Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الشعراء 26:60 – الشعراء 26:82

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الشعراء 26:60
  2. الشعراء 26:61
  3. الشعراء 26:62
  4. الشعراء 26:63
  5. الشعراء 26:64
  6. الشعراء 26:65
  7. الشعراء 26:66
  8. الشعراء 26:67
  9. الشعراء 26:68
  10. الشعراء 26:69
  11. الشعراء 26:70
  12. الشعراء 26:71
  13. الشعراء 26:72
  14. الشعراء 26:73
  15. الشعراء 26:74
  16. الشعراء 26:75
  17. الشعراء 26:76
  18. الشعراء 26:77
  19. الشعراء 26:78
  20. الشعراء 26:79
  21. الشعراء 26:80
  22. الشعراء 26:81
  23. الشعراء 26:82

الشعراء 26:60

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:61

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:62

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:63

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:64

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:65

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:66

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:67

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:68

وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو. قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نمي‌پرهيزند؟! قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند». وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ مي‌گردد و زبانم گشوده نمي‌شود، پس به پيش هارون بفرست. وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و مي‌ترسم كه مرا بكشند. قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود:«چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانه‌هاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و مي‌شنويم». فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد:«همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم». أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بني‌اسرائيل را با ما بفرست. قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟». وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني. قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم». فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند. وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بني‌اسرائيل به بندگي و بردگي گرفته‌اي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مي‌نهي؟ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت:«پروردگار جهانيان كيست؟». قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد. قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نمي‌شنويد!». قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست». قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بي‌گمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است». قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك مي‌كنيد». قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد». قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟». قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور». فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد. وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن مي‌ديدند. قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بي‌گمان اين جادوگري داناست». يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ مي‌خواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان مي‌دهيد؟ قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند:«او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمع‌آوري كنند. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند. فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند. وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد مي‌آييد؟». لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم. فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند:«اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟». قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بي‌گمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود». قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ موسي به آنان گفت:«آنچه را كه مي‌خواهيد بيفكنيد، بيفكنيد». فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ پس آنان ريسمانها و عصاهايشان را افكندند و گفتند:«به بزرگي فرعون قسم! بي‌گمان ما چيره و پيروزيم». فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ آنگاه موسي عصايش را انداخت، ناگهان [اژدهايي شد كه] ساخته‌هاي آنان را بلعيد. فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ پس جادوگران سجده‌كنان بر زمين افتادند. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گفتند:«به پروردگار جهانيان ايمان آورده‌ايم». رَبِّ مُوسَى وَهَارُون َپروردگار موسي و هارون. قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بي‌گمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت». قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند:«باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم». إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بوده‌ايم بيامرزد. وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب مي‌شويد. فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد. إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آورده‌اند. وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم. فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمه‌ها بيرون كرديم. وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم. كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بني‌اسرائيل نموديم. فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ آنگاه به هنگام طلوع آفتاب آنان را تعقيب كردند. فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ پس هنگامي كه هر دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسي گفتند:«قطعاً ما گرفتار مي‌شويم». قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ [موسي] گفت: «چنين نيست، پروردگارم با من است، و رهنمودم خواهد كرد». فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، آنگاه [دريا] شكافت و هر بخشي مانند كوه بزرگي گرديد. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ و ديگران را [نيز] در آنجا نزديك آورديم. وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ و موسي و همة همراهانش را نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين [ماجرا] نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (10 - 11) خداوند باری‌تعالی داستان موسی را تکرار کرده، و آن را چندین بار در قرآن ذکر نموده است، به‌گونه‌ای که دیگر داستان‌ها را این‌گونه تکرار نکرده است، چون داستان موسی حکمت‌ها و عبرت‌های فراوانی در بر دارد، و در این داستان، ماجرای او با ستمگران و مؤمنان بیان شده است. موسی، صاحب شریعتی بزرگ و تورات است، که بعد از قرآن، برترین کتاب آسمانی است. پس فرمود: حالت نیک موسی را به یاد آور، آنگاه که خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پیامبر گرداند و به ‌سوی بنی‌اسرائیل فرستاد. پس فرمود: (﴿أَنِ ٱئۡتِ ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ قَوۡمَ فِرۡعَوۡنَ﴾) به نزد قوم ستمکار برو: قوم فرعون؛ آنهایی که در زمین تکبر ورزیده، و خود را بر اهالی آن بالاتر قرار داده، و سرکرده‌شان ادعای خدایی کرده است. (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) یعنی با گفتار نرم و با مهربانی به آنها بگو: (﴿أَلَا يَتَّقُونَ﴾) آیا از خداوندی که شما را آفریده، و روزی‌تان داده است، نمی‌پرهیزید، و از کفر خود دست نمی‌کشید؟! (12 - 14) موسی -علیه السلام- با اعتذار از بارگاه پروردگارش، عذر خویش را بیان کرد و از او خواست که وی را در حمل این بار سنگین کمک نماید: (﴿قَالَ رَبِّ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ وَيَضِيقُ صَدۡرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي﴾) و فرمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي يَفۡقَهُواۡ قَوۡلِي وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي هَٰرُونَ أَخِي﴾ پروردگارا! سینه‌ام را گشاده ‌دار، وکارم