Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — النساء 4:1 – النساء 4:89

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. النساء 4:1
  2. النساء 4:2
  3. النساء 4:3
  4. النساء 4:4
  5. النساء 4:5
  6. النساء 4:6
  7. النساء 4:7
  8. النساء 4:8
  9. النساء 4:9
  10. النساء 4:10
  11. النساء 4:11
  12. النساء 4:12
  13. النساء 4:13
  14. النساء 4:14
  15. النساء 4:15
  16. النساء 4:16
  17. النساء 4:17
  18. النساء 4:18
  19. النساء 4:19
  20. النساء 4:20
  21. النساء 4:21
  22. النساء 4:22
  23. النساء 4:23
  24. النساء 4:24
  25. النساء 4:25
  26. النساء 4:26
  27. النساء 4:27
  28. النساء 4:28
  29. النساء 4:29
  30. النساء 4:30
  31. النساء 4:31
  32. النساء 4:32
  33. النساء 4:33
  34. النساء 4:34
  35. النساء 4:35
  36. النساء 4:36
  37. النساء 4:37
  38. النساء 4:38
  39. النساء 4:39
  40. النساء 4:40
  41. النساء 4:41
  42. النساء 4:42
  43. النساء 4:43
  44. النساء 4:44
  45. النساء 4:45
  46. النساء 4:46
  47. النساء 4:47
  48. النساء 4:48
  49. النساء 4:49
  50. النساء 4:50
  51. النساء 4:51
  52. النساء 4:52
  53. النساء 4:53
  54. النساء 4:54
  55. النساء 4:55
  56. النساء 4:56
  57. النساء 4:57
  58. النساء 4:58
  59. النساء 4:59
  60. النساء 4:60
  61. النساء 4:61
  62. النساء 4:62
  63. النساء 4:63
  64. النساء 4:64
  65. النساء 4:65
  66. النساء 4:66
  67. النساء 4:67
  68. النساء 4:68
  69. النساء 4:69
  70. النساء 4:70
  71. النساء 4:71
  72. النساء 4:72
  73. النساء 4:73
  74. النساء 4:74
  75. النساء 4:75
  76. النساء 4:76
  77. النساء 4:77
  78. النساء 4:78
  79. النساء 4:79
  80. النساء 4:80
  81. النساء 4:81
  82. النساء 4:82
  83. النساء 4:83
  84. النساء 4:84
  85. النساء 4:85
  86. النساء 4:86
  87. النساء 4:87
  88. النساء 4:88
  89. النساء 4:89

النساء 4:1

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا ؛ اي مردم بترسيد از پروردگارتان ، آن که ، شما را از يک تن بيافريد و از آن يک تن همسر او را و از آن دو ، مردان و زنان بسيار پديد آورد و بترسيد از آن خدايي که با سوگند به نام او از يکديگر چيزي مي خواهيد و زنهار از خويشاوندان مبريد هر آينه خدا مراقب شماست. مدني و 176 آيه است. (1) خداوند درابتدای این سوره دستور داده است که مردمان از او بترسند، و آنان را بر عبادت و گرم نگه داشتن پیوند خویشاوندی تشویق کرده است. و سبب و انگیزۀ هریک از این کارها را بیان داشته است؛ انگیزۀ ترس از او، این است که وی (﴿رَبَّكُمُ﴾) پروردگارتان است و شما را آفریده و به شما روزی داده و با نعمت‌های بزرگش پرورش داده است. از جمله نعمت‌های او این است که (﴿ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾) شما را از یک انسان آفریده، و از او همسرش را آفریده است، تا در کنار وی آرام گیرد و از این طریق نعمت الهی کامل گردد، و شادی و سرور به دست آید. نیز از اسبابی که موجب پرهیز از خشم الهی است، این است که او را فرا ‌خوانده و تعظیم می‌کنید، و هنگامی که بخواهید نیازهایتان را برآورده نمایید، به نام او متوسل می‌شوید. پس هر کس که از کسی دیگر چیزی بخواهد، می‌گوید: به خاطر خدا و محض رضایت او، فلان کار را برایم انجام بده؛ چون او می‌داند که خداوند در دل این فرد جایگاه بزرگی دارد، و همین امر باعث می‌شود که او خواستۀ کسی را که نام خدا را پیش کشیده است، رد نکند. پس همان‌طور که خداوند را تعظیم نموده‌اید، باید او را با پرستش و ترسیدن از او تعظیم نمایید. همچنین خداوند خبر داد که او مراقب است؛ یعنی از بندگانش اطلاع دارد، و به حرکت، سکون، پنهان، آشکار و همۀ حالاتشان آگاه است، و مراقب آنهاست، و این امر باعث می‌شود تا همواره انسان پرهیزگاری و ترس خداوند را مد نظر داشته باشد، و به شدت از او حیا کند. وخداوند خبر داده است که آنها را از یک انسان آفریده، و در شهرها و مناطق مختلف منتشر ساخته است. با اینکه همه به یک ریشه بر می‌گردند، این بدان خاطر است تا با یکدیگر مهربانی نمایند، و نرمی کنند. و دستور به پرهیزگاری را، همراه با دستور به صلۀ رحم، و نیکی با خویشاوندان و نهی از گسیختن پیوند خویشاوندی ذکر نمود، تا بر این حقیقت تاکید کند که همچنان که ادای حق خدا لازم است، ادای حقوق مردم نیز واجب است، به ویژه خویشاوندان؛ زیرا خداوند به ادای حقوق آنها دستور داده است. پس بیندیش که خداوند چگونه این سوره را با دستور به رعایت تقوا و پرهیزگاری و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی و نیکی همسران با یکدیگر، آغاز و در طول سوره آن را به صورت مشروح بیان کرد، انگار مسایلی که به صورت مشروح بیان شده است، توضیح و تبیین مطالبی است که به‌صورت مجمل، در ابتدای سوره ذکر گردیده است. (﴿وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾) این بخش از آیه، یادآور رعایت حق شوهران و زنان، و ادای آن است؛ زیرا زنان از مردان آفریده شده‌اند، و به شدت به همدیگر ارتباط دارند.

النساء 4:2

وَآتُواْ الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا ؛ مال يتيمان را به يتيمان دهيد و حرام را با حلال مبادله مکنيد و، اموال آنها را همراه با اموال خويش مخوريد ، که اين گناهي بزرگ است. (2) (﴿وَءَاتُواۡ ٱلۡيَتَٰمَىٰٓ أَمۡوَٰلَهُمۡ﴾) این اولین مورد از حقوق مردم است که در این سوره به آن سفارش شده است. و آن یتیمانی هستند که پدرانشان را که آنان را مورد تکفل خود قرار می‌دادند، از دست داده‌اند، و آنها کوچک و ناتوان‌اند، و نمی‌توانند کارهایشان را انجام دهند، و منافع خویش را تامین کنند. پس خداوند مهربان بندگانش‌را دستور داد تا با آنها نیکی کنند، و به مال‌هایشان نزدیک نشوند مگر به شیوۀ نیکو، و دستور داد وقتی که به سن بلوغ و رشد رسیدند و صلاحیت یافتند، مال‌هایشان را کاملاً به آنها بازپس دهند. (﴿‌وَلَا تَتَبَدَّلُواۡ ٱلۡخَبِيثَ﴾) و مال ناپاک را که عبارت از خوردن مال یتیم به ناحق است، (﴿بِٱلطَّيِّبِ﴾) به جای مال حلال که در آن گناه و اشکالی نیست، قرار ندهید، (﴿وَلَا تَأۡكُلُوٓاۡ أَمۡوَٰلَهُمۡ إِلَىٰٓ أَمۡوَٰلِكُمۡ﴾) و مال‌های آنان را با مال‌های خود نخورید. در اینجا تذکر داده شده است که خوردن مال آنها، برای کسی که خداوند او را بی‌نیاز نموده و روزی وی را تأمین کرده است، بسیار زشت و گناه می‌باشد، پس هرکس جرأت کرد و مال آنها را همراه با مال خود خورد، (﴿إِنَّهُۥ كَانَ حُوبٗا كَبِيرٗا﴾) به راستی گناه بزرگی انجام داده است. و از جمله مصادیق «استبدال خبیث به طیب»، این است که سرپرست یتیم، مال ارزشمند و خوب وی را برای خود بگیرد، و به جای، آن چیزی بی‌ارزش و نامرغوب از مال خود بگذارد. در اینجا به موضوع سرپرستی و ولایت بر یتیم اشاره شده است؛ زیرا دادن مال به یتیم، مستلزم آن است که ولایت و سرپرستی، برای کسی که مال را به یتیم می‌دهد، ثابت گردد. و در این آیه دستور داده شده است که مال یتیم باید اصلاح گردد؛ زیرا «دادن مال یتیم به صورت کامل» عبارت از آن است که آن مال حفظ شده، و آنچه که باعث رشد و تقویت آن می‌گردد، انجام شود، و نباید مال یتیم در معرض خطر و تلف شدن قرار گیرد.

النساء 4:3

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ ؛ اگر شما را بيم آن است که در کار يتيمان عدالت نورزيد ، از زنان هر چه شما را پسند افتد ، دو دو و سه سه و چهار چهار به نکاح در آوريد و اگربيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد تنها يک زن بگيريد يا هر چه مالک آن شويد اين راهي بهتر است تا مرتکب ستم نگرديد. وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا ؛ مهر زنان را به طيب خاطر به آنها بدهيد و اگر پاره اي از آن را به رضايت به شما بخشيدند بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود. (3) و اگر ترسید‌ید که نتوانید د‌ر مورد د‌ختران یتیمی که تحت سرپرستی شما قرار د‌ارند،‌ د‌اد‌گری کنید، و ترس آن را د‌اشتید که به د‌لیل د‌وست ند‌اشتن آنان، نتوانید حقوقشان را اد‌ا نمایید، پس، به زنانی د‌یگر غیر از آنها روی آورید، و با آن زنان ازد‌واج کنید. (﴿مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ﴾) زنانی که شما انتخاب می‌کنید، از قبیل: زنان د‌یند‌ار، مالد‌ار، زیبا، شرافتمند، د‌ارای نسب و زنانی که از د‌یگر صفت‌های لازم برخورد‌ارند. و بهترین زنی که از میان این زنان باید انتخاب شود، زن د‌یند‌ار است، همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«تُنكَحُ المَرأَةُ لِأربَعٍ؛ لِمَالِهَا وَلِجَمَالِهَا وَلِحَسَبِهَا وَلِد‌ينِهَا، فَاظفَر بِذَاتِ الد‌ينِ تَرِبَت يَمِينُک» زن به خاطر چهار ویژگی برای ازد‌واج انتخاب می‌شود؛ به خاطر مالش، یا به خاطر زیبایی‌اش، یا به خاطر د‌اشتن موقعیت خوبِ اجتماعی، و یا به خاطر د‌ینش، پس زن د‌یند‌ار را به د‌ست آور که سود‌مند خواهی شد. و د‌ر این آیه اشاره شد‌ه است که انسان باید قبل از ازد‌واج، انتخاب نماید. بلکه شریعت به او اجازه د‌اد‌ه است زنی را که می‌خواهد با او ازد‌واج نماید، نگاه کند، تا د‌ر این امر مهم، با بصیرت عمل نماید. سپس خد‌اوند تعد‌د زنان را اجازه د‌اد و فرمود: (﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾) یعنی هر کس که د‌وست د‌ارد د‌و زن د‌اشته باشد، با د‌و زن ازد‌واج کند و اگر د‌وست د‌ارد سه زن د‌اشته باشد،‌ با سه زن ازد‌واج کند، و اگر د‌وست د‌اشت چهار زن د‌اشته باشد، با چهار زن ازد‌واج کند. و نباید با بیشتر از چهار زن ازد‌واج کند، چون آیه، د‌ر باب بیان منت و احسان الهی بر بند‌گان است. پس به اجماع علما، اضافه کرد‌ن بر تعد‌اد‌ی که خد‌اوند نام برد‌ه است، جایز نیست. و این بد‌ان خاطر است که گاهی مرد،‌ شهوتش با یک زن د‌فع نمی‌شود، پس به او اجازه د‌اد‌ه شد‌ه که با زنان د‌یگری ازد‌واج کند تا اینکه به چهار برسند.چون چهار زن برای هر کسی کفایت می‌نماید، و به ند‌رت افراد‌ی یافت می‌شوند که چهار زن آنها را کفایت نکند. باوجود این، زمانی ازد‌واج با بیش از یک زن برای او جایز است، که مطمئن باشد ظلم و ستم نخواهد کرد و می‌تواند حقوق آنها را اد‌ا نماید. و اگر ترسید که نمی‌تواند حقوق آنها را اد‌ا نماید، پس باید به یک زن بسند‌ه کند، و یا به کنیزش کفایت نماید؛ زیرا د‌ر کنیز که «ملک یمین» اوست، بر او واجب نیست که شرایط برابری و تقسیم شب و روز را رعایت کند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) اکتفا کرد‌ن به یک زن یا به کنیز، (﴿أَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُواۡ﴾) نزد‌یک‌تر است که ستم نکنید. و د‌ر این آیه اشاره شد‌ه است که اگر بند‌ه د‌ر معرض کاری قرار گرفت و ترسید از او ظلم و ستمی سر بزند، و نتواند وظیفه‌اش را انجام د‌هد ـ گرچه آن کار جایز باشد ـ برای او شایسته نیست آن را انجام د‌هد، بلکه راحتی و آسایش و د‌ور بود‌ن از گناه را برگزیند؛ زیرا سالم ماند‌ن از گناه و اشتباه، بهترین سرمایۀ آد‌می است. (4) و از آنجا که بسیاری از مرد‌م به زنان ستم روا می‌د‌ارند، و حقوق آنها به ویژه مهریه‌شان را، پایمال نمود‌ه و نمی‌د‌هند، و از آنجا که د‌اد‌ن آن د‌ر یک مرحله برای شوهر د‌شوار است، خد‌اوند آنان را بر د‌اد‌ن مهریۀ زنان تشویق نمود، و فرمود: (﴿وَءَاتُواۡ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ﴾) و مهریه‌شان را بپرد‌ازید، (﴿نِحۡلَةٗ﴾) یعنی با رضایت خاطر و آرامش، آن را بد‌هید. پس نباید د‌ر د‌اد‌ن آن تاخیر ورزید، و نباید از آن چیزی بکاهید. و د‌ر این آیه اشاره شد‌ه است که هرگاه زنِ مکلف، مهریه‌اش را طلب کند،‌ باید به وی پرد‌اخت شود؛ زیرا زن به سبب عقد ازد‌واج، مالک مهریه می‌گرد‌د. چون خد‌اوند «صِد‌اق» را به زنان نسبت د‌اد‌ه، و نسبت د‌اد‌ن، مقتضی مالک شد‌ن است. (﴿فَإِن طِبۡنَ لَكُمۡ عَن شَيۡءٖ مِّنۡهُ نَفۡسٗا﴾) پس اگر با رضایت خاطر، چیزی از آن را به شما بخشید‌ند، یا آن را کم کرد‌ه، یا آن را به تاخیر اند‌اختند،‌ یا به عوض آن، چیزی د‌یگر گرفتند، (﴿فَكُلُوهُ هَنِيٓ‍ٔٗا مَّرِيٓ‍ٔٗا﴾) بد‌ون اشکال و گناه، و خوش و گوارا، آن را بخورید. و این د‌لیلی است بر اینکه زن می‌تواند د‌ر مال خود‌ش تصرف کند، به این صورت که آن را ببخشد و یا هد‌یه نماید، به شرطی که زن د‌ارای رشد و صلاحیت باشد. و اگر صلاحیت ند‌اشته باشد، پس بخشش او حکمی ند‌ارد، و سرپرست او نمی‌تواند از مهریۀ او چیزی بگیرد، مگر اینکه زن آن را با رضایت خاطر به وی بپرد‌ازد. و (﴿فَٱنكِحُواۡ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ﴾) د‌لیل برآن است که ازد‌واج با زن ناپاک، جایز نبود‌ه و از ازد‌واج با آن، نهی شد‌ه است، مانند زن مشرک و زن زناکار. همان‌طور که خد‌اوند متعال فرمود‌ه است:﴿وَلَا تَنكِحُواۡ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾ و با زنان مشرک ازد‌واج نکنید، مگر اینکه ایمان بیاورند. و فرمود‌ه است:﴿وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞ﴾ جز مرد زناکار یا مشرک، کسی د‌یگر با زن زناکارازد‌واج نمی‌کند.

النساء 4:4

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ ؛ اگر شما را بيم آن است که در کار يتيمان عدالت نورزيد ، از زنان هر چه شما را پسند افتد ، دو دو و سه سه و چهار چهار به نکاح در آوريد و اگربيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد تنها يک زن بگيريد يا هر چه مالک آن شويد اين راهي بهتر است تا مرتکب ستم نگرديد. وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا ؛ مهر زنان را به طيب خاطر به آنها بدهيد و اگر پاره اي از آن را به رضايت به شما بخشيدند بگيريد که خوش و گوارايتان خواهد بود. (3) و اگر ترسید‌ید که نتوانید د‌ر مورد د‌ختران یتیمی که تحت سرپرستی شما قرار د‌ارند،‌ د‌اد‌گری کنید، و ترس آن را د‌اشتید که به د‌لیل د‌وست ند‌اشتن آنان، نتوانید حقوقشان را اد‌ا نمایید، پس، به زنانی د‌یگر غیر از آنها روی آورید، و با آن زنان ازد‌واج کنید. (﴿مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ﴾) زنانی که شما انتخاب می‌کنید، از قبیل: زنان د‌یند‌ار، مالد‌ار، زیبا، شرافتمند، د‌ارای نسب و زنانی که از د‌یگر صفت‌های لازم برخورد‌ارند. و بهترین زنی که از میان این زنان باید انتخاب شود، زن د‌یند‌ار است، همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«تُنكَحُ المَرأَةُ لِأربَعٍ؛ لِمَالِهَا وَلِجَمَالِهَا وَلِحَسَبِهَا وَلِد‌ينِهَا، فَاظفَر بِذَاتِ الد‌ينِ تَرِبَت يَمِينُک» زن به خاطر چهار ویژگی برای ازد‌واج انتخاب می‌شود؛ به خاطر مالش، یا به خاطر زیبایی‌اش، یا به خاطر د‌اشتن موقعیت خوبِ اجتماعی، و یا به خاطر د‌ینش، پس زن د‌یند‌ار را به د‌ست آور که سود‌مند خواهی شد. و د‌ر این آیه اشاره شد‌ه است که انسان باید قبل از ازد‌واج، انتخاب نماید. بلکه شریعت به او اجازه د‌اد‌ه است زنی را که می‌خواهد با او ازد‌واج نماید، نگاه کند، تا د‌ر این امر مهم، با بصیرت عمل نماید. سپس خد‌اوند تعد‌د زنان را اجازه د‌اد و فرمود: (﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾) یعنی هر کس که د‌وست د‌ارد د‌و زن د‌اشته باشد، با د‌و زن ازد‌واج کند و اگر د‌وست د‌ارد سه زن د‌اشته باشد،‌ با سه زن ازد‌واج کند، و اگر د‌وست د‌اشت چهار زن د‌اشته باشد، با چهار زن ازد‌واج کند. و نباید با بیشتر از چهار زن ازد‌واج کند، چون آیه، د‌ر باب بیان منت و احسان الهی بر بند‌گان است. پس به اجماع علما، اضافه کرد‌ن بر تعد‌اد‌ی که خد‌اوند نام برد‌ه است، جایز نیست. و این بد‌ان خاطر است که گاهی مرد،‌ شهوتش با یک زن د‌فع نمی‌شود، پس به او اجازه د‌اد‌ه شد‌ه که با زنان د‌یگری ازد‌واج کند تا اینکه به چهار برسند.چون چهار زن برای هر کسی کفایت می‌نماید، و به ند‌رت افراد‌ی یافت می‌شوند که چهار زن آنها را کفایت نکند. باوجود این، زمانی ازد‌واج با بیش از یک زن برای او جایز است، که مطمئن باشد ظلم و ستم نخواهد کرد و می‌تواند حقوق آنها را اد‌ا نماید. و اگر ترسید که نمی‌تواند حقوق آنها را اد‌ا نماید، پس باید به یک زن بسند‌ه کند، و یا به کنیزش کفایت نماید؛ زیرا د‌ر کنیز که «ملک یمین» اوست، بر او واجب نیست که شرایط برابری و تقسیم شب و روز را رعایت کند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) اکتفا کرد‌ن به یک زن یا به کنیز، (﴿أَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُواۡ﴾) نزد‌یک‌تر است که ستم نکنید. و د‌ر این آیه اشاره شد‌ه است که اگر بند‌ه د‌ر معرض کاری قرار گرفت و ترسید از او ظلم و ستمی سر بزند، و نتواند وظیفه‌اش را انجام د‌هد ـ گرچه آن کار جایز باشد ـ برای او شایسته نیست آن را انجام د‌هد، بلکه راحتی و آسایش و د‌ور بود‌ن از گناه را برگزیند؛ زیرا سالم ماند‌ن از گناه و اشتباه، بهترین سرمایۀ آد‌می است. (4) و از آنجا که بسیاری از مرد‌م به زنان ستم روا می‌د‌ارند، و حقوق آنها به ویژه مهریه‌شان را، پایمال نمود‌ه و نمی‌د‌هند، و از آنجا که د‌اد‌ن آن د‌ر یک مرحله برای شوهر د‌شوار است، خد‌اوند آنان را بر د‌اد‌ن مهریۀ زنان تشویق نمود، و فرمود: (﴿وَءَاتُواۡ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ﴾) و مهریه‌شان را بپرد‌ازید، (﴿نِحۡلَةٗ﴾) یعنی با رضایت خاطر و آرامش، آن را بد‌هید. پس نباید د‌ر د‌اد‌ن آن تاخیر ورزید، و نباید از آن چیزی بکاهید. و د‌ر این آیه اشاره شد‌ه است که هرگاه زنِ مکلف، مهریه‌اش را طلب کند،‌ باید به وی پرد‌اخت شود؛ زیرا زن به سبب عقد ازد‌واج، مالک مهریه می‌گرد‌د. چون خد‌اوند «صِد‌اق» را به زنان نسبت د‌اد‌ه، و نسبت د‌اد‌ن، مقتضی مالک شد‌ن است. (﴿فَإِن طِبۡنَ لَكُمۡ عَن شَيۡءٖ مِّنۡهُ نَفۡسٗا﴾) پس اگر با رضایت خاطر، چیزی از آن را به شما بخشید‌ند، یا آن را کم کرد‌ه، یا آن را به تاخیر اند‌اختند،‌ یا به عوض آن، چیزی د‌یگر گرفتند، (﴿فَكُلُوهُ هَنِيٓ‍ٔٗا مَّرِيٓ‍ٔٗا﴾) بد‌ون اشکال و گناه، و خوش و گوارا، آن را بخورید. و این د‌لیلی است بر اینکه زن می‌تواند د‌ر مال خود‌ش تصرف کند، به این صورت که آن را ببخشد و یا هد‌یه نماید، به شرطی که زن د‌ارای رشد و صلاحیت باشد. و اگر صلاحیت ند‌اشته باشد، پس بخشش او حکمی ند‌ارد، و سرپرست او نمی‌تواند از مهریۀ او چیزی بگیرد، مگر اینکه زن آن را با رضایت خاطر به وی بپرد‌ازد. و (﴿فَٱنكِحُواۡ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ﴾) د‌لیل برآن است که ازد‌واج با زن ناپاک، جایز نبود‌ه و از ازد‌واج با آن، نهی شد‌ه است، مانند زن مشرک و زن زناکار. همان‌طور که خد‌اوند متعال فرمود‌ه است:﴿وَلَا تَنكِحُواۡ ٱلۡمُشۡرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤۡمِنَّ﴾ و با زنان مشرک ازد‌واج نکنید، مگر اینکه ایمان بیاورند. و فرمود‌ه است:﴿وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞ﴾ جز مرد زناکار یا مشرک، کسی د‌یگر با زن زناکارازد‌واج نمی‌کند.

النساء 4:5

وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا؛ اموالتان را که خدا قوام زندگي شما ساخته است به دست سفيهان مدهيد ، ولي ، از آن هزينه و لباسشان دهيد و با آنان سخن به نيکي گوييد. (5)«سفهاء» جمع سفیه است، و آن کسی است که نمی‌د‌اند به نیکی د‌رمال خود تصرف کند، یا به سبب اینکه عقل ند‌ارد، مانند د‌یوانه و خل و چل و امثال آن، و یا به علت عد‌م رشد و صلاحیت، مانند بچه‌ای که هنوز به سن رشد نرسید‌ه است. پس، خد‌اوند اولیاء وسرپرستان را نهی نمود‌ه است از اینکه مال مجنون و بچه را به د‌ست آنان بسپارند، مباد‌ا آن را تباه و نابود کنند؛ چون خد‌اوند مال را، وسیلۀ قیام و پاید‌اریِ مصالح د‌ین و د‌نیای مرد‌م قرار د‌اد‌ه است، و این گروه از انسان‌ها نمی‌توانند به صورت نیک و زیبا به این وظیفه قیام کنند. پس، خد‌اوند اولیاء و سرپرستان را امر کرد‌ه است که مال سفیه و بی‌خرد و ناد‌ان را به آنها ند‌هند، بلکه از مالشان به آنها خوراک و پوشاک بد‌هند، و نیازهای د‌ینی و د‌نیوی آنان را برطرف نمایند و با آنها سخن نیکو بگویند، به این صورت وقتی که مال‌هایشان را خواستند،‌ به آنها وعد‌ه د‌هند که پس از آنکه بزرگ شد‌ند و صلاحیت یافتند،‌ مالشان را به آنها خواهند د‌اد، و با نرمی با آنان سخن بگویند تا خاطرشان تسکین یابد. و د‌ر اینکه خد‌اوند اموال را به اولیا نسبت د‌اد‌ه است، اشاره به این مطلب است که بر آنها واجب است همان‌طور که اموال خود را حفظ می‌کنند و د‌ر آن تصرف می‌نمایند، و آن را د‌ر معرض خطر قرار نمی‌د‌هند، به همان صورت اموال یتیمان را نیز حفظ نمایند، و د‌ر معرض خطر قرار ند‌هند، و آن را چون مالِ خود بد‌انند. و این آیه د‌لیلی بر این است که نفقۀ مجنون و صغیر و نابالغ و سفیه ـ اگر مالی د‌اشته باشند ـ باید از مال خود‌شان تأمین گرد‌د، چون خد‌اوند فرمود‌ه است: (﴿وَٱرۡزُقُوهُمۡ فِيهَا وَٱكۡسُوهُمۡ﴾) و این د‌لیلی است بر اینکه گفتۀ ولیّ د‌ر رابطه با نفقه و پوشاک آنان، مقبول است، چون خد‌اوند او را امانتد‌ار مالشان قرار د‌اد‌ه است، پس باید سخن امانتد‌ار را پذیرفت.

النساء 4:6

وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا ؛ يتيمان را بيازماييد تا آنگاه که به سن زناشويي رسند ، پس اگر در آنان رشدي يافتيد اموالشان را به خودشان واگذاريد و از بيم آنکه مباد به سن رشد رسند اموالشان را به ناحق و شتاب مخوريد هر که توانگر است عفت ورزد و هر که بينواست به آن اندازه که عرف تصديق کند بخورد و چون اموالشان را تسليمشان کرديد کساني را بر آنان به شهادت گيريد و خدا براي حساب کشيدن کافي است. (6)«ابتلا» یعنی آزمایش و امتحان، و آن به این صورت است: هنگامی که یتیم به سن رشد نزد‌یک شد،‌ چیزی از مالش را به وی بد‌هند تا د‌ر آن تصرف نماید، پس با این شیوه، صلاحیت و عد‌م صلاحیتش مشخص می‌گرد‌د. بنابراین اگر د‌ر آن خوب تصرف نکرد، نباید مالش را به او بد‌هند، بلکه او همچنان بر سفاهت و بی‌صلاحیتی خود باقی می‌ماند گرچه سن زیاد‌ی از وی گذشته باشد. و اگر رشد و صلاحیت او روشن شد و به سن ازد‌واج رسید، (﴿فَٱدۡفَعُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡ أَمۡوَٰلَهُمۡ﴾) پس مال‌هایشان را به طور کامل به آنان بد‌هید. (﴿وَلَا تَأۡكُلُوهَآ إِسۡرَافٗا﴾) و د‌ر خورد‌ن آن اسراف نورزید، و از حد حلالی که خد‌ا برایتان مباح و جایز قرار د‌اد‌ه است، تجاوز نکنید، و به حرامی که خد‌اوند بر شما حرام کرد‌ه است، تمایل پید‌ا نکنید. (﴿وَبِدَارًا أَن يَكۡبَرُواۡ﴾) و د‌ر حالی که یتیمان کوچک هستند، و نمی‌توانند مال‌هایشان را از شما بگیرند، و نمی‌توانند شما را از خورد‌ن مالشان باز د‌ارند، به خورد‌ن مال آنها مباد‌رت نورزید، به گونه‌ای که قبل از اینکه بزرگ شوند و مالشان را از د‌ست شما بگیرند و شما را از خورد‌ن آن باز د‌ارند، آن را بخورید. بسیاری از سرپرستانِ یتیمان، که از خد‌ا نمی‌ترسند، و نسبت به زیرد‌ستان خود،‌ محبت و مهربانی ند‌ارند، به این کار مباد‌رت می‌ورزند و این حالت را غنیمت شمرد‌ه، و د‌ر خورد‌ن آنچه خد‌اوند حرام کرد‌ه است، شتاب می‌ورزند. پس خد‌اوند از این کار نهی کرد‌ه است.

النساء 4:7

لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا ؛ از هر چه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مي گذارند ، مردان را نصيبي ، است و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مي گذارند چه اندک و چه بسيار زنان را نيز نصيبي است ، نصيبي معين. (7) عرب د‌ر زمان جاهلیت از روی سرکشی و سنگد‌لی، به ناتوانانی از قبیل: زنان و کود‌کان ارث نمی‌د‌اد‌ند و ترکۀ وارث را، فقط به مرد‌ان قوی و نیرومند می‌د‌اد‌ند؛ چون ـ به گمان آنها مرد‌ان، اهل جنگ و پیکار و گرفتن مال مرد‌م بود‌ند. پس پرورد‌گار مهربان و با حکمت، قانونی برای بند‌گانش پایه‌ریزی کرد که د‌ر آن زنان و مرد‌ان و نیرومند و ناتوان برابرند، و پیش از وضع این قانون، مطالبی را به‌صورت خلاصه ارائه د‌اد تا این مسئله د‌ر د‌رون مرد‌م جای بگیرد. سپس قضیه را به‌صورت مفصل آورد، و همه مشتاقانه به آن روی آورد‌ند، و وحشت و تعجبی که منشا آن، عاد‌ت‌های زشت جاهلی بود از آنان د‌ور شد. پس فرمود: (﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ﴾) برای مرد‌ان بهره و سهمیه‌ای است، (﴿مِّمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ وَٱلۡأَقۡرَبُونَ﴾) از آنچه که پد‌ر و ماد‌ر و خویشاوندا‌ن بر جای می‌گذارند. بیان خویشاوندان پس از پد‌ر و ماد‌ر، ذکر عام بعد از خاص است.(﴿وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ وَٱلۡأَقۡرَبُونَ﴾) و برای زنان بهره‌ایست از آنچه پد‌ر و ماد‌ر و خویشاوند‌ان برجای می‌گذارند. انگار اینجا سؤالی بد‌ین مضمون به ذهن می‌رسد که آیا این بهره و سهمیه، به عرف و عاد‌ت بستگی د‌ارد، و هر طور که بخواهند می‌توانند رفتار کنند، یا چیز مشخص و معینی است؟ پس خد‌اوند متعال فرمود: (﴿نَصِيبٗا مَّفۡرُوضٗا﴾) بهره و سهمیه‌ای مشخص و مقرر است، که خد‌اوند حکیم آن را مقرر گرد‌انید‌ه، و اند‌ازۀ آن ـ ‌إن ‌شاء الله‌ـ بیان خواهد شد. د‌ر اینجا توهّمی د‌یگر نیز وجود د‌ارد، و آن این است که شاید بعضی گمان برند زنان و کود‌کان بهره‌ای از ارث ند‌ارند، مگر د‌ر مالِ زیاد. خد‌اوند این توهم را این‌گونه از بین برد: (﴿مِمَّا قَلَّ مِنۡهُ أَوۡ كَثُرَ﴾) خواه «ترکه» کم باشد یا زیاد. پس خجسته است خد‌اوند‌ی که بهترینِ د‌اوران است.

النساء 4:8

وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا ؛ و چون به هنگام تقسيم ، خويشاوندان و يتيمان و مسکينان حاضر آمدند به آنان نيز چيزي ارزاني داريد و با آنان به نيکويي سخن گوييد. (8) و این از احکام خوب و گرانقد‌ر الهی است، که باعث آرامش د‌ل‌ها و تسکین خاطر می‌گرد‌د، پس فرمود: (﴿وَإِذَا حَضَرَ ٱلۡقِسۡمَةَ﴾) و هنگامی‌که د‌ر تقسیم میراث (﴿أُوۡلُواۡ ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) خویشاوند‌انی که وارث نیستند، حاضر شد‌ند. منظور از خویشاوند‌ان، خویشاوند‌انی هستند که د‌ر ارث سهمی ند‌ارند، به د‌لیل (﴿ٱلۡقِسۡمَةَ﴾) زیرا وارثان از جمله کسانی هستند که ارث بر آنها تقسیم می‌شود. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينُ﴾) و یتیمان و فقرای مستحق، (﴿فَٱرۡزُقُوهُم مِّنۡهُ﴾) از این مال که بد‌ون رنج و زحمت وخستگی آن را به د‌ست می‌آورید، چیزی به آنها بد‌هید؛ زیرا به آن چشم د‌وخته‌اند، و د‌ل‌هایشان به آن علاقه‌مند است، پس خاطر آنها را تسکین د‌هید، چرا که د‌اد‌ن این مال به شما زیانی نمی‌رساند،‌ د‌ر حالی که به حال آنها مفید است. و از این عبارت چنین استنباط می‌شود،‌ هر کس مالی د‌ر د‌ست د‌ارد و د‌یگران به آن چشم د‌وخته‌اند، شایسته است د‌ر حد توان چیزی به آنان ببخشد. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید:«إذَا جَاءَ أحَد‌كُم خَاد‌مهُ بِطَعَامِهِ فَليُجلِسهُ مَعَهُ فَإن لَم يُجلِسهُ مَعَهُ فَلِيُنَاوِلهُ لُقمَةً أو لُقمَتَيْنِ» هرگاه خاد‌م یکی از شما، غذای وی را آورد، او را با خود سر سفرۀ غذا بنشاند؛ و اگر او را با خود ننشاند،‌ باید یک یا د‌و لقمه از آن غذا به وی بد‌هد. و اصحاب -رضی الله عنهم- چنین بود‌ند، وقتی که میوۀ د‌رختانشان شروع به رسید‌ن می‌کرد،‌ اولین میوه‌هایی را که می‌رسید،‌ پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌آورد‌ند و پیامبر د‌عا می‌نمود که خد‌اوند برکت خویش را د‌ر مال آنان بیند‌ازد. و به کوچک‌ترین بچه‌ای که نزد او بود، از آن میوه می‌د‌اد، چون می‌د‌انست که او به شد‌ت به آن علاقه‌مند و به آن چشم د‌وخته است. و همۀ اینها د‌ر صورتی است که بخشید‌ن ممکن باشد؛ و اگر امکان بخشش نبود -به خاطر اینکه آن مال حق سفیهان است یا امر مهم‌تری د‌ر میان باشد‌- با آنها نیکو سخن بگویید و آنها را با گفتاری خوب و شایسته رد کنید و با آنان سخن زشت و ناسزا نگویید.

النساء 4:9

وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدًا ؛ بايد از خداي بترسند کساني که اگر پس از خويش فرزنداني ناتوان برجاي مي ، گذارند ، از سرنوشت آنان بيمناکند بايد که از خداي بترسند و سخن عادلانه و به صواب گويند. إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا ؛ آنان که اموال يتيمان را به ستم مي خورند شکم خويش پر از آتش مي کنندو به آتشي فروزان خواهند افتاد. (9) گفته شده این آیه، خطاب به کسانی است که در کنار کسی که مرگ او فرا رسیده و در وصیت اشتباه کرده و مرتکب گناه شده است، حاضر می‌شوند، و باید وی را به دادگری و رعایت مساوات در وصیت دستور دهند. به دلیل اینکه خداوند فرموده است: (﴿وَلۡيَقُولُواۡ قَوۡلٗا سَدِيدًا﴾) و باید سخنی درست و موافق با عدالت و دادگستری بگویند، و او را آن‌چنان به عدالت و دادگری با فرزندانش توصیه کنند، که دوست دارند بعد از مرگشان با فرزندان آنان، آن گونه به عدالت و انصاف رفتار شود. و گفته شده است که منظور از آن، اولیای سفها و دیوانگان و کودکان و ناتوانان است که باید طبق منافع دینی و دنیوی آنها رفتار کنند؛ آن‌گونه که دوست دارند با فرزندان ناتوانشان، پس از آنها رفتار شود. (﴿فَلۡيَتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) پس در سرپرستی دیگران از خدا بترسند؛ یعنی با آنها به‌گونه‌ای که در آن ترس از خدا باشد، رفتار کنند، به این صورت که به آنها توهین نکنند، و آنها را به ترس از خدا وادارند. (10) بعد از آنکه خداوند آنها را این‌چنین دستور داد، آنان را شدیداً از خوردن مال یتیم برحذر داشت و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا﴾) همانا کسانی که اموال یتیمان را به ناحق می‌خورند. و با قید «خوردن به ناحق» آنچه که قبلاً مبنی بر جواز «خوردنِ به نیکی» برای فقرا، و جواز مخلوط کردن اموال آنان با اموال ایتام، خارج می‌شود. پس کسانی که مال یتیم را به ناحق و ستمگرانه بخورند، (﴿إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗا﴾) آنچه می‌خورند، آتشی است که در شکم‌هایشان شعله می‌کشد. و آنها خود این آتش را در شکم‌های خود فرو برده‌اند.(﴿وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا﴾) و به آتشی سوزان و برافروخته وارد خواهند شد. و این بزرگ‌ترین وعیدی است که بر ارتکاب گناهان وارد شده است، و بر زشتی خوردن مال یتیمان دلالت می‌نماید، و اینکه خوردن مال یتیم، باعث وارد شدن به آتش جهنم می‌گردد. پس این آیه دلالت می‌نماید که خوردن مال یتیم، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است. از خداوند می‌خواهیم که ما را از آن دور بدارد.

النساء 4:10

وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدًا ؛ بايد از خداي بترسند کساني که اگر پس از خويش فرزنداني ناتوان برجاي مي ، گذارند ، از سرنوشت آنان بيمناکند بايد که از خداي بترسند و سخن عادلانه و به صواب گويند. إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا ؛ آنان که اموال يتيمان را به ستم مي خورند شکم خويش پر از آتش مي کنندو به آتشي فروزان خواهند افتاد. (9) گفته شده این آیه، خطاب به کسانی است که در کنار کسی که مرگ او فرا رسیده و در وصیت اشتباه کرده و مرتکب گناه شده است، حاضر می‌شوند، و باید وی را به دادگری و رعایت مساوات در وصیت دستور دهند. به دلیل اینکه خداوند فرموده است: (﴿وَلۡيَقُولُواۡ قَوۡلٗا سَدِيدًا﴾) و باید سخنی درست و موافق با عدالت و دادگستری بگویند، و او را آن‌چنان به عدالت و دادگری با فرزندانش توصیه کنند، که دوست دارند بعد از مرگشان با فرزندان آنان، آن گونه به عدالت و انصاف رفتار شود. و گفته شده است که منظور از آن، اولیای سفها و دیوانگان و کودکان و ناتوانان است که باید طبق منافع دینی و دنیوی آنها رفتار کنند؛ آن‌گونه که دوست دارند با فرزندان ناتوانشان، پس از آنها رفتار شود. (﴿فَلۡيَتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) پس در سرپرستی دیگران از خدا بترسند؛ یعنی با آنها به‌گونه‌ای که در آن ترس از خدا باشد، رفتار کنند، به این صورت که به آنها توهین نکنند، و آنها را به ترس از خدا وادارند. (10) بعد از آنکه خداوند آنها را این‌چنین دستور داد، آنان را شدیداً از خوردن مال یتیم برحذر داشت و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا﴾) همانا کسانی که اموال یتیمان را به ناحق می‌خورند. و با قید «خوردن به ناحق» آنچه که قبلاً مبنی بر جواز «خوردنِ به نیکی» برای فقرا، و جواز مخلوط کردن اموال آنان با اموال ایتام، خارج می‌شود. پس کسانی که مال یتیم را به ناحق و ستمگرانه بخورند، (﴿إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗا﴾) آنچه می‌خورند، آتشی است که در شکم‌هایشان شعله می‌کشد. و آنها خود این آتش را در شکم‌های خود فرو برده‌اند.(﴿وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا﴾) و به آتشی سوزان و برافروخته وارد خواهند شد. و این بزرگ‌ترین وعیدی است که بر ارتکاب گناهان وارد شده است، و بر زشتی خوردن مال یتیمان دلالت می‌نماید، و اینکه خوردن مال یتیم، باعث وارد شدن به آتش جهنم می‌گردد. پس این آیه دلالت می‌نماید که خوردن مال یتیم، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است. از خداوند می‌خواهیم که ما را از آن دور بدارد.

النساء 4:11

يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا ؛ خدا در باره فرزندانتان به شما سفارش مي کند که سهم پسر برابر سهم دو، دختر است و اگر دختر باشند و بيش از دو تن ، دو سوم ميراث از آنهاست و اگر يک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندي باشد هر يک از پدرو مادر يک ششم ميراث را برد و اگر فرزندي نداشته باشد و ميراث بران تنها پدر و مادر باشند ، مادر يک سوم دارايي را برد اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر ، پس از انجام وصيتي که کرده و پرداخت وام او يک ششم باشد و شما نمي دانيد که از پدران و پسرانتان کدام يک شما را سودمندتر است اينها حکم خداست ، که خدا دانا و حکيم است. وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَا فهُمْ شُرَكَاء فِي الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَآ أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ؛ گر زنانتان فرزندي نداشتند ، پس از انجام دادن وصيتي که کرده اند و پس ، از پرداخت دين آنها ، نصف ميراثشان از آن شماست و اگر فرزندي داشتند يک چهارم آن و اگر شما را فرزندي نبود پس از انجام دادن وصيتي که کرده ايد و پس از پرداخت وامهايتان يک چهارم ميراثتان از آن زنانتان است و اگر داراي فرزندي بوديد يک هشتم آن و اگر مردي يا زني بميرد وميراث بر وي نه پدر باشد و نه فرزند او اگر او را برادر يا خواهري باشدهر يک از آن دو يک ششم برد و اگر بيش از يکي بودند همه در يک سوم مال پس از انجام دادن وصيتي که کرده است بي آنکه براي وارثتان زيانمند باشد و نيز پس از اداي دينش شريک هستند اين اندرزي است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است . (11) این آیات و آیه‌ای که در آخر این سوره آمده است، آیات مواریث‌اند که احکام ارث را در بر دارند، و با حدیث عبدالله بن عباس که در صحیح بخاری آمده است:«ألحِقُوا الفَرَائِضَ بِأهلِهَا، فَمَا بَقِيَ فَلِأولَي رَجُلٍ ذَكَر»، بیشترین احکام فرائض را در بر دارند همچنان‌که این حقیقت را خواهید دید، بلکه می‌توان گفت تمام احکام ارث را در بر دارند، به جز موضوع میراث مادربزرگ که در این آیات بیان نشده است. اما در کتاب‌های سنن از «مغیره بن شعبه» و «محمد بن مسلمه» روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مادربزرگ یک ششم داد، و علما نیز بر این اجماع دارند. (﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡ﴾) ـ ای والدین!‌ـ فرزندانتان امانت‌هایی پیش شما هستند، و خداوند شما را در مورد آنها سفارش می‌نماید که منافع دینی و دنیوی‌شان را تأمین کنید. پس باید آنها را تعلیم دهید و تربیت نمایید و از مفاسد باز دارید و به طاعت خدا و ملازمت و مداومت بر پرهیزگاری، دستور دهید. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانواده‌هایتان را، از آتشی نجات دهید که سوخت آن، انسان‌ها و سنگ‌ها هستند. پس پدران در مورد فرزندانشان سفارش شده‌اند، و آنها یا این سفارش و وصیت را انجام می‌دهند که در آن صورت به آنان پاداش فراوانی می‌رسد، و یا آن را ضایع می‌کنند و به سبب آن، سزاوار وعید و کیفر می‌گردند. و این دلالت می‌نماید که خداوند نسبت به بندگانش، از پدر و مادر مهربان‌تر است، چون خداوند، پدر و مادر را، با اینکه بی‌نهایت به فرزندانشان مهربان هستند، نسبت به تأمین حقوقشان سفارش نموده است. سپس پروردگار متعال، کیفیت ارث بردن آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) بهرۀ هرکدام از فرزندان ذکور -که از پشت [مرده] هستند- دو برابر بهرۀ دختر است، به شرطی که همراه با آنان فردی که دارای سهمیۀ مشخص است، وجود نداشته باشد، و یا فرد یا افرادی که دارای سهم مشخص هستند «اصحاب الفروض» وجود داشته باشند که پس از تقسیم سهمیه‌های مشخص در میان آنان، آنچه که باقی می‌ماند براساس (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) به این فرزندان داده شود. علما بر این مطلب اجماع کرده‌اند. همچنین اتفاق نظر دارند که در صورت وجود فرزندان تنی، ارث از آنِ آنها است، و نوه‌های پسری -دختر باشند یا پسر- در صورتی که فرزندانِ [میت] موجود باشند، سهمیه‌ای ندارند و این در صورتی است که فرزندان، هم پسر باشند و هم دختر. در این میان، دو صورت دیگر نیز قابل تصوّر است، و آن اینکه فرزندان، تنها پسر باشند؛ که حکم آن بیان خواهد شد، و دیگری اینکه فرزندان، تنها دختر باشند؛ که خداوند این صورت را بیان فرموده است: (﴿فَإِن كُنَّ نِسَآءٗ فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و اگر فرزندانتان [وفرزندان پسرانتان همگی] دختر و بیش ‌از دو نفر بودند، (﴿فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَۖ وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ﴾) دو سوم ترکه، مال آنها است. و اگر دختری که ارث می‌برد؛ دختر خودتان یا دختر پسرتان، یک نفر باشد، (﴿فَلَهَا ٱلنِّصۡفُ﴾) نصف ارث، مال اوست، و این اجماع است. فقط این مطلب می‌ماند که به چه دلیل سهم دو دختر، دو سوم است؟ پاسخ این است که این مطلب از آیۀ (﴿وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ فَلَهَا ٱلنِّصۡفُ﴾) استنباط می‌شود که می‌فرماید: اگر یکی بود نصف ترکه، از آنِ اوست، و مفهوم آن این است که اگر از یکی بیشتر بود، سهم آنان از نصف بیشتر خواهد بود، و بعد از نصف، جز دو سوم چیزی باقی نمی‌ماند. و نیز (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) بیانگر آن است که چنانچه فرزندان میت یک دختر و یک پسر باشند، سهم پسر دو سوم است، و خداوند خبر داده است که سهم پسر دو برابر سهم دختر است، پس این بیانگر آن است که سهم دو دختر، دو سوم است. و نیز دختر در صورتی که برادر داشته باشد یک سوم ارث به او تعلق می‌گیرد، ـ در حالی‌که وجود برادر از وجود خواهر بیشتر به ضرر وی است ـ پس در صورتی که برادر نداشته باشد، به طریق اولی یک سوم می‌برد. و همچنین خداوند متعال در مورد دو خواهر فرموده است:﴿فَإِن كَانَتَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُمَا ٱلثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ﴾ و این نص صراحتاً بیان می‌کند که دو خواهر، دو سوم ترکه را ارث می‌برند. پس وقتی که دو خواهر با اینکه نسبت آنها دورتر است، دو سوم ارث می‌برند. دو دختر با توجه به اینکه نسبتشان نزدیک‌تر است ـ ‌به طریق اولی‌ـ مستحق دو سوم ترکه هستند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن گونه که در روایت صحیح آمده است، به دو دختر سعد، دو سوم ترکه داد. نکته‌ای که در اینجا مطرح است این است که فایدۀ (﴿فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) چیست؟ گفته شده است که فایدۀ آن این است تا دانسته شود سهم دو سوم، تا زمانی که فرزندان مؤنث میت از دو بیشتر نشوند، اضافه نمی‌گردد. و آیۀ شریفه دلالت می‌نماید که اگر وارثان عبارت از یک دختر تنی و یک دختر پسر، یا چند دخترِ پسر باشند، به دختر تنی، نصف تعلق می‌گیرد، و از دو سومی که خداوند برای دختران، یا دختران پسر مقرر نموده است، یک ششم باقی می‌ماند، پس یک ششم به نوه‌ها؛ یعنی دختر، یا دختران پسر داده می‌شود. به همین جهت این یک ششم را تکمله «دو سوم» می‌نامند. و از همین قبیل است ـ در حالت نبودن پسرِ تنی ـ دخترِ پسر و دخترانِ پسرِ پسر و پایین‌تر از آنها. و آیه دلالت می‌نماید که هرگاه دختران، یا دختران پسر یا پایین‌تر از آنها، همۀ دو سوم را به ارث بردند، دیگر دخترانِ پسر از ارث محروم می‌شوند؛ زیرا خداوند جز دو سوم را برای آنها مقرر نگردانده، و آن دو سوم تمام شده است؛ زیرا اگر آنها از ارث محروم نشوند، لازم می‌آید که برای دختران بیش از دو سوم مقرر شود و این برخلاف نص است. و علما بر تمام این احکام اجماع دارند. (﴿مِمَّا تَرَكَ﴾) دلالت می‌نماید که وارثان، همۀ آنچه را که مرده از خود برجای گذاشته است، به ارث می‌برند، از قبیل: زمین و اثاث و طلا و نقره و غیره و حتی دیه که واجب نمی‌شود مگر بعد از مردن او، و حتی وام و طلب‌هایی که نزد دیگران دارد. سپس سهم پدر ومادر را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلِأَبَوَيۡهِ﴾) و برای پدر و مادرش، (﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٞ﴾) سهم هر کدام یک ششم ترکه است، اگر مرده فرزند داشته باشد؛ یعنی چه فرزند تنی داشته باشد و چه نوه، خواه پسر باشند، خواه دختر، فرزند یا نوۀ او یک نفر باشد یا بیشتر. ولی سهم مادر، در صورت وجود یکی از فرزندان، از یک ششم بیشتر نخواهد بود. و اما پدر در صورتی که میت اولاد ذکور داشته باشد، بیشتر از یک ششم به وی تعلق نمی‌گیرد. و اگر میت، یک یا چند دختر داشت و بعد از سهمیۀ مقرر چیزی باقی نماند، مانند اینکه وارثان، پدر و مادر و دو دختر باشند، در این صورت پدر چیزی به عنوان عصبه نمی‌برد. و اگر بعد از سهم دختر یا دختران، چیزی باقی ماند، پدر یک ششم را به عنوان سهم خود از ترکه می‌برد و باقیمانده را به عنوان عصبه می‌برد. چون هر یک از مستحقین، سهم خویش را در یافت نموده است، پس آنچه که بعد از تقسیم سهام باقی بماند، برای مردی است که مقدم است و پدر بر برادر و عمو و دیگران مقدم است. (﴿فَإِن لَّمۡ يَكُن لَّهُۥ وَلَدٞ وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ﴾) و اگر مرده فرزند نداشت و تنها پدر و مادرش وارث او بودند، یک سوم ترکه، به مادر می‌رسد و بقیۀ مال، سهم پدر است؛ چون خداوند ترکه را، به پدر و مادرنسبت داده است. سپس سهم مادر را مشخص نمود، و این دلالت می‌نماید که باقیمانده سهم پدر است. و از این مطلب در می‌یابیم که پدر ـ در صورتی که میت فرزند نداشته باشد ـ سهم مشخصی ندارد، بلکه همۀ مال را، به عنوان عصبه می‌برد، و یا آنچه را که باقی می‌ماند، می‌برد. و اگر کسی فوت کرد و پدر و مادر و همسرش وارث او بودند – که این مسأله را «عمریتین» می‌گویند – همسر سهم خود را می‌گیرد، سپس مادر یک سوم باقیماندۀ مال را می‌گیرد، و باقی را پدر می‌گیرد. (﴿وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ﴾) و یک سوم آنچه به پدر و مادر می‌رسد، سهم مادر است، و سهم مادر یا یک ششم است و آن زمانی است که وارثانِ میت، شوهر و مادر و پدر باشند، و یا یک چهارم است و آن زمانی است که وارثانِ میت، زن و مادر و پدر باشند. و از این آیه چنین استنباط نمی‌شود در صورتی که میت فرزند نداشته باشد مادر یک سوم کل ترکه را می‌برد تا گفته شود این دو صورت از آن مستثنی هستند؛ زیرا آنچه شوهر یا زن از ترکه می‌گیرد به منزلۀ چیزی است که طلبکاران از مال می‌برند، پس شوهر یا همسر سهم خود را از ترکه می‌گیرند و هر چه باقی بماند بین پدر و مادر تقسیم می‌شود؛ زیرا اگر یک سوم ترکه را به مادر بدهیم، لازم می‌آید در صورتی که شوهر، وارث باشد بیشتر از پدر ارث ببرد. و اگر زن، وارث شوهرش باشد پدر نصف یک ششم را بیشتر از مادر ارث می‌برد و این درست نیست، و چنین صورتی در تقسیم ترکه وجود ندارد. بلکه آنچه معروف و شناخته شده است این است که مادر در صورت وجودِ پدر، یا به یک اندازه ارث می‌برند، یا اینکه پدر دو برابر مادر سهم می‌گیرد. (﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُ﴾) و اگر مرده، برادران یا خواهران تنی، یا برادران و خواهران پدری یا مادری داشت و ارث می‌بردند، یا اینکه به سبب وجود پدر یا پدربزرگ از ارث محروم می‌شدند، سهمِ مادر، یک ششم خواهد بود. اما عده‌ای می‌گویند: ظاهرِ آیۀ (﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ﴾) غیر از وارثان را در بر نمی‌گیرد، چون شامل کسی نیست که از یک دوم حجب شده است، بنابراین جز برادرانی که از مرده ارث می‌برند، کسی مادر را از یک سوم محروم نمی‌گرداند. و حکمت اینکه آنها مادر را از یک سوم محروم می‌گردانند، این است که مال بیشتری را به دست بیاورند، در حالی‌ک (12) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَكُمۡ﴾) و برای شما است ای شوهران! (﴿نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٞ فَلَكُمُ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡنَۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِينَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖ﴾) این آیه شامل فرزند تنی، فرزند پسر خواه دختر باشد یا پسر، یکی باشد یا بیشتر، فرزند شوهر باشد یا شخصی دیگر را شامل می‌شود. و طبق اجماع علما، این آیه فرزندان دختران را شامل نمی‌شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِن كَانَ رَجُلٞ يُورَثُ كَلَٰلَةً أَوِ ٱمۡرَأَةٞ وَلَهُۥٓ أَخٌ أَوۡ أُخۡتٞ﴾) و چنانچه مرد یا زنی که به صورت کلاله از او ارث برده می‌شود دارای برادر یا خواهری باشد که از مادر او بوده و از پدر او نیستند، همان طور که در بعضی قرائت‌ها چنین آمده است. علما اجماع کرده‌اند که منظور از برادران در اینجا برادران مادری است. پس اگر از او به صورت کلاله ارث برده می‌شد؛ یعنی میت پدر و فرزندی نداشت؛ یعنی پدر و پدر بزرگ و پسر و نوۀ پسری، و دختر و نوۀ دختری ـ هرچند که پایین‌تر برودـ نداشته باشد. این مسأله به «کلاله» موسوم است، همان‌طور که حضرت ابوبکر صدیق آن را تفسیر نموده است. سپاس خداوند را که همه علما بر این تعریف اتفاق دارند. (﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا﴾) و به هر یک از برادر و خواهر، (﴿ٱلسُّدُسُ﴾) یک ششم ترکه تعلق می‌گیرد. (﴿فَإِن كَانُوٓاۡ أَكۡثَرَ مِن ذَٰلِكَ﴾) و اگر از یک نفر بیشتر بودند،(﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) سهم آنها از یک سوم بیشتر نخواهد بود و همگی در آن مشارکت دارند. و (﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) دلالت می‌نماید که دختر و پسرشان برابرند، چون کلمۀ شریک، مقتضی برابری و مساوات است. و واژۀ «الكلالة» دلالت می‌کند که «فروع»، هر اندازه پایین‌تر بروند، و «اصول مذکر» هراندازه بالاتر بروند فرزندان مادر را ساقط می‌کنند، چون خداوند فرزندان مادر را وارث قرار نداده است مگر در مسألۀ «کلاله»، پس اگر به صورت کلاله از میت ارث برده نشود، اجماع بر این است که فرزندان مادر از او ارث نمی‌برند. و (﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) دلالت می‌نمایدکه برادران تنی در مسئله‌ای که «حماریه» نامیده می‌شود، از ارث محروم می‌شوند. و مسئلۀ «حماریه» آن است که وارثان بدین قرار باشند: شوهر، مادر، برادران مادری، و برادران تنی. در این صورت شوهر نصف ترکه را می‌برد، و سهم مادر یک ششم است، و برادران مادری یک سوم را می‌برند، و برادران تنی از ارث محروم می‌شوند، چون خداوند یک سوم را به برادران مادری نسبت داده است، و اگر برادران تنی با آنها در ارث شریک قرار داده شوند در این صورت چیزی را که خداوند حکم آن را به‌صورت جداگانه بیان کرده است، به دیگران تعمیم داده می‌شود، و این درست نیست. و نیز برادران مادری، صاحب سهم هستند اما برادران تنی، عصبه می‌باشند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:(ألحِقُوا الفَرَائِضَ بِأهلِهَا فَمَا بَقِيَ فلأولي رجلٍ ذكرٍ)«ارث را به صاحبانش بپردازید، و آنچه را که باقی ماند به نزدیک‌ترین مرد بدهید». و صاحبانش کسانی هستند که خداوند سهم آنها را مقرر نموده است. و در این مسئله، از صاحبان سهم چیزی باقی نمی‌ماند. پس برادران تنی از ارث ساقط شده و ارثی نمی‌برند. و در این مسئله همین درست است و بس. و اما ارث خواهران و برادران تنی یا خواهران و برادرانی که از پدر هستند، در این فرمودۀ الهی بیان شده است:﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِ﴾ پس نصف ترکه به یک خواهر تنی یا خواهری که از پدر است، می‌رسد، و اگر دو تا بودند، دو سوم به آنها می‌رسد، و یک خواهر تنی، با خواهر یا خواهرانی که از پدر هستند نصف ترکه را می‌گیرد، و دو سوم باقیمانده، از آن خواهر یا خواهرانی است که از پدر هستند، و آن یک ششم است، که تکملۀ دو سوم است. و اگر خواهران تنی دو سوم را به صورت کامل بردند، خواهرانی که از پدر هستند ساقط می‌شوند، و ارث نمی‌برند، همان طور که قبلاً در مورد دختران و دختران پسر گذشت. و اگر خواهر و برادر بودند؛ مرد دو برابر زن سهم می‌گیرد. اگر گفته شود: آیا حکم میراث قاتل، بَرده و کسی که دینش با دین صاحب ارث فرق می‌کند، و کسی که بخشی از او آزاد است و بخش دیگرش هنوز آزاد نشده است، خنثی، ارث پدربزرگ در صورت وجود برادرانی که از مادر نیستند، عول، ردّ ذوی الارحام و بقیه عصبه‌ها، و ارث خواهرانی که از مادر نیستند در صورت وجود دختران و دختران پسر، از قرآن استنباط می‌شود؟ در جواب می‌گوییم: بله! در قرآن اشارات و نکات دقیق و باریکی است که فهم آن بر کسی که نمی‌اندیشد، مشکل است و این اشارات بر همۀ امور مذکور دلالت می‌نماید. اما «قاتل و کسی که دینش فرق می‌کند» ارث نمی‌برند؛ زیرا خداوند حکمت تقسیم ترکه بر وارثان را خویشاوندی و فایدۀ دینی ودنیوی آنها بیان کرده است، و خداوند به این حکمت اشاره نموده و فرموده است: (﴿لَا تَدۡرُونَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ لَكُمۡ نَفۡعٗا﴾) نمی‌دانید کدام‌یک از خویشاوندان برای شما دارای استفادۀ بیشتری هستند. و مشخص است که قاتل بزرگ‌ترین زیان را به مورّث خود رسانده است. پس آنچه که موجب ارث بردن قاتل است، در برابر زشتی و قباحت قتلی که از او سر زده است، نادیده گرفته می‌شود؛ زیرا کسی که مرتکب قتل می‌شود عملاً نسبت و ارتباط خود را با مورّث خویش قطع می‌کند. پس قتل بزرگ‌ترین مانعی است که مانع ارث بردن است و پیوند خویشاوندی را از هم می‌گسلد. خداوند در مورد رابطۀ خویشاوندی فرموده است:﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ و در کتاب خدا برخی از خویشاوندان بر برخی دیگر اولویت دارند. و قاعدۀ شرعی مقرر داشته است که «هر کس برای رسیدن به چیزی قبل از فرا رسیدن وقتش شتاب ورزد، مجازاتش این است که از آن محروم شود». و همچنین کسی که دینش با دین مورّث مخالف باشد، ارث نمی‌برد؛ زیرا پیوند نسبی که موجب ارث است با مخالفت در دین که مانع ارث است، تضاد دارد، و جدا بودن دین، موجب از هم گسستن پیوند نسبی می‌گردد. پس مانع ارث بردن، قوی بوده و بر عامل ارث بردن، غالب می‌آید، و موجب ارث بردن، به خاطر وجود مانع، عمل نمی‌کند. برای توضیح بیشتر باید بگوییم که خداوند حقوق مسلمین را، نسبت به حقوق خویشاوندانِ کافر، در اولویت قرار داده است. پس وقتی که مسلمانی بمیرد، مال او به کسی می‌رسد که نسبت به او اولی‌تر و سزاوارتر است. و فرمودۀ الهی ﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ در صورتی است که دینشان یکی باشد، اما در صورتی که دین خویشاوندان با یکدیگر متفاوت باشد، برادران دینی بر برادران نسبی مقدم‌اند. ابن القیم جوزی در کتاب «جلاء الافهام» می‌گوید: «به آیۀ ارث بیندیش که خداوند ارث بردن زن را با کلمۀ «زوجة» بیان کرده است، نه با کلمۀ «مرأة»: (﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ﴾) پس این بیانگر آن است که ارث بردن زن و شوهر از یکدیگر، به سبب همسر بودن است، که مقتضی تناسب و تشابه با یکدیگر است، و مؤمن و کافر، تشابه و تناسبی با یکدیگر ندارند، بنابراین از یکدیگر ارث نمی‌برند؛ و اسرار کلمات قرآن و جملات آن، از عقل و اندیشۀ عقلا بالاتر است». اما برده نه ارث می‌برد و نه از او ارث برده می‌شود. اما اینکه از او ارث برده نمی‌شود، روشن است؛ زیرا مالی ندارد که از او به ارث برده شود، بلکه همۀ آنچه با اوست از آنِ آقا و مولایش می‌باشد. و اما اینکه او از کسی ارث نمی‌برد، به خاطر این است که او نمی‌تواند مالک چیزی باشد؛ زیرا اگر مالک چیزی باشد آن چیز از آنِ آقا و صاحبش می‌باشد و او نسبت به مرده بیگانه است. پس دستوراتی از قبیل (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) ، (﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ﴾) ،(﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ﴾) و امثال آن، در حق کسی است که می‌تواند مالک باشد، و برده نمی‌تواند مالک چیزی باشد، پس او ارثی ندارد. و اما کسی که بخشی از وجودش آزاد گردیده، و بخش دیگرش برده است، احکام او به دو گونه است؛ از طرفی به خاطر آزادی‌ای که دارد، مستحق میراثی است که خداوند مقرر داشته است، چون آزاد بوده و می‌تواند مالک باشد، و از طرفی به خاطر بردگی‌ای که در او هست، قابلیت مالک بودن را ندارد. پس کسی که هم آزاد و هم برده است، هم ارث می‌برد و هم از او ارث برده می‌شود، و به اندازه‌ای که آزادی در او هست دیگران را از ارث محروم می‌کند؛ زیرا وقتی که برده، هم مورد ستایش و هم مورد نکوهش قرار می‌گیرد، و هم به او پاداش می‌رسد، و هم سزا می‌بیند، در باب ارث بردن نیز، این حالت بر او صدق می‌کند. اما خنثی از دو حال خالی نیست؛ یا مرد بودن، و یا زن بودن او غالب و روشن است، و یا اینکه تشخیص مرد یا زن بودن او، مشکل می‌باشد. پس اگر مرد یا زن بودن او واضح بود، مسئله در مورد وی روشن است. بنابراین اگر مرد بود، حکم مردان را دارد، و آیه‌هایی که در مورد سهم ارث مردان بیان شده است در مورد وی صدق می‌کند. و اگر زن بود، حکم زنان را دارد و آیه‌های وارد شده در مورد زنان شامل او نیز می‌شود. و چنانچه «خنثی مشکل» باشد، اگر در حالتی قرار داشت که در آن حالت ارث مرد و زن فرق نمی‌کرد مانند ـ برادران مادر ـ پس مسئله روشن است. و اگر ارث او به فرض مرد یا زن بودنش فرق می‌کرد، و هیچ راهی برای تشخیص او نداشتیم، سهمی بیشتر از این دو حالت را به او نمی‌دهیم؛ زیرا احتمال دارد که به دیگر وارثان ستم شود، و نیز سهمی کمتر از این دو حالت را به او نمی‌دهیم، چون احتمال دارد که ما به او ستم کرده باشیم. پس لازم است راه میانه را انتخاب کنیم، و میانه‌ترین و منصفانه‌ترین راه را در پیش گیریم. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱعۡدِلُواۡ هُوَ أَقۡرَبُ لِلتَّقۡوَىٰ﴾ پس ما در این زمینه راهی منصفانه‌تر از راه مذکور نداریم: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُس

