Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — المائدة 5:60 – المائدة 5:120

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. المائدة 5:60
  2. المائدة 5:61
  3. المائدة 5:62
  4. المائدة 5:63
  5. المائدة 5:64
  6. المائدة 5:65
  7. المائدة 5:66
  8. المائدة 5:67
  9. المائدة 5:68
  10. المائدة 5:69
  11. المائدة 5:70
  12. المائدة 5:71
  13. المائدة 5:72
  14. المائدة 5:73
  15. المائدة 5:74
  16. المائدة 5:75
  17. المائدة 5:76
  18. المائدة 5:77
  19. المائدة 5:78
  20. المائدة 5:79
  21. المائدة 5:80
  22. المائدة 5:81
  23. المائدة 5:82
  24. المائدة 5:83
  25. المائدة 5:84
  26. المائدة 5:85
  27. المائدة 5:86
  28. المائدة 5:87
  29. المائدة 5:88
  30. المائدة 5:89
  31. المائدة 5:90
  32. المائدة 5:91
  33. المائدة 5:92
  34. المائدة 5:93
  35. المائدة 5:94
  36. المائدة 5:95
  37. المائدة 5:96
  38. المائدة 5:97
  39. المائدة 5:98
  40. المائدة 5:99
  41. المائدة 5:100
  42. المائدة 5:101
  43. المائدة 5:102
  44. المائدة 5:103
  45. المائدة 5:104
  46. المائدة 5:105
  47. المائدة 5:106
  48. المائدة 5:107
  49. المائدة 5:108
  50. المائدة 5:109
  51. المائدة 5:110
  52. المائدة 5:111
  53. المائدة 5:112
  54. المائدة 5:113
  55. المائدة 5:114
  56. المائدة 5:115
  57. المائدة 5:116
  58. المائدة 5:117
  59. المائدة 5:118
  60. المائدة 5:119
  61. المائدة 5:120

المائدة 5:60

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ؛ بگو : اي اهل کتاب ، آيا ما را سرزنش مي کنيد ? جز اين است که ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه پيش از اين نازل شده است ايمان آورده ايم و شما بيشترين نافرمان هستيد ? قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ؛ بگو : آيا شما را از کساني که در نزد خدا کيفري بدتر از اين دارند خبر، بدهم : کساني که خدايشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضي را بوزينه و خوک گردانيده است و خود بت پرستيده اند ? اينان را بدترين جايگاه است و از راه راست گمگشته ترند. وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ؛ و چون نزد شما آمدند ، گفتند که ايمان آورديم ، و حال آنکه با کفر داخل شدند و با کفر خارج گشتند ، و خدا به آنچه پنهان مي دارند آگاه تر است. وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ مي بيني بسياري از ايشان را که به گناه و تجاوز و حرامخوارگي مي شتابند چه بد کارهايي مي کردند. لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ؛ از چه روي خدا پرستان و دانشمندان ، آنان را از گفتار بد و حرامخوارگي ، باز نمي دارند چه بد کارهايي مرتکب مي شدند. (59) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! بگو (﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) [به طریق الزام‌آور به آنان بگو: ] ای اهل‌کتاب! دین اسلام، دین حق است و عیب‌جویی شما در آن، عیب گرفتن از چیزی است که شایستۀ ستایش و تمجید می‌باشد.(﴿هَلۡ تَنقِمُونَ مِنَّآ إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلُ وَأَنَّ أَكۡثَرَكُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) آیا به نظر شما ما جز این عیبی داریم که به خدا و به کتاب‌های پیشین و پسینِ او، و به پیامبران گذشته و متأخرین ایمان آورده‌ایم؟ و آیا جز این، عیبی داریم که معتقدیم هرکس چنین ایمانی نداشته باشد، کافر و فاسق است؟! و آیا خرده گیری شما جز این، چیز دیگری است که ما به مسایلی که بر همۀ مکلفین واجب است، ایمان آورده‌ایم؟! و بدانید که بیشتر شما فاسق هستید؛ یعنی از اطاعت الهی بیرون رفته، و بر ارتکاب گناه جرأت کرده‌اید. پس ای فاسقان! برای شما بهتر است که سکوت کنید. اگر شما فاسق نبودید و عیب می‌گرفتید، زشتی کارتان کمتر از آن بود که فاسق باشید و از ما عیب بگیرید. (60) و از آنجا که آنها از مسلمین عیب‌جویی می‌کردند، این امر مقتضی آن بود که آنان بر این باور باشند که مسلمین بر شر و بدی قرار دارند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ﴾) آنان را از زشتی آنچه بر آن قرار دارند خبر بده، و بگو: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِ﴾) آیا شما را خبر دهم که چه صفاتی ـ از نظر سزای خداوند ـ بدتر از آن چیزی است که ما را بدان متهم نموده‌اید، حال آنکه آن صفات در شما موجود می‌باشد؟ آن صفات، (﴿مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ﴾) [صفات] کسی است که خدا نفرینش نموده و او را از رحمت خویش دور کرده است، (﴿وَغَضِبَ عَلَيۡهِ﴾) و بر او خشم گرفته و در دنیا و آخرت او را سزا‌داده است، (﴿وَجَعَلَ مِنۡهُمُ ٱلۡقِرَدَةَ وَٱلۡخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ﴾) و از آنان میمون‌ها و خوک و طاغوت‌پرستانی ساخته است. شیطان و هرآنچه به جای خدا پرستش شود، طاغوت است. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) افراد مذکوری که این صفات زشت را دارند، (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) نسبت به کسانی که رحمت خدا به آنان نزدیک است، و خداوند از آنان خشنود و راضی می‌باشد، و در دنیا و آخرت به آنان پاداش می‌دهد، جایگاه بدتری دارند؛ چون آنها دین را برای خدا خالص گردانده‌اند. و این (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) از باب «استعمال افعل التفضیل» در غیر جایگاه آن است. (﴿وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و از راستای راه دورترند. (61) (﴿وَإِذَا جَآءُوكُمۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و هرگاه پیش شما بیایند از روی نفاق و مکر می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. (﴿وَقَد دَّخَلُواۡ بِٱلۡكُفۡرِ وَهُمۡ قَدۡ خَرَجُواۡ بِهِۦ﴾) حال آنکه آنان با کفر وارد شده و با آن بیرون می‌روند. پس ورود و خروج آنها با کفر است، و آنها ادعا می‌کنند که مؤمن هستند. آیا حالت کسی بدتر و زشت‌تر از حالت اینهاست؟! (﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا كَانُواۡ يَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند به آنچه پنهان می‌کنند، آگاه‌تر است، و آنان را طبق اعمال و کارهای خوب و بدشان مجازات می‌نماید. (62) سپس خداوند به برشمردن عیب‌های آنان ادامه داد تا از عیب‌جویی آنها از بندگان مؤمنش انتقام بگیرد، پس فرمود: (﴿وَتَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ﴾) و بسیاری از یهودیان را می‌بینی که (﴿يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾) در انجام گناه و تجاوز، از یکدیگر سبقت می‌گیرند و برای آن تلاش می‌کنند، و «حق خدا» و «حق مردم» را زیر پا می‌گذارند. (﴿وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) و در خوردن مال حرام از یکدیگر سبقت می‌گیرند. سپس خداوند فقط به این اکتفا نکرد که خبر دهد آنان این کارها را انجام می‌دهند، بلکه خبر داد که آنها در انجام این کارها از یکدیگر پیشی می‌گیرند. و این بر پلیدی و زشتی آنها دلالت می‌نماید، و اینکه آنان به گناه وستمگری خوی گرفته‌اند. این در حالی است که آنها برای خود جایگاه‌های بلندی را ادعا می‌کنند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و چه زشت است آنچه انجام می‌دهند! و این نهایت مذمّت و نکوهش و عیب‌جویی از آنهاست. (63) (﴿لَوۡلَا يَنۡهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ عَن قَوۡلِهِمُ ٱلۡإِثۡمَ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) چرا علمایی که برای فایده رساندن به مردم گماشته شده‌اند، و خداوند با ارزانی‌داشتن دانش و فرزانگی به آنان، بر آنها منت نهاده است، ایشان را از گناهانشان باز نمی‌دارند تا جهالتشان دور گردد، و حجت خدا بر آنان اقامه شود؟ زیرا بر علما لازم است که مردم را امر و نهی کنند، و اموراتِ شرعی را بیان دارند، و آنان را بر انجام کارهای خوب تشویق نمایند، و از کارهای بد برحذر دارند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) چه کار زشتی می‌کنند!

المائدة 5:61

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ؛ بگو : اي اهل کتاب ، آيا ما را سرزنش مي کنيد ? جز اين است که ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه پيش از اين نازل شده است ايمان آورده ايم و شما بيشترين نافرمان هستيد ? قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ؛ بگو : آيا شما را از کساني که در نزد خدا کيفري بدتر از اين دارند خبر، بدهم : کساني که خدايشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضي را بوزينه و خوک گردانيده است و خود بت پرستيده اند ? اينان را بدترين جايگاه است و از راه راست گمگشته ترند. وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ؛ و چون نزد شما آمدند ، گفتند که ايمان آورديم ، و حال آنکه با کفر داخل شدند و با کفر خارج گشتند ، و خدا به آنچه پنهان مي دارند آگاه تر است. وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ مي بيني بسياري از ايشان را که به گناه و تجاوز و حرامخوارگي مي شتابند چه بد کارهايي مي کردند. لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ؛ از چه روي خدا پرستان و دانشمندان ، آنان را از گفتار بد و حرامخوارگي ، باز نمي دارند چه بد کارهايي مرتکب مي شدند. (59) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! بگو (﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) [به طریق الزام‌آور به آنان بگو: ] ای اهل‌کتاب! دین اسلام، دین حق است و عیب‌جویی شما در آن، عیب گرفتن از چیزی است که شایستۀ ستایش و تمجید می‌باشد.(﴿هَلۡ تَنقِمُونَ مِنَّآ إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلُ وَأَنَّ أَكۡثَرَكُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) آیا به نظر شما ما جز این عیبی داریم که به خدا و به کتاب‌های پیشین و پسینِ او، و به پیامبران گذشته و متأخرین ایمان آورده‌ایم؟ و آیا جز این، عیبی داریم که معتقدیم هرکس چنین ایمانی نداشته باشد، کافر و فاسق است؟! و آیا خرده گیری شما جز این، چیز دیگری است که ما به مسایلی که بر همۀ مکلفین واجب است، ایمان آورده‌ایم؟! و بدانید که بیشتر شما فاسق هستید؛ یعنی از اطاعت الهی بیرون رفته، و بر ارتکاب گناه جرأت کرده‌اید. پس ای فاسقان! برای شما بهتر است که سکوت کنید. اگر شما فاسق نبودید و عیب می‌گرفتید، زشتی کارتان کمتر از آن بود که فاسق باشید و از ما عیب بگیرید. (60) و از آنجا که آنها از مسلمین عیب‌جویی می‌کردند، این امر مقتضی آن بود که آنان بر این باور باشند که مسلمین بر شر و بدی قرار دارند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ﴾) آنان را از زشتی آنچه بر آن قرار دارند خبر بده، و بگو: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِ﴾) آیا شما را خبر دهم که چه صفاتی ـ از نظر سزای خداوند ـ بدتر از آن چیزی است که ما را بدان متهم نموده‌اید، حال آنکه آن صفات در شما موجود می‌باشد؟ آن صفات، (﴿مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ﴾) [صفات] کسی است که خدا نفرینش نموده و او را از رحمت خویش دور کرده است، (﴿وَغَضِبَ عَلَيۡهِ﴾) و بر او خشم گرفته و در دنیا و آخرت او را سزا‌داده است، (﴿وَجَعَلَ مِنۡهُمُ ٱلۡقِرَدَةَ وَٱلۡخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ﴾) و از آنان میمون‌ها و خوک و طاغوت‌پرستانی ساخته است. شیطان و هرآنچه به جای خدا پرستش شود، طاغوت است. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) افراد مذکوری که این صفات زشت را دارند، (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) نسبت به کسانی که رحمت خدا به آنان نزدیک است، و خداوند از آنان خشنود و راضی می‌باشد، و در دنیا و آخرت به آنان پاداش می‌دهد، جایگاه بدتری دارند؛ چون آنها دین را برای خدا خالص گردانده‌اند. و این (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) از باب «استعمال افعل التفضیل» در غیر جایگاه آن است. (﴿وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و از راستای راه دورترند. (61) (﴿وَإِذَا جَآءُوكُمۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و هرگاه پیش شما بیایند از روی نفاق و مکر می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. (﴿وَقَد دَّخَلُواۡ بِٱلۡكُفۡرِ وَهُمۡ قَدۡ خَرَجُواۡ بِهِۦ﴾) حال آنکه آنان با کفر وارد شده و با آن بیرون می‌روند. پس ورود و خروج آنها با کفر است، و آنها ادعا می‌کنند که مؤمن هستند. آیا حالت کسی بدتر و زشت‌تر از حالت اینهاست؟! (﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا كَانُواۡ يَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند به آنچه پنهان می‌کنند، آگاه‌تر است، و آنان را طبق اعمال و کارهای خوب و بدشان مجازات می‌نماید. (62) سپس خداوند به برشمردن عیب‌های آنان ادامه داد تا از عیب‌جویی آنها از بندگان مؤمنش انتقام بگیرد، پس فرمود: (﴿وَتَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ﴾) و بسیاری از یهودیان را می‌بینی که (﴿يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾) در انجام گناه و تجاوز، از یکدیگر سبقت می‌گیرند و برای آن تلاش می‌کنند، و «حق خدا» و «حق مردم» را زیر پا می‌گذارند. (﴿وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) و در خوردن مال حرام از یکدیگر سبقت می‌گیرند. سپس خداوند فقط به این اکتفا نکرد که خبر دهد آنان این کارها را انجام می‌دهند، بلکه خبر داد که آنها در انجام این کارها از یکدیگر پیشی می‌گیرند. و این بر پلیدی و زشتی آنها دلالت می‌نماید، و اینکه آنان به گناه وستمگری خوی گرفته‌اند. این در حالی است که آنها برای خود جایگاه‌های بلندی را ادعا می‌کنند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و چه زشت است آنچه انجام می‌دهند! و این نهایت مذمّت و نکوهش و عیب‌جویی از آنهاست. (63) (﴿لَوۡلَا يَنۡهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ عَن قَوۡلِهِمُ ٱلۡإِثۡمَ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) چرا علمایی که برای فایده رساندن به مردم گماشته شده‌اند، و خداوند با ارزانی‌داشتن دانش و فرزانگی به آنان، بر آنها منت نهاده است، ایشان را از گناهانشان باز نمی‌دارند تا جهالتشان دور گردد، و حجت خدا بر آنان اقامه شود؟ زیرا بر علما لازم است که مردم را امر و نهی کنند، و اموراتِ شرعی را بیان دارند، و آنان را بر انجام کارهای خوب تشویق نمایند، و از کارهای بد برحذر دارند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) چه کار زشتی می‌کنند!

المائدة 5:62

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ؛ بگو : اي اهل کتاب ، آيا ما را سرزنش مي کنيد ? جز اين است که ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه پيش از اين نازل شده است ايمان آورده ايم و شما بيشترين نافرمان هستيد ? قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ؛ بگو : آيا شما را از کساني که در نزد خدا کيفري بدتر از اين دارند خبر، بدهم : کساني که خدايشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضي را بوزينه و خوک گردانيده است و خود بت پرستيده اند ? اينان را بدترين جايگاه است و از راه راست گمگشته ترند. وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ؛ و چون نزد شما آمدند ، گفتند که ايمان آورديم ، و حال آنکه با کفر داخل شدند و با کفر خارج گشتند ، و خدا به آنچه پنهان مي دارند آگاه تر است. وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ مي بيني بسياري از ايشان را که به گناه و تجاوز و حرامخوارگي مي شتابند چه بد کارهايي مي کردند. لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ؛ از چه روي خدا پرستان و دانشمندان ، آنان را از گفتار بد و حرامخوارگي ، باز نمي دارند چه بد کارهايي مرتکب مي شدند. (59) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! بگو (﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) [به طریق الزام‌آور به آنان بگو: ] ای اهل‌کتاب! دین اسلام، دین حق است و عیب‌جویی شما در آن، عیب گرفتن از چیزی است که شایستۀ ستایش و تمجید می‌باشد.(﴿هَلۡ تَنقِمُونَ مِنَّآ إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلُ وَأَنَّ أَكۡثَرَكُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) آیا به نظر شما ما جز این عیبی داریم که به خدا و به کتاب‌های پیشین و پسینِ او، و به پیامبران گذشته و متأخرین ایمان آورده‌ایم؟ و آیا جز این، عیبی داریم که معتقدیم هرکس چنین ایمانی نداشته باشد، کافر و فاسق است؟! و آیا خرده گیری شما جز این، چیز دیگری است که ما به مسایلی که بر همۀ مکلفین واجب است، ایمان آورده‌ایم؟! و بدانید که بیشتر شما فاسق هستید؛ یعنی از اطاعت الهی بیرون رفته، و بر ارتکاب گناه جرأت کرده‌اید. پس ای فاسقان! برای شما بهتر است که سکوت کنید. اگر شما فاسق نبودید و عیب می‌گرفتید، زشتی کارتان کمتر از آن بود که فاسق باشید و از ما عیب بگیرید. (60) و از آنجا که آنها از مسلمین عیب‌جویی می‌کردند، این امر مقتضی آن بود که آنان بر این باور باشند که مسلمین بر شر و بدی قرار دارند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ﴾) آنان را از زشتی آنچه بر آن قرار دارند خبر بده، و بگو: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِ﴾) آیا شما را خبر دهم که چه صفاتی ـ از نظر سزای خداوند ـ بدتر از آن چیزی است که ما را بدان متهم نموده‌اید، حال آنکه آن صفات در شما موجود می‌باشد؟ آن صفات، (﴿مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ﴾) [صفات] کسی است که خدا نفرینش نموده و او را از رحمت خویش دور کرده است، (﴿وَغَضِبَ عَلَيۡهِ﴾) و بر او خشم گرفته و در دنیا و آخرت او را سزا‌داده است، (﴿وَجَعَلَ مِنۡهُمُ ٱلۡقِرَدَةَ وَٱلۡخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ﴾) و از آنان میمون‌ها و خوک و طاغوت‌پرستانی ساخته است. شیطان و هرآنچه به جای خدا پرستش شود، طاغوت است. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) افراد مذکوری که این صفات زشت را دارند، (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) نسبت به کسانی که رحمت خدا به آنان نزدیک است، و خداوند از آنان خشنود و راضی می‌باشد، و در دنیا و آخرت به آنان پاداش می‌دهد، جایگاه بدتری دارند؛ چون آنها دین را برای خدا خالص گردانده‌اند. و این (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) از باب «استعمال افعل التفضیل» در غیر جایگاه آن است. (﴿وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و از راستای راه دورترند. (61) (﴿وَإِذَا جَآءُوكُمۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و هرگاه پیش شما بیایند از روی نفاق و مکر می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. (﴿وَقَد دَّخَلُواۡ بِٱلۡكُفۡرِ وَهُمۡ قَدۡ خَرَجُواۡ بِهِۦ﴾) حال آنکه آنان با کفر وارد شده و با آن بیرون می‌روند. پس ورود و خروج آنها با کفر است، و آنها ادعا می‌کنند که مؤمن هستند. آیا حالت کسی بدتر و زشت‌تر از حالت اینهاست؟! (﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا كَانُواۡ يَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند به آنچه پنهان می‌کنند، آگاه‌تر است، و آنان را طبق اعمال و کارهای خوب و بدشان مجازات می‌نماید. (62) سپس خداوند به برشمردن عیب‌های آنان ادامه داد تا از عیب‌جویی آنها از بندگان مؤمنش انتقام بگیرد، پس فرمود: (﴿وَتَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ﴾) و بسیاری از یهودیان را می‌بینی که (﴿يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾) در انجام گناه و تجاوز، از یکدیگر سبقت می‌گیرند و برای آن تلاش می‌کنند، و «حق خدا» و «حق مردم» را زیر پا می‌گذارند. (﴿وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) و در خوردن مال حرام از یکدیگر سبقت می‌گیرند. سپس خداوند فقط به این اکتفا نکرد که خبر دهد آنان این کارها را انجام می‌دهند، بلکه خبر داد که آنها در انجام این کارها از یکدیگر پیشی می‌گیرند. و این بر پلیدی و زشتی آنها دلالت می‌نماید، و اینکه آنان به گناه وستمگری خوی گرفته‌اند. این در حالی است که آنها برای خود جایگاه‌های بلندی را ادعا می‌کنند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و چه زشت است آنچه انجام می‌دهند! و این نهایت مذمّت و نکوهش و عیب‌جویی از آنهاست. (63) (﴿لَوۡلَا يَنۡهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ عَن قَوۡلِهِمُ ٱلۡإِثۡمَ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) چرا علمایی که برای فایده رساندن به مردم گماشته شده‌اند، و خداوند با ارزانی‌داشتن دانش و فرزانگی به آنان، بر آنها منت نهاده است، ایشان را از گناهانشان باز نمی‌دارند تا جهالتشان دور گردد، و حجت خدا بر آنان اقامه شود؟ زیرا بر علما لازم است که مردم را امر و نهی کنند، و اموراتِ شرعی را بیان دارند، و آنان را بر انجام کارهای خوب تشویق نمایند، و از کارهای بد برحذر دارند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) چه کار زشتی می‌کنند!

المائدة 5:63

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ؛ بگو : اي اهل کتاب ، آيا ما را سرزنش مي کنيد ? جز اين است که ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه پيش از اين نازل شده است ايمان آورده ايم و شما بيشترين نافرمان هستيد ? قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ ؛ بگو : آيا شما را از کساني که در نزد خدا کيفري بدتر از اين دارند خبر، بدهم : کساني که خدايشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضي را بوزينه و خوک گردانيده است و خود بت پرستيده اند ? اينان را بدترين جايگاه است و از راه راست گمگشته ترند. وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ؛ و چون نزد شما آمدند ، گفتند که ايمان آورديم ، و حال آنکه با کفر داخل شدند و با کفر خارج گشتند ، و خدا به آنچه پنهان مي دارند آگاه تر است. وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ مي بيني بسياري از ايشان را که به گناه و تجاوز و حرامخوارگي مي شتابند چه بد کارهايي مي کردند. لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ؛ از چه روي خدا پرستان و دانشمندان ، آنان را از گفتار بد و حرامخوارگي ، باز نمي دارند چه بد کارهايي مرتکب مي شدند. (59) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! بگو (﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) [به طریق الزام‌آور به آنان بگو: ] ای اهل‌کتاب! دین اسلام، دین حق است و عیب‌جویی شما در آن، عیب گرفتن از چیزی است که شایستۀ ستایش و تمجید می‌باشد.(﴿هَلۡ تَنقِمُونَ مِنَّآ إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلُ وَأَنَّ أَكۡثَرَكُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) آیا به نظر شما ما جز این عیبی داریم که به خدا و به کتاب‌های پیشین و پسینِ او، و به پیامبران گذشته و متأخرین ایمان آورده‌ایم؟ و آیا جز این، عیبی داریم که معتقدیم هرکس چنین ایمانی نداشته باشد، کافر و فاسق است؟! و آیا خرده گیری شما جز این، چیز دیگری است که ما به مسایلی که بر همۀ مکلفین واجب است، ایمان آورده‌ایم؟! و بدانید که بیشتر شما فاسق هستید؛ یعنی از اطاعت الهی بیرون رفته، و بر ارتکاب گناه جرأت کرده‌اید. پس ای فاسقان! برای شما بهتر است که سکوت کنید. اگر شما فاسق نبودید و عیب می‌گرفتید، زشتی کارتان کمتر از آن بود که فاسق باشید و از ما عیب بگیرید. (60) و از آنجا که آنها از مسلمین عیب‌جویی می‌کردند، این امر مقتضی آن بود که آنان بر این باور باشند که مسلمین بر شر و بدی قرار دارند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ﴾) آنان را از زشتی آنچه بر آن قرار دارند خبر بده، و بگو: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِ﴾) آیا شما را خبر دهم که چه صفاتی ـ از نظر سزای خداوند ـ بدتر از آن چیزی است که ما را بدان متهم نموده‌اید، حال آنکه آن صفات در شما موجود می‌باشد؟ آن صفات، (﴿مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ﴾) [صفات] کسی است که خدا نفرینش نموده و او را از رحمت خویش دور کرده است، (﴿وَغَضِبَ عَلَيۡهِ﴾) و بر او خشم گرفته و در دنیا و آخرت او را سزا‌داده است، (﴿وَجَعَلَ مِنۡهُمُ ٱلۡقِرَدَةَ وَٱلۡخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ﴾) و از آنان میمون‌ها و خوک و طاغوت‌پرستانی ساخته است. شیطان و هرآنچه به جای خدا پرستش شود، طاغوت است. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) افراد مذکوری که این صفات زشت را دارند، (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) نسبت به کسانی که رحمت خدا به آنان نزدیک است، و خداوند از آنان خشنود و راضی می‌باشد، و در دنیا و آخرت به آنان پاداش می‌دهد، جایگاه بدتری دارند؛ چون آنها دین را برای خدا خالص گردانده‌اند. و این (﴿شَرّٞ مَّكَانٗا﴾) از باب «استعمال افعل التفضیل» در غیر جایگاه آن است. (﴿وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و از راستای راه دورترند. (61) (﴿وَإِذَا جَآءُوكُمۡ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا﴾) و هرگاه پیش شما بیایند از روی نفاق و مکر می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. (﴿وَقَد دَّخَلُواۡ بِٱلۡكُفۡرِ وَهُمۡ قَدۡ خَرَجُواۡ بِهِۦ﴾) حال آنکه آنان با کفر وارد شده و با آن بیرون می‌روند. پس ورود و خروج آنها با کفر است، و آنها ادعا می‌کنند که مؤمن هستند. آیا حالت کسی بدتر و زشت‌تر از حالت اینهاست؟! (﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا كَانُواۡ يَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند به آنچه پنهان می‌کنند، آگاه‌تر است، و آنان را طبق اعمال و کارهای خوب و بدشان مجازات می‌نماید. (62) سپس خداوند به برشمردن عیب‌های آنان ادامه داد تا از عیب‌جویی آنها از بندگان مؤمنش انتقام بگیرد، پس فرمود: (﴿وَتَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ﴾) و بسیاری از یهودیان را می‌بینی که (﴿يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ﴾) در انجام گناه و تجاوز، از یکدیگر سبقت می‌گیرند و برای آن تلاش می‌کنند، و «حق خدا» و «حق مردم» را زیر پا می‌گذارند. (﴿وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) و در خوردن مال حرام از یکدیگر سبقت می‌گیرند. سپس خداوند فقط به این اکتفا نکرد که خبر دهد آنان این کارها را انجام می‌دهند، بلکه خبر داد که آنها در انجام این کارها از یکدیگر پیشی می‌گیرند. و این بر پلیدی و زشتی آنها دلالت می‌نماید، و اینکه آنان به گناه وستمگری خوی گرفته‌اند. این در حالی است که آنها برای خود جایگاه‌های بلندی را ادعا می‌کنند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و چه زشت است آنچه انجام می‌دهند! و این نهایت مذمّت و نکوهش و عیب‌جویی از آنهاست. (63) (﴿لَوۡلَا يَنۡهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ عَن قَوۡلِهِمُ ٱلۡإِثۡمَ وَأَكۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَ﴾) چرا علمایی که برای فایده رساندن به مردم گماشته شده‌اند، و خداوند با ارزانی‌داشتن دانش و فرزانگی به آنان، بر آنها منت نهاده است، ایشان را از گناهانشان باز نمی‌دارند تا جهالتشان دور گردد، و حجت خدا بر آنان اقامه شود؟ زیرا بر علما لازم است که مردم را امر و نهی کنند، و اموراتِ شرعی را بیان دارند، و آنان را بر انجام کارهای خوب تشویق نمایند، و از کارهای بد برحذر دارند. (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) چه کار زشتی می‌کنند!

المائدة 5:64

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ؛ يهود گفتند که دست خدا بسته است دستهاي خودشان بسته باد و بدين سخن که گفتند ملعون گشتند دستهاي خدا گشاده است به هر سان که بخواهد روزي مي دهد و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است ، به طغيان و کفر بيشترشان خواهد افزود ما تا روز قيامت ميانشان دشمني و کينه افکنده ايم هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت و آنان در روي زمين به فساد مي کوشند ، و خدا مفسدان را دوست ندارد. وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ اگر اهل کتاب ايمان بياورند و پرهيزگاري کنند ، گناهانشان را خواهيم ، زدود و آنها را به بهشتهاي پر نعمت داخل خواهيم کرد. وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ؛ و اگر تورات و انجيل و آنچه را که از جانب خدا بر آنها نازل کرده ايم بر پاي دارند ، از فراز سر و زير پايشان روزي بخورند بعضي از ايشان مردمي ميانه رو هستند و بسياريشان بدکردارند. (64) خداوند متعال از گفته و عقیدۀ بسیار زشت یهودیان خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌ﴾) و یهودیان گفتند: دست خدا بسته است؛ یعنی خدا نمی‌تواند خوبی و نیکی انجام دهد. (﴿غُلَّتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَلُعِنُواۡ بِمَا قَالُواۡۘ﴾) این دعا و نفرین علیه آنهاست که از نوع سخنشان است؛ دست‌هایشان بسته باد! و به سزای آنچه گفتند، نفرینشان باد؛ زیرا آنها خداوند بزرگوار و بخشنده را، به بخل و عدم احسان و نیکوکاری توصیف می‌کنند، پس آنان را مجازات کرد و این ویژگی را بر آنان منطبق ساخت. بنابراین آنان بخیل‌ترین مردم شدند، و از همه کمتر احسان و نیکوکاری‌کردند، و از همۀ مردم نسبت به خدا، بدگمان‌تر هستند، و از رحمت الهی که هر چیزی را فرا گرفته، و جهان بالا و عالم پایین را دربرگرفته است، دورترند. بنابراین فرمود: (﴿بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيۡفَ يَشَآءُ﴾) بلکه هردو دست او باز است و هرگونه که بخواهد، می‌بخشد. هیچ محدودیتی برای او نیست، و هیچ مانعی وجود ندارد که او را از آنچه که می‌خواهد، باز بدارد. و خداوند متعال بخشش و فضل و احسان دینی و دنیوی‌اش را گسترانده، و بندگان را دستور داده است تا خود را در معرض نسیم روح‌بخش سخاوت و بخشندگی او قرار دهند، و به سبب گناهانشان، دروازه‌های احسان وی را به روی خود نبندند. پس شبانه روز دست او باز است، و خیر او در همۀ اوقات فراوان است. هر مشکلی را دور می‌کند و هر اندوهی را برطرف می‌نماید، و فقیر را توانگر می‌کند، و اسیر را آزاد می‌نماید، و شکسته را پیوند می‌دهد، و درخواست کننده را اجابت می‌کند. و به فقیر می‌بخشد و درماندگان و سئوال‌کنندگان را جواب می‌دهد. و به کسی که از وی چیزی را نخواسته است، نعمت می‌بخشد، و به کسی‌که عافیت و تندرستی را طلب کند، سلامتی و تندرستی می‌دهد، و هیچ‌گاه گناهکاری را از خیر و نعمت خود محروم نمی‌گرداند، بلکه نیکوکار و فاسد در گلزار خیر و برکت او به سر می‌برند. و به دوستانش توفیق انجام کارهای شایسته می‌دهد، سپس آنان را به خاطر انجام کارهای شایسته ستایش می‌کند و این کارها را بدانان نسبت می‌دهد، و این از بخشندگی اوست. و به آنان در دنیا و آخرت، پاداشی وصف‌ناپذیر می‌بخشد که در ذهن انسان نمی‌گنجد و در همۀ کارهایشان به آنان مهربانی می‌ورزد، و بسیاری از خوبی‌ها را نصیب آنان می‌گرداند، و بسیاری از رنج‌ها و زشتی‌ها را از آنان دور می‌نماید، که آنان به بسیاری از آن پی نمی‌برند. پس پاک است خدایی که همۀ نعمت‌هایی که بندگان از آن برخوردارند، از اوست، و برای دور شدن ناگواری‌ها و سختی‌ها، به او پناه می‌برند. پس با برکت است خدایی که هیچ‌کس نمی‌تواند نعمت‌هایش را بشمارد و او را بر آنها ستایش کند و حق مطلب را ادا نماید، بلکه خداوند آن گونه است که خویشتن را ستوده است. و پاک و بلند مرتبه است خدایی که بندگان از بخشش و احسان او یک لحظه هم دور نیستند، بلکه دوام و قوامشان جز با بخشش و احسان او ممکن نمی‌باشد. و خداوند زشت و خوار بگرداند کسی را که به سبب نادانی‌اش خود را از پروردگارش بی‌نیاز می‌داند و به او چیزهایی نسبت می‌دهد که شایستۀ شکوه و عظمت او نیست. و اگر خداوند با یهودیان و امثال آنها، به خاطر برخی از سخنان ناروایشان، برخورد نماید، در دنیا هلاک و تباه و بدبخت می‌شوند. آنها این سخنان را بر زبان می‌آورند، ولی پروردگار متعال بردباری می‌نماید و از آنها چشم پوشی می‌کند و آنان را مهلت داده و تباه و هلاک نمی‌سازد. (﴿وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗا﴾) و آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان می‌افزاید. و این بزرگ‌ترین سزا و عقوبت برای بندگانی است که قرآن به گمراهی و کفر و سرکشی آنان بیفزاید، قرآنی که حیات قلب، و سعادت دنیا و آخرت، و رستگاری هر دو جهان در آن نهفته است، و بزرگ‌ترین احسانی است که خداوند بر بندگانش منت نهاده و می‌بایست به سرعت آن را بپذیرند، و در برابر خدا تسلیم شوند، و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای آورند، اما [از بس که بدبخت و سرگردان هستند] چنین قرآنی به گمراهی و کفر و سرکشی آنان می‌افزاید. واقعاً به بزرگ‌ترین سزا گرفتار آمده‌اند. و این به سبب اعراض و رویگردانی آنان از قرآن، و رد کردن آن، و مخالفت با آن و طرح شبهات باطل است. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و در میان آنها تا روز قیامت دشمنی و کینه توزی افکنده‌ایم. پس آنان با یکدیگر محبت نمی‌ورزند و یکدیگر را یاری نمی‌کنند و بر حالتی که به نفع آنهاست، متحد نمی‌شوند، بلکه همواره در دل‌هایشان نسبت به یکدیگر متنفرند، و در کارهایشان با یکدیگر دشمنی می‌ورزند، و تا روز قیامت چنین‌اند. (﴿كُلَّمَآ أَوۡقَدُواۡ نَارٗا لِّلۡحَرۡبِ﴾) هرگاه آتش جنگ را بر افروزند تا با آن علیه اسلام و مسلمین دسیسه کنند و دشمنی خویش را اظهار نمایند، و تمام توان و تلاش خود را در این زمینه مصروف دارند، (﴿أَطۡفَأَهَا ٱللَّهُ﴾) خداوند آن را خاموش می‌کند؛ آنان را خوار و رسوا می‌گرداند و لشکریانشان را متفرق می‌نماید و مسلمانان را بر آنان پیروز می‌گرداند.(﴿وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادٗا﴾) و آنان تلاش می‌کنند با ارتکاب گناهان، و دعوت کردن مردم به سوی دین باطلشان، و جلوگیری از وارد شدن آنان به اسلام، در روی زمین فساد کنند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و خداوند فساد کنندگان را دوست ندارد، بلکه به شدت از آنان متنفر است و آنان را به خاطر کارشان مجازات خواهد کرد. (65) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامَنُواۡ وَٱتَّقَوۡاۡ لَكَفَّرۡنَا عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ وَلَأَدۡخَلۡنَٰهُمۡ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و اگر اهل‌کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگاری را پیشه کنند، بدی‌هایشان را از آنان دور می‌کنیم و آنان را وارد باغ‌های بهشت می‌سازیم. این از بخشش و بزرگواری خداوند است؛ زیرا پس از آنکه زشتی‌های اهل کتاب و عیب‌ها و سخنان باطلشان را بیان کرد، آنها را به توبه فرا خواند و فرمود: اگر به خداوند و فرشتگانش و همۀ کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان بیاورند و از گناهان بپرهیزند، گناهانشان را هراندازه که فراوان باشد، عفو خواهد کرد، و آنها را وارد باغ‌های بهشت می‌نماید که در آن هرچه نفس انسان بخواهد و چشم از آن لذت ببرد، وجود دارد. (66) (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ أَقَامُواۡ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِم مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) و اگر آنها به دستورات تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان بر آنها نازل شده است، عمل می‌کردند، و آن‌گونه که خداوند آنان را بر این کار تشویق و تحریک نموده است آن را در پیش می‌گرفتند؛ و ازجمله بر پاداشتن تورات و انجیل، این است که به محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن ایمان بیاورند؛ زیرا تورات و انجیل آنان را فرا خواند تا به نبوت محمد صلی الله علیه وسلم و به قرآن ایمان بیاورند. پس اگر آنها این نعمت بزرگ را که خداوند بر آنها نازل نموده، برپا دارند، به خاطر آنها و به خاطر توجه به آنها (﴿لَأَكَلُواۡ مِن فَوۡقِهِمۡ وَمِن تَحۡتِ أَرۡجُلِهِم﴾) از بالای سرشان و از زیر پاهایشان روزی خواهند خورد؛ یعنی خدا، دروازۀ روزی خود را به روی آنها می‌گشاید؛ آسمان بر آنها می‌بارد و زمین برای آنان گیاه می‌رویاند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواۡ وَٱتَّقَوۡاۡ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ و اگر اهل‌آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکت‌های آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم. (﴿مِّنۡهُمۡ﴾) از میان اهل‌کتاب، (﴿أُمَّةٞ مُّقۡتَصِدَةٞ﴾) گروهی میانه رو و معتدل هستند و به تورات و انجیل عمل می‌کنند، اما عمل کردن آنها به تورات و انجیل، با قوت و نشاط نیست، (﴿وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ سَآءَ مَا يَعۡمَلُونَ﴾) و بسیاری از آنان بدترین کارها را انجام می‌دهند، و به ندرت در میان آنان، افرادی یافت می‌شود که در کار خیر بر یکدیگر سبقت بگیرند.

