Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الأنفال 8:57 – التوبة 9:98

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الأنفال 8:57
  2. الأنفال 8:58
  3. الأنفال 8:59
  4. الأنفال 8:60
  5. الأنفال 8:61
  6. الأنفال 8:62
  7. الأنفال 8:63
  8. الأنفال 8:64
  9. الأنفال 8:65
  10. الأنفال 8:66
  11. الأنفال 8:67
  12. الأنفال 8:68
  13. الأنفال 8:69
  14. الأنفال 8:70
  15. الأنفال 8:71
  16. الأنفال 8:72
  17. الأنفال 8:73
  18. الأنفال 8:74
  19. الأنفال 8:75
  20. التوبة 9:1
  21. التوبة 9:2
  22. التوبة 9:3
  23. التوبة 9:4
  24. التوبة 9:5
  25. التوبة 9:6
  26. التوبة 9:7
  27. التوبة 9:8
  28. التوبة 9:9
  29. التوبة 9:10
  30. التوبة 9:11
  31. التوبة 9:12
  32. التوبة 9:13
  33. التوبة 9:14
  34. التوبة 9:15
  35. التوبة 9:16
  36. التوبة 9:17
  37. التوبة 9:18
  38. التوبة 9:19
  39. التوبة 9:20
  40. التوبة 9:21
  41. التوبة 9:22
  42. التوبة 9:23
  43. التوبة 9:24
  44. التوبة 9:25
  45. التوبة 9:26
  46. التوبة 9:27
  47. التوبة 9:28
  48. التوبة 9:29
  49. التوبة 9:30
  50. التوبة 9:31
  51. التوبة 9:32
  52. التوبة 9:33
  53. التوبة 9:34
  54. التوبة 9:35
  55. التوبة 9:36
  56. التوبة 9:37
  57. التوبة 9:38
  58. التوبة 9:39
  59. التوبة 9:40
  60. التوبة 9:41
  61. التوبة 9:42
  62. التوبة 9:43
  63. التوبة 9:44
  64. التوبة 9:45
  65. التوبة 9:46
  66. التوبة 9:47
  67. التوبة 9:48
  68. التوبة 9:49
  69. التوبة 9:50
  70. التوبة 9:51
  71. التوبة 9:52
  72. التوبة 9:53
  73. التوبة 9:54
  74. التوبة 9:55
  75. التوبة 9:56
  76. التوبة 9:57
  77. التوبة 9:58
  78. التوبة 9:59
  79. التوبة 9:60
  80. التوبة 9:61
  81. التوبة 9:62
  82. التوبة 9:63
  83. التوبة 9:64
  84. التوبة 9:65
  85. التوبة 9:66
  86. التوبة 9:67
  87. التوبة 9:68
  88. التوبة 9:69
  89. التوبة 9:70
  90. التوبة 9:71
  91. التوبة 9:72
  92. التوبة 9:73
  93. التوبة 9:74
  94. التوبة 9:75
  95. التوبة 9:76
  96. التوبة 9:77
  97. التوبة 9:78
  98. التوبة 9:79
  99. التوبة 9:80
  100. التوبة 9:81
  101. التوبة 9:82
  102. التوبة 9:83
  103. التوبة 9:84
  104. التوبة 9:85
  105. التوبة 9:86
  106. التوبة 9:87
  107. التوبة 9:88
  108. التوبة 9:89
  109. التوبة 9:90
  110. التوبة 9:91
  111. التوبة 9:92
  112. التوبة 9:93
  113. التوبة 9:94
  114. التوبة 9:95
  115. التوبة 9:96
  116. التوبة 9:97
  117. التوبة 9:98

الأنفال 8:57

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنهايند که کافر شده اند و ايمان نمي آورند. الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ يَتَّقُونَ؛ کساني که تو از آنان پيمان گرفتي ، سپس پياپي پيمان خويش را مي شکنندو، هيچ پروا نمي کنند. فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ پس اگر آنها را در جنگ بيابي پراکنده شان ساز تا پيروانشان نيز پراکنده شوند ، باشد که عبرت گيرند. (55 - 56) (﴿إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که سه خصلت کفر ورزیدن، ایمان نیاوردن و خیانت کردن را دارا باشند، به گونه‌ای که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نباشند، آنها نزد خدا بدترین جنبندگان هستند، و از الاغ و سگ و دیگر حیوانات بدترند؛ زیرا هیچ خیری در آنها وجود ندارد، و فقط می‌توان از آنها انتظار شر و بدی را داشت. (57) پس اینها باید نابود گردند تا بیماری‌شان به دیگران سرایت نکند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِمَّا تَثۡقَفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡحَرۡبِ﴾) پس اگر آنها را در حالت جنگ یافتی، و عهد و پیمانی نداشتند، (﴿فَشَرِّدۡ بِهِم مَّنۡ خَلۡفَهُمۡ﴾) آنها را درهم بکوب و عذابی به آنان بچشان، که برای کسانی که پشت سرشان می‌آیند، (﴿لَعَلَّهُمۡ﴾) تا شاید (﴿يَذَّكَّرُونَ﴾) از آنچه که بر سر آنها آمده است، پند بگیرند، تا آنچه که بر سر آنها آمده است بر سرشان نیاید. و این یکی از فوائد مجازات و حدودی است که در پی گناهان انجام می‌گیرد؛ چرا که مجازات و حدود، سبب باز آمدن دیگران می‌شود. همچنان‌که سبب می‌شود کسی که گناه انجام داده است، آن را تکرار نکند، و از آن دوری جوید. و مقید کردن این عقوبت و سزا به زمان جنگ، دلالت می‌نماید که کافر – گرچه خیانتکار و عهد شکن باشد – اگر عهد و پیمانی بست، جایز نیست به او خیانت کرد و عهدش را شکست.

الأنفال 8:58

وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ؛ اگر مي داني که گروهي در پيمان خيانت مي ورزند ، به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهي کرد زيرا خدا خائنان را دوست ندارد. (58) اگر میان تو و میان قومی بر جنگ نکردن عهد و پیمانی بود، و ترسیدی که خیانت کنند، به این صورت که از قراین و حالات آنها به نظر می‌رسید که خیانت کنند، بدون اینکه به صراحت خیانتی از آنها سر بزند، (﴿فَٱنۢبِذۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) پیمان آنها را به سوی آنان بینداز و لغو کن. و به آنها خبر بده که بین تو و آنها پیمانی نیست. (﴿عَلَىٰ سَوَآءٍ﴾) تا آگاهی تو و آنان به انقضای پیمان برابر شود؛ یعنی تا همگی بدانید که دیگر پیمانی در کار نیست. و برای تو جایز نیست که به آنها خیانت کنی یا کاری را انجام دهی که بر حسب پیمان نباید آن را انجام دهی، تا وقتی که آنها را به ملغی بودن پیمان آگاه کنی. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡخَآئِنِينَ﴾) بی‌گمان خداوند خیانتکاران را دوست ندارد، و به شدت از آنها متنفر است. پس باید دلایل روشنی باشد که شما را از خیانت کردن تبرئه نماید. این آیه دلالت می‌نماید که هرگاه خیانت آنان ثابت گردد، نیازی نیست که پیمانشان به آنها برگردانده شود، و مطلع گردند که پیمان لغو شده است؛ چون لغو شدن پیمان بر آنها پوشیده نیست. نیز لغو کردن پیمان در چنین حالتی فایده‌ای ندارد، و چون فرموده است: (﴿عَلَىٰ سَوَآءٍ﴾) به گونه ای که همه در آگاهی از نقص عهد برابر شوند، و در اینجا خیانت و عهد شکنی آنها برای همه معلوم است. نیز مفهوم آیه دلالت می‌نماید که اگر بیم خیانت از آنها نباشد، به این صورت که کاری از آنها به چشم نخورد که بر عهدشکنی و خیانت دلالت نماید، در این صورت لغو کردن پیمان جایز نیست، بلکه باید تا مدتی که عهد و پیمان به پایان می‌رسد، به آن وفا کرد.

الأنفال 8:59

وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَبَقُواْ إِنَّهُمْ لاَ يُعْجِزُونَ؛ آنان که کافر شده اند نپندارند که جسته اند ، زيرا خدا را ناتوان نمي سازند. (59) کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیده و آیات او را تکذیب می‌کنند، گمان نبرند که آنها از خدا پیشی گرفته، و از دست او در رفته‌اند؛ زیرا آنها نمی‌توانند خداوند را درمانده وناتوان کنند، و خداوند در کمین آنها است، اما بنا برحکمت خویش به آنها مهلت داده و عذاب خود را فوراً بر آنان نازل نمی‌کند. از جمله حکمت الهی در این زمینه، این است که بندگان مؤمن خویش را آزمایش می‌کند تا با انجام طاعت و آنچه که موجب خشنودی وی می‌گردد، توشه‌هایی برای خود برگیرند، و به مقام‌های بلند و عالی برسند، و به اخلاق و صفت‌هایی متصف شوند که جز به این طریق نمی‌توانند به آن مقام رفیع دست یابند. بنابراین به بندگان مؤمنش فرمود:

الأنفال 8:60

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ ؛ و تا آنجا که مي توانيد نيرو و اسبان سواري آماده کنيد تا دشمنان خدا، ودشمنان خود و جز آنها که شما نمي شناسيد و خدا مي شناسد را بترسانيد وآنچه را که در راه خدا هزينه مي کنيد به تمامي به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود. (60) (﴿وَأَعِدُّواۡ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ﴾) و برای مبارزه با دشمنان کافرتان که در راستای نابودی شما و باطل کردن دینتان تلاش می‌کنند، آنچه از نیروی عقلی و بدنی و انواع تسلیحات و غیره که در توان دارید و شما را در جنگ با آنها کمک کند، مهیا سازید. پس صنایعی که در آن انواع تسلیحات و وسایل جنگی از قبیل توپ و مسلسل و تفنگ و هواپیماهای جنگی و ماشین‌های زرهی و کشتی و دژ و خندق و وسایل دفاعی ساخته می‌شود، و اتخاذ سیاستی که به وسیله آن مسلمین پیشرفت نموده و شر دشمنان از آنها دور می‌شود، و آموختن تیراندازی و تمرین شجاعت و مدیریت در آن داخل است. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:(ألَا إنَّ القُوَّۀَ الرَّمِی) آگاه باشید که بی‌گمان نیرو و توان در تیراندازی است. و از آن جمله آماده کردن و تهیه سواری‌هایی است که هنگام جنگ مورد نیاز هستند. بنابراین فرمود: (﴿وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمۡ﴾) و آماده ساختن اسب‌ها که با آن دشمنان خدا و دشمنانتان را بترسانید. و این علت؛ یعنی ترساندن دشمنان، در آن زمان در اسب وجود داشته، و حکم بر علت خود مبتنی است؛ و هرگاه علت وجود داشته باشد، حکم نیز خواهد بود. پس اگر چیزی وجود داشت که بیش از اسب به وسیلۀ آن دشمن ترسانده شود، مانند تانک و زره‌پوش و هواپیما و هلیکوپتر که برای جنگ ساخته شده‌اند و رعب بیشتری‌را در دل دشمن ایجاد می‌کنند، باید با تهیه کردن آن، آمادگی کسب کرد و برای به دست آوردن آن تلاش نمود. اگر آن ادوات و وسایل، جز با یاد گرفتن صنایع مورد نظر به دست نیاید، واجب است آن صنایع را یاد گرفت؛ زیرا «آنچه که واجب جز با آن تکمیل نمی‌شود، واجب است.» (﴿تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمۡ﴾) دشمنان خدا و دشمنان خود را با آن بترسانید؛ کسانی که می‌دانید دشمنان شما هستند. (﴿وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمۡ لَا تَعۡلَمُونَهُمُ﴾) و کسانی دیگر غیر از آنها را بترسانید که شما آنها را نمی‌شناسید، کسانی که از این به بعد با شما خواهند جنگید، (﴿ٱللَّهُ يَعۡلَمُهُمۡ﴾) و خداوند آنها را می‌شناسد. بنابراین مؤمنان را دستور داده است تا برای پیکار با کفار آمادگی داشته باشند، و بزرگ‌ترین چیزی که مسلمین را در جنگ با آنها یاری می‌نماید، بخشش مال در راه جهاد با کفار است. بنابراین خداوند با تشویق بر این کار فرمود: (﴿وَمَا تُنفِقُواۡ مِن شَيۡءٖ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و آنچه را که در راه خدا خرج کنید، کم باشد یا زیاد، (﴿يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ﴾) پاداش آن در روز قیامت چندین برابر به شما داده می‌شود، تا جایی که پاداش انفاق در راه خدا، هفتاد برابر و بیش از آن داده می‌شود. (﴿وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ﴾) و چیزی از اجر و ثواب آن از شما کاسته نمی‌شود.

الأنفال 8:61

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و اگر به صلح گرايند ، تو نيز به صلح گراي و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا. وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ؛ و اگر خواستند که تو را بفريبند ، خدا براي تو کافي است اوست که تورا، به ياري خويش و ياري مؤمنان تاييد کرده است. وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت اگر تو همه آنچه را که در روي زمين است انفاق مي کردي ، دلهاي ايشان را به يکديگر مهربان نمي ساختي ولي خدا دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت که او پيروزمند و حکيم است. يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اي پيامبر ، خدا و مؤمناني که از تو پيروي مي کنند تو را بسند. (61) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِن جَنَحُواۡ لِلسَّلۡمِ﴾) و اگر کافرانی که با شما می‌جنگند، به صلح و ترک جنگ گرایش پیدا کردند، (﴿فَٱجۡنَحۡ لَهَا وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ﴾) تو نیز با توکل بر پروردگارت خواستۀ آنها را بپذیر؛ زیرا در این کار فواید زیادی است. از جمله اینکه طلب عافیت و سلامتی در هر وقت و مکانی امر مطلوبی است. پس وقتی که آنها خود به این کار مبادرت کردند، به طریق اولی باید خواستۀ آنها را پذیرفت. و اینکه صلح، باعث تمرکز فکر و استراحت نیروهایتان می‌شود، و می‌توانید برای زمان مناسب آمادگی بیشتر پیدا کنید. نیز اینکه وقتی صلح کردید و در امان شدید، و هر یک از شما توانست عقیدۀ دیگری را بشناسد، بدون شک اسلام رشد و ترقی خواهد کرد و چیزی بر او بالاتر قرار نمی‌گیرد. و هر کس که دارای عقل و بینش باشد، اگر انصاف داشته باشد، باید اسلام را بر دیگر ادیان ترجیح دهد؛ زیرا اوامر و نواهی اسلام زیبا و مفید است، و رفتار خوبی را برای تعامل با مردم ارایه می‌دهد. اسلام می‌گوید با مردم به عدالت رفتار کنید. در آئین اسلام، به هیچ صورتی ظلم و ستم وجود ندارد. پس در چنین فضایی، علاقه مندان به اسلام و پیروان آن زیاد می‌شوند، و این صلح، کمکی برای مسلمین علیه کفار خواهد بود. (62 - 63) از صلح هیچ ضرر و زیانی متوجه اسلام و مسلمانان نمی‌گردد، مگر اینکه هدف کافران از صلح کردن، فریب دادن مسلمین و به دست آوردن فرصت باشد. پس خداوند خبر داد که خدعه و نیرنگ کافران را از آنان دور می‌کند، و ضرر و فریب به خودشان برمی‌گردد. پس فرمود: (﴿وَإِن يُرِيدُوٓاۡ أَن يَخۡدَعُوكَ فَإِنَّ حَسۡبَكَ ٱللَّهُ﴾) و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خداوند تو را کافی است، و تو را در برابر اذیت و آزار آنان کفایت می‌کند، و خداوند مصالح تو را تأمین می‌نماید. و پیش‌تر نیز خداوند تو را پشتیبانی و یاری کرده است، و این امر باید موجب اطمینان و آرامش قلبت گردد. (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَيَّدَكَ بِنَصۡرِهِۦ وَبِٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و او خدایی است که تو را، با یاری خویشتن و توسط مؤمنان، توان و نیرو بخشید؛ یعنی تو را با کمک آسمانی یاری نمود. و آن یاری خداست که هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر آن مقاومت نماید. و تو را به وسیلۀ مؤمنان یاری کرد و آنان را برای یاری کردن تو برانگیخت. (﴿وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و در میان دل‌هایشان اُنس و الفت بر قرار نمود. پس آنان متحد شدند و قدرتشان به سبب اتحادشان بیشتر گردید، و این جز به سبب تلاش و قدرت خدا نبود. (﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾) اگر بعد از آن نفرت و تفرقۀ سختی که در آن قرار داشتند، همۀ طلا و نقره و تمامی آنچه را که در زمین است برای برقرار کردن الفت میان آنان خرج می‌کردی، (﴿مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت بیندازی، چون کسی جز خدا نمی‌تواند دل‌ها را تغییر دهد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) ولی خداوند میان دل‌هایشان انس و الفت برقرار کرد، همانا او توانا و حکیم است. یکی از مصادیق قدرت و توانایی او، این است که میان دل‌هایشان الفت برقرار نمود، و دل‌هایشان را بعد از پراکندگی و دوری از همدیگر جمع و به یکدیگر نزدیک نمود:﴿وَٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَا﴾ و نعمت خدا را برخود یاد کنید، آنگاه که دشمن [همدیگر] بودید، پس خداوند میان دل‌هایتان الفت برقرار کرد، و به نعمت خدا برادر شدید، و شما در کنارۀ پرتگاهی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد. (64) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ﴾) ای پیامبر! خدا تو را کافی است، (﴿وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و نیز خداوند برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، کافی است. این وعدۀ خدا برای بندگان مؤمنش می‌باشد که از پیامبر پیروی می‌کنند؛ آنان را در مقابل دشمنانشان کفایت و حمایت می‌کند. پس هرگاه ایمان آوردن و پیروی و اطاعت کردن آنان محقق باشد، خداوند آنها را در کلیۀ امور دین و دنیا حمایت و یاری می‌کند، در غیر این صورت کفایت و حمایتی در کار نخواهد بود.

الأنفال 8:62

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و اگر به صلح گرايند ، تو نيز به صلح گراي و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا. وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ؛ و اگر خواستند که تو را بفريبند ، خدا براي تو کافي است اوست که تورا، به ياري خويش و ياري مؤمنان تاييد کرده است. وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت اگر تو همه آنچه را که در روي زمين است انفاق مي کردي ، دلهاي ايشان را به يکديگر مهربان نمي ساختي ولي خدا دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت که او پيروزمند و حکيم است. يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اي پيامبر ، خدا و مؤمناني که از تو پيروي مي کنند تو را بسند. (61) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِن جَنَحُواۡ لِلسَّلۡمِ﴾) و اگر کافرانی که با شما می‌جنگند، به صلح و ترک جنگ گرایش پیدا کردند، (﴿فَٱجۡنَحۡ لَهَا وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ﴾) تو نیز با توکل بر پروردگارت خواستۀ آنها را بپذیر؛ زیرا در این کار فواید زیادی است. از جمله اینکه طلب عافیت و سلامتی در هر وقت و مکانی امر مطلوبی است. پس وقتی که آنها خود به این کار مبادرت کردند، به طریق اولی باید خواستۀ آنها را پذیرفت. و اینکه صلح، باعث تمرکز فکر و استراحت نیروهایتان می‌شود، و می‌توانید برای زمان مناسب آمادگی بیشتر پیدا کنید. نیز اینکه وقتی صلح کردید و در امان شدید، و هر یک از شما توانست عقیدۀ دیگری را بشناسد، بدون شک اسلام رشد و ترقی خواهد کرد و چیزی بر او بالاتر قرار نمی‌گیرد. و هر کس که دارای عقل و بینش باشد، اگر انصاف داشته باشد، باید اسلام را بر دیگر ادیان ترجیح دهد؛ زیرا اوامر و نواهی اسلام زیبا و مفید است، و رفتار خوبی را برای تعامل با مردم ارایه می‌دهد. اسلام می‌گوید با مردم به عدالت رفتار کنید. در آئین اسلام، به هیچ صورتی ظلم و ستم وجود ندارد. پس در چنین فضایی، علاقه مندان به اسلام و پیروان آن زیاد می‌شوند، و این صلح، کمکی برای مسلمین علیه کفار خواهد بود. (62 - 63) از صلح هیچ ضرر و زیانی متوجه اسلام و مسلمانان نمی‌گردد، مگر اینکه هدف کافران از صلح کردن، فریب دادن مسلمین و به دست آوردن فرصت باشد. پس خداوند خبر داد که خدعه و نیرنگ کافران را از آنان دور می‌کند، و ضرر و فریب به خودشان برمی‌گردد. پس فرمود: (﴿وَإِن يُرِيدُوٓاۡ أَن يَخۡدَعُوكَ فَإِنَّ حَسۡبَكَ ٱللَّهُ﴾) و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خداوند تو را کافی است، و تو را در برابر اذیت و آزار آنان کفایت می‌کند، و خداوند مصالح تو را تأمین می‌نماید. و پیش‌تر نیز خداوند تو را پشتیبانی و یاری کرده است، و این امر باید موجب اطمینان و آرامش قلبت گردد. (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَيَّدَكَ بِنَصۡرِهِۦ وَبِٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و او خدایی است که تو را، با یاری خویشتن و توسط مؤمنان، توان و نیرو بخشید؛ یعنی تو را با کمک آسمانی یاری نمود. و آن یاری خداست که هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر آن مقاومت نماید. و تو را به وسیلۀ مؤمنان یاری کرد و آنان را برای یاری کردن تو برانگیخت. (﴿وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و در میان دل‌هایشان اُنس و الفت بر قرار نمود. پس آنان متحد شدند و قدرتشان به سبب اتحادشان بیشتر گردید، و این جز به سبب تلاش و قدرت خدا نبود. (﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾) اگر بعد از آن نفرت و تفرقۀ سختی که در آن قرار داشتند، همۀ طلا و نقره و تمامی آنچه را که در زمین است برای برقرار کردن الفت میان آنان خرج می‌کردی، (﴿مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت بیندازی، چون کسی جز خدا نمی‌تواند دل‌ها را تغییر دهد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) ولی خداوند میان دل‌هایشان انس و الفت برقرار کرد، همانا او توانا و حکیم است. یکی از مصادیق قدرت و توانایی او، این است که میان دل‌هایشان الفت برقرار نمود، و دل‌هایشان را بعد از پراکندگی و دوری از همدیگر جمع و به یکدیگر نزدیک نمود:﴿وَٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَا﴾ و نعمت خدا را برخود یاد کنید، آنگاه که دشمن [همدیگر] بودید، پس خداوند میان دل‌هایتان الفت برقرار کرد، و به نعمت خدا برادر شدید، و شما در کنارۀ پرتگاهی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد. (64) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ﴾) ای پیامبر! خدا تو را کافی است، (﴿وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و نیز خداوند برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، کافی است. این وعدۀ خدا برای بندگان مؤمنش می‌باشد که از پیامبر پیروی می‌کنند؛ آنان را در مقابل دشمنانشان کفایت و حمایت می‌کند. پس هرگاه ایمان آوردن و پیروی و اطاعت کردن آنان محقق باشد، خداوند آنها را در کلیۀ امور دین و دنیا حمایت و یاری می‌کند، در غیر این صورت کفایت و حمایتی در کار نخواهد بود.

الأنفال 8:63

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و اگر به صلح گرايند ، تو نيز به صلح گراي و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا. وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ؛ و اگر خواستند که تو را بفريبند ، خدا براي تو کافي است اوست که تورا، به ياري خويش و ياري مؤمنان تاييد کرده است. وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت اگر تو همه آنچه را که در روي زمين است انفاق مي کردي ، دلهاي ايشان را به يکديگر مهربان نمي ساختي ولي خدا دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت که او پيروزمند و حکيم است. يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اي پيامبر ، خدا و مؤمناني که از تو پيروي مي کنند تو را بسند. (61) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِن جَنَحُواۡ لِلسَّلۡمِ﴾) و اگر کافرانی که با شما می‌جنگند، به صلح و ترک جنگ گرایش پیدا کردند، (﴿فَٱجۡنَحۡ لَهَا وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ﴾) تو نیز با توکل بر پروردگارت خواستۀ آنها را بپذیر؛ زیرا در این کار فواید زیادی است. از جمله اینکه طلب عافیت و سلامتی در هر وقت و مکانی امر مطلوبی است. پس وقتی که آنها خود به این کار مبادرت کردند، به طریق اولی باید خواستۀ آنها را پذیرفت. و اینکه صلح، باعث تمرکز فکر و استراحت نیروهایتان می‌شود، و می‌توانید برای زمان مناسب آمادگی بیشتر پیدا کنید. نیز اینکه وقتی صلح کردید و در امان شدید، و هر یک از شما توانست عقیدۀ دیگری را بشناسد، بدون شک اسلام رشد و ترقی خواهد کرد و چیزی بر او بالاتر قرار نمی‌گیرد. و هر کس که دارای عقل و بینش باشد، اگر انصاف داشته باشد، باید اسلام را بر دیگر ادیان ترجیح دهد؛ زیرا اوامر و نواهی اسلام زیبا و مفید است، و رفتار خوبی را برای تعامل با مردم ارایه می‌دهد. اسلام می‌گوید با مردم به عدالت رفتار کنید. در آئین اسلام، به هیچ صورتی ظلم و ستم وجود ندارد. پس در چنین فضایی، علاقه مندان به اسلام و پیروان آن زیاد می‌شوند، و این صلح، کمکی برای مسلمین علیه کفار خواهد بود. (62 - 63) از صلح هیچ ضرر و زیانی متوجه اسلام و مسلمانان نمی‌گردد، مگر اینکه هدف کافران از صلح کردن، فریب دادن مسلمین و به دست آوردن فرصت باشد. پس خداوند خبر داد که خدعه و نیرنگ کافران را از آنان دور می‌کند، و ضرر و فریب به خودشان برمی‌گردد. پس فرمود: (﴿وَإِن يُرِيدُوٓاۡ أَن يَخۡدَعُوكَ فَإِنَّ حَسۡبَكَ ٱللَّهُ﴾) و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خداوند تو را کافی است، و تو را در برابر اذیت و آزار آنان کفایت می‌کند، و خداوند مصالح تو را تأمین می‌نماید. و پیش‌تر نیز خداوند تو را پشتیبانی و یاری کرده است، و این امر باید موجب اطمینان و آرامش قلبت گردد. (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَيَّدَكَ بِنَصۡرِهِۦ وَبِٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و او خدایی است که تو را، با یاری خویشتن و توسط مؤمنان، توان و نیرو بخشید؛ یعنی تو را با کمک آسمانی یاری نمود. و آن یاری خداست که هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر آن مقاومت نماید. و تو را به وسیلۀ مؤمنان یاری کرد و آنان را برای یاری کردن تو برانگیخت. (﴿وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و در میان دل‌هایشان اُنس و الفت بر قرار نمود. پس آنان متحد شدند و قدرتشان به سبب اتحادشان بیشتر گردید، و این جز به سبب تلاش و قدرت خدا نبود. (﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾) اگر بعد از آن نفرت و تفرقۀ سختی که در آن قرار داشتند، همۀ طلا و نقره و تمامی آنچه را که در زمین است برای برقرار کردن الفت میان آنان خرج می‌کردی، (﴿مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت بیندازی، چون کسی جز خدا نمی‌تواند دل‌ها را تغییر دهد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) ولی خداوند میان دل‌هایشان انس و الفت برقرار کرد، همانا او توانا و حکیم است. یکی از مصادیق قدرت و توانایی او، این است که میان دل‌هایشان الفت برقرار نمود، و دل‌هایشان را بعد از پراکندگی و دوری از همدیگر جمع و به یکدیگر نزدیک نمود:﴿وَٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَا﴾ و نعمت خدا را برخود یاد کنید، آنگاه که دشمن [همدیگر] بودید، پس خداوند میان دل‌هایتان الفت برقرار کرد، و به نعمت خدا برادر شدید، و شما در کنارۀ پرتگاهی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد. (64) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ﴾) ای پیامبر! خدا تو را کافی است، (﴿وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و نیز خداوند برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، کافی است. این وعدۀ خدا برای بندگان مؤمنش می‌باشد که از پیامبر پیروی می‌کنند؛ آنان را در مقابل دشمنانشان کفایت و حمایت می‌کند. پس هرگاه ایمان آوردن و پیروی و اطاعت کردن آنان محقق باشد، خداوند آنها را در کلیۀ امور دین و دنیا حمایت و یاری می‌کند، در غیر این صورت کفایت و حمایتی در کار نخواهد بود.

الأنفال 8:64

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و اگر به صلح گرايند ، تو نيز به صلح گراي و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا. وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ؛ و اگر خواستند که تو را بفريبند ، خدا براي تو کافي است اوست که تورا، به ياري خويش و ياري مؤمنان تاييد کرده است. وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت اگر تو همه آنچه را که در روي زمين است انفاق مي کردي ، دلهاي ايشان را به يکديگر مهربان نمي ساختي ولي خدا دلهايشان را به يکديگر مهربان ساخت که او پيروزمند و حکيم است. يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ؛ اي پيامبر ، خدا و مؤمناني که از تو پيروي مي کنند تو را بسند. (61) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَإِن جَنَحُواۡ لِلسَّلۡمِ﴾) و اگر کافرانی که با شما می‌جنگند، به صلح و ترک جنگ گرایش پیدا کردند، (﴿فَٱجۡنَحۡ لَهَا وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ﴾) تو نیز با توکل بر پروردگارت خواستۀ آنها را بپذیر؛ زیرا در این کار فواید زیادی است. از جمله اینکه طلب عافیت و سلامتی در هر وقت و مکانی امر مطلوبی است. پس وقتی که آنها خود به این کار مبادرت کردند، به طریق اولی باید خواستۀ آنها را پذیرفت. و اینکه صلح، باعث تمرکز فکر و استراحت نیروهایتان می‌شود، و می‌توانید برای زمان مناسب آمادگی بیشتر پیدا کنید. نیز اینکه وقتی صلح کردید و در امان شدید، و هر یک از شما توانست عقیدۀ دیگری را بشناسد، بدون شک اسلام رشد و ترقی خواهد کرد و چیزی بر او بالاتر قرار نمی‌گیرد. و هر کس که دارای عقل و بینش باشد، اگر انصاف داشته باشد، باید اسلام را بر دیگر ادیان ترجیح دهد؛ زیرا اوامر و نواهی اسلام زیبا و مفید است، و رفتار خوبی را برای تعامل با مردم ارایه می‌دهد. اسلام می‌گوید با مردم به عدالت رفتار کنید. در آئین اسلام، به هیچ صورتی ظلم و ستم وجود ندارد. پس در چنین فضایی، علاقه مندان به اسلام و پیروان آن زیاد می‌شوند، و این صلح، کمکی برای مسلمین علیه کفار خواهد بود. (62 - 63) از صلح هیچ ضرر و زیانی متوجه اسلام و مسلمانان نمی‌گردد، مگر اینکه هدف کافران از صلح کردن، فریب دادن مسلمین و به دست آوردن فرصت باشد. پس خداوند خبر داد که خدعه و نیرنگ کافران را از آنان دور می‌کند، و ضرر و فریب به خودشان برمی‌گردد. پس فرمود: (﴿وَإِن يُرِيدُوٓاۡ أَن يَخۡدَعُوكَ فَإِنَّ حَسۡبَكَ ٱللَّهُ﴾) و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خداوند تو را کافی است، و تو را در برابر اذیت و آزار آنان کفایت می‌کند، و خداوند مصالح تو را تأمین می‌نماید. و پیش‌تر نیز خداوند تو را پشتیبانی و یاری کرده است، و این امر باید موجب اطمینان و آرامش قلبت گردد. (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَيَّدَكَ بِنَصۡرِهِۦ وَبِٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و او خدایی است که تو را، با یاری خویشتن و توسط مؤمنان، توان و نیرو بخشید؛ یعنی تو را با کمک آسمانی یاری نمود. و آن یاری خداست که هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر آن مقاومت نماید. و تو را به وسیلۀ مؤمنان یاری کرد و آنان را برای یاری کردن تو برانگیخت. (﴿وَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و در میان دل‌هایشان اُنس و الفت بر قرار نمود. پس آنان متحد شدند و قدرتشان به سبب اتحادشان بیشتر گردید، و این جز به سبب تلاش و قدرت خدا نبود. (﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾) اگر بعد از آن نفرت و تفرقۀ سختی که در آن قرار داشتند، همۀ طلا و نقره و تمامی آنچه را که در زمین است برای برقرار کردن الفت میان آنان خرج می‌کردی، (﴿مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ﴾) نمی‌توانستی میان دل‌هایشان الفت بیندازی، چون کسی جز خدا نمی‌تواند دل‌ها را تغییر دهد. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) ولی خداوند میان دل‌هایشان انس و الفت برقرار کرد، همانا او توانا و حکیم است. یکی از مصادیق قدرت و توانایی او، این است که میان دل‌هایشان الفت برقرار نمود، و دل‌هایشان را بعد از پراکندگی و دوری از همدیگر جمع و به یکدیگر نزدیک نمود:﴿وَٱذۡكُرُواۡ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَا﴾ و نعمت خدا را برخود یاد کنید، آنگاه که دشمن [همدیگر] بودید، پس خداوند میان دل‌هایتان الفت برقرار کرد، و به نعمت خدا برادر شدید، و شما در کنارۀ پرتگاهی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد. (64) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ﴾) ای پیامبر! خدا تو را کافی است، (﴿وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و نیز خداوند برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، کافی است. این وعدۀ خدا برای بندگان مؤمنش می‌باشد که از پیامبر پیروی می‌کنند؛ آنان را در مقابل دشمنانشان کفایت و حمایت می‌کند. پس هرگاه ایمان آوردن و پیروی و اطاعت کردن آنان محقق باشد، خداوند آنها را در کلیۀ امور دین و دنیا حمایت و یاری می‌کند، در غیر این صورت کفایت و حمایتی در کار نخواهد بود.

الأنفال 8:65

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ ؛ اي پيامبر ، مؤمنان را به جنگ برانگيز اگر از شما بيست تن باشند و در، جنگ پايداري کنند ، بر دويست تن غلبه خواهند يافت و اگر صد تن باشند ، بر هزار تن از کافران پيروز مي شوند زيرا آنان مردمي عاري از فهمند. الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ؛ اکنون خدا بار از دوشتان برداشت و از ناتوانيتان آگاه شد اگر از شماصد، تن باشند و در جنگ پاي فشرند ، بر دويست تن پيروز مي شوند و اگر از شما هزار تن باشند ، به ياري خدا بر دو هزار تن پيروز مي شوند و خدابا آنهاست که پايداري مي کنند. (65) خداوند متعال به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَرِّضِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَى ٱلۡقِتَالِ﴾) ای پیامبر! مؤمنان را به جهاد بر انگیز؛ یعنی به هر طریقی که ارادۀ آنان را تقویت می‌نماید و همت‌هایشان را فعال می‌کند، آنان را تحریک کن، از قبیل: تشویق برای جهاد و مبارزه و رویارویی با دشمنان، و ترساندن از ضد آن، و بیان فضیلت و شجاعت و شکیبایی، و خیر و برکاتی که جهاد در دنیا و آخرت به دنبال دارد، و بیان ضرر بزدلی، و اینکه ترسویی از اخلاق پست و زشت است، و از دین و جوانمردی می‌کاهد، و اینکه مؤمنان به داشتن روحیۀ شجاعت و دلاوری بر دیگران اولویت دارند. ﴿إِن تَكُونُواۡ تَأۡلَمُونَ فَإِنَّهُمۡ يَأۡلَمُونَ كَمَا تَأۡلَمُونَۖ وَتَرۡجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرۡجُونَ﴾ اگر شما درد و رنج می‌کشید، [بدانید که] قطعاً آنها هم درد می‌کشند، همچنان‌که شما دردمند هستید، حال آنکه شما اجر و ثوابی را از خداوند انتظار دارید که آنان به [برخورداری از آن] امیدی ندارند. (﴿إِن يَكُن مِّنكُمۡ عِشۡرُونَ صَٰبِرُونَ يَغۡلِبُواۡ مِاۡئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاۡئَةٞ يَغۡلِبُوٓاۡ أَلۡفٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر از [میان] شما مؤمنان بیست نفر صابر و شکیبا باشند، بر دویست نفر چیره می‌گردند؛ و اگر از [میان] شما صد نفر شکیبا باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز می‌شوند؛ یک نفر مسلمان در برابر ده نفر کافر. (﴿بِأَنَّهُمۡ﴾) و این بدین خاطر است که کافران (﴿قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ﴾) گروهی نادان هستند؛ یعنی آنها نمی‌دانند که خداوند چه چیزهایی را برای مجاهدان آماده نموده است. پس آنان به خاطر دستیابی به منصب و مقام عالی، و تباهی و فساد می‌جنگند؛ اما هدف شما از جنگ، اعتلای کلمة الله و نصرت دینش، و دفاع از کتاب خداست. هدف شما از جنگ، به دست آوردن رستگاری بزرگ نزد خداوند است، و همۀ اینها انگیزه‌هایی برای شجاعت و شکیبایی و شتافتن به جبهه‌های جنگ می‌باشد. (66) سپس خداوند این حکم را بر بندگانش سبک نمود و فرمود: (﴿ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗا﴾) اکنون خداوند برای شما تخفیف قایل شد و دانست که در شما ضعفی است، بنابراین رحمت و حکمت الهی اقتضا نمود تا در مورد شما تخفیف قایل شود. (﴿فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاۡئَةٞ صَابِرَةٞ يَغۡلِبُواۡ مِاۡئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمۡ أَلۡفٞ يَغۡلِبُوٓاۡ أَلۡفَيۡنِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) پس اگر از [میان] شما صد نفر شکیبا باشند، بر دویست نفر چیره می‌گردند، و اگر از [میان] شما هزار نفر شکیبا باشند، به اذن و یاری خدا بر دو هزار نفر چیره می‌گردند، و خداوند با کمک و تأییدات خود با شکیبایان است. صورت آیات خبر می‌دهد که مؤمنان وقتی به این تعداد مشخص برسند، بر آن تعداد مشخص از کافران پیروز می‌شوند، و خداوند بر آنها منت می‌نهد که شجاعت و ایمان را در نهاد آنان قرار داده است. اما معنی آیه و حقیقت آن دستور است، و خداوند در ابتدای کار مؤمنان را دستور داده که جایز نیست یک نفر از آنها در مقابل ده نفر از کافران، و ده نفر از آنان در مقابل صد نفر کافر، و صد نفر مؤمن در برابر هزار نفر کافر فرار کنند. سپس خداوند این حکم را تخفیف داد، به گونه‌ای که اگر کفار دو برابر مسلمانان بودند، برای مسلمانان جایز نیست که به هنگام رویارویی با آنان فرار کنند. اما اگر کافران از دو برابر مسلمین بیشتر بودند، برای مسلمین جایز است که فرار کنند. اما در اینجا دو مسأله پیش می‌آید: یکی اینکه آیه به صورت خبر آمده است، و اصل در خبر این است که به معنی خبر، و منظور از آن منت گذاردن و خبر دادن از واقعیتِ امر باشد. دوم اینکه این تعداد مقید شده‌اند به اینکه شکیبا باشند، به این صورت که بر شکیبایی، تمرین کرده باشند. و مفهوم آیه چنین است که اگر شکیبا نباشند، فرار کردن برای آنها جایز است گرچه تعداد کافران از دو برابر آنها کمتر باشد. اما این زمانی جایز است که گمان غالب مسلمانان بر این باشد که شکست می‌خورند و زیان می‌بینند. پاسخ اشکال اول این است که فرمودۀ الهی (﴿ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗا﴾) ‌-اکنون خداوند برای شما تخفیف قایل شد- دلیل بر این است که این دستور لازم است، و یک امرِ وجوبی و قطعی است، سپس خداوند آن را، تا آن تعداد کاهش داد. پس مشخص است که یک دستور است گرچه در قالب خبر آمده باشد. و گفته می‌شود آمدن جمله به صورت خبر نکتۀ زیبایی را در بردارد که اگر با صیغۀ امر بیان می‌شد، این نکته در آن یافت نمی‌گردید، و آن تقویت قلوب مؤمنان و مژدۀ پیروزی بر کافران می‌باشد. پاسخ اشکال دوم نیز این است که منظور از مقید کردن به «شکیبایی» عبارت است از اینکه خداوند مؤمنان را بر شکیبایی و صبر تحریک و تشویق نموده، و اینکه آنان باید اسباب و عوامل شکیبایی را فراهم کنند. پس هرگاه اسباب صبر را فراهم نمودند، اسباب ایمانی و مادی بشارتگر آن خواهند بود آنچه خداوند متعال مبنی بر پیروزی این تعداد اندک از آن خبر داده است، محقق خواهد شد.

الأنفال 8:66

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ ؛ اي پيامبر ، مؤمنان را به جنگ برانگيز اگر از شما بيست تن باشند و در، جنگ پايداري کنند ، بر دويست تن غلبه خواهند يافت و اگر صد تن باشند ، بر هزار تن از کافران پيروز مي شوند زيرا آنان مردمي عاري از فهمند. الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ؛ اکنون خدا بار از دوشتان برداشت و از ناتوانيتان آگاه شد اگر از شماصد، تن باشند و در جنگ پاي فشرند ، بر دويست تن پيروز مي شوند و اگر از شما هزار تن باشند ، به ياري خدا بر دو هزار تن پيروز مي شوند و خدابا آنهاست که پايداري مي کنند. (65) خداوند متعال به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَرِّضِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَى ٱلۡقِتَالِ﴾) ای پیامبر! مؤمنان را به جهاد بر انگیز؛ یعنی به هر طریقی که ارادۀ آنان را تقویت می‌نماید و همت‌هایشان را فعال می‌کند، آنان را تحریک کن، از قبیل: تشویق برای جهاد و مبارزه و رویارویی با دشمنان، و ترساندن از ضد آن، و بیان فضیلت و شجاعت و شکیبایی، و خیر و برکاتی که جهاد در دنیا و آخرت به دنبال دارد، و بیان ضرر بزدلی، و اینکه ترسویی از اخلاق پست و زشت است، و از دین و جوانمردی می‌کاهد، و اینکه مؤمنان به داشتن روحیۀ شجاعت و دلاوری بر دیگران اولویت دارند. ﴿إِن تَكُونُواۡ تَأۡلَمُونَ فَإِنَّهُمۡ يَأۡلَمُونَ كَمَا تَأۡلَمُونَۖ وَتَرۡجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرۡجُونَ﴾ اگر شما درد و رنج می‌کشید، [بدانید که] قطعاً آنها هم درد می‌کشند، همچنان‌که شما دردمند هستید، حال آنکه شما اجر و ثوابی را از خداوند انتظار دارید که آنان به [برخورداری از آن] امیدی ندارند. (﴿إِن يَكُن مِّنكُمۡ عِشۡرُونَ صَٰبِرُونَ يَغۡلِبُواۡ مِاۡئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاۡئَةٞ يَغۡلِبُوٓاۡ أَلۡفٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر از [میان] شما مؤمنان بیست نفر صابر و شکیبا باشند، بر دویست نفر چیره می‌گردند؛ و اگر از [میان] شما صد نفر شکیبا باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز می‌شوند؛ یک نفر مسلمان در برابر ده نفر کافر. (﴿بِأَنَّهُمۡ﴾) و این بدین خاطر است که کافران (﴿قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ﴾) گروهی نادان هستند؛ یعنی آنها نمی‌دانند که خداوند چه چیزهایی را برای مجاهدان آماده نموده است. پس آنان به خاطر دستیابی به منصب و مقام عالی، و تباهی و فساد می‌جنگند؛ اما هدف شما از جنگ، اعتلای کلمة الله و نصرت دینش، و دفاع از کتاب خداست. هدف شما از جنگ، به دست آوردن رستگاری بزرگ نزد خداوند است، و همۀ اینها انگیزه‌هایی برای شجاعت و شکیبایی و شتافتن به جبهه‌های جنگ می‌باشد. (66) سپس خداوند این حکم را بر بندگانش سبک نمود و فرمود: (﴿ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗا﴾) اکنون خداوند برای شما تخفیف قایل شد و دانست که در شما ضعفی است، بنابراین رحمت و حکمت الهی اقتضا نمود تا در مورد شما تخفیف قایل شود. (﴿فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاۡئَةٞ صَابِرَةٞ يَغۡلِبُواۡ مِاۡئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمۡ أَلۡفٞ يَغۡلِبُوٓاۡ أَلۡفَيۡنِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾) پس اگر از [میان] شما صد نفر شکیبا باشند، بر دویست نفر چیره می‌گردند، و اگر از [میان] شما هزار نفر شکیبا باشند، به اذن و یاری خدا بر دو هزار نفر چیره می‌گردند، و خداوند با کمک و تأییدات خود با شکیبایان است. صورت آیات خبر می‌دهد که مؤمنان وقتی به این تعداد مشخص برسند، بر آن تعداد مشخص از کافران پیروز می‌شوند، و خداوند بر آنها منت می‌نهد که شجاعت و ایمان را در نهاد آنان قرار داده است. اما معنی آیه و حقیقت آن دستور است، و خداوند در ابتدای کار مؤمنان را دستور داده که جایز نیست یک نفر از آنها در مقابل ده نفر از کافران، و ده نفر از آنان در مقابل صد نفر کافر، و صد نفر مؤمن در برابر هزار نفر کافر فرار کنند. سپس خداوند این حکم را تخفیف داد، به گونه‌ای که اگر کفار دو برابر مسلمانان بودند، برای مسلمانان جایز نیست که به هنگام رویارویی با آنان فرار کنند. اما اگر کافران از دو برابر مسلمین بیشتر بودند، برای مسلمین جایز است که فرار کنند. اما در اینجا دو مسأله پیش می‌آید: یکی اینکه آیه به صورت خبر آمده است، و اصل در خبر این است که به معنی خبر، و منظور از آن منت گذاردن و خبر دادن از واقعیتِ امر باشد. دوم اینکه این تعداد مقید شده‌اند به اینکه شکیبا باشند، به این صورت که بر شکیبایی، تمرین کرده باشند. و مفهوم آیه چنین است که اگر شکیبا نباشند، فرار کردن برای آنها جایز است گرچه تعداد کافران از دو برابر آنها کمتر باشد. اما این زمانی جایز است که گمان غالب مسلمانان بر این باشد که شکست می‌خورند و زیان می‌بینند. پاسخ اشکال اول این است که فرمودۀ الهی (﴿ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗا﴾) ‌-اکنون خداوند برای شما تخفیف قایل شد- دلیل بر این است که این دستور لازم است، و یک امرِ وجوبی و قطعی است، سپس خداوند آن را، تا آن تعداد کاهش داد. پس مشخص است که یک دستور است گرچه در قالب خبر آمده باشد. و گفته می‌شود آمدن جمله به صورت خبر نکتۀ زیبایی را در بردارد که اگر با صیغۀ امر بیان می‌شد، این نکته در آن یافت نمی‌گردید، و آن تقویت قلوب مؤمنان و مژدۀ پیروزی بر کافران می‌باشد. پاسخ اشکال دوم نیز این است که منظور از مقید کردن به «شکیبایی» عبارت است از اینکه خداوند مؤمنان را بر شکیبایی و صبر تحریک و تشویق نموده، و اینکه آنان باید اسباب و عوامل شکیبایی را فراهم کنند. پس هرگاه اسباب صبر را فراهم نمودند، اسباب ایمانی و مادی بشارتگر آن خواهند بود آنچه خداوند متعال مبنی بر پیروزی این تعداد اندک از آن خبر داده است، محقق خواهد شد.

الأنفال 8:67

مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ براي هيچ پيامبري نسزد که اسيران داشته باشد تا که در روي زمين کشتار بسيار کند شما متاع اينجهاني را مي خواهيد و خدا آخرت را مي خواهد و او پيروزمند و حکيم است. لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ اگر پيش از اين از جانب خدا حکمي نشده بود ، به سبب آنچه گرفته بوديدعذابي بزرگ به شما مي رسيد. فَكُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آنچه به غنيمت گرفته ايد که حلال است و پاکيزه ، بخوريد و از خدابترسيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است. (67) در اینجا خداوند پیامبر و مؤمنان را سرزنش می‌نماید، که چرا در جنگ بدر وقتی که مشرکان را اسیر کردند، آنها را به خاطر فدیه گرفتن زنده نگاه داشتند؟ این در حالی است که رای امیر المؤمنین عمر بن خطاب این بود که باید کشته شوند و ریشه کن گردند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ حَتَّىٰ يُثۡخِنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) پیامبری که با کفار می‌جنگد؛ کفاری که می‌خواهند نور خدا را خاموش نمایند، و برای از بین بردن دین او و تمامی کسانی که خدا را می‌پرستند تلاش می‌نمایند، برای چنین پیامبری شایسته نیست که به هنگام اسیر نمودن آنان، آنها را به خاطر فدیه گرفتن آزاد کند. نباید از چنین کفاری که به اسارت درآمده‌اند، فدیه قبول کرد؛ و باید از بین برده شوند، و شر آنها کم گردد. پس تا وقتی که کافران دارای شر و قدرت باشند، بهتر است که آنها را به اسارت درنیاورد، بلکه در همان میدان جنگ به قتل رساند. پس وقتی که [پیامبر] آنها را در هم کوبید و آنها را کشت و مسلمین پیروز شدند، و شر مشرکین از بین رفت، و نابود شدند، در این هنگام اشکالی ندارد که به اسارت گرفته شده و نگاه داشته شوند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنۡيَا﴾) شما با گرفتن فدیه و زنده نگاه داشتن آنها، کالا و متاع دنیا را می‌خواهید؛ یعنی این کار مصلحتی برای دینتان ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾) و خداوند با قدرت بخشیدن به دینش و یاری کردن دوستانش، و بالاتر قرار دادن سخن آنها بر دیگران، آخرت را می‌خواهد. پس به چیزی دستور می‌دهد که شما را به مقامات رفیع آن می‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند دارای قدرت و توانایی کامل است؛ و اگر می‌خواست بدون جنگ کافران را شکست دهد، چنین می‌کرد، اما او حکیم است و برخی از شما را به وسیلۀ برخی دیگر می‌آزماید. (68) (﴿لَّوۡلَا كِتَٰبٞ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ﴾) اگر از جانب خدا حکمی که قضا و قدر او بر آن رفته است، مبنی بر حلال بودن غنیمت‌ها نبود، و عذاب را از شما دور نمی‌کرد، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِيمَآ أَخَذۡتُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) قطعاً در آنچه گرفتید، عذابی بزرگ به شما می‌رسید. و در حدیث آمده است:(لَو نَزَلَ عَذَابٌ یَوم بَدرٍ مَا نَجَا مِنهُ إلَّا عُمَر)«اگر عذابِ روز بدر فروفرستاده می‌شد، جز عمر هیچ کس نجات نمی‌یافت.» (69) (﴿فَكُلُواۡ مِمَّا غَنِمۡتُمۡ حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) پس، از آنچه به غنیمت گرفته‌اید، حلال و پاکیزه بخورید. و این از لطف خدا نسبت به این امت است که غنایم را برای آن حلال کرده است، در حالی که برای هیچ امتی پیش از آنان حلال نبوده است. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در همۀ کارهایتان به منظور ادای سپاسِ نعمت‌های خدا، از خدا بترسید و پرهیزگاری را پیشۀ خود سازید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ﴾) بی‌گمان خداوند آمرزنده است و گناهان هرکس را که به سوی او باز گردد، می‌آمرزد. نیز گناهان هرکس که چیزی را شریک وی نسازد، می‌آمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و نسبت به شما مهربان است؛ زیرا غنایم را برایتان حلال و پاکیزه قرار داد.

الأنفال 8:68

مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ براي هيچ پيامبري نسزد که اسيران داشته باشد تا که در روي زمين کشتار بسيار کند شما متاع اينجهاني را مي خواهيد و خدا آخرت را مي خواهد و او پيروزمند و حکيم است. لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ اگر پيش از اين از جانب خدا حکمي نشده بود ، به سبب آنچه گرفته بوديدعذابي بزرگ به شما مي رسيد. فَكُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آنچه به غنيمت گرفته ايد که حلال است و پاکيزه ، بخوريد و از خدابترسيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است. (67) در اینجا خداوند پیامبر و مؤمنان را سرزنش می‌نماید، که چرا در جنگ بدر وقتی که مشرکان را اسیر کردند، آنها را به خاطر فدیه گرفتن زنده نگاه داشتند؟ این در حالی است که رای امیر المؤمنین عمر بن خطاب این بود که باید کشته شوند و ریشه کن گردند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ حَتَّىٰ يُثۡخِنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) پیامبری که با کفار می‌جنگد؛ کفاری که می‌خواهند نور خدا را خاموش نمایند، و برای از بین بردن دین او و تمامی کسانی که خدا را می‌پرستند تلاش می‌نمایند، برای چنین پیامبری شایسته نیست که به هنگام اسیر نمودن آنان، آنها را به خاطر فدیه گرفتن آزاد کند. نباید از چنین کفاری که به اسارت درآمده‌اند، فدیه قبول کرد؛ و باید از بین برده شوند، و شر آنها کم گردد. پس تا وقتی که کافران دارای شر و قدرت باشند، بهتر است که آنها را به اسارت درنیاورد، بلکه در همان میدان جنگ به قتل رساند. پس وقتی که [پیامبر] آنها را در هم کوبید و آنها را کشت و مسلمین پیروز شدند، و شر مشرکین از بین رفت، و نابود شدند، در این هنگام اشکالی ندارد که به اسارت گرفته شده و نگاه داشته شوند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنۡيَا﴾) شما با گرفتن فدیه و زنده نگاه داشتن آنها، کالا و متاع دنیا را می‌خواهید؛ یعنی این کار مصلحتی برای دینتان ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾) و خداوند با قدرت بخشیدن به دینش و یاری کردن دوستانش، و بالاتر قرار دادن سخن آنها بر دیگران، آخرت را می‌خواهد. پس به چیزی دستور می‌دهد که شما را به مقامات رفیع آن می‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند دارای قدرت و توانایی کامل است؛ و اگر می‌خواست بدون جنگ کافران را شکست دهد، چنین می‌کرد، اما او حکیم است و برخی از شما را به وسیلۀ برخی دیگر می‌آزماید. (68) (﴿لَّوۡلَا كِتَٰبٞ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ﴾) اگر از جانب خدا حکمی که قضا و قدر او بر آن رفته است، مبنی بر حلال بودن غنیمت‌ها نبود، و عذاب را از شما دور نمی‌کرد، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِيمَآ أَخَذۡتُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) قطعاً در آنچه گرفتید، عذابی بزرگ به شما می‌رسید. و در حدیث آمده است:(لَو نَزَلَ عَذَابٌ یَوم بَدرٍ مَا نَجَا مِنهُ إلَّا عُمَر)«اگر عذابِ روز بدر فروفرستاده می‌شد، جز عمر هیچ کس نجات نمی‌یافت.» (69) (﴿فَكُلُواۡ مِمَّا غَنِمۡتُمۡ حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) پس، از آنچه به غنیمت گرفته‌اید، حلال و پاکیزه بخورید. و این از لطف خدا نسبت به این امت است که غنایم را برای آن حلال کرده است، در حالی که برای هیچ امتی پیش از آنان حلال نبوده است. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در همۀ کارهایتان به منظور ادای سپاسِ نعمت‌های خدا، از خدا بترسید و پرهیزگاری را پیشۀ خود سازید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ﴾) بی‌گمان خداوند آمرزنده است و گناهان هرکس را که به سوی او باز گردد، می‌آمرزد. نیز گناهان هرکس که چیزی را شریک وی نسازد، می‌آمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و نسبت به شما مهربان است؛ زیرا غنایم را برایتان حلال و پاکیزه قرار داد.

الأنفال 8:69

مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ براي هيچ پيامبري نسزد که اسيران داشته باشد تا که در روي زمين کشتار بسيار کند شما متاع اينجهاني را مي خواهيد و خدا آخرت را مي خواهد و او پيروزمند و حکيم است. لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ اگر پيش از اين از جانب خدا حکمي نشده بود ، به سبب آنچه گرفته بوديدعذابي بزرگ به شما مي رسيد. فَكُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آنچه به غنيمت گرفته ايد که حلال است و پاکيزه ، بخوريد و از خدابترسيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است. (67) در اینجا خداوند پیامبر و مؤمنان را سرزنش می‌نماید، که چرا در جنگ بدر وقتی که مشرکان را اسیر کردند، آنها را به خاطر فدیه گرفتن زنده نگاه داشتند؟ این در حالی است که رای امیر المؤمنین عمر بن خطاب این بود که باید کشته شوند و ریشه کن گردند. پس خداوند متعال فرمود: (﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ حَتَّىٰ يُثۡخِنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) پیامبری که با کفار می‌جنگد؛ کفاری که می‌خواهند نور خدا را خاموش نمایند، و برای از بین بردن دین او و تمامی کسانی که خدا را می‌پرستند تلاش می‌نمایند، برای چنین پیامبری شایسته نیست که به هنگام اسیر نمودن آنان، آنها را به خاطر فدیه گرفتن آزاد کند. نباید از چنین کفاری که به اسارت درآمده‌اند، فدیه قبول کرد؛ و باید از بین برده شوند، و شر آنها کم گردد. پس تا وقتی که کافران دارای شر و قدرت باشند، بهتر است که آنها را به اسارت درنیاورد، بلکه در همان میدان جنگ به قتل رساند. پس وقتی که [پیامبر] آنها را در هم کوبید و آنها را کشت و مسلمین پیروز شدند، و شر مشرکین از بین رفت، و نابود شدند، در این هنگام اشکالی ندارد که به اسارت گرفته شده و نگاه داشته شوند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنۡيَا﴾) شما با گرفتن فدیه و زنده نگاه داشتن آنها، کالا و متاع دنیا را می‌خواهید؛ یعنی این کار مصلحتی برای دینتان ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾) و خداوند با قدرت بخشیدن به دینش و یاری کردن دوستانش، و بالاتر قرار دادن سخن آنها بر دیگران، آخرت را می‌خواهد. پس به چیزی دستور می‌دهد که شما را به مقامات رفیع آن می‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند دارای قدرت و توانایی کامل است؛ و اگر می‌خواست بدون جنگ کافران را شکست دهد، چنین می‌کرد، اما او حکیم است و برخی از شما را به وسیلۀ برخی دیگر می‌آزماید. (68) (﴿لَّوۡلَا كِتَٰبٞ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ﴾) اگر از جانب خدا حکمی که قضا و قدر او بر آن رفته است، مبنی بر حلال بودن غنیمت‌ها نبود، و عذاب را از شما دور نمی‌کرد، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِيمَآ أَخَذۡتُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) قطعاً در آنچه گرفتید، عذابی بزرگ به شما می‌رسید. و در حدیث آمده است:(لَو نَزَلَ عَذَابٌ یَوم بَدرٍ مَا نَجَا مِنهُ إلَّا عُمَر)«اگر عذابِ روز بدر فروفرستاده می‌شد، جز عمر هیچ کس نجات نمی‌یافت.» (69) (﴿فَكُلُواۡ مِمَّا غَنِمۡتُمۡ حَلَٰلٗا طَيِّبٗا﴾) پس، از آنچه به غنیمت گرفته‌اید، حلال و پاکیزه بخورید. و این از لطف خدا نسبت به این امت است که غنایم را برای آن حلال کرده است، در حالی که برای هیچ امتی پیش از آنان حلال نبوده است. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ﴾) و در همۀ کارهایتان به منظور ادای سپاسِ نعمت‌های خدا، از خدا بترسید و پرهیزگاری را پیشۀ خود سازید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ﴾) بی‌گمان خداوند آمرزنده است و گناهان هرکس را که به سوی او باز گردد، می‌آمرزد. نیز گناهان هرکس که چیزی را شریک وی نسازد، می‌آمرزد. (﴿رَّحِيمٞ﴾) و نسبت به شما مهربان است؛ زیرا غنایم را برایتان حلال و پاکیزه قرار داد.

الأنفال 8:70

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّمَن فِي أَيْدِيكُم مِّنَ الأَسْرَى إِن يَعْلَمِ اللّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِّمَّا أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ اي پيامبر ، به اسيراني که در دست شما هستند بگو : اگر خدا در، دلهايتان نشان ايمان ببيند ، بهتر از آنچه از شما گرفته اند ارزانيتان خواهد داشت و مي آمرزدتان ، و خدا آمرزنده و مهربان است. وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ اللّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ اگر قصد خيانت به تو را داشته باشند ، پيش از اين به خدا خيانت ورزيده اند و خدا تو را بر آنها نصرت داده است که دانا و حکيم است. (70) این دو آیه نیز در مورد اسیران جنگ بدر نازل شده است، یکی از این اسیران عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. وقتی از او خواستند که فدیه بدهد ادعا کرد که قبل از این مسلمان بوده است، اما فدیه را از او ساقط نکردند. خداوند به خاطر تسکین دل او و کسانی که مانند وی بودند، این آیه را نازل فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّمَن فِيٓ أَيۡدِيكُم مِّنَ ٱلۡأَسۡرَىٰٓ إِن يَعۡلَمِ ٱللَّهُ فِي قُلُوبِكُمۡ خَيۡرٗا يُؤۡتِكُمۡ خَيۡرٗا مِّمَّآ أُخِذَ مِنكُمۡ﴾) ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شما هستند، بگو: اگر خداوند خیری در دل‌هایتان سراغ یابد، بهتر از مالی که از شما گرفته شده است به شما خواهد داد؛ و از فضل خویش، خیر فراوانی را برایتان فراهم می‌نماید. (﴿وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ﴾) و گناهانتان را می‌آمرزد و شما را وارد بهشت می‌نماید، و خداوند آمرزندۀ مهربان است. خداوند در خصوص عباس و دیگران به وعده‌اش وفا نمود؛ چرا که پس از آن، عباس مال فراوانی را به دست آورد. یک روز مال فراوانی پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده شد، و عباس نیز در آن هنگام حاضر بود. پس پیامبر به او دستور داد به اندازه‌ای که می‌تواند از آن مال بردارد، و برای خود ببرد، عباس نیز به اندازه‌ای برداشت که نزدیک بود نتواند آن را حمل کند. (71) (﴿وَإِن يُرِيدُواۡ خِيَانَتَكَ﴾) و اگر تلاش نمایند با شما جنگ کنند و پیمان را بشکنند و به تو خیانت نمایند، (﴿فَقَدۡ خَانُواۡ ٱللَّهَ مِن قَبۡلُ فَأَمۡكَنَ مِنۡهُمۡ﴾) آنان پیش از این به خدا خیانت کرده‌اند، پس شما را بر آنان پیروز گردانید. بنابراین باید از خیانتِ به تو بپرهیزند؛ زیرا خداوند متعال بر آنان قدرت دارد، و آنها تحت اختیار و تصرف او هستند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند به همه چیز دانا و آگاه است و هر چیزی را در جایش قرار می‌دهد؛ از جمله دانایی و حکمت او، این است که این احکام ارزشمند و زیبا را برایتان مشروع نموده، و چنانچه اسیران بخواهند نسبت به شما خیانتی روا بدارند،‌ شما را از شر آنان مصون می‌دارد.

الأنفال 8:71

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّمَن فِي أَيْدِيكُم مِّنَ الأَسْرَى إِن يَعْلَمِ اللّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِّمَّا أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ اي پيامبر ، به اسيراني که در دست شما هستند بگو : اگر خدا در، دلهايتان نشان ايمان ببيند ، بهتر از آنچه از شما گرفته اند ارزانيتان خواهد داشت و مي آمرزدتان ، و خدا آمرزنده و مهربان است. وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ اللّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ اگر قصد خيانت به تو را داشته باشند ، پيش از اين به خدا خيانت ورزيده اند و خدا تو را بر آنها نصرت داده است که دانا و حکيم است. (70) این دو آیه نیز در مورد اسیران جنگ بدر نازل شده است، یکی از این اسیران عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. وقتی از او خواستند که فدیه بدهد ادعا کرد که قبل از این مسلمان بوده است، اما فدیه را از او ساقط نکردند. خداوند به خاطر تسکین دل او و کسانی که مانند وی بودند، این آیه را نازل فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّمَن فِيٓ أَيۡدِيكُم مِّنَ ٱلۡأَسۡرَىٰٓ إِن يَعۡلَمِ ٱللَّهُ فِي قُلُوبِكُمۡ خَيۡرٗا يُؤۡتِكُمۡ خَيۡرٗا مِّمَّآ أُخِذَ مِنكُمۡ﴾) ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شما هستند، بگو: اگر خداوند خیری در دل‌هایتان سراغ یابد، بهتر از مالی که از شما گرفته شده است به شما خواهد داد؛ و از فضل خویش، خیر فراوانی را برایتان فراهم می‌نماید. (﴿وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ﴾) و گناهانتان را می‌آمرزد و شما را وارد بهشت می‌نماید، و خداوند آمرزندۀ مهربان است. خداوند در خصوص عباس و دیگران به وعده‌اش وفا نمود؛ چرا که پس از آن، عباس مال فراوانی را به دست آورد. یک روز مال فراوانی پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده شد، و عباس نیز در آن هنگام حاضر بود. پس پیامبر به او دستور داد به اندازه‌ای که می‌تواند از آن مال بردارد، و برای خود ببرد، عباس نیز به اندازه‌ای برداشت که نزدیک بود نتواند آن را حمل کند. (71) (﴿وَإِن يُرِيدُواۡ خِيَانَتَكَ﴾) و اگر تلاش نمایند با شما جنگ کنند و پیمان را بشکنند و به تو خیانت نمایند، (﴿فَقَدۡ خَانُواۡ ٱللَّهَ مِن قَبۡلُ فَأَمۡكَنَ مِنۡهُمۡ﴾) آنان پیش از این به خدا خیانت کرده‌اند، پس شما را بر آنان پیروز گردانید. بنابراین باید از خیانتِ به تو بپرهیزند؛ زیرا خداوند متعال بر آنان قدرت دارد، و آنها تحت اختیار و تصرف او هستند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند به همه چیز دانا و آگاه است و هر چیزی را در جایش قرار می‌دهد؛ از جمله دانایی و حکمت او، این است که این احکام ارزشمند و زیبا را برایتان مشروع نموده، و چنانچه اسیران بخواهند نسبت به شما خیانتی روا بدارند،‌ شما را از شر آنان مصون می‌دارد.

