Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الأنبياء 21:1 – الأنبياء 21:63

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الأنبياء 21:1
  2. الأنبياء 21:2
  3. الأنبياء 21:3
  4. الأنبياء 21:4
  5. الأنبياء 21:5
  6. الأنبياء 21:6
  7. الأنبياء 21:7
  8. الأنبياء 21:8
  9. الأنبياء 21:9
  10. الأنبياء 21:10
  11. الأنبياء 21:11
  12. الأنبياء 21:12
  13. الأنبياء 21:13
  14. الأنبياء 21:14
  15. الأنبياء 21:15
  16. الأنبياء 21:16
  17. الأنبياء 21:17
  18. الأنبياء 21:18
  19. الأنبياء 21:19
  20. الأنبياء 21:20
  21. الأنبياء 21:21
  22. الأنبياء 21:22
  23. الأنبياء 21:23
  24. الأنبياء 21:24
  25. الأنبياء 21:25
  26. الأنبياء 21:26
  27. الأنبياء 21:27
  28. الأنبياء 21:28
  29. الأنبياء 21:29
  30. الأنبياء 21:30
  31. الأنبياء 21:31
  32. الأنبياء 21:32
  33. الأنبياء 21:33
  34. الأنبياء 21:34
  35. الأنبياء 21:35
  36. الأنبياء 21:36
  37. الأنبياء 21:37
  38. الأنبياء 21:38
  39. الأنبياء 21:39
  40. الأنبياء 21:40
  41. الأنبياء 21:41
  42. الأنبياء 21:42
  43. الأنبياء 21:43
  44. الأنبياء 21:44
  45. الأنبياء 21:45
  46. الأنبياء 21:46
  47. الأنبياء 21:47
  48. الأنبياء 21:48
  49. الأنبياء 21:49
  50. الأنبياء 21:50
  51. الأنبياء 21:51
  52. الأنبياء 21:52
  53. الأنبياء 21:53
  54. الأنبياء 21:54
  55. الأنبياء 21:55
  56. الأنبياء 21:56
  57. الأنبياء 21:57
  58. الأنبياء 21:58
  59. الأنبياء 21:59
  60. الأنبياء 21:60
  61. الأنبياء 21:61
  62. الأنبياء 21:62
  63. الأنبياء 21:63

الأنبياء 21:1

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ براي مردم [هنگام] حسابشان نزديک شده است، در حالي که آنان در غفلت و بي خبري روي گردانند. مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ هيچ پند تازه اي به سوي پروردگارشان بديشان نمي رسد مگر آنکه بازي کنان به آن گوش مي دهند. لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ [در حالي که] دلهايشان غافل است و ستمکاران در نهان به نجوي و سخن در گوشي پرداختند که اين [شخص] جز انساني همچون شما نيست، آيا به سراغ جادو مي رويد؟ حال آنکه [حقيقت را] مي بينيد قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بگو: «پروردگارم هر سخني را که در آسمان و زمين باشد، مي داند، و او شنواي داناست. (1) این ابراز تعجب و شگفتی از حالتِ مردم است، و اینکه پند دادنِ آنها فایده‌ای ندارد، و به هشدار دهنده توجه نمی‌کنند در حالی که زمان محاسبه و مجازاتشان نزدیک شده است، اما آنان در غفلت رویگردان‌اند؛ یعنی از هدفی که برای آن آفریده شده‌اند، غافل‌اند؛ و از آنچه که با آن بیم داده شده‌اند، رویگردان‌اند، انگار برای دنیا آفریده شده‌اند و برای استفاده و بهره‌مندی از آن به دنیا آمده‌اند. (2) خداوند همواره آنها را تذکر و پند می‌دهد، اما آنان همچنان در غفلت و رویگردانی به سر می‌برند. بنابراین فرمود: (﴿مَا يَأۡتِيهِم مِّن ذِكۡرٖ مِّن رَّبِّهِم مُّحۡدَثٍ﴾) هیچ پند و اندرز تازه‌ای که آنها را به منافعشان راهنمایی کند و از مضار و مکروهاتی برحذر دارد، به آنان نمی‌رسید، (﴿إِلَّا ٱسۡتَمَعُوهُ﴾) مگر اینکه به آن گوش می‌دادند، و با شنیدنِ آن، حجت را بر خود اقامه می‌کردند. (﴿وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ (3) لَاهِيَةٗ قُلُوبُهُمۡ﴾) و در حالی به آن گوش می‌دادند که دل‌هایشان از آن غافل و رویگردان، و متوجه خواسته‌های دنیوی‌شان بود و جسم‌هایشان مشغول بازی و سرگرمی. آنها به شهوت و باطل و گفته‌های زشت و ناپسند مشغول بودند، در حالی‌که نمی‌بایست چنین می‌بودند، بلکه می‌بایست دل‌هایشان به امر و نهی الهی روی می‌آورد، و طوری به قرآن و پندهای خدا گوش می‌دادند که دل‌هایشان منظور آن را درک می‌کرد، و اعضایشان برای عبادت پروردگار که برای آن آفریده شده‌اند، تلاش می‌نمود، و قیامت و حساب و سزا و جزا را به خاطر می‌آوردند، آنگاه حال و احوالشان درست می‌شد و کارهایشان سامان می‌یافت. در مورد (﴿ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ﴾) دو قول وجود دارد: یکی اینکه منظور از «ناس» آخرین امت است، و پیامبرش آخرین پیامبرهاست، و قیامت بر این امت برپا می‌شود. پس زمان محاسبۀ آنها از امت‌های پیشین نزدیک‌تر است، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«من و قیامت چون این دو [به انگشت سبابه و انگشت کنار آن اشاره کرد] نزدیک هستیم». دوم اینکه مراد از نزدیک شدنِ زمانِ محاسبه، مرگ است؛ و هر کس که بمیرد، قیامت او بر پا شده است و به جهانی وارد گشته که سزای اعمالش را می‌بیند. پس واعجبا از فرد غافل و رویگردان که نمی‌داند چه وقت مرگ به سراغش می‌آید، صبح می‌آید یا شام؟! پس این، حالت همۀ مردم است؛ مگر کسی که مورد عنایت خداوند باشد و خود را برای مرگ و محاسبۀ پس ‌از آن آماده کند. سپس به بیان عناد و سرکشی کافران ستمگر با حق پرداخت، و اینکه آنها با یکدیگر درگوشی و پنهانی گفتگو کردند و توافق نمودند تا در مورد پیامبر صلی الله علیه وسلم بگویند: او نیز مانند شما یک انسان است، پس چه چیزی سبب شده تا خدا وی را بر شما برتری دهد و برگزیند؟! چراکه یک نفر از شما هم می‌تواند همان ادعای او را بکند! چه فرق می‌کند! زیرا هدف وی این است که خود را از شما برتر بداند و بر شما ریاست کند، بنابراین از او اطاعت نکنید و وی را تصدیق ننمایید؛ زیرا او یک جادوگر است، و قرآنی که آورده است، جادو می‌باشد.پس، از آن [قرآن] دور شوید و مردم را از آن بگریزانید و بگویید: (﴿أَفَتَأۡتُونَ ٱلسِّحۡرَ وَأَنتُمۡ تُبۡصِرُونَ﴾) آیا آگاهانه به جادو روی می‌آورید؟! این گفته‌ها را، درحالی بر زبان می‌آوردند که به سبب معجزات و نشانه‌های آشکاری که مشاهده می‌کردند و دیگران مشاهده نکرده بودند، می‌دانستند او پیامبر به حق خداوند است، اما شقاوت و ستمگری و عناد، آنها را به گفتن این چیزها واداشت، و خداوند، به آنچه به صورت پنهانی و درگوشی می‌گفتند، کاملاً آگاه است، و به زودی آنها را برآن مجازات خواهد کرد. بنابراین فرمود: (4) (﴿قَالَ رَبِّي يَعۡلَمُ ٱلۡقَوۡلَ فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) گفت: پروردگارم هر سخن پنهان و آشکاری را که در هر جای زمین و آسمان گفته شود، می‌داند، (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) و او همۀ صداها را به هر زبانی که باشد و با هر هدف و نیازی که گفته شود، می‌شنود. و او به آنچه در دل‌ها است، آگاه می‌باشد.

الأنبياء 21:2

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ براي مردم [هنگام] حسابشان نزديک شده است، در حالي که آنان در غفلت و بي خبري روي گردانند. مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ هيچ پند تازه اي به سوي پروردگارشان بديشان نمي رسد مگر آنکه بازي کنان به آن گوش مي دهند. لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ [در حالي که] دلهايشان غافل است و ستمکاران در نهان به نجوي و سخن در گوشي پرداختند که اين [شخص] جز انساني همچون شما نيست، آيا به سراغ جادو مي رويد؟ حال آنکه [حقيقت را] مي بينيد قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بگو: «پروردگارم هر سخني را که در آسمان و زمين باشد، مي داند، و او شنواي داناست. (1) این ابراز تعجب و شگفتی از حالتِ مردم است، و اینکه پند دادنِ آنها فایده‌ای ندارد، و به هشدار دهنده توجه نمی‌کنند در حالی که زمان محاسبه و مجازاتشان نزدیک شده است، اما آنان در غفلت رویگردان‌اند؛ یعنی از هدفی که برای آن آفریده شده‌اند، غافل‌اند؛ و از آنچه که با آن بیم داده شده‌اند، رویگردان‌اند، انگار برای دنیا آفریده شده‌اند و برای استفاده و بهره‌مندی از آن به دنیا آمده‌اند. (2) خداوند همواره آنها را تذکر و پند می‌دهد، اما آنان همچنان در غفلت و رویگردانی به سر می‌برند. بنابراین فرمود: (﴿مَا يَأۡتِيهِم مِّن ذِكۡرٖ مِّن رَّبِّهِم مُّحۡدَثٍ﴾) هیچ پند و اندرز تازه‌ای که آنها را به منافعشان راهنمایی کند و از مضار و مکروهاتی برحذر دارد، به آنان نمی‌رسید، (﴿إِلَّا ٱسۡتَمَعُوهُ﴾) مگر اینکه به آن گوش می‌دادند، و با شنیدنِ آن، حجت را بر خود اقامه می‌کردند. (﴿وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ (3) لَاهِيَةٗ قُلُوبُهُمۡ﴾) و در حالی به آن گوش می‌دادند که دل‌هایشان از آن غافل و رویگردان، و متوجه خواسته‌های دنیوی‌شان بود و جسم‌هایشان مشغول بازی و سرگرمی. آنها به شهوت و باطل و گفته‌های زشت و ناپسند مشغول بودند، در حالی‌که نمی‌بایست چنین می‌بودند، بلکه می‌بایست دل‌هایشان به امر و نهی الهی روی می‌آورد، و طوری به قرآن و پندهای خدا گوش می‌دادند که دل‌هایشان منظور آن را درک می‌کرد، و اعضایشان برای عبادت پروردگار که برای آن آفریده شده‌اند، تلاش می‌نمود، و قیامت و حساب و سزا و جزا را به خاطر می‌آوردند، آنگاه حال و احوالشان درست می‌شد و کارهایشان سامان می‌یافت. در مورد (﴿ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ﴾) دو قول وجود دارد: یکی اینکه منظور از «ناس» آخرین امت است، و پیامبرش آخرین پیامبرهاست، و قیامت بر این امت برپا می‌شود. پس زمان محاسبۀ آنها از امت‌های پیشین نزدیک‌تر است، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«من و قیامت چون این دو [به انگشت سبابه و انگشت کنار آن اشاره کرد] نزدیک هستیم». دوم اینکه مراد از نزدیک شدنِ زمانِ محاسبه، مرگ است؛ و هر کس که بمیرد، قیامت او بر پا شده است و به جهانی وارد گشته که سزای اعمالش را می‌بیند. پس واعجبا از فرد غافل و رویگردان که نمی‌داند چه وقت مرگ به سراغش می‌آید، صبح می‌آید یا شام؟! پس این، حالت همۀ مردم است؛ مگر کسی که مورد عنایت خداوند باشد و خود را برای مرگ و محاسبۀ پس ‌از آن آماده کند. سپس به بیان عناد و سرکشی کافران ستمگر با حق پرداخت، و اینکه آنها با یکدیگر درگوشی و پنهانی گفتگو کردند و توافق نمودند تا در مورد پیامبر صلی الله علیه وسلم بگویند: او نیز مانند شما یک انسان است، پس چه چیزی سبب شده تا خدا وی را بر شما برتری دهد و برگزیند؟! چراکه یک نفر از شما هم می‌تواند همان ادعای او را بکند! چه فرق می‌کند! زیرا هدف وی این است که خود را از شما برتر بداند و بر شما ریاست کند، بنابراین از او اطاعت نکنید و وی را تصدیق ننمایید؛ زیرا او یک جادوگر است، و قرآنی که آورده است، جادو می‌باشد.پس، از آن [قرآن] دور شوید و مردم را از آن بگریزانید و بگویید: (﴿أَفَتَأۡتُونَ ٱلسِّحۡرَ وَأَنتُمۡ تُبۡصِرُونَ﴾) آیا آگاهانه به جادو روی می‌آورید؟! این گفته‌ها را، درحالی بر زبان می‌آوردند که به سبب معجزات و نشانه‌های آشکاری که مشاهده می‌کردند و دیگران مشاهده نکرده بودند، می‌دانستند او پیامبر به حق خداوند است، اما شقاوت و ستمگری و عناد، آنها را به گفتن این چیزها واداشت، و خداوند، به آنچه به صورت پنهانی و درگوشی می‌گفتند، کاملاً آگاه است، و به زودی آنها را برآن مجازات خواهد کرد. بنابراین فرمود: (4) (﴿قَالَ رَبِّي يَعۡلَمُ ٱلۡقَوۡلَ فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) گفت: پروردگارم هر سخن پنهان و آشکاری را که در هر جای زمین و آسمان گفته شود، می‌داند، (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) و او همۀ صداها را به هر زبانی که باشد و با هر هدف و نیازی که گفته شود، می‌شنود. و او به آنچه در دل‌ها است، آگاه می‌باشد.

الأنبياء 21:3

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ براي مردم [هنگام] حسابشان نزديک شده است، در حالي که آنان در غفلت و بي خبري روي گردانند. مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ هيچ پند تازه اي به سوي پروردگارشان بديشان نمي رسد مگر آنکه بازي کنان به آن گوش مي دهند. لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ [در حالي که] دلهايشان غافل است و ستمکاران در نهان به نجوي و سخن در گوشي پرداختند که اين [شخص] جز انساني همچون شما نيست، آيا به سراغ جادو مي رويد؟ حال آنکه [حقيقت را] مي بينيد قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بگو: «پروردگارم هر سخني را که در آسمان و زمين باشد، مي داند، و او شنواي داناست. (1) این ابراز تعجب و شگفتی از حالتِ مردم است، و اینکه پند دادنِ آنها فایده‌ای ندارد، و به هشدار دهنده توجه نمی‌کنند در حالی که زمان محاسبه و مجازاتشان نزدیک شده است، اما آنان در غفلت رویگردان‌اند؛ یعنی از هدفی که برای آن آفریده شده‌اند، غافل‌اند؛ و از آنچه که با آن بیم داده شده‌اند، رویگردان‌اند، انگار برای دنیا آفریده شده‌اند و برای استفاده و بهره‌مندی از آن به دنیا آمده‌اند. (2) خداوند همواره آنها را تذکر و پند می‌دهد، اما آنان همچنان در غفلت و رویگردانی به سر می‌برند. بنابراین فرمود: (﴿مَا يَأۡتِيهِم مِّن ذِكۡرٖ مِّن رَّبِّهِم مُّحۡدَثٍ﴾) هیچ پند و اندرز تازه‌ای که آنها را به منافعشان راهنمایی کند و از مضار و مکروهاتی برحذر دارد، به آنان نمی‌رسید، (﴿إِلَّا ٱسۡتَمَعُوهُ﴾) مگر اینکه به آن گوش می‌دادند، و با شنیدنِ آن، حجت را بر خود اقامه می‌کردند. (﴿وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ (3) لَاهِيَةٗ قُلُوبُهُمۡ﴾) و در حالی به آن گوش می‌دادند که دل‌هایشان از آن غافل و رویگردان، و متوجه خواسته‌های دنیوی‌شان بود و جسم‌هایشان مشغول بازی و سرگرمی. آنها به شهوت و باطل و گفته‌های زشت و ناپسند مشغول بودند، در حالی‌که نمی‌بایست چنین می‌بودند، بلکه می‌بایست دل‌هایشان به امر و نهی الهی روی می‌آورد، و طوری به قرآن و پندهای خدا گوش می‌دادند که دل‌هایشان منظور آن را درک می‌کرد، و اعضایشان برای عبادت پروردگار که برای آن آفریده شده‌اند، تلاش می‌نمود، و قیامت و حساب و سزا و جزا را به خاطر می‌آوردند، آنگاه حال و احوالشان درست می‌شد و کارهایشان سامان می‌یافت. در مورد (﴿ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ﴾) دو قول وجود دارد: یکی اینکه منظور از «ناس» آخرین امت است، و پیامبرش آخرین پیامبرهاست، و قیامت بر این امت برپا می‌شود. پس زمان محاسبۀ آنها از امت‌های پیشین نزدیک‌تر است، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«من و قیامت چون این دو [به انگشت سبابه و انگشت کنار آن اشاره کرد] نزدیک هستیم». دوم اینکه مراد از نزدیک شدنِ زمانِ محاسبه، مرگ است؛ و هر کس که بمیرد، قیامت او بر پا شده است و به جهانی وارد گشته که سزای اعمالش را می‌بیند. پس واعجبا از فرد غافل و رویگردان که نمی‌داند چه وقت مرگ به سراغش می‌آید، صبح می‌آید یا شام؟! پس این، حالت همۀ مردم است؛ مگر کسی که مورد عنایت خداوند باشد و خود را برای مرگ و محاسبۀ پس ‌از آن آماده کند. سپس به بیان عناد و سرکشی کافران ستمگر با حق پرداخت، و اینکه آنها با یکدیگر درگوشی و پنهانی گفتگو کردند و توافق نمودند تا در مورد پیامبر صلی الله علیه وسلم بگویند: او نیز مانند شما یک انسان است، پس چه چیزی سبب شده تا خدا وی را بر شما برتری دهد و برگزیند؟! چراکه یک نفر از شما هم می‌تواند همان ادعای او را بکند! چه فرق می‌کند! زیرا هدف وی این است که خود را از شما برتر بداند و بر شما ریاست کند، بنابراین از او اطاعت نکنید و وی را تصدیق ننمایید؛ زیرا او یک جادوگر است، و قرآنی که آورده است، جادو می‌باشد.پس، از آن [قرآن] دور شوید و مردم را از آن بگریزانید و بگویید: (﴿أَفَتَأۡتُونَ ٱلسِّحۡرَ وَأَنتُمۡ تُبۡصِرُونَ﴾) آیا آگاهانه به جادو روی می‌آورید؟! این گفته‌ها را، درحالی بر زبان می‌آوردند که به سبب معجزات و نشانه‌های آشکاری که مشاهده می‌کردند و دیگران مشاهده نکرده بودند، می‌دانستند او پیامبر به حق خداوند است، اما شقاوت و ستمگری و عناد، آنها را به گفتن این چیزها واداشت، و خداوند، به آنچه به صورت پنهانی و درگوشی می‌گفتند، کاملاً آگاه است، و به زودی آنها را برآن مجازات خواهد کرد. بنابراین فرمود: (4) (﴿قَالَ رَبِّي يَعۡلَمُ ٱلۡقَوۡلَ فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) گفت: پروردگارم هر سخن پنهان و آشکاری را که در هر جای زمین و آسمان گفته شود، می‌داند، (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) و او همۀ صداها را به هر زبانی که باشد و با هر هدف و نیازی که گفته شود، می‌شنود. و او به آنچه در دل‌ها است، آگاه می‌باشد.

الأنبياء 21:4

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ براي مردم [هنگام] حسابشان نزديک شده است، در حالي که آنان در غفلت و بي خبري روي گردانند. مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ هيچ پند تازه اي به سوي پروردگارشان بديشان نمي رسد مگر آنکه بازي کنان به آن گوش مي دهند. لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ [در حالي که] دلهايشان غافل است و ستمکاران در نهان به نجوي و سخن در گوشي پرداختند که اين [شخص] جز انساني همچون شما نيست، آيا به سراغ جادو مي رويد؟ حال آنکه [حقيقت را] مي بينيد قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بگو: «پروردگارم هر سخني را که در آسمان و زمين باشد، مي داند، و او شنواي داناست. (1) این ابراز تعجب و شگفتی از حالتِ مردم است، و اینکه پند دادنِ آنها فایده‌ای ندارد، و به هشدار دهنده توجه نمی‌کنند در حالی که زمان محاسبه و مجازاتشان نزدیک شده است، اما آنان در غفلت رویگردان‌اند؛ یعنی از هدفی که برای آن آفریده شده‌اند، غافل‌اند؛ و از آنچه که با آن بیم داده شده‌اند، رویگردان‌اند، انگار برای دنیا آفریده شده‌اند و برای استفاده و بهره‌مندی از آن به دنیا آمده‌اند. (2) خداوند همواره آنها را تذکر و پند می‌دهد، اما آنان همچنان در غفلت و رویگردانی به سر می‌برند. بنابراین فرمود: (﴿مَا يَأۡتِيهِم مِّن ذِكۡرٖ مِّن رَّبِّهِم مُّحۡدَثٍ﴾) هیچ پند و اندرز تازه‌ای که آنها را به منافعشان راهنمایی کند و از مضار و مکروهاتی برحذر دارد، به آنان نمی‌رسید، (﴿إِلَّا ٱسۡتَمَعُوهُ﴾) مگر اینکه به آن گوش می‌دادند، و با شنیدنِ آن، حجت را بر خود اقامه می‌کردند. (﴿وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ (3) لَاهِيَةٗ قُلُوبُهُمۡ﴾) و در حالی به آن گوش می‌دادند که دل‌هایشان از آن غافل و رویگردان، و متوجه خواسته‌های دنیوی‌شان بود و جسم‌هایشان مشغول بازی و سرگرمی. آنها به شهوت و باطل و گفته‌های زشت و ناپسند مشغول بودند، در حالی‌که نمی‌بایست چنین می‌بودند، بلکه می‌بایست دل‌هایشان به امر و نهی الهی روی می‌آورد، و طوری به قرآن و پندهای خدا گوش می‌دادند که دل‌هایشان منظور آن را درک می‌کرد، و اعضایشان برای عبادت پروردگار که برای آن آفریده شده‌اند، تلاش می‌نمود، و قیامت و حساب و سزا و جزا را به خاطر می‌آوردند، آنگاه حال و احوالشان درست می‌شد و کارهایشان سامان می‌یافت. در مورد (﴿ٱقۡتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمۡ﴾) دو قول وجود دارد: یکی اینکه منظور از «ناس» آخرین امت است، و پیامبرش آخرین پیامبرهاست، و قیامت بر این امت برپا می‌شود. پس زمان محاسبۀ آنها از امت‌های پیشین نزدیک‌تر است، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«من و قیامت چون این دو [به انگشت سبابه و انگشت کنار آن اشاره کرد] نزدیک هستیم». دوم اینکه مراد از نزدیک شدنِ زمانِ محاسبه، مرگ است؛ و هر کس که بمیرد، قیامت او بر پا شده است و به جهانی وارد گشته که سزای اعمالش را می‌بیند. پس واعجبا از فرد غافل و رویگردان که نمی‌داند چه وقت مرگ به سراغش می‌آید، صبح می‌آید یا شام؟! پس این، حالت همۀ مردم است؛ مگر کسی که مورد عنایت خداوند باشد و خود را برای مرگ و محاسبۀ پس ‌از آن آماده کند. سپس به بیان عناد و سرکشی کافران ستمگر با حق پرداخت، و اینکه آنها با یکدیگر درگوشی و پنهانی گفتگو کردند و توافق نمودند تا در مورد پیامبر صلی الله علیه وسلم بگویند: او نیز مانند شما یک انسان است، پس چه چیزی سبب شده تا خدا وی را بر شما برتری دهد و برگزیند؟! چراکه یک نفر از شما هم می‌تواند همان ادعای او را بکند! چه فرق می‌کند! زیرا هدف وی این است که خود را از شما برتر بداند و بر شما ریاست کند، بنابراین از او اطاعت نکنید و وی را تصدیق ننمایید؛ زیرا او یک جادوگر است، و قرآنی که آورده است، جادو می‌باشد.پس، از آن [قرآن] دور شوید و مردم را از آن بگریزانید و بگویید: (﴿أَفَتَأۡتُونَ ٱلسِّحۡرَ وَأَنتُمۡ تُبۡصِرُونَ﴾) آیا آگاهانه به جادو روی می‌آورید؟! این گفته‌ها را، درحالی بر زبان می‌آوردند که به سبب معجزات و نشانه‌های آشکاری که مشاهده می‌کردند و دیگران مشاهده نکرده بودند، می‌دانستند او پیامبر به حق خداوند است، اما شقاوت و ستمگری و عناد، آنها را به گفتن این چیزها واداشت، و خداوند، به آنچه به صورت پنهانی و درگوشی می‌گفتند، کاملاً آگاه است، و به زودی آنها را برآن مجازات خواهد کرد. بنابراین فرمود: (4) (﴿قَالَ رَبِّي يَعۡلَمُ ٱلۡقَوۡلَ فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) گفت: پروردگارم هر سخن پنهان و آشکاری را که در هر جای زمین و آسمان گفته شود، می‌داند، (﴿وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) و او همۀ صداها را به هر زبانی که باشد و با هر هدف و نیازی که گفته شود، می‌شنود. و او به آنچه در دل‌ها است، آگاه می‌باشد.

الأنبياء 21:5

بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ بلکه گفتند: «خوابهاي آشفته و پراکنده اي بيش نيست، بلکه آن را از پيش خود ساخته است بلکه او شاعري است، پس چنان که پيشينيان [با نشانه هايي] فرستاده شدند بايد نشانه اي براي ما بياورد». مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ پيش از آنان [نيز مردم] هيچ شهري که [اهل] آن را نابود کرديم ايمان نياوردند، آيا اينان ايمان مي آوردند؟ (5) خداوند متعال تهمت زدنِ تکذیب‌کنندگان را به محمد صلی الله علیه وسلم و قرآنی که آورده است، بیان داشته و می‌فرماید: آنها درمورد او سخنان دروغینی گفتند، بلکه گفته‌های پوچ گوناگونی درمورد وی و قرآن ‌بافتند. پس گاهی می‌گفتند: (﴿أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمِۢ﴾) قرآن خواب‌های آشفته و پراکنده‌ای بیش نیست، و مانند سخن کسی است که در خواب است و نمی‌داند چه می‌گوید. و گاهی می‌گویند: (﴿ٱفۡتَرَىٰهُ﴾) [محمد] قرآن را خود ساخته و پرداخته کرده است. و گاهی می‌گویند: او شاعر است و آنچه را آورده شعر می‌باشد. و هرکس کوچک‌ترین شناختی از وضعیت پیامبر داشته باشد، و به پیامش بیندیشد، به طور قطع خواهد دانست که قرآن بزرگ‌ترین و بالاترین کلام است، و از جانب خداست، و هیچ انسانی نمی‌تواند همانند بخشی از آن را بیاورد. چنانکه خداوند دشمنانش را به مبارزه طلبید تا همانند آن را بیاورند. و با اینکه انگیزه‌های مخالفت و دشمنی با قرآن در وجود آنها زیاد و فراوان بود، اما نتوانستند چیزی مانند آن را بیاورند و با آن مبارزه کنند، و آنها خود این را می‌دانستند و همین امر، آرام و قرار را از آنها گرفت و خواب را از چشمانشان ربود و زبان‌هایشان را به یاوه‌گویی گشود. اما هیچ چیز نمی‌تواند در برابر حق بایستد. آنها این سخنان را در مورد قرآن می‌گفتند، چون به آن ایمان نداشتند، و می‌خواستند کسی را که با آن آشنایی ندارد، از آن دور و گریزان کنند. قرآن بزرگ‌ترین معجزه‌ای است که بر صحت آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده و بر صداقت او دلالت می‌نماید، و همین امر برای تصدیق حقانیت پیامبر کافی است. پس هرکس دلیلی غیر از قرآن بخواهد، و معجزه‌ای دیگر را پیشنهاد نماید، نادان و ستمگر است؛ و مانند این مخالفانِ کینه توز است که آن را تکذیب کردند، و معجزاتی را طلب نمودند که خود پیشنهاد می‌کردند، معجزاتی که برایشان مضر بود و هیچ مصلحتی برای آنها در بر نداشت؛ چون اگر هدفِ آنها این بود که حق را همراه با دلیلش بشناسند، دلیلِ حق بدون معجزاتی که آنها پیشنهاد می‌کردند، روشن شده بود؛ و اگر هدفشان این بود که پیامبر را ناتوان کنند، و چنانچه پیامبر معجزات و نشانه‌هایی را که آنان پیشنهاد کرده‌اند ارائه ندهد خود را معذور بدانند، در این صورت نیز ـ به فرض اینکه نشانه‌های مورد نظر آنان آورده شود ـ به طور قطع ایمان نخواهند آورد. و اگر نشانه‌های فراوانی نیز برایشان بیاید، تا وقتی که عذاب دردناک را نبینند، ایمان نخواهند آورد. بنابراین خداوند متعال درمورد آنها فرموده است: (﴿فَلۡيَأۡتِنَا بِ‍َٔايَةٖ كَمَآ أُرۡسِلَ ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) پس چنانکه پیشینیان با نشانه‌هایی فرستاده شدند، باید نشانه‌ای برای ما بیاورد؛ یعنی چرا معجزه‌ای مانند شتر صالح و عصای موسی و امثال آن را نمی‌آورد؟! خداوند متعال فرمود: (6) (﴿مَآ ءَامَنَتۡ قَبۡلَهُم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَآ﴾) پیشینیان به این نشانه‌ها و معجزاتی که پیشنهاد کردند، ایمان نیاوردند؛ و سنت خداوند این‌گونه است که هرکس معجزاتی را طلب کند سپس بدان ایمان نیاورد، در این دنیا از گرفتار شدن به عذاب الهی ایمن نخواهد بود. پس امت‌های گذشته به این معجزات ایمان نیاوردند، آیا اینها به آن ایمان می‌آورند؟ اینها چه برتری برآنان دارند؟ و چه خیری در اینهاست که آنان را به هنگام وجود معجزات، به ایمان وادارد؟! این استفهام به معنی نفی است؛ یعنی هرگز ایمان نخواهند آورد.

الأنبياء 21:6

بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ بلکه گفتند: «خوابهاي آشفته و پراکنده اي بيش نيست، بلکه آن را از پيش خود ساخته است بلکه او شاعري است، پس چنان که پيشينيان [با نشانه هايي] فرستاده شدند بايد نشانه اي براي ما بياورد». مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ پيش از آنان [نيز مردم] هيچ شهري که [اهل] آن را نابود کرديم ايمان نياوردند، آيا اينان ايمان مي آوردند؟ (5) خداوند متعال تهمت زدنِ تکذیب‌کنندگان را به محمد صلی الله علیه وسلم و قرآنی که آورده است، بیان داشته و می‌فرماید: آنها درمورد او سخنان دروغینی گفتند، بلکه گفته‌های پوچ گوناگونی درمورد وی و قرآن ‌بافتند. پس گاهی می‌گفتند: (﴿أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمِۢ﴾) قرآن خواب‌های آشفته و پراکنده‌ای بیش نیست، و مانند سخن کسی است که در خواب است و نمی‌داند چه می‌گوید. و گاهی می‌گویند: (﴿ٱفۡتَرَىٰهُ﴾) [محمد] قرآن را خود ساخته و پرداخته کرده است. و گاهی می‌گویند: او شاعر است و آنچه را آورده شعر می‌باشد. و هرکس کوچک‌ترین شناختی از وضعیت پیامبر داشته باشد، و به پیامش بیندیشد، به طور قطع خواهد دانست که قرآن بزرگ‌ترین و بالاترین کلام است، و از جانب خداست، و هیچ انسانی نمی‌تواند همانند بخشی از آن را بیاورد. چنانکه خداوند دشمنانش را به مبارزه طلبید تا همانند آن را بیاورند. و با اینکه انگیزه‌های مخالفت و دشمنی با قرآن در وجود آنها زیاد و فراوان بود، اما نتوانستند چیزی مانند آن را بیاورند و با آن مبارزه کنند، و آنها خود این را می‌دانستند و همین امر، آرام و قرار را از آنها گرفت و خواب را از چشمانشان ربود و زبان‌هایشان را به یاوه‌گویی گشود. اما هیچ چیز نمی‌تواند در برابر حق بایستد. آنها این سخنان را در مورد قرآن می‌گفتند، چون به آن ایمان نداشتند، و می‌خواستند کسی را که با آن آشنایی ندارد، از آن دور و گریزان کنند. قرآن بزرگ‌ترین معجزه‌ای است که بر صحت آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده و بر صداقت او دلالت می‌نماید، و همین امر برای تصدیق حقانیت پیامبر کافی است. پس هرکس دلیلی غیر از قرآن بخواهد، و معجزه‌ای دیگر را پیشنهاد نماید، نادان و ستمگر است؛ و مانند این مخالفانِ کینه توز است که آن را تکذیب کردند، و معجزاتی را طلب نمودند که خود پیشنهاد می‌کردند، معجزاتی که برایشان مضر بود و هیچ مصلحتی برای آنها در بر نداشت؛ چون اگر هدفِ آنها این بود که حق را همراه با دلیلش بشناسند، دلیلِ حق بدون معجزاتی که آنها پیشنهاد می‌کردند، روشن شده بود؛ و اگر هدفشان این بود که پیامبر را ناتوان کنند، و چنانچه پیامبر معجزات و نشانه‌هایی را که آنان پیشنهاد کرده‌اند ارائه ندهد خود را معذور بدانند، در این صورت نیز ـ به فرض اینکه نشانه‌های مورد نظر آنان آورده شود ـ به طور قطع ایمان نخواهند آورد. و اگر نشانه‌های فراوانی نیز برایشان بیاید، تا وقتی که عذاب دردناک را نبینند، ایمان نخواهند آورد. بنابراین خداوند متعال درمورد آنها فرموده است: (﴿فَلۡيَأۡتِنَا بِ‍َٔايَةٖ كَمَآ أُرۡسِلَ ٱلۡأَوَّلُونَ﴾) پس چنانکه پیشینیان با نشانه‌هایی فرستاده شدند، باید نشانه‌ای برای ما بیاورد؛ یعنی چرا معجزه‌ای مانند شتر صالح و عصای موسی و امثال آن را نمی‌آورد؟! خداوند متعال فرمود: (6) (﴿مَآ ءَامَنَتۡ قَبۡلَهُم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَٰهَآ﴾) پیشینیان به این نشانه‌ها و معجزاتی که پیشنهاد کردند، ایمان نیاوردند؛ و سنت خداوند این‌گونه است که هرکس معجزاتی را طلب کند سپس بدان ایمان نیاورد، در این دنیا از گرفتار شدن به عذاب الهی ایمن نخواهد بود. پس امت‌های گذشته به این معجزات ایمان نیاوردند، آیا اینها به آن ایمان می‌آورند؟ اینها چه برتری برآنان دارند؟ و چه خیری در اینهاست که آنان را به هنگام وجود معجزات، به ایمان وادارد؟! این استفهام به معنی نفی است؛ یعنی هرگز ایمان نخواهند آورد.

