Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الأعراف 7:82 – الأعراف 7:105

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الأعراف 7:82
  2. الأعراف 7:83
  3. الأعراف 7:84
  4. الأعراف 7:85
  5. الأعراف 7:86
  6. الأعراف 7:87
  7. الأعراف 7:88
  8. الأعراف 7:89
  9. الأعراف 7:90
  10. الأعراف 7:91
  11. الأعراف 7:92
  12. الأعراف 7:93
  13. الأعراف 7:94
  14. الأعراف 7:95
  15. الأعراف 7:96
  16. الأعراف 7:97
  17. الأعراف 7:98
  18. الأعراف 7:99
  19. الأعراف 7:100
  20. الأعراف 7:101
  21. الأعراف 7:102
  22. الأعراف 7:103
  23. الأعراف 7:104
  24. الأعراف 7:105

الأعراف 7:82

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ؛ و لوط را فرستاديم آنگاه به قوم خود گفت : چرا کاري زشت مي کنيد ، که هيچ کس از مردم جهان پيش از شما نکرده است ? إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ شما به جاي زنان با مردان شهوت مي رانيد شما مردمي تجاوزکار هستيد. وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ؛ جواب قوم او جز اين نبود که گفتند : آنها را از قريه خود برانيد که ، آنان مردمي هستند که از کار ما بيزاري مي جويند. فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ لوط و خاندانش را نجات داديم جز زنش که با ديگران در شهر ماند. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بر آنها باراني باريديم ، بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود. (80) (﴿وَلُوطًا﴾) و بندۀ ما لوط علیه السلام را به یاد بیاور، وقتی که او را به سوی قومش فرستادیم تا آنان را به پرستش خداوند یگانه دستور دهد، و از کار زشتی که پیش از آنان هیچ‌کس آن را انجام نداده بود، نهی کند. (﴿إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) آنگاه که به قومش گفت: آیا کار زشتی را انجام می‌دهید که هیچ زشتی بالاتر از آن وجود ندارد؟ (﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) این عمل، کار بسیار زشتی بود که قوم لوط ابداع کردند، و این راه منحرف را برای پسینیان خود به یادگار گذاشتند. (81) سپس آن را بیان نمود و فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ﴾) چگونه زنان را که خدا برایتان آفریده است، رها می‌کنید که در زنان محل بهره برداری و شهوت رانی و ارضای غریزۀ جنسی وجود دارد و با فطرت موافق است، و به مردان روی می‌آورید و با آنان آمیزش می‌کنید که این کار، بی نهایت زشت و پلید است؟! ‌و این محلی است که آلودگی و کثافت از آن بیرون می‌آید و انسان از نام بردن آن شرم می‌کند تا چه رسد به اینکه در این محل با کسی آمیزش نماید. (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه شما قومی هستید که از مرز خدا تجاوز نموده، و بر ارتکاب حرام جرأت کرده‌اید. (82)((وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ﴾) و پاسخ قوم لوط جز این نبود که گفتند: آنها را از شهر و دیارتان بیرون کنید؛ آنان قومی هستند که از انجام دادن زشتی دوری می‌جویند. ﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان انتقام نگرفتند، جز به خاطر اینکه به خدای توانا و ستوده ایمان آوردند. (83) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی ماندگانِ هلاک شده و معذّب بود. خداوند به لوط دستور داد تا شب هنگام خانواده‌اش را بیرون ببرد، زیرا عذاب به هنگام صبح بر قومش فرود می‌آمد. پس لوط به هنگام شب خانواده‌اش را بیرون برد، جز همسرش که باقی ماند، و عذابی که به قومش رسید، به او هم رسید. (84) (﴿ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) و آنان را با سنگ‌های گرم و سخت که از سنگ و گل تشکیل یافته بود سنگباران کردیم، و خداوند آن دهکده و مردمانش را زیرو رو کرد. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟ سرانجامشان هلاکت و رسوایی همیشگی بوده است.

الأعراف 7:83

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ؛ و لوط را فرستاديم آنگاه به قوم خود گفت : چرا کاري زشت مي کنيد ، که هيچ کس از مردم جهان پيش از شما نکرده است ? إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ شما به جاي زنان با مردان شهوت مي رانيد شما مردمي تجاوزکار هستيد. وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ؛ جواب قوم او جز اين نبود که گفتند : آنها را از قريه خود برانيد که ، آنان مردمي هستند که از کار ما بيزاري مي جويند. فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ لوط و خاندانش را نجات داديم جز زنش که با ديگران در شهر ماند. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بر آنها باراني باريديم ، بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود. (80) (﴿وَلُوطًا﴾) و بندۀ ما لوط علیه السلام را به یاد بیاور، وقتی که او را به سوی قومش فرستادیم تا آنان را به پرستش خداوند یگانه دستور دهد، و از کار زشتی که پیش از آنان هیچ‌کس آن را انجام نداده بود، نهی کند. (﴿إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) آنگاه که به قومش گفت: آیا کار زشتی را انجام می‌دهید که هیچ زشتی بالاتر از آن وجود ندارد؟ (﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) این عمل، کار بسیار زشتی بود که قوم لوط ابداع کردند، و این راه منحرف را برای پسینیان خود به یادگار گذاشتند. (81) سپس آن را بیان نمود و فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ﴾) چگونه زنان را که خدا برایتان آفریده است، رها می‌کنید که در زنان محل بهره برداری و شهوت رانی و ارضای غریزۀ جنسی وجود دارد و با فطرت موافق است، و به مردان روی می‌آورید و با آنان آمیزش می‌کنید که این کار، بی نهایت زشت و پلید است؟! ‌و این محلی است که آلودگی و کثافت از آن بیرون می‌آید و انسان از نام بردن آن شرم می‌کند تا چه رسد به اینکه در این محل با کسی آمیزش نماید. (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه شما قومی هستید که از مرز خدا تجاوز نموده، و بر ارتکاب حرام جرأت کرده‌اید. (82)((وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ﴾) و پاسخ قوم لوط جز این نبود که گفتند: آنها را از شهر و دیارتان بیرون کنید؛ آنان قومی هستند که از انجام دادن زشتی دوری می‌جویند. ﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان انتقام نگرفتند، جز به خاطر اینکه به خدای توانا و ستوده ایمان آوردند. (83) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی ماندگانِ هلاک شده و معذّب بود. خداوند به لوط دستور داد تا شب هنگام خانواده‌اش را بیرون ببرد، زیرا عذاب به هنگام صبح بر قومش فرود می‌آمد. پس لوط به هنگام شب خانواده‌اش را بیرون برد، جز همسرش که باقی ماند، و عذابی که به قومش رسید، به او هم رسید. (84) (﴿ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) و آنان را با سنگ‌های گرم و سخت که از سنگ و گل تشکیل یافته بود سنگباران کردیم، و خداوند آن دهکده و مردمانش را زیرو رو کرد. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟ سرانجامشان هلاکت و رسوایی همیشگی بوده است.

الأعراف 7:84

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ؛ و لوط را فرستاديم آنگاه به قوم خود گفت : چرا کاري زشت مي کنيد ، که هيچ کس از مردم جهان پيش از شما نکرده است ? إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ شما به جاي زنان با مردان شهوت مي رانيد شما مردمي تجاوزکار هستيد. وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ؛ جواب قوم او جز اين نبود که گفتند : آنها را از قريه خود برانيد که ، آنان مردمي هستند که از کار ما بيزاري مي جويند. فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ لوط و خاندانش را نجات داديم جز زنش که با ديگران در شهر ماند. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بر آنها باراني باريديم ، بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود. (80) (﴿وَلُوطًا﴾) و بندۀ ما لوط علیه السلام را به یاد بیاور، وقتی که او را به سوی قومش فرستادیم تا آنان را به پرستش خداوند یگانه دستور دهد، و از کار زشتی که پیش از آنان هیچ‌کس آن را انجام نداده بود، نهی کند. (﴿إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) آنگاه که به قومش گفت: آیا کار زشتی را انجام می‌دهید که هیچ زشتی بالاتر از آن وجود ندارد؟ (﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) این عمل، کار بسیار زشتی بود که قوم لوط ابداع کردند، و این راه منحرف را برای پسینیان خود به یادگار گذاشتند. (81) سپس آن را بیان نمود و فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ﴾) چگونه زنان را که خدا برایتان آفریده است، رها می‌کنید که در زنان محل بهره برداری و شهوت رانی و ارضای غریزۀ جنسی وجود دارد و با فطرت موافق است، و به مردان روی می‌آورید و با آنان آمیزش می‌کنید که این کار، بی نهایت زشت و پلید است؟! ‌و این محلی است که آلودگی و کثافت از آن بیرون می‌آید و انسان از نام بردن آن شرم می‌کند تا چه رسد به اینکه در این محل با کسی آمیزش نماید. (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه شما قومی هستید که از مرز خدا تجاوز نموده، و بر ارتکاب حرام جرأت کرده‌اید. (82)((وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ﴾) و پاسخ قوم لوط جز این نبود که گفتند: آنها را از شهر و دیارتان بیرون کنید؛ آنان قومی هستند که از انجام دادن زشتی دوری می‌جویند. ﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان انتقام نگرفتند، جز به خاطر اینکه به خدای توانا و ستوده ایمان آوردند. (83) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی ماندگانِ هلاک شده و معذّب بود. خداوند به لوط دستور داد تا شب هنگام خانواده‌اش را بیرون ببرد، زیرا عذاب به هنگام صبح بر قومش فرود می‌آمد. پس لوط به هنگام شب خانواده‌اش را بیرون برد، جز همسرش که باقی ماند، و عذابی که به قومش رسید، به او هم رسید. (84) (﴿ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) و آنان را با سنگ‌های گرم و سخت که از سنگ و گل تشکیل یافته بود سنگباران کردیم، و خداوند آن دهکده و مردمانش را زیرو رو کرد. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟ سرانجامشان هلاکت و رسوایی همیشگی بوده است.

الأعراف 7:85

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:86

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:87

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:88

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:89

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:90

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:91

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:92

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:93

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و بر مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را، بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، از جانب پروردگارتان نشانه اي روشن آمده است در پيمانه و ترازو خيانت مکنيد و به مردم کم مفروشيد واز آن پس که زمين به صلاح آمده است در آن فساد مکنيد ، که اگر ايمان آورده ايد ، اين برايتان بهتر است. وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ؛ و بر سر راهها منشينيد تا مؤمنان به خدا را بترسانيد و از راه خدا، رويگردان سازيد و به کجروي واداريد و به ياد آريد آنگاه که اندک بوديد ، خدا بر شمار شما افزود و بنگريد که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ؛ اگر گروهي از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده ام ، ايمان آورده اند و گروهي هنوز ايمان نياورده اند ، صبر کنيد تا خدا ميان ما حکم کند که او بهترين داوران است. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران قومش که سرکشي پيشه کرده بودند گفتند : اي شعيب ، تو و کساني را، که به تو ايمان آورده اند از قريه خويش مي رانيم مگر آنکه به آيين ما برگرديد گفت : و هر چند از آن کراهت داشته باشيم ? قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس از آنکه خدا ما را از کيش شما رهانيده است اگر بدان بازگرديم ،، برخدا دروغ بسته باشيم ، و ما ديگر بار بدان کيش باز نمي گرديم ، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد زيرا علم پروردگار ما بر همه چيز احاطه دارد ما بر خدا توکل مي کنيم اي پروردگار ما ، ميان ما و قوم ما به حق ، راهي بگشا که تو بهترين راهگشايان هستي. وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران قومش که کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب پيروي کنيد سخت زيان کرده ايد. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند ، گويي که هرگز در آن ديار نبوده اند آنان که شعيب را به دروغگويي نسبت دادند خود زيان کردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس ، از آنها رويگردان شد و گفت : اي قوم من ، هر آينه پيامهاي ، پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمي کافر اندوهگين شوم ? (85) (﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ﴾) و به سوی قبیلۀ معروف مدین، (﴿أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗا﴾) برادرشان -شعیب- را فرستادیم تا آنان را به عبادت خداوند یگانه و بی‌شریک فرا بخواند، و به آنها دستور دهد که پیمانه و ترازو را به صورت کامل بپردازند، و حقوق مردم را کم نکنند و با انجام دادن گناه در زمین، فساد و تباهی ننمایند. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد مکنید. این برایتان بهتر است، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ترک گناهان به خاطر فرمان بردن از دستور خدا و نزدیکی جستن به او، برای بنده بهتر و سودمندتر از آن است که مرتکب گناهان شود، وموجب ناخشنودی خداوند جبار و عذاب جهنم ‌گردد. (86) (﴿وَلَا تَقۡعُدُواۡ بِكُلِّ صِرَٰطٖ﴾) و بر سر هر راهی به کمین مردم ننشینید؛ یعنی راهی که رفت و آمد در آن زیاد است، مردم را از آن بر حذر ندارید، (﴿تُوعِدُونَ﴾) و مردم را از در پیش گرفتن آن مترسانید، (﴿وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِهِۦ﴾) و کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند از راه او باز ندارید. یعنی کسانی را که می‌خواهند به وسیلۀ این راه هدایت شوند، باز ندارید، (﴿وَتَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) و راه خدا را کج می‌خواهید، به گونه‌ای که آن را با هواهای نفسانی خود همسو سازید. حال آنکه بر شما و دیگران واجب بود راهی را که خداوند برای بندگانش قرار داده است، و آدمی را به خشنودی او و سرای کرامت راهنمایی می‌کند، در پیش گیرید. راهی که بزرگ‌ترین رحمت و مهربانی خدا نسبت به بندگان است. پس به یاری آن مسلک بشتابید و به سوی آن فرا بخوانید و از آن حمایت کنید. نه اینکه راهزنان این راه باشید، و مردم را از آن باز دارید؛ زیرا این کار، ناسپاسی نعمت خدا و مخالفت و مبارزه با او، و کج کردن راست‌ترین و میانه‌ترین راه است. اما شما به کسی که این راه را در پیش گیرد، توهین می‌کنید. (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ كُنتُمۡ قَلِيلٗا فَكَثَّرَكُمۡ﴾) و به یاد آورید نعمت خدا را، آنگاه که کم بودید، پس شما را زیاد نمود؛ یعنی شما را با دادنِ همسران و فرزندان و سلامتی رشد داد، و شما را با بیماری‌هایی از قبیل «وبا» و دیگر بیماری‌هایی که [از نسل و تعداد] شما می‌کاست، نیازمود، و دشمنی را بر شما مسلط نگرداند که نابودتان کند. و شما را در زمین پراکنده نکرد، بلکه با گرد آوردن در یک‌جا، و سرازیر کردن روزی به سویتان، و فراوانی نسل بر شما انعام کرد. (﴿وَٱنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و بنگرید که سرانجام فسادکنندگان چگونه است؟ پس شما آنها را در گروه‌هایشان جز پراکنده نمی‌بینید، و جز و حشت و گیاهانی در اماکن سکونتشان، نمی‌یابید. و نام نیکی از خود برجای نگذاشته‌اند، بلکه در دنیا نفرین، و در روز قیامت خواری و رسوایی بهرۀ آنان است. (87)﴿وَإِن كَانَ طَآئِفَةٞ مِّنكُمۡ ءَامَنُواۡ بِٱلَّذِيٓ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٞ لَّمۡ يُؤۡمِنُواۡ﴾) و اگر گروهی از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام، ایمان آوَرَد وگروهی دیگر ایمان نیاوَرَد ـ که بخش اعظم آنان را گروه بی‌ایمان تشکیل می‌دهد ـ، (﴿فَٱصۡبِرُواۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ بَيۡنَنَاۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾) پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند؛ و او بهترین داوران است؛ اهل حق را یاری داده، و باطل‌گرایان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد. (88) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و سران متکبر قومش که از خواست‌ها و امیال خود پیروی کرده، و با لذت‌ها و خوش‌گذرانی‌ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتی که حق پیش آنان آمد و دیدند که با خواست‌های پلیدشان موافق نیست، آن را رد کردند و از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، و به پیامبرشان شعیب و مؤمنان مستضعفی که همراه او بودند، گفتند: (﴿لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾) ای شعیب! حتماً تو و کسانی‌را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادی خود بیرون می‌کنیم، یا اینکه باید به دین ما برگردید. آنها نیروی ددمنشانه و درنده‌خویی خود را در مقابله با حق به‌کار گرفتند، و هیچ دین و عهد و حقی را رعایت نکردند؛ بلکه هوی وهوس وخواست‌هایشان را درنظر گرفتند، و از سفاهت و ابلهی خود که آنان را بر این سخن فاسد راهنمایی کرده بود، پیروی نموده وگفتند: یا تو و کسانی که به شما ایمان آورده‌اند، به دین ما برمی‌گردید و یا اینکه از شهر و آبادی خود بیرونتان می‌کنیم. پس شعیب علیه الصلاة والسلام ـ آنان‌را فرا خواند و امیدوار بود ایمان بیاورند. اما اورا تهدید کردند که اگر از ما پیروی نکنید، شمارا از وطن اخراج می‌کنیم. در حالی که او و کسانی که همراهش بودند، به اقامت در آن سزاوارتر بودند. (﴿قَالَ﴾) شعیب ـ علیه الصلاة والسلام ـ با تعجب از سخنشان گفت: (﴿أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾) آیا علی رغم اینکه از دین و آئین باطلتان متنفر هستیم و آن را باطل می‌دانیم، باز از شما پیروی نماییم؟! زیرا کسی به دین شما فرا خوانده می‌شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسی که آشکارا مردم را از آن باز می‌دارد و پیروان آن را تقبیح می‌کند، چگونه به سوی آن فرا خوانده می‌شود؟! (89) (﴿قَدِ ٱفۡتَرَيۡنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنۡ عُدۡنَا فِي مِلَّتِكُم بَعۡدَ إِذۡ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنۡهَا﴾) بر ما گواه باشید که اگر به دین شما برگردیم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستیم، و به خدا دروغ نسبت می‌دهیم؛ زیرا می‌دانیم که هیچ دروغ و افترایی بزرگ‌تر از آن نیست که کسی برای خدا شریک قرار بدهد، حال آنکه او یگانه و یکتا و بی‌نیاز است؛ خداوندی که نه همسری دارد و نه فرزندی و نه در پادشاهی شریکی دارد. (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ﴾) و ما را نسزد که به آن در آییم و به آن برگردیم؛ یعنی غیر ممکن است که به آن برگردیم، و این یک امر محال است. پس شعیب ـ ‌علیه الصلاة والسلام ـ آنهارا از اینکه با آنان موافقت کند، از چند جهت ناامید کرد؛ یکی اینکه دین آنها را نمی‌پسندند، و از شرکی که بر آن قرار دارند، متنفر هستند؛ دیگر اینکه شعیب آیین آنها را توهم و دروغ به حساب آورد، وآنها را گواه گرفت که اگر او و کسانی که همراهش هستند از آنها پیروی کنند، دروغگو می‌باشند؛ و دیگر اینکه شعیب و یارانش به نعمتی که خدا به آنان ارزانی داشته بود، اعتراف کردند و آن اینکه خداوند آنان را از آن دین منحرف نجات داده است؛ و دیگر اینکه برگشتن آنها به آن دین خرافی پس از اینکه خداوند آنها را هدایت کرد، غیر ممکن و محال است. و با توجه به تعظیم خدا در دل‌هایشان، و اعتراف به بندگی او، و اینکه او معبود یکتا است و عبادت جز برای او شایسته نیست، و اقرار به اینکه معبودانِ مشرکان باطل هستند، امکان ندارد که به دین آنان برگردند؛ زیرا خداوند به آنان عقل و خردی را ارزانی نموده است که به‌وسیلۀ آن، حق و باطل و هدایت و گمراهی را تشخیص می‌دهند. اما از آنجا که مشیت خدا و ارادۀ او در آفریدگانش نافذ است، و هیچ‌کس نمی‌تواند از دایرۀ مشیّت و خواست او بیرون رود ـ‌گرچه تمامی اسباب دست به دست هم دهند و تمامی نیروها همسو باشندـ آنها بر خود حکم نمی‌کنند که چیزی را خواهند کرد یا آن را ترک ‌کنند. بنابراین استثنایی قایل شدند و گفتند: (﴿وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَاۚ ﴾) و ما را نسزد که به آن برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد؛ یعنی برای ما و دیگران ممکن نیست که از دایرۀ خواست و مشیّت خدا که تابع علم و حکمت او است، بیرون رویم. (﴿وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا﴾) و علم و آگاهی پروردگارمان هر چیزی را احاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شایستۀ بندگان است، می‌داند، و تدبیر امور آنان بر عهدۀ اوست. (﴿عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلۡنَا﴾) بر او اعتماد نموده‌ایم و او ما را به راه راست هدایت خواهد کرد. بر او توکل نموده‌ایم و او ما را از همۀ راه‌های جهنم نجات می‌دهد؛ زیرا هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است و امر دین و دنیایش را برای او آسان می‌گرداند. (﴿رَبَّنَا ٱفۡتَحۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَ قَوۡمِنَا بِٱلۡحَقّ﴾) پروردگارا! بین ما و قوم ما به حق داوری کن؛ یعنی مظلوم و صاحبِ حق را، بر ظالم و مخالفِ حق پیروز گردان. (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰتِحِينَ﴾) و تو بهترین گشایندگان هستی. و خداوند برای بندگانش به دو صورت گشایش می‌آورد؛ گشودن علم و دانش به وسیلۀ روشن شدن حق از باطل و هدایت از گمراهی، و روشن کردن اینکه چه کسی بر راه راست است و چه کسی از آن منحرف گشته است. (90) و نوع دوم داوری و گشایش خدا، به وسیلۀ عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت می‌پذیرد. پس آنان از خدا خواستند که میان آنها و قومشان به حق و عدالت داوری کند، و از نشانه‌ها و عبرت‌هایش چیزهایی به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از یکدیگر جدا کنند. (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) و اشراف و رؤسای کافر قومش، مردم را از پیروی کردن از شعیب برحذرداشته و گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید آنگاه از زیانکاران هستید. این چیزی بود که نفسشان برای آنها آراسته، و آنان را فریب داده بود که زیان و بدبختی، در پیروی کردن از هدایت و رشد است. اما ندانستند که زیان کامل و همه جانبه، در پایبندی به گمراهی و گمراه کردن دیگران است، که آنان بر آن بودند. و زمانی متوجه این قضیه شدند که عذاب آنها را فراگرفت. (91) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) پس زلزلۀ شدیدی آنان را فراگرفت، (﴿ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) و در خانه‌هایشان بیهوش و خشکیده و مرده افتادند. (92) خداوند متعال حالتِ بدِ آنها را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَأَن لَّمۡ يَغۡنَوۡاۡ فِيهَا﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی که در خانه‌هایشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سایه‌های دلپذیر آن استفاده نکرده‌اند. انگار در تفریحگاه‌ها و نهرهای آن تفرّج نکرده و از میوه‌های درختان آن نخورده‌اند. پس عذاب، آنان را در بر گرفت و مکان سرگرمی و بازی و لذت‌جویی آنها را تبدیل به مکان اندوه و بدبختی و عذاب کرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ شُعَيۡبٗا كَانُواۡ هُمُ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) کسانی که شعیب را تکذیب کردند، آنان زیا کاران بودند؛ یعنی فقط آنان زیانکارند، چون آنها خویشتن و دین و خانواده‌هایشان را در روز قیامت ضایع می‌کنند، و این زیانی آشکار است. نه کسانی که به آنها گفتند: (﴿لَئِنِ ٱتَّبَعۡتُمۡ شُعَيۡبًا إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) اگر شما از شعیب پیروی کنید، همانا آنگاه از زیانکاران هستید. (93) پس وقتی که هلاک شدند، پیامبرشان ـ علیه الصلاة والسلام ـ از آنان روی برتافت، (﴿وَقَالَ﴾) و پس از مرگشان با سرزنش وتوبیخ خطاب به آنان گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي﴾) ای قوم من! همانا پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان بیان کردم، به نحوی که به اعماق وجود و دل‌هایتان رسید، و در آن جای گرفت، و دریافتید که پیامی بالاتر از آن وجود ندارد. (﴿وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) و شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحت مرا نپذیرفتید و از راهنمایی‌ها اطاعت نکردید، بلکه سرپیچی و سرکشی نمودید. (﴿فَكَيۡفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) پس چگونه برای کسانی اندوهگین شوم که خیری در آنها نیست؟ و خیر پیش آنها آمد، اما آن را رد کرده ونپذیرفتند. بنابراین جز شر و بدی چیزی شایستۀ آنها نیست. پس اینان شایسته نیستند که برایشان اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابود شدنشان باید شاد شد. بار خدایا! از رسوایی و خواری به تو پناه می‌برم! ‌و چه شقاوت و عقوبتی بزرگ‌تر از آن است که آدمی به حالتی برسد که خیرخواه‌ترین مردم از وی بیزاری جوید؟!

الأعراف 7:94

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ؛ و ما هيچ پيامبري را به هيچ قريه اي نفرستاديم مگر آنکه ساکنانش را به سختي و بيماري گرفتار کرديم ، باشد که تضرع کنند. ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ؛ آنگاه جاي بلا و محنت را به خوشي و خوبي سپرديم ، تا شمارشان افزون شد وگفتند : آن پدران ما بودند که دچار سختي و بيماري شدند ناگهان آنان را بي خبر فرو گرفتيم. (94) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّبِيٍّ﴾) و در هیچ شهر و آبادی، پیامبری را نفرستاده‌ایم که آنان را به عبادت خدا فراخوانَد و از شر و بدی باز دارد، و آنان از وی پیروی نکنند، (﴿إِلَّآ أَخَذۡنَآ أَهۡلَهَا﴾) مگر اینکه اهل آنجا را، (﴿بِٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ﴾) با فقر و بیماری و انواع مصیبت‌ها مورد آزمایش قرار داده‌ایم. (﴿لَعَلَّهُمۡ﴾) تا شاید وقتی که به این مصیبت‌ها دچار گردند، فروتن شوند. و (﴿يَضَّرَّعُونَ﴾) به درگاه خدا زاری و تضرع نمایند و تسلیم حق شوند. (95) (﴿ثُمَّ﴾) سپس وقتی‌که دچار شدن به مصایب، در آنان کارساز نشد و استکبار آنها ادامه یافت و طغیان و سرکشی‌شان بیشتر شد، (﴿بَدَّلۡنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلۡحَسَنَةَ﴾) به جای سختی و بدی، نیکی را قرار دادیم. پس خداوند روزی‌ها را به سوی آنها سرازیر نمود و جسم‌هایشان را تندرست و سلامت کرد، و بلا و مصیبت‌ها را از آنان دور ساخت، (﴿حَتَّىٰ عَفَواۡ﴾) تا اینکه زیاد شدند و روزی‌هایشان فراوان شد، و در نعمت و فضل خدا فرو رفتند، و مصیبت‌هایی که بر آنان آمده بود، فراموش نمودند، (﴿وَّقَالُواۡ قَدۡ مَسَّ ءَابَآءَنَا ٱلضَّرَّآءُ وَٱلسَّرَّآءُ﴾) و گفتند: پدرانمان را نا خوشی و خوشی رسیده است؛ یعنی این عادت و شیوه، همواره در میان گذشتگان و آیندگان موجود بوده است؛ و بر حسب دگرگونی‌های زمان و چرخش روزگار، گاهی در خوشی و ثروتمندی به سر برده، و گاهی در ناراحتی و تنگدستی قرار داشتند. و پنداشتند که این مصیبت‌ها، به خاطر پند گرفتن و موعظه و استدراج و باز آمدن نیست. تا اینکه شاد شدند و به آنچه داده شده بودند، خوشحال گردیدند و دنیا، آنها را شیفته و مجذوب خود کرد. (﴿فَأَخَذۡنَٰهُم﴾) پس بناگاه [گریبان] آنهارا گرفتیم. (﴿بَغۡتَةٗ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ناگهان [آنان را گرفتیم] در حالی که آنان نمی‌فهمیدند؛ یعنی هلاک‌شدن و نابود گشتن، به ذهن آنان خطور نمی‌کرد، وگمان می‌بردند که آنها شایستگی برخورداری از این نعمات را دارند و می‌توانند آنها را در قبضۀ خود نگاه دارند. و در این پندار بودند که این نعمت‌ها همیشه در دسترس آنان بوده، و به جایی دیگر منتقل نخواهند شد.

الأعراف 7:95

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ؛ و ما هيچ پيامبري را به هيچ قريه اي نفرستاديم مگر آنکه ساکنانش را به سختي و بيماري گرفتار کرديم ، باشد که تضرع کنند. ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ؛ آنگاه جاي بلا و محنت را به خوشي و خوبي سپرديم ، تا شمارشان افزون شد وگفتند : آن پدران ما بودند که دچار سختي و بيماري شدند ناگهان آنان را بي خبر فرو گرفتيم. (94) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّبِيٍّ﴾) و در هیچ شهر و آبادی، پیامبری را نفرستاده‌ایم که آنان را به عبادت خدا فراخوانَد و از شر و بدی باز دارد، و آنان از وی پیروی نکنند، (﴿إِلَّآ أَخَذۡنَآ أَهۡلَهَا﴾) مگر اینکه اهل آنجا را، (﴿بِٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ﴾) با فقر و بیماری و انواع مصیبت‌ها مورد آزمایش قرار داده‌ایم. (﴿لَعَلَّهُمۡ﴾) تا شاید وقتی که به این مصیبت‌ها دچار گردند، فروتن شوند. و (﴿يَضَّرَّعُونَ﴾) به درگاه خدا زاری و تضرع نمایند و تسلیم حق شوند. (95) (﴿ثُمَّ﴾) سپس وقتی‌که دچار شدن به مصایب، در آنان کارساز نشد و استکبار آنها ادامه یافت و طغیان و سرکشی‌شان بیشتر شد، (﴿بَدَّلۡنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلۡحَسَنَةَ﴾) به جای سختی و بدی، نیکی را قرار دادیم. پس خداوند روزی‌ها را به سوی آنها سرازیر نمود و جسم‌هایشان را تندرست و سلامت کرد، و بلا و مصیبت‌ها را از آنان دور ساخت، (﴿حَتَّىٰ عَفَواۡ﴾) تا اینکه زیاد شدند و روزی‌هایشان فراوان شد، و در نعمت و فضل خدا فرو رفتند، و مصیبت‌هایی که بر آنان آمده بود، فراموش نمودند، (﴿وَّقَالُواۡ قَدۡ مَسَّ ءَابَآءَنَا ٱلضَّرَّآءُ وَٱلسَّرَّآءُ﴾) و گفتند: پدرانمان را نا خوشی و خوشی رسیده است؛ یعنی این عادت و شیوه، همواره در میان گذشتگان و آیندگان موجود بوده است؛ و بر حسب دگرگونی‌های زمان و چرخش روزگار، گاهی در خوشی و ثروتمندی به سر برده، و گاهی در ناراحتی و تنگدستی قرار داشتند. و پنداشتند که این مصیبت‌ها، به خاطر پند گرفتن و موعظه و استدراج و باز آمدن نیست. تا اینکه شاد شدند و به آنچه داده شده بودند، خوشحال گردیدند و دنیا، آنها را شیفته و مجذوب خود کرد. (﴿فَأَخَذۡنَٰهُم﴾) پس بناگاه [گریبان] آنهارا گرفتیم. (﴿بَغۡتَةٗ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ناگهان [آنان را گرفتیم] در حالی که آنان نمی‌فهمیدند؛ یعنی هلاک‌شدن و نابود گشتن، به ذهن آنان خطور نمی‌کرد، وگمان می‌بردند که آنها شایستگی برخورداری از این نعمات را دارند و می‌توانند آنها را در قبضۀ خود نگاه دارند. و در این پندار بودند که این نعمت‌ها همیشه در دسترس آنان بوده، و به جایی دیگر منتقل نخواهند شد.

الأعراف 7:96

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه کرده بودند برکات ، آسمان و زمين را به رويشان مي گشوديم ، ولي پيامبران را به دروغگويي نسبت دادند ما نيز به کيفر کردارشان مؤاخذه شان کرديم. أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ؛ آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما شب هنگام که به خواب رفته اند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ؛ و آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما به هنگام چاشت که به بازيچه مشغولند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ آيا پنداشتند که از مکر خدا در امانند ? از مکر خدا جز زيانکاران ايمن ، ننشينند. (96) خداوند متعال ذکر نمود کسانی که پیامبران را تکذیب می‌کنند، به منظور پندپذیری و برحذر داشته شدن، به ناخوشی و ناگواری‌ها گرفتار می‌شوند، و از باب استدراج و مکر، به خوشی‌ها دست می‌یازند. سپس بیان نمود که اگر اهالی آبادی‌ها قلباً ایمان بیاورند؛ ایمانی صادق و راست که اعمال آن را تصدیق نمایند، و در ظاهر و باطن با ترک کردن همۀ آنچه که خدا حرام نموده است، تقوای الهی را رعایت کنند، برکت‌های آسمان و زمین بر روی آنان گشوده می‌شود، و خداوند پی در پی از آسمان برای آنان باران می‌فرستد، و از زمین چیزهایی برای آنان می‌رویاند که خود و چهارپایانشان به وسیلۀ آن زندگی شاد و خرم و روزی فراوان خواهند داشت، بدون اینکه برای به دست آوردن آن، دچار رنج و خستگی و زحمت شوند. اما آنها ایمان نیاوردند و پرهیزگاری نکردند، (﴿فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) پس ناگهان آنان را به سبب آنچه که می‌کردند، به عقوبت‌ها و بلاها و قطع برکات ‌و نزول آفت‌های زیاد گرفتار کردیم؛ و این سزای پاره‌ای از اعمالشان است، و اگر خداوند آنها را به سبب همۀ آنچه که کرده اند مجازات نماید، هیچ جنبنده‌ای را بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت. ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾ فساد و تباهی در خشکی و دریا به سبب آنچه مردمان کردند، آشکار گردید، تا سزای پاره‌ای از آنچه که کرده‌اند را، به آنان بچشاند؛ شاید باز آیند. (97) (﴿أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ﴾) آیا مردمان و اهالی آبادی‌هایی که پیامبران را تکذیب کردند، ایمن شدند، (﴿أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا﴾) از اینکه عذاب سخت ما، به سراغ آنها بیاید؟ (﴿بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ﴾) شبانگاهان در حالی که خوابیده‌اند؟ یعنی در حالت غفلت و بی‌خبری و در حالی که در استراحت هستند، آنها را فراگیرد؟ (98) (﴿أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ﴾) و آیا مردمان شهرها ایمن شدند از اینکه عذاب ما چاشتگاه به سراغ آنها بیاید، در حالی که مشغول بازی هستند؟! پس چه چیزی آنها را ایمن داشته است، در حالی که آنها اسبابش را فراهم کرده و انجام داده و جنایت‌های بزرگی را مرتکب شده‌اند که برای هلاکت و نابودی‌شان، فقط پاره‌ای از آن جنایت‌ها کافی است؟! (99) (﴿أَفَأَمِنُواۡ مَكۡرَ ٱللَّهِ﴾) آیا از مکر خدا ایمن شدند، ومطمئن هستند که آنان را مهلت داده، و ناگهان آنان را نابود نمی‌نماید؟ همانا مکر خدا بسیار محکم است. (﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و از مکر خدا ایمن نمی‌شود، مگر قومی که زیانکارند؛ زیرا هرکس که از عذاب خدا ایمن باشد، بدان معنی است که به سزا و جزای اعمال، و به پیامبران ایمان واقعی نیاورده است. در این آیۀ شریفه به شدت بر حذر داشته شده‌ایم که بنده نباید به خاطر ایمانی که دارد، ایمن باشد، بلکه همیشه باید بترسد از اینکه به بلایی گرفتار شود که ایمان او را سلب کند. و همواره باید خداوند را چنین بخواند:«ای گردانندۀ دل‌ها! دلم را بر دینت استوار بگردان.» و باید سعی و تلاش کند هر سبب و وسیله‌ای را که به هنگام واقع شدن فتنه‌ها، او را نجات می‌دهد، به دست آورد؛ زیرا بنده ـ در هر مقامی که باشد ـ ضمانتی نیست که از آفت‌ها سالم بماند.

الأعراف 7:97

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه کرده بودند برکات ، آسمان و زمين را به رويشان مي گشوديم ، ولي پيامبران را به دروغگويي نسبت دادند ما نيز به کيفر کردارشان مؤاخذه شان کرديم. أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ؛ آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما شب هنگام که به خواب رفته اند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ؛ و آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما به هنگام چاشت که به بازيچه مشغولند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ آيا پنداشتند که از مکر خدا در امانند ? از مکر خدا جز زيانکاران ايمن ، ننشينند. (96) خداوند متعال ذکر نمود کسانی که پیامبران را تکذیب می‌کنند، به منظور پندپذیری و برحذر داشته شدن، به ناخوشی و ناگواری‌ها گرفتار می‌شوند، و از باب استدراج و مکر، به خوشی‌ها دست می‌یازند. سپس بیان نمود که اگر اهالی آبادی‌ها قلباً ایمان بیاورند؛ ایمانی صادق و راست که اعمال آن را تصدیق نمایند، و در ظاهر و باطن با ترک کردن همۀ آنچه که خدا حرام نموده است، تقوای الهی را رعایت کنند، برکت‌های آسمان و زمین بر روی آنان گشوده می‌شود، و خداوند پی در پی از آسمان برای آنان باران می‌فرستد، و از زمین چیزهایی برای آنان می‌رویاند که خود و چهارپایانشان به وسیلۀ آن زندگی شاد و خرم و روزی فراوان خواهند داشت، بدون اینکه برای به دست آوردن آن، دچار رنج و خستگی و زحمت شوند. اما آنها ایمان نیاوردند و پرهیزگاری نکردند، (﴿فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) پس ناگهان آنان را به سبب آنچه که می‌کردند، به عقوبت‌ها و بلاها و قطع برکات ‌و نزول آفت‌های زیاد گرفتار کردیم؛ و این سزای پاره‌ای از اعمالشان است، و اگر خداوند آنها را به سبب همۀ آنچه که کرده اند مجازات نماید، هیچ جنبنده‌ای را بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت. ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾ فساد و تباهی در خشکی و دریا به سبب آنچه مردمان کردند، آشکار گردید، تا سزای پاره‌ای از آنچه که کرده‌اند را، به آنان بچشاند؛ شاید باز آیند. (97) (﴿أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ﴾) آیا مردمان و اهالی آبادی‌هایی که پیامبران را تکذیب کردند، ایمن شدند، (﴿أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا﴾) از اینکه عذاب سخت ما، به سراغ آنها بیاید؟ (﴿بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ﴾) شبانگاهان در حالی که خوابیده‌اند؟ یعنی در حالت غفلت و بی‌خبری و در حالی که در استراحت هستند، آنها را فراگیرد؟ (98) (﴿أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ﴾) و آیا مردمان شهرها ایمن شدند از اینکه عذاب ما چاشتگاه به سراغ آنها بیاید، در حالی که مشغول بازی هستند؟! پس چه چیزی آنها را ایمن داشته است، در حالی که آنها اسبابش را فراهم کرده و انجام داده و جنایت‌های بزرگی را مرتکب شده‌اند که برای هلاکت و نابودی‌شان، فقط پاره‌ای از آن جنایت‌ها کافی است؟! (99) (﴿أَفَأَمِنُواۡ مَكۡرَ ٱللَّهِ﴾) آیا از مکر خدا ایمن شدند، ومطمئن هستند که آنان را مهلت داده، و ناگهان آنان را نابود نمی‌نماید؟ همانا مکر خدا بسیار محکم است. (﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و از مکر خدا ایمن نمی‌شود، مگر قومی که زیانکارند؛ زیرا هرکس که از عذاب خدا ایمن باشد، بدان معنی است که به سزا و جزای اعمال، و به پیامبران ایمان واقعی نیاورده است. در این آیۀ شریفه به شدت بر حذر داشته شده‌ایم که بنده نباید به خاطر ایمانی که دارد، ایمن باشد، بلکه همیشه باید بترسد از اینکه به بلایی گرفتار شود که ایمان او را سلب کند. و همواره باید خداوند را چنین بخواند:«ای گردانندۀ دل‌ها! دلم را بر دینت استوار بگردان.» و باید سعی و تلاش کند هر سبب و وسیله‌ای را که به هنگام واقع شدن فتنه‌ها، او را نجات می‌دهد، به دست آورد؛ زیرا بنده ـ در هر مقامی که باشد ـ ضمانتی نیست که از آفت‌ها سالم بماند.

الأعراف 7:98

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه کرده بودند برکات ، آسمان و زمين را به رويشان مي گشوديم ، ولي پيامبران را به دروغگويي نسبت دادند ما نيز به کيفر کردارشان مؤاخذه شان کرديم. أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ؛ آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما شب هنگام که به خواب رفته اند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ؛ و آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما به هنگام چاشت که به بازيچه مشغولند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ آيا پنداشتند که از مکر خدا در امانند ? از مکر خدا جز زيانکاران ايمن ، ننشينند. (96) خداوند متعال ذکر نمود کسانی که پیامبران را تکذیب می‌کنند، به منظور پندپذیری و برحذر داشته شدن، به ناخوشی و ناگواری‌ها گرفتار می‌شوند، و از باب استدراج و مکر، به خوشی‌ها دست می‌یازند. سپس بیان نمود که اگر اهالی آبادی‌ها قلباً ایمان بیاورند؛ ایمانی صادق و راست که اعمال آن را تصدیق نمایند، و در ظاهر و باطن با ترک کردن همۀ آنچه که خدا حرام نموده است، تقوای الهی را رعایت کنند، برکت‌های آسمان و زمین بر روی آنان گشوده می‌شود، و خداوند پی در پی از آسمان برای آنان باران می‌فرستد، و از زمین چیزهایی برای آنان می‌رویاند که خود و چهارپایانشان به وسیلۀ آن زندگی شاد و خرم و روزی فراوان خواهند داشت، بدون اینکه برای به دست آوردن آن، دچار رنج و خستگی و زحمت شوند. اما آنها ایمان نیاوردند و پرهیزگاری نکردند، (﴿فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) پس ناگهان آنان را به سبب آنچه که می‌کردند، به عقوبت‌ها و بلاها و قطع برکات ‌و نزول آفت‌های زیاد گرفتار کردیم؛ و این سزای پاره‌ای از اعمالشان است، و اگر خداوند آنها را به سبب همۀ آنچه که کرده اند مجازات نماید، هیچ جنبنده‌ای را بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت. ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾ فساد و تباهی در خشکی و دریا به سبب آنچه مردمان کردند، آشکار گردید، تا سزای پاره‌ای از آنچه که کرده‌اند را، به آنان بچشاند؛ شاید باز آیند. (97) (﴿أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ﴾) آیا مردمان و اهالی آبادی‌هایی که پیامبران را تکذیب کردند، ایمن شدند، (﴿أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا﴾) از اینکه عذاب سخت ما، به سراغ آنها بیاید؟ (﴿بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ﴾) شبانگاهان در حالی که خوابیده‌اند؟ یعنی در حالت غفلت و بی‌خبری و در حالی که در استراحت هستند، آنها را فراگیرد؟ (98) (﴿أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ﴾) و آیا مردمان شهرها ایمن شدند از اینکه عذاب ما چاشتگاه به سراغ آنها بیاید، در حالی که مشغول بازی هستند؟! پس چه چیزی آنها را ایمن داشته است، در حالی که آنها اسبابش را فراهم کرده و انجام داده و جنایت‌های بزرگی را مرتکب شده‌اند که برای هلاکت و نابودی‌شان، فقط پاره‌ای از آن جنایت‌ها کافی است؟! (99) (﴿أَفَأَمِنُواۡ مَكۡرَ ٱللَّهِ﴾) آیا از مکر خدا ایمن شدند، ومطمئن هستند که آنان را مهلت داده، و ناگهان آنان را نابود نمی‌نماید؟ همانا مکر خدا بسیار محکم است. (﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و از مکر خدا ایمن نمی‌شود، مگر قومی که زیانکارند؛ زیرا هرکس که از عذاب خدا ایمن باشد، بدان معنی است که به سزا و جزای اعمال، و به پیامبران ایمان واقعی نیاورده است. در این آیۀ شریفه به شدت بر حذر داشته شده‌ایم که بنده نباید به خاطر ایمانی که دارد، ایمن باشد، بلکه همیشه باید بترسد از اینکه به بلایی گرفتار شود که ایمان او را سلب کند. و همواره باید خداوند را چنین بخواند:«ای گردانندۀ دل‌ها! دلم را بر دینت استوار بگردان.» و باید سعی و تلاش کند هر سبب و وسیله‌ای را که به هنگام واقع شدن فتنه‌ها، او را نجات می‌دهد، به دست آورد؛ زیرا بنده ـ در هر مقامی که باشد ـ ضمانتی نیست که از آفت‌ها سالم بماند.

