Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — المؤمنون 23:1 – المؤمنون 23:61

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. المؤمنون 23:1
  2. المؤمنون 23:2
  3. المؤمنون 23:3
  4. المؤمنون 23:4
  5. المؤمنون 23:5
  6. المؤمنون 23:6
  7. المؤمنون 23:7
  8. المؤمنون 23:8
  9. المؤمنون 23:9
  10. المؤمنون 23:10
  11. المؤمنون 23:11
  12. المؤمنون 23:12
  13. المؤمنون 23:13
  14. المؤمنون 23:14
  15. المؤمنون 23:15
  16. المؤمنون 23:16
  17. المؤمنون 23:17
  18. المؤمنون 23:18
  19. المؤمنون 23:19
  20. المؤمنون 23:20
  21. المؤمنون 23:21
  22. المؤمنون 23:22
  23. المؤمنون 23:23
  24. المؤمنون 23:24
  25. المؤمنون 23:25
  26. المؤمنون 23:26
  27. المؤمنون 23:27
  28. المؤمنون 23:28
  29. المؤمنون 23:29
  30. المؤمنون 23:30
  31. المؤمنون 23:31
  32. المؤمنون 23:32
  33. المؤمنون 23:33
  34. المؤمنون 23:34
  35. المؤمنون 23:35
  36. المؤمنون 23:36
  37. المؤمنون 23:37
  38. المؤمنون 23:38
  39. المؤمنون 23:39
  40. المؤمنون 23:40
  41. المؤمنون 23:41
  42. المؤمنون 23:42
  43. المؤمنون 23:43
  44. المؤمنون 23:44
  45. المؤمنون 23:45
  46. المؤمنون 23:46
  47. المؤمنون 23:47
  48. المؤمنون 23:48
  49. المؤمنون 23:49
  50. المؤمنون 23:50
  51. المؤمنون 23:51
  52. المؤمنون 23:52
  53. المؤمنون 23:53
  54. المؤمنون 23:54
  55. المؤمنون 23:55
  56. المؤمنون 23:56
  57. المؤمنون 23:57
  58. المؤمنون 23:58
  59. المؤمنون 23:59
  60. المؤمنون 23:60
  61. المؤمنون 23:61

المؤمنون 23:1

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:2

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:3

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:4

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:5

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:6

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:7

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:8

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:9

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:10

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:11

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ مسلماً مؤمنان پيروز و رستگارند. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ كساني كه در نمازشان فروتن و خاشع هستند. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ و كساني كه از كردار بيهوده و گفتار ياوه و پوچ روي گردانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ و كساني كه زكات را پرداخت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و آنان كه شرمگاههايشان را پاك نگاه مي‌دارند. إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر در مورد همسران يا كنيزان خود، كه در اين صورت سزاوار نكوهش نيستند. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ پس هر كس فراتر از اين را بجويد، اينان همان تجاوز كارانند. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و كساني كه امانتها و پيمانهايشان را رعايت مي‌كنند. وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و كساني كه به نمازهايشان پايبنداند. أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ آنان همان وارثان هستند. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ كساني كه بهشت برين را به دست مي‌آورند، و آنان در آن جاودانه‌اند. مكي و 118 آيه است (1) خداوند با یاد کردنِ بندگان مؤمنِ خود، و بیان موفقیت و رستگاری آنها، و اینکه چگونه به آن می‌رسند، یاد آنها را گرامی می‌دارد، و آنان را ستایش می‌نماید، و در ضمن مردم را تشویق و تحریک می‌کند تا خود را به صفت‌های آنان متصف کنند. پس بنده باید وضعیت خود و دیگران را با این آیات بسنجد، که از این طریق ضعف و قوتِ ایمانِ خود و دیگران را می‌داند. پس خداوند فرمود: (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) مؤمنان که به خداوند ایمان آورده‌اند و پیامبران را تصدیق نموده‌اند، رستگار و موفق شده و همۀ آنچه را که یک انسان سعادتمند به ‌دنبال آن است، به ‌دست آورده‌اند. (2) یکی از صفت‌های کمال آنان این است که (﴿فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ﴾) در نمازشان فروتن هستند. خشوع و فروتنی در نماز؛ یعنی حضورِ قلبِ در برابر خداوند، و به خاطر آوردنِ نزدیکیِ او، که از این طریق دل مؤمن و جانش آرام می‌گیرد و سکونت می‌یابد، و کمتر به این سو و آن سو توجه می‌نماید، و مؤدبانه در پیشگاه پروردگارش می‌ایستد، و همۀ آنچه را که می‌گوید، انجام می‌دهد و به‌خاطر می‌آورد، و از اول نمازش تا آخرِ آن بدان توجه دارد، و با این کار، وسوسه‌ها و افکار بی‌ارزش را از خود دور می‌گرداند، و این روحِ نماز است، و مقصود و هدف از نماز همین است. و این چیزی است که برای بنده نوشته می‌شود. پس نمازی که خشوع و فروتنی و حضور قلب در آن نباشد -چنانچه قابل قبول باشد و صاحبش بر آن پاداش یابد- پاداشِ آن به اندازه‌ای است که قلب از آن تعقل کند و بفهمد. (3) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ﴾) و کسانی که از گفتن سخن بی‌فایده و بیهوده روی می‌گردانند، چون به آن علاقه ندارند، و می‌خواهند نفس خود را از آن پاک بدارند؛ و هر گاه بر گفتار و کردار بیهوده‌ای گذر کنند، با کرامت و به بهترین وجه از کنار آن می‌گذرند. و وقتی آنها از گفتار بیهوده رویگردان هستند، از حرام نیز به طریق اولی روی می‌گردانند؛ و هرگاه انسان بتواند زبانش را کنترل کند، قطعاً می‌تواند کارش را نیز کنترل نماید، و اختیارش در دست خودش خواهد بود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل آنگاه که او را به چند چیز توصیه نمود، فرمود: آیا تو را به ملاک همۀ اینها خبر دهم؟ گفتم:«آری، ای پیامبر خدا!» پس پیامبر زبان خودش را گرفت و فرمود: «این زبانت را کنترل کن.» پس یکی از صفات پسندیدۀ مؤمنان، این است که زبان خود را از گفته‌های بیهوده وسخن‌های حرام کنترل ‌نمایند. (4) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴾) و کسانی که زکات همۀ اموالشان را می‌پردازند؛ و با پرداخت زکات، خودشان را از آلودگی‌های اخلاقی و کارهای زشت -که نفس با ترک گفتن و پرهیز کردن از آن پاکیزه می‌گردد- پاکیزه می‌نمایند. پس آنان عبادت پروردگار را به خوبی و نیکی و با فروتنی در نماز انجام می‌دهند، و با پرداخت زکات با بندگانِ خدا نیکی می‌کنند. (5) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌هایشان را از ارتکاب زنا پاک می‌دارند. و از کمالِ حفاظت شرمگاه، این است که انسان از آنچه آدمی را به زنا فرا می‌خواند، مانند: نگاه کردن و دست زدن و غیره پرهیز نماید. پس آنها شرمگاه‌هایشان را حفظ می‌نمایند. (6) (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر از همسران یا کنیزان خود، که با آنان همبستر شده و نزدیکی می‌کنند، و در این رهگذر سزاوار ملامت و نکوهشی نیستند، چون خداوند همسران و کنیزان را برایشان حلال نموده است. (7) (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) پس هرکس غیر از همسر و کنیز را برای اشباع غریزۀ جنسی خود بجوید، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین افرادی از آنچه خداوند حلال نموده است، تجاوز کرده و به سوی حرام رفته، و بر ارتکاب محارم الهی جرأت نموده‌اند. این آیه بر حرمت «متعه» دلالت می‌نماید؛ چون زنی که با ازدواج موقت همسر قرار می‌گیرد، همسر حقیقی نیست که هدف نگاه داشتن و زندگی کردن با وی باشد، و کنیز هم نمی‌باشد؛ و حرام بودنِ ازدواج با زنی که به قصد حلال کردن وی برای شوهر قبلی‌اش انجام می‌گیرد، به‌همین خاطر است. و (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾) براین دلالت می‌نماید که شرطِ حلال بودنِ کنیز، این است که شش دانگِ کنیز در ملکیت او باشد. پس اگر نیمی یا بعضی از کنیز در ملکیت او بود برایش حلال نیست، چون در ملکیت او قرار ندارد، بلکه این کنیز در ملکیت او و کسی دیگر قراردارد. پس همان‌طور که جایز نیست یک زنِ آزاد دو تا شوهر داشته باشد، نیز جایز نیست با یک کنیز دو آقا و ارباب رابطۀ زناشویی مشترک داشته باشند. (8) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی آن را حفاظت می‌کنند و به آن پایبند هستند، و برای اجرای آن می‌کوشند. این شامل همۀ امانت‌ها است؛ امانت‌هایی که حقِ خداوند هستند، و امانت‌هایی که حقِ بندگان خدا می‌باشند. خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَهَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡهَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَٰنُۖ﴾ بدون شک، ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم، پس ابا ورزیدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را به دوش گرفت. پس همۀ چیزهایی که خداوند بر بنده‌اش واجب نموده، امانت است و باید کاملاً آنها را انجام دهد و حفظ نماید. همچنین امانت‌هایی که انسان‌ها بر دوش یکدیگر می‌گذارند؛ مانند مال‌هایی که به امانت داده می‌شود، و رازهایی که به‌طور امانت با کسی در میان نهاده می‌شود، و امثال آن. پس بنده باید هردو امانت را ادا نماید:﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواۡ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهل آن بسپارید. همچنین شامل عهد و پیمانی است که بندگان با یکدیگر می‌بندند و بنده باید به آن وفادار باشد، که عهدشکنی حرام است. (9) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) و کسانی که همواره و همیشه نمازهایشان را در اوقات معین و با شرایط و ارکان آن انجام می‌دهند. پس خداوند آنها را ستایش نمود که در نماز فروتنی می‌نمایند و برآن مواظبت می‌کنند، و اصولاً نماز بدون این دو حالت نماز محسوب نمی‌شود. پس کسی که همیشه نماز می‌خواند، اما بدون فروتنی و حضور قلب؛ یا اینکه نماز را با فروتنی و خشوع می‌خواند، اما بدون محافظت و مواظبت بر آن؛ چنین کسانی قابل نکوهش و سرزنش می‌باشند، و کارشان ناقص است. (10) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) کسانی که دارای این صفت‌ها هستند، (﴿هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ (11) ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ﴾) وارثان‌اند که بهشت برین و فردوس را که بالاترین و بهترین جای بهشت است، به دست می‌آورند؛ چون آنها دارای بالاترین صفات نیک و خیر بوده‌اند. و یا منظور از فردوس، همۀ بهشت است، تا عموم مؤمنان با درجات و مراتب مختلفشان، هر یک به اندازۀ خودش در آن داخل شوند. (﴿هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾) آنان در آن جاودانه‌اند، از آن رنجیده و خسته نمی‌شوند، و دلشان نمی‌خواهد که به جای دیگری برده شوند؛ چون بهشت کامل‌ترین و برترین نعمت‌ها را در بر دارد، و هیچ چیزی در آن نیست که صفا و زیبایی آن را مکدر نماید.

المؤمنون 23:12

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ و به راستي كه انسان را از گلي برداشته شده از تمام زمين آفريده‌ايم. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ سپس او را به صورت نطفه‌اي در قرارگاه استوار قرار داديم. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ سپس نطفه را به خوني بسته تبديل كرديم، و آنگاه خون بسته را به شكل قطعه گوشتي به اندازه‌ي آنچه كه جويده مي‌شود در آورديم، و از اين تكه گوشت جويده شده استخوانهايي ساختيم، و بعد بر استخوانها گوشت پوشانيديم، و از آن پس او را [به] آفرينش ديگري آفريديم، پس بزرگ است خداوند بهترين آفرينندگان ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ بعد از آن قطعاً شما خواهيد مرد. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ سپس شما در روز قيامت حتماً برانگيخته خواهيد شد. (12) خداوند در این آیات، مراحلِ آفرینشِ انسان را از ابتدای خلقتش تا جایی که سرنوشتش به آن منتهی می‌گردد، بیان می‌نماید. پس ابتدا از خلقت پدر بشریت آدم ÷ سخن گفت و اینکه او را از (﴿سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ﴾) یعنی از گِلی آفرید که از تمام زمین برداشته شده است. بنابراین فرزندانش، همانند زمین برخی پاکیزه و خوب، و برخی بد هستند؛ و برخی نرم، و برخی سخت می‌باشند؛ و برخی در میان این دو قرار دارند. (13) (﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ﴾) سپس انسان را به صورت نطفه قرار دادیم، نطفه‌ای که از میان سینۀ زن و کمر مرد بیرون می‌آید. سپس (﴿فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ﴾) در قرارگاهی استوار و محکم -که رحم مادر است- قرار می‌گیرد که از فاسد شدن مصون می‌ماند. (14) (﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ﴾) سپس نطفه‌ای را که قبلاً در رحم قرار داده بودیم، بعد از گذشت چهل روز به شکل خون بسته‌ای در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ﴾) سپس خون بسته را بعد از گذشت چهل روز، به صورت قطعه گوشتی کوچک به اندازه‌ی آنچه که جویده می‌شود، در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا﴾) سپس مضغه را تبدیل به استخوان سختی نموده‌ایم، و به میزان نیاز بدن، گوشت را در لابلای آن قرار دادیم. (﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾) سپس گوشت را پوششی برای استخوان‌ها قرار دادیم، چنانکه استخوان‌ها را پایه و ستون گوشت قرار دادیم، و این در چهل روز سوم انجام می‌شود. (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾) و از آن پس، او را به آفرینش دیگری آفریدیم که روح در آن دمیده می‌شود. پس آن موجود جامد و بی‌جان، تبدیل به موجود زنده می‌گردد. (﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾) پس والا و دارای خیر فراوان است خداوند، که بهترین آفریننده می‌باشد. ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾ خدایی که هر چیزی را نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از چکیدۀ آبی پست مقرر نمود، آنگاه او را از اندامی درست برخوردار کرد، و از روح خود در وی دمید، و برای شما گوش و چشمان و دل‌ها قرار داد، چه اندک سپاس می‌گزارید! پس همۀ آفرینش او زیباست، و انسان بهترین و زیباترین آفریده‌های او است، بلکه به طور مطلق از همۀ مخلوقات بهتر است، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین شکل و زیباترین سیما آفریده‌ایم. (15) (﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾) بعد از آفرینش و دمیده شدن روح در بدن شما، در مرحله‌ای دیگر خواهید مرد. (16) (﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ﴾) سپس شما در روز قیامت برانگیخته شده، و طبق اعمال بد و نیکتان سزا و جزا داده خواهید شد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى أَلَمۡ يَكُ نُطۡفَةٗ مِّن مَّنِيّٖ يُمۡنَىٰ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةٗ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ فَجَعَلَ مِنۡهُ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ أَلَيۡسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ آیا انسان چنین می‌پندارد که رها می‌شود؟ آیا او قبلاً نطفه‌ای نبود که در رحم ریخته می‌شود؟ سپس به خون بسته‌ای تبدیل شد، سپس خداوند بعد ازآن او را آفرید و مرتب نمود، و از آن دو نر و ماده را قرار داد. آیا این [آفریننده و خالق] توانایی ندارد که مرده‌ها را زنده گرداند؟!!

المؤمنون 23:13

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ و به راستي كه انسان را از گلي برداشته شده از تمام زمين آفريده‌ايم. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ سپس او را به صورت نطفه‌اي در قرارگاه استوار قرار داديم. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ سپس نطفه را به خوني بسته تبديل كرديم، و آنگاه خون بسته را به شكل قطعه گوشتي به اندازه‌ي آنچه كه جويده مي‌شود در آورديم، و از اين تكه گوشت جويده شده استخوانهايي ساختيم، و بعد بر استخوانها گوشت پوشانيديم، و از آن پس او را [به] آفرينش ديگري آفريديم، پس بزرگ است خداوند بهترين آفرينندگان ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ بعد از آن قطعاً شما خواهيد مرد. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ سپس شما در روز قيامت حتماً برانگيخته خواهيد شد. (12) خداوند در این آیات، مراحلِ آفرینشِ انسان را از ابتدای خلقتش تا جایی که سرنوشتش به آن منتهی می‌گردد، بیان می‌نماید. پس ابتدا از خلقت پدر بشریت آدم ÷ سخن گفت و اینکه او را از (﴿سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ﴾) یعنی از گِلی آفرید که از تمام زمین برداشته شده است. بنابراین فرزندانش، همانند زمین برخی پاکیزه و خوب، و برخی بد هستند؛ و برخی نرم، و برخی سخت می‌باشند؛ و برخی در میان این دو قرار دارند. (13) (﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ﴾) سپس انسان را به صورت نطفه قرار دادیم، نطفه‌ای که از میان سینۀ زن و کمر مرد بیرون می‌آید. سپس (﴿فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ﴾) در قرارگاهی استوار و محکم -که رحم مادر است- قرار می‌گیرد که از فاسد شدن مصون می‌ماند. (14) (﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ﴾) سپس نطفه‌ای را که قبلاً در رحم قرار داده بودیم، بعد از گذشت چهل روز به شکل خون بسته‌ای در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ﴾) سپس خون بسته را بعد از گذشت چهل روز، به صورت قطعه گوشتی کوچک به اندازه‌ی آنچه که جویده می‌شود، در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا﴾) سپس مضغه را تبدیل به استخوان سختی نموده‌ایم، و به میزان نیاز بدن، گوشت را در لابلای آن قرار دادیم. (﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾) سپس گوشت را پوششی برای استخوان‌ها قرار دادیم، چنانکه استخوان‌ها را پایه و ستون گوشت قرار دادیم، و این در چهل روز سوم انجام می‌شود. (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾) و از آن پس، او را به آفرینش دیگری آفریدیم که روح در آن دمیده می‌شود. پس آن موجود جامد و بی‌جان، تبدیل به موجود زنده می‌گردد. (﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾) پس والا و دارای خیر فراوان است خداوند، که بهترین آفریننده می‌باشد. ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾ خدایی که هر چیزی را نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از چکیدۀ آبی پست مقرر نمود، آنگاه او را از اندامی درست برخوردار کرد، و از روح خود در وی دمید، و برای شما گوش و چشمان و دل‌ها قرار داد، چه اندک سپاس می‌گزارید! پس همۀ آفرینش او زیباست، و انسان بهترین و زیباترین آفریده‌های او است، بلکه به طور مطلق از همۀ مخلوقات بهتر است، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین شکل و زیباترین سیما آفریده‌ایم. (15) (﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾) بعد از آفرینش و دمیده شدن روح در بدن شما، در مرحله‌ای دیگر خواهید مرد. (16) (﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ﴾) سپس شما در روز قیامت برانگیخته شده، و طبق اعمال بد و نیکتان سزا و جزا داده خواهید شد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى أَلَمۡ يَكُ نُطۡفَةٗ مِّن مَّنِيّٖ يُمۡنَىٰ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةٗ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ فَجَعَلَ مِنۡهُ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ أَلَيۡسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ آیا انسان چنین می‌پندارد که رها می‌شود؟ آیا او قبلاً نطفه‌ای نبود که در رحم ریخته می‌شود؟ سپس به خون بسته‌ای تبدیل شد، سپس خداوند بعد ازآن او را آفرید و مرتب نمود، و از آن دو نر و ماده را قرار داد. آیا این [آفریننده و خالق] توانایی ندارد که مرده‌ها را زنده گرداند؟!!

المؤمنون 23:14

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ و به راستي كه انسان را از گلي برداشته شده از تمام زمين آفريده‌ايم. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ سپس او را به صورت نطفه‌اي در قرارگاه استوار قرار داديم. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ سپس نطفه را به خوني بسته تبديل كرديم، و آنگاه خون بسته را به شكل قطعه گوشتي به اندازه‌ي آنچه كه جويده مي‌شود در آورديم، و از اين تكه گوشت جويده شده استخوانهايي ساختيم، و بعد بر استخوانها گوشت پوشانيديم، و از آن پس او را [به] آفرينش ديگري آفريديم، پس بزرگ است خداوند بهترين آفرينندگان ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ بعد از آن قطعاً شما خواهيد مرد. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ سپس شما در روز قيامت حتماً برانگيخته خواهيد شد. (12) خداوند در این آیات، مراحلِ آفرینشِ انسان را از ابتدای خلقتش تا جایی که سرنوشتش به آن منتهی می‌گردد، بیان می‌نماید. پس ابتدا از خلقت پدر بشریت آدم ÷ سخن گفت و اینکه او را از (﴿سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ﴾) یعنی از گِلی آفرید که از تمام زمین برداشته شده است. بنابراین فرزندانش، همانند زمین برخی پاکیزه و خوب، و برخی بد هستند؛ و برخی نرم، و برخی سخت می‌باشند؛ و برخی در میان این دو قرار دارند. (13) (﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ﴾) سپس انسان را به صورت نطفه قرار دادیم، نطفه‌ای که از میان سینۀ زن و کمر مرد بیرون می‌آید. سپس (﴿فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ﴾) در قرارگاهی استوار و محکم -که رحم مادر است- قرار می‌گیرد که از فاسد شدن مصون می‌ماند. (14) (﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ﴾) سپس نطفه‌ای را که قبلاً در رحم قرار داده بودیم، بعد از گذشت چهل روز به شکل خون بسته‌ای در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ﴾) سپس خون بسته را بعد از گذشت چهل روز، به صورت قطعه گوشتی کوچک به اندازه‌ی آنچه که جویده می‌شود، در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا﴾) سپس مضغه را تبدیل به استخوان سختی نموده‌ایم، و به میزان نیاز بدن، گوشت را در لابلای آن قرار دادیم. (﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾) سپس گوشت را پوششی برای استخوان‌ها قرار دادیم، چنانکه استخوان‌ها را پایه و ستون گوشت قرار دادیم، و این در چهل روز سوم انجام می‌شود. (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾) و از آن پس، او را به آفرینش دیگری آفریدیم که روح در آن دمیده می‌شود. پس آن موجود جامد و بی‌جان، تبدیل به موجود زنده می‌گردد. (﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾) پس والا و دارای خیر فراوان است خداوند، که بهترین آفریننده می‌باشد. ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾ خدایی که هر چیزی را نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از چکیدۀ آبی پست مقرر نمود، آنگاه او را از اندامی درست برخوردار کرد، و از روح خود در وی دمید، و برای شما گوش و چشمان و دل‌ها قرار داد، چه اندک سپاس می‌گزارید! پس همۀ آفرینش او زیباست، و انسان بهترین و زیباترین آفریده‌های او است، بلکه به طور مطلق از همۀ مخلوقات بهتر است، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین شکل و زیباترین سیما آفریده‌ایم. (15) (﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾) بعد از آفرینش و دمیده شدن روح در بدن شما، در مرحله‌ای دیگر خواهید مرد. (16) (﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ﴾) سپس شما در روز قیامت برانگیخته شده، و طبق اعمال بد و نیکتان سزا و جزا داده خواهید شد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى أَلَمۡ يَكُ نُطۡفَةٗ مِّن مَّنِيّٖ يُمۡنَىٰ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةٗ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ فَجَعَلَ مِنۡهُ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ أَلَيۡسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ آیا انسان چنین می‌پندارد که رها می‌شود؟ آیا او قبلاً نطفه‌ای نبود که در رحم ریخته می‌شود؟ سپس به خون بسته‌ای تبدیل شد، سپس خداوند بعد ازآن او را آفرید و مرتب نمود، و از آن دو نر و ماده را قرار داد. آیا این [آفریننده و خالق] توانایی ندارد که مرده‌ها را زنده گرداند؟!!