النساء 4:12

يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا ؛ خدا در باره فرزندانتان به شما سفارش مي کند که سهم پسر برابر سهم دو، دختر است و اگر دختر باشند و بيش از دو تن ، دو سوم ميراث از آنهاست و اگر يک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندي باشد هر يک از پدرو مادر يک ششم ميراث را برد و اگر فرزندي نداشته باشد و ميراث بران تنها پدر و مادر باشند ، مادر يک سوم دارايي را برد اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر ، پس از انجام وصيتي که کرده و پرداخت وام او يک ششم باشد و شما نمي دانيد که از پدران و پسرانتان کدام يک شما را سودمندتر است اينها حکم خداست ، که خدا دانا و حکيم است. وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَا فهُمْ شُرَكَاء فِي الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَآ أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ؛ گر زنانتان فرزندي نداشتند ، پس از انجام دادن وصيتي که کرده اند و پس ، از پرداخت دين آنها ، نصف ميراثشان از آن شماست و اگر فرزندي داشتند يک چهارم آن و اگر شما را فرزندي نبود پس از انجام دادن وصيتي که کرده ايد و پس از پرداخت وامهايتان يک چهارم ميراثتان از آن زنانتان است و اگر داراي فرزندي بوديد يک هشتم آن و اگر مردي يا زني بميرد وميراث بر وي نه پدر باشد و نه فرزند او اگر او را برادر يا خواهري باشدهر يک از آن دو يک ششم برد و اگر بيش از يکي بودند همه در يک سوم مال پس از انجام دادن وصيتي که کرده است بي آنکه براي وارثتان زيانمند باشد و نيز پس از اداي دينش شريک هستند اين اندرزي است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است . (11) این آیات و آیه‌ای که در آخر این سوره آمده است، آیات مواریث‌اند که احکام ارث را در بر دارند، و با حدیث عبدالله بن عباس که در صحیح بخاری آمده است:«ألحِقُوا الفَرَائِضَ بِأهلِهَا، فَمَا بَقِيَ فَلِأولَي رَجُلٍ ذَكَر»، بیشترین احکام فرائض را در بر دارند همچنان‌که این حقیقت را خواهید دید، بلکه می‌توان گفت تمام احکام ارث را در بر دارند، به جز موضوع میراث مادربزرگ که در این آیات بیان نشده است. اما در کتاب‌های سنن از «مغیره بن شعبه» و «محمد بن مسلمه» روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مادربزرگ یک ششم داد، و علما نیز بر این اجماع دارند. (﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡ﴾) ـ ای والدین!‌ـ فرزندانتان امانت‌هایی پیش شما هستند، و خداوند شما را در مورد آنها سفارش می‌نماید که منافع دینی و دنیوی‌شان را تأمین کنید. پس باید آنها را تعلیم دهید و تربیت نمایید و از مفاسد باز دارید و به طاعت خدا و ملازمت و مداومت بر پرهیزگاری، دستور دهید. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ قُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانواده‌هایتان را، از آتشی نجات دهید که سوخت آن، انسان‌ها و سنگ‌ها هستند. پس پدران در مورد فرزندانشان سفارش شده‌اند، و آنها یا این سفارش و وصیت را انجام می‌دهند که در آن صورت به آنان پاداش فراوانی می‌رسد، و یا آن را ضایع می‌کنند و به سبب آن، سزاوار وعید و کیفر می‌گردند. و این دلالت می‌نماید که خداوند نسبت به بندگانش، از پدر و مادر مهربان‌تر است، چون خداوند، پدر و مادر را، با اینکه بی‌نهایت به فرزندانشان مهربان هستند، نسبت به تأمین حقوقشان سفارش نموده است. سپس پروردگار متعال، کیفیت ارث بردن آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) بهرۀ هرکدام از فرزندان ذکور -که از پشت [مرده] هستند- دو برابر بهرۀ دختر است، به شرطی که همراه با آنان فردی که دارای سهمیۀ مشخص است، وجود نداشته باشد، و یا فرد یا افرادی که دارای سهم مشخص هستند «اصحاب الفروض» وجود داشته باشند که پس از تقسیم سهمیه‌های مشخص در میان آنان، آنچه که باقی می‌ماند براساس (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) به این فرزندان داده شود. علما بر این مطلب اجماع کرده‌اند. همچنین اتفاق نظر دارند که در صورت وجود فرزندان تنی، ارث از آنِ آنها است، و نوه‌های پسری -دختر باشند یا پسر- در صورتی که فرزندانِ [میت] موجود باشند، سهمیه‌ای ندارند و این در صورتی است که فرزندان، هم پسر باشند و هم دختر. در این میان، دو صورت دیگر نیز قابل تصوّر است، و آن اینکه فرزندان، تنها پسر باشند؛ که حکم آن بیان خواهد شد، و دیگری اینکه فرزندان، تنها دختر باشند؛ که خداوند این صورت را بیان فرموده است: (﴿فَإِن كُنَّ نِسَآءٗ فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) و اگر فرزندانتان [وفرزندان پسرانتان همگی] دختر و بیش ‌از دو نفر بودند، (﴿فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَۖ وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ﴾) دو سوم ترکه، مال آنها است. و اگر دختری که ارث می‌برد؛ دختر خودتان یا دختر پسرتان، یک نفر باشد، (﴿فَلَهَا ٱلنِّصۡفُ﴾) نصف ارث، مال اوست، و این اجماع است. فقط این مطلب می‌ماند که به چه دلیل سهم دو دختر، دو سوم است؟ پاسخ این است که این مطلب از آیۀ (﴿وَإِن كَانَتۡ وَٰحِدَةٗ فَلَهَا ٱلنِّصۡفُ﴾) استنباط می‌شود که می‌فرماید: اگر یکی بود نصف ترکه، از آنِ اوست، و مفهوم آن این است که اگر از یکی بیشتر بود، سهم آنان از نصف بیشتر خواهد بود، و بعد از نصف، جز دو سوم چیزی باقی نمی‌ماند. و نیز (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) بیانگر آن است که چنانچه فرزندان میت یک دختر و یک پسر باشند، سهم پسر دو سوم است، و خداوند خبر داده است که سهم پسر دو برابر سهم دختر است، پس این بیانگر آن است که سهم دو دختر، دو سوم است. و نیز دختر در صورتی که برادر داشته باشد یک سوم ارث به او تعلق می‌گیرد، ـ در حالی‌که وجود برادر از وجود خواهر بیشتر به ضرر وی است ـ پس در صورتی که برادر نداشته باشد، به طریق اولی یک سوم می‌برد. و همچنین خداوند متعال در مورد دو خواهر فرموده است:﴿فَإِن كَانَتَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَلَهُمَا ٱلثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ﴾ و این نص صراحتاً بیان می‌کند که دو خواهر، دو سوم ترکه را ارث می‌برند. پس وقتی که دو خواهر با اینکه نسبت آنها دورتر است، دو سوم ارث می‌برند. دو دختر با توجه به اینکه نسبتشان نزدیک‌تر است ـ ‌به طریق اولی‌ـ مستحق دو سوم ترکه هستند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن گونه که در روایت صحیح آمده است، به دو دختر سعد، دو سوم ترکه داد. نکته‌ای که در اینجا مطرح است این است که فایدۀ (﴿فَوۡقَ ٱثۡنَتَيۡنِ﴾) چیست؟ گفته شده است که فایدۀ آن این است تا دانسته شود سهم دو سوم، تا زمانی که فرزندان مؤنث میت از دو بیشتر نشوند، اضافه نمی‌گردد. و آیۀ شریفه دلالت می‌نماید که اگر وارثان عبارت از یک دختر تنی و یک دختر پسر، یا چند دخترِ پسر باشند، به دختر تنی، نصف تعلق می‌گیرد، و از دو سومی که خداوند برای دختران، یا دختران پسر مقرر نموده است، یک ششم باقی می‌ماند، پس یک ششم به نوه‌ها؛ یعنی دختر، یا دختران پسر داده می‌شود. به همین جهت این یک ششم را تکمله «دو سوم» می‌نامند. و از همین قبیل است ـ در حالت نبودن پسرِ تنی ـ دخترِ پسر و دخترانِ پسرِ پسر و پایین‌تر از آنها. و آیه دلالت می‌نماید که هرگاه دختران، یا دختران پسر یا پایین‌تر از آنها، همۀ دو سوم را به ارث بردند، دیگر دخترانِ پسر از ارث محروم می‌شوند؛ زیرا خداوند جز دو سوم را برای آنها مقرر نگردانده، و آن دو سوم تمام شده است؛ زیرا اگر آنها از ارث محروم نشوند، لازم می‌آید که برای دختران بیش از دو سوم مقرر شود و این برخلاف نص است. و علما بر تمام این احکام اجماع دارند. (﴿مِمَّا تَرَكَ﴾) دلالت می‌نماید که وارثان، همۀ آنچه را که مرده از خود برجای گذاشته است، به ارث می‌برند، از قبیل: زمین و اثاث و طلا و نقره و غیره و حتی دیه که واجب نمی‌شود مگر بعد از مردن او، و حتی وام و طلب‌هایی که نزد دیگران دارد. سپس سهم پدر ومادر را بیان کرد و فرمود: (﴿وَلِأَبَوَيۡهِ﴾) و برای پدر و مادرش، (﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٞ﴾) سهم هر کدام یک ششم ترکه است، اگر مرده فرزند داشته باشد؛ یعنی چه فرزند تنی داشته باشد و چه نوه، خواه پسر باشند، خواه دختر، فرزند یا نوۀ او یک نفر باشد یا بیشتر. ولی سهم مادر، در صورت وجود یکی از فرزندان، از یک ششم بیشتر نخواهد بود. و اما پدر در صورتی که میت اولاد ذکور داشته باشد، بیشتر از یک ششم به وی تعلق نمی‌گیرد. و اگر میت، یک یا چند دختر داشت و بعد از سهمیۀ مقرر چیزی باقی نماند، مانند اینکه وارثان، پدر و مادر و دو دختر باشند، در این صورت پدر چیزی به عنوان عصبه نمی‌برد. و اگر بعد از سهم دختر یا دختران، چیزی باقی ماند، پدر یک ششم را به عنوان سهم خود از ترکه می‌برد و باقیمانده را به عنوان عصبه می‌برد. چون هر یک از مستحقین، سهم خویش را در یافت نموده است، پس آنچه که بعد از تقسیم سهام باقی بماند، برای مردی است که مقدم است و پدر بر برادر و عمو و دیگران مقدم است. (﴿فَإِن لَّمۡ يَكُن لَّهُۥ وَلَدٞ وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ﴾) و اگر مرده فرزند نداشت و تنها پدر و مادرش وارث او بودند، یک سوم ترکه، به مادر می‌رسد و بقیۀ مال، سهم پدر است؛ چون خداوند ترکه را، به پدر و مادرنسبت داده است. سپس سهم مادر را مشخص نمود، و این دلالت می‌نماید که باقیمانده سهم پدر است. و از این مطلب در می‌یابیم که پدر ـ در صورتی که میت فرزند نداشته باشد ـ سهم مشخصی ندارد، بلکه همۀ مال را، به عنوان عصبه می‌برد، و یا آنچه را که باقی می‌ماند، می‌برد. و اگر کسی فوت کرد و پدر و مادر و همسرش وارث او بودند – که این مسأله را «عمریتین» می‌گویند – همسر سهم خود را می‌گیرد، سپس مادر یک سوم باقیماندۀ مال را می‌گیرد، و باقی را پدر می‌گیرد. (﴿وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ﴾) و یک سوم آنچه به پدر و مادر می‌رسد، سهم مادر است، و سهم مادر یا یک ششم است و آن زمانی است که وارثانِ میت، شوهر و مادر و پدر باشند، و یا یک چهارم است و آن زمانی است که وارثانِ میت، زن و مادر و پدر باشند. و از این آیه چنین استنباط نمی‌شود در صورتی که میت فرزند نداشته باشد مادر یک سوم کل ترکه را می‌برد تا گفته شود این دو صورت از آن مستثنی هستند؛ زیرا آنچه شوهر یا زن از ترکه می‌گیرد به منزلۀ چیزی است که طلبکاران از مال می‌برند، پس شوهر یا همسر سهم خود را از ترکه می‌گیرند و هر چه باقی بماند بین پدر و مادر تقسیم می‌شود؛ زیرا اگر یک سوم ترکه را به مادر بدهیم، لازم می‌آید در صورتی که شوهر، وارث باشد بیشتر از پدر ارث ببرد. و اگر زن، وارث شوهرش باشد پدر نصف یک ششم را بیشتر از مادر ارث می‌برد و این درست نیست، و چنین صورتی در تقسیم ترکه وجود ندارد. بلکه آنچه معروف و شناخته شده است این است که مادر در صورت وجودِ پدر، یا به یک اندازه ارث می‌برند، یا اینکه پدر دو برابر مادر سهم می‌گیرد. (﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُ﴾) و اگر مرده، برادران یا خواهران تنی، یا برادران و خواهران پدری یا مادری داشت و ارث می‌بردند، یا اینکه به سبب وجود پدر یا پدربزرگ از ارث محروم می‌شدند، سهمِ مادر، یک ششم خواهد بود. اما عده‌ای می‌گویند: ظاهرِ آیۀ (﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ﴾) غیر از وارثان را در بر نمی‌گیرد، چون شامل کسی نیست که از یک دوم حجب شده است، بنابراین جز برادرانی که از مرده ارث می‌برند، کسی مادر را از یک سوم محروم نمی‌گرداند. و حکمت اینکه آنها مادر را از یک سوم محروم می‌گردانند، این است که مال بیشتری را به دست بیاورند، در حالی‌ک (12) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَكُمۡ﴾) و برای شما است ای شوهران! (﴿نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ إِن لَّمۡ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٞۚ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٞ فَلَكُمُ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكۡنَۚ مِنۢ بَعۡدِ وَصِيَّةٖ يُوصِينَ بِهَآ أَوۡ دَيۡنٖ﴾) این آیه شامل فرزند تنی، فرزند پسر خواه دختر باشد یا پسر، یکی باشد یا بیشتر، فرزند شوهر باشد یا شخصی دیگر را شامل می‌شود. و طبق اجماع علما، این آیه فرزندان دختران را شامل نمی‌شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِن كَانَ رَجُلٞ يُورَثُ كَلَٰلَةً أَوِ ٱمۡرَأَةٞ وَلَهُۥٓ أَخٌ أَوۡ أُخۡتٞ﴾) و چنانچه مرد یا زنی که به صورت کلاله از او ارث برده می‌شود دارای برادر یا خواهری باشد که از مادر او بوده و از پدر او نیستند، همان طور که در بعضی قرائت‌ها چنین آمده است. علما اجماع کرده‌اند که منظور از برادران در اینجا برادران مادری است. پس اگر از او به صورت کلاله ارث برده می‌شد؛ یعنی میت پدر و فرزندی نداشت؛ یعنی پدر و پدر بزرگ و پسر و نوۀ پسری، و دختر و نوۀ دختری ـ هرچند که پایین‌تر برودـ نداشته باشد. این مسأله به «کلاله» موسوم است، همان‌طور که حضرت ابوبکر صدیق آن را تفسیر نموده است. سپاس خداوند را که همه علما بر این تعریف اتفاق دارند. (﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا﴾) و به هر یک از برادر و خواهر، (﴿ٱلسُّدُسُ﴾) یک ششم ترکه تعلق می‌گیرد. (﴿فَإِن كَانُوٓاۡ أَكۡثَرَ مِن ذَٰلِكَ﴾) و اگر از یک نفر بیشتر بودند،(﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) سهم آنها از یک سوم بیشتر نخواهد بود و همگی در آن مشارکت دارند. و (﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) دلالت می‌نماید که دختر و پسرشان برابرند، چون کلمۀ شریک، مقتضی برابری و مساوات است. و واژۀ «الكلالة» دلالت می‌کند که «فروع»، هر اندازه پایین‌تر بروند، و «اصول مذکر» هراندازه بالاتر بروند فرزندان مادر را ساقط می‌کنند، چون خداوند فرزندان مادر را وارث قرار نداده است مگر در مسألۀ «کلاله»، پس اگر به صورت کلاله از میت ارث برده نشود، اجماع بر این است که فرزندان مادر از او ارث نمی‌برند. و (﴿فَهُمۡ شُرَكَآءُ فِي ٱلثُّلُثِ﴾) دلالت می‌نمایدکه برادران تنی در مسئله‌ای که «حماریه» نامیده می‌شود، از ارث محروم می‌شوند. و مسئلۀ «حماریه» آن است که وارثان بدین قرار باشند: شوهر، مادر، برادران مادری، و برادران تنی. در این صورت شوهر نصف ترکه را می‌برد، و سهم مادر یک ششم است، و برادران مادری یک سوم را می‌برند، و برادران تنی از ارث محروم می‌شوند، چون خداوند یک سوم را به برادران مادری نسبت داده است، و اگر برادران تنی با آنها در ارث شریک قرار داده شوند در این صورت چیزی را که خداوند حکم آن را به‌صورت جداگانه بیان کرده است، به دیگران تعمیم داده می‌شود، و این درست نیست. و نیز برادران مادری، صاحب سهم هستند اما برادران تنی، عصبه می‌باشند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:(ألحِقُوا الفَرَائِضَ بِأهلِهَا فَمَا بَقِيَ فلأولي رجلٍ ذكرٍ)«ارث را به صاحبانش بپردازید، و آنچه را که باقی ماند به نزدیک‌ترین مرد بدهید». و صاحبانش کسانی هستند که خداوند سهم آنها را مقرر نموده است. و در این مسئله، از صاحبان سهم چیزی باقی نمی‌ماند. پس برادران تنی از ارث ساقط شده و ارثی نمی‌برند. و در این مسئله همین درست است و بس. و اما ارث خواهران و برادران تنی یا خواهران و برادرانی که از پدر هستند، در این فرمودۀ الهی بیان شده است:﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِ﴾ پس نصف ترکه به یک خواهر تنی یا خواهری که از پدر است، می‌رسد، و اگر دو تا بودند، دو سوم به آنها می‌رسد، و یک خواهر تنی، با خواهر یا خواهرانی که از پدر هستند نصف ترکه را می‌گیرد، و دو سوم باقیمانده، از آن خواهر یا خواهرانی است که از پدر هستند، و آن یک ششم است، که تکملۀ دو سوم است. و اگر خواهران تنی دو سوم را به صورت کامل بردند، خواهرانی که از پدر هستند ساقط می‌شوند، و ارث نمی‌برند، همان طور که قبلاً در مورد دختران و دختران پسر گذشت. و اگر خواهر و برادر بودند؛ مرد دو برابر زن سهم می‌گیرد. اگر گفته شود: آیا حکم میراث قاتل، بَرده و کسی که دینش با دین صاحب ارث فرق می‌کند، و کسی که بخشی از او آزاد است و بخش دیگرش هنوز آزاد نشده است، خنثی، ارث پدربزرگ در صورت وجود برادرانی که از مادر نیستند، عول، ردّ ذوی الارحام و بقیه عصبه‌ها، و ارث خواهرانی که از مادر نیستند در صورت وجود دختران و دختران پسر، از قرآن استنباط می‌شود؟ در جواب می‌گوییم: بله! در قرآن اشارات و نکات دقیق و باریکی است که فهم آن بر کسی که نمی‌اندیشد، مشکل است و این اشارات بر همۀ امور مذکور دلالت می‌نماید. اما «قاتل و کسی که دینش فرق می‌کند» ارث نمی‌برند؛ زیرا خداوند حکمت تقسیم ترکه بر وارثان را خویشاوندی و فایدۀ دینی ودنیوی آنها بیان کرده است، و خداوند به این حکمت اشاره نموده و فرموده است: (﴿لَا تَدۡرُونَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ لَكُمۡ نَفۡعٗا﴾) نمی‌دانید کدام‌یک از خویشاوندان برای شما دارای استفادۀ بیشتری هستند. و مشخص است که قاتل بزرگ‌ترین زیان را به مورّث خود رسانده است. پس آنچه که موجب ارث بردن قاتل است، در برابر زشتی و قباحت قتلی که از او سر زده است، نادیده گرفته می‌شود؛ زیرا کسی که مرتکب قتل می‌شود عملاً نسبت و ارتباط خود را با مورّث خویش قطع می‌کند. پس قتل بزرگ‌ترین مانعی است که مانع ارث بردن است و پیوند خویشاوندی را از هم می‌گسلد. خداوند در مورد رابطۀ خویشاوندی فرموده است:﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ و در کتاب خدا برخی از خویشاوندان بر برخی دیگر اولویت دارند. و قاعدۀ شرعی مقرر داشته است که «هر کس برای رسیدن به چیزی قبل از فرا رسیدن وقتش شتاب ورزد، مجازاتش این است که از آن محروم شود». و همچنین کسی که دینش با دین مورّث مخالف باشد، ارث نمی‌برد؛ زیرا پیوند نسبی که موجب ارث است با مخالفت در دین که مانع ارث است، تضاد دارد، و جدا بودن دین، موجب از هم گسستن پیوند نسبی می‌گردد. پس مانع ارث بردن، قوی بوده و بر عامل ارث بردن، غالب می‌آید، و موجب ارث بردن، به خاطر وجود مانع، عمل نمی‌کند. برای توضیح بیشتر باید بگوییم که خداوند حقوق مسلمین را، نسبت به حقوق خویشاوندانِ کافر، در اولویت قرار داده است. پس وقتی که مسلمانی بمیرد، مال او به کسی می‌رسد که نسبت به او اولی‌تر و سزاوارتر است. و فرمودۀ الهی ﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾ در صورتی است که دینشان یکی باشد، اما در صورتی که دین خویشاوندان با یکدیگر متفاوت باشد، برادران دینی بر برادران نسبی مقدم‌اند. ابن القیم جوزی در کتاب «جلاء الافهام» می‌گوید: «به آیۀ ارث بیندیش که خداوند ارث بردن زن را با کلمۀ «زوجة» بیان کرده است، نه با کلمۀ «مرأة»: (﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ﴾) پس این بیانگر آن است که ارث بردن زن و شوهر از یکدیگر، به سبب همسر بودن است، که مقتضی تناسب و تشابه با یکدیگر است، و مؤمن و کافر، تشابه و تناسبی با یکدیگر ندارند، بنابراین از یکدیگر ارث نمی‌برند؛ و اسرار کلمات قرآن و جملات آن، از عقل و اندیشۀ عقلا بالاتر است». اما برده نه ارث می‌برد و نه از او ارث برده می‌شود. اما اینکه از او ارث برده نمی‌شود، روشن است؛ زیرا مالی ندارد که از او به ارث برده شود، بلکه همۀ آنچه با اوست از آنِ آقا و مولایش می‌باشد. و اما اینکه او از کسی ارث نمی‌برد، به خاطر این است که او نمی‌تواند مالک چیزی باشد؛ زیرا اگر مالک چیزی باشد آن چیز از آنِ آقا و صاحبش می‌باشد و او نسبت به مرده بیگانه است. پس دستوراتی از قبیل (﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾) ، (﴿وَلَكُمۡ نِصۡفُ مَا تَرَكَ أَزۡوَٰجُكُمۡ﴾) ،(﴿لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ﴾) و امثال آن، در حق کسی است که می‌تواند مالک باشد، و برده نمی‌تواند مالک چیزی باشد، پس او ارثی ندارد. و اما کسی که بخشی از وجودش آزاد گردیده، و بخش دیگرش برده است، احکام او به دو گونه است؛ از طرفی به خاطر آزادی‌ای که دارد، مستحق میراثی است که خداوند مقرر داشته است، چون آزاد بوده و می‌تواند مالک باشد، و از طرفی به خاطر بردگی‌ای که در او هست، قابلیت مالک بودن را ندارد. پس کسی که هم آزاد و هم برده است، هم ارث می‌برد و هم از او ارث برده می‌شود، و به اندازه‌ای که آزادی در او هست دیگران را از ارث محروم می‌کند؛ زیرا وقتی که برده، هم مورد ستایش و هم مورد نکوهش قرار می‌گیرد، و هم به او پاداش می‌رسد، و هم سزا می‌بیند، در باب ارث بردن نیز، این حالت بر او صدق می‌کند. اما خنثی از دو حال خالی نیست؛ یا مرد بودن، و یا زن بودن او غالب و روشن است، و یا اینکه تشخیص مرد یا زن بودن او، مشکل می‌باشد. پس اگر مرد یا زن بودن او واضح بود، مسئله در مورد وی روشن است. بنابراین اگر مرد بود، حکم مردان را دارد، و آیه‌هایی که در مورد سهم ارث مردان بیان شده است در مورد وی صدق می‌کند. و اگر زن بود، حکم زنان را دارد و آیه‌های وارد شده در مورد زنان شامل او نیز می‌شود. و چنانچه «خنثی مشکل» باشد، اگر در حالتی قرار داشت که در آن حالت ارث مرد و زن فرق نمی‌کرد مانند ـ برادران مادر ـ پس مسئله روشن است. و اگر ارث او به فرض مرد یا زن بودنش فرق می‌کرد، و هیچ راهی برای تشخیص او نداشتیم، سهمی بیشتر از این دو حالت را به او نمی‌دهیم؛ زیرا احتمال دارد که به دیگر وارثان ستم شود، و نیز سهمی کمتر از این دو حالت را به او نمی‌دهیم، چون احتمال دارد که ما به او ستم کرده باشیم. پس لازم است راه میانه را انتخاب کنیم، و میانه‌ترین و منصفانه‌ترین راه را در پیش گیریم. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱعۡدِلُواۡ هُوَ أَقۡرَبُ لِلتَّقۡوَىٰ﴾ پس ما در این زمینه راهی منصفانه‌تر از راه مذکور نداریم: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُس

النساء 4:13

تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ اينها احکام خداست هر کس از خدا و پيامبرش فرمان برد ، او را به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آورد و همواره در آنجا خواهد بود و اين کاميابي بزرگي است. وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ ؛ و هر که از خدا و رسولش فرمان نبرد و از احکام او تجاوز کند ، او را داخل در آتش کند و همواره در آنجا خواهد بود و براي اوست عذابي خوارکننده . (13) تفاصیلی که خداوند در رابطه با احکام میراث بیان کرد، حدود الهی است و نباید از آن تجاوز کرد، و در انجام آن کوتاهی ورزید. و این بیانگر آن است که وصیت برای وارث، منسوخ است؛ چرا که خداوند، سهم آنان را معیّن کرده است. سپس بر اساس فرمودۀ الهی (﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) [این حدود الهی است و از آن تجاوز نکنید] وصیت برای وارث، بیشتر از حقّی که دارد، مشمول تعدی و تجاوز است. پیامبر نیز صلی الله علیه وسلم فرمود است:«لاوَصِيَّةَ لِوَارِث» وصیتی برای وارث نیست. سپس خداوند متعال به طور عموم از طاعت و فرمانبرداری از خدا و پیامبر و نافرمانی از آنها سخن گفت، تا پایبندی به حدود الهی در فرائض و ارث را نیز در برگیرد، و فرمود: (﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) هر کس از دستورات خدا و پیامبرش فرمان بَرَد، [که بزرگ‌ترین فرمان بردن از خدا و پیامبر، اعتقاد به توحید خدا است]، سپس دستورات دیگر را ـ با اختلاف و تفاوتی که در درجات و مراتب دارند ـ اجرا نماید و از آنچه خدا و پیامبرش از آن نهی کرده‌اند، پرهیز کند [که بزرگ‌ترین آن شرک ورزیدن به خدا است]، و از دیگر گناهان ـ با اختلاف و تفاوتی که در گروه‌بندی آنها وجود دارد ـ بپرهیزد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) [خداوند] او را به باغ‌هایی وارد می‌کند که رودها از زیر درختان آن روان است، و برای همیشه در آن می‌ماند. پس هرکس دستورات خداوند را به جا آوَرَد، و از منهیات او پرهیز نماید، حتماً وارد بهشت می‌شود، و از جهنم نجات می‌یابد. (﴿وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) و این است رستگاری بزرگ که به وسیلۀ آن از خشم و عذاب خداوند نجات می‌یابید، و از پاداش و خشنودی او و نعمت پایدار بهشت که قابل توصیف نیست، برخوردار می‌شوید. (14) (﴿وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ...﴾) و هرکس که از خدا و رسولش نافرمانی کند. کفر و گناهانی که پایین‌تر از آن هستند، همه در معصیت داخل‌اند. پس خوارج در این زمینه نباید شبهه‌ای داشته باشند که می‌گویند: کسانی که مرتکب گناه می‌شوند، کافر هستند؛ زیرا خداوند وارد شدن به بهشت را نتیجۀ فرمانبرداری و طاعت خود و پیامبرش قرار داده است، و نتیجۀ نافرمانی خدا و پیامبرش را، وارد شدن به جهنم قرار داده است. پس هرکس که به طور کامل از خداوند اطاعت نماید، بدون عذاب وارد بهشت می‌شود، و هر کس از خدا و پیامبرش به طور کامل فرمان نبرد، و سرپیچی کند ـ که شرک و گناهانی که پایین‌تر از آن هستند در نافرمانی خدا داخل‌اند ـ وارد جهنم می‌شود، و برای همیشه در آن می‌ماند. و کسی که هم مرتکب گناه شده و هم اطاعت خدا را کرده باشد، بر حسب طاعت و معصیتی که در او هست، پاداش و عذاب می‌یابد. و نصوص متواتر دلالت می‌نمایند که اهل توحید، برای همیشه در جهنم نخواهند بود؛ زیرا توحید و یکتاپرستی مانع از خلود در جهنم است.

النساء 4:14

تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ اينها احکام خداست هر کس از خدا و پيامبرش فرمان برد ، او را به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آورد و همواره در آنجا خواهد بود و اين کاميابي بزرگي است. وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ ؛ و هر که از خدا و رسولش فرمان نبرد و از احکام او تجاوز کند ، او را داخل در آتش کند و همواره در آنجا خواهد بود و براي اوست عذابي خوارکننده . (13) تفاصیلی که خداوند در رابطه با احکام میراث بیان کرد، حدود الهی است و نباید از آن تجاوز کرد، و در انجام آن کوتاهی ورزید. و این بیانگر آن است که وصیت برای وارث، منسوخ است؛ چرا که خداوند، سهم آنان را معیّن کرده است. سپس بر اساس فرمودۀ الهی (﴿تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) [این حدود الهی است و از آن تجاوز نکنید] وصیت برای وارث، بیشتر از حقّی که دارد، مشمول تعدی و تجاوز است. پیامبر نیز صلی الله علیه وسلم فرمود است:«لاوَصِيَّةَ لِوَارِث» وصیتی برای وارث نیست. سپس خداوند متعال به طور عموم از طاعت و فرمانبرداری از خدا و پیامبر و نافرمانی از آنها سخن گفت، تا پایبندی به حدود الهی در فرائض و ارث را نیز در برگیرد، و فرمود: (﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) هر کس از دستورات خدا و پیامبرش فرمان بَرَد، [که بزرگ‌ترین فرمان بردن از خدا و پیامبر، اعتقاد به توحید خدا است]، سپس دستورات دیگر را ـ با اختلاف و تفاوتی که در درجات و مراتب دارند ـ اجرا نماید و از آنچه خدا و پیامبرش از آن نهی کرده‌اند، پرهیز کند [که بزرگ‌ترین آن شرک ورزیدن به خدا است]، و از دیگر گناهان ـ با اختلاف و تفاوتی که در گروه‌بندی آنها وجود دارد ـ بپرهیزد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) [خداوند] او را به باغ‌هایی وارد می‌کند که رودها از زیر درختان آن روان است، و برای همیشه در آن می‌ماند. پس هرکس دستورات خداوند را به جا آوَرَد، و از منهیات او پرهیز نماید، حتماً وارد بهشت می‌شود، و از جهنم نجات می‌یابد. (﴿وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) و این است رستگاری بزرگ که به وسیلۀ آن از خشم و عذاب خداوند نجات می‌یابید، و از پاداش و خشنودی او و نعمت پایدار بهشت که قابل توصیف نیست، برخوردار می‌شوید. (14) (﴿وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ...﴾) و هرکس که از خدا و رسولش نافرمانی کند. کفر و گناهانی که پایین‌تر از آن هستند، همه در معصیت داخل‌اند. پس خوارج در این زمینه نباید شبهه‌ای داشته باشند که می‌گویند: کسانی که مرتکب گناه می‌شوند، کافر هستند؛ زیرا خداوند وارد شدن به بهشت را نتیجۀ فرمانبرداری و طاعت خود و پیامبرش قرار داده است، و نتیجۀ نافرمانی خدا و پیامبرش را، وارد شدن به جهنم قرار داده است. پس هرکس که به طور کامل از خداوند اطاعت نماید، بدون عذاب وارد بهشت می‌شود، و هر کس از خدا و پیامبرش به طور کامل فرمان نبرد، و سرپیچی کند ـ که شرک و گناهانی که پایین‌تر از آن هستند در نافرمانی خدا داخل‌اند ـ وارد جهنم می‌شود، و برای همیشه در آن می‌ماند. و کسی که هم مرتکب گناه شده و هم اطاعت خدا را کرده باشد، بر حسب طاعت و معصیتی که در او هست، پاداش و عذاب می‌یابد. و نصوص متواتر دلالت می‌نمایند که اهل توحید، برای همیشه در جهنم نخواهند بود؛ زیرا توحید و یکتاپرستی مانع از خلود در جهنم است.

النساء 4:15

وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً ؛ و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا مي شوند ، از چهار تن از خودتان بر، ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريدتا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيش پايشان نهد. وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ و آن دو تن را که مرتکب آن عمل شده اند ، بيازاريد و چون توبه کنند، وبه صلاح آيند از آزارشان دست برداريد زيرا خدا توبه پذير و مهربان است. (15) (﴿وَٱلَّٰتِي يَأۡتِينَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) و زنانی که‌مرتکب زنا می‌شوند. زنا را به ‌فاحشه تعبیر کرد، چون کاری بسیار زشت است.(﴿فَٱسۡتَشۡهِدُواۡ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡ﴾) پس چهار نفر از مردان عادل و مؤمن‌تان را بر آنها گواه بگیرید.(﴿فَإِن شَهِدُواۡ فَأَمۡسِكُوهُنَّ فِي ٱلۡبُيُوتِ﴾) سپس اگر چهار نفر گواهی دادند، از بیرون رفتن آنها جلوگیری کنید؛ چرا که باعث فتنه و شک می‌شود؛ زیرا نگاه داشتن در خانه، یک عقوبت است. (﴿حَتَّىٰ يَتَوَفَّىٰهُنَّ ٱلۡمَوۡتُ﴾) تا دم مرگ آنها را زندانی کنید، (﴿أَوۡ يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلٗا﴾) یا اینکه خداوند برای آنها، راهی غیر از زندانی شدن در خانه‌ها قرار می‌دهد. این آیه منسوخ نیست؛ زیرا تا وقتی که خداوند راهی را روشن کرد به صورت یک راهکار موقت باقی ‌ماند. و در اول اسلام چنین بود، تا اینکه خداوند برای زنان راهی روشن ساخت، و آن این بود که مرد و زن [محصن] متأهلی که مرتکب زنا می‌شوند، سنگسار شده، و مرد و زن [غیر محصن] مجردی که مرتکب زنا می‌گردیدند، شلاق زده می‌شدند. (16) همچنین (﴿وَٱلَّذَانِ يَأۡتِيَٰنِهَا مِنكُمۡ﴾) مردان و زنانی از شما که مرتکب زنا می‌شوند، (﴿فَ‍َٔاذُوهُمَا﴾) آنها را با حرف و سرزنش و عیب‌جویی و زدنی که از این عمل زشت باز دارد، بیازارید. بنابراین هرگاه مردان مرتکب زنا ‌شوند، مورد اذیت وآزار قرار می‌گیرند، و زنان زندانی و اذیت می‌شوند. پس زندانی کردن، تا زمان فرا رسیدن مرگ است، و آزار رساندن، تا وقتی است که فرد توبه کند و به اصلاح خود بپردازد. بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابَا﴾) اگر از گناهی که انجام داده‌اند، بازگشتند و پشیمان شدند، و تصمیم گرفتند آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَأَصۡلَحَا﴾) و به اصلاح رفتار خود پرداختند، که بر توبۀ راستین دلالت می‌نماید، (﴿فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمَآ﴾) از آزار رساندن به آنها دست بردارید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ تَوَّابٗا رَّحِيمًا﴾) همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر است، و توبۀ گناهکار را می‌پذیرد، و رحمت و احسان او، بسیار فراوان است. از جمله مهربانی و احسان او این است که به آنها توفیق توبه داده، و توبۀ آنان را می‌پذیرد، و از آنچه از آنها سر زده است، می‌گذرد. از این دو آیه استنباط می‌شود که برای اثبات زنا، باید چهار مرد مؤمن گواهی دهند، و به طریق اولی شرط است که عادل باشند؛ چون خداوند در مورد این کار زشت، سخت گرفته است، تا عیب بندگانش را بپوشاند، تا جایی که گواهی دادن زنان به تنهایی، برای اثبات زنا، پذیرفته نمی‌شود، و گواهی آنها همراه با مردان نیز، پذیرفته نمی‌شود، و گواهی دادن کمتر از چهار مرد نیز، پذیرفته نمی‌شود، و باید به صراحت گواهی دهند، همان طور که احادیث صحیح بر این مطلب دلالت می‌نمایند. و این آیه نیز به آن اشاره می‌کند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿فَٱسۡتَشۡهِدُواۡ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡ﴾) و به این نیز اکتفا نکرده، و می‌فرماید: (﴿فَإِن شَهِدُواۡ﴾) اگر شهادت دادند؛ یعنی باید شهادت و مشاهده صریح باشد و به چیزی شهادت دهند که آن را به طور آشکار و عیان مشاهده کرده‌اند، و گواهی دادن آنان، باید شفاف و خالی از هر گونه تعریض و کنایه باشد. و از این دو آیه استنباط می‌شود که خداوند متعال به منظور ترک زنا، آزار رساندن از طریق گفتار و کردار و زندانی کردن را مشروع نموده است.

النساء 4:16

وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً ؛ و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا مي شوند ، از چهار تن از خودتان بر، ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريدتا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيش پايشان نهد. وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ و آن دو تن را که مرتکب آن عمل شده اند ، بيازاريد و چون توبه کنند، وبه صلاح آيند از آزارشان دست برداريد زيرا خدا توبه پذير و مهربان است. (15) (﴿وَٱلَّٰتِي يَأۡتِينَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) و زنانی که‌مرتکب زنا می‌شوند. زنا را به ‌فاحشه تعبیر کرد، چون کاری بسیار زشت است.(﴿فَٱسۡتَشۡهِدُواۡ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡ﴾) پس چهار نفر از مردان عادل و مؤمن‌تان را بر آنها گواه بگیرید.(﴿فَإِن شَهِدُواۡ فَأَمۡسِكُوهُنَّ فِي ٱلۡبُيُوتِ﴾) سپس اگر چهار نفر گواهی دادند، از بیرون رفتن آنها جلوگیری کنید؛ چرا که باعث فتنه و شک می‌شود؛ زیرا نگاه داشتن در خانه، یک عقوبت است. (﴿حَتَّىٰ يَتَوَفَّىٰهُنَّ ٱلۡمَوۡتُ﴾) تا دم مرگ آنها را زندانی کنید، (﴿أَوۡ يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلٗا﴾) یا اینکه خداوند برای آنها، راهی غیر از زندانی شدن در خانه‌ها قرار می‌دهد. این آیه منسوخ نیست؛ زیرا تا وقتی که خداوند راهی را روشن کرد به صورت یک راهکار موقت باقی ‌ماند. و در اول اسلام چنین بود، تا اینکه خداوند برای زنان راهی روشن ساخت، و آن این بود که مرد و زن [محصن] متأهلی که مرتکب زنا می‌شوند، سنگسار شده، و مرد و زن [غیر محصن] مجردی که مرتکب زنا می‌گردیدند، شلاق زده می‌شدند. (16) همچنین (﴿وَٱلَّذَانِ يَأۡتِيَٰنِهَا مِنكُمۡ﴾) مردان و زنانی از شما که مرتکب زنا می‌شوند، (﴿فَ‍َٔاذُوهُمَا﴾) آنها را با حرف و سرزنش و عیب‌جویی و زدنی که از این عمل زشت باز دارد، بیازارید. بنابراین هرگاه مردان مرتکب زنا ‌شوند، مورد اذیت وآزار قرار می‌گیرند، و زنان زندانی و اذیت می‌شوند. پس زندانی کردن، تا زمان فرا رسیدن مرگ است، و آزار رساندن، تا وقتی است که فرد توبه کند و به اصلاح خود بپردازد. بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابَا﴾) اگر از گناهی که انجام داده‌اند، بازگشتند و پشیمان شدند، و تصمیم گرفتند آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَأَصۡلَحَا﴾) و به اصلاح رفتار خود پرداختند، که بر توبۀ راستین دلالت می‌نماید، (﴿فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمَآ﴾) از آزار رساندن به آنها دست بردارید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ تَوَّابٗا رَّحِيمًا﴾) همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر است، و توبۀ گناهکار را می‌پذیرد، و رحمت و احسان او، بسیار فراوان است. از جمله مهربانی و احسان او این است که به آنها توفیق توبه داده، و توبۀ آنان را می‌پذیرد، و از آنچه از آنها سر زده است، می‌گذرد. از این دو آیه استنباط می‌شود که برای اثبات زنا، باید چهار مرد مؤمن گواهی دهند، و به طریق اولی شرط است که عادل باشند؛ چون خداوند در مورد این کار زشت، سخت گرفته است، تا عیب بندگانش را بپوشاند، تا جایی که گواهی دادن زنان به تنهایی، برای اثبات زنا، پذیرفته نمی‌شود، و گواهی آنها همراه با مردان نیز، پذیرفته نمی‌شود، و گواهی دادن کمتر از چهار مرد نیز، پذیرفته نمی‌شود، و باید به صراحت گواهی دهند، همان طور که احادیث صحیح بر این مطلب دلالت می‌نمایند. و این آیه نیز به آن اشاره می‌کند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: (﴿فَٱسۡتَشۡهِدُواۡ عَلَيۡهِنَّ أَرۡبَعَةٗ مِّنكُمۡ﴾) و به این نیز اکتفا نکرده، و می‌فرماید: (﴿فَإِن شَهِدُواۡ﴾) اگر شهادت دادند؛ یعنی باید شهادت و مشاهده صریح باشد و به چیزی شهادت دهند که آن را به طور آشکار و عیان مشاهده کرده‌اند، و گواهی دادن آنان، باید شفاف و خالی از هر گونه تعریض و کنایه باشد. و از این دو آیه استنباط می‌شود که خداوند متعال به منظور ترک زنا، آزار رساندن از طریق گفتار و کردار و زندانی کردن را مشروع نموده است.

النساء 4:17

إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ؛ جز اين نيست که توبه از آن کساني است که به ناداني مرتکب کاري زشت مي شوند و زود توبه مي کنند خدا توبه اينان را مي پذيرد و خدا دانا و حکيم است. وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ؛ توبه کساني که کارهاي زشت مي کنند و چون مرگشان فرا مي رسد مي گويند، که اکنون توبه کرديم ، و نيز آنان که کافر بميرند ، پذيرفته نخواهد شد براي اينان عذابي دردآور مهيا کرده ايم. (17 - 18) خداوند به دو صورت توبۀ بندگان را می‌پذیرد، یکی اینکه به بنده توفیق توبه می‌دهد، و دیگر اینکه توبۀ او را می‌پذیرد. در این آیه خداوند می‌فرماید: پذیرفتن توبه، حقی است بر خدا، و خداوند از روی بخشش و بزرگواری، آن را بر خود واجب گردانده است، برای کسی که از روی نادانی مرتکب گناه شده است. (﴿بِجَهَٰلَةٖ﴾) یعنی نسبت به عاقبت و سرانجام گناه جاهل است و فراموش کرده که گناه باعث ناخشنودی و عذاب الهی است. فراموش کرده است که خداوند او را می‌بیند، و مراقب او است، و اطلاع ندارد که گناه یا ایمان را ناقص می‌کند، و یا آن را به طور کلی از بین می‌برد. پس هرکس مرتکب گناه و نافرمانی خدا ‌گردد، به این اعتبار جاهل و نادان است، گرچه به حرام بودن گناه دانا باشد؛ زیرا علم داشتن به حرام بودن کاری شرط است برای اینکه آن کار گناه شمرده شود، و مرتکب آن مورد مجازات قرار گیرد. (﴿ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٖ﴾) احتمالاً به این معنی است که آنها قبل از مشاهده و فرا رسیدن مرگ، توبه می‌کنند؛ زیرا خداوند توبۀ بنده را به شرطی می‌پذیرد که قبل از مشاهدۀ مرگ و عذاب قطعی، توبه کند. اما بعد از فرا رسیدن مرگ، توبۀ گناهکاران پذیرفته نمی‌شود، و بازگشتن کفار به دین خدا پذیرفته نخواهد شد. همان طور که خداوند در مورد فرعون فرموده است:﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَدۡرَكَهُ ٱلۡغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱلَّذِيٓ ءَامَنَتۡ بِهِۦ بَنُوٓاۡ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾ چون غرق شدن او را فرا گرفت، گفت:«ایمان دارم که هیچ معبود برحق و خدایی جز آن ذاتی که بنی‌اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، وجود ندارد». و خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَمَّا رَأَوۡاۡ بَأۡسَنَا قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥ وَكَفَرۡنَا بِمَا كُنَّا بِهِۦ مُشۡرِكِينَ فَلَمۡ يَكُ يَنفَعُهُمۡ إِيمَٰنُهُمۡ لَمَّا رَأَوۡاۡ بَأۡسَنَاۖ سُنَّتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي قَدۡ خَلَتۡ فِي عِبَادِهِۦ﴾ سپس هنگامی که عذاب خدا را دیدند، گفتند:«ایمان آوردیم به خدای یگانه، و کافریم به آنچه که قبلاً برای خدا شریک قرار می‌دادیم». اما ایمانشان سودی به آنها نرساند، هنگامی که عذاب و سختی ما را دیدند. این سنت و روش خدا است که در میان بندگان گذشته است. و در اینجا فرمود: (﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و توبۀ کسانی که مرتکب گناه می‌شوند ـ‌گناهانی که از کفر پایین‌ترند‌ـ (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوۡلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) تا زمان فرا رسیدن مرگشان. توبۀ چنین کسانی پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا توبه کردن در حالت فرا رسیدن مرگ، توبۀ اجباری است و به توبه‌کننده سودی نمی‌بخشد. بلکه توبه‌ای سودبخش است که از روی اختیار باشد. و احتمال دارد که معنی (﴿مِن قَرِيبٖ﴾) چنین باشد: هر چه زودتر پس از انجام گناه، توبه می‌کنند. پس معنی آیه این طور می‌شود: هرکس که پس از مرتکب شدن گناه، بلافاصله از آن دست بکشد، و به سوی خدا باز گردد، و از گناه پشیمان شود، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد. به خلاف کسی که به گناهش ادامه می‌دهد، و بر عیب‌هایش اصرار می‌ورزد، تا جایی که زشتی‌ها و گناهان تبدیل به صفت و ویژگی ریشه‌دار او می‌گردد. برای چنین کسی، توبه کردن مشکل خواهد بود، و غالباً این گونه افراد موفق به توبه کردن نمی‌شوند و به اسباب و عوامل توبه دست نمی‌یازند. مانند کسی که گناه انجام می‌دهد و به یقین می‌داند که خداوند او را می‌بیند، اما این موضوع او را متأثر نمی‌کند، چنین کسی دروازۀ رحمت الهی را به روی خود می‌بندد. آری! گاهی خداوند بنده‌اش را که از روی قصد و یقین بر انجام گناه اصرار می‌ورزد، توفیق می‌دهد که توبه کند، و گناهان و جنایت‌های گذشته‌اش را می‌بخشد، اما رحمت الهی و توفیقِ توبه به فرد اول نزدیک‌تر است. بنابراین آیۀ اولی را با (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾) به پایان رسانید. از جمله علم الهی این است که توبه‌کنندۀ راستین و دروغین را می‌شناسد، و هر یک را بر حسب حکمت الهی‌اش پاداش و سزا می‌دهد. و از جملۀ حکمت‌های الهی این است که بر اساس حکمت و رحمت خویش، عده‌ای را توفیق می‌دهد که توبه کنند، و بر اساس حکمت و عدل خویش، چنین توفیقی را از عده‌ای دیگر دریغ می‌دارد و آنها را خوار و ذلیل می‌گرداند. و در اینجا فرمود: (﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و توبۀ کسانی که مرتکب گناه می‌شوند ـ‌گناهانی که از کفر پایین‌ترند‌ـ (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوۡلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) تا زمان فرا رسیدن مرگشان. توبۀ چنین کسانی پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا توبه کردن در حالت فرا رسیدن مرگ، توبۀ اجباری است و به توبه‌کننده سودی نمی‌بخشد. بلکه توبه‌ای سودبخش است که از روی اختیار باشد. و احتمال دارد که معنی (﴿مِن قَرِيبٖ﴾) چنین باشد: هر چه زودتر پس از انجام گناه، توبه می‌کنند. پس معنی آیه این طور می‌شود: هرکس که پس از مرتکب شدن گناه، بلافاصله از آن دست بکشد، و به سوی خدا باز گردد، و از گناه پشیمان شود، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد. به خلاف کسی که به گناهش ادامه می‌دهد، و بر عیب‌هایش اصرار می‌ورزد، تا جایی که زشتی‌ها و گناهان تبدیل به صفت و ویژگی ریشه‌دار او می‌گردد. برای چنین کسی، توبه کردن مشکل خواهد بود، و غالباً این گونه افراد موفق به توبه کردن نمی‌شوند و به اسباب و عوامل توبه دست نمی‌یازند. مانند کسی که گناه انجام می‌دهد و به یقین می‌داند که خداوند او را می‌بیند، اما این موضوع او را متأثر نمی‌کند، چنین کسی دروازۀ رحمت الهی را به روی خود می‌بندد. آری! گاهی خداوند بنده‌اش را که از روی قصد و یقین بر انجام گناه اصرار می‌ورزد، توفیق می‌دهد که توبه کند، و گناهان و جنایت‌های گذشته‌اش را می‌بخشد، اما رحمت الهی و توفیقِ توبه به فرد اول نزدیک‌تر است. بنابراین آیۀ اولی را با (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾) به پایان رسانید. از جمله علم الهی این است که توبه‌کنندۀ راستین و دروغین را می‌شناسد، و هر یک را بر حسب حکمت الهی‌اش پاداش و سزا می‌دهد. و از جملۀ حکمت‌های الهی این است که بر اساس حکمت و رحمت خویش، عده‌ای را توفیق می‌دهد که توبه کنند، و بر اساس حکمت و عدل خویش، چنین توفیقی را از عده‌ای دیگر دریغ می‌دارد و آنها را خوار و ذلیل می‌گرداند.

النساء 4:18

إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ؛ جز اين نيست که توبه از آن کساني است که به ناداني مرتکب کاري زشت مي شوند و زود توبه مي کنند خدا توبه اينان را مي پذيرد و خدا دانا و حکيم است. وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ؛ توبه کساني که کارهاي زشت مي کنند و چون مرگشان فرا مي رسد مي گويند، که اکنون توبه کرديم ، و نيز آنان که کافر بميرند ، پذيرفته نخواهد شد براي اينان عذابي دردآور مهيا کرده ايم. (17 - 18) خداوند به دو صورت توبۀ بندگان را می‌پذیرد، یکی اینکه به بنده توفیق توبه می‌دهد، و دیگر اینکه توبۀ او را می‌پذیرد. در این آیه خداوند می‌فرماید: پذیرفتن توبه، حقی است بر خدا، و خداوند از روی بخشش و بزرگواری، آن را بر خود واجب گردانده است، برای کسی که از روی نادانی مرتکب گناه شده است. (﴿بِجَهَٰلَةٖ﴾) یعنی نسبت به عاقبت و سرانجام گناه جاهل است و فراموش کرده که گناه باعث ناخشنودی و عذاب الهی است. فراموش کرده است که خداوند او را می‌بیند، و مراقب او است، و اطلاع ندارد که گناه یا ایمان را ناقص می‌کند، و یا آن را به طور کلی از بین می‌برد. پس هرکس مرتکب گناه و نافرمانی خدا ‌گردد، به این اعتبار جاهل و نادان است، گرچه به حرام بودن گناه دانا باشد؛ زیرا علم داشتن به حرام بودن کاری شرط است برای اینکه آن کار گناه شمرده شود، و مرتکب آن مورد مجازات قرار گیرد. (﴿ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٖ﴾) احتمالاً به این معنی است که آنها قبل از مشاهده و فرا رسیدن مرگ، توبه می‌کنند؛ زیرا خداوند توبۀ بنده را به شرطی می‌پذیرد که قبل از مشاهدۀ مرگ و عذاب قطعی، توبه کند. اما بعد از فرا رسیدن مرگ، توبۀ گناهکاران پذیرفته نمی‌شود، و بازگشتن کفار به دین خدا پذیرفته نخواهد شد. همان طور که خداوند در مورد فرعون فرموده است:﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَدۡرَكَهُ ٱلۡغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱلَّذِيٓ ءَامَنَتۡ بِهِۦ بَنُوٓاۡ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾ چون غرق شدن او را فرا گرفت، گفت:«ایمان دارم که هیچ معبود برحق و خدایی جز آن ذاتی که بنی‌اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، وجود ندارد». و خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَمَّا رَأَوۡاۡ بَأۡسَنَا قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥ وَكَفَرۡنَا بِمَا كُنَّا بِهِۦ مُشۡرِكِينَ فَلَمۡ يَكُ يَنفَعُهُمۡ إِيمَٰنُهُمۡ لَمَّا رَأَوۡاۡ بَأۡسَنَاۖ سُنَّتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي قَدۡ خَلَتۡ فِي عِبَادِهِۦ﴾ سپس هنگامی که عذاب خدا را دیدند، گفتند:«ایمان آوردیم به خدای یگانه، و کافریم به آنچه که قبلاً برای خدا شریک قرار می‌دادیم». اما ایمانشان سودی به آنها نرساند، هنگامی که عذاب و سختی ما را دیدند. این سنت و روش خدا است که در میان بندگان گذشته است. و در اینجا فرمود: (﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و توبۀ کسانی که مرتکب گناه می‌شوند ـ‌گناهانی که از کفر پایین‌ترند‌ـ (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوۡلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) تا زمان فرا رسیدن مرگشان. توبۀ چنین کسانی پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا توبه کردن در حالت فرا رسیدن مرگ، توبۀ اجباری است و به توبه‌کننده سودی نمی‌بخشد. بلکه توبه‌ای سودبخش است که از روی اختیار باشد. و احتمال دارد که معنی (﴿مِن قَرِيبٖ﴾) چنین باشد: هر چه زودتر پس از انجام گناه، توبه می‌کنند. پس معنی آیه این طور می‌شود: هرکس که پس از مرتکب شدن گناه، بلافاصله از آن دست بکشد، و به سوی خدا باز گردد، و از گناه پشیمان شود، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد. به خلاف کسی که به گناهش ادامه می‌دهد، و بر عیب‌هایش اصرار می‌ورزد، تا جایی که زشتی‌ها و گناهان تبدیل به صفت و ویژگی ریشه‌دار او می‌گردد. برای چنین کسی، توبه کردن مشکل خواهد بود، و غالباً این گونه افراد موفق به توبه کردن نمی‌شوند و به اسباب و عوامل توبه دست نمی‌یازند. مانند کسی که گناه انجام می‌دهد و به یقین می‌داند که خداوند او را می‌بیند، اما این موضوع او را متأثر نمی‌کند، چنین کسی دروازۀ رحمت الهی را به روی خود می‌بندد. آری! گاهی خداوند بنده‌اش را که از روی قصد و یقین بر انجام گناه اصرار می‌ورزد، توفیق می‌دهد که توبه کند، و گناهان و جنایت‌های گذشته‌اش را می‌بخشد، اما رحمت الهی و توفیقِ توبه به فرد اول نزدیک‌تر است. بنابراین آیۀ اولی را با (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾) به پایان رسانید. از جمله علم الهی این است که توبه‌کنندۀ راستین و دروغین را می‌شناسد، و هر یک را بر حسب حکمت الهی‌اش پاداش و سزا می‌دهد. و از جملۀ حکمت‌های الهی این است که بر اساس حکمت و رحمت خویش، عده‌ای را توفیق می‌دهد که توبه کنند، و بر اساس حکمت و عدل خویش، چنین توفیقی را از عده‌ای دیگر دریغ می‌دارد و آنها را خوار و ذلیل می‌گرداند. و در اینجا فرمود: (﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و توبۀ کسانی که مرتکب گناه می‌شوند ـ‌گناهانی که از کفر پایین‌ترند‌ـ (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمۡ كُفَّارٌۚ أُوۡلَٰٓئِكَ أَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) تا زمان فرا رسیدن مرگشان. توبۀ چنین کسانی پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا توبه کردن در حالت فرا رسیدن مرگ، توبۀ اجباری است و به توبه‌کننده سودی نمی‌بخشد. بلکه توبه‌ای سودبخش است که از روی اختیار باشد. و احتمال دارد که معنی (﴿مِن قَرِيبٖ﴾) چنین باشد: هر چه زودتر پس از انجام گناه، توبه می‌کنند. پس معنی آیه این طور می‌شود: هرکس که پس از مرتکب شدن گناه، بلافاصله از آن دست بکشد، و به سوی خدا باز گردد، و از گناه پشیمان شود، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد. به خلاف کسی که به گناهش ادامه می‌دهد، و بر عیب‌هایش اصرار می‌ورزد، تا جایی که زشتی‌ها و گناهان تبدیل به صفت و ویژگی ریشه‌دار او می‌گردد. برای چنین کسی، توبه کردن مشکل خواهد بود، و غالباً این گونه افراد موفق به توبه کردن نمی‌شوند و به اسباب و عوامل توبه دست نمی‌یازند. مانند کسی که گناه انجام می‌دهد و به یقین می‌داند که خداوند او را می‌بیند، اما این موضوع او را متأثر نمی‌کند، چنین کسی دروازۀ رحمت الهی را به روی خود می‌بندد. آری! گاهی خداوند بنده‌اش را که از روی قصد و یقین بر انجام گناه اصرار می‌ورزد، توفیق می‌دهد که توبه کند، و گناهان و جنایت‌های گذشته‌اش را می‌بخشد، اما رحمت الهی و توفیقِ توبه به فرد اول نزدیک‌تر است. بنابراین آیۀ اولی را با (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾) به پایان رسانید. از جمله علم الهی این است که توبه‌کنندۀ راستین و دروغین را می‌شناسد، و هر یک را بر حسب حکمت الهی‌اش پاداش و سزا می‌دهد. و از جملۀ حکمت‌های الهی این است که بر اساس حکمت و رحمت خویش، عده‌ای را توفیق می‌دهد که توبه کنند، و بر اساس حکمت و عدل خویش، چنین توفیقی را از عده‌ای دیگر دریغ می‌دارد و آنها را خوار و ذلیل می‌گرداند.

