Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الأعراف 7:171 – الأنفال 8:56

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الأعراف 7:171
  2. الأعراف 7:172
  3. الأعراف 7:173
  4. الأعراف 7:174
  5. الأعراف 7:175
  6. الأعراف 7:176
  7. الأعراف 7:177
  8. الأعراف 7:178
  9. الأعراف 7:179
  10. الأعراف 7:180
  11. الأعراف 7:181
  12. الأعراف 7:182
  13. الأعراف 7:183
  14. الأعراف 7:184
  15. الأعراف 7:185
  16. الأعراف 7:186
  17. الأعراف 7:187
  18. الأعراف 7:188
  19. الأعراف 7:189
  20. الأعراف 7:190
  21. الأعراف 7:191
  22. الأعراف 7:192
  23. الأعراف 7:193
  24. الأعراف 7:194
  25. الأعراف 7:195
  26. الأعراف 7:196
  27. الأعراف 7:197
  28. الأعراف 7:198
  29. الأعراف 7:199
  30. الأعراف 7:200
  31. الأعراف 7:201
  32. الأعراف 7:202
  33. الأعراف 7:203
  34. الأعراف 7:204
  35. الأعراف 7:205
  36. الأعراف 7:206
  37. الأنفال 8:1
  38. الأنفال 8:2
  39. الأنفال 8:3
  40. الأنفال 8:4
  41. الأنفال 8:5
  42. الأنفال 8:6
  43. الأنفال 8:7
  44. الأنفال 8:8
  45. الأنفال 8:9
  46. الأنفال 8:10
  47. الأنفال 8:11
  48. الأنفال 8:12
  49. الأنفال 8:13
  50. الأنفال 8:14
  51. الأنفال 8:15
  52. الأنفال 8:16
  53. الأنفال 8:17
  54. الأنفال 8:18
  55. الأنفال 8:19
  56. الأنفال 8:20
  57. الأنفال 8:21
  58. الأنفال 8:22
  59. الأنفال 8:23
  60. الأنفال 8:24
  61. الأنفال 8:25
  62. الأنفال 8:26
  63. الأنفال 8:27
  64. الأنفال 8:28
  65. الأنفال 8:29
  66. الأنفال 8:30
  67. الأنفال 8:31
  68. الأنفال 8:32
  69. الأنفال 8:33
  70. الأنفال 8:34
  71. الأنفال 8:35
  72. الأنفال 8:36
  73. الأنفال 8:37
  74. الأنفال 8:38
  75. الأنفال 8:39
  76. الأنفال 8:40
  77. الأنفال 8:41
  78. الأنفال 8:42
  79. الأنفال 8:43
  80. الأنفال 8:44
  81. الأنفال 8:45
  82. الأنفال 8:46
  83. الأنفال 8:47
  84. الأنفال 8:48
  85. الأنفال 8:49
  86. الأنفال 8:50
  87. الأنفال 8:51
  88. الأنفال 8:52
  89. الأنفال 8:53
  90. الأنفال 8:54
  91. الأنفال 8:55
  92. الأنفال 8:56

الأعراف 7:171

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ؛ بعد از آنها موسي را با آياتمان بر فرعون و قومش مبعوث داشتيم به خلافش برخاستند اينک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه بوده است. وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ موسي گفت : اي فرعون ، من پيامبري از جانب پروردگار عالميانم. حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ؛ شايسته است که در باره خدا جز به راستي سخن نگويم من همراه با، معجزه اي از جانب پروردگارتان آمده ام بني اسرائيل را با من بفرست. قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفت : اگر راست مي گويي و معجزه اي به همراه داري ، آن را بياور. فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ؛ عصايش را انداخت ، اژدهايي راستين شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ؛ و دستش را بيرون آورد ، در نظر آنان که مي ديدند سفيد و درخشان بود. قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : اين جادوگري است دانا. يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ؛ مي خواهد شما را، از سرزمينتان بيرون کند ، چه مي فرماييد ? قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ؛ گفتند : او و برادرش را نگه دار و کسان به شهرها بفرست. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ؛ تا همه جادوگران دانا را نزد تو بياورند. وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ؛ جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند : اگر غلبه يابيم ، ما را پاداشي هست ? قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ گفت : آري ، و شما از مقربان خواهيد بود. قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ؛ گفتند : اي موسي ، آيا نخست تو مي افکني ، يا ما بيفکنيم ? قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ؛ گفت :، شما بيفکنيد چون افکندند ، ديدگان مردم را جادو کردند و آنان را ترسانيدند و جادويي عظيم آوردند. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ و به موسي وحي کرديم که عصاي خود را بيفکن به ناگاه ديدند که همه جادوهايشان را مي بلعد. فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ پس حق به ثبوت رسيد و کارهاي آنان باطل شد. فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ؛ در همان جا مغلوب شدند ، و خوار و زبون بازگشتند. وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ؛ جادوگران به سجده وادار شدند. قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفتند : به پروردگار جهانيان ايمان آورديم . رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ؛ پروردگار موسي و، هارون. قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَـذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ؛ فرعون گفت : آيا پيش از آنکه من به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد? اين حيله اي است که در باره اين شهر انديشيده ايد تا مردمش را بيرون کنيد به زودي خواهيد دانست. لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ؛ دستها و پايهايتان را به خلاف يکديگر خواهم بريد و همگيتان را بر دار خواهم کرد. قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ گفتند : ما به نزد پروردگارمان باز مي گرديم. وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ؛ خشم بر ما نمي گيري ، جز آنکه چون نشانه هاي پروردگارمان بر ما آشکار، شد به آنها ايمان آورديم اي پروردگار ما ، بر ما شکيبايي ببار و ما را مسلمان بميران. وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ ؛ مهتران قوم فرعون گفتند : آيا موسي و قومش را مي گذاري تا در زمين فسادکنند و تو و خدايانت را ترک گويد ? گفت : پسرانشان را خواهم کشت و زنانشان را زنده خواهم گذاشت ما بالاتر از ايشانيم و بر آنها غلبه مي يابيم. قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ موسي به قومش گفت : از خدا مدد جوييد و صبر پيشه سازيد که اين زمين ، ازآن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به ميراث مي دهد و سرانجام نيک از آن پرهيزگاران است. قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ؛ گفتند : پيش از آنکه تو بيايي در رنج بوديم و پس از آنکه آمدي باز در رنجيم گفت : اميد است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در روي زمين جانشين او گرداند آنگاه بنگرد که چه مي کنيد. وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ قوم فرعون را به قحطو نقصان محصول مبتلا کرديم ، شايد پند گيرند. فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چون نيکيي نصيبشان مي شد مي گفتند : حق ماست و چون بديي به آنها مي ، رسيد ، موسي و همراهانش را بدشگون مي دانستند آگاه باشيد ، آن نيک و بد که به ايشان رسد از خداست ، ولي بيشترينشان نمي دانند. وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ؛ و گفتند:« هر اندازه براي ما معجزه بياوري تا ما را با آن جادو کني به تو ايمان نمي آوريم.» فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ؛ ما نيز بر آنها نشانه هايي آشکار و گوناگون چون طوفان و ملخ و شپش و، قورباغه و خون فرستاديم باز سرکشي کردند ، که مردمي مجرم بودند. وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ ؛ و چون عذاب بر آنها فرود آمد ، گفتند : اي موسي ، بدان عهدي که خدا را با تو هست او را بخوان ، که اگر اين عذاب از ما دور کني به تو ايمان مي آوريم و بني اسرائيل را با تو مي فرستيم. فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ؛ چون تا آن زمان که قرار نهاده بودند عذاب را از آنها دور کرديم ، پيمان خود را شکستند. فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ؛ پس ، از ايشان انتقام گرفتيم و در دريا غرقشان کرديم زيرا آيات ما را، دروغ مي انگاشتند و از آنها غفلت مي ورزيدند. وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ؛ و به آن مردمي که به ناتواني افتاده بودند ، شرق و غرب آن سرزمين را که برکت داده بوديم به ميراث داديم ، و وعده نيکويي که پروردگار تو به بني اسرائيل داده بود بدان سبب که شکيبايي ورزيده بودند ، به کمال رسيد و هر چه را فرعون و قومش مي ساختند و کاخهايي را که بر مي افراشتند ويران کرديم. وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ؛ و بني اسرائيل را از دريا گذرانيديم بر قومي گذشتند که به پرستش ، بتهاي خود دل بسته بودند گفتند : اي موسي ، همان طور که آنها را خداياني است براي ما هم خدايي بساز گفت : شما مردمي بي خرد هستيد. إِنَّ هَـؤُلاء مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آنچه اينان در آنند ، نابود شونده و کاري که مي کنند باطل است. قَالَ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَـهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ گفت : آيا جز الله ، برايتان خدايي بجويم ، و حال آنکه اوست که شما رابر جهانيان برتري بخشيد ? وَإِذْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَونَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ؛ و شما را از آل فرعون رهانيديم به عذابهاي سختتان مي آزردند ،، پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده مي گذاشتند و در اين از جانب پروردگارتان آزمايشي بزرگ بود. وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ؛ سي شب با موسي وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده ، پروردگارش چهل شب کامل شد و موسي به برادرش هارون گفت : بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو. وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛ چون موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : اي پروردگار من ، بنماي ، تا در تو نظر کنم گفت : هرگز مرا نخواهي ديد به آن کوه بنگر ، اگر بر جاي خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهي ديد چون پروردگارش بر کوه تجلي کرد ، کوه را خرد کرد و موسي بيهوش بيفتاد چون به هوش آمد گفت : تو منزهي ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم. قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ؛ گفت : اي موسي ، من تو را به پيامهايم و سخن گفتنم از ميان مردم ، برگزيدم ، پس آنچه را به تو داده ام فرا گير و از سپاسگزاران باش. وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ ؛ براي او در آن الواح هر گونه اندرز و تفصيل هر چيز را نوشتيم پس گفتيم : آن را به نيرومندي بگير ، و قومت را بفرماي تا به بهترين آن عمل کنند ، به زودي جايگاه نافرمانان را به شما نشان دهم. سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ ؛ آن کساني را که به ناحق در زمين سرکشي مي کنند ، زودا که از آيات ، خويش رويگردان سازم ، چنان که هر آيتي را که ببينند ايمان نياورند و اگر طريق هدايت ببينند از آن نروند و اگر طريق گمراهي ببينند از آن بروند زيرااينان آيات را دروغ انگاشتند و از آن غفلت ورزيدند. وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ و اعمال آنان که آيات ما و ديدار قيامت را دروغ انگاشتند ، ناچيز شد، آيا جز در مقابل کردارشان کيفر خواهند ديد ? وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ ؛ قوم موسي بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله اي ساختند که بانگ مي کرد آيا نمي بينند که آن گوساله با آنها سخن نمي گويد و ايشان را به هيچ راهي هدايت نمي کند ? آن را به خدايي گرفتند و بر خود ستم کردند. وَلَمَّا سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و چون از آن کار پشيمان شدند و ديدند که در گمراهي افتاده اند ، گفتند :اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نيامرزد ، در زمره زيان کردگان خواهيم بود. وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛ چون موسي خشمگين و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در غيبت من چه ، بد جانشيناني بوديد چرا بر فرمان پروردگار خود پيشي گرفتيد ? و الواح را بر زمين افکند ، و سر برادرش را گرفت و به سوي خود کشيد هارون گفت : اي پسر مادرم ، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شما ستمکاران مياور. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ گفت : اي پروردگار من ، مرا و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت ، خويش داخل کن که تو مهربان ترين مهرباناني. إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ؛ آنان که گوساله را برگزيدند به زودي به غضب پروردگارشان گرفتار خواهندشد و در زندگاني اينجهاني به خواري خواهند افتاد دروغگويان را اينچنين کيفر مي دهيم. وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَآمَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آنان که مرتکب کارهاي بد شدند ، آنگاه توبه کردند و ايمان آوردند ، بدانند که پروردگار تو پس از توبه ، آمرزنده و مهربان است. وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ؛ چون خشم موسي فرو نشست ، الواح را برگرفت و در نوشته هاي آن ،، براي آنهايي که از پروردگارشان بيمناکند ، هدايت و رحمت بود. وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ ؛ موسي براي وعده گاه ما از ميان قومش هفتاد مرد را برگزيد چون زلزله آنها را فرو گرفت ، گفت : اي پروردگار من ، اگر مي خواستي ايشان را و مرا پيش از اين هلاک مي کردي آيا به خاطر اعمالي که بيخردان ما انجام داده اند ما را به هلاکت مي رساني ? و اين جز امتحان تو نيست هر کس رابخواهي بدان گمراه مي کني و هر کس را بخواهي هدايت تو ياور ما هستي ،ما را بيامرز و بر ما ببخشاي که تو بهترين آمرزندگاني. وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ ؛ براي ما در دنيا و آخرت نيکي بنويس ما به سوي تو راه يافته ايم گفت :، عذاب خود را به هر کس که بخواهم مي رسانم و رحمت من همه چيز را در بر مي گيرد آن را براي کساني که پرهيزگاري مي کنند و زکات مي دهند وبه آيات ما ايمان مي آورند مقرر خواهم داشت. الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ آنان که از اين رسول ، اين پيامبر امي که نامش را در تورات و انجيل ، خود نوشته مي يابند ، پيروي مي کنند آن که به نيکي فرمانشان مي دهد و از ناشايست بازشان مي دارد و چيزهاي پاکيزه را بر آنها حلال مي کند و چيزهاي ناپاک را حرام و بار گرانشان را از دوششان بر مي دارد و بند و زنجيرشان را مي گشايد پس کساني که به او ايمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند وياريش کردند و از آن کتاب که بر او نازل کرده ايم پيروي کردند ، رستگارانند. قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِـي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ؛ بگو : اي مردم ، من فرستاده خدا بر همه شما هستم آن خدايي که ، فرمانروايي آسمانها و زمين از آن اوست و هيچ خدايي جز او نيست زنده مي کند ومي ميراند پس به خدا و رسول او ، آن پيامبر امي که به خدا و کلمات اوايمان دارد ، ايمان بياوريد و از او پيروي کنيد ، باشد که هدايت شويد. وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ؛ گروهي از قوم موسي هستند که مردم را به حق راه مي نمايند و به عدالت رفتار مي کنند. وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ بني اسرائيل را به دوازده سبطتقسيم کرديم و چون قوم موسي از او آب ، خواستند به او وحي کرديم که عصايت را بر سنگ بزن از آن سنگ دوازده چشمه روان شد و هر گروه آبشخور خويش را بشناخت و ابر را سايبانشان ساختيم و برايشان من و سلوي نازل کرديم بخوريد از اين چيزهاي پاکيزه که بر شما روزي داده ايم و آنان به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم مي کردند. وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُواْ حِطَّةٌ وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ؛ و به آنان گفته شد که در اين قريه سکونت کنيد و هر جا هر چه خواهيد بخوريد و بگوييد که گناهان ما را بريز و سجده کنان از دروازه داخل شويد ، تاگناهانتان را بيامرزيم به پاداش نيکوکاران خواهيم افزود. فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ از ميان آنان ، آن گروه که بر خود ستم کرده بودند سخني را که به آنها، گفته شده بود ديگر کردند پس به کيفر ستمي که مي کردند برايشان از آسمان عذاب فرستاديم. واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ؛ در باره آن قريه نزديک به دريا از ايشان بپرس آنگاه که در روز شنبه سنت مي شکستند زيرا در روزي که شنبه مي کردند ماهيان آشکار بر روي آب مي آمدند و روزي که شنبه نمي کردند نمي آمدند اينان را که مردمي نافرمان بودند اينچنين مي آزموديم. وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ و آنگاه که گروهي از ايشان گفتند : چرا قومي را پند مي دهيد که خدا، هلاکشان خواهد کرد و به عذابي دردناک مبتلا خواهد ساخت ? گفتند : تا ما را نزد پروردگارتان عذري باشد و باشد که پرهيزگار شوند. فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ؛ چون اندرزي را که به آنها داده شده بود فراموش کردند ، آنان را که از بدي پرهيز مي کردند نجات داديم و گنهکاران را به سبب گناهشان به عذابي سخت فرو گرفتيم. فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛ و چون از ترک چيزي که از آن منعشان کرده بودند سرپيچي کردند ، گفتيم ، :بوزينگاني مطرود شويد. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ و پروردگار تو اعلام کرد که کسي را بر آنان بگمارد که تا به روز قيامت به عذابي ناگوار معذبشان گرداند هر آينه پروردگار تو زود عقوبت مي کندو نيز آمرزنده و مهربان است. وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آنان را گروه گروه در زمين تقسيم کرديم ، بعضي نيکوکار و بعضي جز آن وبه نيکيها و بديها آزموديم ، شايد بازگردند. فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مُّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ؛ بعد از اينان گروهي به جايشان نشستند و وارث آن کتاب شدند که به ، متاع دنيوي دل بستند و گفتند که به زودي آمرزيده مي شويم و اگر همانند آن باز هم متاعي بيابند برگيرند آيا از ايشان پيمان نگرفته اند که در باره خدا جز به راستي سخن نگويند ، حال آنکه آنچه در آن کتاب آمده بود خوانده بودند ? سراي آخرت براي کساني که مي پرهيزند بهتر است آيا تعقل نمي کنيد ? وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ؛ آنان که به کتاب خدا تمسک مي جويند و نماز مي گزارند بدانند که پاداش نيکوکاران را تباه نمي سازيم. وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ و کوه را برفراز سرشان چون سايباني نگه داشتيم و مي پنداشتند که اکنون ، بر سرشان خواهد افتاد کتابي را که به شما داده ايم با نيرومندي بگيريد وهر چه را که در آن آمده است به ياد داريد ، باشد که پرهيزگار شويد. (103) بعد از این پیامبران، موسی کلیم و پیشوای پیامبران بزرگوار را به سوی قومی سرکش و متجاوز؛ فرعون و اطرافیان و اشراف سرکشش ‌فرستادیم، و موسی دلایل و نشانه‌ها و معجزات بزرگی را به آنان نشان داد که نظیر آن مشاهده نشده است. (﴿فَظَلَمُواۡ بِهَا﴾) اما بدان ستم ورزیدند، به این صورت که تسلیم حق نشدند و از آن فرمان نبردند، و هرکس از آن فرمان نبرد، ستمکار است. آنان تکبر ورزیده وخود را از پذیرفتن آن بالاتر دانستند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجام فساد کنندگان چگونه بوده است؟! بنگر که چگونه خداوند آنها را هلاک و نابود نمود و نفرین و مذمت و نکوهشِ دنیا و آخرت را بهرۀ آنان قرار داد؟ چه بد است عذاب خدا و لعنت دنیا و آخرت که برای آنان فراهم آمده است! (104) این خلاصه‌ای است که آن را این‌گونه توضیح داده و می‌فرماید: (﴿وَقَالَ مُوسَىٰ﴾) و موسی وقتی که به نزد فرعون آمد، او را به سوی ایمان فراخواند و گفت: (﴿يَٰفِرۡعَوۡنُ إِنِّي رَسُولٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) یعنی من فرستاده‌ای از جانب فرستنده‌ای بزرگوار هستم، و او پروردگار جهانیان است، و ربوبیت او عالم بالا و پایین را دربرگرفته است. مربی همۀ آفریده‌هایش است، و با تدابیر خود به پرورش آنان می‌پردازد. از جملۀ تدابیرش این است که آنها را بیهوده و بی‌هدف رها نمی‌کند، بلکه پیامبران را به‌عنوان مژده‌دهنده و بیم‌دهنده به سوی آنان می‌فرستد. و او ذاتی است که هیچ فردی نمی‌تواند بر وی جرات نموده، و ادعا کند که خدا او را فرستاده است در حالی که خدا او را نفرستاده باشد. (105) پس وقتی که خداوند این‌گونه است، و مرا برای رسالت خویش برگزیده است، بر او دروغ نبسته، و به جز حق، چیزی را به او نسبت نمی‌دهم؛ زیرا اگر غیر از آن را بگویم، مرا سزا خواهد داد، و به شدت گریبانم را خواهد گرفت. بنابراین می‌بایست آنها فرمان برند و از موسی پیروی کنند، به ویژه اینکه دلیل روشنی از جانب خدا پیش آنها آمده است که بر صحت ادعاهای او دلالت می‌نمود. پس بر آنها واجب بود تا به مقصود و منظور رسالت او عمل کنند، و رسالت وی دو هدف و منظور بزرگ را دنبال می‌کرد؛ ایمان آوردن به خدا و پیروی کردنشان از او، و فرستادن بنی‌اسرائیل به همراه وی؛ ملتی که خداوند آنان را بر جهانیان برتری داده بود، چرا که فرزندان پیامبران، و از دودمان یعقوب علیه السلام بودند که موسی علیه السلام یکی از آنها بود. (106) فرعون به موسی گفت: (﴿قَالَ إِن كُنتَ جِئۡتَ بِ‍َٔايَةٖ فَأۡتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) اگر معجزه‌ای آورده‌ای، آن را نشان بده، اگر از راستگویان هستی. (107) (﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ﴾) پس موسی عصایش را به زمین انداخت (﴿فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ﴾) و ناگهان به صورت ماری آشکار درآمد که راه می‌رفت و آن را مشاهده می‌کردند. (108) (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ﴾) پس بینندگان آن را سفید و درخشنده دیدند ـ بدون اینکه این سفیدی و درخشندگی ناشی از مرض و دردی باشد ـ . پس این، دو نشانه و معجزۀ بزرگی بود که بر صحت و راستی آنچه موسی آورده بود، و اینکه موسی فرستاده و پیامبر خدا است، دلالت می‌کرد. اما کسانی که ایمان نمی‌آورند، هرچند معجزه هم پیش آنان بیاید، ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینید. (109) بنابراین (﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِ فِرۡعَوۡنَ﴾) اشراف و رؤسای قوم فرعون وقتی که آنچه از آیات دیدند، آنان را خیره کرد، و به آن ایمان نیاوردند، آن را تأویل نموده و گفتند: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ﴾) همانا این جادوگر ماهری است. (110) سپس کسانی را که از نظر خرد و عقل ناتوان بودند، ترساندند وگفتند: (﴿يُرِيدُ﴾) موسی با این کارش می‌خواهد، (﴿أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُمۡ﴾) که شما را از وطن و سرزمینتان آواره نماید. (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) پس چه نظری می‌دهید؟ آنها با یکدیگر مشورت کردند که با موسی چه کار بکنند، و چگونه می‌توان ضررش را - به گمان آنها- از خود دور نمایند، و گفتند: اگر آنچه موسی آورده است، در هم شکسته نشود، در عقلِ بسیاری از مردم جای خواهد گرفت. (111 - 112) پس در این هنگام، نظر همه بر این متفق شد که به فرعون بگویند: (﴿أَرۡجِهۡ وَأَخَاهُ﴾) او و برادرش را نگاه دار و به آنان مهلت بده، و مردمانی را بفرست که اهالی منطقه را گرد آورده و هر جادوگر ماهری را بیاورند. یعنی ساحران ماهر را بیاورند؛ تا با چیزی که موسی آورده است، مقابله کنند. پس گفتند: ای موسی! میان ما و شما وعده‌ای بگذار که نه تو خلاف آن عمل کنی و نه ما.﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ ثُمَّ أَتَىٰ﴾ گفت: میعاد شما، روز زینت است، و اینکه مردم به هنگام چاشت جمع شوند. پس فرعون روی گرداند و توطئه چینی کرد، سپس آمد. (113) و اینجا فرمود: (﴿وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرۡعَوۡنَ﴾) و جادوگران نزد فرعون آمدند و در صورت غلبه یافتن از او پاداش خواستند و گفتند: (﴿إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) آیا اگر پیروز شویم، پاداشی خواهیم داشت؟ (114) (﴿قَالَ﴾) پس فرعون گفت: (﴿نَعَمۡ﴾) آری! شما پاداشی خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) و حتماً شما از مقربان خواهید بود. پس هم وعدۀ پاداش به آنان داد، و هم وعدۀ نزدیک شدن به او، و بالا رفتن مقامشان در نزد وی، تا تلاش کنند و تمام نیرو و توان خود را برای شکست دادن موسی به‌کار بگیرند. (115) و وقتی که ساحران، در حضور جمع بزرگی از مردم، در مقابل موسی حاضر شدند، (﴿قَالُواۡ﴾) به منظور بی اعتنایی به آنچه موسی آورده است، گفتند: (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) یا تو آنچه را همراه خود داری، بینداز، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحۡنُ ٱلۡمُلۡقِينَ﴾) یا ما می‌اندازیم. (116) (﴿قَالَ﴾) موسی گفت: (﴿أَلۡقُواۡ﴾) بیندازید، تا مردم آنچه را که با خود دارند و آنچه را که موسی آورده است، مشاهده کنند. (﴿فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاۡ﴾) وقتی که ریسمان‌ها و عصاهایشان را انداختند، ناگهان بر اثر جادوی آنها، ریسمان‌ها تبدیل به مارهایی شدند که راه می‌رفتند، (﴿سَحَرُوٓاۡ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ﴾) و با آن، چشم مردم را بستند و آنان را ترساندند و جادوی بزرگی از خود نشان دادند که تا آن زمان نظیرش یافت نشده بود. (117) (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز، پس آن را انداخت، (﴿فَإِذَا هِيَ﴾)پس ناگهان چون ماری شد که راه می‌رفت، (﴿تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ﴾) و همۀ آنچه را که آنها به دروغ ساخته بودند و با آن مردم را گول می‌زدند، بلعید. (118) (﴿فَوَقَعَ ٱلۡحَقُّ﴾) پس حق، ثابت و آشکار شد و در آن جمع برای همه مشخص گردید. (﴿وَبَطَلَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنچه که جادوگران در آنجا از خود نشان دادند، باطل شد (119)((فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ﴾) و مغلوب شدند، (﴿وَٱنقَلَبُواۡ صَٰغِرِينَ﴾) و آنان خوار و رسوا گشتند، و باطلشان مضمحل شد و جادویشان از هم پاشید و از بین رفت. و هدفی که گمان می‌بردند به دست خواهند آورد، به دست نیاورده و ناامید برگشتند. و بزرگ‌ترین کسانی که حق برایشان روشن گشت، اهل فن و جادو بودند؛ آنهایی که انواع جادو و جزئیات آن را می‌دانستند که دیگران آن را نمی‌دانستند. پس آنان دانستند که این، نشانه ومعجزه‌ای بزرگ از نشانه‌های خدا است که آن را [جز به پیامبران] به هیچ‌کس نمی‌دهد. (120 - 122) (﴿وَأُلۡقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ قَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) گفتند معجزات روشنی را که موسی آورده است، تصدیق کردیم. (123) (﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ﴾) فرعون در حالی که آنان را به خاطر ایمان آوردنشان تهدید می‌کرد، به آنان گفت: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا قبل از اینکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ آن خبیث، حاکمی مستبد و خودکامه بود که ادیان و گفته‌های مخالف را به شدت سرکوب می‌کرد؛ و دیگران چنان می‌پنداشتند که سخن فرعون را باید اطاعت کرد، و دستور او را اجرا نمود، و هیچ کس نباید از گفته و فرمانش بیرون رود. و در این حالت، ملت‌ها دچار انحطاط می‌شوند و ارزش و مکانت آنان از بین می‌رود، و عقل‌ها به ضعف و خاموشی می‌گراید، و ملت‌ها نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند. بنابراین خداوند در مورد فرعون فرمود:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُ﴾ پس قومش را خوار و سبک انگاشت، و از او اطاعت کردند. و در اینجا فرمود: (﴿ءَامَنتُم بِهِۦ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ پس این، بی‌ادبی و جسارت است، و شما با این کار نسبت به من اسائه ادب روا داشته و بر من جرات کرده‌اید. سپس قومش را فریب داد و گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَمَكۡرٞ مَّكَرۡتُمُوهُ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لِتُخۡرِجُواۡ مِنۡهَآ أَهۡلَهَا﴾) همانا این توطئه ایست که آن را در این شهر چیده‌اید، تا صاحبانش را از آن بیرون کنید؛ یعنی موسی، بزرگ و رهبر شما است و جادو را به شما آموخته است. و شما همراه با او دسیسه نموده‌اید، تا درمقابل او شکست بخورید و او پیروز شود؛ آنگاه شما از او پیروی کنید، سپس مردم یا بیشتر تودۀ مردم، از شما پیروی کنند، و صاحبان این شهر را از آن بیرون کنید. و این دروغ است؛ زیرا فرعون می‌دانست، و نیز هرکس که موضوع را بررسی کند می‌داند، موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ با هیچ‌یک از جادوگران گرد نیامده بود، بلکه جادوگران زیر نظر فرعون و فرستاده‌هایشان جمع شده بودند، و آنچه را که موسی آورده بود، نشانۀ خدا بود و جادوگران آنچه در توان داشتند، برای شکست دادن موسی مبذول داشتند، تا اینکه درماندند و ناتوان شدند و حق برایشان روشن گردید. پس، از او پیروی نمودند. سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (124) سپس فرعون آنها را تهدید کرد و گفت: (﴿فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ﴾) و خواهید دانست که چه بلایی بر سرتان خواهد آمد. (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بدون شک دست‌ها و پاهایتان را در جهت خلاف یکدیگر [دست راست و پای چپ یا برعکس] قطع خواهم کرد. فرعون خبیث ادعا می‌کرد که اینها، تباهی کنندگان در زمین هستند و باید با آنها کاری کرد که با مفسدان می‌شود، از قبیل: قطع کردن دست‌ها و پاها در جهت خلاف یکدیگر. (﴿ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمۡ﴾) سپس شما را بر تنۀ درختان خرما به دار خواهیم آویخت تا ـ به زعم او ـ رسوا شوید. (﴿أَجۡمَعِينَ﴾) همه تان را؛ یعنی این کار فقط با یکی انجام نمی‌شود، بلکه همه تان این عذاب را خواهید چشید. (125) جادوگرانی که ایمان آورده بودند، وقتی که تهدید فرعون را شنیدند، به او گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ﴾) همانا ما به سوی پروردگارمان بر می‌گردیم. بنابراین از عقوبت و سزایی که ما را از آن می‌ترسانی، پروایی نداریم، و خدا بهتر و پایدارتر است. پس هر آنچه که می‌خواهی، بکن. (126) (﴿وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ﴾) و اعتراض و تهدید تو به خاطر آن نیست که ما گناهی داریم، (﴿إِلَّآ أَنۡ ءَامَنَّا بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتۡنَا﴾) بلکه بدان جهت است که ما به نشانه‌های پروردگارمان ـ وقتی به ما رسید ـ ایمان آوردیم. اگر این، گناه و عیب است و صاحب آن سزاوار عقوبت و سزا می‌باشد، پس این، گناه ماست. سپس از خداوند خواستند که آنها را پایدار و ثابت‌قدم نماید، و به آنان صبر وشکیبایی عطا فرماید. پس گفتند: (﴿رَبَّنَآ أَفۡرِغۡ عَلَيۡنَا صَبۡرٗا﴾) پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز؛ یعنی صبری بزرگ به ما عطا کن. همان‌طورکه نکره آمدن کلمۀ (﴿صَبۡرٗا﴾) بر این موضوع دلالت می‌نماید. چون این آزمایش و گرفتاری بزرگی است که به از بین رفتن جان‌ها منجر می‌شود. پس در اینجا به صبر و شکیبایی زیادی نیاز است، تا دل محکم و استوار گردد و مؤمن بر ایمانش ثابت باشد و پریشانی و اضطراب زیاد از او دور شود. (﴿وَتَوَفَّنَا مُسۡلِمِينَ﴾) و ما را مسلمان؛ یعنی تسلیم امر خودت، و پیرو پیامبرت بمیران. و ظاهرا فرعون تهدیدش را عملی کرد، وآن سزا را به آنان رسانید، و خداوند آنها را بر ایمان، ثابت قدم و استوار گرداند. (127) این در حالی بود که فرعون و اشراف و رؤسا و عموم مردم که از اشراف پیروی می‌کردند، در مقابل آیات خدا تکبر ورزیده و آن را نپذیرفتند، و از روی ستم و خود بزرگ بینی، آن را انکار کردند، و فرعون را بر ضربه زدن به موسی تحریک کردند، و اد‌ّعا کردند که آنچه موسی آورده، باطل و فاسد است. پس به فرعون گفتند: (﴿أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوۡمَهُۥ لِيُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا موسی و قومش را آزاد می‌گذاری تا با دعوت به سوی خدا و فراخوانی به سوی خوبی‌ها وکارهای نیک ـ که آبادانی و صلاح زمین در این کارهاست ـ در زمین فساد کنند؟! حال آنکه فساد همان است که آنان بر آن قرار داشتند. اما ستمگران به آنچه که می‌گویند، توجهّی نمی‌کنند. (﴿وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ﴾) و تو و معبودانت را رها کند و مردم را از پیروی کردن از تو باز دارد؟ (﴿قَالَ﴾) فرعون در پاسخ آنها گفت: همانا او بنی‌اسرائیل را همراه با موسی در حالتی رها می‌کند، که در آن رشد و نمو نمی‌کنند، و فرعون و قومش ـ به زعم او ـ از آسیب آنان در امان خواهند بود. (﴿سَنُقَتِّلُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَنَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡ﴾) پسرانشان را خواهیم کشت، و زنانشان را زنده نگه می‌داریم و آنان را به قتل نمی‌رسانیم. پس وقتی که این کار را بکنیم، از فزونی و زیاد شدن آنها در امان خواهیم بود؛ و کسانی که از آنها باقی می‌مانند، خدمتکار ما خواهند بود، و برای ما کار می‌کنند، و آنان را به هر کاری که بخواهیم می‌گماریم. (﴿وَإِنَّا فَوۡقَهُمۡ قَٰهِرُونَ﴾) و ما کاملا بر آنان چیره و مسلط هستیم. آنها نمی‌توانند از فرمان ما سر بتابند، و بیرون روند. و این، نهایت ستم و خود کامگی و سرکشی و سنگدلی فرعون بود. (128) (﴿قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ﴾) موسی ـ علیه السلام ـ در این حالت به نصیحت آنان پرداخت؛ حالتی که در آن نمی‌توانستند کاری انجام دهند، و مقاومتی از خود نشان دهند. پس آنان را سفارش نمود که در راه خدا پایداری نمایند و از او یاری بطلبند، و گفت: (﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ﴾) برای جلب آنچه که به سود شماست، و دور کردن آنچه که به زیانتان است، بر خدا توکل کنید، و به خدا اعتماد داشته باشید، که به زودی گرهِ کار شما را باز خواهد کرد،(﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر آنچه که برایتان پیش می‌آید، صبر کنید ومنتظر پیروزی باشید. (﴿إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ﴾) همانا زمین از آن خدا است، نه مال فرعون و قومش تا در آن زورگویی کنند، (﴿ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾) هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد؛ یعنی بر حسب خواست و حکمت خود، آن را میان مردم می‌گرداند، اما سر انجام از آن پرهیزگاران است؛ زیرا پرهیزگاران گرچه مدتی از سوی خدا و بنا بر حکمتی مورد امتحان و آزمایش قرار می‌گیرند، اما سرانجام پیروزی از آن آنها است. (﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) و سرانجام نیکو و خوب از آن پرهیزگاران است. و این وظیفۀ بنده است که کاری را انجام دهد که اذیت و آزار دیگران را به اندازۀ توان، از خویشتن دور سازد، و در صورت ناتوان بودن وظیفه اوست که شکیبایی کند و از خدا یاری جوید و منتظر پیروزی باشد. (129) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) قوم موسی، در حالی که مدتی طولانی در عذاب و اذیت فرعون بودند و از این وضعیت به ستوه آمده بودند، به او گفتند: (﴿أُوذِينَا مِن قَبۡلِ أَن تَأۡتِيَنَا﴾) پیش از آنکه نزد ما بیایی مورد اذیت و آزار قرار گرفتیم، و فرعونیان بدترین عذاب را به ما رساندند؛ پسران ما را کشتند و زنان ما را زنده گذاشتند، (﴿وَمِنۢ بَعۡدِ مَا جِئۡتَنَا﴾) وهمچنین پس از آمدنت هم مورد اذیت وآزار قرار گرفتیم.(﴿قَالَ﴾) موسی در حالی‌که آنان را به پیروزی و رهایی یافتن از شر فرعونیان امیدوار می‌کرد، گفت: (﴿عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) امید است پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند، وشما را در زمین جایگزین بگرداند؛ یعنی شما را درآن قدرت بدهد، وفرمانروایی وتدبیر اُمور را به دست شما بسپارد. (﴿فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ﴾) و بنگرد که چگونه عمل می‌کنید؛ آیا سپاسگزاری می‌کنید یا ناسپاسی؟ و این وعده‌ای بود که خداوند در زمان مقرر به آن وفا کرد. (130) خداوند متعال در رابطه با برخوردی که در این اواخر با آل فرعون نمود، می‌فرماید: این شیوه وسنت خدا در میان امت‌ها است، که آنها را با سختی و ناخوشی گرفتار می‌کند، تا شاید تضرع و زاری کنند. (﴿وَلَقَدۡ أَخَذۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ بِٱلسِّنِينَ﴾) و ما فرعونیان را با قحط سالی گرفتار کردیم. (﴿وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ﴾) و با کمبود میوه‌ها گرفتارشان کردیم، تا پند پذیرند که آنچه بر آنان آمده است و مصیبتی که بدان گرفتار شده‌اند، سرزنشی است از جانب خدا، تا شاید از کفرشان بر گردند. پس این چیزها در مورد آنان موثر واقع نشد و فایده‌ای به آنها نرساند، بلکه به ستم و فساد خود ادامه دادند. (131) (﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ﴾) وقتی که خیر و برکت و فراوانیِ روزی به ایشان دست می‌داد، (﴿قَالُواۡ لَنَا هَٰذِهِۦ﴾) می‌گفتند: این برای ماست؛ یعنی ما سزاوار و شایستۀ این هستیم. و شکر خدا را به خاطر آن به‌جای نمی‌آوردند، (﴿وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ﴾) و اگر قحطی وخشکسالی بدیشان می‌رسید، (﴿يَطَّيَّرُواۡ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ﴾) به موسی و همراهانش فال بد می‌زدند؛ یعنی می‌گفتند: آنچه برای ما پیش آمده است، به سبب نحس و شومی موسی و تبعیت بنی اسرائیل از او می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ﴾) آگاه باشید که خوب و بدِ آنان، از جانب خدا، و به قضا و قدرت اوست، و آن‌گونه نیست که آنها می‌گویند، بلکه گناهان و کفرشان عامل اصلی مصیبتی است که بدان گرفتار آمده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) اما بیشترشان نمی‌دانند. به همین خاطر هر آنچه که خواستند، گفتند. (132) (﴿وَقَالُواۡ﴾) و آنها برای موسی بیان کردند که همواره بر باطل خود خواهند ماند و از آن دور نمی‌شوند، و گفتند: (﴿مَهۡمَا تَأۡتِنَا بِهِۦ مِنۡ ءَايَةٖ لِّتَسۡحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحۡنُ لَكَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾) یعنی برای ما ثابت شده و بر این باوریم که تو جادوگر هستی. پس هر اندازه معجزه بیاوری، یقین می‌کنیم که جادو است و به تو ایمان نمی‌آوریم و تو را تصدیق نمی‌کنیم. و این نهایت عناد و کینه‌توزی است که کافران در آن قرار داشتند، تا جایی که همه چیز برای آنان مساوی است، خواه آیات و معجزات بر آنان بیاید، یا نیاید. (133) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلطُّوفَانَ﴾) پس بر آنان سیل فرستادیم. آب زیادی که درختان و کشتزارهایشان را غرق کرد، و به آنان زیان و خسارت فراوانی وارد ساخت. (﴿وَٱلۡجَرَادَ﴾) و ملخ را فرستادیم. پس میوه و کشتزارها و گیاهانشان را خورد.(﴿وَٱلۡقُمَّلَ﴾) گفته شده است که آن، عبارت از ملخ کوچک می‌باشد. اما ظاهراً همان شپشِ معروف است.(﴿وَٱلضَّفَادِعَ﴾) و قورباغه، به‌گونه‌ای که ظرف‌هایشان پراز قورباغه شد، و آنان را پریشان، و به شدت اذیت کرد. (﴿وَٱلدَّمَ﴾) و خون. منظور از آن خونی است که از بینی می‌ریزد، یا آن طور که بیشتر مفسران گفته‌اند: آبی که آنها می‌نوشیدند و تبدیل به خون می‌شد، پس آنان خون می‌نوشیدند و در پخت و پز از آن استفاده می‌کردند. (﴿ءَايَٰتٖ مُّفَصَّلَٰتٖ﴾) این موارد، دلایل روشنگری است دال بر اینکه آنان دروغگو و ستمکار بودند. و بیانگر آن است که آنچه موسی آورده، حق و راست است. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) پس وقتی که این نشانه‌ها را دیدند، تکبر ورزیدند، (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمٗا مُّجۡرِمِينَ﴾) و آنان قومی گناه پیشه بودند. بنابراین خداوند آنها را مجازات کرد، به این صورت که آنان را بر گمراهی باقی گذاشت. (134) (﴿وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيۡهِمُ ٱلرِّجۡزُ﴾) و هنگامی که خداوند عذاب را بر آنان وارد کرد. احتمال دارد که منظور طاعون باشد، همان طور که بسیاری از مفسران گفته‌اند. و احتمال دارد که منظور از آن نشانه‌های مذکور اعم از سیل و ملخ و شپش و قورباغه و خون باشد؛ زیرا اینها عذاب بودند. و هرگاه به یکی از آن عذاب‌ها گرفتار می‌شدند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَى ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ﴾) می‌گفتند: ای موسی! با توسل به وحیی که خداوند برایت فرستاده است، پروردگارت را بخوان تا این عذاب را از ما بردارد؛ یعنی موسی را به سبب وحی و شریعتی که خدا به او داده بود، شفیع و میانجی قرار می‌دادند.(﴿لَئِن كَشَفۡتَ عَنَّا ٱلرِّجۡزَ لَنُؤۡمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرۡسِلَنَّ مَعَكَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) [که] اگر عذاب را از ما دور کنی، به تو ایمان خواهیم آورد، و بنی‌اسرائیل را همراه با تو خواهیم فرستاد. و آنها در این باره دروغ گفتند، و هدفی جز دور شدن عذابی که بر آنان وارد آمده بود، نداشتند؛ و می‌پنداشتند که اگر این عذاب از آنان برداشته شود، دیگر عذابی به آنان نخواهد رسید. (135) (﴿فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُمُ ٱلرِّجۡزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ﴾) پس وقتی عذاب را، تا مدتی که به آن می‌رسیدند، از آنان دور کردیم؛ یعنی تا مدتی که خداوند باقی ماندن آنها را مقرر کرده بود. و عذاب از آنان برای همیشه دور نشد، بلکه این دور کردن، موقتی بود. (﴿إِذَا هُمۡ يَنكُثُونَ﴾) ناگهان آنان پیمانی را شکستند که با موسی بسته، و به او وعده داده بودند که ایمان خواهند آورد، و بنی اسرائیل را خواهند فرستاد. پس نه به او ایمان آوردند، و نه بنی‌اسرائیل را با او فرستادند، بلکه همچنان سرگشته به کفر خود و شکنجه دادن بنی‌اسرائیل ادامه دادند. (136) (﴿فَٱنتَقَمۡنَا﴾) پس، وقتی که زمان مشخص شده برای هلاکت آنان فرا رسید، خداوند به موسی دستور داد تا شب هنگام بنی‌اسرائیل را با خود ببرد، و به او خبر داد که فرعون و لشکریانش آنها را دنبال خواهند کرد. ﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾ و فرعون در شهرها کسانی را مأمور ساخت که مردم را جمع کرده، و بنی‌اسرائیل را دنبال کنند. فرعون به آنها گفت:﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ فَأَتۡبَعُوهُم مُّشۡرِقِينَ فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡبَحۡرَۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرۡقٖ كَٱلطَّوۡدِ ٱلۡعَظِيمِ وَأَزۡلَفۡنَا ثَمَّ ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَنجَيۡنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ﴾«همانا اینها [بنی‌اسرائیل] گروه و طایفه ای ناچیز و کم هستند. و آنان ما را به خشم می‌آورند، و همانا ما گروهی با احتیاط هستیم. [سرانجام بنی‌اسرائیل بر فرعونیان پیروز شدند] و آنان را از باغ‌ها و چشمه سارها بیرون راندیم. و ایشان را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون بردیم، این چنین آنها را میراث بنی‌اسرائیل قرار دادیم.» و فرعونی‌ها، بنی‌اسرائیل را تعقیب کردند و به دنبالشان راه افتادند و به هنگام طلوع آفتاب به آنان رسیدند. هنگامی که هر دو گروه به هم رسیدند، یاران موسی گفتند:«‌ما [در چنگال آنان] گرفتار می‌شویم.» موسی فرمود: «چنین نیست، پروردگارم با من است، رهنمودم خواهد کرد.» پس به موسی فرمان دادیم که با عصایت به دریا بزن، پس دریا از هم شکافت و هر بخشی از آن، مانند کوه بزرگی شد. و در آنجا دیگران را به آنها نزدیک کردیم، و موسی و همراهانش را همگی نجات دادیم، و فرعونی‌ها را در دریا غرق کردیم. و در اینجا فرمود: (﴿فَأَغۡرَقۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) پس آنان را به سبب تکذیب‌کردن آیات خدا، و به سبب رویگردانی‌شان از حقی که نشانه‌ها و معجزات الهی بر آن دلالت می‌نمود، غرق کردیم. (137) (﴿وَأَوۡرَثۡنَا ٱلۡقَوۡمَ ٱلَّذِينَ كَانُواۡ يُسۡتَضۡعَفُونَ﴾) بنی اسرائیل را که درخدمت آل فرعون بودند و آنان را عذاب می‌دادند، وارث (﴿مَشَٰرِقَ ٱلۡأَرۡضِ وَمَغَٰرِبَهَا﴾) همۀ جهات زمین قرار دادیم. منظور از زمین در اینجا سرزمین مصر است که بنی‌اسرائیل در آن مستضعف و خوار بودند. خداوند آنها را مالک تمام سرزمین مصر قرارداد، و آنان را در آنجا قدرت بخشید، (﴿ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَاۖ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلۡحُسۡنَىٰ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُواۡ﴾) سرزمینی که در آن برکت دادیم. و وعده و سخن پروردگارت در مورد بنی‌اسرائیل به خاطر اینکه صبر کردند، تحقق یافت، آنگاه که موسی به آنها گفت:﴿ٱسۡتَعِينُواۡ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاۡۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ از خدا یاری بجویید و شکیبایی ورزید، همانا زمین از آنِ خدا است؛ و هرکس از بندگانش را که بخواهد، وارث آن قرار می‌دهد، و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است. (﴿وَدَمَّرۡنَا مَا كَانَ يَصۡنَعُ فِرۡعَوۡنُ وَقَوۡمُهُۥ﴾) وساختمان‌های بزرگ و منازل زیبایی را که فرعون و قومش ساخته بودند، ویران نمودیم. (﴿وَمَا كَانُواۡ يَعۡرِشُونَ﴾) و آنچه را که بر می‌افراشتند، ویران ساختیم. ﴿فَتِلۡكَ بُيُوتُهُمۡ خَاوِيَةَۢ بِمَا ظَلَمُوٓاۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾ پس به سبب ظلم و ستمی که کرده بودند، سقفِ خانه‌هایشان واژگون شد. همانا در این نشانه ایست برای قومی که می‌دانند. (138) (﴿وَجَٰوَزۡنَا بِبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱلۡبَحۡرَ﴾) و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم. بعد از اینکه خداوند آنها را از فرعون و قومش نجات داد، و آنان را هلاک کرد، و بنی‌اسرائیل خود نظاره‌گر این جریان بودند. (﴿ فَأَتَوۡاۡ عَلَىٰ قَوۡمٖ يَعۡكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصۡنَامٖ لَّهُمۡ﴾) پس بر قومی گذشتند که نزد بت‌هایی اقامت می‌کردند و از آنان تبرک می‌جستند و آنان را عبادت می‌کردند. و آنان به خاطر نادانی و بی خردی‌شان، پس از اینکه خداوند نشانه‌هایی بدانان نشان داد، به پیامبرشان موسی، (﴿قَالُواۡ﴾) گفتند: (﴿يَٰمُوسَى ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞ﴾) برای ما این را مشروع بگردان تا بت‌هایی را به خدایی بگیریم، همان طور که ایشان بت را به خدایی گرفته‌اند. (﴿قَالَ﴾) موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّكُمۡ قَوۡمٞ تَجۡهَلُونَ﴾) شما قومی نادان هستید. و چه نادانی و جهالتی بزرگ‌تر از این است که انسان پروردگار و آفریننده‌اش را نشناسد، و چیزی را که هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی ندارد، با او برابر قرار دهد. (139) بنابراین موسی به آنان گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٞ مَّا هُمۡ فِيهِ وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) شرکی که در آن قرار دارند، و عبادتی که برای آن بت‌ها انجام می‌دادند، نابود و هلاک شده است. (140) (﴿قَالَ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡغِيكُمۡ إِلَٰهٗا﴾) گفت: «آیا برای شما غیر از الله که معبود حقیقی است و در ذات و صفات وکارهایش کامل است، معبودی بجویم؟». (﴿وَهُوَ فَضَّلَكُمۡ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) حال آنکه او شما را بر جهانیان برتری داده است؟! پس این اقتضا می‌نماید تا در مقابل بخشش و فضلش و اینکه شما را برتری داده است، سپاسگزاری کنید، و سپاسگزاری حقیقی؛ با یگانه دانستن خدا در عبادت، و کفر ورزیدن به همۀ آنچه به جای او خوانده می‌شود، انجام می‌گیرد. (141) سپس خداوند نعمت‌هایی را که به آنان ارزانی نموده بود، به آنان یاد آور شد و فرمود: (﴿وَإِذۡ أَنجَيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) و به یاد آورید هنگامی که شما را از فرعون و خاندان او نجات دادیم، (﴿يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) بدترین عذاب را به شما می‌رساندند؛ (﴿يُقَتِّلُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡ﴾) پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده نگاه می‌داشتند، و نجات دادن شما از عذاب آنها، (﴿وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾) نعمتی بزرگ و بخششی عظیم از جانب پروردگارتان برای شماست. یا اینکه، عذابی که آنان به شما می‌دادند، برایتان آزمایش و بلای بزرگی از جانب پروردگارتان بود. (142) و هنگامی که موسی آنان را تذکرداد و موعظه کرد، از تمایل به بت‌پرستی باز آمدند. وقتی که خداوند با نجات دادن و قدرت بخشیدن به آنها در زمین، نعمت خویش را بر آنان تکمیل نمود، خواست تا با فرو فرستادن کتابی که احکام شرعی و عقاید پسندیده در آن است، نعمت خود را بر آنها کامل بگرداند. پس با موسی سی شب وعده گذاشت، و ده شب دیگر را نیز بر آن افزود، پس چهل شب شد، تا موسی را برای ملاقات خدا و نازل شدن آن کتاب بزرگ آماده نماید و ـ قومش ـ برای تلقیِ آن علاقه‌مند شوند. و هنگامی که موسی به سوی میعاد پروردگارش رفت، برادرش هارون را در مورد بنی‌اسرائیل سفارش کرد، چون موسی نسبت به بنی‌اسرائیل بسیار مهربان و دلسوز بود، پس به برادرش گفت: (﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي﴾) در میان قومم، جانشین من باش؛ و در میان آنان، همان کاری را بکن که من می‌کردم، (﴿وَأَصۡلِحۡ﴾) و راه اصلاح را دنبال کن، (﴿وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) و از راه فسادکنندگان پیروی مکن. فسادکنندگان کسانی‌اند که گناه انجام می‌دهند. (143) (﴿وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا﴾) و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد؛ همان زمانی که ما برای فرستادن کتاب بر او تعیین کرده بودیم، (﴿وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ﴾) و پروردگارش با او سخن گفت، و نواهی و دستوراتی را بر او عرضه داشت، موسی به دیدن خدا علاقه‌مند شد و بر این امر بی‌قراری نمود، چون پروردگارش را دوست داشت و به دیدن او علاقه‌مند بود. (﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَ﴾) گفت: پروردگارا! خودت را به من بنما تا تو را ببینم، خداوند فرمود: (﴿لَن تَرَىٰنِي﴾) نمی‌توانی مرا ببینی، و توان دیدن من را در این دنیا نداری؛ زیرا خداوند مردم را در این دنیا به گونه‌ای آفریده است که نمی‌توانند او را ببینند، و یارای دیدن خدا را ندارند. و این بیانگر آن نیست که مردم پروردگارشان را در بهشت نمی‌بینند. چون نصوص قرآنی و احادیث نبوی دلالت می‌نماید که اهل بهشت، پروردگارشان را می‌بینند؛ و با نگاه کردن به چهرۀ خداوند، لذت می‌برند؛ و خداوند آنها را در آن دنیا به صورت کامل می‌آفریند، به گونه‌ای که می‌توانند خداوند را ببینند. بنابراین خداوند امکان رؤیت را در این آیه، به برقرار ماندن کوه مشروط کرده است. پس موسی‌را در اینکه خداوند خواسته‌اش را نپذیرفته است، چنین قانع کرد و فرمود: (﴿وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي﴾) اما به کوه بنگر، پس وقتی که پروردگارت به آن جلوه‌گر شد، و آن نیز برقرار ماند، تو مرا خواهی دید. (﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ﴾) و هنگامی‌که پروردگارش برای کوهِ سر سخت و محکم جلوه‌گر شد، (﴿جَعَلَهُۥ دَكّٗا﴾) بر اثر تجلی خدا، دچار نارامی و نا آرامی شد، و تبدیل به تپه‌ای از شن روان گردید. (﴿وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾) و موسی وقتی که آن را مشاهده کرد، بیهوش افتاد. (﴿فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ﴾) وقتی که به‌هوش آمد، در این هنگام برای او روشن شد که چنانچه کوه نتواند در مقابل تجلّی خدا پا بر جا باشد، موسی به طریق اولی پا بر جا نخواهد ماند. و از پروردگارش به خاطر درخواستش که چندان بجا نبود، آمرزش خواست. بنابراین گفت: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو از همۀ آنچه که شایستۀ شکوه و عظمتت نیست، پاک هستی، (﴿تُبۡتُ إِلَيۡكَ﴾) از همۀ گناهان و جسارتی که نسبت به تو روا داشتم، توبه کردم، (﴿ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من اولین مؤمنان هستم؛ یعنی موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ به سبب آنچه که خداوند برایش کامل گرداند و آنچه‌را که قبلاً نمی‌دانست به او یاد داد، ایمانش را تجدید نمود. (144) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾) هنگامی که خداوند موسی را ـ بعد از اینکه بسیار مشتاق رؤیت خداوند بود ـ از دیدن خود بازداشت، خیر و نیکی فراوانی به او بخشید. پس فرمود: ای موسی! تو را انتخاب کردم و برگزیدم و تو را برتری دادم و فضیلت‌های بزرگ و مناقب فراوان را ویژۀ تو گردانیدم، (﴿بِرِسَٰلَٰتِي﴾) به واسطۀ رسالت‌هایم، که آن را جز به بهترین مردم اختصاص نمی‌دهم. (﴿ وَبِكَلَٰمِي﴾) و تو را با سخن گفتنِ بدون واسطه‌ام با تو برتری دادم و برگزیدم. و این فضیلتی است که به موسی کلیم اختصاص یافته، و در میان برادران پیامبرش به آن معروف است. (﴿فَخُذۡ مَآ ءَاتَيۡتُكَ﴾) پس نعمت‌ها و نهی وامری که به تو دادم، با شرح صدر برگیر؛ و آن را با پذیرفتن و فرمان بردن، فراگیر. (﴿وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) و از شاکرین باش؛ یعنی خدا را به خاطر آنچه که تو را بدان اختصاص داده، و تو را با آن فضیلت و برتری بخشیده است، سپاسگزار باش. (145) (﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و برای او در الواح از هر چیزی که بندگان به آن نیاز دارند، نوشتیم. (﴿مَّوۡعِظَةٗ﴾) تا پند و اندرزی باشد که مردم را به انجام کارهای خوب تشویق نماید، و از انجام کارهای بد بر حذر دارد. (﴿وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾) وبیانگر هر چیزی از احکام شرعی و عقاید و اخلاق و ادب باشد. (﴿فَخُذۡهَا بِقُوَّةٖ﴾) پس آن را با جدیت بگیر؛ و برای عمل کردن به آن و تحکیم نمودنش، نهایت سعی خود را بکن، (﴿وَأۡمُرۡ قَوۡمَكَ يَأۡخُذُواۡ بِأَحۡسَنِهَا﴾) و قومت را دستور بده تا نیکوترین آن را بگیرند، و آن اوامر واجب و مستحب است؛ زیرا آن، بهترین و نیکوترین است. و این دلیلی است بر اینکه دستورات خدا در هر شریعتی، کامل و دادگرانه و خوب ونیکو است. (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ دَارَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و به شما سرزمین فاسقان و گناهکاران را نشان خواهم داد که خداوند آنها را هلاک ساخت، و سرزمین‌هایشان را پس از آنان برای عبرت دیگران باقی گذاشت، تا مؤمنانِ توفیق یافته و فروتن، از آن عبرت گیرند. (146) و اما در مورد کسانی دیگر -غیر از مؤمنان- فرمود: (﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ﴾) از نشانه‌هایم باز می‌دارم؛ یعنی از درس گرفتن و عبرت آموختن از نشانه‌های الهی در آفاق و انفس، و فهم آیات کتاب، کسانی را باز می‌دارم، (﴿ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ﴾) که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند؛ یعنی بر بندگان خدا و بر حق و بر کسانی که حق را آورده اند، تکبر می‌ورزند. پس هرکس چنین باشد، خداوند او را از خیر زیادی محروم می‌نماید، و او را رسوا می‌کند، و از نشانه‌های خدا چیزی نمی‌فهمد که از آن استفاده ببرد، بلکه حقایق در مقابل دیدگان او دگرگون می‌شود، و او زشت را خوب می‌انگارد. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواۡ بِهَا﴾) و اگر هر دلیل و نشانه ای را ببینند، به خاطر اعتراض و رویگردانی‌شان و مبارزه با خدا و پیامبرش، به آن ایمان نمی‌آورند، (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ﴾) و اگر راه هدایت و استقامت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و رغبتی بدان نشان نمی‌دهند، و آن راهی است که انسان را به خدا و سرای بهشت می‌رساند. (﴿وَإِن يَرَوۡاۡ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ﴾) و اگر راه گمراهی را ببینند که صاحبش را به سرای بدبختی و شقاوت می‌رساند، (﴿يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا﴾) آن را در پیش می‌گیرند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواۡ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ﴾) و سبب انحرافشان، این است که آنان آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل شدند. پس رد کردن آیات خدا و غفلتشان از مقاصد آن و تحقیر آیات، باعث شد تا آنها راه گمراهی را در پیش بگیرند و راه هدایت را رها کنند. (147) (﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و کسانی که آیات بزرگ ما را -که بر صحت آنچه پیامبرانمان آورده‌اند دلالت می‌کنند- و ملاقات روز آخرت را تکذیب نمایند، (﴿حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ﴾) اعمالشان نابود می‌شود؛ چون اعمال آنها اساسی ندارد و فاقد شرط پذیرفته شدن است؛ که شرط پذیرفته شدن اعمال، ایمان داشتن به آیات خدا و معتقد بودن به پاداش و جزای اوست. (﴿هَلۡ يُجۡزَوۡنَ﴾) آیا سزایی که به آنان داده می‌شود و بر اثر آن اعمالشان باطل می‌گردد و به هدفشان نمی‌رسند، (﴿إِلَّا مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) جز پاداش کارهایی که می‌کردند، چیزی دیگر است؟ زیرا اعمال کسی که به روز قیامت ایمان ندارد، پاداش و سرانجام خوبی ندارد، بنابراین مضمحل و باطل می‌گردد. (148) (﴿وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِيِّهِمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا﴾) و قوم موسی بعد از او، از زیورهایشان پیکر گوساله‌ای را ساختند و به خدایی گرفتند؛ و پیکر گوساله را، سامری ساخته بود و بر آن مشتی از رد پای فرستاده انداخت. پس چنان شد که (﴿لَّهُۥ خُوَارٌ﴾) برای آن، صدایی مانند صدای گاو بود. و بنی‌اسرائیل آن را عبادت کردند و به خدایی گرفتند و گفتند:﴿هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ این، خدای شما و موسی است، ولی موسی آن را فراموش کرده و در پس آن رفته است. و این، ناشی از بی‌خردی آنان بود؛ زیرا چگونه جایز است پروردگار زمین و آسمان‌ها را، با گاوِ ناقص اشتباه بگیرد؟! بنابراین خداوند با بیان اینکه این مجسمه، فاقد ویژگی‌های فعلی و ذاتی آن چنانی است که او را معبود بگرداند، فرمود (﴿أَلَمۡ يَرَوۡاۡ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ﴾) آیا ندیدند که آن گاو، با آنان سخن نمی‌گوید؟ و سخن نگفتن، نقص و کمبودی بس بزرگ است. و آنان حالتشان از این حیوان یا جمادی که سخن نمی‌گوید، بهتر و کامل‌تر است. (﴿وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًا﴾) و آنان را به راه دین راهنمایی ننموده، و مصلحتی دنیوی را برایشان حاصل نمی‌کند؛ چون برای عقل‌ها و سرشت‌ها ثابت است خدایی که سخن نمی‌گوید، فایده نمی‌رساند و ضرر نمی‌دهد؛ به خدایی گرفتن چنین خدایی، از باطل ترین باطل‌هاست، و نهایت بی خردی است. بنابراین فرمود: (﴿ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواۡ ظَٰلِمِينَ﴾) آن را به خدایی گرفتند و ستمکار بودند؛ چرا که عبادت را در غیر از جای آن گذاردند، و با خداوند چیزی را شریک گرفتند که دلیلی بر صحت آن وجود ندارد. و این بیانگر آن است که هرکس سخن گفتن خدا را انکار کند، بدون شک یکی از ویژگی‌های الوهیت «الله» را انکار کرده است؛ چون خداوند بیان داشته، کسی که سخن نمی‌گوید صلاحیت و شایستگی الوهیت و عبادت را ندارد. (149) (﴿وَلَمَّا﴾) و هنگامی که موسی به سوی قومش برگشت و آنان را بر این حالت دید و آنان را به گمراهی‌شان آگاه ساخت، پشیمان شدند، (﴿سُقِطَ فِيٓ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و از ناراحتی و پشیمانی بر کار خود، زانوی غم را در بغل گرفتند، و گیج و مات شدند. (﴿وَرَأَوۡاۡ أَنَّهُمۡ قَدۡ ضَلُّواۡ﴾) و دانستند که آنها گمراه شده‌اند، پس روی به خدا کردند و زاری نمودند، (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ يَرۡحَمۡنَا رَبُّنَا﴾) و گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را به سوی خود راهنمایی ننماید، و فضیلت عبادت خویش را به ما ارزانی نکند، و ما را بر انجام کارهای شایسته توفیق ندهد، (﴿وَيَغۡفِرۡ لَنَا﴾) و پرستش گوساله را که از ما سر زده است، نیامرزد، (﴿لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾) حتماً از زمرۀ زیانکاران خواهیم شد؛ کسانی که دنیا و آخرت را از دست داده‌اند. (150) (﴿وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ غَضۡبَٰنَ أَسِفٗا﴾) و هنگامی که موسی به همراه قومش خشمگین برگشت؛ یعنی خشم و ناراحتی تمام وجود او را در برگرفته بود، چون غیرتش به جوش آمده، و کاملاً خیرخواه و دلسوز آنها بود. (﴿قَالَ بِئۡسَمَا خَلَفۡتُمُونِي مِنۢ بَعۡدِيٓ﴾) گفت: بعد از من چه بد جانشینی برای من بودید! یعنی چه بد حالتی است آن حالتی که بعد از رفتن من از نزد شما، به جانشینی من پرداختید؛ چرا که آن حالت، مقتضی هلاکت و شقاوت ابدی است! (﴿أَعَجِلۡتُمۡ أَمۡرَ رَبِّكُمۡ﴾) آیا بر فرمان پروردگارتان شتاب ورزیدید که شما را به فرو فرستادن کتاب وعده داده است؟! ولی شما با نظر فاسدتان، به این خصلت و عادت زشت روی آوردید. (﴿وَأَلۡقَى ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) از شدت خشم، الواح را پرت کرد، (﴿وَأَخَذَ بِرَأۡسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيۡهِ﴾) و سر و ریش برادرش هارون را گرفت و آن را به سوی خود کشید و به او گفت: ﴿ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِۖ أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾ چه چیز تو را بازداشت، وقتی که آنها را دیدی گمراه شدند، از من پیروی نکنی؟ آیا از دستور من سرپیچی‌کردی که به تو فرمان دادم:﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم جانشین من باش، و [آنان‌را] اصلاح کن، و از راه فسادکنندگان پیروی مکن؟ ﴿قَالَ يَبۡنَؤُمَّ لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾ گفت: ای پسر مادرم! سر و ریش من را نگیر، من ترسیدم که تو بگویی:«میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداخته و گفتۀ مرا رعایت نکردی.» و در اینجا (﴿قَالَ﴾) گفت: (﴿ٱبۡنَ أُمَّ﴾) پسر مادرم. و این برانگیختن مهربانی و شفقت برادرش است که تنها از مادر نام می‌برد، وگرنه موسی برادر تنی او است و از یک پدر و مادر هستند، (﴿إِنَّ ٱلۡقَوۡمَ ٱسۡتَضۡعَفُونِي﴾) همانا این قوم مرا تحقیر و درمانده کردند، وقتی که به آنها گفتم:﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوٓاۡ أَمۡرِي﴾ ای قوم من ! همانا شما با پرستش گوساله مورد آزمایش قرارگرفته‌اید، و پروردگار شما، خداوند رحمان است.پس، از من پیروی نمایید و از دستورم اطاعت کنید. (﴿وَكَادُواۡ يَقۡتُلُونَنِي﴾) و نزدیک بود مرا به قتل برسانند. پس گمان مبرکه من تقصیر و کوتاهی ورزیده‌ام، (﴿فَلَا تُشۡمِتۡ بِيَ ٱلۡأَعۡدَآءَ﴾) و با پرخاش کردن و دست‌درازی به سوی من، دشمنان را شاد مکن؛ زیرا دشمنان حریص و علاقه‌مندند که از اشتباه و لغزش من اطلاع پیدا کنند، (﴿وَلَا تَجۡعَلۡنِي مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و مرا در زمرۀ قوم ستمکار قرار مده، و همانند تعاملِ با آنان، با من معامله مکن. (151) موسی علیه السلام خیال می‌کرد که برادرش مقصّر است، و شتابزده و قبل از اینکه بی‌گناهی اورا بداند، نسبت به او اقداماتی را انجام داد. اما از عمل خود پشیمان شد و گفت: (﴿ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي﴾) پروردگارا! من و هارون -برادم- را بیامرز، (﴿وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَ﴾) و ما را در میان رحمت خود جای بده، و ما را غریق رحمت خویش بگردان؛ زیرا رحمت تو، دژ محکمی است که انسان را از همۀ بدی‌ها حفاظت می‌کند، و آنجا هر خیر و سروری یافت می‌شود. (﴿وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾) و تو نسبت به ما، از هر رحم‌کننده و از هر مهربانی، مهربان‌تر هستی، تو نسبت به ما از پدران و مادران و فرزندان و خود ما مهربانتر هستی. (152) خداوند متعال با بیان حال کسانی که گوساله را پرستیدند، می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواۡ ٱلۡعِجۡلَ﴾) کسانی‌که گوساله را به خدایی گرفتند، (﴿سَيَنَالُهُمۡ غَضَبٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَذِلَّةٞ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) به زودی خشمی از جانب پروردگار به آنان می‌رسد، و زندگی دنیایشان را خواری فرا می‌گیرد. همان‌طور که آنان پروردگارشان را خشمگین کردند، و برای فرمان و امر وی ارزشی قایل نشدند، و به آن توهین کردند، (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُفۡتَرِينَ﴾) و این‌گونه کسانی را که دروغ می‌بندند، سزا می‌دهیم. پس هرکس که به دروغ به خدا چیزی نسبت دهد و بر شریعت او دروغ بندد و چیزی را به خدا نسبت دهد که او نگفته است، بهره ای از خشم خدا و ذلت در زندگی دنیا به او خواهد رسید. و خشم خداوند به آنها رسید؛ چرا که آنها را دستور داد تا خودشان را بکشند، و اینکه خداوند جز با این کار، از آنان راضی نمی‌شود. پس برخی، برخی دیگر را کشتند؛ و این معرکه، تلفات زیادی را بر جای گذاشت، سپس خداوند توبۀ آنها را پذیرفت. (153) به همین‌علت خداوند حکم آنها را بیان فرمود که هم آنها و هم دیگران را شامل می‌شود. و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ عَمِلُواۡ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) و کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، از قبیل: شرک و گناهان کبیره و صغیره، (﴿ثُمَّ تَابُواۡ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) سپس بعد از آن توبه می‌کنند، به این صورت که بر گذشته، پشیمان شده و از آن دست می‌کشند، و تصمیم می‌گیرند که آن گناه را تکرار نکنند، (﴿وَءَامَنُوٓاۡ﴾) و به خدا و به آنچه که واجب گردانده است به آن ایمان بیاورند، ایمان می‌آورند. و ایمان کامل نمی‌شود، مگر با انجام اعمال قلب و جوارح که بر ایمان مترتب است، (﴿إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا﴾) همانا پروردگارت بعد از آن؛ یعنی بعد از توبه از گناهان و بازگشتن به سوی انجام عبادات، (﴿لَغَفُورٞ﴾) آمرزنده است وگناهان را می‌آمرزد، و آنها را محو می‌کند، گرچه به اندازۀ زمین باشد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و مهربان است و با پذیرفتن توبه و توفیق دادن بر انجام کارهای خیر، بر انسان رحم می‌نماید. (154) (﴿وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلۡغَضَبُ﴾) و هنگامی که خشم موسی فرونشست و به حالت اولیه خود بازگشت، و دانست که او در چه حالتی قرار دارد، و به کارهای مهمّ خود مشغول شد، (﴿أَخَذَ ٱلۡأَلۡوَاحَ﴾) و الواحی را که انداخته بود، برگرفت. و آن، الواح گرانقدر و ارزشمندی بود، (﴿وَفِي نُسۡخَتِهَا﴾) و نوشته‌های آن مشتمل و متضمن بر، (﴿هُدٗى وَرَحۡمَةٞ﴾) هدایت و رحمتی [فراوان] بود. در آن، هدایت از گمراهی روشن شده، و حق و باطل و کارهای خیر و شر بیان شده بود. و در آن، آدمی به نیکوترین و بهترین کارها و اخلاق و ادب راهنمایی شده بود. نیز در آن، رحمت و سعادتی بود برای کسانی که به آن عمل کنند، و رهنمودها و احکام و محتوای آن را بدانند. اما تمامی مردم، هدایت خدا و رحمت وی را نمی‌پذیرند، بلکه کسانی آن را می‌پذیرند و تسلیم آن می‌شوند که (﴿هُمۡ لِرَبِّهِمۡ يَرۡهَبُونَ﴾) از پروردگارشان می‌ترسند. و اما کسی که از خدا نمی‌ترسد و از ایستادن و قرار گرفتن در برابر او هراسی ندارد، رهنمودهای کتاب، جز سرکشی و گریز و نفرت چیزی به او نمی‌افزاید، در نتیجه حجت خدا بر او اقامه می‌شود. (155) (﴿وَ﴾) هنگامی که بنی‌اسرائیل توبه کردند و به عقل آمدند، (﴿وَٱخۡتَارَ مُوسَىٰ قَوۡمَهُۥ سَبۡعِينَ رَجُلٗا لِّمِيقَٰتِنَا﴾) موسی از میان بهترینِ آنان، هفتاد مرد را برگزید، تا برای قوم خود پیش پروردگارشان معذرت خواهی کنند، و خداوند به آنها وعدۀ دیدار داد که در آن حاضر شوند. پس هنگامی که حاضر شدند، گفتند:﴿أَرِنَا ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ﴾ ای موسی! خدا را آشکارا به ما نشان بده. پس جرأت بزرگی بر خدا کردند و نسبت به وی بی‌ادبی نمودند. بنابراین (﴿أَخَذَتۡهُمُ ٱلرَّجۡفَةُ﴾) زمین لرزه، آنها را فروگرفت وبیهوش افتادند و هلاک شدند. و موسی به زاری و دعا پرداخت و فرمود: (﴿رَبِّ لَوۡ شِئۡتَ أَهۡلَكۡتَهُم مِّن قَبۡلُ وَإِيَّٰيَ﴾) پروردگارا! اگر تو می‌خواستی، می‌توانستی من و آنان را هلاک و نابود کنی، پیش از اینکه حاضر شوند و برای قوم خود عذر بخواهند. پس آنان ستمکار شدند. (﴿أَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ﴾) آیا ما را به خاطر کاری که بی‌خردانمان انجام داده‌اند، هلاک می‌کنی؟ پس موسی به درگاه خدا زاری کرد و عذر خواست و فرمود: کسانی که نسبت به خدا جسارت کرده‌اند، دارای عقل کاملی نبودند تا آنان را ازآنچه گفتند و انجام دادند، باز دارد؛ و همانا آنان دچار فتنه‌ای شده‌اند که آدمی را در خطر می‌اندازد و ترس آن را دارد که دینش را از بین ببرد. پس گفت: (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَاۖ وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡغَٰفِرِينَ﴾) این، جز آزمایش تو نیست؛ با آن هر کس را که بخواهی، گمراه؛ و هرکس را که بخواهی، هدایت می‌کنی؛ تو سرپرست ما هستی؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما و تو بهترین آمرزندگان هستی؛ یعنی تو بهترین آمرزنده و مهربان‌ترین مهربانان و بخشنده‌ترین بخشندگان هستی. انگار موسی ـ علیه الصلاة و السلام ـ می‌فرماید: نخستین هدف ما، پایبندی به طاعت تو و ایمانِ به تو است؛ و هرکس که عقل و فهم داشته و از توفیق شما بهره‌مند شده باشد، همواره بر راه راست خواهد بود. و اما کسی که عقلش ضعیف است و فتنه او را در بر گرفته باشد، هر چه بخواهد، انجام می‌دهد؛ با وجود این، تو مهربان‌ترین مهربانان هستی، و بهترین آمرزندگان. پس ما را بیامرز و بر ما رحم فرما. پس از آنکه موسی علیه السلام به درگاه خداوند بزرگ راز و نیاز نمود، و از وی حاجت خواست؛ خداوند خواستۀ او را پذیرفت، و آنان را پس از مرگشان زنده گردانید، و گناهانشان را بخشید. (156) موسی در خاتمۀ دعای خودش گفت: (﴿وَٱكۡتُبۡ لَنَا فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ﴾) و برای ما در این دنیا، نیکی و خوبی از قبیل: علم مفید، روزی فراوان و عمل صالح مقرر دار، (﴿وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و در آخرت نیز نیکی را برای ما مقرردار، و آن پاداشی است که خداوند برای دوستان صالح خود آماده کرده است، (﴿إِنَّا هُدۡنَآ إِلَيۡكَ﴾) همانا ما، با اعتراف به تقصیرمان در همۀ کارهایمان، به سوی تو بازگشته‌ایم. (﴿قَالَ﴾) خداوند متعال فرمود: (﴿أُصِيبُ بِهِۦ مَنۡ أَشَآءُ﴾) عذاب خود را به هر کس که بخواهم، می‌رسانم؛ به انسان‌های بدبختی که خود را در معرض عذاب قرار دهند. (﴿وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾) و رحمت من در جهان بالا و پایین، و نیک و فاسق، و مؤمن و کافر را دربرگرفته است. پس هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه رحمت خدا به او رسیده، و فضل و احسانش او را پوشانده است. اما رحمت ویژۀ خدا که موجب سعادتِ دنیا و آخرت است، به هرکس نمی‌رسد. بنابراین فرمود: (﴿فَسَأَكۡتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) آن را برای کسانی مقرر خواهم داشت که از گناهان کبیره و صغیره می‌پرهیزند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات واجب را به مستحقان آن می‌پردازند، (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِنَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند. و از جمله اموری که ایمان به آیات خدا را کامل می‌گرداند، دانستن معانی آن، و عمل کردن به مقتضای آن، و پیروی کردن از پیامبر صلی الله علیه وسلم در ظاهر و باطن و در اصول و فروع است. (157) (﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ﴾) کسانی که از پیامبر امّی و درس نخوانده پیروی می‌کنند. این، احتراز از سایر پیامبران است؛ زیرا منظور از این پیامبر، محمد بن عبدلله بن عبدالمطلب صلی الله علیه وسلم است. و سیاق آیه در مورد احوال بنی‌اسرائیل است، و اینکه ایمان آوردن به پیامبر محمد صلی الله علیه وسلم برای داخل شدن آنها به دایرۀ ایمان، شرط است، و اینکه کسانی که به او ایمان می‌آورند و از او پیروی می‌کنند، اهل رحمت مطلق هستند و خداوند آن را برایشان مقرر داشته است. و خداوند پیامبر را، امّی خوانده است چون او از اعراب بود که ملتی بی‌سواد بودند و خواندن و نوشتن را بلد نبودند، و پیش از نزول قرآن، این ملت کتابی نداشتند. (﴿ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾) پیامبری که او را با نام و صفاتش در تورات و انجیل نگاشته می‌یابند، و از بزرگ‌ترین صفات او، آن است که به چیزهایی دستور می‌دهد، و از اموری باز می‌دارد: (﴿يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) آنها را به معروف امر می‌کند. و معروف چیزی است که خوبی و صلاح و فایده‌اش شناخته شده است. (﴿وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾) و آنان را از منکر باز می‌دارد. و منکر هر آن چیزی است که زشتی آن در عقل‌ها و سرشت‌ها شناخته شده است. پس آنان را به نماز و زکات و روزه و حج و صلۀ رحم و نیکی کردن با پدر و مادر و نیکی کردن با همسایه و خادم و برده، و فایده رساندن به سایر مردم، و راستگویی و پاکدامنی و نیکی و خیر خواهی و امثال آن فرمان می‌دهد. و از شرک ورزیدن به خدا، و کشتن مردم به ناحق، و زنا، و نوشیدن آنچه مست می‌کند، و از ستم ورزیدن بر سایر مردم، و دروغگویی، و فساد و امثال آن باز می‌دارد. پس بزرگ‌ترین دلیل مبنی بر اینکه او پیامبر خدا است، چیزی است که به آن امر و یا از آن نهی، و یا حلال یا حرام نموده است. زیرا او، (﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ﴾) خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌های پاک را برایشان حلال می‌گرداند، (﴿وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾) و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج‌ها و گفتارها و کردارهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند، (﴿وَيَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِي كَانَتۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و بار و زنجیرهایی را که بر آنان بود، از آنان بر می‌دارد؛ یعنی یکی از صفت‌های او، این است که دینش آسان و ساده است و مشقت و احکام دست و پاگیر و تکلیف‌های دشوار در آن نیست. (﴿فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ﴾) پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را احترام نهادند وبزرگ داشتند، (﴿وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُواۡ ٱلنُّورَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ﴾) و او را یاری کردند و از نوری که با او فرو فرستاده شده است، پیروی نمودند؛ و آن نور، قرآن است که در تاریکی‌های شک و جهالت به وسیلۀ آن، راه روشن می‌شود، و به هنگام تضارب و تعارض باورها و گفتارها، به آن اقتدا می‌شود. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) همانا ایشان رستگاران‌اند. آنان کسانی هستند که به خیر دنیا و آخرت دست یافته، و از شر دنیا و آخرت رهیده‌اند؛ چون آنان، بزرگ‌ترین اسباب رستگاری را فراهم کرده اند. و اما کسی که به این پیامبر ایمان نیاورد، و او را تعظیم و یاری نکند، و از نوری که همراه با او فرستاده شده است، پیروی ننماید؛ او زیانکار می‌باشد. (158) پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم ، بنی‌اسرائیل را به تبعیت از خویش فرا خواند ـ به دلیل اینکه عده‌ای بر این باور بودند که این حکم فقط منحصر به بنی‌اسرائیل است ـ چیزی را آورد که بر عموم و کلیّت دلالت می‌نماید و فرمود: (﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا﴾) بگو: ای مردم! من فرستادۀ خدا به سوی همۀ شما هستم. به سوی همۀ شما اعم از عرب و عجم، اهل‌کتاب و غیره فرستاده شده‌ام، (﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) خداوندی که پادشاهی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و با فرمان‌ها و احکام و تدابیر کونی و شرعی خویش در آن تصرف می‌نماید. و ازجمله احکام شرعی و دینی او، این است که پیامبری بزرگ را به سویتان فرستاده که شما را به سوی خدا و سرای کرامت و عزت فرا می‌خواند، و از هر آنچه که شما را از خدا و از سرای بهشت دور می‌کند، برحذر می‌دارد. (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) هیچ معبود به حقی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد. و روش عبادت او، مگر از طریق پیامبرانش دانسته نمی‌شود. (﴿يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ﴾) و از جمله تدابیر او، زنده کردن و میراندن است و هیچ‌کس در این کار با او شریک نیست، و خداوند مردن را پل و گذرگاهی قرار داده است که انسان از آن به سرای جاویدان می‌رسد؛ سرایی که هرکس به آن ایمان داشته باشد، به‌طور قطع محمد صلی الله علیه وسلم را تصدیق می‌نماید. (﴿ فَ‍َٔامِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيّ ٱلۡأُمِّيِِّ﴾) پس به خدا و پیامبر درس نخوانده‌اش ایمان بیاورید، ایمانی قلبی که متضمن اعمال قلوب و جوارح است. (﴿ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ﴾) پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و سخنانش ایمان می‌آورد؛ یعنی به این پیامبر ایمان بیاورید که در عقاید و اعمالش، بر راه درست و راست قرار دارد، (﴿وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾) و از او پیروی کنید تا در منافع دینی و دنیوی خود راه یابید؛ زیرا اگر از او پیروی نکنید، بسی گمراه خواهید گشت. (159) (﴿وَمِن قَوۡمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٞ يَهۡدُونَ بِٱلۡحَقِّ وَبِهِۦ يَعۡدِلُونَ﴾) و از میان قوم موسی، گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و با آن دادگری می‌نمایند؛ یعنی در یاد دادن مردم و فتوا صادر کردن برایشان، آنان را به حق راهنمایی می‌کنند. و در حکم و داوری کردن، نیز در میان مردم به حق داوری می‌کنند. همان گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواۡۖ وَكَانُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾و از آنان پیشوایانی گردانیدیم که به فرمان ما راهنمایی می‌کردند، به سبب آنکه شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند. و این فضیلت، برای امت موسی ـ علیه الصلاة والسلام ـ است و خداوند از میان آنان، راهنمایانی قرار داد که به فرمان او راهنمایی می‌کردند. و آوردن این آیۀ کریمه، نوعی احتراز از مسایلی است که قبلاً گذشت؛ زیرا خداوند متعال در گذشته، پاره‌ای از معایب بنی‌اسرائیل را بیان کرد که با رشد و کمال و هدایت متضاد بود. پس ممکن است کسی گمان بَرَد که همۀ آنان چنین بوده‌اند، بنابراین خداوند متعال بیان کرد که گروهی از آنان بر راه راست و هدایت شده و هدایت کننده بودند. (160) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمُ ٱثۡنَتَيۡ عَشۡرَةَ أَسۡبَاطًا أُمَمٗا﴾) و آنان را به دوازده قبیله که همدیگر را می‌شناختند و با همدیگر صحبت می‌کردند، تقسیم کردیم؛ به گونه‌ای که نسل هر مردی از فرزندان یعقوب، قبیله‌ای بود. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسۡتَسۡقَىٰهُ قَوۡمُهُۥٓ﴾) و به سوی موسی -هنگامی که قومش از او آب خواست- وحی نمودیم؛ یعنی وقتی که از او خواستند به بارگاه خداوند تعالی دعا کند، تا به آنان آبی بدهد و خودشان و چهارپایانشان از آن بنوشند. و این بدان خاطر بود که ـ والله اعلم ـ در محلِ کم آبی قرار داشتند. پس خداوند خواستۀ آنها را پذیرفت و به موسی وحی نمود که، (﴿أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡحَجَرَ﴾) با عصایت سنگ را بزن. احتمال دارد که آن، سنگ مشخصی باشد، و احتمال دارد که اسم جنس باشد و هر سنگی را شامل شود. پس موسی آن را زد، (﴿فَٱنۢبَجَسَتۡ مِنۡهُ﴾) و از آن سنگ بر جوشید، (﴿ٱثۡنَتَا عَشۡرَةَ عَيۡنٗا﴾) دوازده چشمه، (﴿قَدۡ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٖ مَّشۡرَبَهُمۡ﴾) هر دسته‌ای از مردمان، آبشخور خود را بشناخت؛ یعنی برای هر قبیله‌ای از این قبایل دوازده‌گانه، چشمه‌ای مقرر گردید، و هرکدام آبشخور خود را شناخت و آرامش یافتند و از خستگی و مشقت و کشمکش رهیدند. و این، از کمال و تمام نعمت خدا بر آنها بود. (﴿وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡغَمَٰمَ﴾) و ابرها را بر آنان سایه کردیم تا آنان را از گرمای خورشید محافظت کند. (﴿وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَنَّ﴾) و حلوا را برآنان فرو فرستادیم، (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) و سلوا را فرستادیم. سلوا؛ گوشت پرنده‌ای از بهترین انواع پرندگان، و از لذیذترین آنان است. پس خداوند هم آنان را در سایه قرار داد، و هم به آنان غذای پاکیزه از حلوا وگوشت داد، و هم آنان را از تشنگی نجات داد. و به آنها گفته شد: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَمَا ظَلَمُونَا﴾) بخورید از روزی پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، و بر ما ستم نکردند؛ یعنی وقتی که شکر خدا را به جای نیاوردند، وآنچه را که خدا بر آنها واجب کرده بود، انجام ندادند، بر ما ستم نکردند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بلکه بر خودشان ستم کردند؛ زیرا تمامی خوبی‌ها را از دست داده، و خود را در معرض شرّ و عذاب قرار دادند. واین در دوران ماندنشان در بیابان بود. (161) (﴿وَإِذۡ قِيلَ لَهُمُ ٱسۡكُنُواۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةَ﴾) و آنگاه که به آنان گفته شد: در این شهر سکونت گزینید. یعنی داخل آن شوید، تا وطن و مسکن شما باشد. و آن شهر «ایلیا» بود. (﴿وَكُلُواۡ مِنۡهَا حَيۡثُ شِئۡتُمۡ﴾) و از آن ـ هرجا که خواستیدـ بخورید. روستای پردرخت و پرمیوه‌ای بود و در ناز و نعمت قرار داشتند. بنابراین خداوند آنها را دستور داد تا هر جا که خواستند، از آن بخورند. (﴿وَقُولُواۡ﴾) هنگامی که از دروازه وارد آن شدید، بگویید: (﴿حِطَّةٞ﴾) [خدایا!] گناهان مرا عفو کن و از ما درگذر، (﴿وَٱدۡخُلُواۡ ٱلۡبَابَ سُجَّدٗا﴾) و با خشوع و فروتنی در مقابل پروردگارتان از دروازه وارد شوید، و شکر نعمت‌هایش‌را به جای آورید. پس خداوند آنهارا، به فروتنی و آمرزش خواستن از او، دستور داد و به آنها وعده داد که گناهانشان را می‌آمرزد و پاداش دنیا و آخرت را به آنان خواهد داد. پس فرمود: (﴿نَّغۡفِرۡ لَكُمۡ خَطِيٓـَٰٔتِكُمۡۚ سَنَزِيدُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾) گناهانتان را می‌آمرزیم، و به نیکوکاران از خیر دنیا و آخرت بیشتر می‌دهیم. (162) پس آنان از دستور الهی فرمان نبردند، بلکه، (﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنۡهُمۡ قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ﴾) کسانی که از فرمان خدا سرپیچی کردند و برای دستور او ارزش قایل نشدند، سخنی را که به آنان گفته شده بود، دگرگون کردند و به جای خواستن آمرزش و گفتنِ کلمۀ (﴿حِطَّةٞ﴾) گفتند: «حنطۀ»، یعنی دانۀ گندم. و هنگامی که سخن را ـ‌با وجود آسانی و سادگی آن‌ـ تغییر دهند، فعل و کار را به طریق اولی تغییر می‌دهند. بنابراین به جای اینکه با حالت کرنش و تعظیم وارد خانۀ خدا شوند، بر عکس با حالت خزیدن و نشسته وارد آن شدند. (﴿فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) پس وقتی که با دستور خدا مخالفت کردند و از آن سرپیچی نمودند، عذاب سختی که یا طاعون و یا دیگر عذاب‌های آسمانی بود، بر آنان فرستادیم. و خداوند با عذاب دادن آنها، بر آنان ستم نکرد، بلکه این عذاب (﴿بِمَا كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بدان جهت بود که از دایره‌ی اطاعت خدا خارج شده و به معصیت او روی آوردند؛ و هیچ عامل و انگیزه‌ای آنان را به این کار وادار نکرد و بدان سو فرا نخواند، جز خباثت و شرّی که در وجودشان نهفته بود. (163) (﴿وَسۡ‍َٔلۡهُمۡ عَنِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلَّتِي كَانَتۡ حَاضِرَةَ ٱلۡبَحۡرِ﴾) و از بنی‌اسرائیل دربارۀ شهری که بر ساحل دریا بود، بپرس. آنگاه که آنان تجاوز کردند و خداوند آنان را عذاب داد، (﴿إِذۡ يَعۡدُونَ فِي ٱلسَّبۡتِ﴾) هنگامی که در روز شنبه تجاوز می‌کردند، در حالی‌که خداوند آنها را دستور داده بود تا شنبه را احترام و تعظیم کنند، و در روز شنبه به شکار نپردازند. پس خداوند آنها را آزمایش کرد، (﴿تَأۡتِيهِمۡ حِيتَانُهُمۡ يَوۡمَ سَبۡتِهِمۡ شُرَّعٗا﴾) ماهی‌هایشان در روز شنبه به صورت وفور روی آب و نزد آنان می‌آمدند، (﴿وَيَوۡمَ لَا يَسۡبِتُونَ﴾) و در غیر شنبه، (﴿لَا تَأۡتِيهِمۡ﴾) ماهی‌ها نزد آنان نمی‌آمدند؛ یعنی به اعماق دریا می‌رفتند و آنان را نمی‌دیدند، (﴿كَذَٰلِكَ نَبۡلُوهُم بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) این‌گونه آنان را به سبب فسقی که می‌کردند، آزمایش می‌نمودیم. پس فسقشان باعث شد تا خداوند آنها را بیازماید، و به این سختی و آزمایش گرفتار شوند. و اگر آنان مرتکب فسق و گناه نمی‌شدند، خداوند از آنها چشم پوشی می‌کرد و آنان را درمعرض مصیبت و شرّ قرار نمی‌داد. پس آنان برای شکار کردن، حیله‌ای به‌کار بردند؛ آنها چاله‌هایی را می‌کندند و در آن دام می‌گذاشتند. وقتی روز شنبه فرا می‌رسید و ماهی‌ها در این چاله‌ها و دام می‌افتادند، آنها را در آن روز بر نمی‌داشتند، بلکه روز یکشنبه آنها را برمی‌داشتند، و این کار در میان آنها زیاد شد. بنی‌اسرائیل در مجموع به سه گروه تقسیم شدند: (164) بیشترشان در روز شنبه تجاوز کردند و بر ارتکاب نافرمانی جرات نمودند و آن را آشکار انجام دادند؛ و گروهی آشکارا آنها را نهی کردند و بر آنان اعتراض نمودند؛ و گروهی نیز اکتفا کردند به اینکه گروه دوم آنان را نهی می‌کردند، و به گروه دوم گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا شما قومی را پند می‌دهید که خداوند آنان را هلاک می‌کند، یا به آنان عذاب سختی می‌دهد؟ انگار آنان می‌گفتند: موعظه کردن و پند دادن کسی که مرتکب حرام می‌شود و نصیحت را گوش نمی‌کند و به تجاوزگری و سرکشی خود ادامه می‌دهد، فایده‌ای دربر ندارد، وحتماً خداوند چنین کسی را سزا خواهد داد یا او را هلاک می‌کند یا عذاب سختی بر وی وارد می‌آورد. پس پنددهندگان گفتند: ما آنها را موعظه می‌کنیم و آنها را باز می‌داریم، (﴿مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ﴾) تا نزد پروردگارتان در مورد ایشان معذور بوده باشیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ﴾) و تا شاید آنها بپرهیزند؛ یعنی شاید گناهی را که در آن به سر می‌برند، ترک کنند. پس ما از هدایت شدن آنان ناامید نیستیم، شاید که موعظه در آنان کارساز باشد و سرزنش در آنان اثر کند. و این بزرگ‌ترین هدف از اعتراض به آنان است، تا عذری باشد و بر کسی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد، حجت اقامه شود، و به امید اینکه خداوند او را هدایت نماید و به مقتضای آن امر و نهی عمل کند. (165) (﴿فَلَمَّا نَسُواۡ مَا ذُكِّرُواۡ بِهِۦٓ﴾) و هنگامی که آنچه را که بدان تذکر داده شده بودند، ترک کردند و به گمراهی و تجاوزشان ادامه دادند، (﴿أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ﴾) کسانی را که از بدی بازمی‌داشتند، نجات دادیم. و سنت خدا در مورد بندگانش این چنین است که وقتی عقوبت و عذاب بیاید، امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر را نجات می‌دهد. (﴿وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) و ستمگران را گرفتیم. و آنان کسانی بودند که در روز شنبه تجاوز کرده بودند. (﴿بِعَذَابِۢ بَ‍ِٔيسِۢ﴾) با عذاب سختی آنان را گرفتار نمودیم. (﴿بِمَا كَانُواۡ يَفۡسُقُونَ﴾) به سبب سرپیچی و گناهی که کردند. و اما گروه دیگری که به نهی‌کنندگان گفتند: (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌سازد؟ مفسرین در مورد نجات یافتن یا هلاک شدن این گروه اختلاف دارند. و ظاهر قضیه این است که آنها از جمله نجات یافتگان بوده‌اند، چون خداوند هلاکت را مخصوص ظالمان و ستمگران قرار داده است. و خداوند بیان نکرده است که آنها ستمگر بوده‌اند. پس دلالت می‌نماید عقوبت و سزا، ویژۀ کسانی بوده است که در روز شنبه تجاوز کردند. و چون امر به معروف و نهی از منکر فرض کفایه است؛ هرگاه برخی به انجام این فریضه برخیزند، این واجب از گردن دیگران ساقط می‌شود. پس آنان به انکار و اعتراض امرکنندگان به معروف و نهی‌کنندگان از منکر اکتفا کردند. و چون آنها بر امرکنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر اعتراض کردند که (﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا﴾) چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند آنها را هلاک می‌کند یا عذاب سختی به آنها می‌دهد؟ پس آنان خشم و نفرت خود را از متجاوزان آشکار کردند، و این اقتضا می‌کند که آنان به شدت از متجاوزان متنفر بوده و می‌دانستند که خداوند متجاوزان را به شدت سزا خواهد داد. (166) (﴿فَلَمَّا عَتَوۡاۡ عَن مَّا نُهُواۡ عَنۡهُ﴾) پس وقتی‌که سنگدل شدند و نرم نشدند و [حق‌را] نپذیرفتند، (﴿كُونُواۡ قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ﴾) به زبان تقدیر به آنان گفتیم: به بوزینگان مطرودی تبدیل شوید. پس به فرمان خدا به بوزینگان تبدیل شدند، و خداوند آنان را از رحمت خود دور کرد. سپس ذلت و خواری را بر بازماندگان آنان قرار داد و فرمود: (167) (﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكَ﴾) و به یاد آر آنگاه که پروردگارت به صراحت اعلام کرد، (﴿لَيَبۡعَثَنَّ عَلَيۡهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ﴾) تا روز قیامت کسانی را بر آنان مسلط خواهد کرد که بدترین عذاب را به آنان بچشانند. یعنی آنان را خوار و ذلیل می‌گردانند. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلۡعِقَابِ﴾) همانا پروردگارت کسی را که از فرمانش سرپیچی کند، زود عذاب می‌دهد، تا جایی که او را در دنیا دچار عذاب می‌نماید. (﴿وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و او برای کسی که باز گردد و توبه نماید، آمرزنده و مهربان است؛ گناهانش را می‌آمرزد و عیب‌هایش را می‌پوشاند و بر او رحم می‌کند؛ به این صورت که عبادت‌هایش پذیرفته شده و انواع پاداش‌ها را به دست می‌آورد. و خداوند آنچه را که به آنان وعده داده بود، انجام داد. پس همواره آنان در ذلت و خواری و تحت حکم و فرمان دیگران به سر می‌برند، و پرچم آنان بر افراشته نمی‌شود. (168) (﴿وَقَطَّعۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُمَمٗا﴾) و پس از اینکه آنها متحد و یکپارچه بودند، آنان را در زمین پراکنده ساختیم. (﴿مِّنۡهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ﴾) برخی از ایشان صالح هستند، و حقوق خدا و بندگان خدا را ادا می‌کنند، (﴿وَمِنۡهُمۡ دُونَ ذَٰلِكَ﴾) و برخی غیر از این هستند؛ یعنی در مقامی پایین‌تر از صالحان قرار دارند؛ یا «مقتصد» هستند، ـ مقتصد به کسی گفته می‌شود که واجبات را ادا می‌کند و محرمات را ترک می‌کند، و گاهی اوقات برخی از مستحبات را ترک می‌کند و برخی مکروهات را انجام می‌دهد ـ و یا بر خود ستم می‌کنند، (﴿وَ﴾) وطبق شیوه و سنت خود، (﴿وَبَلَوۡنَٰهُم بِٱلۡحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾) آنها را به آسانی و سختی آزمودیم. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) تا شاید از شرارتی که بر آن هستند، برگردند، و به طرف هدایتی که به سوی آنان فرستاده شده است، باز آیند. (169) پس بنی اسرائیل در این سه دسته قرار می‌گیرند: صالح، ناصالح و مقتصد. (﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواۡ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) پس جانشینان ناصالحی که بدی و شرارت آنها بیشتر بود، بعد از آنان وارث کتاب شدند و مرجع کتاب قرار گرفتند، و آنها طبق خواست خود در آن تصرف می‌کردند، و اموال زیادی به آنان پرداخت می‌شد تا به‌ناحق فتوا دهند، و بدین ترتیب رشوه در میان آنان شایع گردید. (﴿يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ﴾) کالای بی‌ارزش این دنیا را گرفته و اقرار می‌کردند که اینکار گناه است، و اینکه همانا آنان ستمکارند، و می‌گفتند: (﴿سَيُغۡفَرُ لَنَا﴾) ما آمرزیده خواهیم شد. و این گفته‌ای است خالی از حقیقت، واستغفار به حساب نمی‌آید. واگر این استغفار حقیقی بود، آنها بر آنچه کرده بودند، پشیمان می‌شدند، و تصمیم می‌گرفتند که باز آن را تکرار نکنند؛ اما وقتی که رشوه‌ای دیگر به دستشان می‌افتاد، آن را می‌گرفتند. پس آیات خدا را به قیمتی اندک فروختند و به جای اینکه آنچه را که بهتر است، بگیرند؛ آنچه را که کمتر و بی‌ارزش تر بود، برگزیدند. خداوند در اعتراض به آنها و بیان جسارتشان فرمود: (﴿أَلَمۡ يُؤۡخَذۡ عَلَيۡهِم مِّيثَٰقُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُواۡ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّ﴾) آیا از آنان در کتاب پیمان گرفته نشده بود که چیزی جز حق به خدا نسبت ندهند؟ پس آنها را چه شد که ناحق را به خدا نسبت داده، و از هوی و هوس خود پیروی کردند، و طبق خواست‌های خود منحرف‌شدند؟! (﴿وَدَرَسُواۡ مَا فِيهِ﴾) حال آنکه آنان آنچه را که در کتاب است، خوانده‌اند، و در فهم آن اشکالی ندارند. آنها از روی عمد این کار را کردند و می‌دانستند، و این امر، گناه را بزرگ‌تر می‌نماید، و انسان را بیشتر سزاوار سرزنش و عقوبت و سزای سخت می‌گرداند. و این ناشی از کمبود آنها بود که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾) و سرای آخرت برای کسانی بهتر است که از خوردنی‌هایی که به عنوان رشوه در مقابل تغییر حکم خدا داده می‌شود و خداوند آن را حرام کرده است، پرهیز کرده، و همچنین از دیگر محرّمات دوری می‌کنند. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا شما عقل ندارید تا راجح و مرجوح را با هم مقایسه کنید و دریابید که برای کدام‌یک باید کوشش وتلاش نمود؟! و کدام‌یک بر دیگری باید مقدّ‌م داشته شود؟ پس خاصیت عقل، نگرش و نگاه کردن به عواقب و سرانجام کارها است. اما کسی که به دنیای ناچیز و فناپذیر چشم بدوزد، نعمات بزرگ و ماندگاری را از دست داده است. پس چنین کسی آیا عقل و اندیشه‌ای دارد؟! (170) خردمندان عقلا در حقیقت کسانی‌اند که خداوند آنها را توصیف نموده و می‌فرماید: (﴿وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلۡكِتَٰبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و کسانی که در علم و عمل به کتاب تمسک می‌جویند، و احکام و اخباری را که در آن هست، می‌آموزند؛ چرا که آموختن آن، از شریف‌ترین علوم است، و به اوامری که روشنی‌بخش چشم‌ها و شادابی دل‌ها و روح‌ها است، و صلاح دنیا و آخرت در آن است، عمل می‌کنند. و یکی از بزرگ‌ترین فرمان‌هایی که تمسک به آن واجب می‌باشد، برپا داشتن نماز به صورت ظاهری و باطنی است. بنابراین آن را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون فضیلت و شرافت دارد؛ و چونکه نماز، میزان ایمان است، و برپاداشتن نماز، انگیزه‌ای برای برپاداشتن دیگر عبادت‌ها است. و ازآنجا که عمل آنها سراسر اصلاح بود، خداوند متعال فرمود: (﴿إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُصۡلِحِينَ﴾) و ما پاداش اصلاحگران را ضایع نمی‌کنیم؛ آنان که در گفتار و کردار و نیاتشان اصلاحگر هستند، و به اصلاح خویشتن و دیگران می‌پردازند. این آیه و امثال آن بر این دلالت می‌نماید که خداوند پیامبرانش ـ علیهم الصلاة والسلام ـ را برای اصلاح فرستاده است، نه برای فساد. و برای رساندن منافع فرستاده است، نه به منظور ایجاد ضرر و زیان. و آنان برای آبادانی و اصلاح هر دو جهان فرستاده شده اند. پس هر کس به اصلاح بپردازد، به پیروی کردن از آنان نزدیک‌تر است. (171) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِذۡ نَتَقۡنَا ٱلۡجَبَلَ فَوۡقَهُمۡ﴾) و به یادآور هنگامی که کوه را از جای بر کندیم و بر بالای سرشان نگاه داشتیم، و آن زمانی بود که از پذیرفتن آنچه که در تورات آمده بود، امتناع ورزیدند. پس خداوند آنان را به عمل کردن به آنچه در تورات است، ملزم نمود؛ و کوه را از جایش بر کند، و بر بالای سرشان نگاه داشت. پس کوه بالای سر آنها قرار گرفت، (﴿كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٞ وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُۥ وَاقِعُۢ بِهِمۡ﴾) انگار که سایبانی بر آنان بود، و گمان بردند که کوه بر آنان فرو خواهد افتاد. و به آنان گفته شد: (﴿خُذُواۡ مَآ ءَاتَيۡنَٰكُم بِقُوَّةٖ﴾) آنچه را که به شما داده‌ایم، با جدیت و تلاش برگیرید. (﴿وَٱذۡكُرُواۡ مَا فِيهِ﴾) و از طریقِ بررسی و خواندن و مباحثه و عمل به آنچه که در آن هست، آن را به یاد آورید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾) باشد که اگر آن را انجام دهید، متقی شوید.

