر می‌کند؛ و این بیانگر آن است که بزرگ‌ترین صفت او انجام بندگی است؛ صفتی که هیچ فردی از گذشتگان و آیندگان در این امر به پای او نمی‌رسند. در مقام «اسراء» نیز خداوند او را به عبودیت توصیف نموده و می‌فرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا﴾«پاک و منزه است خداوندی که شب هنگام بنده‌اش را برد». و در مقام نازل کردن قرآن بر او می‌فرماید:﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ﴾«بزرگوار و والا مقام است ذاتی که فرقان را بر بنده‌اش نازل کرد». آیۀ (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) و آیات مشابه آن، بیانگر صحت مذهب اهل سنت و جماعت می‌باشند که معتقدند بهشت و جهنم در حال حاضر موجود می‌باشند (برخلاف معتزله). نیز این آیات بیانگر آنند که یکتاپرستان برای همیشه در جهنم باقی نخواهند ماند گرچه مرتکب بعضی از گناهان کبیره شده باشند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران آماده شده است. پس اگر گناهکارانِ یکتاپرست برای همیشه در آن باقی می‌ماندند، جهنم تنها برای کافران آماده نمی‌شد. (بر خلاف خوارج و معتزله که خلاف این مطلب‌را باوردارند). همچنین این آیات بیانگر آنند که انسان به‌وسیلۀ فراهم نمودن اسباب عذاب، مستحق آن می‌گردد، و اسباب عذاب، کفر و عصیان است.

البقرة 2:25

وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ، و مژده بده کساني را که ايمان آوردند و اعمال نيکو انجام دادند که براي آنها باغ هايي است که از زير آن رودهايي روانند، هرگاه به آنها ميوه اي داده شود، گويند:« اين همان است که پيش تر به ما داده شد» ، و همانند آن براي آنها آورده شود، و براي آنها در بهشت زناني پاکيزه است و آنها در آن براي هميشه خواهند ماند. (25) وقتی سزای کافران را بیان کرد به بیان پاداش مؤمنان و کسانی پرداخت که اعمال و کردار شایسته انجام می‌دهند؛ زیرا شیوۀ الهی در کتابش چنین است، به این توضیح که در کنار تشویق، بیم می‌دهد تا بنده در حالت خوف و رجا به‌سر برد. بنابراین می‌فرماید: (﴿وَبَشِّرِ﴾) ای پیامبر! و ای کسی که در جای پیامبر قرار داری [و به دین الله دعوت می‌دهی]! مژده بده (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) کسانی را که از صمیم قلب ایمان آورده‌اند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و با اعضا و جوارح خود، کردار نیکو انجام داده و صداقت ایمان‌شان را با اعمال نیک خود به اثبات رسانده‌اند. اعمال و کردار را از آن جهت به «صالح» توصیف نموده که با آن احوال بنده و امور دین و دنیایش اصلاح می‌شود و به‌وسیلۀ اعمال صالح، فساد و تباهی از او دور شده و در زمرۀ صالحان قرار می‌گیرد؛ صالحانی که برای همنشینی با خداوند در بهشت صلاحیت و شایستگی دارند. پس ای پیامبر! آنها را مژده بده (﴿أَنَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ﴾) باغ‌هایی برای آنان است که درختان عجیب و میوه‌های دلپذیر و سایه‌های طولانی و شاخه و بوته‌های متنوعی را در بر دارد؛ بهشتی که هر کس به آن وارد شود به راحتی در آن به‌سر می‌برد و متنعم می‌گردد. (﴿تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰر﴾) رودهای آب و شیر و عسل و شراب در زیر درختان آن روان است و اهل بهشت آن را هرگونه که بخواهند و به هر سو که بخواهند، جاری می‌گردانند و به‌وسیلۀ آن درختان و باغ‌های بهشتی آبیاری شده و میوه‌های گوناگونی می‌دهند. (﴿كُلَّمَا رُزِقُواۡ مِنۡهَا مِن ثَمَرَةٖ رِّزۡقٗا قَالُواۡ هَٰذَا ٱلَّذِي رُزِقۡنَا مِن قَبۡلُ﴾) میوه‌های بهشتی همه در زیبایی و طعم همسان‌اند و در میان آن میوۀ مخصوصی وجود ندارد؛ و اهل بهشت همواره در ناز و نعمت به‌سر می‌برند. پس آنها همواره با خوردن آن میوه‌ها لذت می‌برند. (﴿وَأُتُواۡ بِهِۦ مُتَشَٰبِهٗا﴾) عده‌ای می‌گویند: میوه‌های بهشت تشابه اسمی دارند، اما در مزّه با یکدیگر فرق می‌کنند. گروهی نیز می‌گویند: در رنگ با یکدیگر متشابه هستند اما در اسم فرق می‌کنند. برخی نیز بر این باورند که: در زیبایی و لذت تشابه دارند. شاید این بهترین قول باشد. به دنبال ذکر مسکن و غذا و نوشیدنی و میوه‌های اهل بهشت، از همسران آنها نیز سخن به میان آورد و آنهارا در یک تعریف مختصر و کامل چنین توصیف نمود: (﴿وَلَهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) نگفت از ‌فلان عیب پاک‌اند، تا شامل انواع پاکی‌ها گردد. پس آنان در اخلاق و اندام و زبان هیچ عیبی ندارند؛ چشم‌هایشان پاک است و اخلاقشان نیکو است، آنها دوشیزگانی هستند که با اخلاق زیبا و همسرداری زیبا و ادب در کردار و گفتار، و پاک بودن از حیض و نفاس و منی و ادرار و مدفوع و آب بینی و بوی دهان و بوی بد، برای همسران‌شان دوست داشتنی می‌باشند و نیز در اندام و جسم خود کمال زیبایی را دارند و در آنها عیبی وجود ندارد و اخلاق‌شان نیز بسیار نیکو است. آنها همسرانی خوب و زیبا هستند؛ خوش‌زبان و خوش‌سخن‌اند و چشم‌ها و نگاه‌شان فقط بر شوهران‌شان دوخته شده است و زبان‌شان را از هر سخن زشتی منع می‌نمایند. پس در این آیۀ کریمه از مژده دهنده و مژده داده شونده و چیزی که بدان مژده داده شده و نیز از اسباب و عوامل رسیدن به این خیر و نیکی سخن به میان آمده است. مژده ‌دهنده پیامبر صلی الله علیه وسلم و آن دسته از افراد امت ایشان هستند که جانشین ایشان می‌گردند [و مانند ایشان به دین الله دعوت می‌دهند]. مژده داده شدگان نیز مؤمنانی هستند که کردار نیکو انجام می‌دهند؛ و آنچه بدان مژده داده شده‌اند، باغ‌هایی است که توصیف آن گذشت. و سببی که انسان را به این فلاح ونجاح می‌رساند، ایمان وعمل صالح است. پس برای رسیدن به این مژده جز متصف بودن به «ایمان» و «عمل صالح» راهی وجود ندارد، و این بزرگ‌ترین مژده‌ای است که برترین انسان و مخلوق آن را داده است؛ مژدۀ بزرگی که با فراهم آورده شدن بهترین اسباب و مقدمات [از سوی انسان]، شامل حال او می‌شود. همچنین در این آیه اشاره شده است که تشویق کردن مؤمنان برای انجام دادن اعمال صالح و بیان پاداش و ثمرات آن مستحب است؛ زیرا انجام اعمال با این تشویق‌ها آسان‌تر می‌شود. و بزرگ‌ترین مژده بر‌ای انسان توفیق یافتن او برای ایمان آوردن و انجام عمل صالح است. پس این نخستین مژده و اساس هر مژده‌ای است. دومین مژده نیز مژده‌ای است که مؤمنان به هنگام مرگ دریافت می‌دارند و به دنبال آن به نعمت پایدار و جاودان خواهند رسید. از خداوند متعال می‌طلبیم که ما را نیز با آنان محشور بگرداند.

البقرة 2:26

إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ ، همانا خداوند شرم ندارد از اينکه به پيشه اي يا کوچکتر از آن مثال بزند، کساني که ايمان آورده اند مي دانند که آن حق است و از جانب پروردگارشان است. و اما کساني که کفر ورزيده اند مي گويند:« خداوند از اين مثال چه قصدي داشته است؟»، (خدا) با آن بسياري را گمراه کرده و با آن بسياري را هدايت مي نمايد و جز فاسقان را با آن گمراه نمي کند. الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ، آن کساني که عهد خداوند را بعد از بستن آن مي شکنند و آنچه را خداوند دستور به وصل کردن آن داده است قطع کرده و در زمين فساد مي کنند، اينها زيان کارانند. (26) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسۡتَحۡيِۦٓ أَن يَضۡرِبَ مَثَلٗا مَا﴾) همانا خداوند از آوردن هر مثالی که باشد، شرم نمی‌کند. (﴿بَعُوضَةٗ فَمَا فَوۡقَهَا﴾) خواه اين مثال پشه باشد یا کوچک‌تر از آن؛ زیرا مثال‌ها مشتمل بر حکمت بوده و روشنی بخشِ حق هستند وخداوند از تبیین حق شرم ندارد. گویا آوردن این مثال، پاسخی است به کسی که مثال زدن به چیزهای حقیر را زشت می‌داند و به خاطر این کار بر خداوند اعتراض می‌کند. اما این جای اعتراض نیست، بلکه خداوند اینگونه بندگانش را می‌آموزد و آنها را مشمول رحمت و عنایت خود قرار می‌دهد، پس لازم است اوامرش پذیرفته شده و شکر او به جا آورده شود. بنابراین می‌فرماید: (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ فَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ﴾) پس کسانی که ایمان آورده‌اند، آن را درک کرده و با دیدۀ تامل و اندیشه بدان می‌نگرند، بنابراین اگر محتوای آن را به‌طور مشروح و مفصل بدانند علم و ایمان‌شان افزوده می‌گردد. واگر از آن نیز سر در نیاورند، می‌دانند که آن حق است و مضمون و محتوایش نیز حق می‌باشد، هر چند که حق برای آنان در آن مثال پوشیده باشد، چون آنها می‌دانند که خداوند بیهوده آن مثال را نزده است بلکه به خاطر حکمت بالغ خویش آن را ذکر کرده است. (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗاۘ﴾) و اما کسانی که کفر ورزیده‌اند، اعتراض نموده وحیران می‌شوند، بنابراین بر کفر خود می‌افزایند، همان طور که مؤمنان بر ایمان خود می‌افزایند. بنابراین فرمود: (﴿يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرٗا وَيَهۡدِي بِهِۦ كَثِيرٗا﴾) پس این است حال مؤمنان و کافران به هنگام نازل شدن آیات قرآن. خداوند متعال می‌فرماید: (وَإِذَا مَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ فَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمۡ زَادَتۡهُ هَٰذِهِۦٓ إِيمَٰنٗاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ ٤٢١ ﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَتۡهُمۡ رِجۡسًا إِلَىٰ رِجۡسِهِمۡ وَمَاتُواۡ وَهُمۡ كَٰفِرُونَ﴾«و هنگامی که سوره‌ای نازل شود دسته‌ای از آنها می‌گویند: «این سوره ایمان کدام یک از شما را افزوده است؟» اما کسانی که ایمان آورده‌اند، ایمان‌شان افزوده می‌گردد و آنها خوشحال می‌شوند، و اما کسانی که در دل‌هایشان بیماری هست، پلیدی به پلیدی گذشته‌شان افزوده می‌شود و می‌میرند، در حالی که کافرند». پس هیچ نعمتی بزرگ‌تر از نزول آیات قرآن نیست. اما با این وجود، آیات قرآن برای گروهی سبب سختی و حیرت و گمراهی است و موجب افزایش بدی‌های‌شان می‌شود و برای گروهی سبب بخشش و رحمت است و به افزایش خوبی‌های‌شان می‌انجامد. پس پاک است خداوندی که بندگانش را گوناگون آفریده و تنها او است که هدایت می‌کند و گمراه می‌سازد. سپس خداوند حکمت و عدل خویش را در گمراه کردن کسانی که گمراه می‌شوند، بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) «و جز فاسقان با آن گمراه نمی‌شوند»؛ یعنی کسانی که از طاعت خداوندی بیرون رفته و با پیامبران خدا عناد و مخالفت می‌ورزند و «فسق» تبدیل به صفت آنها گردیده است و نمی‌خواهند آن را عوض کنند. پس حکمت الهی اقتضا می‌نماید تا آنها را گمراه سازد؛ زیرا شایستۀ هدایت نیستند، همان‌طور که فضل وحکمت او اقتضا نموده است تا کسانی را که به ایمان متصف هستند و با کردارهای نیکو خود را آراسته‌اند، هدایت نماید. فسق بر دو نوع است: یک نوع انسان را از دین و دایرۀ ایمان خارج می‌کند، مانند فسقی که در این آیه و امثال آن ذکر شده است. نوع دوم فسقی است که انسان را از ایمان بیرون نمی‌کند همان طور که در فرمودۀ الهی آمده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاۡ﴾«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر فاسقی پیش شما خبری آورد، تحقیق نمایید». سپس فاسقان را توصیف کرده و می‌فرماید: (27) (﴿ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ﴾) «آن کسانی که عهد خداوند را بعد از بستن آن می‌شکنند». این آیه هم شامل پیمان‌ میان آنان و خداست و هم شامل پیمانی که با یکدیگر منعقد می‌کنند. پیمان‌های مستحکم و مؤکدی که با خدا و خلق خدا منعقد می‌نمایند اما بی‌مبالات از کنار آنها می‌گذرند، آنها را نقض نموده و دستورات خداوند را ترک ‌کرده و منهیاتش را مرتکب ‌شده و پیمان‌هایی را که با مردم بسته‌اند، نقض می‌کنند. (﴿وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ﴾) و آنچه را خداوند دستور داده است از هم گسیخته نشود، می‌گسلند. و این شامل چیزهای زیادی می‌شود. خداوند به ما دستور داده است که به‌وسیلۀ ایمان و بندگی، رابطۀ خود را با او مستحکم سازیم؛ و با ایمان آوردن به پیامبر و دوست داشتن و تکریم وی و انجام دستورات و فرامینش، رابطۀ خویش را با ایشان نیز مستحکم نماییم؛ و خداوند به ما دستور داده است با به‌جا آوردن حقوق پدر و مادر و خویشاوندان و یاران و سایر مردم پیوند خود را با آنان محکم نگه داریم. مؤمنان این وظایف را عملی نموده و آن را به‌طور کامل بجا می‌آوردند، ولی فاسقان آن را از هم گسیخته و پشت سر انداختند و به فسق و فجور روی آورده و روابط خویشاوندی را قطع نموده و مرتکب گناه می‌شوند. و این از مصادیق فساد و تباهی در زمین است. پس (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که این طور باشند، (﴿هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) در دنیا و آخرت زیان ‌دیدگان‌اند. منحصر‌‎ا آنها را زیانمند معرفی کرده است، زیرا زیان آنها عام بوده و در تمامی حالات خود زیان‌مندند و هیچ نوع سودی نمی‌برند؛ زیرا شرط پذیرفته‌شدن هر عمل صالحی داشتن ایمان است. پس هرکس ایمان نداشته باشد عملش پذیرفته نمی‌شود و انگار عملی ندارد. و این زیان، زیان کفر است. اما خسران و زیانی که گاه در قالب کفر، گاه در قالب انجام گناه و معصیت و گاه در قالب کوتاهی در انجام مستحب نمود پیدا می‌کند، در این فرمودۀ الهی بیان شده است:﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ﴾[العصر: 2]«انسانها همه زيانمندند» چنین خسران و زیانی عام است و شامل هر مخلوقی می‌باشد، به جز کسی که ایمان داشته و عمل صالح انجام دهد و دیگران را به حق و صبر و شکیبایی توصیه نماید. و زیان حقیقی همانا از دست دادن عمل صالحی است که بندۀ حقیقی در صدد به‌دست آوردن آن است.

البقرة 2:27

إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ ، همانا خداوند شرم ندارد از اينکه به پيشه اي يا کوچکتر از آن مثال بزند، کساني که ايمان آورده اند مي دانند که آن حق است و از جانب پروردگارشان است. و اما کساني که کفر ورزيده اند مي گويند:« خداوند از اين مثال چه قصدي داشته است؟»، (خدا) با آن بسياري را گمراه کرده و با آن بسياري را هدايت مي نمايد و جز فاسقان را با آن گمراه نمي کند. الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ، آن کساني که عهد خداوند را بعد از بستن آن مي شکنند و آنچه را خداوند دستور به وصل کردن آن داده است قطع کرده و در زمين فساد مي کنند، اينها زيان کارانند. (26) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسۡتَحۡيِۦٓ أَن يَضۡرِبَ مَثَلٗا مَا﴾) همانا خداوند از آوردن هر مثالی که باشد، شرم نمی‌کند. (﴿بَعُوضَةٗ فَمَا فَوۡقَهَا﴾) خواه اين مثال پشه باشد یا کوچک‌تر از آن؛ زیرا مثال‌ها مشتمل بر حکمت بوده و روشنی بخشِ حق هستند وخداوند از تبیین حق شرم ندارد. گویا آوردن این مثال، پاسخی است به کسی که مثال زدن به چیزهای حقیر را زشت می‌داند و به خاطر این کار بر خداوند اعتراض می‌کند. اما این جای اعتراض نیست، بلکه خداوند اینگونه بندگانش را می‌آموزد و آنها را مشمول رحمت و عنایت خود قرار می‌دهد، پس لازم است اوامرش پذیرفته شده و شکر او به جا آورده شود. بنابراین می‌فرماید: (﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ فَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ﴾) پس کسانی که ایمان آورده‌اند، آن را درک کرده و با دیدۀ تامل و اندیشه بدان می‌نگرند، بنابراین اگر محتوای آن را به‌طور مشروح و مفصل بدانند علم و ایمان‌شان افزوده می‌گردد. واگر از آن نیز سر در نیاورند، می‌دانند که آن حق است و مضمون و محتوایش نیز حق می‌باشد، هر چند که حق برای آنان در آن مثال پوشیده باشد، چون آنها می‌دانند که خداوند بیهوده آن مثال را نزده است بلکه به خاطر حکمت بالغ خویش آن را ذکر کرده است. (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗاۘ﴾) و اما کسانی که کفر ورزیده‌اند، اعتراض نموده وحیران می‌شوند، بنابراین بر کفر خود می‌افزایند، همان طور که مؤمنان بر ایمان خود می‌افزایند. بنابراین فرمود: (﴿يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرٗا وَيَهۡدِي بِهِۦ كَثِيرٗا﴾) پس این است حال مؤمنان و کافران به هنگام نازل شدن آیات قرآن. خداوند متعال می‌فرماید: (وَإِذَا مَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ فَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمۡ زَادَتۡهُ هَٰذِهِۦٓ إِيمَٰنٗاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ ٤٢١ ﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَتۡهُمۡ رِجۡسًا إِلَىٰ رِجۡسِهِمۡ وَمَاتُواۡ وَهُمۡ كَٰفِرُونَ﴾«و هنگامی که سوره‌ای نازل شود دسته‌ای از آنها می‌گویند: «این سوره ایمان کدام یک از شما را افزوده است؟» اما کسانی که ایمان آورده‌اند، ایمان‌شان افزوده می‌گردد و آنها خوشحال می‌شوند، و اما کسانی که در دل‌هایشان بیماری هست، پلیدی به پلیدی گذشته‌شان افزوده می‌شود و می‌میرند، در حالی که کافرند». پس هیچ نعمتی بزرگ‌تر از نزول آیات قرآن نیست. اما با این وجود، آیات قرآن برای گروهی سبب سختی و حیرت و گمراهی است و موجب افزایش بدی‌های‌شان می‌شود و برای گروهی سبب بخشش و رحمت است و به افزایش خوبی‌های‌شان می‌انجامد. پس پاک است خداوندی که بندگانش را گوناگون آفریده و تنها او است که هدایت می‌کند و گمراه می‌سازد. سپس خداوند حکمت و عدل خویش را در گمراه کردن کسانی که گمراه می‌شوند، بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) «و جز فاسقان با آن گمراه نمی‌شوند»؛ یعنی کسانی که از طاعت خداوندی بیرون رفته و با پیامبران خدا عناد و مخالفت می‌ورزند و «فسق» تبدیل به صفت آنها گردیده است و نمی‌خواهند آن را عوض کنند. پس حکمت الهی اقتضا می‌نماید تا آنها را گمراه سازد؛ زیرا شایستۀ هدایت نیستند، همان‌طور که فضل وحکمت او اقتضا نموده است تا کسانی را که به ایمان متصف هستند و با کردارهای نیکو خود را آراسته‌اند، هدایت نماید. فسق بر دو نوع است: یک نوع انسان را از دین و دایرۀ ایمان خارج می‌کند، مانند فسقی که در این آیه و امثال آن ذکر شده است. نوع دوم فسقی است که انسان را از ایمان بیرون نمی‌کند همان طور که در فرمودۀ الهی آمده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاۡ﴾«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر فاسقی پیش شما خبری آورد، تحقیق نمایید». سپس فاسقان را توصیف کرده و می‌فرماید: (27) (﴿ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ﴾) «آن کسانی که عهد خداوند را بعد از بستن آن می‌شکنند». این آیه هم شامل پیمان‌ میان آنان و خداست و هم شامل پیمانی که با یکدیگر منعقد می‌کنند. پیمان‌های مستحکم و مؤکدی که با خدا و خلق خدا منعقد می‌نمایند اما بی‌مبالات از کنار آنها می‌گذرند، آنها را نقض نموده و دستورات خداوند را ترک ‌کرده و منهیاتش را مرتکب ‌شده و پیمان‌هایی را که با مردم بسته‌اند، نقض می‌کنند. (﴿وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ﴾) و آنچه را خداوند دستور داده است از هم گسیخته نشود، می‌گسلند. و این شامل چیزهای زیادی می‌شود. خداوند به ما دستور داده است که به‌وسیلۀ ایمان و بندگی، رابطۀ خود را با او مستحکم سازیم؛ و با ایمان آوردن به پیامبر و دوست داشتن و تکریم وی و انجام دستورات و فرامینش، رابطۀ خویش را با ایشان نیز مستحکم نماییم؛ و خداوند به ما دستور داده است با به‌جا آوردن حقوق پدر و مادر و خویشاوندان و یاران و سایر مردم پیوند خود را با آنان محکم نگه داریم. مؤمنان این وظایف را عملی نموده و آن را به‌طور کامل بجا می‌آوردند، ولی فاسقان آن را از هم گسیخته و پشت سر انداختند و به فسق و فجور روی آورده و روابط خویشاوندی را قطع نموده و مرتکب گناه می‌شوند. و این از مصادیق فساد و تباهی در زمین است. پس (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که این طور باشند، (﴿هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) در دنیا و آخرت زیان ‌دیدگان‌اند. منحصر‌‎ا آنها را زیانمند معرفی کرده است، زیرا زیان آنها عام بوده و در تمامی حالات خود زیان‌مندند و هیچ نوع سودی نمی‌برند؛ زیرا شرط پذیرفته‌شدن هر عمل صالحی داشتن ایمان است. پس هرکس ایمان نداشته باشد عملش پذیرفته نمی‌شود و انگار عملی ندارد. و این زیان، زیان کفر است. اما خسران و زیانی که گاه در قالب کفر، گاه در قالب انجام گناه و معصیت و گاه در قالب کوتاهی در انجام مستحب نمود پیدا می‌کند، در این فرمودۀ الهی بیان شده است:﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ﴾[العصر: 2]«انسانها همه زيانمندند» چنین خسران و زیانی عام است و شامل هر مخلوقی می‌باشد، به جز کسی که ایمان داشته و عمل صالح انجام دهد و دیگران را به حق و صبر و شکیبایی توصیه نماید. و زیان حقیقی همانا از دست دادن عمل صالحی است که بندۀ حقیقی در صدد به‌دست آوردن آن است.

البقرة 2:28

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ، چگونه به خداوند کفر مي ورزيد در حالي که شما مرده بوديد و شما را زنده گرداند، سپس شما را مي ميراند(و) باز شما را زنده مي کند و سپس به سوي او برگردانده مي شويد؟! (28) این استفهام به معنی تعجب و توبیخ و انکار است؛ یعنی چگونه شما به خداوند کفر می‌ورزید؟ خداوندی که شما را از عدم آفرید و از انواع نعمت‌ها برخوردارتان کرد؛ سپس به هنگام پایان یافتن اجلتان شما را می‌میراند و در قبر مجازاتتان می‌کند، آنگاه در روز رستاخیز و حشر شما را زنده می‌گرداند؛ سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید و جزای کامل را به شما می‌دهد. بنابراین شما در حیطۀ تصرف و تدبیر و احسان و اوامر او قرار دارید و سپس شما را به مجازات اعمالتان خواهد رساند. پس آیا شایسته است که به او کفر ورزید؟! و آیا این جز جهل و بی‌خردی چیز دیگری است؟ بلکه شایسته است از او بترسید و شکر او را به جا آورید و به او ایمان داشته باشید و از عذابش بترسید و به پاداشش امیدوار باشید.