النساء 4:19

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، شما را حلال نيست که زنان را بر خلاف ميلشان به ارث ببريد و تا قسمتي از آنچه را که به آنها داده ايد باز پس ستانيد بر آنها سخت مگيريد ، مگر آنکه مرتکب فحشايي به ثبوت رسيده شده باشند و با آنان به نيکويي رفتار کنيد و اگر شما را از زنان خوش نيامد ، چه بسا چيزها که شما را از آن خوش نمي آيد در حالي که خدا خير کثيري در آن نهاده باشد. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً ؛ اگر خواستيد زني به جاي زني ديگر بگيريد و او را قنطاري مال داده ايد، ،نبايد چيزي از او باز ستانيد آيا به زنان تهمت مي زنيد تا مهرشان را باز پس گيريد ? اين گناهي آشکار است . وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ؛ و چگونه آن مال را باز پس مي گيريد و حال آنکه هر يک از شما از ديگري بهره مند شده است و زنان از شما پيماني استوار گرفته اند. (19) اعراب در جاهلیت این گونه بودند که هر گاه یکی از آنها می‌مُرد، خویشاوندش از قبیل برادر و پسرعمو و امثال آن، فکر می‌کرد او از هرکسی به همسر برادرش محق‌تر است، و اجازه نمی‌داد با دیگری ازدواج کند، خواه آن زن دوست داشت یا دوست نداشت. و اگر برادر شوهر یا خویشاوندش آن زن را می‌پسندید، وی را با مهریه‌ای به دلخواه خود به عقد خویش در می‌آورد، و اگر وی را نمی‌پسندید، او را تحت فشار قرار می‌داد و به عقد کسی درمی‌آورد که او انتخاب می‌کرد. و در بسیاری مواقع از ازدواج مجدد وی، امتناع می‌ورزید، مگر اینکه زن چیزی از ترکۀ شوهرش یا چیزی از مهریه‌اش را، به او ‌می‌داد. و نیز در زمان جاهلیت مرد، زنش را که دوست نداشت، تحت فشار قرار می‌داد تا بخشی از آنچه را که به وی داده بود، به دست بیاورد. پس خداوند مؤمنان را از همۀ این حالت‌ها نهی کرد، مگر دو حالت؛ یکی اینکه زن خودش راضی باشد و با خویشاوند شوهر اولش ازدواج نماید. همان طور که مفهوم فرمودۀ الهی (﴿كَرۡهٗا﴾) چنین است، و اگر زنان مرتکب گناه آشکار شدند، مانند زنا و سخن زشت و اذیت کردن شوهر، در این حالت شوهر می‌تواند زنش را به سزای کارهایش تحت فشار قرار دهد، تا چیزی بدهد، و خودش را از مرد برهاند، به شرطی که تحت فشار قرار دادن، منصفانه و با عدالت انجام شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و با زنان به طور شایسته و نیک زندگی کنید. و این، معاشرتِ قولی و فعلی را در بر می‌گیرد. پس بر شوهر لازم است که به گونه‌ای شایسته و خوب، از قبیل: صحبت زیبا، اذیت نکردن، و نیکوکاری با همسرش معاشرت نماید. و تهیۀ خوراک و پوشاک و امثال آن در معاشرت نیکو داخل‌اند. پس بر شوهر لازم است آن‌گونه که دیگر شوهران با زنانشان در آن زمان و مکان رفتار می‌کنند به همان شیوه رفتار کند.و این با توجه به تفاوت حالت‌ها فرق می‌کند. (﴿فَإِن كَرِهۡتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواۡ شَيۡ‍ٔٗا وَيَجۡعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيۡرٗا كَثِيرٗا﴾) ای شوهران! شایسته است که همسرانتان را علی رغم اینکه از آنها خوشتان نمی‌آید، نگاه دارید؛ زیرا در این کار، خیر فراوانی وجود دارد. از آن جمله: فرمان بردن از دستور خدا و پذیرفتن سفارش الهی است، که سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است. همچنین او خود را مجبور ساخته است با زنی زندگی کند که وی را دوست ندارد، و این کار مجاهده با نفس و خود آرایی به اخلاق زیبا است، و چه بسا که نفرت از بین ‌رود، و محبت و دوستی جای آن را بگیرد. و چه بسا که خداوند از آن زن، فرزند صالحی پدید آورد که به پدر و مادرش در دنیا و آخرت نفع و فایده برساند، و اینها همه در صورتی است که نگاه داشتن زن امکان داشته باشد، و خطر ستم و انجام کار نابجا نباشد. واگر چاره‌ای جز جدایی نبود، و برای نگاه داشتن زن، هیچ راهی وجود نداشت، نگاه داشتن وی لازم نیست. (20) بلکه هرگاه (﴿وَإِنۡ أَرَدتُّمُ ٱسۡتِبۡدَالَ زَوۡجٖ مَّكَانَ زَوۡجٖ﴾) خواستید زنی را طلاق دهید، و به جای آن با زنی دیگر ازدواج کنید، پس بر شما گناهی نیست. اما اگر (﴿وَءَاتَيۡتُمۡ إِحۡدَىٰهُنَّ﴾) به زنی که او را طلاق می‌دهید، و یا به زنی که با او ازدواج می‌کنید، (﴿قِنطَارٗا﴾) مال فراوانی دادید، (﴿فَلَا تَأۡخُذُواۡ مِنۡهُ شَيۡ‍ًٔا﴾) از او چیزی نگیرید، بلکه آن را به طور کامل به وی داده، و در دادن آن تأخیر نکنید. این آیه دلالت می‌کند که مهریۀ زیاد حرام نیست، هر چند که بهتر و شایسته‌تر آن است با اقتدا به پیامبر صلی الله علیه وسلم مهریه‌ها کم باشد؛ زیرا خداوند از کاری خبر داده است که مسلمانان انجام می‌دهند، و به خاطر انجام این کار بر آنها اعتراض نکرده است، پس آیه بر عدم حرمت آن دلالت می‌نماید. اما اگر مهریۀ زیاد، فساد دینی را در بر داشته و مصلحتی در زیاد بودن آن نباشد، از آن نهی شده است. سپس فرمود: (﴿أَتَأۡخُذُونَهُۥ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا﴾) این عمل حلال نیست، گرچه انواع حیله را به‌کار ببرید؛ زیرا گناهی آشکار است. (21) خداوند حکمت آن را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَكَيۡفَ تَأۡخُذُونَهُۥ وَقَدۡ أَفۡضَىٰ بَعۡضُكُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ وَأَخَذۡنَ مِنكُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا﴾) صورت مسأله به این شیوه است: زن قبل از عقد نکاح بر شوهر حرام است، و زوجه جز در قبال مهریه‌ای که شوهر به او می‌دهد، راضی به حلال بودنش برای زوج نیست. پس وقتی شوهر به طور کامل با او آمیزش کرد، آن گونه که قبل از این برایش حرام بود، بر او لازم می‌آید که مهریه را بپردازد. پس چگونه شوهر که باید به طور کامل مهریه را بپردازد، آن را از زن باز پس می‌گیرد؟! این بزرگ‌ترین ظلم و ستم است و خداوند از شوهران پیمان محکمی گرفته است که حقوق همسرانشان را رعایت کنند.

النساء 4:20

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، شما را حلال نيست که زنان را بر خلاف ميلشان به ارث ببريد و تا قسمتي از آنچه را که به آنها داده ايد باز پس ستانيد بر آنها سخت مگيريد ، مگر آنکه مرتکب فحشايي به ثبوت رسيده شده باشند و با آنان به نيکويي رفتار کنيد و اگر شما را از زنان خوش نيامد ، چه بسا چيزها که شما را از آن خوش نمي آيد در حالي که خدا خير کثيري در آن نهاده باشد. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً ؛ اگر خواستيد زني به جاي زني ديگر بگيريد و او را قنطاري مال داده ايد، ،نبايد چيزي از او باز ستانيد آيا به زنان تهمت مي زنيد تا مهرشان را باز پس گيريد ? اين گناهي آشکار است . وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ؛ و چگونه آن مال را باز پس مي گيريد و حال آنکه هر يک از شما از ديگري بهره مند شده است و زنان از شما پيماني استوار گرفته اند. (19) اعراب در جاهلیت این گونه بودند که هر گاه یکی از آنها می‌مُرد، خویشاوندش از قبیل برادر و پسرعمو و امثال آن، فکر می‌کرد او از هرکسی به همسر برادرش محق‌تر است، و اجازه نمی‌داد با دیگری ازدواج کند، خواه آن زن دوست داشت یا دوست نداشت. و اگر برادر شوهر یا خویشاوندش آن زن را می‌پسندید، وی را با مهریه‌ای به دلخواه خود به عقد خویش در می‌آورد، و اگر وی را نمی‌پسندید، او را تحت فشار قرار می‌داد و به عقد کسی درمی‌آورد که او انتخاب می‌کرد. و در بسیاری مواقع از ازدواج مجدد وی، امتناع می‌ورزید، مگر اینکه زن چیزی از ترکۀ شوهرش یا چیزی از مهریه‌اش را، به او ‌می‌داد. و نیز در زمان جاهلیت مرد، زنش را که دوست نداشت، تحت فشار قرار می‌داد تا بخشی از آنچه را که به وی داده بود، به دست بیاورد. پس خداوند مؤمنان را از همۀ این حالت‌ها نهی کرد، مگر دو حالت؛ یکی اینکه زن خودش راضی باشد و با خویشاوند شوهر اولش ازدواج نماید. همان طور که مفهوم فرمودۀ الهی (﴿كَرۡهٗا﴾) چنین است، و اگر زنان مرتکب گناه آشکار شدند، مانند زنا و سخن زشت و اذیت کردن شوهر، در این حالت شوهر می‌تواند زنش را به سزای کارهایش تحت فشار قرار دهد، تا چیزی بدهد، و خودش را از مرد برهاند، به شرطی که تحت فشار قرار دادن، منصفانه و با عدالت انجام شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و با زنان به طور شایسته و نیک زندگی کنید. و این، معاشرتِ قولی و فعلی را در بر می‌گیرد. پس بر شوهر لازم است که به گونه‌ای شایسته و خوب، از قبیل: صحبت زیبا، اذیت نکردن، و نیکوکاری با همسرش معاشرت نماید. و تهیۀ خوراک و پوشاک و امثال آن در معاشرت نیکو داخل‌اند. پس بر شوهر لازم است آن‌گونه که دیگر شوهران با زنانشان در آن زمان و مکان رفتار می‌کنند به همان شیوه رفتار کند.و این با توجه به تفاوت حالت‌ها فرق می‌کند. (﴿فَإِن كَرِهۡتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواۡ شَيۡ‍ٔٗا وَيَجۡعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيۡرٗا كَثِيرٗا﴾) ای شوهران! شایسته است که همسرانتان را علی رغم اینکه از آنها خوشتان نمی‌آید، نگاه دارید؛ زیرا در این کار، خیر فراوانی وجود دارد. از آن جمله: فرمان بردن از دستور خدا و پذیرفتن سفارش الهی است، که سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است. همچنین او خود را مجبور ساخته است با زنی زندگی کند که وی را دوست ندارد، و این کار مجاهده با نفس و خود آرایی به اخلاق زیبا است، و چه بسا که نفرت از بین ‌رود، و محبت و دوستی جای آن را بگیرد. و چه بسا که خداوند از آن زن، فرزند صالحی پدید آورد که به پدر و مادرش در دنیا و آخرت نفع و فایده برساند، و اینها همه در صورتی است که نگاه داشتن زن امکان داشته باشد، و خطر ستم و انجام کار نابجا نباشد. واگر چاره‌ای جز جدایی نبود، و برای نگاه داشتن زن، هیچ راهی وجود نداشت، نگاه داشتن وی لازم نیست. (20) بلکه هرگاه (﴿وَإِنۡ أَرَدتُّمُ ٱسۡتِبۡدَالَ زَوۡجٖ مَّكَانَ زَوۡجٖ﴾) خواستید زنی را طلاق دهید، و به جای آن با زنی دیگر ازدواج کنید، پس بر شما گناهی نیست. اما اگر (﴿وَءَاتَيۡتُمۡ إِحۡدَىٰهُنَّ﴾) به زنی که او را طلاق می‌دهید، و یا به زنی که با او ازدواج می‌کنید، (﴿قِنطَارٗا﴾) مال فراوانی دادید، (﴿فَلَا تَأۡخُذُواۡ مِنۡهُ شَيۡ‍ًٔا﴾) از او چیزی نگیرید، بلکه آن را به طور کامل به وی داده، و در دادن آن تأخیر نکنید. این آیه دلالت می‌کند که مهریۀ زیاد حرام نیست، هر چند که بهتر و شایسته‌تر آن است با اقتدا به پیامبر صلی الله علیه وسلم مهریه‌ها کم باشد؛ زیرا خداوند از کاری خبر داده است که مسلمانان انجام می‌دهند، و به خاطر انجام این کار بر آنها اعتراض نکرده است، پس آیه بر عدم حرمت آن دلالت می‌نماید. اما اگر مهریۀ زیاد، فساد دینی را در بر داشته و مصلحتی در زیاد بودن آن نباشد، از آن نهی شده است. سپس فرمود: (﴿أَتَأۡخُذُونَهُۥ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا﴾) این عمل حلال نیست، گرچه انواع حیله را به‌کار ببرید؛ زیرا گناهی آشکار است. (21) خداوند حکمت آن را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَكَيۡفَ تَأۡخُذُونَهُۥ وَقَدۡ أَفۡضَىٰ بَعۡضُكُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ وَأَخَذۡنَ مِنكُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا﴾) صورت مسأله به این شیوه است: زن قبل از عقد نکاح بر شوهر حرام است، و زوجه جز در قبال مهریه‌ای که شوهر به او می‌دهد، راضی به حلال بودنش برای زوج نیست. پس وقتی شوهر به طور کامل با او آمیزش کرد، آن گونه که قبل از این برایش حرام بود، بر او لازم می‌آید که مهریه را بپردازد. پس چگونه شوهر که باید به طور کامل مهریه را بپردازد، آن را از زن باز پس می‌گیرد؟! این بزرگ‌ترین ظلم و ستم است و خداوند از شوهران پیمان محکمی گرفته است که حقوق همسرانشان را رعایت کنند.

النساء 4:21

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، شما را حلال نيست که زنان را بر خلاف ميلشان به ارث ببريد و تا قسمتي از آنچه را که به آنها داده ايد باز پس ستانيد بر آنها سخت مگيريد ، مگر آنکه مرتکب فحشايي به ثبوت رسيده شده باشند و با آنان به نيکويي رفتار کنيد و اگر شما را از زنان خوش نيامد ، چه بسا چيزها که شما را از آن خوش نمي آيد در حالي که خدا خير کثيري در آن نهاده باشد. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً ؛ اگر خواستيد زني به جاي زني ديگر بگيريد و او را قنطاري مال داده ايد، ،نبايد چيزي از او باز ستانيد آيا به زنان تهمت مي زنيد تا مهرشان را باز پس گيريد ? اين گناهي آشکار است . وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ؛ و چگونه آن مال را باز پس مي گيريد و حال آنکه هر يک از شما از ديگري بهره مند شده است و زنان از شما پيماني استوار گرفته اند. (19) اعراب در جاهلیت این گونه بودند که هر گاه یکی از آنها می‌مُرد، خویشاوندش از قبیل برادر و پسرعمو و امثال آن، فکر می‌کرد او از هرکسی به همسر برادرش محق‌تر است، و اجازه نمی‌داد با دیگری ازدواج کند، خواه آن زن دوست داشت یا دوست نداشت. و اگر برادر شوهر یا خویشاوندش آن زن را می‌پسندید، وی را با مهریه‌ای به دلخواه خود به عقد خویش در می‌آورد، و اگر وی را نمی‌پسندید، او را تحت فشار قرار می‌داد و به عقد کسی درمی‌آورد که او انتخاب می‌کرد. و در بسیاری مواقع از ازدواج مجدد وی، امتناع می‌ورزید، مگر اینکه زن چیزی از ترکۀ شوهرش یا چیزی از مهریه‌اش را، به او ‌می‌داد. و نیز در زمان جاهلیت مرد، زنش را که دوست نداشت، تحت فشار قرار می‌داد تا بخشی از آنچه را که به وی داده بود، به دست بیاورد. پس خداوند مؤمنان را از همۀ این حالت‌ها نهی کرد، مگر دو حالت؛ یکی اینکه زن خودش راضی باشد و با خویشاوند شوهر اولش ازدواج نماید. همان طور که مفهوم فرمودۀ الهی (﴿كَرۡهٗا﴾) چنین است، و اگر زنان مرتکب گناه آشکار شدند، مانند زنا و سخن زشت و اذیت کردن شوهر، در این حالت شوهر می‌تواند زنش را به سزای کارهایش تحت فشار قرار دهد، تا چیزی بدهد، و خودش را از مرد برهاند، به شرطی که تحت فشار قرار دادن، منصفانه و با عدالت انجام شود. سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و با زنان به طور شایسته و نیک زندگی کنید. و این، معاشرتِ قولی و فعلی را در بر می‌گیرد. پس بر شوهر لازم است که به گونه‌ای شایسته و خوب، از قبیل: صحبت زیبا، اذیت نکردن، و نیکوکاری با همسرش معاشرت نماید. و تهیۀ خوراک و پوشاک و امثال آن در معاشرت نیکو داخل‌اند. پس بر شوهر لازم است آن‌گونه که دیگر شوهران با زنانشان در آن زمان و مکان رفتار می‌کنند به همان شیوه رفتار کند.و این با توجه به تفاوت حالت‌ها فرق می‌کند. (﴿فَإِن كَرِهۡتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواۡ شَيۡ‍ٔٗا وَيَجۡعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيۡرٗا كَثِيرٗا﴾) ای شوهران! شایسته است که همسرانتان را علی رغم اینکه از آنها خوشتان نمی‌آید، نگاه دارید؛ زیرا در این کار، خیر فراوانی وجود دارد. از آن جمله: فرمان بردن از دستور خدا و پذیرفتن سفارش الهی است، که سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است. همچنین او خود را مجبور ساخته است با زنی زندگی کند که وی را دوست ندارد، و این کار مجاهده با نفس و خود آرایی به اخلاق زیبا است، و چه بسا که نفرت از بین ‌رود، و محبت و دوستی جای آن را بگیرد. و چه بسا که خداوند از آن زن، فرزند صالحی پدید آورد که به پدر و مادرش در دنیا و آخرت نفع و فایده برساند، و اینها همه در صورتی است که نگاه داشتن زن امکان داشته باشد، و خطر ستم و انجام کار نابجا نباشد. واگر چاره‌ای جز جدایی نبود، و برای نگاه داشتن زن، هیچ راهی وجود نداشت، نگاه داشتن وی لازم نیست. (20) بلکه هرگاه (﴿وَإِنۡ أَرَدتُّمُ ٱسۡتِبۡدَالَ زَوۡجٖ مَّكَانَ زَوۡجٖ﴾) خواستید زنی را طلاق دهید، و به جای آن با زنی دیگر ازدواج کنید، پس بر شما گناهی نیست. اما اگر (﴿وَءَاتَيۡتُمۡ إِحۡدَىٰهُنَّ﴾) به زنی که او را طلاق می‌دهید، و یا به زنی که با او ازدواج می‌کنید، (﴿قِنطَارٗا﴾) مال فراوانی دادید، (﴿فَلَا تَأۡخُذُواۡ مِنۡهُ شَيۡ‍ًٔا﴾) از او چیزی نگیرید، بلکه آن را به طور کامل به وی داده، و در دادن آن تأخیر نکنید. این آیه دلالت می‌کند که مهریۀ زیاد حرام نیست، هر چند که بهتر و شایسته‌تر آن است با اقتدا به پیامبر صلی الله علیه وسلم مهریه‌ها کم باشد؛ زیرا خداوند از کاری خبر داده است که مسلمانان انجام می‌دهند، و به خاطر انجام این کار بر آنها اعتراض نکرده است، پس آیه بر عدم حرمت آن دلالت می‌نماید. اما اگر مهریۀ زیاد، فساد دینی را در بر داشته و مصلحتی در زیاد بودن آن نباشد، از آن نهی شده است. سپس فرمود: (﴿أَتَأۡخُذُونَهُۥ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا﴾) این عمل حلال نیست، گرچه انواع حیله را به‌کار ببرید؛ زیرا گناهی آشکار است. (21) خداوند حکمت آن را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَكَيۡفَ تَأۡخُذُونَهُۥ وَقَدۡ أَفۡضَىٰ بَعۡضُكُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ وَأَخَذۡنَ مِنكُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا﴾) صورت مسأله به این شیوه است: زن قبل از عقد نکاح بر شوهر حرام است، و زوجه جز در قبال مهریه‌ای که شوهر به او می‌دهد، راضی به حلال بودنش برای زوج نیست. پس وقتی شوهر به طور کامل با او آمیزش کرد، آن گونه که قبل از این برایش حرام بود، بر او لازم می‌آید که مهریه را بپردازد. پس چگونه شوهر که باید به طور کامل مهریه را بپردازد، آن را از زن باز پس می‌گیرد؟! این بزرگ‌ترین ظلم و ستم است و خداوند از شوهران پیمان محکمی گرفته است که حقوق همسرانشان را رعایت کنند.

النساء 4:22

وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاء سَبِيلاً ؛ با زناني که پدرانتان به عقد خويش در آورده اند زناشويي مکنيد ، مگر، آنکه پيش از اين چنان کرده باشيد زيرا اين کار ، زنا و مورد خشم خدا است و شيوه اي است ناپسند. (22) یعنی با زنانی که با پدرانتان یا پدربزرگانتان ازدواج کرده‌اند، ازدواج نکنید. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةٗ﴾) این عمل، کار بسیار زشتی است، (﴿وَمَقۡتٗا﴾) و باعث خشم خدا و نفرت مردم از شما شده، و به سبب این کار، پسر از پدر، و پدر از پسر، متنفر می‌گردد. در صورتی که امر شده است پسر با پدر نیکی کند. (﴿وَسَآءَ سَبِيلًا﴾) و این عمل، شیوه و راه زشت و بسیار بدی است؛ چون از عادت‌های جاهلیت است، و اسلام آمد تا مردم را از رسوم جاهلیت پاک بگرداند.

النساء 4:23

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هايتان و خاله هايتان و، دختران برادران و دختران خواهرانتان و زناني که شما را شير داده اند و خواهران شيريتان و مادران زنانتان بر شما حرام شده اند و دختران زنانتان که درکنار شما هستند ، هر گاه با آن زنان همبستر شده ايد بر شما حرام شده اند ولي اگر همبستر نشده ايد ، گناهي مرتکب نشده ايد و نيز زنان پسراني که از پشت شما هستند بر شما حرام شده اند و نبايد دو خواهر را در يک زمان به زني گيريد ، مگر آنکه پيش از اين چنين کرده باشيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است. وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ؛ و نيز زنان شوهر دار بر شما حرام شده اند ، مگر آنها که به تصرف شما، درآمده باشند از کتاب خدا پيروي کنيد و جز اينها ، زنان ديگر هر گاه در طلب آنان از مال خويش مهري بپردازيد و آنها را به نکاح در آوريد نه به زنا ، بر شما حلال شده اند و زناني را که از آنها تمتع مي گيريد واجب است که مهرشان را بدهيد و پس از مهر معين ، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهيد گناهي نيست هر آينه خدا دانا و حکيم است. (23) این آیات شریفه مشتمل بر بیان حرمت ازدواج با زنانی است که به واسطۀ نسب، رضاع، خویشاوندی از راه پیوند زناشویی، و جمع کردن حرام‌اند. همچنین این آیات مشتمل بر بیان آن دسته از زنانی است که [نکاح آنها] حلال است. اما زنانی که به واسطۀ نسب حرام‌اند، همان هفت تایی هستند که خداوند آنها را بیان کرده است: مادر، که شامل هر زنی می‌شود که در به دنیا آمدن آدمی نقش واسطه را ایفا کرده باشد، از قبیل: مادر بزرگ، و مادر مادر بزرگ و...، دختر، و آن کسی است که از تو متولد شده است، خواهران تنی و یا خواهری که تنها از پدر است، یا تنها از مادر است، و عمه، و آن خواهر پدر یا پدربزرگ است هر اندازه که بالا رود، و خاله، و آن خواهر مادر یا خواهر مادربزرگ است هر اندازه که بالا رود، خواه ارث ببرد یا نبرد، و برادرزاده‌ها، و خواهرزاده‌ها، و فرزندانشان. اینها به اجماع علما به سبب نسب حرام‌اند، همان طور که نص آیۀ شریفه بیان می‌کند. و حلال بودن دیگر زنان از این آیه فهمیده می‌شود: (﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ﴾) و غیر از اینها برای شما حلال‌اند، مانند: دخترعمه، و دخترعمو، و دختردایی، و دخترخاله. و اما زنانی که به سبب شیرخوارگی و رضاع حرام‌اند، خداوند از میان آنها مادر و خواهر را بیان کرده است، و با اینکه شیر متعلق به مادر نیست، اما حرام قرار داده شده است؛ زیرا شیر متعلق به پدر می‌باشد که سبب پدید آمدن آن شده است. پس وقتی پدر بودن و مادر بودن ثابت شد، آنچه که بر این اصل متفرع می‌گردد برای آنان نیز ثابت می‌شود، مانند برادران و خواهران، و پدران و مادران، و فرزندانشان. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:(يَحرُمُ مِنَ الرَّضَاعِ مَا يَحرُمُ مِنَ النَّسَب) به سبب رضاع، حرام می‌گردد آنچه که به سبب نَسَب، حرام می‌شود. پس حرمت از طرف زنی که شیر می‌دهد، و از طرف کسی که شیر از آنِ اوست، منتشر می‌گردد، همان‌طور که به سبب نسب، خویشاوندان حرام می‌گردند. و در رابطه با کودک شیرخوار، حرمت فقط به فرزندان او سرایت می‌کند، اما به شرطی که پنج بار شیر داده شود، و شیر خوردن در دو سال باشد، و بعد از دو سالگی اعتبار ندارد، همان طور که سنت و حدیث این مطلب را بیان کرده است. و اما زنانی که به سبب خویشاوندی از راه ازدواج حرام هستند، چهار تا می‌باشند؛ زنان پدران هر اندازه که بالاتر روند، و زنان فرزندان هر اندازه که پائین‌تر روند، خواه ارث ببرند یا محروم شوند. و مادران همسر و مادران مادرانشان. این سه گروه به محض عقد ازدواج حرام می‌گردند. و چهارم، دختر زن که از شوهری دیگر باشد، این یکی تا وقتی که شوهر با مادرش آمیزش نکرده است، حرام نمی‌شود. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿وَرَبَٰٓئِبُكُمُ ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ٱلَّٰتِي دَخَلۡتُم بِهِنَّ﴾). و جمهور علما گفته‌اند: (﴿ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم﴾) دخترانی هستند که تحت کفالت و رعایت شما پرورش یافته‌اند. این قید، قید اغلبیت است؛ زیرا چنین دخترانی غالباً با مادرانشان زندگی می‌کنند. و گرنه دختر زن حرام است حتی اگر تحت کفالت شوهر پرورش نیافته باشد. اما این قید ـ دخترانی که تحت کفالت شما پرورش یافته‌اند ـ دو فایده را می‌رساند، یکی اینکه خداوند مردم را به حکمت حرام بودن ازدواج با دختری که تحت کفالت شوهر پرورش یافته است، آگاه نموده و اینکه آن دختر مانند دختر خود انسان است. پس ازدواج با او جایز نیست. دوم اینکه خلوت کردن با دختر زن جایز است، چرا که او مانند دختر آدمی است. و اما زنانی که نمی‌توان آنها را با هم جمع کرد، ازدواج با دو خواهر است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم جمع کردن زن با عمه یا خاله‌اش را حرام کرده است. پس دو زنی که با همدیگر خویشاوند و محرم هستند، چنانچه یکی مرد فرض شود و دیگری زن و بر یکدیگر حرام باشند، جمع کردن آنها حرام است، چون این کار سبب قطع پیوند خویشاوندی می‌گردد. (24) و ازجمله زنانی که ازدواج با آنها حرام است، (﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ﴾) زنانی هستند که شوهر دارند، و ازدواج با آنها تا وقتی که در عقد شوهر خود هستند حرام است، و زمانی حلال می‌شوند که شوهرانشان آنها را طلاق دهند و عده‌شان تمام شود. (﴿إِلَّا مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾) مگر کنیزانی که اسیر کرده‌اید، پس وقتی زن کافری اسیر شد و شوهر داشت برای مسلمین حلال ‌است، بعد از اینکه مدتی گذشت و مشخص شد که حامله نیست. اما اگر کنیز شوهرداری فروخته شد یا هدیه داده شد، نکاح وی فسخ نمی‌شود، چون صاحب دوم به جای صاحب اول است، و چون پیامبر صلی الله علیه وسلم به بریره اختیار داد. (﴿كِتَٰبَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ﴾) به کتاب خدا پایبند باشید و آن را راهنمای خویش قرار دهید، که در آن شفا و روشنایی است، و حلال و حرام در آن به صورت مشروح بیان شده است. (﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ﴾) و هر آنچه که در این آیه ذکر نشده است، برای شما حلال و پاک است. پس حرام محصور و مشخص است، و حلال حد و حصری ندارد و این لطف و رحمت الهی است که نسبت به بندگان دارد و امور را برای آنها آسان می‌گرداند. (﴿أَن تَبۡتَغُواۡ بِأَمۡوَٰلِكُم﴾) با مال‌هایتان زنانی را بجویید که آنها را دیده‌اید و پسندیده‌اید و خداوند ازدواج با آنها را برایتان حلال نموده است، در حالی که شما (﴿مُّحۡصِنِينَ﴾) پاکدامن باشید و از زنا دوری کنید و زنان خود را پاکدامن دارید.(﴿غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَ﴾) «سفح» یعنی اینکه مرد شهوت خود را در حلال و حرام خاموش نماید، و چنین کسی زنش را پاکدامن نگه نمی‌دارد. چون او شهوت خود را در راه حرام قرار داده و انگیزۀ استفاده از زن حلال در او ضعیف گشته است، پس او نیز پاک نگهدارندۀ دامن زنش باقی نمی‌ماند. و این دلالت می‌نماید که چنین کسی جز با زن ناپاک نباید ازدواج کند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞ﴾ مرد زناکار ازدواج نمی‌کند، مگر با زن زناکار یا با زن مشرک، و با زن زناکار نباید ازدواج کند، مگر مردی که زناکار یا مشرک است. (﴿فَمَا ٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِهِۦ مِنۡهُنَّ﴾) و زنانی را که به عقد خویش در آورده‌اید، (﴿فَ‍َٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾) مهریه‌شان را در مقابل استفاده از آنها بپردازید. بنابراین وقتی شوهر با زنش آمیزش کرد مهریه‌اش بر او لازم می‌گردد. (﴿فَرِيضَةٗ﴾) و باید مهریۀ آنها را بدهید؛ زیرا خداوند آن را بر شما فرض گردانیده است، و بخشش و هدیه‌ای نیست که اگر شوهر بخواهد آن را بدهد و اگر بخواهد آن را ندهد. و یا اینکه معنی (﴿فَرِيضَةٗ﴾) این است که شما آن را تعیین کرده‌اید، پس بر شما واجب است آن را بپردازید. بنابراین چیزی از آن‌را کم نکنید. (﴿وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا تَرَٰضَيۡتُم بِهِۦ مِنۢ بَعۡدِ ٱلۡفَرِيضَةِ﴾) و اگر بعد از تعیین مهریه با یکدیگر توافق کردید، و شوهر مهریه را بیشتر کرد، یا زن مهریه را با رضایت خاطر کم کرد، اشکالی ندارد، و این گفتۀ بسیاری از مفسرین است. و بسیاری از آنها گفته‌اند:«این آیه در مورد «متعه» است که در ابتدای اسلام حلال بود، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را حرام گردانید. به فردی که نکاح متعه انجام می‌دهد دستور داده می شود که زمان خاصی را برای این کار معین کند و نرخ و مزد آن را نیز مشخص گرداند، سپس هرگاه زمان آن به اتمام رسید ایرادی ندارد که مبلغی غیر از آنچه که قبلاً تعیین شده بود، با رضایت طرفین پرداخت شود». (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾) همانا علم الهی گسترده، و حکمت او کامل است. پس خداوند این آیین و احکام را از روی دانش و حکمت خویش برایتان مشروع نموده، و حدودی که حرام و حلال را به‌وسیلۀ آن از یکدیگر جدا می‌نماید برای شما تعیین کرده است.

النساء 4:24

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هايتان و خاله هايتان و، دختران برادران و دختران خواهرانتان و زناني که شما را شير داده اند و خواهران شيريتان و مادران زنانتان بر شما حرام شده اند و دختران زنانتان که درکنار شما هستند ، هر گاه با آن زنان همبستر شده ايد بر شما حرام شده اند ولي اگر همبستر نشده ايد ، گناهي مرتکب نشده ايد و نيز زنان پسراني که از پشت شما هستند بر شما حرام شده اند و نبايد دو خواهر را در يک زمان به زني گيريد ، مگر آنکه پيش از اين چنين کرده باشيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است. وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ؛ و نيز زنان شوهر دار بر شما حرام شده اند ، مگر آنها که به تصرف شما، درآمده باشند از کتاب خدا پيروي کنيد و جز اينها ، زنان ديگر هر گاه در طلب آنان از مال خويش مهري بپردازيد و آنها را به نکاح در آوريد نه به زنا ، بر شما حلال شده اند و زناني را که از آنها تمتع مي گيريد واجب است که مهرشان را بدهيد و پس از مهر معين ، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهيد گناهي نيست هر آينه خدا دانا و حکيم است. (23) این آیات شریفه مشتمل بر بیان حرمت ازدواج با زنانی است که به واسطۀ نسب، رضاع، خویشاوندی از راه پیوند زناشویی، و جمع کردن حرام‌اند. همچنین این آیات مشتمل بر بیان آن دسته از زنانی است که [نکاح آنها] حلال است. اما زنانی که به واسطۀ نسب حرام‌اند، همان هفت تایی هستند که خداوند آنها را بیان کرده است: مادر، که شامل هر زنی می‌شود که در به دنیا آمدن آدمی نقش واسطه را ایفا کرده باشد، از قبیل: مادر بزرگ، و مادر مادر بزرگ و...، دختر، و آن کسی است که از تو متولد شده است، خواهران تنی و یا خواهری که تنها از پدر است، یا تنها از مادر است، و عمه، و آن خواهر پدر یا پدربزرگ است هر اندازه که بالا رود، و خاله، و آن خواهر مادر یا خواهر مادربزرگ است هر اندازه که بالا رود، خواه ارث ببرد یا نبرد، و برادرزاده‌ها، و خواهرزاده‌ها، و فرزندانشان. اینها به اجماع علما به سبب نسب حرام‌اند، همان طور که نص آیۀ شریفه بیان می‌کند. و حلال بودن دیگر زنان از این آیه فهمیده می‌شود: (﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ﴾) و غیر از اینها برای شما حلال‌اند، مانند: دخترعمه، و دخترعمو، و دختردایی، و دخترخاله. و اما زنانی که به سبب شیرخوارگی و رضاع حرام‌اند، خداوند از میان آنها مادر و خواهر را بیان کرده است، و با اینکه شیر متعلق به مادر نیست، اما حرام قرار داده شده است؛ زیرا شیر متعلق به پدر می‌باشد که سبب پدید آمدن آن شده است. پس وقتی پدر بودن و مادر بودن ثابت شد، آنچه که بر این اصل متفرع می‌گردد برای آنان نیز ثابت می‌شود، مانند برادران و خواهران، و پدران و مادران، و فرزندانشان. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:(يَحرُمُ مِنَ الرَّضَاعِ مَا يَحرُمُ مِنَ النَّسَب) به سبب رضاع، حرام می‌گردد آنچه که به سبب نَسَب، حرام می‌شود. پس حرمت از طرف زنی که شیر می‌دهد، و از طرف کسی که شیر از آنِ اوست، منتشر می‌گردد، همان‌طور که به سبب نسب، خویشاوندان حرام می‌گردند. و در رابطه با کودک شیرخوار، حرمت فقط به فرزندان او سرایت می‌کند، اما به شرطی که پنج بار شیر داده شود، و شیر خوردن در دو سال باشد، و بعد از دو سالگی اعتبار ندارد، همان طور که سنت و حدیث این مطلب را بیان کرده است. و اما زنانی که به سبب خویشاوندی از راه ازدواج حرام هستند، چهار تا می‌باشند؛ زنان پدران هر اندازه که بالاتر روند، و زنان فرزندان هر اندازه که پائین‌تر روند، خواه ارث ببرند یا محروم شوند. و مادران همسر و مادران مادرانشان. این سه گروه به محض عقد ازدواج حرام می‌گردند. و چهارم، دختر زن که از شوهری دیگر باشد، این یکی تا وقتی که شوهر با مادرش آمیزش نکرده است، حرام نمی‌شود. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿وَرَبَٰٓئِبُكُمُ ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ٱلَّٰتِي دَخَلۡتُم بِهِنَّ﴾). و جمهور علما گفته‌اند: (﴿ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم﴾) دخترانی هستند که تحت کفالت و رعایت شما پرورش یافته‌اند. این قید، قید اغلبیت است؛ زیرا چنین دخترانی غالباً با مادرانشان زندگی می‌کنند. و گرنه دختر زن حرام است حتی اگر تحت کفالت شوهر پرورش نیافته باشد. اما این قید ـ دخترانی که تحت کفالت شما پرورش یافته‌اند ـ دو فایده را می‌رساند، یکی اینکه خداوند مردم را به حکمت حرام بودن ازدواج با دختری که تحت کفالت شوهر پرورش یافته است، آگاه نموده و اینکه آن دختر مانند دختر خود انسان است. پس ازدواج با او جایز نیست. دوم اینکه خلوت کردن با دختر زن جایز است، چرا که او مانند دختر آدمی است. و اما زنانی که نمی‌توان آنها را با هم جمع کرد، ازدواج با دو خواهر است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم جمع کردن زن با عمه یا خاله‌اش را حرام کرده است. پس دو زنی که با همدیگر خویشاوند و محرم هستند، چنانچه یکی مرد فرض شود و دیگری زن و بر یکدیگر حرام باشند، جمع کردن آنها حرام است، چون این کار سبب قطع پیوند خویشاوندی می‌گردد. (24) و ازجمله زنانی که ازدواج با آنها حرام است، (﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ﴾) زنانی هستند که شوهر دارند، و ازدواج با آنها تا وقتی که در عقد شوهر خود هستند حرام است، و زمانی حلال می‌شوند که شوهرانشان آنها را طلاق دهند و عده‌شان تمام شود. (﴿إِلَّا مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾) مگر کنیزانی که اسیر کرده‌اید، پس وقتی زن کافری اسیر شد و شوهر داشت برای مسلمین حلال ‌است، بعد از اینکه مدتی گذشت و مشخص شد که حامله نیست. اما اگر کنیز شوهرداری فروخته شد یا هدیه داده شد، نکاح وی فسخ نمی‌شود، چون صاحب دوم به جای صاحب اول است، و چون پیامبر صلی الله علیه وسلم به بریره اختیار داد. (﴿كِتَٰبَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ﴾) به کتاب خدا پایبند باشید و آن را راهنمای خویش قرار دهید، که در آن شفا و روشنایی است، و حلال و حرام در آن به صورت مشروح بیان شده است. (﴿وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمۡ﴾) و هر آنچه که در این آیه ذکر نشده است، برای شما حلال و پاک است. پس حرام محصور و مشخص است، و حلال حد و حصری ندارد و این لطف و رحمت الهی است که نسبت به بندگان دارد و امور را برای آنها آسان می‌گرداند. (﴿أَن تَبۡتَغُواۡ بِأَمۡوَٰلِكُم﴾) با مال‌هایتان زنانی را بجویید که آنها را دیده‌اید و پسندیده‌اید و خداوند ازدواج با آنها را برایتان حلال نموده است، در حالی که شما (﴿مُّحۡصِنِينَ﴾) پاکدامن باشید و از زنا دوری کنید و زنان خود را پاکدامن دارید.(﴿غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَ﴾) «سفح» یعنی اینکه مرد شهوت خود را در حلال و حرام خاموش نماید، و چنین کسی زنش را پاکدامن نگه نمی‌دارد. چون او شهوت خود را در راه حرام قرار داده و انگیزۀ استفاده از زن حلال در او ضعیف گشته است، پس او نیز پاک نگهدارندۀ دامن زنش باقی نمی‌ماند. و این دلالت می‌نماید که چنین کسی جز با زن ناپاک نباید ازدواج کند؛ زیرا خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞ﴾ مرد زناکار ازدواج نمی‌کند، مگر با زن زناکار یا با زن مشرک، و با زن زناکار نباید ازدواج کند، مگر مردی که زناکار یا مشرک است. (﴿فَمَا ٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِهِۦ مِنۡهُنَّ﴾) و زنانی را که به عقد خویش در آورده‌اید، (﴿فَ‍َٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾) مهریه‌شان را در مقابل استفاده از آنها بپردازید. بنابراین وقتی شوهر با زنش آمیزش کرد مهریه‌اش بر او لازم می‌گردد. (﴿فَرِيضَةٗ﴾) و باید مهریۀ آنها را بدهید؛ زیرا خداوند آن را بر شما فرض گردانیده است، و بخشش و هدیه‌ای نیست که اگر شوهر بخواهد آن را بدهد و اگر بخواهد آن را ندهد. و یا اینکه معنی (﴿فَرِيضَةٗ﴾) این است که شما آن را تعیین کرده‌اید، پس بر شما واجب است آن را بپردازید. بنابراین چیزی از آن‌را کم نکنید. (﴿وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ فِيمَا تَرَٰضَيۡتُم بِهِۦ مِنۢ بَعۡدِ ٱلۡفَرِيضَةِ﴾) و اگر بعد از تعیین مهریه با یکدیگر توافق کردید، و شوهر مهریه را بیشتر کرد، یا زن مهریه را با رضایت خاطر کم کرد، اشکالی ندارد، و این گفتۀ بسیاری از مفسرین است. و بسیاری از آنها گفته‌اند:«این آیه در مورد «متعه» است که در ابتدای اسلام حلال بود، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را حرام گردانید. به فردی که نکاح متعه انجام می‌دهد دستور داده می شود که زمان خاصی را برای این کار معین کند و نرخ و مزد آن را نیز مشخص گرداند، سپس هرگاه زمان آن به اتمام رسید ایرادی ندارد که مبلغی غیر از آنچه که قبلاً تعیین شده بود، با رضایت طرفین پرداخت شود». (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾) همانا علم الهی گسترده، و حکمت او کامل است. پس خداوند این آیین و احکام را از روی دانش و حکمت خویش برایتان مشروع نموده، و حدودی که حرام و حلال را به‌وسیلۀ آن از یکدیگر جدا می‌نماید برای شما تعیین کرده است.

النساء 4:25

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ هر کس را که توانگري نباشد تا آزاد زنان مؤمنه را به نکاح خود در، آورداز کنيزان مؤمنه اي که مالک آنها هستيد به زني گيرد و خدا به ايمان شما آگاه تر است همه از جنس يکديگريد پس بندگان را به اذن صاحبانشان نکاح کنيد و مهرشان را به نحو شايسته اي بدهيد و بايد که پاکدامن باشند نه زناکار و نه از آنها که به پنهان دوست مي گيرند و چون شوهر کردند، هر گاه مرتکب فحشا شوند شکنجه آنان نصف شکنجه آزاد زنان است و اين براي کساني است از شما که بيم دارند که به رنج افتند با اين همه ، اگر صبر کنيد برايتان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. (25) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَن لَّمۡ يَسۡتَطِعۡ مِنكُمۡ طَوۡلًا﴾) و هرکس توانایی دادن مهریۀ زنان آزادۀ مؤمن را نداشت، و این ترس وجود داشت که به زنا یا مشقت فراوان مبتلا ‌شود، برای او جایز است که با کنیزان مؤمن ازدواج کند. و این بر حسب ظاهر است، و گرنه خداوند مؤمن صادق را از مؤمن غیرواقعی می‌شناسد، و امور دنیا بر اساس ظاهر آن سنجیده می‌شوند، و احکام آخرت بر اساس حقیقت و ماهیّت باطنی آن.(﴿فَٱنكِحُوهُنَّ﴾) پس با کنیزان ازدواج کنید،(﴿بِإِذۡنِ أَهۡلِهِنَّ﴾) با اجازۀ صاحبشان با یکی یا چند تا (﴿وَءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و مهریۀ آنها را به نیکی بپردازید، گرچه کنیز باشند. پس همان‌طور که دادن مهریۀ زن آزاده واجب است، پرداختن مهریۀ کنیز نیز واجب است. اما ازدواج با کنیزان جایز نیست مگر اینکه (﴿مُحۡصَنَٰتٍ﴾) پاکدامن و به دور از زنا باشند، (﴿غَيۡرَ مُسَٰفِحَٰتٖ﴾) [و] آشکارا مرتکب زنا نشوند، (﴿وَلَا مُتَّخِذَٰتِ أَخۡدَانٖ﴾) و دوستانی نامشروع و پنهانی برنگزینند. پس ازدواج با کنیز برای مرد مسلمانِ آزاد جایز نیست مگر با چهار شرط که خداوند آنها را بیان کرده است: 1- ایمان‌دار باشند. 2- در ظاهر و باطن پاکدامن باشند. 3- فردی که با کنیزی ازدواج می‌کند توانایی ازدواج با زن آزاده را نداشته باشد. 4- ترس مبتلا شدن به زنا یا مشقت را داشته باشد. پس وقتی که این شرایط موجود باشد، برای او جایز است با کنیز ازدواج کند. اما صبر کردن و خودداری از ازدواج با کنیزان بهتر است؛ زیرا با ازدواج با آنان، فرزندانشان در معرض بردگی قرار می‌گیرند، و ازدواج با آنها خواری و عیب تلقی می‌شود. و این زمانی است که صبر کردن و خودداری از ارتکاب حرام ممکن باشد، و چنانچه برای دوری کردن از حرام جز ازدواج با آنها راهی نباشد، ازدواج با آنان واجب است. بنابراین خداوند فرمود: (﴿وَأَن تَصۡبِرُواۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡۗ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و چنانچه بردباری پیشه کنید، برایتان بهتر است، و خداوند آمرزنده و مهربان است. (﴿فَإِذَآ أُحۡصِنَّ﴾) وقتی که کنیزان ازدواج کردند یا مسلمان شدند، (﴿فَإِنۡ أَتَيۡنَ بِفَٰحِشَةٖ فَعَلَيۡهِنَّ نِصۡفُ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ﴾) اگر مرتکب زنا شدند، سزای آنان نصف سزای زنان آزاد است، و این مربوط به سزایی است که نصف کردن آن ممکن باشد و آن سزای شلاق است، که اگر کنیز مرتکب زنا شود به او پنجاه ضربه شلاق زده می‌شود، و سنگسار نمی‌گردد؛ زیرا سنگسار کردن را نمی‌توان نصف کرد. پس بنا بر قول اول اگر کنیزان ازدواج نکرده بودند، و مرتکب زنا شدند، حد زنا بر آنها اجرا نمی‌شود بلکه آنها تنبیه و تعزیر می‌شوند تا از زنا باز آیند. و بنا بر قول دوم کنیزان غیر مسلمان وقتی که مرتکب زنا شوند نیز تعزیر می‌شوند. خداوند این آیه‌را با این دو اسم بزرگوار (﴿غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) به پایان رساند؛ زیرا این احکام، یکی از مصادیق مهربانی و بزرگواری و نیکویی پروردگار نسبت به بندگان است، و خداوند آنها را در تنگنا قرار نداد، بلکه آنها را در نهایت فراخی قرار داده است، و شاید بیان مغفرت و آمرزش پس از ذکر حد، اشاره به این مطلب است که حدود، کفارۀ گناهان‌اند، و خداوند به وسیلۀ حدود گناهان بندگانش را می‌آمرزد، همان‌طور که در حدیث چنین آمده است. حکم بردۀ مذکر در حد مذکور، حکم کنیز است، چون کنیز و برده فرقی ندارند.

النساء 4:26

يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ خدا مي خواهد براي شما همه چيز را آشکار کند و به سنتهاي پيشينيانتان راه بنمايد و توبه شما را بپذيرد ، که خدا دانا و حکيم است. وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا ؛ خدا مي خواهد توبه شما را بپذيرد ولي آنان که از پي شهوات مي روند ،مي خواهند که شما به کجروي عظيمي افتيد. يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا ؛ خدا مي خواهد بار شما را سبک کند ، زيرا آدمي ناتوان آفريده شده است. (26) خداوند متعال از احسان و بخشش بزرگ و تربیت بندگان مؤمن، و آسانی دینش خبر داده و می‌فرماید: (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمۡ﴾) خداوند می‌خواهد همۀ آنچه را که به بیان و روشن شدن آن نیاز دارید، از قبیل: حلال و حرام و حق و باطل، برایتان روشن نماید. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ سُنَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾) و خداوند می‌خواهد شما را به راه‌های کسانی که پیش از شما بوده‌اند، راهنمایی کند؛ یعنی می‌خواهد شما را به راه پیامبران و پیروانشان و سیرۀ پسندیده و کارهای درست و عادات آنها هدایت نماید، همان کسانی که خداوند بر آنها انعام کرده است. بنابراین خداوند آنچه را که خواست، اجرا نمود و برایتان بیان و روشن کرد، همان‌طور که برای کسانی که پیش از شما بودند، بیان کرد، و خداوند شما را به علم و عمل بزرگی رهنمود کرد. (﴿وَيَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾) و نسبت به شما مهربانی می‌ورزد، و در آنچه که برایتان مشروع نموده است با شما به نرمی رفتار می‌نماید، تا بتوانید حدود الهی را رعایت نمایید، و به آنچه که برایتان حلال نموده است، بسنده کنید. پس به سبب سهولتی که خداوند نسبت به شما روا داشته است، گناهانتان کم می‌شود. این است توبه پذیری خدا. و از جمله توبه پذیری الهی این است که هرگاه بندگان مرتکب گناه شوند، درهای رحمت را به روی آنها می‌گشاید، و انگیزۀ بازگشت به سوی خدا و فروتنی در بارگاه الهی را در مقابل دل‌هایشان پدید می‌آورد، سپس توبۀ آنها را می‌پذیرد. پس خداوند را سپاس و ستایش می‌گوییم. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند، دانا و حکمت او کامل است. از جمله علم الهی این است که به شما چیزهایی آموخت که نمی‌دانستید. و ازجملۀ آن، حدود الهی است. و از جمله حکمت الهی این است که او توبۀ کسی‌را که حکمت و رحمتش اقتضا نماید، می‌پذیرد، و کسی‌را که شایستگی و لیاقت نداشته باشد، به مقتضای حکمت و عدل خویش خوار می‌گرداند. (27) (﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾) و خداوند می‌خواهد توبۀ شما را بپذیرد، توبه‌ای که از هم ‌پاشیدگی و پراکندگی‌تان را جمع نماید و شما را به خدا نزدیک کند. (﴿وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ﴾) و کسانی که به دنبال هواهای نفسانی هستند و شهوات را بر خشنودی معبود و خدایشان مقدم می‌دارند، و آرزوهای خود را می‌پرستند، از قبیل: کافران و گناهکارانی که خواهش‌های نفسانی خود را بر طاعت پروردگارشان مقدم می‌دارند. پس اینها می‌خواهند (﴿أَن تَمِيلُواۡ مَيۡلًا عَظِيمٗا﴾) شما را از راه راست به راه گمراهان و راه کسانی که خداوند بر آنها خشم گرفته است، منحرف نمایند. می‌خواهند شما را از طاعت پروردگار رویگردان کنند و به اطاعت شیطان درآورند، و از سعادت کامل که در فرمان بردن از دستورات خدا نهفته است به بدبختی کامل که در پیروی از شیطان است، رهنمون کنند. پس وقتی که دانستید خداوند شما را به چیزی دستور می‌دهد که صلاح و رستگاری و سعادتتان درآن است، و دانستید که پیروان شهوات به چیزی دستور می‌دهند که زیان و بدبختی شما درآن است، برای خود بهترین دعوتگر و بهترین راه را برگزینید. (28) (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمۡ﴾) خداوند با آسان نمودن چیزهایی که شما را به انجام آن دستور داده و یا از آن نهی کرده است، می‌خواهد کار را بر شما آسان کند. و چنانچه برخی از احکام در بعضی حالت‌ها بر شما سنگینی کند، آنچه را که نیاز دارید در حالت دشوار از آن استفاده کنید، برایتان جایز قرار دادهاست، مانند: خوردن مردار و خون و امثال آن که برای کسی که در شرایط اضطراری قرار گرفته، جایز است. و مانند ازدواج مرد آزاد با کنیز که با شرایطی که گذشت جایز است. و این از روی رحمت کامل و احسان فراگیر خداوند، و بدان خاطر است که وی ضعف و ناتوانی انسان را می‌داند، و واقف است که انسان از همۀ جهات ناتوان است. جسم انسان ضعیف است، اراده و تصمیم او ضعیف است، و ایمان و صبرش کم. پس به این خاطر خداوند خواست چیزهایی را که آدمی توانایی انجام آن را ندارد، و ایمان و صبر و نیرویش تاب و تون آن را ندارد، برای او آسان بگرداند.

النساء 4:27

يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ خدا مي خواهد براي شما همه چيز را آشکار کند و به سنتهاي پيشينيانتان راه بنمايد و توبه شما را بپذيرد ، که خدا دانا و حکيم است. وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا ؛ خدا مي خواهد توبه شما را بپذيرد ولي آنان که از پي شهوات مي روند ،مي خواهند که شما به کجروي عظيمي افتيد. يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا ؛ خدا مي خواهد بار شما را سبک کند ، زيرا آدمي ناتوان آفريده شده است. (26) خداوند متعال از احسان و بخشش بزرگ و تربیت بندگان مؤمن، و آسانی دینش خبر داده و می‌فرماید: (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمۡ﴾) خداوند می‌خواهد همۀ آنچه را که به بیان و روشن شدن آن نیاز دارید، از قبیل: حلال و حرام و حق و باطل، برایتان روشن نماید. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ سُنَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾) و خداوند می‌خواهد شما را به راه‌های کسانی که پیش از شما بوده‌اند، راهنمایی کند؛ یعنی می‌خواهد شما را به راه پیامبران و پیروانشان و سیرۀ پسندیده و کارهای درست و عادات آنها هدایت نماید، همان کسانی که خداوند بر آنها انعام کرده است. بنابراین خداوند آنچه را که خواست، اجرا نمود و برایتان بیان و روشن کرد، همان‌طور که برای کسانی که پیش از شما بودند، بیان کرد، و خداوند شما را به علم و عمل بزرگی رهنمود کرد. (﴿وَيَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾) و نسبت به شما مهربانی می‌ورزد، و در آنچه که برایتان مشروع نموده است با شما به نرمی رفتار می‌نماید، تا بتوانید حدود الهی را رعایت نمایید، و به آنچه که برایتان حلال نموده است، بسنده کنید. پس به سبب سهولتی که خداوند نسبت به شما روا داشته است، گناهانتان کم می‌شود. این است توبه پذیری خدا. و از جمله توبه پذیری الهی این است که هرگاه بندگان مرتکب گناه شوند، درهای رحمت را به روی آنها می‌گشاید، و انگیزۀ بازگشت به سوی خدا و فروتنی در بارگاه الهی را در مقابل دل‌هایشان پدید می‌آورد، سپس توبۀ آنها را می‌پذیرد. پس خداوند را سپاس و ستایش می‌گوییم. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند، دانا و حکمت او کامل است. از جمله علم الهی این است که به شما چیزهایی آموخت که نمی‌دانستید. و ازجملۀ آن، حدود الهی است. و از جمله حکمت الهی این است که او توبۀ کسی‌را که حکمت و رحمتش اقتضا نماید، می‌پذیرد، و کسی‌را که شایستگی و لیاقت نداشته باشد، به مقتضای حکمت و عدل خویش خوار می‌گرداند. (27) (﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾) و خداوند می‌خواهد توبۀ شما را بپذیرد، توبه‌ای که از هم ‌پاشیدگی و پراکندگی‌تان را جمع نماید و شما را به خدا نزدیک کند. (﴿وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ﴾) و کسانی که به دنبال هواهای نفسانی هستند و شهوات را بر خشنودی معبود و خدایشان مقدم می‌دارند، و آرزوهای خود را می‌پرستند، از قبیل: کافران و گناهکارانی که خواهش‌های نفسانی خود را بر طاعت پروردگارشان مقدم می‌دارند. پس اینها می‌خواهند (﴿أَن تَمِيلُواۡ مَيۡلًا عَظِيمٗا﴾) شما را از راه راست به راه گمراهان و راه کسانی که خداوند بر آنها خشم گرفته است، منحرف نمایند. می‌خواهند شما را از طاعت پروردگار رویگردان کنند و به اطاعت شیطان درآورند، و از سعادت کامل که در فرمان بردن از دستورات خدا نهفته است به بدبختی کامل که در پیروی از شیطان است، رهنمون کنند. پس وقتی که دانستید خداوند شما را به چیزی دستور می‌دهد که صلاح و رستگاری و سعادتتان درآن است، و دانستید که پیروان شهوات به چیزی دستور می‌دهند که زیان و بدبختی شما درآن است، برای خود بهترین دعوتگر و بهترین راه را برگزینید. (28) (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمۡ﴾) خداوند با آسان نمودن چیزهایی که شما را به انجام آن دستور داده و یا از آن نهی کرده است، می‌خواهد کار را بر شما آسان کند. و چنانچه برخی از احکام در بعضی حالت‌ها بر شما سنگینی کند، آنچه را که نیاز دارید در حالت دشوار از آن استفاده کنید، برایتان جایز قرار دادهاست، مانند: خوردن مردار و خون و امثال آن که برای کسی که در شرایط اضطراری قرار گرفته، جایز است. و مانند ازدواج مرد آزاد با کنیز که با شرایطی که گذشت جایز است. و این از روی رحمت کامل و احسان فراگیر خداوند، و بدان خاطر است که وی ضعف و ناتوانی انسان را می‌داند، و واقف است که انسان از همۀ جهات ناتوان است. جسم انسان ضعیف است، اراده و تصمیم او ضعیف است، و ایمان و صبرش کم. پس به این خاطر خداوند خواست چیزهایی را که آدمی توانایی انجام آن را ندارد، و ایمان و صبر و نیرویش تاب و تون آن را ندارد، برای او آسان بگرداند.

