Tafsir As-Saadi - Persian — الأنعام 6:165 – الأعراف 7:81
Contents
- الأنعام 6:165
- الأعراف 7:1
- الأعراف 7:2
- الأعراف 7:3
- الأعراف 7:4
- الأعراف 7:5
- الأعراف 7:6
- الأعراف 7:7
- الأعراف 7:8
- الأعراف 7:9
- الأعراف 7:10
- الأعراف 7:11
- الأعراف 7:12
- الأعراف 7:13
- الأعراف 7:14
- الأعراف 7:15
- الأعراف 7:16
- الأعراف 7:17
- الأعراف 7:18
- الأعراف 7:19
- الأعراف 7:20
- الأعراف 7:21
- الأعراف 7:22
- الأعراف 7:23
- الأعراف 7:24
- الأعراف 7:25
- الأعراف 7:26
- الأعراف 7:27
- الأعراف 7:28
- الأعراف 7:29
- الأعراف 7:30
- الأعراف 7:31
- الأعراف 7:32
- الأعراف 7:33
- الأعراف 7:34
- الأعراف 7:35
- الأعراف 7:36
- الأعراف 7:37
- الأعراف 7:38
- الأعراف 7:39
- الأعراف 7:40
- الأعراف 7:41
- الأعراف 7:42
- الأعراف 7:43
- الأعراف 7:44
- الأعراف 7:45
- الأعراف 7:46
- الأعراف 7:47
- الأعراف 7:48
- الأعراف 7:49
- الأعراف 7:50
- الأعراف 7:51
- الأعراف 7:52
- الأعراف 7:53
- الأعراف 7:54
- الأعراف 7:55
- الأعراف 7:56
- الأعراف 7:57
- الأعراف 7:58
- الأعراف 7:59
- الأعراف 7:60
- الأعراف 7:61
- الأعراف 7:62
- الأعراف 7:63
- الأعراف 7:64
- الأعراف 7:65
- الأعراف 7:66
- الأعراف 7:67
- الأعراف 7:68
- الأعراف 7:69
- الأعراف 7:70
- الأعراف 7:71
- الأعراف 7:72
- الأعراف 7:73
- الأعراف 7:74
- الأعراف 7:75
- الأعراف 7:76
- الأعراف 7:77
- الأعراف 7:78
- الأعراف 7:79
- الأعراف 7:80
- الأعراف 7:81
الأنعام 6:165
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ بگو : پروردگار من مرا به راه راست هدايت کرده است ، به ديني همواره استوار ، دين حنيف ابراهيم و او از مشرکان نبود. قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ بگو : نماز من و قرباني من و زندگي من و مرگ من براي خدا آن پروردگار جهانيان است. لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ؛ او را شريکي نيست به من چنين امر شده است ، و من از نخستين مسلمانانم . قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ؛ بگو : آيا جز الله ، پروردگاري جويم ? او پروردگار هر چيزي است و هر کس تنها کيفر کار خويش را مي بيند و کسي بار گناه ديگري را بر دوش نمي کشد سپس بازگشت همه شما به نزد پروردگارتان است و او شما را به آن چيزهايي که در آن اختلاف مي ورزيديد آگاه مي کند. وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ اوست خدايي که شما را خليفگان زمين کرد ، و بعضي را بر بعض ديگر به درجاتي برتري داد ، تا شما را در چيزي که عطايتان کرده است بيازمايد هرآينه پروردگارت زود کيفر مي دهد و او آمرزنده و مهربان است.
(161) خداوند متعال پیامبرش صلی الله علیه وسلم را دستور میدهد که از هدایت و رهنمود شدن به راه راست و دین میانه، که عقاید مفید و کارهای شایسته و فرمان به هر خوبی و نهی از هر زشتی را دربردارد، وخود بر آن قرار دارد، سخن به میان آورد. دینی که پیامبران بر آن بودهاند، به ویژه خلیل خدا ابراهیم علیه السلام امام حقگویان و پدر پیامبرانی که پس از او مبعوث شدهاند، و آن دین راستین است، که از آیین منحرف یهودیان و نصارا و مشرکین به دور است.
(162)[و این یک امر عام و کلی است، سپس شریفترین عبادتها را بهطور خاص بیان کرد و فرمود:] (﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي﴾) بگو: «نماز من و قربانی من.» و این به خاطر شرافت و فضیلت این دو عبادت است. و به خاطر این است که این دو عبادت بیانگر محبت خداوند متعال و اخلاص دین برای او، و نزدیکی جستن به وی با قلب و زبان و جوارح، و قربانی کردن و مبذول داشتن مالی است که انسان آن را دوست دارد. بذل و بخشش مال در راه کسی که بنده او را از مالش بیشتر دوست دارد و آن خداوند متعال است. و هرکس در نماز و قربانی کردنش مخلص باشد، در سایر کارها و گفتههایش نیز مخلص است. (﴿وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي﴾) و آنچه که در حیات و زندگیام انجام میدهم، و آنچه که خداوند متعال برای من در دنیای پس از مرگ مقدر مینماید، همۀ اینها، (﴿لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) برای خداوندی است که پروردگار جهانیان میباشد.
(163) (﴿لَا شَرِيكَ لَهُۥ﴾) او در عبادت شریکی ندارد ، همانطور که در پادشاهی و تدبیر امور نیز شریکی ندارد. و ابراز این اخلاص از جانب من، پدیدهای تازه و نو ظهور نیست که از خود بهوجود آورده باشم، بلکه (﴿ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ﴾) بدان امر شدهام؛ امری حتمی و قطعی، و از عاقبت بد بهدور نمیمانم جز به پیروی از آن.(﴿وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) و من اولین مسلمان در میان این امت هستم.
(164) (﴿قُلۡ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ﴾) بگو: آیا غیر از خدا، یکی از مخلوقات را، (﴿أَبۡغِي رَبّٗا﴾) به عنوان پروردگار برگیرم؟ یعنی آیا این شایسته است و برای من جایز است که غیر از خدا را مربی و مدبر بگیرم، حال آنکه خداوند پروردگار هرچیزی است؟ پس مردم و مخلوقات همه تحت ربوبیت او، و تسلیم دستور او هستند. بنابراین باید خدا را به پروردگاری بگیریم، و به آن راضی باشیم، و خود را به هیچ یک از آفریدگانِ فقیر و ناتوان وابسته نکنیم. سپس با بیان پاداش و جزا، مردمان را تشویق و برحذرداشت و فرمود: (﴿وَلَا تَكۡسِبُ كُلُّ نَفۡسٍ﴾) و هیچکس خیر و شری به دست نمیآورد، (﴿إِلَّا عَلَيۡهَا﴾) مگر برای خودش. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿مَّنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا فَلِنَفۡسِهِۦۖ وَمَنۡ أَسَآءَ فَعَلَيۡهَا﴾ هرکس کار شایسته ای انجام دهد به نفع خودش است ، و هرکس کار بد کند به زیان خودش است.(﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾) و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمیگیرد، بلکه گناه هرکسی بر گردن خودش است. و اگر کسی عامل گمراهی کسی دیگر باشد، گناه واسطه شدن بر او خواهد بود، بدون اینکه از بار گناه کسی که دست به ارتکاب گناه زده است، چیزی کاسته شود. (﴿ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرۡجِعُكُمۡ﴾) سپس در روز قیامت به سوی پروردگارتان بازمیگردید، (﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ﴾) و شما را ازآنچه در آن اختلاف میکردید، با خبر میکند؛ یعنی شما را از هر کار خوب و بدی که انجام دادهاید، آگاه میسازد، و شما را طبق آن به کاملترین صورت سزا و جزا میدهد.
(165) (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي جَعَلَكُمۡ خَلَٰٓئِفَ ٱلۡأَرۡضِ﴾) و او خدایی است که شما را جانشینان زمین قرار داده است. بهگونهای که برخی از شما جانشین برخی دیگر میشوید. و خداوند شما را در زمین جانشین قرار داده است، و همۀ آنچه را که در زمین است، برایتان مسخّر و رام کرده است، و شما را آزمایش میکند تا بنگرد که چگونه کار میکنید. (﴿وَرَفَعَ بَعۡضَكُمۡ فَوۡقَ بَعۡضٖ دَرَجَٰتٖ﴾) و برخی از شما را، در قدرت و سلامتی و روزی و ترکیب آفرینش و اخلاق، بر برخی دیگر درجاتی بالا برده و برتری داده است. (﴿لِّيَبۡلُوَكُمۡ فِي مَآ ءَاتَىٰكُمۡ﴾) تا شما را در آنچه به شما داده است، بیازماید. پس اعمالتان متفاوت است. (﴿إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ﴾) همانا پروردگارت کسی را که از او نافرمانی کند و آیاتش را تکذیب کند، زود عقاب میدهد، (﴿وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٞ رَّحِيمُۢ ﴾) و همانا او نسبت به کسی که به وی ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد و از گناهان کبیره «هلاک کننده» توبه نماید، آمرزنده و مهربان است.
* * *
الأعراف 7:1
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:2
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:3
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:4
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:5
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:6
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:7
المص ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ؛ کتابي است که ، بر تو نازل شده ، در دل تو از آن ترديدي نباشد ، تا به آن بيم دهي و مؤمنان را پندي باشد. اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ؛ از آنچه از جانب پروردگارتان برايتان نازل شده است پيروي کنيد و سواي او ، از خدايان ديگر متابعت مکنيد شما چه اندک پند مي پذيريد. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ؛ چه بسا قريه هايي که مردمش را به هلاکت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا، آنگاه که به خواب نيمروزي فرو رفته بودند ، به آنان در رسيد. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ؛ چون عذاب ما به آنان در رسيد سخنشان جز اين نبود که گفتند : ما ستمکاربوديم. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ؛ البته از مردمي که برايشان پيامبراني فرستاده شده و نيز از پيامبراني که فرستاده شده اند سؤال خواهيم کرد. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ؛ و از هر چه کرده اند با آگاهي تمام برايشان حکايت خواهيم کرد ، زيرا ما هرگز غايب نبوده ايم.
مکي و 206 آيه است.
(1 - 2) خداوند متعال در حالی که عظمت قرآن را برای پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بیان میدارد، به او میفرماید: (﴿كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾) این قرآن، کتاب بزرگی است که به سوی تو فرستاده شده است و تمام آنچه را که بندگان بدان نیاز دارند، و همۀ مطالب الهی و اهداف شرعی را به طور استوار و مشروح در بر دارد. (﴿فَلَا يَكُن فِي صَدۡرِكَ حَرَجٞ مِّنۡهُ لِتُنذِرَ﴾) پس نباید از ناحیۀ آن در دل تو، هیچ تنگی و تردیدی باشد. بلکه باید بدانی که این کتاب از جانب خداوند با حکمت و ستوده نازل شده است، ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمییابد، از سوی خداوند فرزانه و ستوده فرو فرستاده شده است. و این قرآن، راستترین سخن است. پس باید در مورد آن سینهای گشاده داشته باشی، و خاطرت جمع باشد، و باید اوامر و نواهی آن را آشکارا ابلاغ کنی، و از هیچ سرزنش کننده و مخالفی نترسی. (﴿لِتُنذِرَ بِهِۦ﴾) تا بهوسیلۀ آن مردم را بیم داده، و آنان را پند دهی و حجّت بر مخالفان اقامه شود. (﴿وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا برای مؤمنان پند باشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و پند بده؛ زیرا پند دادن، مؤمنان را فایده میدهد. و مؤمنان بهوسیلۀ قرآن راه راست را یافته، و خوب و بدِ کارهای ظاهری و باطنی را شناخته، و راه را از چاه تشخیص داده، و با موانع راه آشنا میشوند.
(3) سپس خداوند متعال بندگانش را مورد خطاب قرار داد و توجه آنها را به این کتاب جلیل القدر جلب کرد و فرمود: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) از کتابی که برای شما نازل شده است، پیروی کنید. (﴿مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) و این کتاب از جانب پروردگارتان است، و تربیت خویش را از طریق این کتاب در مورد شما کامل میگرداند. پس این کتاب را بر شما نازل نمود؛ و اگر از آن پیروی کنید، تربیت شما کامل میگردد، و نعمت بر شما کامل میشود، و شما به بهترین کارها و بهترین اخلاق و والاترین آن رهنمود میشوید. (﴿وَلَا تَتَّبِعُواۡ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ﴾) و از اولیا و معبودانی غیر از او پیروی نکنید؛ یعنی آنها را به دوستی نگیرید، و از هوی و هوسشان پیروی مکنید، و به خاطر آنان حق را ترک ننمایید. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾) بسیار کم پند میپذیرید؛ و اگر پند میگرفتید و صلاح کار را تشخیص میدادید، زیان و ضرر را بر نفع و سود، و دشمن را بر دوست ترجیح نمیدادید.
(4) سپس خداوند آنها را از عذابی برحذرداشت که دامن امتهایی را گرفت که پیامبران را تکذیب کردند. و آنان را برحذرداشت که نباید با آنها مشابهت داشته باشند. پس فرمود: (﴿وَكَم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأۡسُنَا﴾) چه بسیار [اهالی] آبادیهایی را هلاک نمودهایم، پس عذاب سخت ما آنها را، (﴿بَيَٰتًا أَوۡ هُمۡ قَآئِلُونَ﴾) شبانگاه یا به هنگام ظهر فرا گرفت؛ یعنی زمانی آنان را از میان برداشتیم، که آنها غافل و بیخبر بودند و هلاک شدن به دل آنها خطور نمیکرد. پس وقتی که عذاب خدا پیش آنها آمد، آن را از خودشان دور نکردند؛ و خدایانشان که به آنان دل بسته بودند، چیزی را از آنها دور نکرده؛ ونتوانستند ستم و گناهانی را که مرتکب شده بودند، انکار کنند.
(5) (﴿فَمَا كَانَ دَعۡوَىٰهُمۡ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓاۡ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) پس سخن آنها، وقتی که عذاب ما پیش آنها آمد، جز این نبود که گفتند: همانا ما ستمگر بودهایم. همچنان که خداوند متعال فرموده است:﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ كَانَتۡ ظَالِمَةٗ وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ فَلَمَّآ أَحَسُّواۡ بَأۡسَنَآ إِذَا هُم مِّنۡهَا يَرۡكُضُونَ لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسَۡٔلُونَ قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾ و چه بسیار شهرها و آبادیها و ساکنانشان را که بر اثر کفر ورزیدن به آنچه پیامبران آورده بودند، و به سبب ستمی که در حق خود روا داشته بودند، هلاک و نابود ساختیم، و بعد از آنان قوم دیگری را بهوجود آوردیم. هنگامیکه آن ستمگران عذاب ما را دیدند، به سرعت از آبادیهایشان فرار کردند، در آن حال فرا خواندهشدند که فرار نکنید، و به سوی عیش و تنعمی برگردید که در آن قرار داشتید و به سوی خانههای مرتفع و محکم خود باز گردید، باشد که مورد پرسش قرار گیرید. گفتند:«ای وای بر ما»، واقعاً ما ستمکار بودیم. پیوسته این سخنشان بود تا اینکه آنان را درو شدۀ بیجان گرداندیم.
(6) (﴿فَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ﴾) پس حتماً از امتهایی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدند، خواهیم پرسید که پیامبرانشان را چه پاسخ دادند؟ ﴿وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ و روزی که [خداوند] آنان را صدا میزند و میفرماید: پیامبران را چه جواب دادید؟ (﴿وَلَنَسَۡٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) و حتماً از پیامبران در مورد رساندن پیام پروردگارشان خواهیم پرسید، و از پاسخی که امتهایشان به آنان دادند میپرسیم.
(7) (﴿فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم﴾) و همۀ کارهایی را که مردم کرده اند، آگاهانه برای آنان بیان میکنیم. (﴿بِعِلۡمٖ﴾) از روی آگاهی و علمی که خداوند متعال نسبت به اعمالشان دارد. (﴿وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴾) و ما در هیچ وقتی از اوقات غایب نبودهایم. همان طور که خداوند متعال فرموده است: (﴿أَحۡصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ﴾) خداوند آن را شمرده و خود آن را فراموش کردهاند. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَلَقَدۡخَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾ و همانا بر بالای سر شما هفت آسمان را آفریدهایم و ما از خلق بیخبر نبودهایم.
الأعراف 7:8
وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ در آن روز ، وزن کردن به حق خواهد بود آنها که ترازويشان سنگين است ، رستگارانند. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ؛ آنان که ترازوي اعمالشان سبک گشته است کساني هستند که به آيات ما ايمان نياورده بودند و از اين رو به خود زيان رسانيده اند.
(8) سپس پاداش و جزا را بر طبق اعمال بیان کرد و فرمود: ((وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآياتِنَا يَظْلِمُونَ)) موازنه و سنجش اعمال در روز قیامت به دادگری و انصاف انجام میشود و به هیچ وجه در آن ظلم و ستمی وجود ندارد. (﴿فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ﴾) پس هرکس ترازوی اعمالش سنگین باشد، به این صورت که کفۀ نیکیهایش از بدیهایش سنگینتر شود.(﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) یعنی ایشان نجات یافتگانِ از ناگواریها و دست یافتگان به دوست داشتنیها هستند، و فایدۀ بزرگ و سعادت همیشگی را به دست میآورند.
(9) (﴿وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ﴾) و هرکس ترازوی اعمالش سبک باشد، به این صورت که کفۀ بدیهایش سنگین تر باشد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُم﴾) ایشان کسانیاند که خویشتن را تباه کردهاند؛ زیرا نعمت جاودان را از دست دادهاند، و به عذاب دردناک گرفتار شدهاند، (﴿بِمَاكَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يَظۡلِمُونَ﴾) بدان سبب که نسبت به آیات ما ستم روا میداشتند. پس آن چنانکه بر آنان واجب بود، در برابرش منقاد و تسلیم نشدند.
الأعراف 7:9
وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ در آن روز ، وزن کردن به حق خواهد بود آنها که ترازويشان سنگين است ، رستگارانند. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ؛ آنان که ترازوي اعمالشان سبک گشته است کساني هستند که به آيات ما ايمان نياورده بودند و از اين رو به خود زيان رسانيده اند.
(8) سپس پاداش و جزا را بر طبق اعمال بیان کرد و فرمود: ((وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآياتِنَا يَظْلِمُونَ)) موازنه و سنجش اعمال در روز قیامت به دادگری و انصاف انجام میشود و به هیچ وجه در آن ظلم و ستمی وجود ندارد. (﴿فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ﴾) پس هرکس ترازوی اعمالش سنگین باشد، به این صورت که کفۀ نیکیهایش از بدیهایش سنگینتر شود.(﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) یعنی ایشان نجات یافتگانِ از ناگواریها و دست یافتگان به دوست داشتنیها هستند، و فایدۀ بزرگ و سعادت همیشگی را به دست میآورند.
(9) (﴿وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ﴾) و هرکس ترازوی اعمالش سبک باشد، به این صورت که کفۀ بدیهایش سنگین تر باشد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُم﴾) ایشان کسانیاند که خویشتن را تباه کردهاند؛ زیرا نعمت جاودان را از دست دادهاند، و به عذاب دردناک گرفتار شدهاند، (﴿بِمَاكَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يَظۡلِمُونَ﴾) بدان سبب که نسبت به آیات ما ستم روا میداشتند. پس آن چنانکه بر آنان واجب بود، در برابرش منقاد و تسلیم نشدند.
الأعراف 7:10
وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ؛ در زمين جايگاهتان داديم و راههاي معيشتتان را در آن قرار داديم و چه اندک سپاس مي گزاريد.
(10) خداوند متعال با بیان اینکه بندگانش را در زمین سکنی داد و اسباب معیشت آنان را فراهم ساخت، بر آنان منت مینهد و میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ مَكَّنَّٰكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و همانا زمین را برایتان آماده نمودیم، طوری که بتوانید در آن خانه بسازید، و آن را شخم بزنید و انواع استفادهها را از آن ببرید. (﴿وَجَعَلۡنَا لَكُمۡ فِيهَا مَعَٰيِشَ﴾) و در آن برایتان وسایل زندگی قرار دادیم، از قبیل: درختان و گیاهان و معادن زیر زمینی و انواع صنایع و تجارتها. اینها را خداوند برایتان فراهم نمود و اسباب آن را در اختیار شما قرار داد. (﴿قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) اما بسیار کم شکر خداوند را به جای میآورید که انواع نعمتها را به شما داده، و سختی و رنجها را از شما دور نموده است.
الأعراف 7:11
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ؛ و شما را بيافريديم ، و صورت بخشيديم ، آنگاه به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده کنيد همه ، جز ابليس ، سجده کردند و ابليس در شمار سجده کنندگان نبود. قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ خدا گفت : وقتي تو را به سجده فرمان دادم ، چه چيز تو را از آن بازداشت ، ? گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ گفت : از اين مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشي کني ? بيرون رو که تو از خوار شدگاني. قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت : مرا تا روز قيامت که زنده مي شوند مهلت ده. قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ؛ گفت : تو از مهلت يافتگاني.
(11) خداوند متعال انسانها را مخاطب قرار داده و میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ﴾) و همانا اصل و مادهای را که شما از آن پدید آمدید، آفریدیم. و آن آدم ـ علیه السلام ـ است، (﴿ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ﴾) سپس به صورتگری آدم پرداختیم و او را به بهترین وجه خلق کردیم. و خداوند آنچه را که مکمل صورت باطنی آدم بود، به وی آموخت، وآن عبارت از نام اشیا بود. سپس فرشتگان بزرگوار را دستور داد تا به منظور اکرام و احترام آدم، و برای اظهار فضیلت او، در مقابل وی سجده کنند. فرشتگان از دستور پروردگارشان فرمان برده و اطاعت نمودند، (﴿فَسَجَدُوٓاۡ﴾) پس همه سجده کردند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) جز ابلیس که به خاطر اینکه خود را از او بزرگتر میدید و به خاطر خود پسندی، از سجده بردن امتناع ورزید.
(12) پس خداوند او را بر این کار سرزنش نمود و فرمود: (﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ﴾) چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی برای کسی که من با دو دست خود آفریدهام؟! یعنی او را شرافت دادم، و با این فضیلت، او را برتری بخشیدم بهگونهای که کسی دیگر این فضیلت را ندارد. وتو از فرمانم سرپیچی نموده، و در مورد دستورم سهل انگاری کردی! (﴿قَالَ﴾) شیطان در حالی که با پروردگارش معارضه میکرد، گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. سپس برای اثبات این ادعای باطل، دلیل آورد و گفت: (﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾) مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک، و این اقتضا میکند که آنکه از آتش آفریده شده ازآنچه از خاک آفریده شده است، بهتر باشد؛ چون آتش بر بالای خاک قرار میگیرد. و این قیاس از چند جهت فاسد و باطل است: 1- این قیاس در مقابل دستور خدا -به سجده کردن- انجام شد؛ و قیاس وقتی که با نص معارض و مخالف باشد، قیاس باطلی است. چون منظور از قیاس این است حکمی که در مورد آن نصّی نیامده است، با اموری که در مورد آن نصّ وارد شده است، نزدیک شود و تابع آن قرار گیرد. اما قیاسی که با نصّ مخالفت کند، و معتبر دانسته شدن آن، منجر به لغو شدن نصی گردد، چنین قیاسی از زشتترین قیاسهاست. 2- شیطان گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. وهمین گفته، برای نقص و کمبودِ ابلیس پلید کافی است؛ چون او، نقص و کمبود خود را، با خود پسندی و تکبر و سخن گفتن در مورد خدا ـ آن هم بدون علم و آگاهی ـ اثبات نمود. و چه کمبودی بزرگتر از این وجود دارد؟! 3- شیطان، در برتر قرار دادن آتش بر خاک، دروغ گفت؛ زیرا در مادۀ خاک، فروتنی و سکون و متانت وجود دارد، و برکتهای زمین از قبیل: درختان و انواع گیاهان گوناگون از خاک میرویند، اما آتش صفت سبکی و شتابزدگی و سوزندگی دارد. بنابراین وقتی که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کرد، از مقام والای خود به پایین ترین جایگاه سقوط نمود
(13) و خداوند به او فرمود: (﴿فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا﴾) از بهشت فرو شو، (﴿فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا﴾) تو حق نداری در آن تکبر کنی، چون بهشت سرای پاکان است و شایستۀ پلیدترین و بدترین خلق خدا نیست. (﴿فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) پس بیرون برو، تو از ذلیلشدگان و خوارشدگان هستی. و این، کیفر تکبر و خودپسندی او بود.
(14 - 15) بنابراین هنگامی که ابلیس، دشمنی با خدا و با آدم و فرزندانشان را اعلام کرد، از خداوند خواست که او را تا روز رستاخیز مهلت بدهد تا بتواند فرزندان آدم را هرچه بیشتر گمراه سازد. از آنجا که حکمت الهی اقتضا میکند بندگان را مورد آزمایش قرار دهد، و راستگو از دروغگو، و کسی که از خدا اطاعت میکند از کسی که از دشمن خدا تبعیت مینماید، مشخص گردد، خواستۀ او را پذیرفت و فرمود: (﴿ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ﴾) تو از مهلت یافتگانی.
الأعراف 7:12
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ؛ و شما را بيافريديم ، و صورت بخشيديم ، آنگاه به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده کنيد همه ، جز ابليس ، سجده کردند و ابليس در شمار سجده کنندگان نبود. قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ خدا گفت : وقتي تو را به سجده فرمان دادم ، چه چيز تو را از آن بازداشت ، ? گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ گفت : از اين مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشي کني ? بيرون رو که تو از خوار شدگاني. قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت : مرا تا روز قيامت که زنده مي شوند مهلت ده. قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ؛ گفت : تو از مهلت يافتگاني.
(11) خداوند متعال انسانها را مخاطب قرار داده و میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ﴾) و همانا اصل و مادهای را که شما از آن پدید آمدید، آفریدیم. و آن آدم ـ علیه السلام ـ است، (﴿ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ﴾) سپس به صورتگری آدم پرداختیم و او را به بهترین وجه خلق کردیم. و خداوند آنچه را که مکمل صورت باطنی آدم بود، به وی آموخت، وآن عبارت از نام اشیا بود. سپس فرشتگان بزرگوار را دستور داد تا به منظور اکرام و احترام آدم، و برای اظهار فضیلت او، در مقابل وی سجده کنند. فرشتگان از دستور پروردگارشان فرمان برده و اطاعت نمودند، (﴿فَسَجَدُوٓاۡ﴾) پس همه سجده کردند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) جز ابلیس که به خاطر اینکه خود را از او بزرگتر میدید و به خاطر خود پسندی، از سجده بردن امتناع ورزید.
(12) پس خداوند او را بر این کار سرزنش نمود و فرمود: (﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ﴾) چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی برای کسی که من با دو دست خود آفریدهام؟! یعنی او را شرافت دادم، و با این فضیلت، او را برتری بخشیدم بهگونهای که کسی دیگر این فضیلت را ندارد. وتو از فرمانم سرپیچی نموده، و در مورد دستورم سهل انگاری کردی! (﴿قَالَ﴾) شیطان در حالی که با پروردگارش معارضه میکرد، گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. سپس برای اثبات این ادعای باطل، دلیل آورد و گفت: (﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾) مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک، و این اقتضا میکند که آنکه از آتش آفریده شده ازآنچه از خاک آفریده شده است، بهتر باشد؛ چون آتش بر بالای خاک قرار میگیرد. و این قیاس از چند جهت فاسد و باطل است: 1- این قیاس در مقابل دستور خدا -به سجده کردن- انجام شد؛ و قیاس وقتی که با نص معارض و مخالف باشد، قیاس باطلی است. چون منظور از قیاس این است حکمی که در مورد آن نصّی نیامده است، با اموری که در مورد آن نصّ وارد شده است، نزدیک شود و تابع آن قرار گیرد. اما قیاسی که با نصّ مخالفت کند، و معتبر دانسته شدن آن، منجر به لغو شدن نصی گردد، چنین قیاسی از زشتترین قیاسهاست. 2- شیطان گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. وهمین گفته، برای نقص و کمبودِ ابلیس پلید کافی است؛ چون او، نقص و کمبود خود را، با خود پسندی و تکبر و سخن گفتن در مورد خدا ـ آن هم بدون علم و آگاهی ـ اثبات نمود. و چه کمبودی بزرگتر از این وجود دارد؟! 3- شیطان، در برتر قرار دادن آتش بر خاک، دروغ گفت؛ زیرا در مادۀ خاک، فروتنی و سکون و متانت وجود دارد، و برکتهای زمین از قبیل: درختان و انواع گیاهان گوناگون از خاک میرویند، اما آتش صفت سبکی و شتابزدگی و سوزندگی دارد. بنابراین وقتی که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کرد، از مقام والای خود به پایین ترین جایگاه سقوط نمود
(13) و خداوند به او فرمود: (﴿فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا﴾) از بهشت فرو شو، (﴿فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا﴾) تو حق نداری در آن تکبر کنی، چون بهشت سرای پاکان است و شایستۀ پلیدترین و بدترین خلق خدا نیست. (﴿فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) پس بیرون برو، تو از ذلیلشدگان و خوارشدگان هستی. و این، کیفر تکبر و خودپسندی او بود.
(14 - 15) بنابراین هنگامی که ابلیس، دشمنی با خدا و با آدم و فرزندانشان را اعلام کرد، از خداوند خواست که او را تا روز رستاخیز مهلت بدهد تا بتواند فرزندان آدم را هرچه بیشتر گمراه سازد. از آنجا که حکمت الهی اقتضا میکند بندگان را مورد آزمایش قرار دهد، و راستگو از دروغگو، و کسی که از خدا اطاعت میکند از کسی که از دشمن خدا تبعیت مینماید، مشخص گردد، خواستۀ او را پذیرفت و فرمود: (﴿ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ﴾) تو از مهلت یافتگانی.
الأعراف 7:13
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ؛ و شما را بيافريديم ، و صورت بخشيديم ، آنگاه به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده کنيد همه ، جز ابليس ، سجده کردند و ابليس در شمار سجده کنندگان نبود. قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ خدا گفت : وقتي تو را به سجده فرمان دادم ، چه چيز تو را از آن بازداشت ، ? گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ گفت : از اين مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشي کني ? بيرون رو که تو از خوار شدگاني. قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت : مرا تا روز قيامت که زنده مي شوند مهلت ده. قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ؛ گفت : تو از مهلت يافتگاني.
(11) خداوند متعال انسانها را مخاطب قرار داده و میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ﴾) و همانا اصل و مادهای را که شما از آن پدید آمدید، آفریدیم. و آن آدم ـ علیه السلام ـ است، (﴿ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ﴾) سپس به صورتگری آدم پرداختیم و او را به بهترین وجه خلق کردیم. و خداوند آنچه را که مکمل صورت باطنی آدم بود، به وی آموخت، وآن عبارت از نام اشیا بود. سپس فرشتگان بزرگوار را دستور داد تا به منظور اکرام و احترام آدم، و برای اظهار فضیلت او، در مقابل وی سجده کنند. فرشتگان از دستور پروردگارشان فرمان برده و اطاعت نمودند، (﴿فَسَجَدُوٓاۡ﴾) پس همه سجده کردند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) جز ابلیس که به خاطر اینکه خود را از او بزرگتر میدید و به خاطر خود پسندی، از سجده بردن امتناع ورزید.
(12) پس خداوند او را بر این کار سرزنش نمود و فرمود: (﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ﴾) چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی برای کسی که من با دو دست خود آفریدهام؟! یعنی او را شرافت دادم، و با این فضیلت، او را برتری بخشیدم بهگونهای که کسی دیگر این فضیلت را ندارد. وتو از فرمانم سرپیچی نموده، و در مورد دستورم سهل انگاری کردی! (﴿قَالَ﴾) شیطان در حالی که با پروردگارش معارضه میکرد، گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. سپس برای اثبات این ادعای باطل، دلیل آورد و گفت: (﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾) مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک، و این اقتضا میکند که آنکه از آتش آفریده شده ازآنچه از خاک آفریده شده است، بهتر باشد؛ چون آتش بر بالای خاک قرار میگیرد. و این قیاس از چند جهت فاسد و باطل است: 1- این قیاس در مقابل دستور خدا -به سجده کردن- انجام شد؛ و قیاس وقتی که با نص معارض و مخالف باشد، قیاس باطلی است. چون منظور از قیاس این است حکمی که در مورد آن نصّی نیامده است، با اموری که در مورد آن نصّ وارد شده است، نزدیک شود و تابع آن قرار گیرد. اما قیاسی که با نصّ مخالفت کند، و معتبر دانسته شدن آن، منجر به لغو شدن نصی گردد، چنین قیاسی از زشتترین قیاسهاست. 2- شیطان گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. وهمین گفته، برای نقص و کمبودِ ابلیس پلید کافی است؛ چون او، نقص و کمبود خود را، با خود پسندی و تکبر و سخن گفتن در مورد خدا ـ آن هم بدون علم و آگاهی ـ اثبات نمود. و چه کمبودی بزرگتر از این وجود دارد؟! 3- شیطان، در برتر قرار دادن آتش بر خاک، دروغ گفت؛ زیرا در مادۀ خاک، فروتنی و سکون و متانت وجود دارد، و برکتهای زمین از قبیل: درختان و انواع گیاهان گوناگون از خاک میرویند، اما آتش صفت سبکی و شتابزدگی و سوزندگی دارد. بنابراین وقتی که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کرد، از مقام والای خود به پایین ترین جایگاه سقوط نمود
(13) و خداوند به او فرمود: (﴿فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا﴾) از بهشت فرو شو، (﴿فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا﴾) تو حق نداری در آن تکبر کنی، چون بهشت سرای پاکان است و شایستۀ پلیدترین و بدترین خلق خدا نیست. (﴿فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) پس بیرون برو، تو از ذلیلشدگان و خوارشدگان هستی. و این، کیفر تکبر و خودپسندی او بود.
(14 - 15) بنابراین هنگامی که ابلیس، دشمنی با خدا و با آدم و فرزندانشان را اعلام کرد، از خداوند خواست که او را تا روز رستاخیز مهلت بدهد تا بتواند فرزندان آدم را هرچه بیشتر گمراه سازد. از آنجا که حکمت الهی اقتضا میکند بندگان را مورد آزمایش قرار دهد، و راستگو از دروغگو، و کسی که از خدا اطاعت میکند از کسی که از دشمن خدا تبعیت مینماید، مشخص گردد، خواستۀ او را پذیرفت و فرمود: (﴿ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ﴾) تو از مهلت یافتگانی.
الأعراف 7:14
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ؛ و شما را بيافريديم ، و صورت بخشيديم ، آنگاه به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده کنيد همه ، جز ابليس ، سجده کردند و ابليس در شمار سجده کنندگان نبود. قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ خدا گفت : وقتي تو را به سجده فرمان دادم ، چه چيز تو را از آن بازداشت ، ? گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ گفت : از اين مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشي کني ? بيرون رو که تو از خوار شدگاني. قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت : مرا تا روز قيامت که زنده مي شوند مهلت ده. قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ؛ گفت : تو از مهلت يافتگاني.
(11) خداوند متعال انسانها را مخاطب قرار داده و میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ﴾) و همانا اصل و مادهای را که شما از آن پدید آمدید، آفریدیم. و آن آدم ـ علیه السلام ـ است، (﴿ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ﴾) سپس به صورتگری آدم پرداختیم و او را به بهترین وجه خلق کردیم. و خداوند آنچه را که مکمل صورت باطنی آدم بود، به وی آموخت، وآن عبارت از نام اشیا بود. سپس فرشتگان بزرگوار را دستور داد تا به منظور اکرام و احترام آدم، و برای اظهار فضیلت او، در مقابل وی سجده کنند. فرشتگان از دستور پروردگارشان فرمان برده و اطاعت نمودند، (﴿فَسَجَدُوٓاۡ﴾) پس همه سجده کردند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) جز ابلیس که به خاطر اینکه خود را از او بزرگتر میدید و به خاطر خود پسندی، از سجده بردن امتناع ورزید.
(12) پس خداوند او را بر این کار سرزنش نمود و فرمود: (﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ﴾) چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی برای کسی که من با دو دست خود آفریدهام؟! یعنی او را شرافت دادم، و با این فضیلت، او را برتری بخشیدم بهگونهای که کسی دیگر این فضیلت را ندارد. وتو از فرمانم سرپیچی نموده، و در مورد دستورم سهل انگاری کردی! (﴿قَالَ﴾) شیطان در حالی که با پروردگارش معارضه میکرد، گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. سپس برای اثبات این ادعای باطل، دلیل آورد و گفت: (﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾) مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک، و این اقتضا میکند که آنکه از آتش آفریده شده ازآنچه از خاک آفریده شده است، بهتر باشد؛ چون آتش بر بالای خاک قرار میگیرد. و این قیاس از چند جهت فاسد و باطل است: 1- این قیاس در مقابل دستور خدا -به سجده کردن- انجام شد؛ و قیاس وقتی که با نص معارض و مخالف باشد، قیاس باطلی است. چون منظور از قیاس این است حکمی که در مورد آن نصّی نیامده است، با اموری که در مورد آن نصّ وارد شده است، نزدیک شود و تابع آن قرار گیرد. اما قیاسی که با نصّ مخالفت کند، و معتبر دانسته شدن آن، منجر به لغو شدن نصی گردد، چنین قیاسی از زشتترین قیاسهاست. 2- شیطان گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. وهمین گفته، برای نقص و کمبودِ ابلیس پلید کافی است؛ چون او، نقص و کمبود خود را، با خود پسندی و تکبر و سخن گفتن در مورد خدا ـ آن هم بدون علم و آگاهی ـ اثبات نمود. و چه کمبودی بزرگتر از این وجود دارد؟! 3- شیطان، در برتر قرار دادن آتش بر خاک، دروغ گفت؛ زیرا در مادۀ خاک، فروتنی و سکون و متانت وجود دارد، و برکتهای زمین از قبیل: درختان و انواع گیاهان گوناگون از خاک میرویند، اما آتش صفت سبکی و شتابزدگی و سوزندگی دارد. بنابراین وقتی که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کرد، از مقام والای خود به پایین ترین جایگاه سقوط نمود
(13) و خداوند به او فرمود: (﴿فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا﴾) از بهشت فرو شو، (﴿فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا﴾) تو حق نداری در آن تکبر کنی، چون بهشت سرای پاکان است و شایستۀ پلیدترین و بدترین خلق خدا نیست. (﴿فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) پس بیرون برو، تو از ذلیلشدگان و خوارشدگان هستی. و این، کیفر تکبر و خودپسندی او بود.
