Tafsir As-Saadi - Persian — الشعراء 26:187 – النمل 27:19
Contents
- الشعراء 26:187
- الشعراء 26:188
- الشعراء 26:189
- الشعراء 26:190
- الشعراء 26:191
- الشعراء 26:192
- الشعراء 26:193
- الشعراء 26:194
- الشعراء 26:195
- الشعراء 26:196
- الشعراء 26:197
- الشعراء 26:198
- الشعراء 26:199
- الشعراء 26:200
- الشعراء 26:201
- الشعراء 26:202
- الشعراء 26:203
- الشعراء 26:204
- الشعراء 26:205
- الشعراء 26:206
- الشعراء 26:207
- الشعراء 26:208
- الشعراء 26:209
- الشعراء 26:210
- الشعراء 26:211
- الشعراء 26:212
- الشعراء 26:213
- الشعراء 26:214
- الشعراء 26:215
- الشعراء 26:216
- الشعراء 26:217
- الشعراء 26:218
- الشعراء 26:219
- الشعراء 26:220
- الشعراء 26:221
- الشعراء 26:222
- الشعراء 26:223
- الشعراء 26:224
- الشعراء 26:225
- الشعراء 26:226
- الشعراء 26:227
- النمل 27:1
- النمل 27:2
- النمل 27:3
- النمل 27:4
- النمل 27:5
- النمل 27:6
- النمل 27:7
- النمل 27:8
- النمل 27:9
- النمل 27:10
- النمل 27:11
- النمل 27:12
- النمل 27:13
- النمل 27:14
- النمل 27:15
- النمل 27:16
- النمل 27:17
- النمل 27:18
- النمل 27:19
الشعراء 26:187
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:188
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:189
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:190
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:191
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:192
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:193
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:194
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:195
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:196
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:197
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:198
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:199
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:200
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:201
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:202
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:203
وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ و همانا اين [قرآن] فرو فرستاده پروردگار جهانيان است. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ روحالامين آن را فرود آورده است. عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ [آن را] بر دل تو [نازل كرده است] تا از بيمدهندگان باشي. بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ به زبان عربي روشن. وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ و [وصف] آن در كتابهاي پيشينيان موجود است. أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا برايشان نشانهاي نيست كه علماي بنياسرائيل آن را بدانند؟ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر آن را بر برخي از غير عربها نازل ميكرديم. فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَو آن را برايشان ميخواند، به آن ايمان نميآوردند. كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ما اينگونه آن را در دلهاي گناهكاران در آورديم. لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند تا عذاب دردناك را ببينند. فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ پس عذاب به طور ناگهاني در حالي كه بيخبرند گريبانگيرشان ميشود. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ پس ميگويند:«آيا به ما مهلتي داده ميشود؟!».
(192) پس از آنکه داستان پیامبران و امّتهایشان، و شیوۀ دعوت آنها را بیان نمود؛ و اینکه امّتهایشان، دعوت پیامبران را رد کردند؛ و اینکه خداوند، دشمنان پیامبران را هلاک کرد؛ و سرانجام، از آنِ پیامبران گردید؛ از پیامبر بزرگوار و برگزیدۀ اسلام، و کتابی که از سوی پروردگارش آورده، و مایۀ هدایت خردمندان است، ذکر به میان آورد و فرمود: (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) خداوندی که این قرآن را نازل کرده است، آفرینندۀ آسمانها و زمین، و پروردگار و مربیِ جهان بالا و پایین است. و همانطور که خداوند، با هدایت کردنِ آنان به سوی منافع دنیایی، جسمهایشان را پرورش داده است، نیز آنان را، با رهنمون کردن به سوی منافع دین و آخرتشان، مورد عنایت قرار داده است. و یکی از بزرگترین چیزهایی که خداوند آنان را به وسیلۀ آن پرورش داد، نازل کردن این کتاب مبارک است. و رهنمودهایی در این کتاب است که آدمی را به منافعِ هر دو جهان، و اخلاق فاضله هدایت مینماید، بهگونهای که چنین چیزهایی، در غیر این کتاب، به این اندازه وجود ندارد. (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) چرا که این کتاب، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. یکی از عوامل بزرگداشت قرآن، و توجه به آن، این است که از سوی خدا نازل شده است، و هدف از نزول آن، بهرهمند شدن شما و هدایت یافتنتان میباشد.
(193 - 195) (﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾) روح الامین، جبرئیل ـعلیه السلامـ که برترین و قویترین فرشتگان میباشد، آن را فرود آورده است، و امین است؛ زیرا قرآن را اضافه یا کم نکرده است. (﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ﴾) جبرئیل، آن را بر قلب تو ای محمد صلی الله علیه وسلم فرو آورد تا از بیم دهندگان باشی؛ و به وسیلۀ آن، مردم را به راه هدایت رهنمون گردانی، و از انحراف و گمراهی برحذر داری. (﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ﴾) قرآن به زبان عربی -که بهترین زبانهاست- نازل شده است؛ و به زبان کسانی نازل شده که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده، و به طور مستقیم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربی که زبانی روشن و واضح است. بیندیشید و ببینید که چگونه این فضایل ارزشمند، در این کتابِ بزرگ جمع شدهاند. به راستی که آن، بهترین کتاب است؛ و برترین فرشته، آن را بر برترین انسان، و بر ارزشمندترین بخش از وی که قلبش است، و بر بهترین مردم، و با شیواترین و گستردهترین زبان -که عربی روشن است- نازل کرده است.
(196) (﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) یعنی کتابهای پیشین، به آمدنِ قرآن مژده داده و آن را تصدیق کردهاند. قرآن بر طبق آنچه که کتابهای گذشته دربارهاش خبر داده بودند، این کتابها را تصدیق نمود؛ بلکه حق را آورد، و فرستاده شدگان را تصدیق نمود.
(197) (﴿أَوَ لَمۡ يَكُن لَّهُمۡ ءَايَةً أَن يَعۡلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُاۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) آیا اینکه علمای بنیاسرائیل به خوبی آن را میدانند، نشانهای بر صحت آن، و دلیلی بر اینکه از سوی خدا نازل شده، نیست؟! علمایی که سرآمدِ دانش هستند، و از همۀ مردم آگاهترند، و اهل علم میباشند؛ زیرا هر چیزی که در آن تردیدی وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده میشود، و گفتۀ آنها برای دیگران حجت است. همانطور که جادوگران -که در دانشِ جادو ماهر بودند- راستیِ معجزۀ موسی را شناختند، و دانستند که جادو نیست. پس سخنِ جاهلان، قابل توجه و دارای ارزش نیست.
(198 - 199) (﴿وَلَوۡ نَزَّلۡنَٰهُ عَلَىٰ بَعۡضِ ٱلۡأَعۡجَمِينَ﴾) و اگر قرآن را، بر یکی از غیر عربها نازل میکردیم که زبان آنها را نمیفهمید، و به گونۀ شایسته نمیتوانست از آن تعبیر نماید، (﴿فَقَرَأَهُۥ عَلَيۡهِم﴾) و او قرآن را برایشان میخواند، (﴿مَّا كَانُواۡ بِهِۦ مُؤۡمِنِينَ﴾) به آن ایمان نیاورده، و میگفتند: ما نمیفهمیم که چه میگوید؟ ونمیدانیم که به چه چیزی دعوت میدهد؟ پس آنان باید پروردگارشان را ستایش کنند که قرآن را، بر زبان شیواترین انسانها، و تواناترینشان، و با مفاهیم و عبارتهای روشن، برای آنها فرستاده است. پس باید به تصدیق و تایید قرآن بشتابند، و آن را بپذیرند. اما تکذیب کردنِ قرآن از سوی آنها، بدون اینکه شبههای جز کفر و عناد محض داشته باشند، دنبالۀ همان روندی است که امتهای تکذیب کننده در پیش گرفتهاند. بنابراین فرمود:
(200 - 203) (﴿كَذَٰلِكَ سَلَكۡنَٰهُ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) پس همانگونه که تکذیب و دروغ انگاشتن را، در دلهای مشرکین پیشین وارد کردیم؛ تکذیب و دروغ انگاشتن قرآن را، در دلهای مشرکین قریش [نیز] قرار دادیم. همانطور که نخ وارد سوراخ سوزن میشود، پس دلهایشان با تکذیب آمیخته شد، و تبدیل به صفت و خوی آنها گردید. و این به خاطر ستمگری و گناهکاریِ آنان بود، به همین خاطر (﴿لَا يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُاۡ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) به آن ایمان نمیآورند، تا ـ به کیفر دروغ انگاشتن آن ـ عذابِ دردناک را ببینند. عذاب، زمانی آنها را فرا میگیرد که غافل هستند، و نمیفهمند که عذاب بر آنان فرود میآید. و این به خاطر آن است تا کیفر و شکنجه شدنشان بیشتر باشد. در آن وقت میگویند: (﴿هَلۡ نَحۡنُ مُنظَرُونَ﴾) آیا به ما فرصت و مهلتی داده میشود؟ یعنی درخواست میکنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنکه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا میگیرد، عذابی که از آنها دور نشده، و یک لحظه از شدت آن کاسته نمیشود.
الشعراء 26:204
أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ آيا عذاب ما را به شتاب ميطلبند؟ أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ مگر نميداني كه اگر سالها بهرهمندشان سازيم. ثُمَّ جَاءهُم مَّا كَانُوا يُوعَدُونَ سپس عذابي كه به آنان وعده داده ميشود دامنگيرشان گردد. مَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يُمَتَّعُونَ [اين بهرهمندي در دنيا] چه چيزي از آنان دور ميكند؟
(204) خداوند میفرماید: آیا عذاب ما را که بزرگ و دردناک است ـو اصولاً نباید ناچیز شمرده شودـ به شتاب میجویند؟! چه چیزی آنها را فریب داده است؟ آیا قدرت و توانایی آن را دارند که در برابرِ آن عذاب، شکیبا باشند؟ یا قدرت و توانایی آن را دارند که به هنگام نزول عذاب، آن را از خود دور نمایند؟ یا اینکه میخواهند ما را ناتوان گردانند؟! یا گمان میبرند که ما بر نازل کردن عذاب، توانایی نداریم؟!
(205 - 207) (﴿أَفَرَءَيۡتَ إِن مَّتَّعۡنَٰهُمۡ سِنِينَ﴾) یعنی اگر ما زود بر اینها عذاب فرود نیاوریم، و چندین سال بدیشان مهلت بدهیم، و در دنیا بهرهمندشان گردانیم، سپس عذابی که به ایشان وعده داده شده است، آنها را فرا بگیرد، لذت و شهوتهایی که از آن بهرهمند شدهاند، چه چیزی را از آنها دور مینماید؟ و چه فایدهای به هنگامِ آمدنِ عذاب برای آنها خواهد داشت؟ حال آنکه لذتها از بین رفتهاند؛ و در نتیجۀ آن، لذتها به کفر مبتلا شده، و به خاطر طولانی بودن مدت بهرهمندیشان، عذابشان دو چندان شده است. منظور این است که آنها باید از وقوع عذاب بپرهیزند؛ و از اینکه مستحق عذاب شوند، برحذر باشند. اما زود یا دیر آمدن عذاب، اهمیت و فایدهای ندارد.
الشعراء 26:205
أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ آيا عذاب ما را به شتاب ميطلبند؟ أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ مگر نميداني كه اگر سالها بهرهمندشان سازيم. ثُمَّ جَاءهُم مَّا كَانُوا يُوعَدُونَ سپس عذابي كه به آنان وعده داده ميشود دامنگيرشان گردد. مَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يُمَتَّعُونَ [اين بهرهمندي در دنيا] چه چيزي از آنان دور ميكند؟
(204) خداوند میفرماید: آیا عذاب ما را که بزرگ و دردناک است ـو اصولاً نباید ناچیز شمرده شودـ به شتاب میجویند؟! چه چیزی آنها را فریب داده است؟ آیا قدرت و توانایی آن را دارند که در برابرِ آن عذاب، شکیبا باشند؟ یا قدرت و توانایی آن را دارند که به هنگام نزول عذاب، آن را از خود دور نمایند؟ یا اینکه میخواهند ما را ناتوان گردانند؟! یا گمان میبرند که ما بر نازل کردن عذاب، توانایی نداریم؟!
(205 - 207) (﴿أَفَرَءَيۡتَ إِن مَّتَّعۡنَٰهُمۡ سِنِينَ﴾) یعنی اگر ما زود بر اینها عذاب فرود نیاوریم، و چندین سال بدیشان مهلت بدهیم، و در دنیا بهرهمندشان گردانیم، سپس عذابی که به ایشان وعده داده شده است، آنها را فرا بگیرد، لذت و شهوتهایی که از آن بهرهمند شدهاند، چه چیزی را از آنها دور مینماید؟ و چه فایدهای به هنگامِ آمدنِ عذاب برای آنها خواهد داشت؟ حال آنکه لذتها از بین رفتهاند؛ و در نتیجۀ آن، لذتها به کفر مبتلا شده، و به خاطر طولانی بودن مدت بهرهمندیشان، عذابشان دو چندان شده است. منظور این است که آنها باید از وقوع عذاب بپرهیزند؛ و از اینکه مستحق عذاب شوند، برحذر باشند. اما زود یا دیر آمدن عذاب، اهمیت و فایدهای ندارد.
الشعراء 26:206
أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ آيا عذاب ما را به شتاب ميطلبند؟ أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ مگر نميداني كه اگر سالها بهرهمندشان سازيم. ثُمَّ جَاءهُم مَّا كَانُوا يُوعَدُونَ سپس عذابي كه به آنان وعده داده ميشود دامنگيرشان گردد. مَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يُمَتَّعُونَ [اين بهرهمندي در دنيا] چه چيزي از آنان دور ميكند؟
(204) خداوند میفرماید: آیا عذاب ما را که بزرگ و دردناک است ـو اصولاً نباید ناچیز شمرده شودـ به شتاب میجویند؟! چه چیزی آنها را فریب داده است؟ آیا قدرت و توانایی آن را دارند که در برابرِ آن عذاب، شکیبا باشند؟ یا قدرت و توانایی آن را دارند که به هنگام نزول عذاب، آن را از خود دور نمایند؟ یا اینکه میخواهند ما را ناتوان گردانند؟! یا گمان میبرند که ما بر نازل کردن عذاب، توانایی نداریم؟!
(205 - 207) (﴿أَفَرَءَيۡتَ إِن مَّتَّعۡنَٰهُمۡ سِنِينَ﴾) یعنی اگر ما زود بر اینها عذاب فرود نیاوریم، و چندین سال بدیشان مهلت بدهیم، و در دنیا بهرهمندشان گردانیم، سپس عذابی که به ایشان وعده داده شده است، آنها را فرا بگیرد، لذت و شهوتهایی که از آن بهرهمند شدهاند، چه چیزی را از آنها دور مینماید؟ و چه فایدهای به هنگامِ آمدنِ عذاب برای آنها خواهد داشت؟ حال آنکه لذتها از بین رفتهاند؛ و در نتیجۀ آن، لذتها به کفر مبتلا شده، و به خاطر طولانی بودن مدت بهرهمندیشان، عذابشان دو چندان شده است. منظور این است که آنها باید از وقوع عذاب بپرهیزند؛ و از اینکه مستحق عذاب شوند، برحذر باشند. اما زود یا دیر آمدن عذاب، اهمیت و فایدهای ندارد.
الشعراء 26:207
أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ آيا عذاب ما را به شتاب ميطلبند؟ أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ مگر نميداني كه اگر سالها بهرهمندشان سازيم. ثُمَّ جَاءهُم مَّا كَانُوا يُوعَدُونَ سپس عذابي كه به آنان وعده داده ميشود دامنگيرشان گردد. مَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يُمَتَّعُونَ [اين بهرهمندي در دنيا] چه چيزي از آنان دور ميكند؟
(204) خداوند میفرماید: آیا عذاب ما را که بزرگ و دردناک است ـو اصولاً نباید ناچیز شمرده شودـ به شتاب میجویند؟! چه چیزی آنها را فریب داده است؟ آیا قدرت و توانایی آن را دارند که در برابرِ آن عذاب، شکیبا باشند؟ یا قدرت و توانایی آن را دارند که به هنگام نزول عذاب، آن را از خود دور نمایند؟ یا اینکه میخواهند ما را ناتوان گردانند؟! یا گمان میبرند که ما بر نازل کردن عذاب، توانایی نداریم؟!
(205 - 207) (﴿أَفَرَءَيۡتَ إِن مَّتَّعۡنَٰهُمۡ سِنِينَ﴾) یعنی اگر ما زود بر اینها عذاب فرود نیاوریم، و چندین سال بدیشان مهلت بدهیم، و در دنیا بهرهمندشان گردانیم، سپس عذابی که به ایشان وعده داده شده است، آنها را فرا بگیرد، لذت و شهوتهایی که از آن بهرهمند شدهاند، چه چیزی را از آنها دور مینماید؟ و چه فایدهای به هنگامِ آمدنِ عذاب برای آنها خواهد داشت؟ حال آنکه لذتها از بین رفتهاند؛ و در نتیجۀ آن، لذتها به کفر مبتلا شده، و به خاطر طولانی بودن مدت بهرهمندیشان، عذابشان دو چندان شده است. منظور این است که آنها باید از وقوع عذاب بپرهیزند؛ و از اینکه مستحق عذاب شوند، برحذر باشند. اما زود یا دیر آمدن عذاب، اهمیت و فایدهای ندارد.
الشعراء 26:208
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ و [اهل] هيچ شهري را نابود نكردهايم مگر اينكه بيمدهندگاني براي آن بودهاند. ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ براي پند دادن، و ما ستمكاران نبوديم. وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ و شيطانها آن را فرود نياوردهاند. وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و سزاوار آن نيستند، و نميتوانند [آن را نازل كنند]. إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ قطعاً ايشان از شنيدن دور [و محروم]اند.
(208 - 209) خداوند متعال از کمال عدل و دادگریاش، در مورد نابود کردنِ تکذیب کنندگان، خبر داده و میفرماید؛ اهالی هیچ شهر و آبادی را هلاک نکردهایم مگر اینکه برای آنها عذری باقی نگذاشته، و در میان آنها بیمدهندگانی با آیات روشن فرستاده است تا مردم را به سوی هدایت فرا خوانند، و از کارِ بد باز دارند، و آیات الهی را به آنها یادآوری نمایند، و آنان را، به هنگام برخورداری از نعمتها، و مبتلا شدن به رنجها، از عذاب خدا برحذر دارند. (﴿ذِكۡرَىٰ﴾) تا پندی باشد برای آنها، و حجت بر آنان اقامه گردد. (﴿وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) و ما ستمکار نبودیم؛ زیرا اهالی آبادیها و شهرها را، قبل از آنکه آنها را بیم دهیم، هلاک و نابود نکردیم؛ و آنها را درحالی عذاب ندادیم که از هشدار دهندگان غافل و بیخبرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ و ما عذاب دهنده نبودهایم مگر اینکه پیامبری را فرستادهایم. ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ﴾ پیامبرانی که مژده دهنده و بیم دهنده بودند، تا مردم بعد از [آمدن] پیامبران، حجت و دلیلی بر خدا نداشته باشند.
(210 - 212) وقتی خداوند کمال و شکوه قرآن را بیان کرد نیز آن را از هر نقص و کمبودی منزه و پاک قرار داد، و آن را ـ به هنگام نازل شدن و بعد از آن ـ از شر شیطانهای انسی و جنی محافظت کرد. پس فرمود: (﴿وَمَا تَنَزَّلَتۡ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ﴾) شیطانها این قرآن را فرود نیاوردهاند، و سزاوار هم نیستند که آن را نازل کنند. (﴿وَمَا يَسۡتَطِيعُونَ﴾) و نمیتوانند این کار را بکنند. آنها از شنیدن و گوش فرا دادن به فرشتگان محروم شده، و شهابهای آسمانی برای راندن آنها آمادهاند. قرآن را جبرئیل نازل کرده است که از همۀ فرشتگان نیرومندتر است، و هیچ شیطانی نمیتواند به او نزدیک شود. این آیه، مانند آن فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل کردهایم، و بیگمان ما آن را حفاظت میکنیم.
الشعراء 26:209
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ و [اهل] هيچ شهري را نابود نكردهايم مگر اينكه بيمدهندگاني براي آن بودهاند. ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ براي پند دادن، و ما ستمكاران نبوديم. وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ و شيطانها آن را فرود نياوردهاند. وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و سزاوار آن نيستند، و نميتوانند [آن را نازل كنند]. إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ قطعاً ايشان از شنيدن دور [و محروم]اند.
(208 - 209) خداوند متعال از کمال عدل و دادگریاش، در مورد نابود کردنِ تکذیب کنندگان، خبر داده و میفرماید؛ اهالی هیچ شهر و آبادی را هلاک نکردهایم مگر اینکه برای آنها عذری باقی نگذاشته، و در میان آنها بیمدهندگانی با آیات روشن فرستاده است تا مردم را به سوی هدایت فرا خوانند، و از کارِ بد باز دارند، و آیات الهی را به آنها یادآوری نمایند، و آنان را، به هنگام برخورداری از نعمتها، و مبتلا شدن به رنجها، از عذاب خدا برحذر دارند. (﴿ذِكۡرَىٰ﴾) تا پندی باشد برای آنها، و حجت بر آنان اقامه گردد. (﴿وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) و ما ستمکار نبودیم؛ زیرا اهالی آبادیها و شهرها را، قبل از آنکه آنها را بیم دهیم، هلاک و نابود نکردیم؛ و آنها را درحالی عذاب ندادیم که از هشدار دهندگان غافل و بیخبرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ و ما عذاب دهنده نبودهایم مگر اینکه پیامبری را فرستادهایم. ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ﴾ پیامبرانی که مژده دهنده و بیم دهنده بودند، تا مردم بعد از [آمدن] پیامبران، حجت و دلیلی بر خدا نداشته باشند.
