Tafsir As-Saadi - Persian — البقرة 2:255 – البقرة 2:286
Contents
- البقرة 2:255
- البقرة 2:256
- البقرة 2:257
- البقرة 2:258
- البقرة 2:259
- البقرة 2:260
- البقرة 2:261
- البقرة 2:262
- البقرة 2:263
- البقرة 2:264
- البقرة 2:265
- البقرة 2:266
- البقرة 2:267
- البقرة 2:268
- البقرة 2:269
- البقرة 2:270
- البقرة 2:271
- البقرة 2:272
- البقرة 2:273
- البقرة 2:274
- البقرة 2:275
- البقرة 2:276
- البقرة 2:277
- البقرة 2:278
- البقرة 2:279
- البقرة 2:280
- البقرة 2:281
- البقرة 2:282
- البقرة 2:283
- البقرة 2:284
- البقرة 2:285
- البقرة 2:286
البقرة 2:255
اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ، معبود به حقي جز«الله» وجود ندارد، زنده و پايدار است، چُرت و خواب او را فرا نمي گيرد، آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست، کيست که نزد او شفاعت کند مگر باذن او؟ گذشته و آينده ايشان را مي داند، و از علم او آگاهي نمي يابند و به دانش او احاطه پيدا نخواهند کرد مگر آن مقدار که او بخواهد، کرسي او آسمانها و زمين را فرا گرفته است. و نگاهداري آنها براي او مشکل نيست، و او والاتر و بزرگتر است.
(255) پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر داده است که این آیه بزرگترین آیۀ قرآن است، چون مفاهیم توحید و عظمت و گستردگی صفات باری تعالی را در بردارد. و پروردگار خبر داد که او (﴿ٱللَّهُ﴾) خداوندی است که تمام معانی الوهیت را داراست، و کسی جز او سزاوار الوهیت و شایستۀ پرستش نیست؛ پس الوهیت کسی دیگر و پرستش غیر او، باطل است.(﴿ٱلۡحَيُّ﴾) خداوندی که دارای تمام معانی حیات کامل، از قبیل: شنوایی، بینایی، قدرت، اراده و دیگر صفات ذاتی است. همانطور که او (﴿ٱلۡقَيُّومُ﴾) پایدار است. همۀ صفات افعال در این صفت داخلاند؛ چون او پابرجاست و بر قدرت خودش قایم است، و از تمام آفریدههایش بینیاز است و همۀ آفریدهها را به وجود آورده است، پس او همۀ آفریدهها را بهوجود آورده و همه را زنده و باقی گذارده، و همۀ آنچه را که موجودات برای وجود و بقای خود به آن نیاز دارند به آنها ارزانی داشته است. و از کمال حیات و پا برجایی او این است که (﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾) نه چُرت و نه خواب او را فرا نمیگیرد؛ زیرا چُرت و خواب برای مخلوقی پیش میآید که دچار ضعف و ناتوانی و فروپاشی میشود، و چرت و خواب برای خداوند با عظمت و با شکوه نیست. و خداوند خبر داد که او پادشاه و فرمانروای آسمانها و زمین است. پس همۀ مخلوقات، بندگان و مملوک او هستند و هیچ یک از آنها از این محور بیرون نمیروند. ﴿إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا﴾ همۀ آنچه در آسمانها و زمین هستند، بندهوار پیش خداوند میآیند. پس او صاحب همۀ ممالک است، و او خداوندی است که دارای صفات فرمانروایی و تصرف و پادشاهی و بزرگی است. و از کمال فرمانروایی او این است که (﴿يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ﴾) کسی نزد او سفارش نمیکند (﴿إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾) مگر به اجازه و فرمان او، پس همۀ شفاعتکنندگان و آنهایی که از وجاهت و جایگاهی برخوردارند، بندۀ خداوند هستند، و به سفارشی اقدام نمیکنند مگر اینکه خداوند به آنها اجازه دهد:﴿قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعٗاۖ لَّهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ بگو: «شفاعت همه از آنِ خداست، برای اوست پادشاهی آسمانها و زمین». و خداوند به هیچ کس اجازه نمیدهد که شفاعت کند مگر برای کسی که از او راضی باشد. و خداوند جز توحید و یگانگی خویش، و پیروی از پیامبرانش را نمیپسندد، پس هر کس اینگونه نباشد بهرهای از شفاعت نخواهد داشت. سپس خداوند از علم فراگیر خویش خبر داد و فرمود: آنچه را که فرا روی آفریدهها قرار دارد، میداند، (﴿وَمَا خَلۡفَهُمۡ﴾) و از گذشتههای بسیار دور و بیابتدا مطلع است و هیچ چیز پنهانی بر او پنهان نمیماند: ﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ﴾ او خیانت چشمها و آنچه را سینهها پنهان میکنند، میداند. و هیچ یک از آفریدههای خداوند به چیزی از علم و معلومات الهی احاطه نمییابد، (﴿إِلَّا بِمَا شَآءَ﴾) مگر آنچه خودش بخواهد، که از آن جمله امور شرعی و قدری است که خداوند آنها را بدان آگاه ساخته است و آن قطرۀ بسیار اندکی است از دریای بیکران معلومات باری تعالی. همانطور که داناترین مخلوقات خداوند که پیامبران و فرشتگان هستند، گفتند:﴿سُبۡحَٰنَكَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ﴾ تو پاک و منزهی، دانشی نداریم جز آنچه به ما آموختهای. سپس خداوند از بزرگی و شکوه خویش سخن به میان آورد و خبر داد که کرسی او آسمانها و زمین را فراگرفته است، و آسمانها و زمین و دنیاهایی که در بین آن دو است، به وسیلۀ اسباب و سیستمی که خداوند در جهان هستی به ودیعه نهاده است، حفظ میکند، با وجود این (﴿وَلَا ئَُودُهُۥ﴾) حفاظت آسمانها و زمین برای او سنگین و دشوار نیست؛ چرا که او از کمال عظمت و اقتدار، و حکمتی گسترده برخوردار است. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ﴾) و ذات خداوند بر تمام مخلوقات والایی دارد، همچنانکه صفاتش نیز بر صفات سایر مخلوقات والا است. او والا است و بر همۀ مخلوقات چیره است، و موجودات در برابر او ذلیل و تسلیم هستند، و مشکلات و سختیها در برابر او فروتناند، و گردنها در برابر او خوار و ذلیل. (﴿ٱلۡعَظِيمُ﴾) سراسر عظمت و بزرگی و مجد و افتخار است، دلها شیفتۀ او هستند و ارواح او را تعظیم مینمایند، و عارفان میدانند که هرموجود با عظمت و بزرگی در مقابل عظمت خداوندِ بزرگ، ناچیز است. پس چون این آیه مفاهیم بسیار والایی را دربر دارد، شایسته است که بزرگترین آیۀ قرآن باشد. و هرکس که آن را میخواند باید در آن تفکر و اندیشه کند تا قلبش از یقین و عرفان و ایمان سرشار گردد، و از شرارت شیطان محفوظ بماند.
البقرة 2:256
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ، در دين اجباري نيست ، به راستي که هدايت از گمراهي جدا شده است. پس هرکس که به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ايمان بياورد، به راستي که به دستاويز محکمي چنگ زده است که گسستني نيست و خداوند شنواي داناست.
(256) این بیانگر آن است که دین اسلام دینی کامل است، چون دلایل آن کامل، و نشانههای آن روشناند. اسلام دین عقل و دانش و فطرت و حکمت، و دین صلاح و اصلاح، و دین حق و هدایت است. پس به خاطر کامل بودن آن و اینکه سرشت و فطرت آن را میپذیرد، نیازی نیست که کسی مجبور گردد تا دین اسلام را بپذیرد؛ زیرا انسان بر انجام چیزی اجبار میشود که از آن متنفر است، و اجبار و اکراه با حقیقت در تضاد است، ضمن اینکه انسان بر پذیرفتن آیینی اجبار میشود که دلایل و نشانههای آن پوشیده باشد، در حالی که هرکس این دین را رد کرده و نپذیرفته باشد به خاطر عناد و کینهورزی بوده است؛ زیرا هدایت از گمراهی مشخص گردیده و برای کسی عذر و دلیلی باقی نمانده است. بین این مطلب و آیات زیادی که جهاد را واجب میگردانند، تضادی نیست؛ زیرا خداوند به پیکار و جنگ دستور داده است تا دین کاملاً از آن او باشد، تا تجاوزِ تجاوزگران دفع گردد. و مسلمین اجماع کردهاند که جهاد در رکاب رهبر نیک و فاسق ادامه دارد، و نیز اجماع نمودهاند که جهادِ تبلیغی و عملی از فرایضی است که تا ابد ادامه دارد. پس هر مفسری که گمان برده باشد این آیه با آیات جهاد تضاد دارد، و بر این باور باشد که این آیه منسوخ است، سخن او سطحی و ضعیف است. و هرکس در این آیۀ شریفه بیندیشید این موضوع را آن گونه که ما یادآور شدیم، به وضوح در مییابد. سپس خداوند بیان کرد که مردم به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی که به خداوند یگانه و بیشریک ایمان آورده، و به طاغوت کفر ورزیدهاند. ـ و طاغوت به هر آن چیزی گفته میشود که با ایمان به خدا متضاد است، از قبیل: شرک و غیره ـ . این گروه بیتردید به دستاویز محکم و ناگسستنی چنگ زدهاند، و بر دین درست قرار دارند، و در نهایت به خدا و سرای بهشت میرسند. و گروه دوم کسانی هستند که به خدا ایمان نیاورده، و به او کفر ورزیده، و به طاغوت ایمان آوردهاند، و برای همیشه هلاک گردیده، و به عذاب جاودانگی مبتلا میشوند. (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ﴾) و خداوند همۀ صداها را علی رغم اختلاف زبانها و تفاوت نیازها میشنود، و دعای دعاکنندگان و شیونِ زاریکنندگان را میشنود. (﴿عَلِيمٌ﴾) به آنچه سینهها پنهان داشتهاند، و نیز به دیگر امور پنهان، داناست، پس خداوند هرکس را برحسب کار و نیّتش مجازات مینماید.
البقرة 2:257
اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، خداوند سرپرست و کارساز مومنان است آنان را از تاريکي ها به سوي نور بيرون مي برد و کساني که کفر ورزيده اند سرپرستشان طاغوت است که آنان را از روشنايي به سوي تاريکي مي کشانند. ايشان ياران آتش اند و در آن جاودانه خواهند بود.
(257) آبه (﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ...﴾) بر آیه قبلی مترتب میباشد، پس آن، اساس و پایه، و این، نتیجه است. پروردگار خبر داد کسانی که ایمان آوردند و با انجام واجبات و ترک همۀ آنچه با ایمان منافی است صداقت ایمانشان را نشان دادند، خداوند ولیّ و سرپرست آنهاست، و با ولایت ویژۀ خود آنها را سرپرستی مینماید، و تربیت آنها را بر عهده میگیرد، پس آنان را از تاریکیهای جهل و کفر و گناهان و غفلت و رویگردانی به سوی نورِ علم و یقین و ایمان و اطاعت و روی آوردن کامل به پروردگارشان میبرد، و دلهایشان را با نور وحی و ایمان که در قلب آنها میاندازد، روشن مینماید، و آن را برایشان آسان میگرداند، و آنها را از سختی دور میکند. و اما کسانی که کفر ورزیدهاند، پس چون سرپرستی غیر از سرپرست واقعی خود اختیار کردهاند آنها را به خودشان واگذار نموده، و رسوایشان میکند، و آنها را به کسی واگذار مینماید که سرپرستی و ولایت وی را پذیرفته بودند، حال آنکه وی نمیتواند فایدهای به آنها برساند، و زیانی را از آنها دفع کند. پس این سرپرستان آنها را گمراه و بدبخت کرده، و از هدایت و علم مفید و عمل صالح و از سعادت محروم مینماید، و آتش جهنم جایگاه آنان خواهد بود و در آن برای همیشه خواهند ماند. بار خدایا ما را از زمرۀ کسانی قرار ده که ولیّ و سرپرستشان هستی.
البقرة 2:258
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ، آيا از حال کسي که خداوند به او پادشاهي بخشيده بود و با ابراهيم در مورد پروردگارش مجادله کرد خبرداري؟ آنگاه که ابراهيم گفت:« پروردگار من کسي است که زنده مي کند و مي ميراند». گفت: من نيز زنده مي گردانم و مي ميرانم» ابراهيم گفت: « خداوند خورشيد را از مشرق بر مي آورد، تو آن را از مغرب برآور» ، پس کسي که کفر ورزيده بود حيران شد و خداوند قوم ستمکار را هدايت نمي کند.
(258) خداوند از اخبار پیامبران گذشته چیزهایی برای ما بیان میکند که بهوسیلۀ آن حقایق روشن میشود، و دلیلهای گوناگونی بر یگانگی و توحید خویش اقامه مینماید. پس خداوند از خلیل خود، ابراهیم -علیه السلام- خبر میدهد که با آن پادشاه ستمگر «نمرود بابلی» که منکر پروردگار جهانیان بود، مجادله کرد، و اینکه وی خود را برای مجادله و مقابله با ابراهیم خلیل کاندیدا نمود، امری که هیچ اشکال و تردیدی در آن جای نداشت، و آن توحید خدا و ربوبیت او بود که از آشکارترین و واضحترین امور است. اما این پادشاه مغرور و ستمگر، پادشاهیاش او را مغرور و سرکش کرده و به جایی رسانده بود که وجود خداوند را انکار میکرد، و با ابراهیم به مجادله پرداخت؛ آن پیامبر بزرگی که خداوند علم و یقینی به او داد که به هیچ یک از پیامبران به جز محمد صلی الله علیه وسلم نبخشیده بود. ابراهیم در حالی که با او مناظره میکرد، گفت: (﴿رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ﴾) پروردگارم ذاتی است که تنها او میآفریند و تدبیر مینماید، و زنده گرداندن و میراندن تنها از آن اوست، و ابراهیم به آشکارترین مطلب در این زمینه که زنده گرداندن و میراندن است، اشاره کرد. پس آن پادشاه ستمگر با حالتی از تکبر گفت: (﴿أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُ﴾) من هم زنده میگردانم و میمیرانم. و منظورش این بود که من هرکس را بخواهم بکشم، میکشم و هرکس را بخواهم زنده نگاه دارم، زنده نگاه میدارم. و معلوم است که این فریب و تزویر است و فرار از مقصود؛ زیرا منظور ابراهیم این بود خداوند کسی است که حیات را از نیستی به وجود آورده و به چیزهای بیجان زندگی داده است. و اوست که بندگان و حیوانات را در مدت مقرر و هنگام فرا رسیدن اجلشان، با اسبابی که زندگی آنها بدان مرتبط است یا بدون سبب میمیراند. و وقتی خلیل دید که او سفسطه میکند و ممکن است مردمان ساده لوح و کوتاه فکر فریبش را بخورند، گفت: اگر آن گونه است که تو گمان میبری(﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَ﴾) همانا خداوند خورشید را از مشرق برمیآورد، تو آن را از مغرب برآور، پس مرد کافر مبهوت شد؛ یعنی ایستاد ودلیلش تمام شد، و شبهۀ او از بین رفت. و این عمل حضرت خلیل، فرار از دلیلی به دلیلی دیگر نیست، بلکه ایشان میخواستند نمرود را محکوم نمایند، و اساس را بر آن نهاده بودند که ادعای نمرود صحیح باشد؛ درحالیکه ادعاهای او کاملاً باطل بود. پس همۀ دلایل سمعی و عقلی و فطری، به توحید خداوند گواهی میدهند و اینکه خداوند در آفریدن و تدبیر، یگانه است، و کسی که چنین باشد، فقط او سزاوار عبادت است. و تمام پیامبران بر این اصل بزرگ اتفاق نظر دارند، و جز انسان کینهتوز و متکبر و ستمگری که همانند آن پادشاه ستمگر و سرسخت [یعنی نمرود] باشد آن را انکار نکرده است. این دلایل اثبات توحید است.
البقرة 2:259
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، يا همچون کسي که از کنار دهکده اي گذر کرد که سقف ها و ديوارها بر پايه هايش فرو ريخته بود، گفت:« چگونه خداوند اين را پس از مردنش زنده مي گرداند؟» پس خدا او را صد سال ميراند، سپس او را زنده کرد و گفت:« چقدر مانده اي ؟» گفت: « يک روز يا بخشي از روز را در اين حال مانده ام » گفت: « بلکه صد سال در اين حال مانده اي ، پس به خوراک و نوشيدنيت نگاه کن تغيير نيافته است، و به خرت بنگر، و تا تو را نشانه اي براي مردم قرار دهيم، و به استخوان ها بنگر که چگونه آنها را پيوند مي دهيم، سپس بر آن گوشت مي پوشانيم» ، پس وقتي براي او روشن شد، گفت:«ـ مي دانم که خداوند بر هر چيزي داناست». وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِـي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، و به يادآور هنگامي را که ابراهيم گفت:« پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده مي کني» ، فرمود:« آيا ايمان نداري؟» گفت:« آري! ايمان دارم ولي براي اينکه دلم اطمينان پيدا کند» . فرمود:« چهار تا از پرندگان را بگير و آنها را نزد خود تکه تکه کن، سپس هر قسمت از آنها را بر کوهي قرار بده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سوي تو آيند، و بدان که خداوند عزيز و حکيم است.»
(259) سپس دلایل کمال قدرت خویش و دلایل حشر و جزا را بیان نمود و فرمود: (﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ ...﴾) این دو دلیل بزرگ در دنیا و قبل از آخرت، مشاهده شده و بر وجود رستاخیز و سزا و جزا، دلالت مینمایند. طبق قول صحیح یکی از آن را خداوند به دست کسی اجرا نمود که در رستاخیز تردید داشت، همانطور که آیۀ کریمه بر صحت این مطلب دلالت مینماید. و دلیل دیگر را بر دست خلیل خود -ابراهیم- اجرا نمود، همان طور که دلیل گذشتۀ توحید را بر دست او اجرا نمود. پس این مرد از کنار دهکدهای گذر کرد که ویران شده، و سقف خانهها بر پایههای آن واژگون شده بود، و ساکنان آن مرده بودند، و آثاری از آبادانی در آن دیده نمیشد. پس او در حالتی که شک و تردید وی را فرا گرفته بود، گفت: (﴿قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) چگونه خداوند [اهل] این [ویرانه] را زنده میگرداند؟! چرا که او بعید میدانست چنین چیزی صورت بگیرد؛ یعنی ایشان زنده شدن آن [روستا و اهالی آن] را با آن حالتی که در آن بهسر میبردند، بعید میدانست، و در آن لحظه به قلبش خطور کرد که زنده شدن هر چیز دیگری که حالتی همانند حالت روستای مذکور و اهالی آن را داشته باشد، بعید میباشد. و خداوند خواست نسبت به او و سایر مردم مهربانی نماید، پس او را صد سال میراند، و او الاغی را به همراه داشت و خداوند خرش را هم همراه او میراند، و خوراک و نوشیدنی را نیز به همراه داشت که خداوندخوراک و نوشیدنی او را به همان حالت در این مدت طولانی نگاه داشت. پس وقتی که صد سال گذشت، خداوند او را برانگیخت، و زنده گرداند و فرمود: (﴿كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾) چقدر ماندهای؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز در این حالت ماندهام، و این برحسب گمان او بود. خداوند فرمود: (﴿بَل لَّبِثۡتَ مِاۡئَةَ عَامٖ ﴾) بلکه صد سال در این حالت ماندهای و ظاهراً این سؤال و جوابها توسط یکی از پیامبران ارائه شده است. و از کمال رحمت و مهربانی خدا به او و بر مردم این بود که معجزه را به طور عیان به وی نشان داد، تا قانع شود. و بعد از این که دانست او مرده است و خدا او را زنده گردانده است، به او گفته شد: (﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡ﴾) به غذا و نوشیدنیات بنگر که تغییر نکرده است؛ یعنی در این مدت طولانی تغییر نکرده است، و این از نشانههای قدرت خداست؛ زیرا مفسرین بیان کردهاند که غذا و نوشیدنیاش میوه و آب میوه بوده است که دیری نمیپاید، تغییر میکند. اما خداوند آن را صد سال محافظت کرد. و به او گفته شد: (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ﴾) به خرت بنگر. که تکهتکه و متلاشی شده است، و استخوانهایش پودر گشته است. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا﴾) و به استخوانها بنگر که چگونه بعضی را بر بالای بعضی قرار داده و برخی را با برخی دیگر پیوند میدهیم، پس از اینکه از هم جدا شدهبودند. (﴿ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗا﴾) و پس از پیوند دادن، آن را با گوشت میپوشانیم، سپس زندگی را به آن باز میگردانیم. (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) پس وقتی با چشم خود دید به طوری که هیچ شک و تردیدی در آن راه نمییافت، (﴿قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) گفت: میدانم که خداوند بر هر چیزی تواناست. پس او به توانایی بیحد و مرز خداوند اعتراف کرد، و نشانهای نیز برای مردم گردید، چون آنها مرگ او و مردن خرش را دیدند، سپس این نشانۀ بزرگ را مشاهده کردند. این است سخن درست در مورد آن مرد. بسیاری از مفسران میگویند:«آن مرد، مرد مؤمنی بوده، و یا یکی از پیامبران بوده است، «عزیر» یا پیامبری دیگر بوده است. و (﴿أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) یعنی این روستا بعد از آنکه ویران شده است، چگونه آباد میگردد؟! و خداوند او را میراند تا به وی نشان دهد که چگونه آن را به وسیلۀ مردم آباد میگرداند، و در طول صد سال، بعد از آنکه ویران شده بود؛ مردم به آن بازگشتند و آبادش کردند». البته نه لفظ این آیه بر این سخن دلالت میکند ـ بلکه منافی آن نیز میباشد ـ و نه معنی آیه بر آن دلالت مینماید؛ زیرا چه نشانه و دلیلی در آباد شدن شهرهای ویران وجود دارد؟ و این چیزی است که همواره مشاهده میشود و شهرها و مسکنهایی آباد میگردند، و شهرها و مسکنهای دیگری ویران میشوند، بلکه نشانه و معجزۀ بزرگ در این است که آن مرد پس از مرگ، زنده شد و الاغش نیز زنده گردید، و خوراک ونوشیدنی او بدون اینکه متعفن شود و تغییر کند، سالم باقی ماند. سپس سخن خداوند که میفرماید: (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) بیانگر آن است که موضوع برای او روشن نگردید مگر پس از اینکه این حالت را مشاهده کرد که بر کمال قدرت خدا دلالت نمود. و اما دلیل دیگر، این بود که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد مردگان را چگونه زنده میگرداند. خداوند به او فرمود: (﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِن﴾) آیا ایمان نداری؟ این پرسش بدان جهت بود تا شبهه را از خلیل خود دور نماید. (﴿قَالَ﴾) ابراهیم گفت: (﴿بَلَىٰ﴾) آری، ای پروردگار! من ایمان دارم که تو بر هر چیزی توانا هستی، ومردگان را زنده میگردانی، و بندگان را سزا و جزا میدهی، اما میخواهم دلم آرام گیرد، و به یقین محض برسم. خداوند به منظور تکریم او، و از روی رحمت خود نسبت به بندگان، دعای او را پذیرفت. (﴿قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ﴾)گفت: چهار تا از پرندگان را بگیر. و بیان نکرد که چه پرندگانی باشند؛ پس معجزه با هر نوعی از پرندگان حاصل میشود، و مقصود، حصول معجزه است. (﴿فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ﴾) و آنها را ذبح و تکهتکه کن، و با یکدیگر مخلوط نما.(﴿ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و ابراهیم چنین کرد، و اجزای آنها را جداجدا بر سر کوههایی که اطراف او بود، گذاشت، و هر پرندهای را به اسمش صدا زد، و پرندگان به سوی او آمدند؛ یعنی با شتاب به سوی او آمدند؛ زیرا سعی؛ یعنی شتاب. و منظور این نیست که پرندگان با پاهایشان به سوی او آمدند، بلکه پرندگان در حالی که پرواز میکردند به سوی او آمدند؛ یعنی به کاملترین صورتِ زنده بودن [به نزدش آمدند]. و پرندگان را برای این منظور انتخاب نمود، چون زنده کردن آنها کاملتر و روشنتر از دیگر حیوانات است، و نیز هر شک و گمانی را که بسا برای انسانهای باطلاندیش و پوچگرا پیش میآید، از بین میبرد. پس چهار پرندۀ متنوع را تکه تکه کرد، و آنها را بر سر کوههایی قرار داد، تا آشکارا و از دور و نزدیک مشاهده شوند. و او پرندگان را از خودش زیاد دور کرد، تا کسی گمان نبرد که حیلهای به کار برده است، و نیز خداوند به او دستور داد تا آنها را صدا کند، و پرندگان با شتاب به سوی او آمدند. پس این بزرگترین دلیل بر کمال قدرت و حکمت الهی است. و نیز بیانگر آن است که کمال قدرت خداوند و حکمت و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال عدل و فضل او، در رستاخیز برای بندگان آشکار میشود.