النساء 4:28

يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ خدا مي خواهد براي شما همه چيز را آشکار کند و به سنتهاي پيشينيانتان راه بنمايد و توبه شما را بپذيرد ، که خدا دانا و حکيم است. وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا ؛ خدا مي خواهد توبه شما را بپذيرد ولي آنان که از پي شهوات مي روند ،مي خواهند که شما به کجروي عظيمي افتيد. يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا ؛ خدا مي خواهد بار شما را سبک کند ، زيرا آدمي ناتوان آفريده شده است. (26) خداوند متعال از احسان و بخشش بزرگ و تربیت بندگان مؤمن، و آسانی دینش خبر داده و می‌فرماید: (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمۡ﴾) خداوند می‌خواهد همۀ آنچه را که به بیان و روشن شدن آن نیاز دارید، از قبیل: حلال و حرام و حق و باطل، برایتان روشن نماید. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ سُنَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾) و خداوند می‌خواهد شما را به راه‌های کسانی که پیش از شما بوده‌اند، راهنمایی کند؛ یعنی می‌خواهد شما را به راه پیامبران و پیروانشان و سیرۀ پسندیده و کارهای درست و عادات آنها هدایت نماید، همان کسانی که خداوند بر آنها انعام کرده است. بنابراین خداوند آنچه را که خواست، اجرا نمود و برایتان بیان و روشن کرد، همان‌طور که برای کسانی که پیش از شما بودند، بیان کرد، و خداوند شما را به علم و عمل بزرگی رهنمود کرد. (﴿وَيَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾) و نسبت به شما مهربانی می‌ورزد، و در آنچه که برایتان مشروع نموده است با شما به نرمی رفتار می‌نماید، تا بتوانید حدود الهی را رعایت نمایید، و به آنچه که برایتان حلال نموده است، بسنده کنید. پس به سبب سهولتی که خداوند نسبت به شما روا داشته است، گناهانتان کم می‌شود. این است توبه پذیری خدا. و از جمله توبه پذیری الهی این است که هرگاه بندگان مرتکب گناه شوند، درهای رحمت را به روی آنها می‌گشاید، و انگیزۀ بازگشت به سوی خدا و فروتنی در بارگاه الهی را در مقابل دل‌هایشان پدید می‌آورد، سپس توبۀ آنها را می‌پذیرد. پس خداوند را سپاس و ستایش می‌گوییم. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند، دانا و حکمت او کامل است. از جمله علم الهی این است که به شما چیزهایی آموخت که نمی‌دانستید. و ازجملۀ آن، حدود الهی است. و از جمله حکمت الهی این است که او توبۀ کسی‌را که حکمت و رحمتش اقتضا نماید، می‌پذیرد، و کسی‌را که شایستگی و لیاقت نداشته باشد، به مقتضای حکمت و عدل خویش خوار می‌گرداند. (27) (﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡكُمۡ﴾) و خداوند می‌خواهد توبۀ شما را بپذیرد، توبه‌ای که از هم ‌پاشیدگی و پراکندگی‌تان را جمع نماید و شما را به خدا نزدیک کند. (﴿وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ﴾) و کسانی که به دنبال هواهای نفسانی هستند و شهوات را بر خشنودی معبود و خدایشان مقدم می‌دارند، و آرزوهای خود را می‌پرستند، از قبیل: کافران و گناهکارانی که خواهش‌های نفسانی خود را بر طاعت پروردگارشان مقدم می‌دارند. پس اینها می‌خواهند (﴿أَن تَمِيلُواۡ مَيۡلًا عَظِيمٗا﴾) شما را از راه راست به راه گمراهان و راه کسانی که خداوند بر آنها خشم گرفته است، منحرف نمایند. می‌خواهند شما را از طاعت پروردگار رویگردان کنند و به اطاعت شیطان درآورند، و از سعادت کامل که در فرمان بردن از دستورات خدا نهفته است به بدبختی کامل که در پیروی از شیطان است، رهنمون کنند. پس وقتی که دانستید خداوند شما را به چیزی دستور می‌دهد که صلاح و رستگاری و سعادتتان درآن است، و دانستید که پیروان شهوات به چیزی دستور می‌دهند که زیان و بدبختی شما درآن است، برای خود بهترین دعوتگر و بهترین راه را برگزینید. (28) (﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمۡ﴾) خداوند با آسان نمودن چیزهایی که شما را به انجام آن دستور داده و یا از آن نهی کرده است، می‌خواهد کار را بر شما آسان کند. و چنانچه برخی از احکام در بعضی حالت‌ها بر شما سنگینی کند، آنچه را که نیاز دارید در حالت دشوار از آن استفاده کنید، برایتان جایز قرار دادهاست، مانند: خوردن مردار و خون و امثال آن که برای کسی که در شرایط اضطراری قرار گرفته، جایز است. و مانند ازدواج مرد آزاد با کنیز که با شرایطی که گذشت جایز است. و این از روی رحمت کامل و احسان فراگیر خداوند، و بدان خاطر است که وی ضعف و ناتوانی انسان را می‌داند، و واقف است که انسان از همۀ جهات ناتوان است. جسم انسان ضعیف است، اراده و تصمیم او ضعیف است، و ایمان و صبرش کم. پس به این خاطر خداوند خواست چیزهایی را که آدمی توانایی انجام آن را ندارد، و ایمان و صبر و نیرویش تاب و تون آن را ندارد، برای او آسان بگرداند.

النساء 4:29

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اموال يکديگر را به ناحق مخوريد ، مگر، آنکه تجارتي باشد که هر دو طرف بدان رضايت داده باشيد و يکديگر را مکشيد هر آينه خدا با شما مهربان است. وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا ؛ و هر که اين کارها را از روي تجاوز و ستم کند ، او را در آتش خواهيم افکند و اين بر خدا آسان است. (29) خداوند بندگان مؤمن خویش را نهی می‌کند که مال‌های یکدیگر را به ناحق بخورند، و خوردن مال به ناحق، شامل خوردن آن به طریق غصب، دزدی، قمار و معاملات نامشروع می‌گردد. بلکه چه بسا اگر آدمی مال خود را به صورت اسراف و ولخرجی بخورد مالش را به طریق نامشروع خورده باشد؛ چرا که اسراف و ولخرجی امری باطل است و حق نمی‌باشد. بعد از آنکه خداوند خوردن مال را به ناحق حرام گرداند، خوردن مالی را برای آنها حلال نمود که از طریق کسب و تجارت مشروع به‌دست می‌آید، کسب و تجارتی که تمامی شرایط داد و ستد از قبیل: رضایت و غیره را دارا می‌باشد و هیچ مانعی در آن وجود ندارد. (﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) و یکدیگر را نکشید. و انسان نباید خودکشی کند، و نیز خود را در معرض هلاکت قرار دهد و به انجام کارهایی مبادرت ورزد که منجر به تلف شدن و هلاک گشتن انسان می‌گردد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا﴾) همانا خداوند نسبت به شما مهربان است. از جمله مهربانی خداوند این است که جان‌ها و مال‌هایتان را محافظت نموده، و شما را از تلف کردن و ضایع نمودن آن نهی کرده است، و برای تلف کردن جان و مال، حدود و تعزیراتی را وضع کرده است. به این ایجاز و اختصار در فرمودۀ الهی بیندیش (﴿لَا تَأۡكُلُوٓاۡ أَمۡوَٰلَكُم﴾) ، (﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) که چگونه اموال دیگران و اموال خودت را، و کشتن دیگران و خودکشی را در یک عبارت آورده است که از عبارت «لَا یَأکُل بَعضُکُم مَالَ بَعض»[بعضی از شما مال بعضی دیگر را نخورند]، و از عبارت «لَا یَقتُل بَعضُکُم بَعضاً»[برخی از شما برخی دیگررا نکشند] مختصرتر است، ضمن اینکه دو عبارت اخیر، منحصراً مال و جان دیگران‌را شامل می‌شود.و نسبت دادن مال‌ها و جان‌ها به مؤمنان بر این دلالت می‌نماید که مؤمنان در دوستی و دلسوزی و مهربانی با یکدیگر و در داشتن منافع مشترک، مانند یک پیکر هستند؛ زیرا ایمان، منافع دینی و دنیوی آنها را مشترک گردانده است. خداوند مؤمنان را از خوردن اموال و گرفتن آن به ناحق نهی کرد؛ چراکه این کار نهایت زیان را برای کسی که آن را به ناحق می‌خورد و یا آن را می‌گیرد دربر دارد. سپس از انواع کسب و تجارت و مشاغل و اجاره‌ها سخن به میان آورد که برای آنها سودمند و حلال است، پس فرمود: (﴿إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٖ مِّنكُمۡ﴾) مگر اینکه تجارتی باشد که از رضایت طرفین سرچشمه بگیرد. برای صحیح قلمداد کردن هر بیع و معامله‌ای، باید رضایت طرفین موجود باشد، اما شرط «رضایت طرفین»، برای معاملاتی است که ربوی نباشند. [پس نباید چنین تصور کرد که هرگاه در یک معاملۀ ربوی طرفین رضایت داشته باشند، آن معامله صحیح است؛ زیرا شرط رضایت طرفین، برای معاملات غیر ربوی است]؛ زیرا ربا تجارت نیست، بلکه با اهداف تجارت مخالفت دارد. و دو طرف معامله باید رضایت داشته باشند و هر یک با اختیار خودش معامله را انجام دهد. یکی از عواملی که سبب ایجاد رضایت کامل می‌شود، این است که مورد معامله باید مشخص باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد نمی‌توان تصور کرد که پس از تسلیم نمودن مورد معامله، فرد رضایت دارد یا نه؛ زیرا چیزی که در دسترس نباشد، مانند معامله قمار می‌ماند. پس در تمام معاملاتی که موردِ معامله مشخص نمی‌باشد، رضایت وجود ندارد، و عقد معامله در آنها جاری نمی‌شود. و نیز از این آیه استنباط می‌شود که معاملات با رضایت قولی یا فعلی منعقد می‌گردد؛ زیرا خداوند رضایت را شرط قرار داده است، پس به هر صورتی که رضایت حاصل شود، معامله منعقد می‌گردد. سپس خداوند آیه را با (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا﴾) به پایان رسانید. و از جمله رحمت الهی این است که خون و مال‌هایتان را مصون و محفوظ گردانده، و شما را از تلف کردن و هتک حرمت آن نهی کرده است. (30) سپس فرمود: (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ﴾) و هر کس چنین کند؛ یعنی مال‌ها را به ناحق بخورد، و انسان‌ها را بکشد، (﴿عُدۡوَٰنٗا وَظُلۡمٗا﴾) و این کار را از روی ستم و تجاوز انجام دهد، نه از روی نادانی و فراموشی، (﴿فَسَوۡفَ نُصۡلِيهِ نَارٗا﴾) او را با آتش بزرگی می‌سوزانیم. عظمت و بزرگی آن آتش، از نکره بودنش «ناراً» مستفاد می‌گردد. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًا﴾) و این کار برای خدا آسان است.

النساء 4:30

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اموال يکديگر را به ناحق مخوريد ، مگر، آنکه تجارتي باشد که هر دو طرف بدان رضايت داده باشيد و يکديگر را مکشيد هر آينه خدا با شما مهربان است. وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا ؛ و هر که اين کارها را از روي تجاوز و ستم کند ، او را در آتش خواهيم افکند و اين بر خدا آسان است. (29) خداوند بندگان مؤمن خویش را نهی می‌کند که مال‌های یکدیگر را به ناحق بخورند، و خوردن مال به ناحق، شامل خوردن آن به طریق غصب، دزدی، قمار و معاملات نامشروع می‌گردد. بلکه چه بسا اگر آدمی مال خود را به صورت اسراف و ولخرجی بخورد مالش را به طریق نامشروع خورده باشد؛ چرا که اسراف و ولخرجی امری باطل است و حق نمی‌باشد. بعد از آنکه خداوند خوردن مال را به ناحق حرام گرداند، خوردن مالی را برای آنها حلال نمود که از طریق کسب و تجارت مشروع به‌دست می‌آید، کسب و تجارتی که تمامی شرایط داد و ستد از قبیل: رضایت و غیره را دارا می‌باشد و هیچ مانعی در آن وجود ندارد. (﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) و یکدیگر را نکشید. و انسان نباید خودکشی کند، و نیز خود را در معرض هلاکت قرار دهد و به انجام کارهایی مبادرت ورزد که منجر به تلف شدن و هلاک گشتن انسان می‌گردد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا﴾) همانا خداوند نسبت به شما مهربان است. از جمله مهربانی خداوند این است که جان‌ها و مال‌هایتان را محافظت نموده، و شما را از تلف کردن و ضایع نمودن آن نهی کرده است، و برای تلف کردن جان و مال، حدود و تعزیراتی را وضع کرده است. به این ایجاز و اختصار در فرمودۀ الهی بیندیش (﴿لَا تَأۡكُلُوٓاۡ أَمۡوَٰلَكُم﴾) ، (﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) که چگونه اموال دیگران و اموال خودت را، و کشتن دیگران و خودکشی را در یک عبارت آورده است که از عبارت «لَا یَأکُل بَعضُکُم مَالَ بَعض»[بعضی از شما مال بعضی دیگر را نخورند]، و از عبارت «لَا یَقتُل بَعضُکُم بَعضاً»[برخی از شما برخی دیگررا نکشند] مختصرتر است، ضمن اینکه دو عبارت اخیر، منحصراً مال و جان دیگران‌را شامل می‌شود.و نسبت دادن مال‌ها و جان‌ها به مؤمنان بر این دلالت می‌نماید که مؤمنان در دوستی و دلسوزی و مهربانی با یکدیگر و در داشتن منافع مشترک، مانند یک پیکر هستند؛ زیرا ایمان، منافع دینی و دنیوی آنها را مشترک گردانده است. خداوند مؤمنان را از خوردن اموال و گرفتن آن به ناحق نهی کرد؛ چراکه این کار نهایت زیان را برای کسی که آن را به ناحق می‌خورد و یا آن را می‌گیرد دربر دارد. سپس از انواع کسب و تجارت و مشاغل و اجاره‌ها سخن به میان آورد که برای آنها سودمند و حلال است، پس فرمود: (﴿إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٖ مِّنكُمۡ﴾) مگر اینکه تجارتی باشد که از رضایت طرفین سرچشمه بگیرد. برای صحیح قلمداد کردن هر بیع و معامله‌ای، باید رضایت طرفین موجود باشد، اما شرط «رضایت طرفین»، برای معاملاتی است که ربوی نباشند. [پس نباید چنین تصور کرد که هرگاه در یک معاملۀ ربوی طرفین رضایت داشته باشند، آن معامله صحیح است؛ زیرا شرط رضایت طرفین، برای معاملات غیر ربوی است]؛ زیرا ربا تجارت نیست، بلکه با اهداف تجارت مخالفت دارد. و دو طرف معامله باید رضایت داشته باشند و هر یک با اختیار خودش معامله را انجام دهد. یکی از عواملی که سبب ایجاد رضایت کامل می‌شود، این است که مورد معامله باید مشخص باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد نمی‌توان تصور کرد که پس از تسلیم نمودن مورد معامله، فرد رضایت دارد یا نه؛ زیرا چیزی که در دسترس نباشد، مانند معامله قمار می‌ماند. پس در تمام معاملاتی که موردِ معامله مشخص نمی‌باشد، رضایت وجود ندارد، و عقد معامله در آنها جاری نمی‌شود. و نیز از این آیه استنباط می‌شود که معاملات با رضایت قولی یا فعلی منعقد می‌گردد؛ زیرا خداوند رضایت را شرط قرار داده است، پس به هر صورتی که رضایت حاصل شود، معامله منعقد می‌گردد. سپس خداوند آیه را با (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا﴾) به پایان رسانید. و از جمله رحمت الهی این است که خون و مال‌هایتان را مصون و محفوظ گردانده، و شما را از تلف کردن و هتک حرمت آن نهی کرده است. (30) سپس فرمود: (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ﴾) و هر کس چنین کند؛ یعنی مال‌ها را به ناحق بخورد، و انسان‌ها را بکشد، (﴿عُدۡوَٰنٗا وَظُلۡمٗا﴾) و این کار را از روی ستم و تجاوز انجام دهد، نه از روی نادانی و فراموشی، (﴿فَسَوۡفَ نُصۡلِيهِ نَارٗا﴾) او را با آتش بزرگی می‌سوزانیم. عظمت و بزرگی آن آتش، از نکره بودنش «ناراً» مستفاد می‌گردد. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًا﴾) و این کار برای خدا آسان است.

النساء 4:31

إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِيمًا ؛ اگر از گناهان بزرگي که شما را از آن نهي کرده اند اجتناب کنيد ، از ديگر گناهانتان در مي گذريم و شما را به مکاني نيکو در مي آوريم. (31) این از فضل و نیکویی و احسان خداوند بر بندگان است که به آنها وعده داده است؛ اگر از گناهان کبیره‌ای که از آن نهی شده‌اند، پرهیز کنند، خداوند همۀ گناهان و بدی‌هایشان را می‌بخشد و آنها را به جایگاه بزرگوارانه‌ای که نعمت آن فراوان است وارد می‌نماید، و آن بهشت است، که چیزهایی در بر دارد که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و پرهیز از گناهان کبیره، شامل انجام دادن فرایض می‌باشد که ترک‌کنندۀ آن، مرتکب کبیره می‌گردد. مانند نمازهای پنج‌گانه و نماز جمعه و روزۀ رمضان. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:(الصَّلَوَاتُ الخَمسُ وَالجُمُعَةُ إلَي الجُمُعَةِ وَرَمَضَانُ إلَي رَمَضَانَ مُكَفِّرَاتٌ لِمَا بَينَهُمَا مَا اجتُنِبَتِ الكَبَائِر) نمازهای پنج‌گانه و جمعه تا جمعه‌ای دیگر، و رمضان تا رمضانی دیگر، گناهانی را که در این میان انجام گرفته‌اند، محو می‌کنند، به شرطی که از گناهان کبیره پرهیز شود. و بهترین تعریف برای گناهان کبیره چنین است: گناهی است که در دنیا برای آن حدی تعیین شده، و در آخرت مرتکب آن عقاب و عذاب می‌چشد. و یا می‌توان گفت: گناه کبیره؛ گناهی است که ایمان آدمی را منتفی می‌کند، و یا به دنبال آن لعنتی قرار داده شده است، یا خداوند بر مرتکب آن خشم می‌گیرد.

النساء 4:32

وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ؛ آرزو مکنيد آن چيزهايي را که بدانها خدا بعضي از شما را بر بعضي ديگر، برتري داده است مردان را از آنچه کنند نصيبي است و زنان را از آنچه کنند نصيبي و روزي از خدا خواهيد که خدا بر هر چيزي آگاه است. (32) خداوند بندگان مؤمنش را نهی می‌کند که برخی از آنها، آرزوی چیزی را بکنند که خداوند با دادن آن چیز به کسی دیگر، او را برتری داده است، اعم از چیزهایی که به‌دست آوردن آن ممکن است و یا چیزهایی که به دست آوردنش ممکن نمی‌باشد. پس زنان نباید آرزوی دارا بودن ویژگی‌های مردان را بکنند که خداوند با آن ویژگی‌ها، آنان را بر زنان برتری داده است. و نباید فقیر آرزو کند که به مقام سرمایه‌داری برسد، بدون اینکه در مقام کسب و عمل، تکانی به خویش بدهد؛ زیرا این حسادت است که آرزو کنی مال کسی از آن تو باشد و از او گرفته شود. و نیز این کار به منزلۀ ناخشنودی از تقدیر الهی است، و تنبلی و آرزوهای پوچ، و خیال پردازی را به همراه دارد. بلکه شایسته است بنده، بر حسب توانایی‌اش، برای به‌دست آوردن منافع دینی و دنیوی خود تلاش نماید، و فضل خداوند را بجوید. پس نه بر خودش توکل و تکیه کند، و نه بر کسی دیگر، بلکه به پروردگارش تکیه و اعتماد نماید. بنابراین خداوند تعالی فرمود: (﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبُواۡ﴾) مردان از کارهایی که انجام می‌دهند و منتهی به نتیجۀ مطلوب می‌شود، بهره‌ای دارند. (﴿وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبۡنَ﴾) و زنان از آنچه به دست می‌آورند، بهره‌ای دارند. پس هرکس زحمت نکشد، چیزی را حاصل نخواهد کرد. (﴿وَسۡ‍َٔلُواۡ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓ﴾)وتمام منافع دینی و دنیوی‌تان را از فضل الهی بجویید، و این نشانۀ کمال بنده و سعادت اوست. اما کسی که کاری انجام نداده، و بر خود اعتماد می‌کند، و خود را نیازمند و محتاج پروردگارش نمی‌داند، یا اینکه هم کار نمی‌کند، و هم به خودش تکیه می‌نماید، چنین فردی خوار و زیان‌دیده است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا﴾) پس خداوند به هرکس چیزی را می‌دهد که شایستگی برخورداری آن را دارد، و نعمات خود را به کسی نمی‌دهد که شایستۀ آن نباشد.

النساء 4:33

وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا ؛ براي همه ، در آنچه پدر و مادر و خويشاوندان نزديک به ميراث مي گذارند، ميراث براني قرار داده ايم و بهره هر کس را که با او قراري نهاده ايد بپردازيد که خدا بر هر چيزي گواه است. (33) (﴿وَلِكُلّٖ﴾) و برای هرکس، (﴿جَعَلۡنَا مَوَٰلِيَ﴾) وارثانی قرار داده‌ایم ـ که او را سرپرستی می‌کنند و در کارهایش او را یاری می‌دهند، و وی نیز آنها را سرپرستی نموده و در کارهایشان آنان را یاری می‌دهد ـ و باید (﴿مِمَّا تَرَكَ ٱلۡوَٰلِدَانِ وَٱلۡأَقۡرَبُونَ﴾) از آنچه خویشاوندان و پدر و مادر برجای گذاشته‌اند، سهم آنان داده شود. و این همۀ وارثان اصل از قبیل: پدر و پدربزرگ، و وارثان فرع از قبیل: فرزندان و نوه‌ها و وارثان اطرافیان از قبیل: برادران و پسرانشان و عموها و پسرانشان را دربر می‌گیرد. این وارثان به سبب خویشاوندی، ارث می‌برند. سپس نوعی دیگر از وارثان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ عَقَدَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾) و کسانی که با آنها پیمان بسته‌اید، همکار و یاریگرشان باشید و در اموالتان شریک باشند. آنچه ذکر شد، از نعمت الهی بر بندگانش است؛ زیرا دوستان و وارثان با یکدیگر در کارهایی همکاری می‌کنند که به تنهایی نمی‌توانند آن را انجام دهند.(﴿فَ‍َٔاتُوهُمۡ نَصِيبَهُمۡ﴾) به وارثانی که از طریق پیمان بستن وارث گشته‌اند، بهره و سهم آنان را از کمک و یاری دادن ـ بر غیر معصیت خدا ـ بدهید. نیز ارث را به وارثان نزدیک بدهید که به سبب خویشاوندی ارث می‌برند. (إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا)) خداوند از همه چیز اطلاع دارد، همه چیز را می‌داند، تمامی حرکات و سکنات بندگانش را می‌بیند و تمامی صداهای آنها را می‌شنود.

النساء 4:34

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ؛مردان ، از آن جهت که خدا بعضي را بر بعضي برتري داده است ، و از آن ، جهت که از مال خود نفقه مي دهند ، بر زنان تسلطدارند پس زنان شايسته ، فرمانبردارند و در غيبت شوي عفيفند و فرمان خداي را نگاه مي دارند وآن زنان را که از نافرمانيشان بيم داريد ، اندرز دهيد و از خوابگاهشان دوري کنيد و بزنيدشان اگر فرمانبرداري کردند ، از آن پس ديگر راه بيدادپيش مگيريد و خدا بلند پايه و بزرگ است. (34) خداوند متعال خبر می‌دهد که (﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ﴾) مردان، سرپرست زنان هستند تا آنها را به انجام حقوق الهی، از قبیل: محافظت بر انجام فرائض و دور کردن از کارهای زشت ملزم دارند. مردان باید آنها را به انجام این کارها ملزم کنند. و نیز مردان، سرپرست زنان هستند تا مخارج و پوشاک و مسکن آنها را تهیه نمایند. سپس سببی را که موجب سرپرستی مردان است، بیان فرمود: (﴿بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ وَبِمَآ أَنفَقُواۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) به خاطر اینکه خداوند، مردان را بر زنان فضیلت داده است. مردان از چند جهت از زنان برتر هستند؛ از آن جمله اینکه ولایت و حکومت و پیامبری و رسالت، ویژۀ مردان است، و بسیاری از عبادت‌ها مانند جهاد و نماز اعیاد و جمعه به مردان اختصاص دارد. و به خاطر عقل و متانت و آرامش و شکیبایی و قدرتی که خداوند به آنها داده است، در حالی‌که زنان از آن مقدار قوۀ عاقله و متانت و توانایی و شکیبایی برخوردار نیستند، و نیز خداوند تهیۀ مخارج زنان را به مردان اختصاص داده است؛ چراکه بسیاری از مخارج را مردان می‌پردازند. و راز حذف مفعول در فرموده الهی: (﴿وَبِمَآ أَنفَقُواۡ﴾) این است تا عموم نفقه را در بر گیرد. پس دانسته شد که مرد، سرپرست و آقای زنش است، و زن در اختیار مرد، و در بند اوست. بنابراین مرد باید حقوق زن را، که امانت الهی در دست اوست، ادا کند. و زن نیز باید از پروردگارش اطاعت نماید، و از شوهرش فرمان برد. بنابراین فرمود: (﴿فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ﴾) زنان صالحه فرمانبردار خدا هستند، (﴿حَٰفِظَٰتٞ لِّلۡغَيۡبِ﴾) و حتی در غیاب شوهرانشان، از آنها اطاعت می‌کنند، و دامان خویش را حفاظت نموده، و مال وی را پاس می‌دارند، و این به سبب توفیقی است که خدا به زنان داده است، و از جانب خودشان نیست؛ زیرا نفس، انسان را به کار بد دستور می‌دهد، اما کسی که بر خدا توکل نماید، آنچه برای او در دین و دنیایش مهم است، خداوند او را در آن زمینه کفایت می‌کند. سپس فرمود: (﴿وَٱلَّٰتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ﴾) و زنانی که شما بیم دارید از اطاعت و فرمان شوهرانشان سرپیچی کنند، به این صورت که زن در سخن یا در عمل از شوهرش سرپیچی نماید. باید شوهرش او را به شیوه‌هایی که یکی از دیگری آسان‌ترند تربیت و ادب کند. (﴿فَعِظُوهُنَّ﴾) آنها را با بیان حکم خدا در رابطه با اطاعت از شوهر و تشویق به فرمانبرداری، و ترساندن از نافرمانی، اندرز دهید. پس اگر زن باز آمد چه بهتر، و اگر باز نیامد، او را در بستر رها ‌کند؛ به این صورت که با او نخوابد و با او به اندازه کافی آمیزش نکند؛ و اگر باز نیامد، او را بزند، اما زدنی که به او آسیب نرساند. اگر به وسیلۀ یکی از این کارها، به هدف دست یافتید و زنان از شما فرمان بردند (﴿فَلَا تَبۡغُواۡ عَلَيۡهِنَّ سَبِيلًا﴾) پس به مقصود رسیده‌اید، و زن را به خاطر کارهای گذشته سرزنش نکنید، و به جستجوی عیب‌هایی نپردازید که ذکر آن ضرر دارد و به سبب آن، شر برپا می‌شود. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيّٗا كَبِيرٗا﴾) همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است؛ یعنی او دارای علو مرتبه و بلندی مطلق است و از هر جهت بالا است. ذات او بلند است، و قدر و منزلتش رفیع، و از چیرگی و قدرت بالایی برخوردار می‌باشد. خداوندی که از او بزرگ‌تر وجود ندارد و ذات و صفاتش رفیع است.

النساء 4:35

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا ؛ اگر از اختلاف ميان زن و شوي آگاه شديد ، داوري از کسان مرد داوري ازکسان زن برگزينيد اگر آن دو را قصد اصلاح باشد خدا ميانشان موافقت پديد مي آورد ، که خدا دانا و آگاه است. (35) و اگر ترسیدید که زن و شوهر دچار اختلاف و جدایی شوند و هر یک رو به سمتی ‌رود، (﴿فَٱبۡعَثُواۡ حَكَمٗا مِّنۡ أَهۡلِهِۦ وَحَكَمٗا مِّنۡ أَهۡلِهَآ﴾) دو مرد مکلف و مسلمان و عادل و عاقل را، به عنوان داور بفرستید که مسائل بین زن و شوهر، و صلاحیت تشخیص با هم بودن یا جدایی آنها را، می‌دانند. و این مطلب که ذکر شد، از کلمۀ «حَکَم» استنباط می‌شود؛ زیرا برای داور بودن، جز کسی که دارای این صفات باشد، شایسته نیست. پس آن دو داور اعتراضی را که هر یک از زن و شوهر نسبت به دیگری مطرح می‌نمایند، بررسی کنند، سپس هر یک از زن و شوهر را به انجام مسئولیتشان موظف بگردانند، و اگر نتوانستند زن و شوهر را به رعایت توصیه‌های خویش ملزم نمایند، یکی از آنان را قانع کنند، تا به آنچه از روزی و اخلاقی که برای همسرش میسّر است، رضایت دهد. و هر چقدر که توان جمع و اصلاح بین زن و شوهر را دارند، از آن دریغ نورزند. و اگر کار به جایی رسید که جز با درگیری و قهر و معصیت خدا، ادامۀ زندگی و اصلاح زن و شوهر امکان نداشت، و هردو داور به این نتیجه رسیدند که جدایی میان آنان بهتر است، آنها را از یکدیگر جدا کنند. و رضایت شوهر برای جدا شدن، شرط نیست؛ زیرا آیه دلالت می‌نماید که خداوند آن دو نفر را داور و حکم نامیده است، و داور حکم می‌کند، گرچه کسی که بر او حکم می‌شود راضی نباشد، بنابراین فرمود: (﴿إِن يُرِيدَآ إِصۡلَٰحٗا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيۡنَهُمَآ﴾) اگر آن دو داور، خواهان اصلاح باشند، خداوند به سبب رای و نظر درست و سخنی که دل‌هارا جذب می‌کند، میان آنها توافق حاصل کرده وهردو همدم را به یکدیگر نزدیک می‌نماید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرٗا﴾) همانا خداوند همۀ امور آشکار و پنهان‌را می‌داند، و به کارهای پوشیده و اسرار آن آگاه است. از جمله علم و آگاهی الهی، این است که برای شما این احکام بزرگ و آیین‌های زیبا را مشروع نموده است.

النساء 4:36

وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا ؛ خداي را بپرستيد و هيچ چيز شريک او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويشاوند و همسايه بيگانه و يار مصاحب ومسافر رهگذر و بندگان خود نيکي کنيد هر آينه خدا متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد. الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ آنان که بخل مي ورزند و مردم را به بخل وا مي دارند و مالي را که خدا به آنها داده است پنهان مي کنند و ما براي کافران عذابي خوارکننده مهيا ساخته ايم. وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا ؛ و نيز کساني را که اموال خويش براي خودنمايي انفاق مي کنند و به خدا، وروز قيامت ايمان نمي آورند و هر که شيطان قرين او باشد ، قريني بد دارد. (36 - 37) خداوند بندگانش را دستور می‌دهد تا تنها او را که خدای یگانه است، و شریکی ندارد، عبادت کنند. عبادت؛ یعنی بندگی خدا، و گردن نهادن به اوامر الهی و نواهی او، و اینکه از روی محبت و فروتنی همۀ عبادت‌های ظاهری و باطنی خالص برای او انجام شود. و خداوند نهی کرده است که برای او شریک قرار داده شود. پروردگار نه شرک اصغر و نه شرک اکبر را نمی‌پذیرد، و نباید ملائکه و پیامبر، و کسی دیگر از آفریدگان را که نمی‌توانند برای خود سود و زیانی بیاورند، و مالک مرگ و زندگی و حشر نیستند، با او شریک قرار داد، بلکه باید عبادتِ خالصانه برای کسی انجام گیرد که از هر جهت دارای کمال مطلق است، و تدبیر کامل در دست اوست، خداوندی که هیچ کس با او شریک نیست و هیچ کس او را در تدبیر امور کمک نمی‌کند. بعد از اینکه خداوند بندگانش را به عبادت خویش و ادای حقوق الهی فرمان داد، آنان را دستور داد تا حقوق بندگان را به جا آورند، و هر آن کس که نزدیک‌تر است، مهم‌تر است و در اولویت قرار دارد. پس فرمود: (﴿وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا﴾) با سخن خوب و خطاب مهربانانه، و کار زیبا و فرمان بردن از دستورات آنها، و پرهیز از آنچه نهی می‌کنند، و با انفاق بر آنها، و احترام گذاشتن به کسی که خویشاوند آنان است، با آنها نیکی کنید. احسان و نیکی با پدر و مادر دو امر متضاد را دربر دارد: یکی بدی کردن، و دیگری نیکی نکردن، و از هر دو نهی شده است. (﴿وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) و با خویشاوندان نیکی کنید، که تمام خویشاوندان نزدیک و دور را شامل می‌شود، و باید با آنها در قول و عمل نیکی شود، و نباید پیوند خویشاوندی را در قول و عمل قطع نمود. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾) و کسانی که کوچک هستند و پدرانشان را از دست داده‌اند، آنها خواه خویشاوند باشند یا نه، بر مسلمین حق دارند، و باید آنها را تحت کفالت خود قرار داده و با آنها نیکی کنند و خاطر آنها را تسکین دهند، و به بهترین صورت، آنها را در رسیدن به مصالح دینی و دنیوی‌شان، یاری نمایند. (﴿وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾) و درماندگان؛ یعنی کسانی که فقر و نیازمندی، آنها را درمانده کرده است و نمی‌توانند از عهدۀ مخارج خود و کسانی که باید آذوقه زندگی‌شان را فراهم کنند، بر‌آیند. خداوند دستور داده نیازهایشان برآورده شود، و به اندازۀ توان، به این کار اقدام شود. (﴿وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) و همسایۀ خویشاوند که دو حق دارد، حق همسایگی و حق خویشاوندی. پس او بر همسایه‌اش طبق عرف و عادت، حق و د‌َینی دارد. (﴿وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ﴾) و همسایه‌ای که خویشاوند نیست، و هر اندازه همسایه، نزدیک‌تر باشد، حقش مؤکدتر و بیشتر است. پس باید با دادن هدیه و صدقه، و دعوت کردن، و نرمی در سخن، و کردار، و اذیت نکردن، در سخن و کردار رفتار خوبی را با همسایه درپیش گرفت. (﴿وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ﴾) برخی گفته‌اند یعنی همراه سفر. وگفته شده به معنی همسر است. و گفته شده که منظور هر همراهی است به طور مطلق، و شاید این مفهوم بهتر است؛ زیرا شامل همراه در سفر و همراه در اقامت و شامل زن نیز می‌گردد. پس همراه، اضافه بر حق مسلمان بودن، حقی دیگر بر همراهش دارد، و باید او را در امور دین و دنیایش یاری کند، و خیرخواهش بوده، و در توانگری و مستمندی و خوشی و ناخوشی نسبت به او وفادار باشد، و آنچه را برای خود دوست دارد برای همراهش نیز دوست بدارد، و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای او نیز نپسندد. وهر اندازه مدت همراهی بیشتر باشد، حق نیز مؤکدتر و بیشتر می‌شود. (﴿وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و آن ناآشنایی است که در سرزمین غربت، نیازمند کمک می‌باشد یا نیازی به کمک نداشته باشد. پس بر مسلمین حق دارد؛ چرا که او از وطن خود دور شده، و به شدت نیازمند آن است که به مقصدش رسانده شود، و مسلمین باید او را احترام کنند، و به او محبت ورزند. (﴿وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾) و انسان‌ها و حیوان‌هایی که در مالکیت شما هستند، بر شما حق دارند و باید نیازهایشان را برآورده سازید، و باری بر دوش آنها نگذارید که توان تحمل آن را ندارند. و باید آنها را در کاری که بر دوششان گذارده شده است، کمک کنید، و به صورتی مطلوب تربیت کنید. پس هرکس این دستورات الهی را انجام دهد، دربرابر پروردگارش فروتن بوده، و در برابر بندگان خدا متواضع گشته و از دستور خدا و آیین الهی فرمان برده است، و سزاوار پاداش زیاد و ستایش زیبا است. و هرکس این کارها را انجام ندهد، از پروردگارش رویگردان گشته و از فرمان وی اطاعت نکرده است، و در برابر بندگان خدا فروتن نبوده، بلکه تکبر ورزیده و راه خودخواهی و خودپسندی را درپیش گرفته است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخۡتَالٗا فَخُورًا﴾) بی‌شک خداوند کسی را دوست ندارد که خودپسند باشد، و در برابر مردم تکبر ورزد. (﴿فَخُورًا﴾) یعنی کسی که از روی تکبر بر بندگان خدا، به خود می‌بالد، و خویشتن را ستایش و تمجید می‌کند. پس خودستایی و تکبر، آنها را از انجام حقوق باز می‌دارد. بنابراین خداوند، آنها را مذمت کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ﴾) کسانی که حقوقی را که بر آنها است، ادا نمی‌کنند، (﴿وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ﴾) و مردم را با گفتار و کردارشان به بخل فرمان می‌دهند. (﴿وَيَكۡتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) و علمی را که به وسیلۀ آن، گمراهان هدایت می‌شوند و نادانان راهنمایی می‌گردند، پنهان می‌کنند، و باطل را برای آنها آشکار می‌سازند، و از روی آوردن آنان به حق جلوگیری می‌نمایند. پس اینها هم در مال‌هایشان بخل می‌ورزند، و هم در علم خود. و برای زیان رساندن به خود و هم برای زیان رساندن به دیگران تلاش می‌کنند. و این صفات، صفات کافران است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا﴾) و همان‌طور که بر بندگان خدا تکبر ورزیدند و حقوق را ادا نکردند، و سبب بخل ورزیدن دیگران و هدایت نیافتن آنها شدند، خداوند نیز آنها را با عذاب دردناک و رسوایی همیشگی خوار می‌گرداند. بار خدایا از هر کار بدی به تو پناه می‌بریم! (38) سپس از نفقه‌ای که از روی ریا و شهرت‌طلبی و ایمان نداشتن به خدا انجام می‌گیرد، خبر داد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ﴾) و کسانی که مال‌هایشان را برای اینکه مردم آنها را ببینند، و تمجید وستایش کنند، و آنها را تعظیم نمایند، انفاق می‌کنند، (﴿وَلَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) و انفاق و بخشش آنها، از اخلاص و ایمان به خدا و امید به پاداش او سرچشمه نگرفته است. پس این، گام شیطان و کار اوست، که گروه خود را به سوی آن فرا می‌خواند، تا از اهل جهنم شوند، و انفاق ریاکارانه آنها، به سبب همدمی شیطان و کشاندن آنها به سوی آتش می‌باشد. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَهُۥ قَرِينٗا فَسَآءَ قَرِينٗا﴾) و هرکس که شیطان، همدم او باشد، بسیار همراه و همدم بدی است؛ چراکه می‌خواهد وی را هلاک کند، و برای هلاکت همراهش به شدت تلاش می‌کند. پس هرکس در آنچه خداوند به او داده است، بخل بورزد و آن را که خداوند به او ارزانی داشته است، پنهان نماید، نافرمان و گناهکار است، و با پروردگارش مخالفت ورزیده است. همچنین کسی که مال خود را ببخشد، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد، او گناهکار شده و از دستور پروردگارش سرپیچی کرده است، و سزاوار عقوبت و سزا است؛ زیرا خداوند دستور داده است تا مخلصانه از او فرمانبرداری شود. همان‌طور که فرموده است:﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾ و فرمان داده نشده‌اند، مگر اینکه دین و عبادت را مخلصانه برای خدا انجام دهند. پس عمل مخلصانه، عملی است که مورد پذیرش خدا باشد، و انجام ‌دهنده آن سزاوار تمجید و ستایش است. بنابراین خداوند بندگان‌را بر انجام چنین عملی، تشویق نموده و فرموده است:

النساء 4:37

وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا ؛ خداي را بپرستيد و هيچ چيز شريک او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويشاوند و همسايه بيگانه و يار مصاحب ومسافر رهگذر و بندگان خود نيکي کنيد هر آينه خدا متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد. الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ آنان که بخل مي ورزند و مردم را به بخل وا مي دارند و مالي را که خدا به آنها داده است پنهان مي کنند و ما براي کافران عذابي خوارکننده مهيا ساخته ايم. وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا ؛ و نيز کساني را که اموال خويش براي خودنمايي انفاق مي کنند و به خدا، وروز قيامت ايمان نمي آورند و هر که شيطان قرين او باشد ، قريني بد دارد. (36 - 37) خداوند بندگانش را دستور می‌دهد تا تنها او را که خدای یگانه است، و شریکی ندارد، عبادت کنند. عبادت؛ یعنی بندگی خدا، و گردن نهادن به اوامر الهی و نواهی او، و اینکه از روی محبت و فروتنی همۀ عبادت‌های ظاهری و باطنی خالص برای او انجام شود. و خداوند نهی کرده است که برای او شریک قرار داده شود. پروردگار نه شرک اصغر و نه شرک اکبر را نمی‌پذیرد، و نباید ملائکه و پیامبر، و کسی دیگر از آفریدگان را که نمی‌توانند برای خود سود و زیانی بیاورند، و مالک مرگ و زندگی و حشر نیستند، با او شریک قرار داد، بلکه باید عبادتِ خالصانه برای کسی انجام گیرد که از هر جهت دارای کمال مطلق است، و تدبیر کامل در دست اوست، خداوندی که هیچ کس با او شریک نیست و هیچ کس او را در تدبیر امور کمک نمی‌کند. بعد از اینکه خداوند بندگانش را به عبادت خویش و ادای حقوق الهی فرمان داد، آنان را دستور داد تا حقوق بندگان را به جا آورند، و هر آن کس که نزدیک‌تر است، مهم‌تر است و در اولویت قرار دارد. پس فرمود: (﴿وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا﴾) با سخن خوب و خطاب مهربانانه، و کار زیبا و فرمان بردن از دستورات آنها، و پرهیز از آنچه نهی می‌کنند، و با انفاق بر آنها، و احترام گذاشتن به کسی که خویشاوند آنان است، با آنها نیکی کنید. احسان و نیکی با پدر و مادر دو امر متضاد را دربر دارد: یکی بدی کردن، و دیگری نیکی نکردن، و از هر دو نهی شده است. (﴿وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) و با خویشاوندان نیکی کنید، که تمام خویشاوندان نزدیک و دور را شامل می‌شود، و باید با آنها در قول و عمل نیکی شود، و نباید پیوند خویشاوندی را در قول و عمل قطع نمود. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾) و کسانی که کوچک هستند و پدرانشان را از دست داده‌اند، آنها خواه خویشاوند باشند یا نه، بر مسلمین حق دارند، و باید آنها را تحت کفالت خود قرار داده و با آنها نیکی کنند و خاطر آنها را تسکین دهند، و به بهترین صورت، آنها را در رسیدن به مصالح دینی و دنیوی‌شان، یاری نمایند. (﴿وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾) و درماندگان؛ یعنی کسانی که فقر و نیازمندی، آنها را درمانده کرده است و نمی‌توانند از عهدۀ مخارج خود و کسانی که باید آذوقه زندگی‌شان را فراهم کنند، بر‌آیند. خداوند دستور داده نیازهایشان برآورده شود، و به اندازۀ توان، به این کار اقدام شود. (﴿وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) و همسایۀ خویشاوند که دو حق دارد، حق همسایگی و حق خویشاوندی. پس او بر همسایه‌اش طبق عرف و عادت، حق و د‌َینی دارد. (﴿وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ﴾) و همسایه‌ای که خویشاوند نیست، و هر اندازه همسایه، نزدیک‌تر باشد، حقش مؤکدتر و بیشتر است. پس باید با دادن هدیه و صدقه، و دعوت کردن، و نرمی در سخن، و کردار، و اذیت نکردن، در سخن و کردار رفتار خوبی را با همسایه درپیش گرفت. (﴿وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ﴾) برخی گفته‌اند یعنی همراه سفر. وگفته شده به معنی همسر است. و گفته شده که منظور هر همراهی است به طور مطلق، و شاید این مفهوم بهتر است؛ زیرا شامل همراه در سفر و همراه در اقامت و شامل زن نیز می‌گردد. پس همراه، اضافه بر حق مسلمان بودن، حقی دیگر بر همراهش دارد، و باید او را در امور دین و دنیایش یاری کند، و خیرخواهش بوده، و در توانگری و مستمندی و خوشی و ناخوشی نسبت به او وفادار باشد، و آنچه را برای خود دوست دارد برای همراهش نیز دوست بدارد، و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای او نیز نپسندد. وهر اندازه مدت همراهی بیشتر باشد، حق نیز مؤکدتر و بیشتر می‌شود. (﴿وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و آن ناآشنایی است که در سرزمین غربت، نیازمند کمک می‌باشد یا نیازی به کمک نداشته باشد. پس بر مسلمین حق دارد؛ چرا که او از وطن خود دور شده، و به شدت نیازمند آن است که به مقصدش رسانده شود، و مسلمین باید او را احترام کنند، و به او محبت ورزند. (﴿وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾) و انسان‌ها و حیوان‌هایی که در مالکیت شما هستند، بر شما حق دارند و باید نیازهایشان را برآورده سازید، و باری بر دوش آنها نگذارید که توان تحمل آن را ندارند. و باید آنها را در کاری که بر دوششان گذارده شده است، کمک کنید، و به صورتی مطلوب تربیت کنید. پس هرکس این دستورات الهی را انجام دهد، دربرابر پروردگارش فروتن بوده، و در برابر بندگان خدا متواضع گشته و از دستور خدا و آیین الهی فرمان برده است، و سزاوار پاداش زیاد و ستایش زیبا است. و هرکس این کارها را انجام ندهد، از پروردگارش رویگردان گشته و از فرمان وی اطاعت نکرده است، و در برابر بندگان خدا فروتن نبوده، بلکه تکبر ورزیده و راه خودخواهی و خودپسندی را درپیش گرفته است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخۡتَالٗا فَخُورًا﴾) بی‌شک خداوند کسی را دوست ندارد که خودپسند باشد، و در برابر مردم تکبر ورزد. (﴿فَخُورًا﴾) یعنی کسی که از روی تکبر بر بندگان خدا، به خود می‌بالد، و خویشتن را ستایش و تمجید می‌کند. پس خودستایی و تکبر، آنها را از انجام حقوق باز می‌دارد. بنابراین خداوند، آنها را مذمت کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ﴾) کسانی که حقوقی را که بر آنها است، ادا نمی‌کنند، (﴿وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ﴾) و مردم را با گفتار و کردارشان به بخل فرمان می‌دهند. (﴿وَيَكۡتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) و علمی را که به وسیلۀ آن، گمراهان هدایت می‌شوند و نادانان راهنمایی می‌گردند، پنهان می‌کنند، و باطل را برای آنها آشکار می‌سازند، و از روی آوردن آنان به حق جلوگیری می‌نمایند. پس اینها هم در مال‌هایشان بخل می‌ورزند، و هم در علم خود. و برای زیان رساندن به خود و هم برای زیان رساندن به دیگران تلاش می‌کنند. و این صفات، صفات کافران است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا﴾) و همان‌طور که بر بندگان خدا تکبر ورزیدند و حقوق را ادا نکردند، و سبب بخل ورزیدن دیگران و هدایت نیافتن آنها شدند، خداوند نیز آنها را با عذاب دردناک و رسوایی همیشگی خوار می‌گرداند. بار خدایا از هر کار بدی به تو پناه می‌بریم! (38) سپس از نفقه‌ای که از روی ریا و شهرت‌طلبی و ایمان نداشتن به خدا انجام می‌گیرد، خبر داد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ﴾) و کسانی که مال‌هایشان را برای اینکه مردم آنها را ببینند، و تمجید وستایش کنند، و آنها را تعظیم نمایند، انفاق می‌کنند، (﴿وَلَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) و انفاق و بخشش آنها، از اخلاص و ایمان به خدا و امید به پاداش او سرچشمه نگرفته است. پس این، گام شیطان و کار اوست، که گروه خود را به سوی آن فرا می‌خواند، تا از اهل جهنم شوند، و انفاق ریاکارانه آنها، به سبب همدمی شیطان و کشاندن آنها به سوی آتش می‌باشد. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَهُۥ قَرِينٗا فَسَآءَ قَرِينٗا﴾) و هرکس که شیطان، همدم او باشد، بسیار همراه و همدم بدی است؛ چراکه می‌خواهد وی را هلاک کند، و برای هلاکت همراهش به شدت تلاش می‌کند. پس هرکس در آنچه خداوند به او داده است، بخل بورزد و آن را که خداوند به او ارزانی داشته است، پنهان نماید، نافرمان و گناهکار است، و با پروردگارش مخالفت ورزیده است. همچنین کسی که مال خود را ببخشد، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد، او گناهکار شده و از دستور پروردگارش سرپیچی کرده است، و سزاوار عقوبت و سزا است؛ زیرا خداوند دستور داده است تا مخلصانه از او فرمانبرداری شود. همان‌طور که فرموده است:﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾ و فرمان داده نشده‌اند، مگر اینکه دین و عبادت را مخلصانه برای خدا انجام دهند. پس عمل مخلصانه، عملی است که مورد پذیرش خدا باشد، و انجام ‌دهنده آن سزاوار تمجید و ستایش است. بنابراین خداوند بندگان‌را بر انجام چنین عملی، تشویق نموده و فرموده است:

النساء 4:38

وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا ؛ خداي را بپرستيد و هيچ چيز شريک او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويشاوند و همسايه بيگانه و يار مصاحب ومسافر رهگذر و بندگان خود نيکي کنيد هر آينه خدا متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد. الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ آنان که بخل مي ورزند و مردم را به بخل وا مي دارند و مالي را که خدا به آنها داده است پنهان مي کنند و ما براي کافران عذابي خوارکننده مهيا ساخته ايم. وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا ؛ و نيز کساني را که اموال خويش براي خودنمايي انفاق مي کنند و به خدا، وروز قيامت ايمان نمي آورند و هر که شيطان قرين او باشد ، قريني بد دارد. (36 - 37) خداوند بندگانش را دستور می‌دهد تا تنها او را که خدای یگانه است، و شریکی ندارد، عبادت کنند. عبادت؛ یعنی بندگی خدا، و گردن نهادن به اوامر الهی و نواهی او، و اینکه از روی محبت و فروتنی همۀ عبادت‌های ظاهری و باطنی خالص برای او انجام شود. و خداوند نهی کرده است که برای او شریک قرار داده شود. پروردگار نه شرک اصغر و نه شرک اکبر را نمی‌پذیرد، و نباید ملائکه و پیامبر، و کسی دیگر از آفریدگان را که نمی‌توانند برای خود سود و زیانی بیاورند، و مالک مرگ و زندگی و حشر نیستند، با او شریک قرار داد، بلکه باید عبادتِ خالصانه برای کسی انجام گیرد که از هر جهت دارای کمال مطلق است، و تدبیر کامل در دست اوست، خداوندی که هیچ کس با او شریک نیست و هیچ کس او را در تدبیر امور کمک نمی‌کند. بعد از اینکه خداوند بندگانش را به عبادت خویش و ادای حقوق الهی فرمان داد، آنان را دستور داد تا حقوق بندگان را به جا آورند، و هر آن کس که نزدیک‌تر است، مهم‌تر است و در اولویت قرار دارد. پس فرمود: (﴿وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا﴾) با سخن خوب و خطاب مهربانانه، و کار زیبا و فرمان بردن از دستورات آنها، و پرهیز از آنچه نهی می‌کنند، و با انفاق بر آنها، و احترام گذاشتن به کسی که خویشاوند آنان است، با آنها نیکی کنید. احسان و نیکی با پدر و مادر دو امر متضاد را دربر دارد: یکی بدی کردن، و دیگری نیکی نکردن، و از هر دو نهی شده است. (﴿وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) و با خویشاوندان نیکی کنید، که تمام خویشاوندان نزدیک و دور را شامل می‌شود، و باید با آنها در قول و عمل نیکی شود، و نباید پیوند خویشاوندی را در قول و عمل قطع نمود. (﴿وَٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾) و کسانی که کوچک هستند و پدرانشان را از دست داده‌اند، آنها خواه خویشاوند باشند یا نه، بر مسلمین حق دارند، و باید آنها را تحت کفالت خود قرار داده و با آنها نیکی کنند و خاطر آنها را تسکین دهند، و به بهترین صورت، آنها را در رسیدن به مصالح دینی و دنیوی‌شان، یاری نمایند. (﴿وَٱلۡمَسَٰكِينِ﴾) و درماندگان؛ یعنی کسانی که فقر و نیازمندی، آنها را درمانده کرده است و نمی‌توانند از عهدۀ مخارج خود و کسانی که باید آذوقه زندگی‌شان را فراهم کنند، بر‌آیند. خداوند دستور داده نیازهایشان برآورده شود، و به اندازۀ توان، به این کار اقدام شود. (﴿وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾) و همسایۀ خویشاوند که دو حق دارد، حق همسایگی و حق خویشاوندی. پس او بر همسایه‌اش طبق عرف و عادت، حق و د‌َینی دارد. (﴿وَٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ﴾) و همسایه‌ای که خویشاوند نیست، و هر اندازه همسایه، نزدیک‌تر باشد، حقش مؤکدتر و بیشتر است. پس باید با دادن هدیه و صدقه، و دعوت کردن، و نرمی در سخن، و کردار، و اذیت نکردن، در سخن و کردار رفتار خوبی را با همسایه درپیش گرفت. (﴿وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ﴾) برخی گفته‌اند یعنی همراه سفر. وگفته شده به معنی همسر است. و گفته شده که منظور هر همراهی است به طور مطلق، و شاید این مفهوم بهتر است؛ زیرا شامل همراه در سفر و همراه در اقامت و شامل زن نیز می‌گردد. پس همراه، اضافه بر حق مسلمان بودن، حقی دیگر بر همراهش دارد، و باید او را در امور دین و دنیایش یاری کند، و خیرخواهش بوده، و در توانگری و مستمندی و خوشی و ناخوشی نسبت به او وفادار باشد، و آنچه را برای خود دوست دارد برای همراهش نیز دوست بدارد، و آنچه را برای خود نمی‌پسندد برای او نیز نپسندد. وهر اندازه مدت همراهی بیشتر باشد، حق نیز مؤکدتر و بیشتر می‌شود. (﴿وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و آن ناآشنایی است که در سرزمین غربت، نیازمند کمک می‌باشد یا نیازی به کمک نداشته باشد. پس بر مسلمین حق دارد؛ چرا که او از وطن خود دور شده، و به شدت نیازمند آن است که به مقصدش رسانده شود، و مسلمین باید او را احترام کنند، و به او محبت ورزند. (﴿وَمَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾) و انسان‌ها و حیوان‌هایی که در مالکیت شما هستند، بر شما حق دارند و باید نیازهایشان را برآورده سازید، و باری بر دوش آنها نگذارید که توان تحمل آن را ندارند. و باید آنها را در کاری که بر دوششان گذارده شده است، کمک کنید، و به صورتی مطلوب تربیت کنید. پس هرکس این دستورات الهی را انجام دهد، دربرابر پروردگارش فروتن بوده، و در برابر بندگان خدا متواضع گشته و از دستور خدا و آیین الهی فرمان برده است، و سزاوار پاداش زیاد و ستایش زیبا است. و هرکس این کارها را انجام ندهد، از پروردگارش رویگردان گشته و از فرمان وی اطاعت نکرده است، و در برابر بندگان خدا فروتن نبوده، بلکه تکبر ورزیده و راه خودخواهی و خودپسندی را درپیش گرفته است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخۡتَالٗا فَخُورًا﴾) بی‌شک خداوند کسی را دوست ندارد که خودپسند باشد، و در برابر مردم تکبر ورزد. (﴿فَخُورًا﴾) یعنی کسی که از روی تکبر بر بندگان خدا، به خود می‌بالد، و خویشتن را ستایش و تمجید می‌کند. پس خودستایی و تکبر، آنها را از انجام حقوق باز می‌دارد. بنابراین خداوند، آنها را مذمت کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ﴾) کسانی که حقوقی را که بر آنها است، ادا نمی‌کنند، (﴿وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ﴾) و مردم را با گفتار و کردارشان به بخل فرمان می‌دهند. (﴿وَيَكۡتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) و علمی را که به وسیلۀ آن، گمراهان هدایت می‌شوند و نادانان راهنمایی می‌گردند، پنهان می‌کنند، و باطل را برای آنها آشکار می‌سازند، و از روی آوردن آنان به حق جلوگیری می‌نمایند. پس اینها هم در مال‌هایشان بخل می‌ورزند، و هم در علم خود. و برای زیان رساندن به خود و هم برای زیان رساندن به دیگران تلاش می‌کنند. و این صفات، صفات کافران است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا﴾) و همان‌طور که بر بندگان خدا تکبر ورزیدند و حقوق را ادا نکردند، و سبب بخل ورزیدن دیگران و هدایت نیافتن آنها شدند، خداوند نیز آنها را با عذاب دردناک و رسوایی همیشگی خوار می‌گرداند. بار خدایا از هر کار بدی به تو پناه می‌بریم! (38) سپس از نفقه‌ای که از روی ریا و شهرت‌طلبی و ایمان نداشتن به خدا انجام می‌گیرد، خبر داد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ﴾) و کسانی که مال‌هایشان را برای اینکه مردم آنها را ببینند، و تمجید وستایش کنند، و آنها را تعظیم نمایند، انفاق می‌کنند، (﴿وَلَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) و انفاق و بخشش آنها، از اخلاص و ایمان به خدا و امید به پاداش او سرچشمه نگرفته است. پس این، گام شیطان و کار اوست، که گروه خود را به سوی آن فرا می‌خواند، تا از اهل جهنم شوند، و انفاق ریاکارانه آنها، به سبب همدمی شیطان و کشاندن آنها به سوی آتش می‌باشد. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَهُۥ قَرِينٗا فَسَآءَ قَرِينٗا﴾) و هرکس که شیطان، همدم او باشد، بسیار همراه و همدم بدی است؛ چراکه می‌خواهد وی را هلاک کند، و برای هلاکت همراهش به شدت تلاش می‌کند. پس هرکس در آنچه خداوند به او داده است، بخل بورزد و آن را که خداوند به او ارزانی داشته است، پنهان نماید، نافرمان و گناهکار است، و با پروردگارش مخالفت ورزیده است. همچنین کسی که مال خود را ببخشد، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد، او گناهکار شده و از دستور پروردگارش سرپیچی کرده است، و سزاوار عقوبت و سزا است؛ زیرا خداوند دستور داده است تا مخلصانه از او فرمانبرداری شود. همان‌طور که فرموده است:﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾ و فرمان داده نشده‌اند، مگر اینکه دین و عبادت را مخلصانه برای خدا انجام دهند. پس عمل مخلصانه، عملی است که مورد پذیرش خدا باشد، و انجام ‌دهنده آن سزاوار تمجید و ستایش است. بنابراین خداوند بندگان‌را بر انجام چنین عملی، تشویق نموده و فرموده است:

النساء 4:39

وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيمًا ؛ چه زيان داردشان اگر به خدا و روز قيامت ايمان آورند و از آنچه خدا به آنها روزي داده است انفاق کنند ? خدا به کارشان داناست. (39) (﴿وَمَاذَا عَلَيۡهِمۡ لَوۡ ءَامَنُواۡ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) چه چیزی آنها را دچار سختی و دشواری می‌گرداند، اگر به خدا ایمان بیاورند؛ ایمانی که عین اخلاص است، و از مال‌هایی که خدا به آنها بخشیده است، ببخشایند، پس هم ایمان و هم اخلاص داشته باشند؟ و از آنجا که اخلاص، رازی است میان بنده و پروردگارش و جز خدا، کسی به آن آگاهی ندارد. خداوند خبر داد که او همۀ حالت‌ها را می‌داند. پس فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ بِهِمۡ عَلِيمًا﴾) و خداوند به [تمامی حالات] آنان آگاه است.

النساء 4:40

إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ خدا ذره اي هم ستم نمي کند اگر نيکيي باشد آن را دو برابر مي کند و، ازجانب خدا مزدي کرامند مي دهد. فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا ؛ چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتي گواهي بياوريم و تو را بر اين امت به گواهي فرا خوانيم ? يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثًا ؛ در آن روز کافران و آنان که بر رسول عصيان ورزيده اند آرزو کنند که با خاک زمين يکسان مي بودند و هيچ سخني را از خدا پنهان نتوانند کرد. (40) خداوند از کمال عدل و فضل خویش، و مبرا بودنش از ستم کم و فراوانی که با عدل و فضل او منافات دارد، خبر ‌داده و می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ﴾) خداوند به اندازۀ ذره‌ای، ستم روا نمی‌دارد و از نیکی‌های بنده‌اش، کم نمی‌کند و بدی‌هایش را، نمی‌افزاید. همان‌طور که فرموده است:﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ﴾ هرکس ذره‌ای کار خوب انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند، و هر کس ذره‌ای کار بد انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند. (﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا﴾) و اگر کار نیکی انجام شود، خداوند بر حسب حالت انجام دهنده و اخلاص و محبت او، پاداش آن را ده برابر و یا بیشتر می‌نماید. (﴿وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) و خداوند از جانب خود، اضافه بر پاداش کار نیکش، او را پاداش می‌دهد. از قبیل اینکه او را به انجام کارهای نیک دیگری توفیق می‌دهد، و نیکی فراوان و خیر زیاد به او می‌بخشد. (41) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا﴾) یعنی چگونه خواهد بود اگر خداوند که علم و عدالت و حکمتش کامل است، بر اساس گواهی دادن پاکیزه‌ترین انسان‌ها که پیامبران‌اند بر امت‌هایشان حکم نماید؟! این در حالی است فردی که بر او حکم می‌شود، به گناه خویش اعتراف می‌کند. پس سوگند به خدا این فراگیرترین و منصفانه‌ترین و بزرگ‌ترین حکم است. و در اینجا کسانی که بر آنها حکم شده، به کمال فضل، عدل و ستایش اعتراف می‌کنند و گروه‌هایی با به‌دست آوردن موفقیت و رستگاری و عزت و کامیابی خوشبخت گشته و گروه‌هایی نیز به رسوایی و عذاب آشکار گرفتار می‌آیند. (42) بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَعَصَوُاۡ ٱلرَّسُولَ﴾) در آن روز، آنان که به خدا و پیامبرش کفر ورزیده و از پیامبرش سرپیچی کرده‌اند، دوست دارند، (﴿لَوۡ تُسَوَّىٰ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) [و آرزو می‌کنند] که کاش زمین آنها را فرو می‌برد و تبدیل به خاک می‌گشتند و نابود می‌شدند. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾) و کافر می‌گوید: «کاش که خاک بودم.» (﴿وَلَا يَكۡتُمُونَ ٱللَّهَ حَدِيثٗا﴾) و هیچ سخنی را از خدا پنهان نمی‌دارند، بلکه به همۀ کارهایی که کرده‌اند نزد خدا اعتراف می‌کنند، و زبان و دست و پاهایشان به کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. خداوند در این روز، پاداش و سزای آنها را کامل می‌دهد، و می‌دانند که خداوند، حق و روشنگر است. اما آنچه در احادیث آمده است مبنی براینکه کافران کفر و انکار خود را کتمان می‌کنند، مربوط به بعضی جاهای قیامت است، زمانی که آنها گمان می‌برند انکارشان به آنها سودی می‌بخشد و از عذاب الهی نجات می‌دهد. پس، وقتی که حقائق را دریافتند، واعضای بدنشان بر آنها گواهی داد، در این هنگام مسئله روشن می‌شود و جایی برای پنهان کردن باقی نمی‌ماند؛ زیرا پنهان کردن، فایده و سودی ندارد.