(210 - 212) وقتی خداوند کمال و شکوه قرآن را بیان کرد نیز آن را از هر نقص و کمبودی منزه و پاک قرار داد، و آن را ـ به هنگام نازل شدن و بعد از آن ـ از شر شیطانهای انسی و جنی محافظت کرد. پس فرمود: (﴿وَمَا تَنَزَّلَتۡ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ﴾) شیطانها این قرآن را فرود نیاوردهاند، و سزاوار هم نیستند که آن را نازل کنند. (﴿وَمَا يَسۡتَطِيعُونَ﴾) و نمیتوانند این کار را بکنند. آنها از شنیدن و گوش فرا دادن به فرشتگان محروم شده، و شهابهای آسمانی برای راندن آنها آمادهاند. قرآن را جبرئیل نازل کرده است که از همۀ فرشتگان نیرومندتر است، و هیچ شیطانی نمیتواند به او نزدیک شود. این آیه، مانند آن فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل کردهایم، و بیگمان ما آن را حفاظت میکنیم.
الشعراء 26:210
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ و [اهل] هيچ شهري را نابود نكردهايم مگر اينكه بيمدهندگاني براي آن بودهاند. ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ براي پند دادن، و ما ستمكاران نبوديم. وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ و شيطانها آن را فرود نياوردهاند. وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و سزاوار آن نيستند، و نميتوانند [آن را نازل كنند]. إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ قطعاً ايشان از شنيدن دور [و محروم]اند.
(208 - 209) خداوند متعال از کمال عدل و دادگریاش، در مورد نابود کردنِ تکذیب کنندگان، خبر داده و میفرماید؛ اهالی هیچ شهر و آبادی را هلاک نکردهایم مگر اینکه برای آنها عذری باقی نگذاشته، و در میان آنها بیمدهندگانی با آیات روشن فرستاده است تا مردم را به سوی هدایت فرا خوانند، و از کارِ بد باز دارند، و آیات الهی را به آنها یادآوری نمایند، و آنان را، به هنگام برخورداری از نعمتها، و مبتلا شدن به رنجها، از عذاب خدا برحذر دارند. (﴿ذِكۡرَىٰ﴾) تا پندی باشد برای آنها، و حجت بر آنان اقامه گردد. (﴿وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) و ما ستمکار نبودیم؛ زیرا اهالی آبادیها و شهرها را، قبل از آنکه آنها را بیم دهیم، هلاک و نابود نکردیم؛ و آنها را درحالی عذاب ندادیم که از هشدار دهندگان غافل و بیخبرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ و ما عذاب دهنده نبودهایم مگر اینکه پیامبری را فرستادهایم. ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ﴾ پیامبرانی که مژده دهنده و بیم دهنده بودند، تا مردم بعد از [آمدن] پیامبران، حجت و دلیلی بر خدا نداشته باشند.
(210 - 212) وقتی خداوند کمال و شکوه قرآن را بیان کرد نیز آن را از هر نقص و کمبودی منزه و پاک قرار داد، و آن را ـ به هنگام نازل شدن و بعد از آن ـ از شر شیطانهای انسی و جنی محافظت کرد. پس فرمود: (﴿وَمَا تَنَزَّلَتۡ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ﴾) شیطانها این قرآن را فرود نیاوردهاند، و سزاوار هم نیستند که آن را نازل کنند. (﴿وَمَا يَسۡتَطِيعُونَ﴾) و نمیتوانند این کار را بکنند. آنها از شنیدن و گوش فرا دادن به فرشتگان محروم شده، و شهابهای آسمانی برای راندن آنها آمادهاند. قرآن را جبرئیل نازل کرده است که از همۀ فرشتگان نیرومندتر است، و هیچ شیطانی نمیتواند به او نزدیک شود. این آیه، مانند آن فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل کردهایم، و بیگمان ما آن را حفاظت میکنیم.
الشعراء 26:211
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ و [اهل] هيچ شهري را نابود نكردهايم مگر اينكه بيمدهندگاني براي آن بودهاند. ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ براي پند دادن، و ما ستمكاران نبوديم. وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ و شيطانها آن را فرود نياوردهاند. وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و سزاوار آن نيستند، و نميتوانند [آن را نازل كنند]. إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ قطعاً ايشان از شنيدن دور [و محروم]اند.
(208 - 209) خداوند متعال از کمال عدل و دادگریاش، در مورد نابود کردنِ تکذیب کنندگان، خبر داده و میفرماید؛ اهالی هیچ شهر و آبادی را هلاک نکردهایم مگر اینکه برای آنها عذری باقی نگذاشته، و در میان آنها بیمدهندگانی با آیات روشن فرستاده است تا مردم را به سوی هدایت فرا خوانند، و از کارِ بد باز دارند، و آیات الهی را به آنها یادآوری نمایند، و آنان را، به هنگام برخورداری از نعمتها، و مبتلا شدن به رنجها، از عذاب خدا برحذر دارند. (﴿ذِكۡرَىٰ﴾) تا پندی باشد برای آنها، و حجت بر آنان اقامه گردد. (﴿وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) و ما ستمکار نبودیم؛ زیرا اهالی آبادیها و شهرها را، قبل از آنکه آنها را بیم دهیم، هلاک و نابود نکردیم؛ و آنها را درحالی عذاب ندادیم که از هشدار دهندگان غافل و بیخبرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ و ما عذاب دهنده نبودهایم مگر اینکه پیامبری را فرستادهایم. ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ﴾ پیامبرانی که مژده دهنده و بیم دهنده بودند، تا مردم بعد از [آمدن] پیامبران، حجت و دلیلی بر خدا نداشته باشند.
(210 - 212) وقتی خداوند کمال و شکوه قرآن را بیان کرد نیز آن را از هر نقص و کمبودی منزه و پاک قرار داد، و آن را ـ به هنگام نازل شدن و بعد از آن ـ از شر شیطانهای انسی و جنی محافظت کرد. پس فرمود: (﴿وَمَا تَنَزَّلَتۡ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ﴾) شیطانها این قرآن را فرود نیاوردهاند، و سزاوار هم نیستند که آن را نازل کنند. (﴿وَمَا يَسۡتَطِيعُونَ﴾) و نمیتوانند این کار را بکنند. آنها از شنیدن و گوش فرا دادن به فرشتگان محروم شده، و شهابهای آسمانی برای راندن آنها آمادهاند. قرآن را جبرئیل نازل کرده است که از همۀ فرشتگان نیرومندتر است، و هیچ شیطانی نمیتواند به او نزدیک شود. این آیه، مانند آن فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل کردهایم، و بیگمان ما آن را حفاظت میکنیم.
الشعراء 26:212
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ و [اهل] هيچ شهري را نابود نكردهايم مگر اينكه بيمدهندگاني براي آن بودهاند. ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ براي پند دادن، و ما ستمكاران نبوديم. وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ و شيطانها آن را فرود نياوردهاند. وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و سزاوار آن نيستند، و نميتوانند [آن را نازل كنند]. إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ قطعاً ايشان از شنيدن دور [و محروم]اند.
(208 - 209) خداوند متعال از کمال عدل و دادگریاش، در مورد نابود کردنِ تکذیب کنندگان، خبر داده و میفرماید؛ اهالی هیچ شهر و آبادی را هلاک نکردهایم مگر اینکه برای آنها عذری باقی نگذاشته، و در میان آنها بیمدهندگانی با آیات روشن فرستاده است تا مردم را به سوی هدایت فرا خوانند، و از کارِ بد باز دارند، و آیات الهی را به آنها یادآوری نمایند، و آنان را، به هنگام برخورداری از نعمتها، و مبتلا شدن به رنجها، از عذاب خدا برحذر دارند. (﴿ذِكۡرَىٰ﴾) تا پندی باشد برای آنها، و حجت بر آنان اقامه گردد. (﴿وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴾) و ما ستمکار نبودیم؛ زیرا اهالی آبادیها و شهرها را، قبل از آنکه آنها را بیم دهیم، هلاک و نابود نکردیم؛ و آنها را درحالی عذاب ندادیم که از هشدار دهندگان غافل و بیخبرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ و ما عذاب دهنده نبودهایم مگر اینکه پیامبری را فرستادهایم. ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ﴾ پیامبرانی که مژده دهنده و بیم دهنده بودند، تا مردم بعد از [آمدن] پیامبران، حجت و دلیلی بر خدا نداشته باشند.
(210 - 212) وقتی خداوند کمال و شکوه قرآن را بیان کرد نیز آن را از هر نقص و کمبودی منزه و پاک قرار داد، و آن را ـ به هنگام نازل شدن و بعد از آن ـ از شر شیطانهای انسی و جنی محافظت کرد. پس فرمود: (﴿وَمَا تَنَزَّلَتۡ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ﴾) شیطانها این قرآن را فرود نیاوردهاند، و سزاوار هم نیستند که آن را نازل کنند. (﴿وَمَا يَسۡتَطِيعُونَ﴾) و نمیتوانند این کار را بکنند. آنها از شنیدن و گوش فرا دادن به فرشتگان محروم شده، و شهابهای آسمانی برای راندن آنها آمادهاند. قرآن را جبرئیل نازل کرده است که از همۀ فرشتگان نیرومندتر است، و هیچ شیطانی نمیتواند به او نزدیک شود. این آیه، مانند آن فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل کردهایم، و بیگمان ما آن را حفاظت میکنیم.
الشعراء 26:213
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ پس همراه با خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان كه از عذاب شدگا خواهي بود. وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و خويشاوندان نزديك خود را بترسان. وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و بال مهرباني خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي ميكنند، بگستران. فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ پس اگر از تو سرپيچي كردند، بگو:«همانا من از آنچه ميكنيد بيزارم».
(213) خداوند پیامبرش را، از به فریاد خواندنِ معبودی به جز خدا، نهی میکند؛و به تبع وی، امتش نیز نهی شده است. و خداوند میفرماید: کمک خواستن و عبادتِ غیرِ الله، باعث عذاب و کیفر همیشگی میشود؛ زیرا چنین کاری شرک است:﴿ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ هر کس برای خدا شریک قایل شود، خداوند بهشت را بر او حرام کرده، و جایگاهش آتش دوزخ است. و نهی کردن از چیزی، دستور دادن به ضد آن است. پس نهی از شرک، فرمان به انجامِ عبادتِ خالصانه برای خداوندی است که شریکی ندارد. پس فقط باید محبت او را داشت، و از او ترسید، و به او امید داشت، و برای او کرنش برد، و بازگشت همه بهسوی اوست.
(214) خداوند پیامبر را به چیزی دستور داد که باعث کمال او بود؛ پس او را فرمان داد تا به کامل کردنِ دیگران نیز بپردازد، و فرمود: (﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾) و خویشاوندان نزدیک خود را بترسان! کسانی که از دیگر مردم به تو نزدیکترند، و بیش از دیگران مستحقِ احسان دینی و دنیوی تو هستند. و این، با آنچه که خداوند او را فرمان داد تا همۀ مردم را بیم دهد، تضادی ندارد. مانند اینکه انسان به صورت کلی به نیکوکاری فرمان داده شود، سپس به او گفته شود:«به خویشاوندان خود نیکی کن.» پس این سفارش مخصوص، بر تاکید و تشویق بیشتر دلالت مینماید. و پیامبر صلی الله علیه وسلم این دستور را اطاعت نمود، و همۀ تیرههای قریش را فراخواند. پس او به طور عموم و خصوص، همه را بانگ داد، و آنها را اندرز گفت، و موعظه کرد، و تا آنجا که توانایی داشت، به نصیحت و هدایت آنها پرداخت. پس بعضی هدایت یافتند، و برخی رویگردانی کردند.
(215) (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و با نرمخویی و با محبت و اخلاق خوب و نیکو رفتار کن، و بالِ مهربانی و فروتنی را برایشان بگستران. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین کرد، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواۡ مِنۡ حَوۡلِكَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾ پس به سبب رحمتی از جانب خدا، برایشان مهربان شدهای؛ و اگر تند خو و سنگدل بودی، آنان از اطراف تو پراکنده و متفرق میشدند. پس آنان را ببخش، و برایشان طلب آمرزش کن، و در کارها با آنان مشورت نما. و این اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم بود که کاملترین اخلاق میباشد. و با برخورداری از این اخلاق، منافع بزرگی به دست میآید، و زیانهای زیادی از آدمی دور میشود. پس آیا کسی که به خدا و پیامبرش ایمان دارد، و ادعای پیروی از پیامبر را مینماید، شایسته است که سربار مسلمانان باشد، و اخلاقش تند و درشت، و سنگدل باشد، و سخنان زشت و نفرت انگیز بر زبان براند؟! و اگر معصیت و گناهی از مسلمانی سر بزند، یا نوعی بیادبی بکند، با وی قطع رابطه نماید، و از او متنفر شود، و هیچ نرمش و ادبی نداشته باشد؟! و از این طرز رفتار، مفاسد زیادی به وجود آمده، و منافع کثیری از بین رفته است که خدا میداند! با وجود این کسانی یافت میشوند که هرکس را که متصف به صفتهای پیامبر باشد، تحقیر میکنند؛ و بسا او را به نفاق و سازش متهم نموده، و خودشان را والا مقام جلوه داده، و از کارِ خود، راضی و دچار خودپسندی میشوند. آیا این، چیزی جز جهالت و نادانی آنان بهحساب میآید؟! چراکه شیطان، گناه را برای آنان آراسته، و فریبشان داده است. بنابراین خداوند به پیامبرش فرمود:
(216) (﴿فَإِنۡ عَصَوۡكَ﴾) پس اگر مؤمنان در یکی از کارها از فرمان تو سرپیچی کردند، از آنها بیزار مشو، و مهربانی و رفتار محبت آمیز را با آنها ترک مکن، بلکه از کارشان متنفر و بیزار باش، و آنها را موعظه کن و اندرزشان بده، و توانایی خودرا، در برگرداندن آنها از گناه، و توبه کردنشان مبذول دار. در اینجا با توجه به معنی آیۀ (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ﴾) شاید کسی گمان برد تا زمانی که آنها مؤمن هستند، از همۀ کارهایی که از آنان سر میزند، باید راضی بود، پس این توهم دفع گردید. والله أعلم.
الشعراء 26:214
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ پس همراه با خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان كه از عذاب شدگا خواهي بود. وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و خويشاوندان نزديك خود را بترسان. وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و بال مهرباني خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي ميكنند، بگستران. فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ پس اگر از تو سرپيچي كردند، بگو:«همانا من از آنچه ميكنيد بيزارم».
(213) خداوند پیامبرش را، از به فریاد خواندنِ معبودی به جز خدا، نهی میکند؛و به تبع وی، امتش نیز نهی شده است. و خداوند میفرماید: کمک خواستن و عبادتِ غیرِ الله، باعث عذاب و کیفر همیشگی میشود؛ زیرا چنین کاری شرک است:﴿ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ هر کس برای خدا شریک قایل شود، خداوند بهشت را بر او حرام کرده، و جایگاهش آتش دوزخ است. و نهی کردن از چیزی، دستور دادن به ضد آن است. پس نهی از شرک، فرمان به انجامِ عبادتِ خالصانه برای خداوندی است که شریکی ندارد. پس فقط باید محبت او را داشت، و از او ترسید، و به او امید داشت، و برای او کرنش برد، و بازگشت همه بهسوی اوست.
(214) خداوند پیامبر را به چیزی دستور داد که باعث کمال او بود؛ پس او را فرمان داد تا به کامل کردنِ دیگران نیز بپردازد، و فرمود: (﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾) و خویشاوندان نزدیک خود را بترسان! کسانی که از دیگر مردم به تو نزدیکترند، و بیش از دیگران مستحقِ احسان دینی و دنیوی تو هستند. و این، با آنچه که خداوند او را فرمان داد تا همۀ مردم را بیم دهد، تضادی ندارد. مانند اینکه انسان به صورت کلی به نیکوکاری فرمان داده شود، سپس به او گفته شود:«به خویشاوندان خود نیکی کن.» پس این سفارش مخصوص، بر تاکید و تشویق بیشتر دلالت مینماید. و پیامبر صلی الله علیه وسلم این دستور را اطاعت نمود، و همۀ تیرههای قریش را فراخواند. پس او به طور عموم و خصوص، همه را بانگ داد، و آنها را اندرز گفت، و موعظه کرد، و تا آنجا که توانایی داشت، به نصیحت و هدایت آنها پرداخت. پس بعضی هدایت یافتند، و برخی رویگردانی کردند.
(215) (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و با نرمخویی و با محبت و اخلاق خوب و نیکو رفتار کن، و بالِ مهربانی و فروتنی را برایشان بگستران. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین کرد، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواۡ مِنۡ حَوۡلِكَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾ پس به سبب رحمتی از جانب خدا، برایشان مهربان شدهای؛ و اگر تند خو و سنگدل بودی، آنان از اطراف تو پراکنده و متفرق میشدند. پس آنان را ببخش، و برایشان طلب آمرزش کن، و در کارها با آنان مشورت نما. و این اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم بود که کاملترین اخلاق میباشد. و با برخورداری از این اخلاق، منافع بزرگی به دست میآید، و زیانهای زیادی از آدمی دور میشود. پس آیا کسی که به خدا و پیامبرش ایمان دارد، و ادعای پیروی از پیامبر را مینماید، شایسته است که سربار مسلمانان باشد، و اخلاقش تند و درشت، و سنگدل باشد، و سخنان زشت و نفرت انگیز بر زبان براند؟! و اگر معصیت و گناهی از مسلمانی سر بزند، یا نوعی بیادبی بکند، با وی قطع رابطه نماید، و از او متنفر شود، و هیچ نرمش و ادبی نداشته باشد؟! و از این طرز رفتار، مفاسد زیادی به وجود آمده، و منافع کثیری از بین رفته است که خدا میداند! با وجود این کسانی یافت میشوند که هرکس را که متصف به صفتهای پیامبر باشد، تحقیر میکنند؛ و بسا او را به نفاق و سازش متهم نموده، و خودشان را والا مقام جلوه داده، و از کارِ خود، راضی و دچار خودپسندی میشوند. آیا این، چیزی جز جهالت و نادانی آنان بهحساب میآید؟! چراکه شیطان، گناه را برای آنان آراسته، و فریبشان داده است. بنابراین خداوند به پیامبرش فرمود:
(216) (﴿فَإِنۡ عَصَوۡكَ﴾) پس اگر مؤمنان در یکی از کارها از فرمان تو سرپیچی کردند، از آنها بیزار مشو، و مهربانی و رفتار محبت آمیز را با آنها ترک مکن، بلکه از کارشان متنفر و بیزار باش، و آنها را موعظه کن و اندرزشان بده، و توانایی خودرا، در برگرداندن آنها از گناه، و توبه کردنشان مبذول دار. در اینجا با توجه به معنی آیۀ (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ﴾) شاید کسی گمان برد تا زمانی که آنها مؤمن هستند، از همۀ کارهایی که از آنان سر میزند، باید راضی بود، پس این توهم دفع گردید. والله أعلم.
الشعراء 26:215
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ پس همراه با خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان كه از عذاب شدگا خواهي بود. وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و خويشاوندان نزديك خود را بترسان. وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و بال مهرباني خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي ميكنند، بگستران. فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ پس اگر از تو سرپيچي كردند، بگو:«همانا من از آنچه ميكنيد بيزارم».
(213) خداوند پیامبرش را، از به فریاد خواندنِ معبودی به جز خدا، نهی میکند؛و به تبع وی، امتش نیز نهی شده است. و خداوند میفرماید: کمک خواستن و عبادتِ غیرِ الله، باعث عذاب و کیفر همیشگی میشود؛ زیرا چنین کاری شرک است:﴿ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ هر کس برای خدا شریک قایل شود، خداوند بهشت را بر او حرام کرده، و جایگاهش آتش دوزخ است. و نهی کردن از چیزی، دستور دادن به ضد آن است. پس نهی از شرک، فرمان به انجامِ عبادتِ خالصانه برای خداوندی است که شریکی ندارد. پس فقط باید محبت او را داشت، و از او ترسید، و به او امید داشت، و برای او کرنش برد، و بازگشت همه بهسوی اوست.
(214) خداوند پیامبر را به چیزی دستور داد که باعث کمال او بود؛ پس او را فرمان داد تا به کامل کردنِ دیگران نیز بپردازد، و فرمود: (﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾) و خویشاوندان نزدیک خود را بترسان! کسانی که از دیگر مردم به تو نزدیکترند، و بیش از دیگران مستحقِ احسان دینی و دنیوی تو هستند. و این، با آنچه که خداوند او را فرمان داد تا همۀ مردم را بیم دهد، تضادی ندارد. مانند اینکه انسان به صورت کلی به نیکوکاری فرمان داده شود، سپس به او گفته شود:«به خویشاوندان خود نیکی کن.» پس این سفارش مخصوص، بر تاکید و تشویق بیشتر دلالت مینماید. و پیامبر صلی الله علیه وسلم این دستور را اطاعت نمود، و همۀ تیرههای قریش را فراخواند. پس او به طور عموم و خصوص، همه را بانگ داد، و آنها را اندرز گفت، و موعظه کرد، و تا آنجا که توانایی داشت، به نصیحت و هدایت آنها پرداخت. پس بعضی هدایت یافتند، و برخی رویگردانی کردند.