(14 - 15) بنابراین هنگامی که ابلیس، دشمنی با خدا و با آدم و فرزندانشان را اعلام کرد، از خداوند خواست که او را تا روز رستاخیز مهلت بدهد تا بتواند فرزندان آدم را هرچه بیشتر گمراه سازد. از آنجا که حکمت الهی اقتضا میکند بندگان را مورد آزمایش قرار دهد، و راستگو از دروغگو، و کسی که از خدا اطاعت میکند از کسی که از دشمن خدا تبعیت مینماید، مشخص گردد، خواستۀ او را پذیرفت و فرمود: (﴿ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ﴾) تو از مهلت یافتگانی.
الأعراف 7:15
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ؛ و شما را بيافريديم ، و صورت بخشيديم ، آنگاه به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده کنيد همه ، جز ابليس ، سجده کردند و ابليس در شمار سجده کنندگان نبود. قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ خدا گفت : وقتي تو را به سجده فرمان دادم ، چه چيز تو را از آن بازداشت ، ? گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ گفت : از اين مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشي کني ? بيرون رو که تو از خوار شدگاني. قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت : مرا تا روز قيامت که زنده مي شوند مهلت ده. قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ؛ گفت : تو از مهلت يافتگاني.
(11) خداوند متعال انسانها را مخاطب قرار داده و میفرماید: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ﴾) و همانا اصل و مادهای را که شما از آن پدید آمدید، آفریدیم. و آن آدم ـ علیه السلام ـ است، (﴿ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ﴾) سپس به صورتگری آدم پرداختیم و او را به بهترین وجه خلق کردیم. و خداوند آنچه را که مکمل صورت باطنی آدم بود، به وی آموخت، وآن عبارت از نام اشیا بود. سپس فرشتگان بزرگوار را دستور داد تا به منظور اکرام و احترام آدم، و برای اظهار فضیلت او، در مقابل وی سجده کنند. فرشتگان از دستور پروردگارشان فرمان برده و اطاعت نمودند، (﴿فَسَجَدُوٓاۡ﴾) پس همه سجده کردند، (﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾) جز ابلیس که به خاطر اینکه خود را از او بزرگتر میدید و به خاطر خود پسندی، از سجده بردن امتناع ورزید.
(12) پس خداوند او را بر این کار سرزنش نمود و فرمود: (﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ﴾) چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی برای کسی که من با دو دست خود آفریدهام؟! یعنی او را شرافت دادم، و با این فضیلت، او را برتری بخشیدم بهگونهای که کسی دیگر این فضیلت را ندارد. وتو از فرمانم سرپیچی نموده، و در مورد دستورم سهل انگاری کردی! (﴿قَالَ﴾) شیطان در حالی که با پروردگارش معارضه میکرد، گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. سپس برای اثبات این ادعای باطل، دلیل آورد و گفت: (﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾) مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک، و این اقتضا میکند که آنکه از آتش آفریده شده ازآنچه از خاک آفریده شده است، بهتر باشد؛ چون آتش بر بالای خاک قرار میگیرد. و این قیاس از چند جهت فاسد و باطل است: 1- این قیاس در مقابل دستور خدا -به سجده کردن- انجام شد؛ و قیاس وقتی که با نص معارض و مخالف باشد، قیاس باطلی است. چون منظور از قیاس این است حکمی که در مورد آن نصّی نیامده است، با اموری که در مورد آن نصّ وارد شده است، نزدیک شود و تابع آن قرار گیرد. اما قیاسی که با نصّ مخالفت کند، و معتبر دانسته شدن آن، منجر به لغو شدن نصی گردد، چنین قیاسی از زشتترین قیاسهاست. 2- شیطان گفت: (﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ﴾) من از او بهتر هستم. وهمین گفته، برای نقص و کمبودِ ابلیس پلید کافی است؛ چون او، نقص و کمبود خود را، با خود پسندی و تکبر و سخن گفتن در مورد خدا ـ آن هم بدون علم و آگاهی ـ اثبات نمود. و چه کمبودی بزرگتر از این وجود دارد؟! 3- شیطان، در برتر قرار دادن آتش بر خاک، دروغ گفت؛ زیرا در مادۀ خاک، فروتنی و سکون و متانت وجود دارد، و برکتهای زمین از قبیل: درختان و انواع گیاهان گوناگون از خاک میرویند، اما آتش صفت سبکی و شتابزدگی و سوزندگی دارد. بنابراین وقتی که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کرد، از مقام والای خود به پایین ترین جایگاه سقوط نمود
(13) و خداوند به او فرمود: (﴿فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا﴾) از بهشت فرو شو، (﴿فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا﴾) تو حق نداری در آن تکبر کنی، چون بهشت سرای پاکان است و شایستۀ پلیدترین و بدترین خلق خدا نیست. (﴿فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴾) پس بیرون برو، تو از ذلیلشدگان و خوارشدگان هستی. و این، کیفر تکبر و خودپسندی او بود.
(14 - 15) بنابراین هنگامی که ابلیس، دشمنی با خدا و با آدم و فرزندانشان را اعلام کرد، از خداوند خواست که او را تا روز رستاخیز مهلت بدهد تا بتواند فرزندان آدم را هرچه بیشتر گمراه سازد. از آنجا که حکمت الهی اقتضا میکند بندگان را مورد آزمایش قرار دهد، و راستگو از دروغگو، و کسی که از خدا اطاعت میکند از کسی که از دشمن خدا تبعیت مینماید، مشخص گردد، خواستۀ او را پذیرفت و فرمود: (﴿ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ﴾) تو از مهلت یافتگانی.
الأعراف 7:16
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ؛ گفت : حال که مرا نوميد ساخته اي ، من هم ايشان را از راه راست تو منحرف مي کنم. ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ؛ آنگاه از پيش و از پس و از چپ و از راست بر آنها مي تازم و بيشترينشان ، را ناسپاس خواهي يافت.
(16) شیطان وقتی از رحمت خدا ناامید شد، گفت: (﴿فَبِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَكَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) به سبب اینکه مرا گمراه ساختی، بر سر راه راست تو به کمین مردم مینشینم؛ یعنی همواره بر سر راه راست تو خواهم بود، و نهایت تلاش خود را مبذول میدارم، تا مردم را از در پیش گرفتن راه تو باز دارم.
(17) (﴿ثُمَّ لَأٓتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ وَعَنۡ أَيۡمَٰنِهِمۡ وَعَن شَمَآئِلِهِمۡ﴾) سپس از همۀ جهات و اطراف بر آنها حملهور خواهم شد، و از هر راهی که بتوانم به پاره ای از اهدافم دست یابم، استفاده خواهم کرد. و از آنجا که شیطانِ خبیث میدانست که آنها ناتواناند، و غفلت بر بسیاری از آنها غالب است، و برای گمراه کردن آنها تصمیم قطعی داشت، گمان برد و گمانش راست درآمد، و گفت: (﴿وَلَا تَجِدُ أَكۡثَرَهُمۡ شَٰكِرِينَ﴾) و بیشتر آنها را سپاسگزار نخواهی یافت؛ زیرا به جای آوردن شکر یکی از نشانههای پیمودن راه راست است. و او میخواست آنان را از راه راست باز دارد، و شکر خدا را به جای نیاورند. خداوند متعال فرموده است:﴿ إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾ همانا شیطان گروهش را فرا میخواند، تا از اهل دوزخ شوند. و خداوند ما را از آنچه که شیطان گفته، و بر انجام آن تصمیم قطعی گرفته است، آگاه کرد تا خود را برای مقابلۀ با دشمن آماده کنیم، و با شناخت راهی که شیطان از آن میآید و روزنههایی که از آن به انسان راه پیدا میکند، از وی پرهیز کنیم. پس خداوند با این کار بزرگترین منّت را بر ما نهاده، و بزرگترین نعمت را به ما داده است.
الأعراف 7:17
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ؛ گفت : حال که مرا نوميد ساخته اي ، من هم ايشان را از راه راست تو منحرف مي کنم. ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ؛ آنگاه از پيش و از پس و از چپ و از راست بر آنها مي تازم و بيشترينشان ، را ناسپاس خواهي يافت.
(16) شیطان وقتی از رحمت خدا ناامید شد، گفت: (﴿فَبِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَكَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾) به سبب اینکه مرا گمراه ساختی، بر سر راه راست تو به کمین مردم مینشینم؛ یعنی همواره بر سر راه راست تو خواهم بود، و نهایت تلاش خود را مبذول میدارم، تا مردم را از در پیش گرفتن راه تو باز دارم.
(17) (﴿ثُمَّ لَأٓتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ وَعَنۡ أَيۡمَٰنِهِمۡ وَعَن شَمَآئِلِهِمۡ﴾) سپس از همۀ جهات و اطراف بر آنها حملهور خواهم شد، و از هر راهی که بتوانم به پاره ای از اهدافم دست یابم، استفاده خواهم کرد. و از آنجا که شیطانِ خبیث میدانست که آنها ناتواناند، و غفلت بر بسیاری از آنها غالب است، و برای گمراه کردن آنها تصمیم قطعی داشت، گمان برد و گمانش راست درآمد، و گفت: (﴿وَلَا تَجِدُ أَكۡثَرَهُمۡ شَٰكِرِينَ﴾) و بیشتر آنها را سپاسگزار نخواهی یافت؛ زیرا به جای آوردن شکر یکی از نشانههای پیمودن راه راست است. و او میخواست آنان را از راه راست باز دارد، و شکر خدا را به جای نیاورند. خداوند متعال فرموده است:﴿ إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾ همانا شیطان گروهش را فرا میخواند، تا از اهل دوزخ شوند. و خداوند ما را از آنچه که شیطان گفته، و بر انجام آن تصمیم قطعی گرفته است، آگاه کرد تا خود را برای مقابلۀ با دشمن آماده کنیم، و با شناخت راهی که شیطان از آن میآید و روزنههایی که از آن به انسان راه پیدا میکند، از وی پرهیز کنیم. پس خداوند با این کار بزرگترین منّت را بر ما نهاده، و بزرگترین نعمت را به ما داده است.
الأعراف 7:18
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْؤُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ؛ گفت : از اينجا بيرون شو ، منفور مطرود از کساني که پيروي تو گزينندو از همه شما جهنم را خواهم انباشت.
(18) وقتی که شیطان چنین گفت، خداوند فرمود: (﴿ٱخۡرُجۡ مِنۡهَا﴾) با حقارت و ذلت ازاینجا بیرون برو، نه بااحترام واکرام، بلکه (﴿مَذۡءُومٗا﴾) ذلیل و خوار و نکوهیده، (﴿مَّدۡحُورٗا﴾) و طرد شده، و رانده شده از خدا. و از رحمت او و از هر خوبی بری شو.(﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) بیگمان جهنم را از تو و از هرکس از آنان که از تو پیروی کند، پر میسازم. و این سوگند خداست که جهنم، جایگاه و سرای گناهکاران میباشد و آن را از شیاطین و انسانها و جنهایی که از او پیروی میکنند، پر میسازد.
الأعراف 7:19
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ؛ اي آدم ، تو و همسرت در بهشت مکان گيريد از هر جا که خواهيد بخوريدولي به اين درخت نزديک مشويد که در شمار بر خويش ستم کنندگان خواهيد شد. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ؛ پس شيطان آن دو را وسوسه کرد ، تا شرمگاهشان را که از آنها پوشيده ، بوددر نظرشان آشکار کند و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع کردتا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ؛ و برايشان سوگند خورد که نيکخواه شمايم. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ؛ و آن دو را بفريفت و به پستي افکند چون از آن درخت خوردند شرمگاههايشان آشکار شد و به پوشيدن خويش از برگهاي بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد : آيا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شيطان به آشکارا دشمن شماست ? قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ گفتند : اي پروردگار ما ، به خود ستم کرديم و اگر ما را نيامرزي و بر، مارحمت نياوري از زيان ديدگان خواهيم بود.
(19) سپس خداوند آدم را از شر شیطان برحذرداشت و فرمود: (﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ﴾) و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید؛ یعنی خداوند متعال آدم و همسرش -حوا- را که به وی ارزانی داده بود تا در کنار او آرامش یابد، دستور داد تا از هرکجای بهشت که میخواهند بخورند، و هرگونه که میخواهند، در بهشت بهرهمند شوند، اما خداوند برای آنها درختی را مشخص کرد و آنها را از خوردن آن نهی فرمود، و خداوند بهتر میداند که چه درختی بوده است، و در تعیین کردن آن برای ما فایدهای نیست. و خداوند خوردن آن درخت را بر آن دو حرام کرد، به دلیل اینکه فرمود: (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس، از ستمکاران میشوید.
(20) آدم و حوا همواره از دستور خدا اطاعت میکردند تا اینکه شیطان به وسیلۀ فریب و مکرش در آنها نفوذ کرد، و وسوسهای در دل آنها ایجاد نمود و آنان را فریب داد و گفت: (﴿مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ﴾) پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشته است، مگر به خاطر اینکه [مبادا] دو فرشته شوید؛ یعنی از جنس فرشتگان شوید. (﴿أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ﴾) یا اینکه [مبادا] از جاودانگان شوید. همان طور که در آیهای دیگر گفته است:﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾ آیا تو را به درخت جاودانگی و سلطنت وملکی که تمام نمیشود، راهنمایی کنم؟
(21) و با گفتن این سخن، برای آدم و حوا سوگند خورد که، (﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) من از زمرۀ خیرخواهان شما هستم که این سخنان را به شما گفتم. آدم و حوا با این چیزها فریب خوردند و در این حالت شهوت بر عقل غالب آمد.
(22) (﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ﴾) و شیطان آنها را از مقام والایشان که دوری از گناهان بود، فرود آورد، و به وادی آلوده شدن به پلیدیهای گناه درانداخت. پس آن دو اقدام به خوردن میوۀ آن درخت کردند. (﴿فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا﴾) وقتی از [میوۀ] درخت چشیدند، عورتشان آشکار شد؛ یعنی عورت هر یک که پوشیده و پنهان بود، نمایان شد. پس لخت شدن درون از لباسِ پرهیزگاری، در لباسِ ظاهر اثر کرد و لباس بیرون و درون، بیرون آمد و عورتهایشان آشکار گردید و شرمنده شدند، و شروع به چسباندن برگهای درختان بهشت به شرمگاههایشان کردند، تا اینگونه خود را بپوشانند. (﴿وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ﴾) و در این حالت خداوند آنان را ندا داد و در قالب توبیخ و سرزنش فرمود: (﴿أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) آیا شما را از خوردن این درخت بازنداشته بودم، و به شما نگفتم که شیطان برایتان دشمنی آشکار است؟ پس چرا آنچه را که از آن نهی شده بودید، مرتکب شدید و از دشمن خود اطاعت کردید؟!
(23) پس در این هنگام خداوند با توبه و پذیرفتن آن، بر آنان منّت نهاد، و آنان به گناهانشان اعتراف کردند و از خداوند عفو و بخشش را طلب نموده و گفتند: (﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) «پروردگارا! ما اسباب خسارت خویش را فراهم کردیم، پس اگر با محو کردن اثر گناه وعقوبت آن، و قبول توبه، و عفو سایر گناهان بر ما رحم نکنی قطعاً از زیانکاران خواهیم بود. پس خداوند گناهشان را بخشید، ﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه شد. سپس پروردگارش او را برگزید و توبهاش را پذیرفت و هدایت نمود. این در حالی است که ابلیس همچنان بر سرکشی خود ادامه داده و از گناهش دست نمیکشد. پس هر کس چون آدم به گناه اعتراف کند و از خداوند بخواهد که او را بیامرزد، و از گناهش پشیمان شود و از آن دست بکشد، پروردگارش او را برگزیده و هدایت مینماید. وهرکس مانند ابلیس باشد و هرگاه گناهی از او سر بزند آن را ادامه دهدـ همواره از خدا دورتر میشود.
الأعراف 7:20
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ؛ اي آدم ، تو و همسرت در بهشت مکان گيريد از هر جا که خواهيد بخوريدولي به اين درخت نزديک مشويد که در شمار بر خويش ستم کنندگان خواهيد شد. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ؛ پس شيطان آن دو را وسوسه کرد ، تا شرمگاهشان را که از آنها پوشيده ، بوددر نظرشان آشکار کند و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع کردتا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ؛ و برايشان سوگند خورد که نيکخواه شمايم. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ؛ و آن دو را بفريفت و به پستي افکند چون از آن درخت خوردند شرمگاههايشان آشکار شد و به پوشيدن خويش از برگهاي بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد : آيا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شيطان به آشکارا دشمن شماست ? قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ گفتند : اي پروردگار ما ، به خود ستم کرديم و اگر ما را نيامرزي و بر، مارحمت نياوري از زيان ديدگان خواهيم بود.
(19) سپس خداوند آدم را از شر شیطان برحذرداشت و فرمود: (﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ﴾) و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید؛ یعنی خداوند متعال آدم و همسرش -حوا- را که به وی ارزانی داده بود تا در کنار او آرامش یابد، دستور داد تا از هرکجای بهشت که میخواهند بخورند، و هرگونه که میخواهند، در بهشت بهرهمند شوند، اما خداوند برای آنها درختی را مشخص کرد و آنها را از خوردن آن نهی فرمود، و خداوند بهتر میداند که چه درختی بوده است، و در تعیین کردن آن برای ما فایدهای نیست. و خداوند خوردن آن درخت را بر آن دو حرام کرد، به دلیل اینکه فرمود: (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس، از ستمکاران میشوید.
(20) آدم و حوا همواره از دستور خدا اطاعت میکردند تا اینکه شیطان به وسیلۀ فریب و مکرش در آنها نفوذ کرد، و وسوسهای در دل آنها ایجاد نمود و آنان را فریب داد و گفت: (﴿مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ﴾) پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشته است، مگر به خاطر اینکه [مبادا] دو فرشته شوید؛ یعنی از جنس فرشتگان شوید. (﴿أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ﴾) یا اینکه [مبادا] از جاودانگان شوید. همان طور که در آیهای دیگر گفته است:﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾ آیا تو را به درخت جاودانگی و سلطنت وملکی که تمام نمیشود، راهنمایی کنم؟
(21) و با گفتن این سخن، برای آدم و حوا سوگند خورد که، (﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) من از زمرۀ خیرخواهان شما هستم که این سخنان را به شما گفتم. آدم و حوا با این چیزها فریب خوردند و در این حالت شهوت بر عقل غالب آمد.
(22) (﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ﴾) و شیطان آنها را از مقام والایشان که دوری از گناهان بود، فرود آورد، و به وادی آلوده شدن به پلیدیهای گناه درانداخت. پس آن دو اقدام به خوردن میوۀ آن درخت کردند. (﴿فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا﴾) وقتی از [میوۀ] درخت چشیدند، عورتشان آشکار شد؛ یعنی عورت هر یک که پوشیده و پنهان بود، نمایان شد. پس لخت شدن درون از لباسِ پرهیزگاری، در لباسِ ظاهر اثر کرد و لباس بیرون و درون، بیرون آمد و عورتهایشان آشکار گردید و شرمنده شدند، و شروع به چسباندن برگهای درختان بهشت به شرمگاههایشان کردند، تا اینگونه خود را بپوشانند. (﴿وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ﴾) و در این حالت خداوند آنان را ندا داد و در قالب توبیخ و سرزنش فرمود: (﴿أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) آیا شما را از خوردن این درخت بازنداشته بودم، و به شما نگفتم که شیطان برایتان دشمنی آشکار است؟ پس چرا آنچه را که از آن نهی شده بودید، مرتکب شدید و از دشمن خود اطاعت کردید؟!
(23) پس در این هنگام خداوند با توبه و پذیرفتن آن، بر آنان منّت نهاد، و آنان به گناهانشان اعتراف کردند و از خداوند عفو و بخشش را طلب نموده و گفتند: (﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) «پروردگارا! ما اسباب خسارت خویش را فراهم کردیم، پس اگر با محو کردن اثر گناه وعقوبت آن، و قبول توبه، و عفو سایر گناهان بر ما رحم نکنی قطعاً از زیانکاران خواهیم بود. پس خداوند گناهشان را بخشید، ﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه شد. سپس پروردگارش او را برگزید و توبهاش را پذیرفت و هدایت نمود. این در حالی است که ابلیس همچنان بر سرکشی خود ادامه داده و از گناهش دست نمیکشد. پس هر کس چون آدم به گناه اعتراف کند و از خداوند بخواهد که او را بیامرزد، و از گناهش پشیمان شود و از آن دست بکشد، پروردگارش او را برگزیده و هدایت مینماید. وهرکس مانند ابلیس باشد و هرگاه گناهی از او سر بزند آن را ادامه دهدـ همواره از خدا دورتر میشود.
الأعراف 7:21
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ؛ اي آدم ، تو و همسرت در بهشت مکان گيريد از هر جا که خواهيد بخوريدولي به اين درخت نزديک مشويد که در شمار بر خويش ستم کنندگان خواهيد شد. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ؛ پس شيطان آن دو را وسوسه کرد ، تا شرمگاهشان را که از آنها پوشيده ، بوددر نظرشان آشکار کند و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع کردتا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ؛ و برايشان سوگند خورد که نيکخواه شمايم. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ؛ و آن دو را بفريفت و به پستي افکند چون از آن درخت خوردند شرمگاههايشان آشکار شد و به پوشيدن خويش از برگهاي بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد : آيا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شيطان به آشکارا دشمن شماست ? قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ گفتند : اي پروردگار ما ، به خود ستم کرديم و اگر ما را نيامرزي و بر، مارحمت نياوري از زيان ديدگان خواهيم بود.
(19) سپس خداوند آدم را از شر شیطان برحذرداشت و فرمود: (﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ﴾) و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید؛ یعنی خداوند متعال آدم و همسرش -حوا- را که به وی ارزانی داده بود تا در کنار او آرامش یابد، دستور داد تا از هرکجای بهشت که میخواهند بخورند، و هرگونه که میخواهند، در بهشت بهرهمند شوند، اما خداوند برای آنها درختی را مشخص کرد و آنها را از خوردن آن نهی فرمود، و خداوند بهتر میداند که چه درختی بوده است، و در تعیین کردن آن برای ما فایدهای نیست. و خداوند خوردن آن درخت را بر آن دو حرام کرد، به دلیل اینکه فرمود: (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس، از ستمکاران میشوید.
(20) آدم و حوا همواره از دستور خدا اطاعت میکردند تا اینکه شیطان به وسیلۀ فریب و مکرش در آنها نفوذ کرد، و وسوسهای در دل آنها ایجاد نمود و آنان را فریب داد و گفت: (﴿مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ﴾) پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشته است، مگر به خاطر اینکه [مبادا] دو فرشته شوید؛ یعنی از جنس فرشتگان شوید. (﴿أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ﴾) یا اینکه [مبادا] از جاودانگان شوید. همان طور که در آیهای دیگر گفته است:﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾ آیا تو را به درخت جاودانگی و سلطنت وملکی که تمام نمیشود، راهنمایی کنم؟
(21) و با گفتن این سخن، برای آدم و حوا سوگند خورد که، (﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) من از زمرۀ خیرخواهان شما هستم که این سخنان را به شما گفتم. آدم و حوا با این چیزها فریب خوردند و در این حالت شهوت بر عقل غالب آمد.
(22) (﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ﴾) و شیطان آنها را از مقام والایشان که دوری از گناهان بود، فرود آورد، و به وادی آلوده شدن به پلیدیهای گناه درانداخت. پس آن دو اقدام به خوردن میوۀ آن درخت کردند. (﴿فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا﴾) وقتی از [میوۀ] درخت چشیدند، عورتشان آشکار شد؛ یعنی عورت هر یک که پوشیده و پنهان بود، نمایان شد. پس لخت شدن درون از لباسِ پرهیزگاری، در لباسِ ظاهر اثر کرد و لباس بیرون و درون، بیرون آمد و عورتهایشان آشکار گردید و شرمنده شدند، و شروع به چسباندن برگهای درختان بهشت به شرمگاههایشان کردند، تا اینگونه خود را بپوشانند. (﴿وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ﴾) و در این حالت خداوند آنان را ندا داد و در قالب توبیخ و سرزنش فرمود: (﴿أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) آیا شما را از خوردن این درخت بازنداشته بودم، و به شما نگفتم که شیطان برایتان دشمنی آشکار است؟ پس چرا آنچه را که از آن نهی شده بودید، مرتکب شدید و از دشمن خود اطاعت کردید؟!
(23) پس در این هنگام خداوند با توبه و پذیرفتن آن، بر آنان منّت نهاد، و آنان به گناهانشان اعتراف کردند و از خداوند عفو و بخشش را طلب نموده و گفتند: (﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) «پروردگارا! ما اسباب خسارت خویش را فراهم کردیم، پس اگر با محو کردن اثر گناه وعقوبت آن، و قبول توبه، و عفو سایر گناهان بر ما رحم نکنی قطعاً از زیانکاران خواهیم بود. پس خداوند گناهشان را بخشید، ﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه شد. سپس پروردگارش او را برگزید و توبهاش را پذیرفت و هدایت نمود. این در حالی است که ابلیس همچنان بر سرکشی خود ادامه داده و از گناهش دست نمیکشد. پس هر کس چون آدم به گناه اعتراف کند و از خداوند بخواهد که او را بیامرزد، و از گناهش پشیمان شود و از آن دست بکشد، پروردگارش او را برگزیده و هدایت مینماید. وهرکس مانند ابلیس باشد و هرگاه گناهی از او سر بزند آن را ادامه دهدـ همواره از خدا دورتر میشود.
الأعراف 7:22
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ؛ اي آدم ، تو و همسرت در بهشت مکان گيريد از هر جا که خواهيد بخوريدولي به اين درخت نزديک مشويد که در شمار بر خويش ستم کنندگان خواهيد شد. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ؛ پس شيطان آن دو را وسوسه کرد ، تا شرمگاهشان را که از آنها پوشيده ، بوددر نظرشان آشکار کند و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع کردتا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ؛ و برايشان سوگند خورد که نيکخواه شمايم. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ؛ و آن دو را بفريفت و به پستي افکند چون از آن درخت خوردند شرمگاههايشان آشکار شد و به پوشيدن خويش از برگهاي بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد : آيا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شيطان به آشکارا دشمن شماست ? قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ گفتند : اي پروردگار ما ، به خود ستم کرديم و اگر ما را نيامرزي و بر، مارحمت نياوري از زيان ديدگان خواهيم بود.
(19) سپس خداوند آدم را از شر شیطان برحذرداشت و فرمود: (﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ﴾) و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید؛ یعنی خداوند متعال آدم و همسرش -حوا- را که به وی ارزانی داده بود تا در کنار او آرامش یابد، دستور داد تا از هرکجای بهشت که میخواهند بخورند، و هرگونه که میخواهند، در بهشت بهرهمند شوند، اما خداوند برای آنها درختی را مشخص کرد و آنها را از خوردن آن نهی فرمود، و خداوند بهتر میداند که چه درختی بوده است، و در تعیین کردن آن برای ما فایدهای نیست. و خداوند خوردن آن درخت را بر آن دو حرام کرد، به دلیل اینکه فرمود: (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس، از ستمکاران میشوید.
(20) آدم و حوا همواره از دستور خدا اطاعت میکردند تا اینکه شیطان به وسیلۀ فریب و مکرش در آنها نفوذ کرد، و وسوسهای در دل آنها ایجاد نمود و آنان را فریب داد و گفت: (﴿مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ﴾) پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشته است، مگر به خاطر اینکه [مبادا] دو فرشته شوید؛ یعنی از جنس فرشتگان شوید. (﴿أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ﴾) یا اینکه [مبادا] از جاودانگان شوید. همان طور که در آیهای دیگر گفته است:﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾ آیا تو را به درخت جاودانگی و سلطنت وملکی که تمام نمیشود، راهنمایی کنم؟
(21) و با گفتن این سخن، برای آدم و حوا سوگند خورد که، (﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) من از زمرۀ خیرخواهان شما هستم که این سخنان را به شما گفتم. آدم و حوا با این چیزها فریب خوردند و در این حالت شهوت بر عقل غالب آمد.
(22) (﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ﴾) و شیطان آنها را از مقام والایشان که دوری از گناهان بود، فرود آورد، و به وادی آلوده شدن به پلیدیهای گناه درانداخت. پس آن دو اقدام به خوردن میوۀ آن درخت کردند. (﴿فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا﴾) وقتی از [میوۀ] درخت چشیدند، عورتشان آشکار شد؛ یعنی عورت هر یک که پوشیده و پنهان بود، نمایان شد. پس لخت شدن درون از لباسِ پرهیزگاری، در لباسِ ظاهر اثر کرد و لباس بیرون و درون، بیرون آمد و عورتهایشان آشکار گردید و شرمنده شدند، و شروع به چسباندن برگهای درختان بهشت به شرمگاههایشان کردند، تا اینگونه خود را بپوشانند. (﴿وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ﴾) و در این حالت خداوند آنان را ندا داد و در قالب توبیخ و سرزنش فرمود: (﴿أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) آیا شما را از خوردن این درخت بازنداشته بودم، و به شما نگفتم که شیطان برایتان دشمنی آشکار است؟ پس چرا آنچه را که از آن نهی شده بودید، مرتکب شدید و از دشمن خود اطاعت کردید؟!
(23) پس در این هنگام خداوند با توبه و پذیرفتن آن، بر آنان منّت نهاد، و آنان به گناهانشان اعتراف کردند و از خداوند عفو و بخشش را طلب نموده و گفتند: (﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) «پروردگارا! ما اسباب خسارت خویش را فراهم کردیم، پس اگر با محو کردن اثر گناه وعقوبت آن، و قبول توبه، و عفو سایر گناهان بر ما رحم نکنی قطعاً از زیانکاران خواهیم بود. پس خداوند گناهشان را بخشید، ﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه شد. سپس پروردگارش او را برگزید و توبهاش را پذیرفت و هدایت نمود. این در حالی است که ابلیس همچنان بر سرکشی خود ادامه داده و از گناهش دست نمیکشد. پس هر کس چون آدم به گناه اعتراف کند و از خداوند بخواهد که او را بیامرزد، و از گناهش پشیمان شود و از آن دست بکشد، پروردگارش او را برگزیده و هدایت مینماید. وهرکس مانند ابلیس باشد و هرگاه گناهی از او سر بزند آن را ادامه دهدـ همواره از خدا دورتر میشود.
الأعراف 7:23
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ؛ اي آدم ، تو و همسرت در بهشت مکان گيريد از هر جا که خواهيد بخوريدولي به اين درخت نزديک مشويد که در شمار بر خويش ستم کنندگان خواهيد شد. فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ؛ پس شيطان آن دو را وسوسه کرد ، تا شرمگاهشان را که از آنها پوشيده ، بوددر نظرشان آشکار کند و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع کردتا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد. وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ؛ و برايشان سوگند خورد که نيکخواه شمايم. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ؛ و آن دو را بفريفت و به پستي افکند چون از آن درخت خوردند شرمگاههايشان آشکار شد و به پوشيدن خويش از برگهاي بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد : آيا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شيطان به آشکارا دشمن شماست ? قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ گفتند : اي پروردگار ما ، به خود ستم کرديم و اگر ما را نيامرزي و بر، مارحمت نياوري از زيان ديدگان خواهيم بود.
(19) سپس خداوند آدم را از شر شیطان برحذرداشت و فرمود: (﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ﴾) و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید؛ یعنی خداوند متعال آدم و همسرش -حوا- را که به وی ارزانی داده بود تا در کنار او آرامش یابد، دستور داد تا از هرکجای بهشت که میخواهند بخورند، و هرگونه که میخواهند، در بهشت بهرهمند شوند، اما خداوند برای آنها درختی را مشخص کرد و آنها را از خوردن آن نهی فرمود، و خداوند بهتر میداند که چه درختی بوده است، و در تعیین کردن آن برای ما فایدهای نیست. و خداوند خوردن آن درخت را بر آن دو حرام کرد، به دلیل اینکه فرمود: (﴿فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس، از ستمکاران میشوید.
(20) آدم و حوا همواره از دستور خدا اطاعت میکردند تا اینکه شیطان به وسیلۀ فریب و مکرش در آنها نفوذ کرد، و وسوسهای در دل آنها ایجاد نمود و آنان را فریب داد و گفت: (﴿مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ﴾) پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشته است، مگر به خاطر اینکه [مبادا] دو فرشته شوید؛ یعنی از جنس فرشتگان شوید. (﴿أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ﴾) یا اینکه [مبادا] از جاودانگان شوید. همان طور که در آیهای دیگر گفته است:﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾ آیا تو را به درخت جاودانگی و سلطنت وملکی که تمام نمیشود، راهنمایی کنم؟
(21) و با گفتن این سخن، برای آدم و حوا سوگند خورد که، (﴿إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) من از زمرۀ خیرخواهان شما هستم که این سخنان را به شما گفتم. آدم و حوا با این چیزها فریب خوردند و در این حالت شهوت بر عقل غالب آمد.
(22) (﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ﴾) و شیطان آنها را از مقام والایشان که دوری از گناهان بود، فرود آورد، و به وادی آلوده شدن به پلیدیهای گناه درانداخت. پس آن دو اقدام به خوردن میوۀ آن درخت کردند. (﴿فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا﴾) وقتی از [میوۀ] درخت چشیدند، عورتشان آشکار شد؛ یعنی عورت هر یک که پوشیده و پنهان بود، نمایان شد. پس لخت شدن درون از لباسِ پرهیزگاری، در لباسِ ظاهر اثر کرد و لباس بیرون و درون، بیرون آمد و عورتهایشان آشکار گردید و شرمنده شدند، و شروع به چسباندن برگهای درختان بهشت به شرمگاههایشان کردند، تا اینگونه خود را بپوشانند. (﴿وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ﴾) و در این حالت خداوند آنان را ندا داد و در قالب توبیخ و سرزنش فرمود: (﴿أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ﴾) آیا شما را از خوردن این درخت بازنداشته بودم، و به شما نگفتم که شیطان برایتان دشمنی آشکار است؟ پس چرا آنچه را که از آن نهی شده بودید، مرتکب شدید و از دشمن خود اطاعت کردید؟!
(23) پس در این هنگام خداوند با توبه و پذیرفتن آن، بر آنان منّت نهاد، و آنان به گناهانشان اعتراف کردند و از خداوند عفو و بخشش را طلب نموده و گفتند: (﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) «پروردگارا! ما اسباب خسارت خویش را فراهم کردیم، پس اگر با محو کردن اثر گناه وعقوبت آن، و قبول توبه، و عفو سایر گناهان بر ما رحم نکنی قطعاً از زیانکاران خواهیم بود. پس خداوند گناهشان را بخشید، ﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾ و آدم از پروردگارش نافرمانی کرد و گمراه شد. سپس پروردگارش او را برگزید و توبهاش را پذیرفت و هدایت نمود. این در حالی است که ابلیس همچنان بر سرکشی خود ادامه داده و از گناهش دست نمیکشد. پس هر کس چون آدم به گناه اعتراف کند و از خداوند بخواهد که او را بیامرزد، و از گناهش پشیمان شود و از آن دست بکشد، پروردگارش او را برگزیده و هدایت مینماید. وهرکس مانند ابلیس باشد و هرگاه گناهی از او سر بزند آن را ادامه دهدـ همواره از خدا دورتر میشود.
الأعراف 7:24
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ؛ گفت : فرو شويد ، برخي دشمن برخي ديگر ، و تا روز قيامت زمين قرارگاه و جاي تمتع شما خواهد بود. قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ؛ گفت : در آنجا زندگي خواهيد کرد و در آنجا خواهيد مرد و از آن بيرونتان آورند. يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ؛ اي فرزندان آدم ، براي شما جامه اي فرستاديم تا شرمگاهتان را بپوشد و، نيز جامه زينت و جامه پرهيزگاري از هر جامه اي بهتر است و اين يکي ازآيات خداست ، باشد که پند گيرند.
(24 - 25) وقتی خداوند آدم و همسر و فرزندانشان را به زمین پایین آورد، آنها را از چگونگی اقامتشان در زمین خبر داد؛ و برایشان در زمین حیات و زندگی قرار داده است و به دنبال آن مرگ میآید، و این زندگی سرشار از امتحان و آزمایش است و آنان همواره در آن بهسر میبرند. و همواره پیامبران خود را برای آنان میفرستد و کتابهایش را بر آنان نازل میکند تا زمانیکه مرگشان فرا میرسد، پس در زمین دفن میشوند. سپس وقتی که مدت خود را در قبر کامل گرداندند، خداوند آنها را بر میانگیزد و از زمین به سوی سرایی که سرای حقیقی است، بیرون میکند.
(26) سپس با بیان اینکه دو نوع لباس را برای آنان فراهم نمود؛ لباس ضروری و لباس تجمل و آرایش. و نیز با بیان اینکه دیگر اشیا را از قبیل: غذا و آب و مرکب و نکاح و غیره را برایشان فراهم نمود، و اینکه نعمات لازم و ضروری را برای آنان فراهم کرد، و مکمل آنها را نیز فراهم نمود، بر آنان منت گذاشت؛ و برایشان بیان کرد که این نعمات ذاتاً هدف نیستند، بلکه خداوند آنها را آفریده است تا در راستای عبادت و طاعت او از آنها بهره گیرند. بنابراین فرمود: (﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ﴾) و لباس پرهیزگاری از لباس ظاهری برتر است؛ زیرا لباس پرهیزگاری همواره همراه بنده خواهد بود، و کهنه نمیشود، و از بین نمیرود، و آن لباس زیبایی قلب و روح است. ولی لباس ظاهری فقط مدتی عورت را میپوشاند، و یا برای زیبایی انسان است و غیر از این فایدهای دیگر ندارد. نیز به فرض نبودن این لباس، عورت ظاهری انسان آشکار میشود که ظاهر شدن آن در صورت ناچاری و ضرورت زیانی ندارد. ولی اگر لباس پرهیزگاری وجود نداشته باشد، عورت درونی انسان نمایان میگردد و خوار و رسوا میشود. (﴿ذَٰلِكَ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) آنچه از لباس که ذکر شد بهوسیلۀ آن چیزهایی را میآموزید که به شما فایده میدهد. و نیز مسایلی را که به شما زیان میرساند، متذکر میشوید، و از لباس ظاهری برای لباس باطنی کمک میگیرید.