الأعراف 7:99

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه کرده بودند برکات ، آسمان و زمين را به رويشان مي گشوديم ، ولي پيامبران را به دروغگويي نسبت دادند ما نيز به کيفر کردارشان مؤاخذه شان کرديم. أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ؛ آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما شب هنگام که به خواب رفته اند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ؛ و آيا مردم قريه ها پنداشتند از اينکه عذاب ما به هنگام چاشت که به بازيچه مشغولند بر سر آنها بيايد ، در امانند ? أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ آيا پنداشتند که از مکر خدا در امانند ? از مکر خدا جز زيانکاران ايمن ، ننشينند. (96) خداوند متعال ذکر نمود کسانی که پیامبران را تکذیب می‌کنند، به منظور پندپذیری و برحذر داشته شدن، به ناخوشی و ناگواری‌ها گرفتار می‌شوند، و از باب استدراج و مکر، به خوشی‌ها دست می‌یازند. سپس بیان نمود که اگر اهالی آبادی‌ها قلباً ایمان بیاورند؛ ایمانی صادق و راست که اعمال آن را تصدیق نمایند، و در ظاهر و باطن با ترک کردن همۀ آنچه که خدا حرام نموده است، تقوای الهی را رعایت کنند، برکت‌های آسمان و زمین بر روی آنان گشوده می‌شود، و خداوند پی در پی از آسمان برای آنان باران می‌فرستد، و از زمین چیزهایی برای آنان می‌رویاند که خود و چهارپایانشان به وسیلۀ آن زندگی شاد و خرم و روزی فراوان خواهند داشت، بدون اینکه برای به دست آوردن آن، دچار رنج و خستگی و زحمت شوند. اما آنها ایمان نیاوردند و پرهیزگاری نکردند، (﴿فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) پس ناگهان آنان را به سبب آنچه که می‌کردند، به عقوبت‌ها و بلاها و قطع برکات ‌و نزول آفت‌های زیاد گرفتار کردیم؛ و این سزای پاره‌ای از اعمالشان است، و اگر خداوند آنها را به سبب همۀ آنچه که کرده اند مجازات نماید، هیچ جنبنده‌ای را بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت. ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾ فساد و تباهی در خشکی و دریا به سبب آنچه مردمان کردند، آشکار گردید، تا سزای پاره‌ای از آنچه که کرده‌اند را، به آنان بچشاند؛ شاید باز آیند. (97) (﴿أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ﴾) آیا مردمان و اهالی آبادی‌هایی که پیامبران را تکذیب کردند، ایمن شدند، (﴿أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا﴾) از اینکه عذاب سخت ما، به سراغ آنها بیاید؟ (﴿بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ﴾) شبانگاهان در حالی که خوابیده‌اند؟ یعنی در حالت غفلت و بی‌خبری و در حالی که در استراحت هستند، آنها را فراگیرد؟ (98) (﴿أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ﴾) و آیا مردمان شهرها ایمن شدند از اینکه عذاب ما چاشتگاه به سراغ آنها بیاید، در حالی که مشغول بازی هستند؟! پس چه چیزی آنها را ایمن داشته است، در حالی که آنها اسبابش را فراهم کرده و انجام داده و جنایت‌های بزرگی را مرتکب شده‌اند که برای هلاکت و نابودی‌شان، فقط پاره‌ای از آن جنایت‌ها کافی است؟! (99) (﴿أَفَأَمِنُواۡ مَكۡرَ ٱللَّهِ﴾) آیا از مکر خدا ایمن شدند، ومطمئن هستند که آنان را مهلت داده، و ناگهان آنان را نابود نمی‌نماید؟ همانا مکر خدا بسیار محکم است. (﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) و از مکر خدا ایمن نمی‌شود، مگر قومی که زیانکارند؛ زیرا هرکس که از عذاب خدا ایمن باشد، بدان معنی است که به سزا و جزای اعمال، و به پیامبران ایمان واقعی نیاورده است. در این آیۀ شریفه به شدت بر حذر داشته شده‌ایم که بنده نباید به خاطر ایمانی که دارد، ایمن باشد، بلکه همیشه باید بترسد از اینکه به بلایی گرفتار شود که ایمان او را سلب کند. و همواره باید خداوند را چنین بخواند:«ای گردانندۀ دل‌ها! دلم را بر دینت استوار بگردان.» و باید سعی و تلاش کند هر سبب و وسیله‌ای را که به هنگام واقع شدن فتنه‌ها، او را نجات می‌دهد، به دست آورد؛ زیرا بنده ـ در هر مقامی که باشد ـ ضمانتی نیست که از آفت‌ها سالم بماند.

الأعراف 7:100

أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ ؛ آيا براي آنان که زمين را از پيشينيان به ارث برده اند ، باز ننموده است که اگر بخواهيم آنها را نيز به کيفر گناهانشان به عقوبت مي رسانيم وبر دلهايشان مهر مي نهيم تا شنيدن نتوانند ? تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ ؛ اينها قريه هايي است که ما اخبارشان را بر تو حکايت کنيم پيامبرانشان ، با دلايل روشن آمدند و به آن چيزها که از آن پيش دروغ خوانده بودند ،ايمان نياوردند و خدا بر دلهاي کافران اينچنين مهر مي نهد. وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ؛ در بيشترينشان وفاي به عهد نيافتيم و بيشترين را جز نافرمانان نديديم. (100) خداوند متعال با تذکر به امت‌هایی که پس از امت‌های هلاک شدۀ گذشته آمده‌اند، می‌فرماید: (﴿أَوَ لَمۡ يَهۡدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ أَهۡلِهَآ أَن لَّوۡ نَشَآءُ أَصَبۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡ﴾) آیا برای امت‌ها و ملت‌هایی که پس از گذشتگانِ گناهکار و هلاک شدۀ خود، وارث زمین گشتند، سپس اعمالی شبیه اعمال آن قوم هلاک شده انجام دادند، روشن نشده است که اگر خدا بخواهد، آنان را به سبب گناهانشان دچار مصیبت می‌نماید؟ زیرا این، سنت و روش جاریِ خدا در میان پیشینیان و پسینیان است. (﴿وَنَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ﴾) یعنی وقتی که خداوند آنها را آگاه ساخت اما آگاه نشدند، و آنان را تذکر داد ولی پند نگرفته و یاد آور نشدند، و آنان را با دلایل و عبرت‌ها راهنمایی کرد ‌اما هدایت نیافته و راه نیافتند؛ پس خداوند آنها را مجازات می‌نماید و بر دل‌هایشان مهر می‌زند، و زنگ و چرک بر دل‌هایشان انباشته می‌شود، تا اینکه دل‌هایشان سفت و محکم گشته و حق وارد آن نمی‌شود، و هیچ خیر و خوبی به آن نمی‌رسد، و چیزهایی را که به سودشان است، نمی‌شنوند، و چیزی‌را می‌شنوند که حجّت را بر آنان اقامه می‌کند. \ (101) (﴿تِلۡكَ ٱلۡقُرَىٰ﴾) این آبادی‌هایی که پیش‌تر ذکر آن گذشت، (﴿نَقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآئِهَا﴾) بخشی از اخبار آن را برای تو بیان می‌کنم، اخباری که عبرت گیرندگان از آن عبرت می‌گیرند، و باعث می‌شود که ستمکاران از ستم خویش باز آیند. و این اخبار، پندی است برای پرهیزگاران. (﴿وَلَقَدۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و به درستی که پیامبرانشان به نزد این تکذیب‌کنندگان آمدند تا آنان را به سوی چیزی فراخوانند که سعادتشان در آن بود؛ و خداوند این پیامبران را با معجزات آشکار و دلایلی که حق را به طور کامل بیان می‌کرد، تأیید نمود؛ اما سودی به آنها نرساند و فایده‌ای برایشان نداشت، و آنان را از هیچ چیزی بی‌نیاز نکرد، (﴿فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) اما آنان چیزی را که قبلاً تکذیب کردند، بدان ایمان نیاوردند؛ یعنی به سبب اینکه در همان ابتدای کار حق را تکذیب کردند و آن را رد نمودند، خداوند آنها را به سوی ایمان هدایت نکرد. و این، پاداش آنان بر تکذیب و رد کردن حق بود. همان‌طور که پروردگار متعال فرموده است:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم، همان‌طور که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) این گونه خداوند بر دل‌های کافران مهر می‌نهد، و این سزا و کیفری است از جانب خدا. و خداوند بر آنها ستم نکرده است، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کردند. (102) (﴿وَمَا وَجَدۡنَا لِأَكۡثَرِهِم مِّنۡ عَهۡدٖ﴾) و بیشتر امت‌هایی را که پیامبرانی به سوی آنها فرستاده شد، وفادارِ به عهد نیافتیم؛ یعنی پایدار و پایبند نبودند، و به وصیت الهی که همۀ جهانیان را بدان سفارش نمود؛ و از دستوراتی که خداوند بر زبان پیامبران به سوی آنان فرستاده بود، اطاعت نکردند. (﴿وَإِن وَجَدۡنَآ أَكۡثَرَهُمۡ لَفَٰسِقِينَ﴾) بلکه بیشترشان را نافرمان و فاسق یافتیم؛ یعنی از اطاعت خدا بیرون رفته و سرپیچی کردند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند.پس خداوند بندگان را با فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب‌هایش مورد آزمایش قرار داده، و آنان‌را دستور داده است تا از پیمان و رهنمود او پیروی کنند. پس جز تعداد اندکی از مردم که خداوند قبل از همه سعادت را به آنان داده است، از فرمان او اطاعت نکردند، بلکه بیشتر مردم از هدایت او روی گردانند، و در مقابل آنچه پیامبران آورده‌اند، تکبر ورزیده و سر بر می‌تابند. پس خداوند عذاب‌های گوناگونی را بر آنان فرود می‌آورد.

الأعراف 7:101

أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ ؛ آيا براي آنان که زمين را از پيشينيان به ارث برده اند ، باز ننموده است که اگر بخواهيم آنها را نيز به کيفر گناهانشان به عقوبت مي رسانيم وبر دلهايشان مهر مي نهيم تا شنيدن نتوانند ? تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ ؛ اينها قريه هايي است که ما اخبارشان را بر تو حکايت کنيم پيامبرانشان ، با دلايل روشن آمدند و به آن چيزها که از آن پيش دروغ خوانده بودند ،ايمان نياوردند و خدا بر دلهاي کافران اينچنين مهر مي نهد. وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ؛ در بيشترينشان وفاي به عهد نيافتيم و بيشترين را جز نافرمانان نديديم. (100) خداوند متعال با تذکر به امت‌هایی که پس از امت‌های هلاک شدۀ گذشته آمده‌اند، می‌فرماید: (﴿أَوَ لَمۡ يَهۡدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ أَهۡلِهَآ أَن لَّوۡ نَشَآءُ أَصَبۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡ﴾) آیا برای امت‌ها و ملت‌هایی که پس از گذشتگانِ گناهکار و هلاک شدۀ خود، وارث زمین گشتند، سپس اعمالی شبیه اعمال آن قوم هلاک شده انجام دادند، روشن نشده است که اگر خدا بخواهد، آنان را به سبب گناهانشان دچار مصیبت می‌نماید؟ زیرا این، سنت و روش جاریِ خدا در میان پیشینیان و پسینیان است. (﴿وَنَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ﴾) یعنی وقتی که خداوند آنها را آگاه ساخت اما آگاه نشدند، و آنان را تذکر داد ولی پند نگرفته و یاد آور نشدند، و آنان را با دلایل و عبرت‌ها راهنمایی کرد ‌اما هدایت نیافته و راه نیافتند؛ پس خداوند آنها را مجازات می‌نماید و بر دل‌هایشان مهر می‌زند، و زنگ و چرک بر دل‌هایشان انباشته می‌شود، تا اینکه دل‌هایشان سفت و محکم گشته و حق وارد آن نمی‌شود، و هیچ خیر و خوبی به آن نمی‌رسد، و چیزهایی را که به سودشان است، نمی‌شنوند، و چیزی‌را می‌شنوند که حجّت را بر آنان اقامه می‌کند. \ (101) (﴿تِلۡكَ ٱلۡقُرَىٰ﴾) این آبادی‌هایی که پیش‌تر ذکر آن گذشت، (﴿نَقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآئِهَا﴾) بخشی از اخبار آن را برای تو بیان می‌کنم، اخباری که عبرت گیرندگان از آن عبرت می‌گیرند، و باعث می‌شود که ستمکاران از ستم خویش باز آیند. و این اخبار، پندی است برای پرهیزگاران. (﴿وَلَقَدۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و به درستی که پیامبرانشان به نزد این تکذیب‌کنندگان آمدند تا آنان را به سوی چیزی فراخوانند که سعادتشان در آن بود؛ و خداوند این پیامبران را با معجزات آشکار و دلایلی که حق را به طور کامل بیان می‌کرد، تأیید نمود؛ اما سودی به آنها نرساند و فایده‌ای برایشان نداشت، و آنان را از هیچ چیزی بی‌نیاز نکرد، (﴿فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) اما آنان چیزی را که قبلاً تکذیب کردند، بدان ایمان نیاوردند؛ یعنی به سبب اینکه در همان ابتدای کار حق را تکذیب کردند و آن را رد نمودند، خداوند آنها را به سوی ایمان هدایت نکرد. و این، پاداش آنان بر تکذیب و رد کردن حق بود. همان‌طور که پروردگار متعال فرموده است:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم، همان‌طور که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) این گونه خداوند بر دل‌های کافران مهر می‌نهد، و این سزا و کیفری است از جانب خدا. و خداوند بر آنها ستم نکرده است، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کردند. (102) (﴿وَمَا وَجَدۡنَا لِأَكۡثَرِهِم مِّنۡ عَهۡدٖ﴾) و بیشتر امت‌هایی را که پیامبرانی به سوی آنها فرستاده شد، وفادارِ به عهد نیافتیم؛ یعنی پایدار و پایبند نبودند، و به وصیت الهی که همۀ جهانیان را بدان سفارش نمود؛ و از دستوراتی که خداوند بر زبان پیامبران به سوی آنان فرستاده بود، اطاعت نکردند. (﴿وَإِن وَجَدۡنَآ أَكۡثَرَهُمۡ لَفَٰسِقِينَ﴾) بلکه بیشترشان را نافرمان و فاسق یافتیم؛ یعنی از اطاعت خدا بیرون رفته و سرپیچی کردند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند.پس خداوند بندگان را با فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب‌هایش مورد آزمایش قرار داده، و آنان‌را دستور داده است تا از پیمان و رهنمود او پیروی کنند. پس جز تعداد اندکی از مردم که خداوند قبل از همه سعادت را به آنان داده است، از فرمان او اطاعت نکردند، بلکه بیشتر مردم از هدایت او روی گردانند، و در مقابل آنچه پیامبران آورده‌اند، تکبر ورزیده و سر بر می‌تابند. پس خداوند عذاب‌های گوناگونی را بر آنان فرود می‌آورد.

الأعراف 7:102

أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ ؛ آيا براي آنان که زمين را از پيشينيان به ارث برده اند ، باز ننموده است که اگر بخواهيم آنها را نيز به کيفر گناهانشان به عقوبت مي رسانيم وبر دلهايشان مهر مي نهيم تا شنيدن نتوانند ? تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ ؛ اينها قريه هايي است که ما اخبارشان را بر تو حکايت کنيم پيامبرانشان ، با دلايل روشن آمدند و به آن چيزها که از آن پيش دروغ خوانده بودند ،ايمان نياوردند و خدا بر دلهاي کافران اينچنين مهر مي نهد. وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ؛ در بيشترينشان وفاي به عهد نيافتيم و بيشترين را جز نافرمانان نديديم. (100) خداوند متعال با تذکر به امت‌هایی که پس از امت‌های هلاک شدۀ گذشته آمده‌اند، می‌فرماید: (﴿أَوَ لَمۡ يَهۡدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ أَهۡلِهَآ أَن لَّوۡ نَشَآءُ أَصَبۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡ﴾) آیا برای امت‌ها و ملت‌هایی که پس از گذشتگانِ گناهکار و هلاک شدۀ خود، وارث زمین گشتند، سپس اعمالی شبیه اعمال آن قوم هلاک شده انجام دادند، روشن نشده است که اگر خدا بخواهد، آنان را به سبب گناهانشان دچار مصیبت می‌نماید؟ زیرا این، سنت و روش جاریِ خدا در میان پیشینیان و پسینیان است. (﴿وَنَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ﴾) یعنی وقتی که خداوند آنها را آگاه ساخت اما آگاه نشدند، و آنان را تذکر داد ولی پند نگرفته و یاد آور نشدند، و آنان را با دلایل و عبرت‌ها راهنمایی کرد ‌اما هدایت نیافته و راه نیافتند؛ پس خداوند آنها را مجازات می‌نماید و بر دل‌هایشان مهر می‌زند، و زنگ و چرک بر دل‌هایشان انباشته می‌شود، تا اینکه دل‌هایشان سفت و محکم گشته و حق وارد آن نمی‌شود، و هیچ خیر و خوبی به آن نمی‌رسد، و چیزهایی را که به سودشان است، نمی‌شنوند، و چیزی‌را می‌شنوند که حجّت را بر آنان اقامه می‌کند. \ (101) (﴿تِلۡكَ ٱلۡقُرَىٰ﴾) این آبادی‌هایی که پیش‌تر ذکر آن گذشت، (﴿نَقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآئِهَا﴾) بخشی از اخبار آن را برای تو بیان می‌کنم، اخباری که عبرت گیرندگان از آن عبرت می‌گیرند، و باعث می‌شود که ستمکاران از ستم خویش باز آیند. و این اخبار، پندی است برای پرهیزگاران. (﴿وَلَقَدۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) و به درستی که پیامبرانشان به نزد این تکذیب‌کنندگان آمدند تا آنان را به سوی چیزی فراخوانند که سعادتشان در آن بود؛ و خداوند این پیامبران را با معجزات آشکار و دلایلی که حق را به طور کامل بیان می‌کرد، تأیید نمود؛ اما سودی به آنها نرساند و فایده‌ای برایشان نداشت، و آنان را از هیچ چیزی بی‌نیاز نکرد، (﴿فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) اما آنان چیزی را که قبلاً تکذیب کردند، بدان ایمان نیاوردند؛ یعنی به سبب اینکه در همان ابتدای کار حق را تکذیب کردند و آن را رد نمودند، خداوند آنها را به سوی ایمان هدایت نکرد. و این، پاداش آنان بر تکذیب و رد کردن حق بود. همان‌طور که پروردگار متعال فرموده است:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم، همان‌طور که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کنیم. (﴿كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) این گونه خداوند بر دل‌های کافران مهر می‌نهد، و این سزا و کیفری است از جانب خدا. و خداوند بر آنها ستم نکرده است، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کردند. (102) (﴿وَمَا وَجَدۡنَا لِأَكۡثَرِهِم مِّنۡ عَهۡدٖ﴾) و بیشتر امت‌هایی را که پیامبرانی به سوی آنها فرستاده شد، وفادارِ به عهد نیافتیم؛ یعنی پایدار و پایبند نبودند، و به وصیت الهی که همۀ جهانیان را بدان سفارش نمود؛ و از دستوراتی که خداوند بر زبان پیامبران به سوی آنان فرستاده بود، اطاعت نکردند. (﴿وَإِن وَجَدۡنَآ أَكۡثَرَهُمۡ لَفَٰسِقِينَ﴾) بلکه بیشترشان را نافرمان و فاسق یافتیم؛ یعنی از اطاعت خدا بیرون رفته و سرپیچی کردند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند.پس خداوند بندگان را با فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب‌هایش مورد آزمایش قرار داده، و آنان‌را دستور داده است تا از پیمان و رهنمود او پیروی کنند. پس جز تعداد اندکی از مردم که خداوند قبل از همه سعادت را به آنان داده است، از فرمان او اطاعت نکردند، بلکه بیشتر مردم از هدایت او روی گردانند، و در مقابل آنچه پیامبران آورده‌اند، تکبر ورزیده و سر بر می‌تابند. پس خداوند عذاب‌های گوناگونی را بر آنان فرود می‌آورد.