الأنفال 8:72

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَـئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلاَيَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ؛ آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و با مال و جان خويش در راه ، خدا جهاد کرده اند و آنان که به مهاجران جاي داده و ياريشان کرده اند ،خويشاوندان يکديگرند و آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت نکرده اند خويشاوندان شما نيستند تا آنگاه که مهاجرت کنند ولي اگر شما را به ياري طلبيدند بايد به ياريشان برخيزيد مگر آنکه بر ضد آن گروهي باشد که ميان شما و ايشان پيماني بسته شده باشد و خدا به کارهايي که مي کنيد بيناست. (72) این آیه منشور پیمان دوستی و محبت مؤمنان با همدیگر است. خداوند این پیمان را بین مهاجرین که ایمان آوردند، و در راه خدا هجرت نمودند، و دیارشان را به خاطر جهاد در راه خدا ترک کردند؛ و بین انصار که پیامبر خدا  صلی الله علیه وسلم و یارانش را پناه دادند، و آنان را در سرزمین خود با مال و جانشان یاری کردند، منعقد نمود. پس این دو گروه یاوران و دوستان یکدیگرند؛ زیرا به خاطر کامل بودن ایمانشان، مکمل همدیگر هستند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَلَمۡ يُهَاجِرُواۡ مَا لَكُم مِّن وَلَٰيَتِهِم مِّن شَيۡءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُواۡ﴾) و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند، شما هیچ ولایتی در برابر آنان ندارید، مگر اینکه هجرت کنند؛ زیرا زمانی که به شدت به آنها نیاز داشتید، حمایت و ولایتشان را قطع کردند. پس چون هجرت نکردند، مؤمنان ولایتی در برابر آنها ندارند. (﴿وَإِنِ ٱسۡتَنصَرُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾) ولی اگر آنان در امر دین از شما یاری خواستند؛ یعنی برای جنگ با کسانی که با آنها می‌جنگند، از شما یاری طلبیدند، (﴿فَعَلَيۡكُمُ ٱلنَّصۡرُ﴾) پس یاری کردن آنها و جنگیدن در کنار آنان، بر شما واجب است. و اگر به خاطر اهدافی غیر دینی با کسانی دیگر جنگیدند، یاری کردن آنها بر شما واجب نیست. (﴿إِلَّا عَلَىٰ قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٞ﴾) مگر علیه قومی که میان شما و آنها پیمانی وجود دارد؛ یعنی پیمانی برای نجنگیدن دارید. پس اگر مؤمنانی که جدا شده‌اند و هجرت نکرده‌اند، خواستند با آنها بجنگند، به خاطر پیمانی که میان شما و آنان است، آنهارا یاری نکنید. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید، بیناست؛ و حالتی را که بر آن هستید، می‌داند. پس احکامی را برایتان مشروع می‌نماید که شایستۀ شما است.

الأنفال 8:73

وَالَّذينَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِي الأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ؛ کافران نيز خويشاوندان يکديگرند اگر مراعات آن نکنيد فتنه و فسادي ، بزرگ در اين سرزمين پديد خواهد آمد. (73) پس ‌از آنکه خداوند پیمان دوستی را میان مؤمنان بست، خبر داد که برخی از کافران دوستان برخی دیگرند؛ چون کفر همه را دور هم جمع می‌نماید. پس با کافران جز کافری مانند آنها دوستی نمی‌نماید، (﴿إِلَّا تَفۡعَلُوهُ﴾) اگر شما با مؤمنان دوستی نکنید و با کافران دشمنی نورزید؛ به این صورت که با همه دوستی کنید، یا با همه دشمنی ورزید، یا کافران را به دوستی بگیرید و با مؤمنان دشمنی کنید، (﴿تَكُن فِتۡنَةٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَفَسَادٞ كَبِيرٞ﴾) فتنه و فساد بزرگی در زمین بر پا می‌گردد؛ زیرا بر اثر آن، شر فراوانی به وجود می‌آید، از قبیل: اختلاط حق با باطل، و اختلاط مؤمن با کافر، و انجام نگرفتن بسیاری از عبادت‌های بزرگ، مانند جهاد و هجرت و دیگر اهداف شریعت که اگر مؤمنان یکدیگر را به دوستی نگیرند، تمامی این مصایب به وجود خواهد آمد.

الأنفال 8:74

وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ؛ آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد کرده اندو آنان که جايشان داده اند و ياريشان کرده اند ، به حقيقت مؤمنانند ، آمرزش و روزي نيکو از آن آنهاست. وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُوْلَـئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ و کساني که بعدا ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و همراه شما جهاد کرده اند ، از شما هستند به حکم کتاب خدا ، خويشاوندان به يکديگر سزاوارترند و خدا بر هر چيزي داناست. (74) آیات گذشته در مورد پیمان دوستی بین مهاجر و انصار بود ، و این آیات در مورد بیان ستایش و پاداش آنهاست. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواۡ وَّنَصَرُوٓاۡ أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾) و کسانی که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و در راه خدا جهاد نمودند، و کسانی که به مهاجرین جای دادند و آنان را یاری کردند، اینها به راستی مؤمن‌اند؛ چون صداقت وراستیِ ایمانشان را با هجرت و یاری نمودن و دوست داشتن یکدیگر، و جهاد با دشمنان کافر و منافقشان نشان دادند. (﴿لَّهُم مَّغۡفِرَةٞ﴾) برای آنان از جانب خدا آمرزش است، و بدی‌ها و گناهانشان محو می‌گردد، و لغزش‌هایشان از بین می‌رود. (﴿وَ﴾) برای آنان، (﴿رِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) و در باغ‌های بهشت، خیر فراوانی از جانب پروردگار بزرگوار به آنان می‌رسد. و ممکن است پیش از پاداش آخرت، در دنیا نیز به آنان پاداشی برسد که شادمان شوند، و چشم‌هایشان روشن گردد، و دل‌هایشان با آن آرامش یابد. (75) (﴿وَٱلَّذِينَءَامَنُواۡ مِنۢ بَعۡدُ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ مَعَكُمۡ﴾) و همچنین کسانی که بعد از مهاجرین و انصار می‌آیند و به خوبی از آنان پیروی کرده، و ایمان آورده و هجرت نموده، و در راه خدا جهاد می‌کنند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مِنكُمۡ﴾) پس ایشان از شما هستند؛ آنچه برای شماست، به آنان هم می‌رسد، و آنچه که به ضرر شما است، به ضرر آنان نیز می‌باشد. پس این دوستیِ ایمانی ـ که در اول اسلام بود ـ اثر و نقشی بسیار بزرگ داشت، تا جایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم بین مهاجرین و انصار علاوه بر برادری عامِ ایمانی، به طور خاص نیز پیمان برادری برقرار کرد، و هر یک را برادر دیگری قرار داد، تا جایی که بر اثر این برادری، از یکدیگر ارث بردند. پس خداوند این آیه نازل نمود: (﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) و خویشاوندان در کتاب خدا [از دیگر مؤمنان] به همدیگر سزاوارترند؛ پس جز عصبه‌ها و کسانی که دارای سهمی از ترکه هستند، کسی دیگر از میّت ارث نمی‌برد. بنابراین اگر عصبات و کسانی که دارای سهم هستند، موجود نبودند، نزدیک‌ترین خویشاوندان از مرده ارث می‌برند. همان طور که عموم آیۀ کریمه دلالت می‌نماید. (﴿فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) در حکم و شریعت و قانون خدا، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ﴾) بی‌گمان خداوند به هر چیزی دانا، و بر هرچیزی تواناست. از جمله مصادیق آگاهی خداوند این است که به اوضاعتان آگاه است، و آنچه را از احکام و شرایع دینی که مناسب احوالتان است، بر شما جاری می‌کند. * * *

الأنفال 8:75

وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ؛ آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد کرده اندو آنان که جايشان داده اند و ياريشان کرده اند ، به حقيقت مؤمنانند ، آمرزش و روزي نيکو از آن آنهاست. وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُوْلَـئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ و کساني که بعدا ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و همراه شما جهاد کرده اند ، از شما هستند به حکم کتاب خدا ، خويشاوندان به يکديگر سزاوارترند و خدا بر هر چيزي داناست. (74) آیات گذشته در مورد پیمان دوستی بین مهاجر و انصار بود ، و این آیات در مورد بیان ستایش و پاداش آنهاست. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواۡ وَّنَصَرُوٓاۡ أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا﴾) و کسانی که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و در راه خدا جهاد نمودند، و کسانی که به مهاجرین جای دادند و آنان را یاری کردند، اینها به راستی مؤمن‌اند؛ چون صداقت وراستیِ ایمانشان را با هجرت و یاری نمودن و دوست داشتن یکدیگر، و جهاد با دشمنان کافر و منافقشان نشان دادند. (﴿لَّهُم مَّغۡفِرَةٞ﴾) برای آنان از جانب خدا آمرزش است، و بدی‌ها و گناهانشان محو می‌گردد، و لغزش‌هایشان از بین می‌رود. (﴿وَ﴾) برای آنان، (﴿رِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) و در باغ‌های بهشت، خیر فراوانی از جانب پروردگار بزرگوار به آنان می‌رسد. و ممکن است پیش از پاداش آخرت، در دنیا نیز به آنان پاداشی برسد که شادمان شوند، و چشم‌هایشان روشن گردد، و دل‌هایشان با آن آرامش یابد. (75) (﴿وَٱلَّذِينَءَامَنُواۡ مِنۢ بَعۡدُ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ مَعَكُمۡ﴾) و همچنین کسانی که بعد از مهاجرین و انصار می‌آیند و به خوبی از آنان پیروی کرده، و ایمان آورده و هجرت نموده، و در راه خدا جهاد می‌کنند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ مِنكُمۡ﴾) پس ایشان از شما هستند؛ آنچه برای شماست، به آنان هم می‌رسد، و آنچه که به ضرر شما است، به ضرر آنان نیز می‌باشد. پس این دوستیِ ایمانی ـ که در اول اسلام بود ـ اثر و نقشی بسیار بزرگ داشت، تا جایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم بین مهاجرین و انصار علاوه بر برادری عامِ ایمانی، به طور خاص نیز پیمان برادری برقرار کرد، و هر یک را برادر دیگری قرار داد، تا جایی که بر اثر این برادری، از یکدیگر ارث بردند. پس خداوند این آیه نازل نمود: (﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) و خویشاوندان در کتاب خدا [از دیگر مؤمنان] به همدیگر سزاوارترند؛ پس جز عصبه‌ها و کسانی که دارای سهمی از ترکه هستند، کسی دیگر از میّت ارث نمی‌برد. بنابراین اگر عصبات و کسانی که دارای سهم هستند، موجود نبودند، نزدیک‌ترین خویشاوندان از مرده ارث می‌برند. همان طور که عموم آیۀ کریمه دلالت می‌نماید. (﴿فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) در حکم و شریعت و قانون خدا، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ﴾) بی‌گمان خداوند به هر چیزی دانا، و بر هرچیزی تواناست. از جمله مصادیق آگاهی خداوند این است که به اوضاعتان آگاه است، و آنچه را از احکام و شرایع دینی که مناسب احوالتان است، بر شما جاری می‌کند. * * *

التوبة 9:1

بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ؛ خدا و پيامبرش بيزارند از مشرکاني که با آنها پيمان بسته ايد. فَسِيحُواْ فِي الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ؛ پس چهار، ماه به شما مهلت داده شد که در اين سرزمين سير کنيد ، و بدانيد که از خدا نتوانيد گريخت ، و اوست که کافران را رسوا مي سازد. مدني و 129 آيه است. (1 - 2) این اعلام بیزاری خداوند و پیامبرش از همۀ مشرکانی است که با مسلمانان معاهده‌ای دارند، و آنها آزادند چهار ماه در زمین بگردند و از جانب مؤمنان در امان هستند؛ و بعد از چهار ماه، هیچ معاهده و پیمانی با مسلمانان ندارند. و این در مورد کسانی است که دارای پیمان مطلق، یا پیمانی به مدت چهار ماه یا کمتر باشند. اما کسی که دارای پیمانی با مسلمین است که مدت آن بیش از چهار ماه، و زمان آن مشخص است، نباید تا پایان مدت پیمانش به وی کاری داشت؛ این در صورتی است که بیم خیانتی از جانب وی نباشد، و خودش به شکستن پیمان مبادرت نکند. سپس خداوند متعال مشرکینی را که دارای پیمان هستند بر حذر داشت که آنها گرچه در امان هستند، اما نمی‌توانند خداوند را ناتوان کرده و از دست او در روند؛ و هر کس به شرک خود ادامه دهد، حتماً خداوند او را رسوا و ذلیل می‌گرداند. پس این تهدید، آنها را به سوی اسلام متمایل ساخت، مگر آن دسته که کینه‌توزی نموده و بر شرک اصرار ورزیدند، و به وعید و هشدار الهی مبالات نکردند.

التوبة 9:2

بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ؛ خدا و پيامبرش بيزارند از مشرکاني که با آنها پيمان بسته ايد. فَسِيحُواْ فِي الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ؛ پس چهار، ماه به شما مهلت داده شد که در اين سرزمين سير کنيد ، و بدانيد که از خدا نتوانيد گريخت ، و اوست که کافران را رسوا مي سازد. مدني و 129 آيه است. (1 - 2) این اعلام بیزاری خداوند و پیامبرش از همۀ مشرکانی است که با مسلمانان معاهده‌ای دارند، و آنها آزادند چهار ماه در زمین بگردند و از جانب مؤمنان در امان هستند؛ و بعد از چهار ماه، هیچ معاهده و پیمانی با مسلمانان ندارند. و این در مورد کسانی است که دارای پیمان مطلق، یا پیمانی به مدت چهار ماه یا کمتر باشند. اما کسی که دارای پیمانی با مسلمین است که مدت آن بیش از چهار ماه، و زمان آن مشخص است، نباید تا پایان مدت پیمانش به وی کاری داشت؛ این در صورتی است که بیم خیانتی از جانب وی نباشد، و خودش به شکستن پیمان مبادرت نکند. سپس خداوند متعال مشرکینی را که دارای پیمان هستند بر حذر داشت که آنها گرچه در امان هستند، اما نمی‌توانند خداوند را ناتوان کرده و از دست او در روند؛ و هر کس به شرک خود ادامه دهد، حتماً خداوند او را رسوا و ذلیل می‌گرداند. پس این تهدید، آنها را به سوی اسلام متمایل ساخت، مگر آن دسته که کینه‌توزی نموده و بر شرک اصرار ورزیدند، و به وعید و هشدار الهی مبالات نکردند.

التوبة 9:3

وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ در روز حج بزرگ از جانب خدا و پيامبرش به مردم اعلام مي شود که خدا، وپيامبرش از مشرکان بيزارند پس اگر توبه کنيد برايتان بهتر است ، ولي اگر سرپيچي کنيد بدانيد که از خدا نتوانيد گريخت و کافران را به عذابي دردآور بشارت ده. (3) این همان مژده‌ای است که خداوند به مؤمنان داده است، که دینش را یاری می‌دهد، و آن را پیروز می‌گرداند، و دشمنانش را رسوا می‌کند؛ همان‌هایی که پیامبر و اصحاب را از بیت‌الحرام و از مناطقی در حجاز که زیر سلطه آنها بود، آواره کردند. خداوند پیامبر و مؤمنان را یاری کرد، به‌گونه‌ای که مکه فتح شد، و مشرکین ذلیل گشتند، و حکمرانی آن سرزمین از آن مسلمین گردید. پس در روز حج اکبر که روز عید قربان بود و مسلمانان و کافران از تمام جزیرۀ عرب جمع ‌شده بودند، پیامبر صلی الله علیه وسلم منادی را دستور داد تا اعلام نماید که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند، و نزد او عهد و پیمانی ندارند، و هرجا یافت گردند، کشته می‌شوند، و از این به بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند. و آن سال، سال نهم هجری بود. و ابوبکرصدیق رضی الله عنه حج را همراه با مردم انجام داد، و پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابی طالب رضی الله عنه در روز عید قربان برائتی را از مشرکین کرد. سپس خداوند متعال مشرکین را بر توبه کردن تشویق نمود، و آنها را از ادامه دادن به شرک بر حذر داشت و فرمود: (﴿فَإِن تُبۡتُمۡ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۖ وَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ فَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّكُمۡ غَيۡرُ مُعۡجِزِي ٱللَّهِ﴾) اگر توبه کنید، برایتان بهتر است؛ و اگر روی بگردانید، پس بدانید که شما هرگز نمی‌توانید خدا را ناتوان و درمانده کنید و از دست او فرار نمایید، بلکه تحت تصرف او هستید، و او می‌تواند بندگان مؤمنش را بر شما مسلط بگرداند. (﴿وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾) و کافران را در دنیا به عذابی دردناک از قبیل: کشته شدن، و اسیر گشتن، و آواره شدن، و در آخرت به عذاب جهنم که بد جایگاهی است، مژده بده.

التوبة 9:4

إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ؛ مگر آن گروه از مشرکان که با ايشان پيمان بسته ايد و در پيمان خود کاستي نياورده اند و با هيچ کس بر ضد شما همدست نشده اند با اينان به پيمان خويش تا پايان مدتش وفا کنيد ، زيرا خدا پرهيزگاران را دوست دارد. (4) این، بیزاری و برائت کامل و مطلق از همۀ مشرکان است. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّم مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾) مگر مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید، و آنها پیمانشان را ادامه داده‌اند و چیزی از آنان سر نزده است که موجب نقض پیمان شود؛ پس آنها چیزی از آن نکاسته، و هیچ کس را علیه شما یاری نکرده‌اند. بنابراین باید پیمان آنها را تا وقتی که مدت آن به پایان می‌رسد، تمام کنید-خواه زمان آن کم باشد یا زیاد- چون اسلام به خیانت کردن دستور نمی‌دهد، بلکه به وفا نمودن فرمان می‌دهد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) بی‌گمان خداوند پرهیزگاران را دوست دارد؛ کسانی که آنچه را بدان دستور داده شده‌اند، انجام داده و از شرک و خیانت و دیگر گناهان پرهیز می‌نماید.

التوبة 9:5

فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ و چون ماههاي حرام به پايان رسيد ، هر جا که مشرکان را يافتيد بکشيد و، بگيريد و به حبس افکنيد و در همه جا به کمينشان نشينيد اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند ، از آنها دست برداريد ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. (5) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ﴾) و چون ماه‌هایی که خداوند جنگیدن با مشرکانِ دارایِ پیمان را در آن حرام نموده است به پایان رسید، و آن ماه‌ها عبارتند از چهارماهی که در آن به مشرکان مهلت داده شده است به رفت و آمد بپردازند. نیز عبارت است از مدت زمانی که بیشتر از چهارماه می‌باشد؛ و آن برای مشرکانی است که مهلت بیشتری به آنان داده شده است، پس آنگاه عهد و پیمانی بر گردن مسلمانان نخواهند داشت. (﴿فَٱقۡتُلُواۡ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ﴾) پس مشرکان را هرزمان و در هرمکانی یافتید، بکشید. (﴿وَخُذُوهُمۡ﴾) و آنهارا به اسارت بگیرید. (﴿وَٱحۡصُرُوهُمۡ﴾) و آنها را در تنگنا قرار دهید، و نگذارید در سرزمین خدا که آن را برای عبادت قرار داده است، در آسایش به سر ببرند. ایشان صلاحیت سکنی گزیدن در آن را ندارند و مستحق برخورداری از یک وجب از زمین خدا نمی‌باشند؛ زیرا زمین، زمین خداست، و آنها دشمنان خدا هستند و با خدا و پیامبرش می‌جنگند و می‌خواهند زمین از دین خدا خالی باشد، و خداوند نمی‌پذیرد، مگر اینکه نورش را کامل بگرداند، گرچه کافران این را نپسندند. (﴿وَٱقۡعُدُواۡ لَهُمۡ كُلَّ مَرۡصَدٖ﴾) و در هرگذرگاه و محلی که از آن می‌گذرند، به کمین آنها بنشینید، و به جهاد با آنان بپردازید، و آنچه در توان دارید، در این راه مبذول دارید، و همواره این کار را ادامه بدهید تا آنها از شرک خود دست بردارند. بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابُواۡ﴾) اگر از شرک خود توبه کردند، (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) و نماز را با رعایت آداب و حقوق کامل برپا داشتند، (﴿وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات را به مستحقان آن پرداختند، (﴿فَخَلُّواۡ سَبِيلَهُمۡ﴾) راه را بر آنان باز بگذارید؛ یعنی رهایشان کنید، و آنها باید مانند شما زندگی کنند؛ آنچه برای شماست برای آنان هم هست، و آنچه بر شماست بر آنان هم خواهد بود. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) بی‌گمان خداوند آمرزندۀ مهربان است؛ کسانی که توبه نمایند شرک و گناهان کوچک‌ترشان را می‌آمرزد، و با توفیق دادنشان برای توبه کردن و سپس پذیرفتن آن، به آنان رحم می‌فرماید. و این آیه بیانگر آن است که هرکس از ادا کردن نماز یا زکات امتناع ورزد، با او جنگ خواهد شد تا اینکه نماز و زکات را ادا کند. همان‌طور که ابوبکر صدیق در جنگ با کسانی که پس از فوت پیامبر صلی الله علیه وسلم از پرداختن زکات امتناع ورزیدند، به این آیه استدلال نمود.

التوبة 9:6

وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ؛ و هر گاه يکي از مشرکان به تو پناه آورد ، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود ، سپس به مکاني امنش برسان ، زيرا اينان مردمي نادانند. (6) آنچه که پیشتر در آیۀ ﴿ فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواۡ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ وَخُذُوهُمۡ وَٱحۡصُرُوهُمۡ وَٱقۡعُدُواۡ لَهُمۡ كُلَّ مَرۡصَدٖ﴾«پس وقتی که ماه‌های حرام به پایان رسید، مشرکان را هرکجا یافتید، بکشید، و بگیرید و محاصره کنید، و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید» گذشت، یک دستور کلی برای همۀ حالات و در مورد هر شخصی از مشرکین بود. اما در اینجا خداوند متعال بیان می‌کند که اگر مصلحت اقتضا نمود، جایز بلکه واجب است برخی از آنان، نزدیک گردانده شوند. پس فرمود: (﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ﴾) و اگر یکی از مشرکان از تو خواست که به او پناه بدهید و او را از ضرر و زیان مصون داری تا کلام خدا را بشنود و در اسلام تأمل کند. (﴿فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ﴾) پس او را پناه بده تا کلام خداوند را بشنود. سپس اگر مسلمان شد که چه بهتر، وگرنه او را به محلی برسان که در آن از امنیت برخوردار گردد؛ چرا که کافران گروهی نادان هستند، و ممکن است که استمرار آنها بر کفر به خاطر جهلشان باشد؛ و هنگامی که جهل و نادانی آنان دور شود، اسلام را برگزیند. بنابراین خداوند پیامبرش را دستور داد ـ و امتش نیز در اجرای احکام با او برابرند ـ که هرکس خواست کلام خدا را بشنود، باید او را پناه بدهند. و این دلیلی صریح بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت است که می‌گویند: قرآن کلام خدا است و مخلوق نمی‌باشد، چون خداوند آن را گفته است و به خود نسبت داده است؛ به مانند نسبت دادن صفت به موصوفش. و نیز دلیلی بر باطل بودن مذهب معتزله و کسانی است که از آنها پیروی کرده ومی‌گویند: قرآن مخلوق است. و چه بسیار است دلایلی که بر باطل بودن این گفته دلالت می‌نماید، اما در اینجا مجالی برای بیان آن نیست.

التوبة 9:7

كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ؛ چگونه مشرکان را با خدا و پيامبر او پيماني باشد ? مگر آنهايي که نزد، مسجدالحرام با ايشان پيمان بستيد اگر بر سر پيمانشان ايستادند ، بر سر پيمانتان بايستيد خدا پرهيزگاران را دوست دارد. (7) این بیان حکمتی است که ایجاب می‌نماید تا خدا و پیامبرش از مشرکین بیزار باشند، پس فرمود: (﴿كَيۡفَ يَكُونُ لِلۡمُشۡرِكِينَ عَهۡدٌ عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِۦٓ﴾) چگونه مشرکان نزد خدا و پیامبرش عهد و پیمانی داشته باشند؟ آیا فریضۀ ایمان را انجام داده‌اند یا از اذیت و آزار پیامبر خدا و مؤمنان دست کشیده‌اند؟ مگر آنان به جنگ با حق نپرداختند و باطل را یاری ننمودند؟! مگر آنان فساد را در زمین به راه نینداختند؟! [آری همۀ این کارها را کردند]. پس سزاوار است که خداوند از آنها اعلام برائت و بیزاری نماید و نزد خدا و پیامبرش عهد و پیمانی نداشته باشند. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّمۡ عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾) مگر مشرکینی که با آنان در کنار مسجدالحرام پیمان بسته‌اید. پس پیمان آنها به خصوص در آن مکانِ محترم، دارای حرمت است و باید رعایت شود. (﴿فَمَا ٱسۡتَقَٰمُواۡ لَكُمۡ فَٱسۡتَقِيمُواۡ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) پس تا زمانی‌که در برابر عهد و پیمانی که با شما بسته‌اند راست و وفادار باشند، شما نیز نسبت بدیشان راست و وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزگاران را دوست می‌دارد.

التوبة 9:8

كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاَ يَرْقُبُواْ فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ چگونه پيماني باشد که اگر بر شما پيروز شوند به هيچ عهد و سوگند و، خويشاوندي وفا نکنند ? به زبان خشنودتان مي سازند و در دل سر مي پيچند و بيشترين عصيانگرانند. اشْتَرَوْاْ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آيات خدا را به بهاي اندک فروختند و از راه خدا اعراض کردند و بدکاري کردند. لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛ عهد و سوگند و خويشاوندي هيچ مؤمني را رعايت نمي کنند و مردمي تجاوزکارند. فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ پس اگر توبه کردند و نماز به جاي آوردند و زکات دادند ، برادران ديني شما هستند ما آيات خدا را براي مردمي که از دانايي برخوردارند تفصيل مي دهيم. (8) (﴿كَيۡفَ﴾) چگونه مشرکان نزد خدا عهد و پیمانی داشته باشند! (﴿وَإِن يَظۡهَرُواۡ عَلَيۡكُمۡ﴾) حال آنکه اگر بر شما سلطه یابند و غالب شوند، به شما رحم نمی‌کنند، (﴿لَا يَرۡقُبُواۡ فِيكُمۡ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و هیچ حق خویشاوندی و پیمانی را دربارۀ شما رعایت نمی‌کنند، و از خدا نمی‌ترسند و بدترین عذاب را به شما می‌رسانند. پس آنان اگر پیروز شوند، این‌گونه با شما برخورد خواهند کرد. بنابراین رفتاری که به هنگام ترس از شما در پیش می‌گیرند، شما را فریب ندهد؛ زیرا آنان (﴿يُرۡضُونَكُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَتَأۡبَىٰ قُلُوبُهُمۡ﴾) شما را با زبان‌هایشان خشنود می‌کنند، اما دل‌هایشان محبت و گرایشی نسبت به شما ندارد، بلکه آنان دشمنان حقیقی‌اند و به راستی از شما نفرت دارند ‌(﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) و بیشتر آنان فاسق‌اند؛ نه دین دارند و نه جوانمردی. (9) (﴿ٱشۡتَرَوۡاۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) بهرۀ ناچیز و فرومایۀ دنیا را بر ایمان‌آوردن به خدا و پیامبرش، و فرمان بردن از آیات خدا ترجیح دادند، (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) پس خودشان از راه خدا باز ماندند و دیگران‌را نیز از راه او باز داشتند، و به راستی آنان کار بسیار بدی می‌کردند. (10) (﴿لَا يَرۡقُبُونَ فِي مُؤۡمِنٍ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و به خاطر دشمنی‌شان با ایمان و مؤمنان، هیچ خویشاوندی و پیمانی را در مورد مؤمنان رعایت نمی‌کنند. پس آنچه باعث شده است که آنها با شما دشمنی ورزند و نسبت به شما نفرت داشته باشند، ایمان است. پس، از دینتان دفاع کنید و آن را یاری نمایید؛ و هرکس که با دینتان دشمنی کند، او را دشمن بگیرید؛ و هر کس آن را یاری نماید، او را دوست خود بدانید. و محور دوستی و دشمنی را، دوستی و دشمنی با دین قرار دهید، و دوستی و دشمنی را یک امر طبیعی به حساب نیاورید که هرجا دلتان خواست دوستی کنید یا دشمنی نمایید. و از هوای نفس که به بدی فرمان می‌دهد، پیروی نکنید. (11) بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابُواۡ﴾) اگر آنان از شرک خود توبه کردند و به ایمان بازگشتند، (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾) و نماز را بر پاداشتند و زکات را پرداختند، پس برادران دینی شما هستند، و آن دشمنی و عداوتی را که به هنگام مشرک بودنشان با آنان داشتید، به فراموشی بسپارید، و بندگان مخلص خدا باشید. و با این کار، بندۀ حقیقی خدا می‌شوید. پس از آنکه خداوند احکام مهمی را بیان نمود، و حکمت‌ها و فرمان‌هایی را بیان داشت، فرمود: (﴿وَنُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و آیات را توضیح می‌دهیم و مشخص می‌کنیم، (﴿لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) برای گروهی که می‌دانند. پس خطاب خدا متوجه دانایان است، چرا که آیات و احکام دین اسلام و قوانین آن، توسط علما شناخته می‌شود. بار خدایا! در سایۀ رحمت و بخشش و کرم و احسان خود ما، را از گروهی بگردان که می‌دانند و به آنچه می‌دانند، عمل می‌کنند.

التوبة 9:9

كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاَ يَرْقُبُواْ فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ چگونه پيماني باشد که اگر بر شما پيروز شوند به هيچ عهد و سوگند و، خويشاوندي وفا نکنند ? به زبان خشنودتان مي سازند و در دل سر مي پيچند و بيشترين عصيانگرانند. اشْتَرَوْاْ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آيات خدا را به بهاي اندک فروختند و از راه خدا اعراض کردند و بدکاري کردند. لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛ عهد و سوگند و خويشاوندي هيچ مؤمني را رعايت نمي کنند و مردمي تجاوزکارند. فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ پس اگر توبه کردند و نماز به جاي آوردند و زکات دادند ، برادران ديني شما هستند ما آيات خدا را براي مردمي که از دانايي برخوردارند تفصيل مي دهيم. (8) (﴿كَيۡفَ﴾) چگونه مشرکان نزد خدا عهد و پیمانی داشته باشند! (﴿وَإِن يَظۡهَرُواۡ عَلَيۡكُمۡ﴾) حال آنکه اگر بر شما سلطه یابند و غالب شوند، به شما رحم نمی‌کنند، (﴿لَا يَرۡقُبُواۡ فِيكُمۡ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و هیچ حق خویشاوندی و پیمانی را دربارۀ شما رعایت نمی‌کنند، و از خدا نمی‌ترسند و بدترین عذاب را به شما می‌رسانند. پس آنان اگر پیروز شوند، این‌گونه با شما برخورد خواهند کرد. بنابراین رفتاری که به هنگام ترس از شما در پیش می‌گیرند، شما را فریب ندهد؛ زیرا آنان (﴿يُرۡضُونَكُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَتَأۡبَىٰ قُلُوبُهُمۡ﴾) شما را با زبان‌هایشان خشنود می‌کنند، اما دل‌هایشان محبت و گرایشی نسبت به شما ندارد، بلکه آنان دشمنان حقیقی‌اند و به راستی از شما نفرت دارند ‌(﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) و بیشتر آنان فاسق‌اند؛ نه دین دارند و نه جوانمردی. (9) (﴿ٱشۡتَرَوۡاۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) بهرۀ ناچیز و فرومایۀ دنیا را بر ایمان‌آوردن به خدا و پیامبرش، و فرمان بردن از آیات خدا ترجیح دادند، (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) پس خودشان از راه خدا باز ماندند و دیگران‌را نیز از راه او باز داشتند، و به راستی آنان کار بسیار بدی می‌کردند. (10) (﴿لَا يَرۡقُبُونَ فِي مُؤۡمِنٍ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و به خاطر دشمنی‌شان با ایمان و مؤمنان، هیچ خویشاوندی و پیمانی را در مورد مؤمنان رعایت نمی‌کنند. پس آنچه باعث شده است که آنها با شما دشمنی ورزند و نسبت به شما نفرت داشته باشند، ایمان است. پس، از دینتان دفاع کنید و آن را یاری نمایید؛ و هرکس که با دینتان دشمنی کند، او را دشمن بگیرید؛ و هر کس آن را یاری نماید، او را دوست خود بدانید. و محور دوستی و دشمنی را، دوستی و دشمنی با دین قرار دهید، و دوستی و دشمنی را یک امر طبیعی به حساب نیاورید که هرجا دلتان خواست دوستی کنید یا دشمنی نمایید. و از هوای نفس که به بدی فرمان می‌دهد، پیروی نکنید. (11) بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابُواۡ﴾) اگر آنان از شرک خود توبه کردند و به ایمان بازگشتند، (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾) و نماز را بر پاداشتند و زکات را پرداختند، پس برادران دینی شما هستند، و آن دشمنی و عداوتی را که به هنگام مشرک بودنشان با آنان داشتید، به فراموشی بسپارید، و بندگان مخلص خدا باشید. و با این کار، بندۀ حقیقی خدا می‌شوید. پس از آنکه خداوند احکام مهمی را بیان نمود، و حکمت‌ها و فرمان‌هایی را بیان داشت، فرمود: (﴿وَنُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و آیات را توضیح می‌دهیم و مشخص می‌کنیم، (﴿لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) برای گروهی که می‌دانند. پس خطاب خدا متوجه دانایان است، چرا که آیات و احکام دین اسلام و قوانین آن، توسط علما شناخته می‌شود. بار خدایا! در سایۀ رحمت و بخشش و کرم و احسان خود ما، را از گروهی بگردان که می‌دانند و به آنچه می‌دانند، عمل می‌کنند.

التوبة 9:10

كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاَ يَرْقُبُواْ فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ چگونه پيماني باشد که اگر بر شما پيروز شوند به هيچ عهد و سوگند و، خويشاوندي وفا نکنند ? به زبان خشنودتان مي سازند و در دل سر مي پيچند و بيشترين عصيانگرانند. اشْتَرَوْاْ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آيات خدا را به بهاي اندک فروختند و از راه خدا اعراض کردند و بدکاري کردند. لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛ عهد و سوگند و خويشاوندي هيچ مؤمني را رعايت نمي کنند و مردمي تجاوزکارند. فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ پس اگر توبه کردند و نماز به جاي آوردند و زکات دادند ، برادران ديني شما هستند ما آيات خدا را براي مردمي که از دانايي برخوردارند تفصيل مي دهيم. (8) (﴿كَيۡفَ﴾) چگونه مشرکان نزد خدا عهد و پیمانی داشته باشند! (﴿وَإِن يَظۡهَرُواۡ عَلَيۡكُمۡ﴾) حال آنکه اگر بر شما سلطه یابند و غالب شوند، به شما رحم نمی‌کنند، (﴿لَا يَرۡقُبُواۡ فِيكُمۡ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و هیچ حق خویشاوندی و پیمانی را دربارۀ شما رعایت نمی‌کنند، و از خدا نمی‌ترسند و بدترین عذاب را به شما می‌رسانند. پس آنان اگر پیروز شوند، این‌گونه با شما برخورد خواهند کرد. بنابراین رفتاری که به هنگام ترس از شما در پیش می‌گیرند، شما را فریب ندهد؛ زیرا آنان (﴿يُرۡضُونَكُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَتَأۡبَىٰ قُلُوبُهُمۡ﴾) شما را با زبان‌هایشان خشنود می‌کنند، اما دل‌هایشان محبت و گرایشی نسبت به شما ندارد، بلکه آنان دشمنان حقیقی‌اند و به راستی از شما نفرت دارند ‌(﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) و بیشتر آنان فاسق‌اند؛ نه دین دارند و نه جوانمردی. (9) (﴿ٱشۡتَرَوۡاۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) بهرۀ ناچیز و فرومایۀ دنیا را بر ایمان‌آوردن به خدا و پیامبرش، و فرمان بردن از آیات خدا ترجیح دادند، (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) پس خودشان از راه خدا باز ماندند و دیگران‌را نیز از راه او باز داشتند، و به راستی آنان کار بسیار بدی می‌کردند. (10) (﴿لَا يَرۡقُبُونَ فِي مُؤۡمِنٍ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و به خاطر دشمنی‌شان با ایمان و مؤمنان، هیچ خویشاوندی و پیمانی را در مورد مؤمنان رعایت نمی‌کنند. پس آنچه باعث شده است که آنها با شما دشمنی ورزند و نسبت به شما نفرت داشته باشند، ایمان است. پس، از دینتان دفاع کنید و آن را یاری نمایید؛ و هرکس که با دینتان دشمنی کند، او را دشمن بگیرید؛ و هر کس آن را یاری نماید، او را دوست خود بدانید. و محور دوستی و دشمنی را، دوستی و دشمنی با دین قرار دهید، و دوستی و دشمنی را یک امر طبیعی به حساب نیاورید که هرجا دلتان خواست دوستی کنید یا دشمنی نمایید. و از هوای نفس که به بدی فرمان می‌دهد، پیروی نکنید. (11) بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابُواۡ﴾) اگر آنان از شرک خود توبه کردند و به ایمان بازگشتند، (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾) و نماز را بر پاداشتند و زکات را پرداختند، پس برادران دینی شما هستند، و آن دشمنی و عداوتی را که به هنگام مشرک بودنشان با آنان داشتید، به فراموشی بسپارید، و بندگان مخلص خدا باشید. و با این کار، بندۀ حقیقی خدا می‌شوید. پس از آنکه خداوند احکام مهمی را بیان نمود، و حکمت‌ها و فرمان‌هایی را بیان داشت، فرمود: (﴿وَنُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و آیات را توضیح می‌دهیم و مشخص می‌کنیم، (﴿لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) برای گروهی که می‌دانند. پس خطاب خدا متوجه دانایان است، چرا که آیات و احکام دین اسلام و قوانین آن، توسط علما شناخته می‌شود. بار خدایا! در سایۀ رحمت و بخشش و کرم و احسان خود ما، را از گروهی بگردان که می‌دانند و به آنچه می‌دانند، عمل می‌کنند.

التوبة 9:11

كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاَ يَرْقُبُواْ فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ چگونه پيماني باشد که اگر بر شما پيروز شوند به هيچ عهد و سوگند و، خويشاوندي وفا نکنند ? به زبان خشنودتان مي سازند و در دل سر مي پيچند و بيشترين عصيانگرانند. اشْتَرَوْاْ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ آيات خدا را به بهاي اندک فروختند و از راه خدا اعراض کردند و بدکاري کردند. لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛ عهد و سوگند و خويشاوندي هيچ مؤمني را رعايت نمي کنند و مردمي تجاوزکارند. فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ پس اگر توبه کردند و نماز به جاي آوردند و زکات دادند ، برادران ديني شما هستند ما آيات خدا را براي مردمي که از دانايي برخوردارند تفصيل مي دهيم. (8) (﴿كَيۡفَ﴾) چگونه مشرکان نزد خدا عهد و پیمانی داشته باشند! (﴿وَإِن يَظۡهَرُواۡ عَلَيۡكُمۡ﴾) حال آنکه اگر بر شما سلطه یابند و غالب شوند، به شما رحم نمی‌کنند، (﴿لَا يَرۡقُبُواۡ فِيكُمۡ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و هیچ حق خویشاوندی و پیمانی را دربارۀ شما رعایت نمی‌کنند، و از خدا نمی‌ترسند و بدترین عذاب را به شما می‌رسانند. پس آنان اگر پیروز شوند، این‌گونه با شما برخورد خواهند کرد. بنابراین رفتاری که به هنگام ترس از شما در پیش می‌گیرند، شما را فریب ندهد؛ زیرا آنان (﴿يُرۡضُونَكُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَتَأۡبَىٰ قُلُوبُهُمۡ﴾) شما را با زبان‌هایشان خشنود می‌کنند، اما دل‌هایشان محبت و گرایشی نسبت به شما ندارد، بلکه آنان دشمنان حقیقی‌اند و به راستی از شما نفرت دارند ‌(﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) و بیشتر آنان فاسق‌اند؛ نه دین دارند و نه جوانمردی. (9) (﴿ٱشۡتَرَوۡاۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾) بهرۀ ناچیز و فرومایۀ دنیا را بر ایمان‌آوردن به خدا و پیامبرش، و فرمان بردن از آیات خدا ترجیح دادند، (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) پس خودشان از راه خدا باز ماندند و دیگران‌را نیز از راه او باز داشتند، و به راستی آنان کار بسیار بدی می‌کردند. (10) (﴿لَا يَرۡقُبُونَ فِي مُؤۡمِنٍ إِلّٗا وَلَا ذِمَّةٗ﴾) و به خاطر دشمنی‌شان با ایمان و مؤمنان، هیچ خویشاوندی و پیمانی را در مورد مؤمنان رعایت نمی‌کنند. پس آنچه باعث شده است که آنها با شما دشمنی ورزند و نسبت به شما نفرت داشته باشند، ایمان است. پس، از دینتان دفاع کنید و آن را یاری نمایید؛ و هرکس که با دینتان دشمنی کند، او را دشمن بگیرید؛ و هر کس آن را یاری نماید، او را دوست خود بدانید. و محور دوستی و دشمنی را، دوستی و دشمنی با دین قرار دهید، و دوستی و دشمنی را یک امر طبیعی به حساب نیاورید که هرجا دلتان خواست دوستی کنید یا دشمنی نمایید. و از هوای نفس که به بدی فرمان می‌دهد، پیروی نکنید. (11) بنابراین فرمود: (﴿فَإِن تَابُواۡ﴾) اگر آنان از شرک خود توبه کردند و به ایمان بازگشتند، (﴿وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾) و نماز را بر پاداشتند و زکات را پرداختند، پس برادران دینی شما هستند، و آن دشمنی و عداوتی را که به هنگام مشرک بودنشان با آنان داشتید، به فراموشی بسپارید، و بندگان مخلص خدا باشید. و با این کار، بندۀ حقیقی خدا می‌شوید. پس از آنکه خداوند احکام مهمی را بیان نمود، و حکمت‌ها و فرمان‌هایی را بیان داشت، فرمود: (﴿وَنُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و آیات را توضیح می‌دهیم و مشخص می‌کنیم، (﴿لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾) برای گروهی که می‌دانند. پس خطاب خدا متوجه دانایان است، چرا که آیات و احکام دین اسلام و قوانین آن، توسط علما شناخته می‌شود. بار خدایا! در سایۀ رحمت و بخشش و کرم و احسان خود ما، را از گروهی بگردان که می‌دانند و به آنچه می‌دانند، عمل می‌کنند.

التوبة 9:12

وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ؛ اگر پس از بستن پيمان ، سوگند خود شکستند و در دين شما طعن زدند ، با، پيشوايان کفر قتال کنيد که ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد که از کردار خود باز ايستند. أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ ؛ آيا با مردمي که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پيامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمني آغاز کردند ، نمي جنگيد ? آيا از آنها مي ترسيد ، و حال آنکه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است که از خدا بترسيد و بس ? قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ؛ با آنها بجنگيد خدا به دست شما عذابشان مي کند و خوارشان مي سازد و، شما را پيروزي مي دهد و دلهاي مؤمنان را خنک مي گرداند. وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ و کينه از دلهايشان بزدايد و توبه هر که را که بخواهد مي پذيرد اوست دانا و حکيم. (12) خداوند متعال بعد از اینکه فرمود: اگر مشرکانی که با شما پیمان بسته‌اند بر پیمان خود وفادار ماندند، شما هم در برابر آنان راست و وفادار باشید، فرمود: (﴿وَإِن نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُم مِّنۢ بَعۡدِ عَهۡدِهِمۡ﴾) و اگر با شما جنگیدند و پیمان خود را شکستند، یا دیگران را برای جنگیدن با شما یاری کردند، و یا آسیبی به شما رساندند، (﴿وَطَعَنُواۡ فِي دِينِكُمۡ﴾) ودینتان را مورد طعنه قرار دادند و آن را مسخره کردند. و این شامل همۀ انواع طعن و تمسخری است که در مورد دین یا قرآن روا داشتند. (﴿فَقَٰتِلُوٓاۡ أَئِمَّةَ ٱلۡكُفۡرِ﴾) پس با پیشوایان و رهبران کفر و رؤسایی که دین خدا را به تمسخر می‌گیرند، و یاور دین شیطان هستند، بجنگید. و سران را به طور ویژه ذکر کرد؛ زیرا جنایتشان بزرگ است، و دیگران پیرو آنها هستند. نیز تا دلالت نماید که هرکس دین را به تمسخر بگیرد و در صدد رد کردن آن باشد، از پیشوایان کفر است. (﴿إِنَّهُمۡ لَآ أَيۡمَٰنَ لَهُمۡ﴾) همانا آنان عهد و پیمانی ندارند که به آن پایبند باشند، بلکه همواره خیانت و عهد شکنی می‌کنند، و نمی‌توان به آنها اعتماد کرد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَنتَهُونَ﴾) شاید وقتی که با آنها جنگیدید، از طعنه زدن به دینتان دست بردارند، و وارد دین اسلام شوند. (13) سپس با بیان صفت‌هایی که این دشمنان دارند، مؤمنان را بر جنگیدن با آنها تحریک نمود، و فرمود: (﴿أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوۡمٗا نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ وَهَمُّواۡ بِإِخۡرَاجِ ٱلرَّسُولِ﴾) آیا با گروهی نمی‌جنگید که سوگند‌هایشان را شکستند، و آهنگ بیرون کردن پیامبر را از [مکه] کردند؟ پیامبری که احترام و بزرگداشت او واجب بود؟ اما آنان خواستند او را از وطنش بیرون کنند، و آنچه را در توان داشتند، برای این هدف به کار بردند، (﴿وَهُم بَدَءُوكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾) و ایشان نخستین بار آغازگر جنگ بودند و پیمان را شکستند. ودیگران را علیه شما یاری کردند. این زمانی بود که قریش ـ با اینکه با مسلمین پیمان داشتند‌ـ قبیلۀ بنی‌بکر را که هم پیمانشان بودند، علیه قبیلۀ خزاعه که از هم پیمانان پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند، کمک کردند، و همراه با بنی بکر علیه خزاعه جنگیدند. همان‌طور که این موضوع به طور مشروح در سیره بیان شده است. (﴿أَتَخۡشَوۡنَهُمۡ﴾) آیا از آنها می‌ترسید و با آنها نمی‌جنگید؟! (﴿فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس اگر مؤمن هستید، خداوند سزاوارتر است که از او بترسید. خداوند شما را دستور داده تا با آنها بجنگید و بر این موضوع بسیار تاکید کرده است. پس اگر شما مؤمن هستید، از فرمان خدا اطاعت کنید و از آنها نترسید و به سبب ترس از آنها، دستور خدا را ترک ننمایید. (14) سپس به جنگیدن با آنها دستور داد، و فواید جنگ با آنهارا بیان نمود. و این در واقع به مثابۀ تشویق و تحریک کردن مؤمنان برای جنگیدن با آنها است. پس فرمود: (﴿قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ﴾) با آنان بجنگید تا خداوند آنان را با دستان شما و به وسیلۀ کشته‌شدنشان عذاب دهد.(﴿وَيُخۡزِهِمۡ﴾) و شما را برآنان پیروز نماید، و آنان را خوار بگرداند. آنها دشمنان شما هستند و باید خوار شوند و برای رسیدن به ‌این هدف باید تلاش نمود. (﴿وَيَنصُرۡكُمۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و شما را بر آنان پیروز می‌گرداند. و این وعده و مژده ای از جانب خدا بود که به آن وفا نمود. (﴿وَيَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٖ مُّؤۡمِنِينَ وَيُذۡهِبۡ غَيۡظَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و دل‌های گروه مؤمنان را شفا بخشد، (15) و خشم دل‌هایشان را از بین ببرد؛ زیرا آنها چنان خشم و کینه‌ای از آنان در دل داشتند، که پیکار با آنان شفابخش آن غمّ و غصه‌ای خواهد بود که در دل‌های مؤمنان است؛ زیرا دشمنان با خدا و پیامبرش می‌جنگند، و برای خاموش کردن نور خدا تلاش می‌کنند. پس پیکار با آنها، کینه و خشمی را که در دل‌هایشان است، از بین می‌برد. و این بر محبت و دوستی خداوند نسبت به مؤمنان، و توجه خداوند به حالات آنها دلالت می‌نماید، تا جایی که خداوند شفا دادن دل‌های مؤمنان و از بین بردن خشمشان را، از جمله اهداف و مقاصد شریعت قرار داده است. سپس فرمود: (﴿وَيَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) و خداوند بر حسب مشیت و خواست خویش، توبۀ هر کدام از آنهایی را که با دین می‌جنگند، می‌پذیرد، به این صورت که آنان را برای داخل شدن به اسلام توفیق داده، و اسلام را در دل‌هایشان زیبا جلوه می‌دهد و کفر و فسق و نافرمانی را در انظار آنان ناپسند می‌گرداند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند دانا و حکیم است و هر چیزی را در جای مناسب قرار می‌دهد؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن باشد، هدایت می‌نماید؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن نباشد، در گمراهی و عناد خودش باقی می‌گذارد.

التوبة 9:13

وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ؛ اگر پس از بستن پيمان ، سوگند خود شکستند و در دين شما طعن زدند ، با، پيشوايان کفر قتال کنيد که ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد که از کردار خود باز ايستند. أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ ؛ آيا با مردمي که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پيامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمني آغاز کردند ، نمي جنگيد ? آيا از آنها مي ترسيد ، و حال آنکه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است که از خدا بترسيد و بس ? قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ؛ با آنها بجنگيد خدا به دست شما عذابشان مي کند و خوارشان مي سازد و، شما را پيروزي مي دهد و دلهاي مؤمنان را خنک مي گرداند. وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ و کينه از دلهايشان بزدايد و توبه هر که را که بخواهد مي پذيرد اوست دانا و حکيم. (12) خداوند متعال بعد از اینکه فرمود: اگر مشرکانی که با شما پیمان بسته‌اند بر پیمان خود وفادار ماندند، شما هم در برابر آنان راست و وفادار باشید، فرمود: (﴿وَإِن نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُم مِّنۢ بَعۡدِ عَهۡدِهِمۡ﴾) و اگر با شما جنگیدند و پیمان خود را شکستند، یا دیگران را برای جنگیدن با شما یاری کردند، و یا آسیبی به شما رساندند، (﴿وَطَعَنُواۡ فِي دِينِكُمۡ﴾) ودینتان را مورد طعنه قرار دادند و آن را مسخره کردند. و این شامل همۀ انواع طعن و تمسخری است که در مورد دین یا قرآن روا داشتند. (﴿فَقَٰتِلُوٓاۡ أَئِمَّةَ ٱلۡكُفۡرِ﴾) پس با پیشوایان و رهبران کفر و رؤسایی که دین خدا را به تمسخر می‌گیرند، و یاور دین شیطان هستند، بجنگید. و سران را به طور ویژه ذکر کرد؛ زیرا جنایتشان بزرگ است، و دیگران پیرو آنها هستند. نیز تا دلالت نماید که هرکس دین را به تمسخر بگیرد و در صدد رد کردن آن باشد، از پیشوایان کفر است. (﴿إِنَّهُمۡ لَآ أَيۡمَٰنَ لَهُمۡ﴾) همانا آنان عهد و پیمانی ندارند که به آن پایبند باشند، بلکه همواره خیانت و عهد شکنی می‌کنند، و نمی‌توان به آنها اعتماد کرد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَنتَهُونَ﴾) شاید وقتی که با آنها جنگیدید، از طعنه زدن به دینتان دست بردارند، و وارد دین اسلام شوند. (13) سپس با بیان صفت‌هایی که این دشمنان دارند، مؤمنان را بر جنگیدن با آنها تحریک نمود، و فرمود: (﴿أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوۡمٗا نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ وَهَمُّواۡ بِإِخۡرَاجِ ٱلرَّسُولِ﴾) آیا با گروهی نمی‌جنگید که سوگند‌هایشان را شکستند، و آهنگ بیرون کردن پیامبر را از [مکه] کردند؟ پیامبری که احترام و بزرگداشت او واجب بود؟ اما آنان خواستند او را از وطنش بیرون کنند، و آنچه را در توان داشتند، برای این هدف به کار بردند، (﴿وَهُم بَدَءُوكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾) و ایشان نخستین بار آغازگر جنگ بودند و پیمان را شکستند. ودیگران را علیه شما یاری کردند. این زمانی بود که قریش ـ با اینکه با مسلمین پیمان داشتند‌ـ قبیلۀ بنی‌بکر را که هم پیمانشان بودند، علیه قبیلۀ خزاعه که از هم پیمانان پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند، کمک کردند، و همراه با بنی بکر علیه خزاعه جنگیدند. همان‌طور که این موضوع به طور مشروح در سیره بیان شده است. (﴿أَتَخۡشَوۡنَهُمۡ﴾) آیا از آنها می‌ترسید و با آنها نمی‌جنگید؟! (﴿فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس اگر مؤمن هستید، خداوند سزاوارتر است که از او بترسید. خداوند شما را دستور داده تا با آنها بجنگید و بر این موضوع بسیار تاکید کرده است. پس اگر شما مؤمن هستید، از فرمان خدا اطاعت کنید و از آنها نترسید و به سبب ترس از آنها، دستور خدا را ترک ننمایید. (14) سپس به جنگیدن با آنها دستور داد، و فواید جنگ با آنهارا بیان نمود. و این در واقع به مثابۀ تشویق و تحریک کردن مؤمنان برای جنگیدن با آنها است. پس فرمود: (﴿قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ﴾) با آنان بجنگید تا خداوند آنان را با دستان شما و به وسیلۀ کشته‌شدنشان عذاب دهد.(﴿وَيُخۡزِهِمۡ﴾) و شما را برآنان پیروز نماید، و آنان را خوار بگرداند. آنها دشمنان شما هستند و باید خوار شوند و برای رسیدن به ‌این هدف باید تلاش نمود. (﴿وَيَنصُرۡكُمۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و شما را بر آنان پیروز می‌گرداند. و این وعده و مژده ای از جانب خدا بود که به آن وفا نمود. (﴿وَيَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٖ مُّؤۡمِنِينَ وَيُذۡهِبۡ غَيۡظَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و دل‌های گروه مؤمنان را شفا بخشد، (15) و خشم دل‌هایشان را از بین ببرد؛ زیرا آنها چنان خشم و کینه‌ای از آنان در دل داشتند، که پیکار با آنان شفابخش آن غمّ و غصه‌ای خواهد بود که در دل‌های مؤمنان است؛ زیرا دشمنان با خدا و پیامبرش می‌جنگند، و برای خاموش کردن نور خدا تلاش می‌کنند. پس پیکار با آنها، کینه و خشمی را که در دل‌هایشان است، از بین می‌برد. و این بر محبت و دوستی خداوند نسبت به مؤمنان، و توجه خداوند به حالات آنها دلالت می‌نماید، تا جایی که خداوند شفا دادن دل‌های مؤمنان و از بین بردن خشمشان را، از جمله اهداف و مقاصد شریعت قرار داده است. سپس فرمود: (﴿وَيَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) و خداوند بر حسب مشیت و خواست خویش، توبۀ هر کدام از آنهایی را که با دین می‌جنگند، می‌پذیرد، به این صورت که آنان را برای داخل شدن به اسلام توفیق داده، و اسلام را در دل‌هایشان زیبا جلوه می‌دهد و کفر و فسق و نافرمانی را در انظار آنان ناپسند می‌گرداند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند دانا و حکیم است و هر چیزی را در جای مناسب قرار می‌دهد؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن باشد، هدایت می‌نماید؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن نباشد، در گمراهی و عناد خودش باقی می‌گذارد.

التوبة 9:14

وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ؛ اگر پس از بستن پيمان ، سوگند خود شکستند و در دين شما طعن زدند ، با، پيشوايان کفر قتال کنيد که ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد که از کردار خود باز ايستند. أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ ؛ آيا با مردمي که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پيامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمني آغاز کردند ، نمي جنگيد ? آيا از آنها مي ترسيد ، و حال آنکه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است که از خدا بترسيد و بس ? قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ؛ با آنها بجنگيد خدا به دست شما عذابشان مي کند و خوارشان مي سازد و، شما را پيروزي مي دهد و دلهاي مؤمنان را خنک مي گرداند. وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ و کينه از دلهايشان بزدايد و توبه هر که را که بخواهد مي پذيرد اوست دانا و حکيم. (12) خداوند متعال بعد از اینکه فرمود: اگر مشرکانی که با شما پیمان بسته‌اند بر پیمان خود وفادار ماندند، شما هم در برابر آنان راست و وفادار باشید، فرمود: (﴿وَإِن نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُم مِّنۢ بَعۡدِ عَهۡدِهِمۡ﴾) و اگر با شما جنگیدند و پیمان خود را شکستند، یا دیگران را برای جنگیدن با شما یاری کردند، و یا آسیبی به شما رساندند، (﴿وَطَعَنُواۡ فِي دِينِكُمۡ﴾) ودینتان را مورد طعنه قرار دادند و آن را مسخره کردند. و این شامل همۀ انواع طعن و تمسخری است که در مورد دین یا قرآن روا داشتند. (﴿فَقَٰتِلُوٓاۡ أَئِمَّةَ ٱلۡكُفۡرِ﴾) پس با پیشوایان و رهبران کفر و رؤسایی که دین خدا را به تمسخر می‌گیرند، و یاور دین شیطان هستند، بجنگید. و سران را به طور ویژه ذکر کرد؛ زیرا جنایتشان بزرگ است، و دیگران پیرو آنها هستند. نیز تا دلالت نماید که هرکس دین را به تمسخر بگیرد و در صدد رد کردن آن باشد، از پیشوایان کفر است. (﴿إِنَّهُمۡ لَآ أَيۡمَٰنَ لَهُمۡ﴾) همانا آنان عهد و پیمانی ندارند که به آن پایبند باشند، بلکه همواره خیانت و عهد شکنی می‌کنند، و نمی‌توان به آنها اعتماد کرد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَنتَهُونَ﴾) شاید وقتی که با آنها جنگیدید، از طعنه زدن به دینتان دست بردارند، و وارد دین اسلام شوند. (13) سپس با بیان صفت‌هایی که این دشمنان دارند، مؤمنان را بر جنگیدن با آنها تحریک نمود، و فرمود: (﴿أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوۡمٗا نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ وَهَمُّواۡ بِإِخۡرَاجِ ٱلرَّسُولِ﴾) آیا با گروهی نمی‌جنگید که سوگند‌هایشان را شکستند، و آهنگ بیرون کردن پیامبر را از [مکه] کردند؟ پیامبری که احترام و بزرگداشت او واجب بود؟ اما آنان خواستند او را از وطنش بیرون کنند، و آنچه را در توان داشتند، برای این هدف به کار بردند، (﴿وَهُم بَدَءُوكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾) و ایشان نخستین بار آغازگر جنگ بودند و پیمان را شکستند. ودیگران را علیه شما یاری کردند. این زمانی بود که قریش ـ با اینکه با مسلمین پیمان داشتند‌ـ قبیلۀ بنی‌بکر را که هم پیمانشان بودند، علیه قبیلۀ خزاعه که از هم پیمانان پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند، کمک کردند، و همراه با بنی بکر علیه خزاعه جنگیدند. همان‌طور که این موضوع به طور مشروح در سیره بیان شده است. (﴿أَتَخۡشَوۡنَهُمۡ﴾) آیا از آنها می‌ترسید و با آنها نمی‌جنگید؟! (﴿فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس اگر مؤمن هستید، خداوند سزاوارتر است که از او بترسید. خداوند شما را دستور داده تا با آنها بجنگید و بر این موضوع بسیار تاکید کرده است. پس اگر شما مؤمن هستید، از فرمان خدا اطاعت کنید و از آنها نترسید و به سبب ترس از آنها، دستور خدا را ترک ننمایید. (14) سپس به جنگیدن با آنها دستور داد، و فواید جنگ با آنهارا بیان نمود. و این در واقع به مثابۀ تشویق و تحریک کردن مؤمنان برای جنگیدن با آنها است. پس فرمود: (﴿قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ﴾) با آنان بجنگید تا خداوند آنان را با دستان شما و به وسیلۀ کشته‌شدنشان عذاب دهد.(﴿وَيُخۡزِهِمۡ﴾) و شما را برآنان پیروز نماید، و آنان را خوار بگرداند. آنها دشمنان شما هستند و باید خوار شوند و برای رسیدن به ‌این هدف باید تلاش نمود. (﴿وَيَنصُرۡكُمۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و شما را بر آنان پیروز می‌گرداند. و این وعده و مژده ای از جانب خدا بود که به آن وفا نمود. (﴿وَيَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٖ مُّؤۡمِنِينَ وَيُذۡهِبۡ غَيۡظَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و دل‌های گروه مؤمنان را شفا بخشد، (15) و خشم دل‌هایشان را از بین ببرد؛ زیرا آنها چنان خشم و کینه‌ای از آنان در دل داشتند، که پیکار با آنان شفابخش آن غمّ و غصه‌ای خواهد بود که در دل‌های مؤمنان است؛ زیرا دشمنان با خدا و پیامبرش می‌جنگند، و برای خاموش کردن نور خدا تلاش می‌کنند. پس پیکار با آنها، کینه و خشمی را که در دل‌هایشان است، از بین می‌برد. و این بر محبت و دوستی خداوند نسبت به مؤمنان، و توجه خداوند به حالات آنها دلالت می‌نماید، تا جایی که خداوند شفا دادن دل‌های مؤمنان و از بین بردن خشمشان را، از جمله اهداف و مقاصد شریعت قرار داده است. سپس فرمود: (﴿وَيَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) و خداوند بر حسب مشیت و خواست خویش، توبۀ هر کدام از آنهایی را که با دین می‌جنگند، می‌پذیرد، به این صورت که آنان را برای داخل شدن به اسلام توفیق داده، و اسلام را در دل‌هایشان زیبا جلوه می‌دهد و کفر و فسق و نافرمانی را در انظار آنان ناپسند می‌گرداند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند دانا و حکیم است و هر چیزی را در جای مناسب قرار می‌دهد؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن باشد، هدایت می‌نماید؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن نباشد، در گمراهی و عناد خودش باقی می‌گذارد.