(260) سپس دلایل کمال قدرت خویش و دلایل حشر و جزا را بیان نمود و فرمود: (﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ ...﴾) این دو دلیل بزرگ در دنیا و قبل از آخرت، مشاهده شده و بر وجود رستاخیز و سزا و جزا، دلالت مینمایند. طبق قول صحیح یکی از آن را خداوند به دست کسی اجرا نمود که در رستاخیز تردید داشت، همانطور که آیۀ کریمه بر صحت این مطلب دلالت مینماید. و دلیل دیگر را بر دست خلیل خود -ابراهیم- اجرا نمود، همان طور که دلیل گذشتۀ توحید را بر دست او اجرا نمود. پس این مرد از کنار دهکدهای گذر کرد که ویران شده، و سقف خانهها بر پایههای آن واژگون شده بود، و ساکنان آن مرده بودند، و آثاری از آبادانی در آن دیده نمیشد. پس او در حالتی که شک و تردید وی را فرا گرفته بود، گفت: (﴿قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) چگونه خداوند [اهل] این [ویرانه] را زنده میگرداند؟! چرا که او بعید میدانست چنین چیزی صورت بگیرد؛ یعنی ایشان زنده شدن آن [روستا و اهالی آن] را با آن حالتی که در آن بهسر میبردند، بعید میدانست، و در آن لحظه به قلبش خطور کرد که زنده شدن هر چیز دیگری که حالتی همانند حالت روستای مذکور و اهالی آن را داشته باشد، بعید میباشد. و خداوند خواست نسبت به او و سایر مردم مهربانی نماید، پس او را صد سال میراند، و او الاغی را به همراه داشت و خداوند خرش را هم همراه او میراند، و خوراک و نوشیدنی را نیز به همراه داشت که خداوندخوراک و نوشیدنی او را به همان حالت در این مدت طولانی نگاه داشت. پس وقتی که صد سال گذشت، خداوند او را برانگیخت، و زنده گرداند و فرمود: (﴿كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾) چقدر ماندهای؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز در این حالت ماندهام، و این برحسب گمان او بود. خداوند فرمود: (﴿بَل لَّبِثۡتَ مِاۡئَةَ عَامٖ ﴾) بلکه صد سال در این حالت ماندهای و ظاهراً این سؤال و جوابها توسط یکی از پیامبران ارائه شده است. و از کمال رحمت و مهربانی خدا به او و بر مردم این بود که معجزه را به طور عیان به وی نشان داد، تا قانع شود. و بعد از این که دانست او مرده است و خدا او را زنده گردانده است، به او گفته شد: (﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡ﴾) به غذا و نوشیدنیات بنگر که تغییر نکرده است؛ یعنی در این مدت طولانی تغییر نکرده است، و این از نشانههای قدرت خداست؛ زیرا مفسرین بیان کردهاند که غذا و نوشیدنیاش میوه و آب میوه بوده است که دیری نمیپاید، تغییر میکند. اما خداوند آن را صد سال محافظت کرد. و به او گفته شد: (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ﴾) به خرت بنگر. که تکهتکه و متلاشی شده است، و استخوانهایش پودر گشته است. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا﴾) و به استخوانها بنگر که چگونه بعضی را بر بالای بعضی قرار داده و برخی را با برخی دیگر پیوند میدهیم، پس از اینکه از هم جدا شدهبودند. (﴿ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗا﴾) و پس از پیوند دادن، آن را با گوشت میپوشانیم، سپس زندگی را به آن باز میگردانیم. (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) پس وقتی با چشم خود دید به طوری که هیچ شک و تردیدی در آن راه نمییافت، (﴿قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) گفت: میدانم که خداوند بر هر چیزی تواناست. پس او به توانایی بیحد و مرز خداوند اعتراف کرد، و نشانهای نیز برای مردم گردید، چون آنها مرگ او و مردن خرش را دیدند، سپس این نشانۀ بزرگ را مشاهده کردند. این است سخن درست در مورد آن مرد. بسیاری از مفسران میگویند:«آن مرد، مرد مؤمنی بوده، و یا یکی از پیامبران بوده است، «عزیر» یا پیامبری دیگر بوده است. و (﴿أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) یعنی این روستا بعد از آنکه ویران شده است، چگونه آباد میگردد؟! و خداوند او را میراند تا به وی نشان دهد که چگونه آن را به وسیلۀ مردم آباد میگرداند، و در طول صد سال، بعد از آنکه ویران شده بود؛ مردم به آن بازگشتند و آبادش کردند». البته نه لفظ این آیه بر این سخن دلالت میکند ـ بلکه منافی آن نیز میباشد ـ و نه معنی آیه بر آن دلالت مینماید؛ زیرا چه نشانه و دلیلی در آباد شدن شهرهای ویران وجود دارد؟ و این چیزی است که همواره مشاهده میشود و شهرها و مسکنهایی آباد میگردند، و شهرها و مسکنهای دیگری ویران میشوند، بلکه نشانه و معجزۀ بزرگ در این است که آن مرد پس از مرگ، زنده شد و الاغش نیز زنده گردید، و خوراک ونوشیدنی او بدون اینکه متعفن شود و تغییر کند، سالم باقی ماند. سپس سخن خداوند که میفرماید: (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) بیانگر آن است که موضوع برای او روشن نگردید مگر پس از اینکه این حالت را مشاهده کرد که بر کمال قدرت خدا دلالت نمود. و اما دلیل دیگر، این بود که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد مردگان را چگونه زنده میگرداند. خداوند به او فرمود: (﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِن﴾) آیا ایمان نداری؟ این پرسش بدان جهت بود تا شبهه را از خلیل خود دور نماید. (﴿قَالَ﴾) ابراهیم گفت: (﴿بَلَىٰ﴾) آری، ای پروردگار! من ایمان دارم که تو بر هر چیزی توانا هستی، ومردگان را زنده میگردانی، و بندگان را سزا و جزا میدهی، اما میخواهم دلم آرام گیرد، و به یقین محض برسم. خداوند به منظور تکریم او، و از روی رحمت خود نسبت به بندگان، دعای او را پذیرفت. (﴿قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ﴾)گفت: چهار تا از پرندگان را بگیر. و بیان نکرد که چه پرندگانی باشند؛ پس معجزه با هر نوعی از پرندگان حاصل میشود، و مقصود، حصول معجزه است. (﴿فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ﴾) و آنها را ذبح و تکهتکه کن، و با یکدیگر مخلوط نما.(﴿ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و ابراهیم چنین کرد، و اجزای آنها را جداجدا بر سر کوههایی که اطراف او بود، گذاشت، و هر پرندهای را به اسمش صدا زد، و پرندگان به سوی او آمدند؛ یعنی با شتاب به سوی او آمدند؛ زیرا سعی؛ یعنی شتاب. و منظور این نیست که پرندگان با پاهایشان به سوی او آمدند، بلکه پرندگان در حالی که پرواز میکردند به سوی او آمدند؛ یعنی به کاملترین صورتِ زنده بودن [به نزدش آمدند]. و پرندگان را برای این منظور انتخاب نمود، چون زنده کردن آنها کاملتر و روشنتر از دیگر حیوانات است، و نیز هر شک و گمانی را که بسا برای انسانهای باطلاندیش و پوچگرا پیش میآید، از بین میبرد. پس چهار پرندۀ متنوع را تکه تکه کرد، و آنها را بر سر کوههایی قرار داد، تا آشکارا و از دور و نزدیک مشاهده شوند. و او پرندگان را از خودش زیاد دور کرد، تا کسی گمان نبرد که حیلهای به کار برده است، و نیز خداوند به او دستور داد تا آنها را صدا کند، و پرندگان با شتاب به سوی او آمدند. پس این بزرگترین دلیل بر کمال قدرت و حکمت الهی است. و نیز بیانگر آن است که کمال قدرت خداوند و حکمت و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال عدل و فضل او، در رستاخیز برای بندگان آشکار میشود.
البقرة 2:260
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، يا همچون کسي که از کنار دهکده اي گذر کرد که سقف ها و ديوارها بر پايه هايش فرو ريخته بود، گفت:« چگونه خداوند اين را پس از مردنش زنده مي گرداند؟» پس خدا او را صد سال ميراند، سپس او را زنده کرد و گفت:« چقدر مانده اي ؟» گفت: « يک روز يا بخشي از روز را در اين حال مانده ام » گفت: « بلکه صد سال در اين حال مانده اي ، پس به خوراک و نوشيدنيت نگاه کن تغيير نيافته است، و به خرت بنگر، و تا تو را نشانه اي براي مردم قرار دهيم، و به استخوان ها بنگر که چگونه آنها را پيوند مي دهيم، سپس بر آن گوشت مي پوشانيم» ، پس وقتي براي او روشن شد، گفت:«ـ مي دانم که خداوند بر هر چيزي داناست». وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِـي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، و به يادآور هنگامي را که ابراهيم گفت:« پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده مي کني» ، فرمود:« آيا ايمان نداري؟» گفت:« آري! ايمان دارم ولي براي اينکه دلم اطمينان پيدا کند» . فرمود:« چهار تا از پرندگان را بگير و آنها را نزد خود تکه تکه کن، سپس هر قسمت از آنها را بر کوهي قرار بده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سوي تو آيند، و بدان که خداوند عزيز و حکيم است.»
(259) سپس دلایل کمال قدرت خویش و دلایل حشر و جزا را بیان نمود و فرمود: (﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ ...﴾) این دو دلیل بزرگ در دنیا و قبل از آخرت، مشاهده شده و بر وجود رستاخیز و سزا و جزا، دلالت مینمایند. طبق قول صحیح یکی از آن را خداوند به دست کسی اجرا نمود که در رستاخیز تردید داشت، همانطور که آیۀ کریمه بر صحت این مطلب دلالت مینماید. و دلیل دیگر را بر دست خلیل خود -ابراهیم- اجرا نمود، همان طور که دلیل گذشتۀ توحید را بر دست او اجرا نمود. پس این مرد از کنار دهکدهای گذر کرد که ویران شده، و سقف خانهها بر پایههای آن واژگون شده بود، و ساکنان آن مرده بودند، و آثاری از آبادانی در آن دیده نمیشد. پس او در حالتی که شک و تردید وی را فرا گرفته بود، گفت: (﴿قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) چگونه خداوند [اهل] این [ویرانه] را زنده میگرداند؟! چرا که او بعید میدانست چنین چیزی صورت بگیرد؛ یعنی ایشان زنده شدن آن [روستا و اهالی آن] را با آن حالتی که در آن بهسر میبردند، بعید میدانست، و در آن لحظه به قلبش خطور کرد که زنده شدن هر چیز دیگری که حالتی همانند حالت روستای مذکور و اهالی آن را داشته باشد، بعید میباشد. و خداوند خواست نسبت به او و سایر مردم مهربانی نماید، پس او را صد سال میراند، و او الاغی را به همراه داشت و خداوند خرش را هم همراه او میراند، و خوراک و نوشیدنی را نیز به همراه داشت که خداوندخوراک و نوشیدنی او را به همان حالت در این مدت طولانی نگاه داشت. پس وقتی که صد سال گذشت، خداوند او را برانگیخت، و زنده گرداند و فرمود: (﴿كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾) چقدر ماندهای؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز در این حالت ماندهام، و این برحسب گمان او بود. خداوند فرمود: (﴿بَل لَّبِثۡتَ مِاۡئَةَ عَامٖ ﴾) بلکه صد سال در این حالت ماندهای و ظاهراً این سؤال و جوابها توسط یکی از پیامبران ارائه شده است. و از کمال رحمت و مهربانی خدا به او و بر مردم این بود که معجزه را به طور عیان به وی نشان داد، تا قانع شود. و بعد از این که دانست او مرده است و خدا او را زنده گردانده است، به او گفته شد: (﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡ﴾) به غذا و نوشیدنیات بنگر که تغییر نکرده است؛ یعنی در این مدت طولانی تغییر نکرده است، و این از نشانههای قدرت خداست؛ زیرا مفسرین بیان کردهاند که غذا و نوشیدنیاش میوه و آب میوه بوده است که دیری نمیپاید، تغییر میکند. اما خداوند آن را صد سال محافظت کرد. و به او گفته شد: (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ﴾) به خرت بنگر. که تکهتکه و متلاشی شده است، و استخوانهایش پودر گشته است. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا﴾) و به استخوانها بنگر که چگونه بعضی را بر بالای بعضی قرار داده و برخی را با برخی دیگر پیوند میدهیم، پس از اینکه از هم جدا شدهبودند. (﴿ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗا﴾) و پس از پیوند دادن، آن را با گوشت میپوشانیم، سپس زندگی را به آن باز میگردانیم. (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) پس وقتی با چشم خود دید به طوری که هیچ شک و تردیدی در آن راه نمییافت، (﴿قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) گفت: میدانم که خداوند بر هر چیزی تواناست. پس او به توانایی بیحد و مرز خداوند اعتراف کرد، و نشانهای نیز برای مردم گردید، چون آنها مرگ او و مردن خرش را دیدند، سپس این نشانۀ بزرگ را مشاهده کردند. این است سخن درست در مورد آن مرد. بسیاری از مفسران میگویند:«آن مرد، مرد مؤمنی بوده، و یا یکی از پیامبران بوده است، «عزیر» یا پیامبری دیگر بوده است. و (﴿أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) یعنی این روستا بعد از آنکه ویران شده است، چگونه آباد میگردد؟! و خداوند او را میراند تا به وی نشان دهد که چگونه آن را به وسیلۀ مردم آباد میگرداند، و در طول صد سال، بعد از آنکه ویران شده بود؛ مردم به آن بازگشتند و آبادش کردند». البته نه لفظ این آیه بر این سخن دلالت میکند ـ بلکه منافی آن نیز میباشد ـ و نه معنی آیه بر آن دلالت مینماید؛ زیرا چه نشانه و دلیلی در آباد شدن شهرهای ویران وجود دارد؟ و این چیزی است که همواره مشاهده میشود و شهرها و مسکنهایی آباد میگردند، و شهرها و مسکنهای دیگری ویران میشوند، بلکه نشانه و معجزۀ بزرگ در این است که آن مرد پس از مرگ، زنده شد و الاغش نیز زنده گردید، و خوراک ونوشیدنی او بدون اینکه متعفن شود و تغییر کند، سالم باقی ماند. سپس سخن خداوند که میفرماید: (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) بیانگر آن است که موضوع برای او روشن نگردید مگر پس از اینکه این حالت را مشاهده کرد که بر کمال قدرت خدا دلالت نمود. و اما دلیل دیگر، این بود که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد مردگان را چگونه زنده میگرداند. خداوند به او فرمود: (﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِن﴾) آیا ایمان نداری؟ این پرسش بدان جهت بود تا شبهه را از خلیل خود دور نماید. (﴿قَالَ﴾) ابراهیم گفت: (﴿بَلَىٰ﴾) آری، ای پروردگار! من ایمان دارم که تو بر هر چیزی توانا هستی، ومردگان را زنده میگردانی، و بندگان را سزا و جزا میدهی، اما میخواهم دلم آرام گیرد، و به یقین محض برسم. خداوند به منظور تکریم او، و از روی رحمت خود نسبت به بندگان، دعای او را پذیرفت. (﴿قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ﴾)گفت: چهار تا از پرندگان را بگیر. و بیان نکرد که چه پرندگانی باشند؛ پس معجزه با هر نوعی از پرندگان حاصل میشود، و مقصود، حصول معجزه است. (﴿فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ﴾) و آنها را ذبح و تکهتکه کن، و با یکدیگر مخلوط نما.(﴿ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و ابراهیم چنین کرد، و اجزای آنها را جداجدا بر سر کوههایی که اطراف او بود، گذاشت، و هر پرندهای را به اسمش صدا زد، و پرندگان به سوی او آمدند؛ یعنی با شتاب به سوی او آمدند؛ زیرا سعی؛ یعنی شتاب. و منظور این نیست که پرندگان با پاهایشان به سوی او آمدند، بلکه پرندگان در حالی که پرواز میکردند به سوی او آمدند؛ یعنی به کاملترین صورتِ زنده بودن [به نزدش آمدند]. و پرندگان را برای این منظور انتخاب نمود، چون زنده کردن آنها کاملتر و روشنتر از دیگر حیوانات است، و نیز هر شک و گمانی را که بسا برای انسانهای باطلاندیش و پوچگرا پیش میآید، از بین میبرد. پس چهار پرندۀ متنوع را تکه تکه کرد، و آنها را بر سر کوههایی قرار داد، تا آشکارا و از دور و نزدیک مشاهده شوند. و او پرندگان را از خودش زیاد دور کرد، تا کسی گمان نبرد که حیلهای به کار برده است، و نیز خداوند به او دستور داد تا آنها را صدا کند، و پرندگان با شتاب به سوی او آمدند. پس این بزرگترین دلیل بر کمال قدرت و حکمت الهی است. و نیز بیانگر آن است که کمال قدرت خداوند و حکمت و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال عدل و فضل او، در رستاخیز برای بندگان آشکار میشود.