الأنبياء 21:7

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ و پيش از تو جز مرداني را نفرستاديم که به آنان وحي مي کرديم، پس اگر شما نمي دانيدن از اهل کتاب بپرسيد. وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ و ما پيامبران را به صورت پيکرهايي که غذا نخورند، و جاودانه نبودند. ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ سپس وعدۀ [خويش] را [دربارۀ] آنان راست گردانيديم، و آنان و همۀ کساني را که خواستيم نجات داديم، و اسرافکاران را نابود کرديم. (7 - 9) این پاسخِ شبهۀ تکذیب‌کنندگانِ پیامبر است، آنهایی که می‌گفتند: چرا پیامبران، فرشتگانی نبوده‌اند که به خوراک و نوشیدنی و خرید و فروش در بازارها نیازی نداشته باشند؟! و چرا پیامبر جاودانه نیست؟ پس وقتی که چنین نیست، او پیامبر نمی‌باشد. و این شبهه، همواره در دلِ تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است و آنها در کفر ورزیدن همانند یکدیگرند. بنابراین گفته‌هایشان مشابه و همگون است. پس خداوند این شبهۀ تکذیب کنندگان را جواب می‌دهد ـ تکذیب‌کنندگانی که به پیامبرانِ پیش از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم اقرار داشتند، و اگر دیگر پیامبران را نپذیرند به نبوت ابراهیم ـ علیه السلام ـ اقرار می‌کنند که همۀ طوائف به نبوت وی اقرار دارند. و مشرکان نیز گمان می‌برند که آنها بر دین و آیین ابراهیم هستند که همه پیامبرانِ پیش از محمد صلی الله علیه وسلم، انسان بوده و غذا می‌خورده و در بازارها راه می‌رفته‌اند، و آنها نیز دچار بیماری، مرگ و... شده‌اند. و خداوند آنها را به سوی اقوام و امت‌هایشان فرستاد؛ پس افرادی آنها را تصدیق کردند، و گروهی آنها را تکذیب نمودند، و خداوند به عهد و پیمان خود که به آنها داده بود -مبنی براینکه آنان و پیروانشان را نجات داده و خوشبخت خواهد کرد- وفا نمود، و اسرافکارانِ تکذیب ‌کننده را نابود ساخت. پس چرا برای انکار رسالتِ محمد، شبهات باطلی ایجاد می‌شود، درحالی‌که همین شبهات [باطلی که آنان اقامه می‌کنند] در رابطه با دیگر برادران پیامبرش که تکذیب کنندگانِ محمد به نبوت آنها اعتراف می‌نمایند، وجود دارد؟! پس این امر به صورت بسیار واضح برای آنان الزام آور است، و اگر آنان به یکی از پیامبران که بشر بوده است ایمان بیاورند ـ درحالی‌که به پیامبری که از غیر بشر باشد هرگز ایمان نمی‌آورند ـ به درستی که شبهۀ آنان باطل است و خودشان با اقرار کردن به فساد آن، و با تناقض‌گویی‌شان در این رابطه، آن را باطل کرده‌اند. و اگر فرض کنیم که آنان از این موضوع به انکار قطعی نبوّت بشر برسند و بگویند: رسول اگر فرشته‌ای نباشد که همیشه زنده بماند و نیاز به خوردن غذا نداشته باشد، نمی‌تواند پیامبر باشد، خداوند در جواب این شبه می‌فرماید:﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَآ أُنزِلَ عَلَيۡهِ مَلَكٞۖ وَلَوۡ أَنزَلۡنَا مَلَكٗا لَّقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ثُمَّ لَا يُنظَرُونَ وَلَوۡ جَعَلۡنَٰهُ مَلَكٗا لَّجَعَلۡنَٰهُ رَجُلٗا وَلَلَبَسۡنَا عَلَيۡهِم مَّا يَلۡبِسُونَ﴾ و می‌گویند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده است؟ اگر ما فرشته‌ای را فرو می‌فرستادیم، کار تمام می‌شد، و سپس به آنها مهلت داده نمی‌شود. و اگر پیامبر را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، او را مردی قرار می‌دادیم، و آنچه را که برایشان مشتبه است، بر آنان مشتبه می‌کردیم.» و جواب دیگر اینکه، انسان‌ها نمی‌توانند مفاهیم وحی را از فرشتگان فرا بگیرند، ﴿قُل لَّوۡ كَانَ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَلَٰٓئِكَةٞ يَمۡشُونَ مُطۡمَئِنِّينَ لَنَزَّلۡنَا عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكٗا رَّسُولٗا﴾ بگو: «اگر در زمین فرشتگانی بود که در آن راه می‌رفتند و سکونت می‌گزیدند، ما از آسمان فرشته‌ای را به عنوان پیامبر برایشان فرو می‌فرستادیم.» و اگر شما حالت پیامبران گذشته را نمی‌دانید و در آن شک دارید، (﴿فَسۡ‍َٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ﴾) از اهل کتاب بپرسید که به شما خبر می‌دهند، و شما را خواهند گفت که همۀ پیامبران گذشته، انسان بوده‌اند. گرچه سبب نزول این آیه، مخصوص سؤال کردن از اهل کتاب‌های آسمانی [اهل علم و دانش] در رابطه با حالت پیامبران گذشته است، اما هر مسئله‌ای از مسائل دین را فرا می‌گیرد، و شامل اصول و فروع آن می‌شود، که اگر انسان آن را نداند، باید از کسی بپرسد که اهل علم و دانش است. پس در این آیه به فراگرفتن و پرسیدن از اهل علم دستور داده شده، و بدان جهت امر شده است که از آنان سؤال شود که یاد دادن، و جواب دادنِ آنها طبق علمی که دارند، واجب است. و پرسیدن را به اهل علم و دانش اختصاص داد، و این بیانگر آن است که نباید از فردی سؤال کرد که به جهالت و نادانی معروف است، و نباید چنین فردی درصدد پاسخ دادن بر آید. و این آیه دلیلی بر این است که هیچ زنی پیامبر نبوده است، نه مریم و نه غیر از او، به دلیل اینکه فرمود: (﴿إِلَّا رِجَالٗا﴾) مگر مردانی.

الأنبياء 21:8

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ و پيش از تو جز مرداني را نفرستاديم که به آنان وحي مي کرديم، پس اگر شما نمي دانيدن از اهل کتاب بپرسيد. وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ و ما پيامبران را به صورت پيکرهايي که غذا نخورند، و جاودانه نبودند. ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ سپس وعدۀ [خويش] را [دربارۀ] آنان راست گردانيديم، و آنان و همۀ کساني را که خواستيم نجات داديم، و اسرافکاران را نابود کرديم. (7 - 9) این پاسخِ شبهۀ تکذیب‌کنندگانِ پیامبر است، آنهایی که می‌گفتند: چرا پیامبران، فرشتگانی نبوده‌اند که به خوراک و نوشیدنی و خرید و فروش در بازارها نیازی نداشته باشند؟! و چرا پیامبر جاودانه نیست؟ پس وقتی که چنین نیست، او پیامبر نمی‌باشد. و این شبهه، همواره در دلِ تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است و آنها در کفر ورزیدن همانند یکدیگرند. بنابراین گفته‌هایشان مشابه و همگون است. پس خداوند این شبهۀ تکذیب کنندگان را جواب می‌دهد ـ تکذیب‌کنندگانی که به پیامبرانِ پیش از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم اقرار داشتند، و اگر دیگر پیامبران را نپذیرند به نبوت ابراهیم ـ علیه السلام ـ اقرار می‌کنند که همۀ طوائف به نبوت وی اقرار دارند. و مشرکان نیز گمان می‌برند که آنها بر دین و آیین ابراهیم هستند که همه پیامبرانِ پیش از محمد صلی الله علیه وسلم، انسان بوده و غذا می‌خورده و در بازارها راه می‌رفته‌اند، و آنها نیز دچار بیماری، مرگ و... شده‌اند. و خداوند آنها را به سوی اقوام و امت‌هایشان فرستاد؛ پس افرادی آنها را تصدیق کردند، و گروهی آنها را تکذیب نمودند، و خداوند به عهد و پیمان خود که به آنها داده بود -مبنی براینکه آنان و پیروانشان را نجات داده و خوشبخت خواهد کرد- وفا نمود، و اسرافکارانِ تکذیب ‌کننده را نابود ساخت. پس چرا برای انکار رسالتِ محمد، شبهات باطلی ایجاد می‌شود، درحالی‌که همین شبهات [باطلی که آنان اقامه می‌کنند] در رابطه با دیگر برادران پیامبرش که تکذیب کنندگانِ محمد به نبوت آنها اعتراف می‌نمایند، وجود دارد؟! پس این امر به صورت بسیار واضح برای آنان الزام آور است، و اگر آنان به یکی از پیامبران که بشر بوده است ایمان بیاورند ـ درحالی‌که به پیامبری که از غیر بشر باشد هرگز ایمان نمی‌آورند ـ به درستی که شبهۀ آنان باطل است و خودشان با اقرار کردن به فساد آن، و با تناقض‌گویی‌شان در این رابطه، آن را باطل کرده‌اند. و اگر فرض کنیم که آنان از این موضوع به انکار قطعی نبوّت بشر برسند و بگویند: رسول اگر فرشته‌ای نباشد که همیشه زنده بماند و نیاز به خوردن غذا نداشته باشد، نمی‌تواند پیامبر باشد، خداوند در جواب این شبه می‌فرماید:﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَآ أُنزِلَ عَلَيۡهِ مَلَكٞۖ وَلَوۡ أَنزَلۡنَا مَلَكٗا لَّقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ثُمَّ لَا يُنظَرُونَ وَلَوۡ جَعَلۡنَٰهُ مَلَكٗا لَّجَعَلۡنَٰهُ رَجُلٗا وَلَلَبَسۡنَا عَلَيۡهِم مَّا يَلۡبِسُونَ﴾ و می‌گویند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده است؟ اگر ما فرشته‌ای را فرو می‌فرستادیم، کار تمام می‌شد، و سپس به آنها مهلت داده نمی‌شود. و اگر پیامبر را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، او را مردی قرار می‌دادیم، و آنچه را که برایشان مشتبه است، بر آنان مشتبه می‌کردیم.» و جواب دیگر اینکه، انسان‌ها نمی‌توانند مفاهیم وحی را از فرشتگان فرا بگیرند، ﴿قُل لَّوۡ كَانَ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَلَٰٓئِكَةٞ يَمۡشُونَ مُطۡمَئِنِّينَ لَنَزَّلۡنَا عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكٗا رَّسُولٗا﴾ بگو: «اگر در زمین فرشتگانی بود که در آن راه می‌رفتند و سکونت می‌گزیدند، ما از آسمان فرشته‌ای را به عنوان پیامبر برایشان فرو می‌فرستادیم.» و اگر شما حالت پیامبران گذشته را نمی‌دانید و در آن شک دارید، (﴿فَسۡ‍َٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ﴾) از اهل کتاب بپرسید که به شما خبر می‌دهند، و شما را خواهند گفت که همۀ پیامبران گذشته، انسان بوده‌اند. گرچه سبب نزول این آیه، مخصوص سؤال کردن از اهل کتاب‌های آسمانی [اهل علم و دانش] در رابطه با حالت پیامبران گذشته است، اما هر مسئله‌ای از مسائل دین را فرا می‌گیرد، و شامل اصول و فروع آن می‌شود، که اگر انسان آن را نداند، باید از کسی بپرسد که اهل علم و دانش است. پس در این آیه به فراگرفتن و پرسیدن از اهل علم دستور داده شده، و بدان جهت امر شده است که از آنان سؤال شود که یاد دادن، و جواب دادنِ آنها طبق علمی که دارند، واجب است. و پرسیدن را به اهل علم و دانش اختصاص داد، و این بیانگر آن است که نباید از فردی سؤال کرد که به جهالت و نادانی معروف است، و نباید چنین فردی درصدد پاسخ دادن بر آید. و این آیه دلیلی بر این است که هیچ زنی پیامبر نبوده است، نه مریم و نه غیر از او، به دلیل اینکه فرمود: (﴿إِلَّا رِجَالٗا﴾) مگر مردانی.

الأنبياء 21:9

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ و پيش از تو جز مرداني را نفرستاديم که به آنان وحي مي کرديم، پس اگر شما نمي دانيدن از اهل کتاب بپرسيد. وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ و ما پيامبران را به صورت پيکرهايي که غذا نخورند، و جاودانه نبودند. ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ سپس وعدۀ [خويش] را [دربارۀ] آنان راست گردانيديم، و آنان و همۀ کساني را که خواستيم نجات داديم، و اسرافکاران را نابود کرديم. (7 - 9) این پاسخِ شبهۀ تکذیب‌کنندگانِ پیامبر است، آنهایی که می‌گفتند: چرا پیامبران، فرشتگانی نبوده‌اند که به خوراک و نوشیدنی و خرید و فروش در بازارها نیازی نداشته باشند؟! و چرا پیامبر جاودانه نیست؟ پس وقتی که چنین نیست، او پیامبر نمی‌باشد. و این شبهه، همواره در دلِ تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است و آنها در کفر ورزیدن همانند یکدیگرند. بنابراین گفته‌هایشان مشابه و همگون است. پس خداوند این شبهۀ تکذیب کنندگان را جواب می‌دهد ـ تکذیب‌کنندگانی که به پیامبرانِ پیش از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم اقرار داشتند، و اگر دیگر پیامبران را نپذیرند به نبوت ابراهیم ـ علیه السلام ـ اقرار می‌کنند که همۀ طوائف به نبوت وی اقرار دارند. و مشرکان نیز گمان می‌برند که آنها بر دین و آیین ابراهیم هستند که همه پیامبرانِ پیش از محمد صلی الله علیه وسلم، انسان بوده و غذا می‌خورده و در بازارها راه می‌رفته‌اند، و آنها نیز دچار بیماری، مرگ و... شده‌اند. و خداوند آنها را به سوی اقوام و امت‌هایشان فرستاد؛ پس افرادی آنها را تصدیق کردند، و گروهی آنها را تکذیب نمودند، و خداوند به عهد و پیمان خود که به آنها داده بود -مبنی براینکه آنان و پیروانشان را نجات داده و خوشبخت خواهد کرد- وفا نمود، و اسرافکارانِ تکذیب ‌کننده را نابود ساخت. پس چرا برای انکار رسالتِ محمد، شبهات باطلی ایجاد می‌شود، درحالی‌که همین شبهات [باطلی که آنان اقامه می‌کنند] در رابطه با دیگر برادران پیامبرش که تکذیب کنندگانِ محمد به نبوت آنها اعتراف می‌نمایند، وجود دارد؟! پس این امر به صورت بسیار واضح برای آنان الزام آور است، و اگر آنان به یکی از پیامبران که بشر بوده است ایمان بیاورند ـ درحالی‌که به پیامبری که از غیر بشر باشد هرگز ایمان نمی‌آورند ـ به درستی که شبهۀ آنان باطل است و خودشان با اقرار کردن به فساد آن، و با تناقض‌گویی‌شان در این رابطه، آن را باطل کرده‌اند. و اگر فرض کنیم که آنان از این موضوع به انکار قطعی نبوّت بشر برسند و بگویند: رسول اگر فرشته‌ای نباشد که همیشه زنده بماند و نیاز به خوردن غذا نداشته باشد، نمی‌تواند پیامبر باشد، خداوند در جواب این شبه می‌فرماید:﴿وَقَالُواۡ لَوۡلَآ أُنزِلَ عَلَيۡهِ مَلَكٞۖ وَلَوۡ أَنزَلۡنَا مَلَكٗا لَّقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ثُمَّ لَا يُنظَرُونَ وَلَوۡ جَعَلۡنَٰهُ مَلَكٗا لَّجَعَلۡنَٰهُ رَجُلٗا وَلَلَبَسۡنَا عَلَيۡهِم مَّا يَلۡبِسُونَ﴾ و می‌گویند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده است؟ اگر ما فرشته‌ای را فرو می‌فرستادیم، کار تمام می‌شد، و سپس به آنها مهلت داده نمی‌شود. و اگر پیامبر را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، او را مردی قرار می‌دادیم، و آنچه را که برایشان مشتبه است، بر آنان مشتبه می‌کردیم.» و جواب دیگر اینکه، انسان‌ها نمی‌توانند مفاهیم وحی را از فرشتگان فرا بگیرند، ﴿قُل لَّوۡ كَانَ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَلَٰٓئِكَةٞ يَمۡشُونَ مُطۡمَئِنِّينَ لَنَزَّلۡنَا عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكٗا رَّسُولٗا﴾ بگو: «اگر در زمین فرشتگانی بود که در آن راه می‌رفتند و سکونت می‌گزیدند، ما از آسمان فرشته‌ای را به عنوان پیامبر برایشان فرو می‌فرستادیم.» و اگر شما حالت پیامبران گذشته را نمی‌دانید و در آن شک دارید، (﴿فَسۡ‍َٔلُوٓاۡ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ﴾) از اهل کتاب بپرسید که به شما خبر می‌دهند، و شما را خواهند گفت که همۀ پیامبران گذشته، انسان بوده‌اند. گرچه سبب نزول این آیه، مخصوص سؤال کردن از اهل کتاب‌های آسمانی [اهل علم و دانش] در رابطه با حالت پیامبران گذشته است، اما هر مسئله‌ای از مسائل دین را فرا می‌گیرد، و شامل اصول و فروع آن می‌شود، که اگر انسان آن را نداند، باید از کسی بپرسد که اهل علم و دانش است. پس در این آیه به فراگرفتن و پرسیدن از اهل علم دستور داده شده، و بدان جهت امر شده است که از آنان سؤال شود که یاد دادن، و جواب دادنِ آنها طبق علمی که دارند، واجب است. و پرسیدن را به اهل علم و دانش اختصاص داد، و این بیانگر آن است که نباید از فردی سؤال کرد که به جهالت و نادانی معروف است، و نباید چنین فردی درصدد پاسخ دادن بر آید. و این آیه دلیلی بر این است که هیچ زنی پیامبر نبوده است، نه مریم و نه غیر از او، به دلیل اینکه فرمود: (﴿إِلَّا رِجَالٗا﴾) مگر مردانی.

الأنبياء 21:10

لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ به راستي برايتان کتابي نازل کرده ايم که آوازۀ شما در آن است، آيا خرد نمي ورزيد؟ (10) ای کسانی که محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب به سوی آنها فرستاده شده است! ما برایتان کتابی بزرگ و قرآنی روشن فرو فرستاده‌ایم که، (﴿فِيهِ ذِكۡرُكُمۡ﴾) مایۀ شرافت و افتخار و وسیلۀ بزرگواری شماست، و اگر از اخبار راستینی که در آن هست پند پذیرید و به آن باور داشته باشید و به دستورات آن عمل کنید و از آنچه نهی کرده پرهیز نمایید، مقاماتتان بالا می‌رود و از جایگاهی مهم برخوردار خواهید شد. (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا آنچه را که به سود شماست و آنچه را که به زیانتان است، نمی‌فهمید؟ و چگونه به آنچه که وسیلۀ بیداری و شرافت شما در دنیا و آخرت است، عمل نمی‌کنید؟! پس اگر شما عقل ‌دارید، باید این راه را در پیش گیرید. و اگر آن را در پیش نگرفتید و راهی دیگر را انتخاب نمایید، در دنیا و آخرت زیانمند و بدبخت خواهید شد، و این بیانگر آن است که عقل درست و نظری شایسته ندارید. و مصداق این آیه مشخص است؛ زیرا اصحاب و کسانی که بعد از آنها آمدند، به پیامبر ایمان آوردند و از قرآن پند پذیرفتند و به برتری و مقام و شهرت بزرگی دست یافتند و شرافت آنها از پادشاهان بیشتر شد، و این چیزی است که برای همه معلوم و مشخص است. همچنان‌که زیان و بدبختی و فلاکت کسانی که به قرآن توجه نکردند و هدایت نشدند و خود را با قرآن پاک نگرداندند، معلوم و مشخص است. پس جز پند گرفتن با این کتاب، راهی برای سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت وجود ندارد.

الأنبياء 21:11

وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ و چه بسيار [اهالي] آبادي هاي ستمگر را نابود کرديم، و پس از آنان گروهي ديگر پديد آورديم! فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ پس چون عذاب ما را احساس کردند نگهان پا به فرار گذاشتند لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ [به آنان گفته مي شود]فرار نکيند! و به خانه ها و آسايشگاهتان بازگرديد، باشد که از شما [چيزي] خواسته شود. قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ گفتند:«واي بر ما! همانا ما ستمگر بوده ايم». فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ و پيوسته اين فرياد ايشان خواهد بود تا اينکه آنان را مانند گياهاني درو شده مي گردانيم. (11) خداوند متعال این تکذیب‌کنندگانِ ستمگر را، از آنچه که با دیگر امت‌های تکذیب‌کننده انجام شده است، برحذر می‌دارد: (﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ﴾) و بسیار بوده‌اند آبادی‌هایی که به سبب کفرِ ساکنانش، آن را با عذابی ریشه‌کن‌کننده نابود کرده‌ایم، به گونه‌ای که به طور کامل تلف شده و از بین رفته‌اند.(﴿وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ﴾) و پس از آنان گروهی دیگر پدید آوردیم. (12 - 13) و این هلاک‌شدگان وقتی عذاب و مجازات الهی را حس کردند و آنها را به طور مستقیم فرا گرفت، بازگشت برایشان ممکن نشد و راهی برای فرار نداشتند و به‌خاطر پشیمانی و اضطراب و حسرت بر کارهایی که کرده بودند، پا به فرار گذاشتند. به صورت تمسخر و استهزا بدیشان گفته می‌شود: (﴿لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡ‍َٔلُونَ﴾) نگریزید! به جایی که در آن آسایش یافته‌اید و به خانه‌هایتان بازگردید، باشد که بازخواست شوید؛ یعنی گریختن و ندامت، فایده‌ای به شما نمی‌رساند. اما اگر توانایی دارید، به سوی زندگانی پرناز و نعمت خود و لذت‌ها و شهوت‌هایی که در آن به سر می‌بردید و به قصرهای پر زرق و برق خود و به سوی دنیا و معبودهایتان که شما را فریب داد، برگردید، و در آن قرار بگیرید و از لذت‌های آن استفاده کنید و در خانه‌هایتان با آرامش و شکوه بنشینید، شاید برای انجام کارهایتان به شما نیاز باشد، آن طور که قبلاً چنین بودید. و شاید از خواسته‌های دنیا، چیزی از شما خواسته شود. (14) اما بسیار بعید است که آنها به آن برسند! زیرا وقت تمام شده، و عذاب و خشم خدا آنها را فرا گرفته، و عزت و شرافت و دنیایی‌شان را از دست داده‌اند، و ندامت و حسرت جانکاهی به آنها دست داده است. بنابراین (﴿قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! ما ستمگر بوده‌ایم. (15) و پیوسته این فریاد ایشان خواهد بود، و همواره برای نابودی و از بین رفتن یکدیگر، دعا خواهند کرد، و حسرت و پشیمانی آنان را فرا می‌گیرد، و به ستم خود اقرار نموده و اعتراف می‌کنند عذابی را که خداوند آنها را به آن گرفتار نموده است، عادلانه می‌باشد. سپس آنان را همانند گیاهانی درو شده می‌گردانیم؛ بی‌حرکت‌اند و صدایی از آنها شنیده نمی‌شود. پس ای مخاطبان! از ادامه دادن تکذیب پیامبران بپرهیزید؛ زیرا به عذابی گرفتار می‌شوید که آنها بدان گرفتار شدند.

الأنبياء 21:12

وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ و چه بسيار [اهالي] آبادي هاي ستمگر را نابود کرديم، و پس از آنان گروهي ديگر پديد آورديم! فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ پس چون عذاب ما را احساس کردند نگهان پا به فرار گذاشتند لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ [به آنان گفته مي شود]فرار نکيند! و به خانه ها و آسايشگاهتان بازگرديد، باشد که از شما [چيزي] خواسته شود. قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ گفتند:«واي بر ما! همانا ما ستمگر بوده ايم». فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ و پيوسته اين فرياد ايشان خواهد بود تا اينکه آنان را مانند گياهاني درو شده مي گردانيم. (11) خداوند متعال این تکذیب‌کنندگانِ ستمگر را، از آنچه که با دیگر امت‌های تکذیب‌کننده انجام شده است، برحذر می‌دارد: (﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ﴾) و بسیار بوده‌اند آبادی‌هایی که به سبب کفرِ ساکنانش، آن را با عذابی ریشه‌کن‌کننده نابود کرده‌ایم، به گونه‌ای که به طور کامل تلف شده و از بین رفته‌اند.(﴿وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ﴾) و پس از آنان گروهی دیگر پدید آوردیم. (12 - 13) و این هلاک‌شدگان وقتی عذاب و مجازات الهی را حس کردند و آنها را به طور مستقیم فرا گرفت، بازگشت برایشان ممکن نشد و راهی برای فرار نداشتند و به‌خاطر پشیمانی و اضطراب و حسرت بر کارهایی که کرده بودند، پا به فرار گذاشتند. به صورت تمسخر و استهزا بدیشان گفته می‌شود: (﴿لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡ‍َٔلُونَ﴾) نگریزید! به جایی که در آن آسایش یافته‌اید و به خانه‌هایتان بازگردید، باشد که بازخواست شوید؛ یعنی گریختن و ندامت، فایده‌ای به شما نمی‌رساند. اما اگر توانایی دارید، به سوی زندگانی پرناز و نعمت خود و لذت‌ها و شهوت‌هایی که در آن به سر می‌بردید و به قصرهای پر زرق و برق خود و به سوی دنیا و معبودهایتان که شما را فریب داد، برگردید، و در آن قرار بگیرید و از لذت‌های آن استفاده کنید و در خانه‌هایتان با آرامش و شکوه بنشینید، شاید برای انجام کارهایتان به شما نیاز باشد، آن طور که قبلاً چنین بودید. و شاید از خواسته‌های دنیا، چیزی از شما خواسته شود. (14) اما بسیار بعید است که آنها به آن برسند! زیرا وقت تمام شده، و عذاب و خشم خدا آنها را فرا گرفته، و عزت و شرافت و دنیایی‌شان را از دست داده‌اند، و ندامت و حسرت جانکاهی به آنها دست داده است. بنابراین (﴿قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! ما ستمگر بوده‌ایم. (15) و پیوسته این فریاد ایشان خواهد بود، و همواره برای نابودی و از بین رفتن یکدیگر، دعا خواهند کرد، و حسرت و پشیمانی آنان را فرا می‌گیرد، و به ستم خود اقرار نموده و اعتراف می‌کنند عذابی را که خداوند آنها را به آن گرفتار نموده است، عادلانه می‌باشد. سپس آنان را همانند گیاهانی درو شده می‌گردانیم؛ بی‌حرکت‌اند و صدایی از آنها شنیده نمی‌شود. پس ای مخاطبان! از ادامه دادن تکذیب پیامبران بپرهیزید؛ زیرا به عذابی گرفتار می‌شوید که آنها بدان گرفتار شدند.

الأنبياء 21:13

وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ و چه بسيار [اهالي] آبادي هاي ستمگر را نابود کرديم، و پس از آنان گروهي ديگر پديد آورديم! فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ پس چون عذاب ما را احساس کردند نگهان پا به فرار گذاشتند لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ [به آنان گفته مي شود]فرار نکيند! و به خانه ها و آسايشگاهتان بازگرديد، باشد که از شما [چيزي] خواسته شود. قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ گفتند:«واي بر ما! همانا ما ستمگر بوده ايم». فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ و پيوسته اين فرياد ايشان خواهد بود تا اينکه آنان را مانند گياهاني درو شده مي گردانيم. (11) خداوند متعال این تکذیب‌کنندگانِ ستمگر را، از آنچه که با دیگر امت‌های تکذیب‌کننده انجام شده است، برحذر می‌دارد: (﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ﴾) و بسیار بوده‌اند آبادی‌هایی که به سبب کفرِ ساکنانش، آن را با عذابی ریشه‌کن‌کننده نابود کرده‌ایم، به گونه‌ای که به طور کامل تلف شده و از بین رفته‌اند.(﴿وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ﴾) و پس از آنان گروهی دیگر پدید آوردیم. (12 - 13) و این هلاک‌شدگان وقتی عذاب و مجازات الهی را حس کردند و آنها را به طور مستقیم فرا گرفت، بازگشت برایشان ممکن نشد و راهی برای فرار نداشتند و به‌خاطر پشیمانی و اضطراب و حسرت بر کارهایی که کرده بودند، پا به فرار گذاشتند. به صورت تمسخر و استهزا بدیشان گفته می‌شود: (﴿لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡ‍َٔلُونَ﴾) نگریزید! به جایی که در آن آسایش یافته‌اید و به خانه‌هایتان بازگردید، باشد که بازخواست شوید؛ یعنی گریختن و ندامت، فایده‌ای به شما نمی‌رساند. اما اگر توانایی دارید، به سوی زندگانی پرناز و نعمت خود و لذت‌ها و شهوت‌هایی که در آن به سر می‌بردید و به قصرهای پر زرق و برق خود و به سوی دنیا و معبودهایتان که شما را فریب داد، برگردید، و در آن قرار بگیرید و از لذت‌های آن استفاده کنید و در خانه‌هایتان با آرامش و شکوه بنشینید، شاید برای انجام کارهایتان به شما نیاز باشد، آن طور که قبلاً چنین بودید. و شاید از خواسته‌های دنیا، چیزی از شما خواسته شود. (14) اما بسیار بعید است که آنها به آن برسند! زیرا وقت تمام شده، و عذاب و خشم خدا آنها را فرا گرفته، و عزت و شرافت و دنیایی‌شان را از دست داده‌اند، و ندامت و حسرت جانکاهی به آنها دست داده است. بنابراین (﴿قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! ما ستمگر بوده‌ایم. (15) و پیوسته این فریاد ایشان خواهد بود، و همواره برای نابودی و از بین رفتن یکدیگر، دعا خواهند کرد، و حسرت و پشیمانی آنان را فرا می‌گیرد، و به ستم خود اقرار نموده و اعتراف می‌کنند عذابی را که خداوند آنها را به آن گرفتار نموده است، عادلانه می‌باشد. سپس آنان را همانند گیاهانی درو شده می‌گردانیم؛ بی‌حرکت‌اند و صدایی از آنها شنیده نمی‌شود. پس ای مخاطبان! از ادامه دادن تکذیب پیامبران بپرهیزید؛ زیرا به عذابی گرفتار می‌شوید که آنها بدان گرفتار شدند.

الأنبياء 21:14

وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ و چه بسيار [اهالي] آبادي هاي ستمگر را نابود کرديم، و پس از آنان گروهي ديگر پديد آورديم! فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ پس چون عذاب ما را احساس کردند نگهان پا به فرار گذاشتند لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ [به آنان گفته مي شود]فرار نکيند! و به خانه ها و آسايشگاهتان بازگرديد، باشد که از شما [چيزي] خواسته شود. قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ گفتند:«واي بر ما! همانا ما ستمگر بوده ايم». فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ و پيوسته اين فرياد ايشان خواهد بود تا اينکه آنان را مانند گياهاني درو شده مي گردانيم. (11) خداوند متعال این تکذیب‌کنندگانِ ستمگر را، از آنچه که با دیگر امت‌های تکذیب‌کننده انجام شده است، برحذر می‌دارد: (﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ﴾) و بسیار بوده‌اند آبادی‌هایی که به سبب کفرِ ساکنانش، آن را با عذابی ریشه‌کن‌کننده نابود کرده‌ایم، به گونه‌ای که به طور کامل تلف شده و از بین رفته‌اند.(﴿وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ﴾) و پس از آنان گروهی دیگر پدید آوردیم. (12 - 13) و این هلاک‌شدگان وقتی عذاب و مجازات الهی را حس کردند و آنها را به طور مستقیم فرا گرفت، بازگشت برایشان ممکن نشد و راهی برای فرار نداشتند و به‌خاطر پشیمانی و اضطراب و حسرت بر کارهایی که کرده بودند، پا به فرار گذاشتند. به صورت تمسخر و استهزا بدیشان گفته می‌شود: (﴿لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡ‍َٔلُونَ﴾) نگریزید! به جایی که در آن آسایش یافته‌اید و به خانه‌هایتان بازگردید، باشد که بازخواست شوید؛ یعنی گریختن و ندامت، فایده‌ای به شما نمی‌رساند. اما اگر توانایی دارید، به سوی زندگانی پرناز و نعمت خود و لذت‌ها و شهوت‌هایی که در آن به سر می‌بردید و به قصرهای پر زرق و برق خود و به سوی دنیا و معبودهایتان که شما را فریب داد، برگردید، و در آن قرار بگیرید و از لذت‌های آن استفاده کنید و در خانه‌هایتان با آرامش و شکوه بنشینید، شاید برای انجام کارهایتان به شما نیاز باشد، آن طور که قبلاً چنین بودید. و شاید از خواسته‌های دنیا، چیزی از شما خواسته شود. (14) اما بسیار بعید است که آنها به آن برسند! زیرا وقت تمام شده، و عذاب و خشم خدا آنها را فرا گرفته، و عزت و شرافت و دنیایی‌شان را از دست داده‌اند، و ندامت و حسرت جانکاهی به آنها دست داده است. بنابراین (﴿قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! ما ستمگر بوده‌ایم. (15) و پیوسته این فریاد ایشان خواهد بود، و همواره برای نابودی و از بین رفتن یکدیگر، دعا خواهند کرد، و حسرت و پشیمانی آنان را فرا می‌گیرد، و به ستم خود اقرار نموده و اعتراف می‌کنند عذابی را که خداوند آنها را به آن گرفتار نموده است، عادلانه می‌باشد. سپس آنان را همانند گیاهانی درو شده می‌گردانیم؛ بی‌حرکت‌اند و صدایی از آنها شنیده نمی‌شود. پس ای مخاطبان! از ادامه دادن تکذیب پیامبران بپرهیزید؛ زیرا به عذابی گرفتار می‌شوید که آنها بدان گرفتار شدند.