التوبة 9:15

وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ؛ اگر پس از بستن پيمان ، سوگند خود شکستند و در دين شما طعن زدند ، با، پيشوايان کفر قتال کنيد که ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد که از کردار خود باز ايستند. أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ ؛ آيا با مردمي که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پيامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمني آغاز کردند ، نمي جنگيد ? آيا از آنها مي ترسيد ، و حال آنکه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است که از خدا بترسيد و بس ? قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ؛ با آنها بجنگيد خدا به دست شما عذابشان مي کند و خوارشان مي سازد و، شما را پيروزي مي دهد و دلهاي مؤمنان را خنک مي گرداند. وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ و کينه از دلهايشان بزدايد و توبه هر که را که بخواهد مي پذيرد اوست دانا و حکيم. (12) خداوند متعال بعد از اینکه فرمود: اگر مشرکانی که با شما پیمان بسته‌اند بر پیمان خود وفادار ماندند، شما هم در برابر آنان راست و وفادار باشید، فرمود: (﴿وَإِن نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُم مِّنۢ بَعۡدِ عَهۡدِهِمۡ﴾) و اگر با شما جنگیدند و پیمان خود را شکستند، یا دیگران را برای جنگیدن با شما یاری کردند، و یا آسیبی به شما رساندند، (﴿وَطَعَنُواۡ فِي دِينِكُمۡ﴾) ودینتان را مورد طعنه قرار دادند و آن را مسخره کردند. و این شامل همۀ انواع طعن و تمسخری است که در مورد دین یا قرآن روا داشتند. (﴿فَقَٰتِلُوٓاۡ أَئِمَّةَ ٱلۡكُفۡرِ﴾) پس با پیشوایان و رهبران کفر و رؤسایی که دین خدا را به تمسخر می‌گیرند، و یاور دین شیطان هستند، بجنگید. و سران را به طور ویژه ذکر کرد؛ زیرا جنایتشان بزرگ است، و دیگران پیرو آنها هستند. نیز تا دلالت نماید که هرکس دین را به تمسخر بگیرد و در صدد رد کردن آن باشد، از پیشوایان کفر است. (﴿إِنَّهُمۡ لَآ أَيۡمَٰنَ لَهُمۡ﴾) همانا آنان عهد و پیمانی ندارند که به آن پایبند باشند، بلکه همواره خیانت و عهد شکنی می‌کنند، و نمی‌توان به آنها اعتماد کرد، (﴿لَعَلَّهُمۡ يَنتَهُونَ﴾) شاید وقتی که با آنها جنگیدید، از طعنه زدن به دینتان دست بردارند، و وارد دین اسلام شوند. (13) سپس با بیان صفت‌هایی که این دشمنان دارند، مؤمنان را بر جنگیدن با آنها تحریک نمود، و فرمود: (﴿أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوۡمٗا نَّكَثُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ وَهَمُّواۡ بِإِخۡرَاجِ ٱلرَّسُولِ﴾) آیا با گروهی نمی‌جنگید که سوگند‌هایشان را شکستند، و آهنگ بیرون کردن پیامبر را از [مکه] کردند؟ پیامبری که احترام و بزرگداشت او واجب بود؟ اما آنان خواستند او را از وطنش بیرون کنند، و آنچه را در توان داشتند، برای این هدف به کار بردند، (﴿وَهُم بَدَءُوكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾) و ایشان نخستین بار آغازگر جنگ بودند و پیمان را شکستند. ودیگران را علیه شما یاری کردند. این زمانی بود که قریش ـ با اینکه با مسلمین پیمان داشتند‌ـ قبیلۀ بنی‌بکر را که هم پیمانشان بودند، علیه قبیلۀ خزاعه که از هم پیمانان پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند، کمک کردند، و همراه با بنی بکر علیه خزاعه جنگیدند. همان‌طور که این موضوع به طور مشروح در سیره بیان شده است. (﴿أَتَخۡشَوۡنَهُمۡ﴾) آیا از آنها می‌ترسید و با آنها نمی‌جنگید؟! (﴿فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) پس اگر مؤمن هستید، خداوند سزاوارتر است که از او بترسید. خداوند شما را دستور داده تا با آنها بجنگید و بر این موضوع بسیار تاکید کرده است. پس اگر شما مؤمن هستید، از فرمان خدا اطاعت کنید و از آنها نترسید و به سبب ترس از آنها، دستور خدا را ترک ننمایید. (14) سپس به جنگیدن با آنها دستور داد، و فواید جنگ با آنهارا بیان نمود. و این در واقع به مثابۀ تشویق و تحریک کردن مؤمنان برای جنگیدن با آنها است. پس فرمود: (﴿قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ﴾) با آنان بجنگید تا خداوند آنان را با دستان شما و به وسیلۀ کشته‌شدنشان عذاب دهد.(﴿وَيُخۡزِهِمۡ﴾) و شما را برآنان پیروز نماید، و آنان را خوار بگرداند. آنها دشمنان شما هستند و باید خوار شوند و برای رسیدن به ‌این هدف باید تلاش نمود. (﴿وَيَنصُرۡكُمۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و شما را بر آنان پیروز می‌گرداند. و این وعده و مژده ای از جانب خدا بود که به آن وفا نمود. (﴿وَيَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمٖ مُّؤۡمِنِينَ وَيُذۡهِبۡ غَيۡظَ قُلُوبِهِمۡ﴾) و دل‌های گروه مؤمنان را شفا بخشد، (15) و خشم دل‌هایشان را از بین ببرد؛ زیرا آنها چنان خشم و کینه‌ای از آنان در دل داشتند، که پیکار با آنان شفابخش آن غمّ و غصه‌ای خواهد بود که در دل‌های مؤمنان است؛ زیرا دشمنان با خدا و پیامبرش می‌جنگند، و برای خاموش کردن نور خدا تلاش می‌کنند. پس پیکار با آنها، کینه و خشمی را که در دل‌هایشان است، از بین می‌برد. و این بر محبت و دوستی خداوند نسبت به مؤمنان، و توجه خداوند به حالات آنها دلالت می‌نماید، تا جایی که خداوند شفا دادن دل‌های مؤمنان و از بین بردن خشمشان را، از جمله اهداف و مقاصد شریعت قرار داده است. سپس فرمود: (﴿وَيَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) و خداوند بر حسب مشیت و خواست خویش، توبۀ هر کدام از آنهایی را که با دین می‌جنگند، می‌پذیرد، به این صورت که آنان را برای داخل شدن به اسلام توفیق داده، و اسلام را در دل‌هایشان زیبا جلوه می‌دهد و کفر و فسق و نافرمانی را در انظار آنان ناپسند می‌گرداند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند دانا و حکیم است و هر چیزی را در جای مناسب قرار می‌دهد؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن باشد، هدایت می‌نماید؛ و هر کس را که شایستۀ ایمان آوردن نباشد، در گمراهی و عناد خودش باقی می‌گذارد.

التوبة 9:16

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُواْ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ؛ آيا پنداشته ايد که شما را به حال خود واگذاشته اند بي آنکه خدا کساني ، از شما را که جهاد مي کنند و جز خدا و پيامبرش و مؤمنان را به همرازي نمي گزينند ، معلوم دارد ? هر چند به هر کاري که مي کنيد آگاه است. (16) خداوند متعال پس از اینکه بندگان مؤمنش را به جهاد فرمان داد، فرمود: (﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تُتۡرَكُواۡ﴾) آیا پنداشته‌اید که به حال خودتان واگذار می‌شوید، بدون اینکه آزمایش و امتحان شوید، و راستگو و دروغگو مشخص گردد؟ (﴿وَلَمَّا يَعۡلَمِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ جَٰهَدُواۡ مِنكُمۡ﴾) در حالی که هنوز خداوند کسانی را از شما که جهاد کرده‌اند، ندانسته است؟ دانستنی که از حالت نهانی ـ بالقوه ـ به سوی خارج ـ بالفعل ـ بیرون آید تا پاداش و سزا بر آن تحقق یابد[و چیزی که خداوند آن را نداند، وجود ندارد؛ چرا که هیچ چیز از امور بندگان بر او پوشیده نمی‌ماند، و او به تمام آنچه که انجام می‌دهند، آگاه است]، و کسانی را بداند که در راه او جهاد کرده‌اند. (﴿وَلَمۡ يَتَّخِذُواۡ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَا رَسُولِهِۦ وَلَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَلِيجَةٗ﴾) و به غیر از خدا و پیامبر و مؤمنان، دوست نزدیک و محرم اسراری برای خود نگرفته‌اند؛ یعنی کسی را از کافران به دوستی نگرفته‌اند، بلکه خدا و پیامبر و مؤمنان را به دوستی می‌گیرند. پس خداوند جهاد را مشروع نمود، تا بدین وسیله هدف و مقصود بزرگ به دست بیاید؛ و آن این است که راستگویانی را که جز در راه خدا حرکت نمی‌کنند، از دروغگویانی که ادعا می‌کنند ایمان دارند، در حالیکه کسانی غیر از خدا و پیامبر و مؤمنان را به دوستی می‌گیرند، مشخص نماید. (﴿وَٱللَّهُ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه از شما سر می‌زند، آگاه است. پس شما را می‌آزماید تا آنچه که بر آن هستید، روشن گردد، و شما را طبق اعمال نیک و بدتان جزا و سزا دهد.

التوبة 9:17

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ ؛ مشرکان را نرسد که در حالي که به کفر خود اقرار مي کنند مسجدهاي خدا را عمارت کنند اعمال آنها ناچيز شده و در آتش جاويدانند. إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ ؛ مسجدهاي خدا را کساني عمارت مي کنند که به خدا و روز قيامت ايمان آورده ، اند و نماز مي گزارند و زکات مي دهند و جز از خدا نمي ترسند اميد است که اينان از هدايت يافتگان باشند. (17) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿مَا كَانَ﴾) شایسته و مناسب نیست، (﴿لِلۡمُشۡرِكِينَ أَن يَعۡمُرُواۡ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ﴾) برای مشرکان که مساجد خدا را با عبادت و نماز و غیره آباد کنند، حال آنکه خودشان بر کفر خود گواهی می‌دهند؛ چون حالت و خوی آنها بر این حقیقت گواهی می‌دهد، و بسیاری از آنان می‌دانند که بر کفر و باطل قرار دارند. پس وقتی که (﴿شَٰهِدِينَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِم بِٱلۡكُفۡرِ﴾) به کفر، و عدم ایمان خویش که شرط قبول اعمال است، گواهی می‌دهند، چگونه ادعا می‌کنند که آبادکنندگان مساجد خدا هستند، در حالی که کارهایشان از اصل و اساس باطل است؟! بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ﴾) آنان اعمالشان ضایع و تباه است. (﴿وَفِي ٱلنَّارِ هُمۡ خَٰلِدُونَ﴾) و در آتش جهنم جاودانه‌اند. (18) سپس بیان کرد که آبادکنندگان مساجد خدا چه کسانی هستند. پس فرمود: (﴿إِنَّمَا يَعۡمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) تنها کسی مساجد را آباد می‌سازد که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، و نمازهای واجب و مستحب را به صورت شایسته برپا دارد، (﴿وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات را به مستحقان بپردازد، (﴿وَلَمۡ يَخۡشَ إِلَّا ٱللَّهَ﴾) و از کسی جز خدا نترسد؛ یعنی ترس او، فقط از خدا باشد، و از آنچه خدا حرام نموده است، دست نگاه دارد، و در انجام حقوق و واجبات الهی کوتاهی نورزد. پس خداوند آنان را به داشتن ایمان مفید، و انجام دادن کارهای شایسته ـ که اساس همۀ کارهای شایسته، نماز و زکات است ـ و به ترس از خدا که اساس هر کار خیری است، متصف نمود. بنابراین اینها آبادکنندگان حقیقی مساجد هستند، و تنها آنان مساجد را آباد می‌کنند. (﴿فَعَسَىٰٓ أُوۡلَٰٓئِكَ أَن يَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡتَدِينَ﴾) پس امید است که ایشان از راه‌یافتگان باشند. «عسی» به معنی امید است؛ اما وقتی از جانب خدا باشد، حتماً تحقق پیدا می‌کند. اما هرکس به خدا و روز قیامت ایمان نیاورد و از خدا نترسد، پس او از آبادکنندگان مساجد نیست، و شایستگی آن را ندارد که به آباد کردن مسجد مبادرت ورزد، گرچه ادعا کند او مسجد را آباد می‌نماید.

التوبة 9:18

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ ؛ مشرکان را نرسد که در حالي که به کفر خود اقرار مي کنند مسجدهاي خدا را عمارت کنند اعمال آنها ناچيز شده و در آتش جاويدانند. إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ ؛ مسجدهاي خدا را کساني عمارت مي کنند که به خدا و روز قيامت ايمان آورده ، اند و نماز مي گزارند و زکات مي دهند و جز از خدا نمي ترسند اميد است که اينان از هدايت يافتگان باشند. (17) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿مَا كَانَ﴾) شایسته و مناسب نیست، (﴿لِلۡمُشۡرِكِينَ أَن يَعۡمُرُواۡ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ﴾) برای مشرکان که مساجد خدا را با عبادت و نماز و غیره آباد کنند، حال آنکه خودشان بر کفر خود گواهی می‌دهند؛ چون حالت و خوی آنها بر این حقیقت گواهی می‌دهد، و بسیاری از آنان می‌دانند که بر کفر و باطل قرار دارند. پس وقتی که (﴿شَٰهِدِينَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِم بِٱلۡكُفۡرِ﴾) به کفر، و عدم ایمان خویش که شرط قبول اعمال است، گواهی می‌دهند، چگونه ادعا می‌کنند که آبادکنندگان مساجد خدا هستند، در حالی که کارهایشان از اصل و اساس باطل است؟! بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ﴾) آنان اعمالشان ضایع و تباه است. (﴿وَفِي ٱلنَّارِ هُمۡ خَٰلِدُونَ﴾) و در آتش جهنم جاودانه‌اند. (18) سپس بیان کرد که آبادکنندگان مساجد خدا چه کسانی هستند. پس فرمود: (﴿إِنَّمَا يَعۡمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) تنها کسی مساجد را آباد می‌سازد که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، و نمازهای واجب و مستحب را به صورت شایسته برپا دارد، (﴿وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکات را به مستحقان بپردازد، (﴿وَلَمۡ يَخۡشَ إِلَّا ٱللَّهَ﴾) و از کسی جز خدا نترسد؛ یعنی ترس او، فقط از خدا باشد، و از آنچه خدا حرام نموده است، دست نگاه دارد، و در انجام حقوق و واجبات الهی کوتاهی نورزد. پس خداوند آنان را به داشتن ایمان مفید، و انجام دادن کارهای شایسته ـ که اساس همۀ کارهای شایسته، نماز و زکات است ـ و به ترس از خدا که اساس هر کار خیری است، متصف نمود. بنابراین اینها آبادکنندگان حقیقی مساجد هستند، و تنها آنان مساجد را آباد می‌کنند. (﴿فَعَسَىٰٓ أُوۡلَٰٓئِكَ أَن يَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡتَدِينَ﴾) پس امید است که ایشان از راه‌یافتگان باشند. «عسی» به معنی امید است؛ اما وقتی از جانب خدا باشد، حتماً تحقق پیدا می‌کند. اما هرکس به خدا و روز قیامت ایمان نیاورد و از خدا نترسد، پس او از آبادکنندگان مساجد نیست، و شایستگی آن را ندارد که به آباد کردن مسجد مبادرت ورزد، گرچه ادعا کند او مسجد را آباد می‌نماید.

التوبة 9:19

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر مي دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند. الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتي عظيم تر دارند و کاميافتگانند. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ؛ پروردگارشان به رحمت و خشنودي خود و به بهشتي که در آن نعمتهاي جاويد، باشد ، بشارتشان مي دهد. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ در آن بهشت جاويدان بمانند ، زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است. (19) هنگامی که برخی از مسلمانان در رابطه با آباد کردن مسجدالحرام از طریق ساختن آن، و اقامۀ نماز و سایر عبادت در آن، و آب دادن به حاجیان، و در رابطه با فضیلت و برتری این اعمال بر ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه او، با یکدیگر و یا با مشرکان اختلاف کردند، خداوند خبر داد که این دو کار با هم تفاوت دارد. پس فرمود: (﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ﴾) آیا آب دادن حاجیان را از آب زمزم (و معروف است که وقتی به طور مطلق از آب دادن حاجیان نام برده شود، منظور آب زمزم است)، (﴿وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و آباد کردن مسجدالحرام را همسان کار کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! این دو کار در نزد خداوند برابر نیستند. پس جهاد و ایمان آوردن، از آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام به مراتب برتر و بهتر است؛ چون ایمان، اصل و اساس دین است و به‌وسیلۀ ایمان، اعمال پذیرفته شده و کارها پاکیزه می‌شود. واما جهاد در راه خدا، قلۀ بلند دین است و با جهاد است که دین اسلام حفظ می‌شود و قلمرو آن گسترش می‌یابد، و حق پیروز شده و باطل خوار می‌گردد. اما آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان گرچه کار‌های شایسته‌ای هستند، اما پذیرفته شدن آنها مشروط به داشتنِ ایمان است. و منافعی که ایمان و جهاد دارند، این اعمال ندارند. بنابراین فرمود: (﴿لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی که ستمگری تبدیل به صفت آنان گشته و صلاحیت پذیرفتن چیزی از خیر و خوبی را ندارند، بلکه جز شر چیزی سزاوار آنان نیست. (20) سپس برتری این دسته را به صراحت بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با خرج کردن مال‌هایشان برای جهاد و آماده کردن جنگجویان، جهاد نمودند، (﴿وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و با جان‌هایشان جهاد کردند و برای جهاد بیرون رفتند، (﴿أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِۚ وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ﴾) اینان دارای منزلت والاتر و بزرگ‌تری در پیشگاه خدایند و همینان رستگاران‌اند. یعنی جز کسی که به صفات آنان متصف و به اخلاق آنان آراسته باشد، به مقصود نمی‌رسد و از ترس و هراس رهایی نمی‌یابد. (21) (﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم﴾) پروردگارشان به خاطر مهربانی و عطوفت و توجه و محبتی که نسبت بدانان دارد، آنها را (﴿بِرَحۡمَةٖ مِّنۡهُ﴾) به رحمتی از سوی خود مژده می‌دهد، به‌وسیلۀ آن هر شرّی را از آنان دور ساخت، و هر خیری را به آنان ‌رساند، (﴿وَرِضۡوَٰنٖ﴾) و آنان را به خشنودی از جانب خود که بزرگ‌ترین نعمت موجود در بهشت است، مژده می‌دهد. پس خداوند از آنان خشنود است و هرگز از آنان خشمگین نخواهد شد. (﴿وَجَنَّٰتٖ لَّهُمۡ فِيهَا نَعِيمٞ مُّقِيمٌ﴾) و آنان را به باغ‌هایی که در آن نعمت‌های پایدار دارند، مژده می‌دهد؛ نعمت‌هایی که دل‌ها در آرزوی آنند، و چشم‌ها از دیدن آن لذت می‌برند؛ نعمت‌هایی که کیفیت و اندازۀ آن را جز خداوند کسی نمی‌داند، از جمله این نعمت‌ها یکی این است که خداوند برای مجاهدان صد درجه آماده کرده است که میان هر دو درجه به اندازۀ زمین و آسمان فاصله وجود دارد، و اگر تمام آفریدگان در یک مقام و درجه جمع شوند، همه در آن جای می‌گیرند. (22) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا﴾) برای همیشه در آن جاودان‌اند، و به جای دیگری برده نمی‌شوند، و نمی‌خواهند که به جای آن چیز دیگری به آنها داده شود. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾) بی‌گمان در پیشگاه خداوند پاداش بسیار بزرگی موجود است. کثرت و فراوانی این پاداش نسبت به فضل و بزرگواری خدا امری غریب نمی‌باشد، و چنین عظمت و حسنی از کسی که به هر چیزی بگوید:«بشو»، «می‌شود» عجیب نمی‌باشد.

التوبة 9:20

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر مي دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند. الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتي عظيم تر دارند و کاميافتگانند. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ؛ پروردگارشان به رحمت و خشنودي خود و به بهشتي که در آن نعمتهاي جاويد، باشد ، بشارتشان مي دهد. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ در آن بهشت جاويدان بمانند ، زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است. (19) هنگامی که برخی از مسلمانان در رابطه با آباد کردن مسجدالحرام از طریق ساختن آن، و اقامۀ نماز و سایر عبادت در آن، و آب دادن به حاجیان، و در رابطه با فضیلت و برتری این اعمال بر ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه او، با یکدیگر و یا با مشرکان اختلاف کردند، خداوند خبر داد که این دو کار با هم تفاوت دارد. پس فرمود: (﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ﴾) آیا آب دادن حاجیان را از آب زمزم (و معروف است که وقتی به طور مطلق از آب دادن حاجیان نام برده شود، منظور آب زمزم است)، (﴿وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و آباد کردن مسجدالحرام را همسان کار کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! این دو کار در نزد خداوند برابر نیستند. پس جهاد و ایمان آوردن، از آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام به مراتب برتر و بهتر است؛ چون ایمان، اصل و اساس دین است و به‌وسیلۀ ایمان، اعمال پذیرفته شده و کارها پاکیزه می‌شود. واما جهاد در راه خدا، قلۀ بلند دین است و با جهاد است که دین اسلام حفظ می‌شود و قلمرو آن گسترش می‌یابد، و حق پیروز شده و باطل خوار می‌گردد. اما آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان گرچه کار‌های شایسته‌ای هستند، اما پذیرفته شدن آنها مشروط به داشتنِ ایمان است. و منافعی که ایمان و جهاد دارند، این اعمال ندارند. بنابراین فرمود: (﴿لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی که ستمگری تبدیل به صفت آنان گشته و صلاحیت پذیرفتن چیزی از خیر و خوبی را ندارند، بلکه جز شر چیزی سزاوار آنان نیست. (20) سپس برتری این دسته را به صراحت بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با خرج کردن مال‌هایشان برای جهاد و آماده کردن جنگجویان، جهاد نمودند، (﴿وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و با جان‌هایشان جهاد کردند و برای جهاد بیرون رفتند، (﴿أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِۚ وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ﴾) اینان دارای منزلت والاتر و بزرگ‌تری در پیشگاه خدایند و همینان رستگاران‌اند. یعنی جز کسی که به صفات آنان متصف و به اخلاق آنان آراسته باشد، به مقصود نمی‌رسد و از ترس و هراس رهایی نمی‌یابد. (21) (﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم﴾) پروردگارشان به خاطر مهربانی و عطوفت و توجه و محبتی که نسبت بدانان دارد، آنها را (﴿بِرَحۡمَةٖ مِّنۡهُ﴾) به رحمتی از سوی خود مژده می‌دهد، به‌وسیلۀ آن هر شرّی را از آنان دور ساخت، و هر خیری را به آنان ‌رساند، (﴿وَرِضۡوَٰنٖ﴾) و آنان را به خشنودی از جانب خود که بزرگ‌ترین نعمت موجود در بهشت است، مژده می‌دهد. پس خداوند از آنان خشنود است و هرگز از آنان خشمگین نخواهد شد. (﴿وَجَنَّٰتٖ لَّهُمۡ فِيهَا نَعِيمٞ مُّقِيمٌ﴾) و آنان را به باغ‌هایی که در آن نعمت‌های پایدار دارند، مژده می‌دهد؛ نعمت‌هایی که دل‌ها در آرزوی آنند، و چشم‌ها از دیدن آن لذت می‌برند؛ نعمت‌هایی که کیفیت و اندازۀ آن را جز خداوند کسی نمی‌داند، از جمله این نعمت‌ها یکی این است که خداوند برای مجاهدان صد درجه آماده کرده است که میان هر دو درجه به اندازۀ زمین و آسمان فاصله وجود دارد، و اگر تمام آفریدگان در یک مقام و درجه جمع شوند، همه در آن جای می‌گیرند. (22) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا﴾) برای همیشه در آن جاودان‌اند، و به جای دیگری برده نمی‌شوند، و نمی‌خواهند که به جای آن چیز دیگری به آنها داده شود. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾) بی‌گمان در پیشگاه خداوند پاداش بسیار بزرگی موجود است. کثرت و فراوانی این پاداش نسبت به فضل و بزرگواری خدا امری غریب نمی‌باشد، و چنین عظمت و حسنی از کسی که به هر چیزی بگوید:«بشو»، «می‌شود» عجیب نمی‌باشد.

التوبة 9:21

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر مي دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند. الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتي عظيم تر دارند و کاميافتگانند. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ؛ پروردگارشان به رحمت و خشنودي خود و به بهشتي که در آن نعمتهاي جاويد، باشد ، بشارتشان مي دهد. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ در آن بهشت جاويدان بمانند ، زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است. (19) هنگامی که برخی از مسلمانان در رابطه با آباد کردن مسجدالحرام از طریق ساختن آن، و اقامۀ نماز و سایر عبادت در آن، و آب دادن به حاجیان، و در رابطه با فضیلت و برتری این اعمال بر ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه او، با یکدیگر و یا با مشرکان اختلاف کردند، خداوند خبر داد که این دو کار با هم تفاوت دارد. پس فرمود: (﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ﴾) آیا آب دادن حاجیان را از آب زمزم (و معروف است که وقتی به طور مطلق از آب دادن حاجیان نام برده شود، منظور آب زمزم است)، (﴿وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و آباد کردن مسجدالحرام را همسان کار کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! این دو کار در نزد خداوند برابر نیستند. پس جهاد و ایمان آوردن، از آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام به مراتب برتر و بهتر است؛ چون ایمان، اصل و اساس دین است و به‌وسیلۀ ایمان، اعمال پذیرفته شده و کارها پاکیزه می‌شود. واما جهاد در راه خدا، قلۀ بلند دین است و با جهاد است که دین اسلام حفظ می‌شود و قلمرو آن گسترش می‌یابد، و حق پیروز شده و باطل خوار می‌گردد. اما آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان گرچه کار‌های شایسته‌ای هستند، اما پذیرفته شدن آنها مشروط به داشتنِ ایمان است. و منافعی که ایمان و جهاد دارند، این اعمال ندارند. بنابراین فرمود: (﴿لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی که ستمگری تبدیل به صفت آنان گشته و صلاحیت پذیرفتن چیزی از خیر و خوبی را ندارند، بلکه جز شر چیزی سزاوار آنان نیست. (20) سپس برتری این دسته را به صراحت بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با خرج کردن مال‌هایشان برای جهاد و آماده کردن جنگجویان، جهاد نمودند، (﴿وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و با جان‌هایشان جهاد کردند و برای جهاد بیرون رفتند، (﴿أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِۚ وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ﴾) اینان دارای منزلت والاتر و بزرگ‌تری در پیشگاه خدایند و همینان رستگاران‌اند. یعنی جز کسی که به صفات آنان متصف و به اخلاق آنان آراسته باشد، به مقصود نمی‌رسد و از ترس و هراس رهایی نمی‌یابد. (21) (﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم﴾) پروردگارشان به خاطر مهربانی و عطوفت و توجه و محبتی که نسبت بدانان دارد، آنها را (﴿بِرَحۡمَةٖ مِّنۡهُ﴾) به رحمتی از سوی خود مژده می‌دهد، به‌وسیلۀ آن هر شرّی را از آنان دور ساخت، و هر خیری را به آنان ‌رساند، (﴿وَرِضۡوَٰنٖ﴾) و آنان را به خشنودی از جانب خود که بزرگ‌ترین نعمت موجود در بهشت است، مژده می‌دهد. پس خداوند از آنان خشنود است و هرگز از آنان خشمگین نخواهد شد. (﴿وَجَنَّٰتٖ لَّهُمۡ فِيهَا نَعِيمٞ مُّقِيمٌ﴾) و آنان را به باغ‌هایی که در آن نعمت‌های پایدار دارند، مژده می‌دهد؛ نعمت‌هایی که دل‌ها در آرزوی آنند، و چشم‌ها از دیدن آن لذت می‌برند؛ نعمت‌هایی که کیفیت و اندازۀ آن را جز خداوند کسی نمی‌داند، از جمله این نعمت‌ها یکی این است که خداوند برای مجاهدان صد درجه آماده کرده است که میان هر دو درجه به اندازۀ زمین و آسمان فاصله وجود دارد، و اگر تمام آفریدگان در یک مقام و درجه جمع شوند، همه در آن جای می‌گیرند. (22) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا﴾) برای همیشه در آن جاودان‌اند، و به جای دیگری برده نمی‌شوند، و نمی‌خواهند که به جای آن چیز دیگری به آنها داده شود. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾) بی‌گمان در پیشگاه خداوند پاداش بسیار بزرگی موجود است. کثرت و فراوانی این پاداش نسبت به فضل و بزرگواری خدا امری غریب نمی‌باشد، و چنین عظمت و حسنی از کسی که به هر چیزی بگوید:«بشو»، «می‌شود» عجیب نمی‌باشد.

التوبة 9:22

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر مي دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند. الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتي عظيم تر دارند و کاميافتگانند. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ؛ پروردگارشان به رحمت و خشنودي خود و به بهشتي که در آن نعمتهاي جاويد، باشد ، بشارتشان مي دهد. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ در آن بهشت جاويدان بمانند ، زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است. (19) هنگامی که برخی از مسلمانان در رابطه با آباد کردن مسجدالحرام از طریق ساختن آن، و اقامۀ نماز و سایر عبادت در آن، و آب دادن به حاجیان، و در رابطه با فضیلت و برتری این اعمال بر ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه او، با یکدیگر و یا با مشرکان اختلاف کردند، خداوند خبر داد که این دو کار با هم تفاوت دارد. پس فرمود: (﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ﴾) آیا آب دادن حاجیان را از آب زمزم (و معروف است که وقتی به طور مطلق از آب دادن حاجیان نام برده شود، منظور آب زمزم است)، (﴿وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و آباد کردن مسجدالحرام را همسان کار کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! این دو کار در نزد خداوند برابر نیستند. پس جهاد و ایمان آوردن، از آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام به مراتب برتر و بهتر است؛ چون ایمان، اصل و اساس دین است و به‌وسیلۀ ایمان، اعمال پذیرفته شده و کارها پاکیزه می‌شود. واما جهاد در راه خدا، قلۀ بلند دین است و با جهاد است که دین اسلام حفظ می‌شود و قلمرو آن گسترش می‌یابد، و حق پیروز شده و باطل خوار می‌گردد. اما آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان گرچه کار‌های شایسته‌ای هستند، اما پذیرفته شدن آنها مشروط به داشتنِ ایمان است. و منافعی که ایمان و جهاد دارند، این اعمال ندارند. بنابراین فرمود: (﴿لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی که ستمگری تبدیل به صفت آنان گشته و صلاحیت پذیرفتن چیزی از خیر و خوبی را ندارند، بلکه جز شر چیزی سزاوار آنان نیست. (20) سپس برتری این دسته را به صراحت بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با خرج کردن مال‌هایشان برای جهاد و آماده کردن جنگجویان، جهاد نمودند، (﴿وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و با جان‌هایشان جهاد کردند و برای جهاد بیرون رفتند، (﴿أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِۚ وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ﴾) اینان دارای منزلت والاتر و بزرگ‌تری در پیشگاه خدایند و همینان رستگاران‌اند. یعنی جز کسی که به صفات آنان متصف و به اخلاق آنان آراسته باشد، به مقصود نمی‌رسد و از ترس و هراس رهایی نمی‌یابد. (21) (﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم﴾) پروردگارشان به خاطر مهربانی و عطوفت و توجه و محبتی که نسبت بدانان دارد، آنها را (﴿بِرَحۡمَةٖ مِّنۡهُ﴾) به رحمتی از سوی خود مژده می‌دهد، به‌وسیلۀ آن هر شرّی را از آنان دور ساخت، و هر خیری را به آنان ‌رساند، (﴿وَرِضۡوَٰنٖ﴾) و آنان را به خشنودی از جانب خود که بزرگ‌ترین نعمت موجود در بهشت است، مژده می‌دهد. پس خداوند از آنان خشنود است و هرگز از آنان خشمگین نخواهد شد. (﴿وَجَنَّٰتٖ لَّهُمۡ فِيهَا نَعِيمٞ مُّقِيمٌ﴾) و آنان را به باغ‌هایی که در آن نعمت‌های پایدار دارند، مژده می‌دهد؛ نعمت‌هایی که دل‌ها در آرزوی آنند، و چشم‌ها از دیدن آن لذت می‌برند؛ نعمت‌هایی که کیفیت و اندازۀ آن را جز خداوند کسی نمی‌داند، از جمله این نعمت‌ها یکی این است که خداوند برای مجاهدان صد درجه آماده کرده است که میان هر دو درجه به اندازۀ زمین و آسمان فاصله وجود دارد، و اگر تمام آفریدگان در یک مقام و درجه جمع شوند، همه در آن جای می‌گیرند. (22) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا﴾) برای همیشه در آن جاودان‌اند، و به جای دیگری برده نمی‌شوند، و نمی‌خواهند که به جای آن چیز دیگری به آنها داده شود. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾) بی‌گمان در پیشگاه خداوند پاداش بسیار بزرگی موجود است. کثرت و فراوانی این پاداش نسبت به فضل و بزرگواری خدا امری غریب نمی‌باشد، و چنین عظمت و حسنی از کسی که به هر چیزی بگوید:«بشو»، «می‌شود» عجیب نمی‌باشد.

التوبة 9:23

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر پدر يا برادرتان دوست دارند که کفررا به جاي ايمان برگزينند ، آنها را به دوستي مگيريد و هر کس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود. قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و، خويشاوندانتان و اموالي که اندوخته ايد و تجارتي که از کساد آن بيم داريد ، و خانه هايي که بدان دلخوش هستيد براي شما از خدا و پيامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتني تر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد و خدا نافرمانان را دوست ندارد. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! به مقتضای ایمان عمل کنید؛ به‌گونه‌ای که هرکس ایمان آورد، او را به دوستی بگیرید؛ و هرکس ایمان نیاورد، با او دشمنی کنید. (﴿لَا تَتَّخِذُوٓاۡ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواۡ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِ﴾) [و] پدران و برادرانتان را که نزدیک‌ترین مردم به شما هستند اگر از روی خشنودی و محبت، کفر را بر ایمان برگزیدند، به دوستی نگیرید؛ و دیگران را به طریق اولی ـ اگر کفر را بر ایمان برگزیدند ـ به دوستی نگیرید. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از شما که آنان را به دوستی بگیرد، پس ایشان ستمگران‌اند، چون آنها بر نافرمانی خدا جرأت کرده، و دشمنان خدا را دوستان خود قرار داده‌اند. و اصل و اساس ولایت، محبت و یاری کردن است. و این بدان خاطر است که دوست قرار دادن آنان، باعث می‌شود تا اطاعت از آنها بر اطاعت خدا، و محبت آنها بر محبت خدا و پیامبرش مقدم شود. (24) به همین جهت علت منع این کار را بیان کرد؛ و آن این است که محبت خدا و پیامبرش، باید بر محبت و دوستی هر چیزی مقدم داشته شود، و هرچیزی باید تابع محبت خدا و پیامبر باشد. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا﴾) بگو: اگر پدرانتان و مادرانتان و برادران نَسَبی و سَبَبی‌تان و همسرانتان، و به طور کلی همۀ خویشاوندانتان و مال‌هایی را که به دست آورده‌اید، و در راه به دست آوردن آن رنج کشیده‌اید[اموالی را که با رنج و زحمت به دست می‌آید به طور ویژه بیان کرد، چون چنین مالهایی برای صاحبانش ارزشمندتر و صاحبان آن بیشتر به آن علاقه دارند. اما کسانی که بدون خستگی و تلاش اموال فراوانی را به دست می‌آورند، چنین نیستند.]، (﴿وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا﴾) و تجارتی که از بی‌رونقی و بی‌بازاری و کساد شدن آن می‌ترسید؛ و این تمام تجارت‌ها و درآمدها و کالاهای تجارتی از قبیل: پول، ظروف، اسلحه، غلات، کشتزارها و چهار پایان تجارتی و غیره را شامل می‌شود. (﴿وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ﴾) و خانه‌هایی که زیبا و آراسته و مطابق با میل شما هستند و آنها را می‌پسندید. پس اگر این چیزها (﴿أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ﴾) در نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد کردن در راه او محبوب‌تر باشد، شما فاسق و ستمگر هستید. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦ﴾) و در انتظار عذابی باشید که بر شما فرود خواهد آمد. و منتظر باشید که خداوند کار خود را می‌کند و دستور او رد نمی‌شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند کسانی را که از دایرۀ اطاعت او بیرون رفته، و یکی از امور مذکور را بر محبت وی مقدم داشته‌اند، هدایت نمی‌کند. این آیۀ شریفه بزرگ‌ترین دلیل بر وجوب مقدم داشتن محبت خدا و پیامبرش بر محبت هر چیز دیگری است. و دلیلی است بر اینکه این وعید شدید متوجه کسی خواهد بود که یکی از امور مذکور به نزد او، از خدا و پیامبرش و جهاد کردن محبوب‌تر باشد. و نشانۀ محبوبیت هریک از این امور ذکر شده این است که هرگاه دو امر بر وی عرضه شدند؛ که یکی از آن دو را خدا و رسولش دوست می‌داشت، و هوای نفس او در آن نبود؛ و دیگری را خودش دوست داشت و به آن علاقه‌مند بود، و انجام دادن آن منجر به از دست رفتن چیزی می‌شد که خدا و پیامبرش آن را دوست داشتند، و یا آن را ناقص می‌گرداند؛ پس در این حالت اگر آنچه را که خود دوست می‌دارد بر آنچه که خدا و رسولش دوست می‌دارند، مقدم داشت، این بیانگر آن است که او ستمگر می‌باشد، و آنچه را که بر او واجب است، ترک نموده است.

التوبة 9:24

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر پدر يا برادرتان دوست دارند که کفررا به جاي ايمان برگزينند ، آنها را به دوستي مگيريد و هر کس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود. قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و، خويشاوندانتان و اموالي که اندوخته ايد و تجارتي که از کساد آن بيم داريد ، و خانه هايي که بدان دلخوش هستيد براي شما از خدا و پيامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتني تر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد و خدا نافرمانان را دوست ندارد. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! به مقتضای ایمان عمل کنید؛ به‌گونه‌ای که هرکس ایمان آورد، او را به دوستی بگیرید؛ و هرکس ایمان نیاورد، با او دشمنی کنید. (﴿لَا تَتَّخِذُوٓاۡ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواۡ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِ﴾) [و] پدران و برادرانتان را که نزدیک‌ترین مردم به شما هستند اگر از روی خشنودی و محبت، کفر را بر ایمان برگزیدند، به دوستی نگیرید؛ و دیگران را به طریق اولی ـ اگر کفر را بر ایمان برگزیدند ـ به دوستی نگیرید. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از شما که آنان را به دوستی بگیرد، پس ایشان ستمگران‌اند، چون آنها بر نافرمانی خدا جرأت کرده، و دشمنان خدا را دوستان خود قرار داده‌اند. و اصل و اساس ولایت، محبت و یاری کردن است. و این بدان خاطر است که دوست قرار دادن آنان، باعث می‌شود تا اطاعت از آنها بر اطاعت خدا، و محبت آنها بر محبت خدا و پیامبرش مقدم شود. (24) به همین جهت علت منع این کار را بیان کرد؛ و آن این است که محبت خدا و پیامبرش، باید بر محبت و دوستی هر چیزی مقدم داشته شود، و هرچیزی باید تابع محبت خدا و پیامبر باشد. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا﴾) بگو: اگر پدرانتان و مادرانتان و برادران نَسَبی و سَبَبی‌تان و همسرانتان، و به طور کلی همۀ خویشاوندانتان و مال‌هایی را که به دست آورده‌اید، و در راه به دست آوردن آن رنج کشیده‌اید[اموالی را که با رنج و زحمت به دست می‌آید به طور ویژه بیان کرد، چون چنین مالهایی برای صاحبانش ارزشمندتر و صاحبان آن بیشتر به آن علاقه دارند. اما کسانی که بدون خستگی و تلاش اموال فراوانی را به دست می‌آورند، چنین نیستند.]، (﴿وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا﴾) و تجارتی که از بی‌رونقی و بی‌بازاری و کساد شدن آن می‌ترسید؛ و این تمام تجارت‌ها و درآمدها و کالاهای تجارتی از قبیل: پول، ظروف، اسلحه، غلات، کشتزارها و چهار پایان تجارتی و غیره را شامل می‌شود. (﴿وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ﴾) و خانه‌هایی که زیبا و آراسته و مطابق با میل شما هستند و آنها را می‌پسندید. پس اگر این چیزها (﴿أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ﴾) در نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد کردن در راه او محبوب‌تر باشد، شما فاسق و ستمگر هستید. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦ﴾) و در انتظار عذابی باشید که بر شما فرود خواهد آمد. و منتظر باشید که خداوند کار خود را می‌کند و دستور او رد نمی‌شود. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند کسانی را که از دایرۀ اطاعت او بیرون رفته، و یکی از امور مذکور را بر محبت وی مقدم داشته‌اند، هدایت نمی‌کند. این آیۀ شریفه بزرگ‌ترین دلیل بر وجوب مقدم داشتن محبت خدا و پیامبرش بر محبت هر چیز دیگری است. و دلیلی است بر اینکه این وعید شدید متوجه کسی خواهد بود که یکی از امور مذکور به نزد او، از خدا و پیامبرش و جهاد کردن محبوب‌تر باشد. و نشانۀ محبوبیت هریک از این امور ذکر شده این است که هرگاه دو امر بر وی عرضه شدند؛ که یکی از آن دو را خدا و رسولش دوست می‌داشت، و هوای نفس او در آن نبود؛ و دیگری را خودش دوست داشت و به آن علاقه‌مند بود، و انجام دادن آن منجر به از دست رفتن چیزی می‌شد که خدا و پیامبرش آن را دوست داشتند، و یا آن را ناقص می‌گرداند؛ پس در این حالت اگر آنچه را که خود دوست می‌دارد بر آنچه که خدا و رسولش دوست می‌دارند، مقدم داشت، این بیانگر آن است که او ستمگر می‌باشد، و آنچه را که بر او واجب است، ترک نموده است.

التوبة 9:25

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ؛ خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد. ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛ آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران. ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مي پذيرد ، که آمرزنده و، مهربان است. (25) خداوند بر بندگان مؤمن خود منت می‌نهد که آنها را در بسیاری از مواقع و به هنگام رویارویی با دشمن یاری کرده است، به‌ویژه در جنگ حنین که با بحران سختی مواجه شدند و سست گردیدند، و پا به فرار گذاشتند، و زمین با وجود وسعت و فراخی اش بر آنها تنگ آمد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی مکه را فتح نمود، شنید که قبیلۀ هوازن برای جنگیدن با او جمع شده‌اند. پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با یارانی که در فتح مکه شرکت کرده بودند، و همراه با کسانی که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، به سوی آنها حرکت کردند. تعدادشان دوازده هزار نفر بود، و مشرکین چهار هزار نفر بودند. به همین جهت برخی از مسلمین از زیاد بودنشان به شگفت آمده و گفتند: امروز به خاطر کمبود افراد، شکست نخواهیم خورد. اما وقتی که آنها با قبیلۀ هوازن روبه‌رو شدند، هوازن یکباره بر مسلمین حمله‌ور شدند و مسلمین شکست خوردند، و همه پا به فرار نهادند و جز صد نفر کسی با پیامبر باقی نماند، اما این افراد در کنار پیامبر ایستادند و با مشرکین جنگیدند. و پیامبر سوار بر شتری به سوی مشرکین می‌تاخت و می‌گفت:«من پیامبر هستم و دروغ نمی‌گویم، من پسر عبدالمطلب هستم.» وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم حالت مسلمین را مشاهده کرد، به عباس بن عبدالمطلب دستور داد تا انصار و بقیۀ مسلمین را صدا بزند. عباس صدای رسا وبلندی داشت و آنها را صدا زد: ای اهل سمره! ای اهل سورۀ بقره! مسلمین وقتی که این صدا را شنیدند، همه بلافاصله روی آوردند، و با مشرکین درگیر شدند و خداوند شکست فاحشی را نصیب کفار کرد. و مسلمین اردوگاه آنان را تصرف کردند و زنان و مال‌هایشان را به غنیمت گرفتند و فرمودۀ الهی (﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ﴾) اشاره به این ماجراست. حنین جایی است که در بین مکه و طایف قرار دارد و این واقعه در آنجا روی داد. (﴿إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بدانگاه که فزونی‌تان شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکریان فراوان هیچ فایده‌ای ـ نه زیاد و نه کم‌ـ به شما نرساندند، (﴿وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) و وقتی که شکست خوردید، به خاطر اندوه و غمی که به شما دست داد، زمین (﴿بِمَا رَحُبَتۡ﴾) با همۀ فراخی‌اش بر شما تنگ شد. (﴿ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ﴾) سپس پشت کردید و شکست خورده پا به فرار نهادید. (26) (﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد. و آرامش همان اطمینان خاطری است که هنگام اضطراب و آشفتگی و اتفاق افتادن حوادث هولناک، خداوند آن را در دل‌ها قرار می‌دهد و دل‌ها را به ثبات و آرامش و اطمینان می‌رساند. و این از نعمت‌های بزرگ خدا بر بندگان است. (﴿وَأَنزَلَ جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾) و لشکرهایی را فرو فرستاد که شما ایشان را نمی‌دیدید؛ و آنها فرشتگان بودند که خداوند آنان را در روز حنین به کمک مسلمین فرستاد، تا آنها را پابرجا نمایند و به یاری و نصرت خدا مژده دهند. (﴿وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و کافران را، از طریق شکست دادن و کشته شدن و غالب آمدن مسلمین بر زنان و فرزندان و مال‌هایشان عذاب داد. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این کیفر کافران است. خداوند در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، سپس در آخرت آنها را به عذابی سخت گرفتار می‌کند. (27) (﴿ثُمَّ يَتُوبُ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) بعد از آن خداوند توبۀ هر کس را که بخواهد، می‌پذیرد. و خداوند توبۀ بسیاری از کسانی را که با مسلمانان جنگیدند، اما در نهایت توبه کردند و اسلام آوردند و نزد پیامبر آمدند، پذیرفت و پیامبر زنان و فرزندانشان را به آنان پس داد. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند دارای مغفرت گسترده و رحمت عام و فراگیر است؛ و گناهان بزرگ توبه‌کنندگان را می‌آمرزد و با توفیق دادنشان به توبه و اطاعت، نیز با چشم‌پوشی از جرایم آنان و پذیرش توبه‌شان، به آنان رحم می‌نماید. پس هیچ‌کس نباید از مغفرت و رحمت خداوند ناامید شود، گرچه مرتکب گناه و خیانتی بزرگ شده باشد.

التوبة 9:26

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ؛ خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد. ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛ آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران. ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مي پذيرد ، که آمرزنده و، مهربان است. (25) خداوند بر بندگان مؤمن خود منت می‌نهد که آنها را در بسیاری از مواقع و به هنگام رویارویی با دشمن یاری کرده است، به‌ویژه در جنگ حنین که با بحران سختی مواجه شدند و سست گردیدند، و پا به فرار گذاشتند، و زمین با وجود وسعت و فراخی اش بر آنها تنگ آمد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی مکه را فتح نمود، شنید که قبیلۀ هوازن برای جنگیدن با او جمع شده‌اند. پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با یارانی که در فتح مکه شرکت کرده بودند، و همراه با کسانی که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، به سوی آنها حرکت کردند. تعدادشان دوازده هزار نفر بود، و مشرکین چهار هزار نفر بودند. به همین جهت برخی از مسلمین از زیاد بودنشان به شگفت آمده و گفتند: امروز به خاطر کمبود افراد، شکست نخواهیم خورد. اما وقتی که آنها با قبیلۀ هوازن روبه‌رو شدند، هوازن یکباره بر مسلمین حمله‌ور شدند و مسلمین شکست خوردند، و همه پا به فرار نهادند و جز صد نفر کسی با پیامبر باقی نماند، اما این افراد در کنار پیامبر ایستادند و با مشرکین جنگیدند. و پیامبر سوار بر شتری به سوی مشرکین می‌تاخت و می‌گفت:«من پیامبر هستم و دروغ نمی‌گویم، من پسر عبدالمطلب هستم.» وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم حالت مسلمین را مشاهده کرد، به عباس بن عبدالمطلب دستور داد تا انصار و بقیۀ مسلمین را صدا بزند. عباس صدای رسا وبلندی داشت و آنها را صدا زد: ای اهل سمره! ای اهل سورۀ بقره! مسلمین وقتی که این صدا را شنیدند، همه بلافاصله روی آوردند، و با مشرکین درگیر شدند و خداوند شکست فاحشی را نصیب کفار کرد. و مسلمین اردوگاه آنان را تصرف کردند و زنان و مال‌هایشان را به غنیمت گرفتند و فرمودۀ الهی (﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ﴾) اشاره به این ماجراست. حنین جایی است که در بین مکه و طایف قرار دارد و این واقعه در آنجا روی داد. (﴿إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بدانگاه که فزونی‌تان شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکریان فراوان هیچ فایده‌ای ـ نه زیاد و نه کم‌ـ به شما نرساندند، (﴿وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) و وقتی که شکست خوردید، به خاطر اندوه و غمی که به شما دست داد، زمین (﴿بِمَا رَحُبَتۡ﴾) با همۀ فراخی‌اش بر شما تنگ شد. (﴿ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ﴾) سپس پشت کردید و شکست خورده پا به فرار نهادید. (26) (﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد. و آرامش همان اطمینان خاطری است که هنگام اضطراب و آشفتگی و اتفاق افتادن حوادث هولناک، خداوند آن را در دل‌ها قرار می‌دهد و دل‌ها را به ثبات و آرامش و اطمینان می‌رساند. و این از نعمت‌های بزرگ خدا بر بندگان است. (﴿وَأَنزَلَ جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾) و لشکرهایی را فرو فرستاد که شما ایشان را نمی‌دیدید؛ و آنها فرشتگان بودند که خداوند آنان را در روز حنین به کمک مسلمین فرستاد، تا آنها را پابرجا نمایند و به یاری و نصرت خدا مژده دهند. (﴿وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و کافران را، از طریق شکست دادن و کشته شدن و غالب آمدن مسلمین بر زنان و فرزندان و مال‌هایشان عذاب داد. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این کیفر کافران است. خداوند در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، سپس در آخرت آنها را به عذابی سخت گرفتار می‌کند. (27) (﴿ثُمَّ يَتُوبُ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) بعد از آن خداوند توبۀ هر کس را که بخواهد، می‌پذیرد. و خداوند توبۀ بسیاری از کسانی را که با مسلمانان جنگیدند، اما در نهایت توبه کردند و اسلام آوردند و نزد پیامبر آمدند، پذیرفت و پیامبر زنان و فرزندانشان را به آنان پس داد. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند دارای مغفرت گسترده و رحمت عام و فراگیر است؛ و گناهان بزرگ توبه‌کنندگان را می‌آمرزد و با توفیق دادنشان به توبه و اطاعت، نیز با چشم‌پوشی از جرایم آنان و پذیرش توبه‌شان، به آنان رحم می‌نماید. پس هیچ‌کس نباید از مغفرت و رحمت خداوند ناامید شود، گرچه مرتکب گناه و خیانتی بزرگ شده باشد.

التوبة 9:27

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ؛ خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد. ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛ آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران. ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مي پذيرد ، که آمرزنده و، مهربان است. (25) خداوند بر بندگان مؤمن خود منت می‌نهد که آنها را در بسیاری از مواقع و به هنگام رویارویی با دشمن یاری کرده است، به‌ویژه در جنگ حنین که با بحران سختی مواجه شدند و سست گردیدند، و پا به فرار گذاشتند، و زمین با وجود وسعت و فراخی اش بر آنها تنگ آمد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی مکه را فتح نمود، شنید که قبیلۀ هوازن برای جنگیدن با او جمع شده‌اند. پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با یارانی که در فتح مکه شرکت کرده بودند، و همراه با کسانی که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، به سوی آنها حرکت کردند. تعدادشان دوازده هزار نفر بود، و مشرکین چهار هزار نفر بودند. به همین جهت برخی از مسلمین از زیاد بودنشان به شگفت آمده و گفتند: امروز به خاطر کمبود افراد، شکست نخواهیم خورد. اما وقتی که آنها با قبیلۀ هوازن روبه‌رو شدند، هوازن یکباره بر مسلمین حمله‌ور شدند و مسلمین شکست خوردند، و همه پا به فرار نهادند و جز صد نفر کسی با پیامبر باقی نماند، اما این افراد در کنار پیامبر ایستادند و با مشرکین جنگیدند. و پیامبر سوار بر شتری به سوی مشرکین می‌تاخت و می‌گفت:«من پیامبر هستم و دروغ نمی‌گویم، من پسر عبدالمطلب هستم.» وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم حالت مسلمین را مشاهده کرد، به عباس بن عبدالمطلب دستور داد تا انصار و بقیۀ مسلمین را صدا بزند. عباس صدای رسا وبلندی داشت و آنها را صدا زد: ای اهل سمره! ای اهل سورۀ بقره! مسلمین وقتی که این صدا را شنیدند، همه بلافاصله روی آوردند، و با مشرکین درگیر شدند و خداوند شکست فاحشی را نصیب کفار کرد. و مسلمین اردوگاه آنان را تصرف کردند و زنان و مال‌هایشان را به غنیمت گرفتند و فرمودۀ الهی (﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ﴾) اشاره به این ماجراست. حنین جایی است که در بین مکه و طایف قرار دارد و این واقعه در آنجا روی داد. (﴿إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بدانگاه که فزونی‌تان شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکریان فراوان هیچ فایده‌ای ـ نه زیاد و نه کم‌ـ به شما نرساندند، (﴿وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) و وقتی که شکست خوردید، به خاطر اندوه و غمی که به شما دست داد، زمین (﴿بِمَا رَحُبَتۡ﴾) با همۀ فراخی‌اش بر شما تنگ شد. (﴿ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ﴾) سپس پشت کردید و شکست خورده پا به فرار نهادید. (26) (﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد. و آرامش همان اطمینان خاطری است که هنگام اضطراب و آشفتگی و اتفاق افتادن حوادث هولناک، خداوند آن را در دل‌ها قرار می‌دهد و دل‌ها را به ثبات و آرامش و اطمینان می‌رساند. و این از نعمت‌های بزرگ خدا بر بندگان است. (﴿وَأَنزَلَ جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾) و لشکرهایی را فرو فرستاد که شما ایشان را نمی‌دیدید؛ و آنها فرشتگان بودند که خداوند آنان را در روز حنین به کمک مسلمین فرستاد، تا آنها را پابرجا نمایند و به یاری و نصرت خدا مژده دهند. (﴿وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) و کافران را، از طریق شکست دادن و کشته شدن و غالب آمدن مسلمین بر زنان و فرزندان و مال‌هایشان عذاب داد. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این کیفر کافران است. خداوند در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، سپس در آخرت آنها را به عذابی سخت گرفتار می‌کند. (27) (﴿ثُمَّ يَتُوبُ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ﴾) بعد از آن خداوند توبۀ هر کس را که بخواهد، می‌پذیرد. و خداوند توبۀ بسیاری از کسانی را که با مسلمانان جنگیدند، اما در نهایت توبه کردند و اسلام آوردند و نزد پیامبر آمدند، پذیرفت و پیامبر زنان و فرزندانشان را به آنان پس داد. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند دارای مغفرت گسترده و رحمت عام و فراگیر است؛ و گناهان بزرگ توبه‌کنندگان را می‌آمرزد و با توفیق دادنشان به توبه و اطاعت، نیز با چشم‌پوشی از جرایم آنان و پذیرش توبه‌شان، به آنان رحم می‌نماید. پس هیچ‌کس نباید از مغفرت و رحمت خداوند ناامید شود، گرچه مرتکب گناه و خیانتی بزرگ شده باشد.

التوبة 9:28

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، مشرکان نجسند و از سال بعد نبايد به مسجدالحرام نزديک شوند و اگر از بينوايي مي ترسيد ، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بي نيازتان خواهد کرد زيرا خدا دانا و حکيم است. (28) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) ای مؤمنان! همانا کسانی که برای خدا شریک قرار داده و کسانی دیگر را همراه وی عبادت می‌کنند؛ (﴿نَجَسٞ﴾) پلیدند. یعنی عقاید و اعمالشان پلید است. و چه پلیدی بزرگ‌تر از پلیدی کسی است که همراه با خدا، معبودانی را عبادت کند که نمی‌توانند هیچ فایده یا زیانی به وی برسانند و چیزی را از او دور کنند و کارشان مبارزه با خدا و بازداشتن مردم از راه خدا و یاری کردن باطل، و رد کردن حق، و ایجاد فساد و تباهی در زمین است؟! پس بر شما لازم است تا پاک‌ترین و شریف‌ترین خانه را از لوث اینها پاک بدارید. (﴿فَلَا يَقۡرَبُواۡ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾) بنابراین نباید بعد از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند. و آن سال نهم هجری بود؛ سالی‌که ابوبکر صدیق مدیریت انجام مناسک حج را به عهده داشت، و پیامبر صلی الله علیه وسلم پسر عمویش علی را فرستاد تا در روز حج اکبر از مشرکان اعلام برائت نماید. پس علی ندا داد که بعد از امسال هیچ مشرکی حق ندارد حج کند، و هیچ فرد لختی نباید کعبه را طواف نماید. و منظور از پلیدی در اینجا آلودگی و پلیدی بدن نیست؛ زیرا کافر ـ مانند دیگران ـ بدنش پاک است، به دلیل اینکه خداوند آمیزش و ازدواج با زنان اهل کتاب را جایز قرار داده، و دستور نداده است قسمت‌هایی از بدن که با بدن وی تماس حاصل می‌کند، شسته شود. و مسلمین همواره با کافر در ارتباط بوده‌اند، و از آنان نقل نشده است که از تماس با کافر خودداری ‌کرده‌اند، آن چنانکه خود را از پلیدی دور نگه می‌داشتند. بلکه منظور از آن، همان طور که گذشت، پلیدی معنوی کافران است که به سبب شرکشان پلیدند؛ و توحید و ایمان، پاک است. پس شرک، نجاست و پلیدی است. (﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ﴾) و اگر شما مسلمین از فقر و نیازمندی می‌ترسید، و خوف آن را دارید ‌که اگر مشرکین را از نزدیک شدن به مسجدالحرام منع کنید، فقیر و نیازمند شده و اسباب و روابط دنیوی میان شما و آنها قطع می‌شود، (﴿فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را از فضل خویش بی‌نیاز می‌گرداند. پس رزق و روزی فقط در یک محل یافت نمی‌شود، بلکه دری بسته نمی‌گردد مگر اینکه درهای زیاد دیگری گشوده می‌شود؛ زیرا فضل خداوند گسترده، و بخشش او بزرگ است، به ویژه برای کسی که چیزی را برای رضای خداوند ترک نماید؛ زیرا خداوند بخشنده ترینِ بخشایشگران است. پس خداوند به وعده‌اش وفا نمود، و مسلمین را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند، و روزی‌های زیادی برای آنان گشود، به نحوی که تبدیل به بزرگ‌ترین ثروتمندان و سرمایه‌داران شدند. (﴿إِن شَآءَ﴾) اگر بخواهد. خداوند ثروتمندشدن را معلق به مشیت و خواست خودش نموده است؛ زیرا ثروتمندی، از لوازمات ایمان نبوده، و مبین آن نیست که خداوند ثروتمند را دوست دارد. بنابراین آن را به مشیت و خواست خودش مشروط نمود؛ چون خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می‌بخشد، اما ایمان و دین را جز به کسی که دوست دارد، نمی‌دهد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) بی‌گمان دانش و آگاهی خداوند گسترده است و کسی را که شایسته و سزاوار ثروتمندشدن است، می‌شناسد، و به حال کسی که شایستۀ آن نیست، آگاه می‌باشد و هر چیز را در جای آن قرار می‌دهد. و آیۀ کریمۀ (﴿فَلَا يَقۡرَبُواۡ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾) دلالت می‌نماید مشرکین که سردمدار خانۀ کعبه بودند پس از فتح مکه آن جایگاه را از دست دادند و پیامبر صلی الله علیه وسلم و مؤمنان این جایگاه را در دست گرفتند، و مشرکان هر چند که در جوار کعبه اقامت داشتند، اما هیچ حکم و تصرفی در آن نداشتند. سپس این آیه نازل شد. و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم درگذشت در واپسین لحظات عمر خود دستور داد تا مشرکین از سرزمین حجاز اخراج شوند تا دو دین در آن نباشد. و همه اینها به خاطر دور شدن کفار از مسجدالحرام بود، و این حکم در آیۀ (﴿فَلَا يَقۡرَبُواۡ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾) داخل است.

التوبة 9:29

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ؛ با کساني از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي ، را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمي کنند و دين حق رانمي پذيرند جنگ کنيد ، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند. (29) این آیه به پیکار با کافران یهودی و نصرانی دستور می‌دهد: کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند، ایمانی درست که آن را با کار و اعمالشان تصدیق نمایند، (﴿وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و آنچه را که خدا و پیامبرش حرام نموده‌اند، حرام نمی شمارند. پس در حرام شمردن آنچه که حرام است، از شریعت خدا پیروی نمی‌کنند.(﴿وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ﴾) و به دین حق در نمی‌آیند، گرچه ادعا می‌کنند که آنها بر دینی هستند؛ زیرا آن دین، حق نیست؛ چون آن، یا دینی تغییر یافته است و خداوند اصلاً آن را مشروع نکرده است، و یا دینی منسوخ می‌باشد که خداوند قبلاً آن را مشروع نموده است اما به وسیلۀ شریعت محمد صلی الله علیه وسلم آن را تغییر داده است، پس بعد از منسوخ شدن، تمسک به آن جایز نیست. بنابراین به پیکار کردن با آنان دستور داد، و بر این کار تشویق نمود؛ چون آنها مردم را به پیروی از آنچه که بر آن هستند، فرا می‌خوانند. و از جانب آنها زیانی بزرگ به مردم می رسد، چون آنها اهل کتاب هستند و مردم از آنها می پذیرند. و این پیکار را تا وقتی که جزیه بپردازند مقرر نموده است: (﴿حَتَّىٰ يُعۡطُواۡ ٱلۡجِزۡيَةَ﴾) باید مالی را به عنوان فدیه بپردازند، تا مسلمین با آنها نجنگند و جان و مالشان در میان مسلمین در امان باشد. این جزیه، هر سال از ثروتمند و فقیر و متوسطِ آنان برحسب توانگری‌شان گرفته می‌شود، همان طور که عمر بن خطاب رضی الله عنه و دیگر امرای مسلمان چنین عمل نمودند. (﴿عَن يَدٖ﴾) یعنی باید با ذلت و خواری و با دست‌های خودشان بپردازند، و نباید آن را توسط خادم و کسی دیگر بفرستند، بلکه جز از دستان خودشان پذیرفته نمی شود. (﴿وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) در حالی که ذلیل و خوارند. پس وقتی که به این حالت افتادند و از مسلمین خواستند تا آنها را با گرفتن فدیه در مملکتشان بپذیرند، و تحت احکام و قدرت آنان باشند، و از شر و فتنه دست بردارند، و طبق شرایطی را که مسلمین در نظر گرفتند، پذیرفتند، شرایطی که قدرت و تکبر آنها را از بین می‌برد و باعث ذلت و خواری‌شان می‌گردد، بر امام یا جانشینش واجب است که پیمان جزیه گرفتن را با آنها منعقد کند. اگر چنین نباشد، به این صورت که به پیمان خود وفا نکنند، و جزیه را با دست‌های خود، و خوار و ذلیل نپردازند، جزیه گرفتن از آنان جایز نیست، بلکه باید به جنگ آنها رفت تا مسلمان شوند. جمهور علما که می‌گویند:«جز از اهل‌کتاب جزیه گرفته نمی‌شود، چون خداوند فقط گفته است از اهل کتاب جزیه بگیرید»، به این آیه استدلال کرده‌اند. اما غیر از اهل‌کتاب در موردشان چیزی جز جنگ بیان نشده است. پس باید با آنان جنگید تا مسلمان ‌شوند. در رابطه با گرفتن جزیه و استقرار اهل‌کتاب در سرزمین مسلمین، آتش پرستان نیز در زمرۀ آنان قرار دارند؛ چون پیامبر صلی الله علیه وسلم از مجوس هُجُر جزیه گرفت، و امیرالمؤمنین عمر نیز از ایرانیان آتش پرست جزیه گرفت. و گفته شده است که جزیه از همۀ کفار اعم از اهل کتاب و دیگران گرفته می‌شود؛ چون این آیه، بعد از فارغ شدن از جنگ با مشرکین عرب و شروعِ پیکار با اهل‌کتاب و امثالشان نازل شده است. پس این قید، خبر دادن از واقعیتِ موجود در آن زمان است نه بیان مفهوم آن. و دلیل این گفته آن است که از آتش پرستان جزیه گرفته شده است، حال آنکه آنها اهل کتاب نبودند. و از اصحاب و تابعین نیز به تواتر ثابت شده است که آنها با هرکس می‌جنگیدند، او را به یکی از این سه چیز فرامی‌خواندند: اسلام، پرداختن جزیه، جنگ. بدون اینکه میان فردی که اهل‌کتاب است و میان دیگری فرقی بگذارند.