را برایم آسان کن، و گره زبانم را بگشای، تا سخنم را بفهمند، و از [میان] خانواده‌ام همکار و وزیری برایم مقرر بدار، هارون برادرم. (﴿فَأَرۡسِلۡ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴾) پس به هارون هم رسالت بده. آنگاه خداوند خواستۀ موسی را پذیرفت، و به هارون «نبوّت» داد، همان‌گونه که موسی را به‌عنوان نبی و پیامبر مقرر کرد. ﴿فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا﴾ و او را به عنوان یاور و مددکارم بفرست. (﴿وَلَهُمۡ عَلَيَّ ذَنۢبٞ﴾) و آنها در مورد کشتن آن قبطی، ادعای حقی برمن دارند، (﴿فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ﴾) و می‌ترسم به قصاص آن، مرا بکشند. (15 - 17) (﴿قَالَ كَلَّا﴾) گفت: چنین نیست، آنها هرگز نمی‌توانند تو را به قتل برسانند. ما به شما نیرو و قدرت می‌دهیم، و دست آنها به شما نمی‌رسد. شما و پیروانتان پیروزید. بنابراین فرعون نتوانست موسی را بکشد، با اینکه موسی تا آخرین حد به مخالفتِ او برخاست، و او را متکبر و بی‌خرد، و موسی قومش را گمراه دانست. (﴿فَٱذۡهَبَا بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) پس شما هر دو، با نشانه‌های ما که بر صداقت و راستگویی و صحت آنچه که آورده‌اید دلالت می‌نمایند، بروید، (﴿إِنَّا مَعَكُم مُّسۡتَمِعُونَ﴾) به راستی که من با شما هستم، شما را حفاظت و حمایت می‌کنم، و می‌شنوم. (﴿فَأۡتِيَا فِرۡعَوۡنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) به نزد فرعون بروید، و بگویید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم؛ به سوی تو فرستاده شده‌ایم تا به خدا و رسالت ما ایمان بیاوری، و تسلیم شوی، و پروردگارت را بپرستی، و به یگانگی او یقین نمایی. (﴿أَنۡ أَرۡسِلۡ مَعَنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) اینکه بنی‌اسرائیل را با ما بفرست. پس، از شکنجۀ بنی‌اسرائیل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمایند، و تعالیم دینشان را برپای دارند. (18 - 19) وقتی موسی و هارون به نزد فرعون آمدند، و آنچه را خدا به آنها گفته بود، به فرعون گفتند. فرعون ایمان نیاورد و باور نکرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسی کرد، (﴿قَالَ أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) و گفت: آیا در کودکی، تو را درمیان خود پرورش ندادیم؟ یعنی آیا بر تو انعام نکردیم، و تو را تربیت و پرورش ندادیم؛ آنگاه که کودکی در گهواره بودی؟! و از ناز و نعمت ما برخوردار شدی؟! (﴿وَلَبِثۡتَ فِينَا مِنۡ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلۡتَ فَعۡلَتَكَ ٱلَّتِي فَعَلۡتَ﴾) و سال‌های متمادی از عمر خویش را، در بین ما به سر بردی؛ و آن کار بدی که انجام دادی، از تو سر زد. آن کار این بود که موسی دید، مرد قبطی با فردی از قوم موسی دعوا می‌کند. پس مردی که از قوم موسی بود، از او کمک خواست، ﴿فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِ﴾ و موسی به آن قبطی مُشتی زد و مُرد. (﴿وَأَنتَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و تو از کافرانی؛ یعنی تو هم، نیز راهت، همان راه ماست، و همان راهی که ما در پیش گرفته‌ایم، تو هم همان راه را در پیش گرفته‌ای. پس فرعون بدون اینکه بداند، به کفر اقرار کرد. (20 - 22) (﴿قَالَ فَعَلۡتُهَآ إِذٗا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) موسی گفت: من این کار را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم؛ یعنی این کار را از روی کفر انجام ندادم، بلکه از روی سرگشتگی و اشتباه این کار را کردم. سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم، و او مرا آمرزید. (﴿فَفَرَرۡتُ مِنكُمۡ لَمَّا خِفۡتُكُمۡ﴾) سپس من از دست شما گریختم؛ آنگاه که می‌خواستید مرا بکشید. پس من به «مدین» گریختم، و سال‌ها در آنجا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. (﴿فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكۡمٗا وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید، و مرا از رسالت یافتگان گرداند. حاصل مطلب اینکه اعتراضِ فرعون به موسی، از روی نادانی بود، یا اینکه خودش را به نادانی می‌زد. و فرعون، قتل موسی را، مانع پذیرفتن رسالت او قرار ‌داد. پس موسی برایش بیان کرد قتلی که من مرتکب شدم، از روی اشتباه و نادانی بود، و نمی‌خواستم قتلی صورت بگیرد. و هیچ کس از فضل الهی محروم نیست، پس چرا حکم و رسالتی را که خداوند به من بخشیده است، نمی‌پذیرید. پس فقط این ‌مانده است که بگویی: (﴿أَلَمۡ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدٗا﴾) آیا در کودکی، تو را در میان خود پرورش ندادیم؟ اگر با دقت بنگریم، روشن می‌شود که تو بر من هیچ منتی نداری. بنابراین موسی گفت: (﴿وَتِلۡكَ نِعۡمَةٞ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنۡ عَبَّدتَّ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا می‌خواهی این منت را بر من بگذاری که تو بنی‌اسرائیل را به کار گرفته، و آنها را بردۀ خود ساخته‌ای، و من از بردگی کردن برای تو در امان مانده‌ام، و این را بر من منت می‌گذاری؟! اگر کمی تأمل شود، به ‌وضوح درخواهیم یافت که تو بر این ملت فاضل و خوب، ستم کرده و آنان را شکنجه نموده و مطیع خود ساخته‌ای تا کارهایت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذیت و آزار تو، سالم نگاه داشته است، با اینکه اذیت و آزار تو، به قوم من رسیده است. پس این چه منتی است که بر من می‌گذاری، و آن را به رخ من می‌کشی؟ (23 - 25) فرعون، با اینکه به صحتِ آنچه موسی او را بدان فرا می‌خواند یقین داشت، با انکارِ پروردگارش، و از روی ستم و سرکشی و خود بزرگ بینی گفت: (﴿وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پروردگار جهانیان کیست؟ (﴿قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) موسی گفت: خداوندی است که جهان بالا و پایین را آفریده، و به شیوه‌های گوناگون، به تدبیرِ آن پرداخته، و آن را پرورش می‌دهد. و از جملۀ آفریده‌هایش، شما هستید که مورد خطاب من می‌باشید. پس چگونه آفرینندۀ مخلوقات، و پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین را انکار می‌کنید. (﴿إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴾) اگر شما راه یقین می‌پوئید! فرعون با پرخاش، و شگفت‌زده گفت: (﴿أَلَا تَسۡتَمِعُونَ﴾) آیا نمی‌شنوید این مرد چه می‌گوید؟! (26 - 27) موسی گفت: (﴿رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) پروردگارِ شما و پروردگارِ نیاکان و پیشینیان شماست، تعجب کنید یا تعجب نکنید، بپذیرید یا نپذیرید. فرعون با حق مخالفت کرد، و از کسی که آن را آورده بود، ایراد گرفت و گفت: (﴿إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾) همانا پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه می‌باشد؛ چون چیزی برخلاف باورهای ما آورده، و با ما مخالفت می‌نماید. پس عقل نزد ماست، و خردمندان کسانی هستند که گمان می‌برند آفریده نشده‌اند، و آسمان‌ها و زمین همواره وجود داشته‌اند، بدون اینکه به وجود آورنده‌ای داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفریننده آفریده شده‌اند! آری، عقل و خرد نزد او، عبارت است از اینکه مخلوقِ ناقصی که از تمام جهات ناقص است، پرستش شود! و دیوانگی نزد فرعون، آن است پروردگاری را تصور کرد که آفرینندۀ جهانِ بالا و پایین بوده، و نعمت‌های ظاهری و باطنی را ارزانی کرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خوانَد! فرعون این سخن را برای قومش آراست، و آنها کم عقل بودند، ﴿فَٱسۡتَخَفَّ قَوۡمَهُۥ فَأَطَاعُوهُۚ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾ پس قومش را به نادانی وا می‌داشت، بنابراین از او اطاعت کردند. بی‌گمان آنها قومی فاسق بودند. (28) موسی در پاسخِ انکارِ فرعون، و اینکه پروردگار جهانیان را نمی‌پذیرفت، گفت: (﴿رَبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَمَا بَيۡنَهُمَآ﴾) خدای من، پروردگارِ مشرق و مغرب، و همۀ مخلوقاتی است که میان آن دو قرار دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾) اگر درک کنید، من توضیح و بیانی برای شما ارائه داده‌ام که هر کس کوچک‌ترین بهره‌ای از عقل داشته باشد، آن را درمی‌یابد. پس چرا در آنچه به شما می‌گویم، خود را به نادانی می‌زنید؟ در این آیه به این مطلب اشاره شده است که شما موسی را -که عاقل‌ترین و عالم‌ترین مردم است- به دیوانگی متهم کردید، و این درحقیقت، بیماریی است که در خود شما وجود دارد. شما دیوانه هستید، و عقل‌های ناقصتان حکم می‌کند، روشن‌ترین موجودات را که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، انکار کنید. پس شما که خدا را انکار می‌کنید، چه چیزی را می‌پذیرید؟ شما که خدا را نمی‌شناسید، چه چیزی را می‌شناسید؟ و چنانچه به خدا و آیاتش ایمان نیاورید، به چه چیزی ـ ‌بعد از خدا و آیاتش ـ ایمان می‌آورید؟! سوگند به خدا، دیوانه‌هایی که به منزلۀ چهارپایان هستند، از شما عاقل‌تر و هدایت یافته‌ترند. (29 - 33) وقتی موسی، با دلیل قاطعش، فرعون را ساکت کرد، و توانایی مقابله را از او سلب کرد، پس موسی را به قدرت و سلطنت خود تهدید کرد، و گفت: (﴿لَئِنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَٰهًا غَيۡرِي لَأَجۡعَلَنَّكَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِينَ﴾) اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زمرۀ زندانیان خواهم گرداند. فرعون ـ‌خداوند چهره‌اش را زشت بگرداندـ ادعا کرد که امیدوار است موسی را منحرف گرداند، و موسی،‌غیر از فرعون، هیچ معبود دیگر‌ی را معبود خویش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فریب دادن قومش، این سخن را گفت، وگرنه او خیلی خوب می‌دانست که موسی و پیروانش، از روی علم و بصیرت این راه را انتخاب کرده‌اند، و هرگز امکان ندارد که از اعتقادات خود دست بردارند. موسی به او گفت: (﴿أَوَلَوۡ جِئۡتُكَ بِشَيۡءٖ مُّبِينٖ﴾) آیا اگر من معجزۀ آشکاری به تو نشان دهم که بر صحت آنچه آورده‌ام دلالت کند، [باز هم مرا زندانی می‌کنی؟!](فرعون) گفت: اگر از زمره راستگويانی، آن را بنمای. موسی عصایش را انداخت، و به‌ناگاه تبدیل به اژدهایی آشکار شد که هر کس آن را می‌دید، خیال و گمانی در آن نمی‌یافت. (﴿وَنَزَعَ يَدَهُۥ﴾) و دستش را از گریبانش بیرون آورد، (﴿فَإِذَا هِيَ بَيۡضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ﴾) و ناگهان بینندگان، آن را سفید و روشن دیدند که دارای نوری بزرگ بود؛ و هرکس به آن نگاه می‌کرد، هیچ نقص و عیبی را در آن مشاهده نمی‌کرد. (34 - 37) فرعون در قالبِ مخالفت با حق، و پیام آورِ حقیقت، به اشراف و بزرگان پیرامونش گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٞ يُرِيدُ أَن يُخۡرِجَكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِۦ﴾) این جادوگری بس آگاه و ماهر است که می‌خواهد با جادوی خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. فرعون می‌دانست که آنها کم‌عقل و بی‌خرد هستند، بنابراین آنان را فریب داد، و گفت: چیزی که موسی نشان می‌دهد، از نوع کارهایی است که جادوگران انجام می‌دهند؛ چون آنها این را به طور مسلّم می‌دانستند که جادوگران چیزهای عجیبی نشان می‌دهند که دیگر مردم توانایی آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند که هدف او از این جادو، این است که شما را از وطن خودتان بیرون کند، تا شما را آواره نماید، و از خانه و کاشانه و فرزندانتان دور کند، و بدین ترتیب در دشمنی و عداوت خود نسبت به شما، جدیّت نشان دهد. پس گفت: (﴿فَمَاذَا تَأۡمُرُونَ﴾) چه فرمان می‌دهید، و چکار کنم؟ گفتند: موسی و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهای مصر افرادی را بفرست تا جادوگران را جمع آوری کنند؛ یعنی افرادی را به همۀ شهرهایی که محل دانش و مرکز جادو هستند، بفرست تا هر جادوگر زبر دست و ماهری را جمع آوری نموده، و به نزد تو بیاورند؛ زیرا با جادوگر، باید از طریق جادو مبارزه کرد. (38 - 40) و این لطف الهی بود که خداوند خواست، بندگانش، باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه، مردم را بدان فریب داده بود، مشاهده کنند. بنابراین آنها را واداشت تا جادوگران و ساحران ماهر را جمع آوری کنند، و درحضورِ او مجلس بزرگی منعقد شود، و در آنجا حق بر باطل چیره شده، و اهل دانش و فن، به صحت و درستی آنچه موسی آورده است، اقرار نمایند. پس فرعون به رأی و نظر آنها عمل کرد، و افرادی را برای گردآوری جادوگران به شهرها فرستاد، و او در این کار با جدیت عمل کرد. (﴿فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) آنگاه جادوگران در میعاد روزی معین، گردآوری شدند. در روزی که موسی به آنها وعده داده بود، وآن روز جشن بود، و آنها از کارهایشان دست ‌کشیده، و بی‌کار بودند. جادوگران گرد آورده شدند. (﴿وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلۡ أَنتُم مُّجۡتَمِعُونَ﴾) یعنی از عموم مردم خواسته شد تا در روز موعود گرد آیند. (﴿لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُواۡ هُمُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) تا اگر جادوگران پیروز شدند، ما از آنان پیروی کنیم؛ یعنی به مردم گفتند: جمع شوید تا پیروزی جادوگران را بر موسی مشاهده کنید، و آنها در کار خود ماهرند. پس، از آنها پیروی می‌کنیم، و آنان را گرامی و بزرگ می‌داریم، و ارزش دانش سحر را درخواهیم یافت. پس اگر آنان بر حق بودند، می‌گفتند: تا ما، از آنهایی که در میان آنان اهل حق هستند، پیروی نماییم، و راه ‌راست را بشناسیم. بنابراین رویارویی موسی و جادوگران و شکست ساحران برای آنها فایده‌ای نداشت جز اینکه حجت بر آنان اقامه گردید. (41 - 42) (﴿فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ﴾) وقتی جادوگران آمدند، و به نزد فرعون رسیدند، به او گفتند: (﴿أَئِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ﴾) اگر ما موسی را شکست دهیم و بر او چیره شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟ (﴿قَالَ نَعَمۡ﴾) فرعون گفت: آری! شما مزد و پاداش خواهید داشت، (﴿وَإِنَّكُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ﴾) به علاوه، درصورت پیروزی براو، از مقربان دربارم خواهید بود. فرعون به آنان، وعدۀ پاداش و مقرب بودن را داد تا نشاط آنها بیشتر شود، و تمام توانایی خود را برای مخالفت و مبارزه با موسی به کار گیرند. (43 - 45) وقتی در موعد مقرر، آنها و موسی و مردم مصر جمع شدند، موسی آنان را اندرز داد، و به آنان فرمود:﴿وَيۡلَكُمۡ لَا تَفۡتَرُواۡ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا فَيُسۡحِتَكُم بِعَذَابٖۖ وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ﴾ وای بر شما! بر خداوند دروغ نبندید، که با عذابی [سخت] شما را نابود خواهد کرد. و هر کس به خدا دروغ نسبت دهد، ناکام است. پس آنها با یکدیگر به کشمکش و جرّوبحث پرداختند، سپس فرعون آنها را تشویق کرد، و خودشان نیز یکدیگر را تشویق کردند. موسی به جادوگران گفت: هر هنری که دارید عرضه کنید، و موسی آنها را مقید به افکندن چیز مخصوصی نکرد، چون یقین داشت چیزی که آنها برای مبارزه و مخالفت با حق آورده‌اند، باطل و پوچ است.(﴿فَأَلۡقَوۡاۡ حِبَالَهُمۡ وَعِصِيَّهُمۡ﴾) جادوگران ریسمان‌ها و عصاهایشان را به زمین انداختند، ناگهان به مارهایی تبدیل شدند که راه می‌رفتند، و آنها با این کار، چشمان مردم را جادو کردند. (﴿وَقَالُواۡ بِعِزَّةِ فِرۡعَوۡنَ إِنَّا لَنَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾) و گفتند: به یاری و کمک فرعون، ما چیره و پیروزیم. پس آنها از قدرتِ بنده‌ای ضعیف و ناتوان که فقط طغیان کرده و لشکریانی در اختیار داشت، یاری جستند، و ابّهت و شکوه ظاهری فرعون، جادوگران را فریب داد، و آنها حقیقت امر را ندیدند، و یا اینکه سوگند خوردند و گفتند:«به عزّت فرعون سوگند! ما پیروزیم.» موسی عصای خود را انداخت که ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی گردید، و شروع به بلعیدن چیزهایی کرد که با دروغ سر هم می‌کردند. پس همۀ ریسمان‌ها و چوب دستی‌هایی را که انداخته بودند، بلعید، چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نمی‌تواند در برابر حق مقاومت کند. وقتی جادوگران این معجزۀ بزرگ را دیدند، یقین کردند که این جادو نیست، بلکه نشانه‌ای از نشانه‌های الهی، و معجزه‌ای است که از صداقت و راستگویی موسی و صحت آنچه آورده است، خبر می‌دهد. (46 - 48) بنابراین جادوگران سجده‌کنان بر زمین افتادند. و گفتند: (﴿ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴾) به پروردگار جهانیان ایمان آورده‌ایم؛ پروردگار موسی و هارون. پس باطل، در این صحنه نابود شد و شکست خورد؛ و سران باطل، نیز به باطل بودنش اعتراف کردند، و حق روشن و آشکار گردید تا جایی که بینندگان آن را با چشمان خود مشاهده کردند. (49 - 51) اما فرعون جز سرکشی و گمراهی را نپذیرفت، و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراین به جادوگران گفت: (﴿ءَامَنتُمۡ لَهُۥ قَبۡلَ أَنۡ ءَاذَنَ لَكُمۡ﴾) آیا پیش‌از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ فرعون تعجب ‌کرد، و قومش نیز از جرأتِ جادوگران در برابر فرعون، و اینکه بدون اجازۀ فرعون به موسی ایمان آوردند، تعجب ‌کردند. پس گفت: (﴿إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحۡرَ﴾) بدون