Tafsir As-Saadi - Persian — البقرة 2:73 – البقرة 2:176
Contents
- البقرة 2:73
- البقرة 2:74
- البقرة 2:75
- البقرة 2:76
- البقرة 2:77
- البقرة 2:78
- البقرة 2:79
- البقرة 2:80
- البقرة 2:81
- البقرة 2:82
- البقرة 2:83
- البقرة 2:84
- البقرة 2:85
- البقرة 2:86
- البقرة 2:87
- البقرة 2:88
- البقرة 2:89
- البقرة 2:90
- البقرة 2:91
- البقرة 2:92
- البقرة 2:93
- البقرة 2:94
- البقرة 2:95
- البقرة 2:96
- البقرة 2:97
- البقرة 2:98
- البقرة 2:99
- البقرة 2:100
- البقرة 2:101
- البقرة 2:102
- البقرة 2:103
- البقرة 2:104
- البقرة 2:105
- البقرة 2:106
- البقرة 2:107
- البقرة 2:108
- البقرة 2:109
- البقرة 2:110
- البقرة 2:111
- البقرة 2:112
- البقرة 2:113
- البقرة 2:114
- البقرة 2:115
- البقرة 2:116
- البقرة 2:117
- البقرة 2:118
- البقرة 2:119
- البقرة 2:120
- البقرة 2:121
- البقرة 2:122
- البقرة 2:123
- البقرة 2:124
- البقرة 2:125
- البقرة 2:126
- البقرة 2:127
- البقرة 2:128
- البقرة 2:129
- البقرة 2:130
- البقرة 2:131
- البقرة 2:132
- البقرة 2:133
- البقرة 2:134
- البقرة 2:135
- البقرة 2:136
- البقرة 2:137
- البقرة 2:138
- البقرة 2:139
- البقرة 2:140
- البقرة 2:141
- البقرة 2:142
- البقرة 2:143
- البقرة 2:144
- البقرة 2:145
- البقرة 2:146
- البقرة 2:147
- البقرة 2:148
- البقرة 2:149
- البقرة 2:150
- البقرة 2:151
- البقرة 2:152
- البقرة 2:153
- البقرة 2:154
- البقرة 2:155
- البقرة 2:156
- البقرة 2:157
- البقرة 2:158
- البقرة 2:159
- البقرة 2:160
- البقرة 2:161
- البقرة 2:162
- البقرة 2:163
- البقرة 2:164
- البقرة 2:165
- البقرة 2:166
- البقرة 2:167
- البقرة 2:168
- البقرة 2:169
- البقرة 2:170
- البقرة 2:171
- البقرة 2:172
- البقرة 2:173
- البقرة 2:174
- البقرة 2:175
- البقرة 2:176
البقرة 2:73
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست.
(67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمیکرد، شر بزرگی پدید میآمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و میبایست بیدرنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره میکنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه میبرم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بیفایده میگوید و مردم را مسخره میکند. و اما عاقل میداند که بزرگترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود.
(68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند میفرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میانسالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده میشوید، بدون تکلف و سختگیری انجام دهید.
(69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] ميفرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آنقدر زیباست که نگاهکنندگان را شادمان مینماید.
(70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه میخواهی، راه نیافتهایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد.
(71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او میفرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمیکند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز میتواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمیکند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکهای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی بهطور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمیکردند که چه گاوی است، مقصود حاصل میشد، اما آنها با سؤالهای زیاد سختگیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمیگفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمیشدند و راه نمیبردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگیها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سختگیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند.
(72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایدهای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان میکردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده مینماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید.
(74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دلهایتان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمتهای بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزهها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دلهایتان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کردهاید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن میگردد. سپس سختی آن را چنین توصیف مینماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دلهایتان مانند سنگی است که از آهن سختتر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب میگردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمیشود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دلهایشان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگها را بر دلهای آنان بیان کرده و میفرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پارهای از سنگها، رودها بیرون آمده، و پارهای از آنها میشکافند و آب از آن میجوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو میریزند؛ و با این ویژگیها، سنگها از دلهایتان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و میفرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، بیخبر نیست، بلکه آن را میداند و کوچک و بزرگِ اعمالتان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستانهای بنیاسرائیل انباشتهاند و این داستانها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر میکنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال میکنند که میفرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنیاسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنیاسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنیاسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستانها که با روایات مجهول نقل شدهاند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.
البقرة 2:74
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِين، و به ياد آوريد هنگامي که موسي به قومش گفت:« همانا خداوند به شما دستور مي دهد تا گاوي را سر ببريد»، گفتند:« آيا ما را مسخره مي کني؟» گفت:« پناه مي برم به خدا از اينکه از نادانان باشم». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ، گفتند:«از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند آن چگونه است؟»، گفت:« او مي گويد آن گاوي است نه پير و نه جوان بلک ميان آن دو است. پس آنچه به شما فرمان داده مي شود، انجام دهيد». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ، گفتند:« از پروردگارت بخواه که براي ما روشن کند رنگ آن چگونه است؟»،گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است زرد رنگ که نگاه کنندگان را شاد مي کند». قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ، گفتند:« پروردگارت را براي ما فراخوان تا براي ما بيان کند که آن چگونه است، همانا گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راه خواهيم برد». قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ، گفت:« او مي فرمايد: آن گاوي است که نه رام است زمين را شخم بزند، و نه آبياري کند کشتزار را، بي نقص و يک رنگ است ». گفتند:« اکنون حقيقت را بيان داشتي»، پس آن را سر بريدند و نزديک بود اين کار را نکنند. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُون، و به ياد آوريد هنگامي که کسي را کشتيد و در آن اختلاف کرديد و خداوند بيرون آورنده است آنچه را پنهان مي کرديد. فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ، پس گفتيم: پاره اي از آن ماده گاو را به آن کشته بزنيد. خداوند اينچنين مردگان را زنده مي گرداندو نشانه هاي روشن دالّ بر قدرت خويش را به شما مي نماياند، باشد که تعقل ورزيد. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، پس از آن، دلهاي شما سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر از سنگ . و پاره اي از سنگ هاست که از آن نهرها مي جوشد، و پاره از از آنها است که مي شکافد و آب از آن بيرون مي آيد، و پاره اي از آنها است که از ترس خدا فرو مي ريزد، و خدا از آنچه مي کنيد غافل نيست.
(67) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦٓ﴾) و به یاد آورید آنچه که برای شما با موسی پیش آمد، آنگاه که فردی را کشتید و در مورد قاتل آن با یکدیگر اختلاف و کشمکش ورزیدید، تا اینکه مسئله در بین شما بزرگ شد، و اگر خداوند آن را برایتان روشن نمیکرد، شر بزرگی پدید میآمد. پس موسی، به منظور مشخص کردن قاتل، به شما گفت: گاوی را سر ببرید. و میبایست بیدرنگ، فرمان او اطاعت شود و اعتراضی صورت نگیرد. اما آنها اعتراض کردند و گفتند: (﴿أَتَتَّخِذُنَا هُزُوٗا﴾) آیا ما را مسخره میکنی؟ آنگاه موسی گفت: (﴿أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾) به خدا پناه میبرم از اینکه از جاهلان باشم؛ زیرا جاهل و نادان کسی است که سخن بیفایده میگوید و مردم را مسخره میکند. و اما عاقل میداند که بزرگترین عیب دین و عقل، مسخره کردن همنوع است، گرچه او بر آن برتری داشته باشد؛ زیرا برتری بر دیگران مستلزم آن است که شکر پروردگار را به جا آورد و با بندگانش مهربان بود.
(68) وقتی موسی این را به آنها گفت، به راستی و درستی آن باور یافته و گفتند: (﴿ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ﴾) از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن گاو چقدر سن دارد؟ (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا فَارِضٞ﴾) گفت: خداوند میفرماید: آن ماده گاوی است نه بزرگ، (﴿وَلَا بِكۡرٌ﴾) و نه کوچک، (﴿عَوَانُۢ بَيۡنَ ذَٰلِكَ﴾) [بلکه] میانسالی است بین این دو، (﴿فَٱفۡعَلُواۡ مَا تُؤۡمَرُونَ﴾) پس آنچه را به آن فرمان داده میشوید، بدون تکلف و سختگیری انجام دهید.
(69) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوۡنُهَا قَالَ إِنَّهُۥيَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ صَفۡرَآءُ فَاقِعٞ لَّوۡنُهَا)) گفتند: از پروردگارت بخواه كه رنگ آن را براي ما بيان كند. گفت: همانا او [پروردگارم] ميفرمايد: آن گاو زرد پررنگ است، (﴿تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴾) و رنگش آنقدر زیباست که نگاهکنندگان را شادمان مینماید.
(70) (﴿قَالُواۡ ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾) گفتند: پروردگارت را فرا خوان، تا برای ما بیان دارد که آن [گاو] چگونه است؟ زیرا ماده گاو بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه میخواهی، راه نیافتهایم. (﴿وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهۡتَدُونَ﴾) و ما اگر خدا بخواهد، هدایت خواهیم شد.
(71) (﴿قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٞ لَّا ذَلُولٞ﴾) گفت: او میفرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، (﴿تُثِيرُ ٱلۡأَرۡضَ﴾) که زمین را شخم بزند. (﴿وَلَا تَسۡقِي ٱلۡحَرۡثَ﴾) و کشتزار را آبیاری نمیکند. (﴿مُسَلَّمَةٞ﴾) مراد از این واژه دو چیز میتواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمیکند. (﴿لَّا شِيَةَ فِيهَا﴾) و در آن هیچ لکهای غیر از رنگ خودش که قبلاً از آن سخن به میان آمد، و ماده گاو را بدان متصف ساختیم، وجود ندارد. (﴿قَالُواۡ ٱلۡـَٰٔنَ جِئۡتَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: اکنون حقیقت را آوردی؛ یعنی بهطور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان بود، وگرنه او در اولین بار، حقیقت را برایشان آورده بود؛ و اگر آنها اعتراض نمیکردند که چه گاوی است، مقصود حاصل میشد، اما آنها با سؤالهای زیاد سختگیری کردند. بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمیگفتند: (﴿إِن شَآءَ ٱللَّهُ﴾) هدایت نمیشدند و راه نمیبردند. (﴿فَذَبَحُوهَا﴾) پس گاوی را با آن ویژگیها سر بریدند، (﴿وَمَا كَادُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) و به سبب سختگیرای که از آنها سر زده، نزدیک بود این کار را نکنند.
(72 - 73) و هنگامی که گاو را سر بریدند، به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی، یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایدهای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود، زنده کرد و آنچه را آنها پنهان میکردند، آشکار نمود. و فرد کشته شده خبر داد که قاتلِ او کیست. و زنده کردن او دالّ بر آن است که خداوند مردگان را زنده مینماید، تا شما بیندیشید و از آنچه به ضررتان است، باز آیید.
(74) (﴿ثُمَّ قَسَتۡ قُلُوبُكُم﴾) سپس دلهایتان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ﴾) پس از اینکه خداوند نعمتهای بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزهها و آیات را به شما نشان داد؛ و شایسته نبود که دلهایتان سخت شود؛ زیرا آنچه شما مشاهده کردهاید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن میگردد. سپس سختی آن را چنین توصیف مینماید: (﴿كَٱلۡحِجَارَةِ﴾) دلهایتان مانند سنگی است که از آهن سختتر است؛ زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند، ذوب میگردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمیشود. (﴿أَوۡ أَشَدُّ قَسۡوَةٗ﴾) یا چه بسا سفتی و سختی دلهایشان از سختی سنگ نیز بیشتر است.(﴿أَوۡ﴾) به معنی: بلکه نیست. سپس فضیلت و برتری سنگها را بر دلهای آنان بیان کرده و میفرماید: (﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُۚ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾) از پارهای از سنگها، رودها بیرون آمده، و پارهای از آنها میشکافند و آب از آن میجوشد؛ و بعضی از ترس خداوند فرو میریزند؛ و با این ویژگیها، سنگها از دلهایتان بهتر هستند. سپس خداوند شدیداً آنها را مورد تهدید قرار داده و میفرماید: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، بیخبر نیست، بلکه آن را میداند و کوچک و بزرگِ اعمالتان را زیر نظر دارد؛ و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. بدان که بسیاری از مفسران ـ رحمهم الله ـ تفسیرهای خود را از داستانهای بنیاسرائیل انباشتهاند و این داستانها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر میکنند و به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم استدلال میکنند که میفرماید:(حَدِّثُوا عَن بَنِي إسرَائِيلَ وَلَا حَرَج)«از بنیاسرائیل نقل قول کنید و اشکالی ندارد». اما به نظر من - گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است - ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد؛ زیرا قطعاً جایز نیست که قرآن با اخبار بنیاسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنیاسرائیل همان است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است:(لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم)«نه اهل کتاب را تصدیق کنید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است، و ایمان آوردن به قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستانها که با روایات مجهول نقل شدهاند و غالباً دروغ هستند، مفسّر و مبیّن کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشکلاتی را به وجود آورده است.
البقرة 2:75
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ، پس آيا طمع داريد که يهوديان به شما ايمان آورند حال آنکه گروهي از ايشان کلام خدا را مي شنوند. سپس آن را پس از فهميدن، آگاهانه دگرگون مي کنند؟! وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، وهرگاه با مومنان روبرو شوند، گويند:« ايمان آورده ايم» و چون با همديگر تنها شوند، گويند:« آيا آنچه را خدا برايتان آشکار کرده است با آنان در ميان مي گذاريد تا در پيشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، آيا نمي انديشيد؟!» أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ، آيا نمي دانند که خداوند مي داند آنچه را پنهان مي کنند و آنچه را آشکار مي کنند؟ وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ، و دسته اي از آنان افراد بي سوادي هستند که از کتااب جز تلاوت (آن) نمي دانند و تنها به پندارشان دل بسته اند.
(75) (﴿أَفَتَطۡمَعُونَ﴾) آیا طمع دارید؟ در اینجا خداوند میخواهد مؤمنان را از ایمان آوردنِ اهل کتاب ناامید کند؛ یعنی در ایمان آوردن آنها طمع نکنید؛ و نباید از آنها انتظار داشت که ایمان بیاورند؛ زیرا آنها کلام خدا را از روی شناخت و آگاهی دگرگون و تحریف میکنند و به دلخواه خود معانی و تفاسیری را برای آن قرار میدهند که خداوند اراده نکرده است، تا مردم را دچار این توهّم کنند که این سخنان[ساختگی آنان] از جانب خداوند است، در صورتی که آن از جانب خدا نیست. پس وقتی که آنها با کتاب خودشان که آن را عین شرف و دین خود میدانند، چنین رفتار کنند و مردم را از راه خدا باز دارند، چگونه امید میرود به شما ایمان بیاورند؟! این خیلی بعید است.
(76) سپس حالت منافقان اهل کتاب را بیان کرده و میفرماید: (﴿وَإِذَا لَقُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و چون با مؤمنان روبهرو شوند، گویند: ایمان آوردهایم؛ و با زبان ایمان را اظهار میکنند، ولی در دلهایشان ایمانی وجود ندارد. (﴿وَإِذَا خَلَا بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ قَالُوٓاۡ﴾) و هنگامی که با یکدیگر تنها شوند و کسی جز همکیشانشان آنجا نباشد، به همدیگر میگویند: (﴿أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمۡ﴾) آیانزد آنها و برای آنها اظهار ایمان میکنید و به آنها خبر میدهید که شما نیز مانند آنها هستید؟! پس این حجتی برای آنها و علیه شما خواهد بود. میگویند: آنها اقرار میکنند که آنچه ما بر آن هستیم حق است، و دینی که آنها بر آن قرار دارند باطل است؛ و اینگونه نزد پروردگارتان، علیه شما احتجاج میکنند.(﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا عقل ندارید و آنچه را که بر شما حجت است ترک میکنید؟.
(77) این چیزی است که به همدیگر میگویند: (﴿أَوَ لَا يَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَ﴾) آنها که اعتقادات قلبی خود را مخفی مینمایند و گمان میکنند با این کتمان، بر آنها حجّت اقامه نمیشود، دچار جهل و اشتباه بزرگی شدهاند، چرا که خداوند سرّ و آشکار آنها را میداند و ماهیّت آنها را برای بندگانش آشکار میکند.
(78) (﴿وَمِنۡهُمۡ﴾) و عدهای از اهل کتاب، (﴿أُمِّيُّونَ﴾) عوام و بیسواد هستند. (﴿لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِيَّ﴾) و از کتاب خدا جز تلاوت آن بهرهای ندارند، و از علمی که نزد گذشتگانشان بود هیچ اطلاعی ندارند، آنان فقط دنباله روان کر و کور هستند. در این آیات از علما، عوام، منافقان و غیر منافقان اهل کتاب سخن رفته است. عالمان آنان در گمراهی آشکار بهسر میبرند، عوام نیز مقلد آناناند و هیچ بصیرت و بینشی ندارند. پس نباید به هدایت این دو گروه چشم طمع داشته باشید.
البقرة 2:76
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ، پس آيا طمع داريد که يهوديان به شما ايمان آورند حال آنکه گروهي از ايشان کلام خدا را مي شنوند. سپس آن را پس از فهميدن، آگاهانه دگرگون مي کنند؟! وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، وهرگاه با مومنان روبرو شوند، گويند:« ايمان آورده ايم» و چون با همديگر تنها شوند، گويند:« آيا آنچه را خدا برايتان آشکار کرده است با آنان در ميان مي گذاريد تا در پيشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، آيا نمي انديشيد؟!» أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ، آيا نمي دانند که خداوند مي داند آنچه را پنهان مي کنند و آنچه را آشکار مي کنند؟ وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ، و دسته اي از آنان افراد بي سوادي هستند که از کتااب جز تلاوت (آن) نمي دانند و تنها به پندارشان دل بسته اند.
(75) (﴿أَفَتَطۡمَعُونَ﴾) آیا طمع دارید؟ در اینجا خداوند میخواهد مؤمنان را از ایمان آوردنِ اهل کتاب ناامید کند؛ یعنی در ایمان آوردن آنها طمع نکنید؛ و نباید از آنها انتظار داشت که ایمان بیاورند؛ زیرا آنها کلام خدا را از روی شناخت و آگاهی دگرگون و تحریف میکنند و به دلخواه خود معانی و تفاسیری را برای آن قرار میدهند که خداوند اراده نکرده است، تا مردم را دچار این توهّم کنند که این سخنان[ساختگی آنان] از جانب خداوند است، در صورتی که آن از جانب خدا نیست. پس وقتی که آنها با کتاب خودشان که آن را عین شرف و دین خود میدانند، چنین رفتار کنند و مردم را از راه خدا باز دارند، چگونه امید میرود به شما ایمان بیاورند؟! این خیلی بعید است.
(76) سپس حالت منافقان اهل کتاب را بیان کرده و میفرماید: (﴿وَإِذَا لَقُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و چون با مؤمنان روبهرو شوند، گویند: ایمان آوردهایم؛ و با زبان ایمان را اظهار میکنند، ولی در دلهایشان ایمانی وجود ندارد. (﴿وَإِذَا خَلَا بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ قَالُوٓاۡ﴾) و هنگامی که با یکدیگر تنها شوند و کسی جز همکیشانشان آنجا نباشد، به همدیگر میگویند: (﴿أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمۡ﴾) آیانزد آنها و برای آنها اظهار ایمان میکنید و به آنها خبر میدهید که شما نیز مانند آنها هستید؟! پس این حجتی برای آنها و علیه شما خواهد بود. میگویند: آنها اقرار میکنند که آنچه ما بر آن هستیم حق است، و دینی که آنها بر آن قرار دارند باطل است؛ و اینگونه نزد پروردگارتان، علیه شما احتجاج میکنند.(﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا عقل ندارید و آنچه را که بر شما حجت است ترک میکنید؟.
(77) این چیزی است که به همدیگر میگویند: (﴿أَوَ لَا يَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَ﴾) آنها که اعتقادات قلبی خود را مخفی مینمایند و گمان میکنند با این کتمان، بر آنها حجّت اقامه نمیشود، دچار جهل و اشتباه بزرگی شدهاند، چرا که خداوند سرّ و آشکار آنها را میداند و ماهیّت آنها را برای بندگانش آشکار میکند.
(78) (﴿وَمِنۡهُمۡ﴾) و عدهای از اهل کتاب، (﴿أُمِّيُّونَ﴾) عوام و بیسواد هستند. (﴿لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِيَّ﴾) و از کتاب خدا جز تلاوت آن بهرهای ندارند، و از علمی که نزد گذشتگانشان بود هیچ اطلاعی ندارند، آنان فقط دنباله روان کر و کور هستند. در این آیات از علما، عوام، منافقان و غیر منافقان اهل کتاب سخن رفته است. عالمان آنان در گمراهی آشکار بهسر میبرند، عوام نیز مقلد آناناند و هیچ بصیرت و بینشی ندارند. پس نباید به هدایت این دو گروه چشم طمع داشته باشید.
البقرة 2:77
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ، پس آيا طمع داريد که يهوديان به شما ايمان آورند حال آنکه گروهي از ايشان کلام خدا را مي شنوند. سپس آن را پس از فهميدن، آگاهانه دگرگون مي کنند؟! وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، وهرگاه با مومنان روبرو شوند، گويند:« ايمان آورده ايم» و چون با همديگر تنها شوند، گويند:« آيا آنچه را خدا برايتان آشکار کرده است با آنان در ميان مي گذاريد تا در پيشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، آيا نمي انديشيد؟!» أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ، آيا نمي دانند که خداوند مي داند آنچه را پنهان مي کنند و آنچه را آشکار مي کنند؟ وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ، و دسته اي از آنان افراد بي سوادي هستند که از کتااب جز تلاوت (آن) نمي دانند و تنها به پندارشان دل بسته اند.
(75) (﴿أَفَتَطۡمَعُونَ﴾) آیا طمع دارید؟ در اینجا خداوند میخواهد مؤمنان را از ایمان آوردنِ اهل کتاب ناامید کند؛ یعنی در ایمان آوردن آنها طمع نکنید؛ و نباید از آنها انتظار داشت که ایمان بیاورند؛ زیرا آنها کلام خدا را از روی شناخت و آگاهی دگرگون و تحریف میکنند و به دلخواه خود معانی و تفاسیری را برای آن قرار میدهند که خداوند اراده نکرده است، تا مردم را دچار این توهّم کنند که این سخنان[ساختگی آنان] از جانب خداوند است، در صورتی که آن از جانب خدا نیست. پس وقتی که آنها با کتاب خودشان که آن را عین شرف و دین خود میدانند، چنین رفتار کنند و مردم را از راه خدا باز دارند، چگونه امید میرود به شما ایمان بیاورند؟! این خیلی بعید است.
(76) سپس حالت منافقان اهل کتاب را بیان کرده و میفرماید: (﴿وَإِذَا لَقُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و چون با مؤمنان روبهرو شوند، گویند: ایمان آوردهایم؛ و با زبان ایمان را اظهار میکنند، ولی در دلهایشان ایمانی وجود ندارد. (﴿وَإِذَا خَلَا بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ قَالُوٓاۡ﴾) و هنگامی که با یکدیگر تنها شوند و کسی جز همکیشانشان آنجا نباشد، به همدیگر میگویند: (﴿أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمۡ﴾) آیانزد آنها و برای آنها اظهار ایمان میکنید و به آنها خبر میدهید که شما نیز مانند آنها هستید؟! پس این حجتی برای آنها و علیه شما خواهد بود. میگویند: آنها اقرار میکنند که آنچه ما بر آن هستیم حق است، و دینی که آنها بر آن قرار دارند باطل است؛ و اینگونه نزد پروردگارتان، علیه شما احتجاج میکنند.(﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا عقل ندارید و آنچه را که بر شما حجت است ترک میکنید؟.
(77) این چیزی است که به همدیگر میگویند: (﴿أَوَ لَا يَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَ﴾) آنها که اعتقادات قلبی خود را مخفی مینمایند و گمان میکنند با این کتمان، بر آنها حجّت اقامه نمیشود، دچار جهل و اشتباه بزرگی شدهاند، چرا که خداوند سرّ و آشکار آنها را میداند و ماهیّت آنها را برای بندگانش آشکار میکند.
(78) (﴿وَمِنۡهُمۡ﴾) و عدهای از اهل کتاب، (﴿أُمِّيُّونَ﴾) عوام و بیسواد هستند. (﴿لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِيَّ﴾) و از کتاب خدا جز تلاوت آن بهرهای ندارند، و از علمی که نزد گذشتگانشان بود هیچ اطلاعی ندارند، آنان فقط دنباله روان کر و کور هستند. در این آیات از علما، عوام، منافقان و غیر منافقان اهل کتاب سخن رفته است. عالمان آنان در گمراهی آشکار بهسر میبرند، عوام نیز مقلد آناناند و هیچ بصیرت و بینشی ندارند. پس نباید به هدایت این دو گروه چشم طمع داشته باشید.
البقرة 2:78
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ، پس آيا طمع داريد که يهوديان به شما ايمان آورند حال آنکه گروهي از ايشان کلام خدا را مي شنوند. سپس آن را پس از فهميدن، آگاهانه دگرگون مي کنند؟! وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، وهرگاه با مومنان روبرو شوند، گويند:« ايمان آورده ايم» و چون با همديگر تنها شوند، گويند:« آيا آنچه را خدا برايتان آشکار کرده است با آنان در ميان مي گذاريد تا در پيشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، آيا نمي انديشيد؟!» أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ، آيا نمي دانند که خداوند مي داند آنچه را پنهان مي کنند و آنچه را آشکار مي کنند؟ وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ، و دسته اي از آنان افراد بي سوادي هستند که از کتااب جز تلاوت (آن) نمي دانند و تنها به پندارشان دل بسته اند.
(75) (﴿أَفَتَطۡمَعُونَ﴾) آیا طمع دارید؟ در اینجا خداوند میخواهد مؤمنان را از ایمان آوردنِ اهل کتاب ناامید کند؛ یعنی در ایمان آوردن آنها طمع نکنید؛ و نباید از آنها انتظار داشت که ایمان بیاورند؛ زیرا آنها کلام خدا را از روی شناخت و آگاهی دگرگون و تحریف میکنند و به دلخواه خود معانی و تفاسیری را برای آن قرار میدهند که خداوند اراده نکرده است، تا مردم را دچار این توهّم کنند که این سخنان[ساختگی آنان] از جانب خداوند است، در صورتی که آن از جانب خدا نیست. پس وقتی که آنها با کتاب خودشان که آن را عین شرف و دین خود میدانند، چنین رفتار کنند و مردم را از راه خدا باز دارند، چگونه امید میرود به شما ایمان بیاورند؟! این خیلی بعید است.
(76) سپس حالت منافقان اهل کتاب را بیان کرده و میفرماید: (﴿وَإِذَا لَقُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و چون با مؤمنان روبهرو شوند، گویند: ایمان آوردهایم؛ و با زبان ایمان را اظهار میکنند، ولی در دلهایشان ایمانی وجود ندارد. (﴿وَإِذَا خَلَا بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ قَالُوٓاۡ﴾) و هنگامی که با یکدیگر تنها شوند و کسی جز همکیشانشان آنجا نباشد، به همدیگر میگویند: (﴿أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمۡ﴾) آیانزد آنها و برای آنها اظهار ایمان میکنید و به آنها خبر میدهید که شما نیز مانند آنها هستید؟! پس این حجتی برای آنها و علیه شما خواهد بود. میگویند: آنها اقرار میکنند که آنچه ما بر آن هستیم حق است، و دینی که آنها بر آن قرار دارند باطل است؛ و اینگونه نزد پروردگارتان، علیه شما احتجاج میکنند.(﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا عقل ندارید و آنچه را که بر شما حجت است ترک میکنید؟.
(77) این چیزی است که به همدیگر میگویند: (﴿أَوَ لَا يَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعۡلِنُونَ﴾) آنها که اعتقادات قلبی خود را مخفی مینمایند و گمان میکنند با این کتمان، بر آنها حجّت اقامه نمیشود، دچار جهل و اشتباه بزرگی شدهاند، چرا که خداوند سرّ و آشکار آنها را میداند و ماهیّت آنها را برای بندگانش آشکار میکند.
(78) (﴿وَمِنۡهُمۡ﴾) و عدهای از اهل کتاب، (﴿أُمِّيُّونَ﴾) عوام و بیسواد هستند. (﴿لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِيَّ﴾) و از کتاب خدا جز تلاوت آن بهرهای ندارند، و از علمی که نزد گذشتگانشان بود هیچ اطلاعی ندارند، آنان فقط دنباله روان کر و کور هستند. در این آیات از علما، عوام، منافقان و غیر منافقان اهل کتاب سخن رفته است. عالمان آنان در گمراهی آشکار بهسر میبرند، عوام نیز مقلد آناناند و هیچ بصیرت و بینشی ندارند. پس نباید به هدایت این دو گروه چشم طمع داشته باشید.
البقرة 2:79
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ ، پس واي برکساني که کتاب را با دست هاي خود مي نويسند سپس مي گويند:« اين از جانب خداست»، تا آن را به بهاي اندکي بفروشند، پس واي برآنها چه چيزهايي را با دست هاي خود نوشته و واي بر آنان چه چيزي را بدست مي آورند.
(79) (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ﴾) خداوند کسانی را که کتابش را تحریف میکنند، مورد تهدید قرار میدهد؛ آنهایی که در خصوص عمل زشت خود میگویند: (﴿هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) این از جانب خدا است. و این کار اظهار باطل و کتمان حق است؛ آنها از روی شناخت و بصیرت چنین کردند، (﴿لِيَشۡتَرُواۡ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) تا آن را به بهای اندکی بفروشند. و دنیا از اول تا آخر بهای اندکی است. پس آنها باطل خود را دامی برای شکار داراییهای مردم قرار دادند و از دو جهت به مردم ستم کردند: یکی از جهت مشتبه کردن دین بر آنها؛ و دیگر از جهت گرفتن اموالشان به ناحق. آنها به باطلترین وسیله اموال مردم را میگرفتند، و گناه این کار از گناه کسی که مال مردم را با غصب و دزدی چپاول میکند، بزرگتر است. بنابراین خداوند دوبار آنها را مورد تهدید قرار داده و میفرماید: (﴿فَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) پس وای بر آنها به سبب تحریف و باطلی که مینویسند، (﴿وَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا يَكۡسِبُونَ﴾) و وای بر آنها به سبب اموالی که جمع میکنند. «ویل”؛یعنی عذاب شدید و حسرت جانکاه، و برای تهدید شدید به کار میرود. شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله پس از آنکه آیات (﴿أَفَتَطۡمَعُونَ﴾) را تا (﴿يَكۡسِبُونَ﴾) ذکر کرد، فرمود: خداوند کسانی را مورد مذمت قرار داده است که کلام او را تحریف نموده و غلط تفسیر میکنند. این مذمت همچنین شامل حال کسانی میشود که «کتاب» و «سنت» را بر اساس بدعتهای باطل تفسیر میکنند. خداوند کسانی را که از کتاب او [تورات] جز تلاوت نمیدانند، مذمت کرده است و این مذمت؛ شامل کسی نیز میشود که اندیشیدن و تدبر در قرآن را ترک نموده، و جز خواندن کلماتش چیزی از آن نمیداند. همچنین این مذمت؛ شامل کسی میشود که با دستان خود چیزی مینویسد که با کتاب خدا مخالف است، تا به وسیلۀ آن منافع دنیایی را به دست آورد و ادعا کند که این از جانب خدا است، مانند اینکه بگوید: چیزی که در این کتاب است، عین شریعت و دین است، مفهوم کتاب و سنت است، نزد سلف و ائمه معقول است و از جمله اصول دین است که اعتقاد به آن یا واجب عینی و یا کفائی است. این آیات، همچنین مذمت کسی را در بردارد که کتاب و سنت را پنهان میسازد، تا مخالفِش با استفاده از آنچه که او میداند علیه وی استدلال نکند. این موارد به کثرت در میان تمامی هواپرستان وجود دارد، از جمله در میان رافضیها [و جهمیه و سایر اهل هوا و اهل کلام]؛ و بسیاری از منتسبین به فقها نیز از چنین رویهای پیروی میکنند...
البقرة 2:80
وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و گويند:« آتش جهنم جز چند روزي به ما نمي رسد». بگو:« آيا از خدا پيماني گرفته ايد که خدا خلاف وعده نخواهد کرد يا اينکه بر خداوند چيزهايي مي گوييد که نمي دانيد؟». بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ، آري! هرکس کار بدي انجام دهد و گناهش او را احاطه کند پس اينها باران دوزخند و آنان در آن جاودانه خواهند بود. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ و کساني که ايمان آوردند و کار شايسته انجام دادند ايشان ياران بهشت اند و در آن براي هميشه خواهند بود.
(80) خداوند کارهای زشت آنان را بیان کرد، و سپس بیان داشت که آنها خود را پاک میشمارند و گواهی میدهند که از عذاب خدا نجات یافته و به پاداش او دست مییابند؛ و میگویند: به جز چند روزی آتش جهنم به ما نمیرسد؛ یعنی چند روز اندک و انگشتشمار. در نتیجه آنها، هم کار بد انجام میدهند و هم احساس خطر نمیکنند. و از آنجا که این فقط یک ادعا بود، خداوند ادعایشان را رد کرد و فرمود: (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! به آنها بگو: (﴿أَتَّخَذۡتُمۡ عِندَ ٱللَّهِ عَهۡدٗا﴾) آیا از خدا پیمانی گرفتهاید؟ یعنی آیا به خدا و پیامبران ایمان آورده و از دستورات خدا و رسولان اطاعت کردهاید؟! چرا که فقط این وعده باعث میشود آدمی از عذاب خدا رهایی یابد، و این وعده هرگز تغییر نمییابد. (﴿أَمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) یا چیزی را به خداوند نسبت میدهید که نمیدانید. خداوند متعال خبر داده است که راست بودن ادعای آنها بر یکی از این دو چیز استوار است: پیمان گرفتن از خدا؛ دروغ بستن بر او. آنها یا از خدا پیمانی گرفتهاند، پس آنگاه ادعایشان درست خواهد بود؛ و یا اینکه به دروغ چنین میگویند، پس آن وقت ادعای آنها دروغ خواهد بود و بیشتر مایۀ رسوایی و عذابشان خواهد شد. و از حال آنان پیدا است که از خداوند پیمانی نگرفتهاند؛ زیرا بسیاری از پیامبران را تکذیب کردند، تا جایی که گروهی از پیامبران را کشتند و از طاعت خداوند سر باز زدند و پیمانها را شکستند. پس مشخص است که آنها دروغگو هستند و از خود میسازند و میبافند و چیزهایی به خداوند نسبت میدهند که نمیدانند. و نسبت دادن چیزی به خداوند، از بزرگترین امور حرام، و از زشتترین کارهاست است.
سپس خداوند حکم عامی را بیان کرد که شامل بنی اسرائیل و دیگران میشود، و فقط آن حکم ارزش و اعتبار دارد، نه ادعاها و خیالپردازیهای بنیاسرائیل در مورد صفات نجات یافتگان و اهل هلاکت. و آن حکم چنین است: (﴿بَلَىٰ﴾) یعنی آنگونه نیست که شما گفتید؛ و سخن شما حقیقت ندارد. بلکه
(81) (﴿مَن كَسَبَ سَيِّئَةٗ﴾) هرکس کار بدی را انجام دهد. نکره در سیاق شرط آمده است، بنابراین شرک و گناهانِ پایینتر از آن را دربر میگیرد؛ و در اینجا منظور از (سیّئۀ) شرک است، به دلیل اینکه میفرماید: (﴿وَأَحَاطَتۡ بِهِ خَطِيئَتُهُ﴾) و گناهش او را احاطه کند؛ یعنی گناهی انجام دهد که او را احاطه نماید و راهی برای وی باقی نگذارد؛ و این جز شرک چیزی دیگر نیست؛ زیرا کسی که ایمان داشته باشد، گناهش او را از هر سو احاطه نمیکند. (﴿فَأُولَئِكَ أَصۡحَابُ النَّارِ هُمۡ فِيهَا خَالِدُونَ﴾) پس اینها یاران دوزخاند و جاودانه در آن هستند. خوارج با استفاده از این آیه، بر کافر بودن گناهکار استدلال کردهاند، در حالی که این آیه حجتی علیه آنها است؛ زیرا این آیه در مورد شرک است. اما اهل باطل همیشه برای اثبات سخن پوچ و بیمحتوای خود، به آیات و احادیث صحیح استدلال میکنند، غافل از اینکه همان آیه و یا حدیث حجت و دلیلی علیه آنهاست.
(82) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران و روز قیامت ایمان آوردند. (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کار شایسته انجام دادند. عمل انسان زمانی صالح و شایسته محسوب میگردد که دو شرط داشته باشد: یکی اینکه خالص برای خدا انجام شود؛ دوم اینکه در انجام آن از سنت و شیوۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی گردد. نتیجه و حاصل این دو آیه این است که: کسانی رستگار میشوند که ایمان داشته باشند و عمل شایسته انجام دهند؛ و کافران و مشرکان به هلاکت میرسند و به آتش دوزخ نایل میگردند.
البقرة 2:81
وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و گويند:« آتش جهنم جز چند روزي به ما نمي رسد». بگو:« آيا از خدا پيماني گرفته ايد که خدا خلاف وعده نخواهد کرد يا اينکه بر خداوند چيزهايي مي گوييد که نمي دانيد؟». بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ، آري! هرکس کار بدي انجام دهد و گناهش او را احاطه کند پس اينها باران دوزخند و آنان در آن جاودانه خواهند بود. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ و کساني که ايمان آوردند و کار شايسته انجام دادند ايشان ياران بهشت اند و در آن براي هميشه خواهند بود.
(80) خداوند کارهای زشت آنان را بیان کرد، و سپس بیان داشت که آنها خود را پاک میشمارند و گواهی میدهند که از عذاب خدا نجات یافته و به پاداش او دست مییابند؛ و میگویند: به جز چند روزی آتش جهنم به ما نمیرسد؛ یعنی چند روز اندک و انگشتشمار. در نتیجه آنها، هم کار بد انجام میدهند و هم احساس خطر نمیکنند. و از آنجا که این فقط یک ادعا بود، خداوند ادعایشان را رد کرد و فرمود: (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! به آنها بگو: (﴿أَتَّخَذۡتُمۡ عِندَ ٱللَّهِ عَهۡدٗا﴾) آیا از خدا پیمانی گرفتهاید؟ یعنی آیا به خدا و پیامبران ایمان آورده و از دستورات خدا و رسولان اطاعت کردهاید؟! چرا که فقط این وعده باعث میشود آدمی از عذاب خدا رهایی یابد، و این وعده هرگز تغییر نمییابد. (﴿أَمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) یا چیزی را به خداوند نسبت میدهید که نمیدانید. خداوند متعال خبر داده است که راست بودن ادعای آنها بر یکی از این دو چیز استوار است: پیمان گرفتن از خدا؛ دروغ بستن بر او. آنها یا از خدا پیمانی گرفتهاند، پس آنگاه ادعایشان درست خواهد بود؛ و یا اینکه به دروغ چنین میگویند، پس آن وقت ادعای آنها دروغ خواهد بود و بیشتر مایۀ رسوایی و عذابشان خواهد شد. و از حال آنان پیدا است که از خداوند پیمانی نگرفتهاند؛ زیرا بسیاری از پیامبران را تکذیب کردند، تا جایی که گروهی از پیامبران را کشتند و از طاعت خداوند سر باز زدند و پیمانها را شکستند. پس مشخص است که آنها دروغگو هستند و از خود میسازند و میبافند و چیزهایی به خداوند نسبت میدهند که نمیدانند. و نسبت دادن چیزی به خداوند، از بزرگترین امور حرام، و از زشتترین کارهاست است.
سپس خداوند حکم عامی را بیان کرد که شامل بنی اسرائیل و دیگران میشود، و فقط آن حکم ارزش و اعتبار دارد، نه ادعاها و خیالپردازیهای بنیاسرائیل در مورد صفات نجات یافتگان و اهل هلاکت. و آن حکم چنین است: (﴿بَلَىٰ﴾) یعنی آنگونه نیست که شما گفتید؛ و سخن شما حقیقت ندارد. بلکه
(81) (﴿مَن كَسَبَ سَيِّئَةٗ﴾) هرکس کار بدی را انجام دهد. نکره در سیاق شرط آمده است، بنابراین شرک و گناهانِ پایینتر از آن را دربر میگیرد؛ و در اینجا منظور از (سیّئۀ) شرک است، به دلیل اینکه میفرماید: (﴿وَأَحَاطَتۡ بِهِ خَطِيئَتُهُ﴾) و گناهش او را احاطه کند؛ یعنی گناهی انجام دهد که او را احاطه نماید و راهی برای وی باقی نگذارد؛ و این جز شرک چیزی دیگر نیست؛ زیرا کسی که ایمان داشته باشد، گناهش او را از هر سو احاطه نمیکند. (﴿فَأُولَئِكَ أَصۡحَابُ النَّارِ هُمۡ فِيهَا خَالِدُونَ﴾) پس اینها یاران دوزخاند و جاودانه در آن هستند. خوارج با استفاده از این آیه، بر کافر بودن گناهکار استدلال کردهاند، در حالی که این آیه حجتی علیه آنها است؛ زیرا این آیه در مورد شرک است. اما اهل باطل همیشه برای اثبات سخن پوچ و بیمحتوای خود، به آیات و احادیث صحیح استدلال میکنند، غافل از اینکه همان آیه و یا حدیث حجت و دلیلی علیه آنهاست.
(82) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران و روز قیامت ایمان آوردند. (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کار شایسته انجام دادند. عمل انسان زمانی صالح و شایسته محسوب میگردد که دو شرط داشته باشد: یکی اینکه خالص برای خدا انجام شود؛ دوم اینکه در انجام آن از سنت و شیوۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی گردد. نتیجه و حاصل این دو آیه این است که: کسانی رستگار میشوند که ایمان داشته باشند و عمل شایسته انجام دهند؛ و کافران و مشرکان به هلاکت میرسند و به آتش دوزخ نایل میگردند.
البقرة 2:82
وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ، و گويند:« آتش جهنم جز چند روزي به ما نمي رسد». بگو:« آيا از خدا پيماني گرفته ايد که خدا خلاف وعده نخواهد کرد يا اينکه بر خداوند چيزهايي مي گوييد که نمي دانيد؟». بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ، آري! هرکس کار بدي انجام دهد و گناهش او را احاطه کند پس اينها باران دوزخند و آنان در آن جاودانه خواهند بود. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ و کساني که ايمان آوردند و کار شايسته انجام دادند ايشان ياران بهشت اند و در آن براي هميشه خواهند بود.
(80) خداوند کارهای زشت آنان را بیان کرد، و سپس بیان داشت که آنها خود را پاک میشمارند و گواهی میدهند که از عذاب خدا نجات یافته و به پاداش او دست مییابند؛ و میگویند: به جز چند روزی آتش جهنم به ما نمیرسد؛ یعنی چند روز اندک و انگشتشمار. در نتیجه آنها، هم کار بد انجام میدهند و هم احساس خطر نمیکنند. و از آنجا که این فقط یک ادعا بود، خداوند ادعایشان را رد کرد و فرمود: (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! به آنها بگو: (﴿أَتَّخَذۡتُمۡ عِندَ ٱللَّهِ عَهۡدٗا﴾) آیا از خدا پیمانی گرفتهاید؟ یعنی آیا به خدا و پیامبران ایمان آورده و از دستورات خدا و رسولان اطاعت کردهاید؟! چرا که فقط این وعده باعث میشود آدمی از عذاب خدا رهایی یابد، و این وعده هرگز تغییر نمییابد. (﴿أَمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) یا چیزی را به خداوند نسبت میدهید که نمیدانید. خداوند متعال خبر داده است که راست بودن ادعای آنها بر یکی از این دو چیز استوار است: پیمان گرفتن از خدا؛ دروغ بستن بر او. آنها یا از خدا پیمانی گرفتهاند، پس آنگاه ادعایشان درست خواهد بود؛ و یا اینکه به دروغ چنین میگویند، پس آن وقت ادعای آنها دروغ خواهد بود و بیشتر مایۀ رسوایی و عذابشان خواهد شد. و از حال آنان پیدا است که از خداوند پیمانی نگرفتهاند؛ زیرا بسیاری از پیامبران را تکذیب کردند، تا جایی که گروهی از پیامبران را کشتند و از طاعت خداوند سر باز زدند و پیمانها را شکستند. پس مشخص است که آنها دروغگو هستند و از خود میسازند و میبافند و چیزهایی به خداوند نسبت میدهند که نمیدانند. و نسبت دادن چیزی به خداوند، از بزرگترین امور حرام، و از زشتترین کارهاست است.
سپس خداوند حکم عامی را بیان کرد که شامل بنی اسرائیل و دیگران میشود، و فقط آن حکم ارزش و اعتبار دارد، نه ادعاها و خیالپردازیهای بنیاسرائیل در مورد صفات نجات یافتگان و اهل هلاکت. و آن حکم چنین است: (﴿بَلَىٰ﴾) یعنی آنگونه نیست که شما گفتید؛ و سخن شما حقیقت ندارد. بلکه
(81) (﴿مَن كَسَبَ سَيِّئَةٗ﴾) هرکس کار بدی را انجام دهد. نکره در سیاق شرط آمده است، بنابراین شرک و گناهانِ پایینتر از آن را دربر میگیرد؛ و در اینجا منظور از (سیّئۀ) شرک است، به دلیل اینکه میفرماید: (﴿وَأَحَاطَتۡ بِهِ خَطِيئَتُهُ﴾) و گناهش او را احاطه کند؛ یعنی گناهی انجام دهد که او را احاطه نماید و راهی برای وی باقی نگذارد؛ و این جز شرک چیزی دیگر نیست؛ زیرا کسی که ایمان داشته باشد، گناهش او را از هر سو احاطه نمیکند. (﴿فَأُولَئِكَ أَصۡحَابُ النَّارِ هُمۡ فِيهَا خَالِدُونَ﴾) پس اینها یاران دوزخاند و جاودانه در آن هستند. خوارج با استفاده از این آیه، بر کافر بودن گناهکار استدلال کردهاند، در حالی که این آیه حجتی علیه آنها است؛ زیرا این آیه در مورد شرک است. اما اهل باطل همیشه برای اثبات سخن پوچ و بیمحتوای خود، به آیات و احادیث صحیح استدلال میکنند، غافل از اینکه همان آیه و یا حدیث حجت و دلیلی علیه آنهاست.
(82) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران و روز قیامت ایمان آوردند. (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کار شایسته انجام دادند. عمل انسان زمانی صالح و شایسته محسوب میگردد که دو شرط داشته باشد: یکی اینکه خالص برای خدا انجام شود؛ دوم اینکه در انجام آن از سنت و شیوۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی گردد. نتیجه و حاصل این دو آیه این است که: کسانی رستگار میشوند که ایمان داشته باشند و عمل شایسته انجام دهند؛ و کافران و مشرکان به هلاکت میرسند و به آتش دوزخ نایل میگردند.
البقرة 2:83
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ، و به ياد آوريد هنگامي را که از بني اسرائيل پيمان گرفتيم که جز خدا کسي را نپرستيد و با پدر و مادر خود و خويشاوندان و يتيمان و بيچارگان به نيکي رفتار کنيد و به مردم نيک بگوييد و نماز را بر پا داريد و زکات را بپردازيد، سپس جز تعداد اندکي از شما همه روي گردانديد و سرپيچي کرديد.
(83) این توصیهها، از ارکان مهم دین بوده و خداوند در هر شریعتی به آن فرمان داده است؛ زیرا برای هر زمان و مکانی مفید و ضروری هستند، پس منسوخ نمیشوند، همانطور که هیچ یک از اصول دین منسوخ نمیگردد. بنابراین خداوند ما را فرمان داده است که ﴿وَٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواۡ بِهِۦ شَيۡٔٗا﴾ خداوند را پرستش کنید، و برای او انبازی نگیرید. (﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَامِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) و هنگامی که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم. این بیانگر سنگدلی آنها است، زیرا به هر امری که فرمان داده میشدند، سرپیچی میکردند؛ و آن را جز با قسم مؤکد و پیمانهای محکم نمیپذیرفتند.(﴿لَا تَعۡبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ﴾) که جز خدا کسی را نپرستید. در این آیه پروردگار دستور میدهد، تنها او پرستش گردد و هیچ شریک و انبازی برای وی قرار داده نشود. این اصل دین است، واگر اساس همۀ اعمال توحید نباشد، پذیرفته نمیشوند. پس این حق خداوند بر بندگانش است. سپس فرمود (﴿وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَانٗا﴾) و با پدر و مادرتان نیکی کنید. و این شامل هر نوع نیکی میشود؛ نیکی با زبان و نیکی با کردار. و نیز از بدرفتاری با پدر و مادر و نیکی نکردن و بد رفتاری نمودن با آنان، نهی شده است؛ زیرا نیکی کردن واجب است، و امر کردن به چیزی، در واقع نهی کردن از ضد آن است. و نیکوکاری به دو صورت نقض میگردد؛ یکی با بـدی کردن که بزرگترین جنایت است؛ و دیگری با نیکی نکردن و بدی کردن که این حـرام است، ولی به انـدازۀ اولـی زشت نیست. و همچنین در مورد خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیز توصیه شده است. البته نیکیها را نمیتـوان برشـمرد، بلکه فقـط میتوان یک تعریف کلـی برای آن ارائه داد. سپس دستور داد تا با تمام مردم نیکی شود؛ پس فرمود: (﴿وَقُولُواۡ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا﴾) و به مردم نیک بگویید، و از جمله سخن نیک با مردم، امرکردن آنها به معروف و نهیکردنشان از منکر و آموختن علم به آنها و سلام کردن و خندهرویی و ... است. و از آنجا که انسان نمیتواند با همۀ مردم به وسیلۀ مال خود نیکی نماید، خداوند روشی به ما یاد داده است که با اجرای آن میتوان با هر مخلوقی نیکی کرد؛ و آن نیکی کردن با گفتار است. پس این توصیه، مؤمنین را از گفتار زشت حتی در برابر کافران باز میدارد. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَا تُجَٰدِلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ﴾ و با اهل کتاب جز به نحو احسن مجادله نکنید. و از جمله آدابی که خداوند بندگانش را بدان امر نموده، این است که انسان گفتار و کردارش خوب باشد، زشتگو و دشنامدهـنده و جر و بحثکننده و مجادله گر نباشـد، بلکه خوش اخلاق و بردبار باشد و حقوق دیگـران را رعایت کند و در برابر اذیتـی که مردم به او میرسانند، صـابر بوده، دستور الهی را امتثال نمـوده و به پاداش او امیدوار باشد. سپس آنها را به برپا داشتن نماز و پرداختن زکات فرمان داد؛ زیرا نماز، در بر دارنده اخلاص برای معبود؛ و زکات، در بردارندۀ نیکی با بندگان است. (﴿ثُمَّ﴾) پس از اینکه شما را به کارهای نیک فرمان داد، کارهای نیکی که چنانچه شخص عاقل در آن بنگرد، در مییابد یکی از مظاهر رحمت خدا نسبت به بندگان همین اوامر و نواهی است. (﴿تَوَلَّيۡتُمۡ﴾) روی برتافتید و پشت کردید. زیرا گاهی کسی روی میگرداند و نیت بازگشتن را دارد، اما اینها به این اوامر علاقه نداشتند و رفتند و بازنگشتند. (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنكُمۡ﴾) به جز عدۀ کمی از شما. این استثناء است، تا گمان برده نشود که همۀ آنها روی برتافتند. بنابراین خبر داد که تعداد اندکی از آنها را خداوند مصون داشت و آنها را ثابت قدم کرد.
البقرة 2:84
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَ تَسْفِكُونَ دِمَاءكُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُون ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم که خون يکديگر را نريزيد و يکديگر را از سر زمينتان بيرون نکنيد سپس اقرار کرديد، و خود گواهيد. ثُمَّ أَنتُمْ هَـؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِّنكُم مِّن دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن يَأتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، سپس اين شما هستيد که يکديگر را مي کشيد و گروهي از خودتان را از سرزمين و خانه هايشان بيرون مي کنيد و عليه آنها به گناه و دشمني همدست مي شويد. و اگر به اسارت پيش شما بيايند فديه مي دهيدو آنان را آزاد مي کنيد حال آنکه بيرون کردن آنها بر شما حرام است. آيا به قسمتي از کتاب ايمان مي آوريد و به قسمتي کفر مي ورزيد؟ براي کسي از شما که در دنيا چنين کند جز خواري و رسوايي نيست و روز قيامت به سخت ترين شکنجه و عذاب برگردانده مي شوند، و خداوند از آنچه انجام مي دهيد غافل نيست. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُون ، اينان همان کساني هستند که زندگي دنيا را به بهاي آخرت خريدند پس عذاب آنان تخفيف نمي يابد و ياري نخواهند شد.
(84 -85) کاری که در این آیه از آن سخن به میان آمده است، کار کسانی بود که در زمان پیامبر در مدینه میزیستند. قبایل اوس و خزرج -«أنصار»- قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشرک بودند. سه گروه یهودی به نامهای بنی قریظه، بنی نضیر و بنی قینقاع بر آنها وارد شدند و هر گروهی از آنان با گروهی از اهل مدینه پیمان بستند؛ و هرگاه طرفهای مدینه با یکدیگر میجنگیدند، گروهی از یهودیان، همپیمانان خود را در برابر دشمنانش که آنها را گروهی دیگر از یهودیان حمایت و کمک میکردند، یاری مینمودند؛ و یهودی، یهودی را میکشت. و اگر کار به آواره شدن میانجامید و غارتی پیش میآمد، یهودی، یهودی را از خانه و کاشانهاش بیرون میراند. سپس چون جنگ فروکش میکرد و هردو گروه اسیرانی را میگرفتند، برای آزادی یکدیگر فدیه میدادند. در این راستا سه عمل بر آنها فرض بود؛ خون یکدیگر را نریزند، و یکدیگر را از سرزمینشان بیرون نرانند و هر گاه اسیری از خود بیابند برای آزاد کردنش، فدیه بدهند. اما آنها فقط به امر آخر عمل کردند و دو مورد قبلی را رها ساختند. خداوند بر این کارشان اعتراض نمود و فرمود: (﴿أَفَتُؤۡمِنُونَ بِبَعۡضِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آیا به بخشی از کتاب ایمان دارید که عبارت از «فدیه دادن برای آزاد کردن اسیر» است، (﴿وَتَكۡفُرُونَ بِبَعۡضٖ﴾) و به بخشی دیگر از کتاب کفر میورزید که کشتن و بیرون راندن است؟! این آیه بیانگر آن است که ایمان؛ مقتضی انجام اوامر و دوری از نواهی است و اینکه اطاعت از اوامر [خدا و رسولش] جزو ایمان است. خداوند متعال میفرماید: (﴿فَمَا جَزَآءُ مَن يَفۡعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ إِلَّا خِزۡيٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) سزای هر آن کس از شما که چنین میکند، جز خواری و رسوایی در دنیا چیست؟ البته چنین خلاف و انحرافی از آنان سر زد، پس خداوند آنان را رسوا نمود و پیامبرش را بر آنان مسلط گردانید، پس برخی از آنان را به قتل رساند؛ و تعدادی را به اسارت درآورد؛ و گروهی را نیز از خانه و کاشانهشان بیرون راند. (﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلۡعَذَابِ﴾) و روز قیامت به شدیدترین و سختترین عذاب برگردانده میشوند. (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، غافل نیست.
(86) سپس خداوند عاملی را که باعث شد آنها به بخشی از کتاب کفر بورزند، و به بخشی از آن ایمان بیاورند، مطرح نموده و میفرماید: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاۡ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) اینها کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریدند و گمان بردند که چنانچه همپیمانان خود را کمک نکنند، ننگ بزرگی بر جبین آنان نقش میبندد، بنابراین آتش جهنم را بر عار و عیب دنیا ترجیح داده و آن را انتخاب کردند. پس فرمود: (﴿فَلَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) عذاب آنها تخفیف داده نمیشود، بلکه به همان سختی و شدت خود باقی خواهد ماند؛ و در هیچ زمانی آسوده خاطر نمیشوند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنان یاری نخواهند شد؛ یعنی مصایب از آنها دور نخواهد شد.
البقرة 2:85
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَ تَسْفِكُونَ دِمَاءكُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُون ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم که خون يکديگر را نريزيد و يکديگر را از سر زمينتان بيرون نکنيد سپس اقرار کرديد، و خود گواهيد. ثُمَّ أَنتُمْ هَـؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِّنكُم مِّن دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن يَأتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، سپس اين شما هستيد که يکديگر را مي کشيد و گروهي از خودتان را از سرزمين و خانه هايشان بيرون مي کنيد و عليه آنها به گناه و دشمني همدست مي شويد. و اگر به اسارت پيش شما بيايند فديه مي دهيدو آنان را آزاد مي کنيد حال آنکه بيرون کردن آنها بر شما حرام است. آيا به قسمتي از کتاب ايمان مي آوريد و به قسمتي کفر مي ورزيد؟ براي کسي از شما که در دنيا چنين کند جز خواري و رسوايي نيست و روز قيامت به سخت ترين شکنجه و عذاب برگردانده مي شوند، و خداوند از آنچه انجام مي دهيد غافل نيست. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُون ، اينان همان کساني هستند که زندگي دنيا را به بهاي آخرت خريدند پس عذاب آنان تخفيف نمي يابد و ياري نخواهند شد.
(84 -85) کاری که در این آیه از آن سخن به میان آمده است، کار کسانی بود که در زمان پیامبر در مدینه میزیستند. قبایل اوس و خزرج -«أنصار»- قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشرک بودند. سه گروه یهودی به نامهای بنی قریظه، بنی نضیر و بنی قینقاع بر آنها وارد شدند و هر گروهی از آنان با گروهی از اهل مدینه پیمان بستند؛ و هرگاه طرفهای مدینه با یکدیگر میجنگیدند، گروهی از یهودیان، همپیمانان خود را در برابر دشمنانش که آنها را گروهی دیگر از یهودیان حمایت و کمک میکردند، یاری مینمودند؛ و یهودی، یهودی را میکشت. و اگر کار به آواره شدن میانجامید و غارتی پیش میآمد، یهودی، یهودی را از خانه و کاشانهاش بیرون میراند. سپس چون جنگ فروکش میکرد و هردو گروه اسیرانی را میگرفتند، برای آزادی یکدیگر فدیه میدادند. در این راستا سه عمل بر آنها فرض بود؛ خون یکدیگر را نریزند، و یکدیگر را از سرزمینشان بیرون نرانند و هر گاه اسیری از خود بیابند برای آزاد کردنش، فدیه بدهند. اما آنها فقط به امر آخر عمل کردند و دو مورد قبلی را رها ساختند. خداوند بر این کارشان اعتراض نمود و فرمود: (﴿أَفَتُؤۡمِنُونَ بِبَعۡضِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آیا به بخشی از کتاب ایمان دارید که عبارت از «فدیه دادن برای آزاد کردن اسیر» است، (﴿وَتَكۡفُرُونَ بِبَعۡضٖ﴾) و به بخشی دیگر از کتاب کفر میورزید که کشتن و بیرون راندن است؟! این آیه بیانگر آن است که ایمان؛ مقتضی انجام اوامر و دوری از نواهی است و اینکه اطاعت از اوامر [خدا و رسولش] جزو ایمان است. خداوند متعال میفرماید: (﴿فَمَا جَزَآءُ مَن يَفۡعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ إِلَّا خِزۡيٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) سزای هر آن کس از شما که چنین میکند، جز خواری و رسوایی در دنیا چیست؟ البته چنین خلاف و انحرافی از آنان سر زد، پس خداوند آنان را رسوا نمود و پیامبرش را بر آنان مسلط گردانید، پس برخی از آنان را به قتل رساند؛ و تعدادی را به اسارت درآورد؛ و گروهی را نیز از خانه و کاشانهشان بیرون راند. (﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلۡعَذَابِ﴾) و روز قیامت به شدیدترین و سختترین عذاب برگردانده میشوند. (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، غافل نیست.
(86) سپس خداوند عاملی را که باعث شد آنها به بخشی از کتاب کفر بورزند، و به بخشی از آن ایمان بیاورند، مطرح نموده و میفرماید: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاۡ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) اینها کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریدند و گمان بردند که چنانچه همپیمانان خود را کمک نکنند، ننگ بزرگی بر جبین آنان نقش میبندد، بنابراین آتش جهنم را بر عار و عیب دنیا ترجیح داده و آن را انتخاب کردند. پس فرمود: (﴿فَلَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) عذاب آنها تخفیف داده نمیشود، بلکه به همان سختی و شدت خود باقی خواهد ماند؛ و در هیچ زمانی آسوده خاطر نمیشوند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنان یاری نخواهند شد؛ یعنی مصایب از آنها دور نخواهد شد.
البقرة 2:86
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَ تَسْفِكُونَ دِمَاءكُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُون ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم که خون يکديگر را نريزيد و يکديگر را از سر زمينتان بيرون نکنيد سپس اقرار کرديد، و خود گواهيد. ثُمَّ أَنتُمْ هَـؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِّنكُم مِّن دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن يَأتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، سپس اين شما هستيد که يکديگر را مي کشيد و گروهي از خودتان را از سرزمين و خانه هايشان بيرون مي کنيد و عليه آنها به گناه و دشمني همدست مي شويد. و اگر به اسارت پيش شما بيايند فديه مي دهيدو آنان را آزاد مي کنيد حال آنکه بيرون کردن آنها بر شما حرام است. آيا به قسمتي از کتاب ايمان مي آوريد و به قسمتي کفر مي ورزيد؟ براي کسي از شما که در دنيا چنين کند جز خواري و رسوايي نيست و روز قيامت به سخت ترين شکنجه و عذاب برگردانده مي شوند، و خداوند از آنچه انجام مي دهيد غافل نيست. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُون ، اينان همان کساني هستند که زندگي دنيا را به بهاي آخرت خريدند پس عذاب آنان تخفيف نمي يابد و ياري نخواهند شد.