التوبة 9:30

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که عزير پسر خداست ، و نصاري گفتند که عيسي پسر خداست اين ، سخن که مي گويند همانند گفتار کساني است که پيش از اين کافر بودند خدا بکشدشان به کجا باز مي گردند ? اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جاي الله به خدايي گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها يک خدا را بپرستند ، که هيچ خدايي جز اونيست منزه است از آنچه شريکش مي سازند. يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن نور خود نمي خواهد هر چند کافران را خوش نيايد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي است که پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد ، با ديني درست و بر حق ، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را خوش نيايد. (30) پس از آنکه خداوند متعال به پیکار کردن با اهل کتاب دستور داد، به برخی از گفته‌ها و سخنان پلیدشان اشاره نمود تا مؤمنانی را که به خاطر پروردگار و دینشان غیرتشان به جوش می‌آید، تحریک شوند و با آنها بجنگند، و آنچه را در توان دارند، در راه مبارزه با آنها مبذول نمایند. پس فرمود: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و یهودیان گفتند: عزیر، پسر خدا است، و این گفتار و عقیدۀ همۀ آنها نبود، ولی دسته‌ای از آنان چنین اعتقادی را داشتند. پس این بر پلیدی و بدی یهودیان دلالت می‌نماید، به نحوی که آنها در این زمینه به ساحت مقدس خدا جرأت کرده و شکوه و بزرگی او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اینکه آنها می‌گفتند:«عزیر پسر خداست» این بود که وقتی پادشاهان بر بنی اسرائیل مسلط شدند و آنهارا کاملاً شکست دادند، و حاملان و علمای تورات را به قتل رساندند، بنی‌اسرائیل دریافتند که عزیر تورات‌را کاملاً حفظ نموده و از بردارد، و یا بیشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها برای خود نسخه نوشتند. به این خاطر چنین ادعای زشتی در مورد عزیر کردند. (﴿وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و نصارا گفتند: عیسی، پسر مریم، پسر خداست. خداوند متعال فرمود: (﴿ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) این سخنی است [باطل] که آنها بر زبانشان می‌آورند، و دلیل و حجتی بر صحت آن ندارند، و کسی که به گفته‌های خود توجه نکند، هر سخنی را بر زبان جاری می‌کند؛ چون او دین و عقلی ندارد که وی را از گفتاری که می‌خواهد، باز بدارد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَٰهِ‍ُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) این سخن آنان، مشابه سخن مشرکانی است که می‌گفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است، و در باطل بودن مانند یکدیگر است. (﴿قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوی سخن باطل آشکار بر می‌گردند! (31) و بعید به نظر می‌آید که امت بزرگی بر چنین سخنی اتفاق نظر پیدا کنند، اما در این صورت نیز کمترین تفکر و تأملی، آدمی را به باطل بودن آن هدایت می‌نماید؛ چرا که آنها (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ﴾) علما و دیرنشینان خود را (﴿أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) به جای خدا به الوهیت گرفتند، و آنچه را که خدا برایشان حرام نموده بود، برای آنان حلال کردند، پس آن را حلال شمردند، و آنچه را که خدا برایشان حلال نموده بود، برای آنان حرام کردند، پس آن‌را حرام انگاشتند. و برای آنها آئین و گفتارهایی که با دین پیامبران متضاد بود، مشروع نمودند، و بر این اساس از آنان پیروی کردند. نیز آنها در مورد مشایخ و دیرنشینان خود زیاده‌روی کردند، و آنها را تعظیم نمودند، و قبور آنان را همچون بت برگرفتند که به پرستش آن اقدام می‌کردند، و ذبایح خود را در پای آنها سر می‌بریدند، و دعا و فریاد ‌طلبی‌های خود را به محضر آنها عرضه می‌داشتند. (﴿وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ﴾) و عیسی پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند، و با دستوری که خدا توسط پیامبرانش به آنها داده بود، مخالفت کردند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاۡ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) حال آنکه بدیشان جز این دستور داده نشده بود که تنها خدای یگانه را بپرستند و بس؛ زیرا جز خدا، معبودی به حق نیست. پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه برای خدا انجام دهند، و فقط نسبت به او محبت بورزند، و او را به فریاد بخوانند. اما آنها دستور خدا را کنار نهادند، و چیزهایی را شریک خدا ساختند که هیچ دلیلی بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک و منزه است از آنچه آنها با او شریک می‌سازند، و بر او دروغ می‌بندند؛ زیرا آنان با این کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده، و او را به چیزی متّصف می‌کنند که شایستۀ شکوه و بزرگی‌اش نیست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود، برتر از هر چیزی است که بدو نسبت داده می‌شود و با کمال والای او منافی می‌باشد. (32) وقتی روشن شد که یهود ونصاری دلیلی بر صحت گفته‌های خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجیف به هم می‌بافند، خداوند متعال خبر داد که آنها (﴿يُرِيدُونَ أَن يُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) هدف آنان از این کار این است که می‌خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. و نور خدا؛ همان دینی است که پیامبران را برای تبلیغ آن فرستاده، و کتاب‌ها را در تأیید آن نازل کرده است. و خداوند دین را نور نامیده است؛ چون تاریکی‌ها و جهالت و ادیان باطل به وسیلۀ آن روشن می‌شود. پس این دین حق است، و عمل کردن به آن، عمل کردن به حق و حقیقت است، و غیر از آن هرچه هست، باطل و عملِ به باطل است. پس یهودیان و نصارا، و مشرکانی که مانند آنها می‌باشند، می‌خواهند با گفته‌هایشان ـ‌که هیچ دلیلی بر صحت آن ندارند ـ نور خدا را خاموش گردانند، (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد، مگر اینکه نورش را کامل بگرداند؛ چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم برای خاموش کردن آن جمع شوند، نمی‌توانند آن را خاموش کنند؛ زیرا کسی که این نور را فرو فرستاده است، همۀ بندگان تحت اختیار او هستند، و خداوند این نور را از شر هر کسی که نسبت به آن قصد بدی داشته باشد، مصون می‌دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد مگر اینکه نورش را کامل بگرداند، (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) گر چه کافران خشنود نباشند، و برای نابود کردن آن تلاش کنند؛ زیرا تلاش آنها نمی‌تواند هیچ زیانی برساند. (33) سپس خداوند متعال به تبیین نوری پرداخت که متعهّد شده است آن را حفظ نماید و به اتمام برساند، پس فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) خداوند ذ‌اتی است که پیامبرش را با هدایت، که همانا علم مفید است، و همراه با دین راستین که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد صلی الله علیه وسلم را با آن فرستاده است شامل بیان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نام‌های خدا و صفات و کارها و احکام و اخبار وی می‌باشد. همچنان‌که این دین به هر مصلحتی که دل‌ها و ارواح و جسم‌ها را سود بخشد، از قبیل: خالص گرداندن دین برای خدای یگانه، و داشتنِ محبت خدا و پرستش او فرمان می‌دهد و به نیکی‌ها و اخلاق و عادت و اعمال صالح و آداب مفید دستور می‌دهد، و از هر آنچه که بر خلاف این است، از قبیل: اخلاق و کارهای زشت که برای قلب و جسم و دنیا و آخرت مضر است، نهی می‌کند. پس خداوند پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق روانه کرده است، (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) تا آن را با حجت و دلیل و شمشیر بر سایر ادیان برتری ‌بخشد، گرچه مشرکان این را نپسندند، و در پی از بین بردن آن باشند و برای آن نقشه و دسیسه بکشند؛ زیرا نقشه و حیلۀ بد، جز به صاحبش زیان نمی‌رساند؛ و خداوند وعدۀ خود را حتماً کامل می‌گرداند و آنچه را که متعهد شده است، باید انجام پذیرد.

التوبة 9:31

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که عزير پسر خداست ، و نصاري گفتند که عيسي پسر خداست اين ، سخن که مي گويند همانند گفتار کساني است که پيش از اين کافر بودند خدا بکشدشان به کجا باز مي گردند ? اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جاي الله به خدايي گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها يک خدا را بپرستند ، که هيچ خدايي جز اونيست منزه است از آنچه شريکش مي سازند. يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن نور خود نمي خواهد هر چند کافران را خوش نيايد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي است که پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد ، با ديني درست و بر حق ، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را خوش نيايد. (30) پس از آنکه خداوند متعال به پیکار کردن با اهل کتاب دستور داد، به برخی از گفته‌ها و سخنان پلیدشان اشاره نمود تا مؤمنانی را که به خاطر پروردگار و دینشان غیرتشان به جوش می‌آید، تحریک شوند و با آنها بجنگند، و آنچه را در توان دارند، در راه مبارزه با آنها مبذول نمایند. پس فرمود: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و یهودیان گفتند: عزیر، پسر خدا است، و این گفتار و عقیدۀ همۀ آنها نبود، ولی دسته‌ای از آنان چنین اعتقادی را داشتند. پس این بر پلیدی و بدی یهودیان دلالت می‌نماید، به نحوی که آنها در این زمینه به ساحت مقدس خدا جرأت کرده و شکوه و بزرگی او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اینکه آنها می‌گفتند:«عزیر پسر خداست» این بود که وقتی پادشاهان بر بنی اسرائیل مسلط شدند و آنهارا کاملاً شکست دادند، و حاملان و علمای تورات را به قتل رساندند، بنی‌اسرائیل دریافتند که عزیر تورات‌را کاملاً حفظ نموده و از بردارد، و یا بیشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها برای خود نسخه نوشتند. به این خاطر چنین ادعای زشتی در مورد عزیر کردند. (﴿وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و نصارا گفتند: عیسی، پسر مریم، پسر خداست. خداوند متعال فرمود: (﴿ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) این سخنی است [باطل] که آنها بر زبانشان می‌آورند، و دلیل و حجتی بر صحت آن ندارند، و کسی که به گفته‌های خود توجه نکند، هر سخنی را بر زبان جاری می‌کند؛ چون او دین و عقلی ندارد که وی را از گفتاری که می‌خواهد، باز بدارد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَٰهِ‍ُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) این سخن آنان، مشابه سخن مشرکانی است که می‌گفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است، و در باطل بودن مانند یکدیگر است. (﴿قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوی سخن باطل آشکار بر می‌گردند! (31) و بعید به نظر می‌آید که امت بزرگی بر چنین سخنی اتفاق نظر پیدا کنند، اما در این صورت نیز کمترین تفکر و تأملی، آدمی را به باطل بودن آن هدایت می‌نماید؛ چرا که آنها (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ﴾) علما و دیرنشینان خود را (﴿أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) به جای خدا به الوهیت گرفتند، و آنچه را که خدا برایشان حرام نموده بود، برای آنان حلال کردند، پس آن را حلال شمردند، و آنچه را که خدا برایشان حلال نموده بود، برای آنان حرام کردند، پس آن‌را حرام انگاشتند. و برای آنها آئین و گفتارهایی که با دین پیامبران متضاد بود، مشروع نمودند، و بر این اساس از آنان پیروی کردند. نیز آنها در مورد مشایخ و دیرنشینان خود زیاده‌روی کردند، و آنها را تعظیم نمودند، و قبور آنان را همچون بت برگرفتند که به پرستش آن اقدام می‌کردند، و ذبایح خود را در پای آنها سر می‌بریدند، و دعا و فریاد ‌طلبی‌های خود را به محضر آنها عرضه می‌داشتند. (﴿وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ﴾) و عیسی پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند، و با دستوری که خدا توسط پیامبرانش به آنها داده بود، مخالفت کردند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاۡ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) حال آنکه بدیشان جز این دستور داده نشده بود که تنها خدای یگانه را بپرستند و بس؛ زیرا جز خدا، معبودی به حق نیست. پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه برای خدا انجام دهند، و فقط نسبت به او محبت بورزند، و او را به فریاد بخوانند. اما آنها دستور خدا را کنار نهادند، و چیزهایی را شریک خدا ساختند که هیچ دلیلی بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک و منزه است از آنچه آنها با او شریک می‌سازند، و بر او دروغ می‌بندند؛ زیرا آنان با این کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده، و او را به چیزی متّصف می‌کنند که شایستۀ شکوه و بزرگی‌اش نیست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود، برتر از هر چیزی است که بدو نسبت داده می‌شود و با کمال والای او منافی می‌باشد. (32) وقتی روشن شد که یهود ونصاری دلیلی بر صحت گفته‌های خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجیف به هم می‌بافند، خداوند متعال خبر داد که آنها (﴿يُرِيدُونَ أَن يُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) هدف آنان از این کار این است که می‌خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. و نور خدا؛ همان دینی است که پیامبران را برای تبلیغ آن فرستاده، و کتاب‌ها را در تأیید آن نازل کرده است. و خداوند دین را نور نامیده است؛ چون تاریکی‌ها و جهالت و ادیان باطل به وسیلۀ آن روشن می‌شود. پس این دین حق است، و عمل کردن به آن، عمل کردن به حق و حقیقت است، و غیر از آن هرچه هست، باطل و عملِ به باطل است. پس یهودیان و نصارا، و مشرکانی که مانند آنها می‌باشند، می‌خواهند با گفته‌هایشان ـ‌که هیچ دلیلی بر صحت آن ندارند ـ نور خدا را خاموش گردانند، (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد، مگر اینکه نورش را کامل بگرداند؛ چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم برای خاموش کردن آن جمع شوند، نمی‌توانند آن را خاموش کنند؛ زیرا کسی که این نور را فرو فرستاده است، همۀ بندگان تحت اختیار او هستند، و خداوند این نور را از شر هر کسی که نسبت به آن قصد بدی داشته باشد، مصون می‌دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد مگر اینکه نورش را کامل بگرداند، (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) گر چه کافران خشنود نباشند، و برای نابود کردن آن تلاش کنند؛ زیرا تلاش آنها نمی‌تواند هیچ زیانی برساند. (33) سپس خداوند متعال به تبیین نوری پرداخت که متعهّد شده است آن را حفظ نماید و به اتمام برساند، پس فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) خداوند ذ‌اتی است که پیامبرش را با هدایت، که همانا علم مفید است، و همراه با دین راستین که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد صلی الله علیه وسلم را با آن فرستاده است شامل بیان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نام‌های خدا و صفات و کارها و احکام و اخبار وی می‌باشد. همچنان‌که این دین به هر مصلحتی که دل‌ها و ارواح و جسم‌ها را سود بخشد، از قبیل: خالص گرداندن دین برای خدای یگانه، و داشتنِ محبت خدا و پرستش او فرمان می‌دهد و به نیکی‌ها و اخلاق و عادت و اعمال صالح و آداب مفید دستور می‌دهد، و از هر آنچه که بر خلاف این است، از قبیل: اخلاق و کارهای زشت که برای قلب و جسم و دنیا و آخرت مضر است، نهی می‌کند. پس خداوند پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق روانه کرده است، (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) تا آن را با حجت و دلیل و شمشیر بر سایر ادیان برتری ‌بخشد، گرچه مشرکان این را نپسندند، و در پی از بین بردن آن باشند و برای آن نقشه و دسیسه بکشند؛ زیرا نقشه و حیلۀ بد، جز به صاحبش زیان نمی‌رساند؛ و خداوند وعدۀ خود را حتماً کامل می‌گرداند و آنچه را که متعهد شده است، باید انجام پذیرد.

التوبة 9:32

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که عزير پسر خداست ، و نصاري گفتند که عيسي پسر خداست اين ، سخن که مي گويند همانند گفتار کساني است که پيش از اين کافر بودند خدا بکشدشان به کجا باز مي گردند ? اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جاي الله به خدايي گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها يک خدا را بپرستند ، که هيچ خدايي جز اونيست منزه است از آنچه شريکش مي سازند. يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن نور خود نمي خواهد هر چند کافران را خوش نيايد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي است که پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد ، با ديني درست و بر حق ، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را خوش نيايد. (30) پس از آنکه خداوند متعال به پیکار کردن با اهل کتاب دستور داد، به برخی از گفته‌ها و سخنان پلیدشان اشاره نمود تا مؤمنانی را که به خاطر پروردگار و دینشان غیرتشان به جوش می‌آید، تحریک شوند و با آنها بجنگند، و آنچه را در توان دارند، در راه مبارزه با آنها مبذول نمایند. پس فرمود: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و یهودیان گفتند: عزیر، پسر خدا است، و این گفتار و عقیدۀ همۀ آنها نبود، ولی دسته‌ای از آنان چنین اعتقادی را داشتند. پس این بر پلیدی و بدی یهودیان دلالت می‌نماید، به نحوی که آنها در این زمینه به ساحت مقدس خدا جرأت کرده و شکوه و بزرگی او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اینکه آنها می‌گفتند:«عزیر پسر خداست» این بود که وقتی پادشاهان بر بنی اسرائیل مسلط شدند و آنهارا کاملاً شکست دادند، و حاملان و علمای تورات را به قتل رساندند، بنی‌اسرائیل دریافتند که عزیر تورات‌را کاملاً حفظ نموده و از بردارد، و یا بیشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها برای خود نسخه نوشتند. به این خاطر چنین ادعای زشتی در مورد عزیر کردند. (﴿وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و نصارا گفتند: عیسی، پسر مریم، پسر خداست. خداوند متعال فرمود: (﴿ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) این سخنی است [باطل] که آنها بر زبانشان می‌آورند، و دلیل و حجتی بر صحت آن ندارند، و کسی که به گفته‌های خود توجه نکند، هر سخنی را بر زبان جاری می‌کند؛ چون او دین و عقلی ندارد که وی را از گفتاری که می‌خواهد، باز بدارد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَٰهِ‍ُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) این سخن آنان، مشابه سخن مشرکانی است که می‌گفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است، و در باطل بودن مانند یکدیگر است. (﴿قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوی سخن باطل آشکار بر می‌گردند! (31) و بعید به نظر می‌آید که امت بزرگی بر چنین سخنی اتفاق نظر پیدا کنند، اما در این صورت نیز کمترین تفکر و تأملی، آدمی را به باطل بودن آن هدایت می‌نماید؛ چرا که آنها (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ﴾) علما و دیرنشینان خود را (﴿أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) به جای خدا به الوهیت گرفتند، و آنچه را که خدا برایشان حرام نموده بود، برای آنان حلال کردند، پس آن را حلال شمردند، و آنچه را که خدا برایشان حلال نموده بود، برای آنان حرام کردند، پس آن‌را حرام انگاشتند. و برای آنها آئین و گفتارهایی که با دین پیامبران متضاد بود، مشروع نمودند، و بر این اساس از آنان پیروی کردند. نیز آنها در مورد مشایخ و دیرنشینان خود زیاده‌روی کردند، و آنها را تعظیم نمودند، و قبور آنان را همچون بت برگرفتند که به پرستش آن اقدام می‌کردند، و ذبایح خود را در پای آنها سر می‌بریدند، و دعا و فریاد ‌طلبی‌های خود را به محضر آنها عرضه می‌داشتند. (﴿وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ﴾) و عیسی پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند، و با دستوری که خدا توسط پیامبرانش به آنها داده بود، مخالفت کردند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاۡ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) حال آنکه بدیشان جز این دستور داده نشده بود که تنها خدای یگانه را بپرستند و بس؛ زیرا جز خدا، معبودی به حق نیست. پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه برای خدا انجام دهند، و فقط نسبت به او محبت بورزند، و او را به فریاد بخوانند. اما آنها دستور خدا را کنار نهادند، و چیزهایی را شریک خدا ساختند که هیچ دلیلی بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک و منزه است از آنچه آنها با او شریک می‌سازند، و بر او دروغ می‌بندند؛ زیرا آنان با این کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده، و او را به چیزی متّصف می‌کنند که شایستۀ شکوه و بزرگی‌اش نیست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود، برتر از هر چیزی است که بدو نسبت داده می‌شود و با کمال والای او منافی می‌باشد. (32) وقتی روشن شد که یهود ونصاری دلیلی بر صحت گفته‌های خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجیف به هم می‌بافند، خداوند متعال خبر داد که آنها (﴿يُرِيدُونَ أَن يُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) هدف آنان از این کار این است که می‌خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. و نور خدا؛ همان دینی است که پیامبران را برای تبلیغ آن فرستاده، و کتاب‌ها را در تأیید آن نازل کرده است. و خداوند دین را نور نامیده است؛ چون تاریکی‌ها و جهالت و ادیان باطل به وسیلۀ آن روشن می‌شود. پس این دین حق است، و عمل کردن به آن، عمل کردن به حق و حقیقت است، و غیر از آن هرچه هست، باطل و عملِ به باطل است. پس یهودیان و نصارا، و مشرکانی که مانند آنها می‌باشند، می‌خواهند با گفته‌هایشان ـ‌که هیچ دلیلی بر صحت آن ندارند ـ نور خدا را خاموش گردانند، (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد، مگر اینکه نورش را کامل بگرداند؛ چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم برای خاموش کردن آن جمع شوند، نمی‌توانند آن را خاموش کنند؛ زیرا کسی که این نور را فرو فرستاده است، همۀ بندگان تحت اختیار او هستند، و خداوند این نور را از شر هر کسی که نسبت به آن قصد بدی داشته باشد، مصون می‌دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد مگر اینکه نورش را کامل بگرداند، (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) گر چه کافران خشنود نباشند، و برای نابود کردن آن تلاش کنند؛ زیرا تلاش آنها نمی‌تواند هیچ زیانی برساند. (33) سپس خداوند متعال به تبیین نوری پرداخت که متعهّد شده است آن را حفظ نماید و به اتمام برساند، پس فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) خداوند ذ‌اتی است که پیامبرش را با هدایت، که همانا علم مفید است، و همراه با دین راستین که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد صلی الله علیه وسلم را با آن فرستاده است شامل بیان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نام‌های خدا و صفات و کارها و احکام و اخبار وی می‌باشد. همچنان‌که این دین به هر مصلحتی که دل‌ها و ارواح و جسم‌ها را سود بخشد، از قبیل: خالص گرداندن دین برای خدای یگانه، و داشتنِ محبت خدا و پرستش او فرمان می‌دهد و به نیکی‌ها و اخلاق و عادت و اعمال صالح و آداب مفید دستور می‌دهد، و از هر آنچه که بر خلاف این است، از قبیل: اخلاق و کارهای زشت که برای قلب و جسم و دنیا و آخرت مضر است، نهی می‌کند. پس خداوند پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق روانه کرده است، (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) تا آن را با حجت و دلیل و شمشیر بر سایر ادیان برتری ‌بخشد، گرچه مشرکان این را نپسندند، و در پی از بین بردن آن باشند و برای آن نقشه و دسیسه بکشند؛ زیرا نقشه و حیلۀ بد، جز به صاحبش زیان نمی‌رساند؛ و خداوند وعدۀ خود را حتماً کامل می‌گرداند و آنچه را که متعهد شده است، باید انجام پذیرد.

التوبة 9:33

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که عزير پسر خداست ، و نصاري گفتند که عيسي پسر خداست اين ، سخن که مي گويند همانند گفتار کساني است که پيش از اين کافر بودند خدا بکشدشان به کجا باز مي گردند ? اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جاي الله به خدايي گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها يک خدا را بپرستند ، که هيچ خدايي جز اونيست منزه است از آنچه شريکش مي سازند. يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن نور خود نمي خواهد هر چند کافران را خوش نيايد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي است که پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد ، با ديني درست و بر حق ، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را خوش نيايد. (30) پس از آنکه خداوند متعال به پیکار کردن با اهل کتاب دستور داد، به برخی از گفته‌ها و سخنان پلیدشان اشاره نمود تا مؤمنانی را که به خاطر پروردگار و دینشان غیرتشان به جوش می‌آید، تحریک شوند و با آنها بجنگند، و آنچه را در توان دارند، در راه مبارزه با آنها مبذول نمایند. پس فرمود: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و یهودیان گفتند: عزیر، پسر خدا است، و این گفتار و عقیدۀ همۀ آنها نبود، ولی دسته‌ای از آنان چنین اعتقادی را داشتند. پس این بر پلیدی و بدی یهودیان دلالت می‌نماید، به نحوی که آنها در این زمینه به ساحت مقدس خدا جرأت کرده و شکوه و بزرگی او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اینکه آنها می‌گفتند:«عزیر پسر خداست» این بود که وقتی پادشاهان بر بنی اسرائیل مسلط شدند و آنهارا کاملاً شکست دادند، و حاملان و علمای تورات را به قتل رساندند، بنی‌اسرائیل دریافتند که عزیر تورات‌را کاملاً حفظ نموده و از بردارد، و یا بیشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها برای خود نسخه نوشتند. به این خاطر چنین ادعای زشتی در مورد عزیر کردند. (﴿وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و نصارا گفتند: عیسی، پسر مریم، پسر خداست. خداوند متعال فرمود: (﴿ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) این سخنی است [باطل] که آنها بر زبانشان می‌آورند، و دلیل و حجتی بر صحت آن ندارند، و کسی که به گفته‌های خود توجه نکند، هر سخنی را بر زبان جاری می‌کند؛ چون او دین و عقلی ندارد که وی را از گفتاری که می‌خواهد، باز بدارد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَٰهِ‍ُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) این سخن آنان، مشابه سخن مشرکانی است که می‌گفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است، و در باطل بودن مانند یکدیگر است. (﴿قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوی سخن باطل آشکار بر می‌گردند! (31) و بعید به نظر می‌آید که امت بزرگی بر چنین سخنی اتفاق نظر پیدا کنند، اما در این صورت نیز کمترین تفکر و تأملی، آدمی را به باطل بودن آن هدایت می‌نماید؛ چرا که آنها (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ﴾) علما و دیرنشینان خود را (﴿أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾) به جای خدا به الوهیت گرفتند، و آنچه را که خدا برایشان حرام نموده بود، برای آنان حلال کردند، پس آن را حلال شمردند، و آنچه را که خدا برایشان حلال نموده بود، برای آنان حرام کردند، پس آن‌را حرام انگاشتند. و برای آنها آئین و گفتارهایی که با دین پیامبران متضاد بود، مشروع نمودند، و بر این اساس از آنان پیروی کردند. نیز آنها در مورد مشایخ و دیرنشینان خود زیاده‌روی کردند، و آنها را تعظیم نمودند، و قبور آنان را همچون بت برگرفتند که به پرستش آن اقدام می‌کردند، و ذبایح خود را در پای آنها سر می‌بریدند، و دعا و فریاد ‌طلبی‌های خود را به محضر آنها عرضه می‌داشتند. (﴿وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ﴾) و عیسی پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند، و با دستوری که خدا توسط پیامبرانش به آنها داده بود، مخالفت کردند. خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاۡ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) حال آنکه بدیشان جز این دستور داده نشده بود که تنها خدای یگانه را بپرستند و بس؛ زیرا جز خدا، معبودی به حق نیست. پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه برای خدا انجام دهند، و فقط نسبت به او محبت بورزند، و او را به فریاد بخوانند. اما آنها دستور خدا را کنار نهادند، و چیزهایی را شریک خدا ساختند که هیچ دلیلی بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود. (﴿سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک و منزه است از آنچه آنها با او شریک می‌سازند، و بر او دروغ می‌بندند؛ زیرا آنان با این کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده، و او را به چیزی متّصف می‌کنند که شایستۀ شکوه و بزرگی‌اش نیست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود، برتر از هر چیزی است که بدو نسبت داده می‌شود و با کمال والای او منافی می‌باشد. (32) وقتی روشن شد که یهود ونصاری دلیلی بر صحت گفته‌های خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجیف به هم می‌بافند، خداوند متعال خبر داد که آنها (﴿يُرِيدُونَ أَن يُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) هدف آنان از این کار این است که می‌خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. و نور خدا؛ همان دینی است که پیامبران را برای تبلیغ آن فرستاده، و کتاب‌ها را در تأیید آن نازل کرده است. و خداوند دین را نور نامیده است؛ چون تاریکی‌ها و جهالت و ادیان باطل به وسیلۀ آن روشن می‌شود. پس این دین حق است، و عمل کردن به آن، عمل کردن به حق و حقیقت است، و غیر از آن هرچه هست، باطل و عملِ به باطل است. پس یهودیان و نصارا، و مشرکانی که مانند آنها می‌باشند، می‌خواهند با گفته‌هایشان ـ‌که هیچ دلیلی بر صحت آن ندارند ـ نور خدا را خاموش گردانند، (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد، مگر اینکه نورش را کامل بگرداند؛ چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم برای خاموش کردن آن جمع شوند، نمی‌توانند آن را خاموش کنند؛ زیرا کسی که این نور را فرو فرستاده است، همۀ بندگان تحت اختیار او هستند، و خداوند این نور را از شر هر کسی که نسبت به آن قصد بدی داشته باشد، مصون می‌دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ﴾) و خداوند نمی‌پذیرد مگر اینکه نورش را کامل بگرداند، (﴿وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) گر چه کافران خشنود نباشند، و برای نابود کردن آن تلاش کنند؛ زیرا تلاش آنها نمی‌تواند هیچ زیانی برساند. (33) سپس خداوند متعال به تبیین نوری پرداخت که متعهّد شده است آن را حفظ نماید و به اتمام برساند، پس فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) خداوند ذ‌اتی است که پیامبرش را با هدایت، که همانا علم مفید است، و همراه با دین راستین که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد صلی الله علیه وسلم را با آن فرستاده است شامل بیان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نام‌های خدا و صفات و کارها و احکام و اخبار وی می‌باشد. همچنان‌که این دین به هر مصلحتی که دل‌ها و ارواح و جسم‌ها را سود بخشد، از قبیل: خالص گرداندن دین برای خدای یگانه، و داشتنِ محبت خدا و پرستش او فرمان می‌دهد و به نیکی‌ها و اخلاق و عادت و اعمال صالح و آداب مفید دستور می‌دهد، و از هر آنچه که بر خلاف این است، از قبیل: اخلاق و کارهای زشت که برای قلب و جسم و دنیا و آخرت مضر است، نهی می‌کند. پس خداوند پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق روانه کرده است، (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) تا آن را با حجت و دلیل و شمشیر بر سایر ادیان برتری ‌بخشد، گرچه مشرکان این را نپسندند، و در پی از بین بردن آن باشند و برای آن نقشه و دسیسه بکشند؛ زیرا نقشه و حیلۀ بد، جز به صاحبش زیان نمی‌رساند؛ و خداوند وعدۀ خود را حتماً کامل می‌گرداند و آنچه را که متعهد شده است، باید انجام پذیرد.

التوبة 9:34

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بسياري از حبرها و راهبان اموال مردم ، رابه ناشايست مي خورند و ديگران را از راه خدا باز مي دارند و کساني راکه از زر و سيم مي اندوزند و در راه خدا انفاقش نمي کنند ، به عذابي دردآور بشارت ده . يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ ؛ روزي که در آتش جهنم گداخته شود و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن ، داغ کنند اين است آن چيزي که براي خود اندوخته بوديد حال طعم اندوخته خويش را بچشيد. (34) در اینجا خداوند بندگان مؤمن خویش را از بسیاری از علما و دیرنشینان اهل‌کتاب برحذر می‌دارد. که اموال مردم را به ناحق می‌خورند و مردم را از راه خدا باز می‌دارند. آنان اگر حقوقی از اموال مردم دریافت می‌دارند، و یا مردم از اموال خود به آنها می‌بخشند، به خاطر علم و عبادتشان است، و اینکه آنها اهل علم و دانش هستند و مردم را به راه راست هدایت می‌نمایند. اما اگر اموال مردم را بخورند و مردم را از راه خدا باز دارند، پس گرفتن اموال به این صورت حرام و ستم است؛ زیرا مردم مال‌های خود را بدانان نمی‌بخشند مگر به خاطر اینکه آنان را به راه راست راهنمایی کنند. و از جمله خوردن و گرفتن اموال مردم به ناحق، این است که مردم به آنان پول بدهند تا به نفع آنها فتوا صادر کنند، یا برای آنان به غیر از آنچه خدا نازل نموده است، حکم نمایند. پس باید از دو حالتِ علما و دیرنشینان برحذر بود؛ یکی اینکه اموال مردم را به ناحق می‌خورند، دوم اینکه مردم را از راه خدا باز می‌دارند. (﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ﴾) و کسانی که طلا و نقره می‌اندوزند، و آن را نگاه می‌دارند، (﴿وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و آن را در راه‌های خیر که انسان را به خدا می‌رساند، خرج نمی‌کنند. اندوخته و دارایی حرام آن است که انسان نفقۀ واجب را از آن نپردازد، مانند اینکه زکات آن را نپردازد، یا مخارج واجب همسران یا خویشاوندان را ندهد، یا از خرج کردن آن در راه خدا ـ هرگاه که واجب باشد ـ امتناع ورزد.(﴿فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) پس ایشان را به عذابی دردناک مژده بده. (35) سپس آن عذاب را تفسير نمود و فرمود: {يَوۡمَ يُحۡمَى عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ} روزی که اموال‌شان در آتش جهنم گداخته می‏شود، پس هر درهم و ديناری جدا گداخته می‏شود. {فَتُكۡوَى بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡ} و در روز قيامت پيشانی و پهلو و پشت‌های ايشان با آن داغ می‏گردد، هر وقت سرد شوند دوباره داغ می‏شوند، در روزی که مدت آن به اندازه پنجاه هزار سال است. و از روی توبيخ و سرزنش به آنها گفته می‏شود:{هَذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنۡفُسِكُمۡ فَذُوقُوا مَا كُنۡتُمۡ تَكۡنِزُونَ} اين همان چيزی است که برای خود اندوختيد، پس اينک بچشيد سزای آنچه را که می‏اندوختيد، پس خدا بر شما ستم نکرده است، بلکه شما خود بر خويشتن ستم کرديد و خود را با اين اموال اندوخته شده عذاب داديد. خداوند در اين دو آيه بيان می‏دارد که انسان در دوران ثروتمندی‏اش به يکی از اين دو صورت منحرف می‏شود، يا اينکه مالش را در راه باطل خرج می‏نمايد که جز ضرر محض هيچ سودی به او نمی‏رساند، مانند صرف کردن اموال در راه گناه و شهوت‏هايی که انسان را از طاعت خدا باز می‏دارد، و صرف کردن آن برای بازداشتن مردم از راه خدا، يا اينکه مخارج واجب و دادنی‏های لازم را از مال خود نمی‏پردازد. و نهی از چيزی در واقع امر به ضدّ آن است.

التوبة 9:35

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بسياري از حبرها و راهبان اموال مردم ، رابه ناشايست مي خورند و ديگران را از راه خدا باز مي دارند و کساني راکه از زر و سيم مي اندوزند و در راه خدا انفاقش نمي کنند ، به عذابي دردآور بشارت ده . يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ ؛ روزي که در آتش جهنم گداخته شود و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن ، داغ کنند اين است آن چيزي که براي خود اندوخته بوديد حال طعم اندوخته خويش را بچشيد. (34) در اینجا خداوند بندگان مؤمن خویش را از بسیاری از علما و دیرنشینان اهل‌کتاب برحذر می‌دارد. که اموال مردم را به ناحق می‌خورند و مردم را از راه خدا باز می‌دارند. آنان اگر حقوقی از اموال مردم دریافت می‌دارند، و یا مردم از اموال خود به آنها می‌بخشند، به خاطر علم و عبادتشان است، و اینکه آنها اهل علم و دانش هستند و مردم را به راه راست هدایت می‌نمایند. اما اگر اموال مردم را بخورند و مردم را از راه خدا باز دارند، پس گرفتن اموال به این صورت حرام و ستم است؛ زیرا مردم مال‌های خود را بدانان نمی‌بخشند مگر به خاطر اینکه آنان را به راه راست راهنمایی کنند. و از جمله خوردن و گرفتن اموال مردم به ناحق، این است که مردم به آنان پول بدهند تا به نفع آنها فتوا صادر کنند، یا برای آنان به غیر از آنچه خدا نازل نموده است، حکم نمایند. پس باید از دو حالتِ علما و دیرنشینان برحذر بود؛ یکی اینکه اموال مردم را به ناحق می‌خورند، دوم اینکه مردم را از راه خدا باز می‌دارند. (﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ﴾) و کسانی که طلا و نقره می‌اندوزند، و آن را نگاه می‌دارند، (﴿وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و آن را در راه‌های خیر که انسان را به خدا می‌رساند، خرج نمی‌کنند. اندوخته و دارایی حرام آن است که انسان نفقۀ واجب را از آن نپردازد، مانند اینکه زکات آن را نپردازد، یا مخارج واجب همسران یا خویشاوندان را ندهد، یا از خرج کردن آن در راه خدا ـ هرگاه که واجب باشد ـ امتناع ورزد.(﴿فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾) پس ایشان را به عذابی دردناک مژده بده. (35) سپس آن عذاب را تفسير نمود و فرمود: {يَوۡمَ يُحۡمَى عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ} روزی که اموال‌شان در آتش جهنم گداخته می‏شود، پس هر درهم و ديناری جدا گداخته می‏شود. {فَتُكۡوَى بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡ} و در روز قيامت پيشانی و پهلو و پشت‌های ايشان با آن داغ می‏گردد، هر وقت سرد شوند دوباره داغ می‏شوند، در روزی که مدت آن به اندازه پنجاه هزار سال است. و از روی توبيخ و سرزنش به آنها گفته می‏شود:{هَذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنۡفُسِكُمۡ فَذُوقُوا مَا كُنۡتُمۡ تَكۡنِزُونَ} اين همان چيزی است که برای خود اندوختيد، پس اينک بچشيد سزای آنچه را که می‏اندوختيد، پس خدا بر شما ستم نکرده است، بلکه شما خود بر خويشتن ستم کرديد و خود را با اين اموال اندوخته شده عذاب داديد. خداوند در اين دو آيه بيان می‏دارد که انسان در دوران ثروتمندی‏اش به يکی از اين دو صورت منحرف می‏شود، يا اينکه مالش را در راه باطل خرج می‏نمايد که جز ضرر محض هيچ سودی به او نمی‏رساند، مانند صرف کردن اموال در راه گناه و شهوت‏هايی که انسان را از طاعت خدا باز می‏دارد، و صرف کردن آن برای بازداشتن مردم از راه خدا، يا اينکه مخارج واجب و دادنی‏های لازم را از مال خود نمی‏پردازد. و نهی از چيزی در واقع امر به ضدّ آن است.

التوبة 9:36

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ؛ شمار ماهها در نزد خدا ، در کتاب خدا از آن روز که آسمانها و زمين را بيافريده ، دوازده است چهار ماه ، ماههاي حرامند اين است شيوه درست در آن ماهها بر خويشتن ستم مکنيد و همچنان که مشرکان همگي به جنگ شما برخاستند ، همگي به جنگ ايشان برخيزيد و بدانيد که خدا با پرهيزگاران است. (36) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ﴾) همانا تعداد ماه‌ها در تقدیر و قضای الهی، (﴿ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرٗا﴾) دوازده ماه است، و آن همین ماه‌های معروف می‌باشند. (﴿فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) در حکم قَدَ‌ری او، (﴿يَوۡمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ مِنۡهَآ أَرۡبَعَةٌ حُرُمٞۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾) در روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید و شب و روز را جاری کرد و اوقات آن را معین نمود. پس اوقات و شب و روز را بر این ماه‌های دوازده‌گانه تقسیم کرد. این است دین راست و درست. (﴿مِنۡهَآ أَرۡبَعَةٌ حُرُمٞ﴾) چهار ماه از آن حرام است، و آن عبارتند از: رجب، ذوالقعده، ذوالحجه، و محرم. و این ماه‌ها به خاطر حرمتی که دارند، و نیز به خاطر اینکه پیکار و جنگ در آنها حرام است، ماه حرام نامیده شده‌اند. (﴿فَلَا تَظۡلِمُواۡ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمۡ﴾) پس در این ماه‌ها بر خویشتن ستم نکنید. احتمال دارد که ضمیر «فیهن» به (﴿ٱثۡنَا عَشَرَ شَهۡرٗا﴾) برگردد. و خداوند بیان نموده که اینها جدول‌های زمانی مشخصی برای بندگان هستند که با طاعت خدا آباد می‌شوند. و باید خداوند را سپاس بگویند که با آن [=تعیین جداول زمانی] و معیّن کردنشان در راستای مصالح بندگان، بر آنان منت نهاده است. پس باید از ستم ورزیدن بر خویش در این اوقات برحذر شوند. و احتمال دارد که ضمیر به چهار ماه حرام برگردد که معنی آیه چنین می‌باشد: خداوند شما را به طور ویژه از ستم کردن در این چهار ماه برحذر داشته است، به خاطر اینکه ستم در این ماه‌ها، حرمت بیشتری دارد، و ستم کردن در این ماه‌ها از ستم کردن در دیگر ماه‌ها کیفر سخت‌تری دارد. یکی از مصادیق ستم نکردن، نهی از جنگ در این ماه‌ها است، بنا بر قول کسی که گفته است: حرمت جنگ و پیکار در ماه‌های حرام منسوخ نشده است، چرا که نصوص عامی در مورد تحریم پیکار در این ماه‌ها وارد شده است و باید به آنها عمل شود. برخی گفته‌اند: تحریم پیکار در این ماه‌ها منسوخ است و این از عموم آیاتی مانند: (﴿وَقَٰتِلُواۡ ٱلۡمُشۡرِكِينَ كَآفَّةٗ كَمَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ كَآفَّةٗ﴾) استنباط می‌شود؛ یعنی با همۀ مشرکین و کسانی که به پروردگار جهانیان کافرند، بجنگید. نه اینکه با یکی بجنگید و با یکی نجنگید، بلکه همه را دشمنان خویش قرار بدهید، همان طور که آنها نیز نسبت به شما چنین اند، و همۀ اهل ایمان را دشمن خود قرار داده و هیچ شری را از مسلمین دریغ نمی‌دارند. و احتمال دارد که (﴿كَآفَّةٗ﴾) حال باشد برای «واو» در (﴿وَقَٰتِلُواۡ﴾) ، پس معنی چنین می‌شود: همۀ شما با مشرکین پیکار کنید. پس در این حالت خیزش عمومی برای جنگ بر همۀ مؤمنان واجب می‌شود. اما چنین برداشت و تصوری حسب آیۀ ﴿وَمَاكَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواۡ كَآفَّةٗ...﴾ و شایسته نیست که مؤمنان همگی [برای جهاد] خارج شوند، منسوخ است. (﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) و بدانید که یاری و کمک خداوند همراه با پرهیزگاران است. پس باید در نهان و آشکار پرهیزگاری کنید و برای انجام دادن طاعت الهی تلاش نمایید، به ویژه به هنگام جنگیدن با کافران؛ زیرا در این حال ممکن است مؤمن، تقوا و پرهیزگاری را در رفتار با کافران حربی ترک نماید.

التوبة 9:37

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلِّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِّيُوَاطِؤُواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللّهُ فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ؛ به تاخير افکندن ماههاي حرام ، افزوني در کفر است و موجب گمراهي کافران ، آنان يک سال آن ماه را حلال مي شمردند و يک سال حرام ، تا با آن شمار که خدا حرام کرده است توافق يابند پس آنچه را که خدا حرام کرده حلال مي شمارند کردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گرديده و خدا کافران را هدايت نمي کند. (37) (﴿ٱلنَّسِيٓءُ﴾) مراد به تاخیر انداختن می‌باشد که اهل جاهلیت در ماه‌های حرام انجام می‌دادند، و از جمله بدعت‌های باطلشان، این بود که آنها وقتی نیاز پیدا می‌کردند که در برخی از ماه‌های حرام بجنگند اما در عین حال می‌خواستند تعداد ماه‌های حرامی که خداوند جنگ در آنها را حرام نموده است رعایت کنند، برخی از ماه‌های حرام را به تاخیر یا تقدیم انداخته و یکی از ماه‌های حلال را به دلخواه خودشان به جای آن قرار می‌دادند، پس در این حالت جنگ‌را در آن حلال می‌شمردند و ماه حلال را حرام قرار می‌دادند. این کار همان‌طور که خداوند متعال از آنها خبر داده است، موجب فزونی در کفر و گمراهی‌شان است؛ چون اشکال‌هایی را در بر دارد، از آن جمله اینکه آنها آن را از نزد خود ساختند و به منزلۀ شرع و دین خدا قرار دادند، حال آنکه خدا و رسولش از آن مبرّا هستند. و از آن جمله اینکه آنها دین را تغییر دادند، پس حلال را حرام ساختند و حرام را حلال نمودند. دیگر اینکه آنها به گمان خود، خداوند و بندگانش را گول زدند و دین بندگان را برآنان مشتبه کردند، و نیرنگ و حیله را در دین خدا به کار گرفتند. و اینکه اگر همچنان بر عادت‌های مخالف با شریعت مداومت نمایند، زشتی این کار از دل دور می‌شود، و انجام دهندۀ آن گمان می‌برد که کار خوبی انجام می‌دهد، پس دچار اشتباه و گمراهی می‌گردد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ يُحِلُّونَهُۥ عَامٗا وَيُحَرِّمُونَهُۥ عَامٗا لِّيُوَاطِ‍ُٔواۡ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ﴾) کافران با آن گمراه می‌شوند، تا با تعداد ماه‌هایی که خدا حرام نموده است، مطابقت برقرار کنند و آنچه را که خدا حرام نموده است، حلال کنند. (﴿زُيِّنَ لَهُمۡ سُوٓءُ أَعۡمَٰلِهِمۡ﴾) شیطان کارهای بد را برای آنان آراسته است، و به سبب باور و عقیدۀ آراسته شده‌ای که در دل‌هایشان است، آن را خوب می‌دانند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌نماید؛ کسانی که دل‌هایشان آغشته به کفر و تکذیب است، و هر نشانه‌ای برایشان آورده شود، ایمان نمی‌آورند.

التوبة 9:38

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيست که چون به شما گويند که براي جنگ در، راه خدا بسيج شويد ، گويي به زمين مي چسبيد ? آيا به جاي زندگي اخروي به زندگي دنيا راضي شده ايد ? متاع اين دنيا در برابر متاع آن دنيا جز اندکي هيچ نيست. إِلاَّ تَنفِرُواْ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ اگر به جنگ بسيج نشويد خدا شما را به شکنجه اي دردناک عذاب مي کند وقوم ديگري را به جاي شما بر مي گزيند و به خدا نيز زياني نمي رسانيد که بر هر کاري تواناست. (38) بدان که بسیاری از آیات این سورۀ کریمه در رابطه با غزوۀ تبوک نازل شده است، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وسلم مسلمانان را برای جنگ با روم فراخواند و هوا گرم بود، و توشه کم و زندگی سخت بود، و مسلمانان در تنگدستی به سر می‌بردند. بنابراین برخی از مسلمین سست شدند و دل را به دنیا نهادند و بدین سبب خداوند آنان را سرزنش نمود، و آنان را برای جهاد تحریک کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای مؤمنان! آیا به مقتضای ایمان و یقین عمل نمی‌کنید؟! یعنی برای انجام دستور خدا و تحصیل خشنودی وی و جهاد با دشمنانش و یاری دادن دینتان نمی‌شتابید؟(﴿مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: در راه خدا [برای جهاد] حرکت کنید، تنبلی نموده و به ماندن در خانه‌هایتان گرایش پیدا می‌کنید؟ (﴿أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آیا به زندگانی دنیا خشنود گشته‌اید؟ یعنی حالت شما مانند حالت کسی است که به زندگی دنیا خشنود گشته است و برای آن تلاش می‌نماید و به آخرت توجه نمی‌کند، انگار به آخرت ایمان نیاورده است. (﴿فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) پس زندگی دنیا که شما به آن گرایش پیدا نموده و بر آخرت مقدم داشته‌اید، (﴿إِلَّا قَلِيلٌ﴾) چیز کمی بیش نیست. آیا خداوند به شما عقل نداده است تا کارها را با آن مقایسه کنید و دریابید که کدام یک سزاوار ترجیح است؟ آیا دنیا نسبت به آخرت، کالای ارزشمندی محسوب می‌شود؟! مگر عمر انسان چقدر است که دنیا را آخرین هدف خویش قرار دهد، و سعی و تلاش و زحمت او از دایرۀ زندگی کوتاه دنیا که آکنده از کدورت‌ها و مملو از خطرهاست، فراتر نرود؟! پس بر چه اساسی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهید؟ آخرتی که همۀ نعمت‌ها را در بر دارد، و در آن هر چه دل بخواهد و چشم لذت ببرد، وجود دارد و شما در آن جاودانه می‌مانید. سوگند به خدا هر کس ایمان در دل داشته، و دارای فکری درست باشد، دنیا را بر آخرت ترجیح نخواهد داد. (39) سپس خداوند آنها را ـ در صورت عدم حرکت و نرفتن به جهاد ـ تهدید کرد و فرمود: (﴿إِلَّا تَنفِرُواۡ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) اگر برای جهاد حرکت نکنید، خداوند شما را در دنیا و آخرت عذاب دردناکی می‌دهد؛ زیرا بیرون نرفتن برای جهاد ـ ‌در حالتی که از شما خواسته می‌شود به منظور جهاد بیرون روید ـ از گناهان کبیره است و باعث سخت‌ترین عذاب می‌گردد؛ زیرا نرفتن به جهاد، زیان‌های فراوانی را در بر دارد؛ و کسی که به جهاد نرود، از فرمان خدا سرپیچی نموده و مرتکب کاری شده که خداوند از آن نهی کرده است، و او دین خدا را کمک نکرده و از کتاب خدا و شریعت او دفاع ننموده است، و برادران مسلمانش را علیه دشمنشان که در صدد ریشه کنی آنان و دینشان می‌باشد، یاری نکرده است. و چه بسا کسانی دیگر که ایمانشان ضعیف است، به او اقتدا کنند؛ و نیز کسانی که برای جهاد بپاخاسته‌اند، سست شوند. بنابراین چنین کسی سزاوار است که خداوند عذاب سختی را به او نوید دهد. پس فرمود: (﴿يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡ‍ٔٗا﴾) اگر برای جهاد حرکت نکنید، شما را عذاب دردناکی می‌دهد و گروهی غیر از شما را جایگزینتان می‌سازد، سپس مثل شما نخواهند بود و هیچ زیانی به او نمی‌رسانید؛ زیرا خداوند متعال یاری کردن دینش، و برتر قرار دادن سخنش را تضمین کرده است؛ پس فرق نمی‌کند چه دستور خدا را فرمان برید یا اینکه آن را به پشت سرتان بیندازید. (﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) و خداوند بر هر چیزی توانا است؛ هرعملی را که بخواهد، می‌تواند انجام دهد و هیچ کس نمی‌تواند او را شکست ‌دهد.

التوبة 9:39

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيست که چون به شما گويند که براي جنگ در، راه خدا بسيج شويد ، گويي به زمين مي چسبيد ? آيا به جاي زندگي اخروي به زندگي دنيا راضي شده ايد ? متاع اين دنيا در برابر متاع آن دنيا جز اندکي هيچ نيست. إِلاَّ تَنفِرُواْ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ اگر به جنگ بسيج نشويد خدا شما را به شکنجه اي دردناک عذاب مي کند وقوم ديگري را به جاي شما بر مي گزيند و به خدا نيز زياني نمي رسانيد که بر هر کاري تواناست. (38) بدان که بسیاری از آیات این سورۀ کریمه در رابطه با غزوۀ تبوک نازل شده است، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وسلم مسلمانان را برای جنگ با روم فراخواند و هوا گرم بود، و توشه کم و زندگی سخت بود، و مسلمانان در تنگدستی به سر می‌بردند. بنابراین برخی از مسلمین سست شدند و دل را به دنیا نهادند و بدین سبب خداوند آنان را سرزنش نمود، و آنان را برای جهاد تحریک کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای مؤمنان! آیا به مقتضای ایمان و یقین عمل نمی‌کنید؟! یعنی برای انجام دستور خدا و تحصیل خشنودی وی و جهاد با دشمنانش و یاری دادن دینتان نمی‌شتابید؟(﴿مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: در راه خدا [برای جهاد] حرکت کنید، تنبلی نموده و به ماندن در خانه‌هایتان گرایش پیدا می‌کنید؟ (﴿أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آیا به زندگانی دنیا خشنود گشته‌اید؟ یعنی حالت شما مانند حالت کسی است که به زندگی دنیا خشنود گشته است و برای آن تلاش می‌نماید و به آخرت توجه نمی‌کند، انگار به آخرت ایمان نیاورده است. (﴿فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) پس زندگی دنیا که شما به آن گرایش پیدا نموده و بر آخرت مقدم داشته‌اید، (﴿إِلَّا قَلِيلٌ﴾) چیز کمی بیش نیست. آیا خداوند به شما عقل نداده است تا کارها را با آن مقایسه کنید و دریابید که کدام یک سزاوار ترجیح است؟ آیا دنیا نسبت به آخرت، کالای ارزشمندی محسوب می‌شود؟! مگر عمر انسان چقدر است که دنیا را آخرین هدف خویش قرار دهد، و سعی و تلاش و زحمت او از دایرۀ زندگی کوتاه دنیا که آکنده از کدورت‌ها و مملو از خطرهاست، فراتر نرود؟! پس بر چه اساسی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهید؟ آخرتی که همۀ نعمت‌ها را در بر دارد، و در آن هر چه دل بخواهد و چشم لذت ببرد، وجود دارد و شما در آن جاودانه می‌مانید. سوگند به خدا هر کس ایمان در دل داشته، و دارای فکری درست باشد، دنیا را بر آخرت ترجیح نخواهد داد. (39) سپس خداوند آنها را ـ در صورت عدم حرکت و نرفتن به جهاد ـ تهدید کرد و فرمود: (﴿إِلَّا تَنفِرُواۡ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) اگر برای جهاد حرکت نکنید، خداوند شما را در دنیا و آخرت عذاب دردناکی می‌دهد؛ زیرا بیرون نرفتن برای جهاد ـ ‌در حالتی که از شما خواسته می‌شود به منظور جهاد بیرون روید ـ از گناهان کبیره است و باعث سخت‌ترین عذاب می‌گردد؛ زیرا نرفتن به جهاد، زیان‌های فراوانی را در بر دارد؛ و کسی که به جهاد نرود، از فرمان خدا سرپیچی نموده و مرتکب کاری شده که خداوند از آن نهی کرده است، و او دین خدا را کمک نکرده و از کتاب خدا و شریعت او دفاع ننموده است، و برادران مسلمانش را علیه دشمنشان که در صدد ریشه کنی آنان و دینشان می‌باشد، یاری نکرده است. و چه بسا کسانی دیگر که ایمانشان ضعیف است، به او اقتدا کنند؛ و نیز کسانی که برای جهاد بپاخاسته‌اند، سست شوند. بنابراین چنین کسی سزاوار است که خداوند عذاب سختی را به او نوید دهد. پس فرمود: (﴿يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡ‍ٔٗا﴾) اگر برای جهاد حرکت نکنید، شما را عذاب دردناکی می‌دهد و گروهی غیر از شما را جایگزینتان می‌سازد، سپس مثل شما نخواهند بود و هیچ زیانی به او نمی‌رسانید؛ زیرا خداوند متعال یاری کردن دینش، و برتر قرار دادن سخنش را تضمین کرده است؛ پس فرق نمی‌کند چه دستور خدا را فرمان برید یا اینکه آن را به پشت سرتان بیندازید. (﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾) و خداوند بر هر چیزی توانا است؛ هرعملی را که بخواهد، می‌تواند انجام دهد و هیچ کس نمی‌تواند او را شکست ‌دهد.

التوبة 9:40

إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛ اگر شما ياريش نکنيد ، آنگاه که کافران بيرونش کردند ، خدا ياريش کرد،، يکي از آن دو به هنگامي که در غار بودند به رفيقش مي گفت : اندوهگين مباش ، خدا با ماست خدا به دلش آرامش بخشيد و با لشکرهايي که شماآن را نمي ديديد تاييدش کرد و کلام کافران را پست گردانيد ، زيرا کلام خدا بالاست و خدا پيروزمند و حکيم است. (40) اگر پیامبر خدا -محمد صلی الله علیه وسلم- را یاری نکنید، خداوند به شما نیازی ندارد و شما به او زیانی نمی‌رسانید؛ زیرا هنگامی که ایشان در سخت‌ترین شرایط بود، خداوند کمکش کرد، (﴿إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) بدانگاه که کافران او را از مکه بیرون کردند و خواستند او را بکشند، و در این مورد تلاش کردند و به شدت برای کشتن او حریص بودند، و او را مجبور کردند تا از شهر مکه بیرون رود. (﴿ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ﴾) درحالی که یکی از دو تن بود، پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبکر صدیق بودند. (﴿إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ﴾) هنگامی که آن دو در غار بودند؛ یعنی وقتی که از مکه بیرون رفتند، در جنوب مکه به غار ثور پناه بردند، و در آن ماندند تا کفار از دنبال کردن آنان دست بردارند. پس آن دو، در حالت سخت و مشقت باری بودند؛ زیرا دشمنان از هر طرف بیرون آمده بودند و آنها را می‌جستند، تا آنان را بکشند. پس خداوند چنان پیروزی و نصری را نصیب آنان نمود که به هیچ دلی راه نمی‌یابد. (﴿إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ﴾) آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به همراهش ابوبکر صدیق که غمگین و مضطرب بود، فرمود: (﴿لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا﴾) غم مخور، یاری و کمک خداوند با ماست.(﴿فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ﴾) پس خداوند ثبات و آرامش و سکونتی که دل‌را آرام می‌نماید، بر او نازل نمود. بنابراین وقتی که همراهش پریشان شد او را به آرامش دعوت کرد و فرمود: (﴿لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا﴾) غم مخور، خدا با ماست. (﴿وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾) و او را با سپاهیانی یاری کرد که شما آنان را نمی‌دیدید، و آنها فرشتگان بزرگوار بودند که خداوند آنها را نگهبانان پیامبر قرار داد. (﴿وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ ٱلسُّفۡلَىٰ﴾) و سخن کافران را فروتر، افتاده و شکست خورده قرار داد، چون کافران خشمگین بودند و گمان می‌بردند می‌توانند پیامبر صلی الله علیه وسلم را دستگیر کنند و بکشند. پس تمام توان خود را برای این منظور به کار بردند، و خداوند آنها را رسوا کرد و به هدفشان نرسیدند. و پیامبرش را با دور کردن کافران از وی، یاری کرد، و این همان نصر و کمکی است که در اینجا ذکر شده است؛ زیرا یاری خدا بر دو نوع است: اول، یاری کردن مسلمین، و آن زمانی است که در صدد حمله به دشمن باشند؛ به این صورت که خداوند آنچه را که در پی آنند، برایشان محقق می‌نماید و بر دشمن پیروز و چیره می‌شوند. دوم، یاری کردن مستضعف و ناتوانی که دشمنِ توانا به او چشم طمع دوخته است؛ پس یاری خداوند نسبت به او این است که دشمنش را از او دور نماید، و از وی دفاع کند. چه بسا این کمک و یاری، مفیدترینِ دو کمک و یاری باشد. و یاری خداوند نسبت به پیامبرش بدانگاه که کافران او و همسفرش را از مکه بیرون کردند، از این نوع بود. (﴿وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَا﴾) و کلمات و سخنان قدَری و دینی خدا، بر سخن دیگران برتری دارد. از جمله سخنان او این است:﴿وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و یاری کردن مؤمنان حقی است بر ما، ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ﴾ بی‌گمان ما پیامبرانِ خود و مؤمنان را، در زندگانی دنیا و در روزی که خلایق برای حساب به پا می‌ایستند، یاری می‌کنیم، ﴿ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾ و بی گمان لشکریان ما پیروزند. پس دین خدا، به وسیلۀ حجت‌های روشن و نشانه‌های آشکار و کمک و یاری پادشاه یاری‌دهنده، بر همۀ ادیان پیروز می‌شود. (﴿وَٱللَّهُ عَزِيزٌ﴾) خداوند تواناست و هیچ کس نمی‌تواند او را شکست دهد، و هیچ کس نمی‌تواند از دست او فرار کند. (﴿حَكِيمٌ﴾) و با حکمت است و هر چیزی را در جای آن قرار می‌دهد. و گاهی خداوند یاری کردن مؤمنان را بر حسب حکمت خویش به تاخیر می‌اندازد. در این آیۀ کریمه از فضیلت ابوبکر صدیق و ویژگی بارز وی که هیچ کس در میان این امت آن ویژگی را ندارد، بحث به میان آمده است، و آن فضیلت همراهی پیامبر خداست. همۀ مسلمین اجماع دارند که منظور از همراه پیامبر در این آیه، ابوبکر صدیق است. بنابراین هرکس که همراهی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه وسلم را انکار نماید، کافر شمرده‌اند؛ چون او منکر چیزی است که قرآن به صراحت آن را گفته است. در این آیه به فضیلت آرامش نیز اشاره شده است. بدون شک بزرگ‌ترین نعمت خدا بر بنده به هنگام سختی‌ها و ترس‌ها، آرامش است؛ و این آرامش بر حسب شناخت بنده نسبت به خدا، و اعتماد او به وعدۀ راستین پروردگارش، و برحسب ایمان و شجاعتش خواهد بود. در این آیه نیز اشاره شده است که گاهی اوقات بندگان خاص و صدیق خدا، دچار غم و اندوه می‌شوند، هرچند که بهتر آن است – هر گاه غم بر بنده سایه افکند – تلاش نماید که آن را از خود دور کند؛ چون غم و اندوه، دل را ضعیف نموده، و عزم و اراده را سست می‌گرداند.