المؤمنون 23:15

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ و به راستي كه انسان را از گلي برداشته شده از تمام زمين آفريده‌ايم. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ سپس او را به صورت نطفه‌اي در قرارگاه استوار قرار داديم. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ سپس نطفه را به خوني بسته تبديل كرديم، و آنگاه خون بسته را به شكل قطعه گوشتي به اندازه‌ي آنچه كه جويده مي‌شود در آورديم، و از اين تكه گوشت جويده شده استخوانهايي ساختيم، و بعد بر استخوانها گوشت پوشانيديم، و از آن پس او را [به] آفرينش ديگري آفريديم، پس بزرگ است خداوند بهترين آفرينندگان ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ بعد از آن قطعاً شما خواهيد مرد. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ سپس شما در روز قيامت حتماً برانگيخته خواهيد شد. (12) خداوند در این آیات، مراحلِ آفرینشِ انسان را از ابتدای خلقتش تا جایی که سرنوشتش به آن منتهی می‌گردد، بیان می‌نماید. پس ابتدا از خلقت پدر بشریت آدم ÷ سخن گفت و اینکه او را از (﴿سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ﴾) یعنی از گِلی آفرید که از تمام زمین برداشته شده است. بنابراین فرزندانش، همانند زمین برخی پاکیزه و خوب، و برخی بد هستند؛ و برخی نرم، و برخی سخت می‌باشند؛ و برخی در میان این دو قرار دارند. (13) (﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ﴾) سپس انسان را به صورت نطفه قرار دادیم، نطفه‌ای که از میان سینۀ زن و کمر مرد بیرون می‌آید. سپس (﴿فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ﴾) در قرارگاهی استوار و محکم -که رحم مادر است- قرار می‌گیرد که از فاسد شدن مصون می‌ماند. (14) (﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ﴾) سپس نطفه‌ای را که قبلاً در رحم قرار داده بودیم، بعد از گذشت چهل روز به شکل خون بسته‌ای در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ﴾) سپس خون بسته را بعد از گذشت چهل روز، به صورت قطعه گوشتی کوچک به اندازه‌ی آنچه که جویده می‌شود، در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا﴾) سپس مضغه را تبدیل به استخوان سختی نموده‌ایم، و به میزان نیاز بدن، گوشت را در لابلای آن قرار دادیم. (﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾) سپس گوشت را پوششی برای استخوان‌ها قرار دادیم، چنانکه استخوان‌ها را پایه و ستون گوشت قرار دادیم، و این در چهل روز سوم انجام می‌شود. (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾) و از آن پس، او را به آفرینش دیگری آفریدیم که روح در آن دمیده می‌شود. پس آن موجود جامد و بی‌جان، تبدیل به موجود زنده می‌گردد. (﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾) پس والا و دارای خیر فراوان است خداوند، که بهترین آفریننده می‌باشد. ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾ خدایی که هر چیزی را نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از چکیدۀ آبی پست مقرر نمود، آنگاه او را از اندامی درست برخوردار کرد، و از روح خود در وی دمید، و برای شما گوش و چشمان و دل‌ها قرار داد، چه اندک سپاس می‌گزارید! پس همۀ آفرینش او زیباست، و انسان بهترین و زیباترین آفریده‌های او است، بلکه به طور مطلق از همۀ مخلوقات بهتر است، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین شکل و زیباترین سیما آفریده‌ایم. (15) (﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾) بعد از آفرینش و دمیده شدن روح در بدن شما، در مرحله‌ای دیگر خواهید مرد. (16) (﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ﴾) سپس شما در روز قیامت برانگیخته شده، و طبق اعمال بد و نیکتان سزا و جزا داده خواهید شد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى أَلَمۡ يَكُ نُطۡفَةٗ مِّن مَّنِيّٖ يُمۡنَىٰ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةٗ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ فَجَعَلَ مِنۡهُ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ أَلَيۡسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ آیا انسان چنین می‌پندارد که رها می‌شود؟ آیا او قبلاً نطفه‌ای نبود که در رحم ریخته می‌شود؟ سپس به خون بسته‌ای تبدیل شد، سپس خداوند بعد ازآن او را آفرید و مرتب نمود، و از آن دو نر و ماده را قرار داد. آیا این [آفریننده و خالق] توانایی ندارد که مرده‌ها را زنده گرداند؟!!

المؤمنون 23:16

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ و به راستي كه انسان را از گلي برداشته شده از تمام زمين آفريده‌ايم. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ سپس او را به صورت نطفه‌اي در قرارگاه استوار قرار داديم. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ سپس نطفه را به خوني بسته تبديل كرديم، و آنگاه خون بسته را به شكل قطعه گوشتي به اندازه‌ي آنچه كه جويده مي‌شود در آورديم، و از اين تكه گوشت جويده شده استخوانهايي ساختيم، و بعد بر استخوانها گوشت پوشانيديم، و از آن پس او را [به] آفرينش ديگري آفريديم، پس بزرگ است خداوند بهترين آفرينندگان ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ بعد از آن قطعاً شما خواهيد مرد. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ سپس شما در روز قيامت حتماً برانگيخته خواهيد شد. (12) خداوند در این آیات، مراحلِ آفرینشِ انسان را از ابتدای خلقتش تا جایی که سرنوشتش به آن منتهی می‌گردد، بیان می‌نماید. پس ابتدا از خلقت پدر بشریت آدم ÷ سخن گفت و اینکه او را از (﴿سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ﴾) یعنی از گِلی آفرید که از تمام زمین برداشته شده است. بنابراین فرزندانش، همانند زمین برخی پاکیزه و خوب، و برخی بد هستند؛ و برخی نرم، و برخی سخت می‌باشند؛ و برخی در میان این دو قرار دارند. (13) (﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ﴾) سپس انسان را به صورت نطفه قرار دادیم، نطفه‌ای که از میان سینۀ زن و کمر مرد بیرون می‌آید. سپس (﴿فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ﴾) در قرارگاهی استوار و محکم -که رحم مادر است- قرار می‌گیرد که از فاسد شدن مصون می‌ماند. (14) (﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ﴾) سپس نطفه‌ای را که قبلاً در رحم قرار داده بودیم، بعد از گذشت چهل روز به شکل خون بسته‌ای در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ﴾) سپس خون بسته را بعد از گذشت چهل روز، به صورت قطعه گوشتی کوچک به اندازه‌ی آنچه که جویده می‌شود، در آوردیم. (﴿فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا﴾) سپس مضغه را تبدیل به استخوان سختی نموده‌ایم، و به میزان نیاز بدن، گوشت را در لابلای آن قرار دادیم. (﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا﴾) سپس گوشت را پوششی برای استخوان‌ها قرار دادیم، چنانکه استخوان‌ها را پایه و ستون گوشت قرار دادیم، و این در چهل روز سوم انجام می‌شود. (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾) و از آن پس، او را به آفرینش دیگری آفریدیم که روح در آن دمیده می‌شود. پس آن موجود جامد و بی‌جان، تبدیل به موجود زنده می‌گردد. (﴿فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾) پس والا و دارای خیر فراوان است خداوند، که بهترین آفریننده می‌باشد. ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾ خدایی که هر چیزی را نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از چکیدۀ آبی پست مقرر نمود، آنگاه او را از اندامی درست برخوردار کرد، و از روح خود در وی دمید، و برای شما گوش و چشمان و دل‌ها قرار داد، چه اندک سپاس می‌گزارید! پس همۀ آفرینش او زیباست، و انسان بهترین و زیباترین آفریده‌های او است، بلکه به طور مطلق از همۀ مخلوقات بهتر است، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین شکل و زیباترین سیما آفریده‌ایم. (15) (﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾) بعد از آفرینش و دمیده شدن روح در بدن شما، در مرحله‌ای دیگر خواهید مرد. (16) (﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ﴾) سپس شما در روز قیامت برانگیخته شده، و طبق اعمال بد و نیکتان سزا و جزا داده خواهید شد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى أَلَمۡ يَكُ نُطۡفَةٗ مِّن مَّنِيّٖ يُمۡنَىٰ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةٗ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ فَجَعَلَ مِنۡهُ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ أَلَيۡسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ آیا انسان چنین می‌پندارد که رها می‌شود؟ آیا او قبلاً نطفه‌ای نبود که در رحم ریخته می‌شود؟ سپس به خون بسته‌ای تبدیل شد، سپس خداوند بعد ازآن او را آفرید و مرتب نمود، و از آن دو نر و ماده را قرار داد. آیا این [آفریننده و خالق] توانایی ندارد که مرده‌ها را زنده گرداند؟!!

المؤمنون 23:17

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ و به راستي بر فرازتان هفت آسمان آفريديم، و ما هرگز از آفرينش غافل نبوده‌ايم. وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ و از آسمان آبي را به اندازه فرو فرستاديم، و آن را در زمين ماندگار نموديم، و بي‌گمان ما بر از ميان بردنش تواناييم. فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ما به وسيلة اين آب نخلستانها و تاكستانها را براي شما پديد آورديم، و شما در آنجا ميوه‌هاي بسياري داريد، و از آن مي‌خوريد. وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِينَ و همچنين با آن درختي پديدار كرديم كه در كوه طور سينا مي‌رويد [و] روغن و نان خورشي براي خورندگان بر مي‌آورد. (17) وقتی خداوند آفرینش انسان را بیان کرد، جایگاه وی و فراوانی نعمت‌هایی را که به او ارزانی داشته است، بیان داشت و فرمود: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ﴾) و بر فرازتان هفت آسمان قرار دادیم. هفت آسمان که هر یک بر فراز دیگری است، و آسمان با ستارگان و خورشید و ماه آراسته شده، و منافع و مصالح زیادی برای بندگان در آن نهفته است. (﴿وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾) و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم. پس همان‌طور که همۀ پدیده‌ها را آفریده‌ایم؛ علم و آگاهی ما نیز همۀ آنچه را که آفریده‌ایم، احاطه نموده است. پس ما از هیچ مخلوقی غافل نیستیم و آن را فراموش نخواهیم کرد؛ و مخلوقی را نمی‌آفرینیم که آن را ضایع کرده و به فراموشی بسپاریم. و از آسمان غافل نیستیم که بر زمین بیفتد و ذرّه‌ای را در تاریکی‌ها و میان امواج دریاها و در گوشه‌های فلات‌ها فراموش نمی‌کنیم. و هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه روزیِ او به عهدۀ خدا می‌باشد، و محلِ زیست و محلِ دفن آن را می‌داند. در بسیاری از جاها، خداوند از آفرینش و آگاهی و علم خویش یکجا سخن گفته است. مانند اینکه می‌فرماید:﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ آیا کسی که آفریده است، نمی‌داند، حال آنکه او باریک بین و آگاه است؟! ﴿بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ آری! و او آفرینندۀ آگاه است؛ چون آفرینشِ مخلوقات، از بزرگ‌ترین دلایلِ عقلی است که بر علم و آگاهیِ آفریننده و فرزانگیِ او دلالت می‌نماید. (18) (﴿وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ﴾) و از آسمان آبی را به اندازه فرو فرستادیم که روزیِ شما و چهارپایانتان در آن است. آن را به اندازه فرو می‌فرستد که شما را کفایت ‌کند؛ پس آن را چنان کم نازل نمی‌کند که ساکنانِ زمین تلف شوند، و بر اثر کمبودِ آن درختان و گیاهان پژمرده گردند، بلکه به مقدار نیاز آن را فرو می‌فرستد. سپس آن را بند می‌آرد؛ زیرا اگر همیشه ببارد، زیان آور خواهد بود. (﴿فَأَسۡكَنَّٰهُ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و آن را در زمین ماندگار نمودیم؛ یعنی آب را بر زمین فرو فرستادیم، پس آب در آن جای گرفت و ماندگار شد، و به قدرت خداوند گیاهانِ همگون از زمین بیرون می‌آیند. و نیز آن را در بطن زمین، آمادۀ شرب و بهره‌برداری می‌کند؛ آب چنان به قعر زمین فرو نمی‌رود که قابل دسترسی نبوده، و رسیدن به آن ممکن نباشد. (﴿وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابِۢ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَ﴾) و بی‌گمان ما بر از میان بردنش تواناییم؛ به این صورت که آن را از آسمان فرو نفرستیم؛ یا آن را فرو بفرستیم، اما آب به عمق زمین فرو رود به‌گونه‌ای که دسترسی به آن ممکن نباشد، یا هدف از آن محقق نشود. و در اینجا خداوند بندگانش را آگاه ‌نموده و تذکر می‌دهد که سپاس او را بر نعمتش به جای آورند؛ و فقدانِ آب را تصور کنند که در آن حالت چه زیانی متوجه انسان‌ها می‌شود! مانند اینکه خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِنۡ أَصۡبَحَ مَآؤُكُمۡ غَوۡرٗا فَمَن يَأۡتِيكُم بِمَآءٖ مَّعِينِۢ﴾ بگو: «به من خبر دهید، اگر آبتان فرو نشیند، چه کسی برایتان آبی روان می‌آورد؟» (19) (﴿فَأَنشَأۡنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٖ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَٰبٖ﴾) و به وسیلۀ این آب، باغ‌هایی از انگور و خرما آفریده‌ایم و پدید آورده‌ایم. خداوند متعال این دو نوع درخت‌را به طور ویژه بیان کرد؛ با اینکه به وسیلۀ آب، درختانی دیگر نیز پدید می‌آیند؛ اما درخت خرما و انگور دارای فضیلت و منافعی هستند که از دیگر درختان بالاتر‌ند، بنابراین به صورت عام نیز فرمود: (﴿لَّكُمۡ فِيهَا﴾) برای شما در این باغ‌ها، (﴿فَوَٰكِهُ كَثِيرَةٞ وَمِنۡهَا تَأۡكُلُونَ﴾) میوه‌های زیادی هست، و از آن می‌خورید، میوه‌هایی از قبیل: انجیر و لیمو و انار و سیب و غیره. (20) (﴿وَشَجَرَةٗ تَخۡرُجُ مِن طُورِ سَيۡنَآءَ﴾) و درختی که در کوه طور سینا می‌روید، و آن درخت زیتون است، و به ‌صورت ویژه بیان شده است؛ چون در جای خاصی در سرزمین شام می‌روید، و منافعی دارد که برخی از آن در فرمودۀ الهی بیان شده است: (﴿تَنۢبُتُ بِٱلدُّهۡنِ وَصِبۡغٖ لِّلۡأٓكِلِينَ﴾) دارای روغن است، که بیشتر برای روشن کردن چراغ‌ها از آن استفاده می‌شود، و نان خورشی برای خورندگان است، و نیز منافعی دیگر دارد.

المؤمنون 23:18

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ و به راستي بر فرازتان هفت آسمان آفريديم، و ما هرگز از آفرينش غافل نبوده‌ايم. وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ و از آسمان آبي را به اندازه فرو فرستاديم، و آن را در زمين ماندگار نموديم، و بي‌گمان ما بر از ميان بردنش تواناييم. فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ما به وسيلة اين آب نخلستانها و تاكستانها را براي شما پديد آورديم، و شما در آنجا ميوه‌هاي بسياري داريد، و از آن مي‌خوريد. وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِينَ و همچنين با آن درختي پديدار كرديم كه در كوه طور سينا مي‌رويد [و] روغن و نان خورشي براي خورندگان بر مي‌آورد. (17) وقتی خداوند آفرینش انسان را بیان کرد، جایگاه وی و فراوانی نعمت‌هایی را که به او ارزانی داشته است، بیان داشت و فرمود: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ﴾) و بر فرازتان هفت آسمان قرار دادیم. هفت آسمان که هر یک بر فراز دیگری است، و آسمان با ستارگان و خورشید و ماه آراسته شده، و منافع و مصالح زیادی برای بندگان در آن نهفته است. (﴿وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾) و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم. پس همان‌طور که همۀ پدیده‌ها را آفریده‌ایم؛ علم و آگاهی ما نیز همۀ آنچه را که آفریده‌ایم، احاطه نموده است. پس ما از هیچ مخلوقی غافل نیستیم و آن را فراموش نخواهیم کرد؛ و مخلوقی را نمی‌آفرینیم که آن را ضایع کرده و به فراموشی بسپاریم. و از آسمان غافل نیستیم که بر زمین بیفتد و ذرّه‌ای را در تاریکی‌ها و میان امواج دریاها و در گوشه‌های فلات‌ها فراموش نمی‌کنیم. و هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه روزیِ او به عهدۀ خدا می‌باشد، و محلِ زیست و محلِ دفن آن را می‌داند. در بسیاری از جاها، خداوند از آفرینش و آگاهی و علم خویش یکجا سخن گفته است. مانند اینکه می‌فرماید:﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ آیا کسی که آفریده است، نمی‌داند، حال آنکه او باریک بین و آگاه است؟! ﴿بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ آری! و او آفرینندۀ آگاه است؛ چون آفرینشِ مخلوقات، از بزرگ‌ترین دلایلِ عقلی است که بر علم و آگاهیِ آفریننده و فرزانگیِ او دلالت می‌نماید. (18) (﴿وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ﴾) و از آسمان آبی را به اندازه فرو فرستادیم که روزیِ شما و چهارپایانتان در آن است. آن را به اندازه فرو می‌فرستد که شما را کفایت ‌کند؛ پس آن را چنان کم نازل نمی‌کند که ساکنانِ زمین تلف شوند، و بر اثر کمبودِ آن درختان و گیاهان پژمرده گردند، بلکه به مقدار نیاز آن را فرو می‌فرستد. سپس آن را بند می‌آرد؛ زیرا اگر همیشه ببارد، زیان آور خواهد بود. (﴿فَأَسۡكَنَّٰهُ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و آن را در زمین ماندگار نمودیم؛ یعنی آب را بر زمین فرو فرستادیم، پس آب در آن جای گرفت و ماندگار شد، و به قدرت خداوند گیاهانِ همگون از زمین بیرون می‌آیند. و نیز آن را در بطن زمین، آمادۀ شرب و بهره‌برداری می‌کند؛ آب چنان به قعر زمین فرو نمی‌رود که قابل دسترسی نبوده، و رسیدن به آن ممکن نباشد. (﴿وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابِۢ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَ﴾) و بی‌گمان ما بر از میان بردنش تواناییم؛ به این صورت که آن را از آسمان فرو نفرستیم؛ یا آن را فرو بفرستیم، اما آب به عمق زمین فرو رود به‌گونه‌ای که دسترسی به آن ممکن نباشد، یا هدف از آن محقق نشود. و در اینجا خداوند بندگانش را آگاه ‌نموده و تذکر می‌دهد که سپاس او را بر نعمتش به جای آورند؛ و فقدانِ آب را تصور کنند که در آن حالت چه زیانی متوجه انسان‌ها می‌شود! مانند اینکه خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِنۡ أَصۡبَحَ مَآؤُكُمۡ غَوۡرٗا فَمَن يَأۡتِيكُم بِمَآءٖ مَّعِينِۢ﴾ بگو: «به من خبر دهید، اگر آبتان فرو نشیند، چه کسی برایتان آبی روان می‌آورد؟» (19) (﴿فَأَنشَأۡنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٖ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَٰبٖ﴾) و به وسیلۀ این آب، باغ‌هایی از انگور و خرما آفریده‌ایم و پدید آورده‌ایم. خداوند متعال این دو نوع درخت‌را به طور ویژه بیان کرد؛ با اینکه به وسیلۀ آب، درختانی دیگر نیز پدید می‌آیند؛ اما درخت خرما و انگور دارای فضیلت و منافعی هستند که از دیگر درختان بالاتر‌ند، بنابراین به صورت عام نیز فرمود: (﴿لَّكُمۡ فِيهَا﴾) برای شما در این باغ‌ها، (﴿فَوَٰكِهُ كَثِيرَةٞ وَمِنۡهَا تَأۡكُلُونَ﴾) میوه‌های زیادی هست، و از آن می‌خورید، میوه‌هایی از قبیل: انجیر و لیمو و انار و سیب و غیره. (20) (﴿وَشَجَرَةٗ تَخۡرُجُ مِن طُورِ سَيۡنَآءَ﴾) و درختی که در کوه طور سینا می‌روید، و آن درخت زیتون است، و به ‌صورت ویژه بیان شده است؛ چون در جای خاصی در سرزمین شام می‌روید، و منافعی دارد که برخی از آن در فرمودۀ الهی بیان شده است: (﴿تَنۢبُتُ بِٱلدُّهۡنِ وَصِبۡغٖ لِّلۡأٓكِلِينَ﴾) دارای روغن است، که بیشتر برای روشن کردن چراغ‌ها از آن استفاده می‌شود، و نان خورشی برای خورندگان است، و نیز منافعی دیگر دارد.

