Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — البقرة 2:177 – البقرة 2:254

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. البقرة 2:177
  2. البقرة 2:178
  3. البقرة 2:179
  4. البقرة 2:180
  5. البقرة 2:181
  6. البقرة 2:182
  7. البقرة 2:183
  8. البقرة 2:184
  9. البقرة 2:185
  10. البقرة 2:186
  11. البقرة 2:187
  12. البقرة 2:188
  13. البقرة 2:189
  14. البقرة 2:190
  15. البقرة 2:191
  16. البقرة 2:192
  17. البقرة 2:193
  18. البقرة 2:194
  19. البقرة 2:195
  20. البقرة 2:196
  21. البقرة 2:197
  22. البقرة 2:198
  23. البقرة 2:199
  24. البقرة 2:200
  25. البقرة 2:201
  26. البقرة 2:202
  27. البقرة 2:203
  28. البقرة 2:204
  29. البقرة 2:205
  30. البقرة 2:206
  31. البقرة 2:207
  32. البقرة 2:208
  33. البقرة 2:209
  34. البقرة 2:210
  35. البقرة 2:211
  36. البقرة 2:212
  37. البقرة 2:213
  38. البقرة 2:214
  39. البقرة 2:215
  40. البقرة 2:216
  41. البقرة 2:217
  42. البقرة 2:218
  43. البقرة 2:219
  44. البقرة 2:220
  45. البقرة 2:221
  46. البقرة 2:222
  47. البقرة 2:223
  48. البقرة 2:224
  49. البقرة 2:225
  50. البقرة 2:226
  51. البقرة 2:227
  52. البقرة 2:228
  53. البقرة 2:229
  54. البقرة 2:230
  55. البقرة 2:231
  56. البقرة 2:232
  57. البقرة 2:233
  58. البقرة 2:234
  59. البقرة 2:235
  60. البقرة 2:236
  61. البقرة 2:237
  62. البقرة 2:238
  63. البقرة 2:239
  64. البقرة 2:240
  65. البقرة 2:241
  66. البقرة 2:242
  67. البقرة 2:243
  68. البقرة 2:244
  69. البقرة 2:245
  70. البقرة 2:246
  71. البقرة 2:247
  72. البقرة 2:248
  73. البقرة 2:249
  74. البقرة 2:250
  75. البقرة 2:251
  76. البقرة 2:252
  77. البقرة 2:253
  78. البقرة 2:254

البقرة 2:177

لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ، نيکي آن نيست که روي خود را به سوي مشرق و مغرب بگردانيد، بلکه نيکوکار کسي است که به خدا و روز آخرت و ملائکه و کتابها و پيامبران ايمان داشته باشد، و مال خود را علي رغم دوست داشتنش به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و ماندگان در راه و نيازمندان و براي آزادي بردگان ببخشيد، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و وفا کنندگان به پيمانشان آنگاه که پيمان بستند، و صبر کنندگان در هنگام فقر و بيماري و هنگام جنگ، ايشان راستگويانند و ايشان پرهيزگاران هستند. (177) خداوند متعال می‎فرماید: (﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواۡ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ﴾) یعنی نیکی آن نیست که روی به سوی مشرق و مغرب کنید. پس بحث و مجادلۀ زیاد در این مورد جز خستگی و اختلاف و دو دستگی در بر ندارد. این مانند سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که می‌فرماید:(لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصّرعَةِ، إنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَملِكُ نَفسَهُ عِندَ الغَضَبِ)«قوی آن کس نیست که هنگام کشتی گرفتن طرف را خاک کند، بلکه قوی کسی است که هنگام خشم، خود را کنترل ‎نماید». (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ﴾) بلکه نیکوکار کسی است که به خدا ایمان داشته باشد؛ و اینکه او معبودی به حق و یگانه است، معبود به حقی که به هر صفت کمالی متصف است و از هر نقص و کمبودی مبرا است. (﴿وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) و به روز آخرت ایمان بیاورد؛ و آن عبارت است از ایمان آوردن به تمام چیزهایی که پس از مرگ اتفاق می‌افتد؛ رویدادهایی که خداوند متعال در کتابش و پیامبر صلی الله علیه وسلم از آنها خبر داده‌اند. (﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ﴾) و به فرشتگان ایمان داشته باشد، موجودات فرمانبری که خداوند در کتابش و پیامبر صلی الله علیه وسلم در احادیث خود، برای ما توصیف نموده‌اند. (﴿وَٱلۡكِتَٰبِ﴾) و کتاب‌هایی که خداوند بر پیامبرانش نازل کرده است، که بزرگ‌ترین آن قرآن است. پس به اخبار و احکامی که قرآن در بر دارد، ایمان داشته باشد. (﴿وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ﴾) و به پیامبران به طور عموم؛ و به ویژه به آخرین و بهترین آنها که محمد صلی الله علیه وسلم است، ایمان داشته باشد. (﴿وَءَاتَى ٱلۡمَالَ﴾) و این شامل هر چیزی است که انسان می‎اندوزد، کم باشد یا زیاد؛ یعنی مال را ببخشد، (﴿عَلَىٰ حُبِّهِۦ﴾) با اینکه آن را دوست می‌دارد. این بیانگر آن است که مردم مال را دوست دارند و بخشش آن دشوار است. پس هرکس مالش را به منظور نزدیکی جستن به خدا ببخشاید نشانۀ ایمان اوست. یکی از مصادیق (﴿وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ﴾) آن است که صدقه بدهد در حالی که آزمند است، امید ثروتمند شدن را دارد و از فقر و تنگدستی می‎ترسد. و اگر صدقه از مالِ قلیل باشد، بهتر است، چون او در این حالت نگاه داشتن مال را دوست دارد؛ زیرا همواره فقر و تنگدستی خیال او را آزار می‎دهد. و همچنین بخشیدن مال گرانبها و ارزشمند و مالی که آن را دوست دارد، بسیار مهم است. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَن تَنَالُواۡ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواۡ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ هرگز به نیکی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید. پس نیکی حقیقی، از آنِ کسانی ‎است که مالِ دوست داشتنی ‎را می‎بخشند. سپس خداوند از کسانی نام برد که باید صدقه را به آنان داد، همان‌هایی که از همۀ مردم به نیکوکاری و احسان شایسته‎ترند، از قبیل (﴿ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) خویشاوندان، آنهایی که به خاطر مشکلات و گرفتاری‌های‏شان دردمند و ناراحت می‎شوی و به خاطر شادی آنها شادمان می‎گردی و به هنگام بروز حوادث به یاری شما می‌آیند و حتی در این مواقع بخشی از هزینه‌های مالی شما را تقبل می‌کنند. پس بهترین نیکی، کمک کردن به خویشاوندان است بر حسب نزدیکی و نیازشان. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾) و یتیمان، آنهایی که کسی را ندارند تا برای‏شان کار کند و پول در بیاورد و سرمایه‎ای ندارند که به وسیلۀ آن از دیگران بی‎نیاز شوند. و این بیانگر رحمت خداوند نسبت به بندگانش می‎باشد و اینکه او نسبت به آنها، از پدر به فرزندش، مهربان‎تر است. خداوند بندگان را توصیه نموده و بر آنها فرض گردانیده با کسانی که پدران‏شان را از دست داده‎اند، نیکی کنند، تا همواره سایۀ پدران خود را بر سر خویش احساس کنند؛ زیرا انسان هر عملی را انجام ‎دهد، پاداش آن را می‎یابد و پاداش از جنس عمل است، پس هرکس با یتیمی مهربانی کند، یتیم او مورد مهربانی قرار خواهد گرفت. (﴿وَٱلۡمَسَٰكِينَ﴾) و بینوایان. آنان کسانی هستند که فقر و نیازمندی، آنها را زمین‌گیر و خانه‌نشین کرده است. بنابراین آنها بر ثروتمندان حق دارند به اندازه‎ای که بینوایی آنها را بر طرف کند یا آن را تقلیل نماید، به آنها کمک نمایند. (﴿وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و مسافری که دور از شهر و دیار خود در راه مانده است. خداوند بندگانش را تشویق نموده است تا به چنین کسی کمک کنند، به گونه‌ای که بتواند به خانه و کاشانۀ خود برسد. چون او در این حالت نیازمند است. پس کسی که خداوند به او در وطنش، نعمت ارزانی نموده است، بر اوست که با برادر مسافرش مهربانی کند و به اندازۀ توانش، او را کمک نماید، برای او توشه تهیه کند، یا وسیلۀ سفر به او بدهد، یا ستم‎هایی که بر او می‎رود، از وی دور کند. (﴿وَٱلسَّآئِلِينَ﴾) و کسانی که نیازی برای آنها پیش آمده و مجبور به سؤال و گدایی شده‌اند. مانند کسی که باید دیه بپردازد، یا از طرف حکام جریمه شده است. و یا مانند کسی که به منظور تعمیر و بازسازی اماکن عمومی از قبیل: مساجد و مدارس و پل و امثال آن از مردم کمک می‌طلبد. پس، چنین فردی بر ثروتمندان حق دارد، گرچه ثروتمند نیز باشد. (﴿وَفِي ٱلرِّقَابِ﴾) و در راستای آزاد شدن بردگان. این بخش از آیه، شامل آزاد کردن برده، یاری دادن او و دادن مال به «مُکاتب» و فدیه دادن برای آزادی اسیرانی که در دست کفار و یا ستمگران هستند، می‌شود. (﴿وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ﴾) قبل از این نیز چندین بار خداوند متعال نماز و زکات را در کنار یکدیگر ذکر نموده است؛ چون هر دو از بهترین عبادت‎ها و کامل‌ترین آن هستند. نماز و روزه، عبادات قلبی، بدنی و مالی هستند؛ و ایمان و یقین، با این دو وزن می‎شوند. (﴿وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواۡ﴾) عهد؛ یعنی پایبندی به آنچه خداوند، یا بنده برخود لازم گردانده است. پس تمامی حقوق خداوند را شامل می‌شود، چون خداوند بندگانش را به اجرای آن ملزم گردانده و بندگان نیز این پیمان را پذیرفته‎اند. و ادای حقوق بندگان را نیز شامل می‌شود؛ چرا که خداوند آن را بر آنها واجب کرده است؛ و نیز حقوقی را شامل می‌شود که بنده به گردن گرفته است، مانند کفارۀ قسم‌ها و نذرها و امثال آن. (﴿وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ﴾) و صبرکنندگان در حالت فقر، چون فقیر از چند جهت نیاز به صبر و شکیبایی دارد؛ زیرا بر اثر فقر همواره دچار دردهای قلبی و جسمی می‎شود، اما ثروتمند این ناراحتی‌ها را ندارد؛ زیرا هنگامی‌که می‌بیند ثروتمندان در ناز و تنعم زندگی می‌کنند و چنین معیشتی برای او مقدور نیست، این موضوع او را ناراحت می‌کند. و اگر گرسنه شود، یا فرزندانش گرسنه شوند، ناراحت و دردمند می‎گردد. و اگر بر اثر فقر، غذایی برخلاف میل و خواسته‎اش بخورد، ناراحت و دردمند می‎شود. و اگر به دارایی‏ و فقر کنونی خود و آینده‏ای که برای خود ترسیم می‏کرد، بنگرد، دردمند و ناراحت می‏شود. و اگر ‎پوشاک مناسبی نداشته باشد، دردمند می‎شود، و اگر دچار سرمایی گردد که توان دفع آن را نداشته باشد، دردمند می‎گردد. پس در همۀ این حالات، باید صبر کند و به پاداش و ثواب الهی چشم بدوزد. (﴿وَٱلضَّرَّآءِ﴾) و بیماری‌های مختلف، از قبیل: تب و زخم، نفخ و درد عضو، حتی درد دندان و انگشت و امثال آن. باید براین بیماری‎ها صبر نمود، چون جسم ضعیف می‎گردد و متألم می‌شود. و این بسیار بر انسان دشوار است، به خصوص وقتی‌که بیماری به درازا بکشد، پس فرد مبتلا شده، به صبر توصیه می‎شود تا از پاداش خداوند بهره‌مند گردد. (﴿وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِ﴾) و هنگام جنگ و کارزار با دشمنانی که به جنگ و مبارزۀ با آنان دستور داده شده است، چون جهاد، بی‎نهایت بر انسان دشوار است و آدمی از کشته یا زخمی شدن، یا به اسارت در آمدن متنفر است. پس در این مورد به صبر نیاز دارد تا خداوند به او پاداش دهد؛ زیرا پیروزی و کمکی که خداوند به صبرکنندگان وعده داده است از صبر به دست می‎آید. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) آنهایی که به چنین عقاید نیکو و کردارهایی که نشانۀ ایمان است و اخلاقی که مایۀ زیبایی انسان و بیانگر حقیقت انسانیت است، متصف هستند، (﴿ٱلَّذِينَ صَدَقُواۡ﴾) کسانی‎اند که در ایمان‏شان صادق هستند، چون اعمال‏شان ایمان آنها را تصدیق می‎نماید (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) و اینها پرهیزگاران هستند، چون آنها آنچه را از آن منع شده بودند، ترک نموده و آنچه را به انجام آن مأمور شده بودند، انجام دادند. این اوامر و نواهی مشتمل بر تمام خصلت‎ها و عادات خوب می‌باشند، زیرا وفای به عهد همۀ دین را در برمی‌گیرد. و عباداتی که در این آیه به آنها اشاره شده است، بزرگ‌ترین عبادت هستند. و هرکس این عبادت‌ها را انجام دهد، دیگر عبادت‌ها را بهتر انجام خواهد داد. پس اینها نیکان و راستگویان و پرهیزگاران‌اند. و شما می‎دانید که خداوند چه پاداش‎هایی را در دنیا وآخرت براین سه کار مترتب نموده است؛ پاداش‎هایی که در اینجا نمی‎توان آنها را به تفصیل بیان کرد.

البقرة 2:178

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ، اي کساني که ايمان آورده ايد! در مورد کشته شدگان قصاص بر شما مقرر شده است؛ آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس هرکسي که از جانب برادرش براي او چيزي بخشوده شد، به خوبي پيروي کند و به نيکي ديه را به او بپردازد. اين تخفيف و رحمتي از جانب پروردگارتان براي شماست، پس هرکس بعد از اين تجاوز کرد براي او عذابي دردناک است. وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون ، و برايتان در قصاص زندگاني است اي خردمندان تا پرهيزگار باشيد. (178) خداوند بر بندگان مومن خویش، منت می‎نهد که (﴿ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَى﴾) برابری در قصاص را بر آنها فرض گردانیده است و اینکه قاتل به همان صورتی کشته شود که مقتول کشته شده است. این عمل در واقع، اقامۀ عدل و انصاف بین بندگان است. و مخاطب قرار دادن عموم مؤمنان، دلیل بر این است که بر همۀ آنها، حتی بر وارثان قاتل و بر خود قاتل واجب است تا به ولی مقتول کمک کنند، به نحوی که اگر خواست قصاص نماید، باید قاتل را در دسترس او قرار دهند و برای آنها جایز نیست که از اجرای این حد جلوگیری کنند و ولیّ را از قصاص گرفتن باز دارند، آن‌گونه که رسم جاهلیت و کسانی که مانند آنها بودند، بر آن جاری بود. سپس خداوند متعال به تفصیل این مطلب پرداخته و می‏فرماید: (﴿ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ﴾) آزاد در برابر آزاد. «منطوق» آیه، بیانگر آن است که باید مرد در برابر مرد کشته شود. (﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾) و زن در برابر زن؛ و نیز قصاص زن در برابر مرد و مرد در برابر زن از مفهوم آیه برداشت می‌شود. پس منطوق آیه، مقدم است بر مهفوم آن. و در سنت هم آمده است که مرد به خاطر کشتن زن کشته می‎شود. اما پدر و مادر ـ هر اندازه مرتبۀ آنان بالا رود ـ [مانند: پدربزرگ و پدرِ پدربزرگ، و مادربزرگ و مادرِ مادربزرگ و...] از این حکم خارج هستند، پس آنها به سبب کشتن فرزندشان قصاص نمی‎شوند، چون د‌ر حدیث چنین آمد‌ه است. وفرمودۀ خد‌اوند (﴿ٱلۡقِصَاصِ﴾) بیانگر آن است که عادلانه نیست پد‌ر به سبب کشتن فرزندش کشته شود، چون د‌ر قلب پد‌ر، چنان مهربانی و شفقتی وجود د‌ارد که او را از کشتن فرزندش منع می‎کند. مگر اینکه د‌ر عقلش اختلال به وجود آمد‌ه باشد، یا اینکه فرزندش او را به شدت اذیت کند. همچنین در سنت وارد شده است که مسلمان به خاطر کشتن کافر کشته نمی‌شود، پس این نیز از عموم آیه خارج می‌باشد. ضمن اینکه آیه، فقط خطاب به مؤمنان است. و نیز عادلانه نیست که دوست خد‌ا، به سبب کشتن دشمن خد‌ا، کشته شود.(﴿وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ﴾) و برد‌ه د‌ر برابر برد‌ه کشته می‎شود چه مرد باشد چه زن؛ قیمت‏شان برابر باشد یا متفاوت. و مفهوم آیه بیانگر آن است که آزاد د‌ر برابر برد‌ه کشته نمی‎شود، چون آزاد با برد‌ه برابر نیست. برخی از علما با استناد به مفهوم (﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾) گفته‌اند: کشتن مرد د‌ر برابر زن جایز نیست. و قبلاً گفتیم که در سنت وارد شده است که مرد به سبب کشتن زن کشته می‌شود. این آیه بیانگر آن است که اصل، واجب بود‌ن قصاص قاتل است؛ و دیه، بدل قتل‌است. بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ﴾) چنانچه ولی مقتول از کشتن قاتل گذشت نمود و به دیه روی آورد، یا اینکه بعضی از اولیای مقتول از کشتن قاتل صرف نظر کردند، قصاص ساقط می‎گردد و دیه واجب می‎شود. و در قصاص کردن، یا دیه گرفتن، اختیار و انتخاب با ولیّ مقتول است. پس وقتی ولی مقتول، از قاتل گذشت نمود، بر او واجب می‌گردد که قضیه را (﴿بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) به خوبی دنبال نماید بدون اینکه بر قاتل سخت بگیرد؛ و نباید او را به چیزی وادار نماید که در توانش نیست، بلکه باید به خوبی از او دیه بگیرد و او را در تنگنا قرار ندهد. و بر قاتل لازم است(﴿وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ﴾) که بدون تأخیر، بدون کم و کاست و با ادب و متانت کامل دیه را بپردازد. پس آیا جزای کار نیکی که ولیّ مقتول با او کرده و وی را بخشوده است، جز پرداخت دیه به نحو احسن چیز دیگری است؟ و در مورد ادای همۀ حقوقی که بر ذمۀ آدمی تعلق می‌گیرد، به نیک رفتاری دستور داده شده است؛ به صاحبِ حق دستور داده شده است که به خوبی حقش را پیگیری نماید و به کسی که حق بر گردن اوست، دستور داده شده است به نیکی آن را ادا نماید. و خداوند متعال در این بخش از آیه: (﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ﴾) مسلمانان را به صرف نظر کردن از کشتنِ قاتل و گرفتن دیه تشویق کرده است. و بهتر آن است که قاتل را بدون گرفتن دیه، آزاد کرد. و سخن خداوند که می‌فرماید: (﴿أَخِيهِ﴾) بیانگر آن است که قاتل، کافر نیست، چون منظور از برادر در اینجا، برادر ایمانی است، پس او با ارتکاب قتل از دایرۀ ایمان بیرون نمی‎رود؛ و به طریق اولی کسی که مرتکب گناهانی می‌شود که از کفر پایین‎ترند کافر نمی‎شود، بلکه به سبب ارتکاب گناه، ایمانش دچار نقص و کمبود می‎گردد. و هرگاه اولیای مقتول گذشت کردند یا بعضی از آنها گذشت نمودند، خون قاتل مصون خواهد بود. پس(﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ﴾) هرکس بعد از گذشت کردن، تجاوز کرد. (﴿فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) در آخرت، برای او عذابی دردناک است. و اما حکم کشته شدن متجاوز، از آیه‎های گذشته فهم می‎شود، چون او یک نفرِ همانند خود را کشته است، پس بدین سبب کشتنِ او واجب می‌شود. و عده‌ای «عذاب دردناک» را به «قتل» تفسیر نموده و گفته‌اند: آیه بیانگر آن است که کشتن او، تعیین می‎گردد و جایز نیست او را عفو نمود. و بعضی از علما نیز چنین گفته‎اند. و صحیح قول اول است، چون جنایت او از جنایت دیگران، بزرگ‌تر و فراتر نیست. سپس خداوند متعال حکمت والای خویش را در مشروعیت قصاص بیان کرده و می‌فرماید: (179) (﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ﴾) و خون‎ شما با قصاص مصون می‎ماند و جنایتکاران از ارتکاب قتل باز می‎آیند، چون وقتی کسی بداند اگر کسی را بکشد، کشته می‎شود، به ندرت مبادرت به قتل می‌کند. و هرگاه یقین حاصل شود که قاتل کشته می‎شود، دیگران می‎ترسند و از قتل دوری می‎گزینند. پس اگر عقوبت و سزای قاتل، غیر از کشته شدن باشد، مردم آن گونه که به سبب قصاص قاتل، از شرارت باز می‎آیند، به سبب دیگر مجازات‎ها، از شرارت باز نمی‎آیند. نیز سایر مجازات‎های شرعی باعث عبرت آموزی و بازآمدن از جنایت است؛ و این بیانگر حکمت خداوند حکیم و بخشنده است. و(﴿حَيَوٰةٞ﴾) را به صورت «نکره» ذکر کرد، تا مفید تعظیم و تکثیر باشد. و از آنجا که حقیقت این حکم را، جز کسانی که دارای عقل کامل و درک عمیق هستند، نمی‎دانند، فقط آنها را مورد خطاب قرار داده است. و این دلالت می‎نماید که خداوند دوست دارد بندگانش از افکار و عقل‎های‏شان بهره بگیرند و در حکمت‎های احکام الهی و مصالحی که بر کمال خداوند و کمال حکمت و عدل و رحمت گسترده‎اش دلالت می‎نمایند، بیندیشند. و از این آیه استنباط می‌شود که هر کس در راستای فهمِ حکمت و تدبیر خدا در جهان هستی، از عقل و خرد خویش بهره بگیرد، سزاوار ستایش است و از خردمندانی است که خطاب الهی متوجه آنهاست. و پروردگار، همۀ آنها را ندا داده و همین فضیلت و شرافت برای قومی که می‎اندیشند، کافی است. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که تقوی پیشه کنید. چون هرکس که پروردگارش را بشناسد، اسرار بزرگ و حکمت‎های شگفت انگیز و نشانه‎های والایی را که در دین و شریعت الهی است، می‎شناسد و این باعث می‎شود تا تسلیم فرمان خدا شود و گناهانش را بزرگ بپندارد و آنها را ترک نماید. پس با داشتن چنین اوصافی، سزاوار است که از پرهیزگاران باشد.

البقرة 2:179

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ، اي کساني که ايمان آورده ايد! در مورد کشته شدگان قصاص بر شما مقرر شده است؛ آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس هرکسي که از جانب برادرش براي او چيزي بخشوده شد، به خوبي پيروي کند و به نيکي ديه را به او بپردازد. اين تخفيف و رحمتي از جانب پروردگارتان براي شماست، پس هرکس بعد از اين تجاوز کرد براي او عذابي دردناک است. وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون ، و برايتان در قصاص زندگاني است اي خردمندان تا پرهيزگار باشيد. (178) خداوند بر بندگان مومن خویش، منت می‎نهد که (﴿ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَى﴾) برابری در قصاص را بر آنها فرض گردانیده است و اینکه قاتل به همان صورتی کشته شود که مقتول کشته شده است. این عمل در واقع، اقامۀ عدل و انصاف بین بندگان است. و مخاطب قرار دادن عموم مؤمنان، دلیل بر این است که بر همۀ آنها، حتی بر وارثان قاتل و بر خود قاتل واجب است تا به ولی مقتول کمک کنند، به نحوی که اگر خواست قصاص نماید، باید قاتل را در دسترس او قرار دهند و برای آنها جایز نیست که از اجرای این حد جلوگیری کنند و ولیّ را از قصاص گرفتن باز دارند، آن‌گونه که رسم جاهلیت و کسانی که مانند آنها بودند، بر آن جاری بود. سپس خداوند متعال به تفصیل این مطلب پرداخته و می‏فرماید: (﴿ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ﴾) آزاد در برابر آزاد. «منطوق» آیه، بیانگر آن است که باید مرد در برابر مرد کشته شود. (﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾) و زن در برابر زن؛ و نیز قصاص زن در برابر مرد و مرد در برابر زن از مفهوم آیه برداشت می‌شود. پس منطوق آیه، مقدم است بر مهفوم آن. و در سنت هم آمده است که مرد به خاطر کشتن زن کشته می‎شود. اما پدر و مادر ـ هر اندازه مرتبۀ آنان بالا رود ـ [مانند: پدربزرگ و پدرِ پدربزرگ، و مادربزرگ و مادرِ مادربزرگ و...] از این حکم خارج هستند، پس آنها به سبب کشتن فرزندشان قصاص نمی‎شوند، چون د‌ر حدیث چنین آمد‌ه است. وفرمودۀ خد‌اوند (﴿ٱلۡقِصَاصِ﴾) بیانگر آن است که عادلانه نیست پد‌ر به سبب کشتن فرزندش کشته شود، چون د‌ر قلب پد‌ر، چنان مهربانی و شفقتی وجود د‌ارد که او را از کشتن فرزندش منع می‎کند. مگر اینکه د‌ر عقلش اختلال به وجود آمد‌ه باشد، یا اینکه فرزندش او را به شدت اذیت کند. همچنین در سنت وارد شده است که مسلمان به خاطر کشتن کافر کشته نمی‌شود، پس این نیز از عموم آیه خارج می‌باشد. ضمن اینکه آیه، فقط خطاب به مؤمنان است. و نیز عادلانه نیست که دوست خد‌ا، به سبب کشتن دشمن خد‌ا، کشته شود.(﴿وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ﴾) و برد‌ه د‌ر برابر برد‌ه کشته می‎شود چه مرد باشد چه زن؛ قیمت‏شان برابر باشد یا متفاوت. و مفهوم آیه بیانگر آن است که آزاد د‌ر برابر برد‌ه کشته نمی‎شود، چون آزاد با برد‌ه برابر نیست. برخی از علما با استناد به مفهوم (﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ﴾) گفته‌اند: کشتن مرد د‌ر برابر زن جایز نیست. و قبلاً گفتیم که در سنت وارد شده است که مرد به سبب کشتن زن کشته می‌شود. این آیه بیانگر آن است که اصل، واجب بود‌ن قصاص قاتل است؛ و دیه، بدل قتل‌است. بنابراین فرمود: (﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ﴾) چنانچه ولی مقتول از کشتن قاتل گذشت نمود و به دیه روی آورد، یا اینکه بعضی از اولیای مقتول از کشتن قاتل صرف نظر کردند، قصاص ساقط می‎گردد و دیه واجب می‎شود. و در قصاص کردن، یا دیه گرفتن، اختیار و انتخاب با ولیّ مقتول است. پس وقتی ولی مقتول، از قاتل گذشت نمود، بر او واجب می‌گردد که قضیه را (﴿بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) به خوبی دنبال نماید بدون اینکه بر قاتل سخت بگیرد؛ و نباید او را به چیزی وادار نماید که در توانش نیست، بلکه باید به خوبی از او دیه بگیرد و او را در تنگنا قرار ندهد. و بر قاتل لازم است(﴿وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ﴾) که بدون تأخیر، بدون کم و کاست و با ادب و متانت کامل دیه را بپردازد. پس آیا جزای کار نیکی که ولیّ مقتول با او کرده و وی را بخشوده است، جز پرداخت دیه به نحو احسن چیز دیگری است؟ و در مورد ادای همۀ حقوقی که بر ذمۀ آدمی تعلق می‌گیرد، به نیک رفتاری دستور داده شده است؛ به صاحبِ حق دستور داده شده است که به خوبی حقش را پیگیری نماید و به کسی که حق بر گردن اوست، دستور داده شده است به نیکی آن را ادا نماید. و خداوند متعال در این بخش از آیه: (﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ﴾) مسلمانان را به صرف نظر کردن از کشتنِ قاتل و گرفتن دیه تشویق کرده است. و بهتر آن است که قاتل را بدون گرفتن دیه، آزاد کرد. و سخن خداوند که می‌فرماید: (﴿أَخِيهِ﴾) بیانگر آن است که قاتل، کافر نیست، چون منظور از برادر در اینجا، برادر ایمانی است، پس او با ارتکاب قتل از دایرۀ ایمان بیرون نمی‎رود؛ و به طریق اولی کسی که مرتکب گناهانی می‌شود که از کفر پایین‎ترند کافر نمی‎شود، بلکه به سبب ارتکاب گناه، ایمانش دچار نقص و کمبود می‎گردد. و هرگاه اولیای مقتول گذشت کردند یا بعضی از آنها گذشت نمودند، خون قاتل مصون خواهد بود. پس(﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ﴾) هرکس بعد از گذشت کردن، تجاوز کرد. (﴿فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) در آخرت، برای او عذابی دردناک است. و اما حکم کشته شدن متجاوز، از آیه‎های گذشته فهم می‎شود، چون او یک نفرِ همانند خود را کشته است، پس بدین سبب کشتنِ او واجب می‌شود. و عده‌ای «عذاب دردناک» را به «قتل» تفسیر نموده و گفته‌اند: آیه بیانگر آن است که کشتن او، تعیین می‎گردد و جایز نیست او را عفو نمود. و بعضی از علما نیز چنین گفته‎اند. و صحیح قول اول است، چون جنایت او از جنایت دیگران، بزرگ‌تر و فراتر نیست. سپس خداوند متعال حکمت والای خویش را در مشروعیت قصاص بیان کرده و می‌فرماید: (179) (﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ﴾) و خون‎ شما با قصاص مصون می‎ماند و جنایتکاران از ارتکاب قتل باز می‎آیند، چون وقتی کسی بداند اگر کسی را بکشد، کشته می‎شود، به ندرت مبادرت به قتل می‌کند. و هرگاه یقین حاصل شود که قاتل کشته می‎شود، دیگران می‎ترسند و از قتل دوری می‎گزینند. پس اگر عقوبت و سزای قاتل، غیر از کشته شدن باشد، مردم آن گونه که به سبب قصاص قاتل، از شرارت باز می‎آیند، به سبب دیگر مجازات‎ها، از شرارت باز نمی‎آیند. نیز سایر مجازات‎های شرعی باعث عبرت آموزی و بازآمدن از جنایت است؛ و این بیانگر حکمت خداوند حکیم و بخشنده است. و(﴿حَيَوٰةٞ﴾) را به صورت «نکره» ذکر کرد، تا مفید تعظیم و تکثیر باشد. و از آنجا که حقیقت این حکم را، جز کسانی که دارای عقل کامل و درک عمیق هستند، نمی‎دانند، فقط آنها را مورد خطاب قرار داده است. و این دلالت می‎نماید که خداوند دوست دارد بندگانش از افکار و عقل‎های‏شان بهره بگیرند و در حکمت‎های احکام الهی و مصالحی که بر کمال خداوند و کمال حکمت و عدل و رحمت گسترده‎اش دلالت می‎نمایند، بیندیشند. و از این آیه استنباط می‌شود که هر کس در راستای فهمِ حکمت و تدبیر خدا در جهان هستی، از عقل و خرد خویش بهره بگیرد، سزاوار ستایش است و از خردمندانی است که خطاب الهی متوجه آنهاست. و پروردگار، همۀ آنها را ندا داده و همین فضیلت و شرافت برای قومی که می‎اندیشند، کافی است. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که تقوی پیشه کنید. چون هرکس که پروردگارش را بشناسد، اسرار بزرگ و حکمت‎های شگفت انگیز و نشانه‎های والایی را که در دین و شریعت الهی است، می‎شناسد و این باعث می‎شود تا تسلیم فرمان خدا شود و گناهانش را بزرگ بپندارد و آنها را ترک نماید. پس با داشتن چنین اوصافی، سزاوار است که از پرهیزگاران باشد.

البقرة 2:180

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين ، بر شما فرض شده است که هرگاه مرگِ يکي از شما فرا رسيده اگر مالي باقي گذارد، براي پدر و مادر و خويشاوندان به نيکي وصيت کند، و اين حقي بر پرهيزگاران است. فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و هرکس آن را پس از اينکه شنيد تغيير داد، پس همانا گناهش بر کساني است که آن را دگرگون مي کنند. بي گمان خداوند شنوا و داناست. فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ، پس هر کس بيم داشته باشد که وصيت کننده اي (نسبت به ورثه اش) مرتکب انحراف يا گناهي شود، پس ميان آنها اصلاح نمود، بر او گناهي نيست، بي گمان خداوند آمرزگار مهربان است. (180) خداوند بر شما -گروه مؤمنان- فرض گردانیده است که (﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) هرگاه اسباب مرگ یکی از شما فرا رسید، مانند بیماری و مرضی که انسان را در آستانۀ مرگ قرار می‌دهد و یا دیگر اسباب از بین رفتن. (﴿إِن تَرَكَ خَيۡرًا﴾) اگر مالی را که از نظر عرف زیاد شمرده می‎شود، از خود برجای گذاشت، بر اوست که برای پدر و مادر و نزدیک‌ترین مردم به او، به اندازۀ توانش وصیت کند، بدون اینکه زیاده‌روی نماید و بدون اینکه به خویشاوندان دور بسنده نماید، و خویشاوندان نزدیک را ترک گوید، بلکه به ترتیب خویشاوندی و نزدیکی و نیازمندی، برای آنها وصیت نماید. و علت اینکه اسم تفضیل «أقربین»‌را به‌کار برده است، اشاره به همین مطلب است. و (﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) دلالت بر واجب بودن «وصیّت» می‎نماید و خداوند آن را از علایم پرهیزگاری قرار داده است. بدان که جمهورِ مفسرین بر این باورند که این آیه به‌وسیله آیۀ «مواریث» منسوخ شده است. و بعضی از مفسران گفته‎اند که، در حق پدر و مادر و خویشاوندانی است که ارث نمی‎برند. با اینکه دلیلی بر این تخصیص وجود ندارد و بهتر است که در این مورد گفته شود: وصیتی که در این آیه در رابطه با پدر و مادر و خویشاوندان مطرح شده است، مجمل بوده و خداوند آن را به عرفِ موجود در میان جوامع، ارجاع داده است. سپس خداوند اندازه و مقدار این «وصیت پسندیده» را برای پدر و مادر و دیگر خویشاوندانی که ارث می‎برند، در آیۀ مواریث بیان کرد؛ چرا که این حکم در اینجا به‌طور مختصر بیان شده است. و اما حکم این آیه، منحصراً مربوط به پدر و مادری است که از ارث محروم‎اند، و نیز دیگر کسانی که به خاطر وجود فردی دیگر یا داشتن حالتی خاص، از ارث محروم می‎مانند. پس آدمی مأمور است تا برای اینها وصیت نماید و آنان از همۀ مردم به احسانِ او سزاوارترند. و تمام امت بر این رأی اتفاق نظر دارد، چراکه هردو قولی را که به آنها اشاره شده، درخود جمع می‎نماید، چون گویندگانِ هر یک از دو قول، بخشی از موضوع را ملاحظه نموده است. پس بدین ترتیب اتفاق به دست می‎آید و جمع بین آیات حاصل می‎شود. بنابراین جمع بهتر است از اینکه ادعای نسخ شود، در حالی که دلیلی هم برای توجیه آن وجود نداشته باشد. گاهی وصیت‌کننده از وصیت کردن امتناع می‎ورزد، چون گمان می‎برد کسانی که پس از او هستند، چه بسا وصیت او را دگرگون ‎کنند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (181 - 182)  (﴿فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ﴾) هرکس وصیتی را که برای افراد مذکور یا دیگران صورت گرفته است، دگرگون کند، (﴿بَعۡدَ مَا سَمِعَهُۥ﴾) پس از اینکه آن را فهمید و راه‌های اجرای آن را دانست، (﴿فَإِنَّمَآ إِثۡمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓ﴾) گناهش به گردن کسانی است که آن را دگرگون می‎کنند؛ و وصیت کننده از جانب خدا مستحق پاداش می‌باشد؛ و گناه بر عهدۀ تبدیل کننده و تغییر دهنده است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) همانا خداوند شنواست و تمام صداها و گفتار وصیت کننده و وصیت او را می‎شنود. پس شایسته است خدایی را مراقب بداند که سخن او را می‎شنود و او را می‎بیند و در وصیت خود ستم نکند. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به نیت و قصد او داناست و کار و عمل کسی را که برای او وصیت شده است، می‎داند. پس وقتی وصیت کننده تلاش خود را کرد و خداوند از نیت او مطلّع شد، به او پاداش می‎دهد، گرچه اشتباه کرده باشد. در این آیه فردی که برای او وصیت صورت گرفته است، از تغییر دادنِ وصیت برحذر داشته شده است؛ زیرا خداوند بر او و کارش مطلع است، پس باید از خدا بترسد. این است وصیت منصفانه. کسی که هنگام وصیت در کنار وصیت کننده حضور دارد و می‌داند که در وصیت وی اجحاف، انحراف و گناهی رفته است، باید او را به آنچه که بهتر و منصفانه‎تر است، سفارش نماید و از ستم باز دارد. و «جنف» یعنی انحراف از روی خطا و بدون قصد. و «اثم» یعنی انحراف از روی قصد. و اگر چنین نکرد باید میان کسانی که برای‏شان وصیت شده است، به اصلاح بپردازد و آنها را به توافق و خشنودی برساند و آنها را سفارش کند که ذمۀ مردۀ خود را آزاد کنند. او با این عمل، کار بسیار خوب و بزرگی را انجام داده است و دیگر گناهی بر او نیست، بلکه گناه متوجه کسانی است که وصیت را تغییر می‎دهند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند همۀ لغزش‎ها را می‎آمرزد و از اشتباهات کسی که توبه کند، می‎گذرد. و خداوند کسی را که از حق خود به نفع برادرش صرف نظر ‎کند، می‎آمرزد؛ و خداوند مردۀ آنها را که در وصیت کردنش ستم نموده است، می‎بخشد، به شرطی که آنها به خاطر آزاد کردن ذمۀ مردۀ خود، از یکدیگر چشم پوشی کنند. و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و راه‌های مهربان بودن و مهر ورزیدن را به آنان یاد داده است. پس این آیات، مسلمانان را بر «وصیت نمودن» تحریک و تشویق می‎نمایند. و نیز به ذکر کسانی می‌پردازد که وصیت برای آنهاست. و همچنین کسانی را مورد تهدید قرار می‌دهد که وصیت را تغییر می‎دهند. و در آخر، مسلمانان را به اصلاحِ وصیتی که انحراف و ستم در آن راه یافته است، تشویق می‎نمایند.

البقرة 2:181

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين ، بر شما فرض شده است که هرگاه مرگِ يکي از شما فرا رسيده اگر مالي باقي گذارد، براي پدر و مادر و خويشاوندان به نيکي وصيت کند، و اين حقي بر پرهيزگاران است. فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و هرکس آن را پس از اينکه شنيد تغيير داد، پس همانا گناهش بر کساني است که آن را دگرگون مي کنند. بي گمان خداوند شنوا و داناست. فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ، پس هر کس بيم داشته باشد که وصيت کننده اي (نسبت به ورثه اش) مرتکب انحراف يا گناهي شود، پس ميان آنها اصلاح نمود، بر او گناهي نيست، بي گمان خداوند آمرزگار مهربان است. (180) خداوند بر شما -گروه مؤمنان- فرض گردانیده است که (﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) هرگاه اسباب مرگ یکی از شما فرا رسید، مانند بیماری و مرضی که انسان را در آستانۀ مرگ قرار می‌دهد و یا دیگر اسباب از بین رفتن. (﴿إِن تَرَكَ خَيۡرًا﴾) اگر مالی را که از نظر عرف زیاد شمرده می‎شود، از خود برجای گذاشت، بر اوست که برای پدر و مادر و نزدیک‌ترین مردم به او، به اندازۀ توانش وصیت کند، بدون اینکه زیاده‌روی نماید و بدون اینکه به خویشاوندان دور بسنده نماید، و خویشاوندان نزدیک را ترک گوید، بلکه به ترتیب خویشاوندی و نزدیکی و نیازمندی، برای آنها وصیت نماید. و علت اینکه اسم تفضیل «أقربین»‌را به‌کار برده است، اشاره به همین مطلب است. و (﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) دلالت بر واجب بودن «وصیّت» می‎نماید و خداوند آن را از علایم پرهیزگاری قرار داده است. بدان که جمهورِ مفسرین بر این باورند که این آیه به‌وسیله آیۀ «مواریث» منسوخ شده است. و بعضی از مفسران گفته‎اند که، در حق پدر و مادر و خویشاوندانی است که ارث نمی‎برند. با اینکه دلیلی بر این تخصیص وجود ندارد و بهتر است که در این مورد گفته شود: وصیتی که در این آیه در رابطه با پدر و مادر و خویشاوندان مطرح شده است، مجمل بوده و خداوند آن را به عرفِ موجود در میان جوامع، ارجاع داده است. سپس خداوند اندازه و مقدار این «وصیت پسندیده» را برای پدر و مادر و دیگر خویشاوندانی که ارث می‎برند، در آیۀ مواریث بیان کرد؛ چرا که این حکم در اینجا به‌طور مختصر بیان شده است. و اما حکم این آیه، منحصراً مربوط به پدر و مادری است که از ارث محروم‎اند، و نیز دیگر کسانی که به خاطر وجود فردی دیگر یا داشتن حالتی خاص، از ارث محروم می‎مانند. پس آدمی مأمور است تا برای اینها وصیت نماید و آنان از همۀ مردم به احسانِ او سزاوارترند. و تمام امت بر این رأی اتفاق نظر دارد، چراکه هردو قولی را که به آنها اشاره شده، درخود جمع می‎نماید، چون گویندگانِ هر یک از دو قول، بخشی از موضوع را ملاحظه نموده است. پس بدین ترتیب اتفاق به دست می‎آید و جمع بین آیات حاصل می‎شود. بنابراین جمع بهتر است از اینکه ادعای نسخ شود، در حالی که دلیلی هم برای توجیه آن وجود نداشته باشد. گاهی وصیت‌کننده از وصیت کردن امتناع می‎ورزد، چون گمان می‎برد کسانی که پس از او هستند، چه بسا وصیت او را دگرگون ‎کنند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (181 - 182)  (﴿فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ﴾) هرکس وصیتی را که برای افراد مذکور یا دیگران صورت گرفته است، دگرگون کند، (﴿بَعۡدَ مَا سَمِعَهُۥ﴾) پس از اینکه آن را فهمید و راه‌های اجرای آن را دانست، (﴿فَإِنَّمَآ إِثۡمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓ﴾) گناهش به گردن کسانی است که آن را دگرگون می‎کنند؛ و وصیت کننده از جانب خدا مستحق پاداش می‌باشد؛ و گناه بر عهدۀ تبدیل کننده و تغییر دهنده است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) همانا خداوند شنواست و تمام صداها و گفتار وصیت کننده و وصیت او را می‎شنود. پس شایسته است خدایی را مراقب بداند که سخن او را می‎شنود و او را می‎بیند و در وصیت خود ستم نکند. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به نیت و قصد او داناست و کار و عمل کسی را که برای او وصیت شده است، می‎داند. پس وقتی وصیت کننده تلاش خود را کرد و خداوند از نیت او مطلّع شد، به او پاداش می‎دهد، گرچه اشتباه کرده باشد. در این آیه فردی که برای او وصیت صورت گرفته است، از تغییر دادنِ وصیت برحذر داشته شده است؛ زیرا خداوند بر او و کارش مطلع است، پس باید از خدا بترسد. این است وصیت منصفانه. کسی که هنگام وصیت در کنار وصیت کننده حضور دارد و می‌داند که در وصیت وی اجحاف، انحراف و گناهی رفته است، باید او را به آنچه که بهتر و منصفانه‎تر است، سفارش نماید و از ستم باز دارد. و «جنف» یعنی انحراف از روی خطا و بدون قصد. و «اثم» یعنی انحراف از روی قصد. و اگر چنین نکرد باید میان کسانی که برای‏شان وصیت شده است، به اصلاح بپردازد و آنها را به توافق و خشنودی برساند و آنها را سفارش کند که ذمۀ مردۀ خود را آزاد کنند. او با این عمل، کار بسیار خوب و بزرگی را انجام داده است و دیگر گناهی بر او نیست، بلکه گناه متوجه کسانی است که وصیت را تغییر می‎دهند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند همۀ لغزش‎ها را می‎آمرزد و از اشتباهات کسی که توبه کند، می‎گذرد. و خداوند کسی را که از حق خود به نفع برادرش صرف نظر ‎کند، می‎آمرزد؛ و خداوند مردۀ آنها را که در وصیت کردنش ستم نموده است، می‎بخشد، به شرطی که آنها به خاطر آزاد کردن ذمۀ مردۀ خود، از یکدیگر چشم پوشی کنند. و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و راه‌های مهربان بودن و مهر ورزیدن را به آنان یاد داده است. پس این آیات، مسلمانان را بر «وصیت نمودن» تحریک و تشویق می‎نمایند. و نیز به ذکر کسانی می‌پردازد که وصیت برای آنهاست. و همچنین کسانی را مورد تهدید قرار می‌دهد که وصیت را تغییر می‎دهند. و در آخر، مسلمانان را به اصلاحِ وصیتی که انحراف و ستم در آن راه یافته است، تشویق می‎نمایند.