التوبة 9:41

انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ به جنگ برويد خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار ، و با مال و جان ، خويش در راه خدا جهاد کنيد اگر بدانيد خير شما در اين است. لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوكَ وَلَـكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر متاعي دست يافتني بود يا سفري بود نه چندان دراز ، از پي تو مي آمدند ، ولي اکنون که راه دراز شده است پيمودنش را دشوار مي انگارند و به خدا قسم مي خورند که اگر مي توانستند همراه شما بيرون مي آمدند اينان تن به هلاکت مي سپارند خدا مي داند که دروغ مي گويند. (41) خداوند متعال با تحریک بندگانش برای حرکت به سوی جهاد در راه او، به آنها می‌فرماید: (﴿ٱنفِرُواۡ خِفَافٗا وَثِقَالٗا﴾) سبک‌بار و سنگین‌بار بیرون آیید؛ یعنی در سختی و آسانی، و در خوشی و ناخوشی، و در گرما و سرما، و در همۀ احوال، (﴿وَجَٰهِدُواۡ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) یعنی تلاش خود را در این مورد مبذول دارید، و آنچه از مال و جان در توان دارید، برای جهاد به کار بگیرید. و این بیانگر آن است ـ ‌همان‌طور که جهاد کردن با جان واجب است ـ جهاد با مال نیز به هنگام نیاز واجب است. سپس فرمود: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) اگر بدانید، جهاد با مال و جان از نشستن و نرفتن به جهاد برایتان بهتر است؛ چون در جهاد کردن با مال و جان، رضای خدا حاصل می‌شود، و انسان در پیشگاه خدا به مقام‌های بلند دست می‌یابد، و دین خدا را یاری می‌کند و در زمرۀ لشکریان خوب خدا قرار می‌گیرد. (42) (﴿لَوۡ كَانَ عَرَضٗا قَرِيبٗا﴾) اگر بیرون رفتن برای طلب کالای نزدیک و منافع دنیوی، (﴿وَسَفَرٗا قَاصِدٗا﴾) و [برای] سفری نزدیک و آسان بود (﴿لَّٱتَّبَعُوكَ﴾) قطعاً از تو پیروی می‌کردند، به خاطر اینکه مشقت زیادی درآن نبود، (﴿وَلَٰكِنۢ بَعُدَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلشُّقَّةُ﴾) ولی مسافت بر آنان دور آمد، و سفر برایشان مشکل شد، بنابراین از تو روی گرداندند و تنبلی کردند. این از نشانه‌های عبودیت نیست بلکه بندۀ حقیقی کسی است که در هر حال بندگی پروردگارش را انجام دهد، و عبادت‌های سنگین و ساده را ادا کند، پس چنین کسی در هر حال بندۀ خداست. (﴿وَسَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَوِ ٱسۡتَطَعۡنَا لَخَرَجۡنَا مَعَكُمۡ﴾) و به خدا سوگند می‌خورند آنها چون عذری داشته‌اند، از آمدن به جنگ باز مانده اند، به گونه‌ای که نتوانسته‌اند برای جنگ بیرون آیند. (﴿يُهۡلِكُونَ أَنفُسَهُمۡ﴾) با نشستن و دروغ گفتن و خلاف واقعیت گفتن، خود را هلاک می‌نمایند (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) و خداوند می‌داند که آنان دروغ می‌گویند. این سرزنشِ منافقان است، کسانی که در غزوۀ تبوک از پیامبر  صلی الله علیه وسلم بازماندند، و عذر‌های دروغین را پیشه کردند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم فقط به خاطر اینکه عذر آوردند، از آنها در گذشت، بدون اینکه آنان را بیازماید تا راستگو و دروغگو برای او مشخص گردد. بنابراین خداوند پیامبر را به خاطر اینکه بلافاصله عذر آنها را پذیرفت، سرزنش نمود و فرمود:

التوبة 9:42

انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ به جنگ برويد خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار ، و با مال و جان ، خويش در راه خدا جهاد کنيد اگر بدانيد خير شما در اين است. لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوكَ وَلَـكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر متاعي دست يافتني بود يا سفري بود نه چندان دراز ، از پي تو مي آمدند ، ولي اکنون که راه دراز شده است پيمودنش را دشوار مي انگارند و به خدا قسم مي خورند که اگر مي توانستند همراه شما بيرون مي آمدند اينان تن به هلاکت مي سپارند خدا مي داند که دروغ مي گويند. (41) خداوند متعال با تحریک بندگانش برای حرکت به سوی جهاد در راه او، به آنها می‌فرماید: (﴿ٱنفِرُواۡ خِفَافٗا وَثِقَالٗا﴾) سبک‌بار و سنگین‌بار بیرون آیید؛ یعنی در سختی و آسانی، و در خوشی و ناخوشی، و در گرما و سرما، و در همۀ احوال، (﴿وَجَٰهِدُواۡ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) یعنی تلاش خود را در این مورد مبذول دارید، و آنچه از مال و جان در توان دارید، برای جهاد به کار بگیرید. و این بیانگر آن است ـ ‌همان‌طور که جهاد کردن با جان واجب است ـ جهاد با مال نیز به هنگام نیاز واجب است. سپس فرمود: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) اگر بدانید، جهاد با مال و جان از نشستن و نرفتن به جهاد برایتان بهتر است؛ چون در جهاد کردن با مال و جان، رضای خدا حاصل می‌شود، و انسان در پیشگاه خدا به مقام‌های بلند دست می‌یابد، و دین خدا را یاری می‌کند و در زمرۀ لشکریان خوب خدا قرار می‌گیرد. (42) (﴿لَوۡ كَانَ عَرَضٗا قَرِيبٗا﴾) اگر بیرون رفتن برای طلب کالای نزدیک و منافع دنیوی، (﴿وَسَفَرٗا قَاصِدٗا﴾) و [برای] سفری نزدیک و آسان بود (﴿لَّٱتَّبَعُوكَ﴾) قطعاً از تو پیروی می‌کردند، به خاطر اینکه مشقت زیادی درآن نبود، (﴿وَلَٰكِنۢ بَعُدَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلشُّقَّةُ﴾) ولی مسافت بر آنان دور آمد، و سفر برایشان مشکل شد، بنابراین از تو روی گرداندند و تنبلی کردند. این از نشانه‌های عبودیت نیست بلکه بندۀ حقیقی کسی است که در هر حال بندگی پروردگارش را انجام دهد، و عبادت‌های سنگین و ساده را ادا کند، پس چنین کسی در هر حال بندۀ خداست. (﴿وَسَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَوِ ٱسۡتَطَعۡنَا لَخَرَجۡنَا مَعَكُمۡ﴾) و به خدا سوگند می‌خورند آنها چون عذری داشته‌اند، از آمدن به جنگ باز مانده اند، به گونه‌ای که نتوانسته‌اند برای جنگ بیرون آیند. (﴿يُهۡلِكُونَ أَنفُسَهُمۡ﴾) با نشستن و دروغ گفتن و خلاف واقعیت گفتن، خود را هلاک می‌نمایند (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) و خداوند می‌داند که آنان دروغ می‌گویند. این سرزنشِ منافقان است، کسانی که در غزوۀ تبوک از پیامبر  صلی الله علیه وسلم بازماندند، و عذر‌های دروغین را پیشه کردند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم فقط به خاطر اینکه عذر آوردند، از آنها در گذشت، بدون اینکه آنان را بیازماید تا راستگو و دروغگو برای او مشخص گردد. بنابراین خداوند پیامبر را به خاطر اینکه بلافاصله عذر آنها را پذیرفت، سرزنش نمود و فرمود:

التوبة 9:43

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ؛ خدايت عفو کند چرا به آنان اذن ماندن دادي ? مي بايست آنها که راست مي ، گفتند آشکار شوند و تو دروغگويان را هم بشناسي. لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ؛ آنان که به خدا و روز قيامت ايمان دارند هرگز براي جهاد کردن با مال وجانشان از تو رخصت نمي خواهند و خدا پرهيزگاران را مي شناسد. إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ؛ کساني که به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان را شک فرا، گرفته است و اين شک آنها را به ترديد افکنده است ، از تو رخصت مي خواهند. (43) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ﴾) خداوند تو را ببخشاید و تو را به‌خاطر آنچه کردی، بیامرزد. (﴿لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ﴾) چرا به آنان اجازۀ ماندن دادی؟ (﴿حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواۡ وَتَعۡلَمَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) پیش از آنکه برای تو روشن گردد که ایشان راستگویند یا بدانی چه کسانی دروغگویند. روشن شدن این موضوع هم آن است که آنان را امتحان نمایی، تا برای تو راستگو از دروغگو مشخص شود؛ آنگاه کسی را که عذری دارد، معذور بدانی و آن کس را که عذری ندارد، معذور ندانی. (44) سپس خداوند خبر داد کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، برای ترک جهاد با مال‌ها و جان‌هایشان از تو اجازه نمی‌خواهند؛ چون علاقه به خیر و ایمان که در آنها وجود دارد، آنان را بر جهاد وادار می‌نماید، بدون اینکه تحریک‌کننده‌ای آنان را بر این کار تحریک نماید. و آنان بدون عذر، هرگز برای نرفتن به جهاد از تو اجازه نمی‌خواهند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلۡمُتَّقِينَ﴾) و خداوند به پرهیزگاران دانا است. پس بر آنچه از تقوا و پرهیزگاری که انجام داده‌اند، پاداششان می‌دهد. و او خبر داده است که یکی از علامت‌های پرهیزگاران این است که برای ترک جهاد اجازه نمی‌خواهند. (45) (﴿إِنَّمَا يَسۡتَ‍ٔۡذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱرۡتَابَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) فقط آنان از تو اجازه می‌خواهند، که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند، و دل‌هایشان دچار شک و تردید است؛ یعنی ایمانی کامل و یقینی راستین ندارند، بنابراین علاقه‌شان به کار خیر کم است، و از پیکار و جنگیدن می‌ترسند، و اجازه می‌خواهند که جنگ نکنند. (﴿ فَهُمۡ فِي رَيۡبِهِمۡ يَتَرَدَّدُونَ﴾) پس آنان همواره در شک و سرگردانی هستند.

التوبة 9:44

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ؛ خدايت عفو کند چرا به آنان اذن ماندن دادي ? مي بايست آنها که راست مي ، گفتند آشکار شوند و تو دروغگويان را هم بشناسي. لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ؛ آنان که به خدا و روز قيامت ايمان دارند هرگز براي جهاد کردن با مال وجانشان از تو رخصت نمي خواهند و خدا پرهيزگاران را مي شناسد. إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ؛ کساني که به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان را شک فرا، گرفته است و اين شک آنها را به ترديد افکنده است ، از تو رخصت مي خواهند. (43) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ﴾) خداوند تو را ببخشاید و تو را به‌خاطر آنچه کردی، بیامرزد. (﴿لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ﴾) چرا به آنان اجازۀ ماندن دادی؟ (﴿حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواۡ وَتَعۡلَمَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) پیش از آنکه برای تو روشن گردد که ایشان راستگویند یا بدانی چه کسانی دروغگویند. روشن شدن این موضوع هم آن است که آنان را امتحان نمایی، تا برای تو راستگو از دروغگو مشخص شود؛ آنگاه کسی را که عذری دارد، معذور بدانی و آن کس را که عذری ندارد، معذور ندانی. (44) سپس خداوند خبر داد کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، برای ترک جهاد با مال‌ها و جان‌هایشان از تو اجازه نمی‌خواهند؛ چون علاقه به خیر و ایمان که در آنها وجود دارد، آنان را بر جهاد وادار می‌نماید، بدون اینکه تحریک‌کننده‌ای آنان را بر این کار تحریک نماید. و آنان بدون عذر، هرگز برای نرفتن به جهاد از تو اجازه نمی‌خواهند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلۡمُتَّقِينَ﴾) و خداوند به پرهیزگاران دانا است. پس بر آنچه از تقوا و پرهیزگاری که انجام داده‌اند، پاداششان می‌دهد. و او خبر داده است که یکی از علامت‌های پرهیزگاران این است که برای ترک جهاد اجازه نمی‌خواهند. (45) (﴿إِنَّمَا يَسۡتَ‍ٔۡذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱرۡتَابَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) فقط آنان از تو اجازه می‌خواهند، که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند، و دل‌هایشان دچار شک و تردید است؛ یعنی ایمانی کامل و یقینی راستین ندارند، بنابراین علاقه‌شان به کار خیر کم است، و از پیکار و جنگیدن می‌ترسند، و اجازه می‌خواهند که جنگ نکنند. (﴿ فَهُمۡ فِي رَيۡبِهِمۡ يَتَرَدَّدُونَ﴾) پس آنان همواره در شک و سرگردانی هستند.

التوبة 9:45

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ؛ خدايت عفو کند چرا به آنان اذن ماندن دادي ? مي بايست آنها که راست مي ، گفتند آشکار شوند و تو دروغگويان را هم بشناسي. لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ؛ آنان که به خدا و روز قيامت ايمان دارند هرگز براي جهاد کردن با مال وجانشان از تو رخصت نمي خواهند و خدا پرهيزگاران را مي شناسد. إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ؛ کساني که به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان را شک فرا، گرفته است و اين شک آنها را به ترديد افکنده است ، از تو رخصت مي خواهند. (43) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ﴾) خداوند تو را ببخشاید و تو را به‌خاطر آنچه کردی، بیامرزد. (﴿لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ﴾) چرا به آنان اجازۀ ماندن دادی؟ (﴿حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواۡ وَتَعۡلَمَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) پیش از آنکه برای تو روشن گردد که ایشان راستگویند یا بدانی چه کسانی دروغگویند. روشن شدن این موضوع هم آن است که آنان را امتحان نمایی، تا برای تو راستگو از دروغگو مشخص شود؛ آنگاه کسی را که عذری دارد، معذور بدانی و آن کس را که عذری ندارد، معذور ندانی. (44) سپس خداوند خبر داد کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، برای ترک جهاد با مال‌ها و جان‌هایشان از تو اجازه نمی‌خواهند؛ چون علاقه به خیر و ایمان که در آنها وجود دارد، آنان را بر جهاد وادار می‌نماید، بدون اینکه تحریک‌کننده‌ای آنان را بر این کار تحریک نماید. و آنان بدون عذر، هرگز برای نرفتن به جهاد از تو اجازه نمی‌خواهند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلۡمُتَّقِينَ﴾) و خداوند به پرهیزگاران دانا است. پس بر آنچه از تقوا و پرهیزگاری که انجام داده‌اند، پاداششان می‌دهد. و او خبر داده است که یکی از علامت‌های پرهیزگاران این است که برای ترک جهاد اجازه نمی‌خواهند. (45) (﴿إِنَّمَا يَسۡتَ‍ٔۡذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱرۡتَابَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾) فقط آنان از تو اجازه می‌خواهند، که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند، و دل‌هایشان دچار شک و تردید است؛ یعنی ایمانی کامل و یقینی راستین ندارند، بنابراین علاقه‌شان به کار خیر کم است، و از پیکار و جنگیدن می‌ترسند، و اجازه می‌خواهند که جنگ نکنند. (﴿ فَهُمۡ فِي رَيۡبِهِمۡ يَتَرَدَّدُونَ﴾) پس آنان همواره در شک و سرگردانی هستند.

التوبة 9:46

وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَـكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ؛ اگر مي خواستند که به جنگ بيرون شوند براي خويش ساز و برگي آماده کرده بودند ، ولي خدا بسيج آنان را ناخوش داشت و از جنگشان بازداشت و به ايشان گفته شد که همراه کساني که از جنگ سر برتافته اند در خانه بنشينيد. لَوْ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ؛ اگر با شما به جنگ بيرون آمده بودند ، جز فساد کاري نمي کردند ، و تا فتنه انگيزي کنند و براي دشمنان به سخن چيني پردازند در ميان شما رخنه مي کردند ، و خدا به ستمکاران آگاه است. لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ؛ پيش از اين هم فتنه گري مي کردند و کارها را براي تو واژگونه جلوه مي ، دادند تا آنگاه که حق فراز آمد و فرمان خداوند آشکار شد ، در حالي که از آن کراهت داشتند. (46) خداوند متعال می‌فرماید: منافقانی که از رفتن به جهاد باز مانده‌اند، قرینه‌های آشکاری وجود دارد مبنی بر اینکه آنها به طور کلی قصد بیرون رفتن برای جهاد را نداشته‌اند، و عذرهایی که می‌آورند، باطل است؛ زیرا عذر، مانعی است که آدمی را از رفتن باز می‌دارد. وقتی که بنده به اندازۀ توان خود تلاش نماید، و برای فراهم کردن اسباب بیرون رفتن تلاش کند، سپس مانعی شرعی او را باز دارد، معذور به حساب می‌آید، ولی این منافقان، (﴿وَلَوۡ أَرَادُواۡ ٱلۡخُرُوجَ لَأَعَدُّواۡ لَهُۥ عُدَّةٗ﴾) اگر می‌خواستند، اسبابی را که در توانشان بود، برای رفتن به کار می‌گرفتند؛ اما چون برای رفتن به جهاد خود را آماده نکردند، معلوم می‌شود که آنها قصد بیرون رفتن را نداشته اند. (﴿وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ﴾) ولی خداوند بیرون شدن و حرکت کردن آنها را تأیید نکرد، و نپسندید که همراه با شما برای جنگ بیرون روند، (﴿فَثَبَّطَهُمۡ﴾) پس خداوند در تقدیر و قضای خود، آنان را از بیرون رفتن و حرکت بازداشت، گرچه آنها را به حرکت کردن دستور داد، و آنان را برای جهاد تحریک نمود، و به آنان توانایی بیرون رفتن را داد، اما از روی حکمت خویش نخواست آنها را یاری کند، بلکه آنها را خوار نمود و از حرکت بازداشت. (﴿وَقِيلَ ٱقۡعُدُواۡ مَعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ﴾) و گفته شد: «بنشینید با نشستگان، از قبیل زنان و کسانی که معذور هستند.» (47) سپس خداوند حکمت این کار را بیان کرد و فرمود: (﴿لَوۡ خَرَجُواۡ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا﴾) اگر آنان همراه با شما بیرون می‌آمدند، چیزی جز کمبود به شما نمی‌افزودند. (﴿وَلَأَوۡضَعُواۡ خِلَٰلَكُمۡ﴾) و برای فتنه انگیزی و ایجاد شرارت میان شما، تلاش کرده و گروه متحد و یکپارچۀ شما را متفرق می‌کردند، (﴿يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) آنان به شدت علاقه مند هستند تا شما را دچار فتنه‌کنند و میان شما دشمنی بیندازند، (﴿وَفِيكُمۡ﴾) و در میان شما مردمانی هستند که عقلشان ضعیف است و، (﴿سَمَّٰعُونَ لَهُمۡ﴾) دعوت آنها را می‌پذیرند، و فریب آنان را می‌خورند. پس به شدت بر شکست خوردن و خواری‌تان و انداختن شر میان شما و باز داشتن شما از دشمنتان حریص اند، و در میان شما کسانی هستند که سخن آنها را می‌پذیرند، و از آنان می‌خواهند که ایشان را نصیحت نمایند، به همین جهت شری که از بیرون آمدن آنها به همراه مؤمنان پدید می‌آید، بسیار بزرگ و خطرناک است. پس حکمت است، که آنان را از بیرون رفتن با بندگان مؤمن خود بازداشت! و این از روی رحمت و لطفی بود که نسبت به آنان داشت، تا آنچه را که به آنان سود نمی‌رساند بلکه ضرر می‌رساند از آنها دور سازد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمگران داناست، پس بندگانش را یاد می‌دهد که چگونه از آنها بپرهیزند، و مفاسدی را که بر اثر اختلاط با آنها پدید می‌آید، برایشان بیان می‌دارد. (48) سپس بیان فرمود که آنها در شر و بدی سابقۀ طولانی دارند. پس فرمود: (﴿لَقَدِ ٱبۡتَغَوُاۡ ٱلۡفِتۡنَةَ مِن قَبۡلُ﴾) بی‌گمان پیش از این [نیز] فتنه جویی کردند؛ یعنی وقتی که شما به مدینه هجرت نمودید، آنها برای ایجاد فتنه تلاش کردند. (﴿وَقَلَّبُواۡ لَكَ ٱلۡأُمُورَ﴾) و با رایزنی و به کار گرفتن حیله و اندیشیدن نیرنگ‌ها، در صدد باطل کردن دعوت شما و شکست دادن دینتان برآمدند، و در این باره کوتاهی نکردند. (﴿حَتَّىٰ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَظَهَرَ أَمۡرُ ٱللَّهِ وَهُمۡ كَٰرِهُونَ﴾) تا آنکه یاری خدا فرا رسید، و کار خدا با آنکه آنان نمی‌پسندیدند، پیروز شد. پس، نیرنگ و باطل آنها نابود گردید. بنابراین چنین کسانی سزاوارند تا خداوند بندگان مؤمن خود را از آنان برحذر دارد، و مؤمنان به بیرون نیامدن آنان برای جنگ مبالات نکنند.

التوبة 9:47

وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَـكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ؛ اگر مي خواستند که به جنگ بيرون شوند براي خويش ساز و برگي آماده کرده بودند ، ولي خدا بسيج آنان را ناخوش داشت و از جنگشان بازداشت و به ايشان گفته شد که همراه کساني که از جنگ سر برتافته اند در خانه بنشينيد. لَوْ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ؛ اگر با شما به جنگ بيرون آمده بودند ، جز فساد کاري نمي کردند ، و تا فتنه انگيزي کنند و براي دشمنان به سخن چيني پردازند در ميان شما رخنه مي کردند ، و خدا به ستمکاران آگاه است. لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ؛ پيش از اين هم فتنه گري مي کردند و کارها را براي تو واژگونه جلوه مي ، دادند تا آنگاه که حق فراز آمد و فرمان خداوند آشکار شد ، در حالي که از آن کراهت داشتند. (46) خداوند متعال می‌فرماید: منافقانی که از رفتن به جهاد باز مانده‌اند، قرینه‌های آشکاری وجود دارد مبنی بر اینکه آنها به طور کلی قصد بیرون رفتن برای جهاد را نداشته‌اند، و عذرهایی که می‌آورند، باطل است؛ زیرا عذر، مانعی است که آدمی را از رفتن باز می‌دارد. وقتی که بنده به اندازۀ توان خود تلاش نماید، و برای فراهم کردن اسباب بیرون رفتن تلاش کند، سپس مانعی شرعی او را باز دارد، معذور به حساب می‌آید، ولی این منافقان، (﴿وَلَوۡ أَرَادُواۡ ٱلۡخُرُوجَ لَأَعَدُّواۡ لَهُۥ عُدَّةٗ﴾) اگر می‌خواستند، اسبابی را که در توانشان بود، برای رفتن به کار می‌گرفتند؛ اما چون برای رفتن به جهاد خود را آماده نکردند، معلوم می‌شود که آنها قصد بیرون رفتن را نداشته اند. (﴿وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ﴾) ولی خداوند بیرون شدن و حرکت کردن آنها را تأیید نکرد، و نپسندید که همراه با شما برای جنگ بیرون روند، (﴿فَثَبَّطَهُمۡ﴾) پس خداوند در تقدیر و قضای خود، آنان را از بیرون رفتن و حرکت بازداشت، گرچه آنها را به حرکت کردن دستور داد، و آنان را برای جهاد تحریک نمود، و به آنان توانایی بیرون رفتن را داد، اما از روی حکمت خویش نخواست آنها را یاری کند، بلکه آنها را خوار نمود و از حرکت بازداشت. (﴿وَقِيلَ ٱقۡعُدُواۡ مَعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ﴾) و گفته شد: «بنشینید با نشستگان، از قبیل زنان و کسانی که معذور هستند.» (47) سپس خداوند حکمت این کار را بیان کرد و فرمود: (﴿لَوۡ خَرَجُواۡ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا﴾) اگر آنان همراه با شما بیرون می‌آمدند، چیزی جز کمبود به شما نمی‌افزودند. (﴿وَلَأَوۡضَعُواۡ خِلَٰلَكُمۡ﴾) و برای فتنه انگیزی و ایجاد شرارت میان شما، تلاش کرده و گروه متحد و یکپارچۀ شما را متفرق می‌کردند، (﴿يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) آنان به شدت علاقه مند هستند تا شما را دچار فتنه‌کنند و میان شما دشمنی بیندازند، (﴿وَفِيكُمۡ﴾) و در میان شما مردمانی هستند که عقلشان ضعیف است و، (﴿سَمَّٰعُونَ لَهُمۡ﴾) دعوت آنها را می‌پذیرند، و فریب آنان را می‌خورند. پس به شدت بر شکست خوردن و خواری‌تان و انداختن شر میان شما و باز داشتن شما از دشمنتان حریص اند، و در میان شما کسانی هستند که سخن آنها را می‌پذیرند، و از آنان می‌خواهند که ایشان را نصیحت نمایند، به همین جهت شری که از بیرون آمدن آنها به همراه مؤمنان پدید می‌آید، بسیار بزرگ و خطرناک است. پس حکمت است، که آنان را از بیرون رفتن با بندگان مؤمن خود بازداشت! و این از روی رحمت و لطفی بود که نسبت به آنان داشت، تا آنچه را که به آنان سود نمی‌رساند بلکه ضرر می‌رساند از آنها دور سازد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمگران داناست، پس بندگانش را یاد می‌دهد که چگونه از آنها بپرهیزند، و مفاسدی را که بر اثر اختلاط با آنها پدید می‌آید، برایشان بیان می‌دارد. (48) سپس بیان فرمود که آنها در شر و بدی سابقۀ طولانی دارند. پس فرمود: (﴿لَقَدِ ٱبۡتَغَوُاۡ ٱلۡفِتۡنَةَ مِن قَبۡلُ﴾) بی‌گمان پیش از این [نیز] فتنه جویی کردند؛ یعنی وقتی که شما به مدینه هجرت نمودید، آنها برای ایجاد فتنه تلاش کردند. (﴿وَقَلَّبُواۡ لَكَ ٱلۡأُمُورَ﴾) و با رایزنی و به کار گرفتن حیله و اندیشیدن نیرنگ‌ها، در صدد باطل کردن دعوت شما و شکست دادن دینتان برآمدند، و در این باره کوتاهی نکردند. (﴿حَتَّىٰ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَظَهَرَ أَمۡرُ ٱللَّهِ وَهُمۡ كَٰرِهُونَ﴾) تا آنکه یاری خدا فرا رسید، و کار خدا با آنکه آنان نمی‌پسندیدند، پیروز شد. پس، نیرنگ و باطل آنها نابود گردید. بنابراین چنین کسانی سزاوارند تا خداوند بندگان مؤمن خود را از آنان برحذر دارد، و مؤمنان به بیرون نیامدن آنان برای جنگ مبالات نکنند.

التوبة 9:48

وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَـكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ؛ اگر مي خواستند که به جنگ بيرون شوند براي خويش ساز و برگي آماده کرده بودند ، ولي خدا بسيج آنان را ناخوش داشت و از جنگشان بازداشت و به ايشان گفته شد که همراه کساني که از جنگ سر برتافته اند در خانه بنشينيد. لَوْ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ؛ اگر با شما به جنگ بيرون آمده بودند ، جز فساد کاري نمي کردند ، و تا فتنه انگيزي کنند و براي دشمنان به سخن چيني پردازند در ميان شما رخنه مي کردند ، و خدا به ستمکاران آگاه است. لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ؛ پيش از اين هم فتنه گري مي کردند و کارها را براي تو واژگونه جلوه مي ، دادند تا آنگاه که حق فراز آمد و فرمان خداوند آشکار شد ، در حالي که از آن کراهت داشتند. (46) خداوند متعال می‌فرماید: منافقانی که از رفتن به جهاد باز مانده‌اند، قرینه‌های آشکاری وجود دارد مبنی بر اینکه آنها به طور کلی قصد بیرون رفتن برای جهاد را نداشته‌اند، و عذرهایی که می‌آورند، باطل است؛ زیرا عذر، مانعی است که آدمی را از رفتن باز می‌دارد. وقتی که بنده به اندازۀ توان خود تلاش نماید، و برای فراهم کردن اسباب بیرون رفتن تلاش کند، سپس مانعی شرعی او را باز دارد، معذور به حساب می‌آید، ولی این منافقان، (﴿وَلَوۡ أَرَادُواۡ ٱلۡخُرُوجَ لَأَعَدُّواۡ لَهُۥ عُدَّةٗ﴾) اگر می‌خواستند، اسبابی را که در توانشان بود، برای رفتن به کار می‌گرفتند؛ اما چون برای رفتن به جهاد خود را آماده نکردند، معلوم می‌شود که آنها قصد بیرون رفتن را نداشته اند. (﴿وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ﴾) ولی خداوند بیرون شدن و حرکت کردن آنها را تأیید نکرد، و نپسندید که همراه با شما برای جنگ بیرون روند، (﴿فَثَبَّطَهُمۡ﴾) پس خداوند در تقدیر و قضای خود، آنان را از بیرون رفتن و حرکت بازداشت، گرچه آنها را به حرکت کردن دستور داد، و آنان را برای جهاد تحریک نمود، و به آنان توانایی بیرون رفتن را داد، اما از روی حکمت خویش نخواست آنها را یاری کند، بلکه آنها را خوار نمود و از حرکت بازداشت. (﴿وَقِيلَ ٱقۡعُدُواۡ مَعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ﴾) و گفته شد: «بنشینید با نشستگان، از قبیل زنان و کسانی که معذور هستند.» (47) سپس خداوند حکمت این کار را بیان کرد و فرمود: (﴿لَوۡ خَرَجُواۡ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا﴾) اگر آنان همراه با شما بیرون می‌آمدند، چیزی جز کمبود به شما نمی‌افزودند. (﴿وَلَأَوۡضَعُواۡ خِلَٰلَكُمۡ﴾) و برای فتنه انگیزی و ایجاد شرارت میان شما، تلاش کرده و گروه متحد و یکپارچۀ شما را متفرق می‌کردند، (﴿يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) آنان به شدت علاقه مند هستند تا شما را دچار فتنه‌کنند و میان شما دشمنی بیندازند، (﴿وَفِيكُمۡ﴾) و در میان شما مردمانی هستند که عقلشان ضعیف است و، (﴿سَمَّٰعُونَ لَهُمۡ﴾) دعوت آنها را می‌پذیرند، و فریب آنان را می‌خورند. پس به شدت بر شکست خوردن و خواری‌تان و انداختن شر میان شما و باز داشتن شما از دشمنتان حریص اند، و در میان شما کسانی هستند که سخن آنها را می‌پذیرند، و از آنان می‌خواهند که ایشان را نصیحت نمایند، به همین جهت شری که از بیرون آمدن آنها به همراه مؤمنان پدید می‌آید، بسیار بزرگ و خطرناک است. پس حکمت است، که آنان را از بیرون رفتن با بندگان مؤمن خود بازداشت! و این از روی رحمت و لطفی بود که نسبت به آنان داشت، تا آنچه را که به آنان سود نمی‌رساند بلکه ضرر می‌رساند از آنها دور سازد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمگران داناست، پس بندگانش را یاد می‌دهد که چگونه از آنها بپرهیزند، و مفاسدی را که بر اثر اختلاط با آنها پدید می‌آید، برایشان بیان می‌دارد. (48) سپس بیان فرمود که آنها در شر و بدی سابقۀ طولانی دارند. پس فرمود: (﴿لَقَدِ ٱبۡتَغَوُاۡ ٱلۡفِتۡنَةَ مِن قَبۡلُ﴾) بی‌گمان پیش از این [نیز] فتنه جویی کردند؛ یعنی وقتی که شما به مدینه هجرت نمودید، آنها برای ایجاد فتنه تلاش کردند. (﴿وَقَلَّبُواۡ لَكَ ٱلۡأُمُورَ﴾) و با رایزنی و به کار گرفتن حیله و اندیشیدن نیرنگ‌ها، در صدد باطل کردن دعوت شما و شکست دادن دینتان برآمدند، و در این باره کوتاهی نکردند. (﴿حَتَّىٰ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَظَهَرَ أَمۡرُ ٱللَّهِ وَهُمۡ كَٰرِهُونَ﴾) تا آنکه یاری خدا فرا رسید، و کار خدا با آنکه آنان نمی‌پسندیدند، پیروز شد. پس، نیرنگ و باطل آنها نابود گردید. بنابراین چنین کسانی سزاوارند تا خداوند بندگان مؤمن خود را از آنان برحذر دارد، و مؤمنان به بیرون نیامدن آنان برای جنگ مبالات نکنند.

التوبة 9:49

وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ؛ بعضي از آنان مي گويند : مرا رخصت ده و به گناه مينداز آگاه باش که اينان خود در گناه افتاده اند و جهنم بر کافران احاطه دارد. (49) (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ﴾) و در میان این منافقان کسی هست که برای نیامدن به جنگ اجازه می‌گیرد و عذر عجیب و غریب آورده و می‌گوید: (﴿ٱئۡذَن لِّي﴾) به من اجازه بده تا بمانم، (﴿وَلَا تَفۡتِنِّيٓ﴾) و مرا در بیرون رفتن دچار فتنه مکن؛ زیرا اگر من بیرون بیایم و زنان «بنی اصفر» را ببینم، نمی‌توانم خودم را کنترل کنم. همان طور که «جد بنی قیس» این را گفت، و سخنش - خداوند او را در روز قیامت رسوا کند- چیزی جز ریا و نفاق نبود. با زبان می‌گفت:«هدف خوبی دارم؛ زیرا بیرون رفتن من باعث فتنه و قرار گرفتن در معرض شر می‌شود، و بیرون نرفتنم باعث مصونیت از فتنه و دست نگاه داشتن از شر می‌گردد.» خداوند متعال با بیان اینکه این سخن دروغ است، فرمود: (﴿أَلَا فِي ٱلۡفِتۡنَةِ سَقَطُواۡ﴾) آگاه باش که در فتنه افتاده‌اند؛ زیرا به فرض اینکه در هدفش صداقت داشته باشد، اما باز در اثر باز ماندن و نرفتن به جنگ، فساد و فتنۀ بزرگی پدید می‌آید، و آن نافرمانی خدا و پیامبر و جرأت کردن برای ارتکاب گناه بزرگ می‌باشد. اما بیرون رفتن و به فتنه مبتلا شدن، نسبت به شرکت نکردن در جنگ، فساد کمتری دارد، و فقط گمان مبتلا شدن به آن می‌رود. با اینکه هدفِ این گوینده، جز شرکت نکردن در جنگ نبود. بنابراین خداوند به آنها هشدار داد و فرمود: (﴿وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و به راستی که جهنم در بر گیرندۀ کافران است و آنها راه فرار و گریزی از آن ندارند و از آن نجات پیدا نمی‌کنند.

التوبة 9:50

إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ؛ اگر خيري به تو رسد اندوهگينشان سازد ، و اگر به تو مصيبتي رسد مي ، گويند: ما چاره کار خويش پيش از اين انديشيده ايم آنگاه شادمان باز مي گردند. قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو : مصيبتي جز آنچه خدا براي ما مقرر کرده است به ما نخواهد رسيد او مولاي ماست و مؤمنان بر خدا توکل کنند. (50) خداوند متعال با بیان اینکه منافقان دشمنان حقیقی هستند و از دین متنفرند، می‌فرماید: (﴿إِن تُصِبۡكَ حَسَنَةٞ﴾) اگر نیکی به تو برسد، از قبیل: پیروز شدن بر دشمن، (﴿تَسُؤۡهُمۡ﴾) آنان را اندوهگین و غمگین می‌کند، (﴿وَإِن تُصِبۡكَ مُصِيبَةٞ﴾) و اگر مصیبتی به شما دست دهد، از قبیل: پیروز شدن دشمن بر شما، (﴿يَقُولُواۡ﴾) با افتخار و بالیدن به سلامتی خود، و اینکه همراه تو شرکت نجسته‌اند، می‌گویند: (﴿قَدۡ أَخَذۡنَآ أَمۡرَنَا مِن قَبۡلُ﴾) ما پرهیز نمودیم و کارهایی کردیم که ما را از افتادن در چنین مصیبتی نجات داد. (﴿وَيَتَوَلَّواۡ وَّهُمۡ فَرِحُونَ﴾) و شادمان از مصیبتی که برای تو پیش آمده است، و از اینکه با تو مشارکت نکرده اند، بر می‌گردند. (51) خداوند در حالی که سخنان آنان را رد می‌نماید، می‌فرماید: (﴿قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا﴾) بگو: «هرگز به ما چیزی نمی‌رسد، جز آنچه خداوند برایمان مقرر نموده»، و در لوح محفوظ قرار داده است. (﴿هُوَ مَوۡلَىٰنَا﴾) او در امور دینی و دنیوی، سرپرست و یاور ما است. پس باید به تقدیرات او راضی باشیم، و ما اختیاری نداریم و هیچ کاری در دست ما نیست. (﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) و مؤمنان باید در جلب منافع و مصالح خود و دور کردن زیان‌هایشان، بر خدا اعتماد و تکیه نمایند، و باید در به دست آوردن خواسته‌هایشان، به او اعتماد نمایند. پس هر کس که بر او توکل نماید، ناکام نمی‌گردد؛ ولی هر کس به غیر او توکل کند، خوار می‌گردد و شکست می‌خورد و به آرزوهایش دست نمی‌یابد.

التوبة 9:51

إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ؛ اگر خيري به تو رسد اندوهگينشان سازد ، و اگر به تو مصيبتي رسد مي ، گويند: ما چاره کار خويش پيش از اين انديشيده ايم آنگاه شادمان باز مي گردند. قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو : مصيبتي جز آنچه خدا براي ما مقرر کرده است به ما نخواهد رسيد او مولاي ماست و مؤمنان بر خدا توکل کنند. (50) خداوند متعال با بیان اینکه منافقان دشمنان حقیقی هستند و از دین متنفرند، می‌فرماید: (﴿إِن تُصِبۡكَ حَسَنَةٞ﴾) اگر نیکی به تو برسد، از قبیل: پیروز شدن بر دشمن، (﴿تَسُؤۡهُمۡ﴾) آنان را اندوهگین و غمگین می‌کند، (﴿وَإِن تُصِبۡكَ مُصِيبَةٞ﴾) و اگر مصیبتی به شما دست دهد، از قبیل: پیروز شدن دشمن بر شما، (﴿يَقُولُواۡ﴾) با افتخار و بالیدن به سلامتی خود، و اینکه همراه تو شرکت نجسته‌اند، می‌گویند: (﴿قَدۡ أَخَذۡنَآ أَمۡرَنَا مِن قَبۡلُ﴾) ما پرهیز نمودیم و کارهایی کردیم که ما را از افتادن در چنین مصیبتی نجات داد. (﴿وَيَتَوَلَّواۡ وَّهُمۡ فَرِحُونَ﴾) و شادمان از مصیبتی که برای تو پیش آمده است، و از اینکه با تو مشارکت نکرده اند، بر می‌گردند. (51) خداوند در حالی که سخنان آنان را رد می‌نماید، می‌فرماید: (﴿قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا﴾) بگو: «هرگز به ما چیزی نمی‌رسد، جز آنچه خداوند برایمان مقرر نموده»، و در لوح محفوظ قرار داده است. (﴿هُوَ مَوۡلَىٰنَا﴾) او در امور دینی و دنیوی، سرپرست و یاور ما است. پس باید به تقدیرات او راضی باشیم، و ما اختیاری نداریم و هیچ کاری در دست ما نیست. (﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) و مؤمنان باید در جلب منافع و مصالح خود و دور کردن زیان‌هایشان، بر خدا اعتماد و تکیه نمایند، و باید در به دست آوردن خواسته‌هایشان، به او اعتماد نمایند. پس هر کس که بر او توکل نماید، ناکام نمی‌گردد؛ ولی هر کس به غیر او توکل کند، خوار می‌گردد و شکست می‌خورد و به آرزوهایش دست نمی‌یابد.

التوبة 9:52

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ ؛ بگو : آيا جز يکي از آن دو نيکي ، انتظار چيز ديگري را براي ما داريد، ?ولي ما منتظريم که عذاب خدا ، يا از جانب او يا به دست ما به شما برسد پس شما منتظر باشيد ما نيز منتظر مي مانيم. (52) به منافقان که چشم به راهند تا مصیبت‌هایی به شما برسد، بگو:«دربارۀ ما منتظر چه چیزی هستید؟» شما در مورد ما جز چیزی که نهایتاً به سود ماست، انتظار نمی‌کشید؛ و آن، یکی از دو امر نیکو است: یا بر دشمنان پیروز می‌شویم و پاداش آخرت و دنیا را به دست می‌آوریم، و یا اینکه شهید می‌شویم که شهادت بالاترین مقام در نزد خدا است. ولی ما دربارۀ شما منافقان انتظار داریم که خداوند به عذابی از جانب خویش گرفتارتان سازد که ما در آن دخالتی نداریم. یا اینکه شما را با دستان ما عذاب دهد، به این صورت که ما را بر شما مسلط نماید تا شما را به قتل برسانیم. (﴿فَتَرَبَّصُوٓاۡ﴾) پس برای ما چشم به راه خیر باشید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ﴾) و ما برای شما انتظار شر را داریم.

التوبة 9:53

قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ؛ بگو : خدا از شما نمي پذيرد ، چه از روي رضا انفاق کنيد چه از روي کراهت ، زيرا مردمي نافرمان هستيد. وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ ؛ هيچ چيز مانع قبول انفاقهايشان نشده مگر آنکه به خدا و پيامبرش ايمان نياورده اند و جز با بي ميلي به نماز حاضر نمي شوند و جز به کراهت انفاق نمي کنند. (53) خداوند متعال با بیان باطل بودن بخشش‌های منافقان و بیان علت باطل بودن آن می‌فرماید: (﴿قُلۡ أَنفِقُواۡ طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا﴾) به آنان بگو: چه از روی اختیار و چه از روی ناخوشی و اجبار انفاق کنید، (﴿لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمۡ﴾) هرگز چیزی از اعمالتان پذیرفته نمی‌شود. (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان شما گروهی نافرمان هستید، و از طاعت خدا بیرون رفته‌اید. (54) سپس خداوند صفت فسق و چگونگی کارهایشان را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواۡ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ﴾) و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن بخشش‌های آنان نشد، جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند؛ و شرط پذیرفته شدن اعمال، ایمان است، و ایشان نه ایمانی دارند و نه عمل صالحی؛ حتی نماز که بهترین اعمال بدنی است هرگاه برای آن بپاخیزند، با تنبلی و بی‌حالی می‌ایستند، و خداوند متعال این حالت آنان را چنین بیان کرده است: (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ﴾) و جز با بی‌حالی و تنبلی به نماز نمی‌آیند. و از بس که آن را سنگین و دشوار می‌دانند، نزدیک است آن را انجام ندهند. (﴿وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُون﴾) و جز از روی ناچاری، احسان و بخشش نمی‌کنند و از این عمل هیچ احساس آرامش و اطمینانی به آنان دست نمی‌دهد. در اینجا کسی که همانند آنان عمل نماید، به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. و شایسته است که بنده با اشتیاق و نشاط بدنی و قلبی به نماز بایستد، و با سینه‌ای فراخ و قلبی استوار انفاق کند و به پاداش و ذخیره شدن آن در نزد خدای یگانه امید داشته باشد، و خود را با منافقان مشابه نگرداند.

التوبة 9:54

قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ؛ بگو : خدا از شما نمي پذيرد ، چه از روي رضا انفاق کنيد چه از روي کراهت ، زيرا مردمي نافرمان هستيد. وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ ؛ هيچ چيز مانع قبول انفاقهايشان نشده مگر آنکه به خدا و پيامبرش ايمان نياورده اند و جز با بي ميلي به نماز حاضر نمي شوند و جز به کراهت انفاق نمي کنند. (53) خداوند متعال با بیان باطل بودن بخشش‌های منافقان و بیان علت باطل بودن آن می‌فرماید: (﴿قُلۡ أَنفِقُواۡ طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا﴾) به آنان بگو: چه از روی اختیار و چه از روی ناخوشی و اجبار انفاق کنید، (﴿لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمۡ﴾) هرگز چیزی از اعمالتان پذیرفته نمی‌شود. (﴿إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان شما گروهی نافرمان هستید، و از طاعت خدا بیرون رفته‌اید. (54) سپس خداوند صفت فسق و چگونگی کارهایشان را بیان کرده و می‌فرماید: (﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواۡ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ﴾) و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن بخشش‌های آنان نشد، جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند؛ و شرط پذیرفته شدن اعمال، ایمان است، و ایشان نه ایمانی دارند و نه عمل صالحی؛ حتی نماز که بهترین اعمال بدنی است هرگاه برای آن بپاخیزند، با تنبلی و بی‌حالی می‌ایستند، و خداوند متعال این حالت آنان را چنین بیان کرده است: (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ﴾) و جز با بی‌حالی و تنبلی به نماز نمی‌آیند. و از بس که آن را سنگین و دشوار می‌دانند، نزدیک است آن را انجام ندهند. (﴿وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُون﴾) و جز از روی ناچاری، احسان و بخشش نمی‌کنند و از این عمل هیچ احساس آرامش و اطمینانی به آنان دست نمی‌دهد. در اینجا کسی که همانند آنان عمل نماید، به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. و شایسته است که بنده با اشتیاق و نشاط بدنی و قلبی به نماز بایستد، و با سینه‌ای فراخ و قلبی استوار انفاق کند و به پاداش و ذخیره شدن آن در نزد خدای یگانه امید داشته باشد، و خود را با منافقان مشابه نگرداند.

التوبة 9:55

فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ؛ دارايي و فرزندانشان تو را به اعجاب نيفکند جز اين نيست که خدا مي ، خواهد به آنها در اين دنيا عذابشان کند و در حالي که هنوز کافرند جانشان برآيد. وَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَـكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ؛ به خدا سوگند مي خورند که از شمايند و حال آنکه از شما نيستند ، اينان از شما بيمناکند. لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَّوَلَّوْاْ إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ؛ اگر پناهگاه يا غار يا نهانگاهي مي يافتند ، شتابان بدان جا روي مي آوردند. (55) خداوند متعال می‌فرماید: اموال این منافقان و فرزندانشان تو را به شگفت نیندازد، چون نباید به اموال و فرزندان اینها رشک ورزید. اولین چیزی که از این اموال و فرزندان عاید آنها شد، این است که آن را بر خشنودی پروردگار مقدم داشتند، و از دستور خدا سرپیچی کردند. (﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) همانا خداوند می‌خواهد آنان را در زندگی دنیا به وسیلۀ مال و فرزندانشان عذاب دهد. منظور از عذاب در اینجا، مشقت و سختی و اندوه قلب و خستگی جسم است که در راه به دست آوردن اموال به آنها می‌رسد. پس اگر لذایذ آنان در این دنیا با مشقت‌هایشان مقایسه شود، چیزی به حساب نمی‌آید. پس این لذت‌ها ـ که آنان را از یاد خدا غافل نمود ـ در دنیا عذابی برای آنان گردیده است. یکی از مصیبت‌های خطرناکِ برخورداریِ آنان از نعمات دنیا، این است که دل‌هایشان به آن وابسته شده است به‌گونه‌ای که اندیشۀ آنان از آن فراتر نمی‌رود، پس لذایذ دنیا آخرین خواسته و آخرین چیز مورد علاقۀ ایشان است، به‌گونه‌ای که در دل‌هایشان بهره‌ای برای آخرت باقی نمانده است. پس این باعث می‌شود تا آنها از دنیا بروند، (﴿وَتَزۡهَقَ أَنفُسُهُمۡ وَهُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و درحال کفر جانشان بیرون رود. پس چه سزایی بزرگ‌تر از این وجود دارد، سزایی که باعث شقاوت و بدبختی همیشگی و حسرت پیوسته است؟! (56) (﴿وَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنَّهُمۡ لَمِنكُمۡ وَمَا هُم مِّنكُمۡ وَلَٰكِنَّهُمۡ قَوۡمٞ يَفۡرَقُونَ﴾) و به خدا سوگند می‌خورند که آنان از شما هستند، در حالی که از شما نیستند؛ بلکه چیزی که در دلشان آنان را تحریک می‌نماید تا آن قسم را بخورند، این است که از حوادث و پیشامدهای ناگوار می‌ترسند و در دل‌هایشان چنان شجاعتی وجود ندارد که حالات خود را بیان کنند. پس می‌ترسند که حالت خود را برای شما آشکار کنند، و می‌ترسند که شما از آنها بیزاری و دوری بجویید، و آنگاه دشمن از هر طرف بر آنان یورش برند. کسی‌که شجاع واستوار باشد، شجاعت و قوت قلب، او‌را وادار می‌نماید تا حالتش را چه خوب باشد چه بد بیان کند. اما منافقان خلعت بزدلی و ترسویی را پوشیده، و با دروغ خود را آراسته اند. (57) سپس خداوند شدت بزدلی و ترسویی آنان را بیان کرد و فرمود: (﴿لَوۡ يَجِدُونَ مَلۡجَ‍ًٔا﴾) اگر پناهگاهی بیابند که به هنگام سختی‌ها به آن پناه برند، (﴿أَوۡ مَغَٰرَٰتٍ﴾) یا غارهایی بیابند که وارد آن شوند و در آن مستقر گردند، (﴿أَوۡ مُدَّخَلٗا﴾) یا محلی را بیابند که در آن داخل شوند و در آنجا پناه بگیرند، (﴿لَّوَلَّوۡاۡ إِلَيۡهِ وَهُمۡ يَجۡمَحُونَ﴾) شتابان به آن روی می‌آورند. پس آنان نیروی استقامت و پایداری را از دست داده‌اند.

التوبة 9:56

فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ؛ دارايي و فرزندانشان تو را به اعجاب نيفکند جز اين نيست که خدا مي ، خواهد به آنها در اين دنيا عذابشان کند و در حالي که هنوز کافرند جانشان برآيد. وَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَـكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ؛ به خدا سوگند مي خورند که از شمايند و حال آنکه از شما نيستند ، اينان از شما بيمناکند. لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَّوَلَّوْاْ إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ؛ اگر پناهگاه يا غار يا نهانگاهي مي يافتند ، شتابان بدان جا روي مي آوردند. (55) خداوند متعال می‌فرماید: اموال این منافقان و فرزندانشان تو را به شگفت نیندازد، چون نباید به اموال و فرزندان اینها رشک ورزید. اولین چیزی که از این اموال و فرزندان عاید آنها شد، این است که آن را بر خشنودی پروردگار مقدم داشتند، و از دستور خدا سرپیچی کردند. (﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) همانا خداوند می‌خواهد آنان را در زندگی دنیا به وسیلۀ مال و فرزندانشان عذاب دهد. منظور از عذاب در اینجا، مشقت و سختی و اندوه قلب و خستگی جسم است که در راه به دست آوردن اموال به آنها می‌رسد. پس اگر لذایذ آنان در این دنیا با مشقت‌هایشان مقایسه شود، چیزی به حساب نمی‌آید. پس این لذت‌ها ـ که آنان را از یاد خدا غافل نمود ـ در دنیا عذابی برای آنان گردیده است. یکی از مصیبت‌های خطرناکِ برخورداریِ آنان از نعمات دنیا، این است که دل‌هایشان به آن وابسته شده است به‌گونه‌ای که اندیشۀ آنان از آن فراتر نمی‌رود، پس لذایذ دنیا آخرین خواسته و آخرین چیز مورد علاقۀ ایشان است، به‌گونه‌ای که در دل‌هایشان بهره‌ای برای آخرت باقی نمانده است. پس این باعث می‌شود تا آنها از دنیا بروند، (﴿وَتَزۡهَقَ أَنفُسُهُمۡ وَهُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و درحال کفر جانشان بیرون رود. پس چه سزایی بزرگ‌تر از این وجود دارد، سزایی که باعث شقاوت و بدبختی همیشگی و حسرت پیوسته است؟! (56) (﴿وَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنَّهُمۡ لَمِنكُمۡ وَمَا هُم مِّنكُمۡ وَلَٰكِنَّهُمۡ قَوۡمٞ يَفۡرَقُونَ﴾) و به خدا سوگند می‌خورند که آنان از شما هستند، در حالی که از شما نیستند؛ بلکه چیزی که در دلشان آنان را تحریک می‌نماید تا آن قسم را بخورند، این است که از حوادث و پیشامدهای ناگوار می‌ترسند و در دل‌هایشان چنان شجاعتی وجود ندارد که حالات خود را بیان کنند. پس می‌ترسند که حالت خود را برای شما آشکار کنند، و می‌ترسند که شما از آنها بیزاری و دوری بجویید، و آنگاه دشمن از هر طرف بر آنان یورش برند. کسی‌که شجاع واستوار باشد، شجاعت و قوت قلب، او‌را وادار می‌نماید تا حالتش را چه خوب باشد چه بد بیان کند. اما منافقان خلعت بزدلی و ترسویی را پوشیده، و با دروغ خود را آراسته اند. (57) سپس خداوند شدت بزدلی و ترسویی آنان را بیان کرد و فرمود: (﴿لَوۡ يَجِدُونَ مَلۡجَ‍ًٔا﴾) اگر پناهگاهی بیابند که به هنگام سختی‌ها به آن پناه برند، (﴿أَوۡ مَغَٰرَٰتٍ﴾) یا غارهایی بیابند که وارد آن شوند و در آن مستقر گردند، (﴿أَوۡ مُدَّخَلٗا﴾) یا محلی را بیابند که در آن داخل شوند و در آنجا پناه بگیرند، (﴿لَّوَلَّوۡاۡ إِلَيۡهِ وَهُمۡ يَجۡمَحُونَ﴾) شتابان به آن روی می‌آورند. پس آنان نیروی استقامت و پایداری را از دست داده‌اند.

التوبة 9:57

فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ؛ دارايي و فرزندانشان تو را به اعجاب نيفکند جز اين نيست که خدا مي ، خواهد به آنها در اين دنيا عذابشان کند و در حالي که هنوز کافرند جانشان برآيد. وَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَـكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ؛ به خدا سوگند مي خورند که از شمايند و حال آنکه از شما نيستند ، اينان از شما بيمناکند. لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَّوَلَّوْاْ إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ؛ اگر پناهگاه يا غار يا نهانگاهي مي يافتند ، شتابان بدان جا روي مي آوردند. (55) خداوند متعال می‌فرماید: اموال این منافقان و فرزندانشان تو را به شگفت نیندازد، چون نباید به اموال و فرزندان اینها رشک ورزید. اولین چیزی که از این اموال و فرزندان عاید آنها شد، این است که آن را بر خشنودی پروردگار مقدم داشتند، و از دستور خدا سرپیچی کردند. (﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) همانا خداوند می‌خواهد آنان را در زندگی دنیا به وسیلۀ مال و فرزندانشان عذاب دهد. منظور از عذاب در اینجا، مشقت و سختی و اندوه قلب و خستگی جسم است که در راه به دست آوردن اموال به آنها می‌رسد. پس اگر لذایذ آنان در این دنیا با مشقت‌هایشان مقایسه شود، چیزی به حساب نمی‌آید. پس این لذت‌ها ـ که آنان را از یاد خدا غافل نمود ـ در دنیا عذابی برای آنان گردیده است. یکی از مصیبت‌های خطرناکِ برخورداریِ آنان از نعمات دنیا، این است که دل‌هایشان به آن وابسته شده است به‌گونه‌ای که اندیشۀ آنان از آن فراتر نمی‌رود، پس لذایذ دنیا آخرین خواسته و آخرین چیز مورد علاقۀ ایشان است، به‌گونه‌ای که در دل‌هایشان بهره‌ای برای آخرت باقی نمانده است. پس این باعث می‌شود تا آنها از دنیا بروند، (﴿وَتَزۡهَقَ أَنفُسُهُمۡ وَهُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) و درحال کفر جانشان بیرون رود. پس چه سزایی بزرگ‌تر از این وجود دارد، سزایی که باعث شقاوت و بدبختی همیشگی و حسرت پیوسته است؟! (56) (﴿وَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنَّهُمۡ لَمِنكُمۡ وَمَا هُم مِّنكُمۡ وَلَٰكِنَّهُمۡ قَوۡمٞ يَفۡرَقُونَ﴾) و به خدا سوگند می‌خورند که آنان از شما هستند، در حالی که از شما نیستند؛ بلکه چیزی که در دلشان آنان را تحریک می‌نماید تا آن قسم را بخورند، این است که از حوادث و پیشامدهای ناگوار می‌ترسند و در دل‌هایشان چنان شجاعتی وجود ندارد که حالات خود را بیان کنند. پس می‌ترسند که حالت خود را برای شما آشکار کنند، و می‌ترسند که شما از آنها بیزاری و دوری بجویید، و آنگاه دشمن از هر طرف بر آنان یورش برند. کسی‌که شجاع واستوار باشد، شجاعت و قوت قلب، او‌را وادار می‌نماید تا حالتش را چه خوب باشد چه بد بیان کند. اما منافقان خلعت بزدلی و ترسویی را پوشیده، و با دروغ خود را آراسته اند. (57) سپس خداوند شدت بزدلی و ترسویی آنان را بیان کرد و فرمود: (﴿لَوۡ يَجِدُونَ مَلۡجَ‍ًٔا﴾) اگر پناهگاهی بیابند که به هنگام سختی‌ها به آن پناه برند، (﴿أَوۡ مَغَٰرَٰتٍ﴾) یا غارهایی بیابند که وارد آن شوند و در آن مستقر گردند، (﴿أَوۡ مُدَّخَلٗا﴾) یا محلی را بیابند که در آن داخل شوند و در آنجا پناه بگیرند، (﴿لَّوَلَّوۡاۡ إِلَيۡهِ وَهُمۡ يَجۡمَحُونَ﴾) شتابان به آن روی می‌آورند. پس آنان نیروی استقامت و پایداری را از دست داده‌اند.

التوبة 9:58

وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ؛ بعضي از ايشان تو را در تقسيم صدقات به بيداد متهم مي کنند ، اگر به ، آنها عطا کنند خشنود مي شوند و اگر عطا نکنند خشم مي گيرند. وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوْاْ مَا آتَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ سَيُؤْتِينَا اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللّهِ رَاغِبُونَ؛ چه مي شود اگر به آنچه خدا و پيامبرش به آنان عطا مي کند خشنود باشند وبگويند : خدا ما را بس است و خدا و پيامبرش ما را از فضل خويش بي نصيب نخواهند گذاشت و ما به خدا رغبت مي ورزيم ? (58) از میان منافقان کسانی هستند که در نحوۀ تقسیم زکات از تو عیب می‌گیرند. و انتقاد و عیب گرفتن آنها نه به خاطر نیت درستشان است، و نه به خاطر داشتن دیدگاه برتر و بهتر، بلکه فقط منظورشان این است که زکات به آنها داده شود، (﴿فَإِنۡ أُعۡطُواۡ مِنۡهَا رَضُواۡ وَإِن لَّمۡ يُعۡطَوۡاۡ مِنۡهَآ إِذَا هُمۡ يَسۡخَطُونَ﴾) اگر از اموال زکات به آنان داده شود، خشنود می‌گردند؛ و اگر چیزی از زکات به ایشان داده نشود، آنگاه خشمگین می‌شوند. و شایسته نیست که خشم و خشنودی بنده؛ پیرو هوی و میل دنیوی و قصد فاسدش باشد، بلکه باید پیرو خشنودی پروردگارش باشد، همان طور که پیامبر فرموده است:(لَا یَؤُمِنُ أحَد‌ُکُم حَتَّی یَکُونَ هَوَاهُ تَبَعاً لِمَا جِئتُ بِهِ) هیچ یک از شما مؤمن کامل نیست، مگر اینکه هوی و خواست او پیرو آنچه باشد که من آورده‌ام. (59) (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ رَضُواۡ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و اگر آنان به کم و یا زیادی که پیامبر به آنان می‌داد، راضی می‌شدند، (﴿وَقَالُواۡ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ﴾) و می‌گفتند: خدا ما را کافی و بس است، پس به آنچه که قسمت ما نموده است، راضی گشته و به فضل و احسان او امیدوار شده و می‌گفتند: (﴿سَيُؤۡتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ وَرَسُولُهُۥٓ إِنَّآ إِلَى ٱللَّهِ رَٰغِبُونَ﴾) خداوند از فضل خویش به ما خواهد داد و همچنین پیامبر او، و ما به خدا مشتاقیم، و برای جلب منافع و دفع زیان‌ها ازخود، به درگاه خدا تضرع و زاری می‌کنیم. اگر چنین می‌کردند، از نفاق و منافقی در امان مانده و به ایمان و سعادت هر دو سرا راه می‌یافتند. سپس خداوند کیفیت تقسیم صدقات واجب؛ یعنی زکات را بیان نمود و فرمود:

التوبة 9:59

وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ؛ بعضي از ايشان تو را در تقسيم صدقات به بيداد متهم مي کنند ، اگر به ، آنها عطا کنند خشنود مي شوند و اگر عطا نکنند خشم مي گيرند. وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوْاْ مَا آتَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ سَيُؤْتِينَا اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللّهِ رَاغِبُونَ؛ چه مي شود اگر به آنچه خدا و پيامبرش به آنان عطا مي کند خشنود باشند وبگويند : خدا ما را بس است و خدا و پيامبرش ما را از فضل خويش بي نصيب نخواهند گذاشت و ما به خدا رغبت مي ورزيم ? (58) از میان منافقان کسانی هستند که در نحوۀ تقسیم زکات از تو عیب می‌گیرند. و انتقاد و عیب گرفتن آنها نه به خاطر نیت درستشان است، و نه به خاطر داشتن دیدگاه برتر و بهتر، بلکه فقط منظورشان این است که زکات به آنها داده شود، (﴿فَإِنۡ أُعۡطُواۡ مِنۡهَا رَضُواۡ وَإِن لَّمۡ يُعۡطَوۡاۡ مِنۡهَآ إِذَا هُمۡ يَسۡخَطُونَ﴾) اگر از اموال زکات به آنان داده شود، خشنود می‌گردند؛ و اگر چیزی از زکات به ایشان داده نشود، آنگاه خشمگین می‌شوند. و شایسته نیست که خشم و خشنودی بنده؛ پیرو هوی و میل دنیوی و قصد فاسدش باشد، بلکه باید پیرو خشنودی پروردگارش باشد، همان طور که پیامبر فرموده است:(لَا یَؤُمِنُ أحَد‌ُکُم حَتَّی یَکُونَ هَوَاهُ تَبَعاً لِمَا جِئتُ بِهِ) هیچ یک از شما مؤمن کامل نیست، مگر اینکه هوی و خواست او پیرو آنچه باشد که من آورده‌ام. (59) (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ رَضُواۡ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و اگر آنان به کم و یا زیادی که پیامبر به آنان می‌داد، راضی می‌شدند، (﴿وَقَالُواۡ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ﴾) و می‌گفتند: خدا ما را کافی و بس است، پس به آنچه که قسمت ما نموده است، راضی گشته و به فضل و احسان او امیدوار شده و می‌گفتند: (﴿سَيُؤۡتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ وَرَسُولُهُۥٓ إِنَّآ إِلَى ٱللَّهِ رَٰغِبُونَ﴾) خداوند از فضل خویش به ما خواهد داد و همچنین پیامبر او، و ما به خدا مشتاقیم، و برای جلب منافع و دفع زیان‌ها ازخود، به درگاه خدا تضرع و زاری می‌کنیم. اگر چنین می‌کردند، از نفاق و منافقی در امان مانده و به ایمان و سعادت هر دو سرا راه می‌یافتند. سپس خداوند کیفیت تقسیم صدقات واجب؛ یعنی زکات را بیان نمود و فرمود:

التوبة 9:60

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ صدقات براي فقيران است و مسکينان و کارگزاران جمع آوري آن و نيز براي ، به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نيازمند و آن فريضه اي است از جانب خدا و خدا دانا وحکيم است. (60) منظور از «صدقات» در این آیه، زکات‌های واجب است؛ به دلیل اینکه صدقات مستحب، به هرکس تعلق می‌گیرد و ویژۀ فرد خاصی نیست. پس فرمود: زکات‌ها مخصوص این دسته از افراد مذکور می‌باشد نه کسان دیگر؛ چون خداوند پرداخت زکات را فقط به این افراد اختصاص داده است، و آنها هشت گروه هستند: اول و دوم، فقرا و مساکین هستند، و آنها در اینجا دو گروه متفاوت می‌باشند، فقیر از مسکین نیازمندتر است؛ چون خداوند با آن آغاز نمود، و ابتدا به آنچه که «مهم‌تر» است، می‌پردازد سپس به «مهم». پس فقیر کسی است که هیچ چیزی ندارد، یا اینکه قادر به تأمین کمتر از نصف نیازهایش است. و مسکین کسی است که می‌تواند نصف نیازهایش یا بیشتر از آن را برآورده سازد، و نمی‌تواند تمام آنها را بر آورده کند؛ چون اگر او تمام نیازهایش را برآورده نماید، ثروتمند محسوب می‌گردد. پس به اینها مقداری از زکات داده می‌شود که به‌وسیلۀ آن، فقر و تنگدستی آنان رفع گردد. گروه سوم، کارگزاران زکات می‌باشند. آنها کسانی هستند که به جمع آوری زکات و امور مربوط به آن می‌پردازند؛ برخی نگهبان آن بوده، و برخی آن را از صاحبانش می‌گیرند، یا حفاظت و نگهبانی آن را بر عهده دارند، و یا حامل زکات، یا نویسندۀ آن هستند، و یا کارهایی ازاین قبیل‌را انجام می‌دهند؛ پس به خاطر کاری که انجام می‌دهند، بخشی از زکات به آنان داده می‌شود؛ وآنچه به آنان داده می‌شود، مزد کارشان است. گروه چهارم، دلجویی‌شوندگان می‌باشند. و دلجویی‌شونده، رئیس و سرداری است که قومش از او اطاعت می‌کنند و امید است اسلام بیاورد. و یا اینکه به منظور مصون ماندن از شر او، به وی زکات داده می‌شود، و یا با دادن زکات امید می‌رود که ایمانش قوی گردد، یا فردی مانند او اسلام بیاورد، و یا اینکه زکات را از کسی که آن را نمی‌دهد، می‌گیرد، پس چیزی به او داده می‌شود که سبب جلب محبتش گردد یا مصلحتی به وسیلۀ آن محقق شود. گروه پنجم، بردگان می‌باشند، آنها بردگانِ مکاتبی هستند که خویشتن را از صاحبان خود خریداری کرده، و برای به‌دست آوردن بهای آزادی خویش، تلاش می‌نمایند. پس برای این امر از زکات به آنان کمک می‌شود. و آزاد کردن مسلمانی که در زندان کافران است، در این داخل است، بلکه آزاد کردنش اولویت دارد. نیز جایز است که برده‌ها به طور مستقل با اموال زکات آزاد شوند؛ چون این در (﴿وَفِي ٱلرِّقَابِ﴾) داخل است. گروه ششم، بدهکاران می‌باشند. آنها دو دسته هستند: اول، کسی که به خاطر صلح و آشتی دادنِ بین مردم بدهکار شده ‌است، به این صورت که میان دو گروه مردم، شر و فتنه‌ای باشد و مردی برای صلح آوردن و آشتی دادن آنها اقدام نموده، و با پرداختن مال به یکی از دو گروه یا به همه، میانشان صلح برقرار نماید. پس برای چنین کسی بهره‌ای از زکات قرار داده می‌شود که فعالیتش را بیشتر نماید، و تصمیم و اراده‌اش را تقویت گرداند. پس به چنین کسی حتی اگر توانگر هم باشد، از زکات داده می‌شود. دوم، کسی که برای رفع نیازهای خویش وام گرفته، سپس تنگدست و نادار شده است، به چنین کسی به اندازه ای از زکات داده می‌شود که وامش را به طور کامل بدهد. گروه هفتم، جنگجویان راه خدا. و آنان جنگجویان داوطلبی هستند که حقوقی نمی‌گیرند، پس به آنان از زکات داده می‌شود، تا بتوانند پول و اسلحه یا وسیلۀ سواری یا نفقه و مخارج خود و خانواده را تامین نمایند، و به طور کامل به جهاد بپردازند و اطمینان خاطر داشته باشند. بسیاری از فقها گفته‌اند: اگر فردی توانایی کسب و کار داشته باشد ولی به طلب علم بپردازد، از زکات به او داده می‌شود؛ چون علم، در جهاد کردن راه خدا داخل است. نیز گفته‌اند: جایز است از مال زکات به فرد فقیری داده شود که می‌خواهد حج فرض‌را انجام دهد، [واین جای تأمل است]. گروه هشتم، مسافرِ در راه مانده می‌باشد؛ و او کسی است که در شهری دیگر مانده است. پس به اندازه‌ای زکات به او داده می‌شود که وی را به شهرش برساند. پس زکات تنها به این هشت گروه داده می‌شود. (﴿فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) [این] فریضه‌ای است از جانب خدا که آن را معین و مقدر نموده است، و تابع علم و حکمت اوست، (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند دانا و با حکمت است. بدان که این هشت گروه در دو دسته جای می‌گیرند: اول: کسی که به زکات نیاز دارد، یا به خاطر اینکه به او فایده‌ای برسد، زکات به وی داده می‌شود؛ مانند فقیر و مسکین و امثالشان. دوم: کسی که مورد نیاز اسلام است و به وسیلۀ او اسلام بهره‌مند می‌گردد، زکات به او داده می‌شود، پس خداوند این سهمیه را در اموال ثروتمندان به خاطر برطرف کردن نیازهای خاص و عام و کلی اسلام و مسلمین واجب گردانده است. اگر ثروتمندان زکات اموالشان را به صورت شرعی بپردازند، فقیری در جامعۀ اسلامی باقی نمی‌ماند، و اموالی به دست می‌آید که به وسیلۀ آن کاستی‌ها برطرف می‌شود، و مجاهدان جهاد می‌نمایند، و همۀ مصالح دینی جامعۀ اسلامی تأمین می‌گردد.