الأنبياء 21:15

وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ و چه بسيار [اهالي] آبادي هاي ستمگر را نابود کرديم، و پس از آنان گروهي ديگر پديد آورديم! فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ پس چون عذاب ما را احساس کردند نگهان پا به فرار گذاشتند لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ [به آنان گفته مي شود]فرار نکيند! و به خانه ها و آسايشگاهتان بازگرديد، باشد که از شما [چيزي] خواسته شود. قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ گفتند:«واي بر ما! همانا ما ستمگر بوده ايم». فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ و پيوسته اين فرياد ايشان خواهد بود تا اينکه آنان را مانند گياهاني درو شده مي گردانيم. (11) خداوند متعال این تکذیب‌کنندگانِ ستمگر را، از آنچه که با دیگر امت‌های تکذیب‌کننده انجام شده است، برحذر می‌دارد: (﴿وَكَمۡ قَصَمۡنَا مِن قَرۡيَةٖ﴾) و بسیار بوده‌اند آبادی‌هایی که به سبب کفرِ ساکنانش، آن را با عذابی ریشه‌کن‌کننده نابود کرده‌ایم، به گونه‌ای که به طور کامل تلف شده و از بین رفته‌اند.(﴿وَأَنشَأۡنَا بَعۡدَهَا قَوۡمًا ءَاخَرِينَ﴾) و پس از آنان گروهی دیگر پدید آوردیم. (12 - 13) و این هلاک‌شدگان وقتی عذاب و مجازات الهی را حس کردند و آنها را به طور مستقیم فرا گرفت، بازگشت برایشان ممکن نشد و راهی برای فرار نداشتند و به‌خاطر پشیمانی و اضطراب و حسرت بر کارهایی که کرده بودند، پا به فرار گذاشتند. به صورت تمسخر و استهزا بدیشان گفته می‌شود: (﴿لَا تَرۡكُضُواۡ وَٱرۡجِعُوٓاۡ إِلَىٰ مَآ أُتۡرِفۡتُمۡ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡ‍َٔلُونَ﴾) نگریزید! به جایی که در آن آسایش یافته‌اید و به خانه‌هایتان بازگردید، باشد که بازخواست شوید؛ یعنی گریختن و ندامت، فایده‌ای به شما نمی‌رساند. اما اگر توانایی دارید، به سوی زندگانی پرناز و نعمت خود و لذت‌ها و شهوت‌هایی که در آن به سر می‌بردید و به قصرهای پر زرق و برق خود و به سوی دنیا و معبودهایتان که شما را فریب داد، برگردید، و در آن قرار بگیرید و از لذت‌های آن استفاده کنید و در خانه‌هایتان با آرامش و شکوه بنشینید، شاید برای انجام کارهایتان به شما نیاز باشد، آن طور که قبلاً چنین بودید. و شاید از خواسته‌های دنیا، چیزی از شما خواسته شود. (14) اما بسیار بعید است که آنها به آن برسند! زیرا وقت تمام شده، و عذاب و خشم خدا آنها را فرا گرفته، و عزت و شرافت و دنیایی‌شان را از دست داده‌اند، و ندامت و حسرت جانکاهی به آنها دست داده است. بنابراین (﴿قَالُواۡ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ فَمَا زَالَت تِّلۡكَ دَعۡوَىٰهُمۡ حَتَّىٰ جَعَلۡنَٰهُمۡ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! ما ستمگر بوده‌ایم. (15) و پیوسته این فریاد ایشان خواهد بود، و همواره برای نابودی و از بین رفتن یکدیگر، دعا خواهند کرد، و حسرت و پشیمانی آنان را فرا می‌گیرد، و به ستم خود اقرار نموده و اعتراف می‌کنند عذابی را که خداوند آنها را به آن گرفتار نموده است، عادلانه می‌باشد. سپس آنان را همانند گیاهانی درو شده می‌گردانیم؛ بی‌حرکت‌اند و صدایی از آنها شنیده نمی‌شود. پس ای مخاطبان! از ادامه دادن تکذیب پیامبران بپرهیزید؛ زیرا به عذابی گرفتار می‌شوید که آنها بدان گرفتار شدند.

الأنبياء 21:16

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ و آسمان و زمين و آنچه را که در ميان آن دو است براي بازي و شوخي نيافريده ايم. لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ اگر مي خواستيم بازيچه اي بگيريم قطعاً چيزي مناسب خود انتخاب مي کرديم. (16) خداوند متعال خبر می‌دهد که او آسمان‌ها و زمین را بیهوده و بی‌فایده و برای بازی نیافریده، بلکه آن را به حق و برای حق آفریده است تا بندگان از این طریق پی ببرند که او آفرینندۀ بزرگ و مدبر حکیم، بخشنده و مهربان است؛ کمال مطلق از آن اوست؛ و ستایش او را سزاست؛ و عزت همه از آنِ اوست؛ گفتارش راست است؛ و پیامبرانش در آنچه از او خبر می‌دهند، راست می‌گویند. و خداوندی که آسمان و زمین را با آن همه عظمت و بزرگی آفریده است، قطعاً می‌تواند انسان‌ها را بعد ‌از مرگشان زنده کند تا به نیکوکار پاداش نیک بدهد و بدکار را به سزای بدی‌اش برساند. (17) (﴿لَوۡ أَرَدۡنَآ أَن نَّتَّخِذَ لَهۡوٗا﴾) و به فرض محال اگر می‌خواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، (﴿لَّٱتَّخَذۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّآ إِن كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾) چیزی مناسب خود انتخاب می‌کردیم؛ و شما را از بازیچه بودن آن آگاه نمی‌نمودیم؛ چون این، نقص وکاستی است و دوست نداریم آن را به شما نشان دهیم. پس امکان ندارد که هدف از آفرینش آسمان‌ها و زمینی که همواره آن را می‌بینید، بازی و سرگرمی ‌باشد. در مباحثی که گذشت، خداوند عقل‌های ضعیف را اقناع کرد و در حد و اندازه‌های آن سخن ‌گفت. پس پاک است خداوند بردبار و مهربان و فرزانه که هر چیزی را در جایش قرار داده است.

الأنبياء 21:17

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ و آسمان و زمين و آنچه را که در ميان آن دو است براي بازي و شوخي نيافريده ايم. لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ اگر مي خواستيم بازيچه اي بگيريم قطعاً چيزي مناسب خود انتخاب مي کرديم. (16) خداوند متعال خبر می‌دهد که او آسمان‌ها و زمین را بیهوده و بی‌فایده و برای بازی نیافریده، بلکه آن را به حق و برای حق آفریده است تا بندگان از این طریق پی ببرند که او آفرینندۀ بزرگ و مدبر حکیم، بخشنده و مهربان است؛ کمال مطلق از آن اوست؛ و ستایش او را سزاست؛ و عزت همه از آنِ اوست؛ گفتارش راست است؛ و پیامبرانش در آنچه از او خبر می‌دهند، راست می‌گویند. و خداوندی که آسمان و زمین را با آن همه عظمت و بزرگی آفریده است، قطعاً می‌تواند انسان‌ها را بعد ‌از مرگشان زنده کند تا به نیکوکار پاداش نیک بدهد و بدکار را به سزای بدی‌اش برساند. (17) (﴿لَوۡ أَرَدۡنَآ أَن نَّتَّخِذَ لَهۡوٗا﴾) و به فرض محال اگر می‌خواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، (﴿لَّٱتَّخَذۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّآ إِن كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾) چیزی مناسب خود انتخاب می‌کردیم؛ و شما را از بازیچه بودن آن آگاه نمی‌نمودیم؛ چون این، نقص وکاستی است و دوست نداریم آن را به شما نشان دهیم. پس امکان ندارد که هدف از آفرینش آسمان‌ها و زمینی که همواره آن را می‌بینید، بازی و سرگرمی ‌باشد. در مباحثی که گذشت، خداوند عقل‌های ضعیف را اقناع کرد و در حد و اندازه‌های آن سخن ‌گفت. پس پاک است خداوند بردبار و مهربان و فرزانه که هر چیزی را در جایش قرار داده است.

الأنبياء 21:18

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ بلکه حق را بر باطل مي افکنيم، پس آن را در هم مي شکند، و به ناگاه باطل محو و نابود مي شود. و واي بر شما به سبب توصيفي که مي کنيد. وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ و از اوست هر چه در آسمانها و زمين است، و آنان که در نزد وي هستند از پرستش او سرباز نمي زنند و خسته نمي شوند. يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ شب و روز تسبيح مي گويند، و سستي نمي ورزند. (18) خداوند متعال خبر می‌دهد که تثبیت نمودن حق، و از بین بردن باطل را، به عهده گرفته است؛ و اگر باطلی در میان باشد و در آن مجادله شود، خداوند حق و علم و بیانی را می‌آورد که باطل را درهم شکند.پس باطل نابود شده و از بین می‌رود، و بطلان آن برای هرکسی روشن می‌شود. (﴿فَإِذَا هُوَ زَاهِقٞ﴾) و ناگهان باطل محو و نابود می‌شود و از بین می‌رود، و این عام است و همۀ مسائل دینی را شامل می‌شود. بنابراین چنانچه باطل‌گرایان شبهه‌ای عقلی یا نقلی برای احقاق باطل یا رد کردن حق وارد ‌کنند، دلایل قطعیِ عقلی و نقلیِ خداوند این سخن باطل را از بین برده و ریشه‌کن می‌نماید، و به زودی باطل بودنِ آن برای همه روشن و آشکار می‌شود. و با بررسی یکایک مسائل، می‌بینی که چنین است. سپس فرمود: (﴿وَلَكُمُ﴾) ای کسانی که خداوند را، آن‌گونه که شایستۀ او نیست توصیف می‌کنید، و می‌گویید او همسر و فرزند دارد، و شریکان و همتایانی برای او قرار می‌دهید! بهره‌ای که از این کار به شما می‌رسد، (﴿ٱلۡوَيۡلُ﴾) هلاکت و زیان و ندامت است؛ و در آنچه که گفته‌اید، برایتان فایده‌ای نیست؛ و سودی که به آن امید دارید و برای رسیدن به آن می‌کوشید، به شما نمی‌رسد؛ آنچه که عاید شما می‌شود، ناکامی و زیانمندی است. (19) سپس خبر داد که پادشاهی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، از آنِ اوست، و همه بندگان و ملک اویند، و هیچ کسی از آنان بهره‌ای از فرمانروایی ندارد، و خداوند را کمک و یاری نمی‌دهد، و هیچ کس بدون اجازۀ او نمی‌تواند برای کسی شفاعت کند. پس چگونه اینها به خدایی گرفته ‌شده، و چگونه یکی از اینها، فرزند خداوند قرار داده می‌شود؟! پس پاک و منزه و برتر است پادشاه و فرمانروای بزرگ که همه در برابرش گردن خم کرده، و تمامی دشواری‌ها در برابر عظمت او هموار شده، و فرشتگانِ مقرب در برابر او فروتن بوده، و همواره به پرستشِ وی مشغول‌اند.بنابراین فرمود: (﴿وَمَنۡ عِندَهُۥ﴾) و آنان که در نزد او هستند؛ یعنی فرشتگان، (﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ﴾) از پرستش او سر باز نزده و خسته نمی‌شوند، چون به شدت به عبادت خداوند علاقه دارند، و به‌خاطر کمال محبتشان، و به دلیل قدرت بدنشان، هرگز خسته نمی‌گردند. (20) (﴿يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ﴾) شب و روز تسبیح می‌گویند و سستی نمی‌ورزند؛ یعنی همواره و در همۀ اوقاتشان به عبادت و تسبیح مشغول‌اند، و هیچ بخشی از وقتشان خالی از عبادت و تسبیح نیست، و تمامی آنان این گونه‌اند. و این بیانِ عظمت خداوند و بزرگیِ سلطنت او و کمالِ علم و حکمتِ اوست، که ایجاب می‌کند جز او کسی عبادت نشود و پرستش برای غیر او انجام نگیرد.

الأنبياء 21:19

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ بلکه حق را بر باطل مي افکنيم، پس آن را در هم مي شکند، و به ناگاه باطل محو و نابود مي شود. و واي بر شما به سبب توصيفي که مي کنيد. وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ و از اوست هر چه در آسمانها و زمين است، و آنان که در نزد وي هستند از پرستش او سرباز نمي زنند و خسته نمي شوند. يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ شب و روز تسبيح مي گويند، و سستي نمي ورزند. (18) خداوند متعال خبر می‌دهد که تثبیت نمودن حق، و از بین بردن باطل را، به عهده گرفته است؛ و اگر باطلی در میان باشد و در آن مجادله شود، خداوند حق و علم و بیانی را می‌آورد که باطل را درهم شکند.پس باطل نابود شده و از بین می‌رود، و بطلان آن برای هرکسی روشن می‌شود. (﴿فَإِذَا هُوَ زَاهِقٞ﴾) و ناگهان باطل محو و نابود می‌شود و از بین می‌رود، و این عام است و همۀ مسائل دینی را شامل می‌شود. بنابراین چنانچه باطل‌گرایان شبهه‌ای عقلی یا نقلی برای احقاق باطل یا رد کردن حق وارد ‌کنند، دلایل قطعیِ عقلی و نقلیِ خداوند این سخن باطل را از بین برده و ریشه‌کن می‌نماید، و به زودی باطل بودنِ آن برای همه روشن و آشکار می‌شود. و با بررسی یکایک مسائل، می‌بینی که چنین است. سپس فرمود: (﴿وَلَكُمُ﴾) ای کسانی که خداوند را، آن‌گونه که شایستۀ او نیست توصیف می‌کنید، و می‌گویید او همسر و فرزند دارد، و شریکان و همتایانی برای او قرار می‌دهید! بهره‌ای که از این کار به شما می‌رسد، (﴿ٱلۡوَيۡلُ﴾) هلاکت و زیان و ندامت است؛ و در آنچه که گفته‌اید، برایتان فایده‌ای نیست؛ و سودی که به آن امید دارید و برای رسیدن به آن می‌کوشید، به شما نمی‌رسد؛ آنچه که عاید شما می‌شود، ناکامی و زیانمندی است. (19) سپس خبر داد که پادشاهی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، از آنِ اوست، و همه بندگان و ملک اویند، و هیچ کسی از آنان بهره‌ای از فرمانروایی ندارد، و خداوند را کمک و یاری نمی‌دهد، و هیچ کس بدون اجازۀ او نمی‌تواند برای کسی شفاعت کند. پس چگونه اینها به خدایی گرفته ‌شده، و چگونه یکی از اینها، فرزند خداوند قرار داده می‌شود؟! پس پاک و منزه و برتر است پادشاه و فرمانروای بزرگ که همه در برابرش گردن خم کرده، و تمامی دشواری‌ها در برابر عظمت او هموار شده، و فرشتگانِ مقرب در برابر او فروتن بوده، و همواره به پرستشِ وی مشغول‌اند.بنابراین فرمود: (﴿وَمَنۡ عِندَهُۥ﴾) و آنان که در نزد او هستند؛ یعنی فرشتگان، (﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ﴾) از پرستش او سر باز نزده و خسته نمی‌شوند، چون به شدت به عبادت خداوند علاقه دارند، و به‌خاطر کمال محبتشان، و به دلیل قدرت بدنشان، هرگز خسته نمی‌گردند. (20) (﴿يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ﴾) شب و روز تسبیح می‌گویند و سستی نمی‌ورزند؛ یعنی همواره و در همۀ اوقاتشان به عبادت و تسبیح مشغول‌اند، و هیچ بخشی از وقتشان خالی از عبادت و تسبیح نیست، و تمامی آنان این گونه‌اند. و این بیانِ عظمت خداوند و بزرگیِ سلطنت او و کمالِ علم و حکمتِ اوست، که ایجاب می‌کند جز او کسی عبادت نشود و پرستش برای غیر او انجام نگیرد.

الأنبياء 21:20

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ بلکه حق را بر باطل مي افکنيم، پس آن را در هم مي شکند، و به ناگاه باطل محو و نابود مي شود. و واي بر شما به سبب توصيفي که مي کنيد. وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ و از اوست هر چه در آسمانها و زمين است، و آنان که در نزد وي هستند از پرستش او سرباز نمي زنند و خسته نمي شوند. يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ شب و روز تسبيح مي گويند، و سستي نمي ورزند. (18) خداوند متعال خبر می‌دهد که تثبیت نمودن حق، و از بین بردن باطل را، به عهده گرفته است؛ و اگر باطلی در میان باشد و در آن مجادله شود، خداوند حق و علم و بیانی را می‌آورد که باطل را درهم شکند.پس باطل نابود شده و از بین می‌رود، و بطلان آن برای هرکسی روشن می‌شود. (﴿فَإِذَا هُوَ زَاهِقٞ﴾) و ناگهان باطل محو و نابود می‌شود و از بین می‌رود، و این عام است و همۀ مسائل دینی را شامل می‌شود. بنابراین چنانچه باطل‌گرایان شبهه‌ای عقلی یا نقلی برای احقاق باطل یا رد کردن حق وارد ‌کنند، دلایل قطعیِ عقلی و نقلیِ خداوند این سخن باطل را از بین برده و ریشه‌کن می‌نماید، و به زودی باطل بودنِ آن برای همه روشن و آشکار می‌شود. و با بررسی یکایک مسائل، می‌بینی که چنین است. سپس فرمود: (﴿وَلَكُمُ﴾) ای کسانی که خداوند را، آن‌گونه که شایستۀ او نیست توصیف می‌کنید، و می‌گویید او همسر و فرزند دارد، و شریکان و همتایانی برای او قرار می‌دهید! بهره‌ای که از این کار به شما می‌رسد، (﴿ٱلۡوَيۡلُ﴾) هلاکت و زیان و ندامت است؛ و در آنچه که گفته‌اید، برایتان فایده‌ای نیست؛ و سودی که به آن امید دارید و برای رسیدن به آن می‌کوشید، به شما نمی‌رسد؛ آنچه که عاید شما می‌شود، ناکامی و زیانمندی است. (19) سپس خبر داد که پادشاهی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، از آنِ اوست، و همه بندگان و ملک اویند، و هیچ کسی از آنان بهره‌ای از فرمانروایی ندارد، و خداوند را کمک و یاری نمی‌دهد، و هیچ کس بدون اجازۀ او نمی‌تواند برای کسی شفاعت کند. پس چگونه اینها به خدایی گرفته ‌شده، و چگونه یکی از اینها، فرزند خداوند قرار داده می‌شود؟! پس پاک و منزه و برتر است پادشاه و فرمانروای بزرگ که همه در برابرش گردن خم کرده، و تمامی دشواری‌ها در برابر عظمت او هموار شده، و فرشتگانِ مقرب در برابر او فروتن بوده، و همواره به پرستشِ وی مشغول‌اند.بنابراین فرمود: (﴿وَمَنۡ عِندَهُۥ﴾) و آنان که در نزد او هستند؛ یعنی فرشتگان، (﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ﴾) از پرستش او سر باز نزده و خسته نمی‌شوند، چون به شدت به عبادت خداوند علاقه دارند، و به‌خاطر کمال محبتشان، و به دلیل قدرت بدنشان، هرگز خسته نمی‌گردند. (20) (﴿يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ﴾) شب و روز تسبیح می‌گویند و سستی نمی‌ورزند؛ یعنی همواره و در همۀ اوقاتشان به عبادت و تسبیح مشغول‌اند، و هیچ بخشی از وقتشان خالی از عبادت و تسبیح نیست، و تمامی آنان این گونه‌اند. و این بیانِ عظمت خداوند و بزرگیِ سلطنت او و کمالِ علم و حکمتِ اوست، که ایجاب می‌کند جز او کسی عبادت نشود و پرستش برای غیر او انجام نگیرد.

الأنبياء 21:21

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ آيا خدايي از [موجودات] زمين را به خدايي گرفته اند که [ايشان را] برانگيزند؟ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ اگر در اسمانها و زمين غير از خداوند معبودها و خداياني وجود داشت، قطعاً آسمان و زمين تباه مي شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش و فراتر است از آنچه ميان مي کنند. لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ [خداوند] در برابر آنچه انجام مي دهد باز خواست نمي شود و آنها بازخواست مي گردند. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ آيا غير از او معبوداني را به خدايي گرفته اند؟ بگو:«دليل خود را بيان داريد، اين کتاب امت من و [اينها هم] کتاب هاي امت هاي قبل از من است». بلکه بيشتر آنان حق را نمي دانند، اين است که روي گردانند. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ و هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که هيچ معبود بر حقي جز من نيست. پس مرا بپرستيد. (21) وقتی خداوند کمال توانایی و عظمت خویش، و فروتنی تمام پدیده‌ها را در مقابلِ عظمت خویش بیان کرد، بر مشرکانی که موجودات ناتوان زمین را عبادت کردند، اعتراض نمود و فرمود: (﴿هُمۡ يُنشِرُونَ﴾) آیا می‌توانند به آنان زندگی دوباره ببخشند؟! استفهام به معنی نفی است. یعنی آنها تواناییِ برانگیختن و زنده کردنشان را ندارند. و این فرمودۀ الهی، این آیه را تفسیر می‌نماید که فرموده است:﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ و به جز خداوند معبودانی را عبادت کردند که هیچ چیزی نمی‌آفرینند، و خودشان آفریده می‌شوند. و مالک هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیختنی نیستند. ﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يُنصَرُونَ﴾٤٧﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَهُمۡ وَهُمۡ لَهُمۡ جُندٞ مُّحۡضَرُونَ﴾ و به غیر از خداوند، معبودانی را عبادت کردند که شاید یاری کرده شوند. آنها نمی‌توانند آنان را یاری نمایند، و اینان برایشان لشکر آماده‌ای هستند. پس مشرک،مخلوقی را عبادت می‌کند که نمی‌تواند فایده بدهد، و نمی‌تواند ضرری برساند، و اخلاص عبادت خداوندی که همۀ کمالات از آنِ اوست و فایده و زیان و همه چیز در دستِ اوست، رها می‌نماید. و این ناشی از عدمِ توفیق و بی‌بهره‌گی و جهالتِ فراوان و شدتِ ستمگری آنان است؛ زیرا شایسته نیست که جز معبودی یگانه در آنها باشد، همچنان‌که جهان هستی توسط پروردگاری یگانه به ‌وجود آمده است. (22) بنابراین فرمود: (﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ﴾) اگر در آسمان‌ها و زمین، (﴿ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾)غیر از خداوند، معبودها و خدایانی بودند، آسمان‌ها و زمین تباه می‌شدند و از بین می‌رفتند، و مخلوقاتی که در آنهاست، تباه و نابود می‌گشتند. جهان بالا و پایین، آن گونه که دیده می‌شود، در کامل ترین انتظام و ساختار قرار دارد، و خلل و عیب و تضاد و تعارضی در آن وجود ندارد، پس این دلالت می‌نماید که مدبر و آفریننده و پروردگار و معبودش یکی است؛ و اگر دو آفریننده و خداوند ‌داشت، نظام آن مختل می‌شد و ارکان آن از هم می‌پاشید؛ زیرا اگر دو خدا بودند، با یکدیگر مخالفت می‌کردند، یکی آفریدن چیزی را اراده می‌کرد و دیگری نبودن آن را می‌خواست. و این غیر ممکن است که خواستۀ هر دو محقق شود. و اگر خواستۀ یکی تحقق یابد و خواستۀ دیگری محقق نشود، این بر ناتوانی دیگر خدای دلالت می‌کند؛ و اتفاق کردن هر دو در همۀ کارها امکان پذیر نیست. پس مشخص ‌شد خداوندِ توانایی که تنها آنچه او می‌خواهد انجام می‌پذیرد و مخالفی ندارد و کسی نمی‌تواند از کارش جلوگیری نماید، پروردگارِ یگانه و تواناست. بنابراین خداوند متعال در این آیه، دلیل تمانع را بیان کرده و می‌فرماید:﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ خداوند فرزندی برنگرفته است، و همراه با او معبودی نیست؛ زیرا اگر معبود دیگری بود، هر خدایی آنچه را که آفریده است با خود می‌برد، و برخی از خدایان بر برخی دیگر برتری می‌جستند. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه بیان می‌کنند. و طبق یکی از تفسیرها، این آیه نیز دلیل تمانع است:﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاۡ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّٗا كَبِيرٗا﴾ بگو: «اگر همراه او، خدایانی ‌بودند آن گونه که می‌گویند، آنگاه برای غلبه بر خداوندِ صاحبِ عرشِ عظیم، راهی می‌جستند.» پاک و منزه و بسی بالاتر است از آنچه می‌گویند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ﴾) او کمالِ مطلق است، و از هر عیب و نقصی پاک و منزه، و بسی برتر و بالاتر است، (﴿رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ﴾) پروردگار عرش، عرشی که سقف همۀ مخلوقات بوده و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین مخلوق می‌باشد. پس وقتی او پروردگار عرش است، به طریق اولی پروردگارِ دیگر مخلوقات می‌باشد. (﴿عَمَّا يَصِفُونَ﴾) پاک است پروردگارِ عرش از آنچه که منکران وکافران بیان کرده، و می‌گویند فرزند و همسر دارد. و پاک است از اینکه شریکی داشته باشد. (23) (﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ﴾) خداوند به خاطر عظمت و عزت و کمال قدرتش، در مقابل آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌شود، و هیچ کس توانایی آن را ندارد که با او مخالفت نماید. و به خاطر کمالِ حکمتش و محکم ساختنِ هرچیزی به بهترین صورت، کار او سؤال برانگیز نخواهد بود؛ چون در آفرینش وی، خلل یا کمبودی وجود ندارد. (﴿وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾) و همۀ آفریده‌ها، به‌خاطر ناتوانی و نیازمند بودنشان در رابطه با کارها و گفته‌هایشان، مورد بازخواست قرار می‌گیرند؛ چون همه بنده هستند، و در رابطه با حرکت و کارهایشان بازخواست می‌شوند؛ آنها نه می‌توانند در وجود خودشان تصرف ‌کنند، و نه می‌توانند به اندازۀ ذره‌ای در دیگران تصرف نمایند. (24) سپس مجدداً به تقبیح مشرکین پرداخت و فرمود: آنها به غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، پس آنها را نکوهش و ملامت کن و به آنان بگو: (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ قُلۡ هَاتُواۡ بُرۡهَٰنَكُمۡ﴾) آیا غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند؟ بگو: دلیل خود را بیاورید؛ یعنی حجت و دلیل خود را، بر صحت آنچه بدان باور دارید، بیاورید. و مسلماً حجت و دلیلی ندارند، بلکه بر باطل بودن عملشان حجت و براهین وجود دارد. بنابراین فرمود: (﴿هَٰذَا ذِكۡرُ مَن مَّعِيَ وَذِكۡرُ مَن قَبۡلِي﴾) این، کتابِ امت من و [اینها هم] کتاب‌های امت‌های قبل از من است؛ یعنی کتاب‌ها و شریعت‌ها بر صحت آنچه به شما گفته‌ام -مبنی بر این که شرک باطل و بی‌اساس است- اتفاق دارند. پس این کتاب خداست که درآن هرچیزی همراه با دلایل عقلی و نقلی‌اش بیان شده است، و همۀ کتاب‌های گذشته نیز دلایل و حجت‌هایی بر آنچه که گفتیم، می‌باشند. پس معلوم شد که حجت بر آنها اقامه شده، و به‌طور یقین هیچ دلیلی توانِ مخالفت با آن دلایل را ندارد و هر دلیلی در مقابل آن شکست خواهد خورد. و اگر مخالفت‌هایی یافت شود، شبهاتی است که نمی‌تواند جای حق و حقیقت را بگیرد. (﴿بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡحَقَّۖ فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه بیشتر آنان حق را نمی‌شناسند، و به علت تقلید از نیاکان خود، بر باورهای پوچشان پافشاری می‌کنند، و بدون علم و دانش به مجادله می‌پردازند. آنها حق را نمی‌شناسند، اما این بدان خاطر نیست که حق پوشیده و پیچیده است، بلکه آنها خود از آن رویگردانند، و گرنه چنانچه اندکی به آن توجه کنند و بدان روی آورند، به طور واضح و آشکار حق را از باطل تشخیص می‌دهند. بنابراین فرمود: (﴿فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) این است که آنها رویگردان هستند. (25) پس از آنکه خداوند متعال جهت روشن شدن این موضوع دستور داد که در سرگذشت امت‌های پیشین اندیشه کنیم، خود به طور کامل قضیه را باز کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾) و هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبود به حقی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» بنابراین همۀ پیامبرانِ پیشِ از تو، چکیده پیامشان این بوده است که تنها خداوند پرستش شود، خدایی که شریکی ندارد، واو معبود راستین است، و پرستشِ دیگر چیزها باطل می‌باشد.

الأنبياء 21:22

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ آيا خدايي از [موجودات] زمين را به خدايي گرفته اند که [ايشان را] برانگيزند؟ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ اگر در اسمانها و زمين غير از خداوند معبودها و خداياني وجود داشت، قطعاً آسمان و زمين تباه مي شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش و فراتر است از آنچه ميان مي کنند. لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ [خداوند] در برابر آنچه انجام مي دهد باز خواست نمي شود و آنها بازخواست مي گردند. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ آيا غير از او معبوداني را به خدايي گرفته اند؟ بگو:«دليل خود را بيان داريد، اين کتاب امت من و [اينها هم] کتاب هاي امت هاي قبل از من است». بلکه بيشتر آنان حق را نمي دانند، اين است که روي گردانند. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ و هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که هيچ معبود بر حقي جز من نيست. پس مرا بپرستيد. (21) وقتی خداوند کمال توانایی و عظمت خویش، و فروتنی تمام پدیده‌ها را در مقابلِ عظمت خویش بیان کرد، بر مشرکانی که موجودات ناتوان زمین را عبادت کردند، اعتراض نمود و فرمود: (﴿هُمۡ يُنشِرُونَ﴾) آیا می‌توانند به آنان زندگی دوباره ببخشند؟! استفهام به معنی نفی است. یعنی آنها تواناییِ برانگیختن و زنده کردنشان را ندارند. و این فرمودۀ الهی، این آیه را تفسیر می‌نماید که فرموده است:﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ و به جز خداوند معبودانی را عبادت کردند که هیچ چیزی نمی‌آفرینند، و خودشان آفریده می‌شوند. و مالک هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیختنی نیستند. ﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يُنصَرُونَ﴾٤٧﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَهُمۡ وَهُمۡ لَهُمۡ جُندٞ مُّحۡضَرُونَ﴾ و به غیر از خداوند، معبودانی را عبادت کردند که شاید یاری کرده شوند. آنها نمی‌توانند آنان را یاری نمایند، و اینان برایشان لشکر آماده‌ای هستند. پس مشرک،مخلوقی را عبادت می‌کند که نمی‌تواند فایده بدهد، و نمی‌تواند ضرری برساند، و اخلاص عبادت خداوندی که همۀ کمالات از آنِ اوست و فایده و زیان و همه چیز در دستِ اوست، رها می‌نماید. و این ناشی از عدمِ توفیق و بی‌بهره‌گی و جهالتِ فراوان و شدتِ ستمگری آنان است؛ زیرا شایسته نیست که جز معبودی یگانه در آنها باشد، همچنان‌که جهان هستی توسط پروردگاری یگانه به ‌وجود آمده است. (22) بنابراین فرمود: (﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ﴾) اگر در آسمان‌ها و زمین، (﴿ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾)غیر از خداوند، معبودها و خدایانی بودند، آسمان‌ها و زمین تباه می‌شدند و از بین می‌رفتند، و مخلوقاتی که در آنهاست، تباه و نابود می‌گشتند. جهان بالا و پایین، آن گونه که دیده می‌شود، در کامل ترین انتظام و ساختار قرار دارد، و خلل و عیب و تضاد و تعارضی در آن وجود ندارد، پس این دلالت می‌نماید که مدبر و آفریننده و پروردگار و معبودش یکی است؛ و اگر دو آفریننده و خداوند ‌داشت، نظام آن مختل می‌شد و ارکان آن از هم می‌پاشید؛ زیرا اگر دو خدا بودند، با یکدیگر مخالفت می‌کردند، یکی آفریدن چیزی را اراده می‌کرد و دیگری نبودن آن را می‌خواست. و این غیر ممکن است که خواستۀ هر دو محقق شود. و اگر خواستۀ یکی تحقق یابد و خواستۀ دیگری محقق نشود، این بر ناتوانی دیگر خدای دلالت می‌کند؛ و اتفاق کردن هر دو در همۀ کارها امکان پذیر نیست. پس مشخص ‌شد خداوندِ توانایی که تنها آنچه او می‌خواهد انجام می‌پذیرد و مخالفی ندارد و کسی نمی‌تواند از کارش جلوگیری نماید، پروردگارِ یگانه و تواناست. بنابراین خداوند متعال در این آیه، دلیل تمانع را بیان کرده و می‌فرماید:﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ خداوند فرزندی برنگرفته است، و همراه با او معبودی نیست؛ زیرا اگر معبود دیگری بود، هر خدایی آنچه را که آفریده است با خود می‌برد، و برخی از خدایان بر برخی دیگر برتری می‌جستند. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه بیان می‌کنند. و طبق یکی از تفسیرها، این آیه نیز دلیل تمانع است:﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاۡ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّٗا كَبِيرٗا﴾ بگو: «اگر همراه او، خدایانی ‌بودند آن گونه که می‌گویند، آنگاه برای غلبه بر خداوندِ صاحبِ عرشِ عظیم، راهی می‌جستند.» پاک و منزه و بسی بالاتر است از آنچه می‌گویند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ﴾) او کمالِ مطلق است، و از هر عیب و نقصی پاک و منزه، و بسی برتر و بالاتر است، (﴿رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ﴾) پروردگار عرش، عرشی که سقف همۀ مخلوقات بوده و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین مخلوق می‌باشد. پس وقتی او پروردگار عرش است، به طریق اولی پروردگارِ دیگر مخلوقات می‌باشد. (﴿عَمَّا يَصِفُونَ﴾) پاک است پروردگارِ عرش از آنچه که منکران وکافران بیان کرده، و می‌گویند فرزند و همسر دارد. و پاک است از اینکه شریکی داشته باشد. (23) (﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ﴾) خداوند به خاطر عظمت و عزت و کمال قدرتش، در مقابل آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌شود، و هیچ کس توانایی آن را ندارد که با او مخالفت نماید. و به خاطر کمالِ حکمتش و محکم ساختنِ هرچیزی به بهترین صورت، کار او سؤال برانگیز نخواهد بود؛ چون در آفرینش وی، خلل یا کمبودی وجود ندارد. (﴿وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾) و همۀ آفریده‌ها، به‌خاطر ناتوانی و نیازمند بودنشان در رابطه با کارها و گفته‌هایشان، مورد بازخواست قرار می‌گیرند؛ چون همه بنده هستند، و در رابطه با حرکت و کارهایشان بازخواست می‌شوند؛ آنها نه می‌توانند در وجود خودشان تصرف ‌کنند، و نه می‌توانند به اندازۀ ذره‌ای در دیگران تصرف نمایند. (24) سپس مجدداً به تقبیح مشرکین پرداخت و فرمود: آنها به غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، پس آنها را نکوهش و ملامت کن و به آنان بگو: (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ قُلۡ هَاتُواۡ بُرۡهَٰنَكُمۡ﴾) آیا غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند؟ بگو: دلیل خود را بیاورید؛ یعنی حجت و دلیل خود را، بر صحت آنچه بدان باور دارید، بیاورید. و مسلماً حجت و دلیلی ندارند، بلکه بر باطل بودن عملشان حجت و براهین وجود دارد. بنابراین فرمود: (﴿هَٰذَا ذِكۡرُ مَن مَّعِيَ وَذِكۡرُ مَن قَبۡلِي﴾) این، کتابِ امت من و [اینها هم] کتاب‌های امت‌های قبل از من است؛ یعنی کتاب‌ها و شریعت‌ها بر صحت آنچه به شما گفته‌ام -مبنی بر این که شرک باطل و بی‌اساس است- اتفاق دارند. پس این کتاب خداست که درآن هرچیزی همراه با دلایل عقلی و نقلی‌اش بیان شده است، و همۀ کتاب‌های گذشته نیز دلایل و حجت‌هایی بر آنچه که گفتیم، می‌باشند. پس معلوم شد که حجت بر آنها اقامه شده، و به‌طور یقین هیچ دلیلی توانِ مخالفت با آن دلایل را ندارد و هر دلیلی در مقابل آن شکست خواهد خورد. و اگر مخالفت‌هایی یافت شود، شبهاتی است که نمی‌تواند جای حق و حقیقت را بگیرد. (﴿بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡحَقَّۖ فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه بیشتر آنان حق را نمی‌شناسند، و به علت تقلید از نیاکان خود، بر باورهای پوچشان پافشاری می‌کنند، و بدون علم و دانش به مجادله می‌پردازند. آنها حق را نمی‌شناسند، اما این بدان خاطر نیست که حق پوشیده و پیچیده است، بلکه آنها خود از آن رویگردانند، و گرنه چنانچه اندکی به آن توجه کنند و بدان روی آورند، به طور واضح و آشکار حق را از باطل تشخیص می‌دهند. بنابراین فرمود: (﴿فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) این است که آنها رویگردان هستند. (25) پس از آنکه خداوند متعال جهت روشن شدن این موضوع دستور داد که در سرگذشت امت‌های پیشین اندیشه کنیم، خود به طور کامل قضیه را باز کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾) و هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبود به حقی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» بنابراین همۀ پیامبرانِ پیشِ از تو، چکیده پیامشان این بوده است که تنها خداوند پرستش شود، خدایی که شریکی ندارد، واو معبود راستین است، و پرستشِ دیگر چیزها باطل می‌باشد.