(260) سپس دلایل کمال قدرت خویش و دلایل حشر و جزا را بیان نمود و فرمود: (﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ ...﴾) این دو دلیل بزرگ در دنیا و قبل از آخرت، مشاهده شده و بر وجود رستاخیز و سزا و جزا، دلالت مینمایند. طبق قول صحیح یکی از آن را خداوند به دست کسی اجرا نمود که در رستاخیز تردید داشت، همانطور که آیۀ کریمه بر صحت این مطلب دلالت مینماید. و دلیل دیگر را بر دست خلیل خود -ابراهیم- اجرا نمود، همان طور که دلیل گذشتۀ توحید را بر دست او اجرا نمود. پس این مرد از کنار دهکدهای گذر کرد که ویران شده، و سقف خانهها بر پایههای آن واژگون شده بود، و ساکنان آن مرده بودند، و آثاری از آبادانی در آن دیده نمیشد. پس او در حالتی که شک و تردید وی را فرا گرفته بود، گفت: (﴿قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) چگونه خداوند [اهل] این [ویرانه] را زنده میگرداند؟! چرا که او بعید میدانست چنین چیزی صورت بگیرد؛ یعنی ایشان زنده شدن آن [روستا و اهالی آن] را با آن حالتی که در آن بهسر میبردند، بعید میدانست، و در آن لحظه به قلبش خطور کرد که زنده شدن هر چیز دیگری که حالتی همانند حالت روستای مذکور و اهالی آن را داشته باشد، بعید میباشد. و خداوند خواست نسبت به او و سایر مردم مهربانی نماید، پس او را صد سال میراند، و او الاغی را به همراه داشت و خداوند خرش را هم همراه او میراند، و خوراک و نوشیدنی را نیز به همراه داشت که خداوندخوراک و نوشیدنی او را به همان حالت در این مدت طولانی نگاه داشت. پس وقتی که صد سال گذشت، خداوند او را برانگیخت، و زنده گرداند و فرمود: (﴿كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾) چقدر ماندهای؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز در این حالت ماندهام، و این برحسب گمان او بود. خداوند فرمود: (﴿بَل لَّبِثۡتَ مِاۡئَةَ عَامٖ ﴾) بلکه صد سال در این حالت ماندهای و ظاهراً این سؤال و جوابها توسط یکی از پیامبران ارائه شده است. و از کمال رحمت و مهربانی خدا به او و بر مردم این بود که معجزه را به طور عیان به وی نشان داد، تا قانع شود. و بعد از این که دانست او مرده است و خدا او را زنده گردانده است، به او گفته شد: (﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡ﴾) به غذا و نوشیدنیات بنگر که تغییر نکرده است؛ یعنی در این مدت طولانی تغییر نکرده است، و این از نشانههای قدرت خداست؛ زیرا مفسرین بیان کردهاند که غذا و نوشیدنیاش میوه و آب میوه بوده است که دیری نمیپاید، تغییر میکند. اما خداوند آن را صد سال محافظت کرد. و به او گفته شد: (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ﴾) به خرت بنگر. که تکهتکه و متلاشی شده است، و استخوانهایش پودر گشته است. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا﴾) و به استخوانها بنگر که چگونه بعضی را بر بالای بعضی قرار داده و برخی را با برخی دیگر پیوند میدهیم، پس از اینکه از هم جدا شدهبودند. (﴿ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗا﴾) و پس از پیوند دادن، آن را با گوشت میپوشانیم، سپس زندگی را به آن باز میگردانیم. (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) پس وقتی با چشم خود دید به طوری که هیچ شک و تردیدی در آن راه نمییافت، (﴿قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) گفت: میدانم که خداوند بر هر چیزی تواناست. پس او به توانایی بیحد و مرز خداوند اعتراف کرد، و نشانهای نیز برای مردم گردید، چون آنها مرگ او و مردن خرش را دیدند، سپس این نشانۀ بزرگ را مشاهده کردند. این است سخن درست در مورد آن مرد. بسیاری از مفسران میگویند:«آن مرد، مرد مؤمنی بوده، و یا یکی از پیامبران بوده است، «عزیر» یا پیامبری دیگر بوده است. و (﴿أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَا﴾) یعنی این روستا بعد از آنکه ویران شده است، چگونه آباد میگردد؟! و خداوند او را میراند تا به وی نشان دهد که چگونه آن را به وسیلۀ مردم آباد میگرداند، و در طول صد سال، بعد از آنکه ویران شده بود؛ مردم به آن بازگشتند و آبادش کردند». البته نه لفظ این آیه بر این سخن دلالت میکند ـ بلکه منافی آن نیز میباشد ـ و نه معنی آیه بر آن دلالت مینماید؛ زیرا چه نشانه و دلیلی در آباد شدن شهرهای ویران وجود دارد؟ و این چیزی است که همواره مشاهده میشود و شهرها و مسکنهایی آباد میگردند، و شهرها و مسکنهای دیگری ویران میشوند، بلکه نشانه و معجزۀ بزرگ در این است که آن مرد پس از مرگ، زنده شد و الاغش نیز زنده گردید، و خوراک ونوشیدنی او بدون اینکه متعفن شود و تغییر کند، سالم باقی ماند. سپس سخن خداوند که میفرماید: (﴿فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ﴾) بیانگر آن است که موضوع برای او روشن نگردید مگر پس از اینکه این حالت را مشاهده کرد که بر کمال قدرت خدا دلالت نمود. و اما دلیل دیگر، این بود که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد مردگان را چگونه زنده میگرداند. خداوند به او فرمود: (﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِن﴾) آیا ایمان نداری؟ این پرسش بدان جهت بود تا شبهه را از خلیل خود دور نماید. (﴿قَالَ﴾) ابراهیم گفت: (﴿بَلَىٰ﴾) آری، ای پروردگار! من ایمان دارم که تو بر هر چیزی توانا هستی، ومردگان را زنده میگردانی، و بندگان را سزا و جزا میدهی، اما میخواهم دلم آرام گیرد، و به یقین محض برسم. خداوند به منظور تکریم او، و از روی رحمت خود نسبت به بندگان، دعای او را پذیرفت. (﴿قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ﴾)گفت: چهار تا از پرندگان را بگیر. و بیان نکرد که چه پرندگانی باشند؛ پس معجزه با هر نوعی از پرندگان حاصل میشود، و مقصود، حصول معجزه است. (﴿فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ﴾) و آنها را ذبح و تکهتکه کن، و با یکدیگر مخلوط نما.(﴿ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و ابراهیم چنین کرد، و اجزای آنها را جداجدا بر سر کوههایی که اطراف او بود، گذاشت، و هر پرندهای را به اسمش صدا زد، و پرندگان به سوی او آمدند؛ یعنی با شتاب به سوی او آمدند؛ زیرا سعی؛ یعنی شتاب. و منظور این نیست که پرندگان با پاهایشان به سوی او آمدند، بلکه پرندگان در حالی که پرواز میکردند به سوی او آمدند؛ یعنی به کاملترین صورتِ زنده بودن [به نزدش آمدند]. و پرندگان را برای این منظور انتخاب نمود، چون زنده کردن آنها کاملتر و روشنتر از دیگر حیوانات است، و نیز هر شک و گمانی را که بسا برای انسانهای باطلاندیش و پوچگرا پیش میآید، از بین میبرد. پس چهار پرندۀ متنوع را تکه تکه کرد، و آنها را بر سر کوههایی قرار داد، تا آشکارا و از دور و نزدیک مشاهده شوند. و او پرندگان را از خودش زیاد دور کرد، تا کسی گمان نبرد که حیلهای به کار برده است، و نیز خداوند به او دستور داد تا آنها را صدا کند، و پرندگان با شتاب به سوی او آمدند. پس این بزرگترین دلیل بر کمال قدرت و حکمت الهی است. و نیز بیانگر آن است که کمال قدرت خداوند و حکمت و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال عدل و فضل او، در رستاخیز برای بندگان آشکار میشود.
البقرة 2:261
مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، مثال کساني که مالهايشان را در راه خدا صرف مي کنند مثل دانه ايست که هفت خوشه مي روياند و در هر خوشه صد دانه است و خداوند براي هرکس که بخواهد آن را چندين برابر مي نمايد و خداوند گشايشگر داناست. الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، کساني که مالهايشان را در راه خدا انفاق مي کنند سپس به دنبال آن منت نمي گذارند، و آزار نمي رسانند، پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي گردند.
(261) این تحریک و تشویق بزرگی است از جانب خدا برای بندگان، تا مالهایشان را در راه او صرف نمایند، و اینکه صرف کردن اموال، راه رسیدن به خداست. و این شامل صرف اموال برای پیشرفت علوم مفید، و کسب آمادگی برای جهاد، مجهز کردن مجاهدین، و تمام پروژه و طرحهای خیریهای است که برای مسلمین مفیدند. و انفاق کردن بر نیازمندان و فقرا و بینوایان در مراتب بعدی قرار میگیرد، اما گاهی با انفاق در راه خدا هر دو کار انجام میشود؛ زیرا چنین انفاقی هم باعث رفع نیازمندیها میگردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت پروردگار. پس پاداش اینگونه نفقات، هفتصد برابر و یا بیشتر از آن است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ﴾) و این برحسب ایمان و اخلاص کاملی است که در قلب انفاق کننده و در ثمرات و فواید انفاق او قرار دارد؛ زیرا انفاق در بعضی از راههای خیر منافع و مصالح گوناگونی را در پی دارند، و پاداش از نوع عمل خواهد بود. سپس پاداشی دیگر را برای کسانی که در راه خدا انفاق کردهاند، بیان میکند. انفاقی که همراه با تمام شرایط آن انجام گرفته و موانع آن منتفی شده است. و آنها پس از انفاق، بر کسی منت نمینهند، و نعمتها را برنمیشمارند، و کسی را با زبان و کردار آزار نمیدهند. این گروه (﴿لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) بر اساس نفقه و بخششهایی که انجام میدهند، و بر اساس سود و منفعتی که میرساند، و بر اساس فضل خدا که ما فوق نفقات و فضل انان است، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، (﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و آنان بر گذشته غم نمیخورند، و نسبت به آینده هم ترس و واهمهای ندارند. پس به مطلوب و مقصود خود دست یافته، و مکروهات و ناگواریها از آنان دور میگردد.
(262) این تحریک و تشویق بزرگی است از جانب خدا برای بندگان، تا مالهایشان را در راه او صرف نمایند، و اینکه صرف کردن اموال، راه رسیدن به خداست. و این شامل صرف اموال برای پیشرفت علوم مفید، و کسب آمادگی برای جهاد، مجهز کردن مجاهدین، و تمام پروژه و طرحهای خیریهای است که برای مسلمین مفیدند. و انفاق کردن بر نیازمندان و فقرا و بینوایان در مراتب بعدی قرار میگیرد، اما گاهی با انفاق در راه خدا هر دو کار انجام میشود؛ زیرا چنین انفاقی هم باعث رفع نیازمندیها میگردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت پروردگار. پس پاداش اینگونه نفقات، هفتصد برابر و یا بیشتر از آن است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ﴾) و این برحسب ایمان و اخلاص کاملی است که در قلب انفاق کننده و در ثمرات و فواید انفاق او قرار دارد؛ زیرا انفاق در بعضی از راههای خیر منافع و مصالح گوناگونی را در پی دارند، و پاداش از نوع عمل خواهد بود. سپس پاداشی دیگر را برای کسانی که در راه خدا انفاق کردهاند، بیان میکند. انفاقی که همراه با تمام شرایط آن انجام گرفته و موانع آن منتفی شده است. و آنها پس از انفاق، بر کسی منت نمینهند، و نعمتها را برنمیشمارند، و کسی را با زبان و کردار آزار نمیدهند. این گروه (﴿لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) بر اساس نفقه و بخششهایی که انجام میدهند، و بر اساس سود و منفعتی که میرساند، و بر اساس فضل خدا که ما فوق نفقات و فضل انان است، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، (﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و آنان بر گذشته غم نمیخورند، و نسبت به آینده هم ترس و واهمهای ندارند. پس به مطلوب و مقصود خود دست یافته، و مکروهات و ناگواریها از آنان دور میگردد.
البقرة 2:262
مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، مثال کساني که مالهايشان را در راه خدا صرف مي کنند مثل دانه ايست که هفت خوشه مي روياند و در هر خوشه صد دانه است و خداوند براي هرکس که بخواهد آن را چندين برابر مي نمايد و خداوند گشايشگر داناست. الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، کساني که مالهايشان را در راه خدا انفاق مي کنند سپس به دنبال آن منت نمي گذارند، و آزار نمي رسانند، پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي گردند.
(261) این تحریک و تشویق بزرگی است از جانب خدا برای بندگان، تا مالهایشان را در راه او صرف نمایند، و اینکه صرف کردن اموال، راه رسیدن به خداست. و این شامل صرف اموال برای پیشرفت علوم مفید، و کسب آمادگی برای جهاد، مجهز کردن مجاهدین، و تمام پروژه و طرحهای خیریهای است که برای مسلمین مفیدند. و انفاق کردن بر نیازمندان و فقرا و بینوایان در مراتب بعدی قرار میگیرد، اما گاهی با انفاق در راه خدا هر دو کار انجام میشود؛ زیرا چنین انفاقی هم باعث رفع نیازمندیها میگردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت پروردگار. پس پاداش اینگونه نفقات، هفتصد برابر و یا بیشتر از آن است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ﴾) و این برحسب ایمان و اخلاص کاملی است که در قلب انفاق کننده و در ثمرات و فواید انفاق او قرار دارد؛ زیرا انفاق در بعضی از راههای خیر منافع و مصالح گوناگونی را در پی دارند، و پاداش از نوع عمل خواهد بود. سپس پاداشی دیگر را برای کسانی که در راه خدا انفاق کردهاند، بیان میکند. انفاقی که همراه با تمام شرایط آن انجام گرفته و موانع آن منتفی شده است. و آنها پس از انفاق، بر کسی منت نمینهند، و نعمتها را برنمیشمارند، و کسی را با زبان و کردار آزار نمیدهند. این گروه (﴿لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) بر اساس نفقه و بخششهایی که انجام میدهند، و بر اساس سود و منفعتی که میرساند، و بر اساس فضل خدا که ما فوق نفقات و فضل انان است، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، (﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و آنان بر گذشته غم نمیخورند، و نسبت به آینده هم ترس و واهمهای ندارند. پس به مطلوب و مقصود خود دست یافته، و مکروهات و ناگواریها از آنان دور میگردد.
(262) این تحریک و تشویق بزرگی است از جانب خدا برای بندگان، تا مالهایشان را در راه او صرف نمایند، و اینکه صرف کردن اموال، راه رسیدن به خداست. و این شامل صرف اموال برای پیشرفت علوم مفید، و کسب آمادگی برای جهاد، مجهز کردن مجاهدین، و تمام پروژه و طرحهای خیریهای است که برای مسلمین مفیدند. و انفاق کردن بر نیازمندان و فقرا و بینوایان در مراتب بعدی قرار میگیرد، اما گاهی با انفاق در راه خدا هر دو کار انجام میشود؛ زیرا چنین انفاقی هم باعث رفع نیازمندیها میگردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت پروردگار. پس پاداش اینگونه نفقات، هفتصد برابر و یا بیشتر از آن است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ﴾) و این برحسب ایمان و اخلاص کاملی است که در قلب انفاق کننده و در ثمرات و فواید انفاق او قرار دارد؛ زیرا انفاق در بعضی از راههای خیر منافع و مصالح گوناگونی را در پی دارند، و پاداش از نوع عمل خواهد بود. سپس پاداشی دیگر را برای کسانی که در راه خدا انفاق کردهاند، بیان میکند. انفاقی که همراه با تمام شرایط آن انجام گرفته و موانع آن منتفی شده است. و آنها پس از انفاق، بر کسی منت نمینهند، و نعمتها را برنمیشمارند، و کسی را با زبان و کردار آزار نمیدهند. این گروه (﴿لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) بر اساس نفقه و بخششهایی که انجام میدهند، و بر اساس سود و منفعتی که میرساند، و بر اساس فضل خدا که ما فوق نفقات و فضل انان است، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، (﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و آنان بر گذشته غم نمیخورند، و نسبت به آینده هم ترس و واهمهای ندارند. پس به مطلوب و مقصود خود دست یافته، و مکروهات و ناگواریها از آنان دور میگردد.
البقرة 2:263
قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذًى وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ، گفتار نيکو و گذشت از صدقه اي که به دنبال آن آزار باشد بهتر است، و خداوند بي نيازِ بردبار است.
(263) خداوند برای احسان چهار مرتبه بیان کرد، بالاترین مقام احسان، انفاقی است که از نیت صالح سرچشمه گرفته باشد، و انفاق کننده به دنبال آن منت نگذارد، و اذیت نکند. پس از آن سخن نیکو قرار دارد؛ و آن نیکوکاری با زبان در ابعاد مختلف آن است که باعث خوشحالی مسلمان میگردد، و اگر چیزی نداشته باشد از سائل عذرخواهی میکند. و سوم نیکوکاری از طریق گذشت و بخشیدن کسی است که با زبان یا با عمل، به آدمی بدی کرده است. و مراحل دوم و سوم از مرحلۀ چهارم بهتر و سودمندترند. مرحلۀ چهارمی که عبارت است از اینکه صدقه دهنده به دنبال صدقه دادن، صدقه گیرنده را اذیت کند و با اینکار، نیکوکاری خود را مکدّر نموده، و خوب و بد را باهم درآمیزد. پس خیر خالص ـ گرچه در سطح پایینتری باشد ـ از کار خیری که با کار بد مخلوط شده باشد، بهتر است، گرچه آن کار خیر که با کار بد مخلوط شده است، برتر و مهمتر باشد. و این، بر حذر داشتن بزرگی است برای کسی که صدقه میدهد، اما صدقهاش اذیت و آزار را درپی دارد. همانطور که افراد احمق و نادان، وقتی که به کسی صدقهای بدهند، او را اذیت میکنند. (﴿وَٱللَّهُ﴾) و خداوند تعالی،(﴿غَنِيٌّ﴾) از تمام بندگانش و از صدقههایشان بینیاز است، (﴿حَلِيمٞ﴾) و علی رغم کمال غنا و بینیازی و فراوانی بخششهایش، نسبت به گناهکاران بردبار است، و فوری آنها را به سزای اعمالشان گرفتار نمیکند، بلکه از آنها میگذرد و به آنها روزی میدهد و خیر خویش را برآنان ارزانی میدارد، در حالی که آنها با انجام گناه و معصیت، با او مبارزه میکنند.
البقرة 2:264
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! صدقات خود را با منّت نهادن و آزار رساندن باطل مکنيد، همچون کسي که مالش را به منظور تظاهر و خودنمايي در مقابل مردم انفاق مي کند و به خدا و روز آخرت ايمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ صاف و بزرگي است که بر روي آن خاکي (نشسته) است ، و باراني شديد بر آن باريده ، و آن ( سنگ خارا) را سخت و صاف بر جاي نهاده باشد. رياکاران نيز از آنچه به دست آورده اند، سودي نمي برند؛ و خداوند کافران را هدايت نمي کند. وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و مثَل کساني که اموال خود را براي طلب خشنودي خدا و به خاطر يقين و باوري که دارند انفاق مي کنند، مانند مَثل باغي است که در تپه اي قرار دارد، و بر آن باران تندي ببارد، و دو برابر ميوه دهد، و اگر باران تندي بر ان نبارد باران خفيفي بر آن ببارد، و خداوند به آنچه مي کنيد بيناست. أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ، آيا کسي از شما دوست دارد که باغي از درختان خرما و انگور داشته باشد و از زير آن رودها روان باشد، و هر گونه ميوه برايش ببار آوَرد، و در حالي که پيري او را فراگرفته و فرزنداني ضعيف و ناتوان دارد ناگهان گردباري که آتشي در آن است بر آن بوزد و باغ بسوزد؟ اين چنين خداوند آيات را براي شما بيان مي کند تا بيانديشيد.
(264 - 266) سپس به شدت از منت نهادن و اذیت کردن، نهی کرد، و برای آن مثالی بیان نمود و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تُبۡطِلُواۡ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ...﴾) خداوند در این آیات سه مثال زده است، مثالی برای کسی که مال خود را در جهت طلب رضای خدا، انفاق مینماید، و به دنبال انفاق، بر کسی منت نمیگذارد، و کسی را اذیت نمیکند. و مثالی برای کسی که به دنبال انفاق خود، منت مینهد، و آزار میرساند، و مثالی برای ریاکاران. اما گروه اول از آنجا که انفاقشان مقبول واقع شده است، چندین برابر پاداش داده میشوند، چون انفاق آنها از ایمان و اخلاص کامل سرچشمه گرفته است: (﴿ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾) یعنی برای طلب خشنودی خدا و درحالی که بر بخشندگی و نیکوکاری و صداقت پا برجا هستند، انفاق میکنند. پس این کار (﴿كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ﴾) مانند باغی است که در جای بلندی قرار دارد، و خورشید به آن میتابد، و باد به خوبی بر آن میوزد، و از آب فراوانی برخوردار است. و اگر باران فراوان و رگبار به آن نرسد، باران خفیفی به آن میرسد، و این، برای باروری باغ، کافی است، چون زمین آن خوب و حاصلخیز است، و تمام اسباب برای رشد و شکوفایی و میوه دادن آن، موجود است. بنابراین(﴿فََٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ﴾) دو برابر میوه میدهد. و باغی که اینگونه باشد، همۀ مردم در طلب آنند. بنابراین کار خوب، در برترین جایگاه قرار دارد. و اما کسی که انفاق نماید، سپس به دنبال بخشیدن دارایی خود، منت نهد و آزار رساند، یا کاری کند که آن عمل را باطل نماید، چنین فردی مانند صاحب این باغ است که گردبادی بر آن بوزد،(﴿فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡ﴾) که در آن آتشی باشد و باغ را بسوزاند، و صاحب باغ، دارای فرزندانی ضعیف باشد، و خودش نیز بر اثر پیری، ناتوان باشد؛ پس چنین حالتی از بدترین حالتهاست. بنابراین، این مثال را چنین آغاز کرد: (﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ﴾) استفهام، ناگواری آن حالت را برای مخاطبان بیشتر روشن میکند؛ یعنی آیا کسی از شما دوست دارد که چنین باشد؟ زیرا تلف شدن ناگهانی باغ، بعد از اینکه درختان آن شکوفا شده و میوههای آن رسیده باشند، مصیبت بزرگی است. پس این فاجعه ـ در حالی که صاحب باغ، ضعیف و ناتوان است و دارای فرزندانی کوچک و ضعیف است و نمیتوانند او را یاری کنند، بلکه خود باید مخارج فرزندان را متقبل شود ـ با دیگر مصایب تفاوت دارد. پس کسی که عملی را برای خدا انجام داده، سپس عمل خود را با امری که با آن منافی است، باطل نماید، مانند صاحب باغ است که در اوج نیازمندی، چنین چیزی برای او پیش آید. مثال سوم؛ مثال کسی است که عملی را به منظور تظاهر و خودنمایی انجام میدهد، و به خدا ایمان ندارد، و به ثواب و پاداش او چشم ندوخته است، خداوند قلب او را به سنگ سخت و لغزندهای تشبیه کرده است که بر آن خاک قرار دارد، و بیننده گمان میبرد اگر بر این سنگ باران ببارد مانند زمینهای حاصلخیز سبز میشود، اما وقتی باران شدیدی بر آن سنگ ببارد، خاکهایی که روی آن قرار دارد، شسته شده و فقط سنگ صاف و سخت باقی میماند. و این مثالی است برای قلب ریاکار که در آن ایمان وجود ندارد، و همچون سنگ خارایی است که نرم نمیشود، و فروتن نمیگردد. پس اعمال و نفقههای او، اساس و زیرساختی ندارد که برآن قرار گیرد، و پایانی ندارد که به آن منتهی شود، بلکه هرکاری را که میکند، باطل است؛ چون شرایط پذیرفته شدن در آن وجود ندارد. و در مثال قبل، هرچند که شرط پذیرفته شدن عمل موجود بود، اما عمل مورد قبول واقع نمیشود؛ چرا که مانعی بر سر راه پذیرفته شدن آن وجود دارد. مثال اول؛ مثال عمل مقبول است، و چندین برابر به آن پاداش داده میشود؛ چون شرط پذیرفته شدن که ایمان و اخلاص و ثبات است، در آن وجود دارد، و موانعی که عمل را فاسد میگرداند، درآن منتفی هستند. و این مثالهای سه گانه بر تمام انجام دهندگان اعمال انطباق پیدا مینمایند، پس بنده باید خود و دیگران را با این میزانهای عادلانه و با این مثالها بسنجد. ﴿وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ﴾ و این مثالها را برای مردم بیان میداریم، و جز دانایان آن را نمیفهمند.