التوبة 9:61

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بعضي از ايشان پيامبر را مي آزارند و مي گويند که او به سخن هر کس گوش مي دهد بگو : او براي شما شنونده سخن خير است به خدا ايمان دارد ومؤمنان را باور دارد ، و رحمتي است براي آنهايي که ايمان آورده اند وآنان که رسول خدا را بيازارند به شکنجه اي دردآور گرفتار خواهند شد. يَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ در برابر شما به خدا سوگند مي خورند تا خشنودتان سازند و حال آنکه اگر، ايمان آورده اند شايسته تر است که خدا و رسولش را خشنود سازند. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ؛ آيا نمي دانند که هر کس که با خدا و پيامبرش مخالفت مي ورزد جاودانه در آتش جهنم خواهد بود و اين رسوايي بزرگي است ? (61) از میان این منافقان کسانی هستند که (﴿يُؤۡذُونَ ٱلنَّبِيَّ﴾) با سخنان زشت و عیب گرفتن از پیامبر و دینش، او را آزار می‌رسانند ‌(﴿وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٞ﴾) و می‌گویند: او خوش باور است؛ یعنی به اذیت و آزاری که متوجه پیامبر می‌نمایند، بسنده نکرده ومی‌گویند: وقتی که سخنان ما به گوش او رسید، پیش او می‌آییم و عذر می‌طلبیم و او از ما می‌پذیرد؛ چون او خوش باور است، و دروغگو و راستگو را تشخیص نمی‌دهد. و آنها ـ خداوند آنان را خوار بگرداند ـ به این کار اعتنا نکرده، و اهمیت نمی‌دادند، چون می‌گفتند: اگر سخن ما به پیامبر نرسد، این چیزی است که ما می‌خواهیم؛ و اگر به وی برسد، فقط با عذر آوردن دروغین اکتفا می‌کنیم. پس آنها از جهات بسیاری به ساحت پیامبر بی ادبی کردند. بزرگ‌ترین آن عبارت بود از اینکه، آنها پیامبرشان را که برای هدایت و بیرون کردنشان از شقاوت و هلاکت به سوی هدایت و سعادت آمده بود، اذیت کردند، و این عمل خود را دست کم گرفته، و با این کار بر اذیت و آزارشان ‌افزودند. آنان همچنین عقل و خرد پیامبر صلی الله علیه وسلم را زیر سؤال برده، و او را به نادانی و عدم تشخیص راستگو از دروغگو متهم می‌کردند، در حالی که او صلی الله علیه وسلم دارای عقلی کامل بود، و درک و دریافت بسیار بالایی داشت، و از رأی و بینشی نافذ برخوردار بود. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ أُذُنُ خَيۡرٖ لَّكُمۡ﴾) بگو: گوشِ خوبی برای شما است؛ یعنی هرکس که سخن نیک و راست بگوید، از وی می‌پذیرد؛ اما روی گرداندن و برخورد کریمانۀ او نسبت به بسیاری از منافقان که عذرهای دروغین می‌آوردند، به خاطر اخلاق بزرگ و والای اوست. و بدان خاطر است که به آنان اهمیت ندهد و از فرمان و دستور خدا تبعیت کند که می‌فرماید:﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ إِنَّهُمۡ رِجۡسٞ﴾ وقتی که به ‌سوی آنان برگردید برای شما به خدا سوگند می‌خورند، تا از آنها روی بگردانید. از آنان روی بگردانید، همانا آنان پلیدند. اما خداوند حقیقت آنچه که در قلب و نظر پیامبر است، بیان می‌دارد: (﴿يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤۡمِنُ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) به خدا ایمان دارد، و سخن مؤمنانِ راستگو و تصدیق کننده را باور می‌کند، و راستگو را از دروغگو تشخیص می‌دهد، و از بسیاری از دروغگویان روی برمی‌تابد. (﴿وَرَحۡمَةٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنكُمۡ﴾) و برای مؤمنان رحمتی است؛ زیرا مؤمنان به وسیلۀ او هدایت می‌شوند، و از اخلاق او پیروی می‌کنند. اما کسانی که ایمان ندارند و این رحمت را نمی‌پذیرند، و آن را رد می‌کنند، دنیا و آخرتشان را تباه می‌نمایند. (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ﴾) و کسانی که با گفتار و کردار خویش، پیامبر خدا را اذیت می‌کنند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) در دنیا و آخرت عذاب دردناکی دارند. و از جمله عذاب دردناک آنها این است که اذیت کننده و ناسزا گویندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم حتماً باید کشته شود. (62) (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ لِيُرۡضُوكُمۡ﴾) برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا شما را خشنود ‌کنند؛ و خود را از اذیت و دیگر کارهایی که از آنان سر زده است، تبرئه نمایند. هدفشان این است که شما از آنان خشنود شوید. (﴿وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرۡضُوهُ إِن كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) حال آنکه اگر مؤمن باشند، خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودشان سازند؛ چون مؤمن هیچ چیزی را بر رضایت و خشنودی پروردگارش مقدم نمی‌دارد. و این بیانگر عدم ایمان آنها می‌باشد؛ زیرا خشنودی غیر خدا و پیامبرش را مقدم داشته اند، (63) و این مخالفت و دشمنی با خداست، و خداوند کسی را که با او مخالفت ورزد، تهدید نموده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّهُۥ مَن يُحَادِدِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) آیا ندانسته اند که هرکس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، به این صورت که در سمت و سویی قرار گیرد که او را از خدا و پیامبرش دور نماید، و دستورات خدا را بی‌ارزش انگارد، و بر ارتکاب آنچه او حرام نموده است، جرأت کند، (﴿فَأَنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدٗا فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡخِزۡيُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) سزای او آتش دوزخ است، و در آن جاودانه می‌ماند، و این رسوایی بزرگی است که هیچ رسوایی زشت‌تر و بدتر از آن وجود ندارد؛ چرا که نعمت پایدار و همیشگی را از دست داده، و به عذاب جهنم گرفتار شده است. از حالت آنان به خدا پناه می‌بریم.

التوبة 9:62

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بعضي از ايشان پيامبر را مي آزارند و مي گويند که او به سخن هر کس گوش مي دهد بگو : او براي شما شنونده سخن خير است به خدا ايمان دارد ومؤمنان را باور دارد ، و رحمتي است براي آنهايي که ايمان آورده اند وآنان که رسول خدا را بيازارند به شکنجه اي دردآور گرفتار خواهند شد. يَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ در برابر شما به خدا سوگند مي خورند تا خشنودتان سازند و حال آنکه اگر، ايمان آورده اند شايسته تر است که خدا و رسولش را خشنود سازند. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ؛ آيا نمي دانند که هر کس که با خدا و پيامبرش مخالفت مي ورزد جاودانه در آتش جهنم خواهد بود و اين رسوايي بزرگي است ? (61) از میان این منافقان کسانی هستند که (﴿يُؤۡذُونَ ٱلنَّبِيَّ﴾) با سخنان زشت و عیب گرفتن از پیامبر و دینش، او را آزار می‌رسانند ‌(﴿وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٞ﴾) و می‌گویند: او خوش باور است؛ یعنی به اذیت و آزاری که متوجه پیامبر می‌نمایند، بسنده نکرده ومی‌گویند: وقتی که سخنان ما به گوش او رسید، پیش او می‌آییم و عذر می‌طلبیم و او از ما می‌پذیرد؛ چون او خوش باور است، و دروغگو و راستگو را تشخیص نمی‌دهد. و آنها ـ خداوند آنان را خوار بگرداند ـ به این کار اعتنا نکرده، و اهمیت نمی‌دادند، چون می‌گفتند: اگر سخن ما به پیامبر نرسد، این چیزی است که ما می‌خواهیم؛ و اگر به وی برسد، فقط با عذر آوردن دروغین اکتفا می‌کنیم. پس آنها از جهات بسیاری به ساحت پیامبر بی ادبی کردند. بزرگ‌ترین آن عبارت بود از اینکه، آنها پیامبرشان را که برای هدایت و بیرون کردنشان از شقاوت و هلاکت به سوی هدایت و سعادت آمده بود، اذیت کردند، و این عمل خود را دست کم گرفته، و با این کار بر اذیت و آزارشان ‌افزودند. آنان همچنین عقل و خرد پیامبر صلی الله علیه وسلم را زیر سؤال برده، و او را به نادانی و عدم تشخیص راستگو از دروغگو متهم می‌کردند، در حالی که او صلی الله علیه وسلم دارای عقلی کامل بود، و درک و دریافت بسیار بالایی داشت، و از رأی و بینشی نافذ برخوردار بود. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ أُذُنُ خَيۡرٖ لَّكُمۡ﴾) بگو: گوشِ خوبی برای شما است؛ یعنی هرکس که سخن نیک و راست بگوید، از وی می‌پذیرد؛ اما روی گرداندن و برخورد کریمانۀ او نسبت به بسیاری از منافقان که عذرهای دروغین می‌آوردند، به خاطر اخلاق بزرگ و والای اوست. و بدان خاطر است که به آنان اهمیت ندهد و از فرمان و دستور خدا تبعیت کند که می‌فرماید:﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ إِنَّهُمۡ رِجۡسٞ﴾ وقتی که به ‌سوی آنان برگردید برای شما به خدا سوگند می‌خورند، تا از آنها روی بگردانید. از آنان روی بگردانید، همانا آنان پلیدند. اما خداوند حقیقت آنچه که در قلب و نظر پیامبر است، بیان می‌دارد: (﴿يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤۡمِنُ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) به خدا ایمان دارد، و سخن مؤمنانِ راستگو و تصدیق کننده را باور می‌کند، و راستگو را از دروغگو تشخیص می‌دهد، و از بسیاری از دروغگویان روی برمی‌تابد. (﴿وَرَحۡمَةٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنكُمۡ﴾) و برای مؤمنان رحمتی است؛ زیرا مؤمنان به وسیلۀ او هدایت می‌شوند، و از اخلاق او پیروی می‌کنند. اما کسانی که ایمان ندارند و این رحمت را نمی‌پذیرند، و آن را رد می‌کنند، دنیا و آخرتشان را تباه می‌نمایند. (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ﴾) و کسانی که با گفتار و کردار خویش، پیامبر خدا را اذیت می‌کنند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) در دنیا و آخرت عذاب دردناکی دارند. و از جمله عذاب دردناک آنها این است که اذیت کننده و ناسزا گویندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم حتماً باید کشته شود. (62) (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ لِيُرۡضُوكُمۡ﴾) برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا شما را خشنود ‌کنند؛ و خود را از اذیت و دیگر کارهایی که از آنان سر زده است، تبرئه نمایند. هدفشان این است که شما از آنان خشنود شوید. (﴿وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرۡضُوهُ إِن كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) حال آنکه اگر مؤمن باشند، خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودشان سازند؛ چون مؤمن هیچ چیزی را بر رضایت و خشنودی پروردگارش مقدم نمی‌دارد. و این بیانگر عدم ایمان آنها می‌باشد؛ زیرا خشنودی غیر خدا و پیامبرش را مقدم داشته اند، (63) و این مخالفت و دشمنی با خداست، و خداوند کسی را که با او مخالفت ورزد، تهدید نموده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّهُۥ مَن يُحَادِدِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) آیا ندانسته اند که هرکس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، به این صورت که در سمت و سویی قرار گیرد که او را از خدا و پیامبرش دور نماید، و دستورات خدا را بی‌ارزش انگارد، و بر ارتکاب آنچه او حرام نموده است، جرأت کند، (﴿فَأَنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدٗا فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡخِزۡيُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) سزای او آتش دوزخ است، و در آن جاودانه می‌ماند، و این رسوایی بزرگی است که هیچ رسوایی زشت‌تر و بدتر از آن وجود ندارد؛ چرا که نعمت پایدار و همیشگی را از دست داده، و به عذاب جهنم گرفتار شده است. از حالت آنان به خدا پناه می‌بریم.

التوبة 9:63

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بعضي از ايشان پيامبر را مي آزارند و مي گويند که او به سخن هر کس گوش مي دهد بگو : او براي شما شنونده سخن خير است به خدا ايمان دارد ومؤمنان را باور دارد ، و رحمتي است براي آنهايي که ايمان آورده اند وآنان که رسول خدا را بيازارند به شکنجه اي دردآور گرفتار خواهند شد. يَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ در برابر شما به خدا سوگند مي خورند تا خشنودتان سازند و حال آنکه اگر، ايمان آورده اند شايسته تر است که خدا و رسولش را خشنود سازند. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ؛ آيا نمي دانند که هر کس که با خدا و پيامبرش مخالفت مي ورزد جاودانه در آتش جهنم خواهد بود و اين رسوايي بزرگي است ? (61) از میان این منافقان کسانی هستند که (﴿يُؤۡذُونَ ٱلنَّبِيَّ﴾) با سخنان زشت و عیب گرفتن از پیامبر و دینش، او را آزار می‌رسانند ‌(﴿وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٞ﴾) و می‌گویند: او خوش باور است؛ یعنی به اذیت و آزاری که متوجه پیامبر می‌نمایند، بسنده نکرده ومی‌گویند: وقتی که سخنان ما به گوش او رسید، پیش او می‌آییم و عذر می‌طلبیم و او از ما می‌پذیرد؛ چون او خوش باور است، و دروغگو و راستگو را تشخیص نمی‌دهد. و آنها ـ خداوند آنان را خوار بگرداند ـ به این کار اعتنا نکرده، و اهمیت نمی‌دادند، چون می‌گفتند: اگر سخن ما به پیامبر نرسد، این چیزی است که ما می‌خواهیم؛ و اگر به وی برسد، فقط با عذر آوردن دروغین اکتفا می‌کنیم. پس آنها از جهات بسیاری به ساحت پیامبر بی ادبی کردند. بزرگ‌ترین آن عبارت بود از اینکه، آنها پیامبرشان را که برای هدایت و بیرون کردنشان از شقاوت و هلاکت به سوی هدایت و سعادت آمده بود، اذیت کردند، و این عمل خود را دست کم گرفته، و با این کار بر اذیت و آزارشان ‌افزودند. آنان همچنین عقل و خرد پیامبر صلی الله علیه وسلم را زیر سؤال برده، و او را به نادانی و عدم تشخیص راستگو از دروغگو متهم می‌کردند، در حالی که او صلی الله علیه وسلم دارای عقلی کامل بود، و درک و دریافت بسیار بالایی داشت، و از رأی و بینشی نافذ برخوردار بود. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿قُلۡ أُذُنُ خَيۡرٖ لَّكُمۡ﴾) بگو: گوشِ خوبی برای شما است؛ یعنی هرکس که سخن نیک و راست بگوید، از وی می‌پذیرد؛ اما روی گرداندن و برخورد کریمانۀ او نسبت به بسیاری از منافقان که عذرهای دروغین می‌آوردند، به خاطر اخلاق بزرگ و والای اوست. و بدان خاطر است که به آنان اهمیت ندهد و از فرمان و دستور خدا تبعیت کند که می‌فرماید:﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ إِنَّهُمۡ رِجۡسٞ﴾ وقتی که به ‌سوی آنان برگردید برای شما به خدا سوگند می‌خورند، تا از آنها روی بگردانید. از آنان روی بگردانید، همانا آنان پلیدند. اما خداوند حقیقت آنچه که در قلب و نظر پیامبر است، بیان می‌دارد: (﴿يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤۡمِنُ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) به خدا ایمان دارد، و سخن مؤمنانِ راستگو و تصدیق کننده را باور می‌کند، و راستگو را از دروغگو تشخیص می‌دهد، و از بسیاری از دروغگویان روی برمی‌تابد. (﴿وَرَحۡمَةٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مِنكُمۡ﴾) و برای مؤمنان رحمتی است؛ زیرا مؤمنان به وسیلۀ او هدایت می‌شوند، و از اخلاق او پیروی می‌کنند. اما کسانی که ایمان ندارند و این رحمت را نمی‌پذیرند، و آن را رد می‌کنند، دنیا و آخرتشان را تباه می‌نمایند. (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ﴾) و کسانی که با گفتار و کردار خویش، پیامبر خدا را اذیت می‌کنند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) در دنیا و آخرت عذاب دردناکی دارند. و از جمله عذاب دردناک آنها این است که اذیت کننده و ناسزا گویندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم حتماً باید کشته شود. (62) (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ لِيُرۡضُوكُمۡ﴾) برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا شما را خشنود ‌کنند؛ و خود را از اذیت و دیگر کارهایی که از آنان سر زده است، تبرئه نمایند. هدفشان این است که شما از آنان خشنود شوید. (﴿وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرۡضُوهُ إِن كَانُواۡ مُؤۡمِنِينَ﴾) حال آنکه اگر مؤمن باشند، خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودشان سازند؛ چون مؤمن هیچ چیزی را بر رضایت و خشنودی پروردگارش مقدم نمی‌دارد. و این بیانگر عدم ایمان آنها می‌باشد؛ زیرا خشنودی غیر خدا و پیامبرش را مقدم داشته اند، (63) و این مخالفت و دشمنی با خداست، و خداوند کسی را که با او مخالفت ورزد، تهدید نموده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّهُۥ مَن يُحَادِدِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) آیا ندانسته اند که هرکس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، به این صورت که در سمت و سویی قرار گیرد که او را از خدا و پیامبرش دور نماید، و دستورات خدا را بی‌ارزش انگارد، و بر ارتکاب آنچه او حرام نموده است، جرأت کند، (﴿فَأَنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدٗا فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡخِزۡيُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) سزای او آتش دوزخ است، و در آن جاودانه می‌ماند، و این رسوایی بزرگی است که هیچ رسوایی زشت‌تر و بدتر از آن وجود ندارد؛ چرا که نعمت پایدار و همیشگی را از دست داده، و به عذاب جهنم گرفتار شده است. از حالت آنان به خدا پناه می‌بریم.

التوبة 9:64

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ؛ منافقان مي ترسند که مباد از آسمان در باره آنها سوره اي نازل شود و، ازآنچه در دل نهفته اند با خبرشان سازد بگو : مسخره کنيد ، که خدا آنچه را که از آن مي ترسيد آشکار خواهد ساخت. وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ؛ اگر از آنها بپرسي که چه مي کرديد ? مي گويند : ما با هم حرف مي زديم وبازي مي کرديم بگو : آيا خدا و و آيات او و پيامبرش را مسخره مي کرديد ? لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ؛ عذر مياوريد پس از ايمان ، کافر شده ايد اگر از تقصير گروهي از شمابگذريم گروه ديگر را که مجرم بوده اند عذاب خواهيم کرد. (64) این سورۀ مبارکه، «فاضحه» یعنی رسواکننده نامیده می‌شود، چون اسرار منافقان را بیان می‌کند و نقابشان را کنار می‌زند. و خداوند همواره در این سوره می‌فرماید: برخی از آنان، برخی از آنان؛ و صفت‌هایشان را بیان می‌کند، اما منافقان را معین و مشخص نکرد و این دو فایده دارد؛ یکی اینکه: خدا بسیار ستار و پوشانندۀ عیب است، و دوست دارد عیب بندگانش را بپوشاند. دوم اینکه: هم منافقانی که دارای این صفت بودند و خطاب متوجه آنها بود، و هم کسانی که بعد از آنها آمده و به این صفت‌ها متصف می‌باشند، مورد نکوهش و مذمت هستند. بنابراین بیان صفت، فراگیرتر و مناسب‌تر است، و همین امر آنها را بیش از حد ترساند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَّئِن لَّمۡ يَنتَهِ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡمُرۡجِفُونَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لَنُغۡرِيَنَّكَ بِهِمۡ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلٗا مَّلۡعُونِينَۖ أَيۡنَمَا ثُقِفُوٓاۡ أُخِذُواۡ وَقُتِّلُواۡ تَقۡتِيلٗا﴾«اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان مرضی هست و شایعه افکنان در مدینه، [از کارشان] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌کنیم تا جز [مدّتی] اندک در همسایگی تو نپایند. از رحمت خدا دور گردیده، و هرکجا یافته شوند، گرفته و سخت کشته خواهند شد.» و در اینجا فرمود: (﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) منافقان از آن می‌ترسند که سوره‌ای دربارۀ آنان نازل شود که آنان را از مکنونات دلشان خبر دهد و رسوایشان کند تا امور پنهانشان برای بندگان خدا آشکار شود، و عبرتی برای عبرت گیرندگان گردند. (﴿قُلِ ٱسۡتَهۡزِءُوٓاۡ﴾) بگو: به ریشخند و تمسخر خود ادامه دهید، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُخۡرِجٞ مَّا تَحۡذَرُونَ﴾) بی‌گمان خداوند آنچه را که از آن بیم دارید، آشکار می‌سازد. و خداوند متعال به وعده‌اش وفا نمود و این سوره را نازل کرد که حالت آنها را بیان نمود و آنان را رسوا کرد و پرده‌هایشان را درید. (65 - 66) (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ﴾) و اگر از آنان در رابطه با طعنه و عیبی که به مسلمین و دینشان وارد می‌کردند، بپرسی، گروهی از آنان که در غزوۀ تبوک حضور داشتند، می‌گویند: ما کسی را مانند اینان ندیده‌ایم ـ منظورشان پیامبر صلی الله علیه وسلم ویارانش بود ـ از همه شکموترند [و پرخور هستند] و از همه دروغگوترند، و از همۀ مردم به هنگام رویارویی با دشمن بزدل و ترسوترند. و وقتی که به آنها اطلاع رسید که پیامبر صلی الله علیه وسلم سخن آنها را شنیده و از آن آگاهی یافته است، پیش او آمدند و عذرخواهی کردند و گفتند: (﴿إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُ﴾) ما فقط بازی و شوخی می‌کردیم؛ یعنی منظوری نداشتیم، و هدف ما عیب جویی و طعنه زدن نبود. خداوند متعال معذور نبودن و دروغگو بودن آنها را در این باره بیان داشته و می‌فرماید: (﴿قُلۡ﴾) به آنان بگو: (﴿أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ لَا تَعۡتَذِرُواۡ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾) آیا به خدا، و آیات او و پیامبرش مسخره می‌کنید؟ عذر نیاورید، به راستی که شما پس از ایمانتان کافر شده‌اید؛ زیرا مسخره کردن خدا و پیامبرش کفر است، و انسان را از دین بیرون می‌کند؛ چون اصل و اساس دین، بر پایۀ تعظیم و بزرگداشت خدا، و تعظیم دین و پیامبرش قرار دارد، و مسخره کردن یکی از آنان با این اصل متضاد است و به ‌شدت آن را نقض می‌کند. بنابراین وقتی پیش پیامبر آمدند و از او عذرخواهی کردند، پیامبر فقط فرمود: (﴿أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) (﴿لَا تَعۡتَذِرُواۡ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ﴾) اگر گروهی از شما را به خاطر توبه و پشیمانی و طلب مغفرت کردنشان ببخشیم، (﴿نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ﴾) [حتماً] گروهی دیگر از شما را عذاب می‌دهیم، (﴿بِأَنَّهُمۡ﴾) به سبب اینکه آنان، (﴿كَانُواۡ مُجۡرِمِينَ﴾) گناهکار و بر کفر و نفاق خود پایدار بودند. و این آیات بیانگر آن است که هرکس پنهانی علیه دین خدا نیرنگ کند، و خدا و آیات او و پیامبرش را به باد تمسخر بگیرد، خداوند آن راز را آشکار می‌نماید و صاحب آن را رسوا می‌کند و او را به شدت عذاب می‌دهد. نیز بیانگر آن است که هرکس چیزی از کتاب خدا و سنت پیامبر را به تمسخر بگیرد، یا آن‌را مورد طعنه و عیب جویی قرار دهد، یا پیامبر‌را عیب‌جویی و مسخره کند، او به خداوند بزرگ کفر ورزیده است. و نیز بیانگر آن است که توبه کردن از هر گناهی پذیرفته می‌شود، گرچه آن گناه بزرگ باشد.

التوبة 9:65

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ؛ منافقان مي ترسند که مباد از آسمان در باره آنها سوره اي نازل شود و، ازآنچه در دل نهفته اند با خبرشان سازد بگو : مسخره کنيد ، که خدا آنچه را که از آن مي ترسيد آشکار خواهد ساخت. وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ؛ اگر از آنها بپرسي که چه مي کرديد ? مي گويند : ما با هم حرف مي زديم وبازي مي کرديم بگو : آيا خدا و و آيات او و پيامبرش را مسخره مي کرديد ? لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ؛ عذر مياوريد پس از ايمان ، کافر شده ايد اگر از تقصير گروهي از شمابگذريم گروه ديگر را که مجرم بوده اند عذاب خواهيم کرد. (64) این سورۀ مبارکه، «فاضحه» یعنی رسواکننده نامیده می‌شود، چون اسرار منافقان را بیان می‌کند و نقابشان را کنار می‌زند. و خداوند همواره در این سوره می‌فرماید: برخی از آنان، برخی از آنان؛ و صفت‌هایشان را بیان می‌کند، اما منافقان را معین و مشخص نکرد و این دو فایده دارد؛ یکی اینکه: خدا بسیار ستار و پوشانندۀ عیب است، و دوست دارد عیب بندگانش را بپوشاند. دوم اینکه: هم منافقانی که دارای این صفت بودند و خطاب متوجه آنها بود، و هم کسانی که بعد از آنها آمده و به این صفت‌ها متصف می‌باشند، مورد نکوهش و مذمت هستند. بنابراین بیان صفت، فراگیرتر و مناسب‌تر است، و همین امر آنها را بیش از حد ترساند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَّئِن لَّمۡ يَنتَهِ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡمُرۡجِفُونَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لَنُغۡرِيَنَّكَ بِهِمۡ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلٗا مَّلۡعُونِينَۖ أَيۡنَمَا ثُقِفُوٓاۡ أُخِذُواۡ وَقُتِّلُواۡ تَقۡتِيلٗا﴾«اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان مرضی هست و شایعه افکنان در مدینه، [از کارشان] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌کنیم تا جز [مدّتی] اندک در همسایگی تو نپایند. از رحمت خدا دور گردیده، و هرکجا یافته شوند، گرفته و سخت کشته خواهند شد.» و در اینجا فرمود: (﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) منافقان از آن می‌ترسند که سوره‌ای دربارۀ آنان نازل شود که آنان را از مکنونات دلشان خبر دهد و رسوایشان کند تا امور پنهانشان برای بندگان خدا آشکار شود، و عبرتی برای عبرت گیرندگان گردند. (﴿قُلِ ٱسۡتَهۡزِءُوٓاۡ﴾) بگو: به ریشخند و تمسخر خود ادامه دهید، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُخۡرِجٞ مَّا تَحۡذَرُونَ﴾) بی‌گمان خداوند آنچه را که از آن بیم دارید، آشکار می‌سازد. و خداوند متعال به وعده‌اش وفا نمود و این سوره را نازل کرد که حالت آنها را بیان نمود و آنان را رسوا کرد و پرده‌هایشان را درید. (65 - 66) (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ﴾) و اگر از آنان در رابطه با طعنه و عیبی که به مسلمین و دینشان وارد می‌کردند، بپرسی، گروهی از آنان که در غزوۀ تبوک حضور داشتند، می‌گویند: ما کسی را مانند اینان ندیده‌ایم ـ منظورشان پیامبر صلی الله علیه وسلم ویارانش بود ـ از همه شکموترند [و پرخور هستند] و از همه دروغگوترند، و از همۀ مردم به هنگام رویارویی با دشمن بزدل و ترسوترند. و وقتی که به آنها اطلاع رسید که پیامبر صلی الله علیه وسلم سخن آنها را شنیده و از آن آگاهی یافته است، پیش او آمدند و عذرخواهی کردند و گفتند: (﴿إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُ﴾) ما فقط بازی و شوخی می‌کردیم؛ یعنی منظوری نداشتیم، و هدف ما عیب جویی و طعنه زدن نبود. خداوند متعال معذور نبودن و دروغگو بودن آنها را در این باره بیان داشته و می‌فرماید: (﴿قُلۡ﴾) به آنان بگو: (﴿أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ لَا تَعۡتَذِرُواۡ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾) آیا به خدا، و آیات او و پیامبرش مسخره می‌کنید؟ عذر نیاورید، به راستی که شما پس از ایمانتان کافر شده‌اید؛ زیرا مسخره کردن خدا و پیامبرش کفر است، و انسان را از دین بیرون می‌کند؛ چون اصل و اساس دین، بر پایۀ تعظیم و بزرگداشت خدا، و تعظیم دین و پیامبرش قرار دارد، و مسخره کردن یکی از آنان با این اصل متضاد است و به ‌شدت آن را نقض می‌کند. بنابراین وقتی پیش پیامبر آمدند و از او عذرخواهی کردند، پیامبر فقط فرمود: (﴿أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) (﴿لَا تَعۡتَذِرُواۡ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ﴾) اگر گروهی از شما را به خاطر توبه و پشیمانی و طلب مغفرت کردنشان ببخشیم، (﴿نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ﴾) [حتماً] گروهی دیگر از شما را عذاب می‌دهیم، (﴿بِأَنَّهُمۡ﴾) به سبب اینکه آنان، (﴿كَانُواۡ مُجۡرِمِينَ﴾) گناهکار و بر کفر و نفاق خود پایدار بودند. و این آیات بیانگر آن است که هرکس پنهانی علیه دین خدا نیرنگ کند، و خدا و آیات او و پیامبرش را به باد تمسخر بگیرد، خداوند آن راز را آشکار می‌نماید و صاحب آن را رسوا می‌کند و او را به شدت عذاب می‌دهد. نیز بیانگر آن است که هرکس چیزی از کتاب خدا و سنت پیامبر را به تمسخر بگیرد، یا آن‌را مورد طعنه و عیب جویی قرار دهد، یا پیامبر‌را عیب‌جویی و مسخره کند، او به خداوند بزرگ کفر ورزیده است. و نیز بیانگر آن است که توبه کردن از هر گناهی پذیرفته می‌شود، گرچه آن گناه بزرگ باشد.

التوبة 9:66

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ؛ منافقان مي ترسند که مباد از آسمان در باره آنها سوره اي نازل شود و، ازآنچه در دل نهفته اند با خبرشان سازد بگو : مسخره کنيد ، که خدا آنچه را که از آن مي ترسيد آشکار خواهد ساخت. وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ؛ اگر از آنها بپرسي که چه مي کرديد ? مي گويند : ما با هم حرف مي زديم وبازي مي کرديم بگو : آيا خدا و و آيات او و پيامبرش را مسخره مي کرديد ? لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ؛ عذر مياوريد پس از ايمان ، کافر شده ايد اگر از تقصير گروهي از شمابگذريم گروه ديگر را که مجرم بوده اند عذاب خواهيم کرد. (64) این سورۀ مبارکه، «فاضحه» یعنی رسواکننده نامیده می‌شود، چون اسرار منافقان را بیان می‌کند و نقابشان را کنار می‌زند. و خداوند همواره در این سوره می‌فرماید: برخی از آنان، برخی از آنان؛ و صفت‌هایشان را بیان می‌کند، اما منافقان را معین و مشخص نکرد و این دو فایده دارد؛ یکی اینکه: خدا بسیار ستار و پوشانندۀ عیب است، و دوست دارد عیب بندگانش را بپوشاند. دوم اینکه: هم منافقانی که دارای این صفت بودند و خطاب متوجه آنها بود، و هم کسانی که بعد از آنها آمده و به این صفت‌ها متصف می‌باشند، مورد نکوهش و مذمت هستند. بنابراین بیان صفت، فراگیرتر و مناسب‌تر است، و همین امر آنها را بیش از حد ترساند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَّئِن لَّمۡ يَنتَهِ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡمُرۡجِفُونَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لَنُغۡرِيَنَّكَ بِهِمۡ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلٗا مَّلۡعُونِينَۖ أَيۡنَمَا ثُقِفُوٓاۡ أُخِذُواۡ وَقُتِّلُواۡ تَقۡتِيلٗا﴾«اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان مرضی هست و شایعه افکنان در مدینه، [از کارشان] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌کنیم تا جز [مدّتی] اندک در همسایگی تو نپایند. از رحمت خدا دور گردیده، و هرکجا یافته شوند، گرفته و سخت کشته خواهند شد.» و در اینجا فرمود: (﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) منافقان از آن می‌ترسند که سوره‌ای دربارۀ آنان نازل شود که آنان را از مکنونات دلشان خبر دهد و رسوایشان کند تا امور پنهانشان برای بندگان خدا آشکار شود، و عبرتی برای عبرت گیرندگان گردند. (﴿قُلِ ٱسۡتَهۡزِءُوٓاۡ﴾) بگو: به ریشخند و تمسخر خود ادامه دهید، (﴿إِنَّ ٱللَّهَ مُخۡرِجٞ مَّا تَحۡذَرُونَ﴾) بی‌گمان خداوند آنچه را که از آن بیم دارید، آشکار می‌سازد. و خداوند متعال به وعده‌اش وفا نمود و این سوره را نازل کرد که حالت آنها را بیان نمود و آنان را رسوا کرد و پرده‌هایشان را درید. (65 - 66) (﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ﴾) و اگر از آنان در رابطه با طعنه و عیبی که به مسلمین و دینشان وارد می‌کردند، بپرسی، گروهی از آنان که در غزوۀ تبوک حضور داشتند، می‌گویند: ما کسی را مانند اینان ندیده‌ایم ـ منظورشان پیامبر صلی الله علیه وسلم ویارانش بود ـ از همه شکموترند [و پرخور هستند] و از همه دروغگوترند، و از همۀ مردم به هنگام رویارویی با دشمن بزدل و ترسوترند. و وقتی که به آنها اطلاع رسید که پیامبر صلی الله علیه وسلم سخن آنها را شنیده و از آن آگاهی یافته است، پیش او آمدند و عذرخواهی کردند و گفتند: (﴿إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُ﴾) ما فقط بازی و شوخی می‌کردیم؛ یعنی منظوری نداشتیم، و هدف ما عیب جویی و طعنه زدن نبود. خداوند متعال معذور نبودن و دروغگو بودن آنها را در این باره بیان داشته و می‌فرماید: (﴿قُلۡ﴾) به آنان بگو: (﴿أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ لَا تَعۡتَذِرُواۡ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡ﴾) آیا به خدا، و آیات او و پیامبرش مسخره می‌کنید؟ عذر نیاورید، به راستی که شما پس از ایمانتان کافر شده‌اید؛ زیرا مسخره کردن خدا و پیامبرش کفر است، و انسان را از دین بیرون می‌کند؛ چون اصل و اساس دین، بر پایۀ تعظیم و بزرگداشت خدا، و تعظیم دین و پیامبرش قرار دارد، و مسخره کردن یکی از آنان با این اصل متضاد است و به ‌شدت آن را نقض می‌کند. بنابراین وقتی پیش پیامبر آمدند و از او عذرخواهی کردند، پیامبر فقط فرمود: (﴿أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) (﴿لَا تَعۡتَذِرُواۡ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ﴾) اگر گروهی از شما را به خاطر توبه و پشیمانی و طلب مغفرت کردنشان ببخشیم، (﴿نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ﴾) [حتماً] گروهی دیگر از شما را عذاب می‌دهیم، (﴿بِأَنَّهُمۡ﴾) به سبب اینکه آنان، (﴿كَانُواۡ مُجۡرِمِينَ﴾) گناهکار و بر کفر و نفاق خود پایدار بودند. و این آیات بیانگر آن است که هرکس پنهانی علیه دین خدا نیرنگ کند، و خدا و آیات او و پیامبرش را به باد تمسخر بگیرد، خداوند آن راز را آشکار می‌نماید و صاحب آن را رسوا می‌کند و او را به شدت عذاب می‌دهد. نیز بیانگر آن است که هرکس چیزی از کتاب خدا و سنت پیامبر را به تمسخر بگیرد، یا آن‌را مورد طعنه و عیب جویی قرار دهد، یا پیامبر‌را عیب‌جویی و مسخره کند، او به خداوند بزرگ کفر ورزیده است. و نیز بیانگر آن است که توبه کردن از هر گناهی پذیرفته می‌شود، گرچه آن گناه بزرگ باشد.

التوبة 9:67

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ؛ مردان منافق و زنان منافق ، همه همانند يکديگرند به کارهاي زشت ، فرمان مي دهند و از کارهاي نيک جلو مي گيرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا مي بندند خدا را فراموش کرده اند خدا نيز ايشان را فراموش کرده است ، زيرا منافقان نافرمانانند. وَعَدَ الله الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ؛ خدا به مردان منافق و زنان منافق و کافران وعده آتش جهنم داده است در آن جاودانه اند همين برايشان بس است لعنت خدا بر آنها باد و به عذابي پايدار گرفتار خواهند شد. (67) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖ﴾) مردان منافق و زنان منافق از همدیگرند، و چون آنها در نفاق مشترک‌اند، در اینکه برخی از آنان برخی دیگر را به دوستی بگیرند، مشترک می‌باشند. و این بیانگر آن است که مؤمنان باید دوستی خود را با آنها قطع نمایند. سپس صفت مشترک همۀ منافقان را بیان کرد و فرمود: (﴿يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ﴾) به ‌کار زشت که کفر و فسق و گناه است، فرمان می‌دهند، (﴿وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و [مردم را] از کار خوب که ایمان و اخلاق خوب و اعمال صالح و آداب نیکو است، باز می‌دارند، (﴿وَيَقۡبِضُونَ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) و دست‌هایشان را از صدقه و بخشش و احسان بسته می‌دارند. پس خداوند آنها را به بخل توصیف نموده است. (﴿نَسُواۡ ٱللَّهَ﴾) خدا را فراموش کرده اند و او را جز اندکی یاد نمی‌کنند، (﴿فَنَسِيَهُمۡ﴾) پس خداوند [هم] آنها را فراموش نموده و رحمت خویش را از آنان دریغ داشته، و به آنان توفیق خیر نمی‌دهد و آنان را وارد بهشت نمی‌کند، بلکه آنان را در پایین‌ترین طبقۀ جهنم باقی می‌گذارد، و در آن برای همیشه می‌مانند. (﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾) بی‌گمان منافقان فاسق‌اند. «فسق» را در آنان منحصر گرداند؛ زیرا فسق آنان از فسق دیگران بزرگ‌تر است، به دلیل اینکه عذاب آنان از عذاب دیگران شدیدتر می‌باشد، و همانا [خداوند] مؤمنان را به وسیلۀ آنان مورد آزمایش قرار داد؛ زیرا منافقان در میان آنان زندگی می‌کردند، و پرهیز از آنان امری سخت و دشوار است. (68) (﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلۡكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ هِيَ حَسۡبُهُمۡۚ وَلَعَنَهُمُ ٱللَّهُۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّقِيمٞ﴾) خداوند مردان منافق و زنان منافق و کافران را به آتش جهنم وعده داده است که در آن جاودانه می‌مانند، و جهنم برایشان بس است. وخداوند آنان را نفرین کرده و از رحمت خویش به‌دور داشته است، و دارای عذاب همیشگی خواهند بود. منافقان و کافران در آتش جهنم در کنار هم قرار دارند، و لعنت و جاودانگیِ در جهنم برای آنان است؛ چون آنها در دنیا بر کفر و دشمنی با خدا و پیامبرش، و کفر ورزیدن به آیات خدا، متحد و یکپارچه بودند.

التوبة 9:68

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ؛ مردان منافق و زنان منافق ، همه همانند يکديگرند به کارهاي زشت ، فرمان مي دهند و از کارهاي نيک جلو مي گيرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا مي بندند خدا را فراموش کرده اند خدا نيز ايشان را فراموش کرده است ، زيرا منافقان نافرمانانند. وَعَدَ الله الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ؛ خدا به مردان منافق و زنان منافق و کافران وعده آتش جهنم داده است در آن جاودانه اند همين برايشان بس است لعنت خدا بر آنها باد و به عذابي پايدار گرفتار خواهند شد. (67) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖ﴾) مردان منافق و زنان منافق از همدیگرند، و چون آنها در نفاق مشترک‌اند، در اینکه برخی از آنان برخی دیگر را به دوستی بگیرند، مشترک می‌باشند. و این بیانگر آن است که مؤمنان باید دوستی خود را با آنها قطع نمایند. سپس صفت مشترک همۀ منافقان را بیان کرد و فرمود: (﴿يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ﴾) به ‌کار زشت که کفر و فسق و گناه است، فرمان می‌دهند، (﴿وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) و [مردم را] از کار خوب که ایمان و اخلاق خوب و اعمال صالح و آداب نیکو است، باز می‌دارند، (﴿وَيَقۡبِضُونَ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) و دست‌هایشان را از صدقه و بخشش و احسان بسته می‌دارند. پس خداوند آنها را به بخل توصیف نموده است. (﴿نَسُواۡ ٱللَّهَ﴾) خدا را فراموش کرده اند و او را جز اندکی یاد نمی‌کنند، (﴿فَنَسِيَهُمۡ﴾) پس خداوند [هم] آنها را فراموش نموده و رحمت خویش را از آنان دریغ داشته، و به آنان توفیق خیر نمی‌دهد و آنان را وارد بهشت نمی‌کند، بلکه آنان را در پایین‌ترین طبقۀ جهنم باقی می‌گذارد، و در آن برای همیشه می‌مانند. (﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾) بی‌گمان منافقان فاسق‌اند. «فسق» را در آنان منحصر گرداند؛ زیرا فسق آنان از فسق دیگران بزرگ‌تر است، به دلیل اینکه عذاب آنان از عذاب دیگران شدیدتر می‌باشد، و همانا [خداوند] مؤمنان را به وسیلۀ آنان مورد آزمایش قرار داد؛ زیرا منافقان در میان آنان زندگی می‌کردند، و پرهیز از آنان امری سخت و دشوار است. (68) (﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلۡكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ هِيَ حَسۡبُهُمۡۚ وَلَعَنَهُمُ ٱللَّهُۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّقِيمٞ﴾) خداوند مردان منافق و زنان منافق و کافران را به آتش جهنم وعده داده است که در آن جاودانه می‌مانند، و جهنم برایشان بس است. وخداوند آنان را نفرین کرده و از رحمت خویش به‌دور داشته است، و دارای عذاب همیشگی خواهند بود. منافقان و کافران در آتش جهنم در کنار هم قرار دارند، و لعنت و جاودانگیِ در جهنم برای آنان است؛ چون آنها در دنیا بر کفر و دشمنی با خدا و پیامبرش، و کفر ورزیدن به آیات خدا، متحد و یکپارچه بودند.

التوبة 9:69

كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُواْ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا فَاسْتَمْتَعُواْ بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلاَقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ بِخَلاَقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الُّدنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ همانند کساني که پيش از شما بودند ، با نيروي بيشتر و دارايي و، فرزندان بيشتر ايشان از نصيب خويش بهره مند شدند شما نيز از نصيب خويش بهره مند شده ايد ، همچنان که کساني که پيش از شما بوده اند ، از نصيب خويش بهره مند شده بودند شما سخنان ناپسند گفتيد ، همچنان که ايشان سخن ناپسند مي گفتند اعمال آنان در دنيا و آخرت ناچيز گرديد و زيانمند شدند. أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وِأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ آيا خبر کساني که پيش از آنها بوده اند چون قوم نوح و عاد و ثمود و، قوم ابراهيم و اصحاب مدين و مؤتفکه را نشنيده اند که پيامبرانشان با نشانه هاي آشکار بر آنها مبعوث شدند ? خدا به آنها ستم نمي کرد ، آنان خود برخود ستم مي کردند. (69 - 70) خداوند متعال منافقان را از عذاب‌هایی که به امت‌های تکذیب‌کننده رسیده است، برحذر داشته و می‌فرماید: (﴿قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَقَوۡمِ إِبۡرَٰهِيمَ وَأَصۡحَٰبِ مَدۡيَنَ وَٱلۡمُؤۡتَفِكَٰتِ﴾) قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و روستاهای زیر و رو شدۀ قوم لوط، همۀ اینها (﴿أَتَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) پیامبرانشان با حق واضح وآشکار نزدشان آمدند، اما آنان را تکذیب کردند و در نتیجه به سرانجامی گرفتار شدند که خداوند برای ما تعریف نموده است. پس اعمال شما به اعمال آنان شبیه است. (﴿فَٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِخَلَٰقِكُمۡ﴾) و شما هم از نصیب خود در دنیا بهره مند شدید، و آن را در قالب لذت و شهوت به‌دست آوردید، و این نعمت‌ها را در جهت جلب رضای خدا به‌کار نبردید، بلکه آن را در راه نافرمانی خدا صرف نمودید، و همت و ارادۀ شما فقط مصروف خوشگذرانی و لهو و لعب شد، همان‌طور کسانی که پیش از شما بودند، چنین کردند. (﴿وَخُضۡتُمۡ كَٱلَّذِي خَاضُوٓاۡ﴾) و شما در باطل و دروغ فرو رفتید، و در این زمینه به مجادله پرداختید تا حق را در هم شکسته و نابود کنید. پس این بود کردار و دانش آنها؛ بهره مندی از لذایذ دنیا، و فرو رفتن در باطل. بنابراین سزاوار عقوبت و هلاکتی شدند که کسانی که پیش از آنها بودند و کارهایی مانند کارهای آنان انجام دادند، سزاوار آن گردیدند . و اما مؤمنان ـ که از بهره و نعمت‌های دنیا بهره‌مند می‌شوند ـ این نعمت‌ها را در مسیر طاعت خدا به‌کار می‌گیرند؛ و دانش آنان، دانش پیامبران است و آن رسیدن به یقین در تمامی خواسته‌های عالی، و استفاده از «مجادلۀ حق» برای نابود کردن باطل است. (﴿فَمَاكَانَ ٱللَّهُ لِيَظۡلِمَهُمۡ﴾) پس خداوند وقتی که عذاب خود را بر آنان فرود آورد، برای این نبود که بر آنان ستم کند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بلکه آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و به خود جرأت دادند که مرتکب گناهان شوند. و از پیامبران سرپیچی کردند و از فرمان هر سرکش کینه‌توزی اطاعت نمودند.

التوبة 9:70

كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُواْ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا فَاسْتَمْتَعُواْ بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلاَقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ بِخَلاَقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الُّدنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ همانند کساني که پيش از شما بودند ، با نيروي بيشتر و دارايي و، فرزندان بيشتر ايشان از نصيب خويش بهره مند شدند شما نيز از نصيب خويش بهره مند شده ايد ، همچنان که کساني که پيش از شما بوده اند ، از نصيب خويش بهره مند شده بودند شما سخنان ناپسند گفتيد ، همچنان که ايشان سخن ناپسند مي گفتند اعمال آنان در دنيا و آخرت ناچيز گرديد و زيانمند شدند. أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وِأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ آيا خبر کساني که پيش از آنها بوده اند چون قوم نوح و عاد و ثمود و، قوم ابراهيم و اصحاب مدين و مؤتفکه را نشنيده اند که پيامبرانشان با نشانه هاي آشکار بر آنها مبعوث شدند ? خدا به آنها ستم نمي کرد ، آنان خود برخود ستم مي کردند. (69 - 70) خداوند متعال منافقان را از عذاب‌هایی که به امت‌های تکذیب‌کننده رسیده است، برحذر داشته و می‌فرماید: (﴿قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَقَوۡمِ إِبۡرَٰهِيمَ وَأَصۡحَٰبِ مَدۡيَنَ وَٱلۡمُؤۡتَفِكَٰتِ﴾) قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و روستاهای زیر و رو شدۀ قوم لوط، همۀ اینها (﴿أَتَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) پیامبرانشان با حق واضح وآشکار نزدشان آمدند، اما آنان را تکذیب کردند و در نتیجه به سرانجامی گرفتار شدند که خداوند برای ما تعریف نموده است. پس اعمال شما به اعمال آنان شبیه است. (﴿فَٱسۡتَمۡتَعۡتُم بِخَلَٰقِكُمۡ﴾) و شما هم از نصیب خود در دنیا بهره مند شدید، و آن را در قالب لذت و شهوت به‌دست آوردید، و این نعمت‌ها را در جهت جلب رضای خدا به‌کار نبردید، بلکه آن را در راه نافرمانی خدا صرف نمودید، و همت و ارادۀ شما فقط مصروف خوشگذرانی و لهو و لعب شد، همان‌طور کسانی که پیش از شما بودند، چنین کردند. (﴿وَخُضۡتُمۡ كَٱلَّذِي خَاضُوٓاۡ﴾) و شما در باطل و دروغ فرو رفتید، و در این زمینه به مجادله پرداختید تا حق را در هم شکسته و نابود کنید. پس این بود کردار و دانش آنها؛ بهره مندی از لذایذ دنیا، و فرو رفتن در باطل. بنابراین سزاوار عقوبت و هلاکتی شدند که کسانی که پیش از آنها بودند و کارهایی مانند کارهای آنان انجام دادند، سزاوار آن گردیدند . و اما مؤمنان ـ که از بهره و نعمت‌های دنیا بهره‌مند می‌شوند ـ این نعمت‌ها را در مسیر طاعت خدا به‌کار می‌گیرند؛ و دانش آنان، دانش پیامبران است و آن رسیدن به یقین در تمامی خواسته‌های عالی، و استفاده از «مجادلۀ حق» برای نابود کردن باطل است. (﴿فَمَاكَانَ ٱللَّهُ لِيَظۡلِمَهُمۡ﴾) پس خداوند وقتی که عذاب خود را بر آنان فرود آورد، برای این نبود که بر آنان ستم کند، (﴿وَلَٰكِن كَانُوٓاۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾) بلکه آنان خودشان بر خویشتن ستم کردند، و به خود جرأت دادند که مرتکب گناهان شوند. و از پیامبران سرپیچی کردند و از فرمان هر سرکش کینه‌توزی اطاعت نمودند.

التوبة 9:71

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛ مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يکديگرند به نيکي فرمان مي دهند و از، ناشايست باز مي دارند ، و نماز مي گزارند و زکات مي دهند و از خدا و پيامبرش فرمانبرداري مي کنند خدا اينان را رحمت خواهد کرد ، خدا پيروزمند و حکيم است. وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهايي را وعده داده است که جويها درآن جاري است ، و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه هايي نيکو در بهشت جاويد ولي خشنودي خدا از همه برتر است که پيروزي بزرگ ، خشنودي خداوند است. (71) وقتی بیان کرد که منافقان از یکدیگرند، بیان داشت مؤمنان نیز دوستان یکدیگرند، و آنها را به ضد آنچه که منافقان را به‌آن توصیف کرده بود، توصیف نمود، و فرمود: (﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ﴾) و مردان و زنان مؤمن، (﴿بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖ﴾) دوستان و یاوران یکدیگرند. (﴿يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) به کار خوب فرمان می‌دهند. «معروف» اسم جامعی است که همۀ عقاید نیکو و کارهای شایسته و اخلاق والا را در بر می‌گیرد. و آنان قبل از همه خویشتن را به معروف امر می‌کنند. (﴿وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾) و از کار زشت باز می‌دارند. «منکر» هر آن چیزی است که با معروف مخالف و متضاد باشد ، از قبیل: عقاید باطل و کارهای زشت و ناشایست و اخلاق نادرست و بد. (﴿وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ﴾) و همواره به اطاعت از خدا و پیامبرش پایبند هستند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند رحمت خود را شامل حال آنان می‌نماید و آنان را مشمول احسان خویش می‌گرداند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) بی‌گمان خداوند قوی و نیرومند است و قدرت و توانایی‌اش آمیخته با حکمت است؛ هر چیز‌ی را در جای مناسب آن قرار می‌دهد، خداوندی که بر «خلق» و «امر»[ش] ستایش می‌شود. (72) سپس پاداشی را که خداوند برای آنها آماده نموده است، بیان کرد و فرمود: (﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) خداوند بهشت را به مردان و زنان مؤمن وعده داده است که در زیر آن جویبارها روان است؛ هر شادی و نعمتی را در بر دارد، و از هر رنج و اندوهی خالی و به دور است ، و از زیر قصرها و خانه‌ها و درختان آن، جویبارهای پر آب روان است و باغ‌های زیبا را آبیاری می‌نماید ، باغ‌هایی که خیرات و برکات آن را جز خداوند نمی‌داند. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در آن جاودانه می‌مانند و به جای آن چیزی دیگر را نمی‌جویند، (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و نیز مسکن‌های پاکی در بهشت جاویدان به آنان وعده داده است که آراسته گشته، و برای بندگان پرهیزگار خدا آماده شده‌اند؛ خانه‌هایی که دیدن آن و سکونت و خوابیدن در آن بسسیار لذت بخش است، و به وسایلی بسیار مدرن تجهیز شده‌اند که آرزوکنندگان بالاتر از آن را نمی‌توانند آرزو نمایند. تا جایی که خداوند برای آنها اتاق‌هایی در نهایت صفا و جمال تهیه نموده است که بیرونش از داخلش دیده می‌شود، و داخلش از بیرونش. انسان در این مسکن‌های شیک و زیبا، آرام می‌گیرد و دل‌ها و ارواح شیفته و مشتاق آن می‌شوند؛ زیرا این مسکن‌ها در باغ‌های بهشت جاویدان قرار دارد که از آن به جایی دیگر برده نمی‌شود. (﴿وَرِضۡوَٰنٞ مِّنَ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ﴾) و خشنودی خداوند برای اهل بهشت، از نعمت‌هایی که آنان در آن به سر می‌برند، بسی بزرگ‌تر است؛ زیرا نعمت‌های آنان، جز با دیدن پروردگارشان و خشنودی خداوند گوارا و لذت بخش نمی‌گردد؛ زیرا رؤیت و خشنودی خداوند، بزرگ‌ترین هدفی است که عبادت کنندگان قصد آن را دارند، و خط پایانی است که دوستداران برای رسیدن به آن تلاش می‌نمایند. پس خشنودی پروردگارِ آسمان‌ها و زمین، از نعمت‌ها و باغ‌های بهشت بزرگ‌تر است. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این همان پیروزی بزرگ است؛ چرا که آنان به هر امر مطلوبی دست یافته‌اند، و هر امر ناگواری از آنان دور شده است ، و همۀ کارهایشان زیبا و گوارا و فرح بخش گشته است. از خداوند می‌خواهیم که با کرم و احسان خویش، ما را از زمرۀ آنان بگرداند.

التوبة 9:72

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛ مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يکديگرند به نيکي فرمان مي دهند و از، ناشايست باز مي دارند ، و نماز مي گزارند و زکات مي دهند و از خدا و پيامبرش فرمانبرداري مي کنند خدا اينان را رحمت خواهد کرد ، خدا پيروزمند و حکيم است. وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهايي را وعده داده است که جويها درآن جاري است ، و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه هايي نيکو در بهشت جاويد ولي خشنودي خدا از همه برتر است که پيروزي بزرگ ، خشنودي خداوند است. (71) وقتی بیان کرد که منافقان از یکدیگرند، بیان داشت مؤمنان نیز دوستان یکدیگرند، و آنها را به ضد آنچه که منافقان را به‌آن توصیف کرده بود، توصیف نمود، و فرمود: (﴿وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ﴾) و مردان و زنان مؤمن، (﴿بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖ﴾) دوستان و یاوران یکدیگرند. (﴿يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾) به کار خوب فرمان می‌دهند. «معروف» اسم جامعی است که همۀ عقاید نیکو و کارهای شایسته و اخلاق والا را در بر می‌گیرد. و آنان قبل از همه خویشتن را به معروف امر می‌کنند. (﴿وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾) و از کار زشت باز می‌دارند. «منکر» هر آن چیزی است که با معروف مخالف و متضاد باشد ، از قبیل: عقاید باطل و کارهای زشت و ناشایست و اخلاق نادرست و بد. (﴿وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ﴾) و همواره به اطاعت از خدا و پیامبرش پایبند هستند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُ﴾) ایشان کسانی هستند که خداوند رحمت خود را شامل حال آنان می‌نماید و آنان را مشمول احسان خویش می‌گرداند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾) بی‌گمان خداوند قوی و نیرومند است و قدرت و توانایی‌اش آمیخته با حکمت است؛ هر چیز‌ی را در جای مناسب آن قرار می‌دهد، خداوندی که بر «خلق» و «امر»[ش] ستایش می‌شود. (72) سپس پاداشی را که خداوند برای آنها آماده نموده است، بیان کرد و فرمود: (﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) خداوند بهشت را به مردان و زنان مؤمن وعده داده است که در زیر آن جویبارها روان است؛ هر شادی و نعمتی را در بر دارد، و از هر رنج و اندوهی خالی و به دور است ، و از زیر قصرها و خانه‌ها و درختان آن، جویبارهای پر آب روان است و باغ‌های زیبا را آبیاری می‌نماید ، باغ‌هایی که خیرات و برکات آن را جز خداوند نمی‌داند. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾) در آن جاودانه می‌مانند و به جای آن چیزی دیگر را نمی‌جویند، (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و نیز مسکن‌های پاکی در بهشت جاویدان به آنان وعده داده است که آراسته گشته، و برای بندگان پرهیزگار خدا آماده شده‌اند؛ خانه‌هایی که دیدن آن و سکونت و خوابیدن در آن بسسیار لذت بخش است، و به وسایلی بسیار مدرن تجهیز شده‌اند که آرزوکنندگان بالاتر از آن را نمی‌توانند آرزو نمایند. تا جایی که خداوند برای آنها اتاق‌هایی در نهایت صفا و جمال تهیه نموده است که بیرونش از داخلش دیده می‌شود، و داخلش از بیرونش. انسان در این مسکن‌های شیک و زیبا، آرام می‌گیرد و دل‌ها و ارواح شیفته و مشتاق آن می‌شوند؛ زیرا این مسکن‌ها در باغ‌های بهشت جاویدان قرار دارد که از آن به جایی دیگر برده نمی‌شود. (﴿وَرِضۡوَٰنٞ مِّنَ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ﴾) و خشنودی خداوند برای اهل بهشت، از نعمت‌هایی که آنان در آن به سر می‌برند، بسی بزرگ‌تر است؛ زیرا نعمت‌های آنان، جز با دیدن پروردگارشان و خشنودی خداوند گوارا و لذت بخش نمی‌گردد؛ زیرا رؤیت و خشنودی خداوند، بزرگ‌ترین هدفی است که عبادت کنندگان قصد آن را دارند، و خط پایانی است که دوستداران برای رسیدن به آن تلاش می‌نمایند. پس خشنودی پروردگارِ آسمان‌ها و زمین، از نعمت‌ها و باغ‌های بهشت بزرگ‌تر است. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) این همان پیروزی بزرگ است؛ چرا که آنان به هر امر مطلوبی دست یافته‌اند، و هر امر ناگواری از آنان دور شده است ، و همۀ کارهایشان زیبا و گوارا و فرح بخش گشته است. از خداوند می‌خواهیم که با کرم و احسان خویش، ما را از زمرۀ آنان بگرداند.

التوبة 9:73

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛ اي پيامبر ، با کافران و منافقان بجنگ و با آنان به شدت رفتار کن ،، جايگاهشان جهنم است که بد سرانجامي است. يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ؛ به خدا سوگند مي خورند که نگفته اند ، ولي کلمه کفر را بر زبان رانده ، اند و پس از آنکه اسلام آورده بودند کافر شده اند و قصد کاري کردند ، اما بدان نايل نشدند عيبجوييشان از آن روست که خدا و پيامبرش از غنايم بي نيازشان کردند پس اگر توبه کنند خيرشان در آن است ، و اگر رويگردان شوند خدا به عذاب دردناکي در دنيا و آخرت معذبشان خواهد کرد و آنهارا در روي زمين نه دوستداري خواهد بود و نه مددکاري. (73) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ﴾) ای پیامبر! در جهاد کردن با کافران و منافقان مبالغه کن. (﴿وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هرجا که اقتضا نمود، بر آنان فشار بیاور و بر آنان سخت بگیر. این شامل جهاد با دست و دلیل و زبان است، پس هرکس از آنان به وسیلۀ جنگ و کارزار با مؤمنان مبارزه کرد، باید با دست و زبان و شمشیر با او جهاد کرد. و هرکس در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد به گونه‌ای که تحت سرپرستی آنها قرار گرفت، یا پیمان منعقد کرد، با دلیل و برهان با او جهاد می‌شود؛ خوبی‌های اسلام برای او بیان شده، و بدی‌های شرک و ناسپاسی برای او تبیین می‌گردد ، و این رفتاری است که در دنیا با آنها انجام می‌شود. (﴿وَ﴾) و اما در آخرت، (﴿وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ﴾) جایگاهشان جهنم است که از آن بیرون نمی‌روند، (﴿وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و چه بد جایگاهی است! (74) (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواۡ وَلَقَدۡ قَالُواۡ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ﴾) منافقان به خدا سوگند می‌خورند که [سخن باطل] نگفته‌اند درحالی که قطعاً سخن کفر را گفته‌اند. مانند سخن کسی از آنها که گفت:﴿لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾ کسانی که با عزت‌ترند آن که را که ذلیل‌تر است، از مدینه بیرون خواهند کرد. و مانند سخنانی که در زمینه تمسخر به دین و به پیامبر بر زبان آوردند، و چون به آنها اطلاع ‌رسید که پیامبر صلی الله علیه وسلم از سخن آنان آگاه شده است، پیش پیامبر آمده و سوگند ‌خوردند که این را نگفته‌اند. خداوند متعال آنها را تکذیب نموده و می‌فرماید: (﴿وَلَقَدۡ قَالُواۡ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواۡ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ﴾) قطعا سخن کفر را گفته و پس از اسلامشان کافر گشته‌اند. پس اسلام آوردنِ گذشتۀ آنها گرچه ظاهراً آنان را از دایرۀ کفر بیرون کرده است، اما سخن اخیرشان اسلامشان را نقض کرده و در کفر داخل می‌نماید. (﴿وَهَمُّواۡ بِمَا لَمۡ يَنَالُواۡ﴾) و قصد انجام کاری را کردند که به آن نرسیدند. وآن هنگامی‌بود که در جنگ تبوک قصد کشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم را کردند. خداوند پیامبر را از کار آنها آگاه ساخت، و رسول خدا به کسی دستور داد که آنها را از انجام کاری که ارادۀ آن را داشتند، باز دارد. (﴿وَ﴾) حال آنکه، (﴿وَمَا نَقَمُوٓاۡ﴾) آنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم انتقاد نمی‌کردند، (﴿إِلَّآ أَنۡ أَغۡنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) مگر از آن روی که خداوند و پیامبرش آنان را از فضل خود توانگر ساختند، بعد از اینکه فقیر و تنگدست بودند. و این چیز بسیار عجیبی است که آنها به کسی توهین کنند که سبب بیرون آوردن آنها از تاریکی‌ها به سوی نور بود، و آنان را پس از فقر وتنگدستی توانگر ساخت. آیا شایسته نبود که وی را تعظیم نمایند و به او ایمان بیاورند و او را احترام کنند؟! پس انگیزۀ دینی و انگیزۀ انسانی با هم جمع شدند. سپس خداوند توبه را به آنان عرضه نمود و فرمود: (﴿فَإِن يَتُوبُواۡ يَكُ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) پس اگر توبه کنند، برایشان بهتر است؛ زیرا توبه، اساس سعادت دنیا و آخرت است.(﴿وَإِن يَتَوَلَّوۡا﴾) و اگر از توبه روی بگردانند، (﴿يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِيمٗا فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) خداوند آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک گرفتار می‌نماید؛ عذاب آنان در دنیا از این طریق است که خدا دینش را پیروز می‌گرداند و آنان از این رهگذر دچار غم و اندوه می‌گردند، نیز به واسطۀ اینکه خداوند، پیامبرش را تایید و یاری می‌نماید، غمگین می‌گردند. همچنین از اینکه به خواسته‌ها و اهدافشان نمی‌رسند، در دنیا عذاب می‌بینند. و عذاب آنان در آخرت این است که در آتش برافروخته ماندگار می‌شوند. (﴿وَمَا لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن وَلِيّٖ﴾) و آنان در روی زمین هیچ کارساز و یاوری ندارند که مصالحشان را تأمین کند، (﴿وَلَا نَصِيرٖ﴾) و مددکاری ندارند که امر ناگوار را از آنان دور نماید. و هنگامی‌که از ولایت و کارسازی خداوند محروم شوند، به انواع بدی و زیان و بدبختی گرفتار می‌گردند.

التوبة 9:74

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛ اي پيامبر ، با کافران و منافقان بجنگ و با آنان به شدت رفتار کن ،، جايگاهشان جهنم است که بد سرانجامي است. يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ؛ به خدا سوگند مي خورند که نگفته اند ، ولي کلمه کفر را بر زبان رانده ، اند و پس از آنکه اسلام آورده بودند کافر شده اند و قصد کاري کردند ، اما بدان نايل نشدند عيبجوييشان از آن روست که خدا و پيامبرش از غنايم بي نيازشان کردند پس اگر توبه کنند خيرشان در آن است ، و اگر رويگردان شوند خدا به عذاب دردناکي در دنيا و آخرت معذبشان خواهد کرد و آنهارا در روي زمين نه دوستداري خواهد بود و نه مددکاري. (73) خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ﴾) ای پیامبر! در جهاد کردن با کافران و منافقان مبالغه کن. (﴿وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) و هرجا که اقتضا نمود، بر آنان فشار بیاور و بر آنان سخت بگیر. این شامل جهاد با دست و دلیل و زبان است، پس هرکس از آنان به وسیلۀ جنگ و کارزار با مؤمنان مبارزه کرد، باید با دست و زبان و شمشیر با او جهاد کرد. و هرکس در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد به گونه‌ای که تحت سرپرستی آنها قرار گرفت، یا پیمان منعقد کرد، با دلیل و برهان با او جهاد می‌شود؛ خوبی‌های اسلام برای او بیان شده، و بدی‌های شرک و ناسپاسی برای او تبیین می‌گردد ، و این رفتاری است که در دنیا با آنها انجام می‌شود. (﴿وَ﴾) و اما در آخرت، (﴿وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ﴾) جایگاهشان جهنم است که از آن بیرون نمی‌روند، (﴿وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و چه بد جایگاهی است! (74) (﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواۡ وَلَقَدۡ قَالُواۡ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ﴾) منافقان به خدا سوگند می‌خورند که [سخن باطل] نگفته‌اند درحالی که قطعاً سخن کفر را گفته‌اند. مانند سخن کسی از آنها که گفت:﴿لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾ کسانی که با عزت‌ترند آن که را که ذلیل‌تر است، از مدینه بیرون خواهند کرد. و مانند سخنانی که در زمینه تمسخر به دین و به پیامبر بر زبان آوردند، و چون به آنها اطلاع ‌رسید که پیامبر صلی الله علیه وسلم از سخن آنان آگاه شده است، پیش پیامبر آمده و سوگند ‌خوردند که این را نگفته‌اند. خداوند متعال آنها را تکذیب نموده و می‌فرماید: (﴿وَلَقَدۡ قَالُواۡ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواۡ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ﴾) قطعا سخن کفر را گفته و پس از اسلامشان کافر گشته‌اند. پس اسلام آوردنِ گذشتۀ آنها گرچه ظاهراً آنان را از دایرۀ کفر بیرون کرده است، اما سخن اخیرشان اسلامشان را نقض کرده و در کفر داخل می‌نماید. (﴿وَهَمُّواۡ بِمَا لَمۡ يَنَالُواۡ﴾) و قصد انجام کاری را کردند که به آن نرسیدند. وآن هنگامی‌بود که در جنگ تبوک قصد کشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم را کردند. خداوند پیامبر را از کار آنها آگاه ساخت، و رسول خدا به کسی دستور داد که آنها را از انجام کاری که ارادۀ آن را داشتند، باز دارد. (﴿وَ﴾) حال آنکه، (﴿وَمَا نَقَمُوٓاۡ﴾) آنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم انتقاد نمی‌کردند، (﴿إِلَّآ أَنۡ أَغۡنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) مگر از آن روی که خداوند و پیامبرش آنان را از فضل خود توانگر ساختند، بعد از اینکه فقیر و تنگدست بودند. و این چیز بسیار عجیبی است که آنها به کسی توهین کنند که سبب بیرون آوردن آنها از تاریکی‌ها به سوی نور بود، و آنان را پس از فقر وتنگدستی توانگر ساخت. آیا شایسته نبود که وی را تعظیم نمایند و به او ایمان بیاورند و او را احترام کنند؟! پس انگیزۀ دینی و انگیزۀ انسانی با هم جمع شدند. سپس خداوند توبه را به آنان عرضه نمود و فرمود: (﴿فَإِن يَتُوبُواۡ يَكُ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) پس اگر توبه کنند، برایشان بهتر است؛ زیرا توبه، اساس سعادت دنیا و آخرت است.(﴿وَإِن يَتَوَلَّوۡا﴾) و اگر از توبه روی بگردانند، (﴿يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِيمٗا فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) خداوند آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک گرفتار می‌نماید؛ عذاب آنان در دنیا از این طریق است که خدا دینش را پیروز می‌گرداند و آنان از این رهگذر دچار غم و اندوه می‌گردند، نیز به واسطۀ اینکه خداوند، پیامبرش را تایید و یاری می‌نماید، غمگین می‌گردند. همچنین از اینکه به خواسته‌ها و اهدافشان نمی‌رسند، در دنیا عذاب می‌بینند. و عذاب آنان در آخرت این است که در آتش برافروخته ماندگار می‌شوند. (﴿وَمَا لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن وَلِيّٖ﴾) و آنان در روی زمین هیچ کارساز و یاوری ندارند که مصالحشان را تأمین کند، (﴿وَلَا نَصِيرٖ﴾) و مددکاری ندارند که امر ناگوار را از آنان دور نماید. و هنگامی‌که از ولایت و کارسازی خداوند محروم شوند، به انواع بدی و زیان و بدبختی گرفتار می‌گردند.

التوبة 9:75

وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ؛ بعضي از آنها با خدا پيمان بستند که اگر از فضل خود مالي نصيبمان کند ،زکات مي دهيم و در زمره صالحان در مي آييم. فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ چون خدا از فضل خود مالي نصيبشان کرد ، بخل ورزيدند و به اعراض بازگشتند. فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ؛ و از آن پس تا روزي که همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها که ، مي گفتند با او ملاقات کنند ، دلهايشان را جاي نفاق ساخت. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ آيا نمي دانند که خدا راز دل ايشان را مي داند و از پچ پچ کردنشان آگاه است ? زيرا اوست که داناي نهانهاست. (75) از میان این منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بسته‌اند، (﴿لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ﴾) که اگر خداوند از فضل خویش، از نعمت‌های دنیا به ما بدهد و آن را برای ما گسترده و فراوان نماید، (﴿لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) حتماً صدقه می‌دهیم و از زمرۀ شایستگان خواهیم بود. پس پیوند خویشاندی را برقرار می‌سازیم و مهمان نوازی می‌کنیم و درماندگان را یاری کرده وکارهای خوب و شایسته انجام می‌دهیم. (76) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) اما هنگامی که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، به آنچه گفته بودند، وفا نکردند. بلکه (﴿بَخِلُواۡ بِهِۦ وَتَوَلَّواۡ﴾) بخل ورزیدند و از اطاعت و فرمانبرداری روی گرداندند، (﴿وَّهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) درحالی که به خیر توجهی نمی‌کردند. (77) و چون به آنچه به خدا وعده داده بودند، وفا نکردند؛ خداوند آنها را مجازات کرد، (﴿فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواۡ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) پس به سزای آنکه با خداوند خلاف وعده کردند و به کیفر آنکه دروغ می‌گفتند، خداوند نیز تا روزی که او را ملاقات می‌کنند، نفاق را در دل‌هایشان پایدار ساخت. پس مؤمن باید از این صفت زشت بپرهیزد، و نباید با پروردگارش وعده کند که اگر فلان منظورش را حاصل نماید، چنین خواهد کرد؛ و پس از اینکه منظورش محقق شد، به آن وفا نکند؛ زیرا ممکن است خداوند او را به وسیلۀ نفاق مجازات نماید، همان‌طور که ایشان را مجازات کرد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی که در صحیحین آمده است، می‌فرماید:(آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ إذَا حَدَّثَکَذبَ وإذَا عَاهَد غَدَرَ وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ)«نشانۀ منافق سه چیز است؛ هرگاه سخن بگوید دروغ می‌گوید؛ و چون پیمان ببندد، پیمان را می‌شکند؛ و چون وعده نماید، خلاف می‌کند.» پس این منافق که به خدا وعده داد و با او پیمان بست که اگر وی را از فضل خویش بهره‌مند سازد، صدقه خواهد کرد، و از صالحان و شایستگان خواهد شد، دروغ گفت و پیمان بست و آن را شکست، و وعده کرد و خلاف آن عمل نمود. (78) بنابراین خداوند متعال کسانی را که این کار از آنان سرزده است، مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) آیا ندانسته‌اند که خداوند نهان و اسرارشان را می‌داند، و خداوند از نهان‌ها و پنهانی‌ها بس آگاه است، و آنان را بر کارهایی که کرده‌اند، مجازات خواهد کرد؟! این آیات در مورد مردی از منافقان نازل شد که اسمش ثعلبه بود. او نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و از ایشان خواست تا برایش دعا کند که خداوند از فضل خویش به او بدهد وگفت:«اگر خداوند به او مال بدهد، حتماً صدقه خواهد داد، و پیوند خویشاوندی را برقرار خواهد نمود، و در مصیبت‌ها مردم را یاری خواهد کرد.» پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش دعا کرد. او گوسفندانی داشت و روز به روز رشد کردند و زیاد شدند تا اینکه مجبور شد گوسفندان خود را از مدینه بیرون ببرد، به گونه‌ای که فقط برخی از نمازهای پنجگانه را پشت سر پیامبر می‌خواند، سپس دورتر رفت و جز روزهای جمعه به نماز نمی‌آمد. سپس گوسفندانش بیشتر شده وآنها را دورتر برد و دیگر نه به نماز جماعت می‌آمد و نه در نماز جمعه شرکت می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم او را نیافت، اما وی را از حالتش آگاه ساختند. پس کسی را فرستاد که زکات را از صاحبانش بگیرد. گردآورندگان زکات، نزد ثعلبه رفتند و از او خواستند تا زکات را بدهد. ثعلبه گفت: چیزی که شما از من می‌خواهید، جزیه است، و زکات را به آنان نداد. آنها برگشتند و پیامبر صلی الله علیه وسلم را از ماجرا با خبر کردند، پس فرمود: وای بر ثعلبه! «سه بار.» وقتی این آیه در مورد او و امثالش نازل شد، یکی از افراد خانواده‌اش پیش او رفت و این آیه را به اطلاع او رسانید، و او زکات خود را آورد و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را نپذیرفت. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم زکات را پیش ابوبکر آورد، و ابوبکر نیز آن را نپذیرفت. و بعداز ابوبکر زکات را پیش عمر آورد، و عمر هم آن را نپذیرفت. پس گفته می‌شود که او در زمان عثمان هلاک شد[تعداد زیادی از علمای حدیث، این حدیث را ضعیف دانسته‌اند. «و»..].

التوبة 9:76

وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ؛ بعضي از آنها با خدا پيمان بستند که اگر از فضل خود مالي نصيبمان کند ،زکات مي دهيم و در زمره صالحان در مي آييم. فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ چون خدا از فضل خود مالي نصيبشان کرد ، بخل ورزيدند و به اعراض بازگشتند. فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ؛ و از آن پس تا روزي که همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها که ، مي گفتند با او ملاقات کنند ، دلهايشان را جاي نفاق ساخت. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ آيا نمي دانند که خدا راز دل ايشان را مي داند و از پچ پچ کردنشان آگاه است ? زيرا اوست که داناي نهانهاست. (75) از میان این منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بسته‌اند، (﴿لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ﴾) که اگر خداوند از فضل خویش، از نعمت‌های دنیا به ما بدهد و آن را برای ما گسترده و فراوان نماید، (﴿لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) حتماً صدقه می‌دهیم و از زمرۀ شایستگان خواهیم بود. پس پیوند خویشاندی را برقرار می‌سازیم و مهمان نوازی می‌کنیم و درماندگان را یاری کرده وکارهای خوب و شایسته انجام می‌دهیم. (76) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) اما هنگامی که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، به آنچه گفته بودند، وفا نکردند. بلکه (﴿بَخِلُواۡ بِهِۦ وَتَوَلَّواۡ﴾) بخل ورزیدند و از اطاعت و فرمانبرداری روی گرداندند، (﴿وَّهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) درحالی که به خیر توجهی نمی‌کردند. (77) و چون به آنچه به خدا وعده داده بودند، وفا نکردند؛ خداوند آنها را مجازات کرد، (﴿فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواۡ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) پس به سزای آنکه با خداوند خلاف وعده کردند و به کیفر آنکه دروغ می‌گفتند، خداوند نیز تا روزی که او را ملاقات می‌کنند، نفاق را در دل‌هایشان پایدار ساخت. پس مؤمن باید از این صفت زشت بپرهیزد، و نباید با پروردگارش وعده کند که اگر فلان منظورش را حاصل نماید، چنین خواهد کرد؛ و پس از اینکه منظورش محقق شد، به آن وفا نکند؛ زیرا ممکن است خداوند او را به وسیلۀ نفاق مجازات نماید، همان‌طور که ایشان را مجازات کرد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی که در صحیحین آمده است، می‌فرماید:(آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ إذَا حَدَّثَکَذبَ وإذَا عَاهَد غَدَرَ وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ)«نشانۀ منافق سه چیز است؛ هرگاه سخن بگوید دروغ می‌گوید؛ و چون پیمان ببندد، پیمان را می‌شکند؛ و چون وعده نماید، خلاف می‌کند.» پس این منافق که به خدا وعده داد و با او پیمان بست که اگر وی را از فضل خویش بهره‌مند سازد، صدقه خواهد کرد، و از صالحان و شایستگان خواهد شد، دروغ گفت و پیمان بست و آن را شکست، و وعده کرد و خلاف آن عمل نمود. (78) بنابراین خداوند متعال کسانی را که این کار از آنان سرزده است، مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) آیا ندانسته‌اند که خداوند نهان و اسرارشان را می‌داند، و خداوند از نهان‌ها و پنهانی‌ها بس آگاه است، و آنان را بر کارهایی که کرده‌اند، مجازات خواهد کرد؟! این آیات در مورد مردی از منافقان نازل شد که اسمش ثعلبه بود. او نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و از ایشان خواست تا برایش دعا کند که خداوند از فضل خویش به او بدهد وگفت:«اگر خداوند به او مال بدهد، حتماً صدقه خواهد داد، و پیوند خویشاوندی را برقرار خواهد نمود، و در مصیبت‌ها مردم را یاری خواهد کرد.» پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش دعا کرد. او گوسفندانی داشت و روز به روز رشد کردند و زیاد شدند تا اینکه مجبور شد گوسفندان خود را از مدینه بیرون ببرد، به گونه‌ای که فقط برخی از نمازهای پنجگانه را پشت سر پیامبر می‌خواند، سپس دورتر رفت و جز روزهای جمعه به نماز نمی‌آمد. سپس گوسفندانش بیشتر شده وآنها را دورتر برد و دیگر نه به نماز جماعت می‌آمد و نه در نماز جمعه شرکت می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم او را نیافت، اما وی را از حالتش آگاه ساختند. پس کسی را فرستاد که زکات را از صاحبانش بگیرد. گردآورندگان زکات، نزد ثعلبه رفتند و از او خواستند تا زکات را بدهد. ثعلبه گفت: چیزی که شما از من می‌خواهید، جزیه است، و زکات را به آنان نداد. آنها برگشتند و پیامبر صلی الله علیه وسلم را از ماجرا با خبر کردند، پس فرمود: وای بر ثعلبه! «سه بار.» وقتی این آیه در مورد او و امثالش نازل شد، یکی از افراد خانواده‌اش پیش او رفت و این آیه را به اطلاع او رسانید، و او زکات خود را آورد و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را نپذیرفت. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم زکات را پیش ابوبکر آورد، و ابوبکر نیز آن را نپذیرفت. و بعداز ابوبکر زکات را پیش عمر آورد، و عمر هم آن را نپذیرفت. پس گفته می‌شود که او در زمان عثمان هلاک شد[تعداد زیادی از علمای حدیث، این حدیث را ضعیف دانسته‌اند. «و»..].

التوبة 9:77

وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ؛ بعضي از آنها با خدا پيمان بستند که اگر از فضل خود مالي نصيبمان کند ،زکات مي دهيم و در زمره صالحان در مي آييم. فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ چون خدا از فضل خود مالي نصيبشان کرد ، بخل ورزيدند و به اعراض بازگشتند. فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ؛ و از آن پس تا روزي که همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها که ، مي گفتند با او ملاقات کنند ، دلهايشان را جاي نفاق ساخت. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ آيا نمي دانند که خدا راز دل ايشان را مي داند و از پچ پچ کردنشان آگاه است ? زيرا اوست که داناي نهانهاست. (75) از میان این منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بسته‌اند، (﴿لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ﴾) که اگر خداوند از فضل خویش، از نعمت‌های دنیا به ما بدهد و آن را برای ما گسترده و فراوان نماید، (﴿لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) حتماً صدقه می‌دهیم و از زمرۀ شایستگان خواهیم بود. پس پیوند خویشاندی را برقرار می‌سازیم و مهمان نوازی می‌کنیم و درماندگان را یاری کرده وکارهای خوب و شایسته انجام می‌دهیم. (76) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) اما هنگامی که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، به آنچه گفته بودند، وفا نکردند. بلکه (﴿بَخِلُواۡ بِهِۦ وَتَوَلَّواۡ﴾) بخل ورزیدند و از اطاعت و فرمانبرداری روی گرداندند، (﴿وَّهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) درحالی که به خیر توجهی نمی‌کردند. (77) و چون به آنچه به خدا وعده داده بودند، وفا نکردند؛ خداوند آنها را مجازات کرد، (﴿فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواۡ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) پس به سزای آنکه با خداوند خلاف وعده کردند و به کیفر آنکه دروغ می‌گفتند، خداوند نیز تا روزی که او را ملاقات می‌کنند، نفاق را در دل‌هایشان پایدار ساخت. پس مؤمن باید از این صفت زشت بپرهیزد، و نباید با پروردگارش وعده کند که اگر فلان منظورش را حاصل نماید، چنین خواهد کرد؛ و پس از اینکه منظورش محقق شد، به آن وفا نکند؛ زیرا ممکن است خداوند او را به وسیلۀ نفاق مجازات نماید، همان‌طور که ایشان را مجازات کرد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی که در صحیحین آمده است، می‌فرماید:(آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ إذَا حَدَّثَکَذبَ وإذَا عَاهَد غَدَرَ وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ)«نشانۀ منافق سه چیز است؛ هرگاه سخن بگوید دروغ می‌گوید؛ و چون پیمان ببندد، پیمان را می‌شکند؛ و چون وعده نماید، خلاف می‌کند.» پس این منافق که به خدا وعده داد و با او پیمان بست که اگر وی را از فضل خویش بهره‌مند سازد، صدقه خواهد کرد، و از صالحان و شایستگان خواهد شد، دروغ گفت و پیمان بست و آن را شکست، و وعده کرد و خلاف آن عمل نمود. (78) بنابراین خداوند متعال کسانی را که این کار از آنان سرزده است، مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) آیا ندانسته‌اند که خداوند نهان و اسرارشان را می‌داند، و خداوند از نهان‌ها و پنهانی‌ها بس آگاه است، و آنان را بر کارهایی که کرده‌اند، مجازات خواهد کرد؟! این آیات در مورد مردی از منافقان نازل شد که اسمش ثعلبه بود. او نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و از ایشان خواست تا برایش دعا کند که خداوند از فضل خویش به او بدهد وگفت:«اگر خداوند به او مال بدهد، حتماً صدقه خواهد داد، و پیوند خویشاوندی را برقرار خواهد نمود، و در مصیبت‌ها مردم را یاری خواهد کرد.» پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش دعا کرد. او گوسفندانی داشت و روز به روز رشد کردند و زیاد شدند تا اینکه مجبور شد گوسفندان خود را از مدینه بیرون ببرد، به گونه‌ای که فقط برخی از نمازهای پنجگانه را پشت سر پیامبر می‌خواند، سپس دورتر رفت و جز روزهای جمعه به نماز نمی‌آمد. سپس گوسفندانش بیشتر شده وآنها را دورتر برد و دیگر نه به نماز جماعت می‌آمد و نه در نماز جمعه شرکت می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم او را نیافت، اما وی را از حالتش آگاه ساختند. پس کسی را فرستاد که زکات را از صاحبانش بگیرد. گردآورندگان زکات، نزد ثعلبه رفتند و از او خواستند تا زکات را بدهد. ثعلبه گفت: چیزی که شما از من می‌خواهید، جزیه است، و زکات را به آنان نداد. آنها برگشتند و پیامبر صلی الله علیه وسلم را از ماجرا با خبر کردند، پس فرمود: وای بر ثعلبه! «سه بار.» وقتی این آیه در مورد او و امثالش نازل شد، یکی از افراد خانواده‌اش پیش او رفت و این آیه را به اطلاع او رسانید، و او زکات خود را آورد و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را نپذیرفت. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم زکات را پیش ابوبکر آورد، و ابوبکر نیز آن را نپذیرفت. و بعداز ابوبکر زکات را پیش عمر آورد، و عمر هم آن را نپذیرفت. پس گفته می‌شود که او در زمان عثمان هلاک شد[تعداد زیادی از علمای حدیث، این حدیث را ضعیف دانسته‌اند. «و»..].

التوبة 9:78

وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ؛ بعضي از آنها با خدا پيمان بستند که اگر از فضل خود مالي نصيبمان کند ،زکات مي دهيم و در زمره صالحان در مي آييم. فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ چون خدا از فضل خود مالي نصيبشان کرد ، بخل ورزيدند و به اعراض بازگشتند. فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ؛ و از آن پس تا روزي که همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها که ، مي گفتند با او ملاقات کنند ، دلهايشان را جاي نفاق ساخت. أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ آيا نمي دانند که خدا راز دل ايشان را مي داند و از پچ پچ کردنشان آگاه است ? زيرا اوست که داناي نهانهاست. (75) از میان این منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بسته‌اند، (﴿لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ﴾) که اگر خداوند از فضل خویش، از نعمت‌های دنیا به ما بدهد و آن را برای ما گسترده و فراوان نماید، (﴿لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) حتماً صدقه می‌دهیم و از زمرۀ شایستگان خواهیم بود. پس پیوند خویشاندی را برقرار می‌سازیم و مهمان نوازی می‌کنیم و درماندگان را یاری کرده وکارهای خوب و شایسته انجام می‌دهیم. (76) (﴿فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) اما هنگامی که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، به آنچه گفته بودند، وفا نکردند. بلکه (﴿بَخِلُواۡ بِهِۦ وَتَوَلَّواۡ﴾) بخل ورزیدند و از اطاعت و فرمانبرداری روی گرداندند، (﴿وَّهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) درحالی که به خیر توجهی نمی‌کردند. (77) و چون به آنچه به خدا وعده داده بودند، وفا نکردند؛ خداوند آنها را مجازات کرد، (﴿فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواۡ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواۡ يَكۡذِبُونَ﴾) پس به سزای آنکه با خداوند خلاف وعده کردند و به کیفر آنکه دروغ می‌گفتند، خداوند نیز تا روزی که او را ملاقات می‌کنند، نفاق را در دل‌هایشان پایدار ساخت. پس مؤمن باید از این صفت زشت بپرهیزد، و نباید با پروردگارش وعده کند که اگر فلان منظورش را حاصل نماید، چنین خواهد کرد؛ و پس از اینکه منظورش محقق شد، به آن وفا نکند؛ زیرا ممکن است خداوند او را به وسیلۀ نفاق مجازات نماید، همان‌طور که ایشان را مجازات کرد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی که در صحیحین آمده است، می‌فرماید:(آیَةُ المُنَافِقِ ثَلَاثٌ إذَا حَدَّثَکَذبَ وإذَا عَاهَد غَدَرَ وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ)«نشانۀ منافق سه چیز است؛ هرگاه سخن بگوید دروغ می‌گوید؛ و چون پیمان ببندد، پیمان را می‌شکند؛ و چون وعده نماید، خلاف می‌کند.» پس این منافق که به خدا وعده داد و با او پیمان بست که اگر وی را از فضل خویش بهره‌مند سازد، صدقه خواهد کرد، و از صالحان و شایستگان خواهد شد، دروغ گفت و پیمان بست و آن را شکست، و وعده کرد و خلاف آن عمل نمود. (78) بنابراین خداوند متعال کسانی را که این کار از آنان سرزده است، مورد تهدید قرار داده و می‌فرماید: (﴿أَلَمۡ يَعۡلَمُوٓاۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) آیا ندانسته‌اند که خداوند نهان و اسرارشان را می‌داند، و خداوند از نهان‌ها و پنهانی‌ها بس آگاه است، و آنان را بر کارهایی که کرده‌اند، مجازات خواهد کرد؟! این آیات در مورد مردی از منافقان نازل شد که اسمش ثعلبه بود. او نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و از ایشان خواست تا برایش دعا کند که خداوند از فضل خویش به او بدهد وگفت:«اگر خداوند به او مال بدهد، حتماً صدقه خواهد داد، و پیوند خویشاوندی را برقرار خواهد نمود، و در مصیبت‌ها مردم را یاری خواهد کرد.» پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش دعا کرد. او گوسفندانی داشت و روز به روز رشد کردند و زیاد شدند تا اینکه مجبور شد گوسفندان خود را از مدینه بیرون ببرد، به گونه‌ای که فقط برخی از نمازهای پنجگانه را پشت سر پیامبر می‌خواند، سپس دورتر رفت و جز روزهای جمعه به نماز نمی‌آمد. سپس گوسفندانش بیشتر شده وآنها را دورتر برد و دیگر نه به نماز جماعت می‌آمد و نه در نماز جمعه شرکت می‌کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم او را نیافت، اما وی را از حالتش آگاه ساختند. پس کسی را فرستاد که زکات را از صاحبانش بگیرد. گردآورندگان زکات، نزد ثعلبه رفتند و از او خواستند تا زکات را بدهد. ثعلبه گفت: چیزی که شما از من می‌خواهید، جزیه است، و زکات را به آنان نداد. آنها برگشتند و پیامبر صلی الله علیه وسلم را از ماجرا با خبر کردند، پس فرمود: وای بر ثعلبه! «سه بار.» وقتی این آیه در مورد او و امثالش نازل شد، یکی از افراد خانواده‌اش پیش او رفت و این آیه را به اطلاع او رسانید، و او زکات خود را آورد و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را نپذیرفت. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم زکات را پیش ابوبکر آورد، و ابوبکر نیز آن را نپذیرفت. و بعداز ابوبکر زکات را پیش عمر آورد، و عمر هم آن را نپذیرفت. پس گفته می‌شود که او در زمان عثمان هلاک شد[تعداد زیادی از علمای حدیث، این حدیث را ضعیف دانسته‌اند. «و»..].

التوبة 9:79

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ خداوند به استهزا مي گيرد کساني را که بر مؤمناني که به رغبت صدقه مي دهند و بيش از استطاعت خويش چيزي نمي يابند ، عيب مي گيرند و مسخره شان مي کنند و ايشان را عذابي دردآور است. اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ مي خواهي برايشان آمرزش بخواه مي خواهي آمرزش نخواه ، اگر هفتاد بار هم ، برايشان آمرزش بخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد ، زيرا به خدا و پيامبرش ايمان ندارند و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. (79) این هم از رسوایی‌های منافقان است. آنان ـ خداوند رسوایشان بگرداند ـ در رابطه با همۀ امور اسلام و مسلمین، از روی سرکشی و دشمنی سخن می‌گفتند و از آن ایراد می‌گرفتند. و هنگامی که خداوند پیامبرش را به صدقه دادن تشویق کرد، مسلمین به این کار شتافتند و هر یک به اندازۀ توانش اموال خود را صدقه داد. برخی زیاد صدقه می‌دادند و برخی کم. منافقان آنان را که زیاد صدقه می‌دادند، مورد انتقاد قرار داده و می‌گفتند: هدفشان ریا و شهرت طلبی است. و به مسلمانان فقیری که کم صدقه می‌دادند، می‌گفتند: خداوند به صدقۀ آنان نیازی ندارد. پس خداوند نازل کرد: (﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ﴾) کسانی که مؤمنانی را که مشتاقانه و بیش از اندازه به صدقات و خیرات می‌پردازند، مورد عیب‌جویی و تمسخر قرار داده و می‌گویند: اینها ریاکارند و منظورشان فخر فروشی و ریا است، (﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ﴾) و از کسانی که [در انفاق و صدقه ‌دادن] جز به‌اندازۀ توانشان نمی‌یابند، عیب می‌گیرند و می‌گویند: خداوند از صدقه‌هایشان بی‌نیاز است، (﴿فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ ﴾) و آنان را به تمسخر می‌گیرند. پس خداوند هم بر مبنای کارهایی که انجام داده بودند، با آنان مقابله کرد، به این صورت که (﴿سَخِرَ ٱللَّهُ مِنۡهُمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾) خداوند ایشان‌را مورد تمسخر قرار می‌دهد و عذاب دردناکی دارند؛ زیرا آنان در این سخنشان، چند امر محذور وممنوع‌را مرتکب شدند: 1- تتبع عورات مؤمنان، و اینکه به دنبال بهانه‌ای بودند تا در مورد آنان سخن بگویند، حال آنکه خداوند می‌فرماید:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾ همانا کسانی که دوست ‌دارند زشتی بین مؤمنان شایع گردد، عذاب دردناکی دارند. 2- از روی کفر ورزیدن به خدا و نفرت از دین، به مؤمنان ـ به خاطر ایمانشان ـ طعنه می‌زدند. 3- عیب جویی، اگر در امور و کارهای دنیا از کسی عیب گرفته شود، از گناهان بزرگ محسوب می‌گردد، و اما عیب گرفتن در امر عبادت، بسیار زشت‌تر است. 4- کسی که از خداوند اطاعت نماید و کار خیر را مشتاقانه انجام دهد، سزاوارتر است که بر این کارش تشویق شود. اما منافقان با سخنانی که در مورد آنها می‌گفتند و عیبی که از آنها می‌گرفتند، می‌خواستند آنان را از انجام کار خیر باز بدارند. 5- حکم کردن آنها در مورد کسی که مال زیادی انفاق می‌کرد به اینکه او ریاکار است، اشتباهی بزرگ و حکم کردن بر غیب و حدس و گمان است. و چه شری بزرگ‌تر از این وجود دارد؟! 6- آنها به کسی که مال کمی را صدقه می‌داد، می‌گفتند:«خداوند نیازی به صدقۀ او ندارد.» ومعلوم است که این سخن باطل است؛ زیرا خداوند نه به صدقۀ زیاد نیاز دارد، و نه به صدقۀ کم، بلکه او از اهل آسمان‌ها و زمین بی‌نیاز است؛ اما بندگان را به چیزی دستور داده است که خودشان بدان نیاز دارند.و ـ گرچه خدا از آنان بی‌نیاز است اما ـ آنان به خداوند نیازمندند. ﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ﴾ پس هرکس به اندازۀ ذره ای کار خیر انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند . و بسیار واضح است که آنان با ایراد چنین سخنانی، می‌خواستند مردم را از انجام کار خیر بازدارند. بنابراین سزایشان این است که خداوند آنان را مورد تمسخر قرار دهد، و عذابی دردناک درپیش داشته باشند. (80) (﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ﴾) چه برای آنان آمرزش بخواهی و چه آمرزش نخواهی [برابراست، حتی] اگر هفتاد بار برای آنان آمرزش بخواهی. منظور از هفتاد بار، کثرت و مبالغه است. (﴿فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) هرگز خداوند آنها را نمی‌آمرزد. همان‌طور که در آیه ای دیگر فرموده است:﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ بر [ای] آنان برابر است چه برایشان آمرزش بخواهی و چه آمرزش نخواهی، خداوند هرگز آنان را نمی‌آمرزد. سپس خداوند سببی را که مانع آمرزش خداوند است، بیان کرد و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَفَرُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۗ﴾) این بدان سبب است که آنها به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و تا زمانی که کافرند، آمرزش خواستن برای آنان سودی ندارد، نیز اعمال صالح به آنان فایده‌ای نمی‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند. همان کسانی که فسق و نافرمانی تبدیل به صفت آنها شده است، به صورتی که جز آن را انتخاب نمی‌کنند، و به جای آن چیزی دیگر را نمی‌جویند. به‌گونه‌ای که حقِ روشن و آشکار پیش آنها می‌آید، اما آن را رد می‌کنند. پس خداوند به کیفر این کارشان آنان را به پذیرش حق توفیق نمی‌دهد.

التوبة 9:80

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ خداوند به استهزا مي گيرد کساني را که بر مؤمناني که به رغبت صدقه مي دهند و بيش از استطاعت خويش چيزي نمي يابند ، عيب مي گيرند و مسخره شان مي کنند و ايشان را عذابي دردآور است. اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ مي خواهي برايشان آمرزش بخواه مي خواهي آمرزش نخواه ، اگر هفتاد بار هم ، برايشان آمرزش بخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد ، زيرا به خدا و پيامبرش ايمان ندارند و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. (79) این هم از رسوایی‌های منافقان است. آنان ـ خداوند رسوایشان بگرداند ـ در رابطه با همۀ امور اسلام و مسلمین، از روی سرکشی و دشمنی سخن می‌گفتند و از آن ایراد می‌گرفتند. و هنگامی که خداوند پیامبرش را به صدقه دادن تشویق کرد، مسلمین به این کار شتافتند و هر یک به اندازۀ توانش اموال خود را صدقه داد. برخی زیاد صدقه می‌دادند و برخی کم. منافقان آنان را که زیاد صدقه می‌دادند، مورد انتقاد قرار داده و می‌گفتند: هدفشان ریا و شهرت طلبی است. و به مسلمانان فقیری که کم صدقه می‌دادند، می‌گفتند: خداوند به صدقۀ آنان نیازی ندارد. پس خداوند نازل کرد: (﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ﴾) کسانی که مؤمنانی را که مشتاقانه و بیش از اندازه به صدقات و خیرات می‌پردازند، مورد عیب‌جویی و تمسخر قرار داده و می‌گویند: اینها ریاکارند و منظورشان فخر فروشی و ریا است، (﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ﴾) و از کسانی که [در انفاق و صدقه ‌دادن] جز به‌اندازۀ توانشان نمی‌یابند، عیب می‌گیرند و می‌گویند: خداوند از صدقه‌هایشان بی‌نیاز است، (﴿فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ ﴾) و آنان را به تمسخر می‌گیرند. پس خداوند هم بر مبنای کارهایی که انجام داده بودند، با آنان مقابله کرد، به این صورت که (﴿سَخِرَ ٱللَّهُ مِنۡهُمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾) خداوند ایشان‌را مورد تمسخر قرار می‌دهد و عذاب دردناکی دارند؛ زیرا آنان در این سخنشان، چند امر محذور وممنوع‌را مرتکب شدند: 1- تتبع عورات مؤمنان، و اینکه به دنبال بهانه‌ای بودند تا در مورد آنان سخن بگویند، حال آنکه خداوند می‌فرماید:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾ همانا کسانی که دوست ‌دارند زشتی بین مؤمنان شایع گردد، عذاب دردناکی دارند. 2- از روی کفر ورزیدن به خدا و نفرت از دین، به مؤمنان ـ به خاطر ایمانشان ـ طعنه می‌زدند. 3- عیب جویی، اگر در امور و کارهای دنیا از کسی عیب گرفته شود، از گناهان بزرگ محسوب می‌گردد، و اما عیب گرفتن در امر عبادت، بسیار زشت‌تر است. 4- کسی که از خداوند اطاعت نماید و کار خیر را مشتاقانه انجام دهد، سزاوارتر است که بر این کارش تشویق شود. اما منافقان با سخنانی که در مورد آنها می‌گفتند و عیبی که از آنها می‌گرفتند، می‌خواستند آنان را از انجام کار خیر باز بدارند. 5- حکم کردن آنها در مورد کسی که مال زیادی انفاق می‌کرد به اینکه او ریاکار است، اشتباهی بزرگ و حکم کردن بر غیب و حدس و گمان است. و چه شری بزرگ‌تر از این وجود دارد؟! 6- آنها به کسی که مال کمی را صدقه می‌داد، می‌گفتند:«خداوند نیازی به صدقۀ او ندارد.» ومعلوم است که این سخن باطل است؛ زیرا خداوند نه به صدقۀ زیاد نیاز دارد، و نه به صدقۀ کم، بلکه او از اهل آسمان‌ها و زمین بی‌نیاز است؛ اما بندگان را به چیزی دستور داده است که خودشان بدان نیاز دارند.و ـ گرچه خدا از آنان بی‌نیاز است اما ـ آنان به خداوند نیازمندند. ﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ﴾ پس هرکس به اندازۀ ذره ای کار خیر انجام دهد، پاداش آن را می‌بیند . و بسیار واضح است که آنان با ایراد چنین سخنانی، می‌خواستند مردم را از انجام کار خیر بازدارند. بنابراین سزایشان این است که خداوند آنان را مورد تمسخر قرار دهد، و عذابی دردناک درپیش داشته باشند. (80) (﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ﴾) چه برای آنان آمرزش بخواهی و چه آمرزش نخواهی [برابراست، حتی] اگر هفتاد بار برای آنان آمرزش بخواهی. منظور از هفتاد بار، کثرت و مبالغه است. (﴿فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) هرگز خداوند آنها را نمی‌آمرزد. همان‌طور که در آیه ای دیگر فرموده است:﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ بر [ای] آنان برابر است چه برایشان آمرزش بخواهی و چه آمرزش نخواهی، خداوند هرگز آنان را نمی‌آمرزد. سپس خداوند سببی را که مانع آمرزش خداوند است، بیان کرد و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَفَرُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦۗ﴾) این بدان سبب است که آنها به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و تا زمانی که کافرند، آمرزش خواستن برای آنان سودی ندارد، نیز اعمال صالح به آنان فایده‌ای نمی‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند. همان کسانی که فسق و نافرمانی تبدیل به صفت آنها شده است، به صورتی که جز آن را انتخاب نمی‌کنند، و به جای آن چیزی دیگر را نمی‌جویند. به‌گونه‌ای که حقِ روشن و آشکار پیش آنها می‌آید، اما آن را رد می‌کنند. پس خداوند به کیفر این کارشان آنان را به پذیرش حق توفیق نمی‌دهد.

التوبة 9:81

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ ؛ آنان که در خانه نشسته اند و از همراهي با رسول خدا تخلف ورزيده اند، خوشحالند جهاد با مال و جان خويش را ، در راه خدا ، ناخوش شمردند و گفتند : در هواي گرم به جنگ نرويد اگر مي فهمند بگو : گرماي آتش جهنم بيشتر است. فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلاً وَلْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ؛ به سزاي اعمالي که انجام داده اند بايد که اندک بخندند و فراوان بگريند. فَإِن رَّجَعَكَ اللّهُ إِلَى طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُواْ مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُواْ مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِينَ ؛ اگر خدا تو را از جنگ باز گردانيد و با گروهي از ايشان ديدار کردي و ازتو خواستند که براي جنگ ديگر بيرون آيند ، بگو : شما هرگز با من به جنگ بيرون نخواهيد شد و همراه من با هيچ دشمني نبرد نخواهيد کرد ، زيرا شمااز نخست به نشستن در خانه خشنود بوده ايد پس اکنون هم با آنان که ازفرمان تخلف کرده اند در خانه بمانيد. (81) خداوند متعال با بیان افتخار و شادی کردن منافقان به اینکه در جنگ شرکت نکرده‌اند، و با بیان بی توجهی آنها به این کار که بر نداشتن ایمان و ترجیح دادن کفر دلالت می‌کند، می‌فرماید: (﴿فَرِحَ ٱلۡمُخَلَّفُونَ بِمَقۡعَدِهِمۡ خِلَٰفَ رَسُولِ ٱللَّهِ﴾) واپس ماندگان از اینکه پس از بیرون رفتن پیامبر خدا در خانه‌هایشان نشسته‌اند، شادمان هستند، و این گناهی افزون بر شرکت نکردن آنان در جنگ است؛ زیرا باز ماندن و نرفتن به جنگ حرام است، و خشنودی آنان به انجام گناه و بالیدن به آن، گناهی دیگر است. (﴿وَكَرِهُوٓاۡ أَن يُجَٰهِدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و ناخوش داشتند و نمی‌پسندیدند که با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کنند. بر خلاف مؤمنان که وقتی از شرکت در جنگ باز می‌ماندند – حتی اگر عذری هم داشتند – به خاطر نرفتن و باز ماندن خود، غمگین و به شدت متأسف می‌شدند. و مؤمنان دوست داشتند با مال وجانشان در راه خدا جهاد کنند، و این به خاطر ایمانی است که در دل‌هایشان است و اینکه به فضل و بخشش خداوند امید دارند. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و منافقان گفتند: (﴿لَا تَنفِرُواۡ فِي ٱلۡحَرِّ﴾) در گرما حرکت نکنید؛ یعنی گفتند: حرکت کردن برای جهاد، به خاطر گرمی هوا برای ما دشوار است. پس آنان آسایش کوتاه را بر راحتی همیشگی مقدم داشتند، و از گرمایی خود را به دور داشتند که می‌توان با استفاده از سایه، خود را از آن در امان داشت، گرمایی که صبحگاه و شامگاه، آن را از بین می‌برد. اما خود را در معرض گرمای سختی قرار دادند که قابل سنجش نیست، و آن آتش گرم جهنم است. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواۡ يَفۡقَهُونَ﴾) بگو: آتش جهنم بسیار گرم‌تر و سوزان‌تر است. [و] اگر می‌فهمیدند، آنچه را که از بین می‌رود، برآنچه که همیشه باقی است، ترجیح نمی‌دادند، و از مشقت و سختیِ پایان یافتنی، به سوی مشقت و دشواری سخت و همیشگی فرار نمی‌کردند. (82) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَلۡيَضۡحَكُواۡ قَلِيلٗا وَلۡيَبۡكُواۡ كَثِيرٗا﴾) از این دنیای تمام شدنی بهره‌مند شوند و از لذت‌های آن شادمان گردند و با آن خود را سرگرم کنند، اما مطمئن باشند که آنها در عذاب دردناک بسیار گریه خواهند کرد. (﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) به سزای کارهایی که می‌کردند، از قبیل: کفر و نفاق و اطاعت نکردن از دستورات پروردگارشان. (83) (﴿فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٖ مِّنۡهُمۡ﴾) پس اگر خداوند تو را به سوی گروهی از آنان باز گرداند، و آنها کسانی هستند که بدون عذر از شرکت در جنگ تخلف ورزیدند و بازماندند و بر نرفتن و ماندن خود غمگین نشدند، (﴿فَٱسۡتَ‍ٔۡذَنُوكَ لِلۡخُرُوجِ﴾) و ایشان برای بیرون آمدن برای جنگی دیگر از تو اجازه خواستند، (﴿فَقُل﴾) به کیفر کارهایشان به آنان بگو: (﴿لَّن تَخۡرُجُواۡ مَعِيَ أَبَدٗا وَلَن تُقَٰتِلُواۡ مَعِيَ عَدُوًّا﴾) هرگز با من برای جهاد بیرون نخواهید آمد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید، و به زودی خداوند ما را از شما بی‌نیاز خواهد کرد. (﴿إِنَّكُمۡ رَضِيتُم بِٱلۡقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٖ فَٱقۡعُدُواۡ مَعَ ٱلۡخَٰلِفِينَ﴾) بی‌گمان شما نخستین بار به نشستن خشنود شدید، پس با پس‌ماندگان و خانه‌نشینان بنشینید. و این مانند آن است که خداوند متعال فرموده است:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌گونه که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند؛ زیرا فردی که ـ هرگاه فرصتی برایش پیش آمد ـ از انجام دستور و فرمان تنبلی کند و شرکت نجوید، دیگر توفیق نمی‌یابد و میان او و کاری که بدان دستور داده شده است، موانع زیادی حایل می‌گردند. نیز این نوعی تنبیه و تعزیرِ آنهاست؛ چون وقتی برای مسلمین ثابت شد که این منافقان به خاطر گناه و نافرمانی‌شان، از رفتن به جهاد منع شده‌اند، این سرزنش برای آنان است، و عیب و ننگی علیه آنان به حساب می‌آید، و از این طریق دچار عذاب می‌شوند، و سبب می‌شود که کسی مبادرت به عملی همانند عملِ آنان ننماید.

التوبة 9:82

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ ؛ آنان که در خانه نشسته اند و از همراهي با رسول خدا تخلف ورزيده اند، خوشحالند جهاد با مال و جان خويش را ، در راه خدا ، ناخوش شمردند و گفتند : در هواي گرم به جنگ نرويد اگر مي فهمند بگو : گرماي آتش جهنم بيشتر است. فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلاً وَلْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ؛ به سزاي اعمالي که انجام داده اند بايد که اندک بخندند و فراوان بگريند. فَإِن رَّجَعَكَ اللّهُ إِلَى طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُواْ مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُواْ مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِينَ ؛ اگر خدا تو را از جنگ باز گردانيد و با گروهي از ايشان ديدار کردي و ازتو خواستند که براي جنگ ديگر بيرون آيند ، بگو : شما هرگز با من به جنگ بيرون نخواهيد شد و همراه من با هيچ دشمني نبرد نخواهيد کرد ، زيرا شمااز نخست به نشستن در خانه خشنود بوده ايد پس اکنون هم با آنان که ازفرمان تخلف کرده اند در خانه بمانيد. (81) خداوند متعال با بیان افتخار و شادی کردن منافقان به اینکه در جنگ شرکت نکرده‌اند، و با بیان بی توجهی آنها به این کار که بر نداشتن ایمان و ترجیح دادن کفر دلالت می‌کند، می‌فرماید: (﴿فَرِحَ ٱلۡمُخَلَّفُونَ بِمَقۡعَدِهِمۡ خِلَٰفَ رَسُولِ ٱللَّهِ﴾) واپس ماندگان از اینکه پس از بیرون رفتن پیامبر خدا در خانه‌هایشان نشسته‌اند، شادمان هستند، و این گناهی افزون بر شرکت نکردن آنان در جنگ است؛ زیرا باز ماندن و نرفتن به جنگ حرام است، و خشنودی آنان به انجام گناه و بالیدن به آن، گناهی دیگر است. (﴿وَكَرِهُوٓاۡ أَن يُجَٰهِدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و ناخوش داشتند و نمی‌پسندیدند که با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کنند. بر خلاف مؤمنان که وقتی از شرکت در جنگ باز می‌ماندند – حتی اگر عذری هم داشتند – به خاطر نرفتن و باز ماندن خود، غمگین و به شدت متأسف می‌شدند. و مؤمنان دوست داشتند با مال وجانشان در راه خدا جهاد کنند، و این به خاطر ایمانی است که در دل‌هایشان است و اینکه به فضل و بخشش خداوند امید دارند. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و منافقان گفتند: (﴿لَا تَنفِرُواۡ فِي ٱلۡحَرِّ﴾) در گرما حرکت نکنید؛ یعنی گفتند: حرکت کردن برای جهاد، به خاطر گرمی هوا برای ما دشوار است. پس آنان آسایش کوتاه را بر راحتی همیشگی مقدم داشتند، و از گرمایی خود را به دور داشتند که می‌توان با استفاده از سایه، خود را از آن در امان داشت، گرمایی که صبحگاه و شامگاه، آن را از بین می‌برد. اما خود را در معرض گرمای سختی قرار دادند که قابل سنجش نیست، و آن آتش گرم جهنم است. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواۡ يَفۡقَهُونَ﴾) بگو: آتش جهنم بسیار گرم‌تر و سوزان‌تر است. [و] اگر می‌فهمیدند، آنچه را که از بین می‌رود، برآنچه که همیشه باقی است، ترجیح نمی‌دادند، و از مشقت و سختیِ پایان یافتنی، به سوی مشقت و دشواری سخت و همیشگی فرار نمی‌کردند. (82) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَلۡيَضۡحَكُواۡ قَلِيلٗا وَلۡيَبۡكُواۡ كَثِيرٗا﴾) از این دنیای تمام شدنی بهره‌مند شوند و از لذت‌های آن شادمان گردند و با آن خود را سرگرم کنند، اما مطمئن باشند که آنها در عذاب دردناک بسیار گریه خواهند کرد. (﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) به سزای کارهایی که می‌کردند، از قبیل: کفر و نفاق و اطاعت نکردن از دستورات پروردگارشان. (83) (﴿فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٖ مِّنۡهُمۡ﴾) پس اگر خداوند تو را به سوی گروهی از آنان باز گرداند، و آنها کسانی هستند که بدون عذر از شرکت در جنگ تخلف ورزیدند و بازماندند و بر نرفتن و ماندن خود غمگین نشدند، (﴿فَٱسۡتَ‍ٔۡذَنُوكَ لِلۡخُرُوجِ﴾) و ایشان برای بیرون آمدن برای جنگی دیگر از تو اجازه خواستند، (﴿فَقُل﴾) به کیفر کارهایشان به آنان بگو: (﴿لَّن تَخۡرُجُواۡ مَعِيَ أَبَدٗا وَلَن تُقَٰتِلُواۡ مَعِيَ عَدُوًّا﴾) هرگز با من برای جهاد بیرون نخواهید آمد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید، و به زودی خداوند ما را از شما بی‌نیاز خواهد کرد. (﴿إِنَّكُمۡ رَضِيتُم بِٱلۡقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٖ فَٱقۡعُدُواۡ مَعَ ٱلۡخَٰلِفِينَ﴾) بی‌گمان شما نخستین بار به نشستن خشنود شدید، پس با پس‌ماندگان و خانه‌نشینان بنشینید. و این مانند آن است که خداوند متعال فرموده است:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌گونه که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند؛ زیرا فردی که ـ هرگاه فرصتی برایش پیش آمد ـ از انجام دستور و فرمان تنبلی کند و شرکت نجوید، دیگر توفیق نمی‌یابد و میان او و کاری که بدان دستور داده شده است، موانع زیادی حایل می‌گردند. نیز این نوعی تنبیه و تعزیرِ آنهاست؛ چون وقتی برای مسلمین ثابت شد که این منافقان به خاطر گناه و نافرمانی‌شان، از رفتن به جهاد منع شده‌اند، این سرزنش برای آنان است، و عیب و ننگی علیه آنان به حساب می‌آید، و از این طریق دچار عذاب می‌شوند، و سبب می‌شود که کسی مبادرت به عملی همانند عملِ آنان ننماید.

التوبة 9:83

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ ؛ آنان که در خانه نشسته اند و از همراهي با رسول خدا تخلف ورزيده اند، خوشحالند جهاد با مال و جان خويش را ، در راه خدا ، ناخوش شمردند و گفتند : در هواي گرم به جنگ نرويد اگر مي فهمند بگو : گرماي آتش جهنم بيشتر است. فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلاً وَلْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ؛ به سزاي اعمالي که انجام داده اند بايد که اندک بخندند و فراوان بگريند. فَإِن رَّجَعَكَ اللّهُ إِلَى طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُواْ مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُواْ مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِينَ ؛ اگر خدا تو را از جنگ باز گردانيد و با گروهي از ايشان ديدار کردي و ازتو خواستند که براي جنگ ديگر بيرون آيند ، بگو : شما هرگز با من به جنگ بيرون نخواهيد شد و همراه من با هيچ دشمني نبرد نخواهيد کرد ، زيرا شمااز نخست به نشستن در خانه خشنود بوده ايد پس اکنون هم با آنان که ازفرمان تخلف کرده اند در خانه بمانيد. (81) خداوند متعال با بیان افتخار و شادی کردن منافقان به اینکه در جنگ شرکت نکرده‌اند، و با بیان بی توجهی آنها به این کار که بر نداشتن ایمان و ترجیح دادن کفر دلالت می‌کند، می‌فرماید: (﴿فَرِحَ ٱلۡمُخَلَّفُونَ بِمَقۡعَدِهِمۡ خِلَٰفَ رَسُولِ ٱللَّهِ﴾) واپس ماندگان از اینکه پس از بیرون رفتن پیامبر خدا در خانه‌هایشان نشسته‌اند، شادمان هستند، و این گناهی افزون بر شرکت نکردن آنان در جنگ است؛ زیرا باز ماندن و نرفتن به جنگ حرام است، و خشنودی آنان به انجام گناه و بالیدن به آن، گناهی دیگر است. (﴿وَكَرِهُوٓاۡ أَن يُجَٰهِدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و ناخوش داشتند و نمی‌پسندیدند که با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کنند. بر خلاف مؤمنان که وقتی از شرکت در جنگ باز می‌ماندند – حتی اگر عذری هم داشتند – به خاطر نرفتن و باز ماندن خود، غمگین و به شدت متأسف می‌شدند. و مؤمنان دوست داشتند با مال وجانشان در راه خدا جهاد کنند، و این به خاطر ایمانی است که در دل‌هایشان است و اینکه به فضل و بخشش خداوند امید دارند. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و منافقان گفتند: (﴿لَا تَنفِرُواۡ فِي ٱلۡحَرِّ﴾) در گرما حرکت نکنید؛ یعنی گفتند: حرکت کردن برای جهاد، به خاطر گرمی هوا برای ما دشوار است. پس آنان آسایش کوتاه را بر راحتی همیشگی مقدم داشتند، و از گرمایی خود را به دور داشتند که می‌توان با استفاده از سایه، خود را از آن در امان داشت، گرمایی که صبحگاه و شامگاه، آن را از بین می‌برد. اما خود را در معرض گرمای سختی قرار دادند که قابل سنجش نیست، و آن آتش گرم جهنم است. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواۡ يَفۡقَهُونَ﴾) بگو: آتش جهنم بسیار گرم‌تر و سوزان‌تر است. [و] اگر می‌فهمیدند، آنچه را که از بین می‌رود، برآنچه که همیشه باقی است، ترجیح نمی‌دادند، و از مشقت و سختیِ پایان یافتنی، به سوی مشقت و دشواری سخت و همیشگی فرار نمی‌کردند. (82) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَلۡيَضۡحَكُواۡ قَلِيلٗا وَلۡيَبۡكُواۡ كَثِيرٗا﴾) از این دنیای تمام شدنی بهره‌مند شوند و از لذت‌های آن شادمان گردند و با آن خود را سرگرم کنند، اما مطمئن باشند که آنها در عذاب دردناک بسیار گریه خواهند کرد. (﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) به سزای کارهایی که می‌کردند، از قبیل: کفر و نفاق و اطاعت نکردن از دستورات پروردگارشان. (83) (﴿فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٖ مِّنۡهُمۡ﴾) پس اگر خداوند تو را به سوی گروهی از آنان باز گرداند، و آنها کسانی هستند که بدون عذر از شرکت در جنگ تخلف ورزیدند و بازماندند و بر نرفتن و ماندن خود غمگین نشدند، (﴿فَٱسۡتَ‍ٔۡذَنُوكَ لِلۡخُرُوجِ﴾) و ایشان برای بیرون آمدن برای جنگی دیگر از تو اجازه خواستند، (﴿فَقُل﴾) به کیفر کارهایشان به آنان بگو: (﴿لَّن تَخۡرُجُواۡ مَعِيَ أَبَدٗا وَلَن تُقَٰتِلُواۡ مَعِيَ عَدُوًّا﴾) هرگز با من برای جهاد بیرون نخواهید آمد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید، و به زودی خداوند ما را از شما بی‌نیاز خواهد کرد. (﴿إِنَّكُمۡ رَضِيتُم بِٱلۡقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٖ فَٱقۡعُدُواۡ مَعَ ٱلۡخَٰلِفِينَ﴾) بی‌گمان شما نخستین بار به نشستن خشنود شدید، پس با پس‌ماندگان و خانه‌نشینان بنشینید. و این مانند آن است که خداوند متعال فرموده است:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌کنیم همان‌گونه که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند؛ زیرا فردی که ـ هرگاه فرصتی برایش پیش آمد ـ از انجام دستور و فرمان تنبلی کند و شرکت نجوید، دیگر توفیق نمی‌یابد و میان او و کاری که بدان دستور داده شده است، موانع زیادی حایل می‌گردند. نیز این نوعی تنبیه و تعزیرِ آنهاست؛ چون وقتی برای مسلمین ثابت شد که این منافقان به خاطر گناه و نافرمانی‌شان، از رفتن به جهاد منع شده‌اند، این سرزنش برای آنان است، و عیب و ننگی علیه آنان به حساب می‌آید، و از این طریق دچار عذاب می‌شوند، و سبب می‌شود که کسی مبادرت به عملی همانند عملِ آنان ننماید.

التوبة 9:84

وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ؛ چون بميرند ، بر هيچ يک از آنان نماز مکن و بر قبرشان مايست اينان به ، خدا و رسولش کافر شده اند و نافرمان مرده اند. (84) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٖ مِّنۡهُم مَّاتَ أَبَدٗا﴾) و هرگز بر هیچ مرده‌ای از منافقان نماز مگزار، (﴿وَلَا تَقُمۡ عَلَىٰ قَبۡرِهِۦٓ﴾) و بعد از دفن شدن، بر سر قبرش نایست تا برایش دعا کنی؛ زیرا نماز خواندن پیامبر بر آنها و ایستادنش بر قبرهایشان، به منزلۀ شفاعت وی برای آنان است و شفاعت برای آنان سودی ندارد. (﴿إِنَّهُمۡ كَفَرُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُواۡ وَهُمۡ فَٰسِقُونَ﴾) آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و در حالی مردند که از فرمان خدا بیرون رفته بودند. و هر کس کافر باشد و بر کفر بمیرد، شفاعتِ شفاعت‌کنندگان به او سودی نمی‌رساند، و این عبرت و درسی است برای دیگران. همچنین هرکس که دارای کفر و نفاق آشکاری باشد، نباید بر او نماز خوانده ‌شود. و این آیه، دلیلی بر مشروعیت نماز خواندن بر مؤمنان، و ایستادن نزد قبرهایشان جهت دعا کردن برای آنان است، همچنان‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم با مؤمنان چنین می‌کرد؛ زیرا مقید کردن نهی به منافقین، بر این دلالت می‌کند که این حکم مخصوص مؤمنان است.

التوبة 9:85

وَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ؛ اموال و اولادشان به اعجابت نيفکند ، خدا مي خواهد به سبب آنها در دنياعذابشان کند و در عين کفر جان بسپارند. (85) اموال و فرزندانی که خداوند در دنیا به آنان داده است، تو را شگفت زده نکند؛ این بدان خاطر نیست که ایشان نزد خداوند محترم‌اند، بلکه خداوند این نعمت‌ها را به آنان داده است تا آنان را خوار و رسوا کند. (﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي ٱلدُّنۡيَا﴾) خداوند می‌خواهد آنان را با این نعمت در دنیا عذاب دهد، بنابراین برای به دست آوردن آن خسته می‌شوند، و همواره ترسِ از دست دادن این نعمات، آنان را مضطرب کرده و نمی‌توانند آسوده خاطر از آن لذت ببرند. بلکه همواره در سختی‌ها ومشقت رنج می‌برند، و اموال و فرزندانشان آنان را از یاد خدا و جهان آخرت غافل می‌نماید ، تا جایی که در حالی از دنیا منتقل می‌شوند، (﴿ وَتَزۡهَقَ أَنفُسُهُمۡ وَهُمۡ كَٰفِرُونَ ﴾) جان‌هایشان بیرون می‌رود که کافر هستند و محبت فرزندان همه چیز را از آنها گرفته است. پس درحال مرگ دل‌هایشان به آنها وابسته بود، و برای آنها می‌سوخت.

التوبة 9:86

وَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَجَاهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ؛ چون سوره اي نازل شد که به خدا ايمان بياوريد و با پيامبرش به جنگ برويد ، توانگرانشان از تو رخصت خواستند و گفتند : ما را بگذار ، تا با آنهايي که بايد در خانه نشينند در خانه بنشينيم. رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ؛ بدان راضي شده اند که قرين خانه نشينان باشند ، بر دلهايشان مهر نهاده ، شده و نمي فهمند. (86) خداوند متعال با بیان اینکه منافقان همواره در انجام عبادت تنبلی می‌ورزند، و سوره‌ها و آیات در آنان اثر نمی‌گذارد، می‌فرماید: (﴿وَإِذَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٌ﴾) و هرگاه سوره‌ای نازل شود که در آن به ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه وی دستور داده شوند، (﴿ٱسۡتَ‍ٔۡذَنَكَ أُوۡلُواۡ ٱلطَّوۡلِ مِنۡهُمۡ﴾) توانگران و مالداران و کسانی‌که هیچ عذری ندارند و خداوند آنها را با اموال و فرزندان کمک کرده است، از تو اجازه می‌خواهند. آیا نباید سپاس خدا را به جا بیاورند و او را ستایش کنند و آنچه را که بر آنان واجب نموده و انجام آن را برایشان آسان کرده است، انجام دهند؟! ولی آنان جز اینکه سستی کنند و اجازه بخواهند که به آنان اجازه داده شود تا در خانه بنشینند، چیز دیگری را نپذیرفتند، (﴿وَقَالُواۡ ذَرۡنَا نَكُن مَّعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ﴾) و گفتند: ما را بگذار با خانه‌نشینان باقی بمانیم. (87) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿رَضُواۡ بِأَن يَكُونُواۡ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾) خشنود شدند به اینکه با زنان خانه نشین باقی بمانند . چگونه برای خود پسندیدند که با زنانِ خانه‌نشین باشند و به جهاد نروند؟! آیا درک و عقلی دارند که آنان را بر این راهنمایی نماید ؟ یا (﴿وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) بر دل‌هایشان مهر زده شده است، پس دل‌هایشان خیر را در نمی‌یابد و اراده‌ای برای انجام آنچه که مایۀ خیر و رستگاری است، ندارند؟ پس آنان منافع و مصلحت‌های خود را نمی‌فهمند؛ زیرا اگر واقعاً می‌فهمیدند؛ که چنین حالتی مقام و جایگاه مردانگی آنان را پایین می‌آورد، برای خود نمی‌پسندیدند.

التوبة 9:87

وَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَجَاهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ؛ چون سوره اي نازل شد که به خدا ايمان بياوريد و با پيامبرش به جنگ برويد ، توانگرانشان از تو رخصت خواستند و گفتند : ما را بگذار ، تا با آنهايي که بايد در خانه نشينند در خانه بنشينيم. رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ؛ بدان راضي شده اند که قرين خانه نشينان باشند ، بر دلهايشان مهر نهاده ، شده و نمي فهمند. (86) خداوند متعال با بیان اینکه منافقان همواره در انجام عبادت تنبلی می‌ورزند، و سوره‌ها و آیات در آنان اثر نمی‌گذارد، می‌فرماید: (﴿وَإِذَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٌ﴾) و هرگاه سوره‌ای نازل شود که در آن به ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه وی دستور داده شوند، (﴿ٱسۡتَ‍ٔۡذَنَكَ أُوۡلُواۡ ٱلطَّوۡلِ مِنۡهُمۡ﴾) توانگران و مالداران و کسانی‌که هیچ عذری ندارند و خداوند آنها را با اموال و فرزندان کمک کرده است، از تو اجازه می‌خواهند. آیا نباید سپاس خدا را به جا بیاورند و او را ستایش کنند و آنچه را که بر آنان واجب نموده و انجام آن را برایشان آسان کرده است، انجام دهند؟! ولی آنان جز اینکه سستی کنند و اجازه بخواهند که به آنان اجازه داده شود تا در خانه بنشینند، چیز دیگری را نپذیرفتند، (﴿وَقَالُواۡ ذَرۡنَا نَكُن مَّعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ﴾) و گفتند: ما را بگذار با خانه‌نشینان باقی بمانیم. (87) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿رَضُواۡ بِأَن يَكُونُواۡ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾) خشنود شدند به اینکه با زنان خانه نشین باقی بمانند . چگونه برای خود پسندیدند که با زنانِ خانه‌نشین باشند و به جهاد نروند؟! آیا درک و عقلی دارند که آنان را بر این راهنمایی نماید ؟ یا (﴿وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) بر دل‌هایشان مهر زده شده است، پس دل‌هایشان خیر را در نمی‌یابد و اراده‌ای برای انجام آنچه که مایۀ خیر و رستگاری است، ندارند؟ پس آنان منافع و مصلحت‌های خود را نمی‌فهمند؛ زیرا اگر واقعاً می‌فهمیدند؛ که چنین حالتی مقام و جایگاه مردانگی آنان را پایین می‌آورد، برای خود نمی‌پسندیدند.

التوبة 9:88

لَـكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَـئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ ولي پيامبر و کساني که با او ايمان آورده اند با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند نيکيها از آن آنهاست و آنهايند که رستگارانند. أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا برايشان بهشتهايي که جويها در آن روان است و در آنجا جاويدانند ، آماده کرده است اين است رستگاري بزرگ. (88) خداوند متعال می‌فرماید: هرگاه منافقان از رفتن به جهاد تخلف ورزند، خداوند مومنان را از آنان بی نیاز می‌نماید، و خداوند بندگان و خواصی دارد که فضل خویش را به آنان اختصاص داده است، و آنان این کار را انجام می‌دهند. و آنان (﴿ٱلرَّسُولُ﴾) محمد، پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم ، (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و کسانی که با او ایمان آوردند، با مال وجانشان بدون اینکه تنبلی و سستی نشان دهند، بلکه شادمان و سرحال جهاد کردند. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡخَيۡرَٰتُ﴾) و آنان کسانی هستند که خوبی‌های فراوانی در دنیا و آخرت برای ایشان است. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) و آنان کسانی اند که به بالاترین خواسته‌ها و کامل‌ترین آمال خویش دست می‌یابند. و اینان رستگاران‌اند. (89) (﴿أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) خداوند برای آنان باغ‌هایی آماده نموده است که جویبارها از زیر کاخ‌ها و درختان آن روان است، و در آن جاودانه می‌مانند. این است کامیابی بزرگ. پس هلاک باد کسی که به آنچه ایشان بدان مشتاق‌اند، مشتاق نیست و دین و دنیا و آخرتش را به تباهی کشانده است. و این مانند فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿قُلۡ ءَامِنُواۡ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ﴾ بگو: «به آن [قرآن] ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید [فرق نمی‌کند]، بی‌گمان کسانی که پیش از آن بدیشان علم داده شده است، هنگامی که [قرآن] بر آنها خوانده ‌شود، به سجده می‌افتند.» و نیز فرمودۀ الهی: ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواۡ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾ پس اگر ایشان به آن کفر ورزند، ما گروهی را بر آن گماشته‌ایم که به آن کافر نیستند.