المؤمنون 23:19

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ و به راستي بر فرازتان هفت آسمان آفريديم، و ما هرگز از آفرينش غافل نبوده‌ايم. وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ و از آسمان آبي را به اندازه فرو فرستاديم، و آن را در زمين ماندگار نموديم، و بي‌گمان ما بر از ميان بردنش تواناييم. فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ما به وسيلة اين آب نخلستانها و تاكستانها را براي شما پديد آورديم، و شما در آنجا ميوه‌هاي بسياري داريد، و از آن مي‌خوريد. وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِينَ و همچنين با آن درختي پديدار كرديم كه در كوه طور سينا مي‌رويد [و] روغن و نان خورشي براي خورندگان بر مي‌آورد. (17) وقتی خداوند آفرینش انسان را بیان کرد، جایگاه وی و فراوانی نعمت‌هایی را که به او ارزانی داشته است، بیان داشت و فرمود: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ﴾) و بر فرازتان هفت آسمان قرار دادیم. هفت آسمان که هر یک بر فراز دیگری است، و آسمان با ستارگان و خورشید و ماه آراسته شده، و منافع و مصالح زیادی برای بندگان در آن نهفته است. (﴿وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾) و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم. پس همان‌طور که همۀ پدیده‌ها را آفریده‌ایم؛ علم و آگاهی ما نیز همۀ آنچه را که آفریده‌ایم، احاطه نموده است. پس ما از هیچ مخلوقی غافل نیستیم و آن را فراموش نخواهیم کرد؛ و مخلوقی را نمی‌آفرینیم که آن را ضایع کرده و به فراموشی بسپاریم. و از آسمان غافل نیستیم که بر زمین بیفتد و ذرّه‌ای را در تاریکی‌ها و میان امواج دریاها و در گوشه‌های فلات‌ها فراموش نمی‌کنیم. و هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه روزیِ او به عهدۀ خدا می‌باشد، و محلِ زیست و محلِ دفن آن را می‌داند. در بسیاری از جاها، خداوند از آفرینش و آگاهی و علم خویش یکجا سخن گفته است. مانند اینکه می‌فرماید:﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ آیا کسی که آفریده است، نمی‌داند، حال آنکه او باریک بین و آگاه است؟! ﴿بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ آری! و او آفرینندۀ آگاه است؛ چون آفرینشِ مخلوقات، از بزرگ‌ترین دلایلِ عقلی است که بر علم و آگاهیِ آفریننده و فرزانگیِ او دلالت می‌نماید. (18) (﴿وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ﴾) و از آسمان آبی را به اندازه فرو فرستادیم که روزیِ شما و چهارپایانتان در آن است. آن را به اندازه فرو می‌فرستد که شما را کفایت ‌کند؛ پس آن را چنان کم نازل نمی‌کند که ساکنانِ زمین تلف شوند، و بر اثر کمبودِ آن درختان و گیاهان پژمرده گردند، بلکه به مقدار نیاز آن را فرو می‌فرستد. سپس آن را بند می‌آرد؛ زیرا اگر همیشه ببارد، زیان آور خواهد بود. (﴿فَأَسۡكَنَّٰهُ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و آن را در زمین ماندگار نمودیم؛ یعنی آب را بر زمین فرو فرستادیم، پس آب در آن جای گرفت و ماندگار شد، و به قدرت خداوند گیاهانِ همگون از زمین بیرون می‌آیند. و نیز آن را در بطن زمین، آمادۀ شرب و بهره‌برداری می‌کند؛ آب چنان به قعر زمین فرو نمی‌رود که قابل دسترسی نبوده، و رسیدن به آن ممکن نباشد. (﴿وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابِۢ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَ﴾) و بی‌گمان ما بر از میان بردنش تواناییم؛ به این صورت که آن را از آسمان فرو نفرستیم؛ یا آن را فرو بفرستیم، اما آب به عمق زمین فرو رود به‌گونه‌ای که دسترسی به آن ممکن نباشد، یا هدف از آن محقق نشود. و در اینجا خداوند بندگانش را آگاه ‌نموده و تذکر می‌دهد که سپاس او را بر نعمتش به جای آورند؛ و فقدانِ آب را تصور کنند که در آن حالت چه زیانی متوجه انسان‌ها می‌شود! مانند اینکه خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِنۡ أَصۡبَحَ مَآؤُكُمۡ غَوۡرٗا فَمَن يَأۡتِيكُم بِمَآءٖ مَّعِينِۢ﴾ بگو: «به من خبر دهید، اگر آبتان فرو نشیند، چه کسی برایتان آبی روان می‌آورد؟» (19) (﴿فَأَنشَأۡنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٖ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَٰبٖ﴾) و به وسیلۀ این آب، باغ‌هایی از انگور و خرما آفریده‌ایم و پدید آورده‌ایم. خداوند متعال این دو نوع درخت‌را به طور ویژه بیان کرد؛ با اینکه به وسیلۀ آب، درختانی دیگر نیز پدید می‌آیند؛ اما درخت خرما و انگور دارای فضیلت و منافعی هستند که از دیگر درختان بالاتر‌ند، بنابراین به صورت عام نیز فرمود: (﴿لَّكُمۡ فِيهَا﴾) برای شما در این باغ‌ها، (﴿فَوَٰكِهُ كَثِيرَةٞ وَمِنۡهَا تَأۡكُلُونَ﴾) میوه‌های زیادی هست، و از آن می‌خورید، میوه‌هایی از قبیل: انجیر و لیمو و انار و سیب و غیره. (20) (﴿وَشَجَرَةٗ تَخۡرُجُ مِن طُورِ سَيۡنَآءَ﴾) و درختی که در کوه طور سینا می‌روید، و آن درخت زیتون است، و به ‌صورت ویژه بیان شده است؛ چون در جای خاصی در سرزمین شام می‌روید، و منافعی دارد که برخی از آن در فرمودۀ الهی بیان شده است: (﴿تَنۢبُتُ بِٱلدُّهۡنِ وَصِبۡغٖ لِّلۡأٓكِلِينَ﴾) دارای روغن است، که بیشتر برای روشن کردن چراغ‌ها از آن استفاده می‌شود، و نان خورشی برای خورندگان است، و نیز منافعی دیگر دارد.

المؤمنون 23:20

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ و به راستي بر فرازتان هفت آسمان آفريديم، و ما هرگز از آفرينش غافل نبوده‌ايم. وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ و از آسمان آبي را به اندازه فرو فرستاديم، و آن را در زمين ماندگار نموديم، و بي‌گمان ما بر از ميان بردنش تواناييم. فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ما به وسيلة اين آب نخلستانها و تاكستانها را براي شما پديد آورديم، و شما در آنجا ميوه‌هاي بسياري داريد، و از آن مي‌خوريد. وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِينَ و همچنين با آن درختي پديدار كرديم كه در كوه طور سينا مي‌رويد [و] روغن و نان خورشي براي خورندگان بر مي‌آورد. (17) وقتی خداوند آفرینش انسان را بیان کرد، جایگاه وی و فراوانی نعمت‌هایی را که به او ارزانی داشته است، بیان داشت و فرمود: (﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا فَوۡقَكُمۡ سَبۡعَ طَرَآئِقَ﴾) و بر فرازتان هفت آسمان قرار دادیم. هفت آسمان که هر یک بر فراز دیگری است، و آسمان با ستارگان و خورشید و ماه آراسته شده، و منافع و مصالح زیادی برای بندگان در آن نهفته است. (﴿وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلۡخَلۡقِ غَٰفِلِينَ﴾) و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم. پس همان‌طور که همۀ پدیده‌ها را آفریده‌ایم؛ علم و آگاهی ما نیز همۀ آنچه را که آفریده‌ایم، احاطه نموده است. پس ما از هیچ مخلوقی غافل نیستیم و آن را فراموش نخواهیم کرد؛ و مخلوقی را نمی‌آفرینیم که آن را ضایع کرده و به فراموشی بسپاریم. و از آسمان غافل نیستیم که بر زمین بیفتد و ذرّه‌ای را در تاریکی‌ها و میان امواج دریاها و در گوشه‌های فلات‌ها فراموش نمی‌کنیم. و هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه روزیِ او به عهدۀ خدا می‌باشد، و محلِ زیست و محلِ دفن آن را می‌داند. در بسیاری از جاها، خداوند از آفرینش و آگاهی و علم خویش یکجا سخن گفته است. مانند اینکه می‌فرماید:﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ آیا کسی که آفریده است، نمی‌داند، حال آنکه او باریک بین و آگاه است؟! ﴿بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ آری! و او آفرینندۀ آگاه است؛ چون آفرینشِ مخلوقات، از بزرگ‌ترین دلایلِ عقلی است که بر علم و آگاهیِ آفریننده و فرزانگیِ او دلالت می‌نماید. (18) (﴿وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ﴾) و از آسمان آبی را به اندازه فرو فرستادیم که روزیِ شما و چهارپایانتان در آن است. آن را به اندازه فرو می‌فرستد که شما را کفایت ‌کند؛ پس آن را چنان کم نازل نمی‌کند که ساکنانِ زمین تلف شوند، و بر اثر کمبودِ آن درختان و گیاهان پژمرده گردند، بلکه به مقدار نیاز آن را فرو می‌فرستد. سپس آن را بند می‌آرد؛ زیرا اگر همیشه ببارد، زیان آور خواهد بود. (﴿فَأَسۡكَنَّٰهُ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و آن را در زمین ماندگار نمودیم؛ یعنی آب را بر زمین فرو فرستادیم، پس آب در آن جای گرفت و ماندگار شد، و به قدرت خداوند گیاهانِ همگون از زمین بیرون می‌آیند. و نیز آن را در بطن زمین، آمادۀ شرب و بهره‌برداری می‌کند؛ آب چنان به قعر زمین فرو نمی‌رود که قابل دسترسی نبوده، و رسیدن به آن ممکن نباشد. (﴿وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابِۢ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَ﴾) و بی‌گمان ما بر از میان بردنش تواناییم؛ به این صورت که آن را از آسمان فرو نفرستیم؛ یا آن را فرو بفرستیم، اما آب به عمق زمین فرو رود به‌گونه‌ای که دسترسی به آن ممکن نباشد، یا هدف از آن محقق نشود. و در اینجا خداوند بندگانش را آگاه ‌نموده و تذکر می‌دهد که سپاس او را بر نعمتش به جای آورند؛ و فقدانِ آب را تصور کنند که در آن حالت چه زیانی متوجه انسان‌ها می‌شود! مانند اینکه خداوند متعال فرموده است:﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِنۡ أَصۡبَحَ مَآؤُكُمۡ غَوۡرٗا فَمَن يَأۡتِيكُم بِمَآءٖ مَّعِينِۢ﴾ بگو: «به من خبر دهید، اگر آبتان فرو نشیند، چه کسی برایتان آبی روان می‌آورد؟» (19) (﴿فَأَنشَأۡنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٖ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَٰبٖ﴾) و به وسیلۀ این آب، باغ‌هایی از انگور و خرما آفریده‌ایم و پدید آورده‌ایم. خداوند متعال این دو نوع درخت‌را به طور ویژه بیان کرد؛ با اینکه به وسیلۀ آب، درختانی دیگر نیز پدید می‌آیند؛ اما درخت خرما و انگور دارای فضیلت و منافعی هستند که از دیگر درختان بالاتر‌ند، بنابراین به صورت عام نیز فرمود: (﴿لَّكُمۡ فِيهَا﴾) برای شما در این باغ‌ها، (﴿فَوَٰكِهُ كَثِيرَةٞ وَمِنۡهَا تَأۡكُلُونَ﴾) میوه‌های زیادی هست، و از آن می‌خورید، میوه‌هایی از قبیل: انجیر و لیمو و انار و سیب و غیره. (20) (﴿وَشَجَرَةٗ تَخۡرُجُ مِن طُورِ سَيۡنَآءَ﴾) و درختی که در کوه طور سینا می‌روید، و آن درخت زیتون است، و به ‌صورت ویژه بیان شده است؛ چون در جای خاصی در سرزمین شام می‌روید، و منافعی دارد که برخی از آن در فرمودۀ الهی بیان شده است: (﴿تَنۢبُتُ بِٱلدُّهۡنِ وَصِبۡغٖ لِّلۡأٓكِلِينَ﴾) دارای روغن است، که بیشتر برای روشن کردن چراغ‌ها از آن استفاده می‌شود، و نان خورشی برای خورندگان است، و نیز منافعی دیگر دارد.

المؤمنون 23:21

وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ و به راستي برايتان در چهارپايان عبرتي است، از آنچه در شكم آنها‌ست به شما مي‌نوشانيم، و در آنها برايتان منافعي فراوان است، و از آن مي‌خوريد. وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ و بر آنها و بر كشتي‌ها حمل مي‌شويد. (21) یکی از نعمت‌های خداوند بر شما، این است که چهارپایانی از قبیل: شتر و گاو و گوسفند را برایتان مسخر نموده است؛ و در آنان عبرتی است، برای آنان که عبرت می‌آموزند؛ و منافعی است، برای آنها که فایده می‌گیرند. (﴿نُّسۡقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا﴾) از شکمِ آن چهارپایان شیر به شما می‌نوشانیم؛ و از میان خون و آلودگی، شیر خالص و گوارا برایتان بیرون می‌آوریم. (﴿وَلَكُمۡ فِيهَا مَنَٰفِعُ كَثِيرَةٞ﴾) و در آن برایتان منافع فراوان است، که از پشم و مو و کرک آن استفاده می‌کنید، و از پوست و موی آنها خانه می‌سازید که در حضر و سفر، نقل و انتقالِ آن ‌راحت و سبک است. (﴿وَمِنۡهَا تَأۡكُلُونَ﴾) و از آن بهترین خوردنی‌ها را از قبیل: گوشت و چربی می‌خورید. (22) (﴿وَعَلَيۡهَا وَعَلَى ٱلۡفُلۡكِ تُحۡمَلُونَ﴾) و حیوانات در خشکی، به مثابۀ کشتی شما هستند؛ در اختیار شما قرار دارند و بارهای سنگین خود را توسط آنها از سرزمینی به سرزمین دیگر حمل نموده، و می‌رسانید که اگر حیوانات نبودند، جز با سختی ودشواری نمی‌توانستید آن را بدانجا برسانید. و نیز در دریا کشتی‌ها را قرار داده که شما و کالاهایتان را حمل می‌نمایند. پس خداوندی که این نعمت‌ها را به شما بخشیده، و انواع احسان و نیکی را در حق شما نموده، و خیر فراوان را به سوی شما سرازیر کرده است ، سزاوار است تا کمال سپاس و شکرش به جای آورده شود، و به طور کامل مورد ستایش قرار گیرد. و شایسته است که در پرستش او بکوشید، و نعمت‌هایش را در راستای ارتکاب گناه و نافرمانی به ‌کار نبرید.

المؤمنون 23:22

وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ و به راستي برايتان در چهارپايان عبرتي است، از آنچه در شكم آنها‌ست به شما مي‌نوشانيم، و در آنها برايتان منافعي فراوان است، و از آن مي‌خوريد. وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ و بر آنها و بر كشتي‌ها حمل مي‌شويد. (21) یکی از نعمت‌های خداوند بر شما، این است که چهارپایانی از قبیل: شتر و گاو و گوسفند را برایتان مسخر نموده است؛ و در آنان عبرتی است، برای آنان که عبرت می‌آموزند؛ و منافعی است، برای آنها که فایده می‌گیرند. (﴿نُّسۡقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا﴾) از شکمِ آن چهارپایان شیر به شما می‌نوشانیم؛ و از میان خون و آلودگی، شیر خالص و گوارا برایتان بیرون می‌آوریم. (﴿وَلَكُمۡ فِيهَا مَنَٰفِعُ كَثِيرَةٞ﴾) و در آن برایتان منافع فراوان است، که از پشم و مو و کرک آن استفاده می‌کنید، و از پوست و موی آنها خانه می‌سازید که در حضر و سفر، نقل و انتقالِ آن ‌راحت و سبک است. (﴿وَمِنۡهَا تَأۡكُلُونَ﴾) و از آن بهترین خوردنی‌ها را از قبیل: گوشت و چربی می‌خورید. (22) (﴿وَعَلَيۡهَا وَعَلَى ٱلۡفُلۡكِ تُحۡمَلُونَ﴾) و حیوانات در خشکی، به مثابۀ کشتی شما هستند؛ در اختیار شما قرار دارند و بارهای سنگین خود را توسط آنها از سرزمینی به سرزمین دیگر حمل نموده، و می‌رسانید که اگر حیوانات نبودند، جز با سختی ودشواری نمی‌توانستید آن را بدانجا برسانید. و نیز در دریا کشتی‌ها را قرار داده که شما و کالاهایتان را حمل می‌نمایند. پس خداوندی که این نعمت‌ها را به شما بخشیده، و انواع احسان و نیکی را در حق شما نموده، و خیر فراوان را به سوی شما سرازیر کرده است ، سزاوار است تا کمال سپاس و شکرش به جای آورده شود، و به طور کامل مورد ستایش قرار گیرد. و شایسته است که در پرستش او بکوشید، و نعمت‌هایش را در راستای ارتکاب گناه و نافرمانی به ‌کار نبرید.

المؤمنون 23:23

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:24

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:25

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:26

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:27

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:28

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:29

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:30

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و به راستي نوح را به سوي قومش فرستاديم پس گفت:‌«اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما هيچ معبود حقيقي جز او نداريد. آيا [از عذاب خداوند و زوال نعمت او] نمي‌ترسيد؟!.» فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ پس اشرافي از قومش كه كافر بودند، گفتند:«اين مرد جز انساني همچون شما نيست، مي‌خواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند مي‌خواست حتماً فرشتگاني مي‌فرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيده‌ايم». إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب مي‌كنند ياري‌ام كن». فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانواده‌ات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيده‌اند با من سخن مگو، بي‌گمان آنان غرق شدني‌اند. فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو:«ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد» وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني». إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانه‌هايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مي‌نماييم. (23) خداوند متعال از رسالت بنده و پیامبرش نوح علیه السلام سخن به میان می‌آورد که اولین پیامبری است که خداوند به سوی اهل زمین فرستاده است. پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد که بت‌هایی را پرستش می‌کردند؛ و آنها را به پرستش و عبادت خداوند یکتا دستور داد و فرمود: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ﴾) ای قوم من! عبادت را خالصانه برای خداوند انجام دهید؛ چون تنها عبادتِ خالص مورد قبول خداوند می‌باشد. (﴿مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) شما معبود به حقی جز او ندارید. در اینجا خداوند معبودهای دیگر را باطل قرار داده، و الوهیت را برای خویش ثابت می‌نماید؛ زیرا او، آفریننده و روزی دهنده است؛ خدایی که کمالِ مطلق از آنِ اوست، و غیراز او هر کس که باشد، بر سرِ خوان کریمانۀ او روزی می‌خورد. (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پرستش بت‌ها باز نمی‌آیید؟ بت‌هایی به شکل و سیمای مردمان صالح درست شده بودند، و آنها، به همراه خداوند آنان را عبادت می‌کردند، پس نوح آشکارا و پنهانی و شب و روز به دعوت آنها پرداخت، و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد؛ اما این کار جز به سرکشی و نفرت قوم او نمی‌افزود. (24) (﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَؤُاۡ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَوۡمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) اشراف و سرانِ کافرِ قوم، در قالبِ مخالفت با پیامبرشان نوح و برحذر داشتن مردم از پیروی از او، گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نیست، و هدفش از ادعای نبوت و پیامبری، این است که بر شما برتری یابد، و از او پیروی کنید؛ و گرنه او چه برتری بر شما دارد، حال آنکه از نوع شما و یک انسان است. و این مخالفت همواره در میان تکذیب‌کنندگانِ پیامبران وجود داشته است. و خداوند بر زبان پیامبرانش، جواب کاملی به این اعتراض داده است، آنجا که آنها به پیامبرانشان گفتند:﴿ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖقَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ شما جز انسان‌هایی همانند ما نیستید، و می‌خواهید ما را از آنچه که پدران و نیاکانمان پرستش می‌کردند، باز دارید. پس اگر راست می‌گویید، دلیل آشکاری برای ما بیاورید. پیامبرانشان گفتند:«[درست است] ما جز انسان‌هایی مانند شما نیستیم، اما خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد.» پس آنها خبر دادند که این رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است؛ و شما نمی‌توانید دایرۀ فضل او را تنگ کنید، و او را از رساندن فضلش به ما بازدارید. و در اینجا گفتند: (﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةٗ﴾) اگر خداوند می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد و این نیز با مشیّت خدا تعارض دارد و باطل است؛ چون خداوند اگر می‌خواست، فرشته‌ای را فرو می‌فرستاد. اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حکمت و رحمت او اقتضا می‌نماید که پیامبر از جنس و نوع انسان‌ها باشد؛ و چون مردم توانایی گفتگو با فرشتگان را ندارند، باید فرستادۀ خدا از جنس مردم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، کار بر ایشان مشتبه می‌شد. و آنها می‌گفتند: (﴿مَّا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) ما درمیان پدران و نیاکان خود نشنیده‌ایم که پیامبری فرستاده شود. آنها گفتند: نشنیده‌ایم که در میان پدران و پیشینیانمان، پیامبری فرستاده شده باشد. و این جای تعجب ندارد؛ زیرا از گذشته آگاهی ندارند، پس آنها نباید بی‌خبری وجهالت خویش‌را دلیلی برای خود قرار بدهند. به فرض اینکه خداوند پیامبری را به میان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: یا آنها بر هدایت بوده‌اند، که در این صورت نیازی به فرستادن پیامبر نبوده است؛ و یا گمراه بوده‌اند، پس در این صورت باید خداوند را ستایش نمایند که چنین نعمتی را به آنها اختصاص داده، نعمتی که به پدرانشان نرسیده است. و نباید عدم احسان به دیگران، سبب شود تا به احسانی که خداوند به آنان ارزانی داشته است، کفر ورزند. (25) (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او جز مردی نیست که به نوعی از دیوانگی و جنون مبتلا شده است. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) پس چشم به راه و منتظرش باشید تا مرگش فرا رسد. و شبهاتی را که ایراد کردند، به منظور ابراز مخالفت با نبوتِ پیامبرانشان بود، که بر شدت کفر و کینه توزی آنها دلالت می‌نماید. نیز بیانگر آن است که آنها در نهایت جهالت و گمراهی قرار دارند، و این شبهات به هیچ وجه صلاحیت و شایستگی آن را ندارند که با آنها مخالفت کرد؛ چرا که این شبهات، متناقض و با یکدیگر مخالف‌اند. پس آنها که می‌گویند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيۡكُمۡ﴾) ثابت کردند که پیامبر عقل و اندیشه‌ای دارد که از این طریق توطئه می‌نماید تا بر آنها برتری یابد و ریاست کند؛ پس باید از او پرهیز کرد، تا کسی فریب او را نخورد. و این گفته با ادعای قبلی آنان که می‌گفتند: (﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا رَجُلُۢ بِهِۦ جِنَّةٞ﴾) او فقط مردی است که به نوعی از دیوانگی مبتلا می‌باشد، مطابقت ندارد؛ و این جز از فرد گمراه و وسوسه‌گری که قضیه بر او مشتبه گردیده، و هدفش آن است که به هر طریقی حق را نپذیرد، و رسالت را انکار نماید، سر نمی‌زند؛ فردی که نمی‌داند چه می‌گوید، و خداوند هر کس را که با او و پیامبرانش دشمنی ورزد، خوار می‌گرداند. (26) وقتی نوح دید که دعوت کردن وی، آنها را سودی نمی‌بخشد جز اینکه بر فرار و رویگردانی آنها می‌افزاید، (﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) گفت: «پروردگارا! چون مرا تکذیب می‌کنند، یاری‌ام کن.» نوح از پروردگارش علیه آنها، و برای هلاکتشان، و در راستای خشمگین شدن به خاطر خدا کمک خواست؛ چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند، و پیامبرشان را تکذیب کردند. و نوح گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواۡ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاۡ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا﴾ پروردگارا! بر روی زمین هیچ کس از کافران را باقی مگذار؛ زیرا اگر تو آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌سازند، و جز بدکار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود:﴿وَلَقَدۡ نَادَىٰنَا نُوحٞ فَلَنِعۡمَ ٱلۡمُجِيبُونَ﴾ و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسیار اجابت کنندۀ خوبی هستیم! (27) (﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ﴾) و وقتی دعای او را پذیرفتیم، فراهم نمودن وسیلۀ نجات را، قبل از فرا رسیدن زمان استفادۀ از آن، به وی وحی نمودیم. (﴿أَنِ ٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا﴾) که زیر نظر ما و با رهنمود و فرمانمان کشتی را بساز، و تو زیر نظر ما هستی؛ ما تو را می‌بینیم و صدایت را می‌شنویم. (﴿فَإِذَا جَآءَ أَمۡرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ﴾) پس هرگاه فرمان ما -مبنی بر فرستادن طوفانی که با آن عذاب داده می‌شوند- در رسید و آب از تنور برجوشید؛ یعنی زمین پر از آب شد، و چشمه‌هایی از آن ‌جوشید، حتی محل آتشدانه -که معمولاً از آب دور است- پر از آب ‌شد، (﴿فَٱسۡلُكۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾) [در چنین شرایطی] بلافاصله از حیوانات -و از هر نوع نر و ماده‌ای- سوار کشتی کن تا نسل سایر حیواناتی که حکمت الهی اقتضا نموده در زمین باشند، باقی بماند. (﴿وَأَهۡلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ﴾) و خانواده‌ات را سوار کن، مگر کسی از آنان که وعدۀ حق از پیش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. (﴿وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ﴾) و دربارۀ کسانی که ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی؛ یعنی از من مخواه که آنها را نجات دهم؛ زیرا تقدیر و قضای الهی به طور قطع بر این رفته است که آنها غرق شوند. (28) (﴿فَإِذَا ٱسۡتَوَيۡتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلۡفُلۡكِ﴾) و هرگاه تو و همراهانت بر کشتی سوار شدید و بر آن استقرار یافتید، و در میان امواج حرکت کردید، خداوند را به خاطر اینکه شما را نجات بخشیده و سلامتی داده است، ستایش کنید. پس بگو: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) «ستایش خداوندی را سزاست که ما را از گروه ستمگران رهایی بخشید.» در اینجا خداوند به نوح و همراهانش آموخت که این جمله را -به عنوان شکر و ستایش خداوند و به ‌پاس اینکه آنها را از عمل و عذاب ستمکاران رهایی بخشید- بگویند. (29) (﴿وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِي مُنزَلٗا مُّبَارَكٗا﴾) و بگو: «پروردگارا! مرا در جایگاه و منزلی خجسته فرود بیاور، (﴿وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ﴾) و تو بهترین فرود آورندگانی» یعنی نعمتی دیگر هست، و از خداوند بخواهید تا آن را به شما بدهد، و آن این است که منزل و جایگاه شما را خجسته و با برکت نماید. پس خداوند دعای نوح را پذیرفت:﴿وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِيِّۖ وَقِيلَ بُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ و کار تمام شد، و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت، و گفته شد:«هلاکت باد برای گروه ستمگران.»﴿قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهۡبِطۡ بِسَلَٰمٖ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٖ مِّمَّن مَّعَكَ﴾ گفته شد: «ای نوح! با سلامتی از جانب ما، و برکت‌هایی که برتو و بر مردمانی که همراه تو هستند، فرود بیا.» (30) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ﴾) بدون شک در این داستان، نشانه‌هایی است دال بر اینکه تنها خداوند معبود است، و نوح پیامبر راستگوی اوست، و قومش دروغ می‌گویند، و اینکه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و انسان‌ها را در صلب و کمر پدرشان نوح و در کشتی نگاه داشت، آنگاه که تمام اهل زمین غرق شدند. و کشتی نیز از آیات و نشانه‌های خداوند است:﴿وَلَقَد تَّرَكۡنَٰهَآ ءَايَةٗ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ و آن را به عنوان نشانه‌ای به جای گذاشتیم، آیا پند پذیرنده‌ای هست؟ بنابراین آیات را به صورت جمع ذکر نمود، چون بر چندین نشانه ومطلب دلالت می‌نمایند. (﴿وَإِن كُنَّا لَمُبۡتَلِينَ﴾) وبه‌طور مسلم ما آزمایش می‌نماییم.