(84 -85) کاری که در این آیه از آن سخن به میان آمده است، کار کسانی بود که در زمان پیامبر در مدینه میزیستند. قبایل اوس و خزرج -«أنصار»- قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشرک بودند. سه گروه یهودی به نامهای بنی قریظه، بنی نضیر و بنی قینقاع بر آنها وارد شدند و هر گروهی از آنان با گروهی از اهل مدینه پیمان بستند؛ و هرگاه طرفهای مدینه با یکدیگر میجنگیدند، گروهی از یهودیان، همپیمانان خود را در برابر دشمنانش که آنها را گروهی دیگر از یهودیان حمایت و کمک میکردند، یاری مینمودند؛ و یهودی، یهودی را میکشت. و اگر کار به آواره شدن میانجامید و غارتی پیش میآمد، یهودی، یهودی را از خانه و کاشانهاش بیرون میراند. سپس چون جنگ فروکش میکرد و هردو گروه اسیرانی را میگرفتند، برای آزادی یکدیگر فدیه میدادند. در این راستا سه عمل بر آنها فرض بود؛ خون یکدیگر را نریزند، و یکدیگر را از سرزمینشان بیرون نرانند و هر گاه اسیری از خود بیابند برای آزاد کردنش، فدیه بدهند. اما آنها فقط به امر آخر عمل کردند و دو مورد قبلی را رها ساختند. خداوند بر این کارشان اعتراض نمود و فرمود: (﴿أَفَتُؤۡمِنُونَ بِبَعۡضِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آیا به بخشی از کتاب ایمان دارید که عبارت از «فدیه دادن برای آزاد کردن اسیر» است، (﴿وَتَكۡفُرُونَ بِبَعۡضٖ﴾) و به بخشی دیگر از کتاب کفر میورزید که کشتن و بیرون راندن است؟! این آیه بیانگر آن است که ایمان؛ مقتضی انجام اوامر و دوری از نواهی است و اینکه اطاعت از اوامر [خدا و رسولش] جزو ایمان است. خداوند متعال میفرماید: (﴿فَمَا جَزَآءُ مَن يَفۡعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمۡ إِلَّا خِزۡيٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) سزای هر آن کس از شما که چنین میکند، جز خواری و رسوایی در دنیا چیست؟ البته چنین خلاف و انحرافی از آنان سر زد، پس خداوند آنان را رسوا نمود و پیامبرش را بر آنان مسلط گردانید، پس برخی از آنان را به قتل رساند؛ و تعدادی را به اسارت درآورد؛ و گروهی را نیز از خانه و کاشانهشان بیرون راند. (﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلۡعَذَابِ﴾) و روز قیامت به شدیدترین و سختترین عذاب برگردانده میشوند. (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، غافل نیست.
(86) سپس خداوند عاملی را که باعث شد آنها به بخشی از کتاب کفر بورزند، و به بخشی از آن ایمان بیاورند، مطرح نموده و میفرماید: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاۡ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) اینها کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریدند و گمان بردند که چنانچه همپیمانان خود را کمک نکنند، ننگ بزرگی بر جبین آنان نقش میبندد، بنابراین آتش جهنم را بر عار و عیب دنیا ترجیح داده و آن را انتخاب کردند. پس فرمود: (﴿فَلَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) عذاب آنها تخفیف داده نمیشود، بلکه به همان سختی و شدت خود باقی خواهد ماند؛ و در هیچ زمانی آسوده خاطر نمیشوند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و آنان یاری نخواهند شد؛ یعنی مصایب از آنها دور نخواهد شد.
البقرة 2:87
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ، و به موسي کتاب داديم و در پي او پيامبراني را فرستاديم، و به عيسي پسر مريم معجزات و دلايل روشني داديم و او را به وسيله روح القدس نيرو بخشيديم، آيا هرگاه پيامبري پيش شما(احکامي) به خلاف ميل و آرزويتان آورد سرکشي کرديد، آن گاه گروهي را تکذيب و درغگو قرار داديد و گروهي را کشتيد؟
(87) خداوند بر بنیاسرائیل منت مینهد که موسی را برای آنها فرستاد و تورات را به او داد؛ سپس بعد از او پیامبرانی دیگر را فرستاد که به تورات حکم کردند، تا اینکه با آمدن عیسی علیه السلام سلسلۀ پیامبران آنها را [که مطابق تورات حکم میکردند] به پایان رساند، و به عیسی معجزات روشنی داد که با مشاهدۀ چنان معجزاتی، انسان ایمان میآورد. (﴿وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾) و او را با روحالقدس نیرو بخشیدیم. بیشتر مفسرین گفتهاند که روح القدس جبرئیل علیه السلام است. و گفته شده، روحالقدس نیروی ایمان است که خداوند به وسیلۀ آن بندگانش را تقویت مینماید. سپس همراه با این نعمتها که با مقیاس مادی اندازهگیری نمیشوند، پیامبرانی پیش شما آمدند، (﴿بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡ﴾) و احکامی را پیش شما آوردند که برخلاف میل شما بود، و شما از ایمان آوردن، سرباز زدید. (﴿فَفَرِيقٗا﴾) و گروهی از پیامبران را (﴿كَذَّبۡتُمۡ وَفَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ﴾) دروغگو نامیدید، و گروهی را کشتید. پس شما هوای نفس را بر هدایت مقدم داشتید و دنیا را بر آخرت ترجیح دادید. در این کلمات توبیخ و سرزنش گزندهای نهفته است که بر هیچ عاقلی پوشیده نیست.
البقرة 2:88
وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً مَّا يُؤْمِنُونَ ، و گفتند:« دل هاي ما در پرده است». بلکه خداوند آنها را به سبب کفرشان لعنت کرده است، پس بسيار کم ايمان مي آورند.
(88) (﴿وَقَالُواۡ قُلُوبُنَا غُلۡفُۢ﴾) و گفتند: دلهای ما در پوشش است؛ یعنی وقتی که آنها را به سوی ایمان فرا بخوانی، عذر خواهی نموده و میگویند: دلهایمان در پوشش است؛ یعنی بر دلهایشان پوشش و پردههایی قرار دارد. پس دلهایشان آنچه را تو میگویی، نمیفهمد؛ و به گمان-شان این عذر از آنها پذیرفته شده و جاهل و نادان و غیر مکلّف قلمداد میشوند، در حالیکه آنان دروغ میگفتند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿بَل لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفۡرِهِمۡ﴾) بلکه خداوند به سبب کفرشان، آنها را لعنت کرده است؛ یعنی آنها به سبب کفرشان، ملعون ورانده شده هستند، پس تعداد کمی از آنها ایمان میآورند. یا میتوان گفت، معنی آیه چنین است: ایمانشان کم است و کفرشان زیاد.
البقرة 2:89
وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ، و آنگاه که کتابي از جانب خدا پيش آنها آمد که تصديق کننده کتابي بود که با خود داشتند و حال آنکه پيش از آن بر کافران ياري مي جستند، پس وقتي پيش آنها آمد، آنچه را که از قبل شناخته بودند انکار کردند، پس لعنت خدا بر کافران باد. بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْياً أَن يُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ ، خود را به بد چيزي فروختند، و آنچه را خداوند فرو فرستاده بود از روي حسد انکار کردند، و اين بدان خاطر بود که مي گفتند: چرا خداوند فضل خود را بر هرکس که بخواهد فرو مي فرستد؟ پس خشم خدا يکي پس از ديگري آنها را فرا گرفت و براي کافران عذاب خوارکننده اي است.
(89 - 90) وقتی که توسط برترین مخلوق و خاتم پیامبران، از جانب خدا، کتابی نزد آنان آورده شد که تورات را تصدیق میکرد، و آنها به حقیقت این موضوع واقف بودند ـ چون هرگاه میان آنها و مشرکین در زمان جاهلیت جنگی درمیگرفت، میگفتند: اگر این پیامبر بیاید ما پیروز میشویم؛ و آنها را به سبب آمدن این پیامبر، تهدید کرده و میگفتند: همراه با او با مشرکین میجنگیم ـ پس وقتی این پیامبر با این کتاب ظهور کرد، از روی کینه، سرکشی و حسادت ورزی بر اینکه چرا خداوند فضل خود را بر هرکس که بخواهد فرو میفرستد، به آن کفر ورزیدند. پـس خداوند آنها را لعنت کرد، و پیدرپی بر آنها خشم گرفت؛ چون زیاد کفر میورزیدند و به شرک و تردید خود ادامه میدادند. و برای آنها در آخرت، عذابی خوارکننده و دردناک است؛ و آن وارد شدن به جهنم و از دست دادن نعمت همیشگی بهشت است. پس بد چیزی است آنچه که آنها به جای ایمان به خدا و پیامبران و کتابهای آسمانی، بدان چنـگ زدهانـد؛ زیرا آنان از روی شـناخت، به خـدا و کتابها و پیامـبرانش کفر ورزیدهاند، پس عذابشان بزرگتر خواهد بود.
البقرة 2:90
وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ، و آنگاه که کتابي از جانب خدا پيش آنها آمد که تصديق کننده کتابي بود که با خود داشتند و حال آنکه پيش از آن بر کافران ياري مي جستند، پس وقتي پيش آنها آمد، آنچه را که از قبل شناخته بودند انکار کردند، پس لعنت خدا بر کافران باد. بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْياً أَن يُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ ، خود را به بد چيزي فروختند، و آنچه را خداوند فرو فرستاده بود از روي حسد انکار کردند، و اين بدان خاطر بود که مي گفتند: چرا خداوند فضل خود را بر هرکس که بخواهد فرو مي فرستد؟ پس خشم خدا يکي پس از ديگري آنها را فرا گرفت و براي کافران عذاب خوارکننده اي است.
(89 - 90) وقتی که توسط برترین مخلوق و خاتم پیامبران، از جانب خدا، کتابی نزد آنان آورده شد که تورات را تصدیق میکرد، و آنها به حقیقت این موضوع واقف بودند ـ چون هرگاه میان آنها و مشرکین در زمان جاهلیت جنگی درمیگرفت، میگفتند: اگر این پیامبر بیاید ما پیروز میشویم؛ و آنها را به سبب آمدن این پیامبر، تهدید کرده و میگفتند: همراه با او با مشرکین میجنگیم ـ پس وقتی این پیامبر با این کتاب ظهور کرد، از روی کینه، سرکشی و حسادت ورزی بر اینکه چرا خداوند فضل خود را بر هرکس که بخواهد فرو میفرستد، به آن کفر ورزیدند. پـس خداوند آنها را لعنت کرد، و پیدرپی بر آنها خشم گرفت؛ چون زیاد کفر میورزیدند و به شرک و تردید خود ادامه میدادند. و برای آنها در آخرت، عذابی خوارکننده و دردناک است؛ و آن وارد شدن به جهنم و از دست دادن نعمت همیشگی بهشت است. پس بد چیزی است آنچه که آنها به جای ایمان به خدا و پیامبران و کتابهای آسمانی، بدان چنـگ زدهانـد؛ زیرا آنان از روی شـناخت، به خـدا و کتابها و پیامـبرانش کفر ورزیدهاند، پس عذابشان بزرگتر خواهد بود.
البقرة 2:91
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و هنگامي که به آنها گفته شد:« به آنچه خدا فرو فرستاده است ايمان بياوريد»، گفتند:« به آنچه بر ما فرو فرستاده شده است ايمان مي آوريم»، و به غير آن کفر مي ورزند، حال آنکه آن چه خداوند بر پيامبر اسلام نازل کرده است حق، و تصديق کننده چيزي است که با خود دارند. بگو:«پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مي کشتيد، اگر مومن هستيد؟!» وَلَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُون ، و همانا موسي با معجزات روشن پيش شما آمد، سپس بعد از او گوساله را پرستيديد، در حالي که ستمکار بوديد. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُّؤْمِنِينَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم و کوه طور را بر بالاي سرتان نگاه داشتيم. آنچه را به شما داده ايم محکم بگيريد و گوش فرا دهيد. گفتند:« شنيديم و نافرماني کرديم» و به سبب کفرشان دل هايشان با محبت گوساله آبياري شده بود. بگو:« ايمانتان شما را به بد چيزي دستور مي دهد اگر مومن هستيد.»
(91) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾) وقتی یهودیان فراخوانده شوند تا به قرآنی که خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده است، ایمان بیاورند، سرکشی کرده و سرباز میزنند، (﴿وقَالُواۡ نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ﴾) و گویند: به آنچه بر ما نازل شده است، ایمان میآوریم؛ و به غیر از آن کفر میورزند، با اینکه واجب بود به همۀ آنچه خداوند نازل کرده است، ایمان بیاورند، خواه آن را بر آنها فرو فرستاده باشد یا بر دیگران. و ایمان آوردن به آنچه که خداوند بر پیامبرانش نازل کرده، ایمانی است نافع و به صاحبش سود فراوان میرساند. و فرق گذاشتن میان پیامبران و کتابها و ایمان آوردن به برخی از آنها و تکذیب برخی دیگر، ایمان نامیده نمیشود، بلکه عین کفر است. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواۡ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواۡ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗا﴾[النساء: 150-151]«همانا کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند بین خدا و پیامبرانش فرق بگذارند و میگویند: «به بعضی ایمان میآوریم و به بعضی کفر میورزیم» و میخواهند راهی میان این برگیرند، اینها کافران حقیقیاند». بنابراین خداوند تبارک و تعالی منطق آنان را رد نموده، و هیچ راه فراری را برایشان باقی نگذاشته است. پس خداوند کفر ورزیدن آنها به قرآن را، به دو دلیل رد کرده و میفرماید: (﴿وَهُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حال آنکه قرآن حق است، پس وقتی تمام اخبار و اوامر و نواهی قرآن حق است و از جانب پروردگارشان است، کفر ورزیدن به آن، کفر ورزیدن به خدا و کفر ورزیدن به حقی است که او نازل کرده است. سپس فرمود: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَهُمۡ﴾) [و قرآن] تصدیقکنندۀ چیزی است که با خود دارند. پس چرا به آنچه بر شما نازل شده، ایمان میآورید و به مانند آن کفر میورزید؟! آیا این، جز تعصب و پیروی از هوای نفس چیز دیگری است؟ قرآن کتابی است که تصدیقکنندۀ کتابهای آنها میباشد و این امر حجتی است بر راست بودن کتابهایی که در دست آنها است؛ و آنها نمیتوانند راست بودن کتابهای-شان را ثابت کنند، مگر از طریق قرآن. پس وقتی به آن کفر بورزند و آن را انکار نمایند، مانند کسی خواهند بود که برای اثبات ادعای خود فقط یک دلیل داشته باشد؛ و ادعای او کامل نمیشود مگر در صورت سالم بودن دلیلش، سپس دلیلش را نقد کرده و آن را تکذیب کند. آیا این، حماقت و دیوانگی نیست؟ پس کفر ورزیدن آنها به قرآن، کفر ورزیدن به کتابی است که در دست آنها است. سپس خداوند ادعای آنها را مبنی بر اینکه فقط به آنچه بر آنان نازل شده است ایمان دارند، تقبیح نموده و میفرماید: (﴿قُلۡ﴾) به آنها بگو: (﴿فَلِمَ تَقۡتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ مِن قَبۡلُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس چرا پیامبران خدا را پیش از این میکشتید، اگر شما مؤمن هستید؟
(92) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُم مُّوسَىٰ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و موسی با دلایل روشنی که حق را بیان میداشت، پیش شما آمد. (﴿ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) سپس بعد از آمدن او، گوساله را پرستش نمودید.(﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾) و شما ستمکارید و در این مورد عذری ندارید.
(93) (﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَكُمۡ وَرَفَعۡنَا فَوۡقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم، آنچه را به شما دادهایم، محکم بگیرید و گوش فرا دهید و بپذیرید و اطاعت کنید. (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا﴾) گفتند: شنیدیم و سرپیچی کردیم؛ یعنی آنان چنین حالتی داشتند:«حق را شنیدند و بدان عمل ننمودند و سرپیچی کردند.» (﴿وَأُشۡرِبُواۡ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡعِجۡلَ﴾) و محبت گوساله و عبادت آن در دلهایشان جای گرفت؛ و به سبب کفرشان، دلهایشان با محبت گوسالهپرستی آبیاری شد. (﴿قُلۡ بِئۡسَمَا يَأۡمُرُكُم بِهِۦٓ إِيمَٰنُكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) بگو: «بد چیزی است آنچه ایمانتان شما را به آن فرمان میدهد، اگر مؤمن هستید.» یعنی شما ادعای ایمان میکنید و به دین حق افتخار میورزید، در حالی که پیامبران خدا را کشتید و گوساله را به خدایی گرفتید، آنگاه که موسی [به منظور ملاقات با خدا] از پیش شما رفت و دستورات و نواهی او را نپذیرفتید، مگر بعد از تهدید و برافراشته شدن کوه طور بالای سرتان؛ آنگاه به زبان آن را پذیرفتید، ولی در عمل آن را نقض نمودید. پس این چه دین و ایمانی است که ادعای آن را دارید؟! اگر به گمانتان این ایمان است، بدانید ایمانی که صاحبش را به کفر ورزیدن به پیامبر خدا و کثرت گناه وادار کند، بد ایمانی است؛ زیرا ایمان واقعی صاحب خودرا به هر نیکیای فرمان میدهد و او را از هر شر و بدیای باز میدارد، پس با این موضعگیری، دروغ و تناقض و دوگانگی آنها مشخص شد.
البقرة 2:92
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و هنگامي که به آنها گفته شد:« به آنچه خدا فرو فرستاده است ايمان بياوريد»، گفتند:« به آنچه بر ما فرو فرستاده شده است ايمان مي آوريم»، و به غير آن کفر مي ورزند، حال آنکه آن چه خداوند بر پيامبر اسلام نازل کرده است حق، و تصديق کننده چيزي است که با خود دارند. بگو:«پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مي کشتيد، اگر مومن هستيد؟!» وَلَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُون ، و همانا موسي با معجزات روشن پيش شما آمد، سپس بعد از او گوساله را پرستيديد، در حالي که ستمکار بوديد. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُّؤْمِنِينَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم و کوه طور را بر بالاي سرتان نگاه داشتيم. آنچه را به شما داده ايم محکم بگيريد و گوش فرا دهيد. گفتند:« شنيديم و نافرماني کرديم» و به سبب کفرشان دل هايشان با محبت گوساله آبياري شده بود. بگو:« ايمانتان شما را به بد چيزي دستور مي دهد اگر مومن هستيد.»
(91) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾) وقتی یهودیان فراخوانده شوند تا به قرآنی که خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده است، ایمان بیاورند، سرکشی کرده و سرباز میزنند، (﴿وقَالُواۡ نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ﴾) و گویند: به آنچه بر ما نازل شده است، ایمان میآوریم؛ و به غیر از آن کفر میورزند، با اینکه واجب بود به همۀ آنچه خداوند نازل کرده است، ایمان بیاورند، خواه آن را بر آنها فرو فرستاده باشد یا بر دیگران. و ایمان آوردن به آنچه که خداوند بر پیامبرانش نازل کرده، ایمانی است نافع و به صاحبش سود فراوان میرساند. و فرق گذاشتن میان پیامبران و کتابها و ایمان آوردن به برخی از آنها و تکذیب برخی دیگر، ایمان نامیده نمیشود، بلکه عین کفر است. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواۡ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواۡ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗا﴾[النساء: 150-151]«همانا کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند بین خدا و پیامبرانش فرق بگذارند و میگویند: «به بعضی ایمان میآوریم و به بعضی کفر میورزیم» و میخواهند راهی میان این برگیرند، اینها کافران حقیقیاند». بنابراین خداوند تبارک و تعالی منطق آنان را رد نموده، و هیچ راه فراری را برایشان باقی نگذاشته است. پس خداوند کفر ورزیدن آنها به قرآن را، به دو دلیل رد کرده و میفرماید: (﴿وَهُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حال آنکه قرآن حق است، پس وقتی تمام اخبار و اوامر و نواهی قرآن حق است و از جانب پروردگارشان است، کفر ورزیدن به آن، کفر ورزیدن به خدا و کفر ورزیدن به حقی است که او نازل کرده است. سپس فرمود: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَهُمۡ﴾) [و قرآن] تصدیقکنندۀ چیزی است که با خود دارند. پس چرا به آنچه بر شما نازل شده، ایمان میآورید و به مانند آن کفر میورزید؟! آیا این، جز تعصب و پیروی از هوای نفس چیز دیگری است؟ قرآن کتابی است که تصدیقکنندۀ کتابهای آنها میباشد و این امر حجتی است بر راست بودن کتابهایی که در دست آنها است؛ و آنها نمیتوانند راست بودن کتابهای-شان را ثابت کنند، مگر از طریق قرآن. پس وقتی به آن کفر بورزند و آن را انکار نمایند، مانند کسی خواهند بود که برای اثبات ادعای خود فقط یک دلیل داشته باشد؛ و ادعای او کامل نمیشود مگر در صورت سالم بودن دلیلش، سپس دلیلش را نقد کرده و آن را تکذیب کند. آیا این، حماقت و دیوانگی نیست؟ پس کفر ورزیدن آنها به قرآن، کفر ورزیدن به کتابی است که در دست آنها است. سپس خداوند ادعای آنها را مبنی بر اینکه فقط به آنچه بر آنان نازل شده است ایمان دارند، تقبیح نموده و میفرماید: (﴿قُلۡ﴾) به آنها بگو: (﴿فَلِمَ تَقۡتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ مِن قَبۡلُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس چرا پیامبران خدا را پیش از این میکشتید، اگر شما مؤمن هستید؟
(92) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُم مُّوسَىٰ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و موسی با دلایل روشنی که حق را بیان میداشت، پیش شما آمد. (﴿ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) سپس بعد از آمدن او، گوساله را پرستش نمودید.(﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾) و شما ستمکارید و در این مورد عذری ندارید.
(93) (﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَكُمۡ وَرَفَعۡنَا فَوۡقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم، آنچه را به شما دادهایم، محکم بگیرید و گوش فرا دهید و بپذیرید و اطاعت کنید. (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا﴾) گفتند: شنیدیم و سرپیچی کردیم؛ یعنی آنان چنین حالتی داشتند:«حق را شنیدند و بدان عمل ننمودند و سرپیچی کردند.» (﴿وَأُشۡرِبُواۡ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡعِجۡلَ﴾) و محبت گوساله و عبادت آن در دلهایشان جای گرفت؛ و به سبب کفرشان، دلهایشان با محبت گوسالهپرستی آبیاری شد. (﴿قُلۡ بِئۡسَمَا يَأۡمُرُكُم بِهِۦٓ إِيمَٰنُكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) بگو: «بد چیزی است آنچه ایمانتان شما را به آن فرمان میدهد، اگر مؤمن هستید.» یعنی شما ادعای ایمان میکنید و به دین حق افتخار میورزید، در حالی که پیامبران خدا را کشتید و گوساله را به خدایی گرفتید، آنگاه که موسی [به منظور ملاقات با خدا] از پیش شما رفت و دستورات و نواهی او را نپذیرفتید، مگر بعد از تهدید و برافراشته شدن کوه طور بالای سرتان؛ آنگاه به زبان آن را پذیرفتید، ولی در عمل آن را نقض نمودید. پس این چه دین و ایمانی است که ادعای آن را دارید؟! اگر به گمانتان این ایمان است، بدانید ایمانی که صاحبش را به کفر ورزیدن به پیامبر خدا و کثرت گناه وادار کند، بد ایمانی است؛ زیرا ایمان واقعی صاحب خودرا به هر نیکیای فرمان میدهد و او را از هر شر و بدیای باز میدارد، پس با این موضعگیری، دروغ و تناقض و دوگانگی آنها مشخص شد.
البقرة 2:93
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و هنگامي که به آنها گفته شد:« به آنچه خدا فرو فرستاده است ايمان بياوريد»، گفتند:« به آنچه بر ما فرو فرستاده شده است ايمان مي آوريم»، و به غير آن کفر مي ورزند، حال آنکه آن چه خداوند بر پيامبر اسلام نازل کرده است حق، و تصديق کننده چيزي است که با خود دارند. بگو:«پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مي کشتيد، اگر مومن هستيد؟!» وَلَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُون ، و همانا موسي با معجزات روشن پيش شما آمد، سپس بعد از او گوساله را پرستيديد، در حالي که ستمکار بوديد. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُّؤْمِنِينَ ، و به ياد آوريد هنگامي را که از شما پيمان گرفتيم و کوه طور را بر بالاي سرتان نگاه داشتيم. آنچه را به شما داده ايم محکم بگيريد و گوش فرا دهيد. گفتند:« شنيديم و نافرماني کرديم» و به سبب کفرشان دل هايشان با محبت گوساله آبياري شده بود. بگو:« ايمانتان شما را به بد چيزي دستور مي دهد اگر مومن هستيد.»
(91) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواۡ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾) وقتی یهودیان فراخوانده شوند تا به قرآنی که خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده است، ایمان بیاورند، سرکشی کرده و سرباز میزنند، (﴿وقَالُواۡ نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ﴾) و گویند: به آنچه بر ما نازل شده است، ایمان میآوریم؛ و به غیر از آن کفر میورزند، با اینکه واجب بود به همۀ آنچه خداوند نازل کرده است، ایمان بیاورند، خواه آن را بر آنها فرو فرستاده باشد یا بر دیگران. و ایمان آوردن به آنچه که خداوند بر پیامبرانش نازل کرده، ایمانی است نافع و به صاحبش سود فراوان میرساند. و فرق گذاشتن میان پیامبران و کتابها و ایمان آوردن به برخی از آنها و تکذیب برخی دیگر، ایمان نامیده نمیشود، بلکه عین کفر است. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواۡ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواۡ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗا﴾[النساء: 150-151]«همانا کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند بین خدا و پیامبرانش فرق بگذارند و میگویند: «به بعضی ایمان میآوریم و به بعضی کفر میورزیم» و میخواهند راهی میان این برگیرند، اینها کافران حقیقیاند». بنابراین خداوند تبارک و تعالی منطق آنان را رد نموده، و هیچ راه فراری را برایشان باقی نگذاشته است. پس خداوند کفر ورزیدن آنها به قرآن را، به دو دلیل رد کرده و میفرماید: (﴿وَهُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حال آنکه قرآن حق است، پس وقتی تمام اخبار و اوامر و نواهی قرآن حق است و از جانب پروردگارشان است، کفر ورزیدن به آن، کفر ورزیدن به خدا و کفر ورزیدن به حقی است که او نازل کرده است. سپس فرمود: (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَهُمۡ﴾) [و قرآن] تصدیقکنندۀ چیزی است که با خود دارند. پس چرا به آنچه بر شما نازل شده، ایمان میآورید و به مانند آن کفر میورزید؟! آیا این، جز تعصب و پیروی از هوای نفس چیز دیگری است؟ قرآن کتابی است که تصدیقکنندۀ کتابهای آنها میباشد و این امر حجتی است بر راست بودن کتابهایی که در دست آنها است؛ و آنها نمیتوانند راست بودن کتابهای-شان را ثابت کنند، مگر از طریق قرآن. پس وقتی به آن کفر بورزند و آن را انکار نمایند، مانند کسی خواهند بود که برای اثبات ادعای خود فقط یک دلیل داشته باشد؛ و ادعای او کامل نمیشود مگر در صورت سالم بودن دلیلش، سپس دلیلش را نقد کرده و آن را تکذیب کند. آیا این، حماقت و دیوانگی نیست؟ پس کفر ورزیدن آنها به قرآن، کفر ورزیدن به کتابی است که در دست آنها است. سپس خداوند ادعای آنها را مبنی بر اینکه فقط به آنچه بر آنان نازل شده است ایمان دارند، تقبیح نموده و میفرماید: (﴿قُلۡ﴾) به آنها بگو: (﴿فَلِمَ تَقۡتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ مِن قَبۡلُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس چرا پیامبران خدا را پیش از این میکشتید، اگر شما مؤمن هستید؟
(92) (﴿وَلَقَدۡ جَآءَكُم مُّوسَىٰ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و موسی با دلایل روشنی که حق را بیان میداشت، پیش شما آمد. (﴿ثُمَّ ٱتَّخَذۡتُمُ ٱلۡعِجۡلَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) سپس بعد از آمدن او، گوساله را پرستش نمودید.(﴿وَأَنتُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾) و شما ستمکارید و در این مورد عذری ندارید.
(93) (﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَكُمۡ وَرَفَعۡنَا فَوۡقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بر فرازتان برافراشتیم، آنچه را به شما دادهایم، محکم بگیرید و گوش فرا دهید و بپذیرید و اطاعت کنید. (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا﴾) گفتند: شنیدیم و سرپیچی کردیم؛ یعنی آنان چنین حالتی داشتند:«حق را شنیدند و بدان عمل ننمودند و سرپیچی کردند.» (﴿وَأُشۡرِبُواۡ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡعِجۡلَ﴾) و محبت گوساله و عبادت آن در دلهایشان جای گرفت؛ و به سبب کفرشان، دلهایشان با محبت گوسالهپرستی آبیاری شد. (﴿قُلۡ بِئۡسَمَا يَأۡمُرُكُم بِهِۦٓ إِيمَٰنُكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) بگو: «بد چیزی است آنچه ایمانتان شما را به آن فرمان میدهد، اگر مؤمن هستید.» یعنی شما ادعای ایمان میکنید و به دین حق افتخار میورزید، در حالی که پیامبران خدا را کشتید و گوساله را به خدایی گرفتید، آنگاه که موسی [به منظور ملاقات با خدا] از پیش شما رفت و دستورات و نواهی او را نپذیرفتید، مگر بعد از تهدید و برافراشته شدن کوه طور بالای سرتان؛ آنگاه به زبان آن را پذیرفتید، ولی در عمل آن را نقض نمودید. پس این چه دین و ایمانی است که ادعای آن را دارید؟! اگر به گمانتان این ایمان است، بدانید ایمانی که صاحبش را به کفر ورزیدن به پیامبر خدا و کثرت گناه وادار کند، بد ایمانی است؛ زیرا ایمان واقعی صاحب خودرا به هر نیکیای فرمان میدهد و او را از هر شر و بدیای باز میدارد، پس با این موضعگیری، دروغ و تناقض و دوگانگی آنها مشخص شد.
البقرة 2:94
قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ، بگو:« اگر سراي آخرت ( بهشت) نزد خداوند فقط مخصوص شما است نه ديگر مردمان، پس آرزوي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد». وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمينَ ولي آنان به سبب آنچه پيش از خود فرستاده اند هرگز آرزوي مرگ نخواهند کرد، و خداوند به حال ستمکاران دانا است. وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ، و آنها را حريص ترين مردم بر زندگي دنيا خواهي يافت، حتي حريص تر از مشرکين، هر يک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند، با اينکه اگر چنين عمري به وي داده شود او را از عذاب نجات نمي دهد و خداوند به آنچه مي کنند بينا است.
(94) (﴿قُلۡ﴾) به آنها بگو: اگر راست میگویید و ادعایتان صحیح است، (﴿إِن كَانَتۡ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و بهشت نزد خدا، مخصوص شما است، (﴿خَالِصَةٗ مِّن دُونِ ٱلنَّاسِ﴾) و دیگر مردمان آن گونه که گمان میبرید، وارد آن نخواهند شد و فقط یهودی و نصرانی از آن بهرهمند میگردد؛ و اگر راست میگویید که آتش جهنم به جز چند روز اندکی به شما نمیرسد، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) پس آرزوی مرگ کنید. و این نوعی مباهله بین آنها و پیامبر صلی الله علیه وسلم است. آنها پس از این اجبار و قرار گرفتن در تنگنا و پس از آنکه روی به عناد و سرکشی نهادند، فقط دو راه پیش رو داشتند: یا اینکه به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، یا اینکه مباهله کنند؛ و آن آرزوی مرگ است، مرگی که آنها را به سرایی میرساند که میگویند مخصوص آنها است، اما آنها سرباز زدند. پس هر یک از آنها به وضوح دریافت که در اوج مخالفت و کینهتوزی با خدا و پیامبرش قرار دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود:
(95) (﴿وَلَن يَتَمَنَّوۡهُ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و آنها به سبب کفر و گناهانی که دارند، هرگز آرزوی مرگ نمیکنند، چون میدانند که مرگ راهی است بسوی مجازات آنها بخاطر اعمال خبیث و زشتشان. پس مرگ، ناپسندترین چیز برای آنان است.
(96) و آنها از تمام مردم بر زندگی حریصتر هستند، حتی از مشرکین، که به هیچ یک از پیامبران و به هیچ یک از کتابها ایمان ندارند. سپس شدت دلبستگی آنان را به دنیا، بیان کرده و میفرماید: (﴿يَوَدُّ أَحَدُهُمۡ لَوۡ يُعَمَّرُ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) هر یک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند و این نهایت حرص است؛ چرا که آنها چیزی را آرزو میکنند که ممکن نیست. از سویی، چنانچه آنان این مقدار عمر کنند، کاری از پیش نمیبرند و عذاب خدا را از خود دور نخواهند کرد. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه میکنند، بینا است. این بخش از آیه، متضمن تهدید میباشد، مبنی بر اینکه به سبب کارهایشان، مجازات خواهند شد.
البقرة 2:95
قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ، بگو:« اگر سراي آخرت ( بهشت) نزد خداوند فقط مخصوص شما است نه ديگر مردمان، پس آرزوي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد». وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمينَ ولي آنان به سبب آنچه پيش از خود فرستاده اند هرگز آرزوي مرگ نخواهند کرد، و خداوند به حال ستمکاران دانا است. وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ، و آنها را حريص ترين مردم بر زندگي دنيا خواهي يافت، حتي حريص تر از مشرکين، هر يک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند، با اينکه اگر چنين عمري به وي داده شود او را از عذاب نجات نمي دهد و خداوند به آنچه مي کنند بينا است.
(94) (﴿قُلۡ﴾) به آنها بگو: اگر راست میگویید و ادعایتان صحیح است، (﴿إِن كَانَتۡ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و بهشت نزد خدا، مخصوص شما است، (﴿خَالِصَةٗ مِّن دُونِ ٱلنَّاسِ﴾) و دیگر مردمان آن گونه که گمان میبرید، وارد آن نخواهند شد و فقط یهودی و نصرانی از آن بهرهمند میگردد؛ و اگر راست میگویید که آتش جهنم به جز چند روز اندکی به شما نمیرسد، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) پس آرزوی مرگ کنید. و این نوعی مباهله بین آنها و پیامبر صلی الله علیه وسلم است. آنها پس از این اجبار و قرار گرفتن در تنگنا و پس از آنکه روی به عناد و سرکشی نهادند، فقط دو راه پیش رو داشتند: یا اینکه به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، یا اینکه مباهله کنند؛ و آن آرزوی مرگ است، مرگی که آنها را به سرایی میرساند که میگویند مخصوص آنها است، اما آنها سرباز زدند. پس هر یک از آنها به وضوح دریافت که در اوج مخالفت و کینهتوزی با خدا و پیامبرش قرار دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود:
(95) (﴿وَلَن يَتَمَنَّوۡهُ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و آنها به سبب کفر و گناهانی که دارند، هرگز آرزوی مرگ نمیکنند، چون میدانند که مرگ راهی است بسوی مجازات آنها بخاطر اعمال خبیث و زشتشان. پس مرگ، ناپسندترین چیز برای آنان است.
(96) و آنها از تمام مردم بر زندگی حریصتر هستند، حتی از مشرکین، که به هیچ یک از پیامبران و به هیچ یک از کتابها ایمان ندارند. سپس شدت دلبستگی آنان را به دنیا، بیان کرده و میفرماید: (﴿يَوَدُّ أَحَدُهُمۡ لَوۡ يُعَمَّرُ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) هر یک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند و این نهایت حرص است؛ چرا که آنها چیزی را آرزو میکنند که ممکن نیست. از سویی، چنانچه آنان این مقدار عمر کنند، کاری از پیش نمیبرند و عذاب خدا را از خود دور نخواهند کرد. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه میکنند، بینا است. این بخش از آیه، متضمن تهدید میباشد، مبنی بر اینکه به سبب کارهایشان، مجازات خواهند شد.
البقرة 2:96
قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ، بگو:« اگر سراي آخرت ( بهشت) نزد خداوند فقط مخصوص شما است نه ديگر مردمان، پس آرزوي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد». وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمينَ ولي آنان به سبب آنچه پيش از خود فرستاده اند هرگز آرزوي مرگ نخواهند کرد، و خداوند به حال ستمکاران دانا است. وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ، و آنها را حريص ترين مردم بر زندگي دنيا خواهي يافت، حتي حريص تر از مشرکين، هر يک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند، با اينکه اگر چنين عمري به وي داده شود او را از عذاب نجات نمي دهد و خداوند به آنچه مي کنند بينا است.
(94) (﴿قُلۡ﴾) به آنها بگو: اگر راست میگویید و ادعایتان صحیح است، (﴿إِن كَانَتۡ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و بهشت نزد خدا، مخصوص شما است، (﴿خَالِصَةٗ مِّن دُونِ ٱلنَّاسِ﴾) و دیگر مردمان آن گونه که گمان میبرید، وارد آن نخواهند شد و فقط یهودی و نصرانی از آن بهرهمند میگردد؛ و اگر راست میگویید که آتش جهنم به جز چند روز اندکی به شما نمیرسد، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) پس آرزوی مرگ کنید. و این نوعی مباهله بین آنها و پیامبر صلی الله علیه وسلم است. آنها پس از این اجبار و قرار گرفتن در تنگنا و پس از آنکه روی به عناد و سرکشی نهادند، فقط دو راه پیش رو داشتند: یا اینکه به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند، یا اینکه مباهله کنند؛ و آن آرزوی مرگ است، مرگی که آنها را به سرایی میرساند که میگویند مخصوص آنها است، اما آنها سرباز زدند. پس هر یک از آنها به وضوح دریافت که در اوج مخالفت و کینهتوزی با خدا و پیامبرش قرار دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود:
(95) (﴿وَلَن يَتَمَنَّوۡهُ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و آنها به سبب کفر و گناهانی که دارند، هرگز آرزوی مرگ نمیکنند، چون میدانند که مرگ راهی است بسوی مجازات آنها بخاطر اعمال خبیث و زشتشان. پس مرگ، ناپسندترین چیز برای آنان است.
(96) و آنها از تمام مردم بر زندگی حریصتر هستند، حتی از مشرکین، که به هیچ یک از پیامبران و به هیچ یک از کتابها ایمان ندارند. سپس شدت دلبستگی آنان را به دنیا، بیان کرده و میفرماید: (﴿يَوَدُّ أَحَدُهُمۡ لَوۡ يُعَمَّرُ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) هر یک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند و این نهایت حرص است؛ چرا که آنها چیزی را آرزو میکنند که ممکن نیست. از سویی، چنانچه آنان این مقدار عمر کنند، کاری از پیش نمیبرند و عذاب خدا را از خود دور نخواهند کرد. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه میکنند، بینا است. این بخش از آیه، متضمن تهدید میباشد، مبنی بر اینکه به سبب کارهایشان، مجازات خواهند شد.
البقرة 2:97
قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ، بگو:« هرکس که دشمن جبرييل باشد، همانا او قرآن را به اذن خداوند بر قلب تو نازل کرده است، قرآني که کتاب هايش پيش از آن را تصديق مي نمايد و براي مومنان هدايت و بشارت است.» مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِين ، هرکس که دشمن خدا و فرشتگان و پيامبران و جبرييل و ميکاييل باشد پس همانا خداوند دشمن کافران است.
(97 - 98) (﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ﴾) یهودیان ادعا میکنند آنچه آنها را از ایمان آوردن به تو باز داشته، دوستت جبرئیل علیه السلام است؛ و اگر فرد دیگری از فرشتگان خدا نزد تو میآمد، به تو ایمان میآوردند و تو را تصدیق میکردند. پس به آنان بگو: این ادعای شما تناقض و یاوهگویی و سرکشی در برابر خدا است، زیرا جبرئیل علیه السلام کسی است که قرآن را از جانب خدا بر قلب تو نازل کرده؛ و پیش از تو، پیام خدا را بر پیامبران فرود میآورده است و خداوند او را به این کار فرمان داده است. پس او فقط یک فرستاده است. از سوی دیگر این کتابی که جبرئیل آورده است، کتابهای پیشین را تصدیق مینماید و با آنها مخالف و متضاد نیست، ضمن اینکه این کتاب در بر دارنده راهنمایی و هدایت کامل است که انسان با تمسک به آن از انواع گمراهی نجات مییابد؛ و در آن مؤمنان به برخورداری از نعمتهای دنیا و آخرت مژده داده شدهاند. پس دشمنی با جبرئیل، کفر ورزیدن به خدا و آیات او و دشمنی با خدا و پیامبران و فرشتگانش است؛ زیرا اهل کتاب به خاطر خود جبرئیل با او دشمن نبودهاند، بلکه دشمنی آنها با او بخاطر حقی بود که از جانب خدا بر پیامبران نازل میکرد. پس دشمنی با جبرئیل، متضمن کفر ورزیدن به خدایی است که آن را نازل فرموده است، همچنانکه متضمن دشمنی با کسی است که آن را از جانب خدا آورده است. و همچنین متضمن دشمنی با کسی است که جبرئیل به سوی او فرستاده شده است. این است علت دشمنی آنها با جبرئیل.
البقرة 2:98
قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ، بگو:« هرکس که دشمن جبرييل باشد، همانا او قرآن را به اذن خداوند بر قلب تو نازل کرده است، قرآني که کتاب هايش پيش از آن را تصديق مي نمايد و براي مومنان هدايت و بشارت است.» مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِين ، هرکس که دشمن خدا و فرشتگان و پيامبران و جبرييل و ميکاييل باشد پس همانا خداوند دشمن کافران است.
(97 - 98) (﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ﴾) یهودیان ادعا میکنند آنچه آنها را از ایمان آوردن به تو باز داشته، دوستت جبرئیل علیه السلام است؛ و اگر فرد دیگری از فرشتگان خدا نزد تو میآمد، به تو ایمان میآوردند و تو را تصدیق میکردند. پس به آنان بگو: این ادعای شما تناقض و یاوهگویی و سرکشی در برابر خدا است، زیرا جبرئیل علیه السلام کسی است که قرآن را از جانب خدا بر قلب تو نازل کرده؛ و پیش از تو، پیام خدا را بر پیامبران فرود میآورده است و خداوند او را به این کار فرمان داده است. پس او فقط یک فرستاده است. از سوی دیگر این کتابی که جبرئیل آورده است، کتابهای پیشین را تصدیق مینماید و با آنها مخالف و متضاد نیست، ضمن اینکه این کتاب در بر دارنده راهنمایی و هدایت کامل است که انسان با تمسک به آن از انواع گمراهی نجات مییابد؛ و در آن مؤمنان به برخورداری از نعمتهای دنیا و آخرت مژده داده شدهاند. پس دشمنی با جبرئیل، کفر ورزیدن به خدا و آیات او و دشمنی با خدا و پیامبران و فرشتگانش است؛ زیرا اهل کتاب به خاطر خود جبرئیل با او دشمن نبودهاند، بلکه دشمنی آنها با او بخاطر حقی بود که از جانب خدا بر پیامبران نازل میکرد. پس دشمنی با جبرئیل، متضمن کفر ورزیدن به خدایی است که آن را نازل فرموده است، همچنانکه متضمن دشمنی با کسی است که آن را از جانب خدا آورده است. و همچنین متضمن دشمنی با کسی است که جبرئیل به سوی او فرستاده شده است. این است علت دشمنی آنها با جبرئیل.
البقرة 2:99
وَلَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلاَّ الْفَاسِقُون، و به راستي آيات روشني را به سوي تو فرو فرستاديم که جز فاسقان کسي به آن کفر نمي ورزد.
(99) خداوند به پیامبرش صلی الله علیه وسلم میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾) و به راستی آیات روشنی بر تو نازل کردیم، که هرکس بخواهد هدایت شود، به وسیلۀ آن هدایت میگردد. نیز این قرآن بر مخالفان خود حجت اقامه میکند. و آیاتش آنقدر روشن و واضح هستند، که جز کسی که از دستور خدا سرپیچی کند و از طاعت او بیرون رود و نهایت گردنکشی و تکبر ورزد از پذیرفتن آن، امتناع نمیکند.
البقرة 2:100
أَوَكُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يُؤْمِنُون ، مگر نه اين بود که هرگاه پيماني بستند گروهي از آنان را دور انداختند؟ بلکه بيشتر آنها ايمان ندارند.
(100) در این آیه پروردگار ـجلّ جلالهـ میخواهد به خاطر پیمانهای زیادی که آنان با خدا میبستند اما بدان عمل نمیکردند، ما را به تعجب وادارد. (﴿أَوَكُلَّمَا﴾) مفید تکرار است؛ یعنی هر گاه پیمانی را میبستند آن را نقض میکردند. چرا؟ چون بیشتر آنها ایمان نمیآورند، پس ایمان نیاوردن آنها، باعث میشود تا پیمانها را بشکنند. واگر آنها صادقانه ایمان میآوردند، مانند کسانی میشدند که خداوند در موردشان گفته است:﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾[الأحزاب: 23]«از مؤمنان مردانی هستند که در پیمانی که با خدا بستند، راست گفتند».
البقرة 2:101
وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ، و زماني که پيامبري از جانب خداوند نزد آنها آمد که تصديق کننده چيزي بود که با خود داشتند، گروهي از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گويي از آن هيچ نمي دانند. وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ، و پيروي کردند از آنچه شياطين درباره ي فرمانروايي سليمان ساخته و پرداخته مي کردند، و سليمان کفر نورزيد، و سحر و جادو نياموخت بلکه شياطين کفر ورزيدند که به مردم جادو مي آموختند و نيز از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پيروي مي کردند. و اين دو هيچ کسي را چيزي نمي آموختند مگر آنکه مي گفتند:« ما وسيله آزمايش شما هستيم، پس کافر نشو». و مردم از آنان چيزي مي آموختند که با آن بين مرد و همسرش جدايي مي افکندند و آنان به کسي زياني نمي رساندند مگر به اذن خداوند و چيزي را مي آموختند که به آنها زيان مي رساند و به آنها سودي نمي بخشيد. و به خوبي مي دانستند که هرکس خريدار آن باشد در آخرت بهره اي ندارد، و بد چيزي را به جان خريده اند اگر مي دانستند. « وَلَو أَنَّهُم امَنُوا وَاتَّقَوا لَمَثُوبَةُ مِن عِندِ اللهِ خَيرُ لَّو کَانُوا يعلَمُونَ» و اگر آنان ايمان مي آوردند و پرهيزکاري مي کردند پاداش خداوند بهتر است اگر مي دانستند.
(101) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ﴾) و هنگامی که این پیامبر بزرگوار کتابی بزرگ با خود آورد که با آنچه نزدشان بود، موافقت داشت و آن را تصدیق میکرد، آنها گمان بردند که به کتابشان چنگزدهاند. پس وقتی آنان به این پیامبر و آنچه آورده است، کفر ورزیدند، (﴿نَبَذَ فَرِيقٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ﴾) گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را که برای آنها فرستاده شده بود پشت سر انداختند، زیرا به آن علاقه نداشتند. عبارت (﴿وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ﴾) بیانگر شدت رویگردانی آنها است؛ گویا آنان این کار را از سر نادانی انجام میدهند، حال آنکه آنها راستگو بودن پیامبر و حقیقت آنچه را که آورده بود، به وضوح میدانستند. اکنون روشن شد که هیچ دلیلی برای این گروه از اهل کتاب باقی نمانده است، و چون به این پیامبر ایمان نیاوردند، پس کفر ورزیدن آنها، به مثابۀ کفر ورزیدن به کتابشان است، اما خود نیز از این حقیقت تلخ بیخبرند.
(102 - 103) یکی از سنتهای جاری خداوند در جهان هستی این است که چنانچه آدمی چیزی را رها کند که به او فایده میرساند، و از آن استفاده نکند، حتماً او را به چیزی مشغول میگرداند که به وی زیان رساند. پس هرکس پرستش خداوند را ترک گوید، به پرستش بت مبتلا میشود. و هرکس محبت خدا و ترس از او و امید به وی را ترک کند، به محبت غیر خدا و ترس از غیر خدا و امید به غیر او مبتلا میگردد. و هرکس که مالش را در راه خدا خرج نکند، آن را در راه شیطان خرج خواهد کرد. و هر کس که در برابر پروردگارش کرنش نبرد، به ذلت و کرنش در برابر بندگان مبتلا خواهد شد. و هر کس که حق را ترک گوید، به باطل گرفتار میشود. همچنین یهودیان کتاب خدا را دور انداختند و از جادویی که شیاطین دربارۀ فرمانروایی سلیمان ساخته و پرداخته میکردند، پیروی نمودند. شیاطین سحر را ترویج دادند و ادعا کردند که سلیمان از جادو بهره گرفته و بهوسیلۀ جادو، سلطنت و پادشاهی بزرگ را بهدست آورده است، حال آنکه آنها در این مورد دروغ میگفتند و سلیمان از جادو بهره نگرفته بود. خداوند او را تبرئه نموده ومیفرماید: (﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ﴾) و سلیمان با آموختن سحر، کفر نورزید و آن را نیاموخت. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواۡ﴾) بلکه شیاطین ـ با آموختن سحر ـ کفر ورزیدند، (﴿يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ﴾) و به مردم سحر میآموختند تا آنها را گمراه کنند؛ و بر این امر حریص بودند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَ﴾) همچنین یهودیان از جادویی که بر دو فرشته در سرزمین عراق نازل شده بود، پیروی کردند. علت اینکه در سرزمین بابل بر آن دو فرشته سحر فرو فرستاده شد، این بود که خداوند بندگانش را آزمایش نماید، بنابراین آنها به مردم جادو میآموختند،(﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ﴾) و آنها زمانی که جادو را به کسی میآموختند، او را نصیحت کرده و میگفتند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾) همانا ما وسیلۀ آزمایش شما هستیم، پس کافر نشو. یعنی جادو را نیاموز؛ زیرا کفر است، پس آن دو فرشته او را از جادو نهی میکردند و وی را از جایگاه آن خبر میدادند. پس شیطانها جادو را به خاطر فریب دادن و گمراه کردن به مردم میآموختند و برای توجیه عمل زشت خود، میگفتند: سلیمان نیز از راه سحر و جادو به سلطنت و پادشاهی دست یافته است، در حالی که او از این عمل کاملاً پاک و مبرّا بود. هدف آن دو فرشته از آموزش سحر به مردم، امتحان آنها بود، با این وجود قبل از اینکه به تعلیم سحر بپردازند، مخاطب خود را کاملا اندرز میدادند و او را راهنمایی میکردند که سحر را نیاموزد. هدف آنان از توجیه نمودن و نصیحت کردن مخاطب، این بود تا در روز قیامت هیچ عذر و بهانهای نداشته باشند و نگویند: ما نمیدانستیم که یاد گرفتن سحر، کفر است. پس این یهودیان از جادویی پیروی نمودند که شیطانها و آن دو فرشته میآموختند؛ و علم پیامبران را ترک گفتند و به علم شیاطین روی آوردند. سپس مفاسد جادو را بیان کرده و میفرماید: (﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ﴾) پس آنها از آن دو فرشته چیزهایی میآموختند که به وسیلۀ آن بین مرد و زنش جدایی میافکندند، هرچند که محبت زن و شوهر با محبت دیگران قابل مقایسه نیست، چون خداوند در مورد زن و شوهر فرموده است:﴿وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةً﴾[الروم: 21]«و [خداوند در] میان شما دوستی و مهربانی قرار داده است». و این بیانگر آن است که جادو حقیقت دارد و به اذن خدا؛ یعنی به ارادۀ او، زیان میرساند. اذن خدا بر دو نوع است: اذن قَدری و آن وابسته به خواست و مشیت خداوند است، همان طور که در این آیه بیان شد. و اذن شرعی همان گونه که در آیۀ 17 بقره آمده است:﴿فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾«پس همانا او، آن را به اذن خدا، بر قلب تو نازل کرده است». این آیه و امثال آن بیانگر آن هستند که اسباب هرچند تأثیرگذار باشند ولی تابع و پیرو قضا و قدر بوده و مستقل از تقدیر الهی، تأثیری ندارند. در این خصوص جز فرقۀ «قدریّه» که یکی از گروههای اسلامی میباشد با این مسأله مخالفت نکرده است. آنان گمان میبرند که کارهای بندگان مستقل است و تابع خواست خداوند نیست. پس آنها کارهای بندگان را خارج از دایرۀ قدرت خداوند قرار داده و با کتاب خدا وسنت پیامبر و اجماع اصحاب و تابعین مخالفت میکنند. سپس خداوند متعال بیان کرد که علم جادو تماما ضرر و زیان است و در آن هیچ سود دینی و دنیوی وجود ندارد، هرچند که بعضی از گناهان، منافع قلیل دنیوی دارند؛ به عنوان مثال خداوند متعال در مورد شراب و قمار میفرماید:﴿قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَا﴾[البقرة: 219]«بگو: در آن دو گناه بزرگی است؛ و فایدههایی هم برای مردم دارند، ولی گناهشان از فایدهشان بزرگتراست». اما جادو، ضرر محض است و هیچ بهانهای برای انجام دادن آن وجود ندارد. بنابراین همۀ محرمات یا ضرر محضاند، یا اینکه شر آنها از خیرشان بیشتر است. همانطور چیزهایی که بندگان به آن امر شدهاند، یا مصلحت و منفعت محض هستند، یا خوبی آنها از بدیشان بیشتر است. (﴿وَلَقَدۡ عَلِمُواۡ﴾) و یهودیان دانستند که (﴿لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ﴾) هرکس به سحر علاقهمند شود، آنگونه که مشتری به کالا علاقهمند میگردد، (﴿مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾) در آخرت بهرهای از خیر و منفعت ندارد؛ زیرا سحر، موجب سزا و مجازات الهی است. پس پرداختن یهودیان به فراگیری جادو، از روی نادانی نبود، بلکه آنها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. (﴿وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاۡ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواۡ يَعۡلَمُونَ﴾) و بد چیزی است آنچه که به جان خریدند، اگر میدانستند و بر حسب دانش خود عمل میکردند؛ یعنی اگر میدانستند و به دانش خود عمل میکردند، جادو نمیآموختند.
البقرة 2:102
وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ، و زماني که پيامبري از جانب خداوند نزد آنها آمد که تصديق کننده چيزي بود که با خود داشتند، گروهي از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گويي از آن هيچ نمي دانند. وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ، و پيروي کردند از آنچه شياطين درباره ي فرمانروايي سليمان ساخته و پرداخته مي کردند، و سليمان کفر نورزيد، و سحر و جادو نياموخت بلکه شياطين کفر ورزيدند که به مردم جادو مي آموختند و نيز از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پيروي مي کردند. و اين دو هيچ کسي را چيزي نمي آموختند مگر آنکه مي گفتند:« ما وسيله آزمايش شما هستيم، پس کافر نشو». و مردم از آنان چيزي مي آموختند که با آن بين مرد و همسرش جدايي مي افکندند و آنان به کسي زياني نمي رساندند مگر به اذن خداوند و چيزي را مي آموختند که به آنها زيان مي رساند و به آنها سودي نمي بخشيد. و به خوبي مي دانستند که هرکس خريدار آن باشد در آخرت بهره اي ندارد، و بد چيزي را به جان خريده اند اگر مي دانستند. « وَلَو أَنَّهُم امَنُوا وَاتَّقَوا لَمَثُوبَةُ مِن عِندِ اللهِ خَيرُ لَّو کَانُوا يعلَمُونَ» و اگر آنان ايمان مي آوردند و پرهيزکاري مي کردند پاداش خداوند بهتر است اگر مي دانستند.
(101) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ﴾) و هنگامی که این پیامبر بزرگوار کتابی بزرگ با خود آورد که با آنچه نزدشان بود، موافقت داشت و آن را تصدیق میکرد، آنها گمان بردند که به کتابشان چنگزدهاند. پس وقتی آنان به این پیامبر و آنچه آورده است، کفر ورزیدند، (﴿نَبَذَ فَرِيقٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ﴾) گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را که برای آنها فرستاده شده بود پشت سر انداختند، زیرا به آن علاقه نداشتند. عبارت (﴿وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ﴾) بیانگر شدت رویگردانی آنها است؛ گویا آنان این کار را از سر نادانی انجام میدهند، حال آنکه آنها راستگو بودن پیامبر و حقیقت آنچه را که آورده بود، به وضوح میدانستند. اکنون روشن شد که هیچ دلیلی برای این گروه از اهل کتاب باقی نمانده است، و چون به این پیامبر ایمان نیاوردند، پس کفر ورزیدن آنها، به مثابۀ کفر ورزیدن به کتابشان است، اما خود نیز از این حقیقت تلخ بیخبرند.
(102 - 103) یکی از سنتهای جاری خداوند در جهان هستی این است که چنانچه آدمی چیزی را رها کند که به او فایده میرساند، و از آن استفاده نکند، حتماً او را به چیزی مشغول میگرداند که به وی زیان رساند. پس هرکس پرستش خداوند را ترک گوید، به پرستش بت مبتلا میشود. و هرکس محبت خدا و ترس از او و امید به وی را ترک کند، به محبت غیر خدا و ترس از غیر خدا و امید به غیر او مبتلا میگردد. و هرکس که مالش را در راه خدا خرج نکند، آن را در راه شیطان خرج خواهد کرد. و هر کس که در برابر پروردگارش کرنش نبرد، به ذلت و کرنش در برابر بندگان مبتلا خواهد شد. و هر کس که حق را ترک گوید، به باطل گرفتار میشود. همچنین یهودیان کتاب خدا را دور انداختند و از جادویی که شیاطین دربارۀ فرمانروایی سلیمان ساخته و پرداخته میکردند، پیروی نمودند. شیاطین سحر را ترویج دادند و ادعا کردند که سلیمان از جادو بهره گرفته و بهوسیلۀ جادو، سلطنت و پادشاهی بزرگ را بهدست آورده است، حال آنکه آنها در این مورد دروغ میگفتند و سلیمان از جادو بهره نگرفته بود. خداوند او را تبرئه نموده ومیفرماید: (﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ﴾) و سلیمان با آموختن سحر، کفر نورزید و آن را نیاموخت. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواۡ﴾) بلکه شیاطین ـ با آموختن سحر ـ کفر ورزیدند، (﴿يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ﴾) و به مردم سحر میآموختند تا آنها را گمراه کنند؛ و بر این امر حریص بودند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَ﴾) همچنین یهودیان از جادویی که بر دو فرشته در سرزمین عراق نازل شده بود، پیروی کردند. علت اینکه در سرزمین بابل بر آن دو فرشته سحر فرو فرستاده شد، این بود که خداوند بندگانش را آزمایش نماید، بنابراین آنها به مردم جادو میآموختند،(﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ﴾) و آنها زمانی که جادو را به کسی میآموختند، او را نصیحت کرده و میگفتند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾) همانا ما وسیلۀ آزمایش شما هستیم، پس کافر نشو. یعنی جادو را نیاموز؛ زیرا کفر است، پس آن دو فرشته او را از جادو نهی میکردند و وی را از جایگاه آن خبر میدادند. پس شیطانها جادو را به خاطر فریب دادن و گمراه کردن به مردم میآموختند و برای توجیه عمل زشت خود، میگفتند: سلیمان نیز از راه سحر و جادو به سلطنت و پادشاهی دست یافته است، در حالی که او از این عمل کاملاً پاک و مبرّا بود. هدف آن دو فرشته از آموزش سحر به مردم، امتحان آنها بود، با این وجود قبل از اینکه به تعلیم سحر بپردازند، مخاطب خود را کاملا اندرز میدادند و او را راهنمایی میکردند که سحر را نیاموزد. هدف آنان از توجیه نمودن و نصیحت کردن مخاطب، این بود تا در روز قیامت هیچ عذر و بهانهای نداشته باشند و نگویند: ما نمیدانستیم که یاد گرفتن سحر، کفر است. پس این یهودیان از جادویی پیروی نمودند که شیطانها و آن دو فرشته میآموختند؛ و علم پیامبران را ترک گفتند و به علم شیاطین روی آوردند. سپس مفاسد جادو را بیان کرده و میفرماید: (﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ﴾) پس آنها از آن دو فرشته چیزهایی میآموختند که به وسیلۀ آن بین مرد و زنش جدایی میافکندند، هرچند که محبت زن و شوهر با محبت دیگران قابل مقایسه نیست، چون خداوند در مورد زن و شوهر فرموده است:﴿وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةً﴾[الروم: 21]«و [خداوند در] میان شما دوستی و مهربانی قرار داده است». و این بیانگر آن است که جادو حقیقت دارد و به اذن خدا؛ یعنی به ارادۀ او، زیان میرساند. اذن خدا بر دو نوع است: اذن قَدری و آن وابسته به خواست و مشیت خداوند است، همان طور که در این آیه بیان شد. و اذن شرعی همان گونه که در آیۀ 17 بقره آمده است:﴿فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾«پس همانا او، آن را به اذن خدا، بر قلب تو نازل کرده است». این آیه و امثال آن بیانگر آن هستند که اسباب هرچند تأثیرگذار باشند ولی تابع و پیرو قضا و قدر بوده و مستقل از تقدیر الهی، تأثیری ندارند. در این خصوص جز فرقۀ «قدریّه» که یکی از گروههای اسلامی میباشد با این مسأله مخالفت نکرده است. آنان گمان میبرند که کارهای بندگان مستقل است و تابع خواست خداوند نیست. پس آنها کارهای بندگان را خارج از دایرۀ قدرت خداوند قرار داده و با کتاب خدا وسنت پیامبر و اجماع اصحاب و تابعین مخالفت میکنند. سپس خداوند متعال بیان کرد که علم جادو تماما ضرر و زیان است و در آن هیچ سود دینی و دنیوی وجود ندارد، هرچند که بعضی از گناهان، منافع قلیل دنیوی دارند؛ به عنوان مثال خداوند متعال در مورد شراب و قمار میفرماید:﴿قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَا﴾[البقرة: 219]«بگو: در آن دو گناه بزرگی است؛ و فایدههایی هم برای مردم دارند، ولی گناهشان از فایدهشان بزرگتراست». اما جادو، ضرر محض است و هیچ بهانهای برای انجام دادن آن وجود ندارد. بنابراین همۀ محرمات یا ضرر محضاند، یا اینکه شر آنها از خیرشان بیشتر است. همانطور چیزهایی که بندگان به آن امر شدهاند، یا مصلحت و منفعت محض هستند، یا خوبی آنها از بدیشان بیشتر است. (﴿وَلَقَدۡ عَلِمُواۡ﴾) و یهودیان دانستند که (﴿لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ﴾) هرکس به سحر علاقهمند شود، آنگونه که مشتری به کالا علاقهمند میگردد، (﴿مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾) در آخرت بهرهای از خیر و منفعت ندارد؛ زیرا سحر، موجب سزا و مجازات الهی است. پس پرداختن یهودیان به فراگیری جادو، از روی نادانی نبود، بلکه آنها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. (﴿وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاۡ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواۡ يَعۡلَمُونَ﴾) و بد چیزی است آنچه که به جان خریدند، اگر میدانستند و بر حسب دانش خود عمل میکردند؛ یعنی اگر میدانستند و به دانش خود عمل میکردند، جادو نمیآموختند.
البقرة 2:103
وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ، و زماني که پيامبري از جانب خداوند نزد آنها آمد که تصديق کننده چيزي بود که با خود داشتند، گروهي از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گويي از آن هيچ نمي دانند. وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ، و پيروي کردند از آنچه شياطين درباره ي فرمانروايي سليمان ساخته و پرداخته مي کردند، و سليمان کفر نورزيد، و سحر و جادو نياموخت بلکه شياطين کفر ورزيدند که به مردم جادو مي آموختند و نيز از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پيروي مي کردند. و اين دو هيچ کسي را چيزي نمي آموختند مگر آنکه مي گفتند:« ما وسيله آزمايش شما هستيم، پس کافر نشو». و مردم از آنان چيزي مي آموختند که با آن بين مرد و همسرش جدايي مي افکندند و آنان به کسي زياني نمي رساندند مگر به اذن خداوند و چيزي را مي آموختند که به آنها زيان مي رساند و به آنها سودي نمي بخشيد. و به خوبي مي دانستند که هرکس خريدار آن باشد در آخرت بهره اي ندارد، و بد چيزي را به جان خريده اند اگر مي دانستند. « وَلَو أَنَّهُم امَنُوا وَاتَّقَوا لَمَثُوبَةُ مِن عِندِ اللهِ خَيرُ لَّو کَانُوا يعلَمُونَ» و اگر آنان ايمان مي آوردند و پرهيزکاري مي کردند پاداش خداوند بهتر است اگر مي دانستند.