الأعراف 7:172

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ؛ و پروردگار تو از پشت بني آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسيد : آيا من پروردگارتان نيستم ? گفتند : آري ،گواهي مي دهيم تا در روز قيامت نگوييد که ما از آن بي خبر بوديم. أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ يا نگوييد که پدران ما پيش از اين مشرک بودند و مانسلي بوديم بعد از، آنها و آيا به سبب کاري که گمراهان کرده بودند ما را به هلاکت مي رساني ? وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آيات را اينچنين به تفصيل بيان مي کنيم ، شايد باز گردند. (172 - 173) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ﴾) و به یادآور آنگاه که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، فرزندانشان را بیرون آورد؛ یعنی از پشت آنان، فرزندانشان را پدید آورد و آنان را طوری آفرید که تولید مثل کنند و هر نسل، نسلی دیگر را برجای بگذارد. (﴿وَ﴾) و هنگامی که آنان را از پشت پدران و شکم مادرانشان بیرون آورد، (﴿وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡ﴾) ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ یعنی آنان را وادار کرد که به ربوبیت او اقرار کنند؛ چرا که در سرشت آنها این را نهاده بود که اقرار کنند، او پروردگار و آفریننده و پادشاه آنان است. گفتند: آری! ما به آن إقرار نمودیم. چون خداوند بندگان را بر دین و آئین‌حق سرشته است. پس سرشت هرکسی چنین است. اما فطرت و سرشت، بعضی اوقات تغییر یافته و بر اثر عقاید فاسدی که بر عقل‌ها عرضه می‌شود، دگرگون می‌گردد. بنابراین: (﴿قَالُواۡ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ﴾) گفتند: آری! بر خود گواهی دادیم تا روز قیامت نگویند: ما از این غافل بودیم؛ یعنی ما شما را آزمایش کردیم؛ تا اینکه به ربوبیت پروردگارتان اعتراف نمایید، تا مبادا روز قیامت انکار و اد‌ّعا کنید که حجت خدا بر شما اقامه نشده است و شما از آن آگاهی نداشته، و از آن غافل و بی خبر بوده‌اید. پس امروز دلیلی ندارید؛ چرا که حجت رسای خداوند بر شما تمام گردانده است و نباید دلیل دیگری بیاورید و بگویید: (﴿إِنَّمَآ أَشۡرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبۡلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةٗ مِّنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانا پدران ما، پیش از ما شرک ورزیدند، و ما فرزندان و نسلی پس از آنها بودیم. بنابراین از آنها پیروی کردیم و در خط و راه آنها که باطل بود، حرکت نمودیم. (﴿أَفَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ﴾) آیا ما را به سبب آنچه که باطل‌گرایان انجام دادند، هلاک می‌نمایی؟! خداوند در سرشت و فطرت شما به ودیعه گذاشته که آنچه پدرانتان بر آن بوده‌اند، باطل بوده‌است؛ و حق همان چیزی است که پیامبران آورده‌اند؛ و این، مخالف آیینی است که پدرانتان را برآن یافته‌اید. آری! گاه بنده، گفته‌های پدران گمراهش و مذاهب فاسدشان را حق می‌پندارد، و این فقط بدان خاطر است که از حجت و دلایل و نشانه‌هایی که در هستی و در وجود انسان است، روی گردانده است. پس اعراض و رویگردانی او و روی آوردنش به آنچه که باطل‌گرایان درپیش گرفته‌اند، چه بسا وی را به حالتی برساند که باطل را بر حق ترجیح دهد. در تفسیر این آیات همین معنی درست است. و گفته شده است: این همان روزی است که خداوند از فرزندان آدم ـ آنگاه که آنان را از پشت او بیرون آورد ـ پیمان گرفت و آنان‌را بر خودشان گواه ساخت؛ پس به آن گواهی دادند. بنابراین خداوند به آنچه که آنان در آن زمان به آن اعتراف کرده‌اند، بر ستم و ظلمشان ـ در ارتکاب کفر و عناد ـ در دنیا و آخرت احتجاج می‌نماید. اما این آیه در حقیقت بر این مطلب دلالت نمی‌کند، و مناسبتی با آن ندارد، و حکمت خداوند متعال نیز آن را اقتضا نمی‌نماید. واقعیت نیز بر همین نکته گواهی می‌دهد؛ زیرا عهد و پیمانی که آنها از آن سخن می‌گویند، زمانی بوده که خداوند ذریه و نسل آدم را از پشت او بیرون آورد، در حالی که انسان‌ها در جهانی چون جهان اتم به سر می‌بردند و هیچ کس آن را به یاد نمی‌آورد، و به ذهن هیچ انسانی نمی‌آید. پس چگونه خداوند چیزی را بر آنان حجت و دلیل قرار می‌دهد که از آن خبر ندارند، و هیچ اثری از آن برجای نمانده است؟! (174) پس از آنجا که این یک موضوع کاملاً واضح و روشن است، خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و این‌گونه آیات خودرا توضیح می‌دهیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) و تا شاید به سوی آنچه که خداوند در فطرت و سرشتشان نهاده، و به سوی آنچه که با خدا پیمان بسته‌اند، باز گردند و از زشتی‌ها باز آیند.

الأعراف 7:173

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ؛ و پروردگار تو از پشت بني آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسيد : آيا من پروردگارتان نيستم ? گفتند : آري ،گواهي مي دهيم تا در روز قيامت نگوييد که ما از آن بي خبر بوديم. أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ يا نگوييد که پدران ما پيش از اين مشرک بودند و مانسلي بوديم بعد از، آنها و آيا به سبب کاري که گمراهان کرده بودند ما را به هلاکت مي رساني ? وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آيات را اينچنين به تفصيل بيان مي کنيم ، شايد باز گردند. (172 - 173) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ﴾) و به یادآور آنگاه که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، فرزندانشان را بیرون آورد؛ یعنی از پشت آنان، فرزندانشان را پدید آورد و آنان را طوری آفرید که تولید مثل کنند و هر نسل، نسلی دیگر را برجای بگذارد. (﴿وَ﴾) و هنگامی که آنان را از پشت پدران و شکم مادرانشان بیرون آورد، (﴿وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡ﴾) ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ یعنی آنان را وادار کرد که به ربوبیت او اقرار کنند؛ چرا که در سرشت آنها این را نهاده بود که اقرار کنند، او پروردگار و آفریننده و پادشاه آنان است. گفتند: آری! ما به آن إقرار نمودیم. چون خداوند بندگان را بر دین و آئین‌حق سرشته است. پس سرشت هرکسی چنین است. اما فطرت و سرشت، بعضی اوقات تغییر یافته و بر اثر عقاید فاسدی که بر عقل‌ها عرضه می‌شود، دگرگون می‌گردد. بنابراین: (﴿قَالُواۡ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ﴾) گفتند: آری! بر خود گواهی دادیم تا روز قیامت نگویند: ما از این غافل بودیم؛ یعنی ما شما را آزمایش کردیم؛ تا اینکه به ربوبیت پروردگارتان اعتراف نمایید، تا مبادا روز قیامت انکار و اد‌ّعا کنید که حجت خدا بر شما اقامه نشده است و شما از آن آگاهی نداشته، و از آن غافل و بی خبر بوده‌اید. پس امروز دلیلی ندارید؛ چرا که حجت رسای خداوند بر شما تمام گردانده است و نباید دلیل دیگری بیاورید و بگویید: (﴿إِنَّمَآ أَشۡرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبۡلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةٗ مِّنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانا پدران ما، پیش از ما شرک ورزیدند، و ما فرزندان و نسلی پس از آنها بودیم. بنابراین از آنها پیروی کردیم و در خط و راه آنها که باطل بود، حرکت نمودیم. (﴿أَفَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ﴾) آیا ما را به سبب آنچه که باطل‌گرایان انجام دادند، هلاک می‌نمایی؟! خداوند در سرشت و فطرت شما به ودیعه گذاشته که آنچه پدرانتان بر آن بوده‌اند، باطل بوده‌است؛ و حق همان چیزی است که پیامبران آورده‌اند؛ و این، مخالف آیینی است که پدرانتان را برآن یافته‌اید. آری! گاه بنده، گفته‌های پدران گمراهش و مذاهب فاسدشان را حق می‌پندارد، و این فقط بدان خاطر است که از حجت و دلایل و نشانه‌هایی که در هستی و در وجود انسان است، روی گردانده است. پس اعراض و رویگردانی او و روی آوردنش به آنچه که باطل‌گرایان درپیش گرفته‌اند، چه بسا وی را به حالتی برساند که باطل را بر حق ترجیح دهد. در تفسیر این آیات همین معنی درست است. و گفته شده است: این همان روزی است که خداوند از فرزندان آدم ـ آنگاه که آنان را از پشت او بیرون آورد ـ پیمان گرفت و آنان‌را بر خودشان گواه ساخت؛ پس به آن گواهی دادند. بنابراین خداوند به آنچه که آنان در آن زمان به آن اعتراف کرده‌اند، بر ستم و ظلمشان ـ در ارتکاب کفر و عناد ـ در دنیا و آخرت احتجاج می‌نماید. اما این آیه در حقیقت بر این مطلب دلالت نمی‌کند، و مناسبتی با آن ندارد، و حکمت خداوند متعال نیز آن را اقتضا نمی‌نماید. واقعیت نیز بر همین نکته گواهی می‌دهد؛ زیرا عهد و پیمانی که آنها از آن سخن می‌گویند، زمانی بوده که خداوند ذریه و نسل آدم را از پشت او بیرون آورد، در حالی که انسان‌ها در جهانی چون جهان اتم به سر می‌بردند و هیچ کس آن را به یاد نمی‌آورد، و به ذهن هیچ انسانی نمی‌آید. پس چگونه خداوند چیزی را بر آنان حجت و دلیل قرار می‌دهد که از آن خبر ندارند، و هیچ اثری از آن برجای نمانده است؟! (174) پس از آنجا که این یک موضوع کاملاً واضح و روشن است، خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و این‌گونه آیات خودرا توضیح می‌دهیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) و تا شاید به سوی آنچه که خداوند در فطرت و سرشتشان نهاده، و به سوی آنچه که با خدا پیمان بسته‌اند، باز گردند و از زشتی‌ها باز آیند.

الأعراف 7:174

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ ؛ و پروردگار تو از پشت بني آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسيد : آيا من پروردگارتان نيستم ? گفتند : آري ،گواهي مي دهيم تا در روز قيامت نگوييد که ما از آن بي خبر بوديم. أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ يا نگوييد که پدران ما پيش از اين مشرک بودند و مانسلي بوديم بعد از، آنها و آيا به سبب کاري که گمراهان کرده بودند ما را به هلاکت مي رساني ? وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ آيات را اينچنين به تفصيل بيان مي کنيم ، شايد باز گردند. (172 - 173) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ﴾) و به یادآور آنگاه که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، فرزندانشان را بیرون آورد؛ یعنی از پشت آنان، فرزندانشان را پدید آورد و آنان را طوری آفرید که تولید مثل کنند و هر نسل، نسلی دیگر را برجای بگذارد. (﴿وَ﴾) و هنگامی که آنان را از پشت پدران و شکم مادرانشان بیرون آورد، (﴿وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡ﴾) ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ یعنی آنان را وادار کرد که به ربوبیت او اقرار کنند؛ چرا که در سرشت آنها این را نهاده بود که اقرار کنند، او پروردگار و آفریننده و پادشاه آنان است. گفتند: آری! ما به آن إقرار نمودیم. چون خداوند بندگان را بر دین و آئین‌حق سرشته است. پس سرشت هرکسی چنین است. اما فطرت و سرشت، بعضی اوقات تغییر یافته و بر اثر عقاید فاسدی که بر عقل‌ها عرضه می‌شود، دگرگون می‌گردد. بنابراین: (﴿قَالُواۡ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ﴾) گفتند: آری! بر خود گواهی دادیم تا روز قیامت نگویند: ما از این غافل بودیم؛ یعنی ما شما را آزمایش کردیم؛ تا اینکه به ربوبیت پروردگارتان اعتراف نمایید، تا مبادا روز قیامت انکار و اد‌ّعا کنید که حجت خدا بر شما اقامه نشده است و شما از آن آگاهی نداشته، و از آن غافل و بی خبر بوده‌اید. پس امروز دلیلی ندارید؛ چرا که حجت رسای خداوند بر شما تمام گردانده است و نباید دلیل دیگری بیاورید و بگویید: (﴿إِنَّمَآ أَشۡرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبۡلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةٗ مِّنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) همانا پدران ما، پیش از ما شرک ورزیدند، و ما فرزندان و نسلی پس از آنها بودیم. بنابراین از آنها پیروی کردیم و در خط و راه آنها که باطل بود، حرکت نمودیم. (﴿أَفَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ﴾) آیا ما را به سبب آنچه که باطل‌گرایان انجام دادند، هلاک می‌نمایی؟! خداوند در سرشت و فطرت شما به ودیعه گذاشته که آنچه پدرانتان بر آن بوده‌اند، باطل بوده‌است؛ و حق همان چیزی است که پیامبران آورده‌اند؛ و این، مخالف آیینی است که پدرانتان را برآن یافته‌اید. آری! گاه بنده، گفته‌های پدران گمراهش و مذاهب فاسدشان را حق می‌پندارد، و این فقط بدان خاطر است که از حجت و دلایل و نشانه‌هایی که در هستی و در وجود انسان است، روی گردانده است. پس اعراض و رویگردانی او و روی آوردنش به آنچه که باطل‌گرایان درپیش گرفته‌اند، چه بسا وی را به حالتی برساند که باطل را بر حق ترجیح دهد. در تفسیر این آیات همین معنی درست است. و گفته شده است: این همان روزی است که خداوند از فرزندان آدم ـ آنگاه که آنان را از پشت او بیرون آورد ـ پیمان گرفت و آنان‌را بر خودشان گواه ساخت؛ پس به آن گواهی دادند. بنابراین خداوند به آنچه که آنان در آن زمان به آن اعتراف کرده‌اند، بر ستم و ظلمشان ـ در ارتکاب کفر و عناد ـ در دنیا و آخرت احتجاج می‌نماید. اما این آیه در حقیقت بر این مطلب دلالت نمی‌کند، و مناسبتی با آن ندارد، و حکمت خداوند متعال نیز آن را اقتضا نمی‌نماید. واقعیت نیز بر همین نکته گواهی می‌دهد؛ زیرا عهد و پیمانی که آنها از آن سخن می‌گویند، زمانی بوده که خداوند ذریه و نسل آدم را از پشت او بیرون آورد، در حالی که انسان‌ها در جهانی چون جهان اتم به سر می‌بردند و هیچ کس آن را به یاد نمی‌آورد، و به ذهن هیچ انسانی نمی‌آید. پس چگونه خداوند چیزی را بر آنان حجت و دلیل قرار می‌دهد که از آن خبر ندارند، و هیچ اثری از آن برجای نمانده است؟! (174) پس از آنجا که این یک موضوع کاملاً واضح و روشن است، خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و این‌گونه آیات خودرا توضیح می‌دهیم، (﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾) و تا شاید به سوی آنچه که خداوند در فطرت و سرشتشان نهاده، و به سوی آنچه که با خدا پیمان بسته‌اند، باز گردند و از زشتی‌ها باز آیند.

الأعراف 7:175

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ؛ خبر آن مرد را برايشان بخوان که آيات خويش را به او عطا کرده بوديم واو از آن علم عاري گشت و شيطان در پي اش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ؛ اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش مي ، برديم ، ولي او در زمين بماند و از پي هواي خويش رفت مثل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کني زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کني باز هم زبان از دهان بيرون آرد مثل آنان که آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است قصه را بگوي ، شايد به انديشه فرو روند. سَاء مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ بد است مثل مردمي که آيات ما را دروغ انگاشتند و به خود ستم روا مي داشتند. مَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ هر کس را که خداي راه نمايد ، راه خويش بيابد و آنان را که گمراه سازد زيانکار شوند. (175) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا﴾) و بخوان بر آنان خبرکسی را که آیات خود را به او دادیم؛ یعنی کتاب خود را به او آموختیم، پس او عالمی بزرگ، و دانشمندی ماهر شد، (﴿فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾) و از ویژگیِ «عالم بودن به آیات خدا» بیرون رفت؛ زیرا علم، صاحبش را به اخلاق خوب و کارهای نیک می‌آراید، و به بالاترین درجات و بلندترین مقام می‌رساند. اما او کتاب خدا را پشت سر انداخت، و اخلاقی را که کتاب بدان دستور می‌داد نادیده گرفت، و آن را همچون لباس از تنِ خود بیرون آورد. پس وقتی که خود را از آن عاری نمود، شیطان بر او مسلط شد و به پایین‌ترین جایگاه سقوط کرد، و شیطان او را به سوی ارتکاب گناهان کشانید. (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ﴾) پس، از زمرۀ گمراهان گردید. این پس از آن اتفاق افتاد که وی از هدایت یافتگان و هدایت دهندگان بود. و این بدان جهت بود که خداوند متعال وی را ترک نمود و تنهایش گذاشت و او را به خویشتن واگذار کرد. (176) بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا﴾) و اگر می‌خواستیم، او را با آن آیات بالا می‌بردیم؛ به این صورت که او را توفیق می‌دادیم تا به آن عمل نماید، و آنگاه در دنیا و آخرت مقامش بالا می‌رفت، و از شر دشمنانش محفوظ می‌ماند. (﴿وَلَٰكِنَّهُۥٓ﴾) ولی او کاری کرد که رسوایی به‌بار آورد. پس او، (﴿أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) به شهوت‌های فرومایه و اهداف دنیوی گرایید، (﴿وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ﴾) و از هوی و هوس خود پیروی، و اطاعتِ مولایش را ترک کرد، (﴿فَمَثَلُهُۥ﴾) پس مثال او در حریص بودن بر دنیا و وابسته بودن به آن، (﴿كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ﴾) مانند سگ است که اگر بر آن بتازی، زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ و اگر آن را رها کنی، [باز] زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ یعنی همواره و در هر حال زبانش از دهانش بیرون آمده، و همیشه حریص است؛ حرص و آزی که دل او را بریده است، به گونه‌ای که هیچ چیزی از دنیا گرسنگی‌اش را سیر نمی‌کند، و تنگدستی او را برطرف نمی‌نماید. (﴿ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا﴾) این مثال قومی است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن اطاعت ننمودند؛ بلکه بعد از اینکه خداوند آن را به سویشان روانه کرد، آن را تکذیب و رد کردند؛ چون نزد خدا عز‌ّت و ارزشی نداشتند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند، بدون اینکه خداوند آنان را به این امر راهنمایی کرده باشد. (﴿فَٱقۡصُصِ ٱلۡقَصَصَ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾) پس داستان‌ها را [برایشان] بخوان، تا شاید در این مثال‌ها و عبرت ونشانه‌ها بیندیشند. پس وقتی که اندیشیدند، شناخت حاصل می‌کنند؛ وهرگاه شناخت حاصل کردند، عمل می‌نمایند. (177) (﴿سَآءَ مَثَلًا ٱلۡقَوۡمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمۡ كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بسیار زشت است مثال کسی که آیات خدا را تکذیب کرده، و با انجام دادن انواع گناهان بر خود ستم نموده است. همانا مثال او، مثال آدم بد و زشت است. و احتمال دارد منظور از کسی که خداوند آیات را به او داد و به وی آموخت، شخص معیّنی باشد، و خداوند داستان او را برای آگاه ساختن بندگان بیان کرد. و احتمال دارد که اسم جنس باشد، در این حالت هر کس را شامل می‌شود که خداوند آیاتش را به او بدهد، و از دایرۀ عمل کردن به آن بیرون رود. و در این آیات، آدمی به عمل کردن به علم و دانشی که دارد، تشویق شده است؛ و عمل کردن به علم، مقام بلندی است از جانب خدا که به آدمی می‌بخشد و باعث مصون ماندن از شرّ شیطان می‌شود. و در این آیات، آدمی از عمل نکردن به علم بر حذر داشته، و بیان شده است که عمل نکردن به علم، مایه سقوط به پائین‌ترین جایگاه است، و موجب می‌شود شیطان بر انسان مسلط شود. در این آیات همچنین اشاره شده است که پیروی کردن از هوی و هوس و گراییدن به شهوت‌ها، سبب رسوایی می‌گردد. (178) سپس خداوند با بیان اینکه تنها او هدایت می‌نماید و گمراه می‌سازد، فرمود: (﴿مَن يَهۡدِ ٱللَّهُ﴾) خدا هرکس را هدایت کند؛ به این صورت که او را بر انجام کارهای خوب توفیق دهد، و از زشتی‌ها باز دارد، و چیزهایی به وی یاد دهد که آنهارا نمی‌دانست، (﴿فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِي﴾) پس او به حقیقت راه یافته است، چون او هدایت پروردگارش را برگزیده است. (﴿وَمَن يُضۡلِلۡ﴾) و [خدا] هرکس را گمراه سازد و او را رسوا‌کند، و بر انجام امور خیر توفیق ندهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) پس بی‌گمان ایشان زیانکاران‌اند، و خود و خانواده‌هایشان را در روز قیامت دچار زیان می‌کنند. آگاه باشید این، زیانِ آشکار است.