المؤمنون 23:31

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:32

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:33

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:34

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:35

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:36

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:37

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:38

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:39

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:40

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:41

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ آنگاه پس از آنان مردماني ديگر پديد آورديم. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ و پيامبري از خودشان به [ميان] آنان فرستاديم كه فقط خداوند را بپرستيد، زيرا جز او معبود به حقي نداريد. آيا نمي‌پرهيزيد؟! وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ و اشرافيان قومش كه كفر ورزيدند و فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند، و به آنان در زندگاني دنيا آسايش داده بوديم، گفتند:«اين جز انساني همانند شما نيست، از آنچه مي‌خوريد، مي‌خورد، و از آنچه مي‌نوشيد، مي‌نوشد». وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ و اگر از انساني مانند خود پيروي كنيد آنگاه شما زيانكار خواهيد بود. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ آيا به شما وعده مي‌دهد كه چون بميريد و تبديل به خاك و استخوان گرديد شما [بار ديگر زنده مي‌گرديد، و] از گورها خارج گردانده مي‌شويد؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ آنچه به شما وعده داده مي‌شود دور دور است. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ جز زندگاني اين جهان ما [هيچ زندگي و حياتي] وجود ندارد[گروهي از ما] زنده مي‌شويم، و ما برانگيخته نخواهيم شد. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ و او جز مردي نيست كه بر خدا دروغ بسته است و ما به او ايمان نمي‌آوريم. قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! ياري‌ام كن به سبب اينكه مرا دروغگو انگاشتند». قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فرمود:«پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند». فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ناگهان صداي بلند [و مرگبار، آنان را به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند] فرا گرفت و آنان را [مانند] خاشاكي كه بر آب افتاده است گردانيديم، پس نفرين بر گروه ستمكاران. (31) وقتی که خداوند از نوح و قومش، و اینکه آنها را هلاک کرد، سخن به میان آورد، فرمود: (﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ﴾) آنگاه پس از آنان، نسلی دیگر و مردمانی دیگر پدیدار آوردیم. ظاهراً این نسل «ثمود» همان قوم صالح -علیه السلام- می‌باشند؛ چون این داستان، مشابه و همانند داستان آنهاست. (32) (﴿فَأَرۡسَلۡنَا فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) پس پیغمبری از خودشان -که نسب و نژاد و صداقتش را می‌شناختند- به میان آنها فرستادیم؛ چون وقتی که پیامبر از خودشان باشد، زودتر فرمان می‌برند و موجب گریز آنها نمی‌شود. و آن پیامبر، ملت خویش را به آنچه که پیامبران ملت‌های خود را به ‌سوی آن دعوت ‌کردند، دعوت کرد، و چنین گفت: (﴿أَنِ ٱعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾) خدا را بپرستید؛ زیرا جز او، معبود به حقی ندارید. پس همۀ پیامبران بر این دعوت اتفاق نموده‌اند، و این اولین چیزی بوده است که امت‌های خود را به سوی آن دعوت کرده‌اند؛ اینکه فقط خدا را پرستش نمایید، و از عبادتِ غیر او نهی نموده، و خبر داده‌اند که پرستشِ غیر خدا باطل و پوچ است. بنابراین فرمود: (﴿أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از پروردگارتان نمی‌هراسید تا از پرستش این بت‌ها پرهیز کنید! (33) (﴿وَقَالَ ٱلۡمَلَأُ مِن قَوۡمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَتۡرَفۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) و سران و اشرافی که کفر ورزیده، و سر ستیز داشتند، و قیامت و جزا را قبول نداشتند، و آنها را در زندگانی دنیا ناز و نعمت داده بودیم؛ به منظور مخالفت با پیامبرشان، و تکذیب وی و برحذر داشتن مردم از او، گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾) این پیامبر، انسانی همچون شما می‌باشد، که (﴿يَأۡكُلُ مِمَّا تَأۡكُلُونَ مِنۡهُ وَيَشۡرَبُ مِمَّا تَشۡرَبُونَ﴾) از چیزهایی می‌خورد که شما می‌خورید؛ و از همان چیزهایی می‌نوشد که شما می‌نوشید. پس چه برتری و فضیلتی بر شما دارد؟ رسول می‌بایست فرشته‌ای باشد که غذا نخورد و آب ننوشد. (34) (﴿وَلَئِنۡ أَطَعۡتُم بَشَرٗا مِّثۡلَكُمۡ إِنَّكُمۡ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ﴾) و اگر از پیامبر پیروی کنید و او را رئیس خود قرار دهید -حال آنکه او همانند شما انسان است- بی‌گمان عقل‌هایتان را از دست داده‌اید، و از کارتان پشیمان خواهید شد. عجیب است! زیرا در حقیقت، زیانمندی و پشیمانی، بهرۀ کسانی است که از او پیروی نکرده و فرمانش نبردند؛ و نادانی و بی‌خردیِ بزرگ از کسی سر زده که از اطاعت انسانی که خداوند وی را برگزیده و او را با رسالت خود برتری داده، امتناع ورزیده، و به ‌پرستش درخت و سنگ گرفتار شده است. این همانند گفتۀ ایشان است که گفتند:﴿أَبَشَرٗا مِّنَّا وَٰحِدٗا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّفِي ضَلَٰلٖ وَسُعُرٍ أَءُلۡقِيَ ٱلذِّكۡرُ عَلَيۡهِ مِنۢ بَيۡنِنَا بَلۡ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٞ﴾ آیا از انسانی از خودمان پیروی کنیم؟! همانا ما آنگاه در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود. آیا از میان همۀ ما، وحی بر او فرو فرستاده شده است؟ خیر، بلکه او دروغگویی خودپسند است. (35 - 36) پس وقتی رسالت پیامبر را انکار کردند و نپذیرفتند، آنچه را که پیامبر می‌گفت -مبنی بر اینکه پس از مرگ زنده می‌شوند و طبق اعمالشان مورد مجازات قرار می‌گیرند- را نیز انکار نموده و نپذیرفتند. پس گفتند: (﴿أَيَعِدُكُمۡ أَنَّكُمۡ إِذَا مِتُّمۡ وَكُنتُمۡ تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخۡرَجُونَ هَيۡهَاتَ هَيۡهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴾) آیا به شما وعده می‌دهد که چون بمیرید و تبدیل به خاک و استخوان گردید، شما بار دیگر زنده می‌شوید، و از گورها به در آورده شده و برانگیخته می‌گردید؟! زنده شدن پس از مرگ- بعد از اینکه تکه تکه شده، و تبدیل به خاک و استخوان گشتید- بسیار بعید، و دور از عقل است. دایرۀ دید آنها، بسیار کوتاه بود، و این امر را غیر ممکن می‌دیدند؛ و قدرت آفریننده را، با قدرت و توانایی خود مقایسه می‌کردند. و پاک و منزه است خداوند از اینکه توانایی‌اش، با توانایی آنها برابر باشد! آنان قدرت و توانایی خداوند را، بر زنده کردن مردگان، انکار کردند، خداوند را ناتوان می‌شمردند، و آفرینش نخستین خود را فراموش کرده و از یاد برده بودند، خداوندی که آنها را از عدم به وجود آورده بود. پس خداوند که آنها را از نیستی به هستی آورده است، زنده کردن دوبارۀ آنها بعد از آنکه خشکیدند و از بین رفتند، برای او آسان‌تر است. هردو کار برای خداوند آسان است. پس آنها چرا آفرینش نخستین خود را انکار نمی‌کنند، و امور محسوس را بزرگ و غیر ممکن دانسته و می‌گویند: ما همواره موجود بوده‌ایم. این را می‌گویند تا بهتر بتوانند رستاخیز را انکار نمایند، و در مورد وجود خداوندِ آفریننده به مجادله بپردازند. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن این است که خداوند زمین را پس از پژمرده شدن و خشک شدنش، سبز و خرم و زنده و شاداب می‌گرداند؛ مردگان را نیز زنده می‌نماید، و او برهر کاری تواناست. و دلیلی دیگر نیز بر زنده شدن وجود دارد، و آن پاسخی است که به منکران رستاخیز در این آیه فرموده است:﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾ بلکه از اینکه بیم‌دهنده‌ای از خود آنان به نزدشان آمد، تعجب کردند. پس کافران گفتند:«آیا وقتی مُردیم، و تبدیل به خاک شدیم، دوباره زنده می‌شویم؟ این بازگشتی بعید است.»﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾ پس خداوند در پاسخ آنها فرمود: وقتی آنها خشک ‌شده و از بین رفتند، آنچه را زمین از آنها می‌کاهد، می‌دانیم. و نزد ما کتابی است که همه چیز را ثبت و ضبط می‌نماید. (37) (﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا﴾) زندگانی و حیاتی جز زندگانی این جهان وجود ندارد، برخی از مردم می‌میرند، و برخی زندگی می‌کنند، (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَبۡعُوثِينَ﴾) و ما برانگیخته نخواهیم شد. (38) او جز مردی نیست که دچار جنون و دیوانگی شده است، بنابراین سخنانی از قبیل: یگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را به زبان می‌آورد. ﴿فَتَرَبَّصُواۡ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٖ﴾ پس تا مدتی عقوبت قتل و غیره را از او بردارید، تا احترامی برای او باشد؛ و چون دیوانه است، به سبب آنچه که می‌گوید، مؤاخذ‌ه نمی‌شود؛ یعنی ـ ‌طبق ادعای باطل آنها ‌ـ جای مجادله‌ای با او نیست، و با او در رابطه با صحت و سقم آنچه می‌گوید، مجادله نکنید. آنها ادعا می‌کردند که سخنان او باطل و پوچ است، و فقط این مانده بود که آیا او را سزا بدهند یا نه؟ بنابراین به خیال خودشان، عقل‌هایشان چنین اقتضا کرد که او را سزا ندهند، با اینکه مستحق سزا می‌باشد. آیا کفر و عنادی بالاتر از این هم هست؟! (39) بنابراین وقتی که کفرشان شدت گرفت، و بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نشد، پیامبرشان آنان را نفرین نمود و گفت: (﴿رَبِّ ٱنصُرۡنِي بِمَا كَذَّبُونِ﴾) ای پروردگارم! به سبب آنکه مرا دروغگو انگاشتند، آنان را نابود کن و خوارشان بگردان، و در همین دنیا یاری‌ام کن. (40 - 41) پس خداوند دعایش را اجابت کرد و فرمود: (﴿عَمَّا قَلِيلٖ لَّيُصۡبِحُنَّ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّيۡحَةُ بِٱلۡحَقِّ﴾) به زودی پشیمان می‌شوند. پس به سبب استقامتی که در برابر حق داشتند، ناگهان صدای بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت؛ و این ستمی از جانب خدا بر آنان نبود، بلکه از روی عدالت به عذاب گرفتار شدند؛ و چون ستم کرده بودند، صدای بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همه را نابود کرد. (﴿فَجَعَلۡنَٰهُمۡ غُثَآءٗ﴾) و ما ایشان را همچون خس و خاشاکی نمودیم که روی سیلاب در گوشه‌های رودخانه پرت شده است. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَكَانُواۡ كَهَشِيمِ ٱلۡمُحۡتَظِرِ﴾ ما بر آنان فریاد [مرگباری] فرستادیم، پس همانند گیاه خشکیدۀ [کومه‌ها] ریز و خرد شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) پس همراه با عذاب، دوری از رحمت خدا و نفرین و نکوهش جهانیان بدرقۀ راه آنان است. ﴿فَمَا بَكَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَا كَانُواۡ مُنظَرِينَ﴾ پس آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند، و مهلت داده نشدند. این تعبیر، کنایه از آن است که نابودی آنها مورد توجه نبوده، همچنان‌که وجودشان نیز مورد عنایت و توجه نبوده است. و استهزا و تمسخری است به آنان، چرا که آنها مانند کسی نبودند که فقدانش امر مهم و بزرگی شمرده ‌شده، و دربارۀ او چنین گفته می‌شود:«آسمان و زمین بر فقدان او گریستند.» و از همین قبیل است آنچه که روایت شده است: «به درستی که هرگاه مؤمن فوت کرد، جایگاه نماز و محل عبادت و جایی که عملش بدانجا بلند گردانده می‌شود و جایی که روزی‌اش از آنجا نازل می‌شود، و ردّ پایش در زمین، برایش گریه می‌کنند.»﴿وَمَا كَانُواۡ﴾ و هنگامی که زمان هلاکتشان فرا رسید، نبودند از ﴿مُنظَرِينَ﴾ مهلت داده شدگان؛ یعنی به آنان تا وقتی دیگر مهلت داده نشد، بلکه عذابِ آنان را در همین دنیا فراهم ساخت. خلاصۀ مطلب اینکه وقتی آنها به عذاب گرفتار شدند، اهل آسمان و زمین برایشان غمگین نشدند؛ چون ارزشی نداشتند، و در حالی مردند که کافر بودند، و فرصت توبه کردن نداشتند، و به آنها مهلت داده نشد تا کوتاهی خود را جبران نمایند؛ زیرا حقیر و بی‌ارزش بودند.

المؤمنون 23:42

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ آنگاه بعد از ايشان نسلهايي ديگر پديد آورديم. مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ هيچ امتي از اجلش پيشي نمي‌گيرد، و باز پس نمي‌ماند. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ سپس پيامبراني خود را يكي پس از ديگري روانه كرديم، هر گاه پيامبري به نزد امتش مي‌آمد، او را تكذيب مي‌كردند، ما هم [ملتهاي سركش را نابود و] يكي را پس از ديگري روانة [ديار نيستي] كرديم، و آنان را افسانه ساختيم. آري! نفرين بر گروهي كه ايمان نمي‌آورند. (42 - 43) بعد از این تکذیب‌کنندگانِ مخالف، نسل‌هایی دیگر پدید آوردیم . هر ملتی، وقت و زمانی مشخص دارد که از آن پیش و پس نمی‌شود؛ (44) و پشت سر هم به سوی آنها پیامبرانی فرستادیم تا ایمان بیاورند و به سوی خدا باز گردند. پس کفر ورزیدن و تکذیب کردن پیامبران، همواره شیوۀ ملت‌های مجرم و سرکش و کافر بوده است؛ هرگاه پیامبری به نزد امت خویش می‌آمد، او را تکذیب می‌کردند و دروغگو می‌نامیدند؛ با اینکه هر پیامبری همراه با نشانه‌ها و معجزاتی می‌آمد که با وجود چنان نشانه و معجزاتی، انسان باید ایمان بیاورد، بلکه دعوت پیامبر و شریعت و آیین او، برحقیقت آنچه آورده ‌است دلالت می‌نماید. (﴿فَأَتۡبَعۡنَا بَعۡضَهُم بَعۡضٗا﴾) پس ما هم این ملت‌های سرکش را نابود، و یکی را به دنبال دیگری روانۀ دیار نیستی نمودیم، و هیچ چیزی از آنان باقی نماند، و خانه‌هایشان خالی و ویران شد، (﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَحَادِيثَ﴾) و ایشان را زبانزد مجالس و مایۀ عبرت دیگران نمودیم. و کسانی که پس از آنان آمدند، در مورد آن سخن می‌گفتند؛ و پندی برای پرهیزگاران، و درسِ عبرتی برای تکذیب‌کنندگان گشتند، و با عذاب خدا رسوا شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّقَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ﴾) پس نابود باد گروهی که ایمان نمی‌آورند. راستی اینها چقدر بدبخت و چقدر زیانکارند!!

المؤمنون 23:43

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ آنگاه بعد از ايشان نسلهايي ديگر پديد آورديم. مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ هيچ امتي از اجلش پيشي نمي‌گيرد، و باز پس نمي‌ماند. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ سپس پيامبراني خود را يكي پس از ديگري روانه كرديم، هر گاه پيامبري به نزد امتش مي‌آمد، او را تكذيب مي‌كردند، ما هم [ملتهاي سركش را نابود و] يكي را پس از ديگري روانة [ديار نيستي] كرديم، و آنان را افسانه ساختيم. آري! نفرين بر گروهي كه ايمان نمي‌آورند. (42 - 43) بعد از این تکذیب‌کنندگانِ مخالف، نسل‌هایی دیگر پدید آوردیم . هر ملتی، وقت و زمانی مشخص دارد که از آن پیش و پس نمی‌شود؛ (44) و پشت سر هم به سوی آنها پیامبرانی فرستادیم تا ایمان بیاورند و به سوی خدا باز گردند. پس کفر ورزیدن و تکذیب کردن پیامبران، همواره شیوۀ ملت‌های مجرم و سرکش و کافر بوده است؛ هرگاه پیامبری به نزد امت خویش می‌آمد، او را تکذیب می‌کردند و دروغگو می‌نامیدند؛ با اینکه هر پیامبری همراه با نشانه‌ها و معجزاتی می‌آمد که با وجود چنان نشانه و معجزاتی، انسان باید ایمان بیاورد، بلکه دعوت پیامبر و شریعت و آیین او، برحقیقت آنچه آورده ‌است دلالت می‌نماید. (﴿فَأَتۡبَعۡنَا بَعۡضَهُم بَعۡضٗا﴾) پس ما هم این ملت‌های سرکش را نابود، و یکی را به دنبال دیگری روانۀ دیار نیستی نمودیم، و هیچ چیزی از آنان باقی نماند، و خانه‌هایشان خالی و ویران شد، (﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَحَادِيثَ﴾) و ایشان را زبانزد مجالس و مایۀ عبرت دیگران نمودیم. و کسانی که پس از آنان آمدند، در مورد آن سخن می‌گفتند؛ و پندی برای پرهیزگاران، و درسِ عبرتی برای تکذیب‌کنندگان گشتند، و با عذاب خدا رسوا شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّقَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ﴾) پس نابود باد گروهی که ایمان نمی‌آورند. راستی اینها چقدر بدبخت و چقدر زیانکارند!!

المؤمنون 23:44

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ آنگاه بعد از ايشان نسلهايي ديگر پديد آورديم. مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ هيچ امتي از اجلش پيشي نمي‌گيرد، و باز پس نمي‌ماند. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ سپس پيامبراني خود را يكي پس از ديگري روانه كرديم، هر گاه پيامبري به نزد امتش مي‌آمد، او را تكذيب مي‌كردند، ما هم [ملتهاي سركش را نابود و] يكي را پس از ديگري روانة [ديار نيستي] كرديم، و آنان را افسانه ساختيم. آري! نفرين بر گروهي كه ايمان نمي‌آورند. (42 - 43) بعد از این تکذیب‌کنندگانِ مخالف، نسل‌هایی دیگر پدید آوردیم . هر ملتی، وقت و زمانی مشخص دارد که از آن پیش و پس نمی‌شود؛ (44) و پشت سر هم به سوی آنها پیامبرانی فرستادیم تا ایمان بیاورند و به سوی خدا باز گردند. پس کفر ورزیدن و تکذیب کردن پیامبران، همواره شیوۀ ملت‌های مجرم و سرکش و کافر بوده است؛ هرگاه پیامبری به نزد امت خویش می‌آمد، او را تکذیب می‌کردند و دروغگو می‌نامیدند؛ با اینکه هر پیامبری همراه با نشانه‌ها و معجزاتی می‌آمد که با وجود چنان نشانه و معجزاتی، انسان باید ایمان بیاورد، بلکه دعوت پیامبر و شریعت و آیین او، برحقیقت آنچه آورده ‌است دلالت می‌نماید. (﴿فَأَتۡبَعۡنَا بَعۡضَهُم بَعۡضٗا﴾) پس ما هم این ملت‌های سرکش را نابود، و یکی را به دنبال دیگری روانۀ دیار نیستی نمودیم، و هیچ چیزی از آنان باقی نماند، و خانه‌هایشان خالی و ویران شد، (﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَحَادِيثَ﴾) و ایشان را زبانزد مجالس و مایۀ عبرت دیگران نمودیم. و کسانی که پس از آنان آمدند، در مورد آن سخن می‌گفتند؛ و پندی برای پرهیزگاران، و درسِ عبرتی برای تکذیب‌کنندگان گشتند، و با عذاب خدا رسوا شدند. (﴿فَبُعۡدٗا لِّقَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ﴾) پس نابود باد گروهی که ایمان نمی‌آورند. راستی اینها چقدر بدبخت و چقدر زیانکارند!!