(101) (﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ﴾) و هنگامی که این پیامبر بزرگوار کتابی بزرگ با خود آورد که با آنچه نزدشان بود، موافقت داشت و آن را تصدیق میکرد، آنها گمان بردند که به کتابشان چنگزدهاند. پس وقتی آنان به این پیامبر و آنچه آورده است، کفر ورزیدند، (﴿نَبَذَ فَرِيقٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ﴾) گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را که برای آنها فرستاده شده بود پشت سر انداختند، زیرا به آن علاقه نداشتند. عبارت (﴿وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ﴾) بیانگر شدت رویگردانی آنها است؛ گویا آنان این کار را از سر نادانی انجام میدهند، حال آنکه آنها راستگو بودن پیامبر و حقیقت آنچه را که آورده بود، به وضوح میدانستند. اکنون روشن شد که هیچ دلیلی برای این گروه از اهل کتاب باقی نمانده است، و چون به این پیامبر ایمان نیاوردند، پس کفر ورزیدن آنها، به مثابۀ کفر ورزیدن به کتابشان است، اما خود نیز از این حقیقت تلخ بیخبرند.
(102 - 103) یکی از سنتهای جاری خداوند در جهان هستی این است که چنانچه آدمی چیزی را رها کند که به او فایده میرساند، و از آن استفاده نکند، حتماً او را به چیزی مشغول میگرداند که به وی زیان رساند. پس هرکس پرستش خداوند را ترک گوید، به پرستش بت مبتلا میشود. و هرکس محبت خدا و ترس از او و امید به وی را ترک کند، به محبت غیر خدا و ترس از غیر خدا و امید به غیر او مبتلا میگردد. و هرکس که مالش را در راه خدا خرج نکند، آن را در راه شیطان خرج خواهد کرد. و هر کس که در برابر پروردگارش کرنش نبرد، به ذلت و کرنش در برابر بندگان مبتلا خواهد شد. و هر کس که حق را ترک گوید، به باطل گرفتار میشود. همچنین یهودیان کتاب خدا را دور انداختند و از جادویی که شیاطین دربارۀ فرمانروایی سلیمان ساخته و پرداخته میکردند، پیروی نمودند. شیاطین سحر را ترویج دادند و ادعا کردند که سلیمان از جادو بهره گرفته و بهوسیلۀ جادو، سلطنت و پادشاهی بزرگ را بهدست آورده است، حال آنکه آنها در این مورد دروغ میگفتند و سلیمان از جادو بهره نگرفته بود. خداوند او را تبرئه نموده ومیفرماید: (﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ﴾) و سلیمان با آموختن سحر، کفر نورزید و آن را نیاموخت. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواۡ﴾) بلکه شیاطین ـ با آموختن سحر ـ کفر ورزیدند، (﴿يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ﴾) و به مردم سحر میآموختند تا آنها را گمراه کنند؛ و بر این امر حریص بودند. (﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَ﴾) همچنین یهودیان از جادویی که بر دو فرشته در سرزمین عراق نازل شده بود، پیروی کردند. علت اینکه در سرزمین بابل بر آن دو فرشته سحر فرو فرستاده شد، این بود که خداوند بندگانش را آزمایش نماید، بنابراین آنها به مردم جادو میآموختند،(﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ﴾) و آنها زمانی که جادو را به کسی میآموختند، او را نصیحت کرده و میگفتند: (﴿إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾) همانا ما وسیلۀ آزمایش شما هستیم، پس کافر نشو. یعنی جادو را نیاموز؛ زیرا کفر است، پس آن دو فرشته او را از جادو نهی میکردند و وی را از جایگاه آن خبر میدادند. پس شیطانها جادو را به خاطر فریب دادن و گمراه کردن به مردم میآموختند و برای توجیه عمل زشت خود، میگفتند: سلیمان نیز از راه سحر و جادو به سلطنت و پادشاهی دست یافته است، در حالی که او از این عمل کاملاً پاک و مبرّا بود. هدف آن دو فرشته از آموزش سحر به مردم، امتحان آنها بود، با این وجود قبل از اینکه به تعلیم سحر بپردازند، مخاطب خود را کاملا اندرز میدادند و او را راهنمایی میکردند که سحر را نیاموزد. هدف آنان از توجیه نمودن و نصیحت کردن مخاطب، این بود تا در روز قیامت هیچ عذر و بهانهای نداشته باشند و نگویند: ما نمیدانستیم که یاد گرفتن سحر، کفر است. پس این یهودیان از جادویی پیروی نمودند که شیطانها و آن دو فرشته میآموختند؛ و علم پیامبران را ترک گفتند و به علم شیاطین روی آوردند. سپس مفاسد جادو را بیان کرده و میفرماید: (﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ﴾) پس آنها از آن دو فرشته چیزهایی میآموختند که به وسیلۀ آن بین مرد و زنش جدایی میافکندند، هرچند که محبت زن و شوهر با محبت دیگران قابل مقایسه نیست، چون خداوند در مورد زن و شوهر فرموده است:﴿وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةً﴾[الروم: 21]«و [خداوند در] میان شما دوستی و مهربانی قرار داده است». و این بیانگر آن است که جادو حقیقت دارد و به اذن خدا؛ یعنی به ارادۀ او، زیان میرساند. اذن خدا بر دو نوع است: اذن قَدری و آن وابسته به خواست و مشیت خداوند است، همان طور که در این آیه بیان شد. و اذن شرعی همان گونه که در آیۀ 17 بقره آمده است:﴿فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾«پس همانا او، آن را به اذن خدا، بر قلب تو نازل کرده است». این آیه و امثال آن بیانگر آن هستند که اسباب هرچند تأثیرگذار باشند ولی تابع و پیرو قضا و قدر بوده و مستقل از تقدیر الهی، تأثیری ندارند. در این خصوص جز فرقۀ «قدریّه» که یکی از گروههای اسلامی میباشد با این مسأله مخالفت نکرده است. آنان گمان میبرند که کارهای بندگان مستقل است و تابع خواست خداوند نیست. پس آنها کارهای بندگان را خارج از دایرۀ قدرت خداوند قرار داده و با کتاب خدا وسنت پیامبر و اجماع اصحاب و تابعین مخالفت میکنند. سپس خداوند متعال بیان کرد که علم جادو تماما ضرر و زیان است و در آن هیچ سود دینی و دنیوی وجود ندارد، هرچند که بعضی از گناهان، منافع قلیل دنیوی دارند؛ به عنوان مثال خداوند متعال در مورد شراب و قمار میفرماید:﴿قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَا﴾[البقرة: 219]«بگو: در آن دو گناه بزرگی است؛ و فایدههایی هم برای مردم دارند، ولی گناهشان از فایدهشان بزرگتراست». اما جادو، ضرر محض است و هیچ بهانهای برای انجام دادن آن وجود ندارد. بنابراین همۀ محرمات یا ضرر محضاند، یا اینکه شر آنها از خیرشان بیشتر است. همانطور چیزهایی که بندگان به آن امر شدهاند، یا مصلحت و منفعت محض هستند، یا خوبی آنها از بدیشان بیشتر است. (﴿وَلَقَدۡ عَلِمُواۡ﴾) و یهودیان دانستند که (﴿لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ﴾) هرکس به سحر علاقهمند شود، آنگونه که مشتری به کالا علاقهمند میگردد، (﴿مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ﴾) در آخرت بهرهای از خیر و منفعت ندارد؛ زیرا سحر، موجب سزا و مجازات الهی است. پس پرداختن یهودیان به فراگیری جادو، از روی نادانی نبود، بلکه آنها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. (﴿وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاۡ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواۡ يَعۡلَمُونَ﴾) و بد چیزی است آنچه که به جان خریدند، اگر میدانستند و بر حسب دانش خود عمل میکردند؛ یعنی اگر میدانستند و به دانش خود عمل میکردند، جادو نمیآموختند.
البقرة 2:104
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيم ، اي کساني که ايمان آورده ايد! مگوييد؟ « رَعِنَا» و بگوييد: « انظُرنَا» و گوش فرا دهيد، و براي کافران عذاب دردناکي است. مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ، کافرانِ اهل کتاب و مشرکين دوست ندارند که خيري از جانب پروردگارتان بر شما نازل شود، و خداوند هرکسي را که بخواهد به رحمت خويش اختصاص مي دهد و خداوند داراي فضل بزرگ است.
(104) مسلمانان به هنگام فراگرفتن امور دینی خود، خطاب به پیامبر صلی الله علیه وسلم میگفتند: (﴿رَٰعِنَا﴾) یعنی رعایت حال ما را بکن؛ و معنای درست و صحیحی را از این کلمه مد نظر داشتند. اما یهودیان از آن معنی فاسدی را اراده میکردند، بنابراین فرصت را غنیمت شمرده و پیامبر را با این کلمه خطاب میکردند و معنی نادرستی از آن مد نظر داشتند. از این روی خداوند مؤمنان را از بهکار بردن این کلمه، نهی نمود تا این راه بسته شود. در اینجا از یک امر جایزی که وسیلهای برای کار حرام باشد، نهی شده است. نیز در این آیه، مسلمانان به رعایت ادب واحترام سفارش شدهاند و اینکه از کلماتی استفاده کنند که جز معنی درست ونیکو دربر نداشته باشند، و کلمات زشت و رکیک را بهکار نبرند، یا کلماتی را که موجب تجریح و تخریب روان و شخصیت دیگران شده و مفهوم زشت و قبیحی را دربر دارند و یا دربر گیرندۀ مسایلی غیر جایز میباشند، استفاده نکنند. بنابراین خداوند آنها را به بهکارگیری کلمات و جملاتی دستور داد که جز معنای نیکو از آن برداشت نمیشود و فرمود: (﴿وَقُولُواۡ ٱنظُرۡنَا﴾) و بگویید: ما را ملاحظه کن و بر ما شتاب مکن. و با این کلمه مقصود حاصل میشود، بدون اینکه آدمی مرتکب امر ممنوعی شود. (﴿وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و گوش فرا دهید. نگفت به چه چیزی گوش فرا دهید، تا همۀ آنچه را که به گوش فرا دادنش دستور داده شده است، دربر گیرد؛ پس شامل گوش فرا دادن به قرآن و سنت میشود؛ سنتی که لفظاً و معناً دارای حکمت میباشد. این بخش از آیه، متضمن ادب و فرمانبرداری است. سپس کافران را به عذاب دردناک تهدید نموده است.
(105) و از دشمنی یهودیان و مشرکین با مؤمنان خبر داده است؛ زیرا آنها دوست ندارند (﴿أَن يُنَزَّلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ خَيۡرٖ﴾) که هیچ خیری بر شما نازل شود، (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) ازجانب پروردگارتان، چون آنان نسبت به شما حسادت میورزند؛ و از اینکه خداوند فضل و بخشش خودرا به شما اختصاص داده است، کینه و بغض شما را در دل دارند، غافل از اینکه (﴿وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) خداوند دارای فضل و بخشش بزرگ است. و از جمله فضل خداوند بر شما این است که کتاب [قرآن] را بر پیامبرتان فرو فرستاد تا شما را تزکیه نماید و کتاب و حکمت و آنچه را که نمیدانستید به شما بیاموزد. پس سپاس و ستایش سزاوار پروردگار است.
البقرة 2:105
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيم ، اي کساني که ايمان آورده ايد! مگوييد؟ « رَعِنَا» و بگوييد: « انظُرنَا» و گوش فرا دهيد، و براي کافران عذاب دردناکي است. مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ، کافرانِ اهل کتاب و مشرکين دوست ندارند که خيري از جانب پروردگارتان بر شما نازل شود، و خداوند هرکسي را که بخواهد به رحمت خويش اختصاص مي دهد و خداوند داراي فضل بزرگ است.
(104) مسلمانان به هنگام فراگرفتن امور دینی خود، خطاب به پیامبر صلی الله علیه وسلم میگفتند: (﴿رَٰعِنَا﴾) یعنی رعایت حال ما را بکن؛ و معنای درست و صحیحی را از این کلمه مد نظر داشتند. اما یهودیان از آن معنی فاسدی را اراده میکردند، بنابراین فرصت را غنیمت شمرده و پیامبر را با این کلمه خطاب میکردند و معنی نادرستی از آن مد نظر داشتند. از این روی خداوند مؤمنان را از بهکار بردن این کلمه، نهی نمود تا این راه بسته شود. در اینجا از یک امر جایزی که وسیلهای برای کار حرام باشد، نهی شده است. نیز در این آیه، مسلمانان به رعایت ادب واحترام سفارش شدهاند و اینکه از کلماتی استفاده کنند که جز معنی درست ونیکو دربر نداشته باشند، و کلمات زشت و رکیک را بهکار نبرند، یا کلماتی را که موجب تجریح و تخریب روان و شخصیت دیگران شده و مفهوم زشت و قبیحی را دربر دارند و یا دربر گیرندۀ مسایلی غیر جایز میباشند، استفاده نکنند. بنابراین خداوند آنها را به بهکارگیری کلمات و جملاتی دستور داد که جز معنای نیکو از آن برداشت نمیشود و فرمود: (﴿وَقُولُواۡ ٱنظُرۡنَا﴾) و بگویید: ما را ملاحظه کن و بر ما شتاب مکن. و با این کلمه مقصود حاصل میشود، بدون اینکه آدمی مرتکب امر ممنوعی شود. (﴿وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و گوش فرا دهید. نگفت به چه چیزی گوش فرا دهید، تا همۀ آنچه را که به گوش فرا دادنش دستور داده شده است، دربر گیرد؛ پس شامل گوش فرا دادن به قرآن و سنت میشود؛ سنتی که لفظاً و معناً دارای حکمت میباشد. این بخش از آیه، متضمن ادب و فرمانبرداری است. سپس کافران را به عذاب دردناک تهدید نموده است.
(105) و از دشمنی یهودیان و مشرکین با مؤمنان خبر داده است؛ زیرا آنها دوست ندارند (﴿أَن يُنَزَّلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ خَيۡرٖ﴾) که هیچ خیری بر شما نازل شود، (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) ازجانب پروردگارتان، چون آنان نسبت به شما حسادت میورزند؛ و از اینکه خداوند فضل و بخشش خودرا به شما اختصاص داده است، کینه و بغض شما را در دل دارند، غافل از اینکه (﴿وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) خداوند دارای فضل و بخشش بزرگ است. و از جمله فضل خداوند بر شما این است که کتاب [قرآن] را بر پیامبرتان فرو فرستاد تا شما را تزکیه نماید و کتاب و حکمت و آنچه را که نمیدانستید به شما بیاموزد. پس سپاس و ستایش سزاوار پروردگار است.
البقرة 2:106
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير، هر آيه اي را که نسخ کنيم يا آن را فراموش گردانيم بهتر از آن يا همسان آن را مي آوريم، آيا نمي داني که خداوند بر هر چيزي دانا است؟! أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ، آيا نمي داني که پادشاهي آسمان ها و زمين از آن خداوند است و شما جز او سرور و ياوري نداريد؟!
(106) (﴿مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَايَةٍ﴾) نسخ؛ یعنی نقل و جابجایی. و حقیقت نسخ عبارت است از انتقال مکلفین از یک حکم شرعی به حکمی دیگر، یا ساقط کردن آن حکم. یهودیان نسخ را انکار کرده و گمان میبردند که این عمل جایز نیست، درحالی که این قضیه در تورات آنها موجود است. پس انکار نسخ از سوی آنها، کفر و هواپرستی محض است، به همین جهت خداوند حکمت خویش را در نسخ آیات و احکام بیان کرده و میفرماید: (﴿مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَايَةٍ أَوۡ نُنسِهَا﴾) هر آیهای را که نسخ کنیم، یا آن را فراموش بگردانیم، و آن را از دل بندگان و خاطر آنان بیرون کنیم، (﴿نَأۡتِ بِخَيۡرٖ مِّنۡهَآ﴾) آیۀ بهتر و مفیدتری میآوریم، (﴿أَوۡ مِثۡلِهَآ﴾) یا مانند آن را میآوریم. پس این آیه بیانگر آن است که فایدۀ نسخ، از حکم اول کمتر نیست. چون فضل خداوند همواره افزون میشود، بهویژه بر این امت که پروردگار دین خود را برای آنان بسیار آسان کرده است. خداوند خبر میدهد هرکس در موضوع «نسخ» اعتراض ورزد، از پادشاهی و قدرت خداوند عیبجویی میکند. بنابراین فرمود: (﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) آیا نمیدانی که خداوند بر هر چیزی توانا است؟!
(107) (﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا نمیدانی که پادشاهی آسمانها و زمین از آن خدا است؟! پس وقتی خدا مالک شما است و در امورتان چون صاحبی نیکو و مهربان تصرف مینماید، شما را به انجام کارهایی امر میکند و از ارتکاب چیزهایی باز میدارد. و ا ز آنجا که خداوند میتواند هرآنچه را که بخواهد بر بندگانش مقدر نماید و هیچ چیزی نمیتواند او را از این کار باز دارد، نیز هیچ کس نمیتواند او را به خاطر احکامی که بر بندگانش واجب میگرداند، مورد اعتراض قرار دهد. بنابراین بنده تحت تدبیر و اوامر ودستورهای دینی تقدیری خداوند است. پس بنده نباید اعتراض کند، چرا که او سرور و کارساز و یاور بندگانش است و آنها را در بهدست آوردن منافعشان و دور کردن چیزهایی که به آنان زیان میرساند، کمک مینماید. از جمله یاوری خداوند نسبت به بندگان، وضع احکامی است که سراسر حکمت و رحمت و مهربانی است. و هرکس در نسخهایی که در قرآن و سنت صورت پذیرفته است، بیندیشد، حکمت خداوند و مهربانی او نسبت به بندگانش را در مییابد و متوجه خواهد شد؛ و اینکه خداوند به روشی بسیار ظریف و لطیف، آنان را به سوی مصالح و منافعشان رهنمون میسازد.
البقرة 2:107
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير، هر آيه اي را که نسخ کنيم يا آن را فراموش گردانيم بهتر از آن يا همسان آن را مي آوريم، آيا نمي داني که خداوند بر هر چيزي دانا است؟! أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ، آيا نمي داني که پادشاهي آسمان ها و زمين از آن خداوند است و شما جز او سرور و ياوري نداريد؟!
(106) (﴿مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَايَةٍ﴾) نسخ؛ یعنی نقل و جابجایی. و حقیقت نسخ عبارت است از انتقال مکلفین از یک حکم شرعی به حکمی دیگر، یا ساقط کردن آن حکم. یهودیان نسخ را انکار کرده و گمان میبردند که این عمل جایز نیست، درحالی که این قضیه در تورات آنها موجود است. پس انکار نسخ از سوی آنها، کفر و هواپرستی محض است، به همین جهت خداوند حکمت خویش را در نسخ آیات و احکام بیان کرده و میفرماید: (﴿مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَايَةٍ أَوۡ نُنسِهَا﴾) هر آیهای را که نسخ کنیم، یا آن را فراموش بگردانیم، و آن را از دل بندگان و خاطر آنان بیرون کنیم، (﴿نَأۡتِ بِخَيۡرٖ مِّنۡهَآ﴾) آیۀ بهتر و مفیدتری میآوریم، (﴿أَوۡ مِثۡلِهَآ﴾) یا مانند آن را میآوریم. پس این آیه بیانگر آن است که فایدۀ نسخ، از حکم اول کمتر نیست. چون فضل خداوند همواره افزون میشود، بهویژه بر این امت که پروردگار دین خود را برای آنان بسیار آسان کرده است. خداوند خبر میدهد هرکس در موضوع «نسخ» اعتراض ورزد، از پادشاهی و قدرت خداوند عیبجویی میکند. بنابراین فرمود: (﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) آیا نمیدانی که خداوند بر هر چیزی توانا است؟!
(107) (﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا نمیدانی که پادشاهی آسمانها و زمین از آن خدا است؟! پس وقتی خدا مالک شما است و در امورتان چون صاحبی نیکو و مهربان تصرف مینماید، شما را به انجام کارهایی امر میکند و از ارتکاب چیزهایی باز میدارد. و ا ز آنجا که خداوند میتواند هرآنچه را که بخواهد بر بندگانش مقدر نماید و هیچ چیزی نمیتواند او را از این کار باز دارد، نیز هیچ کس نمیتواند او را به خاطر احکامی که بر بندگانش واجب میگرداند، مورد اعتراض قرار دهد. بنابراین بنده تحت تدبیر و اوامر ودستورهای دینی تقدیری خداوند است. پس بنده نباید اعتراض کند، چرا که او سرور و کارساز و یاور بندگانش است و آنها را در بهدست آوردن منافعشان و دور کردن چیزهایی که به آنان زیان میرساند، کمک مینماید. از جمله یاوری خداوند نسبت به بندگان، وضع احکامی است که سراسر حکمت و رحمت و مهربانی است. و هرکس در نسخهایی که در قرآن و سنت صورت پذیرفته است، بیندیشد، حکمت خداوند و مهربانی او نسبت به بندگانش را در مییابد و متوجه خواهد شد؛ و اینکه خداوند به روشی بسیار ظریف و لطیف، آنان را به سوی مصالح و منافعشان رهنمون میسازد.
البقرة 2:108
أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ ، آيا مي خواهيد از پيامبرتان همان را بخواهيد که پيش از او از موسي درخواست شد؟ و هرکسي کفر را جانشين ايمان گرداند به راستي که از راه راست گمراه شده است. وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، بسياري از اهل کتاب پس از اينکه حق برايشان روشن گرديد به خاطر حسدي که در دل دارند، دوست دارند که شما پس از ايمان آوردنتان کافر شويد، پس گذشت و چشم پوشي کنيد تا خداوند فرمان خود را به ميان آورد. همانا خداوند بر هر چيزي توانا است. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و نماز را برپا داريد و زکات را بپردازيد، و آنچه شما از خوبي و خير براي خودتان پيش مي فرستيد آن را نزد خداوند خواهيد يافت. همانا خداوند به آنچه مي کنيد بينا است.
(108) خداوند مؤمنان یا یهودیان را نهی میکند از اینکه از پیامبرشان سؤالهایی بپرسند، (﴿كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبۡلُ﴾) آن طور که قبلا از موسی سؤالهایی شد. منظور سؤالهایی است که از روی لجاجت و خیرهسری مطرح میشوند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواۡ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَمِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓاۡ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾[النساء: 153]«اهل کتاب از تو میخواهند که کتابی از آسمان بر آنها فرو بیاوری، آنها از موسی بزرگتر از این را درخواست کردند و گفتند: «خداوند را آشکارا به ما نشان ده».» و خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَسَۡٔلُواۡ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾[المائده: 101]«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی نپرسید که اگر برایتان آشکار شود، شما را اندوهناک کند». پس از این سؤالها و امثال آن نهی شده است. اما پرسشی که برای طلب راهنمایی و آموختن و یاد گرفتن باشد، سؤال پسندیده است و خداوند به آن فرمان داده است. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿فَسَۡٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾[النحل: 43]«از آگاهان بپرسید، اگر نمیدانید». و خداوند این نوع سؤالها را تأیید نموده و میفرماید:﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ﴾[البقرة: 219]«تو را در مورد شراب و قمار میپرسند». و ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾[البقرة: 220]«و از تو در مورد یتیمان میپرسند» و مسایلی مانند آن. سؤالهایی که از آن نهی شده است، مذموم بوده و گاه سؤالکننده را به کفر میرسانند. خداوند متعال میفرماید: (﴿وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هر کس که کفر را جانشین ایمان نماید، به راستی که از راه راست گمراه شده است.
(109) سپس از حسد و کینۀ بسیاری از اهل کتاب خبر میدهد و اینکه آنها به جایی رسیدهاند که دوست دارند (﴿لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا﴾) شما را پس از ایمان آوردنتان کافر کنند. و در این راه تلاش کرده وحیلهها سر هم میکنند، اما مکر و دسیسۀ آنها به خودشان باز میگردد. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَقَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامِنُواۡبِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَجۡهَ ٱلنَّهَارِ وَٱكۡفُرُوٓاۡ ءَاخِرَهُۥلَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾[آل عمران: 72] و گروهی از اهل کتاب گفتند: «به آنچه بر مؤمنان نازل شده است، اولِ روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید؛ تا شاید آنها [از دینشان] برگردند.» این به سبب حسادت وکینهای است که در نهاد آنان ریشه دوانده است. پس خداوند آنها را دستور میدهد که با آنان که به ایشان نهایت بدی را روا داشتهاند، با عفو و گذشت برخورد نمایند تا اینکه خداوند فرمان خود را به میان آورد. سپس فرمان خدا آمد و دستور داد با آنها جهاد کنند و خداوند خیال مؤمنان را از آنها راحت کرد؛ و مؤمنان بعضی را کشتند و بعضی را به بردگی گرفتند و بعضی را آواره کردند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.
(110) سپس خداوند آنها را به برپا داشتن نماز؛ پرداختن زکات؛ و انجام امور خیر دستور داد و به آنها وعده نموده است که هر کار خیری انجام دهند، نزد خداوند ضایع نخواهد شد؛ و آن را نزد خداوند به طور کامل خواهند یافت. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ﴾) همانا خداوند به آنچه میکنید، بینا است.
البقرة 2:109
أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ ، آيا مي خواهيد از پيامبرتان همان را بخواهيد که پيش از او از موسي درخواست شد؟ و هرکسي کفر را جانشين ايمان گرداند به راستي که از راه راست گمراه شده است. وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، بسياري از اهل کتاب پس از اينکه حق برايشان روشن گرديد به خاطر حسدي که در دل دارند، دوست دارند که شما پس از ايمان آوردنتان کافر شويد، پس گذشت و چشم پوشي کنيد تا خداوند فرمان خود را به ميان آورد. همانا خداوند بر هر چيزي توانا است. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و نماز را برپا داريد و زکات را بپردازيد، و آنچه شما از خوبي و خير براي خودتان پيش مي فرستيد آن را نزد خداوند خواهيد يافت. همانا خداوند به آنچه مي کنيد بينا است.
(108) خداوند مؤمنان یا یهودیان را نهی میکند از اینکه از پیامبرشان سؤالهایی بپرسند، (﴿كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبۡلُ﴾) آن طور که قبلا از موسی سؤالهایی شد. منظور سؤالهایی است که از روی لجاجت و خیرهسری مطرح میشوند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواۡ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَمِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓاۡ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾[النساء: 153]«اهل کتاب از تو میخواهند که کتابی از آسمان بر آنها فرو بیاوری، آنها از موسی بزرگتر از این را درخواست کردند و گفتند: «خداوند را آشکارا به ما نشان ده».» و خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَسَۡٔلُواۡ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾[المائده: 101]«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی نپرسید که اگر برایتان آشکار شود، شما را اندوهناک کند». پس از این سؤالها و امثال آن نهی شده است. اما پرسشی که برای طلب راهنمایی و آموختن و یاد گرفتن باشد، سؤال پسندیده است و خداوند به آن فرمان داده است. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿فَسَۡٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾[النحل: 43]«از آگاهان بپرسید، اگر نمیدانید». و خداوند این نوع سؤالها را تأیید نموده و میفرماید:﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ﴾[البقرة: 219]«تو را در مورد شراب و قمار میپرسند». و ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾[البقرة: 220]«و از تو در مورد یتیمان میپرسند» و مسایلی مانند آن. سؤالهایی که از آن نهی شده است، مذموم بوده و گاه سؤالکننده را به کفر میرسانند. خداوند متعال میفرماید: (﴿وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هر کس که کفر را جانشین ایمان نماید، به راستی که از راه راست گمراه شده است.
(109) سپس از حسد و کینۀ بسیاری از اهل کتاب خبر میدهد و اینکه آنها به جایی رسیدهاند که دوست دارند (﴿لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا﴾) شما را پس از ایمان آوردنتان کافر کنند. و در این راه تلاش کرده وحیلهها سر هم میکنند، اما مکر و دسیسۀ آنها به خودشان باز میگردد. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَقَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامِنُواۡبِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَجۡهَ ٱلنَّهَارِ وَٱكۡفُرُوٓاۡ ءَاخِرَهُۥلَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾[آل عمران: 72] و گروهی از اهل کتاب گفتند: «به آنچه بر مؤمنان نازل شده است، اولِ روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید؛ تا شاید آنها [از دینشان] برگردند.» این به سبب حسادت وکینهای است که در نهاد آنان ریشه دوانده است. پس خداوند آنها را دستور میدهد که با آنان که به ایشان نهایت بدی را روا داشتهاند، با عفو و گذشت برخورد نمایند تا اینکه خداوند فرمان خود را به میان آورد. سپس فرمان خدا آمد و دستور داد با آنها جهاد کنند و خداوند خیال مؤمنان را از آنها راحت کرد؛ و مؤمنان بعضی را کشتند و بعضی را به بردگی گرفتند و بعضی را آواره کردند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.
(110) سپس خداوند آنها را به برپا داشتن نماز؛ پرداختن زکات؛ و انجام امور خیر دستور داد و به آنها وعده نموده است که هر کار خیری انجام دهند، نزد خداوند ضایع نخواهد شد؛ و آن را نزد خداوند به طور کامل خواهند یافت. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ﴾) همانا خداوند به آنچه میکنید، بینا است.
البقرة 2:110
أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ ، آيا مي خواهيد از پيامبرتان همان را بخواهيد که پيش از او از موسي درخواست شد؟ و هرکسي کفر را جانشين ايمان گرداند به راستي که از راه راست گمراه شده است. وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، بسياري از اهل کتاب پس از اينکه حق برايشان روشن گرديد به خاطر حسدي که در دل دارند، دوست دارند که شما پس از ايمان آوردنتان کافر شويد، پس گذشت و چشم پوشي کنيد تا خداوند فرمان خود را به ميان آورد. همانا خداوند بر هر چيزي توانا است. وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و نماز را برپا داريد و زکات را بپردازيد، و آنچه شما از خوبي و خير براي خودتان پيش مي فرستيد آن را نزد خداوند خواهيد يافت. همانا خداوند به آنچه مي کنيد بينا است.
(108) خداوند مؤمنان یا یهودیان را نهی میکند از اینکه از پیامبرشان سؤالهایی بپرسند، (﴿كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبۡلُ﴾) آن طور که قبلا از موسی سؤالهایی شد. منظور سؤالهایی است که از روی لجاجت و خیرهسری مطرح میشوند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواۡ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَمِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓاۡ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾[النساء: 153]«اهل کتاب از تو میخواهند که کتابی از آسمان بر آنها فرو بیاوری، آنها از موسی بزرگتر از این را درخواست کردند و گفتند: «خداوند را آشکارا به ما نشان ده».» و خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَسَۡٔلُواۡ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾[المائده: 101]«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی نپرسید که اگر برایتان آشکار شود، شما را اندوهناک کند». پس از این سؤالها و امثال آن نهی شده است. اما پرسشی که برای طلب راهنمایی و آموختن و یاد گرفتن باشد، سؤال پسندیده است و خداوند به آن فرمان داده است. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿فَسَۡٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾[النحل: 43]«از آگاهان بپرسید، اگر نمیدانید». و خداوند این نوع سؤالها را تأیید نموده و میفرماید:﴿يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ﴾[البقرة: 219]«تو را در مورد شراب و قمار میپرسند». و ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾[البقرة: 220]«و از تو در مورد یتیمان میپرسند» و مسایلی مانند آن. سؤالهایی که از آن نهی شده است، مذموم بوده و گاه سؤالکننده را به کفر میرسانند. خداوند متعال میفرماید: (﴿وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هر کس که کفر را جانشین ایمان نماید، به راستی که از راه راست گمراه شده است.
(109) سپس از حسد و کینۀ بسیاری از اهل کتاب خبر میدهد و اینکه آنها به جایی رسیدهاند که دوست دارند (﴿لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا﴾) شما را پس از ایمان آوردنتان کافر کنند. و در این راه تلاش کرده وحیلهها سر هم میکنند، اما مکر و دسیسۀ آنها به خودشان باز میگردد. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَقَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامِنُواۡبِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَجۡهَ ٱلنَّهَارِ وَٱكۡفُرُوٓاۡ ءَاخِرَهُۥلَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾[آل عمران: 72] و گروهی از اهل کتاب گفتند: «به آنچه بر مؤمنان نازل شده است، اولِ روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید؛ تا شاید آنها [از دینشان] برگردند.» این به سبب حسادت وکینهای است که در نهاد آنان ریشه دوانده است. پس خداوند آنها را دستور میدهد که با آنان که به ایشان نهایت بدی را روا داشتهاند، با عفو و گذشت برخورد نمایند تا اینکه خداوند فرمان خود را به میان آورد. سپس فرمان خدا آمد و دستور داد با آنها جهاد کنند و خداوند خیال مؤمنان را از آنها راحت کرد؛ و مؤمنان بعضی را کشتند و بعضی را به بردگی گرفتند و بعضی را آواره کردند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ﴾) همانا خداوند بر هر چیزی توانا است.
(110) سپس خداوند آنها را به برپا داشتن نماز؛ پرداختن زکات؛ و انجام امور خیر دستور داد و به آنها وعده نموده است که هر کار خیری انجام دهند، نزد خداوند ضایع نخواهد شد؛ و آن را نزد خداوند به طور کامل خواهند یافت. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ﴾) همانا خداوند به آنچه میکنید، بینا است.
البقرة 2:111
وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِين ، و گفتند:« هرگز وارد بهشت نمي شود مگر کسي که يهودي يا نصراني باشد.» اين آرزوي آنهاست. بگو:« اگر راست مي گوييد دليل تان را بياوريد.» بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون ، آري! هرکس که مخلصانه روي به خدا کند و نيکوکار باشد پاداش او نزد پروردگارش است، و نه ترسي بر آنها است و نه اندوهگين مي گردند.
(111) یهودیان گفتند: هرگز وارد بهشت نخواهد شد، مگر کسی که یهودی باشد. و نصارا گفتند: به بهشت وارد نمیشود، مگر کسی که نصرانی باشد. بنابراین [این دو گروه] تنها خود را بهشتی دانستند. اما این آرزوی باطلی است که جز با دلیل و برهان پذیرفته نمیشود. پس اگر راستگو هستید، دلیلتان را بیاورید. و هر کس ادعایی بکند، باید برای صحت آن دلیل بیاورد؛ وگرنه چنانچه ادعای او علیه خودش اقامه گردد و کسی بدون دلیل، عکس ادعای او را مطرح کند، هیچ تفاوتی میان آن دو وجود نخواهد داشت. پس این برهان و دلیل است که این ادعا را تصدیق یا آنرا تکذیب مینماید. و از آنجا که آنان برای اثبات ادعای خود، دلیلی نداشتند معلوم شد که دروغگو هستند.
(112) سپس خداوند دلیل روشن و کلی را بیان داشته و میفرماید: (﴿بَلَىٰ﴾)؛ یعنی: طبق آرزو و ادعاهایتان نیست، بلکه (﴿مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ﴾)؛ یعنی: هرکس اعمال خود را برای خدا خالص گرداند و قلبش را متوجه او نماید، (﴿وَهُو﴾) و او در ضمن مخلص بودنش، (﴿مُحۡسِنٞ﴾) در عبادت پروردگارش نیکوکار باشد، بهگونهای که خدا را طبق شریعت او عبادت نماید، پس اینها اهل بهشت هستند. (﴿فَلَهُۥٓ أَجۡرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ﴾) و پاداش او نزد پروردگارش است؛ و پاداش آنها بهشت و نعمتهای آن میباشد، (﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و نه ترسی بر آنها است، و نه اندوهگین میگردند. پس به هر خیر ونیکی دست یافته و از هر امر ناگواری نجات مییابند. و از این آیه فهمیده میشود که هرکس چنین نباشد، اهل جهنم و از هلاکشدگان است. پس تنها آنانی نجات پیدا میکنند که خود را برای معبود خالص گردانده و از پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی نمایند.
البقرة 2:112
وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِين ، و گفتند:« هرگز وارد بهشت نمي شود مگر کسي که يهودي يا نصراني باشد.» اين آرزوي آنهاست. بگو:« اگر راست مي گوييد دليل تان را بياوريد.» بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون ، آري! هرکس که مخلصانه روي به خدا کند و نيکوکار باشد پاداش او نزد پروردگارش است، و نه ترسي بر آنها است و نه اندوهگين مي گردند.
(111) یهودیان گفتند: هرگز وارد بهشت نخواهد شد، مگر کسی که یهودی باشد. و نصارا گفتند: به بهشت وارد نمیشود، مگر کسی که نصرانی باشد. بنابراین [این دو گروه] تنها خود را بهشتی دانستند. اما این آرزوی باطلی است که جز با دلیل و برهان پذیرفته نمیشود. پس اگر راستگو هستید، دلیلتان را بیاورید. و هر کس ادعایی بکند، باید برای صحت آن دلیل بیاورد؛ وگرنه چنانچه ادعای او علیه خودش اقامه گردد و کسی بدون دلیل، عکس ادعای او را مطرح کند، هیچ تفاوتی میان آن دو وجود نخواهد داشت. پس این برهان و دلیل است که این ادعا را تصدیق یا آنرا تکذیب مینماید. و از آنجا که آنان برای اثبات ادعای خود، دلیلی نداشتند معلوم شد که دروغگو هستند.
(112) سپس خداوند دلیل روشن و کلی را بیان داشته و میفرماید: (﴿بَلَىٰ﴾)؛ یعنی: طبق آرزو و ادعاهایتان نیست، بلکه (﴿مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ﴾)؛ یعنی: هرکس اعمال خود را برای خدا خالص گرداند و قلبش را متوجه او نماید، (﴿وَهُو﴾) و او در ضمن مخلص بودنش، (﴿مُحۡسِنٞ﴾) در عبادت پروردگارش نیکوکار باشد، بهگونهای که خدا را طبق شریعت او عبادت نماید، پس اینها اهل بهشت هستند. (﴿فَلَهُۥٓ أَجۡرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ﴾) و پاداش او نزد پروردگارش است؛ و پاداش آنها بهشت و نعمتهای آن میباشد، (﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و نه ترسی بر آنها است، و نه اندوهگین میگردند. پس به هر خیر ونیکی دست یافته و از هر امر ناگواری نجات مییابند. و از این آیه فهمیده میشود که هرکس چنین نباشد، اهل جهنم و از هلاکشدگان است. پس تنها آنانی نجات پیدا میکنند که خود را برای معبود خالص گردانده و از پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی نمایند.
البقرة 2:113
وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ، و يهوديان گفتند:« نصارا بر حق نيستند» ، و نصارا گفتند:« يهوديان بر حق نيستند»، در حاليکه آنها کتاب را مي خوانند، همچنين کساني که نمي دانند سخني مانند سخن آنها گفتند، پس خداوند روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف مي کردند داوري مي کند.
(113) هواپرستی و حسد و کینه، اهل کتاب را به جایی رساند که برخی، برخی دیگر را گمراه بپندارند، و یکدیگر را کافر قلمداد کنند. همان طور که بیسوادانی از مشرکان عرب و غیره چنـین بودند و همـدیگر را گـمراه به حساب مـیآوردند؛ و خداوند در روز قیامت میان آنان عادلانه حکم مینماید. پس تنها کسانی راه مییابند که تمام پیامبران را تصـدیق نمایند؛ از دستورات پـروردگار اطاعت کننـد و از منهـیات او بپرهیزند؛ و به جز این دسته، همگی هلاک شـوندگاناند.
البقرة 2:114
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُوْلَـئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ، و کيست ستمگرتر از کسي که نگذارد در مسجد خدا نام او برده شود و در ويراني آن بکوشد؟
(114) هیچ کس ستمکارتر نیست و جنایتش سختتر از کسی نیست که نگذارد در مساجد از خداوند یاد شود، و نگذارد در آن نماز و دیگر عبادات انجام گیرد. (﴿وَسَعَىٰ﴾) و تلاش نماید (﴿فِي خَرَابِهَآ﴾) که آن را به صورت ظاهری یا معنوی ویران کند. ویرانی ظاهری، یعنی منهدم کردن و تخریب و آلوده نمودن آن [به نجاسات]، و ویرانی معنوی، عبارت از جلوگیری از کسانی است که خدا را در مساجد یاد میکنند. و این در مورد هر کسی که اینگونه باشد، صادق است. پس این حکم هم اصحاب فیل و قریش را در بر میگیرد، آنگاه که در سال حدیبیه مانع ورود پیامبر صلی الله علیه وسلم به مسجد الحرام شدند. همچنین شامل نصارا میشود، آنگاه که بیت المقدس را ویران کردند؛ و نیز شامل دیگر ستمکارانی میشود که از سر مخالفت و مبارزه با خدا، مساجد را ویران میکنند. پس خداوند آنهارا مجازات میکند، و شرعاً و تقدیراً به آنان اجازه نداده است که جز لرزان و ترسان وارد آن شوند. پس چون آنان بندگان خدا را ترساندند، خداوند نیز آنان را تهدید میکند. بنابراین وقتی مشرکان مانع ورود پیامبر صلی الله علیه وسلم به مسجد الحرام شدند، مدتی نگذشت که خداوند اجازه فتح مکه را به پیامبر داد و [پس از فتح مکه] مشرکان را از اینکه به خانهاش نزدیک شوند، مانع شد. خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواۡ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾[التوبة: 28]«ای مؤمنان! بیگمان مشرکان پلید هستند، پس، بعد از این سال، نزدیک مسجد الحرام نشوند». در رابطه با اصحاب فیل نیز خداوند [در سوره فیل] بیان کرده که چه بر سرشان آمد. و مؤمنان را بر نصارا [که بیت المقدس را ویران کرده بودند] پیروز گرداند، بهگونهای که آنها را از سرزمینشان بیرون راندند. و هر کس حالت و وصفی چون اینها داشته باشد [یعنی برای ویرانی مساجد بکوشد]، عذاب خدا او را فرا میگیرد؛ و این از آیات بزرگی است که خداوند قبل از وقوعشان از آن خبر داده است. و علمای کرام با استناد به این آیه، استدلال کردهاند که اجازه ورود به مساجد نباید به کافران داده شود. (﴿ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞ﴾) ذلت و رسوایی در دنیا برای آنها است. (﴿وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و در آخرت [نیز] عذابی بزرگ پیش روی دارند. هیچ کس ستمکارتر از فردی نیست که نگذارد در مساجد نام خدا برده شود، پس ایمان هیچ کسی بزرگتر از ایمان فردی نیست که در آبادانی ظاهری و معنوی مساجد تلاش نماید، همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّمَا يَعۡمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾[التوبة: 18]«همانا مساجد خدا را فقط کسی آباد میکند که به خدا و روز آخرت ایمان دارد». بلکه خداوند دستور داده است که خانههایش برافراشته شوند و مورد تعظیم و تکریم واقع شوند:﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ﴾[النور: 36]«در خانههايی كه خداوند اجازه داده است برافراشته شوند و نام او در آنجا ياد شود». مساجد احکام زیادی دارند که ماحصل و خلاصه آن احکام، به مضمون این آیات کریمه بازمیگردد.
البقرة 2:115
وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيم ، مشرق و مغرب از آن خدا است، پس به هر طرف که رو کنيد روي خدا آن جا است، همانا خداوند گشايشگر و دانا است.
(115) (﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُ﴾) و مشرق و مغرب از آن خدا است. خداوند به طور خاص این دو جهت را نام برده است؛ چون این دو مکان، محلّی برای تجلّی نشانههای بزرگ خداوندند که عبارت از طلوع و غروب خورشید میباشد. و هرکس که صاحب این دو جهت باشد، مالک تمام اطراف و جهات است. (﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواۡ﴾) پس به هر جهتی که رو کنید، مادامی که روکردنتان به آن سو، به فرمان خدا باشد، یا از سر ناچاری و داشتن عذر باشد، مانند آنکه به شما دستور داد که به کعبه رو کنید پس از آنکه به شما دستور داده بود که در نمازهایتان رو به بیت المقدس بایستید، یا اگر در سفر بودید و خواستید بر پشت مرکب نماز سنت بخوانید، به شما امر شده است[مراد از این امر، امری نیست که برای وجوب است، بلکه مراد امری است که برای ندب باشد] بر سر همان مرکب، نماز بخوانید و قبلهی شما همان جهتی است که مرکب شما رو به سوی آن دارد. و یا اینکه چنانچه در جایی قرار گرفتید و ندانستید که جهت قبله کدام است، به شما دستور داده است که اجتهاد کنید، و جهتی را انتخاب نمایید و بر این اساس که این همان جهت کعبه است، بدان رو کنید. و اگر بعداً مشخص شد که تشخیص شما اشتباه بوده است، ایرادی ندارد. و یا چنانچه به دلیل مریضی یا هر مانع دیگری نتوانستید رو به سوی کعبه بایستید، در تمام این حالتها ـ که یا معذور هستید یا مامور ـ به هر جهتی رو کنید، آن جهت از گسترهی فرمانروایی خدا خارج نیست.(﴿فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ ﴾) پس روی خدا آنجا است، همانا خدا گشایشگر و دانا است. در این آیه، چهره برای خدا ثابت شده است، چهرهای که شایستۀ او است. و خداوند چهرهای دارد که هیچ چهرهای به آن نمیماند. و خداوند دارای فضل و صفاتی گسترده و عظیم است و به رازها و نیتها دانا است. پس به سبب گشایشگری و داناییاش، مسئلۀ روکردنتان را به سوی کعبه برایتان وسیع گرداند و آنچه را که به شما دستور داده است انجام دهید، از شما میپذیرد.
البقرة 2:116
وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَل لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ ، و گفتند:« خداوند فرزندي را برگزيده است»، پاک است او بلکه آنچه در آسمان ها و زمين است از آن اوست، و همه فرمانبردار او هستند. بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ، پديد آورنده آسمان ها و زمين است، وهرگاه فرمان چيزي را صادر کند به آن مي گويد:« باش»، پس مي شود.
(116) (﴿وَقَالُواۡ﴾) و یهود و نصارا و مشرکان گفتند: (﴿ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدٗا﴾) خداوند فرزندی را برگزیده است. و آنها با این سخن چیزی را به خدا نسبت دادند که سزاوار بزرگی و عظمت او نیست. و آنها کار بینهایت بدی را مرتکب شدند و برخود ستم ورزیدند. و خداوند بر این کارشان شکیبا است و بر آنها بردبار است و از آنها گذشت میکند و به آنان روزی میدهد، با اینکه آنها در حق او کوتاهی کردند. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ﴾) منزه و پاک است از هر آنچه مشرکان و ستمکاران او را بدان متصف میکنند، در حالی که شایستۀ عظمت او نیست، پس پاک است خداوند که از همۀ وجوه کامل است و نقصی در او راه نمییابد. خداوند ضمن اینکه سخنانشان را رد نمود، بر پاک و منزه بودن خویش از آنچه که ویرا بدان متصف میکردند، حجت و برهان اقامه کرده و میفرماید: (﴿بَل لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) بلکه آنچه در آسمانها و زمین است، از آن او است؛ یعنی همه، ملک و بندۀ او هستند و همانند مالک در زیر دستان خود تصرف مینماید؛ و آنها در برابر او فرمانبردار و رام هستند. و مادامی که همۀ بندگان به او نیازمندند و او از آنها بینیاز است چگونه یکی از آنها میتواند فرزند او باشد؟ زیرا فرزند باید از جنس پدر باشد، چون او بخشی از آن است. و خداوند پادشاه غالب و پیروزمند است و شما زیردستان مغلوب؛ و او بینیاز است و شما نیازمند هستید. پس چگونه با این وصف خداوند فرزند دارد؟ و این باطلترین و یاوهترین سخن است. فرمانبرداری بر دو نوع است: فرمانبرداری عام؛ و آن فرمانبرداری همۀ مخلوقات و مطیع بودن همۀ آنها و پذیرش تدبیر آفریننده است. و اطاعت و فرمانبرداری خاص؛ و آن انجام عبادت است. نوع اول در این آیه آمده است؛ و نوع دوم در این فرمودۀ پروردگار آمده است:﴿وَقُومُواۡ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾[البقرة: 238]«و خاضعانه برای خدا به طاعت بایستید».
(117) سپس فرمود: (﴿بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) پدیدآورندۀ آسمانها و زمین است؛ و آنها را محکم و زیبا آفریده است بدون اینکه از قبل مانند و نمونهای داشته باشند. (﴿وَإِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥكُن فَيَكُونُ﴾)و هرگاه به امری فرمان دهد، به آن میگوید: بشو، پس میشود. و هیچ امری برای او سخت و ممتنع نیست واز فرمان او ابا نمیورزد.
البقرة 2:117
وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَل لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ ، و گفتند:« خداوند فرزندي را برگزيده است»، پاک است او بلکه آنچه در آسمان ها و زمين است از آن اوست، و همه فرمانبردار او هستند. بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ، پديد آورنده آسمان ها و زمين است، وهرگاه فرمان چيزي را صادر کند به آن مي گويد:« باش»، پس مي شود.
(116) (﴿وَقَالُواۡ﴾) و یهود و نصارا و مشرکان گفتند: (﴿ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدٗا﴾) خداوند فرزندی را برگزیده است. و آنها با این سخن چیزی را به خدا نسبت دادند که سزاوار بزرگی و عظمت او نیست. و آنها کار بینهایت بدی را مرتکب شدند و برخود ستم ورزیدند. و خداوند بر این کارشان شکیبا است و بر آنها بردبار است و از آنها گذشت میکند و به آنان روزی میدهد، با اینکه آنها در حق او کوتاهی کردند. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ﴾) منزه و پاک است از هر آنچه مشرکان و ستمکاران او را بدان متصف میکنند، در حالی که شایستۀ عظمت او نیست، پس پاک است خداوند که از همۀ وجوه کامل است و نقصی در او راه نمییابد. خداوند ضمن اینکه سخنانشان را رد نمود، بر پاک و منزه بودن خویش از آنچه که ویرا بدان متصف میکردند، حجت و برهان اقامه کرده و میفرماید: (﴿بَل لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) بلکه آنچه در آسمانها و زمین است، از آن او است؛ یعنی همه، ملک و بندۀ او هستند و همانند مالک در زیر دستان خود تصرف مینماید؛ و آنها در برابر او فرمانبردار و رام هستند. و مادامی که همۀ بندگان به او نیازمندند و او از آنها بینیاز است چگونه یکی از آنها میتواند فرزند او باشد؟ زیرا فرزند باید از جنس پدر باشد، چون او بخشی از آن است. و خداوند پادشاه غالب و پیروزمند است و شما زیردستان مغلوب؛ و او بینیاز است و شما نیازمند هستید. پس چگونه با این وصف خداوند فرزند دارد؟ و این باطلترین و یاوهترین سخن است. فرمانبرداری بر دو نوع است: فرمانبرداری عام؛ و آن فرمانبرداری همۀ مخلوقات و مطیع بودن همۀ آنها و پذیرش تدبیر آفریننده است. و اطاعت و فرمانبرداری خاص؛ و آن انجام عبادت است. نوع اول در این آیه آمده است؛ و نوع دوم در این فرمودۀ پروردگار آمده است:﴿وَقُومُواۡ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾[البقرة: 238]«و خاضعانه برای خدا به طاعت بایستید».
(117) سپس فرمود: (﴿بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) پدیدآورندۀ آسمانها و زمین است؛ و آنها را محکم و زیبا آفریده است بدون اینکه از قبل مانند و نمونهای داشته باشند. (﴿وَإِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥكُن فَيَكُونُ﴾)و هرگاه به امری فرمان دهد، به آن میگوید: بشو، پس میشود. و هیچ امری برای او سخت و ممتنع نیست واز فرمان او ابا نمیورزد.
البقرة 2:118
وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ، و کساني که نمي دانند، که « چرا خداوند با ما سخن نمي گويد يا آيه روشني براي ما نمي فرستد؟»، کساني که پيش از آنها بودند مانند سخن آنها گفتند، دل و درونشان همسان است. به راستي که آيات براي قومي روشن ساخته ايم که يقين دارند. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ، همانا تو را به حق مژده دهنده و بيم دهنده فرستاده ايم، و درباره ياران جهنم از تو پرسشي نخواهد شد.
(118) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) و نادانان اهل کتاب و دیگران گفتند: چرا خداوند با ما سخن نمیگوید آن گونه که با پیامبران سخن گفته است؟(﴿أَوۡتَأۡتِينَآءَايَةٞ﴾) یا چرا معجزه و نشانهای برای ما نمیآید؟! آنان با عقل فاسد و آرای ناقص خود پیشنهاد میکردند که فلان معجزه صورت پذیرد و با این پیشنهادات بر آفریننده جرأت کردند و در مقابل پیامبران خداوند سرکشی نمودند. یکی از در خواستهای نامعقول آنان این بود که گفتند:﴿لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾[البقرة: 55]«هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم»؛ ﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواۡ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَ مِن ذَٰلِكَ﴾[النساء: 153]«اهل کتاب از تو میخواهند تا بر آنها کتابی از آسمان نازل کنی. به راستی که از موسی درخواست بزرگتری کردند»؛ ﴿وَقَالُواۡ مَالِ هَٰذَا ٱلرَّسُولِ يَأۡكُلُ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشِي فِي ٱلۡأَسۡوَاقِ لَوۡلَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَلَكٞ فَيَكُونَ مَعَهُۥ نَذِيرًا أَوۡ يُلۡقَىٰٓ إِلَيۡهِ كَنزٌ أَوۡ تَكُونُ لَهُۥ جَنَّةٞ يَأۡكُلُ مِنۡهَا﴾[الفرقان: 7-8] و گفتند: «این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟! چرا فرشتهای به سوی او فرستاده نشده است که همراه او بیمدهنده باشد؟ یا خزانهای به سوی او انداخته نشده است یا باغی ندارد که از آن بخورد؟»؛ ﴿وَقَالُواۡ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَلَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا﴾[الإسراء: 9] و گفتند: «هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه از زمین برای ما چشمهای بجوشانی». پس آنها با پیامبر اینگونه برخورد کرده و از سر عناد و لجاجت نشانهها و معجزات عجیب و غریبی میطلبیدند، نه نشانهها و معجزاتی که با آن راه یابند. و هدف آنها روشن شدن حق نبود؛ زیرا پیامبران به اندازهای که برای ایمان آوردن انسان کافی باشد، معجزات آوردند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿قَدۡ بَيَّنَّا ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾) «به راستی این نشانهها را روشن گرداندهایم برای قومی که یقین دارند». پس اهل یقین با نشانههای روشن و دلیلهای آشکار خداوند که به وسیله آن یقین حاصل میشود و شک و تردید دفع میگردد، آشنا هستند.
سپس خداوند متعال نشانهای کوتاه و مختصر را ذکر میکند که در بر گیرنده تمامی معجزات و نشانههای دال بر راستگویی پیامبر صلی الله علیه وسلم و راست بودن چیزی است که آورده است و میفرماید:
(119) (﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) همانا تو را به حق مژدهدهنده و بیمدهنده فرستادهایم. پس این آیه مشتمل بر معجزاتی است که پیامبر آورده است. و به سه چیز باز میگردد: نخست: در مبعوث شدن و فرستاده شدن او. دوم: در سیره و رهنمودهای پیامبر. سوم: در شناخت و معرفت آنچه از قرآن و سنت بر جای گذاشته است. مورد اول و دوم از (﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ﴾) استنباط میشود، و مورد سوم از (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾). مورد اول که مبعوث شدن پیامبر میباشد این گونه است که مردم قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم در بتپرستی و آتشپرستی و صلیب پرستی بهسر میبردند و ادیان را تحریف میکردند و در تاریکی کفر دست و پا میزدند؛ و جز تعداد اندکی از اهل کتاب که قبل از بعثت منقرض شده بودند از این آفت در امان نماندند. از سویی نیز خداوند مخلوق خود را بیهوده نیافریده و آنها را بدون حساب و کتاب رها نکرده است، چون او حکیم و دانا و توانا و مهربان است. از جمله حکمت و مهربانی او نسبت به بندگانش این است که این پیامبر بزرگ را به سوی آنها فرستاده است، تا آنها را به پرستش خداوند یکتا که شریکی ندارد امر نماید. پس به محض رسالت یافتن پیامبر، فرد عاقل میداند که او راستگو میباشد و این نشانهای است بزرگ مبنی بر اینکه او پیامبر خدا میباشد. و اما در مورد دوم که عبارت از سیره وهدایت پیامبر است، هر کس پیامبر صلی الله علیه وسلم را به طور کامل بشناسد و سیرۀ او را قبل از بعثت و پرورش یافتنش بر کاملترین خصلتها و خوبیها و اخلاق بزرگ و کریمانه بداند و حالات او را بررسی کند، خواهد دانست که اخلاق هیچ کسی جز اخلاق پیامبران ـ که انسانهایی کامل هستند ـ چنین نیست، چون خداوند صفات و ویژگیها را بزرگ ترین دلیل بر شناخت دارندگان آن و راستگویی و دروغگوییشان قرار داده است. و اما مورد سوم که شناخت شریعت بزرگ و قرآن کریمی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، مشتمل بر خبرهای راست و دستورهای نیکو و نهی از هر زشتی و دربر گیرندۀ معجزات روشن و آشکار است. پس همۀ معجزات در این سه مورد داخل میشوند. (﴿بَشِيرٗا﴾) مژده دهنده برای کسی که به منظور رسیدن به سعادت دنیا و آخرت از تو پیروی نماید. (﴿وَنَذِيرٗا﴾) و بیمدهنده برای کسی که از تو سرپیچی کرده و شقاوت و هلاکت را در دنیا و آخرت انتخاب کرده است. (﴿وَلَا تُسَۡٔلُ عَنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و دربارۀ اهل جهنم از تو سؤال نمیشود. یعنی تو مسئول آنها نیستی، بلکه فقط رساندن پیام بر تو لازم است، و حساب گرفتن با ماست.
البقرة 2:119
وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ، و کساني که نمي دانند، که « چرا خداوند با ما سخن نمي گويد يا آيه روشني براي ما نمي فرستد؟»، کساني که پيش از آنها بودند مانند سخن آنها گفتند، دل و درونشان همسان است. به راستي که آيات براي قومي روشن ساخته ايم که يقين دارند. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ، همانا تو را به حق مژده دهنده و بيم دهنده فرستاده ايم، و درباره ياران جهنم از تو پرسشي نخواهد شد.
(118) (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) و نادانان اهل کتاب و دیگران گفتند: چرا خداوند با ما سخن نمیگوید آن گونه که با پیامبران سخن گفته است؟(﴿أَوۡتَأۡتِينَآءَايَةٞ﴾) یا چرا معجزه و نشانهای برای ما نمیآید؟! آنان با عقل فاسد و آرای ناقص خود پیشنهاد میکردند که فلان معجزه صورت پذیرد و با این پیشنهادات بر آفریننده جرأت کردند و در مقابل پیامبران خداوند سرکشی نمودند. یکی از در خواستهای نامعقول آنان این بود که گفتند:﴿لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾[البقرة: 55]«هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم»؛ ﴿يَسَۡٔلُكَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيۡهِمۡ كِتَٰبٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِۚ فَقَدۡ سَأَلُواۡ مُوسَىٰٓ أَكۡبَرَ مِن ذَٰلِكَ﴾[النساء: 153]«اهل کتاب از تو میخواهند تا بر آنها کتابی از آسمان نازل کنی. به راستی که از موسی درخواست بزرگتری کردند»؛ ﴿وَقَالُواۡ مَالِ هَٰذَا ٱلرَّسُولِ يَأۡكُلُ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشِي فِي ٱلۡأَسۡوَاقِ لَوۡلَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَلَكٞ فَيَكُونَ مَعَهُۥ نَذِيرًا أَوۡ يُلۡقَىٰٓ إِلَيۡهِ كَنزٌ أَوۡ تَكُونُ لَهُۥ جَنَّةٞ يَأۡكُلُ مِنۡهَا﴾[الفرقان: 7-8] و گفتند: «این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟! چرا فرشتهای به سوی او فرستاده نشده است که همراه او بیمدهنده باشد؟ یا خزانهای به سوی او انداخته نشده است یا باغی ندارد که از آن بخورد؟»؛ ﴿وَقَالُواۡ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَلَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا﴾[الإسراء: 9] و گفتند: «هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه از زمین برای ما چشمهای بجوشانی». پس آنها با پیامبر اینگونه برخورد کرده و از سر عناد و لجاجت نشانهها و معجزات عجیب و غریبی میطلبیدند، نه نشانهها و معجزاتی که با آن راه یابند. و هدف آنها روشن شدن حق نبود؛ زیرا پیامبران به اندازهای که برای ایمان آوردن انسان کافی باشد، معجزات آوردند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿قَدۡ بَيَّنَّا ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾) «به راستی این نشانهها را روشن گرداندهایم برای قومی که یقین دارند». پس اهل یقین با نشانههای روشن و دلیلهای آشکار خداوند که به وسیله آن یقین حاصل میشود و شک و تردید دفع میگردد، آشنا هستند.
سپس خداوند متعال نشانهای کوتاه و مختصر را ذکر میکند که در بر گیرنده تمامی معجزات و نشانههای دال بر راستگویی پیامبر صلی الله علیه وسلم و راست بودن چیزی است که آورده است و میفرماید:
(119) (﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) همانا تو را به حق مژدهدهنده و بیمدهنده فرستادهایم. پس این آیه مشتمل بر معجزاتی است که پیامبر آورده است. و به سه چیز باز میگردد: نخست: در مبعوث شدن و فرستاده شدن او. دوم: در سیره و رهنمودهای پیامبر. سوم: در شناخت و معرفت آنچه از قرآن و سنت بر جای گذاشته است. مورد اول و دوم از (﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ﴾) استنباط میشود، و مورد سوم از (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾). مورد اول که مبعوث شدن پیامبر میباشد این گونه است که مردم قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم در بتپرستی و آتشپرستی و صلیب پرستی بهسر میبردند و ادیان را تحریف میکردند و در تاریکی کفر دست و پا میزدند؛ و جز تعداد اندکی از اهل کتاب که قبل از بعثت منقرض شده بودند از این آفت در امان نماندند. از سویی نیز خداوند مخلوق خود را بیهوده نیافریده و آنها را بدون حساب و کتاب رها نکرده است، چون او حکیم و دانا و توانا و مهربان است. از جمله حکمت و مهربانی او نسبت به بندگانش این است که این پیامبر بزرگ را به سوی آنها فرستاده است، تا آنها را به پرستش خداوند یکتا که شریکی ندارد امر نماید. پس به محض رسالت یافتن پیامبر، فرد عاقل میداند که او راستگو میباشد و این نشانهای است بزرگ مبنی بر اینکه او پیامبر خدا میباشد. و اما در مورد دوم که عبارت از سیره وهدایت پیامبر است، هر کس پیامبر صلی الله علیه وسلم را به طور کامل بشناسد و سیرۀ او را قبل از بعثت و پرورش یافتنش بر کاملترین خصلتها و خوبیها و اخلاق بزرگ و کریمانه بداند و حالات او را بررسی کند، خواهد دانست که اخلاق هیچ کسی جز اخلاق پیامبران ـ که انسانهایی کامل هستند ـ چنین نیست، چون خداوند صفات و ویژگیها را بزرگ ترین دلیل بر شناخت دارندگان آن و راستگویی و دروغگوییشان قرار داده است. و اما مورد سوم که شناخت شریعت بزرگ و قرآن کریمی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، مشتمل بر خبرهای راست و دستورهای نیکو و نهی از هر زشتی و دربر گیرندۀ معجزات روشن و آشکار است. پس همۀ معجزات در این سه مورد داخل میشوند. (﴿بَشِيرٗا﴾) مژده دهنده برای کسی که به منظور رسیدن به سعادت دنیا و آخرت از تو پیروی نماید. (﴿وَنَذِيرٗا﴾) و بیمدهنده برای کسی که از تو سرپیچی کرده و شقاوت و هلاکت را در دنیا و آخرت انتخاب کرده است. (﴿وَلَا تُسَۡٔلُ عَنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و دربارۀ اهل جهنم از تو سؤال نمیشود. یعنی تو مسئول آنها نیستی، بلکه فقط رساندن پیام بر تو لازم است، و حساب گرفتن با ماست.