البقرة 2:29

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، و خداوند ذاتي است که تمامي آنچه در زمين وجود دارد برايتان آفريد، سپس قصد آفرينش آسمانها را نمود و آن را هفت آسمان آفريد و او به هر چيزي دانا است. (29) (﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾) از آنجا که خدا نسبت به شما مهربان است همۀ آنچه را که در زمین است، برایتان آفرید تا از آن بهره‌مند شوید و از آن پند بگیرید. و این دلیلی است بر این که اصل در اشیاء مباح و پاک بودن آنها است؛ چون در این آیه به عنوان منت و احسان خدا از آنها نام برده شده است. و نیز چیزهای ناپاک خارج می‌شوند؛ زیرا حرمت آنها از مفهوم آیه و بیان مقصد آن فهمیده می‌شود. نیز از این آیه می‌فهمیم که خداوند تمامی اشیاء را به‌خاطر استفادۀ ما آفریده است، پس هر چیزی که ضرر داشته باشد از این اصل کلی خارج است. و از کمال نعمت خداوند این است که به خاطر پاک بودن ما، ما را از چیزهای زشت و بد بازداشته است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) (﴿ٱسۡتَوَىٰٓ﴾) در قرآن به سه معنی به‌کار رفته است؛ گاهی متعدی است اما نه به‌وسیلۀ حرف جر، پس آن‌گاه به معنی کمال خواهد بود، همان‌گونه که در قول خداوند در مورد موسی آمده است:﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥوَٱسۡتَوَىٰٓ﴾[قصص: 14]«و هنگامی که به حالت رشد و کمال خویش رسید»، و گاهی به معنی بلندی وارتفاع است و آن زمانی است که به‌وسیلۀ «علی» متعدی شود، مانند ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾[طه: 5]«خداوند بر عرش بلند و مرتفع گردید»، ﴿لِتَسۡتَوُۥاۡ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ﴾[زخرف: 13]«تا بر پشت آن مرتفع شوید». و گاهی به معنی «قصد» می‌آید و آن زمانی است که به‌وسیلۀ «الی» متعدی شود. همان‌گونه که در آیۀ (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ﴾) آمده است؛ یعنی خداوند وقتی زمین را آفرید قصد آفرینش آسمان‌ها را نمود وآن را هفت آسمان آفرید و محکم گرداند (﴿وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيم﴾) و او به هرچیزی دانا است. ﴿يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَايَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ ﭶ ﴾ پس او به آنچه در زمین فرو می‌رود و به آنچه که از زمین بیرون می‌آید و به آنچه که از آسمان پایین می‌آید و یا به آن بالا می‌رود، دانا می‌باشد. ﴿يَعۡلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ﴾ می‌داند آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را که آشکار می‌نمایید؛ و به اسرار و نهان‌ها آگاه است. خداوند در بسیاری جاها بین آفرینش مخلوقات و اثبات علم خود مقارنه ایجاد می‌کند، همان‌گونه که در این آیه آمده است:﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ آیا کسی که آفریده است، نمی‌داند، در حالی که او باریک‌بین آگاه است؟ زیرا آفرینش مخلوقات از جانب خدا روشن‌ترین دلیل بر علم و حکمت و قدرت او می‌باشد.

البقرة 2:30

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و به يادآر آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود:« من در زمين جانشيني مي گمارم»، فرشتگان گفتند:« آيا در آن کسي را مي گماري که در آن فساد مي کند و خون ها را مي ريزد، در حالي که ما ستايش و پاکي تو را بيان مي داريم؟!» گفت:« من چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد.» وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، فرشتگان گفتند:« منزهي تو، ما مي دانيم جز آنچه به ما آموخته اي، همانا تو دانا و حکيمي». قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ، خداوند فرمود:« اي آدم! آنها را از نام هاي اين چيزها خبر ده.» و چون آن نام هاي اشياء را براي آنان برشمرد، خداوند فرمود:« آيا به شما نگفتم که من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم و آنچه را آشکار مي سازيد و آنچه را پنهان مي داريد، مي دانم؟» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ، و به يادآر آنگاه که به فرشتگاه گفتيم:« براي آدم سجده کنيد، پس همه فرشتگان سجده کردند به جز ابليس که سر باز زد و تکبر ورزيد و از کافران شد.» (30) (﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ﴾) این شروع آفرینش آدم علیه السلام -ابوالبشر- و بیان فضیلت و بزرگواری او می‌باشد. آنگاه که خداوند متعال اراده آفرینش آدم را نمود، ملائکه را از این کار آگاه کرد و به آنان گفت: می‌خواهم او را در زمین جانشین قرار ‌دهم. فرشتگان گفتند: (﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا﴾) آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که با ارتکاب گناه و معاصی، زمین را به تباهی می‌کشد و در آن فساد می‌کند؟! (﴿وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ﴾) وخون‌ها را می‌ریزد؟ این ذکر خاص بعد از عام است؛ و منظور، بیانِ شدتِ فساد قتل است. آنها گمان می‌کردند کسی که در زمین به عنوان جانشین قرار داده می‌شود، به زودی این کارها از او سر می‌زند، پس خداوند را از این کارها پاک دانستند و او را تعظیم نموده وبه او خبر دادند که آنها عبادت وی را به دور از هر گونه فساد انجام می‌دهند. بنابراین فرمودند: (﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ﴾) حال آنکه ما آن چنانکه شایستۀ مقام کبریای شماست، تسبیح وتنزیه شما را به جای می‌آوریم و شما را از آنچه که شایسته‌ات نیست، مبرّا می‌دانیم. (﴿وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾) احتمال دارد که معنی‌اش این گونه باشد: ما تو را پاک می‌دانیم و پاکی‌ات را بیان می‌کنیم. در این صورت «لام»، مفید تخصیص و اخلاص است. و احتمال دارد معنی‌اش این گونه باشد: ما وجود خود را برایت پاکیزه می‌داریم؛ یعنی آن را با اخلاق زیبا از قبیل محبت و ترس و تعظیم الله پاکیزه می‌کنیم و از اخلاق زشت پاک می‌داریم. خداوند متعال به فرشتگان گفت: (﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ﴾) من در مورد این جانشین حقایقی را می‌دانم، (﴿مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) که شما نمی‌دانید؛ زیرا سخن‌تان بر مبنای گمان است؛ و من امور ظاهر و باطن را می‌دانم؛ و می‌دانم که خیر و خوبی حاصل از آفرینش این جانشین، به مراتب از بدی و شری که در آن است، بیشتر می‌باشد. علاوه بر این خداوند خواسته است تا از نسل این انسان پیامبران و صدیقان و شهدا وصالحان را برگزیند ونشانه‌های خود را برای خلق اظهار نماید و بندگی و عبودیت وی از قبیل جهاد و غیره انجام شود، که بدون آفریدن چنین جانشینی این عبودیت انجام نمی‌گیرد. نیز تا غریزه‌های خوب و بدی که در نهاد مکلفان قرار داده شده است به‌وسیلۀ امتحان نمودنشان روشن شود؛ و دشمن خدا از دوستش و نیز حزب الله از مخالفانش مشخص گردد. و تا بدی‌ای که در نهاد ابلیس نهفته است، هویدا شود. آنچه که ذکر گردید حکمت‌های بزرگی است که در آفرینش این جانشین مدّ نظر قرار گرفته است؛ حکمت‌هایی که تنها برخی از آنها برای بهانه قرار گرفتن «خلقت خلیفه» کافی است. و چون سخن فرشتگان ـ علیهم السلام ـ بیانگر آن بود که آنها از جانشینی که خداوند در زمین قرار می‌دهد، بهترند، خداوند خواست برتری آدم را برای آنها بیان کند تا فضیلت او و کمال حکمت و علم الهی را بدانند. بنابراین فرمود: (31) (﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا﴾) و نام همۀ اشیاء را به آدم آموخت. پس خداوند اسم و مسمّی، کلمات و معانی آنها را به او آموخت، حتی اسامی بزرگ و کوچک اشیاء را نیز به او آموخت؛ همچون القصعة والقُصيْعَة؛ به معنی «کاسۀ کوچک و بزرگ». (﴿ثُمَّ عَرَضَهُمۡ﴾) سپس این چیزها را عرضه داشت، (﴿عَلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) بر ملائکه، تا آنها را امتحان کند که آیا آن را می‌دانند یا نه؟ (﴿فَقَالَ أَنۢبِ‍ُٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) پس وقتی شما گمان می‌برید که از این جانشین برتر هستید، مرا از نام‌های این چیزها خبر دهید، اگر راستگو هستید. (32) (﴿قَالُواۡ سُبۡحَٰنَكَ﴾) گفتند: پاکی خدایا! و تو را پاک می‌دانیم و اعتراضی نداریم و با دستور تو مخالفت نمی‌ورزیم، (﴿لَا عِلۡمَ لَنَآ﴾) هیچ چیزی نمی‌دانیم، (﴿إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ﴾) جز آنچه از فضل خویش به ما آموخته‌ای، (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) همانا تو دانا و حکیمی. «العلیم» کسی است که علمش همه چیز را فرا گرفته است، بنابراین به اندازۀ ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن، از او پنهان نمی‌شود. «الحکیم» کسی است که دارای حکمت کامل است و هیچ مخلوق و مأموری از دایرۀ حکمت او بیرون نیست، پس خدا هیچ چیزی را بدون حکمت نیافریده است؛ و به هیچ چیزی دستور نداده مگر اینکه در آن حکمتی وجود دارد. «حکمت»؛ یعنی گذاشتن هر چیز در محل مناسب آن. پس فرشتگان به علم و حکمت خداوند و به قصور خود اقرار و اعتراف کردند و به فضل خداوند، و اینکه به آنها چیزهایی آموخته است که نمی‌دانند، اعتراف نمودند. (33) در این هنگام خداوند فرمود: (﴿يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) ای آدم! فرشتگان‌را از نام چیزهایی خبر ده که بر آنان عرضه داشتم و نتوانستند نام آنها را بگویند. (﴿فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) پس وقتی آنها را از نام اشیاء آگاه کرد، فضیلت آدم بر آنها و حکمت خداوند و علم الهی در جانشین قرار دادن وی برای آنان روشن گردید، (﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) [خداوند] فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم. غیب چیزی است که از ما پوشیده است و ما آن را مشاهده نکرده‌ایم. پس وقتی خداوند عالمِ به غیب است و غیب را می‌داند، مشهود و حاضر را به طریق اولی می‌داند. (﴿وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ﴾) و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌دانم، (﴿وَمَا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ﴾) و [نیز] آنچه‌را که پنهان می‌کردید. (34) سپس خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا به منظور احترام و بزرگداشت آدم و انجام دادن بندگی خدا، برای آدم سجده کنند. پس همۀ فرشتگان دستور خداوند را اجرا کردند و بلافاصله همه به سجده رفتند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) به‌جز شیطان که از سجده کردن امتناع ورزید و خود را از آدم و از دستور الهی بزرگ‌تر و برتر دانست و تکبر ورزید و گفت: ﴿ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا﴾ آیا برای کسی سجده ببرم که او را از گل و خاک آفریده‌ای؟! تکبر او نتیجۀ کفری بود که در وجودش قرار داشت، پس در این هنگام دشمنی او با خدا و آدم، و کفر و تکبر ورزیدنش روشن گردید. نکتۀ جالبی که از این آیات مستفاد می‌گردد ثابت شدن کلام برای خداوند است؛ و اینکه او همواره و همیشه متکلم بوده و هرچه بخواهد، می‌گوید؛ و اینکه او دانا و باحکمت است. نیز از این آیات درمی‌یابیم که هرچند بنده، حکمت خداوند را در مورد بعضی از مخلوقات و در مورد بعضی از دستورات درک نکند، بر او لازم است که بپذیرد و سر تسلیم فرود آورد و عقل خود را زیر سؤال ببرد و به حکمت خداوندی اقرار نماید. در این آیات عنایت خداوند به فرشتگان و یاد دادن چیزهایی که نمی‌دانستند، و آگاه کردنشان از اموری که آن را نمی‌دانستند، ثابت می‌شود. نیز در این آیات از چند جهت، فضیلت علم ثابت می‌گردد: 1- خداوند در مقابل پرسش‌هایی که فرشتگان مطرح کردند، خویشتن را به علم و دانش ستود. 2- خداوند برتری آدم بر فرشتگان را درعلم وی دانست و بیان نمودکه علم بهترین صفت و ویژگی بنده است. 3- آنگاه که فضل علم آدم روشن شد، خداوند به فرشتگان دستور داد تا به منظور تکریم آدم سجده کنند. 4- چنانچه آدمی کسی را با طرح پرسش‌هایی مورد امتحان قرار دهد و سؤالاتی را از وی به‌عمل آورد و او از پاسخ د‌ادن به آن عاجز و ناتوان بماند، سپس سؤال کننده از سرِ فضل و بزرگواری جواب آن سؤالات را به او بگوید، این بهتر و کامل‌تر است از اینکه همان ابتدا پاسخ سؤالات را به او بگوید. 5- عبرت گرفتن از حال و وضع پدر انس و جن و بیان فضیلت آدم و برتری او بر جن و دشمنی ابلیس با او؛ و دیگر پندها و آموختنی‌هایی که از این آیه فهمیده می‌شود.

البقرة 2:31

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و به يادآر آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود:« من در زمين جانشيني مي گمارم»، فرشتگان گفتند:« آيا در آن کسي را مي گماري که در آن فساد مي کند و خون ها را مي ريزد، در حالي که ما ستايش و پاکي تو را بيان مي داريم؟!» گفت:« من چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد.» وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، فرشتگان گفتند:« منزهي تو، ما مي دانيم جز آنچه به ما آموخته اي، همانا تو دانا و حکيمي». قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ، خداوند فرمود:« اي آدم! آنها را از نام هاي اين چيزها خبر ده.» و چون آن نام هاي اشياء را براي آنان برشمرد، خداوند فرمود:« آيا به شما نگفتم که من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم و آنچه را آشکار مي سازيد و آنچه را پنهان مي داريد، مي دانم؟» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ، و به يادآر آنگاه که به فرشتگاه گفتيم:« براي آدم سجده کنيد، پس همه فرشتگان سجده کردند به جز ابليس که سر باز زد و تکبر ورزيد و از کافران شد.» (30) (﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ﴾) این شروع آفرینش آدم علیه السلام -ابوالبشر- و بیان فضیلت و بزرگواری او می‌باشد. آنگاه که خداوند متعال اراده آفرینش آدم را نمود، ملائکه را از این کار آگاه کرد و به آنان گفت: می‌خواهم او را در زمین جانشین قرار ‌دهم. فرشتگان گفتند: (﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا﴾) آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که با ارتکاب گناه و معاصی، زمین را به تباهی می‌کشد و در آن فساد می‌کند؟! (﴿وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ﴾) وخون‌ها را می‌ریزد؟ این ذکر خاص بعد از عام است؛ و منظور، بیانِ شدتِ فساد قتل است. آنها گمان می‌کردند کسی که در زمین به عنوان جانشین قرار داده می‌شود، به زودی این کارها از او سر می‌زند، پس خداوند را از این کارها پاک دانستند و او را تعظیم نموده وبه او خبر دادند که آنها عبادت وی را به دور از هر گونه فساد انجام می‌دهند. بنابراین فرمودند: (﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ﴾) حال آنکه ما آن چنانکه شایستۀ مقام کبریای شماست، تسبیح وتنزیه شما را به جای می‌آوریم و شما را از آنچه که شایسته‌ات نیست، مبرّا می‌دانیم. (﴿وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾) احتمال دارد که معنی‌اش این گونه باشد: ما تو را پاک می‌دانیم و پاکی‌ات را بیان می‌کنیم. در این صورت «لام»، مفید تخصیص و اخلاص است. و احتمال دارد معنی‌اش این گونه باشد: ما وجود خود را برایت پاکیزه می‌داریم؛ یعنی آن را با اخلاق زیبا از قبیل محبت و ترس و تعظیم الله پاکیزه می‌کنیم و از اخلاق زشت پاک می‌داریم. خداوند متعال به فرشتگان گفت: (﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ﴾) من در مورد این جانشین حقایقی را می‌دانم، (﴿مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) که شما نمی‌دانید؛ زیرا سخن‌تان بر مبنای گمان است؛ و من امور ظاهر و باطن را می‌دانم؛ و می‌دانم که خیر و خوبی حاصل از آفرینش این جانشین، به مراتب از بدی و شری که در آن است، بیشتر می‌باشد. علاوه بر این خداوند خواسته است تا از نسل این انسان پیامبران و صدیقان و شهدا وصالحان را برگزیند ونشانه‌های خود را برای خلق اظهار نماید و بندگی و عبودیت وی از قبیل جهاد و غیره انجام شود، که بدون آفریدن چنین جانشینی این عبودیت انجام نمی‌گیرد. نیز تا غریزه‌های خوب و بدی که در نهاد مکلفان قرار داده شده است به‌وسیلۀ امتحان نمودنشان روشن شود؛ و دشمن خدا از دوستش و نیز حزب الله از مخالفانش مشخص گردد. و تا بدی‌ای که در نهاد ابلیس نهفته است، هویدا شود. آنچه که ذکر گردید حکمت‌های بزرگی است که در آفرینش این جانشین مدّ نظر قرار گرفته است؛ حکمت‌هایی که تنها برخی از آنها برای بهانه قرار گرفتن «خلقت خلیفه» کافی است. و چون سخن فرشتگان ـ علیهم السلام ـ بیانگر آن بود که آنها از جانشینی که خداوند در زمین قرار می‌دهد، بهترند، خداوند خواست برتری آدم را برای آنها بیان کند تا فضیلت او و کمال حکمت و علم الهی را بدانند. بنابراین فرمود: (31) (﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا﴾) و نام همۀ اشیاء را به آدم آموخت. پس خداوند اسم و مسمّی، کلمات و معانی آنها را به او آموخت، حتی اسامی بزرگ و کوچک اشیاء را نیز به او آموخت؛ همچون القصعة والقُصيْعَة؛ به معنی «کاسۀ کوچک و بزرگ». (﴿ثُمَّ عَرَضَهُمۡ﴾) سپس این چیزها را عرضه داشت، (﴿عَلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) بر ملائکه، تا آنها را امتحان کند که آیا آن را می‌دانند یا نه؟ (﴿فَقَالَ أَنۢبِ‍ُٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) پس وقتی شما گمان می‌برید که از این جانشین برتر هستید، مرا از نام‌های این چیزها خبر دهید، اگر راستگو هستید. (32) (﴿قَالُواۡ سُبۡحَٰنَكَ﴾) گفتند: پاکی خدایا! و تو را پاک می‌دانیم و اعتراضی نداریم و با دستور تو مخالفت نمی‌ورزیم، (﴿لَا عِلۡمَ لَنَآ﴾) هیچ چیزی نمی‌دانیم، (﴿إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ﴾) جز آنچه از فضل خویش به ما آموخته‌ای، (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) همانا تو دانا و حکیمی. «العلیم» کسی است که علمش همه چیز را فرا گرفته است، بنابراین به اندازۀ ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن، از او پنهان نمی‌شود. «الحکیم» کسی است که دارای حکمت کامل است و هیچ مخلوق و مأموری از دایرۀ حکمت او بیرون نیست، پس خدا هیچ چیزی را بدون حکمت نیافریده است؛ و به هیچ چیزی دستور نداده مگر اینکه در آن حکمتی وجود دارد. «حکمت»؛ یعنی گذاشتن هر چیز در محل مناسب آن. پس فرشتگان به علم و حکمت خداوند و به قصور خود اقرار و اعتراف کردند و به فضل خداوند، و اینکه به آنها چیزهایی آموخته است که نمی‌دانند، اعتراف نمودند. (33) در این هنگام خداوند فرمود: (﴿يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) ای آدم! فرشتگان‌را از نام چیزهایی خبر ده که بر آنان عرضه داشتم و نتوانستند نام آنها را بگویند. (﴿فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) پس وقتی آنها را از نام اشیاء آگاه کرد، فضیلت آدم بر آنها و حکمت خداوند و علم الهی در جانشین قرار دادن وی برای آنان روشن گردید، (﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) [خداوند] فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم. غیب چیزی است که از ما پوشیده است و ما آن را مشاهده نکرده‌ایم. پس وقتی خداوند عالمِ به غیب است و غیب را می‌داند، مشهود و حاضر را به طریق اولی می‌داند. (﴿وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ﴾) و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌دانم، (﴿وَمَا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ﴾) و [نیز] آنچه‌را که پنهان می‌کردید. (34) سپس خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا به منظور احترام و بزرگداشت آدم و انجام دادن بندگی خدا، برای آدم سجده کنند. پس همۀ فرشتگان دستور خداوند را اجرا کردند و بلافاصله همه به سجده رفتند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) به‌جز شیطان که از سجده کردن امتناع ورزید و خود را از آدم و از دستور الهی بزرگ‌تر و برتر دانست و تکبر ورزید و گفت: ﴿ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا﴾ آیا برای کسی سجده ببرم که او را از گل و خاک آفریده‌ای؟! تکبر او نتیجۀ کفری بود که در وجودش قرار داشت، پس در این هنگام دشمنی او با خدا و آدم، و کفر و تکبر ورزیدنش روشن گردید. نکتۀ جالبی که از این آیات مستفاد می‌گردد ثابت شدن کلام برای خداوند است؛ و اینکه او همواره و همیشه متکلم بوده و هرچه بخواهد، می‌گوید؛ و اینکه او دانا و باحکمت است. نیز از این آیات درمی‌یابیم که هرچند بنده، حکمت خداوند را در مورد بعضی از مخلوقات و در مورد بعضی از دستورات درک نکند، بر او لازم است که بپذیرد و سر تسلیم فرود آورد و عقل خود را زیر سؤال ببرد و به حکمت خداوندی اقرار نماید. در این آیات عنایت خداوند به فرشتگان و یاد دادن چیزهایی که نمی‌دانستند، و آگاه کردنشان از اموری که آن را نمی‌دانستند، ثابت می‌شود. نیز در این آیات از چند جهت، فضیلت علم ثابت می‌گردد: 1- خداوند در مقابل پرسش‌هایی که فرشتگان مطرح کردند، خویشتن را به علم و دانش ستود. 2- خداوند برتری آدم بر فرشتگان را درعلم وی دانست و بیان نمودکه علم بهترین صفت و ویژگی بنده است. 3- آنگاه که فضل علم آدم روشن شد، خداوند به فرشتگان دستور داد تا به منظور تکریم آدم سجده کنند. 4- چنانچه آدمی کسی را با طرح پرسش‌هایی مورد امتحان قرار دهد و سؤالاتی را از وی به‌عمل آورد و او از پاسخ د‌ادن به آن عاجز و ناتوان بماند، سپس سؤال کننده از سرِ فضل و بزرگواری جواب آن سؤالات را به او بگوید، این بهتر و کامل‌تر است از اینکه همان ابتدا پاسخ سؤالات را به او بگوید. 5- عبرت گرفتن از حال و وضع پدر انس و جن و بیان فضیلت آدم و برتری او بر جن و دشمنی ابلیس با او؛ و دیگر پندها و آموختنی‌هایی که از این آیه فهمیده می‌شود.

