Tafsir As-Saadi - Persian — طه 20:63 – طه 20:135
Contents
- طه 20:63
- طه 20:64
- طه 20:65
- طه 20:66
- طه 20:67
- طه 20:68
- طه 20:69
- طه 20:70
- طه 20:71
- طه 20:72
- طه 20:73
- طه 20:74
- طه 20:75
- طه 20:76
- طه 20:77
- طه 20:78
- طه 20:79
- طه 20:80
- طه 20:81
- طه 20:82
- طه 20:83
- طه 20:84
- طه 20:85
- طه 20:86
- طه 20:87
- طه 20:88
- طه 20:89
- طه 20:90
- طه 20:91
- طه 20:92
- طه 20:93
- طه 20:94
- طه 20:95
- طه 20:96
- طه 20:97
- طه 20:98
- طه 20:99
- طه 20:100
- طه 20:101
- طه 20:102
- طه 20:103
- طه 20:104
- طه 20:105
- طه 20:106
- طه 20:107
- طه 20:108
- طه 20:109
- طه 20:110
- طه 20:111
- طه 20:112
- طه 20:113
- طه 20:114
- طه 20:115
- طه 20:116
- طه 20:117
- طه 20:118
- طه 20:119
- طه 20:120
- طه 20:121
- طه 20:122
- طه 20:123
- طه 20:124
- طه 20:125
- طه 20:126
- طه 20:127
- طه 20:128
- طه 20:129
- طه 20:130
- طه 20:131
- طه 20:132
- طه 20:133
- طه 20:134
- طه 20:135
طه 20:63
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:64
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:65
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:66
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:67
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:68
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:69
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:70
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:71
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:72
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:73
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت. قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم. قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند». فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت:«واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى پس در ميان خود دچار اختلاف شدند، و مخفيانه در گوش هم به سخن پرداختند. قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى گفتند: «اينها دو جادوگر هستند که مي خواهند با جادوي خويش شما را از سرزمينتان بيرون کنند، و آيين برتر و بهتر شما را از ميان بردارند . فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى پس تمام حيله تان را به کار بنديد، آنگاه صف بسته [و] بازآييد، بي گمان امروز هر کس که چيره گردد کامياب شده است. قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى گفتند: «اي موسي! آيا تو اول [عصايت را] مي اندازي يا ما نخستين کساني باشيم که مي افکنيم؟» قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى موسي گفت: «بلکه شما اول بياندازيد» پس ناگهان ريسمان ها و عصاهايشان بر اثر سحر آنان [در نظر موسي] چنان به نظر رسيد که تند راه مي روند» فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى و در اين هنگام موسي در درون خود اندکي احساس ترس کرد. قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ما گفتيم:«نترس! به راستي که تو چهره و غالب هستي». وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى و آنچه را که در دست راست داري بيفکن تا هر چه را که ساخت اند ببلعد، بي شک آنچه را که ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا باشد پيروز نمي شود. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى آنگاه جادوگران سجده کنان در افتادند و گفتند: «به پروردگار جهانيان، پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا [جادوگران به فرعون] گفتند: «هرگز تو را بر دلايل روشني که به ما رسيده، و بر کسي که ما را آفريده است بر نمي گزينيم، پس هر فرماني که مي خواهي صادر کني صادر کن، تو فقط در اين زندگاني دنيا مي تواني فرمان بدهي و حکم صادر کني. إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى به راستي که ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا گناهان و جادوگريهايي را که بدان وادارمان کردي، ببخشايد و خداوند بهتر و پايدارتر است.
(56) خداوند متعال خبر میدهد که انواع نشانهها و عبرتها و دلائل آشکاری که در وجود انسان است، به فرعون نشان داد؛ اما به راه نیامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد. او خبر را تکذیب کرد و از امر و نهی روی برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و در باطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت:
(57) (﴿أَجِئۡتَنَا لِتُخۡرِجَنَا مِنۡ أَرۡضِنَا بِسِحۡرِكَ﴾) ای موسی! آیا به نزد ما آمدهای تا ما را با جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ فرعون ادعا کرد معجزاتی که موسی به او نشان داده است، جادوگری و فریب است؛ و هدف از آن این است که آنها از سرزمینشان بیرون کرده شده، و موسی برآن حاکم شود. فرعون اینطور گفت تا قومش را متأثر کند، و سخنش در دل آنان اثر بگذارد؛ زیرا طبیعت انسانها به وطن گرایش دارد، و بیرون رفتن و جدا شدن از وطن برای آنها دشوار است. پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسی این است آنها را از وطنشان خارج کند تا آنها را علیه موسی بشوراند، و آنان را بر مبارزه و جنگ با موسی تحریک کند. پس گفت:
(58) ما نیز جادویی همانند جادوی تو میآوریم، بنابراین به ما مهلت بده، (﴿فَٱجۡعَلۡ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكَ مَوۡعِدٗا لَّا نُخۡلِفُهُۥ نَحۡنُ وَلَآ أَنتَ﴾) و بین ما و خودت وعدهای بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم. (﴿مَكَانٗا سُوٗى﴾) یعنی در جایی وعده بگذار که هم برای ما و هم برای تو معلوم باشد. و یا منظور، جای هموار و صافی است که آنچه در آن انجام میشود، قابل رؤیت باشد.
(59) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود.
(60) پس موسی گفت: (﴿مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ﴾) موعد ما و شما روز جشن است، و آن، عیدی بود که در آن روز کارها و شغلهایشان را ترک میکردند، (﴿وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾) و باید مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند. موسی این را خواست، چون در روز عید و وقت چاشت، مردم زیاد جمع میشوند؛ و حقیقت را آن گونه که هست، میبینند؛ و در غیر این وقت، مردم زیاد جمع نمیشوند و صحنه هم خوب دیده نمیشود. (﴿فَتَوَلَّىٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ كَيۡدَهُۥ﴾) پس فرعون مکرها وحیلههایی را که میتوانست با آن علیه موسی نیرنگ کند، جمع کرد؛ و او کسانی را به شهرها فرستاد تا جادوگرانِ ماهر را جمع کنند، و درآن روز، جادوگری رونق داشت؛ و دانشِ آن، مورد علاقه بود.بنابراین تعداد زیادی از جادوگران جمع شدند و همه به میعادگاه آمدند و مردم برای مشاهدۀ ماجرا جمع شدند. جمعِ زیادی بود؛ مردان و زنان و اشراف و سران و عوام و کوچک و بزرگ همه و همه جمع شده بودند، و آنها مردم را برای جمع شدن تشویق میکردند و به مردم میگفتند:﴿هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾ جمع شوید تا ازجادوگران پیروی کنیم، اگر آنان پیروز شوند.
(61) وقتی مردم از همۀ شهرها و آبادیها جمع شدند، موسی آنان را موعظه نمود و بر آنها حجّت اقامه کرد، و به آنان گفت: (﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾) وای بر شما! از جادویتان کمک نگیرید، شما با حق مبارزه میکنید و بر خدا دروغ میبندید، پس خداوند شما را با عذابی از جانب خود ریشه کن و نابود خواهد کرد، و تلاش و دروغ بستن شما ناکام خواهد ماند، و به پیروزی، و مقام والا در نزد فرعون -که به دنبال آن هستید- نخواهید رسید، و از عذاب خدا در امان نخواهید بود.
(62) و سخن حق باید در دلها اثر بگذارد، بنابراین جادوگران وقتی سخن موسی را شنیدند؛ کشمکش و اختلاف میان آنها بروز کرد و دچار تردید شدند، و از جملۀ اختلافات آنها این بود که در مورد موسی تردید داشتند که آیا او برحق است یا نه؟ که هنوز هم در رابطه با او، به یک نظر واحد و قطعی نرسیدهاند تا خداوند کاری را که شدنی است، انجام دهد، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هر کس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند. پس در این هنگام، مخفیانه و درگوشی با هم صحبت کردند؛ و آنها میخواستند تا همه بر یک سخن اتفاق کنند تا در گفتهها و کارهایشان موفق شوند و مردم به دین آنها چنگ بزنند.
(63) و خداوند متعال درگوشی و رازگویی آنها را چنین تفسیر و تعبیر کرده است: (﴿قَالُوٓاۡ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾) اینها دو جادوگر هستند که میخواهند با جادوی خویش، شما را از سرزمینتان بیرون کنند. همچنانکه پیشتر فرعون نیز همین سخن را گفته بود. پس جادوگران و فرعون، بدون قصد و تصمیم قبلی در این سخن هماهنگ بودند. نیز احتمال دارد که فرعون گفتۀ خودش را که بر آن مصمم بود، به مردم دیکته کرده باشد. و جادوگران بر گفتۀ فرعون این را اضافه کردند و گفتند: (﴿وَيَذۡهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ﴾) [موسی و هارون] به خاطرجادویتان، بر شما حسد ورزیده و میخواهند بر شما غالب شوند تا افتخار و شهرت از آن آنها باشد، و در این علم [= علم جادوگری] که وقت خود را در آن صرف کردهاید، شهره و آوازه برای آن دو باشد. آنان میخواهند اسباب معیشت و اسباب فخر و شایستگی را از دست شما بگیرند. ساحران با این سخن، یکدیگر را تشویق میکردند تا در شکست دادن موسی بکوشند. بنابراین گفتند:
(64) (﴿فَأَجۡمِعُواۡ كَيۡدَكُمۡ﴾) همگی مکر و کید خود را روی هم بریزید، و یکپارچه بیایید، و یکدیگر را یاری کنید و رای و سخنتان یکی باشد. (﴿ثُمَّ ٱئۡتُواۡ صَفّٗا﴾) پس در یک صف قرار بگیرید تا کارتان را بهتر انجام دهید، و ابّهت بیشتری در دلها داشته باشید، و از تمام ظرفیت و تواناییهایتان استفاده کنید، و بدانید که امروز کسی کامیاب میشود که پیروز گردد، و بدانید که آینده از آن او و به سود او خواهد بود. چقدر در مسیر باطلِ خود سرسخت بودند! زیرا هر سبب و وسیله، و هر آنچه را که در توانشان بود، و هر نوع مکر و فریبی که با آن علیه حق مبارزه میکردند، آورده بودند، اما خداوند جز اینکه نورش را کامل کند و حق را بر باطل پیروز نماید، چیزی را نمیپذیرد.
(65) پس وقتی که کید و نیرنگشان به اوج رسید و قصد و هدف خود را همسو کردند، (﴿قَالُواۡ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلۡقِيَ﴾) گفتند: ای موسی! تو اول عصای خود را میاندازی، (﴿وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَلۡقَىٰ﴾) یا ما نخستین کسانی باشیم که میاندازیم؟! آنها موسی را مختار نمودند؛ زیرا یقین داشتند که به هر حال بر او پیروز خواهند شد.
(66) موسی به آنان گفت: (﴿بَلۡ أَلۡقُواۡ﴾) بلکه شما بیندازید، پس آنان ریسمانها و عصاهایشان را انداختند، (﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ﴾) پس ناگهان ریسمانها و عصاهایشان، بر اثر سحر آنان، در نظر موسی چنان به نظر آمد که مار شدهاند و میخزند و تند راه میروند،
(67) (﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾) وقتی موسی چنین به نظرش آمد، چنانکه مقتضای طبیعت بشری است، در دلِ خود اندکی احساس هراس کرد، وگر نه او به وعدۀ خدا و کمک او یقین داشت.
(68) و ما برای تثبیت و آرامش موسی به او گفتیم: (﴿لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾) مترس! بدون شک تو بر آنان چیره خواهی شد، و آنان را شکست خواهی داد، و در برابرِ تو ذلیل و فروتن میشوند.
(69) (﴿وَأَلۡقِ مَا فِي يَمِينِكَ﴾) و چیزی را که در دست راست داری، بیفکن؛ یعنی عصایت را بینداز، (﴿تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاۡۖ إِنَّمَا صَنَعُواۡ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ﴾) تا مکر و نیرنگهای ساختگیشان را که ساختهاند، فرو ببلعد؛ چرا که آنچه ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و جادوگر هر کجا برود، پیروز نمیشود. یعنی مکر و نیرنگشان برای آنها نتیجه و ثمرهای نخواهد داشت و موفّق نخواهد بود؛ زیرا کار آنها، نیرنگِ جادوگران است؛ کسانی که مردم را فریب داده، و باطل را چنان نشان میدهند که گویا حق است. پس موسی عصایش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم این عمل شگفتانگیز را مشاهد کردند، پس ساحران به یقین دانستند که این جادو نیست، و این از طرف خداوند است. پس بلافاصله ایمان آوردند،
(70) بنابراین حق پیروز و چیره شد، و سحر و مکر و نیرنگ در آن مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. این ماجرا، دلیل و رحمتی برای مؤمنان، و حجّتی علیه مخالفان شد.
(71) پس فرعون به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، بدو ایمان آوردید؟ یعنی چگونه اقدام به ایمان آوردن به او نمودید، بدون اینکه به من مراجعه کنید و از من اجازه بگیرید؟ فرعون از این کار آنها تعجّب کرد؛ زیرا آنها درمقابل او مؤدّب بودند، و در هر کاری از او فرمان میبردند، و فرعون ایمان آوردن آنها را مانند دیگر کارها قرار داد، و تصوّرش این بود که میبایست این بار هم از او اجازه بگیرند. پس بعد از مشاهدۀ این دلیل، فرعون باز بر کفر و سرکشی خود اصرار ورزید، و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پیروز شدن موسی بر جادوگران، به خاطر این نیست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر این است که او و جادوگران [پنهانی] توافق کرده و نیرنگ ورزیده و نقشه کشیدهاند تا فرعون و قومش را از سرزمینشان بیرون کنند. پس قوم فرعون این مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست میگوید:﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بی گمان آنها قوم فاسقی بودند. هر چند که سخن فرعون، در عقل کسی که کمترین بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمیگنجد؛ زیرا موسی تنها از مدین آمده، و با هیچ یک از جادوگران دیدار نکرده بود، و کسی از جادوگران را ندیده بود؛ بلکه او وقتی از مدین آمد، بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. پس فرعون خواست با آنچه موسی آورده است، مبارزه کند؛ بنابراین آنچه در توان داشت، انجام داد؛ و افرادی را به شهرها فرستاد تا هرجادوگر ماهری را به نزد او بیاورند. جادوگران به نزد او آمدند، و فرعون به آنها وعده داد که اگر پیروز شوند، به آنها پاداش و مقام بدهد. و جادوگران بسیار کوشیدند، و آخرین مکرشان را برای شکست دادن موسی به کار بستند، و آنچه میتوانستند انجام دادند. پس آیا میتوان تصور کرد که آنها با موسی نقشه کشیده، و بر آنچه روی داد، اتفاق کرده باشند؟ بدون شک این از محالترینِ محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) بیگمان دستهایتان و پاهایتان را برعکس یکدیگر قطع میکنم، آنگونه که با محارب و «مفسد فی الأرض» رفتار میشود؛ که دست راست و پای چپش قطع میشود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ﴾) و شما را بر تنههای درختان خرما به دار میآویزیم تا همه شما را ببینند و رسوا شوید. (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و بیشک خواهید دانست کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است؛ یعنی به گمانش، کیفر او از عذاب خدا سختتر است. و فرعون حقیقتها را دگرگون نمود و کسانی را که عقل نداشتند، میترساند.
(72) بنابراین وقتی جادوگران حق را شناختند، و خداوند به آنها عقلی داد که با آن حقیقت را درک کردند، در پاسخ فرعون گفتند: (﴿لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) هرگز تو و آنچه را که از تقرب و پاداش به ما وعده دادهای، بر دلایل روشنی که بیانگر آنند خداوند تنها پروردگار و معبود است، و تنها او بزرگ و معظم است، و غیر از او هرچه هست باطل میباشد، ترجیح نمیدهیم؛ و تو را، بر کسی که ما را آفریده است، برنمیگزینیم، چنین چیزی امکان ندارد. (﴿فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ﴾) پس هرچه میخواهی بکن، و در انجام آنچه که ما را بدان تهدید میکنی -مبنی براینکه دست و پایمان را قطع میکنی، و ما را به دار میآویزی، و شکنجه میدهی- دریغ مکن. (﴿إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ﴾) زیرا آنچه ما را بدان تهدید میکنی، نهایتش این است که در این دنیا بدان گرفتار میشویم، و آن از بین میرود و به ما ضرری نمیرساند؛ اما کسی که بر کفر خود ادامه دهد، عذابش بزرگ و همیشگی است. و این پاسخِ سخنِ فرعون بود که گفت: (﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾) و خواهید دانست که کدامیک از ما سخت کیفرتر و پایدارتر است. و این سخن جادوگران، مبیّن این موضوع است که فرد عاقل باید لذّتهای دنیا و آخرت، و عذاب دنیا و آخرت را با هم مقایسه کند.
(73) (﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا﴾) ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا [خداوند] کفر و گناهانمان را بیامرزد؛ زیرا ایمان، کفارۀ گناهان است؛ و توبۀ، گناهان گذشته را محو و نابود میکند. (﴿وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِ﴾) و تا جادوگریهایی که ما را به آن وادار کردی، و با آن به مبارزۀ با حق برخاستیم [نیز محو کند و ببخشاید]. و این دلیلی است براینکه آنها در کار گذشتۀ خود مختار نبودند، بلکه فرعون آنها را بدان مجبور کرده بود. ظاهراً چنین به نظر میآید و خداوند بهتر میداند وقتی که موسی آنها را موعظه کرد ـ و گفت:﴿ وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖ﴾ وای برشما! برخداوند دروغ مبندید، که شما را با عذابی سخت نابود و ریشهکن خواهد کرد ـ این موعظه تأثیر به سزایی در وجودشان گذاشت. بنابراین بعد از این موعظه، با یکدیگر اختلاف کردند؛ سپس فرعون، آنها را بر نیرنگی که اجرا کردند، وادار نمود. و قبل از اینکه موسی به نزدشان بیاید، سخن گذشتۀ فرعون را بر زبان آوردند:﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾ این دو جادوگرند و میخواهند شما را از سرزمینتان، به وسیلۀ جادوی خود بیرون کنند. پس جادوگران، برنامهای را که فرعون برایشان تدارک دیده بود و آنها را بر اجرای آن مجبور ساخته بود، اجرا کردند. آنان مخالفت و مبارزۀ خود با حق را باطل میدانستند و آن را نمیپسندیدند؛ و آنچه را که انجام دادند، از روی چشمپوشی [از حقایقی] بود [که آنها بدان یقین حاصل کرده بودند]. و شاید همین امر، سبب شد که خداوند آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد، و به آنها توفیق ایمان و توبه ارزانی کند. و گفتند: (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) خداوند، از پاداش و مقامی که تو به ما وعده دادهای، بهتر است؛ و پاداش او، نیکوتر و ماندگارتر است. و آن طور نیست که فرعون میگوید:﴿وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ﴾ و خواهید دانست که کدامیک از ما، عذابش سختتر و دردناکتر و پایدارتر است. در همۀ جاهایی که داستان فرعون و موسی بیان شده است، وقتی خداوند به داستان جادوگران میرسد، میفرماید: فرعون آنها را به قطع کردن دستها و پاهایشان، و بهدار آویختن تهدید کرد، و بیان نکرده است که فرعون این کار را کرده باشد، و هیچ حدیث صحیحی وارد نشده که فرعون دست و پاهایشان را قطع کرده، و آنها را بهدار آویخته باشد. یقین داشتن به اینکه این کار انجام شده یا نشده، نیاز به دلیل دارد. و خداوند این را بهتر میداند.
طه 20:74
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى بي گمان هر کس که گناهکار به پيش پروردگارش بيايد [کيفر] جهنم براي اوست؛ نه در آنجا مي ميرد و نه زنده مي ماند. وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى و هر که با ايمان و عمل صالح به پيش پروردگارش رود، آنها داراي درجات بلندي هستند. جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى باغهاي [بهشت جاويدان] است که از زير [درختان] آن جويبارها روان است، و جاودانه در آن جا مي مانند و اين پاداش کسي است که خويشتن را پاک و پاکيزه دارد.
(74) (﴿إِنَّهُۥ مَن يَأۡتِ رَبَّهُۥ مُجۡرِمٗا فَإِنَّ لَهُۥ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحۡيَىٰ﴾) خداوند متعال خبر میدهد که هرکس که به صورت مجرم و گناهکار پیش او آید؛ یعنی از هر جهت گناهکار و مجرم باشد، و این مستلزم کفر است، و بر کفر خویش تا دم مرگ ماندگار باشد، جهنم از آنِ اوست؛ که شکنجۀ آن سخت، و زنجیرهایش بزرگ، و ژرفای آن بسیار عمیق، و گرمای آن دردناک میباشد. جهنمی که انواع عذاب در آن وجود دارد، و فردی که در آن عذاب داده میشود نه میمیرد و نه زنده میماند؛ نه میمیرد که راحت شود، و نه چنان زندگی میکند که لذّت ببرد؛ بلکه زندگیاش، آکنده از عذاب قلب و روح و بدن است، و اندازۀ آن را کسی نمیداند. لحظهای عذاب از او دور نمیشود؛ کمک میخواهد، اما به دادش نمیرسند؛ دعا میکند، اما اجابت نمیشود. آری! وقتی فرد جهنمی کمک بجوید، با آبی چون فلز گداخته شده که چهرهها را بریان میکند، به دادش میرسند؛ و چون دعا کند، اینگونه پاسخ داده میشود:﴿ٱخۡسَُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرکید در آن، و حرف نزنید
(75 - 76) . و هرکس با ایمان و عملِ صالحِ واجب و مستحب و در حالی که پیامبران را تصدیق نموده و از کتابهایشان پیروی کرده است، به نزد پروردگارش بیاید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلدَّرَجَٰتُ ٱلۡعُلَىٰ ﴾) اینان درجات بلند دارند؛ یعنی در منزلهای بلند، و اتاقهای مزیّن، و لذّتهای پیوسته، و جویبارهای روان خواهند ماند، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به ذهن هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَآءُ مَن تَزَكَّىٰ﴾) و این، پاداشِ کسی است که خویشتن را از شرک و کفر و فسق و گناهان پاکیزه داشته است؛ یا این کارها را اصلاً انجام نداده باشد؛ و اگر انجام داده باشد، توبه نموده و خودش را پاک نموده، و با ایمان و عمل صالح وجودش را رشد داده باشد؛ زیرا پاک کردن، دو معنی دارد: پاکیزه کردن، و دور کردن پلیدی. و با انجام کارهای نیک، بر پاکیاش بیفزاید. و زکات به خاطر این دو چیز، زکات نامیده شده است، که از ریشۀ تزکیه است.
طه 20:75
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى بي گمان هر کس که گناهکار به پيش پروردگارش بيايد [کيفر] جهنم براي اوست؛ نه در آنجا مي ميرد و نه زنده مي ماند. وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى و هر که با ايمان و عمل صالح به پيش پروردگارش رود، آنها داراي درجات بلندي هستند. جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى باغهاي [بهشت جاويدان] است که از زير [درختان] آن جويبارها روان است، و جاودانه در آن جا مي مانند و اين پاداش کسي است که خويشتن را پاک و پاکيزه دارد.
(74) (﴿إِنَّهُۥ مَن يَأۡتِ رَبَّهُۥ مُجۡرِمٗا فَإِنَّ لَهُۥ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحۡيَىٰ﴾) خداوند متعال خبر میدهد که هرکس که به صورت مجرم و گناهکار پیش او آید؛ یعنی از هر جهت گناهکار و مجرم باشد، و این مستلزم کفر است، و بر کفر خویش تا دم مرگ ماندگار باشد، جهنم از آنِ اوست؛ که شکنجۀ آن سخت، و زنجیرهایش بزرگ، و ژرفای آن بسیار عمیق، و گرمای آن دردناک میباشد. جهنمی که انواع عذاب در آن وجود دارد، و فردی که در آن عذاب داده میشود نه میمیرد و نه زنده میماند؛ نه میمیرد که راحت شود، و نه چنان زندگی میکند که لذّت ببرد؛ بلکه زندگیاش، آکنده از عذاب قلب و روح و بدن است، و اندازۀ آن را کسی نمیداند. لحظهای عذاب از او دور نمیشود؛ کمک میخواهد، اما به دادش نمیرسند؛ دعا میکند، اما اجابت نمیشود. آری! وقتی فرد جهنمی کمک بجوید، با آبی چون فلز گداخته شده که چهرهها را بریان میکند، به دادش میرسند؛ و چون دعا کند، اینگونه پاسخ داده میشود:﴿ٱخۡسَُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرکید در آن، و حرف نزنید
(75 - 76) . و هرکس با ایمان و عملِ صالحِ واجب و مستحب و در حالی که پیامبران را تصدیق نموده و از کتابهایشان پیروی کرده است، به نزد پروردگارش بیاید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلدَّرَجَٰتُ ٱلۡعُلَىٰ ﴾) اینان درجات بلند دارند؛ یعنی در منزلهای بلند، و اتاقهای مزیّن، و لذّتهای پیوسته، و جویبارهای روان خواهند ماند، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به ذهن هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَآءُ مَن تَزَكَّىٰ﴾) و این، پاداشِ کسی است که خویشتن را از شرک و کفر و فسق و گناهان پاکیزه داشته است؛ یا این کارها را اصلاً انجام نداده باشد؛ و اگر انجام داده باشد، توبه نموده و خودش را پاک نموده، و با ایمان و عمل صالح وجودش را رشد داده باشد؛ زیرا پاک کردن، دو معنی دارد: پاکیزه کردن، و دور کردن پلیدی. و با انجام کارهای نیک، بر پاکیاش بیفزاید. و زکات به خاطر این دو چیز، زکات نامیده شده است، که از ریشۀ تزکیه است.
طه 20:76
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى بي گمان هر کس که گناهکار به پيش پروردگارش بيايد [کيفر] جهنم براي اوست؛ نه در آنجا مي ميرد و نه زنده مي ماند. وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى و هر که با ايمان و عمل صالح به پيش پروردگارش رود، آنها داراي درجات بلندي هستند. جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى باغهاي [بهشت جاويدان] است که از زير [درختان] آن جويبارها روان است، و جاودانه در آن جا مي مانند و اين پاداش کسي است که خويشتن را پاک و پاکيزه دارد.