الأعراف 7:176

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ؛ خبر آن مرد را برايشان بخوان که آيات خويش را به او عطا کرده بوديم واو از آن علم عاري گشت و شيطان در پي اش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ؛ اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش مي ، برديم ، ولي او در زمين بماند و از پي هواي خويش رفت مثل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کني زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کني باز هم زبان از دهان بيرون آرد مثل آنان که آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است قصه را بگوي ، شايد به انديشه فرو روند. سَاء مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ بد است مثل مردمي که آيات ما را دروغ انگاشتند و به خود ستم روا مي داشتند. مَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ هر کس را که خداي راه نمايد ، راه خويش بيابد و آنان را که گمراه سازد زيانکار شوند. (175) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا﴾) و بخوان بر آنان خبرکسی را که آیات خود را به او دادیم؛ یعنی کتاب خود را به او آموختیم، پس او عالمی بزرگ، و دانشمندی ماهر شد، (﴿فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾) و از ویژگیِ «عالم بودن به آیات خدا» بیرون رفت؛ زیرا علم، صاحبش را به اخلاق خوب و کارهای نیک می‌آراید، و به بالاترین درجات و بلندترین مقام می‌رساند. اما او کتاب خدا را پشت سر انداخت، و اخلاقی را که کتاب بدان دستور می‌داد نادیده گرفت، و آن را همچون لباس از تنِ خود بیرون آورد. پس وقتی که خود را از آن عاری نمود، شیطان بر او مسلط شد و به پایین‌ترین جایگاه سقوط کرد، و شیطان او را به سوی ارتکاب گناهان کشانید. (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ﴾) پس، از زمرۀ گمراهان گردید. این پس از آن اتفاق افتاد که وی از هدایت یافتگان و هدایت دهندگان بود. و این بدان جهت بود که خداوند متعال وی را ترک نمود و تنهایش گذاشت و او را به خویشتن واگذار کرد. (176) بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا﴾) و اگر می‌خواستیم، او را با آن آیات بالا می‌بردیم؛ به این صورت که او را توفیق می‌دادیم تا به آن عمل نماید، و آنگاه در دنیا و آخرت مقامش بالا می‌رفت، و از شر دشمنانش محفوظ می‌ماند. (﴿وَلَٰكِنَّهُۥٓ﴾) ولی او کاری کرد که رسوایی به‌بار آورد. پس او، (﴿أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) به شهوت‌های فرومایه و اهداف دنیوی گرایید، (﴿وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ﴾) و از هوی و هوس خود پیروی، و اطاعتِ مولایش را ترک کرد، (﴿فَمَثَلُهُۥ﴾) پس مثال او در حریص بودن بر دنیا و وابسته بودن به آن، (﴿كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ﴾) مانند سگ است که اگر بر آن بتازی، زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ و اگر آن را رها کنی، [باز] زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ یعنی همواره و در هر حال زبانش از دهانش بیرون آمده، و همیشه حریص است؛ حرص و آزی که دل او را بریده است، به گونه‌ای که هیچ چیزی از دنیا گرسنگی‌اش را سیر نمی‌کند، و تنگدستی او را برطرف نمی‌نماید. (﴿ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا﴾) این مثال قومی است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن اطاعت ننمودند؛ بلکه بعد از اینکه خداوند آن را به سویشان روانه کرد، آن را تکذیب و رد کردند؛ چون نزد خدا عز‌ّت و ارزشی نداشتند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند، بدون اینکه خداوند آنان را به این امر راهنمایی کرده باشد. (﴿فَٱقۡصُصِ ٱلۡقَصَصَ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾) پس داستان‌ها را [برایشان] بخوان، تا شاید در این مثال‌ها و عبرت ونشانه‌ها بیندیشند. پس وقتی که اندیشیدند، شناخت حاصل می‌کنند؛ وهرگاه شناخت حاصل کردند، عمل می‌نمایند. (177) (﴿سَآءَ مَثَلًا ٱلۡقَوۡمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمۡ كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بسیار زشت است مثال کسی که آیات خدا را تکذیب کرده، و با انجام دادن انواع گناهان بر خود ستم نموده است. همانا مثال او، مثال آدم بد و زشت است. و احتمال دارد منظور از کسی که خداوند آیات را به او داد و به وی آموخت، شخص معیّنی باشد، و خداوند داستان او را برای آگاه ساختن بندگان بیان کرد. و احتمال دارد که اسم جنس باشد، در این حالت هر کس را شامل می‌شود که خداوند آیاتش را به او بدهد، و از دایرۀ عمل کردن به آن بیرون رود. و در این آیات، آدمی به عمل کردن به علم و دانشی که دارد، تشویق شده است؛ و عمل کردن به علم، مقام بلندی است از جانب خدا که به آدمی می‌بخشد و باعث مصون ماندن از شرّ شیطان می‌شود. و در این آیات، آدمی از عمل نکردن به علم بر حذر داشته، و بیان شده است که عمل نکردن به علم، مایه سقوط به پائین‌ترین جایگاه است، و موجب می‌شود شیطان بر انسان مسلط شود. در این آیات همچنین اشاره شده است که پیروی کردن از هوی و هوس و گراییدن به شهوت‌ها، سبب رسوایی می‌گردد. (178) سپس خداوند با بیان اینکه تنها او هدایت می‌نماید و گمراه می‌سازد، فرمود: (﴿مَن يَهۡدِ ٱللَّهُ﴾) خدا هرکس را هدایت کند؛ به این صورت که او را بر انجام کارهای خوب توفیق دهد، و از زشتی‌ها باز دارد، و چیزهایی به وی یاد دهد که آنهارا نمی‌دانست، (﴿فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِي﴾) پس او به حقیقت راه یافته است، چون او هدایت پروردگارش را برگزیده است. (﴿وَمَن يُضۡلِلۡ﴾) و [خدا] هرکس را گمراه سازد و او را رسوا‌کند، و بر انجام امور خیر توفیق ندهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) پس بی‌گمان ایشان زیانکاران‌اند، و خود و خانواده‌هایشان را در روز قیامت دچار زیان می‌کنند. آگاه باشید این، زیانِ آشکار است.

الأعراف 7:177

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ؛ خبر آن مرد را برايشان بخوان که آيات خويش را به او عطا کرده بوديم واو از آن علم عاري گشت و شيطان در پي اش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ؛ اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش مي ، برديم ، ولي او در زمين بماند و از پي هواي خويش رفت مثل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کني زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کني باز هم زبان از دهان بيرون آرد مثل آنان که آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است قصه را بگوي ، شايد به انديشه فرو روند. سَاء مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ بد است مثل مردمي که آيات ما را دروغ انگاشتند و به خود ستم روا مي داشتند. مَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ هر کس را که خداي راه نمايد ، راه خويش بيابد و آنان را که گمراه سازد زيانکار شوند. (175) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا﴾) و بخوان بر آنان خبرکسی را که آیات خود را به او دادیم؛ یعنی کتاب خود را به او آموختیم، پس او عالمی بزرگ، و دانشمندی ماهر شد، (﴿فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾) و از ویژگیِ «عالم بودن به آیات خدا» بیرون رفت؛ زیرا علم، صاحبش را به اخلاق خوب و کارهای نیک می‌آراید، و به بالاترین درجات و بلندترین مقام می‌رساند. اما او کتاب خدا را پشت سر انداخت، و اخلاقی را که کتاب بدان دستور می‌داد نادیده گرفت، و آن را همچون لباس از تنِ خود بیرون آورد. پس وقتی که خود را از آن عاری نمود، شیطان بر او مسلط شد و به پایین‌ترین جایگاه سقوط کرد، و شیطان او را به سوی ارتکاب گناهان کشانید. (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ﴾) پس، از زمرۀ گمراهان گردید. این پس از آن اتفاق افتاد که وی از هدایت یافتگان و هدایت دهندگان بود. و این بدان جهت بود که خداوند متعال وی را ترک نمود و تنهایش گذاشت و او را به خویشتن واگذار کرد. (176) بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا﴾) و اگر می‌خواستیم، او را با آن آیات بالا می‌بردیم؛ به این صورت که او را توفیق می‌دادیم تا به آن عمل نماید، و آنگاه در دنیا و آخرت مقامش بالا می‌رفت، و از شر دشمنانش محفوظ می‌ماند. (﴿وَلَٰكِنَّهُۥٓ﴾) ولی او کاری کرد که رسوایی به‌بار آورد. پس او، (﴿أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) به شهوت‌های فرومایه و اهداف دنیوی گرایید، (﴿وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ﴾) و از هوی و هوس خود پیروی، و اطاعتِ مولایش را ترک کرد، (﴿فَمَثَلُهُۥ﴾) پس مثال او در حریص بودن بر دنیا و وابسته بودن به آن، (﴿كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ﴾) مانند سگ است که اگر بر آن بتازی، زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ و اگر آن را رها کنی، [باز] زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ یعنی همواره و در هر حال زبانش از دهانش بیرون آمده، و همیشه حریص است؛ حرص و آزی که دل او را بریده است، به گونه‌ای که هیچ چیزی از دنیا گرسنگی‌اش را سیر نمی‌کند، و تنگدستی او را برطرف نمی‌نماید. (﴿ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا﴾) این مثال قومی است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن اطاعت ننمودند؛ بلکه بعد از اینکه خداوند آن را به سویشان روانه کرد، آن را تکذیب و رد کردند؛ چون نزد خدا عز‌ّت و ارزشی نداشتند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند، بدون اینکه خداوند آنان را به این امر راهنمایی کرده باشد. (﴿فَٱقۡصُصِ ٱلۡقَصَصَ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾) پس داستان‌ها را [برایشان] بخوان، تا شاید در این مثال‌ها و عبرت ونشانه‌ها بیندیشند. پس وقتی که اندیشیدند، شناخت حاصل می‌کنند؛ وهرگاه شناخت حاصل کردند، عمل می‌نمایند. (177) (﴿سَآءَ مَثَلًا ٱلۡقَوۡمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمۡ كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بسیار زشت است مثال کسی که آیات خدا را تکذیب کرده، و با انجام دادن انواع گناهان بر خود ستم نموده است. همانا مثال او، مثال آدم بد و زشت است. و احتمال دارد منظور از کسی که خداوند آیات را به او داد و به وی آموخت، شخص معیّنی باشد، و خداوند داستان او را برای آگاه ساختن بندگان بیان کرد. و احتمال دارد که اسم جنس باشد، در این حالت هر کس را شامل می‌شود که خداوند آیاتش را به او بدهد، و از دایرۀ عمل کردن به آن بیرون رود. و در این آیات، آدمی به عمل کردن به علم و دانشی که دارد، تشویق شده است؛ و عمل کردن به علم، مقام بلندی است از جانب خدا که به آدمی می‌بخشد و باعث مصون ماندن از شرّ شیطان می‌شود. و در این آیات، آدمی از عمل نکردن به علم بر حذر داشته، و بیان شده است که عمل نکردن به علم، مایه سقوط به پائین‌ترین جایگاه است، و موجب می‌شود شیطان بر انسان مسلط شود. در این آیات همچنین اشاره شده است که پیروی کردن از هوی و هوس و گراییدن به شهوت‌ها، سبب رسوایی می‌گردد. (178) سپس خداوند با بیان اینکه تنها او هدایت می‌نماید و گمراه می‌سازد، فرمود: (﴿مَن يَهۡدِ ٱللَّهُ﴾) خدا هرکس را هدایت کند؛ به این صورت که او را بر انجام کارهای خوب توفیق دهد، و از زشتی‌ها باز دارد، و چیزهایی به وی یاد دهد که آنهارا نمی‌دانست، (﴿فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِي﴾) پس او به حقیقت راه یافته است، چون او هدایت پروردگارش را برگزیده است. (﴿وَمَن يُضۡلِلۡ﴾) و [خدا] هرکس را گمراه سازد و او را رسوا‌کند، و بر انجام امور خیر توفیق ندهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) پس بی‌گمان ایشان زیانکاران‌اند، و خود و خانواده‌هایشان را در روز قیامت دچار زیان می‌کنند. آگاه باشید این، زیانِ آشکار است.

الأعراف 7:178

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ؛ خبر آن مرد را برايشان بخوان که آيات خويش را به او عطا کرده بوديم واو از آن علم عاري گشت و شيطان در پي اش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ؛ اگر خواسته بوديم به سبب آن علم که به او داده بوديم به آسمانش مي ، برديم ، ولي او در زمين بماند و از پي هواي خويش رفت مثل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کني زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش کني باز هم زبان از دهان بيرون آرد مثل آنان که آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است قصه را بگوي ، شايد به انديشه فرو روند. سَاء مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ بد است مثل مردمي که آيات ما را دروغ انگاشتند و به خود ستم روا مي داشتند. مَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ هر کس را که خداي راه نمايد ، راه خويش بيابد و آنان را که گمراه سازد زيانکار شوند. (175) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا﴾) و بخوان بر آنان خبرکسی را که آیات خود را به او دادیم؛ یعنی کتاب خود را به او آموختیم، پس او عالمی بزرگ، و دانشمندی ماهر شد، (﴿فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾) و از ویژگیِ «عالم بودن به آیات خدا» بیرون رفت؛ زیرا علم، صاحبش را به اخلاق خوب و کارهای نیک می‌آراید، و به بالاترین درجات و بلندترین مقام می‌رساند. اما او کتاب خدا را پشت سر انداخت، و اخلاقی را که کتاب بدان دستور می‌داد نادیده گرفت، و آن را همچون لباس از تنِ خود بیرون آورد. پس وقتی که خود را از آن عاری نمود، شیطان بر او مسلط شد و به پایین‌ترین جایگاه سقوط کرد، و شیطان او را به سوی ارتکاب گناهان کشانید. (﴿فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ﴾) پس، از زمرۀ گمراهان گردید. این پس از آن اتفاق افتاد که وی از هدایت یافتگان و هدایت دهندگان بود. و این بدان جهت بود که خداوند متعال وی را ترک نمود و تنهایش گذاشت و او را به خویشتن واگذار کرد. (176) بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا﴾) و اگر می‌خواستیم، او را با آن آیات بالا می‌بردیم؛ به این صورت که او را توفیق می‌دادیم تا به آن عمل نماید، و آنگاه در دنیا و آخرت مقامش بالا می‌رفت، و از شر دشمنانش محفوظ می‌ماند. (﴿وَلَٰكِنَّهُۥٓ﴾) ولی او کاری کرد که رسوایی به‌بار آورد. پس او، (﴿أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) به شهوت‌های فرومایه و اهداف دنیوی گرایید، (﴿وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ﴾) و از هوی و هوس خود پیروی، و اطاعتِ مولایش را ترک کرد، (﴿فَمَثَلُهُۥ﴾) پس مثال او در حریص بودن بر دنیا و وابسته بودن به آن، (﴿كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ﴾) مانند سگ است که اگر بر آن بتازی، زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ و اگر آن را رها کنی، [باز] زبان از دهان بیرون می‌آورد؛ یعنی همواره و در هر حال زبانش از دهانش بیرون آمده، و همیشه حریص است؛ حرص و آزی که دل او را بریده است، به گونه‌ای که هیچ چیزی از دنیا گرسنگی‌اش را سیر نمی‌کند، و تنگدستی او را برطرف نمی‌نماید. (﴿ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا﴾) این مثال قومی است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن اطاعت ننمودند؛ بلکه بعد از اینکه خداوند آن را به سویشان روانه کرد، آن را تکذیب و رد کردند؛ چون نزد خدا عز‌ّت و ارزشی نداشتند، و از هوی و هوس خود پیروی نمودند، بدون اینکه خداوند آنان را به این امر راهنمایی کرده باشد. (﴿فَٱقۡصُصِ ٱلۡقَصَصَ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾) پس داستان‌ها را [برایشان] بخوان، تا شاید در این مثال‌ها و عبرت ونشانه‌ها بیندیشند. پس وقتی که اندیشیدند، شناخت حاصل می‌کنند؛ وهرگاه شناخت حاصل کردند، عمل می‌نمایند. (177) (﴿سَآءَ مَثَلًا ٱلۡقَوۡمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمۡ كَانُواۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بسیار زشت است مثال کسی که آیات خدا را تکذیب کرده، و با انجام دادن انواع گناهان بر خود ستم نموده است. همانا مثال او، مثال آدم بد و زشت است. و احتمال دارد منظور از کسی که خداوند آیات را به او داد و به وی آموخت، شخص معیّنی باشد، و خداوند داستان او را برای آگاه ساختن بندگان بیان کرد. و احتمال دارد که اسم جنس باشد، در این حالت هر کس را شامل می‌شود که خداوند آیاتش را به او بدهد، و از دایرۀ عمل کردن به آن بیرون رود. و در این آیات، آدمی به عمل کردن به علم و دانشی که دارد، تشویق شده است؛ و عمل کردن به علم، مقام بلندی است از جانب خدا که به آدمی می‌بخشد و باعث مصون ماندن از شرّ شیطان می‌شود. و در این آیات، آدمی از عمل نکردن به علم بر حذر داشته، و بیان شده است که عمل نکردن به علم، مایه سقوط به پائین‌ترین جایگاه است، و موجب می‌شود شیطان بر انسان مسلط شود. در این آیات همچنین اشاره شده است که پیروی کردن از هوی و هوس و گراییدن به شهوت‌ها، سبب رسوایی می‌گردد. (178) سپس خداوند با بیان اینکه تنها او هدایت می‌نماید و گمراه می‌سازد، فرمود: (﴿مَن يَهۡدِ ٱللَّهُ﴾) خدا هرکس را هدایت کند؛ به این صورت که او را بر انجام کارهای خوب توفیق دهد، و از زشتی‌ها باز دارد، و چیزهایی به وی یاد دهد که آنهارا نمی‌دانست، (﴿فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِي﴾) پس او به حقیقت راه یافته است، چون او هدایت پروردگارش را برگزیده است. (﴿وَمَن يُضۡلِلۡ﴾) و [خدا] هرکس را گمراه سازد و او را رسوا‌کند، و بر انجام امور خیر توفیق ندهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) پس بی‌گمان ایشان زیانکاران‌اند، و خود و خانواده‌هایشان را در روز قیامت دچار زیان می‌کنند. آگاه باشید این، زیانِ آشکار است.

الأعراف 7:179

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ براي جهنم بسياري از جن و انس را بيافريديم ايشان را دلهايي است ، که بدان نمي فهمند و چشمهايي است که بدان نمي بينند و گوشهايي است که بدان نمي شنوند اينان همانند چارپايانند حتي گمراه تر از آنهايند اينان خود غافلانند. (179) خداوند متعال با بیان اینکه گمراهان و پیروان شیطان زیاد هستند، می‌فرماید: (﴿وَلَقَدۡ ذَرَأۡنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ﴾) و برای جهنم تعداد زیادی از جن‌ها و انسان‌ها را پدید آورده، و منتشر کرده ایم که حیوانات از آنها بهتر هستند. (﴿لَهُمۡ قُلُوبٞ لَّا يَفۡقَهُونَ بِهَا﴾) آنان دل‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند؛ یعنی آگاهی و دانش به دل‌هایشان راه نمی‌یابد، و هدف از آگاه نمودنشان، فقط اقامه‌ی حجت است و بس. (﴿وَلَهُمۡ أَعۡيُنٞ لَّا يُبۡصِرُونَ بِهَا﴾) و چشم‌هایی دارند که با آن چیزی را که به‌سودشان باشد نمی‌بینند، و فایده و منفعت خود را تشخیص نمی‌دهند. (﴿وَلَهُمۡ ءَاذَانٞ لَّا يَسۡمَعُونَ بِهَآ﴾) و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند؛ شنیدنی که معنی و مفهوم آن به‌دل‌هایشان راه یابد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفات زشت هستند، (﴿كَٱلۡأَنۡعَٰمِ﴾) مانند چهارپایانی هستند که عقل ندارند؛ زیرا آنچه را که فانی است، بر آنچه که باقی می‌ماند و ماندگار است، ترجیح می‌دهند.پس عقل را از دست داده‌اند. (﴿بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ﴾) بلکه از چهارپایان و حیوانات سرگشته‌تر می‌باشند؛ زیرا چهارپایان در راستای هدفی که برای آن آفریده شده‌اند، حرکت می‌کنند، و نفع و ضرر خود را درک می‌نمایند. بنابراین حیوانات از اینها بهترند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡغَٰفِلُونَ﴾) و ایشان بی‌خبران‌اند، و از مفیدترین چیز‌ها غافل مانده‌اند؛ از ایمان به خدا و اطاعت و ذکر او غافل شده‌اند. به آنان دل و گوش و چشم داده شده است تا آنان را بر انجام دستورات خدا کمک کند، اما از این ابزار بر ضد این هدف کمک گرفتند. پس سزاوارند که خداوند آنها را برای آتش بیافریند. آنها را برای آتش آفرید، و اعمالی را انجام می‌دهند که یاران آتش آن را انجام می‌دهند. و اما کسی که از این اعضا در راستای عبادت خدا بهره بگیرد، و دلش را از ایمان به خدا و محبت او سرشار نماید، و از خدا غافل نباشد، پس او اهل بهشت است، و کارهای اهل بهشت را انجام می‌دهد.

الأعراف 7:180

وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ از آن خداوند است نيکوترين نامها بدان نامهايش بخوانيد آنها را که به نامهاي خدا الحاد مي ورزند واگذاريد اينان به کيفر اعمال خود خواهند رسيد. (180) این بیان بزرگی، شکوه، و گستردگی صفات خدا است، که او را نام‌های بسیار زیبایی است. او دارای هر نام نیکی است و ضابطۀ آن این است که هر اسمی بر صفت بزرگی از صفات کمال دلالت نماید، و خوب و زیبا باشد، خداوند از آن برخوردار است. اما اگر این نام بر صفت دلالت نکند و فقط عَلَم محض باشد، دراین صورت نیکو نیست. وهمچنین اگر نام بر صفتی دلالت نماید که صفت کمال نباشد، بلکه یا صفت نقص باشد، یا صفتی که هم مدح و هم عیب از آن استنباط شود، آن نام نیز زیبا نخواهد بود. پس هر کدام از نام‌های خدا، بر تمام صفاتی که از آن مشتق می‌شود دلالت می‌نماید، و تمام معنی آن را در بر می‌گیرد. مانند «علیم» که بیانگر آن است او علمی دارد که همه چیز را فرا گرفته، و احاطه کرده است. پس، هیچ چیزی حتی به اندازۀ ذره‌ای در زمین و آسمان از دایرۀ علم او بیرون نیست. و مانند «رحیم» که بیانگر آن است خداوند دارای رحمتی عظیم است که هر چیزی را دربرمی‌گیرد. و یا مانند «قدیر» که دلالت می‌نماید او قدرتی فراگیر دارد که هیچ چیزی نمی‌تواند او را ناتوان کند. و یکی از محاسن و زیبایی نام‌هایش، این است که او جز به واسطۀ نام‌هایش خوانده نمی‌شود. بنابراین فرمود: (﴿فَٱدۡعُوهُ بِهَا﴾) او را با آن‌نام‌ها بخوانید. و این، شامل دعای عبادت و دعای خواستن است. پس هرخواسته‌ای باید با نامی از نام‌های خداوند که مناسب آن خواسته است، طلب شود. مثلاً دعا کننده می‌گوید: بار خدایا! مرا بیامرز، و بر من رحم فرما، همانا تو آمرزنده و مهربان هستی، و توبۀ مرا بپذیر، ای توبه پذیرنده، و مرا روزی بده، ای روزی دهنده، و بر من مهربانی‌کن ای مهربان و امثال آن. (﴿وَذَرُواۡ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و ترک‌کنید کسانی را که در نام‌های او دست به تحریف می‌زنند. به زودی سزای آنچه را که می‌کنند، خواهند دید. یعنی به‌خاطر تحریف نام‌های خدا، عقوبت و عذاب داده می‌شوند. و در حقیقت، «الحاد در نام‌های خدا» به معنی تحریف کردن معنای آنها و خارج کردنشان از معانی و مفاهیمی است که برای آن وضع شده‌اند، به این صورت که کسی را با آن نام‌ها نامگذاری کنند که شایسته و سزاوار آن نام نیست. همچنان‌که مشرکین معبودان خود را با آن نام‌ها نامگذاری می‌کردند. و یا اینکه معانی آنها را نفی و تحریف نمایند، و برای آنها معنایی قرار دهند که خداوند و پیامبرش آن معنی را نخواسته‌اند. و یا اینکه چیزی دیگر را با آن نام‌ها شبیه گردانند. پس واجب است که از الحاد و تحریف و محرّفین نام‌های نیکوی خدا پرهیز شود. و در حدیث صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است:«همانا خداوند نود و نُه نام دارد، که هرکس آن‌ها را بشناسد و حفظشان کند و به مقتضای آنها عمل نماید، وارد بهشت می‌شود.»

الأعراف 7:181

وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ؛ از آفريدگان ما گروهي هستند که به حق راه مي نمايند و به عدالت رفتار، مي کنند. (181) از میان کسانی که آفریده‌ایم گروهی خوب و فاضل هستند که هم خود به تکامل رسیده‌اند، و هم دیگران را به سوی کمال راهنمایی کرده، و خود و دیگران را به سوی حق هدایت می‌نمایند. پس حق را می‌دانند و به آن عمل می‌کنند، وآن را می‌شناسند و به سوی آن و عمل کردن به آن فرا می‌خوانند. (﴿وَبِهِۦ يَعۡدِلُونَ﴾) و با آن میان مردم در قضاوت‌هایی که در مورد اموال و خون و حقوق و گفته‌ها و غیره دارند، به عدل و داد قضاوت می‌کنند. ایشان، پیشوایان هدایت و چراغ‌های تاریکی هستند. آنان کسانی‌اند که خداوند نعمت ایمان و عمل صالح و تواصی به حق و شکیبایی را به آنان ارزانی داشته است، و در زمرۀ صدیقین قرار دارند، که مقامشان بعد از مقام رسالت است. و آنها در میان خودشان مراتب و مقام‌های متفاوتی دارند؛ و هر یک بر حسب حالت و وضعیتی که دارد، مقامش با دیگری متفاوت است. پس پاک است خدایی که رحمت خویش را به هرکس که بخواهد، اختصاص می‌دهد؛ و خداوند دارای بخشش و فضل بزرگ است.

الأعراف 7:182

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و آنان را که آيات ما را دروغ انگاشتند ، از راهي که خود نمي دانند به تدريج خوارشان مي سازيم. وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ؛ و به آنها مهلت دهم ، که تدبير من استوار است. أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ آيا فکر نکرده اند که در يارشان نشاني از ديوانگي نيست و او به آشکارابيم دهنده آنهاست ? أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ؛ آيا در ملکوت آسمانها و زمين و چيزهايي که خدا آفريده است نمي ، انديشند? و شايد که مرگشان نزديک باشد و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند. مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهنمايي برايش نيست و آنان را وامي گذارد تا همچنان در سرکشي خويش سرگردان بمانند. (182) کسانی که آیات خدا را که بر صحت آنچه محمد صلی الله علیه وسلم از هدایت آورده است د‌لالت می‌نماید، تکذیب می‌کنند؛ به گونه‌ای که آن را رد نموده و قبول نمی‌نمایند، (﴿سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ ﴾) آنان را کم کم و از جایی که نمی‌دانند، به سوی عذاب می‌کشانیم، به این صورت که خداوند روزی‌های فراوان به سوی آنان سرازیر می‌کند (183) (﴿وَأُمۡلِي لَهُمۡ﴾) و به آنان مهلت می‌دهیم تا جایی که گمان می‌برند آنها دچار عذاب و سزا نخواهند شد؛ پس بر کفر و سرکشی و شر و بدی خود می‌افزایند. و به همین سبب عقوبت آنان فزونی می‌گیرد، و عذابشان چند برابر می‌شود. پس آنان از راهی که نمی‌دانند، به خود زیان می‌رسانند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ كَيۡدِي مَتِينٌ﴾) همانا حیلۀ من قوی و مستحکم است. (184) (﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواۡۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ﴾) یعنی چرا فکرشان را به کار نمی‌برند و نمی‌نگرند که همنشین آنان صلی الله علیه وسلم که او را می‌شناسند، و هیچ چیزی از حالت وی بر آنان پوشیده نیست، دیوانه نمی‌باشد؟ پس باید به اخلاق و رهنمود و علایم و صفات او بنگرند، و به آنچه که مردم را به سوی آن دعوت می‌کند، بنگرند، و اینکه از کامل‌ترین صفات برخوردار است، و جز کامل‌ترین اخلاق در او نیست، و عقل و نظرش از عقل ورأی همۀ جهانیان بالاتر است، و او جز به خوبی فرا نمی‌خواند، و جز از بدی باز نمی‌دارد. پس ای خردمندان! آیا چنین فردی دیوانه است؟! یا اینکه او پیشوای بزرگ، و نصیحت کنندۀ آشکار، و بخشندۀ بزرگوار و دلسوز و مهربان است؟! بنابراین، (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ﴾) او تنها بیم دهنده ای آشکار است؛ مردم را به سوی آنچه که آنان را از عذاب نجات می‌دهد، و پاداش را برای آنان محقق می‌دارد، دعوت می‌کند. (185) (﴿أَوَلَمۡ يَنظُرُواۡ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین نمی‌نگرند؟ پس آنان وقتی که به آن بنگرند، دلایلی بر یگانگی پروردگارشان خواهند یافت که بر صفات کمال او دلالت می‌نمایند. (﴿وَ﴾) نیز باید به همۀ، (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ﴾) آنچه خدا آفریده است، بنگرند؛ زیرا تمامی اجزای جهان، بزرگ‌ترین دلیل بر علم خدا و قدرت و حکمت و گستردگی رحمت و احسان و نفوذِ مشیت و خواست او و دیگر صفات عظیمی که بیانگر آن است. خداوند در «خلق» و «تدبیر» منفرد است، و این ایجاب می‌نماید که تنها او معبود شایسته و پسندیده باشد، و پاک و منزه و یگانه دانسته شود، و تنها دوستی و محبت او در دل‌ها جای گیرد. (﴿وَأَنۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقۡتَرَبَ أَجَلُهُمۡ﴾) و باید به حال خود بنگرند و قبل از اینکه اجلشان نزدیک شود و مرگِ ناگهانی در حالی که آنها در غفلت به سر می‌برند و رویگردان هستند -آنها را فرا بگیرد، به خویشتن نظری بیفکنند. پس اگر مرگ فرا رسد، نمی‌توانند آنچه را که در گذشته از دست داده‌اند، جبران نمایند. (﴿فَبِأَيِّ حَدِيثِۢ بَعۡدَهُۥ يُؤۡمِنُونَ﴾) پس اگر به این کتاب بزرگ ایمان نیاورند، به چه سخنی ایمان می‌آورند؟! آیا به کتاب‌های دروغین وگمراه کننده ایمان می‌آورند؟ یا به سخن هر دروغ پرداز و افترا کننده‌ای؟! (186) و برای گمراه، هیچ راه هدایتی نیست. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿مَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُۥۚ وَيَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و خدا هر کس را گمراه سازد، هدایت‌کننده‌ای ندارد، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کند؛ یعنی در حالت حیران وتردد، آنها را به حال خود رها می‌کند. پس، از سرکشی‌شان بیرون نمی‌آیند، و به حق راه نمی‌یابند.

الأعراف 7:183

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و آنان را که آيات ما را دروغ انگاشتند ، از راهي که خود نمي دانند به تدريج خوارشان مي سازيم. وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ؛ و به آنها مهلت دهم ، که تدبير من استوار است. أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ آيا فکر نکرده اند که در يارشان نشاني از ديوانگي نيست و او به آشکارابيم دهنده آنهاست ? أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ؛ آيا در ملکوت آسمانها و زمين و چيزهايي که خدا آفريده است نمي ، انديشند? و شايد که مرگشان نزديک باشد و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند. مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهنمايي برايش نيست و آنان را وامي گذارد تا همچنان در سرکشي خويش سرگردان بمانند. (182) کسانی که آیات خدا را که بر صحت آنچه محمد صلی الله علیه وسلم از هدایت آورده است د‌لالت می‌نماید، تکذیب می‌کنند؛ به گونه‌ای که آن را رد نموده و قبول نمی‌نمایند، (﴿سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ ﴾) آنان را کم کم و از جایی که نمی‌دانند، به سوی عذاب می‌کشانیم، به این صورت که خداوند روزی‌های فراوان به سوی آنان سرازیر می‌کند (183) (﴿وَأُمۡلِي لَهُمۡ﴾) و به آنان مهلت می‌دهیم تا جایی که گمان می‌برند آنها دچار عذاب و سزا نخواهند شد؛ پس بر کفر و سرکشی و شر و بدی خود می‌افزایند. و به همین سبب عقوبت آنان فزونی می‌گیرد، و عذابشان چند برابر می‌شود. پس آنان از راهی که نمی‌دانند، به خود زیان می‌رسانند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ كَيۡدِي مَتِينٌ﴾) همانا حیلۀ من قوی و مستحکم است. (184) (﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواۡۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ﴾) یعنی چرا فکرشان را به کار نمی‌برند و نمی‌نگرند که همنشین آنان صلی الله علیه وسلم که او را می‌شناسند، و هیچ چیزی از حالت وی بر آنان پوشیده نیست، دیوانه نمی‌باشد؟ پس باید به اخلاق و رهنمود و علایم و صفات او بنگرند، و به آنچه که مردم را به سوی آن دعوت می‌کند، بنگرند، و اینکه از کامل‌ترین صفات برخوردار است، و جز کامل‌ترین اخلاق در او نیست، و عقل و نظرش از عقل ورأی همۀ جهانیان بالاتر است، و او جز به خوبی فرا نمی‌خواند، و جز از بدی باز نمی‌دارد. پس ای خردمندان! آیا چنین فردی دیوانه است؟! یا اینکه او پیشوای بزرگ، و نصیحت کنندۀ آشکار، و بخشندۀ بزرگوار و دلسوز و مهربان است؟! بنابراین، (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ﴾) او تنها بیم دهنده ای آشکار است؛ مردم را به سوی آنچه که آنان را از عذاب نجات می‌دهد، و پاداش را برای آنان محقق می‌دارد، دعوت می‌کند. (185) (﴿أَوَلَمۡ يَنظُرُواۡ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین نمی‌نگرند؟ پس آنان وقتی که به آن بنگرند، دلایلی بر یگانگی پروردگارشان خواهند یافت که بر صفات کمال او دلالت می‌نمایند. (﴿وَ﴾) نیز باید به همۀ، (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ﴾) آنچه خدا آفریده است، بنگرند؛ زیرا تمامی اجزای جهان، بزرگ‌ترین دلیل بر علم خدا و قدرت و حکمت و گستردگی رحمت و احسان و نفوذِ مشیت و خواست او و دیگر صفات عظیمی که بیانگر آن است. خداوند در «خلق» و «تدبیر» منفرد است، و این ایجاب می‌نماید که تنها او معبود شایسته و پسندیده باشد، و پاک و منزه و یگانه دانسته شود، و تنها دوستی و محبت او در دل‌ها جای گیرد. (﴿وَأَنۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقۡتَرَبَ أَجَلُهُمۡ﴾) و باید به حال خود بنگرند و قبل از اینکه اجلشان نزدیک شود و مرگِ ناگهانی در حالی که آنها در غفلت به سر می‌برند و رویگردان هستند -آنها را فرا بگیرد، به خویشتن نظری بیفکنند. پس اگر مرگ فرا رسد، نمی‌توانند آنچه را که در گذشته از دست داده‌اند، جبران نمایند. (﴿فَبِأَيِّ حَدِيثِۢ بَعۡدَهُۥ يُؤۡمِنُونَ﴾) پس اگر به این کتاب بزرگ ایمان نیاورند، به چه سخنی ایمان می‌آورند؟! آیا به کتاب‌های دروغین وگمراه کننده ایمان می‌آورند؟ یا به سخن هر دروغ پرداز و افترا کننده‌ای؟! (186) و برای گمراه، هیچ راه هدایتی نیست. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿مَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُۥۚ وَيَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و خدا هر کس را گمراه سازد، هدایت‌کننده‌ای ندارد، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کند؛ یعنی در حالت حیران وتردد، آنها را به حال خود رها می‌کند. پس، از سرکشی‌شان بیرون نمی‌آیند، و به حق راه نمی‌یابند.

الأعراف 7:184

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و آنان را که آيات ما را دروغ انگاشتند ، از راهي که خود نمي دانند به تدريج خوارشان مي سازيم. وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ؛ و به آنها مهلت دهم ، که تدبير من استوار است. أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ آيا فکر نکرده اند که در يارشان نشاني از ديوانگي نيست و او به آشکارابيم دهنده آنهاست ? أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ؛ آيا در ملکوت آسمانها و زمين و چيزهايي که خدا آفريده است نمي ، انديشند? و شايد که مرگشان نزديک باشد و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند. مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهنمايي برايش نيست و آنان را وامي گذارد تا همچنان در سرکشي خويش سرگردان بمانند. (182) کسانی که آیات خدا را که بر صحت آنچه محمد صلی الله علیه وسلم از هدایت آورده است د‌لالت می‌نماید، تکذیب می‌کنند؛ به گونه‌ای که آن را رد نموده و قبول نمی‌نمایند، (﴿سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ ﴾) آنان را کم کم و از جایی که نمی‌دانند، به سوی عذاب می‌کشانیم، به این صورت که خداوند روزی‌های فراوان به سوی آنان سرازیر می‌کند (183) (﴿وَأُمۡلِي لَهُمۡ﴾) و به آنان مهلت می‌دهیم تا جایی که گمان می‌برند آنها دچار عذاب و سزا نخواهند شد؛ پس بر کفر و سرکشی و شر و بدی خود می‌افزایند. و به همین سبب عقوبت آنان فزونی می‌گیرد، و عذابشان چند برابر می‌شود. پس آنان از راهی که نمی‌دانند، به خود زیان می‌رسانند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ كَيۡدِي مَتِينٌ﴾) همانا حیلۀ من قوی و مستحکم است. (184) (﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواۡۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ﴾) یعنی چرا فکرشان را به کار نمی‌برند و نمی‌نگرند که همنشین آنان صلی الله علیه وسلم که او را می‌شناسند، و هیچ چیزی از حالت وی بر آنان پوشیده نیست، دیوانه نمی‌باشد؟ پس باید به اخلاق و رهنمود و علایم و صفات او بنگرند، و به آنچه که مردم را به سوی آن دعوت می‌کند، بنگرند، و اینکه از کامل‌ترین صفات برخوردار است، و جز کامل‌ترین اخلاق در او نیست، و عقل و نظرش از عقل ورأی همۀ جهانیان بالاتر است، و او جز به خوبی فرا نمی‌خواند، و جز از بدی باز نمی‌دارد. پس ای خردمندان! آیا چنین فردی دیوانه است؟! یا اینکه او پیشوای بزرگ، و نصیحت کنندۀ آشکار، و بخشندۀ بزرگوار و دلسوز و مهربان است؟! بنابراین، (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ﴾) او تنها بیم دهنده ای آشکار است؛ مردم را به سوی آنچه که آنان را از عذاب نجات می‌دهد، و پاداش را برای آنان محقق می‌دارد، دعوت می‌کند. (185) (﴿أَوَلَمۡ يَنظُرُواۡ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین نمی‌نگرند؟ پس آنان وقتی که به آن بنگرند، دلایلی بر یگانگی پروردگارشان خواهند یافت که بر صفات کمال او دلالت می‌نمایند. (﴿وَ﴾) نیز باید به همۀ، (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ﴾) آنچه خدا آفریده است، بنگرند؛ زیرا تمامی اجزای جهان، بزرگ‌ترین دلیل بر علم خدا و قدرت و حکمت و گستردگی رحمت و احسان و نفوذِ مشیت و خواست او و دیگر صفات عظیمی که بیانگر آن است. خداوند در «خلق» و «تدبیر» منفرد است، و این ایجاب می‌نماید که تنها او معبود شایسته و پسندیده باشد، و پاک و منزه و یگانه دانسته شود، و تنها دوستی و محبت او در دل‌ها جای گیرد. (﴿وَأَنۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقۡتَرَبَ أَجَلُهُمۡ﴾) و باید به حال خود بنگرند و قبل از اینکه اجلشان نزدیک شود و مرگِ ناگهانی در حالی که آنها در غفلت به سر می‌برند و رویگردان هستند -آنها را فرا بگیرد، به خویشتن نظری بیفکنند. پس اگر مرگ فرا رسد، نمی‌توانند آنچه را که در گذشته از دست داده‌اند، جبران نمایند. (﴿فَبِأَيِّ حَدِيثِۢ بَعۡدَهُۥ يُؤۡمِنُونَ﴾) پس اگر به این کتاب بزرگ ایمان نیاورند، به چه سخنی ایمان می‌آورند؟! آیا به کتاب‌های دروغین وگمراه کننده ایمان می‌آورند؟ یا به سخن هر دروغ پرداز و افترا کننده‌ای؟! (186) و برای گمراه، هیچ راه هدایتی نیست. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿مَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُۥۚ وَيَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و خدا هر کس را گمراه سازد، هدایت‌کننده‌ای ندارد، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کند؛ یعنی در حالت حیران وتردد، آنها را به حال خود رها می‌کند. پس، از سرکشی‌شان بیرون نمی‌آیند، و به حق راه نمی‌یابند.

الأعراف 7:185

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و آنان را که آيات ما را دروغ انگاشتند ، از راهي که خود نمي دانند به تدريج خوارشان مي سازيم. وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ؛ و به آنها مهلت دهم ، که تدبير من استوار است. أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ آيا فکر نکرده اند که در يارشان نشاني از ديوانگي نيست و او به آشکارابيم دهنده آنهاست ? أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ؛ آيا در ملکوت آسمانها و زمين و چيزهايي که خدا آفريده است نمي ، انديشند? و شايد که مرگشان نزديک باشد و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند. مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهنمايي برايش نيست و آنان را وامي گذارد تا همچنان در سرکشي خويش سرگردان بمانند. (182) کسانی که آیات خدا را که بر صحت آنچه محمد صلی الله علیه وسلم از هدایت آورده است د‌لالت می‌نماید، تکذیب می‌کنند؛ به گونه‌ای که آن را رد نموده و قبول نمی‌نمایند، (﴿سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ ﴾) آنان را کم کم و از جایی که نمی‌دانند، به سوی عذاب می‌کشانیم، به این صورت که خداوند روزی‌های فراوان به سوی آنان سرازیر می‌کند (183) (﴿وَأُمۡلِي لَهُمۡ﴾) و به آنان مهلت می‌دهیم تا جایی که گمان می‌برند آنها دچار عذاب و سزا نخواهند شد؛ پس بر کفر و سرکشی و شر و بدی خود می‌افزایند. و به همین سبب عقوبت آنان فزونی می‌گیرد، و عذابشان چند برابر می‌شود. پس آنان از راهی که نمی‌دانند، به خود زیان می‌رسانند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ كَيۡدِي مَتِينٌ﴾) همانا حیلۀ من قوی و مستحکم است. (184) (﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواۡۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ﴾) یعنی چرا فکرشان را به کار نمی‌برند و نمی‌نگرند که همنشین آنان صلی الله علیه وسلم که او را می‌شناسند، و هیچ چیزی از حالت وی بر آنان پوشیده نیست، دیوانه نمی‌باشد؟ پس باید به اخلاق و رهنمود و علایم و صفات او بنگرند، و به آنچه که مردم را به سوی آن دعوت می‌کند، بنگرند، و اینکه از کامل‌ترین صفات برخوردار است، و جز کامل‌ترین اخلاق در او نیست، و عقل و نظرش از عقل ورأی همۀ جهانیان بالاتر است، و او جز به خوبی فرا نمی‌خواند، و جز از بدی باز نمی‌دارد. پس ای خردمندان! آیا چنین فردی دیوانه است؟! یا اینکه او پیشوای بزرگ، و نصیحت کنندۀ آشکار، و بخشندۀ بزرگوار و دلسوز و مهربان است؟! بنابراین، (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ﴾) او تنها بیم دهنده ای آشکار است؛ مردم را به سوی آنچه که آنان را از عذاب نجات می‌دهد، و پاداش را برای آنان محقق می‌دارد، دعوت می‌کند. (185) (﴿أَوَلَمۡ يَنظُرُواۡ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین نمی‌نگرند؟ پس آنان وقتی که به آن بنگرند، دلایلی بر یگانگی پروردگارشان خواهند یافت که بر صفات کمال او دلالت می‌نمایند. (﴿وَ﴾) نیز باید به همۀ، (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ﴾) آنچه خدا آفریده است، بنگرند؛ زیرا تمامی اجزای جهان، بزرگ‌ترین دلیل بر علم خدا و قدرت و حکمت و گستردگی رحمت و احسان و نفوذِ مشیت و خواست او و دیگر صفات عظیمی که بیانگر آن است. خداوند در «خلق» و «تدبیر» منفرد است، و این ایجاب می‌نماید که تنها او معبود شایسته و پسندیده باشد، و پاک و منزه و یگانه دانسته شود، و تنها دوستی و محبت او در دل‌ها جای گیرد. (﴿وَأَنۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقۡتَرَبَ أَجَلُهُمۡ﴾) و باید به حال خود بنگرند و قبل از اینکه اجلشان نزدیک شود و مرگِ ناگهانی در حالی که آنها در غفلت به سر می‌برند و رویگردان هستند -آنها را فرا بگیرد، به خویشتن نظری بیفکنند. پس اگر مرگ فرا رسد، نمی‌توانند آنچه را که در گذشته از دست داده‌اند، جبران نمایند. (﴿فَبِأَيِّ حَدِيثِۢ بَعۡدَهُۥ يُؤۡمِنُونَ﴾) پس اگر به این کتاب بزرگ ایمان نیاورند، به چه سخنی ایمان می‌آورند؟! آیا به کتاب‌های دروغین وگمراه کننده ایمان می‌آورند؟ یا به سخن هر دروغ پرداز و افترا کننده‌ای؟! (186) و برای گمراه، هیچ راه هدایتی نیست. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿مَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُۥۚ وَيَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و خدا هر کس را گمراه سازد، هدایت‌کننده‌ای ندارد، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کند؛ یعنی در حالت حیران وتردد، آنها را به حال خود رها می‌کند. پس، از سرکشی‌شان بیرون نمی‌آیند، و به حق راه نمی‌یابند.

الأعراف 7:186

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و آنان را که آيات ما را دروغ انگاشتند ، از راهي که خود نمي دانند به تدريج خوارشان مي سازيم. وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ؛ و به آنها مهلت دهم ، که تدبير من استوار است. أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ آيا فکر نکرده اند که در يارشان نشاني از ديوانگي نيست و او به آشکارابيم دهنده آنهاست ? أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ؛ آيا در ملکوت آسمانها و زمين و چيزهايي که خدا آفريده است نمي ، انديشند? و شايد که مرگشان نزديک باشد و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند. مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ هر کس را که خدا گمراه کند هيچ راهنمايي برايش نيست و آنان را وامي گذارد تا همچنان در سرکشي خويش سرگردان بمانند. (182) کسانی که آیات خدا را که بر صحت آنچه محمد صلی الله علیه وسلم از هدایت آورده است د‌لالت می‌نماید، تکذیب می‌کنند؛ به گونه‌ای که آن را رد نموده و قبول نمی‌نمایند، (﴿سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ ﴾) آنان را کم کم و از جایی که نمی‌دانند، به سوی عذاب می‌کشانیم، به این صورت که خداوند روزی‌های فراوان به سوی آنان سرازیر می‌کند (183) (﴿وَأُمۡلِي لَهُمۡ﴾) و به آنان مهلت می‌دهیم تا جایی که گمان می‌برند آنها دچار عذاب و سزا نخواهند شد؛ پس بر کفر و سرکشی و شر و بدی خود می‌افزایند. و به همین سبب عقوبت آنان فزونی می‌گیرد، و عذابشان چند برابر می‌شود. پس آنان از راهی که نمی‌دانند، به خود زیان می‌رسانند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ كَيۡدِي مَتِينٌ﴾) همانا حیلۀ من قوی و مستحکم است. (184) (﴿أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواۡۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ﴾) یعنی چرا فکرشان را به کار نمی‌برند و نمی‌نگرند که همنشین آنان صلی الله علیه وسلم که او را می‌شناسند، و هیچ چیزی از حالت وی بر آنان پوشیده نیست، دیوانه نمی‌باشد؟ پس باید به اخلاق و رهنمود و علایم و صفات او بنگرند، و به آنچه که مردم را به سوی آن دعوت می‌کند، بنگرند، و اینکه از کامل‌ترین صفات برخوردار است، و جز کامل‌ترین اخلاق در او نیست، و عقل و نظرش از عقل ورأی همۀ جهانیان بالاتر است، و او جز به خوبی فرا نمی‌خواند، و جز از بدی باز نمی‌دارد. پس ای خردمندان! آیا چنین فردی دیوانه است؟! یا اینکه او پیشوای بزرگ، و نصیحت کنندۀ آشکار، و بخشندۀ بزرگوار و دلسوز و مهربان است؟! بنابراین، (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٌ﴾) او تنها بیم دهنده ای آشکار است؛ مردم را به سوی آنچه که آنان را از عذاب نجات می‌دهد، و پاداش را برای آنان محقق می‌دارد، دعوت می‌کند. (185) (﴿أَوَلَمۡ يَنظُرُواۡ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین نمی‌نگرند؟ پس آنان وقتی که به آن بنگرند، دلایلی بر یگانگی پروردگارشان خواهند یافت که بر صفات کمال او دلالت می‌نمایند. (﴿وَ﴾) نیز باید به همۀ، (﴿مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ﴾) آنچه خدا آفریده است، بنگرند؛ زیرا تمامی اجزای جهان، بزرگ‌ترین دلیل بر علم خدا و قدرت و حکمت و گستردگی رحمت و احسان و نفوذِ مشیت و خواست او و دیگر صفات عظیمی که بیانگر آن است. خداوند در «خلق» و «تدبیر» منفرد است، و این ایجاب می‌نماید که تنها او معبود شایسته و پسندیده باشد، و پاک و منزه و یگانه دانسته شود، و تنها دوستی و محبت او در دل‌ها جای گیرد. (﴿وَأَنۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقۡتَرَبَ أَجَلُهُمۡ﴾) و باید به حال خود بنگرند و قبل از اینکه اجلشان نزدیک شود و مرگِ ناگهانی در حالی که آنها در غفلت به سر می‌برند و رویگردان هستند -آنها را فرا بگیرد، به خویشتن نظری بیفکنند. پس اگر مرگ فرا رسد، نمی‌توانند آنچه را که در گذشته از دست داده‌اند، جبران نمایند. (﴿فَبِأَيِّ حَدِيثِۢ بَعۡدَهُۥ يُؤۡمِنُونَ﴾) پس اگر به این کتاب بزرگ ایمان نیاورند، به چه سخنی ایمان می‌آورند؟! آیا به کتاب‌های دروغین وگمراه کننده ایمان می‌آورند؟ یا به سخن هر دروغ پرداز و افترا کننده‌ای؟! (186) و برای گمراه، هیچ راه هدایتی نیست. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿مَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُۥۚ وَيَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) و خدا هر کس را گمراه سازد، هدایت‌کننده‌ای ندارد، و آنان را در گمراهی‌شان سرگشته رها می‌کند؛ یعنی در حالت حیران وتردد، آنها را به حال خود رها می‌کند. پس، از سرکشی‌شان بیرون نمی‌آیند، و به حق راه نمی‌یابند.

الأعراف 7:187

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ در باره قيامت از تو مي پرسند که چه وقت فرا مي رسد بگو : علم آن نزد پروردگار من است تنها اوست که چون زمانش فرا رسد آشکارش مي سازد فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است ، جز به ناگهان بر شمانيايد چنان از تو مي پرسند که گويي تو از آن آگاهي بگو : علم آن نزدخداست ولي بيشتر مردم نمي دانند. قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ؛ بگو : من مالک سود و زيان خود نيستم ، مگر آنچه خدا بخواهد و اگر، علم غيب مي دانستم بر خير خود بسي مي افزودم و هيچ شري به من نمي رسيد من کسي جز بيم دهنده و مژده دهنده اي براي مؤمنان نيستم. (187) خداوند متعال به پیامبرش محمد  صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ﴾) تکذیب‌کنندگان کلّه شق و سرسخت، تو را (﴿عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا﴾) از قیامت می‌پرسند، که چه وقت قیامت می‌آید ومردم را فرا می‌گیرد؟ (﴿قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي﴾) بگو: تنها پروردگارم به آن آگاه است؛ یعنی اطلاع از آن، مختص خداوند تعالی است. (﴿لَا يُجَلِّيهَا لِوَقۡتِهَآ إِلَّا هُوَ﴾) کسی جز خدا، آن را در وقت معینی که برای برپایی آن در نظر گرفته شده است، پدیدار نمی‌سازد. (﴿ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) اطلاع از آن بر اهل آسمان‌ها و زمین پوشیده است، و احوالات قیامت بر آنان دشوار است و از آن می‌ترسند. (﴿لَا تَأۡتِيكُمۡ إِلَّا بَغۡتَةٗ﴾) ناگهان از راهی که نمی‌دانید و برای آن آمادگی ندارید، به‌سراغتان می‌آید. (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَا﴾) آنها حریص‌اند تا دربارۀ قیامت از تو بپرسند، گویا تو به شدت در پی آنی که از زمان وقوع آن خبر حاصل کنی، و نمی‌دانند که تو به خاطر کمالِ شناختی که نسبت به پروردگارت داری، و به خاطر اینکه می‌دانی سؤال از چه چیزهایی سود و منفعت دارد، به سؤال کردن در مورد آن توجه نمی‌کنی، و بر این امر حریص نیستی. پس چرا به شما اقتدا نمی‌کنند، و از این اصرار و الحاح در مورد پرسش از آن، دست برنمی‌دارند؟! زیرا زمان وقوع قیامت را هیچ پیامبر و فرشتۀ مقربی نمی‌داند، و این از اموری است که خداوند آن را به خاطر کمال حکمت و گستردگی علم و آگاهی‌اش، بر مردم پوشیده نگاه داشته است. (﴿قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) بگو: فقط خداوند از آن آگاه است، اما بیشتر مردم نمی‌دانند. بنابراین بر دانستن چیزی حریص هستند که شایسته نیست بر آن حرص بورزند. به‌ویژه اینها پرسش از چیزهای مهم‌تر را ترک می‌نمایند، وآنچه را که دانستنش واجب است رها می‌کنند، سپس به چیزی روی می‌آورند که هیچ کس نمی‌تواند آن را بداند و دریابد، و از آنان نیز خواسته نشده است که آن را بدانند. (188) (﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا﴾) بگو: من مالک سود و زیانی برای خود نیستم، بلکه فقیر و نیازمند و تحت تدبیر خدا هستم، هیچ خوبی و خیری به من نمی‌رسد مگر از جانب خدا، و شر ّرا جز او از من دور نمی‌کند، و من هیچ علم و آگاهی ندارم جز آنچه خدا به من آموخته است. (﴿وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُ﴾) و اگر غیب می‌دانستم، اسبابی را فراهم می‌آوردم که برای من منافع و مصالحی فراوان به‌بار آورد؛ و از هر آنچه که به بدی و ناگواری منجر می‌شود، پرهیز می‌کردم، چون در آن حالت به عواقب و سرانجام امور آگاه می‌گشتم. ولی چون اطلاعی از غیب ندارم، بدی و بلا به من می‌رسد، و بسیاری از منافع دنیا را از دست می‌دهم. پس این، بیانگر آن است که من غیب نمی‌دانم. (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ﴾) من فقط بیم دهنده ای هستم که مردم را از عقوبت‌های دینی و دنیوی و اخروی می‌ترسانم؛ و کارهایی را که منجر به عقوبت‌های دنیوی و اخروی می‌شود، بیان می‌کنم ومردم را از آن بر حذر می‌دارم. (﴿وَبَشِيرٞ﴾) و فقط مژده دهنده به پاداش دنیا و قیامت هستم، و آن با بیان کارهایی است که انسان را به پاداش دنیا و آخرت می‌رساند، نیز با ترغیب و تشویق مردمان به انجام آن کارها. اما همۀ مردم این هشدار و مژده رسانی را نمی‌پذیرند، بلکه تنها مؤمنان از آن استفاده می‌برند، و آن را می‌پذیرند. و این آیات، جهالت کسانی را بیان می‌کند که به منظور به دست آوردن نفع و سود یا دفع ضرر و زیان، پیامبر صلی الله علیه وسلم را به فریاد می‌خوانند. البته که کاری از دست پیامبر ساخته نیست، و او نمی‌تواند به کسی فایده برساند که خداوند به او فایده ای نرسانده است. و نمی‌تواند ضرر و زیان را از کسی دور کند که خداوند ضرر و زیان را از او دور نکرده است. او علم و دانشی، جز آنچه که خدا به وی آموخته است، ندارد. و کسی منتفع می‌شود که هشدارها و بشارت‌های او را بپذیرد و به آن عمل کند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم به چنین کسی فایده‌ای را رسانده است که حتی پدران و مادران و دوستان و برادرانش نمی‌توانند چنین سودی را به وی برسانند. چرا که بندگان را بر انجام هر خوبی و خیری تحریک کرده، وآنان را از هر بدی و شری بر حذر داشته، و آنچه او آورده است، در غایت روشنی و وضوح قرار دارد.

الأعراف 7:188

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ در باره قيامت از تو مي پرسند که چه وقت فرا مي رسد بگو : علم آن نزد پروردگار من است تنها اوست که چون زمانش فرا رسد آشکارش مي سازد فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است ، جز به ناگهان بر شمانيايد چنان از تو مي پرسند که گويي تو از آن آگاهي بگو : علم آن نزدخداست ولي بيشتر مردم نمي دانند. قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ؛ بگو : من مالک سود و زيان خود نيستم ، مگر آنچه خدا بخواهد و اگر، علم غيب مي دانستم بر خير خود بسي مي افزودم و هيچ شري به من نمي رسيد من کسي جز بيم دهنده و مژده دهنده اي براي مؤمنان نيستم. (187) خداوند متعال به پیامبرش محمد  صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ﴾) تکذیب‌کنندگان کلّه شق و سرسخت، تو را (﴿عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرۡسَىٰهَا﴾) از قیامت می‌پرسند، که چه وقت قیامت می‌آید ومردم را فرا می‌گیرد؟ (﴿قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي﴾) بگو: تنها پروردگارم به آن آگاه است؛ یعنی اطلاع از آن، مختص خداوند تعالی است. (﴿لَا يُجَلِّيهَا لِوَقۡتِهَآ إِلَّا هُوَ﴾) کسی جز خدا، آن را در وقت معینی که برای برپایی آن در نظر گرفته شده است، پدیدار نمی‌سازد. (﴿ثَقُلَتۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) اطلاع از آن بر اهل آسمان‌ها و زمین پوشیده است، و احوالات قیامت بر آنان دشوار است و از آن می‌ترسند. (﴿لَا تَأۡتِيكُمۡ إِلَّا بَغۡتَةٗ﴾) ناگهان از راهی که نمی‌دانید و برای آن آمادگی ندارید، به‌سراغتان می‌آید. (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنۡهَا﴾) آنها حریص‌اند تا دربارۀ قیامت از تو بپرسند، گویا تو به شدت در پی آنی که از زمان وقوع آن خبر حاصل کنی، و نمی‌دانند که تو به خاطر کمالِ شناختی که نسبت به پروردگارت داری، و به خاطر اینکه می‌دانی سؤال از چه چیزهایی سود و منفعت دارد، به سؤال کردن در مورد آن توجه نمی‌کنی، و بر این امر حریص نیستی. پس چرا به شما اقتدا نمی‌کنند، و از این اصرار و الحاح در مورد پرسش از آن، دست برنمی‌دارند؟! زیرا زمان وقوع قیامت را هیچ پیامبر و فرشتۀ مقربی نمی‌داند، و این از اموری است که خداوند آن را به خاطر کمال حکمت و گستردگی علم و آگاهی‌اش، بر مردم پوشیده نگاه داشته است. (﴿قُلۡ إِنَّمَا عِلۡمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) بگو: فقط خداوند از آن آگاه است، اما بیشتر مردم نمی‌دانند. بنابراین بر دانستن چیزی حریص هستند که شایسته نیست بر آن حرص بورزند. به‌ویژه اینها پرسش از چیزهای مهم‌تر را ترک می‌نمایند، وآنچه را که دانستنش واجب است رها می‌کنند، سپس به چیزی روی می‌آورند که هیچ کس نمی‌تواند آن را بداند و دریابد، و از آنان نیز خواسته نشده است که آن را بدانند. (188) (﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا﴾) بگو: من مالک سود و زیانی برای خود نیستم، بلکه فقیر و نیازمند و تحت تدبیر خدا هستم، هیچ خوبی و خیری به من نمی‌رسد مگر از جانب خدا، و شر ّرا جز او از من دور نمی‌کند، و من هیچ علم و آگاهی ندارم جز آنچه خدا به من آموخته است. (﴿وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُ﴾) و اگر غیب می‌دانستم، اسبابی را فراهم می‌آوردم که برای من منافع و مصالحی فراوان به‌بار آورد؛ و از هر آنچه که به بدی و ناگواری منجر می‌شود، پرهیز می‌کردم، چون در آن حالت به عواقب و سرانجام امور آگاه می‌گشتم. ولی چون اطلاعی از غیب ندارم، بدی و بلا به من می‌رسد، و بسیاری از منافع دنیا را از دست می‌دهم. پس این، بیانگر آن است که من غیب نمی‌دانم. (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ﴾) من فقط بیم دهنده ای هستم که مردم را از عقوبت‌های دینی و دنیوی و اخروی می‌ترسانم؛ و کارهایی را که منجر به عقوبت‌های دنیوی و اخروی می‌شود، بیان می‌کنم ومردم را از آن بر حذر می‌دارم. (﴿وَبَشِيرٞ﴾) و فقط مژده دهنده به پاداش دنیا و قیامت هستم، و آن با بیان کارهایی است که انسان را به پاداش دنیا و آخرت می‌رساند، نیز با ترغیب و تشویق مردمان به انجام آن کارها. اما همۀ مردم این هشدار و مژده رسانی را نمی‌پذیرند، بلکه تنها مؤمنان از آن استفاده می‌برند، و آن را می‌پذیرند. و این آیات، جهالت کسانی را بیان می‌کند که به منظور به دست آوردن نفع و سود یا دفع ضرر و زیان، پیامبر صلی الله علیه وسلم را به فریاد می‌خوانند. البته که کاری از دست پیامبر ساخته نیست، و او نمی‌تواند به کسی فایده برساند که خداوند به او فایده ای نرسانده است. و نمی‌تواند ضرر و زیان را از کسی دور کند که خداوند ضرر و زیان را از او دور نکرده است. او علم و دانشی، جز آنچه که خدا به وی آموخته است، ندارد. و کسی منتفع می‌شود که هشدارها و بشارت‌های او را بپذیرد و به آن عمل کند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم به چنین کسی فایده‌ای را رسانده است که حتی پدران و مادران و دوستان و برادرانش نمی‌توانند چنین سودی را به وی برسانند. چرا که بندگان را بر انجام هر خوبی و خیری تحریک کرده، وآنان را از هر بدی و شری بر حذر داشته، و آنچه او آورده است، در غایت روشنی و وضوح قرار دارد.