الأنبياء 21:23

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ آيا خدايي از [موجودات] زمين را به خدايي گرفته اند که [ايشان را] برانگيزند؟ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ اگر در اسمانها و زمين غير از خداوند معبودها و خداياني وجود داشت، قطعاً آسمان و زمين تباه مي شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش و فراتر است از آنچه ميان مي کنند. لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ [خداوند] در برابر آنچه انجام مي دهد باز خواست نمي شود و آنها بازخواست مي گردند. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ آيا غير از او معبوداني را به خدايي گرفته اند؟ بگو:«دليل خود را بيان داريد، اين کتاب امت من و [اينها هم] کتاب هاي امت هاي قبل از من است». بلکه بيشتر آنان حق را نمي دانند، اين است که روي گردانند. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ و هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که هيچ معبود بر حقي جز من نيست. پس مرا بپرستيد. (21) وقتی خداوند کمال توانایی و عظمت خویش، و فروتنی تمام پدیده‌ها را در مقابلِ عظمت خویش بیان کرد، بر مشرکانی که موجودات ناتوان زمین را عبادت کردند، اعتراض نمود و فرمود: (﴿هُمۡ يُنشِرُونَ﴾) آیا می‌توانند به آنان زندگی دوباره ببخشند؟! استفهام به معنی نفی است. یعنی آنها تواناییِ برانگیختن و زنده کردنشان را ندارند. و این فرمودۀ الهی، این آیه را تفسیر می‌نماید که فرموده است:﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ و به جز خداوند معبودانی را عبادت کردند که هیچ چیزی نمی‌آفرینند، و خودشان آفریده می‌شوند. و مالک هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیختنی نیستند. ﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يُنصَرُونَ﴾٤٧﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَهُمۡ وَهُمۡ لَهُمۡ جُندٞ مُّحۡضَرُونَ﴾ و به غیر از خداوند، معبودانی را عبادت کردند که شاید یاری کرده شوند. آنها نمی‌توانند آنان را یاری نمایند، و اینان برایشان لشکر آماده‌ای هستند. پس مشرک،مخلوقی را عبادت می‌کند که نمی‌تواند فایده بدهد، و نمی‌تواند ضرری برساند، و اخلاص عبادت خداوندی که همۀ کمالات از آنِ اوست و فایده و زیان و همه چیز در دستِ اوست، رها می‌نماید. و این ناشی از عدمِ توفیق و بی‌بهره‌گی و جهالتِ فراوان و شدتِ ستمگری آنان است؛ زیرا شایسته نیست که جز معبودی یگانه در آنها باشد، همچنان‌که جهان هستی توسط پروردگاری یگانه به ‌وجود آمده است. (22) بنابراین فرمود: (﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ﴾) اگر در آسمان‌ها و زمین، (﴿ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾)غیر از خداوند، معبودها و خدایانی بودند، آسمان‌ها و زمین تباه می‌شدند و از بین می‌رفتند، و مخلوقاتی که در آنهاست، تباه و نابود می‌گشتند. جهان بالا و پایین، آن گونه که دیده می‌شود، در کامل ترین انتظام و ساختار قرار دارد، و خلل و عیب و تضاد و تعارضی در آن وجود ندارد، پس این دلالت می‌نماید که مدبر و آفریننده و پروردگار و معبودش یکی است؛ و اگر دو آفریننده و خداوند ‌داشت، نظام آن مختل می‌شد و ارکان آن از هم می‌پاشید؛ زیرا اگر دو خدا بودند، با یکدیگر مخالفت می‌کردند، یکی آفریدن چیزی را اراده می‌کرد و دیگری نبودن آن را می‌خواست. و این غیر ممکن است که خواستۀ هر دو محقق شود. و اگر خواستۀ یکی تحقق یابد و خواستۀ دیگری محقق نشود، این بر ناتوانی دیگر خدای دلالت می‌کند؛ و اتفاق کردن هر دو در همۀ کارها امکان پذیر نیست. پس مشخص ‌شد خداوندِ توانایی که تنها آنچه او می‌خواهد انجام می‌پذیرد و مخالفی ندارد و کسی نمی‌تواند از کارش جلوگیری نماید، پروردگارِ یگانه و تواناست. بنابراین خداوند متعال در این آیه، دلیل تمانع را بیان کرده و می‌فرماید:﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ خداوند فرزندی برنگرفته است، و همراه با او معبودی نیست؛ زیرا اگر معبود دیگری بود، هر خدایی آنچه را که آفریده است با خود می‌برد، و برخی از خدایان بر برخی دیگر برتری می‌جستند. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه بیان می‌کنند. و طبق یکی از تفسیرها، این آیه نیز دلیل تمانع است:﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاۡ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّٗا كَبِيرٗا﴾ بگو: «اگر همراه او، خدایانی ‌بودند آن گونه که می‌گویند، آنگاه برای غلبه بر خداوندِ صاحبِ عرشِ عظیم، راهی می‌جستند.» پاک و منزه و بسی بالاتر است از آنچه می‌گویند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ﴾) او کمالِ مطلق است، و از هر عیب و نقصی پاک و منزه، و بسی برتر و بالاتر است، (﴿رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ﴾) پروردگار عرش، عرشی که سقف همۀ مخلوقات بوده و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین مخلوق می‌باشد. پس وقتی او پروردگار عرش است، به طریق اولی پروردگارِ دیگر مخلوقات می‌باشد. (﴿عَمَّا يَصِفُونَ﴾) پاک است پروردگارِ عرش از آنچه که منکران وکافران بیان کرده، و می‌گویند فرزند و همسر دارد. و پاک است از اینکه شریکی داشته باشد. (23) (﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ﴾) خداوند به خاطر عظمت و عزت و کمال قدرتش، در مقابل آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌شود، و هیچ کس توانایی آن را ندارد که با او مخالفت نماید. و به خاطر کمالِ حکمتش و محکم ساختنِ هرچیزی به بهترین صورت، کار او سؤال برانگیز نخواهد بود؛ چون در آفرینش وی، خلل یا کمبودی وجود ندارد. (﴿وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾) و همۀ آفریده‌ها، به‌خاطر ناتوانی و نیازمند بودنشان در رابطه با کارها و گفته‌هایشان، مورد بازخواست قرار می‌گیرند؛ چون همه بنده هستند، و در رابطه با حرکت و کارهایشان بازخواست می‌شوند؛ آنها نه می‌توانند در وجود خودشان تصرف ‌کنند، و نه می‌توانند به اندازۀ ذره‌ای در دیگران تصرف نمایند. (24) سپس مجدداً به تقبیح مشرکین پرداخت و فرمود: آنها به غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، پس آنها را نکوهش و ملامت کن و به آنان بگو: (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ قُلۡ هَاتُواۡ بُرۡهَٰنَكُمۡ﴾) آیا غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند؟ بگو: دلیل خود را بیاورید؛ یعنی حجت و دلیل خود را، بر صحت آنچه بدان باور دارید، بیاورید. و مسلماً حجت و دلیلی ندارند، بلکه بر باطل بودن عملشان حجت و براهین وجود دارد. بنابراین فرمود: (﴿هَٰذَا ذِكۡرُ مَن مَّعِيَ وَذِكۡرُ مَن قَبۡلِي﴾) این، کتابِ امت من و [اینها هم] کتاب‌های امت‌های قبل از من است؛ یعنی کتاب‌ها و شریعت‌ها بر صحت آنچه به شما گفته‌ام -مبنی بر این که شرک باطل و بی‌اساس است- اتفاق دارند. پس این کتاب خداست که درآن هرچیزی همراه با دلایل عقلی و نقلی‌اش بیان شده است، و همۀ کتاب‌های گذشته نیز دلایل و حجت‌هایی بر آنچه که گفتیم، می‌باشند. پس معلوم شد که حجت بر آنها اقامه شده، و به‌طور یقین هیچ دلیلی توانِ مخالفت با آن دلایل را ندارد و هر دلیلی در مقابل آن شکست خواهد خورد. و اگر مخالفت‌هایی یافت شود، شبهاتی است که نمی‌تواند جای حق و حقیقت را بگیرد. (﴿بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡحَقَّۖ فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه بیشتر آنان حق را نمی‌شناسند، و به علت تقلید از نیاکان خود، بر باورهای پوچشان پافشاری می‌کنند، و بدون علم و دانش به مجادله می‌پردازند. آنها حق را نمی‌شناسند، اما این بدان خاطر نیست که حق پوشیده و پیچیده است، بلکه آنها خود از آن رویگردانند، و گرنه چنانچه اندکی به آن توجه کنند و بدان روی آورند، به طور واضح و آشکار حق را از باطل تشخیص می‌دهند. بنابراین فرمود: (﴿فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) این است که آنها رویگردان هستند. (25) پس از آنکه خداوند متعال جهت روشن شدن این موضوع دستور داد که در سرگذشت امت‌های پیشین اندیشه کنیم، خود به طور کامل قضیه را باز کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾) و هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبود به حقی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» بنابراین همۀ پیامبرانِ پیشِ از تو، چکیده پیامشان این بوده است که تنها خداوند پرستش شود، خدایی که شریکی ندارد، واو معبود راستین است، و پرستشِ دیگر چیزها باطل می‌باشد.

الأنبياء 21:24

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ آيا خدايي از [موجودات] زمين را به خدايي گرفته اند که [ايشان را] برانگيزند؟ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ اگر در اسمانها و زمين غير از خداوند معبودها و خداياني وجود داشت، قطعاً آسمان و زمين تباه مي شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش و فراتر است از آنچه ميان مي کنند. لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ [خداوند] در برابر آنچه انجام مي دهد باز خواست نمي شود و آنها بازخواست مي گردند. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ آيا غير از او معبوداني را به خدايي گرفته اند؟ بگو:«دليل خود را بيان داريد، اين کتاب امت من و [اينها هم] کتاب هاي امت هاي قبل از من است». بلکه بيشتر آنان حق را نمي دانند، اين است که روي گردانند. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ و هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که هيچ معبود بر حقي جز من نيست. پس مرا بپرستيد. (21) وقتی خداوند کمال توانایی و عظمت خویش، و فروتنی تمام پدیده‌ها را در مقابلِ عظمت خویش بیان کرد، بر مشرکانی که موجودات ناتوان زمین را عبادت کردند، اعتراض نمود و فرمود: (﴿هُمۡ يُنشِرُونَ﴾) آیا می‌توانند به آنان زندگی دوباره ببخشند؟! استفهام به معنی نفی است. یعنی آنها تواناییِ برانگیختن و زنده کردنشان را ندارند. و این فرمودۀ الهی، این آیه را تفسیر می‌نماید که فرموده است:﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ و به جز خداوند معبودانی را عبادت کردند که هیچ چیزی نمی‌آفرینند، و خودشان آفریده می‌شوند. و مالک هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیختنی نیستند. ﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يُنصَرُونَ﴾٤٧﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَهُمۡ وَهُمۡ لَهُمۡ جُندٞ مُّحۡضَرُونَ﴾ و به غیر از خداوند، معبودانی را عبادت کردند که شاید یاری کرده شوند. آنها نمی‌توانند آنان را یاری نمایند، و اینان برایشان لشکر آماده‌ای هستند. پس مشرک،مخلوقی را عبادت می‌کند که نمی‌تواند فایده بدهد، و نمی‌تواند ضرری برساند، و اخلاص عبادت خداوندی که همۀ کمالات از آنِ اوست و فایده و زیان و همه چیز در دستِ اوست، رها می‌نماید. و این ناشی از عدمِ توفیق و بی‌بهره‌گی و جهالتِ فراوان و شدتِ ستمگری آنان است؛ زیرا شایسته نیست که جز معبودی یگانه در آنها باشد، همچنان‌که جهان هستی توسط پروردگاری یگانه به ‌وجود آمده است. (22) بنابراین فرمود: (﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ﴾) اگر در آسمان‌ها و زمین، (﴿ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾)غیر از خداوند، معبودها و خدایانی بودند، آسمان‌ها و زمین تباه می‌شدند و از بین می‌رفتند، و مخلوقاتی که در آنهاست، تباه و نابود می‌گشتند. جهان بالا و پایین، آن گونه که دیده می‌شود، در کامل ترین انتظام و ساختار قرار دارد، و خلل و عیب و تضاد و تعارضی در آن وجود ندارد، پس این دلالت می‌نماید که مدبر و آفریننده و پروردگار و معبودش یکی است؛ و اگر دو آفریننده و خداوند ‌داشت، نظام آن مختل می‌شد و ارکان آن از هم می‌پاشید؛ زیرا اگر دو خدا بودند، با یکدیگر مخالفت می‌کردند، یکی آفریدن چیزی را اراده می‌کرد و دیگری نبودن آن را می‌خواست. و این غیر ممکن است که خواستۀ هر دو محقق شود. و اگر خواستۀ یکی تحقق یابد و خواستۀ دیگری محقق نشود، این بر ناتوانی دیگر خدای دلالت می‌کند؛ و اتفاق کردن هر دو در همۀ کارها امکان پذیر نیست. پس مشخص ‌شد خداوندِ توانایی که تنها آنچه او می‌خواهد انجام می‌پذیرد و مخالفی ندارد و کسی نمی‌تواند از کارش جلوگیری نماید، پروردگارِ یگانه و تواناست. بنابراین خداوند متعال در این آیه، دلیل تمانع را بیان کرده و می‌فرماید:﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ خداوند فرزندی برنگرفته است، و همراه با او معبودی نیست؛ زیرا اگر معبود دیگری بود، هر خدایی آنچه را که آفریده است با خود می‌برد، و برخی از خدایان بر برخی دیگر برتری می‌جستند. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه بیان می‌کنند. و طبق یکی از تفسیرها، این آیه نیز دلیل تمانع است:﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاۡ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّٗا كَبِيرٗا﴾ بگو: «اگر همراه او، خدایانی ‌بودند آن گونه که می‌گویند، آنگاه برای غلبه بر خداوندِ صاحبِ عرشِ عظیم، راهی می‌جستند.» پاک و منزه و بسی بالاتر است از آنچه می‌گویند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ﴾) او کمالِ مطلق است، و از هر عیب و نقصی پاک و منزه، و بسی برتر و بالاتر است، (﴿رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ﴾) پروردگار عرش، عرشی که سقف همۀ مخلوقات بوده و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین مخلوق می‌باشد. پس وقتی او پروردگار عرش است، به طریق اولی پروردگارِ دیگر مخلوقات می‌باشد. (﴿عَمَّا يَصِفُونَ﴾) پاک است پروردگارِ عرش از آنچه که منکران وکافران بیان کرده، و می‌گویند فرزند و همسر دارد. و پاک است از اینکه شریکی داشته باشد. (23) (﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ﴾) خداوند به خاطر عظمت و عزت و کمال قدرتش، در مقابل آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌شود، و هیچ کس توانایی آن را ندارد که با او مخالفت نماید. و به خاطر کمالِ حکمتش و محکم ساختنِ هرچیزی به بهترین صورت، کار او سؤال برانگیز نخواهد بود؛ چون در آفرینش وی، خلل یا کمبودی وجود ندارد. (﴿وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾) و همۀ آفریده‌ها، به‌خاطر ناتوانی و نیازمند بودنشان در رابطه با کارها و گفته‌هایشان، مورد بازخواست قرار می‌گیرند؛ چون همه بنده هستند، و در رابطه با حرکت و کارهایشان بازخواست می‌شوند؛ آنها نه می‌توانند در وجود خودشان تصرف ‌کنند، و نه می‌توانند به اندازۀ ذره‌ای در دیگران تصرف نمایند. (24) سپس مجدداً به تقبیح مشرکین پرداخت و فرمود: آنها به غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، پس آنها را نکوهش و ملامت کن و به آنان بگو: (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ قُلۡ هَاتُواۡ بُرۡهَٰنَكُمۡ﴾) آیا غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند؟ بگو: دلیل خود را بیاورید؛ یعنی حجت و دلیل خود را، بر صحت آنچه بدان باور دارید، بیاورید. و مسلماً حجت و دلیلی ندارند، بلکه بر باطل بودن عملشان حجت و براهین وجود دارد. بنابراین فرمود: (﴿هَٰذَا ذِكۡرُ مَن مَّعِيَ وَذِكۡرُ مَن قَبۡلِي﴾) این، کتابِ امت من و [اینها هم] کتاب‌های امت‌های قبل از من است؛ یعنی کتاب‌ها و شریعت‌ها بر صحت آنچه به شما گفته‌ام -مبنی بر این که شرک باطل و بی‌اساس است- اتفاق دارند. پس این کتاب خداست که درآن هرچیزی همراه با دلایل عقلی و نقلی‌اش بیان شده است، و همۀ کتاب‌های گذشته نیز دلایل و حجت‌هایی بر آنچه که گفتیم، می‌باشند. پس معلوم شد که حجت بر آنها اقامه شده، و به‌طور یقین هیچ دلیلی توانِ مخالفت با آن دلایل را ندارد و هر دلیلی در مقابل آن شکست خواهد خورد. و اگر مخالفت‌هایی یافت شود، شبهاتی است که نمی‌تواند جای حق و حقیقت را بگیرد. (﴿بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡحَقَّۖ فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه بیشتر آنان حق را نمی‌شناسند، و به علت تقلید از نیاکان خود، بر باورهای پوچشان پافشاری می‌کنند، و بدون علم و دانش به مجادله می‌پردازند. آنها حق را نمی‌شناسند، اما این بدان خاطر نیست که حق پوشیده و پیچیده است، بلکه آنها خود از آن رویگردانند، و گرنه چنانچه اندکی به آن توجه کنند و بدان روی آورند، به طور واضح و آشکار حق را از باطل تشخیص می‌دهند. بنابراین فرمود: (﴿فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) این است که آنها رویگردان هستند. (25) پس از آنکه خداوند متعال جهت روشن شدن این موضوع دستور داد که در سرگذشت امت‌های پیشین اندیشه کنیم، خود به طور کامل قضیه را باز کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾) و هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبود به حقی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» بنابراین همۀ پیامبرانِ پیشِ از تو، چکیده پیامشان این بوده است که تنها خداوند پرستش شود، خدایی که شریکی ندارد، واو معبود راستین است، و پرستشِ دیگر چیزها باطل می‌باشد.

الأنبياء 21:25

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ آيا خدايي از [موجودات] زمين را به خدايي گرفته اند که [ايشان را] برانگيزند؟ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ اگر در اسمانها و زمين غير از خداوند معبودها و خداياني وجود داشت، قطعاً آسمان و زمين تباه مي شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش و فراتر است از آنچه ميان مي کنند. لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ [خداوند] در برابر آنچه انجام مي دهد باز خواست نمي شود و آنها بازخواست مي گردند. أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ آيا غير از او معبوداني را به خدايي گرفته اند؟ بگو:«دليل خود را بيان داريد، اين کتاب امت من و [اينها هم] کتاب هاي امت هاي قبل از من است». بلکه بيشتر آنان حق را نمي دانند، اين است که روي گردانند. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ و هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که هيچ معبود بر حقي جز من نيست. پس مرا بپرستيد. (21) وقتی خداوند کمال توانایی و عظمت خویش، و فروتنی تمام پدیده‌ها را در مقابلِ عظمت خویش بیان کرد، بر مشرکانی که موجودات ناتوان زمین را عبادت کردند، اعتراض نمود و فرمود: (﴿هُمۡ يُنشِرُونَ﴾) آیا می‌توانند به آنان زندگی دوباره ببخشند؟! استفهام به معنی نفی است. یعنی آنها تواناییِ برانگیختن و زنده کردنشان را ندارند. و این فرمودۀ الهی، این آیه را تفسیر می‌نماید که فرموده است:﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ و به جز خداوند معبودانی را عبادت کردند که هیچ چیزی نمی‌آفرینند، و خودشان آفریده می‌شوند. و مالک هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیختنی نیستند. ﴿وَٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يُنصَرُونَ﴾٤٧﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَهُمۡ وَهُمۡ لَهُمۡ جُندٞ مُّحۡضَرُونَ﴾ و به غیر از خداوند، معبودانی را عبادت کردند که شاید یاری کرده شوند. آنها نمی‌توانند آنان را یاری نمایند، و اینان برایشان لشکر آماده‌ای هستند. پس مشرک،مخلوقی را عبادت می‌کند که نمی‌تواند فایده بدهد، و نمی‌تواند ضرری برساند، و اخلاص عبادت خداوندی که همۀ کمالات از آنِ اوست و فایده و زیان و همه چیز در دستِ اوست، رها می‌نماید. و این ناشی از عدمِ توفیق و بی‌بهره‌گی و جهالتِ فراوان و شدتِ ستمگری آنان است؛ زیرا شایسته نیست که جز معبودی یگانه در آنها باشد، همچنان‌که جهان هستی توسط پروردگاری یگانه به ‌وجود آمده است. (22) بنابراین فرمود: (﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ﴾) اگر در آسمان‌ها و زمین، (﴿ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾)غیر از خداوند، معبودها و خدایانی بودند، آسمان‌ها و زمین تباه می‌شدند و از بین می‌رفتند، و مخلوقاتی که در آنهاست، تباه و نابود می‌گشتند. جهان بالا و پایین، آن گونه که دیده می‌شود، در کامل ترین انتظام و ساختار قرار دارد، و خلل و عیب و تضاد و تعارضی در آن وجود ندارد، پس این دلالت می‌نماید که مدبر و آفریننده و پروردگار و معبودش یکی است؛ و اگر دو آفریننده و خداوند ‌داشت، نظام آن مختل می‌شد و ارکان آن از هم می‌پاشید؛ زیرا اگر دو خدا بودند، با یکدیگر مخالفت می‌کردند، یکی آفریدن چیزی را اراده می‌کرد و دیگری نبودن آن را می‌خواست. و این غیر ممکن است که خواستۀ هر دو محقق شود. و اگر خواستۀ یکی تحقق یابد و خواستۀ دیگری محقق نشود، این بر ناتوانی دیگر خدای دلالت می‌کند؛ و اتفاق کردن هر دو در همۀ کارها امکان پذیر نیست. پس مشخص ‌شد خداوندِ توانایی که تنها آنچه او می‌خواهد انجام می‌پذیرد و مخالفی ندارد و کسی نمی‌تواند از کارش جلوگیری نماید، پروردگارِ یگانه و تواناست. بنابراین خداوند متعال در این آیه، دلیل تمانع را بیان کرده و می‌فرماید:﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ خداوند فرزندی برنگرفته است، و همراه با او معبودی نیست؛ زیرا اگر معبود دیگری بود، هر خدایی آنچه را که آفریده است با خود می‌برد، و برخی از خدایان بر برخی دیگر برتری می‌جستند. خداوند، پاک و بسی برتر است از آنچه بیان می‌کنند. و طبق یکی از تفسیرها، این آیه نیز دلیل تمانع است:﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاۡ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّٗا كَبِيرٗا﴾ بگو: «اگر همراه او، خدایانی ‌بودند آن گونه که می‌گویند، آنگاه برای غلبه بر خداوندِ صاحبِ عرشِ عظیم، راهی می‌جستند.» پاک و منزه و بسی بالاتر است از آنچه می‌گویند. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ﴾) او کمالِ مطلق است، و از هر عیب و نقصی پاک و منزه، و بسی برتر و بالاتر است، (﴿رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ﴾) پروردگار عرش، عرشی که سقف همۀ مخلوقات بوده و بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین مخلوق می‌باشد. پس وقتی او پروردگار عرش است، به طریق اولی پروردگارِ دیگر مخلوقات می‌باشد. (﴿عَمَّا يَصِفُونَ﴾) پاک است پروردگارِ عرش از آنچه که منکران وکافران بیان کرده، و می‌گویند فرزند و همسر دارد. و پاک است از اینکه شریکی داشته باشد. (23) (﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ﴾) خداوند به خاطر عظمت و عزت و کمال قدرتش، در مقابل آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌شود، و هیچ کس توانایی آن را ندارد که با او مخالفت نماید. و به خاطر کمالِ حکمتش و محکم ساختنِ هرچیزی به بهترین صورت، کار او سؤال برانگیز نخواهد بود؛ چون در آفرینش وی، خلل یا کمبودی وجود ندارد. (﴿وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾) و همۀ آفریده‌ها، به‌خاطر ناتوانی و نیازمند بودنشان در رابطه با کارها و گفته‌هایشان، مورد بازخواست قرار می‌گیرند؛ چون همه بنده هستند، و در رابطه با حرکت و کارهایشان بازخواست می‌شوند؛ آنها نه می‌توانند در وجود خودشان تصرف ‌کنند، و نه می‌توانند به اندازۀ ذره‌ای در دیگران تصرف نمایند. (24) سپس مجدداً به تقبیح مشرکین پرداخت و فرمود: آنها به غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، پس آنها را نکوهش و ملامت کن و به آنان بگو: (﴿أَمِ ٱتَّخَذُواۡ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ قُلۡ هَاتُواۡ بُرۡهَٰنَكُمۡ﴾) آیا غیر از خداوند، معبودانی را به خدایی گرفته‌اند؟ بگو: دلیل خود را بیاورید؛ یعنی حجت و دلیل خود را، بر صحت آنچه بدان باور دارید، بیاورید. و مسلماً حجت و دلیلی ندارند، بلکه بر باطل بودن عملشان حجت و براهین وجود دارد. بنابراین فرمود: (﴿هَٰذَا ذِكۡرُ مَن مَّعِيَ وَذِكۡرُ مَن قَبۡلِي﴾) این، کتابِ امت من و [اینها هم] کتاب‌های امت‌های قبل از من است؛ یعنی کتاب‌ها و شریعت‌ها بر صحت آنچه به شما گفته‌ام -مبنی بر این که شرک باطل و بی‌اساس است- اتفاق دارند. پس این کتاب خداست که درآن هرچیزی همراه با دلایل عقلی و نقلی‌اش بیان شده است، و همۀ کتاب‌های گذشته نیز دلایل و حجت‌هایی بر آنچه که گفتیم، می‌باشند. پس معلوم شد که حجت بر آنها اقامه شده، و به‌طور یقین هیچ دلیلی توانِ مخالفت با آن دلایل را ندارد و هر دلیلی در مقابل آن شکست خواهد خورد. و اگر مخالفت‌هایی یافت شود، شبهاتی است که نمی‌تواند جای حق و حقیقت را بگیرد. (﴿بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡحَقَّۖ فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه بیشتر آنان حق را نمی‌شناسند، و به علت تقلید از نیاکان خود، بر باورهای پوچشان پافشاری می‌کنند، و بدون علم و دانش به مجادله می‌پردازند. آنها حق را نمی‌شناسند، اما این بدان خاطر نیست که حق پوشیده و پیچیده است، بلکه آنها خود از آن رویگردانند، و گرنه چنانچه اندکی به آن توجه کنند و بدان روی آورند، به طور واضح و آشکار حق را از باطل تشخیص می‌دهند. بنابراین فرمود: (﴿فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾) این است که آنها رویگردان هستند. (25) پس از آنکه خداوند متعال جهت روشن شدن این موضوع دستور داد که در سرگذشت امت‌های پیشین اندیشه کنیم، خود به طور کامل قضیه را باز کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾) و هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبود به حقی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» بنابراین همۀ پیامبرانِ پیشِ از تو، چکیده پیامشان این بوده است که تنها خداوند پرستش شود، خدایی که شریکی ندارد، واو معبود راستین است، و پرستشِ دیگر چیزها باطل می‌باشد.

الأنبياء 21:26

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ و گفتند: «خداوند فرزندي برگرفته است! خداوند پاک و منزه است [فرشتگان فرزندان خدا نبوده] بلکه بندگاني گرامي هستند». لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ در سخن گفتن از او پيشي نمي گيرند، و آنان به فرمان وي کار مي کنند. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ خداوند اعمال گذشته و حال و آيندۀ ايشان را مي داند، و شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که [خداوند] بپسندد، و آنان از بيم او ترسان و هراسانند. وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ هر کس از آنان بگويد غير از خدا من نيز معبود هستم، جهنم را سزاي او مي گردانيم، بدينسان به ستمکاران سزا مي دهيم. (26) خداوند متعال از بی‌خردی مشرکان سخن به میان می‌آورد که پیامبر را تکذیب کرده و ادّعا کردند ـ ‌خداوند خوارشان کند ـ پروردگار فرزندی برای خود برگرفته است؛ پس گفتند: فرشتگان، دخترانِ خداوند هستند. بسی پاک و برتر است خداوند از گفتۀ آنان. و خداوند خبر داد که فرشتگان، فرزندان خدا نبوده، بلکه بندگانی هستند که آفریده شده‌اند و اختیاری ندارند، و آنها نزد پروردگار، محترم و گرامی هستند؛ چون آنها را با خوبی‌ها و پاکی‌ها آراسته، و از زشتی‌ها پاکیزه داشته است؛ و آنان نهایت ادب را در مقابل با خداوند رعایت کرده و از فرمان او پیروی می‌کنند. (27) (﴿لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) از پیش خود، سخنی در رابطه با ادارۀ امور نمی‌گویند مگر اینکه خداوند بگوید، چون در کمال ادب قرار دارند و به کمال حکمت و علم الهی آگاه هستند. (﴿وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنها را به هرچیزی دستور بدهد، از فرمانش اطاعت می‌کنند؛ و بر هر کاری آنها را بگمارد، آن را انجام می‌دهند. پس آنها به اندازۀ یک چشم به هم زدن، از فرمان وی سرپیچی نمی‌کنند؛ و بدون فرمان الهی، به دلخواه خود کاری را انجام نمی‌دهند؛ (28) با وجود این، علم الهی آنها را احاطه کرده است. (﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ﴾) و خداوند کارهای گذشته و آیندۀ آنان را می‌داند، پس آنها نمی‌توانند از دایرۀ علم الهی بیرون روند، چنانکه نمی‌توانند از فرمان و تدبیر او بیرون روند. یکی دیگر از صفاتشان، این است که آنها در سخن گفتن از او پیشی نمی‌گیرند، و برای هیچ کسی بدون اجازۀ خداوند شفاعت نمی‌کنند، و چون به آنها اجازه دهد، و کسی را که در مورد او شفاعت می‌نمایند بپسندد، برایش شفاعت می‌کنند؛ اما خداوند هیچ گفتار و کرداری را نمی‌پسندد مگر آنچه که خالصانه برای وی انجام شده، و در آن کار از پیامبر اطاعت شده باشد. و این آیه بیش از هر چیزی بر اثبات شفاعت دلالت می‌نماید و بیانگر آن است که فرشتگان شفاعت می‌کنند. (﴿وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنان از بیم خداوند، ترسان و هراسان‌اند و همه در برابر شکوه و عظمت وی فروتن بوده، و در برابر عزت و جمال الهی تسلیم می‌باشند. (29) وقتی تصریح کرد که آنان حقی در الوهیت ندارند و سزاوار هیچ بندگی و پرستشی نیستند -چون صفاتی که دارند چنین اقتضا می‌نماید- بیان نمود که آنها حتی حق چنین ادعایی هم ندارند، و چنانچه ـ فرض کنیم و کوتاه بیاییم ـ یکی از آنها بگوید، (﴿إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ﴾) من به جای او معبود هستم، (﴿فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) چنین کسی جهنم را سزایش می‌گردانیم. بدینسان به ستمکاران سزا می‌دهیم. و چه ستمی بزرگ‌تر از این است انسانی که از هرجهت محتاج خداوند است ادعا کند در الوهیت و ربوبیت با خداوند مشارکت دارد؟!