المؤمنون 23:45

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ سپس موسي و برادرش هارون را همراه با نشانه‌هاي خود، و دليلي آشكار فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ به سوي فرعون و اشراف [قوم] او، ولي آنان تكبر ورزيدند، و گروهي برتري جو بودند. فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ پس گفتند: «آيا به دو انساني همچون خودمان ايمان آوريم، حال آنكه قوم آنها خدمتگذار ما هستند؟! فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ پس آن دو [موسي و هارون] را تكذيب كردند و در نتيجه هلاك و نابود شدند. وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و به موسي كتاب داديم تا شايد راهياب گردند. (45) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (46) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (47) (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) و از روی تکبر و سرکشی و برحذر داشتن کم خردان و فریب دادن آنها گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا﴾) آیا به دو انسان همانند خودمان ایمان آوریم؟ سخنی را گفتند که پیش از آنها، دیگر نادانان آن را گفته بودند. پس دل‌هایشان در کفر همانند یکدیگر می‌باشد، و گفته و کارهایشان همگون است. آنان رسالت الهی را -که به آن دو برادر ارزانی نموده بود- انکار کردند. (﴿وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ﴾) در حالی که قوم آنان؛ یعنی بنی‌اسرائیل، خدمتگزار ما هستند و با انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، زیر دست ما می‌باشند، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡۚ وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾ و به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان نجات دادیم که بدترین عذاب را به شما می‌چشاندند، پسرانتان را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را برای خدمت زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش و عذابی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. پس فرعونیان گفتند: چگونه ما پیرو و تابع باشیم بعد از آنکه قبلاً از ما پیروی می‌شده است؟! و چگونه اینها رئیس و رهبر ما باشند؟! و گفتۀ قوم نوح مانند گفتۀ آنهاست:﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾ آیا به تو ایمان بیاوریم، در حالی که انسان‌های حقیر و طبقۀ پایین از تو پیروی کرده‌اند؟! ﴿وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ﴾ و جز کسانی که آنها فرومایگان و بی خردان ما هستند، کسی از تو پیروی نکرده است. معلوم است که چنین سخن پوچی، دلیلی برای رد کردن حق نمی‌باشد؛ و چنین سخنی، عین لجاجت و مخالفت کورکورانه است. بنابراین فرمود: (48) (﴿فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡلَكِينَ﴾) فرعونیان، موسی و هارون را تکذیب کردند، و در نتیجه در دریا غرق و نابود شدند، در حالی‌که بنی‌اسرائیل [آنها را] نگاه می‌کردند. (49) (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) بعد از اینکه خداوند فرعون را هلاک کرد و بنی‌اسرائیل را به همراه موسی نجات داد، و موسی توانست دستور خدا را در میان آنها اجرا نماید، و شعایر الهی را اظهار کند، خداوند به او وعده داد که تورات را در مدت چهل شب نازل نماید. پس موسی به میعادگاه پروردگارش رفت. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡعِظَةٗ وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾ و در الواح، در مورد هر چیزی، پندی برای او نوشتیم؛ و هر چیزی را به ‌شیوه‌های گوناگون بیان داشتیم. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) تا شاید راهیاب گردند؛ یعنی با شناختِ جزئیات امر و نهی، و ثواب و عقاب، هدایت شوند؛ و پروردگارشان را با نام‌ها و صفت‌هایش بشناسند.

المؤمنون 23:46

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ سپس موسي و برادرش هارون را همراه با نشانه‌هاي خود، و دليلي آشكار فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ به سوي فرعون و اشراف [قوم] او، ولي آنان تكبر ورزيدند، و گروهي برتري جو بودند. فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ پس گفتند: «آيا به دو انساني همچون خودمان ايمان آوريم، حال آنكه قوم آنها خدمتگذار ما هستند؟! فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ پس آن دو [موسي و هارون] را تكذيب كردند و در نتيجه هلاك و نابود شدند. وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و به موسي كتاب داديم تا شايد راهياب گردند. (45) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (46) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (47) (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) و از روی تکبر و سرکشی و برحذر داشتن کم خردان و فریب دادن آنها گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا﴾) آیا به دو انسان همانند خودمان ایمان آوریم؟ سخنی را گفتند که پیش از آنها، دیگر نادانان آن را گفته بودند. پس دل‌هایشان در کفر همانند یکدیگر می‌باشد، و گفته و کارهایشان همگون است. آنان رسالت الهی را -که به آن دو برادر ارزانی نموده بود- انکار کردند. (﴿وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ﴾) در حالی که قوم آنان؛ یعنی بنی‌اسرائیل، خدمتگزار ما هستند و با انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، زیر دست ما می‌باشند، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡۚ وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾ و به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان نجات دادیم که بدترین عذاب را به شما می‌چشاندند، پسرانتان را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را برای خدمت زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش و عذابی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. پس فرعونیان گفتند: چگونه ما پیرو و تابع باشیم بعد از آنکه قبلاً از ما پیروی می‌شده است؟! و چگونه اینها رئیس و رهبر ما باشند؟! و گفتۀ قوم نوح مانند گفتۀ آنهاست:﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾ آیا به تو ایمان بیاوریم، در حالی که انسان‌های حقیر و طبقۀ پایین از تو پیروی کرده‌اند؟! ﴿وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ﴾ و جز کسانی که آنها فرومایگان و بی خردان ما هستند، کسی از تو پیروی نکرده است. معلوم است که چنین سخن پوچی، دلیلی برای رد کردن حق نمی‌باشد؛ و چنین سخنی، عین لجاجت و مخالفت کورکورانه است. بنابراین فرمود: (48) (﴿فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡلَكِينَ﴾) فرعونیان، موسی و هارون را تکذیب کردند، و در نتیجه در دریا غرق و نابود شدند، در حالی‌که بنی‌اسرائیل [آنها را] نگاه می‌کردند. (49) (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) بعد از اینکه خداوند فرعون را هلاک کرد و بنی‌اسرائیل را به همراه موسی نجات داد، و موسی توانست دستور خدا را در میان آنها اجرا نماید، و شعایر الهی را اظهار کند، خداوند به او وعده داد که تورات را در مدت چهل شب نازل نماید. پس موسی به میعادگاه پروردگارش رفت. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡعِظَةٗ وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾ و در الواح، در مورد هر چیزی، پندی برای او نوشتیم؛ و هر چیزی را به ‌شیوه‌های گوناگون بیان داشتیم. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) تا شاید راهیاب گردند؛ یعنی با شناختِ جزئیات امر و نهی، و ثواب و عقاب، هدایت شوند؛ و پروردگارشان را با نام‌ها و صفت‌هایش بشناسند.

المؤمنون 23:47

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ سپس موسي و برادرش هارون را همراه با نشانه‌هاي خود، و دليلي آشكار فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ به سوي فرعون و اشراف [قوم] او، ولي آنان تكبر ورزيدند، و گروهي برتري جو بودند. فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ پس گفتند: «آيا به دو انساني همچون خودمان ايمان آوريم، حال آنكه قوم آنها خدمتگذار ما هستند؟! فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ پس آن دو [موسي و هارون] را تكذيب كردند و در نتيجه هلاك و نابود شدند. وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و به موسي كتاب داديم تا شايد راهياب گردند. (45) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (46) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (47) (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) و از روی تکبر و سرکشی و برحذر داشتن کم خردان و فریب دادن آنها گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا﴾) آیا به دو انسان همانند خودمان ایمان آوریم؟ سخنی را گفتند که پیش از آنها، دیگر نادانان آن را گفته بودند. پس دل‌هایشان در کفر همانند یکدیگر می‌باشد، و گفته و کارهایشان همگون است. آنان رسالت الهی را -که به آن دو برادر ارزانی نموده بود- انکار کردند. (﴿وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ﴾) در حالی که قوم آنان؛ یعنی بنی‌اسرائیل، خدمتگزار ما هستند و با انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، زیر دست ما می‌باشند، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡۚ وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾ و به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان نجات دادیم که بدترین عذاب را به شما می‌چشاندند، پسرانتان را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را برای خدمت زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش و عذابی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. پس فرعونیان گفتند: چگونه ما پیرو و تابع باشیم بعد از آنکه قبلاً از ما پیروی می‌شده است؟! و چگونه اینها رئیس و رهبر ما باشند؟! و گفتۀ قوم نوح مانند گفتۀ آنهاست:﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾ آیا به تو ایمان بیاوریم، در حالی که انسان‌های حقیر و طبقۀ پایین از تو پیروی کرده‌اند؟! ﴿وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ﴾ و جز کسانی که آنها فرومایگان و بی خردان ما هستند، کسی از تو پیروی نکرده است. معلوم است که چنین سخن پوچی، دلیلی برای رد کردن حق نمی‌باشد؛ و چنین سخنی، عین لجاجت و مخالفت کورکورانه است. بنابراین فرمود: (48) (﴿فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡلَكِينَ﴾) فرعونیان، موسی و هارون را تکذیب کردند، و در نتیجه در دریا غرق و نابود شدند، در حالی‌که بنی‌اسرائیل [آنها را] نگاه می‌کردند. (49) (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) بعد از اینکه خداوند فرعون را هلاک کرد و بنی‌اسرائیل را به همراه موسی نجات داد، و موسی توانست دستور خدا را در میان آنها اجرا نماید، و شعایر الهی را اظهار کند، خداوند به او وعده داد که تورات را در مدت چهل شب نازل نماید. پس موسی به میعادگاه پروردگارش رفت. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡعِظَةٗ وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾ و در الواح، در مورد هر چیزی، پندی برای او نوشتیم؛ و هر چیزی را به ‌شیوه‌های گوناگون بیان داشتیم. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) تا شاید راهیاب گردند؛ یعنی با شناختِ جزئیات امر و نهی، و ثواب و عقاب، هدایت شوند؛ و پروردگارشان را با نام‌ها و صفت‌هایش بشناسند.

المؤمنون 23:48

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ سپس موسي و برادرش هارون را همراه با نشانه‌هاي خود، و دليلي آشكار فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ به سوي فرعون و اشراف [قوم] او، ولي آنان تكبر ورزيدند، و گروهي برتري جو بودند. فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ پس گفتند: «آيا به دو انساني همچون خودمان ايمان آوريم، حال آنكه قوم آنها خدمتگذار ما هستند؟! فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ پس آن دو [موسي و هارون] را تكذيب كردند و در نتيجه هلاك و نابود شدند. وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و به موسي كتاب داديم تا شايد راهياب گردند. (45) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (46) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (47) (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) و از روی تکبر و سرکشی و برحذر داشتن کم خردان و فریب دادن آنها گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا﴾) آیا به دو انسان همانند خودمان ایمان آوریم؟ سخنی را گفتند که پیش از آنها، دیگر نادانان آن را گفته بودند. پس دل‌هایشان در کفر همانند یکدیگر می‌باشد، و گفته و کارهایشان همگون است. آنان رسالت الهی را -که به آن دو برادر ارزانی نموده بود- انکار کردند. (﴿وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ﴾) در حالی که قوم آنان؛ یعنی بنی‌اسرائیل، خدمتگزار ما هستند و با انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، زیر دست ما می‌باشند، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡۚ وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾ و به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان نجات دادیم که بدترین عذاب را به شما می‌چشاندند، پسرانتان را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را برای خدمت زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش و عذابی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. پس فرعونیان گفتند: چگونه ما پیرو و تابع باشیم بعد از آنکه قبلاً از ما پیروی می‌شده است؟! و چگونه اینها رئیس و رهبر ما باشند؟! و گفتۀ قوم نوح مانند گفتۀ آنهاست:﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾ آیا به تو ایمان بیاوریم، در حالی که انسان‌های حقیر و طبقۀ پایین از تو پیروی کرده‌اند؟! ﴿وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ﴾ و جز کسانی که آنها فرومایگان و بی خردان ما هستند، کسی از تو پیروی نکرده است. معلوم است که چنین سخن پوچی، دلیلی برای رد کردن حق نمی‌باشد؛ و چنین سخنی، عین لجاجت و مخالفت کورکورانه است. بنابراین فرمود: (48) (﴿فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡلَكِينَ﴾) فرعونیان، موسی و هارون را تکذیب کردند، و در نتیجه در دریا غرق و نابود شدند، در حالی‌که بنی‌اسرائیل [آنها را] نگاه می‌کردند. (49) (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) بعد از اینکه خداوند فرعون را هلاک کرد و بنی‌اسرائیل را به همراه موسی نجات داد، و موسی توانست دستور خدا را در میان آنها اجرا نماید، و شعایر الهی را اظهار کند، خداوند به او وعده داد که تورات را در مدت چهل شب نازل نماید. پس موسی به میعادگاه پروردگارش رفت. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡعِظَةٗ وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾ و در الواح، در مورد هر چیزی، پندی برای او نوشتیم؛ و هر چیزی را به ‌شیوه‌های گوناگون بیان داشتیم. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) تا شاید راهیاب گردند؛ یعنی با شناختِ جزئیات امر و نهی، و ثواب و عقاب، هدایت شوند؛ و پروردگارشان را با نام‌ها و صفت‌هایش بشناسند.

المؤمنون 23:49

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ سپس موسي و برادرش هارون را همراه با نشانه‌هاي خود، و دليلي آشكار فرستاديم. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ به سوي فرعون و اشراف [قوم] او، ولي آنان تكبر ورزيدند، و گروهي برتري جو بودند. فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ پس گفتند: «آيا به دو انساني همچون خودمان ايمان آوريم، حال آنكه قوم آنها خدمتگذار ما هستند؟! فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ پس آن دو [موسي و هارون] را تكذيب كردند و در نتيجه هلاك و نابود شدند. وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و به موسي كتاب داديم تا شايد راهياب گردند. (45) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (46) در اینجا سخن یکی از علما را به یاد می‌آورم که اکنون اسمش را به‌خاطر ندارم. ایشان می‌فرمودند: پس از موسی و نزولِ تورات، خداوند عذاب را از ملت‌ها رفع نمود؛ یعنی عذابی که آنها را ریشه کن نماید، مرتفع کرد؛ و جهاد با تکذیب‌کنندگانِ مخالف را مشروع نمود. من نمی‌دانستم که این عالِم، سخن را از چه منبعی گرفته بود. اما وقتی در این آیه‌ها و آیاتی که در سورۀ قصص هستند تأمل نمودم، دلیل سخن او را فهمیدم. در این آیات خداوند از امت‌هایی که پی در پی هلاک و نابود شده‌اند سخن گفته، سپس خبر داده است که پس از آنها، موسی را فرستاده و تورات را بر او نازل کرده است که موجب هدایت مردم می‌باشد. و اما اینکه فرعون را هلاک نموده، اعتراضی بر این مطلب وارد نمی‌شود؛ زیرا فرعون را پیش از نزول تورات هلاک کرده است. و اما آیه‌هایی که در سورۀ قصص هستند، بسیار صریح می‌باشند، و وقتی که در لابه‌لای آنها هلاک شدن و نابودی فرعون را بیان می‌کند، می‌فرماید:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ﴾ پس از آنکه امت‌های پیشین را هلاک نمودیم، کتاب را به موسی دادیم که موجب هدایت و رحمتی برای مردم بود، تا شاید پند پذیرند. پس این آیه به صراحت می‌گوید که خداوند بعد از هلاک کردن ملت‌های متجاوز و سرکش، به موسی کتاب داد، و خبر داد که تورات، رهنمود و هدایت و رحمتی برای مردم است. و از همین مقوله ‌است آنچه که خداوند در سورۀ یونس بیان می‌نماید:﴿ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾ آنگاه بعد ‌از نوح، ﴿ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُواۡ لِيُؤۡمِنُواۡ بِمَا كَذَّبُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۚ كَذَٰلِكَ نَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ثُمَّ بَعَثۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾ پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدند؛ اما آنها به آنچه که پیش‌تر تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند. این‌گونه بر دل‌های متجاوزان مهر می‌زنیم، آنگاه پس از آنها، موسی و هارون را فرستادیم. والله أعلم. سپس موسی بن عمران کلیم و برادرش هارون را ـ آنگاه که موسی از خداوند خواست هارون را در کارش شریک وی نماید، و خداوند خواستۀ او را پذیرفت ـ همراه با آیاتی که بر راستگویی آنان و صحت آنچه آورده بودند، دلالت می‌نمود، و همراه با دلیلی آشکار فرستادیم؛ دلیلی قوی که به‌خاطر قوتش، بر دل‌ها چیره می‌شود، و مؤمنان از آن فرمان می‌برند، و حجت آشکار را بر مخالفان اقامه می‌کند. همچنان‌که در جایی دیگر فرموده است:﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَىٰ تِسۡعَ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾ و به موسی نُه نشانۀ آشکار دادیم. بنابراین سرکردۀ مخالفان، حق را شناخت، اما مخالفت کرد، ﴿فَسۡ‍َٔلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِذۡ جَآءَهُمۡ فَقَالَ لَهُۥ فِرۡعَوۡنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسۡحُورٗا قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ از بنی‌اسرائیل بپرسید آنگاه که موسی با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:«ای موسی! گمان می‌برم تو را جادو کرده‌اند. موسی گفت: «تو می‌دانی که این نشانه‌ها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین برای راهنمایی نازل نکرده است، و من تو را ای فرعون! هلاک شده می‌دانم.» و خداوند متعال فرمود: ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان نشانه‌ها را از روی ستمگری و برتری جویی انکار کردند، حال آنکه به حقّانیت آن یقین داشتند. و در اینجا فرمود: (﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيۡهِۦ﴾) سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خودمان، و [همراه با] دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش از قبیل: هامان و دیگر سران آنها فرستادیم. (﴿فَٱسۡتَكۡبَرُواۡ﴾) اما آنان ایمان نیاوردند، و از روی تکبر خدا را انکار کردند، و خود را از آنها برتر دانستند. (﴿وَكَانُواۡ قَوۡمًا عَالِينَ﴾) و آنها قومی برتری‌جو و خود بزرگ بین بودند؛ یعنی برتری جویی و سلطه طلبی و تباهی و فساد در زمین، تبدیل به صفت و نشانۀ آنها شده بود. بنابراین تکبر ورزیدند، و از آنها بیش از این انتظار نمی‌رفت. (47) (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) و از روی تکبر و سرکشی و برحذر داشتن کم خردان و فریب دادن آنها گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا﴾) آیا به دو انسان همانند خودمان ایمان آوریم؟ سخنی را گفتند که پیش از آنها، دیگر نادانان آن را گفته بودند. پس دل‌هایشان در کفر همانند یکدیگر می‌باشد، و گفته و کارهایشان همگون است. آنان رسالت الهی را -که به آن دو برادر ارزانی نموده بود- انکار کردند. (﴿وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ﴾) در حالی که قوم آنان؛ یعنی بنی‌اسرائیل، خدمتگزار ما هستند و با انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، زیر دست ما می‌باشند، چنانکه خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذۡ نَجَّيۡنَٰكُم مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَسُومُونَكُمۡ سُوٓءَ ٱلۡعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبۡنَآءَكُمۡ وَيَسۡتَحۡيُونَ نِسَآءَكُمۡۚ وَفِي ذَٰلِكُم بَلَآءٞ مِّن رَّبِّكُمۡ عَظِيمٞ﴾ و به یاد آورید آنگاه که شما را از فرعونیان نجات دادیم که بدترین عذاب را به شما می‌چشاندند، پسرانتان را سر می‌بریدند و زن‌هایتان را برای خدمت زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش و عذابی بزرگ از جانب پروردگارتان بود. پس فرعونیان گفتند: چگونه ما پیرو و تابع باشیم بعد از آنکه قبلاً از ما پیروی می‌شده است؟! و چگونه اینها رئیس و رهبر ما باشند؟! و گفتۀ قوم نوح مانند گفتۀ آنهاست:﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾ آیا به تو ایمان بیاوریم، در حالی که انسان‌های حقیر و طبقۀ پایین از تو پیروی کرده‌اند؟! ﴿وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ﴾ و جز کسانی که آنها فرومایگان و بی خردان ما هستند، کسی از تو پیروی نکرده است. معلوم است که چنین سخن پوچی، دلیلی برای رد کردن حق نمی‌باشد؛ و چنین سخنی، عین لجاجت و مخالفت کورکورانه است. بنابراین فرمود: (48) (﴿فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُواۡ مِنَ ٱلۡمُهۡلَكِينَ﴾) فرعونیان، موسی و هارون را تکذیب کردند، و در نتیجه در دریا غرق و نابود شدند، در حالی‌که بنی‌اسرائیل [آنها را] نگاه می‌کردند. (49) (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) بعد از اینکه خداوند فرعون را هلاک کرد و بنی‌اسرائیل را به همراه موسی نجات داد، و موسی توانست دستور خدا را در میان آنها اجرا نماید، و شعایر الهی را اظهار کند، خداوند به او وعده داد که تورات را در مدت چهل شب نازل نماید. پس موسی به میعادگاه پروردگارش رفت. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡعِظَةٗ وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾ و در الواح، در مورد هر چیزی، پندی برای او نوشتیم؛ و هر چیزی را به ‌شیوه‌های گوناگون بیان داشتیم. بنابراین در اینجا فرمود: (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) تا شاید راهیاب گردند؛ یعنی با شناختِ جزئیات امر و نهی، و ثواب و عقاب، هدایت شوند؛ و پروردگارشان را با نام‌ها و صفت‌هایش بشناسند.

المؤمنون 23:50

وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِين ٍو پس مريم و مادرش را نشانه‌اي گردانيديم، و آن دو را در تپه‌اي استوار و برخوردار از آب روان جاي داديم. (50) یعنی بر عیسی پسر مریم منت نهادیم، و او و مادرش را نشانۀ شگفت انگیز خداوند قرار دادیم؛ چراکه مادرش وی را بدون پدر به دنیا آورد، و عیسی در گهواره سخن گفت، و خداوند معجزات و نشانه‌هایی را به ‌دست او نمایان نمود. (﴿وَءَاوَيۡنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبۡوَةٖ ذَاتِ قَرَارٖ وَمَعِينٖ﴾) و آن دو را –به هنگام وضع حمل– در تپه‌ای استوار و برخوردار از آب روان جای دادیم؛ یعنی در پایینِ محلی که آنها در آن به سر می‌بردند، آبی روان و جاری قرار داشت؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید:﴿قَدۡ جَعَلَ رَبُّكِ تَحۡتَكِ سَرِيّٗا﴾ خداوند در پایین، شما چشمه‌ای قرار داده است. زیرا محل استقرار آنان مرتفع بود. ﴿وَهُزِّيٓ إِلَيۡكِ بِجِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ تُسَٰقِطۡ عَلَيۡكِ رُطَبٗا جَنِيّٗا فَكُلِي وَٱشۡرَبِي وَقَرِّي عَيۡنٗا﴾ و تنۀ درخت خرما را بجنبان و تکان بده تا خرمای نورس و دست چین بر تو فرو بارد. پس [از این خرمای شیرین] بخور و [از آن آبِ گوارا] بیاشام، و چشمت را روشن بدار.