(74) (﴿إِنَّهُۥ مَن يَأۡتِ رَبَّهُۥ مُجۡرِمٗا فَإِنَّ لَهُۥ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحۡيَىٰ﴾) خداوند متعال خبر میدهد که هرکس که به صورت مجرم و گناهکار پیش او آید؛ یعنی از هر جهت گناهکار و مجرم باشد، و این مستلزم کفر است، و بر کفر خویش تا دم مرگ ماندگار باشد، جهنم از آنِ اوست؛ که شکنجۀ آن سخت، و زنجیرهایش بزرگ، و ژرفای آن بسیار عمیق، و گرمای آن دردناک میباشد. جهنمی که انواع عذاب در آن وجود دارد، و فردی که در آن عذاب داده میشود نه میمیرد و نه زنده میماند؛ نه میمیرد که راحت شود، و نه چنان زندگی میکند که لذّت ببرد؛ بلکه زندگیاش، آکنده از عذاب قلب و روح و بدن است، و اندازۀ آن را کسی نمیداند. لحظهای عذاب از او دور نمیشود؛ کمک میخواهد، اما به دادش نمیرسند؛ دعا میکند، اما اجابت نمیشود. آری! وقتی فرد جهنمی کمک بجوید، با آبی چون فلز گداخته شده که چهرهها را بریان میکند، به دادش میرسند؛ و چون دعا کند، اینگونه پاسخ داده میشود:﴿ٱخۡسَُٔواۡ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾ بتمرکید در آن، و حرف نزنید
(75 - 76) . و هرکس با ایمان و عملِ صالحِ واجب و مستحب و در حالی که پیامبران را تصدیق نموده و از کتابهایشان پیروی کرده است، به نزد پروردگارش بیاید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلدَّرَجَٰتُ ٱلۡعُلَىٰ ﴾) اینان درجات بلند دارند؛ یعنی در منزلهای بلند، و اتاقهای مزیّن، و لذّتهای پیوسته، و جویبارهای روان خواهند ماند، که هیچ چشمی مانند آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به ذهن هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَآءُ مَن تَزَكَّىٰ﴾) و این، پاداشِ کسی است که خویشتن را از شرک و کفر و فسق و گناهان پاکیزه داشته است؛ یا این کارها را اصلاً انجام نداده باشد؛ و اگر انجام داده باشد، توبه نموده و خودش را پاک نموده، و با ایمان و عمل صالح وجودش را رشد داده باشد؛ زیرا پاک کردن، دو معنی دارد: پاکیزه کردن، و دور کردن پلیدی. و با انجام کارهای نیک، بر پاکیاش بیفزاید. و زکات به خاطر این دو چیز، زکات نامیده شده است، که از ریشۀ تزکیه است.
طه 20:77
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى و به موسي وحي کرديم که بندگانم را در شب ببر، و راهي خشک براي آنان در دريا بگشا، که نه از رسيدن [لشکر دشمن] بترسي و نه [از غرق شدن در آن] بيمناک باشي. فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ آنگاه فرعون با سپاهيانش آنان را دنبال کرد، و از دريا آنچه را که فروپوشانيد فروپوشانيد. وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى و فرعون وقومش را گمراه نمود و هدايت نکرد.
(77 - 79) وقتی موسی با دلیل بر فرعون و قومش پیروز شد، در مصر باقی ماند و آنها را به اسلام فرا خواند و برای آزاد کردن بنیاسرائیل از دست فرعون کوشید. فرعون، سرکش و قدرتمند، و فرمانش بر بنیاسرائیل سخت بود. خداوند به فرعون نشانه و عبرتهایی را نشان داد که در قرآن برای ما بیان کرده است. بنیاسرائیل نمیتوانستند ایمان خود را اظهار و آشکار بکنند. آنها خانههای خود را سجدهگاه کرده و در آن عبادت میکردند، و در برابر فرعون و اذیّت و آزار او بردباری میورزیدند. پس خداوند خواست آنها را از شرّ دشمنان نجات دهد، و در زمین به آنها قدرت ببخشد تا او را آشکارا عبادت کنند و دستورش را اجرا نمایند . بنابراین خداوند به پیامبرش موسی وحی کرد که مخفیانه با بنیاسرائیل وعده بگذارد و در اول شب حرکت کنند. و به او خبر داد که فرعون و قومش به زودی او را دنبال خواهند کرد. پس بنیاسرائیل همراه با زنان و کودکان و فرزندانشان در اول شب بیرون رفتند. وقتی اهل مصر شب را پشت سر نهادند، صبح فردا ناگهان دیدند که از بنیاسرائیل هیچکس در مصر وجود ندارد. فرعون بر آنها خشمگین شد و افرادی را به شهرها فرستاد تا آنان را از رفتن منع کنند، و مردم را بر دنبال کردن بنیاسرائیل تحریک نمایند. پس به وقت صبح، آنها را دنبال کردند. ﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾ وقتی دو گروه روبهرو شدند، یاران موسی گقتند: بدون تردید ما را گرفتند، و به ما رسیدند، و آشفته و پریشان شدند، و ترسیدند. دریا جلویشان بود و فرعون پشت سرشان قرار داشت که به شدت بر آنان خشمگین بود. اما موسی اطمینان و آرامش داشت، و به وعدۀ پروردگارش مطمئن بود. پس فرمود:﴿كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾ نه! بیگمان پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد. پس خداوند به موسی وحی نمود که عصایش را به دریا بزند، و موسی آن را به دریا زد، آنگاه دوازده راه در دریا شکافته شد، و آب از چپ و راست چون کوه بلند شده بود. و خداوند راههای آنان را خشک کرد، و آنان را فرمان داد که نهراسند، و به آنان اطمینان داد که فرعون نمیتواند آنها را دستگیر کند. پس راهها را در پیش گرفته و در آن حرکت نمودند، تا اینکه قوم موسی به طور کامل از دریا بیرون رفتند و گروه فرعون به طور کامل وارد دریا شدند، آنگاه دریا بر آنان جمع شد و آنها را فرو پوشانید و همه غرق شدند و هیچ کس از آنها نجات پیدا نکرد. بنیاسرائیل با چشمِ سر نابودی دشمن را نظاره کردند، و خداوند با نابود کردن دشمنشان، چشم آنان را روشن کرد. و این، سرانجامِ کفر و گمراهی و رهنمود نشدن به راهنمایی خداوند است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَأَضَلَّ فِرۡعَوۡنُ قَوۡمَهُۥ وَمَا هَدَىٰ﴾) فرعون با آراسته کردن کفر برای آنها، و بیارزش جلوه دادن آنچه موسی آورده بود، و فریب دادنشان، آنان را گمراه نمود، و هیچ وقت آنها را هدایت نکرد. پس آنها را به گمراهی و انحراف کشاند، سپس آنها را در معرض عذاب و شکنجه قرار داد.
طه 20:78
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى و به موسي وحي کرديم که بندگانم را در شب ببر، و راهي خشک براي آنان در دريا بگشا، که نه از رسيدن [لشکر دشمن] بترسي و نه [از غرق شدن در آن] بيمناک باشي. فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ آنگاه فرعون با سپاهيانش آنان را دنبال کرد، و از دريا آنچه را که فروپوشانيد فروپوشانيد. وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى و فرعون وقومش را گمراه نمود و هدايت نکرد.
(77 - 79) وقتی موسی با دلیل بر فرعون و قومش پیروز شد، در مصر باقی ماند و آنها را به اسلام فرا خواند و برای آزاد کردن بنیاسرائیل از دست فرعون کوشید. فرعون، سرکش و قدرتمند، و فرمانش بر بنیاسرائیل سخت بود. خداوند به فرعون نشانه و عبرتهایی را نشان داد که در قرآن برای ما بیان کرده است. بنیاسرائیل نمیتوانستند ایمان خود را اظهار و آشکار بکنند. آنها خانههای خود را سجدهگاه کرده و در آن عبادت میکردند، و در برابر فرعون و اذیّت و آزار او بردباری میورزیدند. پس خداوند خواست آنها را از شرّ دشمنان نجات دهد، و در زمین به آنها قدرت ببخشد تا او را آشکارا عبادت کنند و دستورش را اجرا نمایند . بنابراین خداوند به پیامبرش موسی وحی کرد که مخفیانه با بنیاسرائیل وعده بگذارد و در اول شب حرکت کنند. و به او خبر داد که فرعون و قومش به زودی او را دنبال خواهند کرد. پس بنیاسرائیل همراه با زنان و کودکان و فرزندانشان در اول شب بیرون رفتند. وقتی اهل مصر شب را پشت سر نهادند، صبح فردا ناگهان دیدند که از بنیاسرائیل هیچکس در مصر وجود ندارد. فرعون بر آنها خشمگین شد و افرادی را به شهرها فرستاد تا آنان را از رفتن منع کنند، و مردم را بر دنبال کردن بنیاسرائیل تحریک نمایند. پس به وقت صبح، آنها را دنبال کردند. ﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾ وقتی دو گروه روبهرو شدند، یاران موسی گقتند: بدون تردید ما را گرفتند، و به ما رسیدند، و آشفته و پریشان شدند، و ترسیدند. دریا جلویشان بود و فرعون پشت سرشان قرار داشت که به شدت بر آنان خشمگین بود. اما موسی اطمینان و آرامش داشت، و به وعدۀ پروردگارش مطمئن بود. پس فرمود:﴿كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾ نه! بیگمان پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد. پس خداوند به موسی وحی نمود که عصایش را به دریا بزند، و موسی آن را به دریا زد، آنگاه دوازده راه در دریا شکافته شد، و آب از چپ و راست چون کوه بلند شده بود. و خداوند راههای آنان را خشک کرد، و آنان را فرمان داد که نهراسند، و به آنان اطمینان داد که فرعون نمیتواند آنها را دستگیر کند. پس راهها را در پیش گرفته و در آن حرکت نمودند، تا اینکه قوم موسی به طور کامل از دریا بیرون رفتند و گروه فرعون به طور کامل وارد دریا شدند، آنگاه دریا بر آنان جمع شد و آنها را فرو پوشانید و همه غرق شدند و هیچ کس از آنها نجات پیدا نکرد. بنیاسرائیل با چشمِ سر نابودی دشمن را نظاره کردند، و خداوند با نابود کردن دشمنشان، چشم آنان را روشن کرد. و این، سرانجامِ کفر و گمراهی و رهنمود نشدن به راهنمایی خداوند است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَأَضَلَّ فِرۡعَوۡنُ قَوۡمَهُۥ وَمَا هَدَىٰ﴾) فرعون با آراسته کردن کفر برای آنها، و بیارزش جلوه دادن آنچه موسی آورده بود، و فریب دادنشان، آنان را گمراه نمود، و هیچ وقت آنها را هدایت نکرد. پس آنها را به گمراهی و انحراف کشاند، سپس آنها را در معرض عذاب و شکنجه قرار داد.
طه 20:79
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى و به موسي وحي کرديم که بندگانم را در شب ببر، و راهي خشک براي آنان در دريا بگشا، که نه از رسيدن [لشکر دشمن] بترسي و نه [از غرق شدن در آن] بيمناک باشي. فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ آنگاه فرعون با سپاهيانش آنان را دنبال کرد، و از دريا آنچه را که فروپوشانيد فروپوشانيد. وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى و فرعون وقومش را گمراه نمود و هدايت نکرد.
(77 - 79) وقتی موسی با دلیل بر فرعون و قومش پیروز شد، در مصر باقی ماند و آنها را به اسلام فرا خواند و برای آزاد کردن بنیاسرائیل از دست فرعون کوشید. فرعون، سرکش و قدرتمند، و فرمانش بر بنیاسرائیل سخت بود. خداوند به فرعون نشانه و عبرتهایی را نشان داد که در قرآن برای ما بیان کرده است. بنیاسرائیل نمیتوانستند ایمان خود را اظهار و آشکار بکنند. آنها خانههای خود را سجدهگاه کرده و در آن عبادت میکردند، و در برابر فرعون و اذیّت و آزار او بردباری میورزیدند. پس خداوند خواست آنها را از شرّ دشمنان نجات دهد، و در زمین به آنها قدرت ببخشد تا او را آشکارا عبادت کنند و دستورش را اجرا نمایند . بنابراین خداوند به پیامبرش موسی وحی کرد که مخفیانه با بنیاسرائیل وعده بگذارد و در اول شب حرکت کنند. و به او خبر داد که فرعون و قومش به زودی او را دنبال خواهند کرد. پس بنیاسرائیل همراه با زنان و کودکان و فرزندانشان در اول شب بیرون رفتند. وقتی اهل مصر شب را پشت سر نهادند، صبح فردا ناگهان دیدند که از بنیاسرائیل هیچکس در مصر وجود ندارد. فرعون بر آنها خشمگین شد و افرادی را به شهرها فرستاد تا آنان را از رفتن منع کنند، و مردم را بر دنبال کردن بنیاسرائیل تحریک نمایند. پس به وقت صبح، آنها را دنبال کردند. ﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾ وقتی دو گروه روبهرو شدند، یاران موسی گقتند: بدون تردید ما را گرفتند، و به ما رسیدند، و آشفته و پریشان شدند، و ترسیدند. دریا جلویشان بود و فرعون پشت سرشان قرار داشت که به شدت بر آنان خشمگین بود. اما موسی اطمینان و آرامش داشت، و به وعدۀ پروردگارش مطمئن بود. پس فرمود:﴿كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾ نه! بیگمان پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد. پس خداوند به موسی وحی نمود که عصایش را به دریا بزند، و موسی آن را به دریا زد، آنگاه دوازده راه در دریا شکافته شد، و آب از چپ و راست چون کوه بلند شده بود. و خداوند راههای آنان را خشک کرد، و آنان را فرمان داد که نهراسند، و به آنان اطمینان داد که فرعون نمیتواند آنها را دستگیر کند. پس راهها را در پیش گرفته و در آن حرکت نمودند، تا اینکه قوم موسی به طور کامل از دریا بیرون رفتند و گروه فرعون به طور کامل وارد دریا شدند، آنگاه دریا بر آنان جمع شد و آنها را فرو پوشانید و همه غرق شدند و هیچ کس از آنها نجات پیدا نکرد. بنیاسرائیل با چشمِ سر نابودی دشمن را نظاره کردند، و خداوند با نابود کردن دشمنشان، چشم آنان را روشن کرد. و این، سرانجامِ کفر و گمراهی و رهنمود نشدن به راهنمایی خداوند است. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَأَضَلَّ فِرۡعَوۡنُ قَوۡمَهُۥ وَمَا هَدَىٰ﴾) فرعون با آراسته کردن کفر برای آنها، و بیارزش جلوه دادن آنچه موسی آورده بود، و فریب دادنشان، آنان را گمراه نمود، و هیچ وقت آنها را هدایت نکرد. پس آنها را به گمراهی و انحراف کشاند، سپس آنها را در معرض عذاب و شکنجه قرار داد.
طه 20:80
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى اي بني اسراييل! ما شما را از دشمنتان نجات داديم، و طرف راست کوه طور را ميعادگاه شما مقرر کرديم و بر شما [من] و [سلوي] فرو فرستاديم. كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى از [زق هاي] پاکيزه اي که روزيتان کرده ايم، بخوريد و در آن تجاوز نکنيد، آنگاه خشم من دامنگيرتان خواهد شد، و هر کس که خشم من او را فرا گيرد به راستي که نابود شده است وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى و به راستي من بسيار آمرزنده هستم براي کسي که توبه کند و ايمان آورد و کار شايسته انجام دهد، آنگاه راه يابد.
(80 - 81) خداوند منّت و احسان بزرگ خویش را بر بنیاسرائیل یادآور میشود، که دشمنشان را هلاک کرد؛ و موسی را در طرف راستِ کوه طور وعده داد تا کتابی را که احکام بزرگ و اخبار زیبا در آن هست، بر وی نازل نماید؛ و نعمت دینی را، بعد از تکمیل نمودن نعمت دنیوی، بر آنان کامل بگرداند. نیز منّت خویش را بر آنها بیان مینماید، آنگاه که در آن میدانِ برهوتِ «تیه» (﴿ٱلۡمَنَّ﴾) یعنی ترنجین و (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) یعنی پرندۀ بلدرچین آسمانی، و روزیِ آماده و گوارا که بدون مشقّت به دست میآید بر آنان فرو فرستاد و به آنها فرمود: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از روزیهای پاکی که به شما دادهایم، بخورید، و سپاس نعمتهایی که به سوی شما سرازیر کردهایم، بهجای آورید. (﴿وَلَا تَطۡغَوۡاۡ فِيهِ﴾) و در آن از حدّ تجاوز نکنید، و آن را در نافرمانی خداوند به کار نگیرید، و به سبب برخورداری از نعمتها مغرور نشوید؛ زیرا اگر چنین کنید، خشم من بر شما محقّق شده و دامنگیرتان میشود؛ یعنی بر شما خشم میگیرم، سپس عذابتان خواهم داد. (﴿وَمَن يَحۡلِلۡ عَلَيۡهِ غَضَبِي فَقَدۡ هَوَىٰ﴾) و هرکس که خشمِ من او را فرا بگیرد، به راستی که نابود شده است؛ یعنی هلاک و ناکام و زیانمند میگردد، چون او خشنودی و احسان را از دست داده است.
(82) با وجود این، دروازۀ توبه باز است؛ گرچه بنده، گناهان زیادی را انجام داده باشد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ﴾) و بدون شک، آمرزش و رحمت من، نسبت به کسی که از کفر و بدعت و فسق توبه نماید، و به خدا و فرشتگانش و کتابها و پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاورد، و اعمال قلبی و بدنی و گفتارهای شایسته انجام دهد، زیاد و فراوان است. (﴿ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ﴾) سپس راه یابد؛ یعنی راه راست را در پیش بگیرد، و از پیامبر بزرگوار و از دین استوار اطاعت نماید، خداوند گناهان چنین کسی را میآمرزد، و گناهان گذشته و اصرار او بر آنها را میبخشد؛ چون او بزرگترین اسباب آمرزش و رحمت را فراهم کرده است، چرا که همۀ اسباب آمرزش و رحمت در این امور منحصر میشود؛ زیرا توبه، تمام گناهان گذشته را از میان میبرد؛ و ایمان و اسلام، پروندۀ گذشته را میبندد؛ و عمل صالح و نیکیها، بدیها را از بین میبرند؛ و در پیش گرفتن راههای هدایت از قبیل: آموختن علم و اندیشیدن در مفاهیم آیات و احادیث و دعوت کردن مردم به سوی دین حق، و مبارزه با بدعت و کفر و گمراهی، و جهاد و هجرت و دیگر جزییات، همۀ گناهان را از بین میبرند، و انسان را به هدف و مطلوب میرسانند.
طه 20:81
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى اي بني اسراييل! ما شما را از دشمنتان نجات داديم، و طرف راست کوه طور را ميعادگاه شما مقرر کرديم و بر شما [من] و [سلوي] فرو فرستاديم. كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى از [زق هاي] پاکيزه اي که روزيتان کرده ايم، بخوريد و در آن تجاوز نکنيد، آنگاه خشم من دامنگيرتان خواهد شد، و هر کس که خشم من او را فرا گيرد به راستي که نابود شده است وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى و به راستي من بسيار آمرزنده هستم براي کسي که توبه کند و ايمان آورد و کار شايسته انجام دهد، آنگاه راه يابد.
(80 - 81) خداوند منّت و احسان بزرگ خویش را بر بنیاسرائیل یادآور میشود، که دشمنشان را هلاک کرد؛ و موسی را در طرف راستِ کوه طور وعده داد تا کتابی را که احکام بزرگ و اخبار زیبا در آن هست، بر وی نازل نماید؛ و نعمت دینی را، بعد از تکمیل نمودن نعمت دنیوی، بر آنان کامل بگرداند. نیز منّت خویش را بر آنها بیان مینماید، آنگاه که در آن میدانِ برهوتِ «تیه» (﴿ٱلۡمَنَّ﴾) یعنی ترنجین و (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) یعنی پرندۀ بلدرچین آسمانی، و روزیِ آماده و گوارا که بدون مشقّت به دست میآید بر آنان فرو فرستاد و به آنها فرمود: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از روزیهای پاکی که به شما دادهایم، بخورید، و سپاس نعمتهایی که به سوی شما سرازیر کردهایم، بهجای آورید. (﴿وَلَا تَطۡغَوۡاۡ فِيهِ﴾) و در آن از حدّ تجاوز نکنید، و آن را در نافرمانی خداوند به کار نگیرید، و به سبب برخورداری از نعمتها مغرور نشوید؛ زیرا اگر چنین کنید، خشم من بر شما محقّق شده و دامنگیرتان میشود؛ یعنی بر شما خشم میگیرم، سپس عذابتان خواهم داد. (﴿وَمَن يَحۡلِلۡ عَلَيۡهِ غَضَبِي فَقَدۡ هَوَىٰ﴾) و هرکس که خشمِ من او را فرا بگیرد، به راستی که نابود شده است؛ یعنی هلاک و ناکام و زیانمند میگردد، چون او خشنودی و احسان را از دست داده است.
(82) با وجود این، دروازۀ توبه باز است؛ گرچه بنده، گناهان زیادی را انجام داده باشد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ﴾) و بدون شک، آمرزش و رحمت من، نسبت به کسی که از کفر و بدعت و فسق توبه نماید، و به خدا و فرشتگانش و کتابها و پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاورد، و اعمال قلبی و بدنی و گفتارهای شایسته انجام دهد، زیاد و فراوان است. (﴿ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ﴾) سپس راه یابد؛ یعنی راه راست را در پیش بگیرد، و از پیامبر بزرگوار و از دین استوار اطاعت نماید، خداوند گناهان چنین کسی را میآمرزد، و گناهان گذشته و اصرار او بر آنها را میبخشد؛ چون او بزرگترین اسباب آمرزش و رحمت را فراهم کرده است، چرا که همۀ اسباب آمرزش و رحمت در این امور منحصر میشود؛ زیرا توبه، تمام گناهان گذشته را از میان میبرد؛ و ایمان و اسلام، پروندۀ گذشته را میبندد؛ و عمل صالح و نیکیها، بدیها را از بین میبرند؛ و در پیش گرفتن راههای هدایت از قبیل: آموختن علم و اندیشیدن در مفاهیم آیات و احادیث و دعوت کردن مردم به سوی دین حق، و مبارزه با بدعت و کفر و گمراهی، و جهاد و هجرت و دیگر جزییات، همۀ گناهان را از بین میبرند، و انسان را به هدف و مطلوب میرسانند.
طه 20:82
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى اي بني اسراييل! ما شما را از دشمنتان نجات داديم، و طرف راست کوه طور را ميعادگاه شما مقرر کرديم و بر شما [من] و [سلوي] فرو فرستاديم. كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى از [زق هاي] پاکيزه اي که روزيتان کرده ايم، بخوريد و در آن تجاوز نکنيد، آنگاه خشم من دامنگيرتان خواهد شد، و هر کس که خشم من او را فرا گيرد به راستي که نابود شده است وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى و به راستي من بسيار آمرزنده هستم براي کسي که توبه کند و ايمان آورد و کار شايسته انجام دهد، آنگاه راه يابد.
(80 - 81) خداوند منّت و احسان بزرگ خویش را بر بنیاسرائیل یادآور میشود، که دشمنشان را هلاک کرد؛ و موسی را در طرف راستِ کوه طور وعده داد تا کتابی را که احکام بزرگ و اخبار زیبا در آن هست، بر وی نازل نماید؛ و نعمت دینی را، بعد از تکمیل نمودن نعمت دنیوی، بر آنان کامل بگرداند. نیز منّت خویش را بر آنها بیان مینماید، آنگاه که در آن میدانِ برهوتِ «تیه» (﴿ٱلۡمَنَّ﴾) یعنی ترنجین و (﴿وَٱلسَّلۡوَىٰ﴾) یعنی پرندۀ بلدرچین آسمانی، و روزیِ آماده و گوارا که بدون مشقّت به دست میآید بر آنان فرو فرستاد و به آنها فرمود: (﴿كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ﴾) از روزیهای پاکی که به شما دادهایم، بخورید، و سپاس نعمتهایی که به سوی شما سرازیر کردهایم، بهجای آورید. (﴿وَلَا تَطۡغَوۡاۡ فِيهِ﴾) و در آن از حدّ تجاوز نکنید، و آن را در نافرمانی خداوند به کار نگیرید، و به سبب برخورداری از نعمتها مغرور نشوید؛ زیرا اگر چنین کنید، خشم من بر شما محقّق شده و دامنگیرتان میشود؛ یعنی بر شما خشم میگیرم، سپس عذابتان خواهم داد. (﴿وَمَن يَحۡلِلۡ عَلَيۡهِ غَضَبِي فَقَدۡ هَوَىٰ﴾) و هرکس که خشمِ من او را فرا بگیرد، به راستی که نابود شده است؛ یعنی هلاک و ناکام و زیانمند میگردد، چون او خشنودی و احسان را از دست داده است.
(82) با وجود این، دروازۀ توبه باز است؛ گرچه بنده، گناهان زیادی را انجام داده باشد. بنابراین فرمود: (﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ﴾) و بدون شک، آمرزش و رحمت من، نسبت به کسی که از کفر و بدعت و فسق توبه نماید، و به خدا و فرشتگانش و کتابها و پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاورد، و اعمال قلبی و بدنی و گفتارهای شایسته انجام دهد، زیاد و فراوان است. (﴿ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ﴾) سپس راه یابد؛ یعنی راه راست را در پیش بگیرد، و از پیامبر بزرگوار و از دین استوار اطاعت نماید، خداوند گناهان چنین کسی را میآمرزد، و گناهان گذشته و اصرار او بر آنها را میبخشد؛ چون او بزرگترین اسباب آمرزش و رحمت را فراهم کرده است، چرا که همۀ اسباب آمرزش و رحمت در این امور منحصر میشود؛ زیرا توبه، تمام گناهان گذشته را از میان میبرد؛ و ایمان و اسلام، پروندۀ گذشته را میبندد؛ و عمل صالح و نیکیها، بدیها را از بین میبرند؛ و در پیش گرفتن راههای هدایت از قبیل: آموختن علم و اندیشیدن در مفاهیم آیات و احادیث و دعوت کردن مردم به سوی دین حق، و مبارزه با بدعت و کفر و گمراهی، و جهاد و هجرت و دیگر جزییات، همۀ گناهان را از بین میبرند، و انسان را به هدف و مطلوب میرسانند.