الأعراف 7:103

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ؛ بعد از آنها موسي را با آياتمان بر فرعون و قومش مبعوث داشتيم به خلافش برخاستند اينک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ موسي گفت : اي فرعون ، من پيامبري از جانب پروردگار عالميانم. حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ؛ شايسته است که در باره خدا جز به راستي سخن نگويم من همراه با، معجزه اي از جانب پروردگارتان آمده ام بني اسرائيل را با من بفرست. قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفت : اگر راست مي گويي و معجزه اي به همراه داري ، آن را بياور. فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ؛ عصايش را انداخت ، اژدهايي راستين شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ؛ و دستش را بيرون آورد ، در نظر آنان که مي ديدند سفيد و درخشان بود. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : اين جادوگري است دانا. يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ؛ مي خواهد شما را، از سرزمينتان بيرون کند ، چه مي فرماييد ? قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ؛ گفتند : او و برادرش را نگه دار و کسان به شهرها بفرست. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ؛ تا همه جادوگران دانا را نزد تو بياورند. وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ؛ جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند : اگر غلبه يابيم ، ما را پاداشي هست ? قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ گفت : آري ، و شما از مقربان خواهيد بود. قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ؛ گفتند : اي موسي ، آيا نخست تو مي افکني ، يا ما بيفکنيم ? قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ؛ گفت :، شما بيفکنيد چون افکندند ، ديدگان مردم را جادو کردند و آنان را ترسانيدند و جادويي عظيم آوردند. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ و به موسي وحي کرديم که عصاي خود را بيفکن به ناگاه ديدند که همه جادوهايشان را مي بلعد. فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ پس حق به ثبوت رسيد و کارهاي آنان باطل شد. فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ؛ در همان جا مغلوب شدند ، و خوار و زبون بازگشتند. وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ؛ جادوگران به سجده وادار شدند. قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفتند : به پروردگار جهانيان ايمان آورديم . رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ؛ پروردگار موسي و، هارون. قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَـذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ؛ فرعون گفت : آيا پيش از آنکه من به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد? اين حيله اي است که در باره اين شهر انديشيده ايد تا مردمش را بيرون کنيد به زودي خواهيد دانست. لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ؛ دستها و پايهايتان را به خلاف يکديگر خواهم بريد و همگيتان را بر دار خواهم کرد. قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ گفتند : ما به نزد پروردگارمان باز مي گرديم. وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ؛ خشم بر ما نمي گيري ، جز آنکه چون نشانه هاي پروردگارمان بر ما آشکار، شد به آنها ايمان آورديم اي پروردگار ما ، بر ما شکيبايي ببار و ما را مسلمان بميران. وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : آيا موسي و قومش را مي گذاري تا در زمين فسادکنند و تو و خدايانت را ترک گويد ? گفت : پسرانشان را خواهم کشت و زنانشان را زنده خواهم گذاشت ما بالاتر از ايشانيم و بر آنها غلبه مي يابيم. قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ موسي به قومش گفت : از خدا مدد جوييد و صبر پيشه سازيد که اين زمين ، ازآن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به ميراث مي دهد و سرانجام نيک از آن پرهيزگاران است. قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ؛ گفتند : پيش از آنکه تو بيايي در رنج بوديم و پس از آنکه آمدي باز در رنجيم گفت : اميد است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در روي زمين جانشين او گرداند آنگاه بنگرد که چه مي کنيد. وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ قوم فرعون را به قحطو نقصان محصول مبتلا کرديم ، شايد پند گيرند. فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چون نيکيي نصيبشان مي شد مي گفتند : حق ماست و چون بديي به آنها مي ، رسيد ، موسي و همراهانش را بدشگون مي دانستند آگاه باشيد ، آن نيک و بد که به ايشان رسد از خداست ، ولي بيشترينشان نمي دانند. وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ؛ و گفتند:« هر اندازه براي ما معجزه بياوري تا ما را با آن جادو کني به تو ايمان نمي آوريم.» فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ؛ ما نيز بر آنها نشانه هايي آشکار و گوناگون چون طوفان و ملخ و شپش و، قورباغه و خون فرستاديم باز سرکشي کردند ، که مردمي مجرم بودند. وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ ؛ و چون عذاب بر آنها فرود آمد ، گفتند : اي موسي ، بدان عهدي که خدا را با تو هست او را بخوان ، که اگر اين عذاب از ما دور کني به تو ايمان مي آوريم و بني اسرائيل را با تو مي فرستيم. فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ؛ چون تا آن زمان که قرار نهاده بودند عذاب را از آنها دور کرديم ، پيمان خود را شکستند. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ؛ پس ، از ايشان انتقام گرفتيم و در دريا غرقشان کرديم زيرا آيات ما را، دروغ مي انگاشتند و از آنها غفلت مي ورزيدند. وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ؛ و به آن مردمي که به ناتواني افتاده بودند ، شرق و غرب آن سرزمين را که برکت داده بوديم به ميراث داديم ، و وعده نيکويي که پروردگار تو به بني اسرائيل داده بود بدان سبب که شکيبايي ورزيده بودند ، به کمال رسيد و هر چه را فرعون و قومش مي ساختند و کاخهايي را که بر مي افراشتند ويران کرديم. وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ؛ و بني اسرائيل را از دريا گذرانيديم بر قومي گذشتند که به پرستش ، بتهاي خود دل بسته بودند گفتند : اي موسي ، همان طور که آنها را خداياني است براي ما هم خدايي بساز گفت : شما مردمي بي خرد هستيد. إِنَّ هَـؤُلاء مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آنچه اينان در آنند ، نابود شونده و کاري که مي کنند باطل است. قَالَ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَـهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ گفت : آيا جز الله ، برايتان خدايي بجويم ، و حال آنکه اوست که شما رابر جهانيان برتري بخشيد ? وَإِذْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَونَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ؛ و شما را از آل فرعون رهانيديم به عذابهاي سختتان مي آزردند ،، پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده مي گذاشتند و در اين از جانب پروردگارتان آزمايشي بزرگ بود. وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ؛ سي شب با موسي وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده ، پروردگارش چهل شب کامل شد و موسي به برادرش هارون گفت : بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو. وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛ چون موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : اي پروردگار من ، بنماي ، تا در تو نظر کنم گفت : هرگز مرا نخواهي ديد به آن کوه بنگر ، اگر بر جاي خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهي ديد چون پروردگارش بر کوه تجلي کرد ، کوه را خرد کرد و موسي بيهوش بيفتاد چون به هوش آمد گفت : تو منزهي ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم. قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ؛ گفت : اي موسي ، من تو را به پيامهايم و سخن گفتنم از ميان مردم ، برگزيدم ، پس آنچه را به تو داده ام فرا گير و از سپاسگزاران باش. وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ ؛ براي او در آن الواح هر گونه اندرز و تفصيل هر چيز را نوشتيم پس گفتيم : آن را به نيرومندي بگير ، و قومت را بفرماي تا به بهترين آن عمل کنند ، به زودي جايگاه نافرمانان را به شما نشان دهم. سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ ؛ آن کساني را که به ناحق در زمين سرکشي مي کنند ، زودا که از آيات ، خويش رويگردان سازم ، چنان که هر آيتي را که ببينند ايمان نياورند و اگر طريق هدايت ببينند از آن نروند و اگر طريق گمراهي ببينند از آن بروند زيرااينان آيات را دروغ انگاشتند و از آن غفلت ورزيدند. وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ و اعمال آنان که آيات ما و ديدار قيامت را دروغ انگاشتند ، ناچيز شد، آيا جز در مقابل کردارشان کيفر خواهند ديد ? وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ ؛ قوم موسي بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله اي ساختند که بانگ مي کرد آيا نمي بينند که آن گوساله با آنها سخن نمي گويد و ايشان را به هيچ راهي هدايت نمي کند ? آن را به خدايي گرفتند و بر خود ستم کردند. وَلَمَّا سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و چون از آن کار پشيمان شدند و ديدند که در گمراهي افتاده اند ، گفتند :اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نيامرزد ، در زمره زيان کردگان خواهيم بود. وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛ چون موسي خشمگين و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در غيبت من چه ، بد جانشيناني بوديد چرا بر فرمان پروردگار خود پيشي گرفتيد ? و الواح را بر زمين افکند ، و سر برادرش را گرفت و به سوي خود کشيد هارون گفت : اي پسر مادرم ، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شما ستمکاران مياور. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت ، خويش داخل کن که تو مهربان ترين مهرباناني. إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ؛ آنان که گوساله را برگزيدند به زودي به غضب پروردگارشان گرفتار خواهندشد و در زندگاني اينجهاني به خواري خواهند افتاد دروغگويان را اينچنين کيفر مي دهيم. وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَآمَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آنان که مرتکب کارهاي بد شدند ، آنگاه توبه کردند و ايمان آوردند ، بدانند که پروردگار تو پس از توبه ، آمرزنده و مهربان است. وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ؛ چون خشم موسي فرو نشست ، الواح را برگرفت و در نوشته هاي آن ،، براي آنهايي که از پروردگارشان بيمناکند ، هدايت و رحمت بود. وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ ؛ موسي براي وعده گاه ما از ميان قومش هفتاد مرد را برگزيد چون زلزله آنها را فرو گرفت ، گفت : اي پروردگار من ، اگر مي خواستي ايشان را و مرا پيش از اين هلاک مي کردي آيا به خاطر اعمالي که بيخردان ما انجام داده اند ما را به هلاکت مي رساني ? و اين جز امتحان تو نيست هر کس رابخواهي بدان گمراه مي کني و هر کس را بخواهي هدايت تو ياور ما هستي ،ما را بيامرز و بر ما ببخشاي که تو بهترين آمرزندگاني. وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ ؛ براي ما در دنيا و آخرت نيکي بنويس ما به سوي تو راه يافته ايم گفت :، عذاب خود را به هر کس که بخواهم مي رسانم و رحمت من همه چيز را در بر مي گيرد آن را براي کساني که پرهيزگاري مي کنند و زکات مي دهند وبه آيات ما ايمان مي آورند مقرر خواهم داشت. الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ آنان که از اين رسول ، اين پيامبر امي که نامش را در تورات و انجيل ، خود نوشته مي يابند ، پيروي مي کنند آن که به نيکي فرمانشان مي دهد و از ناشايست بازشان مي دارد و چيزهاي پاکيزه را بر آنها حلال مي کند و چيزهاي ناپاک را حرام و بار گرانشان را از دوششان بر مي دارد و بند و زنجيرشان را مي گشايد پس کساني که به او ايمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند وياريش کردند و از آن کتاب که بر او نازل کرده ايم پيروي کردند ، رستگارانند. قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِـي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ؛ بگو : اي مردم ، من فرستاده خدا بر همه شما هستم آن خدايي که ، فرمانروايي آسمانها و زمين از آن اوست و هيچ خدايي جز او نيست زنده مي کند ومي ميراند پس به خدا و رسول او ، آن پيامبر امي که به خدا و کلمات اوايمان دارد ، ايمان بياوريد و از او پيروي کنيد ، باشد که هدايت شويد. وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ؛ گروهي از قوم موسي هستند که مردم را به حق راه مي نمايند و به عدالت رفتار مي کنند. وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ بني اسرائيل را به دوازده سبطتقسيم کرديم و چون قوم موسي از او آب ، خواستند به او وحي کرديم که عصايت را بر سنگ بزن از آن سنگ دوازده چشمه روان شد و هر گروه آبشخور خويش را بشناخت و ابر را سايبانشان ساختيم و برايشان من و سلوي نازل کرديم بخوريد از اين چيزهاي پاکيزه که بر شما روزي داده ايم و آنان به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم مي کردند. وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُواْ حِطَّةٌ وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ؛ و به آنان گفته شد که در اين قريه سکونت کنيد و هر جا هر چه خواهيد بخوريد و بگوييد که گناهان ما را بريز و سجده کنان از دروازه داخل شويد ، تاگناهانتان را بيامرزيم به پاداش نيکوکاران خواهيم افزود. فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ از ميان آنان ، آن گروه که بر خود ستم کرده بودند سخني را که به آنها، گفته شده بود ديگر کردند پس به کيفر ستمي که مي کردند برايشان از آسمان عذاب فرستاديم. واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ؛ در باره آن قريه نزديک به دريا از ايشان بپرس آنگاه که در روز شنبه سنت مي شکستند زيرا در روزي که شنبه مي کردند ماهيان آشکار بر روي آب مي آمدند و روزي که شنبه نمي کردند نمي آمدند اينان را که مردمي نافرمان بودند اينچنين مي آزموديم. وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ و آنگاه که گروهي از ايشان گفتند : چرا قومي را پند مي دهيد که خدا، هلاکشان خواهد کرد و به عذابي دردناک مبتلا خواهد ساخت ? گفتند : تا ما را نزد پروردگارتان عذري باشد و باشد که پرهيزگار شوند. فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ؛ چون اندرزي را که به آنها داده شده بود فراموش کردند ، آنان را که از بدي پرهيز مي کردند نجات داديم و گنهکاران را به سبب گناهشان به عذابي سخت فرو گرفتيم. فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛ و چون از ترک چيزي که از آن منعشان کرده بودند سرپيچي کردند ، گفتيم ، :بوزينگاني مطرود شويد. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ و پروردگار تو اعلام کرد که کسي را بر آنان بگمارد که تا به روز قيامت به عذابي ناگوار معذبشان گرداند هر آينه پروردگار تو زود عقوبت مي کندو نيز آمرزنده و مهربان است. وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آنان را گروه گروه در زمين تقسيم کرديم ، بعضي نيکوکار و بعضي جز آن وبه نيکيها و بديها آزموديم ، شايد بازگردند. فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مُّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ؛ بعد از اينان گروهي به جايشان نشستند و وارث آن کتاب شدند که به ، متاع دنيوي دل بستند و گفتند که به زودي آمرزيده مي شويم و اگر همانند آن باز هم متاعي بيابند برگيرند آيا از ايشان پيمان نگرفته اند که در باره خدا جز به راستي سخن نگويند ، حال آنکه آنچه در آن کتاب آمده بود خوانده بودند ? سراي آخرت براي کساني که مي پرهيزند بهتر است آيا تعقل نمي کنيد ? وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ؛ آنان که به کتاب خدا تمسک مي جويند و نماز مي گزارند بدانند که پاداش نيکوکاران را تباه نمي سازيم. وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ و کوه را برفراز سرشان چون سايباني نگه داشتيم و مي پنداشتند که اکنون ، بر سرشان خواهد افتاد کتابي را که به شما داده ايم با نيرومندي بگيريد وهر چه را که در آن آمده است به ياد داريد ، باشد که پرهيزگار شويد. (103) بعد از این پیامبران، موسی کلیم و پیشوای پیامبران بزرگوار را به سوی قومی سرکش و متجاوز؛ فرعون و اطرافیان و اشراف سرکشش ‌فرستادیم، و موسی دلایل و نشانه‌ها و معجزات بزرگی را به آنان نشان داد که نظیر آن مشاهده نشده است. (﴿فَظَلَمُواۡ بِهَا﴾) اما بدان ستم ورزیدند، به این صورت که تسلیم حق نشدند و از آن فرمان نبردند، و هرکس از آن فرمان نبرد، ستمکار است. آنان تکبر ورزیده وخود را از پذیرفتن آن بالاتر دانستند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام فساد کنندگان چگونه بوده است؟! بنگر که چگونه خداوند آنها را هلاک و نابود نمود و نفرین و مذمت و نکوهشِ دنیا و آخرت را بهرۀ آنان قرار داد؟ چه بد است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که برای آنان فراهم آمده است! (104) این خلاصه‌ای است که آن را این‌گونه توضیح داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَ مُوسَىٰ﴾) و موسی وقتی که به نزد فرعون آمد، او را به سوی ایمان فراخواند و گفت: (﴿يَٰفِرۡعَوۡنُ إِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) یعنی من فرستاده‌ای از جانب فرستنده‌ای بزرگوار هستم، و او پروردگار جهانیان است، و ربوبیت او عالم بالا و پایین را دربرگرفته است. مربی همۀ آفریده‌هایش است، و با تدابیر خود به پرورش آنان می‌پردازد. از جملۀ تدابیرش این است که آنها را بیهوده و بی‌هدف رها نمی‌کند، بلکه پیامبران را به‌عنوان مژده‌دهنده و بیم‌دهنده به سوی آنان می‌فرستد. و او ذاتی است که هیچ فردی نمی‌تواند بر وی جرات نموده، و ادعا کند که خدا او را فرستاده است در حالی که خدا او را نفرستاده باشد. (105) پس وقتی که خداوند این‌گونه است، و مرا برای رسالت خویش برگزیده است، بر او دروغ نبسته، و به جز حق، چیزی را به او نسبت نمی‌دهم؛ زیرا اگر غیر از آن را بگویم، مرا سزا خواهد داد، و به شدت گریبانم را خواهد گرفت. بنابراین می‌بایست آنها فرمان برند و از موسی پیروی کنند، به ویژه اینکه دلیل روشنی از جانب خدا پیش آنها آمده است که بر صحت ادعاهای او دلالت می‌نمود. پس بر آنها واجب بود تا به مقصود و منظور رسالت او عمل کنند، و رسالت وی دو هدف و منظور بزرگ را دنبال می‌کرد؛ ایمان آوردن به خدا و پیروی کردنشان از او، و فرستادن بنی‌اسرائیل به همراه وی؛ ملتی که خداوند آنان را بر جهانیان برتری داده بود، چرا که فرزندان پیامبران، و از دودمان یعقوب علیه السلام بودند که موسی علیه السلام یکی از آنها بود. (106) فرعون به موسی گفت: (﴿قَالَ إِن كُنتَ جِئۡتَ بِ‍َٔايَةٖ فَأۡتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) اگر معجزه‌ای آورده‌ای، آن را نشان بده، اگر از راستگویان هستی. (107) (﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ﴾) پس موسی عصایش را به زمین انداخت (﴿فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ﴾) و ناگهان به صورت ماری آشکار درآمد که راه می‌رفت و آن را مشاهده می‌کردند. (108) (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ﴾) پس بینندگان آن را سفید و درخشنده دیدند ـ بدون اینکه این سفیدی و درخشندگی ناشی از مرض و دردی باشد ـ . پس این، دو نشانه و معجزۀ بزرگی بود که بر صحت و راستی آنچه موسی آورده بود، و اینکه موسی فرستاده و پیامبر خدا است، دلالت می‌کرد. اما کسانی که ایمان نمی‌آورند، هرچند معجزه هم پیش آنان بیاید، ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینید. (109) بنابراین (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِ فِرۡعَوۡنَ﴾) اشراف و رؤسای قوم فرعون وقتی که آنچه از آیات دیدند، آنان را خیره کرد، و به آن ایمان نیاوردند، آن را تأویل نموده و گفتند: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ﴾) همانا این جادوگر ماهری است. (110) سپس کسانی را که از نظر خرد و عقل ناتوان بودند، ترساندند وگفتند: (﴿يُرِيدُ﴾) موسی با این کارش می‌خواهد، (﴿أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُمۡ﴾) که شما را از وطن و سرزمینتان آواره نماید. (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) پس چه نظری می‌دهید؟ آنها با یکدیگر مشورت کردند که با موسی چه کار بکنند، و چگونه می‌توان ضررش را - به گمان آنها- از خود دور نمایند، و گفتند: اگر آنچه موسی آورده است، در هم شکسته نشود، در عقلِ بسیاری از مردم جای خواهد گرفت. (111 - 112) پس در این هنگام، نظر همه بر این متفق شد که به فرعون بگویند: (﴿أَرۡجِهۡ وَأَخَاهُ﴾) او و برادرش را نگاه دار و به آنان مهلت بده، و مردمانی را بفرست که اهالی منطقه را گرد آورده و هر جادوگر ماهری را بیاورند. یعنی ساحران ماهر را بیاورند؛ تا با چیزی که موسی آورده است، مقابله کنند. پس گفتند: ای موسی! میان ما و شما وعده‌ای بگذار که نه تو خلاف آن عمل کنی و نه ما.﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ ثُمَّ أَتَىٰ﴾ گفت: میعاد شما، روز زینت است، و اینکه مردم به هنگام چاشت جمع شوند. پس فرعون روی گرداند و توطئه چینی کرد، سپس آمد. (113) و اینجا فرمود: (﴿وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرۡعَوۡنَ﴾) و جادوگران نزد فرعون آمدند و در صورت غلبه یافتن از او پاداش خواستند و گفتند: (﴿إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) آیا اگر پیروز شویم، پاداشی خواهیم داشت؟ (114) (﴿قَالَ﴾) پس فرعون گفت: (﴿نَعَمۡ﴾) آری! شما پاداشی خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) و حتماً شما از مقربان خواهید بود. پس هم وعدۀ پاداش به آنان داد، و هم وعدۀ نزدیک شدن به او، و بالا رفتن مقامشان در نزد وی، تا تلاش کنند و تمام نیرو و توان خود را برای شکست دادن موسی به‌کار بگیرند. (115) و وقتی که ساحران، در حضور جمع بزرگی از مردم، در مقابل موسی حاضر شدند، (﴿قَالُواۡ﴾) به منظور بی اعتنایی به آنچه موسی آورده است، گفتند: (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) یا تو آنچه را همراه خود داری، بینداز، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحۡنُ ٱلۡمُلۡقِينَ﴾) یا ما می‌اندازیم. (116) (﴿قَالَ﴾) موسی گفت: (﴿أَلۡقُواۡ﴾) بیندازید، تا مردم آنچه را که با خود دارند و آنچه را که موسی آورده است، مشاهده کنند. (﴿فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاۡ﴾) وقتی که ریسمان‌ها و عصاهایشان را انداختند، ناگهان بر اثر جادوی آنها، ریسمان‌ها تبدیل به مارهایی شدند که راه می‌رفتند، (﴿سَحَرُوٓاۡ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ﴾) و با آن، چشم مردم را بستند و آنان را ترساندند و جادوی بزرگی از خود نشان دادند که تا آن زمان نظیرش یافت نشده بود. (117) (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز، پس آن را انداخت، (﴿فَإِذَا هِيَ﴾)پس ناگهان چون ماری شد که راه می‌رفت، (﴿تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ﴾) و همۀ آنچه را که آنها به دروغ ساخته بودند و با آن مردم را گول می‌زدند، بلعید. (118) (﴿فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ﴾) پس حق، ثابت و آشکار شد و در آن جمع برای همه مشخص گردید. (﴿وَبَطَلَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنچه که جادوگران در آنجا از خود نشان دادند، باطل شد (119)((فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ﴾) و مغلوب شدند، (﴿وَٱنقَلَبُواۡ صَٰغِرِينَ﴾) و آنان خوار و رسوا گشتند، و باطلشان مضمحل شد و جادویشان از هم پاشید و از بین رفت. و هدفی که گمان می‌بردند به دست خواهند آورد، به دست نیاورده و ناامید برگشتند. و بزرگ‌ترین کسانی که حق برایشان روشن گشت، اهل فن و جادو بودند؛ آنهایی که انواع جادو و جزئیات آن را می‌دانستند که دیگران آن را نمی‌دانستند. پس آنان دانستند که این، نشانه ومعجزه‌ای بزرگ از نشانه‌های خدا است که آن را [جز به پیامبران] به هیچ‌کس نمی‌دهد. (120 - 122) (﴿وَأُلۡقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) گفتند معجزات روشنی را که موسی آورده است، تصدیق کردیم. (123) (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) فرعون در حالی که آنان را به خاطر ایمان آوردنشان تهدید می‌کرد، به آنان گفت: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا قبل از اینکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ آن خبیث، حاکمی مستبد و خودکامه بود که ادیان و گفته‌های مخالف را به شدت سرکوب می‌کرد؛ و دیگران چنان می‌پنداشتند که سخن فرعون را باید اطاعت کرد، و دستور او را اجرا نمود، و هیچ کس نباید از گفته و فرمانش بیرون رود. و در این حالت، ملت‌ها دچار انحطاط می‌شوند و ارزش و مکانت آنان از بین می‌رود، و عقل‌ها به ضعف و خاموشی می‌گراید، و ملت‌ها نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند. بنابراین خداوند در مورد فرعون فرمود:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُ﴾ پس قومش را خوار و سبک انگاشت، و از او اطاعت کردند. و در اینجا فرمود: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ پس این، بی‌ادبی و جسارت است، و شما با این کار نسبت به من اسائه ادب روا داشته و بر من جرات کرده‌اید. سپس قومش را فریب داد و گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَمَكۡرٞ مَّكَرۡتُمُوهُ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لِتُخۡرِجُواۡ مِنۡهَآ أَهۡلَهَا﴾) همانا این توطئه ایست که آن را در این شهر چیده‌اید، تا صاحبانش را از آن بیرون کنید؛ یعنی موسی، بزرگ و رهبر شما است و جادو را به شما آموخته است. و شما همراه با او دسیسه نموده‌اید، تا درمقابل او شکست بخورید و او پیروز شود؛ آنگاه شما از او پیروی کنید، سپس مردم یا بیشتر تودۀ مردم، از شما پیروی کنند، و صاحبان این شهر را از آن بیرون کنید. و این دروغ است؛ زیرا فرعون می‌دانست، و نیز هرکس که موضوع را بررسی کند می‌داند، موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ با هیچ‌یک از جادوگران گرد نیامده بود، بلکه جادوگران زیر نظر فرعون و فرستاده‌هایشان جمع شده بودند، و آنچه را که موسی آورده بود، نشانۀ خدا بود و جادوگران آنچه در توان داشتند، برای شکست دادن موسی مبذول داشتند، تا اینکه درماندند و ناتوان شدند و حق برایشان روشن گردید. پس، از او پیروی نمودند. سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (124) سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بدون شک دست‌ها و پاهایتان را در جهت خلاف یکدیگر [دست راست و پای چپ یا برعکس] قطع خواهم کرد. فرعون خبیث ادعا می‌کرد که اینها، تباهی کنندگان در زمین هستند و باید با آنها کاری کرد که با مفسدان می‌شود، از قبیل: قطع کردن دست‌ها و پاها در جهت خلاف یکدیگر. (﴿ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمۡ﴾) سپس شما را بر تنۀ درختان خرما به دار خواهیم آویخت تا ـ به زعم او ـ رسوا شوید. (﴿أَجۡمَعِينَ﴾) همه تان را؛ یعنی این کار فقط با یکی انجام نمی‌شود، بلکه همه تان این عذاب را خواهید چشید. (125) جادوگرانی که ایمان آورده بودند، وقتی که تهدید فرعون را شنیدند، به او گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ﴾) همانا ما به سوی پروردگارمان بر می‌گردیم. بنابراین از عقوبت و سزایی که ما را از آن می‌ترسانی، پروایی نداریم، و خدا بهتر و پایدارتر است. پس هر آنچه که می‌خواهی، بکن. (126) (﴿وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ﴾) و اعتراض و تهدید تو به خاطر آن نیست که ما گناهی داریم، (﴿إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتۡنَا﴾) بلکه بدان جهت است که ما به نشانه‌های پروردگارمان ـ وقتی به ما رسید ـ ایمان آوردیم. اگر این، گناه و عیب است و صاحب آن سزاوار عقوبت و سزا می‌باشد، پس این، گناه ماست. سپس از خداوند خواستند که آنها را پایدار و ثابت‌قدم نماید، و به آنان صبر وشکیبایی عطا فرماید. پس گفتند: (﴿رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا﴾) پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز؛ یعنی صبری بزرگ به ما عطا کن. همان‌طورکه نکره آمدن کلمۀ (﴿صَبۡرٗا﴾) بر این موضوع دلالت می‌نماید. چون این آزمایش و گرفتاری بزرگی است که به از بین رفتن جان‌ها منجر می‌شود. پس در اینجا به صبر و شکیبایی زیادی نیاز است، تا دل محکم و استوار گردد و مؤمن بر ایمانش ثابت باشد و پریشانی و اضطراب زیاد از او دور شود. (﴿وَتَوَفَّنَا مُسۡلِمِينَ﴾) و ما را مسلمان؛ یعنی تسلیم امر خودت، و پیرو پیامبرت بمیران. و ظاهرا فرعون تهدیدش را عملی کرد، وآن سزا را به آنان رسانید، و خداوند آنها را بر ایمان، ثابت قدم و استوار گرداند. (127) این در حالی بود که فرعون و اشراف و رؤسا و عموم مردم که از اشراف پیروی می‌کردند، در مقابل آیات خدا تکبر ورزیده و آن را نپذیرفتند، و از روی ستم و خود بزرگ بینی، آن را انکار کردند، و فرعون را بر ضربه زدن به موسی تحریک کردند، و اد‌ّعا کردند که آنچه موسی آورده، باطل و فاسد است. پس به فرعون گفتند: (﴿أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوۡمَهُۥ لِيُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا موسی و قومش را آزاد می‌گذاری تا با دعوت به سوی خدا و فراخوانی به سوی خوبی‌ها وکارهای نیک ـ که آبادانی و صلاح زمین در این کارهاست ـ در زمین فساد کنند؟! حال آنکه فساد همان است که آنان بر آن قرار داشتند. اما ستمگران به آنچه که می‌گویند، توجهّی نمی‌کنند. (﴿وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ﴾) و تو و معبودانت را رها کند و مردم را از پیروی کردن از تو باز دارد؟ (﴿قَالَ﴾) فرعون در پاسخ آنها گفت: همانا او بنی‌اسرائیل را همراه با موسی در حالتی رها می‌کند، که در آن رشد و نمو نمی‌کنند، و فرعون و قومش ـ به زعم او ـ از آسیب آنان در امان خواهند بود. (﴿سَنُقَتِّلُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَنَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡ﴾) پسرانشان را خواهیم کشت، و زنانشان را زنده نگه می‌داریم و آنان را به قتل نمی‌رسانیم. پس وقتی که این کار را بکنیم، از فزونی و زیاد شدن آنها در امان خواهیم بود؛ و کسانی که از آنها باقی می‌مانند، خدمتکار ما خواهند بود، و برای ما کار می‌کنند، و آنان را به هر کاری که بخواهیم می‌گماریم. (﴿وَإِنَّا فَوۡقَهُمۡ قَٰهِرُونَ﴾) و ما کاملا بر آنان چیره و مسلط هستیم. آنها نمی‌توانند از فرمان ما سر بتابند، و بیرون روند. و این، نهایت ستم و خود کامگی و سرکشی و سنگدلی فرعون بود. (128) (﴿قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ﴾) موسی ـ علیه السلام ـ در این حالت به نصیحت آنان پرداخت؛ حالتی که در آن نمی‌توانستند کاری انجام دهند، و مقاومتی از خود نشان دهند. پس آنان را سفارش نمود که در راه خدا پایداری نمایند و از او یاری بطلبند، و گفت: (﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ﴾) برای جلب آنچه که به سود شماست، و دور کردن آنچه که به زیانتان است، بر خدا توکل کنید، و به خدا اعتماد داشته باشید، که به زودی گرهِ کار شما را باز خواهد کرد،(﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر آنچه که برایتان پیش می‌آید، صبر کنید ومنتظر پیروزی باشید. (﴿إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ﴾) همانا زمین از آن خدا است، نه مال فرعون و قومش تا در آن زورگویی کنند، (﴿ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد؛ یعنی بر حسب خواست و حکمت خود، آن را میان مردم می‌گرداند، اما سر انجام از آن پرهیزگاران است؛ زیرا پرهیزگاران گرچه مدتی از سوی خدا و بنا بر حکمتی مورد امتحان و آزمایش قرار می‌گیرند، اما سرانجام پیروزی از آن آنها است. (﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) و سرانجام نیکو و خوب از آن پرهیزگاران است. و این وظیفۀ بنده است که کاری را انجام دهد که اذیت و آزار دیگران را به اندازۀ توان، از خویشتن دور سازد، و در صورت ناتوان بودن وظیفه اوست که شکیبایی کند و از خدا یاری جوید و منتظر پیروزی باشد. (129) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) قوم موسی، در حالی که مدتی طولانی در عذاب و اذیت فرعون بودند و از این وضعیت به ستوه آمده بودند، به او گفتند: (﴿أُوذِينَا مِن قَبۡلِ أَن تَأۡتِيَنَا﴾) پیش از آنکه نزد ما بیایی مورد اذیت و آزار قرار گرفتیم، و فرعونیان بدترین عذاب را به ما رساندند؛ پسران ما را کشتند و زنان ما را زنده گذاشتند، (﴿وَمِنۢ بَعۡدِ مَا جِئۡتَنَا﴾) وهمچنین پس از آمدنت هم مورد اذیت وآزار قرار گرفتیم.(﴿قَالَ﴾) موسی در حالی‌که آنان را به پیروزی و رهایی یافتن از شر فرعونیان امیدوار می‌کرد، گفت: (﴿عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) امید است پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند، وشما را در زمین جایگزین بگرداند؛ یعنی شما را درآن قدرت بدهد، وفرمانروایی وتدبیر اُمور را به دست شما بسپارد. (﴿فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ﴾) و بنگرد که چگونه عمل می‌کنید؛ آیا سپاسگزاری می‌کنید یا ناسپاسی؟ و این وعده‌ای بود که خداوند در زمان مقرر به آن وفا کرد. (130) خداوند متعال در رابطه با برخوردی که در این اواخر با آل فرعون نمود، می‌فرماید: این شیوه وسنت خدا در میان امت‌ها است، که آنها را با سختی و ناخوشی گرفتار می‌کند، تا شاید تضرع و زاری کنند. (﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ بِٱلسِّنِينَ﴾) و ما فرعونیان را با قحط سالی گرفتار کردیم. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) و با کمبود میوه‌ها گرفتارشان کردیم، تا پند پذیرند که آنچه بر آنان آمده است و مصیبتی که بدان گرفتار شده‌اند، سرزنشی است از جانب خدا، تا شاید از کفرشان بر گردند. پس این چیزها در مورد آنان موثر واقع نشد و فایده‌ای به آنها نرساند، بلکه به ستم و فساد خود ادامه دادند. (131) (﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ﴾) وقتی که خیر و برکت و فراوانیِ روزی به ایشان دست می‌داد، (﴿قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦ﴾) می‌گفتند: این برای ماست؛ یعنی ما سزاوار و شایستۀ این هستیم. و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای نمی‌آوردند، (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ﴾) و اگر قحطی وخشکسالی بدیشان می‌رسید، (﴿يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾) به موسی و همراهانش فال بد می‌زدند؛ یعنی می‌گفتند: آنچه برای ما پیش آمده است، به سبب نحس و شومی موسی و تبعیت بنی اسرائیل از او می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ﴾) آگاه باشید که خوب و بدِ آنان، از جانب خدا، و به قضا و قدرت اوست، و آن‌گونه نیست که آنها می‌گویند، بلکه گناهان و کفرشان عامل اصلی مصیبتی است که بدان گرفتار آمده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) اما بیشترشان نمی‌دانند. به همین خاطر هر آنچه که خواستند، گفتند. (132) (﴿وَقَالُواۡ﴾) و آنها برای موسی بیان کردند که همواره بر باطل خود خواهند ماند و از آن دور نمی‌شوند، و گفتند: (﴿مَهۡمَا تَأۡتِنَا بِهِۦ مِنۡ ءَايَةٖ لِّتَسۡحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحۡنُ لَكَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾) یعنی برای ما ثابت شده و بر این باوریم که تو جادوگر هستی. پس هر اندازه معجزه بیاوری، یقین می‌کنیم که جادو است و به تو ایمان نمی‌آوریم و تو را تصدیق نمی‌کنیم. و این نهایت عناد و کینه‌توزی است که کافران در آن قرار داشتند، تا جایی که همه چیز برای آنان مساوی است، خواه آیات و معجزات بر آنان بیاید، یا نیاید. (133) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلطُّوفَانَ﴾) پس بر آنان سیل فرستادیم. آب زیادی که درختان و کشتزارهایشان را غرق کرد، و به آنان زیان و خسارت فراوانی وارد ساخت. (﴿وَٱلۡجَرَادَ﴾) و ملخ را فرستادیم. پس میوه و کشتزارها و گیاهانشان را خورد.(﴿وَٱلۡقُمَّلَ﴾) گفته شده است که آن، عبارت از ملخ کوچک می‌باشد. اما ظاهراً همان شپشِ معروف است.(﴿وَٱلضَّفَادِعَ﴾) و قورباغه، به‌گونه‌ای که ظرف‌هایشان پراز قورباغه شد، و آنان را پریشان، و به شدت اذیت کرد. (﴿وَٱلدَّمَ﴾) و خون. منظور از آن خونی است که از بینی می‌ریزد، یا آن طور که بیشتر مفسران گفته‌اند: آبی که آنها می‌نوشیدند و تبدیل به خون می‌شد، پس آنان خون می‌نوشیدند و در پخت و پز از آن استفاده می‌کردند. (﴿ءَايَٰتٖ مُّفَصَّلَٰتٖ﴾) این موارد، دلایل روشنگری است دال بر اینکه آنان دروغگو و ستمکار بودند. و بیانگر آن است که آنچه موسی آورده، حق و راست است. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) پس وقتی که این نشانه‌ها را دیدند، تکبر ورزیدند، (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمٗا مُّجۡرِمِينَ﴾) و آنان قومی گناه پیشه بودند. بنابراین خداوند آنها را مجازات کرد، به این صورت که آنان را بر گمراهی باقی گذاشت. (134) (﴿وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيۡهِمُ ٱلرِّجۡزُ﴾) و هنگامی که خداوند عذاب را بر آنان وارد کرد. احتمال دارد که منظور طاعون باشد، همان طور که بسیاری از مفسران گفته‌اند. و احتمال دارد که منظور از آن نشانه‌های مذکور اعم از سیل و ملخ و شپش و قورباغه و خون باشد؛ زیرا اینها عذاب بودند. و هرگاه به یکی از آن عذاب‌ها گرفتار می‌شدند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَى ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ﴾) می‌گفتند: ای موسی! با توسل به وحیی که خداوند برایت فرستاده است، پروردگارت را بخوان تا این عذاب را از ما بردارد؛ یعنی موسی را به سبب وحی و شریعتی که خدا به او داده بود، شفیع و میانجی قرار می‌دادند.(﴿لَئِن كَشَفۡتَ عَنَّا ٱلرِّجۡزَ لَنُؤۡمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرۡسِلَنَّ مَعَكَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) [که] اگر عذاب را از ما دور کنی، به تو ایمان خواهیم آورد، و بنی‌اسرائیل را همراه با تو خواهیم فرستاد. و آنها در این باره دروغ گفتند، و هدفی جز دور شدن عذابی که بر آنان وارد آمده بود، نداشتند؛ و می‌پنداشتند که اگر این عذاب از آنان برداشته شود، دیگر عذابی به آنان نخواهد رسید. (135) (﴿فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُمُ ٱلرِّجۡزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ﴾) پس وقتی عذاب را، تا مدتی که به آن می‌رسیدند، از آنان دور کردیم؛ یعنی تا مدتی که خداوند باقی ماندن آنها را مقرر کرده بود. و عذاب از آنان برای همیشه دور نشد، بلکه این دور کردن، موقتی بود. (﴿إِذَا هُمۡ يَنكُثُونَ﴾) ناگهان آنان پیمانی را شکستند که با موسی بسته، و به او وعده داده بودند که ایمان خواهند آورد، و بنی اسرائیل را خواهند فرستاد. پس نه به او ایمان آوردند، و نه بنی‌اسرائیل را با او فرستادند، بلکه همچنان سرگشته به کفر خود و شکنجه دادن بنی‌اسرائیل ادامه دادند. (136) (﴿فَٱنتَقَمۡنَا﴾) پس، وقتی که زمان مشخص شده برای هلاکت آنان فرا رسید، خداوند به موسی دستور داد تا شب هنگام بنی‌اسرائیل را با خود ببرد، و به او خبر داد که فرعون و لشکریانش آنها را دنبال خواهند کرد. ﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾ و فرعون در شهرها کسانی را مأمور ساخت که مردم را جمع کرده، و بنی‌اسرائیل را دنبال کنند. فرعون به آنها گفت:﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ فَأَتۡبَعُوهُم مُّشۡرِقِينَ فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡبَحۡرَۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرۡقٖ كَٱلطَّوۡدِ ٱلۡعَظِيمِ وَأَزۡلَفۡنَا ثَمَّ ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَنجَيۡنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾«همانا اینها [بنی‌اسرائیل] گروه و طایفه ای ناچیز و کم هستند. و آنان ما را به خشم می‌آورند، و همانا ما گروهی با احتیاط هستیم. [سرانجام بنی‌اسرائیل بر فرعونیان پیروز شدند] و آنان را از باغ‌ها و چشمه سارها بیرون راندیم. و ایشان را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون بردیم، این چنین آنها را میراث بنی‌اسرائیل قرار دادیم.» و فرعونی‌ها، بنی‌اسرائیل را تعقیب کردند و به دنبالشان راه افتادند و به هنگام طلوع آفتاب به آنان رسیدند. هنگامی که هر دو گروه به هم رسیدند، یاران موسی گفتند:«‌ما [در چنگال آنان] گرفتار می‌شویم.» موسی فرمود: «چنین نیست، پروردگارم با من است، رهنمودم خواهد کرد.» پس به موسی فرمان دادیم که با عصایت به دریا بزن، پس دریا از هم شکافت و هر بخشی از آن، مانند کوه بزرگی شد. و در آنجا دیگران را به آنها نزدیک کردیم، و موسی و همراهانش را همگی نجات دادیم، و فرعونی‌ها را در دریا غرق کردیم. و در اینجا فرمود: (﴿فَأَغۡرَقۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) پس آنان را به سبب تکذیب‌کردن آیات خدا، و به سبب رویگردانی‌شان از حقی که نشانه‌ها و معجزات الهی بر آن دلالت می‌نمود، غرق کردیم. (137) (﴿وَأَوۡرَثۡنَا ٱلۡقَوۡمَ ٱلَّذِينَ كَانُواۡ يُسۡتَضۡعَفُونَ﴾) بنی اسرائیل را که درخدمت آل فرعون بودند و آنان را عذاب می‌دادند، وارث (﴿مَشَٰرِقَ ٱلۡأَرۡضِ وَمَغَٰرِبَهَا﴾) همۀ جهات زمین قرار دادیم. منظور از زمین در اینجا سرزمین مصر است که بنی‌اسرائیل در آن مستضعف و خوار بودند. خداوند آنها را مالک تمام سرزمین مصر قرارداد، و آنان را در آنجا قدرت بخشید، (﴿ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَاۖ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلۡحُسۡنَىٰ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُواۡ﴾) سرزمینی که در آن برکت دادیم. و وعده و سخن پروردگارت در مورد بنی‌اسرائیل به خاطر اینکه صبر کردند، تحقق یافت، آنگاه که موسی به آنها گفت:﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاۡۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ از خدا یاری بجویید و شکیبایی ورزید، همانا زمین از آنِ خدا است؛ و هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد، و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است. (﴿وَدَمَّرۡنَا مَا كَانَ يَصۡنَعُ فِرۡعَوۡنُ وَقَوۡمُهُۥ﴾) وساختمان‌های بزرگ و منازل زیبایی را که فرعون و قومش ساخته بودند، ویران نمودیم. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡرِشُونَ﴾) و آنچه را که بر می‌افراشتند، ویران ساختیم. ﴿فَتِلۡكَ بُيُوتُهُمۡ خَاوِيَةَۢ بِمَا ظَلَمُوٓاۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾ پس به سبب ظلم و ستمی که کرده بودند، سقفِ خانه‌هایشان واژگون شد. همانا در این نشانه ایست برای قومی که می‌دانند. (138) (﴿وَجَٰوَزۡنَا بِبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱلۡبَحۡرَ﴾) و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم. بعد از اینکه خداوند آنها را از فرعون و قومش نجات داد، و آنان را هلاک کرد، و بنی‌اسرائیل خود نظاره‌گر این جریان بودند. (﴿ فَأَتَوۡاۡ عَلَىٰ قَوۡمٖ يَعۡكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصۡنَامٖ لَّهُمۡ﴾) پس بر قومی گذشتند که نزد بت‌هایی اقامت می‌کردند و از آنان تبرک می‌جستند و آنان را عبادت می‌کردند. و آنان به خاطر نادانی و بی خردی‌شان، پس از اینکه خداوند نشانه‌هایی بدانان نشان داد، به پیامبرشان موسی، (﴿قَالُواۡ﴾) گفتند: (﴿يَٰمُوسَى ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞ﴾) برای ما این را مشروع بگردان تا بت‌هایی را به خدایی بگیریم، همان طور که ایشان بت را به خدایی گرفته‌اند. (﴿قَالَ﴾) موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّكُمۡ قَوۡمٞ تَجۡهَلُونَ﴾) شما قومی نادان هستید. و چه نادانی و جهالتی بزرگ‌تر از این است که انسان پروردگار و آفریننده‌اش را نشناسد، و چیزی را که هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی ندارد، با او برابر قرار دهد. (139) بنابراین موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٞ مَّا هُمۡ فِيهِ وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) شرکی که در آن قرار دارند، و عبادتی که برای آن بت‌ها انجام می‌دادند، نابود و هلاک شده است. (140) (﴿قَالَ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡغِيكُمۡ إِلَٰهٗا﴾) گفت: «آیا برای شما غیر از الله که معبود حقیقی است و در ذات و صفات وکارهایش کامل است، معبودی بجویم؟». (﴿وَهُوَ فَضَّلَكُمۡ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) حال آنکه او شما را بر جهانیان برتری داده است؟! پس این اقتضا می‌نماید تا در مقابل بخشش و فضلش و اینکه شما را برتری داده است، سپاسگزاری کنید، و سپاسگزاری حقیقی؛ با یگانه دانستن خدا در عبادت، و کفر ورزیدن به همۀ آنچه به جای او خوانده می‌شود، انجام می‌گیرد. (141) سپس خداوند نعمت‌هایی را که به آنان ارزانی نموده بود، به آنان یاد آور شد و فرمود: (﴿وَإِذۡ أَنجَيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و به یاد آورید هنگامی که شما را از فرعون و خاندان او نجات دادیم، (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بدترین عذاب را به شما می‌رساندند؛ (﴿يُقَتِّلُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده نگاه می‌داشتند، و نجات دادن شما از عذاب آنها، (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) نعمتی بزرگ و بخششی عظیم از جانب پروردگارتان برای شماست. یا اینکه، عذابی که آنان به شما می‌دادند، برایتان آزمایش و بلای بزرگی از جانب پروردگارتان بود. (142) و هنگامی که موسی آنان را تذکرداد و موعظه کرد، از تمایل به بت‌پرستی باز آمدند. وقتی که خداوند با نجات دادن و قدرت بخشیدن به آنها در زمین، نعمت خویش را بر آنان تکمیل نمود، خواست تا با فرو فرستادن کتابی که احکام شرعی و عقاید پسندیده در آن است، نعمت خود را بر آنها کامل بگرداند. پس با موسی سی شب وعده گذاشت، و ده شب دیگر را نیز بر آن افزود، پس چهل شب شد، تا موسی را برای ملاقات خدا و نازل شدن آن کتاب بزرگ آماده نماید و ـ قومش ـ برای تلقیِ آن علاقه‌مند شوند. و هنگامی که موسی به سوی میعاد پروردگارش رفت، برادرش هارون را در مورد بنی‌اسرائیل سفارش کرد، چون موسی نسبت به بنی‌اسرائیل بسیار مهربان و دلسوز بود، پس به برادرش گفت: (﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي﴾) در میان قومم، جانشین من باش؛ و در میان آنان، همان کاری را بکن که من می‌کردم، (﴿وَأَصۡلِحۡ﴾) و راه اصلاح را دنبال کن، (﴿وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و از راه فسادکنندگان پیروی مکن. فسادکنندگان کسانی‌اند که گناه انجام می‌دهند. (143) (﴿وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا﴾) و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد؛ همان زمانی که ما برای فرستادن کتاب بر او تعیین کرده بودیم، (﴿وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش با او سخن گفت، و نواهی و دستوراتی را بر او عرضه داشت، موسی به دیدن خدا علاقه‌مند شد و بر این امر بی‌قراری نمود، چون پروردگارش را دوست داشت و به دیدن او علاقه‌مند بود. (﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَ﴾) گفت: پروردگارا! خودت را به من بنما تا تو را ببینم، خداوند فرمود: (﴿لَن تَرَىٰنِي﴾) نمی‌توانی مرا ببینی، و توان دیدن من را در این دنیا نداری؛ زیرا خداوند مردم را در این دنیا به گونه‌ای آفریده است که نمی‌توانند او را ببینند، و یارای دیدن خدا را ندارند. و این بیانگر آن نیست که مردم پروردگارشان را در بهشت نمی‌بینند. چون نصوص قرآنی و احادیث نبوی دلالت می‌نماید که اهل بهشت، پروردگارشان را می‌بینند؛ و با نگاه کردن به چهرۀ خداوند، لذت می‌برند؛ و خداوند آنها را در آن دنیا به صورت کامل می‌آفریند، به گونه‌ای که می‌توانند خداوند را ببینند. بنابراین خداوند امکان رؤیت را در این آیه، به برقرار ماندن کوه مشروط کرده است. پس موسی‌را در اینکه خداوند خواسته‌اش را نپذیرفته است، چنین قانع کرد و فرمود: (﴿وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي﴾) اما به کوه بنگر، پس وقتی که پروردگارت به آن جلوه‌گر شد، و آن نیز برقرار ماند، تو مرا خواهی دید. (﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ﴾) و هنگامی‌که پروردگارش برای کوهِ سر سخت و محکم جلوه‌گر شد، (﴿جَعَلَهُۥ دَكّٗا﴾) بر اثر تجلی خدا، دچار نارامی و نا آرامی شد، و تبدیل به تپه‌ای از شن روان گردید. (﴿وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾) و موسی وقتی که آن را مشاهده کرد، بیهوش افتاد. (﴿فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ﴾) وقتی که به‌هوش آمد، در این هنگام برای او روشن شد که چنانچه کوه نتواند در مقابل تجلّی خدا پا بر جا باشد، موسی به طریق اولی پا بر جا نخواهد ماند. و از پروردگارش به خاطر درخواستش که چندان بجا نبود، آمرزش خواست. بنابراین گفت: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو از همۀ آنچه که شایستۀ شکوه و عظمتت نیست، پاک هستی، (﴿تُبۡتُ إِلَيۡكَ﴾) از همۀ گناهان و جسارتی که نسبت به تو روا داشتم، توبه کردم، (﴿ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من اولین مؤمنان هستم؛ یعنی موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ به سبب آنچه که خداوند برایش کامل گرداند و آنچه‌را که قبلاً نمی‌دانست به او یاد داد، ایمانش را تجدید نمود. (144) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾) هنگامی که خداوند موسی را ـ بعد از اینکه بسیار مشتاق رؤیت خداوند بود ـ از دیدن خود بازداشت، خیر و نیکی فراوانی به او بخشید. پس فرمود: ای موسی! تو را انتخاب کردم و برگزیدم و تو را برتری دادم و فضیلت‌های بزرگ و مناقب فراوان را ویژۀ تو گردانیدم، (﴿بِرِسَٰلَٰتِي﴾) به واسطۀ رسالت‌هایم، که آن را جز به بهترین مردم اختصاص نمی‌دهم. (﴿ وَبِكَلَٰمِي﴾) و تو را با سخن گفتنِ بدون واسطه‌ام با تو برتری دادم و برگزیدم. و این فضیلتی است که به موسی کلیم اختصاص یافته، و در میان برادران پیامبرش به آن معروف است. (﴿فَخُذۡ مَآ ءَاتَيۡتُكَ﴾) پس نعمت‌ها و نهی وامری که به تو دادم، با شرح صدر برگیر؛ و آن را با پذیرفتن و فرمان بردن، فراگیر. (﴿وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) و از شاکرین باش؛ یعنی خدا را به خاطر آنچه که تو را بدان اختصاص داده، و تو را با آن فضیلت و برتری بخشیده است، سپاسگزار باش. (145) (﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و برای او در الواح از هر چیزی که بندگان به آن نیاز دارند، نوشتیم. (﴿مَّوۡعِظَةٗ﴾) تا پند و اندرزی باشد که مردم را به انجام کارهای خوب تشویق نماید، و از انجام کارهای بد بر حذر دارد. (﴿وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾) وبیانگر هر چیزی از احکام شرعی و عقاید و اخلاق و ادب باشد. (﴿فَخُذۡهَا بِقُوَّةٖ﴾) پس آن را با جدیت بگیر؛ و برای عمل کردن به آن و تحکیم نمودنش، نهایت سعی خود را بکن، (﴿وَأۡمُرۡ قَوۡمَكَ يَأۡخُذُواۡ بِأَحۡسَنِهَا﴾) و قومت را دستور بده تا نیکوترین آن را بگیرند، و آن اوامر واجب و مستحب است؛ زیرا آن، بهترین و نیکوترین است. و این دلیلی است بر اینکه دستورات خدا در هر شریعتی، کامل و دادگرانه و خوب ونیکو است. (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ دَارَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و به شما سرزمین فاسقان و گناهکاران را نشان خواهم داد که خداوند آنها را هلاک ساخت، و سرزمین‌هایشان را پس از آنان برای عبرت دیگران باقی گذاشت، تا مؤمنانِ توفیق یافته و فروتن، از آن عبرت گیرند. (146) و اما در مورد کسانی دیگر -غیر از مؤمنان- فرمود: (﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ﴾) از نشانه‌هایم باز می‌دارم؛ یعنی از درس گرفتن و عبرت آموختن از نشانه‌های الهی در آفاق و انفس، و فهم آیات کتاب، کسانی را باز می‌دارم، (﴿ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند؛ یعنی بر بندگان خدا و بر حق و بر کسانی که حق را آورده اند، تکبر می‌ورزند. پس هرکس چنین باشد، خداوند او را از خیر زیادی محروم می‌نماید، و او را رسوا می‌کند، و از نشانه‌های خدا چیزی نمی‌فهمد که از آن استفاده ببرد، بلکه حقایق در مقابل دیدگان او دگرگون می‌شود، و او زشت را خوب می‌انگارد. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواۡ بِهَا﴾) و اگر هر دلیل و نشانه ای را ببینند، به خاطر اعتراض و رویگردانی‌شان و مبارزه با خدا و پیامبرش، به آن ایمان نمی‌آورند، (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ﴾) و اگر راه هدایت و استقامت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و رغبتی بدان نشان نمی‌دهند، و آن راهی است که انسان را به خدا و سرای بهشت می‌رساند. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ﴾) و اگر راه گمراهی را ببینند که صاحبش را به سرای بدبختی و شقاوت می‌رساند، (﴿يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾) آن را در پیش می‌گیرند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) و سبب انحرافشان، این است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل شدند. پس رد کردن آیات خدا و غفلتشان از مقاصد آن و تحقیر آیات، باعث شد تا آنها راه گمراهی را در پیش بگیرند و راه هدایت را رها کنند. (147) (﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و کسانی که آیات بزرگ ما را -که بر صحت آنچه پیامبرانمان آورده‌اند دلالت می‌کنند- و ملاقات روز آخرت را تکذیب نمایند، (﴿حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ﴾) اعمالشان نابود می‌شود؛ چون اعمال آنها اساسی ندارد و فاقد شرط پذیرفته شدن است؛ که شرط پذیرفته شدن اعمال، ایمان داشتن به آیات خدا و معتقد بودن به پاداش و جزای اوست. (﴿هَلۡ يُجۡزَوۡنَ﴾) آیا سزایی که به آنان داده می‌شود و بر اثر آن اعمالشان باطل می‌گردد و به هدفشان نمی‌رسند، (﴿إِلَّا مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) جز پاداش کارهایی که می‌کردند، چیزی دیگر است؟ زیرا اعمال کسی که به روز قیامت ایمان ندارد، پاداش و سرانجام خوبی ندارد، بنابراین مضمحل و باطل می‌گردد. (148) (﴿وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِيِّهِمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا﴾) و قوم موسی بعد از او، از زیورهایشان پیکر گوساله‌ای را ساختند و به خدایی گرفتند؛ و پیکر گوساله را، سامری ساخته بود و بر آن مشتی از رد پای فرستاده انداخت. پس چنان شد که (﴿لَّهُۥ خُوَارٌ﴾) برای آن، صدایی مانند صدای گاو بود. و بنی‌اسرائیل آن را عبادت کردند و به خدایی گرفتند و گفتند:﴿هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ این، خدای شما و موسی است، ولی موسی آن را فراموش کرده و در پس آن رفته است. و این، ناشی از بی‌خردی آنان بود؛ زیرا چگونه جایز است پروردگار زمین و آسمان‌ها را، با گاوِ ناقص اشتباه بگیرد؟! بنابراین خداوند با بیان اینکه این مجسمه، فاقد ویژگی‌های فعلی و ذاتی آن چنانی است که او را معبود بگرداند، فرمود (﴿أَلَمۡ يَرَوۡاۡ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ﴾) آیا ندیدند که آن گاو، با آنان سخن نمی‌گوید؟ و سخن نگفتن، نقص و کمبودی بس بزرگ است. و آنان حالتشان از این حیوان یا جمادی که سخن نمی‌گوید، بهتر و کامل‌تر است. (﴿وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًا﴾) و آنان را به راه دین راهنمایی ننموده، و مصلحتی دنیوی را برایشان حاصل نمی‌کند؛ چون برای عقل‌ها و سرشت‌ها ثابت است خدایی که سخن نمی‌گوید، فایده نمی‌رساند و ضرر نمی‌دهد؛ به خدایی گرفتن چنین خدایی، از باطل ترین باطل‌هاست، و نهایت بی خردی است. بنابراین فرمود: (﴿ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواۡ ظَٰلِمِينَ﴾) آن را به خدایی گرفتند و ستمکار بودند؛ چرا که عبادت را در غیر از جای آن گذاردند، و با خداوند چیزی را شریک گرفتند که دلیلی بر صحت آن وجود ندارد. و این بیانگر آن است که هرکس سخن گفتن خدا را انکار کند، بدون شک یکی از ویژگی‌های الوهیت «الله» را انکار کرده است؛ چون خداوند بیان داشته، کسی که سخن نمی‌گوید صلاحیت و شایستگی الوهیت و عبادت را ندارد. (149) (﴿وَلَمَّا﴾) و هنگامی که موسی به سوی قومش برگشت و آنان را بر این حالت دید و آنان را به گمراهی‌شان آگاه ساخت، پشیمان شدند، (﴿سُقِطَ فِيٓ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و از ناراحتی و پشیمانی بر کار خود، زانوی غم را در بغل گرفتند، و گیج و مات شدند. (﴿وَرَأَوۡاۡ أَنَّهُمۡ قَدۡ ضَلُّواۡ﴾) و دانستند که آنها گمراه شده‌اند، پس روی به خدا کردند و زاری نمودند، (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ يَرۡحَمۡنَا رَبُّنَا﴾) و گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را به سوی خود راهنمایی ننماید، و فضیلت عبادت خویش را به ما ارزانی نکند، و ما را بر انجام کارهای شایسته توفیق ندهد، (﴿وَيَغۡفِرۡ لَنَا﴾) و پرستش گوساله را که از ما سر زده است، نیامرزد، (﴿لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) حتماً از زمرۀ زیانکاران خواهیم شد؛ کسانی که دنیا و آخرت را از دست داده‌اند. (150) (﴿وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ غَضۡبَٰنَ أَسِفٗا﴾) و هنگامی که موسی به همراه قومش خشمگین برگشت؛ یعنی خشم و ناراحتی تمام وجود او را در برگرفته بود، چون غیرتش به جوش آمده، و کاملاً خیرخواه و دلسوز آنها بود. (﴿قَالَ بِئۡسَمَا خَلَفۡتُمُونِي مِنۢ بَعۡدِيٓ﴾) گفت: بعد از من چه بد جانشینی برای من بودید! یعنی چه بد حالتی است آن حالتی که بعد از رفتن من از نزد شما، به جانشینی من پرداختید؛ چرا که آن حالت، مقتضی هلاکت و شقاوت ابدی است! (﴿أَعَجِلۡتُمۡ أَمۡرَ رَبِّكُمۡ﴾) آیا بر فرمان پروردگارتان شتاب ورزیدید که شما را به فرو فرستادن کتاب وعده داده است؟! ولی شما با نظر فاسدتان، به این خصلت و عادت زشت روی آوردید. (﴿وَأَلۡقَى ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) از شدت خشم، الواح را پرت کرد، (﴿وَأَخَذَ بِرَأۡسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيۡهِ﴾) و سر و ریش برادرش هارون را گرفت و آن را به سوی خود کشید و به او گفت: ﴿ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِۖ أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾ چه چیز تو را بازداشت، وقتی که آنها را دیدی گمراه شدند، از من پیروی نکنی؟ آیا از دستور من سرپیچی‌کردی که به تو فرمان دادم:﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم جانشین من باش، و [آنان‌را] اصلاح کن، و از راه فسادکنندگان پیروی مکن؟ ﴿قَالَ يَبۡنَؤُمَّ لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾ گفت: ای پسر مادرم! سر و ریش من را نگیر، من ترسیدم که تو بگویی:«میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداخته و گفتۀ مرا رعایت نکردی.» و در اینجا (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿ٱبۡنَ أُمَّ﴾) پسر مادرم. و این برانگیختن مهربانی و شفقت برادرش است که تنها از مادر نام می‌برد، وگرنه موسی برادر تنی او است و از یک پدر و مادر هستند، (﴿إِنَّ ٱلۡقَوۡمَ ٱسۡتَضۡعَفُونِي﴾) همانا این قوم مرا تحقیر و درمانده کردند، وقتی که به آنها گفتم:﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوٓاۡ أَمۡرِي﴾ ای قوم من ! همانا شما با پرستش گوساله مورد آزمایش قرارگرفته‌اید، و پروردگار شما، خداوند رحمان است.پس، از من پیروی نمایید و از دستورم اطاعت کنید. (﴿وَكَادُواۡ يَقۡتُلُونَنِي﴾) و نزدیک بود مرا به قتل برسانند. پس گمان مبرکه من تقصیر و کوتاهی ورزیده‌ام، (﴿فَلَا تُشۡمِتۡ بِيَ ٱلۡأَعۡدَآءَ﴾) و با پرخاش کردن و دست‌درازی به سوی من، دشمنان را شاد مکن؛ زیرا دشمنان حریص و علاقه‌مندند که از اشتباه و لغزش من اطلاع پیدا کنند، (﴿وَلَا تَجۡعَلۡنِي مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و مرا در زمرۀ قوم ستمکار قرار مده، و همانند تعاملِ با آنان، با من معامله مکن. (151) موسی علیه السلام خیال می‌کرد که برادرش مقصّر است، و شتابزده و قبل از اینکه بی‌گناهی اورا بداند، نسبت به او اقداماتی را انجام داد. اما از عمل خود پشیمان شد و گفت: (﴿ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي﴾) پروردگارا! من و هارون -برادم- را بیامرز، (﴿وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَ﴾) و ما را در میان رحمت خود جای بده، و ما را غریق رحمت خویش بگردان؛ زیرا رحمت تو، دژ محکمی است که انسان را از همۀ بدی‌ها حفاظت می‌کند، و آنجا هر خیر و سروری یافت می‌شود. (﴿وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾) و تو نسبت به ما، از هر رحم‌کننده و از هر مهربانی، مهربان‌تر هستی، تو نسبت به ما از پدران و مادران و فرزندان و خود ما مهربانتر هستی. (152) خداوند متعال با بیان حال کسانی که گوساله را پرستیدند، می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ ٱلۡعِجۡلَ﴾) کسانی‌که گوساله را به خدایی گرفتند، (﴿سَيَنَالُهُمۡ غَضَبٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَذِلَّةٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) به زودی خشمی از جانب پروردگار به آنان می‌رسد، و زندگی دنیایشان را خواری فرا می‌گیرد. همان‌طور که آنان پروردگارشان را خشمگین کردند، و برای فرمان و امر وی ارزشی قایل نشدند، و به آن توهین کردند، (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُفۡتَرِينَ﴾) و این‌گونه کسانی را که دروغ می‌بندند، سزا می‌دهیم. پس هرکس که به دروغ به خدا چیزی نسبت دهد و بر شریعت او دروغ بندد و چیزی را به خدا نسبت دهد که او نگفته است، بهره ای از خشم خدا و ذلت در زندگی دنیا به او خواهد رسید. و خشم خداوند به آنها رسید؛ چرا که آنها را دستور داد تا خودشان را بکشند، و اینکه خداوند جز با این کار، از آنان راضی نمی‌شود. پس برخی، برخی دیگر را کشتند؛ و این معرکه، تلفات زیادی را بر جای گذاشت، سپس خداوند توبۀ آنها را پذیرفت. (153) به همین‌علت خداوند حکم آنها را بیان فرمود که هم آنها و هم دیگران را شامل می‌شود. و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ عَمِلُواۡ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، از قبیل: شرک و گناهان کبیره و صغیره، (﴿ثُمَّ تَابُواۡ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) سپس بعد از آن توبه می‌کنند، به این صورت که بر گذشته، پشیمان شده و از آن دست می‌کشند، و تصمیم می‌گیرند که آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَءَامَنُوٓاۡ﴾) و به خدا و به آنچه که واجب گردانده است به آن ایمان بیاورند، ایمان می‌آورند. و ایمان کامل نمی‌شود، مگر با انجام اعمال قلب و جوارح که بر ایمان مترتب است، (﴿إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) همانا پروردگارت بعد از آن؛ یعنی بعد از توبه از گناهان و بازگشتن به سوی انجام عبادات، (﴿لَغَفُورٞ﴾) آمرزنده است وگناهان را می‌آمرزد، و آنها را محو می‌کند، گرچه به اندازۀ زمین باشد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و مهربان است و با پذیرفتن توبه و توفیق دادن بر انجام کارهای خیر، بر انسان رحم می‌نماید. (154) (﴿وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلۡغَضَبُ﴾) و هنگامی که خشم موسی فرونشست و به حالت اولیه خود بازگشت، و دانست که او در چه حالتی قرار دارد، و به کارهای مهمّ خود مشغول شد، (﴿أَخَذَ ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) و الواحی را که انداخته بود، برگرفت. و آن، الواح گرانقدر و ارزشمندی بود، (﴿وَفِي نُسۡخَتِهَا﴾) و نوشته‌های آن مشتمل و متضمن بر، (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٞ﴾) هدایت و رحمتی [فراوان] بود. در آن، هدایت از گمراهی روشن شده، و حق و باطل و کارهای خیر و شر بیان شده بود. و در آن، آدمی به نیکوترین و بهترین کارها و اخلاق و ادب راهنمایی شده بود. نیز در آن، رحمت و سعادتی بود برای کسانی که به آن عمل کنند، و رهنمودها و احکام و محتوای آن را بدانند. اما تمامی مردم، هدایت خدا و رحمت وی را نمی‌پذیرند، بلکه کسانی آن را می‌پذیرند و تسلیم آن می‌شوند که (﴿هُمۡ لِرَبِّهِمۡ يَرۡهَبُونَ﴾) از پروردگارشان می‌ترسند. و اما کسی که از خدا نمی‌ترسد و از ایستادن و قرار گرفتن در برابر او هراسی ندارد، رهنمودهای کتاب، جز سرکشی و گریز و نفرت چیزی به او نمی‌افزاید، در نتیجه حجت خدا بر او اقامه می‌شود. (155) (﴿وَ﴾) هنگامی که بنی‌اسرائیل توبه کردند و به عقل آمدند، (﴿وَٱخۡتَارَ مُوسَىٰ قَوۡمَهُۥ سَبۡعِينَ رَجُلٗا لِّمِيقَٰتِنَا﴾) موسی از میان بهترینِ آنان، هفتاد مرد را برگزید، تا برای قوم خود پیش پروردگارشان معذرت خواهی کنند، و خداوند به آنها وعدۀ دیدار داد که در آن حاضر شوند. پس هنگامی که حاضر شدند، گفتند:﴿أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾ ای موسی! خدا را آشکارا به ما نشان بده. پس جرأت بزرگی بر خدا کردند و نسبت به وی بی‌ادبی نمودند. بنابراین (﴿أَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) زمین لرزه، آنها را فروگرفت وبیهوش افتادند و هلاک شدند. و موسی به زاری و دعا پرداخت و فرمود: (﴿رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَإِيَّٰيَ﴾) پروردگارا! اگر تو می‌خواستی، می‌توانستی من و آنان را هلاک و نابود کنی، پیش از اینکه حاضر شوند و برای قوم خود عذر بخواهند. پس آنان ستمکار شدند. (﴿أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ﴾) آیا ما را به خاطر کاری که بی‌خردانمان انجام داده‌اند، هلاک می‌کنی؟ پس موسی به درگاه خدا زاری کرد و عذر خواست و فرمود: کسانی که نسبت به خدا جسارت کرده‌اند، دارای عقل کاملی نبودند تا آنان را ازآنچه گفتند و انجام دادند، باز دارد؛ و همانا آنان دچار فتنه‌ای شده‌اند که آدمی را در خطر می‌اندازد و ترس آن را دارد که دینش را از بین ببرد. پس گفت: (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَاۖ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ﴾) این، جز آزمایش تو نیست؛ با آن هر کس را که بخواهی، گمراه؛ و هرکس را که بخواهی، هدایت می‌کنی؛ تو سرپرست ما هستی؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما و تو بهترین آمرزندگان هستی؛ یعنی تو بهترین آمرزنده و مهربان‌ترین مهربانان و بخشنده‌ترین بخشندگان هستی. انگار موسی ـ علیه الصلاة و السلام ـ می‌فرماید: نخستین هدف ما، پایبندی به طاعت تو و ایمانِ به تو است؛ و هرکس که عقل و فهم داشته و از توفیق شما بهره‌مند شده باشد، همواره بر راه راست خواهد بود. و اما کسی که عقلش ضعیف است و فتنه او را در بر گرفته باشد، هر چه بخواهد، انجام می‌دهد؛ با وجود این، تو مهربان‌ترین مهربانان هستی، و بهترین آمرزندگان. پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما. پس از آنکه موسی علیه السلام به درگاه خداوند بزرگ راز و نیاز نمود، و از وی حاجت خواست؛ خداوند خواستۀ او را پذیرفت، و آنان را پس از مرگشان زنده گردانید، و گناهانشان را بخشید. (156) موسی در خاتمۀ دعای خودش گفت: (﴿وَٱكۡتُبۡ لَنَا فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ﴾) و برای ما در این دنیا، نیکی و خوبی از قبیل: علم مفید، روزی فراوان و عمل صالح مقرر دار، (﴿وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و در آخرت نیز نیکی را برای ما مقرردار، و آن پاداشی است که خداوند برای دوستان صالح خود آماده کرده است، (﴿إِنَّا هُدۡنَآ إِلَيۡكَ﴾) همانا ما، با اعتراف به تقصیرمان در همۀ کارهایمان، به سوی تو بازگشته‌ایم. (﴿قَالَ﴾) خداوند متعال فرمود: (﴿أُصِيبُ بِهِۦ مَنۡ أَشَآءُ﴾) عذاب خود را به هر کس که بخواهم، می‌رسانم؛ به انسان‌های بدبختی که خود را در معرض عذاب قرار دهند. (﴿وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾) و رحمت من در جهان بالا و پایین، و نیک و فاسق، و مؤمن و کافر را دربرگرفته است. پس هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه رحمت خدا به او رسیده، و فضل و احسانش او را پوشانده است. اما رحمت ویژۀ خدا که موجب سعادتِ دنیا و آخرت است، به هرکس نمی‌رسد. بنابراین فرمود: (﴿فَسَأَكۡتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) آن را برای کسانی مقرر خواهم داشت که از گناهان کبیره و صغیره می‌پرهیزند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات واجب را به مستحقان آن می‌پردازند، (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِنَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند. و از جمله اموری که ایمان به آیات خدا را کامل می‌گرداند، دانستن معانی آن، و عمل کردن به مقتضای آن، و پیروی کردن از پیامبر صلی الله علیه وسلم در ظاهر و باطن و در اصول و فروع است. (157) (﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ﴾) کسانی که از پیامبر امّی و درس نخوانده پیروی می‌کنند. این، احتراز از سایر پیامبران است؛ زیرا منظور از این پیامبر، محمد بن عبدلله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم است. و سیاق آیه در مورد احوال بنی‌اسرائیل است، و اینکه ایمان آوردن به پیامبر محمد صلی الله علیه وسلم برای داخل شدن آنها به دایرۀ ایمان، شرط است، و اینکه کسانی که به او ایمان می‌آورند و از او پیروی می‌کنند، اهل رحمت مطلق هستند و خداوند آن را برایشان مقرر داشته است. و خداوند پیامبر را، امّی خوانده است چون او از اعراب بود که ملتی بی‌سواد بودند و خواندن و نوشتن را بلد نبودند، و پیش از نزول قرآن، این ملت کتابی نداشتند. (﴿ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾) پیامبری که او را با نام و صفاتش در تورات و انجیل نگاشته می‌یابند، و از بزرگ‌ترین صفات او، آن است که به چیزهایی دستور می‌دهد، و از اموری باز می‌دارد: (﴿يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) آنها را به معروف امر می‌کند. و معروف چیزی است که خوبی و صلاح و فایده‌اش شناخته شده است. (﴿وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾) و آنان را از منکر باز می‌دارد. و منکر هر آن چیزی است که زشتی آن در عقل‌ها و سرشت‌ها شناخته شده است. پس آنان را به نماز و زکات و روزه و حج و صلۀ رحم و نیکی کردن با پدر و مادر و نیکی کردن با همسایه و خادم و برده، و فایده رساندن به سایر مردم، و راستگویی و پاکدامنی و نیکی و خیر خواهی و امثال آن فرمان می‌دهد. و از شرک ورزیدن به خدا، و کشتن مردم به ناحق، و زنا، و نوشیدن آنچه مست می‌کند، و از ستم ورزیدن بر سایر مردم، و دروغگویی، و فساد و امثال آن باز می‌دارد. پس بزرگ‌ترین دلیل مبنی بر اینکه او پیامبر خدا است، چیزی است که به آن امر و یا از آن نهی، و یا حلال یا حرام نموده است. زیرا او، (﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ﴾) خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌های پاک را برایشان حلال می‌گرداند، (﴿وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾) و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌ها و گفتارها و کردارهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند، (﴿وَيَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِي كَانَتۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و بار و زنجیرهایی را که بر آنان بود، از آنان بر می‌دارد؛ یعنی یکی از صفت‌های او، این است که دینش آسان و ساده است و مشقت و احکام دست و پاگیر و تکلیف‌های دشوار در آن نیست. (﴿فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ﴾) پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را احترام نهادند وبزرگ داشتند، (﴿وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُواۡ ٱلنُّورَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ﴾) و او را یاری کردند و از نوری که با او فرو فرستاده شده است، پیروی نمودند؛ و آن نور، قرآن است که در تاریکی‌های شک و جهالت به وسیلۀ آن، راه روشن می‌شود، و به هنگام تضارب و تعارض باورها و گفتارها، به آن اقتدا می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) همانا ایشان رستگاران‌اند. آنان کسانی هستند که به خیر دنیا و آخرت دست یافته، و از شر دنیا و آخرت رهیده‌اند؛ چون آنان، بزرگ‌ترین اسباب رستگاری را فراهم کرده اند. و اما کسی که به این پیامبر ایمان نیاورد، و او را تعظیم و یاری نکند، و از نوری که همراه با او فرستاده شده است، پیروی ننماید؛ او زیانکار می‌باشد. (158) پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم ، بنی‌اسرائیل را به تبعیت از خویش فرا خواند ـ به دلیل اینکه عده‌ای بر این باور بودند که این حکم فقط منحصر به بنی‌اسرائیل است ـ چیزی را آورد که بر عموم و کلیّت دلالت می‌نماید و فرمود: (﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾) بگو: ای مردم! من فرستادۀ خدا به سوی همۀ شما هستم. به سوی همۀ شما اعم از عرب و عجم، اهل‌کتاب و غیره فرستاده شده‌ام، (﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) خداوندی که پادشاهی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و با فرمان‌ها و احکام و تدابیر کونی و شرعی خویش در آن تصرف می‌نماید. و ازجمله احکام شرعی و دینی او، این است که پیامبری بزرگ را به سویتان فرستاده که شما را به سوی خدا و سرای کرامت و عزت فرا می‌خواند، و از هر آنچه که شما را از خدا و از سرای بهشت دور می‌کند، برحذر می‌دارد. (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد. و روش عبادت او، مگر از طریق پیامبرانش دانسته نمی‌شود. (﴿يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ﴾) و از جمله تدابیر او، زنده کردن و میراندن است و هیچ‌کس در این کار با او شریک نیست، و خداوند مردن را پل و گذرگاهی قرار داده است که انسان از آن به سرای جاویدان می‌رسد؛ سرایی که هرکس به آن ایمان داشته باشد، به‌طور قطع محمد صلی الله علیه وسلم را تصدیق می‌نماید. (﴿ فَ‍َٔامِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيّ ٱلۡأُمِّيِِّ﴾) پس به خدا و پیامبر درس نخوانده‌اش ایمان بیاورید، ایمانی قلبی که متضمن اعمال قلوب و جوارح است. (﴿ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ﴾) پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و سخنانش ایمان می‌آورد؛ یعنی به این پیامبر ایمان بیاورید که در عقاید و اعمالش، بر راه درست و راست قرار دارد، (﴿وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) و از او پیروی کنید تا در منافع دینی و دنیوی خود راه یابید؛ زیرا اگر از او پیروی نکنید، بسی گمراه خواهید گشت. (159) (﴿وَمِن قَوۡمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٞ يَهۡدُونَ بِٱلۡحَقِّ وَبِهِۦ يَعۡدِلُونَ﴾) و از میان قوم موسی، گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و با آن دادگری می‌نمایند؛ یعنی در یاد دادن مردم و فتوا صادر کردن برایشان، آنان را به حق راهنمایی می‌کنند. و در حکم و داوری کردن، نیز در میان مردم به حق داوری می‌کنند. همان گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواۡۖ وَكَانُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾و از آنان پیشوایانی گردانیدیم که به فرمان ما راهنمایی می‌کردند، به سبب آنکه شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند. و این فضیلت، برای امت موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ است و خداوند از میان آنان، راهنمایانی قرار داد که به فرمان او راهنمایی می‌کردند. و آوردن این آیۀ کریمه، نوعی احتراز از مسایلی است که قبلاً گذشت؛ زیرا خداوند متعال در گذشته، پاره‌ای از معایب بنی‌اسرائیل را بیان کرد که با رشد و کمال و هدایت متضاد بود. پس ممکن است کسی گمان بَرَد که همۀ آنان چنین بوده‌اند، بنابراین خداوند متعال بیان کرد که گروهی از آنان بر راه راست و هدایت شده و هدایت کننده بودند. (160) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمُ ٱثۡنَتَيۡ عَشۡرَةَ أَسۡبَاطًا أُمَمٗا﴾) و آنان را به دوازده قبیله که همدیگر را می‌شناختند و با همدیگر صحبت می‌کردند، تقسیم کردیم؛ به گونه‌ای که نسل هر مردی از فرزندان یعقوب، قبیله‌ای بود. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسۡتَسۡقَىٰهُ قَوۡمُهُۥٓ﴾) و به سوی موسی -هنگامی که قومش از او آب خواست- وحی نمودیم؛ یعنی وقتی که از او خواستند به بارگاه خداوند تعالی دعا کند، تا به آنان آبی بدهد و خودشان و چهارپایانشان از آن بنوشند. و این بدان خاطر بود که ـ والله اعلم ـ در محلِ کم آبی قرار داشتند. پس خداوند خواستۀ آنها را پذیرفت و به موسی وحی نمود که، (﴿أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡحَجَرَ﴾) با عصایت سنگ را بزن. احتمال دارد که آن، سنگ مشخصی باشد، و احتمال دارد که اسم جنس باشد و هر سنگی را شامل شود. پس موسی آن را زد، (﴿فَٱنۢبَجَسَتۡ مِنۡهُ﴾) و از آن سنگ بر جوشید، (﴿ٱثۡنَتَا عَشۡرَةَ عَيۡنٗا﴾) دوازده چشمه، (﴿قَدۡ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٖ مَّشۡرَبَهُمۡ﴾) هر دسته‌ای از مردمان، آبشخور خود را بشناخت؛ یعنی برای هر قبیله‌ای از این قبایل دوازده‌گانه، چشمه‌ای مقرر گردید، و هرکدام آبشخور خود را شناخت و آرامش یافتند و از خستگی و مشقت و کشمکش رهیدند. و این، از کمال و تمام نعمت خدا بر آنها بود. (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡغَمَٰمَ﴾) و ابرها را بر آنان سایه کردیم تا آنان را از گرمای خورشید محافظت کند. (﴿وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و حلوا را برآنان فرو فرستادیم، (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) و سلوا را فرستادیم. سلوا؛ گوشت پرنده‌ای از بهترین انواع پرندگان، و از لذیذترین آنان است. پس خداوند هم آنان را در سایه قرار داد، و هم به آنان غذای پاکیزه از حلوا وگوشت داد، و هم آنان را از تشنگی نجات داد. و به آنها گفته شد: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَمَا ظَلَمُونَا﴾) بخورید از روزی پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، و بر ما ستم نکردند؛ یعنی وقتی که شکر خدا را به جای نیاوردند، وآنچه را که خدا بر آنها واجب کرده بود، انجام ندادند، بر ما ستم نکردند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بلکه بر خودشان ستم کردند؛ زیرا تمامی خوبی‌ها را از دست داده، و خود را در معرض شرّ و عذاب قرار دادند. واین در دوران ماندنشان در بیابان بود. (161) (﴿وَإِذۡ قِيلَ لَهُمُ ٱسۡكُنُواۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةَ﴾) و آنگاه که به آنان گفته شد: در این شهر سکونت گزینید. یعنی داخل آن شوید، تا وطن و مسکن شما باشد. و آن شهر «ایلیا» بود. (﴿وَكُلُواۡ مِنۡهَا حَيۡثُ شِئۡتُمۡ﴾) و از آن ـ هرجا که خواستیدـ بخورید. روستای پردرخت و پرمیوه‌ای بود و در ناز و نعمت قرار داشتند. بنابراین خداوند آنها را دستور داد تا هر جا که خواستند، از آن بخورند. (﴿وَقُولُواۡ﴾) هنگامی که از دروازه وارد آن شدید، بگویید: (﴿حِطَّةٞ﴾) [خدایا!] گناهان مرا عفو کن و از ما درگذر، (﴿وَٱدۡخُلُواۡ ٱلۡبَابَ سُجَّدٗا﴾) و با خشوع و فروتنی در مقابل پروردگارتان از دروازه وارد شوید، و شکر نعمت‌هایش‌را به جای آورید. پس خداوند آنهارا، به فروتنی و آمرزش خواستن از او، دستور داد و به آنها وعده داد که گناهانشان را می‌آمرزد و پاداش دنیا و آخرت را به آنان خواهد داد. پس فرمود: (﴿نَّغۡفِرۡ لَكُمۡ خَطِيٓـَٰٔتِكُمۡۚ سَنَزِيدُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) گناهانتان را می‌آمرزیم، و به نیکوکاران از خیر دنیا و آخرت بیشتر می‌دهیم. (162) پس آنان از دستور الهی فرمان نبردند، بلکه، (﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنۡهُمۡ قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ﴾) کسانی که از فرمان خدا سرپیچی کردند و برای دستور او ارزش قایل نشدند، سخنی را که به آنان گفته شده بود، دگرگون کردند و به جای خواستن آمرزش و گفتنِ کلمۀ (﴿حِطَّةٞ﴾) گفتند: «حنطۀ»، یعنی دانۀ گندم. و هنگامی که سخن را ـ‌با وجود آسانی و سادگی آن‌ـ تغییر دهند، فعل و کار را به طریق اولی تغییر می‌دهند. بنابراین به جای اینکه با حالت کرنش و تعظیم وارد خانۀ خدا شوند، بر عکس با حالت خزیدن و نشسته وارد آن شدند. (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) پس وقتی که با دستور خدا مخالفت کردند و از آن سرپیچی نمودند، عذاب سختی که یا طاعون و یا دیگر عذاب‌های آسمانی بود، بر آنان فرستادیم. و خداوند با عذاب دادن آنها، بر آنان ستم نکرد، بلکه این عذاب (﴿بِمَا كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بدان جهت بود که از دایره‌ی اطاعت خدا خارج شده و به معصیت او روی آوردند؛ و هیچ عامل و انگیزه‌ای آنان را به این کار وادار نکرد و بدان سو فرا نخواند، جز خباثت و شرّی که در وجودشان نهفته بود. (163) (﴿وَسۡ‍َٔلۡهُمۡ عَنِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلَّتِي كَانَتۡ حَاضِرَةَ ٱلۡبَحۡرِ﴾) و از بنی‌اسرائیل دربارۀ شهری که بر ساحل دریا بود، بپرس. آنگاه که آنان تجاوز کردند و خداوند آنان را عذاب داد، (﴿إِذۡ يَعۡدُونَ فِي ٱلسَّبۡتِ﴾) هنگامی که در روز شنبه تجاوز می‌کردند، در حالی‌که خداوند آنها را دستور داده بود تا شنبه را احترام و تعظیم کنند، و در روز شنبه به شکار نپردازند. پس خداوند آنها را آزمایش کرد، (﴿تَأۡتِيهِمۡ حِيتَانُهُمۡ يَوۡمَ سَبۡتِهِمۡ شُرَّعٗا﴾) ماهی‌هایشان در روز شنبه به صورت وفور روی آب و نزد آنان می‌آمدند، (﴿وَيَوۡمَ لَا يَسۡبِتُونَ﴾) و در غیر شنبه، (﴿لَا تَأۡتِيهِمۡ﴾) ماهی‌ها نزد آنان نمی‌آمدند؛ یعنی به اعماق دریا می‌رفتند و آنان را نمی‌دیدند، (﴿كَذَٰلِكَ نَبۡلُوهُم بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) این‌گونه آنان را به سبب فسقی که می‌کردند، آزمایش می‌نمودیم. پس فسقشان باعث شد تا خداوند آنها را بیازماید، و به این سختی و آزمایش گرفتار شوند. و اگر آنان مرتکب فسق و گناه نمی‌شدند، خداوند از آنها چشم پوشی می‌کرد و آنان را درمعرض مصیبت و شرّ قرار نمی‌داد. پس آنان برای شکار کردن، حیله‌ای به‌کار بردند؛ آنها چاله‌هایی را می‌کندند و در آن دام می‌گذاشتند. وقتی روز شنبه فرا می‌رسید و ماهی‌ها در این چاله‌ها و دام می‌افتادند، آنها را در آن روز بر نمی‌داشتند، بلکه روز یکشنبه آنها را برمی‌داشتند، و این کار در میان آنها زیاد شد. بنی‌اسرائیل در مجموع به سه گروه تقسیم شدند: (164) بیشترشان در روز شنبه تجاوز کردند و بر ارتکاب نافرمانی جرات نمودند و آن را آشکار انجام دادند؛ و گروهی آشکارا آنها را نهی کردند و بر آنان اعتراض نمودند؛ و گروهی نیز اکتفا کردند به اینکه گروه دوم آنان را نهی می‌کردند، و به گروه دوم گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا شما قومی را پند می‌دهید که خداوند آنان را هلاک می‌کند، یا به آنان عذاب سختی می‌دهد؟ انگار آنان می‌گفتند: موعظه کردن و پند دادن کسی که مرتکب حرام می‌شود و نصیحت را گوش نمی‌کند و به تجاوزگری و سرکشی خود ادامه می‌دهد، فایده‌ای دربر ندارد، وحتماً خداوند چنین کسی را سزا خواهد داد یا او را هلاک می‌کند یا عذاب سختی بر وی وارد می‌آورد. پس پنددهندگان گفتند: ما آنها را موعظه می‌کنیم و آنها را باز می‌داریم، (﴿مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ﴾) تا نزد پروردگارتان در مورد ایشان معذور بوده باشیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ﴾) و تا شاید آنها بپرهیزند؛ یعنی شاید گناهی را که در آن به سر می‌برند، ترک کنند. پس ما از هدایت شدن آنان ناامید نیستیم، شاید که موعظه در آنان کارساز باشد و سرزنش در آنان اثر کند. و این بزرگ‌ترین هدف از اعتراض به آنان است، تا عذری باشد و بر کسی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد، حجت اقامه شود، و به امید اینکه خداوند او را هدایت نماید و به مقتضای آن امر و نهی عمل کند. (165) (﴿فَلَمَّا نَسُواۡ مَا ذُكِّرُواۡ بِهِۦٓ﴾) و هنگامی که آنچه را که بدان تذکر داده شده بودند، ترک کردند و به گمراهی و تجاوزشان ادامه دادند، (﴿أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ﴾) کسانی را که از بدی بازمی‌داشتند، نجات دادیم. و سنت خدا در مورد بندگانش این چنین است که وقتی عقوبت و عذاب بیاید، امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر را نجات می‌دهد. (﴿وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و ستمگران را گرفتیم. و آنان کسانی بودند که در روز شنبه تجاوز کرده بودند. (﴿بِعَذَابِۢ بَ‍ِٔيسِۢ﴾) با عذاب سختی آنان را گرفتار نمودیم. (﴿بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) به سبب سرپیچی و گناهی که کردند. و اما گروه دیگری که به نهی‌کنندگان گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌سازد؟ مفسرین در مورد نجات یافتن یا هلاک شدن این گروه اختلاف دارند. و ظاهر قضیه این است که آنها از جمله نجات یافتگان بوده‌اند، چون خداوند هلاکت را مخصوص ظالمان و ستمگران قرار داده است. و خداوند بیان نکرده است که آنها ستمگر بوده‌اند. پس دلالت می‌نماید عقوبت و سزا، ویژۀ کسانی بوده است که در روز شنبه تجاوز کردند. و چون امر به معروف و نهی از منکر فرض کفایه است؛ هرگاه برخی به انجام این فریضه برخیزند، این واجب از گردن دیگران ساقط می‌شود. پس آنان به انکار و اعتراض امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر اکتفا کردند. و چون آنها بر امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر اعتراض کردند که (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌کند یا عذاب سختی به آنها می‌دهد؟ پس آنان خشم و نفرت خود را از متجاوزان آشکار کردند، و این اقتضا می‌کند که آنان به شدت از متجاوزان متنفر بوده و می‌دانستند که خداوند متجاوزان را به شدت سزا خواهد داد. (166) (﴿فَلَمَّا عَتَوۡاۡ عَن مَّا نُهُواۡ عَنۡهُ﴾) پس وقتی‌که سنگدل شدند و نرم نشدند و [حق‌را] نپذیرفتند، (﴿كُونُواۡ قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾) به زبان تقدیر به آنان گفتیم: به بوزینگان مطرودی تبدیل شوید. پس به فرمان خدا به بوزینگان تبدیل شدند، و خداوند آنان را از رحمت خود دور کرد. سپس ذلت و خواری را بر بازماندگان آنان قرار داد و فرمود: (167) (﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكَ﴾) و به یاد آر آنگاه که پروردگارت به صراحت اعلام کرد، (﴿لَيَبۡعَثَنَّ عَلَيۡهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) تا روز قیامت کسانی را بر آنان مسلط خواهد کرد که بدترین عذاب را به آنان بچشانند. یعنی آنان را خوار و ذلیل می‌گردانند. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ﴾) همانا پروردگارت کسی را که از فرمانش سرپیچی کند، زود عذاب می‌دهد، تا جایی که او را در دنیا دچار عذاب می‌نماید. (﴿وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و او برای کسی که باز گردد و توبه نماید، آمرزنده و مهربان است؛ گناهانش را می‌آمرزد و عیب‌هایش را می‌پوشاند و بر او رحم می‌کند؛ به این صورت که عبادت‌هایش پذیرفته شده و انواع پاداش‌ها را به دست می‌آورد. و خداوند آنچه را که به آنان وعده داده بود، انجام داد. پس همواره آنان در ذلت و خواری و تحت حکم و فرمان دیگران به سر می‌برند، و پرچم آنان بر افراشته نمی‌شود. (168) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُمَمٗا﴾) و پس از اینکه آنها متحد و یکپارچه بودند، آنان را در زمین پراکنده ساختیم. (﴿مِّنۡهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ﴾) برخی از ایشان صالح هستند، و حقوق خدا و بندگان خدا را ادا می‌کنند، (﴿وَمِنۡهُمۡ دُونَ ذَٰلِكَ﴾) و برخی غیر از این هستند؛ یعنی در مقامی پایین‌تر از صالحان قرار دارند؛ یا «مقتصد» هستند، ـ مقتصد به کسی گفته می‌شود که واجبات را ادا می‌کند و محرمات را ترک می‌کند، و گاهی اوقات برخی از مستحبات را ترک می‌کند و برخی مکروهات را انجام می‌دهد ـ و یا بر خود ستم می‌کنند، (﴿وَ﴾) وطبق شیوه و سنت خود، (﴿وَبَلَوۡنَٰهُم بِٱلۡحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) آنها را به آسانی و سختی آزمودیم. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید از شرارتی که بر آن هستند، برگردند، و به طرف هدایتی که به سوی آنان فرستاده شده است، باز آیند. (169) پس بنی اسرائیل در این سه دسته قرار می‌گیرند: صالح، ناصالح و مقتصد. (﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) پس جانشینان ناصالحی که بدی و شرارت آنها بیشتر بود، بعد از آنان وارث کتاب شدند و مرجع کتاب قرار گرفتند، و آنها طبق خواست خود در آن تصرف می‌کردند، و اموال زیادی به آنان پرداخت می‌شد تا به‌ناحق فتوا دهند، و بدین ترتیب رشوه در میان آنان شایع گردید. (﴿يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ﴾) کالای بی‌ارزش این دنیا را گرفته و اقرار می‌کردند که اینکار گناه است، و اینکه همانا آنان ستمکارند، و می‌گفتند: (﴿سَيُغۡفَرُ لَنَا﴾) ما آمرزیده خواهیم شد. و این گفته‌ای است خالی از حقیقت، واستغفار به حساب نمی‌آید. واگر این استغفار حقیقی بود، آنها بر آنچه کرده بودند، پشیمان می‌شدند، و تصمیم می‌گرفتند که باز آن را تکرار نکنند؛ اما وقتی که رشوه‌ای دیگر به دستشان می‌افتاد، آن را می‌گرفتند. پس آیات خدا را به قیمتی اندک فروختند و به جای اینکه آنچه را که بهتر است، بگیرند؛ آنچه را که کمتر و بی‌ارزش تر بود، برگزیدند. خداوند در اعتراض به آنها و بیان جسارتشان فرمود: (﴿أَلَمۡ يُؤۡخَذۡ عَلَيۡهِم مِّيثَٰقُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّ﴾) آیا از آنان در کتاب پیمان گرفته نشده بود که چیزی جز حق به خدا نسبت ندهند؟ پس آنها را چه شد که ناحق را به خدا نسبت داده، و از هوی و هوس خود پیروی کردند، و طبق خواست‌های خود منحرف‌شدند؟! (﴿وَدَرَسُواۡ مَا فِيهِ﴾) حال آنکه آنان آنچه را که در کتاب است، خوانده‌اند، و در فهم آن اشکالی ندارند. آنها از روی عمد این کار را کردند و می‌دانستند، و این امر، گناه را بزرگ‌تر می‌نماید، و انسان را بیشتر سزاوار سرزنش و عقوبت و سزای سخت می‌گرداند. و این ناشی از کمبود آنها بود که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) و سرای آخرت برای کسانی بهتر است که از خوردنی‌هایی که به عنوان رشوه در مقابل تغییر حکم خدا داده می‌شود و خداوند آن را حرام کرده است، پرهیز کرده، و همچنین از دیگر محرّمات دوری می‌کنند. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا شما عقل ندارید تا راجح و مرجوح را با هم مقایسه کنید و دریابید که برای کدام‌یک باید کوشش وتلاش نمود؟! و کدام‌یک بر دیگری باید مقدّ‌م داشته شود؟ پس خاصیت عقل، نگرش و نگاه کردن به عواقب و سرانجام کارها است. اما کسی که به دنیای ناچیز و فناپذیر چشم بدوزد، نعمات بزرگ و ماندگاری را از دست داده است. پس چنین کسی آیا عقل و اندیشه‌ای دارد؟! (170) خردمندان عقلا در حقیقت کسانی‌اند که خداوند آنها را توصیف نموده و می‌فرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلۡكِتَٰبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و کسانی که در علم و عمل به کتاب تمسک می‌جویند، و احکام و اخباری را که در آن هست، می‌آموزند؛ چرا که آموختن آن، از شریف‌ترین علوم است، و به اوامری که روشنی‌بخش چشم‌ها و شادابی دل‌ها و روح‌ها است، و صلاح دنیا و آخرت در آن است، عمل می‌کنند. و یکی از بزرگ‌ترین فرمان‌هایی که تمسک به آن واجب می‌باشد، برپا داشتن نماز به صورت ظاهری و باطنی است. بنابراین آن را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون فضیلت و شرافت دارد؛ و چونکه نماز، میزان ایمان است، و برپاداشتن نماز، انگیزه‌ای برای برپاداشتن دیگر عبادت‌ها است. و ازآنجا که عمل آنها سراسر اصلاح بود، خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُصۡلِحِينَ﴾) و ما پاداش اصلاحگران را ضایع نمی‌کنیم؛ آنان که در گفتار و کردار و نیاتشان اصلاحگر هستند، و به اصلاح خویشتن و دیگران می‌پردازند. این آیه و امثال آن بر این دلالت می‌نماید که خداوند پیامبرانش ـ علیهم الصلاة والسلام ـ را برای اصلاح فرستاده است، نه برای فساد. و برای رساندن منافع فرستاده است، نه به منظور ایجاد ضرر و زیان. و آنان برای آبادانی و اصلاح هر دو جهان فرستاده شده اند. پس هر کس به اصلاح بپردازد، به پیروی کردن از آنان نزدیک‌تر است. (171) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِذۡ نَتَقۡنَا ٱلۡجَبَلَ فَوۡقَهُمۡ﴾) و به یادآور هنگامی که کوه را از جای بر کندیم و بر بالای سرشان نگاه داشتیم، و آن زمانی بود که از پذیرفتن آنچه که در تورات آمده بود، امتناع ورزیدند. پس خداوند آنان را به عمل کردن به آنچه در تورات است، ملزم نمود؛ و کوه را از جایش بر کند، و بر بالای سرشان نگاه داشت. پس کوه بالای سر آنها قرار گرفت، (﴿كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٞ وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُۥ وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) انگار که سایبانی بر آنان بود، و گمان بردند که کوه بر آنان فرو خواهد افتاد. و به آنان گفته شد: (﴿خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ﴾) آنچه را که به شما داده‌ایم، با جدیت و تلاش برگیرید. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ مَا فِيهِ﴾) و از طریقِ بررسی و خواندن و مباحثه و عمل به آنچه که در آن هست، آن را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که اگر آن را انجام دهید، متقی شوید.

