Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الشعراء 26:83 – الشعراء 26:120

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الشعراء 26:83
  2. الشعراء 26:84
  3. الشعراء 26:85
  4. الشعراء 26:86
  5. الشعراء 26:87
  6. الشعراء 26:88
  7. الشعراء 26:89
  8. الشعراء 26:90
  9. الشعراء 26:91
  10. الشعراء 26:92
  11. الشعراء 26:93
  12. الشعراء 26:94
  13. الشعراء 26:95
  14. الشعراء 26:96
  15. الشعراء 26:97
  16. الشعراء 26:98
  17. الشعراء 26:99
  18. الشعراء 26:100
  19. الشعراء 26:101
  20. الشعراء 26:102
  21. الشعراء 26:103
  22. الشعراء 26:104
  23. الشعراء 26:105
  24. الشعراء 26:106
  25. الشعراء 26:107
  26. الشعراء 26:108
  27. الشعراء 26:109
  28. الشعراء 26:110
  29. الشعراء 26:111
  30. الشعراء 26:112
  31. الشعراء 26:113
  32. الشعراء 26:114
  33. الشعراء 26:115
  34. الشعراء 26:116
  35. الشعراء 26:117
  36. الشعراء 26:118
  37. الشعراء 26:119
  38. الشعراء 26:120