النساء 4:41

إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ خدا ذره اي هم ستم نمي کند اگر نيکيي باشد آن را دو برابر مي کند و، ازجانب خدا مزدي کرامند مي دهد. فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا ؛ چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتي گواهي بياوريم و تو را بر اين امت به گواهي فرا خوانيم ? يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثًا ؛ در آن روز کافران و آنان که بر رسول عصيان ورزيده اند آرزو کنند که با خاک زمين يکسان مي بودند و هيچ سخني را از خدا پنهان نتوانند کرد. (40) خداوند از کمال عدل و فضل خویش، و مبرا بودنش از ستم کم و فراوانی که با عدل و فضل او منافات دارد، خبر ‌داده و می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ﴾) خداوند به اندازۀ ذره‌ای، ستم روا نمی‌دارد و از نیکی‌های بنده‌اش، کم نمی‌کند و بدی‌هایش را، نمی‌افزاید. همان‌طور که فرموده است:﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ﴾ هرکس ذره‌ای کار خوب انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند، و هر کس ذره‌ای کار بد انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند. (﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا﴾) و اگر کار نیکی انجام شود، خداوند بر حسب حالت انجام دهنده و اخلاص و محبت او، پاداش آن را ده برابر و یا بیشتر می‌نماید. (﴿وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) و خداوند از جانب خود، اضافه بر پاداش کار نیکش، او را پاداش می‌دهد. از قبیل اینکه او را به انجام کارهای نیک دیگری توفیق می‌دهد، و نیکی فراوان و خیر زیاد به او می‌بخشد. (41) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا﴾) یعنی چگونه خواهد بود اگر خداوند که علم و عدالت و حکمتش کامل است، بر اساس گواهی دادن پاکیزه‌ترین انسان‌ها که پیامبران‌اند بر امت‌هایشان حکم نماید؟! این در حالی است فردی که بر او حکم می‌شود، به گناه خویش اعتراف می‌کند. پس سوگند به خدا این فراگیرترین و منصفانه‌ترین و بزرگ‌ترین حکم است. و در اینجا کسانی که بر آنها حکم شده، به کمال فضل، عدل و ستایش اعتراف می‌کنند و گروه‌هایی با به‌دست آوردن موفقیت و رستگاری و عزت و کامیابی خوشبخت گشته و گروه‌هایی نیز به رسوایی و عذاب آشکار گرفتار می‌آیند. (42) بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَعَصَوُاۡ ٱلرَّسُولَ﴾) در آن روز، آنان که به خدا و پیامبرش کفر ورزیده و از پیامبرش سرپیچی کرده‌اند، دوست دارند، (﴿لَوۡ تُسَوَّىٰ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) [و آرزو می‌کنند] که کاش زمین آنها را فرو می‌برد و تبدیل به خاک می‌گشتند و نابود می‌شدند. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾) و کافر می‌گوید: «کاش که خاک بودم.» (﴿وَلَا يَكۡتُمُونَ ٱللَّهَ حَدِيثٗا﴾) و هیچ سخنی را از خدا پنهان نمی‌دارند، بلکه به همۀ کارهایی که کرده‌اند نزد خدا اعتراف می‌کنند، و زبان و دست و پاهایشان به کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. خداوند در این روز، پاداش و سزای آنها را کامل می‌دهد، و می‌دانند که خداوند، حق و روشنگر است. اما آنچه در احادیث آمده است مبنی براینکه کافران کفر و انکار خود را کتمان می‌کنند، مربوط به بعضی جاهای قیامت است، زمانی که آنها گمان می‌برند انکارشان به آنها سودی می‌بخشد و از عذاب الهی نجات می‌دهد. پس، وقتی که حقائق را دریافتند، واعضای بدنشان بر آنها گواهی داد، در این هنگام مسئله روشن می‌شود و جایی برای پنهان کردن باقی نمی‌ماند؛ زیرا پنهان کردن، فایده و سودی ندارد.

النساء 4:42

إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ خدا ذره اي هم ستم نمي کند اگر نيکيي باشد آن را دو برابر مي کند و، ازجانب خدا مزدي کرامند مي دهد. فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا ؛ چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتي گواهي بياوريم و تو را بر اين امت به گواهي فرا خوانيم ? يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثًا ؛ در آن روز کافران و آنان که بر رسول عصيان ورزيده اند آرزو کنند که با خاک زمين يکسان مي بودند و هيچ سخني را از خدا پنهان نتوانند کرد. (40) خداوند از کمال عدل و فضل خویش، و مبرا بودنش از ستم کم و فراوانی که با عدل و فضل او منافات دارد، خبر ‌داده و می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ﴾) خداوند به اندازۀ ذره‌ای، ستم روا نمی‌دارد و از نیکی‌های بنده‌اش، کم نمی‌کند و بدی‌هایش را، نمی‌افزاید. همان‌طور که فرموده است:﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ﴾ هرکس ذره‌ای کار خوب انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند، و هر کس ذره‌ای کار بد انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند. (﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا﴾) و اگر کار نیکی انجام شود، خداوند بر حسب حالت انجام دهنده و اخلاص و محبت او، پاداش آن را ده برابر و یا بیشتر می‌نماید. (﴿وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) و خداوند از جانب خود، اضافه بر پاداش کار نیکش، او را پاداش می‌دهد. از قبیل اینکه او را به انجام کارهای نیک دیگری توفیق می‌دهد، و نیکی فراوان و خیر زیاد به او می‌بخشد. (41) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا﴾) یعنی چگونه خواهد بود اگر خداوند که علم و عدالت و حکمتش کامل است، بر اساس گواهی دادن پاکیزه‌ترین انسان‌ها که پیامبران‌اند بر امت‌هایشان حکم نماید؟! این در حالی است فردی که بر او حکم می‌شود، به گناه خویش اعتراف می‌کند. پس سوگند به خدا این فراگیرترین و منصفانه‌ترین و بزرگ‌ترین حکم است. و در اینجا کسانی که بر آنها حکم شده، به کمال فضل، عدل و ستایش اعتراف می‌کنند و گروه‌هایی با به‌دست آوردن موفقیت و رستگاری و عزت و کامیابی خوشبخت گشته و گروه‌هایی نیز به رسوایی و عذاب آشکار گرفتار می‌آیند. (42) بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَعَصَوُاۡ ٱلرَّسُولَ﴾) در آن روز، آنان که به خدا و پیامبرش کفر ورزیده و از پیامبرش سرپیچی کرده‌اند، دوست دارند، (﴿لَوۡ تُسَوَّىٰ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) [و آرزو می‌کنند] که کاش زمین آنها را فرو می‌برد و تبدیل به خاک می‌گشتند و نابود می‌شدند. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿وَيَقُولُ ٱلۡكَافِرُ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ تُرَٰبَۢا﴾) و کافر می‌گوید: «کاش که خاک بودم.» (﴿وَلَا يَكۡتُمُونَ ٱللَّهَ حَدِيثٗا﴾) و هیچ سخنی را از خدا پنهان نمی‌دارند، بلکه به همۀ کارهایی که کرده‌اند نزد خدا اعتراف می‌کنند، و زبان و دست و پاهایشان به کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. خداوند در این روز، پاداش و سزای آنها را کامل می‌دهد، و می‌دانند که خداوند، حق و روشنگر است. اما آنچه در احادیث آمده است مبنی براینکه کافران کفر و انکار خود را کتمان می‌کنند، مربوط به بعضی جاهای قیامت است، زمانی که آنها گمان می‌برند انکارشان به آنها سودی می‌بخشد و از عذاب الهی نجات می‌دهد. پس، وقتی که حقائق را دریافتند، واعضای بدنشان بر آنها گواهی داد، در این هنگام مسئله روشن می‌شود و جایی برای پنهان کردن باقی نمی‌ماند؛ زیرا پنهان کردن، فایده و سودی ندارد.

النساء 4:43

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، آنگاه که مست هستيد گرد نماز مگرديد، تابدانيد که چه مي گوييد و نيز در حال جنابت ، تا غسل کنيد ، مگر آنکه راهگذر باشيد و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا از مکان قضاي حاجت بازگشته ايد يا با زنان جماع کرده ايد و آب نيافتيد با خاک پاک تيمم کنيد و روي و دستهايتان را با آن خاک مسح کنيد هر آينه خدا عفو کننده و آمرزنده است. (43) خداوند، بندگان مؤمنش را نهی می‌کند از اینکه به نماز بایستند درحالی که مست هستند، تا بدانند که چه می‌گویند. و این نهی، نزدیک شدن به جایگاه‌های نماز مانند مسجد را نیز در بر می‌گیرد. پس فرد مست نمی‌تواند وارد مسجد شود. و نیز نماز را دربر می‌گیرد؛ زیرا برای فردی که مست می‌باشد، انجام دادن هیچ نماز و عبادتی جایز نیست، چون عقل او آشفته است و نمی‌داند چه می‌گوید. بنابراین خداوند مقرر نمود که نباید به نماز و مسجد نزدیک شد تا زمانی که فرد می‌داند چه می‌گوید. و این آیۀ شریفه، به وسیلۀ آیه‌ای که شراب را به طور مطلق حرام می‌نماید، منسوخ است؛ زیرا شراب، ابتدا حرام نبود اما بعداً خداوند بندگانش را به طور ضمنی بر تحریم آن تشویق کرد و فرمود:﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِۖ قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَا﴾ از تو در مورد شراب و قمار می‌پرسند، بگو:«در شراب و قمار، گناه بزرگی است و فایده‌هایی [نیز] برای مردم دارند، اما گناهشان از فایده‌شان بزرگ‌تر است.» سپس خداوند متعال بندگان مؤمنش را از نوشیدن شراب به هنگام ایستادن به نماز نهی کرد، همان‌طور که در این آیه آمده است. سپس خداوند آن را به طور مطلق در همۀ وقت‌ها حرام نمود و فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بت‌ها و [استفاده از] تیرها [ی مخصوصی که به قصد بخت آزمایی و فال بینی به کار می‌برید] پلید و از کار شیطان هستند، پس از آن بپرهیزید. و حرمت شراب در هنگام نماز شدیدتر است، چون این فساد بزرگ را در بر دارد. گذشته از این، روح و مغز نماز، فروتنی و حضور قلب است، و شراب، دل را مست می‌کند و از یاد الهی و از نماز باز می‌دارد. و از مفهوم این آیه استنباط می‌شود، درحالت چرت زدن که فردِ خواب‌آلود نمی‌داند چه می‌گوید و چه می‌کند، نباید به نماز ایستاد، و آیه به صورت تلویحی به این موضوع اشاره می‌کند که مناسب است هرکس می‌خواهد نماز بخواند، خود را از هرچیزی که فکرش را به خود مشغول می‌دارد، دوری کند. مانند اینکه اگر نیاز به قضای حاجت دارد، باید برود قضای حاجت کند، سپس به نماز مشغول می‌شود. و نیز اگر خیلی گرسنه است، ابتدا غذا بخورد، و پس از آن به نماز بپردازد تا در نماز، گرسنگی فکرش را به خود مشغول ندارد. در این زمینه، حدیث صحیح نیز وارد شده است. سپس فرمود: (﴿وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ﴾) یعنی در حالت جُنُب به نماز نزدیک نشوید، مگر در این حالت و آن عبارت است از اینکه در داخل مسجد عبور کنید و توقف ننمایید. (﴿حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواۡ﴾) جنب تا زمانی که غسل نکرده است، نمی‌تواند به نماز بایستد، و هرگاه غسل کرد، می‌تواند نماز بخواند. و برای جنب، فقط گذشتن از مسجد جایز است. (﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواۡ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواۡ﴾) پس تیمم را برای مریض به طور مطلق ـ خواه آب وجود داشته باشد یا نه ـ جایز قرار داد. علت جایز بودن تیمم برای مریض، بیماریی است که استفاده از آب، آن بیماری را تشدید می‌کند. نیز تیمم را در سفر جایز قرار داده است، چرا که گمان آن می‌رود در سفر آب یافت نشود. پس اگر مسافر آب نداشت و فقط به اندازۀ نیاز خودش از قبیل: نوشیدن و غیره آب همراه داشت، تیمم کردن برای او جایز است. و همچنین هر گاه انسان به سبب ادرار یا قضای حاجت یا آمیزش با زنان، ناپاک شد، اگر آب را نیافت برایش جایز است تیمم کند -‌خواه در سفر باشد یا نه- همان‌طور که عموم آیه بر این مطلب دلالت می‌کند. خلاصۀ مطلب این است که خداوند، تیمم را در دو حالت جایز قرار داده است: یکی در صورت عدم وجود آب -خواه در سفر باشد یا نه- و یکی در صورت مشقت و سختی ناشی از بیماری و غیره که اگر آب استفاده کند، دچار مشقت بیشتر می‌شود. و مفسرین در رابطه با معنی (﴿أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾) اختلاف کرده و عده‌ای می‌گویند: منظور از آن، آمیزش است. پس اگر چنین باشد، آیه به صراحت جایز بودن تیمم را برای جنب بیان می‌دارد. همان طور که احادیث صحیح زیادی در این مورد وارد شده است. و عده‌ای معتقدند که منظور از آن، دست زدن به زن است، مشروط به اینکه گمان بیرون آمدن مذی باشد، و آن دست‌زدنی است که به خاطر شهوت انجام می‌شود. پس آیه، به شکستن وضو به علت دست زدن دلالت می‌کند. و فقها از آیۀ (﴿فَلَمۡ تَجِدُواۡ مَآءٗ﴾) استنباط کرده‌اند هنگامی که وقت نماز فرا رسید باید به جستجوی آب پرداخت. کسی که آب را جستجو نکند، گفته نمی‌شود آن را نیافته است، بلکه یافتن یا نیافتن پس از جستجو کردن معلوم می‌شود. نیز از این استنباط شده است وضو گرفتن با آبی که به علت مخلوط شدن با چیز پاکی تغییر کرده است نه تنها جایز است بلکه واجب نیز می‌باشد؛ زیرا چنین آبی در فرمودۀ الهی (﴿فَلَمۡ تَجِدُواۡ مَآءٗ﴾) داخل است؛ زیرا آبی که به سبب مخلوط شدن با چیز پاکی تغییر کرده است، آب محسوب می‌شود. اما در این مورد که آن آب، آبی است غیرمطلق، اختلاف وجود دارد. و در این آیه، حکم بزرگی تشریع شده و خداوند از این طریق بر این امت منت نهاده است و آن، مشروعیت تیمم است. و تمامی علما ـ‌الحمد لله‌ـ بر این مطلب اجماع و اتفاق دارند. و تیمم با هرآنچه که از سطح زمین ارتفاع پیدا کند ـ غبار داشته باشد یا نه ـ خواه خاک باشد یا شن، یا درخت یا سنگ و یا گیاه، به شرطی که پاک باشد، انجام می‌شود. البته اگر گفته شود «صعید» یعنی آنچه که با آن تیمم صورت می‌گیرد باید غبار داشته باشد، محتمل به‌نظر می‌رسد؛ زیرا خداوند متعال در آیۀ(6) سورۀ مائده فرموده‌است: (﴿فَٱمۡسَحُواۡ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُمۡ﴾) از آن به چهره‌ها و دست‌هایتان بمالید و مسح کنید، و آنچه که غبار ندارد، مسح کرده نمی‌شود. (﴿فَٱمۡسَحُواۡ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُمۡ﴾) یعنی از آن به چهره‌ها ودست‌هایتان مسح کنید، و محل مسح کردن در تیمم تمام چهره و هر دو دست تا مچ می‌باشند. همان طور که احادیث صحیح بر این دلالت می‌نمایند. و مستحب است با یک ضربه چهره و دست‌ها تا مچ مسح شوند، همان طور که حدیث عمار بر این مطلب دلالت می‌نماید. و نیز در این حدیث اشاره شده است که تیمم جنب، مانند تیمم دیگران است و فقط چهره و دست‌ها را مسح می‌کند. فایده: ابن القیم می‌فرماید: «بدان که قواعد طب و بهداشت در سه مطلب خلاصه می‌شود: 1- حفظ سلامت و تندرستی. 2- دفع بیماری‌هایی که به بدن زیان می‌رساند. 3- واکسینه کردن بدن در مقابل تمام بیماری‌ها. و به درستی که خداوند متعال ما را بر این [سه مطلب] در کتاب عزیز خود آگاه ساخته است. در رابطه با حفظ سلامت و تندرستی بدن، و واکسینه کردن آن، خداوند به خوردن و نوشیدن و اسراف نکردن دستور داده است، و برای مسافر و مریض تجویز کرده که روزه نگیرند تا صحت و سلامتی آنها به وسیلۀ آنچه که برای بدن مفید است حفظ شود، و از مریض در مقابل چیزهایی که به او ضرر می‌رساند، حمایت به‌عمل آید. و اما در مورد دفع بیماری‌ها، خداوند برای مردی که در حال احرام است و در سرش بیماری دارد، اجازه داده است سرش را بتراشد تا میکروب‌های آن از بین بروند. پس این بیانگر آن است آنچه که ماندنش در بدن زیان‌آورتر است، به طریق اولی باید دفع گردد مانند ادرار، مدفوع، استفراغ، منی، خون و غیره. و در این آیه اشاره شده است که باید تمام چهره و دست‌ها مسح شود. و نیز اشاره شده است که تیمم جایز است گرچه وقت تنگ نباشد، و از وی خواسته نمی‌شود که آب را بجوید، مگر بعد از اینکه سبب وجوب موجود باشد. والله تعالی اعلم. سپس آیه را این‌گونه ختم کرد: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا﴾) عفو و آمرزش الهی برای بندگان مؤمنش زیاد است، و فرامینش را بسیار آسان نموده است، طوری که بنده با انجام آن دچار مشقت نمی‌گردد. از جمله بخشش و آمرزش الهی این است که بر این امت رحم نموده و طهارت با خاک را به جای آب ـ در صورت مشکل بودن استفاده از آب ـ برای آنان مشروع کرده، و دروازۀ توبه و بازگشت را برای گناهکاران باز نموده، وآنها را به سوی خود فرا خوانده، و به آنها وعده داده است که گناهانشان را می‌آمرزد. و از جمله عفو و آمرزش الهی این است که اگر مؤمن تمامِ زمین را از گناه مملو سازد، اما چیزی را شریک پروردگارش قرار ندهد، خداوند به اندازۀ زمین با آمرزش پیش او می‌آید.

النساء 4:44

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ ؛ آيا آن کساني را که از کتاب بهره اي داده شده اند ، نديده اي که گمراهي مي خرند و مي خواهند که شما نيز گمراه شويد ? وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرًا ؛ خدا دشمنان شما را بهتر مي شناسد و دوستي او شما را کفايت خواهد کرد و، ياري او شما را بسنده است. مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ بعضي از جهودان کلمات خدا را به معني دگرگون مي کنند و مي گويند :، شنيديم و عصيان مي ورزيم ، و بشنو و کاش ناشنوا گردي و راعنا به لغت خويش زبان مي گردانند و به دين اسلام طعنه مي زنند اگر مي گفتند که شنيديم و اطاعت کرديم و انظرنا ، برايشان بهتر و به صواب تر بود خداآنان را به سبب کفرشان لعنت کرده و جز اندکي ايمان نياوردند. (44) این بیان مذمت و نکوهش کسانی است که (﴿أُوتُواۡ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) بهره‌ای از کتاب داده ‌شده‌اند. ضمناً بندگانش را از تبعیت از آنها وافتادن در دام‌هایشان بر حذر داشته است. پس خبر داده که آنها (﴿يَشۡتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ﴾) گمراهی را می‌خرند؛ یعنی آن را خیلی دوست دارند، و برای به‌دست آوردنش از هر چیزی می‌گذرند، مانند کسی که در طلب آنچه که دوست دارد، مال فراوانی را خرج می‌کند. پس آنها گمراهی را بر هدایت، و کفر را بر ایمان، و شقاوت را بر سعادت، ترجیح می‌دهند. با این وجود (﴿وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواۡ ٱلسَّبِيلَ﴾) می‌خواهند شما را گمراه کنند. پس آنها بی‌نهایت به گمراه کردن شما، علاقه‌مندند و تلاش خود را در این راه مبذول می‌دارند. و از آنجا که خداوند سرپرست و یاور بندگان مؤمنش است، گمراهی و گمراه کردن آن دسته از یهودیان را بیان کرد. (45) و فرمود: (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَلِيّٗا﴾) و کافی است که خدا سرپرست باشد؛ یعنی بندگانش را سرپرستی نماید و نسبت به آنها مهربانی ورزد و در همۀ کارهایشان یاور آنان باشد و آنچه را که سبب خوشبختی و رستگاری آنان است، برایشان آسان ‌گرداند. (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ نَصِيرٗا﴾) و کافی است که خدا یاور باشد و آنها را علیه دشمنانشان یاری ‌نماید و برای آنها چیزهایی را بیان ‌دارد که از آن بر حذر باشند، و آنها را علیه دشمنانشان کمک ‌کند. پس سرپرستی الهی، باعث به‌دست آوردن خیر و نیکی، و دور شدن از هر شر و بدی است. (46) سپس خداوند کیفیت گمراهی و عناد و ترجیح دادن باطل از سوی آنان را بیان نمود و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواۡ﴾) دسته‌ای از یهودیان که علمای گمراهشان بودند، (﴿يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ﴾) سخنان را از جای خود تحریف می‌کنند؛ به گونه‌ای که کلمه یا معنی آن را تغییر می‌دهند، یا هردو را تحریف می‌کنند. ازجمله تحریفشان این است در رابطه با صفت‌هایی که در کتاب‌هایشان بیان شده و جز بر محمد صلی الله علیه وسلم صدق نمی‌کند، می‌گویند: منظور از این صفت‌ها، محمد نیست بلکه منظور، کسی دیگر است، و این حقیقت را پنهان می‌دارند. پس علم و آگاهی آنان بدترین علم و آگاهی است؛ چراکه حقایق را وارونه نموده و باطل را به جای آن قرار داده و حق را انکار می‌کنند. و اما در میدان عمل و فرمانبرداری می‌گویند: (﴿سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا﴾) شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ یعنی ما سخن تو را شنیدیم و از فرمانت سرپیچی کردیم و این نهایت کفر و عناد و بیرون رفتن از دایرۀ فرمانبری است. همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم را به بدترین صورت و دورترین روش از ادب و نزاکت خطاب کرده، و می‌گویند: (﴿وَٱسۡمَعۡ غَيۡرَ مُسۡمَعٖ﴾) بشنو از ما، امید که سخنی را از ما بشنوی که آن را دوست داشته باشی، بلکه سخنی را از ما بشنوی که آن‌را دوست نمی‌داری. (﴿وَرَٰعِنَا﴾) منظورشان از آن، متصف نمودن حضرت به کم خردی و عیب و زشتی بود و گمان می‌بردند با استعمال کلمات دو پهلو، خدا و پیامبر فریب می‌خورند. آنها با استعمال این‌گونه کلمات، و پیچ دادن زبانشان، به عیب‌جویی از دین و پیامبر می‌پرداختند و در میان خود، این مطلب را به صراحت بیان می‌کردند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿لَيَّۢا بِأَلۡسِنَتِهِمۡ وَطَعۡنٗا فِي ٱلدِّينِ﴾) سپس خداوند آنها را به انجام آنچه که برایشان بهتر است، راهنمایی نمود و فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا وَٱسۡمَعۡ وَٱنظُرۡنَا لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَقۡوَمَ﴾) و اگر آنان می‌گفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما نظر کن»، قطعاً برایشان بهتر بود؛ زیرا این سخن، متضمِّن خطاب نیک و رعایت ادب شایسته در تعامل با پیامبر است و این عمل، به مثابۀ فرمان بردن از دستور خدا و منقاد شدن در برابر اوامر اوست. این آیه همچنین مشتمل بر آن است که در سؤال کردن، باید ادب و نزاکت و متانت را رعایت کرد، و اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم به سؤالات اصحاب گوش فرا دهد و از حال و اوضاع آنان اطلاع پیدا کند. پس شایسته بود که آنها این رفتار را در پیش بگیرند. ولی از آنجا که سرشتشان ناپاک بود از این شیوه روی گرداندند و خداوند آنها را به سبب کینه‌ورزی و کفرشان، از رحمت خویش دور کرد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفۡرِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اما خداوند به سبب کفرشان، آنان را نفرین کرد. پس، به جز عدۀ کمی، ایمان نمی‌آورند.

النساء 4:45

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ ؛ آيا آن کساني را که از کتاب بهره اي داده شده اند ، نديده اي که گمراهي مي خرند و مي خواهند که شما نيز گمراه شويد ? وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرًا ؛ خدا دشمنان شما را بهتر مي شناسد و دوستي او شما را کفايت خواهد کرد و، ياري او شما را بسنده است. مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ بعضي از جهودان کلمات خدا را به معني دگرگون مي کنند و مي گويند :، شنيديم و عصيان مي ورزيم ، و بشنو و کاش ناشنوا گردي و راعنا به لغت خويش زبان مي گردانند و به دين اسلام طعنه مي زنند اگر مي گفتند که شنيديم و اطاعت کرديم و انظرنا ، برايشان بهتر و به صواب تر بود خداآنان را به سبب کفرشان لعنت کرده و جز اندکي ايمان نياوردند. (44) این بیان مذمت و نکوهش کسانی است که (﴿أُوتُواۡ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) بهره‌ای از کتاب داده ‌شده‌اند. ضمناً بندگانش را از تبعیت از آنها وافتادن در دام‌هایشان بر حذر داشته است. پس خبر داده که آنها (﴿يَشۡتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ﴾) گمراهی را می‌خرند؛ یعنی آن را خیلی دوست دارند، و برای به‌دست آوردنش از هر چیزی می‌گذرند، مانند کسی که در طلب آنچه که دوست دارد، مال فراوانی را خرج می‌کند. پس آنها گمراهی را بر هدایت، و کفر را بر ایمان، و شقاوت را بر سعادت، ترجیح می‌دهند. با این وجود (﴿وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواۡ ٱلسَّبِيلَ﴾) می‌خواهند شما را گمراه کنند. پس آنها بی‌نهایت به گمراه کردن شما، علاقه‌مندند و تلاش خود را در این راه مبذول می‌دارند. و از آنجا که خداوند سرپرست و یاور بندگان مؤمنش است، گمراهی و گمراه کردن آن دسته از یهودیان را بیان کرد. (45) و فرمود: (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَلِيّٗا﴾) و کافی است که خدا سرپرست باشد؛ یعنی بندگانش را سرپرستی نماید و نسبت به آنها مهربانی ورزد و در همۀ کارهایشان یاور آنان باشد و آنچه را که سبب خوشبختی و رستگاری آنان است، برایشان آسان ‌گرداند. (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ نَصِيرٗا﴾) و کافی است که خدا یاور باشد و آنها را علیه دشمنانشان یاری ‌نماید و برای آنها چیزهایی را بیان ‌دارد که از آن بر حذر باشند، و آنها را علیه دشمنانشان کمک ‌کند. پس سرپرستی الهی، باعث به‌دست آوردن خیر و نیکی، و دور شدن از هر شر و بدی است. (46) سپس خداوند کیفیت گمراهی و عناد و ترجیح دادن باطل از سوی آنان را بیان نمود و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواۡ﴾) دسته‌ای از یهودیان که علمای گمراهشان بودند، (﴿يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ﴾) سخنان را از جای خود تحریف می‌کنند؛ به گونه‌ای که کلمه یا معنی آن را تغییر می‌دهند، یا هردو را تحریف می‌کنند. ازجمله تحریفشان این است در رابطه با صفت‌هایی که در کتاب‌هایشان بیان شده و جز بر محمد صلی الله علیه وسلم صدق نمی‌کند، می‌گویند: منظور از این صفت‌ها، محمد نیست بلکه منظور، کسی دیگر است، و این حقیقت را پنهان می‌دارند. پس علم و آگاهی آنان بدترین علم و آگاهی است؛ چراکه حقایق را وارونه نموده و باطل را به جای آن قرار داده و حق را انکار می‌کنند. و اما در میدان عمل و فرمانبرداری می‌گویند: (﴿سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا﴾) شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ یعنی ما سخن تو را شنیدیم و از فرمانت سرپیچی کردیم و این نهایت کفر و عناد و بیرون رفتن از دایرۀ فرمانبری است. همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم را به بدترین صورت و دورترین روش از ادب و نزاکت خطاب کرده، و می‌گویند: (﴿وَٱسۡمَعۡ غَيۡرَ مُسۡمَعٖ﴾) بشنو از ما، امید که سخنی را از ما بشنوی که آن را دوست داشته باشی، بلکه سخنی را از ما بشنوی که آن‌را دوست نمی‌داری. (﴿وَرَٰعِنَا﴾) منظورشان از آن، متصف نمودن حضرت به کم خردی و عیب و زشتی بود و گمان می‌بردند با استعمال کلمات دو پهلو، خدا و پیامبر فریب می‌خورند. آنها با استعمال این‌گونه کلمات، و پیچ دادن زبانشان، به عیب‌جویی از دین و پیامبر می‌پرداختند و در میان خود، این مطلب را به صراحت بیان می‌کردند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿لَيَّۢا بِأَلۡسِنَتِهِمۡ وَطَعۡنٗا فِي ٱلدِّينِ﴾) سپس خداوند آنها را به انجام آنچه که برایشان بهتر است، راهنمایی نمود و فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا وَٱسۡمَعۡ وَٱنظُرۡنَا لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَقۡوَمَ﴾) و اگر آنان می‌گفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما نظر کن»، قطعاً برایشان بهتر بود؛ زیرا این سخن، متضمِّن خطاب نیک و رعایت ادب شایسته در تعامل با پیامبر است و این عمل، به مثابۀ فرمان بردن از دستور خدا و منقاد شدن در برابر اوامر اوست. این آیه همچنین مشتمل بر آن است که در سؤال کردن، باید ادب و نزاکت و متانت را رعایت کرد، و اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم به سؤالات اصحاب گوش فرا دهد و از حال و اوضاع آنان اطلاع پیدا کند. پس شایسته بود که آنها این رفتار را در پیش بگیرند. ولی از آنجا که سرشتشان ناپاک بود از این شیوه روی گرداندند و خداوند آنها را به سبب کینه‌ورزی و کفرشان، از رحمت خویش دور کرد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفۡرِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اما خداوند به سبب کفرشان، آنان را نفرین کرد. پس، به جز عدۀ کمی، ایمان نمی‌آورند.

النساء 4:46

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ ؛ آيا آن کساني را که از کتاب بهره اي داده شده اند ، نديده اي که گمراهي مي خرند و مي خواهند که شما نيز گمراه شويد ? وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرًا ؛ خدا دشمنان شما را بهتر مي شناسد و دوستي او شما را کفايت خواهد کرد و، ياري او شما را بسنده است. مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ بعضي از جهودان کلمات خدا را به معني دگرگون مي کنند و مي گويند :، شنيديم و عصيان مي ورزيم ، و بشنو و کاش ناشنوا گردي و راعنا به لغت خويش زبان مي گردانند و به دين اسلام طعنه مي زنند اگر مي گفتند که شنيديم و اطاعت کرديم و انظرنا ، برايشان بهتر و به صواب تر بود خداآنان را به سبب کفرشان لعنت کرده و جز اندکي ايمان نياوردند. (44) این بیان مذمت و نکوهش کسانی است که (﴿أُوتُواۡ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) بهره‌ای از کتاب داده ‌شده‌اند. ضمناً بندگانش را از تبعیت از آنها وافتادن در دام‌هایشان بر حذر داشته است. پس خبر داده که آنها (﴿يَشۡتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ﴾) گمراهی را می‌خرند؛ یعنی آن را خیلی دوست دارند، و برای به‌دست آوردنش از هر چیزی می‌گذرند، مانند کسی که در طلب آنچه که دوست دارد، مال فراوانی را خرج می‌کند. پس آنها گمراهی را بر هدایت، و کفر را بر ایمان، و شقاوت را بر سعادت، ترجیح می‌دهند. با این وجود (﴿وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواۡ ٱلسَّبِيلَ﴾) می‌خواهند شما را گمراه کنند. پس آنها بی‌نهایت به گمراه کردن شما، علاقه‌مندند و تلاش خود را در این راه مبذول می‌دارند. و از آنجا که خداوند سرپرست و یاور بندگان مؤمنش است، گمراهی و گمراه کردن آن دسته از یهودیان را بیان کرد. (45) و فرمود: (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَلِيّٗا﴾) و کافی است که خدا سرپرست باشد؛ یعنی بندگانش را سرپرستی نماید و نسبت به آنها مهربانی ورزد و در همۀ کارهایشان یاور آنان باشد و آنچه را که سبب خوشبختی و رستگاری آنان است، برایشان آسان ‌گرداند. (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ نَصِيرٗا﴾) و کافی است که خدا یاور باشد و آنها را علیه دشمنانشان یاری ‌نماید و برای آنها چیزهایی را بیان ‌دارد که از آن بر حذر باشند، و آنها را علیه دشمنانشان کمک ‌کند. پس سرپرستی الهی، باعث به‌دست آوردن خیر و نیکی، و دور شدن از هر شر و بدی است. (46) سپس خداوند کیفیت گمراهی و عناد و ترجیح دادن باطل از سوی آنان را بیان نمود و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواۡ﴾) دسته‌ای از یهودیان که علمای گمراهشان بودند، (﴿يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ﴾) سخنان را از جای خود تحریف می‌کنند؛ به گونه‌ای که کلمه یا معنی آن را تغییر می‌دهند، یا هردو را تحریف می‌کنند. ازجمله تحریفشان این است در رابطه با صفت‌هایی که در کتاب‌هایشان بیان شده و جز بر محمد صلی الله علیه وسلم صدق نمی‌کند، می‌گویند: منظور از این صفت‌ها، محمد نیست بلکه منظور، کسی دیگر است، و این حقیقت را پنهان می‌دارند. پس علم و آگاهی آنان بدترین علم و آگاهی است؛ چراکه حقایق را وارونه نموده و باطل را به جای آن قرار داده و حق را انکار می‌کنند. و اما در میدان عمل و فرمانبرداری می‌گویند: (﴿سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا﴾) شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ یعنی ما سخن تو را شنیدیم و از فرمانت سرپیچی کردیم و این نهایت کفر و عناد و بیرون رفتن از دایرۀ فرمانبری است. همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم را به بدترین صورت و دورترین روش از ادب و نزاکت خطاب کرده، و می‌گویند: (﴿وَٱسۡمَعۡ غَيۡرَ مُسۡمَعٖ﴾) بشنو از ما، امید که سخنی را از ما بشنوی که آن را دوست داشته باشی، بلکه سخنی را از ما بشنوی که آن‌را دوست نمی‌داری. (﴿وَرَٰعِنَا﴾) منظورشان از آن، متصف نمودن حضرت به کم خردی و عیب و زشتی بود و گمان می‌بردند با استعمال کلمات دو پهلو، خدا و پیامبر فریب می‌خورند. آنها با استعمال این‌گونه کلمات، و پیچ دادن زبانشان، به عیب‌جویی از دین و پیامبر می‌پرداختند و در میان خود، این مطلب را به صراحت بیان می‌کردند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿لَيَّۢا بِأَلۡسِنَتِهِمۡ وَطَعۡنٗا فِي ٱلدِّينِ﴾) سپس خداوند آنها را به انجام آنچه که برایشان بهتر است، راهنمایی نمود و فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا وَٱسۡمَعۡ وَٱنظُرۡنَا لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَقۡوَمَ﴾) و اگر آنان می‌گفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما نظر کن»، قطعاً برایشان بهتر بود؛ زیرا این سخن، متضمِّن خطاب نیک و رعایت ادب شایسته در تعامل با پیامبر است و این عمل، به مثابۀ فرمان بردن از دستور خدا و منقاد شدن در برابر اوامر اوست. این آیه همچنین مشتمل بر آن است که در سؤال کردن، باید ادب و نزاکت و متانت را رعایت کرد، و اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم به سؤالات اصحاب گوش فرا دهد و از حال و اوضاع آنان اطلاع پیدا کند. پس شایسته بود که آنها این رفتار را در پیش بگیرند. ولی از آنجا که سرشتشان ناپاک بود از این شیوه روی گرداندند و خداوند آنها را به سبب کینه‌ورزی و کفرشان، از رحمت خویش دور کرد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفۡرِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اما خداوند به سبب کفرشان، آنان را نفرین کرد. پس، به جز عدۀ کمی، ایمان نمی‌آورند.

النساء 4:47

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً ؛ اي کساني که شما را کتاب داده اند ، به کتابي که نازل کرده ايم و کتاب شما را نيز تصديق مي کند ايمان بياوريد ، پيش از آنکه نقش چهره هايتان را محو کنيم و رويهايتان را به قفا برگردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم شما را هم لعنت کنيم و فرمان خدا شدني است. (47) خداوند اهل کتاب، اعم از یهود و نصارا، را فرمان می‌دهد تا به پیامبر و کتاب بزرگی که بر او نازل شده و تصدیق کنندۀ کتاب‌های پیشین است، ایمان بیاورند. کتاب‌های پیشین، از آمدن قرآن خبر داده بودند. پس وقتی که قرآن آمد، خبر دادنِ کتاب‌های پیشین را تصدیق نمود. و اگر آنها به این قرآن ایمان نیاورند، به کتاب‌هایی که در دستشان هست نیز ایمان ندارند؛ زیرا کتاب‌های خدا، یکدیگر را تصدیق می‌نمایند و با یکدیگر موافق‌اند. پس ادعای آنها مبنی بر اینکه به برخی ایمان داریم و به برخی ایمان نداریم، ادعای باطلی بوده و راست نیست. و در (﴿ءَامِنُواۡ بِمَا نَزَّلۡنَا مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَكُم﴾) آنها را تشویق نموده تا ایمان بیاورند، و آنها باید قبل از دیگران، به ایمان آوردن مبادرت ‌ورزند؛ زیرا خداوند علم و کتاب را به آنان ارزانی داشته است. و این امر وظیفۀ آنان را سنگین‌تر می‌کند. بنابراین خداوند آنها را به خاطر ایمان نیاوردنشان، تهدید نمود و فرمود: (﴿مِّن قَبۡلِ أَن نَّطۡمِسَ وُجُوهٗا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰٓ أَدۡبَارِهَآ﴾) این پاداش از نوع کاری است که آنها انجام می‌دادند، پس همان طور که آنها حق را ترک گفته و باطل را ترجیح دادند و حقایق را وارونه کردند و باطل را حق و حق را باطل جلوه دادند، به سزایی از نوع کارشان مجازات شدند، و چهره‌هایشان محو گردید همان طور که آنها حق را محو کردند. و برگرداندن چهره‌هایشان به صورتی بود که چهرۀ آنان در پشت قرار گرفت، و این زشت‌ترین صورت و چهرۀ ممکن است. (﴿أَوۡ نَلۡعَنَهُمۡ كَمَا لَعَنَّآ أَصۡحَٰبَ ٱلسَّبۡتِ﴾) یا آنها را نفرین کنیم، همان‌طور که یاران شنبه را نفرین کردیم. یعنی آنها را از رحمت خویش دور نماید و تبدیل به بوزینه گرداند، همان طور که خداوند با برادرانشان که در روز شنبه تجاوز و سرپیچی کردند، چنین کرد:﴿فَقُلۡنَا لَهُمۡ كُونُواۡ قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾ پس به آنها گفتیم بوزینگانی خوار باشید. (﴿وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولًا﴾) و فرمان خدا همواره انجام شدنی است. در جای دیگری نیز در همین رابطه می‌فرماید:﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ امر او این گونه است که هرگاه چیزی را بخواهد، به آن می‌گوید:«پدید بیا»، پس پدید می‌آید.

النساء 4:48

إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا ؛ هر آينه خدا گناه کساني را که به او شرک آورند نمي آمرزد ، و گناهان ، ديگر را براي هر که بخواهد مي آمرزد و هر که به خدا شرک آورد ، دروغي ساخته و گناهي بزرگ مرتکب شده است. (48) خداوند متعال خبر می‌دهد کسی را که چیزی از مخلوقات را شریک وی گرداند، نمی‌بخشد، اما دیگر گناهان صغیره و کبیره را می‌آمرزد؛ و این زمانی است که حکمت خدا، مقتضی آمرزیدن وی باشد. خداوند برای آمرزیدن گناهان پایین‌تر از شرک، اسباب زیادی قرار داده است؛ مانند نیکی‌هایی که بدی‌ها را از بین می‌برند، و مصیبت‌های دنیوی، عذاب برزخ و عذاب روز قیامت که کفارۀ گناهان‌اند. و مانند دعای مؤمنان برای یکدیگر، که باعث بخشوده شدن گناهان می‌شود و خداوند گناهان پایین‌تر از شرک را، با شفاعت شفاعت‌کنندگان می‌آمرزد. بالاتر از همۀ اینها، رحمت الهی قرار دارد که مؤمنان و اهل توحید سزاوار آن هستند. برخلاف شرک؛ زیرا مشرک همۀ درهای آمرزش و رحمت را به روی خود بسته است، پس طاعات بدون توحید، فایده‌ای به او نمی‌رساند، و مصیبت‌هایی که برای او پیش می‌آید، به او سودی نمی‌بخشد، و در روز قیامت کسی برای وی شفاعت نمی‌کند:﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾ نه شفاعت‌کننده‌ای دارند و نه دوست صمیمی! بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا﴾) و هر کس به خدا شرک ورزد، به راستی که گناه بزرگی مرتکب شده است؛ یعنی جنایت بزرگی کرده است، و چه ستمی بزرگ‌تر از آن است که مخلوقِ آفریده شده از خاک را، شریک خداوند قرار داده شود؟! مخلوقی که از همۀ جهات ناقص و نیازمند است، و نمی‌تواند سودی به خود برساند و زیانی از خویش دور کند، و مرگ و زندگی در اختیار او نیست، و نمی‌تواند به کسی که او را عبادت کرده است، سودی برساند. پس چگونه چنین چیزی با ذاتی شریک می‌شود که همۀ هستی را آفریده و از همۀ جهات کامل است و از تمام مخلوقاتش بی‌نیاز است؟! خداوندی که سود و زیان، و دادن و محروم کردن، در دست اوست و آفریدگان از نعمات او برخوردار هستند! آیا ستمی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟! بنابراین کسی که مرتکب شرک شود، برای همیشه در عذاب می‌ماند و از پاداش الهی محروم می‌گردد:﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ هرکس به خدا شرک ورزد، به راستی که خداوند بهشت را بر او حرام گردانیده و جایگاهش جهنم است. این آیۀ کریمه، در حق کسی است که توبه نکرده است، اما کسی که توبه کند، شرک و دیگر گناهانش بخشیده می‌شود:﴿ قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًا﴾ بگو: «ای بندگانم که زیاده‌روی کرده‌اید! از رحمت الهی ناامید نباشید، بی‌گـمان خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد”؛یعنی گناهان کسی که، به سوی خدا برگشته و توبه نموده است.

النساء 4:49

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً ؛ آيا آنان را نديده اي که خويشتن را پاک و بي عيب جلوه مي دهند ? آري خداست که هر که را خواهد از عيب پاک گرداند و به هيچ کس حتي به قدررشته اي که در شکاف هسته خرماست ستم نشود. انظُرْ كَيفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُّبِينًا ؛ بنگر که چگونه به خدا دروغ مي بندند و همين دروغ گناهي آشکار را بسنده است. (49) این بیانگر تعجب خدا از بندگانش است، و سرزنشی است از جانب خدا، برای یهودیان و نصارا و امثال آنها که خود را پاک می‌پندارند و ادعای پاکی می‌کنند در حالی‌که چنین نیستند، و می‌گویند:﴿ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاۡ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥ﴾ ما فرزندان و دوستان خدا هستیم. و می‌گویند:﴿ وَقَالُواۡ لَن يَدۡخُلَ ٱلۡجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ﴾ هرگز وارد بهشت نخواهد شد، مگر کسی که یهودی یا نصرانی باشد. و این ادعایی بدون دلیل است؛ زیرا خداوند در قرآن می‌فرماید:﴿ بَلَىٰۚ مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَلَهُۥٓ أَجۡرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ﴾ آری! هرکس مخلصانه به خدا روی آورد -در حالی که نیکوکار است- پاداش او نزد پروردگارش است، و نه ترسی بر آنها است و نه اندوهگین می‌گردند. پس خداوند چنین کسانی را پاک قرار داده است، بنابراین اینجا فرمود: (﴿بَلِ ٱللَّهُ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) بلکه خداوند هر کس را که بخواهد، تزکیه می‌نماید؛ یعنی او را به سبب ایمان و عمل صالح و به وسیلۀ دوری از اخلاق زشت و آراستگی به اخلاق و صفت‌های زیبا، پاک می‌گرداند. اما اینها گرچه خود را پاک بدانند و ادعا کنند بر راه راست هستند و پاداش فقط از آنِ آنها است، دروغگو می‌باشند. و به سبب ستم و کفرشان، از خصلت‌های پاکان بهره‌ای ندارند و خدا بر آنها ستم روا نداشته است. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يُظۡلَمُونَ فَتِيلًا﴾) این جمله مفید عموم است؛ یعنی هیچ ستمی به آنها نمی‌شود، حتی به اندازۀ نخی که روی هستۀ خرما است، یا نخی که از چرک دست و غیره برمی‌آید. (50) خداوند متعال می فرماید: (﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾) نگاه کن چگونه با پاک قرار دادن خود، به خدا دروغ می‌بندند، و این بزرگ‌ترین دروغی است که به خدا نسبت داده می‌شود؛ زیرا این بدان معنی است عقیده و ستمی که آنها دارند، حق است و آنچه مسلمین بر آن هستند، باطل می‌باشد و این بزرگ‌ترین دروغ و وارونه کردن حقائق است؛ زیرا حق را باطل، و باطل را حق جلوه دادند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَكَفَىٰ بِهِۦٓ إِثۡمٗا مُّبِينًا﴾) و کافی است که این، گناهی آشکار و موجب عقوبت فراوان و عذاب دردناک باشد.

النساء 4:50

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً ؛ آيا آنان را نديده اي که خويشتن را پاک و بي عيب جلوه مي دهند ? آري خداست که هر که را خواهد از عيب پاک گرداند و به هيچ کس حتي به قدررشته اي که در شکاف هسته خرماست ستم نشود. انظُرْ كَيفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُّبِينًا ؛ بنگر که چگونه به خدا دروغ مي بندند و همين دروغ گناهي آشکار را بسنده است. (49) این بیانگر تعجب خدا از بندگانش است، و سرزنشی است از جانب خدا، برای یهودیان و نصارا و امثال آنها که خود را پاک می‌پندارند و ادعای پاکی می‌کنند در حالی‌که چنین نیستند، و می‌گویند:﴿ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاۡ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥ﴾ ما فرزندان و دوستان خدا هستیم. و می‌گویند:﴿ وَقَالُواۡ لَن يَدۡخُلَ ٱلۡجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ﴾ هرگز وارد بهشت نخواهد شد، مگر کسی که یهودی یا نصرانی باشد. و این ادعایی بدون دلیل است؛ زیرا خداوند در قرآن می‌فرماید:﴿ بَلَىٰۚ مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَلَهُۥٓ أَجۡرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ﴾ آری! هرکس مخلصانه به خدا روی آورد -در حالی که نیکوکار است- پاداش او نزد پروردگارش است، و نه ترسی بر آنها است و نه اندوهگین می‌گردند. پس خداوند چنین کسانی را پاک قرار داده است، بنابراین اینجا فرمود: (﴿بَلِ ٱللَّهُ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) بلکه خداوند هر کس را که بخواهد، تزکیه می‌نماید؛ یعنی او را به سبب ایمان و عمل صالح و به وسیلۀ دوری از اخلاق زشت و آراستگی به اخلاق و صفت‌های زیبا، پاک می‌گرداند. اما اینها گرچه خود را پاک بدانند و ادعا کنند بر راه راست هستند و پاداش فقط از آنِ آنها است، دروغگو می‌باشند. و به سبب ستم و کفرشان، از خصلت‌های پاکان بهره‌ای ندارند و خدا بر آنها ستم روا نداشته است. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يُظۡلَمُونَ فَتِيلًا﴾) این جمله مفید عموم است؛ یعنی هیچ ستمی به آنها نمی‌شود، حتی به اندازۀ نخی که روی هستۀ خرما است، یا نخی که از چرک دست و غیره برمی‌آید. (50) خداوند متعال می فرماید: (﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾) نگاه کن چگونه با پاک قرار دادن خود، به خدا دروغ می‌بندند، و این بزرگ‌ترین دروغی است که به خدا نسبت داده می‌شود؛ زیرا این بدان معنی است عقیده و ستمی که آنها دارند، حق است و آنچه مسلمین بر آن هستند، باطل می‌باشد و این بزرگ‌ترین دروغ و وارونه کردن حقائق است؛ زیرا حق را باطل، و باطل را حق جلوه دادند. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَكَفَىٰ بِهِۦٓ إِثۡمٗا مُّبِينًا﴾) و کافی است که این، گناهی آشکار و موجب عقوبت فراوان و عذاب دردناک باشد.

النساء 4:51

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:52

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:53

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:54

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:55

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:56

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:57

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان را که نصيبي از کتاب برده اند نديده اي که به جبت و طاغوت ايمان مي آورند و در باره کافران مي گويند که راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديک تر است ? أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است ، و هر کس را که خدا لعنت کند، براي او هيچ ياوري نيابي. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي نصيبي برده اند ? که در اين صورت به قدر آن گودي که بر پشت هسته خرماست به مردم سودي نمي رسانند. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ؛ يا بر مردم به خاطر نعمتي که خدا از فضل خويش به آنان ارزاني داشته حسدمي برند ? در حالي که ما به خاندان ابراهيم کتاب و حکمت داديم و فرمانروايي بزرگ ارزاني داشتيم. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي بدان ايمان آوردند و بعضي از آن اعراض کردند دوزخ ، آن آتش ، افروخته ، ايشان را بس. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستي ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان را که ايمان آورده و کارهاي نيکو کرده اند به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است در آوريم ، تا ابد در آنجا خواهند بود و در آنجا صاحب زنان پاک و بي عيب شوند و در سايه هاي پيوسته و خنک جايشان مي دهيم. (51) و این یکی از اعمال زشت یهودیان، و مصداقی از حسد آنان نسبت به پیامبر و مؤمنان است. اخلاق زشت و سرشت پلیدشان، آنان را وادار کرد تا از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگردانند، و به بتان و طاغوت ایمان بیاورند. ایمان به جبت و طاغوت شامل هرعبادتی است که برای غیر خدا انجام ‌شود، یا حکم کردن به غیر از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سِحر و غیب‌گویی و پرستش غیر خدا و اطاعت شیطان، همه مصادیقی از جبت و طاغوت‌اند. و همچنین کفر و حسد، یهودیان را وا داشت تا طریقۀ کافران بت‌پرست را بر راه مؤمنان ترجیح دهند. پس فرمود: (﴿وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و به خاطر چاپلوسی و سازش با کافران، و به علت نفرت شدیدی که از ایمان دارند، می‌گویند: (﴿هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ سَبِيلًا﴾) اینها [کافران] از مؤمنان راه یافته‌ترند. چه سُمِج و سرکش بودند! و چقدر بی‌خرد و کینه‌توز! بنگر که چه راه و رسم وخیم و نادرست و ناپسندی را در پیش گرفتند! فکر می‌کردند افراد عاقل و خردمند، سخن پوچ آنان را باور می‌کنند؟! آیا دینی که بر ستم و پرستش بت‌ها، و حرام قرار دادن پاکی‌ها، و حلال کردن پلیدی‌ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق، و کفر ورزیدن به خدا و پیامبر و کتاب‌هایش استوار است، بر دینی ترجیح داده می‌شود که بر پایۀ عبادت خدا و اخلاص برای او در پنهان و آشکار، و کفر ورزیدن به آنچه که به غیر از خدا از بت‌ها و همتایان دروغین پرستش می‌شوند، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکوکاری با همۀ مخلوقات حتی با حیوانات استوار است؟ همچنین بر اقامۀ عدل و انصاف در میان مردم، و حرام قرار دادن هر خبیث و ستمی و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟! آیا ترجیح آیین بت‌پرستی بر چنین دینی، جز یاوه‌گـویی، چیز دیگری است؟! و آیا گویندۀ چنین سخنی، جاهل‌ترین، بی‌خردترین، سرکش‌ترین، کینه‌توزترین و بزرگ‌ترین دشمن حق نیست؟! (52) این است واقعیت حال آنها، بنابراین خداوند متعال در موردشان فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند آنها را از رحمت خویش دور نموده، و سزاوار خشم و عذاب خویش گردانیده است. (﴿وَمَن يَلۡعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴾) و هرکس که خدا او را نفرین کند، برای وی یاوری نخواهی یافت که او را سرپرستی کند، و منافعش را تأمین نماید، و او را از ناگواری‌ها محافظت کند، و این نهایت خواری و رسوایی است. (53) (﴿أَمۡ لَهُمۡ نَصِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُلۡكِ﴾) آیا بهره‌ای از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند، بنا به خواست و آرزوی خویش بر کسی دیگر ترجیح دهند، و در تدبیر جهان شریک خدا باشند؟! اگر چنین قدرتی ‌داشتند، به شدت بخل می‌ورزیدند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِذٗا﴾) اگر بهره‌ای از ملک ‌داشتند، (﴿لَّا يُؤۡتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴾) به مردم چیز کمی هم نمی‌دادند، واگر بالفرض قدرتی ‌داشتند و در ملک و پادشاهی جهان شریک خدا ‌بودند، به شدت بخل می‌ورزیدند. و این را به صورت استفهام انکاری بیان کرد، چرا که هیچ احدی آن را قبول نمی‌کند. (54) (﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) آیا انگیزۀ سخنشان این است که آنها شریک خدا هستند، و هرکس را که بخواهند ترجیح می‌دهند، و فضل و عطایا را به او می‌بخشند؟ یا حسادت ورزیدن به پیامبر و مؤمنان بر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، آنان را وادار به این کار می‌نماید؟ و حسادت ورزیدن به فضل الهی، چیز تازه و نوظهوری نیست. (﴿فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾) و آن نعمت‌هایی از قبیل پیامبری و کتاب است که خداوند بر ابراهیم و فرزندانش ارزانی داشت، و ملک و سلطنتی است که به برخی از پیامبرانش مانند داود و سلیمان بخشید. و خداوند همواره انعام خود را، بر بندگان مؤمنش ارزانی می‌دارد. پس آنها چگونه نعمتی را که خداوند در قالب نبوت و پیروزی و فرمانروایی به محمد داده است؛ محمدی که برترین و بزرگوارترین انسان‌ها است و بیش از همه خدا را می‌شناسد و از خدا می‌ترسد، انکار می‌کنند؟! (55) (﴿فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) گروهی از آنان به محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آورده، و خوشبختی دنیا و رستگاری آخرت را به‌دست آوردند، (﴿وَمِنۡهُم مَّن صَدَّ عَنۡهُ﴾) و دسته‌ای از آنها از روی کینه وحسد، مردم را از او باز داشتند، در نتیجه به بدبختی دنیا و مصیبت‌های فراوان دچار شدند، که غرق شدن در دریای مشکلات دنیا، بخشی از آثار گناهانشان است. (﴿وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴾) و جهنم سوزان، برای یهودیان و نصارا و دیگر کافرانی که به خدا کفر ورزیده و پیامبری پیامبران را انکار کرده‌اند، کافی است. (56) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا﴾) آنانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنها را با آتشی که هیزمش بسیار عظیم و بزرگ است و حرارتش بسیار شدید می‌باشد، می‌سوزانیم. (﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم﴾) هر گاه که پوست‌هایشان بسوزد، (﴿بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ﴾) به جای آن، پوست‌هایی دیگر قرار می‌دهیم تا شدیدترین عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت همیشگی تکرار کرده، و تبدیل به صفت و عادت آنها گردیده است، عذاب هم بر آنها تکرار می‌شود تا سزای برابر با اعمال خودرا ببینند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) همانا خداوند عزیز است و در آفرینش و فرمانروایی و پاداش و سزایی که می‌دهد، دارای قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. (57) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به خدا و آنچه که ایمان آوردن به آن واجب است، ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، (﴿سَنُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّهُمۡ فِيهَآ أَزۡوَٰجٞ مُّطَهَّرَةٞ﴾) آنان را وارد باغ‌هایی می‌کنیم که رودها از زیر درختانش روان هستند و جاودانه درآن می‌مانند، و برای آنان در آنجا زن‌هایی پاکیزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عیب و آلودگی که زنان دنیا دارند، پاک هستند. (﴿وَنُدۡخِلُهُمۡ ظِلّٗا ظَلِيلًا﴾) و آنها را به سایه‌ای گسترده وارد می‌کنیم که هیچ‌گاه زوال پذیر نیست.

النساء 4:58

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا ؛ خدا به شما فرمان مي دهد که امانتها را به صاحبانشان باز گردانيد و، چون در ميان مردم به داوري نشينيد به عدل داوري کنيد خدا شما را چه نيکوپند مي دهد هر آينه او شنوا و بيناست. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا اطاعت کنيد و از رسول و الوالامرخويش فرمان بريد و چون در امري اختلاف کرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا و پيامبر رجوع کنيد در اين خير شماست و سرانجامي بهتر دارد. (58) امانت عبارت از هرچیزی است که انسان بر آن امین قرار داده شده و به امانت‌داری آن دستور داده شده باشد. پس خداوند بندگانش را فرمان داده، تا امانت‌ها را به‌طور کامل و بدون کم و کاست و بدون درنگ و تأخیر به صاحبانشان برسانند. و این شامل امانت پست و مقام، اموال و اسرار و فرمان‌هایی می‌باشد که جز خدا کسی به آن آگاه نیست. و فقها گفته‌اند: هرکس امانتی را تحویل گرفت، بر او لازم است آن را حفظ نماید؛ زیرا رساندن امانت به صاحبش، جز با حفظ کردن آن امکان‌پذیر نیست. پس حفظ امانت واجب است. و (﴿إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾) بیانگر آن است که امانت به غیر از صاحب آن، داده نمی‌شود، و وکیل به منزلۀ صاحب امانت است. پس اگر کسی امانت را به غیر صاحبش داده باشد، امانت را نرسانده است. (﴿وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواۡ بِٱلۡعَدۡلِ﴾) و زمانی که میان مردم به داوری نشستید، دادگرانه داوری کنید؛ و این داوری در خون‌ها و اموال و آبرو را در بر می‌گیرد، کم باشد، یا زیاد. و باید بر خویشاوند و غیرخویشاوند و نیکوکار و فاسق و دوست و دشمن به دادگری داوری شود. منظور از عدالتی که خداوند به آن دستور داده است، حدود و احکامی است که آن را بر زبان پیامبرش مشروع کرده است، و باید عدالت را شناخت، تا طبق آن داوری کرد. و از آنجا که اوامر، دستورهای نیک و منصفانه‌ای است، فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾) خداوند نواهی و اوامر را در اینجا می‌ستاید؛ زیرا منافع دو جهان را در بر دارند، و زیان دنیا و آخرت را از آدمی دور می‌کنند، چون قانون‌گذار، خداوند شنوا و بینا است؛ خداوندی که هیچ چیزی بر او پنهان نمی‌ماند، و آنچه را که بندگان از مصالح و منافع خود نمی‌دانند، می‌داند. (59) سپس خداوند دستور می‌دهد تا از او و پیامبرش اطاعت شود، و اطاعت از خدا و پیامبر، با انجام واجبات و مستحبات و پرهیز از منهیات صورت می‌پذیرد. و به اطاعت از اولی الامر نیز دستور داده است، و آنها کسانی‌اند که مسئول و فرمانروای مردم هستند، از قبیل: امرا و حکام و مفتی‌ها؛ زیرا امور دینی و دنیوی مردم سامان نمی‌پذیرد، مگر اینکه از اینها اطاعت شده، و تسلیم فرمان آنها گردند تا از این رهگذر از خدا اطاعت کرده باشند، و پاداش الهی را به‌دست آورند. اما به شرطی که اولیای امور، به نافرمانی خدا دستور ندهند، پس اگر به نافرمانی خدا فرمان دهند، نباید از آنها اطاعت کرد. و در مبحث اطاعت از اولی الامر، فعل «أطیعوا» حذف شده، اما در هنگام بیان اطاعت از پیامبر ذکر شده است. این شاید بدین جهت است که پیامبر جز به اطاعت خدا فرمان نمی‌دهد، و هر کس که از پیامبر پیروی کند، از خدا پیروی کرده است. و اما مسئولین و فرمانروایان زمانی به فرمان بردن از آنها دستور داده می‌شود، که فرمان آنها گناه نباشد. سپس خداوند فرمان داد که تمام اختلافات خودرا در زمینۀ اصول و فروع دین، به خدا و پیامبرش برگردانند؛ یعنی اختلاف را به قرآن و سنتِ پیامبر برگردانند؛ زیرا کتاب خدا و سنت پیامبر، همۀ مسائل اختلافی‌را به صراحت، یا به طور کلی، یا به صورت اشاره، یا به صورت تذکر و یاد آوری، یا در قالب مفهوم، یا به‌طریق قیاس، فیصله می‌دهند. و چون اساس دین، بر کتاب خدا و سنت پیامبر است، و ایمان، جز در سایۀ کتاب و سنت تحقق نمی‌پذیرد، بازگرداندن اختلاف به کتاب و سنت، شرط ایمان است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) اگر شما به خدا و روز قیامت ایمان دارید. پس این دلالت می‌نماید که هر کس مسائل اختلافی را به کتاب و سنت برنگرداند، مؤمن حقیقی نیست، بلکه او به طاغوت ایمان دارد. همان طور که در آیه بعدی بیان شده است. (﴿ذَٰلِكَ﴾) برگرداندن اختلاف به خدا و پیامبرش، (﴿خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾) بهتر و خوش ‌فرجام‌تر است؛ زیرا حکم خدا و پیامبر، بهترین و عادلانه‌ترین و مفیدترین احکام برای دین و دنیا و سرانجام مردمان است.