طه 20:83
وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى و اي موسي! چه چيز تو را [واداشت که] از قومت پيشي بگيري. قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى [موسي ]گفت: «آنان به دنبال من هستند، و اي پروردگار! به سوي تو شتافتم تا خشنود شوي». قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ فرمود:« به راستي که ما بعد از تو قومت را آزمايش کرديم، و سامري آنان را گمراه ساخت» فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي پس موسي خشمگين و اندوهناک به سوي قومش بازگشت و گفت: «اي قوم من! مگر پروردگارتان وعدۀ نيکويي به شما نداد؟ آيا مدت جدايي من و شما به طول انجاميد، يا خواستيد که خشمي از سوي پروردگارتان دامنگيرتان شود که در وعده ام خلاف کرديد؟
(83) خداوند با موسی وعده گذارده بود که به نزد او بیاید تا در مدت سی شب، تورات را بر او نازل کند، و آن را با ده روز دیگر تکمیل کرد. پس وقتی روز موعود فرا رسید، و از آنجا که موسی مشتاق دیدار پروردگارش بود، پیش از موعد بدانجا شتافت. خداوند به او فرمود: (﴿وَمَآ أَعۡجَلَكَ عَن قَوۡمِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾) چه چیز باعث شده تا پیش از آنها بیایی؟ و چرا صبر نکردی تا با هم بیایید؟
(84) گفت: (﴿هُمۡ أُوۡلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي ﴾) آنها به دنبال من هستند؛ یعنی به من نزدیک بوده، و به زودی از پشت سر من خواهند رسید. و آنچه مرا وادار کرد تا پیش از دیگران به سوی میعاد تو بشتابم، طلب نزدیکی و شتاب در جستن خشنودی و علاقمندی به تو بود. خداوند به او فرمود:
(85) (﴿فَإِنَّا قَدۡ فَتَنَّا قَوۡمَكَ مِنۢ بَعۡدِكَ﴾) قطعاً ما بعد از تو، قومت را دچار فتنه کردیم و آنان را آزمودیم؛ یعنی با عبادت گوساله، آنان را آزمودیم، پس صبر نکردند. و چون آزمایش و بلا به آنها رسید، کفر ورزیدند. (﴿وَأَضَلَّهُمُ ٱلسَّامِرِيُّ﴾) و سامری آنها را گمراه ساخت.﴿فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواۡ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ پس مجسّمۀ گوساله را برای آنها ساخت که صدایی مانند صدای گاو داشت و به آنان گفت: «این خدای شما و خدای موسی است، و موسی آن را فراموش کرده است.» بنابراین بنیاسرائیل گمراه شدند و آن را پرستش کردند. و هارون آنها را نهی کرد، اما باز نیامدند.
(86) موسی در حالی که خشمگین و اندوهناک بود، به سوی قومش بازگشت و کارشان را نکوهش و تقبیح نمود و به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَلَمۡ يَعِدۡكُمۡ رَبُّكُمۡ وَعۡدًا حَسَنًا﴾) ای قوم من! مگر پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد که تورات را بر شما نازل نماید؟ (﴿أَفَطَالَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡعَهۡدُ﴾) آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، و غیبت من را طولانی احساس کردید؟ حال آنکه مدتی کوتاه بود؟ این گفتۀ بسیاری از مفسّران است. و احتمال دارد که معنیاش این باشد که آیا از دوران نبوت و رسالت، مدتی طولانی بر شما گذشته است، درنتیجه شما هیچ علم و آگاهی نسبت به نبوت ندارید؟ و به خاطر گذشت زیاد زمان، نشانهها و آثار آن از بین رفته و شما به سبب غالب بودن جهالت، و آگاهی نداشتن به آثار رسالت، چیزی دیگر به جز خداوند را عبادت کردید؟ یعنی چنین نیست، بلکه نبوت در میان شماست، و بدان علم و آگاهی دارید، و هیچ عذری از شما پذیرفته نیست. بلکه با این کارتان خواستهاید خشمی از جانب خداوند شما را فرا بگیرد؛ یعنی اسباب حلول خشم الهی را فراهم آوردید؛ و آنچه موجب عذاب الهی است، انجام دادید. (﴿فَأَخۡلَفۡتُم مَّوۡعِدِي﴾) و از وعدهام تخلف کردید؛ آنگاه که شما را به استقامت توصیه کردم، و هارون را در مورد شما سفارش نمودم؛ و رعایت حال مرا نکردید، و برای هارون که در میانتان بود، احترامی قایل نشدید.
طه 20:84
وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى و اي موسي! چه چيز تو را [واداشت که] از قومت پيشي بگيري. قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى [موسي ]گفت: «آنان به دنبال من هستند، و اي پروردگار! به سوي تو شتافتم تا خشنود شوي». قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ فرمود:« به راستي که ما بعد از تو قومت را آزمايش کرديم، و سامري آنان را گمراه ساخت» فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي پس موسي خشمگين و اندوهناک به سوي قومش بازگشت و گفت: «اي قوم من! مگر پروردگارتان وعدۀ نيکويي به شما نداد؟ آيا مدت جدايي من و شما به طول انجاميد، يا خواستيد که خشمي از سوي پروردگارتان دامنگيرتان شود که در وعده ام خلاف کرديد؟
(83) خداوند با موسی وعده گذارده بود که به نزد او بیاید تا در مدت سی شب، تورات را بر او نازل کند، و آن را با ده روز دیگر تکمیل کرد. پس وقتی روز موعود فرا رسید، و از آنجا که موسی مشتاق دیدار پروردگارش بود، پیش از موعد بدانجا شتافت. خداوند به او فرمود: (﴿وَمَآ أَعۡجَلَكَ عَن قَوۡمِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾) چه چیز باعث شده تا پیش از آنها بیایی؟ و چرا صبر نکردی تا با هم بیایید؟
(84) گفت: (﴿هُمۡ أُوۡلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي ﴾) آنها به دنبال من هستند؛ یعنی به من نزدیک بوده، و به زودی از پشت سر من خواهند رسید. و آنچه مرا وادار کرد تا پیش از دیگران به سوی میعاد تو بشتابم، طلب نزدیکی و شتاب در جستن خشنودی و علاقمندی به تو بود. خداوند به او فرمود:
(85) (﴿فَإِنَّا قَدۡ فَتَنَّا قَوۡمَكَ مِنۢ بَعۡدِكَ﴾) قطعاً ما بعد از تو، قومت را دچار فتنه کردیم و آنان را آزمودیم؛ یعنی با عبادت گوساله، آنان را آزمودیم، پس صبر نکردند. و چون آزمایش و بلا به آنها رسید، کفر ورزیدند. (﴿وَأَضَلَّهُمُ ٱلسَّامِرِيُّ﴾) و سامری آنها را گمراه ساخت.﴿فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواۡ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ پس مجسّمۀ گوساله را برای آنها ساخت که صدایی مانند صدای گاو داشت و به آنان گفت: «این خدای شما و خدای موسی است، و موسی آن را فراموش کرده است.» بنابراین بنیاسرائیل گمراه شدند و آن را پرستش کردند. و هارون آنها را نهی کرد، اما باز نیامدند.
(86) موسی در حالی که خشمگین و اندوهناک بود، به سوی قومش بازگشت و کارشان را نکوهش و تقبیح نمود و به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَلَمۡ يَعِدۡكُمۡ رَبُّكُمۡ وَعۡدًا حَسَنًا﴾) ای قوم من! مگر پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد که تورات را بر شما نازل نماید؟ (﴿أَفَطَالَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡعَهۡدُ﴾) آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، و غیبت من را طولانی احساس کردید؟ حال آنکه مدتی کوتاه بود؟ این گفتۀ بسیاری از مفسّران است. و احتمال دارد که معنیاش این باشد که آیا از دوران نبوت و رسالت، مدتی طولانی بر شما گذشته است، درنتیجه شما هیچ علم و آگاهی نسبت به نبوت ندارید؟ و به خاطر گذشت زیاد زمان، نشانهها و آثار آن از بین رفته و شما به سبب غالب بودن جهالت، و آگاهی نداشتن به آثار رسالت، چیزی دیگر به جز خداوند را عبادت کردید؟ یعنی چنین نیست، بلکه نبوت در میان شماست، و بدان علم و آگاهی دارید، و هیچ عذری از شما پذیرفته نیست. بلکه با این کارتان خواستهاید خشمی از جانب خداوند شما را فرا بگیرد؛ یعنی اسباب حلول خشم الهی را فراهم آوردید؛ و آنچه موجب عذاب الهی است، انجام دادید. (﴿فَأَخۡلَفۡتُم مَّوۡعِدِي﴾) و از وعدهام تخلف کردید؛ آنگاه که شما را به استقامت توصیه کردم، و هارون را در مورد شما سفارش نمودم؛ و رعایت حال مرا نکردید، و برای هارون که در میانتان بود، احترامی قایل نشدید.
طه 20:85
وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى و اي موسي! چه چيز تو را [واداشت که] از قومت پيشي بگيري. قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى [موسي ]گفت: «آنان به دنبال من هستند، و اي پروردگار! به سوي تو شتافتم تا خشنود شوي». قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ فرمود:« به راستي که ما بعد از تو قومت را آزمايش کرديم، و سامري آنان را گمراه ساخت» فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي پس موسي خشمگين و اندوهناک به سوي قومش بازگشت و گفت: «اي قوم من! مگر پروردگارتان وعدۀ نيکويي به شما نداد؟ آيا مدت جدايي من و شما به طول انجاميد، يا خواستيد که خشمي از سوي پروردگارتان دامنگيرتان شود که در وعده ام خلاف کرديد؟
(83) خداوند با موسی وعده گذارده بود که به نزد او بیاید تا در مدت سی شب، تورات را بر او نازل کند، و آن را با ده روز دیگر تکمیل کرد. پس وقتی روز موعود فرا رسید، و از آنجا که موسی مشتاق دیدار پروردگارش بود، پیش از موعد بدانجا شتافت. خداوند به او فرمود: (﴿وَمَآ أَعۡجَلَكَ عَن قَوۡمِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾) چه چیز باعث شده تا پیش از آنها بیایی؟ و چرا صبر نکردی تا با هم بیایید؟
(84) گفت: (﴿هُمۡ أُوۡلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي ﴾) آنها به دنبال من هستند؛ یعنی به من نزدیک بوده، و به زودی از پشت سر من خواهند رسید. و آنچه مرا وادار کرد تا پیش از دیگران به سوی میعاد تو بشتابم، طلب نزدیکی و شتاب در جستن خشنودی و علاقمندی به تو بود. خداوند به او فرمود:
(85) (﴿فَإِنَّا قَدۡ فَتَنَّا قَوۡمَكَ مِنۢ بَعۡدِكَ﴾) قطعاً ما بعد از تو، قومت را دچار فتنه کردیم و آنان را آزمودیم؛ یعنی با عبادت گوساله، آنان را آزمودیم، پس صبر نکردند. و چون آزمایش و بلا به آنها رسید، کفر ورزیدند. (﴿وَأَضَلَّهُمُ ٱلسَّامِرِيُّ﴾) و سامری آنها را گمراه ساخت.﴿فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواۡ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ پس مجسّمۀ گوساله را برای آنها ساخت که صدایی مانند صدای گاو داشت و به آنان گفت: «این خدای شما و خدای موسی است، و موسی آن را فراموش کرده است.» بنابراین بنیاسرائیل گمراه شدند و آن را پرستش کردند. و هارون آنها را نهی کرد، اما باز نیامدند.
(86) موسی در حالی که خشمگین و اندوهناک بود، به سوی قومش بازگشت و کارشان را نکوهش و تقبیح نمود و به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَلَمۡ يَعِدۡكُمۡ رَبُّكُمۡ وَعۡدًا حَسَنًا﴾) ای قوم من! مگر پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد که تورات را بر شما نازل نماید؟ (﴿أَفَطَالَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡعَهۡدُ﴾) آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، و غیبت من را طولانی احساس کردید؟ حال آنکه مدتی کوتاه بود؟ این گفتۀ بسیاری از مفسّران است. و احتمال دارد که معنیاش این باشد که آیا از دوران نبوت و رسالت، مدتی طولانی بر شما گذشته است، درنتیجه شما هیچ علم و آگاهی نسبت به نبوت ندارید؟ و به خاطر گذشت زیاد زمان، نشانهها و آثار آن از بین رفته و شما به سبب غالب بودن جهالت، و آگاهی نداشتن به آثار رسالت، چیزی دیگر به جز خداوند را عبادت کردید؟ یعنی چنین نیست، بلکه نبوت در میان شماست، و بدان علم و آگاهی دارید، و هیچ عذری از شما پذیرفته نیست. بلکه با این کارتان خواستهاید خشمی از جانب خداوند شما را فرا بگیرد؛ یعنی اسباب حلول خشم الهی را فراهم آوردید؛ و آنچه موجب عذاب الهی است، انجام دادید. (﴿فَأَخۡلَفۡتُم مَّوۡعِدِي﴾) و از وعدهام تخلف کردید؛ آنگاه که شما را به استقامت توصیه کردم، و هارون را در مورد شما سفارش نمودم؛ و رعایت حال مرا نکردید، و برای هارون که در میانتان بود، احترامی قایل نشدید.
طه 20:86
وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى و اي موسي! چه چيز تو را [واداشت که] از قومت پيشي بگيري. قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى [موسي ]گفت: «آنان به دنبال من هستند، و اي پروردگار! به سوي تو شتافتم تا خشنود شوي». قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ فرمود:« به راستي که ما بعد از تو قومت را آزمايش کرديم، و سامري آنان را گمراه ساخت» فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي پس موسي خشمگين و اندوهناک به سوي قومش بازگشت و گفت: «اي قوم من! مگر پروردگارتان وعدۀ نيکويي به شما نداد؟ آيا مدت جدايي من و شما به طول انجاميد، يا خواستيد که خشمي از سوي پروردگارتان دامنگيرتان شود که در وعده ام خلاف کرديد؟
(83) خداوند با موسی وعده گذارده بود که به نزد او بیاید تا در مدت سی شب، تورات را بر او نازل کند، و آن را با ده روز دیگر تکمیل کرد. پس وقتی روز موعود فرا رسید، و از آنجا که موسی مشتاق دیدار پروردگارش بود، پیش از موعد بدانجا شتافت. خداوند به او فرمود: (﴿وَمَآ أَعۡجَلَكَ عَن قَوۡمِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾) چه چیز باعث شده تا پیش از آنها بیایی؟ و چرا صبر نکردی تا با هم بیایید؟
(84) گفت: (﴿هُمۡ أُوۡلَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِي ﴾) آنها به دنبال من هستند؛ یعنی به من نزدیک بوده، و به زودی از پشت سر من خواهند رسید. و آنچه مرا وادار کرد تا پیش از دیگران به سوی میعاد تو بشتابم، طلب نزدیکی و شتاب در جستن خشنودی و علاقمندی به تو بود. خداوند به او فرمود:
(85) (﴿فَإِنَّا قَدۡ فَتَنَّا قَوۡمَكَ مِنۢ بَعۡدِكَ﴾) قطعاً ما بعد از تو، قومت را دچار فتنه کردیم و آنان را آزمودیم؛ یعنی با عبادت گوساله، آنان را آزمودیم، پس صبر نکردند. و چون آزمایش و بلا به آنها رسید، کفر ورزیدند. (﴿وَأَضَلَّهُمُ ٱلسَّامِرِيُّ﴾) و سامری آنها را گمراه ساخت.﴿فَأَخۡرَجَ لَهُمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٞ فَقَالُواۡ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمۡ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ﴾ پس مجسّمۀ گوساله را برای آنها ساخت که صدایی مانند صدای گاو داشت و به آنان گفت: «این خدای شما و خدای موسی است، و موسی آن را فراموش کرده است.» بنابراین بنیاسرائیل گمراه شدند و آن را پرستش کردند. و هارون آنها را نهی کرد، اما باز نیامدند.
(86) موسی در حالی که خشمگین و اندوهناک بود، به سوی قومش بازگشت و کارشان را نکوهش و تقبیح نمود و به آنها گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ أَلَمۡ يَعِدۡكُمۡ رَبُّكُمۡ وَعۡدًا حَسَنًا﴾) ای قوم من! مگر پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد که تورات را بر شما نازل نماید؟ (﴿أَفَطَالَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡعَهۡدُ﴾) آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، و غیبت من را طولانی احساس کردید؟ حال آنکه مدتی کوتاه بود؟ این گفتۀ بسیاری از مفسّران است. و احتمال دارد که معنیاش این باشد که آیا از دوران نبوت و رسالت، مدتی طولانی بر شما گذشته است، درنتیجه شما هیچ علم و آگاهی نسبت به نبوت ندارید؟ و به خاطر گذشت زیاد زمان، نشانهها و آثار آن از بین رفته و شما به سبب غالب بودن جهالت، و آگاهی نداشتن به آثار رسالت، چیزی دیگر به جز خداوند را عبادت کردید؟ یعنی چنین نیست، بلکه نبوت در میان شماست، و بدان علم و آگاهی دارید، و هیچ عذری از شما پذیرفته نیست. بلکه با این کارتان خواستهاید خشمی از جانب خداوند شما را فرا بگیرد؛ یعنی اسباب حلول خشم الهی را فراهم آوردید؛ و آنچه موجب عذاب الهی است، انجام دادید. (﴿فَأَخۡلَفۡتُم مَّوۡعِدِي﴾) و از وعدهام تخلف کردید؛ آنگاه که شما را به استقامت توصیه کردم، و هارون را در مورد شما سفارش نمودم؛ و رعایت حال مرا نکردید، و برای هارون که در میانتان بود، احترامی قایل نشدید.
طه 20:87
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ گفتند: «ما به اختيارخود در وعده ات خلاف نکرديم، بلکه بارها سنگيني از زر و زيور قوم [قبط] بار ما شده بود، ما آنها را از خود دور افکنديم، و سامري نيز از خود دور افکند. فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ سپس مجسمه گوساله اي را براي آنان بيرون آورد که [همچون] صداي گوساله داشت، آنگاه گفتند: « اين معبود شما و معبود موسي است» وموسي آن را فراموش کرد. أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا آيا نمي بينيد که پاسخي به آنان نمي دهد، و زياني از آنان دور نمي گرداند و به سودي برايشان فراهم نمي آ ورد؟
(87 - 88) قومش به او گفتند: آنچه ما انجام دادیم، از روی قصد و اختیار نبود؛ بلکه انگیزه و سبب آن این بود که ما از زیور آلاتِ زیادِ قبطیها که نزد ما بود، به خاطر آنکه مرتکب گناه نشویم، پرهیز کرده و آن را دور انداختیم. گفته میشود آنها زیور آلات زیادی را از قبطیها به امانت گرفته بودند، و همراه با آنها از آنجا حرکت کردند، سپس آن را دور انداختند. وقتی موسی به میعاد رفت، آن را جمع کردند تا بعد از آنکه موسی برگشت، درمورد آن گفتگو نمایند. سامری روز غرق شدن فرعون و فرعونیان، رد پای رسولِ خدا به سوی موسی را دید، و از رد پایش مشتی خاک برداشت، و چون آن را بر چیزی میپاشید ـ به جهت آزمایش و امتحان ـ زنده میشد. پس یک مشت را روی این مجسّمه که به صورت گوساله ساخته بود پاشید، و گوساله حرکت کرد، و دارای صدایی شد. و گفتند موسی به دنبال جستجوی پروردگارش رفته است، حال آنکه پروردگارش اینجاست، پس او آن را فراموش کرده است. و این از بیعقلی و بیخردی آنها بود؛ زیرا وقتی این گوسالۀ عجیب را دیدند که صدایی داشت درحالی که جامد و بیجان بود، گمان بردند که خداوند زمین و آسمانها همین است.
(89) (﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَلَّا يَرۡجِعُ إِلَيۡهِمۡ قَوۡلٗا﴾) آیا آنان نمیبینند که این گوساله، پاسخی به آنان نمیدهد؛ یعنی سخن نمیگوید و با آنها گفتگو نمیکند، و آنها با آن به گفتگو نمیپردازند و برای آنان هیچ سود و زیانی ندارد؟ و کسی سزاوار عبادت است که دارای کمال و سخن و کار باشد. چیزی که از پرستشکنندگان ناقص تر است، سزاوار پرستش نیست. آنان سخن میگویند و توانایی برخی کارها را دارند، و میتوانند سودی بیاورند و زیانی را دفع نمایند، اگر خداوند به آنها توانایی این کار را بدهد؛ اما این گوساله هیچ کاری از دستش ساخته نیست، و از خود آنها ناقصتر و ضعیفتر است.
طه 20:88
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ گفتند: «ما به اختيارخود در وعده ات خلاف نکرديم، بلکه بارها سنگيني از زر و زيور قوم [قبط] بار ما شده بود، ما آنها را از خود دور افکنديم، و سامري نيز از خود دور افکند. فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ سپس مجسمه گوساله اي را براي آنان بيرون آورد که [همچون] صداي گوساله داشت، آنگاه گفتند: « اين معبود شما و معبود موسي است» وموسي آن را فراموش کرد. أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا آيا نمي بينيد که پاسخي به آنان نمي دهد، و زياني از آنان دور نمي گرداند و به سودي برايشان فراهم نمي آ ورد؟
(87 - 88) قومش به او گفتند: آنچه ما انجام دادیم، از روی قصد و اختیار نبود؛ بلکه انگیزه و سبب آن این بود که ما از زیور آلاتِ زیادِ قبطیها که نزد ما بود، به خاطر آنکه مرتکب گناه نشویم، پرهیز کرده و آن را دور انداختیم. گفته میشود آنها زیور آلات زیادی را از قبطیها به امانت گرفته بودند، و همراه با آنها از آنجا حرکت کردند، سپس آن را دور انداختند. وقتی موسی به میعاد رفت، آن را جمع کردند تا بعد از آنکه موسی برگشت، درمورد آن گفتگو نمایند. سامری روز غرق شدن فرعون و فرعونیان، رد پای رسولِ خدا به سوی موسی را دید، و از رد پایش مشتی خاک برداشت، و چون آن را بر چیزی میپاشید ـ به جهت آزمایش و امتحان ـ زنده میشد. پس یک مشت را روی این مجسّمه که به صورت گوساله ساخته بود پاشید، و گوساله حرکت کرد، و دارای صدایی شد. و گفتند موسی به دنبال جستجوی پروردگارش رفته است، حال آنکه پروردگارش اینجاست، پس او آن را فراموش کرده است. و این از بیعقلی و بیخردی آنها بود؛ زیرا وقتی این گوسالۀ عجیب را دیدند که صدایی داشت درحالی که جامد و بیجان بود، گمان بردند که خداوند زمین و آسمانها همین است.
(89) (﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَلَّا يَرۡجِعُ إِلَيۡهِمۡ قَوۡلٗا﴾) آیا آنان نمیبینند که این گوساله، پاسخی به آنان نمیدهد؛ یعنی سخن نمیگوید و با آنها گفتگو نمیکند، و آنها با آن به گفتگو نمیپردازند و برای آنان هیچ سود و زیانی ندارد؟ و کسی سزاوار عبادت است که دارای کمال و سخن و کار باشد. چیزی که از پرستشکنندگان ناقص تر است، سزاوار پرستش نیست. آنان سخن میگویند و توانایی برخی کارها را دارند، و میتوانند سودی بیاورند و زیانی را دفع نمایند، اگر خداوند به آنها توانایی این کار را بدهد؛ اما این گوساله هیچ کاری از دستش ساخته نیست، و از خود آنها ناقصتر و ضعیفتر است.
طه 20:89
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ گفتند: «ما به اختيارخود در وعده ات خلاف نکرديم، بلکه بارها سنگيني از زر و زيور قوم [قبط] بار ما شده بود، ما آنها را از خود دور افکنديم، و سامري نيز از خود دور افکند. فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ سپس مجسمه گوساله اي را براي آنان بيرون آورد که [همچون] صداي گوساله داشت، آنگاه گفتند: « اين معبود شما و معبود موسي است» وموسي آن را فراموش کرد. أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا آيا نمي بينيد که پاسخي به آنان نمي دهد، و زياني از آنان دور نمي گرداند و به سودي برايشان فراهم نمي آ ورد؟
(87 - 88) قومش به او گفتند: آنچه ما انجام دادیم، از روی قصد و اختیار نبود؛ بلکه انگیزه و سبب آن این بود که ما از زیور آلاتِ زیادِ قبطیها که نزد ما بود، به خاطر آنکه مرتکب گناه نشویم، پرهیز کرده و آن را دور انداختیم. گفته میشود آنها زیور آلات زیادی را از قبطیها به امانت گرفته بودند، و همراه با آنها از آنجا حرکت کردند، سپس آن را دور انداختند. وقتی موسی به میعاد رفت، آن را جمع کردند تا بعد از آنکه موسی برگشت، درمورد آن گفتگو نمایند. سامری روز غرق شدن فرعون و فرعونیان، رد پای رسولِ خدا به سوی موسی را دید، و از رد پایش مشتی خاک برداشت، و چون آن را بر چیزی میپاشید ـ به جهت آزمایش و امتحان ـ زنده میشد. پس یک مشت را روی این مجسّمه که به صورت گوساله ساخته بود پاشید، و گوساله حرکت کرد، و دارای صدایی شد. و گفتند موسی به دنبال جستجوی پروردگارش رفته است، حال آنکه پروردگارش اینجاست، پس او آن را فراموش کرده است. و این از بیعقلی و بیخردی آنها بود؛ زیرا وقتی این گوسالۀ عجیب را دیدند که صدایی داشت درحالی که جامد و بیجان بود، گمان بردند که خداوند زمین و آسمانها همین است.