البقرة 2:120
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ، و يه وديان و نصارا هرگز از تو خشنود نخواهند شد مگر اينکه از دينشان پيروي کني. بگو:« همانا هدايت خداوند هدايت حقيقي است». و اگر از خواسته ها و آرزوهايشان پيروي کني پس از اينکه علم و آگاهي يافته اي، هيچ سرپرست و ياوري از جانب خدا برايت نخواهد بود.
(120) خداوند خبر میدهد که یهودیان و نصارا از پیامبر راضی نمیشوند، مگر اینکه از دینشان پیروی نماید؛ چون آنها مردم را به دینی که دارند، دعوت میکنند و گمان میبرند که آن دینِ هدایت است، پس به آنها بگو: (﴿إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ﴾) تنها هدایت خداوند که با خود دارم، (﴿هُوَ ٱلۡهُدَىٰ﴾) هدایت حقیقی است. و اما آنچه شما بر آن هستید، آمال و آرزویی باطل است. (﴿وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِي جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾) و اگر بعد از علمی که تو را حاصل شده است، از خواستهایشان پیروی کنی، از جانب خدا هیچ کارساز و یاوری نخواهی داشت. در این آیه به شدت از پیروی از خواستهای یهودیان و نصارا، و تشابه و همانند سازی با آنها در چیزی که مخصوص دین آنان است، نهی شده است. گرچه مخاطب این آیه پیامبر صلی الله علیه وسلم است، ولی امتش را نیز شامل میشود؛ زیرا در نصوص شرع قاعده بر این میباشد که کلی بودن مفهوم و معنی مدّ نظر است، نه یک مخاطب مخصوص، همانطور که عمومیت لفظ مدّ نظر است، نه خصوصیت سبب.
البقرة 2:121
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ، از کساني که کتاب را به آنها داده ايم آن گونه که حق خواندنش است آن را مي خوانند، ايشان به آن ايمان مي آورند و هرکس به آن کفر ورزد آنان زيانکارانند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسراييل! ياد کنيد نعمت مرا که به شما ارزاني داشتم و اينکه شما را بر جهانيان برتري دادم. وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که از دست کسي براي کسي کاري ساخته نيست و بدلي از آن پذيرفته نمي شود و شفاعت به او سودي نمي رساند، و نه آنها ياري خواهند شد.
(121) خداوند متعال خبر میدهد، کسانی که به آنها کتاب داده و به آنها احسان نموده است، آنان (﴿يَتۡلُونَهُۥحَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ﴾) آن گونه که شایسته است از آن پیروی میکنند. تلاوت؛ یعنی پیروی کردن. پس آنان حلال قرآن را حلال میدانند، و آنچه را قرآن حرام قرار داده است، حرام میدانند، و به «محکم» قرآن عمل میکنند و به «متشابه» آن ایمان دارند؛ اینها رستگارانِ اهل کتاب هستند؛ کسانی که نعمت خداوند را شناخته و سپاس آن را به جا آورده و به همه پیامبران ایمان آوردهاند و بین هیچ یک از آنان فرق نگذاشتهاند. پس ایشان مؤمنان حقیقی هستند، نه آن دسته که میگویند:﴿نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ﴾ به آنچه بر ما نازل شده است، ایمان میآوریم و به غیر از آن، کفر میورزیم. بنابراین خداوند آنها را تهدید نموده و فرموده است: (﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِهِۦ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و هر کس که به آن کفر ورزد، پس ایشان زیانکاراناند. و تفسیر آیۀ بعدی پیشتر ذکر شد.
(122 - 123) تفسیر این آیه پیشتر ذکر شد.
البقرة 2:122
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ، از کساني که کتاب را به آنها داده ايم آن گونه که حق خواندنش است آن را مي خوانند، ايشان به آن ايمان مي آورند و هرکس به آن کفر ورزد آنان زيانکارانند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسراييل! ياد کنيد نعمت مرا که به شما ارزاني داشتم و اينکه شما را بر جهانيان برتري دادم. وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که از دست کسي براي کسي کاري ساخته نيست و بدلي از آن پذيرفته نمي شود و شفاعت به او سودي نمي رساند، و نه آنها ياري خواهند شد.
(121) خداوند متعال خبر میدهد، کسانی که به آنها کتاب داده و به آنها احسان نموده است، آنان (﴿يَتۡلُونَهُۥحَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ﴾) آن گونه که شایسته است از آن پیروی میکنند. تلاوت؛ یعنی پیروی کردن. پس آنان حلال قرآن را حلال میدانند، و آنچه را قرآن حرام قرار داده است، حرام میدانند، و به «محکم» قرآن عمل میکنند و به «متشابه» آن ایمان دارند؛ اینها رستگارانِ اهل کتاب هستند؛ کسانی که نعمت خداوند را شناخته و سپاس آن را به جا آورده و به همه پیامبران ایمان آوردهاند و بین هیچ یک از آنان فرق نگذاشتهاند. پس ایشان مؤمنان حقیقی هستند، نه آن دسته که میگویند:﴿نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ﴾ به آنچه بر ما نازل شده است، ایمان میآوریم و به غیر از آن، کفر میورزیم. بنابراین خداوند آنها را تهدید نموده و فرموده است: (﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِهِۦ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و هر کس که به آن کفر ورزد، پس ایشان زیانکاراناند. و تفسیر آیۀ بعدی پیشتر ذکر شد.
(122 - 123) تفسیر این آیه پیشتر ذکر شد.
البقرة 2:123
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ، از کساني که کتاب را به آنها داده ايم آن گونه که حق خواندنش است آن را مي خوانند، ايشان به آن ايمان مي آورند و هرکس به آن کفر ورزد آنان زيانکارانند. يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ، اي بني اسراييل! ياد کنيد نعمت مرا که به شما ارزاني داشتم و اينکه شما را بر جهانيان برتري دادم. وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ، و بترسيد از روزي که از دست کسي براي کسي کاري ساخته نيست و بدلي از آن پذيرفته نمي شود و شفاعت به او سودي نمي رساند، و نه آنها ياري خواهند شد.
(121) خداوند متعال خبر میدهد، کسانی که به آنها کتاب داده و به آنها احسان نموده است، آنان (﴿يَتۡلُونَهُۥحَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ﴾) آن گونه که شایسته است از آن پیروی میکنند. تلاوت؛ یعنی پیروی کردن. پس آنان حلال قرآن را حلال میدانند، و آنچه را قرآن حرام قرار داده است، حرام میدانند، و به «محکم» قرآن عمل میکنند و به «متشابه» آن ایمان دارند؛ اینها رستگارانِ اهل کتاب هستند؛ کسانی که نعمت خداوند را شناخته و سپاس آن را به جا آورده و به همه پیامبران ایمان آوردهاند و بین هیچ یک از آنان فرق نگذاشتهاند. پس ایشان مؤمنان حقیقی هستند، نه آن دسته که میگویند:﴿نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ﴾ به آنچه بر ما نازل شده است، ایمان میآوریم و به غیر از آن، کفر میورزیم. بنابراین خداوند آنها را تهدید نموده و فرموده است: (﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِهِۦ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و هر کس که به آن کفر ورزد، پس ایشان زیانکاراناند. و تفسیر آیۀ بعدی پیشتر ذکر شد.
(122 - 123) تفسیر این آیه پیشتر ذکر شد.
البقرة 2:124
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ، و هنگامي که ابراهيم را پروردگارش با کلماتي چند بياموزد و آن را به طور کامل انجام داد. خداوند فرمود:« تو را پيشواي مردم قرار مي دهم»، گفت:« و از دودمان من؟» ، فرمود:« پيمان من به ستمکاران نمي رسد». وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ، و باز ياد آوريد وقتي که خانه کعبه را بازگشتگاه و ماواي امني براي مردم قرار داديم. و از مقام ابراهيم نماز گاهي برگيريد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش کرديم تا خانه مرا براي طواف کنندگان و معتکفين و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاکيزه گردانيد.
(124) (﴿وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ رَبُّهُۥبِكَلِمَٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّ﴾) خداوند از بنده و خلیلش ابراهیم علیه السلام که بر پیشوا بودن و بزرگی او اتفاق نظر است؛ و هر گروهی از اهل کتاب ادعای ابراهیمی بودن را میکند؛ و حتی مشرکان نیز ادعا میکنند که پیرو او هستند، خبر میدهد که او را با سخنانی چند بیازمود و امتحانش کرد؛ یعنی او را بهوسیلۀ نواهی و دستورهایی آزمایش نمود؛ زیرا عادت خداوند در آزمایش کردن بندگانش چنین است که آنها را به اوامر و نواهی میآزماید، تا دروغگو که به هنگام امتحان و آزمایش، نمیتواند ثابت قدم و استوار باشد، مشخص گردد؛ و از راستگو که مقامش همواره بالا میرود و ارزش او افزوده میشود و عملش پاکیزه میگردد، جدا شود. و بزرگترینِ راستگویان در این مقام، ابراهیم خلیل علیه السلام بود. ایشان از آزمایش خداوند سربلند بیرون آمد و فرامین پروردگارش را به تمام و کمال انجام داد. خداوندی که همیشه شکور و سپاسگذار است به پاس این کار، وی را ستایش کرد و فرمود: (﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا﴾) همانا تو را پیشوای مردم میگردانم، بهگونهای که از تو پیروی کرده و به دنبال تو به سوی سعادت جاودانهشان حرکت میکنند. و همواره ستایش خواهی شد و برای شما پاداش بزرگ و فراوانی است و همه با دیدۀ احترام به تو مینگرند. و سوگند به خدا این بزرگترین مقامی است که در آن رقابتکنندگان به رقابت میپردازند؛ و بالاترین مقامی است که فعالیتکنندگان آستین را برای رسیدن به آن بالا میزنند؛ و کاملترین حالتی است که پیامبران اولوالعزم و پیروان راستگوی آنها که مردم را به سوی خدا دعوت میکنند، به آن دست یافتهاند. پس وقتی که ابراهیم به این مقام رفیع چشم طمع دوخت و آن را دریافت، از خداوند خواست آن را به دودمانش هم بدهد، تا مقام دودمانش نیز رفیع باشد. و این نیز از امامت و خیرخواهی و محبت او برای بندگان خدا است که دوست داشت در میان فرزندان او مرشدان و راهنمایان زیاد شوند. آفرین بر این همت بلند ابراهیم؛ و مبارکش باد این مقامات عالی! سپس خداوند مهربان به او پاسخ داد و او را از چیزی که مانع رسیدن به این مقام رفیع میشود، آگاه ساخت و فرمود: (﴿لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) امامت در دین به ستمکاران نمیرسد؛ یعنی کسی که بر خود ستم کرده و آن را زیان رسانده و ارزش آن را کاسته است؛ زیرا ستم با این مقام متضاد است، و فقط با صبر و یقین میتوان به این مقام دست یافت، در نتیجه دارندۀ این مقام، باید دارای ایمان و اعمال شایستۀ زیاد و اخلاقی زیبا و عادتهای درست و محبت کامل و ترس و توبه باشد. پس ستم کجا و این مقام کجا؟ و مفهوم آیه بیانگر آن است که هرکس ستمکار نباشد، میتواند این پیشوایی را کسب کند، به شرطی که اسباب آن را فراهم نماید.
(125) سپس خداوند متعال نمونهای جاودان را ذکر نمود که بر امامت ابراهیم دلالت میکند؛ و آن بیت الحرام است که خداوند، زیارت آن را رکنی از ارکان اسلام گردانیده و گناهان را با آن محو مینماید. در بیت الحرام آثاری از ابراهیمخلیل و دودمانش برجای مانده است که با آن امامت او دانسته میشود و یاد و خاطرۀ آنان همیشه در یادها باقی میماند. خداوند متعال در این زمینه میفرماید: (﴿وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ﴾) و چون خانۀ کعبه را بازگشتگاهی برای مردم قرار دادیم؛ یعنی محلی که مردم به سوی آن باز میگردند تا مـنافع دینی و دنیوی خود را حاصـل کنند، به سوی آن رفت و آمـد میکنند و از آن سیر نمیشوند. و خداونـد آن را (﴿وَأَمۡنٗا﴾) امـن گردانده است بهگونهای که هـر انسانی، حتی حیوانات وحشـی و جمادات و نباتات از قبیل درختان، در کنار آن احساس امنیت و آرامش میکنند. به همین جهت در دوران جاهلیت، مشرکان آن را به شدت احترام میکردند بهگونهای که اگر یکی از آنها قاتل پدرش را در حرم میدید، به او کاری نداشت. وقتی که اسلام آمد، به احترام و تعظیم کعبه افزوده شد. (﴿وَٱتَّخِذُواۡ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾) احتمال دارد که منظور از این مقام، همان مقام معروف ابراهیم باشد که اکنون در مقابل دروازۀ کعبه قرار دارد. و احتمال دارد منظور از «مصلی قرار دادنِ آن»، دو رکعت نماز طواف باشد که مستحب است پشت مقام ابراهیم خوانده شود. و جمهور مفسرین بر همین باورند. و احتمال دارد که مقام، مفرد و مضاف باشد، پس آن وقت، همۀ مقامات ابراهیم را در حج شامل میشود و آن تمام مشاعر است از قبیل؛ طواف و سعی و وقوف در عرفه و مزدلفه و رمیجمرات و قربانی و دیگر افعال حج. پس در این صورت (﴿مُصَلّٗى﴾) یعنی عبادتگاهی؛ یعنی در شعائر حج، به ابراهیم اقتدا کنید، و شاید این معنی بهتر باشد؛ چون معنی اول را نیز در بردارد و لفظ کلمه نیز چنین احتمالی را جایز میداند. (﴿وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ﴾) و به ابراهیم و اسماعیل وحی نمودیم که خانۀ خدا را از شرک، کفر، معاصی و سایر پلیدیها و آلودگیها پاک بدارند، (﴿لِلطَّآئِفِينَ﴾) تا برای طوافکنندگان (﴿وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾) و معتکفین و نمازگزاران پاک شود. طواف را مقدم نمود چون به مسجدالحرام اختصاص دارد، سپس اعتکاف را ذکر کرد، چون یکی از شروط اعتکاف آن است که در مسجد صورت پذیرد، سپس نماز را ذکر کرد با اینکه نماز بهتر و برتر است. در اینکه خداوند متعال خانۀ کعبه را به خود نسبت داد فایدههایی نهفته است؛ از جمله: باعث میشود ابراهیم و اسماعیل به پاک کردن آن بیشتر توجه کنند، چون خانۀ خدا است، پس آنها نهایت تلاش و توان خود را برای پاک کردنش مبذول داشتند؛ موجب احترام و بزرگداشت آن میباشد، پس به صورت ضمنی بندگانش را به بزرگداشت و احترام کعبه دستور میدهد؛ همچنین باعث میشود قلوب بندگان به سوی آن جلب شود.
البقرة 2:125
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ، و هنگامي که ابراهيم را پروردگارش با کلماتي چند بياموزد و آن را به طور کامل انجام داد. خداوند فرمود:« تو را پيشواي مردم قرار مي دهم»، گفت:« و از دودمان من؟» ، فرمود:« پيمان من به ستمکاران نمي رسد». وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ، و باز ياد آوريد وقتي که خانه کعبه را بازگشتگاه و ماواي امني براي مردم قرار داديم. و از مقام ابراهيم نماز گاهي برگيريد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش کرديم تا خانه مرا براي طواف کنندگان و معتکفين و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاکيزه گردانيد.
(124) (﴿وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ رَبُّهُۥبِكَلِمَٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّ﴾) خداوند از بنده و خلیلش ابراهیم علیه السلام که بر پیشوا بودن و بزرگی او اتفاق نظر است؛ و هر گروهی از اهل کتاب ادعای ابراهیمی بودن را میکند؛ و حتی مشرکان نیز ادعا میکنند که پیرو او هستند، خبر میدهد که او را با سخنانی چند بیازمود و امتحانش کرد؛ یعنی او را بهوسیلۀ نواهی و دستورهایی آزمایش نمود؛ زیرا عادت خداوند در آزمایش کردن بندگانش چنین است که آنها را به اوامر و نواهی میآزماید، تا دروغگو که به هنگام امتحان و آزمایش، نمیتواند ثابت قدم و استوار باشد، مشخص گردد؛ و از راستگو که مقامش همواره بالا میرود و ارزش او افزوده میشود و عملش پاکیزه میگردد، جدا شود. و بزرگترینِ راستگویان در این مقام، ابراهیم خلیل علیه السلام بود. ایشان از آزمایش خداوند سربلند بیرون آمد و فرامین پروردگارش را به تمام و کمال انجام داد. خداوندی که همیشه شکور و سپاسگذار است به پاس این کار، وی را ستایش کرد و فرمود: (﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا﴾) همانا تو را پیشوای مردم میگردانم، بهگونهای که از تو پیروی کرده و به دنبال تو به سوی سعادت جاودانهشان حرکت میکنند. و همواره ستایش خواهی شد و برای شما پاداش بزرگ و فراوانی است و همه با دیدۀ احترام به تو مینگرند. و سوگند به خدا این بزرگترین مقامی است که در آن رقابتکنندگان به رقابت میپردازند؛ و بالاترین مقامی است که فعالیتکنندگان آستین را برای رسیدن به آن بالا میزنند؛ و کاملترین حالتی است که پیامبران اولوالعزم و پیروان راستگوی آنها که مردم را به سوی خدا دعوت میکنند، به آن دست یافتهاند. پس وقتی که ابراهیم به این مقام رفیع چشم طمع دوخت و آن را دریافت، از خداوند خواست آن را به دودمانش هم بدهد، تا مقام دودمانش نیز رفیع باشد. و این نیز از امامت و خیرخواهی و محبت او برای بندگان خدا است که دوست داشت در میان فرزندان او مرشدان و راهنمایان زیاد شوند. آفرین بر این همت بلند ابراهیم؛ و مبارکش باد این مقامات عالی! سپس خداوند مهربان به او پاسخ داد و او را از چیزی که مانع رسیدن به این مقام رفیع میشود، آگاه ساخت و فرمود: (﴿لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) امامت در دین به ستمکاران نمیرسد؛ یعنی کسی که بر خود ستم کرده و آن را زیان رسانده و ارزش آن را کاسته است؛ زیرا ستم با این مقام متضاد است، و فقط با صبر و یقین میتوان به این مقام دست یافت، در نتیجه دارندۀ این مقام، باید دارای ایمان و اعمال شایستۀ زیاد و اخلاقی زیبا و عادتهای درست و محبت کامل و ترس و توبه باشد. پس ستم کجا و این مقام کجا؟ و مفهوم آیه بیانگر آن است که هرکس ستمکار نباشد، میتواند این پیشوایی را کسب کند، به شرطی که اسباب آن را فراهم نماید.
(125) سپس خداوند متعال نمونهای جاودان را ذکر نمود که بر امامت ابراهیم دلالت میکند؛ و آن بیت الحرام است که خداوند، زیارت آن را رکنی از ارکان اسلام گردانیده و گناهان را با آن محو مینماید. در بیت الحرام آثاری از ابراهیمخلیل و دودمانش برجای مانده است که با آن امامت او دانسته میشود و یاد و خاطرۀ آنان همیشه در یادها باقی میماند. خداوند متعال در این زمینه میفرماید: (﴿وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ﴾) و چون خانۀ کعبه را بازگشتگاهی برای مردم قرار دادیم؛ یعنی محلی که مردم به سوی آن باز میگردند تا مـنافع دینی و دنیوی خود را حاصـل کنند، به سوی آن رفت و آمـد میکنند و از آن سیر نمیشوند. و خداونـد آن را (﴿وَأَمۡنٗا﴾) امـن گردانده است بهگونهای که هـر انسانی، حتی حیوانات وحشـی و جمادات و نباتات از قبیل درختان، در کنار آن احساس امنیت و آرامش میکنند. به همین جهت در دوران جاهلیت، مشرکان آن را به شدت احترام میکردند بهگونهای که اگر یکی از آنها قاتل پدرش را در حرم میدید، به او کاری نداشت. وقتی که اسلام آمد، به احترام و تعظیم کعبه افزوده شد. (﴿وَٱتَّخِذُواۡ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى﴾) احتمال دارد که منظور از این مقام، همان مقام معروف ابراهیم باشد که اکنون در مقابل دروازۀ کعبه قرار دارد. و احتمال دارد منظور از «مصلی قرار دادنِ آن»، دو رکعت نماز طواف باشد که مستحب است پشت مقام ابراهیم خوانده شود. و جمهور مفسرین بر همین باورند. و احتمال دارد که مقام، مفرد و مضاف باشد، پس آن وقت، همۀ مقامات ابراهیم را در حج شامل میشود و آن تمام مشاعر است از قبیل؛ طواف و سعی و وقوف در عرفه و مزدلفه و رمیجمرات و قربانی و دیگر افعال حج. پس در این صورت (﴿مُصَلّٗى﴾) یعنی عبادتگاهی؛ یعنی در شعائر حج، به ابراهیم اقتدا کنید، و شاید این معنی بهتر باشد؛ چون معنی اول را نیز در بردارد و لفظ کلمه نیز چنین احتمالی را جایز میداند. (﴿وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ﴾) و به ابراهیم و اسماعیل وحی نمودیم که خانۀ خدا را از شرک، کفر، معاصی و سایر پلیدیها و آلودگیها پاک بدارند، (﴿لِلطَّآئِفِينَ﴾) تا برای طوافکنندگان (﴿وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾) و معتکفین و نمازگزاران پاک شود. طواف را مقدم نمود چون به مسجدالحرام اختصاص دارد، سپس اعتکاف را ذکر کرد، چون یکی از شروط اعتکاف آن است که در مسجد صورت پذیرد، سپس نماز را ذکر کرد با اینکه نماز بهتر و برتر است. در اینکه خداوند متعال خانۀ کعبه را به خود نسبت داد فایدههایی نهفته است؛ از جمله: باعث میشود ابراهیم و اسماعیل به پاک کردن آن بیشتر توجه کنند، چون خانۀ خدا است، پس آنها نهایت تلاش و توان خود را برای پاک کردنش مبذول داشتند؛ موجب احترام و بزرگداشت آن میباشد، پس به صورت ضمنی بندگانش را به بزرگداشت و احترام کعبه دستور میدهد؛ همچنین باعث میشود قلوب بندگان به سوی آن جلب شود.
البقرة 2:126
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ، و چون ابراهيم گفت:« پروردگارا! اينجا را شهر امن بگردان و از اهلش هر آن کس که به خدا و روز اخرت ايمان آورد از ميوه ها به او روزي ببخش. خداوند فرمود: و هرکس که کفر ورزد او را مدت اندکي بهره مند مي گردانم سپس او را به عذاب آتش ناچار مي سازم و بد سرانجامي است.
(126) و هنگامیکه ابراهیم برای این خانه دعا کرد که خداوند آن را سرزمینی امن بگرداند و انواع میوهها را روزی ساکنان آن نماید؛ سپس ابراهیم علیه السلام این دعا را به مؤمنان مقید نمود، (﴿مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم﴾) تا در برابر خداوند ادب را رعایت کرده باشد؛ زیرا درخواست اول به صورت مطلق بود و جواب آن مقید به غیر از ستمکار شد. پس وقتی برای روزی آنها دعا کرد و آن را مقید به مؤمن نمود درحالیکه روزیِ خدا شامل مؤمن و کافر و گناهکار و مطیع میشود، خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَن كَفَرَ﴾) به همه روزی میدهم؛ مسلمان و کافر، اما مسلمان از روزی خدا، برای انجام دادن عبادت او کمک میگیرد، سپس به نعمتهای بهشت منتقل میگردد، اما کافر مدت کمی از دنیا بهرهمند میشود، (﴿ثُمَّ أَضۡطَرُّهُۥٓ﴾) سپس او را با اکراه به سوی آتش جهنم میبرم (﴿إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ﴾) به سوی عذاب آتش که بد سرانجامی است.
البقرة 2:127
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم ، و به ياد آور هنگامي را که ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه کعبه را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايي. رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيم ، پروردگارا! چنان کن که ما دو نفر فرمانبردار تو باشيم و از فرزندان ما ملتي فرمانبردار پديد آور و به ما طرز عبادتمان را نشان بده و توبه ما را بپذيرد، همانا تو توبه پذير و مهرباني. رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ ، پروردگارا! در ميان آنها پيامبري مبعوث فرما که آيات تو را براي آنان تلاوت کند و کتاب و حکمت را به آنها بياموزد و آنان را پاکيزه نمايد، بي گمان تو عزيز و حکيمي.
(127) و به یاد آور ابراهیم و اسماعیل را، در حالی که پایههای خانۀ کعبه را بالا برده و این کار بزرگ را انجام میدادند؛ و آنچنان در میان ترس و امید قرار داشتند که در حال انجام این کار از خداوند میخواستند عملشان را بپذیرد و نفع فراوانی را در آن قرار دهد.
(128) و برای خود و فرزندانشان، دعای مسلمان شدن و اسلام آوردن کردند؛ اسلامی که حقیقت آن فروتنی دل وانقیاد و فرمانبرداری آن برای پروردگار است؛ زیرا فرمانبری قلب، فرمانبرداری اعضا و جراح را دربر دارد. (﴿وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا﴾) و مناسکمان را به صورت عملی به ما بیاموز، تا بهتر آن را اجرا نماییم. احتمال دارد منظور از مناسک، همۀ اعمال حج باشد، همانطور که سیاق و مقام بر این امر دلالت مینماید. و احتمال دارد منظور از آن، فراتر از این و تمام دین و همۀ عبادتها باشد، همانطور که عموم لفظ بر این امر دلالت مینماید. زیرا «نسُک» به معنی عبادت و پرستش خدا میباشد، اما در اینجا بیشتر رنگ و بوی اعمالی را به خود گرفته است، که در حج انجام میشوند. پس حاصل دعای آنها، یافتن توفیق فراگیری علم مفید و انجام عمل شایسته است. و از آنجا که بنده - هرکه باشد- به ناچار کوتاهیهایی دارد و باید توبه کند، گفتند: (﴿وَتُبۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و توبۀ ما را بپذیر، بیگمان شما توبهپذیر و مهربان هستی.
(129) (﴿رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ﴾) پروردگارا! در میانِ فرزندان ما مبعوث بدار، (﴿رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پیامبری از خودشان را، تا مقامشان بالا رود و فرمانبردار آن پیامبر باشند و او را به خوبی بشناسند. (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ﴾) آیات شما را بر آنان بخواند و به آنان یاد دهد. (﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و معانی کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد. (﴿وَيُزَكِّيهِمۡ﴾) و با تربیت کردن آنها بر کارهای شایسته و دور کردنشان از اعمال ناشایست که جز با آن، نفس تزکیه نمیشود، آنها را پاکیزه بگرداند. (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾) بیگمان تو بر هر چیزی غالب هستی. «عزیز» یعنی توانا و غالب و نیرومند بر هر چیزی. و هیچ چیزی نمیتواند در برابر قدرت و چیرگی او مانعی ایجاد کند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ ﴾) کسی که هر چیز را درجای حقیقیاش قرار میدهد. پس بر مبنای عزت و حکمت خویش، در میان آنها پیامبری را مبعوث فرما. خداوند دعای آن دو را پذیرفت؛ و این پیامبر بزرگوار را در میان آنان مبعوث گرداند، و او را مایۀ برخورداری فرزندان آن دو و سایر مخلوقات از رحمت و برکات الهی قرار داد. به همین خاطر پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«أنَا دَعوَةُ أبِي إبرَاهِيم»«من نتیجۀ دعای پدرم، ابراهیم هستم».
و از آنجا که خداوند ابراهیم را تا این اندازه مورد تکریم قرار داد و از صفات کامل او خبر داد، فرمود:
البقرة 2:128
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم ، و به ياد آور هنگامي را که ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه کعبه را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايي. رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيم ، پروردگارا! چنان کن که ما دو نفر فرمانبردار تو باشيم و از فرزندان ما ملتي فرمانبردار پديد آور و به ما طرز عبادتمان را نشان بده و توبه ما را بپذيرد، همانا تو توبه پذير و مهرباني. رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ ، پروردگارا! در ميان آنها پيامبري مبعوث فرما که آيات تو را براي آنان تلاوت کند و کتاب و حکمت را به آنها بياموزد و آنان را پاکيزه نمايد، بي گمان تو عزيز و حکيمي.
(127) و به یاد آور ابراهیم و اسماعیل را، در حالی که پایههای خانۀ کعبه را بالا برده و این کار بزرگ را انجام میدادند؛ و آنچنان در میان ترس و امید قرار داشتند که در حال انجام این کار از خداوند میخواستند عملشان را بپذیرد و نفع فراوانی را در آن قرار دهد.
(128) و برای خود و فرزندانشان، دعای مسلمان شدن و اسلام آوردن کردند؛ اسلامی که حقیقت آن فروتنی دل وانقیاد و فرمانبرداری آن برای پروردگار است؛ زیرا فرمانبری قلب، فرمانبرداری اعضا و جراح را دربر دارد. (﴿وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا﴾) و مناسکمان را به صورت عملی به ما بیاموز، تا بهتر آن را اجرا نماییم. احتمال دارد منظور از مناسک، همۀ اعمال حج باشد، همانطور که سیاق و مقام بر این امر دلالت مینماید. و احتمال دارد منظور از آن، فراتر از این و تمام دین و همۀ عبادتها باشد، همانطور که عموم لفظ بر این امر دلالت مینماید. زیرا «نسُک» به معنی عبادت و پرستش خدا میباشد، اما در اینجا بیشتر رنگ و بوی اعمالی را به خود گرفته است، که در حج انجام میشوند. پس حاصل دعای آنها، یافتن توفیق فراگیری علم مفید و انجام عمل شایسته است. و از آنجا که بنده - هرکه باشد- به ناچار کوتاهیهایی دارد و باید توبه کند، گفتند: (﴿وَتُبۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و توبۀ ما را بپذیر، بیگمان شما توبهپذیر و مهربان هستی.
(129) (﴿رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ﴾) پروردگارا! در میانِ فرزندان ما مبعوث بدار، (﴿رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پیامبری از خودشان را، تا مقامشان بالا رود و فرمانبردار آن پیامبر باشند و او را به خوبی بشناسند. (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ﴾) آیات شما را بر آنان بخواند و به آنان یاد دهد. (﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و معانی کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد. (﴿وَيُزَكِّيهِمۡ﴾) و با تربیت کردن آنها بر کارهای شایسته و دور کردنشان از اعمال ناشایست که جز با آن، نفس تزکیه نمیشود، آنها را پاکیزه بگرداند. (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾) بیگمان تو بر هر چیزی غالب هستی. «عزیز» یعنی توانا و غالب و نیرومند بر هر چیزی. و هیچ چیزی نمیتواند در برابر قدرت و چیرگی او مانعی ایجاد کند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ ﴾) کسی که هر چیز را درجای حقیقیاش قرار میدهد. پس بر مبنای عزت و حکمت خویش، در میان آنها پیامبری را مبعوث فرما. خداوند دعای آن دو را پذیرفت؛ و این پیامبر بزرگوار را در میان آنان مبعوث گرداند، و او را مایۀ برخورداری فرزندان آن دو و سایر مخلوقات از رحمت و برکات الهی قرار داد. به همین خاطر پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«أنَا دَعوَةُ أبِي إبرَاهِيم»«من نتیجۀ دعای پدرم، ابراهیم هستم».
و از آنجا که خداوند ابراهیم را تا این اندازه مورد تکریم قرار داد و از صفات کامل او خبر داد، فرمود:
البقرة 2:129
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم ، و به ياد آور هنگامي را که ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه کعبه را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايي. رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيم ، پروردگارا! چنان کن که ما دو نفر فرمانبردار تو باشيم و از فرزندان ما ملتي فرمانبردار پديد آور و به ما طرز عبادتمان را نشان بده و توبه ما را بپذيرد، همانا تو توبه پذير و مهرباني. رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ ، پروردگارا! در ميان آنها پيامبري مبعوث فرما که آيات تو را براي آنان تلاوت کند و کتاب و حکمت را به آنها بياموزد و آنان را پاکيزه نمايد، بي گمان تو عزيز و حکيمي.
(127) و به یاد آور ابراهیم و اسماعیل را، در حالی که پایههای خانۀ کعبه را بالا برده و این کار بزرگ را انجام میدادند؛ و آنچنان در میان ترس و امید قرار داشتند که در حال انجام این کار از خداوند میخواستند عملشان را بپذیرد و نفع فراوانی را در آن قرار دهد.
(128) و برای خود و فرزندانشان، دعای مسلمان شدن و اسلام آوردن کردند؛ اسلامی که حقیقت آن فروتنی دل وانقیاد و فرمانبرداری آن برای پروردگار است؛ زیرا فرمانبری قلب، فرمانبرداری اعضا و جراح را دربر دارد. (﴿وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا﴾) و مناسکمان را به صورت عملی به ما بیاموز، تا بهتر آن را اجرا نماییم. احتمال دارد منظور از مناسک، همۀ اعمال حج باشد، همانطور که سیاق و مقام بر این امر دلالت مینماید. و احتمال دارد منظور از آن، فراتر از این و تمام دین و همۀ عبادتها باشد، همانطور که عموم لفظ بر این امر دلالت مینماید. زیرا «نسُک» به معنی عبادت و پرستش خدا میباشد، اما در اینجا بیشتر رنگ و بوی اعمالی را به خود گرفته است، که در حج انجام میشوند. پس حاصل دعای آنها، یافتن توفیق فراگیری علم مفید و انجام عمل شایسته است. و از آنجا که بنده - هرکه باشد- به ناچار کوتاهیهایی دارد و باید توبه کند، گفتند: (﴿وَتُبۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و توبۀ ما را بپذیر، بیگمان شما توبهپذیر و مهربان هستی.
(129) (﴿رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ﴾) پروردگارا! در میانِ فرزندان ما مبعوث بدار، (﴿رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پیامبری از خودشان را، تا مقامشان بالا رود و فرمانبردار آن پیامبر باشند و او را به خوبی بشناسند. (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ﴾) آیات شما را بر آنان بخواند و به آنان یاد دهد. (﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و معانی کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد. (﴿وَيُزَكِّيهِمۡ﴾) و با تربیت کردن آنها بر کارهای شایسته و دور کردنشان از اعمال ناشایست که جز با آن، نفس تزکیه نمیشود، آنها را پاکیزه بگرداند. (﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾) بیگمان تو بر هر چیزی غالب هستی. «عزیز» یعنی توانا و غالب و نیرومند بر هر چیزی. و هیچ چیزی نمیتواند در برابر قدرت و چیرگی او مانعی ایجاد کند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ ﴾) کسی که هر چیز را درجای حقیقیاش قرار میدهد. پس بر مبنای عزت و حکمت خویش، در میان آنها پیامبری را مبعوث فرما. خداوند دعای آن دو را پذیرفت؛ و این پیامبر بزرگوار را در میان آنان مبعوث گرداند، و او را مایۀ برخورداری فرزندان آن دو و سایر مخلوقات از رحمت و برکات الهی قرار داد. به همین خاطر پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«أنَا دَعوَةُ أبِي إبرَاهِيم»«من نتیجۀ دعای پدرم، ابراهیم هستم».
و از آنجا که خداوند ابراهیم را تا این اندازه مورد تکریم قرار داد و از صفات کامل او خبر داد، فرمود:
البقرة 2:130
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ، و چه کسي از آيين ابراهيم روي بر مي تابد، مگر آن کس که خويشتن را خوار دانسته و نشناسد؟! و به راستي او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت از شايستگان است. إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ، آن گاه که پروردگارش به او فرمود:«فرمانبر باشد»، گفت:« فرمانبر پروردگار جهانيانم.» وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُون، و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را بدان سفارش کردند که اي فرزندان! خداوند دين را برايتان برگزيده است پس شما نبايد بميريد مگر در حال مسلماني. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، آيا شما حاضر بوديد وقتي که مرگ يعقوب فرا رسيد آن گاه که به فرزندانش گفت:« پس از من چه چيزي را مي پرستيد؟»، گفتند:« معبودت را، و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعي ل و اسحاق را مي پرستيم که معبودي يگانه است و ما فرمانبردار او هستيم». تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ، آن جماعت را روزگار به سرآمد، براي آنان است آنچه کرده اند و براي شما است آنچه کرده ايد، و شما از آنچه آنان مي کرده اند باز خواست مي شويد.
(130) روی برنمیتابد (﴿عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ﴾) از آیین ابراهیم، پس از آنکه فضل و بزرگواری ابراهیم [یا آیین وی] را شناخت (﴿إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾) مگر کسی که خویشتن را نشناسد، خود را خوار و کوچک بشمارد و به بهایی اندک بفروشد. همان طور که راه یافتهتر و کاملتر از کسی که به آیین ابراهیم علاقهمند است، وجود ندارد. سپس از حالت او در دنیا و آخرت خبر داد و فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) و او را برگزیدیم، و به وی توفیق انجام کارهایی را دادیم، که با انجام آن، از برگزیدگان گردید. (﴿وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او در آخرت از شایستگان است؛ کسانی که مقامشان بسیار والا و رفیع است.
(131) (﴿إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡ﴾) آنگاه که پروردگارش به وی گفت: فرمانبر باش، او در جواب درخواست پروردگار (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با نهایت اخلاص، پروردگار جهانیان را میپرستم؛ و به سوی او باز میگردم؛ و تنها محبت وی را در دل جای میدهم. ابراهیم علیه السلام بهگونهای در توحید و یکتاپرستی غور کرده بود که یکتاپرستی، به عنوان بزرگترین ویژگی در زندگی او جلوه میکرد.
(132) سپس یکتاپرستی را در میان فرزندانش بر جای گذاشت و آنها را بدان سفارش نمود؛ و آن را سخنی ماندگار پس از خود باقی گذاشت، بهگونهای که فرزندانش توحید را از یکدیگر به ارث بردند، تا به یعقوب رسید و او، فرزندانش را به آن سفارش کرد. پس ای فرزندان یعقوب! پدرتان شما را به صورت ویژه بدان سفارش کرد، پس لازم است که به طور کامل فرمان برید و از خاتم پیامبران پیروی کنید. و گفت: (﴿يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ﴾) ای فرزندانم! خداوند از آنجا که نسبت به شما مهربان است، این دین را برایتان برگزیده است، پس آن را بر پادارید؛ و شرایع و دستوراتش را اجرا کنید و خویشتن را بدان متصف نمایید؛ و خود را به اخلاق دینی بیارایید؛ و این را تا دم مرگ ادامه دهید، چون هر کس بر حالتی زندگی کند، بر همان حالت خواهد مرد؛ و هر کس بر حالتی بمیرد، بر همان حالت برانگیخته خواهد شد.
(133) و از آنجا که یهودیان و نصارا ادعا میکردند بر دین ابراهیم و یعقوب هستند، خداوند ادعای آنان را منکر شد و فرمود: (﴿أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ﴾) آیا شما حاضر بودید (﴿إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ﴾) آنگاه که مقدمات و اسباب مرگ یعقوب فرا رسید؟! او به طور آزمایش، و برای اینکه در زندگی خویش چشمانش به انجام وصیتش توسط ایشان روشن شود، به فرزندانش گفت: (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِي﴾) پس از من چه چیزی را میپرستید؟ آنها پاسخی به او دادند که مایۀ چشم روشنی وی گردید؛ و گفتند: (﴿نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا﴾) معبود تو را، و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را میپرستیم، که معبودی یگانه است؛ و چیزی را شریک و همسان او قرار نمیدهیم. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾) و ما فرمانبردار او هستیم. پس آنها توحید و عمل را با هم جمع کردند. و معلوم است که آنها، در هنگام مردن یعقوب، حاضر نبودند، چون در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند، بنابراین آنان حضور نداشتند. و خداوند از یعقوب خبر داده است که او، فرزندانش را به یکتاپرستی سفارش نمود، نه به یهودیت.
(134) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡ﴾) این جماعت روزگارشان به سرآمد، (﴿لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡ﴾) آنچه به دست آوردند، متعلق به خودشان است و آنچه شما به دست میآورید، برای شما است؛ یعنی هرکس بر اساس کاری که انجام داده است، مجازات خواهد شد؛ و هیچ کسی، به خاطر گناه کسی دیگر مؤاخذه نمیشود. و جز ایمان و پرهیزگاری، هیچ چیزی به آدمی سود نمیرساند. پس مشغول شدنتان به آنان و این ادعا که بر آیین آنها هستید و اهل سخن بودن، یک کار پوچ و بیارزش است. بلکه باید به حالتی که بر آن قرار دارید، بنگرید که آیا با آن نجات مییابید یا نه؟
البقرة 2:131
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ، و چه کسي از آيين ابراهيم روي بر مي تابد، مگر آن کس که خويشتن را خوار دانسته و نشناسد؟! و به راستي او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت از شايستگان است. إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ، آن گاه که پروردگارش به او فرمود:«فرمانبر باشد»، گفت:« فرمانبر پروردگار جهانيانم.» وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُون، و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را بدان سفارش کردند که اي فرزندان! خداوند دين را برايتان برگزيده است پس شما نبايد بميريد مگر در حال مسلماني. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، آيا شما حاضر بوديد وقتي که مرگ يعقوب فرا رسيد آن گاه که به فرزندانش گفت:« پس از من چه چيزي را مي پرستيد؟»، گفتند:« معبودت را، و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعي ل و اسحاق را مي پرستيم که معبودي يگانه است و ما فرمانبردار او هستيم». تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ، آن جماعت را روزگار به سرآمد، براي آنان است آنچه کرده اند و براي شما است آنچه کرده ايد، و شما از آنچه آنان مي کرده اند باز خواست مي شويد.
(130) روی برنمیتابد (﴿عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ﴾) از آیین ابراهیم، پس از آنکه فضل و بزرگواری ابراهیم [یا آیین وی] را شناخت (﴿إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾) مگر کسی که خویشتن را نشناسد، خود را خوار و کوچک بشمارد و به بهایی اندک بفروشد. همان طور که راه یافتهتر و کاملتر از کسی که به آیین ابراهیم علاقهمند است، وجود ندارد. سپس از حالت او در دنیا و آخرت خبر داد و فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) و او را برگزیدیم، و به وی توفیق انجام کارهایی را دادیم، که با انجام آن، از برگزیدگان گردید. (﴿وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او در آخرت از شایستگان است؛ کسانی که مقامشان بسیار والا و رفیع است.
(131) (﴿إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡ﴾) آنگاه که پروردگارش به وی گفت: فرمانبر باش، او در جواب درخواست پروردگار (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با نهایت اخلاص، پروردگار جهانیان را میپرستم؛ و به سوی او باز میگردم؛ و تنها محبت وی را در دل جای میدهم. ابراهیم علیه السلام بهگونهای در توحید و یکتاپرستی غور کرده بود که یکتاپرستی، به عنوان بزرگترین ویژگی در زندگی او جلوه میکرد.
(132) سپس یکتاپرستی را در میان فرزندانش بر جای گذاشت و آنها را بدان سفارش نمود؛ و آن را سخنی ماندگار پس از خود باقی گذاشت، بهگونهای که فرزندانش توحید را از یکدیگر به ارث بردند، تا به یعقوب رسید و او، فرزندانش را به آن سفارش کرد. پس ای فرزندان یعقوب! پدرتان شما را به صورت ویژه بدان سفارش کرد، پس لازم است که به طور کامل فرمان برید و از خاتم پیامبران پیروی کنید. و گفت: (﴿يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ﴾) ای فرزندانم! خداوند از آنجا که نسبت به شما مهربان است، این دین را برایتان برگزیده است، پس آن را بر پادارید؛ و شرایع و دستوراتش را اجرا کنید و خویشتن را بدان متصف نمایید؛ و خود را به اخلاق دینی بیارایید؛ و این را تا دم مرگ ادامه دهید، چون هر کس بر حالتی زندگی کند، بر همان حالت خواهد مرد؛ و هر کس بر حالتی بمیرد، بر همان حالت برانگیخته خواهد شد.
(133) و از آنجا که یهودیان و نصارا ادعا میکردند بر دین ابراهیم و یعقوب هستند، خداوند ادعای آنان را منکر شد و فرمود: (﴿أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ﴾) آیا شما حاضر بودید (﴿إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ﴾) آنگاه که مقدمات و اسباب مرگ یعقوب فرا رسید؟! او به طور آزمایش، و برای اینکه در زندگی خویش چشمانش به انجام وصیتش توسط ایشان روشن شود، به فرزندانش گفت: (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِي﴾) پس از من چه چیزی را میپرستید؟ آنها پاسخی به او دادند که مایۀ چشم روشنی وی گردید؛ و گفتند: (﴿نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا﴾) معبود تو را، و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را میپرستیم، که معبودی یگانه است؛ و چیزی را شریک و همسان او قرار نمیدهیم. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾) و ما فرمانبردار او هستیم. پس آنها توحید و عمل را با هم جمع کردند. و معلوم است که آنها، در هنگام مردن یعقوب، حاضر نبودند، چون در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند، بنابراین آنان حضور نداشتند. و خداوند از یعقوب خبر داده است که او، فرزندانش را به یکتاپرستی سفارش نمود، نه به یهودیت.
(134) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡ﴾) این جماعت روزگارشان به سرآمد، (﴿لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡ﴾) آنچه به دست آوردند، متعلق به خودشان است و آنچه شما به دست میآورید، برای شما است؛ یعنی هرکس بر اساس کاری که انجام داده است، مجازات خواهد شد؛ و هیچ کسی، به خاطر گناه کسی دیگر مؤاخذه نمیشود. و جز ایمان و پرهیزگاری، هیچ چیزی به آدمی سود نمیرساند. پس مشغول شدنتان به آنان و این ادعا که بر آیین آنها هستید و اهل سخن بودن، یک کار پوچ و بیارزش است. بلکه باید به حالتی که بر آن قرار دارید، بنگرید که آیا با آن نجات مییابید یا نه؟
البقرة 2:132
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ، و چه کسي از آيين ابراهيم روي بر مي تابد، مگر آن کس که خويشتن را خوار دانسته و نشناسد؟! و به راستي او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت از شايستگان است. إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ، آن گاه که پروردگارش به او فرمود:«فرمانبر باشد»، گفت:« فرمانبر پروردگار جهانيانم.» وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُون، و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را بدان سفارش کردند که اي فرزندان! خداوند دين را برايتان برگزيده است پس شما نبايد بميريد مگر در حال مسلماني. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، آيا شما حاضر بوديد وقتي که مرگ يعقوب فرا رسيد آن گاه که به فرزندانش گفت:« پس از من چه چيزي را مي پرستيد؟»، گفتند:« معبودت را، و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعي ل و اسحاق را مي پرستيم که معبودي يگانه است و ما فرمانبردار او هستيم». تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ، آن جماعت را روزگار به سرآمد، براي آنان است آنچه کرده اند و براي شما است آنچه کرده ايد، و شما از آنچه آنان مي کرده اند باز خواست مي شويد.
(130) روی برنمیتابد (﴿عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ﴾) از آیین ابراهیم، پس از آنکه فضل و بزرگواری ابراهیم [یا آیین وی] را شناخت (﴿إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾) مگر کسی که خویشتن را نشناسد، خود را خوار و کوچک بشمارد و به بهایی اندک بفروشد. همان طور که راه یافتهتر و کاملتر از کسی که به آیین ابراهیم علاقهمند است، وجود ندارد. سپس از حالت او در دنیا و آخرت خبر داد و فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) و او را برگزیدیم، و به وی توفیق انجام کارهایی را دادیم، که با انجام آن، از برگزیدگان گردید. (﴿وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او در آخرت از شایستگان است؛ کسانی که مقامشان بسیار والا و رفیع است.
(131) (﴿إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡ﴾) آنگاه که پروردگارش به وی گفت: فرمانبر باش، او در جواب درخواست پروردگار (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با نهایت اخلاص، پروردگار جهانیان را میپرستم؛ و به سوی او باز میگردم؛ و تنها محبت وی را در دل جای میدهم. ابراهیم علیه السلام بهگونهای در توحید و یکتاپرستی غور کرده بود که یکتاپرستی، به عنوان بزرگترین ویژگی در زندگی او جلوه میکرد.
(132) سپس یکتاپرستی را در میان فرزندانش بر جای گذاشت و آنها را بدان سفارش نمود؛ و آن را سخنی ماندگار پس از خود باقی گذاشت، بهگونهای که فرزندانش توحید را از یکدیگر به ارث بردند، تا به یعقوب رسید و او، فرزندانش را به آن سفارش کرد. پس ای فرزندان یعقوب! پدرتان شما را به صورت ویژه بدان سفارش کرد، پس لازم است که به طور کامل فرمان برید و از خاتم پیامبران پیروی کنید. و گفت: (﴿يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ﴾) ای فرزندانم! خداوند از آنجا که نسبت به شما مهربان است، این دین را برایتان برگزیده است، پس آن را بر پادارید؛ و شرایع و دستوراتش را اجرا کنید و خویشتن را بدان متصف نمایید؛ و خود را به اخلاق دینی بیارایید؛ و این را تا دم مرگ ادامه دهید، چون هر کس بر حالتی زندگی کند، بر همان حالت خواهد مرد؛ و هر کس بر حالتی بمیرد، بر همان حالت برانگیخته خواهد شد.
(133) و از آنجا که یهودیان و نصارا ادعا میکردند بر دین ابراهیم و یعقوب هستند، خداوند ادعای آنان را منکر شد و فرمود: (﴿أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ﴾) آیا شما حاضر بودید (﴿إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ﴾) آنگاه که مقدمات و اسباب مرگ یعقوب فرا رسید؟! او به طور آزمایش، و برای اینکه در زندگی خویش چشمانش به انجام وصیتش توسط ایشان روشن شود، به فرزندانش گفت: (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِي﴾) پس از من چه چیزی را میپرستید؟ آنها پاسخی به او دادند که مایۀ چشم روشنی وی گردید؛ و گفتند: (﴿نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا﴾) معبود تو را، و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را میپرستیم، که معبودی یگانه است؛ و چیزی را شریک و همسان او قرار نمیدهیم. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾) و ما فرمانبردار او هستیم. پس آنها توحید و عمل را با هم جمع کردند. و معلوم است که آنها، در هنگام مردن یعقوب، حاضر نبودند، چون در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند، بنابراین آنان حضور نداشتند. و خداوند از یعقوب خبر داده است که او، فرزندانش را به یکتاپرستی سفارش نمود، نه به یهودیت.
(134) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡ﴾) این جماعت روزگارشان به سرآمد، (﴿لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡ﴾) آنچه به دست آوردند، متعلق به خودشان است و آنچه شما به دست میآورید، برای شما است؛ یعنی هرکس بر اساس کاری که انجام داده است، مجازات خواهد شد؛ و هیچ کسی، به خاطر گناه کسی دیگر مؤاخذه نمیشود. و جز ایمان و پرهیزگاری، هیچ چیزی به آدمی سود نمیرساند. پس مشغول شدنتان به آنان و این ادعا که بر آیین آنها هستید و اهل سخن بودن، یک کار پوچ و بیارزش است. بلکه باید به حالتی که بر آن قرار دارید، بنگرید که آیا با آن نجات مییابید یا نه؟
البقرة 2:133
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ، و چه کسي از آيين ابراهيم روي بر مي تابد، مگر آن کس که خويشتن را خوار دانسته و نشناسد؟! و به راستي او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت از شايستگان است. إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ، آن گاه که پروردگارش به او فرمود:«فرمانبر باشد»، گفت:« فرمانبر پروردگار جهانيانم.» وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُون، و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را بدان سفارش کردند که اي فرزندان! خداوند دين را برايتان برگزيده است پس شما نبايد بميريد مگر در حال مسلماني. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، آيا شما حاضر بوديد وقتي که مرگ يعقوب فرا رسيد آن گاه که به فرزندانش گفت:« پس از من چه چيزي را مي پرستيد؟»، گفتند:« معبودت را، و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعي ل و اسحاق را مي پرستيم که معبودي يگانه است و ما فرمانبردار او هستيم». تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ، آن جماعت را روزگار به سرآمد، براي آنان است آنچه کرده اند و براي شما است آنچه کرده ايد، و شما از آنچه آنان مي کرده اند باز خواست مي شويد.
(130) روی برنمیتابد (﴿عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ﴾) از آیین ابراهیم، پس از آنکه فضل و بزرگواری ابراهیم [یا آیین وی] را شناخت (﴿إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾) مگر کسی که خویشتن را نشناسد، خود را خوار و کوچک بشمارد و به بهایی اندک بفروشد. همان طور که راه یافتهتر و کاملتر از کسی که به آیین ابراهیم علاقهمند است، وجود ندارد. سپس از حالت او در دنیا و آخرت خبر داد و فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) و او را برگزیدیم، و به وی توفیق انجام کارهایی را دادیم، که با انجام آن، از برگزیدگان گردید. (﴿وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او در آخرت از شایستگان است؛ کسانی که مقامشان بسیار والا و رفیع است.
(131) (﴿إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡ﴾) آنگاه که پروردگارش به وی گفت: فرمانبر باش، او در جواب درخواست پروردگار (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با نهایت اخلاص، پروردگار جهانیان را میپرستم؛ و به سوی او باز میگردم؛ و تنها محبت وی را در دل جای میدهم. ابراهیم علیه السلام بهگونهای در توحید و یکتاپرستی غور کرده بود که یکتاپرستی، به عنوان بزرگترین ویژگی در زندگی او جلوه میکرد.
(132) سپس یکتاپرستی را در میان فرزندانش بر جای گذاشت و آنها را بدان سفارش نمود؛ و آن را سخنی ماندگار پس از خود باقی گذاشت، بهگونهای که فرزندانش توحید را از یکدیگر به ارث بردند، تا به یعقوب رسید و او، فرزندانش را به آن سفارش کرد. پس ای فرزندان یعقوب! پدرتان شما را به صورت ویژه بدان سفارش کرد، پس لازم است که به طور کامل فرمان برید و از خاتم پیامبران پیروی کنید. و گفت: (﴿يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ﴾) ای فرزندانم! خداوند از آنجا که نسبت به شما مهربان است، این دین را برایتان برگزیده است، پس آن را بر پادارید؛ و شرایع و دستوراتش را اجرا کنید و خویشتن را بدان متصف نمایید؛ و خود را به اخلاق دینی بیارایید؛ و این را تا دم مرگ ادامه دهید، چون هر کس بر حالتی زندگی کند، بر همان حالت خواهد مرد؛ و هر کس بر حالتی بمیرد، بر همان حالت برانگیخته خواهد شد.
(133) و از آنجا که یهودیان و نصارا ادعا میکردند بر دین ابراهیم و یعقوب هستند، خداوند ادعای آنان را منکر شد و فرمود: (﴿أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ﴾) آیا شما حاضر بودید (﴿إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ﴾) آنگاه که مقدمات و اسباب مرگ یعقوب فرا رسید؟! او به طور آزمایش، و برای اینکه در زندگی خویش چشمانش به انجام وصیتش توسط ایشان روشن شود، به فرزندانش گفت: (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِي﴾) پس از من چه چیزی را میپرستید؟ آنها پاسخی به او دادند که مایۀ چشم روشنی وی گردید؛ و گفتند: (﴿نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا﴾) معبود تو را، و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را میپرستیم، که معبودی یگانه است؛ و چیزی را شریک و همسان او قرار نمیدهیم. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾) و ما فرمانبردار او هستیم. پس آنها توحید و عمل را با هم جمع کردند. و معلوم است که آنها، در هنگام مردن یعقوب، حاضر نبودند، چون در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند، بنابراین آنان حضور نداشتند. و خداوند از یعقوب خبر داده است که او، فرزندانش را به یکتاپرستی سفارش نمود، نه به یهودیت.
(134) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡ﴾) این جماعت روزگارشان به سرآمد، (﴿لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡ﴾) آنچه به دست آوردند، متعلق به خودشان است و آنچه شما به دست میآورید، برای شما است؛ یعنی هرکس بر اساس کاری که انجام داده است، مجازات خواهد شد؛ و هیچ کسی، به خاطر گناه کسی دیگر مؤاخذه نمیشود. و جز ایمان و پرهیزگاری، هیچ چیزی به آدمی سود نمیرساند. پس مشغول شدنتان به آنان و این ادعا که بر آیین آنها هستید و اهل سخن بودن، یک کار پوچ و بیارزش است. بلکه باید به حالتی که بر آن قرار دارید، بنگرید که آیا با آن نجات مییابید یا نه؟
البقرة 2:134
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ، و چه کسي از آيين ابراهيم روي بر مي تابد، مگر آن کس که خويشتن را خوار دانسته و نشناسد؟! و به راستي او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت از شايستگان است. إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ، آن گاه که پروردگارش به او فرمود:«فرمانبر باشد»، گفت:« فرمانبر پروردگار جهانيانم.» وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُون، و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را بدان سفارش کردند که اي فرزندان! خداوند دين را برايتان برگزيده است پس شما نبايد بميريد مگر در حال مسلماني. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، آيا شما حاضر بوديد وقتي که مرگ يعقوب فرا رسيد آن گاه که به فرزندانش گفت:« پس از من چه چيزي را مي پرستيد؟»، گفتند:« معبودت را، و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعي ل و اسحاق را مي پرستيم که معبودي يگانه است و ما فرمانبردار او هستيم». تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ، آن جماعت را روزگار به سرآمد، براي آنان است آنچه کرده اند و براي شما است آنچه کرده ايد، و شما از آنچه آنان مي کرده اند باز خواست مي شويد.
(130) روی برنمیتابد (﴿عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ﴾) از آیین ابراهیم، پس از آنکه فضل و بزرگواری ابراهیم [یا آیین وی] را شناخت (﴿إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ﴾) مگر کسی که خویشتن را نشناسد، خود را خوار و کوچک بشمارد و به بهایی اندک بفروشد. همان طور که راه یافتهتر و کاملتر از کسی که به آیین ابراهیم علاقهمند است، وجود ندارد. سپس از حالت او در دنیا و آخرت خبر داد و فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) و او را برگزیدیم، و به وی توفیق انجام کارهایی را دادیم، که با انجام آن، از برگزیدگان گردید. (﴿وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او در آخرت از شایستگان است؛ کسانی که مقامشان بسیار والا و رفیع است.
(131) (﴿إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡ﴾) آنگاه که پروردگارش به وی گفت: فرمانبر باش، او در جواب درخواست پروردگار (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با نهایت اخلاص، پروردگار جهانیان را میپرستم؛ و به سوی او باز میگردم؛ و تنها محبت وی را در دل جای میدهم. ابراهیم علیه السلام بهگونهای در توحید و یکتاپرستی غور کرده بود که یکتاپرستی، به عنوان بزرگترین ویژگی در زندگی او جلوه میکرد.
(132) سپس یکتاپرستی را در میان فرزندانش بر جای گذاشت و آنها را بدان سفارش نمود؛ و آن را سخنی ماندگار پس از خود باقی گذاشت، بهگونهای که فرزندانش توحید را از یکدیگر به ارث بردند، تا به یعقوب رسید و او، فرزندانش را به آن سفارش کرد. پس ای فرزندان یعقوب! پدرتان شما را به صورت ویژه بدان سفارش کرد، پس لازم است که به طور کامل فرمان برید و از خاتم پیامبران پیروی کنید. و گفت: (﴿يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ﴾) ای فرزندانم! خداوند از آنجا که نسبت به شما مهربان است، این دین را برایتان برگزیده است، پس آن را بر پادارید؛ و شرایع و دستوراتش را اجرا کنید و خویشتن را بدان متصف نمایید؛ و خود را به اخلاق دینی بیارایید؛ و این را تا دم مرگ ادامه دهید، چون هر کس بر حالتی زندگی کند، بر همان حالت خواهد مرد؛ و هر کس بر حالتی بمیرد، بر همان حالت برانگیخته خواهد شد.
(133) و از آنجا که یهودیان و نصارا ادعا میکردند بر دین ابراهیم و یعقوب هستند، خداوند ادعای آنان را منکر شد و فرمود: (﴿أَمۡ كُنتُمۡ شُهَدَآءَ﴾) آیا شما حاضر بودید (﴿إِذۡ حَضَرَ يَعۡقُوبَ ٱلۡمَوۡتُ﴾) آنگاه که مقدمات و اسباب مرگ یعقوب فرا رسید؟! او به طور آزمایش، و برای اینکه در زندگی خویش چشمانش به انجام وصیتش توسط ایشان روشن شود، به فرزندانش گفت: (﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِي﴾) پس از من چه چیزی را میپرستید؟ آنها پاسخی به او دادند که مایۀ چشم روشنی وی گردید؛ و گفتند: (﴿نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗا﴾) معبود تو را، و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را میپرستیم، که معبودی یگانه است؛ و چیزی را شریک و همسان او قرار نمیدهیم. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾) و ما فرمانبردار او هستیم. پس آنها توحید و عمل را با هم جمع کردند. و معلوم است که آنها، در هنگام مردن یعقوب، حاضر نبودند، چون در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند، بنابراین آنان حضور نداشتند. و خداوند از یعقوب خبر داده است که او، فرزندانش را به یکتاپرستی سفارش نمود، نه به یهودیت.
(134) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡ﴾) این جماعت روزگارشان به سرآمد، (﴿لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡ﴾) آنچه به دست آوردند، متعلق به خودشان است و آنچه شما به دست میآورید، برای شما است؛ یعنی هرکس بر اساس کاری که انجام داده است، مجازات خواهد شد؛ و هیچ کسی، به خاطر گناه کسی دیگر مؤاخذه نمیشود. و جز ایمان و پرهیزگاری، هیچ چیزی به آدمی سود نمیرساند. پس مشغول شدنتان به آنان و این ادعا که بر آیین آنها هستید و اهل سخن بودن، یک کار پوچ و بیارزش است. بلکه باید به حالتی که بر آن قرار دارید، بنگرید که آیا با آن نجات مییابید یا نه؟
البقرة 2:135
َقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ، و اهل کتاب گفتند:« يهودي يا نصراني باشيد تا هدايت يابيد» ، بگو:« بلکه آيين ابراهيم را انتخاب مي کنم که موحد و يکتاپرست بود و از مشرکان نبود».
(135) هریک از یهودیان و نصارا، شما را فرا میخوانند تا وارد دینشان شوید و گمان میبرند که آنها راه یافته و هدایت شدهاند؛ و دیگران گمراه هستند. (﴿قُلۡ﴾) جوابی قانع کننده و صریح به او بده و بگو: (﴿بَلۡ﴾) بلکه پیروی میکنیم (﴿مِلَّةَ إِبۡرَٰهِۧمَ حَنِيفٗا﴾) از آیین ابراهیم که روی به خدا آورده بود؛ از غیر خدا روی برگردانده بود؛ توحید و یکتاپرستی را بر پاداشته بود؛ و شریک و همتا قرار دادن برای خدا را ترک کرده بود. پس پیروی کردن از او، به هدایت میانجامد و رویگردانی از آیین او، کفر و گمراهی است.