البقرة 2:265
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! صدقات خود را با منّت نهادن و آزار رساندن باطل مکنيد، همچون کسي که مالش را به منظور تظاهر و خودنمايي در مقابل مردم انفاق مي کند و به خدا و روز آخرت ايمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ صاف و بزرگي است که بر روي آن خاکي (نشسته) است ، و باراني شديد بر آن باريده ، و آن ( سنگ خارا) را سخت و صاف بر جاي نهاده باشد. رياکاران نيز از آنچه به دست آورده اند، سودي نمي برند؛ و خداوند کافران را هدايت نمي کند. وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و مثَل کساني که اموال خود را براي طلب خشنودي خدا و به خاطر يقين و باوري که دارند انفاق مي کنند، مانند مَثل باغي است که در تپه اي قرار دارد، و بر آن باران تندي ببارد، و دو برابر ميوه دهد، و اگر باران تندي بر ان نبارد باران خفيفي بر آن ببارد، و خداوند به آنچه مي کنيد بيناست. أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ، آيا کسي از شما دوست دارد که باغي از درختان خرما و انگور داشته باشد و از زير آن رودها روان باشد، و هر گونه ميوه برايش ببار آوَرد، و در حالي که پيري او را فراگرفته و فرزنداني ضعيف و ناتوان دارد ناگهان گردباري که آتشي در آن است بر آن بوزد و باغ بسوزد؟ اين چنين خداوند آيات را براي شما بيان مي کند تا بيانديشيد.
(264 - 266) سپس به شدت از منت نهادن و اذیت کردن، نهی کرد، و برای آن مثالی بیان نمود و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تُبۡطِلُواۡ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ...﴾) خداوند در این آیات سه مثال زده است، مثالی برای کسی که مال خود را در جهت طلب رضای خدا، انفاق مینماید، و به دنبال انفاق، بر کسی منت نمیگذارد، و کسی را اذیت نمیکند. و مثالی برای کسی که به دنبال انفاق خود، منت مینهد، و آزار میرساند، و مثالی برای ریاکاران. اما گروه اول از آنجا که انفاقشان مقبول واقع شده است، چندین برابر پاداش داده میشوند، چون انفاق آنها از ایمان و اخلاص کامل سرچشمه گرفته است: (﴿ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾) یعنی برای طلب خشنودی خدا و درحالی که بر بخشندگی و نیکوکاری و صداقت پا برجا هستند، انفاق میکنند. پس این کار (﴿كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ﴾) مانند باغی است که در جای بلندی قرار دارد، و خورشید به آن میتابد، و باد به خوبی بر آن میوزد، و از آب فراوانی برخوردار است. و اگر باران فراوان و رگبار به آن نرسد، باران خفیفی به آن میرسد، و این، برای باروری باغ، کافی است، چون زمین آن خوب و حاصلخیز است، و تمام اسباب برای رشد و شکوفایی و میوه دادن آن، موجود است. بنابراین(﴿فََٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ﴾) دو برابر میوه میدهد. و باغی که اینگونه باشد، همۀ مردم در طلب آنند. بنابراین کار خوب، در برترین جایگاه قرار دارد. و اما کسی که انفاق نماید، سپس به دنبال بخشیدن دارایی خود، منت نهد و آزار رساند، یا کاری کند که آن عمل را باطل نماید، چنین فردی مانند صاحب این باغ است که گردبادی بر آن بوزد،(﴿فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡ﴾) که در آن آتشی باشد و باغ را بسوزاند، و صاحب باغ، دارای فرزندانی ضعیف باشد، و خودش نیز بر اثر پیری، ناتوان باشد؛ پس چنین حالتی از بدترین حالتهاست. بنابراین، این مثال را چنین آغاز کرد: (﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ﴾) استفهام، ناگواری آن حالت را برای مخاطبان بیشتر روشن میکند؛ یعنی آیا کسی از شما دوست دارد که چنین باشد؟ زیرا تلف شدن ناگهانی باغ، بعد از اینکه درختان آن شکوفا شده و میوههای آن رسیده باشند، مصیبت بزرگی است. پس این فاجعه ـ در حالی که صاحب باغ، ضعیف و ناتوان است و دارای فرزندانی کوچک و ضعیف است و نمیتوانند او را یاری کنند، بلکه خود باید مخارج فرزندان را متقبل شود ـ با دیگر مصایب تفاوت دارد. پس کسی که عملی را برای خدا انجام داده، سپس عمل خود را با امری که با آن منافی است، باطل نماید، مانند صاحب باغ است که در اوج نیازمندی، چنین چیزی برای او پیش آید. مثال سوم؛ مثال کسی است که عملی را به منظور تظاهر و خودنمایی انجام میدهد، و به خدا ایمان ندارد، و به ثواب و پاداش او چشم ندوخته است، خداوند قلب او را به سنگ سخت و لغزندهای تشبیه کرده است که بر آن خاک قرار دارد، و بیننده گمان میبرد اگر بر این سنگ باران ببارد مانند زمینهای حاصلخیز سبز میشود، اما وقتی باران شدیدی بر آن سنگ ببارد، خاکهایی که روی آن قرار دارد، شسته شده و فقط سنگ صاف و سخت باقی میماند. و این مثالی است برای قلب ریاکار که در آن ایمان وجود ندارد، و همچون سنگ خارایی است که نرم نمیشود، و فروتن نمیگردد. پس اعمال و نفقههای او، اساس و زیرساختی ندارد که برآن قرار گیرد، و پایانی ندارد که به آن منتهی شود، بلکه هرکاری را که میکند، باطل است؛ چون شرایط پذیرفته شدن در آن وجود ندارد. و در مثال قبل، هرچند که شرط پذیرفته شدن عمل موجود بود، اما عمل مورد قبول واقع نمیشود؛ چرا که مانعی بر سر راه پذیرفته شدن آن وجود دارد. مثال اول؛ مثال عمل مقبول است، و چندین برابر به آن پاداش داده میشود؛ چون شرط پذیرفته شدن که ایمان و اخلاص و ثبات است، در آن وجود دارد، و موانعی که عمل را فاسد میگرداند، درآن منتفی هستند. و این مثالهای سه گانه بر تمام انجام دهندگان اعمال انطباق پیدا مینمایند، پس بنده باید خود و دیگران را با این میزانهای عادلانه و با این مثالها بسنجد. ﴿وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ﴾ و این مثالها را برای مردم بیان میداریم، و جز دانایان آن را نمیفهمند.
البقرة 2:266
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! صدقات خود را با منّت نهادن و آزار رساندن باطل مکنيد، همچون کسي که مالش را به منظور تظاهر و خودنمايي در مقابل مردم انفاق مي کند و به خدا و روز آخرت ايمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ صاف و بزرگي است که بر روي آن خاکي (نشسته) است ، و باراني شديد بر آن باريده ، و آن ( سنگ خارا) را سخت و صاف بر جاي نهاده باشد. رياکاران نيز از آنچه به دست آورده اند، سودي نمي برند؛ و خداوند کافران را هدايت نمي کند. وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و مثَل کساني که اموال خود را براي طلب خشنودي خدا و به خاطر يقين و باوري که دارند انفاق مي کنند، مانند مَثل باغي است که در تپه اي قرار دارد، و بر آن باران تندي ببارد، و دو برابر ميوه دهد، و اگر باران تندي بر ان نبارد باران خفيفي بر آن ببارد، و خداوند به آنچه مي کنيد بيناست. أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ، آيا کسي از شما دوست دارد که باغي از درختان خرما و انگور داشته باشد و از زير آن رودها روان باشد، و هر گونه ميوه برايش ببار آوَرد، و در حالي که پيري او را فراگرفته و فرزنداني ضعيف و ناتوان دارد ناگهان گردباري که آتشي در آن است بر آن بوزد و باغ بسوزد؟ اين چنين خداوند آيات را براي شما بيان مي کند تا بيانديشيد.
(264 - 266) سپس به شدت از منت نهادن و اذیت کردن، نهی کرد، و برای آن مثالی بیان نمود و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تُبۡطِلُواۡ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ...﴾) خداوند در این آیات سه مثال زده است، مثالی برای کسی که مال خود را در جهت طلب رضای خدا، انفاق مینماید، و به دنبال انفاق، بر کسی منت نمیگذارد، و کسی را اذیت نمیکند. و مثالی برای کسی که به دنبال انفاق خود، منت مینهد، و آزار میرساند، و مثالی برای ریاکاران. اما گروه اول از آنجا که انفاقشان مقبول واقع شده است، چندین برابر پاداش داده میشوند، چون انفاق آنها از ایمان و اخلاص کامل سرچشمه گرفته است: (﴿ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾) یعنی برای طلب خشنودی خدا و درحالی که بر بخشندگی و نیکوکاری و صداقت پا برجا هستند، انفاق میکنند. پس این کار (﴿كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ﴾) مانند باغی است که در جای بلندی قرار دارد، و خورشید به آن میتابد، و باد به خوبی بر آن میوزد، و از آب فراوانی برخوردار است. و اگر باران فراوان و رگبار به آن نرسد، باران خفیفی به آن میرسد، و این، برای باروری باغ، کافی است، چون زمین آن خوب و حاصلخیز است، و تمام اسباب برای رشد و شکوفایی و میوه دادن آن، موجود است. بنابراین(﴿فََٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ﴾) دو برابر میوه میدهد. و باغی که اینگونه باشد، همۀ مردم در طلب آنند. بنابراین کار خوب، در برترین جایگاه قرار دارد. و اما کسی که انفاق نماید، سپس به دنبال بخشیدن دارایی خود، منت نهد و آزار رساند، یا کاری کند که آن عمل را باطل نماید، چنین فردی مانند صاحب این باغ است که گردبادی بر آن بوزد،(﴿فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡ﴾) که در آن آتشی باشد و باغ را بسوزاند، و صاحب باغ، دارای فرزندانی ضعیف باشد، و خودش نیز بر اثر پیری، ناتوان باشد؛ پس چنین حالتی از بدترین حالتهاست. بنابراین، این مثال را چنین آغاز کرد: (﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ﴾) استفهام، ناگواری آن حالت را برای مخاطبان بیشتر روشن میکند؛ یعنی آیا کسی از شما دوست دارد که چنین باشد؟ زیرا تلف شدن ناگهانی باغ، بعد از اینکه درختان آن شکوفا شده و میوههای آن رسیده باشند، مصیبت بزرگی است. پس این فاجعه ـ در حالی که صاحب باغ، ضعیف و ناتوان است و دارای فرزندانی کوچک و ضعیف است و نمیتوانند او را یاری کنند، بلکه خود باید مخارج فرزندان را متقبل شود ـ با دیگر مصایب تفاوت دارد. پس کسی که عملی را برای خدا انجام داده، سپس عمل خود را با امری که با آن منافی است، باطل نماید، مانند صاحب باغ است که در اوج نیازمندی، چنین چیزی برای او پیش آید. مثال سوم؛ مثال کسی است که عملی را به منظور تظاهر و خودنمایی انجام میدهد، و به خدا ایمان ندارد، و به ثواب و پاداش او چشم ندوخته است، خداوند قلب او را به سنگ سخت و لغزندهای تشبیه کرده است که بر آن خاک قرار دارد، و بیننده گمان میبرد اگر بر این سنگ باران ببارد مانند زمینهای حاصلخیز سبز میشود، اما وقتی باران شدیدی بر آن سنگ ببارد، خاکهایی که روی آن قرار دارد، شسته شده و فقط سنگ صاف و سخت باقی میماند. و این مثالی است برای قلب ریاکار که در آن ایمان وجود ندارد، و همچون سنگ خارایی است که نرم نمیشود، و فروتن نمیگردد. پس اعمال و نفقههای او، اساس و زیرساختی ندارد که برآن قرار گیرد، و پایانی ندارد که به آن منتهی شود، بلکه هرکاری را که میکند، باطل است؛ چون شرایط پذیرفته شدن در آن وجود ندارد. و در مثال قبل، هرچند که شرط پذیرفته شدن عمل موجود بود، اما عمل مورد قبول واقع نمیشود؛ چرا که مانعی بر سر راه پذیرفته شدن آن وجود دارد. مثال اول؛ مثال عمل مقبول است، و چندین برابر به آن پاداش داده میشود؛ چون شرط پذیرفته شدن که ایمان و اخلاص و ثبات است، در آن وجود دارد، و موانعی که عمل را فاسد میگرداند، درآن منتفی هستند. و این مثالهای سه گانه بر تمام انجام دهندگان اعمال انطباق پیدا مینمایند، پس بنده باید خود و دیگران را با این میزانهای عادلانه و با این مثالها بسنجد. ﴿وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ﴾ و این مثالها را برای مردم بیان میداریم، و جز دانایان آن را نمیفهمند.
البقرة 2:267
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از چيزهاي پاکيزه اي که بدست آورده ايد، و از آنچه ما از زمين برايتان رويانده ايم انفاق کنيد، و به سراغ چيزهاي ناپاک نرويد، تا از آن ببخشيد، در حالي که شما آن چيز ناپاک را نمي گيريد، مگر آنکه از بدي آن چشم بپوشيد، و بدانيد که خداوند بي نياز و ستوده است. الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ، شيطان شما را وعده فقر و تهيدستي مي دهد، و شما را به زشتي فرمان مي دهد، و خداوند به شما نويد آمرزش و بخشش مي دهد و خداوند گشايشگر داناست.
(267 - 268) خداوند متعال بندگانش را برای انفاق کردن، و بخشیدن از داراییهایی که از طریق تجارت به دست میآورند، و بخشیدن از آنچه خداوند برای آنها از زمین میرویاند، تشویق مینماید، و این شامل زکات طلا و نقره و همۀ کالاهایی است که خرید و فروش میشوند، و از زمین میرویند، از قبیل: حبوبات و میوهها، و صدقات فرض و نفل را نیز در بر میگیرد. و خداوند متعال دستور داده است که بندگانش برای انفاق کردن، به سراغ داراییهای پاکیزۀ خود بروند، و داراییهای نامرغوب را در راه خدا، انفاق نکنند؛ زیرا اگر آنان حقی را از دیگران طلبکار باشند و در مقابلش جنس نامرغوبی را به آنها بدهند، آن را نپسندیده و نمیپذیرند، مگر اینکه چشم پوشی کنند. پس واجب است آنچه میانه است، برای خدا داده شود، و کمال در این است که عالیترین و بهترین چیز، در راه خدا پرداخت گردد. و پرداخت چیزهای نامرغوب، ممنوع است، و اگر کسی آن را بپردازد، جای زکات واجب را پر نمیکند، و اگر صدقۀ نفلی باشد، پاداش کامل به او نمیرسد. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾) و بدانید که خداوند بینیاز و ستوده است، از همۀ آفریدهها و از نفقۀ انفاق کنندگان و از طاعت و عبادتِ عبادتکنندگان بینیاز است، و خداوند فقط به خاطر فوایدی که این اعمال برای آنها در بردارد، نیز به منظور برخورداری آنان از فضل و کرم الهی، آنان را بدان امر نموده است. و او بینیاز است، و بخششهایش گسترده است و احکامی را برای بندگانش مشروع نموده که آنها را به دارالسلام و بهشت میرساند. پس باید چنین پروردگاری را ستود و در برابر جبروت و عظمتش، سر تعظیم فرود آورد. کارهایش از دایرۀ فضل و عدل و حکمت بیرون نیستند، و دارای صفات ستوده و پسندیده است، و بندگان، حقیقت و کیفیت آن را درک نمیکنند. خداوند بندگانش را به انفاق که برایشان سودمند است، تشویق نمود، و آنها را از بخل که به حالشان مضر است، نهی کرد. سپس بیان نمود که آنها میان دو دعوتگر قرار دارند؛ دعوتگری که خداوند رحمان است و آنها را به خیر و خوبی فرا میخواند، و به آنها نوید خیر و بخشش و پاداشِ دنیا و آخرت و پر کردن جای اموال انفاق شده را میدهد، و دعوتگری که شیطان است و آنها را به بخل ورزیدن و انفاق نکردن تشویق مینماید، و آنها را میترساند که اگر در راه خدا انفاق کنند، تهیدست میشوند. پس هرکس دعوت خداوند رحمان را اجابت نماید، و از آنچه خدا به او روزی داده است، انفاق کند، مژده باد که گناهانش آمرزیده شده، و به تمام خواستههایش میرسد. و هرکس که دعوت شیطان را اجابت کند، بداند که شیطان گروه خود را فرا میخواند تا از اهل جهنم باشند. پس بنده از این دو چیز، یکی را که برایش شایستهتر است، انتخاب کند. و آیه را اینگونه به پایان میرساند: (﴿وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ﴾) خداوند گشایشگر داناست؛ یعنی صفات رفیع و بخشش فراوانی دارد، و میداند چه کسی سزاوار آن است که پاداش مضاعف را دریافت دارد. و به احوال انسانهای شایسته، آگاه است، و آنها را بر انجام کارهای خیر و ترک منکرات توفیق میدهد.
البقرة 2:268
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از چيزهاي پاکيزه اي که بدست آورده ايد، و از آنچه ما از زمين برايتان رويانده ايم انفاق کنيد، و به سراغ چيزهاي ناپاک نرويد، تا از آن ببخشيد، در حالي که شما آن چيز ناپاک را نمي گيريد، مگر آنکه از بدي آن چشم بپوشيد، و بدانيد که خداوند بي نياز و ستوده است. الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ، شيطان شما را وعده فقر و تهيدستي مي دهد، و شما را به زشتي فرمان مي دهد، و خداوند به شما نويد آمرزش و بخشش مي دهد و خداوند گشايشگر داناست.
(267 - 268) خداوند متعال بندگانش را برای انفاق کردن، و بخشیدن از داراییهایی که از طریق تجارت به دست میآورند، و بخشیدن از آنچه خداوند برای آنها از زمین میرویاند، تشویق مینماید، و این شامل زکات طلا و نقره و همۀ کالاهایی است که خرید و فروش میشوند، و از زمین میرویند، از قبیل: حبوبات و میوهها، و صدقات فرض و نفل را نیز در بر میگیرد. و خداوند متعال دستور داده است که بندگانش برای انفاق کردن، به سراغ داراییهای پاکیزۀ خود بروند، و داراییهای نامرغوب را در راه خدا، انفاق نکنند؛ زیرا اگر آنان حقی را از دیگران طلبکار باشند و در مقابلش جنس نامرغوبی را به آنها بدهند، آن را نپسندیده و نمیپذیرند، مگر اینکه چشم پوشی کنند. پس واجب است آنچه میانه است، برای خدا داده شود، و کمال در این است که عالیترین و بهترین چیز، در راه خدا پرداخت گردد. و پرداخت چیزهای نامرغوب، ممنوع است، و اگر کسی آن را بپردازد، جای زکات واجب را پر نمیکند، و اگر صدقۀ نفلی باشد، پاداش کامل به او نمیرسد. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾) و بدانید که خداوند بینیاز و ستوده است، از همۀ آفریدهها و از نفقۀ انفاق کنندگان و از طاعت و عبادتِ عبادتکنندگان بینیاز است، و خداوند فقط به خاطر فوایدی که این اعمال برای آنها در بردارد، نیز به منظور برخورداری آنان از فضل و کرم الهی، آنان را بدان امر نموده است. و او بینیاز است، و بخششهایش گسترده است و احکامی را برای بندگانش مشروع نموده که آنها را به دارالسلام و بهشت میرساند. پس باید چنین پروردگاری را ستود و در برابر جبروت و عظمتش، سر تعظیم فرود آورد. کارهایش از دایرۀ فضل و عدل و حکمت بیرون نیستند، و دارای صفات ستوده و پسندیده است، و بندگان، حقیقت و کیفیت آن را درک نمیکنند. خداوند بندگانش را به انفاق که برایشان سودمند است، تشویق نمود، و آنها را از بخل که به حالشان مضر است، نهی کرد. سپس بیان نمود که آنها میان دو دعوتگر قرار دارند؛ دعوتگری که خداوند رحمان است و آنها را به خیر و خوبی فرا میخواند، و به آنها نوید خیر و بخشش و پاداشِ دنیا و آخرت و پر کردن جای اموال انفاق شده را میدهد، و دعوتگری که شیطان است و آنها را به بخل ورزیدن و انفاق نکردن تشویق مینماید، و آنها را میترساند که اگر در راه خدا انفاق کنند، تهیدست میشوند. پس هرکس دعوت خداوند رحمان را اجابت نماید، و از آنچه خدا به او روزی داده است، انفاق کند، مژده باد که گناهانش آمرزیده شده، و به تمام خواستههایش میرسد. و هرکس که دعوت شیطان را اجابت کند، بداند که شیطان گروه خود را فرا میخواند تا از اهل جهنم باشند. پس بنده از این دو چیز، یکی را که برایش شایستهتر است، انتخاب کند. و آیه را اینگونه به پایان میرساند: (﴿وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ﴾) خداوند گشایشگر داناست؛ یعنی صفات رفیع و بخشش فراوانی دارد، و میداند چه کسی سزاوار آن است که پاداش مضاعف را دریافت دارد. و به احوال انسانهای شایسته، آگاه است، و آنها را بر انجام کارهای خیر و ترک منکرات توفیق میدهد.
البقرة 2:269
يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ، حکمت را به کسي که بخواهد، مي بخشد و هرکس که حکمت به او داده شود به راستي که خير بسياري به او داده شده است و جز خردمندان پند نمي گيرند.