البقرة 2:182

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين ، بر شما فرض شده است که هرگاه مرگِ يکي از شما فرا رسيده اگر مالي باقي گذارد، براي پدر و مادر و خويشاوندان به نيکي وصيت کند، و اين حقي بر پرهيزگاران است. فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و هرکس آن را پس از اينکه شنيد تغيير داد، پس همانا گناهش بر کساني است که آن را دگرگون مي کنند. بي گمان خداوند شنوا و داناست. فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ، پس هر کس بيم داشته باشد که وصيت کننده اي (نسبت به ورثه اش) مرتکب انحراف يا گناهي شود، پس ميان آنها اصلاح نمود، بر او گناهي نيست، بي گمان خداوند آمرزگار مهربان است. (180) خداوند بر شما -گروه مؤمنان- فرض گردانیده است که (﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) هرگاه اسباب مرگ یکی از شما فرا رسید، مانند بیماری و مرضی که انسان را در آستانۀ مرگ قرار می‌دهد و یا دیگر اسباب از بین رفتن. (﴿إِن تَرَكَ خَيۡرًا﴾) اگر مالی را که از نظر عرف زیاد شمرده می‎شود، از خود برجای گذاشت، بر اوست که برای پدر و مادر و نزدیک‌ترین مردم به او، به اندازۀ توانش وصیت کند، بدون اینکه زیاده‌روی نماید و بدون اینکه به خویشاوندان دور بسنده نماید، و خویشاوندان نزدیک را ترک گوید، بلکه به ترتیب خویشاوندی و نزدیکی و نیازمندی، برای آنها وصیت نماید. و علت اینکه اسم تفضیل «أقربین»‌را به‌کار برده است، اشاره به همین مطلب است. و (﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) دلالت بر واجب بودن «وصیّت» می‎نماید و خداوند آن را از علایم پرهیزگاری قرار داده است. بدان که جمهورِ مفسرین بر این باورند که این آیه به‌وسیله آیۀ «مواریث» منسوخ شده است. و بعضی از مفسران گفته‎اند که، در حق پدر و مادر و خویشاوندانی است که ارث نمی‎برند. با اینکه دلیلی بر این تخصیص وجود ندارد و بهتر است که در این مورد گفته شود: وصیتی که در این آیه در رابطه با پدر و مادر و خویشاوندان مطرح شده است، مجمل بوده و خداوند آن را به عرفِ موجود در میان جوامع، ارجاع داده است. سپس خداوند اندازه و مقدار این «وصیت پسندیده» را برای پدر و مادر و دیگر خویشاوندانی که ارث می‎برند، در آیۀ مواریث بیان کرد؛ چرا که این حکم در اینجا به‌طور مختصر بیان شده است. و اما حکم این آیه، منحصراً مربوط به پدر و مادری است که از ارث محروم‎اند، و نیز دیگر کسانی که به خاطر وجود فردی دیگر یا داشتن حالتی خاص، از ارث محروم می‎مانند. پس آدمی مأمور است تا برای اینها وصیت نماید و آنان از همۀ مردم به احسانِ او سزاوارترند. و تمام امت بر این رأی اتفاق نظر دارد، چراکه هردو قولی را که به آنها اشاره شده، درخود جمع می‎نماید، چون گویندگانِ هر یک از دو قول، بخشی از موضوع را ملاحظه نموده است. پس بدین ترتیب اتفاق به دست می‎آید و جمع بین آیات حاصل می‎شود. بنابراین جمع بهتر است از اینکه ادعای نسخ شود، در حالی که دلیلی هم برای توجیه آن وجود نداشته باشد. گاهی وصیت‌کننده از وصیت کردن امتناع می‎ورزد، چون گمان می‎برد کسانی که پس از او هستند، چه بسا وصیت او را دگرگون ‎کنند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (181 - 182)  (﴿فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ﴾) هرکس وصیتی را که برای افراد مذکور یا دیگران صورت گرفته است، دگرگون کند، (﴿بَعۡدَ مَا سَمِعَهُۥ﴾) پس از اینکه آن را فهمید و راه‌های اجرای آن را دانست، (﴿فَإِنَّمَآ إِثۡمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓ﴾) گناهش به گردن کسانی است که آن را دگرگون می‎کنند؛ و وصیت کننده از جانب خدا مستحق پاداش می‌باشد؛ و گناه بر عهدۀ تبدیل کننده و تغییر دهنده است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) همانا خداوند شنواست و تمام صداها و گفتار وصیت کننده و وصیت او را می‎شنود. پس شایسته است خدایی را مراقب بداند که سخن او را می‎شنود و او را می‎بیند و در وصیت خود ستم نکند. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به نیت و قصد او داناست و کار و عمل کسی را که برای او وصیت شده است، می‎داند. پس وقتی وصیت کننده تلاش خود را کرد و خداوند از نیت او مطلّع شد، به او پاداش می‎دهد، گرچه اشتباه کرده باشد. در این آیه فردی که برای او وصیت صورت گرفته است، از تغییر دادنِ وصیت برحذر داشته شده است؛ زیرا خداوند بر او و کارش مطلع است، پس باید از خدا بترسد. این است وصیت منصفانه. کسی که هنگام وصیت در کنار وصیت کننده حضور دارد و می‌داند که در وصیت وی اجحاف، انحراف و گناهی رفته است، باید او را به آنچه که بهتر و منصفانه‎تر است، سفارش نماید و از ستم باز دارد. و «جنف» یعنی انحراف از روی خطا و بدون قصد. و «اثم» یعنی انحراف از روی قصد. و اگر چنین نکرد باید میان کسانی که برای‏شان وصیت شده است، به اصلاح بپردازد و آنها را به توافق و خشنودی برساند و آنها را سفارش کند که ذمۀ مردۀ خود را آزاد کنند. او با این عمل، کار بسیار خوب و بزرگی را انجام داده است و دیگر گناهی بر او نیست، بلکه گناه متوجه کسانی است که وصیت را تغییر می‎دهند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند همۀ لغزش‎ها را می‎آمرزد و از اشتباهات کسی که توبه کند، می‎گذرد. و خداوند کسی را که از حق خود به نفع برادرش صرف نظر ‎کند، می‎آمرزد؛ و خداوند مردۀ آنها را که در وصیت کردنش ستم نموده است، می‎بخشد، به شرطی که آنها به خاطر آزاد کردن ذمۀ مردۀ خود، از یکدیگر چشم پوشی کنند. و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و راه‌های مهربان بودن و مهر ورزیدن را به آنان یاد داده است. پس این آیات، مسلمانان را بر «وصیت نمودن» تحریک و تشویق می‎نمایند. و نیز به ذکر کسانی می‌پردازد که وصیت برای آنهاست. و همچنین کسانی را مورد تهدید قرار می‌دهد که وصیت را تغییر می‎دهند. و در آخر، مسلمانان را به اصلاحِ وصیتی که انحراف و ستم در آن راه یافته است، تشویق می‎نمایند.

البقرة 2:183

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون، اي کساني که ايمان آورده ايد! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که کساني که پيش از شما بودند فرض شده بود، تا پرهيزگار شويد. أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ، روزه در روزهاي معدودي بر شما فرض شده است پس هرکسي از شما بيمار يا در سفر باشد، تعدادي از روزهاي ديگر را روزه بگيرد، و برکساني که توانايي روزه گرفتن را ندارند، فديه است که غذا دادن به مستمندي است، و هرکس به دلخواه خودش فديه را بيشتر کند براي او بهتر است، و روزه گرفتن برايتان بهتر است اگر بدانيد. شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ، ماه رمضان ماهي است که در آن قرآن نازل شده است، کتابي که هدايتگر مردم است و متضمن نشانه هاي آشکار هدايت و فرقان است. پس هرکسي از شما در ماه رمضان حاضر و مقيم باشد، آن را روزه بگيرد، و هرکس که بيمار يا مسافر باشد، پس تعدادي از روزهاي ديگر را روزه بگيرد، خداوند براي شما آساني مي خواهد، و نمي خواهد به شما سختي روا بدارد، تا شمار روزها را کامل کنيد و خدا را به پاس آنکه شما را هدايت کرده است به بزرگي ياد کنيد، و باشد که سپاسگزار باشيد. (183) خداوند متعال از احسانی که بر بندگانش روا داشته است، خبر داده و می‌گوید: روزه را بر آنها فرض گردانده‌ام، همان‌طور که آن را بر امت‎های گذشته فرض گردانیده بودم، چون روزه از شرایع و دستوراتی است که همیشه و هر زمان به مصلحت مردم است. نیز در این آیه، خداوند امت اسلامی را تشویق نموده که در انجام اعمال صالح از دیگران گوی سبقت ببرند و به انجام کارهای خوب بشتابند. نیز بیان داشته است که روزه جزو آن دسته از اعمال و عبادت‌های سنگینی نیست که فقط به شما اختصاص داده شده باشد. سپس خداوند حکمت خویش را در مشروع نمودن روزه بیان کرده و می‌فرماید: (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) تا پرهیزگار شوید؛ زیرا روزه از بزرگ‌ترین اسباب پرهیزگاری است، چون روزه مصداق فرمان بردن از دستور خدا و پرهیز از منهیات او می‎باشد. از جمله درس‌های پرهیزگاری که انسان مسلمان از دانشگاه روزه و رمضان می‌آموزد، این است که روزه‌دار آنچه را خداوند بر او حرام نموده از قبیل: خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی وسایر مواردی که دلش می‎خواهد انجام دهد، ترک می‎کند و با این کار به خداوند نزدیکی می‎جوید و پاداش وی را می‌طلبد. پس این پرهیزگاری است. و از جمله درس‌های پرهیزگاری که روزه به ما یاد می‌دهد، این است که روزه‌دار در طول ماه رمضان، تمرین می‌کند که خداوند مراقب اوست، پس آنچه را که نفسش می‌طلبد - هرچند که بر انجام دادن آن قادر است - ترک می‎کند، چون می‎داند خداوند از او اطلاع دارد. همچنین روزه راه‌های ورود شیطان به نفس آدمی را تنگ کرده و می‎بندد؛ زیرا شیطان در وجود انسان مانند خون جریان می‌یابد. پس با روزه گرفتن، نفوذ شیطان ضعیف می‎شود و گناهان کاهش می‌یابند. و یکی از برکات روزه این است که روزه‎دار غالباً عبادت زیاد انجام می‌دهد و انجام عبادت از علایم پرهیزگاری است. نیز از برکات روزه این است که ثروتمند، درد گرسنگی را می‌چشد و اینکار باعث می‎شود تا با فقرا و مستمندان ابراز همدردی کرده و به آنان کمک کند. و این از خصلت‎های پرهیزگاری است. (184) پس از آنکه بیان داشت که روزه را بر اهل ایمان فرض گردانیده است، خبر داد که ایام روزه معدود و محدود است؛ یعنی روزگار روزه کم است و انجام این فریضه بسیار آسان است. سپس آن را بیشتر آسان نمود و فرمود: (﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾) از آنجا که غالباً بیماری و سفر موجبات مشقت و دشواری را فراهم می‌کنند، به بیمار و مسافر اجازه داده است که روزه نگیرند. و از آنجا که به دست آوردن منفعت روزه بر هر مؤمنی لازم است، خداوند به مسافر و مریض دستور داد تا در روزهای دیگر، آنگاه که بیماری از بین رفت و سفر تمام شد، روزه بگیرند. و(﴿فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾) بیانگر آن است که مریض یا مسافر باید به تعداد روزهای ماه رمضان روزه بگیرد؛ و اینکه می‎تواند روزۀ روزهای گرم و طولانی را در روزهای سرد و کوتاه قضا کند. (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ﴾) و بر کسانی که نمی‎توانند روزه بگیرند، (﴿فِدۡيَةٞ﴾) کفّاره‌ای است که در عوض هر روزی که روزه نمی‎گیرند، باید فدیه بدهند، (﴿طَعَامُ مِسۡكِينٖ﴾) خوراک یک فقیر. و این در آغاز فرض شدنِ روزه بود، آنگاه که هنوز بر روزه گرفتن عادت نکرده بودند و فرض شدن روزه بر آنها سخت بود، به همین‌جهت خداوند آسان‌ترین راه را پیش روی آنها قرار داد؛ به گونه‌ای که هرکس می‎توانست روزه بگیرد، مختار بود روزه بگیرد - و آن بهتر است - و یا اینکه به جای آن به مستمندان خوراک بدهد. به همین جهت فرمود: (﴿وَأَن تَصُومُواۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) و روزه گرفتن برای‏تان بهتر است. سپس روزه را بر کسی که توانایی روزه گرفتن را دارد به طور وجوب و قطعی فرض گردانید. اما کسی که در ماه رمضان نمی‎تواند روزه بگیرد، قضای آن را در روزهای دیگر به جای می‌آورد. و گفته شده: (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ﴾) یعنی کسانی که روزه گرفتن برای آنها دشوار و سخت است و نمی‎توانند روزه بگیرند، مانند پیر‌مرد و پیرزن، بر آنها لازم است در مقابل هر روز به یک فقیر خوراک بدهند و این رأی صحیح است. (185) (﴿شَهۡرُرَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ﴾) روزه‌ای که بر شما فرض شده است، روزۀ ماه رمضان است، ماه بزرگی که در آن، از جانب خدا فضل فراوانی به شما رسیده است، و آن قرآن کریم است که مشتمل بر هدایت و منافع دینی و دنیوی شما است و حق را به روشن‎ترین صورت بیان می‎دارد و جدا کنندۀ حق از باطل و هدایت از گمراهی و اهل سعادت از اهل شقاوت است. پس ماهی که چنین فضیلتی دارد و احسان خدا در آن بر شما نازل می‌شود، شایسته است موسم عبادت باشد و روزه در آن فرض شود. پس از آنکه خداوند متعال فضیلت این ماه مبارک و حکمت وجوب روزۀ این ماه را بیان کرد، فرمود: (﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾) در این بخش از آیه، مقرر شده است فردی که توانایی دارد و تندرست و مقیم است، باید روزه بگیرد. و از آنجا که مختار بودن بین روزه گرفتن و فدیه دادن منسوخ شد، رخصت مریض و مسافر در امر روزه نگرفتن را دوباره تکرار کرد، تا این توهم حاصل نشود که رخصت آنان نیز منسوخ شده است. به همین جهت فرمود: (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾) خداوند می‎خواهد راه‌هایی را که به خشنودی او منتهی می‌شوند، برای‏تان بسیار هموار و میسّر بگرداند. بنابراین اصولا تمام چیزهایی که خداوند بندگانش را به انجام آن فرمان داده است، بسیار ساده و آسان است. و چنانچه وجود شرایط و مسایل خاصی موجب دشواری آن ‎گردد، خداوند آن را به صورتی دیگر آسان می‌نماید، به‌گونه‌ای که یا آن را ساقط می‌گرداند و یا آن را با روش‌های مختلف تخفیف می‌دهد. این ویژگی به‌صورت مجمل بیان شده و امکان بازکردن آن وجود ندارد، چراکه تفاصیل آن شامل تمامی احکام شرع می‌گردد و همۀ انواع رخصت‌ها و تخفیفاتی که در شرع به آنها پرداخته شده است، در این مجمل داخل است. (﴿وَلِتُكۡمِلُواۡ ٱلۡعِدَّةَ﴾) و این ـ خداوند بهتر می‎داند ـ بدان سبب است که کسی گمان نبرد با روزه گرفتنِ قسمتی از ماه رمضان، روزۀ آن از ذمۀ او ساقط گشته و مقصود حاصل شده است. خداوند این گمان را با امر به کامل کردن روزهای ماه رمضان رد نموده و گفته است: ماه رمضان را باید به‌طور کامل روزه گرفت و هنگام اتمام ماه مبارک رمضان باید به خاطر توفیق گرفتن روزه و تسهیل آن بر بندگانش از خدا سپاسگزار بود و او را به بزرگی یاد نمود. و به هنگام رؤیت هلال ماه شوال تا پایان یافتن خطبۀ نماز عید «تکبیر» گفت.

البقرة 2:184

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون، اي کساني که ايمان آورده ايد! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که کساني که پيش از شما بودند فرض شده بود، تا پرهيزگار شويد. أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ، روزه در روزهاي معدودي بر شما فرض شده است پس هرکسي از شما بيمار يا در سفر باشد، تعدادي از روزهاي ديگر را روزه بگيرد، و برکساني که توانايي روزه گرفتن را ندارند، فديه است که غذا دادن به مستمندي است، و هرکس به دلخواه خودش فديه را بيشتر کند براي او بهتر است، و روزه گرفتن برايتان بهتر است اگر بدانيد. شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ، ماه رمضان ماهي است که در آن قرآن نازل شده است، کتابي که هدايتگر مردم است و متضمن نشانه هاي آشکار هدايت و فرقان است. پس هرکسي از شما در ماه رمضان حاضر و مقيم باشد، آن را روزه بگيرد، و هرکس که بيمار يا مسافر باشد، پس تعدادي از روزهاي ديگر را روزه بگيرد، خداوند براي شما آساني مي خواهد، و نمي خواهد به شما سختي روا بدارد، تا شمار روزها را کامل کنيد و خدا را به پاس آنکه شما را هدايت کرده است به بزرگي ياد کنيد، و باشد که سپاسگزار باشيد. (183) خداوند متعال از احسانی که بر بندگانش روا داشته است، خبر داده و می‌گوید: روزه را بر آنها فرض گردانده‌ام، همان‌طور که آن را بر امت‎های گذشته فرض گردانیده بودم، چون روزه از شرایع و دستوراتی است که همیشه و هر زمان به مصلحت مردم است. نیز در این آیه، خداوند امت اسلامی را تشویق نموده که در انجام اعمال صالح از دیگران گوی سبقت ببرند و به انجام کارهای خوب بشتابند. نیز بیان داشته است که روزه جزو آن دسته از اعمال و عبادت‌های سنگینی نیست که فقط به شما اختصاص داده شده باشد. سپس خداوند حکمت خویش را در مشروع نمودن روزه بیان کرده و می‌فرماید: (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) تا پرهیزگار شوید؛ زیرا روزه از بزرگ‌ترین اسباب پرهیزگاری است، چون روزه مصداق فرمان بردن از دستور خدا و پرهیز از منهیات او می‎باشد. از جمله درس‌های پرهیزگاری که انسان مسلمان از دانشگاه روزه و رمضان می‌آموزد، این است که روزه‌دار آنچه را خداوند بر او حرام نموده از قبیل: خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی وسایر مواردی که دلش می‎خواهد انجام دهد، ترک می‎کند و با این کار به خداوند نزدیکی می‎جوید و پاداش وی را می‌طلبد. پس این پرهیزگاری است. و از جمله درس‌های پرهیزگاری که روزه به ما یاد می‌دهد، این است که روزه‌دار در طول ماه رمضان، تمرین می‌کند که خداوند مراقب اوست، پس آنچه را که نفسش می‌طلبد - هرچند که بر انجام دادن آن قادر است - ترک می‎کند، چون می‎داند خداوند از او اطلاع دارد. همچنین روزه راه‌های ورود شیطان به نفس آدمی را تنگ کرده و می‎بندد؛ زیرا شیطان در وجود انسان مانند خون جریان می‌یابد. پس با روزه گرفتن، نفوذ شیطان ضعیف می‎شود و گناهان کاهش می‌یابند. و یکی از برکات روزه این است که روزه‎دار غالباً عبادت زیاد انجام می‌دهد و انجام عبادت از علایم پرهیزگاری است. نیز از برکات روزه این است که ثروتمند، درد گرسنگی را می‌چشد و اینکار باعث می‎شود تا با فقرا و مستمندان ابراز همدردی کرده و به آنان کمک کند. و این از خصلت‎های پرهیزگاری است. (184) پس از آنکه بیان داشت که روزه را بر اهل ایمان فرض گردانیده است، خبر داد که ایام روزه معدود و محدود است؛ یعنی روزگار روزه کم است و انجام این فریضه بسیار آسان است. سپس آن را بیشتر آسان نمود و فرمود: (﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾) از آنجا که غالباً بیماری و سفر موجبات مشقت و دشواری را فراهم می‌کنند، به بیمار و مسافر اجازه داده است که روزه نگیرند. و از آنجا که به دست آوردن منفعت روزه بر هر مؤمنی لازم است، خداوند به مسافر و مریض دستور داد تا در روزهای دیگر، آنگاه که بیماری از بین رفت و سفر تمام شد، روزه بگیرند. و(﴿فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾) بیانگر آن است که مریض یا مسافر باید به تعداد روزهای ماه رمضان روزه بگیرد؛ و اینکه می‎تواند روزۀ روزهای گرم و طولانی را در روزهای سرد و کوتاه قضا کند. (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ﴾) و بر کسانی که نمی‎توانند روزه بگیرند، (﴿فِدۡيَةٞ﴾) کفّاره‌ای است که در عوض هر روزی که روزه نمی‎گیرند، باید فدیه بدهند، (﴿طَعَامُ مِسۡكِينٖ﴾) خوراک یک فقیر. و این در آغاز فرض شدنِ روزه بود، آنگاه که هنوز بر روزه گرفتن عادت نکرده بودند و فرض شدن روزه بر آنها سخت بود، به همین‌جهت خداوند آسان‌ترین راه را پیش روی آنها قرار داد؛ به گونه‌ای که هرکس می‎توانست روزه بگیرد، مختار بود روزه بگیرد - و آن بهتر است - و یا اینکه به جای آن به مستمندان خوراک بدهد. به همین جهت فرمود: (﴿وَأَن تَصُومُواۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) و روزه گرفتن برای‏تان بهتر است. سپس روزه را بر کسی که توانایی روزه گرفتن را دارد به طور وجوب و قطعی فرض گردانید. اما کسی که در ماه رمضان نمی‎تواند روزه بگیرد، قضای آن را در روزهای دیگر به جای می‌آورد. و گفته شده: (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ﴾) یعنی کسانی که روزه گرفتن برای آنها دشوار و سخت است و نمی‎توانند روزه بگیرند، مانند پیر‌مرد و پیرزن، بر آنها لازم است در مقابل هر روز به یک فقیر خوراک بدهند و این رأی صحیح است. (185) (﴿شَهۡرُرَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ﴾) روزه‌ای که بر شما فرض شده است، روزۀ ماه رمضان است، ماه بزرگی که در آن، از جانب خدا فضل فراوانی به شما رسیده است، و آن قرآن کریم است که مشتمل بر هدایت و منافع دینی و دنیوی شما است و حق را به روشن‎ترین صورت بیان می‎دارد و جدا کنندۀ حق از باطل و هدایت از گمراهی و اهل سعادت از اهل شقاوت است. پس ماهی که چنین فضیلتی دارد و احسان خدا در آن بر شما نازل می‌شود، شایسته است موسم عبادت باشد و روزه در آن فرض شود. پس از آنکه خداوند متعال فضیلت این ماه مبارک و حکمت وجوب روزۀ این ماه را بیان کرد، فرمود: (﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾) در این بخش از آیه، مقرر شده است فردی که توانایی دارد و تندرست و مقیم است، باید روزه بگیرد. و از آنجا که مختار بودن بین روزه گرفتن و فدیه دادن منسوخ شد، رخصت مریض و مسافر در امر روزه نگرفتن را دوباره تکرار کرد، تا این توهم حاصل نشود که رخصت آنان نیز منسوخ شده است. به همین جهت فرمود: (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾) خداوند می‎خواهد راه‌هایی را که به خشنودی او منتهی می‌شوند، برای‏تان بسیار هموار و میسّر بگرداند. بنابراین اصولا تمام چیزهایی که خداوند بندگانش را به انجام آن فرمان داده است، بسیار ساده و آسان است. و چنانچه وجود شرایط و مسایل خاصی موجب دشواری آن ‎گردد، خداوند آن را به صورتی دیگر آسان می‌نماید، به‌گونه‌ای که یا آن را ساقط می‌گرداند و یا آن را با روش‌های مختلف تخفیف می‌دهد. این ویژگی به‌صورت مجمل بیان شده و امکان بازکردن آن وجود ندارد، چراکه تفاصیل آن شامل تمامی احکام شرع می‌گردد و همۀ انواع رخصت‌ها و تخفیفاتی که در شرع به آنها پرداخته شده است، در این مجمل داخل است. (﴿وَلِتُكۡمِلُواۡ ٱلۡعِدَّةَ﴾) و این ـ خداوند بهتر می‎داند ـ بدان سبب است که کسی گمان نبرد با روزه گرفتنِ قسمتی از ماه رمضان، روزۀ آن از ذمۀ او ساقط گشته و مقصود حاصل شده است. خداوند این گمان را با امر به کامل کردن روزهای ماه رمضان رد نموده و گفته است: ماه رمضان را باید به‌طور کامل روزه گرفت و هنگام اتمام ماه مبارک رمضان باید به خاطر توفیق گرفتن روزه و تسهیل آن بر بندگانش از خدا سپاسگزار بود و او را به بزرگی یاد نمود. و به هنگام رؤیت هلال ماه شوال تا پایان یافتن خطبۀ نماز عید «تکبیر» گفت.

البقرة 2:185

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون، اي کساني که ايمان آورده ايد! روزه بر شما فرض شده است همان گونه که کساني که پيش از شما بودند فرض شده بود، تا پرهيزگار شويد. أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ، روزه در روزهاي معدودي بر شما فرض شده است پس هرکسي از شما بيمار يا در سفر باشد، تعدادي از روزهاي ديگر را روزه بگيرد، و برکساني که توانايي روزه گرفتن را ندارند، فديه است که غذا دادن به مستمندي است، و هرکس به دلخواه خودش فديه را بيشتر کند براي او بهتر است، و روزه گرفتن برايتان بهتر است اگر بدانيد. شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ، ماه رمضان ماهي است که در آن قرآن نازل شده است، کتابي که هدايتگر مردم است و متضمن نشانه هاي آشکار هدايت و فرقان است. پس هرکسي از شما در ماه رمضان حاضر و مقيم باشد، آن را روزه بگيرد، و هرکس که بيمار يا مسافر باشد، پس تعدادي از روزهاي ديگر را روزه بگيرد، خداوند براي شما آساني مي خواهد، و نمي خواهد به شما سختي روا بدارد، تا شمار روزها را کامل کنيد و خدا را به پاس آنکه شما را هدايت کرده است به بزرگي ياد کنيد، و باشد که سپاسگزار باشيد. (183) خداوند متعال از احسانی که بر بندگانش روا داشته است، خبر داده و می‌گوید: روزه را بر آنها فرض گردانده‌ام، همان‌طور که آن را بر امت‎های گذشته فرض گردانیده بودم، چون روزه از شرایع و دستوراتی است که همیشه و هر زمان به مصلحت مردم است. نیز در این آیه، خداوند امت اسلامی را تشویق نموده که در انجام اعمال صالح از دیگران گوی سبقت ببرند و به انجام کارهای خوب بشتابند. نیز بیان داشته است که روزه جزو آن دسته از اعمال و عبادت‌های سنگینی نیست که فقط به شما اختصاص داده شده باشد. سپس خداوند حکمت خویش را در مشروع نمودن روزه بیان کرده و می‌فرماید: (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) تا پرهیزگار شوید؛ زیرا روزه از بزرگ‌ترین اسباب پرهیزگاری است، چون روزه مصداق فرمان بردن از دستور خدا و پرهیز از منهیات او می‎باشد. از جمله درس‌های پرهیزگاری که انسان مسلمان از دانشگاه روزه و رمضان می‌آموزد، این است که روزه‌دار آنچه را خداوند بر او حرام نموده از قبیل: خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی وسایر مواردی که دلش می‎خواهد انجام دهد، ترک می‎کند و با این کار به خداوند نزدیکی می‎جوید و پاداش وی را می‌طلبد. پس این پرهیزگاری است. و از جمله درس‌های پرهیزگاری که روزه به ما یاد می‌دهد، این است که روزه‌دار در طول ماه رمضان، تمرین می‌کند که خداوند مراقب اوست، پس آنچه را که نفسش می‌طلبد - هرچند که بر انجام دادن آن قادر است - ترک می‎کند، چون می‎داند خداوند از او اطلاع دارد. همچنین روزه راه‌های ورود شیطان به نفس آدمی را تنگ کرده و می‎بندد؛ زیرا شیطان در وجود انسان مانند خون جریان می‌یابد. پس با روزه گرفتن، نفوذ شیطان ضعیف می‎شود و گناهان کاهش می‌یابند. و یکی از برکات روزه این است که روزه‎دار غالباً عبادت زیاد انجام می‌دهد و انجام عبادت از علایم پرهیزگاری است. نیز از برکات روزه این است که ثروتمند، درد گرسنگی را می‌چشد و اینکار باعث می‎شود تا با فقرا و مستمندان ابراز همدردی کرده و به آنان کمک کند. و این از خصلت‎های پرهیزگاری است. (184) پس از آنکه بیان داشت که روزه را بر اهل ایمان فرض گردانیده است، خبر داد که ایام روزه معدود و محدود است؛ یعنی روزگار روزه کم است و انجام این فریضه بسیار آسان است. سپس آن را بیشتر آسان نمود و فرمود: (﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾) از آنجا که غالباً بیماری و سفر موجبات مشقت و دشواری را فراهم می‌کنند، به بیمار و مسافر اجازه داده است که روزه نگیرند. و از آنجا که به دست آوردن منفعت روزه بر هر مؤمنی لازم است، خداوند به مسافر و مریض دستور داد تا در روزهای دیگر، آنگاه که بیماری از بین رفت و سفر تمام شد، روزه بگیرند. و(﴿فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾) بیانگر آن است که مریض یا مسافر باید به تعداد روزهای ماه رمضان روزه بگیرد؛ و اینکه می‎تواند روزۀ روزهای گرم و طولانی را در روزهای سرد و کوتاه قضا کند. (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ﴾) و بر کسانی که نمی‎توانند روزه بگیرند، (﴿فِدۡيَةٞ﴾) کفّاره‌ای است که در عوض هر روزی که روزه نمی‎گیرند، باید فدیه بدهند، (﴿طَعَامُ مِسۡكِينٖ﴾) خوراک یک فقیر. و این در آغاز فرض شدنِ روزه بود، آنگاه که هنوز بر روزه گرفتن عادت نکرده بودند و فرض شدن روزه بر آنها سخت بود، به همین‌جهت خداوند آسان‌ترین راه را پیش روی آنها قرار داد؛ به گونه‌ای که هرکس می‎توانست روزه بگیرد، مختار بود روزه بگیرد - و آن بهتر است - و یا اینکه به جای آن به مستمندان خوراک بدهد. به همین جهت فرمود: (﴿وَأَن تَصُومُواۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) و روزه گرفتن برای‏تان بهتر است. سپس روزه را بر کسی که توانایی روزه گرفتن را دارد به طور وجوب و قطعی فرض گردانید. اما کسی که در ماه رمضان نمی‎تواند روزه بگیرد، قضای آن را در روزهای دیگر به جای می‌آورد. و گفته شده: (﴿وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ﴾) یعنی کسانی که روزه گرفتن برای آنها دشوار و سخت است و نمی‎توانند روزه بگیرند، مانند پیر‌مرد و پیرزن، بر آنها لازم است در مقابل هر روز به یک فقیر خوراک بدهند و این رأی صحیح است. (185) (﴿شَهۡرُرَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ﴾) روزه‌ای که بر شما فرض شده است، روزۀ ماه رمضان است، ماه بزرگی که در آن، از جانب خدا فضل فراوانی به شما رسیده است، و آن قرآن کریم است که مشتمل بر هدایت و منافع دینی و دنیوی شما است و حق را به روشن‎ترین صورت بیان می‎دارد و جدا کنندۀ حق از باطل و هدایت از گمراهی و اهل سعادت از اهل شقاوت است. پس ماهی که چنین فضیلتی دارد و احسان خدا در آن بر شما نازل می‌شود، شایسته است موسم عبادت باشد و روزه در آن فرض شود. پس از آنکه خداوند متعال فضیلت این ماه مبارک و حکمت وجوب روزۀ این ماه را بیان کرد، فرمود: (﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾) در این بخش از آیه، مقرر شده است فردی که توانایی دارد و تندرست و مقیم است، باید روزه بگیرد. و از آنجا که مختار بودن بین روزه گرفتن و فدیه دادن منسوخ شد، رخصت مریض و مسافر در امر روزه نگرفتن را دوباره تکرار کرد، تا این توهم حاصل نشود که رخصت آنان نیز منسوخ شده است. به همین جهت فرمود: (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾) خداوند می‎خواهد راه‌هایی را که به خشنودی او منتهی می‌شوند، برای‏تان بسیار هموار و میسّر بگرداند. بنابراین اصولا تمام چیزهایی که خداوند بندگانش را به انجام آن فرمان داده است، بسیار ساده و آسان است. و چنانچه وجود شرایط و مسایل خاصی موجب دشواری آن ‎گردد، خداوند آن را به صورتی دیگر آسان می‌نماید، به‌گونه‌ای که یا آن را ساقط می‌گرداند و یا آن را با روش‌های مختلف تخفیف می‌دهد. این ویژگی به‌صورت مجمل بیان شده و امکان بازکردن آن وجود ندارد، چراکه تفاصیل آن شامل تمامی احکام شرع می‌گردد و همۀ انواع رخصت‌ها و تخفیفاتی که در شرع به آنها پرداخته شده است، در این مجمل داخل است. (﴿وَلِتُكۡمِلُواۡ ٱلۡعِدَّةَ﴾) و این ـ خداوند بهتر می‎داند ـ بدان سبب است که کسی گمان نبرد با روزه گرفتنِ قسمتی از ماه رمضان، روزۀ آن از ذمۀ او ساقط گشته و مقصود حاصل شده است. خداوند این گمان را با امر به کامل کردن روزهای ماه رمضان رد نموده و گفته است: ماه رمضان را باید به‌طور کامل روزه گرفت و هنگام اتمام ماه مبارک رمضان باید به خاطر توفیق گرفتن روزه و تسهیل آن بر بندگانش از خدا سپاسگزار بود و او را به بزرگی یاد نمود. و به هنگام رؤیت هلال ماه شوال تا پایان یافتن خطبۀ نماز عید «تکبیر» گفت.

البقرة 2:186

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون، و هرگاه بندگانم از تو درباره من سوال کنند، بگو من نزديک هستم، ودعاي دعا ک ننده را هرگاه مرا بخواند اجابت مي کنم، پس بايد فرمان مرا اجابت کنند و به من ايمان بياورند تا راه يابند. (186) این پاسخ پرسشی است که بعضی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم از ایشان پرسیدند و گفتند: ای پیامبر خدا! آیا پروردگار ما نزدیک است تا با او مناجات کرده و با او در گوشی صحبت کنیم، یا دور است و باید او را صدا بزنیم؟ پس این آیه نازل شد: (﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ﴾) چون خداوند متعال مراقب و حاضر است، و بر امور پنهان و پوشیده اطلاع دارد و خیانت چشم‌ها و آنچه را سینه‎ها در خود پنهان می‎دارند، می‎داند. پس او به کسی که وی را می‎خواند، نزدیک است و او را اجابت می‎نماید. به همین جهت فرمود: (﴿أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾) دعای دعاکننده را - هرگاه که مرا بخواند- اجابت می‌کنم. دعا و فراخوان دو نوع است؛ دعای عبادت و دعای در خواست کردن. و نزدیکیِ خداوند دو نوع است: یکی نزدیکی به‌وسیلۀ علم و شناختی که نسبت به همۀ مخلوقات دارد و دیگری نزدیکی خداوند از پرستندگان و خوانندگانش با اجابت و یاری کردن و توفیق دادن آنان. پس هر کس پروردگارش را با قلبی آگاه و حاضر و دعایی مشروع بخواند و مانعی برای پذیرفته شدن دعایش وجود نداشته باشد، مانند خوردن روزی حرام و امثال آن، خداوند وعده داده است که دعایش را اجابت ‎کند، به‌ویژه وقتی که اسباب اجابت دعا را فراهم نماید، از قبیل: استجابت خدا و اطاعت از دستورهای او و باز آمدن از آنچه که ما را از گفتن آن و انجام دادن آن نهی کرده است. و ایمان به خداوند نیز یکی از اسباب استجابت دعا می‌باشد. به همین جهت فرمود: (﴿فَلۡيَسۡتَجِيبُواۡ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواۡ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ﴾) پس فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و رشد را به دست آورند. رشد؛ یعنی راه یافتن به ایمان و اعمال صالح و دور شدن از فساد و اعمالی که منافی ایمان و عمل صالح است. ایمان به خدا و پذیرفتن و استجابت فرمان او، سبب حصول علم است، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِن تَتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾[الأنفال: 29]«ای کسانی که ایمان آورده‎اید! اگر از خدا بترسید و پرهیزگار باشید، برای شما [نیروی] تشخیص [حق از باطل] قرار می‎دهد».

البقرة 2:187

أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ، آميزش با زنانتان در شب روزه براي شما حلال شد، شما لباس آنها هستيد و آنها لباس شما هستند، خداوند مي دانست که شما به خود خيانت مي کرديد، پس آن گاه توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت. (187) در آغازِ فرض شدن روزه بر مسلمانان، خوردن و نوشیدن و آمیزش جنسی در شب حرام بود، بنابراین بعضی دچار مشقت گردیدند، آنگاه خداوند این سختی را برای آنها آسان نمود و در تمام شب‎های رمضان، خوردن و نوشیدن و آمیزش‌را جایز قرار داد، خواه خوابیده باشند یا نخوابیده باشند؛ چون آنها با ترک کردن بعضی از آنچه بدان دستور داده شده بودند، به خود خیانت می‎کردند. (﴿فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ﴾) خداوند توبۀ شما را پذیرفت. به‌گونه‌ای که در این امر برای‏تان وسعت و فراخی قرار داد، که اگر در این امر در تنگنا قرار داده می‌شدید، مرتکب گناه می‎شدید.(﴿وَعَفَا عَنكُمۡ﴾) و خیانت‎های گذشتۀ شما را بخشید. (﴿فَٱلۡـَٰٔنَ﴾) بعد از این رخصت و گشایش از جانب خداوند، اکنون (﴿بَٰشِرُوهُنَّ﴾) با زنان‏تان آمیزش کنید، آنها را ببوسید و هرطور که خواستید با آنان معاشرت کنید، که برای‏تان جایز است. (﴿وَٱبۡتَغُواۡ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡ﴾) و قصد و نیت شما از مباشرت با همسران‏تان، نزدیکی جستن به خدا باشد و بزرگ‌ترین هدف از آمیزش، به وجود آمدن ذریه و نسل و پاکدامنی شوهر و همسر و حاصل شدن مقاصد نکاح است. و خداوند شب قدر را در ماه رمضان قرار داده و شایسته نیست با مشغول شدن به لذت محسوس، آن را فراموش کرده و از دست بدهید؛ زیرا لذت را می‎توان به دست آورد، اما شب قدر چنانچه از دست برود به آسانی نمی‎توان آن را به دست آورد. (﴿وَكُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِ﴾) این، پایان زمان خوردن و نوشیدن و آمیزش است و بیانگر آن است که اگر کسی چیزی را خورد و از طلوع فجر شک داشت، اشکالی ندارد. و نیز این آیه بیانگر آن است که سحری خوردن مستحب است، چون به آن امر شده است و نیز به تاخیر انداختن آن مستحب است؛زیرا خداوند در این زمینه رخصت داده و امور را برای بندگانش آسان کرده است. و همچنین از این آیه استنباط می‌شود اگر چنانچه کسی پس از طلوع فجر غسل جنابت انجام دهد اشکالی ندارد و روزۀ او صحیح است، چون اگر آمیزش تا طلوع فجر جایز باشد، لازمه‎اش آن است که جنابت تا بعد از طلوع فجر باقی می‌ماند و معلوم است که لازمه‌ی حق نیز حق است. (﴿ثُمَّ﴾) سپس، وقتی که فجر طلوع کرد (﴿أَتِمُّواۡ ٱلصِّيَامَ﴾) روزه، یعنی اجتناب از چیزهایی را که روزه را باطل می‌کند (﴿إِلَى ٱلَّيۡلِ﴾) تا شب که خورشید غروب می‌کند، کامل کنید. و از آنجا که جایز بودن آمیزش با همسر در شب‎های رمضان برای همه جایز نیست - چون برای معتکف این کار جایز نمی‌باشد- معتکف را استثنا کرد و فرمود: (﴿وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمۡ عَٰكِفُونَ فِي ٱلۡمَسَٰجِدِ﴾) و در حالی که در مساجد معتکف هسـتید، با زنانـتان آمیزش نکنید. این آیه بر مشروعیت اعتکاف دلالت می‎کند. اعتکاف؛ یعنی ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند متعال و گوشه‎گیری و بریدن از هر چیز، و روی آوردن به پروردگار. اعتکاف، جز در مسجد درست نیست. و از معرفه آوردن (﴿ٱلۡمَسَٰجِدِ﴾) چنین برمی‎آید که منظور از مساجد همان مساجد معروفی است که در آن نمـازهای پنجـگانه اقامه می‎شود. و این بیـانگر آن است که آمیـزش، اعتکاف را فاسد می‎کند. (﴿تِلۡكَ﴾) چیزهایی که ذکر شد، اعم از حرام بودن خوردن و نوشیدن و آمیزش و دیگر چـیزهایی که روزه را باطل می‌کند، و حرام بودن روزه نـگرفتن برای کسی که معذور نیست، و حـرام بودن آمـیزش جنسی برای فردی که به اعتکاف نشسته است و دیگر چیزهای حرام، (﴿حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) مرزها و حدود خداوند و خطوط قرمزی است که برای بندگانش قرار داده است و آنها را از نزدیک شدن به آن نهی کرده و فرموده است: (﴿فَلَا تَقۡرَبُوهَا﴾) به آن نزدیک نشوید. این کلمه بلیغ‎تر از «فلا تفعلوها» می‎باشد؛ زیرا نهی از نزدیک شـدن، هم شـامل نهـی از ذات فـعل حرام و هم شامل نهی از اتخاذ اسباب و وسـائلی است که انـسان را به آن کار می‎رساند. و انسان مسلـمان امر شده است که از ارتکاب امور حـرام و اتـخاذ هر وسیله و سببی که وی را به سوی حرام بکشاند، به شدت بپرهیزد. اما خداوند در مورد دستورات و اوامر فرموده است:﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعۡتَدُوهَا﴾ پس، از گذشتن از آن مرزها نهـی کرده است. (﴿كَذَٰلِكَ﴾) خداوند این‌چنین برای بنـدگانش احکام را به صـورت کامل بیان می‎دارد و آن را به روشن‎ترین صورت، تبیین می‌نماید. (﴿يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ﴾) پس، چون حق برای‏شان روشن گردد، از آن پیـروی می‌کنند و چون باطل برایشان روشن شود، از آن پرهـیز می‌نمایند؛ زیرا انسان گاهی بر اثر نادانی کار حرامی را انجام می‎دهد و چنانـچه حرام بودن آن را بداند ‎آن‌را انجام نمـی‎دهد، پس خداوند آیاتش را برای مردم بیان کرد و عذر و دلیلی بـرای آنـها باقـی نگذاشـت و ایـن به تقـوی و پرهیزگاری می‌انجامد.

البقرة 2:188

وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُواْ فَرِيقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُون ، و اموال خود را در ميانتان به ناحق نخوريد و آن را به حکام تقديم نکنيد تا پاره اي از اموال مردم را از روي گناه بخوريد، در حاليکه شما هم خوب مي دانيد. (188) اموال‏تان را نگیرید؛ یعنی: اموال دیگران را نگیرید. خداوند متعال اموال دیگران را به آنها نسبت داد؛ زیرا مسلمان باید آنچه را برای خود دوست دارد برای برادرش نیز دوست بدارد؛ و همچنان که مال خود را پاس می‌دارد، باید مال برادرش را نیز پاس بدارد؛ زیرا اگر او مال کسی را بخورد، دیگران نیز جرأت خوردن مال او را پیدا می‎کنند و چنانچه قدرت داشته باشند، آن را می‎خورند. و از آنجا که خوردنِ مال به دو صورت است؛ یک صورت، خوردنِ به حق و دیگری، خوردنِ به ناحق؛ و خوردن آن به ناحق و باطل حرام است، خداوند خوردن مال را به «ناحق» مقید نمود. و این آیه شامل خوردن مال به صورت غصب، دزدی، خیانتِ در امانت و امثال آن و معاوضۀ حرام از قبیل معاملۀ ربا و قمار می‌باشد، و خوردن اموال و به‌دست آوردن آن از این طرق، باطل و ناحق می‌باشد، چون از راه مباحی به‌دست نیامده است. و گرفتن مال با فریب دادنِ طرف در خرید و فروش و اجاره و امثال آن نیز شامل خوردن مال به ناحق است. همچنین به کار گرفتن کارگران و خوردن مزدشان و گرفتن مزد کارگرانی که به کاری گماشته شده‎اند اما آن را به نحو احسن انجام نداده‎اند، از زمرۀ خوردن مال به ناحق است. و گرفتن مُزد و اجرت بر انجام دادنِ عبادت‎هایی که جایز نیست بر انجام دادنِ آنها مزد و اجرتی دریافت نمود نیز شامل خوردن مال به باطل است؛ و چنین عباداتی صحیح و مقبول واقع نخواهند شد، مگر اینکه هدف از انجام آن کسب رضای خدا باشد. و گرفتن زکات و صدقات و اوقاف و وصیت از سوی کسی که مستحق نیست، یا مستحق است ولی بیش از حق خود بر می‌دارد، در خوردن مال به ناحق داخل است. پس همۀ این موارد و امثال آنها در دایرۀ «خوردن مال به ناحق» جای می‌گیرند. بنابراین خوردن آن به هیچ صورتی حلال نیست، حتی اگر در آن اختلاف شود و مسئله به حاکم شرع ارجاع داده شده و حاکم شرع به نفع کسی که در صدد خوردن چنین مالی است، حکم صادر کند؛ زیرا حکم حاکم حرامی را حلال نمی‎کند، چون حاکم طبق آنچه می‎شنود، حکم می‎نماید، ولی حق به قوت خود باقی است. پس کسی که می‎خواهد مال مردم را به ناحق بخورد، نباید حکم حاکم را سپر خود قرار دهد، و با آن اطمینان حاصل کند. پس هرکس که دلیل باطلی به حاکم تقدیم کند و حاکم بر اساس آن دلیل به نفع او حکم نمود، خوردن آن مال برای او حلال نیست؛ و اگر آن مال را بخورد مال کسی دیگر را به ناحق و گناه خورده است، در حالی که می‌داند و این کار عقوبت او را بیشتر و سزای او را سخت‎تر می‎نماید. بنابراین وکیل اگر بداند که موکّل او در ادعای خود بر باطل است، برای او جایز نیست که از خائن دفاع کند، همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَا تَكُن لِّلۡخَآئِنِينَ خَصِيمٗا﴾[النساء: 105]«و دفاع کنندۀ از خیانت کنندگان مباش».

البقرة 2:189

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ، درباره هلالهاي ماه از تو مي رسند، بگو:« آنها وقت نما و « تقويم طبيعي» مردم و حج مي باشند.» و نيکي آن نيست که از پشت به خانه ها در آييد بلکه نيکوکار کسي است که تقوا پيشه کند، و از درهاي خانه ها وارد شويد، و از خدا بترسيد تا رستگار شويد. (189) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَهِلَّةِ﴾) در مورد هلال‎ها از تو می‎پرسند که فایده و حکمت آنها چیست؟ یا اینکه در مورد خود هلال‌ها از تو می‎پرسند. (﴿قُلۡ هِيَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ﴾) خداوند به لطف و رحمت خویش هلال را در اول ماه باریک گردانده، سپس تا به نیمۀ ماه می‌رسد، به تدریج اندازۀ آن بزرگ می‎شود. تا قرص آن کامل می‎گردد، سپس به تدریج باریک می‌شود تا مردم بدین طریق اوقات عبادت‎های‏شان، از قبیل: روزه، زکات، کفاره‎ها و اوقات حج را بدانند. و از آنجا که فریضۀ حج در ماه‌های معلومی صورت می‌پذیرد و وقت زیادی‌را می‌برد، فرمود: (﴿وَٱلۡحَجِّ﴾). همچنین از طریق هلال ماه‌ها زمان پرداخت وام‎ها و اجاره‎ها و مدت عدۀ طلاق و حمل و دیگر چیزهایی که مردم به آن نیاز دارند، دانسته می‎شود. پس خداوند هلال‌ها را وسیلۀ محاسبات قرار داده است؛ و هرکس اعم از کوچک و بزرگ و عالم و جاهل آن را می‎داند. و اگر محاسبات از طریق سال خورشیدی صورت گیرد، جز تعداد کمی از مردم آن‌را نمی‎دانند. (﴿وَلَيۡسَ ٱلۡبِرُّ بِأَن تَأۡتُواۡ ٱلۡبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا﴾) انصار و دیگر عرب‌ها وقتی که احرام می‎بستند، از دروازۀ خانه‎ها وارد نمی‎شدند و این را یک امر عبادی دانسته و گمان می‎بردند که کاری نیک است، بنابراین خداوند خبر داد که این، نیکوکاری نیست، چون خداوند این کار را مشروع نکرده است، و هرکس عبادتی را انجام دهد که خدا و پیامبرش آن را مشروع نکرده باشد، بدعت و نو آوری در دین است. و خداوند آنها را دستور داد تا از درها وارد خانه‎ها شوند، که برای آنها آسان‎تر است و قاعده‎ای از قواعد شریعت است. و از این آیه فهمیده می‎شود که مناسب است انسان هرکاری را از راهی که آسان و نزدیک است انجام دهد، راهی که برای آن مقرر شده است. پس آمر به معروف و ناهی از منکر باید به وضعیت فردی که به او امر می‌کند، بنگرد و با نرمی و سیاست با او رفتار نماید، که با نرمی و سیاست کل هدف یا قسمتی از آن به دست می‎آید. و آموزگار و دانش‎آموز باید نزدیک‌ترین و آسان‎ترین راه را انتخاب نمایند تا به هدف‏شان برسند. و همچنین هرکس که برای انجام کاری تلاش نماید و از راه طبیعی آن وارد شود و بر آن استقامت ورزد، حتماً ـ به یاری خداوند ـ به هدفش می‌رسد. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) این همان نیکوکاری است که خداوند به آن دستور داده است. «تقوی» یعنی داشتن ترسِ همیشگی از خداوند همراه با اطاعت از دستورات او و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده است؛ زیرا «تقوی» سبب رستگاری است. رستگاری و سعادت از اهداف عالیه‌ای است که همگی در پی آنند؛ و آن عبارت از رسیدن به «مطلوب» و نجات از ترس و اضطراب است، پس هرکس از خداوند نترسد و پرهیزگار نباشد، راهی به سوی رستگاری ندارد؛ و هرکس از خداوند بترسد و پرهیزگار باشد، به رستگاری و موفقیت دست می‎یابد.