(215) (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و با نرمخویی و با محبت و اخلاق خوب و نیکو رفتار کن، و بالِ مهربانی و فروتنی را برایشان بگستران. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین کرد، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواۡ مِنۡ حَوۡلِكَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾ پس به سبب رحمتی از جانب خدا، برایشان مهربان شدهای؛ و اگر تند خو و سنگدل بودی، آنان از اطراف تو پراکنده و متفرق میشدند. پس آنان را ببخش، و برایشان طلب آمرزش کن، و در کارها با آنان مشورت نما. و این اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم بود که کاملترین اخلاق میباشد. و با برخورداری از این اخلاق، منافع بزرگی به دست میآید، و زیانهای زیادی از آدمی دور میشود. پس آیا کسی که به خدا و پیامبرش ایمان دارد، و ادعای پیروی از پیامبر را مینماید، شایسته است که سربار مسلمانان باشد، و اخلاقش تند و درشت، و سنگدل باشد، و سخنان زشت و نفرت انگیز بر زبان براند؟! و اگر معصیت و گناهی از مسلمانی سر بزند، یا نوعی بیادبی بکند، با وی قطع رابطه نماید، و از او متنفر شود، و هیچ نرمش و ادبی نداشته باشد؟! و از این طرز رفتار، مفاسد زیادی به وجود آمده، و منافع کثیری از بین رفته است که خدا میداند! با وجود این کسانی یافت میشوند که هرکس را که متصف به صفتهای پیامبر باشد، تحقیر میکنند؛ و بسا او را به نفاق و سازش متهم نموده، و خودشان را والا مقام جلوه داده، و از کارِ خود، راضی و دچار خودپسندی میشوند. آیا این، چیزی جز جهالت و نادانی آنان بهحساب میآید؟! چراکه شیطان، گناه را برای آنان آراسته، و فریبشان داده است. بنابراین خداوند به پیامبرش فرمود:
(216) (﴿فَإِنۡ عَصَوۡكَ﴾) پس اگر مؤمنان در یکی از کارها از فرمان تو سرپیچی کردند، از آنها بیزار مشو، و مهربانی و رفتار محبت آمیز را با آنها ترک مکن، بلکه از کارشان متنفر و بیزار باش، و آنها را موعظه کن و اندرزشان بده، و توانایی خودرا، در برگرداندن آنها از گناه، و توبه کردنشان مبذول دار. در اینجا با توجه به معنی آیۀ (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ﴾) شاید کسی گمان برد تا زمانی که آنها مؤمن هستند، از همۀ کارهایی که از آنان سر میزند، باید راضی بود، پس این توهم دفع گردید. والله أعلم.
الشعراء 26:216
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ پس همراه با خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان كه از عذاب شدگا خواهي بود. وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و خويشاوندان نزديك خود را بترسان. وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و بال مهرباني خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي ميكنند، بگستران. فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ پس اگر از تو سرپيچي كردند، بگو:«همانا من از آنچه ميكنيد بيزارم».
(213) خداوند پیامبرش را، از به فریاد خواندنِ معبودی به جز خدا، نهی میکند؛و به تبع وی، امتش نیز نهی شده است. و خداوند میفرماید: کمک خواستن و عبادتِ غیرِ الله، باعث عذاب و کیفر همیشگی میشود؛ زیرا چنین کاری شرک است:﴿ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ هر کس برای خدا شریک قایل شود، خداوند بهشت را بر او حرام کرده، و جایگاهش آتش دوزخ است. و نهی کردن از چیزی، دستور دادن به ضد آن است. پس نهی از شرک، فرمان به انجامِ عبادتِ خالصانه برای خداوندی است که شریکی ندارد. پس فقط باید محبت او را داشت، و از او ترسید، و به او امید داشت، و برای او کرنش برد، و بازگشت همه بهسوی اوست.
(214) خداوند پیامبر را به چیزی دستور داد که باعث کمال او بود؛ پس او را فرمان داد تا به کامل کردنِ دیگران نیز بپردازد، و فرمود: (﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾) و خویشاوندان نزدیک خود را بترسان! کسانی که از دیگر مردم به تو نزدیکترند، و بیش از دیگران مستحقِ احسان دینی و دنیوی تو هستند. و این، با آنچه که خداوند او را فرمان داد تا همۀ مردم را بیم دهد، تضادی ندارد. مانند اینکه انسان به صورت کلی به نیکوکاری فرمان داده شود، سپس به او گفته شود:«به خویشاوندان خود نیکی کن.» پس این سفارش مخصوص، بر تاکید و تشویق بیشتر دلالت مینماید. و پیامبر صلی الله علیه وسلم این دستور را اطاعت نمود، و همۀ تیرههای قریش را فراخواند. پس او به طور عموم و خصوص، همه را بانگ داد، و آنها را اندرز گفت، و موعظه کرد، و تا آنجا که توانایی داشت، به نصیحت و هدایت آنها پرداخت. پس بعضی هدایت یافتند، و برخی رویگردانی کردند.
(215) (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و با نرمخویی و با محبت و اخلاق خوب و نیکو رفتار کن، و بالِ مهربانی و فروتنی را برایشان بگستران. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین کرد، همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواۡ مِنۡ حَوۡلِكَۖ فَٱعۡفُ عَنۡهُمۡ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ﴾ پس به سبب رحمتی از جانب خدا، برایشان مهربان شدهای؛ و اگر تند خو و سنگدل بودی، آنان از اطراف تو پراکنده و متفرق میشدند. پس آنان را ببخش، و برایشان طلب آمرزش کن، و در کارها با آنان مشورت نما. و این اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم بود که کاملترین اخلاق میباشد. و با برخورداری از این اخلاق، منافع بزرگی به دست میآید، و زیانهای زیادی از آدمی دور میشود. پس آیا کسی که به خدا و پیامبرش ایمان دارد، و ادعای پیروی از پیامبر را مینماید، شایسته است که سربار مسلمانان باشد، و اخلاقش تند و درشت، و سنگدل باشد، و سخنان زشت و نفرت انگیز بر زبان براند؟! و اگر معصیت و گناهی از مسلمانی سر بزند، یا نوعی بیادبی بکند، با وی قطع رابطه نماید، و از او متنفر شود، و هیچ نرمش و ادبی نداشته باشد؟! و از این طرز رفتار، مفاسد زیادی به وجود آمده، و منافع کثیری از بین رفته است که خدا میداند! با وجود این کسانی یافت میشوند که هرکس را که متصف به صفتهای پیامبر باشد، تحقیر میکنند؛ و بسا او را به نفاق و سازش متهم نموده، و خودشان را والا مقام جلوه داده، و از کارِ خود، راضی و دچار خودپسندی میشوند. آیا این، چیزی جز جهالت و نادانی آنان بهحساب میآید؟! چراکه شیطان، گناه را برای آنان آراسته، و فریبشان داده است. بنابراین خداوند به پیامبرش فرمود:
(216) (﴿فَإِنۡ عَصَوۡكَ﴾) پس اگر مؤمنان در یکی از کارها از فرمان تو سرپیچی کردند، از آنها بیزار مشو، و مهربانی و رفتار محبت آمیز را با آنها ترک مکن، بلکه از کارشان متنفر و بیزار باش، و آنها را موعظه کن و اندرزشان بده، و توانایی خودرا، در برگرداندن آنها از گناه، و توبه کردنشان مبذول دار. در اینجا با توجه به معنی آیۀ (﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ﴾) شاید کسی گمان برد تا زمانی که آنها مؤمن هستند، از همۀ کارهایی که از آنان سر میزند، باید راضی بود، پس این توهم دفع گردید. والله أعلم.
الشعراء 26:217
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ و بر خداي توانا و مهربان توكل كن. الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ خداوندي كه چون برميخيزد تو را ميبيند. وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ و [همچنين ميبيند] حركت [قيام و ركوع و نشست و برخاست] تو را در ميان سجدهكنندگان. إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بيگمان او شنواي داناست.
(217) بزرگترین کمک و یاور بنده، در انجام دادن چیزی که به آن فرمان داده شده است، تکیه بر پروردگار، و یاری خواستن از خداوند است تا به او توفیق دهد آنچه را به آن فرمان داده شده است، انجام بدهد. بنابراین خداوند دستور داده است تا بندگانش بر او توکل کنند. پس فرمود: (﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) توکل؛ یعنی اعتماد و تکیه کردن قلب بر خدا، برای به دست آوردن منافع، و دور کردن زیانها با اطمینان به اینکه آنچه را میجوید، به دست خواهد آورد؛ زیرا خداوند، توانا و مهربان است، و با توانایی و قدرتش میتواند خیر کثیری را به بندهاش برساند، و شر را از او دور نماید. و از آنجا که خداوند نسبت به بندهاش مهربان است، با او چنین رفتار مینماید.
(218 - 220) سپس پیامبر را یادآور شد که همواره نزدیک بودنِ خداوند را به خاطر داشته، و در جایگاهِ احسان قرار بگیرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ﴾) خداوند تو را در انجام این عبادت بزرگ -که نماز است- به هنگامی که ایستادهای، و وقتی که به رکوع و سجده میروی، میبیند. این عبادت را به طور ویژه بیان کرد، چون دارای فضیلت و شرافت زیاد است، و هر کس در نماز، نزدیک بودنِ پروردگارش را بهخاطر داشته باشد، آن را با فروتنی به جای آورده، و کامل ادا میکند؛ و هرگاه نماز به صورت کامل انجام گردد، همۀ اعمال به صورت کامل انجام میشوند؛ و فرد میتواند با انجام دادن نماز به طور صحیح، برای همۀ کارهایش، از خدا کمک بگیرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) بیگمان، خداوند شنواست، و تمام صداهای پراکنده و گوناگون را میشنود. (﴿ٱلۡعَلِيمُ﴾) و آگاه و داناست؛ خداوندی که ظاهر و باطن، و پیدا و پنهان را احاطه کرده است. پس اگر بنده، در همۀ حالاتش به خاطر داشته باشد که خداوند او را میبیند، و گفتارش را میشنود، و هر اراده و تصمیم و نیّتی را که در دلش پنهان کند، میداند؛ چنین احساسی او را کمک میکند تا به منزل و مقامِ احسان برسد.
الشعراء 26:218
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ و بر خداي توانا و مهربان توكل كن. الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ خداوندي كه چون برميخيزد تو را ميبيند. وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ و [همچنين ميبيند] حركت [قيام و ركوع و نشست و برخاست] تو را در ميان سجدهكنندگان. إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بيگمان او شنواي داناست.
(217) بزرگترین کمک و یاور بنده، در انجام دادن چیزی که به آن فرمان داده شده است، تکیه بر پروردگار، و یاری خواستن از خداوند است تا به او توفیق دهد آنچه را به آن فرمان داده شده است، انجام بدهد. بنابراین خداوند دستور داده است تا بندگانش بر او توکل کنند. پس فرمود: (﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) توکل؛ یعنی اعتماد و تکیه کردن قلب بر خدا، برای به دست آوردن منافع، و دور کردن زیانها با اطمینان به اینکه آنچه را میجوید، به دست خواهد آورد؛ زیرا خداوند، توانا و مهربان است، و با توانایی و قدرتش میتواند خیر کثیری را به بندهاش برساند، و شر را از او دور نماید. و از آنجا که خداوند نسبت به بندهاش مهربان است، با او چنین رفتار مینماید.
(218 - 220) سپس پیامبر را یادآور شد که همواره نزدیک بودنِ خداوند را به خاطر داشته، و در جایگاهِ احسان قرار بگیرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ﴾) خداوند تو را در انجام این عبادت بزرگ -که نماز است- به هنگامی که ایستادهای، و وقتی که به رکوع و سجده میروی، میبیند. این عبادت را به طور ویژه بیان کرد، چون دارای فضیلت و شرافت زیاد است، و هر کس در نماز، نزدیک بودنِ پروردگارش را بهخاطر داشته باشد، آن را با فروتنی به جای آورده، و کامل ادا میکند؛ و هرگاه نماز به صورت کامل انجام گردد، همۀ اعمال به صورت کامل انجام میشوند؛ و فرد میتواند با انجام دادن نماز به طور صحیح، برای همۀ کارهایش، از خدا کمک بگیرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) بیگمان، خداوند شنواست، و تمام صداهای پراکنده و گوناگون را میشنود. (﴿ٱلۡعَلِيمُ﴾) و آگاه و داناست؛ خداوندی که ظاهر و باطن، و پیدا و پنهان را احاطه کرده است. پس اگر بنده، در همۀ حالاتش به خاطر داشته باشد که خداوند او را میبیند، و گفتارش را میشنود، و هر اراده و تصمیم و نیّتی را که در دلش پنهان کند، میداند؛ چنین احساسی او را کمک میکند تا به منزل و مقامِ احسان برسد.
الشعراء 26:219
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ و بر خداي توانا و مهربان توكل كن. الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ خداوندي كه چون برميخيزد تو را ميبيند. وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ و [همچنين ميبيند] حركت [قيام و ركوع و نشست و برخاست] تو را در ميان سجدهكنندگان. إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بيگمان او شنواي داناست.
(217) بزرگترین کمک و یاور بنده، در انجام دادن چیزی که به آن فرمان داده شده است، تکیه بر پروردگار، و یاری خواستن از خداوند است تا به او توفیق دهد آنچه را به آن فرمان داده شده است، انجام بدهد. بنابراین خداوند دستور داده است تا بندگانش بر او توکل کنند. پس فرمود: (﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) توکل؛ یعنی اعتماد و تکیه کردن قلب بر خدا، برای به دست آوردن منافع، و دور کردن زیانها با اطمینان به اینکه آنچه را میجوید، به دست خواهد آورد؛ زیرا خداوند، توانا و مهربان است، و با توانایی و قدرتش میتواند خیر کثیری را به بندهاش برساند، و شر را از او دور نماید. و از آنجا که خداوند نسبت به بندهاش مهربان است، با او چنین رفتار مینماید.
(218 - 220) سپس پیامبر را یادآور شد که همواره نزدیک بودنِ خداوند را به خاطر داشته، و در جایگاهِ احسان قرار بگیرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ﴾) خداوند تو را در انجام این عبادت بزرگ -که نماز است- به هنگامی که ایستادهای، و وقتی که به رکوع و سجده میروی، میبیند. این عبادت را به طور ویژه بیان کرد، چون دارای فضیلت و شرافت زیاد است، و هر کس در نماز، نزدیک بودنِ پروردگارش را بهخاطر داشته باشد، آن را با فروتنی به جای آورده، و کامل ادا میکند؛ و هرگاه نماز به صورت کامل انجام گردد، همۀ اعمال به صورت کامل انجام میشوند؛ و فرد میتواند با انجام دادن نماز به طور صحیح، برای همۀ کارهایش، از خدا کمک بگیرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) بیگمان، خداوند شنواست، و تمام صداهای پراکنده و گوناگون را میشنود. (﴿ٱلۡعَلِيمُ﴾) و آگاه و داناست؛ خداوندی که ظاهر و باطن، و پیدا و پنهان را احاطه کرده است. پس اگر بنده، در همۀ حالاتش به خاطر داشته باشد که خداوند او را میبیند، و گفتارش را میشنود، و هر اراده و تصمیم و نیّتی را که در دلش پنهان کند، میداند؛ چنین احساسی او را کمک میکند تا به منزل و مقامِ احسان برسد.
الشعراء 26:220
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ و بر خداي توانا و مهربان توكل كن. الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ خداوندي كه چون برميخيزد تو را ميبيند. وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ و [همچنين ميبيند] حركت [قيام و ركوع و نشست و برخاست] تو را در ميان سجدهكنندگان. إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بيگمان او شنواي داناست.
(217) بزرگترین کمک و یاور بنده، در انجام دادن چیزی که به آن فرمان داده شده است، تکیه بر پروردگار، و یاری خواستن از خداوند است تا به او توفیق دهد آنچه را به آن فرمان داده شده است، انجام بدهد. بنابراین خداوند دستور داده است تا بندگانش بر او توکل کنند. پس فرمود: (﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) توکل؛ یعنی اعتماد و تکیه کردن قلب بر خدا، برای به دست آوردن منافع، و دور کردن زیانها با اطمینان به اینکه آنچه را میجوید، به دست خواهد آورد؛ زیرا خداوند، توانا و مهربان است، و با توانایی و قدرتش میتواند خیر کثیری را به بندهاش برساند، و شر را از او دور نماید. و از آنجا که خداوند نسبت به بندهاش مهربان است، با او چنین رفتار مینماید.
(218 - 220) سپس پیامبر را یادآور شد که همواره نزدیک بودنِ خداوند را به خاطر داشته، و در جایگاهِ احسان قرار بگیرد. بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ﴾) خداوند تو را در انجام این عبادت بزرگ -که نماز است- به هنگامی که ایستادهای، و وقتی که به رکوع و سجده میروی، میبیند. این عبادت را به طور ویژه بیان کرد، چون دارای فضیلت و شرافت زیاد است، و هر کس در نماز، نزدیک بودنِ پروردگارش را بهخاطر داشته باشد، آن را با فروتنی به جای آورده، و کامل ادا میکند؛ و هرگاه نماز به صورت کامل انجام گردد، همۀ اعمال به صورت کامل انجام میشوند؛ و فرد میتواند با انجام دادن نماز به طور صحیح، برای همۀ کارهایش، از خدا کمک بگیرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ﴾) بیگمان، خداوند شنواست، و تمام صداهای پراکنده و گوناگون را میشنود. (﴿ٱلۡعَلِيمُ﴾) و آگاه و داناست؛ خداوندی که ظاهر و باطن، و پیدا و پنهان را احاطه کرده است. پس اگر بنده، در همۀ حالاتش به خاطر داشته باشد که خداوند او را میبیند، و گفتارش را میشنود، و هر اراده و تصمیم و نیّتی را که در دلش پنهان کند، میداند؛ چنین احساسی او را کمک میکند تا به منزل و مقامِ احسان برسد.
الشعراء 26:221
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
الشعراء 26:222
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
الشعراء 26:223
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
الشعراء 26:224
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
الشعراء 26:225
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
الشعراء 26:226
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
الشعراء 26:227
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل ميشوند؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ بر هر دروغگوي گناهكاري نازل ميشوند. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ گوش فرا ميدهند و بيشترشان دروغگويند. وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ و شاعران را گمراهان پيروي ميكنند. أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ مگر نميبيني كه آنان در هر واديي سرگردانند؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ و اينكه آنان چيزهايي ميگويند كه انجام نميدهند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده، و خدا را بسيار ياد نموده، و پس از آنكه ستم ديدهاند ياري خواستهاند. و ستمكاران خواهند دانست به كدامين بازگشتگاه باز خواهند گشت.
(221 - 223) این، پاسخِ آن دسته از تکذیبکنندگانِ پیامبر است که میگفتند: شیطانی بر محمد نازل میشود. و پاسخِ کسانی است که میگفتند: او صلی الله علیه وسلم شاعر است. پس فرمود: (﴿هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ﴾) آیا خبر حقیقی و واقعی -که هیچ شک و شبههای در آن نیست- به شما بدهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ یعنی آیا ویژگیِ کسانی را که شیطانها بر آنان نازل میشوند، به اطلاع شما برسانم؟ (﴿تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ﴾) بر هر دروغگویی که زیاد دروغ میگوید، و سخنِ ناحق به هم میبافد. (﴿أَثِيمٖ﴾) و گناهکار است، و زیاد مرتکب گناه میشود. شیطانها بر چنین کسی نازل میشوند، وحالتِ او، مناسب با حالتِ شیاطین است. (﴿يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ﴾) شنیدههای خود را که از آسمان استراق کردهاند، به فردِ دروغگوی گناهپیشه القا میکنند. (﴿وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ﴾) و بیشتر آنچه القا میکنند، دروغ است. پس یک سخنِ راست، و صد تا دروغ را، با هم درمیآمیزند. پس حق با باطل آمیخته میشود، و از آنجا که حق و راست اندک است، و او هم نمیداند که کدام حق است، حق و راستی از بین میرود. پس این صفتِ اشخاصی است که شیطانها بر آنان نازل میشوند، و اینگونه به آنها وحی میکنند. اما حالت محمد صلی الله علیه وسلم بسیار متفاوت است، چون او راستگوی امین است، و نیکو هدایت یافته است؛ دلی نیکو و زبانی راستگو دارد، و کارهای پاک و حلال انجام میدهد. وحیی که بر او نازل میشود، از جانبِ خدا است، و فرشتگان آن را از هر گزندی حفاظت میکنند، و راستیِ بزرگ را در بر دارد، و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. پس ای خردمندان! آیا رهنمود محمد و دروغ پردازی آنها برابر است؟! و آیا این دو چیز، جز بر دیوانهای که هیچ چیزی را تشخیص نمیدهد، مشتبه میشود؟
(224 - 226) وقتی پاکی پیامبر را -از اینکه شیطانها بر او نازل شوند- بیان کرد، او را از شعر سرایی نیز مبرا نمود، و فرمود: (﴿وَٱلشُّعَرَآءُ﴾) یعنی آیا شما را از حالتِ شاعران، و ویژگی همیشگی آنها، خبر دهم؟ پس بدانید (﴿يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ﴾) کسانی از شاعران پیروی میکنند که از راه هدایت منحرف گشته، و به گمراهی و ذلت روی آوردهاند. پس شاعران، خودشان گمراه و سرگشته هستند، بنابراین آدمهای گمراه و فاسد، از شاعران پیروی میکنند، و آنها را دوست میدارند. (﴿أَلَمۡ تَرَ﴾) آیا گمراهی و شدتِ ضلالت آنها را نمیبینی که (﴿أَنَّهُمۡ فِي كُلِّ وَادٖ يَهِيمُونَ﴾)در هر درّهای از درّههای شعر سرگرداناند؛ گاهی به ستایش و تمجید میپردازند، و گاهی به انتقاد و عیبجویی مشغول میشوند، و گاه غزلسرایی و گاه مسخره میکنند، و گاه شادمان و خوشحالاند، و گاهی اندوهگین و ناراحت هستند. پس آنها قرار و ثبات ندارند، و بر یک حالت نخواهند بود. (﴿وَأَنَّهُمۡ يَقُولُونَ مَا لَا يَفۡعَلُونَ﴾) این، صفتِ شاعران است که گفتههایشان، مخالفِ کارهایشان است. پس شاعر که اشعار غمانگیز میسراید، و به غزل خوانی میپردازد، گویی از همۀ مردم عاشقتر و دلباختهتراست؛ حال آنکه دل او خالی از این است. و چون کسی را ستایش یا مذمت میکند، گویی سخنِ وی راست است، و غیرِ آن دروغ؛ و گاه خودش را با کارهایی ستایش و تمجید میکند که آنها را انجام نداده است؛ و خود را با ترک نمودن چیزهایی تمجید میکند که از آنها دوری نگزیده است. و خود را به سخاوت و بخششی میستاید حال آنکه سخاوت اصلاً در زندگی او جایی ندارد. و گاه چنان شجاعت و دلیریاش را به تصویر میکشد که خود را از همۀ قهرمانان و شهسواران بالاتر قرار میدهد؛ در حالی که او بزدلترین افراد است. این است صفتِ شاعران. پس بنگر آیا حالتِ پاک و درستِ پیامبر صلی الله علیه وسلم مطابق با حالت این شاعران است؟ پیامبری که هر انسان راه یافتهای -که بر هدایت استوار باشد، و از زشتیها دوری گزیند، و تضادی در کارش نباشد- از او پیروی مینماید. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جز به خیر و خوبی فرمان نمیدهد؛ و جز از شر و بدی نهی نمیکند؛ و از هیچ چیزی خبر نداده مگر اینکه راست گفته است؛ و به هر چیزی که دستور داده، خود قبل از همه آن را انجام داده است؛ و از چیزی نهی نکرده مگر اینکه او اوّلین ترک کنندگانِِ آن بوده است. پس آیا حالت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشابه حالتِ شاعران است، و وضع او با وضعیت آنها تطابق دارد؟ یا اینکه از هر جهت، با حالت آنها مخالف و متضاد است. پس درود و سلام جاویدان خدا بر این پیامبر که از همه کاملتر است، و از همه برتر میباشد؛ پیامبری که شاعر، جادوگر و دیوانه نبوده، و سزاوارِ برخورداری از هر کمال و برتری است.