الأعراف 7:25
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ؛ گفت : فرو شويد ، برخي دشمن برخي ديگر ، و تا روز قيامت زمين قرارگاه و جاي تمتع شما خواهد بود. قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ؛ گفت : در آنجا زندگي خواهيد کرد و در آنجا خواهيد مرد و از آن بيرونتان آورند. يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ؛ اي فرزندان آدم ، براي شما جامه اي فرستاديم تا شرمگاهتان را بپوشد و، نيز جامه زينت و جامه پرهيزگاري از هر جامه اي بهتر است و اين يکي ازآيات خداست ، باشد که پند گيرند.
(24 - 25) وقتی خداوند آدم و همسر و فرزندانشان را به زمین پایین آورد، آنها را از چگونگی اقامتشان در زمین خبر داد؛ و برایشان در زمین حیات و زندگی قرار داده است و به دنبال آن مرگ میآید، و این زندگی سرشار از امتحان و آزمایش است و آنان همواره در آن بهسر میبرند. و همواره پیامبران خود را برای آنان میفرستد و کتابهایش را بر آنان نازل میکند تا زمانیکه مرگشان فرا میرسد، پس در زمین دفن میشوند. سپس وقتی که مدت خود را در قبر کامل گرداندند، خداوند آنها را بر میانگیزد و از زمین به سوی سرایی که سرای حقیقی است، بیرون میکند.
(26) سپس با بیان اینکه دو نوع لباس را برای آنان فراهم نمود؛ لباس ضروری و لباس تجمل و آرایش. و نیز با بیان اینکه دیگر اشیا را از قبیل: غذا و آب و مرکب و نکاح و غیره را برایشان فراهم نمود، و اینکه نعمات لازم و ضروری را برای آنان فراهم کرد، و مکمل آنها را نیز فراهم نمود، بر آنان منت گذاشت؛ و برایشان بیان کرد که این نعمات ذاتاً هدف نیستند، بلکه خداوند آنها را آفریده است تا در راستای عبادت و طاعت او از آنها بهره گیرند. بنابراین فرمود: (﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ﴾) و لباس پرهیزگاری از لباس ظاهری برتر است؛ زیرا لباس پرهیزگاری همواره همراه بنده خواهد بود، و کهنه نمیشود، و از بین نمیرود، و آن لباس زیبایی قلب و روح است. ولی لباس ظاهری فقط مدتی عورت را میپوشاند، و یا برای زیبایی انسان است و غیر از این فایدهای دیگر ندارد. نیز به فرض نبودن این لباس، عورت ظاهری انسان آشکار میشود که ظاهر شدن آن در صورت ناچاری و ضرورت زیانی ندارد. ولی اگر لباس پرهیزگاری وجود نداشته باشد، عورت درونی انسان نمایان میگردد و خوار و رسوا میشود. (﴿ذَٰلِكَ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) آنچه از لباس که ذکر شد بهوسیلۀ آن چیزهایی را میآموزید که به شما فایده میدهد. و نیز مسایلی را که به شما زیان میرساند، متذکر میشوید، و از لباس ظاهری برای لباس باطنی کمک میگیرید.
الأعراف 7:26
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ؛ گفت : فرو شويد ، برخي دشمن برخي ديگر ، و تا روز قيامت زمين قرارگاه و جاي تمتع شما خواهد بود. قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ؛ گفت : در آنجا زندگي خواهيد کرد و در آنجا خواهيد مرد و از آن بيرونتان آورند. يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ؛ اي فرزندان آدم ، براي شما جامه اي فرستاديم تا شرمگاهتان را بپوشد و، نيز جامه زينت و جامه پرهيزگاري از هر جامه اي بهتر است و اين يکي ازآيات خداست ، باشد که پند گيرند.
(24 - 25) وقتی خداوند آدم و همسر و فرزندانشان را به زمین پایین آورد، آنها را از چگونگی اقامتشان در زمین خبر داد؛ و برایشان در زمین حیات و زندگی قرار داده است و به دنبال آن مرگ میآید، و این زندگی سرشار از امتحان و آزمایش است و آنان همواره در آن بهسر میبرند. و همواره پیامبران خود را برای آنان میفرستد و کتابهایش را بر آنان نازل میکند تا زمانیکه مرگشان فرا میرسد، پس در زمین دفن میشوند. سپس وقتی که مدت خود را در قبر کامل گرداندند، خداوند آنها را بر میانگیزد و از زمین به سوی سرایی که سرای حقیقی است، بیرون میکند.
(26) سپس با بیان اینکه دو نوع لباس را برای آنان فراهم نمود؛ لباس ضروری و لباس تجمل و آرایش. و نیز با بیان اینکه دیگر اشیا را از قبیل: غذا و آب و مرکب و نکاح و غیره را برایشان فراهم نمود، و اینکه نعمات لازم و ضروری را برای آنان فراهم کرد، و مکمل آنها را نیز فراهم نمود، بر آنان منت گذاشت؛ و برایشان بیان کرد که این نعمات ذاتاً هدف نیستند، بلکه خداوند آنها را آفریده است تا در راستای عبادت و طاعت او از آنها بهره گیرند. بنابراین فرمود: (﴿وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ﴾) و لباس پرهیزگاری از لباس ظاهری برتر است؛ زیرا لباس پرهیزگاری همواره همراه بنده خواهد بود، و کهنه نمیشود، و از بین نمیرود، و آن لباس زیبایی قلب و روح است. ولی لباس ظاهری فقط مدتی عورت را میپوشاند، و یا برای زیبایی انسان است و غیر از این فایدهای دیگر ندارد. نیز به فرض نبودن این لباس، عورت ظاهری انسان آشکار میشود که ظاهر شدن آن در صورت ناچاری و ضرورت زیانی ندارد. ولی اگر لباس پرهیزگاری وجود نداشته باشد، عورت درونی انسان نمایان میگردد و خوار و رسوا میشود. (﴿ذَٰلِكَ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) آنچه از لباس که ذکر شد بهوسیلۀ آن چیزهایی را میآموزید که به شما فایده میدهد. و نیز مسایلی را که به شما زیان میرساند، متذکر میشوید، و از لباس ظاهری برای لباس باطنی کمک میگیرید.
الأعراف 7:27
يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ ؛ اي فرزندان آدم ، شيطان شما را نفريبد ، همچنان که پدر و مادرتان را ازبهشت بيرون راند ، لباس از تنشان کند تا شرمگاهشان را به ايشان بنماياند او و قبيله اش از جايي که آنها را نمي بينيد شما را مي بينند ما شيطانها را دوستان کساني قرار داديم که ايمان نمي آورند.
(27) خداوند متعال انسانها را برحذرمیدارد که مبادا شیطان با آنها کاری کند که با پدرشان کرد: (﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾) ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد به این صورت که نافرمانی را برایتان زیبا جلوه دهد، و شما را به سوی گناه و نافرمانی فرا بخواند و بر آن تشویق کند، و از او فرمان ببرید. (﴿كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ﴾) همان گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد و آنها را از مقام والا به مقام پایین کشاند. پس شیطان میخواهد همان کار را با شما نیز بکند. و برای اینکه شما را گمراه سازد، از هیچ کوششی دریغ نمیدارد. پس شما باید همیشه از او بپرهیزید و لباس جنگ علیه شیطان را بپوشید و دروازههایی را ببندید که شیطان از آن به سوی شما وارد میشود. (﴿إِنَّهُۥ﴾) شیطان همواره مراقب شماست، و او (﴿يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ﴾) و دیگر شیاطینِ جنّیِ همدستش شما را میبینند، (﴿مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) از جایی که شما آنها را نمیبینید. همانا شیطانها را، دوستان کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند. پس ایمان نداشتن، موجب منعقد شدن دوستی میان انسان و شیطان میشود. ﴿إِنَّهُۥ لَيۡسَ لَهُۥ سُلۡطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّمَا سُلۡطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يَتَوَلَّوۡنَهُۥ وَٱلَّذِينَ هُم بِهِۦ مُشۡرِكُونَ﴾ همانا او، بر کسانیکه ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل میکنند، هیچ قدرت و سلطهای ندارد، بلکه سلطۀ او بر کسانی است که او را به دوستی گرفتهاند، و [سلطۀ او بر] کسانی [است] که با خدا شریک میگیرند.
الأعراف 7:28
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛ چون کار زشتي کنند ، گويند : پدران خود را نيز چنين يافته ايم و خدا، مارا بدان فرمان داده است بگو : خدا به زشتکاري فرمان نمي دهد چرا چيزهايي به خدا نسبت مي دهيد که نمي دانيد ? قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ؛ بگو : پروردگار من به عدل فرمان داده است ، و به هنگام هر نماز روي به جانب او داريد و او را با ايمان خالص بخوانيد و همچنان که شما را آفريده است باز مي گرديد. فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ؛ فرقه اي را هدايت کرده و فرقه اي گمراهي را در خورند اينان شيطانها را به جاي خدا به دوستي گرفتند و مي پندارند که هدايت يافته اند.
(28) خداوند متعال در حالی که زشتی حالت مشرکین را بیان میکند که گناه را انجام داده و آن را به خدا نسبت میدهند و میگویند: او ما را به گناهان دستور داده است، میفرماید: (﴿وَإِذَا فَعَلُواۡ فَٰحِشَةٗ﴾) و هنگامی که کار زشتی را انجام میدهند. «فاحشه» هر کاری است که زشت دانسته شود، و از آن جمله این بود که آنها گرداگرد کعبه بدون لباس و به صورت لخت و عریان طواف میکردند. (﴿قَالُواۡ وَجَدۡنَا عَلَيۡهَآ ءَابَآءَنَا﴾) گفتند: ما پدران خود را بر آن دیدهایم. و آنها در این مورد راست میگفتند و پدرانشان چنین بودند، (﴿وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا﴾) و خداوند ما را به این کار دستور داده است، اما در این سخن دروغ میگفتند. بنابراین خداوند این نسبت را رد کرد و فرمود: (﴿قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾) بگو: قطعاً خداوند به کار زشت و فحشا دستور نمیدهد؛ یعنی شایستۀ کمال و حکمت او نیست که بندگانش را دستور دهد تا کارهای زشترا انجام دهند. خداوند به کار زشتی که مشرکان انجام میدهند و به کار زشتی که دیگران میکنند، دستور نداده است. (﴿أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) آیا چیزی به خدا نسبت میدهید که نمیدانید؟ و چه تهمتی بزرگتر از این است؟!
(29) سپس آنچه را که بدان دستور میدهد، بیان کرد و فرمود: (﴿قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِ﴾) بگو: پروردگارم به عدالت و دادگری در عبادات و معاملات فرمان داده است نه به ظلم و ستم. (﴿وَأَقِيمُواۡ وُجُوهَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ﴾) و در هر مسجدی روی به خدا کنید و در تکمیل کردن عبادتها کوشش نمایید، به خصوص (نماز) و آن را به طور ظاهری و باطنی برپا داشته و از هر نقص و کمبودی که آن را فاسد میکند، پاک دارید. (﴿وَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) و در حالی که مخلصانه او را میپرستید، وی را بخوانید؛ یعنی هدفتان از عبادت، فقط خدای یگانه باشد که شریکی ندارد. و دعا شامل دعای خواستن و دعای عبادت میشود؛ یعنی در دعایتان، هدفی جز بندگی کردن برای خدا و طلب رضای او نداشته باشید. (﴿كَمَا بَدَأَكُمۡ﴾) همان طور که نخستین بار شما را آفریده است. (﴿تَعُودُونَ﴾) برای رستاخیز بر میگردید، و بدانید کسی که توانایی آفریدن آغازین شما را داشته است، میتواند دوباره شما را بیافریند؛ و تکرار آفرینش، از آفرینش نخستین آسان تر است.
(30) (﴿فَرِيقًا﴾) دستهای از شما را، (﴿هَدَىٰ﴾) خداوند هدایت کرده است؛ یعنی آنها را برای هدایت توفیق داده، و اسباب هدایت را برایشان فراهم کرده و موانع آن را برایشان برداشته است، (﴿وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ﴾) و عدهای به خاطر آنچه برای خود به وجود آورده و اسباب گمراهی را بهکار گرفتهاند، گمراه شدن بر آنان واجب شده است. (﴿إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُواۡ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) چون آنان شیاطین را به دوستی گرفتند نه خدا را. ﴿وَمَن يَتَّخِذِ ٱلشَّيۡطَٰنَ وَلِيّٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدۡ خَسِرَ خُسۡرَانٗا مُّبِينٗا﴾ و هرکس به جای خدا شیطان را به دوستی بگیرد، دچار زیان و خسارت آشکاری شده است. پس وقتی که از دایرۀ دوستی خداوند بخشنده بیرون آمدند، و دوستی شیطان را ترجیح دادند، رسوایی کامل نصیب آنان گردید، و به خودشان سپرده شدند، پس سختترین زیان متوجه آنان گردید. (﴿وَيَحۡسَبُونَ أَنَّهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنان چنین میپندارند که هدایت شدهاند. چون حقایق برای آنان دگرگون شده است، بنابراین باطل را حق، و حق را باطل میپندارند. و از این آیات استنباط میشود که اوامر و نواهی تابع حکمت خداوند و مصلحتِ بندگان است. و آن اینکه ممکن نیست خداوند به چیزی دستور دهد که عقلها آن را زشت و ناپسند بدانند، و خداوند جز به دادگری و اخلاص فرمان نمیدهد. و از این آیات استنباط میشود که هدایتِ بنده به سبب فضل و منت خدا حاصل میگردد، و گمراه شدن او بدان سبب است که خداوند او را به حال خود رها کرده است، و آن زمانی است که بنده به سبب جهالت و ستم، شیطان را به دوستی بگیرد، و عامل گمراهی خودش بگردد. و هرکس بپندارد که او راه یافته است، درحالیکه گمراه باشد، عذری ندارد؛ زیرا توانایی دست یابی به هدایت را دارد، و این پندار او، از ستمی سرچشمه گرفته است که آن را انجام داده است، و آن عبارت است از ترک راهی که انسان را به هدایت میرساند.
الأعراف 7:29
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛ چون کار زشتي کنند ، گويند : پدران خود را نيز چنين يافته ايم و خدا، مارا بدان فرمان داده است بگو : خدا به زشتکاري فرمان نمي دهد چرا چيزهايي به خدا نسبت مي دهيد که نمي دانيد ? قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ؛ بگو : پروردگار من به عدل فرمان داده است ، و به هنگام هر نماز روي به جانب او داريد و او را با ايمان خالص بخوانيد و همچنان که شما را آفريده است باز مي گرديد. فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ؛ فرقه اي را هدايت کرده و فرقه اي گمراهي را در خورند اينان شيطانها را به جاي خدا به دوستي گرفتند و مي پندارند که هدايت يافته اند.
(28) خداوند متعال در حالی که زشتی حالت مشرکین را بیان میکند که گناه را انجام داده و آن را به خدا نسبت میدهند و میگویند: او ما را به گناهان دستور داده است، میفرماید: (﴿وَإِذَا فَعَلُواۡ فَٰحِشَةٗ﴾) و هنگامی که کار زشتی را انجام میدهند. «فاحشه» هر کاری است که زشت دانسته شود، و از آن جمله این بود که آنها گرداگرد کعبه بدون لباس و به صورت لخت و عریان طواف میکردند. (﴿قَالُواۡ وَجَدۡنَا عَلَيۡهَآ ءَابَآءَنَا﴾) گفتند: ما پدران خود را بر آن دیدهایم. و آنها در این مورد راست میگفتند و پدرانشان چنین بودند، (﴿وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا﴾) و خداوند ما را به این کار دستور داده است، اما در این سخن دروغ میگفتند. بنابراین خداوند این نسبت را رد کرد و فرمود: (﴿قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾) بگو: قطعاً خداوند به کار زشت و فحشا دستور نمیدهد؛ یعنی شایستۀ کمال و حکمت او نیست که بندگانش را دستور دهد تا کارهای زشترا انجام دهند. خداوند به کار زشتی که مشرکان انجام میدهند و به کار زشتی که دیگران میکنند، دستور نداده است. (﴿أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) آیا چیزی به خدا نسبت میدهید که نمیدانید؟ و چه تهمتی بزرگتر از این است؟!
(29) سپس آنچه را که بدان دستور میدهد، بیان کرد و فرمود: (﴿قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِ﴾) بگو: پروردگارم به عدالت و دادگری در عبادات و معاملات فرمان داده است نه به ظلم و ستم. (﴿وَأَقِيمُواۡ وُجُوهَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ﴾) و در هر مسجدی روی به خدا کنید و در تکمیل کردن عبادتها کوشش نمایید، به خصوص (نماز) و آن را به طور ظاهری و باطنی برپا داشته و از هر نقص و کمبودی که آن را فاسد میکند، پاک دارید. (﴿وَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) و در حالی که مخلصانه او را میپرستید، وی را بخوانید؛ یعنی هدفتان از عبادت، فقط خدای یگانه باشد که شریکی ندارد. و دعا شامل دعای خواستن و دعای عبادت میشود؛ یعنی در دعایتان، هدفی جز بندگی کردن برای خدا و طلب رضای او نداشته باشید. (﴿كَمَا بَدَأَكُمۡ﴾) همان طور که نخستین بار شما را آفریده است. (﴿تَعُودُونَ﴾) برای رستاخیز بر میگردید، و بدانید کسی که توانایی آفریدن آغازین شما را داشته است، میتواند دوباره شما را بیافریند؛ و تکرار آفرینش، از آفرینش نخستین آسان تر است.
(30) (﴿فَرِيقًا﴾) دستهای از شما را، (﴿هَدَىٰ﴾) خداوند هدایت کرده است؛ یعنی آنها را برای هدایت توفیق داده، و اسباب هدایت را برایشان فراهم کرده و موانع آن را برایشان برداشته است، (﴿وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ﴾) و عدهای به خاطر آنچه برای خود به وجود آورده و اسباب گمراهی را بهکار گرفتهاند، گمراه شدن بر آنان واجب شده است. (﴿إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُواۡ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) چون آنان شیاطین را به دوستی گرفتند نه خدا را. ﴿وَمَن يَتَّخِذِ ٱلشَّيۡطَٰنَ وَلِيّٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدۡ خَسِرَ خُسۡرَانٗا مُّبِينٗا﴾ و هرکس به جای خدا شیطان را به دوستی بگیرد، دچار زیان و خسارت آشکاری شده است. پس وقتی که از دایرۀ دوستی خداوند بخشنده بیرون آمدند، و دوستی شیطان را ترجیح دادند، رسوایی کامل نصیب آنان گردید، و به خودشان سپرده شدند، پس سختترین زیان متوجه آنان گردید. (﴿وَيَحۡسَبُونَ أَنَّهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنان چنین میپندارند که هدایت شدهاند. چون حقایق برای آنان دگرگون شده است، بنابراین باطل را حق، و حق را باطل میپندارند. و از این آیات استنباط میشود که اوامر و نواهی تابع حکمت خداوند و مصلحتِ بندگان است. و آن اینکه ممکن نیست خداوند به چیزی دستور دهد که عقلها آن را زشت و ناپسند بدانند، و خداوند جز به دادگری و اخلاص فرمان نمیدهد. و از این آیات استنباط میشود که هدایتِ بنده به سبب فضل و منت خدا حاصل میگردد، و گمراه شدن او بدان سبب است که خداوند او را به حال خود رها کرده است، و آن زمانی است که بنده به سبب جهالت و ستم، شیطان را به دوستی بگیرد، و عامل گمراهی خودش بگردد. و هرکس بپندارد که او راه یافته است، درحالیکه گمراه باشد، عذری ندارد؛ زیرا توانایی دست یابی به هدایت را دارد، و این پندار او، از ستمی سرچشمه گرفته است که آن را انجام داده است، و آن عبارت است از ترک راهی که انسان را به هدایت میرساند.
الأعراف 7:30
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛ چون کار زشتي کنند ، گويند : پدران خود را نيز چنين يافته ايم و خدا، مارا بدان فرمان داده است بگو : خدا به زشتکاري فرمان نمي دهد چرا چيزهايي به خدا نسبت مي دهيد که نمي دانيد ? قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ؛ بگو : پروردگار من به عدل فرمان داده است ، و به هنگام هر نماز روي به جانب او داريد و او را با ايمان خالص بخوانيد و همچنان که شما را آفريده است باز مي گرديد. فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ؛ فرقه اي را هدايت کرده و فرقه اي گمراهي را در خورند اينان شيطانها را به جاي خدا به دوستي گرفتند و مي پندارند که هدايت يافته اند.
(28) خداوند متعال در حالی که زشتی حالت مشرکین را بیان میکند که گناه را انجام داده و آن را به خدا نسبت میدهند و میگویند: او ما را به گناهان دستور داده است، میفرماید: (﴿وَإِذَا فَعَلُواۡ فَٰحِشَةٗ﴾) و هنگامی که کار زشتی را انجام میدهند. «فاحشه» هر کاری است که زشت دانسته شود، و از آن جمله این بود که آنها گرداگرد کعبه بدون لباس و به صورت لخت و عریان طواف میکردند. (﴿قَالُواۡ وَجَدۡنَا عَلَيۡهَآ ءَابَآءَنَا﴾) گفتند: ما پدران خود را بر آن دیدهایم. و آنها در این مورد راست میگفتند و پدرانشان چنین بودند، (﴿وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا﴾) و خداوند ما را به این کار دستور داده است، اما در این سخن دروغ میگفتند. بنابراین خداوند این نسبت را رد کرد و فرمود: (﴿قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾) بگو: قطعاً خداوند به کار زشت و فحشا دستور نمیدهد؛ یعنی شایستۀ کمال و حکمت او نیست که بندگانش را دستور دهد تا کارهای زشترا انجام دهند. خداوند به کار زشتی که مشرکان انجام میدهند و به کار زشتی که دیگران میکنند، دستور نداده است. (﴿أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) آیا چیزی به خدا نسبت میدهید که نمیدانید؟ و چه تهمتی بزرگتر از این است؟!
(29) سپس آنچه را که بدان دستور میدهد، بیان کرد و فرمود: (﴿قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِ﴾) بگو: پروردگارم به عدالت و دادگری در عبادات و معاملات فرمان داده است نه به ظلم و ستم. (﴿وَأَقِيمُواۡ وُجُوهَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ﴾) و در هر مسجدی روی به خدا کنید و در تکمیل کردن عبادتها کوشش نمایید، به خصوص (نماز) و آن را به طور ظاهری و باطنی برپا داشته و از هر نقص و کمبودی که آن را فاسد میکند، پاک دارید. (﴿وَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾) و در حالی که مخلصانه او را میپرستید، وی را بخوانید؛ یعنی هدفتان از عبادت، فقط خدای یگانه باشد که شریکی ندارد. و دعا شامل دعای خواستن و دعای عبادت میشود؛ یعنی در دعایتان، هدفی جز بندگی کردن برای خدا و طلب رضای او نداشته باشید. (﴿كَمَا بَدَأَكُمۡ﴾) همان طور که نخستین بار شما را آفریده است. (﴿تَعُودُونَ﴾) برای رستاخیز بر میگردید، و بدانید کسی که توانایی آفریدن آغازین شما را داشته است، میتواند دوباره شما را بیافریند؛ و تکرار آفرینش، از آفرینش نخستین آسان تر است.
(30) (﴿فَرِيقًا﴾) دستهای از شما را، (﴿هَدَىٰ﴾) خداوند هدایت کرده است؛ یعنی آنها را برای هدایت توفیق داده، و اسباب هدایت را برایشان فراهم کرده و موانع آن را برایشان برداشته است، (﴿وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ﴾) و عدهای به خاطر آنچه برای خود به وجود آورده و اسباب گمراهی را بهکار گرفتهاند، گمراه شدن بر آنان واجب شده است. (﴿إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُواۡ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) چون آنان شیاطین را به دوستی گرفتند نه خدا را. ﴿وَمَن يَتَّخِذِ ٱلشَّيۡطَٰنَ وَلِيّٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدۡ خَسِرَ خُسۡرَانٗا مُّبِينٗا﴾ و هرکس به جای خدا شیطان را به دوستی بگیرد، دچار زیان و خسارت آشکاری شده است. پس وقتی که از دایرۀ دوستی خداوند بخشنده بیرون آمدند، و دوستی شیطان را ترجیح دادند، رسوایی کامل نصیب آنان گردید، و به خودشان سپرده شدند، پس سختترین زیان متوجه آنان گردید. (﴿وَيَحۡسَبُونَ أَنَّهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنان چنین میپندارند که هدایت شدهاند. چون حقایق برای آنان دگرگون شده است، بنابراین باطل را حق، و حق را باطل میپندارند. و از این آیات استنباط میشود که اوامر و نواهی تابع حکمت خداوند و مصلحتِ بندگان است. و آن اینکه ممکن نیست خداوند به چیزی دستور دهد که عقلها آن را زشت و ناپسند بدانند، و خداوند جز به دادگری و اخلاص فرمان نمیدهد. و از این آیات استنباط میشود که هدایتِ بنده به سبب فضل و منت خدا حاصل میگردد، و گمراه شدن او بدان سبب است که خداوند او را به حال خود رها کرده است، و آن زمانی است که بنده به سبب جهالت و ستم، شیطان را به دوستی بگیرد، و عامل گمراهی خودش بگردد. و هرکس بپندارد که او راه یافته است، درحالیکه گمراه باشد، عذری ندارد؛ زیرا توانایی دست یابی به هدایت را دارد، و این پندار او، از ستمی سرچشمه گرفته است که آن را انجام داده است، و آن عبارت است از ترک راهی که انسان را به هدایت میرساند.
الأعراف 7:31
يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ اي فرزندان آدم ، به هنگام هر عبادت لباس خود بپوشيد و نيز بخوريد، وبياشاميد ولي اسراف مکنيد ، که خدا اسرافکاران را دوست نمي دارد.
(31) خداوند متعال بعد از اینکه برای بنیآدم لباسی آفرید که عورتشان را میپوشاند و آن را برایشان بیاراست، فرمود: (﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواۡ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ﴾) ای بنیآدم! عورت خود را به هنگام نماز -فرض باشد یا نفل- بپوشانید؛ زیرا پوشاندن عورت، زینتی برای بدن است همانگونه که ظاهر شدن عورت، بدن انسان را زشت و بدریخت میکند. و احتمال دارد که منظور از «زینت» در اینجا فراتر از این بوده و به معنی لباس پاکیزه و خوب باشد. پس در اینجا دستور داده شده است که در نماز عورت پوشانده شود، و از لباس زیبا استفاده شده و عورت از آلودگیها و پلیدیها پاک گردد. سپس فرمود: (﴿وَكُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) و از روزیهای پاکیزهای که خدا به شما داده است، بخورید و بیاشامید، (﴿وَلَا تُسۡرِفُوٓاۡ﴾) و در آن اسراف نکنید. واسراف با استفادۀ بیش از اندازه از نعمت صورت میگیرد، یا با علاقۀ شدید به خوردنیهایی که به بدن زیان وارد میکند، یا با زیاده روی در خوشگذرانی و سفره آرایی و شیک پوشی، انجام میشود، و یا با تجاوز از حلال به سوی حرام صورت میگیرد، (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ﴾) قطعاً خداوند اسرافکنندگان را دوست نمیدارد؛ زیرا خداوند از زیاده روی متنفر است و آن را نمیپسندد. و اسراف، به بدن انسان و زندگیاش زیان وارد میکند تا جایی که از پرداختن مخارجی که بر عهده اوست، ناتوان میماند. پس در این آیۀ کریمه به خوردن و نوشیدن دستور داده شده است، و از ترک خوردن و نوشیدن و اسراف در آن نهی شده است.
الأعراف 7:32
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ؛ بگو : چه کسي لباسهايي را که خدا براي بندگانش پديد آورده ، و خوردنيهاي خوش طعم را حرام کرده است ? بگو : اين چيزها در اين دنيا براي کساني است که ايمان آورده اند و در روز قيامت نيز خاص آنها باشد آيات خدارا براي دانايان اينچنين به تفصيل بيان مي کنيم. قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛ بگو : پروردگار من زشتکاريها را چه آشکار باشند و چه پنهان و نيز، گناهان و افزوني جستن به ناحق را ، حرام کرده است ، و نيز حرام است چيزي را شريک خدا سازيد که هيچ دليلي بر وجود آن نازل نشده است ، يا در باره خداچيزهايي بگوييد که نمي دانيد.
(32) خداوند متعال بر کسی که سختگیری کرده و چیزهای پاکی را که خدا حلال کرده است حرام میکند، اعتراض نموده و میفرماید: (﴿قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ﴾) بگو: چه کسی زینت خدا را از قبیل: لباسهای گوناگون، و روزیهای پاک از قبیل: خوردنیها و نوشیدنیها که برای بندگانش آفریده، حرام کرده است؟! یعنی چه کسی بر حرام کردن نعمتهایی که خداوند به بندگانش ارزانی نموده است، اقدام میکند؟ و چه کسی آنچه را که خداوند برای آنان گسترده نموده است، تنگ میکند؟! و اینکه خداوند چیزهای پاکیزه را برای بندگانش به صورت گسترده و بدون محدودیت آفریده، بدان خاطر است که بندگان در مسیر عبادت خدا از آن کمک بگیرند. پس این چیزها را خداوند جز برای بندگان مؤمنش مباح و جایز قرار نداده است. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ هِيَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا خَالِصَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) بگو: این، در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند، و در قیامت تنها برای مؤمنان است؛ یعنی در روز قیامت، این نعمتها منحصراً برای مؤمنان است و آنان آزادند هرگونه که بخواهند، از آنها استفاده کنند و بر استفادۀ از آنها هیچ محاسبهای ندارند. و مفهوم آیه این است که هرکس به خدا ایمان نیاورد، و از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او استفاده کند، این نعمتها برای او نیستند، و برای او مباح نمیباشند، بلکه او بر این نعمتها و استفاده از آنها مجازات شده، و در روز قیامت در رابطه با آنها بازخواست میشود. (﴿كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) اینگونه آیات را توضیح میدهیم، (﴿لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) برای قومی که میدانند؛ زیرا آنان از آنچه که خداوند از آیات خویش توضیح و تفصیل داده است، بهرهمند میشوند. و میدانند که از جانب خدا هستند، پس آیات خدا را فهم میکنند و آن را درک مینمایند.
(33) سپس خداوند چیزهای حرامی را که در تمام شریعتها حرام نموده است، بیان کرد و فرمود: (﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) بگو: همانا پروردگارم گناهان بزرگ را که زشت شمرده میشوند، حرام کرده است، مانند زنا و لواط و غیره. (﴿مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ﴾) آنچه آشکارا انجام شود و آنچه که به صورت پنهان صورت گیرد؛ یعنی زشتیهایی که به ظاهر و بدن، و کارهای زشتی که به باطن و قلب مربوط است، مانند تکبر و خودپسندی و ریا و نفاق و امثال آن. (﴿وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) و گناه و ستم ناحق؛ یعنی گناهانی که منجر به پایمال کردن حقوق خدا شده و عقوبت وی را در پی دارد، و تجاوز بر خون و مال و آبروی مردم است. و این شامل گناهانی است که مربوط به حقوق خدایند، نیز گناهانی که به حقوق انسانها مربوط میشوند. (﴿وَأَن تُشۡرِكُواۡ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا﴾) و اینکه چیزی را شریک خدا سازید که بر صحت آن دلیل و حجتی نازل نکرده است، بلکه خداوند دلیل و برهان را بر توحید فرستاده است. و شرک؛ یعنی اینکه یکی از مخلوقات و آفریدگان در عبادت با خداوند شریک قرار داده شود. و شرک اصغر مانند ریا و سوگند خوردن به غیر خدا و امثال آن در این داخل هستند. (﴿وَأَن تَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و اینکه در مورد اسما و صفات و کارها و شریعت خدا چیزی به وی نسبت دهید که نمیدانید. پس خداوند همۀ اینها را حرام کرده، و بندگان را از ارتکاب آنها بازداشته است. چون در این کارها مفاسد خاص و عامی وجود دارد، و انجام این کارها، ستم و جرأت کردن بر خدا و دست درازی بر بندگان خدا و تغییر دادن شریعت وی محسوب میشود.
الأعراف 7:33
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ؛ بگو : چه کسي لباسهايي را که خدا براي بندگانش پديد آورده ، و خوردنيهاي خوش طعم را حرام کرده است ? بگو : اين چيزها در اين دنيا براي کساني است که ايمان آورده اند و در روز قيامت نيز خاص آنها باشد آيات خدارا براي دانايان اينچنين به تفصيل بيان مي کنيم. قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛ بگو : پروردگار من زشتکاريها را چه آشکار باشند و چه پنهان و نيز، گناهان و افزوني جستن به ناحق را ، حرام کرده است ، و نيز حرام است چيزي را شريک خدا سازيد که هيچ دليلي بر وجود آن نازل نشده است ، يا در باره خداچيزهايي بگوييد که نمي دانيد.
(32) خداوند متعال بر کسی که سختگیری کرده و چیزهای پاکی را که خدا حلال کرده است حرام میکند، اعتراض نموده و میفرماید: (﴿قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ﴾) بگو: چه کسی زینت خدا را از قبیل: لباسهای گوناگون، و روزیهای پاک از قبیل: خوردنیها و نوشیدنیها که برای بندگانش آفریده، حرام کرده است؟! یعنی چه کسی بر حرام کردن نعمتهایی که خداوند به بندگانش ارزانی نموده است، اقدام میکند؟ و چه کسی آنچه را که خداوند برای آنان گسترده نموده است، تنگ میکند؟! و اینکه خداوند چیزهای پاکیزه را برای بندگانش به صورت گسترده و بدون محدودیت آفریده، بدان خاطر است که بندگان در مسیر عبادت خدا از آن کمک بگیرند. پس این چیزها را خداوند جز برای بندگان مؤمنش مباح و جایز قرار نداده است. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ هِيَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا خَالِصَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ﴾) بگو: این، در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند، و در قیامت تنها برای مؤمنان است؛ یعنی در روز قیامت، این نعمتها منحصراً برای مؤمنان است و آنان آزادند هرگونه که بخواهند، از آنها استفاده کنند و بر استفادۀ از آنها هیچ محاسبهای ندارند. و مفهوم آیه این است که هرکس به خدا ایمان نیاورد، و از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او استفاده کند، این نعمتها برای او نیستند، و برای او مباح نمیباشند، بلکه او بر این نعمتها و استفاده از آنها مجازات شده، و در روز قیامت در رابطه با آنها بازخواست میشود. (﴿كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) اینگونه آیات را توضیح میدهیم، (﴿لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) برای قومی که میدانند؛ زیرا آنان از آنچه که خداوند از آیات خویش توضیح و تفصیل داده است، بهرهمند میشوند. و میدانند که از جانب خدا هستند، پس آیات خدا را فهم میکنند و آن را درک مینمایند.
(33) سپس خداوند چیزهای حرامی را که در تمام شریعتها حرام نموده است، بیان کرد و فرمود: (﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ﴾) بگو: همانا پروردگارم گناهان بزرگ را که زشت شمرده میشوند، حرام کرده است، مانند زنا و لواط و غیره. (﴿مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ﴾) آنچه آشکارا انجام شود و آنچه که به صورت پنهان صورت گیرد؛ یعنی زشتیهایی که به ظاهر و بدن، و کارهای زشتی که به باطن و قلب مربوط است، مانند تکبر و خودپسندی و ریا و نفاق و امثال آن. (﴿وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) و گناه و ستم ناحق؛ یعنی گناهانی که منجر به پایمال کردن حقوق خدا شده و عقوبت وی را در پی دارد، و تجاوز بر خون و مال و آبروی مردم است. و این شامل گناهانی است که مربوط به حقوق خدایند، نیز گناهانی که به حقوق انسانها مربوط میشوند. (﴿وَأَن تُشۡرِكُواۡ بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا﴾) و اینکه چیزی را شریک خدا سازید که بر صحت آن دلیل و حجتی نازل نکرده است، بلکه خداوند دلیل و برهان را بر توحید فرستاده است. و شرک؛ یعنی اینکه یکی از مخلوقات و آفریدگان در عبادت با خداوند شریک قرار داده شود. و شرک اصغر مانند ریا و سوگند خوردن به غیر خدا و امثال آن در این داخل هستند. (﴿وَأَن تَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و اینکه در مورد اسما و صفات و کارها و شریعت خدا چیزی به وی نسبت دهید که نمیدانید. پس خداوند همۀ اینها را حرام کرده، و بندگان را از ارتکاب آنها بازداشته است. چون در این کارها مفاسد خاص و عامی وجود دارد، و انجام این کارها، ستم و جرأت کردن بر خدا و دست درازی بر بندگان خدا و تغییر دادن شریعت وی محسوب میشود.
الأعراف 7:34
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ؛ و براي هر گروهي مدت زماني است، پس هرگاه مدت آن فرا رسد نه لحظه اي از آن تاخير خواهند کرد و نه لحظه اي پيشي مي گيرند.
(34) خداوند بنیآدم را به سوی زمین پایین آورد و آنها را در آن ساکن گردانید، و برایشان مدتی مشخص قرار داد که هیچ ملت و گروهی ـ نه جوامع و نه افراد ـ نمیتواند از مدت معیّن شده، پیشی جسته و یا از آن تأخیر بورزد.