البقرة 2:32

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و به يادآر آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود:« من در زمين جانشيني مي گمارم»، فرشتگان گفتند:« آيا در آن کسي را مي گماري که در آن فساد مي کند و خون ها را مي ريزد، در حالي که ما ستايش و پاکي تو را بيان مي داريم؟!» گفت:« من چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد.» وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، فرشتگان گفتند:« منزهي تو، ما مي دانيم جز آنچه به ما آموخته اي، همانا تو دانا و حکيمي». قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ، خداوند فرمود:« اي آدم! آنها را از نام هاي اين چيزها خبر ده.» و چون آن نام هاي اشياء را براي آنان برشمرد، خداوند فرمود:« آيا به شما نگفتم که من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم و آنچه را آشکار مي سازيد و آنچه را پنهان مي داريد، مي دانم؟» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ، و به يادآر آنگاه که به فرشتگاه گفتيم:« براي آدم سجده کنيد، پس همه فرشتگان سجده کردند به جز ابليس که سر باز زد و تکبر ورزيد و از کافران شد.» (30) (﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ﴾) این شروع آفرینش آدم علیه السلام -ابوالبشر- و بیان فضیلت و بزرگواری او می‌باشد. آنگاه که خداوند متعال اراده آفرینش آدم را نمود، ملائکه را از این کار آگاه کرد و به آنان گفت: می‌خواهم او را در زمین جانشین قرار ‌دهم. فرشتگان گفتند: (﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا﴾) آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که با ارتکاب گناه و معاصی، زمین را به تباهی می‌کشد و در آن فساد می‌کند؟! (﴿وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ﴾) وخون‌ها را می‌ریزد؟ این ذکر خاص بعد از عام است؛ و منظور، بیانِ شدتِ فساد قتل است. آنها گمان می‌کردند کسی که در زمین به عنوان جانشین قرار داده می‌شود، به زودی این کارها از او سر می‌زند، پس خداوند را از این کارها پاک دانستند و او را تعظیم نموده وبه او خبر دادند که آنها عبادت وی را به دور از هر گونه فساد انجام می‌دهند. بنابراین فرمودند: (﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ﴾) حال آنکه ما آن چنانکه شایستۀ مقام کبریای شماست، تسبیح وتنزیه شما را به جای می‌آوریم و شما را از آنچه که شایسته‌ات نیست، مبرّا می‌دانیم. (﴿وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾) احتمال دارد که معنی‌اش این گونه باشد: ما تو را پاک می‌دانیم و پاکی‌ات را بیان می‌کنیم. در این صورت «لام»، مفید تخصیص و اخلاص است. و احتمال دارد معنی‌اش این گونه باشد: ما وجود خود را برایت پاکیزه می‌داریم؛ یعنی آن را با اخلاق زیبا از قبیل محبت و ترس و تعظیم الله پاکیزه می‌کنیم و از اخلاق زشت پاک می‌داریم. خداوند متعال به فرشتگان گفت: (﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ﴾) من در مورد این جانشین حقایقی را می‌دانم، (﴿مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) که شما نمی‌دانید؛ زیرا سخن‌تان بر مبنای گمان است؛ و من امور ظاهر و باطن را می‌دانم؛ و می‌دانم که خیر و خوبی حاصل از آفرینش این جانشین، به مراتب از بدی و شری که در آن است، بیشتر می‌باشد. علاوه بر این خداوند خواسته است تا از نسل این انسان پیامبران و صدیقان و شهدا وصالحان را برگزیند ونشانه‌های خود را برای خلق اظهار نماید و بندگی و عبودیت وی از قبیل جهاد و غیره انجام شود، که بدون آفریدن چنین جانشینی این عبودیت انجام نمی‌گیرد. نیز تا غریزه‌های خوب و بدی که در نهاد مکلفان قرار داده شده است به‌وسیلۀ امتحان نمودنشان روشن شود؛ و دشمن خدا از دوستش و نیز حزب الله از مخالفانش مشخص گردد. و تا بدی‌ای که در نهاد ابلیس نهفته است، هویدا شود. آنچه که ذکر گردید حکمت‌های بزرگی است که در آفرینش این جانشین مدّ نظر قرار گرفته است؛ حکمت‌هایی که تنها برخی از آنها برای بهانه قرار گرفتن «خلقت خلیفه» کافی است. و چون سخن فرشتگان ـ علیهم السلام ـ بیانگر آن بود که آنها از جانشینی که خداوند در زمین قرار می‌دهد، بهترند، خداوند خواست برتری آدم را برای آنها بیان کند تا فضیلت او و کمال حکمت و علم الهی را بدانند. بنابراین فرمود: (31) (﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا﴾) و نام همۀ اشیاء را به آدم آموخت. پس خداوند اسم و مسمّی، کلمات و معانی آنها را به او آموخت، حتی اسامی بزرگ و کوچک اشیاء را نیز به او آموخت؛ همچون القصعة والقُصيْعَة؛ به معنی «کاسۀ کوچک و بزرگ». (﴿ثُمَّ عَرَضَهُمۡ﴾) سپس این چیزها را عرضه داشت، (﴿عَلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) بر ملائکه، تا آنها را امتحان کند که آیا آن را می‌دانند یا نه؟ (﴿فَقَالَ أَنۢبِ‍ُٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) پس وقتی شما گمان می‌برید که از این جانشین برتر هستید، مرا از نام‌های این چیزها خبر دهید، اگر راستگو هستید. (32) (﴿قَالُواۡ سُبۡحَٰنَكَ﴾) گفتند: پاکی خدایا! و تو را پاک می‌دانیم و اعتراضی نداریم و با دستور تو مخالفت نمی‌ورزیم، (﴿لَا عِلۡمَ لَنَآ﴾) هیچ چیزی نمی‌دانیم، (﴿إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ﴾) جز آنچه از فضل خویش به ما آموخته‌ای، (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) همانا تو دانا و حکیمی. «العلیم» کسی است که علمش همه چیز را فرا گرفته است، بنابراین به اندازۀ ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن، از او پنهان نمی‌شود. «الحکیم» کسی است که دارای حکمت کامل است و هیچ مخلوق و مأموری از دایرۀ حکمت او بیرون نیست، پس خدا هیچ چیزی را بدون حکمت نیافریده است؛ و به هیچ چیزی دستور نداده مگر اینکه در آن حکمتی وجود دارد. «حکمت»؛ یعنی گذاشتن هر چیز در محل مناسب آن. پس فرشتگان به علم و حکمت خداوند و به قصور خود اقرار و اعتراف کردند و به فضل خداوند، و اینکه به آنها چیزهایی آموخته است که نمی‌دانند، اعتراف نمودند. (33) در این هنگام خداوند فرمود: (﴿يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) ای آدم! فرشتگان‌را از نام چیزهایی خبر ده که بر آنان عرضه داشتم و نتوانستند نام آنها را بگویند. (﴿فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) پس وقتی آنها را از نام اشیاء آگاه کرد، فضیلت آدم بر آنها و حکمت خداوند و علم الهی در جانشین قرار دادن وی برای آنان روشن گردید، (﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) [خداوند] فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم. غیب چیزی است که از ما پوشیده است و ما آن را مشاهده نکرده‌ایم. پس وقتی خداوند عالمِ به غیب است و غیب را می‌داند، مشهود و حاضر را به طریق اولی می‌داند. (﴿وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ﴾) و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌دانم، (﴿وَمَا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ﴾) و [نیز] آنچه‌را که پنهان می‌کردید. (34) سپس خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا به منظور احترام و بزرگداشت آدم و انجام دادن بندگی خدا، برای آدم سجده کنند. پس همۀ فرشتگان دستور خداوند را اجرا کردند و بلافاصله همه به سجده رفتند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) به‌جز شیطان که از سجده کردن امتناع ورزید و خود را از آدم و از دستور الهی بزرگ‌تر و برتر دانست و تکبر ورزید و گفت: ﴿ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا﴾ آیا برای کسی سجده ببرم که او را از گل و خاک آفریده‌ای؟! تکبر او نتیجۀ کفری بود که در وجودش قرار داشت، پس در این هنگام دشمنی او با خدا و آدم، و کفر و تکبر ورزیدنش روشن گردید. نکتۀ جالبی که از این آیات مستفاد می‌گردد ثابت شدن کلام برای خداوند است؛ و اینکه او همواره و همیشه متکلم بوده و هرچه بخواهد، می‌گوید؛ و اینکه او دانا و باحکمت است. نیز از این آیات درمی‌یابیم که هرچند بنده، حکمت خداوند را در مورد بعضی از مخلوقات و در مورد بعضی از دستورات درک نکند، بر او لازم است که بپذیرد و سر تسلیم فرود آورد و عقل خود را زیر سؤال ببرد و به حکمت خداوندی اقرار نماید. در این آیات عنایت خداوند به فرشتگان و یاد دادن چیزهایی که نمی‌دانستند، و آگاه کردنشان از اموری که آن را نمی‌دانستند، ثابت می‌شود. نیز در این آیات از چند جهت، فضیلت علم ثابت می‌گردد: 1- خداوند در مقابل پرسش‌هایی که فرشتگان مطرح کردند، خویشتن را به علم و دانش ستود. 2- خداوند برتری آدم بر فرشتگان را درعلم وی دانست و بیان نمودکه علم بهترین صفت و ویژگی بنده است. 3- آنگاه که فضل علم آدم روشن شد، خداوند به فرشتگان دستور داد تا به منظور تکریم آدم سجده کنند. 4- چنانچه آدمی کسی را با طرح پرسش‌هایی مورد امتحان قرار دهد و سؤالاتی را از وی به‌عمل آورد و او از پاسخ د‌ادن به آن عاجز و ناتوان بماند، سپس سؤال کننده از سرِ فضل و بزرگواری جواب آن سؤالات را به او بگوید، این بهتر و کامل‌تر است از اینکه همان ابتدا پاسخ سؤالات را به او بگوید. 5- عبرت گرفتن از حال و وضع پدر انس و جن و بیان فضیلت آدم و برتری او بر جن و دشمنی ابلیس با او؛ و دیگر پندها و آموختنی‌هایی که از این آیه فهمیده می‌شود.

البقرة 2:33

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و به يادآر آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود:« من در زمين جانشيني مي گمارم»، فرشتگان گفتند:« آيا در آن کسي را مي گماري که در آن فساد مي کند و خون ها را مي ريزد، در حالي که ما ستايش و پاکي تو را بيان مي داريم؟!» گفت:« من چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد.» وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، فرشتگان گفتند:« منزهي تو، ما مي دانيم جز آنچه به ما آموخته اي، همانا تو دانا و حکيمي». قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ، خداوند فرمود:« اي آدم! آنها را از نام هاي اين چيزها خبر ده.» و چون آن نام هاي اشياء را براي آنان برشمرد، خداوند فرمود:« آيا به شما نگفتم که من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم و آنچه را آشکار مي سازيد و آنچه را پنهان مي داريد، مي دانم؟» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ، و به يادآر آنگاه که به فرشتگاه گفتيم:« براي آدم سجده کنيد، پس همه فرشتگان سجده کردند به جز ابليس که سر باز زد و تکبر ورزيد و از کافران شد.» (30) (﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ﴾) این شروع آفرینش آدم علیه السلام -ابوالبشر- و بیان فضیلت و بزرگواری او می‌باشد. آنگاه که خداوند متعال اراده آفرینش آدم را نمود، ملائکه را از این کار آگاه کرد و به آنان گفت: می‌خواهم او را در زمین جانشین قرار ‌دهم. فرشتگان گفتند: (﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا﴾) آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که با ارتکاب گناه و معاصی، زمین را به تباهی می‌کشد و در آن فساد می‌کند؟! (﴿وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ﴾) وخون‌ها را می‌ریزد؟ این ذکر خاص بعد از عام است؛ و منظور، بیانِ شدتِ فساد قتل است. آنها گمان می‌کردند کسی که در زمین به عنوان جانشین قرار داده می‌شود، به زودی این کارها از او سر می‌زند، پس خداوند را از این کارها پاک دانستند و او را تعظیم نموده وبه او خبر دادند که آنها عبادت وی را به دور از هر گونه فساد انجام می‌دهند. بنابراین فرمودند: (﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ﴾) حال آنکه ما آن چنانکه شایستۀ مقام کبریای شماست، تسبیح وتنزیه شما را به جای می‌آوریم و شما را از آنچه که شایسته‌ات نیست، مبرّا می‌دانیم. (﴿وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾) احتمال دارد که معنی‌اش این گونه باشد: ما تو را پاک می‌دانیم و پاکی‌ات را بیان می‌کنیم. در این صورت «لام»، مفید تخصیص و اخلاص است. و احتمال دارد معنی‌اش این گونه باشد: ما وجود خود را برایت پاکیزه می‌داریم؛ یعنی آن را با اخلاق زیبا از قبیل محبت و ترس و تعظیم الله پاکیزه می‌کنیم و از اخلاق زشت پاک می‌داریم. خداوند متعال به فرشتگان گفت: (﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ﴾) من در مورد این جانشین حقایقی را می‌دانم، (﴿مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) که شما نمی‌دانید؛ زیرا سخن‌تان بر مبنای گمان است؛ و من امور ظاهر و باطن را می‌دانم؛ و می‌دانم که خیر و خوبی حاصل از آفرینش این جانشین، به مراتب از بدی و شری که در آن است، بیشتر می‌باشد. علاوه بر این خداوند خواسته است تا از نسل این انسان پیامبران و صدیقان و شهدا وصالحان را برگزیند ونشانه‌های خود را برای خلق اظهار نماید و بندگی و عبودیت وی از قبیل جهاد و غیره انجام شود، که بدون آفریدن چنین جانشینی این عبودیت انجام نمی‌گیرد. نیز تا غریزه‌های خوب و بدی که در نهاد مکلفان قرار داده شده است به‌وسیلۀ امتحان نمودنشان روشن شود؛ و دشمن خدا از دوستش و نیز حزب الله از مخالفانش مشخص گردد. و تا بدی‌ای که در نهاد ابلیس نهفته است، هویدا شود. آنچه که ذکر گردید حکمت‌های بزرگی است که در آفرینش این جانشین مدّ نظر قرار گرفته است؛ حکمت‌هایی که تنها برخی از آنها برای بهانه قرار گرفتن «خلقت خلیفه» کافی است. و چون سخن فرشتگان ـ علیهم السلام ـ بیانگر آن بود که آنها از جانشینی که خداوند در زمین قرار می‌دهد، بهترند، خداوند خواست برتری آدم را برای آنها بیان کند تا فضیلت او و کمال حکمت و علم الهی را بدانند. بنابراین فرمود: (31) (﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا﴾) و نام همۀ اشیاء را به آدم آموخت. پس خداوند اسم و مسمّی، کلمات و معانی آنها را به او آموخت، حتی اسامی بزرگ و کوچک اشیاء را نیز به او آموخت؛ همچون القصعة والقُصيْعَة؛ به معنی «کاسۀ کوچک و بزرگ». (﴿ثُمَّ عَرَضَهُمۡ﴾) سپس این چیزها را عرضه داشت، (﴿عَلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) بر ملائکه، تا آنها را امتحان کند که آیا آن را می‌دانند یا نه؟ (﴿فَقَالَ أَنۢبِ‍ُٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) پس وقتی شما گمان می‌برید که از این جانشین برتر هستید، مرا از نام‌های این چیزها خبر دهید، اگر راستگو هستید. (32) (﴿قَالُواۡ سُبۡحَٰنَكَ﴾) گفتند: پاکی خدایا! و تو را پاک می‌دانیم و اعتراضی نداریم و با دستور تو مخالفت نمی‌ورزیم، (﴿لَا عِلۡمَ لَنَآ﴾) هیچ چیزی نمی‌دانیم، (﴿إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ﴾) جز آنچه از فضل خویش به ما آموخته‌ای، (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) همانا تو دانا و حکیمی. «العلیم» کسی است که علمش همه چیز را فرا گرفته است، بنابراین به اندازۀ ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن، از او پنهان نمی‌شود. «الحکیم» کسی است که دارای حکمت کامل است و هیچ مخلوق و مأموری از دایرۀ حکمت او بیرون نیست، پس خدا هیچ چیزی را بدون حکمت نیافریده است؛ و به هیچ چیزی دستور نداده مگر اینکه در آن حکمتی وجود دارد. «حکمت»؛ یعنی گذاشتن هر چیز در محل مناسب آن. پس فرشتگان به علم و حکمت خداوند و به قصور خود اقرار و اعتراف کردند و به فضل خداوند، و اینکه به آنها چیزهایی آموخته است که نمی‌دانند، اعتراف نمودند. (33) در این هنگام خداوند فرمود: (﴿يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) ای آدم! فرشتگان‌را از نام چیزهایی خبر ده که بر آنان عرضه داشتم و نتوانستند نام آنها را بگویند. (﴿فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) پس وقتی آنها را از نام اشیاء آگاه کرد، فضیلت آدم بر آنها و حکمت خداوند و علم الهی در جانشین قرار دادن وی برای آنان روشن گردید، (﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) [خداوند] فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم. غیب چیزی است که از ما پوشیده است و ما آن را مشاهده نکرده‌ایم. پس وقتی خداوند عالمِ به غیب است و غیب را می‌داند، مشهود و حاضر را به طریق اولی می‌داند. (﴿وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ﴾) و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌دانم، (﴿وَمَا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ﴾) و [نیز] آنچه‌را که پنهان می‌کردید. (34) سپس خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا به منظور احترام و بزرگداشت آدم و انجام دادن بندگی خدا، برای آدم سجده کنند. پس همۀ فرشتگان دستور خداوند را اجرا کردند و بلافاصله همه به سجده رفتند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) به‌جز شیطان که از سجده کردن امتناع ورزید و خود را از آدم و از دستور الهی بزرگ‌تر و برتر دانست و تکبر ورزید و گفت: ﴿ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا﴾ آیا برای کسی سجده ببرم که او را از گل و خاک آفریده‌ای؟! تکبر او نتیجۀ کفری بود که در وجودش قرار داشت، پس در این هنگام دشمنی او با خدا و آدم، و کفر و تکبر ورزیدنش روشن گردید. نکتۀ جالبی که از این آیات مستفاد می‌گردد ثابت شدن کلام برای خداوند است؛ و اینکه او همواره و همیشه متکلم بوده و هرچه بخواهد، می‌گوید؛ و اینکه او دانا و باحکمت است. نیز از این آیات درمی‌یابیم که هرچند بنده، حکمت خداوند را در مورد بعضی از مخلوقات و در مورد بعضی از دستورات درک نکند، بر او لازم است که بپذیرد و سر تسلیم فرود آورد و عقل خود را زیر سؤال ببرد و به حکمت خداوندی اقرار نماید. در این آیات عنایت خداوند به فرشتگان و یاد دادن چیزهایی که نمی‌دانستند، و آگاه کردنشان از اموری که آن را نمی‌دانستند، ثابت می‌شود. نیز در این آیات از چند جهت، فضیلت علم ثابت می‌گردد: 1- خداوند در مقابل پرسش‌هایی که فرشتگان مطرح کردند، خویشتن را به علم و دانش ستود. 2- خداوند برتری آدم بر فرشتگان را درعلم وی دانست و بیان نمودکه علم بهترین صفت و ویژگی بنده است. 3- آنگاه که فضل علم آدم روشن شد، خداوند به فرشتگان دستور داد تا به منظور تکریم آدم سجده کنند. 4- چنانچه آدمی کسی را با طرح پرسش‌هایی مورد امتحان قرار دهد و سؤالاتی را از وی به‌عمل آورد و او از پاسخ د‌ادن به آن عاجز و ناتوان بماند، سپس سؤال کننده از سرِ فضل و بزرگواری جواب آن سؤالات را به او بگوید، این بهتر و کامل‌تر است از اینکه همان ابتدا پاسخ سؤالات را به او بگوید. 5- عبرت گرفتن از حال و وضع پدر انس و جن و بیان فضیلت آدم و برتری او بر جن و دشمنی ابلیس با او؛ و دیگر پندها و آموختنی‌هایی که از این آیه فهمیده می‌شود.

البقرة 2:34

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و به يادآر آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود:« من در زمين جانشيني مي گمارم»، فرشتگان گفتند:« آيا در آن کسي را مي گماري که در آن فساد مي کند و خون ها را مي ريزد، در حالي که ما ستايش و پاکي تو را بيان مي داريم؟!» گفت:« من چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد.» وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، فرشتگان گفتند:« منزهي تو، ما مي دانيم جز آنچه به ما آموخته اي، همانا تو دانا و حکيمي». قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ، خداوند فرمود:« اي آدم! آنها را از نام هاي اين چيزها خبر ده.» و چون آن نام هاي اشياء را براي آنان برشمرد، خداوند فرمود:« آيا به شما نگفتم که من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم و آنچه را آشکار مي سازيد و آنچه را پنهان مي داريد، مي دانم؟» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ، و به يادآر آنگاه که به فرشتگاه گفتيم:« براي آدم سجده کنيد، پس همه فرشتگان سجده کردند به جز ابليس که سر باز زد و تکبر ورزيد و از کافران شد.» (30) (﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ﴾) این شروع آفرینش آدم علیه السلام -ابوالبشر- و بیان فضیلت و بزرگواری او می‌باشد. آنگاه که خداوند متعال اراده آفرینش آدم را نمود، ملائکه را از این کار آگاه کرد و به آنان گفت: می‌خواهم او را در زمین جانشین قرار ‌دهم. فرشتگان گفتند: (﴿أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا﴾) آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که با ارتکاب گناه و معاصی، زمین را به تباهی می‌کشد و در آن فساد می‌کند؟! (﴿وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ﴾) وخون‌ها را می‌ریزد؟ این ذکر خاص بعد از عام است؛ و منظور، بیانِ شدتِ فساد قتل است. آنها گمان می‌کردند کسی که در زمین به عنوان جانشین قرار داده می‌شود، به زودی این کارها از او سر می‌زند، پس خداوند را از این کارها پاک دانستند و او را تعظیم نموده وبه او خبر دادند که آنها عبادت وی را به دور از هر گونه فساد انجام می‌دهند. بنابراین فرمودند: (﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ﴾) حال آنکه ما آن چنانکه شایستۀ مقام کبریای شماست، تسبیح وتنزیه شما را به جای می‌آوریم و شما را از آنچه که شایسته‌ات نیست، مبرّا می‌دانیم. (﴿وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾) احتمال دارد که معنی‌اش این گونه باشد: ما تو را پاک می‌دانیم و پاکی‌ات را بیان می‌کنیم. در این صورت «لام»، مفید تخصیص و اخلاص است. و احتمال دارد معنی‌اش این گونه باشد: ما وجود خود را برایت پاکیزه می‌داریم؛ یعنی آن را با اخلاق زیبا از قبیل محبت و ترس و تعظیم الله پاکیزه می‌کنیم و از اخلاق زشت پاک می‌داریم. خداوند متعال به فرشتگان گفت: (﴿إِنِّيٓ أَعۡلَمُ﴾) من در مورد این جانشین حقایقی را می‌دانم، (﴿مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) که شما نمی‌دانید؛ زیرا سخن‌تان بر مبنای گمان است؛ و من امور ظاهر و باطن را می‌دانم؛ و می‌دانم که خیر و خوبی حاصل از آفرینش این جانشین، به مراتب از بدی و شری که در آن است، بیشتر می‌باشد. علاوه بر این خداوند خواسته است تا از نسل این انسان پیامبران و صدیقان و شهدا وصالحان را برگزیند ونشانه‌های خود را برای خلق اظهار نماید و بندگی و عبودیت وی از قبیل جهاد و غیره انجام شود، که بدون آفریدن چنین جانشینی این عبودیت انجام نمی‌گیرد. نیز تا غریزه‌های خوب و بدی که در نهاد مکلفان قرار داده شده است به‌وسیلۀ امتحان نمودنشان روشن شود؛ و دشمن خدا از دوستش و نیز حزب الله از مخالفانش مشخص گردد. و تا بدی‌ای که در نهاد ابلیس نهفته است، هویدا شود. آنچه که ذکر گردید حکمت‌های بزرگی است که در آفرینش این جانشین مدّ نظر قرار گرفته است؛ حکمت‌هایی که تنها برخی از آنها برای بهانه قرار گرفتن «خلقت خلیفه» کافی است. و چون سخن فرشتگان ـ علیهم السلام ـ بیانگر آن بود که آنها از جانشینی که خداوند در زمین قرار می‌دهد، بهترند، خداوند خواست برتری آدم را برای آنها بیان کند تا فضیلت او و کمال حکمت و علم الهی را بدانند. بنابراین فرمود: (31) (﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا﴾) و نام همۀ اشیاء را به آدم آموخت. پس خداوند اسم و مسمّی، کلمات و معانی آنها را به او آموخت، حتی اسامی بزرگ و کوچک اشیاء را نیز به او آموخت؛ همچون القصعة والقُصيْعَة؛ به معنی «کاسۀ کوچک و بزرگ». (﴿ثُمَّ عَرَضَهُمۡ﴾) سپس این چیزها را عرضه داشت، (﴿عَلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) بر ملائکه، تا آنها را امتحان کند که آیا آن را می‌دانند یا نه؟ (﴿فَقَالَ أَنۢبِ‍ُٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) پس وقتی شما گمان می‌برید که از این جانشین برتر هستید، مرا از نام‌های این چیزها خبر دهید، اگر راستگو هستید. (32) (﴿قَالُواۡ سُبۡحَٰنَكَ﴾) گفتند: پاکی خدایا! و تو را پاک می‌دانیم و اعتراضی نداریم و با دستور تو مخالفت نمی‌ورزیم، (﴿لَا عِلۡمَ لَنَآ﴾) هیچ چیزی نمی‌دانیم، (﴿إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ﴾) جز آنچه از فضل خویش به ما آموخته‌ای، (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) همانا تو دانا و حکیمی. «العلیم» کسی است که علمش همه چیز را فرا گرفته است، بنابراین به اندازۀ ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن، از او پنهان نمی‌شود. «الحکیم» کسی است که دارای حکمت کامل است و هیچ مخلوق و مأموری از دایرۀ حکمت او بیرون نیست، پس خدا هیچ چیزی را بدون حکمت نیافریده است؛ و به هیچ چیزی دستور نداده مگر اینکه در آن حکمتی وجود دارد. «حکمت»؛ یعنی گذاشتن هر چیز در محل مناسب آن. پس فرشتگان به علم و حکمت خداوند و به قصور خود اقرار و اعتراف کردند و به فضل خداوند، و اینکه به آنها چیزهایی آموخته است که نمی‌دانند، اعتراف نمودند. (33) در این هنگام خداوند فرمود: (﴿يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) ای آدم! فرشتگان‌را از نام چیزهایی خبر ده که بر آنان عرضه داشتم و نتوانستند نام آنها را بگویند. (﴿فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ﴾) پس وقتی آنها را از نام اشیاء آگاه کرد، فضیلت آدم بر آنها و حکمت خداوند و علم الهی در جانشین قرار دادن وی برای آنان روشن گردید، (﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) [خداوند] فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم. غیب چیزی است که از ما پوشیده است و ما آن را مشاهده نکرده‌ایم. پس وقتی خداوند عالمِ به غیب است و غیب را می‌داند، مشهود و حاضر را به طریق اولی می‌داند. (﴿وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ﴾) و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌دانم، (﴿وَمَا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ﴾) و [نیز] آنچه‌را که پنهان می‌کردید. (34) سپس خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا به منظور احترام و بزرگداشت آدم و انجام دادن بندگی خدا، برای آدم سجده کنند. پس همۀ فرشتگان دستور خداوند را اجرا کردند و بلافاصله همه به سجده رفتند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) به‌جز شیطان که از سجده کردن امتناع ورزید و خود را از آدم و از دستور الهی بزرگ‌تر و برتر دانست و تکبر ورزید و گفت: ﴿ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا﴾ آیا برای کسی سجده ببرم که او را از گل و خاک آفریده‌ای؟! تکبر او نتیجۀ کفری بود که در وجودش قرار داشت، پس در این هنگام دشمنی او با خدا و آدم، و کفر و تکبر ورزیدنش روشن گردید. نکتۀ جالبی که از این آیات مستفاد می‌گردد ثابت شدن کلام برای خداوند است؛ و اینکه او همواره و همیشه متکلم بوده و هرچه بخواهد، می‌گوید؛ و اینکه او دانا و باحکمت است. نیز از این آیات درمی‌یابیم که هرچند بنده، حکمت خداوند را در مورد بعضی از مخلوقات و در مورد بعضی از دستورات درک نکند، بر او لازم است که بپذیرد و سر تسلیم فرود آورد و عقل خود را زیر سؤال ببرد و به حکمت خداوندی اقرار نماید. در این آیات عنایت خداوند به فرشتگان و یاد دادن چیزهایی که نمی‌دانستند، و آگاه کردنشان از اموری که آن را نمی‌دانستند، ثابت می‌شود. نیز در این آیات از چند جهت، فضیلت علم ثابت می‌گردد: 1- خداوند در مقابل پرسش‌هایی که فرشتگان مطرح کردند، خویشتن را به علم و دانش ستود. 2- خداوند برتری آدم بر فرشتگان را درعلم وی دانست و بیان نمودکه علم بهترین صفت و ویژگی بنده است. 3- آنگاه که فضل علم آدم روشن شد، خداوند به فرشتگان دستور داد تا به منظور تکریم آدم سجده کنند. 4- چنانچه آدمی کسی را با طرح پرسش‌هایی مورد امتحان قرار دهد و سؤالاتی را از وی به‌عمل آورد و او از پاسخ د‌ادن به آن عاجز و ناتوان بماند، سپس سؤال کننده از سرِ فضل و بزرگواری جواب آن سؤالات را به او بگوید، این بهتر و کامل‌تر است از اینکه همان ابتدا پاسخ سؤالات را به او بگوید. 5- عبرت گرفتن از حال و وضع پدر انس و جن و بیان فضیلت آدم و برتری او بر جن و دشمنی ابلیس با او؛ و دیگر پندها و آموختنی‌هایی که از این آیه فهمیده می‌شود.