الأنبياء 21:27

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ و گفتند: «خداوند فرزندي برگرفته است! خداوند پاک و منزه است [فرشتگان فرزندان خدا نبوده] بلکه بندگاني گرامي هستند». لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ در سخن گفتن از او پيشي نمي گيرند، و آنان به فرمان وي کار مي کنند. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ خداوند اعمال گذشته و حال و آيندۀ ايشان را مي داند، و شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که [خداوند] بپسندد، و آنان از بيم او ترسان و هراسانند. وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ هر کس از آنان بگويد غير از خدا من نيز معبود هستم، جهنم را سزاي او مي گردانيم، بدينسان به ستمکاران سزا مي دهيم. (26) خداوند متعال از بی‌خردی مشرکان سخن به میان می‌آورد که پیامبر را تکذیب کرده و ادّعا کردند ـ ‌خداوند خوارشان کند ـ پروردگار فرزندی برای خود برگرفته است؛ پس گفتند: فرشتگان، دخترانِ خداوند هستند. بسی پاک و برتر است خداوند از گفتۀ آنان. و خداوند خبر داد که فرشتگان، فرزندان خدا نبوده، بلکه بندگانی هستند که آفریده شده‌اند و اختیاری ندارند، و آنها نزد پروردگار، محترم و گرامی هستند؛ چون آنها را با خوبی‌ها و پاکی‌ها آراسته، و از زشتی‌ها پاکیزه داشته است؛ و آنان نهایت ادب را در مقابل با خداوند رعایت کرده و از فرمان او پیروی می‌کنند. (27) (﴿لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) از پیش خود، سخنی در رابطه با ادارۀ امور نمی‌گویند مگر اینکه خداوند بگوید، چون در کمال ادب قرار دارند و به کمال حکمت و علم الهی آگاه هستند. (﴿وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنها را به هرچیزی دستور بدهد، از فرمانش اطاعت می‌کنند؛ و بر هر کاری آنها را بگمارد، آن را انجام می‌دهند. پس آنها به اندازۀ یک چشم به هم زدن، از فرمان وی سرپیچی نمی‌کنند؛ و بدون فرمان الهی، به دلخواه خود کاری را انجام نمی‌دهند؛ (28) با وجود این، علم الهی آنها را احاطه کرده است. (﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ﴾) و خداوند کارهای گذشته و آیندۀ آنان را می‌داند، پس آنها نمی‌توانند از دایرۀ علم الهی بیرون روند، چنانکه نمی‌توانند از فرمان و تدبیر او بیرون روند. یکی دیگر از صفاتشان، این است که آنها در سخن گفتن از او پیشی نمی‌گیرند، و برای هیچ کسی بدون اجازۀ خداوند شفاعت نمی‌کنند، و چون به آنها اجازه دهد، و کسی را که در مورد او شفاعت می‌نمایند بپسندد، برایش شفاعت می‌کنند؛ اما خداوند هیچ گفتار و کرداری را نمی‌پسندد مگر آنچه که خالصانه برای وی انجام شده، و در آن کار از پیامبر اطاعت شده باشد. و این آیه بیش از هر چیزی بر اثبات شفاعت دلالت می‌نماید و بیانگر آن است که فرشتگان شفاعت می‌کنند. (﴿وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنان از بیم خداوند، ترسان و هراسان‌اند و همه در برابر شکوه و عظمت وی فروتن بوده، و در برابر عزت و جمال الهی تسلیم می‌باشند. (29) وقتی تصریح کرد که آنان حقی در الوهیت ندارند و سزاوار هیچ بندگی و پرستشی نیستند -چون صفاتی که دارند چنین اقتضا می‌نماید- بیان نمود که آنها حتی حق چنین ادعایی هم ندارند، و چنانچه ـ فرض کنیم و کوتاه بیاییم ـ یکی از آنها بگوید، (﴿إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ﴾) من به جای او معبود هستم، (﴿فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) چنین کسی جهنم را سزایش می‌گردانیم. بدینسان به ستمکاران سزا می‌دهیم. و چه ستمی بزرگ‌تر از این است انسانی که از هرجهت محتاج خداوند است ادعا کند در الوهیت و ربوبیت با خداوند مشارکت دارد؟!

الأنبياء 21:28

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ و گفتند: «خداوند فرزندي برگرفته است! خداوند پاک و منزه است [فرشتگان فرزندان خدا نبوده] بلکه بندگاني گرامي هستند». لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ در سخن گفتن از او پيشي نمي گيرند، و آنان به فرمان وي کار مي کنند. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ خداوند اعمال گذشته و حال و آيندۀ ايشان را مي داند، و شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که [خداوند] بپسندد، و آنان از بيم او ترسان و هراسانند. وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ هر کس از آنان بگويد غير از خدا من نيز معبود هستم، جهنم را سزاي او مي گردانيم، بدينسان به ستمکاران سزا مي دهيم. (26) خداوند متعال از بی‌خردی مشرکان سخن به میان می‌آورد که پیامبر را تکذیب کرده و ادّعا کردند ـ ‌خداوند خوارشان کند ـ پروردگار فرزندی برای خود برگرفته است؛ پس گفتند: فرشتگان، دخترانِ خداوند هستند. بسی پاک و برتر است خداوند از گفتۀ آنان. و خداوند خبر داد که فرشتگان، فرزندان خدا نبوده، بلکه بندگانی هستند که آفریده شده‌اند و اختیاری ندارند، و آنها نزد پروردگار، محترم و گرامی هستند؛ چون آنها را با خوبی‌ها و پاکی‌ها آراسته، و از زشتی‌ها پاکیزه داشته است؛ و آنان نهایت ادب را در مقابل با خداوند رعایت کرده و از فرمان او پیروی می‌کنند. (27) (﴿لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) از پیش خود، سخنی در رابطه با ادارۀ امور نمی‌گویند مگر اینکه خداوند بگوید، چون در کمال ادب قرار دارند و به کمال حکمت و علم الهی آگاه هستند. (﴿وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنها را به هرچیزی دستور بدهد، از فرمانش اطاعت می‌کنند؛ و بر هر کاری آنها را بگمارد، آن را انجام می‌دهند. پس آنها به اندازۀ یک چشم به هم زدن، از فرمان وی سرپیچی نمی‌کنند؛ و بدون فرمان الهی، به دلخواه خود کاری را انجام نمی‌دهند؛ (28) با وجود این، علم الهی آنها را احاطه کرده است. (﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ﴾) و خداوند کارهای گذشته و آیندۀ آنان را می‌داند، پس آنها نمی‌توانند از دایرۀ علم الهی بیرون روند، چنانکه نمی‌توانند از فرمان و تدبیر او بیرون روند. یکی دیگر از صفاتشان، این است که آنها در سخن گفتن از او پیشی نمی‌گیرند، و برای هیچ کسی بدون اجازۀ خداوند شفاعت نمی‌کنند، و چون به آنها اجازه دهد، و کسی را که در مورد او شفاعت می‌نمایند بپسندد، برایش شفاعت می‌کنند؛ اما خداوند هیچ گفتار و کرداری را نمی‌پسندد مگر آنچه که خالصانه برای وی انجام شده، و در آن کار از پیامبر اطاعت شده باشد. و این آیه بیش از هر چیزی بر اثبات شفاعت دلالت می‌نماید و بیانگر آن است که فرشتگان شفاعت می‌کنند. (﴿وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنان از بیم خداوند، ترسان و هراسان‌اند و همه در برابر شکوه و عظمت وی فروتن بوده، و در برابر عزت و جمال الهی تسلیم می‌باشند. (29) وقتی تصریح کرد که آنان حقی در الوهیت ندارند و سزاوار هیچ بندگی و پرستشی نیستند -چون صفاتی که دارند چنین اقتضا می‌نماید- بیان نمود که آنها حتی حق چنین ادعایی هم ندارند، و چنانچه ـ فرض کنیم و کوتاه بیاییم ـ یکی از آنها بگوید، (﴿إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ﴾) من به جای او معبود هستم، (﴿فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) چنین کسی جهنم را سزایش می‌گردانیم. بدینسان به ستمکاران سزا می‌دهیم. و چه ستمی بزرگ‌تر از این است انسانی که از هرجهت محتاج خداوند است ادعا کند در الوهیت و ربوبیت با خداوند مشارکت دارد؟!

الأنبياء 21:29

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ و گفتند: «خداوند فرزندي برگرفته است! خداوند پاک و منزه است [فرشتگان فرزندان خدا نبوده] بلکه بندگاني گرامي هستند». لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ در سخن گفتن از او پيشي نمي گيرند، و آنان به فرمان وي کار مي کنند. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ خداوند اعمال گذشته و حال و آيندۀ ايشان را مي داند، و شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که [خداوند] بپسندد، و آنان از بيم او ترسان و هراسانند. وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ هر کس از آنان بگويد غير از خدا من نيز معبود هستم، جهنم را سزاي او مي گردانيم، بدينسان به ستمکاران سزا مي دهيم. (26) خداوند متعال از بی‌خردی مشرکان سخن به میان می‌آورد که پیامبر را تکذیب کرده و ادّعا کردند ـ ‌خداوند خوارشان کند ـ پروردگار فرزندی برای خود برگرفته است؛ پس گفتند: فرشتگان، دخترانِ خداوند هستند. بسی پاک و برتر است خداوند از گفتۀ آنان. و خداوند خبر داد که فرشتگان، فرزندان خدا نبوده، بلکه بندگانی هستند که آفریده شده‌اند و اختیاری ندارند، و آنها نزد پروردگار، محترم و گرامی هستند؛ چون آنها را با خوبی‌ها و پاکی‌ها آراسته، و از زشتی‌ها پاکیزه داشته است؛ و آنان نهایت ادب را در مقابل با خداوند رعایت کرده و از فرمان او پیروی می‌کنند. (27) (﴿لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) از پیش خود، سخنی در رابطه با ادارۀ امور نمی‌گویند مگر اینکه خداوند بگوید، چون در کمال ادب قرار دارند و به کمال حکمت و علم الهی آگاه هستند. (﴿وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ﴾) و آنها را به هرچیزی دستور بدهد، از فرمانش اطاعت می‌کنند؛ و بر هر کاری آنها را بگمارد، آن را انجام می‌دهند. پس آنها به اندازۀ یک چشم به هم زدن، از فرمان وی سرپیچی نمی‌کنند؛ و بدون فرمان الهی، به دلخواه خود کاری را انجام نمی‌دهند؛ (28) با وجود این، علم الهی آنها را احاطه کرده است. (﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ﴾) و خداوند کارهای گذشته و آیندۀ آنان را می‌داند، پس آنها نمی‌توانند از دایرۀ علم الهی بیرون روند، چنانکه نمی‌توانند از فرمان و تدبیر او بیرون روند. یکی دیگر از صفاتشان، این است که آنها در سخن گفتن از او پیشی نمی‌گیرند، و برای هیچ کسی بدون اجازۀ خداوند شفاعت نمی‌کنند، و چون به آنها اجازه دهد، و کسی را که در مورد او شفاعت می‌نمایند بپسندد، برایش شفاعت می‌کنند؛ اما خداوند هیچ گفتار و کرداری را نمی‌پسندد مگر آنچه که خالصانه برای وی انجام شده، و در آن کار از پیامبر اطاعت شده باشد. و این آیه بیش از هر چیزی بر اثبات شفاعت دلالت می‌نماید و بیانگر آن است که فرشتگان شفاعت می‌کنند. (﴿وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنان از بیم خداوند، ترسان و هراسان‌اند و همه در برابر شکوه و عظمت وی فروتن بوده، و در برابر عزت و جمال الهی تسلیم می‌باشند. (29) وقتی تصریح کرد که آنان حقی در الوهیت ندارند و سزاوار هیچ بندگی و پرستشی نیستند -چون صفاتی که دارند چنین اقتضا می‌نماید- بیان نمود که آنها حتی حق چنین ادعایی هم ندارند، و چنانچه ـ فرض کنیم و کوتاه بیاییم ـ یکی از آنها بگوید، (﴿إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ﴾) من به جای او معبود هستم، (﴿فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) چنین کسی جهنم را سزایش می‌گردانیم. بدینسان به ستمکاران سزا می‌دهیم. و چه ستمی بزرگ‌تر از این است انسانی که از هرجهت محتاج خداوند است ادعا کند در الوهیت و ربوبیت با خداوند مشارکت دارد؟!

الأنبياء 21:30

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ آيا کافران ننگريسته اند که آسمانها و زمين [ابتدا] صاف و فروبسته بودند، سپس آنها را از هم باز گشوديم، و هر چيز زنده اي را از آب پديد آورديم، آيا ايمان نمي آورند؟ (30) آیا این کافران -که به پروردگارشان کفر ورزیده و بندگی و عبادت را تنها برای او انجام نمی‌دهند- به ‌وضوح نمی‌بینند که خداوند، پروردگار ستوده و بزرگوار و معبود راستین است؟! پس اگر بنگرند آسمان و زمین را مشاهده می‌نمایند، آسمان و زمین را به هم پیوسته می‌بینند؛ این یکی ابر و بارانی در آن نیست، و آن یکی خشک و پژمرده است و هیچ گیاهی در آن وجود ندارد، پس ما آسمان را می‌گشاییم [و از آن باران فرو می‌ریزیم]، و زمین را می‌شکافیم و از آن گیاهان زیادی بیرون می‌آوریم. آیا کسی که از آسمان صاف ابر پدید می‌آورد، و باران فراوانی از آن سرازیر می‌کند، سپس آن را به سرزمینی خشکیده و قحطی زده می‌رساند و در آنجا می‌باراند، سپس به دنبال باران، انواع گیاهان گوناگون سبز ‌شده و رشد می‌کنند، آیا اینها دلیلی نیست بر اینکه او حق است و غیر از او باطل، و او زنده کنندۀ مرده‌ها و بخشنده و مهربان است؟! بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا يُؤۡمِنُونَ﴾) آیا ایمان نمی‌آورند، ایمانی درست که شرک و شکی در آن نباشد؟! سپس خداوند آیات و نشانه‌های موجود در جهان آفرینش و آفاق را برشمرد و فرمود:

الأنبياء 21:31

وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و در زمين کوههاي استوار و ريشه داري پديد آورديم تا [مبادا] آنان را بجنباند، و در ميان کوهها راههاي گشاده بوجود آورديم تا که آنان راه يابند. وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ و آسمان را سقفي محفوظ قرار داديم، [ولي] آنان از نشانه هايش رويگردانند. وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ و او خدايي است که شب و رويز و خورشيد و ماه را آفريده است و هر يک در مداري [معين] شناورند. (31) یکی از دلایلی که بر قدرت و کمال و یگانگی و رحمت خدا دلالت می‌نماید، این است که خداوند زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و استوار گرداند و کوه‌ها را به عنوان میخ بر آن کوبید تا انسان‌ها را مضطرب نسازد و نجنباند، که درصورت اضطراب و جنبش، بندگان نمی‌توانند در آن سکونت کنند، و نمی‌توانند در آن کشاورزی نمایند و درآن استقرار یابند. پس خداوند زمین را با کوه‌ها استوار و پا برجا نمود، و به وسیلۀ این عمل، منافع زیادی برای انسان‌ها فراهم آورد. و از آنجا که کوه‌ها بسیار به هم پیوسته بودند، اگر به حالت قله‌ها و کوه‌های سر به فلک کشیده‌ای باقی می‌ماندند، برقراری ارتباط میان بسیاری از شهرها غیرممکن می‌شد. پس خداوند بنا بر حکمت و رحمت خویش، در لابلای این کوه‌ها راه‌های هموار و فراخی را به وجود آورد تا انسان‌ها برای رسیدن به شهرها مشکلی نداشته باشند، و بتوانند به اهدافی که در دیگر مناطق دارند، برسند. و تا از این طریق یگانگی خداوند را دریابند و هدایت گردند. (32 - 33) و این شامل همۀ نشانه‌های آسمان از قبیل: بلند بودن و گسترده بودن و بزرگی و رنگ زیبای آن و ساختار محکم و شگفت‌انگیزش می‌باشد. و از دیگر نشانه‌های آن از قبیل: ستارگان و سیاره‌ها و خورشید و ماه تابان و شب و روز که از پی یکدیگر می‌آیند، و نیز شناور بودن ماه و خورشید و ستارگان در این فضای بیکران، غافل و رویگردان‌اند. و بدین سبب منافعی از قبیل گرما و سرما و پیدایش فصل‌ها برای بندگان پدید می‌آید و حساب عبادت و معاملاتشان را می‌دانند. در شب استراحت می‌کنند و آرام می‌گیرند، و در روز پراکنده می‌شوند و برای کسب معاش خود تلاش می‌نمایند. اگر فرد هوشیار و خردمند در این کارها بیندیشد و خوب به آن بنگرد، به طور قطع باور می‌نماید که خداوند نظام هستی را تا وقت معینی قرار داده است، و بندگان فواید و خواسته‌هایشان را از آن به‌دست می‌آورند و از آن بهره‌مند می‌شوند، سپس این انتظام از بین رفته و متلاشی می‌شود؛ و خداوندی که آن را به وجود آورده است، همو آن را از بین می‌برد و نابود می‌کند. و کسی که آن را به حرکت در آورده است، از حرکت باز می‌دارد. و انسان‌ها را به سرایی غیر از این جهان منتقل می‌کند که در آنجا پاداش و سزای اعمالشان را به طور کامل می‌یابند. و [فرد هوشیار] متوجه می‌شود که مقصود از این جهان، آن است که مزرعه‌ای برای آخرت باشد؛ نیز متوجه می‌شود که این دنیا، سرای سفر است نه محل اقامت. (﴿وَجَعَلۡنَا ٱلسَّمَآءَ سَقۡفٗا مَّحۡفُوظٗا﴾) و آسمان را سقفِ زمینی قرار دادیم که شما بر آن هستید، و آن را از سقوط محفوظ داشته‌ایم:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُمۡسِكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ أَن تَزُولَاۚ ﴾ همانا خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاه می‌دارد تا نیفتند. و نیز آسمان از استراق سمع شیطان‌ها محفوظ قرار داده شده است. (﴿وَهُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهَا مُعۡرِضُونَ﴾) و آنان از نشانه‌هایش رویگردان‌اند؛ یعنی غافل و بی خبر هستند. و این شامل همۀ نشانه‌های آسمان از قبیل: بلند بودن و گسترده بودن و بزرگی و رنگ زیبای آن و ساختار محکم و شگفت‌انگیزش می‌باشد. و از دیگر نشانه‌های آن از قبیل: ستارگان و سیاره‌ها و خورشید و ماه تابان و شب و روز که از پی یکدیگر می‌آیند، و نیز شناور بودن ماه و خورشید و ستارگان در این فضای بیکران، غافل و رویگردان‌اند. و بدین سبب منافعی از قبیل گرما و سرما و پیدایش فصل‌ها برای بندگان پدید می‌آید و حساب عبادت و معاملاتشان را می‌دانند. در شب استراحت می‌کنند و آرام می‌گیرند، و در روز پراکنده می‌شوند و برای کسب معاش خود تلاش می‌نمایند. اگر فرد هوشیار و خردمند در این کارها بیندیشد و خوب به آن بنگرد، به طور قطع باور می‌نماید که خداوند نظام هستی را تا وقت معینی قرار داده است، و بندگان فواید و خواسته‌هایشان را از آن به‌دست می‌آورند و از آن بهره‌مند می‌شوند، سپس این انتظام از بین رفته و متلاشی می‌شود؛ و خداوندی که آن را به وجود آورده است، همو آن را از بین می‌برد و نابود می‌کند. و کسی که آن را به حرکت در آورده است، از حرکت باز می‌دارد. و انسان‌ها را به سرایی غیر از این جهان منتقل می‌کند که در آنجا پاداش و سزای اعمالشان را به طور کامل می‌یابند. و [فرد هوشیار] متوجه می‌شود که مقصود از این جهان، آن است که مزرعه‌ای برای آخرت باشد؛ نیز متوجه می‌شود که این دنیا، سرای سفر است نه محل اقامت.

الأنبياء 21:32

وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و در زمين کوههاي استوار و ريشه داري پديد آورديم تا [مبادا] آنان را بجنباند، و در ميان کوهها راههاي گشاده بوجود آورديم تا که آنان راه يابند. وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ و آسمان را سقفي محفوظ قرار داديم، [ولي] آنان از نشانه هايش رويگردانند. وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ و او خدايي است که شب و رويز و خورشيد و ماه را آفريده است و هر يک در مداري [معين] شناورند. (31) یکی از دلایلی که بر قدرت و کمال و یگانگی و رحمت خدا دلالت می‌نماید، این است که خداوند زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و استوار گرداند و کوه‌ها را به عنوان میخ بر آن کوبید تا انسان‌ها را مضطرب نسازد و نجنباند، که درصورت اضطراب و جنبش، بندگان نمی‌توانند در آن سکونت کنند، و نمی‌توانند در آن کشاورزی نمایند و درآن استقرار یابند. پس خداوند زمین را با کوه‌ها استوار و پا برجا نمود، و به وسیلۀ این عمل، منافع زیادی برای انسان‌ها فراهم آورد. و از آنجا که کوه‌ها بسیار به هم پیوسته بودند، اگر به حالت قله‌ها و کوه‌های سر به فلک کشیده‌ای باقی می‌ماندند، برقراری ارتباط میان بسیاری از شهرها غیرممکن می‌شد. پس خداوند بنا بر حکمت و رحمت خویش، در لابلای این کوه‌ها راه‌های هموار و فراخی را به وجود آورد تا انسان‌ها برای رسیدن به شهرها مشکلی نداشته باشند، و بتوانند به اهدافی که در دیگر مناطق دارند، برسند. و تا از این طریق یگانگی خداوند را دریابند و هدایت گردند. (32 - 33) و این شامل همۀ نشانه‌های آسمان از قبیل: بلند بودن و گسترده بودن و بزرگی و رنگ زیبای آن و ساختار محکم و شگفت‌انگیزش می‌باشد. و از دیگر نشانه‌های آن از قبیل: ستارگان و سیاره‌ها و خورشید و ماه تابان و شب و روز که از پی یکدیگر می‌آیند، و نیز شناور بودن ماه و خورشید و ستارگان در این فضای بیکران، غافل و رویگردان‌اند. و بدین سبب منافعی از قبیل گرما و سرما و پیدایش فصل‌ها برای بندگان پدید می‌آید و حساب عبادت و معاملاتشان را می‌دانند. در شب استراحت می‌کنند و آرام می‌گیرند، و در روز پراکنده می‌شوند و برای کسب معاش خود تلاش می‌نمایند. اگر فرد هوشیار و خردمند در این کارها بیندیشد و خوب به آن بنگرد، به طور قطع باور می‌نماید که خداوند نظام هستی را تا وقت معینی قرار داده است، و بندگان فواید و خواسته‌هایشان را از آن به‌دست می‌آورند و از آن بهره‌مند می‌شوند، سپس این انتظام از بین رفته و متلاشی می‌شود؛ و خداوندی که آن را به وجود آورده است، همو آن را از بین می‌برد و نابود می‌کند. و کسی که آن را به حرکت در آورده است، از حرکت باز می‌دارد. و انسان‌ها را به سرایی غیر از این جهان منتقل می‌کند که در آنجا پاداش و سزای اعمالشان را به طور کامل می‌یابند. و [فرد هوشیار] متوجه می‌شود که مقصود از این جهان، آن است که مزرعه‌ای برای آخرت باشد؛ نیز متوجه می‌شود که این دنیا، سرای سفر است نه محل اقامت. (﴿وَجَعَلۡنَا ٱلسَّمَآءَ سَقۡفٗا مَّحۡفُوظٗا﴾) و آسمان را سقفِ زمینی قرار دادیم که شما بر آن هستید، و آن را از سقوط محفوظ داشته‌ایم:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُمۡسِكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ أَن تَزُولَاۚ ﴾ همانا خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاه می‌دارد تا نیفتند. و نیز آسمان از استراق سمع شیطان‌ها محفوظ قرار داده شده است. (﴿وَهُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهَا مُعۡرِضُونَ﴾) و آنان از نشانه‌هایش رویگردان‌اند؛ یعنی غافل و بی خبر هستند. و این شامل همۀ نشانه‌های آسمان از قبیل: بلند بودن و گسترده بودن و بزرگی و رنگ زیبای آن و ساختار محکم و شگفت‌انگیزش می‌باشد. و از دیگر نشانه‌های آن از قبیل: ستارگان و سیاره‌ها و خورشید و ماه تابان و شب و روز که از پی یکدیگر می‌آیند، و نیز شناور بودن ماه و خورشید و ستارگان در این فضای بیکران، غافل و رویگردان‌اند. و بدین سبب منافعی از قبیل گرما و سرما و پیدایش فصل‌ها برای بندگان پدید می‌آید و حساب عبادت و معاملاتشان را می‌دانند. در شب استراحت می‌کنند و آرام می‌گیرند، و در روز پراکنده می‌شوند و برای کسب معاش خود تلاش می‌نمایند. اگر فرد هوشیار و خردمند در این کارها بیندیشد و خوب به آن بنگرد، به طور قطع باور می‌نماید که خداوند نظام هستی را تا وقت معینی قرار داده است، و بندگان فواید و خواسته‌هایشان را از آن به‌دست می‌آورند و از آن بهره‌مند می‌شوند، سپس این انتظام از بین رفته و متلاشی می‌شود؛ و خداوندی که آن را به وجود آورده است، همو آن را از بین می‌برد و نابود می‌کند. و کسی که آن را به حرکت در آورده است، از حرکت باز می‌دارد. و انسان‌ها را به سرایی غیر از این جهان منتقل می‌کند که در آنجا پاداش و سزای اعمالشان را به طور کامل می‌یابند. و [فرد هوشیار] متوجه می‌شود که مقصود از این جهان، آن است که مزرعه‌ای برای آخرت باشد؛ نیز متوجه می‌شود که این دنیا، سرای سفر است نه محل اقامت.

الأنبياء 21:33

وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و در زمين کوههاي استوار و ريشه داري پديد آورديم تا [مبادا] آنان را بجنباند، و در ميان کوهها راههاي گشاده بوجود آورديم تا که آنان راه يابند. وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ و آسمان را سقفي محفوظ قرار داديم، [ولي] آنان از نشانه هايش رويگردانند. وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ و او خدايي است که شب و رويز و خورشيد و ماه را آفريده است و هر يک در مداري [معين] شناورند. (31) یکی از دلایلی که بر قدرت و کمال و یگانگی و رحمت خدا دلالت می‌نماید، این است که خداوند زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و استوار گرداند و کوه‌ها را به عنوان میخ بر آن کوبید تا انسان‌ها را مضطرب نسازد و نجنباند، که درصورت اضطراب و جنبش، بندگان نمی‌توانند در آن سکونت کنند، و نمی‌توانند در آن کشاورزی نمایند و درآن استقرار یابند. پس خداوند زمین را با کوه‌ها استوار و پا برجا نمود، و به وسیلۀ این عمل، منافع زیادی برای انسان‌ها فراهم آورد. و از آنجا که کوه‌ها بسیار به هم پیوسته بودند، اگر به حالت قله‌ها و کوه‌های سر به فلک کشیده‌ای باقی می‌ماندند، برقراری ارتباط میان بسیاری از شهرها غیرممکن می‌شد. پس خداوند بنا بر حکمت و رحمت خویش، در لابلای این کوه‌ها راه‌های هموار و فراخی را به وجود آورد تا انسان‌ها برای رسیدن به شهرها مشکلی نداشته باشند، و بتوانند به اهدافی که در دیگر مناطق دارند، برسند. و تا از این طریق یگانگی خداوند را دریابند و هدایت گردند. (32 - 33) و این شامل همۀ نشانه‌های آسمان از قبیل: بلند بودن و گسترده بودن و بزرگی و رنگ زیبای آن و ساختار محکم و شگفت‌انگیزش می‌باشد. و از دیگر نشانه‌های آن از قبیل: ستارگان و سیاره‌ها و خورشید و ماه تابان و شب و روز که از پی یکدیگر می‌آیند، و نیز شناور بودن ماه و خورشید و ستارگان در این فضای بیکران، غافل و رویگردان‌اند. و بدین سبب منافعی از قبیل گرما و سرما و پیدایش فصل‌ها برای بندگان پدید می‌آید و حساب عبادت و معاملاتشان را می‌دانند. در شب استراحت می‌کنند و آرام می‌گیرند، و در روز پراکنده می‌شوند و برای کسب معاش خود تلاش می‌نمایند. اگر فرد هوشیار و خردمند در این کارها بیندیشد و خوب به آن بنگرد، به طور قطع باور می‌نماید که خداوند نظام هستی را تا وقت معینی قرار داده است، و بندگان فواید و خواسته‌هایشان را از آن به‌دست می‌آورند و از آن بهره‌مند می‌شوند، سپس این انتظام از بین رفته و متلاشی می‌شود؛ و خداوندی که آن را به وجود آورده است، همو آن را از بین می‌برد و نابود می‌کند. و کسی که آن را به حرکت در آورده است، از حرکت باز می‌دارد. و انسان‌ها را به سرایی غیر از این جهان منتقل می‌کند که در آنجا پاداش و سزای اعمالشان را به طور کامل می‌یابند. و [فرد هوشیار] متوجه می‌شود که مقصود از این جهان، آن است که مزرعه‌ای برای آخرت باشد؛ نیز متوجه می‌شود که این دنیا، سرای سفر است نه محل اقامت. (﴿وَجَعَلۡنَا ٱلسَّمَآءَ سَقۡفٗا مَّحۡفُوظٗا﴾) و آسمان را سقفِ زمینی قرار دادیم که شما بر آن هستید، و آن را از سقوط محفوظ داشته‌ایم:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُمۡسِكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ أَن تَزُولَاۚ ﴾ همانا خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاه می‌دارد تا نیفتند. و نیز آسمان از استراق سمع شیطان‌ها محفوظ قرار داده شده است. (﴿وَهُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهَا مُعۡرِضُونَ﴾) و آنان از نشانه‌هایش رویگردان‌اند؛ یعنی غافل و بی خبر هستند. و این شامل همۀ نشانه‌های آسمان از قبیل: بلند بودن و گسترده بودن و بزرگی و رنگ زیبای آن و ساختار محکم و شگفت‌انگیزش می‌باشد. و از دیگر نشانه‌های آن از قبیل: ستارگان و سیاره‌ها و خورشید و ماه تابان و شب و روز که از پی یکدیگر می‌آیند، و نیز شناور بودن ماه و خورشید و ستارگان در این فضای بیکران، غافل و رویگردان‌اند. و بدین سبب منافعی از قبیل گرما و سرما و پیدایش فصل‌ها برای بندگان پدید می‌آید و حساب عبادت و معاملاتشان را می‌دانند. در شب استراحت می‌کنند و آرام می‌گیرند، و در روز پراکنده می‌شوند و برای کسب معاش خود تلاش می‌نمایند. اگر فرد هوشیار و خردمند در این کارها بیندیشد و خوب به آن بنگرد، به طور قطع باور می‌نماید که خداوند نظام هستی را تا وقت معینی قرار داده است، و بندگان فواید و خواسته‌هایشان را از آن به‌دست می‌آورند و از آن بهره‌مند می‌شوند، سپس این انتظام از بین رفته و متلاشی می‌شود؛ و خداوندی که آن را به وجود آورده است، همو آن را از بین می‌برد و نابود می‌کند. و کسی که آن را به حرکت در آورده است، از حرکت باز می‌دارد. و انسان‌ها را به سرایی غیر از این جهان منتقل می‌کند که در آنجا پاداش و سزای اعمالشان را به طور کامل می‌یابند. و [فرد هوشیار] متوجه می‌شود که مقصود از این جهان، آن است که مزرعه‌ای برای آخرت باشد؛ نیز متوجه می‌شود که این دنیا، سرای سفر است نه محل اقامت.