المائدة 5:65

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ؛ يهود گفتند که دست خدا بسته است دستهاي خودشان بسته باد و بدين سخن که گفتند ملعون گشتند دستهاي خدا گشاده است به هر سان که بخواهد روزي مي دهد و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است ، به طغيان و کفر بيشترشان خواهد افزود ما تا روز قيامت ميانشان دشمني و کينه افکنده ايم هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت و آنان در روي زمين به فساد مي کوشند ، و خدا مفسدان را دوست ندارد. وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ اگر اهل کتاب ايمان بياورند و پرهيزگاري کنند ، گناهانشان را خواهيم ، زدود و آنها را به بهشتهاي پر نعمت داخل خواهيم کرد. وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ؛ و اگر تورات و انجيل و آنچه را که از جانب خدا بر آنها نازل کرده ايم بر پاي دارند ، از فراز سر و زير پايشان روزي بخورند بعضي از ايشان مردمي ميانه رو هستند و بسياريشان بدکردارند. (64) خداوند متعال از گفته و عقیدۀ بسیار زشت یهودیان خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌ﴾) و یهودیان گفتند: دست خدا بسته است؛ یعنی خدا نمی‌تواند خوبی و نیکی انجام دهد. (﴿غُلَّتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَلُعِنُواۡ بِمَا قَالُواۡۘ﴾) این دعا و نفرین علیه آنهاست که از نوع سخنشان است؛ دست‌هایشان بسته باد! و به سزای آنچه گفتند، نفرینشان باد؛ زیرا آنها خداوند بزرگوار و بخشنده را، به بخل و عدم احسان و نیکوکاری توصیف می‌کنند، پس آنان را مجازات کرد و این ویژگی را بر آنان منطبق ساخت. بنابراین آنان بخیل‌ترین مردم شدند، و از همه کمتر احسان و نیکوکاری‌کردند، و از همۀ مردم نسبت به خدا، بدگمان‌تر هستند، و از رحمت الهی که هر چیزی را فرا گرفته، و جهان بالا و عالم پایین را دربرگرفته است، دورترند. بنابراین فرمود: (﴿بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيۡفَ يَشَآءُ﴾) بلکه هردو دست او باز است و هرگونه که بخواهد، می‌بخشد. هیچ محدودیتی برای او نیست، و هیچ مانعی وجود ندارد که او را از آنچه که می‌خواهد، باز بدارد. و خداوند متعال بخشش و فضل و احسان دینی و دنیوی‌اش را گسترانده، و بندگان را دستور داده است تا خود را در معرض نسیم روح‌بخش سخاوت و بخشندگی او قرار دهند، و به سبب گناهانشان، دروازه‌های احسان وی را به روی خود نبندند. پس شبانه روز دست او باز است، و خیر او در همۀ اوقات فراوان است. هر مشکلی را دور می‌کند و هر اندوهی را برطرف می‌نماید، و فقیر را توانگر می‌کند، و اسیر را آزاد می‌نماید، و شکسته را پیوند می‌دهد، و درخواست کننده را اجابت می‌کند. و به فقیر می‌بخشد و درماندگان و سئوال‌کنندگان را جواب می‌دهد. و به کسی که از وی چیزی را نخواسته است، نعمت می‌بخشد، و به کسی‌که عافیت و تندرستی را طلب کند، سلامتی و تندرستی می‌دهد، و هیچ‌گاه گناهکاری را از خیر و نعمت خود محروم نمی‌گرداند، بلکه نیکوکار و فاسد در گلزار خیر و برکت او به سر می‌برند. و به دوستانش توفیق انجام کارهای شایسته می‌دهد، سپس آنان را به خاطر انجام کارهای شایسته ستایش می‌کند و این کارها را بدانان نسبت می‌دهد، و این از بخشندگی اوست. و به آنان در دنیا و آخرت، پاداشی وصف‌ناپذیر می‌بخشد که در ذهن انسان نمی‌گنجد و در همۀ کارهایشان به آنان مهربانی می‌ورزد، و بسیاری از خوبی‌ها را نصیب آنان می‌گرداند، و بسیاری از رنج‌ها و زشتی‌ها را از آنان دور می‌نماید، که آنان به بسیاری از آن پی نمی‌برند. پس پاک است خدایی که همۀ نعمت‌هایی که بندگان از آن برخوردارند، از اوست، و برای دور شدن ناگواری‌ها و سختی‌ها، به او پناه می‌برند. پس با برکت است خدایی که هیچ‌کس نمی‌تواند نعمت‌هایش را بشمارد و او را بر آنها ستایش کند و حق مطلب را ادا نماید، بلکه خداوند آن گونه است که خویشتن را ستوده است. و پاک و بلند مرتبه است خدایی که بندگان از بخشش و احسان او یک لحظه هم دور نیستند، بلکه دوام و قوامشان جز با بخشش و احسان او ممکن نمی‌باشد. و خداوند زشت و خوار بگرداند کسی را که به سبب نادانی‌اش خود را از پروردگارش بی‌نیاز می‌داند و به او چیزهایی نسبت می‌دهد که شایستۀ شکوه و عظمت او نیست. و اگر خداوند با یهودیان و امثال آنها، به خاطر برخی از سخنان ناروایشان، برخورد نماید، در دنیا هلاک و تباه و بدبخت می‌شوند. آنها این سخنان را بر زبان می‌آورند، ولی پروردگار متعال بردباری می‌نماید و از آنها چشم پوشی می‌کند و آنان را مهلت داده و تباه و هلاک نمی‌سازد. (﴿وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗا﴾) و آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان می‌افزاید. و این بزرگ‌ترین سزا و عقوبت برای بندگانی است که قرآن به گمراهی و کفر و سرکشی آنان بیفزاید، قرآنی که حیات قلب، و سعادت دنیا و آخرت، و رستگاری هر دو جهان در آن نهفته است، و بزرگ‌ترین احسانی است که خداوند بر بندگانش منت نهاده و می‌بایست به سرعت آن را بپذیرند، و در برابر خدا تسلیم شوند، و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای آورند، اما [از بس که بدبخت و سرگردان هستند] چنین قرآنی به گمراهی و کفر و سرکشی آنان می‌افزاید. واقعاً به بزرگ‌ترین سزا گرفتار آمده‌اند. و این به سبب اعراض و رویگردانی آنان از قرآن، و رد کردن آن، و مخالفت با آن و طرح شبهات باطل است. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و در میان آنها تا روز قیامت دشمنی و کینه توزی افکنده‌ایم. پس آنان با یکدیگر محبت نمی‌ورزند و یکدیگر را یاری نمی‌کنند و بر حالتی که به نفع آنهاست، متحد نمی‌شوند، بلکه همواره در دل‌هایشان نسبت به یکدیگر متنفرند، و در کارهایشان با یکدیگر دشمنی می‌ورزند، و تا روز قیامت چنین‌اند. (﴿كُلَّمَآ أَوۡقَدُواۡ نَارٗا لِّلۡحَرۡبِ﴾) هرگاه آتش جنگ را بر افروزند تا با آن علیه اسلام و مسلمین دسیسه کنند و دشمنی خویش را اظهار نمایند، و تمام توان و تلاش خود را در این زمینه مصروف دارند، (﴿أَطۡفَأَهَا ٱللَّهُ﴾) خداوند آن را خاموش می‌کند؛ آنان را خوار و رسوا می‌گرداند و لشکریانشان را متفرق می‌نماید و مسلمانان را بر آنان پیروز می‌گرداند.(﴿وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادٗا﴾) و آنان تلاش می‌کنند با ارتکاب گناهان، و دعوت کردن مردم به سوی دین باطلشان، و جلوگیری از وارد شدن آنان به اسلام، در روی زمین فساد کنند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و خداوند فساد کنندگان را دوست ندارد، بلکه به شدت از آنان متنفر است و آنان را به خاطر کارشان مجازات خواهد کرد. (65) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامَنُواۡ وَٱتَّقَوۡاۡ لَكَفَّرۡنَا عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ وَلَأَدۡخَلۡنَٰهُمۡ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و اگر اهل‌کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگاری را پیشه کنند، بدی‌هایشان را از آنان دور می‌کنیم و آنان را وارد باغ‌های بهشت می‌سازیم. این از بخشش و بزرگواری خداوند است؛ زیرا پس از آنکه زشتی‌های اهل کتاب و عیب‌ها و سخنان باطلشان را بیان کرد، آنها را به توبه فرا خواند و فرمود: اگر به خداوند و فرشتگانش و همۀ کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان بیاورند و از گناهان بپرهیزند، گناهانشان را هراندازه که فراوان باشد، عفو خواهد کرد، و آنها را وارد باغ‌های بهشت می‌نماید که در آن هرچه نفس انسان بخواهد و چشم از آن لذت ببرد، وجود دارد. (66) (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ أَقَامُواۡ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِم مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) و اگر آنها به دستورات تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان بر آنها نازل شده است، عمل می‌کردند، و آن‌گونه که خداوند آنان را بر این کار تشویق و تحریک نموده است آن را در پیش می‌گرفتند؛ و ازجمله بر پاداشتن تورات و انجیل، این است که به محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن ایمان بیاورند؛ زیرا تورات و انجیل آنان را فرا خواند تا به نبوت محمد صلی الله علیه وسلم و به قرآن ایمان بیاورند. پس اگر آنها این نعمت بزرگ را که خداوند بر آنها نازل نموده، برپا دارند، به خاطر آنها و به خاطر توجه به آنها (﴿لَأَكَلُواۡ مِن فَوۡقِهِمۡ وَمِن تَحۡتِ أَرۡجُلِهِم﴾) از بالای سرشان و از زیر پاهایشان روزی خواهند خورد؛ یعنی خدا، دروازۀ روزی خود را به روی آنها می‌گشاید؛ آسمان بر آنها می‌بارد و زمین برای آنان گیاه می‌رویاند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواۡ وَٱتَّقَوۡاۡ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ و اگر اهل‌آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکت‌های آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم. (﴿مِّنۡهُمۡ﴾) از میان اهل‌کتاب، (﴿أُمَّةٞ مُّقۡتَصِدَةٞ﴾) گروهی میانه رو و معتدل هستند و به تورات و انجیل عمل می‌کنند، اما عمل کردن آنها به تورات و انجیل، با قوت و نشاط نیست، (﴿وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ سَآءَ مَا يَعۡمَلُونَ﴾) و بسیاری از آنان بدترین کارها را انجام می‌دهند، و به ندرت در میان آنان، افرادی یافت می‌شود که در کار خیر بر یکدیگر سبقت بگیرند.

المائدة 5:66

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ؛ يهود گفتند که دست خدا بسته است دستهاي خودشان بسته باد و بدين سخن که گفتند ملعون گشتند دستهاي خدا گشاده است به هر سان که بخواهد روزي مي دهد و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است ، به طغيان و کفر بيشترشان خواهد افزود ما تا روز قيامت ميانشان دشمني و کينه افکنده ايم هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت و آنان در روي زمين به فساد مي کوشند ، و خدا مفسدان را دوست ندارد. وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛ اگر اهل کتاب ايمان بياورند و پرهيزگاري کنند ، گناهانشان را خواهيم ، زدود و آنها را به بهشتهاي پر نعمت داخل خواهيم کرد. وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ ؛ و اگر تورات و انجيل و آنچه را که از جانب خدا بر آنها نازل کرده ايم بر پاي دارند ، از فراز سر و زير پايشان روزي بخورند بعضي از ايشان مردمي ميانه رو هستند و بسياريشان بدکردارند. (64) خداوند متعال از گفته و عقیدۀ بسیار زشت یهودیان خبر داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌ﴾) و یهودیان گفتند: دست خدا بسته است؛ یعنی خدا نمی‌تواند خوبی و نیکی انجام دهد. (﴿غُلَّتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَلُعِنُواۡ بِمَا قَالُواۡۘ﴾) این دعا و نفرین علیه آنهاست که از نوع سخنشان است؛ دست‌هایشان بسته باد! و به سزای آنچه گفتند، نفرینشان باد؛ زیرا آنها خداوند بزرگوار و بخشنده را، به بخل و عدم احسان و نیکوکاری توصیف می‌کنند، پس آنان را مجازات کرد و این ویژگی را بر آنان منطبق ساخت. بنابراین آنان بخیل‌ترین مردم شدند، و از همه کمتر احسان و نیکوکاری‌کردند، و از همۀ مردم نسبت به خدا، بدگمان‌تر هستند، و از رحمت الهی که هر چیزی را فرا گرفته، و جهان بالا و عالم پایین را دربرگرفته است، دورترند. بنابراین فرمود: (﴿بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيۡفَ يَشَآءُ﴾) بلکه هردو دست او باز است و هرگونه که بخواهد، می‌بخشد. هیچ محدودیتی برای او نیست، و هیچ مانعی وجود ندارد که او را از آنچه که می‌خواهد، باز بدارد. و خداوند متعال بخشش و فضل و احسان دینی و دنیوی‌اش را گسترانده، و بندگان را دستور داده است تا خود را در معرض نسیم روح‌بخش سخاوت و بخشندگی او قرار دهند، و به سبب گناهانشان، دروازه‌های احسان وی را به روی خود نبندند. پس شبانه روز دست او باز است، و خیر او در همۀ اوقات فراوان است. هر مشکلی را دور می‌کند و هر اندوهی را برطرف می‌نماید، و فقیر را توانگر می‌کند، و اسیر را آزاد می‌نماید، و شکسته را پیوند می‌دهد، و درخواست کننده را اجابت می‌کند. و به فقیر می‌بخشد و درماندگان و سئوال‌کنندگان را جواب می‌دهد. و به کسی که از وی چیزی را نخواسته است، نعمت می‌بخشد، و به کسی‌که عافیت و تندرستی را طلب کند، سلامتی و تندرستی می‌دهد، و هیچ‌گاه گناهکاری را از خیر و نعمت خود محروم نمی‌گرداند، بلکه نیکوکار و فاسد در گلزار خیر و برکت او به سر می‌برند. و به دوستانش توفیق انجام کارهای شایسته می‌دهد، سپس آنان را به خاطر انجام کارهای شایسته ستایش می‌کند و این کارها را بدانان نسبت می‌دهد، و این از بخشندگی اوست. و به آنان در دنیا و آخرت، پاداشی وصف‌ناپذیر می‌بخشد که در ذهن انسان نمی‌گنجد و در همۀ کارهایشان به آنان مهربانی می‌ورزد، و بسیاری از خوبی‌ها را نصیب آنان می‌گرداند، و بسیاری از رنج‌ها و زشتی‌ها را از آنان دور می‌نماید، که آنان به بسیاری از آن پی نمی‌برند. پس پاک است خدایی که همۀ نعمت‌هایی که بندگان از آن برخوردارند، از اوست، و برای دور شدن ناگواری‌ها و سختی‌ها، به او پناه می‌برند. پس با برکت است خدایی که هیچ‌کس نمی‌تواند نعمت‌هایش را بشمارد و او را بر آنها ستایش کند و حق مطلب را ادا نماید، بلکه خداوند آن گونه است که خویشتن را ستوده است. و پاک و بلند مرتبه است خدایی که بندگان از بخشش و احسان او یک لحظه هم دور نیستند، بلکه دوام و قوامشان جز با بخشش و احسان او ممکن نمی‌باشد. و خداوند زشت و خوار بگرداند کسی را که به سبب نادانی‌اش خود را از پروردگارش بی‌نیاز می‌داند و به او چیزهایی نسبت می‌دهد که شایستۀ شکوه و عظمت او نیست. و اگر خداوند با یهودیان و امثال آنها، به خاطر برخی از سخنان ناروایشان، برخورد نماید، در دنیا هلاک و تباه و بدبخت می‌شوند. آنها این سخنان را بر زبان می‌آورند، ولی پروردگار متعال بردباری می‌نماید و از آنها چشم پوشی می‌کند و آنان را مهلت داده و تباه و هلاک نمی‌سازد. (﴿وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗا﴾) و آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان می‌افزاید. و این بزرگ‌ترین سزا و عقوبت برای بندگانی است که قرآن به گمراهی و کفر و سرکشی آنان بیفزاید، قرآنی که حیات قلب، و سعادت دنیا و آخرت، و رستگاری هر دو جهان در آن نهفته است، و بزرگ‌ترین احسانی است که خداوند بر بندگانش منت نهاده و می‌بایست به سرعت آن را بپذیرند، و در برابر خدا تسلیم شوند، و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای آورند، اما [از بس که بدبخت و سرگردان هستند] چنین قرآنی به گمراهی و کفر و سرکشی آنان می‌افزاید. واقعاً به بزرگ‌ترین سزا گرفتار آمده‌اند. و این به سبب اعراض و رویگردانی آنان از قرآن، و رد کردن آن، و مخالفت با آن و طرح شبهات باطل است. (﴿وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) و در میان آنها تا روز قیامت دشمنی و کینه توزی افکنده‌ایم. پس آنان با یکدیگر محبت نمی‌ورزند و یکدیگر را یاری نمی‌کنند و بر حالتی که به نفع آنهاست، متحد نمی‌شوند، بلکه همواره در دل‌هایشان نسبت به یکدیگر متنفرند، و در کارهایشان با یکدیگر دشمنی می‌ورزند، و تا روز قیامت چنین‌اند. (﴿كُلَّمَآ أَوۡقَدُواۡ نَارٗا لِّلۡحَرۡبِ﴾) هرگاه آتش جنگ را بر افروزند تا با آن علیه اسلام و مسلمین دسیسه کنند و دشمنی خویش را اظهار نمایند، و تمام توان و تلاش خود را در این زمینه مصروف دارند، (﴿أَطۡفَأَهَا ٱللَّهُ﴾) خداوند آن را خاموش می‌کند؛ آنان را خوار و رسوا می‌گرداند و لشکریانشان را متفرق می‌نماید و مسلمانان را بر آنان پیروز می‌گرداند.(﴿وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادٗا﴾) و آنان تلاش می‌کنند با ارتکاب گناهان، و دعوت کردن مردم به سوی دین باطلشان، و جلوگیری از وارد شدن آنان به اسلام، در روی زمین فساد کنند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و خداوند فساد کنندگان را دوست ندارد، بلکه به شدت از آنان متنفر است و آنان را به خاطر کارشان مجازات خواهد کرد. (65) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ ءَامَنُواۡ وَٱتَّقَوۡاۡ لَكَفَّرۡنَا عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ وَلَأَدۡخَلۡنَٰهُمۡ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و اگر اهل‌کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگاری را پیشه کنند، بدی‌هایشان را از آنان دور می‌کنیم و آنان را وارد باغ‌های بهشت می‌سازیم. این از بخشش و بزرگواری خداوند است؛ زیرا پس از آنکه زشتی‌های اهل کتاب و عیب‌ها و سخنان باطلشان را بیان کرد، آنها را به توبه فرا خواند و فرمود: اگر به خداوند و فرشتگانش و همۀ کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان بیاورند و از گناهان بپرهیزند، گناهانشان را هراندازه که فراوان باشد، عفو خواهد کرد، و آنها را وارد باغ‌های بهشت می‌نماید که در آن هرچه نفس انسان بخواهد و چشم از آن لذت ببرد، وجود دارد. (66) (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ أَقَامُواۡ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِم مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) و اگر آنها به دستورات تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان بر آنها نازل شده است، عمل می‌کردند، و آن‌گونه که خداوند آنان را بر این کار تشویق و تحریک نموده است آن را در پیش می‌گرفتند؛ و ازجمله بر پاداشتن تورات و انجیل، این است که به محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن ایمان بیاورند؛ زیرا تورات و انجیل آنان را فرا خواند تا به نبوت محمد صلی الله علیه وسلم و به قرآن ایمان بیاورند. پس اگر آنها این نعمت بزرگ را که خداوند بر آنها نازل نموده، برپا دارند، به خاطر آنها و به خاطر توجه به آنها (﴿لَأَكَلُواۡ مِن فَوۡقِهِمۡ وَمِن تَحۡتِ أَرۡجُلِهِم﴾) از بالای سرشان و از زیر پاهایشان روزی خواهند خورد؛ یعنی خدا، دروازۀ روزی خود را به روی آنها می‌گشاید؛ آسمان بر آنها می‌بارد و زمین برای آنان گیاه می‌رویاند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواۡ وَٱتَّقَوۡاۡ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ و اگر اهل‌آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکت‌های آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم. (﴿مِّنۡهُمۡ﴾) از میان اهل‌کتاب، (﴿أُمَّةٞ مُّقۡتَصِدَةٞ﴾) گروهی میانه رو و معتدل هستند و به تورات و انجیل عمل می‌کنند، اما عمل کردن آنها به تورات و انجیل، با قوت و نشاط نیست، (﴿وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ سَآءَ مَا يَعۡمَلُونَ﴾) و بسیاری از آنان بدترین کارها را انجام می‌دهند، و به ندرت در میان آنان، افرادی یافت می‌شود که در کار خیر بر یکدیگر سبقت بگیرند.

المائدة 5:67

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ؛ اي پيامبر ، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان ، اگر چنين نکني امر رسالت او را ادا نکرده اي خدا تو را از مردم حفظ مي کند ، که خدا مردم کافر را هدايت نمي کند. (67) در اینجا خداوند دستور بسیار مهمی به پیامبرش می‌دهد و آن، رساندن پیامی است که خدا بر او نازل نموده است. و این شامل هر چیزی است که امت از ایشان دریافت کرده باشد، از قبیل: عقاید و اعمال و گفته‌ها و احکام شرعی و مطالب الهی. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم به کامل‌ترین صورت ممکن، پیام الهی را تبلیغ کرد و به مردم رساند و آنان‌را بدان سوی دعوت کرد، و بیم داد و مژده داد و با نرمی و آرامی جاهلانِ بیسواد را علم آموخت تا سرانجام تبدیل به علمای ربانی و خداپرست شدند، و با سخن و عملش و نیز از طریقِ نامه‌ها و فرستادن قاصدان، پیام خدا را رسانید. پس هیچ خوبی و نیکی نیست، مگر اینکه امتش را به آن راهنمایی کرده است؛ و هیچ زشتی و کار بدی نیست، مگر اینکه امتش را از آن برحذر داشته است. و برگزیدگان و افراد برتر امت، از قبیل: اصحاب و ائمۀ دین و مردان بزرگ که پس از آنها آمده‌اند، بر تبلیغ و پیام رسانیِ پیامبر خدا گواهی داده‌اند. (﴿وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ﴾) و اگر چنین نکنی، و آنچه را که از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، نرسانی، (﴿فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ﴾) تو از دستور خدا فرمان نبرده‌ای، و رسالت الهی را نرسانده‌ای، (﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾) این، حمایت و حفاظت خداوند از پیامبرش است. خداوند به او خبر می‌دهد که ما تو را از گزند مردمان محفوظ می‌داریم. و اینکه باید بر تعلیم و رساندن رسالت الهی کوشا و حریص باشی، و ترس از مردم، تو را از آن باز ندارد؛ زیرا مخلوقات همه در قبضۀ خدا هستند، و خداوند ضامن حفاظت تو می‌باشد. پس بر تو فقط رساندن [پیامِ] روشنگر است، و هرکس هدایت شود، برای خودش هدایت می‌شود. و اما کسانی که هدفی جز پیروی از خواست‌هایشان را ندارند، خداوند آنها را هدایت نخواهد کرد و آنها را به سبب کفرشان، به انجام اعمال خیر و نیک توفیق نمی‌دهد.

المائدة 5:68

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ؛ بگو : اي اهل کتاب ، شما هيچ نيستيد ، تا آنگاه که تورات و انجيل و، آنچه را از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است برپاي داريد آنچه ازجانب پروردگارت بر تو نازل شده است بر طغيان و کفر بيشترينشان بيفزايد پس بر اين مردم کافر غمگين مباش. (68) ای پیامبر! بطلان و گمراهی اهل کتاب را اعلام کن و به آنان بگو: (﴿لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ﴾) شما بر هیچ چیزی از امور دینی نیستید، چون شما نه به قرآن و محمد ایمان آورده‌اید، و نه پیامبر و کتابتان را تصدیق کرده، و نه به حقی تمسک جسته، و نه بر اساس و اصلی تکیه کرده‌اید. (﴿حَتَّىٰ تُقِيمُواۡ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ﴾) مگر اینکه تورات و انجیل را برپای دارید؛ یعنی با ایمان آوردن به این دو کتاب، و پیروی کردن از آنها، و تمسک جستن به هرآنچه که آن دو کتاب در بردارد، آنها را برپای دارید. (﴿وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و برپای دارید آنچه را که از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است، پروردگاری که شما را پرورش داده و نعمت‌های خود را بر شما ارزانی داشته است. و بزرگ‌ترین نعمت خود را فرو فرستادن کتاب به سوی شما قرار داده است. پس بر شما واجب است تا شکر خدا را به جای آورید، و به احکام خدا پایبند باشید، و امانت خدا و و پیمانی را که بسته‌اید، بر پای دارید.(﴿وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗاۖ فَلَا تَأۡسَ عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید. پس بر قوم کافر اندوهگین مباش.

المائدة 5:69

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ؛ هر آينه از ميان آنان که ايمان آورده اند و يهود و صابئان و نصا را هر که به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد و کار شايسته کند بيمي بر او نيست و محزون نمي شود. (69) خداوند متعال از پیروان کتاب‌های آسمانی، از قبیل: پیروان قرآن و پیروان تورات و انجیل خبر می‌دهد که سعادت و نجاتشان در یک راه است و آن، ایمان آوردن به خدا و روز آخرت و انجام عمل صالح می‌باشد. پس هرکس از آنها به خدا و روز آخرت ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده است، نجات یافته و از امور ترسناکی که در آینده پیش روی دارد، هراسناک نشده و به خاطر آنچه در گذشته از دست داده است، اندوهگین نمی‌شود. حکم مذکور تنها مربوط به آن زمان نیست، بلکه سایر اوقات را نیز شامل می‌شود.

المائدة 5:70

لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ ؛ ما از بني اسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبراني برايشان فرستاديم هر گاه که پيامبري چيزي مي گفت که با خواهش دلشان موافق نبود ، گروهي را تکذيب مي کردند و گروهي را مي کشتند. وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ؛ و پنداشتند که عقوبتي نخواهد بود پس کور و کر شدند آنگاه خدا توبه شان ، بپذيرفت باز بسياري از آنها کور و کر شدند هر چه مي کنند خدا مي بيند. (70) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿لَقَدۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) از بنی اسرائیل پیمان مؤکّد و محکم گرفتیم تا به خدا ایمان بیاورند و واجباتی را که پیش‌تر در آیۀ ﴿وَلَقَدۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَبَعَثۡنَا مِنۡهُمُ ٱثۡنَيۡ عَشَرَ نَقِيبٗا﴾ از آن سخن رفت، انجام دهند. (﴿وَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ رُسُلٗا﴾) و به سوی آنها پیامبرانی را فرستادیم، و یکی پس از دیگری پیش آنها آمدند و آنان را راهنمایی‌کردند، اما این کار در میان آنها اثر مفیدی برجای نگذاشت و سودی به آنان نبخشید. (﴿كُلَّمَا جَآءَهُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُهُمۡ﴾) هر بار پیامبری چیزی از حق بر خلاف دلخواهشان را برای آنان می‌آورد، او را تکذیب، و با او مخالفت ورزیده و با او بدترین و زشت‌ترین برخورد را می‌کردند. (﴿فَرِيقٗا كَذَّبُواۡ وَفَرِيقٗا يَقۡتُلُونَ﴾) دسته‌ای را تکذیب کرده و دسته‌ای را می‌کشتند. (71)((وَحَسِبُوٓاْ أَلَّا تَكُونَ فِتۡنَةٞ﴾) و گمان بردند که گناه و تکذیب آنها، عذابی برای آنان در برندارد، و به باطل خود ادامه دادند. (﴿فَعَمُواۡ وَصَمُّواۡ﴾) پس، از دیدن حق، کور و از شنیدن آن، کر شدند. (﴿ثُمَّ﴾) سپس خداوند احوالشان را اصلاح نمود، (﴿تَابَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ﴾) و وقتی که توبه کردند و به سوی او بازگشتند، توبۀ آنها را پذیرفت. (﴿ثُمَّ﴾) سپس براین راه باقی نماندند، تا اینکه بیشتر آنها به حالت زشت اولیه برگشتند، و (﴿عَمُواۡ وَصَمُّواۡ كَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ﴾) بسیاری از آنان کور وکر شدند، و تعداد اندکی از آنها بر توبه وایمانشان باقی ماندند. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، بیناست. پس هرکس را طبق عملش مجازات می‌نماید؛ اگر عملش خوب باشد، به او پاداش نیک می‌دهد، و اگر عملش بد باشد، او را سزا می‌دهد.

المائدة 5:71

لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ ؛ ما از بني اسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبراني برايشان فرستاديم هر گاه که پيامبري چيزي مي گفت که با خواهش دلشان موافق نبود ، گروهي را تکذيب مي کردند و گروهي را مي کشتند. وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ؛ و پنداشتند که عقوبتي نخواهد بود پس کور و کر شدند آنگاه خدا توبه شان ، بپذيرفت باز بسياري از آنها کور و کر شدند هر چه مي کنند خدا مي بيند. (70) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿لَقَدۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) از بنی اسرائیل پیمان مؤکّد و محکم گرفتیم تا به خدا ایمان بیاورند و واجباتی را که پیش‌تر در آیۀ ﴿وَلَقَدۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَبَعَثۡنَا مِنۡهُمُ ٱثۡنَيۡ عَشَرَ نَقِيبٗا﴾ از آن سخن رفت، انجام دهند. (﴿وَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ رُسُلٗا﴾) و به سوی آنها پیامبرانی را فرستادیم، و یکی پس از دیگری پیش آنها آمدند و آنان را راهنمایی‌کردند، اما این کار در میان آنها اثر مفیدی برجای نگذاشت و سودی به آنان نبخشید. (﴿كُلَّمَا جَآءَهُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُهُمۡ﴾) هر بار پیامبری چیزی از حق بر خلاف دلخواهشان را برای آنان می‌آورد، او را تکذیب، و با او مخالفت ورزیده و با او بدترین و زشت‌ترین برخورد را می‌کردند. (﴿فَرِيقٗا كَذَّبُواۡ وَفَرِيقٗا يَقۡتُلُونَ﴾) دسته‌ای را تکذیب کرده و دسته‌ای را می‌کشتند. (71)((وَحَسِبُوٓاْ أَلَّا تَكُونَ فِتۡنَةٞ﴾) و گمان بردند که گناه و تکذیب آنها، عذابی برای آنان در برندارد، و به باطل خود ادامه دادند. (﴿فَعَمُواۡ وَصَمُّواۡ﴾) پس، از دیدن حق، کور و از شنیدن آن، کر شدند. (﴿ثُمَّ﴾) سپس خداوند احوالشان را اصلاح نمود، (﴿تَابَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ﴾) و وقتی که توبه کردند و به سوی او بازگشتند، توبۀ آنها را پذیرفت. (﴿ثُمَّ﴾) سپس براین راه باقی نماندند، تا اینکه بیشتر آنها به حالت زشت اولیه برگشتند، و (﴿عَمُواۡ وَصَمُّواۡ كَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ﴾) بسیاری از آنان کور وکر شدند، و تعداد اندکی از آنها بر توبه وایمانشان باقی ماندند. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، بیناست. پس هرکس را طبق عملش مجازات می‌نماید؛ اگر عملش خوب باشد، به او پاداش نیک می‌دهد، و اگر عملش بد باشد، او را سزا می‌دهد.

المائدة 5:72

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ؛ به تحقيق آنان که گفتند که خدا همان مسيح پسر مريم است ، کافر شدند، مسيح گفت : اي بني اسرائيل ، الله پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد زيرا هر کس که براي خداوند شريکي قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کند ، و جايگاه او آتش است و ستمکاران را ياوري نيست. لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آنان که گفتند : الله سومين سه خداست ، کافر شدند در حالي که هيچ خدايي جز الله نيست اگر از آنچه مي گويند باز نايستند به کافران عذابي دردآور خواهد رسيد. أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آيا به درگاه خدا توبه نمي کنند و از او آمرزش نمي خواهند ? خدا آمرزنده و مهربان است. مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ مسيح پسر مريم جز پيامبري نبود ، که پيامبراني پيش از او بوده اند ،، ومادرش زني راستگوي بود که هر دو غذا مي خوردند بنگر که چگونه آيات رابرايشان بيان مي کنيم سپس بنگر که چگونه از حق روي مي گردانند. (72) خداوند متعال از کفر نصارا خبر می‌دهد که گفتند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾) همانا خدا، مسیح -پسر مریم- است. این اعتقادِ غلط، به خاطر شبهه‌ای بود که او بدون پدر و مادر و بر خلاف آفرینش معمولی پدید آمده است. حال آنکه او ـ علیه الصلاة والسلام ـ آنها را در این ادعا تکذیب کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) ای بنی اسرائیل! خدا را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. پس او بندگی کامل خود را ثابت نمود، و برای پروردگارش، ربوبیت فراگیری که همۀ آفریدگان را دربر می‌گیرد، ثابت کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ﴾) هرکس یکی از مخلوقات ـ عیسی یا کسی دیگر ـ را با خدا شریک بگیرد، (﴿فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾) به درستی که خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش جهنم است. و این بدان خاطر است که او آفریده را با آفریننده برابر قرار داده، و عبادت خالصانه‌ای را که خداوند به خود اختصاص داده، برای کسی دیگر که شایستۀ عبادت نیست، انجام داده است. بنابراین مستحق آن است که برای همیشه در جهنم بماند. (﴿وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾) و ستمکاران یاوری ندارند که آنها را از عذاب خدا نجات دهد، و یا بخشی از عذابی که بر آنان فرود آمده است، دور نماید. (73) (﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ﴾) بی‌گمان کسانی که گفتند: «خدا سومین شخص از سه شخص است»، کفر ورزیدند. این از گفته‌های نصارا است، و آنان گمان می‌بردند که خداوند سومینِ سه تاست: خدا، عیسی و مریم. خداوند از این اتهام پاک و مبرّا است. و این بزرگ‌ترین دلیل بر کمبود عقل نصارا است؛ چراکه این گفتار و عقیده زشت را پذیرفته‌اند!! چگونه آفریننده و آفریده بر آنها متشبه شده است؟! و چگونه پروردگار جهانیان از آنان پنهان شده است؟! خداوند متعال در رد آنها و امثالشان می‌فرماید: (﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ﴾) و هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه وجود ندارد، او به تمام صفات کمال متصف است و از هر نقص و عیبی پاک است و در آفرینش و تدبیر یگانه است. مردم از هیچ نعمتی برخوردار نیستند، مگر اینکه از جانب اوست، پس چگونه با او خدایی دیگر شریک گرفته می‌شود؟! خداوند از آنچه ستمکاران می گویند به مراتب بلندتر است. سپس خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواۡ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾) و اگر از آنچه می گویند، باز نیایند، به کافرانِ آنان عذابی دردناک خواهد رسید. (74) سپس خداوند آنها را به توبه کردن از آنچه از آنها سرزده، فراخواند و بیان نمود که او توبه را از بندگانش می‌پذیرد. (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی آنچه خدا دوست دارد و می‌پسندد، از قبیل: اقرار به توحید و اعتراف به یگانگی خدا، و به اینکه عیسی بندۀ خدا و پیامبر او است، بر نمی‌گردند؟ (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَهُۥ﴾)و از آنچه از آنها سرزده، آمرزش نمی‌طلبند؟ (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است. و همۀ گناهان کسانی را که توبه می‌کنند، می‌بخشد هرچند که آن گناهان، به اوج آسمان هم برسند، و خداوند با پذیرفتن توبۀ آنان و تبدیل کردن بدی‌هایشان به نیکی، بر آنها رحم می‌نماید. خداوند در نهایت مهربانی و نرمی، آنها را به سوی توبه فراخوانده و می‌فرماید: (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی خدا باز نمی‌گردند؟! (75) سپس حقیقت مسیح و مادرش را که حق آشکار بود، بیان کرد و فرمود: (﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ﴾) بلندترین مرتبه‌ای که عیسی در آن قرار دارد، این است که او بنده و پیامبر خداست؛ هیچ اختیاری ندارد، و نمی‌تواند از جانب خود قانون‌گذاری کند، مگر آنچه را که خدا همراه با او فرستاده است. و عیسی از نوع پیامبران پیشین است، و برتری خاصی بر آنها ندارد که او را از دایرۀ انسان بودن فراتر ببرد و به مقام ربوبیت و خدایی برساند. (﴿وَأُمُّهُۥ﴾) و مادرش مریم (﴿صِدِّيقَةٞ﴾) زنی بسیار راستگو بود. تنها چیزی که در رابطه با او می‌توان گفت، این است که او از راستگویان و صدیقین بود، که بعد از پیامبران از همۀ مردم بالاتر، و رتبه و مقام رفیع‌تری دارند. و صدیق بودن؛ یعنی داشتن علم مفید و مثمرِ یقین و عمل صالح. و این بیانگر آن است که مریم پیامبر نبوده است، بلکه صدیق و راستکار بوده است، و همین برتری و شرافت برای او کافی است. و در میان زنان دیگر نیز، پیامبری مبعوث نشده است، چون خداوند نبوت را درمیان کامل‌ترین نوع انسان‌ها که همان مردان هستند، قرار داده است، همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِم﴾ و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی نمودیم، نفرستاده‌ایم. بنابراین عیسی ـ علیه السلام ـ از نوع پیامبران پیشین است و مادرش نیز راستکار و صدیقه است. پس به خاطر چه چیزی نصارا آنها را همراه با خدا ، به خدایی گرفته‌اند؟ (﴿كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَ﴾) آنها غذا می‌خوردند. این دلیل روشنی است بر اینکه آنها دو بندۀ نیازمند بودند، و همان طور که انسان‌ها به خوراک و آشامیدنی نیاز دارند، آنها نیز به آن نیازمند بودند. پس اگر آنها خدا بودند، از خوراک و نوشیدنی بی نیاز می‌شدند و به چیزی احتیاج نمی‌داشتند؛ زیرا خدا بی‌نیاز و ستوده است.خداوند برای اثبات این حقیقت، دلیل ارائه کرد و فرمود: (﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) بنگر که چگونه آیاتی را که حق را روشن می‌نمایند و یقین می‌آورند برایشان بیان می‌کنیم. اما فایده‌ای ندارد، بلکه آنان همواره بر دروغ و تهمت خود قرار دارند. و این ناشی از ستم و کینه توزی آنهاست.