البقرة 2:35

وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ، و به آدم گفتيم:« تو و همسرت در بهشت سکونت گيريد واز نعمت هاي فراوان آن هر طور که مي خواهيد بخوريد، اما به اين درخت نزديک نشويد، چه از ستمگران خواهيد شد.» فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ ،پس شيطان موجب لغزش آنها گرديد و از آنچه در آن بودند آنها را بيرون کرد؛ و ما به آنها گفتيم:« فرود آييد، بعضي از شما دشمن به ديگر خواهيد برد؛ و براي مدتي برايتان در زمين مسکن و قرارگاه و کال ايي خواهد بودکه از آن بهره مند مي شويد.» (35) وقتی خداوند آدم را آفرید و او را برتری داد، نعمت خود را به طور کامل به وی عطا کرد، به این توضیح که از او همسری برایش آفرید تا در کنارش آرامش یابد و به او انس بگیرد؛ و به آنها دستور داد تا در بهشت سکونت گزینند. (﴿وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا﴾)؛ یعنی: هرچه می‌خواهید از انواع و اقسام میوه‌های آن به خوشی بخورید. و خداوند متعال به ایشان فرمود:﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾[طه: 118-119] «همانا برای تو این است که در آن نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می-مانی و آن که تو در آن نه تشنه می‌شوی و نه گرما (و سوزش آفتاب) می-یابی». (﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ﴾) و نزدیک این درخت نشوید. درخت مذکور نوعی از درختان بهشت است که خداوند آن را بهتر می‌داند. و به منظور امتحان و آزمایش و یا به خاطر حکمتی که برای ما مشخص نیست، آنها را از نزدیک شدن به آن درخت و خوردن از آن نهی کرد. (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) این بخش از آیه بیانگر آن است که این نهی برای تحریم است؛ زیرا به دنبال آن ظلم ذکر شده است. (36) آری! شیطان در دل آنها وسوسه ‌انداخت و خوردن از آن درخت را برایشان آراست تا اینکه موجب لغزش آنها گردید: ﴿وَقَاسَمَهُمَآ﴾و برای آنها به خداوند قسم خورد که ﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾ همانا من خیرخواه شما هستم. پس آدم و همسرش فریب او را خوردند و از او اطاعت کردند. بنابراین شیطان آنها را از آسودگی و نعمتی که در آن بودند، بیرون کرد و به سرای خستگی و رنج و کار و تلاش درافتادند. (﴿بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞ﴾) آدم و فرزندانش دشمنان ابلیس و فرزندانش خواهند بود. و مشخص است که دشمن برای زیان رساندن به طرف مقابل خود و محروم کردن او از خیر و نیکی به هر راهی متوسّل می‌شود. پس در این آیه به‌صورت ضمنی فرزندان آدم از شیطان برحذر داشته شده‌اند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمۡ عَدُوّٞ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّاۚ إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾[فاطر: 6]«همانا شیطان دشمن شما است پس آن را دشمن خود قرار دهید، همانا او گروهش را فرامی‌خواند تا از اهل آتش جهنم شوند». ﴿أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِي وَهُمۡ لَكُمۡ عَدُوُّۢۚ بِئۡسَ لِلظَّٰلِمِينَ بَدَلٗا﴾[الکهف: 50]«آیا مرا رها کرده و او و پیروانش را به دوستی می‌گیرید، حال آنکه آنها دشمن شما هستند؟ ستمگران چه عوض بدی دارند». سپس به هبوط آدم و حوا به سوی زمین اشاره کرده و می‌فرماید: (﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُسۡتَقَرّٞ﴾) و برای شما تا مدتی در زمین مسکن و قرارگاهی است، (﴿وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٖ﴾) تا وقت معین؛ یعنی تا پایان اجل‌هایتان از دنیا بهره‌مند می‌شوید، سپس به سرا و جهانی منتقل می‌شوید که برای آن آفریده شده‌اید و آن نیز برای شما آفریده شده است. در این آیه به این مطلب اشاره شده است که زندگی دنیا موقت و عارضی است و دنیا مسکن حقیقی نمی‌باشد، بلکه راه عبوری است برای رسیدن به جهان و سرای آخرت و برای استقرار و ماندن آباد نشده است.

البقرة 2:36

وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ، و به آدم گفتيم:« تو و همسرت در بهشت سکونت گيريد واز نعمت هاي فراوان آن هر طور که مي خواهيد بخوريد، اما به اين درخت نزديک نشويد، چه از ستمگران خواهيد شد.» فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ ،پس شيطان موجب لغزش آنها گرديد و از آنچه در آن بودند آنها را بيرون کرد؛ و ما به آنها گفتيم:« فرود آييد، بعضي از شما دشمن به ديگر خواهيد برد؛ و براي مدتي برايتان در زمين مسکن و قرارگاه و کال ايي خواهد بودکه از آن بهره مند مي شويد.» (35) وقتی خداوند آدم را آفرید و او را برتری داد، نعمت خود را به طور کامل به وی عطا کرد، به این توضیح که از او همسری برایش آفرید تا در کنارش آرامش یابد و به او انس بگیرد؛ و به آنها دستور داد تا در بهشت سکونت گزینند. (﴿وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا﴾)؛ یعنی: هرچه می‌خواهید از انواع و اقسام میوه‌های آن به خوشی بخورید. و خداوند متعال به ایشان فرمود:﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾[طه: 118-119] «همانا برای تو این است که در آن نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می-مانی و آن که تو در آن نه تشنه می‌شوی و نه گرما (و سوزش آفتاب) می-یابی». (﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ﴾) و نزدیک این درخت نشوید. درخت مذکور نوعی از درختان بهشت است که خداوند آن را بهتر می‌داند. و به منظور امتحان و آزمایش و یا به خاطر حکمتی که برای ما مشخص نیست، آنها را از نزدیک شدن به آن درخت و خوردن از آن نهی کرد. (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) این بخش از آیه بیانگر آن است که این نهی برای تحریم است؛ زیرا به دنبال آن ظلم ذکر شده است. (36) آری! شیطان در دل آنها وسوسه ‌انداخت و خوردن از آن درخت را برایشان آراست تا اینکه موجب لغزش آنها گردید: ﴿وَقَاسَمَهُمَآ﴾و برای آنها به خداوند قسم خورد که ﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾ همانا من خیرخواه شما هستم. پس آدم و همسرش فریب او را خوردند و از او اطاعت کردند. بنابراین شیطان آنها را از آسودگی و نعمتی که در آن بودند، بیرون کرد و به سرای خستگی و رنج و کار و تلاش درافتادند. (﴿بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞ﴾) آدم و فرزندانش دشمنان ابلیس و فرزندانش خواهند بود. و مشخص است که دشمن برای زیان رساندن به طرف مقابل خود و محروم کردن او از خیر و نیکی به هر راهی متوسّل می‌شود. پس در این آیه به‌صورت ضمنی فرزندان آدم از شیطان برحذر داشته شده‌اند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمۡ عَدُوّٞ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّاۚ إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾[فاطر: 6]«همانا شیطان دشمن شما است پس آن را دشمن خود قرار دهید، همانا او گروهش را فرامی‌خواند تا از اهل آتش جهنم شوند». ﴿أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِي وَهُمۡ لَكُمۡ عَدُوُّۢۚ بِئۡسَ لِلظَّٰلِمِينَ بَدَلٗا﴾[الکهف: 50]«آیا مرا رها کرده و او و پیروانش را به دوستی می‌گیرید، حال آنکه آنها دشمن شما هستند؟ ستمگران چه عوض بدی دارند». سپس به هبوط آدم و حوا به سوی زمین اشاره کرده و می‌فرماید: (﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُسۡتَقَرّٞ﴾) و برای شما تا مدتی در زمین مسکن و قرارگاهی است، (﴿وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٖ﴾) تا وقت معین؛ یعنی تا پایان اجل‌هایتان از دنیا بهره‌مند می‌شوید، سپس به سرا و جهانی منتقل می‌شوید که برای آن آفریده شده‌اید و آن نیز برای شما آفریده شده است. در این آیه به این مطلب اشاره شده است که زندگی دنیا موقت و عارضی است و دنیا مسکن حقیقی نمی‌باشد، بلکه راه عبوری است برای رسیدن به جهان و سرای آخرت و برای استقرار و ماندن آباد نشده است.

البقرة 2:37

فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ، سپس آدم از پروردگارش کلماتي را دريافت نمود، و خداوند توبه او را پذيرفت؛ همانا خداوند بسيار توبه پذير و مهربان است. (37) (﴿فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ﴾) آدم دریافت کرد؛ و خداوند به او الهام نمود، (﴿مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٖ﴾) از جانب پروردگارش کلماتی را؛ و آن کلمات ﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا...﴾ است، که آدم به گناهش اعتراف نمود و از خداوند خواست او را بیامرزد،(﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ﴾) پس خداوند توبۀ او را پذیرفت و بر او رحم نمود، (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ﴾) همانا خداوند توبه‌پذیر است و هر کس که به سوی او بازگردد و توبه کند، توبه‌اش را می‌پذیرد. توبه‌پذیری خداوند بر دو نوع است: نخست اینکه به انسان توفیق توبه کردن می‌دهد، دوم اینکه چنانچه توبه واجد شرایط باشد آن را می‌پذیرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) نسبت به بندگانش مهربان است. یکی از مظاهر مهربانی خداوند این است که به بندگان توفیق توبه داده و از گناهان‌شان درگذشته و آنها را می‌بخشد.

البقرة 2:38

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، گفتيم:« همگي از آن بهشت پايين برويد و چنانچه هدايتي از جانب من پيش شما آمد، کساني که از راهنمايي من پيروي کنند نه ترسي بر آنان خواهد بود و نه غمگين مي گردند.» وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُون ، و کساني که کفر ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اينها اهل دوزخند و آنها براي هميشه در آن خواهند بود. (38)«اهباط» را تکرار نمود تا مطلب بعدی بر آن مترتب گردد: (﴿فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى﴾) یعنی ای انسان وجن! زمانی که از جانب من به سوی شما رهنمودی آمد؛ یعنی پیامبر همراه با کتاب آمد و شما را به سوی من و خشنودی من دعوت نمود، (﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ﴾) پس هرکس از شما که از رهنمود من پیروی کند؛ به این صورت که به پیامبران و کتاب‌هایم ایمان بیاورد؛ و تمام اخبار پیامبران و کتاب‌هایشان را تصدیق نماید؛ و دستور خدا را بپذیرد؛ و از آنچه نهی کرده است، بپرهیزد، (﴿فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) پس نه بر آنها ترسی هست و نه اندوهگین می‌شوند. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ﴾[طه: 123]«و هرکس از رهنمود من پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه بدبخت می‌گردد». پس چهار چیز بر پیروی از هدایت خداوند مترتب می‌گردد: ترس و اندوه از آدمی رخت بر می‌بندد. فرق ترس با اندوه این است که اگر امر ناپسندی در گذشته انجام شده باشد غم و اندوه بر جای می‌گذارد؛ و اگر آدمی در انتظار امر ناگواری باشد در او ترس ایجاد می‌شود؛ خداوند ترس و اندوه را از کسی که از هدایت او پیروی نماید، نفی کرده است، و هر گاه این دو امر منتفی باشند ضد آن دو ثابت می‌گردد و آن امنیت و آسایش کامل است. همچنین خداوند گمراهی و بدبختی را از کسی که از هدایت او پیروی نماید، نفی کرده است؛ و هرگاه این دو امر منتفی باشند ضد آن د‌و ثابت می‌گردد و آن هدایت و سعادت است. بنابراین هرکس از هدایت الهی پیروی نماید امنیت و هدایت و سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت را به‌دست می‌آورد و هرامر ناگواری از قبیل ترس و اندوه و گمراهی و بدبختی از او دور می‌شود؛ پس به اهداف دلخواه خود می‌رسد و ناگواری‌ها از او دور می‌شود. (39) اما کسی که از هدایت خدا پیروی نکند و به آن کفر ورزد و آیات او را تکذیب نماید، (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) اینها یاران و همدمان جهنم هستند و همواره در آن و با آن خواهند بود، همان‌گونه که دوست همواره همراه دوستش است، و همان طور که طلبکار به دنبال بدهکار می‌باشد. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان برای همیشه در آن خواهند بود، از آن بیرون نمی‌روند و عذاب آنها کم و کاستی نمی‌یابد و هیچ کس به کمک آنها نمی‌شتابد. در این آیات و آیات مشابه، مخلوقات از قبیل انسان و جن به دو گروه تقسیم شده‌اند؛ اهل سعادت و اهل شقاوت؛ و در این آیات صفات هر دو گروه و اعمالی که موجب سعادت یا شقاوت می‌شود، بیان شده است. نیز بیان شده است که جن در استحقاقِ برخورداری از پاداش یا عذاب مانند انسان هستند، همان‌طور که در امر و نهی نیز مانند او می‌باشند. سپس خداوند متعال نعمات و برکاتی را که به بنی‌اسرائیل ارزانی داشته است، به آنها یادآور می‌شود و می‌فرماید:

البقرة 2:39

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، گفتيم:« همگي از آن بهشت پايين برويد و چنانچه هدايتي از جانب من پيش شما آمد، کساني که از راهنمايي من پيروي کنند نه ترسي بر آنان خواهد بود و نه غمگين مي گردند.» وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُون ، و کساني که کفر ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اينها اهل دوزخند و آنها براي هميشه در آن خواهند بود. (38)«اهباط» را تکرار نمود تا مطلب بعدی بر آن مترتب گردد: (﴿فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى﴾) یعنی ای انسان وجن! زمانی که از جانب من به سوی شما رهنمودی آمد؛ یعنی پیامبر همراه با کتاب آمد و شما را به سوی من و خشنودی من دعوت نمود، (﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ﴾) پس هرکس از شما که از رهنمود من پیروی کند؛ به این صورت که به پیامبران و کتاب‌هایم ایمان بیاورد؛ و تمام اخبار پیامبران و کتاب‌هایشان را تصدیق نماید؛ و دستور خدا را بپذیرد؛ و از آنچه نهی کرده است، بپرهیزد، (﴿فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) پس نه بر آنها ترسی هست و نه اندوهگین می‌شوند. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ﴾[طه: 123]«و هرکس از رهنمود من پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه بدبخت می‌گردد». پس چهار چیز بر پیروی از هدایت خداوند مترتب می‌گردد: ترس و اندوه از آدمی رخت بر می‌بندد. فرق ترس با اندوه این است که اگر امر ناپسندی در گذشته انجام شده باشد غم و اندوه بر جای می‌گذارد؛ و اگر آدمی در انتظار امر ناگواری باشد در او ترس ایجاد می‌شود؛ خداوند ترس و اندوه را از کسی که از هدایت او پیروی نماید، نفی کرده است، و هر گاه این دو امر منتفی باشند ضد آن دو ثابت می‌گردد و آن امنیت و آسایش کامل است. همچنین خداوند گمراهی و بدبختی را از کسی که از هدایت او پیروی نماید، نفی کرده است؛ و هرگاه این دو امر منتفی باشند ضد آن د‌و ثابت می‌گردد و آن هدایت و سعادت است. بنابراین هرکس از هدایت الهی پیروی نماید امنیت و هدایت و سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت را به‌دست می‌آورد و هرامر ناگواری از قبیل ترس و اندوه و گمراهی و بدبختی از او دور می‌شود؛ پس به اهداف دلخواه خود می‌رسد و ناگواری‌ها از او دور می‌شود. (39) اما کسی که از هدایت خدا پیروی نکند و به آن کفر ورزد و آیات او را تکذیب نماید، (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾) اینها یاران و همدمان جهنم هستند و همواره در آن و با آن خواهند بود، همان‌گونه که دوست همواره همراه دوستش است، و همان طور که طلبکار به دنبال بدهکار می‌باشد. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان برای همیشه در آن خواهند بود، از آن بیرون نمی‌روند و عذاب آنها کم و کاستی نمی‌یابد و هیچ کس به کمک آنها نمی‌شتابد. در این آیات و آیات مشابه، مخلوقات از قبیل انسان و جن به دو گروه تقسیم شده‌اند؛ اهل سعادت و اهل شقاوت؛ و در این آیات صفات هر دو گروه و اعمالی که موجب سعادت یا شقاوت می‌شود، بیان شده است. نیز بیان شده است که جن در استحقاقِ برخورداری از پاداش یا عذاب مانند انسان هستند، همان‌طور که در امر و نهی نیز مانند او می‌باشند. سپس خداوند متعال نعمات و برکاتی را که به بنی‌اسرائیل ارزانی داشته است، به آنها یادآور می‌شود و می‌فرماید:

البقرة 2:40

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ، اي بني اسرائيل! به ياد آوريد نعمت من را که بر شما ارزاني داشتم، و به پيمان من وفا کنيد تا به پيمان شما وفا کنم، و فقط از من بترسيد. وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُون ، و به آنچه که من نازل کرده ام و تصديق کننده چيزي است که با شما است، ايمان بياوريد، و نخستين کافر به آن نباشيد، و آيات مرا به بهاي اندکي نفروشيد، و فقط از من بترسيد. وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ، و حق را با باطل نياميزيد و حق را کتمان نکنيد در حالي که شما مي دانيد. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِين ، و نماز را بر پا داريد و زکات را بپردازيد و با نمازگذاران نماز بخوانيد. (40)  (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) منظور از اسرائیل، یعقوب علیه السلام است. در اینجا گروه‌هایی از بنی اسرائیل که در مدینه و اطراف آن سکونت داشتند، مورد خطاب خداوند می‌باشند؛ و کسانی که پس از آنها می‌آیند نیز شامل این خطاب می‌شوند. بنابراین خداوند به همۀ آنها یک دستور کلی و فراگیر داده و می‌فرماید: (﴿ٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتِيَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ ﴾) به یاد آورید نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم. نعمتی که ذکر شده است شامل دیگر نعمت‌هایی نیز می‌شود که بعضی از آنها در این سوره ذکر می‌گردند. و منظور از به یاد آوردن این است که قلباً آن را به خاطر بیاورند و به آن اعتراف نمایند و با زبان آن را سپاسگزار باشند و آن‌چنان‌که پروردگار دوست دارد و می‌پسندد آن را به‌کار گیرند. (﴿وَأَوۡفُواۡ بِعَهۡدِيٓ﴾) و به پیمان خداوند که از شما عهد گرفته بود مبنی بر اینکه به او و پیامبرانش ایمان بیاورید و شریعت و قانون وی را اجرا نمایید، وفا کنید. (﴿أُوفِ بِعَهۡدِكُمۡ﴾) خداوند می‌فرماید من [نیز] به عهد خویش وفا خواهم کرد؛ و به شما پاداش خواهم داد. پیمانی را که خداوند از بنی‌اسرائیل گرفته بود در این آیه بیان شده است:﴿وَلَقَدۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَبَعَثۡنَا مِنۡهُمُ ٱثۡنَيۡ عَشَرَ نَقِيبٗاۖ وَقَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مَعَكُمۡۖ لَئِنۡ أَقَمۡتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَيۡتُمُ ٱلزَّكَوٰةَ وَءَامَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرۡتُمُوهُمۡ وَأَقۡرَضۡتُمُ ٱللَّهَ قَرۡضًاحَسَنٗا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ فَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾[المائده: 12] و بی‌گمان، خد‌اوند از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت. و دوازده سردار برای آنان تعیین کردیم. و خداوند فرمود:«همانا من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به پیامبران من ایمان بیاورید و آنان را یاری کنید و به خد‌اوند قرض نیکو دهید، از گناهان‌تان درمی‌گذرم و شما را وارد باغ‌هایی [در بهشت] می‌کنم که رودها از زیر آن روان است. پس هرکس از شما بعد از این کفر بورزد، به راستی که راه راست را گم کرده است.» سپس خداوند آنها را امر کرد که اسباب وفای به عهد را فراهم کنند و آن، ترس از خداوند یگانه است؛ زیرا ترس الهی باعث می‌شود که آدمی دستورات پروردگار را اطاعت کند و از نواهی او بپرهیزد. (41) سپس آنها را به چیزی امر نمود که ایمان‌شان جز با آن کامل نمی‌گردد، بنابراین فرمود: (﴿وَءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلۡتُ﴾) و به آنچه فرو فرستاده‌ام، ایمان بیاورید؛ و آن قرآنی است که خداوند بر بنده و پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است. پس خداوند به آنها فرمان داد تا به قرآن ایمان بیاورند و از آن پیروی کنند. و ایمان آوردن به قرآن، مستلزم ایمان آوردن به کسی است که قرآن بر او نازل شده است. سپس به ذکر مطلبی ‌پرداخت که آنها را به سوی ایمان فرا می‌خواند: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) یعنی [این قرآن] موافق است با آنچه نزد شما است؛ و با کتاب شما مخالف و متضاد نیست، پس وقتی با کتاب‌های شما موافق است و با آن مخالف نیست، مانعی بر سر راه ایمان آوردن‌تان وجود ندارد؛ زیرا این پیامبر همان چیزی را آورده است که دیگر پیامبران آورده‌اند، پس شما باید به طریق اولی به او ایمان بیاورید و او را تأیید و تصدیق کنید؛ زیرا شما اهل کتاب و علم و دانش هستید. و نیز گفتۀ خداوند ‌(﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) اشاره به این است که اگر شما به آن ایمان نیاورید، به ضرر خودتان خواهد بود؛ زیرا ایمان نیاوردن‌تان به معنی تکذیب کتابی است که نزد شما است، چون آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است همان چیزی است که موسی و عیسی و دیگر پیامبران آورده‌اند، پس هرگاه شما قرآن را تکذیب کنید، انگار کتابی را تکذیب کرده‌اید که نزد شما می‌باشد.و نیز در کتاب‌هایی که در دست شما است صفت این پیامبر که قرآن را آورده، بیان شده است و به آمدن او در کتاب‌های شما مژده داده شده است. پس اگر به او ایمان نیاورید، قسمتی از آنچه را که به سوی شما فرو فرستاده شده است، تکذیب کرده‌اید؛ و هرکس قسمتی از آنچه را که بر آنها نازل شده است، تکذیب کند، همۀ آن را تکذیب کرده است. هم‌چنان‌که اگر کسی به پیامبری کفر ورزد، به همۀ پیامبران کفر ورزیده است. پس چون آنها را به ایمان آوردن به قرآن امر کرد، آنان را از ضد آن، یعنی کفر ورزیدن به آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكُونُوٓاۡ أَوَّلَ كَافِرِۢ بِهِۦ﴾) و اولین کافر به پیامبر و قرآن نباشید. و (﴿أَوَّلَ كَافِرِۢ بِه﴾) از «لا تکفروا به» رساتر و بلیغ‌تر است؛ زیرا وقتی نخستین کافرِ به آن باشند، به سوی کفر شتافته‌اند؛ و این شایستۀ آنها نیست و از آنان انتظار نمی‌رود که چنین کاری را مرتکب شوند؛ زیرا گناه کسانی که پس از آنها نیز می‌آیند و از آنان پیروی می‌کنند، به گردن‌شان خواهد بود. سپس به بیان مانعی می‌پردازد که آنها را از ایمان آوردن باز می‌دارد؛ و آن انتخاب کالا و متاع فرومایۀ دنیا و ترجیح دادن آن بر سعادت جاودان و همیشگی است. بنابراین می‌فرماید: (﴿وَلَا تَشۡتَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) و آیات مرا به بهای اندکی نفروشید. بهایی که آنها در عوض آیات الهی به دست می‌آوردند، پُست و مقام و برخورداری از امکانات رفاهی بود. آنها گمان می‌بردند که اگر به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، آن‌را از دست خواهند داد. بنابراین آیات الهی را به آن فروخته و آن را بر ایمان ترجیح ‌دادند. (﴿وَإِيَّٰيَ﴾) و فقط از من، نه از کسی دیگر، (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) بترسید؛ زیرا وقتی فقط از خدا بترسید، ترس خداوند باعث می‌شود ایمان را بر بها و متاع اندک دنیا ترجیح بدهید؛ و چنانچه کالا و بهای اندک را انتخاب کنید، تقوا و ترس الهی از دل‌هایتان رخت بر می‌بندد. (42) سپس می‌فرماید: (﴿وَلَا تَلۡبِسُواۡ ٱلۡحَقَّ بِٱلۡبَٰطِلِ وَتَكۡتُمُواۡ ٱلۡحَقَّ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) خداوند آنها را از دو چیز نهی کرده است؛ اول: در آمیختن حق با باطل؛ دوم: کتمان و پنهان کردن حق؛ زیرا آنچه از اهل کتاب و دانش انتظار می‌رود این است که حق را مشخص و جدا نمایند و آن را اظهار و آشکار کنند، تا جویندگان حق به آن راه یافته و هدایت شوند و گمراهان به سوی آن بازگردند و حجت بر مخالفان اقامه شود؛ زیرا خداوند آیات خود را توضیح داده و دلایل خویش را واضح گردانده است، تا حق از باطل مشخص شود و راه مهتدین از راه مجرمین روشن و جدا گردد. پس هرکس از اهل علم به این موضوع عمل کند، جانشین پیامبران و هدایت کنندۀ امت‌ها خواهد بود؛ و هرکس حق را با باطل درآمیزد و با وجود شناخت باطل، آن را از حق جدا نکند و حقی را که به آشکار کردنش فرمان یافته، دانسته و آگاهانه انکار نماید، از دعوتگران به جهنم است؛ زیرا مردم در امر دین خود جز از علمای خود پیروی نمی‌کنند. پس برای خود یکی از این دو راه و حالت را بر گزینید. (43) سپس فرمود: (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و به صورت ظاهری و باطنی نماز را بر پا دارید، (﴿وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات اموال خود را به مستحقین بپردازید، (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه نمازگزاران نماز بخوانید، که اگر به پیامبران و آیات خداوند ایمان بیاورید واین کارها را نیز انجام دهید، به درستی که اعمال ظاهری و باطنی را با هم انجام داده‌اید و برای معبود خویش اخلاص داشته و به بندگانش نیکی نموده‌اید و عبادت‌های قلبی و بدنی و مالی را همزمان انجام داده‌اید. (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه با نمازگزاران، نماز بخوانید. در این آیه به خواندن نماز جماعت و واجب بودن جماعت امر شده است، نیز این آیه بیانگر آن است که رکوع، رکنی از ارکان نماز است؛ زیرا نماز را به رکوع تعبیر کرده است و تعبیر از عبادت به نام قسمتی از آن بر این دلالت می‌نماید که آن قسمت در عبادت فرض است.