النساء 4:59

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا ؛ خدا به شما فرمان مي دهد که امانتها را به صاحبانشان باز گردانيد و، چون در ميان مردم به داوري نشينيد به عدل داوري کنيد خدا شما را چه نيکوپند مي دهد هر آينه او شنوا و بيناست. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا اطاعت کنيد و از رسول و الوالامرخويش فرمان بريد و چون در امري اختلاف کرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا و پيامبر رجوع کنيد در اين خير شماست و سرانجامي بهتر دارد. (58) امانت عبارت از هرچیزی است که انسان بر آن امین قرار داده شده و به امانت‌داری آن دستور داده شده باشد. پس خداوند بندگانش را فرمان داده، تا امانت‌ها را به‌طور کامل و بدون کم و کاست و بدون درنگ و تأخیر به صاحبانشان برسانند. و این شامل امانت پست و مقام، اموال و اسرار و فرمان‌هایی می‌باشد که جز خدا کسی به آن آگاه نیست. و فقها گفته‌اند: هرکس امانتی را تحویل گرفت، بر او لازم است آن را حفظ نماید؛ زیرا رساندن امانت به صاحبش، جز با حفظ کردن آن امکان‌پذیر نیست. پس حفظ امانت واجب است. و (﴿إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾) بیانگر آن است که امانت به غیر از صاحب آن، داده نمی‌شود، و وکیل به منزلۀ صاحب امانت است. پس اگر کسی امانت را به غیر صاحبش داده باشد، امانت را نرسانده است. (﴿وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواۡ بِٱلۡعَدۡلِ﴾) و زمانی که میان مردم به داوری نشستید، دادگرانه داوری کنید؛ و این داوری در خون‌ها و اموال و آبرو را در بر می‌گیرد، کم باشد، یا زیاد. و باید بر خویشاوند و غیرخویشاوند و نیکوکار و فاسق و دوست و دشمن به دادگری داوری شود. منظور از عدالتی که خداوند به آن دستور داده است، حدود و احکامی است که آن را بر زبان پیامبرش مشروع کرده است، و باید عدالت را شناخت، تا طبق آن داوری کرد. و از آنجا که اوامر، دستورهای نیک و منصفانه‌ای است، فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾) خداوند نواهی و اوامر را در اینجا می‌ستاید؛ زیرا منافع دو جهان را در بر دارند، و زیان دنیا و آخرت را از آدمی دور می‌کنند، چون قانون‌گذار، خداوند شنوا و بینا است؛ خداوندی که هیچ چیزی بر او پنهان نمی‌ماند، و آنچه را که بندگان از مصالح و منافع خود نمی‌دانند، می‌داند. (59) سپس خداوند دستور می‌دهد تا از او و پیامبرش اطاعت شود، و اطاعت از خدا و پیامبر، با انجام واجبات و مستحبات و پرهیز از منهیات صورت می‌پذیرد. و به اطاعت از اولی الامر نیز دستور داده است، و آنها کسانی‌اند که مسئول و فرمانروای مردم هستند، از قبیل: امرا و حکام و مفتی‌ها؛ زیرا امور دینی و دنیوی مردم سامان نمی‌پذیرد، مگر اینکه از اینها اطاعت شده، و تسلیم فرمان آنها گردند تا از این رهگذر از خدا اطاعت کرده باشند، و پاداش الهی را به‌دست آورند. اما به شرطی که اولیای امور، به نافرمانی خدا دستور ندهند، پس اگر به نافرمانی خدا فرمان دهند، نباید از آنها اطاعت کرد. و در مبحث اطاعت از اولی الامر، فعل «أطیعوا» حذف شده، اما در هنگام بیان اطاعت از پیامبر ذکر شده است. این شاید بدین جهت است که پیامبر جز به اطاعت خدا فرمان نمی‌دهد، و هر کس که از پیامبر پیروی کند، از خدا پیروی کرده است. و اما مسئولین و فرمانروایان زمانی به فرمان بردن از آنها دستور داده می‌شود، که فرمان آنها گناه نباشد. سپس خداوند فرمان داد که تمام اختلافات خودرا در زمینۀ اصول و فروع دین، به خدا و پیامبرش برگردانند؛ یعنی اختلاف را به قرآن و سنتِ پیامبر برگردانند؛ زیرا کتاب خدا و سنت پیامبر، همۀ مسائل اختلافی‌را به صراحت، یا به طور کلی، یا به صورت اشاره، یا به صورت تذکر و یاد آوری، یا در قالب مفهوم، یا به‌طریق قیاس، فیصله می‌دهند. و چون اساس دین، بر کتاب خدا و سنت پیامبر است، و ایمان، جز در سایۀ کتاب و سنت تحقق نمی‌پذیرد، بازگرداندن اختلاف به کتاب و سنت، شرط ایمان است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) اگر شما به خدا و روز قیامت ایمان دارید. پس این دلالت می‌نماید که هر کس مسائل اختلافی را به کتاب و سنت برنگرداند، مؤمن حقیقی نیست، بلکه او به طاغوت ایمان دارد. همان طور که در آیه بعدی بیان شده است. (﴿ذَٰلِكَ﴾) برگرداندن اختلاف به خدا و پیامبرش، (﴿خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا﴾) بهتر و خوش ‌فرجام‌تر است؛ زیرا حکم خدا و پیامبر، بهترین و عادلانه‌ترین و مفیدترین احکام برای دین و دنیا و سرانجام مردمان است.

النساء 4:60

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ آيا آنان را نمي بيني که مي پندارند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه ، پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند ، ولي مي خواهند که بت را حکم قرار دهند ، در حالي که به آنان گفته اند که بت را انکار کنند شيطان مي خواهد گمراهشان سازد و از حق دور گرداند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ؛ و چون ايشان را گويند که به آنچه خدا نازل کرده و به پيامبرش روي آريد،، منافقان را مي بيني که سخت از تو رويگردان مي شوند. فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا پس چگونه است که چون به پاداش کارهايي که مرتکب شده اند مصيبتي به آنها رسد ، نزد تو مي آيند و به خدا سوگند مي خورند که ما جز احسان و موافقت قصد ديگري نداشته ايم ? أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا؛ خداوند از دلهايشان آگاه است از آنان اعراض کن و اندرزشان بده به چنان سخني که در وجودشان کارگر افتد. (60 -61) خداوند بندگانش را از حالت منافقان به تعجب وا می‌دارد، (﴿ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواۡ﴾) کسانی که ادعا می‌کنند به آنچه بر پیامبر و آنچه پیش از او نازل شده است، ایمان آورده‌اند، اما با این وجود، (﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاۡ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ﴾) می‌خواهند برای داوری به پیش طاغوت بروند، و هر کس که به غیر از آنچه خداوند مشروع نموده است حکم کند، طاغوت است.(﴿وَقَدۡ أُمِرُوٓاۡ أَن يَكۡفُرُواۡ بِهِۦ﴾) در حالی‌که به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند. پس چگونه داوری بردن به نزد طاغوتیان با ایمان جور در می‌آید؟ زیرا ایمان مقتضی آن است که فردِ مؤمن در برابر قانون خدا تسلیم شود، و قانون الهی را در هر کاری، داور وحاکم قرار دهد. پس هرکس ادعا کند مؤمن است، اما حکم و داوری طاغوت را برحکم و داوری خدا ترجیح بدهد، دروغ می‌گوید. و این یکی از روش‌های گمراه کردن آنان از سوی شیطان است. بنابراین خداوند فرمود: (﴿وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا﴾) و شیطان می‌خواهد آنها را گمراه و از حق بسیار دور نماید. (62) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال این گمراهان چگونه خواهد بود، (﴿إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) وقتی که به سبب گناهانی که انجام داده‌اند، و اینکه طاغوت را حاکم قرار داده‌اند، به مصیبت و بلائی گرفتار شوند؟! (﴿ثُمَّ جَآءُوكَ﴾) سپس پیش تو می‌آیند و برای کاری که انجام داده‌اند، عذر می‌آورند، و (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا﴾) به خدا سوگند می‌خورند که منظوری جز خیرخواهی و آشتی دادن دو طرف نداشته‌ایم، در حالی که آنان دروغ می‌گویند؟ زیرا خیرخواهی، داور قرار دادن خدا و پیامبرش است، ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ و حکم و داوری چه کسی بهتر از حکم و داوری خدا است، برای قومی که یقین دارند. (63) بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) ایشان کسانی‌اند که خداوند می‌داند در دل‌هایشان چه نفاق و نیت شومی وجود دارد، (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس به آنان توجه مکن، و به خاطر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنها روبرو مشو، (﴿وَعِظۡهُمۡ﴾) و اندرزشان بده؛ یعنی حکم خداوند را برای آنها بیان نموده، و آنها را تشویق کن تا از خدا فرمان برند، و آنها را از نافرمانی الهی بترسان. (﴿وَقُل لَّهُمۡ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَوۡلَۢا بَلِيغٗا﴾) و آنان را به صورت مخفیانه و در خلوت نصیحت کن؛ زیرا نصیحت در تنهایی برای دستیابی به مقصود، موفقیت آمیز است. و در سرزنش و بیرون آوردن آنها از حالتی که در آن قرار دارند، مبالغه کن، و زیاد بکوش. و این بیانگر آن است کسی که مرتکب گناه شده است گرچه باید از او رویگردانی کرد، اما در تنهایی و خلوت باید نصیحت ‌شود و چنان زیاد اندرز و موعظه ‌شود، که گمان ‌رود مقصود حاصل شده است.

النساء 4:61

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ آيا آنان را نمي بيني که مي پندارند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه ، پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند ، ولي مي خواهند که بت را حکم قرار دهند ، در حالي که به آنان گفته اند که بت را انکار کنند شيطان مي خواهد گمراهشان سازد و از حق دور گرداند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ؛ و چون ايشان را گويند که به آنچه خدا نازل کرده و به پيامبرش روي آريد،، منافقان را مي بيني که سخت از تو رويگردان مي شوند. فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا پس چگونه است که چون به پاداش کارهايي که مرتکب شده اند مصيبتي به آنها رسد ، نزد تو مي آيند و به خدا سوگند مي خورند که ما جز احسان و موافقت قصد ديگري نداشته ايم ? أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا؛ خداوند از دلهايشان آگاه است از آنان اعراض کن و اندرزشان بده به چنان سخني که در وجودشان کارگر افتد. (60 -61) خداوند بندگانش را از حالت منافقان به تعجب وا می‌دارد، (﴿ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواۡ﴾) کسانی که ادعا می‌کنند به آنچه بر پیامبر و آنچه پیش از او نازل شده است، ایمان آورده‌اند، اما با این وجود، (﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاۡ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ﴾) می‌خواهند برای داوری به پیش طاغوت بروند، و هر کس که به غیر از آنچه خداوند مشروع نموده است حکم کند، طاغوت است.(﴿وَقَدۡ أُمِرُوٓاۡ أَن يَكۡفُرُواۡ بِهِۦ﴾) در حالی‌که به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند. پس چگونه داوری بردن به نزد طاغوتیان با ایمان جور در می‌آید؟ زیرا ایمان مقتضی آن است که فردِ مؤمن در برابر قانون خدا تسلیم شود، و قانون الهی را در هر کاری، داور وحاکم قرار دهد. پس هرکس ادعا کند مؤمن است، اما حکم و داوری طاغوت را برحکم و داوری خدا ترجیح بدهد، دروغ می‌گوید. و این یکی از روش‌های گمراه کردن آنان از سوی شیطان است. بنابراین خداوند فرمود: (﴿وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا﴾) و شیطان می‌خواهد آنها را گمراه و از حق بسیار دور نماید. (62) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال این گمراهان چگونه خواهد بود، (﴿إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) وقتی که به سبب گناهانی که انجام داده‌اند، و اینکه طاغوت را حاکم قرار داده‌اند، به مصیبت و بلائی گرفتار شوند؟! (﴿ثُمَّ جَآءُوكَ﴾) سپس پیش تو می‌آیند و برای کاری که انجام داده‌اند، عذر می‌آورند، و (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا﴾) به خدا سوگند می‌خورند که منظوری جز خیرخواهی و آشتی دادن دو طرف نداشته‌ایم، در حالی که آنان دروغ می‌گویند؟ زیرا خیرخواهی، داور قرار دادن خدا و پیامبرش است، ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ و حکم و داوری چه کسی بهتر از حکم و داوری خدا است، برای قومی که یقین دارند. (63) بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) ایشان کسانی‌اند که خداوند می‌داند در دل‌هایشان چه نفاق و نیت شومی وجود دارد، (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس به آنان توجه مکن، و به خاطر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنها روبرو مشو، (﴿وَعِظۡهُمۡ﴾) و اندرزشان بده؛ یعنی حکم خداوند را برای آنها بیان نموده، و آنها را تشویق کن تا از خدا فرمان برند، و آنها را از نافرمانی الهی بترسان. (﴿وَقُل لَّهُمۡ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَوۡلَۢا بَلِيغٗا﴾) و آنان را به صورت مخفیانه و در خلوت نصیحت کن؛ زیرا نصیحت در تنهایی برای دستیابی به مقصود، موفقیت آمیز است. و در سرزنش و بیرون آوردن آنها از حالتی که در آن قرار دارند، مبالغه کن، و زیاد بکوش. و این بیانگر آن است کسی که مرتکب گناه شده است گرچه باید از او رویگردانی کرد، اما در تنهایی و خلوت باید نصیحت ‌شود و چنان زیاد اندرز و موعظه ‌شود، که گمان ‌رود مقصود حاصل شده است.

النساء 4:62

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ آيا آنان را نمي بيني که مي پندارند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه ، پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند ، ولي مي خواهند که بت را حکم قرار دهند ، در حالي که به آنان گفته اند که بت را انکار کنند شيطان مي خواهد گمراهشان سازد و از حق دور گرداند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ؛ و چون ايشان را گويند که به آنچه خدا نازل کرده و به پيامبرش روي آريد،، منافقان را مي بيني که سخت از تو رويگردان مي شوند. فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا پس چگونه است که چون به پاداش کارهايي که مرتکب شده اند مصيبتي به آنها رسد ، نزد تو مي آيند و به خدا سوگند مي خورند که ما جز احسان و موافقت قصد ديگري نداشته ايم ? أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا؛ خداوند از دلهايشان آگاه است از آنان اعراض کن و اندرزشان بده به چنان سخني که در وجودشان کارگر افتد. (60 -61) خداوند بندگانش را از حالت منافقان به تعجب وا می‌دارد، (﴿ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواۡ﴾) کسانی که ادعا می‌کنند به آنچه بر پیامبر و آنچه پیش از او نازل شده است، ایمان آورده‌اند، اما با این وجود، (﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاۡ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ﴾) می‌خواهند برای داوری به پیش طاغوت بروند، و هر کس که به غیر از آنچه خداوند مشروع نموده است حکم کند، طاغوت است.(﴿وَقَدۡ أُمِرُوٓاۡ أَن يَكۡفُرُواۡ بِهِۦ﴾) در حالی‌که به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند. پس چگونه داوری بردن به نزد طاغوتیان با ایمان جور در می‌آید؟ زیرا ایمان مقتضی آن است که فردِ مؤمن در برابر قانون خدا تسلیم شود، و قانون الهی را در هر کاری، داور وحاکم قرار دهد. پس هرکس ادعا کند مؤمن است، اما حکم و داوری طاغوت را برحکم و داوری خدا ترجیح بدهد، دروغ می‌گوید. و این یکی از روش‌های گمراه کردن آنان از سوی شیطان است. بنابراین خداوند فرمود: (﴿وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا﴾) و شیطان می‌خواهد آنها را گمراه و از حق بسیار دور نماید. (62) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال این گمراهان چگونه خواهد بود، (﴿إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) وقتی که به سبب گناهانی که انجام داده‌اند، و اینکه طاغوت را حاکم قرار داده‌اند، به مصیبت و بلائی گرفتار شوند؟! (﴿ثُمَّ جَآءُوكَ﴾) سپس پیش تو می‌آیند و برای کاری که انجام داده‌اند، عذر می‌آورند، و (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا﴾) به خدا سوگند می‌خورند که منظوری جز خیرخواهی و آشتی دادن دو طرف نداشته‌ایم، در حالی که آنان دروغ می‌گویند؟ زیرا خیرخواهی، داور قرار دادن خدا و پیامبرش است، ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ و حکم و داوری چه کسی بهتر از حکم و داوری خدا است، برای قومی که یقین دارند. (63) بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) ایشان کسانی‌اند که خداوند می‌داند در دل‌هایشان چه نفاق و نیت شومی وجود دارد، (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس به آنان توجه مکن، و به خاطر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنها روبرو مشو، (﴿وَعِظۡهُمۡ﴾) و اندرزشان بده؛ یعنی حکم خداوند را برای آنها بیان نموده، و آنها را تشویق کن تا از خدا فرمان برند، و آنها را از نافرمانی الهی بترسان. (﴿وَقُل لَّهُمۡ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَوۡلَۢا بَلِيغٗا﴾) و آنان را به صورت مخفیانه و در خلوت نصیحت کن؛ زیرا نصیحت در تنهایی برای دستیابی به مقصود، موفقیت آمیز است. و در سرزنش و بیرون آوردن آنها از حالتی که در آن قرار دارند، مبالغه کن، و زیاد بکوش. و این بیانگر آن است کسی که مرتکب گناه شده است گرچه باید از او رویگردانی کرد، اما در تنهایی و خلوت باید نصیحت ‌شود و چنان زیاد اندرز و موعظه ‌شود، که گمان ‌رود مقصود حاصل شده است.

النساء 4:63

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ آيا آنان را نمي بيني که مي پندارند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه ، پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند ، ولي مي خواهند که بت را حکم قرار دهند ، در حالي که به آنان گفته اند که بت را انکار کنند شيطان مي خواهد گمراهشان سازد و از حق دور گرداند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ؛ و چون ايشان را گويند که به آنچه خدا نازل کرده و به پيامبرش روي آريد،، منافقان را مي بيني که سخت از تو رويگردان مي شوند. فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا پس چگونه است که چون به پاداش کارهايي که مرتکب شده اند مصيبتي به آنها رسد ، نزد تو مي آيند و به خدا سوگند مي خورند که ما جز احسان و موافقت قصد ديگري نداشته ايم ? أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا؛ خداوند از دلهايشان آگاه است از آنان اعراض کن و اندرزشان بده به چنان سخني که در وجودشان کارگر افتد. (60 -61) خداوند بندگانش را از حالت منافقان به تعجب وا می‌دارد، (﴿ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواۡ﴾) کسانی که ادعا می‌کنند به آنچه بر پیامبر و آنچه پیش از او نازل شده است، ایمان آورده‌اند، اما با این وجود، (﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاۡ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ﴾) می‌خواهند برای داوری به پیش طاغوت بروند، و هر کس که به غیر از آنچه خداوند مشروع نموده است حکم کند، طاغوت است.(﴿وَقَدۡ أُمِرُوٓاۡ أَن يَكۡفُرُواۡ بِهِۦ﴾) در حالی‌که به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند. پس چگونه داوری بردن به نزد طاغوتیان با ایمان جور در می‌آید؟ زیرا ایمان مقتضی آن است که فردِ مؤمن در برابر قانون خدا تسلیم شود، و قانون الهی را در هر کاری، داور وحاکم قرار دهد. پس هرکس ادعا کند مؤمن است، اما حکم و داوری طاغوت را برحکم و داوری خدا ترجیح بدهد، دروغ می‌گوید. و این یکی از روش‌های گمراه کردن آنان از سوی شیطان است. بنابراین خداوند فرمود: (﴿وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا﴾) و شیطان می‌خواهد آنها را گمراه و از حق بسیار دور نماید. (62) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال این گمراهان چگونه خواهد بود، (﴿إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) وقتی که به سبب گناهانی که انجام داده‌اند، و اینکه طاغوت را حاکم قرار داده‌اند، به مصیبت و بلائی گرفتار شوند؟! (﴿ثُمَّ جَآءُوكَ﴾) سپس پیش تو می‌آیند و برای کاری که انجام داده‌اند، عذر می‌آورند، و (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا﴾) به خدا سوگند می‌خورند که منظوری جز خیرخواهی و آشتی دادن دو طرف نداشته‌ایم، در حالی که آنان دروغ می‌گویند؟ زیرا خیرخواهی، داور قرار دادن خدا و پیامبرش است، ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ و حکم و داوری چه کسی بهتر از حکم و داوری خدا است، برای قومی که یقین دارند. (63) بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) ایشان کسانی‌اند که خداوند می‌داند در دل‌هایشان چه نفاق و نیت شومی وجود دارد، (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس به آنان توجه مکن، و به خاطر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنها روبرو مشو، (﴿وَعِظۡهُمۡ﴾) و اندرزشان بده؛ یعنی حکم خداوند را برای آنها بیان نموده، و آنها را تشویق کن تا از خدا فرمان برند، و آنها را از نافرمانی الهی بترسان. (﴿وَقُل لَّهُمۡ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَوۡلَۢا بَلِيغٗا﴾) و آنان را به صورت مخفیانه و در خلوت نصیحت کن؛ زیرا نصیحت در تنهایی برای دستیابی به مقصود، موفقیت آمیز است. و در سرزنش و بیرون آوردن آنها از حالتی که در آن قرار دارند، مبالغه کن، و زیاد بکوش. و این بیانگر آن است کسی که مرتکب گناه شده است گرچه باید از او رویگردانی کرد، اما در تنهایی و خلوت باید نصیحت ‌شود و چنان زیاد اندرز و موعظه ‌شود، که گمان ‌رود مقصود حاصل شده است.

النساء 4:64

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ هيچ پيامبري را نفرستاديم جز آنکه ديگران به امر خدا بايد مطيع فرمان ، اوشوند و اگر به هنگامي که مرتکب گناهي شدند نزد تو آمده بودند و از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر برايشان آمرزش خواسته بود ، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند. فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا ؛ نه ، سوگند به پروردگارت که ايمان نياورند ، مگر آنکه در نزاعي که ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمي که تو مي دهي هيچ ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند. (64) خداوند به صورت ضمنی از فرمان بردن از پیامبر و تسلیم شدن در برابر اوامر او دستور می‌دهد و بر این امر تشویق می‌نماید، و خبر می‌دهد که هدف از فرستادن پیامبران، این است که از آنـها اطاعت شود، و باید در همۀ آنچه که پیامبران به آن فرمان می‌دهد و یا از آن نهی می‌کند، مطیع و تسلیم وی شد، و پیامبران را تعظیم و احترام کنند، همان طور که فرمانبردار، فرمانده را تعظیم می‌نماید. و در اینجا معصوم بودن پیامبران در تبلیغ چیزهایی که از طرف خدا دریافت می‌دارند، و معصوم بودن آنها در آنچه که بدان دستور می‌دهند، و یا از آن نهی می‌کنند، ثابت می‌گردد؛ زیرا خداوند دستور داده که به طور مطلق از آنها اطاعت شود، و اگر آنها معصوم نبودند، به طور مطلق دستور داده نمی‌شد که از آنها اطاعت شود، و چون آنها معصوم‌اند، آنچه را که اشتباه و خطا است به عنوان قانون الهی برای مردم مشروع نمی‌کنند. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) یعنی اطاعتِ اطاعت‌کننده، به فرمان و تقدیر و قضای الهی است. این بیانگر اثبات قضا و قدر الهی است. در این بخش از آیه، مردمان تشویق شده‌اند تا از خداوند یاری و کمک بطلبند. و به این مطلب اشاره شده است که اگر خداوند انسان را یاری نکند، نمی‌توان از پیامبر اطاعت نمود. سپس خداوند از بخشش بزرگ خویش خبر می‌دهد، و کسانی را که مرتکب گناه و زشتی‌ها شده‌اند فرا می‌خواند، تا به گناهانشان اعتراف کرده و توبه نمایند، و از خداوند آمرزش بجویند. پس فرمود: (﴿ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ﴾) و اگر آنها هنگامی که به خود ستم می‌کردند، پیش تو می‌آمدند، و به گناهانشان اعتراف می‌کردند و پشیمان و ناراحت می‌شدند، (﴿فَٱسۡتَغۡفَرُواۡ ٱللَّهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواۡ ٱللَّهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا﴾) و برای گناهان خود طلب آمرزش می‌کردند، و پیامبر برای آنها آمرزش می‌خواست، خداوند با بخشیدن گناهانشان، توبۀ آنها را می‌پذیرفت، و با پذیرفتن توبه، و توفیق دادن آنان به روی آوردن به توبه، و پاداش دادنشان بر آن، به آنان رحم می‌نمود. البته شرفیاب شدن به حضور حضرت رسول صلی الله علیه وسلم، منحصر به زمان حیات آن بزرگوار بوده است، چراکه سیاق [آیه] بر این مطلب دلالت می‌کند؛ زیرا طلب مغفرت از پیامبر، جز در دوران حیات ایشان جایز نیست. اما پس از فوت ایشان نه تنها جایز نیست چیزی از وی درخواست شود، بلکه این امر شرک به حساب می‌آید. (65) سپس خداوند به ذات بزرگوارش سوگند یاد نمود که آنها مؤمن به حساب نمی‌آیند تا پیامبر خدا را در همۀ اختلافات خود داور و حاکم قرار ندهند. به خلاف مسائلی که در آنها اجماع شده است، زیرا اجماع مبتنی بر کتاب و سنت است. اما فقط داور قرار دادن کافی نیست، تا وقتی که ملالت و دلتنگی از قضاوت پیامبر از دل‌هایشان دور نشود. ونباید فقط به ظاهر و از روی چشم‌پوشی به داوری پیامبر راضی باشند، بلکه باید قلباً از آن راضی باشند، و با اطمینان خاطر و در ظاهر و باطن تسلیم داوری پیامبر گردند. پس داور قرار دادن در مقام اسلام، و منتفی بودن رنج و کدورت قلبی در مقام ایمان، و تسلیم شدن در مقام احسان قرار دارد. پس هرکس این مراحل را تکمیل نماید، همۀ مراحل دین را تکمیل کرده است. و هرکس پیامبر را داور قرار ندهد و به حکم وی پایبند نباشد، کافر است. و هرکس پیامبر را داور قرار ندهد اما به داوری او پایبند و معتقد باشد، حکم او چون دیگر گناهکاران است.

النساء 4:65

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ هيچ پيامبري را نفرستاديم جز آنکه ديگران به امر خدا بايد مطيع فرمان ، اوشوند و اگر به هنگامي که مرتکب گناهي شدند نزد تو آمده بودند و از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر برايشان آمرزش خواسته بود ، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند. فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا ؛ نه ، سوگند به پروردگارت که ايمان نياورند ، مگر آنکه در نزاعي که ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمي که تو مي دهي هيچ ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند. (64) خداوند به صورت ضمنی از فرمان بردن از پیامبر و تسلیم شدن در برابر اوامر او دستور می‌دهد و بر این امر تشویق می‌نماید، و خبر می‌دهد که هدف از فرستادن پیامبران، این است که از آنـها اطاعت شود، و باید در همۀ آنچه که پیامبران به آن فرمان می‌دهد و یا از آن نهی می‌کند، مطیع و تسلیم وی شد، و پیامبران را تعظیم و احترام کنند، همان طور که فرمانبردار، فرمانده را تعظیم می‌نماید. و در اینجا معصوم بودن پیامبران در تبلیغ چیزهایی که از طرف خدا دریافت می‌دارند، و معصوم بودن آنها در آنچه که بدان دستور می‌دهند، و یا از آن نهی می‌کنند، ثابت می‌گردد؛ زیرا خداوند دستور داده که به طور مطلق از آنها اطاعت شود، و اگر آنها معصوم نبودند، به طور مطلق دستور داده نمی‌شد که از آنها اطاعت شود، و چون آنها معصوم‌اند، آنچه را که اشتباه و خطا است به عنوان قانون الهی برای مردم مشروع نمی‌کنند. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) یعنی اطاعتِ اطاعت‌کننده، به فرمان و تقدیر و قضای الهی است. این بیانگر اثبات قضا و قدر الهی است. در این بخش از آیه، مردمان تشویق شده‌اند تا از خداوند یاری و کمک بطلبند. و به این مطلب اشاره شده است که اگر خداوند انسان را یاری نکند، نمی‌توان از پیامبر اطاعت نمود. سپس خداوند از بخشش بزرگ خویش خبر می‌دهد، و کسانی را که مرتکب گناه و زشتی‌ها شده‌اند فرا می‌خواند، تا به گناهانشان اعتراف کرده و توبه نمایند، و از خداوند آمرزش بجویند. پس فرمود: (﴿ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ﴾) و اگر آنها هنگامی که به خود ستم می‌کردند، پیش تو می‌آمدند، و به گناهانشان اعتراف می‌کردند و پشیمان و ناراحت می‌شدند، (﴿فَٱسۡتَغۡفَرُواۡ ٱللَّهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواۡ ٱللَّهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا﴾) و برای گناهان خود طلب آمرزش می‌کردند، و پیامبر برای آنها آمرزش می‌خواست، خداوند با بخشیدن گناهانشان، توبۀ آنها را می‌پذیرفت، و با پذیرفتن توبه، و توفیق دادن آنان به روی آوردن به توبه، و پاداش دادنشان بر آن، به آنان رحم می‌نمود. البته شرفیاب شدن به حضور حضرت رسول صلی الله علیه وسلم، منحصر به زمان حیات آن بزرگوار بوده است، چراکه سیاق [آیه] بر این مطلب دلالت می‌کند؛ زیرا طلب مغفرت از پیامبر، جز در دوران حیات ایشان جایز نیست. اما پس از فوت ایشان نه تنها جایز نیست چیزی از وی درخواست شود، بلکه این امر شرک به حساب می‌آید. (65) سپس خداوند به ذات بزرگوارش سوگند یاد نمود که آنها مؤمن به حساب نمی‌آیند تا پیامبر خدا را در همۀ اختلافات خود داور و حاکم قرار ندهند. به خلاف مسائلی که در آنها اجماع شده است، زیرا اجماع مبتنی بر کتاب و سنت است. اما فقط داور قرار دادن کافی نیست، تا وقتی که ملالت و دلتنگی از قضاوت پیامبر از دل‌هایشان دور نشود. ونباید فقط به ظاهر و از روی چشم‌پوشی به داوری پیامبر راضی باشند، بلکه باید قلباً از آن راضی باشند، و با اطمینان خاطر و در ظاهر و باطن تسلیم داوری پیامبر گردند. پس داور قرار دادن در مقام اسلام، و منتفی بودن رنج و کدورت قلبی در مقام ایمان، و تسلیم شدن در مقام احسان قرار دارد. پس هرکس این مراحل را تکمیل نماید، همۀ مراحل دین را تکمیل کرده است. و هرکس پیامبر را داور قرار ندهد و به حکم وی پایبند نباشد، کافر است. و هرکس پیامبر را داور قرار ندهد اما به داوری او پایبند و معتقد باشد، حکم او چون دیگر گناهکاران است.

النساء 4:66

وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا ؛ و اگر به آنان فرمان داده بوديم که خود را بکشيد يا از خانه هايتان ، بيرون رويد ، جز اندکي از آنان فرمان نمي بردند و حال آنکه اگر اندرزي را که به آنان داده شده است کار مي بستند برايشان بهتر و بر اساسي استوارتربود. وَإِذاً لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّـا أَجْراً عَظِيمًا ؛ آنگاه از جانب خود به آنان مزدي بزرگ مي داديم. وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا؛ و آنان را به راه راست هدايت مي کرديم. (66) خداوند متعال خبر می‌دهد اگر کارهایی که برای انسان دشوار است، از قبیل: خود کشی، و بیرون رفتن از خانه و کاشانه را بر بندگانش واجب می‌گردانید، جز تعداد کمی از آنها این کارها را نمی‌کردند. پس آنها باید خدا را به خاطر دستورهای آسانش که انجام آن برای هر کسی ساده و آسان است، سپاس بگویند و شکر او را به جای آورند. و این بیانگر آن است که بنده باید سختی‌ها را به یاد آورد تا انجام عبادات برایش آسان شود، و بیشتر پروردگارش را ستایش کند و سپاس او را به جا آورد. سپس خداوند متعال خبر داد که اگر آنها به انجام کارهایی که به آن موظف شده بودند، مبادرت ورزیده، و تلاش را در راستای انجام و تکمیل کارهایی که بدان موظف شده ‌بودند، مصروف می‌داشتند، و آرزو و خیالات پوچ در دل نمی‌پروراندند، و در صدد یافتن آن نبودند، برایشان بهتر بود و آنان را پا برجاتر می‌کرد. و شایسته است که بنده چنین باشد، و به مسئولیت و وظیفۀ خود عمل کند و آن را به پایان برساند، و به تدریج پیش برود تا به علم و عملی که در امر دین و دنیای وی مقدر شده است، دست یابد. برخلاف کسی که آرزوی چیزی را می‌کند که به انجام آن کار مأمور نشده است، و او به سبب تنبلی و سستی عزم و اراده، به ندرت به آن می‌رسد. سپس خداوند متعال ثمرات عمل کردن به پندها را که چهار چیز است بیان داشت: 1- برخورداری از خیر و نیکی: (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) اگر آنچه را که به آن اندرز داده ‌شدند انجام می‌دادند، از برگزیدگان و نیکان می‌شدند؛ کسانی که همواره کارهای خوب را انجام می‌دهند. و صفت آدم‌های پست از آنان دور می‌شد، چون اثبات چیزی، مستلزم نفی ضد آن است. پس وقتی خوب بودن آنها ثابت شد، بد بودنشان منتفی می‌گردد. 2- حاصل شدن ثبات و پایداری و افزوده شدن آن؛ زیرا خداوند مؤمنان را به سبب ایمانشان که همان عمل کردن به چیزی است که بدان پند داده شده‌اند، پا برجا می‌دارد. پس خداوند مؤمنان را در زندگی دنیا به هنگام پیش آمدن فتنه‌ها -که آدمی در رابطه با انجام دستورات و پرهیز از منهیات متزلزل می‌شود- و در هنگام بروز مشکلات پا برجا و استوار می‌دارد، و آنان به ثباتی دست می‌یابند که به وسیلۀ آن به انجام دستورات و ترک منهیاتی که نفس مقتضی انجام آن است، توفیق می‌یابند. و به هنگام پیش آمدن مشکلاتی که آدمی آن را نمی‌پسندد، ثابت قدم و پابرجا می‌مانند. پس بنده چنانچه توفیق حاصل کند که صبر و بردباری پیشه نماید، یا از تقدیرات خدا خشنود گردد و یا شکر پروردگار را به جای آورد، به ثبات و آرامش می‌رسد. در نتیجه خداوند او را بر این کار یاری می‌کند، و در هنگام مرگ و در قبر، بر دین خدا پا برجا خواهد بود. و بنده‌ای که همواره دستورات شرع را انجام می‌دهد، به آن انس می‌گیرد و به آن علاقه‌مند می‌شود، و این یاری خداوند است که وی را بر انجام عبادات ثابت و استوار می‌دارد. (67) 3- (﴿وَإِذٗا لَّأٓتَيۡنَٰهُم مِّن لَّدُنَّآ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) و در دنیا و آخرت به آنان پاداشی بزرگ می‌دهیم، و این پاداش، روح و قلب و بدن را شامل خواهد شد و این پاداش، نعمت پایدار بهشت است که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (68) r 4- هدایت به راه راست، و این ذکر عام بعد از خاص است، به خاطر شرافتی که هدایت از آن برخوردار است؛ یعنی خداوند او را به راه راست هدایت می‌کند، چون هدایت به معنی شناخت حق و دوست داشتن آن، و ترجیح دادن آن و عمل کردن به آن است، و سعادت و رستگاری نیز در گروِ آن می‌باشد. پس هرکس که به راه راست هدایت شود به راستی که به همۀ خوبی‌ها دست یافته و هرنوع بدی و زیان از او دور شده است.

النساء 4:67

وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا ؛ و اگر به آنان فرمان داده بوديم که خود را بکشيد يا از خانه هايتان ، بيرون رويد ، جز اندکي از آنان فرمان نمي بردند و حال آنکه اگر اندرزي را که به آنان داده شده است کار مي بستند برايشان بهتر و بر اساسي استوارتربود. وَإِذاً لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّـا أَجْراً عَظِيمًا ؛ آنگاه از جانب خود به آنان مزدي بزرگ مي داديم. وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا؛ و آنان را به راه راست هدايت مي کرديم. (66) خداوند متعال خبر می‌دهد اگر کارهایی که برای انسان دشوار است، از قبیل: خود کشی، و بیرون رفتن از خانه و کاشانه را بر بندگانش واجب می‌گردانید، جز تعداد کمی از آنها این کارها را نمی‌کردند. پس آنها باید خدا را به خاطر دستورهای آسانش که انجام آن برای هر کسی ساده و آسان است، سپاس بگویند و شکر او را به جای آورند. و این بیانگر آن است که بنده باید سختی‌ها را به یاد آورد تا انجام عبادات برایش آسان شود، و بیشتر پروردگارش را ستایش کند و سپاس او را به جا آورد. سپس خداوند متعال خبر داد که اگر آنها به انجام کارهایی که به آن موظف شده بودند، مبادرت ورزیده، و تلاش را در راستای انجام و تکمیل کارهایی که بدان موظف شده ‌بودند، مصروف می‌داشتند، و آرزو و خیالات پوچ در دل نمی‌پروراندند، و در صدد یافتن آن نبودند، برایشان بهتر بود و آنان را پا برجاتر می‌کرد. و شایسته است که بنده چنین باشد، و به مسئولیت و وظیفۀ خود عمل کند و آن را به پایان برساند، و به تدریج پیش برود تا به علم و عملی که در امر دین و دنیای وی مقدر شده است، دست یابد. برخلاف کسی که آرزوی چیزی را می‌کند که به انجام آن کار مأمور نشده است، و او به سبب تنبلی و سستی عزم و اراده، به ندرت به آن می‌رسد. سپس خداوند متعال ثمرات عمل کردن به پندها را که چهار چیز است بیان داشت: 1- برخورداری از خیر و نیکی: (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) اگر آنچه را که به آن اندرز داده ‌شدند انجام می‌دادند، از برگزیدگان و نیکان می‌شدند؛ کسانی که همواره کارهای خوب را انجام می‌دهند. و صفت آدم‌های پست از آنان دور می‌شد، چون اثبات چیزی، مستلزم نفی ضد آن است. پس وقتی خوب بودن آنها ثابت شد، بد بودنشان منتفی می‌گردد. 2- حاصل شدن ثبات و پایداری و افزوده شدن آن؛ زیرا خداوند مؤمنان را به سبب ایمانشان که همان عمل کردن به چیزی است که بدان پند داده شده‌اند، پا برجا می‌دارد. پس خداوند مؤمنان را در زندگی دنیا به هنگام پیش آمدن فتنه‌ها -که آدمی در رابطه با انجام دستورات و پرهیز از منهیات متزلزل می‌شود- و در هنگام بروز مشکلات پا برجا و استوار می‌دارد، و آنان به ثباتی دست می‌یابند که به وسیلۀ آن به انجام دستورات و ترک منهیاتی که نفس مقتضی انجام آن است، توفیق می‌یابند. و به هنگام پیش آمدن مشکلاتی که آدمی آن را نمی‌پسندد، ثابت قدم و پابرجا می‌مانند. پس بنده چنانچه توفیق حاصل کند که صبر و بردباری پیشه نماید، یا از تقدیرات خدا خشنود گردد و یا شکر پروردگار را به جای آورد، به ثبات و آرامش می‌رسد. در نتیجه خداوند او را بر این کار یاری می‌کند، و در هنگام مرگ و در قبر، بر دین خدا پا برجا خواهد بود. و بنده‌ای که همواره دستورات شرع را انجام می‌دهد، به آن انس می‌گیرد و به آن علاقه‌مند می‌شود، و این یاری خداوند است که وی را بر انجام عبادات ثابت و استوار می‌دارد. (67) 3- (﴿وَإِذٗا لَّأٓتَيۡنَٰهُم مِّن لَّدُنَّآ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) و در دنیا و آخرت به آنان پاداشی بزرگ می‌دهیم، و این پاداش، روح و قلب و بدن را شامل خواهد شد و این پاداش، نعمت پایدار بهشت است که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (68) r 4- هدایت به راه راست، و این ذکر عام بعد از خاص است، به خاطر شرافتی که هدایت از آن برخوردار است؛ یعنی خداوند او را به راه راست هدایت می‌کند، چون هدایت به معنی شناخت حق و دوست داشتن آن، و ترجیح دادن آن و عمل کردن به آن است، و سعادت و رستگاری نیز در گروِ آن می‌باشد. پس هرکس که به راه راست هدایت شود به راستی که به همۀ خوبی‌ها دست یافته و هرنوع بدی و زیان از او دور شده است.

النساء 4:68

وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا ؛ و اگر به آنان فرمان داده بوديم که خود را بکشيد يا از خانه هايتان ، بيرون رويد ، جز اندکي از آنان فرمان نمي بردند و حال آنکه اگر اندرزي را که به آنان داده شده است کار مي بستند برايشان بهتر و بر اساسي استوارتربود. وَإِذاً لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّـا أَجْراً عَظِيمًا ؛ آنگاه از جانب خود به آنان مزدي بزرگ مي داديم. وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا؛ و آنان را به راه راست هدايت مي کرديم. (66) خداوند متعال خبر می‌دهد اگر کارهایی که برای انسان دشوار است، از قبیل: خود کشی، و بیرون رفتن از خانه و کاشانه را بر بندگانش واجب می‌گردانید، جز تعداد کمی از آنها این کارها را نمی‌کردند. پس آنها باید خدا را به خاطر دستورهای آسانش که انجام آن برای هر کسی ساده و آسان است، سپاس بگویند و شکر او را به جای آورند. و این بیانگر آن است که بنده باید سختی‌ها را به یاد آورد تا انجام عبادات برایش آسان شود، و بیشتر پروردگارش را ستایش کند و سپاس او را به جا آورد. سپس خداوند متعال خبر داد که اگر آنها به انجام کارهایی که به آن موظف شده بودند، مبادرت ورزیده، و تلاش را در راستای انجام و تکمیل کارهایی که بدان موظف شده ‌بودند، مصروف می‌داشتند، و آرزو و خیالات پوچ در دل نمی‌پروراندند، و در صدد یافتن آن نبودند، برایشان بهتر بود و آنان را پا برجاتر می‌کرد. و شایسته است که بنده چنین باشد، و به مسئولیت و وظیفۀ خود عمل کند و آن را به پایان برساند، و به تدریج پیش برود تا به علم و عملی که در امر دین و دنیای وی مقدر شده است، دست یابد. برخلاف کسی که آرزوی چیزی را می‌کند که به انجام آن کار مأمور نشده است، و او به سبب تنبلی و سستی عزم و اراده، به ندرت به آن می‌رسد. سپس خداوند متعال ثمرات عمل کردن به پندها را که چهار چیز است بیان داشت: 1- برخورداری از خیر و نیکی: (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) اگر آنچه را که به آن اندرز داده ‌شدند انجام می‌دادند، از برگزیدگان و نیکان می‌شدند؛ کسانی که همواره کارهای خوب را انجام می‌دهند. و صفت آدم‌های پست از آنان دور می‌شد، چون اثبات چیزی، مستلزم نفی ضد آن است. پس وقتی خوب بودن آنها ثابت شد، بد بودنشان منتفی می‌گردد. 2- حاصل شدن ثبات و پایداری و افزوده شدن آن؛ زیرا خداوند مؤمنان را به سبب ایمانشان که همان عمل کردن به چیزی است که بدان پند داده شده‌اند، پا برجا می‌دارد. پس خداوند مؤمنان را در زندگی دنیا به هنگام پیش آمدن فتنه‌ها -که آدمی در رابطه با انجام دستورات و پرهیز از منهیات متزلزل می‌شود- و در هنگام بروز مشکلات پا برجا و استوار می‌دارد، و آنان به ثباتی دست می‌یابند که به وسیلۀ آن به انجام دستورات و ترک منهیاتی که نفس مقتضی انجام آن است، توفیق می‌یابند. و به هنگام پیش آمدن مشکلاتی که آدمی آن را نمی‌پسندد، ثابت قدم و پابرجا می‌مانند. پس بنده چنانچه توفیق حاصل کند که صبر و بردباری پیشه نماید، یا از تقدیرات خدا خشنود گردد و یا شکر پروردگار را به جای آورد، به ثبات و آرامش می‌رسد. در نتیجه خداوند او را بر این کار یاری می‌کند، و در هنگام مرگ و در قبر، بر دین خدا پا برجا خواهد بود. و بنده‌ای که همواره دستورات شرع را انجام می‌دهد، به آن انس می‌گیرد و به آن علاقه‌مند می‌شود، و این یاری خداوند است که وی را بر انجام عبادات ثابت و استوار می‌دارد. (67) 3- (﴿وَإِذٗا لَّأٓتَيۡنَٰهُم مِّن لَّدُنَّآ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) و در دنیا و آخرت به آنان پاداشی بزرگ می‌دهیم، و این پاداش، روح و قلب و بدن را شامل خواهد شد و این پاداش، نعمت پایدار بهشت است که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (68) r 4- هدایت به راه راست، و این ذکر عام بعد از خاص است، به خاطر شرافتی که هدایت از آن برخوردار است؛ یعنی خداوند او را به راه راست هدایت می‌کند، چون هدایت به معنی شناخت حق و دوست داشتن آن، و ترجیح دادن آن و عمل کردن به آن است، و سعادت و رستگاری نیز در گروِ آن می‌باشد. پس هرکس که به راه راست هدایت شود به راستی که به همۀ خوبی‌ها دست یافته و هرنوع بدی و زیان از او دور شده است.

النساء 4:69

وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا ؛ و هر که از خدا و پيامبرش اطاعت کند ، همراه با کساني خواهد بود که خدا، انعامشان داده است ، چون انبيا و صديقان و شهيدان و صالحان اينان چه نيکو رفيقانند. ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيمًا ؛ اين فضيلتي است از جانب خدا و خدا به کفايت داناست. (69) یعنی هر زن و مرد -کوچک و بزرگ که بر حسب حالت خود و به اندازۀ آنچه که بر او واجب شده است- از خدا و پیامبرش اطاعت کند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم﴾) پس ایشان همراه کسانی خواهند بود که خداوند نعمت بزرگی که مقتضی کمال و رستگاری و سعادت هردو سرا می‌باشد به آنها داده است. (﴿مِّنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ﴾) از پیامبران، که خداوند آنها را به سبب وحی خویش، برتری داده و با فرستادن آنان به سوی مردم، و فرا خواندن آنان به سوی خداوند، فضل خویش را به آنها اختصاص داد. (﴿وَٱلصِّدِّيقِينَ﴾) و آنها کسانی‌اند که آنچه را پیامبران آورده‌اند، به طور کامل تصدیق نموده‌اند. پس آنها حق را شناخته و با شناخت آن و انجام دادن آن در گفتار و کردار، و دعوت به سوی خدا، آن را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَٱلشُّهَدَآءِ﴾) و شهیدان کسانی هستند که در راه خدا و برای اعلای کلمۀ «الله» جنگیده و کشته شده‌اند.(﴿وَٱلصَّٰلِحِينَ﴾) کسانی که خداوند ظاهر و باطنشان را اصلاح نموده، و اعمالشان نیز صالح گردیده است.پس هرکس از خداوند اطاعت کند، با اینها همراه خواهد بود. (﴿وَحَسُنَ أُوۡلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا﴾) واینها چه خوب دوستانی هستند که با آنها در باغ‌های بهشت جمع شده، و در جوار پروردگار جهانیان به‌سر می‌برند. (70) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡفَضۡلُ﴾) فضیلتی که بدان دست یافته‌اند، (﴿مِنَ ٱللَّهِ﴾) از سوی خداست؛ زیرا اوست که آنان را به کسب آن موفق گردانده، و آنان را بر آن یاری نموده، و پاداش و ثوابی را به آنها داده که اعمالشان به آن نمی‌رسد، (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ عَلِيمٗا﴾) و بس است که خداوند عالم و دانا باشد. او به احوال بندگانش داناست، و می‌داند کدام‌یک از آنان، به سبب انجام دادن اعمال شایسته، مستحق پاداش و اجر فراوان می‌باشد.

النساء 4:70

وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا ؛ و هر که از خدا و پيامبرش اطاعت کند ، همراه با کساني خواهد بود که خدا، انعامشان داده است ، چون انبيا و صديقان و شهيدان و صالحان اينان چه نيکو رفيقانند. ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيمًا ؛ اين فضيلتي است از جانب خدا و خدا به کفايت داناست. (69) یعنی هر زن و مرد -کوچک و بزرگ که بر حسب حالت خود و به اندازۀ آنچه که بر او واجب شده است- از خدا و پیامبرش اطاعت کند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم﴾) پس ایشان همراه کسانی خواهند بود که خداوند نعمت بزرگی که مقتضی کمال و رستگاری و سعادت هردو سرا می‌باشد به آنها داده است. (﴿مِّنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ﴾) از پیامبران، که خداوند آنها را به سبب وحی خویش، برتری داده و با فرستادن آنان به سوی مردم، و فرا خواندن آنان به سوی خداوند، فضل خویش را به آنها اختصاص داد. (﴿وَٱلصِّدِّيقِينَ﴾) و آنها کسانی‌اند که آنچه را پیامبران آورده‌اند، به طور کامل تصدیق نموده‌اند. پس آنها حق را شناخته و با شناخت آن و انجام دادن آن در گفتار و کردار، و دعوت به سوی خدا، آن را تصدیق کرده‌اند. (﴿وَٱلشُّهَدَآءِ﴾) و شهیدان کسانی هستند که در راه خدا و برای اعلای کلمۀ «الله» جنگیده و کشته شده‌اند.(﴿وَٱلصَّٰلِحِينَ﴾) کسانی که خداوند ظاهر و باطنشان را اصلاح نموده، و اعمالشان نیز صالح گردیده است.پس هرکس از خداوند اطاعت کند، با اینها همراه خواهد بود. (﴿وَحَسُنَ أُوۡلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا﴾) واینها چه خوب دوستانی هستند که با آنها در باغ‌های بهشت جمع شده، و در جوار پروردگار جهانیان به‌سر می‌برند. (70) (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡفَضۡلُ﴾) فضیلتی که بدان دست یافته‌اند، (﴿مِنَ ٱللَّهِ﴾) از سوی خداست؛ زیرا اوست که آنان را به کسب آن موفق گردانده، و آنان را بر آن یاری نموده، و پاداش و ثوابی را به آنها داده که اعمالشان به آن نمی‌رسد، (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ عَلِيمٗا﴾) و بس است که خداوند عالم و دانا باشد. او به احوال بندگانش داناست، و می‌داند کدام‌یک از آنان، به سبب انجام دادن اعمال شایسته، مستحق پاداش و اجر فراوان می‌باشد.

النساء 4:71

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، سلاح بگيريد و آنگاه هوشيارانه ، فوج فوج يا يکباره ، به جنگ رويد. وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا؛ و از ميان شما کساني اند که در کارزار درنگ مي کنند و چون به شما بلايي ، رسد ، مي گويند : خدا در حق ما چه انعامي کرد که در آن روز همراهشان نبوديم. وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا؛ و چون مالي از جانب خدا نصيبشان شود چنان که گويي ميانتان هيچ گونه مودتي نبوده است گويند : اي کاش ما نيز با آنها مي بوديم و به کاميابي بزرگ دست مي يافتيم فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ پس آنان که زندگي دنيا را داده اند و آخرت را خريده اند بايد که در راه خدا بجنگند و هر که در راه خدا بجنگد ، چه کشته شود چه پيروز گردد ،مزدي بزرگ به او خواهيم داد. (71) خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد تا در برابر دشمنان کافرشان، آمادگی خود را حفظ کنند، و این آمادگی همۀ جوانبی را در برمی‌گیرد که در جنگ با کفار از آن کمک گرفته می‌شود، و حیله و توطئه کفار با آن دفع می‌گردد، از قبیل: استفاده از دژ و قلعه‌های مستحکم، و خندق و کانال‌هایی که مانع عبور کافران می‌گردد، و آموختن تیراندازی، سوارکاری، و آموختن صنعت‌هایی که در جنگ با کافران به کمک می‌آید، و چیزهایی که نقل و انتقال و ورود و خروج و حیلۀ کافران به وسیلۀ آن دفع می‌شود.بنابراین فرمود: (﴿فَٱنفِرُواۡ ثُبَاتٍ﴾) دسته‌دسته [به جهاد] بروید؛ یعنی یک لشکر برای جنگ برود و دیگران باقی بمانند.(﴿أَوِ ٱنفِرُواۡ جَمِيعٗا﴾) یا اینکه همگی برای جنگ بیرون روید، و همۀ این امور، در راستای جلب مصلحت جامعۀ اسلامی، و دفع آسیب از مسلمین، و فراهم کردن اسباب آرامش آنان است. و این آیه مانند دیگر سخن خداوند است که فرموده است:﴿وَأَعِدُّواۡ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ﴾ و برای جنگ با کفار، هر اندازه که می‌توانید آمادگی کسب کنید. (72) سپس خداوند از کسانی خبر می‌دهد که ایمانشان ضعیف است و از شرکت در جهاد تنبلی وسستی می‌ورزند، پس فرمود: (﴿وَإِنَّ مِنكُمۡ﴾) و ای مؤمنان! گروهی از شما هستند، (﴿لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ﴾) که از جهاد در راه خدا سستی می‌کنند، و به علت ضعف و سستی و بزدلی، در جهاد شرکت نمی‌کنند. و گفته شده است که معنی آن چنین است: دیگران را از جنگ باز داشته، و آنها را نسبت به جهاد بی‌علاقه می‌کنند، و کسانی که این گونه رفتار ‌نمایند، منافقان هستند. اما معنی اول از دو جهت بهتر است: یکی اینکه خداوند فرمود: (﴿مِنكُمۡ﴾) یعنی از شما، و مؤمنان مورد خطاب قرار گرفته‌اند. دوم اینکه در آخر آیه فرمود: (﴿كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ﴾) انگار میان شما و ایشان دوستی و مودّتی نبوده است؛ زیرا کفار اعم از مشرکین و منافقین، با مؤمنین دوستی ندارند و خداوند دوستی میان آنها و مؤمنان را قطع نموده است. واقعیت نیز همین است؛ زیرا مؤمنان بر دو قسم‌اند: گروهی که در ایمانشان صادق و راستگو بوده، و صداقتشان سبب شده، تا کمال تصدیق را داشته باشند و جهاد کنند. و گروهی از مؤمنان، ضعیفان هستند که داخل اسلام شده و ایمان ضعیفی دارند، و از چنان قوت معنوی و ایمانی برخوردار نیستند که به جهاد بروند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قَالَتِ ٱلۡأَعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾ اعراب بادیه‌نشین گفتند: «ما ایمان آورده‌ایم.»، بگو:«شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: ما تسلیم شده‌ایم.» سپس خداوند هدف کسانی را که از شرکت در جهاد سستی می‌ورزند، بیان نمود و فرمود: بزرگ‌ترین هدفشان، زندگی دنیا و برخورداری از کالای آن است. پس فرمود: (﴿فَإِنۡ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ﴾) اگر مصیبتی به شما برسد، از قبیل: شکست خوردن و کشته شدن و پیروز شدن دشمنان بر شما در بعضی حالت‌ها که خداوند در این کارها حکمت‌هایی دارد، (﴿قَالَ﴾) فردی که در جهاد شرکت نکرده است، می‌گوید: (﴿قَدۡ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيَّ إِذۡ لَمۡ أَكُن مَّعَهُمۡ شَهِيدٗا﴾) نعمت خداوند شامل حالم شده است، چراکه با آنها نبودم. او به سبب ضعف عقل و ایمانش، شرکت نکردن در جهاد - این مصیبت عظیم- را نعمت تلقی کرده، و نمی‌داند نعمت حقیقی، انجام این عبادت بزرگ است، عبادتی که به سبب آن، ایمان قوی می‌گردد و بنده از سزا و عقوبت و زیان در امان می‌ماند، و پاداش بزرگ و رضایت خداوند بزرگوار و بخشنده را به دست می‌آورد. اما با نرفتن به جهاد و نشستن، گرچه کمی استراحت می‌کند، ولی به دنبال آن، خستگی طولانی و دردهای شدیدی را فرا می‌گیرد، و پاداش بزرگی را که مجاهدین به دست می‌آورند، از دست می‌دهد. (73) سپس فرمود: (﴿وَلَئِنۡ أَصَٰبَكُمۡ فَضۡلٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و اگر بخششی از سوی خدا به شما برسد؛ یعنی پیروزی و غنیمت به‌دست آورید. (﴿لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ مَعَهُمۡ فَأَفُوزَ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) انگار میان شما و او، دوستی و مود‌ّتی نبوده است، و می‌گوید:«کاش آنجا ‌بودم و به موفقیت بزرگی دست می‌یافتم.» یعنی آرزو می‌کند که ای کاش در جنگ شرکت می‌کرد، و از غنیمت‌های بدست آمده بهره‌ای به او می‌رسید؛ زیرا هدفی جز به دست آوردن غنیمت، ندارد. انگار میان شما و او، دوستیِ ایمانی نبوده است، چرا که یکی از ویژگی‌های اخوت ایمانی، این است که مؤمنان در جلب منافع و دفع مضار، خود را شریک یکدیگر بدانند و چنانچه برادران مؤمنشان به خیر و منفعتی دست یابند، خوشحال ‌گردند، و به سبب از دست رفتن منافع برادرانشان، ناراحت ‌شوند. و همه در راستای سامان دادن به دین و دنیای خود تلاش ‌کنند. اما کسی که فقط دنیا را آرزو می‌کند، از چنین روحیۀ ایمانی برخوردار نیست. (74) یکی از مصادیق لطف و مهربانی خدا نسبت به بندگان، این است که رحمت خویش را از آنها دریغ نمی‌دارد، و درهای رحمت خویش را به روی آنان نمی‌بندد، بلکه هرکس به کاری دست یازد که شایستۀ او نیست، خداوند او را فرا می‌خواند تا کمبودش را جبران کند، و خویشتن را اصلاح بگرداند. پس خداوند آنان را به اخلاص و بیرون رفتن برای جهاد، دستور داد و فرمود: (﴿فَلۡيُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) یک قول در مورد این آیه همین است که بیان شد، و این صحیح‌ترین اقوال است. و گفته شده که معنی آن چنین است: مؤمنانی که ایمانشان کامل است و در ایمانشان صادق هستند، باید در راه خدا بجنگند، (﴿ٱلَّذِينَ يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آنهایی که دنیا را به آخرت می‌فروشند، چون به دنیا علاقه‌ای ندارند، و مشتاق آخرت می‌باشند. پس اینها مورد خطاب خدا قرار می‌گیرند؛ زیرا آنان به سبب ایمان کاملشان، خود را برای جهاد با دشمنان آماده نموده‌اند، و ایمان کامل همین را اقتضا می‌نماید. و اما آنهایی که در جهاد سستی می‌کنند، خداوند به آنها توجه و اعتنایی نمی‌کند -خواه برای جهاد بیرون روند یا در خانه‌هایشان بنشینند- این مشابه آن فرمودۀ خداوند متعال است که می‌فرماید:﴿قُلۡ ءَامِنُواۡ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ﴾ بگو: «به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، همانا کسانی که قبل از آن علم را داده شده‌اند، هرگاه بر آنان تلاوت شود، به سجده می‌افتند.» و در جایی دیگر می‌فرماید: ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواۡ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾ اگر ایشان به آن کفر بورزند، ما قومی را به آن گمارده‌ایم که به آن کافر نیستند. و گفته شده است که معنی آیه چنین است: جهادگران باید با کفار و کسانی بجنگند، که زندگی دنیا را به بهای آخرت می‌خرند. پس در این صورت کلمۀ (﴿ٱلَّذِينَ﴾) در محل نصب مفعول است. (﴿وَمَن يُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و هرکس در راه خدا بجنگد و جهاد کند، جهادی که خدا و پیامبرش به آن دستور داده‌اند، و در آن اخلاص داشته و هدفش رضای خدا باشد، (﴿فَيُقۡتَلۡ أَوۡ يَغۡلِبۡ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) پس اگر کشته شود یا پیروز گردد به او پاداش بزرگی خواهیم داد، و بر ایمان و دینش می‌افزاییم، و غنیمت زیادی نصیب او می‌گردد، و ستایش و نام نیک از او برجای می‌ماند. پاداش مجاهدین در راه خدا، چیزهایی است که خداوند در بهشت برای آنها آماده نموده است، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است.