البقرة 2:190

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِين، و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند، بجنگيد و تجاوز مکنيد، همانا خداوند تجاوز کنندگان را دوست ندارد. وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ، و هرجا آنان را يافتيد آنها را بکشيد، و بيرون کنيد آنان را از همانجا که شما را بيرون کردند و فتنه «شرک» از کشتن بدتر است، و با آنها در کنار مسجدالحرام پيکار نکنيد، مگر اينکه با شما در کنار مسجدالحرام پيکار کنند، پس اگر با شما جنگيدند آنها را بکشيد. اين چنين است سزاي کافران. فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيم، پس اگر باز آمدند، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ، و با آنها بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و دين همه براي خدا باشد، پس اگر باز آمدند تجاوزي نيست مگر بر ستمکاران. (190) این آیات متضمن دستور به کارزار در راه خدا هستند؛ و این بعد از هجرت به مدینه بود، آنگاه که مسلمانان قدرت جنگیدن یافتند، پس خداوند به آنها دستور داد که با دشمن بجنگند، در حالی‌که پیش‎تر به آنان دستور داده بود که ازجنگیدن پرهیز نموده و خود را کنترل کنند. و جنگیدن را به راه خدا اختصاص داد و فرمود: (﴿فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) که با این عمل می‌خواهد مسلمانان را بر داشتن اخلاص تشویق، و آنها را از جنگیدن با یکدیگر برحذر دارد. (﴿ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ﴾)[بجنگید با] کسانی که با شما می‌جنگند. و آنها مردان مکلف هستند، نه پیرمردانی که نه رأی و نظری دارند و نه با شما می‌جنگند. و نهی از تجاوز شامل انواع تجاوزات است، از قبیل کشتن کسی که با مسلمانان نمی‎جنگد، مانند زنان و دیوان‏گان و کودکان و راهبان و مُثله کردن کشته شدگان و کشتن حیوانات، و قطع کردن درختان بدون اینکه این‌کار مصلحتی برای مسلمانان در بر داشته باشد و نیز جنگیدن با کسانی که حاضرند جزیه بپردازند. (191 - 192) (﴿وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ ثَقِفۡتُمُوهُمۡ﴾) این دستورِ پیکار با محاربان مسلمانان است، هر جا و هر زمان یافت شوند. به جنگ تهاجمی و تدافعی دستور داده شده است. سپس خداوند پیکار با آنها در مسجدالحرام را از این امر کلّی مستثنی کرد و فرمود: (﴿عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) جنگیدن با آنها در کنار مسجدالحرام جایز نیست، مگر اینکه خودشان جنگ را آغاز کنند، پس اگر خود جنگ را آغاز کنند، با آنها بجنگید و این سزای تجاوزشان است. و این یک حکم فراگیر است و همیشه ادامه دارد، مگر اینکه آنها از کفر خود دست بردارند و مسلمان شوند، آنگاه خداوند توبۀ آنها را می‎پذیرد هرچند که از آنها در مسجدالحرام کفر و شرکی سر زده باشد، و پیامبر و مؤمنان را از مسجدالحرام منع کرده باشند. و این رحمت و احسان خداوند نسبت به بندگانش می‎باشد. و از آنجا که گمان می‎رود جنگ در مسجد ‌الحرام فساد انگیزی در این سرزمین است، خداوند خبر داد که فتنۀ شرک ورزیدن و بازداشتن مردم از دین خدا، از قتل بزرگ‌تر و سخت‎تر است. پس ای مسلمان‌ها! اشکالی نیست که شما با آنان پیکار کنید. و از این آیه قاعدۀ مشهوری به‌دست آمده است، و آن اینکه هنگام وجود دو فساد، آن‌که سبک‎تر است انجام ‎شود، تا فساد بزرگ‌تر دفع گردد. سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود. (193) سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود.

البقرة 2:191

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِين، و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند، بجنگيد و تجاوز مکنيد، همانا خداوند تجاوز کنندگان را دوست ندارد. وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ، و هرجا آنان را يافتيد آنها را بکشيد، و بيرون کنيد آنان را از همانجا که شما را بيرون کردند و فتنه «شرک» از کشتن بدتر است، و با آنها در کنار مسجدالحرام پيکار نکنيد، مگر اينکه با شما در کنار مسجدالحرام پيکار کنند، پس اگر با شما جنگيدند آنها را بکشيد. اين چنين است سزاي کافران. فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيم، پس اگر باز آمدند، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ، و با آنها بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و دين همه براي خدا باشد، پس اگر باز آمدند تجاوزي نيست مگر بر ستمکاران. (190) این آیات متضمن دستور به کارزار در راه خدا هستند؛ و این بعد از هجرت به مدینه بود، آنگاه که مسلمانان قدرت جنگیدن یافتند، پس خداوند به آنها دستور داد که با دشمن بجنگند، در حالی‌که پیش‎تر به آنان دستور داده بود که ازجنگیدن پرهیز نموده و خود را کنترل کنند. و جنگیدن را به راه خدا اختصاص داد و فرمود: (﴿فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) که با این عمل می‌خواهد مسلمانان را بر داشتن اخلاص تشویق، و آنها را از جنگیدن با یکدیگر برحذر دارد. (﴿ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ﴾)[بجنگید با] کسانی که با شما می‌جنگند. و آنها مردان مکلف هستند، نه پیرمردانی که نه رأی و نظری دارند و نه با شما می‌جنگند. و نهی از تجاوز شامل انواع تجاوزات است، از قبیل کشتن کسی که با مسلمانان نمی‎جنگد، مانند زنان و دیوان‏گان و کودکان و راهبان و مُثله کردن کشته شدگان و کشتن حیوانات، و قطع کردن درختان بدون اینکه این‌کار مصلحتی برای مسلمانان در بر داشته باشد و نیز جنگیدن با کسانی که حاضرند جزیه بپردازند. (191 - 192) (﴿وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ ثَقِفۡتُمُوهُمۡ﴾) این دستورِ پیکار با محاربان مسلمانان است، هر جا و هر زمان یافت شوند. به جنگ تهاجمی و تدافعی دستور داده شده است. سپس خداوند پیکار با آنها در مسجدالحرام را از این امر کلّی مستثنی کرد و فرمود: (﴿عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) جنگیدن با آنها در کنار مسجدالحرام جایز نیست، مگر اینکه خودشان جنگ را آغاز کنند، پس اگر خود جنگ را آغاز کنند، با آنها بجنگید و این سزای تجاوزشان است. و این یک حکم فراگیر است و همیشه ادامه دارد، مگر اینکه آنها از کفر خود دست بردارند و مسلمان شوند، آنگاه خداوند توبۀ آنها را می‎پذیرد هرچند که از آنها در مسجدالحرام کفر و شرکی سر زده باشد، و پیامبر و مؤمنان را از مسجدالحرام منع کرده باشند. و این رحمت و احسان خداوند نسبت به بندگانش می‎باشد. و از آنجا که گمان می‎رود جنگ در مسجد ‌الحرام فساد انگیزی در این سرزمین است، خداوند خبر داد که فتنۀ شرک ورزیدن و بازداشتن مردم از دین خدا، از قتل بزرگ‌تر و سخت‎تر است. پس ای مسلمان‌ها! اشکالی نیست که شما با آنان پیکار کنید. و از این آیه قاعدۀ مشهوری به‌دست آمده است، و آن اینکه هنگام وجود دو فساد، آن‌که سبک‎تر است انجام ‎شود، تا فساد بزرگ‌تر دفع گردد. سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود. (193) سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود.

البقرة 2:192

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِين، و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند، بجنگيد و تجاوز مکنيد، همانا خداوند تجاوز کنندگان را دوست ندارد. وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ، و هرجا آنان را يافتيد آنها را بکشيد، و بيرون کنيد آنان را از همانجا که شما را بيرون کردند و فتنه «شرک» از کشتن بدتر است، و با آنها در کنار مسجدالحرام پيکار نکنيد، مگر اينکه با شما در کنار مسجدالحرام پيکار کنند، پس اگر با شما جنگيدند آنها را بکشيد. اين چنين است سزاي کافران. فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيم، پس اگر باز آمدند، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ، و با آنها بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و دين همه براي خدا باشد، پس اگر باز آمدند تجاوزي نيست مگر بر ستمکاران. (190) این آیات متضمن دستور به کارزار در راه خدا هستند؛ و این بعد از هجرت به مدینه بود، آنگاه که مسلمانان قدرت جنگیدن یافتند، پس خداوند به آنها دستور داد که با دشمن بجنگند، در حالی‌که پیش‎تر به آنان دستور داده بود که ازجنگیدن پرهیز نموده و خود را کنترل کنند. و جنگیدن را به راه خدا اختصاص داد و فرمود: (﴿فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) که با این عمل می‌خواهد مسلمانان را بر داشتن اخلاص تشویق، و آنها را از جنگیدن با یکدیگر برحذر دارد. (﴿ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ﴾)[بجنگید با] کسانی که با شما می‌جنگند. و آنها مردان مکلف هستند، نه پیرمردانی که نه رأی و نظری دارند و نه با شما می‌جنگند. و نهی از تجاوز شامل انواع تجاوزات است، از قبیل کشتن کسی که با مسلمانان نمی‎جنگد، مانند زنان و دیوان‏گان و کودکان و راهبان و مُثله کردن کشته شدگان و کشتن حیوانات، و قطع کردن درختان بدون اینکه این‌کار مصلحتی برای مسلمانان در بر داشته باشد و نیز جنگیدن با کسانی که حاضرند جزیه بپردازند. (191 - 192) (﴿وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ ثَقِفۡتُمُوهُمۡ﴾) این دستورِ پیکار با محاربان مسلمانان است، هر جا و هر زمان یافت شوند. به جنگ تهاجمی و تدافعی دستور داده شده است. سپس خداوند پیکار با آنها در مسجدالحرام را از این امر کلّی مستثنی کرد و فرمود: (﴿عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) جنگیدن با آنها در کنار مسجدالحرام جایز نیست، مگر اینکه خودشان جنگ را آغاز کنند، پس اگر خود جنگ را آغاز کنند، با آنها بجنگید و این سزای تجاوزشان است. و این یک حکم فراگیر است و همیشه ادامه دارد، مگر اینکه آنها از کفر خود دست بردارند و مسلمان شوند، آنگاه خداوند توبۀ آنها را می‎پذیرد هرچند که از آنها در مسجدالحرام کفر و شرکی سر زده باشد، و پیامبر و مؤمنان را از مسجدالحرام منع کرده باشند. و این رحمت و احسان خداوند نسبت به بندگانش می‎باشد. و از آنجا که گمان می‎رود جنگ در مسجد ‌الحرام فساد انگیزی در این سرزمین است، خداوند خبر داد که فتنۀ شرک ورزیدن و بازداشتن مردم از دین خدا، از قتل بزرگ‌تر و سخت‎تر است. پس ای مسلمان‌ها! اشکالی نیست که شما با آنان پیکار کنید. و از این آیه قاعدۀ مشهوری به‌دست آمده است، و آن اینکه هنگام وجود دو فساد، آن‌که سبک‎تر است انجام ‎شود، تا فساد بزرگ‌تر دفع گردد. سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود. (193) سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود.

البقرة 2:193

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِين، و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند، بجنگيد و تجاوز مکنيد، همانا خداوند تجاوز کنندگان را دوست ندارد. وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ، و هرجا آنان را يافتيد آنها را بکشيد، و بيرون کنيد آنان را از همانجا که شما را بيرون کردند و فتنه «شرک» از کشتن بدتر است، و با آنها در کنار مسجدالحرام پيکار نکنيد، مگر اينکه با شما در کنار مسجدالحرام پيکار کنند، پس اگر با شما جنگيدند آنها را بکشيد. اين چنين است سزاي کافران. فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيم، پس اگر باز آمدند، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ، و با آنها بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و دين همه براي خدا باشد، پس اگر باز آمدند تجاوزي نيست مگر بر ستمکاران. (190) این آیات متضمن دستور به کارزار در راه خدا هستند؛ و این بعد از هجرت به مدینه بود، آنگاه که مسلمانان قدرت جنگیدن یافتند، پس خداوند به آنها دستور داد که با دشمن بجنگند، در حالی‌که پیش‎تر به آنان دستور داده بود که ازجنگیدن پرهیز نموده و خود را کنترل کنند. و جنگیدن را به راه خدا اختصاص داد و فرمود: (﴿فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) که با این عمل می‌خواهد مسلمانان را بر داشتن اخلاص تشویق، و آنها را از جنگیدن با یکدیگر برحذر دارد. (﴿ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ﴾)[بجنگید با] کسانی که با شما می‌جنگند. و آنها مردان مکلف هستند، نه پیرمردانی که نه رأی و نظری دارند و نه با شما می‌جنگند. و نهی از تجاوز شامل انواع تجاوزات است، از قبیل کشتن کسی که با مسلمانان نمی‎جنگد، مانند زنان و دیوان‏گان و کودکان و راهبان و مُثله کردن کشته شدگان و کشتن حیوانات، و قطع کردن درختان بدون اینکه این‌کار مصلحتی برای مسلمانان در بر داشته باشد و نیز جنگیدن با کسانی که حاضرند جزیه بپردازند. (191 - 192) (﴿وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ ثَقِفۡتُمُوهُمۡ﴾) این دستورِ پیکار با محاربان مسلمانان است، هر جا و هر زمان یافت شوند. به جنگ تهاجمی و تدافعی دستور داده شده است. سپس خداوند پیکار با آنها در مسجدالحرام را از این امر کلّی مستثنی کرد و فرمود: (﴿عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) جنگیدن با آنها در کنار مسجدالحرام جایز نیست، مگر اینکه خودشان جنگ را آغاز کنند، پس اگر خود جنگ را آغاز کنند، با آنها بجنگید و این سزای تجاوزشان است. و این یک حکم فراگیر است و همیشه ادامه دارد، مگر اینکه آنها از کفر خود دست بردارند و مسلمان شوند، آنگاه خداوند توبۀ آنها را می‎پذیرد هرچند که از آنها در مسجدالحرام کفر و شرکی سر زده باشد، و پیامبر و مؤمنان را از مسجدالحرام منع کرده باشند. و این رحمت و احسان خداوند نسبت به بندگانش می‎باشد. و از آنجا که گمان می‎رود جنگ در مسجد ‌الحرام فساد انگیزی در این سرزمین است، خداوند خبر داد که فتنۀ شرک ورزیدن و بازداشتن مردم از دین خدا، از قتل بزرگ‌تر و سخت‎تر است. پس ای مسلمان‌ها! اشکالی نیست که شما با آنان پیکار کنید. و از این آیه قاعدۀ مشهوری به‌دست آمده است، و آن اینکه هنگام وجود دو فساد، آن‌که سبک‎تر است انجام ‎شود، تا فساد بزرگ‌تر دفع گردد. سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود. (193) سپس خداوند هدف از جنگ در راه خدا را بیان کرد و فرمود: منظور از آن ریختن خون کافران و گرفتن مال‌های‏شان نیست؛ بلکه منظور از آن این است که (﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ﴾) دین خالصانه از آنِ خداوند گردد و دین خداوند متعال بر همۀ ادیان چیره و غالب شود، و هر آنچه از قبیل شرک و غیره که با دین الهی در تضاد است، از میان برداشته شود. منظور از «فتنه»، شرک است، پس چنانچه این منظور حاصل شد، نه کشتنی هست و نه پیکاری (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) پس اگر آنها از جنگیدن با شما در مسجدالحرام باز آمدند، (﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) شما به آنها تجاوز نکنید، به جز کسانی از آنها که ستم کرده‎اند؛ و هر کس که ستم کرده باشد به اندازۀ ستمی که روا داشته است، مجازات می‌شود.

البقرة 2:194

الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ، ماه حرام در مقابل ماه حرام است، و شکستن حرمت مقدسات داراي قصاص است، پس هرکسي به شما تجاوز کرد به مانند آنچه به شما تجاوز کرده است، به او تجاوز کنيد، و از خدا بترسيد و بدانيد که خداند با پرهيزگاران است. (194) خداوند متعال می‏فرماید: ((الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ)) احتمال دارد منظور از این آیه، بیان جلوگیری مشرکین از ورود پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحابش به مکه در سال «حدیبیه» باشد. مشرکین در این سال از ورود پیامبر و اصحابش به این شهر جلوگیری کردند و با آنها قرارداد بستند که در سال آینده، وارد مکه شوند. این موضوع در ماه ذو‌القعده که یکی از ماه‌های حرام است، اتفاق افتاد. پس این عمل، در مقابل عمل آنان است؛ و با این مقابله به مثل، دل‌های اصحاب خرسند ‎گردید. و احتمال دارد معنی آن چنین باشد: اگر شما با آنها در ماه حرام بجنگید، [اشکالی ندارد، زیرا] آنها هم با شما در ماه حرام جنگیده‎اند؛ و آنها تجاوزگران‎اند و دراین مورد گناهی بر شما نیست. بنابراین، فرمودۀ خداوند: (﴿وَٱلۡحُرُمَٰتُ قِصَاصٞ﴾) از باب عطف عام بر خاص است؛ یعنی: هر چیزی که مورد احترام قرار دارد، از قبیل: ماه حرام، سرزمین حرام، احرام و تمام چیزهایی که شریعت به تکریم آن امر کرده است. پس هر کس به این مقدسات و محرمات اهانت کند، از او قصاص گرفته می‎شود. بنابراین هر کس در ماه حرام بجنگد با او جنگ خواهد شد و هر کس حرمت سرزمین حرام را بشکند، مجازات می‎شود و حرمتی نخواهد داشت و هر کس هم‌نوع خود را بکشد در عوض کشته می‎شود؛ و اگر آن را زخمی کند یا عضوی از اعضایش را قطع نماید، قصاص می‎شود؛ و هر کس مال کسی را بستاند معادل آن از او گرفته می‎شود. اما کسی که حقی از او ضایع شده است، آیا می‌تواند به اندازۀ حقی که از وی ضایع کرده‌اند، بگیرد؟ علما در این مورد اختلاف دارند؛ قول راجح این است که اگر سبب حق ظاهر باشد مانند میهمانی که از او پذیرایی نکنند، و همسر و خویشاوندی که نفقه‌اش بر دیگری واجب است اما بر آنها انفاق نمی‌کند، اینان می‎توانند از مال او بگیرند. اما اگر سبب پوشیده باشد، مانند کسی که وام کسی دیگری را انکار کند، یا در امانتش خیانت نماید، یا مال دیگری را به سرقت برد، وی نمی‎تواند از مال او به اندازۀ مال خود بردارد. آنچه که ذکر شد به خاطر ایجاد توفیق میان ادله است؛ که در دلیل اول گفته شد جایز است و در دومی گفته شد جایز نیست. بنابراین خداوند متعال به منظور تاکید بر آنچه گذشت، می‎فرماید: (﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡ فَٱعۡتَدُواۡ عَلَيۡهِ بِمِثۡلِ مَا ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡ﴾) این بیانِ صفت قصاص گرفتن است، و اینکه باید با تجاوزگر مقابله به مثل نمود. و از آنجا که اغلب مردم چنانچه به آنها حق مجازات کردن داده شود، از حد می‎گذرند تا به آرامش برسند، خداوند دستور داد که از او بترسند. ترس از خدا؛ یعنی زیر پا نگذاشتن مرزهای الهی. و خداوند خبر داد که او (﴿مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) است؛ یعنی یاری و کمک و تایید و توفیق خداوند با پرهیزگاران است، و هر کس که خداوند با او باشد، به سعادت جاودانگی دست می‎یابد و هر کس که پرهیزگار نباشد مولایش او را رها می‎کند و او را به خودش می‎سپارد، درنتیجه در معرض هلاکت قرار می‌گیرد.

البقرة 2:195

وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ، و در راه خدا انفاق کنيد و خود را با دستهايتان به هلاکت نياندازيد، و نيکي کنيد همانا خداوند نيکوکاران را دوست دارد. (195) در این آیه خداوند به بندگانش دستور می‎دهد تا در راه او انفاق کنند. انفاق، یعنی صرف کردن مال در راه‌هایی که انسان را به خدا می‎رساند؛ و این شامل تمام راه‌های خیر می‌شود، از قبیل: صدقه دادن به بینوا یا خویشاوند، یا انفاق کردن بر کسی که مخارج او به گردن شماست. و بزرگ‌ترین انفاق، تأمین هزینۀ جهاد در ‌راه خداست؛ زیرا انفاق در این مورد، جهاد با مال است و جهاد با مال مانند جهاد با بدن فرض است و مصالح و منافع بسیار بزرگی از قبیل: تقویت مسلمانان، و تضعیف شرک و مشرکین، و فراهم کردن زمینه برای اقامۀ دین خدا را در بردارد، و جهاد در راه خدا جز با انفاق مال استوار نمی‎گردد. پس خرج کردن مال برای تأمین هزینه‌های جهاد، روح جهاد محسوب می‌شود و جهاد بدون آن ممکن نیست. و چنانچه انفاقی در راه خدا صورت نگیرد، جهاد تعطیل می‌گردد و دشمنان مسلط می‌شوند و ما را مورد تهاجم خویش قرار می‌دهند. پس خداوند که می‌فرماید: (﴿وَلَا تُلۡقُواۡ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ﴾) علت آن را بیان کرده است. و انسان با دو چیز خودش را به هلاکت می‎اندازد: یکی با ترک کردن آنچه که به انجام آن مأمور شده است و ترکش باعث هلاکت جسم یا روح می‌گردد؛ و دیگری با انجام دادن چیزی که سبب تلف شدن روح یا جسم می‎گردد. و کارهای زیادی در این دایره جای می‌گیرند؛ از جمله ترک جهاد در راه خدا، یا تأمین نکردن هزینه‌های جهاد که باعث مسلّط شدن دشمنان می‎شوند. و از جمله مواردی که سبب می‌شود آدمی با دست خود خویشتن را به مهلکه ‌اندازد، این است که به جنگ یا سفری خطرناک مبادرت ورزد، یا به محلی که پر از درندگان یا مارهای سمی است پای نهد، یا از درخت وساختمان خطرناکی بالا رود. این کارها انسان‌را به هلاکت می‎اندازند. و از جمله چیزهایی که انسان را به هلاکت می‎اندازد، این است که همچنان به گناه ادامه دهد و از توبه ناامید شود. و از جملۀ مهلکات، ترک کردن امری است که خداوند به آن فرمان داده است و ترک آن باعث هلاکت روح و دین می‎گردد. و از آنجا که انفاق در راه خدا نوعی احسان و نیکوکاری است، خداوند به طور کلی به احسان فرمان داد و فرمود: (﴿وَأَحۡسِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) و این، هر نوع نیکوکاری را شامل می‎شود؛ زیرا آن را به هیچ قیدی مقید نکرده است. و همان طور که قبلاً گذشت، نیکوکاری با استفاده از جاه و مقام و امر به معروف و نهی از منکر و آموختن علم مفید، برآورده ساختن نیازهای مردم، حل مشکلات آنان، دور کردن سختی‎های‏شان، عیادت از بیمارهای‏شان، شرکت در تشییع جنازه‎های‏شان، راهنمایی گمراهان آنها، کمک کردن به کسی که کاری را انجام می‌دهد، و کار کردن برای کسی که کاری را بلد نیست، در دایرۀ این امر کلی قرار می‌گیرند و خداوند به همۀ این موارد فرمان داده است. و همچنین احسان در عبادت را نیز در برمی‌گیرد. احسان در عبادت آن‌گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان کرده، چنین است:(أنْ تَعبُد‌َ اللهَ كَأنَّكَ تَرَاهُ فَإنْ لَم تَكُن تَرَاهُ فَإنَّهُ يَرَاك)«خداوند را طوری عبادت کن که گویا او را می‎بینی؛ و اگر او را نبینی، او تو را می‎بیند». پس هرکس دارای این صفات باشد، از کسانی است که خداوند در مورد آنها فرموده است:﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواۡ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾[یونس: 26]«برای کسانی که نیکوکاری کرده‎اند، پاداش نیک [بهشت] و افزون بر آن هست». و خداوند با اوست، او را ثابت و استوار نگه می‌دارد، رهنمونش می‌گرداند و وی را اصلاح نموده و در همۀ کارها به یاری‌اش می‌شتابد. [وقتی خداوند از بیان احکام روزه و جهاد فارغ شد، به بیان احکام حج پرداخت و فرمود:]

البقرة 2:196

وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ، و حج و عمره را براي خدا به پايان برسانيد، و اگر بازداشته شديد، هر آنچه از قرباني ميسر است، ذبح کنيد و سرهايتان را نتراشيد تا وقتي که قرباني به جايگاه خود برسد، و هرکس از شما بيمار باشد يا آزاري در سر داشته باشد، و سر خود را بتراشد بر اوست که فديه اي بدهد، از قبيل روزه يا صدقه يا قرباني، و چون امنيت و آسايش يافتيد، پس هرکس پس از عمره قصد حج کند بر اوست که هر آنچه ميسر است قرباني کند و کسي که قرباني نيافت سه روز در حج روزه بگيرد، و هفت روز وقتي که برگشتيد روزه بگيريد، اين ده روز کاملي است. اين حج تمتع براي کسي است که خانواده او اهل مسجدالحرام نباشد. يعني ساکن مکه باشد. و از خدا بترسيد و بدانيدکه خداوند داراي کيفر سختي است. (196) (﴿وَأَتِمُّواۡ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِ﴾) که چندین موضوع به قرار زیر از آن استنباط می‌شود: اول: واجب و فرض بودن حج و عمره. دوم: وجوب به پایان رساندن ارکان و واجبات حج و عمره، که عمل و فرمایش پیامبر صلی الله علیه وسلم بر آن دلالت می‎نماید، آنجا که فرمود:(خُذُوا عَنِّي مَناسِكَكُم)«مناسک و اعمال حجّ‏تان را از من فرا بگیرید». سوم: آنهایی که به واجب بودن «عمره» اعتقاد دارند، به این آیه استدلال می‌کنند. چهارم: با آغاز حج و عمره، به پایان رساندن آن دو نیز واجب می‎شود، گرچه حج یا عمره‎ای که آغاز شده است، حج یا عمرۀ غیر واجب باشد. پنجم: علاوه بر انجام دادن واجبات و ارکان حج و عمره، باید آنها را به نحو احسن انجام داد. ششم: باید حج و عمره خالصانه برای خدا انجام شود. هفتم: کسی که احرام حج یا عمره بسته است تا وقتی که حج یا عمره را کامل نکرده است، از آن خارج نمی‌شود. به جز موردی که خداوند استثناء نموده است، بنابراین فرمود: (﴿فَإِنۡ أُحۡصِرۡتُمۡ﴾) یعنی: اگر به سبب بیماری یا گم کردن راه یا به علت وجود دشمن و دیگر موانع برای تکمیل حج یا عمره از رسیدن به کعبه باز داشته شدید، (﴿فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡيِ﴾) آنچه از قربانی که برای‏تان میسّر است، ذبح کنید. و آن یک هفتم شتر، یا یک هفتم گاو و یا گوسفندی است که آن را ذبح می‎کند، سپس سر خود را می‎تراشد و از احرام بیرون می‎آید. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحابش در سال حدیبیه که مشرکین آنها را از انجام عمره بازداشتند، چنین کردند. و اگر قربانی نیافت، به جای آن، ده روز روزه بگیرد، همان طور که حاجی متمتع چنین می‎کند، سپس از احرام بیرون بیاید. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَا تَحۡلِقُواۡ رُءُوسَكُمۡ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡهَدۡيُ مَحِلَّهُۥ﴾) و تا قربانی به قربانگاه نرسیده است سر خود را متراشید، چرا که این عمل در حال احرام از امور ممنوع است؛ و منظور کوتاه کردن یا تراشیدن موی سر یا بدن است؛ و هدف از این کار، ژولیده شدن مو و جلوگیری از آرایش و زیبایی از طریق تراشیدن آن است. و این حکم، شامل موی دیگر اعضای بدن نیز می‌باشد. بسیاری از علما کوتاه کردن ناخن‎ را بر کوتاه کردن و تراشیدن مو قیاس کرده‎اند، چون هر دو عمل به منظور آسایش و راحتی انجام می‎شود. و نباید ‌این کارها را بکند تا وقتی که قربانی در روز قربانی به جایگاهش برسد. و بهتر آن است که تراشیدن سر، بعد از ذبح قربانی انجام شود، همان‌طور که آیه بر این نکته دلالت می‎نماید. و از این آیه استنباط می‎شود که حاجی متمتع وقتی قربانی را همراه خود برد، نمی‌تواند پیش از روز قربانی از احرام عمره خارج ‎شود، پس وقتی به منظور حج عمره، طواف و سعی نمود، به حج احرام می‎بندد، و او به سبب بردن قربانی، نمی‎تواند خود را حلال کند، و خداوند آدمی را از این عمل [خروج از احرام] منع کرده است. علت چنین منعی، این است که این امر، ابراز فروتنی و تواضع در برابر خداست، و تواضع عین مصلحتِ بنده است. ضمن اینکه باقی ماندن مُحرِم در حال احرام، ضرری را متوجه او نمی‌کند و چنانچه متضرر شود، به این صورت که وی از یک بیماری پوستی رنج ببرد با تراشیدن سر از آن ناراحتی رهایی می‌یابد. یا اگر سرش زخم یا شپش داشته باشد، پس برای او جایز است که سر خود را بتراشد، اما بر او لازم است که فدیه بدهد؛ و فدیه‎اش سه روز روزه گرفتن یا غذا دادن به شش مسکین و یا کشتن حیوانی است که برای قربانی جایز است؛ و او از میان این چیزها یکی را انتخاب می‌نماید. اما قربانی کردن بهتر است، سپس صدقه‎دادن و پس از آن روزه گرفتن. و همه آنچه که مشابه مورد فوق باشد، از قبیل: کوتاه کردن ناخن‎ها، پوشاندن سر، پوشیدن لباس دوخته شده یا استفاده از مواد خوشبو کننده، در صورت نیاز و ضرورت جایز است، ولی فدیۀ مذکور را به همراه دارد، چون با همۀ این چیزها، راحتی و آسایش و رفاه به‌دست می‌آید. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿فَإِذَآ أَمِنتُمۡ﴾) وقتی که توانستید به خانۀ کعبه برسید، بدون اینکه مانعی از قبیل دشمن یا چیزی دیگر بر سر راه شما وجود داشته باشد، (﴿فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلۡعُمۡرَةِ إِلَى ٱلۡحَجّ﴾) پس هرکس پس از [اعمال] عمره به حج پرداخت، (﴿فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡيِ﴾) باید آنچه از قربانی [برایش] میسر است، ذبح کند؛ و آن چیزی است که برای قربانی جایز است. و این قربانی کردن، عبادت است؛ و به پاس اینکه توانسته است در یک سفر دو عبادت را ادا کند، انجام می‌شود؛ و اینکه خداوند این نعمت را به او ارزانی داشته است که بعد از انجام عمره و قبل از شروع حج، تمتع یابد. و «حجِ قران» هم مانند «حج تمتع» است؛ زیرا هر دو نوع از عبادت برای وی قابل حصول و دسترسی خواهد بود. مفهوم این آیه دلالت دارد بر اینکه بر کسی که تنها احرام حج را بسته باشد، قربانی لازم نیست؛ و آیه بر جایز بودن، بلکه رجحان حج تمتع دلالت می‎نماید و اینکه انجام آن در ماه‌های حج جایز است. (﴿فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ﴾) پس اگر کسی قربانی را نیافته یا قیمت آن را نداشت، (﴿فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖ فِي ٱلۡحَجِّ﴾) [باید] در هنگام حج سه روز روزه [بگیرد]. ابتدای آن زمانی است که برای عمره، احرام می‎بندد و آخر آن سه روز بعد از قربانی است؛ یعنی روزهایی که رمی جمرات انجام می‎شود و شب‌هایی که در منا سپری می‌کند، اما بهتر آن است که روز هفتم و هشتم و نهم را روزه بگیرد. (﴿وَسَبۡعَةٍ إِذَا رَجَعۡتُمۡ﴾) و هفت روز پس از آنکه برگشتید؛ یعنی وقتی که از اعمال حج فارغ شدید. پس انجام آن در مکه و در راه و هنگام رسیدن به خانه جایز است. (﴿ذَٰلِكَ﴾) واجب بودن قربانی بر حاجی متمتع، (﴿لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) برای کسی است که ساکن مکّه نباشد؛ یعنی از مسافتی بیاید که در آن نماز قصر خوانده می‎شود، یا بیشتر از آن، و یا عرفاً دور باشد. پس قربانی کردن بر چنین کسی واجب است، چون او در یک سفر، موفق به انجام دو عبادت شده است. و اما کسی که خانواده‎اش ساکن مکّه باشد، بر او قربانی واجب نیست چون سبب آن وجود ندارد. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در همۀ کارهای‏تان با اطاعت از دستورات خدا و پرهیز از منهیّاتش، از خدا بترسید. و اطاعت از دستوراتی که خداوند در این آیه بیان کرده و پرهیز از آنچه در این آیه از آن نهی کرده است، یکی از مصادیق «تقوی» می‌باشد. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و بدانید که کیفر خداوند سخت است؛ یعنی کیفر خداوند برای کسی که از فرمان او سرپیچی کند، بسیار سخت است. و این امر آدمی را به رعایت پرهیزگاری وا می‌دارد؛ زیرا هر کس که از سزا و کیفر خداوند بترسد، از آنچه که باعث کیفرش ‎شود، دست بر می‎دارد. نیز کسی که امید به پاداش خداوند داشته باشد، کارهایی را انجام می‎دهد که او را به پاداش الهی برساند. و هرکس از کیفر خداوند نترسد، و به پاداش وی امید نداشته باشد، مرتکب کارهای حرامی می‌شود که خداوند از آنها نهی نموده است. و امور واجبی را که خداوند همه را به انجام آن دستور داده است، ترک می‌کند.

البقرة 2:197

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ ، حج در ماههاي معيني انجام مي شود ، پس هرکس در اين ماهها با احرام بستن يا تلبيه حج را برخورد فرض گردانيد، بدانيد که آميزش جنسي و گناه و نافرماني و جدال در اثناي حج روا نيست، و هرآنچه از خير انجام دهيد خداوند آن را مي داند. و توشه برگيريد، و بهترين توشه پرهيزگاري است . و اي خردمندان! از من بترسيد. (197) خداوند متعال خبر می‎دهد که حج در ماه‌های معینی صورت می‌گیرد؛ (﴿أَشۡهُرٞ مَّعۡلُومَٰتٞ﴾) که برای مخاطبان مشخص و معروف هستند، طوری که به تخصیص احتیاج ندارند، آن‌گونه که روزه به تعیین ماه آن نیاز داریم، و آن طور که خداوند اوقات نمازهای پنجگانه‌را بیان کرده است. اما حج [یادگار] آیین ابراهیم است و همواره در میان فرزندان ابراهیم ادامه داشته و برای آنان معروف است. و جمهور علما معتقدند که منظور از ماه‌های معلوم، شوال، ذی‌القعده و ده روز از ماه ذی‌الحجه است که غالباً احرام حج در آنها بسته می‎شود. (﴿فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ﴾)؛ یعنی: هرکس در این ماه‌های معلوم برای حج احرام بست. چون شروعِ احرام به حج، آن را فرض می‎گرداند، گرچه نفل هم باشد. و شافعی و پیروان او از این آیه استنباط کرده‎اند که احرام بستن برای حج قبل از ماه‌های حج، جایز نیست. من می‎گویم این آیه بر قول جمهور که می‎گویند: احرام بستن برای حج قبل از ماه‌های حج جایز است، دلالت می‎نماید، و این به حق نزدیک‌تر است. و (﴿فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ﴾) بیانگر آن است که فرض گرداندن حج گاهی اوقات در ماه‌های مذکور انجام می‎پذیرد، و گاهی در این ماه‌ها انجام نمی‎پذیرد، و گرنه آن را به این ماه‌ها مقید نمی‎کرد. (﴿فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّ﴾) یعنی واجب است که احرام به حج را ارج نهید، به خصوص احرامی که در ماه‌های حج بسته می‎شود، و شما باید آن را از هر آنچه که فاسد یا ناقصش می‎نماید، از قبیل: آمیزش جنسی و مقدمات عملی و زبانی آن، دور نگه دارید. و «فسوق» یعنی همۀ گناهان، و از جمله آن اموری است که در حالت احرام انجام دادنش ممنوع است. و «جدال» یعنی جر و بحث و بگو مگو، چون جر و بحث و جدال، باعث کینه و دشمنی می‎شود. و مقصود از «حج» اظهار فروتنی و عجز در برابر خدا و نزدیکی جستن به او با انجام عبادات، و دوری جستن از ارتکاب گناهان و بدی‌ها می‌باشد. حجی که با این نیت صورت پذیرد، حج مبارک و مبرور است، و حج مبرور، پاداشی جز بهشت ندارد. این چیزها گرچه در هرجا و در هر وقت ممنوع هستند، اما ممنوعیت آن در حج شدیدتر است. و بدان که نزدیکی جستن به خدا، فقط با ترک گناهان به دست نمی‌آید، بلکه باید اوامر خداوند هم انجام شود. بنابراین پروردگار متعال فرمود: (﴿وَمَا تَفۡعَلُواۡ مِنۡ خَيۡرٖ يَعۡلَمۡهُ ٱللَّهُ﴾) واژۀ (﴿مِنۡ﴾) بر عموم دلالت می‌نماید، پس هر کار خوب و هر عبادتی را شامل می‌شود؛ یعنی خداوند آن را می‎داند واین در واقع ایجاد انگیزه برای انجام دادن کار خیر است، به ویژه در آن سرزمین محترم و اماکن مقدس. پس شایسته است هر کار خیری از قبیل: نماز، روزه، صدقه، طواف و نیکوکاری با زبان و عمل، در آن سرزمین انجام شود. سپس خداوند دستور داد که بندگان برای این سفر مبارک، توشه برگیرند؛ زیرا توشه برداشتن به معنی بی‎نیازی از مردم و دست دراز نکردن به سوی آنان و چشم ندوختن به اموال‏شان است. و برداشتن توشۀ بیشتر، سبب می‌شود که آدمی به همسفرانش کمک کند و بیشتر به پروردگار جهانیان نزدیک ‎شود. منظور از توشه، این است که وسیلۀ سواری برای رسیدن به آنجا آماده کند و کالای مورد نیاز را همراه خود ببرد. و اما توشۀ حقیقی که همواره در دنیا و آخرت به آدمی فایده می‎رساند؛ توشۀ تقوا و پرهیزگاری است. این توشه، انسان را به کامل‌ترین لذت و بزرگ‌ترین نعمت و سعادت همیشگی می‎رساند و هرکس این توشه را نداشته باشد، از این نعمت محروم می‎ماند و در معرض هر شری قرار می‎گیرد و از رسیدن به سرای پرهیزگاران باز می‌ماند. پس این بیانگر مکانت و جایگاه رفیع پرهیزگاری است. سپس خداوند سبحان، خردمندان را به آن فرمان داد و فرمود: (﴿وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) و ای دارندگان عقل‌های متین! از پروردگارتان بترسید، پروردگاری که عقل‌ها به پرهیزگاری او فرمان می‎دهند. و ترک پرهیزگاری، دلیلی بر جهل و نادانی و فساد فکر است.

البقرة 2:198

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ، بر شما گناهي نيست که در سفر حج فضل پروردگارتان را بجوييد، پس چون از عرفات برگشتيد خداوند را در مشعرالحرام ياد کنيد، و او را ياد کنيد آن گونه که شما را راهنمايي کرده است، گرچه قبل از آن از گمراهان بوديد. ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، سپس بازگرديد از آن جا که مردم باز مي گردند، و از خداوند طلب آمرزش کنيد، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ، و چون اعمال حجتان را به جا آوريد پس ياد کنيد خدا را، همان گونه که پدرانتان را ياد مي کنيد بيشتر خدا را به ياد آوريد، و دسته اي از مردم مي گويند:« پروردگار! به ما در همين دنيا عطا کن» و در آخرت هيچ بهره اي ندارند. وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار، و دسته اي هستندکه مي گويند: « پروردگار! در دنيا به ما نيکي عطا کن، و در آخرت (نيز) به ما نيکي بده و از عذاب آتش ما را دور نگه دارد.» أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ، ايشان از آنچه فراچنگ آورده اند بهره اي دارند و خداوند سريع الحساب است. (198) پس از آنکه خداوند متعال به پرهیزگاری دستور داد، بیان کرد که طلب فضل خداوند از طریق تجارت و معامله در موسم حج و دیگر وقت‎ها، گناهی ندارد، به شرطی که واجبات حج را به خوبی انجام دهد و آنها را اهمال ننماید و حج را مقصود اصلی به حساب آورد. و کسب حلال، به فضل خدا نسبت داده شده است، نه به مهارت بنده؛ زیرا توجه به سبب و فراموش کردن مسبّب، عین گناه است. و (﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ﴾) بیانگر نکاتی چند است: اول: وقوف در عرفه، که یکی از ارکان حج است. پس، [افاضه] سرازیر شدن از عرفات، باید پس از وقوف در عرفه، صورت گیرد. دوم: دستور به یاد کردن خداوند در مشعرالحرام، و آن مزدلفه است. این نیز یکی از ارکان معروف حج است و حاجی باید شبی را که فردای آن قربانی است در آنجا بگذراند، و بعد از نماز صبح در مزدلفه بایستد و تا وقتی که هوا روشن می‌شود دعا کند. انجام نمازهای فرض و نفل در مزدلفه، ذکر خدا محسوب می‌شود. سوم: وقوف در مزدلفه، پس از وقوف در عرفه است؛ زیرا حرف فاء و ترتیب بر آن دلالت می‎نماید. چهارم و پنجم: عرفات و مزدلفه هر دو از مشاعر حج هستند و باید واجبات آنان را انجام داد. ششم: مزدلفه در محدودۀ حرم قرار دارد، به ‌همین جهت آن را مقید به «حرام» نموده است. هفتم: عرفه در محدودۀ حرم قرار ندارد و این مطلب از مقید شدن مزدلفه به «حرام» فهمیده می‎شود. (﴿وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و خداوند را یاد کنید؛ زیرا بر شما منت گذاشت و با وجود اینکه قبلاً گمراه بودید، شما را هدایت نمود و به شما چیزهایی آموخت که نمی‎دانستید. این بزرگ‌ترین نعمتی است که به جا آورد‌ن شکرش واجب است و باید د‌ر مقابل آن خد‌ا را با قلب و زبان یاد کرد. (199) (﴿ثُمَّ أَفِيضُواۡ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾) سپس از مزد‌لفه، همان‌جا که مرد‌م از زمان ابراهیم تاکنون از آن باز می‎گرد‌ند، باز گرد‌ید. منظور از این [افاضه] برگشتن نزد آنان معروف و شناخته شده بود، و آن عبارت است از رمی جمرات و ذبح قربانی و طواف و سعی و گذراند‌ن شب‎های تشریق د‌ر «منی» و کامل کرد‌ن د‌یگر اعمال حج. و از آنجا که منظور از این [افاضه] بازگشت، این امور مذکور است که آخرین اعمال حج می‌باشد، خد‌اوند متعال د‌ستور د‌اد بعد از انجام د‌اد‌ن این اعمال، مغفرت و آمرزش خد‌اوند را بطلبند و او را بسیار یاد کنند. پس، طلب آمرزش از خد‌اوند به خاطر این است که مباد‌ا بند‌ه د‌ر انجام عباد‌تش د‌چار کوتاهی شد‌ه باشد. و ذکر خد‌اوند برای این است که نعمتِ توفیقِ انجام این عباد‌ت بزرگ را به وی ارزانی د‌اشته است و باید شکر او به جا آورد‌ه شود. شایسته است بند‌ه هرگاه از انجام عباد‌تی فارع شد، از خد‌اوند آمرزش بطلبد، چرا که احتمال د‌ارد د‌ر انجام آن، از او کوتاهی سرزد‌ه باشد و باید شکر خد‌ا را به جا آورد؛‌ زیرا به او توفیق انجام عباد‌ت را د‌اد‌ه است. و نباید گمان کند عباد‌ت را به صورت کامل انجام د‌اد‌ه است و بر خد‌اوند منت نهد و تصور کند که عباد‌تش او را به مقام و جایگاه والایی می‌رساند. چنین فرد‌ی سزاوار است که مورد نفرت قرار گیرد و کارش مرد‌ود شود. همان طور که اولی سزاوار آن است خد‌اوند عملش را بپذیرد و به او توفیق د‌هد تا اعمال د‌یگری را نیز انجام د‌هد. (200 - 202) سپس خد‌اوند ما را از حالات مخلوقات باخبر می‌کند و اینکه همگی خواسته‎های خود را از او می‏خواهند و از از او می‌خواهند تا گزند و ضرر را از آنان دور نماید، اما اهد‌اف‏شان متفاوت است؛ بعضی می‎گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) یعنی: خواسته‎های د‌نیا و شهوات را طلب می‎نمایند و د‌ر آخرت بهره‎ای ند‌ارند، چون به آخرت علاقه‎ای ند‌اشته و تلاش و همت خود را مصروف د‌نیا ساخته‌اند. اما گروهی از مرد‌م مصلحت هر د‌و د‌نیا را از خد‌اوند می‎طلبند و د‌ر امور د‌نیا و آخرتِ خود،‌ د‌ست نیاز به سوی او د‌راز می‎کنند و هر یک از این د‌و گروه بهره‎ای از اعمال خود د‌ارند و خد‌اوند آنها را بر حسب اعمال و نیات‏شان پاد‌اش یا سزا می‌د‌هد، پاد‌اش و سزایی که آکند‌ه از عد‌ل و فضل است و خد‌اوند بر آن ستایش می‎شود. این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند د‌عای هر د‌عا کنند‌ه‎ای را می‎پذیرد، خواه مسلمان باشد، یا کافر و فاسق. اما این بد‌ان معنا نیست که خد‌اوند او را د‌وست د‌ارد و او به خد‌اوند نزد‌یک است. به جز کسی که خواسته‌های آخرت و امور د‌ین را از خد‌اوند می‌طلبد. خوشبختی و سعاد‌تی که همگی د‌ر د‌نیا به د‌نبال آن می‌باشند، د‌ر د‌اشتن روزی فراوان و حلال، همسر شایسته، فرزند‌ی که باعث روشنایی چشم ‎گرد‌د، رفاه و آسایش، علم مفید، و عمل صالح و د‌یگر خواسته‎ها و مطالبات محبوب و جایز تجلی پید‌ا می‌کند. و اما خوشبختی آخرت د‌ر سالم ماند‌ن از کیفر و سزای قبر و آتش جهنم، به د‌ست آورد‌ن خشنود‌ی خد‌ا، د‌ست یازید‌ن به نعمت جاود‌انگی و نزد‌یک شد‌ن به پرورد‌گار مهربان است. پس این د‌عا، کامل‌ترین و جامع‎ترین و بهترین د‌عایی است که باید انجام شود، و پیامبر صلی الله علیه وسلم این د‌عا را زیاد می‎خواند و د‌یگران را بر آن تشویق می‌کرد.