المؤمنون 23:51

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ اي پيامبران! از خوراكيهاي پاكيزه و حلال بخوريد، و كارهاي شايسته بكنيد، بي‌گمان من از آنچه انجام مي‌دهيد آگاهم. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ و همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس تنها از من بهراسيد. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ [اما مردمان] كار و بار خود را به پراكندگي كشاندند، و هر گروهي به آنچه نزد آنها است شادمان هستند. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ پس بگذارتا مدت زماني در غرقاب [جهالت و گمراهي] خود بسر ببرند. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ آيا مي‌پندارند با مال و فرزنداني كه به آنان مدد مي‌رسانيم، نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ شتابان نيكي‌ها و خوبي‌ها را نصيبشان مي‌كنيم؟ [چنين نيست] بلكه نمي‌دانند. (51) در اینجا خداوند پیامبرانش را فرمان می‌دهد تا از پاکیزه‌ها بخورند، و آن روزی پاکیزه و حلال می‌باشد. و آنها را دستور می‌دهد تا با انجام کارهای شایسته -که قلب و جسم با انجام آن سامان می‌یابد، و دنیا و آخرت آدمی نیکو می‌شود- شکر و سپاس خداوند را به جای آورند. و آنها را خبر می‌دهد که خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است. پس هر کاری که بکنند، به درستی که خداوند آن را می‌داند؛ و به طور کامل و به بهترین صورت پاداش می‌یابند. و این دلالت می‌نماید که پیامبران همه بر حلال بودن خوراکی‌های پاکیزه، و بر حرام بودن پلیدی‌ها و خوردنی‌های ناپاک اتفاق دارند؛ و آنها بر انجام هر عمل صالحی اتفاق دارند، گرچه برخی از چیزهایی که به انجام آن امر شده‌اند، متفاوت است؛ و حکم شریعت‌ها در مورد آن مختلف است؛ اما همه عمل صالح هستند، ولی تفاوت شرایط زمانی و مکانی، این اختلاف جزئی را پیش آورده است. بنابراین کارهای شایسته‌ای که در همۀ زمان‌ها شایسته و صالح‌اند، همۀ پیامبران و همۀ شریعت‌ها برآن متفق می‌باشند، مانند دستور به یگانه دانستن خداوند، و انجام عبادت فقط برای خداوند، و محبت خدا و ترس از او، و امید داشتن به او، و نیکوکاری و راستگویی، و وفای به عهد، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکی کردن با پدر ومادر، و نیکی کردن با ضعیفان و بینوایان و یتیمان، و مهربانی و نیکوکاری با مردم و امثال آن. بنابراین اهل علم و کتاب‌های گذشته و اهل عقل، از آنچه محمد به آن دستور می‌داد و از آنچه نهی می‌کرد، بر نبوت و پیامبری او استدلال می‌کردند، چنانکه «هرقل» پادشاه روم و دیگران چنین کردند. پس رسول خدا به آنچه پیامبران گذشته به آن دستور دادند، فرمان داد؛ و از آنچه پیامبران پیشین نهی ‌کردند، نهی نمود، و این دلالت می‌نماید که او پیامبر است. به‌خلاف کسی که ادعای دروغین دارد؛ چنین کسی به بدی و شر دستور می‌دهد، و از خوبی باز می‌دارد. (52) بنابراین خداوند به پیامبران فرمود: (﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) ای پیامبر! جماعت و گروه شما، ملت واحدی است که دین واحدی دارند و پروردگارشان یکی است. (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) پس با به‌جا آوردن فرمان‌های من، و پرهیز از آنچه از آن نهی نموده‌ام، از من بهراسید. و خداوند مؤمنان را به آنچه که پیامبران بدان دستور داده است، دستور می‌دهد؛ چون مؤمنان به آنان اقتدا می‌کنند و به دنبال آنها حرکت می‌نمایند. پس فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواۡ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ ای مؤمنان! از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید؛ و شکر خداوند را به جای آورید، اگر شما تنها او را می‌پرستید. پس بر همۀ کسانی که خود را به پیامبر منسوب می‌نمایند، لازم است این فرمان را به جای آورند، و به آن عمل نمایند. (53) اما ستمگرانِ منکر، جز سرکشی چیزی را نمی‌پذیرند. بنابراین فرمود: (﴿فَتَقَطَّعُوٓاۡ أَمۡرَهُم بَيۡنَهُمۡ زُبُرٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾) و کسانی که خود را به پیروی از پیامبر منسوب می‌کردند، کار و بار دین خود را به پراکندگی کشاندند. و هر گروهی به راهی رفتند؛ و هر گروهی به دانش و دینی که داشتند، شادمان شده و گمان ‌بردند که آنها برحق‌اند، و دیگران بر باطل؛ حال اینکه کسی از آنها برحق است که بر راه پیامبران باشد؛ یعنی روزی حلال بخورد، و عمل صالح انجام دهد، و غیر از اینها بر باطل‌اند. (54) (﴿فَذَرۡهُمۡ فِي غَمۡرَتِهِمۡ﴾) پس آنان را بگذار تا مدت زمانی در بحبوحۀ جهالت و ادعاهای باطلشان بمانند. (﴿حَتَّىٰ حِينٍ﴾) تا زمانی که عذاب بر آنها فرود بیاید؛ زیرا پند و موعظه و ترساندن در مورد آنان مفید واقع نمی‌شود، و چگونه این چیزها در مورد کسی مفید واقع می‌شود که گمان می‌برد بر حق است، و در این خیال است که دیگران را نیز به آنچه خودش بر آن است، فرا بخواند؟ (55 - 56) (﴿أَيَحۡسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٖ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمۡ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) آیا گمان می‌برند اموال و فرزندان فراوانی که به آنها داده‌ایم، دلیلی برآن است که آنان اهل خیر و سعادت و خوشبختی هستند، و خوبی دنیا و آخرت از آن آنهاست؟ آنها چنین فکر می‌کنند، اما در حقیقت چنین نیست. (﴿بَل لَّا يَشۡعُرُونَ﴾) بلکه نمی‌دانند که ما آنان را مهلت می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم تا بیشتر گناه کنند و عذابشان در آخرت کامل و فراوان شود؛ و تا به آنچه داده شده‌اند، شادمان شوند و دیگران به آن رشک برند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواۡ بِمَآ أُوتُوٓاۡ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ﴾ پس زمانی که به آنچه داده شده‌اند شاد شدند، ناگاه آنان را به عذاب گرفتار می‌کنیم.

المؤمنون 23:52

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ اي پيامبران! از خوراكيهاي پاكيزه و حلال بخوريد، و كارهاي شايسته بكنيد، بي‌گمان من از آنچه انجام مي‌دهيد آگاهم. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ و همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس تنها از من بهراسيد. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ [اما مردمان] كار و بار خود را به پراكندگي كشاندند، و هر گروهي به آنچه نزد آنها است شادمان هستند. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ پس بگذارتا مدت زماني در غرقاب [جهالت و گمراهي] خود بسر ببرند. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ آيا مي‌پندارند با مال و فرزنداني كه به آنان مدد مي‌رسانيم، نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ شتابان نيكي‌ها و خوبي‌ها را نصيبشان مي‌كنيم؟ [چنين نيست] بلكه نمي‌دانند. (51) در اینجا خداوند پیامبرانش را فرمان می‌دهد تا از پاکیزه‌ها بخورند، و آن روزی پاکیزه و حلال می‌باشد. و آنها را دستور می‌دهد تا با انجام کارهای شایسته -که قلب و جسم با انجام آن سامان می‌یابد، و دنیا و آخرت آدمی نیکو می‌شود- شکر و سپاس خداوند را به جای آورند. و آنها را خبر می‌دهد که خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است. پس هر کاری که بکنند، به درستی که خداوند آن را می‌داند؛ و به طور کامل و به بهترین صورت پاداش می‌یابند. و این دلالت می‌نماید که پیامبران همه بر حلال بودن خوراکی‌های پاکیزه، و بر حرام بودن پلیدی‌ها و خوردنی‌های ناپاک اتفاق دارند؛ و آنها بر انجام هر عمل صالحی اتفاق دارند، گرچه برخی از چیزهایی که به انجام آن امر شده‌اند، متفاوت است؛ و حکم شریعت‌ها در مورد آن مختلف است؛ اما همه عمل صالح هستند، ولی تفاوت شرایط زمانی و مکانی، این اختلاف جزئی را پیش آورده است. بنابراین کارهای شایسته‌ای که در همۀ زمان‌ها شایسته و صالح‌اند، همۀ پیامبران و همۀ شریعت‌ها برآن متفق می‌باشند، مانند دستور به یگانه دانستن خداوند، و انجام عبادت فقط برای خداوند، و محبت خدا و ترس از او، و امید داشتن به او، و نیکوکاری و راستگویی، و وفای به عهد، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکی کردن با پدر ومادر، و نیکی کردن با ضعیفان و بینوایان و یتیمان، و مهربانی و نیکوکاری با مردم و امثال آن. بنابراین اهل علم و کتاب‌های گذشته و اهل عقل، از آنچه محمد به آن دستور می‌داد و از آنچه نهی می‌کرد، بر نبوت و پیامبری او استدلال می‌کردند، چنانکه «هرقل» پادشاه روم و دیگران چنین کردند. پس رسول خدا به آنچه پیامبران گذشته به آن دستور دادند، فرمان داد؛ و از آنچه پیامبران پیشین نهی ‌کردند، نهی نمود، و این دلالت می‌نماید که او پیامبر است. به‌خلاف کسی که ادعای دروغین دارد؛ چنین کسی به بدی و شر دستور می‌دهد، و از خوبی باز می‌دارد. (52) بنابراین خداوند به پیامبران فرمود: (﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) ای پیامبر! جماعت و گروه شما، ملت واحدی است که دین واحدی دارند و پروردگارشان یکی است. (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) پس با به‌جا آوردن فرمان‌های من، و پرهیز از آنچه از آن نهی نموده‌ام، از من بهراسید. و خداوند مؤمنان را به آنچه که پیامبران بدان دستور داده است، دستور می‌دهد؛ چون مؤمنان به آنان اقتدا می‌کنند و به دنبال آنها حرکت می‌نمایند. پس فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواۡ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ ای مؤمنان! از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید؛ و شکر خداوند را به جای آورید، اگر شما تنها او را می‌پرستید. پس بر همۀ کسانی که خود را به پیامبر منسوب می‌نمایند، لازم است این فرمان را به جای آورند، و به آن عمل نمایند. (53) اما ستمگرانِ منکر، جز سرکشی چیزی را نمی‌پذیرند. بنابراین فرمود: (﴿فَتَقَطَّعُوٓاۡ أَمۡرَهُم بَيۡنَهُمۡ زُبُرٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾) و کسانی که خود را به پیروی از پیامبر منسوب می‌کردند، کار و بار دین خود را به پراکندگی کشاندند. و هر گروهی به راهی رفتند؛ و هر گروهی به دانش و دینی که داشتند، شادمان شده و گمان ‌بردند که آنها برحق‌اند، و دیگران بر باطل؛ حال اینکه کسی از آنها برحق است که بر راه پیامبران باشد؛ یعنی روزی حلال بخورد، و عمل صالح انجام دهد، و غیر از اینها بر باطل‌اند. (54) (﴿فَذَرۡهُمۡ فِي غَمۡرَتِهِمۡ﴾) پس آنان را بگذار تا مدت زمانی در بحبوحۀ جهالت و ادعاهای باطلشان بمانند. (﴿حَتَّىٰ حِينٍ﴾) تا زمانی که عذاب بر آنها فرود بیاید؛ زیرا پند و موعظه و ترساندن در مورد آنان مفید واقع نمی‌شود، و چگونه این چیزها در مورد کسی مفید واقع می‌شود که گمان می‌برد بر حق است، و در این خیال است که دیگران را نیز به آنچه خودش بر آن است، فرا بخواند؟ (55 - 56) (﴿أَيَحۡسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٖ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمۡ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) آیا گمان می‌برند اموال و فرزندان فراوانی که به آنها داده‌ایم، دلیلی برآن است که آنان اهل خیر و سعادت و خوشبختی هستند، و خوبی دنیا و آخرت از آن آنهاست؟ آنها چنین فکر می‌کنند، اما در حقیقت چنین نیست. (﴿بَل لَّا يَشۡعُرُونَ﴾) بلکه نمی‌دانند که ما آنان را مهلت می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم تا بیشتر گناه کنند و عذابشان در آخرت کامل و فراوان شود؛ و تا به آنچه داده شده‌اند، شادمان شوند و دیگران به آن رشک برند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواۡ بِمَآ أُوتُوٓاۡ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ﴾ پس زمانی که به آنچه داده شده‌اند شاد شدند، ناگاه آنان را به عذاب گرفتار می‌کنیم.

المؤمنون 23:53

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ اي پيامبران! از خوراكيهاي پاكيزه و حلال بخوريد، و كارهاي شايسته بكنيد، بي‌گمان من از آنچه انجام مي‌دهيد آگاهم. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ و همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس تنها از من بهراسيد. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ [اما مردمان] كار و بار خود را به پراكندگي كشاندند، و هر گروهي به آنچه نزد آنها است شادمان هستند. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ پس بگذارتا مدت زماني در غرقاب [جهالت و گمراهي] خود بسر ببرند. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ آيا مي‌پندارند با مال و فرزنداني كه به آنان مدد مي‌رسانيم، نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ شتابان نيكي‌ها و خوبي‌ها را نصيبشان مي‌كنيم؟ [چنين نيست] بلكه نمي‌دانند. (51) در اینجا خداوند پیامبرانش را فرمان می‌دهد تا از پاکیزه‌ها بخورند، و آن روزی پاکیزه و حلال می‌باشد. و آنها را دستور می‌دهد تا با انجام کارهای شایسته -که قلب و جسم با انجام آن سامان می‌یابد، و دنیا و آخرت آدمی نیکو می‌شود- شکر و سپاس خداوند را به جای آورند. و آنها را خبر می‌دهد که خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است. پس هر کاری که بکنند، به درستی که خداوند آن را می‌داند؛ و به طور کامل و به بهترین صورت پاداش می‌یابند. و این دلالت می‌نماید که پیامبران همه بر حلال بودن خوراکی‌های پاکیزه، و بر حرام بودن پلیدی‌ها و خوردنی‌های ناپاک اتفاق دارند؛ و آنها بر انجام هر عمل صالحی اتفاق دارند، گرچه برخی از چیزهایی که به انجام آن امر شده‌اند، متفاوت است؛ و حکم شریعت‌ها در مورد آن مختلف است؛ اما همه عمل صالح هستند، ولی تفاوت شرایط زمانی و مکانی، این اختلاف جزئی را پیش آورده است. بنابراین کارهای شایسته‌ای که در همۀ زمان‌ها شایسته و صالح‌اند، همۀ پیامبران و همۀ شریعت‌ها برآن متفق می‌باشند، مانند دستور به یگانه دانستن خداوند، و انجام عبادت فقط برای خداوند، و محبت خدا و ترس از او، و امید داشتن به او، و نیکوکاری و راستگویی، و وفای به عهد، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکی کردن با پدر ومادر، و نیکی کردن با ضعیفان و بینوایان و یتیمان، و مهربانی و نیکوکاری با مردم و امثال آن. بنابراین اهل علم و کتاب‌های گذشته و اهل عقل، از آنچه محمد به آن دستور می‌داد و از آنچه نهی می‌کرد، بر نبوت و پیامبری او استدلال می‌کردند، چنانکه «هرقل» پادشاه روم و دیگران چنین کردند. پس رسول خدا به آنچه پیامبران گذشته به آن دستور دادند، فرمان داد؛ و از آنچه پیامبران پیشین نهی ‌کردند، نهی نمود، و این دلالت می‌نماید که او پیامبر است. به‌خلاف کسی که ادعای دروغین دارد؛ چنین کسی به بدی و شر دستور می‌دهد، و از خوبی باز می‌دارد. (52) بنابراین خداوند به پیامبران فرمود: (﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) ای پیامبر! جماعت و گروه شما، ملت واحدی است که دین واحدی دارند و پروردگارشان یکی است. (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) پس با به‌جا آوردن فرمان‌های من، و پرهیز از آنچه از آن نهی نموده‌ام، از من بهراسید. و خداوند مؤمنان را به آنچه که پیامبران بدان دستور داده است، دستور می‌دهد؛ چون مؤمنان به آنان اقتدا می‌کنند و به دنبال آنها حرکت می‌نمایند. پس فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواۡ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ ای مؤمنان! از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید؛ و شکر خداوند را به جای آورید، اگر شما تنها او را می‌پرستید. پس بر همۀ کسانی که خود را به پیامبر منسوب می‌نمایند، لازم است این فرمان را به جای آورند، و به آن عمل نمایند. (53) اما ستمگرانِ منکر، جز سرکشی چیزی را نمی‌پذیرند. بنابراین فرمود: (﴿فَتَقَطَّعُوٓاۡ أَمۡرَهُم بَيۡنَهُمۡ زُبُرٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾) و کسانی که خود را به پیروی از پیامبر منسوب می‌کردند، کار و بار دین خود را به پراکندگی کشاندند. و هر گروهی به راهی رفتند؛ و هر گروهی به دانش و دینی که داشتند، شادمان شده و گمان ‌بردند که آنها برحق‌اند، و دیگران بر باطل؛ حال اینکه کسی از آنها برحق است که بر راه پیامبران باشد؛ یعنی روزی حلال بخورد، و عمل صالح انجام دهد، و غیر از اینها بر باطل‌اند. (54) (﴿فَذَرۡهُمۡ فِي غَمۡرَتِهِمۡ﴾) پس آنان را بگذار تا مدت زمانی در بحبوحۀ جهالت و ادعاهای باطلشان بمانند. (﴿حَتَّىٰ حِينٍ﴾) تا زمانی که عذاب بر آنها فرود بیاید؛ زیرا پند و موعظه و ترساندن در مورد آنان مفید واقع نمی‌شود، و چگونه این چیزها در مورد کسی مفید واقع می‌شود که گمان می‌برد بر حق است، و در این خیال است که دیگران را نیز به آنچه خودش بر آن است، فرا بخواند؟ (55 - 56) (﴿أَيَحۡسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٖ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمۡ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) آیا گمان می‌برند اموال و فرزندان فراوانی که به آنها داده‌ایم، دلیلی برآن است که آنان اهل خیر و سعادت و خوشبختی هستند، و خوبی دنیا و آخرت از آن آنهاست؟ آنها چنین فکر می‌کنند، اما در حقیقت چنین نیست. (﴿بَل لَّا يَشۡعُرُونَ﴾) بلکه نمی‌دانند که ما آنان را مهلت می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم تا بیشتر گناه کنند و عذابشان در آخرت کامل و فراوان شود؛ و تا به آنچه داده شده‌اند، شادمان شوند و دیگران به آن رشک برند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواۡ بِمَآ أُوتُوٓاۡ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ﴾ پس زمانی که به آنچه داده شده‌اند شاد شدند، ناگاه آنان را به عذاب گرفتار می‌کنیم.

المؤمنون 23:54

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ اي پيامبران! از خوراكيهاي پاكيزه و حلال بخوريد، و كارهاي شايسته بكنيد، بي‌گمان من از آنچه انجام مي‌دهيد آگاهم. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ و همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس تنها از من بهراسيد. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ [اما مردمان] كار و بار خود را به پراكندگي كشاندند، و هر گروهي به آنچه نزد آنها است شادمان هستند. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ پس بگذارتا مدت زماني در غرقاب [جهالت و گمراهي] خود بسر ببرند. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ آيا مي‌پندارند با مال و فرزنداني كه به آنان مدد مي‌رسانيم، نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ شتابان نيكي‌ها و خوبي‌ها را نصيبشان مي‌كنيم؟ [چنين نيست] بلكه نمي‌دانند. (51) در اینجا خداوند پیامبرانش را فرمان می‌دهد تا از پاکیزه‌ها بخورند، و آن روزی پاکیزه و حلال می‌باشد. و آنها را دستور می‌دهد تا با انجام کارهای شایسته -که قلب و جسم با انجام آن سامان می‌یابد، و دنیا و آخرت آدمی نیکو می‌شود- شکر و سپاس خداوند را به جای آورند. و آنها را خبر می‌دهد که خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است. پس هر کاری که بکنند، به درستی که خداوند آن را می‌داند؛ و به طور کامل و به بهترین صورت پاداش می‌یابند. و این دلالت می‌نماید که پیامبران همه بر حلال بودن خوراکی‌های پاکیزه، و بر حرام بودن پلیدی‌ها و خوردنی‌های ناپاک اتفاق دارند؛ و آنها بر انجام هر عمل صالحی اتفاق دارند، گرچه برخی از چیزهایی که به انجام آن امر شده‌اند، متفاوت است؛ و حکم شریعت‌ها در مورد آن مختلف است؛ اما همه عمل صالح هستند، ولی تفاوت شرایط زمانی و مکانی، این اختلاف جزئی را پیش آورده است. بنابراین کارهای شایسته‌ای که در همۀ زمان‌ها شایسته و صالح‌اند، همۀ پیامبران و همۀ شریعت‌ها برآن متفق می‌باشند، مانند دستور به یگانه دانستن خداوند، و انجام عبادت فقط برای خداوند، و محبت خدا و ترس از او، و امید داشتن به او، و نیکوکاری و راستگویی، و وفای به عهد، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکی کردن با پدر ومادر، و نیکی کردن با ضعیفان و بینوایان و یتیمان، و مهربانی و نیکوکاری با مردم و امثال آن. بنابراین اهل علم و کتاب‌های گذشته و اهل عقل، از آنچه محمد به آن دستور می‌داد و از آنچه نهی می‌کرد، بر نبوت و پیامبری او استدلال می‌کردند، چنانکه «هرقل» پادشاه روم و دیگران چنین کردند. پس رسول خدا به آنچه پیامبران گذشته به آن دستور دادند، فرمان داد؛ و از آنچه پیامبران پیشین نهی ‌کردند، نهی نمود، و این دلالت می‌نماید که او پیامبر است. به‌خلاف کسی که ادعای دروغین دارد؛ چنین کسی به بدی و شر دستور می‌دهد، و از خوبی باز می‌دارد. (52) بنابراین خداوند به پیامبران فرمود: (﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) ای پیامبر! جماعت و گروه شما، ملت واحدی است که دین واحدی دارند و پروردگارشان یکی است. (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) پس با به‌جا آوردن فرمان‌های من، و پرهیز از آنچه از آن نهی نموده‌ام، از من بهراسید. و خداوند مؤمنان را به آنچه که پیامبران بدان دستور داده است، دستور می‌دهد؛ چون مؤمنان به آنان اقتدا می‌کنند و به دنبال آنها حرکت می‌نمایند. پس فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواۡ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ ای مؤمنان! از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید؛ و شکر خداوند را به جای آورید، اگر شما تنها او را می‌پرستید. پس بر همۀ کسانی که خود را به پیامبر منسوب می‌نمایند، لازم است این فرمان را به جای آورند، و به آن عمل نمایند. (53) اما ستمگرانِ منکر، جز سرکشی چیزی را نمی‌پذیرند. بنابراین فرمود: (﴿فَتَقَطَّعُوٓاۡ أَمۡرَهُم بَيۡنَهُمۡ زُبُرٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾) و کسانی که خود را به پیروی از پیامبر منسوب می‌کردند، کار و بار دین خود را به پراکندگی کشاندند. و هر گروهی به راهی رفتند؛ و هر گروهی به دانش و دینی که داشتند، شادمان شده و گمان ‌بردند که آنها برحق‌اند، و دیگران بر باطل؛ حال اینکه کسی از آنها برحق است که بر راه پیامبران باشد؛ یعنی روزی حلال بخورد، و عمل صالح انجام دهد، و غیر از اینها بر باطل‌اند. (54) (﴿فَذَرۡهُمۡ فِي غَمۡرَتِهِمۡ﴾) پس آنان را بگذار تا مدت زمانی در بحبوحۀ جهالت و ادعاهای باطلشان بمانند. (﴿حَتَّىٰ حِينٍ﴾) تا زمانی که عذاب بر آنها فرود بیاید؛ زیرا پند و موعظه و ترساندن در مورد آنان مفید واقع نمی‌شود، و چگونه این چیزها در مورد کسی مفید واقع می‌شود که گمان می‌برد بر حق است، و در این خیال است که دیگران را نیز به آنچه خودش بر آن است، فرا بخواند؟ (55 - 56) (﴿أَيَحۡسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٖ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمۡ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) آیا گمان می‌برند اموال و فرزندان فراوانی که به آنها داده‌ایم، دلیلی برآن است که آنان اهل خیر و سعادت و خوشبختی هستند، و خوبی دنیا و آخرت از آن آنهاست؟ آنها چنین فکر می‌کنند، اما در حقیقت چنین نیست. (﴿بَل لَّا يَشۡعُرُونَ﴾) بلکه نمی‌دانند که ما آنان را مهلت می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم تا بیشتر گناه کنند و عذابشان در آخرت کامل و فراوان شود؛ و تا به آنچه داده شده‌اند، شادمان شوند و دیگران به آن رشک برند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواۡ بِمَآ أُوتُوٓاۡ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ﴾ پس زمانی که به آنچه داده شده‌اند شاد شدند، ناگاه آنان را به عذاب گرفتار می‌کنیم.