النساء 4:72

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، سلاح بگيريد و آنگاه هوشيارانه ، فوج فوج يا يکباره ، به جنگ رويد. وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا؛ و از ميان شما کساني اند که در کارزار درنگ مي کنند و چون به شما بلايي ، رسد ، مي گويند : خدا در حق ما چه انعامي کرد که در آن روز همراهشان نبوديم. وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا؛ و چون مالي از جانب خدا نصيبشان شود چنان که گويي ميانتان هيچ گونه مودتي نبوده است گويند : اي کاش ما نيز با آنها مي بوديم و به کاميابي بزرگ دست مي يافتيم فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ پس آنان که زندگي دنيا را داده اند و آخرت را خريده اند بايد که در راه خدا بجنگند و هر که در راه خدا بجنگد ، چه کشته شود چه پيروز گردد ،مزدي بزرگ به او خواهيم داد. (71) خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد تا در برابر دشمنان کافرشان، آمادگی خود را حفظ کنند، و این آمادگی همۀ جوانبی را در برمی‌گیرد که در جنگ با کفار از آن کمک گرفته می‌شود، و حیله و توطئه کفار با آن دفع می‌گردد، از قبیل: استفاده از دژ و قلعه‌های مستحکم، و خندق و کانال‌هایی که مانع عبور کافران می‌گردد، و آموختن تیراندازی، سوارکاری، و آموختن صنعت‌هایی که در جنگ با کافران به کمک می‌آید، و چیزهایی که نقل و انتقال و ورود و خروج و حیلۀ کافران به وسیلۀ آن دفع می‌شود.بنابراین فرمود: (﴿فَٱنفِرُواۡ ثُبَاتٍ﴾) دسته‌دسته [به جهاد] بروید؛ یعنی یک لشکر برای جنگ برود و دیگران باقی بمانند.(﴿أَوِ ٱنفِرُواۡ جَمِيعٗا﴾) یا اینکه همگی برای جنگ بیرون روید، و همۀ این امور، در راستای جلب مصلحت جامعۀ اسلامی، و دفع آسیب از مسلمین، و فراهم کردن اسباب آرامش آنان است. و این آیه مانند دیگر سخن خداوند است که فرموده است:﴿وَأَعِدُّواۡ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ﴾ و برای جنگ با کفار، هر اندازه که می‌توانید آمادگی کسب کنید. (72) سپس خداوند از کسانی خبر می‌دهد که ایمانشان ضعیف است و از شرکت در جهاد تنبلی وسستی می‌ورزند، پس فرمود: (﴿وَإِنَّ مِنكُمۡ﴾) و ای مؤمنان! گروهی از شما هستند، (﴿لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ﴾) که از جهاد در راه خدا سستی می‌کنند، و به علت ضعف و سستی و بزدلی، در جهاد شرکت نمی‌کنند. و گفته شده است که معنی آن چنین است: دیگران را از جنگ باز داشته، و آنها را نسبت به جهاد بی‌علاقه می‌کنند، و کسانی که این گونه رفتار ‌نمایند، منافقان هستند. اما معنی اول از دو جهت بهتر است: یکی اینکه خداوند فرمود: (﴿مِنكُمۡ﴾) یعنی از شما، و مؤمنان مورد خطاب قرار گرفته‌اند. دوم اینکه در آخر آیه فرمود: (﴿كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ﴾) انگار میان شما و ایشان دوستی و مودّتی نبوده است؛ زیرا کفار اعم از مشرکین و منافقین، با مؤمنین دوستی ندارند و خداوند دوستی میان آنها و مؤمنان را قطع نموده است. واقعیت نیز همین است؛ زیرا مؤمنان بر دو قسم‌اند: گروهی که در ایمانشان صادق و راستگو بوده، و صداقتشان سبب شده، تا کمال تصدیق را داشته باشند و جهاد کنند. و گروهی از مؤمنان، ضعیفان هستند که داخل اسلام شده و ایمان ضعیفی دارند، و از چنان قوت معنوی و ایمانی برخوردار نیستند که به جهاد بروند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قَالَتِ ٱلۡأَعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾ اعراب بادیه‌نشین گفتند: «ما ایمان آورده‌ایم.»، بگو:«شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: ما تسلیم شده‌ایم.» سپس خداوند هدف کسانی را که از شرکت در جهاد سستی می‌ورزند، بیان نمود و فرمود: بزرگ‌ترین هدفشان، زندگی دنیا و برخورداری از کالای آن است. پس فرمود: (﴿فَإِنۡ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ﴾) اگر مصیبتی به شما برسد، از قبیل: شکست خوردن و کشته شدن و پیروز شدن دشمنان بر شما در بعضی حالت‌ها که خداوند در این کارها حکمت‌هایی دارد، (﴿قَالَ﴾) فردی که در جهاد شرکت نکرده است، می‌گوید: (﴿قَدۡ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيَّ إِذۡ لَمۡ أَكُن مَّعَهُمۡ شَهِيدٗا﴾) نعمت خداوند شامل حالم شده است، چراکه با آنها نبودم. او به سبب ضعف عقل و ایمانش، شرکت نکردن در جهاد - این مصیبت عظیم- را نعمت تلقی کرده، و نمی‌داند نعمت حقیقی، انجام این عبادت بزرگ است، عبادتی که به سبب آن، ایمان قوی می‌گردد و بنده از سزا و عقوبت و زیان در امان می‌ماند، و پاداش بزرگ و رضایت خداوند بزرگوار و بخشنده را به دست می‌آورد. اما با نرفتن به جهاد و نشستن، گرچه کمی استراحت می‌کند، ولی به دنبال آن، خستگی طولانی و دردهای شدیدی را فرا می‌گیرد، و پاداش بزرگی را که مجاهدین به دست می‌آورند، از دست می‌دهد. (73) سپس فرمود: (﴿وَلَئِنۡ أَصَٰبَكُمۡ فَضۡلٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و اگر بخششی از سوی خدا به شما برسد؛ یعنی پیروزی و غنیمت به‌دست آورید. (﴿لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ مَعَهُمۡ فَأَفُوزَ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) انگار میان شما و او، دوستی و مود‌ّتی نبوده است، و می‌گوید:«کاش آنجا ‌بودم و به موفقیت بزرگی دست می‌یافتم.» یعنی آرزو می‌کند که ای کاش در جنگ شرکت می‌کرد، و از غنیمت‌های بدست آمده بهره‌ای به او می‌رسید؛ زیرا هدفی جز به دست آوردن غنیمت، ندارد. انگار میان شما و او، دوستیِ ایمانی نبوده است، چرا که یکی از ویژگی‌های اخوت ایمانی، این است که مؤمنان در جلب منافع و دفع مضار، خود را شریک یکدیگر بدانند و چنانچه برادران مؤمنشان به خیر و منفعتی دست یابند، خوشحال ‌گردند، و به سبب از دست رفتن منافع برادرانشان، ناراحت ‌شوند. و همه در راستای سامان دادن به دین و دنیای خود تلاش ‌کنند. اما کسی که فقط دنیا را آرزو می‌کند، از چنین روحیۀ ایمانی برخوردار نیست. (74) یکی از مصادیق لطف و مهربانی خدا نسبت به بندگان، این است که رحمت خویش را از آنها دریغ نمی‌دارد، و درهای رحمت خویش را به روی آنان نمی‌بندد، بلکه هرکس به کاری دست یازد که شایستۀ او نیست، خداوند او را فرا می‌خواند تا کمبودش را جبران کند، و خویشتن را اصلاح بگرداند. پس خداوند آنان را به اخلاص و بیرون رفتن برای جهاد، دستور داد و فرمود: (﴿فَلۡيُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) یک قول در مورد این آیه همین است که بیان شد، و این صحیح‌ترین اقوال است. و گفته شده که معنی آن چنین است: مؤمنانی که ایمانشان کامل است و در ایمانشان صادق هستند، باید در راه خدا بجنگند، (﴿ٱلَّذِينَ يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آنهایی که دنیا را به آخرت می‌فروشند، چون به دنیا علاقه‌ای ندارند، و مشتاق آخرت می‌باشند. پس اینها مورد خطاب خدا قرار می‌گیرند؛ زیرا آنان به سبب ایمان کاملشان، خود را برای جهاد با دشمنان آماده نموده‌اند، و ایمان کامل همین را اقتضا می‌نماید. و اما آنهایی که در جهاد سستی می‌کنند، خداوند به آنها توجه و اعتنایی نمی‌کند -خواه برای جهاد بیرون روند یا در خانه‌هایشان بنشینند- این مشابه آن فرمودۀ خداوند متعال است که می‌فرماید:﴿قُلۡ ءَامِنُواۡ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ﴾ بگو: «به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، همانا کسانی که قبل از آن علم را داده شده‌اند، هرگاه بر آنان تلاوت شود، به سجده می‌افتند.» و در جایی دیگر می‌فرماید: ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواۡ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾ اگر ایشان به آن کفر بورزند، ما قومی را به آن گمارده‌ایم که به آن کافر نیستند. و گفته شده است که معنی آیه چنین است: جهادگران باید با کفار و کسانی بجنگند، که زندگی دنیا را به بهای آخرت می‌خرند. پس در این صورت کلمۀ (﴿ٱلَّذِينَ﴾) در محل نصب مفعول است. (﴿وَمَن يُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و هرکس در راه خدا بجنگد و جهاد کند، جهادی که خدا و پیامبرش به آن دستور داده‌اند، و در آن اخلاص داشته و هدفش رضای خدا باشد، (﴿فَيُقۡتَلۡ أَوۡ يَغۡلِبۡ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) پس اگر کشته شود یا پیروز گردد به او پاداش بزرگی خواهیم داد، و بر ایمان و دینش می‌افزاییم، و غنیمت زیادی نصیب او می‌گردد، و ستایش و نام نیک از او برجای می‌ماند. پاداش مجاهدین در راه خدا، چیزهایی است که خداوند در بهشت برای آنها آماده نموده است، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است.

النساء 4:73

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، سلاح بگيريد و آنگاه هوشيارانه ، فوج فوج يا يکباره ، به جنگ رويد. وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا؛ و از ميان شما کساني اند که در کارزار درنگ مي کنند و چون به شما بلايي ، رسد ، مي گويند : خدا در حق ما چه انعامي کرد که در آن روز همراهشان نبوديم. وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا؛ و چون مالي از جانب خدا نصيبشان شود چنان که گويي ميانتان هيچ گونه مودتي نبوده است گويند : اي کاش ما نيز با آنها مي بوديم و به کاميابي بزرگ دست مي يافتيم فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ پس آنان که زندگي دنيا را داده اند و آخرت را خريده اند بايد که در راه خدا بجنگند و هر که در راه خدا بجنگد ، چه کشته شود چه پيروز گردد ،مزدي بزرگ به او خواهيم داد. (71) خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد تا در برابر دشمنان کافرشان، آمادگی خود را حفظ کنند، و این آمادگی همۀ جوانبی را در برمی‌گیرد که در جنگ با کفار از آن کمک گرفته می‌شود، و حیله و توطئه کفار با آن دفع می‌گردد، از قبیل: استفاده از دژ و قلعه‌های مستحکم، و خندق و کانال‌هایی که مانع عبور کافران می‌گردد، و آموختن تیراندازی، سوارکاری، و آموختن صنعت‌هایی که در جنگ با کافران به کمک می‌آید، و چیزهایی که نقل و انتقال و ورود و خروج و حیلۀ کافران به وسیلۀ آن دفع می‌شود.بنابراین فرمود: (﴿فَٱنفِرُواۡ ثُبَاتٍ﴾) دسته‌دسته [به جهاد] بروید؛ یعنی یک لشکر برای جنگ برود و دیگران باقی بمانند.(﴿أَوِ ٱنفِرُواۡ جَمِيعٗا﴾) یا اینکه همگی برای جنگ بیرون روید، و همۀ این امور، در راستای جلب مصلحت جامعۀ اسلامی، و دفع آسیب از مسلمین، و فراهم کردن اسباب آرامش آنان است. و این آیه مانند دیگر سخن خداوند است که فرموده است:﴿وَأَعِدُّواۡ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ﴾ و برای جنگ با کفار، هر اندازه که می‌توانید آمادگی کسب کنید. (72) سپس خداوند از کسانی خبر می‌دهد که ایمانشان ضعیف است و از شرکت در جهاد تنبلی وسستی می‌ورزند، پس فرمود: (﴿وَإِنَّ مِنكُمۡ﴾) و ای مؤمنان! گروهی از شما هستند، (﴿لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ﴾) که از جهاد در راه خدا سستی می‌کنند، و به علت ضعف و سستی و بزدلی، در جهاد شرکت نمی‌کنند. و گفته شده است که معنی آن چنین است: دیگران را از جنگ باز داشته، و آنها را نسبت به جهاد بی‌علاقه می‌کنند، و کسانی که این گونه رفتار ‌نمایند، منافقان هستند. اما معنی اول از دو جهت بهتر است: یکی اینکه خداوند فرمود: (﴿مِنكُمۡ﴾) یعنی از شما، و مؤمنان مورد خطاب قرار گرفته‌اند. دوم اینکه در آخر آیه فرمود: (﴿كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ﴾) انگار میان شما و ایشان دوستی و مودّتی نبوده است؛ زیرا کفار اعم از مشرکین و منافقین، با مؤمنین دوستی ندارند و خداوند دوستی میان آنها و مؤمنان را قطع نموده است. واقعیت نیز همین است؛ زیرا مؤمنان بر دو قسم‌اند: گروهی که در ایمانشان صادق و راستگو بوده، و صداقتشان سبب شده، تا کمال تصدیق را داشته باشند و جهاد کنند. و گروهی از مؤمنان، ضعیفان هستند که داخل اسلام شده و ایمان ضعیفی دارند، و از چنان قوت معنوی و ایمانی برخوردار نیستند که به جهاد بروند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قَالَتِ ٱلۡأَعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾ اعراب بادیه‌نشین گفتند: «ما ایمان آورده‌ایم.»، بگو:«شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: ما تسلیم شده‌ایم.» سپس خداوند هدف کسانی را که از شرکت در جهاد سستی می‌ورزند، بیان نمود و فرمود: بزرگ‌ترین هدفشان، زندگی دنیا و برخورداری از کالای آن است. پس فرمود: (﴿فَإِنۡ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ﴾) اگر مصیبتی به شما برسد، از قبیل: شکست خوردن و کشته شدن و پیروز شدن دشمنان بر شما در بعضی حالت‌ها که خداوند در این کارها حکمت‌هایی دارد، (﴿قَالَ﴾) فردی که در جهاد شرکت نکرده است، می‌گوید: (﴿قَدۡ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيَّ إِذۡ لَمۡ أَكُن مَّعَهُمۡ شَهِيدٗا﴾) نعمت خداوند شامل حالم شده است، چراکه با آنها نبودم. او به سبب ضعف عقل و ایمانش، شرکت نکردن در جهاد - این مصیبت عظیم- را نعمت تلقی کرده، و نمی‌داند نعمت حقیقی، انجام این عبادت بزرگ است، عبادتی که به سبب آن، ایمان قوی می‌گردد و بنده از سزا و عقوبت و زیان در امان می‌ماند، و پاداش بزرگ و رضایت خداوند بزرگوار و بخشنده را به دست می‌آورد. اما با نرفتن به جهاد و نشستن، گرچه کمی استراحت می‌کند، ولی به دنبال آن، خستگی طولانی و دردهای شدیدی را فرا می‌گیرد، و پاداش بزرگی را که مجاهدین به دست می‌آورند، از دست می‌دهد. (73) سپس فرمود: (﴿وَلَئِنۡ أَصَٰبَكُمۡ فَضۡلٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و اگر بخششی از سوی خدا به شما برسد؛ یعنی پیروزی و غنیمت به‌دست آورید. (﴿لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ مَعَهُمۡ فَأَفُوزَ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) انگار میان شما و او، دوستی و مود‌ّتی نبوده است، و می‌گوید:«کاش آنجا ‌بودم و به موفقیت بزرگی دست می‌یافتم.» یعنی آرزو می‌کند که ای کاش در جنگ شرکت می‌کرد، و از غنیمت‌های بدست آمده بهره‌ای به او می‌رسید؛ زیرا هدفی جز به دست آوردن غنیمت، ندارد. انگار میان شما و او، دوستیِ ایمانی نبوده است، چرا که یکی از ویژگی‌های اخوت ایمانی، این است که مؤمنان در جلب منافع و دفع مضار، خود را شریک یکدیگر بدانند و چنانچه برادران مؤمنشان به خیر و منفعتی دست یابند، خوشحال ‌گردند، و به سبب از دست رفتن منافع برادرانشان، ناراحت ‌شوند. و همه در راستای سامان دادن به دین و دنیای خود تلاش ‌کنند. اما کسی که فقط دنیا را آرزو می‌کند، از چنین روحیۀ ایمانی برخوردار نیست. (74) یکی از مصادیق لطف و مهربانی خدا نسبت به بندگان، این است که رحمت خویش را از آنها دریغ نمی‌دارد، و درهای رحمت خویش را به روی آنان نمی‌بندد، بلکه هرکس به کاری دست یازد که شایستۀ او نیست، خداوند او را فرا می‌خواند تا کمبودش را جبران کند، و خویشتن را اصلاح بگرداند. پس خداوند آنان را به اخلاص و بیرون رفتن برای جهاد، دستور داد و فرمود: (﴿فَلۡيُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) یک قول در مورد این آیه همین است که بیان شد، و این صحیح‌ترین اقوال است. و گفته شده که معنی آن چنین است: مؤمنانی که ایمانشان کامل است و در ایمانشان صادق هستند، باید در راه خدا بجنگند، (﴿ٱلَّذِينَ يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آنهایی که دنیا را به آخرت می‌فروشند، چون به دنیا علاقه‌ای ندارند، و مشتاق آخرت می‌باشند. پس اینها مورد خطاب خدا قرار می‌گیرند؛ زیرا آنان به سبب ایمان کاملشان، خود را برای جهاد با دشمنان آماده نموده‌اند، و ایمان کامل همین را اقتضا می‌نماید. و اما آنهایی که در جهاد سستی می‌کنند، خداوند به آنها توجه و اعتنایی نمی‌کند -خواه برای جهاد بیرون روند یا در خانه‌هایشان بنشینند- این مشابه آن فرمودۀ خداوند متعال است که می‌فرماید:﴿قُلۡ ءَامِنُواۡ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ﴾ بگو: «به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، همانا کسانی که قبل از آن علم را داده شده‌اند، هرگاه بر آنان تلاوت شود، به سجده می‌افتند.» و در جایی دیگر می‌فرماید: ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواۡ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾ اگر ایشان به آن کفر بورزند، ما قومی را به آن گمارده‌ایم که به آن کافر نیستند. و گفته شده است که معنی آیه چنین است: جهادگران باید با کفار و کسانی بجنگند، که زندگی دنیا را به بهای آخرت می‌خرند. پس در این صورت کلمۀ (﴿ٱلَّذِينَ﴾) در محل نصب مفعول است. (﴿وَمَن يُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و هرکس در راه خدا بجنگد و جهاد کند، جهادی که خدا و پیامبرش به آن دستور داده‌اند، و در آن اخلاص داشته و هدفش رضای خدا باشد، (﴿فَيُقۡتَلۡ أَوۡ يَغۡلِبۡ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) پس اگر کشته شود یا پیروز گردد به او پاداش بزرگی خواهیم داد، و بر ایمان و دینش می‌افزاییم، و غنیمت زیادی نصیب او می‌گردد، و ستایش و نام نیک از او برجای می‌ماند. پاداش مجاهدین در راه خدا، چیزهایی است که خداوند در بهشت برای آنها آماده نموده است، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است.

النساء 4:74

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، سلاح بگيريد و آنگاه هوشيارانه ، فوج فوج يا يکباره ، به جنگ رويد. وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا؛ و از ميان شما کساني اند که در کارزار درنگ مي کنند و چون به شما بلايي ، رسد ، مي گويند : خدا در حق ما چه انعامي کرد که در آن روز همراهشان نبوديم. وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا؛ و چون مالي از جانب خدا نصيبشان شود چنان که گويي ميانتان هيچ گونه مودتي نبوده است گويند : اي کاش ما نيز با آنها مي بوديم و به کاميابي بزرگ دست مي يافتيم فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ پس آنان که زندگي دنيا را داده اند و آخرت را خريده اند بايد که در راه خدا بجنگند و هر که در راه خدا بجنگد ، چه کشته شود چه پيروز گردد ،مزدي بزرگ به او خواهيم داد. (71) خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد تا در برابر دشمنان کافرشان، آمادگی خود را حفظ کنند، و این آمادگی همۀ جوانبی را در برمی‌گیرد که در جنگ با کفار از آن کمک گرفته می‌شود، و حیله و توطئه کفار با آن دفع می‌گردد، از قبیل: استفاده از دژ و قلعه‌های مستحکم، و خندق و کانال‌هایی که مانع عبور کافران می‌گردد، و آموختن تیراندازی، سوارکاری، و آموختن صنعت‌هایی که در جنگ با کافران به کمک می‌آید، و چیزهایی که نقل و انتقال و ورود و خروج و حیلۀ کافران به وسیلۀ آن دفع می‌شود.بنابراین فرمود: (﴿فَٱنفِرُواۡ ثُبَاتٍ﴾) دسته‌دسته [به جهاد] بروید؛ یعنی یک لشکر برای جنگ برود و دیگران باقی بمانند.(﴿أَوِ ٱنفِرُواۡ جَمِيعٗا﴾) یا اینکه همگی برای جنگ بیرون روید، و همۀ این امور، در راستای جلب مصلحت جامعۀ اسلامی، و دفع آسیب از مسلمین، و فراهم کردن اسباب آرامش آنان است. و این آیه مانند دیگر سخن خداوند است که فرموده است:﴿وَأَعِدُّواۡ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ﴾ و برای جنگ با کفار، هر اندازه که می‌توانید آمادگی کسب کنید. (72) سپس خداوند از کسانی خبر می‌دهد که ایمانشان ضعیف است و از شرکت در جهاد تنبلی وسستی می‌ورزند، پس فرمود: (﴿وَإِنَّ مِنكُمۡ﴾) و ای مؤمنان! گروهی از شما هستند، (﴿لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ﴾) که از جهاد در راه خدا سستی می‌کنند، و به علت ضعف و سستی و بزدلی، در جهاد شرکت نمی‌کنند. و گفته شده است که معنی آن چنین است: دیگران را از جنگ باز داشته، و آنها را نسبت به جهاد بی‌علاقه می‌کنند، و کسانی که این گونه رفتار ‌نمایند، منافقان هستند. اما معنی اول از دو جهت بهتر است: یکی اینکه خداوند فرمود: (﴿مِنكُمۡ﴾) یعنی از شما، و مؤمنان مورد خطاب قرار گرفته‌اند. دوم اینکه در آخر آیه فرمود: (﴿كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ﴾) انگار میان شما و ایشان دوستی و مودّتی نبوده است؛ زیرا کفار اعم از مشرکین و منافقین، با مؤمنین دوستی ندارند و خداوند دوستی میان آنها و مؤمنان را قطع نموده است. واقعیت نیز همین است؛ زیرا مؤمنان بر دو قسم‌اند: گروهی که در ایمانشان صادق و راستگو بوده، و صداقتشان سبب شده، تا کمال تصدیق را داشته باشند و جهاد کنند. و گروهی از مؤمنان، ضعیفان هستند که داخل اسلام شده و ایمان ضعیفی دارند، و از چنان قوت معنوی و ایمانی برخوردار نیستند که به جهاد بروند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قَالَتِ ٱلۡأَعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾ اعراب بادیه‌نشین گفتند: «ما ایمان آورده‌ایم.»، بگو:«شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: ما تسلیم شده‌ایم.» سپس خداوند هدف کسانی را که از شرکت در جهاد سستی می‌ورزند، بیان نمود و فرمود: بزرگ‌ترین هدفشان، زندگی دنیا و برخورداری از کالای آن است. پس فرمود: (﴿فَإِنۡ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ﴾) اگر مصیبتی به شما برسد، از قبیل: شکست خوردن و کشته شدن و پیروز شدن دشمنان بر شما در بعضی حالت‌ها که خداوند در این کارها حکمت‌هایی دارد، (﴿قَالَ﴾) فردی که در جهاد شرکت نکرده است، می‌گوید: (﴿قَدۡ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيَّ إِذۡ لَمۡ أَكُن مَّعَهُمۡ شَهِيدٗا﴾) نعمت خداوند شامل حالم شده است، چراکه با آنها نبودم. او به سبب ضعف عقل و ایمانش، شرکت نکردن در جهاد - این مصیبت عظیم- را نعمت تلقی کرده، و نمی‌داند نعمت حقیقی، انجام این عبادت بزرگ است، عبادتی که به سبب آن، ایمان قوی می‌گردد و بنده از سزا و عقوبت و زیان در امان می‌ماند، و پاداش بزرگ و رضایت خداوند بزرگوار و بخشنده را به دست می‌آورد. اما با نرفتن به جهاد و نشستن، گرچه کمی استراحت می‌کند، ولی به دنبال آن، خستگی طولانی و دردهای شدیدی را فرا می‌گیرد، و پاداش بزرگی را که مجاهدین به دست می‌آورند، از دست می‌دهد. (73) سپس فرمود: (﴿وَلَئِنۡ أَصَٰبَكُمۡ فَضۡلٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و اگر بخششی از سوی خدا به شما برسد؛ یعنی پیروزی و غنیمت به‌دست آورید. (﴿لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ مَعَهُمۡ فَأَفُوزَ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) انگار میان شما و او، دوستی و مود‌ّتی نبوده است، و می‌گوید:«کاش آنجا ‌بودم و به موفقیت بزرگی دست می‌یافتم.» یعنی آرزو می‌کند که ای کاش در جنگ شرکت می‌کرد، و از غنیمت‌های بدست آمده بهره‌ای به او می‌رسید؛ زیرا هدفی جز به دست آوردن غنیمت، ندارد. انگار میان شما و او، دوستیِ ایمانی نبوده است، چرا که یکی از ویژگی‌های اخوت ایمانی، این است که مؤمنان در جلب منافع و دفع مضار، خود را شریک یکدیگر بدانند و چنانچه برادران مؤمنشان به خیر و منفعتی دست یابند، خوشحال ‌گردند، و به سبب از دست رفتن منافع برادرانشان، ناراحت ‌شوند. و همه در راستای سامان دادن به دین و دنیای خود تلاش ‌کنند. اما کسی که فقط دنیا را آرزو می‌کند، از چنین روحیۀ ایمانی برخوردار نیست. (74) یکی از مصادیق لطف و مهربانی خدا نسبت به بندگان، این است که رحمت خویش را از آنها دریغ نمی‌دارد، و درهای رحمت خویش را به روی آنان نمی‌بندد، بلکه هرکس به کاری دست یازد که شایستۀ او نیست، خداوند او را فرا می‌خواند تا کمبودش را جبران کند، و خویشتن را اصلاح بگرداند. پس خداوند آنان را به اخلاص و بیرون رفتن برای جهاد، دستور داد و فرمود: (﴿فَلۡيُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) یک قول در مورد این آیه همین است که بیان شد، و این صحیح‌ترین اقوال است. و گفته شده که معنی آن چنین است: مؤمنانی که ایمانشان کامل است و در ایمانشان صادق هستند، باید در راه خدا بجنگند، (﴿ٱلَّذِينَ يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آنهایی که دنیا را به آخرت می‌فروشند، چون به دنیا علاقه‌ای ندارند، و مشتاق آخرت می‌باشند. پس اینها مورد خطاب خدا قرار می‌گیرند؛ زیرا آنان به سبب ایمان کاملشان، خود را برای جهاد با دشمنان آماده نموده‌اند، و ایمان کامل همین را اقتضا می‌نماید. و اما آنهایی که در جهاد سستی می‌کنند، خداوند به آنها توجه و اعتنایی نمی‌کند -خواه برای جهاد بیرون روند یا در خانه‌هایشان بنشینند- این مشابه آن فرمودۀ خداوند متعال است که می‌فرماید:﴿قُلۡ ءَامِنُواۡ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ﴾ بگو: «به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، همانا کسانی که قبل از آن علم را داده شده‌اند، هرگاه بر آنان تلاوت شود، به سجده می‌افتند.» و در جایی دیگر می‌فرماید: ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواۡ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾ اگر ایشان به آن کفر بورزند، ما قومی را به آن گمارده‌ایم که به آن کافر نیستند. و گفته شده است که معنی آیه چنین است: جهادگران باید با کفار و کسانی بجنگند، که زندگی دنیا را به بهای آخرت می‌خرند. پس در این صورت کلمۀ (﴿ٱلَّذِينَ﴾) در محل نصب مفعول است. (﴿وَمَن يُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و هرکس در راه خدا بجنگد و جهاد کند، جهادی که خدا و پیامبرش به آن دستور داده‌اند، و در آن اخلاص داشته و هدفش رضای خدا باشد، (﴿فَيُقۡتَلۡ أَوۡ يَغۡلِبۡ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) پس اگر کشته شود یا پیروز گردد به او پاداش بزرگی خواهیم داد، و بر ایمان و دینش می‌افزاییم، و غنیمت زیادی نصیب او می‌گردد، و ستایش و نام نیک از او برجای می‌ماند. پاداش مجاهدین در راه خدا، چیزهایی است که خداوند در بهشت برای آنها آماده نموده است، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است.

النساء 4:75

وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا ؛چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و کودکان ناتواني که مي گويند :، اي پروردگار ما ، ما را از اين قريه ستمکاران بيرون آر و از جانب خود يار و مددکاري قرار ده ، نمي جنگيد ? (75) خداوند بندگان مؤمنش را، به جنگیدن در راه خود تشویق نموده، و بیان می‌دارد که جنگ در راه خدا بر آنان مقرر است، و به سبب ترک آن، شدیداً مورد سرزنش قرار می‌گیرند. پس فرمود: (﴿وَمَا لَكُمۡ لَا تُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و چرا در راه خدا نمی‌جنگید در حالی که مردان و زنان و کودکان بیچاره و درمانده‌ای که راه و چاره‌ای ندارند، ستم بزرگی از جانب دشمنان بر آنها رفته است، و دعا می‌کنند که خداوند آنها را از این سرزمین نجات دهد که ساکنانش به سبب کفر و شرک و اذیت و آزار مؤمنین و باز داشتن از راه خدا و باز داشتن از دعوت به سوی دینشان و هجرت کردن در راه خدا بر مؤمنان ستم می‌کنند. و از خداوند می‌خواهند که برای آنها سرپرست و یاوری قرار دهد، تا آنان را از این سرزمین که ساکنانش ستمگرند، نجات بدهد. پس جهاد شما به این مفهوم، از باب جنگیدن و دفاع از خانواده و فرزندان و زیر دستانتان است، این از باب جهادی نیست که هدف از آن، نابود کردن کافران و به غنیمت بردن اموال و تصرف نمودن سرزمین و دیارشان است، هرچند که این نوع از جهاد نیز فضیلت بزرگی دارد و هرکس آن را ترک نماید، به شدت مورد سرزنش قرار می‌گیرد. اما پاداش و فایدۀ جهادی که برای نجات دادن درماندگان و مظلومان صورت می‌گیرد، بیشتر و بزرگ‌تر است. چون این جهاد از باب دفع دشمنان است.

النساء 4:76

الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا ؛آنان که ايمان آورده اند ، در راه خدا مي جنگند ، و آنان که کافر شده ، اند در راه شيطان پس با هواداران شيطان قتال کنيد که مکر شيطان ناچيز است. (76) سپس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) در اینجا خداوند خبر می‌دهد که مؤمنان در راه خدا می‌جنگند.(﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱلطَّٰغُوتِ﴾) و کسانی که کفر ورزیده‌اند، در راه طاغوت که همان شیطان است، می‌جنگند. در لابلای این بخش از آیه، چندین فایده وجود دارد: 1- هر اندازه که عبد مؤمن، ایمان داشته باشد، به همان اندازه نیز به قضیۀ جهاد اهتمام داده، و در آن اخلاص می‌ورزد. پس جهاد در راه خدا، از نشانه‌ها و مقتضیات ایمان است. همان‌طور که جنگیدن در راه طاغوت، از شعبه‌های کفر و مقتضیات آن می‌باشد. 2- کسی که در راه خدا می‌جنگد، شایسته است بیش از دیگران شکیبا و قوی باشد؛ زیرا دوستان شیطان، صبر می‌کنند و می‌جنگند در حالی که بر باطل هستند، پس اهل حق، به صبر و شکیبایی سزاوارترند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿إِن تَكُونُواۡ تَأۡلَمُونَ فَإِنَّهُمۡ يَأۡلَمُونَ كَمَا تَأۡلَمُونَۖ وَتَرۡجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرۡجُونَ﴾ اگر شما دردمند و زخمی می‌شوید، پس آنها نیز مانند شما زخمی و دردمند می‌شوند، و شما امیدی به خدا دارید که آنها ندارند. 3- کسی که با تکیه و اعتماد بر پشتوانۀ محکم حق، و توکل به خدا می‌جنگد، از تکیه‌گاه مستحکمی برخوردار است. پس صاحب نیرو و پشتوانه باید بیش از کسی که در راه باطل می‌جنگد و حقیقت و سرانجام خوبی ندارد، دارای صبر و پایداری باشد. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (﴿فَقَٰتِلُوٓاۡ أَوۡلِيَآءَ ٱلشَّيۡطَٰنِۖ إِنَّ كَيۡدَ ٱلشَّيۡطَٰنِ كَانَ ضَعِيفًا﴾) با یاران شیطان بجنگید، همانا کید شیطان ضعیف است. «کید» یعنی در پیش گرفتن راه‌های پنهانی برای زیان رساندن به دشمن. مکر و دسیسۀ شیطان هر اندازه که قوی باشد، ضعیف است؛ چرا که در مقابل کوچک‌ترین مصداق حق، نمی‌تواند بایستد، و مکر شیطانی، در مقابل چاره‌اندیشی خداوند برای بندگان مؤمنش، یارای مقاومت ندارد.

النساء 4:77

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً ؛ آيا نديدي کساني را که به آنها گفته شد که اکنون از جنگ بازايستيد و نماز بخوانيد و زکات بدهيد ، که چون جنگيدن بر آنان مقرر شد ، گروهي چنان از مردم ترسيدند که بايد از خدا مي ترسيدند ? حتي ترسي بيشتر از ترس خدا و گفتند : اي پروردگار ما ، چرا جنگ را بر ما واجب کرده اي و ما رامهلت نمي دهي تا به مرگ خود که نزديک است بميريم ? بگو : متاع اينجهاني اندک است و آخرت از آن پرهيزگاران است و به شما حتي به قدر رشته اي که در ميان هسته خرماست ستم نمي شود. أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا ؛ هر جا که باشيد ولو در حصارهاي سخت استوار ، مرگ شما را در مي يابد، واگر خيري به آنها رسد مي گويند که از جانب خدا بود و اگر شري به آنها رسد مي گويند که از جانب تو بود بگو : همه از جانب خداست چه بر سر اين قوم آمده است که هيچ سخني را نمي فهمند ? مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا ؛ هر خيري که به تو رسد از جانب خداست و هر شري که به تو رسد از جانب خود تو است تو را به رسالت به سوي مردم فرستاديم و خدا به شهادت کافي است. (77) مسلمانان که در مکه بودند به نماز و زکات [کمک کردن به فقرا] دستور داده شده بودند. منظور از واژۀ «‌زکات» آن زکات معروفی نیست که دارای حد نصاب و شرایط ویژه است؛ چرا که آن، جز در مدینه فرض نشده است. اما بنا به دلایلی هنوز جهاد برآنان واجب نشده بود: از آن جمله یکی اینکه حکمت خداوند متعال مقتضی آن است که قوانین را طوری برای بندگانش مشروع ‌نماید که بر آنها سخت نباشد، و از مهم‌تر و آسان‌تر شروع می‌نماید. و از جمله فواید فرض نشدن جهاد در مکه، این است که اگر در مکه جهاد فرض می‌شد، به دلیل اینکه تعداد مسلمانان اندک و تجهیزاتشان نیز ناچیز و دشمنشان زیاد بود، اسلام نابود می‌شد. پس مصلحت بزرگ‌تر رعایت گردید و بر مصلحت کوچک‌تر ترجیح داده شد. و حکمت‌های دیگری نیز در این کار وجود داشت که خداوند خود بدانها آگاه‌تر است. و برخی از مؤمنان دوست داشتند در مکه جنگ بر آنان فرض می‌شد، در حالی که جنگ برایشان مناسب نبود، بلکه در آن زمان انجام دادن چیزهایی که به آن دستور داده شده بودند، از قبیل: توحید و نماز و زکات برایشان مناسب‌تر بود.﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواۡ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا﴾ و اگر آنان، آنچه را که بدان پند داده می‌شدند، انجام می‌دادند؛ برایشان بهتر بود، و بر ثبات و پایداری آنان می‌افزود. پس وقتی که به سوی مدینه هجرت کردند، و اسلام نیرومند شد، و بستر مناسبی برای فرض شدن جهاد فراهم گردید، جنگ بر آنان فرض شد. اما دسته‌ای از کسانی که قبل از فرض شدن جنگ، عجله می‌کردند، از ترس مردم و به سبب ضعفی که داشتند، گفتند: (﴿رَبَّنَا لِمَ كَتَبۡتَ عَلَيۡنَا ٱلۡقِتَالَ﴾) پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب گرداندی؟ و این، اظهار نارضایتی و اعتراض بر خدا بود، و شایسته بود که تسلیم دستور خدا ‌شوند و بر اوامر او صبر کنند. پس امری را که از آنها خواسته شده بود، وارونه کردند و گفتند: (﴿لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ﴾) چرا فرض شدن جنگ را، مدتی دیگر به تأخیر نینداختی؟ و این حالت برای بسیاری از آنهایی که محکم نیستند، و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب برای انجام کاری در آن عجله می‌کنند، پیش می‌آید. غالباً چنین افرادی به هنگام فرا رسیدن آن کار، بردباری نکرده و بی‌تابی می‌کنند.سپس خداوند آنها را در مورد شرکت نکردن در جنگ، اندرز داد و فرمود: (﴿قُلۡ مَتَٰعُ ٱلدُّنۡيَا قَلِيلٞ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) بگو: کالای دنیا، اندک است و برای کسی که پرهیزگاری نماید، آخرت بهتر است؛ یعنی بهره‌مند شدن از لذت‌های دنیا و راحتی‌های آن کم است. پس تحمل سنگینی‌ها در مسیر اطاعت از خدا، در کوتاه مدت بر مردم سبک و آسان می‌شود، چون وقتی انسان بداند سختی و مشقتی که به او می‌رسد طولانی نخواهد بود، این کار بر او آسان خواهد شد. بنابراین اگر دنیا و آخرت را با هم مقایسه نماید، به یقین می‌داند که ذات و لذات و زمان آخرت، از دنیا بهتر است. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم در رابطه با ذات آن فرموده است:(إنَّ مَوضِعَ سَوطٍ فِی الجَنّةِ خَیرٌ مِنَ الدّنیَا وَمَا فِیهَا) همانا جای یک شلاق در بهشت، از تمام دنیا و آنچه که در آن هست، بهتر است. و لذت بهشت از تمام آنچه که صفا و لذت آدمی را مکدر ‌کند، به دور است، بلکه از هر خوشی و لذتی که به تصور آید، بالاتر و بهتر است، همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ پس هیچ کس نمی‌داند چه چیز از آنچه روشنی‌بخش دیدگان است، به [پاداش] آنچه انجام می‌دادند، برای آنان پنهان شده است. و خداوند بر زبان پیامبرش فرموده است:«برای بندگان صالح خودم، نعمت‌هایی را آماده کرده‌ام که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است». اما لذت‌های دنیا، انواع تلخی‌ها را به همراه دارند، و اگر لذت‌های دنیا، با انواع دردها و رنج‌ها و ناراحتی‌هایی که به همراه دارند مقایسه شود، هیچ تناسبی ندارند. و اما زمان آخرت، بدان خاطر بهتر و برتر است که دنیا از بین رفتنی است، و عمر انسان نسبت به دنیا بسیار اندک است، اما نعمت آخرت، همیشگی است و اهل آن همیشه در آن می‌مانند. پس وقتی فرد عاقل به این دو دنیا فکر کند، و حقیقتِ هردو را آن‌گونه که سزاوار است درک کند، خواهد دانست که کدام یک را باید ترجیح دهد، و کدام یک سزاوار تلاش و کوشش است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) و آخرت برای کسی که از شرک و سایر کارهای حرام بپرهیزد، بهتر است. (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ فَتِيلًا﴾) و نتیجۀ تلاش خود را، که در راستای به‌دست آوردن خوشبختی جهان آخرت مبذول داشته بودید، به طور کامل خواهید یافت بدون اینکه چیزی از آن کاسته شود. (78) سپس خداوند خبر داد که احتیاط، انسان را از تقدیر نجات نمی‌دهد و هرکس در خانه بنشیند تا از مرگ و مشکلات در امان بماند، نشستن او چیزی را از وی دور نمی‌کند. پس فرمود: (﴿أَيۡنَمَا تَكُونُواۡ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) مرگ، شما را در هر زمان و مکانی درمی‌یابد. (﴿وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖ﴾) اگر چه در قصرهای محکم و منازل بلندی باشید. همۀ این مطالب، تحریک و تشویق است برای جهاد در راه خدا. پس گاهی با بیان فضل و پاداش آن، و گاهی باترساندن از عقوبت ترک آن، و گاهی با خبر دادن از اینکه کسانی که نشسته‌اند و به جهاد نمی‌روند ماندنشان مرگ را از آنها دور نمی‌کند، و گاهی با آسان کردن راه جهاد، مسلمانان را تشویق می‌نماید. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ حَسَنَةٞ...﴾) خداوند از کسانی خبر می‌دهد که در جهل و نادانی به سر می‌برند، همان‌هایی که از پیام و رسالت پیامبران رویگردان‌اند، و با آنان مخالف‌اند. و زمانی‌که از نیکی و فراوانی اموال و فرزندان و سلامتی برخوردار باشند، می‌گویند: (﴿وهَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) این از جانب خدا است، و اگر مصیبت و مشکلی به آنها برسد و دچار قحطی و فقر و بیماری و از دست دادنِ فرزندان و دوستان گردند، می‌گویند: (﴿هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِكَ﴾) ای محمد! صلی الله علیه وسلم این به سبب چیزی است، که تو پیش ما آورده‌ای. آنها پیامبر را به فال بد گرفتند، همان‌طور که ملت‌های دیگر نیز پیامبران خدا را به فال بد گرفتند. چنانچه خداوند از قوم فرعون خبر داده و می‌فرماید:﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾ هرگاه خیر و نیکی به آنها روی می‌آورد، می‌گفتند: ما شایستۀ آن هستیم، و اگر دچار مشکل و بدی می‌شدند، به موسی و کسانی که با او بودند شگون بد می‌زدند. و قوم صالح گفتند:﴿ٱطَّيَّرۡنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ﴾ تو و کسانی که همراهت هستند، شوم می‌باشند. و قوم یاسین به پیامبرانشان گفتند:﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡۖ لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾ ما مشکلات را، از بدی شما می‌دانیم و اگر باز نیایید، شما را سنگسار خواهیم کرد. پس وقتی دل‌هایشان در کفر مشابه یکدیگر است، گفتار و کردارشان نیز مشابه گشته است. و هرکس که حاصل شدن بدی، یا از بین رفتن خوبی را به تمام آنچه پیامبران آورده‌اند یا به برخی از آن نسبت دهد، در این مذمت وخیم داخل است. خداوند متعال در پاسخ آنها فرمود: (﴿قُلۡ كُلّٞ﴾) بگو همه چیز؛ نیکی و بدی و خیر و شر، (﴿مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) ناشی از تقدیر و قضای الهی و آ‌فرینش اوست. (﴿فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ﴾) پس این مردمان را که سخن باطل می‌گویند، چه شده است؟ (﴿لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا﴾) که هیچ سخنی را نمی‌فهمند، و به فهمیدن آن نزدیک نمی‌شوند، و یا آن را جز به‌صورتی ضعیف و نارسا نمی‌فهمند. به هر حال آنها به سبب عدم فهم و درک صحیحشان، از خدا و پیامبرش مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفته‌اند. و این نفهمی و نادانی آنان، به سبب کفر و رویگردانی‌شان است. در ضمن کسانی که سخن خدا و پیامبرش را می‌فهمند، ستایش شده‌اند. نیز این آیه، آدمی را به فهمیدن و به‌دست آوردن اسباب فهم کلام خدا و پیامبر، از قبیل: تأمل و اندیشیدن در سخن خدا و پیامبر، و در پیش گرفتن راه‌هایی که انسان را به سخن خدا و پیامبر می‌رساند، تشویق می‌کند. پس اگر آنها سخن خدا را می‌فهمیدند، می‌دانستند که خیر و شر و خوبی و بدی همه بر اساس تقدیر الهی است و هیچ چیز از دایرۀ تقدیر و قضای الهی بیرون نیست. و می‌دانستند که پیامبران و آنچه که پیامبران آورده‌اند، عامل شر و بدی نمی‌باشند؛ زیرا پیامبران مبعوث شده‌اند تا منافع دنیا و آخرت انسان‌ها را تأمین کنند. (79) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَّآ أَصَابَكَ مِنۡ حَسَنَةٖ﴾) اگر در دنیا و دین به تو نیکی و خوبی برسد، (﴿فَمِنَ ٱللَّهِ﴾) از جانب خدا است و خداوند آن را به تو ارزانی داشته، و اسباب آن را برایت آسان نموده است. (﴿وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٖ﴾) و بدی و شرّی که در دین و دنیا به تو می‌رسد، (﴿فَمِن نَّفۡسِكَ﴾) از جانب خودت می‌باشد؛ یعنی به سبب گناهان و کارهایت است، و آن دسته از گناهانت که خداوند آنها را مورد عفو قرار می‌دهد و نمی‌گذارد اسباب شر شما شوند، بیشترند از آن دسته از گناهانی که موجب شر و بدی برای شما می‌گردند. پس خداوند متعال درهای احسان و بخشش خویش را به روی بندگانش گشود، و به آنها دستور داد به فضل و بخشش الهی درآیند، و به آنها خبر داد که گناهان مانع رسیدن فضل و بخشش الهی به انسان می‌گردند. پس هر گاه بنده گناهی را انجام دهد، کسی را جز خودش ملامت نکند، چون او مانع رسیدن فضل خداوند گردیده است. سپس خداوند از فراگیری رسالت پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَأَرۡسَلۡنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولٗاۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدٗا﴾) و تو را به عنوان پیامبر برای [همۀ] مردم فرستاده‌ایم، و کافی است که خدا گواه باشد. و خداوند با یاری کردن تو به‌وسیلۀ معجزات آشکار و دلایل روشن، گواهی می‌دهد که تو پیامبر بر حق خدا هستی. و این بزرگ‌ترین شهادت و گواهی است. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ﴾ بگو: «چه چیزی بزرگ‌ترین گواهی است؟» بگو: «خدا میان من و شما گواه است.» پس وقتی که دانسته شد خداوند دارای علم و آگاهی و قدرت کامل و حکمت فراوان است و پیامبرش را یاری می‌دهد، به یقین باید دانست که او پیامبر خدا است. و اگر سخنانی را به دروغ به خدا نسبت داده بود، خداوند او را می‌گرفت و رگ گردنش را قطع می‌کرد.

النساء 4:78

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً ؛ آيا نديدي کساني را که به آنها گفته شد که اکنون از جنگ بازايستيد و نماز بخوانيد و زکات بدهيد ، که چون جنگيدن بر آنان مقرر شد ، گروهي چنان از مردم ترسيدند که بايد از خدا مي ترسيدند ? حتي ترسي بيشتر از ترس خدا و گفتند : اي پروردگار ما ، چرا جنگ را بر ما واجب کرده اي و ما رامهلت نمي دهي تا به مرگ خود که نزديک است بميريم ? بگو : متاع اينجهاني اندک است و آخرت از آن پرهيزگاران است و به شما حتي به قدر رشته اي که در ميان هسته خرماست ستم نمي شود. أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا ؛ هر جا که باشيد ولو در حصارهاي سخت استوار ، مرگ شما را در مي يابد، واگر خيري به آنها رسد مي گويند که از جانب خدا بود و اگر شري به آنها رسد مي گويند که از جانب تو بود بگو : همه از جانب خداست چه بر سر اين قوم آمده است که هيچ سخني را نمي فهمند ? مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا ؛ هر خيري که به تو رسد از جانب خداست و هر شري که به تو رسد از جانب خود تو است تو را به رسالت به سوي مردم فرستاديم و خدا به شهادت کافي است. (77) مسلمانان که در مکه بودند به نماز و زکات [کمک کردن به فقرا] دستور داده شده بودند. منظور از واژۀ «‌زکات» آن زکات معروفی نیست که دارای حد نصاب و شرایط ویژه است؛ چرا که آن، جز در مدینه فرض نشده است. اما بنا به دلایلی هنوز جهاد برآنان واجب نشده بود: از آن جمله یکی اینکه حکمت خداوند متعال مقتضی آن است که قوانین را طوری برای بندگانش مشروع ‌نماید که بر آنها سخت نباشد، و از مهم‌تر و آسان‌تر شروع می‌نماید. و از جمله فواید فرض نشدن جهاد در مکه، این است که اگر در مکه جهاد فرض می‌شد، به دلیل اینکه تعداد مسلمانان اندک و تجهیزاتشان نیز ناچیز و دشمنشان زیاد بود، اسلام نابود می‌شد. پس مصلحت بزرگ‌تر رعایت گردید و بر مصلحت کوچک‌تر ترجیح داده شد. و حکمت‌های دیگری نیز در این کار وجود داشت که خداوند خود بدانها آگاه‌تر است. و برخی از مؤمنان دوست داشتند در مکه جنگ بر آنان فرض می‌شد، در حالی که جنگ برایشان مناسب نبود، بلکه در آن زمان انجام دادن چیزهایی که به آن دستور داده شده بودند، از قبیل: توحید و نماز و زکات برایشان مناسب‌تر بود.﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواۡ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا﴾ و اگر آنان، آنچه را که بدان پند داده می‌شدند، انجام می‌دادند؛ برایشان بهتر بود، و بر ثبات و پایداری آنان می‌افزود. پس وقتی که به سوی مدینه هجرت کردند، و اسلام نیرومند شد، و بستر مناسبی برای فرض شدن جهاد فراهم گردید، جنگ بر آنان فرض شد. اما دسته‌ای از کسانی که قبل از فرض شدن جنگ، عجله می‌کردند، از ترس مردم و به سبب ضعفی که داشتند، گفتند: (﴿رَبَّنَا لِمَ كَتَبۡتَ عَلَيۡنَا ٱلۡقِتَالَ﴾) پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب گرداندی؟ و این، اظهار نارضایتی و اعتراض بر خدا بود، و شایسته بود که تسلیم دستور خدا ‌شوند و بر اوامر او صبر کنند. پس امری را که از آنها خواسته شده بود، وارونه کردند و گفتند: (﴿لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ﴾) چرا فرض شدن جنگ را، مدتی دیگر به تأخیر نینداختی؟ و این حالت برای بسیاری از آنهایی که محکم نیستند، و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب برای انجام کاری در آن عجله می‌کنند، پیش می‌آید. غالباً چنین افرادی به هنگام فرا رسیدن آن کار، بردباری نکرده و بی‌تابی می‌کنند.سپس خداوند آنها را در مورد شرکت نکردن در جنگ، اندرز داد و فرمود: (﴿قُلۡ مَتَٰعُ ٱلدُّنۡيَا قَلِيلٞ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) بگو: کالای دنیا، اندک است و برای کسی که پرهیزگاری نماید، آخرت بهتر است؛ یعنی بهره‌مند شدن از لذت‌های دنیا و راحتی‌های آن کم است. پس تحمل سنگینی‌ها در مسیر اطاعت از خدا، در کوتاه مدت بر مردم سبک و آسان می‌شود، چون وقتی انسان بداند سختی و مشقتی که به او می‌رسد طولانی نخواهد بود، این کار بر او آسان خواهد شد. بنابراین اگر دنیا و آخرت را با هم مقایسه نماید، به یقین می‌داند که ذات و لذات و زمان آخرت، از دنیا بهتر است. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم در رابطه با ذات آن فرموده است:(إنَّ مَوضِعَ سَوطٍ فِی الجَنّةِ خَیرٌ مِنَ الدّنیَا وَمَا فِیهَا) همانا جای یک شلاق در بهشت، از تمام دنیا و آنچه که در آن هست، بهتر است. و لذت بهشت از تمام آنچه که صفا و لذت آدمی را مکدر ‌کند، به دور است، بلکه از هر خوشی و لذتی که به تصور آید، بالاتر و بهتر است، همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ پس هیچ کس نمی‌داند چه چیز از آنچه روشنی‌بخش دیدگان است، به [پاداش] آنچه انجام می‌دادند، برای آنان پنهان شده است. و خداوند بر زبان پیامبرش فرموده است:«برای بندگان صالح خودم، نعمت‌هایی را آماده کرده‌ام که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است». اما لذت‌های دنیا، انواع تلخی‌ها را به همراه دارند، و اگر لذت‌های دنیا، با انواع دردها و رنج‌ها و ناراحتی‌هایی که به همراه دارند مقایسه شود، هیچ تناسبی ندارند. و اما زمان آخرت، بدان خاطر بهتر و برتر است که دنیا از بین رفتنی است، و عمر انسان نسبت به دنیا بسیار اندک است، اما نعمت آخرت، همیشگی است و اهل آن همیشه در آن می‌مانند. پس وقتی فرد عاقل به این دو دنیا فکر کند، و حقیقتِ هردو را آن‌گونه که سزاوار است درک کند، خواهد دانست که کدام یک را باید ترجیح دهد، و کدام یک سزاوار تلاش و کوشش است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) و آخرت برای کسی که از شرک و سایر کارهای حرام بپرهیزد، بهتر است. (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ فَتِيلًا﴾) و نتیجۀ تلاش خود را، که در راستای به‌دست آوردن خوشبختی جهان آخرت مبذول داشته بودید، به طور کامل خواهید یافت بدون اینکه چیزی از آن کاسته شود. (78) سپس خداوند خبر داد که احتیاط، انسان را از تقدیر نجات نمی‌دهد و هرکس در خانه بنشیند تا از مرگ و مشکلات در امان بماند، نشستن او چیزی را از وی دور نمی‌کند. پس فرمود: (﴿أَيۡنَمَا تَكُونُواۡ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) مرگ، شما را در هر زمان و مکانی درمی‌یابد. (﴿وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖ﴾) اگر چه در قصرهای محکم و منازل بلندی باشید. همۀ این مطالب، تحریک و تشویق است برای جهاد در راه خدا. پس گاهی با بیان فضل و پاداش آن، و گاهی باترساندن از عقوبت ترک آن، و گاهی با خبر دادن از اینکه کسانی که نشسته‌اند و به جهاد نمی‌روند ماندنشان مرگ را از آنها دور نمی‌کند، و گاهی با آسان کردن راه جهاد، مسلمانان را تشویق می‌نماید. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ حَسَنَةٞ...﴾) خداوند از کسانی خبر می‌دهد که در جهل و نادانی به سر می‌برند، همان‌هایی که از پیام و رسالت پیامبران رویگردان‌اند، و با آنان مخالف‌اند. و زمانی‌که از نیکی و فراوانی اموال و فرزندان و سلامتی برخوردار باشند، می‌گویند: (﴿وهَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) این از جانب خدا است، و اگر مصیبت و مشکلی به آنها برسد و دچار قحطی و فقر و بیماری و از دست دادنِ فرزندان و دوستان گردند، می‌گویند: (﴿هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِكَ﴾) ای محمد! صلی الله علیه وسلم این به سبب چیزی است، که تو پیش ما آورده‌ای. آنها پیامبر را به فال بد گرفتند، همان‌طور که ملت‌های دیگر نیز پیامبران خدا را به فال بد گرفتند. چنانچه خداوند از قوم فرعون خبر داده و می‌فرماید:﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾ هرگاه خیر و نیکی به آنها روی می‌آورد، می‌گفتند: ما شایستۀ آن هستیم، و اگر دچار مشکل و بدی می‌شدند، به موسی و کسانی که با او بودند شگون بد می‌زدند. و قوم صالح گفتند:﴿ٱطَّيَّرۡنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ﴾ تو و کسانی که همراهت هستند، شوم می‌باشند. و قوم یاسین به پیامبرانشان گفتند:﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡۖ لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾ ما مشکلات را، از بدی شما می‌دانیم و اگر باز نیایید، شما را سنگسار خواهیم کرد. پس وقتی دل‌هایشان در کفر مشابه یکدیگر است، گفتار و کردارشان نیز مشابه گشته است. و هرکس که حاصل شدن بدی، یا از بین رفتن خوبی را به تمام آنچه پیامبران آورده‌اند یا به برخی از آن نسبت دهد، در این مذمت وخیم داخل است. خداوند متعال در پاسخ آنها فرمود: (﴿قُلۡ كُلّٞ﴾) بگو همه چیز؛ نیکی و بدی و خیر و شر، (﴿مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) ناشی از تقدیر و قضای الهی و آ‌فرینش اوست. (﴿فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ﴾) پس این مردمان را که سخن باطل می‌گویند، چه شده است؟ (﴿لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا﴾) که هیچ سخنی را نمی‌فهمند، و به فهمیدن آن نزدیک نمی‌شوند، و یا آن را جز به‌صورتی ضعیف و نارسا نمی‌فهمند. به هر حال آنها به سبب عدم فهم و درک صحیحشان، از خدا و پیامبرش مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفته‌اند. و این نفهمی و نادانی آنان، به سبب کفر و رویگردانی‌شان است. در ضمن کسانی که سخن خدا و پیامبرش را می‌فهمند، ستایش شده‌اند. نیز این آیه، آدمی را به فهمیدن و به‌دست آوردن اسباب فهم کلام خدا و پیامبر، از قبیل: تأمل و اندیشیدن در سخن خدا و پیامبر، و در پیش گرفتن راه‌هایی که انسان را به سخن خدا و پیامبر می‌رساند، تشویق می‌کند. پس اگر آنها سخن خدا را می‌فهمیدند، می‌دانستند که خیر و شر و خوبی و بدی همه بر اساس تقدیر الهی است و هیچ چیز از دایرۀ تقدیر و قضای الهی بیرون نیست. و می‌دانستند که پیامبران و آنچه که پیامبران آورده‌اند، عامل شر و بدی نمی‌باشند؛ زیرا پیامبران مبعوث شده‌اند تا منافع دنیا و آخرت انسان‌ها را تأمین کنند. (79) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَّآ أَصَابَكَ مِنۡ حَسَنَةٖ﴾) اگر در دنیا و دین به تو نیکی و خوبی برسد، (﴿فَمِنَ ٱللَّهِ﴾) از جانب خدا است و خداوند آن را به تو ارزانی داشته، و اسباب آن را برایت آسان نموده است. (﴿وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٖ﴾) و بدی و شرّی که در دین و دنیا به تو می‌رسد، (﴿فَمِن نَّفۡسِكَ﴾) از جانب خودت می‌باشد؛ یعنی به سبب گناهان و کارهایت است، و آن دسته از گناهانت که خداوند آنها را مورد عفو قرار می‌دهد و نمی‌گذارد اسباب شر شما شوند، بیشترند از آن دسته از گناهانی که موجب شر و بدی برای شما می‌گردند. پس خداوند متعال درهای احسان و بخشش خویش را به روی بندگانش گشود، و به آنها دستور داد به فضل و بخشش الهی درآیند، و به آنها خبر داد که گناهان مانع رسیدن فضل و بخشش الهی به انسان می‌گردند. پس هر گاه بنده گناهی را انجام دهد، کسی را جز خودش ملامت نکند، چون او مانع رسیدن فضل خداوند گردیده است. سپس خداوند از فراگیری رسالت پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَأَرۡسَلۡنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولٗاۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدٗا﴾) و تو را به عنوان پیامبر برای [همۀ] مردم فرستاده‌ایم، و کافی است که خدا گواه باشد. و خداوند با یاری کردن تو به‌وسیلۀ معجزات آشکار و دلایل روشن، گواهی می‌دهد که تو پیامبر بر حق خدا هستی. و این بزرگ‌ترین شهادت و گواهی است. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ﴾ بگو: «چه چیزی بزرگ‌ترین گواهی است؟» بگو: «خدا میان من و شما گواه است.» پس وقتی که دانسته شد خداوند دارای علم و آگاهی و قدرت کامل و حکمت فراوان است و پیامبرش را یاری می‌دهد، به یقین باید دانست که او پیامبر خدا است. و اگر سخنانی را به دروغ به خدا نسبت داده بود، خداوند او را می‌گرفت و رگ گردنش را قطع می‌کرد.