الأعراف 7:35
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ اي فرزندان آدم ، هر گاه پيامبراني از خود شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند ، کساني که پرهيزگاري کنند و به صلاح آيند بيمي بر آنها نيست وخود غمگين نمي شوند. وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا أُوْلَـَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ و آنها که آيات ما را به دروغ نسبت داده و از آن سر بر تافته اند، اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند بود.
(35) وقتی خداوند بنیآدم را از بهشت بیرون کرد، آنان را با فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابها مورد آزمایش قرار داد، و پیامبران، آیات خدا را بر آنها خواندند و احکام خدا را برایشان بیان نمودند. سپس خداوند فضیلت کسانی را که پیامبران را اجابت میکنند و زیان کسانی را که دعوت پیامبران را اجابت نمیکنند، بیان داشت و فرمود: (﴿فَمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) پس هرکس از آنچه خدا حرام نموده، از قبیل: شرک، گناهان کبیره و صغیره پرهیز کند، (﴿وَأَصۡلَحَ﴾) و اعمال ظاهری و باطنیاش را اصلاح نماید، (﴿فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) پس آنان از شری که دیگران از آن میترسند، نمیهراسند، (﴿وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و آنان بر آنچه از دست دادهاند، غمگین نمیگردند. و وقتی که ترس و اندوه منتفی شد، امنیت کامل و سعادت و رستگاری همیشگی به دست میآید.
(36) (﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا وَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و تکبر ورزیدند؛ یعنی نه دلهایشان به آیات ما باور و ایمان آورد و نه اعضایشان تسلیم آن شد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) ایشان اهل دوزخاند و برای همیشه در آن میمانند. و همانگونه که به آیات خدا توهین کردند و همواره آن را تکذیب نمودند، با عذاب همیشگی مورد اهانت قرار میگیرند.
الأعراف 7:36
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ اي فرزندان آدم ، هر گاه پيامبراني از خود شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند ، کساني که پرهيزگاري کنند و به صلاح آيند بيمي بر آنها نيست وخود غمگين نمي شوند. وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا أُوْلَـَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ و آنها که آيات ما را به دروغ نسبت داده و از آن سر بر تافته اند، اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند بود.
(35) وقتی خداوند بنیآدم را از بهشت بیرون کرد، آنان را با فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابها مورد آزمایش قرار داد، و پیامبران، آیات خدا را بر آنها خواندند و احکام خدا را برایشان بیان نمودند. سپس خداوند فضیلت کسانی را که پیامبران را اجابت میکنند و زیان کسانی را که دعوت پیامبران را اجابت نمیکنند، بیان داشت و فرمود: (﴿فَمَنِ ٱتَّقَىٰ﴾) پس هرکس از آنچه خدا حرام نموده، از قبیل: شرک، گناهان کبیره و صغیره پرهیز کند، (﴿وَأَصۡلَحَ﴾) و اعمال ظاهری و باطنیاش را اصلاح نماید، (﴿فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ﴾) پس آنان از شری که دیگران از آن میترسند، نمیهراسند، (﴿وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾) و آنان بر آنچه از دست دادهاند، غمگین نمیگردند. و وقتی که ترس و اندوه منتفی شد، امنیت کامل و سعادت و رستگاری همیشگی به دست میآید.
(36) (﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا وَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و تکبر ورزیدند؛ یعنی نه دلهایشان به آیات ما باور و ایمان آورد و نه اعضایشان تسلیم آن شد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) ایشان اهل دوزخاند و برای همیشه در آن میمانند. و همانگونه که به آیات خدا توهین کردند و همواره آن را تکذیب نمودند، با عذاب همیشگی مورد اهانت قرار میگیرند.
الأعراف 7:37
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَـئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ ؛ کيست ستمکارتر از آن که به خدا دروغ بندد يا آيات او را دروغ انگارد ?نصيبي که برايشان مقرر شده به آنها خواهد رسيد آنگاه که فرستادگان مابيايند تا جانشان را بگيرند ، مي پرسند : آن چيزهايي که به جاي خدا پرستش مي کرديد ، اکنون کجايند ? گويند : تباه شدند و از دست ما رفتند و در اين حال به زيان خود شهادت دهند ، زيرا که کافر بوده اند. قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـكِن لاَّ تَعْلَمُونَ ؛ گويد : به ميان امتهايي که پيش از شما بوده اند ، از جن و انس ، در آتش ، داخل شويد هر امتي که به آتش داخل شود امت همکيش خود را لعنت کند تا چون همگي در آنجا گرد آيند ، گروههايي که پيرو بوده اند در باره گروههايي که پيشوا بوده اند گويند : پروردگارا ، اينان ما را گمراه کردند، دو چندان در آتش عذابشان کن گويد : عذاب همه دو چندان است ولي شمانمي دانيد. وَقَالَتْ أُولاَهُمْ لأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ؛ پيشوايان به پيروان گويند : شما را بر ما هيچ برتري نيست ، اينک به ، کيفر کارهايي که کرده بوديد عذاب را بچشيد.
(37) یعنی هیچ کس ستمگرتر از کسی نیست که، (﴿مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا﴾) با قرار دادن شریک برای خدا و یا نسبت دادن نقص به او، بر وی دروغ ببندد، و یا چیزی را به او نسبت دهد که نگفته است. (﴿أَوۡ كَذَّبَ بَِٔايَٰتِهِۦٓ﴾) یا آیات واضح و روشن کنندۀ حق، و هدایت کنندۀ به راه راست را تکذیب کند. پس ایشان گرچه از دنیا بهرهمند شوند و بهرهای که برایشان در «لوح محفوظ» نوشته شده است بدانان برسد، اما سودی به آنها نمیرساند؛ چرا که مدت اندکی بهرهمند شده، سپس مدتی طولانی عذاب داده میشوند. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوۡنَهُمۡ﴾) تا اینکه فرشتگانی که موظف به گرفتن جان و قبض ارواحشان میباشند، پیش آنها میآیند، (﴿قَالُوٓاۡ﴾) فرشتگان در این حالت از روی سرزنش به آنها میگویند: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) کجا هستند بتهایی که به فریاد میخواندید؟ اکنون وقت نیاز است، اگر آنها میتوانند به شما فایدهای برسانند یا ضرری را دور کنند، دست به کار شوند. (﴿قَالُواۡ ضَلُّواۡ عَنَّا﴾) میگویند: از ما ناپدید شدند، و از بین رفتند و مضمحل گشتند و نمیتوانند چیزی از عذاب خدا را از ما دور کنند، (﴿وَشَهِدُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواۡ كَٰفِرِينَ﴾) و بر خود گواهی میدهند که آنها کافر بودهاند، و سزاوار عذاب خوارکننده و همیشگی هستند.
(38) فرشتگان به آنها میگویند: (﴿ٱدۡخُلُواۡ فِيٓ أُمَمٖ﴾) در زمرۀ گروههایی وارد شوید، (﴿قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ﴾) گروههایی از جن و انس که پیش از شما بودهاند و بر کفر و استکباری که شما بر آن قرار دارید، قرار داشتند. پس همه سزاوار رسوایی و نابودی و هلاکت و ماندگاری در جهنم شدند. هر وقت که گروهی از آدمهای سرکش وارد جهنم میشود، (﴿لَّعَنَتۡ أُخۡتَهَا﴾) همجنس و همکیش خود را نفرین میکند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ثُمَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُ بَعۡضُكُم بِبَعۡضٖ وَيَلۡعَنُ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا﴾ و روز قیامت برخی از شما به برخی دیگر کفر میورزد، و برخی از شما برخی دیگر را نفرین میکند. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُواۡ فِيهَا جَمِيعٗا﴾) تا اینکه تمام اهل آتش اعم از اولین وآخرین، رهبران و رؤسا و مقلدین و پیروان همه در آتش جهنم گردمیآیند، (﴿قَالَتۡ أُخۡرَىٰهُمۡ﴾) پسینیان و پیروان (﴿لِأُولَىٰهُمۡ﴾) به روسای خود میگویند، و پیش خدا شکایت میکنند که این رؤسا ما را گمراه ساختهاند، (﴿رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فََٔاتِهِمۡ عَذَابٗا ضِعۡفٗا مِّنَ ٱلنَّارِ﴾) پروردگارا! اینان ما را گمراه کردند، پس به ایشان عذابی دو چندان از آتش بده؛ یعنی عذاب آنان را چندین برابر کن، چون آنها ما را گمراه ساختند و کارهای پلید و زشت را برایمان آراستند. (﴿قَالَ لِكُلّٖ ضِعۡفٞ﴾) خداوند میفرماید: عذاب هر یک از شما چندین برابر است، و هر یک از شما بهرهای از عذاب دارید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تَعۡلَمُونَ﴾) ولی نمیدانید. (﴿وَقَالَتۡ أُولَىٰهُمۡ لِأُخۡرَىٰهُمۡ﴾) و سران و رؤسا به پیروانشان گفتند: (﴿فَمَا كَانَ لَكُمۡ عَلَيۡنَا مِن فَضۡلٖ﴾) شما هیچگونه برتری بر ما ندارید؛ یعنی همۀ ما در گمراهی و فراهم نمودن اسباب عذاب مشترک هستیم، پس شما چه فضیلتی برما دارید؟ (﴿فَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡسِبُونَ﴾) پس بچشید عذاب را به سبب آنچه خود میکردید. اما مشخص است که عذابِ سران و پیشوایان گمراه کننده، سختتر و زشتتر از عذابِ پیروان است؛ همان طور که نعمتهای پیشوایان هدایت و رؤسای آن، از پاداش پیروان بزرگتر است. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ زِدۡنَٰهُمۡ عَذَابٗا فَوۡقَ ٱلۡعَذَابِ بِمَا كَانُواۡ يُفۡسِدُونَ﴾ کسانیکه کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، به سبب آنچه که میکردند بر عذابشان افزودیم. پس این آیات و امثال آن دلالت مینمایند سایر کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند، برای همیشه در عذاب میمانند، ودر اصل عذاب آن مشترکاند گرچه بر حسب اعمالشان و بر حسب عناد و مخالفت و ستم و افترایشان در مقدار عذاب با یکدیگر تفاوت دارند. و دوستی و مودتی که در دنیا میان آنها بر قرار بود، در روز قیامت به دشمنی و نفرین مبدل میشود.
الأعراف 7:38
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَـئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ ؛ کيست ستمکارتر از آن که به خدا دروغ بندد يا آيات او را دروغ انگارد ?نصيبي که برايشان مقرر شده به آنها خواهد رسيد آنگاه که فرستادگان مابيايند تا جانشان را بگيرند ، مي پرسند : آن چيزهايي که به جاي خدا پرستش مي کرديد ، اکنون کجايند ? گويند : تباه شدند و از دست ما رفتند و در اين حال به زيان خود شهادت دهند ، زيرا که کافر بوده اند. قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـكِن لاَّ تَعْلَمُونَ ؛ گويد : به ميان امتهايي که پيش از شما بوده اند ، از جن و انس ، در آتش ، داخل شويد هر امتي که به آتش داخل شود امت همکيش خود را لعنت کند تا چون همگي در آنجا گرد آيند ، گروههايي که پيرو بوده اند در باره گروههايي که پيشوا بوده اند گويند : پروردگارا ، اينان ما را گمراه کردند، دو چندان در آتش عذابشان کن گويد : عذاب همه دو چندان است ولي شمانمي دانيد. وَقَالَتْ أُولاَهُمْ لأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ؛ پيشوايان به پيروان گويند : شما را بر ما هيچ برتري نيست ، اينک به ، کيفر کارهايي که کرده بوديد عذاب را بچشيد.
(37) یعنی هیچ کس ستمگرتر از کسی نیست که، (﴿مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا﴾) با قرار دادن شریک برای خدا و یا نسبت دادن نقص به او، بر وی دروغ ببندد، و یا چیزی را به او نسبت دهد که نگفته است. (﴿أَوۡ كَذَّبَ بَِٔايَٰتِهِۦٓ﴾) یا آیات واضح و روشن کنندۀ حق، و هدایت کنندۀ به راه راست را تکذیب کند. پس ایشان گرچه از دنیا بهرهمند شوند و بهرهای که برایشان در «لوح محفوظ» نوشته شده است بدانان برسد، اما سودی به آنها نمیرساند؛ چرا که مدت اندکی بهرهمند شده، سپس مدتی طولانی عذاب داده میشوند. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوۡنَهُمۡ﴾) تا اینکه فرشتگانی که موظف به گرفتن جان و قبض ارواحشان میباشند، پیش آنها میآیند، (﴿قَالُوٓاۡ﴾) فرشتگان در این حالت از روی سرزنش به آنها میگویند: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) کجا هستند بتهایی که به فریاد میخواندید؟ اکنون وقت نیاز است، اگر آنها میتوانند به شما فایدهای برسانند یا ضرری را دور کنند، دست به کار شوند. (﴿قَالُواۡ ضَلُّواۡ عَنَّا﴾) میگویند: از ما ناپدید شدند، و از بین رفتند و مضمحل گشتند و نمیتوانند چیزی از عذاب خدا را از ما دور کنند، (﴿وَشَهِدُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواۡ كَٰفِرِينَ﴾) و بر خود گواهی میدهند که آنها کافر بودهاند، و سزاوار عذاب خوارکننده و همیشگی هستند.
(38) فرشتگان به آنها میگویند: (﴿ٱدۡخُلُواۡ فِيٓ أُمَمٖ﴾) در زمرۀ گروههایی وارد شوید، (﴿قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ﴾) گروههایی از جن و انس که پیش از شما بودهاند و بر کفر و استکباری که شما بر آن قرار دارید، قرار داشتند. پس همه سزاوار رسوایی و نابودی و هلاکت و ماندگاری در جهنم شدند. هر وقت که گروهی از آدمهای سرکش وارد جهنم میشود، (﴿لَّعَنَتۡ أُخۡتَهَا﴾) همجنس و همکیش خود را نفرین میکند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ثُمَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُ بَعۡضُكُم بِبَعۡضٖ وَيَلۡعَنُ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا﴾ و روز قیامت برخی از شما به برخی دیگر کفر میورزد، و برخی از شما برخی دیگر را نفرین میکند. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُواۡ فِيهَا جَمِيعٗا﴾) تا اینکه تمام اهل آتش اعم از اولین وآخرین، رهبران و رؤسا و مقلدین و پیروان همه در آتش جهنم گردمیآیند، (﴿قَالَتۡ أُخۡرَىٰهُمۡ﴾) پسینیان و پیروان (﴿لِأُولَىٰهُمۡ﴾) به روسای خود میگویند، و پیش خدا شکایت میکنند که این رؤسا ما را گمراه ساختهاند، (﴿رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فََٔاتِهِمۡ عَذَابٗا ضِعۡفٗا مِّنَ ٱلنَّارِ﴾) پروردگارا! اینان ما را گمراه کردند، پس به ایشان عذابی دو چندان از آتش بده؛ یعنی عذاب آنان را چندین برابر کن، چون آنها ما را گمراه ساختند و کارهای پلید و زشت را برایمان آراستند. (﴿قَالَ لِكُلّٖ ضِعۡفٞ﴾) خداوند میفرماید: عذاب هر یک از شما چندین برابر است، و هر یک از شما بهرهای از عذاب دارید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تَعۡلَمُونَ﴾) ولی نمیدانید. (﴿وَقَالَتۡ أُولَىٰهُمۡ لِأُخۡرَىٰهُمۡ﴾) و سران و رؤسا به پیروانشان گفتند: (﴿فَمَا كَانَ لَكُمۡ عَلَيۡنَا مِن فَضۡلٖ﴾) شما هیچگونه برتری بر ما ندارید؛ یعنی همۀ ما در گمراهی و فراهم نمودن اسباب عذاب مشترک هستیم، پس شما چه فضیلتی برما دارید؟ (﴿فَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡسِبُونَ﴾) پس بچشید عذاب را به سبب آنچه خود میکردید. اما مشخص است که عذابِ سران و پیشوایان گمراه کننده، سختتر و زشتتر از عذابِ پیروان است؛ همان طور که نعمتهای پیشوایان هدایت و رؤسای آن، از پاداش پیروان بزرگتر است. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ زِدۡنَٰهُمۡ عَذَابٗا فَوۡقَ ٱلۡعَذَابِ بِمَا كَانُواۡ يُفۡسِدُونَ﴾ کسانیکه کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، به سبب آنچه که میکردند بر عذابشان افزودیم. پس این آیات و امثال آن دلالت مینمایند سایر کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند، برای همیشه در عذاب میمانند، ودر اصل عذاب آن مشترکاند گرچه بر حسب اعمالشان و بر حسب عناد و مخالفت و ستم و افترایشان در مقدار عذاب با یکدیگر تفاوت دارند. و دوستی و مودتی که در دنیا میان آنها بر قرار بود، در روز قیامت به دشمنی و نفرین مبدل میشود.
الأعراف 7:39
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَـئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ ؛ کيست ستمکارتر از آن که به خدا دروغ بندد يا آيات او را دروغ انگارد ?نصيبي که برايشان مقرر شده به آنها خواهد رسيد آنگاه که فرستادگان مابيايند تا جانشان را بگيرند ، مي پرسند : آن چيزهايي که به جاي خدا پرستش مي کرديد ، اکنون کجايند ? گويند : تباه شدند و از دست ما رفتند و در اين حال به زيان خود شهادت دهند ، زيرا که کافر بوده اند. قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـكِن لاَّ تَعْلَمُونَ ؛ گويد : به ميان امتهايي که پيش از شما بوده اند ، از جن و انس ، در آتش ، داخل شويد هر امتي که به آتش داخل شود امت همکيش خود را لعنت کند تا چون همگي در آنجا گرد آيند ، گروههايي که پيرو بوده اند در باره گروههايي که پيشوا بوده اند گويند : پروردگارا ، اينان ما را گمراه کردند، دو چندان در آتش عذابشان کن گويد : عذاب همه دو چندان است ولي شمانمي دانيد. وَقَالَتْ أُولاَهُمْ لأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ؛ پيشوايان به پيروان گويند : شما را بر ما هيچ برتري نيست ، اينک به ، کيفر کارهايي که کرده بوديد عذاب را بچشيد.
(37) یعنی هیچ کس ستمگرتر از کسی نیست که، (﴿مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا﴾) با قرار دادن شریک برای خدا و یا نسبت دادن نقص به او، بر وی دروغ ببندد، و یا چیزی را به او نسبت دهد که نگفته است. (﴿أَوۡ كَذَّبَ بَِٔايَٰتِهِۦٓ﴾) یا آیات واضح و روشن کنندۀ حق، و هدایت کنندۀ به راه راست را تکذیب کند. پس ایشان گرچه از دنیا بهرهمند شوند و بهرهای که برایشان در «لوح محفوظ» نوشته شده است بدانان برسد، اما سودی به آنها نمیرساند؛ چرا که مدت اندکی بهرهمند شده، سپس مدتی طولانی عذاب داده میشوند. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوۡنَهُمۡ﴾) تا اینکه فرشتگانی که موظف به گرفتن جان و قبض ارواحشان میباشند، پیش آنها میآیند، (﴿قَالُوٓاۡ﴾) فرشتگان در این حالت از روی سرزنش به آنها میگویند: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) کجا هستند بتهایی که به فریاد میخواندید؟ اکنون وقت نیاز است، اگر آنها میتوانند به شما فایدهای برسانند یا ضرری را دور کنند، دست به کار شوند. (﴿قَالُواۡ ضَلُّواۡ عَنَّا﴾) میگویند: از ما ناپدید شدند، و از بین رفتند و مضمحل گشتند و نمیتوانند چیزی از عذاب خدا را از ما دور کنند، (﴿وَشَهِدُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواۡ كَٰفِرِينَ﴾) و بر خود گواهی میدهند که آنها کافر بودهاند، و سزاوار عذاب خوارکننده و همیشگی هستند.
(38) فرشتگان به آنها میگویند: (﴿ٱدۡخُلُواۡ فِيٓ أُمَمٖ﴾) در زمرۀ گروههایی وارد شوید، (﴿قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ﴾) گروههایی از جن و انس که پیش از شما بودهاند و بر کفر و استکباری که شما بر آن قرار دارید، قرار داشتند. پس همه سزاوار رسوایی و نابودی و هلاکت و ماندگاری در جهنم شدند. هر وقت که گروهی از آدمهای سرکش وارد جهنم میشود، (﴿لَّعَنَتۡ أُخۡتَهَا﴾) همجنس و همکیش خود را نفرین میکند. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ثُمَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُ بَعۡضُكُم بِبَعۡضٖ وَيَلۡعَنُ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا﴾ و روز قیامت برخی از شما به برخی دیگر کفر میورزد، و برخی از شما برخی دیگر را نفرین میکند. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُواۡ فِيهَا جَمِيعٗا﴾) تا اینکه تمام اهل آتش اعم از اولین وآخرین، رهبران و رؤسا و مقلدین و پیروان همه در آتش جهنم گردمیآیند، (﴿قَالَتۡ أُخۡرَىٰهُمۡ﴾) پسینیان و پیروان (﴿لِأُولَىٰهُمۡ﴾) به روسای خود میگویند، و پیش خدا شکایت میکنند که این رؤسا ما را گمراه ساختهاند، (﴿رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فََٔاتِهِمۡ عَذَابٗا ضِعۡفٗا مِّنَ ٱلنَّارِ﴾) پروردگارا! اینان ما را گمراه کردند، پس به ایشان عذابی دو چندان از آتش بده؛ یعنی عذاب آنان را چندین برابر کن، چون آنها ما را گمراه ساختند و کارهای پلید و زشت را برایمان آراستند. (﴿قَالَ لِكُلّٖ ضِعۡفٞ﴾) خداوند میفرماید: عذاب هر یک از شما چندین برابر است، و هر یک از شما بهرهای از عذاب دارید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تَعۡلَمُونَ﴾) ولی نمیدانید. (﴿وَقَالَتۡ أُولَىٰهُمۡ لِأُخۡرَىٰهُمۡ﴾) و سران و رؤسا به پیروانشان گفتند: (﴿فَمَا كَانَ لَكُمۡ عَلَيۡنَا مِن فَضۡلٖ﴾) شما هیچگونه برتری بر ما ندارید؛ یعنی همۀ ما در گمراهی و فراهم نمودن اسباب عذاب مشترک هستیم، پس شما چه فضیلتی برما دارید؟ (﴿فَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡسِبُونَ﴾) پس بچشید عذاب را به سبب آنچه خود میکردید. اما مشخص است که عذابِ سران و پیشوایان گمراه کننده، سختتر و زشتتر از عذابِ پیروان است؛ همان طور که نعمتهای پیشوایان هدایت و رؤسای آن، از پاداش پیروان بزرگتر است. خداوند متعال فرموده است:﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ زِدۡنَٰهُمۡ عَذَابٗا فَوۡقَ ٱلۡعَذَابِ بِمَا كَانُواۡ يُفۡسِدُونَ﴾ کسانیکه کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، به سبب آنچه که میکردند بر عذابشان افزودیم. پس این آیات و امثال آن دلالت مینمایند سایر کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند، برای همیشه در عذاب میمانند، ودر اصل عذاب آن مشترکاند گرچه بر حسب اعمالشان و بر حسب عناد و مخالفت و ستم و افترایشان در مقدار عذاب با یکدیگر تفاوت دارند. و دوستی و مودتی که در دنیا میان آنها بر قرار بود، در روز قیامت به دشمنی و نفرین مبدل میشود.
الأعراف 7:40
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ ؛ درهاي آسمان بر روي کساني که آيات ما را تکذيب کرده اند و از آنها سربر تافته اند ، گشوده نخواهد شد تا آنگاه که شتر از سوراخ سوزن بگذرد ومجرمان را اينچنين کيفر مي دهيم. لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ؛ بستري از آتش جهنم در زير و پوششي از آتش جهنم بر روي دارند و ستمکاران را اينچنين کيفر مي دهيم.
(40) خداوند متعال از عذاب کسی خبر میدهد که آیات او را تکذیب میکند و به آن ایمان نمیآورد؛ و با اینکه آیات او آیاتی روشناند، اما خود را از پذیرفتن آن بالاتر میداند وتسلیم احکام آن نشده، بلکه آنها را تکذیب کرده و روی میگرداند. وخبر میدهد که ایشان از هر خیر و برکتی ناامیدند، وچون بمیرند درهای آسمان بر ارواحشان گشوده نمیشود. هرچند ارواحشان بالا میروند و میخواهند به سوی خدا عروج کنند، و اجازه میخواهند، اما به ارواح آنان اجازۀ بالا آمدن داده نمیشود. همانطور که ارواحشان در دنیا به سوی ایمان آوردن به خدا و شناخت و محبت او بالا نرفته و عروج نکردند، پس به همان صورت بعد از مرگ نیز بالا نمیروند؛ زیرا جزا، از نوع و جنس عمل داده میشود. و مفهوم آیه این است که برای ارواح مؤمنان که از دستور خدا فرمان میبرند و آیات او را تصدیق میکنند؛ درهای آسمان گشوده میشود تا به سوی خدا عروج کنند و به جایی در عالم اعلی برسند که خدا خواسته است. و با نزدیک شدن به پروردگارشان؛ شاد و مسرور، و با به دست آوردن خشنودی وی، بهرهمند گردند. و در مورد اهل جهنم فرموده است: (﴿وَلَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ ٱلۡخِيَاطِ﴾) و وارد بهشت نمیشوند، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد؛ یعنی مگر اینکه شتر، که از نظر جسمی از بزرگترین حیوانات است، از سوراخ سوزن خیاطی که تنگترین سوراخ است، عبور کند، و این، معلّق کردن چیزی است به امر غیر ممکن؛ یعنی همان طور که داخل شدن و عبور کردن شتر از سوراخ سوزن خیاطی غیر ممکن و محال است، داخل شدن به بهشت برای کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند محال و غیر ممکن است. خداوند متعال فرموده است:﴿مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ همانا کسی که برای خدا شریک قایل شود، خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش آتش جهنم است. و در اینجا فرمود: (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) و اینگونه کسانی را که جنایتکار و مجرم هستند و سرکشی شان شدید است، سزا میدهیم.
(41) (﴿لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٞ﴾) برای آنان فرش و زیراندازی از جهنم است، (﴿وَمِن فَوۡقِهِمۡ غَوَاشٖ﴾) و بر بالای سرشان سایههایی از عذاب است که آنان را میپوشاند. (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و اینگونه کسانی را که بر خود ستم کردهاند، سزا میدهیم، و این سزایی کامل و برابر است، و پروردگارت بر بندگان ستم نمیکند.
الأعراف 7:41
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ ؛ درهاي آسمان بر روي کساني که آيات ما را تکذيب کرده اند و از آنها سربر تافته اند ، گشوده نخواهد شد تا آنگاه که شتر از سوراخ سوزن بگذرد ومجرمان را اينچنين کيفر مي دهيم. لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ؛ بستري از آتش جهنم در زير و پوششي از آتش جهنم بر روي دارند و ستمکاران را اينچنين کيفر مي دهيم.
(40) خداوند متعال از عذاب کسی خبر میدهد که آیات او را تکذیب میکند و به آن ایمان نمیآورد؛ و با اینکه آیات او آیاتی روشناند، اما خود را از پذیرفتن آن بالاتر میداند وتسلیم احکام آن نشده، بلکه آنها را تکذیب کرده و روی میگرداند. وخبر میدهد که ایشان از هر خیر و برکتی ناامیدند، وچون بمیرند درهای آسمان بر ارواحشان گشوده نمیشود. هرچند ارواحشان بالا میروند و میخواهند به سوی خدا عروج کنند، و اجازه میخواهند، اما به ارواح آنان اجازۀ بالا آمدن داده نمیشود. همانطور که ارواحشان در دنیا به سوی ایمان آوردن به خدا و شناخت و محبت او بالا نرفته و عروج نکردند، پس به همان صورت بعد از مرگ نیز بالا نمیروند؛ زیرا جزا، از نوع و جنس عمل داده میشود. و مفهوم آیه این است که برای ارواح مؤمنان که از دستور خدا فرمان میبرند و آیات او را تصدیق میکنند؛ درهای آسمان گشوده میشود تا به سوی خدا عروج کنند و به جایی در عالم اعلی برسند که خدا خواسته است. و با نزدیک شدن به پروردگارشان؛ شاد و مسرور، و با به دست آوردن خشنودی وی، بهرهمند گردند. و در مورد اهل جهنم فرموده است: (﴿وَلَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ ٱلۡخِيَاطِ﴾) و وارد بهشت نمیشوند، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد؛ یعنی مگر اینکه شتر، که از نظر جسمی از بزرگترین حیوانات است، از سوراخ سوزن خیاطی که تنگترین سوراخ است، عبور کند، و این، معلّق کردن چیزی است به امر غیر ممکن؛ یعنی همان طور که داخل شدن و عبور کردن شتر از سوراخ سوزن خیاطی غیر ممکن و محال است، داخل شدن به بهشت برای کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند محال و غیر ممکن است. خداوند متعال فرموده است:﴿مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ همانا کسی که برای خدا شریک قایل شود، خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش آتش جهنم است. و در اینجا فرمود: (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) و اینگونه کسانی را که جنایتکار و مجرم هستند و سرکشی شان شدید است، سزا میدهیم.
(41) (﴿لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٞ﴾) برای آنان فرش و زیراندازی از جهنم است، (﴿وَمِن فَوۡقِهِمۡ غَوَاشٖ﴾) و بر بالای سرشان سایههایی از عذاب است که آنان را میپوشاند. (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و اینگونه کسانی را که بر خود ستم کردهاند، سزا میدهیم، و این سزایی کامل و برابر است، و پروردگارت بر بندگان ستم نمیکند.
الأعراف 7:42
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ به هيچ کس جز اندازه توانش تکليف نمي کنيم آنان که ايمان آورده اندو، کارهاي نيکو کرده اند اهل بهشتند و در آنجا جاويدانند. وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ و هر گونه کينه اي را از دلشان بر مي کنيم نهرها در زير پايشان جاري است گويند : سپاس خدايي را که ما را بدين راه رهبري کرده و اگر ما رارهبري نکرده بود ، راه خويش نمي يافتيم رسولان پروردگار ما به حق آمدند و آنگاه ايشان را ندا دهند که به پاداش کارهايي که مي کرديد اين بهشت را به شما داده اند.
(42) وقتی خداوند عقاب و عذاب گناهکارانِ ستمگر را بیان کرد، پاداش فرمانبرداران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که قلباً ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته انجام دادند، پس هم ایمان آوردند، و هم عمل کردند، هم اعمال ظاهری را انجام دادند و هم اعمال باطنی را، هم کارهای واجب را انجام دادند و هم کارهای حرام را ترک گفتند. و از آنجا که فرمودۀ الهی، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) عام و فراگیر است و همۀ کارهای شایسته اعم از واجب و مستحب را دربرمیگیرد، و ممکن است برخی از آن برای بنده مقدور نباشد، فرمود: (﴿لَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَآ﴾) هیچکس را جز به اندازۀ توانش مکلف نمیسازیم؛ یعنی به مقدار و اندازهای که در توانش هست، و انجام آن برایش مشکل نیست. پس در این حالت بر او لازم است که به اندازۀ توانش از خداوند بترسد، و وقتی که از انجام برخی از واجبات ناتوان شد که دیگران میتوانستند آن را انجام دهند، آن واجب از او ساقط میشود. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ خداوند هیچکس را جز به اندازۀ توانش مکلف نمیسازد. ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ خداوند هیچ کس را مکلف نمیسازد مگر به اندازۀ آنچه به او داده است. ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ و خداوند در دین مشکلی برایتان قرار نداده است، ﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ پس به اندازهای که میتوانید از خدا بترسید. بنابراین در صورت ناتوانی، واجبی بر گردن آدمی نیست، و در صورت ضرورت و ناچاری حرامی درمیان نمیباشد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) ایشان که به ایمان و عمل صالح متصفاند، (﴿أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) اهل بهشتاند و برای همیشه در آن باقی میمانند؛ یعنی از آن برگردانده نمیشوند، و به جای آن چیزی دیگر را طلب نمیکنند؛ چون آنها در بهشت انواع لذتها و خواستهها را میبینند که فراتر از آن چیزی نیست، و بالا تر از آن چیزی خواسته نمیشود.
(43) (﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلّ﴾) و هرگونه کینه را از دلهایشان بیرون میکشیم. و این از کرم و احسان خدا برای اهل بهشت است؛ زیرا کینهای را که در دلهایشان بود و رقابتی را که در میان آنان بود، بر طرف کرده و از بین میبرد، تا برادران و دوستانی همدل و صمیمی باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ﴾ و هر گونه کینهای را که در دلهایشان بود، بیرون آوردیم، و آنان تبدیل به برادرانی میشوند که بر تختها و روبهرو نشستهاند. و خداوند به هریک کرامت و بزرگواری میدهد، بهگونهای که شاد و خوشحال میشود و هیچ نعمتی را بالاتر از آنچه که او در آن بهسر میبرد، تصور نمیکند. پس، از حسادت و کینه ورزی در امان میمانند؛ زیرا در بهشت اسباب حسادت و کینه ورزی وجود ندارد. (﴿ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهِمُ ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) رودها از زیرشان روان است و آن را به هر کجا که بخواهند جاری میکنند. اگر بخواهند آن را در داخل قصرها یا در اتاقهای بلند و بالا یا در باغهای بهشت و در زیر باغچههای شکوفا جاری میکنند، رودهایی که در کانالهای فراوانی ـ بر سطح زمین نه زیر آن ـ جریان دارند و نیکیهایی که نهایتی ندارد. (﴿وَقَالُواۡ﴾) بنابراین وقتی نعمتهایی را مشاهده میکنند که خداوند به آنها ارزانی نموده، و آنان را بهوسیلۀ آنها اکرام نموده است، میگویند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا﴾) سپاس خداوندی را که ما را به این رهنمود ساخت و بر ما منت نهاد و به دلهایمان القا و الهام کرد؛ پس دلهایمان به او ایمان آورد و بر انجام کارهایی که انسان را به این سرا میرساند، منقاد و مطیع شد، و خداوند ایمان و اعمال ما را حفاظت نمود تا اینکه بهوسیله آن ما را به این سرا رسانید. پس چه خوب است پروردگار بزرگ و بخشنده که از همان ابتدا به ما نعمت داد و نعمتهای ظاهری و باطنی را که غیر قابل شمارش است، به سوی ما سرازیر کرد. (﴿وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ﴾)و اگر خداوند با هدایت خویش و پیروی از پیامبرانش بر ما منت نمیگذاشت، در وجود ما قابلیت پذیرش هدایت نبود. (﴿لَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) همانا پیامبر و فرستادگانِ پروردگار ما، حق را آوردند؛ یعنی وقتی که آنها از نعمتهایی بهرهمند شدند که پیامبران از آن خبر داده بودند، و این خبر برایشان تبدیل به حق یقین گشت، ـ بعد از آنکه علم یقین هم داشتند ـ میگویند: آنچه را که پیامبران به ما وعده داده بودند، دیدیم و آن را بهدست آوردیم؛ و همۀ آنچه آنها آوردند، حق بود و شک و اشکالی در آن وجود نداشت، (﴿وَنُودُوٓاۡ﴾) و به عنوان تبریک و بزرگداشت و احترام ندا داده میشوند که، (﴿أَن تِلۡكُمُ ٱلۡجَنَّةُ أُورِثۡتُمُوهَا﴾) شما وارث این بهشت شدید؛ یعنی شما آن را به ارث بردید و سهمیۀ شما قرار گرفت. اما سهمیۀ کافران آتش جهنم است، و شما این بهشت را به سبب آنچه میکردید، به ارث بردید. برخی از سلف گفتهاند: اهل بهشت با بخشش و عفو خدا، از آتش جهنم نجات یافته و به وسیلۀ رحمت خدا وارد بهشت شده و منازل را تقسیم میکنند و به سبب اعمال صالح وارث آن میشوند و این از رحمت خدا، بلکه از بالاترین انواع رحمت اوست.
الأعراف 7:43
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ به هيچ کس جز اندازه توانش تکليف نمي کنيم آنان که ايمان آورده اندو، کارهاي نيکو کرده اند اهل بهشتند و در آنجا جاويدانند. وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ و هر گونه کينه اي را از دلشان بر مي کنيم نهرها در زير پايشان جاري است گويند : سپاس خدايي را که ما را بدين راه رهبري کرده و اگر ما رارهبري نکرده بود ، راه خويش نمي يافتيم رسولان پروردگار ما به حق آمدند و آنگاه ايشان را ندا دهند که به پاداش کارهايي که مي کرديد اين بهشت را به شما داده اند.
(42) وقتی خداوند عقاب و عذاب گناهکارانِ ستمگر را بیان کرد، پاداش فرمانبرداران را نیز ذکر نمود و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که قلباً ایمان آوردند، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته انجام دادند، پس هم ایمان آوردند، و هم عمل کردند، هم اعمال ظاهری را انجام دادند و هم اعمال باطنی را، هم کارهای واجب را انجام دادند و هم کارهای حرام را ترک گفتند. و از آنجا که فرمودۀ الهی، (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) عام و فراگیر است و همۀ کارهای شایسته اعم از واجب و مستحب را دربرمیگیرد، و ممکن است برخی از آن برای بنده مقدور نباشد، فرمود: (﴿لَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَآ﴾) هیچکس را جز به اندازۀ توانش مکلف نمیسازیم؛ یعنی به مقدار و اندازهای که در توانش هست، و انجام آن برایش مشکل نیست. پس در این حالت بر او لازم است که به اندازۀ توانش از خداوند بترسد، و وقتی که از انجام برخی از واجبات ناتوان شد که دیگران میتوانستند آن را انجام دهند، آن واجب از او ساقط میشود. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ خداوند هیچکس را جز به اندازۀ توانش مکلف نمیسازد. ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ خداوند هیچ کس را مکلف نمیسازد مگر به اندازۀ آنچه به او داده است. ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ﴾ و خداوند در دین مشکلی برایتان قرار نداده است، ﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ﴾ پس به اندازهای که میتوانید از خدا بترسید. بنابراین در صورت ناتوانی، واجبی بر گردن آدمی نیست، و در صورت ضرورت و ناچاری حرامی درمیان نمیباشد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) ایشان که به ایمان و عمل صالح متصفاند، (﴿أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) اهل بهشتاند و برای همیشه در آن باقی میمانند؛ یعنی از آن برگردانده نمیشوند، و به جای آن چیزی دیگر را طلب نمیکنند؛ چون آنها در بهشت انواع لذتها و خواستهها را میبینند که فراتر از آن چیزی نیست، و بالا تر از آن چیزی خواسته نمیشود.