(269) وقتی خداوند حالات انفاق کنندگان را بیان کرد و اینکه اموالی را به آنها ارزانی نمود که بهوسیلۀ آن در راههای خیر انفاق میکنند و مقامهای بلند و والا را در مییابند، مطلبی را بیان نمود که از این نیز بهتر است، و آن اینکه خداوند به هر کس از بندگانش که بخواهد و به او ارادۀ خیر داشته باشد، حکمت میدهد. حکمت؛ یعنی علوم مفید و معارف درست و اندیشۀ سالم و خرد متین، و درستکاری در گفتار و کردار. و این بهترین و برترین بخششها و بزرگترین آن است. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يُؤۡتَ ٱلۡحِكۡمَةَ فَقَدۡ أُوتِيَ خَيۡرٗا كَثِيرٗا﴾) زیرا چنین کسی از تاریکیِ نادانی، بهسوی نور و هدایت بیرون آمده، و از حماقت و انحراف در گفتار و کردار، به کارها و سخنان درست و راست راه برده، و به خیر بزرگی نایل آمده، و برای رساندن بزرگترین فایده به دین و دنیای مردم، آمادگی پیدا کرده است. و هیچ کاری جز با حکمت سامان نمییابد. حکمت؛ یعنی قرار دادن هر چیزی در جایگاهش؛ اقدام به انجام کاری در جایی که باید اقدام کرد، و دست نگاه داشتن از انجام کاری در جایی که باید دست نگاه داشت. اما ارزش این بخشش گرانبها را جز خردمندان، نمیدانند: (﴿إِلَّآ أُوۡلُواۡ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و آنها کسانی هستند که دارای عقلها و اندیشههای کامل هستند، پس آنها کار نیک را میشناسند و آن را انجام میدهند، و کار زیانآور و مضر را میشناسند و آن را ترک مینمایند، و این دو کار؛ یعنی صرف کردن دارایی در راه خدا و صرف کردن حکمت، بالاترین چیزی است که نزدیکی جویندگان به خدا، بدین وسیله خود را به او نزدیک مینمایند، و بهوسیله آن به بالاترین و بزرگترین کرامتها میرسند. و این همان چیزی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین از آن یاد کرده است:(لا حَسَدَ إلا فِي اثنَتَينِ، رَجُلٌ آتاهُ اللهُ مَالاً فَسَلطَهُ عَلَي هَلَكَتِهِ فِي الحَقِّ، وَرَجُلٌ آتَاهُ اللهُ الحِكمَة فَهُوَ يُعَلِّمُهَا النَّاس) حسد نیست مگر در دو چیز؛ یکی مردی که خداوند به او مالی داده است و او آن را در راه حق صرف مینماید، و مردی که خداوند به او حکمت بخشیده و او آن را به مردم میآموزد.
البقرة 2:270
وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ، و هرمالي را که در راه خدا انفاق کنيد و يا نذري را که به گردن بگيريد خداوند آن را مي داند و براي ستمکاران ياوري نيست. إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ،اگر صدقات و بخشش ها را آشکار کنيد کار خوبي است، و اگر آن را پنهان نماييد و به نيازمندان بدهيد برايتان بهتر است، و خداوند گناهانتان را مي پوشاند و خداوند به آنچه مي کنيد آگاه است.
(270 - 271) خداوند متعال خبر میدهد که هر چه انفاقکنندگان انفاق کنند، و بخشایشگران ببخشند، یا نذرکنندگان نذر نمایند، آن را میداند. و خبر دادن خداوند از علم خویش، بدان مفهوم است که وی پاداش آنها را میدهد هرچند که عمل نیک به اندازه ذرهای باشد، و پاداش آن، نزد وی ضایع نمیشود، و خداوند نیتهای نیک و بد آنان را میداند، و ستمکاران که از انجام واجبات الهی امتناع میورزند، و آنچه را خداوند بر آنان حرام کرده است، مرتکب میشوند، یاورانی نخواهند داشت که آنها را یاری و حمایت کنند، و حتماً گرفتار عقاب شدید وی خواهند شد. خداوند خبر داده است که اگر صدقهکننده صدقه را آشکارا بدهد، خوب است، و اگر آن را پنهان نماید و به فقرا بدهد، بهتر است، چون پنهانکاری در امر صدقه دادن، برای او احسانی دیگر محسوب میشود. و نیز دادن صدقه به صورت پنهانی، بر قوّت اخلاص دلالت مینماید، و کسی که صدقه را به صورت پنهانی میدهد، جزو یکی از هفت گروهی است که خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد:(مَن تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأخفَاهَا حَتَّي لَاتَعلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنفِقُ يَمِينُه) کسی که صدقهای بدهد و آن را پنهان بدارد، طوری که دست چپش از آنچه دست راستش انفاق مینماید، خبر ندارد. در (﴿وَإِن تُخۡفُوهَا وَتُؤۡتُوهَا ٱلۡفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) اشارهای زیبا وجود دارد مبنی بر اینکه چنانچه به حالت پنهانی صدقه به فقیر داده شود، از اظهار کردن آن، بهتر است. اما وقتی صدقه در طرحی خیریه صرف شود، آیه بر فضیلت پنهان کردن آن، دلالت نمیکند، بلکه در اینجا قواعد شریعت چنین دلالت مینماید که باید مصلحت را دید و طبق آن عمل کرد، و چه بسا در چنین شرایطی، آشکار کردن صدقه، بهتر باشد، تا دیگران در این کار، او را الگو و اسوۀ خویش قرار دهند، و بر انجام کارهای خیر، تشویق شوند. (﴿وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَئَِّاتِكُمۡ﴾) و این بخش از آیه بیانگر آن است که در صدقهها دو چیز بهدست میآید؛ یکی به دست آمدن خیر، و آن کثرت نیکیها و زیاد شدن پاداش و مزد است، و دوم دور شدن بدی و بلای دنیوی و اخروی، از طریق زدوده شدن یا پوشاندن بدیها. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و خداوند ازآنچه انجام میدهید، با خبر است، پس هرکس طبق حکمت خدا بر اساس عمل خویش، مجازات میشود.
البقرة 2:271
وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ، و هرمالي را که در راه خدا انفاق کنيد و يا نذري را که به گردن بگيريد خداوند آن را مي داند و براي ستمکاران ياوري نيست. إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ،اگر صدقات و بخشش ها را آشکار کنيد کار خوبي است، و اگر آن را پنهان نماييد و به نيازمندان بدهيد برايتان بهتر است، و خداوند گناهانتان را مي پوشاند و خداوند به آنچه مي کنيد آگاه است.
(270 - 271) خداوند متعال خبر میدهد که هر چه انفاقکنندگان انفاق کنند، و بخشایشگران ببخشند، یا نذرکنندگان نذر نمایند، آن را میداند. و خبر دادن خداوند از علم خویش، بدان مفهوم است که وی پاداش آنها را میدهد هرچند که عمل نیک به اندازه ذرهای باشد، و پاداش آن، نزد وی ضایع نمیشود، و خداوند نیتهای نیک و بد آنان را میداند، و ستمکاران که از انجام واجبات الهی امتناع میورزند، و آنچه را خداوند بر آنان حرام کرده است، مرتکب میشوند، یاورانی نخواهند داشت که آنها را یاری و حمایت کنند، و حتماً گرفتار عقاب شدید وی خواهند شد. خداوند خبر داده است که اگر صدقهکننده صدقه را آشکارا بدهد، خوب است، و اگر آن را پنهان نماید و به فقرا بدهد، بهتر است، چون پنهانکاری در امر صدقه دادن، برای او احسانی دیگر محسوب میشود. و نیز دادن صدقه به صورت پنهانی، بر قوّت اخلاص دلالت مینماید، و کسی که صدقه را به صورت پنهانی میدهد، جزو یکی از هفت گروهی است که خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد:(مَن تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأخفَاهَا حَتَّي لَاتَعلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنفِقُ يَمِينُه) کسی که صدقهای بدهد و آن را پنهان بدارد، طوری که دست چپش از آنچه دست راستش انفاق مینماید، خبر ندارد. در (﴿وَإِن تُخۡفُوهَا وَتُؤۡتُوهَا ٱلۡفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) اشارهای زیبا وجود دارد مبنی بر اینکه چنانچه به حالت پنهانی صدقه به فقیر داده شود، از اظهار کردن آن، بهتر است. اما وقتی صدقه در طرحی خیریه صرف شود، آیه بر فضیلت پنهان کردن آن، دلالت نمیکند، بلکه در اینجا قواعد شریعت چنین دلالت مینماید که باید مصلحت را دید و طبق آن عمل کرد، و چه بسا در چنین شرایطی، آشکار کردن صدقه، بهتر باشد، تا دیگران در این کار، او را الگو و اسوۀ خویش قرار دهند، و بر انجام کارهای خیر، تشویق شوند. (﴿وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَئَِّاتِكُمۡ﴾) و این بخش از آیه بیانگر آن است که در صدقهها دو چیز بهدست میآید؛ یکی به دست آمدن خیر، و آن کثرت نیکیها و زیاد شدن پاداش و مزد است، و دوم دور شدن بدی و بلای دنیوی و اخروی، از طریق زدوده شدن یا پوشاندن بدیها. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و خداوند ازآنچه انجام میدهید، با خبر است، پس هرکس طبق حکمت خدا بر اساس عمل خویش، مجازات میشود.
البقرة 2:272
لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ ، هدايت آنها بر تو لازم نيست بلکه خداوند هرکس را که بخواهد هدايت مي نمايد و هر آنچه انفاق کنيد براي خودتان است. و انفاق نمي کنيد مگر براي طلب رضاي خدا، و هر چيز خوب و نيکي که انفاق کنيد به طور کامل به شما بازگردانده مي شود و به شما ستمي نمي شود.
(272) ای پیامبر! وظیفۀ شما فقط رساندن پیام الهی به گوش مردم، و تشویق آنان بر کار خیر، و بازداشتن آنها از کار بد است، اما هدایت مردم به دست خداست. و خداوند از مومنان حقیقی و راستین خود خبر میدهد که آنها جز برای طلب رضای خدا، و چشمداشتِ پاداش او، اموال خود را انفاق نمیکنند؛ زیرا ایمانشان آنها را به این کار فرا میخواند، و این چیز خوبی است، و سبب تزکیۀ مؤمنین است، و به صورت ضمنی آنها را یاد آور میشود که در کارهایشان اخلاص داشته باشند. و باز خداوند تکرار مینماید که به آنچه آنها انفاق میکنند، آگاه است؛ چون خداوند به آنها اعلام کرده است که نیکی هرچند به اندازه ذرهای هم باشد، نزد وی ضایع نمیشود:﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی [به اندازۀ ذرّهای] باشد، آن را چندین برابر مینماید، و از جانب خود بر آن، پاداشی بزرگ میدهد. شایسته است صدقههایتان را به نیازمندانی بدهید که خود را در راه خدا و طاعت الهی وقف نمودهاند، و در پی کار وکسب نیستند، یا توانایی کار و کسب را ندارند، و آنها خویشتنداری مینمایند، به گونهای که هر گاه فرد نادان آنها را ببیند، گمان میبرد که آنان توانگرند. (﴿لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗا﴾) و آنها اصلاً از مردم چیزی نمیخواهند، و اگر مجبور شوند که چیزی بخواهند، دراین زمینه اصرار نمیکنند. پس این گروه از نیازمندان بهترین افراد برای گرفتن صدقات هستند، تا از این طریق نیازهایشان برطرف گردد، و به اهداف خیرشان برسند، و در مسیر خیری که در پیش گرفتهاند، آنها را یاریگر بوده، و پاداشی باشد بر صبر و استقامتی که دارند، و توکلی که به خدا کردهاند. با وجود این، انفاق و صدقه دادن در راههای خیر، و دادن آن به نیازمندان، در هرجا که باشد، خوب است و پیش خدا پاداش دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَة...﴾) کسانی که اموال خود را شب و روز، و آشکار و پنهان، انفاق میکنند، خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد، آن هم در روزی که سایهای جز سایۀ او، وجود ندارد و خداوند خوبیها را به آنان میبخشد، و غم و ترس و ناگواریها را از آنان دور مینماید. (﴿فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) یعنی هرکس برحسب اعمالش نزد خداوند بزرگ پاداش مییابد. و اینکه به طور خاص بیان نمود پاداش آنها نزد پروردگارشان است، بر شرافت این حالت و جایگاه والای آن دلالت مینماید، همان طور که در حدیث صحیح آمده است:(إنَّ العَبد لَيَتَصَدقُ بِالتَّمرَةِ مِن كَسبٍ طَيِّبٍ فَيَتَقَبَّلُهَا الجَبَّارُ بِيَدهِ فَيُرَبِّيهَا لِأحَدكُم كَمَا يُرَبِّي أحَدكُم فُلُوَّهُ حَتَّي تَكُونَ مِثلَ الجَبَلِ العَظِيمِ) همانا بنده، دانۀ خرمایی را که از کسب حلال به دست آورده است، صدقه میکند، و خداوند جبار آن را با دست خودش میپذیرد، و آن را برایتان پرورش میدهد، همانطور که فردی از شما کُره اسب خود را پرورش میدهد، و خداوند صدقۀ او را چنان پرورش میدهد تا اینکه مانند کوهی بزرگ میگردد.
البقرة 2:273
لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ ، اين صدقات براي نيازمنداني است که در راه خدا بازمانده اند و نمي توانند در زمين مسافرت کنند. به علت خويشتن داري و مناعت طبع، نادان آنها را توانگر مي پندارد، آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار چيزي از مردم نمي خواهند. و هرچه از خوبي انفاق کنيد خداوند به آن داناست. الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون، کساني که شب و روز و پنهان و آشکار اموال خود را انفاق مي کنند پاداششان نزد پروردگارشان است و نه ترسي بر آنهاست، و نه اندوهگين مي شوند.
(273) ای پیامبر! وظیفۀ شما فقط رساندن پیام الهی به گوش مردم، و تشویق آنان بر کار خیر، و بازداشتن آنها از کار بد است، اما هدایت مردم به دست خداست. و خداوند از مومنان حقیقی و راستین خود خبر میدهد که آنها جز برای طلب رضای خدا، و چشمداشتِ پاداش او، اموال خود را انفاق نمیکنند؛ زیرا ایمانشان آنها را به این کار فرا میخواند، و این چیز خوبی است، و سبب تزکیۀ مؤمنین است، و به صورت ضمنی آنها را یاد آور میشود که در کارهایشان اخلاص داشته باشند. و باز خداوند تکرار مینماید که به آنچه آنها انفاق میکنند، آگاه است؛ چون خداوند به آنها اعلام کرده است که نیکی هرچند به اندازه ذرهای هم باشد، نزد وی ضایع نمیشود:﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی [به اندازۀ ذرّهای] باشد، آن را چندین برابر مینماید، و از جانب خود بر آن، پاداشی بزرگ میدهد. شایسته است صدقههایتان را به نیازمندانی بدهید که خود را در راه خدا و طاعت الهی وقف نمودهاند، و در پی کار وکسب نیستند، یا توانایی کار و کسب را ندارند، و آنها خویشتنداری مینمایند، به گونهای که هر گاه فرد نادان آنها را ببیند، گمان میبرد که آنان توانگرند. (﴿لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗا﴾) و آنها اصلاً از مردم چیزی نمیخواهند، و اگر مجبور شوند که چیزی بخواهند، دراین زمینه اصرار نمیکنند. پس این گروه از نیازمندان بهترین افراد برای گرفتن صدقات هستند، تا از این طریق نیازهایشان برطرف گردد، و به اهداف خیرشان برسند، و در مسیر خیری که در پیش گرفتهاند، آنها را یاریگر بوده، و پاداشی باشد بر صبر و استقامتی که دارند، و توکلی که به خدا کردهاند. با وجود این، انفاق و صدقه دادن در راههای خیر، و دادن آن به نیازمندان، در هرجا که باشد، خوب است و پیش خدا پاداش دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَة...﴾) کسانی که اموال خود را شب و روز، و آشکار و پنهان، انفاق میکنند، خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد، آن هم در روزی که سایهای جز سایۀ او، وجود ندارد و خداوند خوبیها را به آنان میبخشد، و غم و ترس و ناگواریها را از آنان دور مینماید. (﴿فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) یعنی هرکس برحسب اعمالش نزد خداوند بزرگ پاداش مییابد. و اینکه به طور خاص بیان نمود پاداش آنها نزد پروردگارشان است، بر شرافت این حالت و جایگاه والای آن دلالت مینماید، همان طور که در حدیث صحیح آمده است:(إنَّ العَبد لَيَتَصَدقُ بِالتَّمرَةِ مِن كَسبٍ طَيِّبٍ فَيَتَقَبَّلُهَا الجَبَّارُ بِيَدهِ فَيُرَبِّيهَا لِأحَدكُم كَمَا يُرَبِّي أحَدكُم فُلُوَّهُ حَتَّي تَكُونَ مِثلَ الجَبَلِ العَظِيمِ) همانا بنده، دانۀ خرمایی را که از کسب حلال به دست آورده است، صدقه میکند، و خداوند جبار آن را با دست خودش میپذیرد، و آن را برایتان پرورش میدهد، همانطور که فردی از شما کُره اسب خود را پرورش میدهد، و خداوند صدقۀ او را چنان پرورش میدهد تا اینکه مانند کوهی بزرگ میگردد.
(274) ای پیامبر! وظیفۀ شما فقط رساندن پیام الهی به گوش مردم، و تشویق آنان بر کار خیر، و بازداشتن آنها از کار بد است، اما هدایت مردم به دست خداست. و خداوند از مومنان حقیقی و راستین خود خبر میدهد که آنها جز برای طلب رضای خدا، و چشمداشتِ پاداش او، اموال خود را انفاق نمیکنند؛ زیرا ایمانشان آنها را به این کار فرا میخواند، و این چیز خوبی است، و سبب تزکیۀ مؤمنین است، و به صورت ضمنی آنها را یاد آور میشود که در کارهایشان اخلاص داشته باشند. و باز خداوند تکرار مینماید که به آنچه آنها انفاق میکنند، آگاه است؛ چون خداوند به آنها اعلام کرده است که نیکی هرچند به اندازه ذرهای هم باشد، نزد وی ضایع نمیشود:﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی [به اندازۀ ذرّهای] باشد، آن را چندین برابر مینماید، و از جانب خود بر آن، پاداشی بزرگ میدهد. شایسته است صدقههایتان را به نیازمندانی بدهید که خود را در راه خدا و طاعت الهی وقف نمودهاند، و در پی کار وکسب نیستند، یا توانایی کار و کسب را ندارند، و آنها خویشتنداری مینمایند، به گونهای که هر گاه فرد نادان آنها را ببیند، گمان میبرد که آنان توانگرند. (﴿لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗا﴾) و آنها اصلاً از مردم چیزی نمیخواهند، و اگر مجبور شوند که چیزی بخواهند، دراین زمینه اصرار نمیکنند. پس این گروه از نیازمندان بهترین افراد برای گرفتن صدقات هستند، تا از این طریق نیازهایشان برطرف گردد، و به اهداف خیرشان برسند، و در مسیر خیری که در پیش گرفتهاند، آنها را یاریگر بوده، و پاداشی باشد بر صبر و استقامتی که دارند، و توکلی که به خدا کردهاند. با وجود این، انفاق و صدقه دادن در راههای خیر، و دادن آن به نیازمندان، در هرجا که باشد، خوب است و پیش خدا پاداش دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَة...﴾) کسانی که اموال خود را شب و روز، و آشکار و پنهان، انفاق میکنند، خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد، آن هم در روزی که سایهای جز سایۀ او، وجود ندارد و خداوند خوبیها را به آنان میبخشد، و غم و ترس و ناگواریها را از آنان دور مینماید. (﴿فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) یعنی هرکس برحسب اعمالش نزد خداوند بزرگ پاداش مییابد. و اینکه به طور خاص بیان نمود پاداش آنها نزد پروردگارشان است، بر شرافت این حالت و جایگاه والای آن دلالت مینماید، همان طور که در حدیث صحیح آمده است:(إنَّ العَبد لَيَتَصَدقُ بِالتَّمرَةِ مِن كَسبٍ طَيِّبٍ فَيَتَقَبَّلُهَا الجَبَّارُ بِيَدهِ فَيُرَبِّيهَا لِأحَدكُم كَمَا يُرَبِّي أحَدكُم فُلُوَّهُ حَتَّي تَكُونَ مِثلَ الجَبَلِ العَظِيمِ) همانا بنده، دانۀ خرمایی را که از کسب حلال به دست آورده است، صدقه میکند، و خداوند جبار آن را با دست خودش میپذیرد، و آن را برایتان پرورش میدهد، همانطور که فردی از شما کُره اسب خود را پرورش میدهد، و خداوند صدقۀ او را چنان پرورش میدهد تا اینکه مانند کوهی بزرگ میگردد.
البقرة 2:274
لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ ، اين صدقات براي نيازمنداني است که در راه خدا بازمانده اند و نمي توانند در زمين مسافرت کنند. به علت خويشتن داري و مناعت طبع، نادان آنها را توانگر مي پندارد، آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار چيزي از مردم نمي خواهند. و هرچه از خوبي انفاق کنيد خداوند به آن داناست. الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون، کساني که شب و روز و پنهان و آشکار اموال خود را انفاق مي کنند پاداششان نزد پروردگارشان است و نه ترسي بر آنهاست، و نه اندوهگين مي شوند.
(273) ای پیامبر! وظیفۀ شما فقط رساندن پیام الهی به گوش مردم، و تشویق آنان بر کار خیر، و بازداشتن آنها از کار بد است، اما هدایت مردم به دست خداست. و خداوند از مومنان حقیقی و راستین خود خبر میدهد که آنها جز برای طلب رضای خدا، و چشمداشتِ پاداش او، اموال خود را انفاق نمیکنند؛ زیرا ایمانشان آنها را به این کار فرا میخواند، و این چیز خوبی است، و سبب تزکیۀ مؤمنین است، و به صورت ضمنی آنها را یاد آور میشود که در کارهایشان اخلاص داشته باشند. و باز خداوند تکرار مینماید که به آنچه آنها انفاق میکنند، آگاه است؛ چون خداوند به آنها اعلام کرده است که نیکی هرچند به اندازه ذرهای هم باشد، نزد وی ضایع نمیشود:﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی [به اندازۀ ذرّهای] باشد، آن را چندین برابر مینماید، و از جانب خود بر آن، پاداشی بزرگ میدهد. شایسته است صدقههایتان را به نیازمندانی بدهید که خود را در راه خدا و طاعت الهی وقف نمودهاند، و در پی کار وکسب نیستند، یا توانایی کار و کسب را ندارند، و آنها خویشتنداری مینمایند، به گونهای که هر گاه فرد نادان آنها را ببیند، گمان میبرد که آنان توانگرند. (﴿لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗا﴾) و آنها اصلاً از مردم چیزی نمیخواهند، و اگر مجبور شوند که چیزی بخواهند، دراین زمینه اصرار نمیکنند. پس این گروه از نیازمندان بهترین افراد برای گرفتن صدقات هستند، تا از این طریق نیازهایشان برطرف گردد، و به اهداف خیرشان برسند، و در مسیر خیری که در پیش گرفتهاند، آنها را یاریگر بوده، و پاداشی باشد بر صبر و استقامتی که دارند، و توکلی که به خدا کردهاند. با وجود این، انفاق و صدقه دادن در راههای خیر، و دادن آن به نیازمندان، در هرجا که باشد، خوب است و پیش خدا پاداش دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَة...﴾) کسانی که اموال خود را شب و روز، و آشکار و پنهان، انفاق میکنند، خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد، آن هم در روزی که سایهای جز سایۀ او، وجود ندارد و خداوند خوبیها را به آنان میبخشد، و غم و ترس و ناگواریها را از آنان دور مینماید. (﴿فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) یعنی هرکس برحسب اعمالش نزد خداوند بزرگ پاداش مییابد. و اینکه به طور خاص بیان نمود پاداش آنها نزد پروردگارشان است، بر شرافت این حالت و جایگاه والای آن دلالت مینماید، همان طور که در حدیث صحیح آمده است:(إنَّ العَبد لَيَتَصَدقُ بِالتَّمرَةِ مِن كَسبٍ طَيِّبٍ فَيَتَقَبَّلُهَا الجَبَّارُ بِيَدهِ فَيُرَبِّيهَا لِأحَدكُم كَمَا يُرَبِّي أحَدكُم فُلُوَّهُ حَتَّي تَكُونَ مِثلَ الجَبَلِ العَظِيمِ) همانا بنده، دانۀ خرمایی را که از کسب حلال به دست آورده است، صدقه میکند، و خداوند جبار آن را با دست خودش میپذیرد، و آن را برایتان پرورش میدهد، همانطور که فردی از شما کُره اسب خود را پرورش میدهد، و خداوند صدقۀ او را چنان پرورش میدهد تا اینکه مانند کوهی بزرگ میگردد.