البقرة 2:136
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ، بگوييد:« ايمان آورديم به خدا و به آنچه براي ما فرستاده شده و آنچه براي ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان يعقوب نازل گشته، و آنچه به موسي و عيسي داده شده، و به آنچه پيامبران از جانب پروردگارشان دريافت کرده اند، و ميان هيچ يک از آنان فرق نمي گذاريم و ما فرمانبردار او هستيم.»
(136) این آیۀ کریمه، در برگیرندۀ تمام چیزهایی است که ایمان آوردن به آن واجب است. و ایمان؛ عبارت است از اینکه از صمیم قلب، این اصول و کلیات را تصدیق نمود، و به آن اقرار کرد. و اعتقاد به این اصول و کلیات، متضمن برخورداری از اعمال قلوب [از قبیل: خوف، رجا، تعظیم و..] و عمل با اعضا و جوارح است. به این اعتبار، ایمان شامل اسلام و همۀ اعمال صالح میشود. بنابراین همۀ اعمال شایسته، بخشی از ایمان، و اثری از آثار آن هستند. پس هرجا ایمان اطلاق شود، همۀ آنچه بیان شد، در آن داخل است؛ و هرگاه اسلام اطلاق شود، شامل ایمان نیز میباشد؛ و وقتی بین ایمان و اسلام مقارنهای صورت گیرد، ایمان به اقرار و تصدیق قلبی گفته میشود؛ و اسلام به اعمال ظاهری. نیز هرگاه میان ایمان و اعمال شایسته، مقارنهای صورت پذیرد، قضیه به همان منوال است. (﴿قُولُوٓاۡ﴾) با زبانهایتان بگویید؛ و قلب و زبانتان باید مطابق هم باشد، چراکه پاداش و جزا، بر گفتارِ همراه با عمل مترتب میشود. پس همانطور که گفتار بدون اعتقاد قلبی، نفاق و کفر است، سخنِ خالی از عمل نیز تأثیری ندارد و فایدهاش ناچیز است، گرچه بنده به خاطر آن پاداش مییابد، چنانچه سخن خیر باشد و از ایمان نشأت گرفته باشد، اما میان سخن خالی و گفتاری که از قلب سرچشمه گرفته باشد، تفاوت زیادی وجود دارد. و (﴿قُولُوٓاۡ﴾) مبیّن آن است که، عقیده باید آشکارا بیان شود و باید دیگران را به سوی آن دعوت نمود، چون عقیده، اصل دین و پایۀ آن است. و در (﴿ءَامَنَّا﴾) و موارد مشابه آن، که صادر شدن فعل به تمام امت نسبت داده شده است، به این نکته اشاره شده است که بر همۀ امت واجب است به ریسمان الهی چنگ بزنند و متحد و یکپارچه باشند، و از وحدت رویه و وحدت عمل برخوردار شوند. ضمناً در این آیه از تفرقه و دو دستگی، نهی؛ و اشاره شده است که مؤمنین مانند جسدی واحد هستند. و (﴿قُولُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) «بگویید ایمان آوردیم» تا پایان، بر این مطلب دلالت دارد که انسان میتواند، بلکه بر او واجب است که ایمان را به صورت مقید به خودش نسبت دهد. بر خلاف «أنا مؤمن = من مؤمن هستم» و یا عباراتی مانند؛ زیرا اینگونه عبارتها باید همراه با عبارت «ؤن شاء الله» گفته شود و مقید به مشیئت الهی گردد و بگوید: «من ـ اگر خدا بخواهد ـ مؤمن هستم”؛زیرا در اینگونه عبارتها که بدون تقیید به مشیئت پروردگار بیان شود، ادعای پاک قرار دادن نفس و تزکیۀ آن وجود دارد. (﴿ءَامَنَّا بِٱللَّهِ﴾) یعنی ایمان آوردهایم به خداوندِ یکتا و یگانه، که به هر صفت کمالی متصف است و از هر عیب و نقصی پاک و منزه بوده و شایستۀ آن است که همۀ عبادتها تنها برای او انجام گیرد و در هیچ عبادتی به هیچ وجهی برای او شریکی گرفته نشود. (﴿وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا﴾) شامل قرآن و سنت است؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾ و خداوند کتاب و حکمت [سنّت] را بر تو نازل فرموده است. پس در آن، ایمان آوردن به همۀ آنچه کتاب خدا و سنت پیامبرش متضمن آن است از قبیل: صفات خداوند و پیامبران و روز قیامت و امور پنهان گذشته و آینده، واجب است. نیز ایمان به احکامِ دستوری و احکام جزا که در قرآن و سنت وجود دارند، واجب است. (﴿وَمَآ أُنزِلَ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ...﴾) این آیه بیانگر آن است که باید به همۀ کتابهای نازل شده بر پیامبران، ایمان داشت. و ایمان داشتن به همۀ پیامبران به طور عام؛ و ایمان داشتن به پیامبرانی که به صورت ویژه در این آیه از آنها نام برده شده است به خاطر شرافت آنان است، و اینکه شرایع بزرگی را آوردهاند. و باید به همۀ پیامبران و کتابها، به صورت عموم ایمان داشته باشیم؛ و آنچه به طور مشروح از آنها به ما رسیده است، باید به صورت مفصل و مشروح به آن ایمان داشت. (﴿لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ﴾) میان هیچکدام از آنان فرق و تفاوتی قایل نمیشویم، بلکه به همه ایمان میآوریم. در میان تمام پیروان ادیان آسمانی، این ویژگی، مختص مسلمانان است؛ زیرا یهودیان و نصارا و صابئیها و دیگران – گرچه ادعا میکنند به پیامبران و کتابهایشان ایمان دارند – اما آنها به دیگر پیامبران و کتابها کفر میورزند، و میان پیامبران و کتابها فرق میگذارند؛ به بعضی ایمان میآورند و به بعضی دیگر کفر میورزند و تکذیب آنها، تصدیقشان را نقض میکند؛ زیرا پیامبری که آنها گمان میبرند به او ایمان دارند تمام پیامبران را تصدیق کرده است، به خصوص محمد صلی الله علیه وسلم را. پس اگر محمد را تکذیب کنند، بیگمان پیامبرشان را تکذیب کردهاند. پس این به معنی کفر ورزیدن به پیامبرشان است. (﴿وَمَآ أُوتِيَ ٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمۡ﴾) بیانگر آن است که نعمت دین، سعادت دنیوی و اخروی را به همراه دارد. خداوند ما را فرمان نداده است تا به ملک و مالی که به پیامبران داده شده است، ایمان بیاوریم، بلکه ما را دستور داده تا به کتابها و شریعتهایی که به پیامبران داده شده است، ایمان بیاوریم؛ و این آیه بیانگر آن است که پیامبران، سفیران خدا و واسطههایی بین او و بندگانش هستند که دین را تبلیغ میکنند و اختیاری از خود ندارند. (﴿مِن رَّبِّهِمۡ﴾) در پرتو این آیه در مییابیم که بهترین جلوۀ ربوبیت خداوند برای بندگانش، این است که بر آنها کتاب نازل نموده و پیامبران را به سوی آنها فرستاده است. پس ربوبیت خداوند مقتضی آن است که بندگانش را بیهوده و بیکار رها نکند. و چون آنچه به پیامبران داده شده است، از جانب پروردگارشان است، پس میان پیامبران و میان کسانی که ادعای پیامبری میکنند، تفاوت زیادی است؛ و به محض شناختن آنچه که مردم را به سوی آن دعوت میکنند، تفاوت آنها مشخص میشود. پس پیامبران جز به سوی خوبی و نیکی دعوت نکرده و جز از بدی و زشتی نهی نمیکنند؛ و همدیگر را تصدیق مینمایند و برای یکدیگر به حق گواهی میدهند، بدون اینکه میان آنان تضاد و اختلافی وجود داشته باشد، چون همه از جانب پروردگارشان آمدهاند. ﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواۡ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾[النساء: 82] و اگر قرآن از جانب خدا نبود، اختلاف زیادی در آن مییافتند. و این برخلاف کسانی است که ادعای پیامبری میکنند؛ زیرا به ناچار آنها در اخبار و دستورها و نواهی خود، دچار تناقضگویی میشوند، همانطور که این امر از بررسی حالات و محتوای پیام تمامی افرادی که ـ هرچند که گفته و قول، آدمی را از عمل و کردار بینیاز نمیگرداند ـ به دروغ ادعای پیامبری کردهاند، معلوم میشود. پس از اینکه خداوند، همۀ آنچه را که باید به آن ایمان آورد، به طور عام و خاص بیان کرد، فرمود: (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾) و ما در برابر عظمت خداوند، فروتن بوده و در باطن و ظاهر، فرمانبردار او هستیم؛ و عبادت را خالصانه برای او انجام میدهیم. به دلیل اینکه معمول (﴿لَهُۥ﴾) بر عاملش که (﴿مُسۡلِمُونَ﴾) است مقدم شده است. و این آیه، با اینکه مختصر و موجز است، اما هر سه قسم از اقسام توحید را در بر گرفـته است؛ توحید ربوبیت، توحید الـوهیت، و توحید اسماء و صفات. و نیز در برگیرندۀ ایمان به همۀ پیامبران و همۀ کتابهای آسمانی است. نیز بعد از آنکه به طور عام از پیامبران سخن به میان آورد، به طور خاص نیز از حضرت ابراهیم و پیامبران دیگر ذکر به میان آورد، که ذکر خاص بعد از عام، بیانگر فضل و بزرگواری آنان میباشد. و در برگیرندهی تصـدیق به قلب و زبان و جـوارح و اخـلاص برای خدا است؛ و نیز فرق میان پیامبران راستین با مدعـیان دروغـین نبوت را بیان میکند. نـیز در این آیه، خداوند متعال بندگانـش را آموخـته است که چه و چـگونه بگـویند. و نیز به رحمت و احسان خـداوند بر بنـدگان، به ویژه به نعمتهای دینی که به سعادت دنیا و آخرت آنان منتـهی میشود، اشـاره شده است. پس پاک است خداوندی که در کتابش، هر چیزی را تبیین نموده و آن را مایۀ هدایت و رحمت قومی گردانده است که ایمان میآورند.
البقرة 2:137
فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ، پس اگر به آنچه شما بدان ايمان آورده ايد ايمان آوردند بي گمان هدايت شده اند و اگر روي برتافتند پس همانا آنان در ستيزند و خدا تو را بسنده است و او شنوا و دانا است.
(137) اگر اهل کتاب مانند شما مؤمنان، به تمام پیامبران، که برتر از همۀ آنان، محمد صلی الله علیه وسلم است؛ و به تمام کتابهای آسمانی، که برتر از همۀ آنها، قرآن است، ایمان آوردند و فرمانبردار خداوند یکتا شدند؛ و میان هیچ یک از پیامبران فرق نگذاشتند، (﴿فَقَدِ ٱهۡتَدَواۡ﴾) به راستی آنگاه به راه راست که انسان را به بهشت میرساند، هدایت شدهاند. پس آنها راهی برای هدایت ندارند، جزاینکه چنین ایمانی داشته باشند، نه آن گونه که گمان برده و گفتند:﴿كُونُواۡ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ تَهۡتَدُواۡ﴾ یهودی یا نصرانی باشید، تا هدایت شوید. آنها گمان بردند که هدایت، تنها در سایۀ چیزی حاصل میشود که آنها بر آن هستند، در حالی که هدایت؛ عبارت است از شناخت حق و عمل کردن به آن؛ و ضد آن که گمراهی است؛ عبارت است از جهل و عمل نکردن به اقتضای شناخت و علمی که حاصل شده است. و این همان ستیزی است که آنها در آن بودند، بعد از اینکه روی برتافتند. «مُشاق» کسی است که با خدا و یا پیامبرش جبههگیری کند. شقاق، مستلزم عداوت و دشمنی شدید است؛ و آنان چنین بودند؛ زیرا در راستای اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه وسلم از هیچ چیزی دریغ نکردند. بنابراین خداوند به پیامبرش وعده داد که او را بسنده است؛ و از وی حمایت خواهد کرد؛ زیرا خداوند همۀ صداها، با انواع و اقسام زبانها و انواع نیازها و حاجات را میشنود؛ و پنهان و آشکار و ظاهر و باطن را میداند. پس وقتی خداوند چنین است، تو را از شر آنها محافظت خواهد کرد. و خداوند وعدهای را که به پیامبرش داده بود، محقق نمود و او را بر آنها مسلط کرد، به گونهای که پیامبر بعضی از آنها را کشت و بعضی را اسیر کرد و بعضی را از سرزمینشان آواره نموده؛ و این معجزهای از معجزات قرآن است که از چیزی قبل از وقوع آن، خبر میدهد و دقیقا همانگونه که از آن خبر داده است، محقق شد.
البقرة 2:138
صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدون ، رنگ خدايي، و چه کسي از خدا زيباتر بيارايد؟ و ما پرستندگان او هستيم.
(138) رنگ خدایی را بگیرید و آن دین خدا است؛ و در ظاهر و باطن کاملا آن را برپا دارید؛ و با اعتقاد کامل و در همۀ اوقات به آن پایبند باشید، تا تبدیل به رنگ شما شده و صفتی از صفات شما گردد. پس هر گاه دین در زندگی روزانۀ شما سریان پیدا کرد، با رضایت و اختیار و محبت از دستورات آن پیروی میکنید؛ و دین تبدیل به طبیعت و خوی شما میگردد و از شما جدا نمیشود، آنچنانکه رنگ پارچه یکی از صفات آن است و از آن جدا نمیشود، آنگاه سعادت دنیوی و اخروی را بهدست میآورید؛ زیرا دین، انسان را به متصف شدن به اخلاق نیک و انجام دادن کارهای خوب و عالی، تشویق میکند. بنابراین -به منظور به تعجب واداشتن عقلهای پاکیزه- فرمود: (﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبۡغَةٗ﴾) و هیچ رنگی، زیباتر از رنگ خدا نیست. و اگر میخواهی فرق بین رنگ خدا و دیگر رنگها را بدانی، هر چیزی را با ضد آن مقایسه کن. پس چه فکر میکنی در مورد بندهای که، به طور درست به پروردگارش ایمان آورده و فروتنی قلب و فرمانبرداری جوارح داشته و به تمامی صفات نیکو و اخلاق کامل خود را آراسته است و هر صفت زشت و اخلاق پستی را از خود میزداید؟! پس او که این گونه است، در گفتار و کردارش، صادق و شکیبا و بردبار و پاکدامن و شجاع است؛ و در سخن و عمل، نیکوکار است، از خدا میترسد و به وی امیدوار است و او را از سر اخلاص عبادت میکند و با بندگانش نیکوکار میباشد. چنین کسی را با بندهای مقایسه کن که به پروردگارش کفر ورزیده و از او گریخته و به کسی دیگر از مخلوقات وی روی آورده است و به کفر و شرک و دروغ و خیانت و فریب و مکر و ارتکاب اعمال منافی عفت و بدرفتاری با مردم در سخن و کردار متصف است، پس نه برای خدا مخلص است و نه نسبت به بندگانش احسان مینماید. اینجاست که فرق بزرگ این دو، برایت روشن میگردد و در مییابی که هیچ رنگی بهتر و زیباتر از رنگ خدا نیست و هیچ رنگی زشتتر از رنگ کسی نیست که خود را به غیر از رنگ خدا آراسته است. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥعَٰبِدُونَ﴾) این بخش از آیه، بیانگر رنگ خدا است؛ و آن، انجام این دو اصل است؛ اول: اخلاص، دوم: پیروی کردن؛ زیرا عبادت؛ عبارت از اقوال و افعال ظاهری و باطنی است که خداوند آن را دوست دارد، و آن را میپسندد، و هیچ چیزی مورد رضایت خدا قرار نمیگیرد، مگر اینکه آن را بر زبان پیامبرش مشروع کرده باشد. و اخلاص؛ یعنی اینکه قصد بنده از انجام این اعمال، فقط رضای خدا باشد. و مقدم کردن معمول (﴿لَهُۥ﴾) بر عامل که (﴿عَٰبِدُونَ﴾) است، مفید حصر میباشد. (﴿وَنَحۡنُ لَهُۥعَٰبِدُونَ﴾) و آنان را با اسم فاعل [عابدون] متصف ساخت، که بر ثبوت و پایداری دلالت مینماید، و بیانگر آن است که عبادت صفت آنهاست و آنها همواره بر آن، ثابت قدم و استوارند.
البقرة 2:139
قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِي اللّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُون ، بگو:« آيا درباره خدا با ما به مجادله مي پردازيد حال آنکه او پروردگار ما و پروردگار شما بوده و کردار ما از آن ما است و کردار شما از آن شما است؟ و ما براي او اخلاص مي ورزيم؟!»
(139)«محاجه» به معنی مجادله بین دو یا چند نفر است. و مجادله بر سر مسائل اختلافی صورت میگیرد، طوری که هر یک از دو طرف میخواهد سخن خودش را تأیید و تقویت نماید و سخن مقابلش را باطل کند؛ پس هر یک در ارائه و اقامۀ دلیل کوشش میکند. و مجادله باید به بهترین شیوه انجام شود و از نزدیکترین راه که بتوان گمراه را به حق باز گرداند و حجت را بر وی اقامه کرد و حق را روشن و باطل را بیان داشت، وارد شد. پس اگر مجادله از این حدود بیرون رفت، آنگاه تبدیل به خصومت خواهد شد، که خیری در آن نیست؛ و فتنه و شری فراوان از آن ناشی خواهد شد. پس اهل کتاب ادعا میکردند که آنها، پیش خداوند از مسلمین بهتر و به او نزدیکترند؛ و این فقط یک ادعا است که برای اثبات آن باید دلیل و برهان ارائه کرد. پس وقتی پروردگار همه یکی است؛ و او، تنها پروردگار شما نیست، بلکه پروردگار ما هم هست و هر یک از ما عمل خودش را انجام میدهد، ما و شما در این قضیه، یکسان هستیم و این باعث نمیشود که یکی از دو گروه، از دیگری، به خدا نزدیکتر باشد؛ زیرا تفاوت قایل شدن در امری که هردو گروه در آن اشتراک دارند ـ بدون اینکه تفاوت چندان مؤثر و محسوسی در میان باشد ـ ادعایی باطل است، و تفاوت قایل شدن میان دو امر که کاملا مشابه است، یک نوع خودبزرگبینی آشکار به حساب میآید. بلکه برتری، با اخلاص برای خدا و انجام اعمال صالح، حاصل میشود و آن فقط صفت مؤمنان است. پس مشخص شد که مؤمنان از دیگران به خدا نزدیکترند؛ زیرا اخلاص، راه رهایی و نجات است. و فرق اولیاء خدا و اولیاء شیطان به صفتهای حقیقی است که دوستان خدا از آن برخوردارند و اهل خرد و اندیشه آن را مشاهده کرده و جز انسانی که خودبزرگبین و نادان است، در آن اختلاف و نزاع نمیکنند. پس در این آیه، بسیار زیبا به روش مجادله اشاره شده است و اینکه باید میان دو چیز همسان، تلفیق و تقریب به وجود آورد، و بین دو امر مختلف، فرق گذاشت.
البقرة 2:140
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَـقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، آيا مي گوييد که ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سباط ( نوادگان يعقوب) يهودي و يا نصارا بوده اند؟ بگو:« شما داناتريد يا خدا؟، و کيست ستمگرتر از کسي که شهادتي را که از جانب خدا نزد او است کتمان کند؟»، و خداوند از آنچه مي کنيد غافل نيست.
(140) این یکی دیگر از ادعاهای آنها و مجادلۀ آنان در مورد پیامبران خدا است. یهودیان ادعا میکردند که ایشان به پیامبران مذکور، از مسلمین نزدیکترند، خداوند ادعای آنهارا رد کرد و فرمود: (﴿ءَأَنتُمۡ أَعۡلَمُ أَمِ ٱللَّهُ﴾) آیا شما داناترید یا خدا؟ پس خداوند میفرماید:﴿مَاكَانَ إِبۡرَٰهِيمُ يَهُودِيّٗا وَلَا نَصۡرَانِيّٗا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفٗا مُّسۡلِمٗا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾[آل عمران: 67]«ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه او بر حق و تسلیم فرمان خدا بود و از مشرکان نبود». اما آنها میگویند: بلکه او یهودی یا نصرانی بوده است. پس یا آنها راستگو و دانا هستند یا خداوند؛ و به ناچار یکی از این دو چیز درست است. اما پاسخ (﴿قُلۡ ءَأَنتُمۡ أَعۡلَمُ أَمِ ٱللَّهُ﴾) مبهم است، در حالی که قضیه در نهایت روشنی و وضوح قرار دارد، بهگونهای که نیاز نبود خداوند بگوید:«بلکه خداوند داناتر و راستگوتر است»، چون این پاسخ برای هرکسی روشن است. مانند اینکه گفته شود: شب روشنتر است یا روز؟ آتش داغتر است یا آب؟ و شرک بهتر است یا توحید؟ و امثال آن. و این را هرکس که بهرهای اندک از عقل و خرد داشته باشد، در می-کند و میداند، حتی آنها خودشان میدانند که ابراهیم و دیگر پیامبران، یهودی و نصرانی نبودهاند، اما آنها این دانش و این گواهی دادن را پنهان کردند. بنابراین ستم آنها، بزرگترین ستم و ظلم است. به همین جهت خداوند متعال فرموده است: (﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَٰدَةً عِندَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ﴾) و چه کسی ستمکارتر از کسی است، که شهادتی از خدا نزد خود داشته باشد و آن را کتمان نماید؟ و این شهادتی است که از سوی خدا به آنها سپرده شده است، نه از جانب مردم، پس لازم است به این امر اهتمام داده شود، اما آنها آن را کتمان کردند و خلاف آن را اظهار نمودند، حق را کتمان کرده و باطل را ترویج نمودند و مردم را به سوی آن دعوت کردند. آیا این بزرگترین ستم نیست؟ آری! خداوند در آینده به شدیدترین وجه آنها را سزا میدهد. به همین جهت فرمود: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) خداوند از آنچه میکنند، بی خبر نیست، بلکه خداوند کارهایشان را برشمرده و در آینده سزایشان را خواهد داد. پس سزای آنها، بد سزایی است و آتش جهنم، بد جایگاهی برای ستمگران است. در قرآن، همیشه به دنبال آیاتی که متضمن اعمالی هستند که[آدمی] بر آنها سزا داده میشود، آیاتی ذکر میگردند که بیانگر علم و قدرت خداوند میباشند. پس این دسته از آیات ـ که متضمن برخی از صفات و نامهای نیکوی خدا هستند ـ هم مفید وعد و وعید و ترغیب و ترهیب بوده، و هم بیانگر آنند که اوامر دینی و جزائی، بخشی از آثار نامهای نیکوی خدا میباشند و این نامها چنین اوامری را اقتضا مینمایند.
البقرة 2:141
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُون ، قومي بودند که روزگار را سپري کردند و براي آنان است آنچه که انجام داده اند، و براي شما است آنچه که کرده ايد و درباره آنچه آنها مي کرده اند باز خواست نمي شويد.
(141) تفسیر این آیه گذشت. خداوند آن را تکرار نموده است، تا وابستگی آدمی به مخلوقات قطع شود. و باید دانست که مهم، عملی است که انسان انجام میدهد، نه عمل گذشتگان و پدران، پس فایدۀ حقیقی به اعمال است، نه به انتساب مجرد به مردان.
البقرة 2:142
سَيَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ، مردمان بي خرد مي گويند:« چه چيز ايشان را از قبله اشان که بر آن بودند برگرداند؟»، بگو:« مشرق و مغرب براي خدا است، هرکسي را که بخواهد به راه راست هدايت مي نمايد.»
(142) آیۀ اول مشتمل بر معجزه، دلجویی، ایجاد اطمینان خاطر برای مؤمنان، اعتراض و پاسخ آن از سه وجه، ذکر ویژگیهای معترض و نیز ذکر صفات کسی است که فرمانبردار حکم خدا است. پس خداوند خبر داد که به زودی مردمان بیخرد نسبت به این عمل شما [رویگردانی از بیتالمقدس] اعتراض خواهند کرد؛ و آنها کسانی هستند که منافع خود را تشخیص نداده، آن را ضایع کرده و به کمترین بها میفروشند. آنها عبارتند از: یهودیان و نصرانیان و دیگر اعتراضکنندگان بر احکام و شریعت و قوانین خدا. وقتی مسلمانان در مکه مقیم بودند، فرمان یافته بودند به هنگام نماز، رو به بیتالمقدس نمایند. یک سال و نیم پس از هجرت به مدینه و به خاطر حکمتهایی که خداوند به بعضی از آنها اشاره مینماید، به آنان دستور داد که رو به کعبه نمایند. پس به آنها خبر داد که، حتماً مردمان بیخرد میگویند: (﴿مَا وَلَّىٰهُمۡ عَن قِبۡلَتِهِمُ ٱلَّتِي كَانُواۡ عَلَيۡهَا﴾) چه چیزی آنها را از قبلهای که بر آن بودند، برگرداند؟ یعنی چه چیزی آنها را از روی کردن به بیت المقدس منصرف کرد؟ و این، اعتراض به حکم خدا و شریعت و فضل و احسان او است. بنابراین خداوند از مسلمانان دلجویی به عمل آورد و به آنها خبر داد که چنین اعتراضی، از جانب کسانی صورت پذیرفته است که بیخرد و بیدین هستند، پس شما به آنها توجه نکنید؛ زیرا فرد عاقل نباید به اعتراض انسان بیخرد و سفیه، توجه نماید و ذهن خود را بدان مشغول کند. و آیه بیانگر آن است که جز فرد بیخرد و جاهل و کینهتوز، بر احکام خدا اعتراض نمیکند؛ اما فرد فهمیده و مؤمن و عاقل احکام را پذیرفته و از آن اطاعت میکند. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡ﴾[الأحزاب: 36]«وقتی خدا و پیامبرش به چیزی فرمان دادند، برای هیچ مرد و زن مؤمنی شایسته نیست که از خود، اعتراض و اختیاری داشته باشند»؛ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ...﴾[النساء: 65]«سوگند به پروردگارت آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه تو را در اختلافی که میان آنها بروز کرده است، حَکَم قرار دهند»؛﴿إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاۡ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواۡ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا﴾[النور: 51]«و سخن مؤمنان وقتی که به سوی خدا و پیامبرش فرا خوانده شوند تا میان آنها داوری کند- فقط این است که بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم.»» و خداوند آنها را بیخرد نامید: (﴿ٱلسُّفَهَآءُ﴾) که برای رد سخنشان و توجه نکردن به آن، همین مقدار کافی است. با این وجود، خداوند متعال به شبهۀ مذکور اشاره میکند، سپس به آن پاسخ داده و آن را دفع کرده و میفرماید: (﴿قُل﴾) در جواب آنها بگو: (﴿لِّلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) مشرق و مغرب ملک خدا است، پس هیچ جهتی از جهتها، خارج از گسترۀ فرمانروایی او نیست و خداوند کسی را که بخواهد، به راه راست هدایت میکند. از جمله خداوند شما را به سوی این قبله هدایت کرد، که از آیین پدرتان ابراهیم است، پس چرا به رو کردن شما به قبلهای که در حیطۀ فرمانروایی خدا است، اعتراض کنند؟! شما که به جهتی رو نکردهاید که از گسترۀ فرمانروایی خدا بیرون باشد؟ پس به محض فهمیدن این مطلب، باید تسلیم فرمان خدا شد؛ چرا که خداوند متعال از سرِ فضل و هدایت و احسان خویش، شما را بدان هدایت کرده است و هرکس نسبت به فضلی که خداوند به شما داده است اعتراض کند، از روی کینه و حسد و ستم اعتراض مینماید. و از آنجا که (﴿يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) مطلق است؛ و مطلق بر مقید حمل میشود، هدایت و گمراهی اسبابی دارد که حکمت و عدل الهی آن را ایجاب مینماید. خداوند در چندین جا از کتابش، اسباب هدایت را بیان کرده است:﴿يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ﴾[المائده: 16]«خداوند به وسیلۀ آن [کتاب] کسی را که راه خشنودی او را در پیش گیرد، به راههای سلامتی هدایت مینماید».
البقرة 2:143
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ، و اين گونه شما را امتي ميانه و معتدل گردانيديم تا گواهان ِ بر مردم باشيد و پيامبر نيز بر شما گواه باشد. و ما قبله اي را که بر آن بودي قبله قرار نداديم مگر براي اينکه بدانيم چه کسي از پيام بر پيروي مي کند و چه کسي به عقب بر مي گردد ، وگرچه آن بسي دشوار است مگر بر کساني که خداوند آنان را هدايت نموده، و خ داوند ايمانتان را ضايع نمي گرداند، همانا خداوند نسبت به مردم رئوف و مهربان است.
(143) خداوند در این آیه، علتی را که موجب هدایت امت به تمامی انواع هدایت میشود، بطور مطلق ذکر کرده است. همچنین بیان نموده که بر این امت منت گذاشته است این آیه، یکی از آیاتی است که خداوند در آن بر بندگان خود منت میگذارد. به همین سبب فرمود: (﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا﴾) و همچنین شما را امتی برگزیده و میانهرو قرار دادهایم. پس آنهایی که از حد اعتدال و میانهروی خارج شوند، خود را به هلاکت میاندازند. خداوند این امت را، در همۀ امور دین، میانه و معتدل قرار داده است. موضع امت اسلامی در قبال پیامبران، یک موضع معتدل و میانه است؛ نه مانند نصاری در اظهار محبت نسبت به پیامبران، زیادهروی و مبالغه کردهاند؛ و نه مانند یهود بر پیامبران ستم روا داشتهاند. اما این امت، در مورد پیامبران میانهرو است؛ زیرا به همۀ پیامبران به صورت شایسته ایمان آورده است. و در التزام به شریعت نیز میانه و معتدل است. پس نه سختگیری یهود در آن دیده میشود و نه تساهل نصارا. و در باب پاکیزگی و خوراکیها نیز این امت، میانهرو و معتدل است، پس نه مانند یهودیان است، که نمازشان جز در عبادتگاههایشان درست نباشد، و آب، آنها را از آلودگیها پاک نمیکند و خداوند چیزهای پاکیزه را به خاطر عقوبت و سزایشان بر آنها حرام کرده است؛ و نه مانند نصاری است، که هیچ چیزی را نجس و حرام ندانسته و هر چیزی را مباح میدانند. اما پاکی مسلمین کاملترین طهارت و پاکیزگی است. خداوند خوردنیها و نوشیدنیهای پاکیزه و لباسها و زنهای پاکیزه را برای آنان حلال نموده؛ و خوردنیها و نوشیدنیهای آلوده را بر آنها حرام گردانیده است. پس دین این امت، کاملترین دین است. و خداوند بزرگترین اخلاق و برترین اعمال را به این امت داده و به آنها مبلغی از علم و بردباری و عدل و نیکوکاری بخشیده، که به دیگر امتها نداده است. بنابراین آنها امت وسط و معتدل و کامل هستند، (﴿شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾) تا به سبب انصاف و حکم منصفانۀ خود، بر مردم گواه باشند و بر سایر ادیان حکم کنند و کسی بر آنها حکم ننماید. پس این امت هرآنچه را بپذیرد، پذیرفتنی است و هر چیزی را که نپذیرد، مردود است. اگر گفته شود، چگونه داوری این امت بر دیگران پذیرفته میشود، در صورتی که سخن هر یک از طرفهای مخالف علیه دیگری پذیرفته نمیشود؟ در جواب باید گفت: این وجود «تهمت» است که مانع پذیرش قول یکی از طرفین علیه طرف مخالف میشود؛ پس چون تهمت منتفی شود و عدالت کامل حاصل شود، آنگونه که حالت این امت چنین است، دیگر ایرادی وارد نمیشود؛ زیرا منظور، داوری کردن به انصاف و حق است، که شرط آن، علم و عدالت است؛ و این دو شرط در میان این امت وجود دارد، پس سخن آنان پذیرفته میشود. و اگر کسی در برتری و فضیلت این امت شک کند و در پی دلیلی باشد که این موضوع را تأیید نماید [و این امت را تزکیه کند]، آن دلیل، کاملترین مخلوق؛ یعنی پیامبر این امت صلی الله علیه وسلم است؛ به همین خاطر خداوند متعال فرموده است: (﴿وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾) و از جمله گواهی دادن این امت بر دیگران، از این قرار است: روز قیامت، خداوند در خصوص ابلاغ دستوراتش، از پیامبران و نیز از امتهایی که پیامبران را تکذیب کردند، سؤال میکند، آن امتها منکر ابلاغ دستورات خدا توسط پیامبران میشوند، در نتیجه آن پیامبران، این امت را گواه میگیرند و سخن این امت را پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم تأیید میکند. این آیه بیانگر آن است که اجماع این امت، حجت قطعی است و آنها از اشتباه در اماناند؛ چون خداوند فرموده است: (﴿وَسَطٗا﴾) پس اگر فرض شود که این امت بر امر نادرست اتفاق نظر و اجماع کنند، میانه و معتدل نخواهند بود، مگر در برخی از کارها. همچنین خداوند متعال فرموده است: (﴿لِّتَكُونُواۡ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾) و این آیه بیانگر آن است که آنان هرگاه بر حکمی شهادت دهند [و بگویند:] خداوند آن را حلال گردانده، یا حرام کرده و یا آن را واجب نموده است، در این شهادت و گواهی خود معصوم هستند و از خطا و اشتباه در اماناند. همچنین از این آیه استنباط میشود که برای صدور حکم، بایستی از عدالت و شهادت و فتوا و دیگر شروط لازم برخوردار بود.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ﴾) و ما قبلهای را که بر آن بودی، و آن بیت المقدس بود، قبله قرار ندادیم، (﴿إِلَّا لِنَعۡلَمَ﴾) مگر اینکه بدانیم؛ دانستنی که ثواب و عقاب بر آن مترتب میگردد؛ وگرنه خداوند همۀ امور را قبل از پیدایش آن میداند. اما پاداش و عقابی بر این علم و دانستن مترتب نمیشود؛ زیرا خداوند کاملا عادل است و حجت را بر بندگانش اقامه میکند. بلکه زمانی که کارهایشان را انجام دهند، پاداش و سزا بر آن مرتب میشود؛ یعنی رو کردن به این قبله را مشروع نمودیم، تا بدانیم و بیازماییم (﴿مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ﴾) چه کسی از پیامبر پیروی مینماید و به او ایمان میآورد و در هر شرایطی از او تبعیت میکند. چون او بندهای است مأمور؛ و امورش از سوی خدا تدبیر میشود؛ و نیز کتابهای پیشین خبر دادهاند که این پیامبر رو به خانۀ کعبه مینماید؛ در نتیجه تغییر قبله به افزایش ایمان و طاعت بیشتر افراد با انصاف و دنبالهرو حق، از پیامبر میانجامد. اما کسی که به عقب برگردد و از حق روی بگرداند و از هوای نفس پیروی کند، کفرش افزون میگردد و به حیرتش افزوده میشود و حجت باطلی را که بر پایۀ شک و شبهه قرار داشته و هیچ حقیقتی ندارد، دستاویز خویش قرار میدهد. (﴿وَإِن كَانَتۡ﴾) گرچه روی گرداندن تو از آن قبله (﴿لَكَبِيرَةً﴾) بس دشوار است، (﴿إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ﴾) مگر بر کسانی که خداوند آنها را هدایت نموده است. پس آنها این موضوع را هدایت الهی و نعمت خداوند دانسته و شکر او را به جا آوردند، به احسانش اقرار نموده و روی آوردن به سوی این خانۀ بزرگ را یکی از عطایا و الطاف الهی تلقی کردند؛ خانهای که خداوند آن را بر تمام مناطق زمین برتری بخشیده و رفتن به سوی آن را رکنی از ارکان اسلام قرار داده است که گناهان را محو میکند. به همین جهت این کار برای آنها آسان، اما برای دیگران سخت بود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡ﴾) برای خداوند شایسته نیست و سزاوار شأن او تعالی نمیباشد، که ایمانتان را ضایع کند، بلکه چنین کاری برای خداوند محال است. و در این، مژدۀ بزرگی است برای کسی که خداوند با دادن اسلام و ایمان بر او منت گذارده است، چراکه خداوند ایمانشان را حفظ خواهد کرد و آن را ضایع نمیگرداند. و حفظ کردن به دو نوع است: حفظ کردن از ضایع شدن و باطل گشتن، که خداوند آنها را از هر چیزی که ایمان را فاسد کند و از بین ببرد و در آن کم و کاستی ایجاد کند از قبیل: آفتهای اضطرابآور و هوی و هوسهای بازدارنده، در امان قرار میدهد. و نوع دیگر آن است که ایمانشان را پرورش میدهد و آنها را به انجام کارهایی توفیق میدهد که بر ایمانشان میافزاید و یقینشان را کامل میگرداند، پس همانگونه که در آغاز شما را به سوی ایمان رهنمود فرمود، آن را نیز برایتان حفظ خواهد نمود؛ و با پرورش دادن ایمان و رشد مزد و پاداش آن و حفظ ایمان از هر آلاینده و چیزی که صفای آن را مکدر و تیره نماید، نعمت خویش را بر شما کامل میگرداند. و هرگاه به منظور مشخص کردن مؤمن راستگو از مؤمن دروغین، مصایب و فتنههایی پیش آید، چنین مشکلاتی مؤمنان را پالایش و تصفیه نموده و راستی آنان را آشکار مینماید. و عدهای میگویند: آیه (﴿وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ ﴾) سبب میشود که بعضی از مؤمنان ایمانشان را رها کنند، اما خداوند این توهم را دور نمود و فرمود: (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡ﴾) و خداوند با این آزمون، ایمانتان را ضایع نمیکند. و کسانی از مؤمنان که قبل از تحویل قبله مردهاند، مشمول این حکم هستند، بنابراین خداوند ایمان آنها را ضایع نمیکند؛ چون آنها در آن وقت دستور خدا را اطاعت کرده و از پیامبر اطاعت نمودهاند. و طاعت خدا این است که در هر وقت و زمانی، بر حسب شرایط آن زمان و مکان از دستور او اطاعت شود. و این دلیلی است بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت که میگویند، اعمال جوارح بخشی از ایمان میباشد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند نسبت به مردم، بسیار رئوف و مهربان است. از جمله مهربانی خداوند بر آنها این است، نعمتی را که در ابتدا به آنها ارزانی داشت، کامل گرداند و صف کسانی را که فقط با زبان ایمان آورده بودند، از صف آنان جدا نماید. و از جمله مهربانی خداوند نسبت به آنان، این است که آنها را به آزمایشی آزمود که به وسیلۀ آن ایمانشان افزوده شد و مقامشان بالا رفت و ارجمندترین خانه را قبلۀ آنان نمود.
البقرة 2:144
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ، ما روي گرداندن تو را به سوي آسمان مي بينيم ، پس تو را به سوي قبله اي متوجه مي سازيم که از آن خوشنود خواهي شد، پس به سوي مسجدالحرام روي بگردان و هرکجا که بوديد روي خود را بدان سو بگردانيد و همانا کساني که کتاب را داده شده اند، مي دانند که آن حق و از جانب پروردگارشان است و خداوند از آنچه مي کنند بي خبر نيست.
(144) خداوند به پیامبرش میفرماید: (﴿قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِي ٱلسَّمَآءِ﴾) ما چشم دوختن و نگاه کردن تورا به تمام جهتهای آسمان میبینیم. که همواره مشتاق و در انتظار آن هستی که وحی نازل شود و تو را به روی کردن به سمت کعبه دستور دهد. خداوند فرمود: (﴿وَجۡهِكَ﴾) چهرهات؛ و نگفت: نگاهترا؛ زیرا پیامبر به این امر بسیار اهمیت میداد؛ و گرداندن چهره مستلزم گرداندن چشم است.(﴿لَنُوَلِّيَنَّكَ﴾)پس چون سرپرست و مولایت هستیم، رویترا میگردانیم، (﴿قِبۡلَةٗ تَرۡضَىٰهَا﴾)به سوی قبلهای که آن را دوست داری؛ و آن کعبه است. این بخش از آیه بیانگر فضیلت و شرافت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ زیرا خداوند به امری مبادرت میورزد که خشنودی پیامبر را در بر دارد. سپس به صراحت بیان میدارد که باید رو به کعبه کند: (﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) پس به سوی مسجدالحرام روی بیاور؛ منظور از وجه، قسمت جلویی بدن انسان است. (﴿وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ﴾) و هرکجا که باشید، در دریا و خشکی و شرق و غرب و جنوب و شمال، و هرجا که هستید، (﴿فَوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ﴾) روی به سوی آن کنید. این آیه، بیانگر آن است که استقبال و رو کردن به کعبه، در همۀ نمازهای فرض و نمازهای نفل شرط است، اگر ممکن باشد رو به خود کعبه نماید، و اگر ممکن نباشد به سمت و جهت آن رو کند. و گرداندن بدن از جهت قبله، نماز را باطل میکند؛ چون امر کردن به چیزی، در واقع به مثابۀ نهی کردن از ضد آن است. در آیات قبلی، خداوند متعال به اعتراض عدهای از اهل کتاب و غیره، نسبت به تغییر جهت قبله از سوی پیامبر و مسلمانان، اشاره کرد و اعتراض آنان را نیز مردود اعلام نمود؛ در اینجا بیان مینماید که اهل کتاب و علمای آنها میدانند، در این قضیه تو بر حق و حقیقتی روشن قرار داری، چون در کتابهای خودشان این حقیقت را با چشم سر میبینند اما از روی عناد و ستم اعتراض میکنند، پس وقتی آنها به اشتباه خود واقف هستند، به اعتراضشان توجه نکنید؛ زیرا اعتراض کسی انسان را اندوهگین میگرداند، که ممکن باشد حرف وی درست از آب در آید، اما این قضیه، بسیار روشن و مبرهن است و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. اما وقتی یقین حاصل شد که حق با فردی است که بر او اعتراض میشود و به یقین دانسته شد که معترض، مخالف و کینهتوز است، و به باطل بودن سخن خود واقف است، در چنین صورتی نباید به آن توجه کرد، بلکه باید منتظر بود تا اعتراضکننده به سزای دنیوی و اخروی خود برسد. به همین جهت خداوند متعال فرموده است: (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنند، بیخبر نیست، بلکه اعمال آنها را ثبت میکند و آنها را بر آن اعمال مجازات خواهد کرد. و این تهدیدی است برای معترضین و تسلیت و دلجویی است برای مؤمنان.
البقرة 2:145
وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذَاً لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ، واگر براي کساني که کتاب به ايشان داده شده است هر دليل و برهاني بياوري از قبله تو پيروي نمي کنند، و نه تو از قبله آنها پيروي خواهي کرد و نه برخي از قبله برخي پيروي مي نمايند، و اگر پس از آگاهي و علمي که تو را حاصل آمده است از خواسته هايشان پيروي کني همانا آن وقت از ستمکاران خواهي بود.
(145) پیامبر صلی الله علیه وسلم بر هدایت شدن مردم بسیار حریص بود، به همین جهت نهایت نصیحت و خیرخواهی خود را صرف میکرد؛ و از هدایت شدن آنها شاد میشد. و آنگاه که مردم تسلیم امر خدا نمیشدند، غمگین میگشت. بعضی از کافران از فرمان خدا سرپیچی کرده و سرکشی میکردند و بر پیامبران خدا میشوریدند و هدایت را به عمد و از روی دشمنی ترک میکردند. از جمله این افراد، یهودیان و نصرانیها بودند که از روی علم و یقین به محمد صلی الله علیه وسلم کفر ورزیدند. بنابراین خداوند متعال خبر داد که (﴿وَلَئِنۡ أَتَيۡتَ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ بِكُلِّ ءَايَةٖ﴾) اگر تو هر برهان و دلیلی بیاوری که سخنت را روشن کند و پیام و رسالتت را تبیین گرداند، (﴿مَّا تَبِعُواۡ قِبۡلَتَكَ﴾) آنها از تو پیروی نمیکنند؛ زیرا پیروی کردن از قبله، دلیل بر پیروی کردن از پیامبر است و نیز بدلیل شأن و مقام قبله. و آنها معاند بودند و حق را از روی شناخت، ترک کردند؛ چون معجزه و دلیل به کسی سود میرساند که جویای حق بوده و حق بر او مشتبه شده باشد، پس دلایل روشن، حق را برای او واضح میگرداند. اما کسی که تصمیم قطعی گرفته است از حق تبعیت نکند، راه چارهای ندارد. و نیز آنها با یکدیگر اختلاف دارند و برخی، از قبلۀ برخی پیروی نمیکنند، پس ای محمد صلی الله علیه وسلم ! عجیب نیست که آنها از قبلۀ تو پیروی نکنند در صورتی که آنان دشمنان کینهتوز و واقعی تو هستند. (﴿وَمَآ أَنتَ بِتَابِعٖ قِبۡلَتَهُمۡ﴾) این بخش از آیه، بلیغتر از آن است که بگوید «ولا تتبع» و پیروی نکن، زیرا بیانگر آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز به مخالفت کردن با آنان عادت کرده، و این امر تبدیل به یکی از ویژگیهای وی گشته است، بنابراین امکان ندارد که به قبلۀ آنان روکند. و نگفت:«ولو أتوا بکل آیۀ»[و چنانچه هر آیهای را نیز بیاورند]، چون آنها دلیلی بر صحت ادعای خود ندارند. و هرگاه حق با دلایل یقینی روشن شد، لازم نیست شبهاتی که بر آن وارد میشود، پاسخ داده شود؛ چرا که پایانی برای آن شبهات متصور نیست؛ زیرا باطل بودن آن آشکار است؛ و هر چیزی که با حق مخالفت کند، باطل است. (﴿وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم﴾) و اگر از خواستههایشان پیروی کنی؛ فرمود: (﴿أَهۡوَآءَهُم﴾) و نگفت «دينهم»، چون آنچه بر آن هستند، فقط هوی و هوس است، حتی آنها ـ در دلشان ـ میدانند که آنچه بر آن هستند، دین نیست؛ زیرا هرکس دین را ترک کند، از خواست و هوای نفس پیروی خواهد کرد. خداوند متعال فرموده است:﴿أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ﴾ آیا دیدهای کسی را که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده است؟! (﴿مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ﴾) بعد از علمی که تو را حاصل شده است مبنی براینکه تو برحق هستی و آنها بر باطل. (﴿إِنَّكَ إِذٗا﴾) یعنی اگر تو از آنها پیروی کنی. این احتراز است، تا این جمله از جملۀ قبل جدا نشود (﴿لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) در زمرۀ ستمگران خواهی بود. و چه ستمی بزرگتر از ستم کسی است که حق و باطل را بشناسد، سپس باطل را بر حق ترجیح دهد؟! اگرچه مخاطب این سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است، اما امت وی نیز در آن داخل است. پس اگر پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین کند ـ که از او بعید است ـ با وجود مقام بلند و نیکوکاریهای زیادش، ستمکار خواهد بود، پس دیگران به طریق اولی چنین خواهند بود.
البقرة 2:146
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُون ، آن کساني که کتاب را به ايشان داده ايم، او محمد را مي شناسند همان گونه که فرزندانشان را مي شناسند، و همانا گروهي از آنان حق را پنهان مي کنند در حالي که مي دانند. «الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِين» حق تنها از سوي پروردگارت مي باشد پس از شک کنندگان مباشد.
(146) سپس خداوند متعال فرمود: اهل کتاب بخوبی میدانستند که محمد صلی الله علیه وسلم رسول خداست و آنچه آورده حق و راست است و آنچنانکه فرزندان خود را میشناختند و آنها را با شخصی دیگر عوضی نمیگرفتند، به همان صورت محمد صلی الله علیه وسلم را نیز میشناختند؛ شناخت آنان نسبت به محمد صلی الله علیه وسلم به حدی بود که هیچ شک و تردیدی در رابطه با او [و اینکه فرستاده خداست و پیام خدا را آورده است] نداشتند. اما گروهی از آنان ـ بیشتر آنها ـ به محمد کفر میورزند. با اینکه به خوبی میدانند، این گواهی را پنهان میکنند.﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَٰدَةً عِندَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ﴾[البقرة: 140] و کیست ستمگرتر از کسی گواهی از جانب خدا را که پیش اوست، پنهان کند. در ضمن این نوعی دلجویی از پیامبر و مؤمنان، و بر حذر داشتن پیامبر از شر و شبهات اهل کتاب است. همۀ اهل کتاب، حق را پنهان نکردهاند. پس بعضی به آن ایمان آوردند، و بعضی به سبب ندانستن، به آن کفر ورزیدند. پس بر عالم لازم است که حق را آشکار نماید و آن را با هر عبارت و دلیل و برهانی که در توان دارد بیان کند و بیاراید؛ همچنین باید به هر طریقی باطل را ابطال نموده و آن را از حق جدا نماید و برای مردم زشت جلوه دهد. اما اینها که حق را پنهان کردند، برعکس عمل نمودند؛ چراکه خودشان نیز انسانهای عوضی بودند.
(147) (﴿ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) این قرآن که حق است، از جانب پروردگارت میباشد، و از هر چیزی سزاوارتر است که حق نامیده شود؛ چون شامل مطالب عالی و دستورهای نیکو است؛ و مشتمل بر پاکیزه گرداندن دل و جان و تشویق نمودن انسان به تحصیل منافع و دفع مفاسد میباشد؛ زیرا از جانب پروردگارت نازل شده است. از جمله مصادیق تربیت او برای تو، این است که این قرآن را بر تو نازل نموده، که عقلها و جانها را مینوازد و همۀ منافع و مصالح دینی و دنیایی را در بردارد. (﴿فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ﴾) بنابراین کوچکترین شک و تردیدی درآن نداشته باش، بلکه در آن بیندیش، تا به یقین برسی، چون اندیشیدن در آن، به طور قطع شک را میزداید و انسان را به یقین میرساند.
البقرة 2:147
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُون ، آن کساني که کتاب را به ايشان داده ايم، او محمد را مي شناسند همان گونه که فرزندانشان را مي شناسند، و همانا گروهي از آنان حق را پنهان مي کنند در حالي که مي دانند. «الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِين» حق تنها از سوي پروردگارت مي باشد پس از شک کنندگان مباشد.
(146) سپس خداوند متعال فرمود: اهل کتاب بخوبی میدانستند که محمد صلی الله علیه وسلم رسول خداست و آنچه آورده حق و راست است و آنچنانکه فرزندان خود را میشناختند و آنها را با شخصی دیگر عوضی نمیگرفتند، به همان صورت محمد صلی الله علیه وسلم را نیز میشناختند؛ شناخت آنان نسبت به محمد صلی الله علیه وسلم به حدی بود که هیچ شک و تردیدی در رابطه با او [و اینکه فرستاده خداست و پیام خدا را آورده است] نداشتند. اما گروهی از آنان ـ بیشتر آنها ـ به محمد کفر میورزند. با اینکه به خوبی میدانند، این گواهی را پنهان میکنند.﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَٰدَةً عِندَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ﴾[البقرة: 140] و کیست ستمگرتر از کسی گواهی از جانب خدا را که پیش اوست، پنهان کند. در ضمن این نوعی دلجویی از پیامبر و مؤمنان، و بر حذر داشتن پیامبر از شر و شبهات اهل کتاب است. همۀ اهل کتاب، حق را پنهان نکردهاند. پس بعضی به آن ایمان آوردند، و بعضی به سبب ندانستن، به آن کفر ورزیدند. پس بر عالم لازم است که حق را آشکار نماید و آن را با هر عبارت و دلیل و برهانی که در توان دارد بیان کند و بیاراید؛ همچنین باید به هر طریقی باطل را ابطال نموده و آن را از حق جدا نماید و برای مردم زشت جلوه دهد. اما اینها که حق را پنهان کردند، برعکس عمل نمودند؛ چراکه خودشان نیز انسانهای عوضی بودند.
(147) (﴿ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) این قرآن که حق است، از جانب پروردگارت میباشد، و از هر چیزی سزاوارتر است که حق نامیده شود؛ چون شامل مطالب عالی و دستورهای نیکو است؛ و مشتمل بر پاکیزه گرداندن دل و جان و تشویق نمودن انسان به تحصیل منافع و دفع مفاسد میباشد؛ زیرا از جانب پروردگارت نازل شده است. از جمله مصادیق تربیت او برای تو، این است که این قرآن را بر تو نازل نموده، که عقلها و جانها را مینوازد و همۀ منافع و مصالح دینی و دنیایی را در بردارد. (﴿فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ﴾) بنابراین کوچکترین شک و تردیدی درآن نداشته باش، بلکه در آن بیندیش، تا به یقین برسی، چون اندیشیدن در آن، به طور قطع شک را میزداید و انسان را به یقین میرساند.
البقرة 2:148
وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، و براي هريک جهتي است که بدان روي مي کند، پس براي انجام خوبي ها بشتابيد. هرکجا که باشيد خداوند همه شما را مي آورد، همانا خداوند بر هر چيزي توانا است.
(148) پیروان هر دین و ملتی، دارای جهتی هستند که به هنگام عبادت خود، به آن رو میکنند، و مهم رو به قبله کردن نیست؛ زیرا رو به قبله نمودن از قوانینی است که در زمانها و حالات مختلف تغییر میکند، و از جهتی به جهتی دیگر منتقل میشود. اما آنچه بسیار مهم است، فرمان بردن از خدا و تقرب به او است؛ و این است نشان سعادت و منشور ولایت، که هرگاه انسان بدان متصف نباشد، به زیان دنیا و آخرت دچار خواهد شد؛ و چنانچه بدان متصف گردد، سودمند حقیقی است. واین امری است که در همۀ آیینها و شریعتها بر آن اتفاق شده است و خداوند جهان هستی را به خاطر آن آفریده و همه را به آن دستور داده است. دستور به سبقت گرفتن در خوبیها، بالاتر از دستور به انجام آن است؛ زیرا شتافتن به سوی کارهای خیر، کامل کردن و انجام دادن آن به بهترین نحو را دربر دارد؛ و هر کس در دنیا پیش از همه به سوی خوبیها بشتابد، در قیامت نیز پیشرو به سوی بهشت است. پس «سابقین» و پیشروان، مقامشان از همۀ خلق برتر است. و «خیرات»، همۀ فرائض و نوافل از قبیل: نماز و روزه و زکات و حج و عمره و جهاد و فایده رساندن به دیگران و به خود را شامل میشود.و قویترین چیزی که انسان را برای شتافتن به سوی خیر و خوبی برانگیخته و او را در این زمینه سرزنده و با نشاط میکند، پاداشی است که خداوند برانجام کارهای خیر مترتب نموده است. (﴿أَيۡنَ مَا تَكُونُواۡ يَأۡتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) هر کجا که باشید، خداوند همۀ شما را میآورد؛ همانا خداوند بر هر چیزی توانا است. پس شما را در روز قیامت، با قدرت خود جمع میکند و هر عملکنندهای را طبق عملش سزا و جزا میدهد:﴿لِيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔواۡ بِمَا عَمِلُواۡ وَيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَحۡسَنُواۡ بِٱلۡحُسۡنَى﴾ تا کسانی را که بد کردهاند، به سزای اعمالشان برساند؛ و به کسانی که نیکی کردهاند، پاداش نیک دهد. از این آیۀ کریمه (﴿فَٱسۡتَبِقُواۡ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) برمیآید هر عملی که دارای فضیلتی باشد، باید آن را انجام داد؛ مانند خواندن نماز در اول وقت و عجله کردن در گرفتنِ روزه، انجام دادن حج و عمره و پرداختن زکات و انجام دادن عبادات مسنون و آداب آن. به درستی که این آیه مطالب زیبا و مفید زیادی را درخود جمع نموده است!
البقرة 2:149
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، و از هر جا که بيرون شدي رو به سوي مسجدالحرام کن و همانا آن حق است و از جانب پروردگار تو است و خدا از آنچه مي کنيد بي خبر نيست. وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ، و از هرجا که بيرون آمدي رو به سوي مسجدالحرام کن و هرجا که بوديد رو به سوي آن کنيد تا مردم بر شما حجتي نداشته باشند. مگر ستمگران که از آنان نترسيد و از من بترسيد تا نعمتم را بر شما کامل گردانم، و تا هدايت شويد.
(149) یعنی در سفرهایت و هرکجا که بیرون شدی [و این برای عموم است]، (﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) به سوی مسجدالحرام رو کن. سپس به طور عموم امت را خطاب نمود و فرمود: (﴿وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ﴾) و هرجا که بودید، رو به سوی بیتالحرام کنید. و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) با (إنّ) و (لام) آن را تأکید نمود، تا برای هیچ کس کوچکترین شبههای در آن پیش نیاید و گمان برده نشود روکردن به کعبه یک امر دلخواه است، بلکه یک امر و دستور است و باید امتثال شود. (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، بیخبر نیست، بلکه نسبت به همۀ حالتهای شما اطلاع دارد، پس ادب را رعایت کنید و با اطاعت از دستورها و پرهیز از نواهیاش، همواره وی را مراقب بدانید؛ زیرا خداوند از کارهایتان بیخبر نیست، بلکه در برابر اعمالتان بطور کامل شما را جزا میدهد؛ اگر عملتان خیر باشد، پاداش شما خیر است و اگر عملتان بد باشد، جزای بد خواهید یافت.
(150) در اینجا فرمود: ((لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ))؛ رو کردن به کعبۀ مشرّفه را برایتان مشروع نمودیم، تا زبان اهل کتاب و مشرکین را نسبت به شما کوتاه کنیم. چون اگر پیامبر همچنان به بیتالمقدس رو میکرد، حجت علیه او اقامه میشد؛ زیرا اهل کتاب در کتابهایشان مییابند که قبلۀ همیشگی و پایدار پیامبر، بیتالحرام است؛ و مشرکین نیز آن را یکی از افتخارات برجای مانده از آیین ابراهیم میدانند. و اگر محمد صلی الله علیه وسلم به این قبله رو نکند، بهانههای آنان شروع شده و میگویند: چگونه پیامبر صلی الله علیه وسلم ادعا میکند که بر دین ابراهیم و از فرزندان اوست، در صورتی که قبلۀ او را ترک کرده است؟ پس با رو کردن به قبله، هم بر اهل کتاب و هم بر مشرکین حجت اقامه شد و حجت و بهانۀ آنها بر پیامبر قطع گردید. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنۡهُمۡ﴾) بهجز کسانی از آنها که غیرمنصفانه و ظالمانه استدلال کرده و برای اثبات ادعای خویش، جز پیروی از خواستها و آرزوهای نفسانی خود، هیچ سندی ندارند. پس راهی برای قانع کردن چنین افرادی نیست. همچنین شبههای که آنان مطرح میکنند، از وجاهت و جایگاهی برخوردار نیست و نباید به آن بها داد. بنابراین خداوند فرمود: (﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ﴾) پس، از آنها نترسید، چون حجتهایشان باطل است؛ و باطل خوار و بیارزش است؛ و اهلباطل نیز بیارزش و خوارند، به خلاف صاحب حق؛ زیرا حق، قدرت و عزتی دارد که موجب پیدایش خوف و خشیت در دل اهل آن میگردد. به همین جهت خداوند دستور داده است، که مؤمنان از او بترسند. ترس از خدا اساس هر خیر و برکتی است، پس هرکس از خدا نترسد، از سرپیچی و معصیت دست برنمیدارد و از دستورات او اطاعت نمیکند. در جریان تغییر قبله [از بیتالمقدس] به سوی کعبه از طرف مسلمانان، فتنه و آشوب بزرگی روی داد؛ و اهل کتاب، منافقان و مشرکان به آن دامن زدند و در آن سخنها گفتند و شبهات فراوانی پیرامون آن مطرح کردند. بنابراین خداوند آن را به کاملترین صورت بیان کرد و با بهکار بردن تأکیدات فراوانی در این آیات، براین موضوع تأکید کرد. 1- از جملۀ این تأکیدها این است که خداوند، سه بار فرمان داد رو به سوی کعبه کنند، با اینکه یک بار کافی بود. 2- دستور و فرمان خدا یا برای پیامبر است و امت در آن داخل میباشد، و یا دستور به عموم امت است. اما در این آیه، پیامبر را به صورت ویژه امر نمود و فرمود: (﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ﴾) رو به آن کن. و در (﴿فَوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ﴾) تمام امت را به استقبال کعبه امر نمود. 3- خداوند همۀ بهانهها و دلایل باطلی را که اهل کینه و عناد ایراد کردند، رد نمود. و تمام شبهات مطرح شده را باطل کرد، همان طور که پیشتر توضیح آن گذشت. 4- او اهل کتاب را مأیوس کرد از اینکه پیامبر به قبلۀ آنان رو کند. 5- فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) با اینکه فقط، خبر دادنِ پیامبر راستگو و بزرگوار کافی بود. 6- خداوند خبر داد-و او به امور پنهان آگاه است-که صحت و درست بودن این کار برای اهل کتاب ثابت است، اما آنها از روی علم و آگاهی، این گواهی دادن را پنهان میکنند. و از آنجا که تغییر جهت قبله به سوی کعبه، برای ما نعمتی بزرگ بود و لطف و مهربانی خداوند نسبت به این امت، همواره رو به افزونی است و تمام احکام و قوانینی را که برای آنها مشروع کرده، در راستای برخورداری امت اسلامی از الطاف و برکات خداوند منان است، فرمود: (﴿وَلِأُتِمَّ نِعۡمَتِي عَلَيۡكُمۡ﴾) و تا نعمت خودم را بر شما کامل گردانم. نعمت اصلی؛ عبارت است از هدایت به سوی دین خدا از طریق فرستادن پیامبر و فرو فرستادن کتابش، سپس نعمتهای فراوان دیگرش که غیر قابل شمارشاند، این اصل را کامل میگردانند. زمانی که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد، تا هنگامی که رحلتش از دنیا نزدیک شد، حالات و نعمتهای فراوانی را به او ارزانی داشت و به امت او نعمتی داد که با آن، نعمت خویش را بر پیامبر و امتش تمام و کامل گردانید، و خداوند این آیه را بر او نازل فرمود:﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾[المائدة: 3]«امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم». پس خداوند را بر فضل و بزرگواریاش سپاس و ستایش میکنیم، فضلی که نمیتوان آن را به حساب و شماره در آورد، تا چه رسد به اینکه بتوانیم شکر آن را به جای آوریم. (﴿وَلَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) باشد که حق را بشناسید و به آن عمل کنید. پس خداوند متعال از سر مهربانی و لطفی که نسبت به بندگانش دارد، اسباب هدایت را برای آنها بسیار سهل و آسان کرده و آنهارا به در پیش گرفتن راههای هدایت آگاه نموده است و اسباب هدایت را برای آنان به طور کامل بیان فرموده است، بهگونهای که خداوند مخالفان حق را برمیانگیزد، تا در آن به مجادله بپردازند و از این طریق حق روشن میشود و نشانهها و معجزات الهی نمایان میگردد؛ و باطل بودنِ باطل، واضح گشته و معلوم میشود که باطل، حقیقتی ندارد. و اگر باطل به مقابلۀ با حق برنمیخاست، چه بسا که برای بسیاری مردم بطلان باطل مشخص نمیگردید؛ زیرا از قدیم گفته شده است که هرچیز با مخالف و ضدش شناخته میشود. پس اگر شب نبود، برتری روز دانسته نمیشد و اگر زشتی وجود نداشت، ارزش «خوبی» درک نمیشد و اگر تاریکی نبود، فایدۀ نور دانسته نمیشد و اگر باطل نبود حق به صورت ظاهر، آشکار نمی گشت. پس خداوند را بر این نعمت بزرگ، سپاس میگوییم.