(89) (﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَلَّا يَرۡجِعُ إِلَيۡهِمۡ قَوۡلٗا﴾) آیا آنان نمیبینند که این گوساله، پاسخی به آنان نمیدهد؛ یعنی سخن نمیگوید و با آنها گفتگو نمیکند، و آنها با آن به گفتگو نمیپردازند و برای آنان هیچ سود و زیانی ندارد؟ و کسی سزاوار عبادت است که دارای کمال و سخن و کار باشد. چیزی که از پرستشکنندگان ناقص تر است، سزاوار پرستش نیست. آنان سخن میگویند و توانایی برخی کارها را دارند، و میتوانند سودی بیاورند و زیانی را دفع نمایند، اگر خداوند به آنها توانایی این کار را بدهد؛ اما این گوساله هیچ کاری از دستش ساخته نیست، و از خود آنها ناقصتر و ضعیفتر است.
طه 20:90
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد». قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى گفتند:«ما پيوسته به پرستش اين [گوساله] ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد». قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا [وقتي موسي آمد] گفت: «اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند چه چيزي تو را بازداشت»؟ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي «از آنکه دنبال من بيايي؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي؟ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي گفت: «اي پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، من ترسيديم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي».
(90 - 91) یعنی آنها در پرستش گوساله معذور نیستند، گرچه آنان در اصلِ عبادت آن دچار شبهه شده بودند. اما هارون آنها را از عبادت آن نهی کرد، و به آنان خبر داد که این آزمونی است، پروردگارتان، خداوند مهربان است که همۀ نعمتهای ظاهری و باطنی شما از جانب اوست، و او بلاها و مصیبتها را دور مینماید. و هارون آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند و از گوساله دوری نمایند؛ پس انکار کردند و گفتند: (﴿لَن نَّبۡرَحَ عَلَيۡهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرۡجِعَ إِلَيۡنَا مُوسَىٰ﴾) ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه میدهیم تا موسی به سوی ما برگردد.
(92 - 93) موسی برادرش را سرزنش کرد و گفت: (﴿يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِ﴾) ای هارون! چون آنان را دیدی که گمراه شدهاند، چه چیزی تو را بازداشت که به دنبال من بیایی و مرا خبر کنی تا شتابان به سوی آنها باز گردم؟! (﴿أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾) آیا از دستور من سرپیچی کردی که به تو گفتم: ﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم، جانشین من باش و کار خوب انجام بده و اصلاح کن و از راه فسادکاران پیروی مکن؟
(94) موسی از آنجا که خشمگین بود و میخواست هارون را سرزنش کند، سر و ریش هارون را گرفت و کشید. پس هارون گفت: (﴿يَبۡنَؤُمَّ﴾) ای پسر مادرم! تا مهربانیاش را برانگیزد، وگرنه هارون برادر تنی موسی بود. (﴿لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾) نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را، همانا من ترسیدم که تو بگویی بین بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخن مرا پاس نداشتی. شما مرا دستور دادی تا جانشین تو در میان قوم باشم. پس اگر دنبال شما میآمدم، آنچه را که مرا به پایبندی به آن دستور دادی، ترک میکردم. و از سرزنش تو ترسیدم، و اینکه بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و آنها را رها نمودی بدون اینکه نگهبان و خلیفۀ ارشد داشته باشند؛ زیرا این کار، آنها را دچار تفرقه کرده و اتحاد آنها را از بین میبرد. پس مرا با گروه ستمکاران قرار مده، و دشمنان را شاد مکن. موسی به خاطر آنچه با برادرش انجام داد که مستحق آن نبود، پشیمان شد. پس گفت:﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خویش داخل کن، و تو مهربانترین مهربانانی.
طه 20:91
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد». قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى گفتند:«ما پيوسته به پرستش اين [گوساله] ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد». قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا [وقتي موسي آمد] گفت: «اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند چه چيزي تو را بازداشت»؟ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي «از آنکه دنبال من بيايي؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي؟ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي گفت: «اي پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، من ترسيديم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي».
(90 - 91) یعنی آنها در پرستش گوساله معذور نیستند، گرچه آنان در اصلِ عبادت آن دچار شبهه شده بودند. اما هارون آنها را از عبادت آن نهی کرد، و به آنان خبر داد که این آزمونی است، پروردگارتان، خداوند مهربان است که همۀ نعمتهای ظاهری و باطنی شما از جانب اوست، و او بلاها و مصیبتها را دور مینماید. و هارون آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند و از گوساله دوری نمایند؛ پس انکار کردند و گفتند: (﴿لَن نَّبۡرَحَ عَلَيۡهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرۡجِعَ إِلَيۡنَا مُوسَىٰ﴾) ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه میدهیم تا موسی به سوی ما برگردد.
(92 - 93) موسی برادرش را سرزنش کرد و گفت: (﴿يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِ﴾) ای هارون! چون آنان را دیدی که گمراه شدهاند، چه چیزی تو را بازداشت که به دنبال من بیایی و مرا خبر کنی تا شتابان به سوی آنها باز گردم؟! (﴿أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾) آیا از دستور من سرپیچی کردی که به تو گفتم: ﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم، جانشین من باش و کار خوب انجام بده و اصلاح کن و از راه فسادکاران پیروی مکن؟
(94) موسی از آنجا که خشمگین بود و میخواست هارون را سرزنش کند، سر و ریش هارون را گرفت و کشید. پس هارون گفت: (﴿يَبۡنَؤُمَّ﴾) ای پسر مادرم! تا مهربانیاش را برانگیزد، وگرنه هارون برادر تنی موسی بود. (﴿لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾) نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را، همانا من ترسیدم که تو بگویی بین بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخن مرا پاس نداشتی. شما مرا دستور دادی تا جانشین تو در میان قوم باشم. پس اگر دنبال شما میآمدم، آنچه را که مرا به پایبندی به آن دستور دادی، ترک میکردم. و از سرزنش تو ترسیدم، و اینکه بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و آنها را رها نمودی بدون اینکه نگهبان و خلیفۀ ارشد داشته باشند؛ زیرا این کار، آنها را دچار تفرقه کرده و اتحاد آنها را از بین میبرد. پس مرا با گروه ستمکاران قرار مده، و دشمنان را شاد مکن. موسی به خاطر آنچه با برادرش انجام داد که مستحق آن نبود، پشیمان شد. پس گفت:﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خویش داخل کن، و تو مهربانترین مهربانانی.
طه 20:92
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد». قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى گفتند:«ما پيوسته به پرستش اين [گوساله] ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد». قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا [وقتي موسي آمد] گفت: «اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند چه چيزي تو را بازداشت»؟ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي «از آنکه دنبال من بيايي؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي؟ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي گفت: «اي پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، من ترسيديم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي».
(90 - 91) یعنی آنها در پرستش گوساله معذور نیستند، گرچه آنان در اصلِ عبادت آن دچار شبهه شده بودند. اما هارون آنها را از عبادت آن نهی کرد، و به آنان خبر داد که این آزمونی است، پروردگارتان، خداوند مهربان است که همۀ نعمتهای ظاهری و باطنی شما از جانب اوست، و او بلاها و مصیبتها را دور مینماید. و هارون آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند و از گوساله دوری نمایند؛ پس انکار کردند و گفتند: (﴿لَن نَّبۡرَحَ عَلَيۡهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرۡجِعَ إِلَيۡنَا مُوسَىٰ﴾) ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه میدهیم تا موسی به سوی ما برگردد.
(92 - 93) موسی برادرش را سرزنش کرد و گفت: (﴿يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِ﴾) ای هارون! چون آنان را دیدی که گمراه شدهاند، چه چیزی تو را بازداشت که به دنبال من بیایی و مرا خبر کنی تا شتابان به سوی آنها باز گردم؟! (﴿أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾) آیا از دستور من سرپیچی کردی که به تو گفتم: ﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم، جانشین من باش و کار خوب انجام بده و اصلاح کن و از راه فسادکاران پیروی مکن؟
(94) موسی از آنجا که خشمگین بود و میخواست هارون را سرزنش کند، سر و ریش هارون را گرفت و کشید. پس هارون گفت: (﴿يَبۡنَؤُمَّ﴾) ای پسر مادرم! تا مهربانیاش را برانگیزد، وگرنه هارون برادر تنی موسی بود. (﴿لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾) نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را، همانا من ترسیدم که تو بگویی بین بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخن مرا پاس نداشتی. شما مرا دستور دادی تا جانشین تو در میان قوم باشم. پس اگر دنبال شما میآمدم، آنچه را که مرا به پایبندی به آن دستور دادی، ترک میکردم. و از سرزنش تو ترسیدم، و اینکه بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و آنها را رها نمودی بدون اینکه نگهبان و خلیفۀ ارشد داشته باشند؛ زیرا این کار، آنها را دچار تفرقه کرده و اتحاد آنها را از بین میبرد. پس مرا با گروه ستمکاران قرار مده، و دشمنان را شاد مکن. موسی به خاطر آنچه با برادرش انجام داد که مستحق آن نبود، پشیمان شد. پس گفت:﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خویش داخل کن، و تو مهربانترین مهربانانی.
طه 20:93
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد». قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى گفتند:«ما پيوسته به پرستش اين [گوساله] ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد». قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا [وقتي موسي آمد] گفت: «اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند چه چيزي تو را بازداشت»؟ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي «از آنکه دنبال من بيايي؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي؟ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي گفت: «اي پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، من ترسيديم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي».
(90 - 91) یعنی آنها در پرستش گوساله معذور نیستند، گرچه آنان در اصلِ عبادت آن دچار شبهه شده بودند. اما هارون آنها را از عبادت آن نهی کرد، و به آنان خبر داد که این آزمونی است، پروردگارتان، خداوند مهربان است که همۀ نعمتهای ظاهری و باطنی شما از جانب اوست، و او بلاها و مصیبتها را دور مینماید. و هارون آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند و از گوساله دوری نمایند؛ پس انکار کردند و گفتند: (﴿لَن نَّبۡرَحَ عَلَيۡهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرۡجِعَ إِلَيۡنَا مُوسَىٰ﴾) ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه میدهیم تا موسی به سوی ما برگردد.
(92 - 93) موسی برادرش را سرزنش کرد و گفت: (﴿يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِ﴾) ای هارون! چون آنان را دیدی که گمراه شدهاند، چه چیزی تو را بازداشت که به دنبال من بیایی و مرا خبر کنی تا شتابان به سوی آنها باز گردم؟! (﴿أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾) آیا از دستور من سرپیچی کردی که به تو گفتم: ﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم، جانشین من باش و کار خوب انجام بده و اصلاح کن و از راه فسادکاران پیروی مکن؟
(94) موسی از آنجا که خشمگین بود و میخواست هارون را سرزنش کند، سر و ریش هارون را گرفت و کشید. پس هارون گفت: (﴿يَبۡنَؤُمَّ﴾) ای پسر مادرم! تا مهربانیاش را برانگیزد، وگرنه هارون برادر تنی موسی بود. (﴿لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾) نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را، همانا من ترسیدم که تو بگویی بین بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخن مرا پاس نداشتی. شما مرا دستور دادی تا جانشین تو در میان قوم باشم. پس اگر دنبال شما میآمدم، آنچه را که مرا به پایبندی به آن دستور دادی، ترک میکردم. و از سرزنش تو ترسیدم، و اینکه بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و آنها را رها نمودی بدون اینکه نگهبان و خلیفۀ ارشد داشته باشند؛ زیرا این کار، آنها را دچار تفرقه کرده و اتحاد آنها را از بین میبرد. پس مرا با گروه ستمکاران قرار مده، و دشمنان را شاد مکن. موسی به خاطر آنچه با برادرش انجام داد که مستحق آن نبود، پشیمان شد. پس گفت:﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خویش داخل کن، و تو مهربانترین مهربانانی.
طه 20:94
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد». قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى گفتند:«ما پيوسته به پرستش اين [گوساله] ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد». قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا [وقتي موسي آمد] گفت: «اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند چه چيزي تو را بازداشت»؟ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي «از آنکه دنبال من بيايي؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي؟ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي گفت: «اي پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، من ترسيديم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي».
(90 - 91) یعنی آنها در پرستش گوساله معذور نیستند، گرچه آنان در اصلِ عبادت آن دچار شبهه شده بودند. اما هارون آنها را از عبادت آن نهی کرد، و به آنان خبر داد که این آزمونی است، پروردگارتان، خداوند مهربان است که همۀ نعمتهای ظاهری و باطنی شما از جانب اوست، و او بلاها و مصیبتها را دور مینماید. و هارون آنها را دستور داد تا از او پیروی کنند و از گوساله دوری نمایند؛ پس انکار کردند و گفتند: (﴿لَن نَّبۡرَحَ عَلَيۡهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرۡجِعَ إِلَيۡنَا مُوسَىٰ﴾) ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه میدهیم تا موسی به سوی ما برگردد.
(92 - 93) موسی برادرش را سرزنش کرد و گفت: (﴿يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذۡ رَأَيۡتَهُمۡ ضَلُّوٓاۡ أَلَّا تَتَّبِعَنِ﴾) ای هارون! چون آنان را دیدی که گمراه شدهاند، چه چیزی تو را بازداشت که به دنبال من بیایی و مرا خبر کنی تا شتابان به سوی آنها باز گردم؟! (﴿أَفَعَصَيۡتَ أَمۡرِي﴾) آیا از دستور من سرپیچی کردی که به تو گفتم: ﴿ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ در میان قومم، جانشین من باش و کار خوب انجام بده و اصلاح کن و از راه فسادکاران پیروی مکن؟
(94) موسی از آنجا که خشمگین بود و میخواست هارون را سرزنش کند، سر و ریش هارون را گرفت و کشید. پس هارون گفت: (﴿يَبۡنَؤُمَّ﴾) ای پسر مادرم! تا مهربانیاش را برانگیزد، وگرنه هارون برادر تنی موسی بود. (﴿لَا تَأۡخُذۡ بِلِحۡيَتِي وَلَا بِرَأۡسِيٓۖ إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقۡتَ بَيۡنَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَلَمۡ تَرۡقُبۡ قَوۡلِي﴾) نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را، همانا من ترسیدم که تو بگویی بین بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخن مرا پاس نداشتی. شما مرا دستور دادی تا جانشین تو در میان قوم باشم. پس اگر دنبال شما میآمدم، آنچه را که مرا به پایبندی به آن دستور دادی، ترک میکردم. و از سرزنش تو ترسیدم، و اینکه بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و آنها را رها نمودی بدون اینکه نگهبان و خلیفۀ ارشد داشته باشند؛ زیرا این کار، آنها را دچار تفرقه کرده و اتحاد آنها را از بین میبرد. پس مرا با گروه ستمکاران قرار مده، و دشمنان را شاد مکن. موسی به خاطر آنچه با برادرش انجام داد که مستحق آن نبود، پشیمان شد. پس گفت:﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خویش داخل کن، و تو مهربانترین مهربانانی.
طه 20:95
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ [موسي] گفت: «اي سامري! مقصود تو چه بود؟» قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي گفت: «به چيزي آگاه شدم که [مردم] به آن آگاهي نيافتند؛ مشتي خاک از نقش پاي فرستادۀ [خداوند] برگرفتم، آنگاه آن را افکندم. اين چنين نفس من [اين کار را] در نظرم آراست». قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا گفت: «پس برو، بي گمان در زندگي [اين کفر] را داراي که خواهي گفت: [به من] دست نزنيد، به راستي وعده اي دارد که هرگز در حق تو خلاف آن [رفتار] نشود، و به آن معبودت که پيوسته وي را عبادت مي کردي، بنگر و ببين که چگونه آن را مي سوزانيم، آنگاه در دريا پخش و پراکنده اش مي سازيم.
(95 - 96) سپس به سامری روی آورد و گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ﴾) ای سامری! تو را چه شد که این کار را کردی؟ پس سامری گفت: (﴿بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواۡ بِهِۦ﴾) به چیزی آگاه شدم که بنیاسرائیل به آن آگاهی نیافتند؛ مشتی از خاکِ ردّ پای فرستادۀ خدا را برداشتم. و آن جبرئیل بود که آنگاه از دریا بیرون آمدند، و فرعون و لشکریانش غرق شدند؛ سامری او را سوار بر اسب دید، پس مشتی خاک از رد سم اسبش برداشت و آن را بر گوساله پاشید، آن طور که مفسّران گفتهاند. (﴿وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي﴾) و این چنین نفسِ من این کار را در نظرم آراست که این مشت خاک را بردارم، سپس آن را بیفکنم و چنین شد.
(97) پس موسی به سامری گفت: (﴿فَٱذۡهَبۡ﴾) برو و از من دور شو، (﴿فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ﴾) بیگمان کیفر و مجازات تو در دنیا، این است که هیچ کسی به تو نزدیک نشود و کسی تو را دست نزند؛ و اگر کسی بخواهد به تو نزدیک شود، باید بگویی مرا دست نزنید، و به من نزدیک نشوید؛ و این کیفر، به خاطر کار زشتت میباشد، چون او چیزی را دست زده بود که دیگران دست نزده بودند، و کاری کرده بود که کسی دیگر آن را نکرده بود. (﴿وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥ﴾) و به راستی وعدهای داری که هرگز در حق تو خلاف آن رفتار نشود. پس در برابر عملِ خوب و بدِ خود، مجازات خواهی شد. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِي ظَلۡتَ عَلَيۡهِ عَاكِفٗا﴾) و به معبودت؛ یعنی گوساله -که پیوسته به عبادت آن میپرداختی- بنگر، (﴿لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِي ٱلۡيَمِّ نَسۡفًا﴾) قطعاً آن را میسوزانیم، سپس خاکسترش را به دریا میریزیم، و پراکنده میسازیم. و موسی چنین کرد. پس اگر آن گوساله خدا بود، نمیگذاشت اذیت و آزاری به او برسد؛ و کسی را که قصد آسیب زدن به وی داشت، نابود میکرد. محبت گوساله در دل بنی اسرائیل جای گرفته بود، پس موسی خواست آن را از بین ببرد، و آنها خود مشاهده کردند که موسی گوساله را طوری از بین برد که امکان نداشت دوباره آن را درست نمایند. و موسی آن را سوزاند، و خاکسترش را در دریا انداخت تا محبت گوساله از دلهای بنی اسرائیل بیرون رود، آن طور که خود گوساله از بین رفت؛ زیرا در وجود انسانها، انگیزه و سببی قوی وجود دارد که آدمی را به سوی باطل فرا میخواند. وقتی باطل بودنِ گوساله برایشان روشن شد، موسی آنان را از کسی خبر داد که تنها او سزاوار پرستش است، یگانه است و شریکی ندارد. پس گفت:
طه 20:96
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ [موسي] گفت: «اي سامري! مقصود تو چه بود؟» قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي گفت: «به چيزي آگاه شدم که [مردم] به آن آگاهي نيافتند؛ مشتي خاک از نقش پاي فرستادۀ [خداوند] برگرفتم، آنگاه آن را افکندم. اين چنين نفس من [اين کار را] در نظرم آراست». قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا گفت: «پس برو، بي گمان در زندگي [اين کفر] را داراي که خواهي گفت: [به من] دست نزنيد، به راستي وعده اي دارد که هرگز در حق تو خلاف آن [رفتار] نشود، و به آن معبودت که پيوسته وي را عبادت مي کردي، بنگر و ببين که چگونه آن را مي سوزانيم، آنگاه در دريا پخش و پراکنده اش مي سازيم.
(95 - 96) سپس به سامری روی آورد و گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ﴾) ای سامری! تو را چه شد که این کار را کردی؟ پس سامری گفت: (﴿بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواۡ بِهِۦ﴾) به چیزی آگاه شدم که بنیاسرائیل به آن آگاهی نیافتند؛ مشتی از خاکِ ردّ پای فرستادۀ خدا را برداشتم. و آن جبرئیل بود که آنگاه از دریا بیرون آمدند، و فرعون و لشکریانش غرق شدند؛ سامری او را سوار بر اسب دید، پس مشتی خاک از رد سم اسبش برداشت و آن را بر گوساله پاشید، آن طور که مفسّران گفتهاند. (﴿وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي﴾) و این چنین نفسِ من این کار را در نظرم آراست که این مشت خاک را بردارم، سپس آن را بیفکنم و چنین شد.
(97) پس موسی به سامری گفت: (﴿فَٱذۡهَبۡ﴾) برو و از من دور شو، (﴿فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ﴾) بیگمان کیفر و مجازات تو در دنیا، این است که هیچ کسی به تو نزدیک نشود و کسی تو را دست نزند؛ و اگر کسی بخواهد به تو نزدیک شود، باید بگویی مرا دست نزنید، و به من نزدیک نشوید؛ و این کیفر، به خاطر کار زشتت میباشد، چون او چیزی را دست زده بود که دیگران دست نزده بودند، و کاری کرده بود که کسی دیگر آن را نکرده بود. (﴿وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥ﴾) و به راستی وعدهای داری که هرگز در حق تو خلاف آن رفتار نشود. پس در برابر عملِ خوب و بدِ خود، مجازات خواهی شد. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِي ظَلۡتَ عَلَيۡهِ عَاكِفٗا﴾) و به معبودت؛ یعنی گوساله -که پیوسته به عبادت آن میپرداختی- بنگر، (﴿لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِي ٱلۡيَمِّ نَسۡفًا﴾) قطعاً آن را میسوزانیم، سپس خاکسترش را به دریا میریزیم، و پراکنده میسازیم. و موسی چنین کرد. پس اگر آن گوساله خدا بود، نمیگذاشت اذیت و آزاری به او برسد؛ و کسی را که قصد آسیب زدن به وی داشت، نابود میکرد. محبت گوساله در دل بنی اسرائیل جای گرفته بود، پس موسی خواست آن را از بین ببرد، و آنها خود مشاهده کردند که موسی گوساله را طوری از بین برد که امکان نداشت دوباره آن را درست نمایند. و موسی آن را سوزاند، و خاکسترش را در دریا انداخت تا محبت گوساله از دلهای بنی اسرائیل بیرون رود، آن طور که خود گوساله از بین رفت؛ زیرا در وجود انسانها، انگیزه و سببی قوی وجود دارد که آدمی را به سوی باطل فرا میخواند. وقتی باطل بودنِ گوساله برایشان روشن شد، موسی آنان را از کسی خبر داد که تنها او سزاوار پرستش است، یگانه است و شریکی ندارد. پس گفت:
طه 20:97
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ [موسي] گفت: «اي سامري! مقصود تو چه بود؟» قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي گفت: «به چيزي آگاه شدم که [مردم] به آن آگاهي نيافتند؛ مشتي خاک از نقش پاي فرستادۀ [خداوند] برگرفتم، آنگاه آن را افکندم. اين چنين نفس من [اين کار را] در نظرم آراست». قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا گفت: «پس برو، بي گمان در زندگي [اين کفر] را داراي که خواهي گفت: [به من] دست نزنيد، به راستي وعده اي دارد که هرگز در حق تو خلاف آن [رفتار] نشود، و به آن معبودت که پيوسته وي را عبادت مي کردي، بنگر و ببين که چگونه آن را مي سوزانيم، آنگاه در دريا پخش و پراکنده اش مي سازيم.
(95 - 96) سپس به سامری روی آورد و گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ﴾) ای سامری! تو را چه شد که این کار را کردی؟ پس سامری گفت: (﴿بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواۡ بِهِۦ﴾) به چیزی آگاه شدم که بنیاسرائیل به آن آگاهی نیافتند؛ مشتی از خاکِ ردّ پای فرستادۀ خدا را برداشتم. و آن جبرئیل بود که آنگاه از دریا بیرون آمدند، و فرعون و لشکریانش غرق شدند؛ سامری او را سوار بر اسب دید، پس مشتی خاک از رد سم اسبش برداشت و آن را بر گوساله پاشید، آن طور که مفسّران گفتهاند. (﴿وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي﴾) و این چنین نفسِ من این کار را در نظرم آراست که این مشت خاک را بردارم، سپس آن را بیفکنم و چنین شد.
(97) پس موسی به سامری گفت: (﴿فَٱذۡهَبۡ﴾) برو و از من دور شو، (﴿فَإِنَّ لَكَ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ﴾) بیگمان کیفر و مجازات تو در دنیا، این است که هیچ کسی به تو نزدیک نشود و کسی تو را دست نزند؛ و اگر کسی بخواهد به تو نزدیک شود، باید بگویی مرا دست نزنید، و به من نزدیک نشوید؛ و این کیفر، به خاطر کار زشتت میباشد، چون او چیزی را دست زده بود که دیگران دست نزده بودند، و کاری کرده بود که کسی دیگر آن را نکرده بود. (﴿وَإِنَّ لَكَ مَوۡعِدٗا لَّن تُخۡلَفَهُۥ﴾) و به راستی وعدهای داری که هرگز در حق تو خلاف آن رفتار نشود. پس در برابر عملِ خوب و بدِ خود، مجازات خواهی شد. (﴿وَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِي ظَلۡتَ عَلَيۡهِ عَاكِفٗا﴾) و به معبودت؛ یعنی گوساله -که پیوسته به عبادت آن میپرداختی- بنگر، (﴿لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِي ٱلۡيَمِّ نَسۡفًا﴾) قطعاً آن را میسوزانیم، سپس خاکسترش را به دریا میریزیم، و پراکنده میسازیم. و موسی چنین کرد. پس اگر آن گوساله خدا بود، نمیگذاشت اذیت و آزاری به او برسد؛ و کسی را که قصد آسیب زدن به وی داشت، نابود میکرد. محبت گوساله در دل بنی اسرائیل جای گرفته بود، پس موسی خواست آن را از بین ببرد، و آنها خود مشاهده کردند که موسی گوساله را طوری از بین برد که امکان نداشت دوباره آن را درست نمایند. و موسی آن را سوزاند، و خاکسترش را در دریا انداخت تا محبت گوساله از دلهای بنی اسرائیل بیرون رود، آن طور که خود گوساله از بین رفت؛ زیرا در وجود انسانها، انگیزه و سببی قوی وجود دارد که آدمی را به سوی باطل فرا میخواند. وقتی باطل بودنِ گوساله برایشان روشن شد، موسی آنان را از کسی خبر داد که تنها او سزاوار پرستش است، یگانه است و شریکی ندارد. پس گفت:
طه 20:98
إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا واقعاً معبود بر حق شما تنها الله است، همان خدايي که جز او معبودي نيست، دانش او همۀ چيز را فرا گرفته است.