المائدة 5:73

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ؛ به تحقيق آنان که گفتند که خدا همان مسيح پسر مريم است ، کافر شدند، مسيح گفت : اي بني اسرائيل ، الله پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد زيرا هر کس که براي خداوند شريکي قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کند ، و جايگاه او آتش است و ستمکاران را ياوري نيست. لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آنان که گفتند : الله سومين سه خداست ، کافر شدند در حالي که هيچ خدايي جز الله نيست اگر از آنچه مي گويند باز نايستند به کافران عذابي دردآور خواهد رسيد. أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آيا به درگاه خدا توبه نمي کنند و از او آمرزش نمي خواهند ? خدا آمرزنده و مهربان است. مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ مسيح پسر مريم جز پيامبري نبود ، که پيامبراني پيش از او بوده اند ،، ومادرش زني راستگوي بود که هر دو غذا مي خوردند بنگر که چگونه آيات رابرايشان بيان مي کنيم سپس بنگر که چگونه از حق روي مي گردانند. (72) خداوند متعال از کفر نصارا خبر می‌دهد که گفتند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾) همانا خدا، مسیح -پسر مریم- است. این اعتقادِ غلط، به خاطر شبهه‌ای بود که او بدون پدر و مادر و بر خلاف آفرینش معمولی پدید آمده است. حال آنکه او ـ علیه الصلاة والسلام ـ آنها را در این ادعا تکذیب کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) ای بنی اسرائیل! خدا را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. پس او بندگی کامل خود را ثابت نمود، و برای پروردگارش، ربوبیت فراگیری که همۀ آفریدگان را دربر می‌گیرد، ثابت کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ﴾) هرکس یکی از مخلوقات ـ عیسی یا کسی دیگر ـ را با خدا شریک بگیرد، (﴿فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾) به درستی که خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش جهنم است. و این بدان خاطر است که او آفریده را با آفریننده برابر قرار داده، و عبادت خالصانه‌ای را که خداوند به خود اختصاص داده، برای کسی دیگر که شایستۀ عبادت نیست، انجام داده است. بنابراین مستحق آن است که برای همیشه در جهنم بماند. (﴿وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾) و ستمکاران یاوری ندارند که آنها را از عذاب خدا نجات دهد، و یا بخشی از عذابی که بر آنان فرود آمده است، دور نماید. (73) (﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ﴾) بی‌گمان کسانی که گفتند: «خدا سومین شخص از سه شخص است»، کفر ورزیدند. این از گفته‌های نصارا است، و آنان گمان می‌بردند که خداوند سومینِ سه تاست: خدا، عیسی و مریم. خداوند از این اتهام پاک و مبرّا است. و این بزرگ‌ترین دلیل بر کمبود عقل نصارا است؛ چراکه این گفتار و عقیده زشت را پذیرفته‌اند!! چگونه آفریننده و آفریده بر آنها متشبه شده است؟! و چگونه پروردگار جهانیان از آنان پنهان شده است؟! خداوند متعال در رد آنها و امثالشان می‌فرماید: (﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ﴾) و هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه وجود ندارد، او به تمام صفات کمال متصف است و از هر نقص و عیبی پاک است و در آفرینش و تدبیر یگانه است. مردم از هیچ نعمتی برخوردار نیستند، مگر اینکه از جانب اوست، پس چگونه با او خدایی دیگر شریک گرفته می‌شود؟! خداوند از آنچه ستمکاران می گویند به مراتب بلندتر است. سپس خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواۡ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾) و اگر از آنچه می گویند، باز نیایند، به کافرانِ آنان عذابی دردناک خواهد رسید. (74) سپس خداوند آنها را به توبه کردن از آنچه از آنها سرزده، فراخواند و بیان نمود که او توبه را از بندگانش می‌پذیرد. (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی آنچه خدا دوست دارد و می‌پسندد، از قبیل: اقرار به توحید و اعتراف به یگانگی خدا، و به اینکه عیسی بندۀ خدا و پیامبر او است، بر نمی‌گردند؟ (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَهُۥ﴾)و از آنچه از آنها سرزده، آمرزش نمی‌طلبند؟ (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است. و همۀ گناهان کسانی را که توبه می‌کنند، می‌بخشد هرچند که آن گناهان، به اوج آسمان هم برسند، و خداوند با پذیرفتن توبۀ آنان و تبدیل کردن بدی‌هایشان به نیکی، بر آنها رحم می‌نماید. خداوند در نهایت مهربانی و نرمی، آنها را به سوی توبه فراخوانده و می‌فرماید: (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی خدا باز نمی‌گردند؟! (75) سپس حقیقت مسیح و مادرش را که حق آشکار بود، بیان کرد و فرمود: (﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ﴾) بلندترین مرتبه‌ای که عیسی در آن قرار دارد، این است که او بنده و پیامبر خداست؛ هیچ اختیاری ندارد، و نمی‌تواند از جانب خود قانون‌گذاری کند، مگر آنچه را که خدا همراه با او فرستاده است. و عیسی از نوع پیامبران پیشین است، و برتری خاصی بر آنها ندارد که او را از دایرۀ انسان بودن فراتر ببرد و به مقام ربوبیت و خدایی برساند. (﴿وَأُمُّهُۥ﴾) و مادرش مریم (﴿صِدِّيقَةٞ﴾) زنی بسیار راستگو بود. تنها چیزی که در رابطه با او می‌توان گفت، این است که او از راستگویان و صدیقین بود، که بعد از پیامبران از همۀ مردم بالاتر، و رتبه و مقام رفیع‌تری دارند. و صدیق بودن؛ یعنی داشتن علم مفید و مثمرِ یقین و عمل صالح. و این بیانگر آن است که مریم پیامبر نبوده است، بلکه صدیق و راستکار بوده است، و همین برتری و شرافت برای او کافی است. و در میان زنان دیگر نیز، پیامبری مبعوث نشده است، چون خداوند نبوت را درمیان کامل‌ترین نوع انسان‌ها که همان مردان هستند، قرار داده است، همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِم﴾ و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی نمودیم، نفرستاده‌ایم. بنابراین عیسی ـ علیه السلام ـ از نوع پیامبران پیشین است و مادرش نیز راستکار و صدیقه است. پس به خاطر چه چیزی نصارا آنها را همراه با خدا ، به خدایی گرفته‌اند؟ (﴿كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَ﴾) آنها غذا می‌خوردند. این دلیل روشنی است بر اینکه آنها دو بندۀ نیازمند بودند، و همان طور که انسان‌ها به خوراک و آشامیدنی نیاز دارند، آنها نیز به آن نیازمند بودند. پس اگر آنها خدا بودند، از خوراک و نوشیدنی بی نیاز می‌شدند و به چیزی احتیاج نمی‌داشتند؛ زیرا خدا بی‌نیاز و ستوده است.خداوند برای اثبات این حقیقت، دلیل ارائه کرد و فرمود: (﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) بنگر که چگونه آیاتی را که حق را روشن می‌نمایند و یقین می‌آورند برایشان بیان می‌کنیم. اما فایده‌ای ندارد، بلکه آنان همواره بر دروغ و تهمت خود قرار دارند. و این ناشی از ستم و کینه توزی آنهاست.

المائدة 5:74

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ؛ به تحقيق آنان که گفتند که خدا همان مسيح پسر مريم است ، کافر شدند، مسيح گفت : اي بني اسرائيل ، الله پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد زيرا هر کس که براي خداوند شريکي قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کند ، و جايگاه او آتش است و ستمکاران را ياوري نيست. لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آنان که گفتند : الله سومين سه خداست ، کافر شدند در حالي که هيچ خدايي جز الله نيست اگر از آنچه مي گويند باز نايستند به کافران عذابي دردآور خواهد رسيد. أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آيا به درگاه خدا توبه نمي کنند و از او آمرزش نمي خواهند ? خدا آمرزنده و مهربان است. مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ مسيح پسر مريم جز پيامبري نبود ، که پيامبراني پيش از او بوده اند ،، ومادرش زني راستگوي بود که هر دو غذا مي خوردند بنگر که چگونه آيات رابرايشان بيان مي کنيم سپس بنگر که چگونه از حق روي مي گردانند. (72) خداوند متعال از کفر نصارا خبر می‌دهد که گفتند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾) همانا خدا، مسیح -پسر مریم- است. این اعتقادِ غلط، به خاطر شبهه‌ای بود که او بدون پدر و مادر و بر خلاف آفرینش معمولی پدید آمده است. حال آنکه او ـ علیه الصلاة والسلام ـ آنها را در این ادعا تکذیب کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) ای بنی اسرائیل! خدا را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. پس او بندگی کامل خود را ثابت نمود، و برای پروردگارش، ربوبیت فراگیری که همۀ آفریدگان را دربر می‌گیرد، ثابت کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ﴾) هرکس یکی از مخلوقات ـ عیسی یا کسی دیگر ـ را با خدا شریک بگیرد، (﴿فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾) به درستی که خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش جهنم است. و این بدان خاطر است که او آفریده را با آفریننده برابر قرار داده، و عبادت خالصانه‌ای را که خداوند به خود اختصاص داده، برای کسی دیگر که شایستۀ عبادت نیست، انجام داده است. بنابراین مستحق آن است که برای همیشه در جهنم بماند. (﴿وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾) و ستمکاران یاوری ندارند که آنها را از عذاب خدا نجات دهد، و یا بخشی از عذابی که بر آنان فرود آمده است، دور نماید. (73) (﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ﴾) بی‌گمان کسانی که گفتند: «خدا سومین شخص از سه شخص است»، کفر ورزیدند. این از گفته‌های نصارا است، و آنان گمان می‌بردند که خداوند سومینِ سه تاست: خدا، عیسی و مریم. خداوند از این اتهام پاک و مبرّا است. و این بزرگ‌ترین دلیل بر کمبود عقل نصارا است؛ چراکه این گفتار و عقیده زشت را پذیرفته‌اند!! چگونه آفریننده و آفریده بر آنها متشبه شده است؟! و چگونه پروردگار جهانیان از آنان پنهان شده است؟! خداوند متعال در رد آنها و امثالشان می‌فرماید: (﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ﴾) و هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه وجود ندارد، او به تمام صفات کمال متصف است و از هر نقص و عیبی پاک است و در آفرینش و تدبیر یگانه است. مردم از هیچ نعمتی برخوردار نیستند، مگر اینکه از جانب اوست، پس چگونه با او خدایی دیگر شریک گرفته می‌شود؟! خداوند از آنچه ستمکاران می گویند به مراتب بلندتر است. سپس خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواۡ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾) و اگر از آنچه می گویند، باز نیایند، به کافرانِ آنان عذابی دردناک خواهد رسید. (74) سپس خداوند آنها را به توبه کردن از آنچه از آنها سرزده، فراخواند و بیان نمود که او توبه را از بندگانش می‌پذیرد. (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی آنچه خدا دوست دارد و می‌پسندد، از قبیل: اقرار به توحید و اعتراف به یگانگی خدا، و به اینکه عیسی بندۀ خدا و پیامبر او است، بر نمی‌گردند؟ (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَهُۥ﴾)و از آنچه از آنها سرزده، آمرزش نمی‌طلبند؟ (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است. و همۀ گناهان کسانی را که توبه می‌کنند، می‌بخشد هرچند که آن گناهان، به اوج آسمان هم برسند، و خداوند با پذیرفتن توبۀ آنان و تبدیل کردن بدی‌هایشان به نیکی، بر آنها رحم می‌نماید. خداوند در نهایت مهربانی و نرمی، آنها را به سوی توبه فراخوانده و می‌فرماید: (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی خدا باز نمی‌گردند؟! (75) سپس حقیقت مسیح و مادرش را که حق آشکار بود، بیان کرد و فرمود: (﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ﴾) بلندترین مرتبه‌ای که عیسی در آن قرار دارد، این است که او بنده و پیامبر خداست؛ هیچ اختیاری ندارد، و نمی‌تواند از جانب خود قانون‌گذاری کند، مگر آنچه را که خدا همراه با او فرستاده است. و عیسی از نوع پیامبران پیشین است، و برتری خاصی بر آنها ندارد که او را از دایرۀ انسان بودن فراتر ببرد و به مقام ربوبیت و خدایی برساند. (﴿وَأُمُّهُۥ﴾) و مادرش مریم (﴿صِدِّيقَةٞ﴾) زنی بسیار راستگو بود. تنها چیزی که در رابطه با او می‌توان گفت، این است که او از راستگویان و صدیقین بود، که بعد از پیامبران از همۀ مردم بالاتر، و رتبه و مقام رفیع‌تری دارند. و صدیق بودن؛ یعنی داشتن علم مفید و مثمرِ یقین و عمل صالح. و این بیانگر آن است که مریم پیامبر نبوده است، بلکه صدیق و راستکار بوده است، و همین برتری و شرافت برای او کافی است. و در میان زنان دیگر نیز، پیامبری مبعوث نشده است، چون خداوند نبوت را درمیان کامل‌ترین نوع انسان‌ها که همان مردان هستند، قرار داده است، همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِم﴾ و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی نمودیم، نفرستاده‌ایم. بنابراین عیسی ـ علیه السلام ـ از نوع پیامبران پیشین است و مادرش نیز راستکار و صدیقه است. پس به خاطر چه چیزی نصارا آنها را همراه با خدا ، به خدایی گرفته‌اند؟ (﴿كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَ﴾) آنها غذا می‌خوردند. این دلیل روشنی است بر اینکه آنها دو بندۀ نیازمند بودند، و همان طور که انسان‌ها به خوراک و آشامیدنی نیاز دارند، آنها نیز به آن نیازمند بودند. پس اگر آنها خدا بودند، از خوراک و نوشیدنی بی نیاز می‌شدند و به چیزی احتیاج نمی‌داشتند؛ زیرا خدا بی‌نیاز و ستوده است.خداوند برای اثبات این حقیقت، دلیل ارائه کرد و فرمود: (﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) بنگر که چگونه آیاتی را که حق را روشن می‌نمایند و یقین می‌آورند برایشان بیان می‌کنیم. اما فایده‌ای ندارد، بلکه آنان همواره بر دروغ و تهمت خود قرار دارند. و این ناشی از ستم و کینه توزی آنهاست.

المائدة 5:75

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ؛ به تحقيق آنان که گفتند که خدا همان مسيح پسر مريم است ، کافر شدند، مسيح گفت : اي بني اسرائيل ، الله پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد زيرا هر کس که براي خداوند شريکي قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کند ، و جايگاه او آتش است و ستمکاران را ياوري نيست. لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ آنان که گفتند : الله سومين سه خداست ، کافر شدند در حالي که هيچ خدايي جز الله نيست اگر از آنچه مي گويند باز نايستند به کافران عذابي دردآور خواهد رسيد. أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آيا به درگاه خدا توبه نمي کنند و از او آمرزش نمي خواهند ? خدا آمرزنده و مهربان است. مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ مسيح پسر مريم جز پيامبري نبود ، که پيامبراني پيش از او بوده اند ،، ومادرش زني راستگوي بود که هر دو غذا مي خوردند بنگر که چگونه آيات رابرايشان بيان مي کنيم سپس بنگر که چگونه از حق روي مي گردانند. (72) خداوند متعال از کفر نصارا خبر می‌دهد که گفتند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾) همانا خدا، مسیح -پسر مریم- است. این اعتقادِ غلط، به خاطر شبهه‌ای بود که او بدون پدر و مادر و بر خلاف آفرینش معمولی پدید آمده است. حال آنکه او ـ علیه الصلاة والسلام ـ آنها را در این ادعا تکذیب کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) ای بنی اسرائیل! خدا را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. پس او بندگی کامل خود را ثابت نمود، و برای پروردگارش، ربوبیت فراگیری که همۀ آفریدگان را دربر می‌گیرد، ثابت کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ﴾) هرکس یکی از مخلوقات ـ عیسی یا کسی دیگر ـ را با خدا شریک بگیرد، (﴿فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾) به درستی که خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش جهنم است. و این بدان خاطر است که او آفریده را با آفریننده برابر قرار داده، و عبادت خالصانه‌ای را که خداوند به خود اختصاص داده، برای کسی دیگر که شایستۀ عبادت نیست، انجام داده است. بنابراین مستحق آن است که برای همیشه در جهنم بماند. (﴿وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ﴾) و ستمکاران یاوری ندارند که آنها را از عذاب خدا نجات دهد، و یا بخشی از عذابی که بر آنان فرود آمده است، دور نماید. (73) (﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ﴾) بی‌گمان کسانی که گفتند: «خدا سومین شخص از سه شخص است»، کفر ورزیدند. این از گفته‌های نصارا است، و آنان گمان می‌بردند که خداوند سومینِ سه تاست: خدا، عیسی و مریم. خداوند از این اتهام پاک و مبرّا است. و این بزرگ‌ترین دلیل بر کمبود عقل نصارا است؛ چراکه این گفتار و عقیده زشت را پذیرفته‌اند!! چگونه آفریننده و آفریده بر آنها متشبه شده است؟! و چگونه پروردگار جهانیان از آنان پنهان شده است؟! خداوند متعال در رد آنها و امثالشان می‌فرماید: (﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ﴾) و هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه وجود ندارد، او به تمام صفات کمال متصف است و از هر نقص و عیبی پاک است و در آفرینش و تدبیر یگانه است. مردم از هیچ نعمتی برخوردار نیستند، مگر اینکه از جانب اوست، پس چگونه با او خدایی دیگر شریک گرفته می‌شود؟! خداوند از آنچه ستمکاران می گویند به مراتب بلندتر است. سپس خداوند آنها را تهدید کرد و فرمود: (﴿وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواۡ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾) و اگر از آنچه می گویند، باز نیایند، به کافرانِ آنان عذابی دردناک خواهد رسید. (74) سپس خداوند آنها را به توبه کردن از آنچه از آنها سرزده، فراخواند و بیان نمود که او توبه را از بندگانش می‌پذیرد. (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی آنچه خدا دوست دارد و می‌پسندد، از قبیل: اقرار به توحید و اعتراف به یگانگی خدا، و به اینکه عیسی بندۀ خدا و پیامبر او است، بر نمی‌گردند؟ (﴿وَيَسۡتَغۡفِرُونَهُۥ﴾)و از آنچه از آنها سرزده، آمرزش نمی‌طلبند؟ (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است. و همۀ گناهان کسانی را که توبه می‌کنند، می‌بخشد هرچند که آن گناهان، به اوج آسمان هم برسند، و خداوند با پذیرفتن توبۀ آنان و تبدیل کردن بدی‌هایشان به نیکی، بر آنها رحم می‌نماید. خداوند در نهایت مهربانی و نرمی، آنها را به سوی توبه فراخوانده و می‌فرماید: (﴿أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ﴾) آیا به سوی خدا باز نمی‌گردند؟! (75) سپس حقیقت مسیح و مادرش را که حق آشکار بود، بیان کرد و فرمود: (﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ﴾) بلندترین مرتبه‌ای که عیسی در آن قرار دارد، این است که او بنده و پیامبر خداست؛ هیچ اختیاری ندارد، و نمی‌تواند از جانب خود قانون‌گذاری کند، مگر آنچه را که خدا همراه با او فرستاده است. و عیسی از نوع پیامبران پیشین است، و برتری خاصی بر آنها ندارد که او را از دایرۀ انسان بودن فراتر ببرد و به مقام ربوبیت و خدایی برساند. (﴿وَأُمُّهُۥ﴾) و مادرش مریم (﴿صِدِّيقَةٞ﴾) زنی بسیار راستگو بود. تنها چیزی که در رابطه با او می‌توان گفت، این است که او از راستگویان و صدیقین بود، که بعد از پیامبران از همۀ مردم بالاتر، و رتبه و مقام رفیع‌تری دارند. و صدیق بودن؛ یعنی داشتن علم مفید و مثمرِ یقین و عمل صالح. و این بیانگر آن است که مریم پیامبر نبوده است، بلکه صدیق و راستکار بوده است، و همین برتری و شرافت برای او کافی است. و در میان زنان دیگر نیز، پیامبری مبعوث نشده است، چون خداوند نبوت را درمیان کامل‌ترین نوع انسان‌ها که همان مردان هستند، قرار داده است، همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِم﴾ و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی نمودیم، نفرستاده‌ایم. بنابراین عیسی ـ علیه السلام ـ از نوع پیامبران پیشین است و مادرش نیز راستکار و صدیقه است. پس به خاطر چه چیزی نصارا آنها را همراه با خدا ، به خدایی گرفته‌اند؟ (﴿كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَ﴾) آنها غذا می‌خوردند. این دلیل روشنی است بر اینکه آنها دو بندۀ نیازمند بودند، و همان طور که انسان‌ها به خوراک و آشامیدنی نیاز دارند، آنها نیز به آن نیازمند بودند. پس اگر آنها خدا بودند، از خوراک و نوشیدنی بی نیاز می‌شدند و به چیزی احتیاج نمی‌داشتند؛ زیرا خدا بی‌نیاز و ستوده است.خداوند برای اثبات این حقیقت، دلیل ارائه کرد و فرمود: (﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) بنگر که چگونه آیاتی را که حق را روشن می‌نمایند و یقین می‌آورند برایشان بیان می‌کنیم. اما فایده‌ای ندارد، بلکه آنان همواره بر دروغ و تهمت خود قرار دارند. و این ناشی از ستم و کینه توزی آنهاست.

المائدة 5:76

قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ بگو : آيا جز الله خداي ديگري را که براي شما مالک هيچ سود و زياني نيست مي پرستيد و حال آنکه الله شنوا و داناست ? (76) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! به آنها بگو: (﴿أَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) آیا جز خدا، مخلوقات نیازمند و محتاج را می‌پرستید؟ (﴿مَا لَا يَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا﴾) که مالک هیچ زیان و سودی برای شما نیستند، و کسی را رها می‌کنید که زیان، سود، بخشیدن و محروم کردن فقط دردست اوست؟ (﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) و خداوند علی رغم اختلاف زبان‌ها و تنوع نیازمندی‌ها صداها را می‌شنود. (﴿ٱلۡعَلِيمُ﴾) و به درون و بیرون و پنهان و آشکار و امور گذشته و آینده آگاه است. پس خداوندِ کاملی که از این صفات برخوردار می‌باشد، سزاوار است تا همۀ عبادت‌ها تنها برای او انجام گردید و دین برای او خالص گردانده شود.

المائدة 5:77

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ بگو : اي اهل کتاب ، به ناحق در دين خويش غلو مکنيد ، و از خواهشهاي آن ، مردمي که از پيش گمراه شده بودند و بسياري را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند پيروي مکنيد. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ از بني اسرائيل آنان که کافر شدند به زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند ، و اين لعنت پاداش عصيان و تجاوزشان بود. كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ از کار زشتي که مي کردند باز نمي ايستادند و هر آينه بدکاري مي کردند. تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسياري از ايشان را مي بيني که با کافران دوستي مي ورزند نفسهايشان بدکاري را فرا رويشان داشته است خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه اند. وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان آورده بودند کافران ، رابه دوستي نمي گرفتند ، ولي بيشترشان فاسقانند. (77) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواۡ فِي دِينِكُمۡ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ﴾) بگو: ای اهل‌کتاب! در دینتان از حق فراتر نروید و به باطل نگرایید، مانند سخنانی که در مورد مسیح گفتند که حکایتِ آن سخن گذشت. و مانند مبالغه و زیاده‌روی آنها در مورد برخی مشایخ، به پیروی کردن از (﴿أَهۡوَآءَ قَوۡمٖ قَدۡ ضَلُّواۡ مِن قَبۡلُ﴾) خواست و امیال قومی که پیش از این گمراه شدند. (﴿وَأَضَلُّواۡ كَثِيرٗا﴾) و با دعوت مردم به سوی دین خود، بسیاری از آنان را گمراه کردند، (﴿وَضَلُّواۡ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و خود نیز از راه راست منحرف شدند. پس هم خودشان گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. ایشان پیشوایان گمراهی هستند که خداوند، مردمان را از پیروی کردن از خواست‌های فرومایه و نظرهای گمراه کنندۀ آنان برحذر داشته است. (78) سپس خداوند فرمود: (﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) کافران بنی‌اسرائیل از رحمت خدا طرد و دور شدند، (﴿عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ﴾) به سبب شهادت دادن داود و عیسی -پسر مریم- و اقرار نمودن آنان بر اینکه حجت بر بنی‌اسرائیل اقامه گشته است. اما آنها با آن حجت، مخالفت ورزیدند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن کفر و نفرین،(﴿بِمَا عَصَواۡ وَّكَانُواۡ يَعۡتَدُونَ﴾) به سبب سرکشی و نافرمانی آنها از خدا، و ستمشان نسبت به بندگان‌خدا بود. پس کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور شدند؛ زیرا ارتکاب گناهان و در پیش گرفتن راه ستمگری، مجازات‌های شدیدی دربر دارد. (79) و ازجمله گناهانی که آنان را به عذاب گرفتار کرد این است که (﴿كَانُواۡ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُ﴾) آنان منکر را انجام می‌دادند و یکدیگر را از آن منع نمی‌کردند. بنابراین فردی که مستقیماً گناه را انجام می‌داد، با کسی که گناه را انجام نداده بود و می‌توانست از آن نهی کند اما نهی نمی‌کرد، شریک می‌شود. و این بیانگر آن است که آنان دستورات خدا را دستِ کم می‌گیرند و معصیت و نافرمانی او را سبک می‌انگارند. و چنانچه با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به پروردگارشان نگاه می‌کردند، به هنگامی‌که حریم الهی زیر پا نهاده می‌شد، خشمگین شده و غیرت آنان به جوش می‌آمد. و دلیل اینکه سکوت در برابر منکر ـ در صورتی که آدمی قدرت نهی از آن را داشته باشد ـ عقوبت و مجازات خدا را در پی دارد، این است که مفاسد بسیار زیادی از این امر نشأت می‌گیرد که به آنها اشاره می‌کنیم: 1ـ سکوت، گناه محسوب می‌شود، هرچند که سکوت کننده خود مرتکب گناهی نشده باشد. و همچنان‌که باید از گناه دوری جست، باید گناهکاران را نیز نصیحت نمود و از ارتکاب گناه بازداشت. 2ـ همچنان‌که قبلاً نیز اشاره شد، سکوت در برابر گناه، به منزلۀ سبک شمرد‌ن آن است. 3ـ سکوتِ آحاد جامعه، سبب می‌شود که اهل معصیت و بزهکاران بر ارتکاب گناهان و نابهنجاری‌ها جرأت و جسارت پیدا کنند. و چنانچه از این اعمال نهی نشود، فتنه و فساد ازدیاد یافته و مصایب دینی و دنیوی فراوانی به‌بار می‌آید، و افراد گناهکار شکوه و عظمت پیدا کرده و بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهند، و به گناه و عصیان مبادرت می‌ورزند. و اهل‌خیر نیز از مقابلۀ با آنان بازمانده و نمی‌توانند جلوی انحرافات آنان را بگیرند، و روز به روز بر ضعف و ناتوانی آنان افزوده می‌شود. 4ـ چنانچه انسان‌ها در مقابل تبهکاران سکوت کنند، به تدریج چراغ علم و اندیشه به خاموشی گراییده، و جهالت و نادانی مستولی می‌شود؛ چرا که گناه و معصیت اگر تکرار شود، و بسیاری از مردم به آن بگرایند، و اهل علم و دین به مقابلۀ با آن نپردازند، گمان می‌رود که گناه محسوب نمی‌شود، و چه بسا جاهل تصور کند که این گناه، عبادتی نیکو است. و چه مفسده‌ای بزرگ‌تر از آن است که آدمی حرام را حلال بداند؟! و چه فسادی خطرناک‌تر از آن است که انسان، باطل را حق بداند؟! 5ـ سکوت در برابر گناه، بسیاری اوقات موجب می‌شود که گناه در نظر گناهکاران آراسته گردد و دیگران نیز به آنان اقتدا نمایند؛ چرا که آدمی دوست دارد به همنوعان خود تأسی کند. البته سکوت در برابر گناه، مفاسد بسیار زیاد دیگری را نیز در بردارد که به همین مقدار اکتفا می‌شود.پس چون سکوت، این پیامدها را در پی دارد، خداوند به صراحت اعلام نمود که کافرانِ بنی‌اسرائیل، به سبب گناهانی که مرتکب شدند، مورد لعن و نفرین پروردگار قرار گرفتند، به ویژه به سبب گناهِ بزرگ «‌سکوت در مقابل ارتکاب گناه.» [ (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) چه عمل بدی را انجام دادند!] (80) (﴿ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بسیاری از آنان را می‌یابی که کافران را به دوستی می‌گیرند، و محبت آنان را در دل دارند، و به یاری و نصرت آنان می‌شتابند، و ولایت و رهبری آنان را می‌پذیرند. (﴿لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾) این کالای بی‌رواج و این معاملۀ خسارت دیده، بد چیزی است که از پیش فرستادند؛ چرا که خشم و غضب خدا را درپی دارد، و موجب می‌شود برای همیشه در آتشِ جهنم باقی بمانند. آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و این مهمانی نامبارک و شوم را برای خود تدارک دیدند، و خویشتن را از نعمت پایدار و همیشگی محروم نمودند. (81) (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان می‌آوردند، آنان را به دوستی نمی‌گرفتند؛ زیرا ایمان به خدا و پیامبر و به آنچه براو نازل شده است، بر بنده واجب می‌گرداند تا پروردگار و دوستان پروردگارش را دوست بدارد، و با کسی که به خدا کفر ورزیده و با وی دشمنی کرده و در ارتکاب گناه و نافرمانیِ خدا شتاب می‌کند، دشمنی ورزد. پس شرط ولایت خدا و ایمانِ به او، آن است که دشمنان خدا به دوستی گرفته نشوند. و اینها فاقد این شرط بودند، پس مشروط نیز منتفی است. (﴿وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) اما بسیاری ازآنان فاسق هستند؛ یعنی از اطاعت پروردگار و ایمان به خدا و پیامبر، بیرون رفته‌اند. و از جملۀ فسق آنها این است که، با دشمنان خدا دوستی می‌کنند.

المائدة 5:78

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ بگو : اي اهل کتاب ، به ناحق در دين خويش غلو مکنيد ، و از خواهشهاي آن ، مردمي که از پيش گمراه شده بودند و بسياري را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند پيروي مکنيد. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ از بني اسرائيل آنان که کافر شدند به زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند ، و اين لعنت پاداش عصيان و تجاوزشان بود. كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ از کار زشتي که مي کردند باز نمي ايستادند و هر آينه بدکاري مي کردند. تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسياري از ايشان را مي بيني که با کافران دوستي مي ورزند نفسهايشان بدکاري را فرا رويشان داشته است خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه اند. وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان آورده بودند کافران ، رابه دوستي نمي گرفتند ، ولي بيشترشان فاسقانند. (77) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواۡ فِي دِينِكُمۡ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ﴾) بگو: ای اهل‌کتاب! در دینتان از حق فراتر نروید و به باطل نگرایید، مانند سخنانی که در مورد مسیح گفتند که حکایتِ آن سخن گذشت. و مانند مبالغه و زیاده‌روی آنها در مورد برخی مشایخ، به پیروی کردن از (﴿أَهۡوَآءَ قَوۡمٖ قَدۡ ضَلُّواۡ مِن قَبۡلُ﴾) خواست و امیال قومی که پیش از این گمراه شدند. (﴿وَأَضَلُّواۡ كَثِيرٗا﴾) و با دعوت مردم به سوی دین خود، بسیاری از آنان را گمراه کردند، (﴿وَضَلُّواۡ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و خود نیز از راه راست منحرف شدند. پس هم خودشان گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. ایشان پیشوایان گمراهی هستند که خداوند، مردمان را از پیروی کردن از خواست‌های فرومایه و نظرهای گمراه کنندۀ آنان برحذر داشته است. (78) سپس خداوند فرمود: (﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) کافران بنی‌اسرائیل از رحمت خدا طرد و دور شدند، (﴿عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ﴾) به سبب شهادت دادن داود و عیسی -پسر مریم- و اقرار نمودن آنان بر اینکه حجت بر بنی‌اسرائیل اقامه گشته است. اما آنها با آن حجت، مخالفت ورزیدند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن کفر و نفرین،(﴿بِمَا عَصَواۡ وَّكَانُواۡ يَعۡتَدُونَ﴾) به سبب سرکشی و نافرمانی آنها از خدا، و ستمشان نسبت به بندگان‌خدا بود. پس کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور شدند؛ زیرا ارتکاب گناهان و در پیش گرفتن راه ستمگری، مجازات‌های شدیدی دربر دارد. (79) و ازجمله گناهانی که آنان را به عذاب گرفتار کرد این است که (﴿كَانُواۡ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُ﴾) آنان منکر را انجام می‌دادند و یکدیگر را از آن منع نمی‌کردند. بنابراین فردی که مستقیماً گناه را انجام می‌داد، با کسی که گناه را انجام نداده بود و می‌توانست از آن نهی کند اما نهی نمی‌کرد، شریک می‌شود. و این بیانگر آن است که آنان دستورات خدا را دستِ کم می‌گیرند و معصیت و نافرمانی او را سبک می‌انگارند. و چنانچه با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به پروردگارشان نگاه می‌کردند، به هنگامی‌که حریم الهی زیر پا نهاده می‌شد، خشمگین شده و غیرت آنان به جوش می‌آمد. و دلیل اینکه سکوت در برابر منکر ـ در صورتی که آدمی قدرت نهی از آن را داشته باشد ـ عقوبت و مجازات خدا را در پی دارد، این است که مفاسد بسیار زیادی از این امر نشأت می‌گیرد که به آنها اشاره می‌کنیم: 1ـ سکوت، گناه محسوب می‌شود، هرچند که سکوت کننده خود مرتکب گناهی نشده باشد. و همچنان‌که باید از گناه دوری جست، باید گناهکاران را نیز نصیحت نمود و از ارتکاب گناه بازداشت. 2ـ همچنان‌که قبلاً نیز اشاره شد، سکوت در برابر گناه، به منزلۀ سبک شمرد‌ن آن است. 3ـ سکوتِ آحاد جامعه، سبب می‌شود که اهل معصیت و بزهکاران بر ارتکاب گناهان و نابهنجاری‌ها جرأت و جسارت پیدا کنند. و چنانچه از این اعمال نهی نشود، فتنه و فساد ازدیاد یافته و مصایب دینی و دنیوی فراوانی به‌بار می‌آید، و افراد گناهکار شکوه و عظمت پیدا کرده و بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهند، و به گناه و عصیان مبادرت می‌ورزند. و اهل‌خیر نیز از مقابلۀ با آنان بازمانده و نمی‌توانند جلوی انحرافات آنان را بگیرند، و روز به روز بر ضعف و ناتوانی آنان افزوده می‌شود. 4ـ چنانچه انسان‌ها در مقابل تبهکاران سکوت کنند، به تدریج چراغ علم و اندیشه به خاموشی گراییده، و جهالت و نادانی مستولی می‌شود؛ چرا که گناه و معصیت اگر تکرار شود، و بسیاری از مردم به آن بگرایند، و اهل علم و دین به مقابلۀ با آن نپردازند، گمان می‌رود که گناه محسوب نمی‌شود، و چه بسا جاهل تصور کند که این گناه، عبادتی نیکو است. و چه مفسده‌ای بزرگ‌تر از آن است که آدمی حرام را حلال بداند؟! و چه فسادی خطرناک‌تر از آن است که انسان، باطل را حق بداند؟! 5ـ سکوت در برابر گناه، بسیاری اوقات موجب می‌شود که گناه در نظر گناهکاران آراسته گردد و دیگران نیز به آنان اقتدا نمایند؛ چرا که آدمی دوست دارد به همنوعان خود تأسی کند. البته سکوت در برابر گناه، مفاسد بسیار زیاد دیگری را نیز در بردارد که به همین مقدار اکتفا می‌شود.پس چون سکوت، این پیامدها را در پی دارد، خداوند به صراحت اعلام نمود که کافرانِ بنی‌اسرائیل، به سبب گناهانی که مرتکب شدند، مورد لعن و نفرین پروردگار قرار گرفتند، به ویژه به سبب گناهِ بزرگ «‌سکوت در مقابل ارتکاب گناه.» [ (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) چه عمل بدی را انجام دادند!] (80) (﴿ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بسیاری از آنان را می‌یابی که کافران را به دوستی می‌گیرند، و محبت آنان را در دل دارند، و به یاری و نصرت آنان می‌شتابند، و ولایت و رهبری آنان را می‌پذیرند. (﴿لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾) این کالای بی‌رواج و این معاملۀ خسارت دیده، بد چیزی است که از پیش فرستادند؛ چرا که خشم و غضب خدا را درپی دارد، و موجب می‌شود برای همیشه در آتشِ جهنم باقی بمانند. آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و این مهمانی نامبارک و شوم را برای خود تدارک دیدند، و خویشتن را از نعمت پایدار و همیشگی محروم نمودند. (81) (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان می‌آوردند، آنان را به دوستی نمی‌گرفتند؛ زیرا ایمان به خدا و پیامبر و به آنچه براو نازل شده است، بر بنده واجب می‌گرداند تا پروردگار و دوستان پروردگارش را دوست بدارد، و با کسی که به خدا کفر ورزیده و با وی دشمنی کرده و در ارتکاب گناه و نافرمانیِ خدا شتاب می‌کند، دشمنی ورزد. پس شرط ولایت خدا و ایمانِ به او، آن است که دشمنان خدا به دوستی گرفته نشوند. و اینها فاقد این شرط بودند، پس مشروط نیز منتفی است. (﴿وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) اما بسیاری ازآنان فاسق هستند؛ یعنی از اطاعت پروردگار و ایمان به خدا و پیامبر، بیرون رفته‌اند. و از جملۀ فسق آنها این است که، با دشمنان خدا دوستی می‌کنند.