المؤمنون 23:55

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ اي پيامبران! از خوراكيهاي پاكيزه و حلال بخوريد، و كارهاي شايسته بكنيد، بي‌گمان من از آنچه انجام مي‌دهيد آگاهم. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ و همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس تنها از من بهراسيد. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ [اما مردمان] كار و بار خود را به پراكندگي كشاندند، و هر گروهي به آنچه نزد آنها است شادمان هستند. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ پس بگذارتا مدت زماني در غرقاب [جهالت و گمراهي] خود بسر ببرند. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ آيا مي‌پندارند با مال و فرزنداني كه به آنان مدد مي‌رسانيم، نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ شتابان نيكي‌ها و خوبي‌ها را نصيبشان مي‌كنيم؟ [چنين نيست] بلكه نمي‌دانند. (51) در اینجا خداوند پیامبرانش را فرمان می‌دهد تا از پاکیزه‌ها بخورند، و آن روزی پاکیزه و حلال می‌باشد. و آنها را دستور می‌دهد تا با انجام کارهای شایسته -که قلب و جسم با انجام آن سامان می‌یابد، و دنیا و آخرت آدمی نیکو می‌شود- شکر و سپاس خداوند را به جای آورند. و آنها را خبر می‌دهد که خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است. پس هر کاری که بکنند، به درستی که خداوند آن را می‌داند؛ و به طور کامل و به بهترین صورت پاداش می‌یابند. و این دلالت می‌نماید که پیامبران همه بر حلال بودن خوراکی‌های پاکیزه، و بر حرام بودن پلیدی‌ها و خوردنی‌های ناپاک اتفاق دارند؛ و آنها بر انجام هر عمل صالحی اتفاق دارند، گرچه برخی از چیزهایی که به انجام آن امر شده‌اند، متفاوت است؛ و حکم شریعت‌ها در مورد آن مختلف است؛ اما همه عمل صالح هستند، ولی تفاوت شرایط زمانی و مکانی، این اختلاف جزئی را پیش آورده است. بنابراین کارهای شایسته‌ای که در همۀ زمان‌ها شایسته و صالح‌اند، همۀ پیامبران و همۀ شریعت‌ها برآن متفق می‌باشند، مانند دستور به یگانه دانستن خداوند، و انجام عبادت فقط برای خداوند، و محبت خدا و ترس از او، و امید داشتن به او، و نیکوکاری و راستگویی، و وفای به عهد، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکی کردن با پدر ومادر، و نیکی کردن با ضعیفان و بینوایان و یتیمان، و مهربانی و نیکوکاری با مردم و امثال آن. بنابراین اهل علم و کتاب‌های گذشته و اهل عقل، از آنچه محمد به آن دستور می‌داد و از آنچه نهی می‌کرد، بر نبوت و پیامبری او استدلال می‌کردند، چنانکه «هرقل» پادشاه روم و دیگران چنین کردند. پس رسول خدا به آنچه پیامبران گذشته به آن دستور دادند، فرمان داد؛ و از آنچه پیامبران پیشین نهی ‌کردند، نهی نمود، و این دلالت می‌نماید که او پیامبر است. به‌خلاف کسی که ادعای دروغین دارد؛ چنین کسی به بدی و شر دستور می‌دهد، و از خوبی باز می‌دارد. (52) بنابراین خداوند به پیامبران فرمود: (﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) ای پیامبر! جماعت و گروه شما، ملت واحدی است که دین واحدی دارند و پروردگارشان یکی است. (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) پس با به‌جا آوردن فرمان‌های من، و پرهیز از آنچه از آن نهی نموده‌ام، از من بهراسید. و خداوند مؤمنان را به آنچه که پیامبران بدان دستور داده است، دستور می‌دهد؛ چون مؤمنان به آنان اقتدا می‌کنند و به دنبال آنها حرکت می‌نمایند. پس فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواۡ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ ای مؤمنان! از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید؛ و شکر خداوند را به جای آورید، اگر شما تنها او را می‌پرستید. پس بر همۀ کسانی که خود را به پیامبر منسوب می‌نمایند، لازم است این فرمان را به جای آورند، و به آن عمل نمایند. (53) اما ستمگرانِ منکر، جز سرکشی چیزی را نمی‌پذیرند. بنابراین فرمود: (﴿فَتَقَطَّعُوٓاۡ أَمۡرَهُم بَيۡنَهُمۡ زُبُرٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾) و کسانی که خود را به پیروی از پیامبر منسوب می‌کردند، کار و بار دین خود را به پراکندگی کشاندند. و هر گروهی به راهی رفتند؛ و هر گروهی به دانش و دینی که داشتند، شادمان شده و گمان ‌بردند که آنها برحق‌اند، و دیگران بر باطل؛ حال اینکه کسی از آنها برحق است که بر راه پیامبران باشد؛ یعنی روزی حلال بخورد، و عمل صالح انجام دهد، و غیر از اینها بر باطل‌اند. (54) (﴿فَذَرۡهُمۡ فِي غَمۡرَتِهِمۡ﴾) پس آنان را بگذار تا مدت زمانی در بحبوحۀ جهالت و ادعاهای باطلشان بمانند. (﴿حَتَّىٰ حِينٍ﴾) تا زمانی که عذاب بر آنها فرود بیاید؛ زیرا پند و موعظه و ترساندن در مورد آنان مفید واقع نمی‌شود، و چگونه این چیزها در مورد کسی مفید واقع می‌شود که گمان می‌برد بر حق است، و در این خیال است که دیگران را نیز به آنچه خودش بر آن است، فرا بخواند؟ (55 - 56) (﴿أَيَحۡسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٖ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمۡ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) آیا گمان می‌برند اموال و فرزندان فراوانی که به آنها داده‌ایم، دلیلی برآن است که آنان اهل خیر و سعادت و خوشبختی هستند، و خوبی دنیا و آخرت از آن آنهاست؟ آنها چنین فکر می‌کنند، اما در حقیقت چنین نیست. (﴿بَل لَّا يَشۡعُرُونَ﴾) بلکه نمی‌دانند که ما آنان را مهلت می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم تا بیشتر گناه کنند و عذابشان در آخرت کامل و فراوان شود؛ و تا به آنچه داده شده‌اند، شادمان شوند و دیگران به آن رشک برند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواۡ بِمَآ أُوتُوٓاۡ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ﴾ پس زمانی که به آنچه داده شده‌اند شاد شدند، ناگاه آنان را به عذاب گرفتار می‌کنیم.

المؤمنون 23:56

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ اي پيامبران! از خوراكيهاي پاكيزه و حلال بخوريد، و كارهاي شايسته بكنيد، بي‌گمان من از آنچه انجام مي‌دهيد آگاهم. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ و همانا اين است امت شما كه امتي يگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس تنها از من بهراسيد. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ [اما مردمان] كار و بار خود را به پراكندگي كشاندند، و هر گروهي به آنچه نزد آنها است شادمان هستند. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ پس بگذارتا مدت زماني در غرقاب [جهالت و گمراهي] خود بسر ببرند. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ آيا مي‌پندارند با مال و فرزنداني كه به آنان مدد مي‌رسانيم، نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ شتابان نيكي‌ها و خوبي‌ها را نصيبشان مي‌كنيم؟ [چنين نيست] بلكه نمي‌دانند. (51) در اینجا خداوند پیامبرانش را فرمان می‌دهد تا از پاکیزه‌ها بخورند، و آن روزی پاکیزه و حلال می‌باشد. و آنها را دستور می‌دهد تا با انجام کارهای شایسته -که قلب و جسم با انجام آن سامان می‌یابد، و دنیا و آخرت آدمی نیکو می‌شود- شکر و سپاس خداوند را به جای آورند. و آنها را خبر می‌دهد که خداوند به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است. پس هر کاری که بکنند، به درستی که خداوند آن را می‌داند؛ و به طور کامل و به بهترین صورت پاداش می‌یابند. و این دلالت می‌نماید که پیامبران همه بر حلال بودن خوراکی‌های پاکیزه، و بر حرام بودن پلیدی‌ها و خوردنی‌های ناپاک اتفاق دارند؛ و آنها بر انجام هر عمل صالحی اتفاق دارند، گرچه برخی از چیزهایی که به انجام آن امر شده‌اند، متفاوت است؛ و حکم شریعت‌ها در مورد آن مختلف است؛ اما همه عمل صالح هستند، ولی تفاوت شرایط زمانی و مکانی، این اختلاف جزئی را پیش آورده است. بنابراین کارهای شایسته‌ای که در همۀ زمان‌ها شایسته و صالح‌اند، همۀ پیامبران و همۀ شریعت‌ها برآن متفق می‌باشند، مانند دستور به یگانه دانستن خداوند، و انجام عبادت فقط برای خداوند، و محبت خدا و ترس از او، و امید داشتن به او، و نیکوکاری و راستگویی، و وفای به عهد، و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی، و نیکی کردن با پدر ومادر، و نیکی کردن با ضعیفان و بینوایان و یتیمان، و مهربانی و نیکوکاری با مردم و امثال آن. بنابراین اهل علم و کتاب‌های گذشته و اهل عقل، از آنچه محمد به آن دستور می‌داد و از آنچه نهی می‌کرد، بر نبوت و پیامبری او استدلال می‌کردند، چنانکه «هرقل» پادشاه روم و دیگران چنین کردند. پس رسول خدا به آنچه پیامبران گذشته به آن دستور دادند، فرمان داد؛ و از آنچه پیامبران پیشین نهی ‌کردند، نهی نمود، و این دلالت می‌نماید که او پیامبر است. به‌خلاف کسی که ادعای دروغین دارد؛ چنین کسی به بدی و شر دستور می‌دهد، و از خوبی باز می‌دارد. (52) بنابراین خداوند به پیامبران فرمود: (﴿وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) ای پیامبر! جماعت و گروه شما، ملت واحدی است که دین واحدی دارند و پروردگارشان یکی است. (﴿فَٱتَّقُونِ﴾) پس با به‌جا آوردن فرمان‌های من، و پرهیز از آنچه از آن نهی نموده‌ام، از من بهراسید. و خداوند مؤمنان را به آنچه که پیامبران بدان دستور داده است، دستور می‌دهد؛ چون مؤمنان به آنان اقتدا می‌کنند و به دنبال آنها حرکت می‌نمایند. پس فرمود:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُلُواۡ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواۡ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ ای مؤمنان! از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید؛ و شکر خداوند را به جای آورید، اگر شما تنها او را می‌پرستید. پس بر همۀ کسانی که خود را به پیامبر منسوب می‌نمایند، لازم است این فرمان را به جای آورند، و به آن عمل نمایند. (53) اما ستمگرانِ منکر، جز سرکشی چیزی را نمی‌پذیرند. بنابراین فرمود: (﴿فَتَقَطَّعُوٓاۡ أَمۡرَهُم بَيۡنَهُمۡ زُبُرٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾) و کسانی که خود را به پیروی از پیامبر منسوب می‌کردند، کار و بار دین خود را به پراکندگی کشاندند. و هر گروهی به راهی رفتند؛ و هر گروهی به دانش و دینی که داشتند، شادمان شده و گمان ‌بردند که آنها برحق‌اند، و دیگران بر باطل؛ حال اینکه کسی از آنها برحق است که بر راه پیامبران باشد؛ یعنی روزی حلال بخورد، و عمل صالح انجام دهد، و غیر از اینها بر باطل‌اند. (54) (﴿فَذَرۡهُمۡ فِي غَمۡرَتِهِمۡ﴾) پس آنان را بگذار تا مدت زمانی در بحبوحۀ جهالت و ادعاهای باطلشان بمانند. (﴿حَتَّىٰ حِينٍ﴾) تا زمانی که عذاب بر آنها فرود بیاید؛ زیرا پند و موعظه و ترساندن در مورد آنان مفید واقع نمی‌شود، و چگونه این چیزها در مورد کسی مفید واقع می‌شود که گمان می‌برد بر حق است، و در این خیال است که دیگران را نیز به آنچه خودش بر آن است، فرا بخواند؟ (55 - 56) (﴿أَيَحۡسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٖ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمۡ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) آیا گمان می‌برند اموال و فرزندان فراوانی که به آنها داده‌ایم، دلیلی برآن است که آنان اهل خیر و سعادت و خوشبختی هستند، و خوبی دنیا و آخرت از آن آنهاست؟ آنها چنین فکر می‌کنند، اما در حقیقت چنین نیست. (﴿بَل لَّا يَشۡعُرُونَ﴾) بلکه نمی‌دانند که ما آنان را مهلت می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم تا بیشتر گناه کنند و عذابشان در آخرت کامل و فراوان شود؛ و تا به آنچه داده شده‌اند، شادمان شوند و دیگران به آن رشک برند. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواۡ بِمَآ أُوتُوٓاۡ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ﴾ پس زمانی که به آنچه داده شده‌اند شاد شدند، ناگاه آنان را به عذاب گرفتار می‌کنیم.

المؤمنون 23:57

إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ بي‌گمان آنان كه از خوف خدا هراسانند. وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ و كساني كه با آيات پروردگارشان ايمان مي‌آورند. وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ و كساني كه آنان به پروردگارشان كفر نمي‌ورزند. وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ و كساني كه آنچه را بايد [در راه خدا] بدهند، مي‌دهند، در حالي كه دلهايشان ترسان و هراسان است از اينكه به سوي پروردگارشان باز خواهند گشت. أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ چنين كساني براي انجام خوبيها مي‌شتابند و در انجام آن پيشتازند. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ و هيچ كس را مگر به اندازة توانش تكليف نمي‌كنيم و نزد ما كتابي است كه به حق سخن مي‌گويد، و هيچ ظلم و ستمي بديشان نمي‌شود. (57) وقتی خداوند از کسانی سخن به میان آورد که هم گناه کرده، و هم احساس ایمنی می‌کنند؛ و گمان می‌برند نعماتی که خداوند در دنیا به آنها ارزانی داده است، دلیلی بر خوبی و برتری آنهاست؛ از کسانی یاد کرد که هم نیکو کاری می‌نمایند، و هم از پروردگارشان می‌ترسند.پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان هراسان‌اند. یعنی دل‌هایشان از ترس پروردگارشان هراسان بوده، و می‌ترسند که خداوند با آنها طبق عدالت خویش رفتار نماید، و آنگاه هیچ نیکی برایشان باقی نماند، و نسبت به خویش بدبین هستند که مبادا نتوانسته باشند حق خداوند را ادا نموده باشند. و می‌ترسند که مبادا ایمانشان از بین برود، و چون پروردگارشان را می‌شناسند و می‌دانند که تا چه حد او سزاوار بزرگداشت می‌باشد، از او می‌هراسند؛ و خوف و ترس آنها، باعث می‌شود تا از گناهان دست بردارند و درانجام واجبات کوتاهی نورزند. (58) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند؛ یعنی هرگاه آیات خداوند بر آنها خوانده شود، ایمانشان افزوده می‌شود؛ و نیز در آیات قرآنی می‌اندیشند و در آن تدبر می‌نمایند؛ پس مفاهیم قرآن و شکوه و انجام آن برایشان روشن می‌گردد، و آنچه قرآن به آن فرا می‌خواند، از قبیل: شناخت خدا، و ترس از او، و امید داشتن به او برایشان معلوم می‌گردد، در نتیجه به درجاتی از ایمان می‌رسند که نمی‌توانند به زبان آن را تعبیر نمایند. و نیز در آیاتِ آفاق، تدبر می‌نمایند و می‌اندیشند، چنانکه فرموده است:﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ بی‌گمان در آفرینشِ آسمان‌ها و زمین، و در گردش شب و روز، برای خردمندان نشانه‌ها است. (59) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ﴾) و کسانی که برای پروردگارِ خود انباز و شریک قرار نمی‌دهند؛ یعنی نه مرتکب شرک جلی و آشکار می‌شوند، مانند به ‌خدایی گرفتن غیر الله که آن را به فریاد بخوانند، و به آن امید داشته باشند؛ و نه مرتکبِ شرکِ خفی می‌شوند، ازقبیل: ریا و امثال آن. آنها، گفته‌ها و کارها و سایر حالاتشان را، مخلصانه برای خدا انجام می‌دهند. (60) (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواۡ﴾) و کسانی که [ازطرف خود] عطا می‌کنند، [و می‌بخشند] آنچه را که به دادن آن دستور داده شده‌اند، و هرآنچه را که در توان دارند، از قبیل: نماز و زکات و حج و صدقه و غیره انجام می‌دهند. (﴿وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ﴾) با وجود این، دل‌هایشان ترسان و هراسان است، (﴿أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ﴾) و از اینکه اعمالشان پیش خدا می‌رود، و در پیشگاه او می‌ایستند؛ می‌ترسند که مبادا اعمالشان، آنها را از عذاب خدا نجات ندهد؛ چون آنها پروردگارشان را می‌شناسند، و می‌دانند او سزاوار انواع عبادت‌ها است. (61) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) چنین کسانی در انجام کارهای خوب، با یکدیگر مسابقه می‌دهند؛ و هدفشان این است، کارهایی انجام دهند که آنان را به خدا نزدیک ‌نماید؛ و به اموری مشغول می‌شوند که آنها را از عذاب خداوند نجات ‌دهد. پس هرگاه چیز خوبی را بشنوند، و یا فرصت انجام آن برایشان مهیا شود، فرصت را غنیمت شمرده و شتابان آن را انجام می‌دهند. آنها به اولیا و برگزیدگان خدا که در اطرافشان هستند، نگاه کرده و می‌بینند که در انجام هر کار خوبی می‌شتابند؛ و در نزدیک شدن به پروردگارشان، با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. اینان نیز با آنها به رقابت می‌پردازند. و از آنجا که هرمسابقه دهنده‌ای، گاهی به‌خاطر تلاش و آمادگی‌اش پیشی می‌گیرد؛ و گاهی به سبب کوتاهی‌اش باز می‌ماند؛ خداوند متعال خبر داده است که اینها همواره از نوعِ سابقین و پیشتازان هستند. (﴿وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ﴾) و آنها در انجام کارهای خوب پیشتازند، و به اوج خوبی‌ها رسیده‌اند. آنها گرچه با نسل‌های مخلصِ نخستین مسابقه داده‌اند؛ اما با وجود این، خداوند آنها را خوشبخت و پیشتاز گردانده است. (62) وقتی که پیشی گرفتنِ آنها بر یکدیگر در انجامِ کارهای خوب را بیان کرد، شاید کسی گمان برد که آنچه از آنها و از دیگران خواسته شده، امری است که ازتوانایی ما انسان‌های امروزه خارج و یا مشکل است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾) و هیچ کس را مگر به اندازۀ توانش مکلف نمی‌کنیم؛ یعنی به اندازه‌ای که توانایی‌اش بیشتر از آن است؛ و رحمت و حکمت الهی چنین است که انسان را به چیزهایی مکلف ‌نماید که توانایی و قدرتش آن را به طور کامل فراگیرد؛ و چنین نمود تا راه رسیدن به او نزدیک، و همواره جاده و راه کسانی که راه او را در پیش می‌گیرند، آباد و پر راهرو باشد. (﴿وَلَدَيۡنَا كِتَٰبٞ يَنطِقُ بِٱلۡحَقِّ﴾) و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید؛ و آن، کتاب نخستین یعنی «لوح المحفوظ» است که هر چیزی در آن ثبت و ضبط گردیده؛ و هر آنچه صورت می‌پذیرد، مطابق آنچه در آن نوشته شده است انجام می‌شود.(﴿وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) و بر آنان، هیچ ظلم و ستمی نمی‌شود؛ یعنی از نیکی‌هایشان کاسته نشده، و به عقوبت و عذاب نافرمانی‌هایشان افزوده نمی‌گردد.

المؤمنون 23:58

إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ بي‌گمان آنان كه از خوف خدا هراسانند. وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ و كساني كه با آيات پروردگارشان ايمان مي‌آورند. وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ و كساني كه آنان به پروردگارشان كفر نمي‌ورزند. وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ و كساني كه آنچه را بايد [در راه خدا] بدهند، مي‌دهند، در حالي كه دلهايشان ترسان و هراسان است از اينكه به سوي پروردگارشان باز خواهند گشت. أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ چنين كساني براي انجام خوبيها مي‌شتابند و در انجام آن پيشتازند. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ و هيچ كس را مگر به اندازة توانش تكليف نمي‌كنيم و نزد ما كتابي است كه به حق سخن مي‌گويد، و هيچ ظلم و ستمي بديشان نمي‌شود. (57) وقتی خداوند از کسانی سخن به میان آورد که هم گناه کرده، و هم احساس ایمنی می‌کنند؛ و گمان می‌برند نعماتی که خداوند در دنیا به آنها ارزانی داده است، دلیلی بر خوبی و برتری آنهاست؛ از کسانی یاد کرد که هم نیکو کاری می‌نمایند، و هم از پروردگارشان می‌ترسند.پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان هراسان‌اند. یعنی دل‌هایشان از ترس پروردگارشان هراسان بوده، و می‌ترسند که خداوند با آنها طبق عدالت خویش رفتار نماید، و آنگاه هیچ نیکی برایشان باقی نماند، و نسبت به خویش بدبین هستند که مبادا نتوانسته باشند حق خداوند را ادا نموده باشند. و می‌ترسند که مبادا ایمانشان از بین برود، و چون پروردگارشان را می‌شناسند و می‌دانند که تا چه حد او سزاوار بزرگداشت می‌باشد، از او می‌هراسند؛ و خوف و ترس آنها، باعث می‌شود تا از گناهان دست بردارند و درانجام واجبات کوتاهی نورزند. (58) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند؛ یعنی هرگاه آیات خداوند بر آنها خوانده شود، ایمانشان افزوده می‌شود؛ و نیز در آیات قرآنی می‌اندیشند و در آن تدبر می‌نمایند؛ پس مفاهیم قرآن و شکوه و انجام آن برایشان روشن می‌گردد، و آنچه قرآن به آن فرا می‌خواند، از قبیل: شناخت خدا، و ترس از او، و امید داشتن به او برایشان معلوم می‌گردد، در نتیجه به درجاتی از ایمان می‌رسند که نمی‌توانند به زبان آن را تعبیر نمایند. و نیز در آیاتِ آفاق، تدبر می‌نمایند و می‌اندیشند، چنانکه فرموده است:﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ بی‌گمان در آفرینشِ آسمان‌ها و زمین، و در گردش شب و روز، برای خردمندان نشانه‌ها است. (59) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ﴾) و کسانی که برای پروردگارِ خود انباز و شریک قرار نمی‌دهند؛ یعنی نه مرتکب شرک جلی و آشکار می‌شوند، مانند به ‌خدایی گرفتن غیر الله که آن را به فریاد بخوانند، و به آن امید داشته باشند؛ و نه مرتکبِ شرکِ خفی می‌شوند، ازقبیل: ریا و امثال آن. آنها، گفته‌ها و کارها و سایر حالاتشان را، مخلصانه برای خدا انجام می‌دهند. (60) (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواۡ﴾) و کسانی که [ازطرف خود] عطا می‌کنند، [و می‌بخشند] آنچه را که به دادن آن دستور داده شده‌اند، و هرآنچه را که در توان دارند، از قبیل: نماز و زکات و حج و صدقه و غیره انجام می‌دهند. (﴿وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ﴾) با وجود این، دل‌هایشان ترسان و هراسان است، (﴿أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ﴾) و از اینکه اعمالشان پیش خدا می‌رود، و در پیشگاه او می‌ایستند؛ می‌ترسند که مبادا اعمالشان، آنها را از عذاب خدا نجات ندهد؛ چون آنها پروردگارشان را می‌شناسند، و می‌دانند او سزاوار انواع عبادت‌ها است. (61) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) چنین کسانی در انجام کارهای خوب، با یکدیگر مسابقه می‌دهند؛ و هدفشان این است، کارهایی انجام دهند که آنان را به خدا نزدیک ‌نماید؛ و به اموری مشغول می‌شوند که آنها را از عذاب خداوند نجات ‌دهد. پس هرگاه چیز خوبی را بشنوند، و یا فرصت انجام آن برایشان مهیا شود، فرصت را غنیمت شمرده و شتابان آن را انجام می‌دهند. آنها به اولیا و برگزیدگان خدا که در اطرافشان هستند، نگاه کرده و می‌بینند که در انجام هر کار خوبی می‌شتابند؛ و در نزدیک شدن به پروردگارشان، با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. اینان نیز با آنها به رقابت می‌پردازند. و از آنجا که هرمسابقه دهنده‌ای، گاهی به‌خاطر تلاش و آمادگی‌اش پیشی می‌گیرد؛ و گاهی به سبب کوتاهی‌اش باز می‌ماند؛ خداوند متعال خبر داده است که اینها همواره از نوعِ سابقین و پیشتازان هستند. (﴿وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ﴾) و آنها در انجام کارهای خوب پیشتازند، و به اوج خوبی‌ها رسیده‌اند. آنها گرچه با نسل‌های مخلصِ نخستین مسابقه داده‌اند؛ اما با وجود این، خداوند آنها را خوشبخت و پیشتاز گردانده است. (62) وقتی که پیشی گرفتنِ آنها بر یکدیگر در انجامِ کارهای خوب را بیان کرد، شاید کسی گمان برد که آنچه از آنها و از دیگران خواسته شده، امری است که ازتوانایی ما انسان‌های امروزه خارج و یا مشکل است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾) و هیچ کس را مگر به اندازۀ توانش مکلف نمی‌کنیم؛ یعنی به اندازه‌ای که توانایی‌اش بیشتر از آن است؛ و رحمت و حکمت الهی چنین است که انسان را به چیزهایی مکلف ‌نماید که توانایی و قدرتش آن را به طور کامل فراگیرد؛ و چنین نمود تا راه رسیدن به او نزدیک، و همواره جاده و راه کسانی که راه او را در پیش می‌گیرند، آباد و پر راهرو باشد. (﴿وَلَدَيۡنَا كِتَٰبٞ يَنطِقُ بِٱلۡحَقِّ﴾) و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید؛ و آن، کتاب نخستین یعنی «لوح المحفوظ» است که هر چیزی در آن ثبت و ضبط گردیده؛ و هر آنچه صورت می‌پذیرد، مطابق آنچه در آن نوشته شده است انجام می‌شود.(﴿وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) و بر آنان، هیچ ظلم و ستمی نمی‌شود؛ یعنی از نیکی‌هایشان کاسته نشده، و به عقوبت و عذاب نافرمانی‌هایشان افزوده نمی‌گردد.