البقرة 2:150
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ، و از هر جا که بيرون شدي رو به سوي مسجدالحرام کن و همانا آن حق است و از جانب پروردگار تو است و خدا از آنچه مي کنيد بي خبر نيست. وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ، و از هرجا که بيرون آمدي رو به سوي مسجدالحرام کن و هرجا که بوديد رو به سوي آن کنيد تا مردم بر شما حجتي نداشته باشند. مگر ستمگران که از آنان نترسيد و از من بترسيد تا نعمتم را بر شما کامل گردانم، و تا هدايت شويد.
(149) یعنی در سفرهایت و هرکجا که بیرون شدی [و این برای عموم است]، (﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) به سوی مسجدالحرام رو کن. سپس به طور عموم امت را خطاب نمود و فرمود: (﴿وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ﴾) و هرجا که بودید، رو به سوی بیتالحرام کنید. و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) با (إنّ) و (لام) آن را تأکید نمود، تا برای هیچ کس کوچکترین شبههای در آن پیش نیاید و گمان برده نشود روکردن به کعبه یک امر دلخواه است، بلکه یک امر و دستور است و باید امتثال شود. (﴿وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند از آنچه میکنید، بیخبر نیست، بلکه نسبت به همۀ حالتهای شما اطلاع دارد، پس ادب را رعایت کنید و با اطاعت از دستورها و پرهیز از نواهیاش، همواره وی را مراقب بدانید؛ زیرا خداوند از کارهایتان بیخبر نیست، بلکه در برابر اعمالتان بطور کامل شما را جزا میدهد؛ اگر عملتان خیر باشد، پاداش شما خیر است و اگر عملتان بد باشد، جزای بد خواهید یافت.
(150) در اینجا فرمود: ((لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ))؛ رو کردن به کعبۀ مشرّفه را برایتان مشروع نمودیم، تا زبان اهل کتاب و مشرکین را نسبت به شما کوتاه کنیم. چون اگر پیامبر همچنان به بیتالمقدس رو میکرد، حجت علیه او اقامه میشد؛ زیرا اهل کتاب در کتابهایشان مییابند که قبلۀ همیشگی و پایدار پیامبر، بیتالحرام است؛ و مشرکین نیز آن را یکی از افتخارات برجای مانده از آیین ابراهیم میدانند. و اگر محمد صلی الله علیه وسلم به این قبله رو نکند، بهانههای آنان شروع شده و میگویند: چگونه پیامبر صلی الله علیه وسلم ادعا میکند که بر دین ابراهیم و از فرزندان اوست، در صورتی که قبلۀ او را ترک کرده است؟ پس با رو کردن به قبله، هم بر اهل کتاب و هم بر مشرکین حجت اقامه شد و حجت و بهانۀ آنها بر پیامبر قطع گردید. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنۡهُمۡ﴾) بهجز کسانی از آنها که غیرمنصفانه و ظالمانه استدلال کرده و برای اثبات ادعای خویش، جز پیروی از خواستها و آرزوهای نفسانی خود، هیچ سندی ندارند. پس راهی برای قانع کردن چنین افرادی نیست. همچنین شبههای که آنان مطرح میکنند، از وجاهت و جایگاهی برخوردار نیست و نباید به آن بها داد. بنابراین خداوند فرمود: (﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ﴾) پس، از آنها نترسید، چون حجتهایشان باطل است؛ و باطل خوار و بیارزش است؛ و اهلباطل نیز بیارزش و خوارند، به خلاف صاحب حق؛ زیرا حق، قدرت و عزتی دارد که موجب پیدایش خوف و خشیت در دل اهل آن میگردد. به همین جهت خداوند دستور داده است، که مؤمنان از او بترسند. ترس از خدا اساس هر خیر و برکتی است، پس هرکس از خدا نترسد، از سرپیچی و معصیت دست برنمیدارد و از دستورات او اطاعت نمیکند. در جریان تغییر قبله [از بیتالمقدس] به سوی کعبه از طرف مسلمانان، فتنه و آشوب بزرگی روی داد؛ و اهل کتاب، منافقان و مشرکان به آن دامن زدند و در آن سخنها گفتند و شبهات فراوانی پیرامون آن مطرح کردند. بنابراین خداوند آن را به کاملترین صورت بیان کرد و با بهکار بردن تأکیدات فراوانی در این آیات، براین موضوع تأکید کرد. 1- از جملۀ این تأکیدها این است که خداوند، سه بار فرمان داد رو به سوی کعبه کنند، با اینکه یک بار کافی بود. 2- دستور و فرمان خدا یا برای پیامبر است و امت در آن داخل میباشد، و یا دستور به عموم امت است. اما در این آیه، پیامبر را به صورت ویژه امر نمود و فرمود: (﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ﴾) رو به آن کن. و در (﴿فَوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ﴾) تمام امت را به استقبال کعبه امر نمود. 3- خداوند همۀ بهانهها و دلایل باطلی را که اهل کینه و عناد ایراد کردند، رد نمود. و تمام شبهات مطرح شده را باطل کرد، همان طور که پیشتر توضیح آن گذشت. 4- او اهل کتاب را مأیوس کرد از اینکه پیامبر به قبلۀ آنان رو کند. 5- فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) با اینکه فقط، خبر دادنِ پیامبر راستگو و بزرگوار کافی بود. 6- خداوند خبر داد-و او به امور پنهان آگاه است-که صحت و درست بودن این کار برای اهل کتاب ثابت است، اما آنها از روی علم و آگاهی، این گواهی دادن را پنهان میکنند. و از آنجا که تغییر جهت قبله به سوی کعبه، برای ما نعمتی بزرگ بود و لطف و مهربانی خداوند نسبت به این امت، همواره رو به افزونی است و تمام احکام و قوانینی را که برای آنها مشروع کرده، در راستای برخورداری امت اسلامی از الطاف و برکات خداوند منان است، فرمود: (﴿وَلِأُتِمَّ نِعۡمَتِي عَلَيۡكُمۡ﴾) و تا نعمت خودم را بر شما کامل گردانم. نعمت اصلی؛ عبارت است از هدایت به سوی دین خدا از طریق فرستادن پیامبر و فرو فرستادن کتابش، سپس نعمتهای فراوان دیگرش که غیر قابل شمارشاند، این اصل را کامل میگردانند. زمانی که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد، تا هنگامی که رحلتش از دنیا نزدیک شد، حالات و نعمتهای فراوانی را به او ارزانی داشت و به امت او نعمتی داد که با آن، نعمت خویش را بر پیامبر و امتش تمام و کامل گردانید، و خداوند این آیه را بر او نازل فرمود:﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾[المائدة: 3]«امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم». پس خداوند را بر فضل و بزرگواریاش سپاس و ستایش میکنیم، فضلی که نمیتوان آن را به حساب و شماره در آورد، تا چه رسد به اینکه بتوانیم شکر آن را به جای آوریم. (﴿وَلَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) باشد که حق را بشناسید و به آن عمل کنید. پس خداوند متعال از سر مهربانی و لطفی که نسبت به بندگانش دارد، اسباب هدایت را برای آنها بسیار سهل و آسان کرده و آنهارا به در پیش گرفتن راههای هدایت آگاه نموده است و اسباب هدایت را برای آنان به طور کامل بیان فرموده است، بهگونهای که خداوند مخالفان حق را برمیانگیزد، تا در آن به مجادله بپردازند و از این طریق حق روشن میشود و نشانهها و معجزات الهی نمایان میگردد؛ و باطل بودنِ باطل، واضح گشته و معلوم میشود که باطل، حقیقتی ندارد. و اگر باطل به مقابلۀ با حق برنمیخاست، چه بسا که برای بسیاری مردم بطلان باطل مشخص نمیگردید؛ زیرا از قدیم گفته شده است که هرچیز با مخالف و ضدش شناخته میشود. پس اگر شب نبود، برتری روز دانسته نمیشد و اگر زشتی وجود نداشت، ارزش «خوبی» درک نمیشد و اگر تاریکی نبود، فایدۀ نور دانسته نمیشد و اگر باطل نبود حق به صورت ظاهر، آشکار نمی گشت. پس خداوند را بر این نعمت بزرگ، سپاس میگوییم.
البقرة 2:151
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ ، همانگونه که پيامبري از خودتان به ميانتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاکيزه گرداند. و به شما کتاب و حکمت مي آموزد و آنچه که نمي دانستيد آن را به شما مي آموزد. فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُون ، پس مرا ياد کنيد تا من نيز شما را ياد کنم و شکر مرا به جا آوريد و ناسپاسي نکنيد.
(151) خداوند متعال میفرماید: نعمتهایی را که با رو کردن به کعبه به شما ارزانی نمودیم و با شرایع و اعطای دیگر نعمتها آن را کامل گرداندیم، چیز نو ظهوری نبود که سابقه نداشته باشد، بلکه ما اصل و اساس همۀ نعمتها را به شما دادیم، سپس آن را با ارزانی داشتن نعمتهای دیگر، کامل نمودیم. پس بهترین نعمتها این است که این پیامبر بزرگوار را که از خود شما است، برایتان فرستادیم، پیامبری که نسب و راستگویی و امانتداری و کمال و خیرخواهی او را میدانید. (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِنَا﴾) و آیات ما را بر شما تلاوت میکند و این، آیههای قرآنی و غیر از آن را دربر میگیرد. پس پیامبر آیههایی که حق را از باطل؛ و هدایت را از گمـراهی، مشخص میکنند بر شما میخواند؛ آیههایی که ابتدا شما را به توحید و یگانه دانستن خداوند و کمال او راهنمایی کرد، سپس شما را بر راستگویی پیامبر خدا و وجوب ایمان به او و به هـمۀ آنچه پیامبر در رابطه با معاد و امور غیبی بیان کرد، راهنمایی نمود، تا هدایت کامل و علم یقـینی را بهدست آورید. (﴿وَيُزَكِّيكُمۡ﴾) و اخلاقتان را پاک میگـرداند و روح و روان شـما را با بار آوردن آن بر اخـلاق زیبا و پالایـش آن از اخلاق زشـت، تزکیه و پاکسازی میکند. همچنانکه شما را از شرک به توحید و از ریا به اخلاص و از دروغ به راستگویی و از خیانت به امانتداری و از تکبر به تواضع و از بداخلاقی به خوشرفـتاری و از قـطع رابـطه و کینهتوزی به دوسـتی با یکدیگر و ایـجاد صلۀ رحم و دیگر موارد تزکیه منتـقل نمود.(﴿وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) و کلمات و معانی قرآن را به شما میآموزد. (﴿وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) گفته شده که حکمت؛ به معنی سنت است. و عدهای نیز میگویند: حکمت؛ یعنی شناخت اسرار شریعت و آگاهی یافتن از آن و قرار دادن هر چـیزی در جایـگاه مناسبش. بنابراین آموخـتن سنت، در تعلیم کتاب داخل است؛ زیرا سنت، مبیّن و مفسّر قرآن است. (﴿وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمۡ تَكُونُواۡ تَعۡلَمُونَ﴾) و به شما چیزهایی را میآموزد که نمیدانستید. چون آنها قبل از بعثت پیامبر در گمراهی آشکاری به سر میبردند؛ نه علمی داشتند و نه عملی. پس هر علم و عملی که این امت بدان دست یافته است، در سایۀ برکت وجود پیامبر صلی الله علیه وسلم بهدست آورده است. بنابراین این نعمتها به طور مطلق، اصل و اساس همۀ نعمتها و بزرگترین نعماتی هستند که خداوند به بندگانش ارزانی میدارد. پس وظیفۀ بندگان، به جا آوردن شکر خدا بر آن است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ﴾) خداوند تعالی دستور داده است که از او یاد کنیم و وعده داده که بهترین پاداش را در برابر یاد کردن او به ما بدهد؛ و آن این است که هرکس خداوند را یاد کند، خداوند نیز او را یاد میکند. همانگونه که خداوند بر زبان پیامبرش گفته است:(مَن ذَكَرَنِي فِي نَفسِهِ ذَكَرتُهُ فِي نَفسِي وَمَن ذَكَرَنِي فِي مَلَأٍ ذَكَرتُهُ فِي مَلَأٍ خَيرٍ مِنهُم)«هرکس مرا در نفس خود [دلش] یاد کند، او را در نفس خود یاد میکنم و هرکس مرا در جمعی یاد کند، او را در جمعی بهتر از آن یاد میکنم». و ذکر خداوند، بهترین چیزی است که قلب و زبان به آن مشغول شود. و نتیجه و ثمرۀ ذکر خدا، محبت و شناخت او و پاداش فراوان است. ذکر، اوج شکرگزاری است، بنابراین به طور ویژه به آن فرمان داده است، سپس بعد از آن، به طور عموم، به شکر دستور داده و میفرماید: (﴿وَٱشۡكُرُواۡ لِي﴾) و به پاس نعمتهایی که به شما دادهام و انواع رنجهایی که از شما دور ساختهام، شکر مرا به جا آورید. شکر خدا به سه طریق انجام میشود: قلب، زبان و اعضا. شکر قلبی؛ عبارت از آن است که به نعمتهای خدا اعتراف نماید. شکر زبانی، آن است که سپاس و ستایش خداوند را بر زبان جاری سازد. و شکر از طریق اعضا و جوارح؛ آن است که منقاد فرامین خداوند باشد و از آنچه که از آنها نهی فرموده است، پرهیز نماید. پس شکر، باعث میشود تا نعمتی که وجود دارد، باقی بماند، و نعمتی که نیست، افزوده شود. خداوند متعال فرموده است:﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾ اگر شکر کنید، نعمت خود را برای شما بیشتر میکنم. علت اینکه پس از ذکر نعمتهای دینی، از قبیل: علم، تزکیۀ اخلاق و توفیق انجام اعمال شایسته، به شکر کردن دستور داده شده، آن است که نعمتهای دینی بزرگترین نعمت هستند؛ زیرا احتمال دارد دیگر نعمتها از بین بروند، اما نعمتهای دینی از بین نمیروند. و شایسته است کسانی که به فراگرفتن علم یا انجام دادن عملی توفیق یافتهاند، خداوند را شکر بگویند تا از فضل خود بر این نعمتها بیفزاید. آنان باید از خودپسندی بپرهیزند و هردم به شکر گزاری مشغول شوند. و از آنجا که کفر ضد شکر است، خداوند از آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكۡفُرُونِ﴾) در اینجا منظور از کفر، ناسپاسی نعمتها و انکار آنها و انجام ندادن مسئولیتهایی است که برخورداری از این نعمات آن را بر آدمی واجب میدارد. و احتمال دارد که معنی آن عام باشد، پس در این صورت کفر، دارای انواع زیادی است که بزرگترین آن کفر ورزیدن به خدا است، سپس انواع گناهان اعم از شرک و گناهان پایینتر را، در بر میگیرد.
(152) (﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ﴾) خداوند تعالی دستور داده است که از او یاد کنیم و وعده داده که بهترین پاداش را در برابر یاد کردن او به ما بدهد؛ و آن این است که هرکس خداوند را یاد کند، خداوند نیز او را یاد میکند. همانگونه که خداوند بر زبان پیامبرش گفته است:(مَن ذَكَرَنِي فِي نَفسِهِ ذَكَرتُهُ فِي نَفسِي وَمَن ذَكَرَنِي فِي مَلَأٍ ذَكَرتُهُ فِي مَلَأٍ خَيرٍ مِنهُم)«هرکس مرا در نفس خود [دلش] یاد کند، او را در نفس خود یاد میکنم و هرکس مرا در جمعی یاد کند، او را در جمعی بهتر از آن یاد میکنم». و ذکر خداوند، بهترین چیزی است که قلب و زبان به آن مشغول شود. و نتیجه و ثمرۀ ذکر خدا، محبت و شناخت او و پاداش فراوان است. ذکر، اوج شکرگزاری است، بنابراین به طور ویژه به آن فرمان داده است، سپس بعد از آن، به طور عموم، به شکر دستور داده و میفرماید: (﴿وَٱشۡكُرُواۡ لِي﴾) و به پاس نعمتهایی که به شما دادهام و انواع رنجهایی که از شما دور ساختهام، شکر مرا به جا آورید. شکر خدا به سه طریق انجام میشود: قلب، زبان و اعضا. شکر قلبی؛ عبارت از آن است که به نعمتهای خدا اعتراف نماید. شکر زبانی، آن است که سپاس و ستایش خداوند را بر زبان جاری سازد. و شکر از طریق اعضا و جوارح؛ آن است که منقاد فرامین خداوند باشد و از آنچه که از آنها نهی فرموده است، پرهیز نماید. پس شکر، باعث میشود تا نعمتی که وجود دارد، باقی بماند، و نعمتی که نیست، افزوده شود. خداوند متعال فرموده است:﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾ اگر شکر کنید، نعمت خود را برای شما بیشتر میکنم. علت اینکه پس از ذکر نعمتهای دینی، از قبیل: علم، تزکیۀ اخلاق و توفیق انجام اعمال شایسته، به شکر کردن دستور داده شده، آن است که نعمتهای دینی بزرگترین نعمت هستند؛ زیرا احتمال دارد دیگر نعمتها از بین بروند، اما نعمتهای دینی از بین نمیروند. و شایسته است کسانی که به فراگرفتن علم یا انجام دادن عملی توفیق یافتهاند، خداوند را شکر بگویند تا از فضل خود بر این نعمتها بیفزاید. آنان باید از خودپسندی بپرهیزند و هردم به شکر گزاری مشغول شوند. و از آنجا که کفر ضد شکر است، خداوند از آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكۡفُرُونِ﴾) در اینجا منظور از کفر، ناسپاسی نعمتها و انکار آنها و انجام ندادن مسئولیتهایی است که برخورداری از این نعمات آن را بر آدمی واجب میدارد. و احتمال دارد که معنی آن عام باشد، پس در این صورت کفر، دارای انواع زیادی است که بزرگترین آن کفر ورزیدن به خدا است، سپس انواع گناهان اعم از شرک و گناهان پایینتر را، در بر میگیرد.
البقرة 2:152
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ ، همانگونه که پيامبري از خودتان به ميانتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاکيزه گرداند. و به شما کتاب و حکمت مي آموزد و آنچه که نمي دانستيد آن را به شما مي آموزد. فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُون ، پس مرا ياد کنيد تا من نيز شما را ياد کنم و شکر مرا به جا آوريد و ناسپاسي نکنيد.
(151) خداوند متعال میفرماید: نعمتهایی را که با رو کردن به کعبه به شما ارزانی نمودیم و با شرایع و اعطای دیگر نعمتها آن را کامل گرداندیم، چیز نو ظهوری نبود که سابقه نداشته باشد، بلکه ما اصل و اساس همۀ نعمتها را به شما دادیم، سپس آن را با ارزانی داشتن نعمتهای دیگر، کامل نمودیم. پس بهترین نعمتها این است که این پیامبر بزرگوار را که از خود شما است، برایتان فرستادیم، پیامبری که نسب و راستگویی و امانتداری و کمال و خیرخواهی او را میدانید. (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِنَا﴾) و آیات ما را بر شما تلاوت میکند و این، آیههای قرآنی و غیر از آن را دربر میگیرد. پس پیامبر آیههایی که حق را از باطل؛ و هدایت را از گمـراهی، مشخص میکنند بر شما میخواند؛ آیههایی که ابتدا شما را به توحید و یگانه دانستن خداوند و کمال او راهنمایی کرد، سپس شما را بر راستگویی پیامبر خدا و وجوب ایمان به او و به هـمۀ آنچه پیامبر در رابطه با معاد و امور غیبی بیان کرد، راهنمایی نمود، تا هدایت کامل و علم یقـینی را بهدست آورید. (﴿وَيُزَكِّيكُمۡ﴾) و اخلاقتان را پاک میگـرداند و روح و روان شـما را با بار آوردن آن بر اخـلاق زیبا و پالایـش آن از اخلاق زشـت، تزکیه و پاکسازی میکند. همچنانکه شما را از شرک به توحید و از ریا به اخلاص و از دروغ به راستگویی و از خیانت به امانتداری و از تکبر به تواضع و از بداخلاقی به خوشرفـتاری و از قـطع رابـطه و کینهتوزی به دوسـتی با یکدیگر و ایـجاد صلۀ رحم و دیگر موارد تزکیه منتـقل نمود.(﴿وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) و کلمات و معانی قرآن را به شما میآموزد. (﴿وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) گفته شده که حکمت؛ به معنی سنت است. و عدهای نیز میگویند: حکمت؛ یعنی شناخت اسرار شریعت و آگاهی یافتن از آن و قرار دادن هر چـیزی در جایـگاه مناسبش. بنابراین آموخـتن سنت، در تعلیم کتاب داخل است؛ زیرا سنت، مبیّن و مفسّر قرآن است. (﴿وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمۡ تَكُونُواۡ تَعۡلَمُونَ﴾) و به شما چیزهایی را میآموزد که نمیدانستید. چون آنها قبل از بعثت پیامبر در گمراهی آشکاری به سر میبردند؛ نه علمی داشتند و نه عملی. پس هر علم و عملی که این امت بدان دست یافته است، در سایۀ برکت وجود پیامبر صلی الله علیه وسلم بهدست آورده است. بنابراین این نعمتها به طور مطلق، اصل و اساس همۀ نعمتها و بزرگترین نعماتی هستند که خداوند به بندگانش ارزانی میدارد. پس وظیفۀ بندگان، به جا آوردن شکر خدا بر آن است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ﴾) خداوند تعالی دستور داده است که از او یاد کنیم و وعده داده که بهترین پاداش را در برابر یاد کردن او به ما بدهد؛ و آن این است که هرکس خداوند را یاد کند، خداوند نیز او را یاد میکند. همانگونه که خداوند بر زبان پیامبرش گفته است:(مَن ذَكَرَنِي فِي نَفسِهِ ذَكَرتُهُ فِي نَفسِي وَمَن ذَكَرَنِي فِي مَلَأٍ ذَكَرتُهُ فِي مَلَأٍ خَيرٍ مِنهُم)«هرکس مرا در نفس خود [دلش] یاد کند، او را در نفس خود یاد میکنم و هرکس مرا در جمعی یاد کند، او را در جمعی بهتر از آن یاد میکنم». و ذکر خداوند، بهترین چیزی است که قلب و زبان به آن مشغول شود. و نتیجه و ثمرۀ ذکر خدا، محبت و شناخت او و پاداش فراوان است. ذکر، اوج شکرگزاری است، بنابراین به طور ویژه به آن فرمان داده است، سپس بعد از آن، به طور عموم، به شکر دستور داده و میفرماید: (﴿وَٱشۡكُرُواۡ لِي﴾) و به پاس نعمتهایی که به شما دادهام و انواع رنجهایی که از شما دور ساختهام، شکر مرا به جا آورید. شکر خدا به سه طریق انجام میشود: قلب، زبان و اعضا. شکر قلبی؛ عبارت از آن است که به نعمتهای خدا اعتراف نماید. شکر زبانی، آن است که سپاس و ستایش خداوند را بر زبان جاری سازد. و شکر از طریق اعضا و جوارح؛ آن است که منقاد فرامین خداوند باشد و از آنچه که از آنها نهی فرموده است، پرهیز نماید. پس شکر، باعث میشود تا نعمتی که وجود دارد، باقی بماند، و نعمتی که نیست، افزوده شود. خداوند متعال فرموده است:﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾ اگر شکر کنید، نعمت خود را برای شما بیشتر میکنم. علت اینکه پس از ذکر نعمتهای دینی، از قبیل: علم، تزکیۀ اخلاق و توفیق انجام اعمال شایسته، به شکر کردن دستور داده شده، آن است که نعمتهای دینی بزرگترین نعمت هستند؛ زیرا احتمال دارد دیگر نعمتها از بین بروند، اما نعمتهای دینی از بین نمیروند. و شایسته است کسانی که به فراگرفتن علم یا انجام دادن عملی توفیق یافتهاند، خداوند را شکر بگویند تا از فضل خود بر این نعمتها بیفزاید. آنان باید از خودپسندی بپرهیزند و هردم به شکر گزاری مشغول شوند. و از آنجا که کفر ضد شکر است، خداوند از آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكۡفُرُونِ﴾) در اینجا منظور از کفر، ناسپاسی نعمتها و انکار آنها و انجام ندادن مسئولیتهایی است که برخورداری از این نعمات آن را بر آدمی واجب میدارد. و احتمال دارد که معنی آن عام باشد، پس در این صورت کفر، دارای انواع زیادی است که بزرگترین آن کفر ورزیدن به خدا است، سپس انواع گناهان اعم از شرک و گناهان پایینتر را، در بر میگیرد.
(152) (﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ﴾) خداوند تعالی دستور داده است که از او یاد کنیم و وعده داده که بهترین پاداش را در برابر یاد کردن او به ما بدهد؛ و آن این است که هرکس خداوند را یاد کند، خداوند نیز او را یاد میکند. همانگونه که خداوند بر زبان پیامبرش گفته است:(مَن ذَكَرَنِي فِي نَفسِهِ ذَكَرتُهُ فِي نَفسِي وَمَن ذَكَرَنِي فِي مَلَأٍ ذَكَرتُهُ فِي مَلَأٍ خَيرٍ مِنهُم)«هرکس مرا در نفس خود [دلش] یاد کند، او را در نفس خود یاد میکنم و هرکس مرا در جمعی یاد کند، او را در جمعی بهتر از آن یاد میکنم». و ذکر خداوند، بهترین چیزی است که قلب و زبان به آن مشغول شود. و نتیجه و ثمرۀ ذکر خدا، محبت و شناخت او و پاداش فراوان است. ذکر، اوج شکرگزاری است، بنابراین به طور ویژه به آن فرمان داده است، سپس بعد از آن، به طور عموم، به شکر دستور داده و میفرماید: (﴿وَٱشۡكُرُواۡ لِي﴾) و به پاس نعمتهایی که به شما دادهام و انواع رنجهایی که از شما دور ساختهام، شکر مرا به جا آورید. شکر خدا به سه طریق انجام میشود: قلب، زبان و اعضا. شکر قلبی؛ عبارت از آن است که به نعمتهای خدا اعتراف نماید. شکر زبانی، آن است که سپاس و ستایش خداوند را بر زبان جاری سازد. و شکر از طریق اعضا و جوارح؛ آن است که منقاد فرامین خداوند باشد و از آنچه که از آنها نهی فرموده است، پرهیز نماید. پس شکر، باعث میشود تا نعمتی که وجود دارد، باقی بماند، و نعمتی که نیست، افزوده شود. خداوند متعال فرموده است:﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾ اگر شکر کنید، نعمت خود را برای شما بیشتر میکنم. علت اینکه پس از ذکر نعمتهای دینی، از قبیل: علم، تزکیۀ اخلاق و توفیق انجام اعمال شایسته، به شکر کردن دستور داده شده، آن است که نعمتهای دینی بزرگترین نعمت هستند؛ زیرا احتمال دارد دیگر نعمتها از بین بروند، اما نعمتهای دینی از بین نمیروند. و شایسته است کسانی که به فراگرفتن علم یا انجام دادن عملی توفیق یافتهاند، خداوند را شکر بگویند تا از فضل خود بر این نعمتها بیفزاید. آنان باید از خودپسندی بپرهیزند و هردم به شکر گزاری مشغول شوند. و از آنجا که کفر ضد شکر است، خداوند از آن نهی نمود و فرمود: (﴿وَلَا تَكۡفُرُونِ﴾) در اینجا منظور از کفر، ناسپاسی نعمتها و انکار آنها و انجام ندادن مسئولیتهایی است که برخورداری از این نعمات آن را بر آدمی واجب میدارد. و احتمال دارد که معنی آن عام باشد، پس در این صورت کفر، دارای انواع زیادی است که بزرگترین آن کفر ورزیدن به خدا است، سپس انواع گناهان اعم از شرک و گناهان پایینتر را، در بر میگیرد.
البقرة 2:153
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ،اي کساني که ايمان آورده ايد! از شکيبايي و نماز ياري بجوييد که خداوند با صبر کنندگان است.
(153) خداوند مؤمنان را فرمان داده است، تا در کارهای دینی و دنیوی خود، از صبر و نماز یاری بجویند: (﴿بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ﴾) صبر؛ بازداشتن نفس و منع کردن آن از انجام اموری است، که آن را نمیپسندد. و صبر سه نوع است: صبر بر طاعت خدا، تا آن را بهجا آورد؛ و صبر از ارتکاب گناه، تا آن را ترک کند؛ و صبر بر تقدیرهای دردناک خداوند، به گونهای که او را خشمگین و ناراضی نگردانند. پس برای انجام دادن هر کاری، باید از صبر کمک گرفت؛ و کسی که صابر و شکیبا نباشد، به آمال و آرزوهایش نمیرسد؛ به ویژه نمیتواند طاعات و عباداتی را که مشقّات و زحمات زیادی در پی دارند، در طول سالهای متمادی انجام دهد؛ زیرا انجام چنین عباداتی، مستلزم صبر و تحمّل فراوان و استقامت در برابر سختیها و شداید است. پس هرگاه آدمی بر انجام عبادات صبر کرده و بر آن مواظبت نماید، موفق و کامیاب میشود، در غیر این صورت سودی نمییابد و محروم میشود. و همچنین ترک گناه و معصیت، که نفس آدمی نسبت به انجام آن انگیزه و گرایش زیادی دارد، جز در سایۀ صبر فراوان و کنترل کششهای قلبی در راستای جلب رضایت خدا، ممکن نیست. ضمن اینکه باید از خداوند خواست، تا آدمی را از شرّ نفس در امان دارد. به درستی که شرّ نفس، یکی از فتنههای بزرگی است [که آدمی بدان دچار میشود]. همچنین بلا و مصیبتهای سخت و طاقت فرسا که بر آدمی وارد میشوند، اگر ادامه یابند، نیروهای جسمی و روحیرا ضعیف میگردانند و به مقتضای ضعف روح و جسم، انسان فریاد نارضایتی از تقدیر الهی را سر میدهد. اما چنانچه آدمی صبر نماید، به خدا پناه ببرد و از وی کمک بطلبد، کلیۀ آفات برطرف میشوند. پس معلوم شد که بنده به صبر نیاز دارد و در هیچ حالتی از آن مستغنی نیست. به همین جهت خداوند به صبر دستور داده و خبر داده است که او (﴿مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) با کسانی است، که به واسطۀ کمک و توفیق خداوند، صبر تبدیل به منش و اخلاق و سرشت آنها شده است. پس با صبر، مشقتها و ناگواریها برای انسان آسان میگردد و هرکار بزرگی، سهل میشود و هر مشکلی، از میان میرود. معیت و همراهی خداوند در اینجا، معیت و همراهی خاص است که مقتضی محبت و یاری کردن و نزدیکی او به بندهاش میباشد. و این فضیلت بزرگی برای صابران است. پس اگر برای صبرکنندگان، فضیلتی جز همراهی خداوند نباشد، همین فضیلت و شرافت آنها را بس است. [در کنار معیت خاص، معیت عام قرار دارد] و معیت و همراهی عام، همراهی علم و قدرت است. همان طور که خداوند فرموده است:﴿وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ﴾ و او با شما است، هر کجا که باشید؛ یعنی علم و قدرت او همراه شما است؛ و این برای همۀ مردم است. و خداوند دستور داده است که مؤمنین از نماز یاری بجویند؛ چون نماز ستون دین، نور مؤمنان و پل ارتباط بین بنده و پروردگار است. پس هرگاه نماز به صورت کامل ادا شود، واجبات، سنتها و آداب آن رعایت شود و از حضور قلب که مغز نماز است برخوردار باشد، چنین نمازی نزد خداوند، پذیرفته خواهد شد؛ و هرگاه بنده وارد آن شود، احساس میکند وارد بارگاه پروردگارش شده است؛ و در مقابل پروردگارش چون بندهای خادم و مؤدب میایستد و همۀ آنچه را میگوید و انجام میدهد، با حضور ذهن میگوید و انجام میدهد و غرق در نیایش و مناجات پروردگارش میشود. بدون شک چنین نمازی، بزرگترین یاور و معین در همۀ امور است؛ زیرا نماز، آدمی را از زشتی و منکرات باز میدارد. همچنین حضور قلب در نماز، باعث میشود تا انگیزهای در بنده بهوجود بیاید، که او را به اطاعت از دستورات پروردگار و پرهیز از آنچه نهی کرده است فرا بخواند. این همان نمازی است که خداوند به ما دستور داده، که در انجام هر کاری، از آن یاری بجوییم.
البقرة 2:154
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُون، و کساني را که در راه خدا کشته مي شوند مرده نخوانيد. بلکه آنان زنده اند ولي شما نمي دانيد.
(154) پس از آنکه خداوند، بیان کرد که در تمام حالات باید از صبر یاری جست، نمونهای را ذکر نمود، که باید در انجام آن، از صبر یاری طلبید؛ و آن جهاد در راه خداست. جهاد؛ بهترین عبادت بدنی؛ و دشوارترین آن است، چون جهاد، کار دشواری است و بسیاری اوقات، منجر به کشته شدن و از دست رفتن زندگی میشود؛ زندگیای که دنیاگرایان و دوستداران آن، فقط به خاطر زنده ماندن و برخورداری از لذایذ آن، بدان علاقهمندند. به همین خاطر، تمام سعی و تلاش آنان بر این است که از این اصل «زنده ماندن» پاسداری کنند و هر آنچه را که به آن ضرر وارد نماید، دور گردانند. و معلوم است که فرد عاقل، چیز دوست داشتنی را، جز به خاطر محبوبی بالاتر و بزرگوارتر، ترک نمیکند، بنابراین خداوند خبر داده است، هرکس در راه او بجنگد و کشته شود، تا حکم او اجرا شود، و دین او پیروز گردد، نه به خاطر اهدافی دیگر، چنین کسی اگر کشته شود، زندگی زیبا و دوست داشتنی را از دست نداده است، بلکه به زندگی بزرگتر و کاملتری از آنچه شما گمان میبرید، دست یافته است. پس شهیدان، ﴿أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ وَيَسۡتَبۡشِرُونَ بِٱلَّذِينَ لَمۡ يَلۡحَقُواۡ بِهِم مِّنۡ خَلۡفِهِمۡ أَلَّا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ يَسۡتَبۡشِرُونَ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[آل عمران: 169 - 171]«آنان پیش پروردگارشان زنده هستند و روزی داده میشوند. و به آنچه خداوند از فضل خویش به آنها داده است، شادمان هستند. به کسانی که هنوز به آنها نپیوستهاند، مژده میدهند که هیچ ترسی بر آنها نیست و اندوهگین نمیشوند. به نعمت و فضل خداوند مژده میدهند؛ و بیگمان خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمیکند». پس آیا چیزی بزرگتر از این زندگی وجود دارد؛ زندگیای که نزدیکیِ خدای متعال و بهرهمندی از خوردنیها و نوشیدنیهای لذیذ را بههمراه دارد؟! و این، روزیِ جسمیِ آنهاست؛ و روزیِ روحی آنها، خوشحالی و شادمانی و از بین رفتن هر نوع ترس و اندوه است. آیا زندگیای بالاتر از این نیز وجود دارد؟ و این زندگی برزخ است که از زندگی دنیا، کاملتر است. پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر داده است که ارواح شهیدان در شکم پرندگان سبزی هستند که وارد نهرهای بهشت میشوند و از میوههای بهشت میخورند و بسوی چراغهایی که به عرش آویزان شدهاند، پر میکشند. این آیه، بزرگترین مشوّق و محرّک برای جهاد در راه خدا و صبر کردن بر آن است. پس اگر بندگان، پاداش کشته شدن در راه خدا را میدانستند، از جهاد باز نمیماندند. اما نداشتن علمِ یقین به این حقایق، ارادهها را سست نموده و انسان خوابیده را بیشتر در خواب غفلت فرو برده است و پاداشهای بزرگ و غنیمتها را از دست آدمی میگیرد. چرا چنین نباشد، حال آنکه خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَ﴾[التوبة: 111]«خداوند از مؤمنان، جان و مالشان را خریده است، و در مقابل به آنان بهشت میدهد؛ همان کسانی که در راه خدا میجنگند، پس میکشند و کشته میشوند». سوگند به خدا اگر انسان هزار جان داشته باشد و یکی را پس از دیگری در راه خدا بدهد، در مقابل این پاداش بزرگ، اندک است. بنابراین شهیدان پس از مشاهدۀ پاداش خداوند و جزای خوب او، چیزی آرزو نمیکنند، جز اینکه به دنیا برگردانده شوند، تا دوباره در راه او کشته شوند. این آیه، دلیلی است بر وجود نعمت و عذاب در عالم برزخ، همان طور که در این مورد، نصوص زیادی وارد شده است.
البقرة 2:155
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِين، و البته شما را با چيزهايي از قبيل ترس و گرسنگي و زيان مالي و جاني و کمبود ميوه ها مي آزماييم و مژده بده صابران را. الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ، آن کساني که چون مصيبتي به آنها برسد گويند:« ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم» أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون، آنان درود و رحمت خدا شامل حالشان است و ايشان اند هدايت شوندگان.
(155) خداوند متعال خبر داده است که، حتماً بندگانش را به مشکلاتی گرفتار مینماید و با مصایبی میآزماید، تا راستگو از دروغگو؛ و ناشکیبا از شکیبا، جدا شود. این سنت خداوند متعال در رابطه با بندگانش است؛ زیرا اگر خوشی و راحتی برای اهل ایمان ادامه یابد و مشکلی برای آنان پیش نیاید، نیکی و بدی از هم تشخیص داده نخواهد شد و فساد و تباهی به وجود خواهد آمد. و حکمت الهی اقتضا مینماید، تا اهل خیر از اهل شر، جدا گردند. این است فایده مشکلات، نه اینکه ایمان مؤمنان را از بین ببرد و آنها را از دینشان بازدارد؛ زیرا پروردگار، ایمان مؤمنان را ضایع نمیگرداند. پس خداوند در این آیه خبر داده است که به زودی بندگانش را آزمایش خواهد کرد، (﴿بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ﴾) به چیزی از قبیل ترس از دشمنان (﴿وَٱلۡجُوعِ﴾) و اندکی از گرسنگی؛ زیرا اگر آنها را به ترس یا گرسنگی کامل مبتلا نماید، هلاک میشوند. مشکلات و بلایا، انسان را تصفیه و پالایش کرده، اما او را هلاک نمیکند. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ﴾) این بخش از آیه، شامل تمام ضررهایی است که متوجه اموال میشود، از قبیل: آفتهای آسمانی، غرق شدن، ضایع شدن و از دست دادن اموالی که پادشاهان ستمگر و راهزنان با زور و فشار میستانند. (﴿وَٱلۡأَنفُسِ﴾) و از دست دادنِ دوستان و فرزندان و خویشاوند و یاران، و انواع بیماریهایی که آدمی یا دوستانش، به آن مبتلا میشوند. (﴿وَٱلثَّمَرَٰتِ﴾) و دانهها، خرما و همۀ درختان؛ و از بین رفتن سبزیها و گیاهان، به علت سرما یا آتش سوزی یا به سبب آفتی آسمانی از قبیل: ملخ و غیره. این چیزها باید به وقوع بپیوندد؛ چون خداوند دانا و آگاه از آن خبر داده است و همان طور که او خبر داده، به وقوع پیوسته است. به هنگام بروز این مشکلات، مردم به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی داد و فریاد سرداده و بیصبری مینمایند؛ و گروهی صبر پیشه میکنند. کسی که بیصبری میکند، به دو مصبیت گرفتار شده است؛ یکی از دست رفتن چیز دوست داشتنی و محبوب، و دیگری از دست دادن چیزی بزرگتر؛ و آن پاداشی است که با صبر به دست میآید، که صبر اطاعت از دستور خداست. پس چنین فردی، خسارتمند و محروم است؛ زیرا ایمانی را که با خود داشت، ناقص یافته و صبر، شکر و رضا به قضا را، از دست داده و نارضایتی، سراسر وجودش را در بر گرفته است، و این بر شدت کمبود و نقص ایمانش دلالت مینماید. و اما کسی که به هنگام پیش آمدن چنین مشکلاتی، خداوند به او توفیقِ صبر دهد و از نارضایتی و عصبانیت در سخن و رفتار بپرهیزد و به پاداش خداوندی چشم امید ببندد و بداند پاداشی که به خاطر صبر بر مصیبت به او میرسد، از مصیبتی که برای او پیش آمده، بزرگتر است؛ مصیبت در حق او، نعمتی بس بزرگ است، چرا که از این طریق به چیزی که برای او مفیدتر است، دست یافته است؛ زیرا او از دستور خداوند اطاعت نموده و پاداش وی را به دست آورده است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) و مژده بده صبر کنندگان را؛ یعنی به آنها مژده بده که مزدشان بدون حساب و کتاب و به طور کامل داده میشود.
(156) پس صبر کنندگان کسانی هستند که مژده و بخشش بزرگ را دریافتهاند. سپس خداوند آنها را توصیف نموده و میفرماید: (﴿ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ﴾) کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان برسد. مصیبت؛ هر آن چیزی است که قلب، جسم یا هردو را به درد آورد، و آن همان چیزهایی هستند که پیشتر ذکر شدند. (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا لِلَّهِ﴾) میگویند: ما ملک خدائیم، تحت امر و فرمان او هستیم و جان و مالی که داریم از آن وی میباشد. پس هرگاه خداوند، ما را در جان و مالمان بیازماید، صابر و راضی خواهیم بود؛ چرا که او «أرحم الراحمین» است و از سر لطف و محبت، در ملک خویش تصرّف میکند. پس هیچ اعتراض و انتقادی بر او وارد نیست؛ بلکه کمال بندگی یعنی اعتقاد و باور به اینکه وقوع مصیبتها و آزمایشها از سوی خداوند حکیم و مهربانی است که مالک همه چیز است و به بنده از خودش مهربانتر است. پس باید به قضای او راضی و شاکر بود؛ چرا که او، خیر و منفعت بندهاش را میخواهد، هرچند که بنده آن را درک ننماید. و ما که بنده و مملوک خدا هستیم، در روز قیامت به حضور ایشان رسیده و مناسب با عملی که انجام داده-ایم جزا میبینیم. پس اگر صبر پیشه کنیم، و به پاداش اخروی چشم بدوزیم، بدون شک اجر و پاداش وافر را خواهیم یافت. و اگر شکایت و ناسپاسی کنیم، جز نارضایتی، خسران و از دست دادن اجر، چیزی بهدست نخواهیم آورد. پس اینکه بنده از الله و تحت مالکیت الله است و بسوی او باز میگردد، از بزرگترین و محکمترین دلایل و اسباب صبر و شکیبایی است.
(157) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) آنهایی که دارای صفت «صبر» هستند، (﴿عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) از سوی خدا، پاداش و درود، (﴿وَرَحۡمَةٞ﴾) و رحمتی عظیم خواهند یافت. از جمله رحمت خداوند بر آنها، این است که به آنان توفیق صبر داد و با صبر، پاداش کاملرا دریافتند. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ﴾) و اینها راهیافتگاناند؛ چرا که حق را شناختند و به یقین دانستند که از آنِ خدا هستند و به سوی او بر میگردند؛ و به این دانش، عمل نمودند و صبر پیشه کردند. این آیه دلالت مینماید که، هرکس صبر نکند، از پاداش «صابران» محروم میماند. بنابراین ناشکیبا از جانب خداوند، مذمت شده و به سزا و گمراهی و زیان گرفتار میشود. پس چقدر زیاد است تفاوت میان این دو گروه! و چقدر ناچیز است، رنج و خستگی صابران! و چقدر فراوان است، رنج و زحمت ناشکیبایان! این دو آیه، انسانها را برای رویارویی با مشکلات آماده میسازد، تا به هنگام بروز ناملایمات، تحمل آن آسان باشد. و در این آیهها، از اسلحهای سخن به میان آمده است، که باید با آن به جنگ مصایب رفت، و آن صبر است. و در این آیه، آنچه انسان را بر صبر کردن کمک مینماید، بیان پاداش «صابران» است. این آزمایش و امتحان، سنت خداوند است، که در گذشته نیز وجود داشته و برای سنت خداوند، تغییری نخواهد بود. کما اینکه در این آیهها، انواع مشکلات بیان شده است.
البقرة 2:156
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِين، و البته شما را با چيزهايي از قبيل ترس و گرسنگي و زيان مالي و جاني و کمبود ميوه ها مي آزماييم و مژده بده صابران را. الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ، آن کساني که چون مصيبتي به آنها برسد گويند:« ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم» أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون، آنان درود و رحمت خدا شامل حالشان است و ايشان اند هدايت شوندگان.
(155) خداوند متعال خبر داده است که، حتماً بندگانش را به مشکلاتی گرفتار مینماید و با مصایبی میآزماید، تا راستگو از دروغگو؛ و ناشکیبا از شکیبا، جدا شود. این سنت خداوند متعال در رابطه با بندگانش است؛ زیرا اگر خوشی و راحتی برای اهل ایمان ادامه یابد و مشکلی برای آنان پیش نیاید، نیکی و بدی از هم تشخیص داده نخواهد شد و فساد و تباهی به وجود خواهد آمد. و حکمت الهی اقتضا مینماید، تا اهل خیر از اهل شر، جدا گردند. این است فایده مشکلات، نه اینکه ایمان مؤمنان را از بین ببرد و آنها را از دینشان بازدارد؛ زیرا پروردگار، ایمان مؤمنان را ضایع نمیگرداند. پس خداوند در این آیه خبر داده است که به زودی بندگانش را آزمایش خواهد کرد، (﴿بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ﴾) به چیزی از قبیل ترس از دشمنان (﴿وَٱلۡجُوعِ﴾) و اندکی از گرسنگی؛ زیرا اگر آنها را به ترس یا گرسنگی کامل مبتلا نماید، هلاک میشوند. مشکلات و بلایا، انسان را تصفیه و پالایش کرده، اما او را هلاک نمیکند. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ﴾) این بخش از آیه، شامل تمام ضررهایی است که متوجه اموال میشود، از قبیل: آفتهای آسمانی، غرق شدن، ضایع شدن و از دست دادن اموالی که پادشاهان ستمگر و راهزنان با زور و فشار میستانند. (﴿وَٱلۡأَنفُسِ﴾) و از دست دادنِ دوستان و فرزندان و خویشاوند و یاران، و انواع بیماریهایی که آدمی یا دوستانش، به آن مبتلا میشوند. (﴿وَٱلثَّمَرَٰتِ﴾) و دانهها، خرما و همۀ درختان؛ و از بین رفتن سبزیها و گیاهان، به علت سرما یا آتش سوزی یا به سبب آفتی آسمانی از قبیل: ملخ و غیره. این چیزها باید به وقوع بپیوندد؛ چون خداوند دانا و آگاه از آن خبر داده است و همان طور که او خبر داده، به وقوع پیوسته است. به هنگام بروز این مشکلات، مردم به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی داد و فریاد سرداده و بیصبری مینمایند؛ و گروهی صبر پیشه میکنند. کسی که بیصبری میکند، به دو مصبیت گرفتار شده است؛ یکی از دست رفتن چیز دوست داشتنی و محبوب، و دیگری از دست دادن چیزی بزرگتر؛ و آن پاداشی است که با صبر به دست میآید، که صبر اطاعت از دستور خداست. پس چنین فردی، خسارتمند و محروم است؛ زیرا ایمانی را که با خود داشت، ناقص یافته و صبر، شکر و رضا به قضا را، از دست داده و نارضایتی، سراسر وجودش را در بر گرفته است، و این بر شدت کمبود و نقص ایمانش دلالت مینماید. و اما کسی که به هنگام پیش آمدن چنین مشکلاتی، خداوند به او توفیقِ صبر دهد و از نارضایتی و عصبانیت در سخن و رفتار بپرهیزد و به پاداش خداوندی چشم امید ببندد و بداند پاداشی که به خاطر صبر بر مصیبت به او میرسد، از مصیبتی که برای او پیش آمده، بزرگتر است؛ مصیبت در حق او، نعمتی بس بزرگ است، چرا که از این طریق به چیزی که برای او مفیدتر است، دست یافته است؛ زیرا او از دستور خداوند اطاعت نموده و پاداش وی را به دست آورده است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) و مژده بده صبر کنندگان را؛ یعنی به آنها مژده بده که مزدشان بدون حساب و کتاب و به طور کامل داده میشود.
(156) پس صبر کنندگان کسانی هستند که مژده و بخشش بزرگ را دریافتهاند. سپس خداوند آنها را توصیف نموده و میفرماید: (﴿ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ﴾) کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان برسد. مصیبت؛ هر آن چیزی است که قلب، جسم یا هردو را به درد آورد، و آن همان چیزهایی هستند که پیشتر ذکر شدند. (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا لِلَّهِ﴾) میگویند: ما ملک خدائیم، تحت امر و فرمان او هستیم و جان و مالی که داریم از آن وی میباشد. پس هرگاه خداوند، ما را در جان و مالمان بیازماید، صابر و راضی خواهیم بود؛ چرا که او «أرحم الراحمین» است و از سر لطف و محبت، در ملک خویش تصرّف میکند. پس هیچ اعتراض و انتقادی بر او وارد نیست؛ بلکه کمال بندگی یعنی اعتقاد و باور به اینکه وقوع مصیبتها و آزمایشها از سوی خداوند حکیم و مهربانی است که مالک همه چیز است و به بنده از خودش مهربانتر است. پس باید به قضای او راضی و شاکر بود؛ چرا که او، خیر و منفعت بندهاش را میخواهد، هرچند که بنده آن را درک ننماید. و ما که بنده و مملوک خدا هستیم، در روز قیامت به حضور ایشان رسیده و مناسب با عملی که انجام داده-ایم جزا میبینیم. پس اگر صبر پیشه کنیم، و به پاداش اخروی چشم بدوزیم، بدون شک اجر و پاداش وافر را خواهیم یافت. و اگر شکایت و ناسپاسی کنیم، جز نارضایتی، خسران و از دست دادن اجر، چیزی بهدست نخواهیم آورد. پس اینکه بنده از الله و تحت مالکیت الله است و بسوی او باز میگردد، از بزرگترین و محکمترین دلایل و اسباب صبر و شکیبایی است.
(157) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) آنهایی که دارای صفت «صبر» هستند، (﴿عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) از سوی خدا، پاداش و درود، (﴿وَرَحۡمَةٞ﴾) و رحمتی عظیم خواهند یافت. از جمله رحمت خداوند بر آنها، این است که به آنان توفیق صبر داد و با صبر، پاداش کاملرا دریافتند. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ﴾) و اینها راهیافتگاناند؛ چرا که حق را شناختند و به یقین دانستند که از آنِ خدا هستند و به سوی او بر میگردند؛ و به این دانش، عمل نمودند و صبر پیشه کردند. این آیه دلالت مینماید که، هرکس صبر نکند، از پاداش «صابران» محروم میماند. بنابراین ناشکیبا از جانب خداوند، مذمت شده و به سزا و گمراهی و زیان گرفتار میشود. پس چقدر زیاد است تفاوت میان این دو گروه! و چقدر ناچیز است، رنج و خستگی صابران! و چقدر فراوان است، رنج و زحمت ناشکیبایان! این دو آیه، انسانها را برای رویارویی با مشکلات آماده میسازد، تا به هنگام بروز ناملایمات، تحمل آن آسان باشد. و در این آیهها، از اسلحهای سخن به میان آمده است، که باید با آن به جنگ مصایب رفت، و آن صبر است. و در این آیه، آنچه انسان را بر صبر کردن کمک مینماید، بیان پاداش «صابران» است. این آزمایش و امتحان، سنت خداوند است، که در گذشته نیز وجود داشته و برای سنت خداوند، تغییری نخواهد بود. کما اینکه در این آیهها، انواع مشکلات بیان شده است.
البقرة 2:157
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِين، و البته شما را با چيزهايي از قبيل ترس و گرسنگي و زيان مالي و جاني و کمبود ميوه ها مي آزماييم و مژده بده صابران را. الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ، آن کساني که چون مصيبتي به آنها برسد گويند:« ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم» أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون، آنان درود و رحمت خدا شامل حالشان است و ايشان اند هدايت شوندگان.
(155) خداوند متعال خبر داده است که، حتماً بندگانش را به مشکلاتی گرفتار مینماید و با مصایبی میآزماید، تا راستگو از دروغگو؛ و ناشکیبا از شکیبا، جدا شود. این سنت خداوند متعال در رابطه با بندگانش است؛ زیرا اگر خوشی و راحتی برای اهل ایمان ادامه یابد و مشکلی برای آنان پیش نیاید، نیکی و بدی از هم تشخیص داده نخواهد شد و فساد و تباهی به وجود خواهد آمد. و حکمت الهی اقتضا مینماید، تا اهل خیر از اهل شر، جدا گردند. این است فایده مشکلات، نه اینکه ایمان مؤمنان را از بین ببرد و آنها را از دینشان بازدارد؛ زیرا پروردگار، ایمان مؤمنان را ضایع نمیگرداند. پس خداوند در این آیه خبر داده است که به زودی بندگانش را آزمایش خواهد کرد، (﴿بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ﴾) به چیزی از قبیل ترس از دشمنان (﴿وَٱلۡجُوعِ﴾) و اندکی از گرسنگی؛ زیرا اگر آنها را به ترس یا گرسنگی کامل مبتلا نماید، هلاک میشوند. مشکلات و بلایا، انسان را تصفیه و پالایش کرده، اما او را هلاک نمیکند. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ﴾) این بخش از آیه، شامل تمام ضررهایی است که متوجه اموال میشود، از قبیل: آفتهای آسمانی، غرق شدن، ضایع شدن و از دست دادن اموالی که پادشاهان ستمگر و راهزنان با زور و فشار میستانند. (﴿وَٱلۡأَنفُسِ﴾) و از دست دادنِ دوستان و فرزندان و خویشاوند و یاران، و انواع بیماریهایی که آدمی یا دوستانش، به آن مبتلا میشوند. (﴿وَٱلثَّمَرَٰتِ﴾) و دانهها، خرما و همۀ درختان؛ و از بین رفتن سبزیها و گیاهان، به علت سرما یا آتش سوزی یا به سبب آفتی آسمانی از قبیل: ملخ و غیره. این چیزها باید به وقوع بپیوندد؛ چون خداوند دانا و آگاه از آن خبر داده است و همان طور که او خبر داده، به وقوع پیوسته است. به هنگام بروز این مشکلات، مردم به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی داد و فریاد سرداده و بیصبری مینمایند؛ و گروهی صبر پیشه میکنند. کسی که بیصبری میکند، به دو مصبیت گرفتار شده است؛ یکی از دست رفتن چیز دوست داشتنی و محبوب، و دیگری از دست دادن چیزی بزرگتر؛ و آن پاداشی است که با صبر به دست میآید، که صبر اطاعت از دستور خداست. پس چنین فردی، خسارتمند و محروم است؛ زیرا ایمانی را که با خود داشت، ناقص یافته و صبر، شکر و رضا به قضا را، از دست داده و نارضایتی، سراسر وجودش را در بر گرفته است، و این بر شدت کمبود و نقص ایمانش دلالت مینماید. و اما کسی که به هنگام پیش آمدن چنین مشکلاتی، خداوند به او توفیقِ صبر دهد و از نارضایتی و عصبانیت در سخن و رفتار بپرهیزد و به پاداش خداوندی چشم امید ببندد و بداند پاداشی که به خاطر صبر بر مصیبت به او میرسد، از مصیبتی که برای او پیش آمده، بزرگتر است؛ مصیبت در حق او، نعمتی بس بزرگ است، چرا که از این طریق به چیزی که برای او مفیدتر است، دست یافته است؛ زیرا او از دستور خداوند اطاعت نموده و پاداش وی را به دست آورده است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) و مژده بده صبر کنندگان را؛ یعنی به آنها مژده بده که مزدشان بدون حساب و کتاب و به طور کامل داده میشود.
(156) پس صبر کنندگان کسانی هستند که مژده و بخشش بزرگ را دریافتهاند. سپس خداوند آنها را توصیف نموده و میفرماید: (﴿ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ﴾) کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان برسد. مصیبت؛ هر آن چیزی است که قلب، جسم یا هردو را به درد آورد، و آن همان چیزهایی هستند که پیشتر ذکر شدند. (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّا لِلَّهِ﴾) میگویند: ما ملک خدائیم، تحت امر و فرمان او هستیم و جان و مالی که داریم از آن وی میباشد. پس هرگاه خداوند، ما را در جان و مالمان بیازماید، صابر و راضی خواهیم بود؛ چرا که او «أرحم الراحمین» است و از سر لطف و محبت، در ملک خویش تصرّف میکند. پس هیچ اعتراض و انتقادی بر او وارد نیست؛ بلکه کمال بندگی یعنی اعتقاد و باور به اینکه وقوع مصیبتها و آزمایشها از سوی خداوند حکیم و مهربانی است که مالک همه چیز است و به بنده از خودش مهربانتر است. پس باید به قضای او راضی و شاکر بود؛ چرا که او، خیر و منفعت بندهاش را میخواهد، هرچند که بنده آن را درک ننماید. و ما که بنده و مملوک خدا هستیم، در روز قیامت به حضور ایشان رسیده و مناسب با عملی که انجام داده-ایم جزا میبینیم. پس اگر صبر پیشه کنیم، و به پاداش اخروی چشم بدوزیم، بدون شک اجر و پاداش وافر را خواهیم یافت. و اگر شکایت و ناسپاسی کنیم، جز نارضایتی، خسران و از دست دادن اجر، چیزی بهدست نخواهیم آورد. پس اینکه بنده از الله و تحت مالکیت الله است و بسوی او باز میگردد، از بزرگترین و محکمترین دلایل و اسباب صبر و شکیبایی است.
(157) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) آنهایی که دارای صفت «صبر» هستند، (﴿عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) از سوی خدا، پاداش و درود، (﴿وَرَحۡمَةٞ﴾) و رحمتی عظیم خواهند یافت. از جمله رحمت خداوند بر آنها، این است که به آنان توفیق صبر داد و با صبر، پاداش کاملرا دریافتند. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ﴾) و اینها راهیافتگاناند؛ چرا که حق را شناختند و به یقین دانستند که از آنِ خدا هستند و به سوی او بر میگردند؛ و به این دانش، عمل نمودند و صبر پیشه کردند. این آیه دلالت مینماید که، هرکس صبر نکند، از پاداش «صابران» محروم میماند. بنابراین ناشکیبا از جانب خداوند، مذمت شده و به سزا و گمراهی و زیان گرفتار میشود. پس چقدر زیاد است تفاوت میان این دو گروه! و چقدر ناچیز است، رنج و خستگی صابران! و چقدر فراوان است، رنج و زحمت ناشکیبایان! این دو آیه، انسانها را برای رویارویی با مشکلات آماده میسازد، تا به هنگام بروز ناملایمات، تحمل آن آسان باشد. و در این آیهها، از اسلحهای سخن به میان آمده است، که باید با آن به جنگ مصایب رفت، و آن صبر است. و در این آیه، آنچه انسان را بر صبر کردن کمک مینماید، بیان پاداش «صابران» است. این آزمایش و امتحان، سنت خداوند است، که در گذشته نیز وجود داشته و برای سنت خداوند، تغییری نخواهد بود. کما اینکه در این آیهها، انواع مشکلات بیان شده است.
البقرة 2:158
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ ، بي گمان صفا و مروه از نشانه هاي خدا هستند، پس هرکس که حج يا عمره بگذارد بر او گناهي نخواهد بود که آن دو را طواف کند، و هرکس که طاعتي را به دلخواه و مخلصانه انجام دهد پس همانا خداوند سپاس گذار و آگاه است.
(158) خداوند متعال خبر میدهد صفا و مروه که دو کوه معروف هستند، (﴿مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ﴾) از نشانههای آشکار دین خدا میباشند، که بندگان با حضور در این اماکن، خدا را میپرستند. این دو محل، اماکن پرستش خدا هستند و خدا دستور داده است که شعایر وی گرامی داشته شود:﴿وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ﴾ و هر کس نشانههای خدا را تعظیم کند، همانا آن از پرهیزگاری دلهاست. پس مجموع هر دو نص دلالت مینمایند که صفا و مروه از نشانههای خدا هستند و تعظیم و بزرگداشت نشانههای خداوند، از پرهیزگاری دلهاست. و تقوا و پرهیزگاری بر هر مکلفی واجب است. و این دلالت مینماید که سعی بین صفا و مروه در حج و عمره فرض است، همانطور که جمهور بر این باورند و احادیث نبوی و عملکرد پیامبر صلی الله علیه وسلم برآن دلالت مینماید. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:(خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُم)«مناسک خود را از من فراگیرید». (﴿فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾) این، دفع توهمی است که بعضی از مسلمین دچار آن شدند؛ و از سعی بین صفا و مروه خودداری کردند؛ چون در دوران جاهلیت، در صفا و مروه بتها پرستش میشدند، خداوند به خاطر اینکه این توهم را دفع نماید، فرمود: سعیِ بین صفا و مروه اشکالی ندارد. و مقید کردن «گناه نبودن» برای کسی که به حج و عمره میپردازد، بر این دلالت میکند که تنها «سعی»، عبادت نیست، مگر اینکه با حج یا عمره همراه باشد. به خلاف طواف کردن خانۀ کعبه که با حج و عمره مشروع است، و بدون حج و عمره هم عبادت است. اما «سعی» و «وقوف در عرفه و مزدلفه» و «رمی جمرات» از مناسک حج است. و اگر در انجام این کارها، از ارکان و اعمال حج تبعیت نشود، بدعت محسوب میگردند. چون بدعت در دین، دو نوع است: اول: پرستش پروردگار با عبادتی که هیچ اصل و اساسی نداشته و خداوند آن را مشروع نکرده است؛ دوم: خداوند عبادتی را با صفات و حالات خاصی مشروع نموده، اما بنده با تغییر آن صفت و ویژگی، عبادت مورد نظر را انجام میدهد. وقوف درعرفه و مزدلفه و رمی و… در غیر ایام حج، از نوع دوم است. (﴿وَمَن تَطَوَّعَ﴾) و هرکس عبادتی را مخلصانه برای خدا انجام دهد (﴿خَيۡرٗا﴾) از قبیل: حج و عمره و طواف و نماز و روزه و دیگر عبادات، ﴿فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥ﴾ و این دلالت مینماید که هر اندازه بنده طاعت خدا را بیشتر انجام دهد، خیر و کمالش بیشتر خواهد بود و مقامش نزد خداوند به خاطر زیاد شدن ایمانش، بالاتر خواهد رفت. و مقید نمودنِ انجام دادن عبادت به «خیر»، بیانگر آن است که هرکس بدعتهایی را که خدا و پیامبرش مشروع نکرده است، انجام دهد، چیزی جز خستگی به دست نمیآورد و هیچ خیری برای وی در پی نخواهد داشت، بلکه اگر بداند که چنین کاری مشروع نیست، ولی به عمد آن را انجام دهد، برای او شر خواهد بود. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ﴾) همانا خداوند شکرگزار و داناست. «شاکر» و «شکور» از نامهای خداوند متعال هستند، خداوندی که کوچکترین عمل را از بندگانش میپذیرد و در برابر آن، به آنها پاداش بزرگ میدهد. خداوندی که هرگاه بنده، دستورات او را اجرا نماید و از او فرمان برد، او را بر این کار یاری نموده و بر این کار ستایش و تمجید میکند؛ و به پاس آن، نور و ایمان و گشادگی را در قلبش ایجاد میکند و به جسمش نیرو و نشاط میبخشد و در همۀ حالاتش برکت و فزونی عطا میکند؛ و به او در کارهایش بیشتر توفیق میدهد، سپس در آینده، پاداش خود را به طور کامل مییابد و این چیزها از پاداش او نمیکاهند. و از جمله شکر و سپاسگزاری خداوند از بنده، این است که هر کس چیزی را به خاطر خدا ترک کند، خداوند در عوض به او چیز بهتری میدهد و هر کس یک وجب به خدا نزدیک شود، خداوند یک ذراع به او نزدیک میشود. و هر کس به اندازۀ یک ذراع به او نزدیک شود، خداوند به اندازۀ دو ذراع به او نزدیک میشود. و هرکس به سوی خدا با حالت عادی راه برود، او به سویش دوان دوان میآید. و هر کس با او معامله کند، خداوند به او چندین برابر سود میدهد. و با اینکه خداوند شاکر و سپاسگزار است، میداند چه کسی براساس نیت و ایمان و پرهیزگاریاش مستحق پاداش کامل است؛ و او به کارهای بندگان دانا است، پس اعمال آنها را ضایع نمیکند، بلکه اعمالشان را برحسب نیتهایشان و کاملتر از آنچه که انجام دادهاند، پاداش میدهد.