الأعراف 7:104

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ؛ بعد از آنها موسي را با آياتمان بر فرعون و قومش مبعوث داشتيم به خلافش برخاستند اينک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ موسي گفت : اي فرعون ، من پيامبري از جانب پروردگار عالميانم. حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ؛ شايسته است که در باره خدا جز به راستي سخن نگويم من همراه با، معجزه اي از جانب پروردگارتان آمده ام بني اسرائيل را با من بفرست. قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفت : اگر راست مي گويي و معجزه اي به همراه داري ، آن را بياور. فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ؛ عصايش را انداخت ، اژدهايي راستين شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ؛ و دستش را بيرون آورد ، در نظر آنان که مي ديدند سفيد و درخشان بود. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : اين جادوگري است دانا. يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ؛ مي خواهد شما را، از سرزمينتان بيرون کند ، چه مي فرماييد ? قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ؛ گفتند : او و برادرش را نگه دار و کسان به شهرها بفرست. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ؛ تا همه جادوگران دانا را نزد تو بياورند. وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ؛ جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند : اگر غلبه يابيم ، ما را پاداشي هست ? قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ گفت : آري ، و شما از مقربان خواهيد بود. قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ؛ گفتند : اي موسي ، آيا نخست تو مي افکني ، يا ما بيفکنيم ? قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ؛ گفت :، شما بيفکنيد چون افکندند ، ديدگان مردم را جادو کردند و آنان را ترسانيدند و جادويي عظيم آوردند. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ و به موسي وحي کرديم که عصاي خود را بيفکن به ناگاه ديدند که همه جادوهايشان را مي بلعد. فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ پس حق به ثبوت رسيد و کارهاي آنان باطل شد. فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ؛ در همان جا مغلوب شدند ، و خوار و زبون بازگشتند. وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ؛ جادوگران به سجده وادار شدند. قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفتند : به پروردگار جهانيان ايمان آورديم . رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ؛ پروردگار موسي و، هارون. قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَـذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ؛ فرعون گفت : آيا پيش از آنکه من به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد? اين حيله اي است که در باره اين شهر انديشيده ايد تا مردمش را بيرون کنيد به زودي خواهيد دانست. لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ؛ دستها و پايهايتان را به خلاف يکديگر خواهم بريد و همگيتان را بر دار خواهم کرد. قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ گفتند : ما به نزد پروردگارمان باز مي گرديم. وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ؛ خشم بر ما نمي گيري ، جز آنکه چون نشانه هاي پروردگارمان بر ما آشکار، شد به آنها ايمان آورديم اي پروردگار ما ، بر ما شکيبايي ببار و ما را مسلمان بميران. وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : آيا موسي و قومش را مي گذاري تا در زمين فسادکنند و تو و خدايانت را ترک گويد ? گفت : پسرانشان را خواهم کشت و زنانشان را زنده خواهم گذاشت ما بالاتر از ايشانيم و بر آنها غلبه مي يابيم. قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ موسي به قومش گفت : از خدا مدد جوييد و صبر پيشه سازيد که اين زمين ، ازآن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به ميراث مي دهد و سرانجام نيک از آن پرهيزگاران است. قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ؛ گفتند : پيش از آنکه تو بيايي در رنج بوديم و پس از آنکه آمدي باز در رنجيم گفت : اميد است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در روي زمين جانشين او گرداند آنگاه بنگرد که چه مي کنيد. وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ قوم فرعون را به قحطو نقصان محصول مبتلا کرديم ، شايد پند گيرند. فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چون نيکيي نصيبشان مي شد مي گفتند : حق ماست و چون بديي به آنها مي ، رسيد ، موسي و همراهانش را بدشگون مي دانستند آگاه باشيد ، آن نيک و بد که به ايشان رسد از خداست ، ولي بيشترينشان نمي دانند. وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ؛ و گفتند:« هر اندازه براي ما معجزه بياوري تا ما را با آن جادو کني به تو ايمان نمي آوريم.» فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ؛ ما نيز بر آنها نشانه هايي آشکار و گوناگون چون طوفان و ملخ و شپش و، قورباغه و خون فرستاديم باز سرکشي کردند ، که مردمي مجرم بودند. وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ ؛ و چون عذاب بر آنها فرود آمد ، گفتند : اي موسي ، بدان عهدي که خدا را با تو هست او را بخوان ، که اگر اين عذاب از ما دور کني به تو ايمان مي آوريم و بني اسرائيل را با تو مي فرستيم. فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ؛ چون تا آن زمان که قرار نهاده بودند عذاب را از آنها دور کرديم ، پيمان خود را شکستند. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ؛ پس ، از ايشان انتقام گرفتيم و در دريا غرقشان کرديم زيرا آيات ما را، دروغ مي انگاشتند و از آنها غفلت مي ورزيدند. وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ؛ و به آن مردمي که به ناتواني افتاده بودند ، شرق و غرب آن سرزمين را که برکت داده بوديم به ميراث داديم ، و وعده نيکويي که پروردگار تو به بني اسرائيل داده بود بدان سبب که شکيبايي ورزيده بودند ، به کمال رسيد و هر چه را فرعون و قومش مي ساختند و کاخهايي را که بر مي افراشتند ويران کرديم. وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ؛ و بني اسرائيل را از دريا گذرانيديم بر قومي گذشتند که به پرستش ، بتهاي خود دل بسته بودند گفتند : اي موسي ، همان طور که آنها را خداياني است براي ما هم خدايي بساز گفت : شما مردمي بي خرد هستيد. إِنَّ هَـؤُلاء مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آنچه اينان در آنند ، نابود شونده و کاري که مي کنند باطل است. قَالَ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَـهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ گفت : آيا جز الله ، برايتان خدايي بجويم ، و حال آنکه اوست که شما رابر جهانيان برتري بخشيد ? وَإِذْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَونَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ؛ و شما را از آل فرعون رهانيديم به عذابهاي سختتان مي آزردند ،، پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده مي گذاشتند و در اين از جانب پروردگارتان آزمايشي بزرگ بود. وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ؛ سي شب با موسي وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده ، پروردگارش چهل شب کامل شد و موسي به برادرش هارون گفت : بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو. وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛ چون موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : اي پروردگار من ، بنماي ، تا در تو نظر کنم گفت : هرگز مرا نخواهي ديد به آن کوه بنگر ، اگر بر جاي خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهي ديد چون پروردگارش بر کوه تجلي کرد ، کوه را خرد کرد و موسي بيهوش بيفتاد چون به هوش آمد گفت : تو منزهي ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم. قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ؛ گفت : اي موسي ، من تو را به پيامهايم و سخن گفتنم از ميان مردم ، برگزيدم ، پس آنچه را به تو داده ام فرا گير و از سپاسگزاران باش. وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ ؛ براي او در آن الواح هر گونه اندرز و تفصيل هر چيز را نوشتيم پس گفتيم : آن را به نيرومندي بگير ، و قومت را بفرماي تا به بهترين آن عمل کنند ، به زودي جايگاه نافرمانان را به شما نشان دهم. سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ ؛ آن کساني را که به ناحق در زمين سرکشي مي کنند ، زودا که از آيات ، خويش رويگردان سازم ، چنان که هر آيتي را که ببينند ايمان نياورند و اگر طريق هدايت ببينند از آن نروند و اگر طريق گمراهي ببينند از آن بروند زيرااينان آيات را دروغ انگاشتند و از آن غفلت ورزيدند. وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ و اعمال آنان که آيات ما و ديدار قيامت را دروغ انگاشتند ، ناچيز شد، آيا جز در مقابل کردارشان کيفر خواهند ديد ? وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ ؛ قوم موسي بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله اي ساختند که بانگ مي کرد آيا نمي بينند که آن گوساله با آنها سخن نمي گويد و ايشان را به هيچ راهي هدايت نمي کند ? آن را به خدايي گرفتند و بر خود ستم کردند. وَلَمَّا سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و چون از آن کار پشيمان شدند و ديدند که در گمراهي افتاده اند ، گفتند :اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نيامرزد ، در زمره زيان کردگان خواهيم بود. وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛ چون موسي خشمگين و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در غيبت من چه ، بد جانشيناني بوديد چرا بر فرمان پروردگار خود پيشي گرفتيد ? و الواح را بر زمين افکند ، و سر برادرش را گرفت و به سوي خود کشيد هارون گفت : اي پسر مادرم ، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شما ستمکاران مياور. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت ، خويش داخل کن که تو مهربان ترين مهرباناني. إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ؛ آنان که گوساله را برگزيدند به زودي به غضب پروردگارشان گرفتار خواهندشد و در زندگاني اينجهاني به خواري خواهند افتاد دروغگويان را اينچنين کيفر مي دهيم. وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَآمَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آنان که مرتکب کارهاي بد شدند ، آنگاه توبه کردند و ايمان آوردند ، بدانند که پروردگار تو پس از توبه ، آمرزنده و مهربان است. وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ؛ چون خشم موسي فرو نشست ، الواح را برگرفت و در نوشته هاي آن ،، براي آنهايي که از پروردگارشان بيمناکند ، هدايت و رحمت بود. وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ ؛ موسي براي وعده گاه ما از ميان قومش هفتاد مرد را برگزيد چون زلزله آنها را فرو گرفت ، گفت : اي پروردگار من ، اگر مي خواستي ايشان را و مرا پيش از اين هلاک مي کردي آيا به خاطر اعمالي که بيخردان ما انجام داده اند ما را به هلاکت مي رساني ? و اين جز امتحان تو نيست هر کس رابخواهي بدان گمراه مي کني و هر کس را بخواهي هدايت تو ياور ما هستي ،ما را بيامرز و بر ما ببخشاي که تو بهترين آمرزندگاني. وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ ؛ براي ما در دنيا و آخرت نيکي بنويس ما به سوي تو راه يافته ايم گفت :، عذاب خود را به هر کس که بخواهم مي رسانم و رحمت من همه چيز را در بر مي گيرد آن را براي کساني که پرهيزگاري مي کنند و زکات مي دهند وبه آيات ما ايمان مي آورند مقرر خواهم داشت. الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ آنان که از اين رسول ، اين پيامبر امي که نامش را در تورات و انجيل ، خود نوشته مي يابند ، پيروي مي کنند آن که به نيکي فرمانشان مي دهد و از ناشايست بازشان مي دارد و چيزهاي پاکيزه را بر آنها حلال مي کند و چيزهاي ناپاک را حرام و بار گرانشان را از دوششان بر مي دارد و بند و زنجيرشان را مي گشايد پس کساني که به او ايمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند وياريش کردند و از آن کتاب که بر او نازل کرده ايم پيروي کردند ، رستگارانند. قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِـي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ؛ بگو : اي مردم ، من فرستاده خدا بر همه شما هستم آن خدايي که ، فرمانروايي آسمانها و زمين از آن اوست و هيچ خدايي جز او نيست زنده مي کند ومي ميراند پس به خدا و رسول او ، آن پيامبر امي که به خدا و کلمات اوايمان دارد ، ايمان بياوريد و از او پيروي کنيد ، باشد که هدايت شويد. وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ؛ گروهي از قوم موسي هستند که مردم را به حق راه مي نمايند و به عدالت رفتار مي کنند. وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ بني اسرائيل را به دوازده سبطتقسيم کرديم و چون قوم موسي از او آب ، خواستند به او وحي کرديم که عصايت را بر سنگ بزن از آن سنگ دوازده چشمه روان شد و هر گروه آبشخور خويش را بشناخت و ابر را سايبانشان ساختيم و برايشان من و سلوي نازل کرديم بخوريد از اين چيزهاي پاکيزه که بر شما روزي داده ايم و آنان به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم مي کردند. وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُواْ حِطَّةٌ وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ؛ و به آنان گفته شد که در اين قريه سکونت کنيد و هر جا هر چه خواهيد بخوريد و بگوييد که گناهان ما را بريز و سجده کنان از دروازه داخل شويد ، تاگناهانتان را بيامرزيم به پاداش نيکوکاران خواهيم افزود. فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ از ميان آنان ، آن گروه که بر خود ستم کرده بودند سخني را که به آنها، گفته شده بود ديگر کردند پس به کيفر ستمي که مي کردند برايشان از آسمان عذاب فرستاديم. واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ؛ در باره آن قريه نزديک به دريا از ايشان بپرس آنگاه که در روز شنبه سنت مي شکستند زيرا در روزي که شنبه مي کردند ماهيان آشکار بر روي آب مي آمدند و روزي که شنبه نمي کردند نمي آمدند اينان را که مردمي نافرمان بودند اينچنين مي آزموديم. وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ و آنگاه که گروهي از ايشان گفتند : چرا قومي را پند مي دهيد که خدا، هلاکشان خواهد کرد و به عذابي دردناک مبتلا خواهد ساخت ? گفتند : تا ما را نزد پروردگارتان عذري باشد و باشد که پرهيزگار شوند. فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ؛ چون اندرزي را که به آنها داده شده بود فراموش کردند ، آنان را که از بدي پرهيز مي کردند نجات داديم و گنهکاران را به سبب گناهشان به عذابي سخت فرو گرفتيم. فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛ و چون از ترک چيزي که از آن منعشان کرده بودند سرپيچي کردند ، گفتيم ، :بوزينگاني مطرود شويد. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ و پروردگار تو اعلام کرد که کسي را بر آنان بگمارد که تا به روز قيامت به عذابي ناگوار معذبشان گرداند هر آينه پروردگار تو زود عقوبت مي کندو نيز آمرزنده و مهربان است. وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آنان را گروه گروه در زمين تقسيم کرديم ، بعضي نيکوکار و بعضي جز آن وبه نيکيها و بديها آزموديم ، شايد بازگردند. فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مُّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ؛ بعد از اينان گروهي به جايشان نشستند و وارث آن کتاب شدند که به ، متاع دنيوي دل بستند و گفتند که به زودي آمرزيده مي شويم و اگر همانند آن باز هم متاعي بيابند برگيرند آيا از ايشان پيمان نگرفته اند که در باره خدا جز به راستي سخن نگويند ، حال آنکه آنچه در آن کتاب آمده بود خوانده بودند ? سراي آخرت براي کساني که مي پرهيزند بهتر است آيا تعقل نمي کنيد ? وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ؛ آنان که به کتاب خدا تمسک مي جويند و نماز مي گزارند بدانند که پاداش نيکوکاران را تباه نمي سازيم. وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ و کوه را برفراز سرشان چون سايباني نگه داشتيم و مي پنداشتند که اکنون ، بر سرشان خواهد افتاد کتابي را که به شما داده ايم با نيرومندي بگيريد وهر چه را که در آن آمده است به ياد داريد ، باشد که پرهيزگار شويد. (103) بعد از این پیامبران، موسی کلیم و پیشوای پیامبران بزرگوار را به سوی قومی سرکش و متجاوز؛ فرعون و اطرافیان و اشراف سرکشش ‌فرستادیم، و موسی دلایل و نشانه‌ها و معجزات بزرگی را به آنان نشان داد که نظیر آن مشاهده نشده است. (﴿فَظَلَمُواۡ بِهَا﴾) اما بدان ستم ورزیدند، به این صورت که تسلیم حق نشدند و از آن فرمان نبردند، و هرکس از آن فرمان نبرد، ستمکار است. آنان تکبر ورزیده وخود را از پذیرفتن آن بالاتر دانستند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام فساد کنندگان چگونه بوده است؟! بنگر که چگونه خداوند آنها را هلاک و نابود نمود و نفرین و مذمت و نکوهشِ دنیا و آخرت را بهرۀ آنان قرار داد؟ چه بد است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که برای آنان فراهم آمده است! (104) این خلاصه‌ای است که آن را این‌گونه توضیح داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَ مُوسَىٰ﴾) و موسی وقتی که به نزد فرعون آمد، او را به سوی ایمان فراخواند و گفت: (﴿يَٰفِرۡعَوۡنُ إِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) یعنی من فرستاده‌ای از جانب فرستنده‌ای بزرگوار هستم، و او پروردگار جهانیان است، و ربوبیت او عالم بالا و پایین را دربرگرفته است. مربی همۀ آفریده‌هایش است، و با تدابیر خود به پرورش آنان می‌پردازد. از جملۀ تدابیرش این است که آنها را بیهوده و بی‌هدف رها نمی‌کند، بلکه پیامبران را به‌عنوان مژده‌دهنده و بیم‌دهنده به سوی آنان می‌فرستد. و او ذاتی است که هیچ فردی نمی‌تواند بر وی جرات نموده، و ادعا کند که خدا او را فرستاده است در حالی که خدا او را نفرستاده باشد. (105) پس وقتی که خداوند این‌گونه است، و مرا برای رسالت خویش برگزیده است، بر او دروغ نبسته، و به جز حق، چیزی را به او نسبت نمی‌دهم؛ زیرا اگر غیر از آن را بگویم، مرا سزا خواهد داد، و به شدت گریبانم را خواهد گرفت. بنابراین می‌بایست آنها فرمان برند و از موسی پیروی کنند، به ویژه اینکه دلیل روشنی از جانب خدا پیش آنها آمده است که بر صحت ادعاهای او دلالت می‌نمود. پس بر آنها واجب بود تا به مقصود و منظور رسالت او عمل کنند، و رسالت وی دو هدف و منظور بزرگ را دنبال می‌کرد؛ ایمان آوردن به خدا و پیروی کردنشان از او، و فرستادن بنی‌اسرائیل به همراه وی؛ ملتی که خداوند آنان را بر جهانیان برتری داده بود، چرا که فرزندان پیامبران، و از دودمان یعقوب علیه السلام بودند که موسی علیه السلام یکی از آنها بود. (106) فرعون به موسی گفت: (﴿قَالَ إِن كُنتَ جِئۡتَ بِ‍َٔايَةٖ فَأۡتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) اگر معجزه‌ای آورده‌ای، آن را نشان بده، اگر از راستگویان هستی. (107) (﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ﴾) پس موسی عصایش را به زمین انداخت (﴿فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ﴾) و ناگهان به صورت ماری آشکار درآمد که راه می‌رفت و آن را مشاهده می‌کردند. (108) (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ﴾) پس بینندگان آن را سفید و درخشنده دیدند ـ بدون اینکه این سفیدی و درخشندگی ناشی از مرض و دردی باشد ـ . پس این، دو نشانه و معجزۀ بزرگی بود که بر صحت و راستی آنچه موسی آورده بود، و اینکه موسی فرستاده و پیامبر خدا است، دلالت می‌کرد. اما کسانی که ایمان نمی‌آورند، هرچند معجزه هم پیش آنان بیاید، ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینید. (109) بنابراین (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِ فِرۡعَوۡنَ﴾) اشراف و رؤسای قوم فرعون وقتی که آنچه از آیات دیدند، آنان را خیره کرد، و به آن ایمان نیاوردند، آن را تأویل نموده و گفتند: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ﴾) همانا این جادوگر ماهری است. (110) سپس کسانی را که از نظر خرد و عقل ناتوان بودند، ترساندند وگفتند: (﴿يُرِيدُ﴾) موسی با این کارش می‌خواهد، (﴿أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُمۡ﴾) که شما را از وطن و سرزمینتان آواره نماید. (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) پس چه نظری می‌دهید؟ آنها با یکدیگر مشورت کردند که با موسی چه کار بکنند، و چگونه می‌توان ضررش را - به گمان آنها- از خود دور نمایند، و گفتند: اگر آنچه موسی آورده است، در هم شکسته نشود، در عقلِ بسیاری از مردم جای خواهد گرفت. (111 - 112) پس در این هنگام، نظر همه بر این متفق شد که به فرعون بگویند: (﴿أَرۡجِهۡ وَأَخَاهُ﴾) او و برادرش را نگاه دار و به آنان مهلت بده، و مردمانی را بفرست که اهالی منطقه را گرد آورده و هر جادوگر ماهری را بیاورند. یعنی ساحران ماهر را بیاورند؛ تا با چیزی که موسی آورده است، مقابله کنند. پس گفتند: ای موسی! میان ما و شما وعده‌ای بگذار که نه تو خلاف آن عمل کنی و نه ما.﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ ثُمَّ أَتَىٰ﴾ گفت: میعاد شما، روز زینت است، و اینکه مردم به هنگام چاشت جمع شوند. پس فرعون روی گرداند و توطئه چینی کرد، سپس آمد. (113) و اینجا فرمود: (﴿وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرۡعَوۡنَ﴾) و جادوگران نزد فرعون آمدند و در صورت غلبه یافتن از او پاداش خواستند و گفتند: (﴿إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) آیا اگر پیروز شویم، پاداشی خواهیم داشت؟ (114) (﴿قَالَ﴾) پس فرعون گفت: (﴿نَعَمۡ﴾) آری! شما پاداشی خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) و حتماً شما از مقربان خواهید بود. پس هم وعدۀ پاداش به آنان داد، و هم وعدۀ نزدیک شدن به او، و بالا رفتن مقامشان در نزد وی، تا تلاش کنند و تمام نیرو و توان خود را برای شکست دادن موسی به‌کار بگیرند. (115) و وقتی که ساحران، در حضور جمع بزرگی از مردم، در مقابل موسی حاضر شدند، (﴿قَالُواۡ﴾) به منظور بی اعتنایی به آنچه موسی آورده است، گفتند: (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) یا تو آنچه را همراه خود داری، بینداز، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحۡنُ ٱلۡمُلۡقِينَ﴾) یا ما می‌اندازیم. (116) (﴿قَالَ﴾) موسی گفت: (﴿أَلۡقُواۡ﴾) بیندازید، تا مردم آنچه را که با خود دارند و آنچه را که موسی آورده است، مشاهده کنند. (﴿فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاۡ﴾) وقتی که ریسمان‌ها و عصاهایشان را انداختند، ناگهان بر اثر جادوی آنها، ریسمان‌ها تبدیل به مارهایی شدند که راه می‌رفتند، (﴿سَحَرُوٓاۡ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ﴾) و با آن، چشم مردم را بستند و آنان را ترساندند و جادوی بزرگی از خود نشان دادند که تا آن زمان نظیرش یافت نشده بود. (117) (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز، پس آن را انداخت، (﴿فَإِذَا هِيَ﴾)پس ناگهان چون ماری شد که راه می‌رفت، (﴿تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ﴾) و همۀ آنچه را که آنها به دروغ ساخته بودند و با آن مردم را گول می‌زدند، بلعید. (118) (﴿فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ﴾) پس حق، ثابت و آشکار شد و در آن جمع برای همه مشخص گردید. (﴿وَبَطَلَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنچه که جادوگران در آنجا از خود نشان دادند، باطل شد (119)((فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ﴾) و مغلوب شدند، (﴿وَٱنقَلَبُواۡ صَٰغِرِينَ﴾) و آنان خوار و رسوا گشتند، و باطلشان مضمحل شد و جادویشان از هم پاشید و از بین رفت. و هدفی که گمان می‌بردند به دست خواهند آورد، به دست نیاورده و ناامید برگشتند. و بزرگ‌ترین کسانی که حق برایشان روشن گشت، اهل فن و جادو بودند؛ آنهایی که انواع جادو و جزئیات آن را می‌دانستند که دیگران آن را نمی‌دانستند. پس آنان دانستند که این، نشانه ومعجزه‌ای بزرگ از نشانه‌های خدا است که آن را [جز به پیامبران] به هیچ‌کس نمی‌دهد. (120 - 122) (﴿وَأُلۡقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) گفتند معجزات روشنی را که موسی آورده است، تصدیق کردیم. (123) (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) فرعون در حالی که آنان را به خاطر ایمان آوردنشان تهدید می‌کرد، به آنان گفت: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا قبل از اینکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ آن خبیث، حاکمی مستبد و خودکامه بود که ادیان و گفته‌های مخالف را به شدت سرکوب می‌کرد؛ و دیگران چنان می‌پنداشتند که سخن فرعون را باید اطاعت کرد، و دستور او را اجرا نمود، و هیچ کس نباید از گفته و فرمانش بیرون رود. و در این حالت، ملت‌ها دچار انحطاط می‌شوند و ارزش و مکانت آنان از بین می‌رود، و عقل‌ها به ضعف و خاموشی می‌گراید، و ملت‌ها نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند. بنابراین خداوند در مورد فرعون فرمود:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُ﴾ پس قومش را خوار و سبک انگاشت، و از او اطاعت کردند. و در اینجا فرمود: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ پس این، بی‌ادبی و جسارت است، و شما با این کار نسبت به من اسائه ادب روا داشته و بر من جرات کرده‌اید. سپس قومش را فریب داد و گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَمَكۡرٞ مَّكَرۡتُمُوهُ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لِتُخۡرِجُواۡ مِنۡهَآ أَهۡلَهَا﴾) همانا این توطئه ایست که آن را در این شهر چیده‌اید، تا صاحبانش را از آن بیرون کنید؛ یعنی موسی، بزرگ و رهبر شما است و جادو را به شما آموخته است. و شما همراه با او دسیسه نموده‌اید، تا درمقابل او شکست بخورید و او پیروز شود؛ آنگاه شما از او پیروی کنید، سپس مردم یا بیشتر تودۀ مردم، از شما پیروی کنند، و صاحبان این شهر را از آن بیرون کنید. و این دروغ است؛ زیرا فرعون می‌دانست، و نیز هرکس که موضوع را بررسی کند می‌داند، موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ با هیچ‌یک از جادوگران گرد نیامده بود، بلکه جادوگران زیر نظر فرعون و فرستاده‌هایشان جمع شده بودند، و آنچه را که موسی آورده بود، نشانۀ خدا بود و جادوگران آنچه در توان داشتند، برای شکست دادن موسی مبذول داشتند، تا اینکه درماندند و ناتوان شدند و حق برایشان روشن گردید. پس، از او پیروی نمودند. سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (124) سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بدون شک دست‌ها و پاهایتان را در جهت خلاف یکدیگر [دست راست و پای چپ یا برعکس] قطع خواهم کرد. فرعون خبیث ادعا می‌کرد که اینها، تباهی کنندگان در زمین هستند و باید با آنها کاری کرد که با مفسدان می‌شود، از قبیل: قطع کردن دست‌ها و پاها در جهت خلاف یکدیگر. (﴿ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمۡ﴾) سپس شما را بر تنۀ درختان خرما به دار خواهیم آویخت تا ـ به زعم او ـ رسوا شوید. (﴿أَجۡمَعِينَ﴾) همه تان را؛ یعنی این کار فقط با یکی انجام نمی‌شود، بلکه همه تان این عذاب را خواهید چشید. (125) جادوگرانی که ایمان آورده بودند، وقتی که تهدید فرعون را شنیدند، به او گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ﴾) همانا ما به سوی پروردگارمان بر می‌گردیم. بنابراین از عقوبت و سزایی که ما را از آن می‌ترسانی، پروایی نداریم، و خدا بهتر و پایدارتر است. پس هر آنچه که می‌خواهی، بکن. (126) (﴿وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ﴾) و اعتراض و تهدید تو به خاطر آن نیست که ما گناهی داریم، (﴿إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتۡنَا﴾) بلکه بدان جهت است که ما به نشانه‌های پروردگارمان ـ وقتی به ما رسید ـ ایمان آوردیم. اگر این، گناه و عیب است و صاحب آن سزاوار عقوبت و سزا می‌باشد، پس این، گناه ماست. سپس از خداوند خواستند که آنها را پایدار و ثابت‌قدم نماید، و به آنان صبر وشکیبایی عطا فرماید. پس گفتند: (﴿رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا﴾) پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز؛ یعنی صبری بزرگ به ما عطا کن. همان‌طورکه نکره آمدن کلمۀ (﴿صَبۡرٗا﴾) بر این موضوع دلالت می‌نماید. چون این آزمایش و گرفتاری بزرگی است که به از بین رفتن جان‌ها منجر می‌شود. پس در اینجا به صبر و شکیبایی زیادی نیاز است، تا دل محکم و استوار گردد و مؤمن بر ایمانش ثابت باشد و پریشانی و اضطراب زیاد از او دور شود. (﴿وَتَوَفَّنَا مُسۡلِمِينَ﴾) و ما را مسلمان؛ یعنی تسلیم امر خودت، و پیرو پیامبرت بمیران. و ظاهرا فرعون تهدیدش را عملی کرد، وآن سزا را به آنان رسانید، و خداوند آنها را بر ایمان، ثابت قدم و استوار گرداند. (127) این در حالی بود که فرعون و اشراف و رؤسا و عموم مردم که از اشراف پیروی می‌کردند، در مقابل آیات خدا تکبر ورزیده و آن را نپذیرفتند، و از روی ستم و خود بزرگ بینی، آن را انکار کردند، و فرعون را بر ضربه زدن به موسی تحریک کردند، و اد‌ّعا کردند که آنچه موسی آورده، باطل و فاسد است. پس به فرعون گفتند: (﴿أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوۡمَهُۥ لِيُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا موسی و قومش را آزاد می‌گذاری تا با دعوت به سوی خدا و فراخوانی به سوی خوبی‌ها وکارهای نیک ـ که آبادانی و صلاح زمین در این کارهاست ـ در زمین فساد کنند؟! حال آنکه فساد همان است که آنان بر آن قرار داشتند. اما ستمگران به آنچه که می‌گویند، توجهّی نمی‌کنند. (﴿وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ﴾) و تو و معبودانت را رها کند و مردم را از پیروی کردن از تو باز دارد؟ (﴿قَالَ﴾) فرعون در پاسخ آنها گفت: همانا او بنی‌اسرائیل را همراه با موسی در حالتی رها می‌کند، که در آن رشد و نمو نمی‌کنند، و فرعون و قومش ـ به زعم او ـ از آسیب آنان در امان خواهند بود. (﴿سَنُقَتِّلُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَنَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡ﴾) پسرانشان را خواهیم کشت، و زنانشان را زنده نگه می‌داریم و آنان را به قتل نمی‌رسانیم. پس وقتی که این کار را بکنیم، از فزونی و زیاد شدن آنها در امان خواهیم بود؛ و کسانی که از آنها باقی می‌مانند، خدمتکار ما خواهند بود، و برای ما کار می‌کنند، و آنان را به هر کاری که بخواهیم می‌گماریم. (﴿وَإِنَّا فَوۡقَهُمۡ قَٰهِرُونَ﴾) و ما کاملا بر آنان چیره و مسلط هستیم. آنها نمی‌توانند از فرمان ما سر بتابند، و بیرون روند. و این، نهایت ستم و خود کامگی و سرکشی و سنگدلی فرعون بود. (128) (﴿قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ﴾) موسی ـ علیه السلام ـ در این حالت به نصیحت آنان پرداخت؛ حالتی که در آن نمی‌توانستند کاری انجام دهند، و مقاومتی از خود نشان دهند. پس آنان را سفارش نمود که در راه خدا پایداری نمایند و از او یاری بطلبند، و گفت: (﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ﴾) برای جلب آنچه که به سود شماست، و دور کردن آنچه که به زیانتان است، بر خدا توکل کنید، و به خدا اعتماد داشته باشید، که به زودی گرهِ کار شما را باز خواهد کرد،(﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر آنچه که برایتان پیش می‌آید، صبر کنید ومنتظر پیروزی باشید. (﴿إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ﴾) همانا زمین از آن خدا است، نه مال فرعون و قومش تا در آن زورگویی کنند، (﴿ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد؛ یعنی بر حسب خواست و حکمت خود، آن را میان مردم می‌گرداند، اما سر انجام از آن پرهیزگاران است؛ زیرا پرهیزگاران گرچه مدتی از سوی خدا و بنا بر حکمتی مورد امتحان و آزمایش قرار می‌گیرند، اما سرانجام پیروزی از آن آنها است. (﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) و سرانجام نیکو و خوب از آن پرهیزگاران است. و این وظیفۀ بنده است که کاری را انجام دهد که اذیت و آزار دیگران را به اندازۀ توان، از خویشتن دور سازد، و در صورت ناتوان بودن وظیفه اوست که شکیبایی کند و از خدا یاری جوید و منتظر پیروزی باشد. (129) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) قوم موسی، در حالی که مدتی طولانی در عذاب و اذیت فرعون بودند و از این وضعیت به ستوه آمده بودند، به او گفتند: (﴿أُوذِينَا مِن قَبۡلِ أَن تَأۡتِيَنَا﴾) پیش از آنکه نزد ما بیایی مورد اذیت و آزار قرار گرفتیم، و فرعونیان بدترین عذاب را به ما رساندند؛ پسران ما را کشتند و زنان ما را زنده گذاشتند، (﴿وَمِنۢ بَعۡدِ مَا جِئۡتَنَا﴾) وهمچنین پس از آمدنت هم مورد اذیت وآزار قرار گرفتیم.(﴿قَالَ﴾) موسی در حالی‌که آنان را به پیروزی و رهایی یافتن از شر فرعونیان امیدوار می‌کرد، گفت: (﴿عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) امید است پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند، وشما را در زمین جایگزین بگرداند؛ یعنی شما را درآن قدرت بدهد، وفرمانروایی وتدبیر اُمور را به دست شما بسپارد. (﴿فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ﴾) و بنگرد که چگونه عمل می‌کنید؛ آیا سپاسگزاری می‌کنید یا ناسپاسی؟ و این وعده‌ای بود که خداوند در زمان مقرر به آن وفا کرد. (130) خداوند متعال در رابطه با برخوردی که در این اواخر با آل فرعون نمود، می‌فرماید: این شیوه وسنت خدا در میان امت‌ها است، که آنها را با سختی و ناخوشی گرفتار می‌کند، تا شاید تضرع و زاری کنند. (﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ بِٱلسِّنِينَ﴾) و ما فرعونیان را با قحط سالی گرفتار کردیم. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) و با کمبود میوه‌ها گرفتارشان کردیم، تا پند پذیرند که آنچه بر آنان آمده است و مصیبتی که بدان گرفتار شده‌اند، سرزنشی است از جانب خدا، تا شاید از کفرشان بر گردند. پس این چیزها در مورد آنان موثر واقع نشد و فایده‌ای به آنها نرساند، بلکه به ستم و فساد خود ادامه دادند. (131) (﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ﴾) وقتی که خیر و برکت و فراوانیِ روزی به ایشان دست می‌داد، (﴿قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦ﴾) می‌گفتند: این برای ماست؛ یعنی ما سزاوار و شایستۀ این هستیم. و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای نمی‌آوردند، (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ﴾) و اگر قحطی وخشکسالی بدیشان می‌رسید، (﴿يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾) به موسی و همراهانش فال بد می‌زدند؛ یعنی می‌گفتند: آنچه برای ما پیش آمده است، به سبب نحس و شومی موسی و تبعیت بنی اسرائیل از او می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ﴾) آگاه باشید که خوب و بدِ آنان، از جانب خدا، و به قضا و قدرت اوست، و آن‌گونه نیست که آنها می‌گویند، بلکه گناهان و کفرشان عامل اصلی مصیبتی است که بدان گرفتار آمده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) اما بیشترشان نمی‌دانند. به همین خاطر هر آنچه که خواستند، گفتند. (132) (﴿وَقَالُواۡ﴾) و آنها برای موسی بیان کردند که همواره بر باطل خود خواهند ماند و از آن دور نمی‌شوند، و گفتند: (﴿مَهۡمَا تَأۡتِنَا بِهِۦ مِنۡ ءَايَةٖ لِّتَسۡحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحۡنُ لَكَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾) یعنی برای ما ثابت شده و بر این باوریم که تو جادوگر هستی. پس هر اندازه معجزه بیاوری، یقین می‌کنیم که جادو است و به تو ایمان نمی‌آوریم و تو را تصدیق نمی‌کنیم. و این نهایت عناد و کینه‌توزی است که کافران در آن قرار داشتند، تا جایی که همه چیز برای آنان مساوی است، خواه آیات و معجزات بر آنان بیاید، یا نیاید. (133) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلطُّوفَانَ﴾) پس بر آنان سیل فرستادیم. آب زیادی که درختان و کشتزارهایشان را غرق کرد، و به آنان زیان و خسارت فراوانی وارد ساخت. (﴿وَٱلۡجَرَادَ﴾) و ملخ را فرستادیم. پس میوه و کشتزارها و گیاهانشان را خورد.(﴿وَٱلۡقُمَّلَ﴾) گفته شده است که آن، عبارت از ملخ کوچک می‌باشد. اما ظاهراً همان شپشِ معروف است.(﴿وَٱلضَّفَادِعَ﴾) و قورباغه، به‌گونه‌ای که ظرف‌هایشان پراز قورباغه شد، و آنان را پریشان، و به شدت اذیت کرد. (﴿وَٱلدَّمَ﴾) و خون. منظور از آن خونی است که از بینی می‌ریزد، یا آن طور که بیشتر مفسران گفته‌اند: آبی که آنها می‌نوشیدند و تبدیل به خون می‌شد، پس آنان خون می‌نوشیدند و در پخت و پز از آن استفاده می‌کردند. (﴿ءَايَٰتٖ مُّفَصَّلَٰتٖ﴾) این موارد، دلایل روشنگری است دال بر اینکه آنان دروغگو و ستمکار بودند. و بیانگر آن است که آنچه موسی آورده، حق و راست است. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) پس وقتی که این نشانه‌ها را دیدند، تکبر ورزیدند، (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمٗا مُّجۡرِمِينَ﴾) و آنان قومی گناه پیشه بودند. بنابراین خداوند آنها را مجازات کرد، به این صورت که آنان را بر گمراهی باقی گذاشت. (134) (﴿وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيۡهِمُ ٱلرِّجۡزُ﴾) و هنگامی که خداوند عذاب را بر آنان وارد کرد. احتمال دارد که منظور طاعون باشد، همان طور که بسیاری از مفسران گفته‌اند. و احتمال دارد که منظور از آن نشانه‌های مذکور اعم از سیل و ملخ و شپش و قورباغه و خون باشد؛ زیرا اینها عذاب بودند. و هرگاه به یکی از آن عذاب‌ها گرفتار می‌شدند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَى ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ﴾) می‌گفتند: ای موسی! با توسل به وحیی که خداوند برایت فرستاده است، پروردگارت را بخوان تا این عذاب را از ما بردارد؛ یعنی موسی را به سبب وحی و شریعتی که خدا به او داده بود، شفیع و میانجی قرار می‌دادند.(﴿لَئِن كَشَفۡتَ عَنَّا ٱلرِّجۡزَ لَنُؤۡمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرۡسِلَنَّ مَعَكَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) [که] اگر عذاب را از ما دور کنی، به تو ایمان خواهیم آورد، و بنی‌اسرائیل را همراه با تو خواهیم فرستاد. و آنها در این باره دروغ گفتند، و هدفی جز دور شدن عذابی که بر آنان وارد آمده بود، نداشتند؛ و می‌پنداشتند که اگر این عذاب از آنان برداشته شود، دیگر عذابی به آنان نخواهد رسید. (135) (﴿فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُمُ ٱلرِّجۡزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ﴾) پس وقتی عذاب را، تا مدتی که به آن می‌رسیدند، از آنان دور کردیم؛ یعنی تا مدتی که خداوند باقی ماندن آنها را مقرر کرده بود. و عذاب از آنان برای همیشه دور نشد، بلکه این دور کردن، موقتی بود. (﴿إِذَا هُمۡ يَنكُثُونَ﴾) ناگهان آنان پیمانی را شکستند که با موسی بسته، و به او وعده داده بودند که ایمان خواهند آورد، و بنی اسرائیل را خواهند فرستاد. پس نه به او ایمان آوردند، و نه بنی‌اسرائیل را با او فرستادند، بلکه همچنان سرگشته به کفر خود و شکنجه دادن بنی‌اسرائیل ادامه دادند. (136) (﴿فَٱنتَقَمۡنَا﴾) پس، وقتی که زمان مشخص شده برای هلاکت آنان فرا رسید، خداوند به موسی دستور داد تا شب هنگام بنی‌اسرائیل را با خود ببرد، و به او خبر داد که فرعون و لشکریانش آنها را دنبال خواهند کرد. ﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾ و فرعون در شهرها کسانی را مأمور ساخت که مردم را جمع کرده، و بنی‌اسرائیل را دنبال کنند. فرعون به آنها گفت:﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ فَأَتۡبَعُوهُم مُّشۡرِقِينَ فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡبَحۡرَۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرۡقٖ كَٱلطَّوۡدِ ٱلۡعَظِيمِ وَأَزۡلَفۡنَا ثَمَّ ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَنجَيۡنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾«همانا اینها [بنی‌اسرائیل] گروه و طایفه ای ناچیز و کم هستند. و آنان ما را به خشم می‌آورند، و همانا ما گروهی با احتیاط هستیم. [سرانجام بنی‌اسرائیل بر فرعونیان پیروز شدند] و آنان را از باغ‌ها و چشمه سارها بیرون راندیم. و ایشان را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون بردیم، این چنین آنها را میراث بنی‌اسرائیل قرار دادیم.» و فرعونی‌ها، بنی‌اسرائیل را تعقیب کردند و به دنبالشان راه افتادند و به هنگام طلوع آفتاب به آنان رسیدند. هنگامی که هر دو گروه به هم رسیدند، یاران موسی گفتند:«‌ما [در چنگال آنان] گرفتار می‌شویم.» موسی فرمود: «چنین نیست، پروردگارم با من است، رهنمودم خواهد کرد.» پس به موسی فرمان دادیم که با عصایت به دریا بزن، پس دریا از هم شکافت و هر بخشی از آن، مانند کوه بزرگی شد. و در آنجا دیگران را به آنها نزدیک کردیم، و موسی و همراهانش را همگی نجات دادیم، و فرعونی‌ها را در دریا غرق کردیم. و در اینجا فرمود: (﴿فَأَغۡرَقۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) پس آنان را به سبب تکذیب‌کردن آیات خدا، و به سبب رویگردانی‌شان از حقی که نشانه‌ها و معجزات الهی بر آن دلالت می‌نمود، غرق کردیم. (137) (﴿وَأَوۡرَثۡنَا ٱلۡقَوۡمَ ٱلَّذِينَ كَانُواۡ يُسۡتَضۡعَفُونَ﴾) بنی اسرائیل را که درخدمت آل فرعون بودند و آنان را عذاب می‌دادند، وارث (﴿مَشَٰرِقَ ٱلۡأَرۡضِ وَمَغَٰرِبَهَا﴾) همۀ جهات زمین قرار دادیم. منظور از زمین در اینجا سرزمین مصر است که بنی‌اسرائیل در آن مستضعف و خوار بودند. خداوند آنها را مالک تمام سرزمین مصر قرارداد، و آنان را در آنجا قدرت بخشید، (﴿ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَاۖ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلۡحُسۡنَىٰ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُواۡ﴾) سرزمینی که در آن برکت دادیم. و وعده و سخن پروردگارت در مورد بنی‌اسرائیل به خاطر اینکه صبر کردند، تحقق یافت، آنگاه که موسی به آنها گفت:﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاۡۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ از خدا یاری بجویید و شکیبایی ورزید، همانا زمین از آنِ خدا است؛ و هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد، و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است. (﴿وَدَمَّرۡنَا مَا كَانَ يَصۡنَعُ فِرۡعَوۡنُ وَقَوۡمُهُۥ﴾) وساختمان‌های بزرگ و منازل زیبایی را که فرعون و قومش ساخته بودند، ویران نمودیم. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡرِشُونَ﴾) و آنچه را که بر می‌افراشتند، ویران ساختیم. ﴿فَتِلۡكَ بُيُوتُهُمۡ خَاوِيَةَۢ بِمَا ظَلَمُوٓاۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾ پس به سبب ظلم و ستمی که کرده بودند، سقفِ خانه‌هایشان واژگون شد. همانا در این نشانه ایست برای قومی که می‌دانند. (138) (﴿وَجَٰوَزۡنَا بِبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱلۡبَحۡرَ﴾) و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم. بعد از اینکه خداوند آنها را از فرعون و قومش نجات داد، و آنان را هلاک کرد، و بنی‌اسرائیل خود نظاره‌گر این جریان بودند. (﴿ فَأَتَوۡاۡ عَلَىٰ قَوۡمٖ يَعۡكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصۡنَامٖ لَّهُمۡ﴾) پس بر قومی گذشتند که نزد بت‌هایی اقامت می‌کردند و از آنان تبرک می‌جستند و آنان را عبادت می‌کردند. و آنان به خاطر نادانی و بی خردی‌شان، پس از اینکه خداوند نشانه‌هایی بدانان نشان داد، به پیامبرشان موسی، (﴿قَالُواۡ﴾) گفتند: (﴿يَٰمُوسَى ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞ﴾) برای ما این را مشروع بگردان تا بت‌هایی را به خدایی بگیریم، همان طور که ایشان بت را به خدایی گرفته‌اند. (﴿قَالَ﴾) موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّكُمۡ قَوۡمٞ تَجۡهَلُونَ﴾) شما قومی نادان هستید. و چه نادانی و جهالتی بزرگ‌تر از این است که انسان پروردگار و آفریننده‌اش را نشناسد، و چیزی را که هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی ندارد، با او برابر قرار دهد. (139) بنابراین موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٞ مَّا هُمۡ فِيهِ وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) شرکی که در آن قرار دارند، و عبادتی که برای آن بت‌ها انجام می‌دادند، نابود و هلاک شده است. (140) (﴿قَالَ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡغِيكُمۡ إِلَٰهٗا﴾) گفت: «آیا برای شما غیر از الله که معبود حقیقی است و در ذات و صفات وکارهایش کامل است، معبودی بجویم؟». (﴿وَهُوَ فَضَّلَكُمۡ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) حال آنکه او شما را بر جهانیان برتری داده است؟! پس این اقتضا می‌نماید تا در مقابل بخشش و فضلش و اینکه شما را برتری داده است، سپاسگزاری کنید، و سپاسگزاری حقیقی؛ با یگانه دانستن خدا در عبادت، و کفر ورزیدن به همۀ آنچه به جای او خوانده می‌شود، انجام می‌گیرد. (141) سپس خداوند نعمت‌هایی را که به آنان ارزانی نموده بود، به آنان یاد آور شد و فرمود: (﴿وَإِذۡ أَنجَيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و به یاد آورید هنگامی که شما را از فرعون و خاندان او نجات دادیم، (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بدترین عذاب را به شما می‌رساندند؛ (﴿يُقَتِّلُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده نگاه می‌داشتند، و نجات دادن شما از عذاب آنها، (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) نعمتی بزرگ و بخششی عظیم از جانب پروردگارتان برای شماست. یا اینکه، عذابی که آنان به شما می‌دادند، برایتان آزمایش و بلای بزرگی از جانب پروردگارتان بود. (142) و هنگامی که موسی آنان را تذکرداد و موعظه کرد، از تمایل به بت‌پرستی باز آمدند. وقتی که خداوند با نجات دادن و قدرت بخشیدن به آنها در زمین، نعمت خویش را بر آنان تکمیل نمود، خواست تا با فرو فرستادن کتابی که احکام شرعی و عقاید پسندیده در آن است، نعمت خود را بر آنها کامل بگرداند. پس با موسی سی شب وعده گذاشت، و ده شب دیگر را نیز بر آن افزود، پس چهل شب شد، تا موسی را برای ملاقات خدا و نازل شدن آن کتاب بزرگ آماده نماید و ـ قومش ـ برای تلقیِ آن علاقه‌مند شوند. و هنگامی که موسی به سوی میعاد پروردگارش رفت، برادرش هارون را در مورد بنی‌اسرائیل سفارش کرد، چون موسی نسبت به بنی‌اسرائیل بسیار مهربان و دلسوز بود، پس به برادرش گفت: (﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي﴾) در میان قومم، جانشین من باش؛ و در میان آنان، همان کاری را بکن که من می‌کردم، (﴿وَأَصۡلِحۡ﴾) و راه اصلاح را دنبال کن، (﴿وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و از راه فسادکنندگان پیروی مکن. فسادکنندگان کسانی‌اند که گناه انجام می‌دهند. (143) (﴿وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا﴾) و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد؛ همان زمانی که ما برای فرستادن کتاب بر او تعیین کرده بودیم، (﴿وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش با او سخن گفت، و نواهی و دستوراتی را بر او عرضه داشت، موسی به دیدن خدا علاقه‌مند شد و بر این امر بی‌قراری نمود، چون پروردگارش را دوست داشت و به دیدن او علاقه‌مند بود. (﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَ﴾) گفت: پروردگارا! خودت را به من بنما تا تو را ببینم، خداوند فرمود: (﴿لَن تَرَىٰنِي﴾) نمی‌توانی مرا ببینی، و توان دیدن من را در این دنیا نداری؛ زیرا خداوند مردم را در این دنیا به گونه‌ای آفریده است که نمی‌توانند او را ببینند، و یارای دیدن خدا را ندارند. و این بیانگر آن نیست که مردم پروردگارشان را در بهشت نمی‌بینند. چون نصوص قرآنی و احادیث نبوی دلالت می‌نماید که اهل بهشت، پروردگارشان را می‌بینند؛ و با نگاه کردن به چهرۀ خداوند، لذت می‌برند؛ و خداوند آنها را در آن دنیا به صورت کامل می‌آفریند، به گونه‌ای که می‌توانند خداوند را ببینند. بنابراین خداوند امکان رؤیت را در این آیه، به برقرار ماندن کوه مشروط کرده است. پس موسی‌را در اینکه خداوند خواسته‌اش را نپذیرفته است، چنین قانع کرد و فرمود: (﴿وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي﴾) اما به کوه بنگر، پس وقتی که پروردگارت به آن جلوه‌گر شد، و آن نیز برقرار ماند، تو مرا خواهی دید. (﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ﴾) و هنگامی‌که پروردگارش برای کوهِ سر سخت و محکم جلوه‌گر شد، (﴿جَعَلَهُۥ دَكّٗا﴾) بر اثر تجلی خدا، دچار نارامی و نا آرامی شد، و تبدیل به تپه‌ای از شن روان گردید. (﴿وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾) و موسی وقتی که آن را مشاهده کرد، بیهوش افتاد. (﴿فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ﴾) وقتی که به‌هوش آمد، در این هنگام برای او روشن شد که چنانچه کوه نتواند در مقابل تجلّی خدا پا بر جا باشد، موسی به طریق اولی پا بر جا نخواهد ماند. و از پروردگارش به خاطر درخواستش که چندان بجا نبود، آمرزش خواست. بنابراین گفت: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو از همۀ آنچه که شایستۀ شکوه و عظمتت نیست، پاک هستی، (﴿تُبۡتُ إِلَيۡكَ﴾) از همۀ گناهان و جسارتی که نسبت به تو روا داشتم، توبه کردم، (﴿ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من اولین مؤمنان هستم؛ یعنی موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ به سبب آنچه که خداوند برایش کامل گرداند و آنچه‌را که قبلاً نمی‌دانست به او یاد داد، ایمانش را تجدید نمود. (144) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾) هنگامی که خداوند موسی را ـ بعد از اینکه بسیار مشتاق رؤیت خداوند بود ـ از دیدن خود بازداشت، خیر و نیکی فراوانی به او بخشید. پس فرمود: ای موسی! تو را انتخاب کردم و برگزیدم و تو را برتری دادم و فضیلت‌های بزرگ و مناقب فراوان را ویژۀ تو گردانیدم، (﴿بِرِسَٰلَٰتِي﴾) به واسطۀ رسالت‌هایم، که آن را جز به بهترین مردم اختصاص نمی‌دهم. (﴿ وَبِكَلَٰمِي﴾) و تو را با سخن گفتنِ بدون واسطه‌ام با تو برتری دادم و برگزیدم. و این فضیلتی است که به موسی کلیم اختصاص یافته، و در میان برادران پیامبرش به آن معروف است. (﴿فَخُذۡ مَآ ءَاتَيۡتُكَ﴾) پس نعمت‌ها و نهی وامری که به تو دادم، با شرح صدر برگیر؛ و آن را با پذیرفتن و فرمان بردن، فراگیر. (﴿وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) و از شاکرین باش؛ یعنی خدا را به خاطر آنچه که تو را بدان اختصاص داده، و تو را با آن فضیلت و برتری بخشیده است، سپاسگزار باش. (145) (﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و برای او در الواح از هر چیزی که بندگان به آن نیاز دارند، نوشتیم. (﴿مَّوۡعِظَةٗ﴾) تا پند و اندرزی باشد که مردم را به انجام کارهای خوب تشویق نماید، و از انجام کارهای بد بر حذر دارد. (﴿وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾) وبیانگر هر چیزی از احکام شرعی و عقاید و اخلاق و ادب باشد. (﴿فَخُذۡهَا بِقُوَّةٖ﴾) پس آن را با جدیت بگیر؛ و برای عمل کردن به آن و تحکیم نمودنش، نهایت سعی خود را بکن، (﴿وَأۡمُرۡ قَوۡمَكَ يَأۡخُذُواۡ بِأَحۡسَنِهَا﴾) و قومت را دستور بده تا نیکوترین آن را بگیرند، و آن اوامر واجب و مستحب است؛ زیرا آن، بهترین و نیکوترین است. و این دلیلی است بر اینکه دستورات خدا در هر شریعتی، کامل و دادگرانه و خوب ونیکو است. (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ دَارَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و به شما سرزمین فاسقان و گناهکاران را نشان خواهم داد که خداوند آنها را هلاک ساخت، و سرزمین‌هایشان را پس از آنان برای عبرت دیگران باقی گذاشت، تا مؤمنانِ توفیق یافته و فروتن، از آن عبرت گیرند. (146) و اما در مورد کسانی دیگر -غیر از مؤمنان- فرمود: (﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ﴾) از نشانه‌هایم باز می‌دارم؛ یعنی از درس گرفتن و عبرت آموختن از نشانه‌های الهی در آفاق و انفس، و فهم آیات کتاب، کسانی را باز می‌دارم، (﴿ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند؛ یعنی بر بندگان خدا و بر حق و بر کسانی که حق را آورده اند، تکبر می‌ورزند. پس هرکس چنین باشد، خداوند او را از خیر زیادی محروم می‌نماید، و او را رسوا می‌کند، و از نشانه‌های خدا چیزی نمی‌فهمد که از آن استفاده ببرد، بلکه حقایق در مقابل دیدگان او دگرگون می‌شود، و او زشت را خوب می‌انگارد. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواۡ بِهَا﴾) و اگر هر دلیل و نشانه ای را ببینند، به خاطر اعتراض و رویگردانی‌شان و مبارزه با خدا و پیامبرش، به آن ایمان نمی‌آورند، (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ﴾) و اگر راه هدایت و استقامت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و رغبتی بدان نشان نمی‌دهند، و آن راهی است که انسان را به خدا و سرای بهشت می‌رساند. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ﴾) و اگر راه گمراهی را ببینند که صاحبش را به سرای بدبختی و شقاوت می‌رساند، (﴿يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾) آن را در پیش می‌گیرند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) و سبب انحرافشان، این است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل شدند. پس رد کردن آیات خدا و غفلتشان از مقاصد آن و تحقیر آیات، باعث شد تا آنها راه گمراهی را در پیش بگیرند و راه هدایت را رها کنند. (147) (﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و کسانی که آیات بزرگ ما را -که بر صحت آنچه پیامبرانمان آورده‌اند دلالت می‌کنند- و ملاقات روز آخرت را تکذیب نمایند، (﴿حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ﴾) اعمالشان نابود می‌شود؛ چون اعمال آنها اساسی ندارد و فاقد شرط پذیرفته شدن است؛ که شرط پذیرفته شدن اعمال، ایمان داشتن به آیات خدا و معتقد بودن به پاداش و جزای اوست. (﴿هَلۡ يُجۡزَوۡنَ﴾) آیا سزایی که به آنان داده می‌شود و بر اثر آن اعمالشان باطل می‌گردد و به هدفشان نمی‌رسند، (﴿إِلَّا مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) جز پاداش کارهایی که می‌کردند، چیزی دیگر است؟ زیرا اعمال کسی که به روز قیامت ایمان ندارد، پاداش و سرانجام خوبی ندارد، بنابراین مضمحل و باطل می‌گردد. (148) (﴿وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِيِّهِمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا﴾) و قوم موسی بعد از او، از زیورهایشان پیکر گوساله‌ای را ساختند و به خدایی گرفتند؛ و پیکر گوساله را، سامری ساخته بود و بر آن مشتی از رد پای فرستاده انداخت. پس چنان شد که (﴿لَّهُۥ خُوَارٌ﴾) برای آن، صدایی مانند صدای گاو بود. و بنی‌اسرائیل آن را عبادت کردند و به خدایی گرفتند و گفتند:﴿هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ این، خدای شما و موسی است، ولی موسی آن را فراموش کرده و در پس آن رفته است. و این، ناشی از بی‌خردی آنان بود؛ زیرا چگونه جایز است پروردگار زمین و آسمان‌ها را، با گاوِ ناقص اشتباه بگیرد؟! بنابراین خداوند با بیان اینکه این مجسمه، فاقد ویژگی‌های فعلی و ذاتی آن چنانی است که او را معبود بگرداند، فرمود (﴿أَلَمۡ يَرَوۡاۡ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ﴾) آیا ندیدند که آن گاو، با آنان سخن نمی‌گوید؟ و سخن نگفتن، نقص و کمبودی بس بزرگ است. و آنان حالتشان از این حیوان یا جمادی که سخن نمی‌گوید، بهتر و کامل‌تر است. (﴿وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًا﴾) و آنان را به راه دین راهنمایی ننموده، و مصلحتی دنیوی را برایشان حاصل نمی‌کند؛ چون برای عقل‌ها و سرشت‌ها ثابت است خدایی که سخن نمی‌گوید، فایده نمی‌رساند و ضرر نمی‌دهد؛ به خدایی گرفتن چنین خدایی، از باطل ترین باطل‌هاست، و نهایت بی خردی است. بنابراین فرمود: (﴿ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواۡ ظَٰلِمِينَ﴾) آن را به خدایی گرفتند و ستمکار بودند؛ چرا که عبادت را در غیر از جای آن گذاردند، و با خداوند چیزی را شریک گرفتند که دلیلی بر صحت آن وجود ندارد. و این بیانگر آن است که هرکس سخن گفتن خدا را انکار کند، بدون شک یکی از ویژگی‌های الوهیت «الله» را انکار کرده است؛ چون خداوند بیان داشته، کسی که سخن نمی‌گوید صلاحیت و شایستگی الوهیت و عبادت را ندارد. (149) (﴿وَلَمَّا﴾) و هنگامی که موسی به سوی قومش برگشت و آنان را بر این حالت دید و آنان را به گمراهی‌شان آگاه ساخت، پشیمان شدند، (﴿سُقِطَ فِيٓ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و از ناراحتی و پشیمانی بر کار خود، زانوی غم را در بغل گرفتند، و گیج و مات شدند. (﴿وَرَأَوۡاۡ أَنَّهُمۡ قَدۡ ضَلُّواۡ﴾) و دانستند که آنها گمراه شده‌اند، پس روی به خدا کردند و زاری نمودند، (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ يَرۡحَمۡنَا رَبُّنَا﴾) و گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را به سوی خود راهنمایی ننماید، و فضیلت عبادت خویش را به ما ارزانی نکند، و ما را بر انجام کارهای شایسته توفیق ندهد، (﴿وَيَغۡفِرۡ لَنَا﴾) و پرستش گوساله را که از ما سر زده است، نیامرزد، (﴿لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) حتماً از زمرۀ زیانکاران خواهیم شد؛ کسانی که دنیا و آخرت را از دست داده‌اند. (150) (﴿وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ غَضۡبَٰنَ أَسِفٗا﴾) و هنگامی که موسی به همراه قومش خشمگین برگشت؛ یعنی خشم و ناراحتی تمام وجود او را در برگرفته بود، چون غیرتش به جوش آمده، و کاملاً خیرخواه و دلسوز آنها بود. (﴿قَالَ بِئۡسَمَا خَلَفۡتُمُونِي مِنۢ بَعۡدِيٓ﴾) گفت: بعد از من چه بد جانشینی برای من بودید! یعنی چه بد حالتی است آن حالتی که بعد از رفتن من از نزد شما، به جانشینی من پرداختید؛ چرا که آن حالت، مقتضی هلاکت و شقاوت ابدی است! (﴿أَعَجِلۡتُمۡ أَمۡرَ رَبِّكُمۡ﴾) آیا بر فرمان پروردگارتان شتاب ورزیدید که شما را به فرو فرستادن کتاب وعده داده است؟! ولی شما با نظر فاسدتان، به این خصلت و عادت زشت روی آوردید. (﴿وَأَلۡقَى ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) از شدت خشم، الواح را پرت کرد، (﴿وَأَخَذَ بِرَأۡسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيۡهِ﴾) و سر و ریش برادرش هارون را گرفت و آن را به سوی خود کشید و به او گفت: ﴿ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِۖ أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾ چه چیز تو را بازداشت، وقتی که آنها را دیدی گمراه شدند، از من پیروی نکنی؟ آیا از دستور من سرپیچی‌کردی که به تو فرمان دادم:﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم جانشین من باش، و [آنان‌را] اصلاح کن، و از راه فسادکنندگان پیروی مکن؟ ﴿قَالَ يَبۡنَؤُمَّ لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾ گفت: ای پسر مادرم! سر و ریش من را نگیر، من ترسیدم که تو بگویی:«میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداخته و گفتۀ مرا رعایت نکردی.» و در اینجا (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿ٱبۡنَ أُمَّ﴾) پسر مادرم. و این برانگیختن مهربانی و شفقت برادرش است که تنها از مادر نام می‌برد، وگرنه موسی برادر تنی او است و از یک پدر و مادر هستند، (﴿إِنَّ ٱلۡقَوۡمَ ٱسۡتَضۡعَفُونِي﴾) همانا این قوم مرا تحقیر و درمانده کردند، وقتی که به آنها گفتم:﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوٓاۡ أَمۡرِي﴾ ای قوم من ! همانا شما با پرستش گوساله مورد آزمایش قرارگرفته‌اید، و پروردگار شما، خداوند رحمان است.پس، از من پیروی نمایید و از دستورم اطاعت کنید. (﴿وَكَادُواۡ يَقۡتُلُونَنِي﴾) و نزدیک بود مرا به قتل برسانند. پس گمان مبرکه من تقصیر و کوتاهی ورزیده‌ام، (﴿فَلَا تُشۡمِتۡ بِيَ ٱلۡأَعۡدَآءَ﴾) و با پرخاش کردن و دست‌درازی به سوی من، دشمنان را شاد مکن؛ زیرا دشمنان حریص و علاقه‌مندند که از اشتباه و لغزش من اطلاع پیدا کنند، (﴿وَلَا تَجۡعَلۡنِي مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و مرا در زمرۀ قوم ستمکار قرار مده، و همانند تعاملِ با آنان، با من معامله مکن. (151) موسی علیه السلام خیال می‌کرد که برادرش مقصّر است، و شتابزده و قبل از اینکه بی‌گناهی اورا بداند، نسبت به او اقداماتی را انجام داد. اما از عمل خود پشیمان شد و گفت: (﴿ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي﴾) پروردگارا! من و هارون -برادم- را بیامرز، (﴿وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَ﴾) و ما را در میان رحمت خود جای بده، و ما را غریق رحمت خویش بگردان؛ زیرا رحمت تو، دژ محکمی است که انسان را از همۀ بدی‌ها حفاظت می‌کند، و آنجا هر خیر و سروری یافت می‌شود. (﴿وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾) و تو نسبت به ما، از هر رحم‌کننده و از هر مهربانی، مهربان‌تر هستی، تو نسبت به ما از پدران و مادران و فرزندان و خود ما مهربانتر هستی. (152) خداوند متعال با بیان حال کسانی که گوساله را پرستیدند، می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ ٱلۡعِجۡلَ﴾) کسانی‌که گوساله را به خدایی گرفتند، (﴿سَيَنَالُهُمۡ غَضَبٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَذِلَّةٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) به زودی خشمی از جانب پروردگار به آنان می‌رسد، و زندگی دنیایشان را خواری فرا می‌گیرد. همان‌طور که آنان پروردگارشان را خشمگین کردند، و برای فرمان و امر وی ارزشی قایل نشدند، و به آن توهین کردند، (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُفۡتَرِينَ﴾) و این‌گونه کسانی را که دروغ می‌بندند، سزا می‌دهیم. پس هرکس که به دروغ به خدا چیزی نسبت دهد و بر شریعت او دروغ بندد و چیزی را به خدا نسبت دهد که او نگفته است، بهره ای از خشم خدا و ذلت در زندگی دنیا به او خواهد رسید. و خشم خداوند به آنها رسید؛ چرا که آنها را دستور داد تا خودشان را بکشند، و اینکه خداوند جز با این کار، از آنان راضی نمی‌شود. پس برخی، برخی دیگر را کشتند؛ و این معرکه، تلفات زیادی را بر جای گذاشت، سپس خداوند توبۀ آنها را پذیرفت. (153) به همین‌علت خداوند حکم آنها را بیان فرمود که هم آنها و هم دیگران را شامل می‌شود. و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ عَمِلُواۡ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، از قبیل: شرک و گناهان کبیره و صغیره، (﴿ثُمَّ تَابُواۡ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) سپس بعد از آن توبه می‌کنند، به این صورت که بر گذشته، پشیمان شده و از آن دست می‌کشند، و تصمیم می‌گیرند که آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَءَامَنُوٓاۡ﴾) و به خدا و به آنچه که واجب گردانده است به آن ایمان بیاورند، ایمان می‌آورند. و ایمان کامل نمی‌شود، مگر با انجام اعمال قلب و جوارح که بر ایمان مترتب است، (﴿إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) همانا پروردگارت بعد از آن؛ یعنی بعد از توبه از گناهان و بازگشتن به سوی انجام عبادات، (﴿لَغَفُورٞ﴾) آمرزنده است وگناهان را می‌آمرزد، و آنها را محو می‌کند، گرچه به اندازۀ زمین باشد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و مهربان است و با پذیرفتن توبه و توفیق دادن بر انجام کارهای خیر، بر انسان رحم می‌نماید. (154) (﴿وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلۡغَضَبُ﴾) و هنگامی که خشم موسی فرونشست و به حالت اولیه خود بازگشت، و دانست که او در چه حالتی قرار دارد، و به کارهای مهمّ خود مشغول شد، (﴿أَخَذَ ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) و الواحی را که انداخته بود، برگرفت. و آن، الواح گرانقدر و ارزشمندی بود، (﴿وَفِي نُسۡخَتِهَا﴾) و نوشته‌های آن مشتمل و متضمن بر، (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٞ﴾) هدایت و رحمتی [فراوان] بود. در آن، هدایت از گمراهی روشن شده، و حق و باطل و کارهای خیر و شر بیان شده بود. و در آن، آدمی به نیکوترین و بهترین کارها و اخلاق و ادب راهنمایی شده بود. نیز در آن، رحمت و سعادتی بود برای کسانی که به آن عمل کنند، و رهنمودها و احکام و محتوای آن را بدانند. اما تمامی مردم، هدایت خدا و رحمت وی را نمی‌پذیرند، بلکه کسانی آن را می‌پذیرند و تسلیم آن می‌شوند که (﴿هُمۡ لِرَبِّهِمۡ يَرۡهَبُونَ﴾) از پروردگارشان می‌ترسند. و اما کسی که از خدا نمی‌ترسد و از ایستادن و قرار گرفتن در برابر او هراسی ندارد، رهنمودهای کتاب، جز سرکشی و گریز و نفرت چیزی به او نمی‌افزاید، در نتیجه حجت خدا بر او اقامه می‌شود. (155) (﴿وَ﴾) هنگامی که بنی‌اسرائیل توبه کردند و به عقل آمدند، (﴿وَٱخۡتَارَ مُوسَىٰ قَوۡمَهُۥ سَبۡعِينَ رَجُلٗا لِّمِيقَٰتِنَا﴾) موسی از میان بهترینِ آنان، هفتاد مرد را برگزید، تا برای قوم خود پیش پروردگارشان معذرت خواهی کنند، و خداوند به آنها وعدۀ دیدار داد که در آن حاضر شوند. پس هنگامی که حاضر شدند، گفتند:﴿أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾ ای موسی! خدا را آشکارا به ما نشان بده. پس جرأت بزرگی بر خدا کردند و نسبت به وی بی‌ادبی نمودند. بنابراین (﴿أَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) زمین لرزه، آنها را فروگرفت وبیهوش افتادند و هلاک شدند. و موسی به زاری و دعا پرداخت و فرمود: (﴿رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَإِيَّٰيَ﴾) پروردگارا! اگر تو می‌خواستی، می‌توانستی من و آنان را هلاک و نابود کنی، پیش از اینکه حاضر شوند و برای قوم خود عذر بخواهند. پس آنان ستمکار شدند. (﴿أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ﴾) آیا ما را به خاطر کاری که بی‌خردانمان انجام داده‌اند، هلاک می‌کنی؟ پس موسی به درگاه خدا زاری کرد و عذر خواست و فرمود: کسانی که نسبت به خدا جسارت کرده‌اند، دارای عقل کاملی نبودند تا آنان را ازآنچه گفتند و انجام دادند، باز دارد؛ و همانا آنان دچار فتنه‌ای شده‌اند که آدمی را در خطر می‌اندازد و ترس آن را دارد که دینش را از بین ببرد. پس گفت: (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَاۖ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ﴾) این، جز آزمایش تو نیست؛ با آن هر کس را که بخواهی، گمراه؛ و هرکس را که بخواهی، هدایت می‌کنی؛ تو سرپرست ما هستی؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما و تو بهترین آمرزندگان هستی؛ یعنی تو بهترین آمرزنده و مهربان‌ترین مهربانان و بخشنده‌ترین بخشندگان هستی. انگار موسی ـ علیه الصلاة و السلام ـ می‌فرماید: نخستین هدف ما، پایبندی به طاعت تو و ایمانِ به تو است؛ و هرکس که عقل و فهم داشته و از توفیق شما بهره‌مند شده باشد، همواره بر راه راست خواهد بود. و اما کسی که عقلش ضعیف است و فتنه او را در بر گرفته باشد، هر چه بخواهد، انجام می‌دهد؛ با وجود این، تو مهربان‌ترین مهربانان هستی، و بهترین آمرزندگان. پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما. پس از آنکه موسی علیه السلام به درگاه خداوند بزرگ راز و نیاز نمود، و از وی حاجت خواست؛ خداوند خواستۀ او را پذیرفت، و آنان را پس از مرگشان زنده گردانید، و گناهانشان را بخشید. (156) موسی در خاتمۀ دعای خودش گفت: (﴿وَٱكۡتُبۡ لَنَا فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ﴾) و برای ما در این دنیا، نیکی و خوبی از قبیل: علم مفید، روزی فراوان و عمل صالح مقرر دار، (﴿وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و در آخرت نیز نیکی را برای ما مقرردار، و آن پاداشی است که خداوند برای دوستان صالح خود آماده کرده است، (﴿إِنَّا هُدۡنَآ إِلَيۡكَ﴾) همانا ما، با اعتراف به تقصیرمان در همۀ کارهایمان، به سوی تو بازگشته‌ایم. (﴿قَالَ﴾) خداوند متعال فرمود: (﴿أُصِيبُ بِهِۦ مَنۡ أَشَآءُ﴾) عذاب خود را به هر کس که بخواهم، می‌رسانم؛ به انسان‌های بدبختی که خود را در معرض عذاب قرار دهند. (﴿وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾) و رحمت من در جهان بالا و پایین، و نیک و فاسق، و مؤمن و کافر را دربرگرفته است. پس هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه رحمت خدا به او رسیده، و فضل و احسانش او را پوشانده است. اما رحمت ویژۀ خدا که موجب سعادتِ دنیا و آخرت است، به هرکس نمی‌رسد. بنابراین فرمود: (﴿فَسَأَكۡتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) آن را برای کسانی مقرر خواهم داشت که از گناهان کبیره و صغیره می‌پرهیزند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات واجب را به مستحقان آن می‌پردازند، (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِنَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند. و از جمله اموری که ایمان به آیات خدا را کامل می‌گرداند، دانستن معانی آن، و عمل کردن به مقتضای آن، و پیروی کردن از پیامبر صلی الله علیه وسلم در ظاهر و باطن و در اصول و فروع است. (157) (﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ﴾) کسانی که از پیامبر امّی و درس نخوانده پیروی می‌کنند. این، احتراز از سایر پیامبران است؛ زیرا منظور از این پیامبر، محمد بن عبدلله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم است. و سیاق آیه در مورد احوال بنی‌اسرائیل است، و اینکه ایمان آوردن به پیامبر محمد صلی الله علیه وسلم برای داخل شدن آنها به دایرۀ ایمان، شرط است، و اینکه کسانی که به او ایمان می‌آورند و از او پیروی می‌کنند، اهل رحمت مطلق هستند و خداوند آن را برایشان مقرر داشته است. و خداوند پیامبر را، امّی خوانده است چون او از اعراب بود که ملتی بی‌سواد بودند و خواندن و نوشتن را بلد نبودند، و پیش از نزول قرآن، این ملت کتابی نداشتند. (﴿ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾) پیامبری که او را با نام و صفاتش در تورات و انجیل نگاشته می‌یابند، و از بزرگ‌ترین صفات او، آن است که به چیزهایی دستور می‌دهد، و از اموری باز می‌دارد: (﴿يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) آنها را به معروف امر می‌کند. و معروف چیزی است که خوبی و صلاح و فایده‌اش شناخته شده است. (﴿وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾) و آنان را از منکر باز می‌دارد. و منکر هر آن چیزی است که زشتی آن در عقل‌ها و سرشت‌ها شناخته شده است. پس آنان را به نماز و زکات و روزه و حج و صلۀ رحم و نیکی کردن با پدر و مادر و نیکی کردن با همسایه و خادم و برده، و فایده رساندن به سایر مردم، و راستگویی و پاکدامنی و نیکی و خیر خواهی و امثال آن فرمان می‌دهد. و از شرک ورزیدن به خدا، و کشتن مردم به ناحق، و زنا، و نوشیدن آنچه مست می‌کند، و از ستم ورزیدن بر سایر مردم، و دروغگویی، و فساد و امثال آن باز می‌دارد. پس بزرگ‌ترین دلیل مبنی بر اینکه او پیامبر خدا است، چیزی است که به آن امر و یا از آن نهی، و یا حلال یا حرام نموده است. زیرا او، (﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ﴾) خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌های پاک را برایشان حلال می‌گرداند، (﴿وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾) و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌ها و گفتارها و کردارهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند، (﴿وَيَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِي كَانَتۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و بار و زنجیرهایی را که بر آنان بود، از آنان بر می‌دارد؛ یعنی یکی از صفت‌های او، این است که دینش آسان و ساده است و مشقت و احکام دست و پاگیر و تکلیف‌های دشوار در آن نیست. (﴿فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ﴾) پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را احترام نهادند وبزرگ داشتند، (﴿وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُواۡ ٱلنُّورَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ﴾) و او را یاری کردند و از نوری که با او فرو فرستاده شده است، پیروی نمودند؛ و آن نور، قرآن است که در تاریکی‌های شک و جهالت به وسیلۀ آن، راه روشن می‌شود، و به هنگام تضارب و تعارض باورها و گفتارها، به آن اقتدا می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) همانا ایشان رستگاران‌اند. آنان کسانی هستند که به خیر دنیا و آخرت دست یافته، و از شر دنیا و آخرت رهیده‌اند؛ چون آنان، بزرگ‌ترین اسباب رستگاری را فراهم کرده اند. و اما کسی که به این پیامبر ایمان نیاورد، و او را تعظیم و یاری نکند، و از نوری که همراه با او فرستاده شده است، پیروی ننماید؛ او زیانکار می‌باشد. (158) پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم ، بنی‌اسرائیل را به تبعیت از خویش فرا خواند ـ به دلیل اینکه عده‌ای بر این باور بودند که این حکم فقط منحصر به بنی‌اسرائیل است ـ چیزی را آورد که بر عموم و کلیّت دلالت می‌نماید و فرمود: (﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾) بگو: ای مردم! من فرستادۀ خدا به سوی همۀ شما هستم. به سوی همۀ شما اعم از عرب و عجم، اهل‌کتاب و غیره فرستاده شده‌ام، (﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) خداوندی که پادشاهی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و با فرمان‌ها و احکام و تدابیر کونی و شرعی خویش در آن تصرف می‌نماید. و ازجمله احکام شرعی و دینی او، این است که پیامبری بزرگ را به سویتان فرستاده که شما را به سوی خدا و سرای کرامت و عزت فرا می‌خواند، و از هر آنچه که شما را از خدا و از سرای بهشت دور می‌کند، برحذر می‌دارد. (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد. و روش عبادت او، مگر از طریق پیامبرانش دانسته نمی‌شود. (﴿يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ﴾) و از جمله تدابیر او، زنده کردن و میراندن است و هیچ‌کس در این کار با او شریک نیست، و خداوند مردن را پل و گذرگاهی قرار داده است که انسان از آن به سرای جاویدان می‌رسد؛ سرایی که هرکس به آن ایمان داشته باشد، به‌طور قطع محمد صلی الله علیه وسلم را تصدیق می‌نماید. (﴿ فَ‍َٔامِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيّ ٱلۡأُمِّيِِّ﴾) پس به خدا و پیامبر درس نخوانده‌اش ایمان بیاورید، ایمانی قلبی که متضمن اعمال قلوب و جوارح است. (﴿ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ﴾) پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و سخنانش ایمان می‌آورد؛ یعنی به این پیامبر ایمان بیاورید که در عقاید و اعمالش، بر راه درست و راست قرار دارد، (﴿وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) و از او پیروی کنید تا در منافع دینی و دنیوی خود راه یابید؛ زیرا اگر از او پیروی نکنید، بسی گمراه خواهید گشت. (159) (﴿وَمِن قَوۡمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٞ يَهۡدُونَ بِٱلۡحَقِّ وَبِهِۦ يَعۡدِلُونَ﴾) و از میان قوم موسی، گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و با آن دادگری می‌نمایند؛ یعنی در یاد دادن مردم و فتوا صادر کردن برایشان، آنان را به حق راهنمایی می‌کنند. و در حکم و داوری کردن، نیز در میان مردم به حق داوری می‌کنند. همان گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواۡۖ وَكَانُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾و از آنان پیشوایانی گردانیدیم که به فرمان ما راهنمایی می‌کردند، به سبب آنکه شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند. و این فضیلت، برای امت موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ است و خداوند از میان آنان، راهنمایانی قرار داد که به فرمان او راهنمایی می‌کردند. و آوردن این آیۀ کریمه، نوعی احتراز از مسایلی است که قبلاً گذشت؛ زیرا خداوند متعال در گذشته، پاره‌ای از معایب بنی‌اسرائیل را بیان کرد که با رشد و کمال و هدایت متضاد بود. پس ممکن است کسی گمان بَرَد که همۀ آنان چنین بوده‌اند، بنابراین خداوند متعال بیان کرد که گروهی از آنان بر راه راست و هدایت شده و هدایت کننده بودند. (160) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمُ ٱثۡنَتَيۡ عَشۡرَةَ أَسۡبَاطًا أُمَمٗا﴾) و آنان را به دوازده قبیله که همدیگر را می‌شناختند و با همدیگر صحبت می‌کردند، تقسیم کردیم؛ به گونه‌ای که نسل هر مردی از فرزندان یعقوب، قبیله‌ای بود. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسۡتَسۡقَىٰهُ قَوۡمُهُۥٓ﴾) و به سوی موسی -هنگامی که قومش از او آب خواست- وحی نمودیم؛ یعنی وقتی که از او خواستند به بارگاه خداوند تعالی دعا کند، تا به آنان آبی بدهد و خودشان و چهارپایانشان از آن بنوشند. و این بدان خاطر بود که ـ والله اعلم ـ در محلِ کم آبی قرار داشتند. پس خداوند خواستۀ آنها را پذیرفت و به موسی وحی نمود که، (﴿أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡحَجَرَ﴾) با عصایت سنگ را بزن. احتمال دارد که آن، سنگ مشخصی باشد، و احتمال دارد که اسم جنس باشد و هر سنگی را شامل شود. پس موسی آن را زد، (﴿فَٱنۢبَجَسَتۡ مِنۡهُ﴾) و از آن سنگ بر جوشید، (﴿ٱثۡنَتَا عَشۡرَةَ عَيۡنٗا﴾) دوازده چشمه، (﴿قَدۡ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٖ مَّشۡرَبَهُمۡ﴾) هر دسته‌ای از مردمان، آبشخور خود را بشناخت؛ یعنی برای هر قبیله‌ای از این قبایل دوازده‌گانه، چشمه‌ای مقرر گردید، و هرکدام آبشخور خود را شناخت و آرامش یافتند و از خستگی و مشقت و کشمکش رهیدند. و این، از کمال و تمام نعمت خدا بر آنها بود. (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡغَمَٰمَ﴾) و ابرها را بر آنان سایه کردیم تا آنان را از گرمای خورشید محافظت کند. (﴿وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و حلوا را برآنان فرو فرستادیم، (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) و سلوا را فرستادیم. سلوا؛ گوشت پرنده‌ای از بهترین انواع پرندگان، و از لذیذترین آنان است. پس خداوند هم آنان را در سایه قرار داد، و هم به آنان غذای پاکیزه از حلوا وگوشت داد، و هم آنان را از تشنگی نجات داد. و به آنها گفته شد: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَمَا ظَلَمُونَا﴾) بخورید از روزی پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، و بر ما ستم نکردند؛ یعنی وقتی که شکر خدا را به جای نیاوردند، وآنچه را که خدا بر آنها واجب کرده بود، انجام ندادند، بر ما ستم نکردند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بلکه بر خودشان ستم کردند؛ زیرا تمامی خوبی‌ها را از دست داده، و خود را در معرض شرّ و عذاب قرار دادند. واین در دوران ماندنشان در بیابان بود. (161) (﴿وَإِذۡ قِيلَ لَهُمُ ٱسۡكُنُواۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةَ﴾) و آنگاه که به آنان گفته شد: در این شهر سکونت گزینید. یعنی داخل آن شوید، تا وطن و مسکن شما باشد. و آن شهر «ایلیا» بود. (﴿وَكُلُواۡ مِنۡهَا حَيۡثُ شِئۡتُمۡ﴾) و از آن ـ هرجا که خواستیدـ بخورید. روستای پردرخت و پرمیوه‌ای بود و در ناز و نعمت قرار داشتند. بنابراین خداوند آنها را دستور داد تا هر جا که خواستند، از آن بخورند. (﴿وَقُولُواۡ﴾) هنگامی که از دروازه وارد آن شدید، بگویید: (﴿حِطَّةٞ﴾) [خدایا!] گناهان مرا عفو کن و از ما درگذر، (﴿وَٱدۡخُلُواۡ ٱلۡبَابَ سُجَّدٗا﴾) و با خشوع و فروتنی در مقابل پروردگارتان از دروازه وارد شوید، و شکر نعمت‌هایش‌را به جای آورید. پس خداوند آنهارا، به فروتنی و آمرزش خواستن از او، دستور داد و به آنها وعده داد که گناهانشان را می‌آمرزد و پاداش دنیا و آخرت را به آنان خواهد داد. پس فرمود: (﴿نَّغۡفِرۡ لَكُمۡ خَطِيٓـَٰٔتِكُمۡۚ سَنَزِيدُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) گناهانتان را می‌آمرزیم، و به نیکوکاران از خیر دنیا و آخرت بیشتر می‌دهیم. (162) پس آنان از دستور الهی فرمان نبردند، بلکه، (﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنۡهُمۡ قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ﴾) کسانی که از فرمان خدا سرپیچی کردند و برای دستور او ارزش قایل نشدند، سخنی را که به آنان گفته شده بود، دگرگون کردند و به جای خواستن آمرزش و گفتنِ کلمۀ (﴿حِطَّةٞ﴾) گفتند: «حنطۀ»، یعنی دانۀ گندم. و هنگامی که سخن را ـ‌با وجود آسانی و سادگی آن‌ـ تغییر دهند، فعل و کار را به طریق اولی تغییر می‌دهند. بنابراین به جای اینکه با حالت کرنش و تعظیم وارد خانۀ خدا شوند، بر عکس با حالت خزیدن و نشسته وارد آن شدند. (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) پس وقتی که با دستور خدا مخالفت کردند و از آن سرپیچی نمودند، عذاب سختی که یا طاعون و یا دیگر عذاب‌های آسمانی بود، بر آنان فرستادیم. و خداوند با عذاب دادن آنها، بر آنان ستم نکرد، بلکه این عذاب (﴿بِمَا كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بدان جهت بود که از دایره‌ی اطاعت خدا خارج شده و به معصیت او روی آوردند؛ و هیچ عامل و انگیزه‌ای آنان را به این کار وادار نکرد و بدان سو فرا نخواند، جز خباثت و شرّی که در وجودشان نهفته بود. (163) (﴿وَسۡ‍َٔلۡهُمۡ عَنِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلَّتِي كَانَتۡ حَاضِرَةَ ٱلۡبَحۡرِ﴾) و از بنی‌اسرائیل دربارۀ شهری که بر ساحل دریا بود، بپرس. آنگاه که آنان تجاوز کردند و خداوند آنان را عذاب داد، (﴿إِذۡ يَعۡدُونَ فِي ٱلسَّبۡتِ﴾) هنگامی که در روز شنبه تجاوز می‌کردند، در حالی‌که خداوند آنها را دستور داده بود تا شنبه را احترام و تعظیم کنند، و در روز شنبه به شکار نپردازند. پس خداوند آنها را آزمایش کرد، (﴿تَأۡتِيهِمۡ حِيتَانُهُمۡ يَوۡمَ سَبۡتِهِمۡ شُرَّعٗا﴾) ماهی‌هایشان در روز شنبه به صورت وفور روی آب و نزد آنان می‌آمدند، (﴿وَيَوۡمَ لَا يَسۡبِتُونَ﴾) و در غیر شنبه، (﴿لَا تَأۡتِيهِمۡ﴾) ماهی‌ها نزد آنان نمی‌آمدند؛ یعنی به اعماق دریا می‌رفتند و آنان را نمی‌دیدند، (﴿كَذَٰلِكَ نَبۡلُوهُم بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) این‌گونه آنان را به سبب فسقی که می‌کردند، آزمایش می‌نمودیم. پس فسقشان باعث شد تا خداوند آنها را بیازماید، و به این سختی و آزمایش گرفتار شوند. و اگر آنان مرتکب فسق و گناه نمی‌شدند، خداوند از آنها چشم پوشی می‌کرد و آنان را درمعرض مصیبت و شرّ قرار نمی‌داد. پس آنان برای شکار کردن، حیله‌ای به‌کار بردند؛ آنها چاله‌هایی را می‌کندند و در آن دام می‌گذاشتند. وقتی روز شنبه فرا می‌رسید و ماهی‌ها در این چاله‌ها و دام می‌افتادند، آنها را در آن روز بر نمی‌داشتند، بلکه روز یکشنبه آنها را برمی‌داشتند، و این کار در میان آنها زیاد شد. بنی‌اسرائیل در مجموع به سه گروه تقسیم شدند: (164) بیشترشان در روز شنبه تجاوز کردند و بر ارتکاب نافرمانی جرات نمودند و آن را آشکار انجام دادند؛ و گروهی آشکارا آنها را نهی کردند و بر آنان اعتراض نمودند؛ و گروهی نیز اکتفا کردند به اینکه گروه دوم آنان را نهی می‌کردند، و به گروه دوم گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا شما قومی را پند می‌دهید که خداوند آنان را هلاک می‌کند، یا به آنان عذاب سختی می‌دهد؟ انگار آنان می‌گفتند: موعظه کردن و پند دادن کسی که مرتکب حرام می‌شود و نصیحت را گوش نمی‌کند و به تجاوزگری و سرکشی خود ادامه می‌دهد، فایده‌ای دربر ندارد، وحتماً خداوند چنین کسی را سزا خواهد داد یا او را هلاک می‌کند یا عذاب سختی بر وی وارد می‌آورد. پس پنددهندگان گفتند: ما آنها را موعظه می‌کنیم و آنها را باز می‌داریم، (﴿مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ﴾) تا نزد پروردگارتان در مورد ایشان معذور بوده باشیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ﴾) و تا شاید آنها بپرهیزند؛ یعنی شاید گناهی را که در آن به سر می‌برند، ترک کنند. پس ما از هدایت شدن آنان ناامید نیستیم، شاید که موعظه در آنان کارساز باشد و سرزنش در آنان اثر کند. و این بزرگ‌ترین هدف از اعتراض به آنان است، تا عذری باشد و بر کسی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد، حجت اقامه شود، و به امید اینکه خداوند او را هدایت نماید و به مقتضای آن امر و نهی عمل کند. (165) (﴿فَلَمَّا نَسُواۡ مَا ذُكِّرُواۡ بِهِۦٓ﴾) و هنگامی که آنچه را که بدان تذکر داده شده بودند، ترک کردند و به گمراهی و تجاوزشان ادامه دادند، (﴿أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ﴾) کسانی را که از بدی بازمی‌داشتند، نجات دادیم. و سنت خدا در مورد بندگانش این چنین است که وقتی عقوبت و عذاب بیاید، امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر را نجات می‌دهد. (﴿وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و ستمگران را گرفتیم. و آنان کسانی بودند که در روز شنبه تجاوز کرده بودند. (﴿بِعَذَابِۢ بَ‍ِٔيسِۢ﴾) با عذاب سختی آنان را گرفتار نمودیم. (﴿بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) به سبب سرپیچی و گناهی که کردند. و اما گروه دیگری که به نهی‌کنندگان گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌سازد؟ مفسرین در مورد نجات یافتن یا هلاک شدن این گروه اختلاف دارند. و ظاهر قضیه این است که آنها از جمله نجات یافتگان بوده‌اند، چون خداوند هلاکت را مخصوص ظالمان و ستمگران قرار داده است. و خداوند بیان نکرده است که آنها ستمگر بوده‌اند. پس دلالت می‌نماید عقوبت و سزا، ویژۀ کسانی بوده است که در روز شنبه تجاوز کردند. و چون امر به معروف و نهی از منکر فرض کفایه است؛ هرگاه برخی به انجام این فریضه برخیزند، این واجب از گردن دیگران ساقط می‌شود. پس آنان به انکار و اعتراض امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر اکتفا کردند. و چون آنها بر امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر اعتراض کردند که (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌کند یا عذاب سختی به آنها می‌دهد؟ پس آنان خشم و نفرت خود را از متجاوزان آشکار کردند، و این اقتضا می‌کند که آنان به شدت از متجاوزان متنفر بوده و می‌دانستند که خداوند متجاوزان را به شدت سزا خواهد داد. (166) (﴿فَلَمَّا عَتَوۡاۡ عَن مَّا نُهُواۡ عَنۡهُ﴾) پس وقتی‌که سنگدل شدند و نرم نشدند و [حق‌را] نپذیرفتند، (﴿كُونُواۡ قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾) به زبان تقدیر به آنان گفتیم: به بوزینگان مطرودی تبدیل شوید. پس به فرمان خدا به بوزینگان تبدیل شدند، و خداوند آنان را از رحمت خود دور کرد. سپس ذلت و خواری را بر بازماندگان آنان قرار داد و فرمود: (167) (﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكَ﴾) و به یاد آر آنگاه که پروردگارت به صراحت اعلام کرد، (﴿لَيَبۡعَثَنَّ عَلَيۡهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) تا روز قیامت کسانی را بر آنان مسلط خواهد کرد که بدترین عذاب را به آنان بچشانند. یعنی آنان را خوار و ذلیل می‌گردانند. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ﴾) همانا پروردگارت کسی را که از فرمانش سرپیچی کند، زود عذاب می‌دهد، تا جایی که او را در دنیا دچار عذاب می‌نماید. (﴿وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و او برای کسی که باز گردد و توبه نماید، آمرزنده و مهربان است؛ گناهانش را می‌آمرزد و عیب‌هایش را می‌پوشاند و بر او رحم می‌کند؛ به این صورت که عبادت‌هایش پذیرفته شده و انواع پاداش‌ها را به دست می‌آورد. و خداوند آنچه را که به آنان وعده داده بود، انجام داد. پس همواره آنان در ذلت و خواری و تحت حکم و فرمان دیگران به سر می‌برند، و پرچم آنان بر افراشته نمی‌شود. (168) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُمَمٗا﴾) و پس از اینکه آنها متحد و یکپارچه بودند، آنان را در زمین پراکنده ساختیم. (﴿مِّنۡهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ﴾) برخی از ایشان صالح هستند، و حقوق خدا و بندگان خدا را ادا می‌کنند، (﴿وَمِنۡهُمۡ دُونَ ذَٰلِكَ﴾) و برخی غیر از این هستند؛ یعنی در مقامی پایین‌تر از صالحان قرار دارند؛ یا «مقتصد» هستند، ـ مقتصد به کسی گفته می‌شود که واجبات را ادا می‌کند و محرمات را ترک می‌کند، و گاهی اوقات برخی از مستحبات را ترک می‌کند و برخی مکروهات را انجام می‌دهد ـ و یا بر خود ستم می‌کنند، (﴿وَ﴾) وطبق شیوه و سنت خود، (﴿وَبَلَوۡنَٰهُم بِٱلۡحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) آنها را به آسانی و سختی آزمودیم. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید از شرارتی که بر آن هستند، برگردند، و به طرف هدایتی که به سوی آنان فرستاده شده است، باز آیند. (169) پس بنی اسرائیل در این سه دسته قرار می‌گیرند: صالح، ناصالح و مقتصد. (﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) پس جانشینان ناصالحی که بدی و شرارت آنها بیشتر بود، بعد از آنان وارث کتاب شدند و مرجع کتاب قرار گرفتند، و آنها طبق خواست خود در آن تصرف می‌کردند، و اموال زیادی به آنان پرداخت می‌شد تا به‌ناحق فتوا دهند، و بدین ترتیب رشوه در میان آنان شایع گردید. (﴿يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ﴾) کالای بی‌ارزش این دنیا را گرفته و اقرار می‌کردند که اینکار گناه است، و اینکه همانا آنان ستمکارند، و می‌گفتند: (﴿سَيُغۡفَرُ لَنَا﴾) ما آمرزیده خواهیم شد. و این گفته‌ای است خالی از حقیقت، واستغفار به حساب نمی‌آید. واگر این استغفار حقیقی بود، آنها بر آنچه کرده بودند، پشیمان می‌شدند، و تصمیم می‌گرفتند که باز آن را تکرار نکنند؛ اما وقتی که رشوه‌ای دیگر به دستشان می‌افتاد، آن را می‌گرفتند. پس آیات خدا را به قیمتی اندک فروختند و به جای اینکه آنچه را که بهتر است، بگیرند؛ آنچه را که کمتر و بی‌ارزش تر بود، برگزیدند. خداوند در اعتراض به آنها و بیان جسارتشان فرمود: (﴿أَلَمۡ يُؤۡخَذۡ عَلَيۡهِم مِّيثَٰقُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّ﴾) آیا از آنان در کتاب پیمان گرفته نشده بود که چیزی جز حق به خدا نسبت ندهند؟ پس آنها را چه شد که ناحق را به خدا نسبت داده، و از هوی و هوس خود پیروی کردند، و طبق خواست‌های خود منحرف‌شدند؟! (﴿وَدَرَسُواۡ مَا فِيهِ﴾) حال آنکه آنان آنچه را که در کتاب است، خوانده‌اند، و در فهم آن اشکالی ندارند. آنها از روی عمد این کار را کردند و می‌دانستند، و این امر، گناه را بزرگ‌تر می‌نماید، و انسان را بیشتر سزاوار سرزنش و عقوبت و سزای سخت می‌گرداند. و این ناشی از کمبود آنها بود که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) و سرای آخرت برای کسانی بهتر است که از خوردنی‌هایی که به عنوان رشوه در مقابل تغییر حکم خدا داده می‌شود و خداوند آن را حرام کرده است، پرهیز کرده، و همچنین از دیگر محرّمات دوری می‌کنند. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا شما عقل ندارید تا راجح و مرجوح را با هم مقایسه کنید و دریابید که برای کدام‌یک باید کوشش وتلاش نمود؟! و کدام‌یک بر دیگری باید مقدّ‌م داشته شود؟ پس خاصیت عقل، نگرش و نگاه کردن به عواقب و سرانجام کارها است. اما کسی که به دنیای ناچیز و فناپذیر چشم بدوزد، نعمات بزرگ و ماندگاری را از دست داده است. پس چنین کسی آیا عقل و اندیشه‌ای دارد؟! (170) خردمندان عقلا در حقیقت کسانی‌اند که خداوند آنها را توصیف نموده و می‌فرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلۡكِتَٰبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و کسانی که در علم و عمل به کتاب تمسک می‌جویند، و احکام و اخباری را که در آن هست، می‌آموزند؛ چرا که آموختن آن، از شریف‌ترین علوم است، و به اوامری که روشنی‌بخش چشم‌ها و شادابی دل‌ها و روح‌ها است، و صلاح دنیا و آخرت در آن است، عمل می‌کنند. و یکی از بزرگ‌ترین فرمان‌هایی که تمسک به آن واجب می‌باشد، برپا داشتن نماز به صورت ظاهری و باطنی است. بنابراین آن را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون فضیلت و شرافت دارد؛ و چونکه نماز، میزان ایمان است، و برپاداشتن نماز، انگیزه‌ای برای برپاداشتن دیگر عبادت‌ها است. و ازآنجا که عمل آنها سراسر اصلاح بود، خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُصۡلِحِينَ﴾) و ما پاداش اصلاحگران را ضایع نمی‌کنیم؛ آنان که در گفتار و کردار و نیاتشان اصلاحگر هستند، و به اصلاح خویشتن و دیگران می‌پردازند. این آیه و امثال آن بر این دلالت می‌نماید که خداوند پیامبرانش ـ علیهم الصلاة والسلام ـ را برای اصلاح فرستاده است، نه برای فساد. و برای رساندن منافع فرستاده است، نه به منظور ایجاد ضرر و زیان. و آنان برای آبادانی و اصلاح هر دو جهان فرستاده شده اند. پس هر کس به اصلاح بپردازد، به پیروی کردن از آنان نزدیک‌تر است. (171) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِذۡ نَتَقۡنَا ٱلۡجَبَلَ فَوۡقَهُمۡ﴾) و به یادآور هنگامی که کوه را از جای بر کندیم و بر بالای سرشان نگاه داشتیم، و آن زمانی بود که از پذیرفتن آنچه که در تورات آمده بود، امتناع ورزیدند. پس خداوند آنان را به عمل کردن به آنچه در تورات است، ملزم نمود؛ و کوه را از جایش بر کند، و بر بالای سرشان نگاه داشت. پس کوه بالای سر آنها قرار گرفت، (﴿كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٞ وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُۥ وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) انگار که سایبانی بر آنان بود، و گمان بردند که کوه بر آنان فرو خواهد افتاد. و به آنان گفته شد: (﴿خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ﴾) آنچه را که به شما داده‌ایم، با جدیت و تلاش برگیرید. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ مَا فِيهِ﴾) و از طریقِ بررسی و خواندن و مباحثه و عمل به آنچه که در آن هست، آن را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که اگر آن را انجام دهید، متقی شوید.

الأعراف 7:105

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ؛ بعد از آنها موسي را با آياتمان بر فرعون و قومش مبعوث داشتيم به خلافش برخاستند اينک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ موسي گفت : اي فرعون ، من پيامبري از جانب پروردگار عالميانم. حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ؛ شايسته است که در باره خدا جز به راستي سخن نگويم من همراه با، معجزه اي از جانب پروردگارتان آمده ام بني اسرائيل را با من بفرست. قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفت : اگر راست مي گويي و معجزه اي به همراه داري ، آن را بياور. فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ؛ عصايش را انداخت ، اژدهايي راستين شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ؛ و دستش را بيرون آورد ، در نظر آنان که مي ديدند سفيد و درخشان بود. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : اين جادوگري است دانا. يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ؛ مي خواهد شما را، از سرزمينتان بيرون کند ، چه مي فرماييد ? قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ؛ گفتند : او و برادرش را نگه دار و کسان به شهرها بفرست. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ؛ تا همه جادوگران دانا را نزد تو بياورند. وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ؛ جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند : اگر غلبه يابيم ، ما را پاداشي هست ? قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ گفت : آري ، و شما از مقربان خواهيد بود. قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ؛ گفتند : اي موسي ، آيا نخست تو مي افکني ، يا ما بيفکنيم ? قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ؛ گفت :، شما بيفکنيد چون افکندند ، ديدگان مردم را جادو کردند و آنان را ترسانيدند و جادويي عظيم آوردند. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ و به موسي وحي کرديم که عصاي خود را بيفکن به ناگاه ديدند که همه جادوهايشان را مي بلعد. فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ پس حق به ثبوت رسيد و کارهاي آنان باطل شد. فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ؛ در همان جا مغلوب شدند ، و خوار و زبون بازگشتند. وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ؛ جادوگران به سجده وادار شدند. قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفتند : به پروردگار جهانيان ايمان آورديم . رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ؛ پروردگار موسي و، هارون. قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَـذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ؛ فرعون گفت : آيا پيش از آنکه من به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد? اين حيله اي است که در باره اين شهر انديشيده ايد تا مردمش را بيرون کنيد به زودي خواهيد دانست. لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ؛ دستها و پايهايتان را به خلاف يکديگر خواهم بريد و همگيتان را بر دار خواهم کرد. قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ گفتند : ما به نزد پروردگارمان باز مي گرديم. وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ؛ خشم بر ما نمي گيري ، جز آنکه چون نشانه هاي پروردگارمان بر ما آشکار، شد به آنها ايمان آورديم اي پروردگار ما ، بر ما شکيبايي ببار و ما را مسلمان بميران. وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : آيا موسي و قومش را مي گذاري تا در زمين فسادکنند و تو و خدايانت را ترک گويد ? گفت : پسرانشان را خواهم کشت و زنانشان را زنده خواهم گذاشت ما بالاتر از ايشانيم و بر آنها غلبه مي يابيم. قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ موسي به قومش گفت : از خدا مدد جوييد و صبر پيشه سازيد که اين زمين ، ازآن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به ميراث مي دهد و سرانجام نيک از آن پرهيزگاران است. قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ؛ گفتند : پيش از آنکه تو بيايي در رنج بوديم و پس از آنکه آمدي باز در رنجيم گفت : اميد است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در روي زمين جانشين او گرداند آنگاه بنگرد که چه مي کنيد. وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ قوم فرعون را به قحطو نقصان محصول مبتلا کرديم ، شايد پند گيرند. فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چون نيکيي نصيبشان مي شد مي گفتند : حق ماست و چون بديي به آنها مي ، رسيد ، موسي و همراهانش را بدشگون مي دانستند آگاه باشيد ، آن نيک و بد که به ايشان رسد از خداست ، ولي بيشترينشان نمي دانند. وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ؛ و گفتند:« هر اندازه براي ما معجزه بياوري تا ما را با آن جادو کني به تو ايمان نمي آوريم.» فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ؛ ما نيز بر آنها نشانه هايي آشکار و گوناگون چون طوفان و ملخ و شپش و، قورباغه و خون فرستاديم باز سرکشي کردند ، که مردمي مجرم بودند. وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ ؛ و چون عذاب بر آنها فرود آمد ، گفتند : اي موسي ، بدان عهدي که خدا را با تو هست او را بخوان ، که اگر اين عذاب از ما دور کني به تو ايمان مي آوريم و بني اسرائيل را با تو مي فرستيم. فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ؛ چون تا آن زمان که قرار نهاده بودند عذاب را از آنها دور کرديم ، پيمان خود را شکستند. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ؛ پس ، از ايشان انتقام گرفتيم و در دريا غرقشان کرديم زيرا آيات ما را، دروغ مي انگاشتند و از آنها غفلت مي ورزيدند. وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ؛ و به آن مردمي که به ناتواني افتاده بودند ، شرق و غرب آن سرزمين را که برکت داده بوديم به ميراث داديم ، و وعده نيکويي که پروردگار تو به بني اسرائيل داده بود بدان سبب که شکيبايي ورزيده بودند ، به کمال رسيد و هر چه را فرعون و قومش مي ساختند و کاخهايي را که بر مي افراشتند ويران کرديم. وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ؛ و بني اسرائيل را از دريا گذرانيديم بر قومي گذشتند که به پرستش ، بتهاي خود دل بسته بودند گفتند : اي موسي ، همان طور که آنها را خداياني است براي ما هم خدايي بساز گفت : شما مردمي بي خرد هستيد. إِنَّ هَـؤُلاء مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آنچه اينان در آنند ، نابود شونده و کاري که مي کنند باطل است. قَالَ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَـهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ گفت : آيا جز الله ، برايتان خدايي بجويم ، و حال آنکه اوست که شما رابر جهانيان برتري بخشيد ? وَإِذْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَونَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ؛ و شما را از آل فرعون رهانيديم به عذابهاي سختتان مي آزردند ،، پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده مي گذاشتند و در اين از جانب پروردگارتان آزمايشي بزرگ بود. وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ؛ سي شب با موسي وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده ، پروردگارش چهل شب کامل شد و موسي به برادرش هارون گفت : بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو. وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛ چون موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : اي پروردگار من ، بنماي ، تا در تو نظر کنم گفت : هرگز مرا نخواهي ديد به آن کوه بنگر ، اگر بر جاي خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهي ديد چون پروردگارش بر کوه تجلي کرد ، کوه را خرد کرد و موسي بيهوش بيفتاد چون به هوش آمد گفت : تو منزهي ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم. قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ؛ گفت : اي موسي ، من تو را به پيامهايم و سخن گفتنم از ميان مردم ، برگزيدم ، پس آنچه را به تو داده ام فرا گير و از سپاسگزاران باش. وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ ؛ براي او در آن الواح هر گونه اندرز و تفصيل هر چيز را نوشتيم پس گفتيم : آن را به نيرومندي بگير ، و قومت را بفرماي تا به بهترين آن عمل کنند ، به زودي جايگاه نافرمانان را به شما نشان دهم. سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ ؛ آن کساني را که به ناحق در زمين سرکشي مي کنند ، زودا که از آيات ، خويش رويگردان سازم ، چنان که هر آيتي را که ببينند ايمان نياورند و اگر طريق هدايت ببينند از آن نروند و اگر طريق گمراهي ببينند از آن بروند زيرااينان آيات را دروغ انگاشتند و از آن غفلت ورزيدند. وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ و اعمال آنان که آيات ما و ديدار قيامت را دروغ انگاشتند ، ناچيز شد، آيا جز در مقابل کردارشان کيفر خواهند ديد ? وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ ؛ قوم موسي بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله اي ساختند که بانگ مي کرد آيا نمي بينند که آن گوساله با آنها سخن نمي گويد و ايشان را به هيچ راهي هدايت نمي کند ? آن را به خدايي گرفتند و بر خود ستم کردند. وَلَمَّا سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و چون از آن کار پشيمان شدند و ديدند که در گمراهي افتاده اند ، گفتند :اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نيامرزد ، در زمره زيان کردگان خواهيم بود. وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛ چون موسي خشمگين و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در غيبت من چه ، بد جانشيناني بوديد چرا بر فرمان پروردگار خود پيشي گرفتيد ? و الواح را بر زمين افکند ، و سر برادرش را گرفت و به سوي خود کشيد هارون گفت : اي پسر مادرم ، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شما ستمکاران مياور. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت ، خويش داخل کن که تو مهربان ترين مهرباناني. إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ؛ آنان که گوساله را برگزيدند به زودي به غضب پروردگارشان گرفتار خواهندشد و در زندگاني اينجهاني به خواري خواهند افتاد دروغگويان را اينچنين کيفر مي دهيم. وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَآمَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آنان که مرتکب کارهاي بد شدند ، آنگاه توبه کردند و ايمان آوردند ، بدانند که پروردگار تو پس از توبه ، آمرزنده و مهربان است. وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ؛ چون خشم موسي فرو نشست ، الواح را برگرفت و در نوشته هاي آن ،، براي آنهايي که از پروردگارشان بيمناکند ، هدايت و رحمت بود. وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ ؛ موسي براي وعده گاه ما از ميان قومش هفتاد مرد را برگزيد چون زلزله آنها را فرو گرفت ، گفت : اي پروردگار من ، اگر مي خواستي ايشان را و مرا پيش از اين هلاک مي کردي آيا به خاطر اعمالي که بيخردان ما انجام داده اند ما را به هلاکت مي رساني ? و اين جز امتحان تو نيست هر کس رابخواهي بدان گمراه مي کني و هر کس را بخواهي هدايت تو ياور ما هستي ،ما را بيامرز و بر ما ببخشاي که تو بهترين آمرزندگاني. وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ ؛ براي ما در دنيا و آخرت نيکي بنويس ما به سوي تو راه يافته ايم گفت :، عذاب خود را به هر کس که بخواهم مي رسانم و رحمت من همه چيز را در بر مي گيرد آن را براي کساني که پرهيزگاري مي کنند و زکات مي دهند وبه آيات ما ايمان مي آورند مقرر خواهم داشت. الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ آنان که از اين رسول ، اين پيامبر امي که نامش را در تورات و انجيل ، خود نوشته مي يابند ، پيروي مي کنند آن که به نيکي فرمانشان مي دهد و از ناشايست بازشان مي دارد و چيزهاي پاکيزه را بر آنها حلال مي کند و چيزهاي ناپاک را حرام و بار گرانشان را از دوششان بر مي دارد و بند و زنجيرشان را مي گشايد پس کساني که به او ايمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند وياريش کردند و از آن کتاب که بر او نازل کرده ايم پيروي کردند ، رستگارانند. قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِـي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ؛ بگو : اي مردم ، من فرستاده خدا بر همه شما هستم آن خدايي که ، فرمانروايي آسمانها و زمين از آن اوست و هيچ خدايي جز او نيست زنده مي کند ومي ميراند پس به خدا و رسول او ، آن پيامبر امي که به خدا و کلمات اوايمان دارد ، ايمان بياوريد و از او پيروي کنيد ، باشد که هدايت شويد. وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ؛ گروهي از قوم موسي هستند که مردم را به حق راه مي نمايند و به عدالت رفتار مي کنند. وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ بني اسرائيل را به دوازده سبطتقسيم کرديم و چون قوم موسي از او آب ، خواستند به او وحي کرديم که عصايت را بر سنگ بزن از آن سنگ دوازده چشمه روان شد و هر گروه آبشخور خويش را بشناخت و ابر را سايبانشان ساختيم و برايشان من و سلوي نازل کرديم بخوريد از اين چيزهاي پاکيزه که بر شما روزي داده ايم و آنان به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم مي کردند. وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُواْ حِطَّةٌ وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ؛ و به آنان گفته شد که در اين قريه سکونت کنيد و هر جا هر چه خواهيد بخوريد و بگوييد که گناهان ما را بريز و سجده کنان از دروازه داخل شويد ، تاگناهانتان را بيامرزيم به پاداش نيکوکاران خواهيم افزود. فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ از ميان آنان ، آن گروه که بر خود ستم کرده بودند سخني را که به آنها، گفته شده بود ديگر کردند پس به کيفر ستمي که مي کردند برايشان از آسمان عذاب فرستاديم. واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ؛ در باره آن قريه نزديک به دريا از ايشان بپرس آنگاه که در روز شنبه سنت مي شکستند زيرا در روزي که شنبه مي کردند ماهيان آشکار بر روي آب مي آمدند و روزي که شنبه نمي کردند نمي آمدند اينان را که مردمي نافرمان بودند اينچنين مي آزموديم. وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ و آنگاه که گروهي از ايشان گفتند : چرا قومي را پند مي دهيد که خدا، هلاکشان خواهد کرد و به عذابي دردناک مبتلا خواهد ساخت ? گفتند : تا ما را نزد پروردگارتان عذري باشد و باشد که پرهيزگار شوند. فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ؛ چون اندرزي را که به آنها داده شده بود فراموش کردند ، آنان را که از بدي پرهيز مي کردند نجات داديم و گنهکاران را به سبب گناهشان به عذابي سخت فرو گرفتيم. فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛ و چون از ترک چيزي که از آن منعشان کرده بودند سرپيچي کردند ، گفتيم ، :بوزينگاني مطرود شويد. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ و پروردگار تو اعلام کرد که کسي را بر آنان بگمارد که تا به روز قيامت به عذابي ناگوار معذبشان گرداند هر آينه پروردگار تو زود عقوبت مي کندو نيز آمرزنده و مهربان است. وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آنان را گروه گروه در زمين تقسيم کرديم ، بعضي نيکوکار و بعضي جز آن وبه نيکيها و بديها آزموديم ، شايد بازگردند. فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مُّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ؛ بعد از اينان گروهي به جايشان نشستند و وارث آن کتاب شدند که به ، متاع دنيوي دل بستند و گفتند که به زودي آمرزيده مي شويم و اگر همانند آن باز هم متاعي بيابند برگيرند آيا از ايشان پيمان نگرفته اند که در باره خدا جز به راستي سخن نگويند ، حال آنکه آنچه در آن کتاب آمده بود خوانده بودند ? سراي آخرت براي کساني که مي پرهيزند بهتر است آيا تعقل نمي کنيد ? وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ؛ آنان که به کتاب خدا تمسک مي جويند و نماز مي گزارند بدانند که پاداش نيکوکاران را تباه نمي سازيم. وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ و کوه را برفراز سرشان چون سايباني نگه داشتيم و مي پنداشتند که اکنون ، بر سرشان خواهد افتاد کتابي را که به شما داده ايم با نيرومندي بگيريد وهر چه را که در آن آمده است به ياد داريد ، باشد که پرهيزگار شويد. (103) بعد از این پیامبران، موسی کلیم و پیشوای پیامبران بزرگوار را به سوی قومی سرکش و متجاوز؛ فرعون و اطرافیان و اشراف سرکشش ‌فرستادیم، و موسی دلایل و نشانه‌ها و معجزات بزرگی را به آنان نشان داد که نظیر آن مشاهده نشده است. (﴿فَظَلَمُواۡ بِهَا﴾) اما بدان ستم ورزیدند، به این صورت که تسلیم حق نشدند و از آن فرمان نبردند، و هرکس از آن فرمان نبرد، ستمکار است. آنان تکبر ورزیده وخود را از پذیرفتن آن بالاتر دانستند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام فساد کنندگان چگونه بوده است؟! بنگر که چگونه خداوند آنها را هلاک و نابود نمود و نفرین و مذمت و نکوهشِ دنیا و آخرت را بهرۀ آنان قرار داد؟ چه بد است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که برای آنان فراهم آمده است! (104) این خلاصه‌ای است که آن را این‌گونه توضیح داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَ مُوسَىٰ﴾) و موسی وقتی که به نزد فرعون آمد، او را به سوی ایمان فراخواند و گفت: (﴿يَٰفِرۡعَوۡنُ إِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) یعنی من فرستاده‌ای از جانب فرستنده‌ای بزرگوار هستم، و او پروردگار جهانیان است، و ربوبیت او عالم بالا و پایین را دربرگرفته است. مربی همۀ آفریده‌هایش است، و با تدابیر خود به پرورش آنان می‌پردازد. از جملۀ تدابیرش این است که آنها را بیهوده و بی‌هدف رها نمی‌کند، بلکه پیامبران را به‌عنوان مژده‌دهنده و بیم‌دهنده به سوی آنان می‌فرستد. و او ذاتی است که هیچ فردی نمی‌تواند بر وی جرات نموده، و ادعا کند که خدا او را فرستاده است در حالی که خدا او را نفرستاده باشد. (105) پس وقتی که خداوند این‌گونه است، و مرا برای رسالت خویش برگزیده است، بر او دروغ نبسته، و به جز حق، چیزی را به او نسبت نمی‌دهم؛ زیرا اگر غیر از آن را بگویم، مرا سزا خواهد داد، و به شدت گریبانم را خواهد گرفت. بنابراین می‌بایست آنها فرمان برند و از موسی پیروی کنند، به ویژه اینکه دلیل روشنی از جانب خدا پیش آنها آمده است که بر صحت ادعاهای او دلالت می‌نمود. پس بر آنها واجب بود تا به مقصود و منظور رسالت او عمل کنند، و رسالت وی دو هدف و منظور بزرگ را دنبال می‌کرد؛ ایمان آوردن به خدا و پیروی کردنشان از او، و فرستادن بنی‌اسرائیل به همراه وی؛ ملتی که خداوند آنان را بر جهانیان برتری داده بود، چرا که فرزندان پیامبران، و از دودمان یعقوب علیه السلام بودند که موسی علیه السلام یکی از آنها بود. (106) فرعون به موسی گفت: (﴿قَالَ إِن كُنتَ جِئۡتَ بِ‍َٔايَةٖ فَأۡتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) اگر معجزه‌ای آورده‌ای، آن را نشان بده، اگر از راستگویان هستی. (107) (﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ﴾) پس موسی عصایش را به زمین انداخت (﴿فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ﴾) و ناگهان به صورت ماری آشکار درآمد که راه می‌رفت و آن را مشاهده می‌کردند. (108) (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ﴾) پس بینندگان آن را سفید و درخشنده دیدند ـ بدون اینکه این سفیدی و درخشندگی ناشی از مرض و دردی باشد ـ . پس این، دو نشانه و معجزۀ بزرگی بود که بر صحت و راستی آنچه موسی آورده بود، و اینکه موسی فرستاده و پیامبر خدا است، دلالت می‌کرد. اما کسانی که ایمان نمی‌آورند، هرچند معجزه هم پیش آنان بیاید، ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینید. (109) بنابراین (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِ فِرۡعَوۡنَ﴾) اشراف و رؤسای قوم فرعون وقتی که آنچه از آیات دیدند، آنان را خیره کرد، و به آن ایمان نیاوردند، آن را تأویل نموده و گفتند: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ﴾) همانا این جادوگر ماهری است. (110) سپس کسانی را که از نظر خرد و عقل ناتوان بودند، ترساندند وگفتند: (﴿يُرِيدُ﴾) موسی با این کارش می‌خواهد، (﴿أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُمۡ﴾) که شما را از وطن و سرزمینتان آواره نماید. (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) پس چه نظری می‌دهید؟ آنها با یکدیگر مشورت کردند که با موسی چه کار بکنند، و چگونه می‌توان ضررش را - به گمان آنها- از خود دور نمایند، و گفتند: اگر آنچه موسی آورده است، در هم شکسته نشود، در عقلِ بسیاری از مردم جای خواهد گرفت. (111 - 112) پس در این هنگام، نظر همه بر این متفق شد که به فرعون بگویند: (﴿أَرۡجِهۡ وَأَخَاهُ﴾) او و برادرش را نگاه دار و به آنان مهلت بده، و مردمانی را بفرست که اهالی منطقه را گرد آورده و هر جادوگر ماهری را بیاورند. یعنی ساحران ماهر را بیاورند؛ تا با چیزی که موسی آورده است، مقابله کنند. پس گفتند: ای موسی! میان ما و شما وعده‌ای بگذار که نه تو خلاف آن عمل کنی و نه ما.﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ ثُمَّ أَتَىٰ﴾ گفت: میعاد شما، روز زینت است، و اینکه مردم به هنگام چاشت جمع شوند. پس فرعون روی گرداند و توطئه چینی کرد، سپس آمد. (113) و اینجا فرمود: (﴿وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرۡعَوۡنَ﴾) و جادوگران نزد فرعون آمدند و در صورت غلبه یافتن از او پاداش خواستند و گفتند: (﴿إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) آیا اگر پیروز شویم، پاداشی خواهیم داشت؟ (114) (﴿قَالَ﴾) پس فرعون گفت: (﴿نَعَمۡ﴾) آری! شما پاداشی خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) و حتماً شما از مقربان خواهید بود. پس هم وعدۀ پاداش به آنان داد، و هم وعدۀ نزدیک شدن به او، و بالا رفتن مقامشان در نزد وی، تا تلاش کنند و تمام نیرو و توان خود را برای شکست دادن موسی به‌کار بگیرند. (115) و وقتی که ساحران، در حضور جمع بزرگی از مردم، در مقابل موسی حاضر شدند، (﴿قَالُواۡ﴾) به منظور بی اعتنایی به آنچه موسی آورده است، گفتند: (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) یا تو آنچه را همراه خود داری، بینداز، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحۡنُ ٱلۡمُلۡقِينَ﴾) یا ما می‌اندازیم. (116) (﴿قَالَ﴾) موسی گفت: (﴿أَلۡقُواۡ﴾) بیندازید، تا مردم آنچه را که با خود دارند و آنچه را که موسی آورده است، مشاهده کنند. (﴿فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاۡ﴾) وقتی که ریسمان‌ها و عصاهایشان را انداختند، ناگهان بر اثر جادوی آنها، ریسمان‌ها تبدیل به مارهایی شدند که راه می‌رفتند، (﴿سَحَرُوٓاۡ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ﴾) و با آن، چشم مردم را بستند و آنان را ترساندند و جادوی بزرگی از خود نشان دادند که تا آن زمان نظیرش یافت نشده بود. (117) (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز، پس آن را انداخت، (﴿فَإِذَا هِيَ﴾)پس ناگهان چون ماری شد که راه می‌رفت، (﴿تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ﴾) و همۀ آنچه را که آنها به دروغ ساخته بودند و با آن مردم را گول می‌زدند، بلعید. (118) (﴿فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ﴾) پس حق، ثابت و آشکار شد و در آن جمع برای همه مشخص گردید. (﴿وَبَطَلَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنچه که جادوگران در آنجا از خود نشان دادند، باطل شد (119)((فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ﴾) و مغلوب شدند، (﴿وَٱنقَلَبُواۡ صَٰغِرِينَ﴾) و آنان خوار و رسوا گشتند، و باطلشان مضمحل شد و جادویشان از هم پاشید و از بین رفت. و هدفی که گمان می‌بردند به دست خواهند آورد، به دست نیاورده و ناامید برگشتند. و بزرگ‌ترین کسانی که حق برایشان روشن گشت، اهل فن و جادو بودند؛ آنهایی که انواع جادو و جزئیات آن را می‌دانستند که دیگران آن را نمی‌دانستند. پس آنان دانستند که این، نشانه ومعجزه‌ای بزرگ از نشانه‌های خدا است که آن را [جز به پیامبران] به هیچ‌کس نمی‌دهد. (120 - 122) (﴿وَأُلۡقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) گفتند معجزات روشنی را که موسی آورده است، تصدیق کردیم. (123) (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) فرعون در حالی که آنان را به خاطر ایمان آوردنشان تهدید می‌کرد، به آنان گفت: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا قبل از اینکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ آن خبیث، حاکمی مستبد و خودکامه بود که ادیان و گفته‌های مخالف را به شدت سرکوب می‌کرد؛ و دیگران چنان می‌پنداشتند که سخن فرعون را باید اطاعت کرد، و دستور او را اجرا نمود، و هیچ کس نباید از گفته و فرمانش بیرون رود. و در این حالت، ملت‌ها دچار انحطاط می‌شوند و ارزش و مکانت آنان از بین می‌رود، و عقل‌ها به ضعف و خاموشی می‌گراید، و ملت‌ها نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند. بنابراین خداوند در مورد فرعون فرمود:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُ﴾ پس قومش را خوار و سبک انگاشت، و از او اطاعت کردند. و در اینجا فرمود: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ پس این، بی‌ادبی و جسارت است، و شما با این کار نسبت به من اسائه ادب روا داشته و بر من جرات کرده‌اید. سپس قومش را فریب داد و گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَمَكۡرٞ مَّكَرۡتُمُوهُ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لِتُخۡرِجُواۡ مِنۡهَآ أَهۡلَهَا﴾) همانا این توطئه ایست که آن را در این شهر چیده‌اید، تا صاحبانش را از آن بیرون کنید؛ یعنی موسی، بزرگ و رهبر شما است و جادو را به شما آموخته است. و شما همراه با او دسیسه نموده‌اید، تا درمقابل او شکست بخورید و او پیروز شود؛ آنگاه شما از او پیروی کنید، سپس مردم یا بیشتر تودۀ مردم، از شما پیروی کنند، و صاحبان این شهر را از آن بیرون کنید. و این دروغ است؛ زیرا فرعون می‌دانست، و نیز هرکس که موضوع را بررسی کند می‌داند، موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ با هیچ‌یک از جادوگران گرد نیامده بود، بلکه جادوگران زیر نظر فرعون و فرستاده‌هایشان جمع شده بودند، و آنچه را که موسی آورده بود، نشانۀ خدا بود و جادوگران آنچه در توان داشتند، برای شکست دادن موسی مبذول داشتند، تا اینکه درماندند و ناتوان شدند و حق برایشان روشن گردید. پس، از او پیروی نمودند. سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (124) سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بدون شک دست‌ها و پاهایتان را در جهت خلاف یکدیگر [دست راست و پای چپ یا برعکس] قطع خواهم کرد. فرعون خبیث ادعا می‌کرد که اینها، تباهی کنندگان در زمین هستند و باید با آنها کاری کرد که با مفسدان می‌شود، از قبیل: قطع کردن دست‌ها و پاها در جهت خلاف یکدیگر. (﴿ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمۡ﴾) سپس شما را بر تنۀ درختان خرما به دار خواهیم آویخت تا ـ به زعم او ـ رسوا شوید. (﴿أَجۡمَعِينَ﴾) همه تان را؛ یعنی این کار فقط با یکی انجام نمی‌شود، بلکه همه تان این عذاب را خواهید چشید. (125) جادوگرانی که ایمان آورده بودند، وقتی که تهدید فرعون را شنیدند، به او گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ﴾) همانا ما به سوی پروردگارمان بر می‌گردیم. بنابراین از عقوبت و سزایی که ما را از آن می‌ترسانی، پروایی نداریم، و خدا بهتر و پایدارتر است. پس هر آنچه که می‌خواهی، بکن. (126) (﴿وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ﴾) و اعتراض و تهدید تو به خاطر آن نیست که ما گناهی داریم، (﴿إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتۡنَا﴾) بلکه بدان جهت است که ما به نشانه‌های پروردگارمان ـ وقتی به ما رسید ـ ایمان آوردیم. اگر این، گناه و عیب است و صاحب آن سزاوار عقوبت و سزا می‌باشد، پس این، گناه ماست. سپس از خداوند خواستند که آنها را پایدار و ثابت‌قدم نماید، و به آنان صبر وشکیبایی عطا فرماید. پس گفتند: (﴿رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا﴾) پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز؛ یعنی صبری بزرگ به ما عطا کن. همان‌طورکه نکره آمدن کلمۀ (﴿صَبۡرٗا﴾) بر این موضوع دلالت می‌نماید. چون این آزمایش و گرفتاری بزرگی است که به از بین رفتن جان‌ها منجر می‌شود. پس در اینجا به صبر و شکیبایی زیادی نیاز است، تا دل محکم و استوار گردد و مؤمن بر ایمانش ثابت باشد و پریشانی و اضطراب زیاد از او دور شود. (﴿وَتَوَفَّنَا مُسۡلِمِينَ﴾) و ما را مسلمان؛ یعنی تسلیم امر خودت، و پیرو پیامبرت بمیران. و ظاهرا فرعون تهدیدش را عملی کرد، وآن سزا را به آنان رسانید، و خداوند آنها را بر ایمان، ثابت قدم و استوار گرداند. (127) این در حالی بود که فرعون و اشراف و رؤسا و عموم مردم که از اشراف پیروی می‌کردند، در مقابل آیات خدا تکبر ورزیده و آن را نپذیرفتند، و از روی ستم و خود بزرگ بینی، آن را انکار کردند، و فرعون را بر ضربه زدن به موسی تحریک کردند، و اد‌ّعا کردند که آنچه موسی آورده، باطل و فاسد است. پس به فرعون گفتند: (﴿أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوۡمَهُۥ لِيُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا موسی و قومش را آزاد می‌گذاری تا با دعوت به سوی خدا و فراخوانی به سوی خوبی‌ها وکارهای نیک ـ که آبادانی و صلاح زمین در این کارهاست ـ در زمین فساد کنند؟! حال آنکه فساد همان است که آنان بر آن قرار داشتند. اما ستمگران به آنچه که می‌گویند، توجهّی نمی‌کنند. (﴿وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ﴾) و تو و معبودانت را رها کند و مردم را از پیروی کردن از تو باز دارد؟ (﴿قَالَ﴾) فرعون در پاسخ آنها گفت: همانا او بنی‌اسرائیل را همراه با موسی در حالتی رها می‌کند، که در آن رشد و نمو نمی‌کنند، و فرعون و قومش ـ به زعم او ـ از آسیب آنان در امان خواهند بود. (﴿سَنُقَتِّلُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَنَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡ﴾) پسرانشان را خواهیم کشت، و زنانشان را زنده نگه می‌داریم و آنان را به قتل نمی‌رسانیم. پس وقتی که این کار را بکنیم، از فزونی و زیاد شدن آنها در امان خواهیم بود؛ و کسانی که از آنها باقی می‌مانند، خدمتکار ما خواهند بود، و برای ما کار می‌کنند، و آنان را به هر کاری که بخواهیم می‌گماریم. (﴿وَإِنَّا فَوۡقَهُمۡ قَٰهِرُونَ﴾) و ما کاملا بر آنان چیره و مسلط هستیم. آنها نمی‌توانند از فرمان ما سر بتابند، و بیرون روند. و این، نهایت ستم و خود کامگی و سرکشی و سنگدلی فرعون بود. (128) (﴿قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ﴾) موسی ـ علیه السلام ـ در این حالت به نصیحت آنان پرداخت؛ حالتی که در آن نمی‌توانستند کاری انجام دهند، و مقاومتی از خود نشان دهند. پس آنان را سفارش نمود که در راه خدا پایداری نمایند و از او یاری بطلبند، و گفت: (﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ﴾) برای جلب آنچه که به سود شماست، و دور کردن آنچه که به زیانتان است، بر خدا توکل کنید، و به خدا اعتماد داشته باشید، که به زودی گرهِ کار شما را باز خواهد کرد،(﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر آنچه که برایتان پیش می‌آید، صبر کنید ومنتظر پیروزی باشید. (﴿إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ﴾) همانا زمین از آن خدا است، نه مال فرعون و قومش تا در آن زورگویی کنند، (﴿ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد؛ یعنی بر حسب خواست و حکمت خود، آن را میان مردم می‌گرداند، اما سر انجام از آن پرهیزگاران است؛ زیرا پرهیزگاران گرچه مدتی از سوی خدا و بنا بر حکمتی مورد امتحان و آزمایش قرار می‌گیرند، اما سرانجام پیروزی از آن آنها است. (﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) و سرانجام نیکو و خوب از آن پرهیزگاران است. و این وظیفۀ بنده است که کاری را انجام دهد که اذیت و آزار دیگران را به اندازۀ توان، از خویشتن دور سازد، و در صورت ناتوان بودن وظیفه اوست که شکیبایی کند و از خدا یاری جوید و منتظر پیروزی باشد. (129) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) قوم موسی، در حالی که مدتی طولانی در عذاب و اذیت فرعون بودند و از این وضعیت به ستوه آمده بودند، به او گفتند: (﴿أُوذِينَا مِن قَبۡلِ أَن تَأۡتِيَنَا﴾) پیش از آنکه نزد ما بیایی مورد اذیت و آزار قرار گرفتیم، و فرعونیان بدترین عذاب را به ما رساندند؛ پسران ما را کشتند و زنان ما را زنده گذاشتند، (﴿وَمِنۢ بَعۡدِ مَا جِئۡتَنَا﴾) وهمچنین پس از آمدنت هم مورد اذیت وآزار قرار گرفتیم.(﴿قَالَ﴾) موسی در حالی‌که آنان را به پیروزی و رهایی یافتن از شر فرعونیان امیدوار می‌کرد، گفت: (﴿عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) امید است پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند، وشما را در زمین جایگزین بگرداند؛ یعنی شما را درآن قدرت بدهد، وفرمانروایی وتدبیر اُمور را به دست شما بسپارد. (﴿فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ﴾) و بنگرد که چگونه عمل می‌کنید؛ آیا سپاسگزاری می‌کنید یا ناسپاسی؟ و این وعده‌ای بود که خداوند در زمان مقرر به آن وفا کرد. (130) خداوند متعال در رابطه با برخوردی که در این اواخر با آل فرعون نمود، می‌فرماید: این شیوه وسنت خدا در میان امت‌ها است، که آنها را با سختی و ناخوشی گرفتار می‌کند، تا شاید تضرع و زاری کنند. (﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ بِٱلسِّنِينَ﴾) و ما فرعونیان را با قحط سالی گرفتار کردیم. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) و با کمبود میوه‌ها گرفتارشان کردیم، تا پند پذیرند که آنچه بر آنان آمده است و مصیبتی که بدان گرفتار شده‌اند، سرزنشی است از جانب خدا، تا شاید از کفرشان بر گردند. پس این چیزها در مورد آنان موثر واقع نشد و فایده‌ای به آنها نرساند، بلکه به ستم و فساد خود ادامه دادند. (131) (﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ﴾) وقتی که خیر و برکت و فراوانیِ روزی به ایشان دست می‌داد، (﴿قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦ﴾) می‌گفتند: این برای ماست؛ یعنی ما سزاوار و شایستۀ این هستیم. و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای نمی‌آوردند، (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ﴾) و اگر قحطی وخشکسالی بدیشان می‌رسید، (﴿يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾) به موسی و همراهانش فال بد می‌زدند؛ یعنی می‌گفتند: آنچه برای ما پیش آمده است، به سبب نحس و شومی موسی و تبعیت بنی اسرائیل از او می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ﴾) آگاه باشید که خوب و بدِ آنان، از جانب خدا، و به قضا و قدرت اوست، و آن‌گونه نیست که آنها می‌گویند، بلکه گناهان و کفرشان عامل اصلی مصیبتی است که بدان گرفتار آمده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) اما بیشترشان نمی‌دانند. به همین خاطر هر آنچه که خواستند، گفتند. (132) (﴿وَقَالُواۡ﴾) و آنها برای موسی بیان کردند که همواره بر باطل خود خواهند ماند و از آن دور نمی‌شوند، و گفتند: (﴿مَهۡمَا تَأۡتِنَا بِهِۦ مِنۡ ءَايَةٖ لِّتَسۡحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحۡنُ لَكَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾) یعنی برای ما ثابت شده و بر این باوریم که تو جادوگر هستی. پس هر اندازه معجزه بیاوری، یقین می‌کنیم که جادو است و به تو ایمان نمی‌آوریم و تو را تصدیق نمی‌کنیم. و این نهایت عناد و کینه‌توزی است که کافران در آن قرار داشتند، تا جایی که همه چیز برای آنان مساوی است، خواه آیات و معجزات بر آنان بیاید، یا نیاید. (133) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلطُّوفَانَ﴾) پس بر آنان سیل فرستادیم. آب زیادی که درختان و کشتزارهایشان را غرق کرد، و به آنان زیان و خسارت فراوانی وارد ساخت. (﴿وَٱلۡجَرَادَ﴾) و ملخ را فرستادیم. پس میوه و کشتزارها و گیاهانشان را خورد.(﴿وَٱلۡقُمَّلَ﴾) گفته شده است که آن، عبارت از ملخ کوچک می‌باشد. اما ظاهراً همان شپشِ معروف است.(﴿وَٱلضَّفَادِعَ﴾) و قورباغه، به‌گونه‌ای که ظرف‌هایشان پراز قورباغه شد، و آنان را پریشان، و به شدت اذیت کرد. (﴿وَٱلدَّمَ﴾) و خون. منظور از آن خونی است که از بینی می‌ریزد، یا آن طور که بیشتر مفسران گفته‌اند: آبی که آنها می‌نوشیدند و تبدیل به خون می‌شد، پس آنان خون می‌نوشیدند و در پخت و پز از آن استفاده می‌کردند. (﴿ءَايَٰتٖ مُّفَصَّلَٰتٖ﴾) این موارد، دلایل روشنگری است دال بر اینکه آنان دروغگو و ستمکار بودند. و بیانگر آن است که آنچه موسی آورده، حق و راست است. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) پس وقتی که این نشانه‌ها را دیدند، تکبر ورزیدند، (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمٗا مُّجۡرِمِينَ﴾) و آنان قومی گناه پیشه بودند. بنابراین خداوند آنها را مجازات کرد، به این صورت که آنان را بر گمراهی باقی گذاشت. (134) (﴿وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيۡهِمُ ٱلرِّجۡزُ﴾) و هنگامی که خداوند عذاب را بر آنان وارد کرد. احتمال دارد که منظور طاعون باشد، همان طور که بسیاری از مفسران گفته‌اند. و احتمال دارد که منظور از آن نشانه‌های مذکور اعم از سیل و ملخ و شپش و قورباغه و خون باشد؛ زیرا اینها عذاب بودند. و هرگاه به یکی از آن عذاب‌ها گرفتار می‌شدند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَى ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ﴾) می‌گفتند: ای موسی! با توسل به وحیی که خداوند برایت فرستاده است، پروردگارت را بخوان تا این عذاب را از ما بردارد؛ یعنی موسی را به سبب وحی و شریعتی که خدا به او داده بود، شفیع و میانجی قرار می‌دادند.(﴿لَئِن كَشَفۡتَ عَنَّا ٱلرِّجۡزَ لَنُؤۡمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرۡسِلَنَّ مَعَكَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) [که] اگر عذاب را از ما دور کنی، به تو ایمان خواهیم آورد، و بنی‌اسرائیل را همراه با تو خواهیم فرستاد. و آنها در این باره دروغ گفتند، و هدفی جز دور شدن عذابی که بر آنان وارد آمده بود، نداشتند؛ و می‌پنداشتند که اگر این عذاب از آنان برداشته شود، دیگر عذابی به آنان نخواهد رسید. (135) (﴿فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُمُ ٱلرِّجۡزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ﴾) پس وقتی عذاب را، تا مدتی که به آن می‌رسیدند، از آنان دور کردیم؛ یعنی تا مدتی که خداوند باقی ماندن آنها را مقرر کرده بود. و عذاب از آنان برای همیشه دور نشد، بلکه این دور کردن، موقتی بود. (﴿إِذَا هُمۡ يَنكُثُونَ﴾) ناگهان آنان پیمانی را شکستند که با موسی بسته، و به او وعده داده بودند که ایمان خواهند آورد، و بنی اسرائیل را خواهند فرستاد. پس نه به او ایمان آوردند، و نه بنی‌اسرائیل را با او فرستادند، بلکه همچنان سرگشته به کفر خود و شکنجه دادن بنی‌اسرائیل ادامه دادند. (136) (﴿فَٱنتَقَمۡنَا﴾) پس، وقتی که زمان مشخص شده برای هلاکت آنان فرا رسید، خداوند به موسی دستور داد تا شب هنگام بنی‌اسرائیل را با خود ببرد، و به او خبر داد که فرعون و لشکریانش آنها را دنبال خواهند کرد. ﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾ و فرعون در شهرها کسانی را مأمور ساخت که مردم را جمع کرده، و بنی‌اسرائیل را دنبال کنند. فرعون به آنها گفت:﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ فَأَتۡبَعُوهُم مُّشۡرِقِينَ فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡبَحۡرَۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرۡقٖ كَٱلطَّوۡدِ ٱلۡعَظِيمِ وَأَزۡلَفۡنَا ثَمَّ ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَنجَيۡنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾«همانا اینها [بنی‌اسرائیل] گروه و طایفه ای ناچیز و کم هستند. و آنان ما را به خشم می‌آورند، و همانا ما گروهی با احتیاط هستیم. [سرانجام بنی‌اسرائیل بر فرعونیان پیروز شدند] و آنان را از باغ‌ها و چشمه سارها بیرون راندیم. و ایشان را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون بردیم، این چنین آنها را میراث بنی‌اسرائیل قرار دادیم.» و فرعونی‌ها، بنی‌اسرائیل را تعقیب کردند و به دنبالشان راه افتادند و به هنگام طلوع آفتاب به آنان رسیدند. هنگامی که هر دو گروه به هم رسیدند، یاران موسی گفتند:«‌ما [در چنگال آنان] گرفتار می‌شویم.» موسی فرمود: «چنین نیست، پروردگارم با من است، رهنمودم خواهد کرد.» پس به موسی فرمان دادیم که با عصایت به دریا بزن، پس دریا از هم شکافت و هر بخشی از آن، مانند کوه بزرگی شد. و در آنجا دیگران را به آنها نزدیک کردیم، و موسی و همراهانش را همگی نجات دادیم، و فرعونی‌ها را در دریا غرق کردیم. و در اینجا فرمود: (﴿فَأَغۡرَقۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) پس آنان را به سبب تکذیب‌کردن آیات خدا، و به سبب رویگردانی‌شان از حقی که نشانه‌ها و معجزات الهی بر آن دلالت می‌نمود، غرق کردیم. (137) (﴿وَأَوۡرَثۡنَا ٱلۡقَوۡمَ ٱلَّذِينَ كَانُواۡ يُسۡتَضۡعَفُونَ﴾) بنی اسرائیل را که درخدمت آل فرعون بودند و آنان را عذاب می‌دادند، وارث (﴿مَشَٰرِقَ ٱلۡأَرۡضِ وَمَغَٰرِبَهَا﴾) همۀ جهات زمین قرار دادیم. منظور از زمین در اینجا سرزمین مصر است که بنی‌اسرائیل در آن مستضعف و خوار بودند. خداوند آنها را مالک تمام سرزمین مصر قرارداد، و آنان را در آنجا قدرت بخشید، (﴿ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَاۖ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلۡحُسۡنَىٰ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُواۡ﴾) سرزمینی که در آن برکت دادیم. و وعده و سخن پروردگارت در مورد بنی‌اسرائیل به خاطر اینکه صبر کردند، تحقق یافت، آنگاه که موسی به آنها گفت:﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاۡۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ از خدا یاری بجویید و شکیبایی ورزید، همانا زمین از آنِ خدا است؛ و هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد، و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است. (﴿وَدَمَّرۡنَا مَا كَانَ يَصۡنَعُ فِرۡعَوۡنُ وَقَوۡمُهُۥ﴾) وساختمان‌های بزرگ و منازل زیبایی را که فرعون و قومش ساخته بودند، ویران نمودیم. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡرِشُونَ﴾) و آنچه را که بر می‌افراشتند، ویران ساختیم. ﴿فَتِلۡكَ بُيُوتُهُمۡ خَاوِيَةَۢ بِمَا ظَلَمُوٓاۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾ پس به سبب ظلم و ستمی که کرده بودند، سقفِ خانه‌هایشان واژگون شد. همانا در این نشانه ایست برای قومی که می‌دانند. (138) (﴿وَجَٰوَزۡنَا بِبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱلۡبَحۡرَ﴾) و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم. بعد از اینکه خداوند آنها را از فرعون و قومش نجات داد، و آنان را هلاک کرد، و بنی‌اسرائیل خود نظاره‌گر این جریان بودند. (﴿ فَأَتَوۡاۡ عَلَىٰ قَوۡمٖ يَعۡكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصۡنَامٖ لَّهُمۡ﴾) پس بر قومی گذشتند که نزد بت‌هایی اقامت می‌کردند و از آنان تبرک می‌جستند و آنان را عبادت می‌کردند. و آنان به خاطر نادانی و بی خردی‌شان، پس از اینکه خداوند نشانه‌هایی بدانان نشان داد، به پیامبرشان موسی، (﴿قَالُواۡ﴾) گفتند: (﴿يَٰمُوسَى ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞ﴾) برای ما این را مشروع بگردان تا بت‌هایی را به خدایی بگیریم، همان طور که ایشان بت را به خدایی گرفته‌اند. (﴿قَالَ﴾) موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّكُمۡ قَوۡمٞ تَجۡهَلُونَ﴾) شما قومی نادان هستید. و چه نادانی و جهالتی بزرگ‌تر از این است که انسان پروردگار و آفریننده‌اش را نشناسد، و چیزی را که هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی ندارد، با او برابر قرار دهد. (139) بنابراین موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٞ مَّا هُمۡ فِيهِ وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) شرکی که در آن قرار دارند، و عبادتی که برای آن بت‌ها انجام می‌دادند، نابود و هلاک شده است. (140) (﴿قَالَ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡغِيكُمۡ إِلَٰهٗا﴾) گفت: «آیا برای شما غیر از الله که معبود حقیقی است و در ذات و صفات وکارهایش کامل است، معبودی بجویم؟». (﴿وَهُوَ فَضَّلَكُمۡ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) حال آنکه او شما را بر جهانیان برتری داده است؟! پس این اقتضا می‌نماید تا در مقابل بخشش و فضلش و اینکه شما را برتری داده است، سپاسگزاری کنید، و سپاسگزاری حقیقی؛ با یگانه دانستن خدا در عبادت، و کفر ورزیدن به همۀ آنچه به جای او خوانده می‌شود، انجام می‌گیرد. (141) سپس خداوند نعمت‌هایی را که به آنان ارزانی نموده بود، به آنان یاد آور شد و فرمود: (﴿وَإِذۡ أَنجَيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و به یاد آورید هنگامی که شما را از فرعون و خاندان او نجات دادیم، (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بدترین عذاب را به شما می‌رساندند؛ (﴿يُقَتِّلُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده نگاه می‌داشتند، و نجات دادن شما از عذاب آنها، (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) نعمتی بزرگ و بخششی عظیم از جانب پروردگارتان برای شماست. یا اینکه، عذابی که آنان به شما می‌دادند، برایتان آزمایش و بلای بزرگی از جانب پروردگارتان بود. (142) و هنگامی که موسی آنان را تذکرداد و موعظه کرد، از تمایل به بت‌پرستی باز آمدند. وقتی که خداوند با نجات دادن و قدرت بخشیدن به آنها در زمین، نعمت خویش را بر آنان تکمیل نمود، خواست تا با فرو فرستادن کتابی که احکام شرعی و عقاید پسندیده در آن است، نعمت خود را بر آنها کامل بگرداند. پس با موسی سی شب وعده گذاشت، و ده شب دیگر را نیز بر آن افزود، پس چهل شب شد، تا موسی را برای ملاقات خدا و نازل شدن آن کتاب بزرگ آماده نماید و ـ قومش ـ برای تلقیِ آن علاقه‌مند شوند. و هنگامی که موسی به سوی میعاد پروردگارش رفت، برادرش هارون را در مورد بنی‌اسرائیل سفارش کرد، چون موسی نسبت به بنی‌اسرائیل بسیار مهربان و دلسوز بود، پس به برادرش گفت: (﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي﴾) در میان قومم، جانشین من باش؛ و در میان آنان، همان کاری را بکن که من می‌کردم، (﴿وَأَصۡلِحۡ﴾) و راه اصلاح را دنبال کن، (﴿وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و از راه فسادکنندگان پیروی مکن. فسادکنندگان کسانی‌اند که گناه انجام می‌دهند. (143) (﴿وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا﴾) و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد؛ همان زمانی که ما برای فرستادن کتاب بر او تعیین کرده بودیم، (﴿وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش با او سخن گفت، و نواهی و دستوراتی را بر او عرضه داشت، موسی به دیدن خدا علاقه‌مند شد و بر این امر بی‌قراری نمود، چون پروردگارش را دوست داشت و به دیدن او علاقه‌مند بود. (﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَ﴾) گفت: پروردگارا! خودت را به من بنما تا تو را ببینم، خداوند فرمود: (﴿لَن تَرَىٰنِي﴾) نمی‌توانی مرا ببینی، و توان دیدن من را در این دنیا نداری؛ زیرا خداوند مردم را در این دنیا به گونه‌ای آفریده است که نمی‌توانند او را ببینند، و یارای دیدن خدا را ندارند. و این بیانگر آن نیست که مردم پروردگارشان را در بهشت نمی‌بینند. چون نصوص قرآنی و احادیث نبوی دلالت می‌نماید که اهل بهشت، پروردگارشان را می‌بینند؛ و با نگاه کردن به چهرۀ خداوند، لذت می‌برند؛ و خداوند آنها را در آن دنیا به صورت کامل می‌آفریند، به گونه‌ای که می‌توانند خداوند را ببینند. بنابراین خداوند امکان رؤیت را در این آیه، به برقرار ماندن کوه مشروط کرده است. پس موسی‌را در اینکه خداوند خواسته‌اش را نپذیرفته است، چنین قانع کرد و فرمود: (﴿وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي﴾) اما به کوه بنگر، پس وقتی که پروردگارت به آن جلوه‌گر شد، و آن نیز برقرار ماند، تو مرا خواهی دید. (﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ﴾) و هنگامی‌که پروردگارش برای کوهِ سر سخت و محکم جلوه‌گر شد، (﴿جَعَلَهُۥ دَكّٗا﴾) بر اثر تجلی خدا، دچار نارامی و نا آرامی شد، و تبدیل به تپه‌ای از شن روان گردید. (﴿وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾) و موسی وقتی که آن را مشاهده کرد، بیهوش افتاد. (﴿فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ﴾) وقتی که به‌هوش آمد، در این هنگام برای او روشن شد که چنانچه کوه نتواند در مقابل تجلّی خدا پا بر جا باشد، موسی به طریق اولی پا بر جا نخواهد ماند. و از پروردگارش به خاطر درخواستش که چندان بجا نبود، آمرزش خواست. بنابراین گفت: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو از همۀ آنچه که شایستۀ شکوه و عظمتت نیست، پاک هستی، (﴿تُبۡتُ إِلَيۡكَ﴾) از همۀ گناهان و جسارتی که نسبت به تو روا داشتم، توبه کردم، (﴿ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من اولین مؤمنان هستم؛ یعنی موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ به سبب آنچه که خداوند برایش کامل گرداند و آنچه‌را که قبلاً نمی‌دانست به او یاد داد، ایمانش را تجدید نمود. (144) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾) هنگامی که خداوند موسی را ـ بعد از اینکه بسیار مشتاق رؤیت خداوند بود ـ از دیدن خود بازداشت، خیر و نیکی فراوانی به او بخشید. پس فرمود: ای موسی! تو را انتخاب کردم و برگزیدم و تو را برتری دادم و فضیلت‌های بزرگ و مناقب فراوان را ویژۀ تو گردانیدم، (﴿بِرِسَٰلَٰتِي﴾) به واسطۀ رسالت‌هایم، که آن را جز به بهترین مردم اختصاص نمی‌دهم. (﴿ وَبِكَلَٰمِي﴾) و تو را با سخن گفتنِ بدون واسطه‌ام با تو برتری دادم و برگزیدم. و این فضیلتی است که به موسی کلیم اختصاص یافته، و در میان برادران پیامبرش به آن معروف است. (﴿فَخُذۡ مَآ ءَاتَيۡتُكَ﴾) پس نعمت‌ها و نهی وامری که به تو دادم، با شرح صدر برگیر؛ و آن را با پذیرفتن و فرمان بردن، فراگیر. (﴿وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) و از شاکرین باش؛ یعنی خدا را به خاطر آنچه که تو را بدان اختصاص داده، و تو را با آن فضیلت و برتری بخشیده است، سپاسگزار باش. (145) (﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و برای او در الواح از هر چیزی که بندگان به آن نیاز دارند، نوشتیم. (﴿مَّوۡعِظَةٗ﴾) تا پند و اندرزی باشد که مردم را به انجام کارهای خوب تشویق نماید، و از انجام کارهای بد بر حذر دارد. (﴿وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾) وبیانگر هر چیزی از احکام شرعی و عقاید و اخلاق و ادب باشد. (﴿فَخُذۡهَا بِقُوَّةٖ﴾) پس آن را با جدیت بگیر؛ و برای عمل کردن به آن و تحکیم نمودنش، نهایت سعی خود را بکن، (﴿وَأۡمُرۡ قَوۡمَكَ يَأۡخُذُواۡ بِأَحۡسَنِهَا﴾) و قومت را دستور بده تا نیکوترین آن را بگیرند، و آن اوامر واجب و مستحب است؛ زیرا آن، بهترین و نیکوترین است. و این دلیلی است بر اینکه دستورات خدا در هر شریعتی، کامل و دادگرانه و خوب ونیکو است. (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ دَارَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و به شما سرزمین فاسقان و گناهکاران را نشان خواهم داد که خداوند آنها را هلاک ساخت، و سرزمین‌هایشان را پس از آنان برای عبرت دیگران باقی گذاشت، تا مؤمنانِ توفیق یافته و فروتن، از آن عبرت گیرند. (146) و اما در مورد کسانی دیگر -غیر از مؤمنان- فرمود: (﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ﴾) از نشانه‌هایم باز می‌دارم؛ یعنی از درس گرفتن و عبرت آموختن از نشانه‌های الهی در آفاق و انفس، و فهم آیات کتاب، کسانی را باز می‌دارم، (﴿ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند؛ یعنی بر بندگان خدا و بر حق و بر کسانی که حق را آورده اند، تکبر می‌ورزند. پس هرکس چنین باشد، خداوند او را از خیر زیادی محروم می‌نماید، و او را رسوا می‌کند، و از نشانه‌های خدا چیزی نمی‌فهمد که از آن استفاده ببرد، بلکه حقایق در مقابل دیدگان او دگرگون می‌شود، و او زشت را خوب می‌انگارد. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواۡ بِهَا﴾) و اگر هر دلیل و نشانه ای را ببینند، به خاطر اعتراض و رویگردانی‌شان و مبارزه با خدا و پیامبرش، به آن ایمان نمی‌آورند، (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ﴾) و اگر راه هدایت و استقامت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و رغبتی بدان نشان نمی‌دهند، و آن راهی است که انسان را به خدا و سرای بهشت می‌رساند. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ﴾) و اگر راه گمراهی را ببینند که صاحبش را به سرای بدبختی و شقاوت می‌رساند، (﴿يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾) آن را در پیش می‌گیرند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) و سبب انحرافشان، این است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل شدند. پس رد کردن آیات خدا و غفلتشان از مقاصد آن و تحقیر آیات، باعث شد تا آنها راه گمراهی را در پیش بگیرند و راه هدایت را رها کنند. (147) (﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و کسانی که آیات بزرگ ما را -که بر صحت آنچه پیامبرانمان آورده‌اند دلالت می‌کنند- و ملاقات روز آخرت را تکذیب نمایند، (﴿حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ﴾) اعمالشان نابود می‌شود؛ چون اعمال آنها اساسی ندارد و فاقد شرط پذیرفته شدن است؛ که شرط پذیرفته شدن اعمال، ایمان داشتن به آیات خدا و معتقد بودن به پاداش و جزای اوست. (﴿هَلۡ يُجۡزَوۡنَ﴾) آیا سزایی که به آنان داده می‌شود و بر اثر آن اعمالشان باطل می‌گردد و به هدفشان نمی‌رسند، (﴿إِلَّا مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) جز پاداش کارهایی که می‌کردند، چیزی دیگر است؟ زیرا اعمال کسی که به روز قیامت ایمان ندارد، پاداش و سرانجام خوبی ندارد، بنابراین مضمحل و باطل می‌گردد. (148) (﴿وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِيِّهِمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا﴾) و قوم موسی بعد از او، از زیورهایشان پیکر گوساله‌ای را ساختند و به خدایی گرفتند؛ و پیکر گوساله را، سامری ساخته بود و بر آن مشتی از رد پای فرستاده انداخت. پس چنان شد که (﴿لَّهُۥ خُوَارٌ﴾) برای آن، صدایی مانند صدای گاو بود. و بنی‌اسرائیل آن را عبادت کردند و به خدایی گرفتند و گفتند:﴿هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ این، خدای شما و موسی است، ولی موسی آن را فراموش کرده و در پس آن رفته است. و این، ناشی از بی‌خردی آنان بود؛ زیرا چگونه جایز است پروردگار زمین و آسمان‌ها را، با گاوِ ناقص اشتباه بگیرد؟! بنابراین خداوند با بیان اینکه این مجسمه، فاقد ویژگی‌های فعلی و ذاتی آن چنانی است که او را معبود بگرداند، فرمود (﴿أَلَمۡ يَرَوۡاۡ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ﴾) آیا ندیدند که آن گاو، با آنان سخن نمی‌گوید؟ و سخن نگفتن، نقص و کمبودی بس بزرگ است. و آنان حالتشان از این حیوان یا جمادی که سخن نمی‌گوید، بهتر و کامل‌تر است. (﴿وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًا﴾) و آنان را به راه دین راهنمایی ننموده، و مصلحتی دنیوی را برایشان حاصل نمی‌کند؛ چون برای عقل‌ها و سرشت‌ها ثابت است خدایی که سخن نمی‌گوید، فایده نمی‌رساند و ضرر نمی‌دهد؛ به خدایی گرفتن چنین خدایی، از باطل ترین باطل‌هاست، و نهایت بی خردی است. بنابراین فرمود: (﴿ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواۡ ظَٰلِمِينَ﴾) آن را به خدایی گرفتند و ستمکار بودند؛ چرا که عبادت را در غیر از جای آن گذاردند، و با خداوند چیزی را شریک گرفتند که دلیلی بر صحت آن وجود ندارد. و این بیانگر آن است که هرکس سخن گفتن خدا را انکار کند، بدون شک یکی از ویژگی‌های الوهیت «الله» را انکار کرده است؛ چون خداوند بیان داشته، کسی که سخن نمی‌گوید صلاحیت و شایستگی الوهیت و عبادت را ندارد. (149) (﴿وَلَمَّا﴾) و هنگامی که موسی به سوی قومش برگشت و آنان را بر این حالت دید و آنان را به گمراهی‌شان آگاه ساخت، پشیمان شدند، (﴿سُقِطَ فِيٓ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و از ناراحتی و پشیمانی بر کار خود، زانوی غم را در بغل گرفتند، و گیج و مات شدند. (﴿وَرَأَوۡاۡ أَنَّهُمۡ قَدۡ ضَلُّواۡ﴾) و دانستند که آنها گمراه شده‌اند، پس روی به خدا کردند و زاری نمودند، (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ يَرۡحَمۡنَا رَبُّنَا﴾) و گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را به سوی خود راهنمایی ننماید، و فضیلت عبادت خویش را به ما ارزانی نکند، و ما را بر انجام کارهای شایسته توفیق ندهد، (﴿وَيَغۡفِرۡ لَنَا﴾) و پرستش گوساله را که از ما سر زده است، نیامرزد، (﴿لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) حتماً از زمرۀ زیانکاران خواهیم شد؛ کسانی که دنیا و آخرت را از دست داده‌اند. (150) (﴿وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ غَضۡبَٰنَ أَسِفٗا﴾) و هنگامی که موسی به همراه قومش خشمگین برگشت؛ یعنی خشم و ناراحتی تمام وجود او را در برگرفته بود، چون غیرتش به جوش آمده، و کاملاً خیرخواه و دلسوز آنها بود. (﴿قَالَ بِئۡسَمَا خَلَفۡتُمُونِي مِنۢ بَعۡدِيٓ﴾) گفت: بعد از من چه بد جانشینی برای من بودید! یعنی چه بد حالتی است آن حالتی که بعد از رفتن من از نزد شما، به جانشینی من پرداختید؛ چرا که آن حالت، مقتضی هلاکت و شقاوت ابدی است! (﴿أَعَجِلۡتُمۡ أَمۡرَ رَبِّكُمۡ﴾) آیا بر فرمان پروردگارتان شتاب ورزیدید که شما را به فرو فرستادن کتاب وعده داده است؟! ولی شما با نظر فاسدتان، به این خصلت و عادت زشت روی آوردید. (﴿وَأَلۡقَى ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) از شدت خشم، الواح را پرت کرد، (﴿وَأَخَذَ بِرَأۡسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيۡهِ﴾) و سر و ریش برادرش هارون را گرفت و آن را به سوی خود کشید و به او گفت: ﴿ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِۖ أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾ چه چیز تو را بازداشت، وقتی که آنها را دیدی گمراه شدند، از من پیروی نکنی؟ آیا از دستور من سرپیچی‌کردی که به تو فرمان دادم:﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم جانشین من باش، و [آنان‌را] اصلاح کن، و از راه فسادکنندگان پیروی مکن؟ ﴿قَالَ يَبۡنَؤُمَّ لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾ گفت: ای پسر مادرم! سر و ریش من را نگیر، من ترسیدم که تو بگویی:«میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداخته و گفتۀ مرا رعایت نکردی.» و در اینجا (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿ٱبۡنَ أُمَّ﴾) پسر مادرم. و این برانگیختن مهربانی و شفقت برادرش است که تنها از مادر نام می‌برد، وگرنه موسی برادر تنی او است و از یک پدر و مادر هستند، (﴿إِنَّ ٱلۡقَوۡمَ ٱسۡتَضۡعَفُونِي﴾) همانا این قوم مرا تحقیر و درمانده کردند، وقتی که به آنها گفتم:﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوٓاۡ أَمۡرِي﴾ ای قوم من ! همانا شما با پرستش گوساله مورد آزمایش قرارگرفته‌اید، و پروردگار شما، خداوند رحمان است.پس، از من پیروی نمایید و از دستورم اطاعت کنید. (﴿وَكَادُواۡ يَقۡتُلُونَنِي﴾) و نزدیک بود مرا به قتل برسانند. پس گمان مبرکه من تقصیر و کوتاهی ورزیده‌ام، (﴿فَلَا تُشۡمِتۡ بِيَ ٱلۡأَعۡدَآءَ﴾) و با پرخاش کردن و دست‌درازی به سوی من، دشمنان را شاد مکن؛ زیرا دشمنان حریص و علاقه‌مندند که از اشتباه و لغزش من اطلاع پیدا کنند، (﴿وَلَا تَجۡعَلۡنِي مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و مرا در زمرۀ قوم ستمکار قرار مده، و همانند تعاملِ با آنان، با من معامله مکن. (151) موسی علیه السلام خیال می‌کرد که برادرش مقصّر است، و شتابزده و قبل از اینکه بی‌گناهی اورا بداند، نسبت به او اقداماتی را انجام داد. اما از عمل خود پشیمان شد و گفت: (﴿ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي﴾) پروردگارا! من و هارون -برادم- را بیامرز، (﴿وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَ﴾) و ما را در میان رحمت خود جای بده، و ما را غریق رحمت خویش بگردان؛ زیرا رحمت تو، دژ محکمی است که انسان را از همۀ بدی‌ها حفاظت می‌کند، و آنجا هر خیر و سروری یافت می‌شود. (﴿وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾) و تو نسبت به ما، از هر رحم‌کننده و از هر مهربانی، مهربان‌تر هستی، تو نسبت به ما از پدران و مادران و فرزندان و خود ما مهربانتر هستی. (152) خداوند متعال با بیان حال کسانی که گوساله را پرستیدند، می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ ٱلۡعِجۡلَ﴾) کسانی‌که گوساله را به خدایی گرفتند، (﴿سَيَنَالُهُمۡ غَضَبٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَذِلَّةٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) به زودی خشمی از جانب پروردگار به آنان می‌رسد، و زندگی دنیایشان را خواری فرا می‌گیرد. همان‌طور که آنان پروردگارشان را خشمگین کردند، و برای فرمان و امر وی ارزشی قایل نشدند، و به آن توهین کردند، (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُفۡتَرِينَ﴾) و این‌گونه کسانی را که دروغ می‌بندند، سزا می‌دهیم. پس هرکس که به دروغ به خدا چیزی نسبت دهد و بر شریعت او دروغ بندد و چیزی را به خدا نسبت دهد که او نگفته است، بهره ای از خشم خدا و ذلت در زندگی دنیا به او خواهد رسید. و خشم خداوند به آنها رسید؛ چرا که آنها را دستور داد تا خودشان را بکشند، و اینکه خداوند جز با این کار، از آنان راضی نمی‌شود. پس برخی، برخی دیگر را کشتند؛ و این معرکه، تلفات زیادی را بر جای گذاشت، سپس خداوند توبۀ آنها را پذیرفت. (153) به همین‌علت خداوند حکم آنها را بیان فرمود که هم آنها و هم دیگران را شامل می‌شود. و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ عَمِلُواۡ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، از قبیل: شرک و گناهان کبیره و صغیره، (﴿ثُمَّ تَابُواۡ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) سپس بعد از آن توبه می‌کنند، به این صورت که بر گذشته، پشیمان شده و از آن دست می‌کشند، و تصمیم می‌گیرند که آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَءَامَنُوٓاۡ﴾) و به خدا و به آنچه که واجب گردانده است به آن ایمان بیاورند، ایمان می‌آورند. و ایمان کامل نمی‌شود، مگر با انجام اعمال قلب و جوارح که بر ایمان مترتب است، (﴿إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) همانا پروردگارت بعد از آن؛ یعنی بعد از توبه از گناهان و بازگشتن به سوی انجام عبادات، (﴿لَغَفُورٞ﴾) آمرزنده است وگناهان را می‌آمرزد، و آنها را محو می‌کند، گرچه به اندازۀ زمین باشد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و مهربان است و با پذیرفتن توبه و توفیق دادن بر انجام کارهای خیر، بر انسان رحم می‌نماید. (154) (﴿وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلۡغَضَبُ﴾) و هنگامی که خشم موسی فرونشست و به حالت اولیه خود بازگشت، و دانست که او در چه حالتی قرار دارد، و به کارهای مهمّ خود مشغول شد، (﴿أَخَذَ ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) و الواحی را که انداخته بود، برگرفت. و آن، الواح گرانقدر و ارزشمندی بود، (﴿وَفِي نُسۡخَتِهَا﴾) و نوشته‌های آن مشتمل و متضمن بر، (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٞ﴾) هدایت و رحمتی [فراوان] بود. در آن، هدایت از گمراهی روشن شده، و حق و باطل و کارهای خیر و شر بیان شده بود. و در آن، آدمی به نیکوترین و بهترین کارها و اخلاق و ادب راهنمایی شده بود. نیز در آن، رحمت و سعادتی بود برای کسانی که به آن عمل کنند، و رهنمودها و احکام و محتوای آن را بدانند. اما تمامی مردم، هدایت خدا و رحمت وی را نمی‌پذیرند، بلکه کسانی آن را می‌پذیرند و تسلیم آن می‌شوند که (﴿هُمۡ لِرَبِّهِمۡ يَرۡهَبُونَ﴾) از پروردگارشان می‌ترسند. و اما کسی که از خدا نمی‌ترسد و از ایستادن و قرار گرفتن در برابر او هراسی ندارد، رهنمودهای کتاب، جز سرکشی و گریز و نفرت چیزی به او نمی‌افزاید، در نتیجه حجت خدا بر او اقامه می‌شود. (155) (﴿وَ﴾) هنگامی که بنی‌اسرائیل توبه کردند و به عقل آمدند، (﴿وَٱخۡتَارَ مُوسَىٰ قَوۡمَهُۥ سَبۡعِينَ رَجُلٗا لِّمِيقَٰتِنَا﴾) موسی از میان بهترینِ آنان، هفتاد مرد را برگزید، تا برای قوم خود پیش پروردگارشان معذرت خواهی کنند، و خداوند به آنها وعدۀ دیدار داد که در آن حاضر شوند. پس هنگامی که حاضر شدند، گفتند:﴿أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾ ای موسی! خدا را آشکارا به ما نشان بده. پس جرأت بزرگی بر خدا کردند و نسبت به وی بی‌ادبی نمودند. بنابراین (﴿أَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) زمین لرزه، آنها را فروگرفت وبیهوش افتادند و هلاک شدند. و موسی به زاری و دعا پرداخت و فرمود: (﴿رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَإِيَّٰيَ﴾) پروردگارا! اگر تو می‌خواستی، می‌توانستی من و آنان را هلاک و نابود کنی، پیش از اینکه حاضر شوند و برای قوم خود عذر بخواهند. پس آنان ستمکار شدند. (﴿أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ﴾) آیا ما را به خاطر کاری که بی‌خردانمان انجام داده‌اند، هلاک می‌کنی؟ پس موسی به درگاه خدا زاری کرد و عذر خواست و فرمود: کسانی که نسبت به خدا جسارت کرده‌اند، دارای عقل کاملی نبودند تا آنان را ازآنچه گفتند و انجام دادند، باز دارد؛ و همانا آنان دچار فتنه‌ای شده‌اند که آدمی را در خطر می‌اندازد و ترس آن را دارد که دینش را از بین ببرد. پس گفت: (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَاۖ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ﴾) این، جز آزمایش تو نیست؛ با آن هر کس را که بخواهی، گمراه؛ و هرکس را که بخواهی، هدایت می‌کنی؛ تو سرپرست ما هستی؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما و تو بهترین آمرزندگان هستی؛ یعنی تو بهترین آمرزنده و مهربان‌ترین مهربانان و بخشنده‌ترین بخشندگان هستی. انگار موسی ـ علیه الصلاة و السلام ـ می‌فرماید: نخستین هدف ما، پایبندی به طاعت تو و ایمانِ به تو است؛ و هرکس که عقل و فهم داشته و از توفیق شما بهره‌مند شده باشد، همواره بر راه راست خواهد بود. و اما کسی که عقلش ضعیف است و فتنه او را در بر گرفته باشد، هر چه بخواهد، انجام می‌دهد؛ با وجود این، تو مهربان‌ترین مهربانان هستی، و بهترین آمرزندگان. پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما. پس از آنکه موسی علیه السلام به درگاه خداوند بزرگ راز و نیاز نمود، و از وی حاجت خواست؛ خداوند خواستۀ او را پذیرفت، و آنان را پس از مرگشان زنده گردانید، و گناهانشان را بخشید. (156) موسی در خاتمۀ دعای خودش گفت: (﴿وَٱكۡتُبۡ لَنَا فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ﴾) و برای ما در این دنیا، نیکی و خوبی از قبیل: علم مفید، روزی فراوان و عمل صالح مقرر دار، (﴿وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و در آخرت نیز نیکی را برای ما مقرردار، و آن پاداشی است که خداوند برای دوستان صالح خود آماده کرده است، (﴿إِنَّا هُدۡنَآ إِلَيۡكَ﴾) همانا ما، با اعتراف به تقصیرمان در همۀ کارهایمان، به سوی تو بازگشته‌ایم. (﴿قَالَ﴾) خداوند متعال فرمود: (﴿أُصِيبُ بِهِۦ مَنۡ أَشَآءُ﴾) عذاب خود را به هر کس که بخواهم، می‌رسانم؛ به انسان‌های بدبختی که خود را در معرض عذاب قرار دهند. (﴿وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾) و رحمت من در جهان بالا و پایین، و نیک و فاسق، و مؤمن و کافر را دربرگرفته است. پس هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه رحمت خدا به او رسیده، و فضل و احسانش او را پوشانده است. اما رحمت ویژۀ خدا که موجب سعادتِ دنیا و آخرت است، به هرکس نمی‌رسد. بنابراین فرمود: (﴿فَسَأَكۡتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) آن را برای کسانی مقرر خواهم داشت که از گناهان کبیره و صغیره می‌پرهیزند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات واجب را به مستحقان آن می‌پردازند، (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِنَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند. و از جمله اموری که ایمان به آیات خدا را کامل می‌گرداند، دانستن معانی آن، و عمل کردن به مقتضای آن، و پیروی کردن از پیامبر صلی الله علیه وسلم در ظاهر و باطن و در اصول و فروع است. (157) (﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ﴾) کسانی که از پیامبر امّی و درس نخوانده پیروی می‌کنند. این، احتراز از سایر پیامبران است؛ زیرا منظور از این پیامبر، محمد بن عبدلله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم است. و سیاق آیه در مورد احوال بنی‌اسرائیل است، و اینکه ایمان آوردن به پیامبر محمد صلی الله علیه وسلم برای داخل شدن آنها به دایرۀ ایمان، شرط است، و اینکه کسانی که به او ایمان می‌آورند و از او پیروی می‌کنند، اهل رحمت مطلق هستند و خداوند آن را برایشان مقرر داشته است. و خداوند پیامبر را، امّی خوانده است چون او از اعراب بود که ملتی بی‌سواد بودند و خواندن و نوشتن را بلد نبودند، و پیش از نزول قرآن، این ملت کتابی نداشتند. (﴿ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾) پیامبری که او را با نام و صفاتش در تورات و انجیل نگاشته می‌یابند، و از بزرگ‌ترین صفات او، آن است که به چیزهایی دستور می‌دهد، و از اموری باز می‌دارد: (﴿يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) آنها را به معروف امر می‌کند. و معروف چیزی است که خوبی و صلاح و فایده‌اش شناخته شده است. (﴿وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾) و آنان را از منکر باز می‌دارد. و منکر هر آن چیزی است که زشتی آن در عقل‌ها و سرشت‌ها شناخته شده است. پس آنان را به نماز و زکات و روزه و حج و صلۀ رحم و نیکی کردن با پدر و مادر و نیکی کردن با همسایه و خادم و برده، و فایده رساندن به سایر مردم، و راستگویی و پاکدامنی و نیکی و خیر خواهی و امثال آن فرمان می‌دهد. و از شرک ورزیدن به خدا، و کشتن مردم به ناحق، و زنا، و نوشیدن آنچه مست می‌کند، و از ستم ورزیدن بر سایر مردم، و دروغگویی، و فساد و امثال آن باز می‌دارد. پس بزرگ‌ترین دلیل مبنی بر اینکه او پیامبر خدا است، چیزی است که به آن امر و یا از آن نهی، و یا حلال یا حرام نموده است. زیرا او، (﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ﴾) خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌های پاک را برایشان حلال می‌گرداند، (﴿وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾) و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌ها و گفتارها و کردارهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند، (﴿وَيَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِي كَانَتۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و بار و زنجیرهایی را که بر آنان بود، از آنان بر می‌دارد؛ یعنی یکی از صفت‌های او، این است که دینش آسان و ساده است و مشقت و احکام دست و پاگیر و تکلیف‌های دشوار در آن نیست. (﴿فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ﴾) پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را احترام نهادند وبزرگ داشتند، (﴿وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُواۡ ٱلنُّورَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ﴾) و او را یاری کردند و از نوری که با او فرو فرستاده شده است، پیروی نمودند؛ و آن نور، قرآن است که در تاریکی‌های شک و جهالت به وسیلۀ آن، راه روشن می‌شود، و به هنگام تضارب و تعارض باورها و گفتارها، به آن اقتدا می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) همانا ایشان رستگاران‌اند. آنان کسانی هستند که به خیر دنیا و آخرت دست یافته، و از شر دنیا و آخرت رهیده‌اند؛ چون آنان، بزرگ‌ترین اسباب رستگاری را فراهم کرده اند. و اما کسی که به این پیامبر ایمان نیاورد، و او را تعظیم و یاری نکند، و از نوری که همراه با او فرستاده شده است، پیروی ننماید؛ او زیانکار می‌باشد. (158) پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم ، بنی‌اسرائیل را به تبعیت از خویش فرا خواند ـ به دلیل اینکه عده‌ای بر این باور بودند که این حکم فقط منحصر به بنی‌اسرائیل است ـ چیزی را آورد که بر عموم و کلیّت دلالت می‌نماید و فرمود: (﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾) بگو: ای مردم! من فرستادۀ خدا به سوی همۀ شما هستم. به سوی همۀ شما اعم از عرب و عجم، اهل‌کتاب و غیره فرستاده شده‌ام، (﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) خداوندی که پادشاهی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و با فرمان‌ها و احکام و تدابیر کونی و شرعی خویش در آن تصرف می‌نماید. و ازجمله احکام شرعی و دینی او، این است که پیامبری بزرگ را به سویتان فرستاده که شما را به سوی خدا و سرای کرامت و عزت فرا می‌خواند، و از هر آنچه که شما را از خدا و از سرای بهشت دور می‌کند، برحذر می‌دارد. (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد. و روش عبادت او، مگر از طریق پیامبرانش دانسته نمی‌شود. (﴿يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ﴾) و از جمله تدابیر او، زنده کردن و میراندن است و هیچ‌کس در این کار با او شریک نیست، و خداوند مردن را پل و گذرگاهی قرار داده است که انسان از آن به سرای جاویدان می‌رسد؛ سرایی که هرکس به آن ایمان داشته باشد، به‌طور قطع محمد صلی الله علیه وسلم را تصدیق می‌نماید. (﴿ فَ‍َٔامِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيّ ٱلۡأُمِّيِِّ﴾) پس به خدا و پیامبر درس نخوانده‌اش ایمان بیاورید، ایمانی قلبی که متضمن اعمال قلوب و جوارح است. (﴿ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ﴾) پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و سخنانش ایمان می‌آورد؛ یعنی به این پیامبر ایمان بیاورید که در عقاید و اعمالش، بر راه درست و راست قرار دارد، (﴿وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) و از او پیروی کنید تا در منافع دینی و دنیوی خود راه یابید؛ زیرا اگر از او پیروی نکنید، بسی گمراه خواهید گشت. (159) (﴿وَمِن قَوۡمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٞ يَهۡدُونَ بِٱلۡحَقِّ وَبِهِۦ يَعۡدِلُونَ﴾) و از میان قوم موسی، گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و با آن دادگری می‌نمایند؛ یعنی در یاد دادن مردم و فتوا صادر کردن برایشان، آنان را به حق راهنمایی می‌کنند. و در حکم و داوری کردن، نیز در میان مردم به حق داوری می‌کنند. همان گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواۡۖ وَكَانُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾و از آنان پیشوایانی گردانیدیم که به فرمان ما راهنمایی می‌کردند، به سبب آنکه شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند. و این فضیلت، برای امت موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ است و خداوند از میان آنان، راهنمایانی قرار داد که به فرمان او راهنمایی می‌کردند. و آوردن این آیۀ کریمه، نوعی احتراز از مسایلی است که قبلاً گذشت؛ زیرا خداوند متعال در گذشته، پاره‌ای از معایب بنی‌اسرائیل را بیان کرد که با رشد و کمال و هدایت متضاد بود. پس ممکن است کسی گمان بَرَد که همۀ آنان چنین بوده‌اند، بنابراین خداوند متعال بیان کرد که گروهی از آنان بر راه راست و هدایت شده و هدایت کننده بودند. (160) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمُ ٱثۡنَتَيۡ عَشۡرَةَ أَسۡبَاطًا أُمَمٗا﴾) و آنان را به دوازده قبیله که همدیگر را می‌شناختند و با همدیگر صحبت می‌کردند، تقسیم کردیم؛ به گونه‌ای که نسل هر مردی از فرزندان یعقوب، قبیله‌ای بود. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسۡتَسۡقَىٰهُ قَوۡمُهُۥٓ﴾) و به سوی موسی -هنگامی که قومش از او آب خواست- وحی نمودیم؛ یعنی وقتی که از او خواستند به بارگاه خداوند تعالی دعا کند، تا به آنان آبی بدهد و خودشان و چهارپایانشان از آن بنوشند. و این بدان خاطر بود که ـ والله اعلم ـ در محلِ کم آبی قرار داشتند. پس خداوند خواستۀ آنها را پذیرفت و به موسی وحی نمود که، (﴿أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡحَجَرَ﴾) با عصایت سنگ را بزن. احتمال دارد که آن، سنگ مشخصی باشد، و احتمال دارد که اسم جنس باشد و هر سنگی را شامل شود. پس موسی آن را زد، (﴿فَٱنۢبَجَسَتۡ مِنۡهُ﴾) و از آن سنگ بر جوشید، (﴿ٱثۡنَتَا عَشۡرَةَ عَيۡنٗا﴾) دوازده چشمه، (﴿قَدۡ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٖ مَّشۡرَبَهُمۡ﴾) هر دسته‌ای از مردمان، آبشخور خود را بشناخت؛ یعنی برای هر قبیله‌ای از این قبایل دوازده‌گانه، چشمه‌ای مقرر گردید، و هرکدام آبشخور خود را شناخت و آرامش یافتند و از خستگی و مشقت و کشمکش رهیدند. و این، از کمال و تمام نعمت خدا بر آنها بود. (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡغَمَٰمَ﴾) و ابرها را بر آنان سایه کردیم تا آنان را از گرمای خورشید محافظت کند. (﴿وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و حلوا را برآنان فرو فرستادیم، (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) و سلوا را فرستادیم. سلوا؛ گوشت پرنده‌ای از بهترین انواع پرندگان، و از لذیذترین آنان است. پس خداوند هم آنان را در سایه قرار داد، و هم به آنان غذای پاکیزه از حلوا وگوشت داد، و هم آنان را از تشنگی نجات داد. و به آنها گفته شد: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَمَا ظَلَمُونَا﴾) بخورید از روزی پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، و بر ما ستم نکردند؛ یعنی وقتی که شکر خدا را به جای نیاوردند، وآنچه را که خدا بر آنها واجب کرده بود، انجام ندادند، بر ما ستم نکردند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بلکه بر خودشان ستم کردند؛ زیرا تمامی خوبی‌ها را از دست داده، و خود را در معرض شرّ و عذاب قرار دادند. واین در دوران ماندنشان در بیابان بود. (161) (﴿وَإِذۡ قِيلَ لَهُمُ ٱسۡكُنُواۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةَ﴾) و آنگاه که به آنان گفته شد: در این شهر سکونت گزینید. یعنی داخل آن شوید، تا وطن و مسکن شما باشد. و آن شهر «ایلیا» بود. (﴿وَكُلُواۡ مِنۡهَا حَيۡثُ شِئۡتُمۡ﴾) و از آن ـ هرجا که خواستیدـ بخورید. روستای پردرخت و پرمیوه‌ای بود و در ناز و نعمت قرار داشتند. بنابراین خداوند آنها را دستور داد تا هر جا که خواستند، از آن بخورند. (﴿وَقُولُواۡ﴾) هنگامی که از دروازه وارد آن شدید، بگویید: (﴿حِطَّةٞ﴾) [خدایا!] گناهان مرا عفو کن و از ما درگذر، (﴿وَٱدۡخُلُواۡ ٱلۡبَابَ سُجَّدٗا﴾) و با خشوع و فروتنی در مقابل پروردگارتان از دروازه وارد شوید، و شکر نعمت‌هایش‌را به جای آورید. پس خداوند آنهارا، به فروتنی و آمرزش خواستن از او، دستور داد و به آنها وعده داد که گناهانشان را می‌آمرزد و پاداش دنیا و آخرت را به آنان خواهد داد. پس فرمود: (﴿نَّغۡفِرۡ لَكُمۡ خَطِيٓـَٰٔتِكُمۡۚ سَنَزِيدُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) گناهانتان را می‌آمرزیم، و به نیکوکاران از خیر دنیا و آخرت بیشتر می‌دهیم. (162) پس آنان از دستور الهی فرمان نبردند، بلکه، (﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنۡهُمۡ قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ﴾) کسانی که از فرمان خدا سرپیچی کردند و برای دستور او ارزش قایل نشدند، سخنی را که به آنان گفته شده بود، دگرگون کردند و به جای خواستن آمرزش و گفتنِ کلمۀ (﴿حِطَّةٞ﴾) گفتند: «حنطۀ»، یعنی دانۀ گندم. و هنگامی که سخن را ـ‌با وجود آسانی و سادگی آن‌ـ تغییر دهند، فعل و کار را به طریق اولی تغییر می‌دهند. بنابراین به جای اینکه با حالت کرنش و تعظیم وارد خانۀ خدا شوند، بر عکس با حالت خزیدن و نشسته وارد آن شدند. (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) پس وقتی که با دستور خدا مخالفت کردند و از آن سرپیچی نمودند، عذاب سختی که یا طاعون و یا دیگر عذاب‌های آسمانی بود، بر آنان فرستادیم. و خداوند با عذاب دادن آنها، بر آنان ستم نکرد، بلکه این عذاب (﴿بِمَا كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بدان جهت بود که از دایره‌ی اطاعت خدا خارج شده و به معصیت او روی آوردند؛ و هیچ عامل و انگیزه‌ای آنان را به این کار وادار نکرد و بدان سو فرا نخواند، جز خباثت و شرّی که در وجودشان نهفته بود. (163) (﴿وَسۡ‍َٔلۡهُمۡ عَنِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلَّتِي كَانَتۡ حَاضِرَةَ ٱلۡبَحۡرِ﴾) و از بنی‌اسرائیل دربارۀ شهری که بر ساحل دریا بود، بپرس. آنگاه که آنان تجاوز کردند و خداوند آنان را عذاب داد، (﴿إِذۡ يَعۡدُونَ فِي ٱلسَّبۡتِ﴾) هنگامی که در روز شنبه تجاوز می‌کردند، در حالی‌که خداوند آنها را دستور داده بود تا شنبه را احترام و تعظیم کنند، و در روز شنبه به شکار نپردازند. پس خداوند آنها را آزمایش کرد، (﴿تَأۡتِيهِمۡ حِيتَانُهُمۡ يَوۡمَ سَبۡتِهِمۡ شُرَّعٗا﴾) ماهی‌هایشان در روز شنبه به صورت وفور روی آب و نزد آنان می‌آمدند، (﴿وَيَوۡمَ لَا يَسۡبِتُونَ﴾) و در غیر شنبه، (﴿لَا تَأۡتِيهِمۡ﴾) ماهی‌ها نزد آنان نمی‌آمدند؛ یعنی به اعماق دریا می‌رفتند و آنان را نمی‌دیدند، (﴿كَذَٰلِكَ نَبۡلُوهُم بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) این‌گونه آنان را به سبب فسقی که می‌کردند، آزمایش می‌نمودیم. پس فسقشان باعث شد تا خداوند آنها را بیازماید، و به این سختی و آزمایش گرفتار شوند. و اگر آنان مرتکب فسق و گناه نمی‌شدند، خداوند از آنها چشم پوشی می‌کرد و آنان را درمعرض مصیبت و شرّ قرار نمی‌داد. پس آنان برای شکار کردن، حیله‌ای به‌کار بردند؛ آنها چاله‌هایی را می‌کندند و در آن دام می‌گذاشتند. وقتی روز شنبه فرا می‌رسید و ماهی‌ها در این چاله‌ها و دام می‌افتادند، آنها را در آن روز بر نمی‌داشتند، بلکه روز یکشنبه آنها را برمی‌داشتند، و این کار در میان آنها زیاد شد. بنی‌اسرائیل در مجموع به سه گروه تقسیم شدند: (164) بیشترشان در روز شنبه تجاوز کردند و بر ارتکاب نافرمانی جرات نمودند و آن را آشکار انجام دادند؛ و گروهی آشکارا آنها را نهی کردند و بر آنان اعتراض نمودند؛ و گروهی نیز اکتفا کردند به اینکه گروه دوم آنان را نهی می‌کردند، و به گروه دوم گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا شما قومی را پند می‌دهید که خداوند آنان را هلاک می‌کند، یا به آنان عذاب سختی می‌دهد؟ انگار آنان می‌گفتند: موعظه کردن و پند دادن کسی که مرتکب حرام می‌شود و نصیحت را گوش نمی‌کند و به تجاوزگری و سرکشی خود ادامه می‌دهد، فایده‌ای دربر ندارد، وحتماً خداوند چنین کسی را سزا خواهد داد یا او را هلاک می‌کند یا عذاب سختی بر وی وارد می‌آورد. پس پنددهندگان گفتند: ما آنها را موعظه می‌کنیم و آنها را باز می‌داریم، (﴿مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ﴾) تا نزد پروردگارتان در مورد ایشان معذور بوده باشیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ﴾) و تا شاید آنها بپرهیزند؛ یعنی شاید گناهی را که در آن به سر می‌برند، ترک کنند. پس ما از هدایت شدن آنان ناامید نیستیم، شاید که موعظه در آنان کارساز باشد و سرزنش در آنان اثر کند. و این بزرگ‌ترین هدف از اعتراض به آنان است، تا عذری باشد و بر کسی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد، حجت اقامه شود، و به امید اینکه خداوند او را هدایت نماید و به مقتضای آن امر و نهی عمل کند. (165) (﴿فَلَمَّا نَسُواۡ مَا ذُكِّرُواۡ بِهِۦٓ﴾) و هنگامی که آنچه را که بدان تذکر داده شده بودند، ترک کردند و به گمراهی و تجاوزشان ادامه دادند، (﴿أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ﴾) کسانی را که از بدی بازمی‌داشتند، نجات دادیم. و سنت خدا در مورد بندگانش این چنین است که وقتی عقوبت و عذاب بیاید، امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر را نجات می‌دهد. (﴿وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و ستمگران را گرفتیم. و آنان کسانی بودند که در روز شنبه تجاوز کرده بودند. (﴿بِعَذَابِۢ بَ‍ِٔيسِۢ﴾) با عذاب سختی آنان را گرفتار نمودیم. (﴿بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) به سبب سرپیچی و گناهی که کردند. و اما گروه دیگری که به نهی‌کنندگان گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌سازد؟ مفسرین در مورد نجات یافتن یا هلاک شدن این گروه اختلاف دارند. و ظاهر قضیه این است که آنها از جمله نجات یافتگان بوده‌اند، چون خداوند هلاکت را مخصوص ظالمان و ستمگران قرار داده است. و خداوند بیان نکرده است که آنها ستمگر بوده‌اند. پس دلالت می‌نماید عقوبت و سزا، ویژۀ کسانی بوده است که در روز شنبه تجاوز کردند. و چون امر به معروف و نهی از منکر فرض کفایه است؛ هرگاه برخی به انجام این فریضه برخیزند، این واجب از گردن دیگران ساقط می‌شود. پس آنان به انکار و اعتراض امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر اکتفا کردند. و چون آنها بر امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر اعتراض کردند که (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌کند یا عذاب سختی به آنها می‌دهد؟ پس آنان خشم و نفرت خود را از متجاوزان آشکار کردند، و این اقتضا می‌کند که آنان به شدت از متجاوزان متنفر بوده و می‌دانستند که خداوند متجاوزان را به شدت سزا خواهد داد. (166) (﴿فَلَمَّا عَتَوۡاۡ عَن مَّا نُهُواۡ عَنۡهُ﴾) پس وقتی‌که سنگدل شدند و نرم نشدند و [حق‌را] نپذیرفتند، (﴿كُونُواۡ قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾) به زبان تقدیر به آنان گفتیم: به بوزینگان مطرودی تبدیل شوید. پس به فرمان خدا به بوزینگان تبدیل شدند، و خداوند آنان را از رحمت خود دور کرد. سپس ذلت و خواری را بر بازماندگان آنان قرار داد و فرمود: (167) (﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكَ﴾) و به یاد آر آنگاه که پروردگارت به صراحت اعلام کرد، (﴿لَيَبۡعَثَنَّ عَلَيۡهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) تا روز قیامت کسانی را بر آنان مسلط خواهد کرد که بدترین عذاب را به آنان بچشانند. یعنی آنان را خوار و ذلیل می‌گردانند. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ﴾) همانا پروردگارت کسی را که از فرمانش سرپیچی کند، زود عذاب می‌دهد، تا جایی که او را در دنیا دچار عذاب می‌نماید. (﴿وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و او برای کسی که باز گردد و توبه نماید، آمرزنده و مهربان است؛ گناهانش را می‌آمرزد و عیب‌هایش را می‌پوشاند و بر او رحم می‌کند؛ به این صورت که عبادت‌هایش پذیرفته شده و انواع پاداش‌ها را به دست می‌آورد. و خداوند آنچه را که به آنان وعده داده بود، انجام داد. پس همواره آنان در ذلت و خواری و تحت حکم و فرمان دیگران به سر می‌برند، و پرچم آنان بر افراشته نمی‌شود. (168) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُمَمٗا﴾) و پس از اینکه آنها متحد و یکپارچه بودند، آنان را در زمین پراکنده ساختیم. (﴿مِّنۡهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ﴾) برخی از ایشان صالح هستند، و حقوق خدا و بندگان خدا را ادا می‌کنند، (﴿وَمِنۡهُمۡ دُونَ ذَٰلِكَ﴾) و برخی غیر از این هستند؛ یعنی در مقامی پایین‌تر از صالحان قرار دارند؛ یا «مقتصد» هستند، ـ مقتصد به کسی گفته می‌شود که واجبات را ادا می‌کند و محرمات را ترک می‌کند، و گاهی اوقات برخی از مستحبات را ترک می‌کند و برخی مکروهات را انجام می‌دهد ـ و یا بر خود ستم می‌کنند، (﴿وَ﴾) وطبق شیوه و سنت خود، (﴿وَبَلَوۡنَٰهُم بِٱلۡحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) آنها را به آسانی و سختی آزمودیم. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید از شرارتی که بر آن هستند، برگردند، و به طرف هدایتی که به سوی آنان فرستاده شده است، باز آیند. (169) پس بنی اسرائیل در این سه دسته قرار می‌گیرند: صالح، ناصالح و مقتصد. (﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) پس جانشینان ناصالحی که بدی و شرارت آنها بیشتر بود، بعد از آنان وارث کتاب شدند و مرجع کتاب قرار گرفتند، و آنها طبق خواست خود در آن تصرف می‌کردند، و اموال زیادی به آنان پرداخت می‌شد تا به‌ناحق فتوا دهند، و بدین ترتیب رشوه در میان آنان شایع گردید. (﴿يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ﴾) کالای بی‌ارزش این دنیا را گرفته و اقرار می‌کردند که اینکار گناه است، و اینکه همانا آنان ستمکارند، و می‌گفتند: (﴿سَيُغۡفَرُ لَنَا﴾) ما آمرزیده خواهیم شد. و این گفته‌ای است خالی از حقیقت، واستغفار به حساب نمی‌آید. واگر این استغفار حقیقی بود، آنها بر آنچه کرده بودند، پشیمان می‌شدند، و تصمیم می‌گرفتند که باز آن را تکرار نکنند؛ اما وقتی که رشوه‌ای دیگر به دستشان می‌افتاد، آن را می‌گرفتند. پس آیات خدا را به قیمتی اندک فروختند و به جای اینکه آنچه را که بهتر است، بگیرند؛ آنچه را که کمتر و بی‌ارزش تر بود، برگزیدند. خداوند در اعتراض به آنها و بیان جسارتشان فرمود: (﴿أَلَمۡ يُؤۡخَذۡ عَلَيۡهِم مِّيثَٰقُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّ﴾) آیا از آنان در کتاب پیمان گرفته نشده بود که چیزی جز حق به خدا نسبت ندهند؟ پس آنها را چه شد که ناحق را به خدا نسبت داده، و از هوی و هوس خود پیروی کردند، و طبق خواست‌های خود منحرف‌شدند؟! (﴿وَدَرَسُواۡ مَا فِيهِ﴾) حال آنکه آنان آنچه را که در کتاب است، خوانده‌اند، و در فهم آن اشکالی ندارند. آنها از روی عمد این کار را کردند و می‌دانستند، و این امر، گناه را بزرگ‌تر می‌نماید، و انسان را بیشتر سزاوار سرزنش و عقوبت و سزای سخت می‌گرداند. و این ناشی از کمبود آنها بود که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) و سرای آخرت برای کسانی بهتر است که از خوردنی‌هایی که به عنوان رشوه در مقابل تغییر حکم خدا داده می‌شود و خداوند آن را حرام کرده است، پرهیز کرده، و همچنین از دیگر محرّمات دوری می‌کنند. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا شما عقل ندارید تا راجح و مرجوح را با هم مقایسه کنید و دریابید که برای کدام‌یک باید کوشش وتلاش نمود؟! و کدام‌یک بر دیگری باید مقدّ‌م داشته شود؟ پس خاصیت عقل، نگرش و نگاه کردن به عواقب و سرانجام کارها است. اما کسی که به دنیای ناچیز و فناپذیر چشم بدوزد، نعمات بزرگ و ماندگاری را از دست داده است. پس چنین کسی آیا عقل و اندیشه‌ای دارد؟! (170) خردمندان عقلا در حقیقت کسانی‌اند که خداوند آنها را توصیف نموده و می‌فرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلۡكِتَٰبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و کسانی که در علم و عمل به کتاب تمسک می‌جویند، و احکام و اخباری را که در آن هست، می‌آموزند؛ چرا که آموختن آن، از شریف‌ترین علوم است، و به اوامری که روشنی‌بخش چشم‌ها و شادابی دل‌ها و روح‌ها است، و صلاح دنیا و آخرت در آن است، عمل می‌کنند. و یکی از بزرگ‌ترین فرمان‌هایی که تمسک به آن واجب می‌باشد، برپا داشتن نماز به صورت ظاهری و باطنی است. بنابراین آن را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون فضیلت و شرافت دارد؛ و چونکه نماز، میزان ایمان است، و برپاداشتن نماز، انگیزه‌ای برای برپاداشتن دیگر عبادت‌ها است. و ازآنجا که عمل آنها سراسر اصلاح بود، خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُصۡلِحِينَ﴾) و ما پاداش اصلاحگران را ضایع نمی‌کنیم؛ آنان که در گفتار و کردار و نیاتشان اصلاحگر هستند، و به اصلاح خویشتن و دیگران می‌پردازند. این آیه و امثال آن بر این دلالت می‌نماید که خداوند پیامبرانش ـ علیهم الصلاة والسلام ـ را برای اصلاح فرستاده است، نه برای فساد. و برای رساندن منافع فرستاده است، نه به منظور ایجاد ضرر و زیان. و آنان برای آبادانی و اصلاح هر دو جهان فرستاده شده اند. پس هر کس به اصلاح بپردازد، به پیروی کردن از آنان نزدیک‌تر است. (171) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِذۡ نَتَقۡنَا ٱلۡجَبَلَ فَوۡقَهُمۡ﴾) و به یادآور هنگامی که کوه را از جای بر کندیم و بر بالای سرشان نگاه داشتیم، و آن زمانی بود که از پذیرفتن آنچه که در تورات آمده بود، امتناع ورزیدند. پس خداوند آنان را به عمل کردن به آنچه در تورات است، ملزم نمود؛ و کوه را از جایش بر کند، و بر بالای سرشان نگاه داشت. پس کوه بالای سر آنها قرار گرفت، (﴿كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٞ وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُۥ وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) انگار که سایبانی بر آنان بود، و گمان بردند که کوه بر آنان فرو خواهد افتاد. و به آنان گفته شد: (﴿خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ﴾) آنچه را که به شما داده‌ایم، با جدیت و تلاش برگیرید. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ مَا فِيهِ﴾) و از طریقِ بررسی و خواندن و مباحثه و عمل به آنچه که در آن هست، آن را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که اگر آن را انجام دهید، متقی شوید.