التوبة 9:89

لَـكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَـئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ ولي پيامبر و کساني که با او ايمان آورده اند با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند نيکيها از آن آنهاست و آنهايند که رستگارانند. أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا برايشان بهشتهايي که جويها در آن روان است و در آنجا جاويدانند ، آماده کرده است اين است رستگاري بزرگ. (88) خداوند متعال می‌فرماید: هرگاه منافقان از رفتن به جهاد تخلف ورزند، خداوند مومنان را از آنان بی نیاز می‌نماید، و خداوند بندگان و خواصی دارد که فضل خویش را به آنان اختصاص داده است، و آنان این کار را انجام می‌دهند. و آنان (﴿ٱلرَّسُولُ﴾) محمد، پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم ، (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و کسانی که با او ایمان آوردند، با مال وجانشان بدون اینکه تنبلی و سستی نشان دهند، بلکه شادمان و سرحال جهاد کردند. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡخَيۡرَٰتُ﴾) و آنان کسانی هستند که خوبی‌های فراوانی در دنیا و آخرت برای ایشان است. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) و آنان کسانی اند که به بالاترین خواسته‌ها و کامل‌ترین آمال خویش دست می‌یابند. و اینان رستگاران‌اند. (89) (﴿أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) خداوند برای آنان باغ‌هایی آماده نموده است که جویبارها از زیر کاخ‌ها و درختان آن روان است، و در آن جاودانه می‌مانند. این است کامیابی بزرگ. پس هلاک باد کسی که به آنچه ایشان بدان مشتاق‌اند، مشتاق نیست و دین و دنیا و آخرتش را به تباهی کشانده است. و این مانند فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿قُلۡ ءَامِنُواۡ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ﴾ بگو: «به آن [قرآن] ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید [فرق نمی‌کند]، بی‌گمان کسانی که پیش از آن بدیشان علم داده شده است، هنگامی که [قرآن] بر آنها خوانده ‌شود، به سجده می‌افتند.» و نیز فرمودۀ الهی: ﴿فَإِن يَكۡفُرۡ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدۡ وَكَّلۡنَا بِهَا قَوۡمٗا لَّيۡسُواۡ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴾ پس اگر ایشان به آن کفر ورزند، ما گروهی را بر آن گماشته‌ایم که به آن کافر نیستند.

التوبة 9:90

وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گروهي از عربهاي باديه نشين آمدند و عذر آوردند تا آنها را رخصت دهند، که به جنگ نروند و آنهايي که به خدا و پيامبرش دروغ گفته بودند ، در خانه نشستند زودا که به کافرانشان عذابي دردآور خواهد رسيد. لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ بر ناتوانان و بيماران و آنان که هزينه خويش نمي يابند ، هر گاه در عمل براي خدا و پيامبرش اخلاص ورزند گناهي نيست اگر به جنگ نيايند ، که بر نيکوکاران هيچ گونه عتابي نيست و خدا آمرزنده و مهربان است. وَلاَ عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاَّ يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ ؛ و نيز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهي و تو گفتي ، که ساز و برگي ندارم و آنها براي خرج کردن هيچ نيافتند و اشک ريزان و محزون بازگشتند ، گناهي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاء رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ خشم و عذاب خدا بر کساني است که در عين توانگري از تو رخصت مي خواهندو بدان خشنودند که با خانه نشينان در خانه بمانند خدا دلهايشان را مهربر نهاده است که نمي دانند. (90) خد‌اوند متعال می‌فرماید: (﴿وَجَآءَ ٱلۡمُعَذِّرُونَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ لِيُؤۡذَنَ لَهُمۡ﴾) برخی از باد‌یه‌نشینان که سستی کرد‌ند و از رفتن به جهاد کوتاهی ورزید‌ند، آمد‌ند تا به آنها اجازه د‌اد‌ه شود که به جهاد نروند، وبه خاطر پُررویی و بی‌حیایی‌شان از عذر خواستن خود باکی ند‌اشتند، و به سبب ضعیف بود‌ن ایمانشان، این کار را انجام دادند. اما کسانی از آنان که با خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه‌هایشان نشستند و حتی معذرت خواهی هم نکردند. و احتمال دارد که (﴿ٱلۡمُعَذِّرُونَ﴾) به معنی کسانی باشد که ـ در حقیقت ـ عذر داشتند و پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند تا آنها را معذور بدارد، و عادت پیامبر چنین بود هر کس را که عذری داشت، معذور می‌شمرد. (﴿وَقَعَدَ ٱلَّذِينَ كَذَبُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و کسانی را ‌مورد تهدید قرار داد که در ادعای داشتن ایمان ـ‌که مقتضی بیرون رفتن برای جهاد است‌ـ به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه نشستند. [و نه برای عذرخواهی و نه برای جهاد بیرون نرفتند]. سپس آنان را تهدید کرد و فرمود:(﴿سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) به کافرانشان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد رسید. (91) پس از آنکه از عذرآورندگان سخن به میان آورد، و آنها را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که در شریعت معذور شمرده می‌شوند، و گروهی که معذور قرار نمی‌گیرند، فرمود: (﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ﴾) بر ناتوانان که ناتوانی جسمی و بینایی و قدرت بیرون رفتن برای پیکار را ندارند، گناهی نیست. (﴿وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ﴾) و بر بیماران [نیز] گناهی نیست. و این تمام انواع بیماری‌ها را شامل می‌شود، بیماریی که فرد مبتلا به آن، توانایی حرکت و جهاد را ندارد، از قبیل: لنگی و کوری و بیماری سینه پهلو و فلج و غیره. (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ﴾) [نیز] بر کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند، گناهی نیست؛ یعنی توشه و وسیلۀ سواری ندارند که در سفر آنها را به جایی برساند . پس بر آنان گناهی نیست به شرطی که برای خدا و پیامبرش اخلاص داشته باشند، به این صورت که دارای ایمانی راستین باشند، و نیت و ارادۀ آنان چنین باشد که اگر توانستند، به جهاد بروند. و آنچه را که در توانایی دارند، از قبیل: تشویق و تحریک دیگران برای جهاد انجام دهند. (﴿مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ﴾) و بر مؤمنان نیکوکار ایرادی نیست؛ زیرا آنان – با نیکوکاری و ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا– سرزنش را از خود دور کرده‌اند، و وقتی بنده آنچه را که در توان دارد به خوبی انجام دهد، مسئولیت از گردنش ساقط می‌شود. و از این آیه، یک قاعده به دست می‌آید، و آن این است که هرکس به شخص دیگری کمک جسمی یا مالی کرد، سپس این عمل نیک او سبب نقصان یا ضایع شدن چیزی شد، او ضامن آن نیست، چون او نیکوکار است و بر نیکوکارانی که به هنگام نیکوکاری خود، موجب نقصان یا تباهی چیزی می‌شوند، مسئولیت و سرزنشی نمی‌باشد. همان‌طور که دلالت می‌نماید بر غیر از نیکوکار ـ و آن بدکار و متجاوز می‌باشد ـ غرامت واجب است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است، و از روی آمرزش و رحمت و مهربانی‌اش، از ناتوانان در می‌گذرد، وآنان‌را به خاطر تصمیم قطعی‌شان، پاداش کسانی عطا می‌کند که توانایی انجام کار را دارند. (92) (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ﴾) و همچنین ایراد و گناهی نیست بر کسانی که پیش تو آمدند تا آنان را بر مرکبی سوار کنی تا به سوی جهاد حرکت کنند، اما از قضا چیزی نزد تو نیافتند، (﴿قُلۡتَ﴾) و تو با عرض معذرت به آنان گفتی: (﴿لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواۡ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواۡ مَا يُنفِقُونَ﴾) چیزی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم، و ایشان برگشتند، درحالی که به خاطر آنکه چیزی را نمی‌یافتند صرف جهاد کنند، از چشمانشان اشک سرازیر بود. آنها ناتوان‌اند و حاضرند خویشتن را فدا کنند، و به خاطر اینکه نتوانستند در جهاد شرکت نمایند، چنان اندوهگین و آشفته شدند که خداوند حالت آنها را بیان کرد. پس برایشان گناهی نیست. و هنگامی که گناه از گردن آنان ساقط شد، مسئله به اصلش برمی‌گردد، و آن این است که هرکس نیت انجام خیر را کرد، و همراه با نیت قطعی خود، به اندازۀ توانش تلاش نمود، سپس نتوانست کار خیر را انجام دهد، او به منزلۀ کسی است که کار خیر را به‌طور کامل انجام داده است. (93) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ﴾) سرزنش تنها متوجه کسانی است که (﴿يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ﴾) از تو اجازه می‌خواهند درحالی که ثروتمندند و توانایی رفتن به جهاد را داشته و عذری ندارند، پس ایشان (﴿رَضُواۡ﴾) برای خود و دینشان پسندیدند که (﴿بِأَن يَكُونُواۡ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾) با خانه‌نشینان مانند زنان و کودکان و امثال آنها باقی بمانند. (﴿وَ﴾) و آنان به این حالت خشنود شدند چون، (﴿وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) خداوند بر دل‌هایشان مهر زد، و هیچ خیری وارد دل‌هایشان نشد، و مصالح دینی و دنیویِ خود را تشخیص ندادند. (﴿فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) و این عقوبتی است برای آنچه که مرتکب شدند.

التوبة 9:91

وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گروهي از عربهاي باديه نشين آمدند و عذر آوردند تا آنها را رخصت دهند، که به جنگ نروند و آنهايي که به خدا و پيامبرش دروغ گفته بودند ، در خانه نشستند زودا که به کافرانشان عذابي دردآور خواهد رسيد. لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ بر ناتوانان و بيماران و آنان که هزينه خويش نمي يابند ، هر گاه در عمل براي خدا و پيامبرش اخلاص ورزند گناهي نيست اگر به جنگ نيايند ، که بر نيکوکاران هيچ گونه عتابي نيست و خدا آمرزنده و مهربان است. وَلاَ عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاَّ يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ ؛ و نيز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهي و تو گفتي ، که ساز و برگي ندارم و آنها براي خرج کردن هيچ نيافتند و اشک ريزان و محزون بازگشتند ، گناهي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاء رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ خشم و عذاب خدا بر کساني است که در عين توانگري از تو رخصت مي خواهندو بدان خشنودند که با خانه نشينان در خانه بمانند خدا دلهايشان را مهربر نهاده است که نمي دانند. (90) خد‌اوند متعال می‌فرماید: (﴿وَجَآءَ ٱلۡمُعَذِّرُونَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ لِيُؤۡذَنَ لَهُمۡ﴾) برخی از باد‌یه‌نشینان که سستی کرد‌ند و از رفتن به جهاد کوتاهی ورزید‌ند، آمد‌ند تا به آنها اجازه د‌اد‌ه شود که به جهاد نروند، وبه خاطر پُررویی و بی‌حیایی‌شان از عذر خواستن خود باکی ند‌اشتند، و به سبب ضعیف بود‌ن ایمانشان، این کار را انجام دادند. اما کسانی از آنان که با خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه‌هایشان نشستند و حتی معذرت خواهی هم نکردند. و احتمال دارد که (﴿ٱلۡمُعَذِّرُونَ﴾) به معنی کسانی باشد که ـ در حقیقت ـ عذر داشتند و پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند تا آنها را معذور بدارد، و عادت پیامبر چنین بود هر کس را که عذری داشت، معذور می‌شمرد. (﴿وَقَعَدَ ٱلَّذِينَ كَذَبُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و کسانی را ‌مورد تهدید قرار داد که در ادعای داشتن ایمان ـ‌که مقتضی بیرون رفتن برای جهاد است‌ـ به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه نشستند. [و نه برای عذرخواهی و نه برای جهاد بیرون نرفتند]. سپس آنان را تهدید کرد و فرمود:(﴿سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) به کافرانشان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد رسید. (91) پس از آنکه از عذرآورندگان سخن به میان آورد، و آنها را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که در شریعت معذور شمرده می‌شوند، و گروهی که معذور قرار نمی‌گیرند، فرمود: (﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ﴾) بر ناتوانان که ناتوانی جسمی و بینایی و قدرت بیرون رفتن برای پیکار را ندارند، گناهی نیست. (﴿وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ﴾) و بر بیماران [نیز] گناهی نیست. و این تمام انواع بیماری‌ها را شامل می‌شود، بیماریی که فرد مبتلا به آن، توانایی حرکت و جهاد را ندارد، از قبیل: لنگی و کوری و بیماری سینه پهلو و فلج و غیره. (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ﴾) [نیز] بر کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند، گناهی نیست؛ یعنی توشه و وسیلۀ سواری ندارند که در سفر آنها را به جایی برساند . پس بر آنان گناهی نیست به شرطی که برای خدا و پیامبرش اخلاص داشته باشند، به این صورت که دارای ایمانی راستین باشند، و نیت و ارادۀ آنان چنین باشد که اگر توانستند، به جهاد بروند. و آنچه را که در توانایی دارند، از قبیل: تشویق و تحریک دیگران برای جهاد انجام دهند. (﴿مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ﴾) و بر مؤمنان نیکوکار ایرادی نیست؛ زیرا آنان – با نیکوکاری و ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا– سرزنش را از خود دور کرده‌اند، و وقتی بنده آنچه را که در توان دارد به خوبی انجام دهد، مسئولیت از گردنش ساقط می‌شود. و از این آیه، یک قاعده به دست می‌آید، و آن این است که هرکس به شخص دیگری کمک جسمی یا مالی کرد، سپس این عمل نیک او سبب نقصان یا ضایع شدن چیزی شد، او ضامن آن نیست، چون او نیکوکار است و بر نیکوکارانی که به هنگام نیکوکاری خود، موجب نقصان یا تباهی چیزی می‌شوند، مسئولیت و سرزنشی نمی‌باشد. همان‌طور که دلالت می‌نماید بر غیر از نیکوکار ـ و آن بدکار و متجاوز می‌باشد ـ غرامت واجب است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است، و از روی آمرزش و رحمت و مهربانی‌اش، از ناتوانان در می‌گذرد، وآنان‌را به خاطر تصمیم قطعی‌شان، پاداش کسانی عطا می‌کند که توانایی انجام کار را دارند. (92) (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ﴾) و همچنین ایراد و گناهی نیست بر کسانی که پیش تو آمدند تا آنان را بر مرکبی سوار کنی تا به سوی جهاد حرکت کنند، اما از قضا چیزی نزد تو نیافتند، (﴿قُلۡتَ﴾) و تو با عرض معذرت به آنان گفتی: (﴿لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواۡ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواۡ مَا يُنفِقُونَ﴾) چیزی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم، و ایشان برگشتند، درحالی که به خاطر آنکه چیزی را نمی‌یافتند صرف جهاد کنند، از چشمانشان اشک سرازیر بود. آنها ناتوان‌اند و حاضرند خویشتن را فدا کنند، و به خاطر اینکه نتوانستند در جهاد شرکت نمایند، چنان اندوهگین و آشفته شدند که خداوند حالت آنها را بیان کرد. پس برایشان گناهی نیست. و هنگامی که گناه از گردن آنان ساقط شد، مسئله به اصلش برمی‌گردد، و آن این است که هرکس نیت انجام خیر را کرد، و همراه با نیت قطعی خود، به اندازۀ توانش تلاش نمود، سپس نتوانست کار خیر را انجام دهد، او به منزلۀ کسی است که کار خیر را به‌طور کامل انجام داده است. (93) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ﴾) سرزنش تنها متوجه کسانی است که (﴿يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ﴾) از تو اجازه می‌خواهند درحالی که ثروتمندند و توانایی رفتن به جهاد را داشته و عذری ندارند، پس ایشان (﴿رَضُواۡ﴾) برای خود و دینشان پسندیدند که (﴿بِأَن يَكُونُواۡ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾) با خانه‌نشینان مانند زنان و کودکان و امثال آنها باقی بمانند. (﴿وَ﴾) و آنان به این حالت خشنود شدند چون، (﴿وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) خداوند بر دل‌هایشان مهر زد، و هیچ خیری وارد دل‌هایشان نشد، و مصالح دینی و دنیویِ خود را تشخیص ندادند. (﴿فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) و این عقوبتی است برای آنچه که مرتکب شدند.

التوبة 9:92

وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گروهي از عربهاي باديه نشين آمدند و عذر آوردند تا آنها را رخصت دهند، که به جنگ نروند و آنهايي که به خدا و پيامبرش دروغ گفته بودند ، در خانه نشستند زودا که به کافرانشان عذابي دردآور خواهد رسيد. لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ بر ناتوانان و بيماران و آنان که هزينه خويش نمي يابند ، هر گاه در عمل براي خدا و پيامبرش اخلاص ورزند گناهي نيست اگر به جنگ نيايند ، که بر نيکوکاران هيچ گونه عتابي نيست و خدا آمرزنده و مهربان است. وَلاَ عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاَّ يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ ؛ و نيز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهي و تو گفتي ، که ساز و برگي ندارم و آنها براي خرج کردن هيچ نيافتند و اشک ريزان و محزون بازگشتند ، گناهي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاء رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ خشم و عذاب خدا بر کساني است که در عين توانگري از تو رخصت مي خواهندو بدان خشنودند که با خانه نشينان در خانه بمانند خدا دلهايشان را مهربر نهاده است که نمي دانند. (90) خد‌اوند متعال می‌فرماید: (﴿وَجَآءَ ٱلۡمُعَذِّرُونَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ لِيُؤۡذَنَ لَهُمۡ﴾) برخی از باد‌یه‌نشینان که سستی کرد‌ند و از رفتن به جهاد کوتاهی ورزید‌ند، آمد‌ند تا به آنها اجازه د‌اد‌ه شود که به جهاد نروند، وبه خاطر پُررویی و بی‌حیایی‌شان از عذر خواستن خود باکی ند‌اشتند، و به سبب ضعیف بود‌ن ایمانشان، این کار را انجام دادند. اما کسانی از آنان که با خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه‌هایشان نشستند و حتی معذرت خواهی هم نکردند. و احتمال دارد که (﴿ٱلۡمُعَذِّرُونَ﴾) به معنی کسانی باشد که ـ در حقیقت ـ عذر داشتند و پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند تا آنها را معذور بدارد، و عادت پیامبر چنین بود هر کس را که عذری داشت، معذور می‌شمرد. (﴿وَقَعَدَ ٱلَّذِينَ كَذَبُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و کسانی را ‌مورد تهدید قرار داد که در ادعای داشتن ایمان ـ‌که مقتضی بیرون رفتن برای جهاد است‌ـ به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه نشستند. [و نه برای عذرخواهی و نه برای جهاد بیرون نرفتند]. سپس آنان را تهدید کرد و فرمود:(﴿سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) به کافرانشان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد رسید. (91) پس از آنکه از عذرآورندگان سخن به میان آورد، و آنها را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که در شریعت معذور شمرده می‌شوند، و گروهی که معذور قرار نمی‌گیرند، فرمود: (﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ﴾) بر ناتوانان که ناتوانی جسمی و بینایی و قدرت بیرون رفتن برای پیکار را ندارند، گناهی نیست. (﴿وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ﴾) و بر بیماران [نیز] گناهی نیست. و این تمام انواع بیماری‌ها را شامل می‌شود، بیماریی که فرد مبتلا به آن، توانایی حرکت و جهاد را ندارد، از قبیل: لنگی و کوری و بیماری سینه پهلو و فلج و غیره. (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ﴾) [نیز] بر کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند، گناهی نیست؛ یعنی توشه و وسیلۀ سواری ندارند که در سفر آنها را به جایی برساند . پس بر آنان گناهی نیست به شرطی که برای خدا و پیامبرش اخلاص داشته باشند، به این صورت که دارای ایمانی راستین باشند، و نیت و ارادۀ آنان چنین باشد که اگر توانستند، به جهاد بروند. و آنچه را که در توانایی دارند، از قبیل: تشویق و تحریک دیگران برای جهاد انجام دهند. (﴿مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ﴾) و بر مؤمنان نیکوکار ایرادی نیست؛ زیرا آنان – با نیکوکاری و ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا– سرزنش را از خود دور کرده‌اند، و وقتی بنده آنچه را که در توان دارد به خوبی انجام دهد، مسئولیت از گردنش ساقط می‌شود. و از این آیه، یک قاعده به دست می‌آید، و آن این است که هرکس به شخص دیگری کمک جسمی یا مالی کرد، سپس این عمل نیک او سبب نقصان یا ضایع شدن چیزی شد، او ضامن آن نیست، چون او نیکوکار است و بر نیکوکارانی که به هنگام نیکوکاری خود، موجب نقصان یا تباهی چیزی می‌شوند، مسئولیت و سرزنشی نمی‌باشد. همان‌طور که دلالت می‌نماید بر غیر از نیکوکار ـ و آن بدکار و متجاوز می‌باشد ـ غرامت واجب است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است، و از روی آمرزش و رحمت و مهربانی‌اش، از ناتوانان در می‌گذرد، وآنان‌را به خاطر تصمیم قطعی‌شان، پاداش کسانی عطا می‌کند که توانایی انجام کار را دارند. (92) (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ﴾) و همچنین ایراد و گناهی نیست بر کسانی که پیش تو آمدند تا آنان را بر مرکبی سوار کنی تا به سوی جهاد حرکت کنند، اما از قضا چیزی نزد تو نیافتند، (﴿قُلۡتَ﴾) و تو با عرض معذرت به آنان گفتی: (﴿لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواۡ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواۡ مَا يُنفِقُونَ﴾) چیزی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم، و ایشان برگشتند، درحالی که به خاطر آنکه چیزی را نمی‌یافتند صرف جهاد کنند، از چشمانشان اشک سرازیر بود. آنها ناتوان‌اند و حاضرند خویشتن را فدا کنند، و به خاطر اینکه نتوانستند در جهاد شرکت نمایند، چنان اندوهگین و آشفته شدند که خداوند حالت آنها را بیان کرد. پس برایشان گناهی نیست. و هنگامی که گناه از گردن آنان ساقط شد، مسئله به اصلش برمی‌گردد، و آن این است که هرکس نیت انجام خیر را کرد، و همراه با نیت قطعی خود، به اندازۀ توانش تلاش نمود، سپس نتوانست کار خیر را انجام دهد، او به منزلۀ کسی است که کار خیر را به‌طور کامل انجام داده است. (93) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ﴾) سرزنش تنها متوجه کسانی است که (﴿يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ﴾) از تو اجازه می‌خواهند درحالی که ثروتمندند و توانایی رفتن به جهاد را داشته و عذری ندارند، پس ایشان (﴿رَضُواۡ﴾) برای خود و دینشان پسندیدند که (﴿بِأَن يَكُونُواۡ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾) با خانه‌نشینان مانند زنان و کودکان و امثال آنها باقی بمانند. (﴿وَ﴾) و آنان به این حالت خشنود شدند چون، (﴿وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) خداوند بر دل‌هایشان مهر زد، و هیچ خیری وارد دل‌هایشان نشد، و مصالح دینی و دنیویِ خود را تشخیص ندادند. (﴿فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) و این عقوبتی است برای آنچه که مرتکب شدند.

التوبة 9:93

وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گروهي از عربهاي باديه نشين آمدند و عذر آوردند تا آنها را رخصت دهند، که به جنگ نروند و آنهايي که به خدا و پيامبرش دروغ گفته بودند ، در خانه نشستند زودا که به کافرانشان عذابي دردآور خواهد رسيد. لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَاء وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ بر ناتوانان و بيماران و آنان که هزينه خويش نمي يابند ، هر گاه در عمل براي خدا و پيامبرش اخلاص ورزند گناهي نيست اگر به جنگ نيايند ، که بر نيکوکاران هيچ گونه عتابي نيست و خدا آمرزنده و مهربان است. وَلاَ عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاَّ يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ ؛ و نيز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهي و تو گفتي ، که ساز و برگي ندارم و آنها براي خرج کردن هيچ نيافتند و اشک ريزان و محزون بازگشتند ، گناهي نيست. إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاء رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ خشم و عذاب خدا بر کساني است که در عين توانگري از تو رخصت مي خواهندو بدان خشنودند که با خانه نشينان در خانه بمانند خدا دلهايشان را مهربر نهاده است که نمي دانند. (90) خد‌اوند متعال می‌فرماید: (﴿وَجَآءَ ٱلۡمُعَذِّرُونَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ لِيُؤۡذَنَ لَهُمۡ﴾) برخی از باد‌یه‌نشینان که سستی کرد‌ند و از رفتن به جهاد کوتاهی ورزید‌ند، آمد‌ند تا به آنها اجازه د‌اد‌ه شود که به جهاد نروند، وبه خاطر پُررویی و بی‌حیایی‌شان از عذر خواستن خود باکی ند‌اشتند، و به سبب ضعیف بود‌ن ایمانشان، این کار را انجام دادند. اما کسانی از آنان که با خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه‌هایشان نشستند و حتی معذرت خواهی هم نکردند. و احتمال دارد که (﴿ٱلۡمُعَذِّرُونَ﴾) به معنی کسانی باشد که ـ در حقیقت ـ عذر داشتند و پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند تا آنها را معذور بدارد، و عادت پیامبر چنین بود هر کس را که عذری داشت، معذور می‌شمرد. (﴿وَقَعَدَ ٱلَّذِينَ كَذَبُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و کسانی را ‌مورد تهدید قرار داد که در ادعای داشتن ایمان ـ‌که مقتضی بیرون رفتن برای جهاد است‌ـ به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، در خانه نشستند. [و نه برای عذرخواهی و نه برای جهاد بیرون نرفتند]. سپس آنان را تهدید کرد و فرمود:(﴿سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) به کافرانشان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد رسید. (91) پس از آنکه از عذرآورندگان سخن به میان آورد، و آنها را به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی که در شریعت معذور شمرده می‌شوند، و گروهی که معذور قرار نمی‌گیرند، فرمود: (﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ﴾) بر ناتوانان که ناتوانی جسمی و بینایی و قدرت بیرون رفتن برای پیکار را ندارند، گناهی نیست. (﴿وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ﴾) و بر بیماران [نیز] گناهی نیست. و این تمام انواع بیماری‌ها را شامل می‌شود، بیماریی که فرد مبتلا به آن، توانایی حرکت و جهاد را ندارد، از قبیل: لنگی و کوری و بیماری سینه پهلو و فلج و غیره. (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ﴾) [نیز] بر کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند، گناهی نیست؛ یعنی توشه و وسیلۀ سواری ندارند که در سفر آنها را به جایی برساند . پس بر آنان گناهی نیست به شرطی که برای خدا و پیامبرش اخلاص داشته باشند، به این صورت که دارای ایمانی راستین باشند، و نیت و ارادۀ آنان چنین باشد که اگر توانستند، به جهاد بروند. و آنچه را که در توانایی دارند، از قبیل: تشویق و تحریک دیگران برای جهاد انجام دهند. (﴿مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ﴾) و بر مؤمنان نیکوکار ایرادی نیست؛ زیرا آنان – با نیکوکاری و ادای حقوق خدا و حقوق بندگان خدا– سرزنش را از خود دور کرده‌اند، و وقتی بنده آنچه را که در توان دارد به خوبی انجام دهد، مسئولیت از گردنش ساقط می‌شود. و از این آیه، یک قاعده به دست می‌آید، و آن این است که هرکس به شخص دیگری کمک جسمی یا مالی کرد، سپس این عمل نیک او سبب نقصان یا ضایع شدن چیزی شد، او ضامن آن نیست، چون او نیکوکار است و بر نیکوکارانی که به هنگام نیکوکاری خود، موجب نقصان یا تباهی چیزی می‌شوند، مسئولیت و سرزنشی نمی‌باشد. همان‌طور که دلالت می‌نماید بر غیر از نیکوکار ـ و آن بدکار و متجاوز می‌باشد ـ غرامت واجب است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است، و از روی آمرزش و رحمت و مهربانی‌اش، از ناتوانان در می‌گذرد، وآنان‌را به خاطر تصمیم قطعی‌شان، پاداش کسانی عطا می‌کند که توانایی انجام کار را دارند. (92) (﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ﴾) و همچنین ایراد و گناهی نیست بر کسانی که پیش تو آمدند تا آنان را بر مرکبی سوار کنی تا به سوی جهاد حرکت کنند، اما از قضا چیزی نزد تو نیافتند، (﴿قُلۡتَ﴾) و تو با عرض معذرت به آنان گفتی: (﴿لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواۡ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواۡ مَا يُنفِقُونَ﴾) چیزی نمی‌یابم که شما را بر آن سوار کنم، و ایشان برگشتند، درحالی که به خاطر آنکه چیزی را نمی‌یافتند صرف جهاد کنند، از چشمانشان اشک سرازیر بود. آنها ناتوان‌اند و حاضرند خویشتن را فدا کنند، و به خاطر اینکه نتوانستند در جهاد شرکت نمایند، چنان اندوهگین و آشفته شدند که خداوند حالت آنها را بیان کرد. پس برایشان گناهی نیست. و هنگامی که گناه از گردن آنان ساقط شد، مسئله به اصلش برمی‌گردد، و آن این است که هرکس نیت انجام خیر را کرد، و همراه با نیت قطعی خود، به اندازۀ توانش تلاش نمود، سپس نتوانست کار خیر را انجام دهد، او به منزلۀ کسی است که کار خیر را به‌طور کامل انجام داده است. (93) (﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ﴾) سرزنش تنها متوجه کسانی است که (﴿يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ﴾) از تو اجازه می‌خواهند درحالی که ثروتمندند و توانایی رفتن به جهاد را داشته و عذری ندارند، پس ایشان (﴿رَضُواۡ﴾) برای خود و دینشان پسندیدند که (﴿بِأَن يَكُونُواۡ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾) با خانه‌نشینان مانند زنان و کودکان و امثال آنها باقی بمانند. (﴿وَ﴾) و آنان به این حالت خشنود شدند چون، (﴿وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) خداوند بر دل‌هایشان مهر زد، و هیچ خیری وارد دل‌هایشان نشد، و مصالح دینی و دنیویِ خود را تشخیص ندادند. (﴿فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) و این عقوبتی است برای آنچه که مرتکب شدند.

التوبة 9:94

يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ چون شما بازگرديد ، مي آيند و عذر مي آورند بگو : عذر مياوريد ،، گفتارتان را باور نداريم که خدا ما را از اخبار شما آگاه کرده است زودا که خدا و پيامبرش به اعمال شما خواهند رسيد آنگاه شما را نزد آن خداوندي که داناي نهان و آشکار است مي برند تا از نتيجه اعمالتان آگاهتان سازد. سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ چون به نزدشان بازگرديد ، برايتان سوگند مي خورند تا از خطايشان ، درگذريد از ايشان اعراض کنيد که مردمي پليدند و به خاطر اعمالشان جاي در جهنم دارند. يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ؛ برايتان سوگند مي خورند تا از آنان خشنود شويد اگر شما هم خشنود شويد، خدا از اين مردم نافرمان خشنود نخواهد شد. (94) وقتی‌که از بازماندن و نرفتن منافقانِ ثروتمند به جهاد سخن به ‌میان آورد، و فرمود آنها هیچ عذری ندارند، خبر داد که آنان (﴿يَعۡتَذِرُونَ إِلَيۡكُمۡ إِذَا رَجَعۡتُمۡ﴾) وقتی که پس از پایان جنگ پیش آنها برگردید، نزدتان آمده و عذرخواهی خواهند کرد. (﴿قُل لَّا تَعۡتَذِرُواۡ لَن نُّؤۡمِنَ لَكُمۡ﴾) به آنان بگو: عذرخواهی نکنید، ما شما را در عذرتراشیِ دروغین‌تان تصدیق نمی‌کنیم. (﴿قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ﴾) خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته، و او در سخنش راستگوست. پس عذرخواهی فایده‌ای ندارد، چون آنها به خلاف آنچه خداوند از آنان خبر داده است، عذر می‌آورند، و محال است که آنها در آنچه که با سخن خدا مخالف باشد، راستگو باشند؛ خبری که در بالاترین مراتب راستی قرار دارد. (﴿وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خداوند و پیامبرش عملتان را در دنیا خواهند دید، چون عمل، میزان و سنجش راستی و دروغ است، و سخن صرف بر راستی و صداقت آدمی دلالت نمی‌کند. (﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾) سپس به سوی دانای پنهان و پیدا برگردانده می‌شوید؛ آن ذاتی که هیچ چیز پوشیده بر او پنهان نمی‌ماند، (﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و شما را به آنچه از خوبی و بدی که انجام ‌داده‌اید، آگاه می‌سازد، و طبق عدالت خویش یا بر اساس فضل خود، سزا و جزایتان می‌دهد، بدون اینکه به اندازه ذره‌ای بر شما ستم بکند. (95) و بدان که بدکارِ گناهکار سه حالت دارد: یا اینکه سخن و عذرش در ظاهر و باطن پذیرفته شده و مورد عفو قرار می‌گیرد، به‌گونه‌ای که انگار گناهی نکرده است. یا اینکه به‌خاطر گناهش مورد عقوبت و تعزیر عملی قرار می‌گیرد. و یا اینکه از وی صرف نظر شده، و در مقابل کاری که کرده است، مجازات عملی نمی‌شود. و در مورد منافقان خداوند به حالت سوم دستور داده است. بنابراین فرمود: (﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡ﴾) چون به سوی آنان بازگردید، برای شما سوگند می‌خورند تا از آنها صرف نظر کنید. پس، از آنان روی بگردانید؛ یعنی آنها را سرزنش نکرده و شلاق نزنید و آنها را نکشید. (﴿إِنَّهُمۡ رِجۡسٞ﴾) همانا آنان پلید و ناپاک‌اند، و ارزش آن را ندارند که مورد توجه قرار گیرند. و سرزنش و مجازات در مورد آنها مفید نیست. (﴿وَ﴾) برایشان کافی است که (﴿وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) به کیفر کارهایی که کرده‌اند، جایگاهشان جهنم باشد. (96) (﴿يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ لِتَرۡضَوۡاۡ عَنۡهُمۡ﴾) علاوه بر صرف نظر کردن، انتظار دارند که از آنها خشنود شوید. انگار آنها هیچ کار [بدی] نکرده‌اند. (﴿فَإِن تَرۡضَوۡاۡ عَنۡهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) پس اگر شما از آنان خشنود شوید، قطعاً خداوند از گروه فاسقان خشنود نمی‌شود؛ یعنی برای شما مؤمنان شایسته نیست از کسی خشنود شوید که خداوند از او راضی نیست، بلکه بر شماست که با پروردگارتان در خشنودی و ناخشنودی‌اش همسو باشید. و بیندیش که چگونه فرمود: (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) همانا خداوند از گروه فاسقان خشنود نمی‌شود، و نفرمود:(خداوند از آنها خشنود نمی‌شود) تا بر این دلالت نماید که دروازۀ توبه باز است، و فاسقین و غیر آنان هر زمان توبه کنند، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد و از آنها راضی می‌گردد. اما تا وقتی که فاسق و نافرمان باشند، خداوند از آنها راضی نخواهد شد؛ چون مانعِ خشنودی او وجود دارد، و آن بیرون رفتن آنها از چیزی است که خدا برایشان پسندیده است، از قبیل: ایمان و اطاعت. و به سوی چیزی بیرون رفتند که خداوند آن را نمی‌پسندد، از قبیل: شرک و نفاق و گناه. خلاصۀ آنچه که خداوند ذکر کرده چنین است: منافقانی که بدون عذر از شرکت در جهاد، تخلف ورزیده و به جهاد نرفتند، اگر برای مؤمنان عذر آوردند و اد‌ّعا کردند که برای شرکت نکردنشان در جهاد عذرهایی داشته‌اند ـ به درستی که منافقان می‌خواهند شما از آنان صرف نظر کنید و از آنها راضی شوید و عذر آنها را بپذیرید ـ اما شما هرگز نباید عذرشان را بپذیرید و از آنان خشنود شوید. اما آیا از آنان اعراض شود یا نه؟ آری! مؤمنان باید از آنان اعراض نمایند، همچنان‌که از اعمال پست و نجس روی می‌گردانند. در این آیات سخن گفتن برای خداوند متعال ثابت شده است. آنجا که می‌فرماید: (﴿قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ﴾) خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته است. و کارهای اختیاری که با مشیت و قدرت خدا به وقوع می‌پیوندد، در این فرموده برای خداوند ثابت شده است، و همچنین در فرمودۀ: (﴿وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ﴾) خداوند خبر داده است که او عمل شما را بعد از واقع شدن آن خواهد دید، و در این آیات نیز خشنودی خداوند از نیکوکاران، و خشمگین بودن او از فاسقان، ثابت شده است.

التوبة 9:95

يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ چون شما بازگرديد ، مي آيند و عذر مي آورند بگو : عذر مياوريد ،، گفتارتان را باور نداريم که خدا ما را از اخبار شما آگاه کرده است زودا که خدا و پيامبرش به اعمال شما خواهند رسيد آنگاه شما را نزد آن خداوندي که داناي نهان و آشکار است مي برند تا از نتيجه اعمالتان آگاهتان سازد. سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ چون به نزدشان بازگرديد ، برايتان سوگند مي خورند تا از خطايشان ، درگذريد از ايشان اعراض کنيد که مردمي پليدند و به خاطر اعمالشان جاي در جهنم دارند. يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ؛ برايتان سوگند مي خورند تا از آنان خشنود شويد اگر شما هم خشنود شويد، خدا از اين مردم نافرمان خشنود نخواهد شد. (94) وقتی‌که از بازماندن و نرفتن منافقانِ ثروتمند به جهاد سخن به ‌میان آورد، و فرمود آنها هیچ عذری ندارند، خبر داد که آنان (﴿يَعۡتَذِرُونَ إِلَيۡكُمۡ إِذَا رَجَعۡتُمۡ﴾) وقتی که پس از پایان جنگ پیش آنها برگردید، نزدتان آمده و عذرخواهی خواهند کرد. (﴿قُل لَّا تَعۡتَذِرُواۡ لَن نُّؤۡمِنَ لَكُمۡ﴾) به آنان بگو: عذرخواهی نکنید، ما شما را در عذرتراشیِ دروغین‌تان تصدیق نمی‌کنیم. (﴿قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ﴾) خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته، و او در سخنش راستگوست. پس عذرخواهی فایده‌ای ندارد، چون آنها به خلاف آنچه خداوند از آنان خبر داده است، عذر می‌آورند، و محال است که آنها در آنچه که با سخن خدا مخالف باشد، راستگو باشند؛ خبری که در بالاترین مراتب راستی قرار دارد. (﴿وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خداوند و پیامبرش عملتان را در دنیا خواهند دید، چون عمل، میزان و سنجش راستی و دروغ است، و سخن صرف بر راستی و صداقت آدمی دلالت نمی‌کند. (﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾) سپس به سوی دانای پنهان و پیدا برگردانده می‌شوید؛ آن ذاتی که هیچ چیز پوشیده بر او پنهان نمی‌ماند، (﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و شما را به آنچه از خوبی و بدی که انجام ‌داده‌اید، آگاه می‌سازد، و طبق عدالت خویش یا بر اساس فضل خود، سزا و جزایتان می‌دهد، بدون اینکه به اندازه ذره‌ای بر شما ستم بکند. (95) و بدان که بدکارِ گناهکار سه حالت دارد: یا اینکه سخن و عذرش در ظاهر و باطن پذیرفته شده و مورد عفو قرار می‌گیرد، به‌گونه‌ای که انگار گناهی نکرده است. یا اینکه به‌خاطر گناهش مورد عقوبت و تعزیر عملی قرار می‌گیرد. و یا اینکه از وی صرف نظر شده، و در مقابل کاری که کرده است، مجازات عملی نمی‌شود. و در مورد منافقان خداوند به حالت سوم دستور داده است. بنابراین فرمود: (﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡ﴾) چون به سوی آنان بازگردید، برای شما سوگند می‌خورند تا از آنها صرف نظر کنید. پس، از آنان روی بگردانید؛ یعنی آنها را سرزنش نکرده و شلاق نزنید و آنها را نکشید. (﴿إِنَّهُمۡ رِجۡسٞ﴾) همانا آنان پلید و ناپاک‌اند، و ارزش آن را ندارند که مورد توجه قرار گیرند. و سرزنش و مجازات در مورد آنها مفید نیست. (﴿وَ﴾) برایشان کافی است که (﴿وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) به کیفر کارهایی که کرده‌اند، جایگاهشان جهنم باشد. (96) (﴿يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ لِتَرۡضَوۡاۡ عَنۡهُمۡ﴾) علاوه بر صرف نظر کردن، انتظار دارند که از آنها خشنود شوید. انگار آنها هیچ کار [بدی] نکرده‌اند. (﴿فَإِن تَرۡضَوۡاۡ عَنۡهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) پس اگر شما از آنان خشنود شوید، قطعاً خداوند از گروه فاسقان خشنود نمی‌شود؛ یعنی برای شما مؤمنان شایسته نیست از کسی خشنود شوید که خداوند از او راضی نیست، بلکه بر شماست که با پروردگارتان در خشنودی و ناخشنودی‌اش همسو باشید. و بیندیش که چگونه فرمود: (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) همانا خداوند از گروه فاسقان خشنود نمی‌شود، و نفرمود:(خداوند از آنها خشنود نمی‌شود) تا بر این دلالت نماید که دروازۀ توبه باز است، و فاسقین و غیر آنان هر زمان توبه کنند، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد و از آنها راضی می‌گردد. اما تا وقتی که فاسق و نافرمان باشند، خداوند از آنها راضی نخواهد شد؛ چون مانعِ خشنودی او وجود دارد، و آن بیرون رفتن آنها از چیزی است که خدا برایشان پسندیده است، از قبیل: ایمان و اطاعت. و به سوی چیزی بیرون رفتند که خداوند آن را نمی‌پسندد، از قبیل: شرک و نفاق و گناه. خلاصۀ آنچه که خداوند ذکر کرده چنین است: منافقانی که بدون عذر از شرکت در جهاد، تخلف ورزیده و به جهاد نرفتند، اگر برای مؤمنان عذر آوردند و اد‌ّعا کردند که برای شرکت نکردنشان در جهاد عذرهایی داشته‌اند ـ به درستی که منافقان می‌خواهند شما از آنان صرف نظر کنید و از آنها راضی شوید و عذر آنها را بپذیرید ـ اما شما هرگز نباید عذرشان را بپذیرید و از آنان خشنود شوید. اما آیا از آنان اعراض شود یا نه؟ آری! مؤمنان باید از آنان اعراض نمایند، همچنان‌که از اعمال پست و نجس روی می‌گردانند. در این آیات سخن گفتن برای خداوند متعال ثابت شده است. آنجا که می‌فرماید: (﴿قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ﴾) خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته است. و کارهای اختیاری که با مشیت و قدرت خدا به وقوع می‌پیوندد، در این فرموده برای خداوند ثابت شده است، و همچنین در فرمودۀ: (﴿وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ﴾) خداوند خبر داده است که او عمل شما را بعد از واقع شدن آن خواهد دید، و در این آیات نیز خشنودی خداوند از نیکوکاران، و خشمگین بودن او از فاسقان، ثابت شده است.

التوبة 9:96

يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لاَّ تَعْتَذِرُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ چون شما بازگرديد ، مي آيند و عذر مي آورند بگو : عذر مياوريد ،، گفتارتان را باور نداريم که خدا ما را از اخبار شما آگاه کرده است زودا که خدا و پيامبرش به اعمال شما خواهند رسيد آنگاه شما را نزد آن خداوندي که داناي نهان و آشکار است مي برند تا از نتيجه اعمالتان آگاهتان سازد. سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُواْ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛ چون به نزدشان بازگرديد ، برايتان سوگند مي خورند تا از خطايشان ، درگذريد از ايشان اعراض کنيد که مردمي پليدند و به خاطر اعمالشان جاي در جهنم دارند. يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ؛ برايتان سوگند مي خورند تا از آنان خشنود شويد اگر شما هم خشنود شويد، خدا از اين مردم نافرمان خشنود نخواهد شد. (94) وقتی‌که از بازماندن و نرفتن منافقانِ ثروتمند به جهاد سخن به ‌میان آورد، و فرمود آنها هیچ عذری ندارند، خبر داد که آنان (﴿يَعۡتَذِرُونَ إِلَيۡكُمۡ إِذَا رَجَعۡتُمۡ﴾) وقتی که پس از پایان جنگ پیش آنها برگردید، نزدتان آمده و عذرخواهی خواهند کرد. (﴿قُل لَّا تَعۡتَذِرُواۡ لَن نُّؤۡمِنَ لَكُمۡ﴾) به آنان بگو: عذرخواهی نکنید، ما شما را در عذرتراشیِ دروغین‌تان تصدیق نمی‌کنیم. (﴿قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ﴾) خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته، و او در سخنش راستگوست. پس عذرخواهی فایده‌ای ندارد، چون آنها به خلاف آنچه خداوند از آنان خبر داده است، عذر می‌آورند، و محال است که آنها در آنچه که با سخن خدا مخالف باشد، راستگو باشند؛ خبری که در بالاترین مراتب راستی قرار دارد. (﴿وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خداوند و پیامبرش عملتان را در دنیا خواهند دید، چون عمل، میزان و سنجش راستی و دروغ است، و سخن صرف بر راستی و صداقت آدمی دلالت نمی‌کند. (﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾) سپس به سوی دانای پنهان و پیدا برگردانده می‌شوید؛ آن ذاتی که هیچ چیز پوشیده بر او پنهان نمی‌ماند، (﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و شما را به آنچه از خوبی و بدی که انجام ‌داده‌اید، آگاه می‌سازد، و طبق عدالت خویش یا بر اساس فضل خود، سزا و جزایتان می‌دهد، بدون اینکه به اندازه ذره‌ای بر شما ستم بکند. (95) و بدان که بدکارِ گناهکار سه حالت دارد: یا اینکه سخن و عذرش در ظاهر و باطن پذیرفته شده و مورد عفو قرار می‌گیرد، به‌گونه‌ای که انگار گناهی نکرده است. یا اینکه به‌خاطر گناهش مورد عقوبت و تعزیر عملی قرار می‌گیرد. و یا اینکه از وی صرف نظر شده، و در مقابل کاری که کرده است، مجازات عملی نمی‌شود. و در مورد منافقان خداوند به حالت سوم دستور داده است. بنابراین فرمود: (﴿سَيَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمۡ إِذَا ٱنقَلَبۡتُمۡ إِلَيۡهِمۡ لِتُعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡۖ فَأَعۡرِضُواۡ عَنۡهُمۡ﴾) چون به سوی آنان بازگردید، برای شما سوگند می‌خورند تا از آنها صرف نظر کنید. پس، از آنان روی بگردانید؛ یعنی آنها را سرزنش نکرده و شلاق نزنید و آنها را نکشید. (﴿إِنَّهُمۡ رِجۡسٞ﴾) همانا آنان پلید و ناپاک‌اند، و ارزش آن را ندارند که مورد توجه قرار گیرند. و سرزنش و مجازات در مورد آنها مفید نیست. (﴿وَ﴾) برایشان کافی است که (﴿وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَكۡسِبُونَ﴾) به کیفر کارهایی که کرده‌اند، جایگاهشان جهنم باشد. (96) (﴿يَحۡلِفُونَ لَكُمۡ لِتَرۡضَوۡاۡ عَنۡهُمۡ﴾) علاوه بر صرف نظر کردن، انتظار دارند که از آنها خشنود شوید. انگار آنها هیچ کار [بدی] نکرده‌اند. (﴿فَإِن تَرۡضَوۡاۡ عَنۡهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) پس اگر شما از آنان خشنود شوید، قطعاً خداوند از گروه فاسقان خشنود نمی‌شود؛ یعنی برای شما مؤمنان شایسته نیست از کسی خشنود شوید که خداوند از او راضی نیست، بلکه بر شماست که با پروردگارتان در خشنودی و ناخشنودی‌اش همسو باشید. و بیندیش که چگونه فرمود: (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرۡضَىٰ عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) همانا خداوند از گروه فاسقان خشنود نمی‌شود، و نفرمود:(خداوند از آنها خشنود نمی‌شود) تا بر این دلالت نماید که دروازۀ توبه باز است، و فاسقین و غیر آنان هر زمان توبه کنند، خداوند توبه‌شان را می‌پذیرد و از آنها راضی می‌گردد. اما تا وقتی که فاسق و نافرمان باشند، خداوند از آنها راضی نخواهد شد؛ چون مانعِ خشنودی او وجود دارد، و آن بیرون رفتن آنها از چیزی است که خدا برایشان پسندیده است، از قبیل: ایمان و اطاعت. و به سوی چیزی بیرون رفتند که خداوند آن را نمی‌پسندد، از قبیل: شرک و نفاق و گناه. خلاصۀ آنچه که خداوند ذکر کرده چنین است: منافقانی که بدون عذر از شرکت در جهاد، تخلف ورزیده و به جهاد نرفتند، اگر برای مؤمنان عذر آوردند و اد‌ّعا کردند که برای شرکت نکردنشان در جهاد عذرهایی داشته‌اند ـ به درستی که منافقان می‌خواهند شما از آنان صرف نظر کنید و از آنها راضی شوید و عذر آنها را بپذیرید ـ اما شما هرگز نباید عذرشان را بپذیرید و از آنان خشنود شوید. اما آیا از آنان اعراض شود یا نه؟ آری! مؤمنان باید از آنان اعراض نمایند، همچنان‌که از اعمال پست و نجس روی می‌گردانند. در این آیات سخن گفتن برای خداوند متعال ثابت شده است. آنجا که می‌فرماید: (﴿قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ﴾) خداوند ما را از خبرهایتان آگاه ساخته است. و کارهای اختیاری که با مشیت و قدرت خدا به وقوع می‌پیوندد، در این فرموده برای خداوند ثابت شده است، و همچنین در فرمودۀ: (﴿وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ﴾) خداوند خبر داده است که او عمل شما را بعد از واقع شدن آن خواهد دید، و در این آیات نیز خشنودی خداوند از نیکوکاران، و خشمگین بودن او از فاسقان، ثابت شده است.

التوبة 9:97

الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ عربهاي باديه نشين کافرتر و منافق تر از ديگرانند و به بي خبري از احکامي که خدا بر پيامبرش نازل کرده است سزاوارترند و خدا دانا و حکيم است. وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ پاره اي از عربهاي باديه نشين آنچه را که خرج مي کنند چون غرامتي مي ، پندارند و منتظرند تا به شما حوادثي برسد حوادث بد بر خودشان باد و خدا شنوا و داناست. وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ و پاره اي از عربهاي باديه نشين به خدا و روز قيامت ايمان دارند و آنچه را که خرج مي کنند براي نزديک شدن به خدا و به خاطر دعاي پيامبر خرج مي کنند بدانيد که همين سبب نزديکيشان به خدا خواهد شد و خدا به رحمت خويش داخلشان خواهد کرد ، زيرا آمرزنده و مهربان است. (97) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿ٱلۡأَعۡرَابُ﴾) بادیه‌نشینان، (﴿أَشَدُّ كُفۡرٗا وَنِفَاقٗا﴾) کفر و نفاقشان از کفر و نفاق شهرنشینانی که کفر و نفاق در آنهاست، بیشتر است؛ و این علل زیادی دارد، از آن جمله این است که بادیه‌نشینان از شناخت مقررات دینی و اعمال و احکام دورند. پس آنان سزاوارتر و شایسته‌ترند که (﴿أَلَّا يَعۡلَمُواۡ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ﴾) حدود و قوانین ایمان و احکام و نواهی و اوامری را که خدا بر پیامبرش نازل کرده است، ندانند. به خلاف شهرنشینان؛ زیرا آنها نزدیک‌ترند به اینکه حدود آنچه را بدانند که خداوند بر پیامبرش نازل کرده است. پس به سبب این آگاهی، برای آنان افکاری خوب و اراده‌هایی برای انجام کار خیری که آن را می‌شناسند، پدید می‌آید که در میان بادیه‌نشینان وجود ندارد. و در آنان نرم‌خویی و فرمان بردن از دعوتگر، به اندازه‌ای هست که در بادیه نشینان وجود ندارد، و آنها با مؤمنان همنشینی می‌نمایند، و بیشتر از بادیه‌نشینان با آنها در می‌آمیزند. پس شهرنشینان، از اهل بادیه برای انجام خیر سزاوارترند. اما هم در شهر کافر و منافق وجود دارد و هم در بادیه و بیابان، ولی منافقان و کافران بادیه‌نشین، کفر و نفاقشان از کفر و نفاق شهرنشینان بیشتر و سخت‌تر است. (98) به همین سبب بادیه‌نشینان بر اموال خود حریص‌تر و بخیل‌ترند. از میان این بادیه‌نشینان کسانی هستند که (﴿مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ﴾) آنچه را از قبیل: زکات و نفقه در راه خدا انفاق می‌کنند (﴿مَغۡرَمٗا﴾) زیان و تاوان شمرده، و از آن چشم داشت پاداش ندارند، و آن را برای رضای خدا نمی‌دهند، و جز با ناخوشی و ناچاری نمی‌پردازند. (﴿وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ ٱلدَّوَآئِرَ﴾) و از آنجا که با مؤمنان دشمنی می‌ورزند و از آنها متنفرند، چشم انتظار آنند که پیشامدهای ناگوار روزگار و مصیبت‌های زمانه برآنان وارد شود، اما برعکس بر آنان خواهد آمد، (﴿عَلَيۡهِمۡ دَآئِرَةُ ٱلسَّوۡءِ﴾) پیشامد ناگوار و مصیبت بر آنان باد، و روزگار خوب و سرانجام نیکو و پیروزی بر دشمنان، از آن مؤمنان خواهد بود. (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند دانا و حکیم است؛ نیت بندگان و اخلاص و ریای آنان را می‌داند. (99) و همۀ بادیه نشینان، مذموم و نکوهش شده نیستند بلکه از میان آنها کسانی هستند که (﴿يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) به خدا و روز قیامت ایمان دارند، واز کفر و نفاق در امان و سالم ‌مانده، و به مقتضای ایمان عمل می‌کنند. (﴿وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَٰتٍ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و از بخشش و انفاق خود، چشم‌داشت پاداش الهی را دارند؛ و هدفشان از آن، رضای خدا و نزدیک شدن به اوست. (﴿وَ﴾) و بخشش خود را وسیله‌ای قرار می‌دهد برای (﴿صَلَوَٰتِ ٱلرَّسُولِ﴾) دعای پیامبر و برکت خواستن او برای آنها. خداوند متعال با بیان مفید بودن دعای پیامبر می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّهَا قُرۡبَةٞ لَّهُمۡ﴾) هان! بی گمان آن، مایۀ نزدیکی‌شان به خداست، و مال‌هایشان رشد می‌کند، و با برکت می‌شود. (﴿سَيُدۡخِلُهُمُ ٱللَّهُ فِي رَحۡمَتِهِۦٓ﴾) خداوند آنان را در زمرۀ بندگان شایسته‌اش به رحمت خود در خواهد آورد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند آمرزنده و مهربان است. پس گناهان بزرگِ کسی را که به سوی او بازگردد و توبه نماید، می‌آمرزد، و بندگانش را مشمول رحمت گسترده‌اش می‌گرداند که همه چیز را فرا گرفته است. و بندگان مؤمنش را از رحمتی ویژه برخوردار می‌کند، و آنها را به انجام خوبی‌ها توفیق می‌دهد، و از بزهکاری‌ها مصون می‌دارد، و انواع پاداش‌ها را به صورت فراوان به آنان می‌دهد. این آیه بیانگر آن است که برخی از بادیه‌نشینان مانند شهرنشینان خوب هستند، و برخی بد و قابل مذمت می‌باشند. پس خداوند آنها را فقط به خاطر بادیه نشینی مذمت و نکوهش نکرده است، بلکه به خاطر ترک دستوراتش مذمت نموده است.هرچند که بادیه‌نشین در مظان بد بودن می‌باشد. این آیه همچنین بیانگر آن است که کفر و نفاق کم و زیاد می‌شود، و بر حسب شرایط حال و مقام، غلظت و رقّت پیدا می‌کند. در این آیه همچنین به فضیلت علم اشاره شده، و اینکه کسی که دانش ندارد، از کسی که اهل دانش است، به شر نزدیک تر است، چون خداوند بادیه نشینان را مذمت نموده و خبر داده که کفر و نفاقشان بیشتر و سخت‌تر است، و علت این امر را نیز بیان داشته است. و اینکه بادیه‌نشینان سزاوارترند که حدود آنچه را که خدا بر پیامبرش نازل کرده است، ندانند. نیز از این آیه بر می‌آید که مفیدترین علم، شناخت حدود و مقررات آیینی است که خدا بر پیامبرش نازل کرده است؛ از قبیل: اصول و فروع دین، و شناخت حدود ایمان و اسلام و احسان، و پرهیزگاری و رستگاری و طاعت و نیکی و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی و احسان، و شناخت حدود کفر و نفاق و فسق و گناه و زنا و شراب و ربا و امثال آن؛ زیرا اگر انسان نسبت به این چیزها علم و آگاهی داشته باشد، می‌تواند به شیوه‌ای نیکو آنهارا انجام دهد ـ چنانچه به او فرمان داده شده بود که آنها را انجام دهد ـ و یا آنها را ترک نماید چنانچه جزو امور ممنوعه بودند. همچنین می‌تواند به شیوه‌ای نیکو مردم را فرا بخواند تا آنها را انجام دهند و یا ترک نمایند. از این آیه همچنین بر می‌آید که مؤمن شایسته است حقوقی را که بر اوست، با شرح صدر و آرامش خاطر بپردازد، وآن را توفیق و غنیمت بشمارد نه باج و خراج.

التوبة 9:98

الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ عربهاي باديه نشين کافرتر و منافق تر از ديگرانند و به بي خبري از احکامي که خدا بر پيامبرش نازل کرده است سزاوارترند و خدا دانا و حکيم است. وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ پاره اي از عربهاي باديه نشين آنچه را که خرج مي کنند چون غرامتي مي ، پندارند و منتظرند تا به شما حوادثي برسد حوادث بد بر خودشان باد و خدا شنوا و داناست. وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ و پاره اي از عربهاي باديه نشين به خدا و روز قيامت ايمان دارند و آنچه را که خرج مي کنند براي نزديک شدن به خدا و به خاطر دعاي پيامبر خرج مي کنند بدانيد که همين سبب نزديکيشان به خدا خواهد شد و خدا به رحمت خويش داخلشان خواهد کرد ، زيرا آمرزنده و مهربان است. (97) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿ٱلۡأَعۡرَابُ﴾) بادیه‌نشینان، (﴿أَشَدُّ كُفۡرٗا وَنِفَاقٗا﴾) کفر و نفاقشان از کفر و نفاق شهرنشینانی که کفر و نفاق در آنهاست، بیشتر است؛ و این علل زیادی دارد، از آن جمله این است که بادیه‌نشینان از شناخت مقررات دینی و اعمال و احکام دورند. پس آنان سزاوارتر و شایسته‌ترند که (﴿أَلَّا يَعۡلَمُواۡ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ﴾) حدود و قوانین ایمان و احکام و نواهی و اوامری را که خدا بر پیامبرش نازل کرده است، ندانند. به خلاف شهرنشینان؛ زیرا آنها نزدیک‌ترند به اینکه حدود آنچه را بدانند که خداوند بر پیامبرش نازل کرده است. پس به سبب این آگاهی، برای آنان افکاری خوب و اراده‌هایی برای انجام کار خیری که آن را می‌شناسند، پدید می‌آید که در میان بادیه‌نشینان وجود ندارد. و در آنان نرم‌خویی و فرمان بردن از دعوتگر، به اندازه‌ای هست که در بادیه نشینان وجود ندارد، و آنها با مؤمنان همنشینی می‌نمایند، و بیشتر از بادیه‌نشینان با آنها در می‌آمیزند. پس شهرنشینان، از اهل بادیه برای انجام خیر سزاوارترند. اما هم در شهر کافر و منافق وجود دارد و هم در بادیه و بیابان، ولی منافقان و کافران بادیه‌نشین، کفر و نفاقشان از کفر و نفاق شهرنشینان بیشتر و سخت‌تر است. (98) به همین سبب بادیه‌نشینان بر اموال خود حریص‌تر و بخیل‌ترند. از میان این بادیه‌نشینان کسانی هستند که (﴿مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ﴾) آنچه را از قبیل: زکات و نفقه در راه خدا انفاق می‌کنند (﴿مَغۡرَمٗا﴾) زیان و تاوان شمرده، و از آن چشم داشت پاداش ندارند، و آن را برای رضای خدا نمی‌دهند، و جز با ناخوشی و ناچاری نمی‌پردازند. (﴿وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ ٱلدَّوَآئِرَ﴾) و از آنجا که با مؤمنان دشمنی می‌ورزند و از آنها متنفرند، چشم انتظار آنند که پیشامدهای ناگوار روزگار و مصیبت‌های زمانه برآنان وارد شود، اما برعکس بر آنان خواهد آمد، (﴿عَلَيۡهِمۡ دَآئِرَةُ ٱلسَّوۡءِ﴾) پیشامد ناگوار و مصیبت بر آنان باد، و روزگار خوب و سرانجام نیکو و پیروزی بر دشمنان، از آن مؤمنان خواهد بود. (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند دانا و حکیم است؛ نیت بندگان و اخلاص و ریای آنان را می‌داند. (99) و همۀ بادیه نشینان، مذموم و نکوهش شده نیستند بلکه از میان آنها کسانی هستند که (﴿يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) به خدا و روز قیامت ایمان دارند، واز کفر و نفاق در امان و سالم ‌مانده، و به مقتضای ایمان عمل می‌کنند. (﴿وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَٰتٍ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و از بخشش و انفاق خود، چشم‌داشت پاداش الهی را دارند؛ و هدفشان از آن، رضای خدا و نزدیک شدن به اوست. (﴿وَ﴾) و بخشش خود را وسیله‌ای قرار می‌دهد برای (﴿صَلَوَٰتِ ٱلرَّسُولِ﴾) دعای پیامبر و برکت خواستن او برای آنها. خداوند متعال با بیان مفید بودن دعای پیامبر می‌فرماید: (﴿أَلَآ إِنَّهَا قُرۡبَةٞ لَّهُمۡ﴾) هان! بی گمان آن، مایۀ نزدیکی‌شان به خداست، و مال‌هایشان رشد می‌کند، و با برکت می‌شود. (﴿سَيُدۡخِلُهُمُ ٱللَّهُ فِي رَحۡمَتِهِۦٓ﴾) خداوند آنان را در زمرۀ بندگان شایسته‌اش به رحمت خود در خواهد آورد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) همانا خداوند آمرزنده و مهربان است. پس گناهان بزرگِ کسی را که به سوی او بازگردد و توبه نماید، می‌آمرزد، و بندگانش را مشمول رحمت گسترده‌اش می‌گرداند که همه چیز را فرا گرفته است. و بندگان مؤمنش را از رحمتی ویژه برخوردار می‌کند، و آنها را به انجام خوبی‌ها توفیق می‌دهد، و از بزهکاری‌ها مصون می‌دارد، و انواع پاداش‌ها را به صورت فراوان به آنان می‌دهد. این آیه بیانگر آن است که برخی از بادیه‌نشینان مانند شهرنشینان خوب هستند، و برخی بد و قابل مذمت می‌باشند. پس خداوند آنها را فقط به خاطر بادیه نشینی مذمت و نکوهش نکرده است، بلکه به خاطر ترک دستوراتش مذمت نموده است.هرچند که بادیه‌نشین در مظان بد بودن می‌باشد. این آیه همچنین بیانگر آن است که کفر و نفاق کم و زیاد می‌شود، و بر حسب شرایط حال و مقام، غلظت و رقّت پیدا می‌کند. در این آیه همچنین به فضیلت علم اشاره شده، و اینکه کسی که دانش ندارد، از کسی که اهل دانش است، به شر نزدیک تر است، چون خداوند بادیه نشینان را مذمت نموده و خبر داده که کفر و نفاقشان بیشتر و سخت‌تر است، و علت این امر را نیز بیان داشته است. و اینکه بادیه‌نشینان سزاوارترند که حدود آنچه را که خدا بر پیامبرش نازل کرده است، ندانند. نیز از این آیه بر می‌آید که مفیدترین علم، شناخت حدود و مقررات آیینی است که خدا بر پیامبرش نازل کرده است؛ از قبیل: اصول و فروع دین، و شناخت حدود ایمان و اسلام و احسان، و پرهیزگاری و رستگاری و طاعت و نیکی و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی و احسان، و شناخت حدود کفر و نفاق و فسق و گناه و زنا و شراب و ربا و امثال آن؛ زیرا اگر انسان نسبت به این چیزها علم و آگاهی داشته باشد، می‌تواند به شیوه‌ای نیکو آنهارا انجام دهد ـ چنانچه به او فرمان داده شده بود که آنها را انجام دهد ـ و یا آنها را ترک نماید چنانچه جزو امور ممنوعه بودند. همچنین می‌تواند به شیوه‌ای نیکو مردم را فرا بخواند تا آنها را انجام دهند و یا ترک نمایند. از این آیه همچنین بر می‌آید که مؤمن شایسته است حقوقی را که بر اوست، با شرح صدر و آرامش خاطر بپردازد، وآن را توفیق و غنیمت بشمارد نه باج و خراج.