(98) (﴿إِنَّمَآ إِلَٰهُكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ وَسِعَ كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمٗا﴾) هیچ معبود راستینی جز او نیست، و جز او هیچ چیزی نباید به خدایی گرفته شود، و جز او نباید کسی دیگر پرستش شود، و کسی دیگر را دوست داشت، و به کسی دیگر امیدوار بود، و از کسی دیگر ترسید، و کسی دیگر را فرا خواند؛ چون او ذات کاملی است که نامهای نیکو و صفات عالی دارد، و دانش او همه چیز را فراگرفته است؛ خداوندی که بندگان هیچ نعمتی ندارند مگر اینکه از جانب اوست؛ و کسی جز او، بدی و شر را دور نمینماید. پس هیچ خدایی جز او نیست، و هیچ معبود راستینی غیر از او وجود ندارد.
طه 20:99
كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا اين چنين اخبار گذشته را براي تو باز مي گوييم، و به راستي از نزد خويش پندي به تو داده ايم. مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا هر کس که از آن روي گردان شود در روز قيامت بار سنگيني از گناه بر دوش خواهد داشت. خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاء لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا جاودانه در آن خواهند ماند و در روز قيامت چه بد باري خواهند داشت .
(99) خداوند متعال به سبب اینکه پیامبرش صلی الله علیه وسلم را برای پیشینیان بازگو میکند، و جریانات گذشتگان را برای او تعریف مینماید، مانند این داستان عظیم و احکام و چیزهای دیگری که در آن است که هیچ یک از اهلکتاب آن را انکار نمیکند، بر پیامبرش منّت میگذارد. پس تو ای پیامبر! اخبار پیشینیان را نخواندهای و آن را از کسی یاد نگرفتهای. بنابراین اخبار یقینی و درستی که تو بازگو میکنی، بیانگر آن است که تو پیامبر برحقّ خداوند هستی؛ و آنچه آوردهای، راست و درست است. پس فرمود: (﴿وَقَدۡ ءَاتَيۡنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكۡرٗا﴾) و به راستی از نزد خویش، پند و اندرزی به تو دادهایم که بخششی گرانبها و ارجمند است.(﴿ذِكۡرٗا﴾) و آن این قرآن کریم است که اخبار پیشینیان و پسینیان را بیان مینماید؛ و اسما و صفات کامل الهی و احکام و اوامر و نواهی و جزا را ذکر مینماید تا از آن عبرت گرفته شود.و این بیانگر آن است که قرآن بهترین احکام و فرمانها را در بر دارد که عقلها و سرشتها به نیکی و کمال آن گواهی میدهند؛ و قرآن هر آنچه را خداوند در آن نهاده است، بازگو مینماید. و قرآن پندی است برای پیامبر و امتش؛ پس باید آن را بپذیرند، و در مقابل آن سر تسلیم فرود آورند، و از آن اطاعت نمایند، و آن را تعظیم کنند، و در پرتو نور قرآن به راه راست راهیاب شوند، و به یاد گرفتن و یاد دادن آن روی بیاورند.
(100) اما اعراض و رویگردانی از قرآن، یا آنچه که از رویگردانی بزرگتر است -که آن هم عبارت است از انکار آن- کفر ورزیدن به این نعمت است؛ و هر کس چنین کند، سزاوار عذاب و کیفر است. بنابراین فرمود: (﴿مَّنۡ أَعۡرَضَ عَنۡهُ﴾) و هر کس از قرآن رویگردان شود و به آن ایمان نیاورد، یا اوامر و نواهیاش را نپذیرد، یا در آموختن مفاهیمِ واجبِ آن سستی ورزد، (﴿فَإِنَّهُۥ يَحۡمِلُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وِزۡرًا﴾) به درستی که در روز قیامت بار سنگینی بر دوش خواهد داشت؛ و آن، بار گناهانش میباشد که به سبب آن، از قرآن روی برتافته و به کفر و هجران روی آورده است.
(101) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهِ﴾) در [جهنّمِ] گناهانشان جاودانه میمانند؛ زیرا عذاب، همان اعمال است که به عذابی برای صاحبان خود تبدیل میشوند؛ و کوچک بودن و بزرگ بودن عذاب، برحسب گناهان است. (﴿وَسَآءَ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ حِمۡلٗا﴾) و چه بسیار بار بدی است که در روز قیامت [بر دوش] خواهند داشت! و چه بد است عذابی که در روز قیامت با آن عذاب داده میشوند!
طه 20:100
كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا اين چنين اخبار گذشته را براي تو باز مي گوييم، و به راستي از نزد خويش پندي به تو داده ايم. مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا هر کس که از آن روي گردان شود در روز قيامت بار سنگيني از گناه بر دوش خواهد داشت. خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاء لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا جاودانه در آن خواهند ماند و در روز قيامت چه بد باري خواهند داشت .
(99) خداوند متعال به سبب اینکه پیامبرش صلی الله علیه وسلم را برای پیشینیان بازگو میکند، و جریانات گذشتگان را برای او تعریف مینماید، مانند این داستان عظیم و احکام و چیزهای دیگری که در آن است که هیچ یک از اهلکتاب آن را انکار نمیکند، بر پیامبرش منّت میگذارد. پس تو ای پیامبر! اخبار پیشینیان را نخواندهای و آن را از کسی یاد نگرفتهای. بنابراین اخبار یقینی و درستی که تو بازگو میکنی، بیانگر آن است که تو پیامبر برحقّ خداوند هستی؛ و آنچه آوردهای، راست و درست است. پس فرمود: (﴿وَقَدۡ ءَاتَيۡنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكۡرٗا﴾) و به راستی از نزد خویش، پند و اندرزی به تو دادهایم که بخششی گرانبها و ارجمند است.(﴿ذِكۡرٗا﴾) و آن این قرآن کریم است که اخبار پیشینیان و پسینیان را بیان مینماید؛ و اسما و صفات کامل الهی و احکام و اوامر و نواهی و جزا را ذکر مینماید تا از آن عبرت گرفته شود.و این بیانگر آن است که قرآن بهترین احکام و فرمانها را در بر دارد که عقلها و سرشتها به نیکی و کمال آن گواهی میدهند؛ و قرآن هر آنچه را خداوند در آن نهاده است، بازگو مینماید. و قرآن پندی است برای پیامبر و امتش؛ پس باید آن را بپذیرند، و در مقابل آن سر تسلیم فرود آورند، و از آن اطاعت نمایند، و آن را تعظیم کنند، و در پرتو نور قرآن به راه راست راهیاب شوند، و به یاد گرفتن و یاد دادن آن روی بیاورند.
(100) اما اعراض و رویگردانی از قرآن، یا آنچه که از رویگردانی بزرگتر است -که آن هم عبارت است از انکار آن- کفر ورزیدن به این نعمت است؛ و هر کس چنین کند، سزاوار عذاب و کیفر است. بنابراین فرمود: (﴿مَّنۡ أَعۡرَضَ عَنۡهُ﴾) و هر کس از قرآن رویگردان شود و به آن ایمان نیاورد، یا اوامر و نواهیاش را نپذیرد، یا در آموختن مفاهیمِ واجبِ آن سستی ورزد، (﴿فَإِنَّهُۥ يَحۡمِلُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وِزۡرًا﴾) به درستی که در روز قیامت بار سنگینی بر دوش خواهد داشت؛ و آن، بار گناهانش میباشد که به سبب آن، از قرآن روی برتافته و به کفر و هجران روی آورده است.
(101) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهِ﴾) در [جهنّمِ] گناهانشان جاودانه میمانند؛ زیرا عذاب، همان اعمال است که به عذابی برای صاحبان خود تبدیل میشوند؛ و کوچک بودن و بزرگ بودن عذاب، برحسب گناهان است. (﴿وَسَآءَ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ حِمۡلٗا﴾) و چه بسیار بار بدی است که در روز قیامت [بر دوش] خواهند داشت! و چه بد است عذابی که در روز قیامت با آن عذاب داده میشوند!
طه 20:101
كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا اين چنين اخبار گذشته را براي تو باز مي گوييم، و به راستي از نزد خويش پندي به تو داده ايم. مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا هر کس که از آن روي گردان شود در روز قيامت بار سنگيني از گناه بر دوش خواهد داشت. خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاء لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا جاودانه در آن خواهند ماند و در روز قيامت چه بد باري خواهند داشت .
(99) خداوند متعال به سبب اینکه پیامبرش صلی الله علیه وسلم را برای پیشینیان بازگو میکند، و جریانات گذشتگان را برای او تعریف مینماید، مانند این داستان عظیم و احکام و چیزهای دیگری که در آن است که هیچ یک از اهلکتاب آن را انکار نمیکند، بر پیامبرش منّت میگذارد. پس تو ای پیامبر! اخبار پیشینیان را نخواندهای و آن را از کسی یاد نگرفتهای. بنابراین اخبار یقینی و درستی که تو بازگو میکنی، بیانگر آن است که تو پیامبر برحقّ خداوند هستی؛ و آنچه آوردهای، راست و درست است. پس فرمود: (﴿وَقَدۡ ءَاتَيۡنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكۡرٗا﴾) و به راستی از نزد خویش، پند و اندرزی به تو دادهایم که بخششی گرانبها و ارجمند است.(﴿ذِكۡرٗا﴾) و آن این قرآن کریم است که اخبار پیشینیان و پسینیان را بیان مینماید؛ و اسما و صفات کامل الهی و احکام و اوامر و نواهی و جزا را ذکر مینماید تا از آن عبرت گرفته شود.و این بیانگر آن است که قرآن بهترین احکام و فرمانها را در بر دارد که عقلها و سرشتها به نیکی و کمال آن گواهی میدهند؛ و قرآن هر آنچه را خداوند در آن نهاده است، بازگو مینماید. و قرآن پندی است برای پیامبر و امتش؛ پس باید آن را بپذیرند، و در مقابل آن سر تسلیم فرود آورند، و از آن اطاعت نمایند، و آن را تعظیم کنند، و در پرتو نور قرآن به راه راست راهیاب شوند، و به یاد گرفتن و یاد دادن آن روی بیاورند.
(100) اما اعراض و رویگردانی از قرآن، یا آنچه که از رویگردانی بزرگتر است -که آن هم عبارت است از انکار آن- کفر ورزیدن به این نعمت است؛ و هر کس چنین کند، سزاوار عذاب و کیفر است. بنابراین فرمود: (﴿مَّنۡ أَعۡرَضَ عَنۡهُ﴾) و هر کس از قرآن رویگردان شود و به آن ایمان نیاورد، یا اوامر و نواهیاش را نپذیرد، یا در آموختن مفاهیمِ واجبِ آن سستی ورزد، (﴿فَإِنَّهُۥ يَحۡمِلُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وِزۡرًا﴾) به درستی که در روز قیامت بار سنگینی بر دوش خواهد داشت؛ و آن، بار گناهانش میباشد که به سبب آن، از قرآن روی برتافته و به کفر و هجران روی آورده است.
(101) (﴿خَٰلِدِينَ فِيهِ﴾) در [جهنّمِ] گناهانشان جاودانه میمانند؛ زیرا عذاب، همان اعمال است که به عذابی برای صاحبان خود تبدیل میشوند؛ و کوچک بودن و بزرگ بودن عذاب، برحسب گناهان است. (﴿وَسَآءَ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ حِمۡلٗا﴾) و چه بسیار بار بدی است که در روز قیامت [بر دوش] خواهند داشت! و چه بد است عذابی که در روز قیامت با آن عذاب داده میشوند!
طه 20:102
يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا روزي که در صور دميده مي شود و گناهکاران را در آن روز کبود رنگ گرد مي آوريم. يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا در ميان خويش آهسته به هم مي گويند:«جز ده شبانه روز نمانده ايد». نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا ما به آنچه مي گويند داناتريم، آنگاه که نيک آيين ترينشان بگويد:«جز يک روز نمانده ايد».
(102 - 104) سپس خداوند متعال ادامه داده، و احوال روز قیامت و وحشتهای آن را بیان کرده و میفرماید: (﴿يَوۡمَ يُنفَخُ فِي ٱلصُّورِ﴾) وقتی که در صور دمیده شد، مردم هر یک طبق حالتش از قبرهایشان بیرون آمده؛ و پرهیزگاران به صورت مهمان، در نزد پروردگارشان گرد آورده میشوند، و گناهکاران درحالی که از ترس و اضطراب و تشنگی، چهره و اندامی کبود دارند، گرد آورده میشوند؛ و در مورد کوتاهی زندگی دنیا، و سرعتِ آمدن قیامت، آهسته حرف میزنند. پس بعضی میگویند: جز ده روز در دنیا بیشتر نماندیم، و برخی چیزی دیگر میگویند، و خداوند حرفهای آهستۀ آنها را میداند، و آنچه را که میگویند، میشنود: (﴿إِذۡ يَقُولُ أَمۡثَلُهُمۡ طَرِيقَةً﴾) آنگاه کسی که در به تصویر کشیدن کوتاهی زندگی دنیا، به حقیقت نزدیکتر است، میگوید: (﴿إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا يَوۡمٗا﴾) شما جز یک روز در دنیا به سر نبردهاید! منظور از این، پشیمانی بزرگ است. آنان پشیمان میشوند که چگونه اوقات کوتاه دنیا را ضایع کردند و در غفلت و فراموشی به سر بردند؛ و از آنچه که به آنها فایده میداد، رویگردان شدند و به چیزهایی روی آوردند که به زیانشان بود. پس اینک روز سزا فرا رسیده، و وعید ثابت شده، و چیزی جز پشیمانی و دعا برای هلاک و نابود شدنشان نمانده است. چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿قَٰلَ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ عَدَدَ سِنِينَ قَالُواۡ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ فَسَۡٔلِ ٱلۡعَآدِّينَ قَٰلَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِيلٗاۖ لَّوۡ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾ میگوید: «چند سال در زمین ماندهاید؟» میگویند: «یک روز یا بخشی از یک روز ماندهایم. از شمارشگران بپرس.» میگوید: «نماندهاید مگر اندکی، اگر میدانید.»
طه 20:103
يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا روزي که در صور دميده مي شود و گناهکاران را در آن روز کبود رنگ گرد مي آوريم. يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا در ميان خويش آهسته به هم مي گويند:«جز ده شبانه روز نمانده ايد». نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا ما به آنچه مي گويند داناتريم، آنگاه که نيک آيين ترينشان بگويد:«جز يک روز نمانده ايد».
(102 - 104) سپس خداوند متعال ادامه داده، و احوال روز قیامت و وحشتهای آن را بیان کرده و میفرماید: (﴿يَوۡمَ يُنفَخُ فِي ٱلصُّورِ﴾) وقتی که در صور دمیده شد، مردم هر یک طبق حالتش از قبرهایشان بیرون آمده؛ و پرهیزگاران به صورت مهمان، در نزد پروردگارشان گرد آورده میشوند، و گناهکاران درحالی که از ترس و اضطراب و تشنگی، چهره و اندامی کبود دارند، گرد آورده میشوند؛ و در مورد کوتاهی زندگی دنیا، و سرعتِ آمدن قیامت، آهسته حرف میزنند. پس بعضی میگویند: جز ده روز در دنیا بیشتر نماندیم، و برخی چیزی دیگر میگویند، و خداوند حرفهای آهستۀ آنها را میداند، و آنچه را که میگویند، میشنود: (﴿إِذۡ يَقُولُ أَمۡثَلُهُمۡ طَرِيقَةً﴾) آنگاه کسی که در به تصویر کشیدن کوتاهی زندگی دنیا، به حقیقت نزدیکتر است، میگوید: (﴿إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا يَوۡمٗا﴾) شما جز یک روز در دنیا به سر نبردهاید! منظور از این، پشیمانی بزرگ است. آنان پشیمان میشوند که چگونه اوقات کوتاه دنیا را ضایع کردند و در غفلت و فراموشی به سر بردند؛ و از آنچه که به آنها فایده میداد، رویگردان شدند و به چیزهایی روی آوردند که به زیانشان بود. پس اینک روز سزا فرا رسیده، و وعید ثابت شده، و چیزی جز پشیمانی و دعا برای هلاک و نابود شدنشان نمانده است. چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿قَٰلَ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ عَدَدَ سِنِينَ قَالُواۡ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ فَسَۡٔلِ ٱلۡعَآدِّينَ قَٰلَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِيلٗاۖ لَّوۡ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾ میگوید: «چند سال در زمین ماندهاید؟» میگویند: «یک روز یا بخشی از یک روز ماندهایم. از شمارشگران بپرس.» میگوید: «نماندهاید مگر اندکی، اگر میدانید.»
طه 20:104
يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا روزي که در صور دميده مي شود و گناهکاران را در آن روز کبود رنگ گرد مي آوريم. يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا در ميان خويش آهسته به هم مي گويند:«جز ده شبانه روز نمانده ايد». نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا ما به آنچه مي گويند داناتريم، آنگاه که نيک آيين ترينشان بگويد:«جز يک روز نمانده ايد».
(102 - 104) سپس خداوند متعال ادامه داده، و احوال روز قیامت و وحشتهای آن را بیان کرده و میفرماید: (﴿يَوۡمَ يُنفَخُ فِي ٱلصُّورِ﴾) وقتی که در صور دمیده شد، مردم هر یک طبق حالتش از قبرهایشان بیرون آمده؛ و پرهیزگاران به صورت مهمان، در نزد پروردگارشان گرد آورده میشوند، و گناهکاران درحالی که از ترس و اضطراب و تشنگی، چهره و اندامی کبود دارند، گرد آورده میشوند؛ و در مورد کوتاهی زندگی دنیا، و سرعتِ آمدن قیامت، آهسته حرف میزنند. پس بعضی میگویند: جز ده روز در دنیا بیشتر نماندیم، و برخی چیزی دیگر میگویند، و خداوند حرفهای آهستۀ آنها را میداند، و آنچه را که میگویند، میشنود: (﴿إِذۡ يَقُولُ أَمۡثَلُهُمۡ طَرِيقَةً﴾) آنگاه کسی که در به تصویر کشیدن کوتاهی زندگی دنیا، به حقیقت نزدیکتر است، میگوید: (﴿إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا يَوۡمٗا﴾) شما جز یک روز در دنیا به سر نبردهاید! منظور از این، پشیمانی بزرگ است. آنان پشیمان میشوند که چگونه اوقات کوتاه دنیا را ضایع کردند و در غفلت و فراموشی به سر بردند؛ و از آنچه که به آنها فایده میداد، رویگردان شدند و به چیزهایی روی آوردند که به زیانشان بود. پس اینک روز سزا فرا رسیده، و وعید ثابت شده، و چیزی جز پشیمانی و دعا برای هلاک و نابود شدنشان نمانده است. چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿قَٰلَ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ عَدَدَ سِنِينَ قَالُواۡ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ فَسَۡٔلِ ٱلۡعَآدِّينَ قَٰلَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِيلٗاۖ لَّوۡ أَنَّكُمۡ كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾ میگوید: «چند سال در زمین ماندهاید؟» میگویند: «یک روز یا بخشی از یک روز ماندهایم. از شمارشگران بپرس.» میگوید: «نماندهاید مگر اندکی، اگر میدانید.»
طه 20:105
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:106
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:107
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:108
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:109
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:110
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:111
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:112
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو:«پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد». فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت هاموني صاف و همواره رها مي سازد. لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا در آن هيچ نشيب و رازي را نمي بيني . يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا در آن روز از فراخواننده پيروي مي کنند، و در آن هيچ کژي نباشد و صداها در برابر خداوند مهربان فروکش مي کنند و جز صداي آهسته نمي شنوي. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا در آن روز شفاعت [هيچ احدي] سودي نمي بخشد مگر کسي که خداوند مهربان به او اجازه داده است و گفتارش را بپسندد يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا خدا مي داند آنچه را که از پيش فرستاده و آنچه را که پشت سر گذاشته اند،ولي [انسانها] از آفريدگار آگاهي ندارند. وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا و چهره ها در برابر خداوند زنده و پاينده فروتن مي شوند و کسي که بار ستم را بر دوش داشته باشد ناکام مي گردد. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا و هر کسي کارهاي شايسته انجام دهد در حالي که مومن باشد از هيچ ستم و کاسته شدن [از حقش] نمي ترسد.
(105 - 107) خداوند متعال از صحنههای وحشتناک قیامت، و از زلزلهها، و آشفتگیهای آن روز، خبر میدهد. پس فرمود: (﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡجِبَالِ﴾) و از تو دربارۀ کوهها میپرسند که روز قیامت خداوند با آنها چکار میکند؟ آیا کوهها به حال خود باقی میمانند یا نه؟ (﴿فَقُلۡ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسۡفٗا﴾) بگو: پروردگارم آنها را از جا میکَنَد، و چون پنبه و ریگ میشوند، سپس آنها را در هم میکوبد و تبدیل به غباری پراکنده میگردند، و خداوند آنها را با زمین یکسان مینماید، و زمین را هامونی صاف و هموار میگرداند که بیننده (﴿لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجٗا﴾) از بس که صاف است، در آن نشیبی نمیبیند، (﴿وَلَآ أَمۡتٗا﴾) و در آن درّهها و پستیها یا بلندیهایی مشاهده نمیکند. پس زمین هموار میشود، و برای خلائق پهن میگردد، و خداوند آن را چون سفره میگشاید، و همۀ مردم در یک جا قرار میگیرند.
(108 - 110) (﴿يَوۡمَئِذٖ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِيَ﴾) در آن روز، وقتی که از قبرهایشان برانگیخته میشوند، منادی آنها را برای حضور و جمع شدن در جایگاه فرا میخواند. پس درحالی که به او چشم دوختهاند و به چپ و راست منحرف نمیشوند، از او پیروی میکنند، (﴿لَا عِوَجَ لَهُۥ﴾) یعنی فراخوانِ دعوتگر برای همۀ مخلوقات، حق و روشن است، و هیچ کژی و خلافی در آن وجود ندارد، و همه صدای او را میشنوند، و همه را فریاد میزند. پس در جایگاه قیامت حاضر میشوند، درحالی که صداهایشان در برابر خداوندِ مهربان فروکش کرده و رو به کاستی نهاده است. (﴿فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا﴾) و جز صدای آهسته، چیزی نمیشنوی. یعنی جز صدای پاها یا صدای آهسته و پنهانِ زیر لبان، چیزی نمیشنوی، و همه منتظر صدور حکم الهی هستند، سکوت و فروتنی وگوش فرا دادن، برآنها حکمفرماست، و فروتن و سر به زیرند. و ثروتمندان و فقرا و مردان و زنان و آزادگان و بردگان و پادشاهان و عموم مردم را میبینی که همه ساکت و چشمهایشان پایین است و فروتناند و بر زانوهایشان افتادهاند؛ نمیدانند در مورد آنان چگونه قضاوت میشود، و با آنها چه خواهد شد؛ هر کس به خودش مشغول است و به فکر پدر و برادر و دوستش نیست. ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ﴾ هر شخصی از آنان، در آن روز مشغولیتی دارد که او را [از اندیشیدن به دیگران] بینیاز میکند. و سرانجام، حاکم عادل و جزادهنده حکم مینماید؛ و نیکوکار را در برابر نیکیاش پاداش میدهد، و بدکار را محروم و ناکام میگرداند. اما همۀ مخلوقات، از پروردگارِ بزرگوار و بخشنده و مهربان امید دارند که آنان را از فضائل و احسان و آمرزش خود -که زبانها نمیتوانند آن را تعبیر نمایند و افکار، توان تصور آن را ندارند- بهرهمند سازد، و در آن روز همۀ خلائق به رحمت او چشم میدوزند. پس او کسانی را که به وی و به پیامبرانش ایمان آوردهاند، به رحمت خویش اختصاص میدهد. پس اگر گفته شود چگونه چنین امیدی را دارند؟ و یا از کجا میدانید که چنین میشود؟ میگوییم: چون میدانیم که رحمتِ خداوند فراوان است و رحمتش بر خشمِ او غالب است. نیز از گستردگی بزرگواری و بخشش او که همۀ خلائق را فرا گرفته است، و از نعمتهای فراوانی که در این دنیا وجود دارد، مشاهده میکنیم که چقدر اهل فضل و کرم است! به ویژه فضل الهی در روز قیامت بسیار گستردهتر است؛ زیرا فرمودۀ الهی که میفرماید: (﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾) و صداها در برابر خداوند رحمان فروکش میکند، ﴿إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ﴾ مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد. و میفرماید:﴿ٱلۡمُلۡكُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّ لِلرَّحۡمَٰنِ﴾ فرمانرواییِ حقیقی در آن روز از آنِ خداوندِ رحمان است. و فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم که میفرماید:«خداوند را صد رحمت است که برای بندگانش یک رحمت فرو فرستاده است تا با آن بر یکدیگر رحم نمایند و با یکدیگر مهربانی ورزند؛ حتی حیوان زبان بسته، سُم خود را بلند میکند تا مبادا فرزندش را لگد مال کند ، و این از رحمتی است که خداوند در دلش نهاده است؛ پس وقتی که روز قیامت میآید، این رحمت، با نود و نه رحمت دیگر میپیوندد و خداوند با آن بر بندگان رحم مینماید.» و میفرماید: «خداوند نسبت به بندگانش، از مادر به فرزندش مهربانتر است.» همۀ اینها دلیلی است بر فضل و احسان و رحمت خدا نسبت به بندگانش، به ویژه در روز قیامت. پس هر چه میتوانی از رحمت او بگو، و رحمت خداوند بالاتر از آن چیزی است که میگویی، و تا آنجا که میتوانی، رحمت الهی را تصور کن، باز هم رحمت الهی بالاتر از آن است. پس پاک است خداوندی که در دادگری و کیفرش به خلایق رحم میکند، همچنانکه در فضل و احسان و پاداش دادن خود به آنان رحم مینماید. و بسی بلند و بالا و بزرگ و با شکوه و مهربان است خدایی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته، و بخشش او هر موجود زندهای را دربر گرفته، و آنان همواره و همیشه و در همۀ احوال به او نیازمندند. پس بندگان به اندازۀ یک چشم به هم زدن، نمیتوانند از او بینیاز باشند. (﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾) در آن روز، هیچکسی از مردم نزد او شفاعت نمیکند مگر اینکه به او اجازۀ شفاعت داده شود؛ و خداوند اجازۀ شفاعت را به کسی نمیدهد مگر اینکه سخنش را بپسندد؛ یعنی شفاعتش را بپسندد، از قبیل: پیامبران و بندگان مقرّبش که به آنها اجازه میدهد تا در مورد کسی که سخن و کردارش پسندیده است، شفاعت کنند، و آن مؤمن مخلص است. پس اگر در یکی از این کارها خلل ایجاد شود، هیچ کس راهی برای شفاعت کردن ندارد. و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
(111 - 112) و مردم در آن جایگاه به دو گروه تقسیم میشوند: آنانکه به سبب کفر ورزیدنشان ستم کردهاند، پس اینها بهرهای جز ناکامی و محرومیّت، و عذاب دردناک جهنم و ناخشنودی خداوند ندارند. گروه دوم کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ ایمانی که بدان امر شده است، و کار شایسته از قبیل اعمال واجب و مسنون انجام دادهاند، (﴿فَلَا يَخَافُ ظُلۡمٗا﴾) پس چنین کسانی از هیچ ستمی؛ یعنی از هیچ افزوده شدنی بر گناهانش (﴿وَلَا هَضۡمٗا﴾) و اینکه از نیکیهایشان کاسته شود، نمیهراسند، بلکه همۀ گناهانشان بخشوده شده، و از عیبهایشان پاک میگردند و نیکیهایشان چند برابر میشود. ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، آن را چند برابر مینماید، و از جانب خود، پاداشی بزرگ میدهد.