(43) (﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلّ﴾) و هرگونه کینه را از دلهایشان بیرون میکشیم. و این از کرم و احسان خدا برای اهل بهشت است؛ زیرا کینهای را که در دلهایشان بود و رقابتی را که در میان آنان بود، بر طرف کرده و از بین میبرد، تا برادران و دوستانی همدل و صمیمی باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ﴾ و هر گونه کینهای را که در دلهایشان بود، بیرون آوردیم، و آنان تبدیل به برادرانی میشوند که بر تختها و روبهرو نشستهاند. و خداوند به هریک کرامت و بزرگواری میدهد، بهگونهای که شاد و خوشحال میشود و هیچ نعمتی را بالاتر از آنچه که او در آن بهسر میبرد، تصور نمیکند. پس، از حسادت و کینه ورزی در امان میمانند؛ زیرا در بهشت اسباب حسادت و کینه ورزی وجود ندارد. (﴿ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهِمُ ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) رودها از زیرشان روان است و آن را به هر کجا که بخواهند جاری میکنند. اگر بخواهند آن را در داخل قصرها یا در اتاقهای بلند و بالا یا در باغهای بهشت و در زیر باغچههای شکوفا جاری میکنند، رودهایی که در کانالهای فراوانی ـ بر سطح زمین نه زیر آن ـ جریان دارند و نیکیهایی که نهایتی ندارد. (﴿وَقَالُواۡ﴾) بنابراین وقتی نعمتهایی را مشاهده میکنند که خداوند به آنها ارزانی نموده، و آنان را بهوسیلۀ آنها اکرام نموده است، میگویند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا﴾) سپاس خداوندی را که ما را به این رهنمود ساخت و بر ما منت نهاد و به دلهایمان القا و الهام کرد؛ پس دلهایمان به او ایمان آورد و بر انجام کارهایی که انسان را به این سرا میرساند، منقاد و مطیع شد، و خداوند ایمان و اعمال ما را حفاظت نمود تا اینکه بهوسیله آن ما را به این سرا رسانید. پس چه خوب است پروردگار بزرگ و بخشنده که از همان ابتدا به ما نعمت داد و نعمتهای ظاهری و باطنی را که غیر قابل شمارش است، به سوی ما سرازیر کرد. (﴿وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ﴾)و اگر خداوند با هدایت خویش و پیروی از پیامبرانش بر ما منت نمیگذاشت، در وجود ما قابلیت پذیرش هدایت نبود. (﴿لَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) همانا پیامبر و فرستادگانِ پروردگار ما، حق را آوردند؛ یعنی وقتی که آنها از نعمتهایی بهرهمند شدند که پیامبران از آن خبر داده بودند، و این خبر برایشان تبدیل به حق یقین گشت، ـ بعد از آنکه علم یقین هم داشتند ـ میگویند: آنچه را که پیامبران به ما وعده داده بودند، دیدیم و آن را بهدست آوردیم؛ و همۀ آنچه آنها آوردند، حق بود و شک و اشکالی در آن وجود نداشت، (﴿وَنُودُوٓاۡ﴾) و به عنوان تبریک و بزرگداشت و احترام ندا داده میشوند که، (﴿أَن تِلۡكُمُ ٱلۡجَنَّةُ أُورِثۡتُمُوهَا﴾) شما وارث این بهشت شدید؛ یعنی شما آن را به ارث بردید و سهمیۀ شما قرار گرفت. اما سهمیۀ کافران آتش جهنم است، و شما این بهشت را به سبب آنچه میکردید، به ارث بردید. برخی از سلف گفتهاند: اهل بهشت با بخشش و عفو خدا، از آتش جهنم نجات یافته و به وسیلۀ رحمت خدا وارد بهشت شده و منازل را تقسیم میکنند و به سبب اعمال صالح وارث آن میشوند و این از رحمت خدا، بلکه از بالاترین انواع رحمت اوست.
الأعراف 7:44
وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ؛ بهشتيان دوزخيان را آواز دهند که ما به حقيقت يافتيم آنچه را که ، پروردگارمان وعده داده بود ، آيا شما نيز به حقيقت يافته ايد آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود ? گويند : آري آنگاه آواز دهنده اي در آن ميان آواز دهد که لعنت خدا بر کافران باد . الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ كَافِرُونَ؛ آنان که از راه خدا روي بر مي گردانند و آن را کجروي مي پندارند و به قيامت ايمان ندارند.
(44 - 45) خداوند متعال پس از بیان استقرار هریک از دو گروه در سرایشان، و پس از آنکه پاداش و عذابی را دریافتند که پیامبران از آن خبر داده وکتابها آن را بیان کرده بودند، میفرماید: اهل بهشت اهل جهنم را صدا کرده و میگویند: (﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾) آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، حق یافتیم؛ آنگاه که به ما وعده داد در برابر ایمان و عمل صالح، بهشت را به ما بدهد، پس ما وارد آن شدیم و چیزی را که خدا برایمان توصیف کرده بود، مشاهده کردیم. (﴿فَهَلۡ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗا﴾) پس آیا آنچه را که پروردگارتان به شما در برابر کفر و نافرمانی وعده داده بود، حق یافتید؟ (﴿قَالُواۡ نَعَمۡ﴾) میگویند: آری! ما آن را حقیقت و درست یافتیم. پس راست بودن وعدۀ خدا برای همۀ مردم روشن میگردد، و چه کسی از خدا راستگوتر است؟! و تردید و شبهات از آنها دور میشود و مسئله تبدیل به حقالیقین میگردد و مؤمنان به وعدۀ خدا خوشحال میشوند، وکافران از هر خیر و خوبی ناامید میگردند و اقرار و اعتراف میکنند که آنان سزاوار عذاب هستند. (﴿فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ بَيۡنَهُمۡ﴾) پس ندا دهندهای بین اهل بهشت و اهلدوزخ ندا داده و میگوید: (﴿أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ﴾) نفرین خدا و دوری از هر خیر و خوبی، (﴿عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) بر ستمکاران باد؛ زیرا وقتی که خداوند دروازههای رحمت خویش را برای آنان بازکرد، از روی ستم، خودشان را از آن بازداشته و دور کردند، و دیگران را هم از آن بازداشتند. پس هم خود گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. و خداوند آن راه را راه راست میخواهد و اینکه سالکان راه او، اهل اعتدال و میانهروی باشند. (﴿وَ﴾) اما اینها، (﴿يَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) آن را منحرف و کج میخواهند، ودر صددند آن را کج نشان دهند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ كَٰفِرُونَ﴾) و آنان به آخرت کافرند. و این چیزی است که انحراف از راه، و روی آوردن به شهواتِ حرام نفس، و ایمان نیاوردن به رستاخیز، و نترسیدن از عذاب، و امید نداشتن به پاداش برای آنان پدید آورده است. مفهوم این ندا این است که رحمت خدا بر مؤمنان است؛ و نیکی او، آنان را در بر میگیرد و احسانش همواره بر آنهاست.
الأعراف 7:45
وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ؛ بهشتيان دوزخيان را آواز دهند که ما به حقيقت يافتيم آنچه را که ، پروردگارمان وعده داده بود ، آيا شما نيز به حقيقت يافته ايد آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود ? گويند : آري آنگاه آواز دهنده اي در آن ميان آواز دهد که لعنت خدا بر کافران باد . الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ كَافِرُونَ؛ آنان که از راه خدا روي بر مي گردانند و آن را کجروي مي پندارند و به قيامت ايمان ندارند.
(44 - 45) خداوند متعال پس از بیان استقرار هریک از دو گروه در سرایشان، و پس از آنکه پاداش و عذابی را دریافتند که پیامبران از آن خبر داده وکتابها آن را بیان کرده بودند، میفرماید: اهل بهشت اهل جهنم را صدا کرده و میگویند: (﴿أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا﴾) آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، حق یافتیم؛ آنگاه که به ما وعده داد در برابر ایمان و عمل صالح، بهشت را به ما بدهد، پس ما وارد آن شدیم و چیزی را که خدا برایمان توصیف کرده بود، مشاهده کردیم. (﴿فَهَلۡ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗا﴾) پس آیا آنچه را که پروردگارتان به شما در برابر کفر و نافرمانی وعده داده بود، حق یافتید؟ (﴿قَالُواۡ نَعَمۡ﴾) میگویند: آری! ما آن را حقیقت و درست یافتیم. پس راست بودن وعدۀ خدا برای همۀ مردم روشن میگردد، و چه کسی از خدا راستگوتر است؟! و تردید و شبهات از آنها دور میشود و مسئله تبدیل به حقالیقین میگردد و مؤمنان به وعدۀ خدا خوشحال میشوند، وکافران از هر خیر و خوبی ناامید میگردند و اقرار و اعتراف میکنند که آنان سزاوار عذاب هستند. (﴿فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ بَيۡنَهُمۡ﴾) پس ندا دهندهای بین اهل بهشت و اهلدوزخ ندا داده و میگوید: (﴿أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ﴾) نفرین خدا و دوری از هر خیر و خوبی، (﴿عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) بر ستمکاران باد؛ زیرا وقتی که خداوند دروازههای رحمت خویش را برای آنان بازکرد، از روی ستم، خودشان را از آن بازداشته و دور کردند، و دیگران را هم از آن بازداشتند. پس هم خود گمراه شدند، و هم دیگران را گمراه کردند. و خداوند آن راه را راه راست میخواهد و اینکه سالکان راه او، اهل اعتدال و میانهروی باشند. (﴿وَ﴾) اما اینها، (﴿يَبۡغُونَهَا عِوَجٗا﴾) آن را منحرف و کج میخواهند، ودر صددند آن را کج نشان دهند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ كَٰفِرُونَ﴾) و آنان به آخرت کافرند. و این چیزی است که انحراف از راه، و روی آوردن به شهواتِ حرام نفس، و ایمان نیاوردن به رستاخیز، و نترسیدن از عذاب، و امید نداشتن به پاداش برای آنان پدید آورده است. مفهوم این ندا این است که رحمت خدا بر مؤمنان است؛ و نیکی او، آنان را در بر میگیرد و احسانش همواره بر آنهاست.
الأعراف 7:46
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ ؛ و ميانشان حايلي است ، و بر اعراف مرداني هستند که همه را به ، نشانيشان مي شناسند و اهل بهشت را آواز مي دهند که سلام بر شما باد اينان هر چند طمع بهشت دارند ولي هنوز بدان داخل نشده اند. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛ چون چشم به جانب دوزخيان گردانند گويند : اي پروردگار ما ، ما را در شمار ستمکاران قرار مده. وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ ؛ ساکنان اعراف مرداني را که از نشانيشان مي شناسند آواز دهند و گويند :آن خواسته که گرد آورده بوديد و آن همه سرکشي که داشتيد شما را فايده اي نبخشيد. أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ؛ آيا اينان همان کسانند که شما سوگند خورده بوديد که رحمت خداوند، نصيبشان نمي شود ? داخل در بهشت شويد ، نه بيمي بر شماست و نه غمگين مي شويد.
(46) بین اهل بهشت و اهل دوزخ مانعی وجود دارد که به آن اعراف گفته میشود؛ نه از بهشت است و نه از جهنم، و بر بالای هر دو سرا قرار دارد، و هرکس که روی آن باشد، هر دو گروه را نگاه میکند. و بر بالای این مانع، مردانی هستند که هر یک از اهل بهشت و اهل جهنم را با سیمایشان؛ یعنی با نشانهها و علامتهایی که با آن شناخته میشوند، میشناسند. پس وقتی به اهل جنت نگاه میکنند، آنان را صدا میزنند که، (﴿أَن سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) درودتان باد. یعنی آنان را سلام میکنند، و آنان هنوز وارد بهشت نشدهاند اما امیدوارند وارد آن شوند و خداوند امید ورود به بهشت را در دلهایشان قرار داده است، چون میخواهد آنها را از بخشش خویش بهرهمند سازد.
(47) (﴿وَإِذَا صُرِفَتۡ أَبۡصَٰرُهُمۡ تِلۡقَآءَ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ﴾) و وقتی که چشمهایشان متوجه اهل دوزخ میشود ومنظرهای زشت و هولناک را میبینند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) میگویند: پروردگارا! ما را همراه قوم ستمکار قرار مده. وقتی اهلاعراف اهل بهشت را ببینند، امیدوارند همراه آنها به بهشت در آیند، و به آنان سلام میکنند. و هنگامی که بدون اختیار چشمشان به سوی اهلدوزخ برگردانده میشود، از حالت آنها بهصورت عام به خدا پناه میبرند.
(48) سپس «خاص» را پس از «عام» بیان کرد و فرمود: (﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ﴾) و اهل اعراف مردانی را صدا میزنند که آنان را از سیمایشان میشناسند و آنها اهل دوزخاند که در دنیا دارای ابّهت و شرافت و اموال و فرزندان بودند. اهل اعراف وقتی آنها را در عذاب، تنها و بدون یاور و فریادرس میبینند، به آنها میگویند: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ﴾) جمعیت و گروهبندی شما در دنیا، که بهوسیلۀ آن ناگواریها را دور میکردید و به خواستههایتان میرسیدید، امروز از بین رفته است و چیزی را از شما دور نمیکند. همچنین تکبر ورزیدنتان بر حق و خود را بالاتر دانستن از پذیرش آن و از کسی که آن را آورد و از کسی که از آن پیروی کرد، چه سودی به شما داد؟
(49) سپس آنها به سوی مردمی از اهل بهشت اشاره میکنند که در دنیا فقیر و ناتوان بودند و دوزخیان در دنیا آنها را مسخره میکردند، پس به اهل جهنم میگویند: (﴿أَهَٰٓؤُلَآءِ﴾) آیا اینان که خداوند آنها را وارد بهشت نموده است، (﴿ٱلَّذِينَ أَقۡسَمۡتُمۡ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍ﴾) کسانی نیستند که شما سوگند میخوردید خداوند چیزی از رحمت خویش را به ایشان نمیرساند؟! و شما آنها را تحقیر میکردید و به خود میبالیدید؟! همانا سوگندهایتان شکسته شد، و چیزی از جانب خدا برایتان آشکار گردید که فکرش را نمیکردید. (﴿ٱدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ﴾) پس به سبب آنچه میکردید، وارد بهشت شوید؛ یعنی به عنوان احترام و بزرگداشت، به این ناتوانان گفته میشود: به سبب اعمال صالح و کارهای شایستهتان وارد بهشت شوید، (﴿لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) شما نه از ناگواریهای آینده ترسی دارید، (﴿وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ﴾) و نه بر گذشته اندوهگین میشوید، بلکه در امنیت و آسایش و اطمینان خاطر قرار دارید و از خوبی و برکتی که به شما داده شده است، خوشحال میگردید. و این مانند گفتۀ خداوند متعال است که فرموده است:﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواۡ كَانُواۡ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يَضۡحَكُونَ وَإِذَا مَرُّواۡ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ﴾ همانا کسانی که جنایتپیشه بودند؛ به مؤمنان میخندیدند، و هرگاه مؤمنان از کنارشان میگذشتند، با چشم به آنان اشاره میکردند. تا اینکه میفرماید:﴿فَٱلۡيَوۡمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنَ ٱلۡكُفَّارِ يَضۡحَكُونَ عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ﴾ پس امروز کسانی که ایمان آوردند، به کافران میخندند و بر تختها تکیه زده و نگاه میکنند. و اهل علم در مورد اینکه اهل اعراف چه کسانی هستند و کارشان چیست، اختلاف کردهاند. و صحیح آن است که اهل اعراف گروهی هستند که نیکی و بدیهایشان برابر است. پس نه بدیهایشان بیشتر است که وارد جهنم شوند، و نه نیکیهایشان بیشتر است تا وارد بهشت گردند. پس در اعراف ماندهاند تا وقتیکه خدا بخواهد. سپس خداوند متعال آنها را به سبب رحمت خویش وارد بهشت مینماید؛ زیرا رحمت او بر خشم و غضبش پیشی گرفته و غالب آمده است، و رحمت او هر چیزی را دربر میگیرد.
الأعراف 7:47
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ ؛ و ميانشان حايلي است ، و بر اعراف مرداني هستند که همه را به ، نشانيشان مي شناسند و اهل بهشت را آواز مي دهند که سلام بر شما باد اينان هر چند طمع بهشت دارند ولي هنوز بدان داخل نشده اند. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛ چون چشم به جانب دوزخيان گردانند گويند : اي پروردگار ما ، ما را در شمار ستمکاران قرار مده. وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ ؛ ساکنان اعراف مرداني را که از نشانيشان مي شناسند آواز دهند و گويند :آن خواسته که گرد آورده بوديد و آن همه سرکشي که داشتيد شما را فايده اي نبخشيد. أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ؛ آيا اينان همان کسانند که شما سوگند خورده بوديد که رحمت خداوند، نصيبشان نمي شود ? داخل در بهشت شويد ، نه بيمي بر شماست و نه غمگين مي شويد.
(46) بین اهل بهشت و اهل دوزخ مانعی وجود دارد که به آن اعراف گفته میشود؛ نه از بهشت است و نه از جهنم، و بر بالای هر دو سرا قرار دارد، و هرکس که روی آن باشد، هر دو گروه را نگاه میکند. و بر بالای این مانع، مردانی هستند که هر یک از اهل بهشت و اهل جهنم را با سیمایشان؛ یعنی با نشانهها و علامتهایی که با آن شناخته میشوند، میشناسند. پس وقتی به اهل جنت نگاه میکنند، آنان را صدا میزنند که، (﴿أَن سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) درودتان باد. یعنی آنان را سلام میکنند، و آنان هنوز وارد بهشت نشدهاند اما امیدوارند وارد آن شوند و خداوند امید ورود به بهشت را در دلهایشان قرار داده است، چون میخواهد آنها را از بخشش خویش بهرهمند سازد.
(47) (﴿وَإِذَا صُرِفَتۡ أَبۡصَٰرُهُمۡ تِلۡقَآءَ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ﴾) و وقتی که چشمهایشان متوجه اهل دوزخ میشود ومنظرهای زشت و هولناک را میبینند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) میگویند: پروردگارا! ما را همراه قوم ستمکار قرار مده. وقتی اهلاعراف اهل بهشت را ببینند، امیدوارند همراه آنها به بهشت در آیند، و به آنان سلام میکنند. و هنگامی که بدون اختیار چشمشان به سوی اهلدوزخ برگردانده میشود، از حالت آنها بهصورت عام به خدا پناه میبرند.
(48) سپس «خاص» را پس از «عام» بیان کرد و فرمود: (﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ﴾) و اهل اعراف مردانی را صدا میزنند که آنان را از سیمایشان میشناسند و آنها اهل دوزخاند که در دنیا دارای ابّهت و شرافت و اموال و فرزندان بودند. اهل اعراف وقتی آنها را در عذاب، تنها و بدون یاور و فریادرس میبینند، به آنها میگویند: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ﴾) جمعیت و گروهبندی شما در دنیا، که بهوسیلۀ آن ناگواریها را دور میکردید و به خواستههایتان میرسیدید، امروز از بین رفته است و چیزی را از شما دور نمیکند. همچنین تکبر ورزیدنتان بر حق و خود را بالاتر دانستن از پذیرش آن و از کسی که آن را آورد و از کسی که از آن پیروی کرد، چه سودی به شما داد؟
(49) سپس آنها به سوی مردمی از اهل بهشت اشاره میکنند که در دنیا فقیر و ناتوان بودند و دوزخیان در دنیا آنها را مسخره میکردند، پس به اهل جهنم میگویند: (﴿أَهَٰٓؤُلَآءِ﴾) آیا اینان که خداوند آنها را وارد بهشت نموده است، (﴿ٱلَّذِينَ أَقۡسَمۡتُمۡ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍ﴾) کسانی نیستند که شما سوگند میخوردید خداوند چیزی از رحمت خویش را به ایشان نمیرساند؟! و شما آنها را تحقیر میکردید و به خود میبالیدید؟! همانا سوگندهایتان شکسته شد، و چیزی از جانب خدا برایتان آشکار گردید که فکرش را نمیکردید. (﴿ٱدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ﴾) پس به سبب آنچه میکردید، وارد بهشت شوید؛ یعنی به عنوان احترام و بزرگداشت، به این ناتوانان گفته میشود: به سبب اعمال صالح و کارهای شایستهتان وارد بهشت شوید، (﴿لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) شما نه از ناگواریهای آینده ترسی دارید، (﴿وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ﴾) و نه بر گذشته اندوهگین میشوید، بلکه در امنیت و آسایش و اطمینان خاطر قرار دارید و از خوبی و برکتی که به شما داده شده است، خوشحال میگردید. و این مانند گفتۀ خداوند متعال است که فرموده است:﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواۡ كَانُواۡ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يَضۡحَكُونَ وَإِذَا مَرُّواۡ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ﴾ همانا کسانی که جنایتپیشه بودند؛ به مؤمنان میخندیدند، و هرگاه مؤمنان از کنارشان میگذشتند، با چشم به آنان اشاره میکردند. تا اینکه میفرماید:﴿فَٱلۡيَوۡمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنَ ٱلۡكُفَّارِ يَضۡحَكُونَ عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ﴾ پس امروز کسانی که ایمان آوردند، به کافران میخندند و بر تختها تکیه زده و نگاه میکنند. و اهل علم در مورد اینکه اهل اعراف چه کسانی هستند و کارشان چیست، اختلاف کردهاند. و صحیح آن است که اهل اعراف گروهی هستند که نیکی و بدیهایشان برابر است. پس نه بدیهایشان بیشتر است که وارد جهنم شوند، و نه نیکیهایشان بیشتر است تا وارد بهشت گردند. پس در اعراف ماندهاند تا وقتیکه خدا بخواهد. سپس خداوند متعال آنها را به سبب رحمت خویش وارد بهشت مینماید؛ زیرا رحمت او بر خشم و غضبش پیشی گرفته و غالب آمده است، و رحمت او هر چیزی را دربر میگیرد.
الأعراف 7:48
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ ؛ و ميانشان حايلي است ، و بر اعراف مرداني هستند که همه را به ، نشانيشان مي شناسند و اهل بهشت را آواز مي دهند که سلام بر شما باد اينان هر چند طمع بهشت دارند ولي هنوز بدان داخل نشده اند. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛ چون چشم به جانب دوزخيان گردانند گويند : اي پروردگار ما ، ما را در شمار ستمکاران قرار مده. وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ ؛ ساکنان اعراف مرداني را که از نشانيشان مي شناسند آواز دهند و گويند :آن خواسته که گرد آورده بوديد و آن همه سرکشي که داشتيد شما را فايده اي نبخشيد. أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ؛ آيا اينان همان کسانند که شما سوگند خورده بوديد که رحمت خداوند، نصيبشان نمي شود ? داخل در بهشت شويد ، نه بيمي بر شماست و نه غمگين مي شويد.
(46) بین اهل بهشت و اهل دوزخ مانعی وجود دارد که به آن اعراف گفته میشود؛ نه از بهشت است و نه از جهنم، و بر بالای هر دو سرا قرار دارد، و هرکس که روی آن باشد، هر دو گروه را نگاه میکند. و بر بالای این مانع، مردانی هستند که هر یک از اهل بهشت و اهل جهنم را با سیمایشان؛ یعنی با نشانهها و علامتهایی که با آن شناخته میشوند، میشناسند. پس وقتی به اهل جنت نگاه میکنند، آنان را صدا میزنند که، (﴿أَن سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) درودتان باد. یعنی آنان را سلام میکنند، و آنان هنوز وارد بهشت نشدهاند اما امیدوارند وارد آن شوند و خداوند امید ورود به بهشت را در دلهایشان قرار داده است، چون میخواهد آنها را از بخشش خویش بهرهمند سازد.
(47) (﴿وَإِذَا صُرِفَتۡ أَبۡصَٰرُهُمۡ تِلۡقَآءَ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ﴾) و وقتی که چشمهایشان متوجه اهل دوزخ میشود ومنظرهای زشت و هولناک را میبینند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) میگویند: پروردگارا! ما را همراه قوم ستمکار قرار مده. وقتی اهلاعراف اهل بهشت را ببینند، امیدوارند همراه آنها به بهشت در آیند، و به آنان سلام میکنند. و هنگامی که بدون اختیار چشمشان به سوی اهلدوزخ برگردانده میشود، از حالت آنها بهصورت عام به خدا پناه میبرند.
(48) سپس «خاص» را پس از «عام» بیان کرد و فرمود: (﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ﴾) و اهل اعراف مردانی را صدا میزنند که آنان را از سیمایشان میشناسند و آنها اهل دوزخاند که در دنیا دارای ابّهت و شرافت و اموال و فرزندان بودند. اهل اعراف وقتی آنها را در عذاب، تنها و بدون یاور و فریادرس میبینند، به آنها میگویند: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ﴾) جمعیت و گروهبندی شما در دنیا، که بهوسیلۀ آن ناگواریها را دور میکردید و به خواستههایتان میرسیدید، امروز از بین رفته است و چیزی را از شما دور نمیکند. همچنین تکبر ورزیدنتان بر حق و خود را بالاتر دانستن از پذیرش آن و از کسی که آن را آورد و از کسی که از آن پیروی کرد، چه سودی به شما داد؟
(49) سپس آنها به سوی مردمی از اهل بهشت اشاره میکنند که در دنیا فقیر و ناتوان بودند و دوزخیان در دنیا آنها را مسخره میکردند، پس به اهل جهنم میگویند: (﴿أَهَٰٓؤُلَآءِ﴾) آیا اینان که خداوند آنها را وارد بهشت نموده است، (﴿ٱلَّذِينَ أَقۡسَمۡتُمۡ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍ﴾) کسانی نیستند که شما سوگند میخوردید خداوند چیزی از رحمت خویش را به ایشان نمیرساند؟! و شما آنها را تحقیر میکردید و به خود میبالیدید؟! همانا سوگندهایتان شکسته شد، و چیزی از جانب خدا برایتان آشکار گردید که فکرش را نمیکردید. (﴿ٱدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ﴾) پس به سبب آنچه میکردید، وارد بهشت شوید؛ یعنی به عنوان احترام و بزرگداشت، به این ناتوانان گفته میشود: به سبب اعمال صالح و کارهای شایستهتان وارد بهشت شوید، (﴿لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) شما نه از ناگواریهای آینده ترسی دارید، (﴿وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ﴾) و نه بر گذشته اندوهگین میشوید، بلکه در امنیت و آسایش و اطمینان خاطر قرار دارید و از خوبی و برکتی که به شما داده شده است، خوشحال میگردید. و این مانند گفتۀ خداوند متعال است که فرموده است:﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواۡ كَانُواۡ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يَضۡحَكُونَ وَإِذَا مَرُّواۡ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ﴾ همانا کسانی که جنایتپیشه بودند؛ به مؤمنان میخندیدند، و هرگاه مؤمنان از کنارشان میگذشتند، با چشم به آنان اشاره میکردند. تا اینکه میفرماید:﴿فَٱلۡيَوۡمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنَ ٱلۡكُفَّارِ يَضۡحَكُونَ عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ﴾ پس امروز کسانی که ایمان آوردند، به کافران میخندند و بر تختها تکیه زده و نگاه میکنند. و اهل علم در مورد اینکه اهل اعراف چه کسانی هستند و کارشان چیست، اختلاف کردهاند. و صحیح آن است که اهل اعراف گروهی هستند که نیکی و بدیهایشان برابر است. پس نه بدیهایشان بیشتر است که وارد جهنم شوند، و نه نیکیهایشان بیشتر است تا وارد بهشت گردند. پس در اعراف ماندهاند تا وقتیکه خدا بخواهد. سپس خداوند متعال آنها را به سبب رحمت خویش وارد بهشت مینماید؛ زیرا رحمت او بر خشم و غضبش پیشی گرفته و غالب آمده است، و رحمت او هر چیزی را دربر میگیرد.
الأعراف 7:49
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ ؛ و ميانشان حايلي است ، و بر اعراف مرداني هستند که همه را به ، نشانيشان مي شناسند و اهل بهشت را آواز مي دهند که سلام بر شما باد اينان هر چند طمع بهشت دارند ولي هنوز بدان داخل نشده اند. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛ چون چشم به جانب دوزخيان گردانند گويند : اي پروردگار ما ، ما را در شمار ستمکاران قرار مده. وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ ؛ ساکنان اعراف مرداني را که از نشانيشان مي شناسند آواز دهند و گويند :آن خواسته که گرد آورده بوديد و آن همه سرکشي که داشتيد شما را فايده اي نبخشيد. أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ؛ آيا اينان همان کسانند که شما سوگند خورده بوديد که رحمت خداوند، نصيبشان نمي شود ? داخل در بهشت شويد ، نه بيمي بر شماست و نه غمگين مي شويد.
(46) بین اهل بهشت و اهل دوزخ مانعی وجود دارد که به آن اعراف گفته میشود؛ نه از بهشت است و نه از جهنم، و بر بالای هر دو سرا قرار دارد، و هرکس که روی آن باشد، هر دو گروه را نگاه میکند. و بر بالای این مانع، مردانی هستند که هر یک از اهل بهشت و اهل جهنم را با سیمایشان؛ یعنی با نشانهها و علامتهایی که با آن شناخته میشوند، میشناسند. پس وقتی به اهل جنت نگاه میکنند، آنان را صدا میزنند که، (﴿أَن سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) درودتان باد. یعنی آنان را سلام میکنند، و آنان هنوز وارد بهشت نشدهاند اما امیدوارند وارد آن شوند و خداوند امید ورود به بهشت را در دلهایشان قرار داده است، چون میخواهد آنها را از بخشش خویش بهرهمند سازد.
(47) (﴿وَإِذَا صُرِفَتۡ أَبۡصَٰرُهُمۡ تِلۡقَآءَ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ﴾) و وقتی که چشمهایشان متوجه اهل دوزخ میشود ومنظرهای زشت و هولناک را میبینند، (﴿قَالُواۡ رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) میگویند: پروردگارا! ما را همراه قوم ستمکار قرار مده. وقتی اهلاعراف اهل بهشت را ببینند، امیدوارند همراه آنها به بهشت در آیند، و به آنان سلام میکنند. و هنگامی که بدون اختیار چشمشان به سوی اهلدوزخ برگردانده میشود، از حالت آنها بهصورت عام به خدا پناه میبرند.
(48) سپس «خاص» را پس از «عام» بیان کرد و فرمود: (﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ﴾) و اهل اعراف مردانی را صدا میزنند که آنان را از سیمایشان میشناسند و آنها اهل دوزخاند که در دنیا دارای ابّهت و شرافت و اموال و فرزندان بودند. اهل اعراف وقتی آنها را در عذاب، تنها و بدون یاور و فریادرس میبینند، به آنها میگویند: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ﴾) جمعیت و گروهبندی شما در دنیا، که بهوسیلۀ آن ناگواریها را دور میکردید و به خواستههایتان میرسیدید، امروز از بین رفته است و چیزی را از شما دور نمیکند. همچنین تکبر ورزیدنتان بر حق و خود را بالاتر دانستن از پذیرش آن و از کسی که آن را آورد و از کسی که از آن پیروی کرد، چه سودی به شما داد؟
(49) سپس آنها به سوی مردمی از اهل بهشت اشاره میکنند که در دنیا فقیر و ناتوان بودند و دوزخیان در دنیا آنها را مسخره میکردند، پس به اهل جهنم میگویند: (﴿أَهَٰٓؤُلَآءِ﴾) آیا اینان که خداوند آنها را وارد بهشت نموده است، (﴿ٱلَّذِينَ أَقۡسَمۡتُمۡ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍ﴾) کسانی نیستند که شما سوگند میخوردید خداوند چیزی از رحمت خویش را به ایشان نمیرساند؟! و شما آنها را تحقیر میکردید و به خود میبالیدید؟! همانا سوگندهایتان شکسته شد، و چیزی از جانب خدا برایتان آشکار گردید که فکرش را نمیکردید. (﴿ٱدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ﴾) پس به سبب آنچه میکردید، وارد بهشت شوید؛ یعنی به عنوان احترام و بزرگداشت، به این ناتوانان گفته میشود: به سبب اعمال صالح و کارهای شایستهتان وارد بهشت شوید، (﴿لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمۡ﴾) شما نه از ناگواریهای آینده ترسی دارید، (﴿وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ﴾) و نه بر گذشته اندوهگین میشوید، بلکه در امنیت و آسایش و اطمینان خاطر قرار دارید و از خوبی و برکتی که به شما داده شده است، خوشحال میگردید. و این مانند گفتۀ خداوند متعال است که فرموده است:﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواۡ كَانُواۡ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يَضۡحَكُونَ وَإِذَا مَرُّواۡ بِهِمۡ يَتَغَامَزُونَ﴾ همانا کسانی که جنایتپیشه بودند؛ به مؤمنان میخندیدند، و هرگاه مؤمنان از کنارشان میگذشتند، با چشم به آنان اشاره میکردند. تا اینکه میفرماید:﴿فَٱلۡيَوۡمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنَ ٱلۡكُفَّارِ يَضۡحَكُونَ عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ﴾ پس امروز کسانی که ایمان آوردند، به کافران میخندند و بر تختها تکیه زده و نگاه میکنند. و اهل علم در مورد اینکه اهل اعراف چه کسانی هستند و کارشان چیست، اختلاف کردهاند. و صحیح آن است که اهل اعراف گروهی هستند که نیکی و بدیهایشان برابر است. پس نه بدیهایشان بیشتر است که وارد جهنم شوند، و نه نیکیهایشان بیشتر است تا وارد بهشت گردند. پس در اعراف ماندهاند تا وقتیکه خدا بخواهد. سپس خداوند متعال آنها را به سبب رحمت خویش وارد بهشت مینماید؛ زیرا رحمت او بر خشم و غضبش پیشی گرفته و غالب آمده است، و رحمت او هر چیزی را دربر میگیرد.
الأعراف 7:50
وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ؛ دوزخيان بهشتيان را آواز دهند که اندکي آب يا از چيزهايي که خدا به شماارزاني کرده است بر ما فرو ريزيد گويند : خدا آنها را بر کافران حرام کرده است. الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ؛ امروز آنان را که دين خويش لهو و بازيچه پنداشتند و زندگي دنيا فريبشان داده بود فراموش مي کنيم ، همچنان که آنها نيز رسيدن به اين روز را ازياد برده بودند و آيات ما را تکذيب مي کردند. وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ براي هدايت مؤمنان و بخشايش به ايشان کتابي آورديم که در آن هر چيز، رااز روي دانش به تفصيل بيان کرده ايم. هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ؛ آيا جز نتيجه اعمال انتظاري دارند ? روزي که نتيجه اعمال پديدار شود ، کساني که آن روز را از ياد برده بودند مي گويند : پيامبران پروردگار ما به حق آمدند آيا شفيعاني هستند که ما را شفاعت کنند ? يا آنکه کسي هست که ما را بازگرداند تا کارهاي ديگري جز آن کارها که مي کرديم ، انجام دهيم ? به خود زيان رسانيدند و آن بتان را که شريک خدا مي خواندند اينک ازدست داده اند.
(50 - 52) اهلدوزخ که عذابِ خدا آنها را به اوج بدبختی و هلاکت افکنده، و گرسنگیِ بیش از حد آنها را فرا گرفته، و تشنگی دردآور به آنان دست داده است، اهل بهشت را صدا میزنند و از آنان کمک خواسته و میگویند: (﴿أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ﴾) مقداری آب یا آنچه خدا به شما روزی داده است، به ما ببخشید. پس اهلبهشت به آنان پاسخ داده و میگویند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا﴾) همانا خداوند آب و غذای بهشت را، (﴿عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) بر کافران حرام نموده است. و این سزای کفر ورزیدنشان به آیات خدا است، و اینکه دینشان را که دستور داده شده بودند بر آن مستقیم و استوار باشند، و در مقابل آن به پاداش فراوان وعده داده شدند، به بازیچه و سرگرمی گرفتند: (﴿لَهۡوٗا وَلَعِبٗا﴾) یعنی دلهایشان از آن غافل شد و از آن اعراض نمود، و آن را به بازی گرفته و مسخره کردند. و یا اینکه معنی آن چنین است: و آنها بازی و سرگرمی را آیین و دین خود قرار دادند، و با چنگ زدن به بازی و سرگرمی، از دین استوار روی گرداندند. (﴿فَٱلۡيَوۡمَ نَنسَىٰهُمۡ﴾) پس امروز آنها را از یاد میبریم؛ یعنی آنان را در عذاب رها میکنیم. (﴿كَمَا نَسُواۡ لِقَآءَ يَوۡمِهِمۡ هَٰذَا﴾) همانگونه که آنها فرا رسیدن این روز را از یاد بردند؛ انگار که فقط برای زندگی کردن در دنیا آفریده شده بودند، و سزا و جزایی پیش روی ندارند. (﴿وَمَا كَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ﴾) و آیات ما را انکار کردند؛ در حالی که این انکارشان به خاطر کمبود و نقص آیات و دلایل خدا نبود بلکه (﴿جِئۡنَٰهُم بِكِتَٰبٖ فَصَّلۡنَٰهُ﴾) کتابی را پیش آنها آوردیم که آن را بیان کردیم؛ یعنی همۀ مطالبی را که مردم به آن نیاز دارند، در آن کتاب بیان نمودیم. (﴿عَلَىٰ عِلۡمٍ﴾) آنچه را که به طور مفصل در آن کتاب آوردیم، مبتنی بر آگاهیِ خدا از حالتهای بندگان در تمامی زمانها و مکانها، و علم به آنچه که به صلاح آنان است و آنچه که برای آنان شایسته نیست، بود. و توضیح خدا، توضیحی ناآگاهانه نیست که برخی از حالات را نداند و حکمی نامناسب را صادر نماید. بلکه بیان خدا از روی آگاهی و دانشی است که هر چیزی را احاطه نموده، و رحمت او هر چیزی را در برگرفته است. (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٗ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾) در سایۀ این کتاب، هدایت مؤمنان حاصل شده، و حق و باطل و گمراهی و هدایت برای آنان بیان میشود. نیز بهوسیلۀ این کتاب، مؤمنان به رحمت الهی؛ یعنی خیر و سعادت دنیا و آخرت دست مییابند. پس در سایۀ قرآن، گمراهی و بدبختی از آنها دور میشود. و کسانی که عذاب بر آنان واجب شده است، به این کتاب بزرگ ایمان نیاورده و از اوامر و نواهی آن فرمان نبردهاند. پس برای آنان هیچ راه حلّی نمانده است، جز اینکه مستحق نزول عذابی باشند که قرآن از آن خبر داده است.