المائدة 5:79

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ بگو : اي اهل کتاب ، به ناحق در دين خويش غلو مکنيد ، و از خواهشهاي آن ، مردمي که از پيش گمراه شده بودند و بسياري را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند پيروي مکنيد. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ از بني اسرائيل آنان که کافر شدند به زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند ، و اين لعنت پاداش عصيان و تجاوزشان بود. كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ از کار زشتي که مي کردند باز نمي ايستادند و هر آينه بدکاري مي کردند. تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسياري از ايشان را مي بيني که با کافران دوستي مي ورزند نفسهايشان بدکاري را فرا رويشان داشته است خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه اند. وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان آورده بودند کافران ، رابه دوستي نمي گرفتند ، ولي بيشترشان فاسقانند. (77) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواۡ فِي دِينِكُمۡ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ﴾) بگو: ای اهل‌کتاب! در دینتان از حق فراتر نروید و به باطل نگرایید، مانند سخنانی که در مورد مسیح گفتند که حکایتِ آن سخن گذشت. و مانند مبالغه و زیاده‌روی آنها در مورد برخی مشایخ، به پیروی کردن از (﴿أَهۡوَآءَ قَوۡمٖ قَدۡ ضَلُّواۡ مِن قَبۡلُ﴾) خواست و امیال قومی که پیش از این گمراه شدند. (﴿وَأَضَلُّواۡ كَثِيرٗا﴾) و با دعوت مردم به سوی دین خود، بسیاری از آنان را گمراه کردند، (﴿وَضَلُّواۡ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و خود نیز از راه راست منحرف شدند. پس هم خودشان گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. ایشان پیشوایان گمراهی هستند که خداوند، مردمان را از پیروی کردن از خواست‌های فرومایه و نظرهای گمراه کنندۀ آنان برحذر داشته است. (78) سپس خداوند فرمود: (﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) کافران بنی‌اسرائیل از رحمت خدا طرد و دور شدند، (﴿عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ﴾) به سبب شهادت دادن داود و عیسی -پسر مریم- و اقرار نمودن آنان بر اینکه حجت بر بنی‌اسرائیل اقامه گشته است. اما آنها با آن حجت، مخالفت ورزیدند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن کفر و نفرین،(﴿بِمَا عَصَواۡ وَّكَانُواۡ يَعۡتَدُونَ﴾) به سبب سرکشی و نافرمانی آنها از خدا، و ستمشان نسبت به بندگان‌خدا بود. پس کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور شدند؛ زیرا ارتکاب گناهان و در پیش گرفتن راه ستمگری، مجازات‌های شدیدی دربر دارد. (79) و ازجمله گناهانی که آنان را به عذاب گرفتار کرد این است که (﴿كَانُواۡ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُ﴾) آنان منکر را انجام می‌دادند و یکدیگر را از آن منع نمی‌کردند. بنابراین فردی که مستقیماً گناه را انجام می‌داد، با کسی که گناه را انجام نداده بود و می‌توانست از آن نهی کند اما نهی نمی‌کرد، شریک می‌شود. و این بیانگر آن است که آنان دستورات خدا را دستِ کم می‌گیرند و معصیت و نافرمانی او را سبک می‌انگارند. و چنانچه با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به پروردگارشان نگاه می‌کردند، به هنگامی‌که حریم الهی زیر پا نهاده می‌شد، خشمگین شده و غیرت آنان به جوش می‌آمد. و دلیل اینکه سکوت در برابر منکر ـ در صورتی که آدمی قدرت نهی از آن را داشته باشد ـ عقوبت و مجازات خدا را در پی دارد، این است که مفاسد بسیار زیادی از این امر نشأت می‌گیرد که به آنها اشاره می‌کنیم: 1ـ سکوت، گناه محسوب می‌شود، هرچند که سکوت کننده خود مرتکب گناهی نشده باشد. و همچنان‌که باید از گناه دوری جست، باید گناهکاران را نیز نصیحت نمود و از ارتکاب گناه بازداشت. 2ـ همچنان‌که قبلاً نیز اشاره شد، سکوت در برابر گناه، به منزلۀ سبک شمرد‌ن آن است. 3ـ سکوتِ آحاد جامعه، سبب می‌شود که اهل معصیت و بزهکاران بر ارتکاب گناهان و نابهنجاری‌ها جرأت و جسارت پیدا کنند. و چنانچه از این اعمال نهی نشود، فتنه و فساد ازدیاد یافته و مصایب دینی و دنیوی فراوانی به‌بار می‌آید، و افراد گناهکار شکوه و عظمت پیدا کرده و بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهند، و به گناه و عصیان مبادرت می‌ورزند. و اهل‌خیر نیز از مقابلۀ با آنان بازمانده و نمی‌توانند جلوی انحرافات آنان را بگیرند، و روز به روز بر ضعف و ناتوانی آنان افزوده می‌شود. 4ـ چنانچه انسان‌ها در مقابل تبهکاران سکوت کنند، به تدریج چراغ علم و اندیشه به خاموشی گراییده، و جهالت و نادانی مستولی می‌شود؛ چرا که گناه و معصیت اگر تکرار شود، و بسیاری از مردم به آن بگرایند، و اهل علم و دین به مقابلۀ با آن نپردازند، گمان می‌رود که گناه محسوب نمی‌شود، و چه بسا جاهل تصور کند که این گناه، عبادتی نیکو است. و چه مفسده‌ای بزرگ‌تر از آن است که آدمی حرام را حلال بداند؟! و چه فسادی خطرناک‌تر از آن است که انسان، باطل را حق بداند؟! 5ـ سکوت در برابر گناه، بسیاری اوقات موجب می‌شود که گناه در نظر گناهکاران آراسته گردد و دیگران نیز به آنان اقتدا نمایند؛ چرا که آدمی دوست دارد به همنوعان خود تأسی کند. البته سکوت در برابر گناه، مفاسد بسیار زیاد دیگری را نیز در بردارد که به همین مقدار اکتفا می‌شود.پس چون سکوت، این پیامدها را در پی دارد، خداوند به صراحت اعلام نمود که کافرانِ بنی‌اسرائیل، به سبب گناهانی که مرتکب شدند، مورد لعن و نفرین پروردگار قرار گرفتند، به ویژه به سبب گناهِ بزرگ «‌سکوت در مقابل ارتکاب گناه.» [ (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) چه عمل بدی را انجام دادند!] (80) (﴿ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بسیاری از آنان را می‌یابی که کافران را به دوستی می‌گیرند، و محبت آنان را در دل دارند، و به یاری و نصرت آنان می‌شتابند، و ولایت و رهبری آنان را می‌پذیرند. (﴿لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾) این کالای بی‌رواج و این معاملۀ خسارت دیده، بد چیزی است که از پیش فرستادند؛ چرا که خشم و غضب خدا را درپی دارد، و موجب می‌شود برای همیشه در آتشِ جهنم باقی بمانند. آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و این مهمانی نامبارک و شوم را برای خود تدارک دیدند، و خویشتن را از نعمت پایدار و همیشگی محروم نمودند. (81) (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان می‌آوردند، آنان را به دوستی نمی‌گرفتند؛ زیرا ایمان به خدا و پیامبر و به آنچه براو نازل شده است، بر بنده واجب می‌گرداند تا پروردگار و دوستان پروردگارش را دوست بدارد، و با کسی که به خدا کفر ورزیده و با وی دشمنی کرده و در ارتکاب گناه و نافرمانیِ خدا شتاب می‌کند، دشمنی ورزد. پس شرط ولایت خدا و ایمانِ به او، آن است که دشمنان خدا به دوستی گرفته نشوند. و اینها فاقد این شرط بودند، پس مشروط نیز منتفی است. (﴿وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) اما بسیاری ازآنان فاسق هستند؛ یعنی از اطاعت پروردگار و ایمان به خدا و پیامبر، بیرون رفته‌اند. و از جملۀ فسق آنها این است که، با دشمنان خدا دوستی می‌کنند.

المائدة 5:80

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ بگو : اي اهل کتاب ، به ناحق در دين خويش غلو مکنيد ، و از خواهشهاي آن ، مردمي که از پيش گمراه شده بودند و بسياري را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند پيروي مکنيد. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ از بني اسرائيل آنان که کافر شدند به زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند ، و اين لعنت پاداش عصيان و تجاوزشان بود. كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ از کار زشتي که مي کردند باز نمي ايستادند و هر آينه بدکاري مي کردند. تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسياري از ايشان را مي بيني که با کافران دوستي مي ورزند نفسهايشان بدکاري را فرا رويشان داشته است خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه اند. وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان آورده بودند کافران ، رابه دوستي نمي گرفتند ، ولي بيشترشان فاسقانند. (77) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواۡ فِي دِينِكُمۡ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ﴾) بگو: ای اهل‌کتاب! در دینتان از حق فراتر نروید و به باطل نگرایید، مانند سخنانی که در مورد مسیح گفتند که حکایتِ آن سخن گذشت. و مانند مبالغه و زیاده‌روی آنها در مورد برخی مشایخ، به پیروی کردن از (﴿أَهۡوَآءَ قَوۡمٖ قَدۡ ضَلُّواۡ مِن قَبۡلُ﴾) خواست و امیال قومی که پیش از این گمراه شدند. (﴿وَأَضَلُّواۡ كَثِيرٗا﴾) و با دعوت مردم به سوی دین خود، بسیاری از آنان را گمراه کردند، (﴿وَضَلُّواۡ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و خود نیز از راه راست منحرف شدند. پس هم خودشان گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. ایشان پیشوایان گمراهی هستند که خداوند، مردمان را از پیروی کردن از خواست‌های فرومایه و نظرهای گمراه کنندۀ آنان برحذر داشته است. (78) سپس خداوند فرمود: (﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) کافران بنی‌اسرائیل از رحمت خدا طرد و دور شدند، (﴿عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ﴾) به سبب شهادت دادن داود و عیسی -پسر مریم- و اقرار نمودن آنان بر اینکه حجت بر بنی‌اسرائیل اقامه گشته است. اما آنها با آن حجت، مخالفت ورزیدند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن کفر و نفرین،(﴿بِمَا عَصَواۡ وَّكَانُواۡ يَعۡتَدُونَ﴾) به سبب سرکشی و نافرمانی آنها از خدا، و ستمشان نسبت به بندگان‌خدا بود. پس کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور شدند؛ زیرا ارتکاب گناهان و در پیش گرفتن راه ستمگری، مجازات‌های شدیدی دربر دارد. (79) و ازجمله گناهانی که آنان را به عذاب گرفتار کرد این است که (﴿كَانُواۡ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُ﴾) آنان منکر را انجام می‌دادند و یکدیگر را از آن منع نمی‌کردند. بنابراین فردی که مستقیماً گناه را انجام می‌داد، با کسی که گناه را انجام نداده بود و می‌توانست از آن نهی کند اما نهی نمی‌کرد، شریک می‌شود. و این بیانگر آن است که آنان دستورات خدا را دستِ کم می‌گیرند و معصیت و نافرمانی او را سبک می‌انگارند. و چنانچه با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به پروردگارشان نگاه می‌کردند، به هنگامی‌که حریم الهی زیر پا نهاده می‌شد، خشمگین شده و غیرت آنان به جوش می‌آمد. و دلیل اینکه سکوت در برابر منکر ـ در صورتی که آدمی قدرت نهی از آن را داشته باشد ـ عقوبت و مجازات خدا را در پی دارد، این است که مفاسد بسیار زیادی از این امر نشأت می‌گیرد که به آنها اشاره می‌کنیم: 1ـ سکوت، گناه محسوب می‌شود، هرچند که سکوت کننده خود مرتکب گناهی نشده باشد. و همچنان‌که باید از گناه دوری جست، باید گناهکاران را نیز نصیحت نمود و از ارتکاب گناه بازداشت. 2ـ همچنان‌که قبلاً نیز اشاره شد، سکوت در برابر گناه، به منزلۀ سبک شمرد‌ن آن است. 3ـ سکوتِ آحاد جامعه، سبب می‌شود که اهل معصیت و بزهکاران بر ارتکاب گناهان و نابهنجاری‌ها جرأت و جسارت پیدا کنند. و چنانچه از این اعمال نهی نشود، فتنه و فساد ازدیاد یافته و مصایب دینی و دنیوی فراوانی به‌بار می‌آید، و افراد گناهکار شکوه و عظمت پیدا کرده و بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهند، و به گناه و عصیان مبادرت می‌ورزند. و اهل‌خیر نیز از مقابلۀ با آنان بازمانده و نمی‌توانند جلوی انحرافات آنان را بگیرند، و روز به روز بر ضعف و ناتوانی آنان افزوده می‌شود. 4ـ چنانچه انسان‌ها در مقابل تبهکاران سکوت کنند، به تدریج چراغ علم و اندیشه به خاموشی گراییده، و جهالت و نادانی مستولی می‌شود؛ چرا که گناه و معصیت اگر تکرار شود، و بسیاری از مردم به آن بگرایند، و اهل علم و دین به مقابلۀ با آن نپردازند، گمان می‌رود که گناه محسوب نمی‌شود، و چه بسا جاهل تصور کند که این گناه، عبادتی نیکو است. و چه مفسده‌ای بزرگ‌تر از آن است که آدمی حرام را حلال بداند؟! و چه فسادی خطرناک‌تر از آن است که انسان، باطل را حق بداند؟! 5ـ سکوت در برابر گناه، بسیاری اوقات موجب می‌شود که گناه در نظر گناهکاران آراسته گردد و دیگران نیز به آنان اقتدا نمایند؛ چرا که آدمی دوست دارد به همنوعان خود تأسی کند. البته سکوت در برابر گناه، مفاسد بسیار زیاد دیگری را نیز در بردارد که به همین مقدار اکتفا می‌شود.پس چون سکوت، این پیامدها را در پی دارد، خداوند به صراحت اعلام نمود که کافرانِ بنی‌اسرائیل، به سبب گناهانی که مرتکب شدند، مورد لعن و نفرین پروردگار قرار گرفتند، به ویژه به سبب گناهِ بزرگ «‌سکوت در مقابل ارتکاب گناه.» [ (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) چه عمل بدی را انجام دادند!] (80) (﴿ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بسیاری از آنان را می‌یابی که کافران را به دوستی می‌گیرند، و محبت آنان را در دل دارند، و به یاری و نصرت آنان می‌شتابند، و ولایت و رهبری آنان را می‌پذیرند. (﴿لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾) این کالای بی‌رواج و این معاملۀ خسارت دیده، بد چیزی است که از پیش فرستادند؛ چرا که خشم و غضب خدا را درپی دارد، و موجب می‌شود برای همیشه در آتشِ جهنم باقی بمانند. آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و این مهمانی نامبارک و شوم را برای خود تدارک دیدند، و خویشتن را از نعمت پایدار و همیشگی محروم نمودند. (81) (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان می‌آوردند، آنان را به دوستی نمی‌گرفتند؛ زیرا ایمان به خدا و پیامبر و به آنچه براو نازل شده است، بر بنده واجب می‌گرداند تا پروردگار و دوستان پروردگارش را دوست بدارد، و با کسی که به خدا کفر ورزیده و با وی دشمنی کرده و در ارتکاب گناه و نافرمانیِ خدا شتاب می‌کند، دشمنی ورزد. پس شرط ولایت خدا و ایمانِ به او، آن است که دشمنان خدا به دوستی گرفته نشوند. و اینها فاقد این شرط بودند، پس مشروط نیز منتفی است. (﴿وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) اما بسیاری ازآنان فاسق هستند؛ یعنی از اطاعت پروردگار و ایمان به خدا و پیامبر، بیرون رفته‌اند. و از جملۀ فسق آنها این است که، با دشمنان خدا دوستی می‌کنند.

المائدة 5:81

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ بگو : اي اهل کتاب ، به ناحق در دين خويش غلو مکنيد ، و از خواهشهاي آن ، مردمي که از پيش گمراه شده بودند و بسياري را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند پيروي مکنيد. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ از بني اسرائيل آنان که کافر شدند به زبان داود و عيسي بن مريم لعنت شدند ، و اين لعنت پاداش عصيان و تجاوزشان بود. كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ از کار زشتي که مي کردند باز نمي ايستادند و هر آينه بدکاري مي کردند. تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسياري از ايشان را مي بيني که با کافران دوستي مي ورزند نفسهايشان بدکاري را فرا رويشان داشته است خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه اند. وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان آورده بودند کافران ، رابه دوستي نمي گرفتند ، ولي بيشترشان فاسقانند. (77) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواۡ فِي دِينِكُمۡ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ﴾) بگو: ای اهل‌کتاب! در دینتان از حق فراتر نروید و به باطل نگرایید، مانند سخنانی که در مورد مسیح گفتند که حکایتِ آن سخن گذشت. و مانند مبالغه و زیاده‌روی آنها در مورد برخی مشایخ، به پیروی کردن از (﴿أَهۡوَآءَ قَوۡمٖ قَدۡ ضَلُّواۡ مِن قَبۡلُ﴾) خواست و امیال قومی که پیش از این گمراه شدند. (﴿وَأَضَلُّواۡ كَثِيرٗا﴾) و با دعوت مردم به سوی دین خود، بسیاری از آنان را گمراه کردند، (﴿وَضَلُّواۡ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴾) و خود نیز از راه راست منحرف شدند. پس هم خودشان گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. ایشان پیشوایان گمراهی هستند که خداوند، مردمان را از پیروی کردن از خواست‌های فرومایه و نظرهای گمراه کنندۀ آنان برحذر داشته است. (78) سپس خداوند فرمود: (﴿لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) کافران بنی‌اسرائیل از رحمت خدا طرد و دور شدند، (﴿عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَ﴾) به سبب شهادت دادن داود و عیسی -پسر مریم- و اقرار نمودن آنان بر اینکه حجت بر بنی‌اسرائیل اقامه گشته است. اما آنها با آن حجت، مخالفت ورزیدند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) آن کفر و نفرین،(﴿بِمَا عَصَواۡ وَّكَانُواۡ يَعۡتَدُونَ﴾) به سبب سرکشی و نافرمانی آنها از خدا، و ستمشان نسبت به بندگان‌خدا بود. پس کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور شدند؛ زیرا ارتکاب گناهان و در پیش گرفتن راه ستمگری، مجازات‌های شدیدی دربر دارد. (79) و ازجمله گناهانی که آنان را به عذاب گرفتار کرد این است که (﴿كَانُواۡ لَا يَتَنَاهَوۡنَ عَن مُّنكَرٖ فَعَلُوهُ﴾) آنان منکر را انجام می‌دادند و یکدیگر را از آن منع نمی‌کردند. بنابراین فردی که مستقیماً گناه را انجام می‌داد، با کسی که گناه را انجام نداده بود و می‌توانست از آن نهی کند اما نهی نمی‌کرد، شریک می‌شود. و این بیانگر آن است که آنان دستورات خدا را دستِ کم می‌گیرند و معصیت و نافرمانی او را سبک می‌انگارند. و چنانچه با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به پروردگارشان نگاه می‌کردند، به هنگامی‌که حریم الهی زیر پا نهاده می‌شد، خشمگین شده و غیرت آنان به جوش می‌آمد. و دلیل اینکه سکوت در برابر منکر ـ در صورتی که آدمی قدرت نهی از آن را داشته باشد ـ عقوبت و مجازات خدا را در پی دارد، این است که مفاسد بسیار زیادی از این امر نشأت می‌گیرد که به آنها اشاره می‌کنیم: 1ـ سکوت، گناه محسوب می‌شود، هرچند که سکوت کننده خود مرتکب گناهی نشده باشد. و همچنان‌که باید از گناه دوری جست، باید گناهکاران را نیز نصیحت نمود و از ارتکاب گناه بازداشت. 2ـ همچنان‌که قبلاً نیز اشاره شد، سکوت در برابر گناه، به منزلۀ سبک شمرد‌ن آن است. 3ـ سکوتِ آحاد جامعه، سبب می‌شود که اهل معصیت و بزهکاران بر ارتکاب گناهان و نابهنجاری‌ها جرأت و جسارت پیدا کنند. و چنانچه از این اعمال نهی نشود، فتنه و فساد ازدیاد یافته و مصایب دینی و دنیوی فراوانی به‌بار می‌آید، و افراد گناهکار شکوه و عظمت پیدا کرده و بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهند، و به گناه و عصیان مبادرت می‌ورزند. و اهل‌خیر نیز از مقابلۀ با آنان بازمانده و نمی‌توانند جلوی انحرافات آنان را بگیرند، و روز به روز بر ضعف و ناتوانی آنان افزوده می‌شود. 4ـ چنانچه انسان‌ها در مقابل تبهکاران سکوت کنند، به تدریج چراغ علم و اندیشه به خاموشی گراییده، و جهالت و نادانی مستولی می‌شود؛ چرا که گناه و معصیت اگر تکرار شود، و بسیاری از مردم به آن بگرایند، و اهل علم و دین به مقابلۀ با آن نپردازند، گمان می‌رود که گناه محسوب نمی‌شود، و چه بسا جاهل تصور کند که این گناه، عبادتی نیکو است. و چه مفسده‌ای بزرگ‌تر از آن است که آدمی حرام را حلال بداند؟! و چه فسادی خطرناک‌تر از آن است که انسان، باطل را حق بداند؟! 5ـ سکوت در برابر گناه، بسیاری اوقات موجب می‌شود که گناه در نظر گناهکاران آراسته گردد و دیگران نیز به آنان اقتدا نمایند؛ چرا که آدمی دوست دارد به همنوعان خود تأسی کند. البته سکوت در برابر گناه، مفاسد بسیار زیاد دیگری را نیز در بردارد که به همین مقدار اکتفا می‌شود.پس چون سکوت، این پیامدها را در پی دارد، خداوند به صراحت اعلام نمود که کافرانِ بنی‌اسرائیل، به سبب گناهانی که مرتکب شدند، مورد لعن و نفرین پروردگار قرار گرفتند، به ویژه به سبب گناهِ بزرگ «‌سکوت در مقابل ارتکاب گناه.» [ (﴿لَبِئۡسَ مَا كَانُواۡ يَفۡعَلُونَ﴾) چه عمل بدی را انجام دادند!] (80) (﴿ تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بسیاری از آنان را می‌یابی که کافران را به دوستی می‌گیرند، و محبت آنان را در دل دارند، و به یاری و نصرت آنان می‌شتابند، و ولایت و رهبری آنان را می‌پذیرند. (﴿لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾) این کالای بی‌رواج و این معاملۀ خسارت دیده، بد چیزی است که از پیش فرستادند؛ چرا که خشم و غضب خدا را درپی دارد، و موجب می‌شود برای همیشه در آتشِ جهنم باقی بمانند. آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و این مهمانی نامبارک و شوم را برای خود تدارک دیدند، و خویشتن را از نعمت پایدار و همیشگی محروم نمودند. (81) (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾) و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است، ایمان می‌آوردند، آنان را به دوستی نمی‌گرفتند؛ زیرا ایمان به خدا و پیامبر و به آنچه براو نازل شده است، بر بنده واجب می‌گرداند تا پروردگار و دوستان پروردگارش را دوست بدارد، و با کسی که به خدا کفر ورزیده و با وی دشمنی کرده و در ارتکاب گناه و نافرمانیِ خدا شتاب می‌کند، دشمنی ورزد. پس شرط ولایت خدا و ایمانِ به او، آن است که دشمنان خدا به دوستی گرفته نشوند. و اینها فاقد این شرط بودند، پس مشروط نیز منتفی است. (﴿وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) اما بسیاری ازآنان فاسق هستند؛ یعنی از اطاعت پروردگار و ایمان به خدا و پیامبر، بیرون رفته‌اند. و از جملۀ فسق آنها این است که، با دشمنان خدا دوستی می‌کنند.

المائدة 5:82

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ دشمن ترين مردم نسبت به کساني که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را مي يابي ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کساني را مي يابي که مي گويند : ما نصراني هستيم زيرا بعضي از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروري نمي جويند. وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ؛ چون آنچه را که بر پيامبر نازل کرده ايم بشنوند ، و حقيقت را دريابند، ،چشمانشان پر از اشک مي شود مي گويند : اي پروردگار ما ، ايمان آورديم ، ما را نيز در زمره شهادت دهندگان بنويس. وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛ چرا به خدا و اين آيين حق که بر ما نازل شده است ايمان نياوريم و طمع نورزيم در اينکه پروردگار ما ما را در شمار صالحان آورد ? فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ؛ به پاداش اين سخن که گفتند ، خدا آنان را به بهشتهايي که در آن نهرها، روان است پاداش داد در آن جاودانند و اين است پاداش نيکوکاران. وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ؛ و آنان که انکار ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل جهنمند. (82) .خداوند متعال در بیان نزدیک‌ترین گروه به مسلمین و نزدیک‌ترین آنها در دوستی و محبت با مؤمنان، و دورترین آنها می‌فرماید: (﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواۡ﴾) مسلّماً سرسخت‌ترین دشمن مؤمنان را، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. پس این دو گروه به‌طور مطلق بزرگ‌ترین دشمنان اسلام ومسلمین‌اند، و بیش از همۀ مردم برای ضرر رساندن به مسلمانان، تلاش می‌کنند. واین به خاطر شدّت تنفر و دشمنی آنها نسبت به مسلمانان و حسد و کینه و کفر آنها است.(﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّا نَصَٰرَىٰ﴾) و مسلّماً مهربان‌ترین افراد را نسبت به مؤمنان، کسانی خواهی یافت که گفتند:«ما نصارا هستیم.» خداوند برای این امر چند سبب را بیان کرده است: 1-(﴿مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا﴾) در میان آنها دانشمندانی است که از دنیا بریده‌اند. و دیرنشینانی وجود دارند، که در صومعه‌ها مشغول عبادت هستند. و علم همراه با زهد و عبادت، دل را مهربان و نرم می‌کند و خشونت و سختی را، از آن دور می‌نماید. بنابراین سرسختی و خشونتی که در یهودیان و مشرکان وجود دارد، در آنان یافت نمی‌شود. 2- (﴿وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنان تکبر نمی‌ورزند؛ یعنی در آنها تکبر و سرکشی در برابر حق، وجود ندارد، و این باعث می‌شود که آنها به مسلمانان نزدیک‌تر شوند، و بیشتر با آنها دوستی کنند؛ زیرا فرد فروتن، از فردِ خودخواه و متکبر، به خیر و خوبی نزدیک‌تر است. (83) (﴿وَإِذَا سَمِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) هرگاه آنچه را که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل می‌شود، بشنوند، در دل‌هایشان تأثیر می‌گذارد، و در مقابلِ آن فروتنی می‌کنند، و به خاطر حقّی که شنیده و به آن یقین کرده‌اند، چشم‌هایشان پر از اشک می‌گردد. بنابراین ایمان آورده و به آن اعتراف نموده و می‌گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) پروردگارا! ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمرۀ گواهان؛ یعنی امّت محمد صلی الله علیه وسلم قرار بده، چرا که آنها بر یگانگی خدا گواهی داده، و بر رسالت پیامبران و صحت آنچه که آورده‌اند، شهادت می‌دهند، و بر امت‌های پیشین گواهی می‌دهند که برخی را تصدیق و گروهی را تکذیب نمودند. و آنان عادل و دادگرند، و شهادت آنها پذیرفته می‌شود، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواۡ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾ و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر [نیز] بر شما گواه باشد. (84) پس انگار آنان به خاطر ایمان آوردن و شتافتن به سوی ایمان، سرزنش شده‌اند. بنابراین گفتند: چه چیزی ما را از ایمان آوردن به خدا باز می‌دارد، حال آنکه از جانب پروردگارمان، حق پیش ما آمده است؛ حقی که هیچ شک و تردیدی را نمی‌پذیرد. و ما با ایمان آوردن و پیروی کردنمان از حق، امید آن را داریم که خداوند ما را همراه با قوم شایسته و صالح وارد بهشت نماید. پس چه مانعی ما را از این کار باز می‌دارد؟ آیا این، موجب شتافتن به سوی ایمان و تسلیم شدن در مقابل آن نیست؟! (85) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُواۡ﴾) به سبب ایمانی که آوردند و اعترافی که به حق کردند، (﴿جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) خداوند باغ‌هایی را به عنوان پاداش به آنان داد، که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان برای همیشه در آن می‌مانند و این پاداش نیکوکاران است. این آیات، در مورد نصارایی نازل شده است که به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، مانند نجاشی و نصارای دیگری که ایمان آوردند. و هنوز در میان نصارا، کسانی یافت می‌شوند که دین اسلام را انتخاب می‌کنند و باطل بودن دینی که بر آن بوده‌اند، برایشان روشن است، و آنها از یهودیان و مشرکین به دین اسلام نزدیک‌ترند. (86) وقتی که پاداش نیکوکاران را بیان کرد، سزا و عذاب بدکاران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و کسانی که کفر ورزیدند، و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل دوزخ‌اند؛ چون آنها به خدا کفر ورزیده، و آیات او را که مبین حق است، تکذیب کرده‌اند.

المائدة 5:83

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ دشمن ترين مردم نسبت به کساني که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را مي يابي ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کساني را مي يابي که مي گويند : ما نصراني هستيم زيرا بعضي از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروري نمي جويند. وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ؛ چون آنچه را که بر پيامبر نازل کرده ايم بشنوند ، و حقيقت را دريابند، ،چشمانشان پر از اشک مي شود مي گويند : اي پروردگار ما ، ايمان آورديم ، ما را نيز در زمره شهادت دهندگان بنويس. وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛ چرا به خدا و اين آيين حق که بر ما نازل شده است ايمان نياوريم و طمع نورزيم در اينکه پروردگار ما ما را در شمار صالحان آورد ? فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ؛ به پاداش اين سخن که گفتند ، خدا آنان را به بهشتهايي که در آن نهرها، روان است پاداش داد در آن جاودانند و اين است پاداش نيکوکاران. وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ؛ و آنان که انکار ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل جهنمند. (82) .خداوند متعال در بیان نزدیک‌ترین گروه به مسلمین و نزدیک‌ترین آنها در دوستی و محبت با مؤمنان، و دورترین آنها می‌فرماید: (﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواۡ﴾) مسلّماً سرسخت‌ترین دشمن مؤمنان را، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. پس این دو گروه به‌طور مطلق بزرگ‌ترین دشمنان اسلام ومسلمین‌اند، و بیش از همۀ مردم برای ضرر رساندن به مسلمانان، تلاش می‌کنند. واین به خاطر شدّت تنفر و دشمنی آنها نسبت به مسلمانان و حسد و کینه و کفر آنها است.(﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّا نَصَٰرَىٰ﴾) و مسلّماً مهربان‌ترین افراد را نسبت به مؤمنان، کسانی خواهی یافت که گفتند:«ما نصارا هستیم.» خداوند برای این امر چند سبب را بیان کرده است: 1-(﴿مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا﴾) در میان آنها دانشمندانی است که از دنیا بریده‌اند. و دیرنشینانی وجود دارند، که در صومعه‌ها مشغول عبادت هستند. و علم همراه با زهد و عبادت، دل را مهربان و نرم می‌کند و خشونت و سختی را، از آن دور می‌نماید. بنابراین سرسختی و خشونتی که در یهودیان و مشرکان وجود دارد، در آنان یافت نمی‌شود. 2- (﴿وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنان تکبر نمی‌ورزند؛ یعنی در آنها تکبر و سرکشی در برابر حق، وجود ندارد، و این باعث می‌شود که آنها به مسلمانان نزدیک‌تر شوند، و بیشتر با آنها دوستی کنند؛ زیرا فرد فروتن، از فردِ خودخواه و متکبر، به خیر و خوبی نزدیک‌تر است. (83) (﴿وَإِذَا سَمِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) هرگاه آنچه را که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل می‌شود، بشنوند، در دل‌هایشان تأثیر می‌گذارد، و در مقابلِ آن فروتنی می‌کنند، و به خاطر حقّی که شنیده و به آن یقین کرده‌اند، چشم‌هایشان پر از اشک می‌گردد. بنابراین ایمان آورده و به آن اعتراف نموده و می‌گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) پروردگارا! ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمرۀ گواهان؛ یعنی امّت محمد صلی الله علیه وسلم قرار بده، چرا که آنها بر یگانگی خدا گواهی داده، و بر رسالت پیامبران و صحت آنچه که آورده‌اند، شهادت می‌دهند، و بر امت‌های پیشین گواهی می‌دهند که برخی را تصدیق و گروهی را تکذیب نمودند. و آنان عادل و دادگرند، و شهادت آنها پذیرفته می‌شود، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواۡ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾ و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر [نیز] بر شما گواه باشد. (84) پس انگار آنان به خاطر ایمان آوردن و شتافتن به سوی ایمان، سرزنش شده‌اند. بنابراین گفتند: چه چیزی ما را از ایمان آوردن به خدا باز می‌دارد، حال آنکه از جانب پروردگارمان، حق پیش ما آمده است؛ حقی که هیچ شک و تردیدی را نمی‌پذیرد. و ما با ایمان آوردن و پیروی کردنمان از حق، امید آن را داریم که خداوند ما را همراه با قوم شایسته و صالح وارد بهشت نماید. پس چه مانعی ما را از این کار باز می‌دارد؟ آیا این، موجب شتافتن به سوی ایمان و تسلیم شدن در مقابل آن نیست؟! (85) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُواۡ﴾) به سبب ایمانی که آوردند و اعترافی که به حق کردند، (﴿جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) خداوند باغ‌هایی را به عنوان پاداش به آنان داد، که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان برای همیشه در آن می‌مانند و این پاداش نیکوکاران است. این آیات، در مورد نصارایی نازل شده است که به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، مانند نجاشی و نصارای دیگری که ایمان آوردند. و هنوز در میان نصارا، کسانی یافت می‌شوند که دین اسلام را انتخاب می‌کنند و باطل بودن دینی که بر آن بوده‌اند، برایشان روشن است، و آنها از یهودیان و مشرکین به دین اسلام نزدیک‌ترند. (86) وقتی که پاداش نیکوکاران را بیان کرد، سزا و عذاب بدکاران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و کسانی که کفر ورزیدند، و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل دوزخ‌اند؛ چون آنها به خدا کفر ورزیده، و آیات او را که مبین حق است، تکذیب کرده‌اند.

المائدة 5:84

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ دشمن ترين مردم نسبت به کساني که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را مي يابي ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کساني را مي يابي که مي گويند : ما نصراني هستيم زيرا بعضي از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروري نمي جويند. وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ؛ چون آنچه را که بر پيامبر نازل کرده ايم بشنوند ، و حقيقت را دريابند، ،چشمانشان پر از اشک مي شود مي گويند : اي پروردگار ما ، ايمان آورديم ، ما را نيز در زمره شهادت دهندگان بنويس. وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛ چرا به خدا و اين آيين حق که بر ما نازل شده است ايمان نياوريم و طمع نورزيم در اينکه پروردگار ما ما را در شمار صالحان آورد ? فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ؛ به پاداش اين سخن که گفتند ، خدا آنان را به بهشتهايي که در آن نهرها، روان است پاداش داد در آن جاودانند و اين است پاداش نيکوکاران. وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ؛ و آنان که انکار ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل جهنمند. (82) .خداوند متعال در بیان نزدیک‌ترین گروه به مسلمین و نزدیک‌ترین آنها در دوستی و محبت با مؤمنان، و دورترین آنها می‌فرماید: (﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواۡ﴾) مسلّماً سرسخت‌ترین دشمن مؤمنان را، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. پس این دو گروه به‌طور مطلق بزرگ‌ترین دشمنان اسلام ومسلمین‌اند، و بیش از همۀ مردم برای ضرر رساندن به مسلمانان، تلاش می‌کنند. واین به خاطر شدّت تنفر و دشمنی آنها نسبت به مسلمانان و حسد و کینه و کفر آنها است.(﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّا نَصَٰرَىٰ﴾) و مسلّماً مهربان‌ترین افراد را نسبت به مؤمنان، کسانی خواهی یافت که گفتند:«ما نصارا هستیم.» خداوند برای این امر چند سبب را بیان کرده است: 1-(﴿مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا﴾) در میان آنها دانشمندانی است که از دنیا بریده‌اند. و دیرنشینانی وجود دارند، که در صومعه‌ها مشغول عبادت هستند. و علم همراه با زهد و عبادت، دل را مهربان و نرم می‌کند و خشونت و سختی را، از آن دور می‌نماید. بنابراین سرسختی و خشونتی که در یهودیان و مشرکان وجود دارد، در آنان یافت نمی‌شود. 2- (﴿وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنان تکبر نمی‌ورزند؛ یعنی در آنها تکبر و سرکشی در برابر حق، وجود ندارد، و این باعث می‌شود که آنها به مسلمانان نزدیک‌تر شوند، و بیشتر با آنها دوستی کنند؛ زیرا فرد فروتن، از فردِ خودخواه و متکبر، به خیر و خوبی نزدیک‌تر است. (83) (﴿وَإِذَا سَمِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) هرگاه آنچه را که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل می‌شود، بشنوند، در دل‌هایشان تأثیر می‌گذارد، و در مقابلِ آن فروتنی می‌کنند، و به خاطر حقّی که شنیده و به آن یقین کرده‌اند، چشم‌هایشان پر از اشک می‌گردد. بنابراین ایمان آورده و به آن اعتراف نموده و می‌گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) پروردگارا! ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمرۀ گواهان؛ یعنی امّت محمد صلی الله علیه وسلم قرار بده، چرا که آنها بر یگانگی خدا گواهی داده، و بر رسالت پیامبران و صحت آنچه که آورده‌اند، شهادت می‌دهند، و بر امت‌های پیشین گواهی می‌دهند که برخی را تصدیق و گروهی را تکذیب نمودند. و آنان عادل و دادگرند، و شهادت آنها پذیرفته می‌شود، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواۡ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾ و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر [نیز] بر شما گواه باشد. (84) پس انگار آنان به خاطر ایمان آوردن و شتافتن به سوی ایمان، سرزنش شده‌اند. بنابراین گفتند: چه چیزی ما را از ایمان آوردن به خدا باز می‌دارد، حال آنکه از جانب پروردگارمان، حق پیش ما آمده است؛ حقی که هیچ شک و تردیدی را نمی‌پذیرد. و ما با ایمان آوردن و پیروی کردنمان از حق، امید آن را داریم که خداوند ما را همراه با قوم شایسته و صالح وارد بهشت نماید. پس چه مانعی ما را از این کار باز می‌دارد؟ آیا این، موجب شتافتن به سوی ایمان و تسلیم شدن در مقابل آن نیست؟! (85) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُواۡ﴾) به سبب ایمانی که آوردند و اعترافی که به حق کردند، (﴿جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) خداوند باغ‌هایی را به عنوان پاداش به آنان داد، که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان برای همیشه در آن می‌مانند و این پاداش نیکوکاران است. این آیات، در مورد نصارایی نازل شده است که به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، مانند نجاشی و نصارای دیگری که ایمان آوردند. و هنوز در میان نصارا، کسانی یافت می‌شوند که دین اسلام را انتخاب می‌کنند و باطل بودن دینی که بر آن بوده‌اند، برایشان روشن است، و آنها از یهودیان و مشرکین به دین اسلام نزدیک‌ترند. (86) وقتی که پاداش نیکوکاران را بیان کرد، سزا و عذاب بدکاران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و کسانی که کفر ورزیدند، و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل دوزخ‌اند؛ چون آنها به خدا کفر ورزیده، و آیات او را که مبین حق است، تکذیب کرده‌اند.