طه 20:113
وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا و بدينسان آن را قرآني عربي نازل کرديم و در آن بيم دادن و ترساندن را به [شيوه هايي گوناگون] بازگو کرديم، تا بپرهيزند، يا باعث يادآوري و بيداري ايشان شود.
(113) و این چنین قرآن را، به زبانِ خوبِ عربی نازل کردیم که آن را میفهمید، و درک میکنید و کلمات و معنای آن بر شما پوشیده نمیماند. (﴿وَصَرَّفۡنَا فِيهِ مِنَ ٱلۡوَعِيدِ﴾) و هشدارها را به شیوههای گوناگون در آن بازگو نمودیم؛ گاهی با ذکر نامهای خدواند که بر عدالت و انتقام دلالت مینمایند، و گاهی با ذکر عذابهای عبرتآموز که امّتهای گذشته به آن گرفتار شدند، نیز با سفارش امّتهایی که بعد از آنان آمدند تا از آن عبرت بگیرند؛ و گاهی با بیان پیامدهای گناهان و زشتیهایی که دارند، و گاهی با ذکر صحنههای وحشتناک و اضطراب آور قیامت، و گاهی با ذکر جهنم و انواع عذابهایی که در آن وجود دارد. همۀ این موارد، ناشی از رحمتِ خدا نسبت به بندگان است تا از او بترسند و گناهان و بدیهایی را که به آنان زیان میرساند، رها سازند. (﴿أَوۡ يُحۡدِثُ لَهُمۡ ذِكۡرٗا﴾) یا باعث یادآوری و بیداریشان شود. و آنچه از طاعت و نیکی که به آنان سود میرساند، انجام میدهند. پس عربی بودن قرآن، و بیان وعیدها به شیوههای گوناگون در آن، بزرگترین سبب و انگیزه برای پرهیزگاری و عمل صالح میباشد. پس اگر به زبان عربی نمیبود، یا وعده و وعید در آن به شیوههای گوناگون بیان نمیشد، چنین اثری نداشت.
طه 20:114
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا پس خداوند فرمانرواي راستين بزرگ و برتر است، وپيش از آنکه وحي قرآن بر تو انجام پذيرد در [خواندن] آن عجله مکن، و بگو:«پروردگارا! بر دانشم بيافزاي».
(114) پس از آنکه خداوند، فرمانِ جزاییِ خود، و حکم دستوری و دینیاش را در مورد بندگانش در کتاب نازل نمود و بیان کرد که این، از آثارِ فرمانروایی او میباشد، فرمود: (﴿فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ﴾) خدا والا مقام و بلند و باشکوه است و از هرعیب و کاستی پاک است. خداوند (﴿ٱلۡمَلِكُ﴾) فرمانروا و پادشاه است؛ پادشاهی و فرمانروایی، صفتِ اوست؛ و خلایق، همه مملوک او هستند، و احکامِ تقدیری و شرعیِ وی در آنها نافذ و جاری است.(﴿ٱلۡحَقُّ﴾) یعنی وجود و پادشاهی و کمالش حق است. پس صفاتِ کمال، جز برای خداوندِ باشکوه ثابت نمیشوند، و از جملۀ این صفتها پادشاهی و فرمانروایی است؛ و دیگر آفریدهها، گرچه در بعضی اوقات، شاید بهرهای از فرمانروایی بر بعضی چیزها داشته باشند، اما این فرمانروایی، کوتاه و باطل است و از بین میرود، اما فرمانرواییِ پروردگار از بین نمیرود، و او پادشاهی زنده و پایدار و بزرگوار است. (﴿وَلَا تَعۡجَلۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مِن قَبۡلِ أَن يُقۡضَىٰٓ إِلَيۡكَ وَحۡيُهُۥ﴾) و در خواندن قرآن، پیش از آنکه بر تو وحی شود، عجله مکن؛ یعنی وقتی جبرئیل قرآن را بر تو میخواند، در فرا گرفتنِ آن شتاب مکن، و تند تند آیات را بهدنبالِ جبرئیل تکرار مکن، بلکه صبر کن تا او تمام کند، و چون او وحی را تمام کرد، آن را بخوان؛ زیرا خداوند، جمع کردنِ قرآن را در سینه و دل تو، و خواندنِ آن را توسطِ تو، تضمین کرده است. چنانکه خداوند متعال میفرماید:﴿لَا تُحَرِّكۡ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ إِنَّ عَلَيۡنَا جَمۡعَهُۥ وَقُرۡءَانَهُۥ فَإِذَا قَرَأۡنَٰهُ فَٱتَّبِعۡ قُرۡءَانَهُۥ ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا بَيَانَهُ﴾ۥ زبانت را حرکت مده تا به خواندن و فراگیریِ آن شتاب کنی، بی شک جمع کردن و خواندنِ آن بر ماست. پس وقتی ما آن را خواندیم، از خواندنِ فرشته پیروی کن، سپس بیان کردنِ آن بر ماست. و از آنجا که شتاب ورزیدن پیامبر برای فراگیری وحی، بر این دلالت مینماید که او علم و دانش را بسیار دوست داشت و به آن علاقهمند بود، خداوند متعال به او فرمان داد که از وی بخواهد بر دانشش بیفزاید؛ زیرا علم، خیر است؛ و فزونی و فراوانی خیر، امری مطلوب میباشد؛ و فراوانی و افزون شدن علم از جانب خداوند است، و راه آن، کوشش و علاقهمند شدن به آن، و خواستن از خداوند و کمک گرفتن از او، و نیازمند بودن به وی، در هر وقتی است. و از این آیه چنین استنباط میشود که باید در فراگیریِ دانش، ادب داشت؛ و کسی که در پی علم و دانش است باید حوصله کند و صبر داشته باشد تا وقتی که معلم سخنانش را تمام نماید، و هرگاه معلم سخنش را تمام کرد، اگر سؤالی داشت آن را بپرسد، و نباید سخن معلّم را قطع نماید، و شتابان سؤال کند؛ زیرا با این کار، سبب محروم شدن از علم میشود. و نیز کسی که مورد سؤال واقع میشود، باید خوب گوش کند؛ و منظور سؤال کننده را، قبل از اینکه پاسخ بدهد، بداند، چون این کار باعث میشود تا او پاسخ درستی بدهد.
طه 20:115
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا و به راستي پيش از اين به آدم سفارش کرديم، پس [آن را] فراموش کرد و در او عزمي استوار نيافتيم.
(115) آدم را سفارش کردیم و او را فرمان دادیم و با وی پیمان بستیم تا آن را انجام دهد. پس او بدان پایبند شد، و آن را پذیرفت و از آن اطاعت نمود، و تصمیم گرفت آن را انجام دهد. اما با این وجود، آنچه را که بدان دستور داده شده بود، فراموش کرد؛ و ارادۀ استوارش از هم پاشید؛ و ماجرایی برایش پیش آمد.پس او عبرتی برای فرزندانش گردید، و طبیعت آنان هم مانند آدم شد. او فراموش کرد، پس فرزندانش فراموش میکنند.او اشتباه کرد، پس فرزندانش نیز اشتباه میکنند. او بر تصمیم و ارادۀ استوار و قطعی پابرجا نماند، و فرزندانش نیز چنین هستند. آدم -علیه السلام- بلافاصله ازاشتباه خود توبه کرد و به آن اقرار و اعتراف نمود، و بخشیده شد؛ و هرکس بسان پدرش -آدم- کند، ستم نکرده است. سپس تفصیل آنچه را که به صورت اجمال و خلاصه فرموده بود، بیان کرد و فرمود:
طه 20:116
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:117
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:118
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:119
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:120
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:121
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:122
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى و آنگاه که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده ببريد» پس سجده بردند به جز ابليس که سرباز زد. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى پس گفتيم:«اي آدم! اين دشمن تو و همسرت است، پس شما را از بهشت بيرون نکند، تا به رنج دافتي». إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى و تو در آن بهشت نه گرسنه مي شوي، و نه برهنه مي ماني وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى و تو در آن نه تشنه مي شوي و نه گرماي خورشيد مي بيني. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى پس شيطان او را به وسوسه انداخت ، گفت:«آيا تو را به درخت جاودانگي و ملک فناناپذير و ر هنمود کنم؟» فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى سرانجام هر دو نفر از آن درخت خورند، و شرمگاهاشان آشکار شد و شروع کردند از برگ [درختان] بهشت برخودشان مي چسباندند، و آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي کرد و گمراه شد. ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد.
(116) وقتی خداوند آفرینش آدم را با دست خودش کامل گردانید، و نامها را به او آموخت، و او را برتری و بزرگواری داد؛ به فرشتگان امر نمود تا به قصد بزرگداشت و تعظیم، او را سجده کنند؛ فرشتگان نیز فرمان الهی را امتثال نموده و بلافاصله سجده کردند. شیطان هم در میان فرشتگان بود، پس شیطان از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد، و از سجده برای آدم امتناع ورزید و گفت:﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ من از او بهترم، مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک! پس در این وقت، دشمنی وی با آدم و همسرش آشکار شد؛ چون شیطان دشمن خدا بود و حسادت او آشکار گردید که سبب دشمنیاش بود.
(117 - 118) پس خداوند آدم و همسرش را از او برحذر داشت و فرمود: (﴿فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ﴾) زنهار شیطان شما را از بهشت بیرون نکند! آنگاه به رنج خواهی افتاد؛ یعنی وقتی از بهشت بیرون کرده شوی، به رنج و زحمت خواهی افتاد؛ زیرا در بهشت، روزی گوارا و راحتی کامل وجود دارد. (﴿إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاۡ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ﴾) و تو در بهشت، گرسنه نشده و برهنه نمیمانی؛ و در آن، تشنه و آفتاب زده نمیشوی؛ یعنی گرمای خورشید و سوزشِ آن به تو نمیرسد. پس خداوند استوار، خوراک و نوشیدنی و لباس و آب و عدم رنج و خستگی را برای او تضمین کرد.
(120) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(121) اما او را از خوردنِ یک درختِ مشخص باز داشت و فرمود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و به این درخت نزدیک نشوید که آنگاه از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنها را وسوسه کرد و خوردن میوۀ آن درخت را برایشان آراست و گفت: (﴿هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ﴾) آیا تو را به درخت جاودانگی رهنمود کنم؟ یعنی درختی که هر کس از آن بخورد، برای همیشه در بهشت خواهد ماند، (﴿وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ﴾) و آیا تو را به مُلکِ فناناپذیری رهنمود کنم؟ یعنی ملک و فرمانرواییای که هر اندازه از آن استفاده شود، تمام نمیگردد. پس شیطان در قالبِ دلسوزی و نصیحت پیش او آمد و با مهربانی با وی سخن گفت، آن وقت آدم فریبش را خورد، و او و همسرش از آن درخت خوردند، پس پشیمان شدند و لباسهایشان از تنشان بیرون آمد و گناهشان روشن شد و هر یک شرمگاه دیگر را مشاهده کرد، بعد از اینکه قبلاً پوشیده بودند. و آنها شروع به چسباندن و پیچیدن برگ درختان برخود کردند تا اینگونه خود را بپوشانند، و چنان خجالت زده شدند که خدا میداند!
(122) (﴿وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ﴾) و آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد، اما شتابان توبه نمود و بازگشت و با همسرش گفتند:﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ پروردگارا! ما بر خویش ستم کردهایم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم شد. پس پروردگارش او را برگزید و توبه را برایش آسان کرد، (﴿فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ﴾) و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد. و بعد از توبه کردن، احوالش به مراتب بهتر شد، و مکر دشمن به خودش بازگشت، و نیرنگش باطل شد، و نعمت بر آدم و فرزندانش کامل گردید. و آنها باید نعمت الهی را در مسیر خشنودی وی بهکار برده و به آن اعتراف نمایند، و از این دشمن که همواره به دنبال آنها و در کمین آنهاست و شب و روز آنان را دنبال میکند، بر حذر باشند، ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد و دچار فتنه نکند، آن گونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد، [و چون آدم و همسرش از آن درخت خوردند] لباسشان را بیرون آورد تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند. شیطان و گروهش، شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید. ما شیطانها را دوست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
طه 20:123
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى [خداوند ] فرمود: «هر دو گروه با هم از آن فرود آييد، در حالي که دشمن همديگر هستيد، پس اگر براي شما از جانب من رهنمودي رسد، هر کس از هدايتم پيروي کند گمراه نمي شود، و به رنج نمي افتد». وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى و هر کس از ياد من روي بگرداند زندگي تنگي خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا حشر خواهيم کرد. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا مي گويد:«پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختگي حال آنکه [در دنيا] بينا بوده ام؟ قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى [خداوند] مي فرمايد: «بدينسان آيات ما به تو رسيد و آنها را فراموش کردي، همانگونه تو [نيز] امروز فراموش مي شوي» وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى و اينگونه کسي را که زياده روي کرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده است سزا و عذاب مي دهيم و عذاب آخرت سخت تر و ماندگارتر است.
(123) خداوند متعال خبر میدهد که آدم و شیطان را دستور داد تا از بهشت به زمین فرود بیایند؛ و آدم و فرزندانش، شیطان را دشمن خود قرار بدهند، و از آن برحذر باشند و برای رویارویی با وی آمادگی پیدا کرده و با او مبارزه کنند. و خبر داد که کتابهایی برآنان نازل خواهد کرد، و پیامبرانی به سویشان خواهد فرستاد تا راه راستی که انسان را به خدا و به بهشت الهی میرساند، بیان کرده؛ و آنها را از این دشمن آشکار بر حذر دارند. و هر وقت این هدایت -که عبارت از کتابها و پیامبران میباشند- به نزد آنان آمد؛ هرکس از آن پیروی نماید و از آنچه به آن دستور داده، شده فرمان بَرَد؛ و از آنچه که از آن نهی شده است، پرهیز کند؛ او نه در دنیا و نه در آخرت گمراه نمیشود، و در هردو جهان به رنج و زحمت نمیافتد، بلکه او در دنیا و آخرت، به راه راست هدایت شده و سعادت و امنیّت آخرت از آنِ اوست. و در آیه ای دیگر آمده که هیچ ترس و اندوهی ندارد:﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ پس هرکس از هدایت من پیروی نماید، ترس و اندوهی بر آنان نیست. و پیروی از هدایت؛ یعنی تصدیق آن، و مخالفت نکردن با آن به وسیلۀ ایجاد شبهه وتردید، و فرمان بردن از دستورات ومخالفت نکردن با آن به وسیلۀ تبعیت از شهوت.
(124) (﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي﴾) و هرکس از کتاب من -که هر مضمون عالی با آن یادآوری میشود- روی بگرداند و آن را رها سازد، یا مرتکب بزرگتر از این شود؛ یعنی آن را انکار نماید، و به آن کفر بورزد، (﴿فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا﴾)کیفرش این است که زندگیاش را تنگ و مشقّت بار خواهیم کرد، و این عذاب اوست. و زندگیِ تنگ، به عذابِ قبر تفسیر شده است؛ قبرش تنگ شده و در آن محاصره گشته و عذاب داده میشود. و این کیفرِ رویگردانیاش از ذکر پروردگار میباشد. و این، یکی از آیههایی است که بر عذاب قبر دلالت مینماید. و آیۀ دیگری که بر عذاب قبر دلالت میکند، این است:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾ و چون ستمکاران را ببینی آنگاه که در سختیهای مرگ هستند و فرشتگان دستهایشان را [به قصد تعذیب آنان] دراز میکنند. و آیۀ سوم اینکه ﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَدۡنَىٰ دُونَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَكۡبَرِ﴾ و قطعاً پیش از عذاب بزرگتر، عذاب کمتر را به آنها میچشانیم. و آیۀ چهارم، فرمودۀ خداوند در مورد فرعونیان است که میفرماید:﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗا﴾ صبح و شام برآتش عرضه میشوند. آنچه برخی از سلف را واداشته تا این را فقط به عذاب قبر تفسیر نمایند، آخرِ آیه است که خداوند در آن، عذاب روز قیامت را بیان کرده است. از نظر برخی از مفسرین، «زندگی تنگ» عام است و شامل رنجها و دردها و غمها است و فردی که از ذکر خداوند رویگردان شود، به آن گرفتار میآید، و این عذاب دنیاست، و در جهانِ برزخ و در جهانِ آخرت نیز زندگیِ تنگی خواهد داشت، چون زندگیِ تنگ به طور مطلق ذکر شده، و به امری مقید نشده است. (﴿وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ﴾) و خداوند در روز قیامت، این فرد را که از ذکر پروردگارش اعراض نموده است، نابینا برمیانگیزد، چنانکه فرموده است:﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗا﴾ و روز قیامت، آنان را بر چهرههایشان کور و لال و کر گرد میآوریم.
(125) پس درحالی که احساس ذلّت و خواری نموده، و از وضعیت موجود اظهار درد و رنج میکند، میگوید: (﴿رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾) پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی، حال آنکه در دنیا بینا بودم؟! پس چه چیزی مرا به این حالت زشت و نامطلوب کشاند؟!
(126) (﴿قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا﴾) خداوند میفرماید: بدینسان آیات ما به تو رسید، و از آنها اعراض نموده و آنها را فراموش کردی و نادیده گرفتی. (﴿وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ﴾) و امروز تو نیز فراموش میشوی، و در عذاب رها میگردی. پس به او پاسخ داده میشود که این، عینِ عمل تو میباشد، و جزا از جنسِ عمل است. پس همانطور که تو از یاد پروردگارت غافل شدی، و از آن چشم فرو بستی، و آن را فراموش کردی، و بهرهای از آن نبردی، خداوند نیز چشمهایت را در آخرت نابینا میکند؛ و درحالی که کور و کر و لال هستی، به جهنم برده میشوی؛ و خداوند از تو روی برتافته، و تو را در عذاب فراموش مینماید.
(127) (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَنۡ أَسۡرَفَ﴾) و اینگونه سزا را به کسی میدهیم که زیادهروی کند، به این صورت که از حدود و مرزهای الهی تجاوز کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (﴿وَلَمۡ يُؤۡمِنۢ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ﴾) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، و آیات الهی را که به طور واضح و صریح بر مفاهیم ایمان دلالت مینمایند، باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است؛ بلکه سببِ کیفرش، تجاوزگری و اصرار بر کفر میباشد. (﴿وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) و عذاب آخرت، از عذاب دنیا چندین برابر سختتر و ماندگارتر است؛ قطع نمیشود و تمام نمیگردد، بهخلاف عذابِ دنیا که تمام میشود. پس باید از عذاب آخرت ترسید و از آن برحذر بود.
طه 20:124
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى [خداوند ] فرمود: «هر دو گروه با هم از آن فرود آييد، در حالي که دشمن همديگر هستيد، پس اگر براي شما از جانب من رهنمودي رسد، هر کس از هدايتم پيروي کند گمراه نمي شود، و به رنج نمي افتد». وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى و هر کس از ياد من روي بگرداند زندگي تنگي خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا حشر خواهيم کرد. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا مي گويد:«پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختگي حال آنکه [در دنيا] بينا بوده ام؟ قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى [خداوند] مي فرمايد: «بدينسان آيات ما به تو رسيد و آنها را فراموش کردي، همانگونه تو [نيز] امروز فراموش مي شوي» وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى و اينگونه کسي را که زياده روي کرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده است سزا و عذاب مي دهيم و عذاب آخرت سخت تر و ماندگارتر است.
(123) خداوند متعال خبر میدهد که آدم و شیطان را دستور داد تا از بهشت به زمین فرود بیایند؛ و آدم و فرزندانش، شیطان را دشمن خود قرار بدهند، و از آن برحذر باشند و برای رویارویی با وی آمادگی پیدا کرده و با او مبارزه کنند. و خبر داد که کتابهایی برآنان نازل خواهد کرد، و پیامبرانی به سویشان خواهد فرستاد تا راه راستی که انسان را به خدا و به بهشت الهی میرساند، بیان کرده؛ و آنها را از این دشمن آشکار بر حذر دارند. و هر وقت این هدایت -که عبارت از کتابها و پیامبران میباشند- به نزد آنان آمد؛ هرکس از آن پیروی نماید و از آنچه به آن دستور داده، شده فرمان بَرَد؛ و از آنچه که از آن نهی شده است، پرهیز کند؛ او نه در دنیا و نه در آخرت گمراه نمیشود، و در هردو جهان به رنج و زحمت نمیافتد، بلکه او در دنیا و آخرت، به راه راست هدایت شده و سعادت و امنیّت آخرت از آنِ اوست. و در آیه ای دیگر آمده که هیچ ترس و اندوهی ندارد:﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ پس هرکس از هدایت من پیروی نماید، ترس و اندوهی بر آنان نیست. و پیروی از هدایت؛ یعنی تصدیق آن، و مخالفت نکردن با آن به وسیلۀ ایجاد شبهه وتردید، و فرمان بردن از دستورات ومخالفت نکردن با آن به وسیلۀ تبعیت از شهوت.
(124) (﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي﴾) و هرکس از کتاب من -که هر مضمون عالی با آن یادآوری میشود- روی بگرداند و آن را رها سازد، یا مرتکب بزرگتر از این شود؛ یعنی آن را انکار نماید، و به آن کفر بورزد، (﴿فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا﴾)کیفرش این است که زندگیاش را تنگ و مشقّت بار خواهیم کرد، و این عذاب اوست. و زندگیِ تنگ، به عذابِ قبر تفسیر شده است؛ قبرش تنگ شده و در آن محاصره گشته و عذاب داده میشود. و این کیفرِ رویگردانیاش از ذکر پروردگار میباشد. و این، یکی از آیههایی است که بر عذاب قبر دلالت مینماید. و آیۀ دیگری که بر عذاب قبر دلالت میکند، این است:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾ و چون ستمکاران را ببینی آنگاه که در سختیهای مرگ هستند و فرشتگان دستهایشان را [به قصد تعذیب آنان] دراز میکنند. و آیۀ سوم اینکه ﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَدۡنَىٰ دُونَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَكۡبَرِ﴾ و قطعاً پیش از عذاب بزرگتر، عذاب کمتر را به آنها میچشانیم. و آیۀ چهارم، فرمودۀ خداوند در مورد فرعونیان است که میفرماید:﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗا﴾ صبح و شام برآتش عرضه میشوند. آنچه برخی از سلف را واداشته تا این را فقط به عذاب قبر تفسیر نمایند، آخرِ آیه است که خداوند در آن، عذاب روز قیامت را بیان کرده است. از نظر برخی از مفسرین، «زندگی تنگ» عام است و شامل رنجها و دردها و غمها است و فردی که از ذکر خداوند رویگردان شود، به آن گرفتار میآید، و این عذاب دنیاست، و در جهانِ برزخ و در جهانِ آخرت نیز زندگیِ تنگی خواهد داشت، چون زندگیِ تنگ به طور مطلق ذکر شده، و به امری مقید نشده است. (﴿وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ﴾) و خداوند در روز قیامت، این فرد را که از ذکر پروردگارش اعراض نموده است، نابینا برمیانگیزد، چنانکه فرموده است:﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗا﴾ و روز قیامت، آنان را بر چهرههایشان کور و لال و کر گرد میآوریم.
(125) پس درحالی که احساس ذلّت و خواری نموده، و از وضعیت موجود اظهار درد و رنج میکند، میگوید: (﴿رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾) پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی، حال آنکه در دنیا بینا بودم؟! پس چه چیزی مرا به این حالت زشت و نامطلوب کشاند؟!
(126) (﴿قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا﴾) خداوند میفرماید: بدینسان آیات ما به تو رسید، و از آنها اعراض نموده و آنها را فراموش کردی و نادیده گرفتی. (﴿وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ﴾) و امروز تو نیز فراموش میشوی، و در عذاب رها میگردی. پس به او پاسخ داده میشود که این، عینِ عمل تو میباشد، و جزا از جنسِ عمل است. پس همانطور که تو از یاد پروردگارت غافل شدی، و از آن چشم فرو بستی، و آن را فراموش کردی، و بهرهای از آن نبردی، خداوند نیز چشمهایت را در آخرت نابینا میکند؛ و درحالی که کور و کر و لال هستی، به جهنم برده میشوی؛ و خداوند از تو روی برتافته، و تو را در عذاب فراموش مینماید.