(53) بنابراین فرمود: (﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأۡوِيلَهُۥ﴾) آیا جز این انتظار میکشند که تأویل آن بیاید؟ یعنی چیزی بیاید که قرآن از آن خبر داده است؟ همان طور که یوسف -علیه السلام- وقتی تعبیر خوابش اتفاق افتاد، گفت:﴿هَٰذَا تَأۡوِيلُ رُءۡيَٰيَ مِن قَبۡلُ﴾ این تأویل رویا و خواب گذشتۀ من است. (﴿يَوۡمَ يَأۡتِي تَأۡوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبۡلُ﴾) روزی که تأویلش میآید، کسانی که آن را قبلاً در دنیا فراموش کردهاند، پشیمان شده و به سبب آنچه که در گذشته از دست دادهاند، تأسف میخورند، و در حالی که جویای شفاعت کنندهای هستند تا سفارش کند گناهانشان آمرزیده شود، به آنچه پیامبران از آن خبر دادهاند، اقرار کرده و میگویند: (﴿قَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشۡفَعُواۡ لَنَآ أَوۡ نُرَدُّ﴾) بیگمان پیامبرانِ پروردگارمان حق را آوردند، پس آیا برای ما میانجیگرانی وجود دارد که برایمان میانجیگری کنند، یا به دنیا برگردانده شویم؟ (﴿فَنَعۡمَلَ غَيۡرَ ٱلَّذِي كُنَّا نَعۡمَلُ﴾) وعملی غیر از آنچه که انجام میدادیم، انجام دهیم؟ فرصت از دست رفته است، و وقت بازگشت به دنیا نیست. ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ پس شفاعتِ میانجیگران به آنان سودی نمیدهد. و درخواست آنها مبنی بر اینکه به دنیا بازگردند تا عملی غیر از عملی که انجام دادهاند، انجام دهند، دروغی بیش نیست؛ و هدفشان، دور کردن عذابی است که به آن گرفتار شدهاند.خداوند متعال میفرماید:﴿وَلَوۡ رُدُّواۡ لَعَادُواۡ لِمَا نُهُواۡ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾ و اگر برگردانده شوند، باز آنچه را که از آن نهی شدهاند، تکرار میکنند. همانا ایشان دروغگویاناند. (﴿قَدۡ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بدون شک خویشتن را ضایع کردند، آنگاه که سودهای فراوان را از دست دادند و راه هلاکت را در پیش گرفتند. واین زیان، همانند زیانِ از دست دادن اموال و کالاها یا فرزندان نمیباشد، بلکه این زیانی است که قابل جبران نمیباشد. (﴿وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواۡ يَفۡتَرُونَ﴾) و آنچه را که در دنیا به دروغ برای خود ساختند، از دست دادند؛ یعنی چیزهایی که مبتنی بر امیال و آرزوهای خودشان بود و شیطان به آنها وعده میداد، از آنان ناپدید میشود؛ و به جایی آمدهاند، که گمان آن را نداشتند. و باطل و گمراهیشان برایشان روشن گردیده؛ و راستیِ آنچه که پیامبران آورده بودند، برایشان واضح و روشن گشته است.
الأعراف 7:51
وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ؛ دوزخيان بهشتيان را آواز دهند که اندکي آب يا از چيزهايي که خدا به شماارزاني کرده است بر ما فرو ريزيد گويند : خدا آنها را بر کافران حرام کرده است. الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ؛ امروز آنان را که دين خويش لهو و بازيچه پنداشتند و زندگي دنيا فريبشان داده بود فراموش مي کنيم ، همچنان که آنها نيز رسيدن به اين روز را ازياد برده بودند و آيات ما را تکذيب مي کردند. وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ براي هدايت مؤمنان و بخشايش به ايشان کتابي آورديم که در آن هر چيز، رااز روي دانش به تفصيل بيان کرده ايم. هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ؛ آيا جز نتيجه اعمال انتظاري دارند ? روزي که نتيجه اعمال پديدار شود ، کساني که آن روز را از ياد برده بودند مي گويند : پيامبران پروردگار ما به حق آمدند آيا شفيعاني هستند که ما را شفاعت کنند ? يا آنکه کسي هست که ما را بازگرداند تا کارهاي ديگري جز آن کارها که مي کرديم ، انجام دهيم ? به خود زيان رسانيدند و آن بتان را که شريک خدا مي خواندند اينک ازدست داده اند.
(50 - 52) اهلدوزخ که عذابِ خدا آنها را به اوج بدبختی و هلاکت افکنده، و گرسنگیِ بیش از حد آنها را فرا گرفته، و تشنگی دردآور به آنان دست داده است، اهل بهشت را صدا میزنند و از آنان کمک خواسته و میگویند: (﴿أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ﴾) مقداری آب یا آنچه خدا به شما روزی داده است، به ما ببخشید. پس اهلبهشت به آنان پاسخ داده و میگویند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا﴾) همانا خداوند آب و غذای بهشت را، (﴿عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) بر کافران حرام نموده است. و این سزای کفر ورزیدنشان به آیات خدا است، و اینکه دینشان را که دستور داده شده بودند بر آن مستقیم و استوار باشند، و در مقابل آن به پاداش فراوان وعده داده شدند، به بازیچه و سرگرمی گرفتند: (﴿لَهۡوٗا وَلَعِبٗا﴾) یعنی دلهایشان از آن غافل شد و از آن اعراض نمود، و آن را به بازی گرفته و مسخره کردند. و یا اینکه معنی آن چنین است: و آنها بازی و سرگرمی را آیین و دین خود قرار دادند، و با چنگ زدن به بازی و سرگرمی، از دین استوار روی گرداندند. (﴿فَٱلۡيَوۡمَ نَنسَىٰهُمۡ﴾) پس امروز آنها را از یاد میبریم؛ یعنی آنان را در عذاب رها میکنیم. (﴿كَمَا نَسُواۡ لِقَآءَ يَوۡمِهِمۡ هَٰذَا﴾) همانگونه که آنها فرا رسیدن این روز را از یاد بردند؛ انگار که فقط برای زندگی کردن در دنیا آفریده شده بودند، و سزا و جزایی پیش روی ندارند. (﴿وَمَا كَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ﴾) و آیات ما را انکار کردند؛ در حالی که این انکارشان به خاطر کمبود و نقص آیات و دلایل خدا نبود بلکه (﴿جِئۡنَٰهُم بِكِتَٰبٖ فَصَّلۡنَٰهُ﴾) کتابی را پیش آنها آوردیم که آن را بیان کردیم؛ یعنی همۀ مطالبی را که مردم به آن نیاز دارند، در آن کتاب بیان نمودیم. (﴿عَلَىٰ عِلۡمٍ﴾) آنچه را که به طور مفصل در آن کتاب آوردیم، مبتنی بر آگاهیِ خدا از حالتهای بندگان در تمامی زمانها و مکانها، و علم به آنچه که به صلاح آنان است و آنچه که برای آنان شایسته نیست، بود. و توضیح خدا، توضیحی ناآگاهانه نیست که برخی از حالات را نداند و حکمی نامناسب را صادر نماید. بلکه بیان خدا از روی آگاهی و دانشی است که هر چیزی را احاطه نموده، و رحمت او هر چیزی را در برگرفته است. (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٗ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾) در سایۀ این کتاب، هدایت مؤمنان حاصل شده، و حق و باطل و گمراهی و هدایت برای آنان بیان میشود. نیز بهوسیلۀ این کتاب، مؤمنان به رحمت الهی؛ یعنی خیر و سعادت دنیا و آخرت دست مییابند. پس در سایۀ قرآن، گمراهی و بدبختی از آنها دور میشود. و کسانی که عذاب بر آنان واجب شده است، به این کتاب بزرگ ایمان نیاورده و از اوامر و نواهی آن فرمان نبردهاند. پس برای آنان هیچ راه حلّی نمانده است، جز اینکه مستحق نزول عذابی باشند که قرآن از آن خبر داده است.
(53) بنابراین فرمود: (﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأۡوِيلَهُۥ﴾) آیا جز این انتظار میکشند که تأویل آن بیاید؟ یعنی چیزی بیاید که قرآن از آن خبر داده است؟ همان طور که یوسف -علیه السلام- وقتی تعبیر خوابش اتفاق افتاد، گفت:﴿هَٰذَا تَأۡوِيلُ رُءۡيَٰيَ مِن قَبۡلُ﴾ این تأویل رویا و خواب گذشتۀ من است. (﴿يَوۡمَ يَأۡتِي تَأۡوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبۡلُ﴾) روزی که تأویلش میآید، کسانی که آن را قبلاً در دنیا فراموش کردهاند، پشیمان شده و به سبب آنچه که در گذشته از دست دادهاند، تأسف میخورند، و در حالی که جویای شفاعت کنندهای هستند تا سفارش کند گناهانشان آمرزیده شود، به آنچه پیامبران از آن خبر دادهاند، اقرار کرده و میگویند: (﴿قَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشۡفَعُواۡ لَنَآ أَوۡ نُرَدُّ﴾) بیگمان پیامبرانِ پروردگارمان حق را آوردند، پس آیا برای ما میانجیگرانی وجود دارد که برایمان میانجیگری کنند، یا به دنیا برگردانده شویم؟ (﴿فَنَعۡمَلَ غَيۡرَ ٱلَّذِي كُنَّا نَعۡمَلُ﴾) وعملی غیر از آنچه که انجام میدادیم، انجام دهیم؟ فرصت از دست رفته است، و وقت بازگشت به دنیا نیست. ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ پس شفاعتِ میانجیگران به آنان سودی نمیدهد. و درخواست آنها مبنی بر اینکه به دنیا بازگردند تا عملی غیر از عملی که انجام دادهاند، انجام دهند، دروغی بیش نیست؛ و هدفشان، دور کردن عذابی است که به آن گرفتار شدهاند.خداوند متعال میفرماید:﴿وَلَوۡ رُدُّواۡ لَعَادُواۡ لِمَا نُهُواۡ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾ و اگر برگردانده شوند، باز آنچه را که از آن نهی شدهاند، تکرار میکنند. همانا ایشان دروغگویاناند. (﴿قَدۡ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بدون شک خویشتن را ضایع کردند، آنگاه که سودهای فراوان را از دست دادند و راه هلاکت را در پیش گرفتند. واین زیان، همانند زیانِ از دست دادن اموال و کالاها یا فرزندان نمیباشد، بلکه این زیانی است که قابل جبران نمیباشد. (﴿وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواۡ يَفۡتَرُونَ﴾) و آنچه را که در دنیا به دروغ برای خود ساختند، از دست دادند؛ یعنی چیزهایی که مبتنی بر امیال و آرزوهای خودشان بود و شیطان به آنها وعده میداد، از آنان ناپدید میشود؛ و به جایی آمدهاند، که گمان آن را نداشتند. و باطل و گمراهیشان برایشان روشن گردیده؛ و راستیِ آنچه که پیامبران آورده بودند، برایشان واضح و روشن گشته است.
الأعراف 7:52
وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ؛ دوزخيان بهشتيان را آواز دهند که اندکي آب يا از چيزهايي که خدا به شماارزاني کرده است بر ما فرو ريزيد گويند : خدا آنها را بر کافران حرام کرده است. الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ؛ امروز آنان را که دين خويش لهو و بازيچه پنداشتند و زندگي دنيا فريبشان داده بود فراموش مي کنيم ، همچنان که آنها نيز رسيدن به اين روز را ازياد برده بودند و آيات ما را تکذيب مي کردند. وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ براي هدايت مؤمنان و بخشايش به ايشان کتابي آورديم که در آن هر چيز، رااز روي دانش به تفصيل بيان کرده ايم. هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ؛ آيا جز نتيجه اعمال انتظاري دارند ? روزي که نتيجه اعمال پديدار شود ، کساني که آن روز را از ياد برده بودند مي گويند : پيامبران پروردگار ما به حق آمدند آيا شفيعاني هستند که ما را شفاعت کنند ? يا آنکه کسي هست که ما را بازگرداند تا کارهاي ديگري جز آن کارها که مي کرديم ، انجام دهيم ? به خود زيان رسانيدند و آن بتان را که شريک خدا مي خواندند اينک ازدست داده اند.
(50 - 52) اهلدوزخ که عذابِ خدا آنها را به اوج بدبختی و هلاکت افکنده، و گرسنگیِ بیش از حد آنها را فرا گرفته، و تشنگی دردآور به آنان دست داده است، اهل بهشت را صدا میزنند و از آنان کمک خواسته و میگویند: (﴿أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ﴾) مقداری آب یا آنچه خدا به شما روزی داده است، به ما ببخشید. پس اهلبهشت به آنان پاسخ داده و میگویند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا﴾) همانا خداوند آب و غذای بهشت را، (﴿عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) بر کافران حرام نموده است. و این سزای کفر ورزیدنشان به آیات خدا است، و اینکه دینشان را که دستور داده شده بودند بر آن مستقیم و استوار باشند، و در مقابل آن به پاداش فراوان وعده داده شدند، به بازیچه و سرگرمی گرفتند: (﴿لَهۡوٗا وَلَعِبٗا﴾) یعنی دلهایشان از آن غافل شد و از آن اعراض نمود، و آن را به بازی گرفته و مسخره کردند. و یا اینکه معنی آن چنین است: و آنها بازی و سرگرمی را آیین و دین خود قرار دادند، و با چنگ زدن به بازی و سرگرمی، از دین استوار روی گرداندند. (﴿فَٱلۡيَوۡمَ نَنسَىٰهُمۡ﴾) پس امروز آنها را از یاد میبریم؛ یعنی آنان را در عذاب رها میکنیم. (﴿كَمَا نَسُواۡ لِقَآءَ يَوۡمِهِمۡ هَٰذَا﴾) همانگونه که آنها فرا رسیدن این روز را از یاد بردند؛ انگار که فقط برای زندگی کردن در دنیا آفریده شده بودند، و سزا و جزایی پیش روی ندارند. (﴿وَمَا كَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ﴾) و آیات ما را انکار کردند؛ در حالی که این انکارشان به خاطر کمبود و نقص آیات و دلایل خدا نبود بلکه (﴿جِئۡنَٰهُم بِكِتَٰبٖ فَصَّلۡنَٰهُ﴾) کتابی را پیش آنها آوردیم که آن را بیان کردیم؛ یعنی همۀ مطالبی را که مردم به آن نیاز دارند، در آن کتاب بیان نمودیم. (﴿عَلَىٰ عِلۡمٍ﴾) آنچه را که به طور مفصل در آن کتاب آوردیم، مبتنی بر آگاهیِ خدا از حالتهای بندگان در تمامی زمانها و مکانها، و علم به آنچه که به صلاح آنان است و آنچه که برای آنان شایسته نیست، بود. و توضیح خدا، توضیحی ناآگاهانه نیست که برخی از حالات را نداند و حکمی نامناسب را صادر نماید. بلکه بیان خدا از روی آگاهی و دانشی است که هر چیزی را احاطه نموده، و رحمت او هر چیزی را در برگرفته است. (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٗ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾) در سایۀ این کتاب، هدایت مؤمنان حاصل شده، و حق و باطل و گمراهی و هدایت برای آنان بیان میشود. نیز بهوسیلۀ این کتاب، مؤمنان به رحمت الهی؛ یعنی خیر و سعادت دنیا و آخرت دست مییابند. پس در سایۀ قرآن، گمراهی و بدبختی از آنها دور میشود. و کسانی که عذاب بر آنان واجب شده است، به این کتاب بزرگ ایمان نیاورده و از اوامر و نواهی آن فرمان نبردهاند. پس برای آنان هیچ راه حلّی نمانده است، جز اینکه مستحق نزول عذابی باشند که قرآن از آن خبر داده است.
(53) بنابراین فرمود: (﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأۡوِيلَهُۥ﴾) آیا جز این انتظار میکشند که تأویل آن بیاید؟ یعنی چیزی بیاید که قرآن از آن خبر داده است؟ همان طور که یوسف -علیه السلام- وقتی تعبیر خوابش اتفاق افتاد، گفت:﴿هَٰذَا تَأۡوِيلُ رُءۡيَٰيَ مِن قَبۡلُ﴾ این تأویل رویا و خواب گذشتۀ من است. (﴿يَوۡمَ يَأۡتِي تَأۡوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبۡلُ﴾) روزی که تأویلش میآید، کسانی که آن را قبلاً در دنیا فراموش کردهاند، پشیمان شده و به سبب آنچه که در گذشته از دست دادهاند، تأسف میخورند، و در حالی که جویای شفاعت کنندهای هستند تا سفارش کند گناهانشان آمرزیده شود، به آنچه پیامبران از آن خبر دادهاند، اقرار کرده و میگویند: (﴿قَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشۡفَعُواۡ لَنَآ أَوۡ نُرَدُّ﴾) بیگمان پیامبرانِ پروردگارمان حق را آوردند، پس آیا برای ما میانجیگرانی وجود دارد که برایمان میانجیگری کنند، یا به دنیا برگردانده شویم؟ (﴿فَنَعۡمَلَ غَيۡرَ ٱلَّذِي كُنَّا نَعۡمَلُ﴾) وعملی غیر از آنچه که انجام میدادیم، انجام دهیم؟ فرصت از دست رفته است، و وقت بازگشت به دنیا نیست. ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ پس شفاعتِ میانجیگران به آنان سودی نمیدهد. و درخواست آنها مبنی بر اینکه به دنیا بازگردند تا عملی غیر از عملی که انجام دادهاند، انجام دهند، دروغی بیش نیست؛ و هدفشان، دور کردن عذابی است که به آن گرفتار شدهاند.خداوند متعال میفرماید:﴿وَلَوۡ رُدُّواۡ لَعَادُواۡ لِمَا نُهُواۡ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾ و اگر برگردانده شوند، باز آنچه را که از آن نهی شدهاند، تکرار میکنند. همانا ایشان دروغگویاناند. (﴿قَدۡ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بدون شک خویشتن را ضایع کردند، آنگاه که سودهای فراوان را از دست دادند و راه هلاکت را در پیش گرفتند. واین زیان، همانند زیانِ از دست دادن اموال و کالاها یا فرزندان نمیباشد، بلکه این زیانی است که قابل جبران نمیباشد. (﴿وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواۡ يَفۡتَرُونَ﴾) و آنچه را که در دنیا به دروغ برای خود ساختند، از دست دادند؛ یعنی چیزهایی که مبتنی بر امیال و آرزوهای خودشان بود و شیطان به آنها وعده میداد، از آنان ناپدید میشود؛ و به جایی آمدهاند، که گمان آن را نداشتند. و باطل و گمراهیشان برایشان روشن گردیده؛ و راستیِ آنچه که پیامبران آورده بودند، برایشان واضح و روشن گشته است.
الأعراف 7:53
وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ؛ دوزخيان بهشتيان را آواز دهند که اندکي آب يا از چيزهايي که خدا به شماارزاني کرده است بر ما فرو ريزيد گويند : خدا آنها را بر کافران حرام کرده است. الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ؛ امروز آنان را که دين خويش لهو و بازيچه پنداشتند و زندگي دنيا فريبشان داده بود فراموش مي کنيم ، همچنان که آنها نيز رسيدن به اين روز را ازياد برده بودند و آيات ما را تکذيب مي کردند. وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ براي هدايت مؤمنان و بخشايش به ايشان کتابي آورديم که در آن هر چيز، رااز روي دانش به تفصيل بيان کرده ايم. هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ؛ آيا جز نتيجه اعمال انتظاري دارند ? روزي که نتيجه اعمال پديدار شود ، کساني که آن روز را از ياد برده بودند مي گويند : پيامبران پروردگار ما به حق آمدند آيا شفيعاني هستند که ما را شفاعت کنند ? يا آنکه کسي هست که ما را بازگرداند تا کارهاي ديگري جز آن کارها که مي کرديم ، انجام دهيم ? به خود زيان رسانيدند و آن بتان را که شريک خدا مي خواندند اينک ازدست داده اند.
(50 - 52) اهلدوزخ که عذابِ خدا آنها را به اوج بدبختی و هلاکت افکنده، و گرسنگیِ بیش از حد آنها را فرا گرفته، و تشنگی دردآور به آنان دست داده است، اهل بهشت را صدا میزنند و از آنان کمک خواسته و میگویند: (﴿أَنۡ أَفِيضُواۡ عَلَيۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ أَوۡ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ﴾) مقداری آب یا آنچه خدا به شما روزی داده است، به ما ببخشید. پس اهلبهشت به آنان پاسخ داده و میگویند: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا﴾) همانا خداوند آب و غذای بهشت را، (﴿عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) بر کافران حرام نموده است. و این سزای کفر ورزیدنشان به آیات خدا است، و اینکه دینشان را که دستور داده شده بودند بر آن مستقیم و استوار باشند، و در مقابل آن به پاداش فراوان وعده داده شدند، به بازیچه و سرگرمی گرفتند: (﴿لَهۡوٗا وَلَعِبٗا﴾) یعنی دلهایشان از آن غافل شد و از آن اعراض نمود، و آن را به بازی گرفته و مسخره کردند. و یا اینکه معنی آن چنین است: و آنها بازی و سرگرمی را آیین و دین خود قرار دادند، و با چنگ زدن به بازی و سرگرمی، از دین استوار روی گرداندند. (﴿فَٱلۡيَوۡمَ نَنسَىٰهُمۡ﴾) پس امروز آنها را از یاد میبریم؛ یعنی آنان را در عذاب رها میکنیم. (﴿كَمَا نَسُواۡ لِقَآءَ يَوۡمِهِمۡ هَٰذَا﴾) همانگونه که آنها فرا رسیدن این روز را از یاد بردند؛ انگار که فقط برای زندگی کردن در دنیا آفریده شده بودند، و سزا و جزایی پیش روی ندارند. (﴿وَمَا كَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ﴾) و آیات ما را انکار کردند؛ در حالی که این انکارشان به خاطر کمبود و نقص آیات و دلایل خدا نبود بلکه (﴿جِئۡنَٰهُم بِكِتَٰبٖ فَصَّلۡنَٰهُ﴾) کتابی را پیش آنها آوردیم که آن را بیان کردیم؛ یعنی همۀ مطالبی را که مردم به آن نیاز دارند، در آن کتاب بیان نمودیم. (﴿عَلَىٰ عِلۡمٍ﴾) آنچه را که به طور مفصل در آن کتاب آوردیم، مبتنی بر آگاهیِ خدا از حالتهای بندگان در تمامی زمانها و مکانها، و علم به آنچه که به صلاح آنان است و آنچه که برای آنان شایسته نیست، بود. و توضیح خدا، توضیحی ناآگاهانه نیست که برخی از حالات را نداند و حکمی نامناسب را صادر نماید. بلکه بیان خدا از روی آگاهی و دانشی است که هر چیزی را احاطه نموده، و رحمت او هر چیزی را در برگرفته است. (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٗ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾) در سایۀ این کتاب، هدایت مؤمنان حاصل شده، و حق و باطل و گمراهی و هدایت برای آنان بیان میشود. نیز بهوسیلۀ این کتاب، مؤمنان به رحمت الهی؛ یعنی خیر و سعادت دنیا و آخرت دست مییابند. پس در سایۀ قرآن، گمراهی و بدبختی از آنها دور میشود. و کسانی که عذاب بر آنان واجب شده است، به این کتاب بزرگ ایمان نیاورده و از اوامر و نواهی آن فرمان نبردهاند. پس برای آنان هیچ راه حلّی نمانده است، جز اینکه مستحق نزول عذابی باشند که قرآن از آن خبر داده است.
(53) بنابراین فرمود: (﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأۡوِيلَهُۥ﴾) آیا جز این انتظار میکشند که تأویل آن بیاید؟ یعنی چیزی بیاید که قرآن از آن خبر داده است؟ همان طور که یوسف -علیه السلام- وقتی تعبیر خوابش اتفاق افتاد، گفت:﴿هَٰذَا تَأۡوِيلُ رُءۡيَٰيَ مِن قَبۡلُ﴾ این تأویل رویا و خواب گذشتۀ من است. (﴿يَوۡمَ يَأۡتِي تَأۡوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبۡلُ﴾) روزی که تأویلش میآید، کسانی که آن را قبلاً در دنیا فراموش کردهاند، پشیمان شده و به سبب آنچه که در گذشته از دست دادهاند، تأسف میخورند، و در حالی که جویای شفاعت کنندهای هستند تا سفارش کند گناهانشان آمرزیده شود، به آنچه پیامبران از آن خبر دادهاند، اقرار کرده و میگویند: (﴿قَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشۡفَعُواۡ لَنَآ أَوۡ نُرَدُّ﴾) بیگمان پیامبرانِ پروردگارمان حق را آوردند، پس آیا برای ما میانجیگرانی وجود دارد که برایمان میانجیگری کنند، یا به دنیا برگردانده شویم؟ (﴿فَنَعۡمَلَ غَيۡرَ ٱلَّذِي كُنَّا نَعۡمَلُ﴾) وعملی غیر از آنچه که انجام میدادیم، انجام دهیم؟ فرصت از دست رفته است، و وقت بازگشت به دنیا نیست. ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ پس شفاعتِ میانجیگران به آنان سودی نمیدهد. و درخواست آنها مبنی بر اینکه به دنیا بازگردند تا عملی غیر از عملی که انجام دادهاند، انجام دهند، دروغی بیش نیست؛ و هدفشان، دور کردن عذابی است که به آن گرفتار شدهاند.خداوند متعال میفرماید:﴿وَلَوۡ رُدُّواۡ لَعَادُواۡ لِمَا نُهُواۡ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾ و اگر برگردانده شوند، باز آنچه را که از آن نهی شدهاند، تکرار میکنند. همانا ایشان دروغگویاناند. (﴿قَدۡ خَسِرُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ﴾) بدون شک خویشتن را ضایع کردند، آنگاه که سودهای فراوان را از دست دادند و راه هلاکت را در پیش گرفتند. واین زیان، همانند زیانِ از دست دادن اموال و کالاها یا فرزندان نمیباشد، بلکه این زیانی است که قابل جبران نمیباشد. (﴿وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواۡ يَفۡتَرُونَ﴾) و آنچه را که در دنیا به دروغ برای خود ساختند، از دست دادند؛ یعنی چیزهایی که مبتنی بر امیال و آرزوهای خودشان بود و شیطان به آنها وعده میداد، از آنان ناپدید میشود؛ و به جایی آمدهاند، که گمان آن را نداشتند. و باطل و گمراهیشان برایشان روشن گردیده؛ و راستیِ آنچه که پیامبران آورده بودند، برایشان واضح و روشن گشته است.
الأعراف 7:54
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ؛ پروردگار شما الله است که آسمانها و زمين را در شش روز آفريد پس به عرش ، پرداخت شب را در روز مي پوشاند و روز شتابان آن را مي طلبد وآفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند آگاه باشيد که او راست آفرينش و فرمانروايي خدا آن پروردگار جهانيان به
(54) خداوند با بیان اینکه او پروردگار و معبود یگانه است و شریکی ندارد، میفرماید: (﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾) همانا پروردگارتان خداوندی است که آسمانها و زمین و آنچه در بین آنهاست را با بزرگی و گستردگی و محکمی وشگفتی شان آفریده است. (﴿فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾) آنها را در مدت شش روز آفریده است، که اول آن یکشنبه و آخر آن روز جمعه است. و وقتی که آفرینش آسمانها و زمین را به پایان رساند و حکم و فرمانش را در آنها به ودیعه نهاد، (﴿ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) خداوند تبارک و تعالی بر عرشِ عظیم، بلند و مرتفع گردید که آسمانها و زمین و آنچه را در آنهاست و آنچه را میان آنهاست دربر میگیرد. منظور از استوا [=بلندی و ارتفاع] بلندی و ارتفاعی است که شایسته و مناسبِ شکوه و عظمت و پادشاهیِ اوست. پس بر «عرش» بلند و مرتفع گردید و بر هستی فرمانروایی کرد و احکام کَونی و احکام دینیاش را بر آن اجرا نمود. بنابراین فرمود: (﴿يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ﴾) روز روشن را با شب تاریک میپوشاند. پس تاریکی، گسترۀ زمین را فرا گرفته و انسانها آرام میگیرند و مخلوقات به منازل و خانههایشان پناه میبرند، و از خستگیِ رفت و آمدِ روزانه میآسایند. (﴿يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا﴾) شب، شتابان به دنبال روز است. هر وقت شب بیاید، روز میرود؛ و هر وقت روز بیاید؛ شب میرود، و تا ابد این روند ادامه دارد، تا روزی که خداوند بساط این جهان را در هم میپیچد و بندگان از این سرا و جهان، به سرا و جهانی دیگر منتقل میشوند. (﴿وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓ﴾) و خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او مسخر هستند، پدید آورد؛ یعنی ماه و خورشید و ستارگان به سبب اینکه خداوند آنها را تسخیر نموده است، رام و مسخر شدهاند؛ امری که بر صفتهای کمال خداوند دلالت مینماید. پس خداوند این مخلوقات با عظمت را آفریده است که بیانگر کمال و قدرت او هستند. و استحکام و نظم سیستماتیک آنها بر کمال حکمت خداوند دلالت میکند. ومنافع و مصالحی که در آنهاست، بر گستردگی رحمت و دانش خداوند دلالت مینماید، و اینکه او معبود حقیقی است و عبادت، جز برای او شایسته نیست. (﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾) آگاه باشید که آفرینش و فرمان دادن، تنها از آنِ اوست؛ یعنی آفریدن از آن اوست؛ زیرا همۀ مخلوقات بالا و پایین، و صفتها و کارهایشان را او آفریده است. و فرمان دادن نیز ازآنِ اوست که شامل شریعتها و ارسال پیامبران است. پس «خلق» متضمن احکام کَونی و تقدیری خداست، و «امر» متضمن احکام دینی، شرعی و جزایی خدا در روز قیامت است. (﴿تَبَارَكَ ٱللَّهُ﴾) بزرگ است خداوند تعالی، و خیر و احسان او فراوان است. پس در ذات خودش با برکت است، چون اوصاف و کمالاتش بزرگ است. و برای دیگران نیز با برکت است؛ چرا که خیر فراوان و نیکی زیاد به آنان داده است. پس هر خیر و برکتی که در جهان است، از آثار رحمت اوست. بنابراین فرمود: (﴿تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با برکت و دارای خیر فراوان است خداوندی که پروردگار جهانیان است. وقتی عظمت و شکوهش را بیان نمود که خردمندان را راهنمایی میکند تا تنها او را بپرستند و همۀ نیازها وحاجاتشان را از آستانۀ او بطلبند، به آنچه که بر این امر مترتب میشود، دستور داد و فرمود:
الأعراف 7:55
ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد ، زيرا او متجاوزان سرکش را دوست ندارد. وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ؛ در زمين آنگاه که به صلاح آمده است فساد مکنيد و خدا را از روي بيم ، واميد بخوانيد و رحمت خدا به نيکوکاران نزديک است.
(55) دعا، شامل دعای خواستن و دعای عبادت است. پس خداوند دستور داد تا او را فروتنانه بخوانند، (﴿تَضَرُّعٗا﴾) یعنی در دعا و نیایش جدی و در عبادت نیز مستمر باشید. (﴿وَخُفۡيَةً﴾) دعای پنهانی و آهسته نه آشکارا و علنی که بیم ریا در آن باشد. بلکه دعا باید آهسته و به صورت پنهانی صورت پذیرد، و مخلصانه برای خدا باشد. (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ﴾) بدون شک خداوند آنان را که در هرکاری از حد میگذرند، دوست ندارد. و از جملۀ تجاوز این است که بنده چیزهایی را از خدا بخواهد که شایستۀ او نیست، و یا دعای قطع صلۀ رحم را بکند، و یا اینکه در دعا صدایش را بیش از حد بلند کند. پس همۀ اینها در تجاوزی که از آن نهی شده است، داخلاند.
(56) (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و با انجام گناه، در زمین فساد و تباهی مکنید، (﴿بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا﴾) بعد از آبادانی و اصلاح آن به وسیلۀ طاعت و عبادت؛ زیرا گناه، باعث تباهی اخلاق و کارها و روزیها میگردد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ﴾ به سبب آنچه که مردم کردهاند، فساد در خشکی و دریا آشکار شده است. همان طور که اخلاق و اعمال و حالات دنیا و آخرت با طاعات و عبادات سامان مییابد. (﴿وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًا﴾) و خداوند را با بیم و امید بخوانید؛ یعنی در حالی که از عذاب او میترسید، و به پاداش او و پذیرفته شدن عبادتتان امیدوارید، و از رد شدن دعایتان میترسید. و خدا را مانند بندهای دعا نکنید که به پروردگارش دستور میدهد و او را راهنمایی میکند که چنین کن و چنان کن؛ بندهای که خود پسند بوده، و خویشتن را بالاتر از جایگاهش قرار میدهد. نیز خدا را بسان کسی مخوانید که بی خبر و غافل است و دعا میکند. و خلاصۀ آدابی که خداوند برای دعا بیان کرده، چنین است: دعا باید مخلصانه و تنها برای خدا انجام شود، چون دعای پنهانی، متضمن اخلاص است. واینکه قلب باید بیم و امید داشته باشد نه اینکه بی خبر بوده و به اجابت و پذیرفته شدن دعا توجهی نداشته باشد، و این بهترین نوعِ دعا کردن، و احسانِ در دعا است؛ زیرا احسان در هر عبادتی آن است که تلاش شود به صورت کامل و بدون اینکه هیچ نقص و کمبودی در آن وجود داشته باشد، ادا شود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) بیگمان رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است؛ کسانی که عبادت خدا را با نیکویی و احسان انجام داده، و با بندگان خدا به نیکی رفتار مینمایند. پس هر چه بنده احسان و نیکوکاریاش بیشتر باشد، به رحمت پروردگارش نزدیکتر میشود. در این آیه انسان مسلمان، بر احسان و نیکوکاری تشویق شده است.
الأعراف 7:56
ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد ، زيرا او متجاوزان سرکش را دوست ندارد. وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ؛ در زمين آنگاه که به صلاح آمده است فساد مکنيد و خدا را از روي بيم ، واميد بخوانيد و رحمت خدا به نيکوکاران نزديک است.
(55) دعا، شامل دعای خواستن و دعای عبادت است. پس خداوند دستور داد تا او را فروتنانه بخوانند، (﴿تَضَرُّعٗا﴾) یعنی در دعا و نیایش جدی و در عبادت نیز مستمر باشید. (﴿وَخُفۡيَةً﴾) دعای پنهانی و آهسته نه آشکارا و علنی که بیم ریا در آن باشد. بلکه دعا باید آهسته و به صورت پنهانی صورت پذیرد، و مخلصانه برای خدا باشد. (﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ﴾) بدون شک خداوند آنان را که در هرکاری از حد میگذرند، دوست ندارد. و از جملۀ تجاوز این است که بنده چیزهایی را از خدا بخواهد که شایستۀ او نیست، و یا دعای قطع صلۀ رحم را بکند، و یا اینکه در دعا صدایش را بیش از حد بلند کند. پس همۀ اینها در تجاوزی که از آن نهی شده است، داخلاند.
(56) (﴿وَلَا تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و با انجام گناه، در زمین فساد و تباهی مکنید، (﴿بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا﴾) بعد از آبادانی و اصلاح آن به وسیلۀ طاعت و عبادت؛ زیرا گناه، باعث تباهی اخلاق و کارها و روزیها میگردد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ﴾ به سبب آنچه که مردم کردهاند، فساد در خشکی و دریا آشکار شده است. همان طور که اخلاق و اعمال و حالات دنیا و آخرت با طاعات و عبادات سامان مییابد. (﴿وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًا﴾) و خداوند را با بیم و امید بخوانید؛ یعنی در حالی که از عذاب او میترسید، و به پاداش او و پذیرفته شدن عبادتتان امیدوارید، و از رد شدن دعایتان میترسید. و خدا را مانند بندهای دعا نکنید که به پروردگارش دستور میدهد و او را راهنمایی میکند که چنین کن و چنان کن؛ بندهای که خود پسند بوده، و خویشتن را بالاتر از جایگاهش قرار میدهد. نیز خدا را بسان کسی مخوانید که بی خبر و غافل است و دعا میکند. و خلاصۀ آدابی که خداوند برای دعا بیان کرده، چنین است: دعا باید مخلصانه و تنها برای خدا انجام شود، چون دعای پنهانی، متضمن اخلاص است. واینکه قلب باید بیم و امید داشته باشد نه اینکه بی خبر بوده و به اجابت و پذیرفته شدن دعا توجهی نداشته باشد، و این بهترین نوعِ دعا کردن، و احسانِ در دعا است؛ زیرا احسان در هر عبادتی آن است که تلاش شود به صورت کامل و بدون اینکه هیچ نقص و کمبودی در آن وجود داشته باشد، ادا شود. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) بیگمان رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است؛ کسانی که عبادت خدا را با نیکویی و احسان انجام داده، و با بندگان خدا به نیکی رفتار مینمایند. پس هر چه بنده احسان و نیکوکاریاش بیشتر باشد، به رحمت پروردگارش نزدیکتر میشود. در این آیه انسان مسلمان، بر احسان و نیکوکاری تشویق شده است.