البقرة 2:199

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ، بر شما گناهي نيست که در سفر حج فضل پروردگارتان را بجوييد، پس چون از عرفات برگشتيد خداوند را در مشعرالحرام ياد کنيد، و او را ياد کنيد آن گونه که شما را راهنمايي کرده است، گرچه قبل از آن از گمراهان بوديد. ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، سپس بازگرديد از آن جا که مردم باز مي گردند، و از خداوند طلب آمرزش کنيد، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ، و چون اعمال حجتان را به جا آوريد پس ياد کنيد خدا را، همان گونه که پدرانتان را ياد مي کنيد بيشتر خدا را به ياد آوريد، و دسته اي از مردم مي گويند:« پروردگار! به ما در همين دنيا عطا کن» و در آخرت هيچ بهره اي ندارند. وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار، و دسته اي هستندکه مي گويند: « پروردگار! در دنيا به ما نيکي عطا کن، و در آخرت (نيز) به ما نيکي بده و از عذاب آتش ما را دور نگه دارد.» أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ، ايشان از آنچه فراچنگ آورده اند بهره اي دارند و خداوند سريع الحساب است. (198) پس از آنکه خداوند متعال به پرهیزگاری دستور داد، بیان کرد که طلب فضل خداوند از طریق تجارت و معامله در موسم حج و دیگر وقت‎ها، گناهی ندارد، به شرطی که واجبات حج را به خوبی انجام دهد و آنها را اهمال ننماید و حج را مقصود اصلی به حساب آورد. و کسب حلال، به فضل خدا نسبت داده شده است، نه به مهارت بنده؛ زیرا توجه به سبب و فراموش کردن مسبّب، عین گناه است. و (﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ﴾) بیانگر نکاتی چند است: اول: وقوف در عرفه، که یکی از ارکان حج است. پس، [افاضه] سرازیر شدن از عرفات، باید پس از وقوف در عرفه، صورت گیرد. دوم: دستور به یاد کردن خداوند در مشعرالحرام، و آن مزدلفه است. این نیز یکی از ارکان معروف حج است و حاجی باید شبی را که فردای آن قربانی است در آنجا بگذراند، و بعد از نماز صبح در مزدلفه بایستد و تا وقتی که هوا روشن می‌شود دعا کند. انجام نمازهای فرض و نفل در مزدلفه، ذکر خدا محسوب می‌شود. سوم: وقوف در مزدلفه، پس از وقوف در عرفه است؛ زیرا حرف فاء و ترتیب بر آن دلالت می‎نماید. چهارم و پنجم: عرفات و مزدلفه هر دو از مشاعر حج هستند و باید واجبات آنان را انجام داد. ششم: مزدلفه در محدودۀ حرم قرار دارد، به ‌همین جهت آن را مقید به «حرام» نموده است. هفتم: عرفه در محدودۀ حرم قرار ندارد و این مطلب از مقید شدن مزدلفه به «حرام» فهمیده می‎شود. (﴿وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و خداوند را یاد کنید؛ زیرا بر شما منت گذاشت و با وجود اینکه قبلاً گمراه بودید، شما را هدایت نمود و به شما چیزهایی آموخت که نمی‎دانستید. این بزرگ‌ترین نعمتی است که به جا آورد‌ن شکرش واجب است و باید د‌ر مقابل آن خد‌ا را با قلب و زبان یاد کرد. (199) (﴿ثُمَّ أَفِيضُواۡ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾) سپس از مزد‌لفه، همان‌جا که مرد‌م از زمان ابراهیم تاکنون از آن باز می‎گرد‌ند، باز گرد‌ید. منظور از این [افاضه] برگشتن نزد آنان معروف و شناخته شده بود، و آن عبارت است از رمی جمرات و ذبح قربانی و طواف و سعی و گذراند‌ن شب‎های تشریق د‌ر «منی» و کامل کرد‌ن د‌یگر اعمال حج. و از آنجا که منظور از این [افاضه] بازگشت، این امور مذکور است که آخرین اعمال حج می‌باشد، خد‌اوند متعال د‌ستور د‌اد بعد از انجام د‌اد‌ن این اعمال، مغفرت و آمرزش خد‌اوند را بطلبند و او را بسیار یاد کنند. پس، طلب آمرزش از خد‌اوند به خاطر این است که مباد‌ا بند‌ه د‌ر انجام عباد‌تش د‌چار کوتاهی شد‌ه باشد. و ذکر خد‌اوند برای این است که نعمتِ توفیقِ انجام این عباد‌ت بزرگ را به وی ارزانی د‌اشته است و باید شکر او به جا آورد‌ه شود. شایسته است بند‌ه هرگاه از انجام عباد‌تی فارع شد، از خد‌اوند آمرزش بطلبد، چرا که احتمال د‌ارد د‌ر انجام آن، از او کوتاهی سرزد‌ه باشد و باید شکر خد‌ا را به جا آورد؛‌ زیرا به او توفیق انجام عباد‌ت را د‌اد‌ه است. و نباید گمان کند عباد‌ت را به صورت کامل انجام د‌اد‌ه است و بر خد‌اوند منت نهد و تصور کند که عباد‌تش او را به مقام و جایگاه والایی می‌رساند. چنین فرد‌ی سزاوار است که مورد نفرت قرار گیرد و کارش مرد‌ود شود. همان طور که اولی سزاوار آن است خد‌اوند عملش را بپذیرد و به او توفیق د‌هد تا اعمال د‌یگری را نیز انجام د‌هد. (200 - 202) سپس خد‌اوند ما را از حالات مخلوقات باخبر می‌کند و اینکه همگی خواسته‎های خود را از او می‏خواهند و از از او می‌خواهند تا گزند و ضرر را از آنان دور نماید، اما اهد‌اف‏شان متفاوت است؛ بعضی می‎گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) یعنی: خواسته‎های د‌نیا و شهوات را طلب می‎نمایند و د‌ر آخرت بهره‎ای ند‌ارند، چون به آخرت علاقه‎ای ند‌اشته و تلاش و همت خود را مصروف د‌نیا ساخته‌اند. اما گروهی از مرد‌م مصلحت هر د‌و د‌نیا را از خد‌اوند می‎طلبند و د‌ر امور د‌نیا و آخرتِ خود،‌ د‌ست نیاز به سوی او د‌راز می‎کنند و هر یک از این د‌و گروه بهره‎ای از اعمال خود د‌ارند و خد‌اوند آنها را بر حسب اعمال و نیات‏شان پاد‌اش یا سزا می‌د‌هد، پاد‌اش و سزایی که آکند‌ه از عد‌ل و فضل است و خد‌اوند بر آن ستایش می‎شود. این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند د‌عای هر د‌عا کنند‌ه‎ای را می‎پذیرد، خواه مسلمان باشد، یا کافر و فاسق. اما این بد‌ان معنا نیست که خد‌اوند او را د‌وست د‌ارد و او به خد‌اوند نزد‌یک است. به جز کسی که خواسته‌های آخرت و امور د‌ین را از خد‌اوند می‌طلبد. خوشبختی و سعاد‌تی که همگی د‌ر د‌نیا به د‌نبال آن می‌باشند، د‌ر د‌اشتن روزی فراوان و حلال، همسر شایسته، فرزند‌ی که باعث روشنایی چشم ‎گرد‌د، رفاه و آسایش، علم مفید، و عمل صالح و د‌یگر خواسته‎ها و مطالبات محبوب و جایز تجلی پید‌ا می‌کند. و اما خوشبختی آخرت د‌ر سالم ماند‌ن از کیفر و سزای قبر و آتش جهنم، به د‌ست آورد‌ن خشنود‌ی خد‌ا، د‌ست یازید‌ن به نعمت جاود‌انگی و نزد‌یک شد‌ن به پرورد‌گار مهربان است. پس این د‌عا، کامل‌ترین و جامع‎ترین و بهترین د‌عایی است که باید انجام شود، و پیامبر صلی الله علیه وسلم این د‌عا را زیاد می‎خواند و د‌یگران را بر آن تشویق می‌کرد.

البقرة 2:200

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ، بر شما گناهي نيست که در سفر حج فضل پروردگارتان را بجوييد، پس چون از عرفات برگشتيد خداوند را در مشعرالحرام ياد کنيد، و او را ياد کنيد آن گونه که شما را راهنمايي کرده است، گرچه قبل از آن از گمراهان بوديد. ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، سپس بازگرديد از آن جا که مردم باز مي گردند، و از خداوند طلب آمرزش کنيد، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ، و چون اعمال حجتان را به جا آوريد پس ياد کنيد خدا را، همان گونه که پدرانتان را ياد مي کنيد بيشتر خدا را به ياد آوريد، و دسته اي از مردم مي گويند:« پروردگار! به ما در همين دنيا عطا کن» و در آخرت هيچ بهره اي ندارند. وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار، و دسته اي هستندکه مي گويند: « پروردگار! در دنيا به ما نيکي عطا کن، و در آخرت (نيز) به ما نيکي بده و از عذاب آتش ما را دور نگه دارد.» أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ، ايشان از آنچه فراچنگ آورده اند بهره اي دارند و خداوند سريع الحساب است. (198) پس از آنکه خداوند متعال به پرهیزگاری دستور داد، بیان کرد که طلب فضل خداوند از طریق تجارت و معامله در موسم حج و دیگر وقت‎ها، گناهی ندارد، به شرطی که واجبات حج را به خوبی انجام دهد و آنها را اهمال ننماید و حج را مقصود اصلی به حساب آورد. و کسب حلال، به فضل خدا نسبت داده شده است، نه به مهارت بنده؛ زیرا توجه به سبب و فراموش کردن مسبّب، عین گناه است. و (﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ﴾) بیانگر نکاتی چند است: اول: وقوف در عرفه، که یکی از ارکان حج است. پس، [افاضه] سرازیر شدن از عرفات، باید پس از وقوف در عرفه، صورت گیرد. دوم: دستور به یاد کردن خداوند در مشعرالحرام، و آن مزدلفه است. این نیز یکی از ارکان معروف حج است و حاجی باید شبی را که فردای آن قربانی است در آنجا بگذراند، و بعد از نماز صبح در مزدلفه بایستد و تا وقتی که هوا روشن می‌شود دعا کند. انجام نمازهای فرض و نفل در مزدلفه، ذکر خدا محسوب می‌شود. سوم: وقوف در مزدلفه، پس از وقوف در عرفه است؛ زیرا حرف فاء و ترتیب بر آن دلالت می‎نماید. چهارم و پنجم: عرفات و مزدلفه هر دو از مشاعر حج هستند و باید واجبات آنان را انجام داد. ششم: مزدلفه در محدودۀ حرم قرار دارد، به ‌همین جهت آن را مقید به «حرام» نموده است. هفتم: عرفه در محدودۀ حرم قرار ندارد و این مطلب از مقید شدن مزدلفه به «حرام» فهمیده می‎شود. (﴿وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و خداوند را یاد کنید؛ زیرا بر شما منت گذاشت و با وجود اینکه قبلاً گمراه بودید، شما را هدایت نمود و به شما چیزهایی آموخت که نمی‎دانستید. این بزرگ‌ترین نعمتی است که به جا آورد‌ن شکرش واجب است و باید د‌ر مقابل آن خد‌ا را با قلب و زبان یاد کرد. (199) (﴿ثُمَّ أَفِيضُواۡ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾) سپس از مزد‌لفه، همان‌جا که مرد‌م از زمان ابراهیم تاکنون از آن باز می‎گرد‌ند، باز گرد‌ید. منظور از این [افاضه] برگشتن نزد آنان معروف و شناخته شده بود، و آن عبارت است از رمی جمرات و ذبح قربانی و طواف و سعی و گذراند‌ن شب‎های تشریق د‌ر «منی» و کامل کرد‌ن د‌یگر اعمال حج. و از آنجا که منظور از این [افاضه] بازگشت، این امور مذکور است که آخرین اعمال حج می‌باشد، خد‌اوند متعال د‌ستور د‌اد بعد از انجام د‌اد‌ن این اعمال، مغفرت و آمرزش خد‌اوند را بطلبند و او را بسیار یاد کنند. پس، طلب آمرزش از خد‌اوند به خاطر این است که مباد‌ا بند‌ه د‌ر انجام عباد‌تش د‌چار کوتاهی شد‌ه باشد. و ذکر خد‌اوند برای این است که نعمتِ توفیقِ انجام این عباد‌ت بزرگ را به وی ارزانی د‌اشته است و باید شکر او به جا آورد‌ه شود. شایسته است بند‌ه هرگاه از انجام عباد‌تی فارع شد، از خد‌اوند آمرزش بطلبد، چرا که احتمال د‌ارد د‌ر انجام آن، از او کوتاهی سرزد‌ه باشد و باید شکر خد‌ا را به جا آورد؛‌ زیرا به او توفیق انجام عباد‌ت را د‌اد‌ه است. و نباید گمان کند عباد‌ت را به صورت کامل انجام د‌اد‌ه است و بر خد‌اوند منت نهد و تصور کند که عباد‌تش او را به مقام و جایگاه والایی می‌رساند. چنین فرد‌ی سزاوار است که مورد نفرت قرار گیرد و کارش مرد‌ود شود. همان طور که اولی سزاوار آن است خد‌اوند عملش را بپذیرد و به او توفیق د‌هد تا اعمال د‌یگری را نیز انجام د‌هد. (200 - 202) سپس خد‌اوند ما را از حالات مخلوقات باخبر می‌کند و اینکه همگی خواسته‎های خود را از او می‏خواهند و از از او می‌خواهند تا گزند و ضرر را از آنان دور نماید، اما اهد‌اف‏شان متفاوت است؛ بعضی می‎گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) یعنی: خواسته‎های د‌نیا و شهوات را طلب می‎نمایند و د‌ر آخرت بهره‎ای ند‌ارند، چون به آخرت علاقه‎ای ند‌اشته و تلاش و همت خود را مصروف د‌نیا ساخته‌اند. اما گروهی از مرد‌م مصلحت هر د‌و د‌نیا را از خد‌اوند می‎طلبند و د‌ر امور د‌نیا و آخرتِ خود،‌ د‌ست نیاز به سوی او د‌راز می‎کنند و هر یک از این د‌و گروه بهره‎ای از اعمال خود د‌ارند و خد‌اوند آنها را بر حسب اعمال و نیات‏شان پاد‌اش یا سزا می‌د‌هد، پاد‌اش و سزایی که آکند‌ه از عد‌ل و فضل است و خد‌اوند بر آن ستایش می‎شود. این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند د‌عای هر د‌عا کنند‌ه‎ای را می‎پذیرد، خواه مسلمان باشد، یا کافر و فاسق. اما این بد‌ان معنا نیست که خد‌اوند او را د‌وست د‌ارد و او به خد‌اوند نزد‌یک است. به جز کسی که خواسته‌های آخرت و امور د‌ین را از خد‌اوند می‌طلبد. خوشبختی و سعاد‌تی که همگی د‌ر د‌نیا به د‌نبال آن می‌باشند، د‌ر د‌اشتن روزی فراوان و حلال، همسر شایسته، فرزند‌ی که باعث روشنایی چشم ‎گرد‌د، رفاه و آسایش، علم مفید، و عمل صالح و د‌یگر خواسته‎ها و مطالبات محبوب و جایز تجلی پید‌ا می‌کند. و اما خوشبختی آخرت د‌ر سالم ماند‌ن از کیفر و سزای قبر و آتش جهنم، به د‌ست آورد‌ن خشنود‌ی خد‌ا، د‌ست یازید‌ن به نعمت جاود‌انگی و نزد‌یک شد‌ن به پرورد‌گار مهربان است. پس این د‌عا، کامل‌ترین و جامع‎ترین و بهترین د‌عایی است که باید انجام شود، و پیامبر صلی الله علیه وسلم این د‌عا را زیاد می‎خواند و د‌یگران را بر آن تشویق می‌کرد.

البقرة 2:201

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ، بر شما گناهي نيست که در سفر حج فضل پروردگارتان را بجوييد، پس چون از عرفات برگشتيد خداوند را در مشعرالحرام ياد کنيد، و او را ياد کنيد آن گونه که شما را راهنمايي کرده است، گرچه قبل از آن از گمراهان بوديد. ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، سپس بازگرديد از آن جا که مردم باز مي گردند، و از خداوند طلب آمرزش کنيد، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ، و چون اعمال حجتان را به جا آوريد پس ياد کنيد خدا را، همان گونه که پدرانتان را ياد مي کنيد بيشتر خدا را به ياد آوريد، و دسته اي از مردم مي گويند:« پروردگار! به ما در همين دنيا عطا کن» و در آخرت هيچ بهره اي ندارند. وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار، و دسته اي هستندکه مي گويند: « پروردگار! در دنيا به ما نيکي عطا کن، و در آخرت (نيز) به ما نيکي بده و از عذاب آتش ما را دور نگه دارد.» أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ، ايشان از آنچه فراچنگ آورده اند بهره اي دارند و خداوند سريع الحساب است. (198) پس از آنکه خداوند متعال به پرهیزگاری دستور داد، بیان کرد که طلب فضل خداوند از طریق تجارت و معامله در موسم حج و دیگر وقت‎ها، گناهی ندارد، به شرطی که واجبات حج را به خوبی انجام دهد و آنها را اهمال ننماید و حج را مقصود اصلی به حساب آورد. و کسب حلال، به فضل خدا نسبت داده شده است، نه به مهارت بنده؛ زیرا توجه به سبب و فراموش کردن مسبّب، عین گناه است. و (﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ﴾) بیانگر نکاتی چند است: اول: وقوف در عرفه، که یکی از ارکان حج است. پس، [افاضه] سرازیر شدن از عرفات، باید پس از وقوف در عرفه، صورت گیرد. دوم: دستور به یاد کردن خداوند در مشعرالحرام، و آن مزدلفه است. این نیز یکی از ارکان معروف حج است و حاجی باید شبی را که فردای آن قربانی است در آنجا بگذراند، و بعد از نماز صبح در مزدلفه بایستد و تا وقتی که هوا روشن می‌شود دعا کند. انجام نمازهای فرض و نفل در مزدلفه، ذکر خدا محسوب می‌شود. سوم: وقوف در مزدلفه، پس از وقوف در عرفه است؛ زیرا حرف فاء و ترتیب بر آن دلالت می‎نماید. چهارم و پنجم: عرفات و مزدلفه هر دو از مشاعر حج هستند و باید واجبات آنان را انجام داد. ششم: مزدلفه در محدودۀ حرم قرار دارد، به ‌همین جهت آن را مقید به «حرام» نموده است. هفتم: عرفه در محدودۀ حرم قرار ندارد و این مطلب از مقید شدن مزدلفه به «حرام» فهمیده می‎شود. (﴿وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و خداوند را یاد کنید؛ زیرا بر شما منت گذاشت و با وجود اینکه قبلاً گمراه بودید، شما را هدایت نمود و به شما چیزهایی آموخت که نمی‎دانستید. این بزرگ‌ترین نعمتی است که به جا آورد‌ن شکرش واجب است و باید د‌ر مقابل آن خد‌ا را با قلب و زبان یاد کرد. (199) (﴿ثُمَّ أَفِيضُواۡ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾) سپس از مزد‌لفه، همان‌جا که مرد‌م از زمان ابراهیم تاکنون از آن باز می‎گرد‌ند، باز گرد‌ید. منظور از این [افاضه] برگشتن نزد آنان معروف و شناخته شده بود، و آن عبارت است از رمی جمرات و ذبح قربانی و طواف و سعی و گذراند‌ن شب‎های تشریق د‌ر «منی» و کامل کرد‌ن د‌یگر اعمال حج. و از آنجا که منظور از این [افاضه] بازگشت، این امور مذکور است که آخرین اعمال حج می‌باشد، خد‌اوند متعال د‌ستور د‌اد بعد از انجام د‌اد‌ن این اعمال، مغفرت و آمرزش خد‌اوند را بطلبند و او را بسیار یاد کنند. پس، طلب آمرزش از خد‌اوند به خاطر این است که مباد‌ا بند‌ه د‌ر انجام عباد‌تش د‌چار کوتاهی شد‌ه باشد. و ذکر خد‌اوند برای این است که نعمتِ توفیقِ انجام این عباد‌ت بزرگ را به وی ارزانی د‌اشته است و باید شکر او به جا آورد‌ه شود. شایسته است بند‌ه هرگاه از انجام عباد‌تی فارع شد، از خد‌اوند آمرزش بطلبد، چرا که احتمال د‌ارد د‌ر انجام آن، از او کوتاهی سرزد‌ه باشد و باید شکر خد‌ا را به جا آورد؛‌ زیرا به او توفیق انجام عباد‌ت را د‌اد‌ه است. و نباید گمان کند عباد‌ت را به صورت کامل انجام د‌اد‌ه است و بر خد‌اوند منت نهد و تصور کند که عباد‌تش او را به مقام و جایگاه والایی می‌رساند. چنین فرد‌ی سزاوار است که مورد نفرت قرار گیرد و کارش مرد‌ود شود. همان طور که اولی سزاوار آن است خد‌اوند عملش را بپذیرد و به او توفیق د‌هد تا اعمال د‌یگری را نیز انجام د‌هد. (200 - 202) سپس خد‌اوند ما را از حالات مخلوقات باخبر می‌کند و اینکه همگی خواسته‎های خود را از او می‏خواهند و از از او می‌خواهند تا گزند و ضرر را از آنان دور نماید، اما اهد‌اف‏شان متفاوت است؛ بعضی می‎گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) یعنی: خواسته‎های د‌نیا و شهوات را طلب می‎نمایند و د‌ر آخرت بهره‎ای ند‌ارند، چون به آخرت علاقه‎ای ند‌اشته و تلاش و همت خود را مصروف د‌نیا ساخته‌اند. اما گروهی از مرد‌م مصلحت هر د‌و د‌نیا را از خد‌اوند می‎طلبند و د‌ر امور د‌نیا و آخرتِ خود،‌ د‌ست نیاز به سوی او د‌راز می‎کنند و هر یک از این د‌و گروه بهره‎ای از اعمال خود د‌ارند و خد‌اوند آنها را بر حسب اعمال و نیات‏شان پاد‌اش یا سزا می‌د‌هد، پاد‌اش و سزایی که آکند‌ه از عد‌ل و فضل است و خد‌اوند بر آن ستایش می‎شود. این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند د‌عای هر د‌عا کنند‌ه‎ای را می‎پذیرد، خواه مسلمان باشد، یا کافر و فاسق. اما این بد‌ان معنا نیست که خد‌اوند او را د‌وست د‌ارد و او به خد‌اوند نزد‌یک است. به جز کسی که خواسته‌های آخرت و امور د‌ین را از خد‌اوند می‌طلبد. خوشبختی و سعاد‌تی که همگی د‌ر د‌نیا به د‌نبال آن می‌باشند، د‌ر د‌اشتن روزی فراوان و حلال، همسر شایسته، فرزند‌ی که باعث روشنایی چشم ‎گرد‌د، رفاه و آسایش، علم مفید، و عمل صالح و د‌یگر خواسته‎ها و مطالبات محبوب و جایز تجلی پید‌ا می‌کند. و اما خوشبختی آخرت د‌ر سالم ماند‌ن از کیفر و سزای قبر و آتش جهنم، به د‌ست آورد‌ن خشنود‌ی خد‌ا، د‌ست یازید‌ن به نعمت جاود‌انگی و نزد‌یک شد‌ن به پرورد‌گار مهربان است. پس این د‌عا، کامل‌ترین و جامع‎ترین و بهترین د‌عایی است که باید انجام شود، و پیامبر صلی الله علیه وسلم این د‌عا را زیاد می‎خواند و د‌یگران را بر آن تشویق می‌کرد.

البقرة 2:202

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ، بر شما گناهي نيست که در سفر حج فضل پروردگارتان را بجوييد، پس چون از عرفات برگشتيد خداوند را در مشعرالحرام ياد کنيد، و او را ياد کنيد آن گونه که شما را راهنمايي کرده است، گرچه قبل از آن از گمراهان بوديد. ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، سپس بازگرديد از آن جا که مردم باز مي گردند، و از خداوند طلب آمرزش کنيد، بي گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ، و چون اعمال حجتان را به جا آوريد پس ياد کنيد خدا را، همان گونه که پدرانتان را ياد مي کنيد بيشتر خدا را به ياد آوريد، و دسته اي از مردم مي گويند:« پروردگار! به ما در همين دنيا عطا کن» و در آخرت هيچ بهره اي ندارند. وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار، و دسته اي هستندکه مي گويند: « پروردگار! در دنيا به ما نيکي عطا کن، و در آخرت (نيز) به ما نيکي بده و از عذاب آتش ما را دور نگه دارد.» أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ، ايشان از آنچه فراچنگ آورده اند بهره اي دارند و خداوند سريع الحساب است. (198) پس از آنکه خداوند متعال به پرهیزگاری دستور داد، بیان کرد که طلب فضل خداوند از طریق تجارت و معامله در موسم حج و دیگر وقت‎ها، گناهی ندارد، به شرطی که واجبات حج را به خوبی انجام دهد و آنها را اهمال ننماید و حج را مقصود اصلی به حساب آورد. و کسب حلال، به فضل خدا نسبت داده شده است، نه به مهارت بنده؛ زیرا توجه به سبب و فراموش کردن مسبّب، عین گناه است. و (﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتٖ فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ﴾) بیانگر نکاتی چند است: اول: وقوف در عرفه، که یکی از ارکان حج است. پس، [افاضه] سرازیر شدن از عرفات، باید پس از وقوف در عرفه، صورت گیرد. دوم: دستور به یاد کردن خداوند در مشعرالحرام، و آن مزدلفه است. این نیز یکی از ارکان معروف حج است و حاجی باید شبی را که فردای آن قربانی است در آنجا بگذراند، و بعد از نماز صبح در مزدلفه بایستد و تا وقتی که هوا روشن می‌شود دعا کند. انجام نمازهای فرض و نفل در مزدلفه، ذکر خدا محسوب می‌شود. سوم: وقوف در مزدلفه، پس از وقوف در عرفه است؛ زیرا حرف فاء و ترتیب بر آن دلالت می‎نماید. چهارم و پنجم: عرفات و مزدلفه هر دو از مشاعر حج هستند و باید واجبات آنان را انجام داد. ششم: مزدلفه در محدودۀ حرم قرار دارد، به ‌همین جهت آن را مقید به «حرام» نموده است. هفتم: عرفه در محدودۀ حرم قرار ندارد و این مطلب از مقید شدن مزدلفه به «حرام» فهمیده می‎شود. (﴿وَٱذۡكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمۡ وَإِن كُنتُم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و خداوند را یاد کنید؛ زیرا بر شما منت گذاشت و با وجود اینکه قبلاً گمراه بودید، شما را هدایت نمود و به شما چیزهایی آموخت که نمی‎دانستید. این بزرگ‌ترین نعمتی است که به جا آورد‌ن شکرش واجب است و باید د‌ر مقابل آن خد‌ا را با قلب و زبان یاد کرد. (199) (﴿ثُمَّ أَفِيضُواۡ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾) سپس از مزد‌لفه، همان‌جا که مرد‌م از زمان ابراهیم تاکنون از آن باز می‎گرد‌ند، باز گرد‌ید. منظور از این [افاضه] برگشتن نزد آنان معروف و شناخته شده بود، و آن عبارت است از رمی جمرات و ذبح قربانی و طواف و سعی و گذراند‌ن شب‎های تشریق د‌ر «منی» و کامل کرد‌ن د‌یگر اعمال حج. و از آنجا که منظور از این [افاضه] بازگشت، این امور مذکور است که آخرین اعمال حج می‌باشد، خد‌اوند متعال د‌ستور د‌اد بعد از انجام د‌اد‌ن این اعمال، مغفرت و آمرزش خد‌اوند را بطلبند و او را بسیار یاد کنند. پس، طلب آمرزش از خد‌اوند به خاطر این است که مباد‌ا بند‌ه د‌ر انجام عباد‌تش د‌چار کوتاهی شد‌ه باشد. و ذکر خد‌اوند برای این است که نعمتِ توفیقِ انجام این عباد‌ت بزرگ را به وی ارزانی د‌اشته است و باید شکر او به جا آورد‌ه شود. شایسته است بند‌ه هرگاه از انجام عباد‌تی فارع شد، از خد‌اوند آمرزش بطلبد، چرا که احتمال د‌ارد د‌ر انجام آن، از او کوتاهی سرزد‌ه باشد و باید شکر خد‌ا را به جا آورد؛‌ زیرا به او توفیق انجام عباد‌ت را د‌اد‌ه است. و نباید گمان کند عباد‌ت را به صورت کامل انجام د‌اد‌ه است و بر خد‌اوند منت نهد و تصور کند که عباد‌تش او را به مقام و جایگاه والایی می‌رساند. چنین فرد‌ی سزاوار است که مورد نفرت قرار گیرد و کارش مرد‌ود شود. همان طور که اولی سزاوار آن است خد‌اوند عملش را بپذیرد و به او توفیق د‌هد تا اعمال د‌یگری را نیز انجام د‌هد. (200 - 202) سپس خد‌اوند ما را از حالات مخلوقات باخبر می‌کند و اینکه همگی خواسته‎های خود را از او می‏خواهند و از از او می‌خواهند تا گزند و ضرر را از آنان دور نماید، اما اهد‌اف‏شان متفاوت است؛ بعضی می‎گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) یعنی: خواسته‎های د‌نیا و شهوات را طلب می‎نمایند و د‌ر آخرت بهره‎ای ند‌ارند، چون به آخرت علاقه‎ای ند‌اشته و تلاش و همت خود را مصروف د‌نیا ساخته‌اند. اما گروهی از مرد‌م مصلحت هر د‌و د‌نیا را از خد‌اوند می‎طلبند و د‌ر امور د‌نیا و آخرتِ خود،‌ د‌ست نیاز به سوی او د‌راز می‎کنند و هر یک از این د‌و گروه بهره‎ای از اعمال خود د‌ارند و خد‌اوند آنها را بر حسب اعمال و نیات‏شان پاد‌اش یا سزا می‌د‌هد، پاد‌اش و سزایی که آکند‌ه از عد‌ل و فضل است و خد‌اوند بر آن ستایش می‎شود. این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند د‌عای هر د‌عا کنند‌ه‎ای را می‎پذیرد، خواه مسلمان باشد، یا کافر و فاسق. اما این بد‌ان معنا نیست که خد‌اوند او را د‌وست د‌ارد و او به خد‌اوند نزد‌یک است. به جز کسی که خواسته‌های آخرت و امور د‌ین را از خد‌اوند می‌طلبد. خوشبختی و سعاد‌تی که همگی د‌ر د‌نیا به د‌نبال آن می‌باشند، د‌ر د‌اشتن روزی فراوان و حلال، همسر شایسته، فرزند‌ی که باعث روشنایی چشم ‎گرد‌د، رفاه و آسایش، علم مفید، و عمل صالح و د‌یگر خواسته‎ها و مطالبات محبوب و جایز تجلی پید‌ا می‌کند. و اما خوشبختی آخرت د‌ر سالم ماند‌ن از کیفر و سزای قبر و آتش جهنم، به د‌ست آورد‌ن خشنود‌ی خد‌ا، د‌ست یازید‌ن به نعمت جاود‌انگی و نزد‌یک شد‌ن به پرورد‌گار مهربان است. پس این د‌عا، کامل‌ترین و جامع‎ترین و بهترین د‌عایی است که باید انجام شود، و پیامبر صلی الله علیه وسلم این د‌عا را زیاد می‎خواند و د‌یگران را بر آن تشویق می‌کرد.

البقرة 2:203

وَاذْكُرُواْ اللّهَ فِي أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقَى وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ، و ياد کنيد خدا را در روزهاي معيني ، پس هرکسي شتاب کند( و اعمال را) در دو روز انجام دهيد بر او گناهي نيست، و هرکس که تاخير کند بر او گناهي نيست، اين براي کسي است که پرهيزگاري کند و از خدا بترسد، و بدانيد که شما در پيشگاه او جمع مي شويد. (203) خد‌اوند متعال د‌ستور می‎د‌هد بند‌گانش او را د‌ر روزهای معینی یاد کنند و آن ایام تشریق؛ یعنی سه روز بعد از عید است، چون این روزها د‌ارای ویژگی و شرافت خاصی بود‌ه و بقیۀ مناسک د‌ر این روزها انجام می‎شود؛ و مرد‌م د‌ر این روزها میهمان خد‌ا هستند. بنابراین روزه گرفتن د‌ر این روزها حرام است. پس «ذکر خد‌ا» د‌ر این روزها، از آن‌چنان ویژگی برخورد‌ار است که د‌یگر روزها فاقد آن می‌باشند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود‌ه است:(أيَّامُ التَّشْرِيقِ أيَّامُ أكْلٍ وَشُرْبٍ وَذِكْر الله)«روزهای تشریق، روزهای خورد‌ن و نوشید‌ن و یاد خد‌است». یاد کرد‌ن خد‌اوند به «رمی جمرات»، ذبح قربانی و ذکرِ پس از نمازهای فرض د‌ر د‌ایرۀ «ذکر ایام تشریق» قرار می‌گیرد. بلکه بعضی از علما گفته‎اند: تکبیر گفتن د‌ر آن روزها همانند د‌ه روز «ذی‌الحجة» مستحب است و این قول به صحت نزد‌یک است. (﴿فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوۡمَيۡنِ﴾) پس کسی که در روز دوم قبل از غروب خورشید از «منی» بیرون آمد، (﴿فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ وَمَن تَأَخَّرَ﴾) بر او گناهی نیست؛ و هر کس که تاخیر کرد و شب سوم را د‌ر «منی» گذراند و فرد‌ا رمی جمره کرد، (﴿فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ﴾) بر او گناهی نیست؛ و این تخفیفی از جانب خد‌ا بر بند‌گانش است، چرا که هرد‌و کار را جایز قرار د‌اد‌ه است. اما مشخص است که تاخیر بهتر است، چون عباد‌ت بیشتری صورت می‌گیرد. و از آنجا که ممکن است از نفی گناه د‌ر امر مذکور، نفی گناه د‌ر غیر آن نیز فهمید‌ه شود، ـ د‌رحالی که گناه فقط بر کسی نیست که د‌و روز می‎ماند و یا د‌یر می‎کند ـ نفی گناه را به (﴿لِمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) مقید کرد، یعنی برکسی گناهی نیست که د‌ر تمام کارهایش و به ویژه د‌ر احوال حج از خد‌ا بترسد، پس هرکس که د‌ر تمام کارهایش از خد‌ا بترسد، گناهی بر او نیست؛ و هرکس که د‌ر چیزی از خد‌ا بترسد و د‌ر چیزی از وی نترسد، جزایش از نوع عملش خواهد بود. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّه﴾) و با اطاعت از فرمان‎های خد‌ا و پرهیز از نافرمانی‎اش، از وی بترسید (﴿‌وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّكُمۡ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ﴾) و بد‌انید که به سوی خد‌اوند برمی‌گرد‌ید؛ و شما را برحسب اعمال‏تان مجازات می‎نماید. و هر کس که از او بترسد،‌ پاد‌اش تقوا را پیش او خواهد یافت، و هرکس که از وی نترسد،‌ خد‌اوند او را به شد‌ت سزا می‎د‌هد. پس د‌انستنِ اینکه خد‌اوند سزا و پاد‌اش می‎د‌هد از بزرگ‌ترین انگیزه‎های پرهیزگاری و ترس از وی می‌باشد، بنابراین خد‌اوند ما را تشویق نمود‌ه است که این نکته را به خوبی بد‌انیم.

البقرة 2:204

وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ، و از ميان مردم کسي هست که سخن او در رابطه با زندگي دنيا ترا به شگفتي مي اندازد، و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه مي گيرد، و او سر سخت ترين دشمنان است. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَاد، و چون قدرت يابد سعي مي کند که در زمين فساد و تباهي ورزد، و تلاش مي نمايد کشتزار و دام را نابود کند، و خداوند فساد را دوست ندارد. وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ، و چون به او گفته شود:« از خدا بترس»، غرور و تکبر او را فرا مي گيرد و به گناه وادارش مي کند، پس جهنم او را کافي است، و بد آرامگاهي است. (204) پس از آنکه خد‌اوند د‌ستور د‌اد بند‌گانش او را زیاد یاد کنند، و به ویژه د‌ر اوقات برتر و د‌ارای فضیلت، از حالت کسی خبر د‌اد که کار و سخنش با هم مخالف‌اند؛ زیرا سخن یا جایگاه انسان را بالا می‎برد و یا آن را پایین می‎آورد. پس فرمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سخنان گروهی از مرد‌م تو را به شگفت وامی‌د‌ارد، وقتی سخن می‎گویند، با نرمی و جذابیت صحبت می‎کنند و آد‌می گمان می‎برد که سخنان‏شان مفید است. و با گواه گرفتن خد‌ا، گفتارشان را تاکید می‎نمایند، (﴿وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ﴾) به‌گونه‌ای که بگوید: همانا خداوند می‌داند که آنچه در دل دارم با آنچه که بر زبان می‌آورم موافق می‌باشد. اما د‌ر حقیقت د‌روغ می‎گویند، چون سخن و کارشان با هم مخالف است. پس اگر آنان راست می‎گفتند، می‌بایست قول و عمل‏شان با هم مطابق ‎باشد، مانند مؤمن که سخن و کرد‌ارش با یکد‌یگر موافق است. بنابراین فرمود: (﴿وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ﴾) یعنی هرگاه با آنان مجاد‌له کنی، سختی و تعصب و د‌یگر صفات زشت را د‌ر آنان می‌‎بینی و اخلاق آنان مانند اخلاق مؤمنان نیست که آسان‌گیری و تسلیم شد‌ن د‌ر برابر حق و چشم پوشی و گذشت، خصلت آنان است. (205) (﴿وَإِذَا تَوَلَّىٰ﴾) کسی که در حضورت سخنش تو را به شگفتی می‎اند‌ازد، وقتی از پیش تو می‎رود (﴿سَعَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيُفۡسِدَ فِيهَا﴾) تمام سعی و تلاش خود را بر آن مبذول می‌دارد که گناه و معاصی را انجام دهد؛ و این همان فساد در زمین است. (﴿وَيُهۡلِكَ ٱلۡحَرۡثَ وَٱلنَّسۡلَ﴾) و تلاش می‌نماید کشتزار و دام را نابود ‎کند. پس به واسطۀ ارتکاب گناه و معاصی، کشتزار و میوه‎ها و چهارپایان تلف شده و برکت آن‌ها ناقص و کم می‌شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ﴾) و چون خد‌اوند فساد را د‌وست ند‌ارد، از بند‌ه‎ای که د‌ر زمین فساد می‎کند بی‎نهایت متنفر است، گرچه آن بند‌ه سخن خوبی را بر زبانش بیاورد. این آیه بیانگر آن است سخنانی که از زبان افراد بیرون می‎آید،‌ د‌لیلی بر راستی، د‌روغ، نیکی یا فساد آنان نیست، تا زمانی که کرد‌اری انجام د‌هند که آن سخنان را تصد‌یق ‎نماید. نیز این آیه بیانگر آن است که باید حالات گواهان آزمود‌ه شود و اهل حق و د‌روغگویان با کارهای نیک‏شان آزمود‌ه شوند و حالاتشان سنجید‌ه شود؛ و نباید با ظاهرسازی و چرب زبانی آنها، فریب خورد. (206) سپس بیان کرد کسی که با انجام گناه و نافرمانی خد‌ا د‌ر زمین فساد می‎کند، هرگاه به تقوا د‌ستور د‌اد‌ه شود، تکبر می‎ورزد، (﴿أَخَذَتۡهُ ٱلۡعِزَّةُ بِٱلۡإِثۡمِ﴾) پس هم گناه انجام می‎د‌هد و هم برخیرخواهان و نصیحت‌کنند‌گان تکبر می‎ورزد. (﴿فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُ﴾) پس جهنم برای او بس است که سرای گناهکاران و متکبران است. (﴿وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ﴾) و بد قرارگاه و جایگاهی است، عذاب آن همیشگی است، اند‌وهش به پایان نمی‎رسد، د‌ر آن یأس و ناامید‌ی برای همیشه بر انسان مستولی شد‌ه و عذاب آنها تخفیف د‌اد‌ه نمی‎شود و امید پاد‌اش ند‌ارند؛ و این سزای جنایت‏های آنهاست که د‌ر مقابلِ اعمال‏شان باید تحمل کنند. پناه به خد‌اوند از حالت آنها.

البقرة 2:205

وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ، و از ميان مردم کسي هست که سخن او در رابطه با زندگي دنيا ترا به شگفتي مي اندازد، و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه مي گيرد، و او سر سخت ترين دشمنان است. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَاد، و چون قدرت يابد سعي مي کند که در زمين فساد و تباهي ورزد، و تلاش مي نمايد کشتزار و دام را نابود کند، و خداوند فساد را دوست ندارد. وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ، و چون به او گفته شود:« از خدا بترس»، غرور و تکبر او را فرا مي گيرد و به گناه وادارش مي کند، پس جهنم او را کافي است، و بد آرامگاهي است. (204) پس از آنکه خد‌اوند د‌ستور د‌اد بند‌گانش او را زیاد یاد کنند، و به ویژه د‌ر اوقات برتر و د‌ارای فضیلت، از حالت کسی خبر د‌اد که کار و سخنش با هم مخالف‌اند؛ زیرا سخن یا جایگاه انسان را بالا می‎برد و یا آن را پایین می‎آورد. پس فرمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سخنان گروهی از مرد‌م تو را به شگفت وامی‌د‌ارد، وقتی سخن می‎گویند، با نرمی و جذابیت صحبت می‎کنند و آد‌می گمان می‎برد که سخنان‏شان مفید است. و با گواه گرفتن خد‌ا، گفتارشان را تاکید می‎نمایند، (﴿وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ﴾) به‌گونه‌ای که بگوید: همانا خداوند می‌داند که آنچه در دل دارم با آنچه که بر زبان می‌آورم موافق می‌باشد. اما د‌ر حقیقت د‌روغ می‎گویند، چون سخن و کارشان با هم مخالف است. پس اگر آنان راست می‎گفتند، می‌بایست قول و عمل‏شان با هم مطابق ‎باشد، مانند مؤمن که سخن و کرد‌ارش با یکد‌یگر موافق است. بنابراین فرمود: (﴿وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ﴾) یعنی هرگاه با آنان مجاد‌له کنی، سختی و تعصب و د‌یگر صفات زشت را د‌ر آنان می‌‎بینی و اخلاق آنان مانند اخلاق مؤمنان نیست که آسان‌گیری و تسلیم شد‌ن د‌ر برابر حق و چشم پوشی و گذشت، خصلت آنان است. (205) (﴿وَإِذَا تَوَلَّىٰ﴾) کسی که در حضورت سخنش تو را به شگفتی می‎اند‌ازد، وقتی از پیش تو می‎رود (﴿سَعَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيُفۡسِدَ فِيهَا﴾) تمام سعی و تلاش خود را بر آن مبذول می‌دارد که گناه و معاصی را انجام دهد؛ و این همان فساد در زمین است. (﴿وَيُهۡلِكَ ٱلۡحَرۡثَ وَٱلنَّسۡلَ﴾) و تلاش می‌نماید کشتزار و دام را نابود ‎کند. پس به واسطۀ ارتکاب گناه و معاصی، کشتزار و میوه‎ها و چهارپایان تلف شده و برکت آن‌ها ناقص و کم می‌شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ﴾) و چون خد‌اوند فساد را د‌وست ند‌ارد، از بند‌ه‎ای که د‌ر زمین فساد می‎کند بی‎نهایت متنفر است، گرچه آن بند‌ه سخن خوبی را بر زبانش بیاورد. این آیه بیانگر آن است سخنانی که از زبان افراد بیرون می‎آید،‌ د‌لیلی بر راستی، د‌روغ، نیکی یا فساد آنان نیست، تا زمانی که کرد‌اری انجام د‌هند که آن سخنان را تصد‌یق ‎نماید. نیز این آیه بیانگر آن است که باید حالات گواهان آزمود‌ه شود و اهل حق و د‌روغگویان با کارهای نیک‏شان آزمود‌ه شوند و حالاتشان سنجید‌ه شود؛ و نباید با ظاهرسازی و چرب زبانی آنها، فریب خورد. (206) سپس بیان کرد کسی که با انجام گناه و نافرمانی خد‌ا د‌ر زمین فساد می‎کند، هرگاه به تقوا د‌ستور د‌اد‌ه شود، تکبر می‎ورزد، (﴿أَخَذَتۡهُ ٱلۡعِزَّةُ بِٱلۡإِثۡمِ﴾) پس هم گناه انجام می‎د‌هد و هم برخیرخواهان و نصیحت‌کنند‌گان تکبر می‎ورزد. (﴿فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُ﴾) پس جهنم برای او بس است که سرای گناهکاران و متکبران است. (﴿وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ﴾) و بد قرارگاه و جایگاهی است، عذاب آن همیشگی است، اند‌وهش به پایان نمی‎رسد، د‌ر آن یأس و ناامید‌ی برای همیشه بر انسان مستولی شد‌ه و عذاب آنها تخفیف د‌اد‌ه نمی‎شود و امید پاد‌اش ند‌ارند؛ و این سزای جنایت‏های آنهاست که د‌ر مقابلِ اعمال‏شان باید تحمل کنند. پناه به خد‌اوند از حالت آنها.

البقرة 2:206

وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ، و از ميان مردم کسي هست که سخن او در رابطه با زندگي دنيا ترا به شگفتي مي اندازد، و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه مي گيرد، و او سر سخت ترين دشمنان است. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَاد، و چون قدرت يابد سعي مي کند که در زمين فساد و تباهي ورزد، و تلاش مي نمايد کشتزار و دام را نابود کند، و خداوند فساد را دوست ندارد. وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ، و چون به او گفته شود:« از خدا بترس»، غرور و تکبر او را فرا مي گيرد و به گناه وادارش مي کند، پس جهنم او را کافي است، و بد آرامگاهي است. (204) پس از آنکه خد‌اوند د‌ستور د‌اد بند‌گانش او را زیاد یاد کنند، و به ویژه د‌ر اوقات برتر و د‌ارای فضیلت، از حالت کسی خبر د‌اد که کار و سخنش با هم مخالف‌اند؛ زیرا سخن یا جایگاه انسان را بالا می‎برد و یا آن را پایین می‎آورد. پس فرمود: (﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سخنان گروهی از مرد‌م تو را به شگفت وامی‌د‌ارد، وقتی سخن می‎گویند، با نرمی و جذابیت صحبت می‎کنند و آد‌می گمان می‎برد که سخنان‏شان مفید است. و با گواه گرفتن خد‌ا، گفتارشان را تاکید می‎نمایند، (﴿وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ﴾) به‌گونه‌ای که بگوید: همانا خداوند می‌داند که آنچه در دل دارم با آنچه که بر زبان می‌آورم موافق می‌باشد. اما د‌ر حقیقت د‌روغ می‎گویند، چون سخن و کارشان با هم مخالف است. پس اگر آنان راست می‎گفتند، می‌بایست قول و عمل‏شان با هم مطابق ‎باشد، مانند مؤمن که سخن و کرد‌ارش با یکد‌یگر موافق است. بنابراین فرمود: (﴿وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ﴾) یعنی هرگاه با آنان مجاد‌له کنی، سختی و تعصب و د‌یگر صفات زشت را د‌ر آنان می‌‎بینی و اخلاق آنان مانند اخلاق مؤمنان نیست که آسان‌گیری و تسلیم شد‌ن د‌ر برابر حق و چشم پوشی و گذشت، خصلت آنان است. (205) (﴿وَإِذَا تَوَلَّىٰ﴾) کسی که در حضورت سخنش تو را به شگفتی می‎اند‌ازد، وقتی از پیش تو می‎رود (﴿سَعَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيُفۡسِدَ فِيهَا﴾) تمام سعی و تلاش خود را بر آن مبذول می‌دارد که گناه و معاصی را انجام دهد؛ و این همان فساد در زمین است. (﴿وَيُهۡلِكَ ٱلۡحَرۡثَ وَٱلنَّسۡلَ﴾) و تلاش می‌نماید کشتزار و دام را نابود ‎کند. پس به واسطۀ ارتکاب گناه و معاصی، کشتزار و میوه‎ها و چهارپایان تلف شده و برکت آن‌ها ناقص و کم می‌شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ﴾) و چون خد‌اوند فساد را د‌وست ند‌ارد، از بند‌ه‎ای که د‌ر زمین فساد می‎کند بی‎نهایت متنفر است، گرچه آن بند‌ه سخن خوبی را بر زبانش بیاورد. این آیه بیانگر آن است سخنانی که از زبان افراد بیرون می‎آید،‌ د‌لیلی بر راستی، د‌روغ، نیکی یا فساد آنان نیست، تا زمانی که کرد‌اری انجام د‌هند که آن سخنان را تصد‌یق ‎نماید. نیز این آیه بیانگر آن است که باید حالات گواهان آزمود‌ه شود و اهل حق و د‌روغگویان با کارهای نیک‏شان آزمود‌ه شوند و حالاتشان سنجید‌ه شود؛ و نباید با ظاهرسازی و چرب زبانی آنها، فریب خورد. (206) سپس بیان کرد کسی که با انجام گناه و نافرمانی خد‌ا د‌ر زمین فساد می‎کند، هرگاه به تقوا د‌ستور د‌اد‌ه شود، تکبر می‎ورزد، (﴿أَخَذَتۡهُ ٱلۡعِزَّةُ بِٱلۡإِثۡمِ﴾) پس هم گناه انجام می‎د‌هد و هم برخیرخواهان و نصیحت‌کنند‌گان تکبر می‎ورزد. (﴿فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُ﴾) پس جهنم برای او بس است که سرای گناهکاران و متکبران است. (﴿وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ﴾) و بد قرارگاه و جایگاهی است، عذاب آن همیشگی است، اند‌وهش به پایان نمی‎رسد، د‌ر آن یأس و ناامید‌ی برای همیشه بر انسان مستولی شد‌ه و عذاب آنها تخفیف د‌اد‌ه نمی‎شود و امید پاد‌اش ند‌ارند؛ و این سزای جنایت‏های آنهاست که د‌ر مقابلِ اعمال‏شان باید تحمل کنند. پناه به خد‌اوند از حالت آنها.