البقرة 2:41

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ، اي بني اسرائيل! به ياد آوريد نعمت من را که بر شما ارزاني داشتم، و به پيمان من وفا کنيد تا به پيمان شما وفا کنم، و فقط از من بترسيد. وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُون ، و به آنچه که من نازل کرده ام و تصديق کننده چيزي است که با شما است، ايمان بياوريد، و نخستين کافر به آن نباشيد، و آيات مرا به بهاي اندکي نفروشيد، و فقط از من بترسيد. وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ، و حق را با باطل نياميزيد و حق را کتمان نکنيد در حالي که شما مي دانيد. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِين ، و نماز را بر پا داريد و زکات را بپردازيد و با نمازگذاران نماز بخوانيد. (40)  (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) منظور از اسرائیل، یعقوب علیه السلام است. در اینجا گروه‌هایی از بنی اسرائیل که در مدینه و اطراف آن سکونت داشتند، مورد خطاب خداوند می‌باشند؛ و کسانی که پس از آنها می‌آیند نیز شامل این خطاب می‌شوند. بنابراین خداوند به همۀ آنها یک دستور کلی و فراگیر داده و می‌فرماید: (﴿ٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتِيَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ ﴾) به یاد آورید نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم. نعمتی که ذکر شده است شامل دیگر نعمت‌هایی نیز می‌شود که بعضی از آنها در این سوره ذکر می‌گردند. و منظور از به یاد آوردن این است که قلباً آن را به خاطر بیاورند و به آن اعتراف نمایند و با زبان آن را سپاسگزار باشند و آن‌چنان‌که پروردگار دوست دارد و می‌پسندد آن را به‌کار گیرند. (﴿وَأَوۡفُواۡ بِعَهۡدِيٓ﴾) و به پیمان خداوند که از شما عهد گرفته بود مبنی بر اینکه به او و پیامبرانش ایمان بیاورید و شریعت و قانون وی را اجرا نمایید، وفا کنید. (﴿أُوفِ بِعَهۡدِكُمۡ﴾) خداوند می‌فرماید من [نیز] به عهد خویش وفا خواهم کرد؛ و به شما پاداش خواهم داد. پیمانی را که خداوند از بنی‌اسرائیل گرفته بود در این آیه بیان شده است:﴿وَلَقَدۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَبَعَثۡنَا مِنۡهُمُ ٱثۡنَيۡ عَشَرَ نَقِيبٗاۖ وَقَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مَعَكُمۡۖ لَئِنۡ أَقَمۡتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَيۡتُمُ ٱلزَّكَوٰةَ وَءَامَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرۡتُمُوهُمۡ وَأَقۡرَضۡتُمُ ٱللَّهَ قَرۡضًاحَسَنٗا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ فَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾[المائده: 12] و بی‌گمان، خد‌اوند از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت. و دوازده سردار برای آنان تعیین کردیم. و خداوند فرمود:«همانا من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به پیامبران من ایمان بیاورید و آنان را یاری کنید و به خد‌اوند قرض نیکو دهید، از گناهان‌تان درمی‌گذرم و شما را وارد باغ‌هایی [در بهشت] می‌کنم که رودها از زیر آن روان است. پس هرکس از شما بعد از این کفر بورزد، به راستی که راه راست را گم کرده است.» سپس خداوند آنها را امر کرد که اسباب وفای به عهد را فراهم کنند و آن، ترس از خداوند یگانه است؛ زیرا ترس الهی باعث می‌شود که آدمی دستورات پروردگار را اطاعت کند و از نواهی او بپرهیزد. (41) سپس آنها را به چیزی امر نمود که ایمان‌شان جز با آن کامل نمی‌گردد، بنابراین فرمود: (﴿وَءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلۡتُ﴾) و به آنچه فرو فرستاده‌ام، ایمان بیاورید؛ و آن قرآنی است که خداوند بر بنده و پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است. پس خداوند به آنها فرمان داد تا به قرآن ایمان بیاورند و از آن پیروی کنند. و ایمان آوردن به قرآن، مستلزم ایمان آوردن به کسی است که قرآن بر او نازل شده است. سپس به ذکر مطلبی ‌پرداخت که آنها را به سوی ایمان فرا می‌خواند: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) یعنی [این قرآن] موافق است با آنچه نزد شما است؛ و با کتاب شما مخالف و متضاد نیست، پس وقتی با کتاب‌های شما موافق است و با آن مخالف نیست، مانعی بر سر راه ایمان آوردن‌تان وجود ندارد؛ زیرا این پیامبر همان چیزی را آورده است که دیگر پیامبران آورده‌اند، پس شما باید به طریق اولی به او ایمان بیاورید و او را تأیید و تصدیق کنید؛ زیرا شما اهل کتاب و علم و دانش هستید. و نیز گفتۀ خداوند ‌(﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) اشاره به این است که اگر شما به آن ایمان نیاورید، به ضرر خودتان خواهد بود؛ زیرا ایمان نیاوردن‌تان به معنی تکذیب کتابی است که نزد شما است، چون آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است همان چیزی است که موسی و عیسی و دیگر پیامبران آورده‌اند، پس هرگاه شما قرآن را تکذیب کنید، انگار کتابی را تکذیب کرده‌اید که نزد شما می‌باشد.و نیز در کتاب‌هایی که در دست شما است صفت این پیامبر که قرآن را آورده، بیان شده است و به آمدن او در کتاب‌های شما مژده داده شده است. پس اگر به او ایمان نیاورید، قسمتی از آنچه را که به سوی شما فرو فرستاده شده است، تکذیب کرده‌اید؛ و هرکس قسمتی از آنچه را که بر آنها نازل شده است، تکذیب کند، همۀ آن را تکذیب کرده است. هم‌چنان‌که اگر کسی به پیامبری کفر ورزد، به همۀ پیامبران کفر ورزیده است. پس چون آنها را به ایمان آوردن به قرآن امر کرد، آنان را از ضد آن، یعنی کفر ورزیدن به آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكُونُوٓاۡ أَوَّلَ كَافِرِۢ بِهِۦ﴾) و اولین کافر به پیامبر و قرآن نباشید. و (﴿أَوَّلَ كَافِرِۢ بِه﴾) از «لا تکفروا به» رساتر و بلیغ‌تر است؛ زیرا وقتی نخستین کافرِ به آن باشند، به سوی کفر شتافته‌اند؛ و این شایستۀ آنها نیست و از آنان انتظار نمی‌رود که چنین کاری را مرتکب شوند؛ زیرا گناه کسانی که پس از آنها نیز می‌آیند و از آنان پیروی می‌کنند، به گردن‌شان خواهد بود. سپس به بیان مانعی می‌پردازد که آنها را از ایمان آوردن باز می‌دارد؛ و آن انتخاب کالا و متاع فرومایۀ دنیا و ترجیح دادن آن بر سعادت جاودان و همیشگی است. بنابراین می‌فرماید: (﴿وَلَا تَشۡتَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) و آیات مرا به بهای اندکی نفروشید. بهایی که آنها در عوض آیات الهی به دست می‌آوردند، پُست و مقام و برخورداری از امکانات رفاهی بود. آنها گمان می‌بردند که اگر به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، آن‌را از دست خواهند داد. بنابراین آیات الهی را به آن فروخته و آن را بر ایمان ترجیح ‌دادند. (﴿وَإِيَّٰيَ﴾) و فقط از من، نه از کسی دیگر، (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) بترسید؛ زیرا وقتی فقط از خدا بترسید، ترس خداوند باعث می‌شود ایمان را بر بها و متاع اندک دنیا ترجیح بدهید؛ و چنانچه کالا و بهای اندک را انتخاب کنید، تقوا و ترس الهی از دل‌هایتان رخت بر می‌بندد. (42) سپس می‌فرماید: (﴿وَلَا تَلۡبِسُواۡ ٱلۡحَقَّ بِٱلۡبَٰطِلِ وَتَكۡتُمُواۡ ٱلۡحَقَّ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) خداوند آنها را از دو چیز نهی کرده است؛ اول: در آمیختن حق با باطل؛ دوم: کتمان و پنهان کردن حق؛ زیرا آنچه از اهل کتاب و دانش انتظار می‌رود این است که حق را مشخص و جدا نمایند و آن را اظهار و آشکار کنند، تا جویندگان حق به آن راه یافته و هدایت شوند و گمراهان به سوی آن بازگردند و حجت بر مخالفان اقامه شود؛ زیرا خداوند آیات خود را توضیح داده و دلایل خویش را واضح گردانده است، تا حق از باطل مشخص شود و راه مهتدین از راه مجرمین روشن و جدا گردد. پس هرکس از اهل علم به این موضوع عمل کند، جانشین پیامبران و هدایت کنندۀ امت‌ها خواهد بود؛ و هرکس حق را با باطل درآمیزد و با وجود شناخت باطل، آن را از حق جدا نکند و حقی را که به آشکار کردنش فرمان یافته، دانسته و آگاهانه انکار نماید، از دعوتگران به جهنم است؛ زیرا مردم در امر دین خود جز از علمای خود پیروی نمی‌کنند. پس برای خود یکی از این دو راه و حالت را بر گزینید. (43) سپس فرمود: (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و به صورت ظاهری و باطنی نماز را بر پا دارید، (﴿وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات اموال خود را به مستحقین بپردازید، (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه نمازگزاران نماز بخوانید، که اگر به پیامبران و آیات خداوند ایمان بیاورید واین کارها را نیز انجام دهید، به درستی که اعمال ظاهری و باطنی را با هم انجام داده‌اید و برای معبود خویش اخلاص داشته و به بندگانش نیکی نموده‌اید و عبادت‌های قلبی و بدنی و مالی را همزمان انجام داده‌اید. (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه با نمازگزاران، نماز بخوانید. در این آیه به خواندن نماز جماعت و واجب بودن جماعت امر شده است، نیز این آیه بیانگر آن است که رکوع، رکنی از ارکان نماز است؛ زیرا نماز را به رکوع تعبیر کرده است و تعبیر از عبادت به نام قسمتی از آن بر این دلالت می‌نماید که آن قسمت در عبادت فرض است.

البقرة 2:42

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ، اي بني اسرائيل! به ياد آوريد نعمت من را که بر شما ارزاني داشتم، و به پيمان من وفا کنيد تا به پيمان شما وفا کنم، و فقط از من بترسيد. وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُون ، و به آنچه که من نازل کرده ام و تصديق کننده چيزي است که با شما است، ايمان بياوريد، و نخستين کافر به آن نباشيد، و آيات مرا به بهاي اندکي نفروشيد، و فقط از من بترسيد. وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ، و حق را با باطل نياميزيد و حق را کتمان نکنيد در حالي که شما مي دانيد. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِين ، و نماز را بر پا داريد و زکات را بپردازيد و با نمازگذاران نماز بخوانيد. (40)  (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) منظور از اسرائیل، یعقوب علیه السلام است. در اینجا گروه‌هایی از بنی اسرائیل که در مدینه و اطراف آن سکونت داشتند، مورد خطاب خداوند می‌باشند؛ و کسانی که پس از آنها می‌آیند نیز شامل این خطاب می‌شوند. بنابراین خداوند به همۀ آنها یک دستور کلی و فراگیر داده و می‌فرماید: (﴿ٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتِيَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ ﴾) به یاد آورید نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم. نعمتی که ذکر شده است شامل دیگر نعمت‌هایی نیز می‌شود که بعضی از آنها در این سوره ذکر می‌گردند. و منظور از به یاد آوردن این است که قلباً آن را به خاطر بیاورند و به آن اعتراف نمایند و با زبان آن را سپاسگزار باشند و آن‌چنان‌که پروردگار دوست دارد و می‌پسندد آن را به‌کار گیرند. (﴿وَأَوۡفُواۡ بِعَهۡدِيٓ﴾) و به پیمان خداوند که از شما عهد گرفته بود مبنی بر اینکه به او و پیامبرانش ایمان بیاورید و شریعت و قانون وی را اجرا نمایید، وفا کنید. (﴿أُوفِ بِعَهۡدِكُمۡ﴾) خداوند می‌فرماید من [نیز] به عهد خویش وفا خواهم کرد؛ و به شما پاداش خواهم داد. پیمانی را که خداوند از بنی‌اسرائیل گرفته بود در این آیه بیان شده است:﴿وَلَقَدۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَبَعَثۡنَا مِنۡهُمُ ٱثۡنَيۡ عَشَرَ نَقِيبٗاۖ وَقَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مَعَكُمۡۖ لَئِنۡ أَقَمۡتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَيۡتُمُ ٱلزَّكَوٰةَ وَءَامَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرۡتُمُوهُمۡ وَأَقۡرَضۡتُمُ ٱللَّهَ قَرۡضًاحَسَنٗا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ فَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾[المائده: 12] و بی‌گمان، خد‌اوند از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت. و دوازده سردار برای آنان تعیین کردیم. و خداوند فرمود:«همانا من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به پیامبران من ایمان بیاورید و آنان را یاری کنید و به خد‌اوند قرض نیکو دهید، از گناهان‌تان درمی‌گذرم و شما را وارد باغ‌هایی [در بهشت] می‌کنم که رودها از زیر آن روان است. پس هرکس از شما بعد از این کفر بورزد، به راستی که راه راست را گم کرده است.» سپس خداوند آنها را امر کرد که اسباب وفای به عهد را فراهم کنند و آن، ترس از خداوند یگانه است؛ زیرا ترس الهی باعث می‌شود که آدمی دستورات پروردگار را اطاعت کند و از نواهی او بپرهیزد. (41) سپس آنها را به چیزی امر نمود که ایمان‌شان جز با آن کامل نمی‌گردد، بنابراین فرمود: (﴿وَءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلۡتُ﴾) و به آنچه فرو فرستاده‌ام، ایمان بیاورید؛ و آن قرآنی است که خداوند بر بنده و پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است. پس خداوند به آنها فرمان داد تا به قرآن ایمان بیاورند و از آن پیروی کنند. و ایمان آوردن به قرآن، مستلزم ایمان آوردن به کسی است که قرآن بر او نازل شده است. سپس به ذکر مطلبی ‌پرداخت که آنها را به سوی ایمان فرا می‌خواند: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) یعنی [این قرآن] موافق است با آنچه نزد شما است؛ و با کتاب شما مخالف و متضاد نیست، پس وقتی با کتاب‌های شما موافق است و با آن مخالف نیست، مانعی بر سر راه ایمان آوردن‌تان وجود ندارد؛ زیرا این پیامبر همان چیزی را آورده است که دیگر پیامبران آورده‌اند، پس شما باید به طریق اولی به او ایمان بیاورید و او را تأیید و تصدیق کنید؛ زیرا شما اهل کتاب و علم و دانش هستید. و نیز گفتۀ خداوند ‌(﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) اشاره به این است که اگر شما به آن ایمان نیاورید، به ضرر خودتان خواهد بود؛ زیرا ایمان نیاوردن‌تان به معنی تکذیب کتابی است که نزد شما است، چون آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است همان چیزی است که موسی و عیسی و دیگر پیامبران آورده‌اند، پس هرگاه شما قرآن را تکذیب کنید، انگار کتابی را تکذیب کرده‌اید که نزد شما می‌باشد.و نیز در کتاب‌هایی که در دست شما است صفت این پیامبر که قرآن را آورده، بیان شده است و به آمدن او در کتاب‌های شما مژده داده شده است. پس اگر به او ایمان نیاورید، قسمتی از آنچه را که به سوی شما فرو فرستاده شده است، تکذیب کرده‌اید؛ و هرکس قسمتی از آنچه را که بر آنها نازل شده است، تکذیب کند، همۀ آن را تکذیب کرده است. هم‌چنان‌که اگر کسی به پیامبری کفر ورزد، به همۀ پیامبران کفر ورزیده است. پس چون آنها را به ایمان آوردن به قرآن امر کرد، آنان را از ضد آن، یعنی کفر ورزیدن به آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكُونُوٓاۡ أَوَّلَ كَافِرِۢ بِهِۦ﴾) و اولین کافر به پیامبر و قرآن نباشید. و (﴿أَوَّلَ كَافِرِۢ بِه﴾) از «لا تکفروا به» رساتر و بلیغ‌تر است؛ زیرا وقتی نخستین کافرِ به آن باشند، به سوی کفر شتافته‌اند؛ و این شایستۀ آنها نیست و از آنان انتظار نمی‌رود که چنین کاری را مرتکب شوند؛ زیرا گناه کسانی که پس از آنها نیز می‌آیند و از آنان پیروی می‌کنند، به گردن‌شان خواهد بود. سپس به بیان مانعی می‌پردازد که آنها را از ایمان آوردن باز می‌دارد؛ و آن انتخاب کالا و متاع فرومایۀ دنیا و ترجیح دادن آن بر سعادت جاودان و همیشگی است. بنابراین می‌فرماید: (﴿وَلَا تَشۡتَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) و آیات مرا به بهای اندکی نفروشید. بهایی که آنها در عوض آیات الهی به دست می‌آوردند، پُست و مقام و برخورداری از امکانات رفاهی بود. آنها گمان می‌بردند که اگر به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، آن‌را از دست خواهند داد. بنابراین آیات الهی را به آن فروخته و آن را بر ایمان ترجیح ‌دادند. (﴿وَإِيَّٰيَ﴾) و فقط از من، نه از کسی دیگر، (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) بترسید؛ زیرا وقتی فقط از خدا بترسید، ترس خداوند باعث می‌شود ایمان را بر بها و متاع اندک دنیا ترجیح بدهید؛ و چنانچه کالا و بهای اندک را انتخاب کنید، تقوا و ترس الهی از دل‌هایتان رخت بر می‌بندد. (42) سپس می‌فرماید: (﴿وَلَا تَلۡبِسُواۡ ٱلۡحَقَّ بِٱلۡبَٰطِلِ وَتَكۡتُمُواۡ ٱلۡحَقَّ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) خداوند آنها را از دو چیز نهی کرده است؛ اول: در آمیختن حق با باطل؛ دوم: کتمان و پنهان کردن حق؛ زیرا آنچه از اهل کتاب و دانش انتظار می‌رود این است که حق را مشخص و جدا نمایند و آن را اظهار و آشکار کنند، تا جویندگان حق به آن راه یافته و هدایت شوند و گمراهان به سوی آن بازگردند و حجت بر مخالفان اقامه شود؛ زیرا خداوند آیات خود را توضیح داده و دلایل خویش را واضح گردانده است، تا حق از باطل مشخص شود و راه مهتدین از راه مجرمین روشن و جدا گردد. پس هرکس از اهل علم به این موضوع عمل کند، جانشین پیامبران و هدایت کنندۀ امت‌ها خواهد بود؛ و هرکس حق را با باطل درآمیزد و با وجود شناخت باطل، آن را از حق جدا نکند و حقی را که به آشکار کردنش فرمان یافته، دانسته و آگاهانه انکار نماید، از دعوتگران به جهنم است؛ زیرا مردم در امر دین خود جز از علمای خود پیروی نمی‌کنند. پس برای خود یکی از این دو راه و حالت را بر گزینید. (43) سپس فرمود: (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و به صورت ظاهری و باطنی نماز را بر پا دارید، (﴿وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات اموال خود را به مستحقین بپردازید، (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه نمازگزاران نماز بخوانید، که اگر به پیامبران و آیات خداوند ایمان بیاورید واین کارها را نیز انجام دهید، به درستی که اعمال ظاهری و باطنی را با هم انجام داده‌اید و برای معبود خویش اخلاص داشته و به بندگانش نیکی نموده‌اید و عبادت‌های قلبی و بدنی و مالی را همزمان انجام داده‌اید. (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه با نمازگزاران، نماز بخوانید. در این آیه به خواندن نماز جماعت و واجب بودن جماعت امر شده است، نیز این آیه بیانگر آن است که رکوع، رکنی از ارکان نماز است؛ زیرا نماز را به رکوع تعبیر کرده است و تعبیر از عبادت به نام قسمتی از آن بر این دلالت می‌نماید که آن قسمت در عبادت فرض است.