الأعراف 7:57
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ؛ و اوست که پيشاپيش رحمت خود بادها را به بشارت مي فرستد چون بادهاابرهاي گرانبار را بردارند ، ما آن را به سرزمينهاي مرده روان سازيم و از آن باران مي فرستيم و به باران هر گونه ثمره اي را مي رويانيم مردگان را نيز اينچنين زنده مي گردانيم شايد پند گيريد. وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ؛ و سرزمين خوب گياه آن به فرمان پروردگارش مي رويد ، و زمين بد جز اندک ، گياهي از آن پديد نمي آيد براي مردمي که سپاس مي گويند آيات خدا رااينچنين گونه گون بيان مي کنيم.
(57) خداوند اثری از آثار قدرت و نسیمی از نسیمهای عطر آگین رحمت خویش را بیان کرده و میفرماید: (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦ﴾) و خداوند است که بادها را میفرستد؛ بادهایی که مژده دهندۀ نزول باران هستند، بارانی که آن را به فرمان خدا از زمین برمیخیزانند، آنگاه مردم به رحمت خدا شادمان میگردند و قلبهایشان قبل از نزول باران آرام میگیرد. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتۡ سَحَابٗا ثِقَالٗا﴾) تا هنگامی که بادها ابرهای سنگینی را بردارند. برخی از بادها، ابرها را تحریک کرده، و بادی دیگر آن را جمع مینماید و بادی دیگر آن را از جایی به جایی میبرد.(﴿سُقۡنَٰهُ لِبَلَدٖ مَّيِّتٖ﴾) [آنگاه] آن را به سوی سرزمینی مرده میرانیم که نزدیک است حیوانات آن هلاک شده و مردمانِ آن از رحمت خدا ناامید شوند. (﴿فَأَنزَلۡنَا بِهِ ٱلۡمَآءَ﴾) پس در آن سرزمین مرده، آب فراوان از آن ابر فرو میفرستیم، و خداوند برای آن، بادی را مسخر میکند که آن را سرازیر کند، و باد دیگری را مسخر میسازد که آن را به فرمان خدا پراکنده نماید. (﴿فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ﴾) پس بهوسیلۀ آن، از انواع میوهها پدید میآوریم. بنابراین مردم به رحمت خدا خوشحال میگردند و از خیرات و برکات وی بهرهمند میشوند. (﴿كَذَٰلِكَ نُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) اینگونه مردگان را بیرون میآوریم، باشد که شما متذکّر شوید؛ یعنی همان طور که زمین را پس از اینکه مرده بود با رویاندن سبزیها در آن، زنده کردیم؛ همان گونه نیز مردگان را پس از اینکه فرسوده شده و از بین رفته و پاره پاره شدند، از قبرهایشان بیرون میآوریم. و این استدلال روشنی است؛ زیرا این دو مسئله با هم فرقی ندارند. پس کسی که رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند با وجود اینکه او نظیر و مانند آن را میبیند، از روی عناد وانکارِ امور محسوس، چنین میکند. و در این آیه، آدمی به تأمّل در نعمتهای خدا، و نظر افکندن در آن با چشم عبرت و استدلال نه با چشم غفلت، تشویق شده است.
(58) سپس تفاوت زمینهایی را که بر آن باران میبارد، بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلۡبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ﴾) و زمینی که خاکش خوب و آماده است، وقتی که باران بر آن ببارد، (﴿يَخۡرُجُ نَبَاتُهُۥ﴾) گیاه و سبزۀ آن میروید؛ چرا که آن زمین برای رویش آمادگی دارد، (﴿بِإِذۡنِ رَبِّهِۦ﴾) یعنی گیاه و سبزۀ آن به اراده و خواست پروردگارش بیرون میآید. پس اسباب، مستقلاً نمیتوانند هیچ چیزی را بهوجود بیاورند، مگر اینکه خداوند به آن فرمان دهد. (﴿وَٱلَّذِي خَبُثَ﴾) و زمینی که خوب نیست، (﴿لَا يَخۡرُجُ إِلَّا نَكِدٗا﴾) جز گیاه ناچیزی که فایده و برکتی ندارد، نمیرویاند. (﴿كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَشۡكُرُونَ﴾) این چنین آیات را به صورتهای گوناگون بیان میداریم، و در آن مثالها ذکر میکنیم، و آن را برای قومی بیان مینماییم که با اعتراف و اقرار به نعمتهای خدا و به کار بردن آن در راه خشنودی او، شکر وی را به جای میآورند. پس آنان کسانیاند که از احکام و مطالبی که خداوند در کتابش به شیوههای مختلف بیان کرده است، بهرهمند شده و فایده میبرند. چون آنان آنچه را که خداوند در کتابش بیان کرده است، جزو بزرگترین نعمتهایی میدانند که از سوی پروردگارشان به آنان رسیده است. پس خود را نیازمند آن میدانند و با خوشحالی آن را فرا میگیرند و در آن میاندیشند، و به تأمل فرو میروند. پس بر حسب استعدادشان معانی آن را در مییابند. و این مثالی است برای دلهایی که وحی بر آنها نازل میشود؛ وحیی که اساس حیات و زندگی است، همان طور که باران اساس زندگی است. پس دلِ خوب و پاک وقتی که وحی به سوی آن میآید، آن را میپذیرد و برحسب پاک و خوب بودن عنصرش خوبی و نیکی میرویاند. و اما دلهای ناپاک و بد که خیری در آن نیست، وقتی که وحی به سوی آنها میآید، آن را نپذیرفته بلکه خود را به خواب غفلت زده و از آن روی گردانده و با آن مخالفت میکنند. پس نزول وحی بر این دلها، مانند بارانی است که بر شوره زار و ریگها و صخرهها میبارد و هیچ اثری بر جای نمیگذارد. و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَسَالَتۡ أَوۡدِيَةُۢ بِقَدَرِهَا فَٱحۡتَمَلَ ٱلسَّيۡلُ زَبَدٗا رَّابِيٗا﴾ از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودهایی به اندازۀ درهها سرازیر شد، و سیل، کف انباشته شدهای را برداشت.
الأعراف 7:58
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ؛ و اوست که پيشاپيش رحمت خود بادها را به بشارت مي فرستد چون بادهاابرهاي گرانبار را بردارند ، ما آن را به سرزمينهاي مرده روان سازيم و از آن باران مي فرستيم و به باران هر گونه ثمره اي را مي رويانيم مردگان را نيز اينچنين زنده مي گردانيم شايد پند گيريد. وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ؛ و سرزمين خوب گياه آن به فرمان پروردگارش مي رويد ، و زمين بد جز اندک ، گياهي از آن پديد نمي آيد براي مردمي که سپاس مي گويند آيات خدا رااينچنين گونه گون بيان مي کنيم.
(57) خداوند اثری از آثار قدرت و نسیمی از نسیمهای عطر آگین رحمت خویش را بیان کرده و میفرماید: (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦ﴾) و خداوند است که بادها را میفرستد؛ بادهایی که مژده دهندۀ نزول باران هستند، بارانی که آن را به فرمان خدا از زمین برمیخیزانند، آنگاه مردم به رحمت خدا شادمان میگردند و قلبهایشان قبل از نزول باران آرام میگیرد. (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتۡ سَحَابٗا ثِقَالٗا﴾) تا هنگامی که بادها ابرهای سنگینی را بردارند. برخی از بادها، ابرها را تحریک کرده، و بادی دیگر آن را جمع مینماید و بادی دیگر آن را از جایی به جایی میبرد.(﴿سُقۡنَٰهُ لِبَلَدٖ مَّيِّتٖ﴾) [آنگاه] آن را به سوی سرزمینی مرده میرانیم که نزدیک است حیوانات آن هلاک شده و مردمانِ آن از رحمت خدا ناامید شوند. (﴿فَأَنزَلۡنَا بِهِ ٱلۡمَآءَ﴾) پس در آن سرزمین مرده، آب فراوان از آن ابر فرو میفرستیم، و خداوند برای آن، بادی را مسخر میکند که آن را سرازیر کند، و باد دیگری را مسخر میسازد که آن را به فرمان خدا پراکنده نماید. (﴿فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ﴾) پس بهوسیلۀ آن، از انواع میوهها پدید میآوریم. بنابراین مردم به رحمت خدا خوشحال میگردند و از خیرات و برکات وی بهرهمند میشوند. (﴿كَذَٰلِكَ نُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) اینگونه مردگان را بیرون میآوریم، باشد که شما متذکّر شوید؛ یعنی همان طور که زمین را پس از اینکه مرده بود با رویاندن سبزیها در آن، زنده کردیم؛ همان گونه نیز مردگان را پس از اینکه فرسوده شده و از بین رفته و پاره پاره شدند، از قبرهایشان بیرون میآوریم. و این استدلال روشنی است؛ زیرا این دو مسئله با هم فرقی ندارند. پس کسی که رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ را انکار میکند با وجود اینکه او نظیر و مانند آن را میبیند، از روی عناد وانکارِ امور محسوس، چنین میکند. و در این آیه، آدمی به تأمّل در نعمتهای خدا، و نظر افکندن در آن با چشم عبرت و استدلال نه با چشم غفلت، تشویق شده است.
(58) سپس تفاوت زمینهایی را که بر آن باران میبارد، بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلۡبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ﴾) و زمینی که خاکش خوب و آماده است، وقتی که باران بر آن ببارد، (﴿يَخۡرُجُ نَبَاتُهُۥ﴾) گیاه و سبزۀ آن میروید؛ چرا که آن زمین برای رویش آمادگی دارد، (﴿بِإِذۡنِ رَبِّهِۦ﴾) یعنی گیاه و سبزۀ آن به اراده و خواست پروردگارش بیرون میآید. پس اسباب، مستقلاً نمیتوانند هیچ چیزی را بهوجود بیاورند، مگر اینکه خداوند به آن فرمان دهد. (﴿وَٱلَّذِي خَبُثَ﴾) و زمینی که خوب نیست، (﴿لَا يَخۡرُجُ إِلَّا نَكِدٗا﴾) جز گیاه ناچیزی که فایده و برکتی ندارد، نمیرویاند. (﴿كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَشۡكُرُونَ﴾) این چنین آیات را به صورتهای گوناگون بیان میداریم، و در آن مثالها ذکر میکنیم، و آن را برای قومی بیان مینماییم که با اعتراف و اقرار به نعمتهای خدا و به کار بردن آن در راه خشنودی او، شکر وی را به جای میآورند. پس آنان کسانیاند که از احکام و مطالبی که خداوند در کتابش به شیوههای مختلف بیان کرده است، بهرهمند شده و فایده میبرند. چون آنان آنچه را که خداوند در کتابش بیان کرده است، جزو بزرگترین نعمتهایی میدانند که از سوی پروردگارشان به آنان رسیده است. پس خود را نیازمند آن میدانند و با خوشحالی آن را فرا میگیرند و در آن میاندیشند، و به تأمل فرو میروند. پس بر حسب استعدادشان معانی آن را در مییابند. و این مثالی است برای دلهایی که وحی بر آنها نازل میشود؛ وحیی که اساس حیات و زندگی است، همان طور که باران اساس زندگی است. پس دلِ خوب و پاک وقتی که وحی به سوی آن میآید، آن را میپذیرد و برحسب پاک و خوب بودن عنصرش خوبی و نیکی میرویاند. و اما دلهای ناپاک و بد که خیری در آن نیست، وقتی که وحی به سوی آنها میآید، آن را نپذیرفته بلکه خود را به خواب غفلت زده و از آن روی گردانده و با آن مخالفت میکنند. پس نزول وحی بر این دلها، مانند بارانی است که بر شوره زار و ریگها و صخرهها میبارد و هیچ اثری بر جای نمیگذارد. و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَسَالَتۡ أَوۡدِيَةُۢ بِقَدَرِهَا فَٱحۡتَمَلَ ٱلسَّيۡلُ زَبَدٗا رَّابِيٗا﴾ از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودهایی به اندازۀ درهها سرازیر شد، و سیل، کف انباشته شدهای را برداشت.
الأعراف 7:59
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح را بر قومش به رسالت فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناکم. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران قومش گفتند : تو را به آشکارا در گمراهي مي بينيم. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، گمراهي را در من راهي نيست ، من پيامبري از جانب ، پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي دهم و از خدا ،آن مي دانم که شما نمي دانيد. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگاتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند و پرهيزگاري کنيد و کاري کند که مورد رحمت قرار گيريد، به شگفت آمده ايد ? فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس تکذيبش کردند و ما او و کساني را که با او در کشتي بودند رهانيديم و، آنان را که آيات ما را دروغ مي انگاشتند غرقه ساختيم ، که مردمي بي بصيرت بودند.
(59) پس از آنکه خداوند مجموعهای شایسته از دلایل توحید و یگانگی خویش را بیان کرد، با ذکر سرگذشت پیامبران که مردم را به سوی یگانگی و توحید خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امتهایشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اینکه خداوند چگونه اهل توحید را یاری نمود، و کسانی را که با آنان مخالفت کردند و از آنها فرمان نبردند، هلاک ساخت، دلایلِ دالّ بر توحیدِ خویش را مؤیّد و مستحکم ساخت. و بیان نمود که دعوت همۀ پیامبران بر یک آیین و یک عقیده و باور متفق است. پس در مورد نوح اولین پیامبر فرمود: (﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ﴾) بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم تا آنها را به عبادت و پرستش خدای یگانه فرا بخواند، در حالی که آنان بتان را میپرستیدند. (﴿فَقَالَ﴾) پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما غیر از او معبودی ندارید. چون او آفریننده و روزی دهنده و مدبّر همۀ امور است، وغیر از او، جملگی آفریده و مخلوقاند و تحت تدبیر خدا قرار داشته و از خود اختیاری ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بیم داد که اگر از او اطاعت نکنند، به عذاب خدا گرفتار میشوند. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) من بر شما میترسم که به عذاب روزی بزرگ گرفتار شوید. و این از اندرزگویی و خیرخواهی و مهربانی نوح صلی الله علیه وسلم برای آنها بود که آنان را از عذاب همیشگی و شقاوت جاودانگی بیم داد. همچنانکه برادران پیامبرش که بیشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر میداشتند.
(60) وقتی نوح این سخن را گفت، به زشت ترین صورت او را پاسخ دادند، (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) رؤسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پیروی میکردند ـ که غالباً همین گروه در برابر حق تکبر میورزند و به پیامبران گوش فرا نمیدهند ـ گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. آنان به این اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپیچی کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وی اطاعت کنند، و بزرگترین توهین را به او روا داشتند واو را به گمراهی متهم کردند وگمراهی او را، گمراهی آشکاری نامیدند. و این زشت ترین نوعِ تکبر است که در عقلِ ضعیف ترین مردم نمیگنجد. و این صفت در میان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بتهایی میآمدند که خود آن را صورتگری کرده و با دستهای خودشان آن را تراشیده بودند؛ جماداتی که نمیدیدند ونمیشنیدند و کاری از آنها ساخته نبود. و آنها این جمادات را به جای آفرینندۀ آسمانها و زمین قرار داده بودند، و انواع عبادتها را برای این بتها انجام میدادند. و اگر آنها عقلی داشتند که بهوسیلۀ آن، حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آنان حکم میشد که دیوانگان از آنان راه یافتهترند.
(61 - 62) پس نوح با نرمی و مهربانی و دلسوزی پاسخ آنها را داد تا شاید فرمان برند. بنابراین گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي ضَلَٰلَةٞ﴾) ای قوم من! در من هیچگونه گمراهی نیست؛ یعنی من در هیچ مسئلهای به گمراهی نرفتهام، بلکه من هدایت کننده و راه یافته هستم. بلکه هدایت او ـ علیه الصلاۀ و السلام ـ از نوع و جنس هدایت پیامبران اولوالعزم است که بالاترین انواع هدایت و کاملترین آن محسوب میشود؛ و این هدایت، همان رسالت تام و کامل است. بنابراین گفت: (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیان هستم. پروردگاری که پروردگار من و شما و همۀ خلایق است، و من و شما و همه را پرورش داده است. بزرگترین پرورش او این است که به سوی بندگانش پیامبرانی را فرستاده است تا آنها را به انجام کارهای شایسته و اخلاق برتر و عقاید نیکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با این چیزها بر حذر دارند. بنابراین فرمود: (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾) و پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و شما را اندرز میگویم؛ یعنی وظیفۀ من تبلیغ و بیان توحید و اوامر و نواهی خداست، و آن را از سرِ اندرز و خیرخواهی و مهربانی نسبت به شما بیان میکنم. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید. پس اگر میدانید، باید از من پیروی کنید و از دستورم فرمان ببرید.
(63) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ﴾) آیا تعجب می کنید از اینکه یادآوری و پند و موعظه از جانب پروردگارتان توسط مردی از شما برایتان آمده است؟ چگونه از حالتی تعجب میکنید که شایسته نیست از آن تعجب شود، و آن این است که پند و موعظه و نصیحت توسط مردی از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را میدانید. پس این از زمرۀ عنایت و توجه خدا و نیکی و احسان او نسبت به شماست که باید با پذیرش و شکرگزاری، به استقبال آن رفت. (﴿لِيُنذِرَكُمۡ وَلِتَتَّقُواۡ وَلَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) تا شما را از عذاب دردناک بیم دهد، و اسبابی را که مایۀ نجات شماست، فراهم کنید، که آن هم پرهیزگاری و ترس از خدا در ظاهر و باطن است. و بدین وسیله رحمت گستردۀ خدا را شامل حال خود سازید.
(64) ولی این سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فایدهای برای آنان در بر نداشت. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيۡنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ﴾) اما او را تکذیب کردند، پس او و کسانی را که همراه با وی در کشتی بودند، نجات دادیم. همان کشتیای که خداوند، نوح -علیه السلام- را به ساختن آن دستور داد، و به او وحی کرد که از هر نوع حیواناتی دو جفت را در آن سوار کند، و خانوادهاش، وهرکس را که ایمان آورده است در آن سوار کند. پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بهوسیله کشتی نجات داد. (﴿وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمًا عَمِينَ﴾) و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. همانا آنها در برابر هدایت، قومی نابینا بودند، درحالیکه حق را دیدند، و خداوند دلایل روشنی توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندی با مشاهدۀ آن ایمان میآورد. اما آنها نوحرا مسخره کردند و به او توهین نمودند و کفر ورزیدند.
الأعراف 7:60
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح را بر قومش به رسالت فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناکم. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران قومش گفتند : تو را به آشکارا در گمراهي مي بينيم. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، گمراهي را در من راهي نيست ، من پيامبري از جانب ، پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي دهم و از خدا ،آن مي دانم که شما نمي دانيد. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگاتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند و پرهيزگاري کنيد و کاري کند که مورد رحمت قرار گيريد، به شگفت آمده ايد ? فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس تکذيبش کردند و ما او و کساني را که با او در کشتي بودند رهانيديم و، آنان را که آيات ما را دروغ مي انگاشتند غرقه ساختيم ، که مردمي بي بصيرت بودند.
(59) پس از آنکه خداوند مجموعهای شایسته از دلایل توحید و یگانگی خویش را بیان کرد، با ذکر سرگذشت پیامبران که مردم را به سوی یگانگی و توحید خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امتهایشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اینکه خداوند چگونه اهل توحید را یاری نمود، و کسانی را که با آنان مخالفت کردند و از آنها فرمان نبردند، هلاک ساخت، دلایلِ دالّ بر توحیدِ خویش را مؤیّد و مستحکم ساخت. و بیان نمود که دعوت همۀ پیامبران بر یک آیین و یک عقیده و باور متفق است. پس در مورد نوح اولین پیامبر فرمود: (﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ﴾) بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم تا آنها را به عبادت و پرستش خدای یگانه فرا بخواند، در حالی که آنان بتان را میپرستیدند. (﴿فَقَالَ﴾) پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما غیر از او معبودی ندارید. چون او آفریننده و روزی دهنده و مدبّر همۀ امور است، وغیر از او، جملگی آفریده و مخلوقاند و تحت تدبیر خدا قرار داشته و از خود اختیاری ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بیم داد که اگر از او اطاعت نکنند، به عذاب خدا گرفتار میشوند. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) من بر شما میترسم که به عذاب روزی بزرگ گرفتار شوید. و این از اندرزگویی و خیرخواهی و مهربانی نوح صلی الله علیه وسلم برای آنها بود که آنان را از عذاب همیشگی و شقاوت جاودانگی بیم داد. همچنانکه برادران پیامبرش که بیشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر میداشتند.
(60) وقتی نوح این سخن را گفت، به زشت ترین صورت او را پاسخ دادند، (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) رؤسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پیروی میکردند ـ که غالباً همین گروه در برابر حق تکبر میورزند و به پیامبران گوش فرا نمیدهند ـ گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. آنان به این اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپیچی کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وی اطاعت کنند، و بزرگترین توهین را به او روا داشتند واو را به گمراهی متهم کردند وگمراهی او را، گمراهی آشکاری نامیدند. و این زشت ترین نوعِ تکبر است که در عقلِ ضعیف ترین مردم نمیگنجد. و این صفت در میان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بتهایی میآمدند که خود آن را صورتگری کرده و با دستهای خودشان آن را تراشیده بودند؛ جماداتی که نمیدیدند ونمیشنیدند و کاری از آنها ساخته نبود. و آنها این جمادات را به جای آفرینندۀ آسمانها و زمین قرار داده بودند، و انواع عبادتها را برای این بتها انجام میدادند. و اگر آنها عقلی داشتند که بهوسیلۀ آن، حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آنان حکم میشد که دیوانگان از آنان راه یافتهترند.
(61 - 62) پس نوح با نرمی و مهربانی و دلسوزی پاسخ آنها را داد تا شاید فرمان برند. بنابراین گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي ضَلَٰلَةٞ﴾) ای قوم من! در من هیچگونه گمراهی نیست؛ یعنی من در هیچ مسئلهای به گمراهی نرفتهام، بلکه من هدایت کننده و راه یافته هستم. بلکه هدایت او ـ علیه الصلاۀ و السلام ـ از نوع و جنس هدایت پیامبران اولوالعزم است که بالاترین انواع هدایت و کاملترین آن محسوب میشود؛ و این هدایت، همان رسالت تام و کامل است. بنابراین گفت: (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیان هستم. پروردگاری که پروردگار من و شما و همۀ خلایق است، و من و شما و همه را پرورش داده است. بزرگترین پرورش او این است که به سوی بندگانش پیامبرانی را فرستاده است تا آنها را به انجام کارهای شایسته و اخلاق برتر و عقاید نیکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با این چیزها بر حذر دارند. بنابراین فرمود: (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾) و پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و شما را اندرز میگویم؛ یعنی وظیفۀ من تبلیغ و بیان توحید و اوامر و نواهی خداست، و آن را از سرِ اندرز و خیرخواهی و مهربانی نسبت به شما بیان میکنم. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید. پس اگر میدانید، باید از من پیروی کنید و از دستورم فرمان ببرید.
(63) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ﴾) آیا تعجب می کنید از اینکه یادآوری و پند و موعظه از جانب پروردگارتان توسط مردی از شما برایتان آمده است؟ چگونه از حالتی تعجب میکنید که شایسته نیست از آن تعجب شود، و آن این است که پند و موعظه و نصیحت توسط مردی از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را میدانید. پس این از زمرۀ عنایت و توجه خدا و نیکی و احسان او نسبت به شماست که باید با پذیرش و شکرگزاری، به استقبال آن رفت. (﴿لِيُنذِرَكُمۡ وَلِتَتَّقُواۡ وَلَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) تا شما را از عذاب دردناک بیم دهد، و اسبابی را که مایۀ نجات شماست، فراهم کنید، که آن هم پرهیزگاری و ترس از خدا در ظاهر و باطن است. و بدین وسیله رحمت گستردۀ خدا را شامل حال خود سازید.
(64) ولی این سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فایدهای برای آنان در بر نداشت. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيۡنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ﴾) اما او را تکذیب کردند، پس او و کسانی را که همراه با وی در کشتی بودند، نجات دادیم. همان کشتیای که خداوند، نوح -علیه السلام- را به ساختن آن دستور داد، و به او وحی کرد که از هر نوع حیواناتی دو جفت را در آن سوار کند، و خانوادهاش، وهرکس را که ایمان آورده است در آن سوار کند. پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بهوسیله کشتی نجات داد. (﴿وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمًا عَمِينَ﴾) و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. همانا آنها در برابر هدایت، قومی نابینا بودند، درحالیکه حق را دیدند، و خداوند دلایل روشنی توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندی با مشاهدۀ آن ایمان میآورد. اما آنها نوحرا مسخره کردند و به او توهین نمودند و کفر ورزیدند.
الأعراف 7:61
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح را بر قومش به رسالت فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناکم. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران قومش گفتند : تو را به آشکارا در گمراهي مي بينيم. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، گمراهي را در من راهي نيست ، من پيامبري از جانب ، پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي دهم و از خدا ،آن مي دانم که شما نمي دانيد. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگاتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند و پرهيزگاري کنيد و کاري کند که مورد رحمت قرار گيريد، به شگفت آمده ايد ? فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس تکذيبش کردند و ما او و کساني را که با او در کشتي بودند رهانيديم و، آنان را که آيات ما را دروغ مي انگاشتند غرقه ساختيم ، که مردمي بي بصيرت بودند.
(59) پس از آنکه خداوند مجموعهای شایسته از دلایل توحید و یگانگی خویش را بیان کرد، با ذکر سرگذشت پیامبران که مردم را به سوی یگانگی و توحید خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امتهایشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اینکه خداوند چگونه اهل توحید را یاری نمود، و کسانی را که با آنان مخالفت کردند و از آنها فرمان نبردند، هلاک ساخت، دلایلِ دالّ بر توحیدِ خویش را مؤیّد و مستحکم ساخت. و بیان نمود که دعوت همۀ پیامبران بر یک آیین و یک عقیده و باور متفق است. پس در مورد نوح اولین پیامبر فرمود: (﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ﴾) بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم تا آنها را به عبادت و پرستش خدای یگانه فرا بخواند، در حالی که آنان بتان را میپرستیدند. (﴿فَقَالَ﴾) پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما غیر از او معبودی ندارید. چون او آفریننده و روزی دهنده و مدبّر همۀ امور است، وغیر از او، جملگی آفریده و مخلوقاند و تحت تدبیر خدا قرار داشته و از خود اختیاری ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بیم داد که اگر از او اطاعت نکنند، به عذاب خدا گرفتار میشوند. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) من بر شما میترسم که به عذاب روزی بزرگ گرفتار شوید. و این از اندرزگویی و خیرخواهی و مهربانی نوح صلی الله علیه وسلم برای آنها بود که آنان را از عذاب همیشگی و شقاوت جاودانگی بیم داد. همچنانکه برادران پیامبرش که بیشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر میداشتند.
(60) وقتی نوح این سخن را گفت، به زشت ترین صورت او را پاسخ دادند، (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) رؤسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پیروی میکردند ـ که غالباً همین گروه در برابر حق تکبر میورزند و به پیامبران گوش فرا نمیدهند ـ گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. آنان به این اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپیچی کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وی اطاعت کنند، و بزرگترین توهین را به او روا داشتند واو را به گمراهی متهم کردند وگمراهی او را، گمراهی آشکاری نامیدند. و این زشت ترین نوعِ تکبر است که در عقلِ ضعیف ترین مردم نمیگنجد. و این صفت در میان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بتهایی میآمدند که خود آن را صورتگری کرده و با دستهای خودشان آن را تراشیده بودند؛ جماداتی که نمیدیدند ونمیشنیدند و کاری از آنها ساخته نبود. و آنها این جمادات را به جای آفرینندۀ آسمانها و زمین قرار داده بودند، و انواع عبادتها را برای این بتها انجام میدادند. و اگر آنها عقلی داشتند که بهوسیلۀ آن، حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آنان حکم میشد که دیوانگان از آنان راه یافتهترند.
(61 - 62) پس نوح با نرمی و مهربانی و دلسوزی پاسخ آنها را داد تا شاید فرمان برند. بنابراین گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي ضَلَٰلَةٞ﴾) ای قوم من! در من هیچگونه گمراهی نیست؛ یعنی من در هیچ مسئلهای به گمراهی نرفتهام، بلکه من هدایت کننده و راه یافته هستم. بلکه هدایت او ـ علیه الصلاۀ و السلام ـ از نوع و جنس هدایت پیامبران اولوالعزم است که بالاترین انواع هدایت و کاملترین آن محسوب میشود؛ و این هدایت، همان رسالت تام و کامل است. بنابراین گفت: (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیان هستم. پروردگاری که پروردگار من و شما و همۀ خلایق است، و من و شما و همه را پرورش داده است. بزرگترین پرورش او این است که به سوی بندگانش پیامبرانی را فرستاده است تا آنها را به انجام کارهای شایسته و اخلاق برتر و عقاید نیکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با این چیزها بر حذر دارند. بنابراین فرمود: (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾) و پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و شما را اندرز میگویم؛ یعنی وظیفۀ من تبلیغ و بیان توحید و اوامر و نواهی خداست، و آن را از سرِ اندرز و خیرخواهی و مهربانی نسبت به شما بیان میکنم. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید. پس اگر میدانید، باید از من پیروی کنید و از دستورم فرمان ببرید.
(63) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ﴾) آیا تعجب می کنید از اینکه یادآوری و پند و موعظه از جانب پروردگارتان توسط مردی از شما برایتان آمده است؟ چگونه از حالتی تعجب میکنید که شایسته نیست از آن تعجب شود، و آن این است که پند و موعظه و نصیحت توسط مردی از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را میدانید. پس این از زمرۀ عنایت و توجه خدا و نیکی و احسان او نسبت به شماست که باید با پذیرش و شکرگزاری، به استقبال آن رفت. (﴿لِيُنذِرَكُمۡ وَلِتَتَّقُواۡ وَلَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) تا شما را از عذاب دردناک بیم دهد، و اسبابی را که مایۀ نجات شماست، فراهم کنید، که آن هم پرهیزگاری و ترس از خدا در ظاهر و باطن است. و بدین وسیله رحمت گستردۀ خدا را شامل حال خود سازید.
(64) ولی این سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فایدهای برای آنان در بر نداشت. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيۡنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ﴾) اما او را تکذیب کردند، پس او و کسانی را که همراه با وی در کشتی بودند، نجات دادیم. همان کشتیای که خداوند، نوح -علیه السلام- را به ساختن آن دستور داد، و به او وحی کرد که از هر نوع حیواناتی دو جفت را در آن سوار کند، و خانوادهاش، وهرکس را که ایمان آورده است در آن سوار کند. پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بهوسیله کشتی نجات داد. (﴿وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمًا عَمِينَ﴾) و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. همانا آنها در برابر هدایت، قومی نابینا بودند، درحالیکه حق را دیدند، و خداوند دلایل روشنی توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندی با مشاهدۀ آن ایمان میآورد. اما آنها نوحرا مسخره کردند و به او توهین نمودند و کفر ورزیدند.
الأعراف 7:62
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح را بر قومش به رسالت فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناکم. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران قومش گفتند : تو را به آشکارا در گمراهي مي بينيم. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، گمراهي را در من راهي نيست ، من پيامبري از جانب ، پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي دهم و از خدا ،آن مي دانم که شما نمي دانيد. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگاتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند و پرهيزگاري کنيد و کاري کند که مورد رحمت قرار گيريد، به شگفت آمده ايد ? فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس تکذيبش کردند و ما او و کساني را که با او در کشتي بودند رهانيديم و، آنان را که آيات ما را دروغ مي انگاشتند غرقه ساختيم ، که مردمي بي بصيرت بودند.
(59) پس از آنکه خداوند مجموعهای شایسته از دلایل توحید و یگانگی خویش را بیان کرد، با ذکر سرگذشت پیامبران که مردم را به سوی یگانگی و توحید خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امتهایشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اینکه خداوند چگونه اهل توحید را یاری نمود، و کسانی را که با آنان مخالفت کردند و از آنها فرمان نبردند، هلاک ساخت، دلایلِ دالّ بر توحیدِ خویش را مؤیّد و مستحکم ساخت. و بیان نمود که دعوت همۀ پیامبران بر یک آیین و یک عقیده و باور متفق است. پس در مورد نوح اولین پیامبر فرمود: (﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ﴾) بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم تا آنها را به عبادت و پرستش خدای یگانه فرا بخواند، در حالی که آنان بتان را میپرستیدند. (﴿فَقَالَ﴾) پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما غیر از او معبودی ندارید. چون او آفریننده و روزی دهنده و مدبّر همۀ امور است، وغیر از او، جملگی آفریده و مخلوقاند و تحت تدبیر خدا قرار داشته و از خود اختیاری ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بیم داد که اگر از او اطاعت نکنند، به عذاب خدا گرفتار میشوند. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) من بر شما میترسم که به عذاب روزی بزرگ گرفتار شوید. و این از اندرزگویی و خیرخواهی و مهربانی نوح صلی الله علیه وسلم برای آنها بود که آنان را از عذاب همیشگی و شقاوت جاودانگی بیم داد. همچنانکه برادران پیامبرش که بیشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر میداشتند.
(60) وقتی نوح این سخن را گفت، به زشت ترین صورت او را پاسخ دادند، (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) رؤسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پیروی میکردند ـ که غالباً همین گروه در برابر حق تکبر میورزند و به پیامبران گوش فرا نمیدهند ـ گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. آنان به این اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپیچی کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وی اطاعت کنند، و بزرگترین توهین را به او روا داشتند واو را به گمراهی متهم کردند وگمراهی او را، گمراهی آشکاری نامیدند. و این زشت ترین نوعِ تکبر است که در عقلِ ضعیف ترین مردم نمیگنجد. و این صفت در میان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بتهایی میآمدند که خود آن را صورتگری کرده و با دستهای خودشان آن را تراشیده بودند؛ جماداتی که نمیدیدند ونمیشنیدند و کاری از آنها ساخته نبود. و آنها این جمادات را به جای آفرینندۀ آسمانها و زمین قرار داده بودند، و انواع عبادتها را برای این بتها انجام میدادند. و اگر آنها عقلی داشتند که بهوسیلۀ آن، حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آنان حکم میشد که دیوانگان از آنان راه یافتهترند.
(61 - 62) پس نوح با نرمی و مهربانی و دلسوزی پاسخ آنها را داد تا شاید فرمان برند. بنابراین گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي ضَلَٰلَةٞ﴾) ای قوم من! در من هیچگونه گمراهی نیست؛ یعنی من در هیچ مسئلهای به گمراهی نرفتهام، بلکه من هدایت کننده و راه یافته هستم. بلکه هدایت او ـ علیه الصلاۀ و السلام ـ از نوع و جنس هدایت پیامبران اولوالعزم است که بالاترین انواع هدایت و کاملترین آن محسوب میشود؛ و این هدایت، همان رسالت تام و کامل است. بنابراین گفت: (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیان هستم. پروردگاری که پروردگار من و شما و همۀ خلایق است، و من و شما و همه را پرورش داده است. بزرگترین پرورش او این است که به سوی بندگانش پیامبرانی را فرستاده است تا آنها را به انجام کارهای شایسته و اخلاق برتر و عقاید نیکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با این چیزها بر حذر دارند. بنابراین فرمود: (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾) و پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و شما را اندرز میگویم؛ یعنی وظیفۀ من تبلیغ و بیان توحید و اوامر و نواهی خداست، و آن را از سرِ اندرز و خیرخواهی و مهربانی نسبت به شما بیان میکنم. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید. پس اگر میدانید، باید از من پیروی کنید و از دستورم فرمان ببرید.
(63) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ﴾) آیا تعجب می کنید از اینکه یادآوری و پند و موعظه از جانب پروردگارتان توسط مردی از شما برایتان آمده است؟ چگونه از حالتی تعجب میکنید که شایسته نیست از آن تعجب شود، و آن این است که پند و موعظه و نصیحت توسط مردی از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را میدانید. پس این از زمرۀ عنایت و توجه خدا و نیکی و احسان او نسبت به شماست که باید با پذیرش و شکرگزاری، به استقبال آن رفت. (﴿لِيُنذِرَكُمۡ وَلِتَتَّقُواۡ وَلَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) تا شما را از عذاب دردناک بیم دهد، و اسبابی را که مایۀ نجات شماست، فراهم کنید، که آن هم پرهیزگاری و ترس از خدا در ظاهر و باطن است. و بدین وسیله رحمت گستردۀ خدا را شامل حال خود سازید.
(64) ولی این سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فایدهای برای آنان در بر نداشت. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيۡنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ﴾) اما او را تکذیب کردند، پس او و کسانی را که همراه با وی در کشتی بودند، نجات دادیم. همان کشتیای که خداوند، نوح -علیه السلام- را به ساختن آن دستور داد، و به او وحی کرد که از هر نوع حیواناتی دو جفت را در آن سوار کند، و خانوادهاش، وهرکس را که ایمان آورده است در آن سوار کند. پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بهوسیله کشتی نجات داد. (﴿وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمًا عَمِينَ﴾) و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. همانا آنها در برابر هدایت، قومی نابینا بودند، درحالیکه حق را دیدند، و خداوند دلایل روشنی توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندی با مشاهدۀ آن ایمان میآورد. اما آنها نوحرا مسخره کردند و به او توهین نمودند و کفر ورزیدند.
الأعراف 7:63
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح را بر قومش به رسالت فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناکم. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران قومش گفتند : تو را به آشکارا در گمراهي مي بينيم. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، گمراهي را در من راهي نيست ، من پيامبري از جانب ، پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي دهم و از خدا ،آن مي دانم که شما نمي دانيد. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگاتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند و پرهيزگاري کنيد و کاري کند که مورد رحمت قرار گيريد، به شگفت آمده ايد ? فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس تکذيبش کردند و ما او و کساني را که با او در کشتي بودند رهانيديم و، آنان را که آيات ما را دروغ مي انگاشتند غرقه ساختيم ، که مردمي بي بصيرت بودند.