شک، او بزرگ و استادِ شماست که به شما جادو آموخته است. این را گفت، درحالی که جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباریانش به او پیشنهاد کرده بودند که جادوگران را از تمام شهرها گرد بیاورد. و می‌دانستند که جادوگران قبلاً موسی را ندیده‌اند، و آنها جادوهایی ارائه دادند که بینندگان را شگفت زده ‌کرد، اما با این وجود، این سخن را به دروغ در مورد آنها شایعه کرد، با اینکه خودشان می‌دانستند که این سخن، پوچ و بی‌معناست. پس افرادی که دارای چنین عقلی هستند، بعید نیست به حقیقت آشکار و معجزاتِ روشن ایمان نیاورند، چون فرعون، هر چیزی را، به عنوانِ حقیقت و واقعیت به آنان معرفی کرد، و آنان هم آن را تصدیق می‌کردند. سپس فرعون جادوگران را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ﴾) حتماً دست‌ها و پاهای شما را بر خلافِ جهتِ همدیگر [=دست راست و پای چپ و برعکس] قطع می‌گردانم، همان‌طور که با «مفسدِ در زمین» چنین می‌شود. (﴿وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) و همۀ شما را به دار خواهم آویخت تا زجر و شکنجه بچشید، و خوار و ذلیل شوید. جادوگران وقتی شیرینی ایمان را دریافتند، و لذت آن را چشیدند، گفتند: (﴿لَا ضَيۡرَ﴾) از آنچه ما را به آن تهدید می‌کنی، باکی نداریم. (﴿إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ إِنَّا نَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ﴾) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم، و ما امیدواریم پروردگارمان گناهانی از قبیل: کفر و جادوگری و غیره را که مرتکب شده‌ایم، بیامرزد. (﴿أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) از آن رو که میان این لشکریان، نخستین ایمان آورندگان به موسی بوده‌ایم. پس خداوند آنها را ثابت قدم گرداند، و به آنان صبر و بردباری ارزانی نمود. احتمال دارد فرعون تهدیدش را عملی کرده باشد، چون در آن وقت، فرعون قدرت وپادشاهی داشت. بنابراین احتمال می‌رود که آنچه را که آنها را به آن تهدید کرده بود، عملی کرده باشد. و احتمال دارد که خداوند فرعون را از انجام آن کار بازداشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به کفر خود ادامه می‌دادند، و موسی معجزات آشکار را برای آنها می‌آورد، و هرگاه نشانه‌ای به نزد آنها می‌آمد، و به شدت آنها را در تنگنا قرار می‌داد، با موسی وعده می‌کردند و پیمان می‌بستند که اگر خداوند این بلا را از آنها دور نماید، قطعاً به او ایمان خواهند آورد؛ و بنی‌اسرائیل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور می‌نمود، سپس آنها باز عهد شکنی می‌کردند. (52) وقتی موسی از ایمان آوردنِ آنها ناامید گردید، و آمدنِ عذاب بر آنها قطعی شد، و زمان آن فرا رسید که خداوند بنی‌اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات دهد، و به آنها در زمین قدرت وثروت ببخشد، خداوند به موسی وحی کرد که (﴿أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِيٓ﴾) در اولِ شب، بنی اسرائیل را کوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، (﴿إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴾) و حتماً فرعون و لشکریانش شما را تعقیب خواهند کرد. و همان‌طور که خداوند خبر داد، اتفاق افتاد. آنها وقتی صبح کردند، دیدند که همۀ بنی‌اسرائیل شبانگاه به ‌همراه موسی رفته‌اند، (53 - 56) (﴿فَأَرۡسَلَ فِرۡعَوۡنُ فِي ٱلۡمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴾) پس فرعون مأمورانی را به شهرها فرستاد تا مردم را جمع کنند، و بر بنی‌اسرائیل هجوم برند، و بلایی بر سرشان بیاورند. فرعون قومش را تشویق می‌کرد، و می‌گفت: (﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرۡذِمَةٞ قَلِيلُونَ﴾) این بنی‌اسرائیلی‌ها، گروه اندک و ناچیزی هستند. (﴿وَإِنَّهُمۡ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴾) و آنها ما را به خشم آورده‌اند، و ما باید خشم خود را، در مورد این بردگان، که از نزد ما فرار کرده‌اند، به اجرا درآوریم. (﴿وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴾) یعنی همۀ ما باید از آنها برحذر باشیم؛ چرا که دشمن ما هستند، و نابودی آنها به نفع همۀ ما است. پس فرعون و لشکریانش بیرون آمدند، و از همه خواسته شد که شرکت کنند. و هیچ کس باز نماند، مگر افراد معذوری که توانایی نداشتند. (57 - 59) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿فَأَخۡرَجۡنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ﴾) و آنها را از باغ‌های خوب مصر، و چشمه‌ساران و کشتزارهای آن که زمین‌هایشان را پوشانده، و شهرها و بیابان‌ها را آباد کرده بود، بیرون کردیم. (﴿وَكُنُوزٖ وَمَقَامٖ كَرِيمٖ﴾) و آنها را از میان گنج‌ها و کاخ‌های مجلل بیرون راندیم که بینندگان را شگفت زده می‌کرد، و هر کس را که به آن می‌اندیشید، فریب می‌داد؛ گنج‌ها و جایگاه‌هایی که مدت زمانی طولانی از آن بهره‌مند شده، و با غرقِ در لذت‌ها و شهوت‌ها، عمری طولانی در کفر و فساد و تباهی و تکبر بر بندگان و سرگردانی سپری کرده بودند. (﴿كَذَٰلِكَۖ وَأَوۡرَثۡنَٰهَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) این چنین باغ‌ها و چشمه‌سارها و کشتزارها و جایگاه نیک را به بنی اسرائیل میراث دادیم. بنی اسرائیلی که فرعونیان آنها را بردگان خود قرار داده بودند، و آنها را در کارهای سخت و طاقت فرسا، به کار می‌گرفتند.پس پاک است خداوندی که فرمانروایی را به هرکس که بخواهد، می‌دهد؛ و از هرکس که بخواهد، می‌گیرد؛ و هر کس را که بخواهد، به سبب فرمانبرداری‌اش عزت می‌بخشد؛ و هرکس را که بخواهد، به سبب نافرمانی‌اش خوار می‌گرداند. (60 - 62) قوم فرعون، به هنگام طلوع خورشید، به تعقیب قوم موسی پرداختند، درحالی‌که خشمگین بودند، و با قدرت و توانایی به دنبال آنها راه افتادند. (﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ﴾) وقتی که هر دو گروه یکدیگر را دیدند، (﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ﴾) یاران موسی به او شکایت بردند، و با اندوه به وی گفتند: (﴿إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ﴾) بی‌گمان آنها به ما رسیده، و ما گرفتار می‌گردیم. موسی آنها را دلداری داد، و گفت: ثابت قدم باشید، و آنها را، از وعدۀ راستینِ پروردگارش آگاه کرد. پس گفت: (﴿كَلَّآ﴾) آن‌طور نیست که شما گفتید، و ما گرفتار نمی‌شویم، (﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ﴾) چرا که پروردگارم با من است، و به راهی که مایۀ نجات من و شماست، رهنمودم خواهد کرد. (63 - 68) پس به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا بزن، و او عصایش را به دریا زد، آنگاه دریا از هم شکافت، و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشی مانند کوه بزرگی بود. پس موسی و قومش از همین راه‌ها وارد دریا شدند. و فرعون و قومش را به این مکان نزدیک کردیم؛ و آنها را در این راه که موسی و قومش از آن رفته بودند، وارد نمودیم. آنها همه از دریا عبور کردند و نجات یافتند، و هیچ کسی باز نماند. و از لشکریان فرعون هیچ کس نجات نیافت، بلکه همه غرق شدند. بی‌گمان ماجرای نجات مؤمنان، و غرق شدن کافران، نشانه‌ای است بزرگ که بر راست بودن آنچه موسی آورده است، و بر بطلانِ باور و عقیدۀ فرعون و قومش دلالت می‌کند. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود این نشانه‌های بزرگ که سبب ایمان می‌گردد، آنها ایمان نیاوردند؛ چرا که دل‌هایشان فاسد بود. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) و بی‌گمان پروردگارت توانا و قادر است، و با قدرت و توانایی‌اش، کافرانِ تکذیب‌کننده را هلاک و نابود ساخت؛ و با رحمتِ خویش، موسی و کسانی را که همراه او بودند، نجات داد.

الشعراء 26:69

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:70

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:71

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:72

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:73

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:74

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:75

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:76

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:77

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:78

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:79

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:80

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:81

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:82

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است