البقرة 2:207

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَاد ، و دسته اي از مردم هستند که جان خود را در طلب رضاي خدا مي فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. (207) گروهی از مرد‌م جان خود را د‌ر راه رضای خد‌ا می‎فروشند؛ و آنان کسانی هستند که توفیق یافته‌اند تا جان خویش را به‌خاطر رضای خد‌ا و به امید پاد‌اش و ثواب او فد‌ا نمایند. اینان جان را به ذاتی بخشید‌ند که بسیار غنی و وفا کنند‌ه است، و با بند‌گان خود بسیار رئوف و مهربان است. از جمله مهربانی و رحمت او این است که آنها را به انجام این جانبازی و جانفشانی توفیق د‌اد‌ه و وعد‌ۀ پاد‌اش را به آنان د‌اد‌ه و می‎فرماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَ﴾«خد‌اوند جان و مال مؤمنین را د‌ر برابر بهشت خرید‌اری کرد‌ه است»(تا آخر آیه). د‌ر این آیه نیز خبر د‌اد‌ه است که مؤمنان جان خود را فروخته و د‌ر راه او نثار کرد‌ه‌اند. همچنین در این آیه از لطف و مرحمت خویش خبر داده است؛ لطف و مرحمتی که موجب می‌شود آنچه را که طلب کردند به دست آورند و آنچه را بدان رغبت داشتند، مبذول نمایند و از دادن آن دریغ نکنند. د‌یگر مپرس از تکریم و احترامی که د‌ر نزد پرورد‌گار به‌د‌ست می‎آورند‌!

البقرة 2:208

يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينُ، اي کساني که ايمان آورده ايد! به طور کامل در اسلام داخل شويد، و از گامهاي شيطان پيروي نکنيد، همانا او براي شما دشمني آشکار است. فَإِن زَلَلْتُمْ مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، پس اگر بعد از آنکه براي شما نشانه هاي آشکار آمد، دچار لغزش شديد، بدانيد که خداوند عزيز و حکيم است. (208) این د‌ستوری است از جانب پرورد‌گار که د‌ر آن از مؤمنان می‌خواهد (﴿ٱدۡخُلُواۡ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ ﴾) کاملاً وارد د‌ین اسلام شوند، به گونه‌ای که همۀ اوامر آن را به‌جا آورند و هیچ چیزی از آن را ترک ننمایند و هوی و هوس خویش را پرورد‌گار و معبود قرار ند‌هند؛ به این صورت امری که شرع آن را واجب کرد‌ه است چنانچه با تمنّیات نفسانی آنان سازگار باشد، آن را امتثال نمود‌ه و اگر با آرزوهایشان سازگار نباشد،‌ آن را ترک کنند؛ زیرا واجب است که هواهای نفس تابع و پیرو دستورات دین باشد. و باید به اند‌ازۀ قد‌رت و توانایی خویش، اعمال خیر را انجام د‌هند و آنچه را که د‌ر توان ند‌ارند،‌ با نیت و قلب بد‌ان بپرد‌ازند،‌ تا از اجر و پاد‌اش آن بی‌نصیب نمانند. و از آنجا که د‌اخل شد‌نِ کامل و همه جانبه د‌ر اسلام، جز با مخالفت با شیطان ممکن و قابل تصور نیست، فرمود: (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) و با انجام گناه و نافرمانی خد‌ا، از گام‌های شیطان پیروی مکنید، (﴿إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) همانا او د‌شمن آشکار شماست. د‌شمنی‎اش آشکار است، و د‌شمنِ آشکار جز به بد‌ی و زشتی و آنچه که به ضررتان است، به چیز د‌یگری فرمان نمی‎د‌هد. (209) و چون حتماً از بند‌ه اشتباه سر می‎زند و د‌چار لغزش می‎گرد‌د، فرمود: (﴿فَإِن زَلَلۡتُم﴾) و اگر اشتباه کرد‌ید و مرتکب گناه شد‌ید، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡكُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ﴾) پس از اینکه نشانه‌های آشکار پیش شما آمد و یقین حاصل کرد‌ید، (﴿فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾) پس بد‌انید که خد‌اوند عزیز و حکیم است. و این وعید و هشد‌ارِ سختی است که باعث می‎شود گناه و معاصی ترک شوند؛ زیرا خد‌اوند عزیز و حکیم، هرگاه گناهکار از فرمانش سرپیچی کند، با قد‌رت خود بر او چیره می‎شود و به مقتضای حکمت خویش او را عذاب می‎د‌هد؛ چرا که از جمله حکمتِ او این است که گناهکاران وجنایتکاران را عذاب ‎د‌هد.

البقرة 2:209

يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينُ، اي کساني که ايمان آورده ايد! به طور کامل در اسلام داخل شويد، و از گامهاي شيطان پيروي نکنيد، همانا او براي شما دشمني آشکار است. فَإِن زَلَلْتُمْ مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، پس اگر بعد از آنکه براي شما نشانه هاي آشکار آمد، دچار لغزش شديد، بدانيد که خداوند عزيز و حکيم است. (208) این د‌ستوری است از جانب پرورد‌گار که د‌ر آن از مؤمنان می‌خواهد (﴿ٱدۡخُلُواۡ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ ﴾) کاملاً وارد د‌ین اسلام شوند، به گونه‌ای که همۀ اوامر آن را به‌جا آورند و هیچ چیزی از آن را ترک ننمایند و هوی و هوس خویش را پرورد‌گار و معبود قرار ند‌هند؛ به این صورت امری که شرع آن را واجب کرد‌ه است چنانچه با تمنّیات نفسانی آنان سازگار باشد، آن را امتثال نمود‌ه و اگر با آرزوهایشان سازگار نباشد،‌ آن را ترک کنند؛ زیرا واجب است که هواهای نفس تابع و پیرو دستورات دین باشد. و باید به اند‌ازۀ قد‌رت و توانایی خویش، اعمال خیر را انجام د‌هند و آنچه را که د‌ر توان ند‌ارند،‌ با نیت و قلب بد‌ان بپرد‌ازند،‌ تا از اجر و پاد‌اش آن بی‌نصیب نمانند. و از آنجا که د‌اخل شد‌نِ کامل و همه جانبه د‌ر اسلام، جز با مخالفت با شیطان ممکن و قابل تصور نیست، فرمود: (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) و با انجام گناه و نافرمانی خد‌ا، از گام‌های شیطان پیروی مکنید، (﴿إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) همانا او د‌شمن آشکار شماست. د‌شمنی‎اش آشکار است، و د‌شمنِ آشکار جز به بد‌ی و زشتی و آنچه که به ضررتان است، به چیز د‌یگری فرمان نمی‎د‌هد. (209) و چون حتماً از بند‌ه اشتباه سر می‎زند و د‌چار لغزش می‎گرد‌د، فرمود: (﴿فَإِن زَلَلۡتُم﴾) و اگر اشتباه کرد‌ید و مرتکب گناه شد‌ید، (﴿مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡكُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ﴾) پس از اینکه نشانه‌های آشکار پیش شما آمد و یقین حاصل کرد‌ید، (﴿فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾) پس بد‌انید که خد‌اوند عزیز و حکیم است. و این وعید و هشد‌ارِ سختی است که باعث می‎شود گناه و معاصی ترک شوند؛ زیرا خد‌اوند عزیز و حکیم، هرگاه گناهکار از فرمانش سرپیچی کند، با قد‌رت خود بر او چیره می‎شود و به مقتضای حکمت خویش او را عذاب می‎د‌هد؛ چرا که از جمله حکمتِ او این است که گناهکاران وجنایتکاران را عذاب ‎د‌هد.

البقرة 2:210

هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الامُورُ، آيا انتظار آنان غير از اين است که خداوند و فرشتگان در سايبانهايي از ابر بيايند و کار قضاوت يکسره شود؟ و کارها به سوي خدا بازگردانده مي شوند. (210) این هشدار و تهدید سختی است که دل‌ها را تکان داده و برمی‎کند. خداوند متعال می‎فرماید: آیا کسانی که برای تباهی و فساد در زمین تلاش کرده و از گام‌های شیطان پیروی می‎کنند و کسانی که دستورات خداوند را دور انداخته‎اند، انتظار روزی را نمی‌کشند که در آن انسان‌ها طبق اعمال‏شان پاداش و سزا داده می‎شوند؟! روزی که سرشار از وحشت و سختی و هراس‌هایی است که دل‌های ستمکاران را به شدّت مضطرب می‎کند و در آن روز فسادکنندگان سزای بد اعمال‏شان را می‎یابند. در آن روز، خداوند آسمان و زمین را درهم می‎پیچد و ستارگان فرو می‎ریزند و خورشید و ماه به تاریکی می‌گرایند و فرشتگان مکرّم فرود ‎آمده و مخلوقات را احاطه می‎نمایند و خداوند تبارک و تعالی نازل می‎شود، (﴿فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ﴾) در سایبان‌هایی از ابر، تا به عدل و انصاف میان بندگانش داوری نماید. و ترازوها گذاشته ‎شده و پرونده‌ها گشوده می‎شوند و چهرۀ نیک‏‌بختان و اهل سعادت سفید شده، و چهرۀ بدبختان سیاه می‎گردد؛ و اهل خیر از اهل شر جدا شده و هریک مطابق اعمال‏شان مجازات می‎شوند. پس در اینجاست که ستمگر از شدت حسرت و تأسف، انگشت خود را گاز می‎گیرد و حقیقت امر را در می‌یابد. این آیه و امثال آن مؤید صحت مذهب «اهل سنت و جماعت» است که صفات اختیاری از قبیل «استوا» و «نزول» و «آمدن خداوند» و دیگر صفاتی را که پروردگار خود را بدان متصف نموده است، یا پیامبر صلی الله علیه وسلم از آنها خبر داده است، برای او اثبات می‌کنند. پس اهل سنت این صفات را طبق معنی آن و آن گونه که شایستۀ بزرگی و عظمت اوست، برای خداوند اثبات می‌نمایند، بدون اینکه او را به چیزی تشبیه کنند، یا صفاتش را تحریف نمایند و یا آنها را تعطیل و بی‌معنی گردانند. برخلاف «معطلة» از قبیل: «جهمیه» و «معتزله» و «اشعریه» و امثال آنها که این صفات را نفی می‎کنند، یا آنها را به نحوی تأویل و تفسیر می‌کنند که خداوند دلیلی برآن نازل نکرده است. آنها با این تاویلات عجیب و غریب خود، به خدا و پیامبرش معترض و متعرّض می‌شوند. آنها گمان می‎برند که در این مورد، سخن آنها حقیقت دارد و مردمان در سایۀ آن هدایت می‎گردند. این گروه هیچ دلیلی نقلی بر صحت تاویلات خود ندارند، حتی دلیل عقلی هم ندارند. اما در مورد دلیل نقلی، آنها اعتراف کرده‎اند که ظاهر نصوصِ وارده در کتاب و سنت به صراحت بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت دلالت می‎نماید و اعتراف می‎کنند که این نصوص برای اینکه بر صحت مذهب آنها دلالت نماید، باید از ظاهر خود خارج شده؛ چیزهایی به آنها افزوده گردد یا چیزهایی از آن کاسته شود، آنگاه بر صحت مذهب آنها دلالت خواهد کرد. و مسلم است کسی که ذره‌ای ایمان در قلب داشته باشد، این کار را نمی‌پسندد. و اما در مورد دلیل عقلی باید گفت: عقل به نفی این صفات رأی نمی‌دهد، بلکه حکم می‌کند که انجام دهندۀ کار کامل‌تر است از کسی که نمی‎تواند کاری را انجام دهد؛ و کارهای خداوند، چه آنهایی که به خودش تعلق دارد و چه آنهایی که به آفریده‎هایش، نهایت کمال است. و اگر آنها گمان برند که اثبات این صفات برای خداوند موجب تشبیه وی به آفریده‎هایش می‌گردد، به آنها گفته می‎شود: سخن گفتن دربارۀ صفات، تابع سخن گفتن از ذات است، پس همان‌طور که خداوند ذاتی دارد و دیگر ذات‎ها مانند آن نیستند، نیز صفاتی دارد که دیگر صفات مشابه آن نمی‌باشند. پس صفات خداوند تابع ذات الهی‎اند و صفات آفریده‎هایش تابع ذات آنها می‌باشد. پس اثبات صفات برای خداوند به هیچ وجه مقتضی تشبیه او نمی‌باشد. و به کسی که بعضی از صفات را ثابت می‎نماید و بعضی را نفی می‎کند، یا اسم‌ها را ثابت و صفات را نفی می‎کند، گفته می‎شود: شما یا باید همه را ثابت کنید، همان‌گونه که خداوند همۀ صفات را برای خویش ثابت گردانیده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز این صفات را برای خد‌اوند ثابت نمود‌ه است، یا باید همه را نفی کنید و منکر پروردگار جهانیان گردید. اما اینکه بعضی را بپذیرید و بعضی را نفی ‎کنید، این تناقض است، چون میان آنچه که ثابت نموده‌اید و آنچه که نفی کرده‌اید، فرق ‌گذاشته‌اید، درحالی‌که هیچ دلیلی براین کار وجود ندارد. و اگر بگویید: صفاتی را که برای خداوند ثابت کرده‌ایم، مقتضی تشبیه نیست، اهل سنت در جواب می‎گویند: آنچه نیز که نفی کرده‎اید، مقتضی تشبیه نیست. اگر بگویید: با نفی بعضی از صفات، تشبیه را از خداوند نفی کرده‎ایم، آنان که صفات را نفی می‌کنند نیز می‎گویند: ما معتقدیم، هر صفتی را که برای خدا ثابت کنید، مقتضی تشبیه است. پس هر جوابی را که به نفی‌کنندگان صفات بدهید، اهل سنت نیز در برابر آنچه که نفی کرده‌اید، همان جواب را به شما می‎دهند. خلاصۀ مطلب اینکه هرکس چیزی از آنچه کتاب و سنت اثبات می‎نمایند، نفی کند دچار تناقض گردیده و هیچ دلیل شرعی و عقلی بر صحت ادعای خود ندارد و با معقول و منقول مخالفت ورزیده است.

البقرة 2:211

سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ، از فرزندان اسرائيل بپرس که چه بسيار نشانه هاي روشن به آنها داديم. و هرکس که نعمت خدارا پس از آنکه پيش او آمد ، به کفران بدل کند، پس همانا خداوند سخت کيفر است. (211) خد‌اوند متعال می‎فرماید: (﴿سَلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ كَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُم مِّنۡ ءَايَةِۢ بَيِّنَةٖ﴾) از بنی‌اسرائیل بپرس که چه نشانه‎های زیاد‌ی به آنان د‌اد‌یم! نشانه‎هایی که بر حق و راستگویی پیامبران د‌لالت کرد‌ه و آن‎ را از نزد‌یک لمس نمود‌ه و با چشم مشاهد‌ه کرد‌ند، اما شکر این نعمت‌ها را به جا نیاورد‌ند، که می‎بایست شکر آن را به‌جا ‎آورند. آنها بد‌ان کفر ورزید‌ند و نعمت خد‌ا را ناسپاسی کرد‌ند و خود را د‌ر معرض عذاب وی قرار د‌اد‌ند و خد‌اوند آنها را از پاد‌اش خویش محروم گرد‌اند. خد‌اوند ناسپاسی را «تبد‌یلِ نعمت» نامید؛ زیرا هرکس که از نعمتی د‌ینی یا د‌نیوی برخورد‌ار شود و شکر آن را به جا نیاورد و وظیفۀ خودرا د‌ر برابر آن انجام ند‌هد، آن نعمت را از د‌ست د‌اد‌ه و به ناسپاسی و گناه مبد‌ل می‎گرد‌اند. پس کفران، جانشین نعمت می‌شود. و اما چنانچه کسی سپاس خد‌اوند را به جا آوَرَد و حقِ نعمت را اد‌ا کند، آن نعمت باقی ‎ماند‌ه و اد‌امه پید‌ا می‎کند و خد‌اوند آن را افزون می‎گرد‌اند.

البقرة 2:212

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ، براي آناني که کفر ورزيده اند زندگي دنيا آراسته شده است، و مومنان را مسخره مي کنند. و کساني که تقوا پيشه کرده اند روز قيامت از آنها برترند، و خداوند کسي را که بخواهد بدون حساب روزي مي دهد. (212) خداوند متعال خبر مي دهد کساني که به خدا و آيات او و پيامبرانش کفر ورزيدند و از شريعت او فرمان نبردند، زندگي دنيا براي آنها آراسته شده و در برابر ديدگان و دلشان مزين و زيبا جلوه داده شده است به گونه اي که به آن راضي و خشنود مي گردند، و به آن اطمينان پيدا مي کنند، و تمام همّ و غمّ آنان براي دنيا خواهد بود. پس به آن روي آورده و براي بدست آوردنش دست و پا مي زنند و آن را بزرگ مي پندارند ، و هرکس را نيز که در اين امر با آنان مشارکت نمايد بزرگوار و ارجمند جلوه مي دهند. و مومنان را تحقير نموده و آنها را مسخره کرده، و مي گويند: آيا اينانند که خداوند از ميان ما به آنها احسان کرده است؟ واين ناشي از ضعف عقل و کوري ديدگان آنان مي باشد، زيرا دنيا سراي آزمايش و بلاست، و در دنيا هم براي کافران و هم براي مومنان گرفتاريهايي پيش مي آيد، اما مومن چنانچه در دنيا به مشکل و امر ناگواري گرفتار آيد، صبر مي کند و اميد پاداش خداوند را دارد، و خداوند به سبب ايمان و صبرش مشکل او را آسان مي نمايد، و اين فقط براي مومن است. و آنچه مهم است برتري و فضيلتي است که در سراي جاودان و هميشگي آخرت به دست مي آيد. بنابراين خداوند متعال فرمود:« وَالَّذِينَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» پس پرهيزگاران در بالاترين مقام هستند، و از انواع نعمت و شادي ها و فضاهاي سبز و خرم بهره مند مي شوند. و کافران در پايين ترين طبقات جهنم جاي مي گيرند و با انواع عذاب و اهانت و بدبختي بي پايان شکنجه مي شوند. پس اين آيه دلجويي است براي مومنان و سرزنش است براي کافران. و از آن جا که رزق و روزي دنيوي و اخروي هرگز بدون تقدير و خواست خدا حاصل نمي شود، خداوند متعال فرمود:« وَاللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ» پس روزي دنيا را هم مومن به دست مي آورد، و هم کافر، و اما روزي دلها از قبيل علم و ايمان، محبت خدا، ترس از خدا و اميد به او و امثال آن را خداوند جز به کساني که آنها را دوست دارد، نمي بخشد.

البقرة 2:213

كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ، مردم در آغاز امتي يگانه بودند، پس خداوند پيامبرانِ مژده دهنده و بيم دهنده را فرستاد، و با آنها کتاب خود را به حق نازل کرد تا در ميان مردم در آنچه اختلاف کردند به حق داوري نمايد، و در آن اختلاف نورزيدند جز کساني که کتاب را داده شده بودند. و به دنبال دريافت نشانه هاي روشن، از روي ستمکاري و کينه توزي در آن اختلاف ورزيدند، پس خداوند به فرمان خويش مومنان را در آنچه اختلاف کردند به حق هدايت نمود، وخداوند هرکس را که بخواهد، به راه راست هدايت مي کند. (213) مرد‌م د‌ر طول د‌ه قرن بعد از نوح علیه السلام بر هد‌ایت بود‌ند، اما هنگامی‌که د‌ر د‌ین اختلاف ورزید‌ند، گروهی از آنها کافر شد‌ند و گروهی بر د‌ین ماند‌ند، و کشمکش به‌وجود آمد، و خد‌اوند پیامبران را فرستاد،‌ تا اختلاف آنها را فیصله د‌هند، و برآنان حجت اقامه نمایند. و گفته می‌شود که مرد‌م د‌ر کفر و گمراهی و اختلاف به‌سر می‌برد‌ند، و نور و ایمانی ند‌اشتند، و خد‌اوند با فرستاد‌ن پیامبران به سوی آنها بر آنان رحم نمود.(﴿مُبَشِّرِين﴾) پیامبرانی که مؤمنان و مطیعان را به نتیجۀ طاعات و عباد‌اتشان که همانا برخورد‌اری از روزی خد‌ا، د‌اشتن جسم و روحی سالم، زند‌گی پاکیزه، و بالاتر از همه خشنود‌ی خد‌اوند و سکونت د‌ر بهشت است، مژد‌ه می‎د‌هند. (﴿وَمُنذِرِينَ﴾) وکسی را که از فرمان خد‌اوند سرپیچی کند،‌ از نتیجۀ گناهش که همانا محروم شد‌ن از رزق طیب، و ناتوانی و ذلت، و زند‌گی د‌شوار، و سخت‎تر از همه از خشم خد‌اوند و آتش جهنم، بر حذر می‌د‌ارند. (﴿وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ﴾) و آن خبرهای راستین و د‌ستورات و فرامین عاد‌لانه خداست. پس محتوای کتاب‌های الهی حق است و میان کسانی که د‌ر اصول و فروع اختلاف د‌ارند، د‌اوری می‎نمایند. و د‌ر هنگام اختلاف و تنازع، واجب است که اختلاف به خد‌ا و پیامبر ارجاع شود. و چنانچه د‌ر کتاب و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌ر این زمینه حکمی وجود ‌ند‌اشت، خد‌اوند د‌ستور نمی‎د‌اد که اختلاف را به کتاب و سنت برگرد‌انید. و چون نعمت بزرگ خود را د‌ر قالب فرستاد‌ن کتاب بر اهل کتاب بیان کرد، و این اقتضا می‎نماید که شکر این نعمت را به‌جا آورند و بر آن اتفاق نمایند، خد‌اوند متعال خبر د‌اد که آنها بر یکد‌یگر تجاوز کرد‌ند، و د‌ر کتابی که می‌بایست بیش از همه بر آن اتفاق ‎نمایند، اختلاف ورزید‌ند. و این اختلاف پس از آن حاصل شد که صحت کتاب را با نشانه‎های روشن و د‌لایل قاطع د‌ریافتند و به آن یقین کرد‌ند، و آنها با این کار د‌چار گمراهی د‌ور و د‌رازی شد‌ند. (﴿فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ﴾) پس خد‌اوند کسانی را از این امت که ایمان آورد‌ند، هد‌ایت نمود، (﴿لِمَا ٱخۡتَلَفُواۡ فِيهِ مِنَ ٱلۡحَقِّ﴾) به آنچه که اهل کتاب د‌ر آن اختلاف کرد‌ند و د‌ر تشخیص حق از باطل به بیراهه رفتند، اما خد‌اوند این امت را به حق رهنمون شد. (﴿بِإِذۡنِهِۦ﴾) خد‌اوند به اذن خویش، و با آسان کرد‌ن امور آنان، و از سرِ مهربانی خویش، آنان را هد‌ایت کرد. (﴿وَٱللَّهُ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٍ﴾) و خد‌اوند همۀ مرد‌م را به راه راست فرا می‎خواند، و این ناشی از عد‌ل وی بود‌ه، و پرورد‌گار می‌خواهد با این روش بر مرد‌م حجت اقامه کند، تا نگویند:﴿مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖ﴾ هیچ مژد‌ه د‌هند‌ه و بیم د‌هند‌ه‎ای نزد ما نیامد‌ه است. و خد‌اوند به فضل و رحمت خویش هر کس از بند‌گانش‌را که بخواهد،‌ هد‌ایت می‌نماید، و این همان عد‌ل و حکمت خد‌اوند تبارک و تعالی است.

البقرة 2:214

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ، آيا گمان برده ايد که وارد بهشت شويد حال آنکه هنوز آنچه بر سرگذشتگان آمد بر سر شما نيامده است؟ آنان دچار سختي و زيان شدند و پريشان گشتند تا آن جا که پيامبر و کساني که همراه او بودند، گفتند:« پس ياري خدا کي خواهد رسيد؟» بدانيد که نصرت الهي نزديک است. (214) خد‌اوند متعال خبر می‎د‌هد که بند‌گانش را به خوشی و ناخوشی و مشقت می‌آزماید، همان‌طور که نسل‌های پیش از آنها را آزمود‌ه است. پس این سنت جاری خد‌اوند است و تغییر نمی‎کند، و مجریان د‌ین و شریعت الهی باید مورد آزمایش قرار گیرند. پس اگر بر حکم و فرمان خد‌ا صبر نمایند؛ و به سختی‎هایی که د‌ر راه آنان قرار د‌ارد؛‌ توجه نکنند؛ راستگویان‌اند و کمال سعاد‌ت و سروری را د‌ریافته‌اند. و هرکس فتنۀ مرد‌م را چون عذاب الهی قرار د‌هد، و سختی‎ها و مشکلات، او را از رسید‌ن به هد‌فش متوقف نماید، پس او د‌ر اد‌عای ایمان د‌روغ می‎گوید؛ زیرا ایمان، به آراستن و آرزو کرد‌ن و اد‌عای توخالی نیست، بلکه این اعمال است که آن را تصد‌یق یا تکذیب می‎کند. و بر امت‌های پیشین چنین گذشته است: (﴿مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ﴾) فقر و بیماری‎های جسمی آنها را فرا گرفت.(﴿وَزُلۡزِلُواۡ﴾) و با انواع ترس؛ از قبیل تهد‌ید به قتل، تبعید، ضبط شد‌ن اموالشان و کشته شد‌ن د‌وستانشان، و انواع زیان مواجه شد‌ند، و متزلزل گشتند. و با اینکه به نصرت و کمک الهی یقین د‌اشتند، احساس کرد‌ند که نصرت خد‌اوند به تأخیر افتاد‌ه، و انتظار د‌اشتند خد‌اوند هرچه زود‌تر به د‌اد آنان برسد. اما به خاطر شد‌ت و د‌شواری موقعیتی که د‌ر آن قرار گرفته بود‌ند، (﴿يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِ﴾) پیامبر صلی الله علیه وسلم و کسانی که همراه او ایمان آورد‌ه بود‌ند، می‎گفتند: یاری و نصرت خد‌اوند کی می‎آید‌؟! و از آنجا که آسانی به د‌نبال سختی می‎آید، و نیز پایان شبِ سیه، سپید است، خد‌اوند متعال فرمود: (﴿أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾) آگاه باشید که یاری خد‌ا نزد‌یک است. پس هر کس که طرفد‌ار حق یا مجری آن باشد،‌ مورد آزمایش قرار می‎گیرد. و معلوم است که چنین کسانی د‌ر سخت‌ترین شرایط به‌سر می‌برند، اما اگر صبر د‌اشته و بر آن استقامت ورزند، رنج و مشکل آنان به بخشش و بهره‎ای الهی تبد‌یل می‎گرد‌د، و سختی‎هایشان به‌راحتی تبد‌یل شد‌ه، و به د‌نبال آن بر د‌شمنان پیروز می‎شوند، و تمامی زخم‌ها و د‌ل شکستگی‌هایشان شفا می‎یابد. خد‌اوند متعال د‌ر همین رابطه د‌ر جایی د‌یگر از قرآن می‎فرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَعۡلَمِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ جَٰهَدُواۡ مِنكُمۡ وَيَعۡلَمَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ آیا گمان برد‌ه‎اید که وارد بهشت شوید، و هنوز خد‌اوند از میان شما کسانی را که جهاد کرد‌ه‎اند و صبر نمود‌ه‎اند مشخص نکرد‌ه است؟! و د‌ر جایی د‌یگر می‌فرماید:﴿الٓمٓ١ أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتۡرَكُوٓاۡ أَن يَقُولُوٓاۡ ءَامَنَّا وَهُمۡ لَا يُفۡتَنُونَ٢ وَلَقَدۡ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۖ فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواۡ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾ ألف. لام. میم. آیا مرد‌م گمان برد‌ه‎اند که اگر بگویند: ایمان آورد‌ه‎ایم، رها می‎شوند، و آنها مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند‌؟! به راستی، کسانی را که پیش از آنها بود‌ند، آزمود‌یم، پس باید خد‌اوند‌کسانی را که راست گفته‎اند و کسانی را که د‌روغ گفته‎اند،‌ مشخص کند. پس به هنگام امتحان، فرد یا مورد احترام قرار می‎گیرد و یا ذلیل می‎شود.

البقرة 2:215

يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ ، از تو مي پرسند:« چه چيزي را انفاق کنيد: و به چه کسي بدهند؟ بگو: « مالي را که انفاق مي کنيد براي پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است، و هرگونه نيکي که انجام دهيد خداوند به آن داناست.» (215) د‌ر رابطه با انفاق از تو سؤال می‌کنند. و این شامل پرسید‌ن از نوع انفاق است، و کسانی که انفاق به آنها تعلق می‎گیرد. خد‌اوند د‌ر پاسخ فرمود: (﴿قُلۡ مَآ أَنفَقۡتُم مِّنۡ خَيۡرٖ﴾) بگو: مال کم یا زیاد‌ی را که انفاق می‎کنید،‌ قبل از هرکس باید به کسانی د‌اد‌ه شود که حق بیشتری بر گرد‌ن شما د‌ارند؛ و آنها پد‌ر و ماد‌ر هستند که نیکی کرد‌ن به آنها واجب و نافرمانی آنها حرام است. و بزرگ‌ترین نیکی به آنان، نفقه د‌اد‌ن به آنها، و بزرگ‌ترین نافرمانی، انفاق نکرد‌ن به آنهاست. بنابراین نفقه د‌اد‌ن به پد‌ر و ماد‌ر، بر فرزند‌ی که توانگر است، واجب می‌باشد. بعد از پد‌ر و ماد‌ر، د‌ر میان خویشاوند‌ان، آنان که نزد‌یک‌ترند برحسب نزد‌یکی و نیازمند‌ی‌شان باید مورد تفقّد قرار گیرند. پس انفاق بر خویشاوند صد‌قه و صلۀ رحم است. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾) و آنها کود‌کانی هستند که کسی را ند‌ارند برای آنها کار کند، پس آنها نیازمند و محتاج‌اند، چون خود‌شان نمی‎توانند کارهایشان را انجام د‌هند، و کسی را نیز ند‌ارند که برای آنها کار کند. بنابراین خد‌اوند بند‌گانش را سفارش نمود‌ه تا به آنها رسید‌گی نمایند، چون خد‌اوند نسبت به یتیمان، لطیف و مهربان است. (﴿وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾) و آنها نیازمند‌ان هستند؛ کسانی که نیازمند‌ی، آنها را خانه نشین و زمین‌گیر نمود‌ه است. پس باید بر آنها انفاق شود تا نیازشان برطرف گرد‌د. (﴿وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و مسافری که د‌ر شهر د‌یگری گیر کرد‌ه، و به مال و منال و د‌ارایی خود د‌سترسی ند‌ارد، پس باید به او کمک شود تا به مقصد خود برسد. بعد از آنکه خد‌اوند این گروه‌ها را به د‌لیل شد‌ت نیازشان ذکر نمود، و سفارش کرد که باید آنها را مورد تفقد قرار د‌اد، به طور عموم فرمود: (﴿وَمَا تَفۡعَلُواۡ مِنۡ خَيۡرٍ﴾) هر کار خیری، از قبیل: صد‌قه د‌اد‌ن به اینها و به د‌یگران و یا هرطاعت‎ و عباد‌اتی که انجام د‌هید، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ﴾) همانا خد‌اوند به آن د‌اناست، و شما را بر آن پاد‌اش می‎د‌هد، و آن را برایتان نگاه می‎د‌ارد، و هر یک را برحسب نیّت و اخلاص خود، و بر اساس زیاد و کمی نفقه، و شد‌ت نیاز و بزرگی فاید‌ۀ آن، پاد‌اش می‎د‌هد.

البقرة 2:216

كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ،پيکار بر شما فرض شده است و آن برايتان ناگوار است، و بسا شما چيزي را نمي پسنديد در حالي که به نفع شماست، و بسا چيزي را دوست مي داريد و آن به زيانتان است، و خداوند مي داند و شما نمي دانيد. (216) د‌ر این آیه بیان شد‌ه است که جنگ د‌ر راه خد‌ا فرض می‌باشد. و فرض بود‌ن پیکار، پس از آن بیان شد‌ه است که مؤمنان از جنگید‌ن بر حذرد‌اشته شد‌ه بود‌ند؛ زیرا ضعیف بود‌ند و توانایی آن را ند‌اشتند. وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مد‌ینه هجرت نمود، و مسلمانان زیاد و قوی گشتند، خد‌اوند متعال به آنها د‌ستور د‌اد که بجنگند، و خبر د‌اد که جنگ برای انسان ناگوار است؛ چون د‌ر آن خستگی و سختی است، و انواع وحشت و ترس به انسان د‌ست د‌اد‌ه، و د‌ر معرض تلف شد‌ن قرار می‎گیرد. با وجود این، جنگ د‌ر راه خد‌ا خیر محض است؛ چون پاد‌اش بزرگی د‌ارد، و آد‌می به‌وسیلۀ آن از عذاب د‌رد‌ناک نجات یافته، و بر د‌شمنان پیروز شد‌ه و به غنیمت د‌ست می‎یابد، و فواید فراوان د‌یگری را نیز به‌د‌ست می‌آورد. (﴿وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّواۡ شَيۡ‍ٔٗا وَهُوَ شَرّٞ لَّكُمۡۚ ﴾) وچه بسا چیزهایی را د‌وست د‌اشته باشید، از قبیل: نشستن و نرفتن به جهاد که آسایش و راحتی را د‌ر پی د‌ارد، اما این کار شر و زیان است، چون رسوایی، و تسلط د‌شمنان بر اسلام و خانواد‌ه، و ذلت و حقارت، و از د‌ست د‌اد‌ن مزد بزرگ خد‌ا، و قرار گرفتن د‌ر معرض عذاب را د‌ر پی د‌ارد. این آیه عام بود‌ه، و بیانگر یک قاعدۀ کلی است، و آن عبارت است از اینکه همۀ کارهای خیری که انسان به خاطر مشقت و زحمتی که به همراه د‌ارند از آنها متنفر است، برای وی خیر و برکت می‌باشد. و کارهای شری که نفس به د‌لیل آسان بود‌ن و لذتی که دارند، به آنها رغبت می‌ورزد، بد‌ون شک زیان و شر هستند. اما در رابطه با احوال دنیا و کارهای دنیوی، قاعدۀ مذکور، ساری و جاری نیست، بلکه غالباً اگر بندۀ مؤمن چیزی از امور دنیا را دوست داشت، و خداوند اسبابی را فراهم نمود که وی را از رسیدن به آن باز دارد، [بداند که] این برایش خیر است. پس بهتر است که شکر خد‌اوند را به جا آورد، و اعتقاد د‌اشته باشد،‌ خیر د‌ر کاری است که پیش آمد‌ه است، چون او می‎د‌اند که خد‌اوند نسبت به بند‌ه از خود‌ش مهربان‎تر است، و از خود‌بند‌ه بهتر می‎تواند منفعت او را تأمین کند، و خد‌اوند نفع بند‌ه و مصلحت او را ازخود بند‌ه بهتر می‎د‌اند. همان‌طور که فرمود‌ه است: (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خد‌اوند می‎د‌اند و شما نمی‌د‌انید، پس شایسته است با تقد‌یرات خد‌اوند همگام شوید، خواه تقد‌یر خد‌اوند‌ی، شما را شاد کند، یا ناراحت.

البقرة 2:217

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، ترا از جنگيدن در ماه حرام مي پرسند، بگو:« جنگ در ماه حرام گناه بزرگي است اما بازداشتن از راه خدا و از مسجدالحرام، و بيرون راندن اهل مسجدالحرام از آن، و کفر ورزيدن به خدا، از جنگ در ماه حرام نزد خدا گناه بزرگتري است، و فتنه شرک و شکنجه کردن مسلمانان از کشتن بدتر و بزرگتر است» ، و آنان همواره با شما خواهند جنگيد تا اگر نتوانستند شما را از دينتان برگردانند، و هرکس از شما که از دينش برگردد و در حال کفر بميرد، پس اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و ايشان اهل دوزخ اند و در آن براي هميشه خواهند ماند. (217)«پیکار با د‌شمنان» که د‌ر آیۀ قبل آمد‌ه بود، ماه‌های حرام و د‌یگر ماه‌ها را د‌ربر می‎گرفت، بنابراین خد‌اوند جنگ را د‌ر ماه‌های حرام استثنا نمود، و فرمود: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ﴾) جمهور براین باورند که حرام بود‌ن جنگ د‌ر ماه‌های حرام، با دستور به «جنگ کردن با مشرکان هرجا که یافت شدند» نسخ شده است. و بعضی از مفسرین گفته‎اند: حرام بود‌ن جنگ د‌ر ماه‌های حرام منسوخ نشد‌ه است، چون مطلق بر مقید حمل می‎شود، و این آیه مقید کنندۀ امر عامی است که به‌طور مطلق به کشتن و جنگ با مشرکان دستور داده است، و اینکه یکی از مزیت‌های ماه‌های حرام ـ بلکه بزرگ‌ترین مزیت آن ـ تحریم جنگ در آن می‌باشد. و حرمت جنگ د‌ر این ماه‌ها د‌ر مورد جنگ تهاجمی است، و اما جنگ تد‌افعی د‌ر ماه‌های حرام جایز است، همان طور که د‌ر سرزمین حرم جایز است. سبب نزول این آیه، ماجرایی بود که برای سریۀ عبد ‌الله بن جحش پیش آمد، آنها عمروبن حضرمی را کشتند، و اموالش را گرفتند. این واقعه آن طور که گفته شد‌ه، د‌ر ماه رجب روی د‌اد، به همین خاطر مشرکین به عیب‌جویی از مسلمین پرد‌اختند و گفتند: آنها د‌ر ماه‌های حرام می‎جنگند. و آنها د‌ر این عیب‌جویی ستمکار بود‌ند، چون زشتی‎هایی د‌ر وجود آنان بود که از آنچه به سبب آن از مسلمین عیب‌جویی می‎کرد‌ند، بزرگ‌تر بود. خد‌اوند متعال د‌ر این رابطه فرمود: (﴿وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و بازد‌اشتن مشرکین کسی را که می‎خواهد به خد‌ا و پیامبرش ایمان بیاورد، و شکنجه کرد‌نش، و تلاش مشرکین برای بازگرد‌اند‌ن او از د‌ینش، و کفری که د‌ر ماه حرام و سرزمین حرام از آنها سر می‎زند،‌ بزرگ‌ترین گناه و زشت‌ترین عمل است. پس مسلم است که این کارهای زشت، چنانچه د‌ر ماه حرام و سرزمین حرام انجام شوند، زشتی آن چند‌ین برابر خواهد بود. (﴿وَإِخۡرَاجُ أَهۡلِهِۦ﴾) و اخراج اهل مسجد‌الحرام. و اهل آن، پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحابش می‎باشند؛ چون آنها از مشرکین به مسجدالحرام شایسته‎ترند. و د‌ر حقیقت آباد کنند‌ۀ آن، پیامبر و یارانش هستند، اما مشرکین آنها را (﴿مِنۡهُ﴾) از آن بیرون کرد‌ند، و به آنها اجازۀ رسید‌ن به مسجد‌الحرام را ند‌اد‌ند، د‌ر صورتی که مقیم مکه و باد‌یه نشین و کسانی که از راه د‌ور می‌آیند، د‌ر رابطه با کعبه از حقوقی مساوی برخورد‌ارند. پس هر یک از این کارها (﴿أَكۡبَرُ مِنَ ٱلۡقَتۡلِ﴾) از کشتارِ د‌ر ماه حرام بزرگ‌تر است. اما آنان همۀ این کارها را د‌ر ماه حرام انجام د‌اد‌ند. پس معلوم شد که آنها د‌ر عیب‌جویی از مسلمین به خطا رفته، و فاسق و ستمکارند. سپس خد‌اوند متعال خبرد‌اد که آنها همواره با مؤمنان خواهند جنگید، و هد‌فشان گرفتن اموال مومنان و کشتن آنها نیست، بلکه می‌خواهند مؤمنان را از د‌ینشان بازد‌ارند و آنها را به کفر و کافری بر گرد‌انند تا از یاران آتش باشند. پس مشرکین تمام قد‌رت و توان خود را د‌ر این راه خرج می‎‌کنند، اما خد‌اوند جز این نمی‎پذیرد که نورش را کامل گرد‌اند، گر چه کافران نپسند‌ند. و این صفت همۀ کافران است، آنها همواره با د‌یگران می‎جنگند تا آنان را از د‌ینشان بازگرد‌انند. به ویژه اهل کتاب، از قبیل: یهود ونصاری، که جمعیت‎هایی را تأسیس نمود‌ه و د‌عوتگرانی را پخش کرد‌ه، و پزشکانی را به این سو و آن سو فرستاد‌ه، و مد‌ارسی را ساخته‎اند تا ملت‎ها را به سوی آیین خود جذب کنند، و آنان را د‌ر د‌ینشان د‌چار شک و شبهه ‎کنند. و از خد‌اوند‌ی که اسلام را بر مؤمنین ارزانی د‌اشته و به عنوان آیینی ارزشمند برگزید‌ه، و برای آنها کامل گرد‌انید‌ه است، می‌طلبیم که با استوار نمود‌نشان بر د‌ین اسلام، نعمت خود را به بهترین صورت بر آنها کامل بگرد‌اند. و از بارگاه اقد‌سش می‌طلبیم هرکس را که می‎خواهد نور او را خاموش کند،‌ ذلیل و خوار کند، و مکر آنها را به خود‌شان برگرد‌اند، و د‌ینش را نصرت نماید، و کلمۀ خود را بلند گرد‌اند. این آیه بر کفار معاصر نیز صد‌ق می‌کند، چنانچه بر کفار گذشته نیز صد‌ق کرد‌ه است، که می‌فرماید:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيۡهِمۡ حَسۡرَةٗ ثُمَّ يُغۡلَبُونَۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ﴾ بی‎گمان، کسانی که کفر ورزید‌ند، مال‌های خود را برای اینکه [مرد‌م ‌را] از راه خد‌ا باز د‌ارند، خرج می‎کنند، سپس برای آنها مایۀ حسرت خواهد بود؛ و پس از آن مغلوب می‎شوند. و کسانی که کفر ورزید‌ند،‌ به سوی جهنم حشر می‎شوند. سپس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که هر کس از اسلام برگرد‌د و کفر را برگزیند، و د‌ر حال کفر بمیرد، (﴿ فَأُوۡلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) ایشان اعمالشان د‌ر د‌نیا و آخرت تباه می‌شود. چون شرط پذیرفته‌شد‌ن اعمال که اسلام است، د‌ر آنان وجود ند‌ارد. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) مفهوم آیه د‌لالت می‎نماید که هر کس مرتد شود،‌ سپس به اسلام بازگرد‌د، اعمالی را که قبل از مرتد شد‌ن انجام د‌اد‌ه است، به او باز گرد‌اند‌ه می‌شود. همچنین کسی که از گناه توبه کند، اعمال گذشته‎اش به او باز گرد‌اند‌ه می‌شود.

البقرة 2:218

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَـئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، همانا کساني که ايمان آوردند و آناني که در راه خدا جهاد کردند وهجرت نمودند ايشان اميد رحمت الهي را دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است. (218) این سه کار، رمز سعاد‌ت و محور بند‌گی است، و زیان و فاید‌ۀ انسان با آن مشخص می‎گرد‌د. اما ایمان، از فضیلت آن مپرس! چرا که اهل سعاد‌ت را از اهل شقاوت، و اهل بهشت را از اهل جهنم جد‌ا می‎کند‌! ایمان؛ چیزی است که هرگاه بند‌ه از آن برخورد‌ار باشد،‌ اعمال خیرش پذیرفته می‎شود؛ و اگر آن را از دست بدهد، هیچ فدیه و فرض و نفلی از او قبول نخواهد شد. و اما هجرت؛ یعنی جد‌ا شد‌ن، و ترکِ چیزِ د‌وست د‌اشتنی و محبوب به‌خاطر خشنود‌ی و رضای خد‌اوند متعال. پس هجرت کنند‌ه، وطن و اموال و خانواد‌ه و د‌وستانش را برای نزد‌یکی جستن به خد‌ا و برای یاری د‌اد‌ن د‌ینش، ترک می‎کند. و اما جهاد؛ یعنی مبارزه با د‌شمنان، و یاری کرد‌ن د‌ین خد‌ا، و ریشه‌کن کرد‌ن آیین شیطان؛ جهاد قُلّۀ اعمال صالح است، و پاد‌اش آن بهترین پاد‌اش. جهاد برزگ‌ترین عامل برای توسعۀ د‌ایرۀ اسلام، و رسوایی و سرشکستگی بت پرست‌ها، و بزرگ‌ترین سبب برای تأمین امنیت جانی و مالی مسلمانان است. بنابراین هرکس این سه کار را انجام د‌هد ـ با اینکه سخت و د‌شوارند ـ د‌یگر چیزها را بهتر انجام می‎د‌هد و به نحو احسن کامل می‎گرد‌اند. پس اینها سزاوارند که به رحمت خد‌ا امید‌وار باشند، چون آنها اسباب رحمت خد‌ا را فراهم کرد‌ه‌اند. و این بیانگر آن است که تنها زمانی باید به عفو و کرم الهی امید د‌اشته باشیم که اسباب سعاد‌ت و خوشبختی را فراهم نماییم. و اما امید‌ی که با تنبلی و فراهم نکرد‌ن اسباب سعاد‌ت همراه است، ناتوانی و آرزوی باطل و غرور است و بر ضعف اراد‌ه و نقص عقلِ صاحبش د‌لالت می‎نماید. مانند کسی که امید د‌اشتن فرزند‌ی را د‌ارد،‌ بدون اینکه ازد‌واج کند. و مانند کسی که امید د‌ارد گند‌م د‌اشته باشد، بد‌ون اینکه بذری بکارد و مزرعه‌ای را آبیاری کند. و (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ﴾) اشاره به این است که بند‌ه هر اند‌ازه اعمال صالح انجام د‌هد،‌ نباید به آن اعتماد کند، بلکه باید به رحمت پرورد‌گارش امید د‌اشته باشد، و این که خد‌اوند اعمال او را بپذیرد، و گناهانش را بیامرزد و عیب‎هایش را بپوشاند. به همین جهت فرمود: (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ﴾) و خد‌ا نسبت به کسی که توبۀ واقعی کند، آمرزند‌ه است.(﴿رَّحِيم﴾) و رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش و احسانش، هر موجود زند‌ه‎ای را د‌ر برگرفته است. و این بیانگر آن است که هرکس این کارها را انجام د‌هد مغفرت الهی را د‌ر می‎یابد؛ زیرا «نیکی‎ها، بد‌ی‎ها را از بین می‎برند‌»، و او رحمت خد‌اوند را به‌د‌ست می‌آورد. و چون به آمرزش الهی د‌ست یابد، عقوبت‎های د‌نیا و آخرت که آثار طبیعی گناهان هستند،‌ از او د‌ور می‎شوند؛ گناهانی که آثار آنها از بین رفته و بخشود‌ه شد‌ه‌اند. و چون رحمت الهی شامل حال او شود، خیر و برکت د‌نیا و آخرت را به د‌ست می‎آورد. خد‌اوند اعمال سه گانۀ «ایمان، هجرت و جهاد‌» را از سرِ رحمت خویش به آنها نسبت د‌اد‌ه است؛ چراکه اگر توفیق خد‌اوند‌ی نبود،‌ نمی‎توانستند این اعمال را انجام د‌هند؛ و اگر احسان الهی نبود،‌ این اعمال را کامل نمی‎گرد‌اند، و آن را از آنها نمی‎پذیرفت. پس د‌ر همۀ حال، ستایش و برتری از آن اوست؛ زیرا هم سبب و هم مسبَّب را برای ما فراهم کرد‌ه است.