(59) پس از آنکه خداوند مجموعهای شایسته از دلایل توحید و یگانگی خویش را بیان کرد، با ذکر سرگذشت پیامبران که مردم را به سوی یگانگی و توحید خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امتهایشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اینکه خداوند چگونه اهل توحید را یاری نمود، و کسانی را که با آنان مخالفت کردند و از آنها فرمان نبردند، هلاک ساخت، دلایلِ دالّ بر توحیدِ خویش را مؤیّد و مستحکم ساخت. و بیان نمود که دعوت همۀ پیامبران بر یک آیین و یک عقیده و باور متفق است. پس در مورد نوح اولین پیامبر فرمود: (﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ﴾) بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم تا آنها را به عبادت و پرستش خدای یگانه فرا بخواند، در حالی که آنان بتان را میپرستیدند. (﴿فَقَالَ﴾) پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما غیر از او معبودی ندارید. چون او آفریننده و روزی دهنده و مدبّر همۀ امور است، وغیر از او، جملگی آفریده و مخلوقاند و تحت تدبیر خدا قرار داشته و از خود اختیاری ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بیم داد که اگر از او اطاعت نکنند، به عذاب خدا گرفتار میشوند. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) من بر شما میترسم که به عذاب روزی بزرگ گرفتار شوید. و این از اندرزگویی و خیرخواهی و مهربانی نوح صلی الله علیه وسلم برای آنها بود که آنان را از عذاب همیشگی و شقاوت جاودانگی بیم داد. همچنانکه برادران پیامبرش که بیشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر میداشتند.
(60) وقتی نوح این سخن را گفت، به زشت ترین صورت او را پاسخ دادند، (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) رؤسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پیروی میکردند ـ که غالباً همین گروه در برابر حق تکبر میورزند و به پیامبران گوش فرا نمیدهند ـ گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. آنان به این اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپیچی کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وی اطاعت کنند، و بزرگترین توهین را به او روا داشتند واو را به گمراهی متهم کردند وگمراهی او را، گمراهی آشکاری نامیدند. و این زشت ترین نوعِ تکبر است که در عقلِ ضعیف ترین مردم نمیگنجد. و این صفت در میان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بتهایی میآمدند که خود آن را صورتگری کرده و با دستهای خودشان آن را تراشیده بودند؛ جماداتی که نمیدیدند ونمیشنیدند و کاری از آنها ساخته نبود. و آنها این جمادات را به جای آفرینندۀ آسمانها و زمین قرار داده بودند، و انواع عبادتها را برای این بتها انجام میدادند. و اگر آنها عقلی داشتند که بهوسیلۀ آن، حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آنان حکم میشد که دیوانگان از آنان راه یافتهترند.
(61 - 62) پس نوح با نرمی و مهربانی و دلسوزی پاسخ آنها را داد تا شاید فرمان برند. بنابراین گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي ضَلَٰلَةٞ﴾) ای قوم من! در من هیچگونه گمراهی نیست؛ یعنی من در هیچ مسئلهای به گمراهی نرفتهام، بلکه من هدایت کننده و راه یافته هستم. بلکه هدایت او ـ علیه الصلاۀ و السلام ـ از نوع و جنس هدایت پیامبران اولوالعزم است که بالاترین انواع هدایت و کاملترین آن محسوب میشود؛ و این هدایت، همان رسالت تام و کامل است. بنابراین گفت: (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیان هستم. پروردگاری که پروردگار من و شما و همۀ خلایق است، و من و شما و همه را پرورش داده است. بزرگترین پرورش او این است که به سوی بندگانش پیامبرانی را فرستاده است تا آنها را به انجام کارهای شایسته و اخلاق برتر و عقاید نیکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با این چیزها بر حذر دارند. بنابراین فرمود: (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾) و پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و شما را اندرز میگویم؛ یعنی وظیفۀ من تبلیغ و بیان توحید و اوامر و نواهی خداست، و آن را از سرِ اندرز و خیرخواهی و مهربانی نسبت به شما بیان میکنم. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید. پس اگر میدانید، باید از من پیروی کنید و از دستورم فرمان ببرید.
(63) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ﴾) آیا تعجب می کنید از اینکه یادآوری و پند و موعظه از جانب پروردگارتان توسط مردی از شما برایتان آمده است؟ چگونه از حالتی تعجب میکنید که شایسته نیست از آن تعجب شود، و آن این است که پند و موعظه و نصیحت توسط مردی از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را میدانید. پس این از زمرۀ عنایت و توجه خدا و نیکی و احسان او نسبت به شماست که باید با پذیرش و شکرگزاری، به استقبال آن رفت. (﴿لِيُنذِرَكُمۡ وَلِتَتَّقُواۡ وَلَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) تا شما را از عذاب دردناک بیم دهد، و اسبابی را که مایۀ نجات شماست، فراهم کنید، که آن هم پرهیزگاری و ترس از خدا در ظاهر و باطن است. و بدین وسیله رحمت گستردۀ خدا را شامل حال خود سازید.
(64) ولی این سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فایدهای برای آنان در بر نداشت. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيۡنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ﴾) اما او را تکذیب کردند، پس او و کسانی را که همراه با وی در کشتی بودند، نجات دادیم. همان کشتیای که خداوند، نوح -علیه السلام- را به ساختن آن دستور داد، و به او وحی کرد که از هر نوع حیواناتی دو جفت را در آن سوار کند، و خانوادهاش، وهرکس را که ایمان آورده است در آن سوار کند. پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بهوسیله کشتی نجات داد. (﴿وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمًا عَمِينَ﴾) و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. همانا آنها در برابر هدایت، قومی نابینا بودند، درحالیکه حق را دیدند، و خداوند دلایل روشنی توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندی با مشاهدۀ آن ایمان میآورد. اما آنها نوحرا مسخره کردند و به او توهین نمودند و کفر ورزیدند.
الأعراف 7:64
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح را بر قومش به رسالت فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را خدايي جز او نيست ، من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناکم. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران قومش گفتند : تو را به آشکارا در گمراهي مي بينيم. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، گمراهي را در من راهي نيست ، من پيامبري از جانب ، پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي دهم و از خدا ،آن مي دانم که شما نمي دانيد. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگاتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند و پرهيزگاري کنيد و کاري کند که مورد رحمت قرار گيريد، به شگفت آمده ايد ? فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس تکذيبش کردند و ما او و کساني را که با او در کشتي بودند رهانيديم و، آنان را که آيات ما را دروغ مي انگاشتند غرقه ساختيم ، که مردمي بي بصيرت بودند.
(59) پس از آنکه خداوند مجموعهای شایسته از دلایل توحید و یگانگی خویش را بیان کرد، با ذکر سرگذشت پیامبران که مردم را به سوی یگانگی و توحید خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امتهایشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اینکه خداوند چگونه اهل توحید را یاری نمود، و کسانی را که با آنان مخالفت کردند و از آنها فرمان نبردند، هلاک ساخت، دلایلِ دالّ بر توحیدِ خویش را مؤیّد و مستحکم ساخت. و بیان نمود که دعوت همۀ پیامبران بر یک آیین و یک عقیده و باور متفق است. پس در مورد نوح اولین پیامبر فرمود: (﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ﴾) بیگمان نوح را به سوی قومش فرستادیم تا آنها را به عبادت و پرستش خدای یگانه فرا بخواند، در حالی که آنان بتان را میپرستیدند. (﴿فَقَالَ﴾) پس به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! تنها خدا را بپرستید، (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما غیر از او معبودی ندارید. چون او آفریننده و روزی دهنده و مدبّر همۀ امور است، وغیر از او، جملگی آفریده و مخلوقاند و تحت تدبیر خدا قرار داشته و از خود اختیاری ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بیم داد که اگر از او اطاعت نکنند، به عذاب خدا گرفتار میشوند. پس گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) من بر شما میترسم که به عذاب روزی بزرگ گرفتار شوید. و این از اندرزگویی و خیرخواهی و مهربانی نوح صلی الله علیه وسلم برای آنها بود که آنان را از عذاب همیشگی و شقاوت جاودانگی بیم داد. همچنانکه برادران پیامبرش که بیشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر میداشتند.
(60) وقتی نوح این سخن را گفت، به زشت ترین صورت او را پاسخ دادند، (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) رؤسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پیروی میکردند ـ که غالباً همین گروه در برابر حق تکبر میورزند و به پیامبران گوش فرا نمیدهند ـ گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم. آنان به این اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپیچی کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وی اطاعت کنند، و بزرگترین توهین را به او روا داشتند واو را به گمراهی متهم کردند وگمراهی او را، گمراهی آشکاری نامیدند. و این زشت ترین نوعِ تکبر است که در عقلِ ضعیف ترین مردم نمیگنجد. و این صفت در میان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بتهایی میآمدند که خود آن را صورتگری کرده و با دستهای خودشان آن را تراشیده بودند؛ جماداتی که نمیدیدند ونمیشنیدند و کاری از آنها ساخته نبود. و آنها این جمادات را به جای آفرینندۀ آسمانها و زمین قرار داده بودند، و انواع عبادتها را برای این بتها انجام میدادند. و اگر آنها عقلی داشتند که بهوسیلۀ آن، حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آنان حکم میشد که دیوانگان از آنان راه یافتهترند.
(61 - 62) پس نوح با نرمی و مهربانی و دلسوزی پاسخ آنها را داد تا شاید فرمان برند. بنابراین گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي ضَلَٰلَةٞ﴾) ای قوم من! در من هیچگونه گمراهی نیست؛ یعنی من در هیچ مسئلهای به گمراهی نرفتهام، بلکه من هدایت کننده و راه یافته هستم. بلکه هدایت او ـ علیه الصلاۀ و السلام ـ از نوع و جنس هدایت پیامبران اولوالعزم است که بالاترین انواع هدایت و کاملترین آن محسوب میشود؛ و این هدایت، همان رسالت تام و کامل است. بنابراین گفت: (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از جانب پروردگار جهانیان هستم. پروردگاری که پروردگار من و شما و همۀ خلایق است، و من و شما و همه را پرورش داده است. بزرگترین پرورش او این است که به سوی بندگانش پیامبرانی را فرستاده است تا آنها را به انجام کارهای شایسته و اخلاق برتر و عقاید نیکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با این چیزها بر حذر دارند. بنابراین فرمود: (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمۡ﴾) و پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و شما را اندرز میگویم؛ یعنی وظیفۀ من تبلیغ و بیان توحید و اوامر و نواهی خداست، و آن را از سرِ اندرز و خیرخواهی و مهربانی نسبت به شما بیان میکنم. (﴿وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از جانب خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید. پس اگر میدانید، باید از من پیروی کنید و از دستورم فرمان ببرید.
(63) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ﴾) آیا تعجب می کنید از اینکه یادآوری و پند و موعظه از جانب پروردگارتان توسط مردی از شما برایتان آمده است؟ چگونه از حالتی تعجب میکنید که شایسته نیست از آن تعجب شود، و آن این است که پند و موعظه و نصیحت توسط مردی از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را میدانید. پس این از زمرۀ عنایت و توجه خدا و نیکی و احسان او نسبت به شماست که باید با پذیرش و شکرگزاری، به استقبال آن رفت. (﴿لِيُنذِرَكُمۡ وَلِتَتَّقُواۡ وَلَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) تا شما را از عذاب دردناک بیم دهد، و اسبابی را که مایۀ نجات شماست، فراهم کنید، که آن هم پرهیزگاری و ترس از خدا در ظاهر و باطن است. و بدین وسیله رحمت گستردۀ خدا را شامل حال خود سازید.
(64) ولی این سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فایدهای برای آنان در بر نداشت. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيۡنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ﴾) اما او را تکذیب کردند، پس او و کسانی را که همراه با وی در کشتی بودند، نجات دادیم. همان کشتیای که خداوند، نوح -علیه السلام- را به ساختن آن دستور داد، و به او وحی کرد که از هر نوع حیواناتی دو جفت را در آن سوار کند، و خانوادهاش، وهرکس را که ایمان آورده است در آن سوار کند. پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بهوسیله کشتی نجات داد. (﴿وَأَغۡرَقۡنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَآۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمًا عَمِينَ﴾) و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. همانا آنها در برابر هدایت، قومی نابینا بودند، درحالیکه حق را دیدند، و خداوند دلایل روشنی توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندی با مشاهدۀ آن ایمان میآورد. اما آنها نوحرا مسخره کردند و به او توهین نمودند و کفر ورزیدند.
الأعراف 7:65
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:66
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:67
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:68
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:69
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:70
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:71
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:72
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله رابپرستيد که شما را جز او خدايي نيست ، و چرا نمي پرهيزيد ? قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران قوم او که کافر شده بودند ، گفتند : مي بينيم که به بيخردي گرفتار شده اي و پنداريم که از دروغگويان باشي. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت : اي قوم من ، در من نشاني از بيخردي نيست ، من پيامبر پروردگار جهانيانم. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرزگويي امينم. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه بر مردي از خودتان از جانب پروردگارتان وحي نازل شده است تا شما را بترساند ، تعجب مي کنيد ? به ياد آريد آن زمان را که شما راجانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزوني داد پس نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، باشد که رستگار گرديد. قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده اي تا تنها الله را بپرستيم و آنچه را که ، پدرانمان مي پرستيدند رها کنيم ? اگر راست مي گويي آنچه را که به ما وعده مي دهي بياور. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت : عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد آيا در باره اين بتهايي که خود و پدرانتان بدين نامها ناميده اند و خدا هيچ دليلي بر آنها نازل نساخته است ، با من ستيزه مي کنيد ? به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مي مانم. فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش را به پايمردي رحمت خويش رهانيديم و کساني را که آيات ، ما را تکذيب کردند و ايمان نياورده بودند از ريشه برکنديم.
(65) (﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗا﴾) و به سوی عاد نخستین که در سرزمین یمن بودند، برادر نَسبی آنان هود ـعلیه السلامـ را فرستادیم که آنها را به سوی توحید فرا خواند، و از شرک و سرکشی در زمین بازداشت. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما معبود بر حقی جز او ندارید. آیا اگر بر آنچه که بر آن قرار دارید پایدار بمانید، از عذاب و ناخشنودی او نمیترسید؟ اما آنها نپذیرفتند و فرمان نبردند.
(66) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦٓ﴾) اشراف و رؤسای کافر قومش در حالی که دعوت او را رد کرده و رأی و نظر او را خوار شمردند، گفتند: (﴿إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) همانا ما تو را جز فردی ابله و بیخرد نمیبینیم، و گمان غالب ما این است که تو از زمرۀ دروغگویانی. و حقیقت برای آنها دگرگون و منقلب شده بود، و کوریشان شدیدتر شد، آنگاه که پیامبرشان ـعلیه السلامـ را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند، مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هر عیبی دور بود؛ زیرا در حقیقت، آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بیخردی بزرگتر از آن است که کسی حق را انکار و با آن مقابله نماید، و از فرمان بردن از رهبران و خیر خواهان سر باز زند، و قلب و جسمش از هر شیطان سرکشی اطاعت کند، و عبادت را برای غیر خدا انجام دهد و درختان و سنگهایی را بپرستد که برای او کاری نمیکنند؟! و چه دروغی بزرگتر از آن است که کسی چیزی از این امور را به خدا نسبت دهد؟!
(67) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(68) (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ لَيۡسَ بِي سَفَاهَةٞ﴾) گفت: ای قوم من! به هیچ وجه من سفیه و بیخرد نیستم. بلکه او پیامبر و راهنما و عاقل بود. (﴿وَلَٰكِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم. (﴿أُبَلِّغُكُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّي وَأَنَا۠ لَكُمۡ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴾) اوامر و احکام خدا را به شما میرسانم و من برای شما اندرزگویی امین هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذیرید و از پروردگار جهانیان فرمان برید.
(69) (﴿أَوَعَجِبۡتُمۡ أَن جَآءَكُمۡ ذِكۡرٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنكُمۡ لِيُنذِرَكُمۡ﴾) یعنی چگونه از چیزی تعجب میکنید که جای هیچ تعجبی در آن نیست؟ و آن اینکه خداوند مردی از شما را به سویتان فرستاده است که او را میشناسید، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست، پند میدهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست، برمیانگیزد. پس شما از روی انکار از وی تعجب میکنید! (﴿ وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ﴾) پروردگارتان را ستایش کنید و سپاس بگوئید؛ زیرا قدرت و نعمت به شما داده، و شما را جانشینان امتهای هلاک شده کرده است؛ کسانی که پیامبران را تکذیب کردند، خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقی گذاشت تا ببیند که چگونه عمل میکنید. و بپرهیزید از اینکه به تکذیب کردن بپردازید، همان طور که آنها تکذیب کردند. پس، عذابی که به آنان رسید به شما نیز میرسد. و نعمت خدا را به یاد آورید که آن را اختصاصاً به شما داده وآن این است که: (﴿وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗ﴾) قدرت و بزرگی جسم شما را از دیگر مردمان بیشتر کرده است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای گسترده و پی در پی او را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ﴾) باشد که با به جای آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، (﴿تُفۡلِحُونَ﴾) به خواستههایتان دست یازید و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پیدا کنید. پس هود برای آنها موعظه کرد و آنان را پند داد، و به توحید و یکتا پرستی امر نمود، و برای آنها بیان کرد که خیرخواه و اندرزگویی امین برای آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کسانی را که پیش از آنها بودند به عذاب خویش گرفتار کرد. و نعمتهایی را که خداوند به آنها ارزانی نموده و روزی فراوانی را که به سوی آنان سرازیر کرده بود، به آنان یاد آور شد؛ اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذیرفتند.
(70) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از دعوت هود، و درحالی که او را مطلع ساختند که محال است از او اطاعت کنند، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا﴾) آیا پیش ما آمدهای تا تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدران ما میپرستیدند، رها کنیم؟ خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چیزی را که واجبترینِ واجبات و کاملترینِ آن است، در ردیف چیزی قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامهای نمیپردازند که پدران و نیاکان خود را بر آن یافتند. پس شرک و پرستش بتها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن یافته بودند، بر توحید و یگانگی خدا ترجیح دادند، و پیامبران را تکذیب کردند و گفتند: (﴿فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس آنچه را که به ما وعده میدهی برایمان بیاور، اگر تو از راستگویانی! و آنان با این در خواست، نابودی خویش را طلب کردند.
(71) (﴿قَالَ﴾) هود علیه السلام به آنان گفت: (﴿قَدۡ وَقَعَ عَلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ رِجۡسٞ وَغَضَبٌ﴾) عذاب و خشم بزرگی از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد؛ یعنی حتماً واقع میشود؛ زیرا اسباب آن فراهم شده، و وقت و زمان هلاکت فرا رسیده است. (﴿أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم﴾) چگونه با من در مورد چیزهایی مجادله میکنید که حقیقت ندارند؟ و چگونه در مورد بتهایی با من مجادله میکنید که آن را خدا نامیدهاید، و هیچ چیزی ـ حتی به اندازهی ذرهای ـ از صفات الوهیت و خدایی در آن بتها وجود ندارد؟ (﴿مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ﴾) خداوند در تأیید این قضیه، دلیلی نفرستاده است؛ زیرا اگر آن درست بود، خداوند بر صحت آن دلیلی فرو میفرستاد. پس، این دلیلی است بر باطل بودن این ادعا؛ زیرا هیچ مسألهای نیست ـ به ویژه در امور بزرگ و کلان ـ مگر اینکه خداوند در مورد آن دلایلی بیان کرده که در سایۀ آن، مسأله بر کسی پوشیده نمیماند. (﴿فَٱنتَظِرُوٓاۡ﴾) پس منتظر عذابی باشید که من شما را بدان وعده دادهام، (﴿إِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُنتَظِرِينَ﴾) همانا من همراه شما از منتظران هستم. و میان این دو انتظار فرق است؛ انتظار کشیدن کسی که از واقع شدن عذاب میترسد، و انتظار کشیدن کسی که از خدا چشم پاداش و یاری دارد.
(72)[بنابراین خداوند میان دو گروه قضاوت کرد، و این موضوع را فیصله داد.] پس فرمود: (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ﴾) یعنی هود را نجات دادیم، (﴿وَٱلَّذِينَ﴾) و آنان که ایمان آوردند (﴿مَعَهُۥ بِرَحۡمَةٖ مِّنَّا﴾) همراه با او به رحمتی از جانب ما. آنان همان کسانی بودند که خداوند به سوی ایمان هدایتشان کرد و ایمان آنان را سببی برای نیل آنها به رحمت خویش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خویش نجات داد. (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَا﴾) و بهوسیلۀ عذاب سختی که هیچ کس از آنان را باقی نگذاشت، آنها را ریشه کن نمودیم و نابودشان کردیم. و خداوند طوفان و تند باد شدیدی را بر آنها مسلط نمود که با هر چیزی برخورد میکرد، آن را چون استخوان پودر شده میگرداند. پس هلاک شدند و چنان بلایی بر سر آنان آمد که چیزی جز مسکنهایشان به چشم نمیخورد. پس بنگر سرانجام بیم دادهشدگان چه شد! کسانی که حجت بر آنها اقامه شد اما تسلیم آن نشدند، و به ایمان فرا خوانده شدند ولی ایمان نیاوردند، و سرانجام آنها هلاکت و خواری و رسوایی شد. ﴿وَأُتۡبِعُواۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ عَادٗا كَفَرُواۡ رَبَّهُمۡۗ أَلَا بُعۡدٗا لِّعَادٖ قَوۡمِ هُودٖ﴾ ودر این دنیا و در روز قیامت نفرین به دنبالشان است. آگاه باشید! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسی کردند، نابود باد قبیلۀ عاد، قوم هود.و در اینجا فرمود: (﴿وَقَطَعۡنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بَِٔايَٰتِنَاۖ وَمَا كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) و کسانیرا که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، نابود و ریشهکن ساختیم. و آنان آیات را تکذیب کردند و به هیچ وجهی ایمان نیاوردند، بلکه تکذیب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد.
الأعراف 7:73
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:74
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:75
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:76
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:77
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:78
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:79
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم گفت : اي قوم من ، الله را بپرستيد ، شما را هيچ خدايي جز او نيست ، از جانب خدا براي شما نشانه اي آشکار آمد اين ماده شتر خدا ، برايتان نشانه اي است رهايش کنيد تا در زمين خدا بچرد و هيچ آسيبي به او نرسانيد که عذابي دردآور شما را فرا خواهد گرفت. وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به ياد آريد آن زمان را که شما را جانشينان قوم عاد کرد و در اين زمين ، جاي داد تا بر روي خاکش قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش خانه هايي بکنيد نعمتهاي خدا را ياد کنيد و در زمين تبهکاري و فساد مکنيد. قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران قومش که گردنکشي مي کردند ، به زبون شدگان قوم که ايمان آورده ، بودند گفتند : آيا مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش آمده است ? گفتند : ما به آييني که بدان مامور شده ايمان داريم. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان گفتند : ما به کسي که شما ايمان آورده ايد ايمان نمي آوريم. فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس ماده شتر را پي کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند :اي صالح ، اگر پيامبر هستي آنچه را به ما وعده مي دهي بياور. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس زلزله اي سخت آنان را فرو گرفت و در خانه هاي خود بر جاي مردند. فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح از آنان روي برگردانيد و گفت : اي قوم من ، رسالت پروردگارم را به شما رسانيدم و اندرزتان دادم ولي شما نيکخواهان را دوست نداريد.
(73) (﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ﴾) و خداوند به سوی قبیلۀ معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمین حجاز و جزیرۀ العرب سکونت داشتند، (﴿أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗا﴾) برادرشان صالح را فرستاد، که پیامبر بود و آنان را به ایمان و توحید فرا خواند، و از شرک و انباز گرفتن برای خدا نهی کرد. (﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥ﴾) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید، شما جز او معبودی به حق ندارید. دعوت صالح -علیه السلام- از جنس و نوع دعوت سایر برادران پیامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا میخواند و برای آنان بیان میکرد که معبودی جز «الله» ندارند. (﴿قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾) بیگمان معجزهای از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است؛ یعنی امری خارق العاده که جز نشانهای آسمانی، چیزی دیگر نمیتواند باشد، و مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند. سپس این معجزه را توضیح داد و گفت: (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗ﴾) این، شتر خداست، نشانه و معجزهای است برای شما؛ یعنی این، شتری شریف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و این نسبت، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانۀ بزرگی است. ودر آیهای دیگر فرموده است:﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾ برای او روزی مشخص، برای آب نوشیدن است؛ و برای شما روزی مشخص. و آنان چاهی داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب میخوردند؛ روزی شتر از آن آب مینوشید و آنان از پستانهایش شیر مینوشیدند، و یک روز نوبت آنها بود که بر چاه میآمدند و شتر از آنها دور میشد. و پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: (﴿فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ﴾) آن را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و مخارج آن بر شما نیست. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و آن را آزار ندهید، با سر بریدن یا غیر آن. (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) که عذابی دردناک شما را فرا میگیرد.
(74) (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ﴾) و به یاد آورید وقتی که شما را در زمین جانشین قرار داد، و بهرهمندتان ساخت. (﴿مِنۢ بَعۡدِ عَادٖ﴾) بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشین قرار داد. (﴿وَبَوَّأَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و در زمین جایتان داد؛ یعنی به شما در زمین قدرت و نعمت داد و برایتان اسبابی را فراهم آورد که شما را به آنچه میخواستید، میرساند. (﴿تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورٗا﴾) در زمینهای هموار و صاف برای خود کاخهای بلند و ساختمانهای مستحکم میسازید. (﴿وَتَنۡحِتُونَ ٱلۡجِبَالَ بُيُوتٗا﴾) و کوهها را تراشیده و از آن برای خود خانه بنا میکنید که تا کنون آثار آنان ازقبیل خانهها و تونلهایشان در کوهها مشاهده میشود. و این آثار، تا وقتی که کوهها باقی هستند، باقی است. (﴿فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ﴾) پس نعمتهای خدا و بخشش و روزی و قدرتی را که به شما ارزانی نموده است، به یاد آورید. (﴿وَلَا تَعۡثَوۡاۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾) و زمین را به وسیلۀ فساد و گناه تباه و خراب نکنید؛ زیرا گناهان، سرزمینهای آباد را خراب و ویران میکند. و گناهان، سرزمینشان را از آنان خالی گرداند و خانههای آنان را پس از آنها، متروکه نمود.
(75) (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ﴾) رؤسا و اشراف مستکبر قومش که از پذیرفتن حق، تکبر ورزیده بودند، (﴿لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواۡ﴾) به مستضعفان گفتند. و از آنجا که مستضعفان همه مؤمن نبودند، (﴿لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦ﴾) به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ یعنی آیا او راست میگوید یا دروغ؟ مستضعفان گفتند: (﴿إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) همانا ما به آنچه او بدان رسالت یافته است از قبیل: توحید و خبر دادن از آن و امر و نهی او ایمان داریم.
(76) (﴿قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاۡ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴾) مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید، کافر هستیم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسلیم حقی نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسلیم آن شده بودند.
(77) (﴿فَعَقَرُواۡ ٱلنَّاقَةَ﴾) پس شتری را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاری برسانند عذاب دردناکی به آنها میرسد. (﴿وَعَتَوۡاۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ﴾) و از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ یعنی سنگدلی کردند و از روی تکبر از دستور خدا سر بر تافتند، که هرکس از دستور او سرپیچی نماید خداوند عذاب سختی را به او میچشاند. و خداوند عذابی را بر آنها فرود آورد که آن را بر هیچ کس دیگری فرود نیاورده بود. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و با وجود اینکه با انجام دادن این افعال، در مقابل خدا جسارت و گستاخی نموده، و عجز و ناتوانی را به خدا نسبت میدادند، و نسبت به آنچه که انجام داده بودند، بیمبالاتی کرده، بلکه حتی به آن افتخار میورزیدند. گفتند: (﴿يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ﴾) ای صالح! عذابی را که به ما وعده میدهی، بیاور، اگر شما در مسئلۀ «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگویانی. پس صالح فرمود:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖۖ ذَٰلِكَ وَعۡدٌ غَيۡرُ مَكۡذُوبٖ﴾ در خانههایتان سه روز بهرهمند شوید، آن وعدۀ دروغینی نیست.
(78) (﴿فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ فَأَصۡبَحُواۡ فِي دَارِهِمۡ جَٰثِمِينَ﴾) پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانههایشان بر زانوهایشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ریشه کن کرد.
(79) (﴿فَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ﴾) وقتی خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح علیه السلامـ از آنان روی برتافت، و پس از اینکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روی سرزنش و توبیخ خطاب به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ لَقَدۡ أَبۡلَغۡتُكُمۡ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحۡتُ لَكُمۡ﴾) ای قوم من! همانا همۀ آنچه را که خداوند مرا با آن به سویتان فرستاده بود، به شما رساندم، و برای هدایت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دین استوار را در پیش بگیرید. (﴿وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴾) ولی شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید. و گفتۀ اندرزگویان و نصیحتکنندگان را ردّ کرده، واز هر شیطان رانده شدهای اطاعت میکنید. بدان که بسیاری از مفسرین در رابطه با این قصه میگویند: شتر از صخرهای سخت و صاف بیرون آمد که آنها به صالح پیشنهاد کردهبودند شتر را از آن بیرون آورد. و این صخره، چون زنِ باردار به درد زایمان مبتلا شد تا اینکه شتر بیرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفتهاند: وقتی شتر را پی زدند و کشتند، بچه شتری داشت که سه تا فریاد برآورد و کوه برایش شکافته گردید و در آن داخل شد، و صالح ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: نشانۀ آمدن عذاب بر شما این است که در روز اول چهرههایتان زرد، ودر روز دوم چهرههایتان قرمز، و در روز سوم چهرههایتان سیاه میگردد. و همانطور شد که صالح گفت. این داستان از روایتهای اسرائیلی است که نقل کردن آن در تفسیر کتاب خداوند متعال شایسته نیست ، و در قرآن به هیچ صورت چیزی وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نماید. واگر این داستان درست بود، خداوند آن را بیان میکرد. چون در این داستان، چیزهایی شگفت انگیز و عبرتها و نشانههایی وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سر پوشیده نگذاشته است تا از طریق کسی به مردم برسد که به نقل کردن او اعتمادی نیست. بلکه قرآن، پارهای از امور مذکور در این داستان را تکذیب مینماید. صالح به آنها گفت:﴿تَمَتَّعُواۡ فِي دَارِكُمۡ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٖ﴾ سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید و عیش و نوش نمایید. و در این وقتِ بسیار کم، لذت ببرید، چون بهرهمندی و لذتی جز این چند روز برایتان وجود ندارد. و برای کسانی که پیامبرشان عذاب را به آنها وعده داده، و مقدمات آن را برایشان بیان کرده است، چه لذتی وجود دارد؟! و انگهی مقدمات آن عذاب روز به روز بیشتر تحقق پیدا کند؛ به صورتی که همۀ آنها چهرههایشان سرخ، سپس زرد، و سپس سیاه شود. آیا این مسایل با قرآن مخالف و متضاد نیست؟! در قرآن هدایت و رهنمودهایی وجود دارد که ما را از غیر قرآن بینیاز میکند. البته اگر حدیثی صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم در این زمینه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم میگذاریم، زیرا قرآن به پیروی کردن از آن دستور داده است:﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾ آنچه را پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه که شما را از آن بازداشته است، باز آیید. و قبلاً گذشت که تفسیر کردن کتاب خدا با اخبار اسرائیلی، جایز نیست؛ هرچند که روایت اسرائیلیات را در اموری که به دروغ بودن آن یقین نیست، جایز قرار بدهیم؛ زیرا معانی کتاب خدا یقینی هستند، و اخبار و روایتهای اسرائیلی را نمیتوان تصدیق یا تکذیب کرد. پس برابر قرار دادن امور یقینی با اموری که در آن تردید هست، امکان پذیر نمیباشد.
الأعراف 7:80
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ؛ و لوط را فرستاديم آنگاه به قوم خود گفت : چرا کاري زشت مي کنيد ، که هيچ کس از مردم جهان پيش از شما نکرده است ? إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ شما به جاي زنان با مردان شهوت مي رانيد شما مردمي تجاوزکار هستيد. وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ؛ جواب قوم او جز اين نبود که گفتند : آنها را از قريه خود برانيد که ، آنان مردمي هستند که از کار ما بيزاري مي جويند. فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ لوط و خاندانش را نجات داديم جز زنش که با ديگران در شهر ماند. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بر آنها باراني باريديم ، بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود.
(80) (﴿وَلُوطًا﴾) و بندۀ ما لوط علیه السلام را به یاد بیاور، وقتی که او را به سوی قومش فرستادیم تا آنان را به پرستش خداوند یگانه دستور دهد، و از کار زشتی که پیش از آنان هیچکس آن را انجام نداده بود، نهی کند. (﴿إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) آنگاه که به قومش گفت: آیا کار زشتی را انجام میدهید که هیچ زشتی بالاتر از آن وجود ندارد؟ (﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) این عمل، کار بسیار زشتی بود که قوم لوط ابداع کردند، و این راه منحرف را برای پسینیان خود به یادگار گذاشتند.
(81) سپس آن را بیان نمود و فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ﴾) چگونه زنان را که خدا برایتان آفریده است، رها میکنید که در زنان محل بهره برداری و شهوت رانی و ارضای غریزۀ جنسی وجود دارد و با فطرت موافق است، و به مردان روی میآورید و با آنان آمیزش میکنید که این کار، بی نهایت زشت و پلید است؟! و این محلی است که آلودگی و کثافت از آن بیرون میآید و انسان از نام بردن آن شرم میکند تا چه رسد به اینکه در این محل با کسی آمیزش نماید. (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه شما قومی هستید که از مرز خدا تجاوز نموده، و بر ارتکاب حرام جرأت کردهاید.
(82)((وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ﴾) و پاسخ قوم لوط جز این نبود که گفتند: آنها را از شهر و دیارتان بیرون کنید؛ آنان قومی هستند که از انجام دادن زشتی دوری میجویند. ﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان انتقام نگرفتند، جز به خاطر اینکه به خدای توانا و ستوده ایمان آوردند.
(83) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) پس او و خانوادهاش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی ماندگانِ هلاک شده و معذّب بود. خداوند به لوط دستور داد تا شب هنگام خانوادهاش را بیرون ببرد، زیرا عذاب به هنگام صبح بر قومش فرود میآمد. پس لوط به هنگام شب خانوادهاش را بیرون برد، جز همسرش که باقی ماند، و عذابی که به قومش رسید، به او هم رسید.
(84) (﴿ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) و آنان را با سنگهای گرم و سخت که از سنگ و گل تشکیل یافته بود سنگباران کردیم، و خداوند آن دهکده و مردمانش را زیرو رو کرد. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟ سرانجامشان هلاکت و رسوایی همیشگی بوده است.
الأعراف 7:81
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ؛ و لوط را فرستاديم آنگاه به قوم خود گفت : چرا کاري زشت مي کنيد ، که هيچ کس از مردم جهان پيش از شما نکرده است ? إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ شما به جاي زنان با مردان شهوت مي رانيد شما مردمي تجاوزکار هستيد. وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ؛ جواب قوم او جز اين نبود که گفتند : آنها را از قريه خود برانيد که ، آنان مردمي هستند که از کار ما بيزاري مي جويند. فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ لوط و خاندانش را نجات داديم جز زنش که با ديگران در شهر ماند. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بر آنها باراني باريديم ، بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود.
(80) (﴿وَلُوطًا﴾) و بندۀ ما لوط علیه السلام را به یاد بیاور، وقتی که او را به سوی قومش فرستادیم تا آنان را به پرستش خداوند یگانه دستور دهد، و از کار زشتی که پیش از آنان هیچکس آن را انجام نداده بود، نهی کند. (﴿إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ﴾) آنگاه که به قومش گفت: آیا کار زشتی را انجام میدهید که هیچ زشتی بالاتر از آن وجود ندارد؟ (﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) این عمل، کار بسیار زشتی بود که قوم لوط ابداع کردند، و این راه منحرف را برای پسینیان خود به یادگار گذاشتند.
(81) سپس آن را بیان نمود و فرمود: (﴿إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ﴾) چگونه زنان را که خدا برایتان آفریده است، رها میکنید که در زنان محل بهره برداری و شهوت رانی و ارضای غریزۀ جنسی وجود دارد و با فطرت موافق است، و به مردان روی میآورید و با آنان آمیزش میکنید که این کار، بی نهایت زشت و پلید است؟! و این محلی است که آلودگی و کثافت از آن بیرون میآید و انسان از نام بردن آن شرم میکند تا چه رسد به اینکه در این محل با کسی آمیزش نماید. (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه شما قومی هستید که از مرز خدا تجاوز نموده، و بر ارتکاب حرام جرأت کردهاید.
(82)((وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ﴾) و پاسخ قوم لوط جز این نبود که گفتند: آنها را از شهر و دیارتان بیرون کنید؛ آنان قومی هستند که از انجام دادن زشتی دوری میجویند. ﴿وَمَا نَقَمُواۡ مِنۡهُمۡ إِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ﴾ و از آنان انتقام نگرفتند، جز به خاطر اینکه به خدای توانا و ستوده ایمان آوردند.
(83) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) پس او و خانوادهاش را نجات دادیم، جز همسرش که از باقی ماندگانِ هلاک شده و معذّب بود. خداوند به لوط دستور داد تا شب هنگام خانوادهاش را بیرون ببرد، زیرا عذاب به هنگام صبح بر قومش فرود میآمد. پس لوط به هنگام شب خانوادهاش را بیرون برد، جز همسرش که باقی ماند، و عذابی که به قومش رسید، به او هم رسید.
(84) (﴿ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) و آنان را با سنگهای گرم و سخت که از سنگ و گل تشکیل یافته بود سنگباران کردیم، و خداوند آن دهکده و مردمانش را زیرو رو کرد. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است؟ سرانجامشان هلاکت و رسوایی همیشگی بوده است.