الأنبياء 21:34

وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ و پيش از تو براي هيچ انساني جاودانگي مقرر نداشته ايم، آيا اگر تو بميري ايشان جاودانه مي مانند؟ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ و هر انساني مزۀ مرگ را مي چشد، و شما را به سختي و آسايش مي آزماييم، و به سوي ما بازگردانده مي شويد. (34) از آنجا که دشمنان پیامبر می‌گفتند: ﴿نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ﴾ منتظر پیامبر هستیم تا گرفتار حوادث تلخ روزگار شود و بمیرد، خداوند متعال فرمود: راه مرگ، راهی است که هر انسانی باید آن را در پیش گیرد، (﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَ﴾) و ای محمد! ما پیش از تو، برای هیچ انسانی در دنیا جاودانگی مقرر نداشته‌ایم؛ پس اگر بمیری، مرگ راهی است که پیامبران و اولیا و غیره آن را طی کرده‌اند. (﴿أَفَإِيۡن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ﴾) آیا اگر بمیری، ایشان بعد از تو جاودان می‌مانند؟ پس اگر چنین است، جاودانگی، آنها را مبارک باد! (35) اما چنین نیست، بلکه هر کس روزی فنا می‌شود و از بین می‌رود. بنابراین فرمود: (﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾) هر نفسی، مرگ را می‌چشد. و این قانون، همۀ خلائق را شامل می‌شود؛ و مرگ، جامی است که هر کس باید آن را بنوشد، گرچه بنده مهلت زیاد و عمر طولانی داشته باشد. اما خداوند بندگانش را به وجود آورده و آنها را امر و نهی نموده، و با خیر و شر، و ثروتمندی و فقر، و عزت و ذلت، و زندگی و مرگ آزموده است. ﴿لِنَبۡلُوَهُمۡ أَيُّهُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا﴾ تا آنها را بیازماییم، که کدام یک عمل بهتری انجام می‌دهد، و چه کسی در مواقع آزمایش دچار فتنه می‌شود و چه کسی نجات می‌یابد؟! (﴿وَإِلَيۡنَا تُرۡجَعُونَ﴾) و به سوی ما بازگردانده می‌شوید. پس شما را به سبب اعمالتان مجازات می‌کنیم؛ اگر اعمالتان نیک و خوب باشد، به شما پاداش نیک می‌دهیم؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهیم.﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾ و پروردگارت بر بندگان ستم نمی‌کند. و این آیه، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که می‌گوید: خضر زنده است و در دنیا جاویدان است؛ و این سخن که خضر برای همیشه زنده است، سخن بی دلیلی است و با دلایل شرعی مخالف است.

الأنبياء 21:35

وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ و پيش از تو براي هيچ انساني جاودانگي مقرر نداشته ايم، آيا اگر تو بميري ايشان جاودانه مي مانند؟ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ و هر انساني مزۀ مرگ را مي چشد، و شما را به سختي و آسايش مي آزماييم، و به سوي ما بازگردانده مي شويد. (34) از آنجا که دشمنان پیامبر می‌گفتند: ﴿نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ﴾ منتظر پیامبر هستیم تا گرفتار حوادث تلخ روزگار شود و بمیرد، خداوند متعال فرمود: راه مرگ، راهی است که هر انسانی باید آن را در پیش گیرد، (﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَ﴾) و ای محمد! ما پیش از تو، برای هیچ انسانی در دنیا جاودانگی مقرر نداشته‌ایم؛ پس اگر بمیری، مرگ راهی است که پیامبران و اولیا و غیره آن را طی کرده‌اند. (﴿أَفَإِيۡن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ﴾) آیا اگر بمیری، ایشان بعد از تو جاودان می‌مانند؟ پس اگر چنین است، جاودانگی، آنها را مبارک باد! (35) اما چنین نیست، بلکه هر کس روزی فنا می‌شود و از بین می‌رود. بنابراین فرمود: (﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾) هر نفسی، مرگ را می‌چشد. و این قانون، همۀ خلائق را شامل می‌شود؛ و مرگ، جامی است که هر کس باید آن را بنوشد، گرچه بنده مهلت زیاد و عمر طولانی داشته باشد. اما خداوند بندگانش را به وجود آورده و آنها را امر و نهی نموده، و با خیر و شر، و ثروتمندی و فقر، و عزت و ذلت، و زندگی و مرگ آزموده است. ﴿لِنَبۡلُوَهُمۡ أَيُّهُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا﴾ تا آنها را بیازماییم، که کدام یک عمل بهتری انجام می‌دهد، و چه کسی در مواقع آزمایش دچار فتنه می‌شود و چه کسی نجات می‌یابد؟! (﴿وَإِلَيۡنَا تُرۡجَعُونَ﴾) و به سوی ما بازگردانده می‌شوید. پس شما را به سبب اعمالتان مجازات می‌کنیم؛ اگر اعمالتان نیک و خوب باشد، به شما پاداش نیک می‌دهیم؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهیم.﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾ و پروردگارت بر بندگان ستم نمی‌کند. و این آیه، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که می‌گوید: خضر زنده است و در دنیا جاویدان است؛ و این سخن که خضر برای همیشه زنده است، سخن بی دلیلی است و با دلایل شرعی مخالف است.

الأنبياء 21:36

وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ و هرگاه کافران تو را ببيند حتماً شما را مسخره و ريشخند مي گيرند [و مي گويند]: آيا اين همان کسي است که معبودانتان را [به بدي] ياد مي کند؟ و آنان ياد [خداوند] رحمان را انکار مي کنند و به آن ايمان ندارند. خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ انسان از شتاب آفريده شده است. نشانه هاي خود را به شما خواهيم نمود، پس به شتابم نيازنداريد و عجله نکنيد. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ و مي گويند:«فرا رسيدن اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد». لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ اگر کافران مي دانستند هنگامي که نمي توانند آتش را از پس و پيش خود باز دارند و آنان ياري نمي گردند، [در رابطه با آمدن عذاب شتاب نمي ورزيدند]. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ بلکه [آتش] ناگهان به سراغ ايشان مي آيد، و آنگاه حيرانشان مي سازد، و نمي توانند آن را دفع کنند، و بديشان مهلت داده نمي شود. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون و به راستي پيامبراني پيش از تو مورد تمسخر قرار گرفته اند، پس عذابي که مسخره کنندگان آن را به شوخي گرفته بودند ايشان را فرا گرفت. (36) و این ناشی از شدت کفرشان است؛ زیرا مشرکان وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم را می‌دیدند، او را به استهزا و تمسخر گرفته و می‌گفتند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیب جویی و بدگویی می‌کند؟ به گمان خود، وی را ناچیز و حقیر می‌انگاشتند که خدایان آنان را مذمت می‌کند. پس توصیه می‌کردند که به او توجه نکنند. این گونه پیامبر را مسخره کرده و او را تحقیر می‌کردند، با اینکه پیامبر در اوج کمال و انسانیت قرار داشت، و او کامل‌ترین و برترین انسان بود. یکی از خوبی‌ها و فضیلت‌هایش این بود که یکتاپرست بود، و عبادت را فقط برای خداوند انجام می‌داد، و هر آنچه را که با خدا پرستش می‌شد، مذمت و نکوهش کرده و جایگاه و مقام پست آن را بیان نموده است. در حقیقت این کافران باید مورد تمسخر قرار بگیرند و تحقیر شوند که تمام رفتارها و عادت‌های زشت و ناپسند را دارا هستند؛ و برای زشتی و فسادکاری آنان، همین بس که به پروردگار جهانیان کفر ورزیدند و رسالت پیامبران را نپذیرفتند. آنان در بهترین حالتشان که عبارت از ذکر و یاد خداوند مهربان است، کفر می‌ورزند؛ زیرا خداوند را یاد نمی‌کنند و به او ایمان نمی‌آورند مگر اینکه چیزهایی را انباز و شریک او ‌سازند. پس اگر ذکر و یادشان کفر و شرک باشد، دیگر احوالشان چگونه خواهد بود؟! بنابراین فرمود: (﴿وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) آنان از پیامبر صلی الله علیه وسلم ایراد می‌گیرند و او را مورد استهزا قرار می‌دهند، در حالی که آنان خداوند رحمان را یاد نمی‌کنند، و به او و وحدانیتش کفر می‌ورزند، و اصلاً وی را باور ندارند. و بیان اسم (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) در اینجا، مبین زشتی حالت کافران است؛ زیرا به خداوند مهربان ـ که همۀ نعمت‌ها را سرازیر نموده، و بلاها را دور کرده است، و تمامی نعمات بندگان از جانب اوست، و بدی را جز او کسی دور نمی‌نماید ـ کفر و شرک می‌ورزند. (37) (﴿خُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ مِنۡ عَجَلٖ﴾) انسان آن چنان شتابگر است که انگار از شتاب آفریده شده است. آدمی موجودی عجول است، و با شتاب به سوی هر کاری می‌رود، و در انجام آن شتاب می‌ورزد؛ پس مؤمنان در رسیدنِ عذاب خداوند به کافران عجله دارند، و احساس می‌کنند که خیلی دیر کافران گرفتار عذاب می‌شوند، و کافران نیز از روی عناد و تکذیب، عذاب را به ‌شتاب می‌طلبند و می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست می‌گویید، فرا رسیدن این وعده کی خواهد بود؟ اما خداوند مهلت می‌دهد و بردباری می‌نماید، ولی فراموش نمی‌کند و برای آنها وقت مقرری تعیین کرده است. ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ و هرگاه مدت معین آنها فرا برسد، یک لحظه پس و پیش نمی‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ ءَايَٰتِي﴾) نشانه‌های خود را، در انتقام گرفتن از کسانی که به من کفر ورزیده و نافرمانی‌ام را روا داشته‌اند، به شما نشان خواهم داد، (﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس در آمدنِ این کار شتاب نکنید. (38) همچنین کافران می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟ آنها از روی غرور و از آنجا که فریب خورده بودند، این سخن را گفتند، (39) اما (﴿لَوۡ يَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر کافران حالت وحشتناک و ناگوار خود را می‌دانستند، (﴿حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمۡ﴾) هنگامی که آنان نمی‌توانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشت‌هایشان بازدارند، و آتش از هرسو آنان را احاطه نموده و از هر جهت فرا گرفته است، (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و نه کسی آنها را یاری می‌کند، پس نه یاری می‌کنند و نه یاری می‌شوند. (40) (﴿بَلۡ تَأۡتِيهِم بَغۡتَةٗ فَتَبۡهَتُهُمۡ﴾) بلکه آتش جهنم، آنها را ناگهان فرامی‌گیرد و از شدت ترس و وحشت مات و مبهوت می‌شوند، (﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ رَدَّهَا﴾) و نمی‌توانند آن را دفع کنند و برگردانند؛ چون آنها کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند آن را از خود دور کنند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و مهلت داده نمی‌شوند. وعذاب از آنها دور نخواهد شد. پس اگر کافران از این حالت واقعاً آگاهی داشتند، در رابطه با آمدنِ عذاب شتاب نمی‌ورزیدند، و به شدت از عذاب می‌ترسیدند. اما چون این شناخت را ندارند، چنان سخن‌های یاوه‌ای می‌گویند. (41) و وقتی بیان نمود که آنها پیامبر را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا همین شخص است که از خدایان شما بدگویی می‌کند؟ پیامبر را دلجویی داد و فرمود: شیوۀ رفتار امت‌های گذشته با پیامبرانشان همین گونه بوده است. پس فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواۡ مِنۡهُم مَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و همانا پیامبرانی پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفتند و سرانجام، عذابی که مسخره‌کنندگان آن را بازیچه و شوخی می‌دانستند، ایشان را فراگرفت؛ یعنی عذاب بر آنها فرود آمد، و راه گریزی از آن نداشتند، پس اینها نیز باید از عذابی که به تکذیب کنندگان رسید، برحذر باشند.

الأنبياء 21:37

وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ و هرگاه کافران تو را ببيند حتماً شما را مسخره و ريشخند مي گيرند [و مي گويند]: آيا اين همان کسي است که معبودانتان را [به بدي] ياد مي کند؟ و آنان ياد [خداوند] رحمان را انکار مي کنند و به آن ايمان ندارند. خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ انسان از شتاب آفريده شده است. نشانه هاي خود را به شما خواهيم نمود، پس به شتابم نيازنداريد و عجله نکنيد. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ و مي گويند:«فرا رسيدن اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد». لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ اگر کافران مي دانستند هنگامي که نمي توانند آتش را از پس و پيش خود باز دارند و آنان ياري نمي گردند، [در رابطه با آمدن عذاب شتاب نمي ورزيدند]. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ بلکه [آتش] ناگهان به سراغ ايشان مي آيد، و آنگاه حيرانشان مي سازد، و نمي توانند آن را دفع کنند، و بديشان مهلت داده نمي شود. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون و به راستي پيامبراني پيش از تو مورد تمسخر قرار گرفته اند، پس عذابي که مسخره کنندگان آن را به شوخي گرفته بودند ايشان را فرا گرفت. (36) و این ناشی از شدت کفرشان است؛ زیرا مشرکان وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم را می‌دیدند، او را به استهزا و تمسخر گرفته و می‌گفتند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیب جویی و بدگویی می‌کند؟ به گمان خود، وی را ناچیز و حقیر می‌انگاشتند که خدایان آنان را مذمت می‌کند. پس توصیه می‌کردند که به او توجه نکنند. این گونه پیامبر را مسخره کرده و او را تحقیر می‌کردند، با اینکه پیامبر در اوج کمال و انسانیت قرار داشت، و او کامل‌ترین و برترین انسان بود. یکی از خوبی‌ها و فضیلت‌هایش این بود که یکتاپرست بود، و عبادت را فقط برای خداوند انجام می‌داد، و هر آنچه را که با خدا پرستش می‌شد، مذمت و نکوهش کرده و جایگاه و مقام پست آن را بیان نموده است. در حقیقت این کافران باید مورد تمسخر قرار بگیرند و تحقیر شوند که تمام رفتارها و عادت‌های زشت و ناپسند را دارا هستند؛ و برای زشتی و فسادکاری آنان، همین بس که به پروردگار جهانیان کفر ورزیدند و رسالت پیامبران را نپذیرفتند. آنان در بهترین حالتشان که عبارت از ذکر و یاد خداوند مهربان است، کفر می‌ورزند؛ زیرا خداوند را یاد نمی‌کنند و به او ایمان نمی‌آورند مگر اینکه چیزهایی را انباز و شریک او ‌سازند. پس اگر ذکر و یادشان کفر و شرک باشد، دیگر احوالشان چگونه خواهد بود؟! بنابراین فرمود: (﴿وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) آنان از پیامبر صلی الله علیه وسلم ایراد می‌گیرند و او را مورد استهزا قرار می‌دهند، در حالی که آنان خداوند رحمان را یاد نمی‌کنند، و به او و وحدانیتش کفر می‌ورزند، و اصلاً وی را باور ندارند. و بیان اسم (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) در اینجا، مبین زشتی حالت کافران است؛ زیرا به خداوند مهربان ـ که همۀ نعمت‌ها را سرازیر نموده، و بلاها را دور کرده است، و تمامی نعمات بندگان از جانب اوست، و بدی را جز او کسی دور نمی‌نماید ـ کفر و شرک می‌ورزند. (37) (﴿خُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ مِنۡ عَجَلٖ﴾) انسان آن چنان شتابگر است که انگار از شتاب آفریده شده است. آدمی موجودی عجول است، و با شتاب به سوی هر کاری می‌رود، و در انجام آن شتاب می‌ورزد؛ پس مؤمنان در رسیدنِ عذاب خداوند به کافران عجله دارند، و احساس می‌کنند که خیلی دیر کافران گرفتار عذاب می‌شوند، و کافران نیز از روی عناد و تکذیب، عذاب را به ‌شتاب می‌طلبند و می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست می‌گویید، فرا رسیدن این وعده کی خواهد بود؟ اما خداوند مهلت می‌دهد و بردباری می‌نماید، ولی فراموش نمی‌کند و برای آنها وقت مقرری تعیین کرده است. ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ و هرگاه مدت معین آنها فرا برسد، یک لحظه پس و پیش نمی‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ ءَايَٰتِي﴾) نشانه‌های خود را، در انتقام گرفتن از کسانی که به من کفر ورزیده و نافرمانی‌ام را روا داشته‌اند، به شما نشان خواهم داد، (﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس در آمدنِ این کار شتاب نکنید. (38) همچنین کافران می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟ آنها از روی غرور و از آنجا که فریب خورده بودند، این سخن را گفتند، (39) اما (﴿لَوۡ يَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر کافران حالت وحشتناک و ناگوار خود را می‌دانستند، (﴿حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمۡ﴾) هنگامی که آنان نمی‌توانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشت‌هایشان بازدارند، و آتش از هرسو آنان را احاطه نموده و از هر جهت فرا گرفته است، (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و نه کسی آنها را یاری می‌کند، پس نه یاری می‌کنند و نه یاری می‌شوند. (40) (﴿بَلۡ تَأۡتِيهِم بَغۡتَةٗ فَتَبۡهَتُهُمۡ﴾) بلکه آتش جهنم، آنها را ناگهان فرامی‌گیرد و از شدت ترس و وحشت مات و مبهوت می‌شوند، (﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ رَدَّهَا﴾) و نمی‌توانند آن را دفع کنند و برگردانند؛ چون آنها کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند آن را از خود دور کنند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و مهلت داده نمی‌شوند. وعذاب از آنها دور نخواهد شد. پس اگر کافران از این حالت واقعاً آگاهی داشتند، در رابطه با آمدنِ عذاب شتاب نمی‌ورزیدند، و به شدت از عذاب می‌ترسیدند. اما چون این شناخت را ندارند، چنان سخن‌های یاوه‌ای می‌گویند. (41) و وقتی بیان نمود که آنها پیامبر را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا همین شخص است که از خدایان شما بدگویی می‌کند؟ پیامبر را دلجویی داد و فرمود: شیوۀ رفتار امت‌های گذشته با پیامبرانشان همین گونه بوده است. پس فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواۡ مِنۡهُم مَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و همانا پیامبرانی پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفتند و سرانجام، عذابی که مسخره‌کنندگان آن را بازیچه و شوخی می‌دانستند، ایشان را فراگرفت؛ یعنی عذاب بر آنها فرود آمد، و راه گریزی از آن نداشتند، پس اینها نیز باید از عذابی که به تکذیب کنندگان رسید، برحذر باشند.

الأنبياء 21:38

وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ و هرگاه کافران تو را ببيند حتماً شما را مسخره و ريشخند مي گيرند [و مي گويند]: آيا اين همان کسي است که معبودانتان را [به بدي] ياد مي کند؟ و آنان ياد [خداوند] رحمان را انکار مي کنند و به آن ايمان ندارند. خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ انسان از شتاب آفريده شده است. نشانه هاي خود را به شما خواهيم نمود، پس به شتابم نيازنداريد و عجله نکنيد. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ و مي گويند:«فرا رسيدن اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد». لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ اگر کافران مي دانستند هنگامي که نمي توانند آتش را از پس و پيش خود باز دارند و آنان ياري نمي گردند، [در رابطه با آمدن عذاب شتاب نمي ورزيدند]. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ بلکه [آتش] ناگهان به سراغ ايشان مي آيد، و آنگاه حيرانشان مي سازد، و نمي توانند آن را دفع کنند، و بديشان مهلت داده نمي شود. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون و به راستي پيامبراني پيش از تو مورد تمسخر قرار گرفته اند، پس عذابي که مسخره کنندگان آن را به شوخي گرفته بودند ايشان را فرا گرفت. (36) و این ناشی از شدت کفرشان است؛ زیرا مشرکان وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم را می‌دیدند، او را به استهزا و تمسخر گرفته و می‌گفتند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیب جویی و بدگویی می‌کند؟ به گمان خود، وی را ناچیز و حقیر می‌انگاشتند که خدایان آنان را مذمت می‌کند. پس توصیه می‌کردند که به او توجه نکنند. این گونه پیامبر را مسخره کرده و او را تحقیر می‌کردند، با اینکه پیامبر در اوج کمال و انسانیت قرار داشت، و او کامل‌ترین و برترین انسان بود. یکی از خوبی‌ها و فضیلت‌هایش این بود که یکتاپرست بود، و عبادت را فقط برای خداوند انجام می‌داد، و هر آنچه را که با خدا پرستش می‌شد، مذمت و نکوهش کرده و جایگاه و مقام پست آن را بیان نموده است. در حقیقت این کافران باید مورد تمسخر قرار بگیرند و تحقیر شوند که تمام رفتارها و عادت‌های زشت و ناپسند را دارا هستند؛ و برای زشتی و فسادکاری آنان، همین بس که به پروردگار جهانیان کفر ورزیدند و رسالت پیامبران را نپذیرفتند. آنان در بهترین حالتشان که عبارت از ذکر و یاد خداوند مهربان است، کفر می‌ورزند؛ زیرا خداوند را یاد نمی‌کنند و به او ایمان نمی‌آورند مگر اینکه چیزهایی را انباز و شریک او ‌سازند. پس اگر ذکر و یادشان کفر و شرک باشد، دیگر احوالشان چگونه خواهد بود؟! بنابراین فرمود: (﴿وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) آنان از پیامبر صلی الله علیه وسلم ایراد می‌گیرند و او را مورد استهزا قرار می‌دهند، در حالی که آنان خداوند رحمان را یاد نمی‌کنند، و به او و وحدانیتش کفر می‌ورزند، و اصلاً وی را باور ندارند. و بیان اسم (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) در اینجا، مبین زشتی حالت کافران است؛ زیرا به خداوند مهربان ـ که همۀ نعمت‌ها را سرازیر نموده، و بلاها را دور کرده است، و تمامی نعمات بندگان از جانب اوست، و بدی را جز او کسی دور نمی‌نماید ـ کفر و شرک می‌ورزند. (37) (﴿خُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ مِنۡ عَجَلٖ﴾) انسان آن چنان شتابگر است که انگار از شتاب آفریده شده است. آدمی موجودی عجول است، و با شتاب به سوی هر کاری می‌رود، و در انجام آن شتاب می‌ورزد؛ پس مؤمنان در رسیدنِ عذاب خداوند به کافران عجله دارند، و احساس می‌کنند که خیلی دیر کافران گرفتار عذاب می‌شوند، و کافران نیز از روی عناد و تکذیب، عذاب را به ‌شتاب می‌طلبند و می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست می‌گویید، فرا رسیدن این وعده کی خواهد بود؟ اما خداوند مهلت می‌دهد و بردباری می‌نماید، ولی فراموش نمی‌کند و برای آنها وقت مقرری تعیین کرده است. ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ و هرگاه مدت معین آنها فرا برسد، یک لحظه پس و پیش نمی‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ ءَايَٰتِي﴾) نشانه‌های خود را، در انتقام گرفتن از کسانی که به من کفر ورزیده و نافرمانی‌ام را روا داشته‌اند، به شما نشان خواهم داد، (﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس در آمدنِ این کار شتاب نکنید. (38) همچنین کافران می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟ آنها از روی غرور و از آنجا که فریب خورده بودند، این سخن را گفتند، (39) اما (﴿لَوۡ يَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر کافران حالت وحشتناک و ناگوار خود را می‌دانستند، (﴿حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمۡ﴾) هنگامی که آنان نمی‌توانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشت‌هایشان بازدارند، و آتش از هرسو آنان را احاطه نموده و از هر جهت فرا گرفته است، (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و نه کسی آنها را یاری می‌کند، پس نه یاری می‌کنند و نه یاری می‌شوند. (40) (﴿بَلۡ تَأۡتِيهِم بَغۡتَةٗ فَتَبۡهَتُهُمۡ﴾) بلکه آتش جهنم، آنها را ناگهان فرامی‌گیرد و از شدت ترس و وحشت مات و مبهوت می‌شوند، (﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ رَدَّهَا﴾) و نمی‌توانند آن را دفع کنند و برگردانند؛ چون آنها کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند آن را از خود دور کنند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و مهلت داده نمی‌شوند. وعذاب از آنها دور نخواهد شد. پس اگر کافران از این حالت واقعاً آگاهی داشتند، در رابطه با آمدنِ عذاب شتاب نمی‌ورزیدند، و به شدت از عذاب می‌ترسیدند. اما چون این شناخت را ندارند، چنان سخن‌های یاوه‌ای می‌گویند. (41) و وقتی بیان نمود که آنها پیامبر را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا همین شخص است که از خدایان شما بدگویی می‌کند؟ پیامبر را دلجویی داد و فرمود: شیوۀ رفتار امت‌های گذشته با پیامبرانشان همین گونه بوده است. پس فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواۡ مِنۡهُم مَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و همانا پیامبرانی پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفتند و سرانجام، عذابی که مسخره‌کنندگان آن را بازیچه و شوخی می‌دانستند، ایشان را فراگرفت؛ یعنی عذاب بر آنها فرود آمد، و راه گریزی از آن نداشتند، پس اینها نیز باید از عذابی که به تکذیب کنندگان رسید، برحذر باشند.

الأنبياء 21:39

وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ و هرگاه کافران تو را ببيند حتماً شما را مسخره و ريشخند مي گيرند [و مي گويند]: آيا اين همان کسي است که معبودانتان را [به بدي] ياد مي کند؟ و آنان ياد [خداوند] رحمان را انکار مي کنند و به آن ايمان ندارند. خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ انسان از شتاب آفريده شده است. نشانه هاي خود را به شما خواهيم نمود، پس به شتابم نيازنداريد و عجله نکنيد. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ و مي گويند:«فرا رسيدن اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد». لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ اگر کافران مي دانستند هنگامي که نمي توانند آتش را از پس و پيش خود باز دارند و آنان ياري نمي گردند، [در رابطه با آمدن عذاب شتاب نمي ورزيدند]. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ بلکه [آتش] ناگهان به سراغ ايشان مي آيد، و آنگاه حيرانشان مي سازد، و نمي توانند آن را دفع کنند، و بديشان مهلت داده نمي شود. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون و به راستي پيامبراني پيش از تو مورد تمسخر قرار گرفته اند، پس عذابي که مسخره کنندگان آن را به شوخي گرفته بودند ايشان را فرا گرفت. (36) و این ناشی از شدت کفرشان است؛ زیرا مشرکان وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم را می‌دیدند، او را به استهزا و تمسخر گرفته و می‌گفتند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیب جویی و بدگویی می‌کند؟ به گمان خود، وی را ناچیز و حقیر می‌انگاشتند که خدایان آنان را مذمت می‌کند. پس توصیه می‌کردند که به او توجه نکنند. این گونه پیامبر را مسخره کرده و او را تحقیر می‌کردند، با اینکه پیامبر در اوج کمال و انسانیت قرار داشت، و او کامل‌ترین و برترین انسان بود. یکی از خوبی‌ها و فضیلت‌هایش این بود که یکتاپرست بود، و عبادت را فقط برای خداوند انجام می‌داد، و هر آنچه را که با خدا پرستش می‌شد، مذمت و نکوهش کرده و جایگاه و مقام پست آن را بیان نموده است. در حقیقت این کافران باید مورد تمسخر قرار بگیرند و تحقیر شوند که تمام رفتارها و عادت‌های زشت و ناپسند را دارا هستند؛ و برای زشتی و فسادکاری آنان، همین بس که به پروردگار جهانیان کفر ورزیدند و رسالت پیامبران را نپذیرفتند. آنان در بهترین حالتشان که عبارت از ذکر و یاد خداوند مهربان است، کفر می‌ورزند؛ زیرا خداوند را یاد نمی‌کنند و به او ایمان نمی‌آورند مگر اینکه چیزهایی را انباز و شریک او ‌سازند. پس اگر ذکر و یادشان کفر و شرک باشد، دیگر احوالشان چگونه خواهد بود؟! بنابراین فرمود: (﴿وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) آنان از پیامبر صلی الله علیه وسلم ایراد می‌گیرند و او را مورد استهزا قرار می‌دهند، در حالی که آنان خداوند رحمان را یاد نمی‌کنند، و به او و وحدانیتش کفر می‌ورزند، و اصلاً وی را باور ندارند. و بیان اسم (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) در اینجا، مبین زشتی حالت کافران است؛ زیرا به خداوند مهربان ـ که همۀ نعمت‌ها را سرازیر نموده، و بلاها را دور کرده است، و تمامی نعمات بندگان از جانب اوست، و بدی را جز او کسی دور نمی‌نماید ـ کفر و شرک می‌ورزند. (37) (﴿خُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ مِنۡ عَجَلٖ﴾) انسان آن چنان شتابگر است که انگار از شتاب آفریده شده است. آدمی موجودی عجول است، و با شتاب به سوی هر کاری می‌رود، و در انجام آن شتاب می‌ورزد؛ پس مؤمنان در رسیدنِ عذاب خداوند به کافران عجله دارند، و احساس می‌کنند که خیلی دیر کافران گرفتار عذاب می‌شوند، و کافران نیز از روی عناد و تکذیب، عذاب را به ‌شتاب می‌طلبند و می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست می‌گویید، فرا رسیدن این وعده کی خواهد بود؟ اما خداوند مهلت می‌دهد و بردباری می‌نماید، ولی فراموش نمی‌کند و برای آنها وقت مقرری تعیین کرده است. ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ و هرگاه مدت معین آنها فرا برسد، یک لحظه پس و پیش نمی‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ ءَايَٰتِي﴾) نشانه‌های خود را، در انتقام گرفتن از کسانی که به من کفر ورزیده و نافرمانی‌ام را روا داشته‌اند، به شما نشان خواهم داد، (﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس در آمدنِ این کار شتاب نکنید. (38) همچنین کافران می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟ آنها از روی غرور و از آنجا که فریب خورده بودند، این سخن را گفتند، (39) اما (﴿لَوۡ يَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر کافران حالت وحشتناک و ناگوار خود را می‌دانستند، (﴿حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمۡ﴾) هنگامی که آنان نمی‌توانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشت‌هایشان بازدارند، و آتش از هرسو آنان را احاطه نموده و از هر جهت فرا گرفته است، (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و نه کسی آنها را یاری می‌کند، پس نه یاری می‌کنند و نه یاری می‌شوند. (40) (﴿بَلۡ تَأۡتِيهِم بَغۡتَةٗ فَتَبۡهَتُهُمۡ﴾) بلکه آتش جهنم، آنها را ناگهان فرامی‌گیرد و از شدت ترس و وحشت مات و مبهوت می‌شوند، (﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ رَدَّهَا﴾) و نمی‌توانند آن را دفع کنند و برگردانند؛ چون آنها کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند آن را از خود دور کنند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و مهلت داده نمی‌شوند. وعذاب از آنها دور نخواهد شد. پس اگر کافران از این حالت واقعاً آگاهی داشتند، در رابطه با آمدنِ عذاب شتاب نمی‌ورزیدند، و به شدت از عذاب می‌ترسیدند. اما چون این شناخت را ندارند، چنان سخن‌های یاوه‌ای می‌گویند. (41) و وقتی بیان نمود که آنها پیامبر را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا همین شخص است که از خدایان شما بدگویی می‌کند؟ پیامبر را دلجویی داد و فرمود: شیوۀ رفتار امت‌های گذشته با پیامبرانشان همین گونه بوده است. پس فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواۡ مِنۡهُم مَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و همانا پیامبرانی پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفتند و سرانجام، عذابی که مسخره‌کنندگان آن را بازیچه و شوخی می‌دانستند، ایشان را فراگرفت؛ یعنی عذاب بر آنها فرود آمد، و راه گریزی از آن نداشتند، پس اینها نیز باید از عذابی که به تکذیب کنندگان رسید، برحذر باشند.

الأنبياء 21:40

وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ و هرگاه کافران تو را ببيند حتماً شما را مسخره و ريشخند مي گيرند [و مي گويند]: آيا اين همان کسي است که معبودانتان را [به بدي] ياد مي کند؟ و آنان ياد [خداوند] رحمان را انکار مي کنند و به آن ايمان ندارند. خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ انسان از شتاب آفريده شده است. نشانه هاي خود را به شما خواهيم نمود، پس به شتابم نيازنداريد و عجله نکنيد. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ و مي گويند:«فرا رسيدن اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد». لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ اگر کافران مي دانستند هنگامي که نمي توانند آتش را از پس و پيش خود باز دارند و آنان ياري نمي گردند، [در رابطه با آمدن عذاب شتاب نمي ورزيدند]. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ بلکه [آتش] ناگهان به سراغ ايشان مي آيد، و آنگاه حيرانشان مي سازد، و نمي توانند آن را دفع کنند، و بديشان مهلت داده نمي شود. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون و به راستي پيامبراني پيش از تو مورد تمسخر قرار گرفته اند، پس عذابي که مسخره کنندگان آن را به شوخي گرفته بودند ايشان را فرا گرفت. (36) و این ناشی از شدت کفرشان است؛ زیرا مشرکان وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم را می‌دیدند، او را به استهزا و تمسخر گرفته و می‌گفتند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیب جویی و بدگویی می‌کند؟ به گمان خود، وی را ناچیز و حقیر می‌انگاشتند که خدایان آنان را مذمت می‌کند. پس توصیه می‌کردند که به او توجه نکنند. این گونه پیامبر را مسخره کرده و او را تحقیر می‌کردند، با اینکه پیامبر در اوج کمال و انسانیت قرار داشت، و او کامل‌ترین و برترین انسان بود. یکی از خوبی‌ها و فضیلت‌هایش این بود که یکتاپرست بود، و عبادت را فقط برای خداوند انجام می‌داد، و هر آنچه را که با خدا پرستش می‌شد، مذمت و نکوهش کرده و جایگاه و مقام پست آن را بیان نموده است. در حقیقت این کافران باید مورد تمسخر قرار بگیرند و تحقیر شوند که تمام رفتارها و عادت‌های زشت و ناپسند را دارا هستند؛ و برای زشتی و فسادکاری آنان، همین بس که به پروردگار جهانیان کفر ورزیدند و رسالت پیامبران را نپذیرفتند. آنان در بهترین حالتشان که عبارت از ذکر و یاد خداوند مهربان است، کفر می‌ورزند؛ زیرا خداوند را یاد نمی‌کنند و به او ایمان نمی‌آورند مگر اینکه چیزهایی را انباز و شریک او ‌سازند. پس اگر ذکر و یادشان کفر و شرک باشد، دیگر احوالشان چگونه خواهد بود؟! بنابراین فرمود: (﴿وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) آنان از پیامبر صلی الله علیه وسلم ایراد می‌گیرند و او را مورد استهزا قرار می‌دهند، در حالی که آنان خداوند رحمان را یاد نمی‌کنند، و به او و وحدانیتش کفر می‌ورزند، و اصلاً وی را باور ندارند. و بیان اسم (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) در اینجا، مبین زشتی حالت کافران است؛ زیرا به خداوند مهربان ـ که همۀ نعمت‌ها را سرازیر نموده، و بلاها را دور کرده است، و تمامی نعمات بندگان از جانب اوست، و بدی را جز او کسی دور نمی‌نماید ـ کفر و شرک می‌ورزند. (37) (﴿خُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ مِنۡ عَجَلٖ﴾) انسان آن چنان شتابگر است که انگار از شتاب آفریده شده است. آدمی موجودی عجول است، و با شتاب به سوی هر کاری می‌رود، و در انجام آن شتاب می‌ورزد؛ پس مؤمنان در رسیدنِ عذاب خداوند به کافران عجله دارند، و احساس می‌کنند که خیلی دیر کافران گرفتار عذاب می‌شوند، و کافران نیز از روی عناد و تکذیب، عذاب را به ‌شتاب می‌طلبند و می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست می‌گویید، فرا رسیدن این وعده کی خواهد بود؟ اما خداوند مهلت می‌دهد و بردباری می‌نماید، ولی فراموش نمی‌کند و برای آنها وقت مقرری تعیین کرده است. ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ و هرگاه مدت معین آنها فرا برسد، یک لحظه پس و پیش نمی‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ ءَايَٰتِي﴾) نشانه‌های خود را، در انتقام گرفتن از کسانی که به من کفر ورزیده و نافرمانی‌ام را روا داشته‌اند، به شما نشان خواهم داد، (﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس در آمدنِ این کار شتاب نکنید. (38) همچنین کافران می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟ آنها از روی غرور و از آنجا که فریب خورده بودند، این سخن را گفتند، (39) اما (﴿لَوۡ يَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر کافران حالت وحشتناک و ناگوار خود را می‌دانستند، (﴿حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمۡ﴾) هنگامی که آنان نمی‌توانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشت‌هایشان بازدارند، و آتش از هرسو آنان را احاطه نموده و از هر جهت فرا گرفته است، (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و نه کسی آنها را یاری می‌کند، پس نه یاری می‌کنند و نه یاری می‌شوند. (40) (﴿بَلۡ تَأۡتِيهِم بَغۡتَةٗ فَتَبۡهَتُهُمۡ﴾) بلکه آتش جهنم، آنها را ناگهان فرامی‌گیرد و از شدت ترس و وحشت مات و مبهوت می‌شوند، (﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ رَدَّهَا﴾) و نمی‌توانند آن را دفع کنند و برگردانند؛ چون آنها کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند آن را از خود دور کنند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و مهلت داده نمی‌شوند. وعذاب از آنها دور نخواهد شد. پس اگر کافران از این حالت واقعاً آگاهی داشتند، در رابطه با آمدنِ عذاب شتاب نمی‌ورزیدند، و به شدت از عذاب می‌ترسیدند. اما چون این شناخت را ندارند، چنان سخن‌های یاوه‌ای می‌گویند. (41) و وقتی بیان نمود که آنها پیامبر را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا همین شخص است که از خدایان شما بدگویی می‌کند؟ پیامبر را دلجویی داد و فرمود: شیوۀ رفتار امت‌های گذشته با پیامبرانشان همین گونه بوده است. پس فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواۡ مِنۡهُم مَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و همانا پیامبرانی پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفتند و سرانجام، عذابی که مسخره‌کنندگان آن را بازیچه و شوخی می‌دانستند، ایشان را فراگرفت؛ یعنی عذاب بر آنها فرود آمد، و راه گریزی از آن نداشتند، پس اینها نیز باید از عذابی که به تکذیب کنندگان رسید، برحذر باشند.