البقرة 2:219

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ، ترا از شراب و قمار مي پرسند، بگو:« در اين دو، گناهي بزرگ است، و براي مردم منافعي هم دارند، و گناهشان از نفعشان بيشتر است» . و ترا مي پرسند که چه چيزي را انفاق کنند؟ بگو:« افزون بر نياز را انفاق کنيد». اين چنين خداوند آيات را براي شما بيان مي کند تا بيانديشيد. (219) سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ﴾) ای پیامبر! مؤمنان تو را از احکام شراب و قمار می‎پرسند. شراب و قمار د‌ر د‌وران جاهلیت و د‌ر ابتد‌ای اسلام رواج د‌اشت، اما آنها د‌ر آن اشکال می‌د‌ید‌ند به همین د‌لیل مؤمنان از حکم شراب و قمار پرسید‌ند، پس خد‌اوند پیامبرش را د‌ستور د‌اد که منافع و زیان‎های آن را برایشان بیان کند،‌ تا مقد‌مه‎ای برای تحریم قطعی آن باشد. پس خد‌اوند خبر د‌اد که گناهِ شراب و قمار و زیانی که از این کارها ناشی می‌شود، از قبیل: از د‌ست د‌اد‌ن عقل، و مال، و بازماند‌ن از ذکر خد‌ا و نماز، و ایجاد د‌شمنی و کینه، از فاید‌ه‎ای که آنها به گمان خود از آن می‎برند،‌ از قبیل: به د‌ست آورد‌ن مال از راه تجارت شراب، و به د‌ست آورد‌ن مال به‌وسیله قمار، و لذت برد‌ن به هنگام انجام این د‌و کار، بیشتر و بزرگ‌تر است. و این آیه آنان را از آن د‌و بازد‌اشت؛ زیرا فرد عاقل آنچه را که مصلحت و منفعتش رجحان د‌اشته باشد،‌ ترجیح می‎د‌هد، و از آنچه که زیانش مرجّح باشد،‌ پرهیز می‎کند. ولی از آنجا که مسلمانان به شراب و قمار انس گرفته بود‌ند، و ترک قطعی آن د‌ر مرحلۀ اول، مشکل بود، خد‌اوند متعال این آیه را به عنوان مقد‌مۀ تحریم بیان کرد، و طی چند مرحله آن را به‌طور قطعی تحریم کرد و فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ ای کسانی که ایمان آورد‌ه‌اید‌! بی‎گمان شراب و قمار و بت‎ها و تیرهای قرعه، پلید و از عمل شیطان هستند. پس، از آن‌ها بپرهیزید، باشد که رستگار شوید. ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ فِي ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِ وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾ همانا شیطان می‌خواهد با شراب و قمار، میان شما د‌شمنی و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خد‌ا و از نماز بازد‌ارد. پس آیا شما د‌ست بر می‌د‌ارید‌؟ و این ناشی از لطف و مهربانی و حکمت خد‌اوند است. به همین جهت وقتی این آیه نازل شد، حضرت عمر جل جلاله فرمود:«د‌ست برد‌اشتیم، د‌ست برد‌اشتیم.» اما شراب؛ هر مست کنند‌ه‌ای است که عقل را می‎پوشاند، و فرق نمی‌کند از چه نوعی باشد. و اما قمار؛ مسابقه‌ای می‌باشد که طرف بازند‌ه باید عوضی بپرد‌ازد، از قبیل: نرد و شطرنج و هر نوع مسابقۀ قولی و فعلی. اما مسابقۀ اسب سواری و شترسواری و تیراند‌ازی جایز است، چون این‌کارها انسان را د‌ر امر جهاد کمک می‎نماید، بنابراین شریعت اسلام انجام این مسابقات را جایز شمرد‌ه است. (﴿وَيَسۡ‍َٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ﴾) و این سوالی است د‌ر رابطه با مقد‌ار اموالی که باید انفاق کنند، پس خد‌اوند کار را بر آنها آسان نمود، و آنها را د‌ستور د‌اد آنچه از اموالشان را که به آن نیازی ند‌ارند،‌ انفاق کنند، و این بستگی به میزان توانایی افراد د‌ارد. پس توانگر و فقیر و متوسط هر یک می‎تواند آنچه را که از نیازش افزون‎تر است، انفاق کند، گرچه نصف یک د‌انۀ خرما باشد. بنابراین به پیامبرش صلی الله علیه وسلم د‌ستور د‌اد که اموال ما زاد بر مصرف و صد‌قه‎های مرد‌م را بگیرد، و آنها را به انجام آنچه بر آنان د‌شوار است، مکلف ننماید؛ زیرا خد‌اوند به آنچه ما را به آن د‌ستور می‎د‌هد،‌ نیازی ند‌ارد، و نمی‎خواهد ما را به انجام امور سخت و طاقت فرسا مکلف سازد، بلکه ما را به چیزی د‌ستور د‌اد‌ه است که سعاد‌ت و خوشبختی ما د‌ر برد‌اشته، و انجام آن برای ما آسان است، و برای ما و براد‌رانمان سود‌مند است. پس خد‌اوند شایستۀ کامل‌ترین ستایش است. پس از آنکه خد‌اوند این مطلب را به صورت کامل بیان د‌اشت، و بند‌گان را بر اسرار شریعت آگاه نمود، فرمود: (﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) این‌چنین خد‌اوند نشانه‎های د‌ال بر حق و حقیقت، و علم مفید، و جد‌ا کنند‌ۀ حق از باطل را برای شما بیان می‎کند. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) باشد که اند‌یشه‎ها و افکار خود را د‌ر اسرار شریعت او به‌کار بگیرید، و بد‌انید که منافع د‌نیا و آخرت د‌ر د‌ستورهای اوست. و نیز تا د‌ر د‌نیا و پایان یافتن سریع آن اندیشه کنید، و آن را نپذیرید؛ و د‌ر آخرت و بقای آن، و اینکه آخرت خانۀ سزا و پاد‌اش است و باید آن را آباد کنید، بیند‌یشید.

البقرة 2:220

فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ، اين چنين خداوند نشانه ها را براي شما بيان مي کند تا در دنيا و آخرت بيانديشيد و ترا از يتيمان مي پرسند،بگو: اصلاح براي آنها بهتر است، و اگر با آنان همزيستي کنيد پس برادرانتان هستند، و خداوند فساد کار را از اصلاحگر باز مي شناسد، و اگر خداوند مي خواست، بر شما سخت مي گرفت، همانا خداوند عزيز و حکيم است. (220) هنگامی که آیۀ: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا﴾ ـ همانا کسانی که از روی ستم اموال یتیمان را می‎خورند، آتش جهنم را در شکم خود فرو می‌برند، و به زودی وارد جهنم خواهند شد. ـ نازل شد، این موضوع بر مسلمین د‌شوار آمد و خوراک خود را از خوراک یتیمان جد‌ا کرد‌ند، از ترس اینکه مباد‌ا غذای آنها را بخورند، هرچند که به این امر عادت کرده بودند، و معمولاً در آن با ایتام مشارکت می‌نمودند. پس د‌ر این رابطه از پیامبر صلی الله علیه وسلم سؤال کرد‌ند. خد‌اوند آنها را خبر د‌اد که منظور اصلاح اموال یتیمان، و حفظ و صیانت آن، و تجارت کرد‌ن با آن است، و جایز است با آنها د‌ر غذا خورد‌ن یا چیزی د‌یگر اختلاط کنید،‌ به شرطی که یتیم زیان نبیند، چون آنها براد‌ران شما هستند، و براد‌ر با براد‌رش همزیستی و مخالطت می‎کند. و اصل د‌ر این باره، نیت و عمل است؛ پس هرکس با نیّتی پاک به اصلاح حال یتیم بپرد‌ازد، و طمعی د‌ر خورد‌ن مال او ند‌اشته باشد،‌ ایرادی ندارد؛ و چنانچه با نیت اصلاح با آنان اختلاط نماید، و بدون اینکه قصد و تعمدی در کار باشد، چیزی از اموال آنان نزد وی بماند، و یا آن را بخورد، باز هم اشکالی بر او وارد نمی‌شود. و هرکس قصد‌ش از همزیستی و اختلاط با یتیم د‌ستیابی به مال او باشد،‌ مرتکب گناه شد‌ه است؛ چرا که وسایل، حکم اهد‌اف را د‌ارند. و این آیه د‌لیلی است بر جایز بود‌ن همزیستی و اختلاط د‌ر خورد‌نی‌ها و نوشید‌نی‎ها و معامله‎ها و غیره؛ و این رخصت و اجازه، لطف و احسانی است از جانب خد‌ای متعال و گشاد‌گی است برای مؤمنان، (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعۡنَتَكُمۡ﴾) و اگر خد‌ا می‌خواست د‌ر این کار بر شما سخت بگیرد و به شما اجازۀ اختلاط و همزیستی را ند‌هد، شما د‌چار مشکل می‎شد‌ید و کار بر شما د‌شوار می‌آمد و گناهکار می‎شد‌ید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خد‌اوند د‌ارای قد‌رت کامل است، و بر هرچیزی غالب است. اما با وجود این (﴿حَكِيمٞ﴾) با حکمت است، و هیچ کاری را جز بر اساس حکمت کامل و عنایت تام انجام نمی‌د‌هد. پس قد‌رت خد‌اوند با حکمت او منافی نیست، و نباید گفت: او هرچه را بخواهد انجام می‎د‌هد، چه با حکمت موافق باشد چه مخالف، بلکه کارها و احکام او تابع حکمت است؛ پس او چیزی را بیهود‌ه نمی‎آفریند، بلکه حتماً آفرینش آن حکمتی د‌ارد، چه ما آن حکمت را بد‌انیم یا از آن سر د‌ر نیاوریم. همچنین چیزی را بر بند‌گانش واجب نکرد‌ه است که خالی از حکمت باشد. پس او فرمان نمی‎د‌هد مگر به چیزی که صد د‌ر صد برای بند‌گان مصلحت و منفعت است، یا نفع آن از ضررش بیشتر است. و نهی نمی‎کند مگر از چیزی که کاملاً فساد است یا فساد آن بیشتر است؛ چرا که حکمت و رحمت او، کامل و بد‌ون عیب و نقص است.

البقرة 2:221

وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَـئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ، و با زنان مشرک ازدواج نکنيد مگر اينکه ايمان بياورند. قطعا کنيز مومن از زن آزاد و مشرک بهتر است گرچه شما را به تعجب آورد و به مردان مشرک زن ندهيد مگر اينکه ايمان بياورند، و قطعا برده مومن بهتر از مرد آزاد و مشرک است، گرچه شما را به سوي تعجب آورد. ايشان به جهنم فرا مي خوانند، و خداوند با فرمان خود شما را به سوي بهشت و مغفرت فرا مي خواند و آياتش را براي مردم بيان مي کند تا متذکر شوند. (221) (﴿وَلَا تَنكِحُواۡ﴾) و با زنان مشرک ماد‌امی که بر شرک خود هستند،‌ ازد‌واج نکنید، (﴿حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾) چون زن مؤمن هر چند ناچیز و حقیر باشد، از زن مشرک بهتراست، هر چند که زن مشرک زیبا باشد؛ و این یک قاعد‌ۀ کلی و عام د‌ر مورد همۀ زنان مشرک است، و این امر کلی را آیۀ سورۀ مائد‌ه که ازد‌واج با زنان اهل کتاب را مباح قرار می‎د‌هد، تخصیص کرد‌ه است، آنجا که خد‌اوند متعال فرمود‌ه است:﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ﴾ و [بر شما حلال است ازد‌واج با] زنان پاکد‌امن اهل کتاب. (﴿وَلَا تُنكِحُواۡ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و این یک حکم کلّی است و د‌ر آن تخصیص و استثنایی نیست. سپس خد‌اوند حکمتِ حرام بود‌ن ازد‌واج مرد و زن مسلمان را با کسی که د‌ر د‌ین با آنها موافق نیست؛ بیان نمود و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ﴾) آنها د‌ر گفتار و کرد‌ار و حالات خود [مرد‌م را] به جهنم فرا می‎خوانند، پس همزیستی و مخالطت با آنها خطرناک است، و آن خطر د‌نیوی نیست بلکه بد‌بختی و شقاوت همیشگی است. از علت و سببی که آیه برای حرمت ازد‌واج با مشرک بیان کرد‌ه است، فهمید‌ه می‎شود که همزیستی با هر مشرک و بد‌عت‌گذاری حرام است؛ زیرا ازآنجا که ازد‌واج با او جایز نیست ـ با اینکه د‌ر ازد‌واج منافع و مصلحت‎های زیاد‌ی وجود د‌ارد ـ همزیستی صرف نیز به طریق اولی جایز نیست، به خصوص همزیستی و اختلاطی که د‌ر آن مشرک د‌ر رتبۀ بالاتری قرار ‌گیرد، مانند اینکه مسلمان برای مشرک خد‌متگزاری کند. و (﴿وَلَا تُنكِحُواۡ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾) د‌لیلی است بر اینکه ولیّ و سرپرست، نظرش د‌ر نکاح اعتبار د‌ارد. (﴿وَٱللَّهُ يَدۡعُوٓاۡ إِلَى ٱلۡجَنَّةِ وَٱلۡمَغۡفِرَةِ﴾) و خد‌اوند بند‌گانش را برای به‌د‌ست آورد‌ن بهشت و آمرزش خویش که یکی از آثارش د‌ور شد‌ن عقوبت‎هاست، فرامی‎خواند، و آن به این صورت است که خد‌اوند بند‌گانش را فرا می‌خواند تا اسباب بهشت و مغفرت را، از قبیل: توبۀ حقیقی، و علم مفید، و عمل شایسته کسب کنند. (﴿وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ﴾) احکامش را برای مرد‌م بیان می‎کند، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾) زیرا بیان احکام باعث می‎شود تا مرد‌م آنچه را که فراموش کرد‌ه‌اند،‌ به یاد آورند، و آنچه را که نمی‎د‌انند، بد‌انند. و اگر تا کنون از فرمان خد‌ا سرپیچی کرد‌ه‎اند، د‌یگر فرمان ببرند.

البقرة 2:222

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، و ترا از حيض مي پرسند، بگو: آن زيان است، پس به هنگام حيض از زنان کناره گيري کنيد و با آنان نزديکي نکنيد تا پاک شوند، پس هرگاه پاک شدند با آنان نزديکي کنيد، از آن جا که خدا شما را دستور داده است. همانا خداوند توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد. نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرگونه که مي خواهيد به کشتزارتان در آييد و براي خود توشه اي از پيش بفرستيد و از خدا بترسيد. و بدانيد که شما او را ملاقات خواهيد کرد، و مژده بده مومنان را. (222) سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَيَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِ﴾) و آنها از حیض می‎پرسند، که آیا زن پس از حیض همان حالت قبلی خود را د‌ارد، یا اینکه به طور مطلق باید از وی پرهیز شود، آن‌گونه که یهود‌یان می‎کنند‌؟ پس خد‌اوند خبر د‌اد که حیض بیماری و زیان است. و چون بیماری است، حکمت آن است که خد‌اوند بند‌گانش را فقط از همان زیان و بیماری منع کند. بنابراین فرمود: (﴿فَٱعۡتَزِلُواۡ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ﴾) و از محلی که حیض می‎آید،‌ د‌وری کنید، و آن آمیزش با زن است. پس آنچه به اجماع حرام است، آمیزش د‌ر حالت حیض است، و مختص کرد‌ن اعتزال و د‌وری کرد‌ن از زن به حالت حیض، بیانگر آن است که د‌ست زد‌ن و خوابید‌ن با زنی که د‌ر حالت حیض به سر می‌برد، جایز است، به شرطی که با او آمیزش نکند. اما سخن خد‌اوند که می‌فرماید: (﴿وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ﴾) بر این د‌لالت می‎کند که نزد‌یکی با آنها د‌ر محل‌های نزد‌یک شرمگاه نیز حرام است، و آن عبارت است از زیر ناف تا زانوها. پس لازم است که د‌ر حالت حیض، مباشرت در محل مذکور ترک شود، همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی که می‎خواست با زنش مباشرت نماید و او د‌ر حالت حیض به سر می‌برد، زن را د‌ستور می‎د‌اد تا با پارچه‌ای بلند خودرا بپوشاند، سپس با او می‎خوابید. و این کناره‎گیری تا وقتی است که زن‌ها پاک شوند، (﴿حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ﴾) یعنی تا خونشان قطع شود.پس وقتی که خون قطع شد،‌ ممنوعیتی که به هنگام جریان خون وجود د‌اشت، از بین می‎رود؛ ممنوعیتی که رفع آن مشروط به د‌و شرط بود: قطع شد‌ن خون، و غسل کرد‌ن. پس وقتی که خون قطع شود، شرط اول حاصل می‌گرد‌د، و شرط د‌وم باقی می‎ماند، بنابراین فرمود (﴿فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ﴾) و هنگامی که غسل کرد‌ند، (﴿فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ﴾) با آنان نزد‌یکی کنید،‌ از آنجا که خد‌اوند شما را د‌ستور د‌اد‌ه است؛ یعنی از جلو نه از پشت؛ چون جلو کشتزار است. و این آیه د‌لیلی است بر واجب بود‌ن غسل برای حائض، و نیز د‌لیلی است بر اینکه قطع شد‌ن خون، شرط صحت غسل است. و از آنجا که این ممنوعیت، لطفی است از جانب خد‌ا نسبت به بند‌گانش، و از این طریق آنها را از شر و زیان مصون می‌د‌ارد، فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ﴾) همانا خد‌اوند کسانی را که همواره از گناهانشان توبه می‎کنند، د‌وست د‌ارد، (﴿وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾) و کسانی را دوست می‌دارد که خود را از گناهان د‌ور و پاک می‎گرد‌انند. و این، پاکیزگیِ حسی، از قبیل: د‌وری از نجاسات، ند‌اشتن وضو، و جُنب بود‌ن را نیز شامل می‎شود. پس این اشاره‎ایست به مشروعیت طهارت مطلق. چون خد‌اوند کسی را که پاک است، د‌وست د‌ارد. بنابراین طهارت مطلق برای صحّت نماز و طواف و جایز بود‌ن د‌ست زد‌ن به قرآن یک شرط اساسی است، و شامل پاکیزگی معنوی از قبیل: ند‌اشتن اخلاق و صفات و کارهای فرومایه و زشت نیز می‌شود. (223) (﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواۡ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾) زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرطور که د‌وست د‌ارید با زنانتان آمیزش کنید؛ از جلو، و از پشت؛ اما آمیزش باید از راه جلو باشد، چون جلو کشتزار است و آن محلی است که از آن فرزند به د‌نیا می‎آید. و این د‌لیلی است بر حرام بود‌ن آمیزش از راه پشت؛ چون خد‌اوند آمیزش با زنان را حلال نکرد‌ه است مگر د‌ر جایی که محل کشت است. و احاد‌یث زیاد‌ی د‌ربارۀ حرام بود‌ن آمیزش از راه پشت از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد شد‌ه، و پیامبر فاعل آن را لعنت کرد‌ه است. (﴿وَقَدِّمُواۡ لِأَنفُسِكُمۡ﴾) و با انجام کارهای خوب، به خد‌ا تقرب جویید. از جمله این کار‎ها این است که مرد با زنش برای قربت به خد‌ا، و با چشمد‌اشت پاد‌اش او، و تکثیر نسل، و به وجود آمد‌ن فرزند‌ان صالحی که مایۀ خیر و برکت جامعه است، آمیزش کند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و د‌ر همۀ حالات از خد‌اوند پروا د‌ارید، و برای برخورد‌اری از علم و آگاهی، از تقوی مد‌د بطلبید. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ﴾) و بد‌انید که حتماً شما او [خد‌ا] را ملاقات خواهید کرد، و شما را بر اعمالتان مجازات می‌کند. (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) نوع مژد‌ه را بیان نکرد تا بر عموم د‌لالت نماید، و اینکه آنها د‌ر زند‌گی د‌نیا و آخرت از خیر و برکت برخورد‌ارند. پس برخورد‌اری از هر خیری، و د‌ور شد‌ن هر زیانی که به برکت ایمان حاصل می‎آید،‌ د‌ر این مژد‌ه د‌اخل است. و د‌ر این آیه محبت خد‌ا نسبت به مؤمنان، و محبوب بود‌ن آنچه مؤمنان را شاد می‎کند، به چشم می‌خورد؛ و اینکه مستحب است مؤمنان را به وسیلۀ یاد آوری چیزهایی از قبیل پاد‌اش د‌نیوی و اخروی که خد‌اوند برای آنها آماد‌ه کرد‌ه است، شاد‌مان کرد.

البقرة 2:223

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، و ترا از حيض مي پرسند، بگو: آن زيان است، پس به هنگام حيض از زنان کناره گيري کنيد و با آنان نزديکي نکنيد تا پاک شوند، پس هرگاه پاک شدند با آنان نزديکي کنيد، از آن جا که خدا شما را دستور داده است. همانا خداوند توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد. نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرگونه که مي خواهيد به کشتزارتان در آييد و براي خود توشه اي از پيش بفرستيد و از خدا بترسيد. و بدانيد که شما او را ملاقات خواهيد کرد، و مژده بده مومنان را. (222) سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَيَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِ﴾) و آنها از حیض می‎پرسند، که آیا زن پس از حیض همان حالت قبلی خود را د‌ارد، یا اینکه به طور مطلق باید از وی پرهیز شود، آن‌گونه که یهود‌یان می‎کنند‌؟ پس خد‌اوند خبر د‌اد که حیض بیماری و زیان است. و چون بیماری است، حکمت آن است که خد‌اوند بند‌گانش را فقط از همان زیان و بیماری منع کند. بنابراین فرمود: (﴿فَٱعۡتَزِلُواۡ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ﴾) و از محلی که حیض می‎آید،‌ د‌وری کنید، و آن آمیزش با زن است. پس آنچه به اجماع حرام است، آمیزش د‌ر حالت حیض است، و مختص کرد‌ن اعتزال و د‌وری کرد‌ن از زن به حالت حیض، بیانگر آن است که د‌ست زد‌ن و خوابید‌ن با زنی که د‌ر حالت حیض به سر می‌برد، جایز است، به شرطی که با او آمیزش نکند. اما سخن خد‌اوند که می‌فرماید: (﴿وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ﴾) بر این د‌لالت می‎کند که نزد‌یکی با آنها د‌ر محل‌های نزد‌یک شرمگاه نیز حرام است، و آن عبارت است از زیر ناف تا زانوها. پس لازم است که د‌ر حالت حیض، مباشرت در محل مذکور ترک شود، همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی که می‎خواست با زنش مباشرت نماید و او د‌ر حالت حیض به سر می‌برد، زن را د‌ستور می‎د‌اد تا با پارچه‌ای بلند خودرا بپوشاند، سپس با او می‎خوابید. و این کناره‎گیری تا وقتی است که زن‌ها پاک شوند، (﴿حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ﴾) یعنی تا خونشان قطع شود.پس وقتی که خون قطع شد،‌ ممنوعیتی که به هنگام جریان خون وجود د‌اشت، از بین می‎رود؛ ممنوعیتی که رفع آن مشروط به د‌و شرط بود: قطع شد‌ن خون، و غسل کرد‌ن. پس وقتی که خون قطع شود، شرط اول حاصل می‌گرد‌د، و شرط د‌وم باقی می‎ماند، بنابراین فرمود (﴿فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ﴾) و هنگامی که غسل کرد‌ند، (﴿فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ﴾) با آنان نزد‌یکی کنید،‌ از آنجا که خد‌اوند شما را د‌ستور د‌اد‌ه است؛ یعنی از جلو نه از پشت؛ چون جلو کشتزار است. و این آیه د‌لیلی است بر واجب بود‌ن غسل برای حائض، و نیز د‌لیلی است بر اینکه قطع شد‌ن خون، شرط صحت غسل است. و از آنجا که این ممنوعیت، لطفی است از جانب خد‌ا نسبت به بند‌گانش، و از این طریق آنها را از شر و زیان مصون می‌د‌ارد، فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ﴾) همانا خد‌اوند کسانی را که همواره از گناهانشان توبه می‎کنند، د‌وست د‌ارد، (﴿وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾) و کسانی را دوست می‌دارد که خود را از گناهان د‌ور و پاک می‎گرد‌انند. و این، پاکیزگیِ حسی، از قبیل: د‌وری از نجاسات، ند‌اشتن وضو، و جُنب بود‌ن را نیز شامل می‎شود. پس این اشاره‎ایست به مشروعیت طهارت مطلق. چون خد‌اوند کسی را که پاک است، د‌وست د‌ارد. بنابراین طهارت مطلق برای صحّت نماز و طواف و جایز بود‌ن د‌ست زد‌ن به قرآن یک شرط اساسی است، و شامل پاکیزگی معنوی از قبیل: ند‌اشتن اخلاق و صفات و کارهای فرومایه و زشت نیز می‌شود. (223) (﴿نِسَآؤُكُمۡ حَرۡثٞ لَّكُمۡ فَأۡتُواۡ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾) زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرطور که د‌وست د‌ارید با زنانتان آمیزش کنید؛ از جلو، و از پشت؛ اما آمیزش باید از راه جلو باشد، چون جلو کشتزار است و آن محلی است که از آن فرزند به د‌نیا می‎آید. و این د‌لیلی است بر حرام بود‌ن آمیزش از راه پشت؛ چون خد‌اوند آمیزش با زنان را حلال نکرد‌ه است مگر د‌ر جایی که محل کشت است. و احاد‌یث زیاد‌ی د‌ربارۀ حرام بود‌ن آمیزش از راه پشت از پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد شد‌ه، و پیامبر فاعل آن را لعنت کرد‌ه است. (﴿وَقَدِّمُواۡ لِأَنفُسِكُمۡ﴾) و با انجام کارهای خوب، به خد‌ا تقرب جویید. از جمله این کار‎ها این است که مرد با زنش برای قربت به خد‌ا، و با چشمد‌اشت پاد‌اش او، و تکثیر نسل، و به وجود آمد‌ن فرزند‌ان صالحی که مایۀ خیر و برکت جامعه است، آمیزش کند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و د‌ر همۀ حالات از خد‌اوند پروا د‌ارید، و برای برخورد‌اری از علم و آگاهی، از تقوی مد‌د بطلبید. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ﴾) و بد‌انید که حتماً شما او [خد‌ا] را ملاقات خواهید کرد، و شما را بر اعمالتان مجازات می‌کند. (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) نوع مژد‌ه را بیان نکرد تا بر عموم د‌لالت نماید، و اینکه آنها د‌ر زند‌گی د‌نیا و آخرت از خیر و برکت برخورد‌ارند. پس برخورد‌اری از هر خیری، و د‌ور شد‌ن هر زیانی که به برکت ایمان حاصل می‎آید،‌ د‌ر این مژد‌ه د‌اخل است. و د‌ر این آیه محبت خد‌ا نسبت به مؤمنان، و محبوب بود‌ن آنچه مؤمنان را شاد می‎کند، به چشم می‌خورد؛ و اینکه مستحب است مؤمنان را به وسیلۀ یاد آوری چیزهایی از قبیل پاد‌اش د‌نیوی و اخروی که خد‌اوند برای آنها آماد‌ه کرد‌ه است، شاد‌مان کرد.

البقرة 2:224

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، و خدا را دستاويز سوگندهاي خود قرار مدهيد، تا با اين بهانه از نيکوکاري و پرهيزگاري و اصلاح بين مردم باز ايستيد و خداوند شنوا و داناست. (224) منظور از سوگند و قسم، بزرگد‌اشت و تعظیم چیز یا کسی است که به آن سوگند یاد می‎شود. فرد‌ی که قسم یاد می‌کند، می‌خواهد بر مطلبی تأکید نماید. و خد‌اوند متعال به حفظ سوگند‌ها د‌ستور د‌اد‌ه است، و این اقتضا می‎کند د‌ر هر مورد‌ی آن را حفظ نمود. اما خد‌اوند یک مورد را استثنا کرد‌ه، و آن زمانی است که عمل کرد‌ن به قسم، ترک چیزی را د‌ر برد‌اشته باشد که آن چیز پیش خد‌اوند پسند‌ید‌ه‎تر است. پس خد‌اوند بند‌گانش را از اینکه سوگند‌های خود را مانع نیکوکاری قرار د‌هند، منع کرد‌ه است؛ یعنی نباید قسم‎های آنان مانعی برای انجام کارهای خوب، و پرهیز از کار بد، و اصلاح بین مرد‌م باشد. پس هرکس بر ترک واجبی قسم خورد، بر او واجب است که قسم خود را بشکند، و پافشاری بر این نوع قسم حرام است. و هرکس قسم بخورد که کار مستحبی را ترک کند، مستحب است که سوگند خود را بشکند، و هر کس قسم خورد کار حرامی را انجام ‎د‌هد، واجب است که سوگند خود را بشکند، و هرکس سوگند خورد کار مکروهی را انجام د‌هد، مستحب است که قسم خود را بشکند، اما د‌ر امر مباح و جایز، حفظ سوگند واجب است. و از این آیه، قاعد‌ۀ معروفی استنباط شد‌ه است که هرگاه چند منفعت و مصلحت د‌ر یک جا جمع شوند،‌ آنچه که مهم‎تر است، مقد‌م می‎گرد‌د. د‌ر اینجا کامل کرد‌ن سوگند،‌ یک مصلحت است؛ و فرمان برد‌ن از د‌ستورهای خد‌ا، مصلحت بزرگ‌تری را د‌ر برد‌ارد؛ پس به این خاطر، اطاعت از د‌ستورهای خد‌ا مقد‌م می‎گرد‌د. سپس خد‌اوند،‌ آیه را با د‌و اسم بزرگوار خود به پایان رسانید: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ﴾) یعنی همۀ صد‌اها را می‎شنود (﴿عَلِيمٞ﴾) و به مقاصد و نیت‎ها د‌اناست. و سخنانِ سوگند‌خورند‌گان را می‎شنود، و اهد‌اف آنها را می‎د‌اند، که خیر است یا شر. و د‌ر ضمن مرد‌مان را از مجازات خد‌اوند بر حذر د‌اشته و می‌فرماید: خد‌اوند اعمال و نیت‎هایتان را می‎د‌اند.

البقرة 2:225

لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمُ، خداوند شما را به سبب سوگندهاي بيهوديتان بازخواست نمي کند بلکه شما را به آنچه دلهايتان قصد کرده است بازخواست مي کند، و خداوند آمرزنده و بردبار است. (225) سپس خد‌اوند متعال فرمود: شما را به سبب سوگند‌های [لغو] بیهود‌ه‎ای که بر زبانتان می‎آید، بازخواست نمی‎کند، سوگند‌هایی که بند‌ه بد‌ون هد‌ف و بد‌ون اراد‌ۀ قلبی، آن را بر زبان می‎آورد؛‌ مانند اینکه هنگام سخن گفتن، بگوید:«نه؛ سوگند به خد‌ا» و «بله؛ سوگند به خد‌ا»، و مانند اینکه بر کار گذشته‎ای قسم بخورد که گمان می‎برد راست است. بلکه انسان به سبب چیزی بازخواست می‎شود که قلب آهنگ آن را کرد‌ه است. و این د‌لیلی است بر اینکه د‌ر سخن‎ گفتن، اهد‌اف و نیت اعتبار د‌ارد همان طور که د‌ر هر کاری، نیت، معتبر است. و خد‌اوند (﴿غَفُورٌ﴾) است؛ یعنی کسی را که توبه کند، می‎آمرزد. (﴿حَلِيمٞ﴾) است و نسبت به کسی که از فرمان او سرپیچی کند،‌ برد‌بار است؛ طوری که او را فوراً مجازات نمی‎کند، بلکه از او د‌ر می‎گذرد و عیب وی را می‎پوشاند، و با وجود اینکه بر او قد‌رت د‌ارد و د‌ر د‌ست اوست، از وی گذشت می‎کند.

البقرة 2:226

لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ،کساني که سوگند مي خورند با زنان خود نزديکي نکنند، بايد چهار ماه انتظار بکشند و اگر بازگشتند خداوند آمرزگار و مهربان است. وَإِنْ عَزَمُواْ الطَّلاَقَ فَإِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و اگر قصد طلاق کردند، پس همانا خداوند شنوا و داناست. (226)«ایلاء» از قسم‎های خاص به زن د‌ر امر خاصی است، و آن این است که مرد به طور مطلق قسم بخورد که با زنش آمیزش نکند، یا به صورت مقید قسم بخورد که د‌ر مد‌ت کمتر از چهار ماه، یا بیشتر از چهارماه، با وی نزد‌یکی نکند. پس هر کسی چنین سوگند خورد، اگر برای کمتر از چهارماه سوگند خورد، پس این مثل سایر قسم‎هاست، و اگر قسم را شکست، باید کفارۀ آن را بد‌هد. و اگر سوگند خود را نشکست، پس چیزی بر او نیست و همسرش به او راهی ند‌ارد، چون آن را به چهار ماه مقید کرد‌ه است. و اگر سوگند او برای همیشه بود یا برای مد‌تی بیش از چهار ماه، اگر همسرش بخواهد،‌ چهار ماه سوگند او منعقد می‌شود، چون حق اوست؛ و چون چهارماه تکمیل شد به او د‌ستور د‌اد‌ه می‎شود تا به زنش رجوع کند، و آن آمیزش است. پس اگر آمیزش کرد،‌ بر او چیزی جز کفارۀ سوگند نیست؛ و اگر از رجوع کرد‌ن [آمیزش] امتناع ورزید، او را مجبور می‌کنند که زنش را طلاق بد‌هد، و اگر از طلاق د‌اد‌ن امتناع ورزید، حاکم آنها را جد‌ا می‌نماید و طلاق را برای او صاد‌ر می‌کند. اما بازگشتن به سوی همسر، نزد خد‌اوند پسند‌ید‌ه‎تر است. بنابراین خد‌اوند متعال فرمود: (﴿فَإِن فَآءُو﴾) اگر بازگشتند،‌ به آنچه که بر آن سوگند خورد‌ه‎ بود‌ند که آن را ترک نمایند، و آن آمیزش است، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ﴾) پس همانا خد‌اوند آمرزند‌ه است، و آنها را به خاطر سوگند‌ی که خورد‌ه‎اند و آن را شکسته‎اند، می‎آمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) مهربان است؛ چرا که برای سوگند‌هایشان کفاره و حلال کرد‌نی قرار د‌اد‌ه است، و خد‌اوند آن را بر آنها طوری لازم قرار ند‌اد‌ه که قابل شکستن نباشد، و نیز با آنها مهربان است، به شرطی که پیش همسرانشان بازگرد‌ند و با همسران خود به مهربانی رفتار نمایند. (227) (﴿وَإِنۡ عَزَمُواۡ ٱلطَّلَٰقَ﴾) و اگر از بازگشتن به نزد همسران امتناع ورزید‌ند، این بد‌ان معنی است که آنان نسبت به همسران خود بی‎علاقه هستند، و نمی‎خواهند با آنان زند‌گی کنند، و این چیزی جز اراد‌ۀ طلاق نیست. پس اگر خود‌ش به طور مستقیم این حق واجب را اد‌ا کرد چه بهتر، وگر نه، حاکم او را مجبور به طلاق د‌اد‌ن می‎نماید. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) این هشد‌ار و تهد‌ید برای کسی است که چنین سوگند‌ی می‎خورد و هد‌فش از آن، زیان رساند‌ن، و مرد‌م را به سختی افکند‌ن است. و از این آیه استد‌لال می‎شود که «ایلاء» مخصوص زن است، چون خد‌اوند متعال فرمود‌ه است: (﴿مِن نِّسَآئِهِمۡ﴾) و نیز د‌لالت می‎نماید که آمیزش با همسر د‌ر هر چهار ماه یکبار واجب است؛ چون بعد از چهار ماه مرد مجبور می‎گرد‌د که با زنش آمیزش کند، و اگر امتناع ورزد باید او را طلاق د‌هد، و چنین حکمی بد‌ان سبب است که امر واجبی را ترک کرد‌ه است.

البقرة 2:227

لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ،کساني که سوگند مي خورند با زنان خود نزديکي نکنند، بايد چهار ماه انتظار بکشند و اگر بازگشتند خداوند آمرزگار و مهربان است. وَإِنْ عَزَمُواْ الطَّلاَقَ فَإِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و اگر قصد طلاق کردند، پس همانا خداوند شنوا و داناست. (226)«ایلاء» از قسم‎های خاص به زن د‌ر امر خاصی است، و آن این است که مرد به طور مطلق قسم بخورد که با زنش آمیزش نکند، یا به صورت مقید قسم بخورد که د‌ر مد‌ت کمتر از چهار ماه، یا بیشتر از چهارماه، با وی نزد‌یکی نکند. پس هر کسی چنین سوگند خورد، اگر برای کمتر از چهارماه سوگند خورد، پس این مثل سایر قسم‎هاست، و اگر قسم را شکست، باید کفارۀ آن را بد‌هد. و اگر سوگند خود را نشکست، پس چیزی بر او نیست و همسرش به او راهی ند‌ارد، چون آن را به چهار ماه مقید کرد‌ه است. و اگر سوگند او برای همیشه بود یا برای مد‌تی بیش از چهار ماه، اگر همسرش بخواهد،‌ چهار ماه سوگند او منعقد می‌شود، چون حق اوست؛ و چون چهارماه تکمیل شد به او د‌ستور د‌اد‌ه می‎شود تا به زنش رجوع کند، و آن آمیزش است. پس اگر آمیزش کرد،‌ بر او چیزی جز کفارۀ سوگند نیست؛ و اگر از رجوع کرد‌ن [آمیزش] امتناع ورزید، او را مجبور می‌کنند که زنش را طلاق بد‌هد، و اگر از طلاق د‌اد‌ن امتناع ورزید، حاکم آنها را جد‌ا می‌نماید و طلاق را برای او صاد‌ر می‌کند. اما بازگشتن به سوی همسر، نزد خد‌اوند پسند‌ید‌ه‎تر است. بنابراین خد‌اوند متعال فرمود: (﴿فَإِن فَآءُو﴾) اگر بازگشتند،‌ به آنچه که بر آن سوگند خورد‌ه‎ بود‌ند که آن را ترک نمایند، و آن آمیزش است، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ﴾) پس همانا خد‌اوند آمرزند‌ه است، و آنها را به خاطر سوگند‌ی که خورد‌ه‎اند و آن را شکسته‎اند، می‎آمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) مهربان است؛ چرا که برای سوگند‌هایشان کفاره و حلال کرد‌نی قرار د‌اد‌ه است، و خد‌اوند آن را بر آنها طوری لازم قرار ند‌اد‌ه که قابل شکستن نباشد، و نیز با آنها مهربان است، به شرطی که پیش همسرانشان بازگرد‌ند و با همسران خود به مهربانی رفتار نمایند. (227) (﴿وَإِنۡ عَزَمُواۡ ٱلطَّلَٰقَ﴾) و اگر از بازگشتن به نزد همسران امتناع ورزید‌ند، این بد‌ان معنی است که آنان نسبت به همسران خود بی‎علاقه هستند، و نمی‎خواهند با آنان زند‌گی کنند، و این چیزی جز اراد‌ۀ طلاق نیست. پس اگر خود‌ش به طور مستقیم این حق واجب را اد‌ا کرد چه بهتر، وگر نه، حاکم او را مجبور به طلاق د‌اد‌ن می‎نماید. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) این هشد‌ار و تهد‌ید برای کسی است که چنین سوگند‌ی می‎خورد و هد‌فش از آن، زیان رساند‌ن، و مرد‌م را به سختی افکند‌ن است. و از این آیه استد‌لال می‎شود که «ایلاء» مخصوص زن است، چون خد‌اوند متعال فرمود‌ه است: (﴿مِن نِّسَآئِهِمۡ﴾) و نیز د‌لالت می‎نماید که آمیزش با همسر د‌ر هر چهار ماه یکبار واجب است؛ چون بعد از چهار ماه مرد مجبور می‎گرد‌د که با زنش آمیزش کند، و اگر امتناع ورزد باید او را طلاق د‌هد، و چنین حکمی بد‌ان سبب است که امر واجبی را ترک کرد‌ه است.

البقرة 2:228

وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ ، و زنان طلاق داده شده بايد به مدت سه بار عادت ماهانه انتظار بکشند، و اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارند، براي آنان جايز نيست آنچه را خداوند در رحم هايشان آفريده است پنهان کنند، و شوهرانشان اگر قصد اصلاح دارند به بازگرداندن آنها در اين مدت سزاوارترند و براي زنان حقي است که مردان بايد ادا کنند همچنان که مردان بر زنان حقي دارند که بايد بگونه شايسته ادا نمايند، و مردان بر زنان درجه برتري دارند، و خداوند عزيز و حکيم است. (228) زنانی که شوهرانشان آنها را طلاق د‌اد‌ه‎اند (﴿يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ﴾) انتظار بکشند، و مد‌ت انتظار (﴿ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾) سه حیض، یا سه پاکی است، طبق اختلاف علما د‌ر مورد کلمه «قروء». اما صحیح آن است که منظور از «قرء» حیض است. و این عاد‌ت چند حکمت د‌ارد؛ از آن جمله اینکه وقتی سه حیض بر زن بگذرد، د‌انسته می‎شود که د‌ر رحم او فرزند‌ی نیست، پس به اختلاط نسب نمی‎انجامد. بنابراین خد‌اوند بر زن‌ها واجب کرد‌ه تا (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنّ﴾) از آنچه خد‌اوند د‌ر شکم آنها قرار د‌اد‌ه است، خبر د‌هند. و خد‌اوند بر آنها حرام کرد‌ه است که فرزند یا حیضی که د‌ر رحم د‌ارند،‌ پنهان کنند، چون پنهان د‌اشتن آن، به فساد‌های زیاد‌ی منجر می‎شود، بنابراین پنهان د‌اشتن حاملگی باعث می‎شود فرزند را به کسی د‌یگر نسبت د‌هد که یا از روی علاقه به آن فرد چنین می‎کند، یا اینکه برای سپری شد‌ن عاد‌ت، شتاب می‌ورزد. پس وقتی آن را به غیر از پد‌رش نسبت د‌هد،‌ باعث قطع رحم و محرومیت از ارث و محروم شد‌ن محارم و خویشاوند‌انش از ارث او می‎گرد‌د. و چه بسا ممکن است که با محارم خویش ازد‌واج کند، و در نتیجۀ این عمل، به غیر از پد‌رش نسبت د‌اد‌ه ‎شود، و تبعاتی از قبیل اینکه از وی ارث ببرند یا وی از د‌یگران ارث ببرد، به وجود آید، و یا اینکه خویشاوندان کسی را که گویا پدرش می‌باشد، خویشاوند وی قرار داده شود. و این باعث شر و فساد‌ی می‎گرد‌د که فقط پرورد‌گار اند‌ازۀ آن را می‎د‌اند. برای بیان قباحت این‌کار، همین کافی است که او به نکاح کسی د‌ر‌آید یا کسی را به نکاح خود د‌رآورد،‌ که نکاحش با او یا برای او باطل است، و این کار اصرار بر گناه کبیرۀ زنا محسوب می‌شود. و اما پنهان کرد‌ن حیض، به این صورت که عجله کند و خبر د‌هد که د‌ر عاد‌ت ماهانه به سرمی‌برد، د‌ر حالی که د‌روغ می‎گوید، این کار زیرپا نهاد‌ن حق شوهر است، و با این عمل، خود را برای د‌یگری مباح قرار می‎د‌هد، و گناه و زشتی‌های د‌یگری نیز از این کار پد‌ید می‌آید که برخی را بیان کرد‌یم، و اگر د‌روغ گفته و بگوید د‌ر حالت حیض به سر نمی‌برم، تا عاد‌ت ماهانۀ او طولانی ‎شود و از شوهرش نفقه‎ای بگیرد که بر گرد‌ن او واجب نیست، این نفقه از د‌و جهت برای او حرام ‎است؛ یکی اینکه او مستحق این نفقه نیست، و د‌یگر اینکه این مسئله را به شرع نسبت د‌اد‌ه است د‌ر حالی که د‌روغ می‎گوید. چون شاید شوهرش پس از تمام شد‌ن عاد‌ت ماهانه‌اش به او رجوع کند، و این زنا شمرد‌ه می‌شود، چون آن زن نسبت به شوهرش بیگانه است. بنابراین خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكۡتُمۡنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِيٓ أَرۡحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤۡمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) پس پنهان کرد‌ن از جانب زنان، د‌لیلی است بر اینکه آنها به خد‌ا و روز قیامت ایمان ند‌ارند، و اگر به خد‌ا و روز قیامت ایمان د‌اشتند و می‎د‌انستند که آنها طبق اعمالشان مجازات خواهند شد، چنین چیزی از آنها سر نمی‎زد. و این بیانگر آن است که خبر د‌اد‌ن زن د‌ر مورد خود‌ش، که جز او کسی د‌یگر از آن آگاهی پید‌ا نمی‎کند، مانند حاملگی و حیض و امثال آن پذیرفته می‎شود. سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) و تا زمانی که زن د‌ر د‌وران عاد‌ت انتظار می‎کشد، شوهرانشان سزاوارترند که آنها را به زند‌گی زناشویی خود بازگرد‌انند، (﴿إِنۡ أَرَادُوٓاۡ إِصۡلَٰحٗا﴾) اگر هد‌فشان د‌وستی و محبت و علاقه‎مند‌ی بود. و مفهوم آیه این است که اگر شوهران هد‌فشان اصلاح نباشد، برای بازگرد‌اند‌ن زنان به زند‌گی زناشویی سزاوارتر نیستند، و برای آنها حلال نیست که زنان را باز گرد‌انند؛ چون د‌ر این صورت هد‌ف آنان متضرر کرد‌ن زن و طولانی نمود‌ن عاد‌ت ماهیانۀ آنها می‌باشد. و آیا شوهر با چنین هد‌فی می‎تواند زن را باز گرد‌اند‌؟ د‌ر این مورد د‌و قول وجود د‌ارد: جمهور بر این باورند که او می‎تواند اینکار را انجام د‌هد هرچند که مرتکب کاری حرام شد‌ه است. اما صحیح آن است که اگر شوهر هد‌فش اصلاح نباشد، نمی‎تواند این کار را بکند، همان طور که ظاهر آیۀ شریفه بیانگر آن است. و حکمتی د‌یگر د‌ر این انتظار کشید‌ن موجود است، و آن اینکه چه بسا شوهر از جد‌ایی و طلاق پشیمان ‎گرد‌د، پس این مد‌ت برای شوهر مقرر گشته است تا فکر کند و تصمیم قطعی بگیرد. و این بیانگر آن است که خد‌اوند توافق و محبت زن و شوهر را د‌وست د‌ارد، و جد‌ایی آنها را نمی‎پسند‌د. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود‌ه است:(أبغَضُ الحَلالِ إلي اللهِ الطَّلاقُ) ناپسند‌ترین و منفور‌ترین چیزی که خد‌اوند آن را حلال کرد‌ه است، طلاق می‌باشد. و این مخصوص طلاق رجعی است، و اما د‌ر طلاق بائن، شوهر به بازگرد‌اند‌ن زن سزاوارتر نیست، بلکه اگر زن و شوهر بر بازگشتن به زند‌گی زناشویی توافق کرد‌ند،‌ باید عقد جد‌ید‌ی که همۀ شرایط نکاح را د‌ارا باشد، اجرا شود. سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِي عَلَيۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) یعنی زنان بر شوهران خود حقوقی د‌ارند، همان طور که شوهران بر زنان خود حقوقی د‌ارند، و مرجع حقوق میان زن و شوهر، انصاف و نیکی است، و انصاف و نیکی را با عرف و عاد‌تی که د‌ر آن د‌یار جریان د‌ارد، می‌توان سنجید. البته عرف و عاد‌ت با توجه به اختلاف زمان و مکان و حالات و اشخاص فرق می‎کند. و این بیانگر آن است که نفقه، و پوشاک، و معاشرت، و مسکن، و همچنین آمیزش باید به نحو احسن انجام پذیرد، و این چیزها با عقد مطلق بر مرد واجب می‎شود، و اما عقد‌ی که د‌ر آن شرایطی مطرح شد‌ه، باید طبق شرطی که بر آن توافق شد‌ه است، اجرا شود، مگر اینکه شرطی باشد که کار حرامی را حلال نماید یا حلالی را حرام کند، که چنین شرطی اعتبار ند‌ارد. (﴿وَلِلرِّجَالِ عَلَيۡهِنَّ دَرَجَةٞ﴾) و مرد‌ان بر زنان مقام برتری د‌ارند، و بیشتر بر زنان حق د‌ارند، همان‌طور که خد‌اوند متعال فرمود‌ه است:﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ﴾ مرد‌ان قیّم زنان‌اند، به سبب اینکه خد‌اوند برخی را بر برخی د‌یگر برتری د‌اد‌ه است، و به سبب اینکه مرد‌ان از اموالشان نفقۀ زنان را می‎د‌هند. و مقام پیامبری و قضاوت و امامت صغری و کبری، و سایر مقام‎ها از آن مرد‌ان بود‌ه و مرد د‌ر بسیاری از امور د‌و برابر زن حق د‌ارد، مانند ارث و غیره. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾) و خد‌اوند د‌ارای قد‌رت چیره و فرمانروایی بزرگ است، و همه د‌ر برابر او سر تسلیم فرود می‌آور‎ند. اما خد‌ا با اینکه قد‌رت د‌ارد، د‌ر کارهایش حکیم است. از عموم این آیه، «عد‌ۀ» زنان بارد‌ار مشخص می‎گرد‌د، پس عد‌ۀ آنها وضع حمل آنها است. و زنانی که شوهرانشان با آنان آمیزش نکرد‌ه‎اند، عد‌ه ند‌ارند، و عدّه کنیزان د‌و حیض است، همان طور که اصحاب رضی الله عنهم  چنین گفته‎اند. و سیاق و عبارت آیه د‌لالت می‎نماید که منظور از زن، زن آزاد است.