البقرة 2:159
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ، بي گمان کساني که دلايل روشن، و هدايتي را که ما فرو فرستاده ايم پنهان مي کنند، بعد از آن که آن را در کتاب براي مردم بيان نموده ايم ، خداوند و نفرين کنندگان ايشان را نفرين مي کنند. إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ،مگر کساني که توبه کنند و به اصلاح (خويشتن) بپردازند و (حقيقت را) بيان کنند، پس توبه ايشان را مي پذيرم و من بسيار توبه پذير و مهربان هستم. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِين ، بي گمان کساني که کفر ورزيدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم برايشان باد. خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ، در آن نفرين جاودانه باقي مي مانند؛ نه عذابِ آنها سبک مي گردد و نه به آنان مهلتي داده مي شود.
(159) این آیه گرچه در مورد اهل کتاب، و اینکه آنان شأن و منزلت پیامبر صلی الله علیه وسلم و صفات او را که در کتابشان آمده بود، پنهان کردند، نازل شده است، اما حکم آن، شامل هر کسی میشود که آنچه را خداوند نازل نموده است، کتمان نماید؛ [زیرا خداوند آیات را برای مردم بیان میدارد، اما چنین کسی تلاش میکند که آیات او را از بین ببرد، و آن را پنهان کند، پس این وعید و تهدید سختی است برای کسی که چنین کند].(﴿مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) یعنی نشانههای واضح و آشکار خدا را، که بیانگر حق و حقیقتاند، کتمان نماید. (﴿وَٱلۡهُدَىٰ﴾) هدایت؛ یعنی علم و شناختی که به وسیلۀ آن میتوان «صراط مستقیم» را پیدا کرد و در پرتو آن، راه بهشتیان را از راه دوزخیان، تشخیص داد. همانا خداوند از اهل علم پیمان گرفته، که آنچه را به آنان آموخته است، به مردم یاد بدهند و برای آنان تبیین نمایند، کتاب خدا را برای مردم تشریح کرده و آن را کتمان نکنند. پس هرکس این پیمان را نقض کند و به دو آفتِ «کتمان ما انزل الله» و «فریفتن بندگان خدا» مبتلا شود، (﴿يَلۡعَنُهُمُ ٱللَّهُ﴾) خداوند آنان را از ساحتِ مقدس خویش طرد نموده و از رحمت خود محروم مینماید. (﴿وَيَلۡعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ﴾) و تمام لعنت کنندگان، آنها را نفرین میکنند؛ یعنی تمام خلایق، پس همۀ مخلوقات آنان را لعنت میکنند؛ چرا که آنان مکّار و حیلهگر بودند و دین خدا را به فساد و تباهی کشاندند و در آن تغییر و تبدیل به وجود آوردند. به همین خاطر سزای آنان از جنس کردارشان بود، [و چون آنان مردم را از رحمت خدا دور ساختند، خدا هم آنها را از رحمت خود دور ساخت]. از سوی دیگر، کسی که خیر و نیکی را به مردم یاد بدهد، خداوند و فرشتگان و حتی ماهیهای اقیانوسها و دریاها بر وی درود میفرستند؛ چرا که وی، در مسیر مصلحت و منفعت مردم و اصلاح دین آنان گام برداشته و مردمان را به خدا نزدیک کرده است. بنابراین پاداشی از جنس عملش خواهد یافت. اما کسی که آیات خدا را کتمان کند، در واقع با امر و فرمان خدا عناد و تضاد دارد؛ زیرا خداوند آیات خود را برای مردم بیان میکند، اما او آن را مخفی و مستور میدارد. پس چنین کسی بسیار بجا است که این چنین مورد تهدید قرار گیرد.
(160) (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواۡ﴾) به جز کسانی که از گناهانی که انجام دادهاند، پشیمان شده و از آن دست کشیده و بازگشته و تصمیم گرفتهاند که دوباره آن را تکرار نکنند. (﴿وَأَصۡلَحُواۡ﴾) و اعمال فاسد خود را اصلاح کردهاند. پس تنها ترک کردن کار زشت کافی نیست، مادامی که عمل نیکو انجام نشود. و نیز برای کسی که آیات خدا را پنهان کرده است، تنها دست کشیدن از پنهان کاری کافی نیست، بلکه باید آنچه را که پنهان کرده است، بیان دارد؛ و خداوند توبه چنین فردی را میپذیرد؛ زیرا باب توبه همیشه باز است و هر کس که اسباب توبه را فراهم کند، خداوند توبهاش را میپذیرد؛ زیرا خداوند(﴿ٱلتَّوَّابُ﴾) بسیار توبه پذیر است؛ یعنی: چنانچه بندگانش توبه کنند، گناهان آنان را عفو میکند؛ و چنانچه به او رجوع کنند، با احسان و نعمتهایش بهسوی بنده باز میگردد و دوباره نعمتهایش را به وی ارزانی خواهد داشت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) یعنی کسی که مهربانی و رحمت فراوان دارد. رحمت خدا، همه چیز را فراگرفته است. از جمله رحمت او این است که، بندگان را به توبه و بازگشتن توفیق داده و آنها توبه کرده و بازمیگردند، سپس بر آنها رحم نموده و با لطف و احسان خویش توبۀ آنها را میپذیرد. این است حکم توبه کننده از گناه.
(161) اما کسی که کفر ورزیده و تا زمان مرگ به کفرش ادامه دهد و به سوی خدایش بازنگشته و توبه نکند، (﴿عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةُ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) لعنت خدا و ملائکه و همۀ مردم بر آنان خواهد بود؛ و از آنجا که کفر تبدیل به صفت و حالت ثابت آنها گشته است، ملعون واقع شدن نیز تبدیل به صفت ثابت آنها میگردد و از آنان دور نمیشود، چون حکم همراه و ملازم علت خویش است؛ و هرگاه علت وجود داشته باشد، حکم نیز خواهد بود؛ و هرگاه علت وجود نداشته باشد، حکم نیز وجود نخواهد داشت. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
(162) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
البقرة 2:160
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ، بي گمان کساني که دلايل روشن، و هدايتي را که ما فرو فرستاده ايم پنهان مي کنند، بعد از آن که آن را در کتاب براي مردم بيان نموده ايم ، خداوند و نفرين کنندگان ايشان را نفرين مي کنند. إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ،مگر کساني که توبه کنند و به اصلاح (خويشتن) بپردازند و (حقيقت را) بيان کنند، پس توبه ايشان را مي پذيرم و من بسيار توبه پذير و مهربان هستم. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِين ، بي گمان کساني که کفر ورزيدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم برايشان باد. خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ، در آن نفرين جاودانه باقي مي مانند؛ نه عذابِ آنها سبک مي گردد و نه به آنان مهلتي داده مي شود.
(159) این آیه گرچه در مورد اهل کتاب، و اینکه آنان شأن و منزلت پیامبر صلی الله علیه وسلم و صفات او را که در کتابشان آمده بود، پنهان کردند، نازل شده است، اما حکم آن، شامل هر کسی میشود که آنچه را خداوند نازل نموده است، کتمان نماید؛ [زیرا خداوند آیات را برای مردم بیان میدارد، اما چنین کسی تلاش میکند که آیات او را از بین ببرد، و آن را پنهان کند، پس این وعید و تهدید سختی است برای کسی که چنین کند].(﴿مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) یعنی نشانههای واضح و آشکار خدا را، که بیانگر حق و حقیقتاند، کتمان نماید. (﴿وَٱلۡهُدَىٰ﴾) هدایت؛ یعنی علم و شناختی که به وسیلۀ آن میتوان «صراط مستقیم» را پیدا کرد و در پرتو آن، راه بهشتیان را از راه دوزخیان، تشخیص داد. همانا خداوند از اهل علم پیمان گرفته، که آنچه را به آنان آموخته است، به مردم یاد بدهند و برای آنان تبیین نمایند، کتاب خدا را برای مردم تشریح کرده و آن را کتمان نکنند. پس هرکس این پیمان را نقض کند و به دو آفتِ «کتمان ما انزل الله» و «فریفتن بندگان خدا» مبتلا شود، (﴿يَلۡعَنُهُمُ ٱللَّهُ﴾) خداوند آنان را از ساحتِ مقدس خویش طرد نموده و از رحمت خود محروم مینماید. (﴿وَيَلۡعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ﴾) و تمام لعنت کنندگان، آنها را نفرین میکنند؛ یعنی تمام خلایق، پس همۀ مخلوقات آنان را لعنت میکنند؛ چرا که آنان مکّار و حیلهگر بودند و دین خدا را به فساد و تباهی کشاندند و در آن تغییر و تبدیل به وجود آوردند. به همین خاطر سزای آنان از جنس کردارشان بود، [و چون آنان مردم را از رحمت خدا دور ساختند، خدا هم آنها را از رحمت خود دور ساخت]. از سوی دیگر، کسی که خیر و نیکی را به مردم یاد بدهد، خداوند و فرشتگان و حتی ماهیهای اقیانوسها و دریاها بر وی درود میفرستند؛ چرا که وی، در مسیر مصلحت و منفعت مردم و اصلاح دین آنان گام برداشته و مردمان را به خدا نزدیک کرده است. بنابراین پاداشی از جنس عملش خواهد یافت. اما کسی که آیات خدا را کتمان کند، در واقع با امر و فرمان خدا عناد و تضاد دارد؛ زیرا خداوند آیات خود را برای مردم بیان میکند، اما او آن را مخفی و مستور میدارد. پس چنین کسی بسیار بجا است که این چنین مورد تهدید قرار گیرد.
(160) (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواۡ﴾) به جز کسانی که از گناهانی که انجام دادهاند، پشیمان شده و از آن دست کشیده و بازگشته و تصمیم گرفتهاند که دوباره آن را تکرار نکنند. (﴿وَأَصۡلَحُواۡ﴾) و اعمال فاسد خود را اصلاح کردهاند. پس تنها ترک کردن کار زشت کافی نیست، مادامی که عمل نیکو انجام نشود. و نیز برای کسی که آیات خدا را پنهان کرده است، تنها دست کشیدن از پنهان کاری کافی نیست، بلکه باید آنچه را که پنهان کرده است، بیان دارد؛ و خداوند توبه چنین فردی را میپذیرد؛ زیرا باب توبه همیشه باز است و هر کس که اسباب توبه را فراهم کند، خداوند توبهاش را میپذیرد؛ زیرا خداوند(﴿ٱلتَّوَّابُ﴾) بسیار توبه پذیر است؛ یعنی: چنانچه بندگانش توبه کنند، گناهان آنان را عفو میکند؛ و چنانچه به او رجوع کنند، با احسان و نعمتهایش بهسوی بنده باز میگردد و دوباره نعمتهایش را به وی ارزانی خواهد داشت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) یعنی کسی که مهربانی و رحمت فراوان دارد. رحمت خدا، همه چیز را فراگرفته است. از جمله رحمت او این است که، بندگان را به توبه و بازگشتن توفیق داده و آنها توبه کرده و بازمیگردند، سپس بر آنها رحم نموده و با لطف و احسان خویش توبۀ آنها را میپذیرد. این است حکم توبه کننده از گناه.
(161) اما کسی که کفر ورزیده و تا زمان مرگ به کفرش ادامه دهد و به سوی خدایش بازنگشته و توبه نکند، (﴿عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةُ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) لعنت خدا و ملائکه و همۀ مردم بر آنان خواهد بود؛ و از آنجا که کفر تبدیل به صفت و حالت ثابت آنها گشته است، ملعون واقع شدن نیز تبدیل به صفت ثابت آنها میگردد و از آنان دور نمیشود، چون حکم همراه و ملازم علت خویش است؛ و هرگاه علت وجود داشته باشد، حکم نیز خواهد بود؛ و هرگاه علت وجود نداشته باشد، حکم نیز وجود نخواهد داشت. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
(162) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
البقرة 2:161
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ، بي گمان کساني که دلايل روشن، و هدايتي را که ما فرو فرستاده ايم پنهان مي کنند، بعد از آن که آن را در کتاب براي مردم بيان نموده ايم ، خداوند و نفرين کنندگان ايشان را نفرين مي کنند. إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ،مگر کساني که توبه کنند و به اصلاح (خويشتن) بپردازند و (حقيقت را) بيان کنند، پس توبه ايشان را مي پذيرم و من بسيار توبه پذير و مهربان هستم. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِين ، بي گمان کساني که کفر ورزيدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم برايشان باد. خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ، در آن نفرين جاودانه باقي مي مانند؛ نه عذابِ آنها سبک مي گردد و نه به آنان مهلتي داده مي شود.
(159) این آیه گرچه در مورد اهل کتاب، و اینکه آنان شأن و منزلت پیامبر صلی الله علیه وسلم و صفات او را که در کتابشان آمده بود، پنهان کردند، نازل شده است، اما حکم آن، شامل هر کسی میشود که آنچه را خداوند نازل نموده است، کتمان نماید؛ [زیرا خداوند آیات را برای مردم بیان میدارد، اما چنین کسی تلاش میکند که آیات او را از بین ببرد، و آن را پنهان کند، پس این وعید و تهدید سختی است برای کسی که چنین کند].(﴿مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) یعنی نشانههای واضح و آشکار خدا را، که بیانگر حق و حقیقتاند، کتمان نماید. (﴿وَٱلۡهُدَىٰ﴾) هدایت؛ یعنی علم و شناختی که به وسیلۀ آن میتوان «صراط مستقیم» را پیدا کرد و در پرتو آن، راه بهشتیان را از راه دوزخیان، تشخیص داد. همانا خداوند از اهل علم پیمان گرفته، که آنچه را به آنان آموخته است، به مردم یاد بدهند و برای آنان تبیین نمایند، کتاب خدا را برای مردم تشریح کرده و آن را کتمان نکنند. پس هرکس این پیمان را نقض کند و به دو آفتِ «کتمان ما انزل الله» و «فریفتن بندگان خدا» مبتلا شود، (﴿يَلۡعَنُهُمُ ٱللَّهُ﴾) خداوند آنان را از ساحتِ مقدس خویش طرد نموده و از رحمت خود محروم مینماید. (﴿وَيَلۡعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ﴾) و تمام لعنت کنندگان، آنها را نفرین میکنند؛ یعنی تمام خلایق، پس همۀ مخلوقات آنان را لعنت میکنند؛ چرا که آنان مکّار و حیلهگر بودند و دین خدا را به فساد و تباهی کشاندند و در آن تغییر و تبدیل به وجود آوردند. به همین خاطر سزای آنان از جنس کردارشان بود، [و چون آنان مردم را از رحمت خدا دور ساختند، خدا هم آنها را از رحمت خود دور ساخت]. از سوی دیگر، کسی که خیر و نیکی را به مردم یاد بدهد، خداوند و فرشتگان و حتی ماهیهای اقیانوسها و دریاها بر وی درود میفرستند؛ چرا که وی، در مسیر مصلحت و منفعت مردم و اصلاح دین آنان گام برداشته و مردمان را به خدا نزدیک کرده است. بنابراین پاداشی از جنس عملش خواهد یافت. اما کسی که آیات خدا را کتمان کند، در واقع با امر و فرمان خدا عناد و تضاد دارد؛ زیرا خداوند آیات خود را برای مردم بیان میکند، اما او آن را مخفی و مستور میدارد. پس چنین کسی بسیار بجا است که این چنین مورد تهدید قرار گیرد.
(160) (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواۡ﴾) به جز کسانی که از گناهانی که انجام دادهاند، پشیمان شده و از آن دست کشیده و بازگشته و تصمیم گرفتهاند که دوباره آن را تکرار نکنند. (﴿وَأَصۡلَحُواۡ﴾) و اعمال فاسد خود را اصلاح کردهاند. پس تنها ترک کردن کار زشت کافی نیست، مادامی که عمل نیکو انجام نشود. و نیز برای کسی که آیات خدا را پنهان کرده است، تنها دست کشیدن از پنهان کاری کافی نیست، بلکه باید آنچه را که پنهان کرده است، بیان دارد؛ و خداوند توبه چنین فردی را میپذیرد؛ زیرا باب توبه همیشه باز است و هر کس که اسباب توبه را فراهم کند، خداوند توبهاش را میپذیرد؛ زیرا خداوند(﴿ٱلتَّوَّابُ﴾) بسیار توبه پذیر است؛ یعنی: چنانچه بندگانش توبه کنند، گناهان آنان را عفو میکند؛ و چنانچه به او رجوع کنند، با احسان و نعمتهایش بهسوی بنده باز میگردد و دوباره نعمتهایش را به وی ارزانی خواهد داشت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) یعنی کسی که مهربانی و رحمت فراوان دارد. رحمت خدا، همه چیز را فراگرفته است. از جمله رحمت او این است که، بندگان را به توبه و بازگشتن توفیق داده و آنها توبه کرده و بازمیگردند، سپس بر آنها رحم نموده و با لطف و احسان خویش توبۀ آنها را میپذیرد. این است حکم توبه کننده از گناه.
(161) اما کسی که کفر ورزیده و تا زمان مرگ به کفرش ادامه دهد و به سوی خدایش بازنگشته و توبه نکند، (﴿عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةُ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) لعنت خدا و ملائکه و همۀ مردم بر آنان خواهد بود؛ و از آنجا که کفر تبدیل به صفت و حالت ثابت آنها گشته است، ملعون واقع شدن نیز تبدیل به صفت ثابت آنها میگردد و از آنان دور نمیشود، چون حکم همراه و ملازم علت خویش است؛ و هرگاه علت وجود داشته باشد، حکم نیز خواهد بود؛ و هرگاه علت وجود نداشته باشد، حکم نیز وجود نخواهد داشت. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
(162) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
البقرة 2:162
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ، بي گمان کساني که دلايل روشن، و هدايتي را که ما فرو فرستاده ايم پنهان مي کنند، بعد از آن که آن را در کتاب براي مردم بيان نموده ايم ، خداوند و نفرين کنندگان ايشان را نفرين مي کنند. إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ،مگر کساني که توبه کنند و به اصلاح (خويشتن) بپردازند و (حقيقت را) بيان کنند، پس توبه ايشان را مي پذيرم و من بسيار توبه پذير و مهربان هستم. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِين ، بي گمان کساني که کفر ورزيدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم برايشان باد. خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ، در آن نفرين جاودانه باقي مي مانند؛ نه عذابِ آنها سبک مي گردد و نه به آنان مهلتي داده مي شود.
(159) این آیه گرچه در مورد اهل کتاب، و اینکه آنان شأن و منزلت پیامبر صلی الله علیه وسلم و صفات او را که در کتابشان آمده بود، پنهان کردند، نازل شده است، اما حکم آن، شامل هر کسی میشود که آنچه را خداوند نازل نموده است، کتمان نماید؛ [زیرا خداوند آیات را برای مردم بیان میدارد، اما چنین کسی تلاش میکند که آیات او را از بین ببرد، و آن را پنهان کند، پس این وعید و تهدید سختی است برای کسی که چنین کند].(﴿مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) یعنی نشانههای واضح و آشکار خدا را، که بیانگر حق و حقیقتاند، کتمان نماید. (﴿وَٱلۡهُدَىٰ﴾) هدایت؛ یعنی علم و شناختی که به وسیلۀ آن میتوان «صراط مستقیم» را پیدا کرد و در پرتو آن، راه بهشتیان را از راه دوزخیان، تشخیص داد. همانا خداوند از اهل علم پیمان گرفته، که آنچه را به آنان آموخته است، به مردم یاد بدهند و برای آنان تبیین نمایند، کتاب خدا را برای مردم تشریح کرده و آن را کتمان نکنند. پس هرکس این پیمان را نقض کند و به دو آفتِ «کتمان ما انزل الله» و «فریفتن بندگان خدا» مبتلا شود، (﴿يَلۡعَنُهُمُ ٱللَّهُ﴾) خداوند آنان را از ساحتِ مقدس خویش طرد نموده و از رحمت خود محروم مینماید. (﴿وَيَلۡعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ﴾) و تمام لعنت کنندگان، آنها را نفرین میکنند؛ یعنی تمام خلایق، پس همۀ مخلوقات آنان را لعنت میکنند؛ چرا که آنان مکّار و حیلهگر بودند و دین خدا را به فساد و تباهی کشاندند و در آن تغییر و تبدیل به وجود آوردند. به همین خاطر سزای آنان از جنس کردارشان بود، [و چون آنان مردم را از رحمت خدا دور ساختند، خدا هم آنها را از رحمت خود دور ساخت]. از سوی دیگر، کسی که خیر و نیکی را به مردم یاد بدهد، خداوند و فرشتگان و حتی ماهیهای اقیانوسها و دریاها بر وی درود میفرستند؛ چرا که وی، در مسیر مصلحت و منفعت مردم و اصلاح دین آنان گام برداشته و مردمان را به خدا نزدیک کرده است. بنابراین پاداشی از جنس عملش خواهد یافت. اما کسی که آیات خدا را کتمان کند، در واقع با امر و فرمان خدا عناد و تضاد دارد؛ زیرا خداوند آیات خود را برای مردم بیان میکند، اما او آن را مخفی و مستور میدارد. پس چنین کسی بسیار بجا است که این چنین مورد تهدید قرار گیرد.
(160) (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواۡ﴾) به جز کسانی که از گناهانی که انجام دادهاند، پشیمان شده و از آن دست کشیده و بازگشته و تصمیم گرفتهاند که دوباره آن را تکرار نکنند. (﴿وَأَصۡلَحُواۡ﴾) و اعمال فاسد خود را اصلاح کردهاند. پس تنها ترک کردن کار زشت کافی نیست، مادامی که عمل نیکو انجام نشود. و نیز برای کسی که آیات خدا را پنهان کرده است، تنها دست کشیدن از پنهان کاری کافی نیست، بلکه باید آنچه را که پنهان کرده است، بیان دارد؛ و خداوند توبه چنین فردی را میپذیرد؛ زیرا باب توبه همیشه باز است و هر کس که اسباب توبه را فراهم کند، خداوند توبهاش را میپذیرد؛ زیرا خداوند(﴿ٱلتَّوَّابُ﴾) بسیار توبه پذیر است؛ یعنی: چنانچه بندگانش توبه کنند، گناهان آنان را عفو میکند؛ و چنانچه به او رجوع کنند، با احسان و نعمتهایش بهسوی بنده باز میگردد و دوباره نعمتهایش را به وی ارزانی خواهد داشت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) یعنی کسی که مهربانی و رحمت فراوان دارد. رحمت خدا، همه چیز را فراگرفته است. از جمله رحمت او این است که، بندگان را به توبه و بازگشتن توفیق داده و آنها توبه کرده و بازمیگردند، سپس بر آنها رحم نموده و با لطف و احسان خویش توبۀ آنها را میپذیرد. این است حکم توبه کننده از گناه.
(161) اما کسی که کفر ورزیده و تا زمان مرگ به کفرش ادامه دهد و به سوی خدایش بازنگشته و توبه نکند، (﴿عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةُ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) لعنت خدا و ملائکه و همۀ مردم بر آنان خواهد بود؛ و از آنجا که کفر تبدیل به صفت و حالت ثابت آنها گشته است، ملعون واقع شدن نیز تبدیل به صفت ثابت آنها میگردد و از آنان دور نمیشود، چون حکم همراه و ملازم علت خویش است؛ و هرگاه علت وجود داشته باشد، حکم نیز خواهد بود؛ و هرگاه علت وجود نداشته باشد، حکم نیز وجود نخواهد داشت. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
(162) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند، برای همیشه خواهند بود. (﴿لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) بلکه عذاب آنها همیشگی و به صورت شدید ادامه خواهد داشت. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و بدیشان مهلت داده نمیشود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.
البقرة 2:163
وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيم، و معبود شما معبودي يگانه ا ست معبود به حقي جز او وجود ندارد، بخشنده و مهربان است.
(163) خداوند متعال ـ که راستگوترین گویندگان است ـ خبر میدهد که: (﴿إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ﴾) در ذات و اسماء و صفات و کارهایش، یکتا و یگانه است، پس او شریک و همتا و مثیل و نظیری نداشته و جز او آفریننده و مدبری وجود ندارد. پس وقتی خداوند چنین است، سزاوار است که معبود قرار داده شده و با انواع عبادتها پرستش شود و هیچ چیزی از آفریدههایش با او شریک گرفته نشود؛ چون او (﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دارای آن چنان رحمت فراوانی است که مهربانی هیچ کسی به اندازۀ مهربانی او نیست، و رحمت او همه چیز را فرا گرفته و هر موجود زندهای از آن برخوردار است. پس خداوند با رحمت خویش، همۀ آفریدهها را به وجود آورده است و آنها را از انواع کمالات برخوردار نموده و هر رنج و کاستی را از آنها دور کرده است. و نیز رحمت خداوند باعث شده است که پروردگار، صفات و نعمتهایش را به بندگانش بشناساند، و همۀ منافع دینی و دنیوی آنها را که به آن نیاز دارند، بهوسیلۀ فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب، برای آنها بیان نماید. پس وقتی معلوم شد هر نعمتی که بندگان دارند از جانب خداست و هیچ یک از آفریدهها به دیگری فایدهای نمیرساند، در مییابد که فقط خداوند سزاوار هر نوع عبادت و پرستشی است و تنها او باید مورد محبت قرار گیرد و تنها باید از او ترسید و فقط باید به او امیدوار بود و بر او توکل نمود و دیگر عبادات را فقط برای او انجام داد. و بزرگترین ستم و زشتترین زشتی آن است که بنده از عبادت و پرستش خدا روی گرداند و به پرستش بندگان روی آورد و آفریدههای خاکی را با پروردگار جهانیان شریک قرار دهد و یا مخلوقی را که امورش از سوی خداوند تدبیر میشود و از همۀ جهات ناتوان است، همراه با آفرینندۀ توانا و قوی که بر همه چیز غالب است و هر چیزی در برابر او سر خم کرده است، پرستش کند. پس این آیه، بیانگر یگانگی خداوند متعال و معبود بودن او و تاکید بر یگانگی و الوهیت وی و نفی الوهیت از دیگر مخلوقات است. و اینکه وجود همۀ نعمتها و دور شدن همۀ رنجها و کاستیها، از آثار رحمت او میباشد. پس این آیه، دلیلی اجمالی است بر یگانگی او. سپس دلایل تفصیلی و مشروح را بیان کرده و میفرماید:
البقرة 2:164
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ، همانا در آفرينش آسمانها و زمين و در پي يکديگر آمدن شب و روز و کشتيهايي که در دريا براي بهره وري مردم در حرکت اند، و آبي که خداوند از آسمان فرو مي فرستد و با آن زمين را پس از مرگش زند گردانده، و در زمين هر جنبده اي را پخش نموده، و در گردش بادها و ابر مسخّر بين آسمان و زمين نشانه هايي است براي قومي که مي انديشند.
(164) (﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) خداوند متعال خبر میدهد که در این آفریدههای بزرگ، نشانههای فراوانی است؛ یعنی نشانههایی دال بر یگانگی خداوند و الوهیت و فرمانروایی و رحمت و سایر صفاتش. اما این نشانهها (﴿لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ﴾) برای کسانی است که عقل دارند و از عقل خود برای تفکر در آفریدهها استفاده مینمایند. پس آدمی بر حسب اندیشه و عقلی که خداوند به او ارزانی داشته است، باید از آیهها و نشانههایش بهرهمند شود و آن را با فکر و عقل و تدبیرش حلّاجی کند. پس (﴿خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ﴾) آفرینش آسمانها و بلندی و گستردگی و محکمی و استواری آنها؛ و آفرینش خورشید و ماه و ستارگانی که خداوند برای منافع بندگان در آسمان قرار داده. و آفرینش (﴿وَٱلۡأَرۡضِ﴾) زمین نیز که آن را برای مردم گهواره قرار داده، تا بر آن بیاسایند و از آنچه که در آن وجود دارد، بهره برند و از آیات و نشانههایش عبرت بگیرند، بیانگر آن است که خداوند در «خلق» و «تدبیر» منفرد بوده و از قدرت و توانایی فراوانی برخوردار است. نیز بیانگر حکمت خداوند است، حکمتی که بر اساس آن، این نشانهها را محکم و زیبا آفریده و آنها را نظم داده است. همچنین بیانگر علم خداوند و رحمت اوست و اینکه با این نشانهها، منافع و نیازهای آفریدهها را بر طرف مینماید. و این آیات، بزرگترین دلیل بر کمال خداوند است و اینکه او سزاوار هر نوع پرستشی میباشد؛ زیرا در آفریدن و تدبیر و انجام امور بندگان، یگانه و تنهاست. (﴿وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ﴾) در پی یکدیگر آمدن شب و روز به صورت همیشگی، بهگونهای که هرگاه یکی برود، دیگری جای آن را میگیرد و گرمی و سردی و میانه و کوتاه و طولانی بودن و فصلهایی که پدید میآیند، و منافع انسانها و حیوانات و همۀ آن چه روی زمین قرار دارد، تامین میکنند، همۀ این امور، با نظم و تدبیری انجام میشود که عقلها از آن حیراناند و فرزانگان از درک آن عاجزند. این تغییرات بر قدرت و علم و حکمت و رحمت گسترده و لطف فراگیر گردانندۀ آن و بر کارسازی و تدبیر و عظمت و فرمانروایی او، دلالت میکند. همۀ این موارد ایجاب میکند که تنها او پرستش شود و تنها او مورد محبت و تعظیم قرار گیرد و تنها از او بیم داشت و به او امیدوار بود و در راستای خشنودی او تلاش نمود. (﴿وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ﴾) و در کشتیهایی که در دریا روان هستند. خداوند ساختن این کشتیها را به بندگانش الهام نموده و ابزار و اسباب لازم جهت ساختن آن را در اختیار آنان قرار داده است. سپس دریای بیکران و بادهایی را برای شما مسخر نموده است که با آن، کشتیهای مملو از مسافر و کالای تجاری که آدمها مصالح و منافع زندگیشان را با آن تامین میکنند، به حرکت در میآورد. پس چه کسی ساختن این کشتی را به آنها الهام نمود؟ و چه کسی به آنها توانایی داد تا آن را بسازند؟ و چه کسی ابزار و اسباب ساختن کشتی را در اختیار آنان قرار داد؟ چه کسی دریا را برای آنها رام گرداند؟ و چه کسی برای ماشینهای آبی و خشکی، سوختی را آفریده است، که بهوسیلۀ آن، انسانها و کالاها را حمل نمایند؟ آیا این چیزها به طور اتفاقی درست شدهاند، یا این مخلوق ضعیف و ناتوان که به هنگام تولد نه دانشی داشت و نه توانایی و قدرتی، به تنهایی آن را ساخته و به راه انداخته است؟! مخلوقی که بدون علم و قدرت به دنیا آمده، سپس خداوند به او توانایی بخشیده و آنچه را که میخواست به او یاد داده است. آیا او رام کنندۀ این چیزهاست، یا پروردگار واحدی که حکیم و داناست و هیچ چیزی وی را ناتوان و ضعیف نمیکند و انجام هیچ کاری برای او غیر ممکن نیست؟ آری! همه چیز در برابر ربوبیت و عظمت او، سر تعظیم فرود میآورد، و بندۀ ضعیف، فقط جزئی از اجزای اسباب و عواملی است که خداوند بهوسیله آن عوامل، این امور را به وجود آورده است. پس این بیانگر رحمت خداوند و عنایت او به آفریدههایش است و ایجاب میکند که محبت و ترس و امید و عبادات و کرنش و تعظیم برای او انجام شود. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ﴾) و آن بارانی است که از ابرها فرود میآید. (﴿فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) و در نتیجه انواع حبوبات و گیاهان را میرویاند که مورد نیاز خلائق است و بدون آن نمیتوانند زندگی کنند. آیا این، بیانگر قدرت و توانایی خدایی نیست که آن را فرو فرستاده و بهوسیلۀ آن چیزهای زیادی را از زمین بیرون آورده است؟! و آیا بیانگر رحمت و لطف او نسبت به بندگان و تهیۀ منافع آنها و شدت نیازمندی بندگان به خدا نیست؟! آری! همین امر ایجاب میکند که خداوند معبود و خدای آنها باشد و مردگان را زنده کند و آنها را بر اعمالشان پاداش یا کیفر دهد. (﴿وَبَثَّ فِيهَا﴾) و در مناطق مختلف زمین گسترانده است (﴿مِن كُلِّ دَآبَّةٖ﴾) جنبندگان گوناگونی را، که بر قدرت و عظمت و یگانگی و فرمانروایی بزرگ او دلیل میباشند. خداوند همۀ این جنبندگانِ روی زمین را، برای انسان مسخّر و رام نموده است، تا از آن استفاده کنند. انسانها از گوشت بعضی از جنبندگان روی زمین استفاده میکنند و از شیر آن مینوشند و بر بعضی از آنها سوار میشوند واز بعضی ازآنها برای تهیۀ منافع و محافظت از خویشتن بهره میبرند. و بعضی هستند که از آن عبرت و پند گرفته میشود. خداوند هرنوع جنبندهای را در زمین پخش نموده و کفیل روزیشان است. پس هیچ جنبندهای در روی زمین نیست مگر اینکه روزی آن بر عهدۀ خداست و او قرارگاه و محل رفت و آمدش را میداند. (﴿وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ﴾) و در گردش بادها و سرد و گرم شدن و وزیدن آن به سوی جنوب و شمال و شرق و دیگر جهات؛ و اینکه خداوند گاهی به وسیلۀ آن، ابرها را به حرکت در میآورد و گاهی بهوسیلۀ آن ابرها را به هم در میآمیزد و گاهی بادها را ابزار تلقیح گیاهان و گاهی آن را سبب بارش باران قرار میدهد و گاهی از شدت و زیان آن میکاهد و گاهی بادها موجب رحمت شده و گاهی بشارت دهندۀ عذاب خواهند بود. پس چه کسی این کارها را میکند و چه کسی در این بادها منافعی برای بندگان به ودیعه نهاده است؟! و چه کسی باد را مسخر نموده تا همۀ حیوانات با آن زنده بمانند و جسمها و درختان و دانهها و گیاهان را رشد دهد؟آری! خداوند عزیز و حکیم و مهربان که نسبت به بندگانش لطف دارد، این بادها را مسخر نموده است. خداوندی که شایسته و سزاوار هر نوع کرنش و فروتنی و محبت و پرستش است و همه به سوی او باز خواهند گشت. خداوند ابرها را که آب زیاد با خود دارند، میان آسمان و زمین مسخّر میسازد و به هرجا که بخواهد، میبرد و بهوسیلۀ آن شهرها و بندگان را زنده میگرداند و تپهها و درهها را سیرآب میکند. و به هنگام نیاز آب، آن را بر بندگان فرو میفرستد و هرگاه آب باران به آنها زیان برساند، خـداونـد آن را نـگاه میدارد، پس آن را از سر رحمت و لطف فرو میفرستد و نیز از سرِ مهربانی و عنایت باز میدارد. پس چقدر بزرگ است فرمانروایی و قدرت او! و چقدر احسان او فراوان و منت او مهربانانه است!و چقدر زشت است که بندگان از روزی وی بهره برند و با احسان او زندگی کنند، سپس این روزی و احسان را در راه عصیان و سرپیچی از اوامر خداوند صرف نمایند؟ آیا این دلیلی بر بردباری و عفو و گذشت و لطف عظیم او نیست؟ پس در همه حال سپاس از آن خداست. خلاصۀ مطلب اینکه، هرگاه انسان عاقل، درجهان هستی و در امور شگفت انگیز آفریدهها بیندیشد و در صنعت و دقت و الطاف و حکمتی که در آن به ودیعه نهاده شده است، فکر نماید، به این نتیجه میرسد که جهان و پدیدههای آن به حق و برای حق آفریده شدهاند و خواهد دانست که این مخلوقات، نشانهها و کتابهای هدایتی هستند که انسان را به سوی حق و یگانگی خدا راهنمایی میکنند. و میداند که این پدیدهها، انسان را به آنچه پیامبران از روز آخرت خبر دادهاند، راهنمایی میکنند. و میداند که این آفریدهها، تسلیم فرمان خدا هستند و از خود تدبیری ندارند و نمیتوانند از مدبر خود سرپیچی کنند. پس معلوم شد که همۀ جهان هستی، نیازمند و محتاج اوست و او از همۀ آفریدهها بینیاز است. پس هیچ معبود و پروردگار بحقّی، جز او نیست.
البقرة 2:165
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ، و دسته اي از مردم هستند که همتاياني براي خدا مي گيرند و آنها را مانند خدا دوست مي دارند، و آنانکه ايمان دارند خداوند را بيشتر و سخت تر دوست دارند. و اگر کساني که ستم کرده اند عذاب را ببينند، دريابند که همه قدرت از آن خداست و خداوند سخت کيفر است. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ، کساني که پيروي شده اند از کساني که پيروي کرده اند بيزاري جويند و عذاب را مشاهده کنند و پيوند ميانشان گسسته شود. وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّؤُواْ مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ، و کساني که پيروي کرده اند، مي گويند: اگر براي ما بازگشتي بود از آنها بيزاي مي جستيم، همان گونه که از ما بيزازي چستند اين چنين خداوند کردارهايشان را به گونه اي حسرت زا به ايشان نشان مي دهد و آنان بيرون روندگانِ از آتش نيستند.
(165 - 167) این آیه، ارتباط بسیار زیبایی با آیۀ پیش دارد؛ زیرا خداوند متعال در آیۀ قبل، یگانگی خود و دلایل قاطع و روشن آن را که آدمی را به علم یقین میرساند، بیان داشت. و در اینجا ذکر نمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و دستهای از مردم هستند که با وجود این بیان کامل، (﴿يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا﴾) برای خداوند همتایان و همگونانی بر میگیرند و در عبادت و محبت و طاعت و تعظیم، آنها را با خدا برابر قرار میدهند. و هرکس بعد از اقامۀ حجت و بیان توحید اینگونه باشد، بداند که مخالف خداست و با او مبارزه میکند و از اندیشیدن در آیات او و تأمل در آفریدههایش روی گردان است. پس او کوچکترین عذری در این مورد ندارد، و کیفر و عذاب شدید برای اوست. اینهایی که برای خداوند همتایانی قرار میدهند، آن معبودان دروغین را در آفریدن و روزی دادن و تدبیر امور با خداوند همتا و برابر نمیدانند، بلکه آنها را در عبادت همتا و برابر با خداوند قرار میدهند و آنها را عبادت میکنند تا آنان را به خدا نزدیک نمایند. و (﴿مَن يَتَّخِذُ﴾) دلیلی است بر اینکه خداوند هیچ همتایی ندارد، بلکه مشرکان بعضی از مخلوقات را همتایان او قرار میدهند، همتایانی دروغین و اسمهایی بدون مسمّی و محتوا. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلُواۡ لِلَّهِ شُرَكَآءَ قُلۡ سَمُّوهُمۡۚ أَمۡ تُنَبُِّٔونَهُۥ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَم بِظَٰهِرٖ مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ﴾[الرعد: 33]«و برای خداوند انبازانی قرار دادند. بگو: «آنها را نام ببرید.» آیا خداوند را از چیزی آگاه میکنید که در زمین است و او نمیداند؟ یا سخنی سطحی [و پوچ] میگویید؟!» ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ﴾[النجم: 23]«این [بتها] نامهایی بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذاری کردهاید [و] خداوند دلیلی بر [حقّانیت] آنها نازل نفرموده است. [آنان] پیروی نمیکنند مگر از گمان». پس مخلوق، همتای خداوند نیست؛ چون خداوند آفریننده است و غیر از او، مخلوق و آفریده. پروردگار روزی دهنده است و غیر او روزی داده میشوند. خداوند بینیاز است و شما نیازمند. او از هر جهت کامل است و بندگان از هر نظر ناقص. خداوند نفع دهنده و ضرر دهنده است و مخلوق نمیتواند سود یا زیانی برساند و هیچ چیزی در اختیار او نیست. پس، باطل بودن سخن کسی که معبود و همتایانی برای خدا قرار میدهد، معلوم شد؛ و فرق نمیکند که آن معبود و همتا، چه چیز و چهکسی باشد؛ خواه فرشته یا پیامبری باشد و یا فردی صالح و شایسته یا بتی، و یا هر چیز دیگری. و به یقین دانسته شد که خداوند، سزاوار محبت کامل و کرنش کامل است. بنابراین خداوند مؤمنان را ستایش نموده و میفرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ﴾) یعنی محبت مؤمنان برای خدا، بیشتر از دوست داشتن کسانی است که با خداوند همتایانی قرار میدهند و آنان را دوست میدارند؛ چون مؤمنان، دوستی خود را خالص برای خداوند قرار دادهاند، اما آنها در دوستی خود، شریک گرفتهاند. مؤمنان کسی را دوست دارند که به حقیقت شایستۀ محبت است، کسی که محبت او عین صلاح بنده و سعادت و رستگاری اوست. اما مشرکان کسی را به دوستی گرفتهاند که سزاوار هیچ محبتی نیست و محبت آن، عین بدبختی و فساد و از هم پاشیدن امور میباشد. بنابراین خداوند مشرکان را تهدید نموده و میفرماید: (﴿وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) واگر کسانی که با قرار دادن همتا برای خدا و فرود آوردن سر تسلیم در برابر غیر او به خود ستم کرده، و از طریق بازداشتن مردم از راه خدا و تلاش برای زیان رساندن به مردم، به آنان ستم کردهاند، (﴿إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ﴾) در روز قیامت، عذاب را با چشمهایشان مشاهده کنند، (﴿أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ﴾) به یقین خواهند دانست که تمام قدرت و تواناییها از آن خداست و همتایانی که آنها برای خدا گرفتهاند هیچ قدرتی ندارند. پس درآن روز، ناتوانی و عجز چیزهایی که با خدا شریک گرفتهاند برای آنها روشن میشود، نه آنگونه که در دنیا بر آنان مشتبه شده بود و گمان میبردند که اینها اختیاری دارند؛ و آنان را به خدا نزدیک میکنند. اما گمانشان نادرست از آب در آمد و باعث ناکامی آنها شد و تلاش آنان باطل گردید و کیفر شدید بر آنان واجب گردید. و همتایانی که برای خدا شریک قرار دادند، نه تنها چیزی را از آنها دور نکرده و به اندازۀ ذرهای به آنها سودی نرساندند، بلکه آنها را متضرر ساختند. و پیروی شدگان از پیروی کنندگان بیزاری جویند و پیوندِ میان آنها قطع گردد؛ چون پیوند و ارتباط آنها به خاطر غیر خدا و برخلاف دستورات او و پیوندی باطل بود. بنابراین اعمالشان که امید آن را داشتند نفع و نتیجهای برای آنان در بر داشته باشد، نابود گشته و احوالشان از هم پاشیده شده و در مییابند که دروغگو بودهاند. و کارهایی که انجام میدادند، مایۀ حسرت و پشیمانی آنان شده و برای همیشه در جهنم خواهند ماند و هرگز از آن بیرون نمیآیند. آیا زیانی بزرگتر از این وجود دارد؟! این بدان سبب است که آنها از باطل پیروی کردند و به چیزی امید بستند که امیدی در آن نیست و به جایی چنگ زدند که مستمسک خوبی نبود، پس اعمال آنها باطل گردید. و چون اعمالشان باطل گردید، انگشت حسرت به دهان گرفتند و بسیار متضرر شدند. به خلاف کسانی که به خداوند، پادشاه حق و آشکار، دل بستند و اعمال خود را خالصانه برای او انجام دادند و به نفع و سود او امید بستند، پس بهراستی چنین کسانی حق را در جای خود قرار دادند. بنابراین اعمال آنان حق و صحیح و استوار است و نتیجۀ اعمال خود را کسب نموده و پاداش خویش را نزد پروردگارشان بدون هیچ کم و کاستی دریافت میدارند. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُواۡ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٖ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ مِن رَّبِّهِمۡۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾[محمد: 1-2]«آن کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنها را نابود خواهد کرد. و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده، ایمان آوردند- [که] آن حق و از جانب پروردگارشان میباشد- خداوند گناهانشان را محو میسازد و حالشان را اصلاح مینماید. این بدان جهت است کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. اینچنین خداوند برای مردم مثالهایشان را بیان میدارد». ودر این هنگام پیروان آرزو میکنند به دنیا بازگردانده شوند، تا به خدا شرک نورزند و خالصانه خدا را بپرستند و از پیروی شدگان بیزاری بجویند. اما این بسیار بعید است، چرا که فرصت از دست رفته است، و اکنون مهلت و فرصتی وجود ندارد. اما با این وجود، آنها دروغ میگویند، و اگر به دنیا باز گردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شدهاند روی میآورند:﴿كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ نه، چنین نیست، بلکه این سخنی است که آنها گویندۀ آن هستند و آرزویی است که از روی خشم و نفرت از پیروی شدگان -که از آنان و گناهشان بیزاری جستهاند- آروز میکنند. و شیطان که در رأس پیروی شدگان است وقتی کار به پایان میرسد، میگوید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاۡ أَنفُسَكُم﴾[ابراهیم: 22]«همانا خداوند به شما وعدۀ راستین و حق داد؛ و من هم به شما وعده دادم، اما خلاف وعده کردم؛ و من قدرتی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را فرا خواندم و شما اجابت کردید. پس من را سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید». و پیروی شدگان از پیروی کنندگان بیزاری جویند و پیوندِ میان آنها قطع گردد؛ چون پیوند و ارتباط آنها به خاطر غیر خدا و برخلاف دستورات او و پیوندی باطل بود. بنابراین اعمالشان که امید آن را داشتند نفع و نتیجهای برای آنان در بر داشته باشد، نابود گشته و احوالشان از هم پاشیده شده و در مییابند که دروغگو بودهاند. و کارهایی که انجام میدادند، مایۀ حسرت و پشیمانی آنان شده و برای همیشه در جهنم خواهند ماند و هرگز از آن بیرون نمیآیند. آیا زیانی بزرگتر از این وجود دارد؟! این بدان سبب است که آنها از باطل پیروی کردند و به چیزی امید بستند که امیدی در آن نیست و به جایی چنگ زدند که مستمسک خوبی نبود، پس اعمال آنها باطل گردید. و چون اعمالشان باطل گردید، انگشت حسرت به دهان گرفتند و بسیار متضرر شدند. به خلاف کسانی که به خداوند، پادشاه حق و آشکار، دل بستند و اعمال خود را خالصانه برای او انجام دادند و به نفع و سود او امید بستند، پس بهراستی چنین کسانی حق را در جای خود قرار دادند. بنابراین اعمال آنان حق و صحیح و استوار است و نتیجۀ اعمال خود را کسب نموده و پاداش خویش را نزد پروردگارشان بدون هیچ کم و کاستی دریافت میدارند. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُواۡ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٖ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ مِن رَّبِّهِمۡۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾[محمد: 1-2]«آن کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنها را نابود خواهد کرد. و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده، ایمان آوردند- [که] آن حق و از جانب پروردگارشان میباشد- خداوند گناهانشان را محو میسازد و حالشان را اصلاح مینماید. این بدان جهت است کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. اینچنین خداوند برای مردم مثالهایشان را بیان میدارد». ودر این هنگام پیروان آرزو میکنند به دنیا بازگردانده شوند، تا به خدا شرک نورزند و خالصانه خدا را بپرستند و از پیروی شدگان بیزاری بجویند. اما این بسیار بعید است، چرا که فرصت از دست رفته است، و اکنون مهلت و فرصتی وجود ندارد. اما با این وجود، آنها دروغ میگویند، و اگر به دنیا باز گردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شدهاند روی میآورند:﴿كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ نه، چنین نیست، بلکه این سخنی است که آنها گویندۀ آن هستند و آرزویی است که از روی خشم و نفرت از پیروی شدگان -که از آنان و گناهشان بیزاری جستهاند- آروز میکنند. و شیطان که در رأس پیروی شدگان است وقتی کار به پایان میرسد، میگوید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاۡ أَنفُسَكُم﴾[ابراهیم: 22]«همانا خداوند به شما وعدۀ راستین و حق داد؛ و من هم به شما وعده دادم، اما خلاف وعده کردم؛ و من قدرتی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را فرا خواندم و شما اجابت کردید. پس من را سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید».
البقرة 2:166
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ، و دسته اي از مردم هستند که همتاياني براي خدا مي گيرند و آنها را مانند خدا دوست مي دارند، و آنانکه ايمان دارند خداوند را بيشتر و سخت تر دوست دارند. و اگر کساني که ستم کرده اند عذاب را ببينند، دريابند که همه قدرت از آن خداست و خداوند سخت کيفر است. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ، کساني که پيروي شده اند از کساني که پيروي کرده اند بيزاري جويند و عذاب را مشاهده کنند و پيوند ميانشان گسسته شود. وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّؤُواْ مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ، و کساني که پيروي کرده اند، مي گويند: اگر براي ما بازگشتي بود از آنها بيزاي مي جستيم، همان گونه که از ما بيزازي چستند اين چنين خداوند کردارهايشان را به گونه اي حسرت زا به ايشان نشان مي دهد و آنان بيرون روندگانِ از آتش نيستند.
(165 - 167) این آیه، ارتباط بسیار زیبایی با آیۀ پیش دارد؛ زیرا خداوند متعال در آیۀ قبل، یگانگی خود و دلایل قاطع و روشن آن را که آدمی را به علم یقین میرساند، بیان داشت. و در اینجا ذکر نمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و دستهای از مردم هستند که با وجود این بیان کامل، (﴿يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا﴾) برای خداوند همتایان و همگونانی بر میگیرند و در عبادت و محبت و طاعت و تعظیم، آنها را با خدا برابر قرار میدهند. و هرکس بعد از اقامۀ حجت و بیان توحید اینگونه باشد، بداند که مخالف خداست و با او مبارزه میکند و از اندیشیدن در آیات او و تأمل در آفریدههایش روی گردان است. پس او کوچکترین عذری در این مورد ندارد، و کیفر و عذاب شدید برای اوست. اینهایی که برای خداوند همتایانی قرار میدهند، آن معبودان دروغین را در آفریدن و روزی دادن و تدبیر امور با خداوند همتا و برابر نمیدانند، بلکه آنها را در عبادت همتا و برابر با خداوند قرار میدهند و آنها را عبادت میکنند تا آنان را به خدا نزدیک نمایند. و (﴿مَن يَتَّخِذُ﴾) دلیلی است بر اینکه خداوند هیچ همتایی ندارد، بلکه مشرکان بعضی از مخلوقات را همتایان او قرار میدهند، همتایانی دروغین و اسمهایی بدون مسمّی و محتوا. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلُواۡ لِلَّهِ شُرَكَآءَ قُلۡ سَمُّوهُمۡۚ أَمۡ تُنَبُِّٔونَهُۥ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَم بِظَٰهِرٖ مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ﴾[الرعد: 33]«و برای خداوند انبازانی قرار دادند. بگو: «آنها را نام ببرید.» آیا خداوند را از چیزی آگاه میکنید که در زمین است و او نمیداند؟ یا سخنی سطحی [و پوچ] میگویید؟!» ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ﴾[النجم: 23]«این [بتها] نامهایی بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذاری کردهاید [و] خداوند دلیلی بر [حقّانیت] آنها نازل نفرموده است. [آنان] پیروی نمیکنند مگر از گمان». پس مخلوق، همتای خداوند نیست؛ چون خداوند آفریننده است و غیر از او، مخلوق و آفریده. پروردگار روزی دهنده است و غیر او روزی داده میشوند. خداوند بینیاز است و شما نیازمند. او از هر جهت کامل است و بندگان از هر نظر ناقص. خداوند نفع دهنده و ضرر دهنده است و مخلوق نمیتواند سود یا زیانی برساند و هیچ چیزی در اختیار او نیست. پس، باطل بودن سخن کسی که معبود و همتایانی برای خدا قرار میدهد، معلوم شد؛ و فرق نمیکند که آن معبود و همتا، چه چیز و چهکسی باشد؛ خواه فرشته یا پیامبری باشد و یا فردی صالح و شایسته یا بتی، و یا هر چیز دیگری. و به یقین دانسته شد که خداوند، سزاوار محبت کامل و کرنش کامل است. بنابراین خداوند مؤمنان را ستایش نموده و میفرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ﴾) یعنی محبت مؤمنان برای خدا، بیشتر از دوست داشتن کسانی است که با خداوند همتایانی قرار میدهند و آنان را دوست میدارند؛ چون مؤمنان، دوستی خود را خالص برای خداوند قرار دادهاند، اما آنها در دوستی خود، شریک گرفتهاند. مؤمنان کسی را دوست دارند که به حقیقت شایستۀ محبت است، کسی که محبت او عین صلاح بنده و سعادت و رستگاری اوست. اما مشرکان کسی را به دوستی گرفتهاند که سزاوار هیچ محبتی نیست و محبت آن، عین بدبختی و فساد و از هم پاشیدن امور میباشد. بنابراین خداوند مشرکان را تهدید نموده و میفرماید: (﴿وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) واگر کسانی که با قرار دادن همتا برای خدا و فرود آوردن سر تسلیم در برابر غیر او به خود ستم کرده، و از طریق بازداشتن مردم از راه خدا و تلاش برای زیان رساندن به مردم، به آنان ستم کردهاند، (﴿إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ﴾) در روز قیامت، عذاب را با چشمهایشان مشاهده کنند، (﴿أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ﴾) به یقین خواهند دانست که تمام قدرت و تواناییها از آن خداست و همتایانی که آنها برای خدا گرفتهاند هیچ قدرتی ندارند. پس درآن روز، ناتوانی و عجز چیزهایی که با خدا شریک گرفتهاند برای آنها روشن میشود، نه آنگونه که در دنیا بر آنان مشتبه شده بود و گمان میبردند که اینها اختیاری دارند؛ و آنان را به خدا نزدیک میکنند. اما گمانشان نادرست از آب در آمد و باعث ناکامی آنها شد و تلاش آنان باطل گردید و کیفر شدید بر آنان واجب گردید. و همتایانی که برای خدا شریک قرار دادند، نه تنها چیزی را از آنها دور نکرده و به اندازۀ ذرهای به آنها سودی نرساندند، بلکه آنها را متضرر ساختند. و پیروی شدگان از پیروی کنندگان بیزاری جویند و پیوندِ میان آنها قطع گردد؛ چون پیوند و ارتباط آنها به خاطر غیر خدا و برخلاف دستورات او و پیوندی باطل بود. بنابراین اعمالشان که امید آن را داشتند نفع و نتیجهای برای آنان در بر داشته باشد، نابود گشته و احوالشان از هم پاشیده شده و در مییابند که دروغگو بودهاند. و کارهایی که انجام میدادند، مایۀ حسرت و پشیمانی آنان شده و برای همیشه در جهنم خواهند ماند و هرگز از آن بیرون نمیآیند. آیا زیانی بزرگتر از این وجود دارد؟! این بدان سبب است که آنها از باطل پیروی کردند و به چیزی امید بستند که امیدی در آن نیست و به جایی چنگ زدند که مستمسک خوبی نبود، پس اعمال آنها باطل گردید. و چون اعمالشان باطل گردید، انگشت حسرت به دهان گرفتند و بسیار متضرر شدند. به خلاف کسانی که به خداوند، پادشاه حق و آشکار، دل بستند و اعمال خود را خالصانه برای او انجام دادند و به نفع و سود او امید بستند، پس بهراستی چنین کسانی حق را در جای خود قرار دادند. بنابراین اعمال آنان حق و صحیح و استوار است و نتیجۀ اعمال خود را کسب نموده و پاداش خویش را نزد پروردگارشان بدون هیچ کم و کاستی دریافت میدارند. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُواۡ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٖ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ مِن رَّبِّهِمۡۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾[محمد: 1-2]«آن کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنها را نابود خواهد کرد. و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده، ایمان آوردند- [که] آن حق و از جانب پروردگارشان میباشد- خداوند گناهانشان را محو میسازد و حالشان را اصلاح مینماید. این بدان جهت است کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. اینچنین خداوند برای مردم مثالهایشان را بیان میدارد». ودر این هنگام پیروان آرزو میکنند به دنیا بازگردانده شوند، تا به خدا شرک نورزند و خالصانه خدا را بپرستند و از پیروی شدگان بیزاری بجویند. اما این بسیار بعید است، چرا که فرصت از دست رفته است، و اکنون مهلت و فرصتی وجود ندارد. اما با این وجود، آنها دروغ میگویند، و اگر به دنیا باز گردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شدهاند روی میآورند:﴿كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ نه، چنین نیست، بلکه این سخنی است که آنها گویندۀ آن هستند و آرزویی است که از روی خشم و نفرت از پیروی شدگان -که از آنان و گناهشان بیزاری جستهاند- آروز میکنند. و شیطان که در رأس پیروی شدگان است وقتی کار به پایان میرسد، میگوید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاۡ أَنفُسَكُم﴾[ابراهیم: 22]«همانا خداوند به شما وعدۀ راستین و حق داد؛ و من هم به شما وعده دادم، اما خلاف وعده کردم؛ و من قدرتی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را فرا خواندم و شما اجابت کردید. پس من را سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید». و پیروی شدگان از پیروی کنندگان بیزاری جویند و پیوندِ میان آنها قطع گردد؛ چون پیوند و ارتباط آنها به خاطر غیر خدا و برخلاف دستورات او و پیوندی باطل بود. بنابراین اعمالشان که امید آن را داشتند نفع و نتیجهای برای آنان در بر داشته باشد، نابود گشته و احوالشان از هم پاشیده شده و در مییابند که دروغگو بودهاند. و کارهایی که انجام میدادند، مایۀ حسرت و پشیمانی آنان شده و برای همیشه در جهنم خواهند ماند و هرگز از آن بیرون نمیآیند. آیا زیانی بزرگتر از این وجود دارد؟! این بدان سبب است که آنها از باطل پیروی کردند و به چیزی امید بستند که امیدی در آن نیست و به جایی چنگ زدند که مستمسک خوبی نبود، پس اعمال آنها باطل گردید. و چون اعمالشان باطل گردید، انگشت حسرت به دهان گرفتند و بسیار متضرر شدند. به خلاف کسانی که به خداوند، پادشاه حق و آشکار، دل بستند و اعمال خود را خالصانه برای او انجام دادند و به نفع و سود او امید بستند، پس بهراستی چنین کسانی حق را در جای خود قرار دادند. بنابراین اعمال آنان حق و صحیح و استوار است و نتیجۀ اعمال خود را کسب نموده و پاداش خویش را نزد پروردگارشان بدون هیچ کم و کاستی دریافت میدارند. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُواۡ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٖ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ مِن رَّبِّهِمۡۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾[محمد: 1-2]«آن کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنها را نابود خواهد کرد. و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده، ایمان آوردند- [که] آن حق و از جانب پروردگارشان میباشد- خداوند گناهانشان را محو میسازد و حالشان را اصلاح مینماید. این بدان جهت است کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. اینچنین خداوند برای مردم مثالهایشان را بیان میدارد». ودر این هنگام پیروان آرزو میکنند به دنیا بازگردانده شوند، تا به خدا شرک نورزند و خالصانه خدا را بپرستند و از پیروی شدگان بیزاری بجویند. اما این بسیار بعید است، چرا که فرصت از دست رفته است، و اکنون مهلت و فرصتی وجود ندارد. اما با این وجود، آنها دروغ میگویند، و اگر به دنیا باز گردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شدهاند روی میآورند:﴿كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ نه، چنین نیست، بلکه این سخنی است که آنها گویندۀ آن هستند و آرزویی است که از روی خشم و نفرت از پیروی شدگان -که از آنان و گناهشان بیزاری جستهاند- آروز میکنند. و شیطان که در رأس پیروی شدگان است وقتی کار به پایان میرسد، میگوید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاۡ أَنفُسَكُم﴾[ابراهیم: 22]«همانا خداوند به شما وعدۀ راستین و حق داد؛ و من هم به شما وعده دادم، اما خلاف وعده کردم؛ و من قدرتی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را فرا خواندم و شما اجابت کردید. پس من را سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید».
البقرة 2:167
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ، و دسته اي از مردم هستند که همتاياني براي خدا مي گيرند و آنها را مانند خدا دوست مي دارند، و آنانکه ايمان دارند خداوند را بيشتر و سخت تر دوست دارند. و اگر کساني که ستم کرده اند عذاب را ببينند، دريابند که همه قدرت از آن خداست و خداوند سخت کيفر است. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ، کساني که پيروي شده اند از کساني که پيروي کرده اند بيزاري جويند و عذاب را مشاهده کنند و پيوند ميانشان گسسته شود. وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّؤُواْ مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ، و کساني که پيروي کرده اند، مي گويند: اگر براي ما بازگشتي بود از آنها بيزاي مي جستيم، همان گونه که از ما بيزازي چستند اين چنين خداوند کردارهايشان را به گونه اي حسرت زا به ايشان نشان مي دهد و آنان بيرون روندگانِ از آتش نيستند.