(274) ای پیامبر! وظیفۀ شما فقط رساندن پیام الهی به گوش مردم، و تشویق آنان بر کار خیر، و بازداشتن آنها از کار بد است، اما هدایت مردم به دست خداست. و خداوند از مومنان حقیقی و راستین خود خبر میدهد که آنها جز برای طلب رضای خدا، و چشمداشتِ پاداش او، اموال خود را انفاق نمیکنند؛ زیرا ایمانشان آنها را به این کار فرا میخواند، و این چیز خوبی است، و سبب تزکیۀ مؤمنین است، و به صورت ضمنی آنها را یاد آور میشود که در کارهایشان اخلاص داشته باشند. و باز خداوند تکرار مینماید که به آنچه آنها انفاق میکنند، آگاه است؛ چون خداوند به آنها اعلام کرده است که نیکی هرچند به اندازه ذرهای هم باشد، نزد وی ضایع نمیشود:﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی [به اندازۀ ذرّهای] باشد، آن را چندین برابر مینماید، و از جانب خود بر آن، پاداشی بزرگ میدهد. شایسته است صدقههایتان را به نیازمندانی بدهید که خود را در راه خدا و طاعت الهی وقف نمودهاند، و در پی کار وکسب نیستند، یا توانایی کار و کسب را ندارند، و آنها خویشتنداری مینمایند، به گونهای که هر گاه فرد نادان آنها را ببیند، گمان میبرد که آنان توانگرند. (﴿لَا يَسَۡٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلۡحَافٗا﴾) و آنها اصلاً از مردم چیزی نمیخواهند، و اگر مجبور شوند که چیزی بخواهند، دراین زمینه اصرار نمیکنند. پس این گروه از نیازمندان بهترین افراد برای گرفتن صدقات هستند، تا از این طریق نیازهایشان برطرف گردد، و به اهداف خیرشان برسند، و در مسیر خیری که در پیش گرفتهاند، آنها را یاریگر بوده، و پاداشی باشد بر صبر و استقامتی که دارند، و توکلی که به خدا کردهاند. با وجود این، انفاق و صدقه دادن در راههای خیر، و دادن آن به نیازمندان، در هرجا که باشد، خوب است و پیش خدا پاداش دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ سِرّٗا وَعَلَانِيَة...﴾) کسانی که اموال خود را شب و روز، و آشکار و پنهان، انفاق میکنند، خداوند آنها را در زیر سایۀ خود جای میدهد، آن هم در روزی که سایهای جز سایۀ او، وجود ندارد و خداوند خوبیها را به آنان میبخشد، و غم و ترس و ناگواریها را از آنان دور مینماید. (﴿فَلَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) یعنی هرکس برحسب اعمالش نزد خداوند بزرگ پاداش مییابد. و اینکه به طور خاص بیان نمود پاداش آنها نزد پروردگارشان است، بر شرافت این حالت و جایگاه والای آن دلالت مینماید، همان طور که در حدیث صحیح آمده است:(إنَّ العَبد لَيَتَصَدقُ بِالتَّمرَةِ مِن كَسبٍ طَيِّبٍ فَيَتَقَبَّلُهَا الجَبَّارُ بِيَدهِ فَيُرَبِّيهَا لِأحَدكُم كَمَا يُرَبِّي أحَدكُم فُلُوَّهُ حَتَّي تَكُونَ مِثلَ الجَبَلِ العَظِيمِ) همانا بنده، دانۀ خرمایی را که از کسب حلال به دست آورده است، صدقه میکند، و خداوند جبار آن را با دست خودش میپذیرد، و آن را برایتان پرورش میدهد، همانطور که فردی از شما کُره اسب خود را پرورش میدهد، و خداوند صدقۀ او را چنان پرورش میدهد تا اینکه مانند کوهی بزرگ میگردد.
البقرة 2:275
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:276
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:277
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:278
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:279
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:280
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:281
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، کساني که ربا مي خورند، از قبر بر نمي خيزند مگر مانند کسي که شيزان او را دچار ديوانگي کرده است، اين بدان جهت است که گفتند:« خريد و فروش صرفا مانند ربا است»، در حالي که خداوند خريد و فروش را حلال نموده و ربا راحرام کرده است، پس هرکس که اندرزي از جانب پروردگارش به او رسيده و از رباخواري دست کشيد، آنچه در گذشته به دست آورده است از آن او مي باشد و کار او با خداست، و هر آن کس که به رباخواري باز گردد، پس ايشان اهل آتش اند، و در آن جاودانه خواهند بود. يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ، خداوند ربا را تباه مي سازد، و صدقات را افزايش مي دهد، و خداوند هيچ ناسپاسِ گناهکاري را دوست ندارد. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بي گمان کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته اند پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و باقي مانده ربا را رها کنيد اگر شما مومن هستيد. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ، و اگر چنين نکرديد بدانيد که به جنگ با خدا و پيامبرش برخاسته ايد، و اگر توبه کرديد، سرمايه هايتان از آن خودتان است، نه ستم مي کنيد و بر شما ستم مي شود. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون، و اگر بدهکارتان تنگدست بود، تا فرا رسيدن گشايش، مهلت داده مي شود، و اگر ببخ شيد برايتان بهتر است اگر مي دانيد وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، و از روزي بترسيد که در آن روز به سوي خدا بازگردانده مي شويد، سپس هرکس هر آنچه را که کسب کرده است به صورت کامل دريافت مي کند و بر آنان ستم نمي شود.
(275) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(276) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(277 - 279) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
(280 - 281) وقتی که خداوند از حالت انفاقکنندگان، و پاداش آنها از جانب خود، و خوبیهایی که به آنان میدهد، و اینکه گناهانشان را دور مینماید، سخن گفت، به دنبال آن، به بیان حال ستمکاران رباخوار، و کسانی که معاملات ناشایسته انجام میدهند، پرداخت، و خبر داد که آنها بر حسب کارهایشان مجازات میشوند، پس همانطور که در دنیا مانند دیوانهها به دنبال درآمدهای ناپاک بودند، به سزای اینکار، در برزخ و قیامت از قبرهایشان بر نمیخیزند مگر مانند کسی که دچار دیوانگی شده است. و در روز رستاخیز و حشر نمیایستند و بر نمیخیزند، (﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّ﴾) مگر مانند کسی که شیطان او را آشفته و دیوانه ساخته است. و این سزای رباخواری آنها، و سزای آن است که آشکارا میگفتند: (﴿إِنَّمَا ٱلۡبَيۡعُ مِثۡلُ ٱلرِّبَوٰاۡ﴾) خرید و فروش صرفاً مانند ربا است، پس آنها با جسارت و بیشرمی، آنچه را خداوند حلال کرده، و آنچه را که حرام کرده بود، مشابه میدانستند و با این قیاس غلط، ربا را جایز و مشروع قلمداد میکردند. سپس خداوند عقوبت و سزای رباخواران و دیگران را، بیان نمود و فرمود: (﴿فَمَن جَآءَهُۥ مَوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) هشدار و نوید درهم آمیختهاند؛ یعنی هرکس از جانب خدا اندرزی به وی رسد، (﴿فَٱنتَهَىٰ﴾) و از رباخواری باز آید، (﴿فَلَهُۥ مَا سَلَفَ﴾) آنچه در گذشته بهدست آورده است، از قبیل: آنچه که بر انجامش جرأت پیدا کرده، و از آن توبه نموده است، از آن اوست، (﴿وَأَمۡرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و خداوند آیندۀ او را میداند، پس اگر همچنان بر توبهاش ماندگار باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. (﴿وَمَنۡ عَادَ﴾) و هرکس پس از تذکر وهشدار خداوند، به رباخواری باز آید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) این آیه اشاره مینماید که ربا، سبب وارد شدن به جهنم وجاودانگی در آن است، و این به خاطر زشتی و قباحت رباست. و رباخوار، برای همیشه در جهنم خواهد بود، مگر اینکه ایمانش، مانع جاودانه ماندن وی در جهنم گردد. و این حکم، از جمله احکامی است که بر وجود شرایط، و انتفای موانع آن، موقوف است. و خوارج نمیتوانند از این آیه و دیگر آیات، در راستای اثبات ایده و نظر خود، بهرهبرداری کنند. واجب است که به تمام نصوص کتاب و سنت، ایمان داشته باشیم، و باید به نصوص متواتری که وارد شدهاند مبنی بر این که هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی در قلبش ایمان وجود داشته باشد، از جهنم بیرون میرود، ایمان داشته، و معتقد باشیم که این گناهان ـ به شرطی که از آن توبه نکند ـ باعث داخل شدن به جهنم میشوند. سپس خداوند متعال خبر میدهد که درآمد رباخواران را از بین برده، و صدقۀ انفاقکنندگان را افزایش میدهد، بر عکس آنچه به ذهن بسیاری از مردم خطور میکند مبنی براینکه انفاق و بخشش، مال را کم مینماید، و ربا آن را میافزاید؛ زیرا روزی و افزون شدن آن، از جانب خداوند متعال است، و چیزی که نزد خداوند است جز با طاعت خداوند و فرمان بردن از دستور او به دست نمیآید، پس کسی که بر خوردن سود و ربا جرأت پیدا کند، خداوند او را به هدفش نخواهد رساند، و این با تجربه مشاهده شده است.﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ و سخن چه کسی از سخن خداوند، راستتر است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴾) و «کفار اثیم» کسی است که نعمت خدا و احسان پروردگارش را انکار نموده و ناسپاسی میکند، و به خاطر اصرار ورزیدنش بر گناهانش، گناهکار میگردد. مفهوم آیه بیانگر آن است که خداوند هرکس را که سپاسگزار باشد، و از گناهانش توبه کند، دوست میدارد. سپس این آیه را در میان آیات ربا قرار داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) که بیانگر آن است بزرگترین سبب برای پرهیز ازآنچه خداوند حرام کرده است، از قبیلِ کسب و معاملات ربوی، کامل کردن ایمان و عمل به مقتضای آن است. به ویژه برپاداشتن نماز، و پرداختن زکات؛ زیرا نماز، آدمی را از کارهای زشت و منکر باز میدارد، و زکات، احسان و نیکوکاری با مردم است، و با ربا که ستمی است در حق مردم، منافات دارد. سپس مؤمنان را مخاطب قرار داده و به آنها دستور میدهد تا از او بترسند، و پس ماندۀ معاملههای ربوی را که پیشتر انجام دادهاند، رها کنند، و اگر از معاملۀ ربوی دست نکشند، پس آنها به مبارزه با خدا و پیامبرش برخاستهاند. و این بیانگر اوج زشتی و قباحت ربا است؛ زیرا پروردگار کسی را که بر آن اصرار میورزد، به جنگِ با خدا و پیامبرش فرا خوانده است. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُبۡتُمۡ﴾) و اگر از معاملات ربوی توبه کردید، (﴿فَلَكُمۡ رُءُوسُ أَمۡوَٰلِكُمۡ لَا تَظۡلِمُونَ﴾) اصل سرمایههایتان از آن شماست، و شما با گرفتن ربا بر مردم ستم نمیکنید، (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ﴾) و با کاسته شدن از سرمایههایتان، بر شما ستم نمیشود. پس هرکس از ربا توبه کند، اگر پیشتر معاملات ربوی انجام داده است، آنچه بهدست آورده ازآن اوست، و کار وی به سوی خدا بر میگردد. واگر در حال حاضر به انجام معاملات ربوی اقدام کند، بر او واجب است که به اصل سرمایۀ خود اکتفا نماید، و اگر بیشتر از آن برگیرد، همانا او مرتکب خوردن ربا شده است. این آیه، حکمت حرام بودن ربا را بیان نموده، و متذکر میشود که ربا بدان سبب حرام است که موجب گرفتن مبلغی اضافی، و چند برابر شدن ربا بر نیازمندان است، در حالی که باید بر آنان سخت نگرفت، و به آنها مهلت داد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِن كَانَ ذُو عُسۡرَةٖ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيۡسَرَةٖ﴾) و اگر کسی که بدهکار است، تنگدست بود و نمیتوانست طلب را بپردازد، بر طلبکار واجب است که او را تا زمان حصول فراخی، مهلت بدهد، و بر بدهکار واجب است که هر گاه توانست وامرا بپردازد، آنرا پرداخت نماید. و اگر طلبکار تمام وام یا قسمتی از آن را به فرد مقروض صدقه داد، برایش بهتر است، و باید بر وی آسان بگیرد، و به موازین شرعی پایبند باشد، و از معاملات ربوی پرهیز کند، و با بدهکار و تنگدست به نیکی رفتار نماید؛ چرا که روزی به سوی خدا باز میگردد، و خداوند پاداش او را به طور کامل میدهد؛ و به اندازه ذرهای بر او ستم نمیکند. خداوند متعال آیه را با این سخن، به پایان میرساند: (﴿وَٱتَّقُواۡ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) این آیه، آخرین آیه از قرآن است که نازل شده، و مُهر ختمی است بر این احکام و اوامر و نواهی، و مسلمانان در آن بر انجام کار خیر تشویق شده، و بر انجام کار شر مورد تهدید قرار گرفتهاند. و کسی که بداند به سوی خداوند باز میگردد، و او را بر کارهای کوچک و بزرگ و آشکار و پنهانش، مجازات میکند، و نیز بداند که خداوند به اندازۀ مثقال ذرهای به او ستم نمیکند، به پاداشش امیدوار شده، و از عذابش بیمناک میشود، و اینکار، بدون آگاهی و شناخت قلبی حاصل نمیشود.
البقرة 2:282
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، اي کساني که ايمان آورده ايد ! اگر به همديگر تا مدت معيني وامي داديد آن را بنويسيد، و بايد نويسنده دادگرانه آن را بنويسد، و هيچ نويسنده اي نبايد از نوشتن آن، آنگونه که خدا به او آموخته است ابا ورزد، پس بايد بنويسد و کسي که حق بر اوست املا کند و از پروردگارش بترسد، و چيزي از آن کم نکند. پس اگر کسي که حق بر اوست سفيه و نادان يا ناتوان بود، يا نمي توانست املا کند، بايد ولي اش به دادگري املا کند، و دو گواه از مردانتان گواه بگيريد، و اگر دو مرد نبودند پس يک مرد و دو زن از گواهاني که مي پسنديد، تا اگر يکي از آن دو زن فراموش کرد ديگري به او يادآوري کند . و هرگاه گواهان براي گواهي دادن خوانده شوند نبايد سرباز زنند. و از نوشتن وام طبق موعدش خواه کم باشد يا زياد خسته نشويد. اين نزد خداوند عادلانه تر است، و براي گواهي دادن استوارت، و براي دين که دچار شک نشويد به احتياط نزديکتر است، مگر اينکه تجارتي نقدي باشد که در ميان خود دست به دست مي کنيد، پس در اينصورت بر شما گناهي نيست که آن را ننويسيد. و چون خريد و فروش کرديد بايد گواه بگيريد، و نبايد نويسنده و شاهد زيان ببينند، و اگر چنين کاري کنيد از فرمان خدا سرپيچي کرده ايد. و از خدا بترسيد و خداوند به شما مي آموزد و خداوند به هر چيزي داناست. وَإِن كُنتُم عَلَى سَفَرٍ وَلَم تَجِدُواْ كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَكْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ، و اگر در مسافرت بوديد و نويسنده اي نيافتيد پس گروي بستانيد، و اگر کسي از شما ديگري را امين دانست، بايد کسي که امين قرار داده شده است امانتش را باز پس بدهد، و از پروردگارش بترسد، و شهادت را پنهان نکنيد، و هرکس که آن را پنهان کند دلش گناهکار است، و خداوند به آنچه مي کنيد داناست.