المائدة 5:85

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ دشمن ترين مردم نسبت به کساني که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را مي يابي ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کساني را مي يابي که مي گويند : ما نصراني هستيم زيرا بعضي از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروري نمي جويند. وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ؛ چون آنچه را که بر پيامبر نازل کرده ايم بشنوند ، و حقيقت را دريابند، ،چشمانشان پر از اشک مي شود مي گويند : اي پروردگار ما ، ايمان آورديم ، ما را نيز در زمره شهادت دهندگان بنويس. وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛ چرا به خدا و اين آيين حق که بر ما نازل شده است ايمان نياوريم و طمع نورزيم در اينکه پروردگار ما ما را در شمار صالحان آورد ? فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ؛ به پاداش اين سخن که گفتند ، خدا آنان را به بهشتهايي که در آن نهرها، روان است پاداش داد در آن جاودانند و اين است پاداش نيکوکاران. وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ؛ و آنان که انکار ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل جهنمند. (82) .خداوند متعال در بیان نزدیک‌ترین گروه به مسلمین و نزدیک‌ترین آنها در دوستی و محبت با مؤمنان، و دورترین آنها می‌فرماید: (﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواۡ﴾) مسلّماً سرسخت‌ترین دشمن مؤمنان را، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. پس این دو گروه به‌طور مطلق بزرگ‌ترین دشمنان اسلام ومسلمین‌اند، و بیش از همۀ مردم برای ضرر رساندن به مسلمانان، تلاش می‌کنند. واین به خاطر شدّت تنفر و دشمنی آنها نسبت به مسلمانان و حسد و کینه و کفر آنها است.(﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّا نَصَٰرَىٰ﴾) و مسلّماً مهربان‌ترین افراد را نسبت به مؤمنان، کسانی خواهی یافت که گفتند:«ما نصارا هستیم.» خداوند برای این امر چند سبب را بیان کرده است: 1-(﴿مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا﴾) در میان آنها دانشمندانی است که از دنیا بریده‌اند. و دیرنشینانی وجود دارند، که در صومعه‌ها مشغول عبادت هستند. و علم همراه با زهد و عبادت، دل را مهربان و نرم می‌کند و خشونت و سختی را، از آن دور می‌نماید. بنابراین سرسختی و خشونتی که در یهودیان و مشرکان وجود دارد، در آنان یافت نمی‌شود. 2- (﴿وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنان تکبر نمی‌ورزند؛ یعنی در آنها تکبر و سرکشی در برابر حق، وجود ندارد، و این باعث می‌شود که آنها به مسلمانان نزدیک‌تر شوند، و بیشتر با آنها دوستی کنند؛ زیرا فرد فروتن، از فردِ خودخواه و متکبر، به خیر و خوبی نزدیک‌تر است. (83) (﴿وَإِذَا سَمِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) هرگاه آنچه را که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل می‌شود، بشنوند، در دل‌هایشان تأثیر می‌گذارد، و در مقابلِ آن فروتنی می‌کنند، و به خاطر حقّی که شنیده و به آن یقین کرده‌اند، چشم‌هایشان پر از اشک می‌گردد. بنابراین ایمان آورده و به آن اعتراف نموده و می‌گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) پروردگارا! ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمرۀ گواهان؛ یعنی امّت محمد صلی الله علیه وسلم قرار بده، چرا که آنها بر یگانگی خدا گواهی داده، و بر رسالت پیامبران و صحت آنچه که آورده‌اند، شهادت می‌دهند، و بر امت‌های پیشین گواهی می‌دهند که برخی را تصدیق و گروهی را تکذیب نمودند. و آنان عادل و دادگرند، و شهادت آنها پذیرفته می‌شود، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواۡ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾ و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر [نیز] بر شما گواه باشد. (84) پس انگار آنان به خاطر ایمان آوردن و شتافتن به سوی ایمان، سرزنش شده‌اند. بنابراین گفتند: چه چیزی ما را از ایمان آوردن به خدا باز می‌دارد، حال آنکه از جانب پروردگارمان، حق پیش ما آمده است؛ حقی که هیچ شک و تردیدی را نمی‌پذیرد. و ما با ایمان آوردن و پیروی کردنمان از حق، امید آن را داریم که خداوند ما را همراه با قوم شایسته و صالح وارد بهشت نماید. پس چه مانعی ما را از این کار باز می‌دارد؟ آیا این، موجب شتافتن به سوی ایمان و تسلیم شدن در مقابل آن نیست؟! (85) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُواۡ﴾) به سبب ایمانی که آوردند و اعترافی که به حق کردند، (﴿جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) خداوند باغ‌هایی را به عنوان پاداش به آنان داد، که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان برای همیشه در آن می‌مانند و این پاداش نیکوکاران است. این آیات، در مورد نصارایی نازل شده است که به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، مانند نجاشی و نصارای دیگری که ایمان آوردند. و هنوز در میان نصارا، کسانی یافت می‌شوند که دین اسلام را انتخاب می‌کنند و باطل بودن دینی که بر آن بوده‌اند، برایشان روشن است، و آنها از یهودیان و مشرکین به دین اسلام نزدیک‌ترند. (86) وقتی که پاداش نیکوکاران را بیان کرد، سزا و عذاب بدکاران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و کسانی که کفر ورزیدند، و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل دوزخ‌اند؛ چون آنها به خدا کفر ورزیده، و آیات او را که مبین حق است، تکذیب کرده‌اند.

المائدة 5:86

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ دشمن ترين مردم نسبت به کساني که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را مي يابي ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کساني را مي يابي که مي گويند : ما نصراني هستيم زيرا بعضي از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروري نمي جويند. وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ؛ چون آنچه را که بر پيامبر نازل کرده ايم بشنوند ، و حقيقت را دريابند، ،چشمانشان پر از اشک مي شود مي گويند : اي پروردگار ما ، ايمان آورديم ، ما را نيز در زمره شهادت دهندگان بنويس. وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛ چرا به خدا و اين آيين حق که بر ما نازل شده است ايمان نياوريم و طمع نورزيم در اينکه پروردگار ما ما را در شمار صالحان آورد ? فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ؛ به پاداش اين سخن که گفتند ، خدا آنان را به بهشتهايي که در آن نهرها، روان است پاداش داد در آن جاودانند و اين است پاداش نيکوکاران. وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ؛ و آنان که انکار ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل جهنمند. (82) .خداوند متعال در بیان نزدیک‌ترین گروه به مسلمین و نزدیک‌ترین آنها در دوستی و محبت با مؤمنان، و دورترین آنها می‌فرماید: (﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلۡيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواۡ﴾) مسلّماً سرسخت‌ترین دشمن مؤمنان را، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. پس این دو گروه به‌طور مطلق بزرگ‌ترین دشمنان اسلام ومسلمین‌اند، و بیش از همۀ مردم برای ضرر رساندن به مسلمانان، تلاش می‌کنند. واین به خاطر شدّت تنفر و دشمنی آنها نسبت به مسلمانان و حسد و کینه و کفر آنها است.(﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقۡرَبَهُم مَّوَدَّةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاۡ إِنَّا نَصَٰرَىٰ﴾) و مسلّماً مهربان‌ترین افراد را نسبت به مؤمنان، کسانی خواهی یافت که گفتند:«ما نصارا هستیم.» خداوند برای این امر چند سبب را بیان کرده است: 1-(﴿مِنۡهُمۡ قِسِّيسِينَ وَرُهۡبَانٗا﴾) در میان آنها دانشمندانی است که از دنیا بریده‌اند. و دیرنشینانی وجود دارند، که در صومعه‌ها مشغول عبادت هستند. و علم همراه با زهد و عبادت، دل را مهربان و نرم می‌کند و خشونت و سختی را، از آن دور می‌نماید. بنابراین سرسختی و خشونتی که در یهودیان و مشرکان وجود دارد، در آنان یافت نمی‌شود. 2- (﴿وَأَنَّهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنان تکبر نمی‌ورزند؛ یعنی در آنها تکبر و سرکشی در برابر حق، وجود ندارد، و این باعث می‌شود که آنها به مسلمانان نزدیک‌تر شوند، و بیشتر با آنها دوستی کنند؛ زیرا فرد فروتن، از فردِ خودخواه و متکبر، به خیر و خوبی نزدیک‌تر است. (83) (﴿وَإِذَا سَمِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) هرگاه آنچه را که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل می‌شود، بشنوند، در دل‌هایشان تأثیر می‌گذارد، و در مقابلِ آن فروتنی می‌کنند، و به خاطر حقّی که شنیده و به آن یقین کرده‌اند، چشم‌هایشان پر از اشک می‌گردد. بنابراین ایمان آورده و به آن اعتراف نموده و می‌گویند: (﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) پروردگارا! ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمرۀ گواهان؛ یعنی امّت محمد صلی الله علیه وسلم قرار بده، چرا که آنها بر یگانگی خدا گواهی داده، و بر رسالت پیامبران و صحت آنچه که آورده‌اند، شهادت می‌دهند، و بر امت‌های پیشین گواهی می‌دهند که برخی را تصدیق و گروهی را تکذیب نمودند. و آنان عادل و دادگرند، و شهادت آنها پذیرفته می‌شود، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواۡ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗا﴾ و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر [نیز] بر شما گواه باشد. (84) پس انگار آنان به خاطر ایمان آوردن و شتافتن به سوی ایمان، سرزنش شده‌اند. بنابراین گفتند: چه چیزی ما را از ایمان آوردن به خدا باز می‌دارد، حال آنکه از جانب پروردگارمان، حق پیش ما آمده است؛ حقی که هیچ شک و تردیدی را نمی‌پذیرد. و ما با ایمان آوردن و پیروی کردنمان از حق، امید آن را داریم که خداوند ما را همراه با قوم شایسته و صالح وارد بهشت نماید. پس چه مانعی ما را از این کار باز می‌دارد؟ آیا این، موجب شتافتن به سوی ایمان و تسلیم شدن در مقابل آن نیست؟! (85) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُواۡ﴾) به سبب ایمانی که آوردند و اعترافی که به حق کردند، (﴿جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) خداوند باغ‌هایی را به عنوان پاداش به آنان داد، که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان برای همیشه در آن می‌مانند و این پاداش نیکوکاران است. این آیات، در مورد نصارایی نازل شده است که به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، مانند نجاشی و نصارای دیگری که ایمان آوردند. و هنوز در میان نصارا، کسانی یافت می‌شوند که دین اسلام را انتخاب می‌کنند و باطل بودن دینی که بر آن بوده‌اند، برایشان روشن است، و آنها از یهودیان و مشرکین به دین اسلام نزدیک‌ترند. (86) وقتی که پاداش نیکوکاران را بیان کرد، سزا و عذاب بدکاران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ﴾) و کسانی که کفر ورزیدند، و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل دوزخ‌اند؛ چون آنها به خدا کفر ورزیده، و آیات او را که مبین حق است، تکذیب کرده‌اند.

المائدة 5:87

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيزهاي پاکيزه اي را که خدا بر شما حلال کرده است حرام مکنيد و از حد در مگذريد که خدا تجاوز کنندگان از حد را دوست ندارد. وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ؛ از چيزهاي حلال و پاکيزه اي که خدا به شما روزي داده است بخوريد و از خدايي که به او ايمان آورده ايد بترسيد. (87) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تُحَرِّمُواۡ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های پاکیزه‌ای که خدا برایتان حلال نموده است، حرام نکنید؛ زیرا اینها، نعمت‌هایی هستند که خداوند به شما ارزانی داشته است. پس خدا را ستایش کنید که آن نعمت‌ها را برایتان حلال نموده، و شکر او را به جای آورید، و نعمت اورا با ناسپاسی و تحریم نمودن آن، برنگردانید. که آنگاه هم بر خدا دروغ بسته، و هم کفران نعمت کرده، و روزی حلال و پاکیزه را حرام و ناپاک دانسته‌اید، و این، یک نوع تجاوزگری است. و خداوند از تجاوزگری نهی کرده و می‌فرماید: (﴿وَلَا تَعۡتَدُوٓاۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ﴾) و تجاوز نکنید، که خداوند متجاوزان را دوست ندارد، بلکه از آنان متنفّر است و آنها را به خاطر تجاوزشان، مجازات خواهد کرد. (88) سپس خداوند به ضد آنچه که مشرکان برآن قرار دارند ـ همان‌هایی که آنچه خدا حلال نموده است، تحریم می‌کنند ـ دستور داد و فرمود: (﴿وَكُلُواۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) و از روزی و رزق حلالی بخورید که خدا برایتان فراهم نموده، و اسباب به دست آوردن آن را برایتان آسان نموده است؛ رزق حلالی که از راه دزدی وغصب و دیگر راه‌های نامشروع، به‌دست نیامده باشد. و نیز باید پاکیزه باشد، و آن رزقی است که آلودگی در آن نیست. پس با این قید، حیوانات نجس، از قبیل: درندگان، و پلیدی‌ها خارج می‌شوند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در اطاعت از دستورات خدا و پرهیز از آنچه او نهی کرده است، از خدا بترسید. (﴿ٱلَّذِيٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) خداوندی که شما به او ایمان دارید؛ زیرا ایمان داشتن به خدا، ترس از خدا و رعایت حقوق الهی را بر شما واجب می‌گرداند؛ زیرا ایمان، جز با پرهیزگاری و رعایت حق خدا، تکمیل نمی‌گردد. آیۀ کریمه دلالت می‌نماید که هرکس حلالی را از قبیل: خوراک یا نوشیدنی و کنیز و امثال آن بر خود حرام کند، با حرام کردن او، حرام نمی‌شود. اما اگر او آن کار را کرد، بر او کفارۀ قسم لازم می‌آید همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ﴾ ای پیامبر! چرا چیزی را حرام می کنی که خدا برایت حلال کرده است؟ اما در حرام کردن زن، کفارۀ ظهار لازم می‌آید. و از این آیه استنباط می‌شود که برای انسان شایسته نیست از پاکی‌ها پرهیز کند و آن را بر خود حرام بگرداند، بلکه از آن استفاده نماید، و برای عبادت پروردگارش از آن کمک بگیرد.

المائدة 5:88

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيزهاي پاکيزه اي را که خدا بر شما حلال کرده است حرام مکنيد و از حد در مگذريد که خدا تجاوز کنندگان از حد را دوست ندارد. وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ؛ از چيزهاي حلال و پاکيزه اي که خدا به شما روزي داده است بخوريد و از خدايي که به او ايمان آورده ايد بترسيد. (87) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تُحَرِّمُواۡ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های پاکیزه‌ای که خدا برایتان حلال نموده است، حرام نکنید؛ زیرا اینها، نعمت‌هایی هستند که خداوند به شما ارزانی داشته است. پس خدا را ستایش کنید که آن نعمت‌ها را برایتان حلال نموده، و شکر او را به جای آورید، و نعمت اورا با ناسپاسی و تحریم نمودن آن، برنگردانید. که آنگاه هم بر خدا دروغ بسته، و هم کفران نعمت کرده، و روزی حلال و پاکیزه را حرام و ناپاک دانسته‌اید، و این، یک نوع تجاوزگری است. و خداوند از تجاوزگری نهی کرده و می‌فرماید: (﴿وَلَا تَعۡتَدُوٓاۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ﴾) و تجاوز نکنید، که خداوند متجاوزان را دوست ندارد، بلکه از آنان متنفّر است و آنها را به خاطر تجاوزشان، مجازات خواهد کرد. (88) سپس خداوند به ضد آنچه که مشرکان برآن قرار دارند ـ همان‌هایی که آنچه خدا حلال نموده است، تحریم می‌کنند ـ دستور داد و فرمود: (﴿وَكُلُواۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) و از روزی و رزق حلالی بخورید که خدا برایتان فراهم نموده، و اسباب به دست آوردن آن را برایتان آسان نموده است؛ رزق حلالی که از راه دزدی وغصب و دیگر راه‌های نامشروع، به‌دست نیامده باشد. و نیز باید پاکیزه باشد، و آن رزقی است که آلودگی در آن نیست. پس با این قید، حیوانات نجس، از قبیل: درندگان، و پلیدی‌ها خارج می‌شوند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در اطاعت از دستورات خدا و پرهیز از آنچه او نهی کرده است، از خدا بترسید. (﴿ٱلَّذِيٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) خداوندی که شما به او ایمان دارید؛ زیرا ایمان داشتن به خدا، ترس از خدا و رعایت حقوق الهی را بر شما واجب می‌گرداند؛ زیرا ایمان، جز با پرهیزگاری و رعایت حق خدا، تکمیل نمی‌گردد. آیۀ کریمه دلالت می‌نماید که هرکس حلالی را از قبیل: خوراک یا نوشیدنی و کنیز و امثال آن بر خود حرام کند، با حرام کردن او، حرام نمی‌شود. اما اگر او آن کار را کرد، بر او کفارۀ قسم لازم می‌آید همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ﴾ ای پیامبر! چرا چیزی را حرام می کنی که خدا برایت حلال کرده است؟ اما در حرام کردن زن، کفارۀ ظهار لازم می‌آید. و از این آیه استنباط می‌شود که برای انسان شایسته نیست از پاکی‌ها پرهیز کند و آن را بر خود حرام بگرداند، بلکه از آن استفاده نماید، و برای عبادت پروردگارش از آن کمک بگیرد.

المائدة 5:89

لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَـكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ خداوند شما را به سبب سوگندهاي لغوتان بازخواست نخواهد کرد ولي به سبب ، شکستن سوگندهايي که به قصد مي خوريد ، بازخواست مي کند و کفاره آن اطعام ده مسکين است از غذاي متوسطي که به خانواده خويش مي خورانيد يا پوشيدن آنها يا آزاد کردن يک بنده ، و هر که نيابد سه روز روزه داشتن اين کفاره قسم است ، هر گاه که قسم خورديد به قسمهاي خود وفا کنيد خدا آيات خود را براي شما اينچنين بيان مي کند ، باشد که سپاسگزار باشيد. (89) خداوند شما را به سبب سوگندهایی که به صورت لهو و بیهوده از زبانتان بیرون می‌آید، محاسبه نمی‌کند. و آن سوگندهایی است که بدون قصد و نیّت بر زبان جاری می‌شود، و یا اینکه شخصی سوگند می‌خورد و گمان می‌برد که او راست می‌گوید، اما خلاف آنچه او گفته است، ثابت می‌شود. (﴿وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَيۡمَٰنَ﴾) ولی شما را به سبب سوگندهایی که از روی قصد و با ارادۀ قلبی می‌خورید، مواخذه می‌کند. همان‌طور که در آیه‌ای دیگر فرموده است:﴿وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتۡ قُلُوبُكُمۡ﴾ ولی شما را به سبب آنچه دل‌هایتان انجام داده است، مواخذه می‌کند. (﴿فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ﴾) پس کفارۀ سوگندهایی که از روی قصد و اراده می‌خورید، (﴿إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ﴾) این است که به ده مستمند غذا بدهید، و این غذا (﴿مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ أَوۡ كِسۡوَتُهُمۡ﴾) باید از غذای معمولی و متوسطی باشد که شما به خانواده‌هایتان می‌دهید، یا به ده مستمند لباس بپوشانید. و پوشاک، لباسی است که برای اقامۀ نماز کفایت می‌کند.(﴿أَوۡ تَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ﴾) یا برده‌ای مؤمن آزاد کنید، همان‌طور که در جاهای دیگر با این قید «مؤمن» ذکر شده است. پس هرگاه یکی از این سه کار را انجام داد، کفارۀ سوگندش را داده است.(﴿فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ﴾) و هرکس چیزی از این سه کار را نیافت، (﴿فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٖ﴾) باید سه روز، روزه بگیرد. (﴿ذَٰلِكَ﴾) این امور مذکور،(﴿كَفَّٰرَةُ أَيۡمَٰنِكُمۡ إِذَا حَلَفۡتُمۡ﴾) کفارۀ سوگندهایتان است، آنگاه که سوگند خوردید. این اعمال، سوگند را می‌پوشاند و آن را از بین می‌برد، و از گناهکار شدن شما، جلوگیری می‌نماید. (﴿وَٱحۡفَظُوٓاۡ أَيۡمَٰنَكُمۡ﴾) و سوگندهایتان را پاس بدارید، طوری که سوگندِ دروغ یاد نکنید و از زیاد سوگند خوردن، خودداری نمایید. و وقتی سوگند خوردید، از شکستن آن خودداری کنید، مگر اینکه شکستن سوگند، بهتر باشد. پس حفاظت کامل از سوگند این است که کار خیر انجام بگیرد، ونباید سوگند او مانع انجام آن کار خیر بگردد.(﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) این‌گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان می‌نماید، آیاتی که حلال را از حرام مشخص می‌نمایند و احکام را توضیح می‌دهند، (﴿لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) تا سپاس خدا را به جای آورید، خدایی که به شما چیزهایی آموخت که نمی‌دانستید. پس بنده به خاطر آنچه که خداوند از شناخت احکام شرع و توضیح آن به وی ارزانی نموده است، باید شکرش را به جای آورد.

المائدة 5:90

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، شراب و قمار و بتها و گروبندي با، تيرهاپليدي و کار شيطان است ، از آن اجتناب کنيد تا رستگار شويد. إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ ؛ شيطان مي خواهد با شراب و قمار ميان شما کينه و دشمني افکند و شما را از ياد خدا و نماز بازدارد ، آيا بس مي کنيد ? (90 - 91) خداوند این اعمال زشت را نکوهش می‌کند، و خبر می‌دهد که از عمل شیطان و پلید می‌باشند. (﴿فَٱجۡتَنِبُوهُ﴾) آن را ترک کنید، (﴿لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) شاید رستگار شوید؛ زیرا رستگاری، کامل نمی‌شود مگر با ترک آنچه خدا حرام کرده است، به ویژه ترک این زشتی‌های مذکور، که عبارتند از «خمر»، و آن به هر چیزی گفته می‌شود که عقل را با مستی و بیهوشی بپوشاند. و «میسر»، عبارت است از رقابتی که در آن دو طرف عوضی گذاشته‌اند، مانند شرط بندی و غیره. و «انصاب»، بت‌ها و همتایانی هستند که به جز خدا پرستش می‌شوند. و «ازلام»، تیرهایی است که با آن قرعه کشی می‌کردند، و فال می‌گرفتند. پس خداوند از این چهار چیز نهی کرده و از مفاسد آن خبر داده است؛ مفاسدی که آدمی را به ترک و دوری از آن فرا می‌خواند. از جمله مفاسد این اعمال، یکی این است که این کارها از حیث معنوی پلید و نجس هستند، گرچه در ظاهر پلید نیستند، و امور خبیث، از جمله مواردی هستند که باید از آنها پرهیز نمود و خویشتن را به پلیدی‌های آنان نیالود. همچنین این‌کارها از عمل شیطان‌اند، که بزرگ‌ترین و سرسخت ترین دشمن انسان است. و مشخص است که از دشمن و دام‌ها و کارهایش باید پرهیز کرد، به خصوص از توطئه‌هایی که او می‌چیند تا دشمن را در آن بیفکند؛ زیرا اگر در آن بیفتد هلاک می‌شود. پس باید قاطعانه تصمیم گرفت که از عمل دشمن برحذر بود و کاملاً از وی پرهیز کرد، مبادا در دام توطئه‌هایش گیر کرد. از سوی دیگر موفقیت و رستگاری بنده، جز با پرهیز از آن ممکن نیست؛ زیرا رستگاری، به معنی رسیدن به اهداف دوست داشتنی، و نجات یافتن از امور ناگوار است. و این امور، مانع به دست آوردن رستگاری و حائل میان آن هستند. همچنین این کارها، باعث دشمنی و کینه توزی بین مردم می‌گردد، و شیطان برای منتشر کردن آن بسیار علاقه‌مند است، به ویژه در پخش کردن شراب و قمار، تا میان مؤمنان دشمنی و کینه‌توزی بیفکند؛ زیرا به علت اینکه شراب، عقل را فاسد می‌کند و ادراک را از بین می‌برد، باعث می‌شود تا میان شرابخوار و برادران مؤمنش، دشمنی به وجود بیاید؛ به ویژه هرگاه با فحش و ناسزا همراه باشد، که از ویژگی‌های شرابخوار است؛ و در بسیاری اوقات، شرابخواری منجر به قتل می‌شود. و در قمار، یکی پیروز می‌شود و دیگری می‌بازد؛ و آن‌که پیروز می‌شود، مال فراوانی را به‌دست می‌آورد بدون اینکه در عوض آن چیزی را بدهد. و این کار، بزرگ‌ترین سبب برای دشمنی و کینه توزی است. همچنین این چیزها، قلب را آلوده کرده و جسم را از یاد خدا و از نماز باز می‌دارد که انسان برای این دو چیز آفریده شده، و سعادتش در این دو کار است. بنابراین شراب و قمار انسان را از این چیزها به شدت بازداشته، و قلب و ذهن را به خود مشغول می‌دارد، و بعد از مدتی نمی‌داند او کجا قرار دارد. پس چه مصیبتی بزرگ‌تر و زشت‌تر از گناهی است که آدمی را آلوده می‌کند، و او را از اهل پلیدی‌ها می‌گرداند، و در کارهای شیطان و در دام‌های او می‌افکند، و او از شیطان فرمان می‌برد، همان طور که گوسفندِ رام شده، از چوپانش اطاعت می‌کند. این کارها میان بنده و موفقیت او حائل می‌گردند، و میان مؤمنان دشمنی و کینه ورزی می‌افکنند و از ذکر خدا و از نماز باز می‌دارند. پس آیا مفاسد بزرگ‌تری از اینها وجود دارد؟! بنابراین خداوند متعال این پیشنهاد را بر عقل‌های سالم عرضه داشت و فرمود: (﴿فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾) آیا شما دست می‌کشید؟ چون مرد عاقل وقتی که به این مفاسد بنگرد، از آن باز می‌آید و خودش را کنترل می‌کند و نیازی به وعظ و پند زیاد و نهی فراوان ندارد.

المائدة 5:91

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، شراب و قمار و بتها و گروبندي با، تيرهاپليدي و کار شيطان است ، از آن اجتناب کنيد تا رستگار شويد. إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ ؛ شيطان مي خواهد با شراب و قمار ميان شما کينه و دشمني افکند و شما را از ياد خدا و نماز بازدارد ، آيا بس مي کنيد ? (90 - 91) خداوند این اعمال زشت را نکوهش می‌کند، و خبر می‌دهد که از عمل شیطان و پلید می‌باشند. (﴿فَٱجۡتَنِبُوهُ﴾) آن را ترک کنید، (﴿لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) شاید رستگار شوید؛ زیرا رستگاری، کامل نمی‌شود مگر با ترک آنچه خدا حرام کرده است، به ویژه ترک این زشتی‌های مذکور، که عبارتند از «خمر»، و آن به هر چیزی گفته می‌شود که عقل را با مستی و بیهوشی بپوشاند. و «میسر»، عبارت است از رقابتی که در آن دو طرف عوضی گذاشته‌اند، مانند شرط بندی و غیره. و «انصاب»، بت‌ها و همتایانی هستند که به جز خدا پرستش می‌شوند. و «ازلام»، تیرهایی است که با آن قرعه کشی می‌کردند، و فال می‌گرفتند. پس خداوند از این چهار چیز نهی کرده و از مفاسد آن خبر داده است؛ مفاسدی که آدمی را به ترک و دوری از آن فرا می‌خواند. از جمله مفاسد این اعمال، یکی این است که این کارها از حیث معنوی پلید و نجس هستند، گرچه در ظاهر پلید نیستند، و امور خبیث، از جمله مواردی هستند که باید از آنها پرهیز نمود و خویشتن را به پلیدی‌های آنان نیالود. همچنین این‌کارها از عمل شیطان‌اند، که بزرگ‌ترین و سرسخت ترین دشمن انسان است. و مشخص است که از دشمن و دام‌ها و کارهایش باید پرهیز کرد، به خصوص از توطئه‌هایی که او می‌چیند تا دشمن را در آن بیفکند؛ زیرا اگر در آن بیفتد هلاک می‌شود. پس باید قاطعانه تصمیم گرفت که از عمل دشمن برحذر بود و کاملاً از وی پرهیز کرد، مبادا در دام توطئه‌هایش گیر کرد. از سوی دیگر موفقیت و رستگاری بنده، جز با پرهیز از آن ممکن نیست؛ زیرا رستگاری، به معنی رسیدن به اهداف دوست داشتنی، و نجات یافتن از امور ناگوار است. و این امور، مانع به دست آوردن رستگاری و حائل میان آن هستند. همچنین این کارها، باعث دشمنی و کینه توزی بین مردم می‌گردد، و شیطان برای منتشر کردن آن بسیار علاقه‌مند است، به ویژه در پخش کردن شراب و قمار، تا میان مؤمنان دشمنی و کینه‌توزی بیفکند؛ زیرا به علت اینکه شراب، عقل را فاسد می‌کند و ادراک را از بین می‌برد، باعث می‌شود تا میان شرابخوار و برادران مؤمنش، دشمنی به وجود بیاید؛ به ویژه هرگاه با فحش و ناسزا همراه باشد، که از ویژگی‌های شرابخوار است؛ و در بسیاری اوقات، شرابخواری منجر به قتل می‌شود. و در قمار، یکی پیروز می‌شود و دیگری می‌بازد؛ و آن‌که پیروز می‌شود، مال فراوانی را به‌دست می‌آورد بدون اینکه در عوض آن چیزی را بدهد. و این کار، بزرگ‌ترین سبب برای دشمنی و کینه توزی است. همچنین این چیزها، قلب را آلوده کرده و جسم را از یاد خدا و از نماز باز می‌دارد که انسان برای این دو چیز آفریده شده، و سعادتش در این دو کار است. بنابراین شراب و قمار انسان را از این چیزها به شدت بازداشته، و قلب و ذهن را به خود مشغول می‌دارد، و بعد از مدتی نمی‌داند او کجا قرار دارد. پس چه مصیبتی بزرگ‌تر و زشت‌تر از گناهی است که آدمی را آلوده می‌کند، و او را از اهل پلیدی‌ها می‌گرداند، و در کارهای شیطان و در دام‌های او می‌افکند، و او از شیطان فرمان می‌برد، همان طور که گوسفندِ رام شده، از چوپانش اطاعت می‌کند. این کارها میان بنده و موفقیت او حائل می‌گردند، و میان مؤمنان دشمنی و کینه ورزی می‌افکنند و از ذکر خدا و از نماز باز می‌دارند. پس آیا مفاسد بزرگ‌تری از اینها وجود دارد؟! بنابراین خداوند متعال این پیشنهاد را بر عقل‌های سالم عرضه داشت و فرمود: (﴿فَهَلۡ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾) آیا شما دست می‌کشید؟ چون مرد عاقل وقتی که به این مفاسد بنگرد، از آن باز می‌آید و خودش را کنترل می‌کند و نیازی به وعظ و پند زیاد و نهی فراوان ندارد.

المائدة 5:92

وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَاحْذَرُواْ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد و پروا کنيد اگر رويگردان شويد بدانيدکه ، وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است. (92) اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر یکی است. پس هر کس از خدا اطاعت نماید به راستی که از پیامبر اطاعت کرده است، و هر کس از پیامبر اطاعت کند در حقیقت از خدا اطاعت کرده است. و اطاعت از خدا و پیامبر، شامل اموری است که خدا و پیامبرش به آن فرمان داده‌اند، از قبیل: اعمال و اقوال ظاهری و باطنیِ واجب و مستحب که متعلق به حقوق خدا و بندگانش می‌باشند. همچنین اطاعت از خدا و پیامبر به معنی اجتناب از چیزی است که خدا و پیامبرش از آن نهی کرده‌اند. و این دستور، کلی‌ترین و فراگیر ترین دستور است، وهر امر و نهی ظاهر و باطنی در آن داخل است.(﴿وَٱحۡذَرُواۡ﴾) و از نافرمانی خدا و نافرمانی پیامبرش بپرهیزید؛ زیرا نافرمانی خدا و پیامبرش، باعث خسران و زیان آشکار خواهد شد. (﴿فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ﴾) پس اگر از آنچه که به آن دستور داده شده‌اید و یا از آن نهی شده‌اید، روی گرداندید، (﴿فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بدانید که فقط رساندنِ آشکار، بر پیامبر است، و او این وظیفه را انجام داده است. پس اگر هدایت شوید به سود خودتان است، و اگر بد کنید به زیان خودتان می‌باشد، و خداوند از شما حساب می‌گیرد. و پیامبر آنچه را بر دوش وی گذاشته شده بود و آنچه را که وظیفه‌اش بود، ادا نمود.

المائدة 5:93

لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ بر آنان که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند در آنچه خورده اندگناهي نيست ، هر گاه پرهيزگاري کنند و ايمان بياورند و به کارهاي شايسته پردازند ، باز هم پرهيزگاري کنند و ايمان بياورند ، باز هم پرهيزگاري کنند و نيکي ، که خدا نيکوکاران را دوست دارد. (93) وقتی‌که آیۀ تحریم شراب نازل شد، و به شدت از آن نهی گردید، مردمانی از مؤمنان آرزو کردند حال برادرانشان را بدانند که قبل از تحریم شراب بردین اسلام بوده‌اند و در آن وقت شراب می‌نوشیدند. پس آنگاه خداوند این آیه را نازل فرمود و خبر داد که (﴿لَيۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جُنَاحٞ فِيمَا طَعِمُوٓاۡ﴾) بر کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند گناهی در آنچه قبلاً از شراب نوشیده‌اند و از قمار انجام داده‌اند، نیست. و از آنجا که نفی گناه شامل امور مذکور و غیر از آن نیز می‌شود، خداوند آن را مقید نمود و فرمود: (﴿إِذَا مَا ٱتَّقَواۡ وَّءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) به شرطی که آنها گناهان را ترک کرده و به خدا ایمانی درست و صحیح داشته باشند، [ایمانی] که باعث شود عمل صالح انجام دهند، سپس این روند را تا آخر ادامه داده باشند. نه اینکه گاهی بنده چنین باشد و گاهی نه، این حالت کافی نیست مگر اینکه تا دم مرگ و فرارسیدن اجلش، چنین باشد و نیکوکاری خود را ادامه دهد. همانا خداوند احسان کنندگان در عبادت، و نیکوکارانی را که به مردم سود می‌رسانند، دوست می‌دارد. و این آیۀ کریمه شامل حال کسی است که غذای حرام را خورده، یا پس از تحریمِ کاری، آن را انجام داده باشد، سپس به گناهش اعتراف کند، و به سوی خدا بازگردد، و توبه نماید و تقوا پیشه کند، و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد. پس خداوند او را می‌آمرزد و گناهش را از وی دور می‌کند.