الأعراف 7:189

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ؛ اوست که همه شما را از يک تن بيافريد و از آن يک تن زنش را نيز، بيافريد تا به او آرامش يابد چون با او در آميخت ، به باري سبک بارورشد و مدتي با آن سر کرد و چون بار سنگين گرديد ، آن دو ، الله پروردگارخويش را بخواندند که اگر ما را فرزندي صالح دهي از سپاسگزاران خواهيم بود. فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ چون خدا آن دو را فرزندي صالح داد ، براي او در آنچه به آنها عطا کرده بود شريکاني انگاشتند ، حال آنکه خدا از هر چه با او شريک مي سازند برتراست. أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ؛ آيا شريک خدا مي سازند چيزهايي را که نمي توانند هيچ چيز بيافرينند و خود مخلوق ديگري هستند ? وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ؛ نه مي توانند ياريشان کنند و نه مي توانند به ياري خود برخيزند. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ؛ اگر آنها را به راه هدايت بخواني ، از شما پيروي نخواهند کرد، برايتان يکسان است چه دعوتشان کنيد و چه خاموشي پيشه سازيد. (189) (﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم﴾) خداوند ذاتی است که شما مردان و زنان را که در زمین منتشر هستید و زیاد و پراکنده‌اید، آفریده است. (﴿مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾) از یک شخص و آن پدرتان آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ است. (﴿وَجَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾) و از آدم، همسرش حوا را آفریده است، (﴿لِيَسۡكُنَ إِلَيۡهَا﴾) تا در کنار وی آرام بگیرد؛ چون وقتی که همسرش از جنس خودش باشد، با یکدیگر به توافق و تفاهم می‌رسند و این اقتضا می‌کند تا هر یک در کنار دیگری آرامش یابد، و شهوت و غریزۀ یکدیگر را ارضا کنند. (﴿فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا﴾) پس وقتی که شوهر با همسرش آمیزش ‌کند، خداوند متعال مقدر نموده است تا از این اشباع غریزه، و از این آمیزش، نسل و دودمان پدید بیاید، و در این هنگام، (﴿حَمَلَتۡ حَمۡلًا خَفِيفٗا﴾) همسر بار سبکی بر می‌دارد، و این در آغاز حاملگی است که زن آن را احساس نکرده و احساس سنگینی نمی‌نماید. (﴿فَلَمَّآ أَثۡقَلَت﴾) و هنگامی که این وضعیت ادامه یابد و بارش سنگین شود و جنین در شکمش بزرگ می‌گردد، پس در این هنگام زوجین دلشان به حال فرزند سوخته و عاطفۀ آنان نسبت به وی تحریک می‌شود، و از خداوند می‌خواهند که فرزند زنده و سالمی به آنان عطا فرماید. بنابراین، (﴿دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنۡ ءَاتَيۡتَنَا صَٰلِحٗا﴾) پروردگارشان را به فریاد می‌خوانند که اگر فرزندی صالح و سالم به ما بدهی؛ یعنی فرزندی که اندامش کامل بوده و دارای نقص عضو نباشد. (﴿لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. (190) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحٗا﴾) و هنگامی که طبق آنچه خواسته بودند، خداوند به آنان فرزند سالمی داد و نعمت را بر آنان کامل گردانید، (﴿جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا﴾) به پاس اینکه خدا آن کودک را به تنهایی به وجود آورده، و به عنوان نعمتی ارزانی داشته است، و بدین وسیله چشم پدر و مادر را روشن گردانده است خداوند را عبادت کنند، شریکانی را برای وی قرار داده، و کودک را بندۀ غیر خدا می‌سازند. به این صورت که یا در نامگذاری او، واژۀ عبد غیرخدارا به کار می‌برند ـ مثل می‌گویند:«عبدالعزّی»، «عبد الکعبه» و غیره ـ و یا پس از آنکه خداوند نعمت‌های بی‌شماری را به آنان ارزانی نمود، در عبادت برای خدا شریک قرار می‌دهند. و این از باب انتقال از نوع به جنس است؛ زیرا ابتدا سخن در مورد آدم و حوا است، سپس موضوع را به جنس منتقل می‌کند. و شکی نیست که این قضیه در میان فرزندان آدم زیاد است، بنابراین خداوند آنها را واداشت تا به باطل بودن شرک اقرار کنند و اینکه آنان به سبب شرک ورزیدنشان در گفتار و افعال به شدت به خویشتن ستم کرده‌اند؛ زیرا خداوند آنها را از یک شخص آفرید و همسرش را نیز از وی آفرید، و از خود آنان همسرانی را برایشان آفرید، سپس میان آنها محبت و دوستی و مودت قرار داد تا برخی در کنار برخی دیگر احساس آرامش کنند، و یکدیگر را دوست بدارند، و از همدیگر لذت ببرند. سپس خداوند آنان را به آنچه که موجب شهوت و لذت و پدید آمدن فرزند و نسل است، رهنمود کرد. سپس فرزند را تا مدت معینی در شکم مادر قرار داد و آنان را چشم به راه و مشتاق دیدار وی کرد، به گونه‌ای که از خداوند می‌خواهند فرزند سالم به آنان عطا کند، و خدا نیز نعمت خویش را برآنان کامل گردانید وآنان را به خواسته‌شان رسانید. آیا خداوند سزاوار آن نیست که او را عبادت کنند و هیچ کسی را در عبادتش با وی شریک نسازند، و دین و عبادت را خالصانه برای او انجام دهند؟! (191 - 192) اما آنها بر عکس به خدا شرک ورزیده و چیزهایی را شریک وی ساختند که، (﴿لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده هستند، و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (﴿وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (193) (﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ﴾) و [ای بت پرستان!] اگر بت‌هایی را که به جای خدا عبادت می‌کنید، فرا بخوانید، (﴿إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمۡۚ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡ أَدَعَوۡتُمُوهُمۡ أَمۡ أَنتُمۡ صَٰمِتُونَ﴾) تا شما را هدایت کنند، به شما پاسخ نمی‌دهند. برای شما برابر است [و فرقی به حال شما نمی‌کند] خواه آنان را به فریاد بخوانید، یا خاموش باشید. پس انسان حالتی بهتر از آنان خواهد داشت، چرا که آنان نمی‌شنوند و نمی‌بینند، نه هدایت می‌کنند و نه خود هدایت می‌شوند. پس اگر عاقلانه تأمل کنید، به باطل بودن خداییِ این بت‌ها و بی‌خردی کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، یقین حاصل می‌نمایید.

الأعراف 7:190

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ؛ اوست که همه شما را از يک تن بيافريد و از آن يک تن زنش را نيز، بيافريد تا به او آرامش يابد چون با او در آميخت ، به باري سبک بارورشد و مدتي با آن سر کرد و چون بار سنگين گرديد ، آن دو ، الله پروردگارخويش را بخواندند که اگر ما را فرزندي صالح دهي از سپاسگزاران خواهيم بود. فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ چون خدا آن دو را فرزندي صالح داد ، براي او در آنچه به آنها عطا کرده بود شريکاني انگاشتند ، حال آنکه خدا از هر چه با او شريک مي سازند برتراست. أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ؛ آيا شريک خدا مي سازند چيزهايي را که نمي توانند هيچ چيز بيافرينند و خود مخلوق ديگري هستند ? وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ؛ نه مي توانند ياريشان کنند و نه مي توانند به ياري خود برخيزند. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ؛ اگر آنها را به راه هدايت بخواني ، از شما پيروي نخواهند کرد، برايتان يکسان است چه دعوتشان کنيد و چه خاموشي پيشه سازيد. (189) (﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم﴾) خداوند ذاتی است که شما مردان و زنان را که در زمین منتشر هستید و زیاد و پراکنده‌اید، آفریده است. (﴿مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾) از یک شخص و آن پدرتان آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ است. (﴿وَجَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾) و از آدم، همسرش حوا را آفریده است، (﴿لِيَسۡكُنَ إِلَيۡهَا﴾) تا در کنار وی آرام بگیرد؛ چون وقتی که همسرش از جنس خودش باشد، با یکدیگر به توافق و تفاهم می‌رسند و این اقتضا می‌کند تا هر یک در کنار دیگری آرامش یابد، و شهوت و غریزۀ یکدیگر را ارضا کنند. (﴿فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا﴾) پس وقتی که شوهر با همسرش آمیزش ‌کند، خداوند متعال مقدر نموده است تا از این اشباع غریزه، و از این آمیزش، نسل و دودمان پدید بیاید، و در این هنگام، (﴿حَمَلَتۡ حَمۡلًا خَفِيفٗا﴾) همسر بار سبکی بر می‌دارد، و این در آغاز حاملگی است که زن آن را احساس نکرده و احساس سنگینی نمی‌نماید. (﴿فَلَمَّآ أَثۡقَلَت﴾) و هنگامی که این وضعیت ادامه یابد و بارش سنگین شود و جنین در شکمش بزرگ می‌گردد، پس در این هنگام زوجین دلشان به حال فرزند سوخته و عاطفۀ آنان نسبت به وی تحریک می‌شود، و از خداوند می‌خواهند که فرزند زنده و سالمی به آنان عطا فرماید. بنابراین، (﴿دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنۡ ءَاتَيۡتَنَا صَٰلِحٗا﴾) پروردگارشان را به فریاد می‌خوانند که اگر فرزندی صالح و سالم به ما بدهی؛ یعنی فرزندی که اندامش کامل بوده و دارای نقص عضو نباشد. (﴿لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. (190) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحٗا﴾) و هنگامی که طبق آنچه خواسته بودند، خداوند به آنان فرزند سالمی داد و نعمت را بر آنان کامل گردانید، (﴿جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا﴾) به پاس اینکه خدا آن کودک را به تنهایی به وجود آورده، و به عنوان نعمتی ارزانی داشته است، و بدین وسیله چشم پدر و مادر را روشن گردانده است خداوند را عبادت کنند، شریکانی را برای وی قرار داده، و کودک را بندۀ غیر خدا می‌سازند. به این صورت که یا در نامگذاری او، واژۀ عبد غیرخدارا به کار می‌برند ـ مثل می‌گویند:«عبدالعزّی»، «عبد الکعبه» و غیره ـ و یا پس از آنکه خداوند نعمت‌های بی‌شماری را به آنان ارزانی نمود، در عبادت برای خدا شریک قرار می‌دهند. و این از باب انتقال از نوع به جنس است؛ زیرا ابتدا سخن در مورد آدم و حوا است، سپس موضوع را به جنس منتقل می‌کند. و شکی نیست که این قضیه در میان فرزندان آدم زیاد است، بنابراین خداوند آنها را واداشت تا به باطل بودن شرک اقرار کنند و اینکه آنان به سبب شرک ورزیدنشان در گفتار و افعال به شدت به خویشتن ستم کرده‌اند؛ زیرا خداوند آنها را از یک شخص آفرید و همسرش را نیز از وی آفرید، و از خود آنان همسرانی را برایشان آفرید، سپس میان آنها محبت و دوستی و مودت قرار داد تا برخی در کنار برخی دیگر احساس آرامش کنند، و یکدیگر را دوست بدارند، و از همدیگر لذت ببرند. سپس خداوند آنان را به آنچه که موجب شهوت و لذت و پدید آمدن فرزند و نسل است، رهنمود کرد. سپس فرزند را تا مدت معینی در شکم مادر قرار داد و آنان را چشم به راه و مشتاق دیدار وی کرد، به گونه‌ای که از خداوند می‌خواهند فرزند سالم به آنان عطا کند، و خدا نیز نعمت خویش را برآنان کامل گردانید وآنان را به خواسته‌شان رسانید. آیا خداوند سزاوار آن نیست که او را عبادت کنند و هیچ کسی را در عبادتش با وی شریک نسازند، و دین و عبادت را خالصانه برای او انجام دهند؟! (191 - 192) اما آنها بر عکس به خدا شرک ورزیده و چیزهایی را شریک وی ساختند که، (﴿لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده هستند، و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (﴿وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (193) (﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ﴾) و [ای بت پرستان!] اگر بت‌هایی را که به جای خدا عبادت می‌کنید، فرا بخوانید، (﴿إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمۡۚ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡ أَدَعَوۡتُمُوهُمۡ أَمۡ أَنتُمۡ صَٰمِتُونَ﴾) تا شما را هدایت کنند، به شما پاسخ نمی‌دهند. برای شما برابر است [و فرقی به حال شما نمی‌کند] خواه آنان را به فریاد بخوانید، یا خاموش باشید. پس انسان حالتی بهتر از آنان خواهد داشت، چرا که آنان نمی‌شنوند و نمی‌بینند، نه هدایت می‌کنند و نه خود هدایت می‌شوند. پس اگر عاقلانه تأمل کنید، به باطل بودن خداییِ این بت‌ها و بی‌خردی کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، یقین حاصل می‌نمایید.

الأعراف 7:191

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ؛ اوست که همه شما را از يک تن بيافريد و از آن يک تن زنش را نيز، بيافريد تا به او آرامش يابد چون با او در آميخت ، به باري سبک بارورشد و مدتي با آن سر کرد و چون بار سنگين گرديد ، آن دو ، الله پروردگارخويش را بخواندند که اگر ما را فرزندي صالح دهي از سپاسگزاران خواهيم بود. فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ چون خدا آن دو را فرزندي صالح داد ، براي او در آنچه به آنها عطا کرده بود شريکاني انگاشتند ، حال آنکه خدا از هر چه با او شريک مي سازند برتراست. أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ؛ آيا شريک خدا مي سازند چيزهايي را که نمي توانند هيچ چيز بيافرينند و خود مخلوق ديگري هستند ? وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ؛ نه مي توانند ياريشان کنند و نه مي توانند به ياري خود برخيزند. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ؛ اگر آنها را به راه هدايت بخواني ، از شما پيروي نخواهند کرد، برايتان يکسان است چه دعوتشان کنيد و چه خاموشي پيشه سازيد. (189) (﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم﴾) خداوند ذاتی است که شما مردان و زنان را که در زمین منتشر هستید و زیاد و پراکنده‌اید، آفریده است. (﴿مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾) از یک شخص و آن پدرتان آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ است. (﴿وَجَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾) و از آدم، همسرش حوا را آفریده است، (﴿لِيَسۡكُنَ إِلَيۡهَا﴾) تا در کنار وی آرام بگیرد؛ چون وقتی که همسرش از جنس خودش باشد، با یکدیگر به توافق و تفاهم می‌رسند و این اقتضا می‌کند تا هر یک در کنار دیگری آرامش یابد، و شهوت و غریزۀ یکدیگر را ارضا کنند. (﴿فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا﴾) پس وقتی که شوهر با همسرش آمیزش ‌کند، خداوند متعال مقدر نموده است تا از این اشباع غریزه، و از این آمیزش، نسل و دودمان پدید بیاید، و در این هنگام، (﴿حَمَلَتۡ حَمۡلًا خَفِيفٗا﴾) همسر بار سبکی بر می‌دارد، و این در آغاز حاملگی است که زن آن را احساس نکرده و احساس سنگینی نمی‌نماید. (﴿فَلَمَّآ أَثۡقَلَت﴾) و هنگامی که این وضعیت ادامه یابد و بارش سنگین شود و جنین در شکمش بزرگ می‌گردد، پس در این هنگام زوجین دلشان به حال فرزند سوخته و عاطفۀ آنان نسبت به وی تحریک می‌شود، و از خداوند می‌خواهند که فرزند زنده و سالمی به آنان عطا فرماید. بنابراین، (﴿دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنۡ ءَاتَيۡتَنَا صَٰلِحٗا﴾) پروردگارشان را به فریاد می‌خوانند که اگر فرزندی صالح و سالم به ما بدهی؛ یعنی فرزندی که اندامش کامل بوده و دارای نقص عضو نباشد. (﴿لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. (190) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحٗا﴾) و هنگامی که طبق آنچه خواسته بودند، خداوند به آنان فرزند سالمی داد و نعمت را بر آنان کامل گردانید، (﴿جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا﴾) به پاس اینکه خدا آن کودک را به تنهایی به وجود آورده، و به عنوان نعمتی ارزانی داشته است، و بدین وسیله چشم پدر و مادر را روشن گردانده است خداوند را عبادت کنند، شریکانی را برای وی قرار داده، و کودک را بندۀ غیر خدا می‌سازند. به این صورت که یا در نامگذاری او، واژۀ عبد غیرخدارا به کار می‌برند ـ مثل می‌گویند:«عبدالعزّی»، «عبد الکعبه» و غیره ـ و یا پس از آنکه خداوند نعمت‌های بی‌شماری را به آنان ارزانی نمود، در عبادت برای خدا شریک قرار می‌دهند. و این از باب انتقال از نوع به جنس است؛ زیرا ابتدا سخن در مورد آدم و حوا است، سپس موضوع را به جنس منتقل می‌کند. و شکی نیست که این قضیه در میان فرزندان آدم زیاد است، بنابراین خداوند آنها را واداشت تا به باطل بودن شرک اقرار کنند و اینکه آنان به سبب شرک ورزیدنشان در گفتار و افعال به شدت به خویشتن ستم کرده‌اند؛ زیرا خداوند آنها را از یک شخص آفرید و همسرش را نیز از وی آفرید، و از خود آنان همسرانی را برایشان آفرید، سپس میان آنها محبت و دوستی و مودت قرار داد تا برخی در کنار برخی دیگر احساس آرامش کنند، و یکدیگر را دوست بدارند، و از همدیگر لذت ببرند. سپس خداوند آنان را به آنچه که موجب شهوت و لذت و پدید آمدن فرزند و نسل است، رهنمود کرد. سپس فرزند را تا مدت معینی در شکم مادر قرار داد و آنان را چشم به راه و مشتاق دیدار وی کرد، به گونه‌ای که از خداوند می‌خواهند فرزند سالم به آنان عطا کند، و خدا نیز نعمت خویش را برآنان کامل گردانید وآنان را به خواسته‌شان رسانید. آیا خداوند سزاوار آن نیست که او را عبادت کنند و هیچ کسی را در عبادتش با وی شریک نسازند، و دین و عبادت را خالصانه برای او انجام دهند؟! (191 - 192) اما آنها بر عکس به خدا شرک ورزیده و چیزهایی را شریک وی ساختند که، (﴿لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده هستند، و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (﴿وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (193) (﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ﴾) و [ای بت پرستان!] اگر بت‌هایی را که به جای خدا عبادت می‌کنید، فرا بخوانید، (﴿إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمۡۚ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡ أَدَعَوۡتُمُوهُمۡ أَمۡ أَنتُمۡ صَٰمِتُونَ﴾) تا شما را هدایت کنند، به شما پاسخ نمی‌دهند. برای شما برابر است [و فرقی به حال شما نمی‌کند] خواه آنان را به فریاد بخوانید، یا خاموش باشید. پس انسان حالتی بهتر از آنان خواهد داشت، چرا که آنان نمی‌شنوند و نمی‌بینند، نه هدایت می‌کنند و نه خود هدایت می‌شوند. پس اگر عاقلانه تأمل کنید، به باطل بودن خداییِ این بت‌ها و بی‌خردی کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، یقین حاصل می‌نمایید.

الأعراف 7:192

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ؛ اوست که همه شما را از يک تن بيافريد و از آن يک تن زنش را نيز، بيافريد تا به او آرامش يابد چون با او در آميخت ، به باري سبک بارورشد و مدتي با آن سر کرد و چون بار سنگين گرديد ، آن دو ، الله پروردگارخويش را بخواندند که اگر ما را فرزندي صالح دهي از سپاسگزاران خواهيم بود. فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ چون خدا آن دو را فرزندي صالح داد ، براي او در آنچه به آنها عطا کرده بود شريکاني انگاشتند ، حال آنکه خدا از هر چه با او شريک مي سازند برتراست. أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ؛ آيا شريک خدا مي سازند چيزهايي را که نمي توانند هيچ چيز بيافرينند و خود مخلوق ديگري هستند ? وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ؛ نه مي توانند ياريشان کنند و نه مي توانند به ياري خود برخيزند. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ؛ اگر آنها را به راه هدايت بخواني ، از شما پيروي نخواهند کرد، برايتان يکسان است چه دعوتشان کنيد و چه خاموشي پيشه سازيد. (189) (﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم﴾) خداوند ذاتی است که شما مردان و زنان را که در زمین منتشر هستید و زیاد و پراکنده‌اید، آفریده است. (﴿مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾) از یک شخص و آن پدرتان آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ است. (﴿وَجَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾) و از آدم، همسرش حوا را آفریده است، (﴿لِيَسۡكُنَ إِلَيۡهَا﴾) تا در کنار وی آرام بگیرد؛ چون وقتی که همسرش از جنس خودش باشد، با یکدیگر به توافق و تفاهم می‌رسند و این اقتضا می‌کند تا هر یک در کنار دیگری آرامش یابد، و شهوت و غریزۀ یکدیگر را ارضا کنند. (﴿فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا﴾) پس وقتی که شوهر با همسرش آمیزش ‌کند، خداوند متعال مقدر نموده است تا از این اشباع غریزه، و از این آمیزش، نسل و دودمان پدید بیاید، و در این هنگام، (﴿حَمَلَتۡ حَمۡلًا خَفِيفٗا﴾) همسر بار سبکی بر می‌دارد، و این در آغاز حاملگی است که زن آن را احساس نکرده و احساس سنگینی نمی‌نماید. (﴿فَلَمَّآ أَثۡقَلَت﴾) و هنگامی که این وضعیت ادامه یابد و بارش سنگین شود و جنین در شکمش بزرگ می‌گردد، پس در این هنگام زوجین دلشان به حال فرزند سوخته و عاطفۀ آنان نسبت به وی تحریک می‌شود، و از خداوند می‌خواهند که فرزند زنده و سالمی به آنان عطا فرماید. بنابراین، (﴿دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنۡ ءَاتَيۡتَنَا صَٰلِحٗا﴾) پروردگارشان را به فریاد می‌خوانند که اگر فرزندی صالح و سالم به ما بدهی؛ یعنی فرزندی که اندامش کامل بوده و دارای نقص عضو نباشد. (﴿لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. (190) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحٗا﴾) و هنگامی که طبق آنچه خواسته بودند، خداوند به آنان فرزند سالمی داد و نعمت را بر آنان کامل گردانید، (﴿جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا﴾) به پاس اینکه خدا آن کودک را به تنهایی به وجود آورده، و به عنوان نعمتی ارزانی داشته است، و بدین وسیله چشم پدر و مادر را روشن گردانده است خداوند را عبادت کنند، شریکانی را برای وی قرار داده، و کودک را بندۀ غیر خدا می‌سازند. به این صورت که یا در نامگذاری او، واژۀ عبد غیرخدارا به کار می‌برند ـ مثل می‌گویند:«عبدالعزّی»، «عبد الکعبه» و غیره ـ و یا پس از آنکه خداوند نعمت‌های بی‌شماری را به آنان ارزانی نمود، در عبادت برای خدا شریک قرار می‌دهند. و این از باب انتقال از نوع به جنس است؛ زیرا ابتدا سخن در مورد آدم و حوا است، سپس موضوع را به جنس منتقل می‌کند. و شکی نیست که این قضیه در میان فرزندان آدم زیاد است، بنابراین خداوند آنها را واداشت تا به باطل بودن شرک اقرار کنند و اینکه آنان به سبب شرک ورزیدنشان در گفتار و افعال به شدت به خویشتن ستم کرده‌اند؛ زیرا خداوند آنها را از یک شخص آفرید و همسرش را نیز از وی آفرید، و از خود آنان همسرانی را برایشان آفرید، سپس میان آنها محبت و دوستی و مودت قرار داد تا برخی در کنار برخی دیگر احساس آرامش کنند، و یکدیگر را دوست بدارند، و از همدیگر لذت ببرند. سپس خداوند آنان را به آنچه که موجب شهوت و لذت و پدید آمدن فرزند و نسل است، رهنمود کرد. سپس فرزند را تا مدت معینی در شکم مادر قرار داد و آنان را چشم به راه و مشتاق دیدار وی کرد، به گونه‌ای که از خداوند می‌خواهند فرزند سالم به آنان عطا کند، و خدا نیز نعمت خویش را برآنان کامل گردانید وآنان را به خواسته‌شان رسانید. آیا خداوند سزاوار آن نیست که او را عبادت کنند و هیچ کسی را در عبادتش با وی شریک نسازند، و دین و عبادت را خالصانه برای او انجام دهند؟! (191 - 192) اما آنها بر عکس به خدا شرک ورزیده و چیزهایی را شریک وی ساختند که، (﴿لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده هستند، و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (﴿وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (193) (﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ﴾) و [ای بت پرستان!] اگر بت‌هایی را که به جای خدا عبادت می‌کنید، فرا بخوانید، (﴿إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمۡۚ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡ أَدَعَوۡتُمُوهُمۡ أَمۡ أَنتُمۡ صَٰمِتُونَ﴾) تا شما را هدایت کنند، به شما پاسخ نمی‌دهند. برای شما برابر است [و فرقی به حال شما نمی‌کند] خواه آنان را به فریاد بخوانید، یا خاموش باشید. پس انسان حالتی بهتر از آنان خواهد داشت، چرا که آنان نمی‌شنوند و نمی‌بینند، نه هدایت می‌کنند و نه خود هدایت می‌شوند. پس اگر عاقلانه تأمل کنید، به باطل بودن خداییِ این بت‌ها و بی‌خردی کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، یقین حاصل می‌نمایید.

الأعراف 7:193

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ؛ اوست که همه شما را از يک تن بيافريد و از آن يک تن زنش را نيز، بيافريد تا به او آرامش يابد چون با او در آميخت ، به باري سبک بارورشد و مدتي با آن سر کرد و چون بار سنگين گرديد ، آن دو ، الله پروردگارخويش را بخواندند که اگر ما را فرزندي صالح دهي از سپاسگزاران خواهيم بود. فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ چون خدا آن دو را فرزندي صالح داد ، براي او در آنچه به آنها عطا کرده بود شريکاني انگاشتند ، حال آنکه خدا از هر چه با او شريک مي سازند برتراست. أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ؛ آيا شريک خدا مي سازند چيزهايي را که نمي توانند هيچ چيز بيافرينند و خود مخلوق ديگري هستند ? وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ؛ نه مي توانند ياريشان کنند و نه مي توانند به ياري خود برخيزند. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ؛ اگر آنها را به راه هدايت بخواني ، از شما پيروي نخواهند کرد، برايتان يکسان است چه دعوتشان کنيد و چه خاموشي پيشه سازيد. (189) (﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم﴾) خداوند ذاتی است که شما مردان و زنان را که در زمین منتشر هستید و زیاد و پراکنده‌اید، آفریده است. (﴿مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ﴾) از یک شخص و آن پدرتان آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ است. (﴿وَجَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾) و از آدم، همسرش حوا را آفریده است، (﴿لِيَسۡكُنَ إِلَيۡهَا﴾) تا در کنار وی آرام بگیرد؛ چون وقتی که همسرش از جنس خودش باشد، با یکدیگر به توافق و تفاهم می‌رسند و این اقتضا می‌کند تا هر یک در کنار دیگری آرامش یابد، و شهوت و غریزۀ یکدیگر را ارضا کنند. (﴿فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا﴾) پس وقتی که شوهر با همسرش آمیزش ‌کند، خداوند متعال مقدر نموده است تا از این اشباع غریزه، و از این آمیزش، نسل و دودمان پدید بیاید، و در این هنگام، (﴿حَمَلَتۡ حَمۡلًا خَفِيفٗا﴾) همسر بار سبکی بر می‌دارد، و این در آغاز حاملگی است که زن آن را احساس نکرده و احساس سنگینی نمی‌نماید. (﴿فَلَمَّآ أَثۡقَلَت﴾) و هنگامی که این وضعیت ادامه یابد و بارش سنگین شود و جنین در شکمش بزرگ می‌گردد، پس در این هنگام زوجین دلشان به حال فرزند سوخته و عاطفۀ آنان نسبت به وی تحریک می‌شود، و از خداوند می‌خواهند که فرزند زنده و سالمی به آنان عطا فرماید. بنابراین، (﴿دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنۡ ءَاتَيۡتَنَا صَٰلِحٗا﴾) پروردگارشان را به فریاد می‌خوانند که اگر فرزندی صالح و سالم به ما بدهی؛ یعنی فرزندی که اندامش کامل بوده و دارای نقص عضو نباشد. (﴿لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾) قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. (190) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحٗا﴾) و هنگامی که طبق آنچه خواسته بودند، خداوند به آنان فرزند سالمی داد و نعمت را بر آنان کامل گردانید، (﴿جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا﴾) به پاس اینکه خدا آن کودک را به تنهایی به وجود آورده، و به عنوان نعمتی ارزانی داشته است، و بدین وسیله چشم پدر و مادر را روشن گردانده است خداوند را عبادت کنند، شریکانی را برای وی قرار داده، و کودک را بندۀ غیر خدا می‌سازند. به این صورت که یا در نامگذاری او، واژۀ عبد غیرخدارا به کار می‌برند ـ مثل می‌گویند:«عبدالعزّی»، «عبد الکعبه» و غیره ـ و یا پس از آنکه خداوند نعمت‌های بی‌شماری را به آنان ارزانی نمود، در عبادت برای خدا شریک قرار می‌دهند. و این از باب انتقال از نوع به جنس است؛ زیرا ابتدا سخن در مورد آدم و حوا است، سپس موضوع را به جنس منتقل می‌کند. و شکی نیست که این قضیه در میان فرزندان آدم زیاد است، بنابراین خداوند آنها را واداشت تا به باطل بودن شرک اقرار کنند و اینکه آنان به سبب شرک ورزیدنشان در گفتار و افعال به شدت به خویشتن ستم کرده‌اند؛ زیرا خداوند آنها را از یک شخص آفرید و همسرش را نیز از وی آفرید، و از خود آنان همسرانی را برایشان آفرید، سپس میان آنها محبت و دوستی و مودت قرار داد تا برخی در کنار برخی دیگر احساس آرامش کنند، و یکدیگر را دوست بدارند، و از همدیگر لذت ببرند. سپس خداوند آنان را به آنچه که موجب شهوت و لذت و پدید آمدن فرزند و نسل است، رهنمود کرد. سپس فرزند را تا مدت معینی در شکم مادر قرار داد و آنان را چشم به راه و مشتاق دیدار وی کرد، به گونه‌ای که از خداوند می‌خواهند فرزند سالم به آنان عطا کند، و خدا نیز نعمت خویش را برآنان کامل گردانید وآنان را به خواسته‌شان رسانید. آیا خداوند سزاوار آن نیست که او را عبادت کنند و هیچ کسی را در عبادتش با وی شریک نسازند، و دین و عبادت را خالصانه برای او انجام دهند؟! (191 - 192) اما آنها بر عکس به خدا شرک ورزیده و چیزهایی را شریک وی ساختند که، (﴿لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده هستند، و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (﴿وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾) و نمی‌توانند عبادت‌کنندگان خود را یاری کنند، و نمی‌توانند خودشان را نیز یاری دهند. پس وقتی که نمی‌توانند حتی به اندازۀ ذره‌ای چیزی را بیافرینند، بلکه خود مخلوق و آفریده هستند، و نمی‌توانند هیچ امر ناگوار و ناخوشایندی را از آنها دور نمایند، و نمی‌توانند چیزی را از خودشان دور کنند، پس چگونه چنین چیزهایی را همراه با خدا معبود قرار داده، و به خدایی می‌گیرند؟! همانا این بزرگ‌ترین ستم و بی‌خردی است. (193) (﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ﴾) و [ای بت پرستان!] اگر بت‌هایی را که به جای خدا عبادت می‌کنید، فرا بخوانید، (﴿إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمۡۚ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡ أَدَعَوۡتُمُوهُمۡ أَمۡ أَنتُمۡ صَٰمِتُونَ﴾) تا شما را هدایت کنند، به شما پاسخ نمی‌دهند. برای شما برابر است [و فرقی به حال شما نمی‌کند] خواه آنان را به فریاد بخوانید، یا خاموش باشید. پس انسان حالتی بهتر از آنان خواهد داشت، چرا که آنان نمی‌شنوند و نمی‌بینند، نه هدایت می‌کنند و نه خود هدایت می‌شوند. پس اگر عاقلانه تأمل کنید، به باطل بودن خداییِ این بت‌ها و بی‌خردی کسانی که آنها را عبادت می‌کنند، یقین حاصل می‌نمایید.

الأعراف 7:194

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ آنهايي که جز الله به خدايي مي خوانيد ، بندگاني چون شمايند اگر راست مي گوييد ، آنها را بخوانيد تا شما را اجابت کنند. أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ ؛ آيا آنها را پاهايي هست که با آن راه بروند يا آنها را دستهايي هست که با آن حمله کنند يا چشمهايي هست که با آن ببينند يا گوشهايي هست که باآن بشنوند ? بگو : شريکانتان را بخوانيد و بر ضد من تدبير کنيد و مرا مهلت مدهيد. إِنَّ وَلِيِّـيَ اللّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ؛ ياور من الله است که اين کتاب را نازل کرده و او دوست شايستگان است . (194) این به مبارزه طلبیدن مشرکانی است که بت‌ها را عبادت می‌کنند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمۡثَالُكُمۡ﴾) همانا کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، بندگانی مانند شما هستند؛ یعنی شما و آنها فرقی ندارید، همه‌تان بندگان خدای و مملوک او هستید، پس اگر آن‌طور که گمان می‌برید آنها شایستۀ عبادت هستند، (﴿فَٱدۡعُوهُمۡ فَلۡيَسۡتَجِيبُواۡ لَكُمۡ﴾) آنان را بخوانید، و باید شما را اجابت کنند، پس اگر شما را اجابت کردند و خواسته و هدفتان را برآورده ساختند، راست گفته‌اید، و گرنه در این ادعا دروغگو هستید، و بزرگ‌ترین دروغ را به خدا نسبت می‌دهید. (195) و این نیازی به روشنگری و تحقیق ندارد؛ زیرا وقتی که بنگرید، صورت و چهرۀ بت‌ها را می‌بینید که پا ندارند تا با آن راه بروند، و دست ندارند که با آن کاری را انجام دهند، و چشم ندارند که با آن ببینند، و گوش ندارند که با آن بشنوند. پس این بتان فاقد همۀ قدرت‌هایی هستندکه انسان دارد؛ پس وقتی نمی‌توانند شما را پاسخ دهند ـ هنگامی که آنها را می‌خوانید ـ و بندگانی مانند شما هستند، و بلکه شما از آنها کامل‌تر هستید، و در بسیاری از موارد توانایی بیشتری از آنان دارید، پس برای چه آنها را عبادت می‌کنید؟! (﴿قُلِ ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ﴾) بگو: شما و آنچه که با خدا شریک می‌سازید، به منظور وارد کردن بدی و ضرر به من جمع شوید، و مرا مهلت ندهید، اما خواهید دانست که نمی‌توانید چیز ناخوشایندی به من برسانید (196) زیرا سرپرست و یاور من خدا است که مرا سرپرستی می‌نماید، و منافع مرا برآورده می‌سازد، و زیان‌ها را از من دور می‌کند. (﴿ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) آن خداوندی که کتاب را نازل کرده است؛ کتابی که در آن هدایت و شفا و نور است. فرستادن این کتاب، از جمله سرپرستی و تربیت خاص دینی او برای بندگانش است. (﴿وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او صالحان را یاوری می‌نماید؛ کسانی که نیت و اعمال و گفته‌هایشان شایسته و صالح است. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ﴾ خداوند یاور مومنان است؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد. پس خداوند، مؤمنان صالح را ـ که به پروردگارشان ایمان آورده، و پرهیزگاری را پیشۀ خود کرده، و کسی دیگر غیر از او را که نفع و ضرری را نمی‌رساند یاور و دوست خود قرار نداده‌اند ـ به دوستی می‌گیرد، و به آنان مهربانی می‌ورزد، و آنان را بر انجام کار‌هایی که خیر و مصلحت دین و دنیایشان در آن است یاری می‌نماید، و به سبب ایمانشان، هرچیز ناخوشایندی را از آنان دور می‌نماید. همان‌طور که فرموده است:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ﴾ بی‌گمان خداوند از مؤمنان دفاع می‌کند.

الأعراف 7:195

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ آنهايي که جز الله به خدايي مي خوانيد ، بندگاني چون شمايند اگر راست مي گوييد ، آنها را بخوانيد تا شما را اجابت کنند. أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ ؛ آيا آنها را پاهايي هست که با آن راه بروند يا آنها را دستهايي هست که با آن حمله کنند يا چشمهايي هست که با آن ببينند يا گوشهايي هست که باآن بشنوند ? بگو : شريکانتان را بخوانيد و بر ضد من تدبير کنيد و مرا مهلت مدهيد. إِنَّ وَلِيِّـيَ اللّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ؛ ياور من الله است که اين کتاب را نازل کرده و او دوست شايستگان است . (194) این به مبارزه طلبیدن مشرکانی است که بت‌ها را عبادت می‌کنند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمۡثَالُكُمۡ﴾) همانا کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، بندگانی مانند شما هستند؛ یعنی شما و آنها فرقی ندارید، همه‌تان بندگان خدای و مملوک او هستید، پس اگر آن‌طور که گمان می‌برید آنها شایستۀ عبادت هستند، (﴿فَٱدۡعُوهُمۡ فَلۡيَسۡتَجِيبُواۡ لَكُمۡ﴾) آنان را بخوانید، و باید شما را اجابت کنند، پس اگر شما را اجابت کردند و خواسته و هدفتان را برآورده ساختند، راست گفته‌اید، و گرنه در این ادعا دروغگو هستید، و بزرگ‌ترین دروغ را به خدا نسبت می‌دهید. (195) و این نیازی به روشنگری و تحقیق ندارد؛ زیرا وقتی که بنگرید، صورت و چهرۀ بت‌ها را می‌بینید که پا ندارند تا با آن راه بروند، و دست ندارند که با آن کاری را انجام دهند، و چشم ندارند که با آن ببینند، و گوش ندارند که با آن بشنوند. پس این بتان فاقد همۀ قدرت‌هایی هستندکه انسان دارد؛ پس وقتی نمی‌توانند شما را پاسخ دهند ـ هنگامی که آنها را می‌خوانید ـ و بندگانی مانند شما هستند، و بلکه شما از آنها کامل‌تر هستید، و در بسیاری از موارد توانایی بیشتری از آنان دارید، پس برای چه آنها را عبادت می‌کنید؟! (﴿قُلِ ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ﴾) بگو: شما و آنچه که با خدا شریک می‌سازید، به منظور وارد کردن بدی و ضرر به من جمع شوید، و مرا مهلت ندهید، اما خواهید دانست که نمی‌توانید چیز ناخوشایندی به من برسانید (196) زیرا سرپرست و یاور من خدا است که مرا سرپرستی می‌نماید، و منافع مرا برآورده می‌سازد، و زیان‌ها را از من دور می‌کند. (﴿ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) آن خداوندی که کتاب را نازل کرده است؛ کتابی که در آن هدایت و شفا و نور است. فرستادن این کتاب، از جمله سرپرستی و تربیت خاص دینی او برای بندگانش است. (﴿وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او صالحان را یاوری می‌نماید؛ کسانی که نیت و اعمال و گفته‌هایشان شایسته و صالح است. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ﴾ خداوند یاور مومنان است؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد. پس خداوند، مؤمنان صالح را ـ که به پروردگارشان ایمان آورده، و پرهیزگاری را پیشۀ خود کرده، و کسی دیگر غیر از او را که نفع و ضرری را نمی‌رساند یاور و دوست خود قرار نداده‌اند ـ به دوستی می‌گیرد، و به آنان مهربانی می‌ورزد، و آنان را بر انجام کار‌هایی که خیر و مصلحت دین و دنیایشان در آن است یاری می‌نماید، و به سبب ایمانشان، هرچیز ناخوشایندی را از آنان دور می‌نماید. همان‌طور که فرموده است:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ﴾ بی‌گمان خداوند از مؤمنان دفاع می‌کند.

الأعراف 7:196

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ آنهايي که جز الله به خدايي مي خوانيد ، بندگاني چون شمايند اگر راست مي گوييد ، آنها را بخوانيد تا شما را اجابت کنند. أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ ؛ آيا آنها را پاهايي هست که با آن راه بروند يا آنها را دستهايي هست که با آن حمله کنند يا چشمهايي هست که با آن ببينند يا گوشهايي هست که باآن بشنوند ? بگو : شريکانتان را بخوانيد و بر ضد من تدبير کنيد و مرا مهلت مدهيد. إِنَّ وَلِيِّـيَ اللّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ؛ ياور من الله است که اين کتاب را نازل کرده و او دوست شايستگان است . (194) این به مبارزه طلبیدن مشرکانی است که بت‌ها را عبادت می‌کنند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمۡثَالُكُمۡ﴾) همانا کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، بندگانی مانند شما هستند؛ یعنی شما و آنها فرقی ندارید، همه‌تان بندگان خدای و مملوک او هستید، پس اگر آن‌طور که گمان می‌برید آنها شایستۀ عبادت هستند، (﴿فَٱدۡعُوهُمۡ فَلۡيَسۡتَجِيبُواۡ لَكُمۡ﴾) آنان را بخوانید، و باید شما را اجابت کنند، پس اگر شما را اجابت کردند و خواسته و هدفتان را برآورده ساختند، راست گفته‌اید، و گرنه در این ادعا دروغگو هستید، و بزرگ‌ترین دروغ را به خدا نسبت می‌دهید. (195) و این نیازی به روشنگری و تحقیق ندارد؛ زیرا وقتی که بنگرید، صورت و چهرۀ بت‌ها را می‌بینید که پا ندارند تا با آن راه بروند، و دست ندارند که با آن کاری را انجام دهند، و چشم ندارند که با آن ببینند، و گوش ندارند که با آن بشنوند. پس این بتان فاقد همۀ قدرت‌هایی هستندکه انسان دارد؛ پس وقتی نمی‌توانند شما را پاسخ دهند ـ هنگامی که آنها را می‌خوانید ـ و بندگانی مانند شما هستند، و بلکه شما از آنها کامل‌تر هستید، و در بسیاری از موارد توانایی بیشتری از آنان دارید، پس برای چه آنها را عبادت می‌کنید؟! (﴿قُلِ ٱدۡعُواۡ شُرَكَآءَكُمۡ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ﴾) بگو: شما و آنچه که با خدا شریک می‌سازید، به منظور وارد کردن بدی و ضرر به من جمع شوید، و مرا مهلت ندهید، اما خواهید دانست که نمی‌توانید چیز ناخوشایندی به من برسانید (196) زیرا سرپرست و یاور من خدا است که مرا سرپرستی می‌نماید، و منافع مرا برآورده می‌سازد، و زیان‌ها را از من دور می‌کند. (﴿ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ﴾) آن خداوندی که کتاب را نازل کرده است؛ کتابی که در آن هدایت و شفا و نور است. فرستادن این کتاب، از جمله سرپرستی و تربیت خاص دینی او برای بندگانش است. (﴿وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و او صالحان را یاوری می‌نماید؛ کسانی که نیت و اعمال و گفته‌هایشان شایسته و صالح است. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ﴾ خداوند یاور مومنان است؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد. پس خداوند، مؤمنان صالح را ـ که به پروردگارشان ایمان آورده، و پرهیزگاری را پیشۀ خود کرده، و کسی دیگر غیر از او را که نفع و ضرری را نمی‌رساند یاور و دوست خود قرار نداده‌اند ـ به دوستی می‌گیرد، و به آنان مهربانی می‌ورزد، و آنان را بر انجام کار‌هایی که خیر و مصلحت دین و دنیایشان در آن است یاری می‌نماید، و به سبب ایمانشان، هرچیز ناخوشایندی را از آنان دور می‌نماید. همان‌طور که فرموده است:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ﴾ بی‌گمان خداوند از مؤمنان دفاع می‌کند.

الأعراف 7:197

وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلآ أَنفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ؛ آنان را که به جاي الله به خدايي مي خوانيد ، نه شما را مي توانند ياري کنند و نه خود را. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَسْمَعُواْ وَتَرَاهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ و اگر آنها را به راه هدايت بخواني نمي شنوند و مي بيني که به تو مي نگرند ولي گويي که نمي بينند. (197 - 198) این آیه بیانگر آن است بت‌هایی که آنان می‌پرستند، شایستۀ عبادت و پرستش نیستند؛ چون توانایی آن را ندارند که خود را یاری کنند، یا به ‌یاری کسانی بشتابند که آنها را عبادت می‌کنند، و قوۀ عقل و پاسخ دادن را ندارند. پس اگر این بتان را به سوی هدایت فرا بخوانی، هدایت نمی‌شوند، و اینها اجسامی مرده و بی‌روح هستند. پس آنها را می‌بینی که به سوی تو نگاه می‌کنند ولی در حقیقت نمی‌بینند، چون آنها این بتان را به صورت انسان و دیگر چیز‌ها در آورده و برای آنها چشم و اعضا درست کرده‌اند. پس وقتی این بتان را ببینی، فکر می‌کنی که زنده هستند، اما اگر دقت کنی، خواهی دانست که اینها جماد و بی‌جان هستند، و حرکت نمی‌کنند، و زندگی و حیات ندارند. پس مشرکین بر چه اساسی این بتان را معبودانی در کنار خدا قرار داده‌اند؟! و روی چه مصلحت و سودی به عبادت این بتان پرداخته، و با انجام انواع عبادت به آنان نزدیکی می‌جویند؟ پس بدانید اگر مشرکین و خدایانشان جمع بشوند، و بخواهند علیه کسی که، آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین او را به دوستی گرفته است، و بندگان صالح خویش را یاور و سرپرست است، نقشه بکشند، و به او زیانی برسانند، نخواهند توانست به اندازۀ ذره‌ای به او بدی و زیان برسانند؛ چون آنها و بتانشان کاملاً ناتوان و درمانده‌اند، و خداوند کاملاً قادر و توانمند است. و کسی نیز که به خداوند پناه ببرد، و بر او توکل نماید، قدرتمند است. و گفته شده که در فرمودۀ خداوند: (﴿وَتَرَىٰهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ وَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) ضمیر به مشرکانی بر می‌گردد که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کردند. بنابراین معنی آیه چنین خواهد بود: تو ای رسول خدا! آنها را می‌پنداری که به سویت نگاه می‌کنند، نگاهی عبرت آموز که صادق و کاذب به وسیلۀ آن مشخص می‌شود، اما آنها حقیقتِ تو را نمی‌بینند، و آنچه را از زیبایی و کمال و صداقت که در وجود تو می‌باشد، مشاهده نمی‌کنند.

الأعراف 7:198

وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلآ أَنفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ؛ آنان را که به جاي الله به خدايي مي خوانيد ، نه شما را مي توانند ياري کنند و نه خود را. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَسْمَعُواْ وَتَرَاهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ و اگر آنها را به راه هدايت بخواني نمي شنوند و مي بيني که به تو مي نگرند ولي گويي که نمي بينند. (197 - 198) این آیه بیانگر آن است بت‌هایی که آنان می‌پرستند، شایستۀ عبادت و پرستش نیستند؛ چون توانایی آن را ندارند که خود را یاری کنند، یا به ‌یاری کسانی بشتابند که آنها را عبادت می‌کنند، و قوۀ عقل و پاسخ دادن را ندارند. پس اگر این بتان را به سوی هدایت فرا بخوانی، هدایت نمی‌شوند، و اینها اجسامی مرده و بی‌روح هستند. پس آنها را می‌بینی که به سوی تو نگاه می‌کنند ولی در حقیقت نمی‌بینند، چون آنها این بتان را به صورت انسان و دیگر چیز‌ها در آورده و برای آنها چشم و اعضا درست کرده‌اند. پس وقتی این بتان را ببینی، فکر می‌کنی که زنده هستند، اما اگر دقت کنی، خواهی دانست که اینها جماد و بی‌جان هستند، و حرکت نمی‌کنند، و زندگی و حیات ندارند. پس مشرکین بر چه اساسی این بتان را معبودانی در کنار خدا قرار داده‌اند؟! و روی چه مصلحت و سودی به عبادت این بتان پرداخته، و با انجام انواع عبادت به آنان نزدیکی می‌جویند؟ پس بدانید اگر مشرکین و خدایانشان جمع بشوند، و بخواهند علیه کسی که، آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین او را به دوستی گرفته است، و بندگان صالح خویش را یاور و سرپرست است، نقشه بکشند، و به او زیانی برسانند، نخواهند توانست به اندازۀ ذره‌ای به او بدی و زیان برسانند؛ چون آنها و بتانشان کاملاً ناتوان و درمانده‌اند، و خداوند کاملاً قادر و توانمند است. و کسی نیز که به خداوند پناه ببرد، و بر او توکل نماید، قدرتمند است. و گفته شده که در فرمودۀ خداوند: (﴿وَتَرَىٰهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ وَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) ضمیر به مشرکانی بر می‌گردد که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کردند. بنابراین معنی آیه چنین خواهد بود: تو ای رسول خدا! آنها را می‌پنداری که به سویت نگاه می‌کنند، نگاهی عبرت آموز که صادق و کاذب به وسیلۀ آن مشخص می‌شود، اما آنها حقیقتِ تو را نمی‌بینند، و آنچه را از زیبایی و کمال و صداقت که در وجود تو می‌باشد، مشاهده نمی‌کنند.

الأعراف 7:199

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ؛ عفو را پيشه کن و به نيکي فرمان ده و از جاهلان اعراض کن. (199) این آیه، اخلاق و رفتار خوب و آنچه که شایسته است طبق آن با مردم رفتار شود را، در برگرفته است. پس شایسته است که مسلمان با مردم آسان‌گیری کند؛ یعنی اخلاق و اعمالی را از آنان بپذیرد، که انجام دادن آن نزدشان سهل و آسان است. و در تعامل با آنان، روشی ساده و آسان در پیش بگیرد. پس مردم را به آنچه که طبیعتشان با آن سازگار نیست، مکلف نکند، بلکه در مقابل هر رفتار و گفتار خوبی، آنان را سپاس گوید. و هنگامی که کوتاهی و تقصیری از آنان سر زد، از کوتاهی و تقصیر آنها چشم پوشی نماید، و بر کودکان به خاطر سن و سال کمشان تکبر نورزد، و در مقابل کسی که فقیر و یا عقلش ناقص است، به خاطر فقر یا نقص عقلش خود را بزرگ نپندارد، بلکه با همه به مهربانی رفتار نماید، و با همه به مقتضای حالشان بر خورد کند، آنگاه آغوش مردم برای او باز می‌شود. (﴿وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ﴾) و به سخنِ خوب و کارِ زیبا و اخلاق و رفتارِ نیک، به دور و نزدیک فرمان بده. پس آنچه از تو به مردم می‌رسد یا باید تعلیم علم باشد، یا تحریک و تشویق کردن بر انجامِ کار خوب از قبیل: بر قرار ساختنِ پیوند خویشاوندی، نیکی به پدر و مادر، اصلاح بین مردم، و نصیحت مفید و نظر درست، همکاری بر کار نیک و پرهیزگاری، بازداشتن از کار زشت، و راهنمایی کردن به تحصیل منافع دینی و دنیوی. و از آنجا که حتماً جاهلان به اذیت و آزار شما اقدام می‌کنند، خداوند دستور داده است که با چشم پوشی و رویگردانی با آنان برخورد شود. و با کسی که از شما روی گردانده است، به سبب جهالتش با وی بر خورد جاهلانه نکنید.پس هر کس با سخن و کارش تو را مورد اذیت قرار داد، تو به او اذیت و آزار مرسان؛ و هر کس تو را محروم کرد، او را محروم مگردان، و پیوند و رابطۀ خویشاوندی را با وی برقرار بدار؛ و هر کس بر تو ستم کرد، تو در مورد او عدالت را رعایت کن.

الأعراف 7:200

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ و اگر از جانب شيطان وسوسه اي به تو رسد، پس به خدا پناه ببرد، همان او شنواي داناست. إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ؛ کساني که پرهيزگاري مي کنند چون از شيطان وسوسه اي به آنها برسد ، خدا را ياد مي کنند ، زيرا مردمي صاحب بصيرتند. وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لاَ يُقْصِرُونَ؛ و برادرانشان ايشان را به ضلالت مي کشند و از عمل خويش باز نمي ايستند. (200) و روشی که شایسته است انسان مسلمان با شیاطین انس و جن در پیش گیرد، این است که خداوند متعال می‌فرماید: هر وقت و در هر حالی که شیطان تو را وسوسه کرد، (﴿يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ﴾) و احساس کردی که شیطان در دل تو وسوسه کرده، و تو را از کار خیر باز می‌دارد، یا بر انجامِ کار بد تحریک می‌کند، و تو را بر آن کمک می‌نماید، (﴿فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ﴾) پس به خدا پناه ببر، و به ریسمان خدا چنگ بزن، و خود را در حمایت او قرار بده، (﴿إِنَّهُۥ سَمِيعٌ﴾) چرا که او آنچه را می‌گویی، می‌شنود، (﴿عَلِيمٌ﴾) و به نیت و ناتوانی و پـناه بـردن تـو به او، آگاه و داناسـت، و تـو را از فـتنۀ شـیطان حمایت خواهد کرد، و تو را از وسـوسۀ او محافظت می‌نماید. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ﴾ تا آخر سوره. (201) و از آنجا که به ناچار انسان دچار غفلت می‌شود، وشیطان همواره مراقب اوست، و منتظر غفلت وی می‌باشد تا به او ضربه بزند، خداوند پرهیزگاران را از گمراهان جدا کرده و می‌فرماید: پرهیزگار هرگاه احساس گناه کند، و وسوسه‌ای از شیطان به او برسد، و مرتکب کار حرامی شود، و یا کار واجبی را ترک نماید، به یاد می‌آورد که از چه راهی به اینجا کشانده شده و شیطان از چه راهی بر او وارد شده است. و آنچه را که خداوند بر او واجب نموده، و آنچه را که از لوازم ایمان است به یاد می‌آورد. پس بصیرت خویش را به دست آورده و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌نماید، و آنچه را که از دست داده است با توبۀ قطعی و نیکی‌های زیاد جبران می‌کند. پس چنین کسی، شیطان را ناکام و حسرت زده بر می‌گرداند، در حالی که تمامی آنچه را که شیطان در دل او به وجود آورده و به آن دست یافته بود، به هم زده و خراب می‌کند. (202) اما برادران شیطان و دوستانش وقتی که مرتکب گناه شوند، همواره شیطان آنها را در گناه پیش می‌برد؛ به گونه‌ای که پس از ارتکاب یک گناه، مرتکب گناه دیگری می‌شوند، و از انجام گناه، باز نمی‌آیند. پس شیطان فقط به گمراه کردن آنان اکتفا نمی‌کند، چون وقتی که آنها را مطیع خود می‌بیند، به آنها امید وطمع بیشتری می‌بندد، و آنها از انجام کار بد باز نمی‌آیند.

الأعراف 7:201

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ و اگر از جانب شيطان وسوسه اي به تو رسد، پس به خدا پناه ببرد، همان او شنواي داناست. إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ؛ کساني که پرهيزگاري مي کنند چون از شيطان وسوسه اي به آنها برسد ، خدا را ياد مي کنند ، زيرا مردمي صاحب بصيرتند. وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لاَ يُقْصِرُونَ؛ و برادرانشان ايشان را به ضلالت مي کشند و از عمل خويش باز نمي ايستند. (200) و روشی که شایسته است انسان مسلمان با شیاطین انس و جن در پیش گیرد، این است که خداوند متعال می‌فرماید: هر وقت و در هر حالی که شیطان تو را وسوسه کرد، (﴿يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ﴾) و احساس کردی که شیطان در دل تو وسوسه کرده، و تو را از کار خیر باز می‌دارد، یا بر انجامِ کار بد تحریک می‌کند، و تو را بر آن کمک می‌نماید، (﴿فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ﴾) پس به خدا پناه ببر، و به ریسمان خدا چنگ بزن، و خود را در حمایت او قرار بده، (﴿إِنَّهُۥ سَمِيعٌ﴾) چرا که او آنچه را می‌گویی، می‌شنود، (﴿عَلِيمٌ﴾) و به نیت و ناتوانی و پـناه بـردن تـو به او، آگاه و داناسـت، و تـو را از فـتنۀ شـیطان حمایت خواهد کرد، و تو را از وسـوسۀ او محافظت می‌نماید. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ﴾ تا آخر سوره. (201) و از آنجا که به ناچار انسان دچار غفلت می‌شود، وشیطان همواره مراقب اوست، و منتظر غفلت وی می‌باشد تا به او ضربه بزند، خداوند پرهیزگاران را از گمراهان جدا کرده و می‌فرماید: پرهیزگار هرگاه احساس گناه کند، و وسوسه‌ای از شیطان به او برسد، و مرتکب کار حرامی شود، و یا کار واجبی را ترک نماید، به یاد می‌آورد که از چه راهی به اینجا کشانده شده و شیطان از چه راهی بر او وارد شده است. و آنچه را که خداوند بر او واجب نموده، و آنچه را که از لوازم ایمان است به یاد می‌آورد. پس بصیرت خویش را به دست آورده و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌نماید، و آنچه را که از دست داده است با توبۀ قطعی و نیکی‌های زیاد جبران می‌کند. پس چنین کسی، شیطان را ناکام و حسرت زده بر می‌گرداند، در حالی که تمامی آنچه را که شیطان در دل او به وجود آورده و به آن دست یافته بود، به هم زده و خراب می‌کند. (202) اما برادران شیطان و دوستانش وقتی که مرتکب گناه شوند، همواره شیطان آنها را در گناه پیش می‌برد؛ به گونه‌ای که پس از ارتکاب یک گناه، مرتکب گناه دیگری می‌شوند، و از انجام گناه، باز نمی‌آیند. پس شیطان فقط به گمراه کردن آنان اکتفا نمی‌کند، چون وقتی که آنها را مطیع خود می‌بیند، به آنها امید وطمع بیشتری می‌بندد، و آنها از انجام کار بد باز نمی‌آیند.

الأعراف 7:202

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ و اگر از جانب شيطان وسوسه اي به تو رسد، پس به خدا پناه ببرد، همان او شنواي داناست. إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ؛ کساني که پرهيزگاري مي کنند چون از شيطان وسوسه اي به آنها برسد ، خدا را ياد مي کنند ، زيرا مردمي صاحب بصيرتند. وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لاَ يُقْصِرُونَ؛ و برادرانشان ايشان را به ضلالت مي کشند و از عمل خويش باز نمي ايستند. (200) و روشی که شایسته است انسان مسلمان با شیاطین انس و جن در پیش گیرد، این است که خداوند متعال می‌فرماید: هر وقت و در هر حالی که شیطان تو را وسوسه کرد، (﴿يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ نَزۡغٞ﴾) و احساس کردی که شیطان در دل تو وسوسه کرده، و تو را از کار خیر باز می‌دارد، یا بر انجامِ کار بد تحریک می‌کند، و تو را بر آن کمک می‌نماید، (﴿فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ﴾) پس به خدا پناه ببر، و به ریسمان خدا چنگ بزن، و خود را در حمایت او قرار بده، (﴿إِنَّهُۥ سَمِيعٌ﴾) چرا که او آنچه را می‌گویی، می‌شنود، (﴿عَلِيمٌ﴾) و به نیت و ناتوانی و پـناه بـردن تـو به او، آگاه و داناسـت، و تـو را از فـتنۀ شـیطان حمایت خواهد کرد، و تو را از وسـوسۀ او محافظت می‌نماید. همان طور که خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ﴾ تا آخر سوره. (201) و از آنجا که به ناچار انسان دچار غفلت می‌شود، وشیطان همواره مراقب اوست، و منتظر غفلت وی می‌باشد تا به او ضربه بزند، خداوند پرهیزگاران را از گمراهان جدا کرده و می‌فرماید: پرهیزگار هرگاه احساس گناه کند، و وسوسه‌ای از شیطان به او برسد، و مرتکب کار حرامی شود، و یا کار واجبی را ترک نماید، به یاد می‌آورد که از چه راهی به اینجا کشانده شده و شیطان از چه راهی بر او وارد شده است. و آنچه را که خداوند بر او واجب نموده، و آنچه را که از لوازم ایمان است به یاد می‌آورد. پس بصیرت خویش را به دست آورده و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌نماید، و آنچه را که از دست داده است با توبۀ قطعی و نیکی‌های زیاد جبران می‌کند. پس چنین کسی، شیطان را ناکام و حسرت زده بر می‌گرداند، در حالی که تمامی آنچه را که شیطان در دل او به وجود آورده و به آن دست یافته بود، به هم زده و خراب می‌کند. (202) اما برادران شیطان و دوستانش وقتی که مرتکب گناه شوند، همواره شیطان آنها را در گناه پیش می‌برد؛ به گونه‌ای که پس از ارتکاب یک گناه، مرتکب گناه دیگری می‌شوند، و از انجام گناه، باز نمی‌آیند. پس شیطان فقط به گمراه کردن آنان اکتفا نمی‌کند، چون وقتی که آنها را مطیع خود می‌بیند، به آنها امید وطمع بیشتری می‌بندد، و آنها از انجام کار بد باز نمی‌آیند.

الأعراف 7:203

وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ؛ چون آيه اي برايشان نياوري ، گويند : چرا از خود چيزي نمي گويي ? بگو، : من پيرو چيزي هستم که از پروردگارم به من وحي مي شود و اين حجتهايي است از جانب پروردگارتان و رهنمود و رحمت است براي مردمي که ايمان مي آورند. (203) کسانی که تو را تکذیب می‌کنند، همواره در سر سختی و کینه‌توزی به سر می‌برند، گرچه آیات و نشانه‌هایی پیش آنان بیاید که بر هدایت دلالت نماید. پس، هر چند که نشانه‌ها ومعجزاتی را پیش آنها بیاوری که بر راستگویی تو دلالت نماید، از تو اطاعت نمی‌کنند. (﴿وَإِذَا لَمۡ تَأۡتِهِم بِ‍َٔايَةٖ﴾) و اگر معجزات و دلایلی‌را که پیشنهاد می‌کنند، برایشان نیاوری، (﴿قَالُواۡ لَوۡلَا ٱجۡتَبَيۡتَهَا﴾) می‌گویند: چرا آن را خود بر نگزیدی و از طرف خود نساختی؟ چرا فلان آیه وفلان معجزه را نمی‌آوری؟ انگار تو آیه‌ها ومعجزات را فرو می‌فرستی و به تدبیر امور مخلوقات می‌پردازی، و آنها نمی‌دانند که هیچ کاری در دست تو نیست. یا معنی آن چنین است: کاش آن را از نزد خودت اختراع می‌کردی! (﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّ مِن رَّبِّي﴾) بگو: من فقط از آنچه که از جانب پروردگارم به من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم. پس من بنده‌ای پیرو هستم، و تحت تدبیر خدا می‌باشم، و خداوند نشانه‌ها و آیات را بر اساس بزرگواری و حکمت خود نازل می‌کند. و اگر نشانه ومعجزه‌ای می‌خواهید که درگذر زمان از بین نرود، و دلیلی می‌خواهید که در هیچ زمانی باطل نگردد، (﴿هَٰذَا﴾) این قرآن بزرگ و این پند حکیم، (﴿بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمۡ﴾) بصیرت و بینشی از جانب پروردگارتان است که به وسیلۀ آن، به همۀ مطالب الهی و مقاصد انسانی راهیاب می‌شوید. پس هر کس در قرآن بیندیشد، می‌داند که از جانب خداوند حکیم نازل شده است، و باطل به آن راهی ندارد، نه از جلو و نه از پشت سر. و به وسیلۀ این قرآن، حجت بر هرکسی ـ که قرآن به وی برسد ـ اقامه می‌شود، اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند، وگرنه، هرکس که به قرآن ایمان آورد، (﴿وَهُدٗى﴾) قرآن برای او هدایتی است که وی را از گمراهی نجات می‌دهد، (﴿وَرَحۡمَةٞ﴾) و رحمتی است که او را از شقاوت و بدبختی نجات می‌دهد. پس مؤمن با قرآن راه می‌یابد، و از آن پیروی می‌نماید، و به وسیلۀ قرآن در دنیا و آخرت خوشبخت می‌گردد. و اما کسی که به آن ایمان نیاورد، او گمراه و در دنیا و آخرت بدبخت است.