المؤمنون 23:59

إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ بي‌گمان آنان كه از خوف خدا هراسانند. وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ و كساني كه با آيات پروردگارشان ايمان مي‌آورند. وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ و كساني كه آنان به پروردگارشان كفر نمي‌ورزند. وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ و كساني كه آنچه را بايد [در راه خدا] بدهند، مي‌دهند، در حالي كه دلهايشان ترسان و هراسان است از اينكه به سوي پروردگارشان باز خواهند گشت. أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ چنين كساني براي انجام خوبيها مي‌شتابند و در انجام آن پيشتازند. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ و هيچ كس را مگر به اندازة توانش تكليف نمي‌كنيم و نزد ما كتابي است كه به حق سخن مي‌گويد، و هيچ ظلم و ستمي بديشان نمي‌شود. (57) وقتی خداوند از کسانی سخن به میان آورد که هم گناه کرده، و هم احساس ایمنی می‌کنند؛ و گمان می‌برند نعماتی که خداوند در دنیا به آنها ارزانی داده است، دلیلی بر خوبی و برتری آنهاست؛ از کسانی یاد کرد که هم نیکو کاری می‌نمایند، و هم از پروردگارشان می‌ترسند.پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان هراسان‌اند. یعنی دل‌هایشان از ترس پروردگارشان هراسان بوده، و می‌ترسند که خداوند با آنها طبق عدالت خویش رفتار نماید، و آنگاه هیچ نیکی برایشان باقی نماند، و نسبت به خویش بدبین هستند که مبادا نتوانسته باشند حق خداوند را ادا نموده باشند. و می‌ترسند که مبادا ایمانشان از بین برود، و چون پروردگارشان را می‌شناسند و می‌دانند که تا چه حد او سزاوار بزرگداشت می‌باشد، از او می‌هراسند؛ و خوف و ترس آنها، باعث می‌شود تا از گناهان دست بردارند و درانجام واجبات کوتاهی نورزند. (58) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند؛ یعنی هرگاه آیات خداوند بر آنها خوانده شود، ایمانشان افزوده می‌شود؛ و نیز در آیات قرآنی می‌اندیشند و در آن تدبر می‌نمایند؛ پس مفاهیم قرآن و شکوه و انجام آن برایشان روشن می‌گردد، و آنچه قرآن به آن فرا می‌خواند، از قبیل: شناخت خدا، و ترس از او، و امید داشتن به او برایشان معلوم می‌گردد، در نتیجه به درجاتی از ایمان می‌رسند که نمی‌توانند به زبان آن را تعبیر نمایند. و نیز در آیاتِ آفاق، تدبر می‌نمایند و می‌اندیشند، چنانکه فرموده است:﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ بی‌گمان در آفرینشِ آسمان‌ها و زمین، و در گردش شب و روز، برای خردمندان نشانه‌ها است. (59) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ﴾) و کسانی که برای پروردگارِ خود انباز و شریک قرار نمی‌دهند؛ یعنی نه مرتکب شرک جلی و آشکار می‌شوند، مانند به ‌خدایی گرفتن غیر الله که آن را به فریاد بخوانند، و به آن امید داشته باشند؛ و نه مرتکبِ شرکِ خفی می‌شوند، ازقبیل: ریا و امثال آن. آنها، گفته‌ها و کارها و سایر حالاتشان را، مخلصانه برای خدا انجام می‌دهند. (60) (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواۡ﴾) و کسانی که [ازطرف خود] عطا می‌کنند، [و می‌بخشند] آنچه را که به دادن آن دستور داده شده‌اند، و هرآنچه را که در توان دارند، از قبیل: نماز و زکات و حج و صدقه و غیره انجام می‌دهند. (﴿وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ﴾) با وجود این، دل‌هایشان ترسان و هراسان است، (﴿أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ﴾) و از اینکه اعمالشان پیش خدا می‌رود، و در پیشگاه او می‌ایستند؛ می‌ترسند که مبادا اعمالشان، آنها را از عذاب خدا نجات ندهد؛ چون آنها پروردگارشان را می‌شناسند، و می‌دانند او سزاوار انواع عبادت‌ها است. (61) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) چنین کسانی در انجام کارهای خوب، با یکدیگر مسابقه می‌دهند؛ و هدفشان این است، کارهایی انجام دهند که آنان را به خدا نزدیک ‌نماید؛ و به اموری مشغول می‌شوند که آنها را از عذاب خداوند نجات ‌دهد. پس هرگاه چیز خوبی را بشنوند، و یا فرصت انجام آن برایشان مهیا شود، فرصت را غنیمت شمرده و شتابان آن را انجام می‌دهند. آنها به اولیا و برگزیدگان خدا که در اطرافشان هستند، نگاه کرده و می‌بینند که در انجام هر کار خوبی می‌شتابند؛ و در نزدیک شدن به پروردگارشان، با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. اینان نیز با آنها به رقابت می‌پردازند. و از آنجا که هرمسابقه دهنده‌ای، گاهی به‌خاطر تلاش و آمادگی‌اش پیشی می‌گیرد؛ و گاهی به سبب کوتاهی‌اش باز می‌ماند؛ خداوند متعال خبر داده است که اینها همواره از نوعِ سابقین و پیشتازان هستند. (﴿وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ﴾) و آنها در انجام کارهای خوب پیشتازند، و به اوج خوبی‌ها رسیده‌اند. آنها گرچه با نسل‌های مخلصِ نخستین مسابقه داده‌اند؛ اما با وجود این، خداوند آنها را خوشبخت و پیشتاز گردانده است. (62) وقتی که پیشی گرفتنِ آنها بر یکدیگر در انجامِ کارهای خوب را بیان کرد، شاید کسی گمان برد که آنچه از آنها و از دیگران خواسته شده، امری است که ازتوانایی ما انسان‌های امروزه خارج و یا مشکل است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾) و هیچ کس را مگر به اندازۀ توانش مکلف نمی‌کنیم؛ یعنی به اندازه‌ای که توانایی‌اش بیشتر از آن است؛ و رحمت و حکمت الهی چنین است که انسان را به چیزهایی مکلف ‌نماید که توانایی و قدرتش آن را به طور کامل فراگیرد؛ و چنین نمود تا راه رسیدن به او نزدیک، و همواره جاده و راه کسانی که راه او را در پیش می‌گیرند، آباد و پر راهرو باشد. (﴿وَلَدَيۡنَا كِتَٰبٞ يَنطِقُ بِٱلۡحَقِّ﴾) و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید؛ و آن، کتاب نخستین یعنی «لوح المحفوظ» است که هر چیزی در آن ثبت و ضبط گردیده؛ و هر آنچه صورت می‌پذیرد، مطابق آنچه در آن نوشته شده است انجام می‌شود.(﴿وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) و بر آنان، هیچ ظلم و ستمی نمی‌شود؛ یعنی از نیکی‌هایشان کاسته نشده، و به عقوبت و عذاب نافرمانی‌هایشان افزوده نمی‌گردد.

المؤمنون 23:60

إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ بي‌گمان آنان كه از خوف خدا هراسانند. وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ و كساني كه با آيات پروردگارشان ايمان مي‌آورند. وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ و كساني كه آنان به پروردگارشان كفر نمي‌ورزند. وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ و كساني كه آنچه را بايد [در راه خدا] بدهند، مي‌دهند، در حالي كه دلهايشان ترسان و هراسان است از اينكه به سوي پروردگارشان باز خواهند گشت. أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ چنين كساني براي انجام خوبيها مي‌شتابند و در انجام آن پيشتازند. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ و هيچ كس را مگر به اندازة توانش تكليف نمي‌كنيم و نزد ما كتابي است كه به حق سخن مي‌گويد، و هيچ ظلم و ستمي بديشان نمي‌شود. (57) وقتی خداوند از کسانی سخن به میان آورد که هم گناه کرده، و هم احساس ایمنی می‌کنند؛ و گمان می‌برند نعماتی که خداوند در دنیا به آنها ارزانی داده است، دلیلی بر خوبی و برتری آنهاست؛ از کسانی یاد کرد که هم نیکو کاری می‌نمایند، و هم از پروردگارشان می‌ترسند.پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان هراسان‌اند. یعنی دل‌هایشان از ترس پروردگارشان هراسان بوده، و می‌ترسند که خداوند با آنها طبق عدالت خویش رفتار نماید، و آنگاه هیچ نیکی برایشان باقی نماند، و نسبت به خویش بدبین هستند که مبادا نتوانسته باشند حق خداوند را ادا نموده باشند. و می‌ترسند که مبادا ایمانشان از بین برود، و چون پروردگارشان را می‌شناسند و می‌دانند که تا چه حد او سزاوار بزرگداشت می‌باشد، از او می‌هراسند؛ و خوف و ترس آنها، باعث می‌شود تا از گناهان دست بردارند و درانجام واجبات کوتاهی نورزند. (58) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند؛ یعنی هرگاه آیات خداوند بر آنها خوانده شود، ایمانشان افزوده می‌شود؛ و نیز در آیات قرآنی می‌اندیشند و در آن تدبر می‌نمایند؛ پس مفاهیم قرآن و شکوه و انجام آن برایشان روشن می‌گردد، و آنچه قرآن به آن فرا می‌خواند، از قبیل: شناخت خدا، و ترس از او، و امید داشتن به او برایشان معلوم می‌گردد، در نتیجه به درجاتی از ایمان می‌رسند که نمی‌توانند به زبان آن را تعبیر نمایند. و نیز در آیاتِ آفاق، تدبر می‌نمایند و می‌اندیشند، چنانکه فرموده است:﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ بی‌گمان در آفرینشِ آسمان‌ها و زمین، و در گردش شب و روز، برای خردمندان نشانه‌ها است. (59) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ﴾) و کسانی که برای پروردگارِ خود انباز و شریک قرار نمی‌دهند؛ یعنی نه مرتکب شرک جلی و آشکار می‌شوند، مانند به ‌خدایی گرفتن غیر الله که آن را به فریاد بخوانند، و به آن امید داشته باشند؛ و نه مرتکبِ شرکِ خفی می‌شوند، ازقبیل: ریا و امثال آن. آنها، گفته‌ها و کارها و سایر حالاتشان را، مخلصانه برای خدا انجام می‌دهند. (60) (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواۡ﴾) و کسانی که [ازطرف خود] عطا می‌کنند، [و می‌بخشند] آنچه را که به دادن آن دستور داده شده‌اند، و هرآنچه را که در توان دارند، از قبیل: نماز و زکات و حج و صدقه و غیره انجام می‌دهند. (﴿وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ﴾) با وجود این، دل‌هایشان ترسان و هراسان است، (﴿أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ﴾) و از اینکه اعمالشان پیش خدا می‌رود، و در پیشگاه او می‌ایستند؛ می‌ترسند که مبادا اعمالشان، آنها را از عذاب خدا نجات ندهد؛ چون آنها پروردگارشان را می‌شناسند، و می‌دانند او سزاوار انواع عبادت‌ها است. (61) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) چنین کسانی در انجام کارهای خوب، با یکدیگر مسابقه می‌دهند؛ و هدفشان این است، کارهایی انجام دهند که آنان را به خدا نزدیک ‌نماید؛ و به اموری مشغول می‌شوند که آنها را از عذاب خداوند نجات ‌دهد. پس هرگاه چیز خوبی را بشنوند، و یا فرصت انجام آن برایشان مهیا شود، فرصت را غنیمت شمرده و شتابان آن را انجام می‌دهند. آنها به اولیا و برگزیدگان خدا که در اطرافشان هستند، نگاه کرده و می‌بینند که در انجام هر کار خوبی می‌شتابند؛ و در نزدیک شدن به پروردگارشان، با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. اینان نیز با آنها به رقابت می‌پردازند. و از آنجا که هرمسابقه دهنده‌ای، گاهی به‌خاطر تلاش و آمادگی‌اش پیشی می‌گیرد؛ و گاهی به سبب کوتاهی‌اش باز می‌ماند؛ خداوند متعال خبر داده است که اینها همواره از نوعِ سابقین و پیشتازان هستند. (﴿وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ﴾) و آنها در انجام کارهای خوب پیشتازند، و به اوج خوبی‌ها رسیده‌اند. آنها گرچه با نسل‌های مخلصِ نخستین مسابقه داده‌اند؛ اما با وجود این، خداوند آنها را خوشبخت و پیشتاز گردانده است. (62) وقتی که پیشی گرفتنِ آنها بر یکدیگر در انجامِ کارهای خوب را بیان کرد، شاید کسی گمان برد که آنچه از آنها و از دیگران خواسته شده، امری است که ازتوانایی ما انسان‌های امروزه خارج و یا مشکل است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾) و هیچ کس را مگر به اندازۀ توانش مکلف نمی‌کنیم؛ یعنی به اندازه‌ای که توانایی‌اش بیشتر از آن است؛ و رحمت و حکمت الهی چنین است که انسان را به چیزهایی مکلف ‌نماید که توانایی و قدرتش آن را به طور کامل فراگیرد؛ و چنین نمود تا راه رسیدن به او نزدیک، و همواره جاده و راه کسانی که راه او را در پیش می‌گیرند، آباد و پر راهرو باشد. (﴿وَلَدَيۡنَا كِتَٰبٞ يَنطِقُ بِٱلۡحَقِّ﴾) و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید؛ و آن، کتاب نخستین یعنی «لوح المحفوظ» است که هر چیزی در آن ثبت و ضبط گردیده؛ و هر آنچه صورت می‌پذیرد، مطابق آنچه در آن نوشته شده است انجام می‌شود.(﴿وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) و بر آنان، هیچ ظلم و ستمی نمی‌شود؛ یعنی از نیکی‌هایشان کاسته نشده، و به عقوبت و عذاب نافرمانی‌هایشان افزوده نمی‌گردد.

المؤمنون 23:61

إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ بي‌گمان آنان كه از خوف خدا هراسانند. وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ و كساني كه با آيات پروردگارشان ايمان مي‌آورند. وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ و كساني كه آنان به پروردگارشان كفر نمي‌ورزند. وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ و كساني كه آنچه را بايد [در راه خدا] بدهند، مي‌دهند، در حالي كه دلهايشان ترسان و هراسان است از اينكه به سوي پروردگارشان باز خواهند گشت. أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ چنين كساني براي انجام خوبيها مي‌شتابند و در انجام آن پيشتازند. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ و هيچ كس را مگر به اندازة توانش تكليف نمي‌كنيم و نزد ما كتابي است كه به حق سخن مي‌گويد، و هيچ ظلم و ستمي بديشان نمي‌شود. (57) وقتی خداوند از کسانی سخن به میان آورد که هم گناه کرده، و هم احساس ایمنی می‌کنند؛ و گمان می‌برند نعماتی که خداوند در دنیا به آنها ارزانی داده است، دلیلی بر خوبی و برتری آنهاست؛ از کسانی یاد کرد که هم نیکو کاری می‌نمایند، و هم از پروردگارشان می‌ترسند.پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان هراسان‌اند. یعنی دل‌هایشان از ترس پروردگارشان هراسان بوده، و می‌ترسند که خداوند با آنها طبق عدالت خویش رفتار نماید، و آنگاه هیچ نیکی برایشان باقی نماند، و نسبت به خویش بدبین هستند که مبادا نتوانسته باشند حق خداوند را ادا نموده باشند. و می‌ترسند که مبادا ایمانشان از بین برود، و چون پروردگارشان را می‌شناسند و می‌دانند که تا چه حد او سزاوار بزرگداشت می‌باشد، از او می‌هراسند؛ و خوف و ترس آنها، باعث می‌شود تا از گناهان دست بردارند و درانجام واجبات کوتاهی نورزند. (58) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ﴾) و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند؛ یعنی هرگاه آیات خداوند بر آنها خوانده شود، ایمانشان افزوده می‌شود؛ و نیز در آیات قرآنی می‌اندیشند و در آن تدبر می‌نمایند؛ پس مفاهیم قرآن و شکوه و انجام آن برایشان روشن می‌گردد، و آنچه قرآن به آن فرا می‌خواند، از قبیل: شناخت خدا، و ترس از او، و امید داشتن به او برایشان معلوم می‌گردد، در نتیجه به درجاتی از ایمان می‌رسند که نمی‌توانند به زبان آن را تعبیر نمایند. و نیز در آیاتِ آفاق، تدبر می‌نمایند و می‌اندیشند، چنانکه فرموده است:﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ بی‌گمان در آفرینشِ آسمان‌ها و زمین، و در گردش شب و روز، برای خردمندان نشانه‌ها است. (59) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ﴾) و کسانی که برای پروردگارِ خود انباز و شریک قرار نمی‌دهند؛ یعنی نه مرتکب شرک جلی و آشکار می‌شوند، مانند به ‌خدایی گرفتن غیر الله که آن را به فریاد بخوانند، و به آن امید داشته باشند؛ و نه مرتکبِ شرکِ خفی می‌شوند، ازقبیل: ریا و امثال آن. آنها، گفته‌ها و کارها و سایر حالاتشان را، مخلصانه برای خدا انجام می‌دهند. (60) (﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواۡ﴾) و کسانی که [ازطرف خود] عطا می‌کنند، [و می‌بخشند] آنچه را که به دادن آن دستور داده شده‌اند، و هرآنچه را که در توان دارند، از قبیل: نماز و زکات و حج و صدقه و غیره انجام می‌دهند. (﴿وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ﴾) با وجود این، دل‌هایشان ترسان و هراسان است، (﴿أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ﴾) و از اینکه اعمالشان پیش خدا می‌رود، و در پیشگاه او می‌ایستند؛ می‌ترسند که مبادا اعمالشان، آنها را از عذاب خدا نجات ندهد؛ چون آنها پروردگارشان را می‌شناسند، و می‌دانند او سزاوار انواع عبادت‌ها است. (61) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) چنین کسانی در انجام کارهای خوب، با یکدیگر مسابقه می‌دهند؛ و هدفشان این است، کارهایی انجام دهند که آنان را به خدا نزدیک ‌نماید؛ و به اموری مشغول می‌شوند که آنها را از عذاب خداوند نجات ‌دهد. پس هرگاه چیز خوبی را بشنوند، و یا فرصت انجام آن برایشان مهیا شود، فرصت را غنیمت شمرده و شتابان آن را انجام می‌دهند. آنها به اولیا و برگزیدگان خدا که در اطرافشان هستند، نگاه کرده و می‌بینند که در انجام هر کار خوبی می‌شتابند؛ و در نزدیک شدن به پروردگارشان، با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. اینان نیز با آنها به رقابت می‌پردازند. و از آنجا که هرمسابقه دهنده‌ای، گاهی به‌خاطر تلاش و آمادگی‌اش پیشی می‌گیرد؛ و گاهی به سبب کوتاهی‌اش باز می‌ماند؛ خداوند متعال خبر داده است که اینها همواره از نوعِ سابقین و پیشتازان هستند. (﴿وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ﴾) و آنها در انجام کارهای خوب پیشتازند، و به اوج خوبی‌ها رسیده‌اند. آنها گرچه با نسل‌های مخلصِ نخستین مسابقه داده‌اند؛ اما با وجود این، خداوند آنها را خوشبخت و پیشتاز گردانده است. (62) وقتی که پیشی گرفتنِ آنها بر یکدیگر در انجامِ کارهای خوب را بیان کرد، شاید کسی گمان برد که آنچه از آنها و از دیگران خواسته شده، امری است که ازتوانایی ما انسان‌های امروزه خارج و یا مشکل است. بنابراین خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾) و هیچ کس را مگر به اندازۀ توانش مکلف نمی‌کنیم؛ یعنی به اندازه‌ای که توانایی‌اش بیشتر از آن است؛ و رحمت و حکمت الهی چنین است که انسان را به چیزهایی مکلف ‌نماید که توانایی و قدرتش آن را به طور کامل فراگیرد؛ و چنین نمود تا راه رسیدن به او نزدیک، و همواره جاده و راه کسانی که راه او را در پیش می‌گیرند، آباد و پر راهرو باشد. (﴿وَلَدَيۡنَا كِتَٰبٞ يَنطِقُ بِٱلۡحَقِّ﴾) و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید؛ و آن، کتاب نخستین یعنی «لوح المحفوظ» است که هر چیزی در آن ثبت و ضبط گردیده؛ و هر آنچه صورت می‌پذیرد، مطابق آنچه در آن نوشته شده است انجام می‌شود.(﴿وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾) و بر آنان، هیچ ظلم و ستمی نمی‌شود؛ یعنی از نیکی‌هایشان کاسته نشده، و به عقوبت و عذاب نافرمانی‌هایشان افزوده نمی‌گردد.