المائدة 5:94

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، خدا شما را به صيدي که به دست مي ، گيريديا به نيزه شکار مي کنيد ، مي آزمايد تا بداند چه کسي در نهان از او مي ترسد و هر که از اين پس از حد تجاوز کند اوراست عذابي دردآور. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَو عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّهُ عَمَّا سَلَف وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، هر گاه که در احرام باشيد شکار را مکشيد هر که صيد را به عمد بکشد جزاي او قرباني کردن حيواني است همانند آنچه کشته است به شرط آنکه دو عادل بدان گواهي دهند و قرباني را به کعبه رساند ، يا به کفاره درويشان را طعام دهد ، يا برابر آن روزه بگيرد ، تا عقوبت کار خود بچشد از آنچه در گذشته کرده ايد خدا عفو کرده است ، ولي هر که بدان بازگردد خدا از او انتقام مي گيرد ، که خدا پيروزمند و انتقام گيرنده است. أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ؛ شکار دريايي و خوردن آن به جهت بهره مند شدنتان از آن ، بر شما و، مسافران حلال شده است و شکار صحرايي تا هنگامي که در احرام هستيد بر شما حرام شده از خداوندي که به نزد او گرد آورده مي شويد بترسيد. (94) این از جمله منت و احسان خدا بر بندگانش است که آنها را از آنچه بنا بر تقدیر و قضای الهی در آینده انجام می‌پذیرد، مطلع کرده است تا از او اطاعت کنند، و از روی بینش اقدام نمایند؛ و کسی که باید هلاک شود، از روی حجت و برهان هلاک شود؛ و کسی که باید زنده بماند، از روی دلیل و برهان زنده بماند. پس فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَيَبۡلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلصَّيۡدِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! حتماً خداوند ایمان شما را آزمایش خواهد کرد. خداوند شما را به مقدار کمی از شکار می‌آزماید، پس آزمایش آسانی خواهد بود، چون خداوند می‌خواهد بر شما آسان بگیرد و نسبت به بندگانش مهربان است. (﴿تَنَالُهُۥٓ أَيۡدِيكُمۡ وَرِمَاحُكُمۡ﴾) شکاری که خداوند شما را با آن می‌آزماید، می‌توانید آن را شکار کنید تا آزمایش کامل بگردد، نه شکاری که دست شما و نیزه‌هایتان بدان نرسد؛ زیرا اگر چنین باشد، آزمایش فایده‌ای نخواهد داشت. سپس خداوند حکمت این آزمودن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ﴾) تا خداوند آنچه را که پاداش و سزا بر آن مترتب می‌شود، برای مردم مشخص نماید، و معلوم گرداند، (﴿مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) چه کسی در نهان از او می‌ترسد و از آنچه او نهی کرده است و توانایی انجام آن را دارد، دست نگاه می‌دارد. پس خداوند به او پاداش فراوان می‌دهد. و کسی که در نهان از او نمی‌ترسد و گناهی را که برای او پیش آمده است، ترک نمی‌کند، و هر اندازه که مقدور باشد شکار می‌کند، به عذاب شدید دچار می‌شود. (﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس از شما بعد از این بیان قاطع که عذری را باقی نمی‌گذارد و راه را روشن می‌گرداند، تجاوز کند، (﴿فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) برای او عذابی دردناک است، و کسی جز خدا نمی‌تواند وصف آن را بیان دارد، و این عذاب دردناک بدان جهت است که این متجاوز عذری ندارد. و مهم آن است که آدمی در نهان، و هنگامی که مردم پیش او نیستند، از خدا بترسد. اما کسی که در نزد مردم ترس از خدا را ابراز می‌داد، چه بسا به خاطر مردم است، پس پاداشی به او نمی‌رسد. (95) سپس از کشتن شکار در حالت احرام نهی نمود و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَقۡتُلُواۡ ٱلصَّيۡدَ وَأَنتُمۡ حُرُمٞ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! درحالی که شما در احرام هستید، شکار را نکشید؛ یعنی درحالی‌که برای حج یا عمره احرام بسته‌اید.نهی از کشتن شکار، شامل نهی از مقدمات کشتن، و از مشارکت درکشتن، و راهنمایی کردن و نشان دادن آن، وکمک بر کشتن می‌شود؛ حتی فردی که در حالت احرام است، از خوردن آنچه برای او کشته یا شکار شده است، نهی شده است. و این به خاطر بزرگداشت این عبادت بزرگ است. و برای فردی که در حالت احرام است، کشتن و شکار کردن چیزی که قبل از احرام برای او حلال بوده، حرام است. (﴿وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ﴾) و هرکس از شما شکار را قصداً و عمداً بکشد، بر او لازم است که کفارۀ آنچه را کشته است از چهارپایان بدهد؛ یعنی از شتر یا گاو و یا گوسفند. پس واجب است آنچه را که با شکار مشابهت دارد، ذبح کند و صدقه نماید. و برای مقایسۀ بین شکار و کفاره‌اش، باید (﴿يَحۡكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾) دو نفر از شما به آن حکم نمایند؛ یعنی دو نفرِ عادل که حکمیت را می‌دانند و جهت مشابهت را نیز می‌دانند. همان طور که اصحاب ـ رضی الله عنهم ـ چنین کردند و به خاطر کشتن کبوتر، شتر مرغ و گاو وحشی به ترتیب به کشتن گوسفند ، شتر و گاو خانگی قضاوت نمودند. بدین صورت هر چیزی که با نمونۀ مشابه آن از چهارپایان شبیه باشد، کفاره‌اش همان خواهد بود.پس اگر با چیزی مشابهت نداشت، باید قیمت آن را بپردازد، همان‌گونه که قاعده در مورد شیء تلف شده این‌گونه است که باید قیمت آن پرداخت شود. و این قربانی باید (﴿هَدۡيَۢا بَٰلِغَ ٱلۡكَعۡبَةِ﴾) در حرم ذبح شود.(﴿أَوۡ كَفَّٰرَةٞ طَعَامُ مَسَٰكِينَ﴾) یا به کفارۀ [آن] مستمندان را غذا داد، و معادل آن حیوان، خوراک به مستمندان داد. بسیاری از علما گفته‌اند: کفاره باید تخمین‌زده شود و با قیمت آن، خوراکی خریده شود و به هر مسکین به اندازۀ یک مد گندم، یا نصف صاع غیر از گندم به وی داد. (﴿أَوۡ عَدۡلُ ذَٰلِكَ﴾) و یا به اندازۀ آن (﴿صِيَامٗا﴾) روزه بگیرد؛ یعنی به جای غذا دادن به هر مستمند، یک روز روزه بگیرد. (﴿لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمۡرِهِۦۗ عَفَا ٱللَّهُ عَمَّا سَلَفَۚ وَمَنۡ عَادَ﴾) تا با سزای مذکور، سزای کارش را بچشد. خداوند از آنچه قبلاً تحقق یافته، درگذشته است و هرکس بعد از آن دوباره بازگردد، (﴿فَيَنتَقِمُ ٱللَّهُ مِنۡهُۚ وَٱللَّهُ عَزِيزٞ ذُو ٱنتِقَامٍ﴾) خداوند از وی انتقام می‌گیرد، و خداوند توانا و انتقام گیرنده است. پروردگار تصریح نموده که این سزا برای کسی است که از روی قصد، شکار را بکشد، هرچند که کفاره بر کسی که قصداً چنین کرده و نیز بر کسی که به صورت اشتباه شکار را کشته است، لازم می‌شود. همان طور که قاعدۀ شرعی می‌گوید: کسی که اموال و جان محترمی را تلف کند، اگر تلف کردن او به ناحق باشد در هر شرایطی باید وجه‌الضمان و معادل آن را بپردازد. چون خداوند کفاره و عقوبت و انتقام را بر آن مترتب کرده است، و این چیزها برای کسی است که از روی قصد و عمد چنین کرده باشد. اما کسی که از روی اشتباه چنین کند، بر او عقوبتی نیست، بلکه فقط کفاره بر او لازم است. این گفتۀ جمهورِ علما است، و صحیح و درست همان چیزی است که آیه به صراحت بیان کرده است مبنی بر اینکه کسی که قصداً چنین نکرده است کفاره‌ای بر وی لازم نیست. همان‌طور که گناهی نیز بر او نیست. (96) و از آنجا که واژۀ «صید» شامل شکار در دریا و خشکی می‌گردید، شکار دریا را استثنا کرد و فرمود: (﴿أُحِلَّ لَكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَحۡرِ وَطَعَامُهُۥ﴾) برای شما ـ در حال احرام ـ شکار دریا حلال شده است، و آن حیوانات زنده‌ای هستند که از دریا صید می‌شوند. و خوراک دریا، حیوانات مردۀ دریایی هستند، پس این دلالت می‌نماید که مردۀ دریا حلال است. (﴿مَتَٰعٗا لَّكُمۡ﴾) فایدۀ مباح بودن آن، این است تا شما از آن بهره‌مند شوید و همسفران شما از آن بهره‌مند گردند.(﴿وَحُرِّمَ عَلَيۡكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَرِّ مَا دُمۡتُمۡ حُرُمٗا﴾) و شکار خشکی تا زمانی که در احرام هستید، برایتان حرام است. و از کلمۀ «صید» چنین استنباط می‌شود که شکار باید وحشی باشد، چون حیوان اهلی شکار محسوب نمی‌شود. و باید خوردنی باشد؛ زیرا آنچه خوردنی نیست، شکار نشده است و آن را شکار نمی‌نامند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ ٱلَّذِيٓ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ﴾) و از خدایی بترسید که نزد او محشور می‌شوید؛ یعنی با انجام آنچه او بدان دستور داده و با ترک آنچه از آن نهی کرده است، از وی بترسید. و از شناخت و بینشی که در خصوص لقای خدا و حضور در پیشگاه او دارید در راستای پرهیزگاری و تقوای الهی کمک بگیرد؛ چرا که وقتی در پیشگاه او جمع شوید، شما را مجازات خواهد کرد. پس اگر تقوای الهی را پیشه کرده باشید، به شما پاداش فراوان می‌دهد؛ و اگر در مسیر تقوای الهی گام بر نداشته باشید، شما را سزا می‌دهد.

المائدة 5:95

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، خدا شما را به صيدي که به دست مي ، گيريديا به نيزه شکار مي کنيد ، مي آزمايد تا بداند چه کسي در نهان از او مي ترسد و هر که از اين پس از حد تجاوز کند اوراست عذابي دردآور. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَو عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّهُ عَمَّا سَلَف وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، هر گاه که در احرام باشيد شکار را مکشيد هر که صيد را به عمد بکشد جزاي او قرباني کردن حيواني است همانند آنچه کشته است به شرط آنکه دو عادل بدان گواهي دهند و قرباني را به کعبه رساند ، يا به کفاره درويشان را طعام دهد ، يا برابر آن روزه بگيرد ، تا عقوبت کار خود بچشد از آنچه در گذشته کرده ايد خدا عفو کرده است ، ولي هر که بدان بازگردد خدا از او انتقام مي گيرد ، که خدا پيروزمند و انتقام گيرنده است. أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ؛ شکار دريايي و خوردن آن به جهت بهره مند شدنتان از آن ، بر شما و، مسافران حلال شده است و شکار صحرايي تا هنگامي که در احرام هستيد بر شما حرام شده از خداوندي که به نزد او گرد آورده مي شويد بترسيد. (94) این از جمله منت و احسان خدا بر بندگانش است که آنها را از آنچه بنا بر تقدیر و قضای الهی در آینده انجام می‌پذیرد، مطلع کرده است تا از او اطاعت کنند، و از روی بینش اقدام نمایند؛ و کسی که باید هلاک شود، از روی حجت و برهان هلاک شود؛ و کسی که باید زنده بماند، از روی دلیل و برهان زنده بماند. پس فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَيَبۡلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلصَّيۡدِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! حتماً خداوند ایمان شما را آزمایش خواهد کرد. خداوند شما را به مقدار کمی از شکار می‌آزماید، پس آزمایش آسانی خواهد بود، چون خداوند می‌خواهد بر شما آسان بگیرد و نسبت به بندگانش مهربان است. (﴿تَنَالُهُۥٓ أَيۡدِيكُمۡ وَرِمَاحُكُمۡ﴾) شکاری که خداوند شما را با آن می‌آزماید، می‌توانید آن را شکار کنید تا آزمایش کامل بگردد، نه شکاری که دست شما و نیزه‌هایتان بدان نرسد؛ زیرا اگر چنین باشد، آزمایش فایده‌ای نخواهد داشت. سپس خداوند حکمت این آزمودن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ﴾) تا خداوند آنچه را که پاداش و سزا بر آن مترتب می‌شود، برای مردم مشخص نماید، و معلوم گرداند، (﴿مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) چه کسی در نهان از او می‌ترسد و از آنچه او نهی کرده است و توانایی انجام آن را دارد، دست نگاه می‌دارد. پس خداوند به او پاداش فراوان می‌دهد. و کسی که در نهان از او نمی‌ترسد و گناهی را که برای او پیش آمده است، ترک نمی‌کند، و هر اندازه که مقدور باشد شکار می‌کند، به عذاب شدید دچار می‌شود. (﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس از شما بعد از این بیان قاطع که عذری را باقی نمی‌گذارد و راه را روشن می‌گرداند، تجاوز کند، (﴿فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) برای او عذابی دردناک است، و کسی جز خدا نمی‌تواند وصف آن را بیان دارد، و این عذاب دردناک بدان جهت است که این متجاوز عذری ندارد. و مهم آن است که آدمی در نهان، و هنگامی که مردم پیش او نیستند، از خدا بترسد. اما کسی که در نزد مردم ترس از خدا را ابراز می‌داد، چه بسا به خاطر مردم است، پس پاداشی به او نمی‌رسد. (95) سپس از کشتن شکار در حالت احرام نهی نمود و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَقۡتُلُواۡ ٱلصَّيۡدَ وَأَنتُمۡ حُرُمٞ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! درحالی که شما در احرام هستید، شکار را نکشید؛ یعنی درحالی‌که برای حج یا عمره احرام بسته‌اید.نهی از کشتن شکار، شامل نهی از مقدمات کشتن، و از مشارکت درکشتن، و راهنمایی کردن و نشان دادن آن، وکمک بر کشتن می‌شود؛ حتی فردی که در حالت احرام است، از خوردن آنچه برای او کشته یا شکار شده است، نهی شده است. و این به خاطر بزرگداشت این عبادت بزرگ است. و برای فردی که در حالت احرام است، کشتن و شکار کردن چیزی که قبل از احرام برای او حلال بوده، حرام است. (﴿وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ﴾) و هرکس از شما شکار را قصداً و عمداً بکشد، بر او لازم است که کفارۀ آنچه را کشته است از چهارپایان بدهد؛ یعنی از شتر یا گاو و یا گوسفند. پس واجب است آنچه را که با شکار مشابهت دارد، ذبح کند و صدقه نماید. و برای مقایسۀ بین شکار و کفاره‌اش، باید (﴿يَحۡكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾) دو نفر از شما به آن حکم نمایند؛ یعنی دو نفرِ عادل که حکمیت را می‌دانند و جهت مشابهت را نیز می‌دانند. همان طور که اصحاب ـ رضی الله عنهم ـ چنین کردند و به خاطر کشتن کبوتر، شتر مرغ و گاو وحشی به ترتیب به کشتن گوسفند ، شتر و گاو خانگی قضاوت نمودند. بدین صورت هر چیزی که با نمونۀ مشابه آن از چهارپایان شبیه باشد، کفاره‌اش همان خواهد بود.پس اگر با چیزی مشابهت نداشت، باید قیمت آن را بپردازد، همان‌گونه که قاعده در مورد شیء تلف شده این‌گونه است که باید قیمت آن پرداخت شود. و این قربانی باید (﴿هَدۡيَۢا بَٰلِغَ ٱلۡكَعۡبَةِ﴾) در حرم ذبح شود.(﴿أَوۡ كَفَّٰرَةٞ طَعَامُ مَسَٰكِينَ﴾) یا به کفارۀ [آن] مستمندان را غذا داد، و معادل آن حیوان، خوراک به مستمندان داد. بسیاری از علما گفته‌اند: کفاره باید تخمین‌زده شود و با قیمت آن، خوراکی خریده شود و به هر مسکین به اندازۀ یک مد گندم، یا نصف صاع غیر از گندم به وی داد. (﴿أَوۡ عَدۡلُ ذَٰلِكَ﴾) و یا به اندازۀ آن (﴿صِيَامٗا﴾) روزه بگیرد؛ یعنی به جای غذا دادن به هر مستمند، یک روز روزه بگیرد. (﴿لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمۡرِهِۦۗ عَفَا ٱللَّهُ عَمَّا سَلَفَۚ وَمَنۡ عَادَ﴾) تا با سزای مذکور، سزای کارش را بچشد. خداوند از آنچه قبلاً تحقق یافته، درگذشته است و هرکس بعد از آن دوباره بازگردد، (﴿فَيَنتَقِمُ ٱللَّهُ مِنۡهُۚ وَٱللَّهُ عَزِيزٞ ذُو ٱنتِقَامٍ﴾) خداوند از وی انتقام می‌گیرد، و خداوند توانا و انتقام گیرنده است. پروردگار تصریح نموده که این سزا برای کسی است که از روی قصد، شکار را بکشد، هرچند که کفاره بر کسی که قصداً چنین کرده و نیز بر کسی که به صورت اشتباه شکار را کشته است، لازم می‌شود. همان طور که قاعدۀ شرعی می‌گوید: کسی که اموال و جان محترمی را تلف کند، اگر تلف کردن او به ناحق باشد در هر شرایطی باید وجه‌الضمان و معادل آن را بپردازد. چون خداوند کفاره و عقوبت و انتقام را بر آن مترتب کرده است، و این چیزها برای کسی است که از روی قصد و عمد چنین کرده باشد. اما کسی که از روی اشتباه چنین کند، بر او عقوبتی نیست، بلکه فقط کفاره بر او لازم است. این گفتۀ جمهورِ علما است، و صحیح و درست همان چیزی است که آیه به صراحت بیان کرده است مبنی بر اینکه کسی که قصداً چنین نکرده است کفاره‌ای بر وی لازم نیست. همان‌طور که گناهی نیز بر او نیست. (96) و از آنجا که واژۀ «صید» شامل شکار در دریا و خشکی می‌گردید، شکار دریا را استثنا کرد و فرمود: (﴿أُحِلَّ لَكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَحۡرِ وَطَعَامُهُۥ﴾) برای شما ـ در حال احرام ـ شکار دریا حلال شده است، و آن حیوانات زنده‌ای هستند که از دریا صید می‌شوند. و خوراک دریا، حیوانات مردۀ دریایی هستند، پس این دلالت می‌نماید که مردۀ دریا حلال است. (﴿مَتَٰعٗا لَّكُمۡ﴾) فایدۀ مباح بودن آن، این است تا شما از آن بهره‌مند شوید و همسفران شما از آن بهره‌مند گردند.(﴿وَحُرِّمَ عَلَيۡكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَرِّ مَا دُمۡتُمۡ حُرُمٗا﴾) و شکار خشکی تا زمانی که در احرام هستید، برایتان حرام است. و از کلمۀ «صید» چنین استنباط می‌شود که شکار باید وحشی باشد، چون حیوان اهلی شکار محسوب نمی‌شود. و باید خوردنی باشد؛ زیرا آنچه خوردنی نیست، شکار نشده است و آن را شکار نمی‌نامند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ ٱلَّذِيٓ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ﴾) و از خدایی بترسید که نزد او محشور می‌شوید؛ یعنی با انجام آنچه او بدان دستور داده و با ترک آنچه از آن نهی کرده است، از وی بترسید. و از شناخت و بینشی که در خصوص لقای خدا و حضور در پیشگاه او دارید در راستای پرهیزگاری و تقوای الهی کمک بگیرد؛ چرا که وقتی در پیشگاه او جمع شوید، شما را مجازات خواهد کرد. پس اگر تقوای الهی را پیشه کرده باشید، به شما پاداش فراوان می‌دهد؛ و اگر در مسیر تقوای الهی گام بر نداشته باشید، شما را سزا می‌دهد.

المائدة 5:96

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، خدا شما را به صيدي که به دست مي ، گيريديا به نيزه شکار مي کنيد ، مي آزمايد تا بداند چه کسي در نهان از او مي ترسد و هر که از اين پس از حد تجاوز کند اوراست عذابي دردآور. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَو عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّهُ عَمَّا سَلَف وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، هر گاه که در احرام باشيد شکار را مکشيد هر که صيد را به عمد بکشد جزاي او قرباني کردن حيواني است همانند آنچه کشته است به شرط آنکه دو عادل بدان گواهي دهند و قرباني را به کعبه رساند ، يا به کفاره درويشان را طعام دهد ، يا برابر آن روزه بگيرد ، تا عقوبت کار خود بچشد از آنچه در گذشته کرده ايد خدا عفو کرده است ، ولي هر که بدان بازگردد خدا از او انتقام مي گيرد ، که خدا پيروزمند و انتقام گيرنده است. أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ؛ شکار دريايي و خوردن آن به جهت بهره مند شدنتان از آن ، بر شما و، مسافران حلال شده است و شکار صحرايي تا هنگامي که در احرام هستيد بر شما حرام شده از خداوندي که به نزد او گرد آورده مي شويد بترسيد. (94) این از جمله منت و احسان خدا بر بندگانش است که آنها را از آنچه بنا بر تقدیر و قضای الهی در آینده انجام می‌پذیرد، مطلع کرده است تا از او اطاعت کنند، و از روی بینش اقدام نمایند؛ و کسی که باید هلاک شود، از روی حجت و برهان هلاک شود؛ و کسی که باید زنده بماند، از روی دلیل و برهان زنده بماند. پس فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَيَبۡلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلصَّيۡدِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! حتماً خداوند ایمان شما را آزمایش خواهد کرد. خداوند شما را به مقدار کمی از شکار می‌آزماید، پس آزمایش آسانی خواهد بود، چون خداوند می‌خواهد بر شما آسان بگیرد و نسبت به بندگانش مهربان است. (﴿تَنَالُهُۥٓ أَيۡدِيكُمۡ وَرِمَاحُكُمۡ﴾) شکاری که خداوند شما را با آن می‌آزماید، می‌توانید آن را شکار کنید تا آزمایش کامل بگردد، نه شکاری که دست شما و نیزه‌هایتان بدان نرسد؛ زیرا اگر چنین باشد، آزمایش فایده‌ای نخواهد داشت. سپس خداوند حکمت این آزمودن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ﴾) تا خداوند آنچه را که پاداش و سزا بر آن مترتب می‌شود، برای مردم مشخص نماید، و معلوم گرداند، (﴿مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) چه کسی در نهان از او می‌ترسد و از آنچه او نهی کرده است و توانایی انجام آن را دارد، دست نگاه می‌دارد. پس خداوند به او پاداش فراوان می‌دهد. و کسی که در نهان از او نمی‌ترسد و گناهی را که برای او پیش آمده است، ترک نمی‌کند، و هر اندازه که مقدور باشد شکار می‌کند، به عذاب شدید دچار می‌شود. (﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس از شما بعد از این بیان قاطع که عذری را باقی نمی‌گذارد و راه را روشن می‌گرداند، تجاوز کند، (﴿فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) برای او عذابی دردناک است، و کسی جز خدا نمی‌تواند وصف آن را بیان دارد، و این عذاب دردناک بدان جهت است که این متجاوز عذری ندارد. و مهم آن است که آدمی در نهان، و هنگامی که مردم پیش او نیستند، از خدا بترسد. اما کسی که در نزد مردم ترس از خدا را ابراز می‌داد، چه بسا به خاطر مردم است، پس پاداشی به او نمی‌رسد. (95) سپس از کشتن شکار در حالت احرام نهی نمود و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَقۡتُلُواۡ ٱلصَّيۡدَ وَأَنتُمۡ حُرُمٞ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! درحالی که شما در احرام هستید، شکار را نکشید؛ یعنی درحالی‌که برای حج یا عمره احرام بسته‌اید.نهی از کشتن شکار، شامل نهی از مقدمات کشتن، و از مشارکت درکشتن، و راهنمایی کردن و نشان دادن آن، وکمک بر کشتن می‌شود؛ حتی فردی که در حالت احرام است، از خوردن آنچه برای او کشته یا شکار شده است، نهی شده است. و این به خاطر بزرگداشت این عبادت بزرگ است. و برای فردی که در حالت احرام است، کشتن و شکار کردن چیزی که قبل از احرام برای او حلال بوده، حرام است. (﴿وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ﴾) و هرکس از شما شکار را قصداً و عمداً بکشد، بر او لازم است که کفارۀ آنچه را کشته است از چهارپایان بدهد؛ یعنی از شتر یا گاو و یا گوسفند. پس واجب است آنچه را که با شکار مشابهت دارد، ذبح کند و صدقه نماید. و برای مقایسۀ بین شکار و کفاره‌اش، باید (﴿يَحۡكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾) دو نفر از شما به آن حکم نمایند؛ یعنی دو نفرِ عادل که حکمیت را می‌دانند و جهت مشابهت را نیز می‌دانند. همان طور که اصحاب ـ رضی الله عنهم ـ چنین کردند و به خاطر کشتن کبوتر، شتر مرغ و گاو وحشی به ترتیب به کشتن گوسفند ، شتر و گاو خانگی قضاوت نمودند. بدین صورت هر چیزی که با نمونۀ مشابه آن از چهارپایان شبیه باشد، کفاره‌اش همان خواهد بود.پس اگر با چیزی مشابهت نداشت، باید قیمت آن را بپردازد، همان‌گونه که قاعده در مورد شیء تلف شده این‌گونه است که باید قیمت آن پرداخت شود. و این قربانی باید (﴿هَدۡيَۢا بَٰلِغَ ٱلۡكَعۡبَةِ﴾) در حرم ذبح شود.(﴿أَوۡ كَفَّٰرَةٞ طَعَامُ مَسَٰكِينَ﴾) یا به کفارۀ [آن] مستمندان را غذا داد، و معادل آن حیوان، خوراک به مستمندان داد. بسیاری از علما گفته‌اند: کفاره باید تخمین‌زده شود و با قیمت آن، خوراکی خریده شود و به هر مسکین به اندازۀ یک مد گندم، یا نصف صاع غیر از گندم به وی داد. (﴿أَوۡ عَدۡلُ ذَٰلِكَ﴾) و یا به اندازۀ آن (﴿صِيَامٗا﴾) روزه بگیرد؛ یعنی به جای غذا دادن به هر مستمند، یک روز روزه بگیرد. (﴿لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمۡرِهِۦۗ عَفَا ٱللَّهُ عَمَّا سَلَفَۚ وَمَنۡ عَادَ﴾) تا با سزای مذکور، سزای کارش را بچشد. خداوند از آنچه قبلاً تحقق یافته، درگذشته است و هرکس بعد از آن دوباره بازگردد، (﴿فَيَنتَقِمُ ٱللَّهُ مِنۡهُۚ وَٱللَّهُ عَزِيزٞ ذُو ٱنتِقَامٍ﴾) خداوند از وی انتقام می‌گیرد، و خداوند توانا و انتقام گیرنده است. پروردگار تصریح نموده که این سزا برای کسی است که از روی قصد، شکار را بکشد، هرچند که کفاره بر کسی که قصداً چنین کرده و نیز بر کسی که به صورت اشتباه شکار را کشته است، لازم می‌شود. همان طور که قاعدۀ شرعی می‌گوید: کسی که اموال و جان محترمی را تلف کند، اگر تلف کردن او به ناحق باشد در هر شرایطی باید وجه‌الضمان و معادل آن را بپردازد. چون خداوند کفاره و عقوبت و انتقام را بر آن مترتب کرده است، و این چیزها برای کسی است که از روی قصد و عمد چنین کرده باشد. اما کسی که از روی اشتباه چنین کند، بر او عقوبتی نیست، بلکه فقط کفاره بر او لازم است. این گفتۀ جمهورِ علما است، و صحیح و درست همان چیزی است که آیه به صراحت بیان کرده است مبنی بر اینکه کسی که قصداً چنین نکرده است کفاره‌ای بر وی لازم نیست. همان‌طور که گناهی نیز بر او نیست. (96) و از آنجا که واژۀ «صید» شامل شکار در دریا و خشکی می‌گردید، شکار دریا را استثنا کرد و فرمود: (﴿أُحِلَّ لَكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَحۡرِ وَطَعَامُهُۥ﴾) برای شما ـ در حال احرام ـ شکار دریا حلال شده است، و آن حیوانات زنده‌ای هستند که از دریا صید می‌شوند. و خوراک دریا، حیوانات مردۀ دریایی هستند، پس این دلالت می‌نماید که مردۀ دریا حلال است. (﴿مَتَٰعٗا لَّكُمۡ﴾) فایدۀ مباح بودن آن، این است تا شما از آن بهره‌مند شوید و همسفران شما از آن بهره‌مند گردند.(﴿وَحُرِّمَ عَلَيۡكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَرِّ مَا دُمۡتُمۡ حُرُمٗا﴾) و شکار خشکی تا زمانی که در احرام هستید، برایتان حرام است. و از کلمۀ «صید» چنین استنباط می‌شود که شکار باید وحشی باشد، چون حیوان اهلی شکار محسوب نمی‌شود. و باید خوردنی باشد؛ زیرا آنچه خوردنی نیست، شکار نشده است و آن را شکار نمی‌نامند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ ٱلَّذِيٓ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ﴾) و از خدایی بترسید که نزد او محشور می‌شوید؛ یعنی با انجام آنچه او بدان دستور داده و با ترک آنچه از آن نهی کرده است، از وی بترسید. و از شناخت و بینشی که در خصوص لقای خدا و حضور در پیشگاه او دارید در راستای پرهیزگاری و تقوای الهی کمک بگیرد؛ چرا که وقتی در پیشگاه او جمع شوید، شما را مجازات خواهد کرد. پس اگر تقوای الهی را پیشه کرده باشید، به شما پاداش فراوان می‌دهد؛ و اگر در مسیر تقوای الهی گام بر نداشته باشید، شما را سزا می‌دهد.

المائدة 5:97

جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَأَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ خدا کعبه ، بيت الحرام ، را با ماه حرام و قرباني بي قلاده و قرباني ، باقلاده قوام کار مردم گردانيد ، تا بدانيد که خدا هر چه را که در آسمانها وزمين است مي داند و او بر هر چيزي آگاه است. اعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ بدانيد که عقوبت خدا سخت است و هم او آمرزنده و مهربان است. مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ؛ بر پيامبر جز رسانيدن پيام وظيفه اي نيست و آنچه را که آشکار مي سازيد يا پنهان مي داريد خدا مي داند. (97) خداوند متعال خبر می‌دهد که(﴿جَعَلَ ٱللَّهُ ٱلۡكَعۡبَةَ ٱلۡبَيۡتَ ٱلۡحَرَامَ قِيَٰمٗا لِّلنَّاسِ﴾) او کعبه ـ بیت‌الحرام ـ را مایۀ سامان بخشیدن امور مردم قرار داده است، که با بزرگداشت آن، دین و دنیای مردم پایدار می‌شود، و اسلامشان کامل می‌گردد، و گناهانشان آمرزیده می‌شود، و با زیارت کعبه، بخشش و نیکی فراوانی را به دست می‌آورند؛ چرا که در این مسیر، اموال زیادی انفاق می‌شود و سختی‌ها و مخاطر فراوانی پشت سر گذاشته می‌شود. و مسلمین از راه‌های دور می‌آیند و در آن جمع گشته و با یکدیگر آشنا می‌شوند و از یکدیگر کمک می‌گیرند و در رابطه با مصالح و منافع عمومی مسلمانان، به رایزنی و مشورت می‌پردازند و با یکدیگر در مصالح دینی و دنیوی خود، گفتگو می‌کنند. خداوند متعال در این راستا فرموده است:﴿لِّيَشۡهَدُواۡ مَنَٰفِعَ لَهُمۡ وَيَذۡكُرُواۡ ٱسۡمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ﴾ تا شاهد منافع خویش باشند، و نام خدا را در روزهای معلومی بر دام‌های زبان بسته‌ای که روزی آنان کرده است، ببرند. و به خاطر اینکه کعبه، مایۀ قیام و به پا داشتن مصالح مردم است، برخی از علما گفته‌اند: حجِ خانۀ خدا در هر سال، فرض کفایی است. پس اگر همۀ مردم حج کعبه را ترک کنند، هر کس که توانایی رفتن به آنجا را داشته باشد، گناهکار می‌شود؛ و اگر مردم حج کعبه را ترک کنند، آنچه که مایۀ بر پاداشتن مصالح آنها است، از بین می‌رود و قیامت برپا خواهد شد. (﴿وَٱلۡهَدۡيَ وَٱلۡقَلَٰٓئِدَ﴾) همچنین قربانی‌های بی‌نشان و نشان‌دار ـ که شریف ترین انواع قربانی هستند – مایۀ قیام و برپا داشتن منافع مردم می‌باشند؛ چرا که از آن استفاده می‌برند، و به خاطر آن، از پاداش الهی بهره‌مند می‌شوند. (﴿ذَٰلِكَ لِتَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾) این بدان خاطر است تا بدانید خداوند به تمامی آنچه درآسمان‌ها و زمین می‌باشد، آگاه است. و بدانید که خداوند به هر چیزی آگاه است. از جمله آگاهی خداوند این است که زیارت این خانه را برایتان مقرر ساخت، چون می‌دانست بسیاری از منافع دینی و دنیوی شما در آن تأمین می‌شود. (98) (﴿ٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ وَأَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) بدانید که خداوند سخت کیفر است، و در عین حال خداوند بسی آمرزگار و مهربان است. پس باید این آگاهی در دل‌های شما وجود داشته باشد و دو چیز را به صورت قطعی و یقین بدانید، یکی اینکه خداوند سخت کیفر است؛ و کیفر او، هم در دنیا و هم در آخرت سخت می‌باشد، و او کسی‌را که از فرمانش سرپیچی کند، به شدت مجازات می‌کند، و بدانید او نسبت به کسی که به سویش باز گردد و توبه کند و از او اطاعت نماید، آمرزنده و مهربان است. این علم و آگاهی برای شما دو منفعت دارد؛ یکی ترس از مجازات و سزای خدا، و دیگری امیدواری به آمرزش و پاداش او و عمل کردن به مقتضای خوف و رجاء. (99) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَّا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ﴾) بر پیامبر چیزی جز رساندنِ [پیام] نیست، و او طبق دستور، پیام خدا را رسانده، و وظیفه‌اش را انجام داده است، و دیگر وظیفه‌ای ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند، و بر این اساس شما را مجازات می‌نماید.

المائدة 5:98

جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَأَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ خدا کعبه ، بيت الحرام ، را با ماه حرام و قرباني بي قلاده و قرباني ، باقلاده قوام کار مردم گردانيد ، تا بدانيد که خدا هر چه را که در آسمانها وزمين است مي داند و او بر هر چيزي آگاه است. اعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ بدانيد که عقوبت خدا سخت است و هم او آمرزنده و مهربان است. مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ؛ بر پيامبر جز رسانيدن پيام وظيفه اي نيست و آنچه را که آشکار مي سازيد يا پنهان مي داريد خدا مي داند. (97) خداوند متعال خبر می‌دهد که(﴿جَعَلَ ٱللَّهُ ٱلۡكَعۡبَةَ ٱلۡبَيۡتَ ٱلۡحَرَامَ قِيَٰمٗا لِّلنَّاسِ﴾) او کعبه ـ بیت‌الحرام ـ را مایۀ سامان بخشیدن امور مردم قرار داده است، که با بزرگداشت آن، دین و دنیای مردم پایدار می‌شود، و اسلامشان کامل می‌گردد، و گناهانشان آمرزیده می‌شود، و با زیارت کعبه، بخشش و نیکی فراوانی را به دست می‌آورند؛ چرا که در این مسیر، اموال زیادی انفاق می‌شود و سختی‌ها و مخاطر فراوانی پشت سر گذاشته می‌شود. و مسلمین از راه‌های دور می‌آیند و در آن جمع گشته و با یکدیگر آشنا می‌شوند و از یکدیگر کمک می‌گیرند و در رابطه با مصالح و منافع عمومی مسلمانان، به رایزنی و مشورت می‌پردازند و با یکدیگر در مصالح دینی و دنیوی خود، گفتگو می‌کنند. خداوند متعال در این راستا فرموده است:﴿لِّيَشۡهَدُواۡ مَنَٰفِعَ لَهُمۡ وَيَذۡكُرُواۡ ٱسۡمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ﴾ تا شاهد منافع خویش باشند، و نام خدا را در روزهای معلومی بر دام‌های زبان بسته‌ای که روزی آنان کرده است، ببرند. و به خاطر اینکه کعبه، مایۀ قیام و به پا داشتن مصالح مردم است، برخی از علما گفته‌اند: حجِ خانۀ خدا در هر سال، فرض کفایی است. پس اگر همۀ مردم حج کعبه را ترک کنند، هر کس که توانایی رفتن به آنجا را داشته باشد، گناهکار می‌شود؛ و اگر مردم حج کعبه را ترک کنند، آنچه که مایۀ بر پاداشتن مصالح آنها است، از بین می‌رود و قیامت برپا خواهد شد. (﴿وَٱلۡهَدۡيَ وَٱلۡقَلَٰٓئِدَ﴾) همچنین قربانی‌های بی‌نشان و نشان‌دار ـ که شریف ترین انواع قربانی هستند – مایۀ قیام و برپا داشتن منافع مردم می‌باشند؛ چرا که از آن استفاده می‌برند، و به خاطر آن، از پاداش الهی بهره‌مند می‌شوند. (﴿ذَٰلِكَ لِتَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾) این بدان خاطر است تا بدانید خداوند به تمامی آنچه درآسمان‌ها و زمین می‌باشد، آگاه است. و بدانید که خداوند به هر چیزی آگاه است. از جمله آگاهی خداوند این است که زیارت این خانه را برایتان مقرر ساخت، چون می‌دانست بسیاری از منافع دینی و دنیوی شما در آن تأمین می‌شود. (98) (﴿ٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ وَأَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) بدانید که خداوند سخت کیفر است، و در عین حال خداوند بسی آمرزگار و مهربان است. پس باید این آگاهی در دل‌های شما وجود داشته باشد و دو چیز را به صورت قطعی و یقین بدانید، یکی اینکه خداوند سخت کیفر است؛ و کیفر او، هم در دنیا و هم در آخرت سخت می‌باشد، و او کسی‌را که از فرمانش سرپیچی کند، به شدت مجازات می‌کند، و بدانید او نسبت به کسی که به سویش باز گردد و توبه کند و از او اطاعت نماید، آمرزنده و مهربان است. این علم و آگاهی برای شما دو منفعت دارد؛ یکی ترس از مجازات و سزای خدا، و دیگری امیدواری به آمرزش و پاداش او و عمل کردن به مقتضای خوف و رجاء. (99) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَّا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ﴾) بر پیامبر چیزی جز رساندنِ [پیام] نیست، و او طبق دستور، پیام خدا را رسانده، و وظیفه‌اش را انجام داده است، و دیگر وظیفه‌ای ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند، و بر این اساس شما را مجازات می‌نماید.