البقرة 2:43

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ، اي بني اسرائيل! به ياد آوريد نعمت من را که بر شما ارزاني داشتم، و به پيمان من وفا کنيد تا به پيمان شما وفا کنم، و فقط از من بترسيد. وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُون ، و به آنچه که من نازل کرده ام و تصديق کننده چيزي است که با شما است، ايمان بياوريد، و نخستين کافر به آن نباشيد، و آيات مرا به بهاي اندکي نفروشيد، و فقط از من بترسيد. وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ، و حق را با باطل نياميزيد و حق را کتمان نکنيد در حالي که شما مي دانيد. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِين ، و نماز را بر پا داريد و زکات را بپردازيد و با نمازگذاران نماز بخوانيد. (40)  (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) منظور از اسرائیل، یعقوب علیه السلام است. در اینجا گروه‌هایی از بنی اسرائیل که در مدینه و اطراف آن سکونت داشتند، مورد خطاب خداوند می‌باشند؛ و کسانی که پس از آنها می‌آیند نیز شامل این خطاب می‌شوند. بنابراین خداوند به همۀ آنها یک دستور کلی و فراگیر داده و می‌فرماید: (﴿ٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتِيَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ ﴾) به یاد آورید نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم. نعمتی که ذکر شده است شامل دیگر نعمت‌هایی نیز می‌شود که بعضی از آنها در این سوره ذکر می‌گردند. و منظور از به یاد آوردن این است که قلباً آن را به خاطر بیاورند و به آن اعتراف نمایند و با زبان آن را سپاسگزار باشند و آن‌چنان‌که پروردگار دوست دارد و می‌پسندد آن را به‌کار گیرند. (﴿وَأَوۡفُواۡ بِعَهۡدِيٓ﴾) و به پیمان خداوند که از شما عهد گرفته بود مبنی بر اینکه به او و پیامبرانش ایمان بیاورید و شریعت و قانون وی را اجرا نمایید، وفا کنید. (﴿أُوفِ بِعَهۡدِكُمۡ﴾) خداوند می‌فرماید من [نیز] به عهد خویش وفا خواهم کرد؛ و به شما پاداش خواهم داد. پیمانی را که خداوند از بنی‌اسرائیل گرفته بود در این آیه بیان شده است:﴿وَلَقَدۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَبَعَثۡنَا مِنۡهُمُ ٱثۡنَيۡ عَشَرَ نَقِيبٗاۖ وَقَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مَعَكُمۡۖ لَئِنۡ أَقَمۡتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَيۡتُمُ ٱلزَّكَوٰةَ وَءَامَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرۡتُمُوهُمۡ وَأَقۡرَضۡتُمُ ٱللَّهَ قَرۡضًاحَسَنٗا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ فَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾[المائده: 12] و بی‌گمان، خد‌اوند از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت. و دوازده سردار برای آنان تعیین کردیم. و خداوند فرمود:«همانا من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به پیامبران من ایمان بیاورید و آنان را یاری کنید و به خد‌اوند قرض نیکو دهید، از گناهان‌تان درمی‌گذرم و شما را وارد باغ‌هایی [در بهشت] می‌کنم که رودها از زیر آن روان است. پس هرکس از شما بعد از این کفر بورزد، به راستی که راه راست را گم کرده است.» سپس خداوند آنها را امر کرد که اسباب وفای به عهد را فراهم کنند و آن، ترس از خداوند یگانه است؛ زیرا ترس الهی باعث می‌شود که آدمی دستورات پروردگار را اطاعت کند و از نواهی او بپرهیزد. (41) سپس آنها را به چیزی امر نمود که ایمان‌شان جز با آن کامل نمی‌گردد، بنابراین فرمود: (﴿وَءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلۡتُ﴾) و به آنچه فرو فرستاده‌ام، ایمان بیاورید؛ و آن قرآنی است که خداوند بر بنده و پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است. پس خداوند به آنها فرمان داد تا به قرآن ایمان بیاورند و از آن پیروی کنند. و ایمان آوردن به قرآن، مستلزم ایمان آوردن به کسی است که قرآن بر او نازل شده است. سپس به ذکر مطلبی ‌پرداخت که آنها را به سوی ایمان فرا می‌خواند: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) یعنی [این قرآن] موافق است با آنچه نزد شما است؛ و با کتاب شما مخالف و متضاد نیست، پس وقتی با کتاب‌های شما موافق است و با آن مخالف نیست، مانعی بر سر راه ایمان آوردن‌تان وجود ندارد؛ زیرا این پیامبر همان چیزی را آورده است که دیگر پیامبران آورده‌اند، پس شما باید به طریق اولی به او ایمان بیاورید و او را تأیید و تصدیق کنید؛ زیرا شما اهل کتاب و علم و دانش هستید. و نیز گفتۀ خداوند ‌(﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُمۡ﴾) اشاره به این است که اگر شما به آن ایمان نیاورید، به ضرر خودتان خواهد بود؛ زیرا ایمان نیاوردن‌تان به معنی تکذیب کتابی است که نزد شما است، چون آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است همان چیزی است که موسی و عیسی و دیگر پیامبران آورده‌اند، پس هرگاه شما قرآن را تکذیب کنید، انگار کتابی را تکذیب کرده‌اید که نزد شما می‌باشد.و نیز در کتاب‌هایی که در دست شما است صفت این پیامبر که قرآن را آورده، بیان شده است و به آمدن او در کتاب‌های شما مژده داده شده است. پس اگر به او ایمان نیاورید، قسمتی از آنچه را که به سوی شما فرو فرستاده شده است، تکذیب کرده‌اید؛ و هرکس قسمتی از آنچه را که بر آنها نازل شده است، تکذیب کند، همۀ آن را تکذیب کرده است. هم‌چنان‌که اگر کسی به پیامبری کفر ورزد، به همۀ پیامبران کفر ورزیده است. پس چون آنها را به ایمان آوردن به قرآن امر کرد، آنان را از ضد آن، یعنی کفر ورزیدن به آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكُونُوٓاۡ أَوَّلَ كَافِرِۢ بِهِۦ﴾) و اولین کافر به پیامبر و قرآن نباشید. و (﴿أَوَّلَ كَافِرِۢ بِه﴾) از «لا تکفروا به» رساتر و بلیغ‌تر است؛ زیرا وقتی نخستین کافرِ به آن باشند، به سوی کفر شتافته‌اند؛ و این شایستۀ آنها نیست و از آنان انتظار نمی‌رود که چنین کاری را مرتکب شوند؛ زیرا گناه کسانی که پس از آنها نیز می‌آیند و از آنان پیروی می‌کنند، به گردن‌شان خواهد بود. سپس به بیان مانعی می‌پردازد که آنها را از ایمان آوردن باز می‌دارد؛ و آن انتخاب کالا و متاع فرومایۀ دنیا و ترجیح دادن آن بر سعادت جاودان و همیشگی است. بنابراین می‌فرماید: (﴿وَلَا تَشۡتَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِي ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) و آیات مرا به بهای اندکی نفروشید. بهایی که آنها در عوض آیات الهی به دست می‌آوردند، پُست و مقام و برخورداری از امکانات رفاهی بود. آنها گمان می‌بردند که اگر به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، آن‌را از دست خواهند داد. بنابراین آیات الهی را به آن فروخته و آن را بر ایمان ترجیح ‌دادند. (﴿وَإِيَّٰيَ﴾) و فقط از من، نه از کسی دیگر، (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) بترسید؛ زیرا وقتی فقط از خدا بترسید، ترس خداوند باعث می‌شود ایمان را بر بها و متاع اندک دنیا ترجیح بدهید؛ و چنانچه کالا و بهای اندک را انتخاب کنید، تقوا و ترس الهی از دل‌هایتان رخت بر می‌بندد. (42) سپس می‌فرماید: (﴿وَلَا تَلۡبِسُواۡ ٱلۡحَقَّ بِٱلۡبَٰطِلِ وَتَكۡتُمُواۡ ٱلۡحَقَّ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) خداوند آنها را از دو چیز نهی کرده است؛ اول: در آمیختن حق با باطل؛ دوم: کتمان و پنهان کردن حق؛ زیرا آنچه از اهل کتاب و دانش انتظار می‌رود این است که حق را مشخص و جدا نمایند و آن را اظهار و آشکار کنند، تا جویندگان حق به آن راه یافته و هدایت شوند و گمراهان به سوی آن بازگردند و حجت بر مخالفان اقامه شود؛ زیرا خداوند آیات خود را توضیح داده و دلایل خویش را واضح گردانده است، تا حق از باطل مشخص شود و راه مهتدین از راه مجرمین روشن و جدا گردد. پس هرکس از اهل علم به این موضوع عمل کند، جانشین پیامبران و هدایت کنندۀ امت‌ها خواهد بود؛ و هرکس حق را با باطل درآمیزد و با وجود شناخت باطل، آن را از حق جدا نکند و حقی را که به آشکار کردنش فرمان یافته، دانسته و آگاهانه انکار نماید، از دعوتگران به جهنم است؛ زیرا مردم در امر دین خود جز از علمای خود پیروی نمی‌کنند. پس برای خود یکی از این دو راه و حالت را بر گزینید. (43) سپس فرمود: (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و به صورت ظاهری و باطنی نماز را بر پا دارید، (﴿وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات اموال خود را به مستحقین بپردازید، (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه نمازگزاران نماز بخوانید، که اگر به پیامبران و آیات خداوند ایمان بیاورید واین کارها را نیز انجام دهید، به درستی که اعمال ظاهری و باطنی را با هم انجام داده‌اید و برای معبود خویش اخلاص داشته و به بندگانش نیکی نموده‌اید و عبادت‌های قلبی و بدنی و مالی را همزمان انجام داده‌اید. (﴿وَٱرۡكَعُواۡ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴾) و همراه با نمازگزاران، نماز بخوانید. در این آیه به خواندن نماز جماعت و واجب بودن جماعت امر شده است، نیز این آیه بیانگر آن است که رکوع، رکنی از ارکان نماز است؛ زیرا نماز را به رکوع تعبیر کرده است و تعبیر از عبادت به نام قسمتی از آن بر این دلالت می‌نماید که آن قسمت در عبادت فرض است.

البقرة 2:44

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُون ، آيا مردم را به نيکوکاري امر کرده و خودتان را فراموش مي کنيد حال آنکه شما کتاب را مي خوانيد؟! آيا نمي انديشيد؟! (44) (﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِر﴾) آیا مردم را به نیکوکاری؛ یعنی به کارهای خوب و ایمان فرمان می‌دهید، (﴿وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ﴾) و خودتان را فراموش می‌کنید؟! یعنی خودتان این کارها را انجام نمی‌دهید، (﴿وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) در حالی که شما کتاب را می‌خوانید، آیا نمی‌اندیشید؟! تفکر و اندیشه، عقل نامیده شده است؛ چرا که به وسیلۀ عقل نیکی‌ها و فواید آن ادراک می‌گردد و آنچه به آدمی زیان می‌رساند، تشخیص داده می‌شود؛ زیرا عقل، صاحب خود را تحریک و تشویق می‌کند تا اینکه قبل از دیگران کاری را انجام دهد که آنان را به انجام دادن آن امر می‌کند، و قبل از دیگران کاری را ترک کند که آنان را از انجام آن باز می‌دارد. پس هرکس، دیگری را به کار خوب فرمان دهد و خود آن کار را انجام ندهد، یا کسی را از کار زشت باز دارد و خود آن کار را ترک نکند، این عمل مبیّن بی‌عقلی و نادانی وی می‌باشد، به خصوص وقتی که به این امر آگاه باشد، پس حجت بر او تمام می‌شود. این آیه گرچه در خصوص بنی‌اسرائیل نازل شده است اما هر کس را شامل می‌شود که دارای چنین ویژگی‌ای باشد؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواۡ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾[الصف: 2-3]«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا چیزی می‌گویید که خود انجام نمی‌دهید؟ نزد خداوند گناه بسیار بزرگی است که شما چیزی بگویید و آن را انجام ندهید». اما در این آیه به این مطلب اشاره نشده است چنانچه انسان کاری را انجام ندهد که دیگران را به انجام دادن آن امر می‌نماید، باید امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند؛ زیرا آیه بر توبیخ کسانی دلالت می‌کند که چنین رویه‌ای را در پیش می‌گیرند، وگرنه مشخص است که انسان دو وظیفه دارد؛ یکی اینکه دیگران را به کار خوب امر کند و آنها را از زشتی باز دارد، دوم اینکه خودش نیز کار خوب انجام دهد و از کار بد پرهیز نماید. پس انجام ندادن یکی از این دو وظیفه، مجوّزی برای ترک بخش دیگر وظیفه نمی‌شود، بلکه کمال واقعی این است که انسان هر دو وظیفه را انجام دهد؛ و نقص واقعی نیز این است که انسان هر دو را ترک کند. و اما اگر کسی یکی از این دو مهم را انجام دهد و دیگری را ترک کند، در رتبۀ اول قرار نمی‌گیرد، اما رتبۀ او از فردی که هر دو وظیفه را ترک گفته، بالاتر است. و سرشت انسان چنان بنا نهاده شده، از کسی که گفتار و کردارش مخالف یکدیگر است، پیروی نکند. پس آدمی بیشتر از کردار پیروی می‌کند نه از گفتار.

البقرة 2:45

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ ، و از صبر و نماز ياري بجوييد و به راستي که آن گران و دشوار آيد جز بر فروتنان. الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، آن کساني که يقين دارند پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد و يقين دارند به سوي او باز مي گردند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسرائيل! بياد آوريد نعمت مرا که بر شما ارزاني داشتم و نيز اينکه شماره را بر جهانيان برتري دارم . وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که کسي نمي تواند براي کسي کاري را انجام دهد، و از کسي شفاعتي پذيرفته نمي شود، و نه به جاي او جايگزيني پذيرفته مي شود، و نه ياري مي شوند. (45) خداوند به آنها دستور داده است که در همۀ کارهایشان از تمامی انواع شکیبایی و صبر یاری بجویند؛ و آن صبر بر انجام دادن طاعت و عبادت خداست به‌گونه‌ای که آن را ادا نمایند؛ و اینکه در برابر [سختیِ] پرهیز از گناه و معصیت خدا، صبر نمایند و آن را ترک کنند؛ و در برابر امور دردناکی که خداوند برای انسان مقدر نموده است، صبر نمایند و ابراز نارضایتی نکنند. پس صبر و خویشتن‌داری بر اموری که خداوند به صبر نمودن در آنها فرمان داده است، یاری و کمکی بزرگ برای تمام امور انسان است. و هرکس از خداوند توفیق صبر کردن بخواهد، خداوند صبوری و شکیبایی را بر او سهل و آسان می‌گرداند. و همچنین در هر کاری باید از نماز که ترازوی ایمان است و انسان را از زشتی و منکر باز می‌دارد، کمک گرفته ‌شود.(﴿وَإِنَّهَا﴾) و همانا نماز، (﴿كَبِيرَةٌ﴾) قطعاً دشوار است، (﴿إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾) مگر بر فروتنان، که نماز خواندن برای آنها آسان است؛ زیرا فروتنی و ترس از خداوند و امید به نعمت‌هایی که نزد اوست، باعث می‌شود بنده نماز را انجام دهد و خاطرش اطمینان یابد، چون او به پاداش خداوند چشم دوخته و از عذاب وی بیم دارد. به خلاف کسی که چنین نیست؛ زیرا انگیزه‌ای ندارد که او را به نماز فرا بخواند؛ و هرگاه نماز بخواند، سنگین‌ترین چیز بر او خواهد بود. خشوع؛ یعنی خضوع، آرامش، فروتنی و آرام گرفتن دل با یاد خدا. خشوع؛ یعنی تضرع و زاری به پیشگاه خداوند، و ابراز نیازمندی در بارگاه اقدسش، و ایمان داشتن به او و لقای او. (46) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ﴾) آنان که یقین دارند، (﴿أَنَّهُم مُّلَٰقُواۡ رَبِّهِمۡ﴾) به لقای پروردگارشان خواهند رفت و خداوند آنها را طبق اعمال‌شان پاداش خواهد داد، (﴿وَأَنَّهُمۡ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾) و اینکه به سوی او باز می‌گردند. پس چنین ایده و تفکری عبادت را برای آنان آسان نموده و باعث شده تا در برابر ناگواری‌ها استقامت ورزند؛ و همین تفکر و اندیشه است که مشکلات و سختی‌ها را از آنها دور کرده و آنها را از انجام دادن کارهای ناشایست بازداشته است. پس نعمت جاودان موجود در خانه‌ها و منازل رفیع بهشتی برای آنان است، و هرکس که به لقای پروردگارش ایمان نداشته باشد، نماز و دیگر عبادات را دشوارترین امر خواهد یافت. (47) سپس بار دیگر بنی‌اسرائیل را به نعمت‌های خود یادآور می‌شود تا پند بپذیرند و از کارهای بد بازآیند و بر ایمان آوردن و انجام کارهای خیر، تشویق شوند. (48) و آنها را از روز قیامت ترسانده است که (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ﴾) در روز قیامت از هیچ کسی برای دیگری کاری ساخته نیست گرچه آن شخص، انسانی بزرگوار، مثلا از جمله پیامبران و صالحان باشد. (﴿عَن نَّفۡسٖ﴾) برای هیچ کس، گرچه از خویشاوندان نزدیک باشد. (﴿شَيۡ‍ٔٗا﴾) هیچ چیزی ساخته نیست، بلکه فقط عملی که انسان از پیش فرستاده است به او فایده می‌رساند. (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ﴾) وهیچ شفاعت و سفارشی بدون اذن و اجازۀ خدا از او پذیرفته نمی‌شود. و خداوند هیچ عملی‌را نمی‌پسندد، مگر اینکه هدف از آن جلب رضای پروردگار بوده و طبق روش و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام شده باشد. (﴿وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و هیچ بدل و جایگزینی از وی گرفته نمی‌شود: ﴿وَلَوۡ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا وَمِثۡلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفۡتَدَوۡاۡ بِهِۦ مِن سُوٓءِ ٱلۡعَذَابِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[الزمر: 47]«و اگر کسانی که ستم کرده‌اند همۀ آنچه که در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، آن را برای نجات از عذاب سخت خدا خواهند داد»، اما از آنها پذیرفته نمی‌شود. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنها یاری نمی‌شوند؛ یعنی هیچ امر ناگواری از آنها دور نمی‌شود. پس هرگونه کمک و یاری رسانی را از طرف خلق نفی کرده است. منظور از (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا﴾) به‌دست آوردن منافع است، و مراد از (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) دفع ضرر می‌باشد. پس هیچ کس به غیر از خدا نمی‌تواند به طور مستقل ضرر و یا نفعی را برساند (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و نه از او شفاعتی پذیرفته می‌شود، و نه به جای وی بدلی گرفته می‌شود. این نفی، شامل نفعی است که آدمی در برابر انجام کاری آن را از کسی طلب می‌کند که مالک آن نفع است، و یا به طریق شفاعت و بدون اینکه کار نیکی انجام داده باشد آن را طلب می‌کند. پس این بر بنده واجب می‌گرداند که قلب خود را از وابستگی به غیر خدا پاک نماید؛ زیرا هیچ احدی نمی‌تواند در پیشگاه احدیت نفعی به وی برساند و یا ضرری را از او دفع کند، بلکه آدمی باید به خدایی دل ببندد که هر خیر و منفعتی را برای او جلب می‌کند و هر شر و ضرری را از وی دور می‌گرداند. پس باید فقط چنین خدایی را پرستش کند که هیچ شریکی ندارد، و بر انجام عبادت و پرستش از وی یاری بطلبد.

البقرة 2:46

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ ، و از صبر و نماز ياري بجوييد و به راستي که آن گران و دشوار آيد جز بر فروتنان. الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، آن کساني که يقين دارند پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد و يقين دارند به سوي او باز مي گردند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسرائيل! بياد آوريد نعمت مرا که بر شما ارزاني داشتم و نيز اينکه شماره را بر جهانيان برتري دارم . وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که کسي نمي تواند براي کسي کاري را انجام دهد، و از کسي شفاعتي پذيرفته نمي شود، و نه به جاي او جايگزيني پذيرفته مي شود، و نه ياري مي شوند. (45) خداوند به آنها دستور داده است که در همۀ کارهایشان از تمامی انواع شکیبایی و صبر یاری بجویند؛ و آن صبر بر انجام دادن طاعت و عبادت خداست به‌گونه‌ای که آن را ادا نمایند؛ و اینکه در برابر [سختیِ] پرهیز از گناه و معصیت خدا، صبر نمایند و آن را ترک کنند؛ و در برابر امور دردناکی که خداوند برای انسان مقدر نموده است، صبر نمایند و ابراز نارضایتی نکنند. پس صبر و خویشتن‌داری بر اموری که خداوند به صبر نمودن در آنها فرمان داده است، یاری و کمکی بزرگ برای تمام امور انسان است. و هرکس از خداوند توفیق صبر کردن بخواهد، خداوند صبوری و شکیبایی را بر او سهل و آسان می‌گرداند. و همچنین در هر کاری باید از نماز که ترازوی ایمان است و انسان را از زشتی و منکر باز می‌دارد، کمک گرفته ‌شود.(﴿وَإِنَّهَا﴾) و همانا نماز، (﴿كَبِيرَةٌ﴾) قطعاً دشوار است، (﴿إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾) مگر بر فروتنان، که نماز خواندن برای آنها آسان است؛ زیرا فروتنی و ترس از خداوند و امید به نعمت‌هایی که نزد اوست، باعث می‌شود بنده نماز را انجام دهد و خاطرش اطمینان یابد، چون او به پاداش خداوند چشم دوخته و از عذاب وی بیم دارد. به خلاف کسی که چنین نیست؛ زیرا انگیزه‌ای ندارد که او را به نماز فرا بخواند؛ و هرگاه نماز بخواند، سنگین‌ترین چیز بر او خواهد بود. خشوع؛ یعنی خضوع، آرامش، فروتنی و آرام گرفتن دل با یاد خدا. خشوع؛ یعنی تضرع و زاری به پیشگاه خداوند، و ابراز نیازمندی در بارگاه اقدسش، و ایمان داشتن به او و لقای او. (46) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ﴾) آنان که یقین دارند، (﴿أَنَّهُم مُّلَٰقُواۡ رَبِّهِمۡ﴾) به لقای پروردگارشان خواهند رفت و خداوند آنها را طبق اعمال‌شان پاداش خواهد داد، (﴿وَأَنَّهُمۡ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾) و اینکه به سوی او باز می‌گردند. پس چنین ایده و تفکری عبادت را برای آنان آسان نموده و باعث شده تا در برابر ناگواری‌ها استقامت ورزند؛ و همین تفکر و اندیشه است که مشکلات و سختی‌ها را از آنها دور کرده و آنها را از انجام دادن کارهای ناشایست بازداشته است. پس نعمت جاودان موجود در خانه‌ها و منازل رفیع بهشتی برای آنان است، و هرکس که به لقای پروردگارش ایمان نداشته باشد، نماز و دیگر عبادات را دشوارترین امر خواهد یافت. (47) سپس بار دیگر بنی‌اسرائیل را به نعمت‌های خود یادآور می‌شود تا پند بپذیرند و از کارهای بد بازآیند و بر ایمان آوردن و انجام کارهای خیر، تشویق شوند. (48) و آنها را از روز قیامت ترسانده است که (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ﴾) در روز قیامت از هیچ کسی برای دیگری کاری ساخته نیست گرچه آن شخص، انسانی بزرگوار، مثلا از جمله پیامبران و صالحان باشد. (﴿عَن نَّفۡسٖ﴾) برای هیچ کس، گرچه از خویشاوندان نزدیک باشد. (﴿شَيۡ‍ٔٗا﴾) هیچ چیزی ساخته نیست، بلکه فقط عملی که انسان از پیش فرستاده است به او فایده می‌رساند. (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ﴾) وهیچ شفاعت و سفارشی بدون اذن و اجازۀ خدا از او پذیرفته نمی‌شود. و خداوند هیچ عملی‌را نمی‌پسندد، مگر اینکه هدف از آن جلب رضای پروردگار بوده و طبق روش و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام شده باشد. (﴿وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و هیچ بدل و جایگزینی از وی گرفته نمی‌شود: ﴿وَلَوۡ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا وَمِثۡلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفۡتَدَوۡاۡ بِهِۦ مِن سُوٓءِ ٱلۡعَذَابِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[الزمر: 47]«و اگر کسانی که ستم کرده‌اند همۀ آنچه که در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، آن را برای نجات از عذاب سخت خدا خواهند داد»، اما از آنها پذیرفته نمی‌شود. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنها یاری نمی‌شوند؛ یعنی هیچ امر ناگواری از آنها دور نمی‌شود. پس هرگونه کمک و یاری رسانی را از طرف خلق نفی کرده است. منظور از (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا﴾) به‌دست آوردن منافع است، و مراد از (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) دفع ضرر می‌باشد. پس هیچ کس به غیر از خدا نمی‌تواند به طور مستقل ضرر و یا نفعی را برساند (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و نه از او شفاعتی پذیرفته می‌شود، و نه به جای وی بدلی گرفته می‌شود. این نفی، شامل نفعی است که آدمی در برابر انجام کاری آن را از کسی طلب می‌کند که مالک آن نفع است، و یا به طریق شفاعت و بدون اینکه کار نیکی انجام داده باشد آن را طلب می‌کند. پس این بر بنده واجب می‌گرداند که قلب خود را از وابستگی به غیر خدا پاک نماید؛ زیرا هیچ احدی نمی‌تواند در پیشگاه احدیت نفعی به وی برساند و یا ضرری را از او دفع کند، بلکه آدمی باید به خدایی دل ببندد که هر خیر و منفعتی را برای او جلب می‌کند و هر شر و ضرری را از وی دور می‌گرداند. پس باید فقط چنین خدایی را پرستش کند که هیچ شریکی ندارد، و بر انجام عبادت و پرستش از وی یاری بطلبد.