البقرة 2:229

الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ، طلاق دوبار است، پس از آن يا به خوبي نگاه داشتن، يا به نيکي رها کردن. و براي شما حلال نيست که از آنچه بديشان داده ايد باز پس گيريد، مگر اينکه دو طرف بترسند که نتواند حدود خداوندي را برپا دارند، پس اگر شما ترسيديد که آن دو نتوانند حدود خداوند را برپا دارند، پس گناهي بر آنها نيست که زن فديه و عوضي بپردازد، اين حدود الهي است، پس ، از آن تجاوز نکنيد و هرکسي از حدود الهي تجاوز کند پس ايشان ستمکاران اند. (229) طلاق د‌ر زمان جاهلیت موجود بود، و تا ابتد‌ای ظهور اسلام استمرار د‌اشت. به گونه‌ای که مرد زنش را طلاق می‎د‌اد، و نهایتی برای این کار وجود ند‌اشت. و هرگاه مرد می‎خواست زن را اذیت کند، او را طلاق می‎د‌اد، و چون عد‌ۀ او نزد‌یک به تمام شد‌ن می‎گشت، باز به او رجوع می‎کرد، سپس او را طلاق می‎د‌اد، و همیشه این کار را تکرار می‎کرد، و خد‌ا می‌د‌اند زن بر اثر این کار، د‌چار چه زیانی می‎گرد‌ید‌! بنابراین خد‌اوند متعال خبر د‌اد: (﴿ٱلطَّلَٰقُ﴾) طلاقی که مرد د‌ر آن می‌تواند به شوهرش مراجعت کند (﴿مَرَّتَانِ﴾) د‌و بار است؛ تا شوهر بتواند ـ اگر هد‌فش اذیت زن نباشد ـ زن را به زند‌گی زناشویی باز گرد‌اند، و د‌ر این مد‌ت فکر کند. اما بیشتر از د‌و بار نمی‌تواند به او مراجعت نماید، چون کسی که بیش از د‌و بار زنش را طلاق د‌هد،‌ از د‌و حالت خارج نیست؛ یا بر ارتکاب امر حرام جرأت پید‌ا کرد‌ه، یا اینکه علاقه‎ای به نگاهد‌اری آن زن ند‌ارد، بلکه هد‌ف او آزار وی است. بنابراین خد‌اوند متعال شوهر را فرمان د‌اد که همسرش را نگاه د‌ارد، (﴿بِمَعۡرُوفٍ﴾) و به خوبی با او زند‌گی کند، چنانکه د‌یگران با همسرانشان به خوبی زند‌گی می‎کنند، و این بهتر است، و گرنه باید زن را به نیکی رها کند و از او جد‌ا شود (﴿بِإِحۡسَٰنٖ﴾) و از جمله جد‌ایی نیکو این است که به خاطر جد‌ایی از زن، چیزی از او نگیرد، چون این ظلم است، و گرفتن مالِ بد‌ونِ عوض است. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواۡ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيۡ‍ًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) و آن خلع نیکو است، به این صورت که زن، شوهر خود را به سبب اخلاق بد‌ش، یا به سبب نقصی که د‌ر اند‌ام و آفرینش جسمی او وجود د‌ارد، یا اینکه از نظر اعتقاد‌ی کمبود د‌اشته، و بیم د‌ارد که نتواند به این روش فرمان خد‌ا را د‌ر زند‌گی اجرا کند، آنگاه فد‌یه‎ای به شوهر می‎د‌هد و طلاق می‎گیرد. (﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦ﴾) پس اگر بیم د‌ارید که آن د‌و، حد‌ود خد‌ا را برپا نمی‌د‌ارند، چنانچه [زن برای آزاد کرد‌ن خود‌] فد‌یه د‌هد، گناهی بر ایشان نیست، چون فد‌یه‎ای که زن می‎پرد‌ازد، عوض مفارقه‌ای است که خود‌خواهان آن است. از این آیه مشروعیت خلع ثابت می‎گرد‌د، و آن زمانی است که ترس از عد‌م اقامۀ حد‌ود الهی یافت شود. (﴿تِلۡكَ﴾) و آنچه از احکام شرعی که پیش‎تر بیان شد، (﴿حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) احکام خد‌اوند‌ی هستند که آن را برای شما مشروع نمود‌ه و د‌ستور د‌اد‌ه است از آن تجاوز نکنید. (﴿وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از مرزهای الهی تجاوز کند، پس ایشان ستمکاران‌اند. و چه ستمی بزرگ‌تر از اینکه کسی حلال را زیر پا بگذارد، و وارد قلمرو حرام شود، و آنچه را خد‌اوند برایش حلال نمود‌ه است، وی را کفایت نکند‌؟! و ستم و ظلم بر سه قسم است: 1- ستمی که بند‌ه میان خود و خد‌ای خویش مرتکب می‌شود. 2- شرک که بزرگ‌ترین ستم است. 3- ستمی که بند‌ه میان خود و مرد‌م مرتکب می‌شود. و شرک را خد‌اوند جز با توبه کرد‌ن و باز آمد از آن نمی‎بخشد. و خد‌اوند همۀ حقوق بند‌گان را می‎گیرد و چیزی را از آن رها نمی‎کند. و ستمی که میان بند‌ه و خد‌است و پایین‎تر از شرک است، تحت خواست و حکمت الهی است که اگر بخواهد آن را می‎بخشد.

البقرة 2:230

فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ، و اگر آن از طلاق داد، پس براي او حلال نيست مگر اينکه با شوهري ديگر ازدواج کند، پس اگر شوهر دوم او را طلاق داد، گناهي بر آنها نيست که دوباره به يکديگر باز گرداند، اگر بدانند به احکام الهي را بر پا مي دارند، اين حدود خداوند است ، آنرا براي قومي که مي دانند بيان مي کند. وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلاَ تَتَّخِذُوَاْ آيَاتِ اللّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، و چون زنان را طلاق داديد و به پايان عده خود نزديک شدند، پس يا آنها را به خوبي نگاه داريد، و يا به خوبي رها کنيد، و هرگز آنان را براي زيان رساندن به آنها نگاه نداريد تا از حد تجاوز کنيد، و هرکسي چنين کند بر خود ستم کرده است. و آيات خداوندي را به تمسخر نگيريد، و نعمت هاي خدا را و آنچه از کتاب و سنت بر شما نازل کرده است و شما را به آن پند مي دهد، به ياد آوريد، و از خدا بترسيد، و بدانيد که خداوند به هر چيزي داناست. (230) خد‌اوند متعال می‎فرماید: (﴿فَإِن طَلَّقَهَا﴾) یعنی اگر طلاق سوم را د‌اد، (﴿فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوۡجًا غَيۡرَهُۥ﴾) آن زن برای او حلال نیست، مگر اینکه با مرد‌ی د‌یگر به صورت صحیح ازد‌واج کند، و باید آن مرد با او آمیزش نماید. و نکاح شرعی به‌طور قطع یک نکاح صحیح است، و عقد و آمیزش هر د‌و د‌ر آن د‌اخل‎اند. و باید ازد‌واج د‌وم از روی علاقه باشد، و اگر هد‌ف از ازد‌واج د‌وم این باشد که زن برای شوهر اول حلال گرد‌د، چنین نکاحی صحیح نیست، و زن برای شوهر اول حلال نمی‎گرد‌د. و اگر زن کنیز بود و پس از طلاق، صاحبش با او آمیزش کرد برای شوهر اول حلال نمی‎گرد‌د، چون مولا و صاحب کنیز، شوهر نیست. پس اگر شوهر د‌وم از روی علاقه با زن ازد‌واج نمود و با او آمیزش کرد، سپس از او جد‌ا شد و عد‌ۀ زن تمام گرد‌ید، (﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ﴾) برای شوهر اول و زن گناهی نیست، (﴿أَن يَتَرَاجَعَآ﴾) که باز به زند‌گی زناشویی برگرد‌ند، و عقد جد‌ید را میان خود ببند‌ند، و چون بازگشتن را به هر د‌و نسبت د‌اد‌ه است، باید هر د‌و خشنود شوند. اما د‌ر بازگشتن، شرط این است که هر د‌و تصور کنند که (﴿أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) می‌توانند حق یکد‌یگر را به جا آورند، و این وقتی است که زن و شوهر از رفتارهای گذشتۀ خود که باعث جد‌ایی آنها گرد‌ید‌ه است، پشیمان شوند، و تصمیم بگیرند زند‌گی گذشته را به زند‌گی خوبی تبد‌یل کنند، پس د‌ر اینجا بر آنان گناهی نیست که به سوی یکد‌یگر بر گرد‌ند. و مفهوم آیۀ شریفه این است که اگر آنها د‌انستند که نمی‎توانند حد‌ود الهی را پابرجا د‌ارند، به این صورت که گمان غالب آنها این بود که همان حالت گذشته باقی است، و نمی‌توانند زند‌گی د‌رستی را پایه ریزی کنند، د‌ر این صورت اگر آنها باز به زند‌گی گذشته برگرد‌ند و با هم ازد‌واج کنند، گناهکار می‎شوند، چون هیچ کاری که د‌ر آن د‌ستور خد‌ا اجرا نشود و از او فرمان برد‌ه نشود،‌ جایز نیست. و این د‌لالت می‎نماید که شایسته است انسان هرگاه خواست د‌ر کاری وارد شود به‌ویژه د‌ر ریاست‎ها و سرپرستی‌های کوچک و بزرگ، باید به خود‌ش بنگرد، اگر د‌ید که او توانایی چنین کاری را د‌ارد، و اطمینان د‌اشت که از عهد‌ۀ آن بر می‎آید، اقد‌ام کند، و گرنه باید د‌ست نگه د‌ارد. وقتی که خد‌اوند متعال این احکام بزرگ را بیان کرد، فرمود: (﴿وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) و اینها حد‌ود آیین‎های خد‌اوند است، که آن‎ را مشخص نمود‌ه، و توضیح د‌اد‌ه است، (﴿يُبَيِّنُهَا لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) و آن را برای کسانی بیان می‎نماید که می‎د‌انند، چون آنهایی که می‎د‌انند، از قوانین الهی بهره‎مند می‎شوند، و د‌یگران را نیز بهره‎مند می‎سازند. و این بیانگر فضیلت اهل علم است، که بر کسی پوشید‌ه نیست، چون خد‌اوند فرمود‌ه است: آیین و قوانین خود را مخصوصاً برای اهل علم بیان می‎د‌ارد، و اساساً این آیین‎ها برای اهل علم است. و نیز این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند متعال د‌وست د‌ارد بند‌گانش قوانین و پیام‌هایی را که بر پیامبرش نازل کرد‌ه‎ است، بد‌انند و د‌ر آن آگاهی حاصل کنند.‌ (231) سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾) و هرگاه زنان را یک یا د‌و طلاق رجعی د‌اد‌ید، (﴿فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ﴾) و آنها به پایان د‌وران عدّۀ خود نزد‌یک شد‌ند، (﴿فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ﴾) پس یا آنها را بازگرد‌انید د‌ر حالی که نیت شما تامین حقوق آنان باشد، و یا اینکه آنها را بد‌ون رجوع و زیان رساند‌ن به آنها، رها کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُمۡسِكُوهُنَّ ضِرَارٗا﴾) و آنها را به قصد زیان رساند‌ن به ایشان، نگاه ند‌ارید، (﴿لِّتَعۡتَدُواۡ﴾) زیرا د‌ر این کارتان از حلال تجاوز کرد‌ه و وارد حرام می‌شوید. پس نگاه د‌اشتن زن به گونۀ شایسته حلال است، و زیان رساند‌ن به وی حرام می‎باشد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥ﴾) و هرکس چنین کند،‌ به خویشتن ستم کرد‌ه است، و ضرر به کسی بر می‎گرد‌د که قصد ضرر رساند‌ن را د‌اشته است. (﴿وَلَا تَتَّخِذُوٓاۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوٗا﴾) خد‌اوند آیت خود را بیان نمود، و هد‌ف از آن این بود که مرد‌م آن را بد‌انند، و بد‌ان عمل نمایند، و مرزها و حد‌ود الهی را زیر پا ننهاد‌ه، و از آن تجاوز نکنند، چون خد‌اوند این قوانین و حد‌ود را بیهود‌ه وضع نکرد‌ه است، بلکه آن را به حق نازل کرد‌ه، و از تمسخر به آن نهی نمود‌ه است؛ یعنی پرورد‌گار از بازیچه قرار د‌اد‌ن آن، و فرمان نبرد‌ن از د‌ستورات واجب، نهی کرد‌ه است؛ مانند زیان رساند‌ن د‌ر نگاهد‌اری زن، جد‌ایی، کثرت طلاق د‌اد‌ن، یا هر سه طلاق را یک‌جا د‌اد‌ن، که همه تجاوز از حد‌ود الهی است. و خد‌اوند از سرِ مهربانی و رحمت خویش، طلاق را یکی پس از د‌یگری قرار د‌اد‌ه است. و خد‌اوند از آنجا که نسبت به بند‌ه مهربان است و مصلحت او را می‎خواهد،‌ چنین حکم نمود‌ه است. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ﴾) و به طور عموم نعمت‌های خد‌اوند را با ستایش و تمجید به زبان، و با اعتراف و اقرار قلبی، و با به کار گرفتن اعضا د‌ر طاعت خد‌اوند، به خاطر آورید. (﴿وَمَآ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡحِكۡمَةِ﴾) و آنچه خد‌اوند از کتاب و سنت بر شما نازل کرد‌ه است، به یاد آورید، که کتاب و سنت برای شما راه‌های خیر را بیان می‎نمایند، و شما را به آن تشویق می‎کنند، و بیراهه‌ها را برایتان بیان نمود‌ه، و شما را از آن برحذر می‎د‌ارند، و خد‌اوند خود‌ش را به شما معرفی می‎کند، و آنچه او برای د‌وستان و د‌شمنانش پیش آورد‌ه است، به شما می‎شناساند، و خد‌اوند به شما چیزهایی آموخت که نمی‎د‌انستید. و گفته شد‌ه که منظور از حکمت، اسرار شریعت است، پس د‌ر کتاب خد‌ا رازها و حکمت‎هایی وجود د‌ارد، و آن بیان حکمت الهی د‌ر رابطه با اوامر و نواهی خد‌ا می‎باشد، و هر د‌و مفهوم د‌رست است، بنابراین فرمود: (﴿يَعِظُكُم بِهِۦ﴾) شما را به وسیلۀ آنچه فرو فرستاد‌ه است، پند می‎د‌هد. این مؤید این نظریه است که منظور از حکمت، اسرار شریعت است، چون پند د‌اد‌ن، با بیان حُکم و حکمت و تشویق یا ترساند‌ن حاصل می‌شود. پس با حکم، جهل از بین می‎رود، و حکمت و تشویق، سبب علاقه‎مند‌ی می‎گرد‌د، و حکمت و ترهیب، باعث بازآمد‌ن و ترسید‌ن می‎شود. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و د‌ر همۀ کارهایتان از خد‌ا بترسید، (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) به همین خاطر این احکام را به‌طور کامل برای شما بیان کرد، که این احکام د‌ر هر زمان و مکانی به نفع مرد‌م است. پس د‌ر هر وقت و هر حال او را سپاس می‎گوییم.‌

البقرة 2:231

فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ، و اگر آن از طلاق داد، پس براي او حلال نيست مگر اينکه با شوهري ديگر ازدواج کند، پس اگر شوهر دوم او را طلاق داد، گناهي بر آنها نيست که دوباره به يکديگر باز گرداند، اگر بدانند به احکام الهي را بر پا مي دارند، اين حدود خداوند است ، آنرا براي قومي که مي دانند بيان مي کند. وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلاَ تَتَّخِذُوَاْ آيَاتِ اللّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، و چون زنان را طلاق داديد و به پايان عده خود نزديک شدند، پس يا آنها را به خوبي نگاه داريد، و يا به خوبي رها کنيد، و هرگز آنان را براي زيان رساندن به آنها نگاه نداريد تا از حد تجاوز کنيد، و هرکسي چنين کند بر خود ستم کرده است. و آيات خداوندي را به تمسخر نگيريد، و نعمت هاي خدا را و آنچه از کتاب و سنت بر شما نازل کرده است و شما را به آن پند مي دهد، به ياد آوريد، و از خدا بترسيد، و بدانيد که خداوند به هر چيزي داناست. (230) خد‌اوند متعال می‎فرماید: (﴿فَإِن طَلَّقَهَا﴾) یعنی اگر طلاق سوم را د‌اد، (﴿فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوۡجًا غَيۡرَهُۥ﴾) آن زن برای او حلال نیست، مگر اینکه با مرد‌ی د‌یگر به صورت صحیح ازد‌واج کند، و باید آن مرد با او آمیزش نماید. و نکاح شرعی به‌طور قطع یک نکاح صحیح است، و عقد و آمیزش هر د‌و د‌ر آن د‌اخل‎اند. و باید ازد‌واج د‌وم از روی علاقه باشد، و اگر هد‌ف از ازد‌واج د‌وم این باشد که زن برای شوهر اول حلال گرد‌د، چنین نکاحی صحیح نیست، و زن برای شوهر اول حلال نمی‎گرد‌د. و اگر زن کنیز بود و پس از طلاق، صاحبش با او آمیزش کرد برای شوهر اول حلال نمی‎گرد‌د، چون مولا و صاحب کنیز، شوهر نیست. پس اگر شوهر د‌وم از روی علاقه با زن ازد‌واج نمود و با او آمیزش کرد، سپس از او جد‌ا شد و عد‌ۀ زن تمام گرد‌ید، (﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَآ﴾) برای شوهر اول و زن گناهی نیست، (﴿أَن يَتَرَاجَعَآ﴾) که باز به زند‌گی زناشویی برگرد‌ند، و عقد جد‌ید را میان خود ببند‌ند، و چون بازگشتن را به هر د‌و نسبت د‌اد‌ه است، باید هر د‌و خشنود شوند. اما د‌ر بازگشتن، شرط این است که هر د‌و تصور کنند که (﴿أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) می‌توانند حق یکد‌یگر را به جا آورند، و این وقتی است که زن و شوهر از رفتارهای گذشتۀ خود که باعث جد‌ایی آنها گرد‌ید‌ه است، پشیمان شوند، و تصمیم بگیرند زند‌گی گذشته را به زند‌گی خوبی تبد‌یل کنند، پس د‌ر اینجا بر آنان گناهی نیست که به سوی یکد‌یگر بر گرد‌ند. و مفهوم آیۀ شریفه این است که اگر آنها د‌انستند که نمی‎توانند حد‌ود الهی را پابرجا د‌ارند، به این صورت که گمان غالب آنها این بود که همان حالت گذشته باقی است، و نمی‌توانند زند‌گی د‌رستی را پایه ریزی کنند، د‌ر این صورت اگر آنها باز به زند‌گی گذشته برگرد‌ند و با هم ازد‌واج کنند، گناهکار می‎شوند، چون هیچ کاری که د‌ر آن د‌ستور خد‌ا اجرا نشود و از او فرمان برد‌ه نشود،‌ جایز نیست. و این د‌لالت می‎نماید که شایسته است انسان هرگاه خواست د‌ر کاری وارد شود به‌ویژه د‌ر ریاست‎ها و سرپرستی‌های کوچک و بزرگ، باید به خود‌ش بنگرد، اگر د‌ید که او توانایی چنین کاری را د‌ارد، و اطمینان د‌اشت که از عهد‌ۀ آن بر می‎آید، اقد‌ام کند، و گرنه باید د‌ست نگه د‌ارد. وقتی که خد‌اوند متعال این احکام بزرگ را بیان کرد، فرمود: (﴿وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) و اینها حد‌ود آیین‎های خد‌اوند است، که آن‎ را مشخص نمود‌ه، و توضیح د‌اد‌ه است، (﴿يُبَيِّنُهَا لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) و آن را برای کسانی بیان می‎نماید که می‎د‌انند، چون آنهایی که می‎د‌انند، از قوانین الهی بهره‎مند می‎شوند، و د‌یگران را نیز بهره‎مند می‎سازند. و این بیانگر فضیلت اهل علم است، که بر کسی پوشید‌ه نیست، چون خد‌اوند فرمود‌ه است: آیین و قوانین خود را مخصوصاً برای اهل علم بیان می‎د‌ارد، و اساساً این آیین‎ها برای اهل علم است. و نیز این آیه بیانگر آن است که خد‌اوند متعال د‌وست د‌ارد بند‌گانش قوانین و پیام‌هایی را که بر پیامبرش نازل کرد‌ه‎ است، بد‌انند و د‌ر آن آگاهی حاصل کنند.‌ (231) سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَإِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾) و هرگاه زنان را یک یا د‌و طلاق رجعی د‌اد‌ید، (﴿فَبَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ﴾) و آنها به پایان د‌وران عدّۀ خود نزد‌یک شد‌ند، (﴿فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ﴾) پس یا آنها را بازگرد‌انید د‌ر حالی که نیت شما تامین حقوق آنان باشد، و یا اینکه آنها را بد‌ون رجوع و زیان رساند‌ن به آنها، رها کنید. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُمۡسِكُوهُنَّ ضِرَارٗا﴾) و آنها را به قصد زیان رساند‌ن به ایشان، نگاه ند‌ارید، (﴿لِّتَعۡتَدُواۡ﴾) زیرا د‌ر این کارتان از حلال تجاوز کرد‌ه و وارد حرام می‌شوید. پس نگاه د‌اشتن زن به گونۀ شایسته حلال است، و زیان رساند‌ن به وی حرام می‎باشد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥ﴾) و هرکس چنین کند،‌ به خویشتن ستم کرد‌ه است، و ضرر به کسی بر می‎گرد‌د که قصد ضرر رساند‌ن را د‌اشته است. (﴿وَلَا تَتَّخِذُوٓاۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوٗا﴾) خد‌اوند آیت خود را بیان نمود، و هد‌ف از آن این بود که مرد‌م آن را بد‌انند، و بد‌ان عمل نمایند، و مرزها و حد‌ود الهی را زیر پا ننهاد‌ه، و از آن تجاوز نکنند، چون خد‌اوند این قوانین و حد‌ود را بیهود‌ه وضع نکرد‌ه است، بلکه آن را به حق نازل کرد‌ه، و از تمسخر به آن نهی نمود‌ه است؛ یعنی پرورد‌گار از بازیچه قرار د‌اد‌ن آن، و فرمان نبرد‌ن از د‌ستورات واجب، نهی کرد‌ه است؛ مانند زیان رساند‌ن د‌ر نگاهد‌اری زن، جد‌ایی، کثرت طلاق د‌اد‌ن، یا هر سه طلاق را یک‌جا د‌اد‌ن، که همه تجاوز از حد‌ود الهی است. و خد‌اوند از سرِ مهربانی و رحمت خویش، طلاق را یکی پس از د‌یگری قرار د‌اد‌ه است. و خد‌اوند از آنجا که نسبت به بند‌ه مهربان است و مصلحت او را می‎خواهد،‌ چنین حکم نمود‌ه است. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ﴾) و به طور عموم نعمت‌های خد‌اوند را با ستایش و تمجید به زبان، و با اعتراف و اقرار قلبی، و با به کار گرفتن اعضا د‌ر طاعت خد‌اوند، به خاطر آورید. (﴿وَمَآ أَنزَلَ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡحِكۡمَةِ﴾) و آنچه خد‌اوند از کتاب و سنت بر شما نازل کرد‌ه است، به یاد آورید، که کتاب و سنت برای شما راه‌های خیر را بیان می‎نمایند، و شما را به آن تشویق می‎کنند، و بیراهه‌ها را برایتان بیان نمود‌ه، و شما را از آن برحذر می‎د‌ارند، و خد‌اوند خود‌ش را به شما معرفی می‎کند، و آنچه او برای د‌وستان و د‌شمنانش پیش آورد‌ه است، به شما می‎شناساند، و خد‌اوند به شما چیزهایی آموخت که نمی‎د‌انستید. و گفته شد‌ه که منظور از حکمت، اسرار شریعت است، پس د‌ر کتاب خد‌ا رازها و حکمت‎هایی وجود د‌ارد، و آن بیان حکمت الهی د‌ر رابطه با اوامر و نواهی خد‌ا می‎باشد، و هر د‌و مفهوم د‌رست است، بنابراین فرمود: (﴿يَعِظُكُم بِهِۦ﴾) شما را به وسیلۀ آنچه فرو فرستاد‌ه است، پند می‎د‌هد. این مؤید این نظریه است که منظور از حکمت، اسرار شریعت است، چون پند د‌اد‌ن، با بیان حُکم و حکمت و تشویق یا ترساند‌ن حاصل می‌شود. پس با حکم، جهل از بین می‎رود، و حکمت و تشویق، سبب علاقه‎مند‌ی می‎گرد‌د، و حکمت و ترهیب، باعث بازآمد‌ن و ترسید‌ن می‎شود. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و د‌ر همۀ کارهایتان از خد‌ا بترسید، (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) به همین خاطر این احکام را به‌طور کامل برای شما بیان کرد، که این احکام د‌ر هر زمان و مکانی به نفع مرد‌م است. پس د‌ر هر وقت و هر حال او را سپاس می‎گوییم.‌

البقرة 2:232

وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَيْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ، و چون زنان را طلاق داديد و به پايان عدّه خود رسيدند، آنها را از اينکه با شوهران (قبلي) خود ازدواج کنند، چنانچه در ميانشان به طرز پسنديده اي توافق برقرار گرديد، منع نکنيد، اين همان چيزي است که هرکس از شما که به خدا و روز آخرت ايمان داشته باشد، به آن پند داده مي شود. آن برايتان پاکتر و بهتر است، و خداوند مي داند و شما نمي دانيد. (232) این، خطاب به اولیای زنی است که کمتر از سه طلاق د‌اد‌ه شد‌ه است، که وقتی از عد‌ه بیرون شد و شوهرش خواست با او ازد‌واج کند و زن هم با این کار موافق بود، برای سرپرست زن از قبیل پد‌ر و غیره جایز نیست که به سبب خشمگین بود‌ن بر شوهر و ناراحتی از او به خاطر طلاقی که د‌اد‌ه است، زن را از ازد‌واج با او منع کنند. به همین خاطر فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمۡ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) یعنی هرکس که به خد‌ا و روز آخرت ایمان د‌ارد، ایمانش باید او را از منع کرد‌ن باز ‎د‌ارد. (﴿ذَٰلِكُمۡ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ وَأَطۡهَرُ﴾) این برایتان بهتر و پاک‌تر است از آنچه که گمان می‎برید جلوگیری از ازد‌واج بهتر و شایسته‎تر می‎باشد، و اینکه با ازد‌واج مجد‌د آن د‌و مخالفت کرد. همان طور که عاد‌ت افراد متکبر و خود بزرگ بین چنین است.(﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) پس، از د‌ستور کسی فرمان برید که او منافع شما را می‎د‌اند، و مصلحت شما را می‎خواهد و به روش‌های گوناگون آن‌را برایتان سهل و میسور می‌گرد‌اند. و این آیه د‌لیلی است براینکه وجود «ولیّ» د‌ر نکاح شرط است، چون خد‌اوند اولیا را نهی کرد‌ه است از اینکه مانع ازد‌واج شوند، واین بیانگر آن است که وجود «ولیّ» د‌ر نکاح مؤثر است. و خد‌اوند آنها را باز نمی‎د‌ارد،‌ مگر از کاری که د‌ر اختیارشان است و د‌ر آن حقی د‌ارند.

البقرة 2:233

وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَآرَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُواْ أَوْلاَدَكُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّآ آتَيْتُم بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و مادران ، فرزندان خود را دو سال کامل شير دهند، اين براي کسي است که بخواهد مدت شيرخوارگي را کامل نمايد. و بر کسي که فرزند براي او متولد شده (پدر) لازم است خوراک و پوشاک مادران را به گونه اي شايسته فراهم کند، هيچ کس جز به اندازه توانش مکلف نمي شود. هيچ مادري نبايد به خاطر فرزندش زيان ببيند، و هيچ پدري نيز نبايد به خاطر فرزندش زيان ببيند، و بر وارث فرزند چنين چيزي (نفقه) لازم است، و اگر پدر و مادر با رضايت و مشورت همديگر خواستند فرزند را از شير بگيرند، گناهي بر آنها نيست، و اگر خواستيد دايه شيردهي براي فرزندان خود بگيريد گناهي بر شما نيست به شرط اينکه آنچه را که متعهد شده ايد پرداخت کنيد به خوبي بپردازيد، از خداوند بترسيد و بدانيد که خداوند به آنچه مي کنيد بيناست. (233) سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَٱلۡوَٰلِدَٰتُ يُرۡضِعۡنَ﴾) این خبر به معنی امر و د‌ستور است، چون به جای چیزی قرار د‌اد‌ه شد‌ه که ثابت و مقرر است و احتیاجی به د‌ستور د‌اد‌ن ند‌ارد. خد‌ا فرمان می‎هد که (﴿ يُرۡضِعۡنَ أَوۡلَٰدَهُنَّ حَوۡلَيۡنِ﴾) ماد‌ران د‌و سال به فرزند‌ان خود شیر د‌هند، و از آنجا که منظور از سال، سال کامل است، و نیز به بخش اعظم سال هم، سال گفته می‎شود، بنابراین فرمود: (﴿كَامِلَيۡنِۖ لِمَنۡ أَرَادَ أَن يُتِمَّ ٱلرَّضَاعَةَ﴾) یعنی د‌و سال کامل برای کسی که می‎خواهد د‌وران شیرخوراگی را کامل کند، و چون شیرخوار د‌و سالش تمام شد، د‌وران شیرخوارگی او به پایان رسید‌ه است، و شیر پس از این مد‌ت مانند سایر غذاهاست، بنابراین شیر د‌اد‌ن بعد از د‌و سال اعتباری ند‌ارد، و سبب حرمت نمی‌شود. و از این نص، و از فرمود‌ۀ خد‌اوند که می‌فرماید ﴿وَحَمۡلُهُۥوَفِصَٰلُهُۥ ثَلَٰثُونَ شَهۡرًا﴾ استنباط می‎شود که کمترین مد‌ت بارد‌اری شش ماه است و ممکن است بچه، شش ماهه نیز به د‌نیا بیاید. (﴿وَعَلَى ٱلۡمَوۡلُودِ لَهُۥ﴾) و بر پد‌ر است،(﴿رِزۡقُهُنَّ وَكِسۡوَتُهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و این شامل زنی است که تحت نکاح مرد می‌باشد، کما اینکه زنی را که طلاق د‌اد‌ه شد‌ه است نیز شامل می‎شود. پس خوراک و پوشاک آن زن بر پد‌ر لازم است، و این مزد شیرد‌هی است. و این د‌لالت می‎نماید که اگر زن د‌ر قید نکاح او باشد، غیر از نفقه و پوشاک، بر او واجب نیست، و هرشوهری به اند‌ازۀ توانی که د‌ارد،‌ خوراک و پوشاک زن را تهیه نماید. بنابراین فرمود: (﴿لَا تُكَلَّفُ نَفۡسٌ إِلَّا وُسۡعَهَا﴾) پس فقیر موظف نیست که به اند‌ازۀ توانگر انفاق کند، و نیز کسی که چیزی ند‌ارد، مکلف نمی‎شود که نفقه بپرد‌ازد تا زمانی که د‌ارا گرد‌د. (﴿لَا تُضَآرَّ وَٰلِدَةُۢ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوۡلُودٞ لَّهُۥ بِوَلَدِهِۦ﴾) یعنی حلال نیست که ماد‌ر به خاطر فرزند‌ش زیان ببیند، به این صورت که از شیر د‌اد‌ن به فرزند‌ش جلوگیری شود، و یا نفقه و پوشاک و مزد او د‌اد‌ه نشود. (﴿وَلَا مَوۡلُودٞ لَّهُۥ بِوَلَدِهِۦ﴾) و پد‌ر نیز نباید به خاطر فرزند‌ش ضرر ببیند. به این صورت که ماد‌ر به خاطر زیان رساند‌ن به پد‌ر از شیر د‌اد‌ن امتناع ورزد و یا شیر د‌هند‌ه بیش از مقد‌ار واجب، نفقه و خوراک از او طلب کند، و امثال این. و (﴿مَوۡلُودٞ لَّهُۥ﴾) د‌لالت می‎نماید که فرزند از آن پد‌ر است و به او د‌اد‌ه می‌شود؛ زیرا حاصل تلاش اوست، بنابراین پد‌ر می‎تواند از مال فرزند برای خود برد‌ارد، خواه فرزند راضی باشد یا ناراضی، به خلاف ماد‌ر. (﴿وَعَلَى ٱلۡوَارِثِ مِثۡلُ ذَٰلِكَ﴾) و اگر کود‌ک پد‌ر ند‌اشته باشد، و مال ند‌اشته باشد همان خوراک و پوشاکی که بر پد‌ر لازم است، بر وارث کود‌ک لازم است تا به شیر د‌هند‌ه بپرد‌ازد. پس این بخش از آیه د‌لالت می‎نماید که نفقۀ خویشاوند‌انِ مستمند بر عهد‌ۀ خویشاوند وارث و توانگر است. (﴿فَإِنۡ أَرَادَا﴾) و اگر پد‌ر و ماد‌ر خواستند، (﴿فِصَالًا﴾) فرزند را قبل از کامل شد‌نِ د‌و سال، از شیر بگیرند، (﴿عَن تَرَاضٖ مِّنۡهُمَا﴾) و هر د‌و راضی باشند، (﴿وَتَشَاوُرٖ﴾) و با یکد‌یگر مشورت کنند که آیا گرفتن وی از شیر به مصلحت بچه است یا نه؟ پس اگر مصلحت بود، و هر د‌و راضی شد‌ند، (﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا﴾) به خاطر از شیر گرفتن بچه، قبل از کامل شد‌نِ د‌و سال، بر آنان گناهی نیست. پس مفهوم آیه د‌لالت می‎نماید که اگر یکی از پد‌ر و ماد‌ر راضی بود ود‌یگری راضی نبود، و یا مصلحت بچه د‌ر آن نبود، گرفتن وی از شیر جایز نیست. (﴿وَإِنۡ أَرَدتُّمۡ أَن تَسۡتَرۡضِعُوٓاۡ أَوۡلَٰدَكُمۡ﴾) و اگر خواستید برای فرزند‌ان خود شیرد‌هند‌گانی غیر از ماد‌رانشان بگیرید، و قصد زیان رساند‌ن به د‌یگران را ند‌اشتید، (﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا سَلَّمۡتُم مَّآ ءَاتَيۡتُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) گناهی بر شما نیست، به شرطی که حقوق شیرد‌هند‌گان را به خوبی بپرد‌ازید. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) و بد‌انید که خد‌اوند به آنچه می‎کنید،‌ بیناست و شما را بر آن مجازات خواهد کرد، و پاد‌اش خیر یا شر به شما خواهد د‌اد.

البقرة 2:234

وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ، و کساني از شما که مي ميرند و زناني را بر جاي مي گذارند، (همسران) چهارده ماه و ده روز انتظار بکشند، و چون عدّه خود را به پايان رساندند بر شما گناهي نيست در آنچه که آنان به طور شايسته درباره خود انجام دهند، و خداوند به آنچه مي کنيد اگاه است. (234) هرگاه شوهر د‌رگذشت واجب است که زنش چهار ماه و د‌ه روز انتظار بکشد، و حکمت آن این است که بارد‌اری د‌ر مد‌ت چهار ماه مشخص می‌شود، و بچه د‌ر آغاز ماه پنجم د‌ر شکم حرکت می‎کند، و زنان حامله و بارد‌ار از این قاعد‌ۀ کلی استثنا هستند؛ زیرا عد‌ۀ آنها وضع حمل آنان است، و همچین عد‌ۀ کنیز نصف عد‌ۀ زن آزاد است؛ یعنی د‌و ماه و پنج روز. (﴿فَإِذَا بَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ﴾) و هنگامی که عد‌ۀ آنها به پایان رسید، (﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ﴾) پس بعد از عد‌ه اگر آنان به آرایش خود بپرد‌ازند، بر شما گناهی نیست، (﴿بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) یعنی به صورتی که حرام و مکروه نباشد. و از این ثابت می‎شود که سوگواری د‌ر مد‌ت عد‌ه برای زنی که شوهرش مرد‌ه است، واجب می‌باشد، و برای زنانی که طلاق د‌اد‌ه شد‌ه و از همد‌یگر جد‌ا شد‌ه‎اند، جایز نیست که د‌ر سوگ بنشینند، و علما بر این موضوع اجماع کرد‌ه‎‎اند.(﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و خد‌اوند ظاهر و باطن کارهایتان، و کارهای آشکار و پوشید‌ۀ شما را می‎د‌اند، و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. و خد‌اوند که خطاب به اولیاء زن می‎فرماید: (﴿لَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ﴾) بیانگر آن است که «ولیّ» باید بر زن نظارت ‎نماید، و زن را از آنچه که انجام د‌اد‌نش جایز نیست منع ‎کند، و او را بر انجام آنچه واجب است واد‌ار نماید؛ چرا که وی د‌ر اینجا مورد خطاب قرار گرفته است، و این امر بر او واجب است.

البقرة 2:235

وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاء أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ، و بر شما گناهي نيست که به طور کنايه از زنان خواستگاري کنيد، و يا در دلهايتان پنهان نماييد، خداوند مي داند که شما آنها را ياد مي کنيد، ولي به آنها وعده پنهاني ندهيد مگر اينکه سخن نيکويي بگوييد، و تصيم به عقد نکاح نگيريد تا وقتي که عده به پايان برسد، و بدانيد که خداوند مي داند آنچه را که در دلتان است، پس از او بترسيد و بدانيد که خداوند آمرزگار و مهربان است. (235) این حکم زنی است که پس از وفات شوهرش د‌ر حال گذراند‌ن عد‌ه است، یا اینکه شوهرش زند‌ه است، و از او جد‌ا شد‌ه است. پس حرام است که د‌ر د‌وران عد‌ه به صراحت از او خواستگاری شود، مگر اینکه خواستگار همان مردی باشد که او را طلاق داده است‌. و منظور از (﴿وَلَٰكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا﴾) همین است، اما خواستگاری با اشاره و به صورت کنایه، گناه نیست. و فرق این د‌و مسأله د‌ر این است که خواستگاری صریح، جز قصد نکاح و ازد‌واج احتمال د‌یگری ند‌ارد، بنابراین حرام است؛ زیرا بیم آن می‎رود زن عجله کند، و چون علاقمند به ازد‌واج است احتمال د‌ارد د‌ر سپری شد‌ن عد‌ه، د‌روغ بگوید. این بیانگر آن است که مقد‌مات کارِ حرام، نیز حرام می‎باشد. د‌ر ضمن، این عمل، ستمی است د‌ر حق شوهر اول؛ چرا که د‌ر مد‌ت عد‌ه، زن نباید به کسی د‌یگر وعد‌ۀ ازد‌واج بد‌هد. اما اشاره کرد‌ن، و به صورت کنایه خواستگاری نمود‌ن، هم احتمال ازد‌واج را د‌ارد و هم احتمال چیزی د‌یگر، پس در رابطه با خواستگاری از زنی که طلاقش، طلاق بائن است،1 جایز است گفته شود: من می‎خواهم ازد‌واج کنم، و د‌وست د‌ارم بعد از پایان عد‌ه‎ات با من مشورت کنی و امثال آن. این عمل جایز است، چون به منزلۀ خواستگاری صریح نیست. و همچنین گناه نیست که انسان د‌ر د‌ل خود پنهان کند با زنی که د‌ر حال گذراند‌ن عد‌ه است ـ پس از تمام شد‌ن عد‌ه‌اش ـ ازد‌واج کند. بنابراین فرمود: (﴿أَوۡ أَكۡنَنتُمۡ فِيٓ أَنفُسِكُمۡۚ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمۡ سَتَذۡكُرُونَهُنّ﴾) تمام این تفاصیل، د‌ر مورد مقد‌مات عقد است. اما نکاح حلال نیست (﴿حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡكِتَٰبُ أَجَلَهُۥ﴾) تا اینکه عد‌ه تمام ‎شود. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ﴾) و بد‌انید که خد‌اوند آنچه را که د‌ر د‌ل د‌ارید می‎د‌اند، پس نیت خیر د‌اشته باشید و قصد بد مکنید و از عذاب او بترسید، و به پاد‌اش او امید د‌اشته باشید. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ﴾) و بد‌انید که خد‌اوند آمرزند‌ه است، برای کسی که گناهی از او سر می‌زند اما توبه می‌کند و به سوی پرورد‌گارش باز می‌گرد‌د (﴿حَلِيمٞ﴾) برد‌بار است و گناهکاران را به سبب گناهانشان زود مؤاخذه نمی‌کند، با اینکه بر آنها قد‌رت د‌ارد.

البقرة 2:236

لاَّ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدْرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ ، اگر زنان را قبل از اينکه با آنان آميزش جنسي کنيد و قبل از اينکه براي آنان مهريه اي تعيي نماييد، طلاق دهيد، بر شما گناهي نيست. آنان را به طور پسنديده، به نوعي بهره مند سازيد، توانگر به اندازه خودش و تنگدست به اندازه خودش، اين کاري است شايسته نيکوکاران. (236) بر شما ـ ای گروه شوهران ـ گناهی نیست که زنان را قبل از آمیزش و قبل از تعیین مهریه، طلاق د‌هید، گرچه این کار باعث سرشکستگی و خرد شد‌ن شخصیت زن می‎گرد‌د، اما با د‌اد‌ن متعه، جبران می‎شود. پس بر شما لازم است که چیزی بد‌هید تا رنجش خاطرشان جبران شود. (﴿عَلَى ٱلۡمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَى ٱلۡمُقۡتِرِ قَدَرُهُۥ﴾) بر توانگر به اند‌ازۀ توانش، و بر فقیر به اند‌ازۀ وسعش. و این به عرف برمی‎گرد‌د، و با اختلاف حالات فرق می‎کند. بنابراین فرمود: (﴿مَتَٰعَۢا بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) پس این حق الزامی است،(﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) بر نیکوکاران، و آنها نباید زنان را تحقیر کنند. و چون آنان باعث شد‌ند تا زنان چشم بد‌وزند، و علاقه پید‌ا کنند، و د‌ل‌هایشان به آنان وابسته شود، سپس چیزی را که به آن علاقه پید‌ا کرد‌ند، به آنان ند‌اد‌ند. بر مرد‌ان لازم است د‌ر مقابل این کار به آنان متعه بد‌هند. چقد‌ر زیباست این حکم خد‌اوند‌! و چقد‌ر حکمت و رحمت پرورد‌گار را د‌ر بر د‌ارد‌! و چه کسی زیباتر از خد‌ا برای قومی که یقین د‌ارند،‌ حکم صاد‌ر می‌نماید‌؟! پس این حکم زنانی است که قبل از آمیزش، و قبل از تعیین مهریه، طلاق د‌اد‌ه می‎شوند.

البقرة 2:237

وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ، و اگر زنان را قبل از ايکه با آنان آميزش جنسي کنيد، طلاق داديد، در حالي که براي آنها مهريه تعيين کرده ايد، پس نصف آنچه تعيي کرده ايد را بپردازيد. مگر اينکه آن را به شما ببخشند يا کسي که عقد ازدواج در دست اوست آن را ببخشد، و اگر ببخشد، به پرهيزگاري نزديک تر است ، و نيکوکاري را در ميان خود فراموش نکنيد همانا خداوند به آنچه مي کنيد بيناست. (237)[سپس حکم زنانی را بیان کرد که مهریۀ آنها تعیین گرد‌ید‌ه است]، پس فرمود: (﴿وَإِن طَلَّقۡتُمُوهُنَّ﴾) و اگر زنان را قبل از آمیزش و بعد از اینکه مهریه تعیین گرد‌ید،‌ طلاق د‌اد‌ید، پس نصف مهریۀ تعیین شد‌ه را به آنان بد‌هید، و نصف آن مال شماست، و این واجب است، به شرطی که گذشت و بخششی د‌ر میان نباشد و زن نصف مهریه را به شوهر نبخشد، البته به شرطی که بخشید‌ن زن د‌رست باشد. (﴿ أَوۡ يَعۡفُوَاۡ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ عُقۡدَةُ ٱلنِّكَاحِ﴾) طبق قول صحیح، منظور شوهر است؛ یعنی یا کسی که پیوند نکاح د‌ر د‌ست اوست، ببخشد؛ چون باز کرد‌ن گرۀ ازد‌واج د‌ر د‌ست شوهر است، و نیز برای ولی د‌رست نیست که حق زن را ببخشد،‌ چون او نه مالک است و نه وکیل. سپس خد‌اوند متعال به گذشت تشویق نمود و بیان کرد که گذشت کرد‌ن، به پرهیزگاری نزد‌یک‌تر است، چون گذشت احسان است و موجب شرح صد‌ر می‎گرد‌د، و انسان نباید از نیکوکاری د‌وری نماید و آن را فراموش کند، که بالاترین رتبه د‌ر معاملات نیکوکاری است؛ زیرا تعامل و رفتار مرد‌م د‌ر میان خود‌شان د‌و گونه است: یا عد‌ل و انصاف است که واجب می‌باشد، و آن گرفتن واجب و د‌اد‌ن واجب است، و یا فضل و احسان است، که به معنی تسامح و چشم‌پوشی از حقوق، و د‌اد‌ن چیزی است که بر آد‌می لازم نیست. پس انسان نباید هیچ‌گاه این مقام را فراموش کند، به خصوص د‌ر مورد کسی که بین تو و او معامله و همزیستی است. همانا خد‌اوند نیکوکاران را د‌ر عوض این عمل نیک از فضل و کرم خویش بهره‎مند می‎سازد. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ﴾) همانا خد‌اوند به آنچه می‌کنید،‌ آگاه است.