المائدة 5:99

جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَأَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ خدا کعبه ، بيت الحرام ، را با ماه حرام و قرباني بي قلاده و قرباني ، باقلاده قوام کار مردم گردانيد ، تا بدانيد که خدا هر چه را که در آسمانها وزمين است مي داند و او بر هر چيزي آگاه است. اعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ بدانيد که عقوبت خدا سخت است و هم او آمرزنده و مهربان است. مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ؛ بر پيامبر جز رسانيدن پيام وظيفه اي نيست و آنچه را که آشکار مي سازيد يا پنهان مي داريد خدا مي داند. (97) خداوند متعال خبر می‌دهد که(﴿جَعَلَ ٱللَّهُ ٱلۡكَعۡبَةَ ٱلۡبَيۡتَ ٱلۡحَرَامَ قِيَٰمٗا لِّلنَّاسِ﴾) او کعبه ـ بیت‌الحرام ـ را مایۀ سامان بخشیدن امور مردم قرار داده است، که با بزرگداشت آن، دین و دنیای مردم پایدار می‌شود، و اسلامشان کامل می‌گردد، و گناهانشان آمرزیده می‌شود، و با زیارت کعبه، بخشش و نیکی فراوانی را به دست می‌آورند؛ چرا که در این مسیر، اموال زیادی انفاق می‌شود و سختی‌ها و مخاطر فراوانی پشت سر گذاشته می‌شود. و مسلمین از راه‌های دور می‌آیند و در آن جمع گشته و با یکدیگر آشنا می‌شوند و از یکدیگر کمک می‌گیرند و در رابطه با مصالح و منافع عمومی مسلمانان، به رایزنی و مشورت می‌پردازند و با یکدیگر در مصالح دینی و دنیوی خود، گفتگو می‌کنند. خداوند متعال در این راستا فرموده است:﴿لِّيَشۡهَدُواۡ مَنَٰفِعَ لَهُمۡ وَيَذۡكُرُواۡ ٱسۡمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامٖ مَّعۡلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ﴾ تا شاهد منافع خویش باشند، و نام خدا را در روزهای معلومی بر دام‌های زبان بسته‌ای که روزی آنان کرده است، ببرند. و به خاطر اینکه کعبه، مایۀ قیام و به پا داشتن مصالح مردم است، برخی از علما گفته‌اند: حجِ خانۀ خدا در هر سال، فرض کفایی است. پس اگر همۀ مردم حج کعبه را ترک کنند، هر کس که توانایی رفتن به آنجا را داشته باشد، گناهکار می‌شود؛ و اگر مردم حج کعبه را ترک کنند، آنچه که مایۀ بر پاداشتن مصالح آنها است، از بین می‌رود و قیامت برپا خواهد شد. (﴿وَٱلۡهَدۡيَ وَٱلۡقَلَٰٓئِدَ﴾) همچنین قربانی‌های بی‌نشان و نشان‌دار ـ که شریف ترین انواع قربانی هستند – مایۀ قیام و برپا داشتن منافع مردم می‌باشند؛ چرا که از آن استفاده می‌برند، و به خاطر آن، از پاداش الهی بهره‌مند می‌شوند. (﴿ذَٰلِكَ لِتَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾) این بدان خاطر است تا بدانید خداوند به تمامی آنچه درآسمان‌ها و زمین می‌باشد، آگاه است. و بدانید که خداوند به هر چیزی آگاه است. از جمله آگاهی خداوند این است که زیارت این خانه را برایتان مقرر ساخت، چون می‌دانست بسیاری از منافع دینی و دنیوی شما در آن تأمین می‌شود. (98) (﴿ٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ وَأَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) بدانید که خداوند سخت کیفر است، و در عین حال خداوند بسی آمرزگار و مهربان است. پس باید این آگاهی در دل‌های شما وجود داشته باشد و دو چیز را به صورت قطعی و یقین بدانید، یکی اینکه خداوند سخت کیفر است؛ و کیفر او، هم در دنیا و هم در آخرت سخت می‌باشد، و او کسی‌را که از فرمانش سرپیچی کند، به شدت مجازات می‌کند، و بدانید او نسبت به کسی که به سویش باز گردد و توبه کند و از او اطاعت نماید، آمرزنده و مهربان است. این علم و آگاهی برای شما دو منفعت دارد؛ یکی ترس از مجازات و سزای خدا، و دیگری امیدواری به آمرزش و پاداش او و عمل کردن به مقتضای خوف و رجاء. (99) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿مَّا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ﴾) بر پیامبر چیزی جز رساندنِ [پیام] نیست، و او طبق دستور، پیام خدا را رسانده، و وظیفه‌اش را انجام داده است، و دیگر وظیفه‌ای ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند، و بر این اساس شما را مجازات می‌نماید.

المائدة 5:100

قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ بگو : ناپاک و پاک برابر نيستند ، هر چند فراواني ناپاک تو را به اعجاب افکند پس اي خردمندان ، از خداي بترسيد ، باشد که رستگار گرديد. (100) (﴿قُل﴾) مردم را از بدی بر حذردار و بر انجام اعمال نیک تشویق کن و به آنان بگو: (﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡخَبِيثُ وَٱلطَّيِّبُ﴾) هیچ ناپاک و پاکی برابر نیست. پس ایمان و کفر و اطاعت و نافرمانی برابر نیستند، و اهل بهشت و اهل جهنم برابر نیستند، و اعمال زشت و کارهای پاک، و مال حرام و مال حلال با هم برابر نیستند. (﴿وَلَوۡ أَعۡجَبَكَ كَثۡرَةُ ٱلۡخَبِيثِ﴾) گرچه زیادی ناپاک تو را شگفت‌زده کند؛ زیرا ناپاک هرچند زیاد باشد، به صاحب خود فایده‌ای نمی‌دهد بلکه او را در دین و دنیایش دچار زیان می‌کند.(﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) پس ای خردمندان! از خدا بترسید تا رستگار شوید. خداوند صاحبان خرد و اندیشۀ کامل را مورد خطاب قرار داده است؛ چرا که آنها مورد اهتمام هستند، و امید خیر و خوبی از آنان می‌رود. سپس خداوند خبر داد که رستگاری، مبتنی بر پرهیزگاری است و پرهیزگاری، به معنی موافقت و همراهی با امر و نهی خداست. پس هرکس از او بترسد و پرهیزگاری را پیشه نماید، کاملاً به رستگاری دست می‌یابد. و هرکس تقوای الهی را ترک نماید، دچار زیان می‌شود و فایده و سود فراوانی را از دست می‌دهد.

المائدة 5:101

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از چيزهايي که چون براي شما آشکار شوند، اندوهگينتان مي کنند ، مپرسيد و اگر سؤال از آنها را واگذاريد تا به هنگام نزول قرآن ، برايتان آشکار خواهد شد خدا از آنها عفو کرده است که آمرزنده و بردبار است. قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بِهَا كَافِرِينَ؛ مردمي که پيش از شما بودند از آن چيزها سؤال کردند و بدان سبب کافر شدند. (101) خداوند بندگان مؤمنش را از پرسیدن دربارۀ چیزهایی نهی می‌کند که چون برایشان بیان شود، ناراحت و اندوهگین می‌گردند. مانند پرسش برخی از مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد پدرانشان، و اینکه آنها در جهنم‌اند یا در بهشت؟ چنین موردی اگر برای پرسشگر بیان شود، چه بسا در آن خیری نباشد. و یا مانند پرسش آنها در مورد کارهایی که هنوز پیش نیامده ‌است. و مانند سؤال‌هایی که در شریعت سخت‌گیری‌هایی به دنبال دارد، و امت را در تنگنا قرار می‌دهد. و مانند پرسش در مورد امور بی‌ربط و بی‌فایده. پس، از این پرسش‌ها و امثال آن نهی شده است. و اما سؤالی که چیزی از این امور را به دنبال نداشته باشد، ایرادی ندارد و به آن امر شده است. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَسۡ‍َٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ اگر نمی‌دانید، از دانایان به کتاب و سنّت بپرسید. (﴿وَإِن تَسۡ‍َٔلُواۡ عَنۡهَا حِينَ يُنَزَّلُ ٱلۡقُرۡءَانُ تُبۡدَ لَكُمۡ﴾) و اگر زمانی که قرآن نازل می‌شود، در این موارد پرسش کنید، برایتان روشن می‌شود؛ یعنی اگر سؤالتان بجا باشد، به گونه‌ای که زمانی دربارۀ آن سؤال کنید که قرآن بر شما نازل می‌شود. پس در رابطه با فهم آیه‌ای که برایتان مشکل است، یا علت حکمی که بر شما پوشیده مانده است، سؤال نمایید، از آسمان وحی فرود می‌آید و حقیقت را برایتان روشن می‌گرداند. در غیر این صورت در مورد چیزی که خداوند از آن سکوت کرده است، ساکت باشید. (﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنۡهَا﴾) خداوند به خاطر آنکه بندگانش را از آن معاف کند، در مورد آن چیزها سکوت کرده است. پس هر چیزی که خداوند در مورد آن سکوت کرده باشد، ازجملۀ اموری است که پروردگار آن را جایز قرار داده، و از آن در گذشته است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و بردبار است، و به آمرزش و بخشیدن متصف بوده، و همواره به بردباری و نیکوکاری معروف است. پس خویشتن را در معرض آمرزش و احسان او قرار دهید و رحمت و خشنودی وی را بجویید. (102) مسائلی که شما از پرسش دربارۀ آن نهی شده‌اید، (﴿قَدۡ سَأَلَهَا قَوۡمٞ مِّن قَبۡلِكُمۡ﴾) از جنس سؤالاتی است که اقوام پیش از شما از روی سخت‌گیری نه از روی طلب راهنمایی، پرسیده‌اند. اما وقتی برای آنان بیان شد، (﴿أَصۡبَحُواۡ بِهَا كَٰفِرِينَ﴾) بدان کافر شدند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیث صحیح فرموده است:«مَا نَهَیتُکُمْ عَنةُ فَاجتَنِبُوةُ وَمَا أمَرتُکُمْ بِهِ فَأتُوْاْ مِنهُ مَا استَطَعتُمْ فَإنَّمَا أهلَکَ مَن کَانَ قَبلَکُم کَثرَةُُ مَسَائِلِهِم وَاختِلَافُهُم عَلَی أنبِیَائِهِم»، «آنچه شما را از آن نهی کرده‌ام از آن بپرهیزید، و آنچه شما را بدان دستور داده‌ام آن را به اندازۀ توانتان انجام دهید. همانا پیشینیان شما را سوال‌های زیاد و اختلافشان با پیامبرانشان هلاک ساخت.»

المائدة 5:102

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از چيزهايي که چون براي شما آشکار شوند، اندوهگينتان مي کنند ، مپرسيد و اگر سؤال از آنها را واگذاريد تا به هنگام نزول قرآن ، برايتان آشکار خواهد شد خدا از آنها عفو کرده است که آمرزنده و بردبار است. قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بِهَا كَافِرِينَ؛ مردمي که پيش از شما بودند از آن چيزها سؤال کردند و بدان سبب کافر شدند. (101) خداوند بندگان مؤمنش را از پرسیدن دربارۀ چیزهایی نهی می‌کند که چون برایشان بیان شود، ناراحت و اندوهگین می‌گردند. مانند پرسش برخی از مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد پدرانشان، و اینکه آنها در جهنم‌اند یا در بهشت؟ چنین موردی اگر برای پرسشگر بیان شود، چه بسا در آن خیری نباشد. و یا مانند پرسش آنها در مورد کارهایی که هنوز پیش نیامده ‌است. و مانند سؤال‌هایی که در شریعت سخت‌گیری‌هایی به دنبال دارد، و امت را در تنگنا قرار می‌دهد. و مانند پرسش در مورد امور بی‌ربط و بی‌فایده. پس، از این پرسش‌ها و امثال آن نهی شده است. و اما سؤالی که چیزی از این امور را به دنبال نداشته باشد، ایرادی ندارد و به آن امر شده است. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَسۡ‍َٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ اگر نمی‌دانید، از دانایان به کتاب و سنّت بپرسید. (﴿وَإِن تَسۡ‍َٔلُواۡ عَنۡهَا حِينَ يُنَزَّلُ ٱلۡقُرۡءَانُ تُبۡدَ لَكُمۡ﴾) و اگر زمانی که قرآن نازل می‌شود، در این موارد پرسش کنید، برایتان روشن می‌شود؛ یعنی اگر سؤالتان بجا باشد، به گونه‌ای که زمانی دربارۀ آن سؤال کنید که قرآن بر شما نازل می‌شود. پس در رابطه با فهم آیه‌ای که برایتان مشکل است، یا علت حکمی که بر شما پوشیده مانده است، سؤال نمایید، از آسمان وحی فرود می‌آید و حقیقت را برایتان روشن می‌گرداند. در غیر این صورت در مورد چیزی که خداوند از آن سکوت کرده است، ساکت باشید. (﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنۡهَا﴾) خداوند به خاطر آنکه بندگانش را از آن معاف کند، در مورد آن چیزها سکوت کرده است. پس هر چیزی که خداوند در مورد آن سکوت کرده باشد، ازجملۀ اموری است که پروردگار آن را جایز قرار داده، و از آن در گذشته است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و بردبار است، و به آمرزش و بخشیدن متصف بوده، و همواره به بردباری و نیکوکاری معروف است. پس خویشتن را در معرض آمرزش و احسان او قرار دهید و رحمت و خشنودی وی را بجویید. (102) مسائلی که شما از پرسش دربارۀ آن نهی شده‌اید، (﴿قَدۡ سَأَلَهَا قَوۡمٞ مِّن قَبۡلِكُمۡ﴾) از جنس سؤالاتی است که اقوام پیش از شما از روی سخت‌گیری نه از روی طلب راهنمایی، پرسیده‌اند. اما وقتی برای آنان بیان شد، (﴿أَصۡبَحُواۡ بِهَا كَٰفِرِينَ﴾) بدان کافر شدند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیث صحیح فرموده است:«مَا نَهَیتُکُمْ عَنةُ فَاجتَنِبُوةُ وَمَا أمَرتُکُمْ بِهِ فَأتُوْاْ مِنهُ مَا استَطَعتُمْ فَإنَّمَا أهلَکَ مَن کَانَ قَبلَکُم کَثرَةُُ مَسَائِلِهِم وَاختِلَافُهُم عَلَی أنبِیَائِهِم»، «آنچه شما را از آن نهی کرده‌ام از آن بپرهیزید، و آنچه شما را بدان دستور داده‌ام آن را به اندازۀ توانتان انجام دهید. همانا پیشینیان شما را سوال‌های زیاد و اختلافشان با پیامبرانشان هلاک ساخت.»

المائدة 5:103

مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِيلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَـكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ ؛ خداوند در باره بحيره و سائبه و وصيله و حامي حکمي نکرده است ، ولي کافران بر خدا دروغ مي بندند و بيشترينشان بي خردند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ ؛ و چون به ايشان گويند که به آنچه خدا نازل کرده است و به پيامبر روي ، آوريد ، گويند : آن آييني که پدران خود را بدان معتقد يافته ايم ما را بس است حتي اگر پدرانشان هيچ نمي دانسته اند و راه هدايت نيافته بوده اند ? (103) این، نکوهش و مذمتِ مشرکان است؛ کسانی که در دین خدا چیزهایی را پدید آوردند که خداوند به آن دستور نداده، و آنچه را که خدا حلال کرده بود، حرام کردند. پس طبق نظرات فاسد خود که با وحی خدا مخالف بود، برخی از اغنام و احشامشان را برخویشتن حرام کردند. بنابراین خداوند فرمود: (﴿مَا جَعَلَ ٱللَّهُ مِنۢ بَحِيرَةٖ﴾) خداوند بحیره‌ای را قرار نداده است. بحیره به معنی شتر ماده‌ای است که عرب‌ها گوش آن را می‌شکافتند، سپس سوار شدنِ آن را حرام شمرده و آن حیوان را محترم می‌دانستند. (﴿وَلَا سَآئِبَةٖ﴾) سائبه، شتر، گاو یا گوسفندی بود که وقتی به سن مخصوصی می‌رسید وی را نام نهاده و آن را رها می‌کردند، پس نه کسی بر آن سوار می‌شد و نه با آن باری حمل می‌کردند، و نه گوشت آن خورده می‌شد. و عده‌ای، قسمتی از مال خود را نذر می‌کردند و آن را سائبه قرار می‌دادند. (﴿وَلَا حَامٖ﴾) و حام شتر نری بود که هرگاه به حالت خاصی می‌رسید ـ که خودشان آن حالت را تشخیص می‌دادند ـ بر آن سوار نشده و باری بر آن نمی‌نهادند. مشرکان همه اینها را بدون دلیل حرام کرده بودند و این افترا و دروغ بستن بر خدا بود و از جهالت و بی‌خردی آنان سرچشمه می‌گرفت. بنا بر این فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۖ وَأَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ﴾) اما کافران بر خدا دروغ می‌بندند و بیشترشان عقل ندارند. پس در این مورد هیچ دلیل نقلی و عقلی ندارند، با وجود این به نظرات خود که برجهالت و ظلم بنا شده بود، راضی شده و به آن می‌بالیدند. (104) پس هرگاه فراخوانده شوند، (﴿إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر، همه روی برگردانده و نمی‌پذیرند، (﴿قَالُواۡ حَسۡبُنَا مَا وَجَدۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾) و می‌گویند: آیینی که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، ما را بس است؛ هر چند دین و عقیدۀ پدرانشان درست نباشد و هر چند که آنان را از عذاب خدا نرهاند. و اگر پدرانشان شناخت و درایت داشتند، مسئله حل بود، اما آنان چیزی نمی‌فهمیدند، و بهره‌ای از عقل و شعور و دانش و هدایت نداشتند. پس مرگ بر آن مقلّدی که از کسی تقلید می‌کند که نه دارای دانش درستی است و نه دارای عقلی روشنگر؛ و از آنچه خدا نازل کرده، و از پیامبرانش که دل‌ها را از علم و ایمان و هدایت و یقین سرشار ‌گرداندند، تبعیت نمی‌کند!

المائدة 5:104

مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِيلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَـكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ ؛ خداوند در باره بحيره و سائبه و وصيله و حامي حکمي نکرده است ، ولي کافران بر خدا دروغ مي بندند و بيشترينشان بي خردند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ ؛ و چون به ايشان گويند که به آنچه خدا نازل کرده است و به پيامبر روي ، آوريد ، گويند : آن آييني که پدران خود را بدان معتقد يافته ايم ما را بس است حتي اگر پدرانشان هيچ نمي دانسته اند و راه هدايت نيافته بوده اند ? (103) این، نکوهش و مذمتِ مشرکان است؛ کسانی که در دین خدا چیزهایی را پدید آوردند که خداوند به آن دستور نداده، و آنچه را که خدا حلال کرده بود، حرام کردند. پس طبق نظرات فاسد خود که با وحی خدا مخالف بود، برخی از اغنام و احشامشان را برخویشتن حرام کردند. بنابراین خداوند فرمود: (﴿مَا جَعَلَ ٱللَّهُ مِنۢ بَحِيرَةٖ﴾) خداوند بحیره‌ای را قرار نداده است. بحیره به معنی شتر ماده‌ای است که عرب‌ها گوش آن را می‌شکافتند، سپس سوار شدنِ آن را حرام شمرده و آن حیوان را محترم می‌دانستند. (﴿وَلَا سَآئِبَةٖ﴾) سائبه، شتر، گاو یا گوسفندی بود که وقتی به سن مخصوصی می‌رسید وی را نام نهاده و آن را رها می‌کردند، پس نه کسی بر آن سوار می‌شد و نه با آن باری حمل می‌کردند، و نه گوشت آن خورده می‌شد. و عده‌ای، قسمتی از مال خود را نذر می‌کردند و آن را سائبه قرار می‌دادند. (﴿وَلَا حَامٖ﴾) و حام شتر نری بود که هرگاه به حالت خاصی می‌رسید ـ که خودشان آن حالت را تشخیص می‌دادند ـ بر آن سوار نشده و باری بر آن نمی‌نهادند. مشرکان همه اینها را بدون دلیل حرام کرده بودند و این افترا و دروغ بستن بر خدا بود و از جهالت و بی‌خردی آنان سرچشمه می‌گرفت. بنا بر این فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۖ وَأَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ﴾) اما کافران بر خدا دروغ می‌بندند و بیشترشان عقل ندارند. پس در این مورد هیچ دلیل نقلی و عقلی ندارند، با وجود این به نظرات خود که برجهالت و ظلم بنا شده بود، راضی شده و به آن می‌بالیدند. (104) پس هرگاه فراخوانده شوند، (﴿إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ﴾) به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر، همه روی برگردانده و نمی‌پذیرند، (﴿قَالُواۡ حَسۡبُنَا مَا وَجَدۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآ﴾) و می‌گویند: آیینی که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، ما را بس است؛ هر چند دین و عقیدۀ پدرانشان درست نباشد و هر چند که آنان را از عذاب خدا نرهاند. و اگر پدرانشان شناخت و درایت داشتند، مسئله حل بود، اما آنان چیزی نمی‌فهمیدند، و بهره‌ای از عقل و شعور و دانش و هدایت نداشتند. پس مرگ بر آن مقلّدی که از کسی تقلید می‌کند که نه دارای دانش درستی است و نه دارای عقلی روشنگر؛ و از آنچه خدا نازل کرده، و از پیامبرانش که دل‌ها را از علم و ایمان و هدایت و یقین سرشار ‌گرداندند، تبعیت نمی‌کند!

المائدة 5:105

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، به خود پردازيد اگر شما هدايت يافته ايد ، آنان که گمراه مانده اند به شما زياني نرسانند بازگشت همه شما نزد خداست ، تا شما را به آن کارها که مي کرده ايد آگاه گرداند. (105) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مواظب خودتان باشید؛ یعنی در اصلاح و شکوفا کردن نفس، و درپیش گرفتن راه راست بکوشید؛ زیرا اگر خود را اصلاح کنید، گمراهی کسی که از راه راست منحرف شده و به دین درست واستوار رهنمود نگردیده است، به شما زیانی نخواهد رساند، بلکه او به خودش زیان می‌رساند. این بدان معنی نیست که ترک امر به معروف و نهی از منکر، به بنده ضرری نمی‌رساند؛ زیرا هدایت بنده کامل نمی‌شود، مگر آنچه از امر به معروف و نهی از منکر که بر او واجب است، انجام دهد. آری! اگر آدمی از انکار منکر با دست و زبان ناتوان شد، و آن را با قلبش انکار کرد، گمراهی دیگران به او زیانی نخواهد رساند. (﴿إِلَى ٱللَّهِ مَرۡجِعُكُمۡ جَمِيعٗا﴾) بازگشت همۀ شما در روز قیامت به سوی خداست، و همه پیش او جمع می‌شوید. (﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و شما را از خوب و بدی که کرده‌اید، آگاه می‌سازد.

المائدة 5:106

يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون مرگتان فرا رسد به هنگام وصيت دو، عادل را از ميان خودتان به شهادت گيريد ، يا از غير خودتان ، هر گاه که درسفر بوديد و مرگتان فرا رسيد اگر از آن دو در شک بوديد نگاهشان داريدتا بعد از نماز ، آنگاه به خدا سوگند خورند که اين شهادت را به هيچ قيمتي دگرگون نکنيم هر چند به سود خويشاوندانمان باشد و آن را کتمان نکنيم ،اگر جز اين باشد از گناهکارانيم. فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ؛ و هر گاه معلوم شود که آن دو شاهد مرتکب گناه خيانت شده اند ، دو، شاهدديگر که اولي تر از آن دو باشند جاي ايشان را بگيرند آن دو به خدا قسم خورند که شهادت ما از شهادت آن دو درست تر است و ما از حق تجاوز نکنيم ، هر گاه چنين کنيم از ستمکاران باشيم. ذَلِكَ أَدْنَى أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاسْمَعُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ اين شيوه نزديک تر به آن است که هم شهادت را بر وجه خود ادا کنند ياپس از سوگند خوردن از رد سوگندهايشان بترسند از خدا بترسيد و گوش فرا داريد خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. (106) خداوند متعال خبر می‌دهد ـ خبری که متضمن امر است ـ که دو نفر بر وصیت گواه باشند. و هرگاه نشانه‌ها و مقدمات مرگِ انسان فرا رسید، شایسته است وصیت خود را بنویسد، و دو گواهِ دادگر را که گواهی‌شان اعتبار دارد، بر آن گواه بگیرد، (﴿أَوۡ ءَاخَرَانِ مِنۡ غَيۡرِكُمۡ﴾) یا دو نفر از کسانی که پیرو دین شما نیستند، از یهودیان و نصارا، و یا غیر آنان. و این به هنگام نیاز و ضرورت و عدم وجود مسلمین است. (﴿إِنۡ أَنتُمۡ ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) اگر شما در سفر بودید، (﴿فَأَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و مصیبتِ مرگ دامنگیرتان شد، پس دو نفر را که از دین شما نیستند، گواه بگیرید. و چون گفتۀ آنها در این حالت پذیرفتنی است، دستور داد که آنها را گواه بگیرند، (﴿مِنۢ بَعۡدِ ٱلصَّلَوٰةِ﴾) و بعد از نماز نگه داشته شوند؛ نمازی که آن را بزرگ می‌دارند. (﴿فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ﴾) و باید به خدا سوگند بخورند که آنها راست گفته، و گواهی را تغییر نداده‌اند. این در صورتی است که (﴿إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ﴾) شما در شهادت آنها دچار شک و تردید شوید. اما اگر آنها را تصدیق نمودید، نیازی به سوگند دادن نیست. و باید آنان بگویند: (﴿لَا نَشۡتَرِي بِهِۦ ثَمَنٗا﴾) ما سوگندهایمان را به بهای کمی از دنیا عوض نمی‌کنیم، به‌گونه‌ای که به‌خاطر به‌دست آوردن کالایی از دنیا سوگند دروغ یاد کنیم.(﴿وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَى﴾) هرچند که خویشاوند ما باشد. ما به خاطر خویشاوندی، رعایتِ حال او را نخواهیم کرد، (﴿وَلَا نَكۡتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ﴾) و ما گواهی الهی را کتمان نمی‌کنیم، بلکه آن را آن‌گونه که شنیده‌ایم، ادا خواهیم کرد. (﴿إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡأٓثِمِينَ﴾) ما اگر آن را پنهان کنیم، آن وقت از زمرۀ گناهکاران خواهیم بود. (107) (﴿فَإِنۡ عُثِرَ عَلَىٰٓ أَنَّهُمَا﴾) پس اگر اطلاع حاصل شد که آن دو گواه، (﴿ٱسۡتَحَقَّآ إِثۡمٗا﴾) مرتکب گناهی شده‌اند، به این صورت که قرائنی یافت شد که بیانگر آن بود آنها دروغ گفته، و خیانت کرده‌اند، (﴿فَ‍َٔاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَحَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَوۡلَيَٰنِ﴾) در این صورت دو نفر دیگر جانشین آنان شوند که از همۀ وارثان به میت نزدیک‌ترند. (﴿فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ لَشَهَٰدَتُنَآ أَحَقُّ مِن شَهَٰدَتِهِمَا﴾) و باید به خدا سوگند بخورند که گواهی ما قطعاً از گواهی آنان درست‌تر است، و آن را تغییر نداده و تحریف نکرده‌اند. (﴿وَمَا ٱعۡتَدَيۡنَآ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و ما تجاوز نکرده‌ایم؛ و اگر تجاوز کنیم و به ناحق گواهی دهیم، از زمرۀ ستمکاران خواهیم بود. (108) خداوند در بیان سبب این شهادت و تاکید بر آن و باز گرداندن آن به اولیا و وارثان میت به هنگام بروز خیانت از دو گواه، فرموده است: (﴿ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ﴾) این نزدیک‌تراست، (﴿أَن يَأۡتُواۡ بِٱلشَّهَٰدَةِ عَلَىٰ وَجۡهِهَآ﴾) که گواهی را به صورتی که هست ادا کنند، (﴿أَوۡ يَخَافُوٓاۡ أَن تُرَدَّ أَيۡمَٰنُۢ بَعۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ﴾) یا بترسند از اینکه سوگندهایشان پذیرفته نشود، سپس شهادت به وارثان میت برگردانده شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند قوم فاسقان را هدایت نمی‌کند؛ کسانی که فسق، تبدیل به صفت آنها شده است و هدایت را نمی‌پذیرند و راه راست را در پیش نمی‌گیرند. خلاصۀ مطلب اینکه هرگاه مرگ کسی در سفر و جایی که گمان می‌رود شاهد معتبر یافت نشود، فرا رسید، شایسته است دو شاهد عادلِ مسلمان را گواه بگیرد. پس اگر دو شاهد مسلمان وجود نداشت و دو شاهد کافر یافت شدند، جایز است در حضور آنها وصیت کند و آنها را شاهد بگیرد. اما اگر وارثان به خاطر کافر بودن آن دو شاهد، درمورد آنها شک داشتند، آنها را بعد از نماز سوگند بدهند که در گواهی‌دادن خیانت نکرده، و دروغ نگفته، و گواهی را تغییر نداده‌اند. پس، در این صورت آنها تبرئه می‌شوند. و اگر وارثان میت آنها را تصدیق نکردند، و قرینه‌ای یافتند که بر دروغگویی آن دو دلالت می‌نمود، اگر خواستند، دو نفر از آنان بپا خیزند و به خدا سوگند بخورند که گواهی آنها از گواهیِ دو گواه اول راست‌تر و درست‌تر است، و سوگند بخورند که آن دو گواه، خیانت کرده و دروغ گفته‌اند. پس وقتی چنین کردند، شایستۀ گواهی دادن می‌شوند. این آیات در مورد داستان معروف «تمیم داری» و «عدی بن بداء» نازل شده‌اند، آنگاه که عدی برای آنها وصیت کرد. از این آیات چندین احکام استنباط می‌شود که در زیر به آن اشاره می‌کنیم: 1ـ وصیت، یک امر شرعی است و کسی‌که به حالت احتضار رسیده باشد، باید وصیت بکند. 2ـ وصیت معتبر است هرچند که آدمی به لحظات آخر زندگی رسیده و در حال احتضار باشد؛ البته به شرطی که عقلش ثابت و استوار باشد. 3ـ دو شاهدِ عادل باید بر وصیتِ میت گواهی بدهند. 4ـ گواهی دادن کافر در رابطه با وصیت و امثال آن، به‌خاطر ضرورت پذیرفته می‌شود. و این مذهب امام احمد است. و بسیاری از اهل علم گمان برده‌اند که این حکم، منسوخ است. اما این ادعایی است که دلیلی بر آن نیست. 5ـ شاید بتوان از این حکم و معنای آن چنین برداشت نمود که گواهی کافران در صورتی که غیر از آنها کسی وجود نداشته باشد ـ حتی در غیر این مورد نیز ـ پذیرفته می‌شود، همان طور که شیخ الاسلام بر این باور است. 6ـ جایز بودن مسافرت مسلمان با کافر به شرطی که مانعی وجود نداشته باشد. 7ـ جایز بودن مسافرت به قصد تجارت. 8ـ اگر در شهادتِ گواهان شک شود، و قرینه‌ای دال بر خیانت آنها وجود نداشته باشد، اولیا آنها را بعد ‌از نماز نگه داشته، و به آن صورت که خدا بیان فرموده است، آنها را سوگند بدهند. 9ـ اگر اتهام یا شکی وجود نداشته باشد، نیازی به نگه داشتن آنها بعد از نماز و قسم دادنشان نیست. 10ـ بزرگداشت امر شهادت؛ چرا که خداوند آن‌را به خود نسبت داده است، و باید به گواهی دادن توجه کرد وآن را دادگرانه انجام داد. 11ـ هنگامی که شهادتِ دو شاهد، مورد شک و تردید قرار گرفت، جایز است که از یکدیگر جدا شوند، و هرکدام به تنهایی مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند تا مشخص شود که آیا در شهادت دادنشان راست می‌گویند یا نه؟ 12ـ ‌هرگاه قرائنی یافت شود که بر دروغ بودن گواهان دلالت ‌نماید، دو نفر از وارثان میت قیام کنند و سوگند بخورند که سوگند ما، از سوگند آنها راست‌تر است و آن دو خیانت کرده و دروغ گفته‌اند؛ سپس آنچه‌را که این دو وارث ادعا کرده‌اند، به آنها داده می‌شود، و قرینه ـ همراه با سوگندشان ـ به جای دلیل و مدرک پذیرفته می‌شود.

المائدة 5:107

يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون مرگتان فرا رسد به هنگام وصيت دو، عادل را از ميان خودتان به شهادت گيريد ، يا از غير خودتان ، هر گاه که درسفر بوديد و مرگتان فرا رسيد اگر از آن دو در شک بوديد نگاهشان داريدتا بعد از نماز ، آنگاه به خدا سوگند خورند که اين شهادت را به هيچ قيمتي دگرگون نکنيم هر چند به سود خويشاوندانمان باشد و آن را کتمان نکنيم ،اگر جز اين باشد از گناهکارانيم. فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ؛ و هر گاه معلوم شود که آن دو شاهد مرتکب گناه خيانت شده اند ، دو، شاهدديگر که اولي تر از آن دو باشند جاي ايشان را بگيرند آن دو به خدا قسم خورند که شهادت ما از شهادت آن دو درست تر است و ما از حق تجاوز نکنيم ، هر گاه چنين کنيم از ستمکاران باشيم. ذَلِكَ أَدْنَى أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاسْمَعُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ اين شيوه نزديک تر به آن است که هم شهادت را بر وجه خود ادا کنند ياپس از سوگند خوردن از رد سوگندهايشان بترسند از خدا بترسيد و گوش فرا داريد خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. (106) خداوند متعال خبر می‌دهد ـ خبری که متضمن امر است ـ که دو نفر بر وصیت گواه باشند. و هرگاه نشانه‌ها و مقدمات مرگِ انسان فرا رسید، شایسته است وصیت خود را بنویسد، و دو گواهِ دادگر را که گواهی‌شان اعتبار دارد، بر آن گواه بگیرد، (﴿أَوۡ ءَاخَرَانِ مِنۡ غَيۡرِكُمۡ﴾) یا دو نفر از کسانی که پیرو دین شما نیستند، از یهودیان و نصارا، و یا غیر آنان. و این به هنگام نیاز و ضرورت و عدم وجود مسلمین است. (﴿إِنۡ أَنتُمۡ ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) اگر شما در سفر بودید، (﴿فَأَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و مصیبتِ مرگ دامنگیرتان شد، پس دو نفر را که از دین شما نیستند، گواه بگیرید. و چون گفتۀ آنها در این حالت پذیرفتنی است، دستور داد که آنها را گواه بگیرند، (﴿مِنۢ بَعۡدِ ٱلصَّلَوٰةِ﴾) و بعد از نماز نگه داشته شوند؛ نمازی که آن را بزرگ می‌دارند. (﴿فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ﴾) و باید به خدا سوگند بخورند که آنها راست گفته، و گواهی را تغییر نداده‌اند. این در صورتی است که (﴿إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ﴾) شما در شهادت آنها دچار شک و تردید شوید. اما اگر آنها را تصدیق نمودید، نیازی به سوگند دادن نیست. و باید آنان بگویند: (﴿لَا نَشۡتَرِي بِهِۦ ثَمَنٗا﴾) ما سوگندهایمان را به بهای کمی از دنیا عوض نمی‌کنیم، به‌گونه‌ای که به‌خاطر به‌دست آوردن کالایی از دنیا سوگند دروغ یاد کنیم.(﴿وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَى﴾) هرچند که خویشاوند ما باشد. ما به خاطر خویشاوندی، رعایتِ حال او را نخواهیم کرد، (﴿وَلَا نَكۡتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ﴾) و ما گواهی الهی را کتمان نمی‌کنیم، بلکه آن را آن‌گونه که شنیده‌ایم، ادا خواهیم کرد. (﴿إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡأٓثِمِينَ﴾) ما اگر آن را پنهان کنیم، آن وقت از زمرۀ گناهکاران خواهیم بود. (107) (﴿فَإِنۡ عُثِرَ عَلَىٰٓ أَنَّهُمَا﴾) پس اگر اطلاع حاصل شد که آن دو گواه، (﴿ٱسۡتَحَقَّآ إِثۡمٗا﴾) مرتکب گناهی شده‌اند، به این صورت که قرائنی یافت شد که بیانگر آن بود آنها دروغ گفته، و خیانت کرده‌اند، (﴿فَ‍َٔاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَحَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَوۡلَيَٰنِ﴾) در این صورت دو نفر دیگر جانشین آنان شوند که از همۀ وارثان به میت نزدیک‌ترند. (﴿فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ لَشَهَٰدَتُنَآ أَحَقُّ مِن شَهَٰدَتِهِمَا﴾) و باید به خدا سوگند بخورند که گواهی ما قطعاً از گواهی آنان درست‌تر است، و آن را تغییر نداده و تحریف نکرده‌اند. (﴿وَمَا ٱعۡتَدَيۡنَآ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و ما تجاوز نکرده‌ایم؛ و اگر تجاوز کنیم و به ناحق گواهی دهیم، از زمرۀ ستمکاران خواهیم بود. (108) خداوند در بیان سبب این شهادت و تاکید بر آن و باز گرداندن آن به اولیا و وارثان میت به هنگام بروز خیانت از دو گواه، فرموده است: (﴿ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ﴾) این نزدیک‌تراست، (﴿أَن يَأۡتُواۡ بِٱلشَّهَٰدَةِ عَلَىٰ وَجۡهِهَآ﴾) که گواهی را به صورتی که هست ادا کنند، (﴿أَوۡ يَخَافُوٓاۡ أَن تُرَدَّ أَيۡمَٰنُۢ بَعۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ﴾) یا بترسند از اینکه سوگندهایشان پذیرفته نشود، سپس شهادت به وارثان میت برگردانده شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند قوم فاسقان را هدایت نمی‌کند؛ کسانی که فسق، تبدیل به صفت آنها شده است و هدایت را نمی‌پذیرند و راه راست را در پیش نمی‌گیرند. خلاصۀ مطلب اینکه هرگاه مرگ کسی در سفر و جایی که گمان می‌رود شاهد معتبر یافت نشود، فرا رسید، شایسته است دو شاهد عادلِ مسلمان را گواه بگیرد. پس اگر دو شاهد مسلمان وجود نداشت و دو شاهد کافر یافت شدند، جایز است در حضور آنها وصیت کند و آنها را شاهد بگیرد. اما اگر وارثان به خاطر کافر بودن آن دو شاهد، درمورد آنها شک داشتند، آنها را بعد از نماز سوگند بدهند که در گواهی‌دادن خیانت نکرده، و دروغ نگفته، و گواهی را تغییر نداده‌اند. پس، در این صورت آنها تبرئه می‌شوند. و اگر وارثان میت آنها را تصدیق نکردند، و قرینه‌ای یافتند که بر دروغگویی آن دو دلالت می‌نمود، اگر خواستند، دو نفر از آنان بپا خیزند و به خدا سوگند بخورند که گواهی آنها از گواهیِ دو گواه اول راست‌تر و درست‌تر است، و سوگند بخورند که آن دو گواه، خیانت کرده و دروغ گفته‌اند. پس وقتی چنین کردند، شایستۀ گواهی دادن می‌شوند. این آیات در مورد داستان معروف «تمیم داری» و «عدی بن بداء» نازل شده‌اند، آنگاه که عدی برای آنها وصیت کرد. از این آیات چندین احکام استنباط می‌شود که در زیر به آن اشاره می‌کنیم: 1ـ وصیت، یک امر شرعی است و کسی‌که به حالت احتضار رسیده باشد، باید وصیت بکند. 2ـ وصیت معتبر است هرچند که آدمی به لحظات آخر زندگی رسیده و در حال احتضار باشد؛ البته به شرطی که عقلش ثابت و استوار باشد. 3ـ دو شاهدِ عادل باید بر وصیتِ میت گواهی بدهند. 4ـ گواهی دادن کافر در رابطه با وصیت و امثال آن، به‌خاطر ضرورت پذیرفته می‌شود. و این مذهب امام احمد است. و بسیاری از اهل علم گمان برده‌اند که این حکم، منسوخ است. اما این ادعایی است که دلیلی بر آن نیست. 5ـ شاید بتوان از این حکم و معنای آن چنین برداشت نمود که گواهی کافران در صورتی که غیر از آنها کسی وجود نداشته باشد ـ حتی در غیر این مورد نیز ـ پذیرفته می‌شود، همان طور که شیخ الاسلام بر این باور است. 6ـ جایز بودن مسافرت مسلمان با کافر به شرطی که مانعی وجود نداشته باشد. 7ـ جایز بودن مسافرت به قصد تجارت. 8ـ اگر در شهادتِ گواهان شک شود، و قرینه‌ای دال بر خیانت آنها وجود نداشته باشد، اولیا آنها را بعد ‌از نماز نگه داشته، و به آن صورت که خدا بیان فرموده است، آنها را سوگند بدهند. 9ـ اگر اتهام یا شکی وجود نداشته باشد، نیازی به نگه داشتن آنها بعد از نماز و قسم دادنشان نیست. 10ـ بزرگداشت امر شهادت؛ چرا که خداوند آن‌را به خود نسبت داده است، و باید به گواهی دادن توجه کرد وآن را دادگرانه انجام داد. 11ـ هنگامی که شهادتِ دو شاهد، مورد شک و تردید قرار گرفت، جایز است که از یکدیگر جدا شوند، و هرکدام به تنهایی مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند تا مشخص شود که آیا در شهادت دادنشان راست می‌گویند یا نه؟ 12ـ ‌هرگاه قرائنی یافت شود که بر دروغ بودن گواهان دلالت ‌نماید، دو نفر از وارثان میت قیام کنند و سوگند بخورند که سوگند ما، از سوگند آنها راست‌تر است و آن دو خیانت کرده و دروغ گفته‌اند؛ سپس آنچه‌را که این دو وارث ادعا کرده‌اند، به آنها داده می‌شود، و قرینه ـ همراه با سوگندشان ـ به جای دلیل و مدرک پذیرفته می‌شود.