(227) وقتی حالت و اوصاف شاعران را بیان کرد، آن دسته از آنان را که ایمان آورده، و عمل صالح انجام داده، و خدا را بسیار یاد کرده، و از دشمنان خداوند که بر آنها ستم کرده انتقام گرفتهاند، استثنا کرد. پس شعرِ این دسته از شعرا، از اعمالِ شایستۀ آنها، و از ایمانشان سرچشمه گرفته است؛ چون آنها در شعر خود، به دفاع از اسلام برخاسته، و مؤمنان را ستایش کرده، و از مشرکین و کفار انتقام گرفته، و از دین خدا دفاع نمودهاند، و شعرهای آنان دانشهایی در بر دارد، و به اخلاق نیک تشویق مینماید. پس فرمود: (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواۡ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواۡۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاۡ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾) مگر شاعران مؤمنی که کارهای شایسته انجام داده، و بسیار خدا را یاد میکنند، و اشعارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، و هنگامی که مورد ستم قرار میگیرند به وسیلۀ شعر خود از مؤمنان دفاع میکنند، و از ستمگران انتقام میگیرند. و ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجا، و سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟ بازگشتِ آنها، به محل حساب و کتاب است که هر گناه کوچک و بزرگی در آنجا شمرده شده، و هر حقی از آنها گرفته میشود.
* * *
النمل 27:1
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ طا. سين. اين آيههاي قرآن و كتاب روشنگر است. هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ كساني كه نماز را برپاي ميدارند، و زكات را ميپردازند، و آنان به آخرت يقين دارند. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ بيگمان كساني كه به آخرت ايمان نميآورند كارهايشان را برايشان آراستهايم، پس آنان سرگشته ميشوند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ آنان كساني هستند كه عذاب بدي دارند، و ايشان در آخرت زيانكارترين [مردم] ميباشند.س وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و همانا تو قرآن را از سوي خداوند حكيم و دانا دريافت ميداري.
مكي و 93 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1) خداوند متعال عظمت و بزرگیِ قرآن را به بندگانش یادآور شده، و میفرماید: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ﴾) این آیات، بالاترین نشانهها، و قویترین معجزات، و واضحترین دلایل و رهنمود میباشند، و مطالب بزرگ و مقاصد برتر و کارهای خوب و اخلاق پسندیده را بیان میکنند. آیاتی که بر خبرهای راستین، و فرمانهای نیکو، و نهی از هر عمل نادرست، و اخلاق زشت دلالت مینمایند؛ آیاتی که چنان روشن و واضح هستند که صاحبان بینشهای روشن، آن را مانند خورشیدِ درخشان میبینند. آیاتی که ما را راهنمایی کرده، و به سوی ایمان فرا خوانده، و از امور غیبیِ گذشته و آینده خبر میدهند. آیاتی که آدمی را به سوی شناخت پروردگار بزرگ -از طریق نامهای نیکو، و صفتهای والا، و کارهای کاملش- فرا میخوانند، و پیامبران و اولیای خدا را به ما معرفی کرده، و آنها را چنان برای ما توصیف میکنند که انگار آنها را با چشمهای خود میبینیم. اما با وجود این، بسیاری از جهانیان، از این آیات قرآنی بهرهمند نشده؛ و همۀ مخالفان، با آن هدایت نیافتهاند. و این بدان جهت است تا این آیات، از شر کسانی درامان باشند که خیر و صلاحی در آنها نیست، و دلشان غافل است. و فقط کسانی به وسیلۀ این آیات هدایت و راهیاب میشوند که خداوند ایمان را به آنها ارزانی نموده، و دلهایشان با نور ایمان روشن شده، و درونشان را صفای ایمان فرا گرفته است.
(2) بنابراین فرمود: (﴿هُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) آیات قرآن، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند؛ و آنچه را که شایسته است انجام دهند یا ترک کنند، برایشان بیان مینماید؛ و آنها را به پاداش الهی -که نتیجۀ هدایت شدن به این راه است- مژده میدهد.
(3) ممکن است گفته شود: کسان زیادی ادعای ایمان میکنند، آیا این ادعا از هرکسی پذیرفته میشود؟ یا باید برای آن دلیلی داشته باشند؟ حق هم همین است که باید دلیلی داشته باشند، آنگاه ادعای آنان درست خواهد بود. بنابراین خداوند متعال صفت مؤمنان را بیان کرد، و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) آن کسانی که نماز را بر پای میدارند، و فرض و نفل آن را میخوانند، و افعالِ ظاهریِ نماز از قبیل: ارکان و شرایط و واجبات و مستحبات آن را انجام میدهند، و افعال باطنی آن را -که خشوع و فروتنی است، و روح و لُبّ نماز میباشد- انجام میدهند. و آنها به مفاهیم نماز میاندیشند، و به هنگام بر پای داشتن آن، خدا را حاضر و شاهد میبینند، و نماز را با فروتنی میگزارند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکاتی را که فرض است، به مستحقان پرداخت میکنند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) و آنان به قیامت یقین دارند؛ یعنی ایمان آنها، به درجۀ یقین رسیده است؛ و آن، آگاهیِ کامل و علمِ قطعی است که به قلب واصل شده، و آدمی را به عمل وا میدارد. و از آنجا که به آخرت یقین دارند، تمام تلاش و کوشش خود را برای آخرت مبذول میدارند. سپس خداوند بندگان را، از اسباب عذاب و عوامل کیفر برحذر داشت، که آن، اصل و پایۀ هر کار خیر و خوبی است.
(4) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و آن را تکذیب میکنند؛ و هرکس آن را اثبات نماید، او را دروغگو میانگارند، (﴿زَيَّنَّا لَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَهُمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) ما اعمالشان را در نظرشان میآراییم، و ایشان سرگردان و حیران به سر میبرند، بهگونهای که خشم و ناخشنودی خداوند را، بر رضای او ترجیح میدهند، و حقایق را وارونه میبینند. پس آنان، باطل را حق، و حق را باطل میبینند.
(5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) اینان کسانی هستند که از بدترین و سختترین و بزرگترین عذاب برخوردار میشوند. (﴿وَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ﴾) و آنها در آخرت همان زیانکاراناند؛ زیان را منحصراً برای آنها قرار داد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قیامت میبازند، و ایمانی را که پیامبران به آن دعوت میکنند، از دست میدهند.
(6) (﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلۡقُرۡءَانَ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾) و این قرآن -که بر تو نازل میشود و آن را فرا میگیری- از سوی خداوند حکیم نازل میشود که هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد؛ خداوندی که اسرار و حالات درون و برون را میداند. و چون قرآن از سوی خداوند حکیم و دانا نازل میشود، برای بندگان سراسر حکمت و منافع است؛ خداوندی که منافع بندگان را، از خودشان بهتر میداند.
النمل 27:2
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ طا. سين. اين آيههاي قرآن و كتاب روشنگر است. هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ كساني كه نماز را برپاي ميدارند، و زكات را ميپردازند، و آنان به آخرت يقين دارند. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ بيگمان كساني كه به آخرت ايمان نميآورند كارهايشان را برايشان آراستهايم، پس آنان سرگشته ميشوند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ آنان كساني هستند كه عذاب بدي دارند، و ايشان در آخرت زيانكارترين [مردم] ميباشند.س وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و همانا تو قرآن را از سوي خداوند حكيم و دانا دريافت ميداري.
مكي و 93 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1) خداوند متعال عظمت و بزرگیِ قرآن را به بندگانش یادآور شده، و میفرماید: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ﴾) این آیات، بالاترین نشانهها، و قویترین معجزات، و واضحترین دلایل و رهنمود میباشند، و مطالب بزرگ و مقاصد برتر و کارهای خوب و اخلاق پسندیده را بیان میکنند. آیاتی که بر خبرهای راستین، و فرمانهای نیکو، و نهی از هر عمل نادرست، و اخلاق زشت دلالت مینمایند؛ آیاتی که چنان روشن و واضح هستند که صاحبان بینشهای روشن، آن را مانند خورشیدِ درخشان میبینند. آیاتی که ما را راهنمایی کرده، و به سوی ایمان فرا خوانده، و از امور غیبیِ گذشته و آینده خبر میدهند. آیاتی که آدمی را به سوی شناخت پروردگار بزرگ -از طریق نامهای نیکو، و صفتهای والا، و کارهای کاملش- فرا میخوانند، و پیامبران و اولیای خدا را به ما معرفی کرده، و آنها را چنان برای ما توصیف میکنند که انگار آنها را با چشمهای خود میبینیم. اما با وجود این، بسیاری از جهانیان، از این آیات قرآنی بهرهمند نشده؛ و همۀ مخالفان، با آن هدایت نیافتهاند. و این بدان جهت است تا این آیات، از شر کسانی درامان باشند که خیر و صلاحی در آنها نیست، و دلشان غافل است. و فقط کسانی به وسیلۀ این آیات هدایت و راهیاب میشوند که خداوند ایمان را به آنها ارزانی نموده، و دلهایشان با نور ایمان روشن شده، و درونشان را صفای ایمان فرا گرفته است.
(2) بنابراین فرمود: (﴿هُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) آیات قرآن، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند؛ و آنچه را که شایسته است انجام دهند یا ترک کنند، برایشان بیان مینماید؛ و آنها را به پاداش الهی -که نتیجۀ هدایت شدن به این راه است- مژده میدهد.
(3) ممکن است گفته شود: کسان زیادی ادعای ایمان میکنند، آیا این ادعا از هرکسی پذیرفته میشود؟ یا باید برای آن دلیلی داشته باشند؟ حق هم همین است که باید دلیلی داشته باشند، آنگاه ادعای آنان درست خواهد بود. بنابراین خداوند متعال صفت مؤمنان را بیان کرد، و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) آن کسانی که نماز را بر پای میدارند، و فرض و نفل آن را میخوانند، و افعالِ ظاهریِ نماز از قبیل: ارکان و شرایط و واجبات و مستحبات آن را انجام میدهند، و افعال باطنی آن را -که خشوع و فروتنی است، و روح و لُبّ نماز میباشد- انجام میدهند. و آنها به مفاهیم نماز میاندیشند، و به هنگام بر پای داشتن آن، خدا را حاضر و شاهد میبینند، و نماز را با فروتنی میگزارند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکاتی را که فرض است، به مستحقان پرداخت میکنند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) و آنان به قیامت یقین دارند؛ یعنی ایمان آنها، به درجۀ یقین رسیده است؛ و آن، آگاهیِ کامل و علمِ قطعی است که به قلب واصل شده، و آدمی را به عمل وا میدارد. و از آنجا که به آخرت یقین دارند، تمام تلاش و کوشش خود را برای آخرت مبذول میدارند. سپس خداوند بندگان را، از اسباب عذاب و عوامل کیفر برحذر داشت، که آن، اصل و پایۀ هر کار خیر و خوبی است.
(4) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و آن را تکذیب میکنند؛ و هرکس آن را اثبات نماید، او را دروغگو میانگارند، (﴿زَيَّنَّا لَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَهُمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) ما اعمالشان را در نظرشان میآراییم، و ایشان سرگردان و حیران به سر میبرند، بهگونهای که خشم و ناخشنودی خداوند را، بر رضای او ترجیح میدهند، و حقایق را وارونه میبینند. پس آنان، باطل را حق، و حق را باطل میبینند.
(5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) اینان کسانی هستند که از بدترین و سختترین و بزرگترین عذاب برخوردار میشوند. (﴿وَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ﴾) و آنها در آخرت همان زیانکاراناند؛ زیان را منحصراً برای آنها قرار داد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قیامت میبازند، و ایمانی را که پیامبران به آن دعوت میکنند، از دست میدهند.
(6) (﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلۡقُرۡءَانَ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾) و این قرآن -که بر تو نازل میشود و آن را فرا میگیری- از سوی خداوند حکیم نازل میشود که هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد؛ خداوندی که اسرار و حالات درون و برون را میداند. و چون قرآن از سوی خداوند حکیم و دانا نازل میشود، برای بندگان سراسر حکمت و منافع است؛ خداوندی که منافع بندگان را، از خودشان بهتر میداند.
النمل 27:3
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ طا. سين. اين آيههاي قرآن و كتاب روشنگر است. هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ كساني كه نماز را برپاي ميدارند، و زكات را ميپردازند، و آنان به آخرت يقين دارند. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ بيگمان كساني كه به آخرت ايمان نميآورند كارهايشان را برايشان آراستهايم، پس آنان سرگشته ميشوند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ آنان كساني هستند كه عذاب بدي دارند، و ايشان در آخرت زيانكارترين [مردم] ميباشند.س وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و همانا تو قرآن را از سوي خداوند حكيم و دانا دريافت ميداري.
مكي و 93 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1) خداوند متعال عظمت و بزرگیِ قرآن را به بندگانش یادآور شده، و میفرماید: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ﴾) این آیات، بالاترین نشانهها، و قویترین معجزات، و واضحترین دلایل و رهنمود میباشند، و مطالب بزرگ و مقاصد برتر و کارهای خوب و اخلاق پسندیده را بیان میکنند. آیاتی که بر خبرهای راستین، و فرمانهای نیکو، و نهی از هر عمل نادرست، و اخلاق زشت دلالت مینمایند؛ آیاتی که چنان روشن و واضح هستند که صاحبان بینشهای روشن، آن را مانند خورشیدِ درخشان میبینند. آیاتی که ما را راهنمایی کرده، و به سوی ایمان فرا خوانده، و از امور غیبیِ گذشته و آینده خبر میدهند. آیاتی که آدمی را به سوی شناخت پروردگار بزرگ -از طریق نامهای نیکو، و صفتهای والا، و کارهای کاملش- فرا میخوانند، و پیامبران و اولیای خدا را به ما معرفی کرده، و آنها را چنان برای ما توصیف میکنند که انگار آنها را با چشمهای خود میبینیم. اما با وجود این، بسیاری از جهانیان، از این آیات قرآنی بهرهمند نشده؛ و همۀ مخالفان، با آن هدایت نیافتهاند. و این بدان جهت است تا این آیات، از شر کسانی درامان باشند که خیر و صلاحی در آنها نیست، و دلشان غافل است. و فقط کسانی به وسیلۀ این آیات هدایت و راهیاب میشوند که خداوند ایمان را به آنها ارزانی نموده، و دلهایشان با نور ایمان روشن شده، و درونشان را صفای ایمان فرا گرفته است.
(2) بنابراین فرمود: (﴿هُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) آیات قرآن، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند؛ و آنچه را که شایسته است انجام دهند یا ترک کنند، برایشان بیان مینماید؛ و آنها را به پاداش الهی -که نتیجۀ هدایت شدن به این راه است- مژده میدهد.
(3) ممکن است گفته شود: کسان زیادی ادعای ایمان میکنند، آیا این ادعا از هرکسی پذیرفته میشود؟ یا باید برای آن دلیلی داشته باشند؟ حق هم همین است که باید دلیلی داشته باشند، آنگاه ادعای آنان درست خواهد بود. بنابراین خداوند متعال صفت مؤمنان را بیان کرد، و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) آن کسانی که نماز را بر پای میدارند، و فرض و نفل آن را میخوانند، و افعالِ ظاهریِ نماز از قبیل: ارکان و شرایط و واجبات و مستحبات آن را انجام میدهند، و افعال باطنی آن را -که خشوع و فروتنی است، و روح و لُبّ نماز میباشد- انجام میدهند. و آنها به مفاهیم نماز میاندیشند، و به هنگام بر پای داشتن آن، خدا را حاضر و شاهد میبینند، و نماز را با فروتنی میگزارند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکاتی را که فرض است، به مستحقان پرداخت میکنند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) و آنان به قیامت یقین دارند؛ یعنی ایمان آنها، به درجۀ یقین رسیده است؛ و آن، آگاهیِ کامل و علمِ قطعی است که به قلب واصل شده، و آدمی را به عمل وا میدارد. و از آنجا که به آخرت یقین دارند، تمام تلاش و کوشش خود را برای آخرت مبذول میدارند. سپس خداوند بندگان را، از اسباب عذاب و عوامل کیفر برحذر داشت، که آن، اصل و پایۀ هر کار خیر و خوبی است.
(4) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و آن را تکذیب میکنند؛ و هرکس آن را اثبات نماید، او را دروغگو میانگارند، (﴿زَيَّنَّا لَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَهُمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) ما اعمالشان را در نظرشان میآراییم، و ایشان سرگردان و حیران به سر میبرند، بهگونهای که خشم و ناخشنودی خداوند را، بر رضای او ترجیح میدهند، و حقایق را وارونه میبینند. پس آنان، باطل را حق، و حق را باطل میبینند.
(5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) اینان کسانی هستند که از بدترین و سختترین و بزرگترین عذاب برخوردار میشوند. (﴿وَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ﴾) و آنها در آخرت همان زیانکاراناند؛ زیان را منحصراً برای آنها قرار داد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قیامت میبازند، و ایمانی را که پیامبران به آن دعوت میکنند، از دست میدهند.
(6) (﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلۡقُرۡءَانَ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾) و این قرآن -که بر تو نازل میشود و آن را فرا میگیری- از سوی خداوند حکیم نازل میشود که هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد؛ خداوندی که اسرار و حالات درون و برون را میداند. و چون قرآن از سوی خداوند حکیم و دانا نازل میشود، برای بندگان سراسر حکمت و منافع است؛ خداوندی که منافع بندگان را، از خودشان بهتر میداند.
النمل 27:4
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ طا. سين. اين آيههاي قرآن و كتاب روشنگر است. هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ كساني كه نماز را برپاي ميدارند، و زكات را ميپردازند، و آنان به آخرت يقين دارند. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ بيگمان كساني كه به آخرت ايمان نميآورند كارهايشان را برايشان آراستهايم، پس آنان سرگشته ميشوند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ آنان كساني هستند كه عذاب بدي دارند، و ايشان در آخرت زيانكارترين [مردم] ميباشند.س وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و همانا تو قرآن را از سوي خداوند حكيم و دانا دريافت ميداري.
مكي و 93 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1) خداوند متعال عظمت و بزرگیِ قرآن را به بندگانش یادآور شده، و میفرماید: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ﴾) این آیات، بالاترین نشانهها، و قویترین معجزات، و واضحترین دلایل و رهنمود میباشند، و مطالب بزرگ و مقاصد برتر و کارهای خوب و اخلاق پسندیده را بیان میکنند. آیاتی که بر خبرهای راستین، و فرمانهای نیکو، و نهی از هر عمل نادرست، و اخلاق زشت دلالت مینمایند؛ آیاتی که چنان روشن و واضح هستند که صاحبان بینشهای روشن، آن را مانند خورشیدِ درخشان میبینند. آیاتی که ما را راهنمایی کرده، و به سوی ایمان فرا خوانده، و از امور غیبیِ گذشته و آینده خبر میدهند. آیاتی که آدمی را به سوی شناخت پروردگار بزرگ -از طریق نامهای نیکو، و صفتهای والا، و کارهای کاملش- فرا میخوانند، و پیامبران و اولیای خدا را به ما معرفی کرده، و آنها را چنان برای ما توصیف میکنند که انگار آنها را با چشمهای خود میبینیم. اما با وجود این، بسیاری از جهانیان، از این آیات قرآنی بهرهمند نشده؛ و همۀ مخالفان، با آن هدایت نیافتهاند. و این بدان جهت است تا این آیات، از شر کسانی درامان باشند که خیر و صلاحی در آنها نیست، و دلشان غافل است. و فقط کسانی به وسیلۀ این آیات هدایت و راهیاب میشوند که خداوند ایمان را به آنها ارزانی نموده، و دلهایشان با نور ایمان روشن شده، و درونشان را صفای ایمان فرا گرفته است.
(2) بنابراین فرمود: (﴿هُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) آیات قرآن، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند؛ و آنچه را که شایسته است انجام دهند یا ترک کنند، برایشان بیان مینماید؛ و آنها را به پاداش الهی -که نتیجۀ هدایت شدن به این راه است- مژده میدهد.