الأعراف 7:204

وَإِذَا قُرِىءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ؛ چون قرآن خوانند به آن گوش فرا دهيد و خاموش باشيد ، شايد مشمول رحمت خدا شويد. (204) این دستور، عام است؛ و هرکس را -که کتاب خدا را بشنود- در بر می‌گیرد، و به او دستور داده شده تا به قرآن گوش فرا دهد، و سکوت اختیار کند. فرق «انصات» و «استماع» این است که «انصات» به معنی سکوت ظاهری است؛ و آن، با سخن نگفتن یا مشغول نشدن به چیزی حاصل می‌شود که آدمی‌را از گوش دادن به آن مشغول می‌سازد. اما «استماع» یعنی اینکه آدمی گوش فرا بدهد و حضور قلب داشته باشد، و در آنچه می‌شنود، بیندیشد؛ زیرا اگر انسان به هنگامی که کتاب خدا خوانده می‌شود به این دو چیز پایبند باشد [هم گوش فرا دهد و هم در آن بیندیشد،] به خیر زیاد و دانش فراوان و ایمان مستمر و تازه و هدایت افزون و بینش فراوان دست می‌یازد. بنابراین خداوند حاصل شدن رحمت را، به دنبالِ گوش فرا دادن و سکوت کردن قرار داده است. پس این دلالت می‌نماید که هرکس به هنگام قرائت قرآن به آن گوش ندهد و ساکت نشود، از رحمت خدا محروم می‌گردد، و خیر فراوانی را از دست می‌دهد. مهم‌ترین چیزی که شنوندۀ قرآن به آن دستور داده شده، این است که در نماز جهری، وقتی که امام قرآن می‌خواند، باید گوش فرا بدهد، و سکوت کند؛ زیرا او به سکوت کردن دستور داده شده است. حتی بیشتر علما می‌گویند: سکوت در این حالت، از خواندن سورۀ فاتحه و غیره بهتر است.

الأعراف 7:205

وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ؛ پروردگارت را در دل خود به تضرع و ترس ، بي آنکه صداي خود بلند کني ،هر صبح و شام ياد کن و از غافلان مباش. إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ؛ هر آينه آنان که در نزد پروردگار تو هستند از پرستش او سر نمي تابند و تسبيحش مي گويند و برايش سجده مي کنند. (205) یاد خدا، با دل یا زبان انجام می‌شود و گاهی با هر دو. ذکر و یادی که با قلب و زبان انجام می‌شود، کامل‌ترین حالات ذکر است. پس خداوند ابتدا بنده و پیامبرش محمد و سپس دیگران را به ذکر و یاد مخلصانه پروردگار در دل و در تنهایی دستور می‌دهد. (﴿تَضَرُّعٗا﴾) فروتنانه، انواع ذکر‌ها را با زبانت تکرار کن، (﴿وَخِيفَةٗ﴾) و بیمناکانه؛ به این صورت که در قلب خود از خدا بترسی، و با دلی هراسناک و با ترس از اینکه عملت مورد قبول او واقع نشود، به ذکر خدا بپرداز. و علامت ترس این است که برای تکمیل عمل و اصلاحِ آن در راستای نصیحت دیگران و توصیۀ آنان به عمل صالح، سعی و تلاش نمایی. (﴿وَدُونَ ٱلۡجَهۡرِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ﴾) یعنی متوسط و میانه رو باش، نه صدایت را در نماز زیاد بلند کن، و نه آن را زیاد آهسته بخوان، بلکه میان این دو راهی برگزین. (﴿بِٱلۡغُدُوِّ﴾) صبحگاهان و اول روز، (﴿وَٱلۡأٓصَالِ﴾) و در آخر روز، و ذکر و یاد خدا در این دو وقت دارای آن چنان مزیت و فضیلتی است که دیگر اوقات فاقد آنند. (﴿وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾) و از زمرۀ غافلان مباش؛ کسانی که خداوند را فراموش کرده، و خداوند خودشان را از یاد خودشان برده است، و از خیر دنیا و آخرت محروم شده‌اند؛ چرا که آنان، از خدایی که سعادت و رستگاری در بندگی و ذکر اوست، اعراض کرده، و به کسی روی آورده‌اند که شقاوت و ناکامی در مشغول شدن به اوست. و این از آدابی است که شایسته است بنده آن را آن‌گونه که شایسته است رعایت کند؛ و آن، زیاد کردن ذکر خدا در شب و روز است، به خصوص در دو سوی روز؛ اول و آخر آن. و باید مخلصانه و فروتنانه و خاشعانه وآرام، و با قلب و زبان و ادب و متانت، به ذکر خدا بپردازد، و با حضور قلب، به ذکر و دعا روی آورد. و نباید به هنگام ذکر و دعا غافل باشد؛ زیرا خداوند دعا را از قلبِ غافل و بی‌خبر نمی‌پذیرد. (206) سپس خداوند متعال بیان کرد، او بندگانی دارد که همواره وی را عبادت کرده و به خدمتش پایبند هستند، و آنان فرشتگان می‌باشند، تا بدانید که عبادتِ شما بر [خدایی] وی نمی‌افزاید، و عبادتِ شما افتخار وعزتی برای او به وجود نمی‌آورد؛ چرا که اگر او را عبادت نکنید، از مقام و منزلتش کاسته نمی‌شود؛ زیرا خداوند که شما را به عبادت خود دستور می‌دهد، می‌خواهد خودتان فایده ببرید، و چندین برابر عمل خود سود ببرید. پس خداوند فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ﴾) آنانی که نزد پروردگارت هستند؛ یعنی فرشتگانِ مقرب وحاملان عرش و فرشتگان کروبی که نزد پروردگارت هستند، (﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ﴾) ازعبادت خدا تکبر نمی‌ورزند، و خود را از این عمل بالاتر و بزرگ‌تر نمی‌دانند، بلکه به عبادت او تن می‌دهند، و از دستورهای پروردگارشان اطاعت می‌کنند، (﴿وَيُسَبِّحُونَهُۥ﴾) و شب و روز او را به‌پاکی می‌ستایند، و خسته نمی‌شوند. (﴿وَلَهُۥ﴾) و برای خدای یگانه که شریکی ندارد، (﴿يَسۡجُدُونَۤ﴾) سجده می‌کنند. پس بندگان باید به این فرشتگان بزرگوار اقتدا کنند، و بر عبادت و پرستش پادشاه دانا مداومت و مواظبت نمایند. پایان تفسیر سوره اعراف. وللّه الحمد والشكر والثناء. وصلى اللّه على محمد وآله وصحبه وسلم. * * *

الأعراف 7:206

وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ؛ پروردگارت را در دل خود به تضرع و ترس ، بي آنکه صداي خود بلند کني ،هر صبح و شام ياد کن و از غافلان مباش. إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ؛ هر آينه آنان که در نزد پروردگار تو هستند از پرستش او سر نمي تابند و تسبيحش مي گويند و برايش سجده مي کنند. (205) یاد خدا، با دل یا زبان انجام می‌شود و گاهی با هر دو. ذکر و یادی که با قلب و زبان انجام می‌شود، کامل‌ترین حالات ذکر است. پس خداوند ابتدا بنده و پیامبرش محمد و سپس دیگران را به ذکر و یاد مخلصانه پروردگار در دل و در تنهایی دستور می‌دهد. (﴿تَضَرُّعٗا﴾) فروتنانه، انواع ذکر‌ها را با زبانت تکرار کن، (﴿وَخِيفَةٗ﴾) و بیمناکانه؛ به این صورت که در قلب خود از خدا بترسی، و با دلی هراسناک و با ترس از اینکه عملت مورد قبول او واقع نشود، به ذکر خدا بپرداز. و علامت ترس این است که برای تکمیل عمل و اصلاحِ آن در راستای نصیحت دیگران و توصیۀ آنان به عمل صالح، سعی و تلاش نمایی. (﴿وَدُونَ ٱلۡجَهۡرِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ﴾) یعنی متوسط و میانه رو باش، نه صدایت را در نماز زیاد بلند کن، و نه آن را زیاد آهسته بخوان، بلکه میان این دو راهی برگزین. (﴿بِٱلۡغُدُوِّ﴾) صبحگاهان و اول روز، (﴿وَٱلۡأٓصَالِ﴾) و در آخر روز، و ذکر و یاد خدا در این دو وقت دارای آن چنان مزیت و فضیلتی است که دیگر اوقات فاقد آنند. (﴿وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾) و از زمرۀ غافلان مباش؛ کسانی که خداوند را فراموش کرده، و خداوند خودشان را از یاد خودشان برده است، و از خیر دنیا و آخرت محروم شده‌اند؛ چرا که آنان، از خدایی که سعادت و رستگاری در بندگی و ذکر اوست، اعراض کرده، و به کسی روی آورده‌اند که شقاوت و ناکامی در مشغول شدن به اوست. و این از آدابی است که شایسته است بنده آن را آن‌گونه که شایسته است رعایت کند؛ و آن، زیاد کردن ذکر خدا در شب و روز است، به خصوص در دو سوی روز؛ اول و آخر آن. و باید مخلصانه و فروتنانه و خاشعانه وآرام، و با قلب و زبان و ادب و متانت، به ذکر خدا بپردازد، و با حضور قلب، به ذکر و دعا روی آورد. و نباید به هنگام ذکر و دعا غافل باشد؛ زیرا خداوند دعا را از قلبِ غافل و بی‌خبر نمی‌پذیرد. (206) سپس خداوند متعال بیان کرد، او بندگانی دارد که همواره وی را عبادت کرده و به خدمتش پایبند هستند، و آنان فرشتگان می‌باشند، تا بدانید که عبادتِ شما بر [خدایی] وی نمی‌افزاید، و عبادتِ شما افتخار وعزتی برای او به وجود نمی‌آورد؛ چرا که اگر او را عبادت نکنید، از مقام و منزلتش کاسته نمی‌شود؛ زیرا خداوند که شما را به عبادت خود دستور می‌دهد، می‌خواهد خودتان فایده ببرید، و چندین برابر عمل خود سود ببرید. پس خداوند فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ﴾) آنانی که نزد پروردگارت هستند؛ یعنی فرشتگانِ مقرب وحاملان عرش و فرشتگان کروبی که نزد پروردگارت هستند، (﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ﴾) ازعبادت خدا تکبر نمی‌ورزند، و خود را از این عمل بالاتر و بزرگ‌تر نمی‌دانند، بلکه به عبادت او تن می‌دهند، و از دستورهای پروردگارشان اطاعت می‌کنند، (﴿وَيُسَبِّحُونَهُۥ﴾) و شب و روز او را به‌پاکی می‌ستایند، و خسته نمی‌شوند. (﴿وَلَهُۥ﴾) و برای خدای یگانه که شریکی ندارد، (﴿يَسۡجُدُونَۤ﴾) سجده می‌کنند. پس بندگان باید به این فرشتگان بزرگوار اقتدا کنند، و بر عبادت و پرستش پادشاه دانا مداومت و مواظبت نمایند. پایان تفسیر سوره اعراف. وللّه الحمد والشكر والثناء. وصلى اللّه على محمد وآله وصحبه وسلم. * * *

الأنفال 8:1

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ تو را از غنايم جنگي مي پرسند ، بگو :، غنايم جنگي متعلق به خدا و پيامبراست پس اگر از مؤمنان هستيد ، از خداي بترسيد و با يکديگر به آشتي زيست کنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ مؤمنان کساني هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهاشان چيره گرددو، چون آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکل مي کنند. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ همان کسان که نماز مي گزارند و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي کنند. أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ؛ اينان مؤمنان حقيقي هستند در نزد پروردگارشان صاحب درجاتند و مغفرت و رزقي نيکو. مدني و 75 آيه است. (1) انفال غنایمی است که خداوند از اموال کافران نصیب این امت می‌گرداند. و این آیات، در مورد داستان جنگ بدر و اولین غنیمت بزرگی که از اموال مشرکان نصیب مسلمانان گردید، نازل شد. پس میان بعضی از مسلمانان در مورد آن اختلاف افتاد، بنابراین در مورد آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند، پس خداوند این آیات‌را نازل کرد: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِ﴾) [ای پیامبر!] از تو دربارۀ غنایم جنگی می‌پرسند؛ چگونه و بر چه کسانی تقسیم می‌شود؟ (﴿قُلِ﴾) به آنان بگو: (﴿ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾) غنایم جنگی از آن خدا و پیامبر است، و آن را هرکجا که بخواهند، می‌گذارند، و شما نمی‌توانید نسبت به حکم خدا و پیامبرش اعتراض بکنید، بلکه بر شما لازم است که حکم و داوری خدا و پیامبرش را گردن نهید و به آن خشنود، و تسلیم فرمان آنان باشید. و این در فرمودۀ الهی داخل است که می‌فرماید: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) با اطاعت کردن از دستورات خدا و پرهیزکردن از نواهی او، از خدا بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید، (﴿وَأَصۡلِحُواۡ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡ﴾) و اختلاف و قطع رابطه و پشت کردن به یکدیگر را که در میان شما است، با دوستی و ارتباط برقرار نمودن با یکدیگر اصلاح کنید. پس، از این طریق متحد می‌شوید، و دشمنی و اختلاف و کشمکشی که به سبب قطع رابطه میان شما به وجود آمده است، از بین می‌رود. و نیک‌رفتاری با آنان و گذشت از بد رفتارانشان از مصادیق «اصلاح ذات البین‌» است. و از این طریق بسیاری از کینه‌ها و قهرها از بین می‌رود. و فرمانی که همۀ این مسایل را در بر می‌گیرد فرمودۀ الهی است که می‌فرماید: (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ایمان آوردن، مردم را به اطاعت از خدا و پیامبرش فرا می‌خواند، همان طور کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت نکند، مؤمن به حساب نمی‌آید (2) و هرکس که به طور ناقص از فرمان خدا و پیامبر اطاعت کند، ایمانش ناقص است. و از آنجا که ایمان بر دو نوع است: ایمان کامل که ستایش و تمجید خدا و موفقیت و رستگاری کامل را به دنبال دارد، و ایمانی که در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد. ایمان کامل را بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) همانا مؤمنان. الف و لام برای استغراق است و تمام مسائل مربوط به ایمان را دربر می‌گیرد. (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) کسانی هستند که وقتی خدا یاد شود، دل‌هایشان می‌هراسد.پس ترس از خداوند باعث می‌شود تا از آنچه پروردگار حرام نموده است، دست بردارند؛ زیرا بزرگ‌ترین علامت ترس از خدا این است که آدمی را از گناه باز دارد.(﴿وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا﴾) و هنگامی که آیات خدا بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید، و این بدان جهت است که آنان به آن گوش فرا می‌دهند و در آن می‌اندیشند، و به هنگام تلاوت آن، حضور قلب دارند. پس در این هنگام ایمانشان افزوده می‌شود؛ زیرا اندیشیدن، از اعمال قلب است و این امر باعث می‌شود معانی و مفاهیمی را که نمی‌دانستند برایشان روشن شود، و آنچه را که فراموش کرده‌اند به یاد آورند، ودل‌هایشان به خیر و نیکی علاقه‌مند شود، و به کرامت و بخشش پروردگارشان مشتاق و راغب گردند، و از عقوبت او بهراسند، و از گناه و منکرات باز آیند. و همه اینها باعث می‌شود تا بر ایمانشان افزوده شود. (﴿وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) یعنی برای جلب منافع و دور شدن زیان‌های دینی و دنیوی‌شان، بر پروردگار خویش که هیچ شریکی ندارد تکیه می‌نمایند. و به وی اعتماد کامل دارند که این کارها را برای آنان انجام خواهد داد.توکل، سبب موفقیت در هر کاری است. پس هیچ کاری جز با توکل انجام نمی‌شود و کامل نمی‌گردد. (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) کسانی که نمازهای فرض و نفل را همراه با اعمال ظاهری و باطنی، از قبیل: حضور قلب در نماز -که روح و مغز نماز است- بر پا می‌دارند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه که به ایشان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند. انفاقاتی که بر آنان واجب است، از قبیل: زکات و کفاره‌ها و مخارج زنان و خویشاوندان و بردگان را می‌پردازند، و انفاق و بخشش‌هایی را نیز که مستحب است، مانند دادنِ صدقات، انجام می‌دهند. (4) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که به این اوصاف متصف هستند، (﴿هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾) مؤمنان واقعی و حقیقی هستند، چون آنها اسلام و ایمان و اعمال باطنی و ظاهری و علم و عمل و ادای حقوق خدا و بندگانش را دارند. و خداوند اعمال قلبی را مقدم نمود؛ چون اعمال قلبی، اصل و اساس اعمال جوارح، و بهتر از آن است. از اینجا چنین نتیجه می‌گیریم که ایمان زیاد وکم می‌شود؛ پس با انجام دادن طاعات و عبادات بر آن افزوده می‌گردد، و با انجام دادن گناه و معصیت کم می‌شود. و شایسته است که بنده به ایمانش رسیدگی نماید، و زمینۀ رشد و شکوفایی آن را فراهم سازد. و مهم ترین چیزی که باعث رشد و ترقی ایمان می‌گردد، اندیشیدن در کتاب خدا و فکر کردن در معانی آن است. سپس خداوند پاداش مؤمنان واقعی را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) آنان برحسب علو اعمالشان، دارای مقام و درجات عالی می‌باشند. (﴿وَمَغۡفِرَةٞ﴾) و دارای آمرزش گناهانشان، (﴿وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) و روزی پاک؛ هستند. روزی پاک همان چیزی است که خداوند در بهشت برای آنان آماده کرده، و هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این بیانگر آن است که هرکس در ایمان و اعتقادش به مقام این مؤمنان نرسد، هر چند به بهشت هم راه یابد، از بخشش کامل خداوند که به آنان ارزانی داشته است، برخوردار نخواهد شد.

الأنفال 8:2

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ تو را از غنايم جنگي مي پرسند ، بگو :، غنايم جنگي متعلق به خدا و پيامبراست پس اگر از مؤمنان هستيد ، از خداي بترسيد و با يکديگر به آشتي زيست کنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ مؤمنان کساني هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهاشان چيره گرددو، چون آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکل مي کنند. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ همان کسان که نماز مي گزارند و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي کنند. أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ؛ اينان مؤمنان حقيقي هستند در نزد پروردگارشان صاحب درجاتند و مغفرت و رزقي نيکو. مدني و 75 آيه است. (1) انفال غنایمی است که خداوند از اموال کافران نصیب این امت می‌گرداند. و این آیات، در مورد داستان جنگ بدر و اولین غنیمت بزرگی که از اموال مشرکان نصیب مسلمانان گردید، نازل شد. پس میان بعضی از مسلمانان در مورد آن اختلاف افتاد، بنابراین در مورد آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند، پس خداوند این آیات‌را نازل کرد: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِ﴾) [ای پیامبر!] از تو دربارۀ غنایم جنگی می‌پرسند؛ چگونه و بر چه کسانی تقسیم می‌شود؟ (﴿قُلِ﴾) به آنان بگو: (﴿ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾) غنایم جنگی از آن خدا و پیامبر است، و آن را هرکجا که بخواهند، می‌گذارند، و شما نمی‌توانید نسبت به حکم خدا و پیامبرش اعتراض بکنید، بلکه بر شما لازم است که حکم و داوری خدا و پیامبرش را گردن نهید و به آن خشنود، و تسلیم فرمان آنان باشید. و این در فرمودۀ الهی داخل است که می‌فرماید: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) با اطاعت کردن از دستورات خدا و پرهیزکردن از نواهی او، از خدا بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید، (﴿وَأَصۡلِحُواۡ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡ﴾) و اختلاف و قطع رابطه و پشت کردن به یکدیگر را که در میان شما است، با دوستی و ارتباط برقرار نمودن با یکدیگر اصلاح کنید. پس، از این طریق متحد می‌شوید، و دشمنی و اختلاف و کشمکشی که به سبب قطع رابطه میان شما به وجود آمده است، از بین می‌رود. و نیک‌رفتاری با آنان و گذشت از بد رفتارانشان از مصادیق «اصلاح ذات البین‌» است. و از این طریق بسیاری از کینه‌ها و قهرها از بین می‌رود. و فرمانی که همۀ این مسایل را در بر می‌گیرد فرمودۀ الهی است که می‌فرماید: (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ایمان آوردن، مردم را به اطاعت از خدا و پیامبرش فرا می‌خواند، همان طور کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت نکند، مؤمن به حساب نمی‌آید (2) و هرکس که به طور ناقص از فرمان خدا و پیامبر اطاعت کند، ایمانش ناقص است. و از آنجا که ایمان بر دو نوع است: ایمان کامل که ستایش و تمجید خدا و موفقیت و رستگاری کامل را به دنبال دارد، و ایمانی که در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد. ایمان کامل را بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) همانا مؤمنان. الف و لام برای استغراق است و تمام مسائل مربوط به ایمان را دربر می‌گیرد. (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) کسانی هستند که وقتی خدا یاد شود، دل‌هایشان می‌هراسد.پس ترس از خداوند باعث می‌شود تا از آنچه پروردگار حرام نموده است، دست بردارند؛ زیرا بزرگ‌ترین علامت ترس از خدا این است که آدمی را از گناه باز دارد.(﴿وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا﴾) و هنگامی که آیات خدا بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید، و این بدان جهت است که آنان به آن گوش فرا می‌دهند و در آن می‌اندیشند، و به هنگام تلاوت آن، حضور قلب دارند. پس در این هنگام ایمانشان افزوده می‌شود؛ زیرا اندیشیدن، از اعمال قلب است و این امر باعث می‌شود معانی و مفاهیمی را که نمی‌دانستند برایشان روشن شود، و آنچه را که فراموش کرده‌اند به یاد آورند، ودل‌هایشان به خیر و نیکی علاقه‌مند شود، و به کرامت و بخشش پروردگارشان مشتاق و راغب گردند، و از عقوبت او بهراسند، و از گناه و منکرات باز آیند. و همه اینها باعث می‌شود تا بر ایمانشان افزوده شود. (﴿وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) یعنی برای جلب منافع و دور شدن زیان‌های دینی و دنیوی‌شان، بر پروردگار خویش که هیچ شریکی ندارد تکیه می‌نمایند. و به وی اعتماد کامل دارند که این کارها را برای آنان انجام خواهد داد.توکل، سبب موفقیت در هر کاری است. پس هیچ کاری جز با توکل انجام نمی‌شود و کامل نمی‌گردد. (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) کسانی که نمازهای فرض و نفل را همراه با اعمال ظاهری و باطنی، از قبیل: حضور قلب در نماز -که روح و مغز نماز است- بر پا می‌دارند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه که به ایشان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند. انفاقاتی که بر آنان واجب است، از قبیل: زکات و کفاره‌ها و مخارج زنان و خویشاوندان و بردگان را می‌پردازند، و انفاق و بخشش‌هایی را نیز که مستحب است، مانند دادنِ صدقات، انجام می‌دهند. (4) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که به این اوصاف متصف هستند، (﴿هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾) مؤمنان واقعی و حقیقی هستند، چون آنها اسلام و ایمان و اعمال باطنی و ظاهری و علم و عمل و ادای حقوق خدا و بندگانش را دارند. و خداوند اعمال قلبی را مقدم نمود؛ چون اعمال قلبی، اصل و اساس اعمال جوارح، و بهتر از آن است. از اینجا چنین نتیجه می‌گیریم که ایمان زیاد وکم می‌شود؛ پس با انجام دادن طاعات و عبادات بر آن افزوده می‌گردد، و با انجام دادن گناه و معصیت کم می‌شود. و شایسته است که بنده به ایمانش رسیدگی نماید، و زمینۀ رشد و شکوفایی آن را فراهم سازد. و مهم ترین چیزی که باعث رشد و ترقی ایمان می‌گردد، اندیشیدن در کتاب خدا و فکر کردن در معانی آن است. سپس خداوند پاداش مؤمنان واقعی را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) آنان برحسب علو اعمالشان، دارای مقام و درجات عالی می‌باشند. (﴿وَمَغۡفِرَةٞ﴾) و دارای آمرزش گناهانشان، (﴿وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) و روزی پاک؛ هستند. روزی پاک همان چیزی است که خداوند در بهشت برای آنان آماده کرده، و هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این بیانگر آن است که هرکس در ایمان و اعتقادش به مقام این مؤمنان نرسد، هر چند به بهشت هم راه یابد، از بخشش کامل خداوند که به آنان ارزانی داشته است، برخوردار نخواهد شد.

الأنفال 8:3

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ تو را از غنايم جنگي مي پرسند ، بگو :، غنايم جنگي متعلق به خدا و پيامبراست پس اگر از مؤمنان هستيد ، از خداي بترسيد و با يکديگر به آشتي زيست کنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ مؤمنان کساني هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهاشان چيره گرددو، چون آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکل مي کنند. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ همان کسان که نماز مي گزارند و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي کنند. أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ؛ اينان مؤمنان حقيقي هستند در نزد پروردگارشان صاحب درجاتند و مغفرت و رزقي نيکو. مدني و 75 آيه است. (1) انفال غنایمی است که خداوند از اموال کافران نصیب این امت می‌گرداند. و این آیات، در مورد داستان جنگ بدر و اولین غنیمت بزرگی که از اموال مشرکان نصیب مسلمانان گردید، نازل شد. پس میان بعضی از مسلمانان در مورد آن اختلاف افتاد، بنابراین در مورد آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند، پس خداوند این آیات‌را نازل کرد: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِ﴾) [ای پیامبر!] از تو دربارۀ غنایم جنگی می‌پرسند؛ چگونه و بر چه کسانی تقسیم می‌شود؟ (﴿قُلِ﴾) به آنان بگو: (﴿ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾) غنایم جنگی از آن خدا و پیامبر است، و آن را هرکجا که بخواهند، می‌گذارند، و شما نمی‌توانید نسبت به حکم خدا و پیامبرش اعتراض بکنید، بلکه بر شما لازم است که حکم و داوری خدا و پیامبرش را گردن نهید و به آن خشنود، و تسلیم فرمان آنان باشید. و این در فرمودۀ الهی داخل است که می‌فرماید: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) با اطاعت کردن از دستورات خدا و پرهیزکردن از نواهی او، از خدا بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید، (﴿وَأَصۡلِحُواۡ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡ﴾) و اختلاف و قطع رابطه و پشت کردن به یکدیگر را که در میان شما است، با دوستی و ارتباط برقرار نمودن با یکدیگر اصلاح کنید. پس، از این طریق متحد می‌شوید، و دشمنی و اختلاف و کشمکشی که به سبب قطع رابطه میان شما به وجود آمده است، از بین می‌رود. و نیک‌رفتاری با آنان و گذشت از بد رفتارانشان از مصادیق «اصلاح ذات البین‌» است. و از این طریق بسیاری از کینه‌ها و قهرها از بین می‌رود. و فرمانی که همۀ این مسایل را در بر می‌گیرد فرمودۀ الهی است که می‌فرماید: (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ایمان آوردن، مردم را به اطاعت از خدا و پیامبرش فرا می‌خواند، همان طور کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت نکند، مؤمن به حساب نمی‌آید (2) و هرکس که به طور ناقص از فرمان خدا و پیامبر اطاعت کند، ایمانش ناقص است. و از آنجا که ایمان بر دو نوع است: ایمان کامل که ستایش و تمجید خدا و موفقیت و رستگاری کامل را به دنبال دارد، و ایمانی که در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد. ایمان کامل را بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) همانا مؤمنان. الف و لام برای استغراق است و تمام مسائل مربوط به ایمان را دربر می‌گیرد. (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) کسانی هستند که وقتی خدا یاد شود، دل‌هایشان می‌هراسد.پس ترس از خداوند باعث می‌شود تا از آنچه پروردگار حرام نموده است، دست بردارند؛ زیرا بزرگ‌ترین علامت ترس از خدا این است که آدمی را از گناه باز دارد.(﴿وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا﴾) و هنگامی که آیات خدا بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید، و این بدان جهت است که آنان به آن گوش فرا می‌دهند و در آن می‌اندیشند، و به هنگام تلاوت آن، حضور قلب دارند. پس در این هنگام ایمانشان افزوده می‌شود؛ زیرا اندیشیدن، از اعمال قلب است و این امر باعث می‌شود معانی و مفاهیمی را که نمی‌دانستند برایشان روشن شود، و آنچه را که فراموش کرده‌اند به یاد آورند، ودل‌هایشان به خیر و نیکی علاقه‌مند شود، و به کرامت و بخشش پروردگارشان مشتاق و راغب گردند، و از عقوبت او بهراسند، و از گناه و منکرات باز آیند. و همه اینها باعث می‌شود تا بر ایمانشان افزوده شود. (﴿وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) یعنی برای جلب منافع و دور شدن زیان‌های دینی و دنیوی‌شان، بر پروردگار خویش که هیچ شریکی ندارد تکیه می‌نمایند. و به وی اعتماد کامل دارند که این کارها را برای آنان انجام خواهد داد.توکل، سبب موفقیت در هر کاری است. پس هیچ کاری جز با توکل انجام نمی‌شود و کامل نمی‌گردد. (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) کسانی که نمازهای فرض و نفل را همراه با اعمال ظاهری و باطنی، از قبیل: حضور قلب در نماز -که روح و مغز نماز است- بر پا می‌دارند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه که به ایشان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند. انفاقاتی که بر آنان واجب است، از قبیل: زکات و کفاره‌ها و مخارج زنان و خویشاوندان و بردگان را می‌پردازند، و انفاق و بخشش‌هایی را نیز که مستحب است، مانند دادنِ صدقات، انجام می‌دهند. (4) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که به این اوصاف متصف هستند، (﴿هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾) مؤمنان واقعی و حقیقی هستند، چون آنها اسلام و ایمان و اعمال باطنی و ظاهری و علم و عمل و ادای حقوق خدا و بندگانش را دارند. و خداوند اعمال قلبی را مقدم نمود؛ چون اعمال قلبی، اصل و اساس اعمال جوارح، و بهتر از آن است. از اینجا چنین نتیجه می‌گیریم که ایمان زیاد وکم می‌شود؛ پس با انجام دادن طاعات و عبادات بر آن افزوده می‌گردد، و با انجام دادن گناه و معصیت کم می‌شود. و شایسته است که بنده به ایمانش رسیدگی نماید، و زمینۀ رشد و شکوفایی آن را فراهم سازد. و مهم ترین چیزی که باعث رشد و ترقی ایمان می‌گردد، اندیشیدن در کتاب خدا و فکر کردن در معانی آن است. سپس خداوند پاداش مؤمنان واقعی را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) آنان برحسب علو اعمالشان، دارای مقام و درجات عالی می‌باشند. (﴿وَمَغۡفِرَةٞ﴾) و دارای آمرزش گناهانشان، (﴿وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) و روزی پاک؛ هستند. روزی پاک همان چیزی است که خداوند در بهشت برای آنان آماده کرده، و هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این بیانگر آن است که هرکس در ایمان و اعتقادش به مقام این مؤمنان نرسد، هر چند به بهشت هم راه یابد، از بخشش کامل خداوند که به آنان ارزانی داشته است، برخوردار نخواهد شد.

الأنفال 8:4

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ تو را از غنايم جنگي مي پرسند ، بگو :، غنايم جنگي متعلق به خدا و پيامبراست پس اگر از مؤمنان هستيد ، از خداي بترسيد و با يکديگر به آشتي زيست کنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ مؤمنان کساني هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهاشان چيره گرددو، چون آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکل مي کنند. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ همان کسان که نماز مي گزارند و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي کنند. أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ؛ اينان مؤمنان حقيقي هستند در نزد پروردگارشان صاحب درجاتند و مغفرت و رزقي نيکو. مدني و 75 آيه است. (1) انفال غنایمی است که خداوند از اموال کافران نصیب این امت می‌گرداند. و این آیات، در مورد داستان جنگ بدر و اولین غنیمت بزرگی که از اموال مشرکان نصیب مسلمانان گردید، نازل شد. پس میان بعضی از مسلمانان در مورد آن اختلاف افتاد، بنابراین در مورد آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدند، پس خداوند این آیات‌را نازل کرد: (﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِ﴾) [ای پیامبر!] از تو دربارۀ غنایم جنگی می‌پرسند؛ چگونه و بر چه کسانی تقسیم می‌شود؟ (﴿قُلِ﴾) به آنان بگو: (﴿ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ﴾) غنایم جنگی از آن خدا و پیامبر است، و آن را هرکجا که بخواهند، می‌گذارند، و شما نمی‌توانید نسبت به حکم خدا و پیامبرش اعتراض بکنید، بلکه بر شما لازم است که حکم و داوری خدا و پیامبرش را گردن نهید و به آن خشنود، و تسلیم فرمان آنان باشید. و این در فرمودۀ الهی داخل است که می‌فرماید: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) با اطاعت کردن از دستورات خدا و پرهیزکردن از نواهی او، از خدا بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید، (﴿وَأَصۡلِحُواۡ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡ﴾) و اختلاف و قطع رابطه و پشت کردن به یکدیگر را که در میان شما است، با دوستی و ارتباط برقرار نمودن با یکدیگر اصلاح کنید. پس، از این طریق متحد می‌شوید، و دشمنی و اختلاف و کشمکشی که به سبب قطع رابطه میان شما به وجود آمده است، از بین می‌رود. و نیک‌رفتاری با آنان و گذشت از بد رفتارانشان از مصادیق «اصلاح ذات البین‌» است. و از این طریق بسیاری از کینه‌ها و قهرها از بین می‌رود. و فرمانی که همۀ این مسایل را در بر می‌گیرد فرمودۀ الهی است که می‌فرماید: (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، اگر شما مؤمن هستید؛ زیرا ایمان آوردن، مردم را به اطاعت از خدا و پیامبرش فرا می‌خواند، همان طور کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت نکند، مؤمن به حساب نمی‌آید (2) و هرکس که به طور ناقص از فرمان خدا و پیامبر اطاعت کند، ایمانش ناقص است. و از آنجا که ایمان بر دو نوع است: ایمان کامل که ستایش و تمجید خدا و موفقیت و رستگاری کامل را به دنبال دارد، و ایمانی که در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد. ایمان کامل را بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) همانا مؤمنان. الف و لام برای استغراق است و تمام مسائل مربوط به ایمان را دربر می‌گیرد. (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) کسانی هستند که وقتی خدا یاد شود، دل‌هایشان می‌هراسد.پس ترس از خداوند باعث می‌شود تا از آنچه پروردگار حرام نموده است، دست بردارند؛ زیرا بزرگ‌ترین علامت ترس از خدا این است که آدمی را از گناه باز دارد.(﴿وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا﴾) و هنگامی که آیات خدا بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید، و این بدان جهت است که آنان به آن گوش فرا می‌دهند و در آن می‌اندیشند، و به هنگام تلاوت آن، حضور قلب دارند. پس در این هنگام ایمانشان افزوده می‌شود؛ زیرا اندیشیدن، از اعمال قلب است و این امر باعث می‌شود معانی و مفاهیمی را که نمی‌دانستند برایشان روشن شود، و آنچه را که فراموش کرده‌اند به یاد آورند، ودل‌هایشان به خیر و نیکی علاقه‌مند شود، و به کرامت و بخشش پروردگارشان مشتاق و راغب گردند، و از عقوبت او بهراسند، و از گناه و منکرات باز آیند. و همه اینها باعث می‌شود تا بر ایمانشان افزوده شود. (﴿وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ﴾) یعنی برای جلب منافع و دور شدن زیان‌های دینی و دنیوی‌شان، بر پروردگار خویش که هیچ شریکی ندارد تکیه می‌نمایند. و به وی اعتماد کامل دارند که این کارها را برای آنان انجام خواهد داد.توکل، سبب موفقیت در هر کاری است. پس هیچ کاری جز با توکل انجام نمی‌شود و کامل نمی‌گردد. (3) (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) کسانی که نمازهای فرض و نفل را همراه با اعمال ظاهری و باطنی، از قبیل: حضور قلب در نماز -که روح و مغز نماز است- بر پا می‌دارند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از آنچه که به ایشان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند. انفاقاتی که بر آنان واجب است، از قبیل: زکات و کفاره‌ها و مخارج زنان و خویشاوندان و بردگان را می‌پردازند، و انفاق و بخشش‌هایی را نیز که مستحب است، مانند دادنِ صدقات، انجام می‌دهند. (4) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که به این اوصاف متصف هستند، (﴿هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾) مؤمنان واقعی و حقیقی هستند، چون آنها اسلام و ایمان و اعمال باطنی و ظاهری و علم و عمل و ادای حقوق خدا و بندگانش را دارند. و خداوند اعمال قلبی را مقدم نمود؛ چون اعمال قلبی، اصل و اساس اعمال جوارح، و بهتر از آن است. از اینجا چنین نتیجه می‌گیریم که ایمان زیاد وکم می‌شود؛ پس با انجام دادن طاعات و عبادات بر آن افزوده می‌گردد، و با انجام دادن گناه و معصیت کم می‌شود. و شایسته است که بنده به ایمانش رسیدگی نماید، و زمینۀ رشد و شکوفایی آن را فراهم سازد. و مهم ترین چیزی که باعث رشد و ترقی ایمان می‌گردد، اندیشیدن در کتاب خدا و فکر کردن در معانی آن است. سپس خداوند پاداش مؤمنان واقعی را بیان کرد و فرمود: (﴿لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) آنان برحسب علو اعمالشان، دارای مقام و درجات عالی می‌باشند. (﴿وَمَغۡفِرَةٞ﴾) و دارای آمرزش گناهانشان، (﴿وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) و روزی پاک؛ هستند. روزی پاک همان چیزی است که خداوند در بهشت برای آنان آماده کرده، و هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است. و این بیانگر آن است که هرکس در ایمان و اعتقادش به مقام این مؤمنان نرسد، هر چند به بهشت هم راه یابد، از بخشش کامل خداوند که به آنان ارزانی داشته است، برخوردار نخواهد شد.

الأنفال 8:5

كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ؛ آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد ، حال آنکه گروهي از مؤمنان ناخشنود بودند. يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ؛ با آنکه حقيقت بر آنها آشکار شده در باره آن با تو مجادله مي کنند ،، چنان قدم بر مي دارند که گويي مي بينند که آنها را به سوي مرگ مي برند. وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که يکي از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد که آن گروه که عاري از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال آنکه خدا مي خواست با سخنان خويش حق را بر جاي خود نشاند و ريشه کافران را قطع کند. لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا حق را ثابت و باطل را ناچيز گرداند ، هر چند گناهکاران ناخشنود باشند. (5 - 6) خداوند متعال پیش از بیان این غزوۀ مبارک و بزرگ، صفت‌هایی را بیان کرد که مؤمنان باید از آن برخوردار باشند؛ زیرا هرکس به آن صفات متصف گردد، وضعیت او سامان یافته، و اعمال او اصلاح می‌گردد، که یکی از بزرگ‌ترین آن جهاد در راه خداست. پس همان‌طور که ایمانشان ایمان حقیقی بود پاداششان نیز پاداش حقیقی است که خداوند به آنان وعده داده است. به همان شیوه خداوند پیامبرش صلی الله علیه وسلم را از خانه‌اش بیرون آورد تا با مشرکین در بدر روبه‌رو شود، و اصلاً به ذهن مؤمنان نمی‌رسید که در این بیرون رفتنشان، میان آنان و دشمنشان جنگی رخ دهد. پس وقتی که برای آنان روشن شد که جنگ به وقوع خواهد پیوست، برخی از مؤمنان با پیامبر در این مورد مجادله نمودند، و رویارویی با دشمن را نپسندیدند، گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند و ایشان [به آن] نگاه می‌کنند. حال آنکه شایسته نبود این‌گونه موضع‌گیری کنند، به خصوص پس از اینکه برای آنان روشن گردید که بیرون رفتنِ آنان حق بوده، و خداوند به آن فرمان داده، وآن را پسندیده است. پس در چنین موضوعی، مجالی برای جدال وبحث نیست؛ زیرا مجادله زمانی جایز است، که حق مشتبه و مسئله مبهم باشد. اما وقتی که موضوع واضح و روشن گردید، جز تن دادن و تسلیم شدن راهی وجود ندارد. این در حالی است که بسیاری از مؤمنان به مجادله و بحث نپرداختند، و روبه‌رو شدن با دشمن را ناپسند ندانستند. و کسانی که خداوند آنها را سرزنش نمود، به شدت برای جهاد با کفار سر تسلیم فرود آوردند، و خداوند آنان را ثابت قدم و استوار گرداند، و برای آنان اسبابی فراهم نمود که با آن دل‌هایشان اطمینان یافت، که برخی از آن اسباب بیان خواهد شد. (7) در اصل آنان به این منظور بیرون رفتند تا به کاروان بزرگ قریش که «ابوسفیان بن حرب» آن را به شام برده بود، حمله‌ور شوند. وقتی که شنیدند کاروان از شام برگشته است، پیامبر صلی الله علیه وسلم اعلام حرکت نمود، پس حدود سیصد و ده نفر در رکاب پیامبر حرکت نمودند. هفتاد شتر همراه آنان بود که به نوبت سوار می‌شدند، و کالاهایشان را بر این شترها حمل می‌نمودند. قریش از جریان آگاه شد، و برای دفاع از کاروان خود، سپاهی زیاد همراه با اسلحه وتجهیزات فراوان و اسبان و مردان جنگی که شمارشان نزدیک به هزار نفر بود، فراهم نمود، و به سوی بدر حرکت کردند. پس خداوند به مؤمنان وعدۀ پیروزی بر یکی از دو دسته را داد؛ یا بر کاروان پیروز می‌شوند، یا بر لشکر جنگی. پس مؤمنان دوست داشتند با کاروان روبه‌رو شوند؛ چون فقیر و محتاج بودند، و کاروان نیرو و قدرت چندانی نداشت. اما خداوند برخلاف آنچه آنها دوست داشتند، اراده کرد و چیزی دیگر والاتر و بلندتر از آنچه که دوست داشتند، برای آنان اراده کرد. خداوند خواست تا آنها بر لشکر جنگی پیروز شوند که بزرگان و سران قریش در آن بودند، (﴿وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ﴾) و خداوند می‌خواست تا حق را با سخنانش آشکار و استوار بگرداند، و اهل حق را پیروز نماید. (﴿وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و اهل باطل را ریشه‌کن و نابود کند، و در زمینۀ یاری کردن حق و حمایت از آن، چیزی را به بندگانش نشان بدهد که به ذهنشان خطور نکرده بود. (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید. (8) (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید.

الأنفال 8:6

كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ؛ آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد ، حال آنکه گروهي از مؤمنان ناخشنود بودند. يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ؛ با آنکه حقيقت بر آنها آشکار شده در باره آن با تو مجادله مي کنند ،، چنان قدم بر مي دارند که گويي مي بينند که آنها را به سوي مرگ مي برند. وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که يکي از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد که آن گروه که عاري از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال آنکه خدا مي خواست با سخنان خويش حق را بر جاي خود نشاند و ريشه کافران را قطع کند. لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا حق را ثابت و باطل را ناچيز گرداند ، هر چند گناهکاران ناخشنود باشند. (5 - 6) خداوند متعال پیش از بیان این غزوۀ مبارک و بزرگ، صفت‌هایی را بیان کرد که مؤمنان باید از آن برخوردار باشند؛ زیرا هرکس به آن صفات متصف گردد، وضعیت او سامان یافته، و اعمال او اصلاح می‌گردد، که یکی از بزرگ‌ترین آن جهاد در راه خداست. پس همان‌طور که ایمانشان ایمان حقیقی بود پاداششان نیز پاداش حقیقی است که خداوند به آنان وعده داده است. به همان شیوه خداوند پیامبرش صلی الله علیه وسلم را از خانه‌اش بیرون آورد تا با مشرکین در بدر روبه‌رو شود، و اصلاً به ذهن مؤمنان نمی‌رسید که در این بیرون رفتنشان، میان آنان و دشمنشان جنگی رخ دهد. پس وقتی که برای آنان روشن شد که جنگ به وقوع خواهد پیوست، برخی از مؤمنان با پیامبر در این مورد مجادله نمودند، و رویارویی با دشمن را نپسندیدند، گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند و ایشان [به آن] نگاه می‌کنند. حال آنکه شایسته نبود این‌گونه موضع‌گیری کنند، به خصوص پس از اینکه برای آنان روشن گردید که بیرون رفتنِ آنان حق بوده، و خداوند به آن فرمان داده، وآن را پسندیده است. پس در چنین موضوعی، مجالی برای جدال وبحث نیست؛ زیرا مجادله زمانی جایز است، که حق مشتبه و مسئله مبهم باشد. اما وقتی که موضوع واضح و روشن گردید، جز تن دادن و تسلیم شدن راهی وجود ندارد. این در حالی است که بسیاری از مؤمنان به مجادله و بحث نپرداختند، و روبه‌رو شدن با دشمن را ناپسند ندانستند. و کسانی که خداوند آنها را سرزنش نمود، به شدت برای جهاد با کفار سر تسلیم فرود آوردند، و خداوند آنان را ثابت قدم و استوار گرداند، و برای آنان اسبابی فراهم نمود که با آن دل‌هایشان اطمینان یافت، که برخی از آن اسباب بیان خواهد شد. (7) در اصل آنان به این منظور بیرون رفتند تا به کاروان بزرگ قریش که «ابوسفیان بن حرب» آن را به شام برده بود، حمله‌ور شوند. وقتی که شنیدند کاروان از شام برگشته است، پیامبر صلی الله علیه وسلم اعلام حرکت نمود، پس حدود سیصد و ده نفر در رکاب پیامبر حرکت نمودند. هفتاد شتر همراه آنان بود که به نوبت سوار می‌شدند، و کالاهایشان را بر این شترها حمل می‌نمودند. قریش از جریان آگاه شد، و برای دفاع از کاروان خود، سپاهی زیاد همراه با اسلحه وتجهیزات فراوان و اسبان و مردان جنگی که شمارشان نزدیک به هزار نفر بود، فراهم نمود، و به سوی بدر حرکت کردند. پس خداوند به مؤمنان وعدۀ پیروزی بر یکی از دو دسته را داد؛ یا بر کاروان پیروز می‌شوند، یا بر لشکر جنگی. پس مؤمنان دوست داشتند با کاروان روبه‌رو شوند؛ چون فقیر و محتاج بودند، و کاروان نیرو و قدرت چندانی نداشت. اما خداوند برخلاف آنچه آنها دوست داشتند، اراده کرد و چیزی دیگر والاتر و بلندتر از آنچه که دوست داشتند، برای آنان اراده کرد. خداوند خواست تا آنها بر لشکر جنگی پیروز شوند که بزرگان و سران قریش در آن بودند، (﴿وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ﴾) و خداوند می‌خواست تا حق را با سخنانش آشکار و استوار بگرداند، و اهل حق را پیروز نماید. (﴿وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و اهل باطل را ریشه‌کن و نابود کند، و در زمینۀ یاری کردن حق و حمایت از آن، چیزی را به بندگانش نشان بدهد که به ذهنشان خطور نکرده بود. (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید. (8) (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید.

الأنفال 8:7

كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ؛ آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد ، حال آنکه گروهي از مؤمنان ناخشنود بودند. يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ؛ با آنکه حقيقت بر آنها آشکار شده در باره آن با تو مجادله مي کنند ،، چنان قدم بر مي دارند که گويي مي بينند که آنها را به سوي مرگ مي برند. وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که يکي از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد که آن گروه که عاري از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال آنکه خدا مي خواست با سخنان خويش حق را بر جاي خود نشاند و ريشه کافران را قطع کند. لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا حق را ثابت و باطل را ناچيز گرداند ، هر چند گناهکاران ناخشنود باشند. (5 - 6) خداوند متعال پیش از بیان این غزوۀ مبارک و بزرگ، صفت‌هایی را بیان کرد که مؤمنان باید از آن برخوردار باشند؛ زیرا هرکس به آن صفات متصف گردد، وضعیت او سامان یافته، و اعمال او اصلاح می‌گردد، که یکی از بزرگ‌ترین آن جهاد در راه خداست. پس همان‌طور که ایمانشان ایمان حقیقی بود پاداششان نیز پاداش حقیقی است که خداوند به آنان وعده داده است. به همان شیوه خداوند پیامبرش صلی الله علیه وسلم را از خانه‌اش بیرون آورد تا با مشرکین در بدر روبه‌رو شود، و اصلاً به ذهن مؤمنان نمی‌رسید که در این بیرون رفتنشان، میان آنان و دشمنشان جنگی رخ دهد. پس وقتی که برای آنان روشن شد که جنگ به وقوع خواهد پیوست، برخی از مؤمنان با پیامبر در این مورد مجادله نمودند، و رویارویی با دشمن را نپسندیدند، گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند و ایشان [به آن] نگاه می‌کنند. حال آنکه شایسته نبود این‌گونه موضع‌گیری کنند، به خصوص پس از اینکه برای آنان روشن گردید که بیرون رفتنِ آنان حق بوده، و خداوند به آن فرمان داده، وآن را پسندیده است. پس در چنین موضوعی، مجالی برای جدال وبحث نیست؛ زیرا مجادله زمانی جایز است، که حق مشتبه و مسئله مبهم باشد. اما وقتی که موضوع واضح و روشن گردید، جز تن دادن و تسلیم شدن راهی وجود ندارد. این در حالی است که بسیاری از مؤمنان به مجادله و بحث نپرداختند، و روبه‌رو شدن با دشمن را ناپسند ندانستند. و کسانی که خداوند آنها را سرزنش نمود، به شدت برای جهاد با کفار سر تسلیم فرود آوردند، و خداوند آنان را ثابت قدم و استوار گرداند، و برای آنان اسبابی فراهم نمود که با آن دل‌هایشان اطمینان یافت، که برخی از آن اسباب بیان خواهد شد. (7) در اصل آنان به این منظور بیرون رفتند تا به کاروان بزرگ قریش که «ابوسفیان بن حرب» آن را به شام برده بود، حمله‌ور شوند. وقتی که شنیدند کاروان از شام برگشته است، پیامبر صلی الله علیه وسلم اعلام حرکت نمود، پس حدود سیصد و ده نفر در رکاب پیامبر حرکت نمودند. هفتاد شتر همراه آنان بود که به نوبت سوار می‌شدند، و کالاهایشان را بر این شترها حمل می‌نمودند. قریش از جریان آگاه شد، و برای دفاع از کاروان خود، سپاهی زیاد همراه با اسلحه وتجهیزات فراوان و اسبان و مردان جنگی که شمارشان نزدیک به هزار نفر بود، فراهم نمود، و به سوی بدر حرکت کردند. پس خداوند به مؤمنان وعدۀ پیروزی بر یکی از دو دسته را داد؛ یا بر کاروان پیروز می‌شوند، یا بر لشکر جنگی. پس مؤمنان دوست داشتند با کاروان روبه‌رو شوند؛ چون فقیر و محتاج بودند، و کاروان نیرو و قدرت چندانی نداشت. اما خداوند برخلاف آنچه آنها دوست داشتند، اراده کرد و چیزی دیگر والاتر و بلندتر از آنچه که دوست داشتند، برای آنان اراده کرد. خداوند خواست تا آنها بر لشکر جنگی پیروز شوند که بزرگان و سران قریش در آن بودند، (﴿وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ﴾) و خداوند می‌خواست تا حق را با سخنانش آشکار و استوار بگرداند، و اهل حق را پیروز نماید. (﴿وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و اهل باطل را ریشه‌کن و نابود کند، و در زمینۀ یاری کردن حق و حمایت از آن، چیزی را به بندگانش نشان بدهد که به ذهنشان خطور نکرده بود. (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید. (8) (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید.

الأنفال 8:8

كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ؛ آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد ، حال آنکه گروهي از مؤمنان ناخشنود بودند. يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ؛ با آنکه حقيقت بر آنها آشکار شده در باره آن با تو مجادله مي کنند ،، چنان قدم بر مي دارند که گويي مي بينند که آنها را به سوي مرگ مي برند. وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که يکي از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد که آن گروه که عاري از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال آنکه خدا مي خواست با سخنان خويش حق را بر جاي خود نشاند و ريشه کافران را قطع کند. لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا حق را ثابت و باطل را ناچيز گرداند ، هر چند گناهکاران ناخشنود باشند. (5 - 6) خداوند متعال پیش از بیان این غزوۀ مبارک و بزرگ، صفت‌هایی را بیان کرد که مؤمنان باید از آن برخوردار باشند؛ زیرا هرکس به آن صفات متصف گردد، وضعیت او سامان یافته، و اعمال او اصلاح می‌گردد، که یکی از بزرگ‌ترین آن جهاد در راه خداست. پس همان‌طور که ایمانشان ایمان حقیقی بود پاداششان نیز پاداش حقیقی است که خداوند به آنان وعده داده است. به همان شیوه خداوند پیامبرش صلی الله علیه وسلم را از خانه‌اش بیرون آورد تا با مشرکین در بدر روبه‌رو شود، و اصلاً به ذهن مؤمنان نمی‌رسید که در این بیرون رفتنشان، میان آنان و دشمنشان جنگی رخ دهد. پس وقتی که برای آنان روشن شد که جنگ به وقوع خواهد پیوست، برخی از مؤمنان با پیامبر در این مورد مجادله نمودند، و رویارویی با دشمن را نپسندیدند، گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند و ایشان [به آن] نگاه می‌کنند. حال آنکه شایسته نبود این‌گونه موضع‌گیری کنند، به خصوص پس از اینکه برای آنان روشن گردید که بیرون رفتنِ آنان حق بوده، و خداوند به آن فرمان داده، وآن را پسندیده است. پس در چنین موضوعی، مجالی برای جدال وبحث نیست؛ زیرا مجادله زمانی جایز است، که حق مشتبه و مسئله مبهم باشد. اما وقتی که موضوع واضح و روشن گردید، جز تن دادن و تسلیم شدن راهی وجود ندارد. این در حالی است که بسیاری از مؤمنان به مجادله و بحث نپرداختند، و روبه‌رو شدن با دشمن را ناپسند ندانستند. و کسانی که خداوند آنها را سرزنش نمود، به شدت برای جهاد با کفار سر تسلیم فرود آوردند، و خداوند آنان را ثابت قدم و استوار گرداند، و برای آنان اسبابی فراهم نمود که با آن دل‌هایشان اطمینان یافت، که برخی از آن اسباب بیان خواهد شد. (7) در اصل آنان به این منظور بیرون رفتند تا به کاروان بزرگ قریش که «ابوسفیان بن حرب» آن را به شام برده بود، حمله‌ور شوند. وقتی که شنیدند کاروان از شام برگشته است، پیامبر صلی الله علیه وسلم اعلام حرکت نمود، پس حدود سیصد و ده نفر در رکاب پیامبر حرکت نمودند. هفتاد شتر همراه آنان بود که به نوبت سوار می‌شدند، و کالاهایشان را بر این شترها حمل می‌نمودند. قریش از جریان آگاه شد، و برای دفاع از کاروان خود، سپاهی زیاد همراه با اسلحه وتجهیزات فراوان و اسبان و مردان جنگی که شمارشان نزدیک به هزار نفر بود، فراهم نمود، و به سوی بدر حرکت کردند. پس خداوند به مؤمنان وعدۀ پیروزی بر یکی از دو دسته را داد؛ یا بر کاروان پیروز می‌شوند، یا بر لشکر جنگی. پس مؤمنان دوست داشتند با کاروان روبه‌رو شوند؛ چون فقیر و محتاج بودند، و کاروان نیرو و قدرت چندانی نداشت. اما خداوند برخلاف آنچه آنها دوست داشتند، اراده کرد و چیزی دیگر والاتر و بلندتر از آنچه که دوست داشتند، برای آنان اراده کرد. خداوند خواست تا آنها بر لشکر جنگی پیروز شوند که بزرگان و سران قریش در آن بودند، (﴿وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ﴾) و خداوند می‌خواست تا حق را با سخنانش آشکار و استوار بگرداند، و اهل حق را پیروز نماید. (﴿وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و اهل باطل را ریشه‌کن و نابود کند، و در زمینۀ یاری کردن حق و حمایت از آن، چیزی را به بندگانش نشان بدهد که به ذهنشان خطور نکرده بود. (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید. (8) (﴿لِيُحِقَّ ٱلۡحَقَّ﴾) تا حق را به وسیلۀ شواهد و دلایلی که بر صحت و راستی آن دلالت می‌نماید، آشکار گرداند، (﴿وَيُبۡطِلَ ٱلۡبَٰطِلَ﴾) و باطل را به وسیلۀ دلایل و شواهدی که بر باطل بودن آن اقامه می‌گردد، باطل و نابود نماید.(﴿وَلَوۡكَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهی نمی‌نماید.

الأنفال 8:9

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه که از پروردگارتان ياري خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پي يکديگر مي آيند ياريتان مي کنم. وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن کار را خدا جز براي شادماني شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياري تنها از سوي خداست که او پيروزمند و حکيم است. إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا چنان ايمنيتان داده بود که خوابي سبک شما، را فرو گرفت و از آسمان برايتان باراني باريد تا شست و شويتان دهد و وسوسه شيطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوي گرداند و قدمهاتان را استوار سازد. إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداري واداريد من در دلهاي کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است. ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت را بچشيد ، و عذاب آتش از آن کافران است. (9) نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که زمانِ رویارویی شما با دشمنتان نزدیک شد، و از پروردگارتان طلب کردید تا شما را کمک کند، (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ﴾) پس خواستۀ شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را یاری داد: یکی اینکه (﴿بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾) با هزار فرشتۀ پیاپی به شما کمک کرد. (10) (﴿وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ﴾) و خداوند فرستادن فرشتگان را، (﴿إِلَّا بُشۡرَىٰ﴾) تنها مژده‌ای برای شما گرداند تا بدان خوشحال شوید، (﴿وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمۡ﴾) و تا دل‌هایتان آرام گیرد. پس پیروزی و کمک در دست خداست و به فراوانیِ لشکر وتجهیزات نیست. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خداوند تواناست؛ هیچ کس او را شکست نمی‌دهد، بلکه او قهار است، وکسانی را که در تعداد افراد و تجهیزات بسیار زیاد بودند، خوار و ذلیل گردانید.(﴿حَكِيمٌ﴾) با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچیزی را در جای خود قرار داده است. (11) از جملۀ کمک خدا به شما و اجابت دعایتان این بود که خواب سبکی بر شما افکند، (﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ﴾) که شما را ‌پوشاند و ترس و هراسی را که در دل‌هایتان بود، از بین برد، و (﴿أَمَنَةٗ﴾) و مایۀ امنیت شما شد، و علامت پیروزی و آسایش خاطر گردید. و از آن جمله اینکه از آسمان بر شما بارانی بباراند تا شما را از ناپاکی و آلودگی پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه‌های شیطان و پلیدی آن پاک نماید. (﴿وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی و تا دل‌هایتان را استوار بگرداند؛ چرا که استواری قلب، مبنای استواری بدن است، (﴿وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾) و گام‌هایتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستی که زمین نرم و تُرد بود، و هنگامی‌که باران بر آن نازل شد، سفت و محکم گردید و موجبات استواری گام‌ها را فراهم کرد. (12) و از آن جمله این بود که خداوند به فرشتگان وحی کرد (﴿أَنِّي مَعَكُمۡ﴾) که کمک و تأیید و یاری من با شما است، (﴿فَثَبِّتُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) پس ثبات را در دل‌های مؤمنان بیندازید، وشجاعت، و جرأت بر دشمنان را به آنان القا کنید، وآنان را برجهاد در راه خدا و فضیلتِ آن راهنمایی و تشویق نمایید. (﴿سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلرُّعۡبَ﴾) به زودی در دل کافران ترس خواهم انداخت، به گونه‌ای که همچون بزرگ‌ترین نیرو و لشکر بر آنان بتازد؛ زیرا خداوند وقتی که مؤمنان را ثابت قدم بگرداند و در دل‌های کافران ترس بیندازد، نمی‌توانند مقاومت کنند، و خداوند مؤمنان را بر آنها غالب و چیره می‌نماید. (﴿فَٱضۡرِبُواۡ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس گردن‌هایشان را بزنید. (﴿وَٱضۡرِبُواۡ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾) و تمامی مفاصل آنان را بزنید. این یا خطاب به فرشتگان است که خداوند به آنها وحی کرد مؤمنان را تقویت کنند، پس این مبین آن است که فرشتگان خودشان به طور مستقیم در جنگ بدر جنگیده‌اند؛ و یا خطاب به مؤمنان است که خداوند آنها را تحریک می‌نماید و به آنان می‌آموزد که چگونه با مشرکان بجنگند و به آنان رحم نکنند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (13) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هرکس با خدا و پیامبرش ستیز کند، پس همانا خداوند سخت کیفر است. و از جمله کیفر و عذاب او این است که دوستانش را بر دشمنانش مسلّط و چیره می‌گرداند، و دشمنانش را به دست دوستانش به کشتن می‌دهد. (14) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این عذاب مذکور را (﴿فَذُوقُوهُ﴾) بچشید، ای‌کسانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می‌کنید! و این عذاب شما در دنیاست. (﴿وَأَنَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾) و برای کافران عذاب جهنم نیز خواهد بود. در این داستان، مواردی از نشانه‌های بزرگ خداوند نهفته است که دلالت می‌نماید آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است، حق می‌باشد. یکی اینکه خداوند به آنها وعده داد و به وعده‌اش وفا نمود. و یکی اینکه خداوند متعال فرمود:﴿قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِ﴾ قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای بود؛ گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروهی دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم سر، دو برابر خود می‌دیدند. و دیگر اینکه، زمانی که مؤمنان از خدا کمک خواستند، خداوند دعای آنها را پذیرفت. و این بیانگر اعتنا و توجه خداوند به بندگان مؤمن، و فراهم کردن اسبابی است که به وسیلۀ آن ایمانشان پابرجا و قدم‌هایشان استوار گردید، و بدی و وسوسه‌های شیطانی را از آنان دور کرد. و از جمله الطاف خداوند نسبت به بندگانش این بود که اطاعت خویش را به‌وسیلۀ اسباب داخلی و خارجی برآنان آسان ‌نمود.