الأنبياء 21:41

وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ و هرگاه کافران تو را ببيند حتماً شما را مسخره و ريشخند مي گيرند [و مي گويند]: آيا اين همان کسي است که معبودانتان را [به بدي] ياد مي کند؟ و آنان ياد [خداوند] رحمان را انکار مي کنند و به آن ايمان ندارند. خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ انسان از شتاب آفريده شده است. نشانه هاي خود را به شما خواهيم نمود، پس به شتابم نيازنداريد و عجله نکنيد. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ و مي گويند:«فرا رسيدن اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد». لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ اگر کافران مي دانستند هنگامي که نمي توانند آتش را از پس و پيش خود باز دارند و آنان ياري نمي گردند، [در رابطه با آمدن عذاب شتاب نمي ورزيدند]. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ بلکه [آتش] ناگهان به سراغ ايشان مي آيد، و آنگاه حيرانشان مي سازد، و نمي توانند آن را دفع کنند، و بديشان مهلت داده نمي شود. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون و به راستي پيامبراني پيش از تو مورد تمسخر قرار گرفته اند، پس عذابي که مسخره کنندگان آن را به شوخي گرفته بودند ايشان را فرا گرفت. (36) و این ناشی از شدت کفرشان است؛ زیرا مشرکان وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم را می‌دیدند، او را به استهزا و تمسخر گرفته و می‌گفتند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیب جویی و بدگویی می‌کند؟ به گمان خود، وی را ناچیز و حقیر می‌انگاشتند که خدایان آنان را مذمت می‌کند. پس توصیه می‌کردند که به او توجه نکنند. این گونه پیامبر را مسخره کرده و او را تحقیر می‌کردند، با اینکه پیامبر در اوج کمال و انسانیت قرار داشت، و او کامل‌ترین و برترین انسان بود. یکی از خوبی‌ها و فضیلت‌هایش این بود که یکتاپرست بود، و عبادت را فقط برای خداوند انجام می‌داد، و هر آنچه را که با خدا پرستش می‌شد، مذمت و نکوهش کرده و جایگاه و مقام پست آن را بیان نموده است. در حقیقت این کافران باید مورد تمسخر قرار بگیرند و تحقیر شوند که تمام رفتارها و عادت‌های زشت و ناپسند را دارا هستند؛ و برای زشتی و فسادکاری آنان، همین بس که به پروردگار جهانیان کفر ورزیدند و رسالت پیامبران را نپذیرفتند. آنان در بهترین حالتشان که عبارت از ذکر و یاد خداوند مهربان است، کفر می‌ورزند؛ زیرا خداوند را یاد نمی‌کنند و به او ایمان نمی‌آورند مگر اینکه چیزهایی را انباز و شریک او ‌سازند. پس اگر ذکر و یادشان کفر و شرک باشد، دیگر احوالشان چگونه خواهد بود؟! بنابراین فرمود: (﴿وَهُم بِذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ هُمۡ كَٰفِرُونَ﴾) آنان از پیامبر صلی الله علیه وسلم ایراد می‌گیرند و او را مورد استهزا قرار می‌دهند، در حالی که آنان خداوند رحمان را یاد نمی‌کنند، و به او و وحدانیتش کفر می‌ورزند، و اصلاً وی را باور ندارند. و بیان اسم (﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) در اینجا، مبین زشتی حالت کافران است؛ زیرا به خداوند مهربان ـ که همۀ نعمت‌ها را سرازیر نموده، و بلاها را دور کرده است، و تمامی نعمات بندگان از جانب اوست، و بدی را جز او کسی دور نمی‌نماید ـ کفر و شرک می‌ورزند. (37) (﴿خُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ مِنۡ عَجَلٖ﴾) انسان آن چنان شتابگر است که انگار از شتاب آفریده شده است. آدمی موجودی عجول است، و با شتاب به سوی هر کاری می‌رود، و در انجام آن شتاب می‌ورزد؛ پس مؤمنان در رسیدنِ عذاب خداوند به کافران عجله دارند، و احساس می‌کنند که خیلی دیر کافران گرفتار عذاب می‌شوند، و کافران نیز از روی عناد و تکذیب، عذاب را به ‌شتاب می‌طلبند و می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر راست می‌گویید، فرا رسیدن این وعده کی خواهد بود؟ اما خداوند مهلت می‌دهد و بردباری می‌نماید، ولی فراموش نمی‌کند و برای آنها وقت مقرری تعیین کرده است. ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ و هرگاه مدت معین آنها فرا برسد، یک لحظه پس و پیش نمی‌شوند. بنابراین فرمود: (﴿سَأُوۡرِيكُمۡ ءَايَٰتِي﴾) نشانه‌های خود را، در انتقام گرفتن از کسانی که به من کفر ورزیده و نافرمانی‌ام را روا داشته‌اند، به شما نشان خواهم داد، (﴿فَلَا تَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس در آمدنِ این کار شتاب نکنید. (38) همچنین کافران می‌گویند: (﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟ آنها از روی غرور و از آنجا که فریب خورده بودند، این سخن را گفتند، (39) اما (﴿لَوۡ يَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) اگر کافران حالت وحشتناک و ناگوار خود را می‌دانستند، (﴿حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمۡ﴾) هنگامی که آنان نمی‌توانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشت‌هایشان بازدارند، و آتش از هرسو آنان را احاطه نموده و از هر جهت فرا گرفته است، (﴿وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾) و نه کسی آنها را یاری می‌کند، پس نه یاری می‌کنند و نه یاری می‌شوند. (40) (﴿بَلۡ تَأۡتِيهِم بَغۡتَةٗ فَتَبۡهَتُهُمۡ﴾) بلکه آتش جهنم، آنها را ناگهان فرامی‌گیرد و از شدت ترس و وحشت مات و مبهوت می‌شوند، (﴿فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ رَدَّهَا﴾) و نمی‌توانند آن را دفع کنند و برگردانند؛ چون آنها کوچک‌تر و ناتوان‌تر از آن هستند که بتوانند آن را از خود دور کنند. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و مهلت داده نمی‌شوند. وعذاب از آنها دور نخواهد شد. پس اگر کافران از این حالت واقعاً آگاهی داشتند، در رابطه با آمدنِ عذاب شتاب نمی‌ورزیدند، و به شدت از عذاب می‌ترسیدند. اما چون این شناخت را ندارند، چنان سخن‌های یاوه‌ای می‌گویند. (41) و وقتی بیان نمود که آنها پیامبر را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: (﴿أَهَٰذَا ٱلَّذِي يَذۡكُرُ ءَالِهَتَكُمۡ﴾) آیا همین شخص است که از خدایان شما بدگویی می‌کند؟ پیامبر را دلجویی داد و فرمود: شیوۀ رفتار امت‌های گذشته با پیامبرانشان همین گونه بوده است. پس فرمود: (﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواۡ مِنۡهُم مَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) و همانا پیامبرانی پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفتند و سرانجام، عذابی که مسخره‌کنندگان آن را بازیچه و شوخی می‌دانستند، ایشان را فراگرفت؛ یعنی عذاب بر آنها فرود آمد، و راه گریزی از آن نداشتند، پس اینها نیز باید از عذابی که به تکذیب کنندگان رسید، برحذر باشند.

الأنبياء 21:42

قُلْ مَن يَكْلَؤُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُونَ بگو: «چه کسي شما را درشب و بوز [از عذاب خداوند رحمان] نگاه مي دارد؟» بلکه آنان از ياد پروردگارشان رويگردانند. أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُم مِّن دُونِنَا لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنفُسِهِمْ وَلَا هُم مِّنَّا يُصْحَبُونَ يا اينکه آنان معبوداني دارند که آنها را در برابر [عذاب] ما حفظ مي کنند؟ [اين معبودان ساختگي] نه مي توانند خود را ياري کنند، و نه آنان ياري داده مي شوند. بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ بلکه ما ايشان و پدرانشان را از انواع نعمت ها بهره مند ساختيم تا عمر بر آنان طولاني شد. آيا نمي بينيد که ما آهنگ زمين مي کنيم و از دامنه هايش مي کاهيم، آيا اينان پيروز خواهند شد (42) خداوند با بیان ناتوانی کسانی که به جای او معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، و اینکه آنان به پروردگار مهربانشان نیازمندند، خداوندی که رحمت او هر فاسق و مؤمنی را در شب و روز فرا گرفته است، می‌فرماید: (﴿قُلۡ مَن يَكۡلَؤُكُم بِٱلَّيۡلِ﴾) بگو: چه کسی در شب، آنگاه که بر رختخواب‌هایتان خوابیده و حواس و فکرتان در عالم رؤیا است، (﴿وَٱلنَّهَار﴾) و در روز، آنگاه که بیرون می‌روید و غافل هستید، شما را (﴿مِنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) از [عذاب] خداوند مهربان محفوظ و مصون می‌دارد؟ آیا کسی دیگر غیر از او، شما را محافظت می‌نماید؟ هرگز؛ زیرا هیچ محافظ و نگهبانی جز او نیست. (﴿بَلۡ هُمۡ عَن ذِكۡرِ رَبِّهِم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه آنها از یاد پروردگارشان رویگردان‌اند، بنابراین به او شرک ورزیده‌اند؛ وگرنه آنها به پروردگارشان روی می‌آوردند و اندرزهای او را می‌پذیرفتند و به راه راست هدایت می‌شدند و سرعقل می‌آمدند، و کارشان سامان می‌یافت. (43) (﴿أَمۡ لَهُمۡ ءَالِهَةٞ تَمۡنَعُهُم مِّن دُونِنَا﴾) اگر ما بخواهیم آنان را به عذابی گرفتار سازیم، آیا از معبودانشان کسی هست که آنها را ازآن عذاب نجات بدهد. (﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَ أَنفُسِهِمۡ وَلَا هُم مِّنَّا يُصۡحَبُونَ﴾) این خدایان ساختگی نه می‌توانند خود را یاری کنند، و نه بر کارهایشان ازسوی ما کمک کرده می‌شوند. و وقتی از جانب خدا کمک کرده نشوند، پس آنها در کارهایشان خوار و شکست خورده خواهند شد و نمی‌توانند سودی را جلب کنند یا زیانی را دور نمایند. (44) و خداوند سببی را که موجب استمرار آنها بر کفر و شرکشان شد، ذکر می‌کند و می‌فرماید: (﴿بَلۡ مَتَّعۡنَا هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ حَتَّىٰ طَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡعُمُرُ﴾) بلکه ما ایشان و پدرانشان را از انواع نعمت‌ها بهره‌مند ساختیم، و عمر طولانی به آنان ارزانی دادیم، و با اموال و فرزندان آنها را یاری نمودیم؛ یعنی عمرشان را طولانی کردیم، و آنها از اموال دنیا بهره‌مند شدند، و بدان مشغول و سرگرم گشته، و به ‌سبب آن، از غایتِ خلقت خویش غافل گردیدند. روزگار زیادی زیستند، پس سنگدل شده، و سرکشی آنها فزونی گرفت، و کفران و ناسپاسی آنان فراوان‌تر گردید. پس اگر آنها، به آنان که در چپ و راستشان در روی زمین قرار دارند، بنگرند، جز نابود شدگان را نمی‌یابند، و جز صدای ناله و درد چیزی را نمی‌شنوند، و جز نسل‌هایی که پی درپی هلاک شدند، نمی‌یابند، و خواهند دید که مرگ در هر راهی دام‌هایش را برای شکار جانداران و اشخاص پهن کرده است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَنَّا نَأۡتِي ٱلۡأَرۡضَ نَنقُصُهَا مِنۡ أَطۡرَافِهَآ﴾) آیا نمی‌بینند که ما با نابود کردن اهالی زمین، کم کم ازآن می‌کاهیم تا آنکه خداوند وارث زمین و ساکنان آن ‌شود، و او بهترین وارثان است؟! پس اگر این حالت را ببینند، فریب نمی‌خورند و به کفر خود ادامه نمی‌دهند. (﴿أَفَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) آیا ایشان غالب و پیروزند؟ و می‌توانند از دایرۀ تقدیر الهی بیرون روند؟ و توانایی امتناع ورزیدن و نپذیرفتن مرگ را دارند؟ آیا چنین توانایی را دارند که فریب ماندگار‌ی را بخورند؟ یا اینکه وقتی فرستادۀ پروردگارشان برای گرفتن جانشان به نزد آنها بیاید، به یقین رسیده و خوار می‌شوند، و نمی‌توانند کوچک‌ترین مخالفتی اظهار نمایند؟

الأنبياء 21:43

قُلْ مَن يَكْلَؤُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُونَ بگو: «چه کسي شما را درشب و بوز [از عذاب خداوند رحمان] نگاه مي دارد؟» بلکه آنان از ياد پروردگارشان رويگردانند. أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُم مِّن دُونِنَا لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنفُسِهِمْ وَلَا هُم مِّنَّا يُصْحَبُونَ يا اينکه آنان معبوداني دارند که آنها را در برابر [عذاب] ما حفظ مي کنند؟ [اين معبودان ساختگي] نه مي توانند خود را ياري کنند، و نه آنان ياري داده مي شوند. بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ بلکه ما ايشان و پدرانشان را از انواع نعمت ها بهره مند ساختيم تا عمر بر آنان طولاني شد. آيا نمي بينيد که ما آهنگ زمين مي کنيم و از دامنه هايش مي کاهيم، آيا اينان پيروز خواهند شد (42) خداوند با بیان ناتوانی کسانی که به جای او معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، و اینکه آنان به پروردگار مهربانشان نیازمندند، خداوندی که رحمت او هر فاسق و مؤمنی را در شب و روز فرا گرفته است، می‌فرماید: (﴿قُلۡ مَن يَكۡلَؤُكُم بِٱلَّيۡلِ﴾) بگو: چه کسی در شب، آنگاه که بر رختخواب‌هایتان خوابیده و حواس و فکرتان در عالم رؤیا است، (﴿وَٱلنَّهَار﴾) و در روز، آنگاه که بیرون می‌روید و غافل هستید، شما را (﴿مِنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) از [عذاب] خداوند مهربان محفوظ و مصون می‌دارد؟ آیا کسی دیگر غیر از او، شما را محافظت می‌نماید؟ هرگز؛ زیرا هیچ محافظ و نگهبانی جز او نیست. (﴿بَلۡ هُمۡ عَن ذِكۡرِ رَبِّهِم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه آنها از یاد پروردگارشان رویگردان‌اند، بنابراین به او شرک ورزیده‌اند؛ وگرنه آنها به پروردگارشان روی می‌آوردند و اندرزهای او را می‌پذیرفتند و به راه راست هدایت می‌شدند و سرعقل می‌آمدند، و کارشان سامان می‌یافت. (43) (﴿أَمۡ لَهُمۡ ءَالِهَةٞ تَمۡنَعُهُم مِّن دُونِنَا﴾) اگر ما بخواهیم آنان را به عذابی گرفتار سازیم، آیا از معبودانشان کسی هست که آنها را ازآن عذاب نجات بدهد. (﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَ أَنفُسِهِمۡ وَلَا هُم مِّنَّا يُصۡحَبُونَ﴾) این خدایان ساختگی نه می‌توانند خود را یاری کنند، و نه بر کارهایشان ازسوی ما کمک کرده می‌شوند. و وقتی از جانب خدا کمک کرده نشوند، پس آنها در کارهایشان خوار و شکست خورده خواهند شد و نمی‌توانند سودی را جلب کنند یا زیانی را دور نمایند. (44) و خداوند سببی را که موجب استمرار آنها بر کفر و شرکشان شد، ذکر می‌کند و می‌فرماید: (﴿بَلۡ مَتَّعۡنَا هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ حَتَّىٰ طَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡعُمُرُ﴾) بلکه ما ایشان و پدرانشان را از انواع نعمت‌ها بهره‌مند ساختیم، و عمر طولانی به آنان ارزانی دادیم، و با اموال و فرزندان آنها را یاری نمودیم؛ یعنی عمرشان را طولانی کردیم، و آنها از اموال دنیا بهره‌مند شدند، و بدان مشغول و سرگرم گشته، و به ‌سبب آن، از غایتِ خلقت خویش غافل گردیدند. روزگار زیادی زیستند، پس سنگدل شده، و سرکشی آنها فزونی گرفت، و کفران و ناسپاسی آنان فراوان‌تر گردید. پس اگر آنها، به آنان که در چپ و راستشان در روی زمین قرار دارند، بنگرند، جز نابود شدگان را نمی‌یابند، و جز صدای ناله و درد چیزی را نمی‌شنوند، و جز نسل‌هایی که پی درپی هلاک شدند، نمی‌یابند، و خواهند دید که مرگ در هر راهی دام‌هایش را برای شکار جانداران و اشخاص پهن کرده است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَنَّا نَأۡتِي ٱلۡأَرۡضَ نَنقُصُهَا مِنۡ أَطۡرَافِهَآ﴾) آیا نمی‌بینند که ما با نابود کردن اهالی زمین، کم کم ازآن می‌کاهیم تا آنکه خداوند وارث زمین و ساکنان آن ‌شود، و او بهترین وارثان است؟! پس اگر این حالت را ببینند، فریب نمی‌خورند و به کفر خود ادامه نمی‌دهند. (﴿أَفَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) آیا ایشان غالب و پیروزند؟ و می‌توانند از دایرۀ تقدیر الهی بیرون روند؟ و توانایی امتناع ورزیدن و نپذیرفتن مرگ را دارند؟ آیا چنین توانایی را دارند که فریب ماندگار‌ی را بخورند؟ یا اینکه وقتی فرستادۀ پروردگارشان برای گرفتن جانشان به نزد آنها بیاید، به یقین رسیده و خوار می‌شوند، و نمی‌توانند کوچک‌ترین مخالفتی اظهار نمایند؟

الأنبياء 21:44

قُلْ مَن يَكْلَؤُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُونَ بگو: «چه کسي شما را درشب و بوز [از عذاب خداوند رحمان] نگاه مي دارد؟» بلکه آنان از ياد پروردگارشان رويگردانند. أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُم مِّن دُونِنَا لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنفُسِهِمْ وَلَا هُم مِّنَّا يُصْحَبُونَ يا اينکه آنان معبوداني دارند که آنها را در برابر [عذاب] ما حفظ مي کنند؟ [اين معبودان ساختگي] نه مي توانند خود را ياري کنند، و نه آنان ياري داده مي شوند. بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ بلکه ما ايشان و پدرانشان را از انواع نعمت ها بهره مند ساختيم تا عمر بر آنان طولاني شد. آيا نمي بينيد که ما آهنگ زمين مي کنيم و از دامنه هايش مي کاهيم، آيا اينان پيروز خواهند شد (42) خداوند با بیان ناتوانی کسانی که به جای او معبودانی را به خدایی گرفته‌اند، و اینکه آنان به پروردگار مهربانشان نیازمندند، خداوندی که رحمت او هر فاسق و مؤمنی را در شب و روز فرا گرفته است، می‌فرماید: (﴿قُلۡ مَن يَكۡلَؤُكُم بِٱلَّيۡلِ﴾) بگو: چه کسی در شب، آنگاه که بر رختخواب‌هایتان خوابیده و حواس و فکرتان در عالم رؤیا است، (﴿وَٱلنَّهَار﴾) و در روز، آنگاه که بیرون می‌روید و غافل هستید، شما را (﴿مِنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ﴾) از [عذاب] خداوند مهربان محفوظ و مصون می‌دارد؟ آیا کسی دیگر غیر از او، شما را محافظت می‌نماید؟ هرگز؛ زیرا هیچ محافظ و نگهبانی جز او نیست. (﴿بَلۡ هُمۡ عَن ذِكۡرِ رَبِّهِم مُّعۡرِضُونَ﴾) بلکه آنها از یاد پروردگارشان رویگردان‌اند، بنابراین به او شرک ورزیده‌اند؛ وگرنه آنها به پروردگارشان روی می‌آوردند و اندرزهای او را می‌پذیرفتند و به راه راست هدایت می‌شدند و سرعقل می‌آمدند، و کارشان سامان می‌یافت. (43) (﴿أَمۡ لَهُمۡ ءَالِهَةٞ تَمۡنَعُهُم مِّن دُونِنَا﴾) اگر ما بخواهیم آنان را به عذابی گرفتار سازیم، آیا از معبودانشان کسی هست که آنها را ازآن عذاب نجات بدهد. (﴿لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَ أَنفُسِهِمۡ وَلَا هُم مِّنَّا يُصۡحَبُونَ﴾) این خدایان ساختگی نه می‌توانند خود را یاری کنند، و نه بر کارهایشان ازسوی ما کمک کرده می‌شوند. و وقتی از جانب خدا کمک کرده نشوند، پس آنها در کارهایشان خوار و شکست خورده خواهند شد و نمی‌توانند سودی را جلب کنند یا زیانی را دور نمایند. (44) و خداوند سببی را که موجب استمرار آنها بر کفر و شرکشان شد، ذکر می‌کند و می‌فرماید: (﴿بَلۡ مَتَّعۡنَا هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ حَتَّىٰ طَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡعُمُرُ﴾) بلکه ما ایشان و پدرانشان را از انواع نعمت‌ها بهره‌مند ساختیم، و عمر طولانی به آنان ارزانی دادیم، و با اموال و فرزندان آنها را یاری نمودیم؛ یعنی عمرشان را طولانی کردیم، و آنها از اموال دنیا بهره‌مند شدند، و بدان مشغول و سرگرم گشته، و به ‌سبب آن، از غایتِ خلقت خویش غافل گردیدند. روزگار زیادی زیستند، پس سنگدل شده، و سرکشی آنها فزونی گرفت، و کفران و ناسپاسی آنان فراوان‌تر گردید. پس اگر آنها، به آنان که در چپ و راستشان در روی زمین قرار دارند، بنگرند، جز نابود شدگان را نمی‌یابند، و جز صدای ناله و درد چیزی را نمی‌شنوند، و جز نسل‌هایی که پی درپی هلاک شدند، نمی‌یابند، و خواهند دید که مرگ در هر راهی دام‌هایش را برای شکار جانداران و اشخاص پهن کرده است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَنَّا نَأۡتِي ٱلۡأَرۡضَ نَنقُصُهَا مِنۡ أَطۡرَافِهَآ﴾) آیا نمی‌بینند که ما با نابود کردن اهالی زمین، کم کم ازآن می‌کاهیم تا آنکه خداوند وارث زمین و ساکنان آن ‌شود، و او بهترین وارثان است؟! پس اگر این حالت را ببینند، فریب نمی‌خورند و به کفر خود ادامه نمی‌دهند. (﴿أَفَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) آیا ایشان غالب و پیروزند؟ و می‌توانند از دایرۀ تقدیر الهی بیرون روند؟ و توانایی امتناع ورزیدن و نپذیرفتن مرگ را دارند؟ آیا چنین توانایی را دارند که فریب ماندگار‌ی را بخورند؟ یا اینکه وقتی فرستادۀ پروردگارشان برای گرفتن جانشان به نزد آنها بیاید، به یقین رسیده و خوار می‌شوند، و نمی‌توانند کوچک‌ترین مخالفتی اظهار نمایند؟

الأنبياء 21:45

قُلْ إِنَّمَا أُنذِرُكُم بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاء إِذَا مَا يُنذَرُونَ بگو: «شما را با وحي بيم مي دهم، و اشخاص کر هنگامي که بيم د اده شوند ندا را نمي شنوند» وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ و اگر شمه اي از عذاب پروردگارت بديشان برسد خواهند گفت: «واي بر ما! به راستي که ما ستمگر بوده ايم». (45) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر صلی الله علیه وسلم ! به همۀ مردم بگو: (﴿إِنَّمَآ أُنذِرُكُم بِٱلۡوَحۡيِ﴾) تنها شما را با وحی بیم می‌دهم؛ یعنی من فرستاده هستم و از طرفِ خود چیزی را برای شما نمی‌آورم، و نمی‌گویم که من فرشته هستم، و نمی‌گویم که گنجینه‌ها و خزانه‌های زمین نزد من است، و غیب نمی‌دانم، بلکه فقط شما را با چیزی بیم می‌دهم که خداوند بر من وحی کرده است. پس اگر بپذیرید، به‌راستی فرمان الهی را پذیرفته‌اید، و خداوند به شما پاداش خواهد داد. و اگر روی بگردانید و مخالفت کنید، من اختیاری ندارم و فرمان و اختیار و تقدیر همه از آن خداست. (﴿وَلَا يَسۡمَعُ ٱلصُّمُّ ٱلدُّعَآءَ﴾) و شخصی که کر و ناشنوا است، صدایی را نمی‌شنود؛ چون حسّ شنوایی او مختل شده و از کار افتاده است؛ و گوشی می‌شنود که قابلیت شنیدن را داشته باشد. همچنین وحی سبب زندگی دل‌ها و ارواح و بیدار شدن است، اما اگر دل قابلیت پذیرش هدایت را نداشته باشد، نسبت به هدایت و ایمان، مانند شخص کری است که صداها را نمی‌شنود. پس این مشرکان از شنیدنِ هدایت کر هستند، به همین جهت هدایت نشدنِ اینها جای تعجب نیست، به‌خصوص در این حالت که عذاب به سراغشان نیامده و درد عذاب آنها را فرا نگرفته است. (46) (﴿وَلَئِن مَّسَّتۡهُمۡ نَفۡحَةٞ مِّنۡ عَذَابِ رَبِّكَ﴾) و اگر اندکی از عذاب پروردگارت بدیشان برسد، (﴿لَيَقُولُنَّ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! به راستی که ستمگر بودیم؛ یعنی آنها جز اعتراف به ندامت و ستمکاری و کفر و سزاوار بودنشان به عذاب و دعا کردن برای هلاک شدن و نابود گشتن، چیزی دیگر نخواهند گفت.

الأنبياء 21:46

قُلْ إِنَّمَا أُنذِرُكُم بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاء إِذَا مَا يُنذَرُونَ بگو: «شما را با وحي بيم مي دهم، و اشخاص کر هنگامي که بيم د اده شوند ندا را نمي شنوند» وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ و اگر شمه اي از عذاب پروردگارت بديشان برسد خواهند گفت: «واي بر ما! به راستي که ما ستمگر بوده ايم». (45) (﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر صلی الله علیه وسلم ! به همۀ مردم بگو: (﴿إِنَّمَآ أُنذِرُكُم بِٱلۡوَحۡيِ﴾) تنها شما را با وحی بیم می‌دهم؛ یعنی من فرستاده هستم و از طرفِ خود چیزی را برای شما نمی‌آورم، و نمی‌گویم که من فرشته هستم، و نمی‌گویم که گنجینه‌ها و خزانه‌های زمین نزد من است، و غیب نمی‌دانم، بلکه فقط شما را با چیزی بیم می‌دهم که خداوند بر من وحی کرده است. پس اگر بپذیرید، به‌راستی فرمان الهی را پذیرفته‌اید، و خداوند به شما پاداش خواهد داد. و اگر روی بگردانید و مخالفت کنید، من اختیاری ندارم و فرمان و اختیار و تقدیر همه از آن خداست. (﴿وَلَا يَسۡمَعُ ٱلصُّمُّ ٱلدُّعَآءَ﴾) و شخصی که کر و ناشنوا است، صدایی را نمی‌شنود؛ چون حسّ شنوایی او مختل شده و از کار افتاده است؛ و گوشی می‌شنود که قابلیت شنیدن را داشته باشد. همچنین وحی سبب زندگی دل‌ها و ارواح و بیدار شدن است، اما اگر دل قابلیت پذیرش هدایت را نداشته باشد، نسبت به هدایت و ایمان، مانند شخص کری است که صداها را نمی‌شنود. پس این مشرکان از شنیدنِ هدایت کر هستند، به همین جهت هدایت نشدنِ اینها جای تعجب نیست، به‌خصوص در این حالت که عذاب به سراغشان نیامده و درد عذاب آنها را فرا نگرفته است. (46) (﴿وَلَئِن مَّسَّتۡهُمۡ نَفۡحَةٞ مِّنۡ عَذَابِ رَبِّكَ﴾) و اگر اندکی از عذاب پروردگارت بدیشان برسد، (﴿لَيَقُولُنَّ يَٰوَيۡلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) می‌گویند: وای بر ما! به راستی که ستمگر بودیم؛ یعنی آنها جز اعتراف به ندامت و ستمکاری و کفر و سزاوار بودنشان به عذاب و دعا کردن برای هلاک شدن و نابود گشتن، چیزی دیگر نخواهند گفت.

الأنبياء 21:47

وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ و ما ترازوي عدل و داد را در روز قيامت خواهيم نهاد و کسي هيچ ستمي نمي بيند و اگر به اندازۀ دانۀ خردلي [عمل نيک يا بد انجام گرفته] باشد آن را [به ميان] مي آوريم، و بس است که ما حسابرس و حسابگر باشيم. (47) خداوند متعال از داوری عادلانه و قضاوت منصفانه‌اش در میان بندگان، وقتی که آنها را در روز قیامت گرد می‌آورد، خبر داده و می‌فرماید: ترازوهای عادلانه می‌نهد که با آن هر ذرّه‌ای از عمل نیک و بد مشخص می‌شود، و با آن نیکی‌ها و بدی‌ها وزن می‌گردد. (﴿فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡ‍ٔٗا﴾) و بر هیچ کسی -خواه مسلمان باشد یا کافر- کوچک‌ترین ستمی نمی‌شود؛ به این صورت که از نیکی‌هایش کاسته، یا به بدی‌هایش اضافه شود. (﴿وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ﴾) و اگر به اندازۀ دانۀ خردل که کوچک‌ترین چیز است، نیکی یا بدی انجام شده باشد، (﴿أَتَيۡنَا بِهَا﴾) آن را در میان می‌آوریم، و حاضر و آماده می‌سازیم تا انجام دهنده‌اش را بر آن اساس سزا و جزا دهیم. همچنان‌که می‌فرماید:﴿فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ﴾ پس هر کس به اندازۀ ذره‌ای نیکی کرده باشد، آن را خواهد دید؛ و هر کس به اندازۀ ذره‌ای بدی کرده باشد، آن را خواهد دید. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗا﴾ و می‌گویند: «ای وای بر ما! چه شده این کتاب را، که نه گناه کوچکی را گذاشته و نه گناه بزرگی را، مگر اینکه آن را برشمرده است. و آنچه را کرده‌اند، حاضر و آماده می‌بینند. (﴿وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ﴾) خداوند می‌فرماید: ما حسابرسی را کفایت می‌کنیم، و بسنده خواهد بود که ما حسابگر و حسابرس باشیم؛ یعنی او تمامی اعمال بندگان را می‌داند، و آنها را در کتابی ثبت و ضبط نموده است، و اندازۀ آن و مقدار پاداش و سزای آن را می‌داند، و جزای آن را به انجام دهندگان می‌دهد.