(3) ممکن است گفته شود: کسان زیادی ادعای ایمان میکنند، آیا این ادعا از هرکسی پذیرفته میشود؟ یا باید برای آن دلیلی داشته باشند؟ حق هم همین است که باید دلیلی داشته باشند، آنگاه ادعای آنان درست خواهد بود. بنابراین خداوند متعال صفت مؤمنان را بیان کرد، و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) آن کسانی که نماز را بر پای میدارند، و فرض و نفل آن را میخوانند، و افعالِ ظاهریِ نماز از قبیل: ارکان و شرایط و واجبات و مستحبات آن را انجام میدهند، و افعال باطنی آن را -که خشوع و فروتنی است، و روح و لُبّ نماز میباشد- انجام میدهند. و آنها به مفاهیم نماز میاندیشند، و به هنگام بر پای داشتن آن، خدا را حاضر و شاهد میبینند، و نماز را با فروتنی میگزارند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکاتی را که فرض است، به مستحقان پرداخت میکنند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) و آنان به قیامت یقین دارند؛ یعنی ایمان آنها، به درجۀ یقین رسیده است؛ و آن، آگاهیِ کامل و علمِ قطعی است که به قلب واصل شده، و آدمی را به عمل وا میدارد. و از آنجا که به آخرت یقین دارند، تمام تلاش و کوشش خود را برای آخرت مبذول میدارند. سپس خداوند بندگان را، از اسباب عذاب و عوامل کیفر برحذر داشت، که آن، اصل و پایۀ هر کار خیر و خوبی است.
(4) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و آن را تکذیب میکنند؛ و هرکس آن را اثبات نماید، او را دروغگو میانگارند، (﴿زَيَّنَّا لَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَهُمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) ما اعمالشان را در نظرشان میآراییم، و ایشان سرگردان و حیران به سر میبرند، بهگونهای که خشم و ناخشنودی خداوند را، بر رضای او ترجیح میدهند، و حقایق را وارونه میبینند. پس آنان، باطل را حق، و حق را باطل میبینند.
(5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) اینان کسانی هستند که از بدترین و سختترین و بزرگترین عذاب برخوردار میشوند. (﴿وَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ﴾) و آنها در آخرت همان زیانکاراناند؛ زیان را منحصراً برای آنها قرار داد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قیامت میبازند، و ایمانی را که پیامبران به آن دعوت میکنند، از دست میدهند.
(6) (﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلۡقُرۡءَانَ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾) و این قرآن -که بر تو نازل میشود و آن را فرا میگیری- از سوی خداوند حکیم نازل میشود که هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد؛ خداوندی که اسرار و حالات درون و برون را میداند. و چون قرآن از سوی خداوند حکیم و دانا نازل میشود، برای بندگان سراسر حکمت و منافع است؛ خداوندی که منافع بندگان را، از خودشان بهتر میداند.
النمل 27:5
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ طا. سين. اين آيههاي قرآن و كتاب روشنگر است. هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ كساني كه نماز را برپاي ميدارند، و زكات را ميپردازند، و آنان به آخرت يقين دارند. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ بيگمان كساني كه به آخرت ايمان نميآورند كارهايشان را برايشان آراستهايم، پس آنان سرگشته ميشوند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ آنان كساني هستند كه عذاب بدي دارند، و ايشان در آخرت زيانكارترين [مردم] ميباشند.س وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و همانا تو قرآن را از سوي خداوند حكيم و دانا دريافت ميداري.
مكي و 93 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1) خداوند متعال عظمت و بزرگیِ قرآن را به بندگانش یادآور شده، و میفرماید: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ﴾) این آیات، بالاترین نشانهها، و قویترین معجزات، و واضحترین دلایل و رهنمود میباشند، و مطالب بزرگ و مقاصد برتر و کارهای خوب و اخلاق پسندیده را بیان میکنند. آیاتی که بر خبرهای راستین، و فرمانهای نیکو، و نهی از هر عمل نادرست، و اخلاق زشت دلالت مینمایند؛ آیاتی که چنان روشن و واضح هستند که صاحبان بینشهای روشن، آن را مانند خورشیدِ درخشان میبینند. آیاتی که ما را راهنمایی کرده، و به سوی ایمان فرا خوانده، و از امور غیبیِ گذشته و آینده خبر میدهند. آیاتی که آدمی را به سوی شناخت پروردگار بزرگ -از طریق نامهای نیکو، و صفتهای والا، و کارهای کاملش- فرا میخوانند، و پیامبران و اولیای خدا را به ما معرفی کرده، و آنها را چنان برای ما توصیف میکنند که انگار آنها را با چشمهای خود میبینیم. اما با وجود این، بسیاری از جهانیان، از این آیات قرآنی بهرهمند نشده؛ و همۀ مخالفان، با آن هدایت نیافتهاند. و این بدان جهت است تا این آیات، از شر کسانی درامان باشند که خیر و صلاحی در آنها نیست، و دلشان غافل است. و فقط کسانی به وسیلۀ این آیات هدایت و راهیاب میشوند که خداوند ایمان را به آنها ارزانی نموده، و دلهایشان با نور ایمان روشن شده، و درونشان را صفای ایمان فرا گرفته است.
(2) بنابراین فرمود: (﴿هُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) آیات قرآن، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند؛ و آنچه را که شایسته است انجام دهند یا ترک کنند، برایشان بیان مینماید؛ و آنها را به پاداش الهی -که نتیجۀ هدایت شدن به این راه است- مژده میدهد.
(3) ممکن است گفته شود: کسان زیادی ادعای ایمان میکنند، آیا این ادعا از هرکسی پذیرفته میشود؟ یا باید برای آن دلیلی داشته باشند؟ حق هم همین است که باید دلیلی داشته باشند، آنگاه ادعای آنان درست خواهد بود. بنابراین خداوند متعال صفت مؤمنان را بیان کرد، و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) آن کسانی که نماز را بر پای میدارند، و فرض و نفل آن را میخوانند، و افعالِ ظاهریِ نماز از قبیل: ارکان و شرایط و واجبات و مستحبات آن را انجام میدهند، و افعال باطنی آن را -که خشوع و فروتنی است، و روح و لُبّ نماز میباشد- انجام میدهند. و آنها به مفاهیم نماز میاندیشند، و به هنگام بر پای داشتن آن، خدا را حاضر و شاهد میبینند، و نماز را با فروتنی میگزارند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکاتی را که فرض است، به مستحقان پرداخت میکنند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) و آنان به قیامت یقین دارند؛ یعنی ایمان آنها، به درجۀ یقین رسیده است؛ و آن، آگاهیِ کامل و علمِ قطعی است که به قلب واصل شده، و آدمی را به عمل وا میدارد. و از آنجا که به آخرت یقین دارند، تمام تلاش و کوشش خود را برای آخرت مبذول میدارند. سپس خداوند بندگان را، از اسباب عذاب و عوامل کیفر برحذر داشت، که آن، اصل و پایۀ هر کار خیر و خوبی است.
(4) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و آن را تکذیب میکنند؛ و هرکس آن را اثبات نماید، او را دروغگو میانگارند، (﴿زَيَّنَّا لَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَهُمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) ما اعمالشان را در نظرشان میآراییم، و ایشان سرگردان و حیران به سر میبرند، بهگونهای که خشم و ناخشنودی خداوند را، بر رضای او ترجیح میدهند، و حقایق را وارونه میبینند. پس آنان، باطل را حق، و حق را باطل میبینند.
(5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) اینان کسانی هستند که از بدترین و سختترین و بزرگترین عذاب برخوردار میشوند. (﴿وَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ﴾) و آنها در آخرت همان زیانکاراناند؛ زیان را منحصراً برای آنها قرار داد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قیامت میبازند، و ایمانی را که پیامبران به آن دعوت میکنند، از دست میدهند.
(6) (﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلۡقُرۡءَانَ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾) و این قرآن -که بر تو نازل میشود و آن را فرا میگیری- از سوی خداوند حکیم نازل میشود که هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد؛ خداوندی که اسرار و حالات درون و برون را میداند. و چون قرآن از سوی خداوند حکیم و دانا نازل میشود، برای بندگان سراسر حکمت و منافع است؛ خداوندی که منافع بندگان را، از خودشان بهتر میداند.
النمل 27:6
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ طا. سين. اين آيههاي قرآن و كتاب روشنگر است. هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ كساني كه نماز را برپاي ميدارند، و زكات را ميپردازند، و آنان به آخرت يقين دارند. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ بيگمان كساني كه به آخرت ايمان نميآورند كارهايشان را برايشان آراستهايم، پس آنان سرگشته ميشوند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ آنان كساني هستند كه عذاب بدي دارند، و ايشان در آخرت زيانكارترين [مردم] ميباشند.س وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و همانا تو قرآن را از سوي خداوند حكيم و دانا دريافت ميداري.
مكي و 93 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1) خداوند متعال عظمت و بزرگیِ قرآن را به بندگانش یادآور شده، و میفرماید: (﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ﴾) این آیات، بالاترین نشانهها، و قویترین معجزات، و واضحترین دلایل و رهنمود میباشند، و مطالب بزرگ و مقاصد برتر و کارهای خوب و اخلاق پسندیده را بیان میکنند. آیاتی که بر خبرهای راستین، و فرمانهای نیکو، و نهی از هر عمل نادرست، و اخلاق زشت دلالت مینمایند؛ آیاتی که چنان روشن و واضح هستند که صاحبان بینشهای روشن، آن را مانند خورشیدِ درخشان میبینند. آیاتی که ما را راهنمایی کرده، و به سوی ایمان فرا خوانده، و از امور غیبیِ گذشته و آینده خبر میدهند. آیاتی که آدمی را به سوی شناخت پروردگار بزرگ -از طریق نامهای نیکو، و صفتهای والا، و کارهای کاملش- فرا میخوانند، و پیامبران و اولیای خدا را به ما معرفی کرده، و آنها را چنان برای ما توصیف میکنند که انگار آنها را با چشمهای خود میبینیم. اما با وجود این، بسیاری از جهانیان، از این آیات قرآنی بهرهمند نشده؛ و همۀ مخالفان، با آن هدایت نیافتهاند. و این بدان جهت است تا این آیات، از شر کسانی درامان باشند که خیر و صلاحی در آنها نیست، و دلشان غافل است. و فقط کسانی به وسیلۀ این آیات هدایت و راهیاب میشوند که خداوند ایمان را به آنها ارزانی نموده، و دلهایشان با نور ایمان روشن شده، و درونشان را صفای ایمان فرا گرفته است.
(2) بنابراین فرمود: (﴿هُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) آیات قرآن، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند؛ و آنچه را که شایسته است انجام دهند یا ترک کنند، برایشان بیان مینماید؛ و آنها را به پاداش الهی -که نتیجۀ هدایت شدن به این راه است- مژده میدهد.
(3) ممکن است گفته شود: کسان زیادی ادعای ایمان میکنند، آیا این ادعا از هرکسی پذیرفته میشود؟ یا باید برای آن دلیلی داشته باشند؟ حق هم همین است که باید دلیلی داشته باشند، آنگاه ادعای آنان درست خواهد بود. بنابراین خداوند متعال صفت مؤمنان را بیان کرد، و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) آن کسانی که نماز را بر پای میدارند، و فرض و نفل آن را میخوانند، و افعالِ ظاهریِ نماز از قبیل: ارکان و شرایط و واجبات و مستحبات آن را انجام میدهند، و افعال باطنی آن را -که خشوع و فروتنی است، و روح و لُبّ نماز میباشد- انجام میدهند. و آنها به مفاهیم نماز میاندیشند، و به هنگام بر پای داشتن آن، خدا را حاضر و شاهد میبینند، و نماز را با فروتنی میگزارند. (﴿وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ﴾) و زکاتی را که فرض است، به مستحقان پرداخت میکنند، (﴿وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ﴾) و آنان به قیامت یقین دارند؛ یعنی ایمان آنها، به درجۀ یقین رسیده است؛ و آن، آگاهیِ کامل و علمِ قطعی است که به قلب واصل شده، و آدمی را به عمل وا میدارد. و از آنجا که به آخرت یقین دارند، تمام تلاش و کوشش خود را برای آخرت مبذول میدارند. سپس خداوند بندگان را، از اسباب عذاب و عوامل کیفر برحذر داشت، که آن، اصل و پایۀ هر کار خیر و خوبی است.
(4) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ﴾) همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و آن را تکذیب میکنند؛ و هرکس آن را اثبات نماید، او را دروغگو میانگارند، (﴿زَيَّنَّا لَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فَهُمۡ يَعۡمَهُونَ﴾) ما اعمالشان را در نظرشان میآراییم، و ایشان سرگردان و حیران به سر میبرند، بهگونهای که خشم و ناخشنودی خداوند را، بر رضای او ترجیح میدهند، و حقایق را وارونه میبینند. پس آنان، باطل را حق، و حق را باطل میبینند.
(5) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمۡ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ﴾) اینان کسانی هستند که از بدترین و سختترین و بزرگترین عذاب برخوردار میشوند. (﴿وَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡأَخۡسَرُونَ﴾) و آنها در آخرت همان زیانکاراناند؛ زیان را منحصراً برای آنها قرار داد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قیامت میبازند، و ایمانی را که پیامبران به آن دعوت میکنند، از دست میدهند.
(6) (﴿وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلۡقُرۡءَانَ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴾) و این قرآن -که بر تو نازل میشود و آن را فرا میگیری- از سوی خداوند حکیم نازل میشود که هر چیزی را در جای مناسبش قرار میدهد؛ خداوندی که اسرار و حالات درون و برون را میداند. و چون قرآن از سوی خداوند حکیم و دانا نازل میشود، برای بندگان سراسر حکمت و منافع است؛ خداوندی که منافع بندگان را، از خودشان بهتر میداند.
النمل 27:7
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:8
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:9
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:10
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:11
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:12
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:13
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:14
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد. فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد». يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام. وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند. إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم. وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند. فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند:«اين جادوي آشكار است». وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
(7) (﴿إِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهۡلِهِۦٓ﴾) یعنی آن حالتِ مهم و خوبِ موسی بن عمران را به یاد آور که سرآغازِ نزول وحی بر ایشان، و سرآغازِ برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین، به همراه خانوادهاش به سوی مصر حرکت نمود، و در این میان، راه را گم کرد. شبِ تاریک و سردی بود. پس او به خانوادهاش گفت: (﴿إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا﴾) من از دور آتشی میبینم. (﴿سََٔاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ﴾) هرچه زودتر از آنجا، خبری دربارۀ راه برای شما خواهم آورد. (﴿أَوۡ ءَاتِيكُم بِشِهَابٖ قَبَسٖ لَّعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ﴾) و یا شعلهای از آتش برایتان میآورم تا خود را گرم کنید. و این بیانگر آن است که او سرگردان بوده، و همراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما میکردند.
(8) (﴿فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِيَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِي ٱلنَّارِ وَمَنۡ حَوۡلَهَا﴾) هنگامی که به نزدیک آتش رسید، خداوند او را ندا زد، و به وی خبر داد که این، محلِّ مقدس و مبارکی است. و از جملۀ برکتهایش، این است که خداوند آن را، جایی برای سخن گفتن با موسی، و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. (﴿وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) و خداوند -که پروردگار جهانیان است- منزه از آن است که دارای کمبود باشد، بلکه او در وصف و کارش کامل است.
(9) (﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ﴾) خداوند به وی خبر داد که او، خداوند است، و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور که در آیهای دیگر آمده است:﴿ إِنَّنِيٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ﴾ من خداوند هستم، [که] هیچ معبود بهحقی جز من نیست. پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من بر پای دار. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) تواناست، و بر همۀ چیزها غالب میباشد، و همۀ مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آوردهاند. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در اوامر و آفرینش خود، حکیم و فرزانه است. از جملۀ حکمتهای او، این است که بندهاش موسی بن عمران را، به عنوان پیامبر فرستاد؛ چون خداوند میدانست که موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد که خداوند با او سخن بگوید. و آنقدر توانا و با قدرت است که باید بر او توکل نمایی، و از تنهایی خود، و کثرت و قدرت دشمنانت، وحشت نکنی؛ چون پیشانیِ دشمنان، در دستِ خداوند است، و حرکت و سکون آنها، به تدبیر الهی انجام میشود.
(10) (﴿وَأَلۡقِ عَصَاكَ﴾) و ای موسی! عصای خود را بینداز. و موسی عصایش را انداخت، (﴿فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ﴾) پس هنگامی که عصا را دید که تبدیل به اژدهایی شده است، و حرکت میکند، (﴿جَآنّٞ﴾) یعنی مارهای نر که تند و سریع حرکت میکنند، (﴿وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡ﴾) به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی، از ترس ماری که دیده بود، پا به فرار گذاشت، و پشتِ سر خود را نگاه نکرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: (﴿يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفۡ﴾) ای موسی! مترس. و در آیهای دیگر فرموده است:﴿أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ﴾ برگرد، و نترس. بیگمان که تو از ایمن شدگانی. (﴿إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و پیامبران در پیشگاه من نمیترسند؛ چون همۀ خطرها، در تقدیر و قضای الهی، درج و ثبت شدهاند، و با فرمان و عمل او انجام میشوند. پس کسانی که خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب کرده است، شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی که خیلی به او نزدیک باشند، و از سخن گفتن با او بهرهمند شوند.
(11) (﴿إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ﴾) اما کسی که ستم کرده، و مرتکب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هرکس که با ارتکابِ گناهان بر خویشتن ستم کند، سپس توبه نماید و به سوی خدا باز گردد؛ و بدیهایش را، به نیکی؛ و گناهانش را، به طاعت تبدیل نماید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ کس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد؛ زیرا او همۀ گناهان را میبخشد، و نسبت به بندگانش، از مادر مهربانتر است.
(12) (﴿وَأَدۡخِلۡ يَدَكَ فِي جَيۡبِكَ تَخۡرُجۡ بَيۡضَآءَ مِنۡ غَيۡرِ سُوٓءٖ﴾) و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین که سفید و درخشان بهدر میآید، بدون اینکه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلکه سفیدی و درخشش آن، حاضران را به شگفتی وا میدارد. (﴿فِي تِسۡعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَقَوۡمِهِۦٓ﴾) این دو معجزه: تبدیل شدن عصا به مار، و بیرون آوردن دست درخشان، ازجملۀ نُه معجزهای است که آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت میکنی. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ﴾) بیگمان آنها جماعت و قومی نافرماناند. و آنها با شرکورزی و سرکشی و برتریجویی بر بندگان خدا و استکبار در زمین، فسق کرده و مرتکب جنایت و گناه شدهاند.
(13) پس موسی بهسوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به سوی خدا دعوت کرد، و معجزات را به آنها نشان داد. (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾) پس هنگامی که معجزات ما به روشنی بدیشان رسید که بهطور واضح بر حق دلالت میکرد، همان طور که خورشید با چشم دیده میشود، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) گفتند: این جادوی آشکار است. آنها به این اکتفا نکردند که بگویند جادو است، بلکه گفتند: جادویی است که برای همه روشن و آشکار است. و این بسی جای شگفت است! چراکه معجزاتِ روشن و انوارِ درخشان را، خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سرکشی و سفسطه، چیزی دیگر نامیده میشود؟!
(14) (﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا﴾) و به نشانه و معجزات خداوند کفر ورزیدند، و آنها را انکار کردند، (﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و انکارش، بر اساس شک و تردید نبود؛ بلکه با آنکه یقین داشتند که اینها معجزات الهی هستند، آن را انکار کردند، (﴿ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾) و انکار آنها، از روی ستم و سرکشی بود؛ و حقِ پروردگارشان، و حقِ خود را ضایع کردند؛ و در برابر حقیقت، و بندگان خدا، و اطاعت از پیامبر، سرکشی و استکبار ورزیدند. (﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾) پس بنگر که سرانجامِ فسادکاران چگونه شد؟! سرانجامِ آنها، بدترین سرانجام بود؛ خداوند آنها را نابود کرد، و در دریا غرقشان نمود، و رسوایشان کرد، و بندگانِ مستضعف خود را در مساکنِ آنها جایگزین کرد.