البقرة 2:47

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ ، و از صبر و نماز ياري بجوييد و به راستي که آن گران و دشوار آيد جز بر فروتنان. الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، آن کساني که يقين دارند پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد و يقين دارند به سوي او باز مي گردند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسرائيل! بياد آوريد نعمت مرا که بر شما ارزاني داشتم و نيز اينکه شماره را بر جهانيان برتري دارم . وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که کسي نمي تواند براي کسي کاري را انجام دهد، و از کسي شفاعتي پذيرفته نمي شود، و نه به جاي او جايگزيني پذيرفته مي شود، و نه ياري مي شوند. (45) خداوند به آنها دستور داده است که در همۀ کارهایشان از تمامی انواع شکیبایی و صبر یاری بجویند؛ و آن صبر بر انجام دادن طاعت و عبادت خداست به‌گونه‌ای که آن را ادا نمایند؛ و اینکه در برابر [سختیِ] پرهیز از گناه و معصیت خدا، صبر نمایند و آن را ترک کنند؛ و در برابر امور دردناکی که خداوند برای انسان مقدر نموده است، صبر نمایند و ابراز نارضایتی نکنند. پس صبر و خویشتن‌داری بر اموری که خداوند به صبر نمودن در آنها فرمان داده است، یاری و کمکی بزرگ برای تمام امور انسان است. و هرکس از خداوند توفیق صبر کردن بخواهد، خداوند صبوری و شکیبایی را بر او سهل و آسان می‌گرداند. و همچنین در هر کاری باید از نماز که ترازوی ایمان است و انسان را از زشتی و منکر باز می‌دارد، کمک گرفته ‌شود.(﴿وَإِنَّهَا﴾) و همانا نماز، (﴿كَبِيرَةٌ﴾) قطعاً دشوار است، (﴿إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾) مگر بر فروتنان، که نماز خواندن برای آنها آسان است؛ زیرا فروتنی و ترس از خداوند و امید به نعمت‌هایی که نزد اوست، باعث می‌شود بنده نماز را انجام دهد و خاطرش اطمینان یابد، چون او به پاداش خداوند چشم دوخته و از عذاب وی بیم دارد. به خلاف کسی که چنین نیست؛ زیرا انگیزه‌ای ندارد که او را به نماز فرا بخواند؛ و هرگاه نماز بخواند، سنگین‌ترین چیز بر او خواهد بود. خشوع؛ یعنی خضوع، آرامش، فروتنی و آرام گرفتن دل با یاد خدا. خشوع؛ یعنی تضرع و زاری به پیشگاه خداوند، و ابراز نیازمندی در بارگاه اقدسش، و ایمان داشتن به او و لقای او. (46) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ﴾) آنان که یقین دارند، (﴿أَنَّهُم مُّلَٰقُواۡ رَبِّهِمۡ﴾) به لقای پروردگارشان خواهند رفت و خداوند آنها را طبق اعمال‌شان پاداش خواهد داد، (﴿وَأَنَّهُمۡ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾) و اینکه به سوی او باز می‌گردند. پس چنین ایده و تفکری عبادت را برای آنان آسان نموده و باعث شده تا در برابر ناگواری‌ها استقامت ورزند؛ و همین تفکر و اندیشه است که مشکلات و سختی‌ها را از آنها دور کرده و آنها را از انجام دادن کارهای ناشایست بازداشته است. پس نعمت جاودان موجود در خانه‌ها و منازل رفیع بهشتی برای آنان است، و هرکس که به لقای پروردگارش ایمان نداشته باشد، نماز و دیگر عبادات را دشوارترین امر خواهد یافت. (47) سپس بار دیگر بنی‌اسرائیل را به نعمت‌های خود یادآور می‌شود تا پند بپذیرند و از کارهای بد بازآیند و بر ایمان آوردن و انجام کارهای خیر، تشویق شوند. (48) و آنها را از روز قیامت ترسانده است که (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ﴾) در روز قیامت از هیچ کسی برای دیگری کاری ساخته نیست گرچه آن شخص، انسانی بزرگوار، مثلا از جمله پیامبران و صالحان باشد. (﴿عَن نَّفۡسٖ﴾) برای هیچ کس، گرچه از خویشاوندان نزدیک باشد. (﴿شَيۡ‍ٔٗا﴾) هیچ چیزی ساخته نیست، بلکه فقط عملی که انسان از پیش فرستاده است به او فایده می‌رساند. (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ﴾) وهیچ شفاعت و سفارشی بدون اذن و اجازۀ خدا از او پذیرفته نمی‌شود. و خداوند هیچ عملی‌را نمی‌پسندد، مگر اینکه هدف از آن جلب رضای پروردگار بوده و طبق روش و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام شده باشد. (﴿وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و هیچ بدل و جایگزینی از وی گرفته نمی‌شود: ﴿وَلَوۡ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا وَمِثۡلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفۡتَدَوۡاۡ بِهِۦ مِن سُوٓءِ ٱلۡعَذَابِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[الزمر: 47]«و اگر کسانی که ستم کرده‌اند همۀ آنچه که در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، آن را برای نجات از عذاب سخت خدا خواهند داد»، اما از آنها پذیرفته نمی‌شود. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنها یاری نمی‌شوند؛ یعنی هیچ امر ناگواری از آنها دور نمی‌شود. پس هرگونه کمک و یاری رسانی را از طرف خلق نفی کرده است. منظور از (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا﴾) به‌دست آوردن منافع است، و مراد از (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) دفع ضرر می‌باشد. پس هیچ کس به غیر از خدا نمی‌تواند به طور مستقل ضرر و یا نفعی را برساند (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و نه از او شفاعتی پذیرفته می‌شود، و نه به جای وی بدلی گرفته می‌شود. این نفی، شامل نفعی است که آدمی در برابر انجام کاری آن را از کسی طلب می‌کند که مالک آن نفع است، و یا به طریق شفاعت و بدون اینکه کار نیکی انجام داده باشد آن را طلب می‌کند. پس این بر بنده واجب می‌گرداند که قلب خود را از وابستگی به غیر خدا پاک نماید؛ زیرا هیچ احدی نمی‌تواند در پیشگاه احدیت نفعی به وی برساند و یا ضرری را از او دفع کند، بلکه آدمی باید به خدایی دل ببندد که هر خیر و منفعتی را برای او جلب می‌کند و هر شر و ضرری را از وی دور می‌گرداند. پس باید فقط چنین خدایی را پرستش کند که هیچ شریکی ندارد، و بر انجام عبادت و پرستش از وی یاری بطلبد.

البقرة 2:48

وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ ، و از صبر و نماز ياري بجوييد و به راستي که آن گران و دشوار آيد جز بر فروتنان. الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، آن کساني که يقين دارند پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد و يقين دارند به سوي او باز مي گردند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسرائيل! بياد آوريد نعمت مرا که بر شما ارزاني داشتم و نيز اينکه شماره را بر جهانيان برتري دارم . وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که کسي نمي تواند براي کسي کاري را انجام دهد، و از کسي شفاعتي پذيرفته نمي شود، و نه به جاي او جايگزيني پذيرفته مي شود، و نه ياري مي شوند. (45) خداوند به آنها دستور داده است که در همۀ کارهایشان از تمامی انواع شکیبایی و صبر یاری بجویند؛ و آن صبر بر انجام دادن طاعت و عبادت خداست به‌گونه‌ای که آن را ادا نمایند؛ و اینکه در برابر [سختیِ] پرهیز از گناه و معصیت خدا، صبر نمایند و آن را ترک کنند؛ و در برابر امور دردناکی که خداوند برای انسان مقدر نموده است، صبر نمایند و ابراز نارضایتی نکنند. پس صبر و خویشتن‌داری بر اموری که خداوند به صبر نمودن در آنها فرمان داده است، یاری و کمکی بزرگ برای تمام امور انسان است. و هرکس از خداوند توفیق صبر کردن بخواهد، خداوند صبوری و شکیبایی را بر او سهل و آسان می‌گرداند. و همچنین در هر کاری باید از نماز که ترازوی ایمان است و انسان را از زشتی و منکر باز می‌دارد، کمک گرفته ‌شود.(﴿وَإِنَّهَا﴾) و همانا نماز، (﴿كَبِيرَةٌ﴾) قطعاً دشوار است، (﴿إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾) مگر بر فروتنان، که نماز خواندن برای آنها آسان است؛ زیرا فروتنی و ترس از خداوند و امید به نعمت‌هایی که نزد اوست، باعث می‌شود بنده نماز را انجام دهد و خاطرش اطمینان یابد، چون او به پاداش خداوند چشم دوخته و از عذاب وی بیم دارد. به خلاف کسی که چنین نیست؛ زیرا انگیزه‌ای ندارد که او را به نماز فرا بخواند؛ و هرگاه نماز بخواند، سنگین‌ترین چیز بر او خواهد بود. خشوع؛ یعنی خضوع، آرامش، فروتنی و آرام گرفتن دل با یاد خدا. خشوع؛ یعنی تضرع و زاری به پیشگاه خداوند، و ابراز نیازمندی در بارگاه اقدسش، و ایمان داشتن به او و لقای او. (46) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ﴾) آنان که یقین دارند، (﴿أَنَّهُم مُّلَٰقُواۡ رَبِّهِمۡ﴾) به لقای پروردگارشان خواهند رفت و خداوند آنها را طبق اعمال‌شان پاداش خواهد داد، (﴿وَأَنَّهُمۡ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾) و اینکه به سوی او باز می‌گردند. پس چنین ایده و تفکری عبادت را برای آنان آسان نموده و باعث شده تا در برابر ناگواری‌ها استقامت ورزند؛ و همین تفکر و اندیشه است که مشکلات و سختی‌ها را از آنها دور کرده و آنها را از انجام دادن کارهای ناشایست بازداشته است. پس نعمت جاودان موجود در خانه‌ها و منازل رفیع بهشتی برای آنان است، و هرکس که به لقای پروردگارش ایمان نداشته باشد، نماز و دیگر عبادات را دشوارترین امر خواهد یافت. (47) سپس بار دیگر بنی‌اسرائیل را به نعمت‌های خود یادآور می‌شود تا پند بپذیرند و از کارهای بد بازآیند و بر ایمان آوردن و انجام کارهای خیر، تشویق شوند. (48) و آنها را از روز قیامت ترسانده است که (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ﴾) در روز قیامت از هیچ کسی برای دیگری کاری ساخته نیست گرچه آن شخص، انسانی بزرگوار، مثلا از جمله پیامبران و صالحان باشد. (﴿عَن نَّفۡسٖ﴾) برای هیچ کس، گرچه از خویشاوندان نزدیک باشد. (﴿شَيۡ‍ٔٗا﴾) هیچ چیزی ساخته نیست، بلکه فقط عملی که انسان از پیش فرستاده است به او فایده می‌رساند. (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ﴾) وهیچ شفاعت و سفارشی بدون اذن و اجازۀ خدا از او پذیرفته نمی‌شود. و خداوند هیچ عملی‌را نمی‌پسندد، مگر اینکه هدف از آن جلب رضای پروردگار بوده و طبق روش و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام شده باشد. (﴿وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و هیچ بدل و جایگزینی از وی گرفته نمی‌شود: ﴿وَلَوۡ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا وَمِثۡلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفۡتَدَوۡاۡ بِهِۦ مِن سُوٓءِ ٱلۡعَذَابِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾[الزمر: 47]«و اگر کسانی که ستم کرده‌اند همۀ آنچه که در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، آن را برای نجات از عذاب سخت خدا خواهند داد»، اما از آنها پذیرفته نمی‌شود. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنها یاری نمی‌شوند؛ یعنی هیچ امر ناگواری از آنها دور نمی‌شود. پس هرگونه کمک و یاری رسانی را از طرف خلق نفی کرده است. منظور از (﴿لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا﴾) به‌دست آوردن منافع است، و مراد از (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) دفع ضرر می‌باشد. پس هیچ کس به غیر از خدا نمی‌تواند به طور مستقل ضرر و یا نفعی را برساند (﴿وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ﴾) و نه از او شفاعتی پذیرفته می‌شود، و نه به جای وی بدلی گرفته می‌شود. این نفی، شامل نفعی است که آدمی در برابر انجام کاری آن را از کسی طلب می‌کند که مالک آن نفع است، و یا به طریق شفاعت و بدون اینکه کار نیکی انجام داده باشد آن را طلب می‌کند. پس این بر بنده واجب می‌گرداند که قلب خود را از وابستگی به غیر خدا پاک نماید؛ زیرا هیچ احدی نمی‌تواند در پیشگاه احدیت نفعی به وی برساند و یا ضرری را از او دفع کند، بلکه آدمی باید به خدایی دل ببندد که هر خیر و منفعتی را برای او جلب می‌کند و هر شر و ضرری را از وی دور می‌گرداند. پس باید فقط چنین خدایی را پرستش کند که هیچ شریکی ندارد، و بر انجام عبادت و پرستش از وی یاری بطلبد.

البقرة 2:49

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:50

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:51

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:52

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:53

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:54

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:55

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:56

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:57

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ، و به ياد آوريد هنگامي را که شما را از آل فرعون نجات داده ايم که مي چشاندند به شما عذابي سخت را؛ پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين آزمايشي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و به ياد آوريد هنگامي که دريا را برايتان شکافتيم و آل فرعون را غرق کرديم و شما نگاه مي کرديد. وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که با موسي چهل شب وعده گذاشتيم سپس بعد از او گوساله را به عبادت گرفتيد در حاليکه شما ستمکار بوديد. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس از شما در گذشتيم تا شکرگذار باشيد. وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ، و به ياد آوريد که موسي را کتاب آسماني و فرقان داديم تا هدايت شويد. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ، و هنگامي که موسي به قومش گفت:« اي قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده ايد، بنابراني به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد؛ پس خودتان را بکشيد، اين نزد آفريدگارتان برايتان بهتر است، همانا او توبه پذير و مهربان است». وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُون ، و هنگامي که شما گفتيد:« اي موسي! تا خداوند را آشکارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد»، پس صاعقه شما را فرا گرفت در حاليکه شما نگاه مي کرديد. ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار باشيد. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سايه گستر کرديم و برايتان «مَنّ» و «سلوا» فرو فرستاديم، از خوراکيهاي پاکيزه اي که به شما روزي داده ايم، بخوريد، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم مي کردند. (49 - 54) خداوند شروع به برشمردن نعمت‌هایش بر بنی‌اسرائیل نموده و می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که شما را از گزند فرعون و لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از اين (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بر شما حکومت می‌کردند و شما را به‌کار می‌گرفتند و سخت‌ترین عذاب را به شما می‌چشاندند به‌گونه‌ای که (﴿يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) پسران‌تان را از ترس اینکه مباد‌ا جمعیت شما رشد کند،‌ سر می‌برید‌ند. (﴿وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) و زنان‌تان را زند‌ه نگاه می‌د‌اشتند؛ یعنی آنها را نمی‌کشتند. پس شما یا کشته می‌شد‌ید یا به‌وسیلۀ انجام د‌اد‌ن کارهای سخت، ذلیل و خوار می‌گشتید؛ بر شما منت می‌نهاد‌ند و بر شما حکومت می‌کرد‌ند و این نهایت ذلت است. (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) و د‌ر این نجات د‌اد‌ن، احسان و نیکیِ بزرگی از جانب پرورد‌گارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می‌گرد‌اند که نعمات وی را شاکر باشید و عباد‌ت او را به جای آورید. پس خد‌اوند بر آنها منت گذاشت و آنان را به‌طور کامل نجات د‌اد و د‌شمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می‌کرد‌ند،‌ تا چشمانشان روشن گرد‌د. سپس خد‌اوند احسان خود را به آنها یاد آور می‌شود، آنگاه که به موسی وعد‌ه د‌اد چهل شب با وی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت‌ها و مصالح بزرگی را برای آنها د‌ربر د‌اشت، اما آنها صبر نکرد‌ند تا مد‌ت و میعاد کامل گرد‌د؛ و پس از اینکه او رفت، به گوساله‌پرستی روی آورد‌ند. (﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾)حال آنکه شما ستمکارید و بر ستم خود واقفـید، چـرا که حجت بر شما اقامه شد‌ه است، پس گناهـی که شـما مرتکب شـد‌ه‌اید،‌ بزرگ‌ترین جنایت و زشت‌ترین گناه است. (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ...)«و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! شما با پرستش گوساله بر خود ستم کرده‌ايد، بنابراين به درگاه آفريدگارتان توبه کنيد، پس خودتان را بکشيد ...» سپس خد‌اوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان د‌اد که توبه کنید و یکد‌یگر را بکشید، تا خد‌اوند از شما د‌رگذرد. (55) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،‌ مگر اینکه خد‌اوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. (﴿فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ﴾) پس صاعقه؛ یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. (﴿وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾) در حالی‌که به هنگام وقوع این امر، هر یک از شما به همراهش نگاه می‌کرد. (56) (﴿ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) سپس بعد از مرگتان، شما را برانگیختیم، تا سپاسگزار باشید. (57) سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت، یادآور شده و می‌فرماید: (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «منّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی به‌دست آید، «منّ» نامیده می‌شود؛ و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) «سلوی»؛پرندۀ کوچکی است که در زبان عربی به آن «سُمَانَی» نیز گفته می‌شود و در فارسـی آن را «بلدرچـین» می‌گویند که دارای گوشـتی خـوشمـزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه‌ای که آنها را کفایت می‌کرد، فرو فرستاده شد. (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای بخورید که روزی شما گردانده‌ایم، روزی‌ای که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را به‌جا نیاوردند، و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، (﴿وَمَا ظَلَمُونَا﴾) و بر ما ستم نکردند؛ یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی‌رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) و لکن آنها بر خود ستم می‌کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می‌گردد.

البقرة 2:58

وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که گفتيم:« وارد اين شهر شويد و از هرکجاي آن خواستيد به خوشي و فراواني بخوريد و از دروازه آن با فروتني وارد شويد و بگوييد: خدايا گناهان ما را بيامرز»، تا گناهان شما را بيامرزم و پاداش نيکوکاران را خواهيم افزود. فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُون ، پس ستمگران آن سخن را به سخن ديگري غير از آنچه به آنان گفته شده بود تبديل کردند. پس بر کساني که ستم نمودند به سبب سرپيچي شان عذابي از آسمان فرو فرستاديم. (58) این نیز یکی دیگر از نعمت‌هایی است که خداوند پس از آنکه نافرمانی‌اش کردند، بر آنها ارزانی داشت. خداوند به آنها فرمان داد وارد شهری شوند و در آن موطن و مسکن گزینند و عزت و افتخار و روزی فراوان به‌دست آورند. و دستور داد در حالی وارد شهر شوند که عملا خود را برای خداوند خاضع و فروتن نموده‌اند، به این صورت که (﴿سُجَّدٗا﴾) فروتنانه از دروازۀ شهر داخل شده و بگویند: (﴿حِطَّةٞ﴾) یعنی: پروردگارا! از تو می‌خواهیم گناهان‌مان را عفو نمایی. (﴿نَّغۡفِرۡ لَكُمۡ خَطَٰيَٰكُمۡ﴾) [و چنانچه طلب مغفرت کنید] ما گناهان‌تان را می‌بخشیم. (﴿وَسَنَزِيدُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) و پاداش نیکوکاران را اکنون و در آینده خواهیم افزود. (59) (﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) پس ستمگران‌شان آن سخن را به سخن دیگری ـ غیر از آنچه به آنها گفته شده بود ـ تبدیل کردند. نگفت:«فَبَدَّلوا» چون همۀ آنان سخن را تغییر ندادند. (﴿قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ﴾) یعنی سخن خدا را به سخنی غیر از آنچه که به آنها گفته شده بود، عوض کردند. پس به منظور اهانت به دستور خدا و به تمسخر گرفتن آن، به جای «حطّة»[یعنی گناهان ما را بیامرز]، گفتند:«حبّة في حنطة» دانۀ گندم، پس وقتی که آنها سخن را تغییر بدهند، عمل را به طریق اولی تغییر خواهند داد. بنابراین در حالی که به پشت می‌خزیدند، داخل شدند. و از آن جا که این سرکشی بزرگ‌ترین سبب گرفتار شدن آنها به عذاب خداوند بود، فرمود: (﴿فَأَنزَلۡنَا عَلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) پس فرو فرستادیم بر کسانی که ستم کردند، (﴿رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) عذابی از آسمان به سبب تعدی و تباهی و فسادی که می‌کردند.

البقرة 2:59

وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که گفتيم:« وارد اين شهر شويد و از هرکجاي آن خواستيد به خوشي و فراواني بخوريد و از دروازه آن با فروتني وارد شويد و بگوييد: خدايا گناهان ما را بيامرز»، تا گناهان شما را بيامرزم و پاداش نيکوکاران را خواهيم افزود. فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُون ، پس ستمگران آن سخن را به سخن ديگري غير از آنچه به آنان گفته شده بود تبديل کردند. پس بر کساني که ستم نمودند به سبب سرپيچي شان عذابي از آسمان فرو فرستاديم. (58) این نیز یکی دیگر از نعمت‌هایی است که خداوند پس از آنکه نافرمانی‌اش کردند، بر آنها ارزانی داشت. خداوند به آنها فرمان داد وارد شهری شوند و در آن موطن و مسکن گزینند و عزت و افتخار و روزی فراوان به‌دست آورند. و دستور داد در حالی وارد شهر شوند که عملا خود را برای خداوند خاضع و فروتن نموده‌اند، به این صورت که (﴿سُجَّدٗا﴾) فروتنانه از دروازۀ شهر داخل شده و بگویند: (﴿حِطَّةٞ﴾) یعنی: پروردگارا! از تو می‌خواهیم گناهان‌مان را عفو نمایی. (﴿نَّغۡفِرۡ لَكُمۡ خَطَٰيَٰكُمۡ﴾) [و چنانچه طلب مغفرت کنید] ما گناهان‌تان را می‌بخشیم. (﴿وَسَنَزِيدُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) و پاداش نیکوکاران را اکنون و در آینده خواهیم افزود. (59) (﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) پس ستمگران‌شان آن سخن را به سخن دیگری ـ غیر از آنچه به آنها گفته شده بود ـ تبدیل کردند. نگفت:«فَبَدَّلوا» چون همۀ آنان سخن را تغییر ندادند. (﴿قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ﴾) یعنی سخن خدا را به سخنی غیر از آنچه که به آنها گفته شده بود، عوض کردند. پس به منظور اهانت به دستور خدا و به تمسخر گرفتن آن، به جای «حطّة»[یعنی گناهان ما را بیامرز]، گفتند:«حبّة في حنطة» دانۀ گندم، پس وقتی که آنها سخن را تغییر بدهند، عمل را به طریق اولی تغییر خواهند داد. بنابراین در حالی که به پشت می‌خزیدند، داخل شدند. و از آن جا که این سرکشی بزرگ‌ترین سبب گرفتار شدن آنها به عذاب خداوند بود، فرمود: (﴿فَأَنزَلۡنَا عَلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) پس فرو فرستادیم بر کسانی که ستم کردند، (﴿رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) عذابی از آسمان به سبب تعدی و تباهی و فسادی که می‌کردند.

البقرة 2:60

وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ، و ياد کنيد هنگامي را که موسي براي قومش آب خواست، پس ما گفتيم: با عصايت به آن سنگ بزن»، آنگاه از آن دوازده چشمه روا شد به گونه اي که هر قبيله اي آبشخور خود را مي دانست. بخوريد و بياشاميد از روزي خدا، و همچون تباهکاران در زمين فساد و تباهي نکنيد. (60) (﴿وَإِذِ ٱسۡتَسۡقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦ﴾) و به یاد آور زمانی را که موسی برای آنها آبی خواست که از آن بنوشند، (﴿فَقُلۡنَا ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡحَجَرَ﴾) پس ما گفتیم: با عصایت آن سنگ را بزن. مراد از «حجر» یا سنگ مخصوص و مشخصی است و یا جنس سنگ است. (﴿فَٱنفَجَرَتۡ مِنۡهُ ٱثۡنَتَا عَشۡرَةَ عَيۡنٗا﴾) پس، از آن دوازده چشمه بجوشید. بنی‌اسرائیل نیز دوازده قبیله بودند. (﴿قَدۡ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٖ مَّشۡرَبَهُمۡ﴾) و هر قبیله‌ای محل آبشخور خود را می‌دانست. بنابراین مزاحم یکدیگر نمی‌شدند، بلکه به راحتی و آسودگی آب می‌نوشیدند. به همین جهت فرمود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ مِن رِّزۡقِ ٱللَّهِ﴾) از روزی خداوند که بدون تلاش و خستگی به شما ارزانی داشته است، بخورید و بیاشامید، (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و در زمین فساد و تباهی نکنید.