الأنفال 8:10

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه که از پروردگارتان ياري خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پي يکديگر مي آيند ياريتان مي کنم. وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن کار را خدا جز براي شادماني شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياري تنها از سوي خداست که او پيروزمند و حکيم است. إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا چنان ايمنيتان داده بود که خوابي سبک شما، را فرو گرفت و از آسمان برايتان باراني باريد تا شست و شويتان دهد و وسوسه شيطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوي گرداند و قدمهاتان را استوار سازد. إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداري واداريد من در دلهاي کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است. ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت را بچشيد ، و عذاب آتش از آن کافران است. (9) نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که زمانِ رویارویی شما با دشمنتان نزدیک شد، و از پروردگارتان طلب کردید تا شما را کمک کند، (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ﴾) پس خواستۀ شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را یاری داد: یکی اینکه (﴿بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾) با هزار فرشتۀ پیاپی به شما کمک کرد. (10) (﴿وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ﴾) و خداوند فرستادن فرشتگان را، (﴿إِلَّا بُشۡرَىٰ﴾) تنها مژده‌ای برای شما گرداند تا بدان خوشحال شوید، (﴿وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمۡ﴾) و تا دل‌هایتان آرام گیرد. پس پیروزی و کمک در دست خداست و به فراوانیِ لشکر وتجهیزات نیست. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خداوند تواناست؛ هیچ کس او را شکست نمی‌دهد، بلکه او قهار است، وکسانی را که در تعداد افراد و تجهیزات بسیار زیاد بودند، خوار و ذلیل گردانید.(﴿حَكِيمٌ﴾) با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچیزی را در جای خود قرار داده است. (11) از جملۀ کمک خدا به شما و اجابت دعایتان این بود که خواب سبکی بر شما افکند، (﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ﴾) که شما را ‌پوشاند و ترس و هراسی را که در دل‌هایتان بود، از بین برد، و (﴿أَمَنَةٗ﴾) و مایۀ امنیت شما شد، و علامت پیروزی و آسایش خاطر گردید. و از آن جمله اینکه از آسمان بر شما بارانی بباراند تا شما را از ناپاکی و آلودگی پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه‌های شیطان و پلیدی آن پاک نماید. (﴿وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی و تا دل‌هایتان را استوار بگرداند؛ چرا که استواری قلب، مبنای استواری بدن است، (﴿وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾) و گام‌هایتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستی که زمین نرم و تُرد بود، و هنگامی‌که باران بر آن نازل شد، سفت و محکم گردید و موجبات استواری گام‌ها را فراهم کرد. (12) و از آن جمله این بود که خداوند به فرشتگان وحی کرد (﴿أَنِّي مَعَكُمۡ﴾) که کمک و تأیید و یاری من با شما است، (﴿فَثَبِّتُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) پس ثبات را در دل‌های مؤمنان بیندازید، وشجاعت، و جرأت بر دشمنان را به آنان القا کنید، وآنان را برجهاد در راه خدا و فضیلتِ آن راهنمایی و تشویق نمایید. (﴿سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلرُّعۡبَ﴾) به زودی در دل کافران ترس خواهم انداخت، به گونه‌ای که همچون بزرگ‌ترین نیرو و لشکر بر آنان بتازد؛ زیرا خداوند وقتی که مؤمنان را ثابت قدم بگرداند و در دل‌های کافران ترس بیندازد، نمی‌توانند مقاومت کنند، و خداوند مؤمنان را بر آنها غالب و چیره می‌نماید. (﴿فَٱضۡرِبُواۡ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس گردن‌هایشان را بزنید. (﴿وَٱضۡرِبُواۡ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾) و تمامی مفاصل آنان را بزنید. این یا خطاب به فرشتگان است که خداوند به آنها وحی کرد مؤمنان را تقویت کنند، پس این مبین آن است که فرشتگان خودشان به طور مستقیم در جنگ بدر جنگیده‌اند؛ و یا خطاب به مؤمنان است که خداوند آنها را تحریک می‌نماید و به آنان می‌آموزد که چگونه با مشرکان بجنگند و به آنان رحم نکنند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (13) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هرکس با خدا و پیامبرش ستیز کند، پس همانا خداوند سخت کیفر است. و از جمله کیفر و عذاب او این است که دوستانش را بر دشمنانش مسلّط و چیره می‌گرداند، و دشمنانش را به دست دوستانش به کشتن می‌دهد. (14) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این عذاب مذکور را (﴿فَذُوقُوهُ﴾) بچشید، ای‌کسانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می‌کنید! و این عذاب شما در دنیاست. (﴿وَأَنَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾) و برای کافران عذاب جهنم نیز خواهد بود. در این داستان، مواردی از نشانه‌های بزرگ خداوند نهفته است که دلالت می‌نماید آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است، حق می‌باشد. یکی اینکه خداوند به آنها وعده داد و به وعده‌اش وفا نمود. و یکی اینکه خداوند متعال فرمود:﴿قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِ﴾ قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای بود؛ گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروهی دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم سر، دو برابر خود می‌دیدند. و دیگر اینکه، زمانی که مؤمنان از خدا کمک خواستند، خداوند دعای آنها را پذیرفت. و این بیانگر اعتنا و توجه خداوند به بندگان مؤمن، و فراهم کردن اسبابی است که به وسیلۀ آن ایمانشان پابرجا و قدم‌هایشان استوار گردید، و بدی و وسوسه‌های شیطانی را از آنان دور کرد. و از جمله الطاف خداوند نسبت به بندگانش این بود که اطاعت خویش را به‌وسیلۀ اسباب داخلی و خارجی برآنان آسان ‌نمود.

الأنفال 8:11

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه که از پروردگارتان ياري خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پي يکديگر مي آيند ياريتان مي کنم. وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن کار را خدا جز براي شادماني شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياري تنها از سوي خداست که او پيروزمند و حکيم است. إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا چنان ايمنيتان داده بود که خوابي سبک شما، را فرو گرفت و از آسمان برايتان باراني باريد تا شست و شويتان دهد و وسوسه شيطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوي گرداند و قدمهاتان را استوار سازد. إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداري واداريد من در دلهاي کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است. ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت را بچشيد ، و عذاب آتش از آن کافران است. (9) نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که زمانِ رویارویی شما با دشمنتان نزدیک شد، و از پروردگارتان طلب کردید تا شما را کمک کند، (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ﴾) پس خواستۀ شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را یاری داد: یکی اینکه (﴿بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾) با هزار فرشتۀ پیاپی به شما کمک کرد. (10) (﴿وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ﴾) و خداوند فرستادن فرشتگان را، (﴿إِلَّا بُشۡرَىٰ﴾) تنها مژده‌ای برای شما گرداند تا بدان خوشحال شوید، (﴿وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمۡ﴾) و تا دل‌هایتان آرام گیرد. پس پیروزی و کمک در دست خداست و به فراوانیِ لشکر وتجهیزات نیست. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خداوند تواناست؛ هیچ کس او را شکست نمی‌دهد، بلکه او قهار است، وکسانی را که در تعداد افراد و تجهیزات بسیار زیاد بودند، خوار و ذلیل گردانید.(﴿حَكِيمٌ﴾) با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچیزی را در جای خود قرار داده است. (11) از جملۀ کمک خدا به شما و اجابت دعایتان این بود که خواب سبکی بر شما افکند، (﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ﴾) که شما را ‌پوشاند و ترس و هراسی را که در دل‌هایتان بود، از بین برد، و (﴿أَمَنَةٗ﴾) و مایۀ امنیت شما شد، و علامت پیروزی و آسایش خاطر گردید. و از آن جمله اینکه از آسمان بر شما بارانی بباراند تا شما را از ناپاکی و آلودگی پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه‌های شیطان و پلیدی آن پاک نماید. (﴿وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی و تا دل‌هایتان را استوار بگرداند؛ چرا که استواری قلب، مبنای استواری بدن است، (﴿وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾) و گام‌هایتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستی که زمین نرم و تُرد بود، و هنگامی‌که باران بر آن نازل شد، سفت و محکم گردید و موجبات استواری گام‌ها را فراهم کرد. (12) و از آن جمله این بود که خداوند به فرشتگان وحی کرد (﴿أَنِّي مَعَكُمۡ﴾) که کمک و تأیید و یاری من با شما است، (﴿فَثَبِّتُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) پس ثبات را در دل‌های مؤمنان بیندازید، وشجاعت، و جرأت بر دشمنان را به آنان القا کنید، وآنان را برجهاد در راه خدا و فضیلتِ آن راهنمایی و تشویق نمایید. (﴿سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلرُّعۡبَ﴾) به زودی در دل کافران ترس خواهم انداخت، به گونه‌ای که همچون بزرگ‌ترین نیرو و لشکر بر آنان بتازد؛ زیرا خداوند وقتی که مؤمنان را ثابت قدم بگرداند و در دل‌های کافران ترس بیندازد، نمی‌توانند مقاومت کنند، و خداوند مؤمنان را بر آنها غالب و چیره می‌نماید. (﴿فَٱضۡرِبُواۡ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس گردن‌هایشان را بزنید. (﴿وَٱضۡرِبُواۡ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾) و تمامی مفاصل آنان را بزنید. این یا خطاب به فرشتگان است که خداوند به آنها وحی کرد مؤمنان را تقویت کنند، پس این مبین آن است که فرشتگان خودشان به طور مستقیم در جنگ بدر جنگیده‌اند؛ و یا خطاب به مؤمنان است که خداوند آنها را تحریک می‌نماید و به آنان می‌آموزد که چگونه با مشرکان بجنگند و به آنان رحم نکنند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (13) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هرکس با خدا و پیامبرش ستیز کند، پس همانا خداوند سخت کیفر است. و از جمله کیفر و عذاب او این است که دوستانش را بر دشمنانش مسلّط و چیره می‌گرداند، و دشمنانش را به دست دوستانش به کشتن می‌دهد. (14) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این عذاب مذکور را (﴿فَذُوقُوهُ﴾) بچشید، ای‌کسانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می‌کنید! و این عذاب شما در دنیاست. (﴿وَأَنَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾) و برای کافران عذاب جهنم نیز خواهد بود. در این داستان، مواردی از نشانه‌های بزرگ خداوند نهفته است که دلالت می‌نماید آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است، حق می‌باشد. یکی اینکه خداوند به آنها وعده داد و به وعده‌اش وفا نمود. و یکی اینکه خداوند متعال فرمود:﴿قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِ﴾ قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای بود؛ گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروهی دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم سر، دو برابر خود می‌دیدند. و دیگر اینکه، زمانی که مؤمنان از خدا کمک خواستند، خداوند دعای آنها را پذیرفت. و این بیانگر اعتنا و توجه خداوند به بندگان مؤمن، و فراهم کردن اسبابی است که به وسیلۀ آن ایمانشان پابرجا و قدم‌هایشان استوار گردید، و بدی و وسوسه‌های شیطانی را از آنان دور کرد. و از جمله الطاف خداوند نسبت به بندگانش این بود که اطاعت خویش را به‌وسیلۀ اسباب داخلی و خارجی برآنان آسان ‌نمود.

الأنفال 8:12

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه که از پروردگارتان ياري خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پي يکديگر مي آيند ياريتان مي کنم. وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن کار را خدا جز براي شادماني شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياري تنها از سوي خداست که او پيروزمند و حکيم است. إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا چنان ايمنيتان داده بود که خوابي سبک شما، را فرو گرفت و از آسمان برايتان باراني باريد تا شست و شويتان دهد و وسوسه شيطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوي گرداند و قدمهاتان را استوار سازد. إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداري واداريد من در دلهاي کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است. ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت را بچشيد ، و عذاب آتش از آن کافران است. (9) نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که زمانِ رویارویی شما با دشمنتان نزدیک شد، و از پروردگارتان طلب کردید تا شما را کمک کند، (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ﴾) پس خواستۀ شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را یاری داد: یکی اینکه (﴿بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾) با هزار فرشتۀ پیاپی به شما کمک کرد. (10) (﴿وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ﴾) و خداوند فرستادن فرشتگان را، (﴿إِلَّا بُشۡرَىٰ﴾) تنها مژده‌ای برای شما گرداند تا بدان خوشحال شوید، (﴿وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمۡ﴾) و تا دل‌هایتان آرام گیرد. پس پیروزی و کمک در دست خداست و به فراوانیِ لشکر وتجهیزات نیست. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خداوند تواناست؛ هیچ کس او را شکست نمی‌دهد، بلکه او قهار است، وکسانی را که در تعداد افراد و تجهیزات بسیار زیاد بودند، خوار و ذلیل گردانید.(﴿حَكِيمٌ﴾) با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچیزی را در جای خود قرار داده است. (11) از جملۀ کمک خدا به شما و اجابت دعایتان این بود که خواب سبکی بر شما افکند، (﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ﴾) که شما را ‌پوشاند و ترس و هراسی را که در دل‌هایتان بود، از بین برد، و (﴿أَمَنَةٗ﴾) و مایۀ امنیت شما شد، و علامت پیروزی و آسایش خاطر گردید. و از آن جمله اینکه از آسمان بر شما بارانی بباراند تا شما را از ناپاکی و آلودگی پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه‌های شیطان و پلیدی آن پاک نماید. (﴿وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی و تا دل‌هایتان را استوار بگرداند؛ چرا که استواری قلب، مبنای استواری بدن است، (﴿وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾) و گام‌هایتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستی که زمین نرم و تُرد بود، و هنگامی‌که باران بر آن نازل شد، سفت و محکم گردید و موجبات استواری گام‌ها را فراهم کرد. (12) و از آن جمله این بود که خداوند به فرشتگان وحی کرد (﴿أَنِّي مَعَكُمۡ﴾) که کمک و تأیید و یاری من با شما است، (﴿فَثَبِّتُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) پس ثبات را در دل‌های مؤمنان بیندازید، وشجاعت، و جرأت بر دشمنان را به آنان القا کنید، وآنان را برجهاد در راه خدا و فضیلتِ آن راهنمایی و تشویق نمایید. (﴿سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلرُّعۡبَ﴾) به زودی در دل کافران ترس خواهم انداخت، به گونه‌ای که همچون بزرگ‌ترین نیرو و لشکر بر آنان بتازد؛ زیرا خداوند وقتی که مؤمنان را ثابت قدم بگرداند و در دل‌های کافران ترس بیندازد، نمی‌توانند مقاومت کنند، و خداوند مؤمنان را بر آنها غالب و چیره می‌نماید. (﴿فَٱضۡرِبُواۡ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس گردن‌هایشان را بزنید. (﴿وَٱضۡرِبُواۡ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾) و تمامی مفاصل آنان را بزنید. این یا خطاب به فرشتگان است که خداوند به آنها وحی کرد مؤمنان را تقویت کنند، پس این مبین آن است که فرشتگان خودشان به طور مستقیم در جنگ بدر جنگیده‌اند؛ و یا خطاب به مؤمنان است که خداوند آنها را تحریک می‌نماید و به آنان می‌آموزد که چگونه با مشرکان بجنگند و به آنان رحم نکنند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (13) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هرکس با خدا و پیامبرش ستیز کند، پس همانا خداوند سخت کیفر است. و از جمله کیفر و عذاب او این است که دوستانش را بر دشمنانش مسلّط و چیره می‌گرداند، و دشمنانش را به دست دوستانش به کشتن می‌دهد. (14) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این عذاب مذکور را (﴿فَذُوقُوهُ﴾) بچشید، ای‌کسانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می‌کنید! و این عذاب شما در دنیاست. (﴿وَأَنَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾) و برای کافران عذاب جهنم نیز خواهد بود. در این داستان، مواردی از نشانه‌های بزرگ خداوند نهفته است که دلالت می‌نماید آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است، حق می‌باشد. یکی اینکه خداوند به آنها وعده داد و به وعده‌اش وفا نمود. و یکی اینکه خداوند متعال فرمود:﴿قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِ﴾ قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای بود؛ گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروهی دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم سر، دو برابر خود می‌دیدند. و دیگر اینکه، زمانی که مؤمنان از خدا کمک خواستند، خداوند دعای آنها را پذیرفت. و این بیانگر اعتنا و توجه خداوند به بندگان مؤمن، و فراهم کردن اسبابی است که به وسیلۀ آن ایمانشان پابرجا و قدم‌هایشان استوار گردید، و بدی و وسوسه‌های شیطانی را از آنان دور کرد. و از جمله الطاف خداوند نسبت به بندگانش این بود که اطاعت خویش را به‌وسیلۀ اسباب داخلی و خارجی برآنان آسان ‌نمود.

الأنفال 8:13

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه که از پروردگارتان ياري خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پي يکديگر مي آيند ياريتان مي کنم. وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن کار را خدا جز براي شادماني شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياري تنها از سوي خداست که او پيروزمند و حکيم است. إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا چنان ايمنيتان داده بود که خوابي سبک شما، را فرو گرفت و از آسمان برايتان باراني باريد تا شست و شويتان دهد و وسوسه شيطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوي گرداند و قدمهاتان را استوار سازد. إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداري واداريد من در دلهاي کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است. ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت را بچشيد ، و عذاب آتش از آن کافران است. (9) نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که زمانِ رویارویی شما با دشمنتان نزدیک شد، و از پروردگارتان طلب کردید تا شما را کمک کند، (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ﴾) پس خواستۀ شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را یاری داد: یکی اینکه (﴿بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾) با هزار فرشتۀ پیاپی به شما کمک کرد. (10) (﴿وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ﴾) و خداوند فرستادن فرشتگان را، (﴿إِلَّا بُشۡرَىٰ﴾) تنها مژده‌ای برای شما گرداند تا بدان خوشحال شوید، (﴿وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمۡ﴾) و تا دل‌هایتان آرام گیرد. پس پیروزی و کمک در دست خداست و به فراوانیِ لشکر وتجهیزات نیست. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خداوند تواناست؛ هیچ کس او را شکست نمی‌دهد، بلکه او قهار است، وکسانی را که در تعداد افراد و تجهیزات بسیار زیاد بودند، خوار و ذلیل گردانید.(﴿حَكِيمٌ﴾) با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچیزی را در جای خود قرار داده است. (11) از جملۀ کمک خدا به شما و اجابت دعایتان این بود که خواب سبکی بر شما افکند، (﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ﴾) که شما را ‌پوشاند و ترس و هراسی را که در دل‌هایتان بود، از بین برد، و (﴿أَمَنَةٗ﴾) و مایۀ امنیت شما شد، و علامت پیروزی و آسایش خاطر گردید. و از آن جمله اینکه از آسمان بر شما بارانی بباراند تا شما را از ناپاکی و آلودگی پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه‌های شیطان و پلیدی آن پاک نماید. (﴿وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی و تا دل‌هایتان را استوار بگرداند؛ چرا که استواری قلب، مبنای استواری بدن است، (﴿وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾) و گام‌هایتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستی که زمین نرم و تُرد بود، و هنگامی‌که باران بر آن نازل شد، سفت و محکم گردید و موجبات استواری گام‌ها را فراهم کرد. (12) و از آن جمله این بود که خداوند به فرشتگان وحی کرد (﴿أَنِّي مَعَكُمۡ﴾) که کمک و تأیید و یاری من با شما است، (﴿فَثَبِّتُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) پس ثبات را در دل‌های مؤمنان بیندازید، وشجاعت، و جرأت بر دشمنان را به آنان القا کنید، وآنان را برجهاد در راه خدا و فضیلتِ آن راهنمایی و تشویق نمایید. (﴿سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلرُّعۡبَ﴾) به زودی در دل کافران ترس خواهم انداخت، به گونه‌ای که همچون بزرگ‌ترین نیرو و لشکر بر آنان بتازد؛ زیرا خداوند وقتی که مؤمنان را ثابت قدم بگرداند و در دل‌های کافران ترس بیندازد، نمی‌توانند مقاومت کنند، و خداوند مؤمنان را بر آنها غالب و چیره می‌نماید. (﴿فَٱضۡرِبُواۡ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس گردن‌هایشان را بزنید. (﴿وَٱضۡرِبُواۡ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾) و تمامی مفاصل آنان را بزنید. این یا خطاب به فرشتگان است که خداوند به آنها وحی کرد مؤمنان را تقویت کنند، پس این مبین آن است که فرشتگان خودشان به طور مستقیم در جنگ بدر جنگیده‌اند؛ و یا خطاب به مؤمنان است که خداوند آنها را تحریک می‌نماید و به آنان می‌آموزد که چگونه با مشرکان بجنگند و به آنان رحم نکنند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (13) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هرکس با خدا و پیامبرش ستیز کند، پس همانا خداوند سخت کیفر است. و از جمله کیفر و عذاب او این است که دوستانش را بر دشمنانش مسلّط و چیره می‌گرداند، و دشمنانش را به دست دوستانش به کشتن می‌دهد. (14) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این عذاب مذکور را (﴿فَذُوقُوهُ﴾) بچشید، ای‌کسانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می‌کنید! و این عذاب شما در دنیاست. (﴿وَأَنَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾) و برای کافران عذاب جهنم نیز خواهد بود. در این داستان، مواردی از نشانه‌های بزرگ خداوند نهفته است که دلالت می‌نماید آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است، حق می‌باشد. یکی اینکه خداوند به آنها وعده داد و به وعده‌اش وفا نمود. و یکی اینکه خداوند متعال فرمود:﴿قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِ﴾ قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای بود؛ گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروهی دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم سر، دو برابر خود می‌دیدند. و دیگر اینکه، زمانی که مؤمنان از خدا کمک خواستند، خداوند دعای آنها را پذیرفت. و این بیانگر اعتنا و توجه خداوند به بندگان مؤمن، و فراهم کردن اسبابی است که به وسیلۀ آن ایمانشان پابرجا و قدم‌هایشان استوار گردید، و بدی و وسوسه‌های شیطانی را از آنان دور کرد. و از جمله الطاف خداوند نسبت به بندگانش این بود که اطاعت خویش را به‌وسیلۀ اسباب داخلی و خارجی برآنان آسان ‌نمود.

الأنفال 8:14

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه که از پروردگارتان ياري خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پي يکديگر مي آيند ياريتان مي کنم. وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن کار را خدا جز براي شادماني شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياري تنها از سوي خداست که او پيروزمند و حکيم است. إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به يادآر آنگاه را که خدا چنان ايمنيتان داده بود که خوابي سبک شما، را فرو گرفت و از آسمان برايتان باراني باريد تا شست و شويتان دهد و وسوسه شيطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوي گرداند و قدمهاتان را استوار سازد. إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداري واداريد من در دلهاي کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است. ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت را بچشيد ، و عذاب آتش از آن کافران است. (9) نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که زمانِ رویارویی شما با دشمنتان نزدیک شد، و از پروردگارتان طلب کردید تا شما را کمک کند، (﴿فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ﴾) پس خواستۀ شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را یاری داد: یکی اینکه (﴿بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾) با هزار فرشتۀ پیاپی به شما کمک کرد. (10) (﴿وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ﴾) و خداوند فرستادن فرشتگان را، (﴿إِلَّا بُشۡرَىٰ﴾) تنها مژده‌ای برای شما گرداند تا بدان خوشحال شوید، (﴿وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمۡ﴾) و تا دل‌هایتان آرام گیرد. پس پیروزی و کمک در دست خداست و به فراوانیِ لشکر وتجهیزات نیست. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) همانا خداوند تواناست؛ هیچ کس او را شکست نمی‌دهد، بلکه او قهار است، وکسانی را که در تعداد افراد و تجهیزات بسیار زیاد بودند، خوار و ذلیل گردانید.(﴿حَكِيمٌ﴾) با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچیزی را در جای خود قرار داده است. (11) از جملۀ کمک خدا به شما و اجابت دعایتان این بود که خواب سبکی بر شما افکند، (﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ﴾) که شما را ‌پوشاند و ترس و هراسی را که در دل‌هایتان بود، از بین برد، و (﴿أَمَنَةٗ﴾) و مایۀ امنیت شما شد، و علامت پیروزی و آسایش خاطر گردید. و از آن جمله اینکه از آسمان بر شما بارانی بباراند تا شما را از ناپاکی و آلودگی پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه‌های شیطان و پلیدی آن پاک نماید. (﴿وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی و تا دل‌هایتان را استوار بگرداند؛ چرا که استواری قلب، مبنای استواری بدن است، (﴿وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾) و گام‌هایتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستی که زمین نرم و تُرد بود، و هنگامی‌که باران بر آن نازل شد، سفت و محکم گردید و موجبات استواری گام‌ها را فراهم کرد. (12) و از آن جمله این بود که خداوند به فرشتگان وحی کرد (﴿أَنِّي مَعَكُمۡ﴾) که کمک و تأیید و یاری من با شما است، (﴿فَثَبِّتُواۡ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) پس ثبات را در دل‌های مؤمنان بیندازید، وشجاعت، و جرأت بر دشمنان را به آنان القا کنید، وآنان را برجهاد در راه خدا و فضیلتِ آن راهنمایی و تشویق نمایید. (﴿سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلرُّعۡبَ﴾) به زودی در دل کافران ترس خواهم انداخت، به گونه‌ای که همچون بزرگ‌ترین نیرو و لشکر بر آنان بتازد؛ زیرا خداوند وقتی که مؤمنان را ثابت قدم بگرداند و در دل‌های کافران ترس بیندازد، نمی‌توانند مقاومت کنند، و خداوند مؤمنان را بر آنها غالب و چیره می‌نماید. (﴿فَٱضۡرِبُواۡ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ﴾) پس گردن‌هایشان را بزنید. (﴿وَٱضۡرِبُواۡ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾) و تمامی مفاصل آنان را بزنید. این یا خطاب به فرشتگان است که خداوند به آنها وحی کرد مؤمنان را تقویت کنند، پس این مبین آن است که فرشتگان خودشان به طور مستقیم در جنگ بدر جنگیده‌اند؛ و یا خطاب به مؤمنان است که خداوند آنها را تحریک می‌نماید و به آنان می‌آموزد که چگونه با مشرکان بجنگند و به آنان رحم نکنند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (13) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان سبب است که آنها با خدا و پیامبرش مخالفت کردند، و دشمنی ورزیدند. (﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هرکس با خدا و پیامبرش ستیز کند، پس همانا خداوند سخت کیفر است. و از جمله کیفر و عذاب او این است که دوستانش را بر دشمنانش مسلّط و چیره می‌گرداند، و دشمنانش را به دست دوستانش به کشتن می‌دهد. (14) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این عذاب مذکور را (﴿فَذُوقُوهُ﴾) بچشید، ای‌کسانی که با خدا و پیامبرش مبارزه می‌کنید! و این عذاب شما در دنیاست. (﴿وَأَنَّ لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾) و برای کافران عذاب جهنم نیز خواهد بود. در این داستان، مواردی از نشانه‌های بزرگ خداوند نهفته است که دلالت می‌نماید آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است، حق می‌باشد. یکی اینکه خداوند به آنها وعده داد و به وعده‌اش وفا نمود. و یکی اینکه خداوند متعال فرمود:﴿قَدۡ كَانَ لَكُمۡ ءَايَةٞ فِي فِئَتَيۡنِ ٱلۡتَقَتَاۖ فِئَةٞ تُقَٰتِلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخۡرَىٰ كَافِرَةٞ يَرَوۡنَهُم مِّثۡلَيۡهِمۡ رَأۡيَ ٱلۡعَيۡنِ﴾ قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای بود؛ گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروهی دیگر کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم سر، دو برابر خود می‌دیدند. و دیگر اینکه، زمانی که مؤمنان از خدا کمک خواستند، خداوند دعای آنها را پذیرفت. و این بیانگر اعتنا و توجه خداوند به بندگان مؤمن، و فراهم کردن اسبابی است که به وسیلۀ آن ایمانشان پابرجا و قدم‌هایشان استوار گردید، و بدی و وسوسه‌های شیطانی را از آنان دور کرد. و از جمله الطاف خداوند نسبت به بندگانش این بود که اطاعت خویش را به‌وسیلۀ اسباب داخلی و خارجی برآنان آسان ‌نمود.

الأنفال 8:15

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون کافران را حمله ور ديديد به هزيمت پشت مکنيد . وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛ جز آنها که براي ساز و برگ نبرد باز مي گردند يا آنها که به ياري گروهي ديگر مي روند ، هر کس که پشت به دشمن کند مورد خشم خدا قرار مي گيرد وجايگاه او جهنم است ، و جهنم بد جايگاهي است. (15) خداوند متعال بندگان مؤمنش را به داشتن شجاعت و جسارت ایمانی و قوت در بر پا داشتن فرمان او، و تلاش برای جلب اسباب تقویت دل‌ها و بدن‌ها فرمان داده است، و آنان را از فرارکردن به هنگام رویارویی با دشمن نهی کرده و می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ زَحۡفٗا﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! زمانی که در جبهۀ جنگ با انبوه مردان جنگی روبه‌رو شدید، (﴿فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ﴾) پس به آنان پشت نکنید، بلکه در پیکار با آنها ثابت قدم باشید، و در برابر سختی‌های این کار شکیبایی ورزید؛ زیرا این امر باعث نصرت و پیروزی دین خدا، و قوت قلب‌های مؤمنان و ترس و وحشت کافران می‌شود. (16) (﴿وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ﴾) و هرکس در آن روز به آنان پشت نماید ـ ‌مگر به منظور تغییر تاکتیک جنگی یا پیوستن به دسته‌ای دیگر از همرزمانش‌ـ به خشم خدا گرفتار می‌شود، و جایگاه او جهنم است، و چه بد سرنوشتی است جهنم! این دلالت می‌نماید که فرار کردن در مقابل دشمن ـ به هنگام روبه‌رو شدن و یورش بردن ـ بدون عذر، یکی از گناهان کبیره است. احادیث صحیحی نیز در این مورد وارد شده است. در اینجا برای چنین اشخاصی به صراحت تهدید شدیدی بیان شده است. ومفهوم آیه این است، کسی که به قصد جنگ این سو و آن سو برود تا بهتر بتواند بجنگد و بیشتر به دشمن ضربه بزند، اشکالی ندارد؛ چون او به قصد فرار به دشمن پشت نکرده است، بلکه به خاطر این به دشمن پشت نموده تا بر آن پیروز بگردد، و یا از جایی دیگر یورش ببرد و دشمن را غافلگیر کند. و یا اینکه بخواهد او را فریب دهد، و دیگر تاکتیک‌هایی که جنگجویان از آن استفاده می‌کنند. نیز پشت کردن به دشمن به منظور پیوستن به دسته‌ای دیگر از همرزمان و یاری کردن آنان جایز است. اگر آن دسته در لشکر وی بود، پس روشن است؛ و اگر دسته‌ای که او می‌خواهد به آن بپیوندد در غیر از محل معرکه بود، مانند اینکه مسلمین در برابر کافران شکست بخورند، و به شهری از شهرهای مسلمین پناه ببرند، و یا به سپاهی دیگر از سپاه مسلمانان پناه ببرند، روایات و آثاری از صحابه وارد شده است که دلالت می‌نماید این کار جایز است. شاید این موضوع مقید گردد به‌وسیلۀ اینکه مسلمین گمان برند عقب نشینی و شکست برای آنان بهتر است، و باعث می‌شود آنان باقی بمانند و کشته نشوند. اما اگر گمان برند که چنانچه در برابر کافران مقاومت نمایند، پیروز می‌شوند؛ پس در این حالت فرار کردن جایز نیست، چون از چنین فراری نهی شده است. و این آیه، مطلق است و در آخر سوره، مقید بودن آن به‌وسیلۀ عدد بیان خواهد شد.

الأنفال 8:16

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون کافران را حمله ور ديديد به هزيمت پشت مکنيد . وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛ جز آنها که براي ساز و برگ نبرد باز مي گردند يا آنها که به ياري گروهي ديگر مي روند ، هر کس که پشت به دشمن کند مورد خشم خدا قرار مي گيرد وجايگاه او جهنم است ، و جهنم بد جايگاهي است. (15) خداوند متعال بندگان مؤمنش را به داشتن شجاعت و جسارت ایمانی و قوت در بر پا داشتن فرمان او، و تلاش برای جلب اسباب تقویت دل‌ها و بدن‌ها فرمان داده است، و آنان را از فرارکردن به هنگام رویارویی با دشمن نهی کرده و می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ زَحۡفٗا﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! زمانی که در جبهۀ جنگ با انبوه مردان جنگی روبه‌رو شدید، (﴿فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ﴾) پس به آنان پشت نکنید، بلکه در پیکار با آنها ثابت قدم باشید، و در برابر سختی‌های این کار شکیبایی ورزید؛ زیرا این امر باعث نصرت و پیروزی دین خدا، و قوت قلب‌های مؤمنان و ترس و وحشت کافران می‌شود. (16) (﴿وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ﴾) و هرکس در آن روز به آنان پشت نماید ـ ‌مگر به منظور تغییر تاکتیک جنگی یا پیوستن به دسته‌ای دیگر از همرزمانش‌ـ به خشم خدا گرفتار می‌شود، و جایگاه او جهنم است، و چه بد سرنوشتی است جهنم! این دلالت می‌نماید که فرار کردن در مقابل دشمن ـ به هنگام روبه‌رو شدن و یورش بردن ـ بدون عذر، یکی از گناهان کبیره است. احادیث صحیحی نیز در این مورد وارد شده است. در اینجا برای چنین اشخاصی به صراحت تهدید شدیدی بیان شده است. ومفهوم آیه این است، کسی که به قصد جنگ این سو و آن سو برود تا بهتر بتواند بجنگد و بیشتر به دشمن ضربه بزند، اشکالی ندارد؛ چون او به قصد فرار به دشمن پشت نکرده است، بلکه به خاطر این به دشمن پشت نموده تا بر آن پیروز بگردد، و یا از جایی دیگر یورش ببرد و دشمن را غافلگیر کند. و یا اینکه بخواهد او را فریب دهد، و دیگر تاکتیک‌هایی که جنگجویان از آن استفاده می‌کنند. نیز پشت کردن به دشمن به منظور پیوستن به دسته‌ای دیگر از همرزمان و یاری کردن آنان جایز است. اگر آن دسته در لشکر وی بود، پس روشن است؛ و اگر دسته‌ای که او می‌خواهد به آن بپیوندد در غیر از محل معرکه بود، مانند اینکه مسلمین در برابر کافران شکست بخورند، و به شهری از شهرهای مسلمین پناه ببرند، و یا به سپاهی دیگر از سپاه مسلمانان پناه ببرند، روایات و آثاری از صحابه وارد شده است که دلالت می‌نماید این کار جایز است. شاید این موضوع مقید گردد به‌وسیلۀ اینکه مسلمین گمان برند عقب نشینی و شکست برای آنان بهتر است، و باعث می‌شود آنان باقی بمانند و کشته نشوند. اما اگر گمان برند که چنانچه در برابر کافران مقاومت نمایند، پیروز می‌شوند؛ پس در این حالت فرار کردن جایز نیست، چون از چنین فراری نهی شده است. و این آیه، مطلق است و در آخر سوره، مقید بودن آن به‌وسیلۀ عدد بیان خواهد شد.

الأنفال 8:17

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ شما آنان را نمي کشتيد ، خدا بود که آنها را مي کشت و آنگاه که تير مي ، انداختي ، تو تير نمي انداختي ، خدا بود که تير مي انداخت ، تا به مؤمنان نعمتي کرامند ارزاني دارد هر آينه خدا شنوا و داناست. ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ؛ اينچنين بود و خدا سست کننده حيله کافران است. إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَاءكُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِيَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئًا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اگر پيروزي خواهيد پيروزيتان فراز آمد ، و اگر از کفر باز ايستيد، برايتان بهتر است ، و اگر بازگرديد بازمي گرديم ، و سپاه شما هر چند فراوان باشد برايتان سودي نخواهد داشت که خدا با مؤمنان است. (17) خداوند متعال می‌فرماید: ـ هنگامی که مشرکین در جنگ بدر شکست خوردند و مسلمین آنها را کشتندـ (﴿فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ﴾) شما با قدرت خود آنها را نکشتید، (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡ﴾) بلکه خدا آنها را کشت و شما را به وسیلۀ آنچه که پیشتر ذکر شد، یاری کرد، و (﴿وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ﴾) و نینداختی آنگاه که انداختی، بلکه خدا انداخت. پیامبر صلی الله علیه وسلم در بحبوحۀ جنگ، داخل سایبان رفت، و شروع به دعاکردن نمود، و ازخداوند خواست که او را یاری دهد. سپس از سایبان بیرون رفت، و مشتی خاک برداشت و آن را به طرف مشرکین پرتاب کرد، و خداوند آن را به چهرۀ مشرکین کوبید. پس هیچ کسی از مشرکین باقی نماند، مگر اینکه مقداری از آن خاک به چهره و بینی و دهانش برخورد کرد، و در این هنگام شوکت آنها شکسته شد، و ضعف و سستی در آنان آشکار گردید، پس شکست خوردند. خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: وقتی که خاک‌را پرتاب نمودی، خودت آن را به چشم آنان نرساندی، بلکه ما آن خاک را با قدرت خودمان به آنان رساندیم. (﴿وَلِيُبۡلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًا﴾) یعنی خداوند می‌تواند مؤمنان را بر کافران پیروز بگرداند بدون اینکه مؤمنان خود دست به پیکار بزنند. ولی خداوند خواست آنان را بیازماید و به وسیلۀ جهاد به بالاترین درجات ومقام‌ها برساند، و به آنان پاداشی نیک و فراوان ببخشد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) همانا خداوند شنوای دانا است؛ آنچه را که بنده پنهان می‌نماید و آنچه را که آشکار می‌کند، می‌شنود؛ و به نیت خوب و بدی که در قلب دارد، آگاه است. پس اموری را طبق علم و حکمت خویش و بر اساس مصلحت بندگانش برای آنان مقدر می‌نماید، و هر کس‌را طبق نیت و عملش سزا و جزا می‌دهد. (18) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این پیروزی از جانب خدا بود که به شما رسید، (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ كَيۡدِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و خداوند هرمکر و کیدی را که آنان علیه اسلام و مسلمین به کار ببرند، خنثی می‌گرداند و مکرشان را به خودشان برمی‌گرداند. (19) (﴿إِن تَسۡتَفۡتِحُواۡ﴾) شما ای مشرکین! اگر از خدا می‌طلبید که عذاب خود را بر ستمگران متجاوز فرود بیاورد، (﴿فَقَدۡ جَآءَكُمُ ٱلۡفَتۡحُ﴾) اینک درخواست شما را اجابت نموده است؛ آنگاه که خداوند عذابی از جانب خود بر شما فرود آورد که کیفری برای شما بود، و درس عبرتی برای پرهیزگاران، (﴿وَإِن تَنتَهُواۡ﴾) و اگر از درخواست نزول عذاب بر ستمگران دست بردارید، (﴿فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) پس آن برایتان بهتر است؛ زیرا چه بسا خداوند به شما مهلت بدهد و شما را زود به عذاب گرفتار نکند (﴿وَإِن تَعُودُواۡ ﴾) و اگر مجدداً طلب کنید که عذاب بر ستمگران نازل شود، و دوباره با حزب مومن خدا به جنگ بپردازید، (﴿نَعُدۡ﴾) ما هم مجدداً آنان را بر شما پیروز می‌گردانیم. (﴿وَلَن تُغۡنِيَ عَنكُمۡ فِئَتُكُمۡ﴾) و گروهتان، و یاران و مددکارانتان؛ کسانی که با تکیه و اعتماد بر آنها می‌جنگید، و مبارزه می‌کنید، هر چند که زیاد باشند، نمی‌توانند چیزی را از شما دور بکنند. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و هرکس که خدا با او باشد، پیروز است؛ گرچه ناتوان باشد، و ساز و کار چندانی هم نداشته باشد. و همراهی خدا ـ که خداوند خبر داده است بدین وسیله مؤمنان را یاری می‌نماید ـ بر حسب کارهایی است که آنان از اعمال ایمانی انجام می‌دهند. پس هرگاه در برهه‌ای از زمان دشمن بر مؤمنان پیروز شود، این فقط بر اثر کوتاهی مؤمنان و انجام ندادن فرایض ومقتضیات ایمان است، وگرنه چنانچه آنان آنچه‌را که خدا دستور داده است انجام دهند، هرگز پرچم آنها بر زمین نخواهد افتاد، و شکست نخواهند خورد، و دشمن بر آنان پیروز نخواهد شد.

الأنفال 8:18

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ شما آنان را نمي کشتيد ، خدا بود که آنها را مي کشت و آنگاه که تير مي ، انداختي ، تو تير نمي انداختي ، خدا بود که تير مي انداخت ، تا به مؤمنان نعمتي کرامند ارزاني دارد هر آينه خدا شنوا و داناست. ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ؛ اينچنين بود و خدا سست کننده حيله کافران است. إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَاءكُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِيَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئًا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اگر پيروزي خواهيد پيروزيتان فراز آمد ، و اگر از کفر باز ايستيد، برايتان بهتر است ، و اگر بازگرديد بازمي گرديم ، و سپاه شما هر چند فراوان باشد برايتان سودي نخواهد داشت که خدا با مؤمنان است. (17) خداوند متعال می‌فرماید: ـ هنگامی که مشرکین در جنگ بدر شکست خوردند و مسلمین آنها را کشتندـ (﴿فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ﴾) شما با قدرت خود آنها را نکشتید، (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡ﴾) بلکه خدا آنها را کشت و شما را به وسیلۀ آنچه که پیشتر ذکر شد، یاری کرد، و (﴿وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ﴾) و نینداختی آنگاه که انداختی، بلکه خدا انداخت. پیامبر صلی الله علیه وسلم در بحبوحۀ جنگ، داخل سایبان رفت، و شروع به دعاکردن نمود، و ازخداوند خواست که او را یاری دهد. سپس از سایبان بیرون رفت، و مشتی خاک برداشت و آن را به طرف مشرکین پرتاب کرد، و خداوند آن را به چهرۀ مشرکین کوبید. پس هیچ کسی از مشرکین باقی نماند، مگر اینکه مقداری از آن خاک به چهره و بینی و دهانش برخورد کرد، و در این هنگام شوکت آنها شکسته شد، و ضعف و سستی در آنان آشکار گردید، پس شکست خوردند. خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: وقتی که خاک‌را پرتاب نمودی، خودت آن را به چشم آنان نرساندی، بلکه ما آن خاک را با قدرت خودمان به آنان رساندیم. (﴿وَلِيُبۡلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًا﴾) یعنی خداوند می‌تواند مؤمنان را بر کافران پیروز بگرداند بدون اینکه مؤمنان خود دست به پیکار بزنند. ولی خداوند خواست آنان را بیازماید و به وسیلۀ جهاد به بالاترین درجات ومقام‌ها برساند، و به آنان پاداشی نیک و فراوان ببخشد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) همانا خداوند شنوای دانا است؛ آنچه را که بنده پنهان می‌نماید و آنچه را که آشکار می‌کند، می‌شنود؛ و به نیت خوب و بدی که در قلب دارد، آگاه است. پس اموری را طبق علم و حکمت خویش و بر اساس مصلحت بندگانش برای آنان مقدر می‌نماید، و هر کس‌را طبق نیت و عملش سزا و جزا می‌دهد. (18) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این پیروزی از جانب خدا بود که به شما رسید، (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ كَيۡدِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و خداوند هرمکر و کیدی را که آنان علیه اسلام و مسلمین به کار ببرند، خنثی می‌گرداند و مکرشان را به خودشان برمی‌گرداند. (19) (﴿إِن تَسۡتَفۡتِحُواۡ﴾) شما ای مشرکین! اگر از خدا می‌طلبید که عذاب خود را بر ستمگران متجاوز فرود بیاورد، (﴿فَقَدۡ جَآءَكُمُ ٱلۡفَتۡحُ﴾) اینک درخواست شما را اجابت نموده است؛ آنگاه که خداوند عذابی از جانب خود بر شما فرود آورد که کیفری برای شما بود، و درس عبرتی برای پرهیزگاران، (﴿وَإِن تَنتَهُواۡ﴾) و اگر از درخواست نزول عذاب بر ستمگران دست بردارید، (﴿فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) پس آن برایتان بهتر است؛ زیرا چه بسا خداوند به شما مهلت بدهد و شما را زود به عذاب گرفتار نکند (﴿وَإِن تَعُودُواۡ ﴾) و اگر مجدداً طلب کنید که عذاب بر ستمگران نازل شود، و دوباره با حزب مومن خدا به جنگ بپردازید، (﴿نَعُدۡ﴾) ما هم مجدداً آنان را بر شما پیروز می‌گردانیم. (﴿وَلَن تُغۡنِيَ عَنكُمۡ فِئَتُكُمۡ﴾) و گروهتان، و یاران و مددکارانتان؛ کسانی که با تکیه و اعتماد بر آنها می‌جنگید، و مبارزه می‌کنید، هر چند که زیاد باشند، نمی‌توانند چیزی را از شما دور بکنند. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و هرکس که خدا با او باشد، پیروز است؛ گرچه ناتوان باشد، و ساز و کار چندانی هم نداشته باشد. و همراهی خدا ـ که خداوند خبر داده است بدین وسیله مؤمنان را یاری می‌نماید ـ بر حسب کارهایی است که آنان از اعمال ایمانی انجام می‌دهند. پس هرگاه در برهه‌ای از زمان دشمن بر مؤمنان پیروز شود، این فقط بر اثر کوتاهی مؤمنان و انجام ندادن فرایض ومقتضیات ایمان است، وگرنه چنانچه آنان آنچه‌را که خدا دستور داده است انجام دهند، هرگز پرچم آنها بر زمین نخواهد افتاد، و شکست نخواهند خورد، و دشمن بر آنان پیروز نخواهد شد.

الأنفال 8:19

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ شما آنان را نمي کشتيد ، خدا بود که آنها را مي کشت و آنگاه که تير مي ، انداختي ، تو تير نمي انداختي ، خدا بود که تير مي انداخت ، تا به مؤمنان نعمتي کرامند ارزاني دارد هر آينه خدا شنوا و داناست. ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ؛ اينچنين بود و خدا سست کننده حيله کافران است. إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَاءكُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِيَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئًا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اگر پيروزي خواهيد پيروزيتان فراز آمد ، و اگر از کفر باز ايستيد، برايتان بهتر است ، و اگر بازگرديد بازمي گرديم ، و سپاه شما هر چند فراوان باشد برايتان سودي نخواهد داشت که خدا با مؤمنان است. (17) خداوند متعال می‌فرماید: ـ هنگامی که مشرکین در جنگ بدر شکست خوردند و مسلمین آنها را کشتندـ (﴿فَلَمۡ تَقۡتُلُوهُمۡ﴾) شما با قدرت خود آنها را نکشتید، (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡ﴾) بلکه خدا آنها را کشت و شما را به وسیلۀ آنچه که پیشتر ذکر شد، یاری کرد، و (﴿وَمَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ﴾) و نینداختی آنگاه که انداختی، بلکه خدا انداخت. پیامبر صلی الله علیه وسلم در بحبوحۀ جنگ، داخل سایبان رفت، و شروع به دعاکردن نمود، و ازخداوند خواست که او را یاری دهد. سپس از سایبان بیرون رفت، و مشتی خاک برداشت و آن را به طرف مشرکین پرتاب کرد، و خداوند آن را به چهرۀ مشرکین کوبید. پس هیچ کسی از مشرکین باقی نماند، مگر اینکه مقداری از آن خاک به چهره و بینی و دهانش برخورد کرد، و در این هنگام شوکت آنها شکسته شد، و ضعف و سستی در آنان آشکار گردید، پس شکست خوردند. خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: وقتی که خاک‌را پرتاب نمودی، خودت آن را به چشم آنان نرساندی، بلکه ما آن خاک را با قدرت خودمان به آنان رساندیم. (﴿وَلِيُبۡلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡهُ بَلَآءً حَسَنًا﴾) یعنی خداوند می‌تواند مؤمنان را بر کافران پیروز بگرداند بدون اینکه مؤمنان خود دست به پیکار بزنند. ولی خداوند خواست آنان را بیازماید و به وسیلۀ جهاد به بالاترین درجات ومقام‌ها برساند، و به آنان پاداشی نیک و فراوان ببخشد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) همانا خداوند شنوای دانا است؛ آنچه را که بنده پنهان می‌نماید و آنچه را که آشکار می‌کند، می‌شنود؛ و به نیت خوب و بدی که در قلب دارد، آگاه است. پس اموری را طبق علم و حکمت خویش و بر اساس مصلحت بندگانش برای آنان مقدر می‌نماید، و هر کس‌را طبق نیت و عملش سزا و جزا می‌دهد. (18) (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این پیروزی از جانب خدا بود که به شما رسید، (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ كَيۡدِ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و خداوند هرمکر و کیدی را که آنان علیه اسلام و مسلمین به کار ببرند، خنثی می‌گرداند و مکرشان را به خودشان برمی‌گرداند. (19) (﴿إِن تَسۡتَفۡتِحُواۡ﴾) شما ای مشرکین! اگر از خدا می‌طلبید که عذاب خود را بر ستمگران متجاوز فرود بیاورد، (﴿فَقَدۡ جَآءَكُمُ ٱلۡفَتۡحُ﴾) اینک درخواست شما را اجابت نموده است؛ آنگاه که خداوند عذابی از جانب خود بر شما فرود آورد که کیفری برای شما بود، و درس عبرتی برای پرهیزگاران، (﴿وَإِن تَنتَهُواۡ﴾) و اگر از درخواست نزول عذاب بر ستمگران دست بردارید، (﴿فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) پس آن برایتان بهتر است؛ زیرا چه بسا خداوند به شما مهلت بدهد و شما را زود به عذاب گرفتار نکند (﴿وَإِن تَعُودُواۡ ﴾) و اگر مجدداً طلب کنید که عذاب بر ستمگران نازل شود، و دوباره با حزب مومن خدا به جنگ بپردازید، (﴿نَعُدۡ﴾) ما هم مجدداً آنان را بر شما پیروز می‌گردانیم. (﴿وَلَن تُغۡنِيَ عَنكُمۡ فِئَتُكُمۡ﴾) و گروهتان، و یاران و مددکارانتان؛ کسانی که با تکیه و اعتماد بر آنها می‌جنگید، و مبارزه می‌کنید، هر چند که زیاد باشند، نمی‌توانند چیزی را از شما دور بکنند. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و هرکس که خدا با او باشد، پیروز است؛ گرچه ناتوان باشد، و ساز و کار چندانی هم نداشته باشد. و همراهی خدا ـ که خداوند خبر داده است بدین وسیله مؤمنان را یاری می‌نماید ـ بر حسب کارهایی است که آنان از اعمال ایمانی انجام می‌دهند. پس هرگاه در برهه‌ای از زمان دشمن بر مؤمنان پیروز شود، این فقط بر اثر کوتاهی مؤمنان و انجام ندادن فرایض ومقتضیات ایمان است، وگرنه چنانچه آنان آنچه‌را که خدا دستور داده است انجام دهند، هرگز پرچم آنها بر زمین نخواهد افتاد، و شکست نخواهند خورد، و دشمن بر آنان پیروز نخواهد شد.

الأنفال 8:20

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و در حالي که سخن او را مي شنويد از او روي بر مگردانيد. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ؛ و از آنان مباشيد که گفتند که شنيديم ، در حالي که نمي شنوند. (20) پس از آنکه خداوند متعال خبر داد که او با مؤمنان است، آنان‌را فرمان داد تا به مقتضای ایمانی عمل نمایند که به وسیلۀ آن به معیت و همراهی خداوند دست می‌یابند. پس فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ أَطِيعُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای مؤمنان! با پیروی کردن از دستورات خدا و پیامبرش و پرهیز کردن از منهیاتشان، از آنان اطاعت کنید و فرمان ببرید. (﴿وَلَا تَوَلَّوۡاۡ عَنۡهُ﴾) و از اطاعت خدا و پیامبرش روی نگردانید، (﴿وَأَنتُمۡ تَسۡمَعُونَ﴾) در حالی که کتاب خدا و اوامر و نصیحت‌های خدا را می‌شنوید. پس روی گرداندن شما در این حالت، از زشت ترین کارهاست. (21) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ﴾) و مانند کسانی نباشید که گفتند: شنیدیم، حال آنکه آنان نمی‌شنوند؛ یعنی فقط به ادعای خالی اکتفا نکنید؛ زیرا خداوند و پیامبرانش چنین چیزی را نمی‌پسندند. پس ایمان با آرزو کردن و خودآرایی به دست نمی‌آید، بلکه ایمان چیزی است که [باید] در دل‌ها جای گیرد و اعمال آن را تصدیق نماید.

الأنفال 8:21

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و در حالي که سخن او را مي شنويد از او روي بر مگردانيد. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ؛ و از آنان مباشيد که گفتند که شنيديم ، در حالي که نمي شنوند. (20) پس از آنکه خداوند متعال خبر داد که او با مؤمنان است، آنان‌را فرمان داد تا به مقتضای ایمانی عمل نمایند که به وسیلۀ آن به معیت و همراهی خداوند دست می‌یابند. پس فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ أَطِيعُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای مؤمنان! با پیروی کردن از دستورات خدا و پیامبرش و پرهیز کردن از منهیاتشان، از آنان اطاعت کنید و فرمان ببرید. (﴿وَلَا تَوَلَّوۡاۡ عَنۡهُ﴾) و از اطاعت خدا و پیامبرش روی نگردانید، (﴿وَأَنتُمۡ تَسۡمَعُونَ﴾) در حالی که کتاب خدا و اوامر و نصیحت‌های خدا را می‌شنوید. پس روی گرداندن شما در این حالت، از زشت ترین کارهاست. (21) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ قَالُواۡ سَمِعۡنَا وَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ﴾) و مانند کسانی نباشید که گفتند: شنیدیم، حال آنکه آنان نمی‌شنوند؛ یعنی فقط به ادعای خالی اکتفا نکنید؛ زیرا خداوند و پیامبرانش چنین چیزی را نمی‌پسندند. پس ایمان با آرزو کردن و خودآرایی به دست نمی‌آید، بلکه ایمان چیزی است که [باید] در دل‌ها جای گیرد و اعمال آن را تصدیق نماید.

الأنفال 8:22

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ؛ بدترين جانوران در نزد خدا اين کران و لالان هستند که در نمي يابند. وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ و اگر خدا خيري در آنان مي يافت شنوايشان مي ساخت ، و اگر هم آنان ، راشنوا ساخته بود باز هم بر مي گشتند و رويگردان مي شدند. (22) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ﴾) همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که آیات و تهدیدات به آنان فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿ٱلصُّمُّ﴾) آنان کسانی هستند که در مقابل شنیدنِ حق کرند، (﴿ٱلۡبُكۡمُ﴾) و از گفتنِ حق گنگ و لال هستند. (﴿ٱلَّذِينَ لَا يَعۡقِلُونَ﴾) کسانی که آنچه را به آنان فایده می‌دهد، نمی‌دانند؛ و آنچه را که به زیانشان است، بر می‌گزینند. پس اینها نزد خداوند بدترین جنبندگان هستند؛ چون چشم و گوش و قلب به آنها داده است تا آن را در [راه] اطاعت [از] پروردگار به کار بگیرند، اما آن را در نافرمانی خدا به‌کار گرفته، و به سبب آن خیر فراوانی را از دست داده‌اند؛ زیرا آنها در موقعیتی قرار داشتند که می‌توانستند از بهترین مخلوقات باشند، اما این راه را در پیش نگرفتند، و این را برای خود انتخاب کردند که از زمرۀ بدترین مردم باشند. و منظور از شنوایی که خداوند آن را از آنها نفی کرده است، شنیدن معنوی است که در قلب اثر می‌کند. و اما در رابطه با شنیدن حجت، همانا حجت خدا، باشنیدن آیات وی بر آنان اقامه شده است، و خداوند چون می‌دانست در آنها خیری نیست که شایسته شنیدن آیات باشند، آنان را از شنیدن سودمند محروم گرداند. (23) (﴿وَلَوۡ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمۡ خَيۡرٗا لَّأَسۡمَعَهُمۡۖ وَلَوۡ أَسۡمَعَهُمۡ﴾) و اگر خداوند در آنان خیری را سراغ ‌داشت، حتماً آنان را می‌شنواند، و اگر ـ فرضاً ـ آنان را شنوا می‌گرداند، (﴿لَتَوَلَّواۡ﴾) حتماً از اطاعت کردن روی می‌گرداندند، (﴿وَّهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) در حالی که پشت می‌کنند، و به هیچ صورت به حق توجهی نمی‌نمایند. و این بیانگر آن است که خداوند خیر و ایمان را، جز از کسی که خیری در او نیست، دریغ نمی‌دارد؛ همان کسی که ایمان در وی تأثیر نمی‌گذارد، و نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد. و ستایش و حکمت از آنِ خداوند متعال است.

الأنفال 8:23

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ؛ بدترين جانوران در نزد خدا اين کران و لالان هستند که در نمي يابند. وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ و اگر خدا خيري در آنان مي يافت شنوايشان مي ساخت ، و اگر هم آنان ، راشنوا ساخته بود باز هم بر مي گشتند و رويگردان مي شدند. (22) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ﴾) همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که آیات و تهدیدات به آنان فایده‌ای نمی‌رساند، (﴿ٱلصُّمُّ﴾) آنان کسانی هستند که در مقابل شنیدنِ حق کرند، (﴿ٱلۡبُكۡمُ﴾) و از گفتنِ حق گنگ و لال هستند. (﴿ٱلَّذِينَ لَا يَعۡقِلُونَ﴾) کسانی که آنچه را به آنان فایده می‌دهد، نمی‌دانند؛ و آنچه را که به زیانشان است، بر می‌گزینند. پس اینها نزد خداوند بدترین جنبندگان هستند؛ چون چشم و گوش و قلب به آنها داده است تا آن را در [راه] اطاعت [از] پروردگار به کار بگیرند، اما آن را در نافرمانی خدا به‌کار گرفته، و به سبب آن خیر فراوانی را از دست داده‌اند؛ زیرا آنها در موقعیتی قرار داشتند که می‌توانستند از بهترین مخلوقات باشند، اما این راه را در پیش نگرفتند، و این را برای خود انتخاب کردند که از زمرۀ بدترین مردم باشند. و منظور از شنوایی که خداوند آن را از آنها نفی کرده است، شنیدن معنوی است که در قلب اثر می‌کند. و اما در رابطه با شنیدن حجت، همانا حجت خدا، باشنیدن آیات وی بر آنان اقامه شده است، و خداوند چون می‌دانست در آنها خیری نیست که شایسته شنیدن آیات باشند، آنان را از شنیدن سودمند محروم گرداند. (23) (﴿وَلَوۡ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمۡ خَيۡرٗا لَّأَسۡمَعَهُمۡۖ وَلَوۡ أَسۡمَعَهُمۡ﴾) و اگر خداوند در آنان خیری را سراغ ‌داشت، حتماً آنان را می‌شنواند، و اگر ـ فرضاً ـ آنان را شنوا می‌گرداند، (﴿لَتَوَلَّواۡ﴾) حتماً از اطاعت کردن روی می‌گرداندند، (﴿وَّهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) در حالی که پشت می‌کنند، و به هیچ صورت به حق توجهی نمی‌نمایند. و این بیانگر آن است که خداوند خیر و ایمان را، جز از کسی که خیری در او نیست، دریغ نمی‌دارد؛ همان کسی که ایمان در وی تأثیر نمی‌گذارد، و نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد. و ستایش و حکمت از آنِ خداوند متعال است.

الأنفال 8:24

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون خدا و پيامبرش شما را به چيزي فرا خوانند که زندگيتان مي بخشد دعوتشان را اجابت کنيد و بدانيد که خدا ميان آدمي و قلبش حايل است و همه به پيشگاه او گرد آورده شويد. وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و بترسيد از فتنه اي که تنها ستمکارانتان را در بر نخواهد گرفت و بدانيد که خدا به سختي عقوبت مي کند. (24) خداوند متعال بندگان مؤمن خویش را، به آنچه که ایمان از آنان می‌خواهد، فرمان می‌دهد، و آن اجابت کردن خدا و پیامبر است؛ یعنی تسلیم شدن در برابر آنچه که آنان بدان دستور داده شده‌اند، و شتافتن به سوی انجام فرمان آنان، و دعوت نمودن به سوی آن، و پرهیزکردن از آنچه آنان از آن نهی کرده‌اند، و نیز باز داشتن دیگران از ارتکاب خلاف امر آنان. (﴿إِذَا دَعَاكُمۡ لِمَا يُحۡيِيكُمۡ﴾) وقتی شما را به سوی چیزی فراخواندند که به شما زندگی می‌بخشد. صفت «حیات بخشی» ملازم و همراه تمامی‌دستوراتی است که خداوند و پیامبرش مردم را به سوی آن فراخوانده‌اند. نیز این بخش از آیه، بیانگر فایده و حکمت دستورات آنان است؛ زیرا حیات قلب و روح، در عبودیت و بندگی خداوند متعال و انجام دادن اوامر خدا و پیامبرش است. سپس مردم را از عدم پذیرش فرمان خدا و پیامبر برحذر داشت و فرمود: (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ﴾) و بدانید که خداوند بین شخص و قلبش حائل می‌گردد. پس بپرهیزید از اینکه فرمان خدا را در همان بار نخست که نزد شما می‌آید، رد کنید؛ چون اگر آن را رد کنید و سپس بخواهید آن را انجام دهید، خداوند شما را از آن دور می‌دارد، و دل‌هایتان دگرگون می‌شود؛ زیرا خداوند بین شخص و قلبش حایل می‌شود، و دل‌ها را به هرسو که بخواهد می‌گرداند. پس بنده همیشه باید این دعارا بخواند:(یَا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّت قَلبِی عَلَی د‌ِینِکَ، یَا مُصَرِّفَ القُلُوبِ اِصرِف قَلبِی إلَی طَاعَتِکَ) ای گردانندۀ دل‌ها! دلم را بر دین خودت استوار و ثابت بگردان. ای گردانندۀ دلها! دلم را به سوی اطاعت خویش بگردان. (﴿وَأَنَّهُۥٓ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ﴾) و بدانید که شما در روز قیامت -که هیچ شکی در وقوع آن نیست- در پیشگاه او گردآورده می‌شوید. پس نیکوکار را به خاطر کار نیکش پاداش می‌دهد، و گناهکار را به خاطر سرپیچی از فرمانش سزا می‌دهد. (25) (﴿وَٱتَّقُواۡ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنكُمۡ خَآصَّةٗ﴾) و از فتنه و بلایی بترسید که فقط به ستمکاران نمی‌رسد، بلکه دامان ستمگر و غیر ستمگر را می‌گیرد، و این زمانی است که ظلم و ستم رواج پیدا کند، و کسی در صدد تغییر آن بر نیاید. پس در این صورت عذاب خدا، انجام دهنده و غیر او را در بر می‌گیرد. ولی در صورتی که از منکر نهی شود، و اهل شر و فساد قلع و قمع گردند، و به آنان اجازه داده نشود که به گناه و ستم بپردازند، آدمی از این تهدید شدید در امان خواهد ماند. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و بدانید خداوند کسی را که خود را در معرض ناخشنودی او قرار دهد، و از خشنودی وی دوری ‌کند، سخت کیفر می‌دهد.

الأنفال 8:25

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون خدا و پيامبرش شما را به چيزي فرا خوانند که زندگيتان مي بخشد دعوتشان را اجابت کنيد و بدانيد که خدا ميان آدمي و قلبش حايل است و همه به پيشگاه او گرد آورده شويد. وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و بترسيد از فتنه اي که تنها ستمکارانتان را در بر نخواهد گرفت و بدانيد که خدا به سختي عقوبت مي کند. (24) خداوند متعال بندگان مؤمن خویش را، به آنچه که ایمان از آنان می‌خواهد، فرمان می‌دهد، و آن اجابت کردن خدا و پیامبر است؛ یعنی تسلیم شدن در برابر آنچه که آنان بدان دستور داده شده‌اند، و شتافتن به سوی انجام فرمان آنان، و دعوت نمودن به سوی آن، و پرهیزکردن از آنچه آنان از آن نهی کرده‌اند، و نیز باز داشتن دیگران از ارتکاب خلاف امر آنان. (﴿إِذَا دَعَاكُمۡ لِمَا يُحۡيِيكُمۡ﴾) وقتی شما را به سوی چیزی فراخواندند که به شما زندگی می‌بخشد. صفت «حیات بخشی» ملازم و همراه تمامی‌دستوراتی است که خداوند و پیامبرش مردم را به سوی آن فراخوانده‌اند. نیز این بخش از آیه، بیانگر فایده و حکمت دستورات آنان است؛ زیرا حیات قلب و روح، در عبودیت و بندگی خداوند متعال و انجام دادن اوامر خدا و پیامبرش است. سپس مردم را از عدم پذیرش فرمان خدا و پیامبر برحذر داشت و فرمود: (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ﴾) و بدانید که خداوند بین شخص و قلبش حائل می‌گردد. پس بپرهیزید از اینکه فرمان خدا را در همان بار نخست که نزد شما می‌آید، رد کنید؛ چون اگر آن را رد کنید و سپس بخواهید آن را انجام دهید، خداوند شما را از آن دور می‌دارد، و دل‌هایتان دگرگون می‌شود؛ زیرا خداوند بین شخص و قلبش حایل می‌شود، و دل‌ها را به هرسو که بخواهد می‌گرداند. پس بنده همیشه باید این دعارا بخواند:(یَا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّت قَلبِی عَلَی د‌ِینِکَ، یَا مُصَرِّفَ القُلُوبِ اِصرِف قَلبِی إلَی طَاعَتِکَ) ای گردانندۀ دل‌ها! دلم را بر دین خودت استوار و ثابت بگردان. ای گردانندۀ دلها! دلم را به سوی اطاعت خویش بگردان. (﴿وَأَنَّهُۥٓ إِلَيۡهِ تُحۡشَرُونَ﴾) و بدانید که شما در روز قیامت -که هیچ شکی در وقوع آن نیست- در پیشگاه او گردآورده می‌شوید. پس نیکوکار را به خاطر کار نیکش پاداش می‌دهد، و گناهکار را به خاطر سرپیچی از فرمانش سزا می‌دهد. (25) (﴿وَٱتَّقُواۡ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ مِنكُمۡ خَآصَّةٗ﴾) و از فتنه و بلایی بترسید که فقط به ستمکاران نمی‌رسد، بلکه دامان ستمگر و غیر ستمگر را می‌گیرد، و این زمانی است که ظلم و ستم رواج پیدا کند، و کسی در صدد تغییر آن بر نیاید. پس در این صورت عذاب خدا، انجام دهنده و غیر او را در بر می‌گیرد. ولی در صورتی که از منکر نهی شود، و اهل شر و فساد قلع و قمع گردند، و به آنان اجازه داده نشود که به گناه و ستم بپردازند، آدمی از این تهدید شدید در امان خواهد ماند. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و بدانید خداوند کسی را که خود را در معرض ناخشنودی او قرار دهد، و از خشنودی وی دوری ‌کند، سخت کیفر می‌دهد.