النمل 27:15
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ و به راستي كه به داود و سليمان دانش عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خداوندي را كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد». وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ و سليمان وارث داود شد، و گفت:«اي مردم! به ما زبان پرندگان آموخته شده، و از همة نعمتها به ما داده شده است. بيگمان اين فضيلت آشكاري است. وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ و براي سليمان لشكريانش از جن و انس و مرغان گرد آورده شدند، و [از پراكندگي] باز داشته شدند. حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ تا اينكه به دره مورچگان رسيدند، مورچهاي گفت: «اي مورچگان! به لانههاي خود برويد تا سليمان و لشكريانش نادانسته شما را پايمال نكنند». فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ سليمان از سخن آن مورچه خنديد و گفت:«پروردگار! به من الهام كن كه سپاسگزار نعمتهايي باشم كه به من و پدرم ارزاني داشتهاي، و مرا [توفيق بده] تا كردار شايستهاي انجام دهم كه از آن خشنود گردي، و مرا به رحمت خود از زمرة بندگان شايستهات بگردان». وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ و [سليمان] از حال مرغان پرس و جو كرد و گفت: «چرا شانهبسر ار نميبينم؛ يا اينكه غايب است؟». لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ حتماًاو را سخت كيفر خواهم داد، يا او را سر ميبرم، يا [بايد] دليلي آشكار براي من بياورد. فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ چندان طول نكشيد [كه هدهد برگشت] و گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتهام كه تو از آن آگاه نيستي، و از [قبيلة] سبأ برايت خبري يقيني آوردهام». إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ من زني را يافتهام كه بر آنان فرمانروايي ميكند و همه چيز بدو داده شده و تختي بزرگ دارد. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ من او و قومش را ديدم كه به غير از خدا براي خورشيد سجده ميبرند، و شيطان كارهايشان را برايشان آراسته، و آنان را از راه بازداشته است. پس آنان راهياب نميگردند. أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ [آنان را از راه بدر كرده است] تا براي خداوندي كه نهان آسمانها و زمين را آشكار ميكند، و به آنچه پنهان ميداريد و به آنچه آشكار ميسازيد آگاه است سجده نكنند. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ جز خدا كه صاحب عرش عظيم است هيچ معبود بحقي وجود ندارد. قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ سليمان گفت:«خواهيم ديد كه آيا راست گفتهاي يا از دروغگوياني». اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ «اين نامه را ببر و آن را به سوي آنان بيانداز، سپس از ايشان دور شو، و بنگر كه چه [پاسخي] ميدهند؟». قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ [ملكه] گفت: «اي بزرگان! به راستي نامهاي گرانقدر به من رسيده است». إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آن نامه از سوي سليمان است و [سرآغاز] آن چنين است: «بنام خداون بخشندة مهربان». أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ كه من بر سركشي نكنيد و تسليم شده به نزد من آييد. قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ گفت:«اي سران قوم! در كارم به من نظر دهيد، كه من هيچ كاري را بدون حضور و نظر شما انجام ندادهام». قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ گفتند:«ما توانمند و جنگاوريم. كار در دست تواست. بنگر كه چه فرمان ميدهي». قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفت:«بيگمان پادشاهان وقتي وارد شهري شوند آن را به تباهي و ويراني ميكشانند، و عزيزترين مردمانش را خوارترين ميگردانند، و اين گونه ميكنند». وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ و من هديهاي به آنان خواهم فرستاد تا ببينم فرستادگان چه خبري با خود ميآوردند. فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ پس هنگامي كه [فرستاده] به نزد سليمان آمد، [سليمان به او] گفت: «آيا مرا به مال مدد ميرسانيد؟آنچه خدا به من عطا كرده است از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحال ميشويد». ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ به نزد آنان بازگرد، ما با لشكرهايي به سراغ آنان خواهيم آمد كه آنان توان مقابلة با آن را ندارند، و ايشان را از آنجا با حالتي رسواييو خواري بيرون خواهيم راند. قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سليمان] گفت: «اي بزرگان! كداميك از شما تخت او را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند- برايم ميآورد؟». قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتي از جن گفت:«من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزي برايت ميآورم، و من بر آن [كار] تواناي امين هستم». قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت، گفت:«من قبل از چشم به هم زدنت آن را نزد تو ميآورم». هنگامي كه [سليمان] تخت را پيش خود مستقر ديد، گفت:«اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس ميگذارم يا ناسپاسي ميكنم؟ و هر كس سپاس گذارد تنها براي خود سپاسگذاري ميكند، و هر كس كفران [نعمت] كند، پس بدون شك پروردگارم بينياز بخشنده است». قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ [سليمان] گفت: «تخت او را دگرگون سازيد تا ببينيم متوجه ميشوند يا از آنان ميگردد كه راه نمييابند؟!». فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ هنگامي كه او بدانجا رسيد، گفته شد:«آيا تخت تو اين چنين است؟». گفت:«انگار اين همان است، و ما پيش از اين آگاهي يافته و فرمانبرداريم». وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ و معبودهايي را كه به غير از خدا پرستش ميكرد او را [از عبادت خدا] بازداشته بود، همانا او از زمرة قوم كافر بود. قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ به آن [زن] گفته شد: «به قصر وارد شو»، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه استخر عميقي است، و دامن از ساقهايش برگرفت». [سليمان] گفت: «اين قصري ساده از آبگينههاست». گفت:«پروردگارا! من به خود ستم كردهام و اينك همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
(15) در اینجا خداوند منت و احسان خود را، بر داود و فرزندش سلیمان که به آنها دانش فراوان داد، یادآور میشود. و آمدنِ کلمۀ «علم» به صورت نکره، بر فراوان بودن آن دلالت مینماید. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَدَاوُۥدَ وَسُلَيۡمَٰنَ إِذۡ يَحۡكُمَانِ فِي ٱلۡحَرۡثِ إِذۡ نَفَشَتۡ فِيهِ غَنَمُ ٱلۡقَوۡمِ وَكُنَّا لِحُكۡمِهِمۡ شَٰهِدِينَ فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا﴾ و داود و سلیمان را [به یاد آر]، آنگاه که در مورد کشتزاری که گوسفندان قوم، شب هنگام در آن چرا کرده بودند، داوری میکردند، و ما گواه قضاوت آنها بودیم. پس داوری حق را به سلیمان تفهیم کردیم، و هر یک [از آن دو] را، فرزانگی و دانش [بسیاری] عطا کردیم. (﴿وَقَالَا﴾) داود و سلیمان -درحالی که به خاطر منت بزرگ خداوند که به آنها دانش عطا کرده بود، سپاس پروردگارشان را به جای میآوردند- گفتند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّنۡ عِبَادِهِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) ستایش خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داده است. آنها خدا را ستایش گفتند که آنان را، از زمرۀ مؤمنان سعادتمند، و از دوستان ویژۀ خود گردانیده است. و شکی نیست که مؤمنان، چهار درجه و مقام دارند؛ صالحان، و برتر از آنها شهیدان، و بالاتر از آنها صدیقان، و بالاتر از آنها پیامبراناند. داود و سلیمان از پیامبران والا مقام بودند. گرچه آنها مقامشان از مقامِ پنج پیامبرِ اولوالعزم پایینتر است، اما از جملۀ پیامبران برتر و بزرگوار میباشند؛ کسانی که خداوند آنها را یاد کرده، و در کتاب خود ستوده، و ستایش بزرگی از آنها بهعمل آورده است. بنابراین سلیمان و داود، خدا را ستایش گفتند که آنها را به این مقام رساند، و این نشانۀ سعادت بنده است که شکرِ نعمتهای دینی و دنیوی خداوند را به جا آوَرَد، و همۀ نعمتها را از جانب پروردگارش بداند، پس به خود نبالد، بلکه بر این باور باشد که این نعمتها، شکر زیادی را بر او واجب میدارند. وقتی هردو را ستایش نمود، سلیمان را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون خداوند به سلیمان، پادشاهی بزرگی داده بود، و کارهایی به وسیلۀ او انجام میشد که پدرش آن را انجام نمیداد. پس فرمود: (﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَ﴾) و سلیمان، علم و پیامبری را، از پدرش داود به ارث برد.
(16) پس علمِ پدرش، به علم و دانش او اضافه شد. شاید او، به اضافۀ دانشی که در زمان پدرش داشت، دانشِ پدرش را نیز آموخته بود، همانطور که گذشت. (﴿وَقَالَ﴾) و سلیمان با به جای آوردن شکر خدا، و بالیدن به احسانِ او، و بیانِ نعمتِ پروردگار، گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمۡنَا مَنطِقَ ٱلطَّيۡرِ﴾) ای مردم! به ما زبانِ پرندگان آموخته شده است. او ـ علیه الصلاة والسلام ـ زبانِ همۀ پرندگان را میفهمید، همانگونه که با هدهد گفتگو کرد، و گفتار مورچه را- که خطاب به مورچگان کرد- فهمید، و چندی بعد به آن خواهیم پرداخت. و این امتیاز را، غیر از سلیمان کسی نداشته است. (﴿وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيۡءٍ﴾) و خداوند، نعمتها و اسبابِ پادشاهی و سلطنت و قدرت را به ما بخشیده، و آن را به هیچ یک از انسانها نداده است. بنابراین پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾ پروردگارا! به من نوعی از پادشاهی بده که بعد از من، آن را به هیچ کس ندهی. پس خداوند، جنها را برای او مسخّر و رام کرد، و هر کاری را که میخواست، و غیر از جن کسی توانایی انجام آن را نداشت، برای او انجام میدادند. وخداوند باد را برای او مسخّر و رام کرد که مسیر دو ماه را در صبحگاه و شامگاهی میپیمود. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که خداوند به ما بخشیده، و آن را به ما اختصاص داده، و ما را بدان برتری داده است، فضیلت واضح و آشکاری است. پس او به کاملترین صورت، به نعمت خداوند متعال اعتراف کرد.
(17) (﴿وَحُشِرَ لِسُلَيۡمَٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ وَٱلطَّيۡرِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ﴾) لشکریان زیاد و گوناگون سلیمان از قبیل: انسانها و جنها و شیطانها و پرندگان برای او گرد آوری، و در کنار یکدیگر نگاه داشته شدند؛ وحرکت و توقف آنان، بهگونهای بسیار منظم سامان داده شد. و همۀ این لشکریان، گوش به فرمان او بودند، و توانایی نافرمانی را نداشتند، و از دستور او سرپیچی نمیکردند. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ این بخشش ماست، پس بدون حساب ببخش، و یا دست نگاهدار. و سلیمان در یکی از سفرهایش، این لشکر بزرگ را به حرکت درآورد.
(18) (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاۡ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٞ﴾) و حرکت کردند تا اینکه به درّۀ مورچگان رسیدند، و مورچهای -درحالی که دوستان و همنوعان خود را آگاه میکرد- گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواۡ مَسَٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ای مورچهها! وارد لانههای خود شوید تا سلیمان و لشکریانش، نادانسته شما را پایمال نکنند. این مورچه، همکیشان خود را نصیحت کرد، و به دیگر مورچهها شنواند؛ زیرا خداوند شنوایی خارق العادهای به مورچگان داده است، چون آگاه شدن مورچههایی که درّه را پر کرده بودند، با صدای یک مورچه، از شگفتترین شگفتیهاست. یا اینکه آن مورچه، به مورچههایی که اطراف او بودند، خبر داد؛ و سپس خبر از بعضی به بعضی دیگر رسید تا اینکه به همه رسید، و آن مورچه، دیگر مورچهها را دستور داد که احتیاط کنند، و وارد لانههایشان شوند، به همین طریق خبر در بین تمام مورچهها پخش شد، و همگی از حضور سلیمان و لشکریانش مطلع شدند. و آن مورچه، حالتِ سلیمان و لشکریانش، و عظمت پادشاهی او را دانست، و این عذر را برای دوستانش بیان کرد که اگر آنها شما را پایمال کنند، این کار را آگاهانه و از روی قصد نمیکنند. سلیمان سخن آن مورچه را شنید.
(19) (﴿فَتَبَسَّمَ ضَاحِكٗا مِّن قَوۡلِهَا﴾) و از آنجا که اندرز مورچه برای همکیشانش، و خیرخواهی و تعبیر زیبایش، مورد پسندِ سلیمان قرار گرفت، سلیمان تبسّم کرد و خندید. و این حالتِ پیامبران ـ علیهم الصلاةوالسلام ـ است که دارای ادب کامل و تعجب و خندۀ بجا بودهاند؛ وخندهشان، از حد تبسّم فراتر نرفته است. همانطور که بزرگترین خندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم بوده است؛ زیرا قهقهه، بر کم عقلی و بیادبی دلالت میکند. همچنانکه لبخند نزدن و تعجب نکردن به خاطر چیزی که باعث تعجب میشود، بر بد اخلاقی و درشتخویی دلالت مینماید. و پیامبران از این، پاک و منزه هستند. و سلیمان با بیانِ شکر خداوند که او را به اینجا رسانده است، فرمود: (﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ﴾) پروردگارا! به من الهام کن، و مرا توفیق بده، (﴿أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ﴾) تا نعمتی را که بر من و پدرم ارزانی داشتهای، سپاسگزار باشم؛ زیرا نعمت بر پدر و مادر، نعمت بر فرزند است. پس سلیمان از پروردگارش خواست که به او توفیق بدهد تا شکر نعمتهای دینی و دنیوی که به او و پدر و مادرش بخشیده است، بهجای آورد. (﴿وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ﴾) و مرا توفیق بده تا کردار شایستهای انجام دهم که آن را بپسندی؛ و عمل صالحی که با دستورات تو موافق باشد، و آن را خالصانه برای تو انجام دهم، و عمل و کردارم را، از آنچه که آن را فاسد و ناقص میکند، سالم بدار. (﴿وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به رحمت خود ـ که از جملۀ آن بهشت است ـ در زمرۀ بندگان صالح خویش بگردان که برحسب عمل صالحشان، مقامهای متفاوتی دارند. این نمونهای از حالت سلیمان بود، بدانگاه که صدای مورچه را شنید، و خداوند آن حالت را برای ما بازگو کرده است.
(20) سپس نمونهای دیگر از سخن گفتن سلیمان با پرندگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيۡرَ﴾) و سلیمان از حالِ مرغان و پرندگان پرسوجو کرد. این، بر کمالِ عزم و قاطعیت و دور اندیشی و سامان دادن لشکریانش و پرداختن به کارهای کوچک و بزرگ دلالت مینماید. او حتی این کار را از یاد نبرد، و آن جستجوی احوالِ پرندگان بود. و اینکه آیا همه حاضرند، یا برخی از آنها غایب هستند؟ این است معنی آیه. و هر کس بگوید: سلیمان به جستجوی مرغان پرداخت تا هدهد او را راهنمایی کند که آب دور است یا نزدیک؟ چیز درستی نگفته است. همانطور که در مورد هدهد گمان بردهاند که آب را در لایههای تحتانی زمین میبیند، و این گفته هم دلیلی ندارد، بلکه دلیلِ عقلی و لفظی بر باطل بودنِ این سخن وجود دارد. اما دلیل عقلی: با تجربه و مشاهدات ثابت شده است که هیچ یک از این حیوانات، به صورت خارق العاده نمیتوانند آب را در اعماق زمین مشاهده کنند، و اگر چنین بود، خداوند آن را بیان میکرد؛ چون این بزرگترین آیه و نشانه است. و اما دلیل لفظی: اگر این معنی از آیه مراد باشد، اینطور میگفت:«هدهد را خواست تا ببیند آب هست یا نه، وقتی دید هدهد نیست، چنان گفت.» و یا به جای کلمه (﴿وَتَفَقَّدَ﴾) میگفت (فَتَّشَ أو بَحَثَ عَنهُ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتی مانند این. واز احوال پرندگان پرسوجو کرد تا ببیند کدام حاضر است و کدام غائب؛ وتا ببیند که آنها در مراکز و جاهایی که برایشان تعیین کرده است، حضور دارند یا نه. و نیز سلیمان ـ علیه السلام ـ نیازی به آب نداشت، و چنان به حالت اضطرار نیفتاده بود که به مهندسی هدهد نیاز داشته باشد. چون سلیمان، شیاطین و جنهای بزرگی را در اختیار داشت که هر چند عمق آب زیاد بود، چاه را کنده، و آب را استخراج میکردند. و نیز خداوند باد را برای او مسخر کرده بود که در یک صبحگاه، مسیر یک ماه را طی میکرد؛ و در یک شامگاه، مسیر یک ماه را میپیمود. پس با وجود این، چگونه به هدهد نیاز پیدا میکند؟! و اینگونه تفسیرها که موجود هستند، و سخنانی که به وسیلۀ آنها مشهور و معروف میگردند، و مردم غیر از آن بلد نیستند، این گفتهها را از بنیاسرائیل نقل میکنند، و کسی که آن را نقل میکند، از تناقضِ آن با معانی و مفاهیمِ درست غافل است، سپس همواره متأخرین، آن را برای نسلهای بعدی نقل میکنند، تا اینکه گمان برده میشود حق و درست هستند. در نتیجه، سخنانی بیپایه و زشت در کتابهای تفسیر دیده میشوند. فرد خردمند و هوشیار میداند قرآن کریم به زبان عربی و روشن نازل شده است، و خداوند به وسیلۀ آن، عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده، و آنها را فرمان داده است تا در معانی و مفاهیم آن بیندیشند، و مفاهیم و معالم آن را بر کلمات عربی -که معانی و اعراب آن معروف است، و اعراب اصیل آن را به طور واضح میدانند- تطبیق بدهند. و هرگاه گفتههایی یافت شد که پیامبر آن را نقل نکرده بود، آن را به این اصل برگردانند. پس اگر با آن موافق بود، آن را بپذیرند، چراکه لفظ بر آن دلالت مینماید؛ و اگر در لفظ و معنی با آن مخالف بود، یا فقط در لفظ، و یا فقط در معنی با آن مخالف بود، آن را نپذیرد، و به باطل بودن آن، یقین حاصل نماید؛ چون او یک اصل معلومی دارد که با این لفظ یا معنی متضاد است، و آن چیزی است که از معنی و مدلول لفظ شناخته میشود. و پرسوجوی سلیمان -علیه السلام- از پرندگان، و نیافتن هدهد، بر کمالِ قاطعیت و پرداختنِ وی به کارها و کمالِ هوشیاریِ او دلالت میکند، که او به پرس وجو از احوالِ این پرندۀ کوچک پرداخت و گفت: (﴿مَا لِيَ لَآ أَرَى ٱلۡهُدۡهُدَ أَمۡ كَانَ مِنَ ٱلۡغَآئِبِينَ﴾) آیا من که هدهد را نمیبینم، بدان خاطر است که در میان این خیلِ عظیمِ جانداران، موجود کوچکی است؟ یا اینکه او بدون اجازه و دستور من، غایب شده است؟
(21) دراین هنگام سلیمان بر هدهد خشمگین شد، و او را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابٗا شَدِيدًا﴾) او را سخت کیفر خواهم داد. (﴿أَوۡ لَأَاۡذۡبَحَنَّهُۥٓ أَوۡ لَيَأۡتِيَنِّي بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ﴾) یا او را سر میبرم، یا اینکه باید برای من دلیل روشنی بیاورد. پس باید حجت و دلیل واضحی برای غیبت خود ارائه بدهد. و این، از کمالِ پرهیزگاری و دادگری سلیمان بود که او قسم نخورد حتماً او را کیفر بدهد، یا بکشد، چون کیفر دادن، یا کشتن، فقط در صورتی انجام میشود که گناهی سر زده باشد. اما احتمال داشت که از روی عذر باشد، بنابراین سلیمان به سبب پرهیزگاری و هوشیاریاش، موجّه بودن غیبت او را استثنا کرد.
(22) (﴿فَمَكَثَ غَيۡرَ بَعِيدٖ﴾) چندان طول نکشید که هدهد آمد. و این، بر هیبت و هراسِ لشکریانش از او، و شدت پایبند بودنشان به فرمان وی دلالت مینماید. و چنان از او اطاعت میکردند که هدهد علی رغم اینکه عذر روشنی برای حاضر نبودنش داشت، نتوانست زمان زیادی غیبت کند، (﴿فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ﴾) هدهد به سلیمان گفت: من بر چیزی آگاهی یافتهام که تو، با وجود آن دانش زیاد و مقام بلندت، از آن آگاه نیستی، (﴿وَجِئۡتُكَ مِن سَبَإِۢ بِنَبَإٖ يَقِينٍ﴾) و از قبیلۀ سبأ -که قبیلهای معروف در یمن است- برایت خبری یقینی آوردهام.
(23) سپس هدهد این خبر را توضیح داد و گفت: (﴿إِنِّي وَجَدتُّ ٱمۡرَأَةٗ تَمۡلِكُهُمۡ﴾) من زنی را یافتهام که بر قبیلۀ سبا حکمرانی میکند، (﴿وَأُوتِيَتۡ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و از مال و ملک و سلاح و لشکریان و قلعه و دژهایی که پادشاهان دارند، برخوردار است. (﴿وَلَهَا عَرۡشٌ عَظِيمٞ﴾) و تخت پادشاهی بزرگی دارد، که بر آن مینشیند. و بزرگی تختها، بر بزرگی و عظمت پادشاهی، و قدرت و سلطنت و کثرت مردانِ مشاور دلالت میکند.
(24) (﴿وَجَدتُّهَا وَقَوۡمَهَا يَسۡجُدُونَ لِلشَّمۡسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آنها مشرک هستند، و خورشید را میپرستند، (﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و شیطان، کارهایشان را برای آنان آراسته است، و آنچه را که بر آن هستند، حق میدانند. (﴿فَصَدَّهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمۡ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) و آنان را از راه منحرف کرده است، پس هدایت نمیگردند، چون کسی که راهش را حق میبیند، امیدی به هدایت او نیست، مگر اینکه عقیدهاش تغییر کند.
(25) سپس گفت: (﴿أَلَّاۤ﴾) چرا نباید، (﴿يَسۡجُدُواۡۤ لِلَّهِ ٱلَّذِي يُخۡرِجُ ٱلۡخَبۡءَ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) برای خداوندی سجده کنند که نهان آسمانها و لایههای درونی زمین، و مخلوقات کوچک و بذر گیاهانی که در دل زمین مستور است، و آنچه را دلها پنهان میدارند، میداند؟! و نهانیهای زمین و آسمان را، با باراندنِ باران، و رویاندن گیاهان، بیرون میآورد؟! و به هنگام دمیده شدن صور، و بیرون آوردن مردگان از قبرهایشان، گنجینههای پنهان زمین را بیرون میآورد، تا آنان را طبق اعمالشان سزا و جزا بدهد؟! (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُخۡفُونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ﴾) و میداند آنچه را که پنهان میدارید، و آنچه را که آشکار میسازید.
(26) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) یعنی عبادت و انابت و سجده و محبت، جز برای الله شایسته نیست؛ چون او معبود است، و دارای صفاتِ کامل و نعمتهایی است که ایجاب میکند فقط او معبود باشد. (﴿رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پروردگارِ عرشِ بزرگ است. عرش، سقف همۀ مخلوقات، و گستردهتر از آسمانها و زمین، و آنها را احاطه کرده است. پس جز به درگاه این پادشاه -که پادشاهی و شکوهش بزرگ است- نباید کرنش و فروتنی و رکوع و سجده کرد. وقتی هدهد این خبر مهم را به اطلاع سلیمان رساند، از تنبیه شدن، ایمن ماند. سلیمان تعجب کرد که چگونه این ماجرا از نگاه او پنهان مانده، و از چنین موضوعی خبر ندارد؟!