(127) (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَنۡ أَسۡرَفَ﴾) و اینگونه سزا را به کسی میدهیم که زیادهروی کند، به این صورت که از حدود و مرزهای الهی تجاوز کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (﴿وَلَمۡ يُؤۡمِنۢ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ﴾) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، و آیات الهی را که به طور واضح و صریح بر مفاهیم ایمان دلالت مینمایند، باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است؛ بلکه سببِ کیفرش، تجاوزگری و اصرار بر کفر میباشد. (﴿وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) و عذاب آخرت، از عذاب دنیا چندین برابر سختتر و ماندگارتر است؛ قطع نمیشود و تمام نمیگردد، بهخلاف عذابِ دنیا که تمام میشود. پس باید از عذاب آخرت ترسید و از آن برحذر بود.
طه 20:125
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى [خداوند ] فرمود: «هر دو گروه با هم از آن فرود آييد، در حالي که دشمن همديگر هستيد، پس اگر براي شما از جانب من رهنمودي رسد، هر کس از هدايتم پيروي کند گمراه نمي شود، و به رنج نمي افتد». وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى و هر کس از ياد من روي بگرداند زندگي تنگي خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا حشر خواهيم کرد. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا مي گويد:«پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختگي حال آنکه [در دنيا] بينا بوده ام؟ قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى [خداوند] مي فرمايد: «بدينسان آيات ما به تو رسيد و آنها را فراموش کردي، همانگونه تو [نيز] امروز فراموش مي شوي» وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى و اينگونه کسي را که زياده روي کرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده است سزا و عذاب مي دهيم و عذاب آخرت سخت تر و ماندگارتر است.
(123) خداوند متعال خبر میدهد که آدم و شیطان را دستور داد تا از بهشت به زمین فرود بیایند؛ و آدم و فرزندانش، شیطان را دشمن خود قرار بدهند، و از آن برحذر باشند و برای رویارویی با وی آمادگی پیدا کرده و با او مبارزه کنند. و خبر داد که کتابهایی برآنان نازل خواهد کرد، و پیامبرانی به سویشان خواهد فرستاد تا راه راستی که انسان را به خدا و به بهشت الهی میرساند، بیان کرده؛ و آنها را از این دشمن آشکار بر حذر دارند. و هر وقت این هدایت -که عبارت از کتابها و پیامبران میباشند- به نزد آنان آمد؛ هرکس از آن پیروی نماید و از آنچه به آن دستور داده، شده فرمان بَرَد؛ و از آنچه که از آن نهی شده است، پرهیز کند؛ او نه در دنیا و نه در آخرت گمراه نمیشود، و در هردو جهان به رنج و زحمت نمیافتد، بلکه او در دنیا و آخرت، به راه راست هدایت شده و سعادت و امنیّت آخرت از آنِ اوست. و در آیه ای دیگر آمده که هیچ ترس و اندوهی ندارد:﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ پس هرکس از هدایت من پیروی نماید، ترس و اندوهی بر آنان نیست. و پیروی از هدایت؛ یعنی تصدیق آن، و مخالفت نکردن با آن به وسیلۀ ایجاد شبهه وتردید، و فرمان بردن از دستورات ومخالفت نکردن با آن به وسیلۀ تبعیت از شهوت.
(124) (﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي﴾) و هرکس از کتاب من -که هر مضمون عالی با آن یادآوری میشود- روی بگرداند و آن را رها سازد، یا مرتکب بزرگتر از این شود؛ یعنی آن را انکار نماید، و به آن کفر بورزد، (﴿فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا﴾)کیفرش این است که زندگیاش را تنگ و مشقّت بار خواهیم کرد، و این عذاب اوست. و زندگیِ تنگ، به عذابِ قبر تفسیر شده است؛ قبرش تنگ شده و در آن محاصره گشته و عذاب داده میشود. و این کیفرِ رویگردانیاش از ذکر پروردگار میباشد. و این، یکی از آیههایی است که بر عذاب قبر دلالت مینماید. و آیۀ دیگری که بر عذاب قبر دلالت میکند، این است:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾ و چون ستمکاران را ببینی آنگاه که در سختیهای مرگ هستند و فرشتگان دستهایشان را [به قصد تعذیب آنان] دراز میکنند. و آیۀ سوم اینکه ﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَدۡنَىٰ دُونَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَكۡبَرِ﴾ و قطعاً پیش از عذاب بزرگتر، عذاب کمتر را به آنها میچشانیم. و آیۀ چهارم، فرمودۀ خداوند در مورد فرعونیان است که میفرماید:﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗا﴾ صبح و شام برآتش عرضه میشوند. آنچه برخی از سلف را واداشته تا این را فقط به عذاب قبر تفسیر نمایند، آخرِ آیه است که خداوند در آن، عذاب روز قیامت را بیان کرده است. از نظر برخی از مفسرین، «زندگی تنگ» عام است و شامل رنجها و دردها و غمها است و فردی که از ذکر خداوند رویگردان شود، به آن گرفتار میآید، و این عذاب دنیاست، و در جهانِ برزخ و در جهانِ آخرت نیز زندگیِ تنگی خواهد داشت، چون زندگیِ تنگ به طور مطلق ذکر شده، و به امری مقید نشده است. (﴿وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ﴾) و خداوند در روز قیامت، این فرد را که از ذکر پروردگارش اعراض نموده است، نابینا برمیانگیزد، چنانکه فرموده است:﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗا﴾ و روز قیامت، آنان را بر چهرههایشان کور و لال و کر گرد میآوریم.
(125) پس درحالی که احساس ذلّت و خواری نموده، و از وضعیت موجود اظهار درد و رنج میکند، میگوید: (﴿رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾) پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی، حال آنکه در دنیا بینا بودم؟! پس چه چیزی مرا به این حالت زشت و نامطلوب کشاند؟!
(126) (﴿قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا﴾) خداوند میفرماید: بدینسان آیات ما به تو رسید، و از آنها اعراض نموده و آنها را فراموش کردی و نادیده گرفتی. (﴿وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ﴾) و امروز تو نیز فراموش میشوی، و در عذاب رها میگردی. پس به او پاسخ داده میشود که این، عینِ عمل تو میباشد، و جزا از جنسِ عمل است. پس همانطور که تو از یاد پروردگارت غافل شدی، و از آن چشم فرو بستی، و آن را فراموش کردی، و بهرهای از آن نبردی، خداوند نیز چشمهایت را در آخرت نابینا میکند؛ و درحالی که کور و کر و لال هستی، به جهنم برده میشوی؛ و خداوند از تو روی برتافته، و تو را در عذاب فراموش مینماید.
(127) (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَنۡ أَسۡرَفَ﴾) و اینگونه سزا را به کسی میدهیم که زیادهروی کند، به این صورت که از حدود و مرزهای الهی تجاوز کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (﴿وَلَمۡ يُؤۡمِنۢ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ﴾) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، و آیات الهی را که به طور واضح و صریح بر مفاهیم ایمان دلالت مینمایند، باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است؛ بلکه سببِ کیفرش، تجاوزگری و اصرار بر کفر میباشد. (﴿وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) و عذاب آخرت، از عذاب دنیا چندین برابر سختتر و ماندگارتر است؛ قطع نمیشود و تمام نمیگردد، بهخلاف عذابِ دنیا که تمام میشود. پس باید از عذاب آخرت ترسید و از آن برحذر بود.
طه 20:126
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى [خداوند ] فرمود: «هر دو گروه با هم از آن فرود آييد، در حالي که دشمن همديگر هستيد، پس اگر براي شما از جانب من رهنمودي رسد، هر کس از هدايتم پيروي کند گمراه نمي شود، و به رنج نمي افتد». وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى و هر کس از ياد من روي بگرداند زندگي تنگي خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا حشر خواهيم کرد. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا مي گويد:«پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختگي حال آنکه [در دنيا] بينا بوده ام؟ قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى [خداوند] مي فرمايد: «بدينسان آيات ما به تو رسيد و آنها را فراموش کردي، همانگونه تو [نيز] امروز فراموش مي شوي» وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى و اينگونه کسي را که زياده روي کرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده است سزا و عذاب مي دهيم و عذاب آخرت سخت تر و ماندگارتر است.
(123) خداوند متعال خبر میدهد که آدم و شیطان را دستور داد تا از بهشت به زمین فرود بیایند؛ و آدم و فرزندانش، شیطان را دشمن خود قرار بدهند، و از آن برحذر باشند و برای رویارویی با وی آمادگی پیدا کرده و با او مبارزه کنند. و خبر داد که کتابهایی برآنان نازل خواهد کرد، و پیامبرانی به سویشان خواهد فرستاد تا راه راستی که انسان را به خدا و به بهشت الهی میرساند، بیان کرده؛ و آنها را از این دشمن آشکار بر حذر دارند. و هر وقت این هدایت -که عبارت از کتابها و پیامبران میباشند- به نزد آنان آمد؛ هرکس از آن پیروی نماید و از آنچه به آن دستور داده، شده فرمان بَرَد؛ و از آنچه که از آن نهی شده است، پرهیز کند؛ او نه در دنیا و نه در آخرت گمراه نمیشود، و در هردو جهان به رنج و زحمت نمیافتد، بلکه او در دنیا و آخرت، به راه راست هدایت شده و سعادت و امنیّت آخرت از آنِ اوست. و در آیه ای دیگر آمده که هیچ ترس و اندوهی ندارد:﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ پس هرکس از هدایت من پیروی نماید، ترس و اندوهی بر آنان نیست. و پیروی از هدایت؛ یعنی تصدیق آن، و مخالفت نکردن با آن به وسیلۀ ایجاد شبهه وتردید، و فرمان بردن از دستورات ومخالفت نکردن با آن به وسیلۀ تبعیت از شهوت.
(124) (﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي﴾) و هرکس از کتاب من -که هر مضمون عالی با آن یادآوری میشود- روی بگرداند و آن را رها سازد، یا مرتکب بزرگتر از این شود؛ یعنی آن را انکار نماید، و به آن کفر بورزد، (﴿فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا﴾)کیفرش این است که زندگیاش را تنگ و مشقّت بار خواهیم کرد، و این عذاب اوست. و زندگیِ تنگ، به عذابِ قبر تفسیر شده است؛ قبرش تنگ شده و در آن محاصره گشته و عذاب داده میشود. و این کیفرِ رویگردانیاش از ذکر پروردگار میباشد. و این، یکی از آیههایی است که بر عذاب قبر دلالت مینماید. و آیۀ دیگری که بر عذاب قبر دلالت میکند، این است:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾ و چون ستمکاران را ببینی آنگاه که در سختیهای مرگ هستند و فرشتگان دستهایشان را [به قصد تعذیب آنان] دراز میکنند. و آیۀ سوم اینکه ﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَدۡنَىٰ دُونَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَكۡبَرِ﴾ و قطعاً پیش از عذاب بزرگتر، عذاب کمتر را به آنها میچشانیم. و آیۀ چهارم، فرمودۀ خداوند در مورد فرعونیان است که میفرماید:﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗا﴾ صبح و شام برآتش عرضه میشوند. آنچه برخی از سلف را واداشته تا این را فقط به عذاب قبر تفسیر نمایند، آخرِ آیه است که خداوند در آن، عذاب روز قیامت را بیان کرده است. از نظر برخی از مفسرین، «زندگی تنگ» عام است و شامل رنجها و دردها و غمها است و فردی که از ذکر خداوند رویگردان شود، به آن گرفتار میآید، و این عذاب دنیاست، و در جهانِ برزخ و در جهانِ آخرت نیز زندگیِ تنگی خواهد داشت، چون زندگیِ تنگ به طور مطلق ذکر شده، و به امری مقید نشده است. (﴿وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ﴾) و خداوند در روز قیامت، این فرد را که از ذکر پروردگارش اعراض نموده است، نابینا برمیانگیزد، چنانکه فرموده است:﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗا﴾ و روز قیامت، آنان را بر چهرههایشان کور و لال و کر گرد میآوریم.
(125) پس درحالی که احساس ذلّت و خواری نموده، و از وضعیت موجود اظهار درد و رنج میکند، میگوید: (﴿رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾) پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی، حال آنکه در دنیا بینا بودم؟! پس چه چیزی مرا به این حالت زشت و نامطلوب کشاند؟!
(126) (﴿قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا﴾) خداوند میفرماید: بدینسان آیات ما به تو رسید، و از آنها اعراض نموده و آنها را فراموش کردی و نادیده گرفتی. (﴿وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ﴾) و امروز تو نیز فراموش میشوی، و در عذاب رها میگردی. پس به او پاسخ داده میشود که این، عینِ عمل تو میباشد، و جزا از جنسِ عمل است. پس همانطور که تو از یاد پروردگارت غافل شدی، و از آن چشم فرو بستی، و آن را فراموش کردی، و بهرهای از آن نبردی، خداوند نیز چشمهایت را در آخرت نابینا میکند؛ و درحالی که کور و کر و لال هستی، به جهنم برده میشوی؛ و خداوند از تو روی برتافته، و تو را در عذاب فراموش مینماید.
(127) (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَنۡ أَسۡرَفَ﴾) و اینگونه سزا را به کسی میدهیم که زیادهروی کند، به این صورت که از حدود و مرزهای الهی تجاوز کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (﴿وَلَمۡ يُؤۡمِنۢ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ﴾) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، و آیات الهی را که به طور واضح و صریح بر مفاهیم ایمان دلالت مینمایند، باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است؛ بلکه سببِ کیفرش، تجاوزگری و اصرار بر کفر میباشد. (﴿وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) و عذاب آخرت، از عذاب دنیا چندین برابر سختتر و ماندگارتر است؛ قطع نمیشود و تمام نمیگردد، بهخلاف عذابِ دنیا که تمام میشود. پس باید از عذاب آخرت ترسید و از آن برحذر بود.
طه 20:127
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى [خداوند ] فرمود: «هر دو گروه با هم از آن فرود آييد، در حالي که دشمن همديگر هستيد، پس اگر براي شما از جانب من رهنمودي رسد، هر کس از هدايتم پيروي کند گمراه نمي شود، و به رنج نمي افتد». وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى و هر کس از ياد من روي بگرداند زندگي تنگي خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا حشر خواهيم کرد. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا مي گويد:«پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختگي حال آنکه [در دنيا] بينا بوده ام؟ قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى [خداوند] مي فرمايد: «بدينسان آيات ما به تو رسيد و آنها را فراموش کردي، همانگونه تو [نيز] امروز فراموش مي شوي» وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى و اينگونه کسي را که زياده روي کرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده است سزا و عذاب مي دهيم و عذاب آخرت سخت تر و ماندگارتر است.
(123) خداوند متعال خبر میدهد که آدم و شیطان را دستور داد تا از بهشت به زمین فرود بیایند؛ و آدم و فرزندانش، شیطان را دشمن خود قرار بدهند، و از آن برحذر باشند و برای رویارویی با وی آمادگی پیدا کرده و با او مبارزه کنند. و خبر داد که کتابهایی برآنان نازل خواهد کرد، و پیامبرانی به سویشان خواهد فرستاد تا راه راستی که انسان را به خدا و به بهشت الهی میرساند، بیان کرده؛ و آنها را از این دشمن آشکار بر حذر دارند. و هر وقت این هدایت -که عبارت از کتابها و پیامبران میباشند- به نزد آنان آمد؛ هرکس از آن پیروی نماید و از آنچه به آن دستور داده، شده فرمان بَرَد؛ و از آنچه که از آن نهی شده است، پرهیز کند؛ او نه در دنیا و نه در آخرت گمراه نمیشود، و در هردو جهان به رنج و زحمت نمیافتد، بلکه او در دنیا و آخرت، به راه راست هدایت شده و سعادت و امنیّت آخرت از آنِ اوست. و در آیه ای دیگر آمده که هیچ ترس و اندوهی ندارد:﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ پس هرکس از هدایت من پیروی نماید، ترس و اندوهی بر آنان نیست. و پیروی از هدایت؛ یعنی تصدیق آن، و مخالفت نکردن با آن به وسیلۀ ایجاد شبهه وتردید، و فرمان بردن از دستورات ومخالفت نکردن با آن به وسیلۀ تبعیت از شهوت.
(124) (﴿وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي﴾) و هرکس از کتاب من -که هر مضمون عالی با آن یادآوری میشود- روی بگرداند و آن را رها سازد، یا مرتکب بزرگتر از این شود؛ یعنی آن را انکار نماید، و به آن کفر بورزد، (﴿فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا﴾)کیفرش این است که زندگیاش را تنگ و مشقّت بار خواهیم کرد، و این عذاب اوست. و زندگیِ تنگ، به عذابِ قبر تفسیر شده است؛ قبرش تنگ شده و در آن محاصره گشته و عذاب داده میشود. و این کیفرِ رویگردانیاش از ذکر پروردگار میباشد. و این، یکی از آیههایی است که بر عذاب قبر دلالت مینماید. و آیۀ دیگری که بر عذاب قبر دلالت میکند، این است:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾ و چون ستمکاران را ببینی آنگاه که در سختیهای مرگ هستند و فرشتگان دستهایشان را [به قصد تعذیب آنان] دراز میکنند. و آیۀ سوم اینکه ﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَدۡنَىٰ دُونَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَكۡبَرِ﴾ و قطعاً پیش از عذاب بزرگتر، عذاب کمتر را به آنها میچشانیم. و آیۀ چهارم، فرمودۀ خداوند در مورد فرعونیان است که میفرماید:﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗا﴾ صبح و شام برآتش عرضه میشوند. آنچه برخی از سلف را واداشته تا این را فقط به عذاب قبر تفسیر نمایند، آخرِ آیه است که خداوند در آن، عذاب روز قیامت را بیان کرده است. از نظر برخی از مفسرین، «زندگی تنگ» عام است و شامل رنجها و دردها و غمها است و فردی که از ذکر خداوند رویگردان شود، به آن گرفتار میآید، و این عذاب دنیاست، و در جهانِ برزخ و در جهانِ آخرت نیز زندگیِ تنگی خواهد داشت، چون زندگیِ تنگ به طور مطلق ذکر شده، و به امری مقید نشده است. (﴿وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ﴾) و خداوند در روز قیامت، این فرد را که از ذکر پروردگارش اعراض نموده است، نابینا برمیانگیزد، چنانکه فرموده است:﴿وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗا﴾ و روز قیامت، آنان را بر چهرههایشان کور و لال و کر گرد میآوریم.
(125) پس درحالی که احساس ذلّت و خواری نموده، و از وضعیت موجود اظهار درد و رنج میکند، میگوید: (﴿رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾) پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی، حال آنکه در دنیا بینا بودم؟! پس چه چیزی مرا به این حالت زشت و نامطلوب کشاند؟!
(126) (﴿قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا﴾) خداوند میفرماید: بدینسان آیات ما به تو رسید، و از آنها اعراض نموده و آنها را فراموش کردی و نادیده گرفتی. (﴿وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ﴾) و امروز تو نیز فراموش میشوی، و در عذاب رها میگردی. پس به او پاسخ داده میشود که این، عینِ عمل تو میباشد، و جزا از جنسِ عمل است. پس همانطور که تو از یاد پروردگارت غافل شدی، و از آن چشم فرو بستی، و آن را فراموش کردی، و بهرهای از آن نبردی، خداوند نیز چشمهایت را در آخرت نابینا میکند؛ و درحالی که کور و کر و لال هستی، به جهنم برده میشوی؛ و خداوند از تو روی برتافته، و تو را در عذاب فراموش مینماید.
(127) (﴿وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَنۡ أَسۡرَفَ﴾) و اینگونه سزا را به کسی میدهیم که زیادهروی کند، به این صورت که از حدود و مرزهای الهی تجاوز کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (﴿وَلَمۡ يُؤۡمِنۢ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ﴾) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، و آیات الهی را که به طور واضح و صریح بر مفاهیم ایمان دلالت مینمایند، باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است؛ بلکه سببِ کیفرش، تجاوزگری و اصرار بر کفر میباشد. (﴿وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبۡقَىٰٓ﴾) و عذاب آخرت، از عذاب دنیا چندین برابر سختتر و ماندگارتر است؛ قطع نمیشود و تمام نمیگردد، بهخلاف عذابِ دنیا که تمام میشود. پس باید از عذاب آخرت ترسید و از آن برحذر بود.
طه 20:128
أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى آيا به آنان ننمود [و براي آن بيان نکرد] که پيش از ايشان بسياري از مردمان را نابود کرديم که [اکنون آنان] در محل سکونتشان راه مي روند؟ بي گمان در اين [امر] نشانه هايي براي خردمندان است.
(128) آیا عذابهایی که تکذیب کنندگانِ پیش از اینها، بدان گرفتار شدند کسانی که داستانهایشان را میدانند، و قصههایشان را برای یکدیگر بازگو میکنند، و با چشمهای خود پس از آنها، مسکنهایشان را میبینند، مانند قوم هود و صالح و لوط و دیگران ـ این تکذیب کنندگان و رویگردانان را هدایت نمیکند، و راه رشد و هدایت را به آنان نشان نمیدهد؟ و نمیدانند امتهای گذشته که پیامبران ما را تکذیب کردند و از کتابهای ما رویگردان شدند، به چه عذاب دردناکی گرفتار آمدند؟ پس چه چیزی آنان را، از گرفتار شدن به آنچه آن امتها بدان گرفتار شدند، ایمن کرده است؟ ﴿أَكُفَّارُكُمۡ خَيۡرٞ مِّنۡ أُوۡلَٰٓئِكُمۡ أَمۡ لَكُم بَرَآءَةٞ فِي ٱلزُّبُرِ أَمۡ يَقُولُونَ نَحۡنُ جَمِيعٞ مُّنتَصِرٞ﴾ آیا کافرانِ شما از آنان بهترند، یا برائت و نجات شما در کتابها ثبت و ضبط شده است؟ یا میگویند: ما همه پیروز هستیم؟ هیچ چیزی از این موارد نیست؛ و این کافران از آنها بهتر نیستند تا به خاطر خوبی و بهتر بودنشان، عذاب خدا از آنها دور شود، بلکه از آنها بدترند؛ چون اینها به بزرگترین و شریفترین پیامبر و بهترین کتاب کفر ورزیدهاند، و برائت و نجات آنها در هیچ کتابی نیامدهاست، و پیمانی نزد خداوند برای نجات خود ندارند، و آنگونه نیست که میگویند: گروهمان به ما سود میرساند، و عذاب را از ما دور مینماید! بلکه آنها خوارتر و کوچکتر از این میباشند. پس هلاک شدن نسلها و امتهای گذشته به علت گناهانشان، یکی از اسباب اندرز و هدایت مردم است، چون این نشانهای است بر صحت و درست بودن رسالت پیامبرانی که به نزد آنها آمدهاند، و مبیّن بطلان چیزی است که بر آن بودند. اما هر کسی از آیات خدا استفاده نمیبرد، بلکه فقط خردمندان و صاحبان فطرتهای درست و عقلهای سالم و خردهایی که صاحبان خود را از کارهای ناشایست باز میدارند، بهرهمند میشوند.
طه 20:129
وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى و اگر از پيش وعده اي از پروردگارت صورت نگرفته و موعدي مشخص مقرر نشده بود، بدون شک [عذاب آنها در همين دنيا] محقق مي شد. فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى پس در برابر آنچه مي گويند شکيبايي ورز، و قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن، و در ساعاتي از شب و در بخشهايي از روز به پرستش و ستايش پروردگارت مشغول باش، باشد که راضي و خشنود گردي.
(129) این، دلگرم کردنِ پیامبر، و توصیه به شکیبایی اوست. و اینکه در خصوصِ هلاک شدنِ تکذیب کنندگانِ اعراض کننده عجله نکند؛ چراکه کفر و تکذیب آنها، سبب مناسبی است برای اینکه عذاب بر آنها واقع شود و آنان را فرا بگیرد؛ چون خداوند کیفرها را، برآمده از گناهان و جزء لاینفک آن قرار داده است. و آنان، سببِ عذاب را فراهم آوردهاند، اما چیزی که وقوعِ عذاب را بر آنها به تاخیر انداخته است، سخن پروردگارت میباشد مبنی بر مهلت دادن به آنها و تأخیر عذاب از آنان؛ چرا که خداوند برای این کار، مدت معینی را مقرر کرده است. پس تعیین شدن مدت، و موعدی مقرر، و نفوذِ سخن الهی در این زمینه، عذاب را تا آن زمانِ معین، از آنها به تأخیر انداخته است، شاید به سوی فرمان الهی برگردند، و خداوند توبۀ ایشان را بپذیرد و عذاب را از آنها دور نماید. و این زمانی است که وعدۀ الهی مبنی بر گرفتار شدن آنها به عذاب، تحقق نیافته باشد.
(130) بنابراین خداوند پیامبرش را دستور داد تا در برابر آزار و اذیت آنها شکیبایی ورزد؛ و او را فرمان داد تا برای مقابله با اذیت آنها، در این اوقات نیک، وی را تحمید و تسبیح کند؛ قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن و در بخشهایی از ابتدای روز و آخر آن ـ و این از باب ذکر عام بعد از خاص میباشد ـ نیز در اوقات و ساعاتی از شب [به تحمید و تسبیح پروردگار بپردازد]. و از این ذکر و عبادت، علیه آنان کمک بگیرد، باشد به پاداشی که خداوند در دنیا و آخرت به او میدهد، خشنود شود و تا دلت با پرستش پروردگارت آرام بگیرد، و چشمهایت روشن شود و در برابر اذیت آنها تسکین یابی، پس آنگاه شکیبایی کردن برایت آسانتر میشود.
طه 20:130
وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى و اگر از پيش وعده اي از پروردگارت صورت نگرفته و موعدي مشخص مقرر نشده بود، بدون شک [عذاب آنها در همين دنيا] محقق مي شد. فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى پس در برابر آنچه مي گويند شکيبايي ورز، و قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن، و در ساعاتي از شب و در بخشهايي از روز به پرستش و ستايش پروردگارت مشغول باش، باشد که راضي و خشنود گردي.