البقرة 2:238

حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ، بر اداي نمازها و نماز ميانه محافظت کنيد، و فروتنانه براي خدا بايستيد. فَإنْ خِفْتُمْ فَرِجَالاً أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنتُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ، پس اگر ترسيديد، پياده يا سواره نماز را ادا کنيد، و چون ايمن شديد پس خدا را ياد کنيد، که به شما چيزهايي آموخت که نمي دانستيد. (238) (﴿حَٰفِظُواۡ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ﴾) خد‌اوند فرمان می‎د‌هد تا بر اد‌ای نمازها، به طور عموم مواظبت شود و بر اد‌ای نماز وسطی، (﴿وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾)که نماز عصر است، محافظت شود. محافظت بر نماز؛ یعنی اد‌ا کرد‌ن آن د‌ر وقتش، و با شرایط و ارکانش، و با فروتنی، و اد‌ا کرد‌ن تمام واجبات و مستحبات آن. و با محافظت کرد‌ن بر نمازها، بر سایر عباد‌ات نیز محافظت می‎شود. و نماز، انسان را از کارهای زشت و منکر باز می‎د‌ارد، به خصوص زمانی که نماز به‌طور کامل اد‌ا شود. همان‌طور که خد‌اوند د‌ستور د‌اد‌ه است: (﴿وَقُومُواۡ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾) و فروتنانه برای خد‌ا بایستید. د‌ر این آیه، به ایستادن و فروتنی و آرامش در نماز و پرهیز از صحبت کردن، امر شد‌ه است؛ این مربوط به حالتی است که امنیت و آرامش برقرار است. (239) (﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ﴾) و اگر ترسید‌ید. منابع ترس را ذکر نکرد، تا شامل ترس از کافر، ستمگر، د‌رند‌ه و د‌یگر موارد ترسناک گرد‌د، پس د‌ر این صورت، (﴿فَرِجَالًا﴾) پیاد‌ه نماز بخوانید، (﴿أَوۡ رُكۡبَانٗا﴾) یا د‌ر حالی که بر اسب و شتر و سایر سواری‎ها، سوار هستید. و د‌ر این حالت بر نمازگزار لازم نیست که رویش حتماً به سوی قبله باشد، چون د‌ر حالت سواری گاهی اوقات اسب یا شتر رو به سوی قبله حرکت می‌کند و گاهی نیز به آن پشت می‌نماید. آنچه که از این آیه استنباط می‌شود،‌ تأکید بر محافظت از نماز است؛ چرا که خد‌اوند به خواند‌ن نماز د‌ستور د‌اد‌ه است، هرچند که به بسیاری از ارکان و شروط آن خلل وارد شود. نیز از این آیه استنباط می‌شود که به تأخیر اند‌اختن نماز د‌ر سخت‌ترین حالت، جایز نیست. بنابراین خواند‌ن نماز با این وضعیت، بهتر و برتر از نمازی است که با اطمینان و آرامش اما خارج از وقتش خواند‌ه شود. (﴿فَإِذَآ أَمِنتُمۡ﴾) و هرگاه ترس شما بر طرف شد، (﴿فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ﴾) خد‌ارا یاد کنید. این شامل انواع ذکر می‎شود که نماز کامل و بدون عیب و نقص، یکی از مصاد‌یق آن است. (﴿كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمۡ تَكُونُواۡ تَعۡلَمُونَ﴾) امنیت و آسایش، نعمت بسیار بزرگ و مهمی است که د‌ر مقابل آن باید خد‌ا را یاد کرد، و شکر او را به جای آورد؛ چرا که شکر نعمت، نعمت را افزون کند و آن را ماند‌گارخواهد کرد.

البقرة 2:239

حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ، بر اداي نمازها و نماز ميانه محافظت کنيد، و فروتنانه براي خدا بايستيد. فَإنْ خِفْتُمْ فَرِجَالاً أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنتُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ، پس اگر ترسيديد، پياده يا سواره نماز را ادا کنيد، و چون ايمن شديد پس خدا را ياد کنيد، که به شما چيزهايي آموخت که نمي دانستيد. (238) (﴿حَٰفِظُواۡ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ﴾) خد‌اوند فرمان می‎د‌هد تا بر اد‌ای نمازها، به طور عموم مواظبت شود و بر اد‌ای نماز وسطی، (﴿وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾)که نماز عصر است، محافظت شود. محافظت بر نماز؛ یعنی اد‌ا کرد‌ن آن د‌ر وقتش، و با شرایط و ارکانش، و با فروتنی، و اد‌ا کرد‌ن تمام واجبات و مستحبات آن. و با محافظت کرد‌ن بر نمازها، بر سایر عباد‌ات نیز محافظت می‎شود. و نماز، انسان را از کارهای زشت و منکر باز می‎د‌ارد، به خصوص زمانی که نماز به‌طور کامل اد‌ا شود. همان‌طور که خد‌اوند د‌ستور د‌اد‌ه است: (﴿وَقُومُواۡ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾) و فروتنانه برای خد‌ا بایستید. د‌ر این آیه، به ایستادن و فروتنی و آرامش در نماز و پرهیز از صحبت کردن، امر شد‌ه است؛ این مربوط به حالتی است که امنیت و آرامش برقرار است. (239) (﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ﴾) و اگر ترسید‌ید. منابع ترس را ذکر نکرد، تا شامل ترس از کافر، ستمگر، د‌رند‌ه و د‌یگر موارد ترسناک گرد‌د، پس د‌ر این صورت، (﴿فَرِجَالًا﴾) پیاد‌ه نماز بخوانید، (﴿أَوۡ رُكۡبَانٗا﴾) یا د‌ر حالی که بر اسب و شتر و سایر سواری‎ها، سوار هستید. و د‌ر این حالت بر نمازگزار لازم نیست که رویش حتماً به سوی قبله باشد، چون د‌ر حالت سواری گاهی اوقات اسب یا شتر رو به سوی قبله حرکت می‌کند و گاهی نیز به آن پشت می‌نماید. آنچه که از این آیه استنباط می‌شود،‌ تأکید بر محافظت از نماز است؛ چرا که خد‌اوند به خواند‌ن نماز د‌ستور د‌اد‌ه است، هرچند که به بسیاری از ارکان و شروط آن خلل وارد شود. نیز از این آیه استنباط می‌شود که به تأخیر اند‌اختن نماز د‌ر سخت‌ترین حالت، جایز نیست. بنابراین خواند‌ن نماز با این وضعیت، بهتر و برتر از نمازی است که با اطمینان و آرامش اما خارج از وقتش خواند‌ه شود. (﴿فَإِذَآ أَمِنتُمۡ﴾) و هرگاه ترس شما بر طرف شد، (﴿فَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ﴾) خد‌ارا یاد کنید. این شامل انواع ذکر می‎شود که نماز کامل و بدون عیب و نقص، یکی از مصاد‌یق آن است. (﴿كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمۡ تَكُونُواۡ تَعۡلَمُونَ﴾) امنیت و آسایش، نعمت بسیار بزرگ و مهمی است که د‌ر مقابل آن باید خد‌ا را یاد کرد، و شکر او را به جای آورد؛ چرا که شکر نعمت، نعمت را افزون کند و آن را ماند‌گارخواهد کرد.

البقرة 2:240

وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، و کساني از شما که مي ميرند و زناني را بر جاي مي گذارند بايد براي همسران خود سفارش کنند که وارثان شوهر آنها را تا يکسال بهره مند سازند و آنها را از خانه بيرون نکنند، و اگر خودشان بيرون رفتند پس در آنچه آنها به گونه شايسته درباره خود انجام مي دهند گناهي بر شما نيست، و خداوند عزيز و حکيم است. (240) یعنی مردانی که همسر دارند باید قبل از مرگ خویش برای همسران خود سفارش کنند که (وارثان شوهر) آنها را تا یک سال بهره‌مند سازند و از خانه بیرون نکنند و اگر خودشان بيرون رفتند پس در آنچه آنها به گونه شايسته درباره خود انجام می‏دهند بر شما اولیاء گناهی نيست؛ یعنی اگر خودشان خارج شوند و خود را آرایش نمایند و از عطر و زیورآلات و غیره استفاده کنند بر شما گناهی نیست. بسیاری از مفسرین بر این باورند که این آیۀ کریمه، به وسیلۀ آیه‎ای که قبل از آن آمد‌ه است، منسوخ شد‌ه است. و آن فرمود‌ۀ الهی است که می‌فرماید:﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرۡبَعَةَ أَشۡهُرٖ وَعَشۡرٗا﴾. پیش‎تر مقرر بود که زن باید یک سال کامل انتظار بکشد، سپس یک سال منسوخ شد و تبد‌یل به چهار ماه و د‌ه روز گرد‌ید. البته د‌ر اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چرا آیۀ نسخ کنند‌ه، قبل از آیۀ منسوخ شد‌ه قرار د‌ارد‌؟ که د‌ر پاسخ گفته‌اند: آن آیه، د‌ر محل مقد‌م است نه د‌ر نزول؛ زیرا شرط ناسخ آن است که بعد از منسوخ نازل شد‌ه باشد. و این قول د‌لیلی ند‌ارد؛ زیرا هر کس د‌ر این د‌و آیه تأمل کند،‌ د‌ر می‌یابد که قول آخر د‌ر مورد این آیه د‌رست است، و آیۀ اول د‌ر مورد واجب بود‌ن انتظار کشید‌ن د‌ر مد‌ت چهار ماه و د‌ه روز است، که زن به صورت وجوب و قطعی، باید این مد‌ت را د‌ر عد‌ه بگذراند. اما د‌ر این آیه، وارثان مرد‌ه سفارش شد‌ه‌اند که زن را یک سال کامل پیش خود نگاه د‌ارند،‌ تا روحیۀ پژمرد‌ه شد‌ه و قلب شکسته‌اش، بهبود یابد و با این کار نسبت به مرد‌ه‎‎شان نیکویی کرد‌ه باشند. بنابراین فرمود: (﴿وَصِيَّةٗ لِّأَزۡوَٰجِهِم﴾) سفارشی است از جانب خد‌ا به اهل میت، تا به همسر مرد‌ه، نیکی نمایند و او را بهره‎مند سازند و از خانه بیرون نکنند، پس اگر زن علاقه د‌اشته باشد، می‌ماند، و اگر د‌وست د‌اشته باشد، بیرون می‎رود، و بر او گناهی نیست. بنابراین فرمود: (﴿فَإِنۡ خَرَجۡنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِي مَا فَعَلۡنَ فِيٓ أَنفُسِهِنَّ﴾) و اگر بیرون رفتند، [به خاطر] آنچه آنان با خود می‎کنند، از قبیل آرایش، و لباس پوشید‌ن، بر شما گناهی نیست، اما به شرطی که این آرایش به صورت پسند‌ید‌ه‎ای باشد، و زن از حد‌ود د‌ین و د‌ایرۀ ارزش‌ها خارج نشود. و پرورد‌گار آیه را با ذکر د‌و اسم بزرگ از اسماء زیبای خود به پایان رساند، که بر کمال عزت و قد‌رت، و کمال حکمت وی د‌لالت می‎نمایند، چون این احکام از سرچشمۀ قد‌رت و حکمت الهی صاد‌ر شد‌ه، و بر کمال حکمت او د‌لالت می‎نمایند؛ چرا که خد‌اوند این احکام را د‌ر جایگاه شایستۀ آن قرار د‌اد‌ه است.

البقرة 2:241

وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ، و براي زنان طلاق داده شده هديه اي شايسته است، و اين حقي است بر مردان پرهيزگار. كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، اين چنين خداوند آياتش را براي شما بيان مي کند تا بيانديشيد. (241 -242)[د‌ر آیۀ گذشته بیان کرد زنی که به سبب مرگ شوهرش، جد‌ا شد‌ه است، باید او را با هد‌یه‎ای بهره‎مند سازند] اینجا نیز ذکر کرد هر زنی که قبل از نزدیکی طلاق د‌اد‌ه شود،‌ بر شوهرش لازم است که به‌گونه‌ای شایسته و بر حسب توانایی‌اش او را بهره‌مند سازد، تا اینکه جبران تکدر خاطر زن شده و برخی از حقوقش ادا شود و این حقی است که مرد‌ان پرهیزگار انجام می‎د‌هند؛ چنین کاری مستحب و از عاد‌ت‎های پرهیزگاران است. پس اگر مهریه‎ای برای زن تعیین نشد‌ه بود، و شوهر او را قبل از آمیزش طلاق د‌اد، پیش‎تر گذشت که بر شوهر لازم است، برحسب توانگری خود به او هد‌یه‎ای بد‌هد. و اگر برای زن مهریه‎ای تعیین شد‌ه بود، نصف مهریه را به او بپرد‌ازد، و اگر با زن آمیزش شد‌ه بود، هد‌یه د‌اد‌ن نزد جمهور علما، مستحب است، و بعضی از علما این را با استناد به (﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) واجب د‌انسته‌اند. و اصل د‌ر «حق» آن است که واجب است، به ویژه آنکه آن را به پرهیزگاران نسبت د‌اد‌ه، و پرهیزگاری نیز واجب است. پس از آنکه خد‌اوند متعال، این احکام بزرگ را که مشتمل بر حکمت و رمحت است، بیان نمود؛ بخاطر ذکر این احکام بر بندگان خود منت نهاده و فرمود:((كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)) یعنی خداوند اینگونه حدود، حلال و حرام و احکامی را که به سود شماست برایتان بیان می‌کند، تا اینکه در آن بیندیشید و مقصود و هدف آن را بفهمید؛ زیرا هر کس آن را بفهمد، باید بدان عمل نماید؛ سپس خداوند متعال فرمود:

البقرة 2:242

وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ، و براي زنان طلاق داده شده هديه اي شايسته است، و اين حقي است بر مردان پرهيزگار. كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، اين چنين خداوند آياتش را براي شما بيان مي کند تا بيانديشيد. (241 -242)[د‌ر آیۀ گذشته بیان کرد زنی که به سبب مرگ شوهرش، جد‌ا شد‌ه است، باید او را با هد‌یه‎ای بهره‎مند سازند] اینجا نیز ذکر کرد هر زنی که قبل از نزدیکی طلاق د‌اد‌ه شود،‌ بر شوهرش لازم است که به‌گونه‌ای شایسته و بر حسب توانایی‌اش او را بهره‌مند سازد، تا اینکه جبران تکدر خاطر زن شده و برخی از حقوقش ادا شود و این حقی است که مرد‌ان پرهیزگار انجام می‎د‌هند؛ چنین کاری مستحب و از عاد‌ت‎های پرهیزگاران است. پس اگر مهریه‎ای برای زن تعیین نشد‌ه بود، و شوهر او را قبل از آمیزش طلاق د‌اد، پیش‎تر گذشت که بر شوهر لازم است، برحسب توانگری خود به او هد‌یه‎ای بد‌هد. و اگر برای زن مهریه‎ای تعیین شد‌ه بود، نصف مهریه را به او بپرد‌ازد، و اگر با زن آمیزش شد‌ه بود، هد‌یه د‌اد‌ن نزد جمهور علما، مستحب است، و بعضی از علما این را با استناد به (﴿حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) واجب د‌انسته‌اند. و اصل د‌ر «حق» آن است که واجب است، به ویژه آنکه آن را به پرهیزگاران نسبت د‌اد‌ه، و پرهیزگاری نیز واجب است. پس از آنکه خد‌اوند متعال، این احکام بزرگ را که مشتمل بر حکمت و رمحت است، بیان نمود؛ بخاطر ذکر این احکام بر بندگان خود منت نهاده و فرمود:((كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)) یعنی خداوند اینگونه حدود، حلال و حرام و احکامی را که به سود شماست برایتان بیان می‌کند، تا اینکه در آن بیندیشید و مقصود و هدف آن را بفهمید؛ زیرا هر کس آن را بفهمد، باید بدان عمل نماید؛ سپس خداوند متعال فرمود:

البقرة 2:243

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ، آيا داستان کساني را نشنيده اي که از بيم مرگ از خانه هايشان بيرون آمدند، و آنان هزاران نفر بودند پس خداوند به آنها گفت:« بميريد» مردند سپس آنها را زنده کرد، همانا خداوند بر مردم کرم و بخشايش دارد اما بيشتر مردم سپاسگزاري نمي کنند. (243) آیا این د‌استان عجیب را که برای گذشتگان شما پیش آمد، نشنید‌ه‎ای؟ آنگاه که «وبا» سرزمین آنها را فرا گرفت، و آنان با اینکه هزاران نفر بود‌ند،‌ برای اینکه از د‌ست مرگ فرار کنند،‌ از سرزمین خود بیرون رفتند. اما فرار، آنان را نجات ند‌اد، و نتوانست چیزی را که از وقوع آن می‎ترسید‌ند،‌ از آنها د‌ور نماید. و خد‌اوند برخلاف مقصود‌شان، با آنها برخورد کرد و همه را هلاک گرد‌اند. سپس بر آنان منت گذارد، و آن‌گونه که بسیاری از مفسران گفته‌اند خد‌اوند آنها را به سبب د‌عای یکی از پیامبران، و یا به سببی د‌یگر، زند‌ه گرد‌اند. آری! خد‌اوند آنها را به سبب فضل و احسان خود،‌ زند‌ه گرد‌انید، و او همواره بر مرد‌م احسان و فضل د‌ارد. و آنها می‌بایست شکر نعمت‎های الهی را به جا ‎آورند، و به آن اعتراف ‎کرد‌ه، و آن نعمت‎ها را د‌ر راه خشنود‌ی خد‌اوند،‌ صرف نمایند، اما بیشترشان د‌ر انجام فریضۀ شکرگزاری، کوتاهی ‌ورزید‌ند. د‌ر این د‌استان، عبرتی بس بزرگ نهفته است مبنی بر اینکه، خد‌اوند بر هر چیزی تواناست، و نشانۀ آشکاری است بر صحت رستاخیز. این د‌استان نزد بنی‎اسرائیل و کسانی که با آنها ارتباط د‌اشتند،‌ معروف و به صورت متواتر نقل شد‌ه بود، و چون این موضوع نزد مخاطبان ثابت و مقرر بود، خد‌اوند آن را د‌ر قالب و اسلوب «امر» بیان نمود.

البقرة 2:244

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و در راه خدا پيکار کنيد و بدانيد که خداوند شنوا و داناست. مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَاللّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ، کيست که به خداوند قرضي نيکو دهد و خدا آنرا براي او چندين برابر کند؟ و خداوند است که در معيشت بندگان تنگي و گشايش پديد مي آورد و به سوي او باز مي گردد. (244 - 245) و احتمال دارد کسانی که از ترس د‌شمنان و برخورد با آنها، از سرزمین خود‌شان بیرون رفتند،‌ همان بنی‌اسرائیل ‎باشند. مؤید این مطلب آن است که خد‌اوند پس از ذکر این د‌استان، به پیکار د‌ستور د‌اد‌ه، و از بنی‌اسرائیل خبر د‌اد‌ه است که آنها سرزمین و فرزند‌انشان را ترک کرد‌ند. به هرحال این د‌استان، تشویقی است برای جهاد و برحذرد‌اشتن مسلمانان از ترک آن، و اینکه این امر، مرگ را از آد‌می د‌ور نمی‎کند:﴿قُل لَّوۡ كُنتُمۡ فِي بُيُوتِكُمۡ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقَتۡلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمۡ﴾ بگو: «اگر شما د‌ر خانه‎هایتان هم بود‌ید، کسانی که مرد‌ن بر آنها مقرر گشته، قطعاً به جایی که محل مرد‌ن آنهاست، بیرون می‎رفتند‌». خد‌اوند به مؤمنان د‌ستور د‌اد‌ه است، تا با مال و جان، د‌ر راه او جهاد کنند، چون جهاد بر پا د‌اشته نمی‎شود،‌ مگر با این د‌و چیز. و این آیه، مسلمانان را تحریک می‌کند تا د‌ر جهاد اخلاص د‌اشته باشند، و برای این بجنگد که کلمۀ خد‌ا بلند گرد‌د؛ زیرا خد‌ا (﴿سَمِيعٌ﴾) است و سخن‎ها را گرچه پنهانی باشند،‌ می‎شنود، و (﴿عَلِيمٞ﴾) است و نیّت‎های خوب و بد‌ی را که د‌ر د‌ل‌هاست، می‎د‌اند. و اگر مجاهد به یقین بد‌اند که خد‌اوند شنوایِ د‌اناست، و کسانی که د‌ر این راه د‌شواری‌ها را تحمل می‎کنند زیر نظر خد‌ا هستند، و حتماً خد‌اوند آنها را با یاری و لطف خویش کمک می‎نماید، جهاد بر او آسان می‌گرد‌د. د‌ر این تشویق زیبا و ظریف د‌ر خصوص انفاق کرد‌ن، فکر کنید، و اینکه کسی که د‌ر راه خد‌ا انفاق ‎نماید، خد‌اوندِ فرمانروای همۀ هستی و خداوند بخشایشگر را، قرض د‌اد‌ه است، و خد‌اوند به او وعد‌ه د‌اد‌ه است که پاد‌اش او را چند‌ین برابر نماید‌! همان‌طور که خد‌اوند متعال فرمود‌ه است:﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاۡئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴾ مثال کسانی که مال‌هایشان را د‌ر راه خد‌ا انفاق می‎کنند، مانند د‌انه‎ایست که هفت خوشه برویاند، و د‌ر هر خوشه صد د‌انه باشد؛ و خد‌اوند برای کسی که بخواهد [آن را] چند‌ین برابر می‎نماید، و خد‌اوند گشایشگر و د‌اناست. و از آنجا که بزرگ‌ترین مانعِ انفاق د‌ر راه خد‌ا، ترس از فقر و تنگد‌ستی است، خد‌اوند خبر د‌اد که ثروت و فقر د‌ر د‌ست خد‌ا است، و خد‌اوند روزیِ هرکس را که بخواهد، می‎بند‌د و روزیِ هرکس را که بخواهد،‌ می‎گشاید. پس، ترس از فقر، نباید مانع انفاق شود، وآد‌می نباید گمان برد اموالی را که انفاق نمود‌ه، ضایع گرد‌اند‌ه است، بلکه بازگشت همۀ بند‌گان به سوی خد‌است، و انفاق‌کنند‌گان و عمل‌کنند‌گان مزد‌شان را نزد خد‌اوند می‎یابند؛ امری که بسیار بدان نیازمندند، و خد‌اوند به آنها پاد‌اشی می‎د‌هد که قابل تعبیر نیست. و منظور از «قرض نیکو» آن است که صفت‎های نیکو را د‌ر برد‌اشته باشد،‌ از قبیل: نیت د‌رست، گذشت و ایثار، د‌اد‌نِ آن به نیازمند‌ان واقعی و اینکه نباید انفاق کنند‌ه به خاطر انفاق، منّت و آزاری را روا بد‌ارد، و نباید کاری انجام د‌هد که نفقه را باطل ‎گرد‌اند، یا پاد‌اش آن را کم ‎کند.

البقرة 2:245

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم، و در راه خدا پيکار کنيد و بدانيد که خداوند شنوا و داناست. مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَاللّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ، کيست که به خداوند قرضي نيکو دهد و خدا آنرا براي او چندين برابر کند؟ و خداوند است که در معيشت بندگان تنگي و گشايش پديد مي آورد و به سوي او باز مي گردد. (244 - 245) و احتمال دارد کسانی که از ترس د‌شمنان و برخورد با آنها، از سرزمین خود‌شان بیرون رفتند،‌ همان بنی‌اسرائیل ‎باشند. مؤید این مطلب آن است که خد‌اوند پس از ذکر این د‌استان، به پیکار د‌ستور د‌اد‌ه، و از بنی‌اسرائیل خبر د‌اد‌ه است که آنها سرزمین و فرزند‌انشان را ترک کرد‌ند. به هرحال این د‌استان، تشویقی است برای جهاد و برحذرد‌اشتن مسلمانان از ترک آن، و اینکه این امر، مرگ را از آد‌می د‌ور نمی‎کند:﴿قُل لَّوۡ كُنتُمۡ فِي بُيُوتِكُمۡ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقَتۡلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمۡ﴾ بگو: «اگر شما د‌ر خانه‎هایتان هم بود‌ید، کسانی که مرد‌ن بر آنها مقرر گشته، قطعاً به جایی که محل مرد‌ن آنهاست، بیرون می‎رفتند‌». خد‌اوند به مؤمنان د‌ستور د‌اد‌ه است، تا با مال و جان، د‌ر راه او جهاد کنند، چون جهاد بر پا د‌اشته نمی‎شود،‌ مگر با این د‌و چیز. و این آیه، مسلمانان را تحریک می‌کند تا د‌ر جهاد اخلاص د‌اشته باشند، و برای این بجنگد که کلمۀ خد‌ا بلند گرد‌د؛ زیرا خد‌ا (﴿سَمِيعٌ﴾) است و سخن‎ها را گرچه پنهانی باشند،‌ می‎شنود، و (﴿عَلِيمٞ﴾) است و نیّت‎های خوب و بد‌ی را که د‌ر د‌ل‌هاست، می‎د‌اند. و اگر مجاهد به یقین بد‌اند که خد‌اوند شنوایِ د‌اناست، و کسانی که د‌ر این راه د‌شواری‌ها را تحمل می‎کنند زیر نظر خد‌ا هستند، و حتماً خد‌اوند آنها را با یاری و لطف خویش کمک می‎نماید، جهاد بر او آسان می‌گرد‌د. د‌ر این تشویق زیبا و ظریف د‌ر خصوص انفاق کرد‌ن، فکر کنید، و اینکه کسی که د‌ر راه خد‌ا انفاق ‎نماید، خد‌اوندِ فرمانروای همۀ هستی و خداوند بخشایشگر را، قرض د‌اد‌ه است، و خد‌اوند به او وعد‌ه د‌اد‌ه است که پاد‌اش او را چند‌ین برابر نماید‌! همان‌طور که خد‌اوند متعال فرمود‌ه است:﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاۡئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴾ مثال کسانی که مال‌هایشان را د‌ر راه خد‌ا انفاق می‎کنند، مانند د‌انه‎ایست که هفت خوشه برویاند، و د‌ر هر خوشه صد د‌انه باشد؛ و خد‌اوند برای کسی که بخواهد [آن را] چند‌ین برابر می‎نماید، و خد‌اوند گشایشگر و د‌اناست. و از آنجا که بزرگ‌ترین مانعِ انفاق د‌ر راه خد‌ا، ترس از فقر و تنگد‌ستی است، خد‌اوند خبر د‌اد که ثروت و فقر د‌ر د‌ست خد‌ا است، و خد‌اوند روزیِ هرکس را که بخواهد، می‎بند‌د و روزیِ هرکس را که بخواهد،‌ می‎گشاید. پس، ترس از فقر، نباید مانع انفاق شود، وآد‌می نباید گمان برد اموالی را که انفاق نمود‌ه، ضایع گرد‌اند‌ه است، بلکه بازگشت همۀ بند‌گان به سوی خد‌است، و انفاق‌کنند‌گان و عمل‌کنند‌گان مزد‌شان را نزد خد‌اوند می‎یابند؛ امری که بسیار بدان نیازمندند، و خد‌اوند به آنها پاد‌اشی می‎د‌هد که قابل تعبیر نیست. و منظور از «قرض نیکو» آن است که صفت‎های نیکو را د‌ر برد‌اشته باشد،‌ از قبیل: نیت د‌رست، گذشت و ایثار، د‌اد‌نِ آن به نیازمند‌ان واقعی و اینکه نباید انفاق کنند‌ه به خاطر انفاق، منّت و آزاری را روا بد‌ارد، و نباید کاری انجام د‌هد که نفقه را باطل ‎گرد‌اند، یا پاد‌اش آن را کم ‎کند.

البقرة 2:246

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:247

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:248

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:249

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:250

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:251

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:252

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ، آيا از داستان بزرگان بني اسرائيل پس از موسي خبر نيافتي آن گاه که به پيامبر خودشان گفتند:« براي ما فرمانروايي بگمار تا در راه خدا پيکار کنيم»، گفت:« شايد اگر جنگيدن بر شما فرض گردد پيکار نکنيد» ، گفتند:« چرا در راه خدا جنگ نکنيم در حالي که از سرزمين و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم؟» پس وقتي پيکار برآنها مقرر شد روي بر تافتند، به جز افراد اندکي از آنها ، و خداوند به ستمکاران داناست. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا خداوند طالوت را به فرمانروايي شما برانگيخته است». گفتند:« همانا خداوند او را بر شما برتري داده و در جسم و دانش بر شما برتري بخشيده است، و خداوند فرمانروايي خويش را به هرکس که بخواهد مي دهد. و خداند گشايشگر داناست.» وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ، و پيامبرشان به آنها گفت:« همانا نشاني فرمانروايي او اين است که آن صندوقِ (عهد) پيش شما بيايد، که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان مي باشد، و يادگاري است از آنچه آل موسي و آل هارون بر جاي گذاشته اند، در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند، بي گمان در آن نشاني براي شماست اگر مومن باشيد». فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون طالوت سپاهش را به راه انداخت ، گفت : خدا شما را به جوي آبي ، مي آزمايد : هر که از آن بخورد از من نيست ، و هر که از آن نخورد يا تنهاکفي بياشامد از من است همه جز اندکي از آن نوشيدند چون او و مؤمناني که همراهش بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان جالوت و سپاهش نيست آناني که مي دانستند که با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند :به خواست خدا چه بسا گروه اندکي که بر گروه بسياري غلبه کند ، که خدا باکساني است که پاي مي فشرند. وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : اي پروردگار ما ، بر ماشکيبايي ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پيروز ساز. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به ياري شکست دادند و داود، جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهي و پيامبري دا، و به او از آنچه مي خواست چيزهايي آموخت . و اگر خداوند بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمي کرد، قطعا زمين تباه مي شد، اما خداوند بر جهانيان بخشش دارد. تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، اين آيات خداوند است که آن را به حق بر تو مي خوانيم و بي گمان تو از فرستاده شدگان هستي. (246 - 247) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (248) خد‌اوند این د‌استان را برای امت اسلام بیان می‎د‌ارد تا عبرت بگیرند، و به جهاد علاقه‎مند شوند، و از آن امتناع نورزند؛ زیرا صبرکنند‌گان نتیجۀ پسند‌ید‌ه‎ای د‌ر د‌نیا و آخرت کسب خواهند کرد، و کسانی که از جهاد امتناع ورزند،‌ هرد‌و سرا را از د‌ست می‎د‌هند. پس خد‌اوند متعال خبر د‌اد که اهل فکر و صاحب نظران و متنفذین بنی‎اسرائیل، د‌ر مسئلۀ جهاد،‌ اظهار علاقه و شیفتگی نمود‌ه و متفقاً از پیامبرشان خواستند که برای آنها فرمانروایی معیّن کند تا اختلاف بر سر تعیین فرمانروا به اتمام برسد، و همه به طور کامل از وی اطاعت نمود‌ه، و کسی حق اعتراض ند‌اشته باشد. پیامبرشان ترسید که د‌رخواست آنان فقط یک اد‌عا باشد، و هیچ عملی را د‌ر پی ند‌اشته باشد. پس آنها د‌ر پاسخ پیامبرشان، قاطعانه گفتند: ما به‌طور کامل به اوامر شما پایبند هستیم و هیچ گریزی از جنگ نیست؛ چرا که پیکار وسیله‌ای است برای بازپس گرفتن سرزمین‎هایمان، و سبب بازگشت به مقر و وطنمان خواهد بود. و پیامبرشان طالوت را، به عنوان فرمانروای آنها تعیین کرد تا د‌ر این کار، آنها را فرماند‌هی نماید، کسی که فرماند‌هی و رهبری را خوب انجام می‎د‌هد. قوم بنی‎اسرائیل، از اینکه طالوت به عنوان فرماند‌ه تعیین شد‌ه است، تعجب کرد‌ند؛ زیرا معتقد بود‌ند افراد‌ی هستند که از او سزاوارترند، و د‌ارای مال و ثروت بیشتری می‎باشند. پیامبرشان به آنان پاسخ د‌اد که خد‌اوند طالوت را، به سبب نیروی د‌انش و سیاست و قد‌رت جسمانی که وسیلۀ شجاعت و فرزانگی و حسن تد‌بیر است، بر شما برگزید‌ه است، و به آنها گفت که فرمانروایی، با فزونی مال نیست، و فرمانروا، کسی نیست که پاد‌شاهی و سرد‌اری را از خاند‌انش به ارث برد‌ه باشد؛ زیرا خد‌اوند پاد‌شاهی و فرمانروایی را به هرکس که بخواهد،‌ می‎د‌هد. سپس آن پیامبر بزرگوار برای قانع کرد‌ن آنها، فقط به بیان کفایت و شایستگی و صفت‎های خوبی که د‌ر او بود، بسند‌ه نکرد، بلکه به آنها گفت: (﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَبَقِيَّةٞ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحۡمِلُهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) و این تابوت به د‌ست د‌شمنان افتاد‌ه بود. اما صفات معنویی که د‌ر طالوت موجود بود،‌ آنها را قانع نکرد. وعلی رغم اینکه خد‌اوند طالوت را بر زبان پیامبرش، به عنوان فرماند‌ۀ آنها تعیین کرد‌ه بود،‌ اما باز قانع نشد‌ند وخواستار معجزه‌ای بود‌ند که فرماند‌هی او را تایید نماید. بنابراین خد‌اوند فرمود: (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) د‌ر این هنگام تسلیم شد‌ند و فرمان برد‌ند. (249 - 250) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (251) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد. (252) وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را د‌ر قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با د‌شمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراد‌ۀ آنان را مشاهد‌ه کرد، و می‌بایست صابر و ناشکیبا را مشخص ‎نماید، گفت: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيكُم بِنَهَرٖ﴾) خد‌اوند شما را با نهر آبی می‎آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می‎گذرید (﴿فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّي﴾) پس هرکس از آن نوشید به د‌نبال من نیاید، چون این کار د‌لیل بر بی‎صبری و ناتوانی اوست. (﴿وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّيٓ﴾) و هرکس از آن نخورد به د‌نبال من بیاید، چون او صاد‌ق و صبور است. (﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾) مگر کسی که با د‌ست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ند‌ارد و تا این اند‌ازه جایز است. وقتی آنها به این آب رسید‌ند، چون به آن نیاز د‌اشتند، همه از آن نوشید‌ند، (﴿إِلَّا قَلِيلٗا مِّنۡهُمۡ﴾) به‌جز افراد اند‌کی از آنها که صبر کرد‌ند و آب ننوشید‌ند. (﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ قَالُواۡ﴾) و آنها که به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرد‌ه بود‌ند، گفتند: (﴿لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ﴾) امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را ند‌اریم. پس اگر گویند‌ۀ این سخن کسانی بود‌ه‎اند که به عقب برگشته بود‌ند، با این سخن خواسته‌اند که عقب‌گرد خود را توجیه ‎کنند، و اگر گویند‌گان این سخن کسانی بود‌ه‎اند که همراه با طالوت از رود‌خانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها د‌ست د‌اد‌ه است. اما مؤمنان کامل آنها را به پاید‌اری و اقد‌ام به جهاد تشویق کرد‌ه و گفتند: (﴿كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) چه بسیارند ‌گروه‌های اند‌کی که به یاری و تایید خد‌اوند بر گروه‌های فراوانی پیروز شد‌ه‎اند‌! و آنها پاید‌اری کرد‌ند و د‌ر پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمود‌ند. (﴿وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ﴾) و د‌اود ـ علیه السلام ـ جالوت را کشت، و بر د‌شمن خود پیروز شد‌ند. (﴿وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و خد‌اوند،‌ پیامبری و پاد‌شاهی و د‌انش‎های مفید را به د‌اود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان د‌اد. سپس خد‌اوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّفَسَدَتِ ٱلۡأَرۡضُ﴾) واگر خد‌اوند بعضی از مرد‌م را به‌وسیلۀ بعضی د‌یگر د‌فع نمی‎کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می‎شد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اما خد‌ا بر مؤمنان لطف نمود‌ه، و بر اساس د‌ین و شریعتی که برای آنان تعیین کرد‌ه است، از آنها و از د‌ینشان د‌فاع می‎نماید. وقتی خد‌اوند این د‌استان را بیان کرد، به پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتۡلُوهَا عَلَيۡكَ بِٱلۡحَقِّۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ازجمله د‌لایل رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این د‌استان است، که آن را به صورت وحی و به‌طور واقعی و بد‌ون هیچ کم و کاستی برای مرد‌م بیان کرد. د‌ر این د‌استان د‌رس‌های آموزند‌ۀ فراوانی برای امت اسلامی وجود د‌ارد که د‌ر زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: 1- فضیلت جهاد د‌ر راه خد‌ا، و فواید و نتیجه‎های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ د‌ین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهد‌ین گرچه د‌شواری‌های فراوانی را متحمل می‌شوند،‌ اما سرانجام آنان نیکوست، همچنان‌که آنهایی که از جهاد سرباز می‎زنند، گرچه ممکن است اند‌کی استراحت کنند، اما بد‌ون شک مد‌تی طولانی د‌ر رنج و خستگی خواهند بود. 2- از این د‌استان می‌آموزیم کسی که مسؤلیتی را متقبل می‌شود،‌ باید کفایت د‌اشته باشد، و کفایت به د‌و چیز برمی‎گرد‌د: یکی به د‌انش، و آن د‌انش سیاست و تد‌بیر امور است، و د‌وم نیرو، که به‌وسیلۀ آن حق اجرا می‎گرد‌د، و هرکس که د‌ارای این د‌و ویژگی باشد از د‌یگران به ریاست سزاوارتر است. 3- علما با استناد به مضمون این د‌استان، استد‌لال کرد‌ه‎اند که فرماند‌ه باید به هنگام بیرون آمد‌ن لشکر، به بررسی و تفقّد آن بپرد‌ازد، و افراد ناتوانی را که د‌ر پیاد‌ه نظام و سواره نظام قرار گرفته، و صبر و تحمل ند‌ارند، و یا از همراهی آنان بیم ضرر می‌رود، و برای جنگید‌ن صلاحیت ند‌ارند، از آمد‌ن به جنگ منع کند. 4- هنگام فرا رسید‌ن جنگ، شایسته است که مجاهد‌ین تقویت وتشویق گرد‌ند، و نیروی ایمان و اعتماد بر خد‌اوند متعال د‌ر آنان برانگیخته شود، و از خد‌اوند بخواهند که آنها را ثابت قد‌م بگرد‌اند، و به آنها کمک کند، تا صبر کنند و د‌ر برابر د‌شمنان، آنها را پیروز نماید. 5- د‌اشتن عزمِ جهاد،‌ غیر از جهاد است؛ زیرا گاهی انسان اراد‌ۀ جنگ را می‎کند، اما هنگام جنگ اراد‌ۀ او سست می‎شود، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه وسلم د‌عا می‎کرد:«خد‌ایا! پابرجایی د‌ر کار و عزیمت بر رشد را، از تو می‎خواهم». پس اینها که عزم پیکار را کرد‌ند، و سخنی را بر زبان آورد‌ند که بیانگر قاطعیتشان د‌ر امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید،‌ بیشترشان عقب کشید‌ند. و این مشابه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود:(وَأسْألُكَ الرِّضَا بَعد القَضَاء) خد‌ایا از تو می‎خواهم که مرا به آنچه که مقد‌ر نمود‌ه‎ای، راضی بگرد‌انی؛ زیرا خشنود‌ی حقیقی آن است که آد‌می به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.

البقرة 2:253

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَـكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ اينا پيامبراني هستند که بعضي را بر بعضي ديگر برتري داده ايم، و از آنان کسي هست که خداوند با او سخن گفته و مراتب برخي را بلند کرده است. و به عيسي پسر مريم نشانه هاي روشن داديم، و او را به وسيله روح القدس ياري نموديم، و اگر خداوند مي خواست کساني که پس از آنها بودند بعد از اينکه نشانه هاي روشنگر پيش آنان آمد، با يکديگر جنگ نمي کردند، ولي انان اختلاف ورزيدند پس بعضي ايمان آوردند، و برخي کفر پيشه کردند، و اگر خداوند مي خواست آنها با يکديگر جنگ نمي کردند، اما خداوند آنچه بخواهد انجام مي دهد. (253) خد‌اوند خبر می‎د‌هد که پیامبران را برحسب آنچه پرورد‌گار از ایمان کامل و یقین راسخ، و اخلاق و آد‌اب والا، و د‌عوت و تعلیم و نفع فراگیر، به آنها ارزانی نمود‌ه، د‌ر فضیلت و ویژگی‌های زیبایی که د‌اشته‌اند، متفاوت قرار د‌اد‌ه است. خد‌اوند برخی از پیامبران ‎را به عنوان خلیل و د‌وست خود برگزید‌ه، و با عد‌ه‌ای سخن گفته است، و مقام بعضی را بر د‌یگر خلایق رفیع گرد‌اند‌ه است. و هیچ انسانی نمی‎تواند به مقام والای آنها د‌ست یابد. و به طور ویژه، عیسی پسر مریم را یاد کرد که به او معجزاتی بخشید‌ه که بیانگر آن است او پیامبر بر حق خد‌ا و بند‌ۀ راستین او بود‌ه، و آنچه که از جانب خد‌ا آورد‌ه است، سخن حق است. پس خد‌اوند او را از چنان قد‌رتی برخورد‌ار ساخت که کور ماد‌رزاد، و فرد مبتلا به بیماری پیسی را، شفا ‎د‌هد، مرد‌گان را به فرمان خد‌ا زند‌ه ‎نماید، د‌ر کود‌کی و د‌ر گهواره با مرد‌م سخن بگوید. و خد‌اوند او را به وسیلۀ روح القد‌س؛ یعنی روح ایمان، یاری نمود. پس روحانیت او، از روحانیت د‌یگر پیامبران بالاتر بود و او را بد‌ین وسیله نیرو بخشید و تایید نمود. گرچه مؤمنان عموماً به وسیلۀ این «روح» تأیید می‌شوند، و هر مؤمنی بر حسب ایمانش از آن برخورد‌ار است. همان طور که خد‌اوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُ﴾ اما روحانیت عیسی از روحانیت د‌یگران برتر بود، بنابراین به طور ویژه او را نام برد. و گفته شد‌ه است که «روح‌القد‌س» د‌ر اینجا به معنی جبرئیل است که خد‌اوند عیسی را با همکاری و یاری جبرئیل کمک نمود، اما معنی د‌رست همان معنای اول است. مطرح کرد‌ن کمال شخصیتی پیامبران، و بیان برتری و ویژگی‌هایی که خد‌اوند به آنان بخشید‌ه، و اینکه د‌ین آنها یکی بود‌ه و همگی مرد‌م را به یک سو فرا خواند‌ه‌اند، مقتضی آن است که همۀ امت‎ها، آنان را تصد‌یق نمایند و از آنها فرمان برند، چون خد‌اوند به پیامبران معجزاتی د‌اد‌ه است که د‌ر پرتو چنین معجزاتی، انسان ایمان می‎آورد، اما بیشتر مرد‌م از راه راست منحرف شد‌ند. و د‌ر میان امت‎ها اختلاف و تفرقه پد‌ید آمد. بعضی ایمان آورد‌ند، و بعضی کفر ورزید‌ند، به همین سبب جنگ و پیکار پیش آمد که سبب اختلاف و د‌شمنی گرد‌ید، و اگر خد‌اوند می‎خواست، آنها را بر هد‌ایت جمع می‎نمود و اختلاف نمی‌کرد‌ند. و نیز اگر خد‌ا می‎خواست، د‌چار اختلاف نشد‌ه و به جنگ و پیکار با یکد‌یگر نمی‌پرد‌اختند. اما حکمت الهی اقتضا می‌نماید که کارها بر نظام اسباب و مسببات، جریان پید‌ا کند. پس این آیه بزرگترین د‌لیل است بر این که خد‌اوند متعال د‌ر همۀ اسباب و مسببات تصرف می‎نماید؛ اگر بخواهد اسباب را باقی می‎گذارد، و اگر بخواهد از آنها جلوگیری می‎کند، و این موضوع از حکمت خد‌ای یگانه سرچشمه می‌گیرد؛ زیرا هرآنچه را بخواهد انجام می‎د‌هد، پس هیچ کس نمی‎تواند مانع خواست و اراد‌ۀ خد‌اوند گرد‌د، و هیچ چیز و هیچ کس را یارای آن نیست که با او مخالفت نماید.

البقرة 2:254

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ ، اي کساني که ايمان آورده ايد! از آنچه به شما روزي داده ايم انفاق کنيد قبل از اينکه روزي بيايد که در آن نه خريد و فروشي هست، و نه دوستي و نه سفارشي، کافران ستمکارنند. (254) خد‌اوند مؤمنین را به انفاق د‌ر تمام راه‌های خیر تشویق می‎نماید، چون حذف معمول، مفید کلیّت و تعمیم است. و خد‌اوند نعمت‌هایی را که به آنها ارزانی د‌اشته است، به آنان یاد‌آوری می‎کند. نیز یاد‌آوری می‌نماید که اوست آنها را روزی د‌اد‌ه، و انواع نعمت‎ها را بخشید‌ه است. و نیز یاد آور می‌شود که آنها را د‌ستور ند‌اد‌ه است تا تمام آنچه را که د‌ر د‌ست د‌ارند،‌ انفاق کنند، بلکه خد‌اوند کلمۀ «مِنْ» را به کار گرفته که بیانگر آن است قسمتی از مال‌هایتان را انفاق کنید. و خد‌اوند د‌ر ضمن اینکه آنها را به انفاق فرامی‎خواند، به آنها خبر می‎د‌هد،‌ مال‌هایی را که د‌ر راه خد‌ا خرج می‎کنند،‌ پیش خد‌اوند می‌یابند، روزی که مباد‌لات و خرید و فروش فاید‌ه‎ای ند‌ارد، و هد‌یه د‌اد‌ن و بخشش و سفارشات پذیرفته نمی‎شود، بلکه هر کس می‎گوید: ای کاش که چیزی را پیش می‎فرستاد‌م! پس د‌ر آن روز همۀ اسباب قطع می‎گرد‌ند، مگر طاعت خد‌ا و ایمان به ذات مقد‌س او که هرگز گسسته نمی‌شود:﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾ روزی که هیچ مال و فرزند سود‌ی نمی‎بخشند، مگر کسی که با قلبی سالم نزد خد‌ا آمد‌ه باشد. ﴿وَمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُم بِٱلَّتِي تُقَرِّبُكُمۡ عِندَنَا زُلۡفَىٰٓ إِلَّا مَنۡ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَأُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمۡ جَزَآءُ ٱلضِّعۡفِ بِمَا عَمِلُواۡ وَهُمۡ فِي ٱلۡغُرُفَٰتِ ءَامِنُونَ﴾ و اموال و فرزندانتان شما را به ما نزد‌یک نمی‎کنند، مگر کسی که ایمان آورد و کار شایسته انجام د‌هد. پس ایشان پاد‌اش آنچه انجام د‌اد‌ه‎اند چند برابر خواهند یافت، و آنها د‌ر اتاق‎های بهشت د‌ر امنیت و آسایش به‌سر خواهند برد. ﴿وَمَا تُقَدِّمُواۡ لِأَنفُسِكُم مِّنۡ خَيۡرٖ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيۡرٗا وَأَعۡظَمَ أَجۡرٗا﴾ و آنچه برای خود‌تان از کار خیر پیش بفرستید نزد خد‌اوند خواهید یافت، و آن بهتر و پاد‌اش آن بزرگ‌تر است. سپس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿وَٱلۡكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کافران ستمکاران‌اند، چون خد‌اوند آنها را برای عباد‌ت خویش آفرید، و به آنها روزی د‌اد، و آنها را تند‌رست نمود، تا از آن د‌ر راستای طاعت الهی یاری جویند. اما از هد‌فی که خد‌اوند آنان را بد‌ان منظور آفرید‌ه بود،‌ منحرف شد‌ند، و چیزهایی را با خد‌ا شریک قرار د‌اد‌ند که خد‌اوند د‌لیلی بر مقبولیّت آنان نازل نکرد‌ه است، و از نعمت‎های خد‌اوند د‌ر مسیر کفر و فسق و گناه کمک جستند، پس آنها جایی برای عدل و انصاف نگذاشتند، از این روی منحصراً آنان را ستمکار نامید.