(282) در این دو آیه، خداوند بندگانش را راهنمایی مینماید تا در معاملات خود، حقوق یکدیگر را به شیوۀ مفید حفظ نمایند، و آنها را به آداب و قواعدی راهنمایی کرده است که عُقَلا نمیتوانند بالاتر و کاملتر از آن را، پیشنهاد نمایند. در این دو آیه فواید زیادی نهفته است که در زیر به پارهای از آنها اشاره میکنیم: 1- جایز بودن معاملات قرضی، خواه قرض شکل «سَلَم» داشته باشد، یا اینکه پول آن پس از مدتی پرداخت شود؛ زیرا خداوند متعال خبر داده است که مؤمنان این نوع معامله را انجام میدهند، و هر چیزی را که خداوند به عنوان عمل و کردار مؤمنان معرفی کند، از مقتضیات ایمان است، و خداوند؛ آن پادشاه پاداشدهنده، آن معامله را برای آنان قرار داده است. 2- در تمامی معاملات قرضی، باید مدت و زمان پرداخت بدهی و اجاره، معلوم و مشخص باشد. 3- اگر مدت باز پرداخت وام، نامعلوم باشد، چنین کاری حلال نیست؛ چون اینکار، معاملۀ «غرر» محسوب شده و خطرناک است و قمار به حساب میآید. 4- خداوند دستور داده است وام و دیون نوشته شوند، و اینکار، بعضی اوقات واجب است؛ و آن زمانی است که حفظ حق، واجب باشد، مانند مالی که سرپرستی آن، بر عهدۀ آدمی است، از قبیل: اموال یتیمان و اوقاف، و یا مانند وکلا و امنا که متصدی حفظ و حراست اموال هستند. و گاهی مسألۀ کتابت وام و دیون، بر حسب شرایط و اوضاع مختلف، حالت وجوب، و گاهی حالت استحباب به خود میگیرد. به هرحال نوشتن، بزرگترین چیزی است که بهوسیله آن، معاملاتِ دارای مدت، حفظ میشوند؛ زیرا انسان به نسیان نزدیک است، پس برای جلوگیری از اشتباه و خیانتِ کسانی که از خدا نمیترسند، حتماً باید این کار را انجام داد. 5- خداوند به نویسنده دستور داده است، تا عدالت را در میان دو طرفِ معامله، رعایت کند، و نویسنده نباید به خاطر خویشاوندی، و یا چیزی دیگر، به یکی از آنها تمایل بیشتری نشان دهد. و نباید به خاطر دشمنی با یکی، بر ضد طرف دیگر بنویسد. 6- نوشته و سند مکتوب در بین دو طرف معامله، از بهترین کارهاست، و نیکوکاری نسبت به دو طرف معامله است؛ چرا که باعث حفظ حقوق آن دو میگردد، و ذمۀ هر دو آنگونه که خدواند به آن دستور داده است، تبرئه میشود. پس نویسنده باید چشمداشتِ پاداش را از خداوند داشته باشد، تا از پاداشِ حقیقیِ عملِ خویش، بهرهمند شود. 7- نویسنده باید به دادگری معروف باشد، چون اگر دادگر و معتبر نبوده و پیش مردم عادل و پسندیده نباشد، نوشتن او اعتباری نخواهد داشت، و هدف که حفظ حقوق است، حاصل نمیشود. 8- نویسنده باید در نوشتن مهارت کامل داشته باشد، و کلمات و اصطلاحات معتبر را، در هر معامله بر حسب آن، بهکار ببرد، و در این مورد، عرف، از اعتبار بزرگی برخوردار است. 9- نوشتن، از جمله نعمتهای خداوند بر بندگان است که امور دینی و دنیوی جز با آن، سامان نمییابد، و هرکس که از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار باشد؛ خداوند بخشش بزرگی به او عطا کرده است. پس شکرِ کامل این نعمت، آن است که با نوشتنهای خود، نیازهای بندگان را برآورده نماید و از نوشتن امتناع نورزد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَأۡبَ كَاتِبٌ أَن يَكۡتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ﴾) 10- آنچه نویسنده مینویسد، اعتراف کسی است که حقی را بر عهده دارد، پس اگر او به خاطر کوچک یا سفیه بودنش، یا به خاطر دیوانگی یا لال بودن یا ناتوانیاش، نمیتوانست املا کند، ولیّ و سرپرست او باید املا نماید، و سرپرست او به جای وی قرار میگیرد. 11- اعتراف از بزرگترین راههایی است که حقوق بهوسیلۀ آن ثابت میشود؛ زیرا خداوند دستور داده است که نویسنده آنچه بر او املا میشود، بنویسد. 12- ولایت و سرپرستی بر کوچکترها، دیوانگان، بیخردان و امثال آنها ثابت است. 13- ولیّ و سرپرست در تمام اعترافات متعلق به حقوقش، به جای کسی است که سرپرست اوست. 14- هرکس را که در معاملهای امین دانستی، و در آن معامله به او تفویض اختیار کردی، سخنش در آن مورد، پذیرفتنی است و او جانشین تو است؛ زیرا وقتی که ولیّ به جای کسانی که کوتاهی دارند قرار میگیرد، کسی را که سرپرست خودت قرارداده، و اختیار خودت را به او واگذار کرده، و کار را به او سپردهای، به طریق اولی قابل قبول است، و به طریق اولی سخن او به هنگام اختلاف، بر سخن تو مقدم داشته میشود. 15- کسی که باید حقی را ادا کند - وقتی که بر نویسنده املا میکند - باید از خدا بترسد، و حقی را که بر گردن دارد، و اندازه و کیفیت آن را کم نکند، و هیچ شرطی از شرایط آن یا قیدی از قیود آن را، نباید حذف کند، بلکه بر او واجب است به تمام جزئیات حقی که بر او واجب است، اعتراف کند، همانطور که اگر حق او بر کسی دیگر باشد، چنین چیزی بر طرف واجب است. پس اگر کسی چنین نکند، از زمرۀ «مطفّفین» خواهد بود، که در خرید و فروش حق مردم را کامل نمیدهند، و از آن میکاهند. 16- اعتراف به حقوق آشکار و پنهان، واجب است، و این از بزرگترین عادتهای پرهیزگاری است، همانطور که اعتراف نکردن به آن، از اموری است که پرهیزگاری و تقوی را نقض میکند و آن را میکاهد. 17- بندگان، راهنمایی شدهاند تا در خرید و فروش گواه بگیرند، پس اگر شاهد گرفتن، برای قضیۀ وام دادن باشد، حکم آن، همان حکمِ نوشتن است، که پیشتر بیان شد؛ زیرا منظور از نوشتن، نوشتنِ شهادت و گواهی است. و اگر خرید و فروش در قالب معامله نقدی باشد، مناسب است که در آن گواه گرفته شود، و ترک نوشتن، اشکالی ندارد؛ چون خرید و فروش زیاد صورت میگیرد، و نوشتنِ آن دشوار است. 18- خداوند ما را راهنمایی نموده است که دو مرد عادل را گواه بگیریم، و اگر دو مرد عادل وجود نداشت، یا گواه گرفتن دو مرد عادل مشکل یا سخت بود، پس یک مرد و دو زن را گواه بگیریم. و این همه معاملات را، از قبیل: خرید و فروشهایی که مبتنی بر مدیریت است [مانند اینکه کسی تعدادی گوسفند و یا قطعهای زمین کشاورزی به دیگری بدهد که آن را برایش مدیریت کند]، و یا معاملات وامها و توابع آن، از قبیل: شرطها و وثیقه و اسناد و غیره را در بر میگیرد. و اگر گفته شود که ثابت شده است پیامبر صلی الله علیه وسلم با گواهی دادن یک گواه همراه با قسم، قضاوت نموده است، و در آیۀ شریفه آمده که دو مرد یا یک مرد و دو زن گواه باشند، در پاسخ گفته میشود: خدواند باریتعالی بندگانش را در این آیه، به حفظ حقوق یکدیگر راهنمایی کرده است، بنابراین کاملترین و قویترین راهِ حفظ حقوق را بیان داشته است، و این با آنچه که پیامبر صلی الله علیه وسلم با یک گواه و قسم قضاوت کرده است، منافی و مخالف نیست. پس در مورد حفظ حقوق، بنده باید پرهیزگار باشد و از حقوق دیگران بهطور کامل، پاسداری بهعمل آورد. و در رابطه با حکم نمودن بین دو نفر که با یکدیگر اختلاف دارند، به امور ترجیح دهنده از اسناد و مدارک موجود، نگاه کند. 19- در رابطه با حقوق دنیوی، گواهی دادن دو زن به جای گواهی دادن یک مرد است، اما در امور دینی - مانند روایت و فتوا- زن همانند مرد است، و تفاوت این دو مورد کاملاً مشخص است. 20- حکمت اینکه خداوند گواهی دو زن را مانند گواهی یک مرد قلمداد کرده، این است که غالباً حافظۀ زن ضعیفتر و کندتر از حافظۀ مرد است، و غالباً حافظۀ مرد از حافظۀ زن قویتر است. 21- اگر یکی از گواهان، گواهیاشرا فراموش کرد، و گواه دیگر، او را یادآور شد، این فراموشی که با یادآوری از بین میرود، اشکالی ندارد؛ زیرا فرموده است: (﴿أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰ﴾) و اگر شاهد فراموش کرد، سپس بدون یادآوری، خود آن را به خاطر آورد، به طریق اولی اشکالی ندارد؛ زیرا گواهی دادن باید براساس علم و یقین باشد. 22- گواهی باید از روی علم و یقین باشد، نه از روی شک، پس هر گاه شاهد در گواهیاش دچار شک شد، برای او جایز نیست گواهی بدهد – هرچند که گمانش غالب باشد - مگر به آنچه که بر آن علم و یقین دارد. 23- اگر شاهدی برای گواهی دادن فراخوانده شد، نباید امتناع ورزد، خواه برای تحمل گواهی خوانده شود یا برای ادای شهادت؛ زیرا ادای شهادت – همچنانکه خداوند متعال از آن سخن به میان آورده و از منافع و مصالح آن خبر داده است – بهترین مصداق عمل صالح است. 24- و از جمله فوایدی که در این دو آیه نهفته، این است که جایز نیست به «مکاتب» و «شاهد» ضرر رسانده شود، به این صورت که، آنان را زمانی یا حالتی برای نوشتن و شهادت دادن فرا بخوانند که به آنان ضرر برساند. و همچنانکه نهی شده است که دارندگان حقوق و طرفین معامله، به «کاتب» و «شاهد» ضرر برسانند، نیز «کاتب» و «شهید» نهی شدهاند از اینکه، به طرفین معامله و یا یکی از آنها ضرر برسانند. نیز از این دو آیه برداشت میشود که هرگاه «کاتب» و «شاهد»، به سبب کتابت و شهادتشان، ضرری متوجه آنان شود، وجوب این کار از آنان ساقط میگردد. نیز از این دو آیه استنباط میشود که زیان رساندن به نیکوکاران و کسانی که خوبی میکنند، و گذاشتن چیزی بر دوش آنها که توان آن را ندارند، جایز نیست. ﴿هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ﴾ آیا پاداش نیکوکاری، جز نیکوکاری، چیز دیگری است؟ همچنین بر کسی که کار نیکی انجام میدهد، لازم است که نیکوکاری خود را با دوری جستن از زیان رساندن قولی و عملی به کسی که کار خوب را برای او انجام داده است، کامل گرداند؛ زیرا نیکوکاری کامل نمیشود. 25- مزد گرفتن برای نوشتن و گواهی دادن، جایز نیست؛ چراکه انجام این عمل، از واجبات است؛ زیرا نوشتن و گواهی دادن، حقی است که خداوند بر نویسنده و گواه واجب گردانیده است، و مزد گرفتن، به مثابۀ ضرر رساندن به دو طرف معامله است. 26- در این آیه، به مصالح و فوایدی که درسایۀ عمل به این راهنماییهای گرانقدر به دست میآید، اشاره شده است، و آن اینکه با عمل به این راهنماییها، اختلاف و نزاع قطع شده، و حقوق و انصاف حاکم میشود، و مردمان از فراموشی و نسیان سالم میمانند. بنابراین فرمود: (﴿ذَٰلِكُمۡ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقۡوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَرۡتَابُوٓاۡ﴾) و این مصالح برای بندگان ضروری و لازم هستند. 27- آموختنِ نوشتن، از امور دینی است؛ چون نوشتن، وسیلهای برای حفظ دین و دنیا، و سبب نیکوکاری است. 28- هرکس که خداوند به او نعمتی بخشیده که مردم به آن نیاز دارند، شکر کامل آن نعمت، این است که آن را به مردم برگرداند و بهوسیلۀ آن، نیازهای مردم را برآورده سازد؛ زیرا خداوند علت نهی کردن نویسنده از امتناع ورزیدن از نوشتن را چنین بیان کرده است: (﴿كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ﴾) و هرکس نیاز برادرش را برآورده کند، خداوند نیاز او را برطرف مینماید. 29- زیان رساندن به گواهان و نویسندگان، فسق است، و فسق؛ یعنی بیرون رفتن از طاعت خداوندی به سوی نافرمانی او. فسق، اضافه و کم میشود، و به بخشهای مختلفی تقسیم میشود، بنابراین نفرمود:(فانتم فساق) یا (فاسقون) شما فاسق هستید، بلکه فرمود: (﴿فَإِنَّهُۥ فُسُوقُۢ بِكُمۡ﴾) پس هراندازه بنده از دایرۀ طاعت خدا خارج شود، به همان اندازه به فسق مبتلا میگردد. و از فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ﴾) استنباط میشود که تقوی و پرهیزگاری، وسیلهای است برای حاصل کردن علم ودانش. و واضحتر از این آیه، فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از خدا بترسید و پرهیزگاری [پیشه] کنید، به شما علمی میبخشد که به وسیلۀ آن، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص میدهید. 30- همانطور که آموختن امور دینیِ متعلق به عبادات، از نوع علم مفید میباشد، آموختن امور دنیویِ متعلق به معاملات نیز، از علوم مفید به حساب میآید؛ زیرا خداوند امور دینی و دنیوی بندگان را حفظ نموده است. و کتاب بزرگ خداوند، روشنگر و بیان کنندۀ هر چیزی است. آیهی «283» نیز جمله فوایدی را در بردارد، که به آنها اشاره میکنیم: 1- مشروعیّتِ وثیقه گرفتن، در مقابل حقوقی که به دیگران واگذار میشود. وثیقه و ضمانت، ضامنِ رسیدن حق بنده میباشند، خواه با فرد نیکوکار معامله کند و یا با فرد فاسق، و خواه طرف معامله امانتدار باشد یا خائن. بنابراین وثیقهها باعث حفظ حقوق و قطع اختلافات میگردند. 2- وثیقه وگروِ کامل آن است که در دسترس باشد، اما این بدان معنی نیست که اگر رهن قابل تصرف و در دسترس نباشد، درست نیست، بلکه مقید کردن «رهن» به (﴿مَّقۡبُوضَةٞ﴾) بر این دلالت مینماید که، گاهی گرو در دسترس میباشد و وثیقه و گرو کامل میگردد، و گاهی در دسترس نخواهد بود، و آن زمان، وثیقه ناقص خواهد بود.
(283) از مفاد (﴿فَرِهَٰنٞ مَّقۡبُوضَةٞ﴾) بر میآید که هر گاه راهن و مرتهن؛ یعنی گرو دهنده و گرو گیرنده در رابطه با مقدار مبلغی که رهن گرفته میشود، اختلاف پیدا کردند، قول رهن گیرنده که صاحب حق است، اعتبار دارد؛ چون خداوند رهن و گرو را وثیقهای برای حفظ حق او قرار داده است، و اگر سخن رهن گیرنده در این زمینه پذیرفته نمیشد، وثیقه به حساب نمیآمد؛ چراکه نوشتن و گواهی وجود ندارد. 4- معامله بدون گرفتن وثیقه و گواه، جایز است؛ زیرا خداوند فرموده است: (﴿فَإِنۡ أَمِنَ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا فَلۡيُؤَدِّ ٱلَّذِي ٱؤۡتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ﴾) اما در این حالت باید پرهیزگار بود و از خدا ترسید؛ زیرا صاحب حق در معرض خطر قرار دارد و احتمالاً حقش را از دست بدهد، بنابراین خداوند در این حالت به کسی که حق بر گردن اوست، دستور داده است تا از خدا بترسد، و امانت خود را باز پس بدهد. 5- هرکس که معامله کننده او را امین شمارد، به راستی که با او خوبی و نیکی کرده و به دینداری و امانتداری او راضی شده است. پس کسی که حق بر گردن اوست باید از دو جهت امانت را پس بدهد؛ یکی این که حق خدا است و باید آن را بپردازد، و از فرمان خدا اطاعت کند، و دوم اینکه باید حق را به صاحبش که به او اعتماد کرده است، به طور کامل باز پس بدهد. 6- کتمانِ گواهی حرام است، و کسی که گواهی را کتمان کند، گناهکار میشود؛ زیرا کتمان گواهی، از قبیل گواهی به ناحق و دروغ است، و کتمان شهادت، باعث ضایع شدن حقوق و فساد معاملات میگردد. و شاهد، و کسی که حق بر ذمۀ اوست، گناهکار میشوند. و علت اینکه رهن را به سفر مقید کرد- با اینکه رهن گرفتن در سفر و غیره جایز است- این است که در سفر به رهن گرفتن نیاز است؛ زیرا شاهد و نویسندهای [احتمالا] وجود نداشته باشد. و آیه را با (﴿عَلِيمٞ﴾) به پایان رساند؛ یعنی خداوند به همۀ آنچه بندگان انجام میدهند، داناست. و از این طریق آنها را به انجام معاملات نیکو تشویق، و از معاملات حرام، برحذر میدارد.
البقرة 2:283
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، اي کساني که ايمان آورده ايد ! اگر به همديگر تا مدت معيني وامي داديد آن را بنويسيد، و بايد نويسنده دادگرانه آن را بنويسد، و هيچ نويسنده اي نبايد از نوشتن آن، آنگونه که خدا به او آموخته است ابا ورزد، پس بايد بنويسد و کسي که حق بر اوست املا کند و از پروردگارش بترسد، و چيزي از آن کم نکند. پس اگر کسي که حق بر اوست سفيه و نادان يا ناتوان بود، يا نمي توانست املا کند، بايد ولي اش به دادگري املا کند، و دو گواه از مردانتان گواه بگيريد، و اگر دو مرد نبودند پس يک مرد و دو زن از گواهاني که مي پسنديد، تا اگر يکي از آن دو زن فراموش کرد ديگري به او يادآوري کند . و هرگاه گواهان براي گواهي دادن خوانده شوند نبايد سرباز زنند. و از نوشتن وام طبق موعدش خواه کم باشد يا زياد خسته نشويد. اين نزد خداوند عادلانه تر است، و براي گواهي دادن استوارت، و براي دين که دچار شک نشويد به احتياط نزديکتر است، مگر اينکه تجارتي نقدي باشد که در ميان خود دست به دست مي کنيد، پس در اينصورت بر شما گناهي نيست که آن را ننويسيد. و چون خريد و فروش کرديد بايد گواه بگيريد، و نبايد نويسنده و شاهد زيان ببينند، و اگر چنين کاري کنيد از فرمان خدا سرپيچي کرده ايد. و از خدا بترسيد و خداوند به شما مي آموزد و خداوند به هر چيزي داناست. وَإِن كُنتُم عَلَى سَفَرٍ وَلَم تَجِدُواْ كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَكْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ، و اگر در مسافرت بوديد و نويسنده اي نيافتيد پس گروي بستانيد، و اگر کسي از شما ديگري را امين دانست، بايد کسي که امين قرار داده شده است امانتش را باز پس بدهد، و از پروردگارش بترسد، و شهادت را پنهان نکنيد، و هرکس که آن را پنهان کند دلش گناهکار است، و خداوند به آنچه مي کنيد داناست.
(282) در این دو آیه، خداوند بندگانش را راهنمایی مینماید تا در معاملات خود، حقوق یکدیگر را به شیوۀ مفید حفظ نمایند، و آنها را به آداب و قواعدی راهنمایی کرده است که عُقَلا نمیتوانند بالاتر و کاملتر از آن را، پیشنهاد نمایند. در این دو آیه فواید زیادی نهفته است که در زیر به پارهای از آنها اشاره میکنیم: 1- جایز بودن معاملات قرضی، خواه قرض شکل «سَلَم» داشته باشد، یا اینکه پول آن پس از مدتی پرداخت شود؛ زیرا خداوند متعال خبر داده است که مؤمنان این نوع معامله را انجام میدهند، و هر چیزی را که خداوند به عنوان عمل و کردار مؤمنان معرفی کند، از مقتضیات ایمان است، و خداوند؛ آن پادشاه پاداشدهنده، آن معامله را برای آنان قرار داده است. 2- در تمامی معاملات قرضی، باید مدت و زمان پرداخت بدهی و اجاره، معلوم و مشخص باشد. 3- اگر مدت باز پرداخت وام، نامعلوم باشد، چنین کاری حلال نیست؛ چون اینکار، معاملۀ «غرر» محسوب شده و خطرناک است و قمار به حساب میآید. 4- خداوند دستور داده است وام و دیون نوشته شوند، و اینکار، بعضی اوقات واجب است؛ و آن زمانی است که حفظ حق، واجب باشد، مانند مالی که سرپرستی آن، بر عهدۀ آدمی است، از قبیل: اموال یتیمان و اوقاف، و یا مانند وکلا و امنا که متصدی حفظ و حراست اموال هستند. و گاهی مسألۀ کتابت وام و دیون، بر حسب شرایط و اوضاع مختلف، حالت وجوب، و گاهی حالت استحباب به خود میگیرد. به هرحال نوشتن، بزرگترین چیزی است که بهوسیله آن، معاملاتِ دارای مدت، حفظ میشوند؛ زیرا انسان به نسیان نزدیک است، پس برای جلوگیری از اشتباه و خیانتِ کسانی که از خدا نمیترسند، حتماً باید این کار را انجام داد. 5- خداوند به نویسنده دستور داده است، تا عدالت را در میان دو طرفِ معامله، رعایت کند، و نویسنده نباید به خاطر خویشاوندی، و یا چیزی دیگر، به یکی از آنها تمایل بیشتری نشان دهد. و نباید به خاطر دشمنی با یکی، بر ضد طرف دیگر بنویسد. 6- نوشته و سند مکتوب در بین دو طرف معامله، از بهترین کارهاست، و نیکوکاری نسبت به دو طرف معامله است؛ چرا که باعث حفظ حقوق آن دو میگردد، و ذمۀ هر دو آنگونه که خدواند به آن دستور داده است، تبرئه میشود. پس نویسنده باید چشمداشتِ پاداش را از خداوند داشته باشد، تا از پاداشِ حقیقیِ عملِ خویش، بهرهمند شود. 7- نویسنده باید به دادگری معروف باشد، چون اگر دادگر و معتبر نبوده و پیش مردم عادل و پسندیده نباشد، نوشتن او اعتباری نخواهد داشت، و هدف که حفظ حقوق است، حاصل نمیشود. 8- نویسنده باید در نوشتن مهارت کامل داشته باشد، و کلمات و اصطلاحات معتبر را، در هر معامله بر حسب آن، بهکار ببرد، و در این مورد، عرف، از اعتبار بزرگی برخوردار است. 9- نوشتن، از جمله نعمتهای خداوند بر بندگان است که امور دینی و دنیوی جز با آن، سامان نمییابد، و هرکس که از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار باشد؛ خداوند بخشش بزرگی به او عطا کرده است. پس شکرِ کامل این نعمت، آن است که با نوشتنهای خود، نیازهای بندگان را برآورده نماید و از نوشتن امتناع نورزد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَأۡبَ كَاتِبٌ أَن يَكۡتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ﴾) 10- آنچه نویسنده مینویسد، اعتراف کسی است که حقی را بر عهده دارد، پس اگر او به خاطر کوچک یا سفیه بودنش، یا به خاطر دیوانگی یا لال بودن یا ناتوانیاش، نمیتوانست املا کند، ولیّ و سرپرست او باید املا نماید، و سرپرست او به جای وی قرار میگیرد. 11- اعتراف از بزرگترین راههایی است که حقوق بهوسیلۀ آن ثابت میشود؛ زیرا خداوند دستور داده است که نویسنده آنچه بر او املا میشود، بنویسد. 12- ولایت و سرپرستی بر کوچکترها، دیوانگان، بیخردان و امثال آنها ثابت است. 13- ولیّ و سرپرست در تمام اعترافات متعلق به حقوقش، به جای کسی است که سرپرست اوست. 14- هرکس را که در معاملهای امین دانستی، و در آن معامله به او تفویض اختیار کردی، سخنش در آن مورد، پذیرفتنی است و او جانشین تو است؛ زیرا وقتی که ولیّ به جای کسانی که کوتاهی دارند قرار میگیرد، کسی را که سرپرست خودت قرارداده، و اختیار خودت را به او واگذار کرده، و کار را به او سپردهای، به طریق اولی قابل قبول است، و به طریق اولی سخن او به هنگام اختلاف، بر سخن تو مقدم داشته میشود. 