( 27 - 28) سلیمان، با اثباتِ کمالِ عقل و هوشیاریاش، گفت: (﴿سَنَنظُرُ أَصَدَقۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٱذۡهَب بِّكِتَٰبِي هَٰذَا فَأَلۡقِهۡ إِلَيۡهِمۡ ثُمَّ تَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَٱنظُرۡ مَاذَا يَرۡجِعُونَ﴾) خواهیم دید که آیا راست گفتهای، یا از دروغگویانی. این نامه را ببر [که به زودی در آیات بعدی، متن آن خواهد آمد] و آن را به سوی آنان بینداز، سپس از ایشان دور شو، و کمی آن طرف مراقب باش، و نگاه کن که به یکدیگر چه میگویند، و واکنش آنها چه خواهد بود؟
(29 - 31) هدهد نامه را برد، و بر آن زنِ پادشاه انداخت. او به قومش گفت: (﴿إِنِّيٓ أُلۡقِيَ إِلَيَّ كِتَٰبٞ كَرِيمٌ﴾) همانا نامهای گرانقدر، از طرف بزرگترین پادشاه زمین، به سوی من رسیده است. سپس مضمون و محتوای نامه را بیان کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن سُلَيۡمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلَّا تَعۡلُواۡ عَلَيَّ وَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) این نامه از سوی سلیمان است، و سرآغازِ آن چنین میباشد:«به نام خداوند بخشندۀ مهربان»، این نامه را فرستادم تا در برابر من، برتری جویی نکنید؛ یعنی بالاتر ازمن قرار نگیرید بلکه تحت فرمانم باشید، و دستوراتم را اطاعت نمایید، و تسلیم شده، به سوی من بیایید. این نامهای بسیار مختصر، اما با بیانی کامل است. پس نامه، متضمن آن بود که آنها در برابر او برتریجویی نکنند، و بر همان حالتِ خود باقی بمانند، و تسلیم فرمان سلیمان شوند. و تحت فرمان او در آمده، و به سوی او بیایند. و در نامه، به سوی اسلام نیز دعوت شده بودند. و نیز اشاره به این است که مستحب است نامه با (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) آغاز شود، و در اول نامه، نام خدا نوشته شود.
(32 - 33) از دور اندیشی و خردمندی ملکۀ سبا، این بود که بزرگان دولت و مملکتش را جمع کرد و گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاۡ أَفۡتُونِي﴾) ای بزرگان و صاحب نظران! مرا خبر دهید، و به من بگویید که ما پاسخ او را چه بدهیم؟ آیا زیر فرمان او برویم و تسلیم شویم؟ (﴿مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمۡرًا حَتَّىٰ تَشۡهَدُونِ﴾) من هیچگاه بدون رأی و مشورت شما، کاری نکردهام. (﴿قَالُواۡ نَحۡنُ أُوۡلُواۡ قُوَّةٖ وَأُوۡلُواۡ بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) گفتند: چنانچه سخن او را نپذیری، و زیرِ فرمان او نروی، [بدان که] ما برای جنگیدن، قوی و نیرومند هستیم. گویا آنها گرایش به همین رأی داشتند، که اگر چنین تصمیمی گرفته میشد، نابود میشدند. اما بر این رأی، ثابت نماندند، بلکه گفتند: (﴿وَٱلۡأَمۡرُ إِلَيۡكِ﴾) و نظر، نظر تواست. چون آنها، عقل و دوراندیشی و خیرخواهی پادشاه را میدانستند. (﴿فَٱنظُرِي مَاذَا تَأۡمُرِينَ﴾) پس ببین که چه فرمان میدهی.
(34 - 35) بلقیس ـ در حالی که آنها را قانع میکرد تا از رأی خود برگردند، و سرانجامِ بدِ جنگ را بیان میکرد ـ به آنها گفت: (﴿إِنَّ ٱلۡمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواۡ قَرۡيَةً أَفۡسَدُوهَا﴾) پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، با کشتن و اسیر کردن مردم، و با چپاول و تخریب، تباهی و ویرانی میکنند. (﴿وَجَعَلُوٓاۡ أَعِزَّةَ أَهۡلِهَآ أَذِلَّةٗ﴾) و سران و اشراف را، خوار و پست میگردانند. پس ابتدا جنگ درست نیست، اما قبل از چارهاندیشی، و فرستادن کسی که از وضعیت او خبری برایمان بیاورد، از وی اطاعت نمیکنم. وقتی که کاملاً از وضعیت او مطلع شدیم، میدانیم چکار کنیم. ملکه گفت: (﴿وَإِنِّي مُرۡسِلَةٌ إِلَيۡهِم بِهَدِيَّةٖ فَنَاظِرَةُۢ بِمَ يَرۡجِعُ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و من هدیهای به سوی آنها میفرستم، و مینگرم که فرستادگان چه خبری از او میآورند، آیا بر نظر و گفتهاش باقی میماند؟ یا اینکه هدیه، او را فریب میدهد، و فکرش را عوض میکند؟ و نیز مطلع میشویم که وضعیت او و لشکریانش چگونه است؟ پس ملکه، هدیهای را به همراه فرستادگانی از خردمندان و صاحب نظران قومش، به سوی سلیمان فرستاد.
(36) (﴿فَلَمَّا جَآءَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) پس هنگامی که فرستادگان به همراه هدیه، به نزد سلیمان آمدند، (﴿قَالَ﴾) سلیمان با اعتراض بر آنها -و در حالی که از اینکه به خواستۀ او تن در نداده بودند، خشمگین بود- گفت: (﴿أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٖ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيۡرٞ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم﴾) آیا میخواهید به وسیلۀ مال و دارایی، مرا کمک کنید؟! بدانید که دارایی و اموال، نزد من، جایگاه و ارزشی ندارد، و با آن شاد و خوشحال نمیشوم، خداوند مرا از آن بینیاز کرده، و نعمتهای فراوانی را به من داده است. (﴿بَلۡ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمۡ تَفۡرَحُونَ﴾) بلکه این شما هستید که چون دنیا را دوست دارید، و اموالتان نسبت به آنچه خداوند به من داده است، اندک میباشد، به هدیۀ خود، شادمان و خوشحالید.
(37) سپس فرستاده را، بدون اینکه نامهای به وی بدهد، شفاهی سفارش کرد ـچون میدانست که او عاقل است، و سخنش را به طور دقیق نقل خواهد کردـ و گفت: (﴿ٱرۡجِعۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) به همراه هدیهات به سوی آنان بازگرد، (﴿فَلَنَأۡتِيَنَّهُم بِجُنُودٖ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا﴾) قطعاً با لشکریانی به سوی آنان خواهیم آمد که توانِ مقابلۀ با آن را ندارند. (﴿وَلَنُخۡرِجَنَّهُم مِّنۡهَآ أَذِلَّةٗ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) و ایشان را از آنجا با حقارت بیرون خواهیم راند. فرستاده به سوی آنها بازگشت، و آنچه را سلیمان گفته بود، به آنان رسانید. پس برای رفتن به سوی سلیمان آماده شدند، و سلیمان دانست که حتماً آنها به سویش خواهند آمد،
(38 - 40) بنابراین به جن و انسانهایی که نزد او بودند، گفت: (﴿أَيُّكُمۡ يَأۡتِينِي بِعَرۡشِهَا قَبۡلَ أَن يَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) کدامیک از شما میتواند تخت او را پیش من بیاورد، قبل از اینکه آنان نزد من بیایند، و تسلیم شوند؟ یعنی تا قبل از اینکه آنها تسلیم شوند، آن را دستکاری کنیم؛ زیرا وقتی تسلیم شوند، اموالشان محترم و مصون خواهد ماند. (﴿قَالَ عِفۡرِيتٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾) عفریتی از جن [یان] گفت. «عفریت» یعنی قوی و بسیار چالاک. پس یکی از جنهای بزرگ و قوی گفت: (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَۖ وَإِنِّي عَلَيۡهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٞ﴾) من آن را، پیش از اینکه از جایت برخیزی، برایت میآورم. ظاهراً در آن وقت، سلیمان در شام به سر میبرده است. پس میان او و سرزمین سبا، چهارماه فاصله بود؛ دو ماه رفت، و دو ماه برگشت. اما با وجود آن، عفریت میگوید: با اینکه بزرگ و سنگین و دور است، اما من متعهد میشوم قبل از اینکه از جایت برخیزی، آن را بیاورم. و معمولاً مجالس طولانی، بخشی از چاشتگاه، و نهایتاً یک سوم روز را، به خود اختصاص میدهد. و این ممکن است زمان بیشتر یا کمتری را نیز اشغال کند. این است فرمانروایی بزرگ! چرا که افراد تحت رعیت او، دارای چنین قوّت و قدرتی بودند. و بالاتر از این (﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آنکه دانشی از کتاب داشت، گفت: قبل از یک چشم به هم زدن، تخت را میآورم. مفسرین گفتهاند: او مرد عالم و صالحی نزد سلیمان بود، که به وی «آصف بن برخیا» گفته میشد. او اسم بزرگ [أعظم] خداوند را میدانست؛ همان اسم که هرگاه خداوند با آن خوانده شود، جواب میدهد، و هرگاه با آن از او چیزی خواسته شود، میدهد. (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾) من قبل از یک چشم به هم زدن، آن را برایت میآورم؛ چراکه او خداوند را با اسم اعظم فرا میخواند، و آنگاه تخت حاضر میشد. پس او دعا کرد، و از خداوند خواست، و تخت آورده شد. البته خداوند بهتر میداند که آیا منظور همین است، یا اینکه او دانشی از کتاب داشت که به وسیلۀ آن میتوانست، چیزی دور را بیاورد، و هرآنچه سخت و مشکل بود، انجام دهد.(﴿فَلَمَّا رَءَاهُ مُسۡتَقِرًّا عِندَهُۥ﴾) وقتی سلیمان دید که تخت نزد او مستقر است، خداوند را، بر قدرت و پادشاهیای که به او داده و کارها را برایش آسان کرده بود، ستایش کرد، (﴿قَالَ هَٰذَا مِن فَضۡلِ رَبِّي لِيَبۡلُوَنِيٓ ءَأَشۡكُرُ أَمۡ أَكۡفُرُ﴾) گفت: این از فضل و لطف پروردگارم است تا مرا به وسیلۀ آن بیازماید که آیا سپاس میگزام، یا ناسپاسی میکنم؟. پس سلیمان ـ علیه السلام ـ فریب پادشاهی و سلطنت و قدرتش را نخورد؛ آنگونه که پادشاهانِ جاهل، چنین هستند، و گولِ پادشاهی خود را میخورند. بلکه سلیمان دانست که این آزمایشی از سوی پروردگارش میباشد. پس ترسید که مبادا شکر این نعمت را به جای نیاورده باشد. سپس بیان کرد که از شکرگزاری بنده، فایدهای به خداوند نمیرسد، بلکه فایدهاش به شکرگزار بر میگردد، پس گفت: (﴿وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشۡكُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيّٞ كَرِيمٞ﴾) و هرکس شکر گزارد، به سود و نفع خودش شکر میگزارد؛ و هر کس ناسپاسی کند، بداند که پروردگارم بینیازِ بخشنده است. از کارها و اعمالش بینیاز است، و بخشنده است که خیر او فراوان است، و خیر و نعمت او، سپاسگزار و ناسپاس را در مییابد. اما شکر نعمتهای او، سبب میشود تا نعمت بیشتری بدهد؛ و ناشکری نعمتها، سبب از بین رفتن آنها میگردد.
(41) سپس سلیمان به کسانی که نزد او بودند، گفت: (﴿نَكِّرُواۡ لَهَا عَرۡشَهَا﴾) تخت او را تغییر بدهید، و چیزهایی را به آن بیفزایید، و چیزهایی را از آن کم کنید، و ما در این مورد (﴿نَنظُرۡ﴾) نگاه میکنیم، و عقل و خرد او را میآزماییم، (﴿أَتَهۡتَدِيٓ﴾) که آیا متوجه میشود، و دارای هوشیاری است، و شایستۀ پادشاهی میباشد، (﴿أَمۡ تَكُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) یا از آنان است که راه نمییابند، و متوجه نمیشوند؟!
(42) (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡ﴾) وقتی بلقیس به نزد سلیمان آمد، تختش بر او عرضه شد، و او تصور میکرد که تختش در شهرش است، (﴿قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرۡشُكِ﴾) یعنی ما میدانیم که تو تخت بزرگی داری، آیا تخت تو، مانند تختی است که ما برایت آوردهایم؟ (﴿قَالَتۡ كَأَنَّهُۥ هُوَ﴾) گفت: «گویی این همان است.» و این از هوشیاری او بود که نگفت: این همان تخت است؛ چون در آن، تغییری صورت گرفته بود. و این را هم نفی نکرد که آن نیست، چون آن را شناخت. بنابراین کلمهای گفت که احتمالِ دو چیز را داشت، و هر دو حال، راست بودند. سلیمان با تعجب از هدایت و عقل او، و با به جا آوردنِ شکر الهی که به او بزرگتر از این را داده است، گفت: (﴿وَأُوتِينَا ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهَا﴾) ما، پیش از این زن، از هدایت و عقل و دور اندیشی برخوردار شده، (﴿وَكُنَّا مُسۡلِمِينَ﴾) و مسلمان و فرمانبردار بودهایم. و احتمال دارد که این، گفتۀ ملکۀ سبا باشد آنگاه که گفت:«ما پیش از آنکه قدرتِ سلیمان را در حاضر آوردنِ تخت پادشاهیام از آن مسافت دور مشاهده کنیم، اطلاع داشتیم که او دارای سلطنت و اقتدار فراوانی است. پس به حقّانیت او یقین کرده، و تسلیم شده به نزد او آمده، و در برابر قدرتِ او، سر تسلیم فرود آوردهایم.»
(43) خداوند متعال فرمود: (﴿وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعۡبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنچه به جای خدا میپرستید او را از اسلام بازداشته بود؛ وگر نه او دارای چنان هوشیاری بود که به وسیلۀ آن، حق و باطل را تشخیص میداد، ولی عقاید و باورهای باطل، بینشِ قلب را از بین میبرد. (﴿إِنَّهَا كَانَتۡ مِن قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) همانا او از زمرۀ قوم کافر بود. پس بر دین آنها باقی مانده، و آن را ادامه میداد. و بسیار کم اتفاق میافتد که در بین قومی، یک نفر ـ تنها با استناد به عقل و تشخیص خود ـ از گمراهی و اشتباهات و آداب و رسوم متداول آیینِ قوم خود، کناره گیری کند. بنابراین باقی ماندنِ او بر کفر، عجیب نیست. سپس سلیمان خواست تا او از پادشاهی و سلطنتش، چیزهایی را ببیند که عقلها را حیران مینماید. بنابراین او را فرمان داد تا وارد کاخ و آن جایگاه بلند و وسیع شود؛ نشیمنگاه شیشهای که رودها زیرِ آن روان بود.
(44) (﴿قِيلَ لَهَا ٱدۡخُلِي ٱلصَّرۡحَۖ فَلَمَّا رَأَتۡهُ حَسِبَتۡهُ لُجَّةٗ﴾) به آن زن گفته شد: وارد کاخ شو، هنگامی که آن را دید، گمان برد که آب عمیقی است، چون شیشهها شفاف و صاف بودند، و آب از زیرِ آن دیده میشد، و انگار در حال جریان بود. (﴿وَكَشَفَتۡ عَن سَاقَيۡهَا﴾) و دامن، از دو ساقِ خود بالا زد تا وارد آب شود. و این نیز از عقل و ادب او بود؛ زیرا از وارد شدن به محلی که دستور به وارد شدنش داده شده بود، امتناع نورزید؛ چون میدانست که جز برای بزرگداشت، به آنجا دعوت نشده است، و میدانست که پادشاهیِ سلیمان و ترتیب کارهایش، بر اساسِ فرزانگی و حکمت است. و در دلِ او کوچکترین شک و تردیدی باقی نماند. وقتی برای وارد شدن آماده گردید، به او گفته شد: (﴿إِنَّهُۥ صَرۡحٞ مُّمَرَّدٞ مِّن قَوَارِيرَ﴾) این، صحنی صاف از بلور است، پس نیازی نیست که دامن از دو ساقِ خود بالا بزنی. هنگامی که به سلیمان رسید، و آنچه که بود مشاهده کرد، و نبوت و رسالت او را دانست، توبه نمود، و از کفرش بازگشت و (﴿قَالَتۡ رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: «پروردگارا! من بر خود ستم کردهام، و همراه با سلیمان، تسلیم پروردگار جهانیانم.» این، اصلِ داستانی است که خداوند از ملکۀ سبا، و آنچه که در رابطه با سلیمان برایش اتفاق افتاده بود، برای ما بیان فرموده است. و غیر از این، هرچه که باشد، ساختگی و از داستانهای اسرائیلی است که به تفسیرِ کلامِ خدا ربطی ندارد. و آنچه گفتیم، از اموری است که باید به آن یقین کرد؛ زیرا از طریقِ وحی به ما رسیده است. و آنچه در این مورد نقل شده است، همه، یا بیشترِ آن، چنین نیست. پس بهتر است که از داستانهای بیاساس، دوری شود، و در تفاسیر وارد نگردند. والله اعلم.
النمل 27:16
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ و به راستي كه به داود و سليمان دانش عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خداوندي را كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد». وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ و سليمان وارث داود شد، و گفت:«اي مردم! به ما زبان پرندگان آموخته شده، و از همة نعمتها به ما داده شده است. بيگمان اين فضيلت آشكاري است. وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ و براي سليمان لشكريانش از جن و انس و مرغان گرد آورده شدند، و [از پراكندگي] باز داشته شدند. حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ تا اينكه به دره مورچگان رسيدند، مورچهاي گفت: «اي مورچگان! به لانههاي خود برويد تا سليمان و لشكريانش نادانسته شما را پايمال نكنند». فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ سليمان از سخن آن مورچه خنديد و گفت:«پروردگار! به من الهام كن كه سپاسگزار نعمتهايي باشم كه به من و پدرم ارزاني داشتهاي، و مرا [توفيق بده] تا كردار شايستهاي انجام دهم كه از آن خشنود گردي، و مرا به رحمت خود از زمرة بندگان شايستهات بگردان». وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ و [سليمان] از حال مرغان پرس و جو كرد و گفت: «چرا شانهبسر ار نميبينم؛ يا اينكه غايب است؟». لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ حتماًاو را سخت كيفر خواهم داد، يا او را سر ميبرم، يا [بايد] دليلي آشكار براي من بياورد. فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ چندان طول نكشيد [كه هدهد برگشت] و گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتهام كه تو از آن آگاه نيستي، و از [قبيلة] سبأ برايت خبري يقيني آوردهام». إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ من زني را يافتهام كه بر آنان فرمانروايي ميكند و همه چيز بدو داده شده و تختي بزرگ دارد. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ من او و قومش را ديدم كه به غير از خدا براي خورشيد سجده ميبرند، و شيطان كارهايشان را برايشان آراسته، و آنان را از راه بازداشته است. پس آنان راهياب نميگردند. أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ [آنان را از راه بدر كرده است] تا براي خداوندي كه نهان آسمانها و زمين را آشكار ميكند، و به آنچه پنهان ميداريد و به آنچه آشكار ميسازيد آگاه است سجده نكنند. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ جز خدا كه صاحب عرش عظيم است هيچ معبود بحقي وجود ندارد. قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ سليمان گفت:«خواهيم ديد كه آيا راست گفتهاي يا از دروغگوياني». اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ «اين نامه را ببر و آن را به سوي آنان بيانداز، سپس از ايشان دور شو، و بنگر كه چه [پاسخي] ميدهند؟». قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ [ملكه] گفت: «اي بزرگان! به راستي نامهاي گرانقدر به من رسيده است». إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آن نامه از سوي سليمان است و [سرآغاز] آن چنين است: «بنام خداون بخشندة مهربان». أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ كه من بر سركشي نكنيد و تسليم شده به نزد من آييد. قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ گفت:«اي سران قوم! در كارم به من نظر دهيد، كه من هيچ كاري را بدون حضور و نظر شما انجام ندادهام». قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ گفتند:«ما توانمند و جنگاوريم. كار در دست تواست. بنگر كه چه فرمان ميدهي». قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفت:«بيگمان پادشاهان وقتي وارد شهري شوند آن را به تباهي و ويراني ميكشانند، و عزيزترين مردمانش را خوارترين ميگردانند، و اين گونه ميكنند». وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ و من هديهاي به آنان خواهم فرستاد تا ببينم فرستادگان چه خبري با خود ميآوردند. فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ پس هنگامي كه [فرستاده] به نزد سليمان آمد، [سليمان به او] گفت: «آيا مرا به مال مدد ميرسانيد؟آنچه خدا به من عطا كرده است از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحال ميشويد». ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ به نزد آنان بازگرد، ما با لشكرهايي به سراغ آنان خواهيم آمد كه آنان توان مقابلة با آن را ندارند، و ايشان را از آنجا با حالتي رسواييو خواري بيرون خواهيم راند. قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سليمان] گفت: «اي بزرگان! كداميك از شما تخت او را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند- برايم ميآورد؟». قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتي از جن گفت:«من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزي برايت ميآورم، و من بر آن [كار] تواناي امين هستم». قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت، گفت:«من قبل از چشم به هم زدنت آن را نزد تو ميآورم». هنگامي كه [سليمان] تخت را پيش خود مستقر ديد، گفت:«اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس ميگذارم يا ناسپاسي ميكنم؟ و هر كس سپاس گذارد تنها براي خود سپاسگذاري ميكند، و هر كس كفران [نعمت] كند، پس بدون شك پروردگارم بينياز بخشنده است». قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ [سليمان] گفت: «تخت او را دگرگون سازيد تا ببينيم متوجه ميشوند يا از آنان ميگردد كه راه نمييابند؟!». فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ هنگامي كه او بدانجا رسيد، گفته شد:«آيا تخت تو اين چنين است؟». گفت:«انگار اين همان است، و ما پيش از اين آگاهي يافته و فرمانبرداريم». وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ و معبودهايي را كه به غير از خدا پرستش ميكرد او را [از عبادت خدا] بازداشته بود، همانا او از زمرة قوم كافر بود. قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ به آن [زن] گفته شد: «به قصر وارد شو»، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه استخر عميقي است، و دامن از ساقهايش برگرفت». [سليمان] گفت: «اين قصري ساده از آبگينههاست». گفت:«پروردگارا! من به خود ستم كردهام و اينك همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
(15) در اینجا خداوند منت و احسان خود را، بر داود و فرزندش سلیمان که به آنها دانش فراوان داد، یادآور میشود. و آمدنِ کلمۀ «علم» به صورت نکره، بر فراوان بودن آن دلالت مینماید. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَدَاوُۥدَ وَسُلَيۡمَٰنَ إِذۡ يَحۡكُمَانِ فِي ٱلۡحَرۡثِ إِذۡ نَفَشَتۡ فِيهِ غَنَمُ ٱلۡقَوۡمِ وَكُنَّا لِحُكۡمِهِمۡ شَٰهِدِينَ فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا﴾ و داود و سلیمان را [به یاد آر]، آنگاه که در مورد کشتزاری که گوسفندان قوم، شب هنگام در آن چرا کرده بودند، داوری میکردند، و ما گواه قضاوت آنها بودیم. پس داوری حق را به سلیمان تفهیم کردیم، و هر یک [از آن دو] را، فرزانگی و دانش [بسیاری] عطا کردیم. (﴿وَقَالَا﴾) داود و سلیمان -درحالی که به خاطر منت بزرگ خداوند که به آنها دانش عطا کرده بود، سپاس پروردگارشان را به جای میآوردند- گفتند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّنۡ عِبَادِهِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) ستایش خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داده است. آنها خدا را ستایش گفتند که آنان را، از زمرۀ مؤمنان سعادتمند، و از دوستان ویژۀ خود گردانیده است. و شکی نیست که مؤمنان، چهار درجه و مقام دارند؛ صالحان، و برتر از آنها شهیدان، و بالاتر از آنها صدیقان، و بالاتر از آنها پیامبراناند. داود و سلیمان از پیامبران والا مقام بودند. گرچه آنها مقامشان از مقامِ پنج پیامبرِ اولوالعزم پایینتر است، اما از جملۀ پیامبران برتر و بزرگوار میباشند؛ کسانی که خداوند آنها را یاد کرده، و در کتاب خود ستوده، و ستایش بزرگی از آنها بهعمل آورده است. بنابراین سلیمان و داود، خدا را ستایش گفتند که آنها را به این مقام رساند، و این نشانۀ سعادت بنده است که شکرِ نعمتهای دینی و دنیوی خداوند را به جا آوَرَد، و همۀ نعمتها را از جانب پروردگارش بداند، پس به خود نبالد، بلکه بر این باور باشد که این نعمتها، شکر زیادی را بر او واجب میدارند. وقتی هردو را ستایش نمود، سلیمان را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون خداوند به سلیمان، پادشاهی بزرگی داده بود، و کارهایی به وسیلۀ او انجام میشد که پدرش آن را انجام نمیداد. پس فرمود: (﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَ﴾) و سلیمان، علم و پیامبری را، از پدرش داود به ارث برد.