الشعراء 26:83

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:84

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:85

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:86

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:87

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:88

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:89

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:90

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:91

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:92

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:93

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:94

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:95

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:96

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:97

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:98

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:99

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:100

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:101

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:102

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:103

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:104

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت:«چه مي‌پرستيد؟». عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند:«بت‌هايي را مي‌پرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم». قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت:«آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد صداي شما را مي‌شنوند؟». أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود مي‌بخشند، يا زيان مي‌رسانند؟ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند:«نه، اما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه چنين مي‌كرده‌اند». قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت:«آيا مي‌بينيد كه چه چيزي را مي‌پرستيد؟». أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما. فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان. الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت مي‌كند. وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا مي‌دهد، و [آشاميدني] مي‌نوشاند. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي‌دهد. وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا مي‌ميراند، سپس زنده‌ام مي‌گرداند. وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد. رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان. وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار. وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان. وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بي‌گمان او از گمراهان بود. وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته مي‌شوند. يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نمي‌رسانند. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مي‌يابد و سود مي‌بيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و [در آن هنگام] بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود. وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ و دوزخ براي گمراهان آشكار مي‌گردد. وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ و به آنها گفته مي‌شود:«كجا هستند معبوداني كه [آنها را] پيوسته عبادت مي‌كرديد؟». مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ [معبودهايي] غير از خدا، آيا شما را ياري مي‌كنند يا خويشتن‌را ياري مي‌دهند؟». فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ پس، آنان و گمراهان پياپي در آن [جهنم] افكنده مي‌شوند. وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ و [نيز] لشكريان شيطان همگي [به دوزخ افكنده مي‌شوند]. قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ آنان در آنجا به كشمكش مي‌پردازند و مي‌گويند: تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «سوگند به خدا ما در گمراهي آشكاري بوديم». إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌ساختيم. وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز گناهكاران گمراه نكرده‌اند. فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ [اينك] ما هيچ شفاعت كننده‌اي نداريم. وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست صميمي و دلسوزي [نداريم]. فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كاش [به دنيا] بر مي‌گشتيم تا از زمرة مؤمنان مي‌شديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نيستند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و قطعاً پروردگارت توانا و مهربان است. (69 - 71) ای محمد! صلی الله علیه وسلم سرگذشت و حکایت ابراهیم خلیل را برای مردم بخوان، و ماجرای او را در این وضعیتِ خاص بیان کن. او ماجراهای زیادی دارد، اما شگفت‌ترین اخبار، و بهترین سرگذشت او، خبری است که رسالت او را در بر دارد که از دعوت کردنِ قومش، و مجادله کردنِ با آنها، و باطل نمودنِ باورهایشان، سخن می‌گوید. بنابراین آن را مقید به ظرفِ زمان کرد، و فرمود: و به یاد آور زمانی را که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: چه چیزی را می‌پرستید؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: (﴿نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا﴾) بت‌هایی را پرستش می‌کنیم که آنها را با دست‌های خود می‌تراشیم. (﴿فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴾) و در بیشتر اوقات، به عبادت و پرستش آنها می‌پردازیم. (72 - 74) ابراهیم با بیان اینکه بت‌ها، سزاوار پرستش و عبادت نیستند، گفت: (﴿هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ﴾) آیا هنگامی که بت‌ها را به کمک می‌خوانید، صدای شما را می‌شنوند تا دعایتان را پاسخ دهند؛ و مشکلات شما را حل نمایند؛ و هر امر ناگواری را از شما دور کنند؟ (﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ﴾) یا به شما سود می‌بخشند، یا زیان می‌رسانند؟! پس آنها اقرار کردند که بت‌ها، هیچ یک از این کارها را نمی‌توانند انجام دهند؛ صدایی نمی‌شنوند، و سود و زیانی نمی‌رسانند. بنابراین وقتی ابراهیم بت‌ها را شکست، گفت:﴿بَلۡ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمۡ هَٰذَا فَسۡ‍َٔلُوهُمۡ إِن كَانُواۡ يَنطِقُونَ﴾ بلکه بزرگ‌ترشان چنین کرده است. پس، از آنها بپرسید، اگر حرف می‌زنند. کافران گفتند:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴾ تو نیک می‌دانی که اینها حرف نمی‌زنند؛ یعنی ثابت و بدیهی است [که بت‌ها، چنین کارهایی را انجام نمی‌دهند]. پس به تقلید از پدران و نیاکانِ گمراهشان پناه بردند، و گفتند: (﴿بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ﴾) آنها چیزی از این کارها را نمی‌توانند بکنند، فقط ما پدران و نیاکان خود را دیده‌ایم که چنین می‌کرده‌اند، و ما از آنها پیروی ‌نموده، و راهشان را در پیش گرفته، و به عادت و سنت‌های آنان عمل نموده، و آن را زنده نگاه داشته‌ایم. ابراهیم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستید، و شما و پدرانتان در گمراهی برابرید. (75 - 82) (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! (﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾) آیا در آنچه می‌پرستید، اندیشیده‌اید؟! شما و پدران پیشین شما؟! بدون شک همۀ چیزهایی که معبود خود می‌دانید، دشمن من هستند. پس اگر می‌توانند کوچک‌ترین زیانی به من برسانند، و علیه من چاره اندیشی و توطئه کنند، و دریغ نورزند! اما توانایی این را ندارند. (﴿إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ﴾) به ‌جز پروردگار جهانیان؛ ذاتی که مرا آفریده است، و همو مرا راهنمایی می‌کند، و فقط او نعمت آفرینش، و رهنمود کردن به ‌سوی منافع دینی و دنیوی را ارزانی می‌نماید. سپس برخی از نیازهارا به طور ویژه بیان کرد، و گفت: (﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓ‍َٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ﴾) پس فقط خداوند این کارها را می‌کند، بنابراین فقط باید او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش این بت‌ها را ترک کرد، بت‌هایی که چیزی را نمی‌آفرینند، و هدایت نمی‌کنند، و نمی‌توانند کسی را بیمار نموده و یا بهبود ببخشند. و به کسی غذا نمی‌دهند، و آشامیدنی نمی‌نوشانند، و زنده نمی‌کنند، و نمی‌میرانند، و به عبادت کنندگانِ خود سودی نمی‌بخشند؛ رنج‌هایشان را از آنان دور نکرده، و گناهانشان را نمی‌آمرزند. پس بسیار روشن است که شما و پدرانتان، توانایی مخالفت با این دلایل روشن را ندارید. و معلوم است که شما و آنان در گمراهی و ترک گفتن راه هدایت یکسان هستید. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِ﴾ و قومش با او به جرّ و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آیا دربارۀ خدا با من مجادله می‌کنید، حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟! ( 83 - 84) سپس ابراهیم ـ علیه السلام ـ پروردگارش را فراخواند و گفت: (﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾) پروردگارا! به من دانش زیادی عطا کن که به وسیلۀ آن، حلال و حرام را بدانم، و در میان مردم داوری کنم، (﴿وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به شایستگان از قبیل: پیامبران ملحق بگردان. و نام نیک و آوازۀ نیکو را، برای همیشه در میان آیندگان برای من برجای دار. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و به او دانش و حکمت بخشید که به سبب آن، از برترین پیامبران گردید، و به برادران پیامبرش پیوست. و خداوند ابراهیم را، دوست داشتنی و مقبول گردانید، به ‌گونه‌ای که میان همۀ ملت‌ها، و در همۀ اوقات، مورد بزرگداشت و ستایش قرار می‌گیرد. خداوند متعال فرموده است:﴿وَتَرَكۡنَا عَلَيۡهِ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ و برای او در [میان] آیندگان، [آوازۀ نیک] بر‌جای گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. همانا او از بندگان با ایمان ما بود. (85) (﴿وَٱجۡعَلۡنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴾) و مرا از زمرۀ کسانی بگردان که خداوند آنها را وارث بهشت می‌گرداند. پس خداوند دعایش را پذیرفت، و مقامش را در باغ‌های پر ناز و نعمت بهشت بالا برد. (86) (﴿وَٱغۡفِرۡ لِأَبِيٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴾) و پدرم را بیامرز، بی‌گمان او از گمراهان بود. و این دعا، به سبب وعده‌ای بود که او به پدرش داده بود، آنگاه که گفت:﴿سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا﴾ به زودی از پروردگارم برای تو طلب آمرزش می‌نمایم، بی‌گمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٞ﴾ و طلبِ آمرزشِ ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود. پس وقتی برای ابراهیم آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بردبار و بازگشت کننده [به ‌سوی خدا] است. (87 - 89) (﴿وَلَا تُخۡزِنِي يَوۡمَ يُبۡعَثُونَ﴾) و در روز قیامت -که مردم برانگیخته می‌شوند- با توبیخ نمودنم به‌خاطر ارتکاب برخی از گناهان، و کیفر دادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مکن. بلکه مرا در آن روز، خوشبخت گردان، (89) که (﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنۡ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلۡبٖ سَلِيمٖ﴾) اموال و اولاد سودی نمی‌رسانند، و تنها کسی نجات می‌یابد و سود می‌برد که با دلی پاک، به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسیلۀ قلب پاک، آدمی از کیفر و سزا نجات می‌یابد، و سزاوار پاداش فراوان می‌گردد. دل سالم؛ یعنی دلی که از شرک و شک و محبت غیر خدا، و اصرار ورزیدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و باید ضمن سالم بودن از امور مذکور، به اخلاص و علم و یقین و محبت خدا متصف باشد. و باید گرایش و محبت او، تابعِ آنچه باشد که خدا می‌خواهد؛ و چیزی را پیروی نماید که از سوی خدا آمده است. (90 - 95) به ‌همین جهت از حالات آن روز بزرگ، و پاداش و سزای آن، سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾) بهشت برای کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، نزدیک است؛ کسانی که دستورات خداوند را به جای آورده؛ و از آنچه او نهی کرده، دوری نموده؛ و از ناخشنودی و عذاب وی پرهیز کرده‌اند. (﴿وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ﴾) و جهنم، برای گمراهان آشکار می‌شود، و با همۀ عذابی که در آن وجود دارد، برایشان آماده می‌گردد. (﴿لِلۡغَاوِينَ﴾) کسانی که از فرمانِ الهی سرپیچی کرده، و مرتکب کارهای حرام شده، و پیامبرانش را تکذیب کرده، و حقی را که پیامبران آورده‌اند، رد می‌کنند. و به آنان گفته می‌شود: (﴿أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلۡ يَنصُرُونَكُمۡ أَوۡ يَنتَصِرُونَ﴾) کجایند معبودانی که به جای خدا پرستش می‌کردید؟ آیا شما را کمک می‌کنند، یا خود را یاری می‌دهند؟! یعنی نمی‌توانند هیچ یک از این کارها را بکنند، و دروغ و رسوایی آنها آشکار می‌شود، و زیانمندی و ضرر و خواری و رسوایی و پشیمانی‌شان آشکار می‌گردد، و تلاش آنها بیهوده و بی‌نتیجه می‌ماند. پس معبودانی که عبادت می‌شدند، و گمراهانی که آنها را عبادت می‌کردند، همه در جهنم انداخته می‌شوند. و لشکریانِ شیطان از قبیل: انسان‌ها و جن‌هایی که شیطان، آنها را به ‌سوی گناهان و شرک ورزیدن و ایمان نیاوردن می‌کشاند، و بر آنها مسلط می‌گردد، و در نتیجه از دعوتگران راه شیطان می‌شوند، و در راستای خشنودی شیطان تلاش می‌نمایند، و مردم را به اطاعت از شیطان فرا می‌خوانند، و دیگران از آنان تقلید می‌کنند، (96 - 104) (﴿قَالُواۡ﴾) لشکریانِ گمراهِ شیطان، به بت‌هایی که عبادت می‌کردند، می‌گویند: (﴿تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) سوگند به خدا که ما در گمراهی آشکاری بودیم؛ چراکه شما را، در عبادت و محبت و ترس و امید، با خدا برابر می‌داشتیم، و همان‌طور که خدا را می‌خواندیم، شما را هم به فریاد می‌طلبیدیم. پس در این هنگام، گمراهی‌شان برای آنها آشکار می‌گردد، و به گناه خود اعتراف می‌کنند. و خداوند در کیفر آنان، عادلانه رفتار می‌کند، و کیفر و سزای آنها بجاست. و آنها معبودان و بت‌ها را، فقط در عبادت و پرستش با خداوند برابر می‌دانستند نه در آفرینش، چون می‌گویند: (﴿بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) با پروردگار جهانیان. پس آنها اقرار می‌نمایند که خداوند، پروردگار همۀ جهانیان است، که بت‌هایشان نیز از زمرۀ جهانیان‌اند. (﴿وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) یعنی گناهکاران و پیشوایانِ گمراهی، ما را گمراه کردند و به فساد و تباهی کشاندند، و مردم را به سوی آتش جهنم فرا ‌خواندند. (﴿فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴾) اینک ما هیچ شفاعت کننده‌ای نداریم که برای ما شفاعت کند، و ما را از عذاب خدا نجات بدهد. (﴿وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٖ﴾) و هیچ دوستِ نزدیک و مهربان و صمیمی نداریم که کوچک‌ترین فایده‌ای به ما برساند، آن‌طور که در دنیا، دوستانِ صمیمی، آدمی را یاری می‌کنند. پس آنها از هر خیری ناامید شده؛ و به سزای کارهایی که انجام داده‌اند، گرفتار می‌شوند؛ و آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند تا کارهای شایسته انجام دهند. (﴿فَلَوۡ أَنَّ لَنَا كَرَّةٗ﴾) ای کاش یک‌بار به دنیا برگردانده می‌شدیم! (﴿فَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) تا از زمرۀ مؤمنان گشته، و از عذاب نجات یافته، و سزاوار پاداش شویم. اما بعید است، و آنها راهی به آنچه می‌خواهند ندارند، و هر دری به روی آنان بسته شده است. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ﴾) بی‌گمان در آنچه برای شما بیان و توصیف نمودیم، (﴿لَأٓيَةٗ﴾) نشانه و پندی است برای شما، (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اما با وجود آمدنِ نشانه‌های فراوان، بیشترشان ایمان نیاوردند. قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بي دينان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است