الأنفال 8:26

وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ و به ياد آوريد آن هنگام را که اندک بوديد و در شمار زبون شدگان اين ، سرزمين ، بيم آن داشتيد که مردم شما را از ميان بردارند و خدا پناهتان دادو ياري کرد و پيروز گردانيد و از چيزهاي پاکيزه روزي داد ، باشد که سپاس گوييد. (26) خداوند بر بندگانش منت می‌گذارد که آنان را پس از ضعف و ناتوانی پیروز گردانید؛ و بعد از اینکه اندک بودند، آنان را افزون نمود؛ و پس از اینکه فقیر بودند، آنان را ثروتمند ساخت، و می‌فرماید: (﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ أَنتُمۡ قَلِيلٞ مُّسۡتَضۡعَفُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و به یاد آورید آنگاه که شما در زمین اندک و مستضعف بودید، و تحت حکومت و سلطۀ دیگران قرار داشتید، و ناتوان بودید. (﴿تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ ٱلنَّاسُ﴾) و می‌ترسیدید که مردم شمارا بربایند، (﴿فَ‍َٔاوَىٰكُمۡ وَأَيَّدَكُم بِنَصۡرِهِۦ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ﴾) پس شما را پناه داد و با یاری خویش شما را نیرو بخشید، و از چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. پس شهر و دیاری را برایتان دست و پا نمود که در آن پناه گرفتید، و از دشمنانتان انتقام گرفت، و آنان را شکست داد، و مال‌هایشان را به غنیمت بردید، و بدین وسیله توانگر شدید. (﴿لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) تا شکر خداوند را بر لطف بزرگ و احسان کامل او به جای آورید؛ او را عبادت کنید، و چیزی را شریک وی نسازید.

الأنفال 8:27

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، مي دانيد که نبايد به خدا و پيامبر خيانت کنيد و در امانت خيانت ورزيد. وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ بدانيد که داراييها و فرزندان وسيله آزمايش شمايند و پاداش بزرگ در نزد، خداست. (27) خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد که به اوامر و نواهی او پایبند باشند. پروردگار متعال این امانت را در مرحلۀ اول بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمود، اما از تحمل آن ابا ورزیدند، و از آن دوری جسته و ترسیدند. اما انسان آن را به دوش گرفت، همانا او ستمگر و نادان است. پس هرکس امانت را ادا نماید، از جانب خدا مستحق پاداش فراوان می‌باشد؛ و هر کس آن را ادا ننماید و در آن خیانت کند، مستحق کیفر سخت و مهلک می‌باشد؛ زیرا او به خدا و پیامبر و امانتش خیانت ورزیده، و از ارزش خود کاسته است، چون او خودش را به بدترین و زشت‌ترین صفت و عادت که خیانت است، متصف کرده، و امانتداری را که کامل‌ترین صفت می‌باشد، از دست داده است. (28) و از آنجا که بنده به‌وسیلۀ اموال و فرزندانش مورد آزمایش قرار می‌گیرد، و ممکن است محبت اموال و فرزندان او را وادار نماید تا هوای نفس را بر ادای امانت مقدم بدارد، خداوند خبر داد که اموال و فرزندان وسیلۀ آزمایش هستند، و با آن بندگانش را مورد آزمایش قرار می‌دهد. و اموال و فرزندان امانت هستند، و در آینده به کسی داده می‌شوند که آنها را عطا کرده است، و او همان خداوند است. و به سوی کسی برگردانده می‌شوند که آنها را به صورت امانت [به ما] داده است، و او نیز همان خداوند است. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾) و پاداش بزرگ نزد خداوند است. پس اگر شما عقل و فکر داشته باشید، فضل و بخشش بزرگ او را بر لذتی کوچک وفانی ترجیح نمی‌دهید؛ زیرا عاقل، اهل مقایسه و سنجش است، و آن چیز را که بهتر و مفیدتر است، ترجیح می‌دهد.

الأنفال 8:28

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، مي دانيد که نبايد به خدا و پيامبر خيانت کنيد و در امانت خيانت ورزيد. وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ بدانيد که داراييها و فرزندان وسيله آزمايش شمايند و پاداش بزرگ در نزد، خداست. (27) خداوند متعال بندگان مؤمنش را دستور می‌دهد که به اوامر و نواهی او پایبند باشند. پروردگار متعال این امانت را در مرحلۀ اول بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمود، اما از تحمل آن ابا ورزیدند، و از آن دوری جسته و ترسیدند. اما انسان آن را به دوش گرفت، همانا او ستمگر و نادان است. پس هرکس امانت را ادا نماید، از جانب خدا مستحق پاداش فراوان می‌باشد؛ و هر کس آن را ادا ننماید و در آن خیانت کند، مستحق کیفر سخت و مهلک می‌باشد؛ زیرا او به خدا و پیامبر و امانتش خیانت ورزیده، و از ارزش خود کاسته است، چون او خودش را به بدترین و زشت‌ترین صفت و عادت که خیانت است، متصف کرده، و امانتداری را که کامل‌ترین صفت می‌باشد، از دست داده است. (28) و از آنجا که بنده به‌وسیلۀ اموال و فرزندانش مورد آزمایش قرار می‌گیرد، و ممکن است محبت اموال و فرزندان او را وادار نماید تا هوای نفس را بر ادای امانت مقدم بدارد، خداوند خبر داد که اموال و فرزندان وسیلۀ آزمایش هستند، و با آن بندگانش را مورد آزمایش قرار می‌دهد. و اموال و فرزندان امانت هستند، و در آینده به کسی داده می‌شوند که آنها را عطا کرده است، و او همان خداوند است. و به سوی کسی برگردانده می‌شوند که آنها را به صورت امانت [به ما] داده است، و او نیز همان خداوند است. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾) و پاداش بزرگ نزد خداوند است. پس اگر شما عقل و فکر داشته باشید، فضل و بخشش بزرگ او را بر لذتی کوچک وفانی ترجیح نمی‌دهید؛ زیرا عاقل، اهل مقایسه و سنجش است، و آن چیز را که بهتر و مفیدتر است، ترجیح می‌دهد.

الأنفال 8:29

يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر از خدا بترسيد ميان شما و کافران فرقهايي نهد و گناهانتان را بزدايد و شما را بيامرزد ، که صاحب فضل و کرمي بزرگ است. (29) پرهیزگاری بنده و ترس او از پروردگارش، نشانۀ سعادت و علامت رستگاری او است، و خداوند خوبی‌های فراوانی را در دنیا و آخرت برای پرهیزگاران قرار داده است. پس در اینجا بیان کرد که هرکس پرهیزگاری نماید و از خدا بترسد، چهار چیز را به دست می‌آورد که هر یک از این چیز‌ها، از دنیا و آنچه که در آن هست، بهتر می‌باشد: اول: فرقان؛ و آن دانش و هدایتی است که صاحبش به وسیلۀ آن، هدایت را از گمراهی، و حق را از باطل، و حلال را از حرام و اهل سعادت را از اهل شقاوت تشخیص می‌دهد. دوم و سوم: زدودن و آمرزش گناهان است. و اگر هر یک از این دو مورد به تنهایی ذکر شود، شامل دیگری نیز می‌گردد. و اگر با هم ذکر شوند، اولی مخصوص گناهان صغیره، و دوّمی مخصوص گناهان کبیره می‌باشد. چهارم: پاداش بزرگ و ثواب فراوان برای کسی است که از خدا بترسد، و خشنودی وی را بر هوای نفس ترجیح دهد. (﴿وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگ است.

الأنفال 8:30

وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ؛ و آن هنگام را به يادآور که کافران در باره تو مکري کردند تا در بندت افکنند يا بکشندت يا از شهر بيرون سازند آنان مکر کردند و خدا نيز مکرکرد و خدا بهترين مکر کنندگان است. (30) ای پیامبر! نعمت خدا را که به تو ارزانی نمود، به یاد آور، (﴿وَإِذۡ يَمۡكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) آنگاه که کافران دربارۀ تو مکر ورزیدند، ودسیسه چیدند، و در «دار الندوه» مشورت کردند که با پیامبر چه کار کنند، یا او را نزد خود زندانی کنند و به بند بکشند، و یا او را بکشند و به گمان خود از شر دعوت او راحت گردند، و یا اینکه او را بیرون نمایند و از سرزمین خود آواره سازند. پس هریک از آنان رأی و نظری را که مناسب می‌دید، ابراز کرد، و سرانجام همگی بر نظر بدترینشان ابو جهل - لعنه الله - موافقت کردند و آن اینکه از تمامی قبیله‌های قریش جوانی انتخاب کنند و به او شمشیر تیزی بدهند و همۀ افراد یکباره بر او هجوم بیاورند و او را بکشند تا خون او میان قبایل تقسیم شود، و آنگاه بنی هاشم به گرفتن دیۀ او راضی می‌شوند، و نمی‌توانند با تمام قریش مقابله کنند. پس، شب هنگام در کمین پیامبر نشستند تا هرگاه از رختخوابش بیدار شد، او را به قتل برسانند. وحی از آسمان نازل شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها بیرون آمد و به طرف آنان خاک پاشید، و بیرون رفت و خداوند چشم‌هایشان را کور کرد، و او را ندیدند تا اینکه احساس کردند او دیر کرده و بیرون نمی‌آید. ناگهان کسی آمد و گفت: خداوند شما را ناکام کند! و محمد بیرون آمد، و به سوی شما خاک پاشید. پس هریک خاک‌ها را از سر و صورت خود پاک نمود. و خداوند پیامبرش را از شر آنان نجات داد و به وی اجازۀ هجرت به مدینه را داد . پس او به سوی مدینه هجرت کرد، و خداوند او را با یاران مهاجر و انصارش یاری نمود، و روز به روز بر قدرت وی افزود تا اینکه مکه را با قدرت فتح نمود، و بر اهل آن پیروز شد، و اهل مکه در برابر او سر تسلیم فرود آوردند، و تحت فرمان او قرار گرفتند. حال اینکه پنهانی و در حالی که بر خویشتن بیمناک بود، از آنجا بیرون رفته بود. پس، پاک است خداوندی که نسبت به بندگانش لطف دارد؛ خداوندی که هیچ کس نمی‌تواند او را شکست دهد.

الأنفال 8:31

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ؛ چون آيات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنيديم و اگر بخواهيم همانند، آن مي گوييم ، اين چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست. وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و آن هنگام را که گفتند : بار خدايا ، اگر اين که از جانب تو آمده حق است ، بر ما از آسمان باراني از سنگ ببار يا عذاب دردآوري بر ما بفرست. وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ تا آنگاه که تو در ميانشان هستي خدا عذابشان نکند و تا آنگاه که از خدا آمرزش مي طلبند ، نيز خدا عذابشان نخواهد کرد. وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چرا خدا عذابشان نکند ، حال آنکه مردم را از مسجدالحرام باز مي دارند، وصاحبان آن نيستند ? صاحبان آن تنها پرهيزگارانند ولي بيشترينشان نمي دانند. (31) خداوند متعال در بیان کینه‌توزی و عناد کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کردند، می‌فرماید: (﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا﴾) و چون آیات ما که بر صدق رسالت محمد دلالت می‌نماید، بر آنان خوانده شود، (﴿قَالُواۡ قَدۡ سَمِعۡنَا لَوۡ نَشَآءُ لَقُلۡنَا مِثۡلَ هَٰذَآ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) گویند: شنیدیم. اگر می‌خواستیم، قطعاً ما هم مثل این را می‌گفتیم، این چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست. و این از عناد و ستمگری آنها بود؛ چرا که قبلاً خداوند آنها را به مبارزه طلبیده بود تا سوره‌ای مانند قرآن را بیاورند، و در این راستا از هرکسی کمک بطلبند؛ اما نتوانستند ‌این کار را بکنند، و ناتوانی آنها آشکار گردید. پس اینکه گفتند:«اگر بخواهیم ما هم می‌توانیم مانند این قرآن را بگوییم» فقط یک ادعا است؛ و واقعیت، آن را تکذیب کرد. و معلوم گردید که او صلی الله علیه وسلم بی‌سواد است، و نمی‌تواند بخواند و بنویسد، و به جایی نرفته بود تا اخبار گذشتگان را بخواند، اما با این وجود، این کتاب ارزشمند را آورد که باطل از هیچ طرفی به آن راه نمی‌یابد، و از جانب خداوند حکیم و ستوده فرستاده شده است. (32) (﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا﴾) و به یاد آور آنگاه که گفتند: بار خدایا! اگر آنچه که محمد مردم را به سوی آن فرا می‌خوانَد، (﴿هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) حق است، و از جانب تو است، پس، سنگ‌هایی از آسمان بر ما بباران، یا ما را به عذاب دردناکی گرفتار ساز. این را در حالی گفتند که آنان به طور قطع به باطل خویش اعتقاد داشتند. و از گفتن سخن شایسته ناآگاه بودند. و اگر آنان ـ آنگاه که چنان دلایلی واهی و غیرحقیقی برای خود دست و پا کرده بودند که به طور قطع و یقین بر باطل خود پافشاری کنند ـ به کسی که با آنان مناظره می‌کرد و مدعی آن بود که حق با وی است، می‌گفتند:«اگر این حق است از جانب تو، پس ما را به سوی آن راهنمایی کن.» اگر آن زمان این را می‌گفتند، برایشان بهتر بود و از شدت ستم آنان می‌کاست. پس وقتی که گفتند: (﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ ...﴾) به محض گفتن این سخن، معلوم شد که آنها بی‌خرد و احمق و نادان و ستمگر هستند (33) زیرا اگر خداوند عذاب را در این دنیا بر آنان فرود می‌آورد، هیچ کس را از آنها باقی نمی‌گذاشت. اما خداوند متعال به خاطر حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان آنها، عذاب را از آنان دور کرد، و فرمود: (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ﴾) و تا تو در میانشان هستی خداوند آنان را عذاب نمی‌دهد. پس وجود پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از عذاب بیمه کرد. آنان با وجود اینکه این سخن را می‌گفتند و آن را در ملأ عام بیان می‌کردند، اما به قبح و زشتی آن واقف بودند، و می‌ترسیدند که گرفتار عذاب شوند. بنابراین از خداوند متعال طلب آمرزش کردند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَاكَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) ونیز در حالی که ایشان آمرزش می‌خواهند، خداوند آنها را عذاب نمی‌نماید. (34) این در حالی است که اسباب عذاب آنان فراهم شده بود، اما «استغفار آنان» مانع حلول عذاب خدا بر آنان گردید. سپس فرمود: (﴿وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ﴾) چرا خداوند آنها را عذاب ندهد؟ یعنی چه چیزی آنها را از عذاب خدا دور می‌نماید، حال آنکه آنها کاری را که موجب عذاب است انجام دادند، و آن بازداشتن مردم از مسجدالحرام است؟! به خصوص اینکه آنها پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش را که به مسجدالحرام اولی بودند از ورود به آن بازداشتند. بنابراین فرمود: (﴿وَمَا كَانُوٓاۡ أَوۡلِيَآءَهُۥٓ﴾) و مشرکین به مسجدالحرام اولی نیستند. احتمال دارد که ضمیر به «الله» برگردد، در این صورت معنی آیه چنین می‌شود: آنها هرگز دوستان خدا نمی‌باشند. و احتمال دارد ضمیر به «مسجدالحرام» برگردد، و در این صورت معنی آن چنین می‌شود: آنان از دیگران به مسجدالحرام اولی نیستند. (﴿إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) اولی‌ترین به آن فقط پرهیزگاران‌اند، و آنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده، وخدا را یگانه دانسته، و تنها او را عبادت کرده، و دین را برای او خالص گردانده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشترشان نمی‌دانند. بنابراین چیزی را برای خود ادعا کرده اند، که دیگران از آنان بدان اولی‌ترند.

الأنفال 8:32

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ؛ چون آيات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنيديم و اگر بخواهيم همانند، آن مي گوييم ، اين چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست. وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و آن هنگام را که گفتند : بار خدايا ، اگر اين که از جانب تو آمده حق است ، بر ما از آسمان باراني از سنگ ببار يا عذاب دردآوري بر ما بفرست. وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ تا آنگاه که تو در ميانشان هستي خدا عذابشان نکند و تا آنگاه که از خدا آمرزش مي طلبند ، نيز خدا عذابشان نخواهد کرد. وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چرا خدا عذابشان نکند ، حال آنکه مردم را از مسجدالحرام باز مي دارند، وصاحبان آن نيستند ? صاحبان آن تنها پرهيزگارانند ولي بيشترينشان نمي دانند. (31) خداوند متعال در بیان کینه‌توزی و عناد کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کردند، می‌فرماید: (﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا﴾) و چون آیات ما که بر صدق رسالت محمد دلالت می‌نماید، بر آنان خوانده شود، (﴿قَالُواۡ قَدۡ سَمِعۡنَا لَوۡ نَشَآءُ لَقُلۡنَا مِثۡلَ هَٰذَآ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) گویند: شنیدیم. اگر می‌خواستیم، قطعاً ما هم مثل این را می‌گفتیم، این چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست. و این از عناد و ستمگری آنها بود؛ چرا که قبلاً خداوند آنها را به مبارزه طلبیده بود تا سوره‌ای مانند قرآن را بیاورند، و در این راستا از هرکسی کمک بطلبند؛ اما نتوانستند ‌این کار را بکنند، و ناتوانی آنها آشکار گردید. پس اینکه گفتند:«اگر بخواهیم ما هم می‌توانیم مانند این قرآن را بگوییم» فقط یک ادعا است؛ و واقعیت، آن را تکذیب کرد. و معلوم گردید که او صلی الله علیه وسلم بی‌سواد است، و نمی‌تواند بخواند و بنویسد، و به جایی نرفته بود تا اخبار گذشتگان را بخواند، اما با این وجود، این کتاب ارزشمند را آورد که باطل از هیچ طرفی به آن راه نمی‌یابد، و از جانب خداوند حکیم و ستوده فرستاده شده است. (32) (﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا﴾) و به یاد آور آنگاه که گفتند: بار خدایا! اگر آنچه که محمد مردم را به سوی آن فرا می‌خوانَد، (﴿هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) حق است، و از جانب تو است، پس، سنگ‌هایی از آسمان بر ما بباران، یا ما را به عذاب دردناکی گرفتار ساز. این را در حالی گفتند که آنان به طور قطع به باطل خویش اعتقاد داشتند. و از گفتن سخن شایسته ناآگاه بودند. و اگر آنان ـ آنگاه که چنان دلایلی واهی و غیرحقیقی برای خود دست و پا کرده بودند که به طور قطع و یقین بر باطل خود پافشاری کنند ـ به کسی که با آنان مناظره می‌کرد و مدعی آن بود که حق با وی است، می‌گفتند:«اگر این حق است از جانب تو، پس ما را به سوی آن راهنمایی کن.» اگر آن زمان این را می‌گفتند، برایشان بهتر بود و از شدت ستم آنان می‌کاست. پس وقتی که گفتند: (﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ ...﴾) به محض گفتن این سخن، معلوم شد که آنها بی‌خرد و احمق و نادان و ستمگر هستند (33) زیرا اگر خداوند عذاب را در این دنیا بر آنان فرود می‌آورد، هیچ کس را از آنها باقی نمی‌گذاشت. اما خداوند متعال به خاطر حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان آنها، عذاب را از آنان دور کرد، و فرمود: (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ﴾) و تا تو در میانشان هستی خداوند آنان را عذاب نمی‌دهد. پس وجود پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از عذاب بیمه کرد. آنان با وجود اینکه این سخن را می‌گفتند و آن را در ملأ عام بیان می‌کردند، اما به قبح و زشتی آن واقف بودند، و می‌ترسیدند که گرفتار عذاب شوند. بنابراین از خداوند متعال طلب آمرزش کردند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَاكَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) ونیز در حالی که ایشان آمرزش می‌خواهند، خداوند آنها را عذاب نمی‌نماید. (34) این در حالی است که اسباب عذاب آنان فراهم شده بود، اما «استغفار آنان» مانع حلول عذاب خدا بر آنان گردید. سپس فرمود: (﴿وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ﴾) چرا خداوند آنها را عذاب ندهد؟ یعنی چه چیزی آنها را از عذاب خدا دور می‌نماید، حال آنکه آنها کاری را که موجب عذاب است انجام دادند، و آن بازداشتن مردم از مسجدالحرام است؟! به خصوص اینکه آنها پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش را که به مسجدالحرام اولی بودند از ورود به آن بازداشتند. بنابراین فرمود: (﴿وَمَا كَانُوٓاۡ أَوۡلِيَآءَهُۥٓ﴾) و مشرکین به مسجدالحرام اولی نیستند. احتمال دارد که ضمیر به «الله» برگردد، در این صورت معنی آیه چنین می‌شود: آنها هرگز دوستان خدا نمی‌باشند. و احتمال دارد ضمیر به «مسجدالحرام» برگردد، و در این صورت معنی آن چنین می‌شود: آنان از دیگران به مسجدالحرام اولی نیستند. (﴿إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) اولی‌ترین به آن فقط پرهیزگاران‌اند، و آنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده، وخدا را یگانه دانسته، و تنها او را عبادت کرده، و دین را برای او خالص گردانده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشترشان نمی‌دانند. بنابراین چیزی را برای خود ادعا کرده اند، که دیگران از آنان بدان اولی‌ترند.

الأنفال 8:33

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ؛ چون آيات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنيديم و اگر بخواهيم همانند، آن مي گوييم ، اين چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست. وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و آن هنگام را که گفتند : بار خدايا ، اگر اين که از جانب تو آمده حق است ، بر ما از آسمان باراني از سنگ ببار يا عذاب دردآوري بر ما بفرست. وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ تا آنگاه که تو در ميانشان هستي خدا عذابشان نکند و تا آنگاه که از خدا آمرزش مي طلبند ، نيز خدا عذابشان نخواهد کرد. وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چرا خدا عذابشان نکند ، حال آنکه مردم را از مسجدالحرام باز مي دارند، وصاحبان آن نيستند ? صاحبان آن تنها پرهيزگارانند ولي بيشترينشان نمي دانند. (31) خداوند متعال در بیان کینه‌توزی و عناد کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کردند، می‌فرماید: (﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا﴾) و چون آیات ما که بر صدق رسالت محمد دلالت می‌نماید، بر آنان خوانده شود، (﴿قَالُواۡ قَدۡ سَمِعۡنَا لَوۡ نَشَآءُ لَقُلۡنَا مِثۡلَ هَٰذَآ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) گویند: شنیدیم. اگر می‌خواستیم، قطعاً ما هم مثل این را می‌گفتیم، این چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست. و این از عناد و ستمگری آنها بود؛ چرا که قبلاً خداوند آنها را به مبارزه طلبیده بود تا سوره‌ای مانند قرآن را بیاورند، و در این راستا از هرکسی کمک بطلبند؛ اما نتوانستند ‌این کار را بکنند، و ناتوانی آنها آشکار گردید. پس اینکه گفتند:«اگر بخواهیم ما هم می‌توانیم مانند این قرآن را بگوییم» فقط یک ادعا است؛ و واقعیت، آن را تکذیب کرد. و معلوم گردید که او صلی الله علیه وسلم بی‌سواد است، و نمی‌تواند بخواند و بنویسد، و به جایی نرفته بود تا اخبار گذشتگان را بخواند، اما با این وجود، این کتاب ارزشمند را آورد که باطل از هیچ طرفی به آن راه نمی‌یابد، و از جانب خداوند حکیم و ستوده فرستاده شده است. (32) (﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا﴾) و به یاد آور آنگاه که گفتند: بار خدایا! اگر آنچه که محمد مردم را به سوی آن فرا می‌خوانَد، (﴿هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) حق است، و از جانب تو است، پس، سنگ‌هایی از آسمان بر ما بباران، یا ما را به عذاب دردناکی گرفتار ساز. این را در حالی گفتند که آنان به طور قطع به باطل خویش اعتقاد داشتند. و از گفتن سخن شایسته ناآگاه بودند. و اگر آنان ـ آنگاه که چنان دلایلی واهی و غیرحقیقی برای خود دست و پا کرده بودند که به طور قطع و یقین بر باطل خود پافشاری کنند ـ به کسی که با آنان مناظره می‌کرد و مدعی آن بود که حق با وی است، می‌گفتند:«اگر این حق است از جانب تو، پس ما را به سوی آن راهنمایی کن.» اگر آن زمان این را می‌گفتند، برایشان بهتر بود و از شدت ستم آنان می‌کاست. پس وقتی که گفتند: (﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ ...﴾) به محض گفتن این سخن، معلوم شد که آنها بی‌خرد و احمق و نادان و ستمگر هستند (33) زیرا اگر خداوند عذاب را در این دنیا بر آنان فرود می‌آورد، هیچ کس را از آنها باقی نمی‌گذاشت. اما خداوند متعال به خاطر حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان آنها، عذاب را از آنان دور کرد، و فرمود: (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ﴾) و تا تو در میانشان هستی خداوند آنان را عذاب نمی‌دهد. پس وجود پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از عذاب بیمه کرد. آنان با وجود اینکه این سخن را می‌گفتند و آن را در ملأ عام بیان می‌کردند، اما به قبح و زشتی آن واقف بودند، و می‌ترسیدند که گرفتار عذاب شوند. بنابراین از خداوند متعال طلب آمرزش کردند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَاكَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) ونیز در حالی که ایشان آمرزش می‌خواهند، خداوند آنها را عذاب نمی‌نماید. (34) این در حالی است که اسباب عذاب آنان فراهم شده بود، اما «استغفار آنان» مانع حلول عذاب خدا بر آنان گردید. سپس فرمود: (﴿وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ﴾) چرا خداوند آنها را عذاب ندهد؟ یعنی چه چیزی آنها را از عذاب خدا دور می‌نماید، حال آنکه آنها کاری را که موجب عذاب است انجام دادند، و آن بازداشتن مردم از مسجدالحرام است؟! به خصوص اینکه آنها پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش را که به مسجدالحرام اولی بودند از ورود به آن بازداشتند. بنابراین فرمود: (﴿وَمَا كَانُوٓاۡ أَوۡلِيَآءَهُۥٓ﴾) و مشرکین به مسجدالحرام اولی نیستند. احتمال دارد که ضمیر به «الله» برگردد، در این صورت معنی آیه چنین می‌شود: آنها هرگز دوستان خدا نمی‌باشند. و احتمال دارد ضمیر به «مسجدالحرام» برگردد، و در این صورت معنی آن چنین می‌شود: آنان از دیگران به مسجدالحرام اولی نیستند. (﴿إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) اولی‌ترین به آن فقط پرهیزگاران‌اند، و آنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده، وخدا را یگانه دانسته، و تنها او را عبادت کرده، و دین را برای او خالص گردانده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشترشان نمی‌دانند. بنابراین چیزی را برای خود ادعا کرده اند، که دیگران از آنان بدان اولی‌ترند.

الأنفال 8:34

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ؛ چون آيات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنيديم و اگر بخواهيم همانند، آن مي گوييم ، اين چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست. وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و آن هنگام را که گفتند : بار خدايا ، اگر اين که از جانب تو آمده حق است ، بر ما از آسمان باراني از سنگ ببار يا عذاب دردآوري بر ما بفرست. وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ تا آنگاه که تو در ميانشان هستي خدا عذابشان نکند و تا آنگاه که از خدا آمرزش مي طلبند ، نيز خدا عذابشان نخواهد کرد. وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چرا خدا عذابشان نکند ، حال آنکه مردم را از مسجدالحرام باز مي دارند، وصاحبان آن نيستند ? صاحبان آن تنها پرهيزگارانند ولي بيشترينشان نمي دانند. (31) خداوند متعال در بیان کینه‌توزی و عناد کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کردند، می‌فرماید: (﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا﴾) و چون آیات ما که بر صدق رسالت محمد دلالت می‌نماید، بر آنان خوانده شود، (﴿قَالُواۡ قَدۡ سَمِعۡنَا لَوۡ نَشَآءُ لَقُلۡنَا مِثۡلَ هَٰذَآ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) گویند: شنیدیم. اگر می‌خواستیم، قطعاً ما هم مثل این را می‌گفتیم، این چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست. و این از عناد و ستمگری آنها بود؛ چرا که قبلاً خداوند آنها را به مبارزه طلبیده بود تا سوره‌ای مانند قرآن را بیاورند، و در این راستا از هرکسی کمک بطلبند؛ اما نتوانستند ‌این کار را بکنند، و ناتوانی آنها آشکار گردید. پس اینکه گفتند:«اگر بخواهیم ما هم می‌توانیم مانند این قرآن را بگوییم» فقط یک ادعا است؛ و واقعیت، آن را تکذیب کرد. و معلوم گردید که او صلی الله علیه وسلم بی‌سواد است، و نمی‌تواند بخواند و بنویسد، و به جایی نرفته بود تا اخبار گذشتگان را بخواند، اما با این وجود، این کتاب ارزشمند را آورد که باطل از هیچ طرفی به آن راه نمی‌یابد، و از جانب خداوند حکیم و ستوده فرستاده شده است. (32) (﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا﴾) و به یاد آور آنگاه که گفتند: بار خدایا! اگر آنچه که محمد مردم را به سوی آن فرا می‌خوانَد، (﴿هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) حق است، و از جانب تو است، پس، سنگ‌هایی از آسمان بر ما بباران، یا ما را به عذاب دردناکی گرفتار ساز. این را در حالی گفتند که آنان به طور قطع به باطل خویش اعتقاد داشتند. و از گفتن سخن شایسته ناآگاه بودند. و اگر آنان ـ آنگاه که چنان دلایلی واهی و غیرحقیقی برای خود دست و پا کرده بودند که به طور قطع و یقین بر باطل خود پافشاری کنند ـ به کسی که با آنان مناظره می‌کرد و مدعی آن بود که حق با وی است، می‌گفتند:«اگر این حق است از جانب تو، پس ما را به سوی آن راهنمایی کن.» اگر آن زمان این را می‌گفتند، برایشان بهتر بود و از شدت ستم آنان می‌کاست. پس وقتی که گفتند: (﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ ...﴾) به محض گفتن این سخن، معلوم شد که آنها بی‌خرد و احمق و نادان و ستمگر هستند (33) زیرا اگر خداوند عذاب را در این دنیا بر آنان فرود می‌آورد، هیچ کس را از آنها باقی نمی‌گذاشت. اما خداوند متعال به خاطر حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان آنها، عذاب را از آنان دور کرد، و فرمود: (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ﴾) و تا تو در میانشان هستی خداوند آنان را عذاب نمی‌دهد. پس وجود پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از عذاب بیمه کرد. آنان با وجود اینکه این سخن را می‌گفتند و آن را در ملأ عام بیان می‌کردند، اما به قبح و زشتی آن واقف بودند، و می‌ترسیدند که گرفتار عذاب شوند. بنابراین از خداوند متعال طلب آمرزش کردند. به همین جهت خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَاكَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) ونیز در حالی که ایشان آمرزش می‌خواهند، خداوند آنها را عذاب نمی‌نماید. (34) این در حالی است که اسباب عذاب آنان فراهم شده بود، اما «استغفار آنان» مانع حلول عذاب خدا بر آنان گردید. سپس فرمود: (﴿وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ﴾) چرا خداوند آنها را عذاب ندهد؟ یعنی چه چیزی آنها را از عذاب خدا دور می‌نماید، حال آنکه آنها کاری را که موجب عذاب است انجام دادند، و آن بازداشتن مردم از مسجدالحرام است؟! به خصوص اینکه آنها پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش را که به مسجدالحرام اولی بودند از ورود به آن بازداشتند. بنابراین فرمود: (﴿وَمَا كَانُوٓاۡ أَوۡلِيَآءَهُۥٓ﴾) و مشرکین به مسجدالحرام اولی نیستند. احتمال دارد که ضمیر به «الله» برگردد، در این صورت معنی آیه چنین می‌شود: آنها هرگز دوستان خدا نمی‌باشند. و احتمال دارد ضمیر به «مسجدالحرام» برگردد، و در این صورت معنی آن چنین می‌شود: آنان از دیگران به مسجدالحرام اولی نیستند. (﴿إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) اولی‌ترین به آن فقط پرهیزگاران‌اند، و آنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده، وخدا را یگانه دانسته، و تنها او را عبادت کرده، و دین را برای او خالص گردانده‌اند. (﴿وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی بیشترشان نمی‌دانند. بنابراین چیزی را برای خود ادعا کرده اند، که دیگران از آنان بدان اولی‌ترند.

الأنفال 8:35

وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ؛ و دعايشان در نزد خانه کعبه جز صفير کشيدن و دست زدن هيچ نبود پس به پاداش انکارتان عذاب را بچشيد. (35) خداوند خانه‌اش را قرار داده است تا دینش در آن اقامه شود، و در آن، عبادت خالصانه برای وی انجام گیرد. پس مؤمنان کسانی هستند که به این کار مبادرت می‌ورزند. اما مشرکان که مردم را از آمدن به مسجدالحرام باز می‌دارند، و نمازشان (﴿إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗ﴾) جز سوت کشیدن و کف زدن چیز دیگری نیست، و این کارِ جاهلانِ بی‌خرد است؛ کسانی که عظمت خدا در دل‌هایشان نیست، و او را تعظیم نکرده وحقوق وی را ادا نمی‌کنند و هیچ احترامی نسبت به برترین و شریف‌ترین سرزمین در دلشان وجود ندارد. آری! نمازی که در کعبه می‌خوانند این‌گونه است، پس بقیۀ عبادت‌هایشان چگونه خواهد بود؟! پس بر چه اساسی آنان از مؤمنان برترند که در نمازشان فروتن‌اند و از اشتغال به کارهای پوچ دوری می‌کنند، و دیگر صفات نیکو و کارهای درستی که خداوند آنها را بدان متصف نموده و از آن برخوردار هستند؟! به همین جهت خداوند آنها را وارث بیت‌الحرام گرداند، و آنان را بر آن مسلّط گرداند. و پس از اینکه آنها را بر بیت‌الحرام مسلط گرداند، فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواۡ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾ ای مؤمنان! همانا مشرکان پلیدند، پس نباید بعد از این سال، نزدیک مسجدالحرام شوند. و اینجا فرمود: (﴿فَذُوقُواۡ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ﴾) پس بچشید عذاب را، به سبب کفری که می‌ورزیدید.

الأنفال 8:36

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ ؛ کافران اموالشان را خرج مي کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند، اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد ، سپس مغلوب مي شوند و کافران را در جهنم گرد مي آورند. لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىَ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ؛ تا خدا ناپاک را از پاک باز نماياند و ناپاکان را بر هم نهد آنگاه همه را گرد کند و به جهنم افکند اينان زيانکارانند. (36) خداوند متعال دشمنی مشرکین و مکر و دسیسه و مبارزه آنان با خدا و پیامبرش، و تلاششان برای خاموش کردن نور خدا را بیان نموده و می‌فرماید: وبالِ مکر و دسیسه‌شان به آنان بر خواهد گشت، و مکرِ بد جز به اهلِ آن بر نمی‌گردد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) اموال خود را خرج می‌کنند تا حق را نابود کنند، و باطل را یاری نمایند، و توحید خدا ابطال شود، و بت پرستی بر پا گردد. (﴿فَسَيُنفِقُونَهَا﴾) و اموال خود را خرج خواهند کرد، و به خاطر تمسک و چنگ زدنشان به باطل و شدت نفرتشان از حق، این انفاق برایشان سهل و آسان است. اما به زودی بر آنان (﴿حَسۡرَةٗ﴾) مایۀ ندامت و رسوایی و ذلت آنان خواهد شد، و شکست خواهند خورد. پس اموال و آرزوهایشان از دست می‌رود، و در آخرت به سخت‌ترین عذاب گرفتار می‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ﴾) و کافران در روز آخرت به سوی جهنم محشور می‌شوند تا عذاب آن را بچشند؛ چون جهنم سرای ناپاکی‌ها و ناپاکان است (37) و خداوند می‌خواهد ناپاک را از پاک معلوم بدارد، و هر یک را جدا نماید، و اعمال و اموال اشخاص ناپاک را در جایگاه ویژه‌ای بر یکدیگر انباشته کند؛ (﴿فَيَرۡكُمَهُۥ جَمِيعٗا فَيَجۡعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَۚ أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) پس همگی را روی هم انباشته می‌کند و به دوزخشان می‌اندازد. و اینانند زیانکاران واقعی؛ کسانی که در روز قیامت خود و خانواده‌شان را از دست می‌دهند. هان! این زیان آشکار است.

الأنفال 8:37

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ ؛ کافران اموالشان را خرج مي کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند، اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد ، سپس مغلوب مي شوند و کافران را در جهنم گرد مي آورند. لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىَ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ؛ تا خدا ناپاک را از پاک باز نماياند و ناپاکان را بر هم نهد آنگاه همه را گرد کند و به جهنم افکند اينان زيانکارانند. (36) خداوند متعال دشمنی مشرکین و مکر و دسیسه و مبارزه آنان با خدا و پیامبرش، و تلاششان برای خاموش کردن نور خدا را بیان نموده و می‌فرماید: وبالِ مکر و دسیسه‌شان به آنان بر خواهد گشت، و مکرِ بد جز به اهلِ آن بر نمی‌گردد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) اموال خود را خرج می‌کنند تا حق را نابود کنند، و باطل را یاری نمایند، و توحید خدا ابطال شود، و بت پرستی بر پا گردد. (﴿فَسَيُنفِقُونَهَا﴾) و اموال خود را خرج خواهند کرد، و به خاطر تمسک و چنگ زدنشان به باطل و شدت نفرتشان از حق، این انفاق برایشان سهل و آسان است. اما به زودی بر آنان (﴿حَسۡرَةٗ﴾) مایۀ ندامت و رسوایی و ذلت آنان خواهد شد، و شکست خواهند خورد. پس اموال و آرزوهایشان از دست می‌رود، و در آخرت به سخت‌ترین عذاب گرفتار می‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ﴾) و کافران در روز آخرت به سوی جهنم محشور می‌شوند تا عذاب آن را بچشند؛ چون جهنم سرای ناپاکی‌ها و ناپاکان است (37) و خداوند می‌خواهد ناپاک را از پاک معلوم بدارد، و هر یک را جدا نماید، و اعمال و اموال اشخاص ناپاک را در جایگاه ویژه‌ای بر یکدیگر انباشته کند؛ (﴿فَيَرۡكُمَهُۥ جَمِيعٗا فَيَجۡعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَۚ أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) پس همگی را روی هم انباشته می‌کند و به دوزخشان می‌اندازد. و اینانند زیانکاران واقعی؛ کسانی که در روز قیامت خود و خانواده‌شان را از دست می‌دهند. هان! این زیان آشکار است.

الأنفال 8:38

قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ؛ به کافران بگوي که اگر دست بردارند گناهان کذشته آنها آمرزيده شود و، اگر باز گردند ، دانند که با پيشينيان چه رفتاري شده است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه اي نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را مي بيند. وَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ؛ و اگر سر باز زدند ، بدانيد که خدا مولاي شماست ، او مولا و ياري دهنده اي نيکو است. (38) این ناشی از لطف خدا نسبت به بندگانش است که کفر ورزیدن بندگان و استمرارشان در عناد و مخالفت، او را منع نمی‌کند که آنها را به راه هدایت فرا بخواند، و از گمراهی و نابودی باز بدارد. پس فرمود: (﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِن يَنتَهُواۡ﴾) به کافران بگو: اگر با تسلیم شدن در مقابلِ خداوندِ یکتا و بی‌شریک، از کفرشان دست بردارند، (﴿يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ﴾) جنایت‌های گذشته‌شان را می‌آمرزد، (﴿وَإِن يَعُودُواۡ﴾) و اگر به کفر و مخالفت و عنادشان برگردند، (﴿فَقَدۡ مَضَتۡ سُنَّتُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) همانا سنّت و قانون خدا در مورد پیشینیان گذشته است؛ که سنّت خدا، هلاک ساختن ملت‌ها و امت‌هایی است که حق را تکذیب کرده‌اند. پس آنان منتظر عذابی باشند که بر مخالفان فرود آمده است، و اخبار استهزا و تمسخرشان به آنان خواهد رسید. این خطاب خدا به کسانی است که حق را تکذیب کرده‌اند. (39) و اما خطاب او به مؤمنان درخصوص نحوۀ معامله و رفتار با کافران چنین است: (﴿ وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ﴾) و با آنان پیکار کنید و بجنگید تا هیچ شرکی، و بازداشتن از راه خدا باقی نماند، و آنان تسلیم احکام اسلام شوند.(﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ﴾) و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس منظور از جنگ و جهاد با دشمنانِ دین همین است که شر آنها از اسلام کم شود، و از دین خدا حمایت به عمل آید، دینی که همه‌ی هستی بدان جهت آفریده شده است تا آن بر همه‌ی ادیان برتر و بالاتر باشد. (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) و اگر از ستمی که بر آن قرار دارند باز آمدند و دست برداشتند، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) پس خداوند به آنچه می‌کنند بیناست، و هیچ چیزِ پوشیده‌ای بر او پنهان نمی‌ماند. (40) (﴿وَإِن تَوَلَّوۡا﴾) و اگر از فرمان خدا روی برتافتند و در تباهی شتاب ورزیدند، (﴿فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ مَوۡلَىٰكُمۡۚ نِعۡمَ ٱلۡمَوۡلَىٰ﴾) پس بدانید که خداوند یاور و سرپرست شما است، و او بهترین یاور است، و بندگان مؤمنش را سرپرستی می‌نماید، و منافعشان را به آنان می‌رساند، و مصالح دینی و دنیوی شان را برای آنان آسان و فراهم می‌گرداند. (﴿وَنِعۡمَ ٱلنَّصِيرُ﴾) و بهترین یاور است؛ آنان را یاری می‌نماید، و مکر فاسقان و هجوم اشرار را از آنان دفع می‌کند. و هر کس که خدا یاور و سرپرست وی باشد براو ترسی نیست. و هر کس که خداوند با او مخالف باشد هیچ قدرتی ندارد و به جایی نخواهد رسید.

الأنفال 8:39

قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ؛ به کافران بگوي که اگر دست بردارند گناهان کذشته آنها آمرزيده شود و، اگر باز گردند ، دانند که با پيشينيان چه رفتاري شده است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه اي نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را مي بيند. وَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ؛ و اگر سر باز زدند ، بدانيد که خدا مولاي شماست ، او مولا و ياري دهنده اي نيکو است. (38) این ناشی از لطف خدا نسبت به بندگانش است که کفر ورزیدن بندگان و استمرارشان در عناد و مخالفت، او را منع نمی‌کند که آنها را به راه هدایت فرا بخواند، و از گمراهی و نابودی باز بدارد. پس فرمود: (﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِن يَنتَهُواۡ﴾) به کافران بگو: اگر با تسلیم شدن در مقابلِ خداوندِ یکتا و بی‌شریک، از کفرشان دست بردارند، (﴿يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ﴾) جنایت‌های گذشته‌شان را می‌آمرزد، (﴿وَإِن يَعُودُواۡ﴾) و اگر به کفر و مخالفت و عنادشان برگردند، (﴿فَقَدۡ مَضَتۡ سُنَّتُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) همانا سنّت و قانون خدا در مورد پیشینیان گذشته است؛ که سنّت خدا، هلاک ساختن ملت‌ها و امت‌هایی است که حق را تکذیب کرده‌اند. پس آنان منتظر عذابی باشند که بر مخالفان فرود آمده است، و اخبار استهزا و تمسخرشان به آنان خواهد رسید. این خطاب خدا به کسانی است که حق را تکذیب کرده‌اند. (39) و اما خطاب او به مؤمنان درخصوص نحوۀ معامله و رفتار با کافران چنین است: (﴿ وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ﴾) و با آنان پیکار کنید و بجنگید تا هیچ شرکی، و بازداشتن از راه خدا باقی نماند، و آنان تسلیم احکام اسلام شوند.(﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ﴾) و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس منظور از جنگ و جهاد با دشمنانِ دین همین است که شر آنها از اسلام کم شود، و از دین خدا حمایت به عمل آید، دینی که همه‌ی هستی بدان جهت آفریده شده است تا آن بر همه‌ی ادیان برتر و بالاتر باشد. (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) و اگر از ستمی که بر آن قرار دارند باز آمدند و دست برداشتند، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) پس خداوند به آنچه می‌کنند بیناست، و هیچ چیزِ پوشیده‌ای بر او پنهان نمی‌ماند. (40) (﴿وَإِن تَوَلَّوۡا﴾) و اگر از فرمان خدا روی برتافتند و در تباهی شتاب ورزیدند، (﴿فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ مَوۡلَىٰكُمۡۚ نِعۡمَ ٱلۡمَوۡلَىٰ﴾) پس بدانید که خداوند یاور و سرپرست شما است، و او بهترین یاور است، و بندگان مؤمنش را سرپرستی می‌نماید، و منافعشان را به آنان می‌رساند، و مصالح دینی و دنیوی شان را برای آنان آسان و فراهم می‌گرداند. (﴿وَنِعۡمَ ٱلنَّصِيرُ﴾) و بهترین یاور است؛ آنان را یاری می‌نماید، و مکر فاسقان و هجوم اشرار را از آنان دفع می‌کند. و هر کس که خدا یاور و سرپرست وی باشد براو ترسی نیست. و هر کس که خداوند با او مخالف باشد هیچ قدرتی ندارد و به جایی نخواهد رسید.

الأنفال 8:40

قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ؛ به کافران بگوي که اگر دست بردارند گناهان کذشته آنها آمرزيده شود و، اگر باز گردند ، دانند که با پيشينيان چه رفتاري شده است. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه اي نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را مي بيند. وَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ؛ و اگر سر باز زدند ، بدانيد که خدا مولاي شماست ، او مولا و ياري دهنده اي نيکو است. (38) این ناشی از لطف خدا نسبت به بندگانش است که کفر ورزیدن بندگان و استمرارشان در عناد و مخالفت، او را منع نمی‌کند که آنها را به راه هدایت فرا بخواند، و از گمراهی و نابودی باز بدارد. پس فرمود: (﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِن يَنتَهُواۡ﴾) به کافران بگو: اگر با تسلیم شدن در مقابلِ خداوندِ یکتا و بی‌شریک، از کفرشان دست بردارند، (﴿يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ﴾) جنایت‌های گذشته‌شان را می‌آمرزد، (﴿وَإِن يَعُودُواۡ﴾) و اگر به کفر و مخالفت و عنادشان برگردند، (﴿فَقَدۡ مَضَتۡ سُنَّتُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) همانا سنّت و قانون خدا در مورد پیشینیان گذشته است؛ که سنّت خدا، هلاک ساختن ملت‌ها و امت‌هایی است که حق را تکذیب کرده‌اند. پس آنان منتظر عذابی باشند که بر مخالفان فرود آمده است، و اخبار استهزا و تمسخرشان به آنان خواهد رسید. این خطاب خدا به کسانی است که حق را تکذیب کرده‌اند. (39) و اما خطاب او به مؤمنان درخصوص نحوۀ معامله و رفتار با کافران چنین است: (﴿ وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ﴾) و با آنان پیکار کنید و بجنگید تا هیچ شرکی، و بازداشتن از راه خدا باقی نماند، و آنان تسلیم احکام اسلام شوند.(﴿وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ﴾) و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس منظور از جنگ و جهاد با دشمنانِ دین همین است که شر آنها از اسلام کم شود، و از دین خدا حمایت به عمل آید، دینی که همه‌ی هستی بدان جهت آفریده شده است تا آن بر همه‌ی ادیان برتر و بالاتر باشد. (﴿فَإِنِ ٱنتَهَوۡاۡ﴾) و اگر از ستمی که بر آن قرار دارند باز آمدند و دست برداشتند، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) پس خداوند به آنچه می‌کنند بیناست، و هیچ چیزِ پوشیده‌ای بر او پنهان نمی‌ماند. (40) (﴿وَإِن تَوَلَّوۡا﴾) و اگر از فرمان خدا روی برتافتند و در تباهی شتاب ورزیدند، (﴿فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ مَوۡلَىٰكُمۡۚ نِعۡمَ ٱلۡمَوۡلَىٰ﴾) پس بدانید که خداوند یاور و سرپرست شما است، و او بهترین یاور است، و بندگان مؤمنش را سرپرستی می‌نماید، و منافعشان را به آنان می‌رساند، و مصالح دینی و دنیوی شان را برای آنان آسان و فراهم می‌گرداند. (﴿وَنِعۡمَ ٱلنَّصِيرُ﴾) و بهترین یاور است؛ آنان را یاری می‌نماید، و مکر فاسقان و هجوم اشرار را از آنان دفع می‌کند. و هر کس که خدا یاور و سرپرست وی باشد براو ترسی نیست. و هر کس که خداوند با او مخالف باشد هیچ قدرتی ندارد و به جایی نخواهد رسید.

الأنفال 8:41

وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ و اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان که دو گروه به هم ، رسيدندنازل کرده ايم ايمان آورده ايد ، بدانيد که هر گاه چيزي به غنيمت گرفتيدخمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است و خدا به هر چيز تواناست. إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتَّمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَـكِن لِّيَقْضِيَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ شما در کرانه نزديک تر بيابان بوديد و آنها در کرانه دورتر بودند و، آن قافله در مکاني فروتر از شما بود اگر شما با يکديگر زمان جنگ را تعيين مي کرديد باز هم از آن تخلف مي ورزيديد تا کاري که خدا مقرر کرده است واقع شود ، تا هر که هلاک مي شود به دليلي هلاک شود و هر که زنده مي ماندبه دليلي زنده ماند هر آينه خدا شنوا و داناست. (41) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ﴾) و [ای فاتحان!] بدانید! آنچه از اموال کافران که به حق و با زور به غنیمت گرفتید، کم باشد یا زیاد، (﴿فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ﴾) یک پنجم آن، از آن خدا و باقیماندۀ آن؛ از آن شما است. چون خداوند غنیمت را به آنها نسبت داده و یک پنجمش را از آن بیرون نموده است. پس این دلالت می‌نماید که باقیماندۀ یک پنجم، مال آنهاست، و طبق شیوۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تقسیم می‌شود؛ پیاده یک سهم دارد، و سواره دو سهم؛ سهم خودش و سهم اسبش. اما یک پنجم خدا نیز به پنج قسمت تقسیم می‌گردد؛ یک سهم از آن خدا و پیامبرش است، و در مصالح عمومی مسلمین صرف می‌گردد، بدون اینکه مصلحتی خاص تعیین شود، چون خداوند آن را برای خود و پیامبرش قرار داده است، و خدا و پیامبرش از آن بی‌نیاز هستند؛ پس دانسته شد که از آنِ بندگان خداست، و خداوند برای مصرف آن جای خاصی‌را تعیین نکرده است، بنابراین محل مصرف آن مصالح عمومی است. و سهم دوم از خمس خدا و رسول، برای خویشاوندان است، و آنها خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وسلم از بنی‌هاشم و بنی‌المطلب هستند. و خداوند آن را به خویشاوندان نسبت داده، و این بیانگر آن است که علت تعلق گرفتن، فقط خویشاوندی است؛ پس خویشاوندِ ثروتمند و فقیر، و مرد و زن در آن برابر هستند، و به همه تعلق می‌گیرد. و سهم سومِ خمس، مال یتیمان است، و آنها کسانی اند که پدرانشان را از دست داده‌اند، در حالی که کوچک هستند. خداوند یک پنجم خمس را برای آنان قرارداده، و این ناشی از مهربانی خدا نسبت به آنها است؛ چون آنان از تهیۀ مصالح و منافع خود ناتوان‌اند، و کسی را که به کارهای آنان و امور زندگی‌شان بپردازد، از دست داده‌اند. و چهارمین سهمِ خمس، از آنِ مستمندان است؛ یعنی نیازمندان و فقیران، چه کوچک باشند و چه بزرگ، مرد باشند یا زن. و پنجمین سهمِ خمس برای مسافر و درماندۀ در راه است؛ آن که مسافر است، و در شهری دیگر مانده است. برخی از مفسرین می‌گویند: یک پنجم غنیمت که متعلق به خدا و رسولش است، به افرادی خارج از این گروه‌ها داده نمی‌شود. و لازم نیست که به همه به یک اندازه داده شود، و همه برابر باشند، بلکه طبق مصلحت و صلاحیت به هر یک داده می‌شود، و این بهترین روش است. خداوند دادن خمس به گونۀ شایسته را شرطِ داشتن ایمان قرار داد، و فرمود: (﴿إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا يَوۡمَ ٱلۡفُرۡقَانِ﴾) اگر شما به خدا و آنچه که در روز جدایی بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم، ایمان دارید. و منظور از روز جدایی، روز بدر است که خداوند حق را از باطل جدا نمود، و حق را آشکار و پیروز گردانید، و باطل را نابود کرد. (﴿يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) آن روز که دو گروه روبه‌رو شدند؛ گروه مسلمین و گروه کافران؛ یعنی اگر شما به خدا و حقی که پروردگار در روز جدایی بر پیامبرش نازل نمود، ایمان دارید؛ روزی که در آن نشانه‌ها و دلایل زیادی بر حقانیت آنچه که پیامبر آورده است، هویدا گشت، (﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست؛ قادر و شکست ناپذیر است. (42) (﴿إِذۡ أَنتُم بِٱلۡعُدۡوَةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) آنگاه که شما در دامنۀ نزدیک دره به سمت مدینه بودید، (﴿وَهُم بِٱلۡعُدۡوَةِ ٱلۡقُصۡوَىٰ﴾) و آنها در دامنۀ بالای دره مستقر بودند، وهمگی شما در یک دره جمع شده بودید. (﴿وَٱلرَّكۡبُ﴾) و کاروانی که شما درطلب آن بیرون رفته بودید ـ و خداوند غیر آن را برایتان اراده کرده بود ـ (﴿أَسۡفَلَ مِنكُمۡ﴾) پایین‌تر از شما و به طرف ساحل دریا بود (﴿وَلَوۡ تَوَاعَدتُّمۡ﴾) و اگر شما و آنان با این ویژگی و با این حال با یکدیگر وعده گذاشته بودید، (﴿لَٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡمِيعَٰدِ﴾) شما خلاف وعده می‌نمودید؛ یعنی حتماً پس و پیش می‌کردید، و یا منزلگاه دیگری می‌گرفتید، و دیگر چیزهایی که برای شما یا برای آنها پیش می‌آمد که شما یا آنها را از وعده‌گاه باز می‌داشت. (﴿وَلَٰكِن﴾) ولی خداوند شما را بر این صورت و حالت گرد آورد، (﴿لِّيَقۡضِيَ ٱللَّهُ أَمۡرٗا كَانَ مَفۡعُولٗا﴾) تا خداوند کاری را تحقق بخشد که ‌انجام‌یافتنی بود؛ یعنی در ازل مقدر شده بود، و باید به ‌وقوع می‌پیوست. (﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾) تا کسی که نابود می‌شود، از روی دلیل نابود شود؛ یعنی تا دلیل و حجتی بر مخالف باشد، و کفر را با علم و بینش انتخاب نماید، و به بطلان خویش یقین حاصل شود و برای او عذری پیش خدا باقی ‌نماند، (﴿وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾) و کسی که باید زنده بماند، از روی دلیل زنده بماند؛ یعنی بر بینش و یقین مؤمن افزوده شود، چرا که خداوند به هر دو گروه دلایلی نشان داد که مایۀ پند و اندرز خردمندان است. (﴿وَإِنَّ ٱللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾) و خداوند شنوا است و همۀ صداها را علی رغم اختلاف زبان‌ها وبا توجه به گوناگون بودن نیازها می‌شنود. (﴿عَلِيمٌ﴾) و آشکار و برون‌ها و ضمیر و راز‌ها و پنهان و آشکار را می‌داند.

الأنفال 8:42

وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ و اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان که دو گروه به هم ، رسيدندنازل کرده ايم ايمان آورده ايد ، بدانيد که هر گاه چيزي به غنيمت گرفتيدخمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است و خدا به هر چيز تواناست. إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتَّمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَـكِن لِّيَقْضِيَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ شما در کرانه نزديک تر بيابان بوديد و آنها در کرانه دورتر بودند و، آن قافله در مکاني فروتر از شما بود اگر شما با يکديگر زمان جنگ را تعيين مي کرديد باز هم از آن تخلف مي ورزيديد تا کاري که خدا مقرر کرده است واقع شود ، تا هر که هلاک مي شود به دليلي هلاک شود و هر که زنده مي ماندبه دليلي زنده ماند هر آينه خدا شنوا و داناست. (41) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ﴾) و [ای فاتحان!] بدانید! آنچه از اموال کافران که به حق و با زور به غنیمت گرفتید، کم باشد یا زیاد، (﴿فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ﴾) یک پنجم آن، از آن خدا و باقیماندۀ آن؛ از آن شما است. چون خداوند غنیمت را به آنها نسبت داده و یک پنجمش را از آن بیرون نموده است. پس این دلالت می‌نماید که باقیماندۀ یک پنجم، مال آنهاست، و طبق شیوۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تقسیم می‌شود؛ پیاده یک سهم دارد، و سواره دو سهم؛ سهم خودش و سهم اسبش. اما یک پنجم خدا نیز به پنج قسمت تقسیم می‌گردد؛ یک سهم از آن خدا و پیامبرش است، و در مصالح عمومی مسلمین صرف می‌گردد، بدون اینکه مصلحتی خاص تعیین شود، چون خداوند آن را برای خود و پیامبرش قرار داده است، و خدا و پیامبرش از آن بی‌نیاز هستند؛ پس دانسته شد که از آنِ بندگان خداست، و خداوند برای مصرف آن جای خاصی‌را تعیین نکرده است، بنابراین محل مصرف آن مصالح عمومی است. و سهم دوم از خمس خدا و رسول، برای خویشاوندان است، و آنها خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وسلم از بنی‌هاشم و بنی‌المطلب هستند. و خداوند آن را به خویشاوندان نسبت داده، و این بیانگر آن است که علت تعلق گرفتن، فقط خویشاوندی است؛ پس خویشاوندِ ثروتمند و فقیر، و مرد و زن در آن برابر هستند، و به همه تعلق می‌گیرد. و سهم سومِ خمس، مال یتیمان است، و آنها کسانی اند که پدرانشان را از دست داده‌اند، در حالی که کوچک هستند. خداوند یک پنجم خمس را برای آنان قرارداده، و این ناشی از مهربانی خدا نسبت به آنها است؛ چون آنان از تهیۀ مصالح و منافع خود ناتوان‌اند، و کسی را که به کارهای آنان و امور زندگی‌شان بپردازد، از دست داده‌اند. و چهارمین سهمِ خمس، از آنِ مستمندان است؛ یعنی نیازمندان و فقیران، چه کوچک باشند و چه بزرگ، مرد باشند یا زن. و پنجمین سهمِ خمس برای مسافر و درماندۀ در راه است؛ آن که مسافر است، و در شهری دیگر مانده است. برخی از مفسرین می‌گویند: یک پنجم غنیمت که متعلق به خدا و رسولش است، به افرادی خارج از این گروه‌ها داده نمی‌شود. و لازم نیست که به همه به یک اندازه داده شود، و همه برابر باشند، بلکه طبق مصلحت و صلاحیت به هر یک داده می‌شود، و این بهترین روش است. خداوند دادن خمس به گونۀ شایسته را شرطِ داشتن ایمان قرار داد، و فرمود: (﴿إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا يَوۡمَ ٱلۡفُرۡقَانِ﴾) اگر شما به خدا و آنچه که در روز جدایی بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم، ایمان دارید. و منظور از روز جدایی، روز بدر است که خداوند حق را از باطل جدا نمود، و حق را آشکار و پیروز گردانید، و باطل را نابود کرد. (﴿يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) آن روز که دو گروه روبه‌رو شدند؛ گروه مسلمین و گروه کافران؛ یعنی اگر شما به خدا و حقی که پروردگار در روز جدایی بر پیامبرش نازل نمود، ایمان دارید؛ روزی که در آن نشانه‌ها و دلایل زیادی بر حقانیت آنچه که پیامبر آورده است، هویدا گشت، (﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست؛ قادر و شکست ناپذیر است. (42) (﴿إِذۡ أَنتُم بِٱلۡعُدۡوَةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) آنگاه که شما در دامنۀ نزدیک دره به سمت مدینه بودید، (﴿وَهُم بِٱلۡعُدۡوَةِ ٱلۡقُصۡوَىٰ﴾) و آنها در دامنۀ بالای دره مستقر بودند، وهمگی شما در یک دره جمع شده بودید. (﴿وَٱلرَّكۡبُ﴾) و کاروانی که شما درطلب آن بیرون رفته بودید ـ و خداوند غیر آن را برایتان اراده کرده بود ـ (﴿أَسۡفَلَ مِنكُمۡ﴾) پایین‌تر از شما و به طرف ساحل دریا بود (﴿وَلَوۡ تَوَاعَدتُّمۡ﴾) و اگر شما و آنان با این ویژگی و با این حال با یکدیگر وعده گذاشته بودید، (﴿لَٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡمِيعَٰدِ﴾) شما خلاف وعده می‌نمودید؛ یعنی حتماً پس و پیش می‌کردید، و یا منزلگاه دیگری می‌گرفتید، و دیگر چیزهایی که برای شما یا برای آنها پیش می‌آمد که شما یا آنها را از وعده‌گاه باز می‌داشت. (﴿وَلَٰكِن﴾) ولی خداوند شما را بر این صورت و حالت گرد آورد، (﴿لِّيَقۡضِيَ ٱللَّهُ أَمۡرٗا كَانَ مَفۡعُولٗا﴾) تا خداوند کاری را تحقق بخشد که ‌انجام‌یافتنی بود؛ یعنی در ازل مقدر شده بود، و باید به ‌وقوع می‌پیوست. (﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾) تا کسی که نابود می‌شود، از روی دلیل نابود شود؛ یعنی تا دلیل و حجتی بر مخالف باشد، و کفر را با علم و بینش انتخاب نماید، و به بطلان خویش یقین حاصل شود و برای او عذری پیش خدا باقی ‌نماند، (﴿وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾) و کسی که باید زنده بماند، از روی دلیل زنده بماند؛ یعنی بر بینش و یقین مؤمن افزوده شود، چرا که خداوند به هر دو گروه دلایلی نشان داد که مایۀ پند و اندرز خردمندان است. (﴿وَإِنَّ ٱللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾) و خداوند شنوا است و همۀ صداها را علی رغم اختلاف زبان‌ها وبا توجه به گوناگون بودن نیازها می‌شنود. (﴿عَلِيمٌ﴾) و آشکار و برون‌ها و ضمیر و راز‌ها و پنهان و آشکار را می‌داند.