(165 - 167) این آیه، ارتباط بسیار زیبایی با آیۀ پیش دارد؛ زیرا خداوند متعال در آیۀ قبل، یگانگی خود و دلایل قاطع و روشن آن را که آدمی را به علم یقین میرساند، بیان داشت. و در اینجا ذکر نمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و دستهای از مردم هستند که با وجود این بیان کامل، (﴿يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا﴾) برای خداوند همتایان و همگونانی بر میگیرند و در عبادت و محبت و طاعت و تعظیم، آنها را با خدا برابر قرار میدهند. و هرکس بعد از اقامۀ حجت و بیان توحید اینگونه باشد، بداند که مخالف خداست و با او مبارزه میکند و از اندیشیدن در آیات او و تأمل در آفریدههایش روی گردان است. پس او کوچکترین عذری در این مورد ندارد، و کیفر و عذاب شدید برای اوست. اینهایی که برای خداوند همتایانی قرار میدهند، آن معبودان دروغین را در آفریدن و روزی دادن و تدبیر امور با خداوند همتا و برابر نمیدانند، بلکه آنها را در عبادت همتا و برابر با خداوند قرار میدهند و آنها را عبادت میکنند تا آنان را به خدا نزدیک نمایند. و (﴿مَن يَتَّخِذُ﴾) دلیلی است بر اینکه خداوند هیچ همتایی ندارد، بلکه مشرکان بعضی از مخلوقات را همتایان او قرار میدهند، همتایانی دروغین و اسمهایی بدون مسمّی و محتوا. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلُواۡ لِلَّهِ شُرَكَآءَ قُلۡ سَمُّوهُمۡۚ أَمۡ تُنَبُِّٔونَهُۥ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَم بِظَٰهِرٖ مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ﴾[الرعد: 33]«و برای خداوند انبازانی قرار دادند. بگو: «آنها را نام ببرید.» آیا خداوند را از چیزی آگاه میکنید که در زمین است و او نمیداند؟ یا سخنی سطحی [و پوچ] میگویید؟!» ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ﴾[النجم: 23]«این [بتها] نامهایی بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذاری کردهاید [و] خداوند دلیلی بر [حقّانیت] آنها نازل نفرموده است. [آنان] پیروی نمیکنند مگر از گمان». پس مخلوق، همتای خداوند نیست؛ چون خداوند آفریننده است و غیر از او، مخلوق و آفریده. پروردگار روزی دهنده است و غیر او روزی داده میشوند. خداوند بینیاز است و شما نیازمند. او از هر جهت کامل است و بندگان از هر نظر ناقص. خداوند نفع دهنده و ضرر دهنده است و مخلوق نمیتواند سود یا زیانی برساند و هیچ چیزی در اختیار او نیست. پس، باطل بودن سخن کسی که معبود و همتایانی برای خدا قرار میدهد، معلوم شد؛ و فرق نمیکند که آن معبود و همتا، چه چیز و چهکسی باشد؛ خواه فرشته یا پیامبری باشد و یا فردی صالح و شایسته یا بتی، و یا هر چیز دیگری. و به یقین دانسته شد که خداوند، سزاوار محبت کامل و کرنش کامل است. بنابراین خداوند مؤمنان را ستایش نموده و میفرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ﴾) یعنی محبت مؤمنان برای خدا، بیشتر از دوست داشتن کسانی است که با خداوند همتایانی قرار میدهند و آنان را دوست میدارند؛ چون مؤمنان، دوستی خود را خالص برای خداوند قرار دادهاند، اما آنها در دوستی خود، شریک گرفتهاند. مؤمنان کسی را دوست دارند که به حقیقت شایستۀ محبت است، کسی که محبت او عین صلاح بنده و سعادت و رستگاری اوست. اما مشرکان کسی را به دوستی گرفتهاند که سزاوار هیچ محبتی نیست و محبت آن، عین بدبختی و فساد و از هم پاشیدن امور میباشد. بنابراین خداوند مشرکان را تهدید نموده و میفرماید: (﴿وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) واگر کسانی که با قرار دادن همتا برای خدا و فرود آوردن سر تسلیم در برابر غیر او به خود ستم کرده، و از طریق بازداشتن مردم از راه خدا و تلاش برای زیان رساندن به مردم، به آنان ستم کردهاند، (﴿إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ﴾) در روز قیامت، عذاب را با چشمهایشان مشاهده کنند، (﴿أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ﴾) به یقین خواهند دانست که تمام قدرت و تواناییها از آن خداست و همتایانی که آنها برای خدا گرفتهاند هیچ قدرتی ندارند. پس درآن روز، ناتوانی و عجز چیزهایی که با خدا شریک گرفتهاند برای آنها روشن میشود، نه آنگونه که در دنیا بر آنان مشتبه شده بود و گمان میبردند که اینها اختیاری دارند؛ و آنان را به خدا نزدیک میکنند. اما گمانشان نادرست از آب در آمد و باعث ناکامی آنها شد و تلاش آنان باطل گردید و کیفر شدید بر آنان واجب گردید. و همتایانی که برای خدا شریک قرار دادند، نه تنها چیزی را از آنها دور نکرده و به اندازۀ ذرهای به آنها سودی نرساندند، بلکه آنها را متضرر ساختند. و پیروی شدگان از پیروی کنندگان بیزاری جویند و پیوندِ میان آنها قطع گردد؛ چون پیوند و ارتباط آنها به خاطر غیر خدا و برخلاف دستورات او و پیوندی باطل بود. بنابراین اعمالشان که امید آن را داشتند نفع و نتیجهای برای آنان در بر داشته باشد، نابود گشته و احوالشان از هم پاشیده شده و در مییابند که دروغگو بودهاند. و کارهایی که انجام میدادند، مایۀ حسرت و پشیمانی آنان شده و برای همیشه در جهنم خواهند ماند و هرگز از آن بیرون نمیآیند. آیا زیانی بزرگتر از این وجود دارد؟! این بدان سبب است که آنها از باطل پیروی کردند و به چیزی امید بستند که امیدی در آن نیست و به جایی چنگ زدند که مستمسک خوبی نبود، پس اعمال آنها باطل گردید. و چون اعمالشان باطل گردید، انگشت حسرت به دهان گرفتند و بسیار متضرر شدند. به خلاف کسانی که به خداوند، پادشاه حق و آشکار، دل بستند و اعمال خود را خالصانه برای او انجام دادند و به نفع و سود او امید بستند، پس بهراستی چنین کسانی حق را در جای خود قرار دادند. بنابراین اعمال آنان حق و صحیح و استوار است و نتیجۀ اعمال خود را کسب نموده و پاداش خویش را نزد پروردگارشان بدون هیچ کم و کاستی دریافت میدارند. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُواۡ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٖ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ مِن رَّبِّهِمۡۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾[محمد: 1-2]«آن کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنها را نابود خواهد کرد. و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده، ایمان آوردند- [که] آن حق و از جانب پروردگارشان میباشد- خداوند گناهانشان را محو میسازد و حالشان را اصلاح مینماید. این بدان جهت است کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. اینچنین خداوند برای مردم مثالهایشان را بیان میدارد». ودر این هنگام پیروان آرزو میکنند به دنیا بازگردانده شوند، تا به خدا شرک نورزند و خالصانه خدا را بپرستند و از پیروی شدگان بیزاری بجویند. اما این بسیار بعید است، چرا که فرصت از دست رفته است، و اکنون مهلت و فرصتی وجود ندارد. اما با این وجود، آنها دروغ میگویند، و اگر به دنیا باز گردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شدهاند روی میآورند:﴿كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ نه، چنین نیست، بلکه این سخنی است که آنها گویندۀ آن هستند و آرزویی است که از روی خشم و نفرت از پیروی شدگان -که از آنان و گناهشان بیزاری جستهاند- آروز میکنند. و شیطان که در رأس پیروی شدگان است وقتی کار به پایان میرسد، میگوید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاۡ أَنفُسَكُم﴾[ابراهیم: 22]«همانا خداوند به شما وعدۀ راستین و حق داد؛ و من هم به شما وعده دادم، اما خلاف وعده کردم؛ و من قدرتی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را فرا خواندم و شما اجابت کردید. پس من را سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید». و پیروی شدگان از پیروی کنندگان بیزاری جویند و پیوندِ میان آنها قطع گردد؛ چون پیوند و ارتباط آنها به خاطر غیر خدا و برخلاف دستورات او و پیوندی باطل بود. بنابراین اعمالشان که امید آن را داشتند نفع و نتیجهای برای آنان در بر داشته باشد، نابود گشته و احوالشان از هم پاشیده شده و در مییابند که دروغگو بودهاند. و کارهایی که انجام میدادند، مایۀ حسرت و پشیمانی آنان شده و برای همیشه در جهنم خواهند ماند و هرگز از آن بیرون نمیآیند. آیا زیانی بزرگتر از این وجود دارد؟! این بدان سبب است که آنها از باطل پیروی کردند و به چیزی امید بستند که امیدی در آن نیست و به جایی چنگ زدند که مستمسک خوبی نبود، پس اعمال آنها باطل گردید. و چون اعمالشان باطل گردید، انگشت حسرت به دهان گرفتند و بسیار متضرر شدند. به خلاف کسانی که به خداوند، پادشاه حق و آشکار، دل بستند و اعمال خود را خالصانه برای او انجام دادند و به نفع و سود او امید بستند، پس بهراستی چنین کسانی حق را در جای خود قرار دادند. بنابراین اعمال آنان حق و صحیح و استوار است و نتیجۀ اعمال خود را کسب نموده و پاداش خویش را نزد پروردگارشان بدون هیچ کم و کاستی دریافت میدارند. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُواۡ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٖ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ مِن رَّبِّهِمۡۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾[محمد: 1-2]«آن کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنها را نابود خواهد کرد. و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده، ایمان آوردند- [که] آن حق و از جانب پروردگارشان میباشد- خداوند گناهانشان را محو میسازد و حالشان را اصلاح مینماید. این بدان جهت است کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروی کردند. اینچنین خداوند برای مردم مثالهایشان را بیان میدارد». ودر این هنگام پیروان آرزو میکنند به دنیا بازگردانده شوند، تا به خدا شرک نورزند و خالصانه خدا را بپرستند و از پیروی شدگان بیزاری بجویند. اما این بسیار بعید است، چرا که فرصت از دست رفته است، و اکنون مهلت و فرصتی وجود ندارد. اما با این وجود، آنها دروغ میگویند، و اگر به دنیا باز گردانده شوند، دوباره به آنچه از آن نهی شدهاند روی میآورند:﴿كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا﴾ نه، چنین نیست، بلکه این سخنی است که آنها گویندۀ آن هستند و آرزویی است که از روی خشم و نفرت از پیروی شدگان -که از آنان و گناهشان بیزاری جستهاند- آروز میکنند. و شیطان که در رأس پیروی شدگان است وقتی کار به پایان میرسد، میگوید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاۡ أَنفُسَكُم﴾[ابراهیم: 22]«همانا خداوند به شما وعدۀ راستین و حق داد؛ و من هم به شما وعده دادم، اما خلاف وعده کردم؛ و من قدرتی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را فرا خواندم و شما اجابت کردید. پس من را سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید».
البقرة 2:168
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ، اي مردم! از آنچه در زمين حلال و پاکيزه است بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نکنيد همانا او دشمن آشکار شماست. إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، همانا شيطان شما را به بدي و زشتي فرمان مي دهد و اينکه آنچه را که نمي دانيد به خدا نسبت دهيد. وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ، و هنگامي که به آنان گفته شود:« از آن چه خداوند فرو فرستاده است پيروي کنيد: ، گويند:« بلکه از آن چه پدرانمان را بر آن يافته ايم پيروي مي کنيم »، آيا چنان چه پدرانشان چيزي را درک نکرده و به راه صواب نرفته باشند، باز هم شايسته پيروي هستند؟!
(168) این خطاب متوجه همۀ مردم اعم از مومن و کافر است. پس خداوند برآنها منت گذاشته که آنها را فرمان داده، تا از تمام آن چه در زمین است؛ از دانهها و میوهها و حیوانات بخورند، به شرطی که (﴿حَلَٰلٗا﴾) استفاده از آن برایتان حلال باشد و آن چیز به زور گرفته نشود و مال دزدی نباشد و بهوسیلۀ معاملهای حرام یا به صورت نامشروع به دست نیامده باشد. (﴿طَيِّبٗا﴾) یعنی پاکیزه باشد و ناپاک و آلوده نباشد، مانند مردار، خون، گوشت خوک و چیزهای نجس و ناپاک. این آیه بیانگر آن است که اصل در هرچیزی مباح بودن آن است؛ و اینکه خوردن و بهره بردن از آن جایز است. نیز از این آیه استنباط میشود که حرام بر دو نوع است: یا ذاتاً حرام است؛ که عبارت از چیز خبیث، آلوده و ناپاک است؛ یا به سبب چیزی که برآن عارض گردیده، حرام گشته است؛ و آن چیزی است که به خاطر تعلق گرفتن حق خدا یا حق بندگان به آن، حرام شده است. این آیه بیانگر آن است که خوردن به اندازهای که جسم انسان را تقویت کند، واجب است و ترک کنندۀ آن، گناهکار محسوب میشود؛ چراکه فرمان خدا را سرپیچی کرده است. خداوند آنها را دستور داد، تا از آنچه آنان را بدان مأمور کرده و صلاح و نیکی آنها را در بردارد، پیروی کنند؛ و از پیروی کردن از گامهای شیطان، پرهیز نمایند: (﴿خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) یعنی راههایی که شیطان به در پیش گرفتن آن امر میکند؛ که شامل تمامی انواع گناهان، از جمله کفر و فسق و ستم میشود. این آیه شامل تحریم «سوائب»[«سوائب» جمع «سائبه» است و به شتری گفته میشود که به منظور شفا یافتن بیماری و یا پایان یافتن جنگ رها میشود] و «حام»[«حام» بر شتری اطلاق میشود که بر پشتش سوار نمیشوند و بر آن بار نمینهند؛ و آن شتری است که ده نسل از وی متولد میشود] و مانند آن میشود؛ همچنین خوردن چیزهای حرام را نیز در بر می-گیرد. (﴿إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٌ﴾) همانا او دشمن آشکار شماست؛ یعنی دشمنیاش آشکار است و از فرمان دادن شما، هدفی جز فریب دادنتان و اینکه اهل جهنم باشید، ندارد.
(169) پروردگار جل جلاله فقط به این بسنده نکرد که ما را از پیروی نمودن از گامهای شیطان نهی کند، بلکه ما را از دشمنی او مطلع نمود، تا از وی بپرهیزیم. سپس به این نیز اکتفا نکرد و ما را به صورت مشروح از آنچه شیطان به آن فرمان میدهد، مطلع نمود و بیان داشت که آنچه شیطان بدان فرمان میدهد، زشتترین و بزرگترین فسادرا در پی دارد. به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّمَا يَأۡمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) همانا شیطان شما را به بدی فرمان میدهد و انجام دهندۀ آن را دچار شر و بدی میکند. و همۀ گناهان در این داخلاند. (﴿وَٱلۡفَحۡشَآءِ﴾) از باب عطف خاص بر عام است؛ زیرا «فحشاء» یعنی گناهانی که زشتی آنها به نهایت رسیده است، مانند زنا و نوشیدن شراب و قتل و تهمت و بخل و سایر موارد، که هر کس عقل داشته باشد، آنها را زشت میداند. (﴿وَأَن تَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و اینکه آنچه را نمیدانید به خدا نسبت دهید. نسبت دادن امورات شرعی و تقدیری به خداوند بدون علم و آگاهی، در این مورد داخل است. پس هرکس خداوند را به غیر از آنچه او خود را به آن متصف نموده است، توصیف کند؛ و یا به غیر از آنچه پیامبرش او را بدان متصف نموده است، متصف نماید؛ و یا چیزی را از خداوند نفی کند که آن را برای خود ثابت کرده است؛ و یا چیزی را برای خداوند ثابت نماید که آن را از خویشتن نفی کرده است؛ به راستی که بدون علم به خداوند چیزهایی نسبت داده و در مورد او بدون شناخت و آگاهی سخن گفته است. و هرکس ادّعا کند که خداوند همتایی دارد؛ و تصور کند که با پرستش بتها به خدا نزدیک میشود؛ بیگمان بدون علم در مورد خداوند سخن گفته است. و هرکس بگوید خداوند فلان چیز را حلال نموده و فلان چیز را حرام کرده است؛ یا به فلان چیز دستور داده و از فلان چیز نهی کرده است؛ و بدون آگاهی این چیزها را بگوید؛ همانا او بدون علم بر خداوند سخن بسته است. و هرکس بگوید خداوند این نوع از مخلوقات را به خاطر فلان علت آفریده است و برای اثبات سخن خود دلیلی نداشته باشد، به راستی که بدون علم چیزهایی را به خداوند نسبت داده است. و بزرگترین دروغی که، به خداوند نسبت داده میشود این است که کلام خدا و پیامبر طبق مفاهیمی تفسیر شود که گروهی از گمراهان آن مفاهیم را مصطلح کردهاند، سپس گفته شود: منظور خدا از کلامش همین بوده است. پس نسبت دادن سخن به خداوند بدون علم، از بزرگترین و جامعترین امور حرام و منحرفترین راه شیطان است. این است راههای شیطان که او و لشکریانش مردم را به سوی آن فرا میخوانند. آری! آنان برای گمراه کردن خلق، هر مکر و فریبی که در توان دارند، مبذول میدارند. اما خداوند متعال به عدل، نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از زشتی و منکر و تجاوز نهی میکند. پس انسان باید فکر کند و بنگرد که با کدامیک از این دو دعوتگر همراه است؟ آیا از دعوت خداوند پیروی میکند که خیر و سعادت دنیا و آخرت او را میخواهد؟ خداوندی که رستگاری کامل، در اطاعت اوست و موفقیت آن است که آدمی در خدمت او باشد. و همۀ سودها در معامله کردن با خداوندی است که نعمتهای ظاهری و باطنی را به انسان ارزانی داشته است؛ خداوندی که جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد و جز از شر و بدی نهی نمیکند. یا اینکه از شیطان، که دشمن انسان است و او را به بدی فرا میخواند و برای هلاک کردن او در دنیا و آخرت تلاش میکند، پیروی مینماید؟! شیطانی که شر مطلق در اطاعت از اوست و زیان کامل در ولایت و دوستی او. شیطانی که جز به بدی فرمان نمیدهد و جز از خوبی نهی نمیکند.
سپس خداوند متعال از حالت مشرکان خبر داده است؛ همانهایی که هر وقت به پیروی کردن از آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است امر شوند، روی بر تافته و میگویند:
(170) (﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾) پس آنان به تقلید از پدرانشان اکتفا کرده و نسبت به ایمان آوردن به پیامبران تمایلی از خود نشان نمیدهند. در صورتی که پدرانشان جاهلترین و گمراهترین مردم بودهاند. و این، مستمسکی است ضعیف برای رد کردن حق و رویگردانی از حقیقت و اظهار بیعلاقگی نسبت به آن، و دلیلی بر عدم انصاف آنهاست. پس اگر آنها راه هدایترا در پیش میگرفتند و نیت پاکی داشتند، میبایست از حق پیروی کنند. و هرکس که حق را هدف خویش قرار دهد و آن را با باطل مقایسه کند، قطعاً حقیقت برای او روشن میشود و اگر انصاف داشته باشد از آن پیروی مینماید.
البقرة 2:169
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ، اي مردم! از آنچه در زمين حلال و پاکيزه است بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نکنيد همانا او دشمن آشکار شماست. إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، همانا شيطان شما را به بدي و زشتي فرمان مي دهد و اينکه آنچه را که نمي دانيد به خدا نسبت دهيد. وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ، و هنگامي که به آنان گفته شود:« از آن چه خداوند فرو فرستاده است پيروي کنيد: ، گويند:« بلکه از آن چه پدرانمان را بر آن يافته ايم پيروي مي کنيم »، آيا چنان چه پدرانشان چيزي را درک نکرده و به راه صواب نرفته باشند، باز هم شايسته پيروي هستند؟!
(168) این خطاب متوجه همۀ مردم اعم از مومن و کافر است. پس خداوند برآنها منت گذاشته که آنها را فرمان داده، تا از تمام آن چه در زمین است؛ از دانهها و میوهها و حیوانات بخورند، به شرطی که (﴿حَلَٰلٗا﴾) استفاده از آن برایتان حلال باشد و آن چیز به زور گرفته نشود و مال دزدی نباشد و بهوسیلۀ معاملهای حرام یا به صورت نامشروع به دست نیامده باشد. (﴿طَيِّبٗا﴾) یعنی پاکیزه باشد و ناپاک و آلوده نباشد، مانند مردار، خون، گوشت خوک و چیزهای نجس و ناپاک. این آیه بیانگر آن است که اصل در هرچیزی مباح بودن آن است؛ و اینکه خوردن و بهره بردن از آن جایز است. نیز از این آیه استنباط میشود که حرام بر دو نوع است: یا ذاتاً حرام است؛ که عبارت از چیز خبیث، آلوده و ناپاک است؛ یا به سبب چیزی که برآن عارض گردیده، حرام گشته است؛ و آن چیزی است که به خاطر تعلق گرفتن حق خدا یا حق بندگان به آن، حرام شده است. این آیه بیانگر آن است که خوردن به اندازهای که جسم انسان را تقویت کند، واجب است و ترک کنندۀ آن، گناهکار محسوب میشود؛ چراکه فرمان خدا را سرپیچی کرده است. خداوند آنها را دستور داد، تا از آنچه آنان را بدان مأمور کرده و صلاح و نیکی آنها را در بردارد، پیروی کنند؛ و از پیروی کردن از گامهای شیطان، پرهیز نمایند: (﴿خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) یعنی راههایی که شیطان به در پیش گرفتن آن امر میکند؛ که شامل تمامی انواع گناهان، از جمله کفر و فسق و ستم میشود. این آیه شامل تحریم «سوائب»[«سوائب» جمع «سائبه» است و به شتری گفته میشود که به منظور شفا یافتن بیماری و یا پایان یافتن جنگ رها میشود] و «حام»[«حام» بر شتری اطلاق میشود که بر پشتش سوار نمیشوند و بر آن بار نمینهند؛ و آن شتری است که ده نسل از وی متولد میشود] و مانند آن میشود؛ همچنین خوردن چیزهای حرام را نیز در بر می-گیرد. (﴿إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٌ﴾) همانا او دشمن آشکار شماست؛ یعنی دشمنیاش آشکار است و از فرمان دادن شما، هدفی جز فریب دادنتان و اینکه اهل جهنم باشید، ندارد.
(169) پروردگار جل جلاله فقط به این بسنده نکرد که ما را از پیروی نمودن از گامهای شیطان نهی کند، بلکه ما را از دشمنی او مطلع نمود، تا از وی بپرهیزیم. سپس به این نیز اکتفا نکرد و ما را به صورت مشروح از آنچه شیطان به آن فرمان میدهد، مطلع نمود و بیان داشت که آنچه شیطان بدان فرمان میدهد، زشتترین و بزرگترین فسادرا در پی دارد. به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّمَا يَأۡمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) همانا شیطان شما را به بدی فرمان میدهد و انجام دهندۀ آن را دچار شر و بدی میکند. و همۀ گناهان در این داخلاند. (﴿وَٱلۡفَحۡشَآءِ﴾) از باب عطف خاص بر عام است؛ زیرا «فحشاء» یعنی گناهانی که زشتی آنها به نهایت رسیده است، مانند زنا و نوشیدن شراب و قتل و تهمت و بخل و سایر موارد، که هر کس عقل داشته باشد، آنها را زشت میداند. (﴿وَأَن تَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و اینکه آنچه را نمیدانید به خدا نسبت دهید. نسبت دادن امورات شرعی و تقدیری به خداوند بدون علم و آگاهی، در این مورد داخل است. پس هرکس خداوند را به غیر از آنچه او خود را به آن متصف نموده است، توصیف کند؛ و یا به غیر از آنچه پیامبرش او را بدان متصف نموده است، متصف نماید؛ و یا چیزی را از خداوند نفی کند که آن را برای خود ثابت کرده است؛ و یا چیزی را برای خداوند ثابت نماید که آن را از خویشتن نفی کرده است؛ به راستی که بدون علم به خداوند چیزهایی نسبت داده و در مورد او بدون شناخت و آگاهی سخن گفته است. و هرکس ادّعا کند که خداوند همتایی دارد؛ و تصور کند که با پرستش بتها به خدا نزدیک میشود؛ بیگمان بدون علم در مورد خداوند سخن گفته است. و هرکس بگوید خداوند فلان چیز را حلال نموده و فلان چیز را حرام کرده است؛ یا به فلان چیز دستور داده و از فلان چیز نهی کرده است؛ و بدون آگاهی این چیزها را بگوید؛ همانا او بدون علم بر خداوند سخن بسته است. و هرکس بگوید خداوند این نوع از مخلوقات را به خاطر فلان علت آفریده است و برای اثبات سخن خود دلیلی نداشته باشد، به راستی که بدون علم چیزهایی را به خداوند نسبت داده است. و بزرگترین دروغی که، به خداوند نسبت داده میشود این است که کلام خدا و پیامبر طبق مفاهیمی تفسیر شود که گروهی از گمراهان آن مفاهیم را مصطلح کردهاند، سپس گفته شود: منظور خدا از کلامش همین بوده است. پس نسبت دادن سخن به خداوند بدون علم، از بزرگترین و جامعترین امور حرام و منحرفترین راه شیطان است. این است راههای شیطان که او و لشکریانش مردم را به سوی آن فرا میخوانند. آری! آنان برای گمراه کردن خلق، هر مکر و فریبی که در توان دارند، مبذول میدارند. اما خداوند متعال به عدل، نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از زشتی و منکر و تجاوز نهی میکند. پس انسان باید فکر کند و بنگرد که با کدامیک از این دو دعوتگر همراه است؟ آیا از دعوت خداوند پیروی میکند که خیر و سعادت دنیا و آخرت او را میخواهد؟ خداوندی که رستگاری کامل، در اطاعت اوست و موفقیت آن است که آدمی در خدمت او باشد. و همۀ سودها در معامله کردن با خداوندی است که نعمتهای ظاهری و باطنی را به انسان ارزانی داشته است؛ خداوندی که جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد و جز از شر و بدی نهی نمیکند. یا اینکه از شیطان، که دشمن انسان است و او را به بدی فرا میخواند و برای هلاک کردن او در دنیا و آخرت تلاش میکند، پیروی مینماید؟! شیطانی که شر مطلق در اطاعت از اوست و زیان کامل در ولایت و دوستی او. شیطانی که جز به بدی فرمان نمیدهد و جز از خوبی نهی نمیکند.
سپس خداوند متعال از حالت مشرکان خبر داده است؛ همانهایی که هر وقت به پیروی کردن از آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است امر شوند، روی بر تافته و میگویند:
(170) (﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾) پس آنان به تقلید از پدرانشان اکتفا کرده و نسبت به ایمان آوردن به پیامبران تمایلی از خود نشان نمیدهند. در صورتی که پدرانشان جاهلترین و گمراهترین مردم بودهاند. و این، مستمسکی است ضعیف برای رد کردن حق و رویگردانی از حقیقت و اظهار بیعلاقگی نسبت به آن، و دلیلی بر عدم انصاف آنهاست. پس اگر آنها راه هدایترا در پیش میگرفتند و نیت پاکی داشتند، میبایست از حق پیروی کنند. و هرکس که حق را هدف خویش قرار دهد و آن را با باطل مقایسه کند، قطعاً حقیقت برای او روشن میشود و اگر انصاف داشته باشد از آن پیروی مینماید.
البقرة 2:170
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ، اي مردم! از آنچه در زمين حلال و پاکيزه است بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نکنيد همانا او دشمن آشکار شماست. إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، همانا شيطان شما را به بدي و زشتي فرمان مي دهد و اينکه آنچه را که نمي دانيد به خدا نسبت دهيد. وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ، و هنگامي که به آنان گفته شود:« از آن چه خداوند فرو فرستاده است پيروي کنيد: ، گويند:« بلکه از آن چه پدرانمان را بر آن يافته ايم پيروي مي کنيم »، آيا چنان چه پدرانشان چيزي را درک نکرده و به راه صواب نرفته باشند، باز هم شايسته پيروي هستند؟!
(168) این خطاب متوجه همۀ مردم اعم از مومن و کافر است. پس خداوند برآنها منت گذاشته که آنها را فرمان داده، تا از تمام آن چه در زمین است؛ از دانهها و میوهها و حیوانات بخورند، به شرطی که (﴿حَلَٰلٗا﴾) استفاده از آن برایتان حلال باشد و آن چیز به زور گرفته نشود و مال دزدی نباشد و بهوسیلۀ معاملهای حرام یا به صورت نامشروع به دست نیامده باشد. (﴿طَيِّبٗا﴾) یعنی پاکیزه باشد و ناپاک و آلوده نباشد، مانند مردار، خون، گوشت خوک و چیزهای نجس و ناپاک. این آیه بیانگر آن است که اصل در هرچیزی مباح بودن آن است؛ و اینکه خوردن و بهره بردن از آن جایز است. نیز از این آیه استنباط میشود که حرام بر دو نوع است: یا ذاتاً حرام است؛ که عبارت از چیز خبیث، آلوده و ناپاک است؛ یا به سبب چیزی که برآن عارض گردیده، حرام گشته است؛ و آن چیزی است که به خاطر تعلق گرفتن حق خدا یا حق بندگان به آن، حرام شده است. این آیه بیانگر آن است که خوردن به اندازهای که جسم انسان را تقویت کند، واجب است و ترک کنندۀ آن، گناهکار محسوب میشود؛ چراکه فرمان خدا را سرپیچی کرده است. خداوند آنها را دستور داد، تا از آنچه آنان را بدان مأمور کرده و صلاح و نیکی آنها را در بردارد، پیروی کنند؛ و از پیروی کردن از گامهای شیطان، پرهیز نمایند: (﴿خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) یعنی راههایی که شیطان به در پیش گرفتن آن امر میکند؛ که شامل تمامی انواع گناهان، از جمله کفر و فسق و ستم میشود. این آیه شامل تحریم «سوائب»[«سوائب» جمع «سائبه» است و به شتری گفته میشود که به منظور شفا یافتن بیماری و یا پایان یافتن جنگ رها میشود] و «حام»[«حام» بر شتری اطلاق میشود که بر پشتش سوار نمیشوند و بر آن بار نمینهند؛ و آن شتری است که ده نسل از وی متولد میشود] و مانند آن میشود؛ همچنین خوردن چیزهای حرام را نیز در بر می-گیرد. (﴿إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٌ﴾) همانا او دشمن آشکار شماست؛ یعنی دشمنیاش آشکار است و از فرمان دادن شما، هدفی جز فریب دادنتان و اینکه اهل جهنم باشید، ندارد.
(169) پروردگار جل جلاله فقط به این بسنده نکرد که ما را از پیروی نمودن از گامهای شیطان نهی کند، بلکه ما را از دشمنی او مطلع نمود، تا از وی بپرهیزیم. سپس به این نیز اکتفا نکرد و ما را به صورت مشروح از آنچه شیطان به آن فرمان میدهد، مطلع نمود و بیان داشت که آنچه شیطان بدان فرمان میدهد، زشتترین و بزرگترین فسادرا در پی دارد. به همین جهت فرمود: (﴿إِنَّمَا يَأۡمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) همانا شیطان شما را به بدی فرمان میدهد و انجام دهندۀ آن را دچار شر و بدی میکند. و همۀ گناهان در این داخلاند. (﴿وَٱلۡفَحۡشَآءِ﴾) از باب عطف خاص بر عام است؛ زیرا «فحشاء» یعنی گناهانی که زشتی آنها به نهایت رسیده است، مانند زنا و نوشیدن شراب و قتل و تهمت و بخل و سایر موارد، که هر کس عقل داشته باشد، آنها را زشت میداند. (﴿وَأَن تَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و اینکه آنچه را نمیدانید به خدا نسبت دهید. نسبت دادن امورات شرعی و تقدیری به خداوند بدون علم و آگاهی، در این مورد داخل است. پس هرکس خداوند را به غیر از آنچه او خود را به آن متصف نموده است، توصیف کند؛ و یا به غیر از آنچه پیامبرش او را بدان متصف نموده است، متصف نماید؛ و یا چیزی را از خداوند نفی کند که آن را برای خود ثابت کرده است؛ و یا چیزی را برای خداوند ثابت نماید که آن را از خویشتن نفی کرده است؛ به راستی که بدون علم به خداوند چیزهایی نسبت داده و در مورد او بدون شناخت و آگاهی سخن گفته است. و هرکس ادّعا کند که خداوند همتایی دارد؛ و تصور کند که با پرستش بتها به خدا نزدیک میشود؛ بیگمان بدون علم در مورد خداوند سخن گفته است. و هرکس بگوید خداوند فلان چیز را حلال نموده و فلان چیز را حرام کرده است؛ یا به فلان چیز دستور داده و از فلان چیز نهی کرده است؛ و بدون آگاهی این چیزها را بگوید؛ همانا او بدون علم بر خداوند سخن بسته است. و هرکس بگوید خداوند این نوع از مخلوقات را به خاطر فلان علت آفریده است و برای اثبات سخن خود دلیلی نداشته باشد، به راستی که بدون علم چیزهایی را به خداوند نسبت داده است. و بزرگترین دروغی که، به خداوند نسبت داده میشود این است که کلام خدا و پیامبر طبق مفاهیمی تفسیر شود که گروهی از گمراهان آن مفاهیم را مصطلح کردهاند، سپس گفته شود: منظور خدا از کلامش همین بوده است. پس نسبت دادن سخن به خداوند بدون علم، از بزرگترین و جامعترین امور حرام و منحرفترین راه شیطان است. این است راههای شیطان که او و لشکریانش مردم را به سوی آن فرا میخوانند. آری! آنان برای گمراه کردن خلق، هر مکر و فریبی که در توان دارند، مبذول میدارند. اما خداوند متعال به عدل، نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از زشتی و منکر و تجاوز نهی میکند. پس انسان باید فکر کند و بنگرد که با کدامیک از این دو دعوتگر همراه است؟ آیا از دعوت خداوند پیروی میکند که خیر و سعادت دنیا و آخرت او را میخواهد؟ خداوندی که رستگاری کامل، در اطاعت اوست و موفقیت آن است که آدمی در خدمت او باشد. و همۀ سودها در معامله کردن با خداوندی است که نعمتهای ظاهری و باطنی را به انسان ارزانی داشته است؛ خداوندی که جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد و جز از شر و بدی نهی نمیکند. یا اینکه از شیطان، که دشمن انسان است و او را به بدی فرا میخواند و برای هلاک کردن او در دنیا و آخرت تلاش میکند، پیروی مینماید؟! شیطانی که شر مطلق در اطاعت از اوست و زیان کامل در ولایت و دوستی او. شیطانی که جز به بدی فرمان نمیدهد و جز از خوبی نهی نمیکند.
سپس خداوند متعال از حالت مشرکان خبر داده است؛ همانهایی که هر وقت به پیروی کردن از آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است امر شوند، روی بر تافته و میگویند:
(170) (﴿بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾) پس آنان به تقلید از پدرانشان اکتفا کرده و نسبت به ایمان آوردن به پیامبران تمایلی از خود نشان نمیدهند. در صورتی که پدرانشان جاهلترین و گمراهترین مردم بودهاند. و این، مستمسکی است ضعیف برای رد کردن حق و رویگردانی از حقیقت و اظهار بیعلاقگی نسبت به آن، و دلیلی بر عدم انصاف آنهاست. پس اگر آنها راه هدایترا در پیش میگرفتند و نیت پاکی داشتند، میبایست از حق پیروی کنند. و هرکس که حق را هدف خویش قرار دهد و آن را با باطل مقایسه کند، قطعاً حقیقت برای او روشن میشود و اگر انصاف داشته باشد از آن پیروی مینماید.
البقرة 2:171
وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُون ، و مثال کساني که کفر ورزيده اند مانند کسي است که گوسفنداني را صدا مي زند که جز سر و صدا چيز را نمي شنوند ؛ لالند، کورند و آنها نمي انديشند.
(171) سپس خداوند متعال میفرماید: ((وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ)). پس از آنکه خداوند متعال، عدم پیروی آنها از پیامبران و پیامهایشان را بیان کرد؛ و اینکه آنها تقلید از پدرانشان را بر تبعیت از کتابهای نازل شده بر پیامبران ترجیح دادند، معلوم و آشکار گشت که آنها به حق روی نمیآورند و آن را اجابت نمیکنند؛ و هرگز از کینه و مخالفت خود دست بر نمیدارند. سپس خبر داد که آنها به هنگام فراخوانی دعوتگر راه ایمان، مانند حیوانهایی هستند که چوپانشان آنها را صدا میزند و آنان نمیدانند که چوپانشان چه میگوید. پس حیوانات فقط صدایی را میشنوند، اما آن صدا را طوری که به آنها فایده برساند، نمیفهمند. بنابراین آنان کر هستند؛ و حق را به منظور فهمیدن و پذیرفتن نمیشنوند؛ و کور هستند؛ و به دیدۀ عبرت به آن نگاه نمیکنند؛ و لالاند؛ و چیزی را که به سود آنها باشد، بر زبان نمیآورند. و سبب این همه عناد و لجاجت آن است که آنها عقلی درست ندارند، بلکه بیخردترینِ بیخردان و نادانترینِ نادانها هستند. پس اگر کسی به سوی نیکی و هدایت فراخوانده شده و از فساد دور گردانده شود و از فرورفتن وی در عذاب ممانعت به عمل آید و به چیزهایی دستور داده شود که صلاح و رستگاری و موفقیت و دستیابی به نعمتها را در پی داشته باشد، اما او از فرمان خیرخواه سرپیچی کند و از دستور پروردگارش روی برتابد از باطل پیروی کند و حق را دور بیندازد، شکی نیست که چنین فردی بهرهای از عقل ندارد. و چنین فردی گرچه دارای مکر و فریب و خدعه باشد، اما در حقیقت بیخردترینِ بیخردان است.
البقرة 2:172
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از پاکيزه هايي که به شما روزي داده ايم بخوريد و شکر خدا را به جا آوريد اگر شما فقط او را مي پرستيد. إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ، بي گمان خداوند مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که هنگام سربريدن نام غير خدا بر آن برده شده باشد بر شما حرام کرده است، و هرکس که مجبور به خوردن آن شود بي آنکه علاقمند و تجاوز کار باشد، پس گناهي بر او نيست. همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
(172) بعد از آنکه خداوند به صورت عمومی فرمانی را صادر کرد، در این آیه به طور خاص مؤمنان را فرمان میدهد؛ زیرا در حقیقت مؤمنان از اوامر و نواهی خدا بهرهمند میشوند. چون آنها ایمان دارند، پس خداوند متعال به آنان دستور داده است که از روزی حلال بخورند و خدا را بر این نعمتها سپاس گویند؛ و شکر خدا بر این نعمتها؛ یعنی اینکه از این نعمتها در راستای اطاعت از خدا استفاده شود؛ و آدمی باید از این نعمتها بهره گرفته و انرژی کسب کند، تا بتواند کارهایی را انجام دهد که مایۀ رسیدن به خداوند متعال هستند. پس خداوند مؤمنان را به چیزی دستور داد که پیامبران را به آن دستور داده است و فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُواۡ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعۡمَلُواۡ صَٰلِحًا﴾[المؤمنون: 51]«ای پیامبران! از چیزهای پاک بخورید، و کردار شایسته انجام دهید». شکر در این آیه؛ به معنی عمل صالح است. و نفرمود از چیزهای حلال بخورید، چون خداوند روزیهای پاکیزه و خالصِ دیگر را نیز برای مؤمن مباح نموده است، روزیهایی که با ناپاکیها و حرام آلوده نشدهاند؛ و نیز ایمانش او را از خوردن آنچه که مال او نیست باز میدارد. (﴿إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾) شکر او را بهجا آورید اگر او را میپرستید. این بیانگر آن است که هر کس شکر و سپاس خدا را به جا نیاورد، خداوند را به یگانگی نپرستیده است؛ و کسی که شکر خدا را به جا آورد، او را پرستش نموده و به آنچه دستور داده عمل کرده است. نیز بیانگر آن است که خوردن روزی پاک، موجب عمل صالح و سبب پذیرفته شدن آن میگردد. و پس از بیان نعمتها، به شکر کردن فرمان داده شده است، چون شکر، نعمتهای موجود را حفظ مینماید و نعمتهایی را که در دست نیست، پدید میآورد؛ همانگونه که کفر و ناسپاسی، نعمتهایی را که در دست نیست، دورتر میکند و نعمتهای موجود را از بین میبرد.
(173) بعد از آنکه خداوند متعال مباح بودن پاکیها را بیان داشت، حرام بودن چیزهای ناپاک را هم بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةَ﴾) و بر شما مردار را حرام کرده است؛ و مردار عبارت از حیوان حلال گوشتی است که [باید بصورت شرعی ذبح میشد، تا حلال شود، اما] بدون ذبح شرعی مرده باشد؛ زیرا مرده ناپاک و مضر است، چون ذاتاً آلوده است. و چون اغلب مردارها به سبب بیماری میمیرند، پس خوردن آن، بیماری را افزون میکند. و شارع از این قاعدۀ کلی، مردارِ ملخ و ماهی دریا را استثنا کرده و آن را حلال و پاک معرفی نموده است. (﴿وَٱلدَّمَ﴾) یعنی خون جاری. همانطور که در آیهای دیگر به خون جاری مقید شده است.(﴿وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ﴾) «و آنچه را که (هنگام سربريدن) نام غير خدا بر آن برده شده باشد» مانند حیوانی که برای بتها و سنگها و قبور و امثال آن سربریده میشود. آنچه که ذکر شد، شامل تمامی انواع محرمات نیست، بلکه بیان چند نوع ناپاکی است که از مفهوم (﴿طَيِّبَٰتِ﴾) مستفاد میگردد. پس عموم چیزهای حرام از آیۀ گذشته که (﴿حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) بود، استنباط میشود و علت اینکه خداوند متعال چیزهای ناپاک و امثال آن را بر ما حرام کرده، این است که نسبت به ما مهربان است، تا اینکه از هرچیز زیانآوری دور باشیم. با وجود این، (﴿فَمَنِ ٱضۡطُرَّ﴾) اگر کسی به سبب گرسنگی، یا نداشتن خوراک حلال، یا به سبب اجبار و اکراه، مجبور به خوردن حرام شد، (﴿غَيۡرَ بَاغٖ﴾) مشروط بر آنکه اگر به حلال دسترسی داشت، یا اینکه اصلا گرسنه نبود، طالب و جویندۀ حرام نباشد. (﴿وَلَا عَادٖ﴾) و در خوردن آنچه برای او به صورت اضطراری حلال قرار داده شده است، تجاوز نکند. (﴿فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ﴾) هیچ گناهی بر او نیست؛ و چون گناه مرتفع شد، مسئله به حالت قبلی باز میگردد و انسان در این حالت، به خوردن مأمور است و نباید خود را به هلاکت بیندازد و خودکشی کند. پس در این هنگام خوردن بر او واجب است؛ و اگر در اثر نخوردنِ مواردی که به عنوان حرام از آنها یاد شد، بمیرد، گناهکار محسوب میشود و در واقع خودکشی کرده است. و این تساهل و تسامح در رابطه با خوردن محرمات مذکور، ناشی از مهربانی و رحمت خداوند نسبت به بندگانش میباشد. سپس خداوند متعال آیه را با دو اسم بزرگوار از اسماء زیبای خود، که با این حال و مقام بسیار تناسب دارند، پایان داد و فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) همانا خداوند بخشنده و مهربان است. و از آنجا که حلال بودن محرمات، مشروط به این دو شرط بود و احتمالاً انسان در رابطه با محقق شدن این شرایط، دقت عمل به خرج ندهد، به همین جهت خداوند متعال خبر داد که او بخشنده است، و چنانچه در این زمینه اشتباهی از بنده سرزند، آن را میآمرزد، به ویژه که ضرورت و نیاز بر بنده غالب آمده، و سختی شرایط، حواس او را پرت کرده باشد. این آیه معرّف آن قاعدۀ معروف است که میفرماید:«ضرورتها، محرمات را مباح میگردانند». و هر کار ممنوعی که انسان مجبور به انجام آن شده باشد، خداوند مهربان آن را جایز قرار داده است. پس خداوند را در هر حال و در همه جا سپاسگزاریم.
البقرة 2:173
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از پاکيزه هايي که به شما روزي داده ايم بخوريد و شکر خدا را به جا آوريد اگر شما فقط او را مي پرستيد. إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ، بي گمان خداوند مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که هنگام سربريدن نام غير خدا بر آن برده شده باشد بر شما حرام کرده است، و هرکس که مجبور به خوردن آن شود بي آنکه علاقمند و تجاوز کار باشد، پس گناهي بر او نيست. همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
(172) بعد از آنکه خداوند به صورت عمومی فرمانی را صادر کرد، در این آیه به طور خاص مؤمنان را فرمان میدهد؛ زیرا در حقیقت مؤمنان از اوامر و نواهی خدا بهرهمند میشوند. چون آنها ایمان دارند، پس خداوند متعال به آنان دستور داده است که از روزی حلال بخورند و خدا را بر این نعمتها سپاس گویند؛ و شکر خدا بر این نعمتها؛ یعنی اینکه از این نعمتها در راستای اطاعت از خدا استفاده شود؛ و آدمی باید از این نعمتها بهره گرفته و انرژی کسب کند، تا بتواند کارهایی را انجام دهد که مایۀ رسیدن به خداوند متعال هستند. پس خداوند مؤمنان را به چیزی دستور داد که پیامبران را به آن دستور داده است و فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُواۡ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعۡمَلُواۡ صَٰلِحًا﴾[المؤمنون: 51]«ای پیامبران! از چیزهای پاک بخورید، و کردار شایسته انجام دهید». شکر در این آیه؛ به معنی عمل صالح است. و نفرمود از چیزهای حلال بخورید، چون خداوند روزیهای پاکیزه و خالصِ دیگر را نیز برای مؤمن مباح نموده است، روزیهایی که با ناپاکیها و حرام آلوده نشدهاند؛ و نیز ایمانش او را از خوردن آنچه که مال او نیست باز میدارد. (﴿إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾) شکر او را بهجا آورید اگر او را میپرستید. این بیانگر آن است که هر کس شکر و سپاس خدا را به جا نیاورد، خداوند را به یگانگی نپرستیده است؛ و کسی که شکر خدا را به جا آورد، او را پرستش نموده و به آنچه دستور داده عمل کرده است. نیز بیانگر آن است که خوردن روزی پاک، موجب عمل صالح و سبب پذیرفته شدن آن میگردد. و پس از بیان نعمتها، به شکر کردن فرمان داده شده است، چون شکر، نعمتهای موجود را حفظ مینماید و نعمتهایی را که در دست نیست، پدید میآورد؛ همانگونه که کفر و ناسپاسی، نعمتهایی را که در دست نیست، دورتر میکند و نعمتهای موجود را از بین میبرد.
(173) بعد از آنکه خداوند متعال مباح بودن پاکیها را بیان داشت، حرام بودن چیزهای ناپاک را هم بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةَ﴾) و بر شما مردار را حرام کرده است؛ و مردار عبارت از حیوان حلال گوشتی است که [باید بصورت شرعی ذبح میشد، تا حلال شود، اما] بدون ذبح شرعی مرده باشد؛ زیرا مرده ناپاک و مضر است، چون ذاتاً آلوده است. و چون اغلب مردارها به سبب بیماری میمیرند، پس خوردن آن، بیماری را افزون میکند. و شارع از این قاعدۀ کلی، مردارِ ملخ و ماهی دریا را استثنا کرده و آن را حلال و پاک معرفی نموده است. (﴿وَٱلدَّمَ﴾) یعنی خون جاری. همانطور که در آیهای دیگر به خون جاری مقید شده است.(﴿وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ﴾) «و آنچه را که (هنگام سربريدن) نام غير خدا بر آن برده شده باشد» مانند حیوانی که برای بتها و سنگها و قبور و امثال آن سربریده میشود. آنچه که ذکر شد، شامل تمامی انواع محرمات نیست، بلکه بیان چند نوع ناپاکی است که از مفهوم (﴿طَيِّبَٰتِ﴾) مستفاد میگردد. پس عموم چیزهای حرام از آیۀ گذشته که (﴿حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) بود، استنباط میشود و علت اینکه خداوند متعال چیزهای ناپاک و امثال آن را بر ما حرام کرده، این است که نسبت به ما مهربان است، تا اینکه از هرچیز زیانآوری دور باشیم. با وجود این، (﴿فَمَنِ ٱضۡطُرَّ﴾) اگر کسی به سبب گرسنگی، یا نداشتن خوراک حلال، یا به سبب اجبار و اکراه، مجبور به خوردن حرام شد، (﴿غَيۡرَ بَاغٖ﴾) مشروط بر آنکه اگر به حلال دسترسی داشت، یا اینکه اصلا گرسنه نبود، طالب و جویندۀ حرام نباشد. (﴿وَلَا عَادٖ﴾) و در خوردن آنچه برای او به صورت اضطراری حلال قرار داده شده است، تجاوز نکند. (﴿فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ﴾) هیچ گناهی بر او نیست؛ و چون گناه مرتفع شد، مسئله به حالت قبلی باز میگردد و انسان در این حالت، به خوردن مأمور است و نباید خود را به هلاکت بیندازد و خودکشی کند. پس در این هنگام خوردن بر او واجب است؛ و اگر در اثر نخوردنِ مواردی که به عنوان حرام از آنها یاد شد، بمیرد، گناهکار محسوب میشود و در واقع خودکشی کرده است. و این تساهل و تسامح در رابطه با خوردن محرمات مذکور، ناشی از مهربانی و رحمت خداوند نسبت به بندگانش میباشد. سپس خداوند متعال آیه را با دو اسم بزرگوار از اسماء زیبای خود، که با این حال و مقام بسیار تناسب دارند، پایان داد و فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) همانا خداوند بخشنده و مهربان است. و از آنجا که حلال بودن محرمات، مشروط به این دو شرط بود و احتمالاً انسان در رابطه با محقق شدن این شرایط، دقت عمل به خرج ندهد، به همین جهت خداوند متعال خبر داد که او بخشنده است، و چنانچه در این زمینه اشتباهی از بنده سرزند، آن را میآمرزد، به ویژه که ضرورت و نیاز بر بنده غالب آمده، و سختی شرایط، حواس او را پرت کرده باشد. این آیه معرّف آن قاعدۀ معروف است که میفرماید:«ضرورتها، محرمات را مباح میگردانند». و هر کار ممنوعی که انسان مجبور به انجام آن شده باشد، خداوند مهربان آن را جایز قرار داده است. پس خداوند را در هر حال و در همه جا سپاسگزاریم.
البقرة 2:174
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَـئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ، همانا کساني که آنچه را از کتاب نازل کرده، پنهان مي دارند و آن را به بهاي اندکي مي فروشند، در شکمهايشان جز آتش چيزي را فرو نمي برند و خداوند در روز قيامت با آنها سخن نمي گويد و آنها را پاکيزه نمي گرداند و براي آنها عذابي دردناک است. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّار، ايشان همان کساني هستند که گمراهي را به هدايت و عذاب را به ازاي آمرزش خريدند، پس چقدر در برابر آتش بردبارند! ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيد، اين بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است و کساني که در کتاب اختلاف کردند در ستيزي بسيار دور قرار دارند.
(174 - 175) این تهدید سختی است برای کسی که آنچه را خداوند بر پیامبرانش فرو فرستاده است، پنهان میکند، از قبیل علمی که خداوند از صاحبان آن پیمان گرفت تا آن را برای مردم بیان نمایند و پنهان نکنند. پس کسانی که آن را با بهره و کالایی از دنیا عوض کنند و دستور خداوند را دور اندازند، (﴿مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ﴾) جز آتش در شکم خود فرو نمیبرند، چون قیمتی که آنان به دست آوردهاند با زشتترین معامله و بزرگترین حرام به دست آوردهاند. پس سزای آنها از نوع کردارشان است. (﴿وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمیگوید، بلکه از آنها خشمناک گشته و از آنان روی برمیگرداند این از عذاب جهنم برای آنان سختتر است. (﴿وَلَا يُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنها را از اخلاق زشت پاکیزه نمیگرداند؛ و آنها کرداری نخواهند داشت که قابل ستایش و خشنودی خداوند باشد و بر آن پاداش داده شوند. و خداوند آنها را تزکیه نمیکند، چون آنان اسباب عدم تزکیه را اختیار کردند؛ و بزرگترین سبب تزکیه، عمل به کتاب خدا و پیروی کردن از آن و فرا خواندن مردم به سوی آن است. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر میکنند و چگونه آن را تحمل مینمایند؟. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر میکنند و چگونه آن را تحمل مینمایند؟.
(176) (﴿ذَٰلِكَ﴾) آنچه ذکر شد، یعنی مجازات عادلانۀ خدا و منع کردن اسباب هدایت از کسی که هدایت را انکار کرده و ضلالت را پذیرفته است، (﴿بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) «بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است»؛ و از جملهی حق این است که نیکوکار را در برابر نیکیهایش پاداش داده و گناهکار را بخاطر انجام گناه مجازات میکند. همچنین این قول خداوند متعال: (﴿نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بیانگر آن است که خداوند، کتاب را برای هدایت آفریدگانش و روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، نازل فرموده است. پس هر کس آن را از مقصود و مرام حقیقیاش به سویی دیگر برگرداند، سزاوار آن است که به شدیدترین عقوبت و سزا مجازات گردد. (﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ﴾) و همانا کسانی که در کتاب خدا اختلاف کردند و به بخشی از آن ایمان آورده و به بخشی از آن کفر ورزیدند؛ و یا کسانی که کتاب را تحریف کردند و آن را طبق خواست خویش برگرداندند. (﴿لَفِي شِقَاقِۢ بَعِيدٖ﴾) اینان در مخالفت و دشمنی دور و دراز قرار دارند؛ چون آنها با کتابی که حق را به همراه آورده بود و اتفاق و اتحاد آنان را در پی داشت، مخالفت کردند. پس دچار دو دستگی شدیدی شدند و اختلاف و تفرقه سختی در میان آنان به وجود آمد. اما کسانی از اهل کتاب به آن ایمان آوردند و در هر چیزی به حکم آن عمل کردند و با یکدیگر متحد و متفق شده و با محبت و مهربانی با یکدیگر معاشرت نمودند. این آیات، متضمن تهدید کسانی است که آنچه را خداوند نازل فرموده است، پنهان میدارند و کالای دنیا را بر آن ترجیح میدهند. خداوند آنان را مورد تهدید قرار داده است که نه آنان را پاکیزه میگرداند و نه آنان را میآمرزد. و سبب این امر را بیان کرده و فرموده است: آنها گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند، در نتیجه عذاب خدا را به بهای مغفرت او خریدند. سپس، از شدت بردباری آنها بر آتش جهنم، ابراز تعجب نموده و با این کار، بیشتر، آنان را متألم میگرداند، چون آنها کارهایی را انجام میدهند که آنان را به آتش جهنم میرساند. و نیز فرمود: کتاب [ما] مشتمل بر حق است و اتفاق و اتحاد مؤمنان را در پی دارد؛ و هرکس با آن مخالفت ورزد، از حق دور شده و با آن در ستیز است.
البقرة 2:175
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَـئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ، همانا کساني که آنچه را از کتاب نازل کرده، پنهان مي دارند و آن را به بهاي اندکي مي فروشند، در شکمهايشان جز آتش چيزي را فرو نمي برند و خداوند در روز قيامت با آنها سخن نمي گويد و آنها را پاکيزه نمي گرداند و براي آنها عذابي دردناک است. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّار، ايشان همان کساني هستند که گمراهي را به هدايت و عذاب را به ازاي آمرزش خريدند، پس چقدر در برابر آتش بردبارند! ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيد، اين بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است و کساني که در کتاب اختلاف کردند در ستيزي بسيار دور قرار دارند.
(174 - 175) این تهدید سختی است برای کسی که آنچه را خداوند بر پیامبرانش فرو فرستاده است، پنهان میکند، از قبیل علمی که خداوند از صاحبان آن پیمان گرفت تا آن را برای مردم بیان نمایند و پنهان نکنند. پس کسانی که آن را با بهره و کالایی از دنیا عوض کنند و دستور خداوند را دور اندازند، (﴿مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ﴾) جز آتش در شکم خود فرو نمیبرند، چون قیمتی که آنان به دست آوردهاند با زشتترین معامله و بزرگترین حرام به دست آوردهاند. پس سزای آنها از نوع کردارشان است. (﴿وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمیگوید، بلکه از آنها خشمناک گشته و از آنان روی برمیگرداند این از عذاب جهنم برای آنان سختتر است. (﴿وَلَا يُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنها را از اخلاق زشت پاکیزه نمیگرداند؛ و آنها کرداری نخواهند داشت که قابل ستایش و خشنودی خداوند باشد و بر آن پاداش داده شوند. و خداوند آنها را تزکیه نمیکند، چون آنان اسباب عدم تزکیه را اختیار کردند؛ و بزرگترین سبب تزکیه، عمل به کتاب خدا و پیروی کردن از آن و فرا خواندن مردم به سوی آن است. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر میکنند و چگونه آن را تحمل مینمایند؟. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر میکنند و چگونه آن را تحمل مینمایند؟.
(176) (﴿ذَٰلِكَ﴾) آنچه ذکر شد، یعنی مجازات عادلانۀ خدا و منع کردن اسباب هدایت از کسی که هدایت را انکار کرده و ضلالت را پذیرفته است، (﴿بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) «بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است»؛ و از جملهی حق این است که نیکوکار را در برابر نیکیهایش پاداش داده و گناهکار را بخاطر انجام گناه مجازات میکند. همچنین این قول خداوند متعال: (﴿نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بیانگر آن است که خداوند، کتاب را برای هدایت آفریدگانش و روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، نازل فرموده است. پس هر کس آن را از مقصود و مرام حقیقیاش به سویی دیگر برگرداند، سزاوار آن است که به شدیدترین عقوبت و سزا مجازات گردد. (﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ﴾) و همانا کسانی که در کتاب خدا اختلاف کردند و به بخشی از آن ایمان آورده و به بخشی از آن کفر ورزیدند؛ و یا کسانی که کتاب را تحریف کردند و آن را طبق خواست خویش برگرداندند. (﴿لَفِي شِقَاقِۢ بَعِيدٖ﴾) اینان در مخالفت و دشمنی دور و دراز قرار دارند؛ چون آنها با کتابی که حق را به همراه آورده بود و اتفاق و اتحاد آنان را در پی داشت، مخالفت کردند. پس دچار دو دستگی شدیدی شدند و اختلاف و تفرقه سختی در میان آنان به وجود آمد. اما کسانی از اهل کتاب به آن ایمان آوردند و در هر چیزی به حکم آن عمل کردند و با یکدیگر متحد و متفق شده و با محبت و مهربانی با یکدیگر معاشرت نمودند. این آیات، متضمن تهدید کسانی است که آنچه را خداوند نازل فرموده است، پنهان میدارند و کالای دنیا را بر آن ترجیح میدهند. خداوند آنان را مورد تهدید قرار داده است که نه آنان را پاکیزه میگرداند و نه آنان را میآمرزد. و سبب این امر را بیان کرده و فرموده است: آنها گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند، در نتیجه عذاب خدا را به بهای مغفرت او خریدند. سپس، از شدت بردباری آنها بر آتش جهنم، ابراز تعجب نموده و با این کار، بیشتر، آنان را متألم میگرداند، چون آنها کارهایی را انجام میدهند که آنان را به آتش جهنم میرساند. و نیز فرمود: کتاب [ما] مشتمل بر حق است و اتفاق و اتحاد مؤمنان را در پی دارد؛ و هرکس با آن مخالفت ورزد، از حق دور شده و با آن در ستیز است.
البقرة 2:176
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَـئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ، همانا کساني که آنچه را از کتاب نازل کرده، پنهان مي دارند و آن را به بهاي اندکي مي فروشند، در شکمهايشان جز آتش چيزي را فرو نمي برند و خداوند در روز قيامت با آنها سخن نمي گويد و آنها را پاکيزه نمي گرداند و براي آنها عذابي دردناک است. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّار، ايشان همان کساني هستند که گمراهي را به هدايت و عذاب را به ازاي آمرزش خريدند، پس چقدر در برابر آتش بردبارند! ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيد، اين بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است و کساني که در کتاب اختلاف کردند در ستيزي بسيار دور قرار دارند.
(174 - 175) این تهدید سختی است برای کسی که آنچه را خداوند بر پیامبرانش فرو فرستاده است، پنهان میکند، از قبیل علمی که خداوند از صاحبان آن پیمان گرفت تا آن را برای مردم بیان نمایند و پنهان نکنند. پس کسانی که آن را با بهره و کالایی از دنیا عوض کنند و دستور خداوند را دور اندازند، (﴿مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ﴾) جز آتش در شکم خود فرو نمیبرند، چون قیمتی که آنان به دست آوردهاند با زشتترین معامله و بزرگترین حرام به دست آوردهاند. پس سزای آنها از نوع کردارشان است. (﴿وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمیگوید، بلکه از آنها خشمناک گشته و از آنان روی برمیگرداند این از عذاب جهنم برای آنان سختتر است. (﴿وَلَا يُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنها را از اخلاق زشت پاکیزه نمیگرداند؛ و آنها کرداری نخواهند داشت که قابل ستایش و خشنودی خداوند باشد و بر آن پاداش داده شوند. و خداوند آنها را تزکیه نمیکند، چون آنان اسباب عدم تزکیه را اختیار کردند؛ و بزرگترین سبب تزکیه، عمل به کتاب خدا و پیروی کردن از آن و فرا خواندن مردم به سوی آن است. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر میکنند و چگونه آن را تحمل مینمایند؟. اما آنان کتاب خدا را دور انداختند، و از آن روی برتافتند، و گمراهی را بر هدایت و عذاب را بر آمرزش برگزیدند. بنابراین چیزی جز آتش آنان را نشاید. پس چگونه بر آن صبر میکنند و چگونه آن را تحمل مینمایند؟.
(176) (﴿ذَٰلِكَ﴾) آنچه ذکر شد، یعنی مجازات عادلانۀ خدا و منع کردن اسباب هدایت از کسی که هدایت را انکار کرده و ضلالت را پذیرفته است، (﴿بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) «بدان سبب است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است»؛ و از جملهی حق این است که نیکوکار را در برابر نیکیهایش پاداش داده و گناهکار را بخاطر انجام گناه مجازات میکند. همچنین این قول خداوند متعال: (﴿نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) بیانگر آن است که خداوند، کتاب را برای هدایت آفریدگانش و روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، نازل فرموده است. پس هر کس آن را از مقصود و مرام حقیقیاش به سویی دیگر برگرداند، سزاوار آن است که به شدیدترین عقوبت و سزا مجازات گردد. (﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ﴾) و همانا کسانی که در کتاب خدا اختلاف کردند و به بخشی از آن ایمان آورده و به بخشی از آن کفر ورزیدند؛ و یا کسانی که کتاب را تحریف کردند و آن را طبق خواست خویش برگرداندند. (﴿لَفِي شِقَاقِۢ بَعِيدٖ﴾) اینان در مخالفت و دشمنی دور و دراز قرار دارند؛ چون آنها با کتابی که حق را به همراه آورده بود و اتفاق و اتحاد آنان را در پی داشت، مخالفت کردند. پس دچار دو دستگی شدیدی شدند و اختلاف و تفرقه سختی در میان آنان به وجود آمد. اما کسانی از اهل کتاب به آن ایمان آوردند و در هر چیزی به حکم آن عمل کردند و با یکدیگر متحد و متفق شده و با محبت و مهربانی با یکدیگر معاشرت نمودند. این آیات، متضمن تهدید کسانی است که آنچه را خداوند نازل فرموده است، پنهان میدارند و کالای دنیا را بر آن ترجیح میدهند. خداوند آنان را مورد تهدید قرار داده است که نه آنان را پاکیزه میگرداند و نه آنان را میآمرزد. و سبب این امر را بیان کرده و فرموده است: آنها گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند، در نتیجه عذاب خدا را به بهای مغفرت او خریدند. سپس، از شدت بردباری آنها بر آتش جهنم، ابراز تعجب نموده و با این کار، بیشتر، آنان را متألم میگرداند، چون آنها کارهایی را انجام میدهند که آنان را به آتش جهنم میرساند. و نیز فرمود: کتاب [ما] مشتمل بر حق است و اتفاق و اتحاد مؤمنان را در پی دارد؛ و هرکس با آن مخالفت ورزد، از حق دور شده و با آن در ستیز است.