15- کسی که باید حقی را ادا کند - وقتی که بر نویسنده املا میکند - باید از خدا بترسد، و حقی را که بر گردن دارد، و اندازه و کیفیت آن را کم نکند، و هیچ شرطی از شرایط آن یا قیدی از قیود آن را، نباید حذف کند، بلکه بر او واجب است به تمام جزئیات حقی که بر او واجب است، اعتراف کند، همانطور که اگر حق او بر کسی دیگر باشد، چنین چیزی بر طرف واجب است. پس اگر کسی چنین نکند، از زمرۀ «مطفّفین» خواهد بود، که در خرید و فروش حق مردم را کامل نمیدهند، و از آن میکاهند. 16- اعتراف به حقوق آشکار و پنهان، واجب است، و این از بزرگترین عادتهای پرهیزگاری است، همانطور که اعتراف نکردن به آن، از اموری است که پرهیزگاری و تقوی را نقض میکند و آن را میکاهد. 17- بندگان، راهنمایی شدهاند تا در خرید و فروش گواه بگیرند، پس اگر شاهد گرفتن، برای قضیۀ وام دادن باشد، حکم آن، همان حکمِ نوشتن است، که پیشتر بیان شد؛ زیرا منظور از نوشتن، نوشتنِ شهادت و گواهی است. و اگر خرید و فروش در قالب معامله نقدی باشد، مناسب است که در آن گواه گرفته شود، و ترک نوشتن، اشکالی ندارد؛ چون خرید و فروش زیاد صورت میگیرد، و نوشتنِ آن دشوار است. 18- خداوند ما را راهنمایی نموده است که دو مرد عادل را گواه بگیریم، و اگر دو مرد عادل وجود نداشت، یا گواه گرفتن دو مرد عادل مشکل یا سخت بود، پس یک مرد و دو زن را گواه بگیریم. و این همه معاملات را، از قبیل: خرید و فروشهایی که مبتنی بر مدیریت است [مانند اینکه کسی تعدادی گوسفند و یا قطعهای زمین کشاورزی به دیگری بدهد که آن را برایش مدیریت کند]، و یا معاملات وامها و توابع آن، از قبیل: شرطها و وثیقه و اسناد و غیره را در بر میگیرد. و اگر گفته شود که ثابت شده است پیامبر صلی الله علیه وسلم با گواهی دادن یک گواه همراه با قسم، قضاوت نموده است، و در آیۀ شریفه آمده که دو مرد یا یک مرد و دو زن گواه باشند، در پاسخ گفته میشود: خدواند باریتعالی بندگانش را در این آیه، به حفظ حقوق یکدیگر راهنمایی کرده است، بنابراین کاملترین و قویترین راهِ حفظ حقوق را بیان داشته است، و این با آنچه که پیامبر صلی الله علیه وسلم با یک گواه و قسم قضاوت کرده است، منافی و مخالف نیست. پس در مورد حفظ حقوق، بنده باید پرهیزگار باشد و از حقوق دیگران بهطور کامل، پاسداری بهعمل آورد. و در رابطه با حکم نمودن بین دو نفر که با یکدیگر اختلاف دارند، به امور ترجیح دهنده از اسناد و مدارک موجود، نگاه کند. 19- در رابطه با حقوق دنیوی، گواهی دادن دو زن به جای گواهی دادن یک مرد است، اما در امور دینی - مانند روایت و فتوا- زن همانند مرد است، و تفاوت این دو مورد کاملاً مشخص است. 20- حکمت اینکه خداوند گواهی دو زن را مانند گواهی یک مرد قلمداد کرده، این است که غالباً حافظۀ زن ضعیفتر و کندتر از حافظۀ مرد است، و غالباً حافظۀ مرد از حافظۀ زن قویتر است. 21- اگر یکی از گواهان، گواهیاشرا فراموش کرد، و گواه دیگر، او را یادآور شد، این فراموشی که با یادآوری از بین میرود، اشکالی ندارد؛ زیرا فرموده است: (﴿أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰ﴾) و اگر شاهد فراموش کرد، سپس بدون یادآوری، خود آن را به خاطر آورد، به طریق اولی اشکالی ندارد؛ زیرا گواهی دادن باید براساس علم و یقین باشد. 22- گواهی باید از روی علم و یقین باشد، نه از روی شک، پس هر گاه شاهد در گواهیاش دچار شک شد، برای او جایز نیست گواهی بدهد – هرچند که گمانش غالب باشد - مگر به آنچه که بر آن علم و یقین دارد. 23- اگر شاهدی برای گواهی دادن فراخوانده شد، نباید امتناع ورزد، خواه برای تحمل گواهی خوانده شود یا برای ادای شهادت؛ زیرا ادای شهادت – همچنانکه خداوند متعال از آن سخن به میان آورده و از منافع و مصالح آن خبر داده است – بهترین مصداق عمل صالح است. 24- و از جمله فوایدی که در این دو آیه نهفته، این است که جایز نیست به «مکاتب» و «شاهد» ضرر رسانده شود، به این صورت که، آنان را زمانی یا حالتی برای نوشتن و شهادت دادن فرا بخوانند که به آنان ضرر برساند. و همچنانکه نهی شده است که دارندگان حقوق و طرفین معامله، به «کاتب» و «شاهد» ضرر برسانند، نیز «کاتب» و «شهید» نهی شدهاند از اینکه، به طرفین معامله و یا یکی از آنها ضرر برسانند. نیز از این دو آیه برداشت میشود که هرگاه «کاتب» و «شاهد»، به سبب کتابت و شهادتشان، ضرری متوجه آنان شود، وجوب این کار از آنان ساقط میگردد. نیز از این دو آیه استنباط میشود که زیان رساندن به نیکوکاران و کسانی که خوبی میکنند، و گذاشتن چیزی بر دوش آنها که توان آن را ندارند، جایز نیست. ﴿هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ﴾ آیا پاداش نیکوکاری، جز نیکوکاری، چیز دیگری است؟ همچنین بر کسی که کار نیکی انجام میدهد، لازم است که نیکوکاری خود را با دوری جستن از زیان رساندن قولی و عملی به کسی که کار خوب را برای او انجام داده است، کامل گرداند؛ زیرا نیکوکاری کامل نمیشود. 25- مزد گرفتن برای نوشتن و گواهی دادن، جایز نیست؛ چراکه انجام این عمل، از واجبات است؛ زیرا نوشتن و گواهی دادن، حقی است که خداوند بر نویسنده و گواه واجب گردانیده است، و مزد گرفتن، به مثابۀ ضرر رساندن به دو طرف معامله است. 26- در این آیه، به مصالح و فوایدی که درسایۀ عمل به این راهنماییهای گرانقدر به دست میآید، اشاره شده است، و آن اینکه با عمل به این راهنماییها، اختلاف و نزاع قطع شده، و حقوق و انصاف حاکم میشود، و مردمان از فراموشی و نسیان سالم میمانند. بنابراین فرمود: (﴿ذَٰلِكُمۡ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقۡوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَرۡتَابُوٓاۡ﴾) و این مصالح برای بندگان ضروری و لازم هستند. 27- آموختنِ نوشتن، از امور دینی است؛ چون نوشتن، وسیلهای برای حفظ دین و دنیا، و سبب نیکوکاری است. 28- هرکس که خداوند به او نعمتی بخشیده که مردم به آن نیاز دارند، شکر کامل آن نعمت، این است که آن را به مردم برگرداند و بهوسیلۀ آن، نیازهای مردم را برآورده سازد؛ زیرا خداوند علت نهی کردن نویسنده از امتناع ورزیدن از نوشتن را چنین بیان کرده است: (﴿كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ﴾) و هرکس نیاز برادرش را برآورده کند، خداوند نیاز او را برطرف مینماید. 29- زیان رساندن به گواهان و نویسندگان، فسق است، و فسق؛ یعنی بیرون رفتن از طاعت خداوندی به سوی نافرمانی او. فسق، اضافه و کم میشود، و به بخشهای مختلفی تقسیم میشود، بنابراین نفرمود:(فانتم فساق) یا (فاسقون) شما فاسق هستید، بلکه فرمود: (﴿فَإِنَّهُۥ فُسُوقُۢ بِكُمۡ﴾) پس هراندازه بنده از دایرۀ طاعت خدا خارج شود، به همان اندازه به فسق مبتلا میگردد. و از فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ﴾) استنباط میشود که تقوی و پرهیزگاری، وسیلهای است برای حاصل کردن علم ودانش. و واضحتر از این آیه، فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از خدا بترسید و پرهیزگاری [پیشه] کنید، به شما علمی میبخشد که به وسیلۀ آن، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص میدهید. 30- همانطور که آموختن امور دینیِ متعلق به عبادات، از نوع علم مفید میباشد، آموختن امور دنیویِ متعلق به معاملات نیز، از علوم مفید به حساب میآید؛ زیرا خداوند امور دینی و دنیوی بندگان را حفظ نموده است. و کتاب بزرگ خداوند، روشنگر و بیان کنندۀ هر چیزی است. آیهی «283» نیز جمله فوایدی را در بردارد، که به آنها اشاره میکنیم: 1- مشروعیّتِ وثیقه گرفتن، در مقابل حقوقی که به دیگران واگذار میشود. وثیقه و ضمانت، ضامنِ رسیدن حق بنده میباشند، خواه با فرد نیکوکار معامله کند و یا با فرد فاسق، و خواه طرف معامله امانتدار باشد یا خائن. بنابراین وثیقهها باعث حفظ حقوق و قطع اختلافات میگردند. 2- وثیقه وگروِ کامل آن است که در دسترس باشد، اما این بدان معنی نیست که اگر رهن قابل تصرف و در دسترس نباشد، درست نیست، بلکه مقید کردن «رهن» به (﴿مَّقۡبُوضَةٞ﴾) بر این دلالت مینماید که، گاهی گرو در دسترس میباشد و وثیقه و گرو کامل میگردد، و گاهی در دسترس نخواهد بود، و آن زمان، وثیقه ناقص خواهد بود.
(283) از مفاد (﴿فَرِهَٰنٞ مَّقۡبُوضَةٞ﴾) بر میآید که هر گاه راهن و مرتهن؛ یعنی گرو دهنده و گرو گیرنده در رابطه با مقدار مبلغی که رهن گرفته میشود، اختلاف پیدا کردند، قول رهن گیرنده که صاحب حق است، اعتبار دارد؛ چون خداوند رهن و گرو را وثیقهای برای حفظ حق او قرار داده است، و اگر سخن رهن گیرنده در این زمینه پذیرفته نمیشد، وثیقه به حساب نمیآمد؛ چراکه نوشتن و گواهی وجود ندارد. 4- معامله بدون گرفتن وثیقه و گواه، جایز است؛ زیرا خداوند فرموده است: (﴿فَإِنۡ أَمِنَ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا فَلۡيُؤَدِّ ٱلَّذِي ٱؤۡتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ﴾) اما در این حالت باید پرهیزگار بود و از خدا ترسید؛ زیرا صاحب حق در معرض خطر قرار دارد و احتمالاً حقش را از دست بدهد، بنابراین خداوند در این حالت به کسی که حق بر گردن اوست، دستور داده است تا از خدا بترسد، و امانت خود را باز پس بدهد. 5- هرکس که معامله کننده او را امین شمارد، به راستی که با او خوبی و نیکی کرده و به دینداری و امانتداری او راضی شده است. پس کسی که حق بر گردن اوست باید از دو جهت امانت را پس بدهد؛ یکی این که حق خدا است و باید آن را بپردازد، و از فرمان خدا اطاعت کند، و دوم اینکه باید حق را به صاحبش که به او اعتماد کرده است، به طور کامل باز پس بدهد. 6- کتمانِ گواهی حرام است، و کسی که گواهی را کتمان کند، گناهکار میشود؛ زیرا کتمان گواهی، از قبیل گواهی به ناحق و دروغ است، و کتمان شهادت، باعث ضایع شدن حقوق و فساد معاملات میگردد. و شاهد، و کسی که حق بر ذمۀ اوست، گناهکار میشوند. و علت اینکه رهن را به سفر مقید کرد- با اینکه رهن گرفتن در سفر و غیره جایز است- این است که در سفر به رهن گرفتن نیاز است؛ زیرا شاهد و نویسندهای [احتمالا] وجود نداشته باشد. و آیه را با (﴿عَلِيمٞ﴾) به پایان رساند؛ یعنی خداوند به همۀ آنچه بندگان انجام میدهند، داناست. و از این طریق آنها را به انجام معاملات نیکو تشویق، و از معاملات حرام، برحذر میدارد.
البقرة 2:284
لِّلَّهِ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست، و اگر آنچه را در دل داريد آشکار کنيد يا آن را را پنهان نماييد خداوند شما را بر آن محاسبه مي کند، پس هرکس را که بخواهد مي آمرزد، و هرکس را که بخواهد عذاب مي دهد، و خداوند بر هر چيزي تواناست.
(284) خداوند از فرمانروایی فراگیر خود بر اهل آسمانها و زمین، و احاطه علمش به آنچه بندگان آشکار میکنند، و آنچه در دلهای خودشان پنهان میدارند، خبر داده، و میفرماید: آنها را بر آنچه آشکار میکنند و آنچه در دلهایشان است، محاسبه میکند، و هرکس را که بخواهد میآمرزد، و آن کسی است که به سوی خدا باز میگردد، و توبه میکند، ﴿فَإِنَّهُۥ كَانَ لِلۡأَوَّٰبِينَ غَفُورٗا﴾ و او کسانی را که به سویش باز میگردند میآمرزد. و هرکس را که بخواهد عذاب میدهد، و آن کسی است که در باطن و ظاهر، بر گناهانش اصرار میورزد. این آیه با احادیثی که در این مورد وارد شدهاند مبنی بر اینکه آدمی به سبب آنچه در دل نگه میدارد تا آن را انجام ندهد، و یا آن را بر زبان نیاورد مؤاخذ نمیشود، مخالف نیست؛ زیرا منظور از آن، چیزهایی است که بر دل انسان خطور میکند، اما تبدیل به خصلت وی نشده و تصمیم قطعی بر انجام آن کارها را نگرفته است. در اینجا منظور، تصمیمهای قطعی و حالتهای ثابت خوب و بد در وجود انسان میباشد، بنابراین فرمود: (﴿مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ﴾) یعنی تصمیمها و حالاتی که در وجود انسان ثابت و پا بر جا هستند. و خداوند خبر داده است که او (﴿عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) بر هر چیزی تواناست. پس، کمال قدرت او در این است که بندگان را محاسبه کند، و به آنها پاداش یا سزایی بدهد که سزاوار آن هستند.
البقرة 2:285
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ، پيامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد ايمان آورد، و مومنان همگي به خدا و فرشتگان و کتابها و پيامبرانش ايمان آوردند و گفتند: بين هيچ يک از پيامبرانش فرق نمي گذاريم و گفتند: « شنيديم و اطاعت کرديم . پروردگارا! آمرزش ترا مي خواهيم، و بازگشت به سوي توست.» لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ، خداوند هيچ کس را جز به اندازه توانش مکلف نمي کند، هر کار نيکي که انجام دهد به سود خود کرده، و هرکار بدي که انجام دهد به زيان خود کرده است. پروردگارا! اگر فراموش کرديم يا به خطا رفتيم، ما را مگير. پروردگارا! بار سنگين بر ما مگذار آن چنان که بر کساني که پيش از ما بودند گذاشته اي . پروردگارا! آنچه تاب و توانش را نداريم بر دوش ما مگذار و از ما درگذر، و ما را بيامرز، و بر ما رحم فرما، تو سرور ما هستي، پس ما را بر قوم کافران پيروز گردان.
(285 - 286) از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که هرکس این دو آیه را در شب بخواند، او را کافی است؛ یعنی او را در مقابل بدیها مصون میدارد و این به خاطر مفاهیم بزرگی است که این دو آیه در بر دارند؛ زیرا خداوند در آغاز این سوره، مردم را به ایمان آوردن به همۀ اصولش دستور داده است:﴿قُولُوٓاۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا﴾ بگویید: به خدا و آنچه بر ما نازل شده است، ایمان آوردیم. و خداوند در این آیه خبر داده است که پیامبر و مؤمنانی که همراه او هستند، به این اصول والا و به همۀ پیامبران و همۀ کتابهای آسمانی، ایمان دارند، و همانند کسانی عمل نمیکنند که به پارهای از آن ایمان آوردند و به پارهای از آن کفر ورزیدند؛ مانند منحرفین ادیان تحریف شده. و نام بردن از مؤمنان همراه با پیامبر صلی الله علیه وسلم و اینکه همه به آنچه که از سوی پروردگار نازل شده است ایمان دارند، شرافت و افتخار بزرگی برای آنان است. نیز بیانگر آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم در خطاب شرعی خود، و انجام کامل اوامر و نواهی الهی، با مؤمنان شریک است، و از همۀ مومنان، بلکه از همۀ پیامبران در ایمان آوردن و ایفای حقوق، پیشی گرفته، واز همه بالاتر است. (﴿وَقَالُواۡ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا﴾) این بیانگر آن است که مؤمنان همۀ آنچه را که پیامبر صلی الله علیه وسلم از کتاب و سنت آورده است، با گوش دل شنیدند و در برابر آن تسلیم شدند. و مفهوم این بخش از آیه این است که آنها در انجام فرامین کتاب و سنت، با تضرّع و زاری از خداوند یاری طلب میکنند، و اینکه خداوند کوتاهیهایی که در انجام واجبات از آنان سر زده، و کارهای حرامی را که مرتکب شدهاند، میآمرزد. آنان تمامی این درخواستهای نافع را، با تضرع و زاری از خداوند طلب میکنند. و خداوند دعای آنها را بر زبان پیامبرش صلی الله علیه وسلم پاسخ داد و فرمود:(قَد فَعَلتُ) چنین کردم ودعای شما را پذیرفتم. پس این دعاها، از آحاد مؤمنین پذیرفته میشود، به شرطی که مانعی در میان نباشد. و خداوند آنها را در حالت اشتباه و فراموشی مؤاخذه نمیکند، وخداوند شریعت خود را برای آنان بینهایت آسان نموده است، وچیزهای دشوار وآنچه از توانایی آنان بیرون است، ازقبیل: مشقتها و کارهای دشوار و قید و بندهایی که بر گذشتگان تحمیل کرده بود بر دوش آنها نگذاشته، و آنها را بخشیده و بر آنان رحم فرموده، و آنان را بر جمعیت کافران پیروز گردانده است. پس خداوند را به اسماء و صفاتش و به آنچه از پایبندی به دینش بر ما ارزانی نموده است، میخوانیم، و از او مسئلت مینماییم که این امور را برای ما محقق نماید، و آنچه را که بر زبان پیامبرش به ما وعده داده است، عملی نماید، و حالات مومنان را اصلاح گرداند. و از اینجا قاعدۀ «آسانگیری و نفی عسر و حرج در همۀ امور دین» و قاعدۀ «عدم مؤاخذه به سبب فراموشی و اشتباه در عبادات و حقوق خداوند متعال» استنباط میشود. و همچنین از این آیه استنباط میگردد که فراموشی یا اشتباه در مورد حقوق مردم، گناه محسوب نشده و فرد بر آن نکوهش نمیشود. اما چنانچه براثر خطا ونسیان جان و مال مردم تلف شود، فرد فراموشکار یا خطاکار باید آن را جبران نماید؛ چراکه در دایرۀ «اتلاف ناحق» قرار میگیرد [و باید عوض یا دیۀ آن پرداخت گردد].
البقرة 2:286
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ، پيامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد ايمان آورد، و مومنان همگي به خدا و فرشتگان و کتابها و پيامبرانش ايمان آوردند و گفتند: بين هيچ يک از پيامبرانش فرق نمي گذاريم و گفتند: « شنيديم و اطاعت کرديم . پروردگارا! آمرزش ترا مي خواهيم، و بازگشت به سوي توست.» لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ، خداوند هيچ کس را جز به اندازه توانش مکلف نمي کند، هر کار نيکي که انجام دهد به سود خود کرده، و هرکار بدي که انجام دهد به زيان خود کرده است. پروردگارا! اگر فراموش کرديم يا به خطا رفتيم، ما را مگير. پروردگارا! بار سنگين بر ما مگذار آن چنان که بر کساني که پيش از ما بودند گذاشته اي . پروردگارا! آنچه تاب و توانش را نداريم بر دوش ما مگذار و از ما درگذر، و ما را بيامرز، و بر ما رحم فرما، تو سرور ما هستي، پس ما را بر قوم کافران پيروز گردان.
(285 - 286) از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که هرکس این دو آیه را در شب بخواند، او را کافی است؛ یعنی او را در مقابل بدیها مصون میدارد و این به خاطر مفاهیم بزرگی است که این دو آیه در بر دارند؛ زیرا خداوند در آغاز این سوره، مردم را به ایمان آوردن به همۀ اصولش دستور داده است:﴿قُولُوٓاۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا﴾ بگویید: به خدا و آنچه بر ما نازل شده است، ایمان آوردیم. و خداوند در این آیه خبر داده است که پیامبر و مؤمنانی که همراه او هستند، به این اصول والا و به همۀ پیامبران و همۀ کتابهای آسمانی، ایمان دارند، و همانند کسانی عمل نمیکنند که به پارهای از آن ایمان آوردند و به پارهای از آن کفر ورزیدند؛ مانند منحرفین ادیان تحریف شده. و نام بردن از مؤمنان همراه با پیامبر صلی الله علیه وسلم و اینکه همه به آنچه که از سوی پروردگار نازل شده است ایمان دارند، شرافت و افتخار بزرگی برای آنان است. نیز بیانگر آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم در خطاب شرعی خود، و انجام کامل اوامر و نواهی الهی، با مؤمنان شریک است، و از همۀ مومنان، بلکه از همۀ پیامبران در ایمان آوردن و ایفای حقوق، پیشی گرفته، واز همه بالاتر است. (﴿وَقَالُواۡ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا﴾) این بیانگر آن است که مؤمنان همۀ آنچه را که پیامبر صلی الله علیه وسلم از کتاب و سنت آورده است، با گوش دل شنیدند و در برابر آن تسلیم شدند. و مفهوم این بخش از آیه این است که آنها در انجام فرامین کتاب و سنت، با تضرّع و زاری از خداوند یاری طلب میکنند، و اینکه خداوند کوتاهیهایی که در انجام واجبات از آنان سر زده، و کارهای حرامی را که مرتکب شدهاند، میآمرزد. آنان تمامی این درخواستهای نافع را، با تضرع و زاری از خداوند طلب میکنند. و خداوند دعای آنها را بر زبان پیامبرش صلی الله علیه وسلم پاسخ داد و فرمود:(قَد فَعَلتُ) چنین کردم ودعای شما را پذیرفتم. پس این دعاها، از آحاد مؤمنین پذیرفته میشود، به شرطی که مانعی در میان نباشد. و خداوند آنها را در حالت اشتباه و فراموشی مؤاخذه نمیکند، وخداوند شریعت خود را برای آنان بینهایت آسان نموده است، وچیزهای دشوار وآنچه از توانایی آنان بیرون است، ازقبیل: مشقتها و کارهای دشوار و قید و بندهایی که بر گذشتگان تحمیل کرده بود بر دوش آنها نگذاشته، و آنها را بخشیده و بر آنان رحم فرموده، و آنان را بر جمعیت کافران پیروز گردانده است. پس خداوند را به اسماء و صفاتش و به آنچه از پایبندی به دینش بر ما ارزانی نموده است، میخوانیم، و از او مسئلت مینماییم که این امور را برای ما محقق نماید، و آنچه را که بر زبان پیامبرش به ما وعده داده است، عملی نماید، و حالات مومنان را اصلاح گرداند. و از اینجا قاعدۀ «آسانگیری و نفی عسر و حرج در همۀ امور دین» و قاعدۀ «عدم مؤاخذه به سبب فراموشی و اشتباه در عبادات و حقوق خداوند متعال» استنباط میشود. و همچنین از این آیه استنباط میگردد که فراموشی یا اشتباه در مورد حقوق مردم، گناه محسوب نشده و فرد بر آن نکوهش نمیشود. اما چنانچه براثر خطا ونسیان جان و مال مردم تلف شود، فرد فراموشکار یا خطاکار باید آن را جبران نماید؛ چراکه در دایرۀ «اتلاف ناحق» قرار میگیرد [و باید عوض یا دیۀ آن پرداخت گردد].