المائدة 5:108

يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون مرگتان فرا رسد به هنگام وصيت دو، عادل را از ميان خودتان به شهادت گيريد ، يا از غير خودتان ، هر گاه که درسفر بوديد و مرگتان فرا رسيد اگر از آن دو در شک بوديد نگاهشان داريدتا بعد از نماز ، آنگاه به خدا سوگند خورند که اين شهادت را به هيچ قيمتي دگرگون نکنيم هر چند به سود خويشاوندانمان باشد و آن را کتمان نکنيم ،اگر جز اين باشد از گناهکارانيم. فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ؛ و هر گاه معلوم شود که آن دو شاهد مرتکب گناه خيانت شده اند ، دو، شاهدديگر که اولي تر از آن دو باشند جاي ايشان را بگيرند آن دو به خدا قسم خورند که شهادت ما از شهادت آن دو درست تر است و ما از حق تجاوز نکنيم ، هر گاه چنين کنيم از ستمکاران باشيم. ذَلِكَ أَدْنَى أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاسْمَعُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ اين شيوه نزديک تر به آن است که هم شهادت را بر وجه خود ادا کنند ياپس از سوگند خوردن از رد سوگندهايشان بترسند از خدا بترسيد و گوش فرا داريد خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. (106) خداوند متعال خبر می‌دهد ـ خبری که متضمن امر است ـ که دو نفر بر وصیت گواه باشند. و هرگاه نشانه‌ها و مقدمات مرگِ انسان فرا رسید، شایسته است وصیت خود را بنویسد، و دو گواهِ دادگر را که گواهی‌شان اعتبار دارد، بر آن گواه بگیرد، (﴿أَوۡ ءَاخَرَانِ مِنۡ غَيۡرِكُمۡ﴾) یا دو نفر از کسانی که پیرو دین شما نیستند، از یهودیان و نصارا، و یا غیر آنان. و این به هنگام نیاز و ضرورت و عدم وجود مسلمین است. (﴿إِنۡ أَنتُمۡ ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) اگر شما در سفر بودید، (﴿فَأَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و مصیبتِ مرگ دامنگیرتان شد، پس دو نفر را که از دین شما نیستند، گواه بگیرید. و چون گفتۀ آنها در این حالت پذیرفتنی است، دستور داد که آنها را گواه بگیرند، (﴿مِنۢ بَعۡدِ ٱلصَّلَوٰةِ﴾) و بعد از نماز نگه داشته شوند؛ نمازی که آن را بزرگ می‌دارند. (﴿فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ﴾) و باید به خدا سوگند بخورند که آنها راست گفته، و گواهی را تغییر نداده‌اند. این در صورتی است که (﴿إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ﴾) شما در شهادت آنها دچار شک و تردید شوید. اما اگر آنها را تصدیق نمودید، نیازی به سوگند دادن نیست. و باید آنان بگویند: (﴿لَا نَشۡتَرِي بِهِۦ ثَمَنٗا﴾) ما سوگندهایمان را به بهای کمی از دنیا عوض نمی‌کنیم، به‌گونه‌ای که به‌خاطر به‌دست آوردن کالایی از دنیا سوگند دروغ یاد کنیم.(﴿وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَى﴾) هرچند که خویشاوند ما باشد. ما به خاطر خویشاوندی، رعایتِ حال او را نخواهیم کرد، (﴿وَلَا نَكۡتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ﴾) و ما گواهی الهی را کتمان نمی‌کنیم، بلکه آن را آن‌گونه که شنیده‌ایم، ادا خواهیم کرد. (﴿إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡأٓثِمِينَ﴾) ما اگر آن را پنهان کنیم، آن وقت از زمرۀ گناهکاران خواهیم بود. (107) (﴿فَإِنۡ عُثِرَ عَلَىٰٓ أَنَّهُمَا﴾) پس اگر اطلاع حاصل شد که آن دو گواه، (﴿ٱسۡتَحَقَّآ إِثۡمٗا﴾) مرتکب گناهی شده‌اند، به این صورت که قرائنی یافت شد که بیانگر آن بود آنها دروغ گفته، و خیانت کرده‌اند، (﴿فَ‍َٔاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَحَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَوۡلَيَٰنِ﴾) در این صورت دو نفر دیگر جانشین آنان شوند که از همۀ وارثان به میت نزدیک‌ترند. (﴿فَيُقۡسِمَانِ بِٱللَّهِ لَشَهَٰدَتُنَآ أَحَقُّ مِن شَهَٰدَتِهِمَا﴾) و باید به خدا سوگند بخورند که گواهی ما قطعاً از گواهی آنان درست‌تر است، و آن را تغییر نداده و تحریف نکرده‌اند. (﴿وَمَا ٱعۡتَدَيۡنَآ إِنَّآ إِذٗا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و ما تجاوز نکرده‌ایم؛ و اگر تجاوز کنیم و به ناحق گواهی دهیم، از زمرۀ ستمکاران خواهیم بود. (108) خداوند در بیان سبب این شهادت و تاکید بر آن و باز گرداندن آن به اولیا و وارثان میت به هنگام بروز خیانت از دو گواه، فرموده است: (﴿ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ﴾) این نزدیک‌تراست، (﴿أَن يَأۡتُواۡ بِٱلشَّهَٰدَةِ عَلَىٰ وَجۡهِهَآ﴾) که گواهی را به صورتی که هست ادا کنند، (﴿أَوۡ يَخَافُوٓاۡ أَن تُرَدَّ أَيۡمَٰنُۢ بَعۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ﴾) یا بترسند از اینکه سوگندهایشان پذیرفته نشود، سپس شهادت به وارثان میت برگردانده شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند قوم فاسقان را هدایت نمی‌کند؛ کسانی که فسق، تبدیل به صفت آنها شده است و هدایت را نمی‌پذیرند و راه راست را در پیش نمی‌گیرند. خلاصۀ مطلب اینکه هرگاه مرگ کسی در سفر و جایی که گمان می‌رود شاهد معتبر یافت نشود، فرا رسید، شایسته است دو شاهد عادلِ مسلمان را گواه بگیرد. پس اگر دو شاهد مسلمان وجود نداشت و دو شاهد کافر یافت شدند، جایز است در حضور آنها وصیت کند و آنها را شاهد بگیرد. اما اگر وارثان به خاطر کافر بودن آن دو شاهد، درمورد آنها شک داشتند، آنها را بعد از نماز سوگند بدهند که در گواهی‌دادن خیانت نکرده، و دروغ نگفته، و گواهی را تغییر نداده‌اند. پس، در این صورت آنها تبرئه می‌شوند. و اگر وارثان میت آنها را تصدیق نکردند، و قرینه‌ای یافتند که بر دروغگویی آن دو دلالت می‌نمود، اگر خواستند، دو نفر از آنان بپا خیزند و به خدا سوگند بخورند که گواهی آنها از گواهیِ دو گواه اول راست‌تر و درست‌تر است، و سوگند بخورند که آن دو گواه، خیانت کرده و دروغ گفته‌اند. پس وقتی چنین کردند، شایستۀ گواهی دادن می‌شوند. این آیات در مورد داستان معروف «تمیم داری» و «عدی بن بداء» نازل شده‌اند، آنگاه که عدی برای آنها وصیت کرد. از این آیات چندین احکام استنباط می‌شود که در زیر به آن اشاره می‌کنیم: 1ـ وصیت، یک امر شرعی است و کسی‌که به حالت احتضار رسیده باشد، باید وصیت بکند. 2ـ وصیت معتبر است هرچند که آدمی به لحظات آخر زندگی رسیده و در حال احتضار باشد؛ البته به شرطی که عقلش ثابت و استوار باشد. 3ـ دو شاهدِ عادل باید بر وصیتِ میت گواهی بدهند. 4ـ گواهی دادن کافر در رابطه با وصیت و امثال آن، به‌خاطر ضرورت پذیرفته می‌شود. و این مذهب امام احمد است. و بسیاری از اهل علم گمان برده‌اند که این حکم، منسوخ است. اما این ادعایی است که دلیلی بر آن نیست. 5ـ شاید بتوان از این حکم و معنای آن چنین برداشت نمود که گواهی کافران در صورتی که غیر از آنها کسی وجود نداشته باشد ـ حتی در غیر این مورد نیز ـ پذیرفته می‌شود، همان طور که شیخ الاسلام بر این باور است. 6ـ جایز بودن مسافرت مسلمان با کافر به شرطی که مانعی وجود نداشته باشد. 7ـ جایز بودن مسافرت به قصد تجارت. 8ـ اگر در شهادتِ گواهان شک شود، و قرینه‌ای دال بر خیانت آنها وجود نداشته باشد، اولیا آنها را بعد ‌از نماز نگه داشته، و به آن صورت که خدا بیان فرموده است، آنها را سوگند بدهند. 9ـ اگر اتهام یا شکی وجود نداشته باشد، نیازی به نگه داشتن آنها بعد از نماز و قسم دادنشان نیست. 10ـ بزرگداشت امر شهادت؛ چرا که خداوند آن‌را به خود نسبت داده است، و باید به گواهی دادن توجه کرد وآن را دادگرانه انجام داد. 11ـ هنگامی که شهادتِ دو شاهد، مورد شک و تردید قرار گرفت، جایز است که از یکدیگر جدا شوند، و هرکدام به تنهایی مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند تا مشخص شود که آیا در شهادت دادنشان راست می‌گویند یا نه؟ 12ـ ‌هرگاه قرائنی یافت شود که بر دروغ بودن گواهان دلالت ‌نماید، دو نفر از وارثان میت قیام کنند و سوگند بخورند که سوگند ما، از سوگند آنها راست‌تر است و آن دو خیانت کرده و دروغ گفته‌اند؛ سپس آنچه‌را که این دو وارث ادعا کرده‌اند، به آنها داده می‌شود، و قرینه ـ همراه با سوگندشان ـ به جای دلیل و مدرک پذیرفته می‌شود.

المائدة 5:109

يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ روزي که خدا پيامبران را گرد آورد و بپرسد که دعوت شما را چگونه پاسخ ، دادند ? گويند : ما را هيچ دانشي نيست ، که دانا به غيب تو هستي. إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ خدا به عيسي بن مريم گفت : نعمتي را که به تو و مادرت ارزاني داشته ، ام ياد کن ، آن زمان که به روح القدس ياريت کردم تا تو چه در گهواره و چه در بزرگسالي سخن گويي ، و به تو کتاب و حکمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه که به امر من از گل چيزي چون پرنده ساختي و در آن دميدي و به امر من پرنده اي شد و کور مادرزاد و پيسي گرفته را به فرمان من شفا دادي ومردگان را به فرمان من از گور بيرون آوردي و چون بااين دلايل روشن نزد بني اسرائيل آمدي ، من آنان را از آسيب رساندن به تو بازداشتم و از ميانشان کساني که کافر بودند گفتند که اين جز جادويي آشکار نيست. (109) خداوند متعال از روز قیامت و از وحشت‌های بزرگی که در آن روز ایجاد می‌شود، خبر می‌دهد؛ و اینکه خداوند در روز قیامت، همۀ پیامبران را گرد می‌آورد و از آنها می‌پرسد: (﴿مَاذَآ أُجِبۡتُمۡ﴾) امت‌هایتان به شما چه پاسخی دادند؟ (﴿قَالُواۡ لَا عِلۡمَ لَنَآ ﴾) می‌گویند: ما هیچ آگاهی و دانشی نداریم، و تو آگاهی ای پروردگار ما! پس تو از ما بهتر می‌دانی.(﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) همانا تو امور پنهان و آشکار را می‌دانی. (110) (﴿إِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ٱذۡكُرۡ نِعۡمَتِي عَلَيۡكَ وَعَلَىٰ وَٰلِدَتِكَ﴾) آنگاه که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت‌های مرا که به تو و مادرت ارزانی داشتم، با قلب و زبانت یادآور شو، و شکر و سپاس پروردگارت را به جای آور؛ زیرا نعمت‌هایی را به تو ارزانی نموده که به کسی دیگر نداده است. (﴿إِذۡ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾) به یاد آور هنگامی که تو را توسط وحی تقویت نمودم، و پاک و پاکیزه گرداندم، و از نیرویی برخوردار شدی که به وسیلۀ آن توانستی اوامر خدا را انجام دهی، و به راه او دعوت نمایی. و گفته شده است که منظور از (﴿رُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾) جبرئیل ـ علیه السلام ـ است. و خداوند عیسی را توسط جبرئیل یاری نمود، و او را همراه و ملازم او ساخت و در تنگناها و شداید او را استوار نمود. (﴿تُكَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِي ٱلۡمَهۡدِ وَكَهۡلٗا﴾) که با مردم در گهواره و در میانسالی سخن می‌گفتی. منظور از سخن گفتن، فقط سخنِ تنها نیست، بلکه منظور از آن، سخنی است که گوینده و مخاطب از آن فایده می‌برد، و آن دعوت و فرا خوانی به سوی خداست. و سخن گفتن در میانسالی امتیازی است که عیسی و پیامبران اولوالعزم از آن برخوردار بودند، که در میانسالی به سوی خدا دعوت می‌کردند و مردمان را به خیر دستور داده و از منکرات بازمی‌داشتند. اما عیسی با سخن گفتن در گهواره بر آنان برتری یافت. او در گهواره گفت:﴿قَالَ إِنِّي عَبۡدُ ٱللَّهِ ءَاتَىٰنِيَ ٱلۡكِتَٰبَ وَجَعَلَنِي نَبِيّٗا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيۡنَ مَا كُنتُ وَأَوۡصَٰنِي بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱلزَّكَوٰةِ مَا دُمۡتُ حَيّٗا﴾ من بندۀ خدا هستم، کتاب را به من داده و هرکجا که باشم، مرا پیامبر و مبارک گردانیده، و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات دستور داده است. (﴿وَإِذۡ عَلَّمۡتُكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و آنگاه که کتاب و حکمت را به تو آموختم. پس کتاب، کتاب‌های گذشته و به‌ویژه تورات را در بر می‌گیرد. و عیسی بعد از موسی از همۀ پیامبران بنی اسرائیل به تورات عالم تر بود. نیز شامل انجیل می‌شود که خداوند آن را بر او نازل فرمود. حکمت؛ یعنی شناخت اسرار شریعت و فواید و حکمت‌های آن، و فراخوانی مردم به نحو احسن به سوی خدا، و تعلیم آنان و رعایت کردن آنچه لازمۀ این امر است. (﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي﴾) و به یاد آور هنگامی را که از گِل، چیز بی جانی به شکل پرنده می‌ساختی. (﴿فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِيۖ وَتُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ بِإِذۡنِيۖ وَإِذۡ تُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِي﴾) و در آن می‌دمیدی، پس به فرمان من پرنده می‌شد، و کور مادرزاد را که چشم و بینایی نداشت، شفا می‌دادی. و به فرمان من فرد مبتلا به بیماری پیسی را شفا می‌دادی. و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون می‌آوردی. پس اینها نشانه‌های روشن و معجزاتی بود که پزشکان و دیگران از انجام آن ناتوان بودند، و خداوند به وسیلۀ آن، عیسی را یاری کرد، و دعوت او را تقویت نمود. (﴿وَإِذۡ كَفَفۡتُ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَنكَ إِذۡ جِئۡتَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ﴾) و به یاد آور آنگاه که شرّ بنی‌اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم، آنگاه که با معجزاتِ روشن، پیش آنها آمدی، پس کسانی از آنها که کافر شده بودند، وقتی حق پیش آنان آمد و با معجزات تأیید شد، و می‌بایست به آن ایمان بیاورند، گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. و خواستند عیسی را به قتل برسانند، و در این مورد تلاش کردند، پس خداوند نگذاشت دست بنی‌اسرائیل به او برسد و او را از شرّ آنان مصون داشت. پس اینها نعمت‌هایی است که خداوند بر بنده و پیامبرش عیسی پسر مریم ارزانی نمود و از او خواست تا شکر آن را به جای آورد. بنابراین به کامل‌ترین صورت آن را انجام داد، و مانند دیگر پیامبران اولوالعزم بردباری پیشه کرد.

المائدة 5:110

يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ روزي که خدا پيامبران را گرد آورد و بپرسد که دعوت شما را چگونه پاسخ ، دادند ? گويند : ما را هيچ دانشي نيست ، که دانا به غيب تو هستي. إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ خدا به عيسي بن مريم گفت : نعمتي را که به تو و مادرت ارزاني داشته ، ام ياد کن ، آن زمان که به روح القدس ياريت کردم تا تو چه در گهواره و چه در بزرگسالي سخن گويي ، و به تو کتاب و حکمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه که به امر من از گل چيزي چون پرنده ساختي و در آن دميدي و به امر من پرنده اي شد و کور مادرزاد و پيسي گرفته را به فرمان من شفا دادي ومردگان را به فرمان من از گور بيرون آوردي و چون بااين دلايل روشن نزد بني اسرائيل آمدي ، من آنان را از آسيب رساندن به تو بازداشتم و از ميانشان کساني که کافر بودند گفتند که اين جز جادويي آشکار نيست. (109) خداوند متعال از روز قیامت و از وحشت‌های بزرگی که در آن روز ایجاد می‌شود، خبر می‌دهد؛ و اینکه خداوند در روز قیامت، همۀ پیامبران را گرد می‌آورد و از آنها می‌پرسد: (﴿مَاذَآ أُجِبۡتُمۡ﴾) امت‌هایتان به شما چه پاسخی دادند؟ (﴿قَالُواۡ لَا عِلۡمَ لَنَآ ﴾) می‌گویند: ما هیچ آگاهی و دانشی نداریم، و تو آگاهی ای پروردگار ما! پس تو از ما بهتر می‌دانی.(﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) همانا تو امور پنهان و آشکار را می‌دانی. (110) (﴿إِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ٱذۡكُرۡ نِعۡمَتِي عَلَيۡكَ وَعَلَىٰ وَٰلِدَتِكَ﴾) آنگاه که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت‌های مرا که به تو و مادرت ارزانی داشتم، با قلب و زبانت یادآور شو، و شکر و سپاس پروردگارت را به جای آور؛ زیرا نعمت‌هایی را به تو ارزانی نموده که به کسی دیگر نداده است. (﴿إِذۡ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾) به یاد آور هنگامی که تو را توسط وحی تقویت نمودم، و پاک و پاکیزه گرداندم، و از نیرویی برخوردار شدی که به وسیلۀ آن توانستی اوامر خدا را انجام دهی، و به راه او دعوت نمایی. و گفته شده است که منظور از (﴿رُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾) جبرئیل ـ علیه السلام ـ است. و خداوند عیسی را توسط جبرئیل یاری نمود، و او را همراه و ملازم او ساخت و در تنگناها و شداید او را استوار نمود. (﴿تُكَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِي ٱلۡمَهۡدِ وَكَهۡلٗا﴾) که با مردم در گهواره و در میانسالی سخن می‌گفتی. منظور از سخن گفتن، فقط سخنِ تنها نیست، بلکه منظور از آن، سخنی است که گوینده و مخاطب از آن فایده می‌برد، و آن دعوت و فرا خوانی به سوی خداست. و سخن گفتن در میانسالی امتیازی است که عیسی و پیامبران اولوالعزم از آن برخوردار بودند، که در میانسالی به سوی خدا دعوت می‌کردند و مردمان را به خیر دستور داده و از منکرات بازمی‌داشتند. اما عیسی با سخن گفتن در گهواره بر آنان برتری یافت. او در گهواره گفت:﴿قَالَ إِنِّي عَبۡدُ ٱللَّهِ ءَاتَىٰنِيَ ٱلۡكِتَٰبَ وَجَعَلَنِي نَبِيّٗا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيۡنَ مَا كُنتُ وَأَوۡصَٰنِي بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱلزَّكَوٰةِ مَا دُمۡتُ حَيّٗا﴾ من بندۀ خدا هستم، کتاب را به من داده و هرکجا که باشم، مرا پیامبر و مبارک گردانیده، و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات دستور داده است. (﴿وَإِذۡ عَلَّمۡتُكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و آنگاه که کتاب و حکمت را به تو آموختم. پس کتاب، کتاب‌های گذشته و به‌ویژه تورات را در بر می‌گیرد. و عیسی بعد از موسی از همۀ پیامبران بنی اسرائیل به تورات عالم تر بود. نیز شامل انجیل می‌شود که خداوند آن را بر او نازل فرمود. حکمت؛ یعنی شناخت اسرار شریعت و فواید و حکمت‌های آن، و فراخوانی مردم به نحو احسن به سوی خدا، و تعلیم آنان و رعایت کردن آنچه لازمۀ این امر است. (﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي﴾) و به یاد آور هنگامی را که از گِل، چیز بی جانی به شکل پرنده می‌ساختی. (﴿فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِيۖ وَتُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ بِإِذۡنِيۖ وَإِذۡ تُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِي﴾) و در آن می‌دمیدی، پس به فرمان من پرنده می‌شد، و کور مادرزاد را که چشم و بینایی نداشت، شفا می‌دادی. و به فرمان من فرد مبتلا به بیماری پیسی را شفا می‌دادی. و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون می‌آوردی. پس اینها نشانه‌های روشن و معجزاتی بود که پزشکان و دیگران از انجام آن ناتوان بودند، و خداوند به وسیلۀ آن، عیسی را یاری کرد، و دعوت او را تقویت نمود. (﴿وَإِذۡ كَفَفۡتُ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَنكَ إِذۡ جِئۡتَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ﴾) و به یاد آور آنگاه که شرّ بنی‌اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم، آنگاه که با معجزاتِ روشن، پیش آنها آمدی، پس کسانی از آنها که کافر شده بودند، وقتی حق پیش آنان آمد و با معجزات تأیید شد، و می‌بایست به آن ایمان بیاورند، گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) این جز جادویی آشکار نیست. و خواستند عیسی را به قتل برسانند، و در این مورد تلاش کردند، پس خداوند نگذاشت دست بنی‌اسرائیل به او برسد و او را از شرّ آنان مصون داشت. پس اینها نعمت‌هایی است که خداوند بر بنده و پیامبرش عیسی پسر مریم ارزانی نمود و از او خواست تا شکر آن را به جای آورد. بنابراین به کامل‌ترین صورت آن را انجام داد، و مانند دیگر پیامبران اولوالعزم بردباری پیشه کرد.

المائدة 5:111

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:112

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:113

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:114

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:115

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:116

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:117

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:118

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:119

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *

المائدة 5:120

وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به حواريان وحي کردم : به من و به پيامبر من ايمان بياوريد گفتند، :ايمان آورديم ، گواه باش که ما تسليم هستيم. إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان پرسيدند : اي عيسي بن مريم ، آيا پروردگار تو مي تواند که براي ما از آسمان مائده اي فرستد ? گفت : اگر ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد. قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي خواهيم که از آن مائده بخوريم تا دلهايمان آرام گيرد و بدانيم که تو به ما راست گفته اي و بر آن شهادت دهيم. قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي بن مريم گفت : بار خدايا ، اي پروردگار ما ، براي ما مائده اي ، ازآسمان بفرست ، تا ما را و آنان را که بعد از ما مي آيند عيدي و نشاني ازتو باشد ، و ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگان هستي. قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت : من آن مائده را براي شما مي فرستم ، ولي هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مي کنم که هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم. وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه که خدا به عيسي بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتي که مرا و، مادرم را سواي الله به خدايي گيريد ? گفت : به پاکي ياد مي کنم تو را نسزد مرا که چيزي گويم که نه شايسته آن باشم اگر من چنين گفته بودم تو خود مي دانستي زيرا به آنچه در ضمير من مي گذرد دانايي و من از آنچه در ذات تو است بي خبرم زيرا تو داناترين کسان به غيب هستي. مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودي نگفتم گفتم که الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا ميرانيدي تو خود نگهبان عقيدتشان گشتي و تو بر هر چيزي آگاهي. إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان را عذاب کني ، بندگان تو هستند و اگر آنان را بيامرزي ، تو پيروزمند و حکيمي. قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت : اين روزي است که راستگويان را راستي گفتارشان سود دهد ازآن آنهاست بهشتهايي که در آن نهرها جاري است همواره در آن جاويدان خواهند بود خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند و اين کاميابي بزرگي است. لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و او برهر کاري تواناست. (111 - 120) (﴿وَإِذۡ أَوۡحَيۡتُ إِلَى ٱلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ أَنۡ ءَامِنُواۡ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا...﴾) به یاد آور نعمت مرا که به تو ارزانی نمودم، آنگاه که پیروان و یاورانی را برای تو فراهم نمودم. پس به حواریون الهام کردم و دل‌هایشان را برای ایمان آوردن به من و پیامبرم مهیّا نمودم، و بر زبان تو به سوی آنها وحی کردم؛ یعنی آنها را توسط وحیی که از جانب خدا به سویت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نموده و تسلیم فرمان من شدند و گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم. پس آنان هم در ظاهر تسلیم شدند و با انجام اعمال شایسته فرمان بردند، و هم در باطن ایمان آوردند؛ ایمان باطنی که صاحب خود را از نفاق و ضعف ایمان نجات می‌دهد. «حواریون» یعنی یاوران، همان‌طور که عیسی پسر مریم به حواریون گفت:﴿مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾ یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. (﴿إِذۡ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ هَلۡ يَسۡتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) و به یادآور آنگاه که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره‌ای که در آن غذا باشد. این خواستۀ آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه این را در قالب خواهش و ادب بیان کردند. و از آنجا که درخواست و پیشنهاد معجزات، با انقیاد و تسلیم شدن در برابر حق، منافی و متضاد بود، و این کلام که از حواریون صادر شده بود احتمالاً چنین چیزی را می‌رساند، عیسی ـ علیه السلام ـ آنها را اندرز داد و گفت: (﴿ٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) از خدا بترسید، اگر مؤمن هستید؛ زیرا ایمانی که مؤمن دارد همیشه او را به پرهیزگاری و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پیشنهاد معجزات؛ امری که نمی‌داند چه چیزی را به دنبال خواهد داشت، وا می‌دارد. پس حواریون خبر دادند که منظورشان این نیست، بلکه آنها از این پیشنهاد، مقاصد و اهداف نیکویی مدنظر دارند، چون به آن نیازمند بودند، (﴿قَالُواۡ نُرِيدُ أَن نَّأۡكُلَ مِنۡهَا﴾) گفتند: ما می‌خواهیم از آن بخوریم. و این بیانگر آن است که آنها به آن نیاز داشتند. (﴿وَتَطۡمَئِنَّ قُلُوبُنَا﴾) و دل‌هایمان به وسیلۀ ایمان، اطمینان پیدا کند و با مشاهدۀ نشانه‌ها و معجزات آشکار، ایمان و باور ما به یقین تبدیل گردد. همان طور که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده می‌نماید. ﴿قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِي﴾ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: آری! ولی تا دلم مطمئن گردد. پس بنده، در هر زمان و مکانی، به آگاهی و یقین و ایمان و باور بیشتر نیاز دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَنَعۡلَمَ أَن قَدۡ صَدَقۡتَنَا﴾) و بدانیم که به ما راست گفته‌ای؛ یعنی تا راست بودن آنچه را که پیش ما آورده‌ای، بدانیم، و برایمان معلوم گردد که آن حق و راست است. (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و برآن از گواهان باشیم. پس به نفع و مصلحت کسانی باشد که بعد از ما می‌آیند، و ما بر آن گواهی می‌دهیم که تو چنین کرده‌ای. بنابراین دلیل و حجت اقامه می‌گردد و دلیل بیشتری بر قدرت و توانایی پروردگار به‌دست می‌آید. وقتی عیسی علیه السلام این را از آنان شنید و از منظورشان آگاه شد، خواستۀ آنان را در این مورد پذیرفت و گفت: (﴿ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدٗا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةٗ مِّنكَ﴾) پروردگارا! بر ما از آسمان سفره‌ای فرو بفرست که جشنی برای متقدمین و متأخرین شود، و نشانه‌ای از جانب تو باشد؛ یعنی زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمی باشد که در آن، این نشان و معجزۀ بزرگ یاد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سال‌ها، فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن‌ها و اعیاد مسلمین و مناسک آنان را یاد آور آیات و نشانه‌های خویش، و یادآور سنت و روش‌های استوار پیامبران، و یاد آور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. (﴿وَٱرۡزُقۡنَا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و به ما روزی بده، و تو بهترین روزی دهندگانی، یعنی آن را، روزی ما بگردان. پس عیسی ـ علیه السلام ـ به خاطر این دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ یکی مصلحت دین که تبدیل به نشانه و معجزه‌ای ماندگار شود، و دیگری مصلحت دنیا و آن اینکه رزق و روزی آنان باشد. (﴿قَالَ ٱللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيۡكُمۡۖ فَمَن يَكۡفُرۡ بَعۡدُ مِنكُمۡ فَإِنِّيٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدٗا مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوند فرمود: آن را بر شما فرو می‌فرستم. و هرکس از شما بعد از آن کفر بورزد، او را به عذابی گرفتار می‌کنم که هیچ کس از جهانیان را این‌گونه عذاب نداده باشم. چون او معجزۀ آشکار را مشاهده کرده و از روی عناد و ستمگری کفر ورزیده است، بنابراین سزاوار عذاب دردناک و کیفر سخت می‌باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد، و نیز هشدار داد ـ که اگر کفر بورزند ـ به این وعید سخت گرفتار می‌شوند. و خداوند ذکر نکرد که او این سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد؛ به علت اینکه آنها این پیشنهاد را قبول نکردند. نیز در انجیلی که در دست نصارا است، این سفره ذکر نشده است و در آن بحثی در این رابطه وجود ندارد. و احتمال دارد که این سفره فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمی‌نماید. و اینکه در انجیل‌های آنان ذکر نشده، از آن دسته اندرز و مطالبی است که به آنان تذکر داده شد، اما آن را فراموش کردند. و یا اینکه اصلاً در انجیل ذکر نشده است، بلکه آنان این ماجرا را نسل به نسل نقل ‌کرده‌اند، و چون آن را نسل به نسل نقل می‌کردند، خداوند به همین بسنده نمود و در انجیل ذکر نکرد. و آیۀ (﴿وَنَكُونَ عَلَيۡهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) و ما بر آن گواه خواهیم بود، بر همین مفهوم دلالت می‌نماید. و خداوند حقیقت امر را بهتر می‌داند. (﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جای خدا بپرستید؟ این توبیخ و سرزنش نصارا است، آنهایی که گفتند: خداوند سومینِ سه [شخص یا سه اقنوم] است. پس خداوند این سؤال را از عیسی می‌پرسد، و عیسی از آن تبرّی کرده و می‌گوید: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو ازاین سخنِ زشت و ازآنچه که شایستۀ تو نیست، پاک هستی. (﴿مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّ﴾) مرا نسزد که چیزی بگویم که گفتن آن، حق من نیست؛ زیرا هیچ یک از آفریدگان و فرشتگان مقرب و پیامبران و دیگران سزاوار مقام خدایی و الوهیت نیستند، بلکه همه بندگانی هستند که تحت تدبیر و تصرف خدا هستند، و آفریدگانی رام شده و مسخر، و نیازمندانی ناتوان‌اند. (﴿إِن كُنتُ قُلۡتُهُۥ فَقَدۡ عَلِمۡتَهُۥۚ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ﴾) اگر من آن را گفته باشم، بی گمان تو آن را می‌دانی. تو از درون من باخبر هستی، و من از آنچه که در ذات توست، آگاه نیستم. پس تو چیزی را که از من سرزده است، بهتر می‌دانی. (﴿إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) بی‌گمان تو دانندۀ رازها و امور پنهان هستی. و این بیانگر کمال ادب مسیح علیه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او علیه السلام نگفت: من چیزی از این موارد را نگفته‌ام، بلکه او هر گفتاری را که با مقام شریف خود منافات دارد، نفی می‌کند، و همانا این، از امور محال است، و پروردگارش را به طور کامل پاک و منزه می‌دارد، و آگاهی و دانش را به دانندۀ پنهان و آشکار بر می‌گرداند. سپس به ذکر مطالبی پرداخت که بنی‌اسرائیل را بدان دستور داده بود، و فرمود: (﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ﴾) چیزی به آنان نگفته‌ام، جز آنچه مرا به گفتن آن دستور داده‌ای. پس من بنده‌ای پیرو و فرمانبردار تو هستم، و نسبت به شکوه و بزرگی‌ات جسارت نکرده‌ام. (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾) [گفته‌ام] خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است؛ یعنی آنان را جز به پرستش خدای یگانه و اخلاص در دین، به چیزی دیگر دستور نداده‌ام؛ و این امر، متضمن آن است که آنان را از اینکه من و مادرم را به خدایی بگیرند، نهی کنم. نیز متضمن آن است که من بندۀ خداوند و آفریدۀ او باشم. پس همان طور که خداوند، پروردگار شماست پروردگار من نیز هست. (﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡ﴾) و تا زمانی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. [و] گواهی می‌دهم که چه کسی از آنان این امر را برپا داشته و چه کسی آن را برپا نداشته است. (﴿فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هنگامی که زندگی مرا بر روی زمین پایان دادی و مرا زنده به سوی آسمان بالا بردی، تو برآنان مراقب بودی؛ یعنی تو از رازها ودرون آنان اطلاع داشتی. (﴿وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾) و تو بر هر چیزی حاضر و ناظر و آگاه هستی، آن را می‌دانی و می‌شنوی و می‌بینی. پس علم و آگاهی تو همۀ معلومات را، و شنوایی‌ات همۀ شنیدنی‌ها را، و بینایی‌ات همۀ دیدنی‌ها را احاطه نموده است. بنابراین تو بندگانت را طبق نیکی و انحرافی که در آنها وجود دارد، سزا و جزا می‌دهی. (﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَ﴾) اگر آنان را عذاب دهی، پس آنان بندگان تو هستند، و تو از خودشان نسبت به آنان مهربان‌تری، و حالات آنها را بهتر می‌دانی. و اگر بندگانی سرکش نبودند، آنان را عذاب نمی‌دادی. (﴿وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و اگر آنان را بیامرزی، پس همانا تو توانا و با حکمت هستی؛ یعنی آمرزش تو، از کمال توانایی و قدرتت سر چشمه می‌گیرد، نه مانند کسی که به خاطر ناتوانی می‌آمرزد و می‌بخشد. تو حکیمی، و از مقتضای حکمتت این است که هر کس اسباب آمرزش را فراهم نماید، او را می‌آمرزی. (﴿قَالَ ٱللَّهُ﴾) خداوند متعال حالت بندگانش را در روز قیامت و اینکه چه کسانی از آنان در آن روز رستگار است، و چه کسی هلاک می‌شود، و چه کسی خوشبخت و چه کسی بدبخت خواهد بود، بیان داشته و می‌فرماید: (﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡ﴾) این، روزی است که راستگویان را، راستی‌شان سود می‌رساند. و «صادقین» کسانی هستند که کردا * * *