الشعراء 26:105

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:106

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:107

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:108

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:109

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:110

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:111

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:112

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:113

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:114

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:115

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:116

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:117

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:118

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:119

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.

الشعراء 26:120

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نمي‌داريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه مي‌دانم آنان چه مي‌كرده‌اند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر مي‌دانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهنده‌اي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بي‌گمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بي‌گمان در اين نشانه‌اي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بي‌گمان پروردگارت توانا و مهربان است. (105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را می‌رسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آورده‌اند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمی‌ترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث ‌کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ ‌همان‌طور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمی‌دارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او به‌طور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، می‌بایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا می‌نماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب می‌کند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان می‌دهد، و یا از آن نهی می‌کند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما می‌خواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود. (111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانه‌ای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بی‌ارزش را در کنارت نمی‌بینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگ‌بینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته می‌شود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق ‌بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، می‌گفتند: درستی و صحت آنچه را که آورده‌ای، به طرقی که آدمی را به صحت آن می‌رساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً می‌اندیشیدند، می‌دانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگ‌ها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه می‌شود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند، این سخن را اصل و پایه‌ای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را می‌داند. پس می‌دانیم که آنها گمراه و در اشتباه بوده‌اند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیده‌ایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، می‌باشد. (112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمی‌دانم آنان چه می‌کرده‌اند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آورده‌ام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش می‌باشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان می‌آورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهنده‌ای هستم که پیام الهی را می‌رسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان می‌کوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست. (116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همان‌طور که سگ کشته می‌شود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربان‌تر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار... (117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او می‌دانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده. (119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسان‌ها و حیوان‌ها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به ‌جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بی‌گمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانه‌ای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آورده‌اند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت می‌نماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.