النساء 4:79

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً ؛ آيا نديدي کساني را که به آنها گفته شد که اکنون از جنگ بازايستيد و نماز بخوانيد و زکات بدهيد ، که چون جنگيدن بر آنان مقرر شد ، گروهي چنان از مردم ترسيدند که بايد از خدا مي ترسيدند ? حتي ترسي بيشتر از ترس خدا و گفتند : اي پروردگار ما ، چرا جنگ را بر ما واجب کرده اي و ما رامهلت نمي دهي تا به مرگ خود که نزديک است بميريم ? بگو : متاع اينجهاني اندک است و آخرت از آن پرهيزگاران است و به شما حتي به قدر رشته اي که در ميان هسته خرماست ستم نمي شود. أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا ؛ هر جا که باشيد ولو در حصارهاي سخت استوار ، مرگ شما را در مي يابد، واگر خيري به آنها رسد مي گويند که از جانب خدا بود و اگر شري به آنها رسد مي گويند که از جانب تو بود بگو : همه از جانب خداست چه بر سر اين قوم آمده است که هيچ سخني را نمي فهمند ? مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا ؛ هر خيري که به تو رسد از جانب خداست و هر شري که به تو رسد از جانب خود تو است تو را به رسالت به سوي مردم فرستاديم و خدا به شهادت کافي است. (77) مسلمانان که در مکه بودند به نماز و زکات [کمک کردن به فقرا] دستور داده شده بودند. منظور از واژۀ «‌زکات» آن زکات معروفی نیست که دارای حد نصاب و شرایط ویژه است؛ چرا که آن، جز در مدینه فرض نشده است. اما بنا به دلایلی هنوز جهاد برآنان واجب نشده بود: از آن جمله یکی اینکه حکمت خداوند متعال مقتضی آن است که قوانین را طوری برای بندگانش مشروع ‌نماید که بر آنها سخت نباشد، و از مهم‌تر و آسان‌تر شروع می‌نماید. و از جمله فواید فرض نشدن جهاد در مکه، این است که اگر در مکه جهاد فرض می‌شد، به دلیل اینکه تعداد مسلمانان اندک و تجهیزاتشان نیز ناچیز و دشمنشان زیاد بود، اسلام نابود می‌شد. پس مصلحت بزرگ‌تر رعایت گردید و بر مصلحت کوچک‌تر ترجیح داده شد. و حکمت‌های دیگری نیز در این کار وجود داشت که خداوند خود بدانها آگاه‌تر است. و برخی از مؤمنان دوست داشتند در مکه جنگ بر آنان فرض می‌شد، در حالی که جنگ برایشان مناسب نبود، بلکه در آن زمان انجام دادن چیزهایی که به آن دستور داده شده بودند، از قبیل: توحید و نماز و زکات برایشان مناسب‌تر بود.﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواۡ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا﴾ و اگر آنان، آنچه را که بدان پند داده می‌شدند، انجام می‌دادند؛ برایشان بهتر بود، و بر ثبات و پایداری آنان می‌افزود. پس وقتی که به سوی مدینه هجرت کردند، و اسلام نیرومند شد، و بستر مناسبی برای فرض شدن جهاد فراهم گردید، جنگ بر آنان فرض شد. اما دسته‌ای از کسانی که قبل از فرض شدن جنگ، عجله می‌کردند، از ترس مردم و به سبب ضعفی که داشتند، گفتند: (﴿رَبَّنَا لِمَ كَتَبۡتَ عَلَيۡنَا ٱلۡقِتَالَ﴾) پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب گرداندی؟ و این، اظهار نارضایتی و اعتراض بر خدا بود، و شایسته بود که تسلیم دستور خدا ‌شوند و بر اوامر او صبر کنند. پس امری را که از آنها خواسته شده بود، وارونه کردند و گفتند: (﴿لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ﴾) چرا فرض شدن جنگ را، مدتی دیگر به تأخیر نینداختی؟ و این حالت برای بسیاری از آنهایی که محکم نیستند، و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب برای انجام کاری در آن عجله می‌کنند، پیش می‌آید. غالباً چنین افرادی به هنگام فرا رسیدن آن کار، بردباری نکرده و بی‌تابی می‌کنند.سپس خداوند آنها را در مورد شرکت نکردن در جنگ، اندرز داد و فرمود: (﴿قُلۡ مَتَٰعُ ٱلدُّنۡيَا قَلِيلٞ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) بگو: کالای دنیا، اندک است و برای کسی که پرهیزگاری نماید، آخرت بهتر است؛ یعنی بهره‌مند شدن از لذت‌های دنیا و راحتی‌های آن کم است. پس تحمل سنگینی‌ها در مسیر اطاعت از خدا، در کوتاه مدت بر مردم سبک و آسان می‌شود، چون وقتی انسان بداند سختی و مشقتی که به او می‌رسد طولانی نخواهد بود، این کار بر او آسان خواهد شد. بنابراین اگر دنیا و آخرت را با هم مقایسه نماید، به یقین می‌داند که ذات و لذات و زمان آخرت، از دنیا بهتر است. همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم در رابطه با ذات آن فرموده است:(إنَّ مَوضِعَ سَوطٍ فِی الجَنّةِ خَیرٌ مِنَ الدّنیَا وَمَا فِیهَا) همانا جای یک شلاق در بهشت، از تمام دنیا و آنچه که در آن هست، بهتر است. و لذت بهشت از تمام آنچه که صفا و لذت آدمی را مکدر ‌کند، به دور است، بلکه از هر خوشی و لذتی که به تصور آید، بالاتر و بهتر است، همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ پس هیچ کس نمی‌داند چه چیز از آنچه روشنی‌بخش دیدگان است، به [پاداش] آنچه انجام می‌دادند، برای آنان پنهان شده است. و خداوند بر زبان پیامبرش فرموده است:«برای بندگان صالح خودم، نعمت‌هایی را آماده کرده‌ام که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است». اما لذت‌های دنیا، انواع تلخی‌ها را به همراه دارند، و اگر لذت‌های دنیا، با انواع دردها و رنج‌ها و ناراحتی‌هایی که به همراه دارند مقایسه شود، هیچ تناسبی ندارند. و اما زمان آخرت، بدان خاطر بهتر و برتر است که دنیا از بین رفتنی است، و عمر انسان نسبت به دنیا بسیار اندک است، اما نعمت آخرت، همیشگی است و اهل آن همیشه در آن می‌مانند. پس وقتی فرد عاقل به این دو دنیا فکر کند، و حقیقتِ هردو را آن‌گونه که سزاوار است درک کند، خواهد دانست که کدام یک را باید ترجیح دهد، و کدام یک سزاوار تلاش و کوشش است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) و آخرت برای کسی که از شرک و سایر کارهای حرام بپرهیزد، بهتر است. (﴿وَلَا تُظۡلَمُونَ فَتِيلًا﴾) و نتیجۀ تلاش خود را، که در راستای به‌دست آوردن خوشبختی جهان آخرت مبذول داشته بودید، به طور کامل خواهید یافت بدون اینکه چیزی از آن کاسته شود. (78) سپس خداوند خبر داد که احتیاط، انسان را از تقدیر نجات نمی‌دهد و هرکس در خانه بنشیند تا از مرگ و مشکلات در امان بماند، نشستن او چیزی را از وی دور نمی‌کند. پس فرمود: (﴿أَيۡنَمَا تَكُونُواۡ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ﴾) مرگ، شما را در هر زمان و مکانی درمی‌یابد. (﴿وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖ﴾) اگر چه در قصرهای محکم و منازل بلندی باشید. همۀ این مطالب، تحریک و تشویق است برای جهاد در راه خدا. پس گاهی با بیان فضل و پاداش آن، و گاهی باترساندن از عقوبت ترک آن، و گاهی با خبر دادن از اینکه کسانی که نشسته‌اند و به جهاد نمی‌روند ماندنشان مرگ را از آنها دور نمی‌کند، و گاهی با آسان کردن راه جهاد، مسلمانان را تشویق می‌نماید. سپس فرمود: (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ حَسَنَةٞ...﴾) خداوند از کسانی خبر می‌دهد که در جهل و نادانی به سر می‌برند، همان‌هایی که از پیام و رسالت پیامبران رویگردان‌اند، و با آنان مخالف‌اند. و زمانی‌که از نیکی و فراوانی اموال و فرزندان و سلامتی برخوردار باشند، می‌گویند: (﴿وهَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) این از جانب خدا است، و اگر مصیبت و مشکلی به آنها برسد و دچار قحطی و فقر و بیماری و از دست دادنِ فرزندان و دوستان گردند، می‌گویند: (﴿هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِكَ﴾) ای محمد! صلی الله علیه وسلم این به سبب چیزی است، که تو پیش ما آورده‌ای. آنها پیامبر را به فال بد گرفتند، همان‌طور که ملت‌های دیگر نیز پیامبران خدا را به فال بد گرفتند. چنانچه خداوند از قوم فرعون خبر داده و می‌فرماید:﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾ هرگاه خیر و نیکی به آنها روی می‌آورد، می‌گفتند: ما شایستۀ آن هستیم، و اگر دچار مشکل و بدی می‌شدند، به موسی و کسانی که با او بودند شگون بد می‌زدند. و قوم صالح گفتند:﴿ٱطَّيَّرۡنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ﴾ تو و کسانی که همراهت هستند، شوم می‌باشند. و قوم یاسین به پیامبرانشان گفتند:﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡۖ لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾ ما مشکلات را، از بدی شما می‌دانیم و اگر باز نیایید، شما را سنگسار خواهیم کرد. پس وقتی دل‌هایشان در کفر مشابه یکدیگر است، گفتار و کردارشان نیز مشابه گشته است. و هرکس که حاصل شدن بدی، یا از بین رفتن خوبی را به تمام آنچه پیامبران آورده‌اند یا به برخی از آن نسبت دهد، در این مذمت وخیم داخل است. خداوند متعال در پاسخ آنها فرمود: (﴿قُلۡ كُلّٞ﴾) بگو همه چیز؛ نیکی و بدی و خیر و شر، (﴿مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾) ناشی از تقدیر و قضای الهی و آ‌فرینش اوست. (﴿فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ﴾) پس این مردمان را که سخن باطل می‌گویند، چه شده است؟ (﴿لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا﴾) که هیچ سخنی را نمی‌فهمند، و به فهمیدن آن نزدیک نمی‌شوند، و یا آن را جز به‌صورتی ضعیف و نارسا نمی‌فهمند. به هر حال آنها به سبب عدم فهم و درک صحیحشان، از خدا و پیامبرش مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفته‌اند. و این نفهمی و نادانی آنان، به سبب کفر و رویگردانی‌شان است. در ضمن کسانی که سخن خدا و پیامبرش را می‌فهمند، ستایش شده‌اند. نیز این آیه، آدمی را به فهمیدن و به‌دست آوردن اسباب فهم کلام خدا و پیامبر، از قبیل: تأمل و اندیشیدن در سخن خدا و پیامبر، و در پیش گرفتن راه‌هایی که انسان را به سخن خدا و پیامبر می‌رساند، تشویق می‌کند. پس اگر آنها سخن خدا را می‌فهمیدند، می‌دانستند که خیر و شر و خوبی و بدی همه بر اساس تقدیر الهی است و هیچ چیز از دایرۀ تقدیر و قضای الهی بیرون نیست. و می‌دانستند که پیامبران و آنچه که پیامبران آورده‌اند، عامل شر و بدی نمی‌باشند؛ زیرا پیامبران مبعوث شده‌اند تا منافع دنیا و آخرت انسان‌ها را تأمین کنند. (79) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَّآ أَصَابَكَ مِنۡ حَسَنَةٖ﴾) اگر در دنیا و دین به تو نیکی و خوبی برسد، (﴿فَمِنَ ٱللَّهِ﴾) از جانب خدا است و خداوند آن را به تو ارزانی داشته، و اسباب آن را برایت آسان نموده است. (﴿وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٖ﴾) و بدی و شرّی که در دین و دنیا به تو می‌رسد، (﴿فَمِن نَّفۡسِكَ﴾) از جانب خودت می‌باشد؛ یعنی به سبب گناهان و کارهایت است، و آن دسته از گناهانت که خداوند آنها را مورد عفو قرار می‌دهد و نمی‌گذارد اسباب شر شما شوند، بیشترند از آن دسته از گناهانی که موجب شر و بدی برای شما می‌گردند. پس خداوند متعال درهای احسان و بخشش خویش را به روی بندگانش گشود، و به آنها دستور داد به فضل و بخشش الهی درآیند، و به آنها خبر داد که گناهان مانع رسیدن فضل و بخشش الهی به انسان می‌گردند. پس هر گاه بنده گناهی را انجام دهد، کسی را جز خودش ملامت نکند، چون او مانع رسیدن فضل خداوند گردیده است. سپس خداوند از فراگیری رسالت پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَأَرۡسَلۡنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولٗاۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدٗا﴾) و تو را به عنوان پیامبر برای [همۀ] مردم فرستاده‌ایم، و کافی است که خدا گواه باشد. و خداوند با یاری کردن تو به‌وسیلۀ معجزات آشکار و دلایل روشن، گواهی می‌دهد که تو پیامبر بر حق خدا هستی. و این بزرگ‌ترین شهادت و گواهی است. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ﴾ بگو: «چه چیزی بزرگ‌ترین گواهی است؟» بگو: «خدا میان من و شما گواه است.» پس وقتی که دانسته شد خداوند دارای علم و آگاهی و قدرت کامل و حکمت فراوان است و پیامبرش را یاری می‌دهد، به یقین باید دانست که او پیامبر خدا است. و اگر سخنانی را به دروغ به خدا نسبت داده بود، خداوند او را می‌گرفت و رگ گردنش را قطع می‌کرد.

النساء 4:80

مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا؛ هر که از پيامبر اطاعت کند ، از خدا اطاعت کرده است و آنان که سر باز، زنند ، پس ما تو را به نگهباني آنها نفرستاده ايم. وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ؛ مي گويند : فرمانبرداريم و چون از نزد تو بيرون شوند گروهي از ايشان خلاف آنچه تو مي گويي انديشه اي در دل مي پرورند و خدا آنچه را در خاطرگرفته اند مي نويسد پس ، از ايشان اعراض کن و بر خداي توکل کن که اوکارسازي را کافي است. (80) هرکس از اوامر و نواهی پیامبر خدا اطاعت کند، (﴿فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَ﴾) به راستی که از خداوند متعال اطاعت کرده است؛ زیرا پیامبر امر و نهی نمی‌کند، مگر به دستور خدا و وحی او؛ و طبق آنچه خداوند بر او نازل می‌نماید، امر و نهی می‌کند. این اشاره به معصوم بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم است، چون خداوند دستور داده است تا به طور مطلق از پیامبر اطاعت شود، پس اگر در همۀ آنچه که از جانب خدا می‌آورد، معصوم نبود، خداوند دستور نمی‌داد که به طور مطلق از او اطاعت شود، و اطاعت از پیامبر را نمی‌ستود. و این جزو حقوق مشترک است؛ زیرا حقوق بر سه قسم است: حق خداوند تعالی، که این حق را هیچ یک از آفریدگانش ندارد، و آن عبادت خدا و رغبت به سوی او و توابع آن است. و نوع دیگر، حقی است که فقط به پیامبر اختصاص دارد، و آن یاری دادن پیامبر و احترام گذاشتن به وی است. و نوعی دیگر، حق مشترک است و آن ایمان داشتن به خدا و پیامبر و دوست داشتن آنها و اطاعت از آنها است. همان‌طور که خـداوند همۀ این حقوق را در این آیه بیان داشته است:﴿لِّتُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُۚ وَتُسَبِّحُوهُ بُكۡرَةٗ وَأَصِيلًا﴾ باید به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و پیامبر را یاری کنید و او را احترام نمایید و خدا را در صبح و شام به پاکی یاد کنید. پس هرکس از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است؛ و پاداش نیکی که خداوند بر طاعت خویش مترتب نموده است، به او می‌دهد. (﴿وَمَن تَوَلَّىٰ﴾) و هرکس از فرمانبرداری و اطاعتِ خدا و پیامبرش روی بگرداند، فقط خودش متضرر گشته است و به خدا زیانی نمی‌رساند. (﴿فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗا﴾) و تو را به عنوان نگهبان بر آنها نفرستاده‌ایم، تا مراقب اعمال و احوال آنها باشی؛ بلکه تو را فقط به عنوان بیان‌کننده و خیرخواه و اندرزگو فرستاده‌ایم. و تو وظیفه‌ات را انجام داده‌ای، و پاداشت بر خداست، خواه آنان هدایت یابند، یا هدایت نیابند. همان‌گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿فَذَكِّرۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ لَّسۡتَ عَلَيۡهِم بِمُصَيۡطِرٍ﴾ تو پند و اندرز بده و یادآوری کن، همانا تو یادآوری‌کننده‌ای و بس. و بر آنها گماشته نیستی. (81) و باید در ظاهر و باطن، و در آشکار و پنهان، از خدا و پیامبرش اطاعت شود. اما کسی که در حضور مردم اظهار اطاعت و پایبندی می‌کند، و چون تنها شود یا با هم‌کِشانش به تنهایی بنشیند، اطاعت از خدا و پیامبر را ترک می‌کند، و به ضد آن روی می‌آورد، پس اطاعتی که او در حضور مردم اظهار کرده است، به وی فایده‌ای نمی‌دهد. او همانند کسانی است که خداوند در مورد آنها گفته است: (﴿وَيَقُولُونَ طَاعَةٞ ﴾) وقتی پیش تو باشند، اظهار اطاعت می‌کنند. (﴿فَإِذَا بَرَزُواۡ مِنۡ عِندِكَ﴾) و هنگامی که از پیش تو بیرون روند، و تنها باشند و کسی از آنها آگاهی نداشته باشد، (﴿بَيَّتَ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ غَيۡرَ ٱلَّذِي تَقُولُ﴾) در شب و در پنهانی، برای نافرمانی از تو چاره‌اندیشی می‌کنند و برای گناه می‌اندیشند. آیۀ (﴿بَيَّتَ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ غَيۡرَ ٱلَّذِي تَقُولُ﴾) دلیلی است بر اینکه کاری که آنها بر آن قرار دارند، طاعت نیست؛ زیرا «تبییت» یعنی چاره‌اندیشی برای کاری در شب، به صورتی که نظر و تصمیم بر آن قطعی شود. سپس خداوند آنها را به سبب کاری که کرده‌اند، تهدید نموده و می‌فرماید: (﴿وَٱللَّهُ يَكۡتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ﴾) خداوند چاره‌هایی را که در شب می‌اندیشند، می‌نویسد و آنها را به طور کامل بر آن مجازات خواهد کرد. پس این وعیدی است برای آنها. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم را دستور داد تا از آنها روی برتابد و به آنها اعتنا نکند و بر آنان سخت نگیرد و با آنان به تندی رفتار نکند؛ زیرا آنها هیچ زیانی به او نمی‌رسانند، به شرطی که بر خدا توکل نماید و از او کمک بخواهد، تا دینش را یاری کند و شریعت خود را برپا دارد. بنابراین فرمود: (﴿ فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا﴾) پس، از آنها روی بگردان، و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا سرپرست تو باشد.

النساء 4:81

مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا؛ هر که از پيامبر اطاعت کند ، از خدا اطاعت کرده است و آنان که سر باز، زنند ، پس ما تو را به نگهباني آنها نفرستاده ايم. وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ؛ مي گويند : فرمانبرداريم و چون از نزد تو بيرون شوند گروهي از ايشان خلاف آنچه تو مي گويي انديشه اي در دل مي پرورند و خدا آنچه را در خاطرگرفته اند مي نويسد پس ، از ايشان اعراض کن و بر خداي توکل کن که اوکارسازي را کافي است. (80) هرکس از اوامر و نواهی پیامبر خدا اطاعت کند، (﴿فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَ﴾) به راستی که از خداوند متعال اطاعت کرده است؛ زیرا پیامبر امر و نهی نمی‌کند، مگر به دستور خدا و وحی او؛ و طبق آنچه خداوند بر او نازل می‌نماید، امر و نهی می‌کند. این اشاره به معصوم بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم است، چون خداوند دستور داده است تا به طور مطلق از پیامبر اطاعت شود، پس اگر در همۀ آنچه که از جانب خدا می‌آورد، معصوم نبود، خداوند دستور نمی‌داد که به طور مطلق از او اطاعت شود، و اطاعت از پیامبر را نمی‌ستود. و این جزو حقوق مشترک است؛ زیرا حقوق بر سه قسم است: حق خداوند تعالی، که این حق را هیچ یک از آفریدگانش ندارد، و آن عبادت خدا و رغبت به سوی او و توابع آن است. و نوع دیگر، حقی است که فقط به پیامبر اختصاص دارد، و آن یاری دادن پیامبر و احترام گذاشتن به وی است. و نوعی دیگر، حق مشترک است و آن ایمان داشتن به خدا و پیامبر و دوست داشتن آنها و اطاعت از آنها است. همان‌طور که خـداوند همۀ این حقوق را در این آیه بیان داشته است:﴿لِّتُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُۚ وَتُسَبِّحُوهُ بُكۡرَةٗ وَأَصِيلًا﴾ باید به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و پیامبر را یاری کنید و او را احترام نمایید و خدا را در صبح و شام به پاکی یاد کنید. پس هرکس از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است؛ و پاداش نیکی که خداوند بر طاعت خویش مترتب نموده است، به او می‌دهد. (﴿وَمَن تَوَلَّىٰ﴾) و هرکس از فرمانبرداری و اطاعتِ خدا و پیامبرش روی بگرداند، فقط خودش متضرر گشته است و به خدا زیانی نمی‌رساند. (﴿فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗا﴾) و تو را به عنوان نگهبان بر آنها نفرستاده‌ایم، تا مراقب اعمال و احوال آنها باشی؛ بلکه تو را فقط به عنوان بیان‌کننده و خیرخواه و اندرزگو فرستاده‌ایم. و تو وظیفه‌ات را انجام داده‌ای، و پاداشت بر خداست، خواه آنان هدایت یابند، یا هدایت نیابند. همان‌گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿فَذَكِّرۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ لَّسۡتَ عَلَيۡهِم بِمُصَيۡطِرٍ﴾ تو پند و اندرز بده و یادآوری کن، همانا تو یادآوری‌کننده‌ای و بس. و بر آنها گماشته نیستی. (81) و باید در ظاهر و باطن، و در آشکار و پنهان، از خدا و پیامبرش اطاعت شود. اما کسی که در حضور مردم اظهار اطاعت و پایبندی می‌کند، و چون تنها شود یا با هم‌کِشانش به تنهایی بنشیند، اطاعت از خدا و پیامبر را ترک می‌کند، و به ضد آن روی می‌آورد، پس اطاعتی که او در حضور مردم اظهار کرده است، به وی فایده‌ای نمی‌دهد. او همانند کسانی است که خداوند در مورد آنها گفته است: (﴿وَيَقُولُونَ طَاعَةٞ ﴾) وقتی پیش تو باشند، اظهار اطاعت می‌کنند. (﴿فَإِذَا بَرَزُواۡ مِنۡ عِندِكَ﴾) و هنگامی که از پیش تو بیرون روند، و تنها باشند و کسی از آنها آگاهی نداشته باشد، (﴿بَيَّتَ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ غَيۡرَ ٱلَّذِي تَقُولُ﴾) در شب و در پنهانی، برای نافرمانی از تو چاره‌اندیشی می‌کنند و برای گناه می‌اندیشند. آیۀ (﴿بَيَّتَ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ غَيۡرَ ٱلَّذِي تَقُولُ﴾) دلیلی است بر اینکه کاری که آنها بر آن قرار دارند، طاعت نیست؛ زیرا «تبییت» یعنی چاره‌اندیشی برای کاری در شب، به صورتی که نظر و تصمیم بر آن قطعی شود. سپس خداوند آنها را به سبب کاری که کرده‌اند، تهدید نموده و می‌فرماید: (﴿وَٱللَّهُ يَكۡتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ﴾) خداوند چاره‌هایی را که در شب می‌اندیشند، می‌نویسد و آنها را به طور کامل بر آن مجازات خواهد کرد. پس این وعیدی است برای آنها. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم را دستور داد تا از آنها روی برتابد و به آنها اعتنا نکند و بر آنان سخت نگیرد و با آنان به تندی رفتار نکند؛ زیرا آنها هیچ زیانی به او نمی‌رسانند، به شرطی که بر خدا توکل نماید و از او کمک بخواهد، تا دینش را یاری کند و شریعت خود را برپا دارد. بنابراین فرمود: (﴿ فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا﴾) پس، از آنها روی بگردان، و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا سرپرست تو باشد.

النساء 4:82

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ؛ آيا در قرآن نمي انديشند ? هر گاه از سوي ديگري جز خدا مي بود در آن ، اختلافي بسيار مي يافتند. (82) خداوند به تدبر در کتابش دستور می‌دهد، و تدبر؛ یعنی فکر کردن و اندیشیدن در معانی آن، و متمرکز کردن فکر در مبادی و عواقب و لوازم آن؛ زیرا اندیشیدن و تدبر در کتاب خدا، کلید علوم و معارف است. و با اندیشیدن می‌توان هر خوبی و همۀ علوم را از کتاب استخراج کرد. و اندیشیدن در قرآن، ایمان را در قلب می‌افزاید، و درخت ایمان را ریشه‌دارتر و محکم‌تر می‌گرداند. در سایۀ اندیشیدن در قرآن، آدمی، پروردگار معبود، و صفات کمال او را می‌شناسد، و از این رهگذر عیوب ونقص‌هایی را که مردمان نادان به خدا ـ عزوجل ـ نسبت می‌دهند، می‌شناسد و راه رسیدن به خدا و اوصاف رهروان آن و پاداش آنان؛ و نیز دشمن واقعی شناخته می‌شود، و راهی که انسان را به عذاب الهی می‌رساند، و نیز اوصاف رهروان آن، و سزایی که برای آنها در نظر گرفته شده است، می‌شناسد. و هرچند بنده بیشتر در قرآن بیندیشد، علم و عمل و بینش او بیشتر می‌شود. بنابراین خداوند به اندیشیدن در قرآن دستور، و مسلمانان را بر آن تحریک نموده، و خبر داده است که منظور از نازل کردن قرآن، تدبر در آن می‌باشد. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاۡ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوۡلُواۡ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾[قرآن] کتاب مبارکی است که آن را بر تو نازل کرده‌ایم تا در آیات آن بیاندیشند، و تا خردمندان پند بپذیرند. و خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾ آیا در قرآن نمی‌اندیشند یا دل‌هایشان قفل و بسته است؟! و از فواید اندیشیدن در کتاب خدا، این است که بنده به مقام یقین می‌رسد و به‌طور قطع می‌داند که این قرآن کلام خدا است؛ چون کسی که در قرآن می‌اندیشد، می‌بیند که بخشی از قرآن، بخشی دیگر را تصدیق می‌نماید، و هر قسمتِ آن، با قسمت دیگر موافق و مطابق است. حکمت‌ها و داستان و خبرها را در قرآن می‌بینی که در چند جا تکرار می‌شوند، اما همه یکدیگر را تصدیق می‌کنند، و برخی، برخی دیگر را رد و نقض نمی‌کند. پس این بیانگر کمال قرآن است و اینکه از جانب کسی است که علم او، همۀ امور را احاطه کرده است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواۡ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾) و اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف زیادی می‌یافتند و چون از جانب خدا است، در آن اصلاً اختلافی وجود ندارد.

النساء 4:83

وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ و چون خبري ، چه ايمني و چه ترس به آنها رسد ، آن را در همه جا فاش مي کنند و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و الوالامرشان رجوع مي کردند ، حقيقت امر را از آنان در مي يافتند و اگر فضل و رحمت خدا نبود ، جز اندکي ، همگان از شيطان پيروي مي کرديد. (83) خداوند در اینجا بندگانش را ادب می‌نماید از این کار که شایسته آنها نیست، دوری کنند. و به آنها می‌فرماید شایسته است وقتی که کاری مهم و منفعتی عمومی که امنیت و شادی مؤمنان را درپی دارد، یا ترسی که مصیبت را برای آنها به همراه دارد پیش آید، پا برجا باشند، و در پخش کردن این خبر شتاب نورزند. بلکه آن را به پیامبر و اولی الامر که اهل رأی و دانش و عقل و متانت و خونسردی هستند و می‌دانند چگونه حوادث و اطلاعات را پردازش و تحلیل نمایند و منافع و مضار را می‌شناسند، ارجاع دهند.پس اگر آنها صلاح ببینند که پخش کردن این خبر مصلحتی برای مؤمنان دارد، و باعث شادی و نشاط آنها می‌شود، و باعث می‌شود تا آنها برای مقابله با دشمنان، خود را آماده کنند، این خبر را پخش می‌کنند. و اگر ببینند که پخش شدن این خبر مصلحتی را دربر ندارد، یا اینکه مصلحتی دارد اما زیان آن از مصلحت و فایده‌اش بیشتر است، آن را پخش نمی‌کنند. بنابراین فرمود: (﴿لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) کسانی که آن را با اندیشه و نظر و دانش درست خود می‌فهمند و بررسی می‌کنند، آن را می‌فهمند. از این مطلب یک قاعدۀ ادبی استنباط می‌شود که عبارت است از اینکه هرگاه کاری به بحث و پژوهش نیاز داشته باشد، شایسته است که این پژوهش و تحقیق به فرد شایسته واگذار گردد و کار به اهل آن سپرده شود، و کسی بر اهل فن پیشی نگیرد؛ زیرا این بهتر و به واقعیت نزدیک‌تر و از اشتباه مصون‌تر است. نیز در این بخش از آیه، از شتاب ورزیدن و عجله کردن در پخش اخبار به محض شنیدن آن، نهی شده است.و دستور داده شده است که قبل از سخن گفتن، فکر و اندیشه به کار گرفته شود که آیا پخش آن مصلحت است یا نه؟ و آیا انسان به آن اقدام کند یا نه؟ سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و شما را توفیق نمی‌داد، و ادب را به شما یاد نمی‌داد، و چیزهایی را به شما نمی‌آموخت که نمی‌دانستید، (﴿لَٱتَّبَعۡتُمُ ٱلشَّيۡطَٰنَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) جز تعداد اندکی از شما، [همگی] از شیطان پیروی می‌کردید؛ زیرا انسان بنا بر سرشت و طبیعت خود، ستمگر و نادان است، و نفس او جز به بدی دستور نمی‌دهد. پس وقتی انسان به پروردگارش پناه بَرَد و به او تمسک جوید، و در این راستا تلاش نماید، خداوند لطف خویش‌را شامل او می‌گرداند، واورا بر انجام هر کار نیکی توفیق می‌دهد، و از شیطان رانده شده حفاظت می‌نماید.

النساء 4:84

فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلاً ؛ پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خويش مکلف نيستي ، و مؤمنان رابه ، جنگ برانگيز شايد خدا آسيب کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب خدا از هر خشم و عذاب ديگري سخت تر است. (84) این حالت، بهترین حالت بنده است که تلاش کند از دستورات الهی، از قبیل: جهاد و غیره تبعیت کند ودیگران‌را بر آن تحریک نماید. و گاهی این دو حالت به طور کلی در بنده وجود ندارد، یا یکی وجود دارد. بنابراین به پیامبرش فرمود: (﴿فَقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفۡسَكَ﴾) در راه خدا بجنگ، و تو فقط مسئول خودت هستی و بس؛ یعنی تو بر دیگران قدرت نداری، پس تو مسئول کار کسی دیگر نیستی. (﴿وَحَرِّضِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و مؤمنان را بر جنگیدن تحریک کن، و این متضمّن هر کاری است که به وسیلۀ آن، مؤمنان تشویق می‌شوند، و دل‌هایشان قوّت می‌گیرد، از قبیل: تقویت کردن مؤمنان، و خبر دادن به آنها که دشمنان ضعیف و سست هستند، و بیان پاداشی که برای جنگجویان راه خدا آماده شده است، و عقابی که برای متخلفان د ر نظر گرفته شده است. پس همۀ این موارد از باب تحریک برای جنگ به حساب می‌آید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأۡسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) باشد که خداوند آسیب کافران را، به سبب اینکه شما در راه او می‌جنگید و یکدیگر را برآن تحریک می‌کنید، باز دارد.(﴿وَٱللَّهُ أَشَدُّ بَأۡسٗا﴾) و قدرت و عزت خداوند بیشتر است.(﴿وَأَشَدُّ تَنكِيلٗا﴾) و کیفر و مجازات او برای گناهکار سخت‌تر است. برای گناهکار سخت، و برای دیگران عبرت است. و اگر خداوند بخواهد، می‌تواند کافران را با قدرت خویش از بین ببرد، و از آنها چیزی باقی نگذارد؛ اما حکمت الهی چنین است که برخی از بندگانش را، با برخی دیگر مورد آزمایش قرار دهد، تا همواره بازار جهاد گرم باشد، و مردم ایمان مفید را به دست آورند؛ ایمانی که از روی اختیار است، نه از روی اجبار که هیچ فایده‌ای ندارد.

النساء 4:85

مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا ؛ هر کس در کار نيکي ميانجي شود او را از آن نصيبي است و هر کس در کاربدي ميانجي شود او را از آن بهره اي است و خدا نگهبان بر هر چيزي است. (85) منظور از شفاعت در اینجا، همکاری برای انجام کاری از کارها است. پس هرکس که دیگر‌ی را یاری کند، و او را در کار خیری یاری دهد ـ از جمله کمک به ستمدیدگان در برابر کسانی که به آنها ستم می‌کنند ـ او از میانجی‌گری و همکاری‌اش، برحسب کار و تلاشش بهره‌ای دارد؛ و از پاداش فرد اصلی یا کسی که مستقیماً آن کار خوب را انجام می‌دهد، کاسته نمی‌شود. و هرکس دیگری را بر انجام کار زشت یاری کند، برحسب همکاری‌اش به او گناه می‌رسد. پس این تحریک و تشویق بزرگی برهمکاری در نیکی و پرهیزگاری است، و باز داشتن و منع بزرگی است از همکاری کردن بر انجام گناه و دشمنی و این مطلب را با فرمودۀ خویش مؤکد نمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقِيتٗا﴾) و خداوند بر هر چیزی شاهد و حافظ است، و آدمی را بر این اعمال محاسبه می‌کند، و هر یک را بر حسب آنچه که سزاوار او است، مجازات می‌نماید.

النساء 4:86

وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا ؛ چون شما را به سلامي نواختند به سلامي بهتر از آن يا همانند آن پاسخ گوييد هر آينه خدا حسابگر هر چيزي است. (86) درود و «تحیّت» کلمه‌ای است که وقتی دو نفر با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند، یکی از آنها به خاطر ابراز احترام و در قالب دعا بر زبان می‌آورد، و دیگر کلماتی که با مهربانی و خنده‌رویی گفته می‌شود. بالاترین نوع «تحیت» و درود، کلمه‌ای است که در شریعت اسلام آمده است. در هنگام روبه‌رو شدن و دیدار با یکدیگر، ابتدا باید سلام کرد، و در پاسخ نیز باید سلام را جواب گفت. پس خداوند مؤمنان را دستور داده است که هر درود و سلامی را باید به گونه‌ای بهتر از آن جواب بگویند، و با کلماتی بهتر و چهره‌ای بازتر سلامِ سلام کننده را جواب دهند، و این بدان معنی است که از پاسخ ندادن سلام و یا جواب دادن آن بدون بشاشت، نهی شده است. و از این آیۀ شریفه استنباط می‌شود که باید ابتدا سلام کرد. و از دو جهت این مطلب استنباط می‌گردد؛ یکی اینکه خداوند دستور داده است تا جواب سلام به گونه‌ای بهتر یا به همان صورت داده شود، و این بدان معنی است که سلام کردن از نظر شرع، مطلوب است. و دوم اینکه از کلمۀ «أحسن» که فعل تفضیل، است استنباط می‌گردد که سلام کردن یک امر مشارکتی است [و طرفین باید به یکدیگر سلام کنند] و اینکه جواب سلام باید زیبا و نیکو باشد. و اصل نیز بر همین است. و چند مورد از عموم این آیۀ کریمه استثنا می‌شود؛ اینکه کسی درحالتی سلام کند که در آن حالت به سلام کردن امر نشده است؛ مانند اینکه بر کسی سلام ‌کند که مشغول خواندن قرآن یا گوش دادن به خطبه باشد، یا مشغولِ خواندن نماز باشد. پس لازم نیست جواب سلام او را بدهد. و یا مانند کسی که شریعت دستور داده است با او قطع رابطه گردد و به او سلام نشود؛ و او شخص گناهکاری است که توبه ننموده و با قطع کردن رابطه با او، از کار بدش باز می‌آید. چنین شخصی مستثنی است و با او قطع رابطه شده و به او سلام گفته نمی‌شود، و جواب سلامش نیز داده نمی‌شود؛ چون سلام کردن به او و پاسخ دادن به سلام وی، با مصلحت بزرگی مخالف و متضاد است. و پاسخ گفتن به سلام‌هایی که مردم به آن عادت دارند، و از نظر شرع نیز ایرادی به آنها وارد نیست، در موضوع «جواب سلام» داخل می‌گردد. و به ما امر شده است که به این نوع سلام‌ها به همان حالت خودشان و یا بهتر از آنچه سلام‌کننده گفته است، پاسخ بدهیم. سپس خداوند بر انجام کارهای نیک، نوید پاداش و برانجام کارهای بد، وعید عذاب داده و فرموده است: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ حَسِيبًا﴾) بی‌گمان خداوند بر هر چیزی حسابرس است، پس خداوند اعمال نیک و بد و کوچک و بزرگ بندگانش را ثبت می‌نماید، سپس به مقتضای فضل و عدالت و حکمت پسندیده‌اش به آنان سزا و جزا می‌دهد.

النساء 4:87

اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثًا ؛ الله خدايي است که هيچ خدايي جز او نيست به تحقيق همه شما را در، روزقيامت که هيچ شکي در آن نيست گرد مي آورد و چه کسي از خدا به گفتار راستگوي تر است ? (87) خداوند متعال از یگانگی خودش، و اینکه هیچ معبود بر حقی جز او نیست، خبر می‌دهد، چون او در ذات و صفاتش کامل، و در خلق و تدبیر و اعطای نعمت‌های ظاهری و باطنی، یگانه است. و این مستلزم آن است که بنده او را بپرستد، و با انواع عبودیت و بندگی به وی نزدیکی بجوید. چون تنها او شایستۀ پرستش است، و بندگانش را به‌خاطر بندگی و عبودیت پاداش می‌دهد، و آنان را به خاطر کوتاهی ورزیدن در این امر، سزا می‌دهد، به همین خاطر به محل دریافتِ سزا و جزا که روز قیامت است، سوگند یاد کرد و فرمود: (﴿لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ﴾) حتماً همۀ شما را از اول تا آخر، در یک جا گرد می‌آورد. (﴿إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) در روز قیامت شما را گرد خواهد آورد که در وقوع آن، هیچ شک و شبهه‌ای که مستدل به دلیل عقلی و نقلی باشد، وجود ندارد. از نظر عقلی در وقوع قیامت شکی نیست؛ زیرا ما مشاهده می‌کنیم که زمینِ مرده، زنده و آباد می‌گردد؛ و اینکه پدیده‌ها نخست از عدم به وجود آمده‌اند، پس ابتدا هیچ چیزی وجود نداشته و خداوند همۀ هستی و انسان‌ها را از عدم پدید آورده است. بنابراین زنده کردن و پدید آوردن دوبارۀ انسان، به طریق اولی امکان‌پذیرتر است. و به یقین باید دانست که خداوند آفریده‌ها و مخلوقات را بیهوده نیافریده است تا بدون هدف در دنیا زندگی کنند و بمیرند، و حکمت و فلسفه‌ای در آفرینش آنها نباشد. اما دلیل شرعی، خبر دادنِ راستگوترینِ راستگویان مبنی برآمدن قیامت است، حتی خداوند نیز بر تحقق قیامت سوگند یاد کرده است. بنابراین فرمود: (﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثٗا﴾) و چه کسی از خدا راستگوتر است؟! و نیز در چندین جای قرآن، پیامبرش صلی الله علیه وسلم را دستور داده است تا بر آمدن قیامت سوگند یاد کند. مثلاً فرموده است:﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ أَن لَّن يُبۡعَثُواۡۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾ کافران گمان می‌برند که آنها زنده و برانگیخته نمی‌شوند، بگو: آری! قسم به پروردگار که حتماً برانگیخته می‌شوید، سپس به آنچه انجام داده‌اید، خبر داده خواهید شد. و این برای خدا آسان است. و آیۀ (﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثٗا﴾) و﴿وَمَنۡ أَصۡدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلٗا﴾ بیانگر آن است که گفته‌ها و اخبار خداوند در بالاترین مراتب صداقت و راستی قرار دارد. پس هر سخنی که در زمینۀ عقاید و علوم و اعمال گفته شود و با آنچه که خداوند خبر داده است متضاد و مخالف باشد، باطل است؛ زیرا با خبر راست و یقینی متضاد و مخالف است، بنابراین امکان ندارد که حق باشد.

النساء 4:88

فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً ؛ چيست شما را که در باره منافقان دو گروه شده ايد ، و حال آنکه خدا آنان را به سبب کردارشان مردود ساخته است ? آيا مي خواهيد کسي را که خدا گمراه کرده است هدايت کنيد ? و تو راهي پيش پاي کسي که خداوند گمراهش کرده است نتواني نهاد. وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ؛ دوست دارند همچنان که خود به راه کفر مي روند شما نيز کافر شويد تا، برابر گرديد پس با هيچ يک از آنان دوستي مکنيد تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر سر باز زدند در هر جا که آنها را بيابيد بگيريد و بکشيد و هيچ يک از آنها را به دوستي و ياري برمگزينيد. إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىَ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ أَوْ جَآؤُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَاتِلُونَكُمْ أَوْ يُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً ؛ مگر کساني که به قومي که ميان شما و ايشان پيماني است مي پيوندند ،، ياخود نزد شما مي آيند در حالي که از جنگيدن با شما يا جنگيدن با قوم خود ملول شده باشند و اگر خدا مي خواست بر شما پيروزشان مي ساخت و با شمابه جنگ برمي خاستند پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح کردند ، خدا هيچ راهي براي شما بر ضد آنان نگشوده است. سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَـئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا ؛ گروه ديگري را خواهيد يافت که مي خواهند از شما و قوم خود در امان باشند ، اينان هر گاه که به کفر دعوت شوند بدان بازگردند پس اگر خود را به کناري نکشند و صلح نکنند و از اعمال خويش باز نايستند آنان را هر جا که يافتيد بگيريد و بکشيد که خدا شما را بر آنان تسلطي آشکار داده است. (88 - 89) منظور از منافقان در این آیه‌ها، کسانی هستند که اسلام را اظهار نمودند و کافر زیسته و به سرزمین مسلمانان هجرت نکردند، و در آنجا باقی ماندند.اصحاب رضی الله عنهم در مورد این منافقان، دچار اشتباه شدند؛ برخی از جنگیدن و قطع رابطه با آنها، به سبب ایمانی که اظهار می‌کردند، باز آمدند؛ و برخی به قرینۀ کارهایشان آنها را شناختند، و به کافر بودنشان حکم نمودند. پس خداوند متعال از آنها خبر داد و بیان نمود که برای شما شایسته نیست در مورد آنها دچار اشتباه شوید و شک کنید؛ زیرا قضیۀ آنها واضح و روشن است، و آنها منافق‌اند، و کفرشان آشکار است، و دوست دارند شما هم کافر و مانند آنها باشید. پس هرگاه این وضعیت آنان برای شما محقق شد (﴿فَلَا تَتَّخِذُواۡ مِنۡهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) از آنان، کسانی را به دوستی برنگیرید، و این امر مستلزم محبت نورزیدن به آنها است؛ زیرا دوست گرفتن و دوستی کردن، از محبت نشأت می‌گیرد. و نیز دوستی نکردن با آنها، مستلزم کینه ورزیدن و دشمنی با آنها است؛ زیرا نهی از چیزی، امر به ضد آن است و این تا زمانی است که هجرت نکرده باشند. پس وقتی هجرت کردند، احکامی که بر مسلمین جاری می‌گردد، بر آنها نیز جاری می‌شود؛ همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم احکام اسلام را بر هرکسی که با او بود و به سوی او هجرت کرده بود، اعم از مؤمن حقیقی و کسانی که به ایمان تظاهر می‌کردند، اجرا می‌کرد. و اگر آنها هجرت نکردند و از هجرت روی برتافتند، (﴿فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ﴾) آنها را هرکجا یافتید و در هر وقت و هرجا دیدید، بکشید. و این بیانگر آن است که جنگ در ماه‌های حرام منسوخ است، همان‌طور که جمهور علما اعتقاد دارند.و مخالفانِ این نظر می‌گویند: اینها نصوص مطلقی هستند که بر مقید بودن تحریم جنگ در ماه‌های حرام حمل می‌شوند. پس خداوند متعال از آنها خبر داد و بیان نمود که برای شما شایسته نیست در مورد آنها دچار اشتباه شوید و شک کنید؛ زیرا قضیۀ آنها واضح و روشن است، و آنها منافق‌اند، و کفرشان آشکار است، و دوست دارند شما هم کافر و مانند آنها باشید. پس هرگاه این وضعیت آنان برای شما محقق شد (﴿فَلَا تَتَّخِذُواۡ مِنۡهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) از آنان، کسانی را به دوستی برنگیرید، و این امر مستلزم محبت نورزیدن به آنها است؛ زیرا دوست گرفتن و دوستی کردن، از محبت نشأت می‌گیرد. و نیز دوستی نکردن با آنها، مستلزم کینه ورزیدن و دشمنی با آنها است؛ زیرا نهی از چیزی، امر به ضد آن است و این تا زمانی است که هجرت نکرده باشند. پس وقتی هجرت کردند، احکامی که بر مسلمین جاری می‌گردد، بر آنها نیز جاری می‌شود؛ همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم احکام اسلام را بر هرکسی که با او بود و به سوی او هجرت کرده بود، اعم از مؤمن حقیقی و کسانی که به ایمان تظاهر می‌کردند، اجرا می‌کرد. و اگر آنها هجرت نکردند و از هجرت روی برتافتند، (﴿فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ﴾) آنها را هرکجا یافتید و در هر وقت و هرجا دیدید، بکشید. و این بیانگر آن است که جنگ در ماه‌های حرام منسوخ است، همان‌طور که جمهور علما اعتقاد دارند.و مخالفانِ این نظر می‌گویند: اینها نصوص مطلقی هستند که بر مقید بودن تحریم جنگ در ماه‌های حرام حمل می‌شوند. (90) سپس خداوند سه گروه از منافقان را استثنا کرد که با آنها جنگ نشود. خداوند دستور داده است که دو گروه از آنها را رها کنند، و این را واجب و قطعی گردانیده است. اول، گروهی که با قومی پیوند دارند که میان آن قوم و مسلمانان پیمان صلح هست، و اینها به آن قوم ملحق می‌شوند. پس حکم اینها در حفاظت و مصون بودن مال و جانشان حکم همان قوم است. دوم، قومی هستند که (﴿حَصِرَتۡ صُدُورُهُمۡ أَن يُقَٰتِلُوكُمۡ أَوۡ يُقَٰتِلُواۡ قَوۡمَهُمۡ﴾) نه دلشان می‌خواهد با شما بجنگند، و نه می‌خواهند با قومشان بجنگند، و دوست دارند با هردو گروه نجنگند. اینها نیز باید رها شوند، و حکمت رها کردن و نجنگیدن با این گروه را چنین بیان داشت: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمۡ عَلَيۡكُمۡ فَلَقَٰتَلُوكُمۡ﴾) اگر خداوند می‌خواست آنها را برشما چیره می‌گردانید، پس با شما می‌جنگیدند. پس این گروه از سه حالت خارج نیستند: یا اینکه همراه شما باشند و با دشمنانتان بجنگند، و این کار از این گروه بر نمی‌آید. و یا اینکه همراه با قوم خود علیه شما بجنگند. و یا اینکه نه با شما بجنگند و نه با قومشان. و این ساده‌ترین و آسان‌ترین چیز برای شما است، و خداوند می‌تواند آنها را بر شما چیره و مسلط بگرداند. پس عافیت و در امان بودن را بپذیرید، و پروردگارتان را ستایش کنید؛ پروردگاری که آنان را از شما باز داشته است، با اینکه می‌تواند آنان را بر شما مسلط گرداند. پس (﴿إِنِ ٱعۡتَزَلُوكُمۡ فَلَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ وَأَلۡقَوۡاۡ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سَبِيلٗا﴾) اگر از شما کناره‌گیری کردند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح دادند، پس خداوند برای شما راهی [برای تعرض] به آنها قرار نداده است. (91) گروه سوم کسانی هستند که قطع نظر از احترام گذاشتن به شما، منافع خودشان را می‌خواهند، و خداوند در مورد آنها فرموده است: (﴿سَتَجِدُونَ ءَاخَرِينَ﴾)گروهی دیگر از این منافقان را خواهید یافت، (﴿يُرِيدُونَ أَن يَأۡمَنُوكُمۡ﴾) که از ترس شما، می‌خواهند از جانب شما در امان باشند، (﴿وَيَأۡمَنُواۡ قَوۡمَهُمۡ كُلَّ مَا رُدُّوٓاۡ إِلَى ٱلۡفِتۡنَةِ أُرۡكِسُواۡ فِيهَا﴾) و از طرف قوم خود هم در امنیت قرار داشته باشند، هرگاه به فتنه فرا خوانده شوند، در آن فرو می‌روند؛ یعنی همیشه بر کفر و نفاق خود باقی هستند و هرگاه فتنه‌ای برای آنها پیش بیاید، آنها را کور می‌گرداند و آنها را واژگون می‌کند و کفر و نفاقشان بیشتر می‌گردد، و اینها در ظاهر مانند گروه دوم هستند و در حقیقت با گروه دوم مخالف می‌باشند؛ زیرا گروه دوم به خاطر احترام گذاشتن به مؤمنان، جنگ با آنان‌را ترک می‌کنند، نه از ترس و به خاطر حفظ جان خودشان. اما این گروه به خاطر ترس با مؤمنان نمی‌جنگند، نه به خاطر اینکه به مؤمنان احترام می‌گذارند. بلکه اگر فرصتی برای جنگیدن با مؤمنان بیابند، آن را غنیمت شمرده و بلافاصله پیش می‌روند. پس اگر به وضوح و روشنی از جنگیدن با مؤمنان دست بر ندارند، باید با آنها جنگید. بنابراین خداوند فرمود: (﴿فَإِن لَّمۡ يَعۡتَزِلُوكُمۡ وَيُلۡقُوٓاۡ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ﴾) اگر از شما کناره‌گیری نکردند، و به شما پیشنهاد صلح ندادند، (﴿وَيَكُفُّوٓاۡ أَيۡدِيَهُمۡ فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ ثَقِفۡتُمُوهُمۡۚ وَأُوۡلَٰٓئِكُمۡ جَعَلۡنَا لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٗا مُّبِينٗا﴾) و از شما دست نکشیدند، آنها را بگیرید و بکشید هر کجا که آنها را یافتید. آنان، کسانی هستند که ما دلیل آشکاری علیه آنان به شما دادیم؛ یعنی برای شما دلیل روشن و آشکاری قرار داده‌ایم مبنی براینکه آنها تجاوزگر و ستم‌کننده هستند و صلح را نمی‌پذیرند، پس آنان جز خودشان کسی را سرزنش و ملامت نکنند.

النساء 4:89

فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً ؛ چيست شما را که در باره منافقان دو گروه شده ايد ، و حال آنکه خدا آنان را به سبب کردارشان مردود ساخته است ? آيا مي خواهيد کسي را که خدا گمراه کرده است هدايت کنيد ? و تو راهي پيش پاي کسي که خداوند گمراهش کرده است نتواني نهاد. وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ؛ دوست دارند همچنان که خود به راه کفر مي روند شما نيز کافر شويد تا، برابر گرديد پس با هيچ يک از آنان دوستي مکنيد تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر سر باز زدند در هر جا که آنها را بيابيد بگيريد و بکشيد و هيچ يک از آنها را به دوستي و ياري برمگزينيد. إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىَ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ أَوْ جَآؤُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَاتِلُونَكُمْ أَوْ يُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً ؛ مگر کساني که به قومي که ميان شما و ايشان پيماني است مي پيوندند ،، ياخود نزد شما مي آيند در حالي که از جنگيدن با شما يا جنگيدن با قوم خود ملول شده باشند و اگر خدا مي خواست بر شما پيروزشان مي ساخت و با شمابه جنگ برمي خاستند پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح کردند ، خدا هيچ راهي براي شما بر ضد آنان نگشوده است. سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَـئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا ؛ گروه ديگري را خواهيد يافت که مي خواهند از شما و قوم خود در امان باشند ، اينان هر گاه که به کفر دعوت شوند بدان بازگردند پس اگر خود را به کناري نکشند و صلح نکنند و از اعمال خويش باز نايستند آنان را هر جا که يافتيد بگيريد و بکشيد که خدا شما را بر آنان تسلطي آشکار داده است. (88 - 89) منظور از منافقان در این آیه‌ها، کسانی هستند که اسلام را اظهار نمودند و کافر زیسته و به سرزمین مسلمانان هجرت نکردند، و در آنجا باقی ماندند.اصحاب رضی الله عنهم در مورد این منافقان، دچار اشتباه شدند؛ برخی از جنگیدن و قطع رابطه با آنها، به سبب ایمانی که اظهار می‌کردند، باز آمدند؛ و برخی به قرینۀ کارهایشان آنها را شناختند، و به کافر بودنشان حکم نمودند. پس خداوند متعال از آنها خبر داد و بیان نمود که برای شما شایسته نیست در مورد آنها دچار اشتباه شوید و شک کنید؛ زیرا قضیۀ آنها واضح و روشن است، و آنها منافق‌اند، و کفرشان آشکار است، و دوست دارند شما هم کافر و مانند آنها باشید. پس هرگاه این وضعیت آنان برای شما محقق شد (﴿فَلَا تَتَّخِذُواۡ مِنۡهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) از آنان، کسانی را به دوستی برنگیرید، و این امر مستلزم محبت نورزیدن به آنها است؛ زیرا دوست گرفتن و دوستی کردن، از محبت نشأت می‌گیرد. و نیز دوستی نکردن با آنها، مستلزم کینه ورزیدن و دشمنی با آنها است؛ زیرا نهی از چیزی، امر به ضد آن است و این تا زمانی است که هجرت نکرده باشند. پس وقتی هجرت کردند، احکامی که بر مسلمین جاری می‌گردد، بر آنها نیز جاری می‌شود؛ همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم احکام اسلام را بر هرکسی که با او بود و به سوی او هجرت کرده بود، اعم از مؤمن حقیقی و کسانی که به ایمان تظاهر می‌کردند، اجرا می‌کرد. و اگر آنها هجرت نکردند و از هجرت روی برتافتند، (﴿فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ﴾) آنها را هرکجا یافتید و در هر وقت و هرجا دیدید، بکشید. و این بیانگر آن است که جنگ در ماه‌های حرام منسوخ است، همان‌طور که جمهور علما اعتقاد دارند.و مخالفانِ این نظر می‌گویند: اینها نصوص مطلقی هستند که بر مقید بودن تحریم جنگ در ماه‌های حرام حمل می‌شوند. پس خداوند متعال از آنها خبر داد و بیان نمود که برای شما شایسته نیست در مورد آنها دچار اشتباه شوید و شک کنید؛ زیرا قضیۀ آنها واضح و روشن است، و آنها منافق‌اند، و کفرشان آشکار است، و دوست دارند شما هم کافر و مانند آنها باشید. پس هرگاه این وضعیت آنان برای شما محقق شد (﴿فَلَا تَتَّخِذُواۡ مِنۡهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) از آنان، کسانی را به دوستی برنگیرید، و این امر مستلزم محبت نورزیدن به آنها است؛ زیرا دوست گرفتن و دوستی کردن، از محبت نشأت می‌گیرد. و نیز دوستی نکردن با آنها، مستلزم کینه ورزیدن و دشمنی با آنها است؛ زیرا نهی از چیزی، امر به ضد آن است و این تا زمانی است که هجرت نکرده باشند. پس وقتی هجرت کردند، احکامی که بر مسلمین جاری می‌گردد، بر آنها نیز جاری می‌شود؛ همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم احکام اسلام را بر هرکسی که با او بود و به سوی او هجرت کرده بود، اعم از مؤمن حقیقی و کسانی که به ایمان تظاهر می‌کردند، اجرا می‌کرد. و اگر آنها هجرت نکردند و از هجرت روی برتافتند، (﴿فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ﴾) آنها را هرکجا یافتید و در هر وقت و هرجا دیدید، بکشید. و این بیانگر آن است که جنگ در ماه‌های حرام منسوخ است، همان‌طور که جمهور علما اعتقاد دارند.و مخالفانِ این نظر می‌گویند: اینها نصوص مطلقی هستند که بر مقید بودن تحریم جنگ در ماه‌های حرام حمل می‌شوند. (90) سپس خداوند سه گروه از منافقان را استثنا کرد که با آنها جنگ نشود. خداوند دستور داده است که دو گروه از آنها را رها کنند، و این را واجب و قطعی گردانیده است. اول، گروهی که با قومی پیوند دارند که میان آن قوم و مسلمانان پیمان صلح هست، و اینها به آن قوم ملحق می‌شوند. پس حکم اینها در حفاظت و مصون بودن مال و جانشان حکم همان قوم است. دوم، قومی هستند که (﴿حَصِرَتۡ صُدُورُهُمۡ أَن يُقَٰتِلُوكُمۡ أَوۡ يُقَٰتِلُواۡ قَوۡمَهُمۡ﴾) نه دلشان می‌خواهد با شما بجنگند، و نه می‌خواهند با قومشان بجنگند، و دوست دارند با هردو گروه نجنگند. اینها نیز باید رها شوند، و حکمت رها کردن و نجنگیدن با این گروه را چنین بیان داشت: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمۡ عَلَيۡكُمۡ فَلَقَٰتَلُوكُمۡ﴾) اگر خداوند می‌خواست آنها را برشما چیره می‌گردانید، پس با شما می‌جنگیدند. پس این گروه از سه حالت خارج نیستند: یا اینکه همراه شما باشند و با دشمنانتان بجنگند، و این کار از این گروه بر نمی‌آید. و یا اینکه همراه با قوم خود علیه شما بجنگند. و یا اینکه نه با شما بجنگند و نه با قومشان. و این ساده‌ترین و آسان‌ترین چیز برای شما است، و خداوند می‌تواند آنها را بر شما چیره و مسلط بگرداند. پس عافیت و در امان بودن را بپذیرید، و پروردگارتان را ستایش کنید؛ پروردگاری که آنان را از شما باز داشته است، با اینکه می‌تواند آنان را بر شما مسلط گرداند. پس (﴿إِنِ ٱعۡتَزَلُوكُمۡ فَلَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ وَأَلۡقَوۡاۡ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سَبِيلٗا﴾) اگر از شما کناره‌گیری کردند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح دادند، پس خداوند برای شما راهی [برای تعرض] به آنها قرار نداده است. (91) گروه سوم کسانی هستند که قطع نظر از احترام گذاشتن به شما، منافع خودشان را می‌خواهند، و خداوند در مورد آنها فرموده است: (﴿سَتَجِدُونَ ءَاخَرِينَ﴾)گروهی دیگر از این منافقان را خواهید یافت، (﴿يُرِيدُونَ أَن يَأۡمَنُوكُمۡ﴾) که از ترس شما، می‌خواهند از جانب شما در امان باشند، (﴿وَيَأۡمَنُواۡ قَوۡمَهُمۡ كُلَّ مَا رُدُّوٓاۡ إِلَى ٱلۡفِتۡنَةِ أُرۡكِسُواۡ فِيهَا﴾) و از طرف قوم خود هم در امنیت قرار داشته باشند، هرگاه به فتنه فرا خوانده شوند، در آن فرو می‌روند؛ یعنی همیشه بر کفر و نفاق خود باقی هستند و هرگاه فتنه‌ای برای آنها پیش بیاید، آنها را کور می‌گرداند و آنها را واژگون می‌کند و کفر و نفاقشان بیشتر می‌گردد، و اینها در ظاهر مانند گروه دوم هستند و در حقیقت با گروه دوم مخالف می‌باشند؛ زیرا گروه دوم به خاطر احترام گذاشتن به مؤمنان، جنگ با آنان‌را ترک می‌کنند، نه از ترس و به خاطر حفظ جان خودشان. اما این گروه به خاطر ترس با مؤمنان نمی‌جنگند، نه به خاطر اینکه به مؤمنان احترام می‌گذارند. بلکه اگر فرصتی برای جنگیدن با مؤمنان بیابند، آن را غنیمت شمرده و بلافاصله پیش می‌روند. پس اگر به وضوح و روشنی از جنگیدن با مؤمنان دست بر ندارند، باید با آنها جنگید. بنابراین خداوند فرمود: (﴿فَإِن لَّمۡ يَعۡتَزِلُوكُمۡ وَيُلۡقُوٓاۡ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَمَ﴾) اگر از شما کناره‌گیری نکردند، و به شما پیشنهاد صلح ندادند، (﴿وَيَكُفُّوٓاۡ أَيۡدِيَهُمۡ فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَيۡثُ ثَقِفۡتُمُوهُمۡۚ وَأُوۡلَٰٓئِكُمۡ جَعَلۡنَا لَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٗا مُّبِينٗا﴾) و از شما دست نکشیدند، آنها را بگیرید و بکشید هر کجا که آنها را یافتید. آنان، کسانی هستند که ما دلیل آشکاری علیه آنان به شما دادیم؛ یعنی برای شما دلیل روشن و آشکاری قرار داده‌ایم مبنی براینکه آنها تجاوزگر و ستم‌کننده هستند و صلح را نمی‌پذیرند، پس آنان جز خودشان کسی را سرزنش و ملامت نکنند.