(129) این، دلگرم کردنِ پیامبر، و توصیه به شکیبایی اوست. و اینکه در خصوصِ هلاک شدنِ تکذیب کنندگانِ اعراض کننده عجله نکند؛ چراکه کفر و تکذیب آنها، سبب مناسبی است برای اینکه عذاب بر آنها واقع شود و آنان را فرا بگیرد؛ چون خداوند کیفرها را، برآمده از گناهان و جزء لاینفک آن قرار داده است. و آنان، سببِ عذاب را فراهم آوردهاند، اما چیزی که وقوعِ عذاب را بر آنها به تاخیر انداخته است، سخن پروردگارت میباشد مبنی بر مهلت دادن به آنها و تأخیر عذاب از آنان؛ چرا که خداوند برای این کار، مدت معینی را مقرر کرده است. پس تعیین شدن مدت، و موعدی مقرر، و نفوذِ سخن الهی در این زمینه، عذاب را تا آن زمانِ معین، از آنها به تأخیر انداخته است، شاید به سوی فرمان الهی برگردند، و خداوند توبۀ ایشان را بپذیرد و عذاب را از آنها دور نماید. و این زمانی است که وعدۀ الهی مبنی بر گرفتار شدن آنها به عذاب، تحقق نیافته باشد.
(130) بنابراین خداوند پیامبرش را دستور داد تا در برابر آزار و اذیت آنها شکیبایی ورزد؛ و او را فرمان داد تا برای مقابله با اذیت آنها، در این اوقات نیک، وی را تحمید و تسبیح کند؛ قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن و در بخشهایی از ابتدای روز و آخر آن ـ و این از باب ذکر عام بعد از خاص میباشد ـ نیز در اوقات و ساعاتی از شب [به تحمید و تسبیح پروردگار بپردازد]. و از این ذکر و عبادت، علیه آنان کمک بگیرد، باشد به پاداشی که خداوند در دنیا و آخرت به او میدهد، خشنود شود و تا دلت با پرستش پروردگارت آرام بگیرد، و چشمهایت روشن شود و در برابر اذیت آنها تسکین یابی، پس آنگاه شکیبایی کردن برایت آسانتر میشود.
طه 20:131
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى و به زينت زندگي دنيا که گروههايي از آنان را از آن بهره مند ساخته ايم تا آنان را در آن بيازماييم چشم مدوز، و روزي پروردگارت بهتر و ماندگارتر است.
(131) یعنی شگفت زده و با اعجاب به بهرهمند شدن آنان از خوردنیها و نوشیدنیهای لذیذ، و لباسهای فاخر و خانههای مزیّن و زنان زیبا چشم مدوز؛ زیرا همۀ اینها زیباییهای زندگی دنیا هستند که فریبخوردگان با برخورداری از آن شادمان میشوند، و چشمهای اعراضکنندگان را خیره مینماید، و ستمگران از آخرت قطع نظر کرده و از آن بهرهمند میشوند، سپس با سرعت از بین میرود، و همه چیز آن تمام میشود. دنیا، دوستداران و عاشقان خود را میکشد، و زمانی پشیمان میشوند که پشیمانی سودی ندارد، و چون در روز قیامت حاضر شوند، میدانند که بر چه چیزی بودهاند؟ و خداوند دنیا را، فتنه و آزمایشی قرار داده تا مشخّص نماید چه کسی درآن اقامت گزیده و فریب آن را میخورد، و چه کسی کار نیک انجام میدهد؟ چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا جَعَلۡنَا مَا عَلَى ٱلۡأَرۡضِ زِينَةٗ لَّهَا لِنَبۡلُوَهُمۡ أَيُّهُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا وَإِنَّا لَجَٰعِلُونَ مَا عَلَيۡهَا صَعِيدٗا جُرُزًا﴾ بدون شک ما آنچه را روی زمین است، زینتی قرار دادهایم تا آنان را بیازماییم که کدام یک عملش بهتر است. و قطعاً ما همۀ آن چیزی را که بر آن است، [تبدیل به] میدانی صاف و هموار میکنیم. (﴿وَرِزۡقُ رَبِّكَ﴾) و روزی پروردگارت از قبیل: علم و ایمان و اعمال صالح که در این دنیا کسب میشوند، و پاداش خداوند در روز قیامت از قبیل: نعمتهای پایدار و زندگی سالم در کنار پروردگار مهربان. (﴿خَيۡرٞ﴾) از آنچه گروههایی از آنان را از آن بهرهمند ساختهایم، بهتر است، (﴿وَأَبۡقَىٰ﴾) و پایدارتر میباشد، چون روزی و پاداش خداوند قطع نمیشود و از بین نمیرود؛ میوۀ بهشت، همیشگی و سایهاش نیز جاودانه است. چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگی دنیا را برمیگزینید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. این آیه، به این نکته اشاره میکند که هرگاه بنده احساس کرد به زینت دنیا چشم دوخته و به آن روی آورده است، باید روزیهای پروردگارش را در بهشت یاد کند و این دو را با هم مقایسه نماید.
طه 20:132
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى و خانواده ات را به اقامۀ نماز فرمان بده، و [خودت نيز] بر آن شکيبايي ورز، ما از تو روزي نمي خواهيم، ما تو را روزي مي دهيم و سرانجام از آن پرهيزگاري است.
(132) خانوادهات را بر خواندنِ نماز تشویق کن، و آنها را به خواندنِ نماز فرض و نفل فرمان ده. و دستور دادن به انجام چیزی، به مثابۀ دستور به همۀ چیزهایی است که بدون آنها آن کار تکمیل نمیشود. پس براساس این دستور، باید آنچه نماز را صحیح [و شرعی] کرده، و آنچه آن را فاسد مینماید، و آنچه نماز را کامل میگرداند، به خانواده یاد داده میشود. (﴿وَٱصۡطَبِرۡ عَلَيۡهَا﴾) و نماز را با شرایط و ارکانش، و با خشوع و فروتنی اقامه کن و بر آن شکیبایی ورز؛ زیرا انجام این کار، بر نفس سخت است، اما باید آن را بر این کار مجبور کرد، و همواره بر انجام آن شکیبا بود؛ زیرا هرگاه بنده نمازش را به صورتی که به آن فرمان داده شده بر پای بدارد، دیگر امور دینیاش را بیشتر حفظ و نگهداری نموده و انجام میدهد؛ و اگر نماز را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. سپس خداوند روزیِ پیامبرش را تضمین نمود، تا فکر کردن به موضوعِ معیشت، او را از اقامۀ دینش باز ندارد. پس فرمود: (﴿نَّحۡنُ نَرۡزُقُكَ﴾) ما تو را روزی میدهیم؛ یعنی روزیِ تو بر عهدۀ ماست، ما آن را به عهده گرفتهایم، آنگونه که ضامن و عهدهدارِ روزیِ همۀ خلائق هستیم. پس چگونه کسی را فراموش میکنیم که فرمان ما را انجام داده و به ذکر ما مشغول شده است؟! و خداوند، هم به پرهیزگار روزی میدهد و هم به غیر او؛ اما آنچه که سعادت همیشگی را فراهم میآورد، پرهیزگاری است. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلتَّقۡوَىٰ﴾) و سرانجام نیک در دنیا و آخرت از آن پرهیزگاری است. پرهیزگاری؛ یعنی انجام آنچه که بدان فرمان داده شده، و ترک آنچه که از آن نهی بهعمل آمده است. پس هرکس این حریم را رعایت کند، سرانجامِ نیک از آنِ او خواهد بود. چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾ و سرانجامِ نیک، از آنِ پرهیزگاران است.
طه 20:133
وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى و گفتند: «چرا معجزه اي از سوي پروردگارش براي ما نمي آورد»؟ آيا معجزۀ کتابهاي پيشين نزد آنان نيامده است؟» وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى و اگر ما آنان را پيش از او به عذابي نابود مي کرديم، مي گفتند:«پروردگارا! چرا پيامبري را براي ما نفرستادي تا از آيات تو پيروي کنيم پيش از آنکه خوار و رسوا گرديم»؟ قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى بگو:«همه چشم به راهند پس [شما نيز] چشم به راه باشيد، و به زودي خواهيد دانست چه کساني بر راه راست بوده و به چه کساني راه يافته اند».
(133) تکذیبکنندگانِ پیامبر صلی الله علیه وسلم گفتند: «چرا معجزه و نشانهای از سوی پروردگارش برای ما نمیآورد؟» منظورشان معجزه و نشانههایی بود که پیشنهاد میکردند. مانند اینکه میگفتند:﴿لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا أَوۡ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَعِنَبٖ فَتُفَجِّرَ ٱلۡأَنۡهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفۡجِيرًا أَوۡ تُسۡقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمۡتَ عَلَيۡنَا كِسَفًا أَوۡ تَأۡتِيَ بِٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا﴾ هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه برای ما چشمهای از زمین بجوشانی، یا باغی از خرما و انگور داشته باشی که نهرها در آن بجوشد، یا آسمان را آنگونه که ادعا میکنی تکه تکه بر ما بیندازی، یا خدا و فرشتگان را روبهرو بیاوری . و این ناشی از لجاجت و عناد و ستم آنها بود. پس آنان و پیامبران، انسان و بندگان خدا هستند؛ بنابراین پیشنهاد کردن -معجزه طبق خواستههایشان- برای آنها مناسب نیست؛ و این خداوند است که آن را نازل مینماید، و از میان معجزات گوناگون، آنچه را که حکمتش ایجاب نماید، انتخاب میکند. و از گفتۀ آنان که میگفتند: (﴿لَوۡلَا يَأۡتِينَا بَِٔايَةٖ مِّن رَّبِّهِۦٓ﴾) چرا نشانهها و معجزاتی ازجانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ چنین بر میآید که پیامبر، نشانه و معجزهای دالّ بر صداقت و حقّانیت خود به آنان ارائه نداده است، اما این دروغ و افترا میباشد؛ زیرا او معجزات آشکار ونشانههای قوی آورده است که با برخی از آن، هدف و مقصود حاصل میشود. به همین جهت فرمود: اگر راست میگویند و حق را با دلیلش میجویند، (﴿أَوَ لَمۡ تَأۡتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي ٱلصُّحُفِ ٱلۡأُولَىٰ﴾) مگر دلیل و معجزۀ کتابهای پیشین، نزد آنان نیامده است؟! مگر این قرآن بزرگ نزد آنان نیامده است که تصدیقکنندۀ کتابهای گذشته از قبیل: تورات و انجیل و دیگر کتابهای گذشته است که مطابق با قرآن بوده، و از چیزهایی که از آن خبر دادهاند، قرآن نیز خبر داده است؟! نیز قرآن در آن کتابها تایید شده و در آنها به بعثت پیامبر مژده داده شده است. ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحۡمَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ آیا آنان را کافی نیست که ما این کتاب را بر تو فرو فرستادهایم که بر آنها خوانده میشود؟ بیگمان، در آن رحمت و پندی است برای قومی که ایمان میآورند. پس نشانهها و معجزات، تنها به مؤمنان فایده میدهند. و ایمان و یقینشان با آن افزوده میشود. اما کسانی که از آن رویگردانند و با آن مخالفت میکنند، به آن ایمان نمیآورند و از آن بهرهمند نمیشوند:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ حَقَّتۡ عَلَيۡهِمۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ وَلَوۡ جَآءَتۡهُمۡ كُلُّ ءَايَةٍ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾ بیشک کسانی که سخن پروردگارت بر آنها ثابت شده است، ایمان نمیآورند، گرچه هر نشانهای به نزد آنها بیاید، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینند.
(134) و فایدۀ آوردن نشانهها برای آنان، این است تا حجّت بر آنها اقامه شود؛ نیز وقتی که عذاب بر آنها فرود میآید، نگویند: (﴿لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ﴾) چرا پیامبری را به سوی ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم پیش از آنکه با گرفتار شدن به عذاب خوار و رسوا شویم؟ بهراستی که پیامبر ما نزد شما آمد، و نشانه و دلایل ما همراه اوست. پس اگر شما آنگونه هستید که میگویید، او را تصدیق کنید.
(135) ای محمد! خطاب به کسانی که تو را تکذیب میکنند و میگویند دربارۀ او منتظر حوادث زمان باشید، بگو: (﴿كُلّٞ مُّتَرَبِّصٞ﴾) همه، چشم به راه و منتظر هستیم، شما منتظرِ مردنِ من باشید، و من نیز منتظرِ گرفتار شدنِ شما به عذاب هستم. ﴿قُلۡ هَلۡ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلَّآ إِحۡدَى ٱلۡحُسۡنَيَيۡنِۖ وَنَحۡنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمۡ أَن يُصِيبَكُمُ ٱللَّهُ بِعَذَابٖ مِّنۡ عِندِهِۦٓ أَوۡ بِأَيۡدِينَا﴾ بگو: «دربارۀ ما مگر جز یکی از دو خوبی منتظر چیز دیگری هستید؟» ما یا پیروز میشویم یا شهید میگردیم. و ما در مورد شما، منتظریم که خداوند یا شما را به عذاب خود گرفتار نماید، یا به دست ما عذابتان دهد. (﴿فَتَرَبَّصُواۡۖ فَسَتَعۡلَمُونَ مَنۡ أَصۡحَٰبُ ٱلصِّرَٰطِ ٱلسَّوِيِّ وَمَنِ ٱهۡتَدَىٰ﴾) پس شما نیز چشم به راه و منتظر باشید، و به زودی خواهید دانست که چه کسانی پیرو راه راست بوده و با در پیش گرفتن راه راست موفق و رستگار میشوند؟ و هرکس از راه راست منحرف شود، زیانکار و ناکام گشته و به عذاب الهی گرفتار میشود. و معلوم است که پیامبر بر راه راست، و رستگار بود و دشمنانش منحرف و زیانکار بودند.
* * *
طه 20:134
وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى و گفتند: «چرا معجزه اي از سوي پروردگارش براي ما نمي آورد»؟ آيا معجزۀ کتابهاي پيشين نزد آنان نيامده است؟» وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى و اگر ما آنان را پيش از او به عذابي نابود مي کرديم، مي گفتند:«پروردگارا! چرا پيامبري را براي ما نفرستادي تا از آيات تو پيروي کنيم پيش از آنکه خوار و رسوا گرديم»؟ قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى بگو:«همه چشم به راهند پس [شما نيز] چشم به راه باشيد، و به زودي خواهيد دانست چه کساني بر راه راست بوده و به چه کساني راه يافته اند».
(133) تکذیبکنندگانِ پیامبر صلی الله علیه وسلم گفتند: «چرا معجزه و نشانهای از سوی پروردگارش برای ما نمیآورد؟» منظورشان معجزه و نشانههایی بود که پیشنهاد میکردند. مانند اینکه میگفتند:﴿لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا أَوۡ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَعِنَبٖ فَتُفَجِّرَ ٱلۡأَنۡهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفۡجِيرًا أَوۡ تُسۡقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمۡتَ عَلَيۡنَا كِسَفًا أَوۡ تَأۡتِيَ بِٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا﴾ هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه برای ما چشمهای از زمین بجوشانی، یا باغی از خرما و انگور داشته باشی که نهرها در آن بجوشد، یا آسمان را آنگونه که ادعا میکنی تکه تکه بر ما بیندازی، یا خدا و فرشتگان را روبهرو بیاوری . و این ناشی از لجاجت و عناد و ستم آنها بود. پس آنان و پیامبران، انسان و بندگان خدا هستند؛ بنابراین پیشنهاد کردن -معجزه طبق خواستههایشان- برای آنها مناسب نیست؛ و این خداوند است که آن را نازل مینماید، و از میان معجزات گوناگون، آنچه را که حکمتش ایجاب نماید، انتخاب میکند. و از گفتۀ آنان که میگفتند: (﴿لَوۡلَا يَأۡتِينَا بَِٔايَةٖ مِّن رَّبِّهِۦٓ﴾) چرا نشانهها و معجزاتی ازجانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ چنین بر میآید که پیامبر، نشانه و معجزهای دالّ بر صداقت و حقّانیت خود به آنان ارائه نداده است، اما این دروغ و افترا میباشد؛ زیرا او معجزات آشکار ونشانههای قوی آورده است که با برخی از آن، هدف و مقصود حاصل میشود. به همین جهت فرمود: اگر راست میگویند و حق را با دلیلش میجویند، (﴿أَوَ لَمۡ تَأۡتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي ٱلصُّحُفِ ٱلۡأُولَىٰ﴾) مگر دلیل و معجزۀ کتابهای پیشین، نزد آنان نیامده است؟! مگر این قرآن بزرگ نزد آنان نیامده است که تصدیقکنندۀ کتابهای گذشته از قبیل: تورات و انجیل و دیگر کتابهای گذشته است که مطابق با قرآن بوده، و از چیزهایی که از آن خبر دادهاند، قرآن نیز خبر داده است؟! نیز قرآن در آن کتابها تایید شده و در آنها به بعثت پیامبر مژده داده شده است. ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحۡمَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ آیا آنان را کافی نیست که ما این کتاب را بر تو فرو فرستادهایم که بر آنها خوانده میشود؟ بیگمان، در آن رحمت و پندی است برای قومی که ایمان میآورند. پس نشانهها و معجزات، تنها به مؤمنان فایده میدهند. و ایمان و یقینشان با آن افزوده میشود. اما کسانی که از آن رویگردانند و با آن مخالفت میکنند، به آن ایمان نمیآورند و از آن بهرهمند نمیشوند:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ حَقَّتۡ عَلَيۡهِمۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ وَلَوۡ جَآءَتۡهُمۡ كُلُّ ءَايَةٍ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾ بیشک کسانی که سخن پروردگارت بر آنها ثابت شده است، ایمان نمیآورند، گرچه هر نشانهای به نزد آنها بیاید، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینند.
(134) و فایدۀ آوردن نشانهها برای آنان، این است تا حجّت بر آنها اقامه شود؛ نیز وقتی که عذاب بر آنها فرود میآید، نگویند: (﴿لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ﴾) چرا پیامبری را به سوی ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم پیش از آنکه با گرفتار شدن به عذاب خوار و رسوا شویم؟ بهراستی که پیامبر ما نزد شما آمد، و نشانه و دلایل ما همراه اوست. پس اگر شما آنگونه هستید که میگویید، او را تصدیق کنید.
(135) ای محمد! خطاب به کسانی که تو را تکذیب میکنند و میگویند دربارۀ او منتظر حوادث زمان باشید، بگو: (﴿كُلّٞ مُّتَرَبِّصٞ﴾) همه، چشم به راه و منتظر هستیم، شما منتظرِ مردنِ من باشید، و من نیز منتظرِ گرفتار شدنِ شما به عذاب هستم. ﴿قُلۡ هَلۡ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلَّآ إِحۡدَى ٱلۡحُسۡنَيَيۡنِۖ وَنَحۡنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمۡ أَن يُصِيبَكُمُ ٱللَّهُ بِعَذَابٖ مِّنۡ عِندِهِۦٓ أَوۡ بِأَيۡدِينَا﴾ بگو: «دربارۀ ما مگر جز یکی از دو خوبی منتظر چیز دیگری هستید؟» ما یا پیروز میشویم یا شهید میگردیم. و ما در مورد شما، منتظریم که خداوند یا شما را به عذاب خود گرفتار نماید، یا به دست ما عذابتان دهد. (﴿فَتَرَبَّصُواۡۖ فَسَتَعۡلَمُونَ مَنۡ أَصۡحَٰبُ ٱلصِّرَٰطِ ٱلسَّوِيِّ وَمَنِ ٱهۡتَدَىٰ﴾) پس شما نیز چشم به راه و منتظر باشید، و به زودی خواهید دانست که چه کسانی پیرو راه راست بوده و با در پیش گرفتن راه راست موفق و رستگار میشوند؟ و هرکس از راه راست منحرف شود، زیانکار و ناکام گشته و به عذاب الهی گرفتار میشود. و معلوم است که پیامبر بر راه راست، و رستگار بود و دشمنانش منحرف و زیانکار بودند.
* * *
طه 20:135
وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى و گفتند: «چرا معجزه اي از سوي پروردگارش براي ما نمي آورد»؟ آيا معجزۀ کتابهاي پيشين نزد آنان نيامده است؟» وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى و اگر ما آنان را پيش از او به عذابي نابود مي کرديم، مي گفتند:«پروردگارا! چرا پيامبري را براي ما نفرستادي تا از آيات تو پيروي کنيم پيش از آنکه خوار و رسوا گرديم»؟ قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى بگو:«همه چشم به راهند پس [شما نيز] چشم به راه باشيد، و به زودي خواهيد دانست چه کساني بر راه راست بوده و به چه کساني راه يافته اند».
(133) تکذیبکنندگانِ پیامبر صلی الله علیه وسلم گفتند: «چرا معجزه و نشانهای از سوی پروردگارش برای ما نمیآورد؟» منظورشان معجزه و نشانههایی بود که پیشنهاد میکردند. مانند اینکه میگفتند:﴿لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا أَوۡ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَعِنَبٖ فَتُفَجِّرَ ٱلۡأَنۡهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفۡجِيرًا أَوۡ تُسۡقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمۡتَ عَلَيۡنَا كِسَفًا أَوۡ تَأۡتِيَ بِٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا﴾ هرگز به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه برای ما چشمهای از زمین بجوشانی، یا باغی از خرما و انگور داشته باشی که نهرها در آن بجوشد، یا آسمان را آنگونه که ادعا میکنی تکه تکه بر ما بیندازی، یا خدا و فرشتگان را روبهرو بیاوری . و این ناشی از لجاجت و عناد و ستم آنها بود. پس آنان و پیامبران، انسان و بندگان خدا هستند؛ بنابراین پیشنهاد کردن -معجزه طبق خواستههایشان- برای آنها مناسب نیست؛ و این خداوند است که آن را نازل مینماید، و از میان معجزات گوناگون، آنچه را که حکمتش ایجاب نماید، انتخاب میکند. و از گفتۀ آنان که میگفتند: (﴿لَوۡلَا يَأۡتِينَا بَِٔايَةٖ مِّن رَّبِّهِۦٓ﴾) چرا نشانهها و معجزاتی ازجانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ چنین بر میآید که پیامبر، نشانه و معجزهای دالّ بر صداقت و حقّانیت خود به آنان ارائه نداده است، اما این دروغ و افترا میباشد؛ زیرا او معجزات آشکار ونشانههای قوی آورده است که با برخی از آن، هدف و مقصود حاصل میشود. به همین جهت فرمود: اگر راست میگویند و حق را با دلیلش میجویند، (﴿أَوَ لَمۡ تَأۡتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي ٱلصُّحُفِ ٱلۡأُولَىٰ﴾) مگر دلیل و معجزۀ کتابهای پیشین، نزد آنان نیامده است؟! مگر این قرآن بزرگ نزد آنان نیامده است که تصدیقکنندۀ کتابهای گذشته از قبیل: تورات و انجیل و دیگر کتابهای گذشته است که مطابق با قرآن بوده، و از چیزهایی که از آن خبر دادهاند، قرآن نیز خبر داده است؟! نیز قرآن در آن کتابها تایید شده و در آنها به بعثت پیامبر مژده داده شده است. ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحۡمَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ آیا آنان را کافی نیست که ما این کتاب را بر تو فرو فرستادهایم که بر آنها خوانده میشود؟ بیگمان، در آن رحمت و پندی است برای قومی که ایمان میآورند. پس نشانهها و معجزات، تنها به مؤمنان فایده میدهند. و ایمان و یقینشان با آن افزوده میشود. اما کسانی که از آن رویگردانند و با آن مخالفت میکنند، به آن ایمان نمیآورند و از آن بهرهمند نمیشوند:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ حَقَّتۡ عَلَيۡهِمۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ وَلَوۡ جَآءَتۡهُمۡ كُلُّ ءَايَةٍ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾ بیشک کسانی که سخن پروردگارت بر آنها ثابت شده است، ایمان نمیآورند، گرچه هر نشانهای به نزد آنها بیاید، مگر اینکه عذاب دردناک را ببینند.
(134) و فایدۀ آوردن نشانهها برای آنان، این است تا حجّت بر آنها اقامه شود؛ نیز وقتی که عذاب بر آنها فرود میآید، نگویند: (﴿لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ﴾) چرا پیامبری را به سوی ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم پیش از آنکه با گرفتار شدن به عذاب خوار و رسوا شویم؟ بهراستی که پیامبر ما نزد شما آمد، و نشانه و دلایل ما همراه اوست. پس اگر شما آنگونه هستید که میگویید، او را تصدیق کنید.
(135) ای محمد! خطاب به کسانی که تو را تکذیب میکنند و میگویند دربارۀ او منتظر حوادث زمان باشید، بگو: (﴿كُلّٞ مُّتَرَبِّصٞ﴾) همه، چشم به راه و منتظر هستیم، شما منتظرِ مردنِ من باشید، و من نیز منتظرِ گرفتار شدنِ شما به عذاب هستم. ﴿قُلۡ هَلۡ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلَّآ إِحۡدَى ٱلۡحُسۡنَيَيۡنِۖ وَنَحۡنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمۡ أَن يُصِيبَكُمُ ٱللَّهُ بِعَذَابٖ مِّنۡ عِندِهِۦٓ أَوۡ بِأَيۡدِينَا﴾ بگو: «دربارۀ ما مگر جز یکی از دو خوبی منتظر چیز دیگری هستید؟» ما یا پیروز میشویم یا شهید میگردیم. و ما در مورد شما، منتظریم که خداوند یا شما را به عذاب خود گرفتار نماید، یا به دست ما عذابتان دهد. (﴿فَتَرَبَّصُواۡۖ فَسَتَعۡلَمُونَ مَنۡ أَصۡحَٰبُ ٱلصِّرَٰطِ ٱلسَّوِيِّ وَمَنِ ٱهۡتَدَىٰ﴾) پس شما نیز چشم به راه و منتظر باشید، و به زودی خواهید دانست که چه کسانی پیرو راه راست بوده و با در پیش گرفتن راه راست موفق و رستگار میشوند؟ و هرکس از راه راست منحرف شود، زیانکار و ناکام گشته و به عذاب الهی گرفتار میشود. و معلوم است که پیامبر بر راه راست، و رستگار بود و دشمنانش منحرف و زیانکار بودند.
* * *