الأنبياء 21:48

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ و همانا به موسي و هارون فرقان و روشنايي و پندي براي پرهيزگاران داديم. الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ کساني که در نهان از خداوند مي ترسند و آنان از قيامت هراس کنند. وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكرُونَ و اين [قرآن] پند با برکتي است که آن را نازل کرده ايم، آيا شما منکر آن هستيد؟ (48) در بسیاری جاها، خداوند این دو کتاب بزرگ «تورات و قرآن» را در کنار هم ذکر می‌کند که در دنیا کتابی بهتر و با برکت‌تر و هدایت کننده‌تر از آنها وجود ندارد. پس خداوند خبر داد که او فرقان را در اصل به موسی و به تبع وی به هارون داده است. و فرقان، تورات بود که حق را از باطل و هدایت را از گمراهی جدا می‌نمود. و تورات (﴿وَضِيَآءٗ﴾) روشنایی و نوری بود که راه‌یافتگان با آن ‌راهیاب می‌شدند، و سالکان راه به آن اقتدا می‌نمودند. و به وسیلۀ آن احکام شناخته می‌شد، و حلال و حرام از یکدیگر مشخص می‌گشت. و (﴿وَذِكۡرٗا لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و پندی برای پرهیزگاران بود که آنچه را به سود و زیانشان بود، ازآن فرا می‌گرفتند؛ و در پرتو آن، خیر و شر را از هم تشخیص می‌دادند. (﴿لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) پرهیزگاران را به طور ویژه بیان کرد، چون فقط آنها از این کتاب بهره‌مند می‌شوند، و آن را می‌آموزند، و به آن عمل می‌نمایند. (49) سپس متقین را چنین تفسیر نمود: «کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند»، پس در صورت مشاهدۀ مردم، به طریق اولی از وی می‌ترسند؛ و از آنچه حرام نموده است، پرهیز می‌نمایند؛ و آنچه را که واجب و لازم قرار داده است، انجام می‌دهند. (﴿وَهُم مِّنَ ٱلسَّاعَةِ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنها از قیامت در ترس و هراس به سر می‌برند، چون کاملاً پروردگارشان‌را می‌شناسند. پس هم نیکوکاری می‌کنند، و هم از خداوند می‌ترسند. عطف دراینجا از باب عطف صفت‌های گوناگون می‌باشد که بر یک چیز و بر یک موصوف وارد می‌شوند. (50) (﴿وَهَٰذَا﴾) و این قرآن، (﴿ذِكۡرٞ مُّبَارَكٌ أَنزَلۡنَٰهُ﴾) قرآن را به دو صفت بزرگ متصف نمود؛ یکی اینکه پندی است که یادآور همۀ خوبی‌ها و چیزهایی است که برایتان مفید است، از قبیل: شناخت خداوند از طریق نام‌ها و صفات و کارهایش، و شناخت پیامبران و اولیا و حالاتشان، همچنان‌که احکام شرع از قبیل: عبادات و معاملات و غیره، و احکام پاداش و بهشت و جهنم به وسیلۀ این قرآن یاد آور می‌شود. پس به وسیلۀ این قرآن، مسایل و دلایل عقلی و نقلی یاد آوری می‌شود. و پروردگار، قرآن را ذکر نامید چون یادآور چیزهایی است که خداوند در عقل‌ها و سرشت‌ها به ودیعه نهاده است، از قبیل: تصدیق اخبار راست و امر به آنچه که از نظر عقل خوب و نیکوست، و نهی از آنچه که از نظر عقل زشت و ناپسند است. و با برکت بودن قرآن، مقتضی افزون شدن خیر، و رشد یافتن آن می‌باشد، و هیچ چیزی با برکت‌تر از این قرآن نیست؛ زیرا هر خیر و نعمت دینی و دنیوی و اخروی در سایۀ تمسک به آن به دست می‌آید. پس وقتی قرآن پندی با برکت است باید آن را پذیرفت و تسلیم آن شد؛ وخداوند را به خاطر این بخشش بزرگ، ستایش نمود، و دستورات آن را انجام داد؛ و با آموختن کلمات و معانی‌اش، از برکت آن استفاده کرد. و رویگردانی از قرآن و انکارِ آن و ایمان نیاوردن به آن، بزرگ‌ترین کفر و شدیدترین جهالت و ستم است. بنابراین خداوند بر کسانی که آن را انکار کرده‌اند، اعتراض نموده و می‌فرماید: (﴿أَفَأَنتُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴾) آیا شما منکرِ آن هستید؟!

الأنبياء 21:49

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ و همانا به موسي و هارون فرقان و روشنايي و پندي براي پرهيزگاران داديم. الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ کساني که در نهان از خداوند مي ترسند و آنان از قيامت هراس کنند. وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكرُونَ و اين [قرآن] پند با برکتي است که آن را نازل کرده ايم، آيا شما منکر آن هستيد؟ (48) در بسیاری جاها، خداوند این دو کتاب بزرگ «تورات و قرآن» را در کنار هم ذکر می‌کند که در دنیا کتابی بهتر و با برکت‌تر و هدایت کننده‌تر از آنها وجود ندارد. پس خداوند خبر داد که او فرقان را در اصل به موسی و به تبع وی به هارون داده است. و فرقان، تورات بود که حق را از باطل و هدایت را از گمراهی جدا می‌نمود. و تورات (﴿وَضِيَآءٗ﴾) روشنایی و نوری بود که راه‌یافتگان با آن ‌راهیاب می‌شدند، و سالکان راه به آن اقتدا می‌نمودند. و به وسیلۀ آن احکام شناخته می‌شد، و حلال و حرام از یکدیگر مشخص می‌گشت. و (﴿وَذِكۡرٗا لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و پندی برای پرهیزگاران بود که آنچه را به سود و زیانشان بود، ازآن فرا می‌گرفتند؛ و در پرتو آن، خیر و شر را از هم تشخیص می‌دادند. (﴿لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) پرهیزگاران را به طور ویژه بیان کرد، چون فقط آنها از این کتاب بهره‌مند می‌شوند، و آن را می‌آموزند، و به آن عمل می‌نمایند. (49) سپس متقین را چنین تفسیر نمود: «کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند»، پس در صورت مشاهدۀ مردم، به طریق اولی از وی می‌ترسند؛ و از آنچه حرام نموده است، پرهیز می‌نمایند؛ و آنچه را که واجب و لازم قرار داده است، انجام می‌دهند. (﴿وَهُم مِّنَ ٱلسَّاعَةِ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنها از قیامت در ترس و هراس به سر می‌برند، چون کاملاً پروردگارشان‌را می‌شناسند. پس هم نیکوکاری می‌کنند، و هم از خداوند می‌ترسند. عطف دراینجا از باب عطف صفت‌های گوناگون می‌باشد که بر یک چیز و بر یک موصوف وارد می‌شوند. (50) (﴿وَهَٰذَا﴾) و این قرآن، (﴿ذِكۡرٞ مُّبَارَكٌ أَنزَلۡنَٰهُ﴾) قرآن را به دو صفت بزرگ متصف نمود؛ یکی اینکه پندی است که یادآور همۀ خوبی‌ها و چیزهایی است که برایتان مفید است، از قبیل: شناخت خداوند از طریق نام‌ها و صفات و کارهایش، و شناخت پیامبران و اولیا و حالاتشان، همچنان‌که احکام شرع از قبیل: عبادات و معاملات و غیره، و احکام پاداش و بهشت و جهنم به وسیلۀ این قرآن یاد آور می‌شود. پس به وسیلۀ این قرآن، مسایل و دلایل عقلی و نقلی یاد آوری می‌شود. و پروردگار، قرآن را ذکر نامید چون یادآور چیزهایی است که خداوند در عقل‌ها و سرشت‌ها به ودیعه نهاده است، از قبیل: تصدیق اخبار راست و امر به آنچه که از نظر عقل خوب و نیکوست، و نهی از آنچه که از نظر عقل زشت و ناپسند است. و با برکت بودن قرآن، مقتضی افزون شدن خیر، و رشد یافتن آن می‌باشد، و هیچ چیزی با برکت‌تر از این قرآن نیست؛ زیرا هر خیر و نعمت دینی و دنیوی و اخروی در سایۀ تمسک به آن به دست می‌آید. پس وقتی قرآن پندی با برکت است باید آن را پذیرفت و تسلیم آن شد؛ وخداوند را به خاطر این بخشش بزرگ، ستایش نمود، و دستورات آن را انجام داد؛ و با آموختن کلمات و معانی‌اش، از برکت آن استفاده کرد. و رویگردانی از قرآن و انکارِ آن و ایمان نیاوردن به آن، بزرگ‌ترین کفر و شدیدترین جهالت و ستم است. بنابراین خداوند بر کسانی که آن را انکار کرده‌اند، اعتراض نموده و می‌فرماید: (﴿أَفَأَنتُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴾) آیا شما منکرِ آن هستید؟!

الأنبياء 21:50

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ و همانا به موسي و هارون فرقان و روشنايي و پندي براي پرهيزگاران داديم. الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ کساني که در نهان از خداوند مي ترسند و آنان از قيامت هراس کنند. وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكرُونَ و اين [قرآن] پند با برکتي است که آن را نازل کرده ايم، آيا شما منکر آن هستيد؟ (48) در بسیاری جاها، خداوند این دو کتاب بزرگ «تورات و قرآن» را در کنار هم ذکر می‌کند که در دنیا کتابی بهتر و با برکت‌تر و هدایت کننده‌تر از آنها وجود ندارد. پس خداوند خبر داد که او فرقان را در اصل به موسی و به تبع وی به هارون داده است. و فرقان، تورات بود که حق را از باطل و هدایت را از گمراهی جدا می‌نمود. و تورات (﴿وَضِيَآءٗ﴾) روشنایی و نوری بود که راه‌یافتگان با آن ‌راهیاب می‌شدند، و سالکان راه به آن اقتدا می‌نمودند. و به وسیلۀ آن احکام شناخته می‌شد، و حلال و حرام از یکدیگر مشخص می‌گشت. و (﴿وَذِكۡرٗا لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و پندی برای پرهیزگاران بود که آنچه را به سود و زیانشان بود، ازآن فرا می‌گرفتند؛ و در پرتو آن، خیر و شر را از هم تشخیص می‌دادند. (﴿لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) پرهیزگاران را به طور ویژه بیان کرد، چون فقط آنها از این کتاب بهره‌مند می‌شوند، و آن را می‌آموزند، و به آن عمل می‌نمایند. (49) سپس متقین را چنین تفسیر نمود: «کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند»، پس در صورت مشاهدۀ مردم، به طریق اولی از وی می‌ترسند؛ و از آنچه حرام نموده است، پرهیز می‌نمایند؛ و آنچه را که واجب و لازم قرار داده است، انجام می‌دهند. (﴿وَهُم مِّنَ ٱلسَّاعَةِ مُشۡفِقُونَ﴾) و آنها از قیامت در ترس و هراس به سر می‌برند، چون کاملاً پروردگارشان‌را می‌شناسند. پس هم نیکوکاری می‌کنند، و هم از خداوند می‌ترسند. عطف دراینجا از باب عطف صفت‌های گوناگون می‌باشد که بر یک چیز و بر یک موصوف وارد می‌شوند. (50) (﴿وَهَٰذَا﴾) و این قرآن، (﴿ذِكۡرٞ مُّبَارَكٌ أَنزَلۡنَٰهُ﴾) قرآن را به دو صفت بزرگ متصف نمود؛ یکی اینکه پندی است که یادآور همۀ خوبی‌ها و چیزهایی است که برایتان مفید است، از قبیل: شناخت خداوند از طریق نام‌ها و صفات و کارهایش، و شناخت پیامبران و اولیا و حالاتشان، همچنان‌که احکام شرع از قبیل: عبادات و معاملات و غیره، و احکام پاداش و بهشت و جهنم به وسیلۀ این قرآن یاد آور می‌شود. پس به وسیلۀ این قرآن، مسایل و دلایل عقلی و نقلی یاد آوری می‌شود. و پروردگار، قرآن را ذکر نامید چون یادآور چیزهایی است که خداوند در عقل‌ها و سرشت‌ها به ودیعه نهاده است، از قبیل: تصدیق اخبار راست و امر به آنچه که از نظر عقل خوب و نیکوست، و نهی از آنچه که از نظر عقل زشت و ناپسند است. و با برکت بودن قرآن، مقتضی افزون شدن خیر، و رشد یافتن آن می‌باشد، و هیچ چیزی با برکت‌تر از این قرآن نیست؛ زیرا هر خیر و نعمت دینی و دنیوی و اخروی در سایۀ تمسک به آن به دست می‌آید. پس وقتی قرآن پندی با برکت است باید آن را پذیرفت و تسلیم آن شد؛ وخداوند را به خاطر این بخشش بزرگ، ستایش نمود، و دستورات آن را انجام داد؛ و با آموختن کلمات و معانی‌اش، از برکت آن استفاده کرد. و رویگردانی از قرآن و انکارِ آن و ایمان نیاوردن به آن، بزرگ‌ترین کفر و شدیدترین جهالت و ستم است. بنابراین خداوند بر کسانی که آن را انکار کرده‌اند، اعتراض نموده و می‌فرماید: (﴿أَفَأَنتُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴾) آیا شما منکرِ آن هستید؟!

الأنبياء 21:51

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:52

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:53

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:54

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:55

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:56

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:57

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:58

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:59

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:60

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:61

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:62

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.

الأنبياء 21:63

وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ و بي گمان پيش از اين به ابراهيم هدايت و راهيابي داديم و به [حال او] دانا بوديم. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ آنگاه که به پدر و قومش گفت:«اين تنديسها چيست که همواره به عبادت آنها مشغول هستيد؟» قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ گفتند: «ما پدران خويش را ديده ايم که اينها را پرستش مي کردند». قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ گفت:«به راستي شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوده ايد» قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ گفتند: «آيا برايمان حق آورده اي يا از افراد شوخي کننده و بازيگر هستي؟» قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ گفت: «بلکه پروردگارتان ، پروردگار آسمانها و زمين است ، همان پررودگاري که آنها را آفريد، و من بر اين [سخن] گواهم. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ و سوگند به خداوند پس از آنکه پشت کرديد و رفتيد نسبت به بت هايتان تدبيري خواهم انديشيد. فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ آنگاه آنها را تکه تکه کرد، مگر بت بزرگشان را تا به پيش آن باز گردند. قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ گفتند:«چه کسي با خدايان ما چنين کره است؟ بي گمان او از ستمکاران است». قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ گفتند:«شنيديم جواني که به او ابراهيم گفته مي شود از آنها [به بدي] ياد مي کرد» قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُم يَشْهَدُونَ گفتند: «او را به حضور مردم بياوريد باشد که آنان گواهي دهند». قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ گفتند:«اي ابراهيم! آيا تو اين کار را با خدايان ما کرده اي؟» قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ [ابراهيم] گفت: «بلکه اين بت بزرگ چنين کاري را کرده است، پس اگر سخن مي گويند از آنان بپرسيد. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ پس آنان به خود آمدند و گفتند: «بي گمان شما ستمگريد» ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء يَنطِقُونَ سپس سرافکنده شدند [و گفتند]: «بي شک تو مي داني که آنها سخن نمي گويند». قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ [ابراهيم] گفت: «آيا به غير از خداوند چيزي را مي پرستيد که هيچ سود و زياني را به شما نمي رساند؟» أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ واي بر شما، و واي بر چيزهايي که به جاي خدا مي پرستيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفتند:«اگر مي خواهيد کاري بکنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را ياري دهيد». قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ گفتيم:«اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت باش». وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ و خواستند [در حق او] نيرنگ ورزند، پس ما آنان را زيبارترين مردم نموديم. وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ و او و لوط را رهايي بخشيديم و به سرزميني برديم که در آن براي جهانيان برکت نهاده ايم. وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ و اسحاق را به او ببخشيديم و [افزون بر خواسته هايش] يعقوب را نيز به او بخشيديم، و همه را شايسته قرار داديم. وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما رهبري مي کردند، و انجام دادن نيکي ها و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات را به آنان وحي کرديم و آنان تنها ما را مي پرستيدند. (51) وقتی که خداوند متعال از موسی و محمد صلی الله علیه وسلم و کتاب‌هایشان سخن به میان آورد، فرمود: (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ إِبۡرَٰهِيمَ رُشۡدَهُۥ﴾) پیش از فرستادن موسی و محمد و نازل شدن کتاب‌هایشان، وسیلۀ هدایت و راهیابی را به ابراهیم دادیم. خداوند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به او نشان داد، و به مقامی از هدایت و رشد رساند که با آن به کمال رسید و مردم را به سوی آن فراخواند؛ هدایت و رشدی که خداوند جز محمد به هیچ کس نداده است. خداوند متعال رشد و راهیابی را، به ابراهیم نسبت داد، چون برحسب جایگاه بلندی که از آن برخوردار بود، از رشد و هدایت بهره‌مند بود، و هر مؤمنی برحسب ایمانی که دارد، از هدایت و رشد برخوردار است. (﴿وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴾) و ما به احوال او آگاه بودیم؛ یعنی وسیلۀ رشد و راهیابی را به او دادیم، و به ایشان رسالت بخشیدیم و وی را دوست خویش قرار دادیم، و او را در دنیا و آخرت برگزیدیم، چون می‌دانستیم که او شایستۀ آن است؛ زیرا هوشیار و فهمیده و پاکیزه بود. بنابراین به مجادلۀ ابراهیم با قومش، و نهی کردن آنها از شرک، و شکستن بت‌ها و محکوم کردنشان با دلیل و برهان پرداخت و فرمود: (52) (﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِيٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰكِفُونَ﴾) آنگاه که به پدر و قومش گفت: این مجسمه‌ها -که خودتان آنها را ساخته و با دست‌هایتان تراشیده و به شکل برخی از مخلوقات درآورده‌اید- چه هستند که همواره به عبادت آن مشغول هستید؟! و چه برتری دارند؟! عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، چرا که اوقات خود را، با پرستش این بت‌ها ضایع نموده‌اید، حال آنکه خودتان با دستان خود آنها را ساخته و تراشیده‌اید، این بسیار چیز عجیبی است که آنچه را خود می‌سازید و می‌تراشید، عبادت می‌کنید. (53) آنها مانند فرد درمانده‌ای که کوچک‌ترین شبهه و دلیلی ندارد، پاسخی بی‌دلیل آوردند و گفتند: (﴿وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا﴾) ما پدران خویش را دیده‌ایم که چنین می‌کردند، پس ما هم راه آنها را در پیش گرفته، و در عبادت بت‌ها از آنها پیروی می‌کنیم. مشخص است که کار کسی دیگر -غیر از پیامبران- حجت نبوده، و جایز نیست الگو و اسوه قرار داده شود، به خصوص در اصلِ دین و توحید و یگانه دانستن پروردگار جهانیان. (54) بنابراین ابراهیم بیان داشت که همه گمراه بوده و هستید: (﴿قَالَ لَقَدۡ كُنتُمۡ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾) قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید، گمراهی آشکار و روشن! و چه گمراهی بالاتر از گمراه شدن آنها در شرک و ترک توحید است؟! یعنی آنچه شما گفتید -مبنی بر اینکه پدران ما چنین می‌کردند- نمی‌تواند مجوزی برای توجیه اعمالتان باشد، و شما و آنها در گمراهی روشن و آشکاری هستید. (55) (﴿قَالُوٓاۡ﴾) با تعجب از گفتۀ ابراهیم و بزرگ جلوه دادن آن، و اینکه چگونه آنها و پدرانشان را بی‌خرد و نادان قرار می‌دهد، گفتند: (﴿أَجِئۡتَنَا بِٱلۡحَقِّ أَمۡ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴾) آیا سخنی که برای ما آورده‌ای، حقیقت دارد؟ یا اینکه شوخی و مسخره می‌کنی و نمی‌دانی چه می‌گویی؟ هدفشان از این گفته این بود که تو نمی‌دانی چه می‌گویی. و آنان دو محمل برای عمل ابراهیم قرار دادند، هرچند که آنها براساس گمان خود مطمئن بودند سخن ابراهیم، سخن فرد نادانی است که نمی‌داند چه می‌گوید. (56) اما ابراهیم جوابی به آنها داد که بی‌خردی و کم‌عقلی آنها را مشخص کرد. ابراهیم گفت: (﴿بَل رَّبُّكُمۡ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ﴾) من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه می‌گویم، حقیقت دارد، و این بت‌ها خدایتان نیستند، بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان پروردگاری که آنها را آفریده است. پس ابراهیم برای آنها هم دلیل عقلی ارائه داد و هم دلیل نقلی بیان کرد . دلیل عقلی این بود که هرکس، حتی شما که با من مجادله می‌کنید، می‌دانید که تنها خداوند آفرینندۀ همۀ مخلوقات از قبیل: انسان‌ها و فرشتگان و جن و حیوانات و آسمان‌ها و زمین می‌باشد، و او به تدبیر امورشان می‌پردازد. پس هر مخلوقی، تحت تدبیر و تصرف او قرار دارد، و او آن را آفریده است، و همۀ چیزهایی که به غیر از خداوند پرستش می‌شوند، در این دایره داخل‌اند. پس کسانی که کمترین بهره‌ای از عقل و تشخیص دارند، جایز نمی‌بینند که پرستشِ آفریننده، روزی دهنده و مدبر حقیقی را رها کنند و به عبادتِ مخلوقی بپردازند که نمی‌تواند سود و زیانی به کسی برساند، و مرگ و زندگی و زنده شدن پس از مرگ در اختیار او نیست. اما دلیل نقلی، مطالبی است که از پیامبران ـ ‌علیهم السلام ـ نقل شده است؛ زیرا آنچه آنها آورده‌اند، از اشتباه به دور می‌باشد، و آنها حرف ناحق نمی‌گویند، و ازجملۀ آن، شهادت و گواهی دادن یکی از پیامبران بر این قضیه است. بنابراین ابراهیم گفت: (﴿وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم﴾) و من، براینکه خداوند تنها معبود حقیقی است و پرستش غیر او باطل است، (﴿مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾) از گواهانم. و بعد ‌از گواهی خداوند، چه شهادت و گواهی از شهادت و گواهی پیامبران بالاتر است؟! به خصوص گواهیِ پیامبرانِ اولوالعزم، و به خصوصِ گواهی خلیل الرحمان. (57) پس از آنکه ابراهیم بیان کرد بت‌های آنان هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند، خواست به صورت عملی ناتوانی بت‌ها را به آنان نشان بدهد، و چاره‌ای بیندیشد تا به ناتوانی و عدم کمک رسانی بت‌ها اقرار نمایند. بنابراین گفت: (﴿وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصۡنَٰمَكُم﴾) و سوگند به خدا برای نابودی بت‌هایتان چاره‌ای خواهم اندیشید؛ یعنی آنها را می‌شکنم، (﴿بَعۡدَ أَن تُوَلُّواۡ مُدۡبِرِينَ﴾) آنگاه که پشت کردید و برای مراسم عید از شهر بیرون رفتید و از آنها دور شدید. (58) وقتی آنها رفتند، ابراهیم به صورت پنهانی به سوی بت‌ها رفت. (﴿فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا﴾) و آنها را قطعه قطعه کرد. مجموعۀ بت‌ها در یک خانه بودند، و ابراهیم همۀ آنها را شکست. (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) به‌جز بت بزرگشان، که آن را به منظوری که به زودی بیان می‌شود، سالم گذاشت. در این احتراز و استثنای عجیب بیندیشید! زیرا هر چیزی که مورد خشم خداوند باشد، کلمات «کبیر» و بزرگ بر آن اطلاق نمی‌شود مگر به صورتی که به اصحاب و اهل آن نسبت داده شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به پادشاهان مشرک دنیا نامه نوشت، فرمود:«به بزرگ فارس» ، «به بزرگ روم» و امثال این، و نفرمود:«به بزرگوار». و در اینجا خداوند متعال فرمود: (﴿إِلَّا كَبِيرٗا لَّهُمۡ﴾) مگر بت بزرگشان، و نفرمود:«بزرگی از بت‌هایشان»، این چیزی است که باید به آن آگاه بود، و از تعظیم و بزرگداشت چیزی که خداوند آن را حقیر و ناچیز قرار داده است، پرهیز کرد، مگر اینکه به کسانی نسبت داده شود که آن را تعظیم می‌کنند. (﴿لَعَلَّهُمۡ إِلَيۡهِ يَرۡجِعُونَ﴾) باشد که به سوی آن بازگردند؛ یعنی ابراهیم شکستن بت بزرگشان را به این خاطر ترک کرد تا به سوی آن بازگردند، و به دلیل او توجه نمایند و از آن اعراض نکنند. بنابراین در آخر فرمود: (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) به خودشان باز آمدند. (59) وقتی توهین و ذلتی را که بر بت‌هایشان رفته بود مشاهده کردند، (﴿قَالُواۡ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) گفتند: «چه کسی با خدایان ما چنین کاری کرده است! بی گمان او از ستمکاران است.» ابراهیم را به ستمگری متهم کردند، حال آنکه خود به این اتهام سزاوارتر بودند. آنها ابراهیم را به خاطر اینکه بت‌ها را شکسته بود، به ستمگری متهم کردند؛ و ندانستند که شکستن بت‌ها، از بهترین فضایل و دادگری و یگانه‌پرستی اوست؛ و ستمگر کسی است که بت‌ها را به خدایی گرفته، و می‌بیند که چه بلایی برسر بت‌ها آمده است، اما باز آنها را به خدایی می‌گیرد. (60) (﴿قَالُواۡ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ﴾) گفتند: شنیدیم جوانی -که ابراهیم نامیده می‌شود- از بت‌ها عیب‌جویی می‌کرد، و آنها را مذمت می‌نمود. و کسی که چنین گفته است، باید همو بت‌ها را شکسته باشد. یا اینکه برخی شنیده بودند که ابراهیم گفته بود: برای نابودی بت‌ها چاره‌ای خواهد اندیشید. (61) وقتی ثابت کردند که ابراهیم بت‌ها را شکسته است، (﴿قَالُواۡ فَأۡتُواۡ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعۡيُنِ ٱلنَّاسِ﴾) گفتند: ابراهیم را به حضور مردم بیاورید، و درجایی که مردم ببینند و بشنوند، حاضر کنید. (﴿لَعَلَّهُمۡ يَشۡهَدُونَ﴾) تا آنها حضور داشته باشند و خود ببینند با فردی که خدایان آنها را شکسته است، چگونه برخورد می‌شود. و این چیزی بود که ابراهیم می‌خواست؛ زیرا هدفش این بود که درحضور مردم، حق بیان شود، و مردم حق را مشاهده نمایند، و حجت بر آنها اقامه گردد. چنانکه موسی وقتی با فرعون وعده کرد، گفت:﴿قَالَ مَوۡعِدُكُمۡ يَوۡمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحۡشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحٗى﴾ موعد شما روز جشن است، و اینکه مردم به هنگام چاشت گرد آورده شوند. (62) پس هنگامی که مردم حضور یافتند و ابراهیم احضار گردید، به او گفتند: (﴿ءَأَنتَ فَعَلۡتَ هَٰذَا بِ‍َٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾) آیا تو ای ابراهیم! بت‌ها و خدایان ما را شکسته‌ای؟ و این استفهام برای تقریر و اثبات است؛ یعنی چه چیزی به تو جرأت داد تا چنین کاری‌را بکنی، و چه چیز باعث شد تا به این کار اقدام نمایی؟ (63) درحالی که مردم نظاره‌گر بودند، ابراهیم گفت: (﴿ بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا﴾) نه، بلکه بت بزرگشان این کار را کرده است؛ یعنی بر بت‌های کوچک خشم گرفته که چرا همراه او عبادت می‌شوند؟! و آنها را شکسته است تا شما فقط بت بزرگتان را پرستش کنید. هدف از این سخن ابراهیم، محکوم کردن مخاطبان و اقامۀ حجت بر آنان بود. بنابراین گفت: (﴿فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾) پس اگر سخن می‌گویند، از آنان بپرسید. منظورش این بود که از بت‌های شکسته شده بپرسید که چرا شکسته شده‌اند، و از بتی که شکسته نشده است، بپرسید که چرا دیگر بت‌ها را شکسته است؟ پس اگر حرف بزنند، جواب شما را خواهند داد. اما همۀ ما می‌دانیم که بت‌ها سخن نمی‌گویند، و فایده و ضرری نمی‌دهند، حتی اگر کسی بخواهد به آنها آسیبی برساند نمی‌توانند از خود دفاع نمایند و خود را یاری کنند. (64) (﴿فَرَجَعُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾) و آنان به خود آمدند، و به عقل‌هایشان باز آمدند و دریافتند که در عبادت کردن بت‌ها به بیراهه رفته‌اند، و اعتراف کردند که مشرک و ستمگرند. (﴿فَقَالُوٓاۡ إِنَّكُمۡ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس [به همدیگر] گفتند: حقیقتاً شما ستمگرید.پس مقصود حاصل شد، و حجت بر آنها تمام گردید؛ زیرا خودشان اقرار و اعتراف کردند که آنچه بر آن هستند، باطل بوده، و کارشان کفر و ستمگری است. آنان در حالت اعتراف به گمراهی خود، باقی نماندند، (65) بلکه (﴿ثُمَّ نُكِسُواۡ عَلَىٰ رُءُوسِهِمۡ﴾) چرخشی زدند و به عقب برگشتند؛ یعنی حالتشان دگرگون شد، و عقل‌هایشان به جای اولیه‌اش برگشت و گمراه شدند، و به ابراهیم گفتند: (﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند. پس چگونه ما را مسخره کرده و دستور می‌دهی تا از آنها بپرسیم! حال آنکه می‌دانی بت‌ها حرف نمی‌زنند؟ (66) ابراهیم با نکوهش و سرزنش آنها، و با بیان اینکه دچار شرک شده‌اند، و اینکه خدایانشان سزاوار پرستش نیستند، گفت: (﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ﴾) آیا به جای خداوند، چیزهایی را می‌پرستید که کمترین سود و زیانی را به شما نمی‌رسانند؟ پس نمی‌توانند سودی برسانند، و نمی‌توانند زیان و بلایی را از شما دور کنند. (67) (﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّه﴾) یعنی چقدر در زیان هستید، و چه معاملۀ زیانمندی کرده‌اید! و چیزهایی که به جای خدا می‌پرستید، چقدر حقیر هستند (﴿أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾) آیا خرد نمی‌ورزید تا به این حالت واقف شوید! پس چون عقل را از دست داده و از روی آگاهی مرتکب جهالت وگمراهی شده‌اید، حیوانات از شما بهترند. (68) وقتی ابراهیم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هیچ دلیلی برایشان باقی نماند، در سزا دادن او، از قدرت خود استفاده کردند و (﴿قَالُواۡ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاۡ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ﴾) گفتند: ابراهیم را بسوزانید، و خدایانتان را یاری کنید؛ یعنی او را به بدترین شیوه به قتل برسانید، و این‌گونه خدایانتان را یاری کنید. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند؛ زیرا چیزی را عبادت کردند و به خدایی گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نیاز دارند. (69) پس خداوند از خلیل خود -وقتی او را در آتش انداختند- حمایت نمود و به آتش گفت: (﴿يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد، و هیچ آسیبی به او نرسید، و کمترین رنجی را احساس نکرد. (70) (﴿وَأَرَادُواۡ بِهِۦ كَيۡدٗا﴾) و برای نابودی او نیرنگ ورزیدند، و تصمیم گرفتند وی را بسوزانند، (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ﴾) پس ما آنان را در دنیا و آخرت زیانبارترین مردم نمودیم، چنانکه خلیل و پیروانش را رستگار و سودمند گردانید. (71) (﴿وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا﴾) و ایشان و لوط را رهایی بخشیدیم، چون از قومش کسی جز لوط ـ علیه السلام ـ ایمان نیاورده بود. گفته شده که لوط برادرزاده‌اش بوده است. پس خداوند ابراهیم را نجات داد، (﴿إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ﴾) و او به سرزمینی هجرت نمود که در آن، برای جهانیان خیر و برکت نهاده‌ایم. یعنی به شام رفت، و قومش را در بابل عراق رها کرد. ﴿وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ﴾ و گفت: همانا من دیار قومم را ترک خواهم کرد، و به جایی می‌روم که پروردگارم را عبادت کنم. یکی از برکت‌های شام، این است که بسیاری از پیامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را، به عنوان محل هجرت خلیل خود انتخاب کرد، و یکی از سه خانۀ مقدس خداوند که بیت‌المقدس است در این سرزمین قرار دارد. (72) (﴿وَوَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ نَافِلَةٗ﴾) وقتی ابراهیم از قومش کناره‌گیری کرد، اسحاق را به او بخشیدیم؛ و یعقوب، فرزندِ اسحاق را، افزون برخواسته‌هایش در دوران پیری و نازایی همسرش به او دادیم، و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند:﴿وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ﴾ و به دنبال اسحاق، یعقوب را دادیم. یعقوب، اسرائیل است که امت بزرگی از نسل او پدید آمد؛ و یکی از فرزندان ابراهیم، اسماعیل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اویند، و سردار گذشتگان و آیندگان -محمد- از فرزندان اوست. (﴿وَكُلّٗا جَعَلۡنَا صَٰلِحِينَ﴾) و هر یک از ابراهیم و اسحاق و یعقوب را شایسته قرار دادیم؛ چرا که حقوق خدا و حقوق بندگانش را به‌جای می‌آوردند. (73) و از جملۀ صلاحیت و شایستگی آنها، این بود که خداوند آنان را پیشوایانی قرار داد که با فرمان او، مردم را هدایت می‌کردند، و این از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا بر بنده است که پیشوا باشد و راه‌یافتگان به وسیلۀ او راهیاب ‌شوند و سالکان به دنبال او حرکت ‌کنند. و این بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آیات الهی یقین داشتند. (﴿يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) مردم را، برابر دستوراتمان به دین ما راهنمایی می‌کردند. آنها طبق امیال و هوای نفس خودشان دستور نمی‌دادند؛ بلکه به فرمان خدا و به سوی دین خدا و پیروی از خشنودی الهی راهنمایی می‌کردند. و بنده، پیشوا نمی‌شود تا وقتی که به فرمان خدا دعوت نکند. (﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و انجام دادن خوبی‌ها را به آنان وحی نمودیم؛ آن را انجام می‌دادند، و مردم را به سوی آن فرا می‌خواندند. واین شامل همۀ خوبی‌هاست از قبیل: انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. (﴿وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحی کردیم. این از باب عطف خاص بر عام است، چون این دو عبادت، شرافت و فضیلت بیشتری دارند، و چون هرکس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد ـ‌آن‌گونه که خداوند دستور داده ‌ـ دینش را بر پا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضایع کند، دیگر امور دینی را نیز ضایع خواهد کرد. نماز برترین اعمال است؛ چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نیز] برترین اعمال است که در آن با مردم نیکی کرده می‌شود. (﴿وَكَانُواۡ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾) و آنها فقط ما را می‌پرستیدند؛ یعنی همواره عبادت‌های قلبی و قولی و بدنی را در بیشتر اوقاتشان انجام می‌دادند. پس عبادت و بندگی، تبدیل به صفت و شخصیت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفریده است، متصف بودند.