البقرة 2:61

وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ ، و ياد کنيد هنگامي را که گفتيد:« اي موسي! هرگز ما بر يک غذا و خوراک تاب نياوريم، پس، از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمين مي روياند از سبزي و خيار و سير و عدس و پياز برايمان بيرون بياورد».گفت:« آيا چيزي را که مي خواهيد در آنجا برايتان فراهم است». ومُهرخواري و فقر بر آنها زده شد و سزاوار خشم خداوند گرديدند. اين بدان علت بود که آنها به آيات خداوند کفر مي ورزيدند، و پيامبران را به ناحق مي کشتند، اين بدان خاطر بود که آنها سرپيچي مي کردند، و دست به تجاوز و تعدي مي زدند. (61) (﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ﴾) و یاد کنید هنگامی را که به منظور تحقیر نعمت‌های خداوند، به موسی گفتید: (﴿لَن نَّصۡبِرَ عَلَىٰ طَعَامٖ وَٰحِدٖ﴾) هرگز تاب و تحمل یک نوع غذا را نداریم، [البته] همچنان‌که گذشت، هرچند که غذای آنان چند نوع [یعنی؛ «منّ» و «سلوی»] بود، اما قابل تغییر نبود [و از این نظر جذابیتی برای آنان نداشت].(﴿فَٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُخۡرِجۡ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۢ بَقۡلِهَا﴾) بنابراین از خدایت بخواه از سبزی که زمین می‌رویاند، (﴿وَقِثَّآئِهَا﴾) و خیار (﴿وَفُومِهَا﴾) و سیر (﴿وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا﴾) و عدس و پیاز، برای ما برویاند. موسی به آنها گفت: (﴿قَالَ أَتَسۡتَبۡدِلُونَ ٱلَّذِي هُوَ أَدۡنَىٰ﴾) آیا غذاهای مذکور را (﴿بِٱلَّذِي هُوَ خَيۡرٌ﴾) به جای «منّ» و «سلوی» که بهترین [مواد غذایی] هستند قرار می‌دهید؟! شایسته نیست که این‌گونه عمل کنید؛ زیرا خوراکی‌هایی را که طلب کرده‌اید، به هر شهری فرود بیایید، خواهید یافت، اما خوراکی‌ای که خداوند به شما ارزانی داشته است، از بهترین خوراکی‌ها و شریف‌ترین آنها است، پس چگونه می‌خواهید آن را تغییر بدهید؟ و چون آنچه از آنها سر زد، بزرگ‌ترین دلیل بر ناشکیبایی آنان و تحقیر دستورات خداوند و نعمت‌هایش بود. به پاس عمل‌شان پروردگار آنها را مجازات کرد. پس فرمود: (﴿وَضُرِبَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلذِّلَّةُ﴾) و مُهر ذلّت بر آنها زده شد به‌گونه‌ای که بر ظاهر بدن آنها مشاهده می‌شد، (﴿وَٱلۡمَسۡكَنَةُ﴾) و نیازمندی و خواری بر دل‌هایشان قرار گرفت، به‌گونه‌ای که عزت و شرافت و همت خود را از دست داده و تبدیل به مردمانی ضعیف و سست عنصر شدند. (﴿وَبَآءُو بِغَضَبٖ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) بنابراین دستاورد و غنیمتی را که بدست آوردند چیزی جز خشم و غضب الهی نبود، پس چه بد است غنیمتی که آنان به‌دست آوردند، و چه زشت و بد است حالتی که آنان در آن افتادند! و مستحق غضب و ناخشنودی خداوند شدند و به سرنوشت بسیار بدی دچار گشتند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) علتِ اینکه آنها مستحق خشم خداوند گردیدند این بود که (﴿بِأَنَّهُمۡ كَانُواۡ يَكۡفُرُونَ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) آیات الهی را که مردمان را به سوی حق راهنمایی می‌نمود و حق را روشن می‌کرد، انکار می‌کردند، پس وقتی به آن کفر ورزیدند، خداوند با خشم خود آنها را مجازات کرد. و نیز آنان (﴿وَيَقۡتُلُونَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) پیامبران را به ناحق می‌کشتند. (﴿بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) بیانگر اوج زشتی کار آنها است؛ زیرا مشخص است که کشتن پیامبران به حق نخواهد بود، اما به خاطر اینکه گمان برده نشود آنها جاهل و ناآگاه بودند، فرمود: به ناحق آنها را می‌کشتند. (﴿ذَٰلِكَ بِمَا عَصَواۡ﴾) این از آن روی بود که با ارتکاب معصیت و نافرمانی خداوند، سرکشی می‌نمودند. (﴿وَّكَانُواۡ يَعۡتَدُونَ﴾) و بر بندگان خدا تجاوز می‌کردند. زیرا هر گناهی که انسان مرتکب می‌شود، او را به سوی ارتکاب گناه دیگری سوق می‌دهد. مثلاً از غفلت، گناه کوچکی پدید می‌آید، سپس از آن گناه کوچک، گناهی بزرگ به‌وجود می‌آید، سپس از آن گناه بزرگ، بدعت‌ها و کفر و دیگر گناهان کبیره پدید می‌آید. از خداوند می‌خواهیم که ما را از هر آفتی مصون بدارد. و بدان که این آیات، متوجه آن دسته از بنی‌اسرائیل است که در زمان نزول قرآن می‌زیستند؛ و آنها مخاطب این رفتارها قرار گرفته‌اند و به آنها نسبت داده شده است، در حالی که پیشینیان‌شان مرتکب این رفتارها شده‌اند؛ انتساب این رفتارها به آنها بنا به دلایل متعددی بوده است،، از جمله: آنها خود را ستایش می‌کردند و ادّعا می‌کردند از محمد صلی الله علیه وسلم و کسانی که به او ایمان آورده‌اند، برتر هستند، بنابراین خداوند حالات گذشتگان آنها را بیان کرد، تا برای آنان روشن ‌شود که اهل صبر و فضایل اخلاقی و کارهای درست نیستند. پس وقتی حالت گذشتگان آنها چنین است –در حالی که گمان می‌رود احوال و اوضاع گذشتگان‌شان از طوایف و نسل‌های بعدی به مراتب بهتر و خوب‌تر بوده باشد-، کسانی که مخاطب قرآن بودند [و در عصر نزول آن می ‌زیستند] چه حال و وضعیتی داشته‌اند؟! یکی دیگر از دلایل انتساب رفتار پیشنیان آنها به ایشان این است که: نعمتی را که خداوند بر پدران آنان ارزانی داشت به مثابۀ متنعّم شدن فرزندان می‌باشد، پس آنها مورد خطاب قرار ‌گرفتند، چون این نعمات و برکات همۀ آنها را در بر گرفت. دلیل دیگر این است که: همۀ آنان بر یک آیین بودند و برای مصالح و منافع مشترکی تلاش می‌کردند، انگار گذشتگان آنها و متأخرین، در یک زمان زیسته و آنچه از بعضی از آنها سر زده، از همۀ آنها سر زده است؛ زیرا منفعت کار خوبی که بعضی از آنها انجام می‌دهند، به همه برمی‌گردد؛ و ضرر کار بدی که برخی انجام می‌دهند، متوجه همه می‌گردد. از دیگر دلایل انتساب کارهای گذشتگان‌شان به آنان این است که: بیشتر کارهای [زشت] گذشتگان خویش را زشت ندانسته و مورد اعتراض قرار نمی‌دادند؛ و کسی که به گناه راضی باشد، شریک گناهکار است. و حکمت‌های دیگری نیز در این امر نهفته است که کسی جز خداوند آن را نمی‌داند. سپس خداوند میان فرقه‌های اهل کتاب حکم کرده و می‌فرماید:

البقرة 2:62

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده اند«مسلمين» و کساني که يهودي و صابئي و نصراني بوده اند هر کس که به خدا و روز قيامت ايمان داشته و کردار شايسته انجام داده اجرشان نزد پروردگارشان است، نه ترسي بر آنها است و نه غمگين مي گردند. (62)(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ)؛ این حکم فقط برای اهل کتاب است؛ زیرا سخن درست این است که صابئین از جمله فرقه‌های نصارا هستند، پس خداوند خبر داده است که مؤمنانِ امت اسلام، همچنین یهود و نصارا و صابئین؛ هر کس از آنان که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و پیامبران را تصدیق نموده است، برای آنها پاداش بزرگی است؛ نه ترسی برآنها است و نه اندوهگین می‌شوند. و اما کسانی از آنها که به خدا و پیامبران و روز قیامت کفر ورزیده‌اند، ترس و غم بر آنها مستولی می‌گردد. و صحیح آن است که بگوییم این حکم مختص فِرَق و گروه‌های اهل کتاب است و ربطی به موضوع ایمان آوردن به محمد صلی الله علیه وسلم ندارد، زیرا این آیه از حالت آنها قبل از بعثت محمد صلی الله علیه وسلم خبر می‌دهد؛ و این روش قرآن است که هر گاه در لابلای آیات ابهامی پدید آید، حتماً چیزی را مطرح می‌کند که این شک و ابهام را از بین ببرد؛ زیرا قرآن از طرف ذاتی نازل شده است که هر چیزی را قبل از پدید آمدن آن می‌داند و رحمت او همه چیز را فرا گرفته است. خداوند متعال از بنی‌اسرائیل سخن به میان آورد و گناهان و زشتی‌های آنان را ذکر کرد؛ و چه بسا برخی از مردم [با دیدن این گناهان و زشتی‌ها] چنین تصور کنند که همه‌ی بنی اسرائیل مشمول مذمـت و نکوهـش هستند؛ در نتیجه خداوند خواست، آنهایی را که مذموم نیستند، جدا کند. و نیز از آنجا که به طور خاص بنی‌اسرائیل ذکر شد، گـمان مـی‌رود که این امـور به آنها اختصاص دارد. بنـابراین خداونـد حکم عامی را بیان فرمـود که همـۀ گروه‌ها را در برگـیرد؛ و نیز حق روشن شـود؛ و توهـم و ابـهام از بین برود. پس پاک است خداوندی که در کتابش چیزهایی را قرار داده است که عقل جهانیان را به حیرت می‌اندازد.

البقرة 2:63

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم و کوه طور را بر فرازتان برافراشتيم، آنچه را که به شما داده ايم يا جهد و جديت بگيريد و به ياد آوريد آنچه را که در آن است تا پرهيزگار شويد. ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِينَ ، سپس از آن روي گردانديد، و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زيانکاران بوديد. (63) (﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَامِيثَٰقَكُمۡ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم. و میثاقی که خداوند از آنها گرفت، با برافراشتن کوه طور بر بالای سر آنها و ایجاد رعب و وحشت در دل‌شان، مؤکد گردید. و به آنها گفته شد: (﴿خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ﴾) و آنچه از تورات که به شما داده‌ایم با جهد و تلاش و صبر و شکیبایی بر انجام دستورات خداوند، بگیرید. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ مَا فِيهِ﴾) و آنچه را که در کتاب‌تان هست، یاد کنید؛ آن را تلاوت نموده و مطالبش را درک کنید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) شاید از عذاب خدا و ناخشنودی او رهایی یابید و یا پرهیزگار شوید. (64) (﴿ثُمَّ﴾) و پس از این تأکید بلیغ و رسا، (﴿تَوَلَّيۡتُم﴾) شما روی گرداندید، و همین امر کافی بود که بزرگ‌ترین عذاب بر شما فرود آید، (﴿فَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ لَكُنتُم مِّنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، از زیانکاران می‌شدید.

البقرة 2:64

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم و کوه طور را بر فرازتان برافراشتيم، آنچه را که به شما داده ايم يا جهد و جديت بگيريد و به ياد آوريد آنچه را که در آن است تا پرهيزگار شويد. ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِينَ ، سپس از آن روي گردانديد، و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زيانکاران بوديد. (63) (﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَامِيثَٰقَكُمۡ﴾) و [به یاد آورید] هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم. و میثاقی که خداوند از آنها گرفت، با برافراشتن کوه طور بر بالای سر آنها و ایجاد رعب و وحشت در دل‌شان، مؤکد گردید. و به آنها گفته شد: (﴿خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ﴾) و آنچه از تورات که به شما داده‌ایم با جهد و تلاش و صبر و شکیبایی بر انجام دستورات خداوند، بگیرید. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ مَا فِيهِ﴾) و آنچه را که در کتاب‌تان هست، یاد کنید؛ آن را تلاوت نموده و مطالبش را درک کنید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) شاید از عذاب خدا و ناخشنودی او رهایی یابید و یا پرهیزگار شوید. (64) (﴿ثُمَّ﴾) و پس از این تأکید بلیغ و رسا، (﴿تَوَلَّيۡتُم﴾) شما روی گرداندید، و همین امر کافی بود که بزرگ‌ترین عذاب بر شما فرود آید، (﴿فَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ لَكُنتُم مِّنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، از زیانکاران می‌شدید.

البقرة 2:65

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ ، و البته کساني را از خودتان که روز شنبه تجاوز کردند خوب شناختيد، پس ما به آنها گفتيم:« بوزينگان خوار باشيد». فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِين ، پس آن را عبرتي براي حاضران و آيندگان و پندي براي پرهيزگاران قرار داديم. (65) (﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلَّذِينَ ٱعۡتَدَوۡاۡ مِنكُمۡ فِي ٱلسَّبۡتِ﴾) و کسانی از شما را که در روز شنبه تجاوز کردند، خوب می‌شناسید؛ آنها کسانی هستند که خداوند داستان‌شان را در سورۀ اعراف به طور مفصل بیان کرده و می‌فرماید:﴿ وَاسۡأَلۡهُمۡ عَنِ الۡقَرۡيَةِ الَّتِي كَانَتۡ حَاضِرَةَ الۡبَحۡرِ إِذۡ يَعۡدُونَ فِي السَّبۡتِ...﴾«و بپرس آنها را از شهری که نزدیک دریا بود، هنگامی که آنها در روز شنبه تجاوز می‌کردند». پس این گناه بزرگ، باعث شد تا خداوند بر آنها خشم گیرد و آنها را (﴿قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾) بوزینگانی خوار و ذلیل قرار دهد. (66) خداوند این عقوبت را مایۀ عبرت کسانی قرار داد که در آن عصر زندگی می‌کردند: (﴿نَكَٰلٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهَا﴾) یعنی امت‌هایی که حاضر بودند و کسانی که در زمان آنها به‌سر می‌بردند و خبر آنها به ایشان رسید.(﴿وَمَا خَلۡفَهَا﴾) و کسانی که بعد از آنان آمدند، پس بر بندگان خداوند حجت اقامه گردید، تا از نافرمانی پروردگار باز آیند، اما جز پرهیزگاران، از آیات خدا بهره نمی‌برند.

البقرة 2:66

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ ، و البته کساني را از خودتان که روز شنبه تجاوز کردند خوب شناختيد، پس ما به آنها گفتيم:« بوزينگان خوار باشيد». فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِين ، پس آن را عبرتي براي حاضران و آيندگان و پندي براي پرهيزگاران قرار داديم. (65) (﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلَّذِينَ ٱعۡتَدَوۡاۡ مِنكُمۡ فِي ٱلسَّبۡتِ﴾) و کسانی از شما را که در روز شنبه تجاوز کردند، خوب می‌شناسید؛ آنها کسانی هستند که خداوند داستان‌شان را در سورۀ اعراف به طور مفصل بیان کرده و می‌فرماید:﴿ وَاسۡأَلۡهُمۡ عَنِ الۡقَرۡيَةِ الَّتِي كَانَتۡ حَاضِرَةَ الۡبَحۡرِ إِذۡ يَعۡدُونَ فِي السَّبۡتِ...﴾«و بپرس آنها را از شهری که نزدیک دریا بود، هنگامی که آنها در روز شنبه تجاوز می‌کردند». پس این گناه بزرگ، باعث شد تا خداوند بر آنها خشم گیرد و آنها را (﴿قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾) بوزینگانی خوار و ذلیل قرار دهد. (66) خداوند این عقوبت را مایۀ عبرت کسانی قرار داد که در آن عصر زندگی می‌کردند: (﴿نَكَٰلٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهَا﴾) یعنی امت‌هایی که حاضر بودند و کسانی که در زمان آنها به‌سر می‌بردند و خبر آنها به ایشان رسید.(﴿وَمَا خَلۡفَهَا﴾) و کسانی که بعد از آنان آمدند، پس بر بندگان خداوند حجت اقامه گردید، تا از نافرمانی پروردگار باز آیند، اما جز پرهیزگاران، از آیات خدا بهره نمی‌برند.

البقرة 2:67

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست. (67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمی‌کرد، شر بزرگی پدید می‌آمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن ‌قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و می‌بایست بی‌درنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره می‌کنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بی‌فایده می‌گوید ‌و مردم را مسخره می‌کند. و اما عاقل می‌داند که بزرگ‌ترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود. (68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میان‌سالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده می‌شوید، بدون تکلف و سخت‌گیری انجام دهید. (69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] مي‌فرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آن‌قدر زیباست که نگاه‌کنندگان را شادمان می‌نماید. (70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می‌خواهی، راه نیافته‌ایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد. (71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او می‌فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمی‌کند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز می‌تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی‌کند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکه‌ای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی به‌طور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمی‌کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می‌شد، اما آنها با سؤال‌های زیاد سخت‌گیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی‌گفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمی‌شدند و راه نمی‌بردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگی‌ها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سخت‌گیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند. (72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده‌ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می‌کردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده می‌نماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید. (74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دل‌های‌تان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمت‌های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه‌ها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دل‌های‌تان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کرده‌اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می‌گردد. سپس سختی آن را چنین توصیف می‌نماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دل‌های‌تان مانند سنگی است که از آهن سخت‌تر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب می‌گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی‌شود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دل‌های‌شان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگ‌ها را بر دل‌های آنان بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پاره‌ای از سنگ‌ها، رودها بیرون آمده، و پاره‌ای از آنها می‌شکافند و آب از آن می‌جوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو می‌ریزند؛ و با این ویژگی‌ها، سنگ‌ها از دل‌های‌تان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست، بلکه آن را می‌داند و کوچک و بزرگِ اعمال‌تان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستان‌های بنی‌اسرائیل انباشته‌اند و این داستان‌ها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می‌کنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنی‌اسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنی‌اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی‌اسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان‌ها که با روایات مجهول نقل شده‌اند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.

البقرة 2:68

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست. (67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمی‌کرد، شر بزرگی پدید می‌آمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن ‌قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و می‌بایست بی‌درنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره می‌کنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بی‌فایده می‌گوید ‌و مردم را مسخره می‌کند. و اما عاقل می‌داند که بزرگ‌ترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود. (68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میان‌سالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده می‌شوید، بدون تکلف و سخت‌گیری انجام دهید. (69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] مي‌فرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آن‌قدر زیباست که نگاه‌کنندگان را شادمان می‌نماید. (70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می‌خواهی، راه نیافته‌ایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد. (71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او می‌فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمی‌کند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز می‌تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی‌کند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکه‌ای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی به‌طور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمی‌کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می‌شد، اما آنها با سؤال‌های زیاد سخت‌گیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی‌گفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمی‌شدند و راه نمی‌بردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگی‌ها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سخت‌گیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند. (72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده‌ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می‌کردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده می‌نماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید. (74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دل‌های‌تان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمت‌های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه‌ها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دل‌های‌تان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کرده‌اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می‌گردد. سپس سختی آن را چنین توصیف می‌نماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دل‌های‌تان مانند سنگی است که از آهن سخت‌تر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب می‌گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی‌شود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دل‌های‌شان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگ‌ها را بر دل‌های آنان بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پاره‌ای از سنگ‌ها، رودها بیرون آمده، و پاره‌ای از آنها می‌شکافند و آب از آن می‌جوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو می‌ریزند؛ و با این ویژگی‌ها، سنگ‌ها از دل‌های‌تان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست، بلکه آن را می‌داند و کوچک و بزرگِ اعمال‌تان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستان‌های بنی‌اسرائیل انباشته‌اند و این داستان‌ها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می‌کنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنی‌اسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنی‌اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی‌اسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان‌ها که با روایات مجهول نقل شده‌اند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.

البقرة 2:69

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست. (67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمی‌کرد، شر بزرگی پدید می‌آمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن ‌قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و می‌بایست بی‌درنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره می‌کنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بی‌فایده می‌گوید ‌و مردم را مسخره می‌کند. و اما عاقل می‌داند که بزرگ‌ترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود. (68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میان‌سالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده می‌شوید، بدون تکلف و سخت‌گیری انجام دهید. (69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] مي‌فرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آن‌قدر زیباست که نگاه‌کنندگان را شادمان می‌نماید. (70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می‌خواهی، راه نیافته‌ایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد. (71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او می‌فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمی‌کند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز می‌تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی‌کند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکه‌ای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی به‌طور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمی‌کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می‌شد، اما آنها با سؤال‌های زیاد سخت‌گیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی‌گفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمی‌شدند و راه نمی‌بردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگی‌ها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سخت‌گیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند. (72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده‌ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می‌کردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده می‌نماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید. (74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دل‌های‌تان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمت‌های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه‌ها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دل‌های‌تان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کرده‌اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می‌گردد. سپس سختی آن را چنین توصیف می‌نماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دل‌های‌تان مانند سنگی است که از آهن سخت‌تر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب می‌گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی‌شود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دل‌های‌شان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگ‌ها را بر دل‌های آنان بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پاره‌ای از سنگ‌ها، رودها بیرون آمده، و پاره‌ای از آنها می‌شکافند و آب از آن می‌جوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو می‌ریزند؛ و با این ویژگی‌ها، سنگ‌ها از دل‌های‌تان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست، بلکه آن را می‌داند و کوچک و بزرگِ اعمال‌تان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستان‌های بنی‌اسرائیل انباشته‌اند و این داستان‌ها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می‌کنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنی‌اسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنی‌اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی‌اسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان‌ها که با روایات مجهول نقل شده‌اند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.

البقرة 2:70

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست. (67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمی‌کرد، شر بزرگی پدید می‌آمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن ‌قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و می‌بایست بی‌درنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره می‌کنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بی‌فایده می‌گوید ‌و مردم را مسخره می‌کند. و اما عاقل می‌داند که بزرگ‌ترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود. (68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میان‌سالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده می‌شوید، بدون تکلف و سخت‌گیری انجام دهید. (69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] مي‌فرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آن‌قدر زیباست که نگاه‌کنندگان را شادمان می‌نماید. (70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می‌خواهی، راه نیافته‌ایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد. (71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او می‌فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمی‌کند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز می‌تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی‌کند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکه‌ای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی به‌طور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمی‌کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می‌شد، اما آنها با سؤال‌های زیاد سخت‌گیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی‌گفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمی‌شدند و راه نمی‌بردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگی‌ها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سخت‌گیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند. (72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده‌ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می‌کردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده می‌نماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید. (74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دل‌های‌تان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمت‌های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه‌ها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دل‌های‌تان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کرده‌اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می‌گردد. سپس سختی آن را چنین توصیف می‌نماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دل‌های‌تان مانند سنگی است که از آهن سخت‌تر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب می‌گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی‌شود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دل‌های‌شان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگ‌ها را بر دل‌های آنان بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پاره‌ای از سنگ‌ها، رودها بیرون آمده، و پاره‌ای از آنها می‌شکافند و آب از آن می‌جوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو می‌ریزند؛ و با این ویژگی‌ها، سنگ‌ها از دل‌های‌تان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست، بلکه آن را می‌داند و کوچک و بزرگِ اعمال‌تان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستان‌های بنی‌اسرائیل انباشته‌اند و این داستان‌ها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می‌کنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنی‌اسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنی‌اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی‌اسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان‌ها که با روایات مجهول نقل شده‌اند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.

البقرة 2:71

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست. (67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمی‌کرد، شر بزرگی پدید می‌آمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن ‌قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و می‌بایست بی‌درنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره می‌کنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بی‌فایده می‌گوید ‌و مردم را مسخره می‌کند. و اما عاقل می‌داند که بزرگ‌ترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود. (68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میان‌سالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده می‌شوید، بدون تکلف و سخت‌گیری انجام دهید. (69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] مي‌فرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آن‌قدر زیباست که نگاه‌کنندگان را شادمان می‌نماید. (70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می‌خواهی، راه نیافته‌ایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد. (71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او می‌فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمی‌کند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز می‌تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی‌کند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکه‌ای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی به‌طور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمی‌کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می‌شد، اما آنها با سؤال‌های زیاد سخت‌گیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی‌گفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمی‌شدند و راه نمی‌بردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگی‌ها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سخت‌گیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند. (72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده‌ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می‌کردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده می‌نماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید. (74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دل‌های‌تان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمت‌های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه‌ها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دل‌های‌تان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کرده‌اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می‌گردد. سپس سختی آن را چنین توصیف می‌نماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دل‌های‌تان مانند سنگی است که از آهن سخت‌تر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب می‌گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی‌شود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دل‌های‌شان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگ‌ها را بر دل‌های آنان بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پاره‌ای از سنگ‌ها، رودها بیرون آمده، و پاره‌ای از آنها می‌شکافند و آب از آن می‌جوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو می‌ریزند؛ و با این ویژگی‌ها، سنگ‌ها از دل‌های‌تان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست، بلکه آن را می‌داند و کوچک و بزرگِ اعمال‌تان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستان‌های بنی‌اسرائیل انباشته‌اند و این داستان‌ها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می‌کنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنی‌اسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنی‌اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی‌اسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان‌ها که با روایات مجهول نقل شده‌اند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.

البقرة 2:72

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست. (67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمی‌کرد، شر بزرگی پدید می‌آمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن ‌قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و می‌بایست بی‌درنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره می‌کنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بی‌فایده می‌گوید ‌و مردم را مسخره می‌کند. و اما عاقل می‌داند که بزرگ‌ترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود. (68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میان‌سالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده می‌شوید، بدون تکلف و سخت‌گیری انجام دهید. (69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] مي‌فرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آن‌قدر زیباست که نگاه‌کنندگان را شادمان می‌نماید. (70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می‌خواهی، راه نیافته‌ایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد. (71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او می‌فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمی‌کند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز می‌تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی‌کند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکه‌ای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی به‌طور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمی‌کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می‌شد، اما آنها با سؤال‌های زیاد سخت‌گیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی‌گفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمی‌شدند و راه نمی‌بردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگی‌ها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سخت‌گیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند. (72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده‌ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می‌کردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده می‌نماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید. (74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دل‌های‌تان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمت‌های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه‌ها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دل‌های‌تان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کرده‌اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می‌گردد. سپس سختی آن را چنین توصیف می‌نماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دل‌های‌تان مانند سنگی است که از آهن سخت‌تر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب می‌گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی‌شود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دل‌های‌شان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگ‌ها را بر دل‌های آنان بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پاره‌ای از سنگ‌ها، رودها بیرون آمده، و پاره‌ای از آنها می‌شکافند و آب از آن می‌جوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو می‌ریزند؛ و با این ویژگی‌ها، سنگ‌ها از دل‌های‌تان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست، بلکه آن را می‌داند و کوچک و بزرگِ اعمال‌تان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستان‌های بنی‌اسرائیل انباشته‌اند و این داستان‌ها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می‌کنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنند که می‌فرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنی‌اسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنی‌اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی‌اسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان‌ها که با روایات مجهول نقل شده‌اند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.