الأنفال 8:43

إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَلَـكِنَّ اللّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛ در خواب ، خدا شمارشان را به تو اندک نشان داد اگر شمار آنها را بسيار، نشان داده بود ، از ترس ناتوان مي شديد و در تصميم به جنگ به مناقشه بر مي خاستيد ، ولي خداوند شما را از دشمنان در امان داشت ، که او به آنچه در دلهاست آگاه است. وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ ؛ و آنگاه که چون به هم رسيديد آنان را در چشم شما اندک نمود و شما را نيز در چشم آنان اندک تا آن کار که مقرر داشته بود واقع گردد و همه کارها به خدا بر مي گردد. (43) خداوند مشرکین را در خواب به پیامبرش اندک نشان داد، پیامبر یارانش را مژده داد که تعداد مشرکان کم و ناچیز است، پس دل‌هایشان آرامش یافت و استوار گردید.(﴿وَلَوۡ أَرَىٰكَهُمۡ كَثِيرٗا﴾) و اگر خداوند آنها را به تو بسیار می‌نمایاند، و به تو و یارانت خبر می‌داد که تعدادشان زیاد است، (﴿لَّفَشِلۡتُمۡ وَلَتَنَٰزَعۡتُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾) سست می‌شدید، و دربارۀ این‌کار اختلاف می‌نمودید؛ برخی معتقد می‌شدید که نباید به جنگ اقدام کرد، و برخی دیگر خلاف این را ابراز می‌داشتید. و اختلاف و کشمکش، باعث سست شدنِ عزم و اراده می‌گردد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ سَلَّمَ﴾) ولی خداوند نسبت به شما لطف نمود. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) بی‌گمان او به راز دل‌ها داناست. خداوند به ثبات و آشفتگی و راستی و دروغ دل‌ها داناست. و خداوند از دل‌هایتان چیزی را دریافت و آن سبب شد تا نسبت به شما لطف واحسان بورزد، و خواب پیامبرش را راست و محقق گرداند. پس خداوند دشمن را در چشمان مؤمنان کم نشان داد، و شما مؤمنان را نیز در نظر کافران کم جلوه داد، به گونه‌ای که هریک از دو گروه، گروه دیگر را اندک می‌پنداشت تا دو گروه بر همدیگر حمله‌ور شوند. (﴿لِيَقۡضِيَ ٱللَّهُ أَمۡرٗا كَانَ مَفۡعُولٗا﴾) تا خداوند کاری را که انجام یافتنی بود، به انجام برساند؛ و آن، پیروزی مسلمین، و شکست و رسوایی کافران، و کشته شدن رهبران آنان، و سران گمراهشان بود، به‌گونه‌ای که هیچ یک از افراد نامدار آنها باقی نماند. تا پس از آن، اطاعت کردنشان آسان گردد، هر گاه که به سوی اسلام فرا خوانده شدند. پس این نیز لطفی نسبت به بازماندگان بود؛ کسانی که خداوند با ارزانی کردن اسلام، بر آنها منّت نهاد. (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ﴾) و همۀ امور و خلائق به سوی خدا بر گردانده می‌شوند. پس خداوند، پاک را از ناپاک جدا می‌نماید، و در میان مردم با داوری عادلانۀ خویش که هیچ ستم و ظلمی در آن نیست، داوری می‌کند.

الأنفال 8:44

إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَلَـكِنَّ اللّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛ در خواب ، خدا شمارشان را به تو اندک نشان داد اگر شمار آنها را بسيار، نشان داده بود ، از ترس ناتوان مي شديد و در تصميم به جنگ به مناقشه بر مي خاستيد ، ولي خداوند شما را از دشمنان در امان داشت ، که او به آنچه در دلهاست آگاه است. وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ ؛ و آنگاه که چون به هم رسيديد آنان را در چشم شما اندک نمود و شما را نيز در چشم آنان اندک تا آن کار که مقرر داشته بود واقع گردد و همه کارها به خدا بر مي گردد. (43) خداوند مشرکین را در خواب به پیامبرش اندک نشان داد، پیامبر یارانش را مژده داد که تعداد مشرکان کم و ناچیز است، پس دل‌هایشان آرامش یافت و استوار گردید.(﴿وَلَوۡ أَرَىٰكَهُمۡ كَثِيرٗا﴾) و اگر خداوند آنها را به تو بسیار می‌نمایاند، و به تو و یارانت خبر می‌داد که تعدادشان زیاد است، (﴿لَّفَشِلۡتُمۡ وَلَتَنَٰزَعۡتُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾) سست می‌شدید، و دربارۀ این‌کار اختلاف می‌نمودید؛ برخی معتقد می‌شدید که نباید به جنگ اقدام کرد، و برخی دیگر خلاف این را ابراز می‌داشتید. و اختلاف و کشمکش، باعث سست شدنِ عزم و اراده می‌گردد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ سَلَّمَ﴾) ولی خداوند نسبت به شما لطف نمود. (﴿إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) بی‌گمان او به راز دل‌ها داناست. خداوند به ثبات و آشفتگی و راستی و دروغ دل‌ها داناست. و خداوند از دل‌هایتان چیزی را دریافت و آن سبب شد تا نسبت به شما لطف واحسان بورزد، و خواب پیامبرش را راست و محقق گرداند. پس خداوند دشمن را در چشمان مؤمنان کم نشان داد، و شما مؤمنان را نیز در نظر کافران کم جلوه داد، به گونه‌ای که هریک از دو گروه، گروه دیگر را اندک می‌پنداشت تا دو گروه بر همدیگر حمله‌ور شوند. (﴿لِيَقۡضِيَ ٱللَّهُ أَمۡرٗا كَانَ مَفۡعُولٗا﴾) تا خداوند کاری را که انجام یافتنی بود، به انجام برساند؛ و آن، پیروزی مسلمین، و شکست و رسوایی کافران، و کشته شدن رهبران آنان، و سران گمراهشان بود، به‌گونه‌ای که هیچ یک از افراد نامدار آنها باقی نماند. تا پس از آن، اطاعت کردنشان آسان گردد، هر گاه که به سوی اسلام فرا خوانده شدند. پس این نیز لطفی نسبت به بازماندگان بود؛ کسانی که خداوند با ارزانی کردن اسلام، بر آنها منّت نهاد. (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ﴾) و همۀ امور و خلائق به سوی خدا بر گردانده می‌شوند. پس خداوند، پاک را از ناپاک جدا می‌نماید، و در میان مردم با داوری عادلانۀ خویش که هیچ ستم و ظلمی در آن نیست، داوری می‌کند.

الأنفال 8:45

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجي از دشمن برخورديد پايداري کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد. وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَاللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛ همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و براي خودنمايي از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاري که مي کنند احاطه دارد. وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ؛ شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسي بر شما، پيروز نمي شود و من پناه شمايم ولي چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايي مي بينم که شما نمي بينيد ،من از خدا مي ترسم که او به سختي عقوبت مي کند. إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ منافقان و آن کسان که در دل بيماريي دارند گفتند : اينان را دينشان بفريفته است و هر کس که به خدا توکل کند او را پيروزمند و حکيم خواهد يافت. (45) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ﴾) ای مؤمنان! هرگاه با گروهی از کفار که با شما می‌جنگند، روبه‌رو شدید، (﴿فَٱثۡبُتُواۡ﴾) در جنگِ با آنان پایدار و ثابت قدم باشید، و صبر و شکیبایی پیشه کنید، و بر این طاعت بزرگ که سرانجام آن عزت و پیروزی است، مقاوم باشید، و از ذکر و یاد خدا یاری بجویید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید؛ یعنی تا پیروزی بر دشمنان را به دست آورید. پس صبر و شکیبایی و پایداری و یاد خدا، از بزرگ‌ترین اسباب و عوامل پیروزی است. (46) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و آنچه را که بدان دستور داده‌اند، انجام دهید، و در همۀ حالات، به دنبال دستور خدا حرکت نمایید (﴿وَلَا تَنَٰزَعُواۡ﴾) و کشمکش نکنید، کشمکش و اختلافی که باعث پراکنده شدن دل‌ها می‌گردد، (﴿فَتَفۡشَلُواۡ﴾) پس آنگاه سست و بزدل می‌شوید. (﴿وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾) و شکوه و هیبت شما از بین می‌رود؛ یعنی اراده‌هایتان سست می‌شود، و قدرت و نیرویتان تحلیل می‌رود، و وعدۀ پیروزی که به شما داده شده است ـ مبنی بر اینکه اگر از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، پیروز می‌شوید ‌ـ از شما دور می‌گردد. (﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر اطاعت خدا شکیبا باشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) همانا یاری و کمک خدا با شکیبایان است. پس، در برابر پروردگارتان فروتن و خاضع باشید. (47) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواۡ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و مانند کسانی نباشید که از روی غرور و سرکشی، و به منظور خودنمایی و تظاهر، از سرزمینشان بیرون آمدند، و مردمان را از راه خدا بازداشتند؛ یعنی هدف و منظوری که برایش بیرون آمده بودند، باز داشتن مردم از راه خدا بود. وآنها با سرمستی و غرور، سرزمینشان را ترک کرده بودند، تا مردم آنها را ببینند، و آنها پیش مردم تکبر ورزند. و هدفشان این بود که هر کس را که راه راست در پیش گیرد، از راه خدا باز دارند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، آگاه است، و به آن احاطه دارد. بنابراین شما را از اهداف آنان آگاه ساخت، و شما را برحذر داشت که مانند آنها باشید؛ زیرا خداوند آنها را به شدت مجازات خواهد کرد. پس باید هدف شما از بیرون رفتنتان، رضای خداوند متعال و اعتلای دین او، و بازداشتن از راهی باشد که انسان را به ناخشنودی و کیفر خدا می‌رساند. و باید هدفتان، کشاندن مردم به سوی راه خدا باشد که به باغ‌های بهشت منتهی می‌شود. (48) (﴿وَإِذۡ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و به یاد آورید آنگاه که شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و مزین ساخت، و آن را در دل‌هایشان زیبا و خوب جلوه داد، و آنان را فریب داد. (﴿وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و گفت: امروز هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما پیروز شود؛ زیرا شما دارای تعداد و شمار فراوانی بوده، و دارای تجهیزاتی هستید که با داشتن چنین تعداد سرباز و ساز وکار جنگی، محمد صلی الله علیه وسلم و یارانش نمی‌توانند در برابر شما مقاومت کنند. (﴿وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡ﴾) و من همپیمان و یاور شما هستم، و شما را از یورش آنان مصون می‌دارم. ابلیس در شکل «سراقة بن مالک بن جعشم مدلجی» خود را به قریش نشان داد. و قریش از بنی‌مدلج به خاطر دشمنی و عداوتی که میان آنها بود، می‌ترسیدند. پس شیطان به آنها گفت: من یاور شما هستم. بنابراین قریش اطمینان یافتند و خشمگین و عصبانی به سوی جنگ آمدند. (﴿فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ﴾) وقتی‌که هر دو گروه؛ مسلمانان و کافران روبه‌رو شدند، شیطان، جبرئیل را دید که فرشتگان را پخش می‌نماید. پس به شدت ترسید، (﴿نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ﴾) و به عقب برگشت و فرار کرد، (﴿وَقَالَ﴾) و به کسانی که فریبشان داده بود، گفت: (﴿إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾) من از شما بیزارم، من فرشتگان را می‌بینم که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را بکشد، (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ﴾) من می‌ترسم که خدا در دنیا مرا سزا دهد، (﴿وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و خداوند سخت کیفر است. و احتمال دارد که شیطان در دل‌هایشان رخنه کرده و به آنان وسوسه کرده باشد که امروز هیچ کس نمی‌تواند بر آنان پیروز شود، و او یاور آنهاست. و وقتی که آنها را به جایگاهشان وارد کرد، از آنها جدا شد و برگشت و از آنان بیزاری جست. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ مانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت:«کفر بورز.» و هنگامی که انسان کفر ورزید، شیطان گفت:«من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.» پس سرانجام هر دوی آنان این شد که آن دو در آتش جهنم برای همیشه می‌مانند، و این سزای ستمگران است. (49) (﴿إِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) وقتی که افراد ضعیف الایمانی که در دل‌هایشان شک و تردید بود، به مؤمنانی که علی رغم تعداد اندکشان به جهاد با مشرکین اقدام نمودند، می‌گفتند: (﴿غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمۡ﴾) یعنی دینی که آنها بر آن هستند، آنان را به این ورطه کشانده است، که توانایی رهایی از آن را ندارند. آنها با تحقیر و بی‌عقل شمردن مؤمنان، چنین می‌گفتند؛ حال آنکه سوگند به خدا، آنان خودشان کم خرد و کم درایت بودند؛ زیرا ایمان باعث می‌شود که صاحب ایمان، کارهای آن چنان بزرگی را انجام دهد که لشکرهای بزرگ نمی‌توانند آن را انجام دهند؛ چون مؤمن بر خدا توکل می‌نماید، و می‌داند که هیچ نیرو و توان و استطاعتی برای هیچ احدی نیست جز از ناحیه‌ی خدا. و اگر همۀ مردم جمع شوند تا به اندازۀ ذره‌ای به او فایده برسانند، به او فایده نخواهند رساند، مگر به مقداری که خداوند برای او نوشته است. و اگر همه جمع شوند تا به وی ضرری برسانند، ضرری به او نمی‌رسانند، مگر به آن اندازه که خداوند برای او نوشته است. و مؤمن می‌داند که او برحق است، و خداوند در همۀ آنچه که مقدر نموده است، با حکمت و مهربان می‌باشد. پس مؤمن در اقدامات خود، به قدرت و تعداد زیاد طرفِ مقابل توجه نمی‌کند؛ بلکه او به پروردگارش اعتماد دارد، و قلبش به یاد او آرامش یافته است، و آشفته و ترسو نخواهد بود. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) و هر کس بر خداوند توکل نماید، پس همانا خداوند توانا است، و هیچ نیرویی نمی‌تواند او را شکست دهد. (﴿حَكِيمٞ﴾) [و] درآنچه مقدر و اجرا نموده است، با حکمت می‌باشد.

الأنفال 8:46

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجي از دشمن برخورديد پايداري کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد. وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَاللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛ همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و براي خودنمايي از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاري که مي کنند احاطه دارد. وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ؛ شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسي بر شما، پيروز نمي شود و من پناه شمايم ولي چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايي مي بينم که شما نمي بينيد ،من از خدا مي ترسم که او به سختي عقوبت مي کند. إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ منافقان و آن کسان که در دل بيماريي دارند گفتند : اينان را دينشان بفريفته است و هر کس که به خدا توکل کند او را پيروزمند و حکيم خواهد يافت. (45) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ﴾) ای مؤمنان! هرگاه با گروهی از کفار که با شما می‌جنگند، روبه‌رو شدید، (﴿فَٱثۡبُتُواۡ﴾) در جنگِ با آنان پایدار و ثابت قدم باشید، و صبر و شکیبایی پیشه کنید، و بر این طاعت بزرگ که سرانجام آن عزت و پیروزی است، مقاوم باشید، و از ذکر و یاد خدا یاری بجویید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید؛ یعنی تا پیروزی بر دشمنان را به دست آورید. پس صبر و شکیبایی و پایداری و یاد خدا، از بزرگ‌ترین اسباب و عوامل پیروزی است. (46) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و آنچه را که بدان دستور داده‌اند، انجام دهید، و در همۀ حالات، به دنبال دستور خدا حرکت نمایید (﴿وَلَا تَنَٰزَعُواۡ﴾) و کشمکش نکنید، کشمکش و اختلافی که باعث پراکنده شدن دل‌ها می‌گردد، (﴿فَتَفۡشَلُواۡ﴾) پس آنگاه سست و بزدل می‌شوید. (﴿وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾) و شکوه و هیبت شما از بین می‌رود؛ یعنی اراده‌هایتان سست می‌شود، و قدرت و نیرویتان تحلیل می‌رود، و وعدۀ پیروزی که به شما داده شده است ـ مبنی بر اینکه اگر از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، پیروز می‌شوید ‌ـ از شما دور می‌گردد. (﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر اطاعت خدا شکیبا باشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) همانا یاری و کمک خدا با شکیبایان است. پس، در برابر پروردگارتان فروتن و خاضع باشید. (47) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواۡ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و مانند کسانی نباشید که از روی غرور و سرکشی، و به منظور خودنمایی و تظاهر، از سرزمینشان بیرون آمدند، و مردمان را از راه خدا بازداشتند؛ یعنی هدف و منظوری که برایش بیرون آمده بودند، باز داشتن مردم از راه خدا بود. وآنها با سرمستی و غرور، سرزمینشان را ترک کرده بودند، تا مردم آنها را ببینند، و آنها پیش مردم تکبر ورزند. و هدفشان این بود که هر کس را که راه راست در پیش گیرد، از راه خدا باز دارند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، آگاه است، و به آن احاطه دارد. بنابراین شما را از اهداف آنان آگاه ساخت، و شما را برحذر داشت که مانند آنها باشید؛ زیرا خداوند آنها را به شدت مجازات خواهد کرد. پس باید هدف شما از بیرون رفتنتان، رضای خداوند متعال و اعتلای دین او، و بازداشتن از راهی باشد که انسان را به ناخشنودی و کیفر خدا می‌رساند. و باید هدفتان، کشاندن مردم به سوی راه خدا باشد که به باغ‌های بهشت منتهی می‌شود. (48) (﴿وَإِذۡ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و به یاد آورید آنگاه که شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و مزین ساخت، و آن را در دل‌هایشان زیبا و خوب جلوه داد، و آنان را فریب داد. (﴿وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و گفت: امروز هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما پیروز شود؛ زیرا شما دارای تعداد و شمار فراوانی بوده، و دارای تجهیزاتی هستید که با داشتن چنین تعداد سرباز و ساز وکار جنگی، محمد صلی الله علیه وسلم و یارانش نمی‌توانند در برابر شما مقاومت کنند. (﴿وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡ﴾) و من همپیمان و یاور شما هستم، و شما را از یورش آنان مصون می‌دارم. ابلیس در شکل «سراقة بن مالک بن جعشم مدلجی» خود را به قریش نشان داد. و قریش از بنی‌مدلج به خاطر دشمنی و عداوتی که میان آنها بود، می‌ترسیدند. پس شیطان به آنها گفت: من یاور شما هستم. بنابراین قریش اطمینان یافتند و خشمگین و عصبانی به سوی جنگ آمدند. (﴿فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ﴾) وقتی‌که هر دو گروه؛ مسلمانان و کافران روبه‌رو شدند، شیطان، جبرئیل را دید که فرشتگان را پخش می‌نماید. پس به شدت ترسید، (﴿نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ﴾) و به عقب برگشت و فرار کرد، (﴿وَقَالَ﴾) و به کسانی که فریبشان داده بود، گفت: (﴿إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾) من از شما بیزارم، من فرشتگان را می‌بینم که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را بکشد، (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ﴾) من می‌ترسم که خدا در دنیا مرا سزا دهد، (﴿وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و خداوند سخت کیفر است. و احتمال دارد که شیطان در دل‌هایشان رخنه کرده و به آنان وسوسه کرده باشد که امروز هیچ کس نمی‌تواند بر آنان پیروز شود، و او یاور آنهاست. و وقتی که آنها را به جایگاهشان وارد کرد، از آنها جدا شد و برگشت و از آنان بیزاری جست. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ مانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت:«کفر بورز.» و هنگامی که انسان کفر ورزید، شیطان گفت:«من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.» پس سرانجام هر دوی آنان این شد که آن دو در آتش جهنم برای همیشه می‌مانند، و این سزای ستمگران است. (49) (﴿إِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) وقتی که افراد ضعیف الایمانی که در دل‌هایشان شک و تردید بود، به مؤمنانی که علی رغم تعداد اندکشان به جهاد با مشرکین اقدام نمودند، می‌گفتند: (﴿غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمۡ﴾) یعنی دینی که آنها بر آن هستند، آنان را به این ورطه کشانده است، که توانایی رهایی از آن را ندارند. آنها با تحقیر و بی‌عقل شمردن مؤمنان، چنین می‌گفتند؛ حال آنکه سوگند به خدا، آنان خودشان کم خرد و کم درایت بودند؛ زیرا ایمان باعث می‌شود که صاحب ایمان، کارهای آن چنان بزرگی را انجام دهد که لشکرهای بزرگ نمی‌توانند آن را انجام دهند؛ چون مؤمن بر خدا توکل می‌نماید، و می‌داند که هیچ نیرو و توان و استطاعتی برای هیچ احدی نیست جز از ناحیه‌ی خدا. و اگر همۀ مردم جمع شوند تا به اندازۀ ذره‌ای به او فایده برسانند، به او فایده نخواهند رساند، مگر به مقداری که خداوند برای او نوشته است. و اگر همه جمع شوند تا به وی ضرری برسانند، ضرری به او نمی‌رسانند، مگر به آن اندازه که خداوند برای او نوشته است. و مؤمن می‌داند که او برحق است، و خداوند در همۀ آنچه که مقدر نموده است، با حکمت و مهربان می‌باشد. پس مؤمن در اقدامات خود، به قدرت و تعداد زیاد طرفِ مقابل توجه نمی‌کند؛ بلکه او به پروردگارش اعتماد دارد، و قلبش به یاد او آرامش یافته است، و آشفته و ترسو نخواهد بود. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) و هر کس بر خداوند توکل نماید، پس همانا خداوند توانا است، و هیچ نیرویی نمی‌تواند او را شکست دهد. (﴿حَكِيمٞ﴾) [و] درآنچه مقدر و اجرا نموده است، با حکمت می‌باشد.

الأنفال 8:47

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجي از دشمن برخورديد پايداري کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد. وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَاللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛ همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و براي خودنمايي از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاري که مي کنند احاطه دارد. وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ؛ شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسي بر شما، پيروز نمي شود و من پناه شمايم ولي چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايي مي بينم که شما نمي بينيد ،من از خدا مي ترسم که او به سختي عقوبت مي کند. إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ منافقان و آن کسان که در دل بيماريي دارند گفتند : اينان را دينشان بفريفته است و هر کس که به خدا توکل کند او را پيروزمند و حکيم خواهد يافت. (45) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ﴾) ای مؤمنان! هرگاه با گروهی از کفار که با شما می‌جنگند، روبه‌رو شدید، (﴿فَٱثۡبُتُواۡ﴾) در جنگِ با آنان پایدار و ثابت قدم باشید، و صبر و شکیبایی پیشه کنید، و بر این طاعت بزرگ که سرانجام آن عزت و پیروزی است، مقاوم باشید، و از ذکر و یاد خدا یاری بجویید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید؛ یعنی تا پیروزی بر دشمنان را به دست آورید. پس صبر و شکیبایی و پایداری و یاد خدا، از بزرگ‌ترین اسباب و عوامل پیروزی است. (46) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و آنچه را که بدان دستور داده‌اند، انجام دهید، و در همۀ حالات، به دنبال دستور خدا حرکت نمایید (﴿وَلَا تَنَٰزَعُواۡ﴾) و کشمکش نکنید، کشمکش و اختلافی که باعث پراکنده شدن دل‌ها می‌گردد، (﴿فَتَفۡشَلُواۡ﴾) پس آنگاه سست و بزدل می‌شوید. (﴿وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾) و شکوه و هیبت شما از بین می‌رود؛ یعنی اراده‌هایتان سست می‌شود، و قدرت و نیرویتان تحلیل می‌رود، و وعدۀ پیروزی که به شما داده شده است ـ مبنی بر اینکه اگر از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، پیروز می‌شوید ‌ـ از شما دور می‌گردد. (﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر اطاعت خدا شکیبا باشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) همانا یاری و کمک خدا با شکیبایان است. پس، در برابر پروردگارتان فروتن و خاضع باشید. (47) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواۡ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و مانند کسانی نباشید که از روی غرور و سرکشی، و به منظور خودنمایی و تظاهر، از سرزمینشان بیرون آمدند، و مردمان را از راه خدا بازداشتند؛ یعنی هدف و منظوری که برایش بیرون آمده بودند، باز داشتن مردم از راه خدا بود. وآنها با سرمستی و غرور، سرزمینشان را ترک کرده بودند، تا مردم آنها را ببینند، و آنها پیش مردم تکبر ورزند. و هدفشان این بود که هر کس را که راه راست در پیش گیرد، از راه خدا باز دارند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، آگاه است، و به آن احاطه دارد. بنابراین شما را از اهداف آنان آگاه ساخت، و شما را برحذر داشت که مانند آنها باشید؛ زیرا خداوند آنها را به شدت مجازات خواهد کرد. پس باید هدف شما از بیرون رفتنتان، رضای خداوند متعال و اعتلای دین او، و بازداشتن از راهی باشد که انسان را به ناخشنودی و کیفر خدا می‌رساند. و باید هدفتان، کشاندن مردم به سوی راه خدا باشد که به باغ‌های بهشت منتهی می‌شود. (48) (﴿وَإِذۡ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و به یاد آورید آنگاه که شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و مزین ساخت، و آن را در دل‌هایشان زیبا و خوب جلوه داد، و آنان را فریب داد. (﴿وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و گفت: امروز هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما پیروز شود؛ زیرا شما دارای تعداد و شمار فراوانی بوده، و دارای تجهیزاتی هستید که با داشتن چنین تعداد سرباز و ساز وکار جنگی، محمد صلی الله علیه وسلم و یارانش نمی‌توانند در برابر شما مقاومت کنند. (﴿وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡ﴾) و من همپیمان و یاور شما هستم، و شما را از یورش آنان مصون می‌دارم. ابلیس در شکل «سراقة بن مالک بن جعشم مدلجی» خود را به قریش نشان داد. و قریش از بنی‌مدلج به خاطر دشمنی و عداوتی که میان آنها بود، می‌ترسیدند. پس شیطان به آنها گفت: من یاور شما هستم. بنابراین قریش اطمینان یافتند و خشمگین و عصبانی به سوی جنگ آمدند. (﴿فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ﴾) وقتی‌که هر دو گروه؛ مسلمانان و کافران روبه‌رو شدند، شیطان، جبرئیل را دید که فرشتگان را پخش می‌نماید. پس به شدت ترسید، (﴿نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ﴾) و به عقب برگشت و فرار کرد، (﴿وَقَالَ﴾) و به کسانی که فریبشان داده بود، گفت: (﴿إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾) من از شما بیزارم، من فرشتگان را می‌بینم که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را بکشد، (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ﴾) من می‌ترسم که خدا در دنیا مرا سزا دهد، (﴿وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و خداوند سخت کیفر است. و احتمال دارد که شیطان در دل‌هایشان رخنه کرده و به آنان وسوسه کرده باشد که امروز هیچ کس نمی‌تواند بر آنان پیروز شود، و او یاور آنهاست. و وقتی که آنها را به جایگاهشان وارد کرد، از آنها جدا شد و برگشت و از آنان بیزاری جست. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ مانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت:«کفر بورز.» و هنگامی که انسان کفر ورزید، شیطان گفت:«من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.» پس سرانجام هر دوی آنان این شد که آن دو در آتش جهنم برای همیشه می‌مانند، و این سزای ستمگران است. (49) (﴿إِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) وقتی که افراد ضعیف الایمانی که در دل‌هایشان شک و تردید بود، به مؤمنانی که علی رغم تعداد اندکشان به جهاد با مشرکین اقدام نمودند، می‌گفتند: (﴿غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمۡ﴾) یعنی دینی که آنها بر آن هستند، آنان را به این ورطه کشانده است، که توانایی رهایی از آن را ندارند. آنها با تحقیر و بی‌عقل شمردن مؤمنان، چنین می‌گفتند؛ حال آنکه سوگند به خدا، آنان خودشان کم خرد و کم درایت بودند؛ زیرا ایمان باعث می‌شود که صاحب ایمان، کارهای آن چنان بزرگی را انجام دهد که لشکرهای بزرگ نمی‌توانند آن را انجام دهند؛ چون مؤمن بر خدا توکل می‌نماید، و می‌داند که هیچ نیرو و توان و استطاعتی برای هیچ احدی نیست جز از ناحیه‌ی خدا. و اگر همۀ مردم جمع شوند تا به اندازۀ ذره‌ای به او فایده برسانند، به او فایده نخواهند رساند، مگر به مقداری که خداوند برای او نوشته است. و اگر همه جمع شوند تا به وی ضرری برسانند، ضرری به او نمی‌رسانند، مگر به آن اندازه که خداوند برای او نوشته است. و مؤمن می‌داند که او برحق است، و خداوند در همۀ آنچه که مقدر نموده است، با حکمت و مهربان می‌باشد. پس مؤمن در اقدامات خود، به قدرت و تعداد زیاد طرفِ مقابل توجه نمی‌کند؛ بلکه او به پروردگارش اعتماد دارد، و قلبش به یاد او آرامش یافته است، و آشفته و ترسو نخواهد بود. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) و هر کس بر خداوند توکل نماید، پس همانا خداوند توانا است، و هیچ نیرویی نمی‌تواند او را شکست دهد. (﴿حَكِيمٞ﴾) [و] درآنچه مقدر و اجرا نموده است، با حکمت می‌باشد.

الأنفال 8:48

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجي از دشمن برخورديد پايداري کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد. وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَاللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛ همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و براي خودنمايي از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاري که مي کنند احاطه دارد. وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ؛ شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسي بر شما، پيروز نمي شود و من پناه شمايم ولي چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايي مي بينم که شما نمي بينيد ،من از خدا مي ترسم که او به سختي عقوبت مي کند. إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ منافقان و آن کسان که در دل بيماريي دارند گفتند : اينان را دينشان بفريفته است و هر کس که به خدا توکل کند او را پيروزمند و حکيم خواهد يافت. (45) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ﴾) ای مؤمنان! هرگاه با گروهی از کفار که با شما می‌جنگند، روبه‌رو شدید، (﴿فَٱثۡبُتُواۡ﴾) در جنگِ با آنان پایدار و ثابت قدم باشید، و صبر و شکیبایی پیشه کنید، و بر این طاعت بزرگ که سرانجام آن عزت و پیروزی است، مقاوم باشید، و از ذکر و یاد خدا یاری بجویید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید؛ یعنی تا پیروزی بر دشمنان را به دست آورید. پس صبر و شکیبایی و پایداری و یاد خدا، از بزرگ‌ترین اسباب و عوامل پیروزی است. (46) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و آنچه را که بدان دستور داده‌اند، انجام دهید، و در همۀ حالات، به دنبال دستور خدا حرکت نمایید (﴿وَلَا تَنَٰزَعُواۡ﴾) و کشمکش نکنید، کشمکش و اختلافی که باعث پراکنده شدن دل‌ها می‌گردد، (﴿فَتَفۡشَلُواۡ﴾) پس آنگاه سست و بزدل می‌شوید. (﴿وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾) و شکوه و هیبت شما از بین می‌رود؛ یعنی اراده‌هایتان سست می‌شود، و قدرت و نیرویتان تحلیل می‌رود، و وعدۀ پیروزی که به شما داده شده است ـ مبنی بر اینکه اگر از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، پیروز می‌شوید ‌ـ از شما دور می‌گردد. (﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر اطاعت خدا شکیبا باشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) همانا یاری و کمک خدا با شکیبایان است. پس، در برابر پروردگارتان فروتن و خاضع باشید. (47) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواۡ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و مانند کسانی نباشید که از روی غرور و سرکشی، و به منظور خودنمایی و تظاهر، از سرزمینشان بیرون آمدند، و مردمان را از راه خدا بازداشتند؛ یعنی هدف و منظوری که برایش بیرون آمده بودند، باز داشتن مردم از راه خدا بود. وآنها با سرمستی و غرور، سرزمینشان را ترک کرده بودند، تا مردم آنها را ببینند، و آنها پیش مردم تکبر ورزند. و هدفشان این بود که هر کس را که راه راست در پیش گیرد، از راه خدا باز دارند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، آگاه است، و به آن احاطه دارد. بنابراین شما را از اهداف آنان آگاه ساخت، و شما را برحذر داشت که مانند آنها باشید؛ زیرا خداوند آنها را به شدت مجازات خواهد کرد. پس باید هدف شما از بیرون رفتنتان، رضای خداوند متعال و اعتلای دین او، و بازداشتن از راهی باشد که انسان را به ناخشنودی و کیفر خدا می‌رساند. و باید هدفتان، کشاندن مردم به سوی راه خدا باشد که به باغ‌های بهشت منتهی می‌شود. (48) (﴿وَإِذۡ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و به یاد آورید آنگاه که شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و مزین ساخت، و آن را در دل‌هایشان زیبا و خوب جلوه داد، و آنان را فریب داد. (﴿وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و گفت: امروز هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما پیروز شود؛ زیرا شما دارای تعداد و شمار فراوانی بوده، و دارای تجهیزاتی هستید که با داشتن چنین تعداد سرباز و ساز وکار جنگی، محمد صلی الله علیه وسلم و یارانش نمی‌توانند در برابر شما مقاومت کنند. (﴿وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡ﴾) و من همپیمان و یاور شما هستم، و شما را از یورش آنان مصون می‌دارم. ابلیس در شکل «سراقة بن مالک بن جعشم مدلجی» خود را به قریش نشان داد. و قریش از بنی‌مدلج به خاطر دشمنی و عداوتی که میان آنها بود، می‌ترسیدند. پس شیطان به آنها گفت: من یاور شما هستم. بنابراین قریش اطمینان یافتند و خشمگین و عصبانی به سوی جنگ آمدند. (﴿فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ﴾) وقتی‌که هر دو گروه؛ مسلمانان و کافران روبه‌رو شدند، شیطان، جبرئیل را دید که فرشتگان را پخش می‌نماید. پس به شدت ترسید، (﴿نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ﴾) و به عقب برگشت و فرار کرد، (﴿وَقَالَ﴾) و به کسانی که فریبشان داده بود، گفت: (﴿إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾) من از شما بیزارم، من فرشتگان را می‌بینم که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را بکشد، (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ﴾) من می‌ترسم که خدا در دنیا مرا سزا دهد، (﴿وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و خداوند سخت کیفر است. و احتمال دارد که شیطان در دل‌هایشان رخنه کرده و به آنان وسوسه کرده باشد که امروز هیچ کس نمی‌تواند بر آنان پیروز شود، و او یاور آنهاست. و وقتی که آنها را به جایگاهشان وارد کرد، از آنها جدا شد و برگشت و از آنان بیزاری جست. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ مانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت:«کفر بورز.» و هنگامی که انسان کفر ورزید، شیطان گفت:«من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.» پس سرانجام هر دوی آنان این شد که آن دو در آتش جهنم برای همیشه می‌مانند، و این سزای ستمگران است. (49) (﴿إِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) وقتی که افراد ضعیف الایمانی که در دل‌هایشان شک و تردید بود، به مؤمنانی که علی رغم تعداد اندکشان به جهاد با مشرکین اقدام نمودند، می‌گفتند: (﴿غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمۡ﴾) یعنی دینی که آنها بر آن هستند، آنان را به این ورطه کشانده است، که توانایی رهایی از آن را ندارند. آنها با تحقیر و بی‌عقل شمردن مؤمنان، چنین می‌گفتند؛ حال آنکه سوگند به خدا، آنان خودشان کم خرد و کم درایت بودند؛ زیرا ایمان باعث می‌شود که صاحب ایمان، کارهای آن چنان بزرگی را انجام دهد که لشکرهای بزرگ نمی‌توانند آن را انجام دهند؛ چون مؤمن بر خدا توکل می‌نماید، و می‌داند که هیچ نیرو و توان و استطاعتی برای هیچ احدی نیست جز از ناحیه‌ی خدا. و اگر همۀ مردم جمع شوند تا به اندازۀ ذره‌ای به او فایده برسانند، به او فایده نخواهند رساند، مگر به مقداری که خداوند برای او نوشته است. و اگر همه جمع شوند تا به وی ضرری برسانند، ضرری به او نمی‌رسانند، مگر به آن اندازه که خداوند برای او نوشته است. و مؤمن می‌داند که او برحق است، و خداوند در همۀ آنچه که مقدر نموده است، با حکمت و مهربان می‌باشد. پس مؤمن در اقدامات خود، به قدرت و تعداد زیاد طرفِ مقابل توجه نمی‌کند؛ بلکه او به پروردگارش اعتماد دارد، و قلبش به یاد او آرامش یافته است، و آشفته و ترسو نخواهد بود. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) و هر کس بر خداوند توکل نماید، پس همانا خداوند توانا است، و هیچ نیرویی نمی‌تواند او را شکست دهد. (﴿حَكِيمٞ﴾) [و] درآنچه مقدر و اجرا نموده است، با حکمت می‌باشد.

الأنفال 8:49

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجي از دشمن برخورديد پايداري کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد. وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است. وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَاللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛ همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و براي خودنمايي از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاري که مي کنند احاطه دارد. وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ؛ شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسي بر شما، پيروز نمي شود و من پناه شمايم ولي چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايي مي بينم که شما نمي بينيد ،من از خدا مي ترسم که او به سختي عقوبت مي کند. إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ منافقان و آن کسان که در دل بيماريي دارند گفتند : اينان را دينشان بفريفته است و هر کس که به خدا توکل کند او را پيروزمند و حکيم خواهد يافت. (45) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ﴾) ای مؤمنان! هرگاه با گروهی از کفار که با شما می‌جنگند، روبه‌رو شدید، (﴿فَٱثۡبُتُواۡ﴾) در جنگِ با آنان پایدار و ثابت قدم باشید، و صبر و شکیبایی پیشه کنید، و بر این طاعت بزرگ که سرانجام آن عزت و پیروزی است، مقاوم باشید، و از ذکر و یاد خدا یاری بجویید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید؛ یعنی تا پیروزی بر دشمنان را به دست آورید. پس صبر و شکیبایی و پایداری و یاد خدا، از بزرگ‌ترین اسباب و عوامل پیروزی است. (46) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و آنچه را که بدان دستور داده‌اند، انجام دهید، و در همۀ حالات، به دنبال دستور خدا حرکت نمایید (﴿وَلَا تَنَٰزَعُواۡ﴾) و کشمکش نکنید، کشمکش و اختلافی که باعث پراکنده شدن دل‌ها می‌گردد، (﴿فَتَفۡشَلُواۡ﴾) پس آنگاه سست و بزدل می‌شوید. (﴿وَتَذۡهَبَ رِيحُكُمۡ﴾) و شکوه و هیبت شما از بین می‌رود؛ یعنی اراده‌هایتان سست می‌شود، و قدرت و نیرویتان تحلیل می‌رود، و وعدۀ پیروزی که به شما داده شده است ـ مبنی بر اینکه اگر از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، پیروز می‌شوید ‌ـ از شما دور می‌گردد. (﴿وَٱصۡبِرُوٓاۡ﴾) و بر اطاعت خدا شکیبا باشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) همانا یاری و کمک خدا با شکیبایان است. پس، در برابر پروردگارتان فروتن و خاضع باشید. (47) (﴿وَلَا تَكُونُواۡ كَٱلَّذِينَ خَرَجُواۡ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرٗا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و مانند کسانی نباشید که از روی غرور و سرکشی، و به منظور خودنمایی و تظاهر، از سرزمینشان بیرون آمدند، و مردمان را از راه خدا بازداشتند؛ یعنی هدف و منظوری که برایش بیرون آمده بودند، باز داشتن مردم از راه خدا بود. وآنها با سرمستی و غرور، سرزمینشان را ترک کرده بودند، تا مردم آنها را ببینند، و آنها پیش مردم تکبر ورزند. و هدفشان این بود که هر کس را که راه راست در پیش گیرد، از راه خدا باز دارند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنند، آگاه است، و به آن احاطه دارد. بنابراین شما را از اهداف آنان آگاه ساخت، و شما را برحذر داشت که مانند آنها باشید؛ زیرا خداوند آنها را به شدت مجازات خواهد کرد. پس باید هدف شما از بیرون رفتنتان، رضای خداوند متعال و اعتلای دین او، و بازداشتن از راهی باشد که انسان را به ناخشنودی و کیفر خدا می‌رساند. و باید هدفتان، کشاندن مردم به سوی راه خدا باشد که به باغ‌های بهشت منتهی می‌شود. (48) (﴿وَإِذۡ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و به یاد آورید آنگاه که شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و مزین ساخت، و آن را در دل‌هایشان زیبا و خوب جلوه داد، و آنان را فریب داد. (﴿وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾) و گفت: امروز هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما پیروز شود؛ زیرا شما دارای تعداد و شمار فراوانی بوده، و دارای تجهیزاتی هستید که با داشتن چنین تعداد سرباز و ساز وکار جنگی، محمد صلی الله علیه وسلم و یارانش نمی‌توانند در برابر شما مقاومت کنند. (﴿وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡ﴾) و من همپیمان و یاور شما هستم، و شما را از یورش آنان مصون می‌دارم. ابلیس در شکل «سراقة بن مالک بن جعشم مدلجی» خود را به قریش نشان داد. و قریش از بنی‌مدلج به خاطر دشمنی و عداوتی که میان آنها بود، می‌ترسیدند. پس شیطان به آنها گفت: من یاور شما هستم. بنابراین قریش اطمینان یافتند و خشمگین و عصبانی به سوی جنگ آمدند. (﴿فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ﴾) وقتی‌که هر دو گروه؛ مسلمانان و کافران روبه‌رو شدند، شیطان، جبرئیل را دید که فرشتگان را پخش می‌نماید. پس به شدت ترسید، (﴿نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ﴾) و به عقب برگشت و فرار کرد، (﴿وَقَالَ﴾) و به کسانی که فریبشان داده بود، گفت: (﴿إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾) من از شما بیزارم، من فرشتگان را می‌بینم که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را بکشد، (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ﴾) من می‌ترسم که خدا در دنیا مرا سزا دهد، (﴿وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و خداوند سخت کیفر است. و احتمال دارد که شیطان در دل‌هایشان رخنه کرده و به آنان وسوسه کرده باشد که امروز هیچ کس نمی‌تواند بر آنان پیروز شود، و او یاور آنهاست. و وقتی که آنها را به جایگاهشان وارد کرد، از آنها جدا شد و برگشت و از آنان بیزاری جست. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ مانند شیطان، آنگاه که به انسان گفت:«کفر بورز.» و هنگامی که انسان کفر ورزید، شیطان گفت:«من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.» پس سرانجام هر دوی آنان این شد که آن دو در آتش جهنم برای همیشه می‌مانند، و این سزای ستمگران است. (49) (﴿إِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) وقتی که افراد ضعیف الایمانی که در دل‌هایشان شک و تردید بود، به مؤمنانی که علی رغم تعداد اندکشان به جهاد با مشرکین اقدام نمودند، می‌گفتند: (﴿غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمۡ﴾) یعنی دینی که آنها بر آن هستند، آنان را به این ورطه کشانده است، که توانایی رهایی از آن را ندارند. آنها با تحقیر و بی‌عقل شمردن مؤمنان، چنین می‌گفتند؛ حال آنکه سوگند به خدا، آنان خودشان کم خرد و کم درایت بودند؛ زیرا ایمان باعث می‌شود که صاحب ایمان، کارهای آن چنان بزرگی را انجام دهد که لشکرهای بزرگ نمی‌توانند آن را انجام دهند؛ چون مؤمن بر خدا توکل می‌نماید، و می‌داند که هیچ نیرو و توان و استطاعتی برای هیچ احدی نیست جز از ناحیه‌ی خدا. و اگر همۀ مردم جمع شوند تا به اندازۀ ذره‌ای به او فایده برسانند، به او فایده نخواهند رساند، مگر به مقداری که خداوند برای او نوشته است. و اگر همه جمع شوند تا به وی ضرری برسانند، ضرری به او نمی‌رسانند، مگر به آن اندازه که خداوند برای او نوشته است. و مؤمن می‌داند که او برحق است، و خداوند در همۀ آنچه که مقدر نموده است، با حکمت و مهربان می‌باشد. پس مؤمن در اقدامات خود، به قدرت و تعداد زیاد طرفِ مقابل توجه نمی‌کند؛ بلکه او به پروردگارش اعتماد دارد، و قلبش به یاد او آرامش یافته است، و آشفته و ترسو نخواهد بود. بنابراین فرمود: (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ﴾) و هر کس بر خداوند توکل نماید، پس همانا خداوند توانا است، و هیچ نیرویی نمی‌تواند او را شکست دهد. (﴿حَكِيمٞ﴾) [و] درآنچه مقدر و اجرا نموده است، با حکمت می‌باشد.

الأنفال 8:50

وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ؛ اگر ببيني آن زمان را که فرشتگان جان کافران مي ستانند ، و به صورت و، پشتشان مي زنند و مي گويند : عذاب سوزان را بچشيد . ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ؛ اين به کيفر اعمالي بود که پيش از اين کرده بوديد و خدا به بندگانش ستم روا نمي دارد. كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُواْ بِآيَاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و اين به شيوه خاندان فرعون بود و کساني که پيش از آنها بودند آنها به آيات خدا کافر شدند پس خدا آنها را به کيفر گناهانشان مؤاخده کرد ،که خدا نيرومند و سخت عقوبت است. (50) خداوند متعال می‌فرماید: اگر کسانی را ببینی که به آیات خدا کفر ورزیده اند، آنگاه که فرشتگانِ مأمورِ قبض ارواحشان، جانشان را می‌گیرند، درحالی که اضطراب به شدت آنها را فراگرفته و دچار اندوه و پریشانی بزرگی شده‌اند، (﴿ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و فرشتگان بر سر و صورت و پشتشان می‌زنند، و به آنها می‌گویند: روحتان را بیرون آورید، حال آنکه جان و روحشان امتناع می‌ورزد و از خارج شدن ابا می‌کند؛ چون عذاب دردناکی را پیش رو دارند. بنابراین فرمود: (﴿وَذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ﴾) عذاب سخت و سوزان را بچشید. (51) و پروردگارتان در اینکه شما را به این عذاب گرفتار نموده، هیچ ظلم وستمی را مرتکب نشده است؛ چرا که این عذاب به خاطر گناهانی است که انجام داده، و از پیش فرستاده‌اید، و چنین نتیجه‌ای را به دنبال داشته است. و این سنت و قانون‌خدا در مورد پیشینیان و آیندگان است. شیوه و سنت خدا در مورد تکذیب کنندگان این است که آنان را به سبب گناهانشان هلاک گرداند. (52) (﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) مانند شیوۀ فرعونیان و دیگر امت‌های تکذیب کننده که پیش از آنان بودند، (﴿كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ﴾) به آیات خدا کفر ورزیدند، پس خداوند آنها را کیفر داد، (﴿بِذُنُوبِهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِيّٞ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) به سبب گناهانشان، همانا خداوند قوی و سخت‌کیفر است. و هرکس را که بخواهد بگیرد او نمی‌تواند خداوند را ناتوان نماید. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ هیچ جانوری وجود ندارد، مگر اینکه خداوند پیشانی‌اش را می‌گیرد.

الأنفال 8:51

وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ؛ اگر ببيني آن زمان را که فرشتگان جان کافران مي ستانند ، و به صورت و، پشتشان مي زنند و مي گويند : عذاب سوزان را بچشيد . ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ؛ اين به کيفر اعمالي بود که پيش از اين کرده بوديد و خدا به بندگانش ستم روا نمي دارد. كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُواْ بِآيَاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و اين به شيوه خاندان فرعون بود و کساني که پيش از آنها بودند آنها به آيات خدا کافر شدند پس خدا آنها را به کيفر گناهانشان مؤاخده کرد ،که خدا نيرومند و سخت عقوبت است. (50) خداوند متعال می‌فرماید: اگر کسانی را ببینی که به آیات خدا کفر ورزیده اند، آنگاه که فرشتگانِ مأمورِ قبض ارواحشان، جانشان را می‌گیرند، درحالی که اضطراب به شدت آنها را فراگرفته و دچار اندوه و پریشانی بزرگی شده‌اند، (﴿ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و فرشتگان بر سر و صورت و پشتشان می‌زنند، و به آنها می‌گویند: روحتان را بیرون آورید، حال آنکه جان و روحشان امتناع می‌ورزد و از خارج شدن ابا می‌کند؛ چون عذاب دردناکی را پیش رو دارند. بنابراین فرمود: (﴿وَذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ﴾) عذاب سخت و سوزان را بچشید. (51) و پروردگارتان در اینکه شما را به این عذاب گرفتار نموده، هیچ ظلم وستمی را مرتکب نشده است؛ چرا که این عذاب به خاطر گناهانی است که انجام داده، و از پیش فرستاده‌اید، و چنین نتیجه‌ای را به دنبال داشته است. و این سنت و قانون‌خدا در مورد پیشینیان و آیندگان است. شیوه و سنت خدا در مورد تکذیب کنندگان این است که آنان را به سبب گناهانشان هلاک گرداند. (52) (﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) مانند شیوۀ فرعونیان و دیگر امت‌های تکذیب کننده که پیش از آنان بودند، (﴿كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ﴾) به آیات خدا کفر ورزیدند، پس خداوند آنها را کیفر داد، (﴿بِذُنُوبِهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِيّٞ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) به سبب گناهانشان، همانا خداوند قوی و سخت‌کیفر است. و هرکس را که بخواهد بگیرد او نمی‌تواند خداوند را ناتوان نماید. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ هیچ جانوری وجود ندارد، مگر اینکه خداوند پیشانی‌اش را می‌گیرد.

الأنفال 8:52

وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ؛ اگر ببيني آن زمان را که فرشتگان جان کافران مي ستانند ، و به صورت و، پشتشان مي زنند و مي گويند : عذاب سوزان را بچشيد . ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ؛ اين به کيفر اعمالي بود که پيش از اين کرده بوديد و خدا به بندگانش ستم روا نمي دارد. كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُواْ بِآيَاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و اين به شيوه خاندان فرعون بود و کساني که پيش از آنها بودند آنها به آيات خدا کافر شدند پس خدا آنها را به کيفر گناهانشان مؤاخده کرد ،که خدا نيرومند و سخت عقوبت است. (50) خداوند متعال می‌فرماید: اگر کسانی را ببینی که به آیات خدا کفر ورزیده اند، آنگاه که فرشتگانِ مأمورِ قبض ارواحشان، جانشان را می‌گیرند، درحالی که اضطراب به شدت آنها را فراگرفته و دچار اندوه و پریشانی بزرگی شده‌اند، (﴿ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و فرشتگان بر سر و صورت و پشتشان می‌زنند، و به آنها می‌گویند: روحتان را بیرون آورید، حال آنکه جان و روحشان امتناع می‌ورزد و از خارج شدن ابا می‌کند؛ چون عذاب دردناکی را پیش رو دارند. بنابراین فرمود: (﴿وَذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ﴾) عذاب سخت و سوزان را بچشید. (51) و پروردگارتان در اینکه شما را به این عذاب گرفتار نموده، هیچ ظلم وستمی را مرتکب نشده است؛ چرا که این عذاب به خاطر گناهانی است که انجام داده، و از پیش فرستاده‌اید، و چنین نتیجه‌ای را به دنبال داشته است. و این سنت و قانون‌خدا در مورد پیشینیان و آیندگان است. شیوه و سنت خدا در مورد تکذیب کنندگان این است که آنان را به سبب گناهانشان هلاک گرداند. (52) (﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) مانند شیوۀ فرعونیان و دیگر امت‌های تکذیب کننده که پیش از آنان بودند، (﴿كَفَرُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ﴾) به آیات خدا کفر ورزیدند، پس خداوند آنها را کیفر داد، (﴿بِذُنُوبِهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِيّٞ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) به سبب گناهانشان، همانا خداوند قوی و سخت‌کیفر است. و هرکس را که بخواهد بگیرد او نمی‌تواند خداوند را ناتوان نماید. ﴿مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآ﴾ هیچ جانوری وجود ندارد، مگر اینکه خداوند پیشانی‌اش را می‌گیرد.

الأنفال 8:53

ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ زيرا خدا نعمتي را که به قومي ارزاني داشته است ، دگرگون نسازد ، تا، آن قوم خود دگرگون شوند و خدا شنوا و داناست. كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَكُلٌّ كَانُواْ ظَالِمِينَ؛ و اين به شيوه خاندان فرعون بود و کساني که پيش از آنها بودند آنها آيات پروردگارشان را تکذيب کردند و ما به کيفر گناهانشان هلاکشان کرديم وخاندان فرعون را غرقه ساختيم ، زيرا همه ستمکار بودند. (53) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ﴾) عذابی را که خداوند بر امت‌های تکذیب کننده فرود آورد، و نعمت‌هایی را که از آنان دور نمود، به خاطر گناه و تغییر دادن حالات خودشان بود؛ چرا که خداوند هیچ نعمتی را از نعمت‌های دینی و دنیوی که به گروهی داده است، تغییر نمی‌دهد. بلکه آن نعمت‌ها را باقی می‌گذارد، و از آن بر آنان می‌افزاید، اگر بیشتر شکر او را به جای آورند. (﴿حَتَّىٰ يُغَيِّرُواۡ مَا بِأَنفُسِهِمۡ﴾) مگر اینکه آنان حال خود را تغییر دهند؛ یعنی حالت خود را از اطاعت کردن، به انجام دادن گناه مبدل نمایند، و در مقابل نعمت ناسپاسی کنند. پس آنگاه خداوند نعمت را از آنها می‌گیرد، و آن را به نقمت تبدیل می‌کند؛ همان‌طور که آنها حالت خود را تغییر دادند، و در این رابطه حکمت از آن خدا است، و او نسبت به بندگانش عدالت و احسان دارد؛ چرا که آنان را تنها به سبب ستمشان معاقبه کرده است، و اینکه دل‌های بندگان مطیعش را به سوی خود جذب نموده است و این به سبب آن است که اگر از فرمان او اطاعت نکنند، آنان را به سزای اعمالشان می‌رساند. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای دانا است؛ همۀ آنچه را که گویندگان بر زبان می‌آورند -خواه آهسته بگویند و خواه تند و آشکارا- می‌شنود. و همۀ آنچه را دل‌ها در خود دارند، می‌داند. پس به مقتضای علم و مشیّت خدا، افکار و اندیشه‌هایی بر بندگانش جاری می‌شود. (54) (﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) همچون شیوۀ فرعون و قومش، (﴿وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ﴾) و کسانی که پیش از آنها بودند، وقتی که آیات پروردگارشان را بدانگاه که به نزدشان آمد، تکذیب کردند، (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡ﴾) پس هریک از آنان را برحسب جنایتشان هلاک کردیم. (﴿وَأَغۡرَقۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَۚ وَكُلّٞ كَانُواۡ ظَٰلِمِينَ﴾) و فرعونیان را غرق نمودیم، و هر یک از هلاک شوندگان و عذاب داده‌شدگان بر خود ستم کردند و برای هلاکت خود تلاش نمودند. و خداوند بر آنها ستم نکرد و بدون ارتکاب جرم و جنایت، آنها را مؤاخذه ننمود. پس مخاطبان باید بپرهیزند از اینکه در ستم کردن با آنها مشابهت اختیار کنند، و مانند آنها بر خود ستم نمایند، که آنگاه خداوند عذابی را که بر آن فاسقان فرود آورد، بر آنان هم فرود می‌آورد.

الأنفال 8:54

ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ زيرا خدا نعمتي را که به قومي ارزاني داشته است ، دگرگون نسازد ، تا، آن قوم خود دگرگون شوند و خدا شنوا و داناست. كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَكُلٌّ كَانُواْ ظَالِمِينَ؛ و اين به شيوه خاندان فرعون بود و کساني که پيش از آنها بودند آنها آيات پروردگارشان را تکذيب کردند و ما به کيفر گناهانشان هلاکشان کرديم وخاندان فرعون را غرقه ساختيم ، زيرا همه ستمکار بودند. (53) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ﴾) عذابی را که خداوند بر امت‌های تکذیب کننده فرود آورد، و نعمت‌هایی را که از آنان دور نمود، به خاطر گناه و تغییر دادن حالات خودشان بود؛ چرا که خداوند هیچ نعمتی را از نعمت‌های دینی و دنیوی که به گروهی داده است، تغییر نمی‌دهد. بلکه آن نعمت‌ها را باقی می‌گذارد، و از آن بر آنان می‌افزاید، اگر بیشتر شکر او را به جای آورند. (﴿حَتَّىٰ يُغَيِّرُواۡ مَا بِأَنفُسِهِمۡ﴾) مگر اینکه آنان حال خود را تغییر دهند؛ یعنی حالت خود را از اطاعت کردن، به انجام دادن گناه مبدل نمایند، و در مقابل نعمت ناسپاسی کنند. پس آنگاه خداوند نعمت را از آنها می‌گیرد، و آن را به نقمت تبدیل می‌کند؛ همان‌طور که آنها حالت خود را تغییر دادند، و در این رابطه حکمت از آن خدا است، و او نسبت به بندگانش عدالت و احسان دارد؛ چرا که آنان را تنها به سبب ستمشان معاقبه کرده است، و اینکه دل‌های بندگان مطیعش را به سوی خود جذب نموده است و این به سبب آن است که اگر از فرمان او اطاعت نکنند، آنان را به سزای اعمالشان می‌رساند. (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای دانا است؛ همۀ آنچه را که گویندگان بر زبان می‌آورند -خواه آهسته بگویند و خواه تند و آشکارا- می‌شنود. و همۀ آنچه را دل‌ها در خود دارند، می‌داند. پس به مقتضای علم و مشیّت خدا، افکار و اندیشه‌هایی بر بندگانش جاری می‌شود. (54) (﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ﴾) همچون شیوۀ فرعون و قومش، (﴿وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ﴾) و کسانی که پیش از آنها بودند، وقتی که آیات پروردگارشان را بدانگاه که به نزدشان آمد، تکذیب کردند، (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡ﴾) پس هریک از آنان را برحسب جنایتشان هلاک کردیم. (﴿وَأَغۡرَقۡنَآ ءَالَ فِرۡعَوۡنَۚ وَكُلّٞ كَانُواۡ ظَٰلِمِينَ﴾) و فرعونیان را غرق نمودیم، و هر یک از هلاک شوندگان و عذاب داده‌شدگان بر خود ستم کردند و برای هلاکت خود تلاش نمودند. و خداوند بر آنها ستم نکرد و بدون ارتکاب جرم و جنایت، آنها را مؤاخذه ننمود. پس مخاطبان باید بپرهیزند از اینکه در ستم کردن با آنها مشابهت اختیار کنند، و مانند آنها بر خود ستم نمایند، که آنگاه خداوند عذابی را که بر آن فاسقان فرود آورد، بر آنان هم فرود می‌آورد.

الأنفال 8:55

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنهايند که کافر شده اند و ايمان نمي آورند. الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ يَتَّقُونَ؛ کساني که تو از آنان پيمان گرفتي ، سپس پياپي پيمان خويش را مي شکنندو، هيچ پروا نمي کنند. فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ پس اگر آنها را در جنگ بيابي پراکنده شان ساز تا پيروانشان نيز پراکنده شوند ، باشد که عبرت گيرند. (55 - 56) (﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که سه خصلت کفر ورزیدن، ایمان نیاوردن و خیانت کردن را دارا باشند، به گونه‌ای که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نباشند، آنها نزد خدا بدترین جنبندگان هستند، و از الاغ و سگ و دیگر حیوانات بدترند؛ زیرا هیچ خیری در آنها وجود ندارد، و فقط می‌توان از آنها انتظار شر و بدی را داشت. (57) پس اینها باید نابود گردند تا بیماری‌شان به دیگران سرایت نکند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِمَّا تَثۡقَفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡحَرۡبِ﴾) پس اگر آنها را در حالت جنگ یافتی، و عهد و پیمانی نداشتند، (﴿فَشَرِّدۡ بِهِم مَّنۡ خَلۡفَهُمۡ﴾) آنها را درهم بکوب و عذابی به آنان بچشان، که برای کسانی که پشت سرشان می‌آیند، (﴿لَعَلَّهُمۡ﴾) تا شاید (﴿يَذَّكَّرُونَ﴾) از آنچه که بر سر آنها آمده است، پند بگیرند، تا آنچه که بر سر آنها آمده است بر سرشان نیاید. و این یکی از فوائد مجازات و حدودی است که در پی گناهان انجام می‌گیرد؛ چرا که مجازات و حدود، سبب باز آمدن دیگران می‌شود. همچنان‌که سبب می‌شود کسی که گناه انجام داده است، آن را تکرار نکند، و از آن دوری جوید. و مقید کردن این عقوبت و سزا به زمان جنگ، دلالت می‌نماید که کافر – گرچه خیانتکار و عهد شکن باشد – اگر عهد و پیمانی بست، جایز نیست به او خیانت کرد و عهدش را شکست.

الأنفال 8:56

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنهايند که کافر شده اند و ايمان نمي آورند. الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ يَتَّقُونَ؛ کساني که تو از آنان پيمان گرفتي ، سپس پياپي پيمان خويش را مي شکنندو، هيچ پروا نمي کنند. فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ پس اگر آنها را در جنگ بيابي پراکنده شان ساز تا پيروانشان نيز پراکنده شوند ، باشد که عبرت گيرند. (55 - 56) (﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که سه خصلت کفر ورزیدن، ایمان نیاوردن و خیانت کردن را دارا باشند، به گونه‌ای که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نباشند، آنها نزد خدا بدترین جنبندگان هستند، و از الاغ و سگ و دیگر حیوانات بدترند؛ زیرا هیچ خیری در آنها وجود ندارد، و فقط می‌توان از آنها انتظار شر و بدی را داشت. (57) پس اینها باید نابود گردند تا بیماری‌شان به دیگران سرایت نکند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِمَّا تَثۡقَفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡحَرۡبِ﴾) پس اگر آنها را در حالت جنگ یافتی، و عهد و پیمانی نداشتند، (﴿فَشَرِّدۡ بِهِم مَّنۡ خَلۡفَهُمۡ﴾) آنها را درهم بکوب و عذابی به آنان بچشان، که برای کسانی که پشت سرشان می‌آیند، (﴿لَعَلَّهُمۡ﴾) تا شاید (﴿يَذَّكَّرُونَ﴾) از آنچه که بر سر آنها آمده است، پند بگیرند، تا آنچه که بر سر آنها آمده است بر سرشان نیاید. و این یکی از فوائد مجازات و حدودی است که در پی گناهان انجام می‌گیرد؛ چرا که مجازات و حدود، سبب باز آمدن دیگران می‌شود. همچنان‌که سبب می‌شود کسی که گناه انجام داده است، آن را تکرار نکند، و از آن دوری جوید. و مقید کردن این عقوبت و سزا به زمان جنگ، دلالت می‌نماید که کافر – گرچه خیانتکار و عهد شکن باشد – اگر عهد و پیمانی بست، جایز نیست به او خیانت کرد و عهدش را شکست.