(16) پس علمِ پدرش، به علم و دانش او اضافه شد. شاید او، به اضافۀ دانشی که در زمان پدرش داشت، دانشِ پدرش را نیز آموخته بود، همانطور که گذشت. (﴿وَقَالَ﴾) و سلیمان با به جای آوردن شکر خدا، و بالیدن به احسانِ او، و بیانِ نعمتِ پروردگار، گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمۡنَا مَنطِقَ ٱلطَّيۡرِ﴾) ای مردم! به ما زبانِ پرندگان آموخته شده است. او ـ علیه الصلاة والسلام ـ زبانِ همۀ پرندگان را میفهمید، همانگونه که با هدهد گفتگو کرد، و گفتار مورچه را- که خطاب به مورچگان کرد- فهمید، و چندی بعد به آن خواهیم پرداخت. و این امتیاز را، غیر از سلیمان کسی نداشته است. (﴿وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيۡءٍ﴾) و خداوند، نعمتها و اسبابِ پادشاهی و سلطنت و قدرت را به ما بخشیده، و آن را به هیچ یک از انسانها نداده است. بنابراین پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾ پروردگارا! به من نوعی از پادشاهی بده که بعد از من، آن را به هیچ کس ندهی. پس خداوند، جنها را برای او مسخّر و رام کرد، و هر کاری را که میخواست، و غیر از جن کسی توانایی انجام آن را نداشت، برای او انجام میدادند. وخداوند باد را برای او مسخّر و رام کرد که مسیر دو ماه را در صبحگاه و شامگاهی میپیمود. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که خداوند به ما بخشیده، و آن را به ما اختصاص داده، و ما را بدان برتری داده است، فضیلت واضح و آشکاری است. پس او به کاملترین صورت، به نعمت خداوند متعال اعتراف کرد.
(17) (﴿وَحُشِرَ لِسُلَيۡمَٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ وَٱلطَّيۡرِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ﴾) لشکریان زیاد و گوناگون سلیمان از قبیل: انسانها و جنها و شیطانها و پرندگان برای او گرد آوری، و در کنار یکدیگر نگاه داشته شدند؛ وحرکت و توقف آنان، بهگونهای بسیار منظم سامان داده شد. و همۀ این لشکریان، گوش به فرمان او بودند، و توانایی نافرمانی را نداشتند، و از دستور او سرپیچی نمیکردند. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ این بخشش ماست، پس بدون حساب ببخش، و یا دست نگاهدار. و سلیمان در یکی از سفرهایش، این لشکر بزرگ را به حرکت درآورد.
(18) (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاۡ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٞ﴾) و حرکت کردند تا اینکه به درّۀ مورچگان رسیدند، و مورچهای -درحالی که دوستان و همنوعان خود را آگاه میکرد- گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواۡ مَسَٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ای مورچهها! وارد لانههای خود شوید تا سلیمان و لشکریانش، نادانسته شما را پایمال نکنند. این مورچه، همکیشان خود را نصیحت کرد، و به دیگر مورچهها شنواند؛ زیرا خداوند شنوایی خارق العادهای به مورچگان داده است، چون آگاه شدن مورچههایی که درّه را پر کرده بودند، با صدای یک مورچه، از شگفتترین شگفتیهاست. یا اینکه آن مورچه، به مورچههایی که اطراف او بودند، خبر داد؛ و سپس خبر از بعضی به بعضی دیگر رسید تا اینکه به همه رسید، و آن مورچه، دیگر مورچهها را دستور داد که احتیاط کنند، و وارد لانههایشان شوند، به همین طریق خبر در بین تمام مورچهها پخش شد، و همگی از حضور سلیمان و لشکریانش مطلع شدند. و آن مورچه، حالتِ سلیمان و لشکریانش، و عظمت پادشاهی او را دانست، و این عذر را برای دوستانش بیان کرد که اگر آنها شما را پایمال کنند، این کار را آگاهانه و از روی قصد نمیکنند. سلیمان سخن آن مورچه را شنید.
(19) (﴿فَتَبَسَّمَ ضَاحِكٗا مِّن قَوۡلِهَا﴾) و از آنجا که اندرز مورچه برای همکیشانش، و خیرخواهی و تعبیر زیبایش، مورد پسندِ سلیمان قرار گرفت، سلیمان تبسّم کرد و خندید. و این حالتِ پیامبران ـ علیهم الصلاةوالسلام ـ است که دارای ادب کامل و تعجب و خندۀ بجا بودهاند؛ وخندهشان، از حد تبسّم فراتر نرفته است. همانطور که بزرگترین خندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم بوده است؛ زیرا قهقهه، بر کم عقلی و بیادبی دلالت میکند. همچنانکه لبخند نزدن و تعجب نکردن به خاطر چیزی که باعث تعجب میشود، بر بد اخلاقی و درشتخویی دلالت مینماید. و پیامبران از این، پاک و منزه هستند. و سلیمان با بیانِ شکر خداوند که او را به اینجا رسانده است، فرمود: (﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ﴾) پروردگارا! به من الهام کن، و مرا توفیق بده، (﴿أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ﴾) تا نعمتی را که بر من و پدرم ارزانی داشتهای، سپاسگزار باشم؛ زیرا نعمت بر پدر و مادر، نعمت بر فرزند است. پس سلیمان از پروردگارش خواست که به او توفیق بدهد تا شکر نعمتهای دینی و دنیوی که به او و پدر و مادرش بخشیده است، بهجای آورد. (﴿وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ﴾) و مرا توفیق بده تا کردار شایستهای انجام دهم که آن را بپسندی؛ و عمل صالحی که با دستورات تو موافق باشد، و آن را خالصانه برای تو انجام دهم، و عمل و کردارم را، از آنچه که آن را فاسد و ناقص میکند، سالم بدار. (﴿وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به رحمت خود ـ که از جملۀ آن بهشت است ـ در زمرۀ بندگان صالح خویش بگردان که برحسب عمل صالحشان، مقامهای متفاوتی دارند. این نمونهای از حالت سلیمان بود، بدانگاه که صدای مورچه را شنید، و خداوند آن حالت را برای ما بازگو کرده است.
(20) سپس نمونهای دیگر از سخن گفتن سلیمان با پرندگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيۡرَ﴾) و سلیمان از حالِ مرغان و پرندگان پرسوجو کرد. این، بر کمالِ عزم و قاطعیت و دور اندیشی و سامان دادن لشکریانش و پرداختن به کارهای کوچک و بزرگ دلالت مینماید. او حتی این کار را از یاد نبرد، و آن جستجوی احوالِ پرندگان بود. و اینکه آیا همه حاضرند، یا برخی از آنها غایب هستند؟ این است معنی آیه. و هر کس بگوید: سلیمان به جستجوی مرغان پرداخت تا هدهد او را راهنمایی کند که آب دور است یا نزدیک؟ چیز درستی نگفته است. همانطور که در مورد هدهد گمان بردهاند که آب را در لایههای تحتانی زمین میبیند، و این گفته هم دلیلی ندارد، بلکه دلیلِ عقلی و لفظی بر باطل بودنِ این سخن وجود دارد. اما دلیل عقلی: با تجربه و مشاهدات ثابت شده است که هیچ یک از این حیوانات، به صورت خارق العاده نمیتوانند آب را در اعماق زمین مشاهده کنند، و اگر چنین بود، خداوند آن را بیان میکرد؛ چون این بزرگترین آیه و نشانه است. و اما دلیل لفظی: اگر این معنی از آیه مراد باشد، اینطور میگفت:«هدهد را خواست تا ببیند آب هست یا نه، وقتی دید هدهد نیست، چنان گفت.» و یا به جای کلمه (﴿وَتَفَقَّدَ﴾) میگفت (فَتَّشَ أو بَحَثَ عَنهُ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتی مانند این. واز احوال پرندگان پرسوجو کرد تا ببیند کدام حاضر است و کدام غائب؛ وتا ببیند که آنها در مراکز و جاهایی که برایشان تعیین کرده است، حضور دارند یا نه. و نیز سلیمان ـ علیه السلام ـ نیازی به آب نداشت، و چنان به حالت اضطرار نیفتاده بود که به مهندسی هدهد نیاز داشته باشد. چون سلیمان، شیاطین و جنهای بزرگی را در اختیار داشت که هر چند عمق آب زیاد بود، چاه را کنده، و آب را استخراج میکردند. و نیز خداوند باد را برای او مسخر کرده بود که در یک صبحگاه، مسیر یک ماه را طی میکرد؛ و در یک شامگاه، مسیر یک ماه را میپیمود. پس با وجود این، چگونه به هدهد نیاز پیدا میکند؟! و اینگونه تفسیرها که موجود هستند، و سخنانی که به وسیلۀ آنها مشهور و معروف میگردند، و مردم غیر از آن بلد نیستند، این گفتهها را از بنیاسرائیل نقل میکنند، و کسی که آن را نقل میکند، از تناقضِ آن با معانی و مفاهیمِ درست غافل است، سپس همواره متأخرین، آن را برای نسلهای بعدی نقل میکنند، تا اینکه گمان برده میشود حق و درست هستند. در نتیجه، سخنانی بیپایه و زشت در کتابهای تفسیر دیده میشوند. فرد خردمند و هوشیار میداند قرآن کریم به زبان عربی و روشن نازل شده است، و خداوند به وسیلۀ آن، عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده، و آنها را فرمان داده است تا در معانی و مفاهیم آن بیندیشند، و مفاهیم و معالم آن را بر کلمات عربی -که معانی و اعراب آن معروف است، و اعراب اصیل آن را به طور واضح میدانند- تطبیق بدهند. و هرگاه گفتههایی یافت شد که پیامبر آن را نقل نکرده بود، آن را به این اصل برگردانند. پس اگر با آن موافق بود، آن را بپذیرند، چراکه لفظ بر آن دلالت مینماید؛ و اگر در لفظ و معنی با آن مخالف بود، یا فقط در لفظ، و یا فقط در معنی با آن مخالف بود، آن را نپذیرد، و به باطل بودن آن، یقین حاصل نماید؛ چون او یک اصل معلومی دارد که با این لفظ یا معنی متضاد است، و آن چیزی است که از معنی و مدلول لفظ شناخته میشود. و پرسوجوی سلیمان -علیه السلام- از پرندگان، و نیافتن هدهد، بر کمالِ قاطعیت و پرداختنِ وی به کارها و کمالِ هوشیاریِ او دلالت میکند، که او به پرس وجو از احوالِ این پرندۀ کوچک پرداخت و گفت: (﴿مَا لِيَ لَآ أَرَى ٱلۡهُدۡهُدَ أَمۡ كَانَ مِنَ ٱلۡغَآئِبِينَ﴾) آیا من که هدهد را نمیبینم، بدان خاطر است که در میان این خیلِ عظیمِ جانداران، موجود کوچکی است؟ یا اینکه او بدون اجازه و دستور من، غایب شده است؟
(21) دراین هنگام سلیمان بر هدهد خشمگین شد، و او را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابٗا شَدِيدًا﴾) او را سخت کیفر خواهم داد. (﴿أَوۡ لَأَاۡذۡبَحَنَّهُۥٓ أَوۡ لَيَأۡتِيَنِّي بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ﴾) یا او را سر میبرم، یا اینکه باید برای من دلیل روشنی بیاورد. پس باید حجت و دلیل واضحی برای غیبت خود ارائه بدهد. و این، از کمالِ پرهیزگاری و دادگری سلیمان بود که او قسم نخورد حتماً او را کیفر بدهد، یا بکشد، چون کیفر دادن، یا کشتن، فقط در صورتی انجام میشود که گناهی سر زده باشد. اما احتمال داشت که از روی عذر باشد، بنابراین سلیمان به سبب پرهیزگاری و هوشیاریاش، موجّه بودن غیبت او را استثنا کرد.
(22) (﴿فَمَكَثَ غَيۡرَ بَعِيدٖ﴾) چندان طول نکشید که هدهد آمد. و این، بر هیبت و هراسِ لشکریانش از او، و شدت پایبند بودنشان به فرمان وی دلالت مینماید. و چنان از او اطاعت میکردند که هدهد علی رغم اینکه عذر روشنی برای حاضر نبودنش داشت، نتوانست زمان زیادی غیبت کند، (﴿فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ﴾) هدهد به سلیمان گفت: من بر چیزی آگاهی یافتهام که تو، با وجود آن دانش زیاد و مقام بلندت، از آن آگاه نیستی، (﴿وَجِئۡتُكَ مِن سَبَإِۢ بِنَبَإٖ يَقِينٍ﴾) و از قبیلۀ سبأ -که قبیلهای معروف در یمن است- برایت خبری یقینی آوردهام.
(23) سپس هدهد این خبر را توضیح داد و گفت: (﴿إِنِّي وَجَدتُّ ٱمۡرَأَةٗ تَمۡلِكُهُمۡ﴾) من زنی را یافتهام که بر قبیلۀ سبا حکمرانی میکند، (﴿وَأُوتِيَتۡ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و از مال و ملک و سلاح و لشکریان و قلعه و دژهایی که پادشاهان دارند، برخوردار است. (﴿وَلَهَا عَرۡشٌ عَظِيمٞ﴾) و تخت پادشاهی بزرگی دارد، که بر آن مینشیند. و بزرگی تختها، بر بزرگی و عظمت پادشاهی، و قدرت و سلطنت و کثرت مردانِ مشاور دلالت میکند.
(24) (﴿وَجَدتُّهَا وَقَوۡمَهَا يَسۡجُدُونَ لِلشَّمۡسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آنها مشرک هستند، و خورشید را میپرستند، (﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و شیطان، کارهایشان را برای آنان آراسته است، و آنچه را که بر آن هستند، حق میدانند. (﴿فَصَدَّهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمۡ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) و آنان را از راه منحرف کرده است، پس هدایت نمیگردند، چون کسی که راهش را حق میبیند، امیدی به هدایت او نیست، مگر اینکه عقیدهاش تغییر کند.
(25) سپس گفت: (﴿أَلَّاۤ﴾) چرا نباید، (﴿يَسۡجُدُواۡۤ لِلَّهِ ٱلَّذِي يُخۡرِجُ ٱلۡخَبۡءَ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) برای خداوندی سجده کنند که نهان آسمانها و لایههای درونی زمین، و مخلوقات کوچک و بذر گیاهانی که در دل زمین مستور است، و آنچه را دلها پنهان میدارند، میداند؟! و نهانیهای زمین و آسمان را، با باراندنِ باران، و رویاندن گیاهان، بیرون میآورد؟! و به هنگام دمیده شدن صور، و بیرون آوردن مردگان از قبرهایشان، گنجینههای پنهان زمین را بیرون میآورد، تا آنان را طبق اعمالشان سزا و جزا بدهد؟! (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُخۡفُونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ﴾) و میداند آنچه را که پنهان میدارید، و آنچه را که آشکار میسازید.
(26) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) یعنی عبادت و انابت و سجده و محبت، جز برای الله شایسته نیست؛ چون او معبود است، و دارای صفاتِ کامل و نعمتهایی است که ایجاب میکند فقط او معبود باشد. (﴿رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پروردگارِ عرشِ بزرگ است. عرش، سقف همۀ مخلوقات، و گستردهتر از آسمانها و زمین، و آنها را احاطه کرده است. پس جز به درگاه این پادشاه -که پادشاهی و شکوهش بزرگ است- نباید کرنش و فروتنی و رکوع و سجده کرد. وقتی هدهد این خبر مهم را به اطلاع سلیمان رساند، از تنبیه شدن، ایمن ماند. سلیمان تعجب کرد که چگونه این ماجرا از نگاه او پنهان مانده، و از چنین موضوعی خبر ندارد؟!
( 27 - 28) سلیمان، با اثباتِ کمالِ عقل و هوشیاریاش، گفت: (﴿سَنَنظُرُ أَصَدَقۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٱذۡهَب بِّكِتَٰبِي هَٰذَا فَأَلۡقِهۡ إِلَيۡهِمۡ ثُمَّ تَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَٱنظُرۡ مَاذَا يَرۡجِعُونَ﴾) خواهیم دید که آیا راست گفتهای، یا از دروغگویانی. این نامه را ببر [که به زودی در آیات بعدی، متن آن خواهد آمد] و آن را به سوی آنان بینداز، سپس از ایشان دور شو، و کمی آن طرف مراقب باش، و نگاه کن که به یکدیگر چه میگویند، و واکنش آنها چه خواهد بود؟
(29 - 31) هدهد نامه را برد، و بر آن زنِ پادشاه انداخت. او به قومش گفت: (﴿إِنِّيٓ أُلۡقِيَ إِلَيَّ كِتَٰبٞ كَرِيمٌ﴾) همانا نامهای گرانقدر، از طرف بزرگترین پادشاه زمین، به سوی من رسیده است. سپس مضمون و محتوای نامه را بیان کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن سُلَيۡمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلَّا تَعۡلُواۡ عَلَيَّ وَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) این نامه از سوی سلیمان است، و سرآغازِ آن چنین میباشد:«به نام خداوند بخشندۀ مهربان»، این نامه را فرستادم تا در برابر من، برتری جویی نکنید؛ یعنی بالاتر ازمن قرار نگیرید بلکه تحت فرمانم باشید، و دستوراتم را اطاعت نمایید، و تسلیم شده، به سوی من بیایید. این نامهای بسیار مختصر، اما با بیانی کامل است. پس نامه، متضمن آن بود که آنها در برابر او برتریجویی نکنند، و بر همان حالتِ خود باقی بمانند، و تسلیم فرمان سلیمان شوند. و تحت فرمان او در آمده، و به سوی او بیایند. و در نامه، به سوی اسلام نیز دعوت شده بودند. و نیز اشاره به این است که مستحب است نامه با (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) آغاز شود، و در اول نامه، نام خدا نوشته شود.
(32 - 33) از دور اندیشی و خردمندی ملکۀ سبا، این بود که بزرگان دولت و مملکتش را جمع کرد و گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاۡ أَفۡتُونِي﴾) ای بزرگان و صاحب نظران! مرا خبر دهید، و به من بگویید که ما پاسخ او را چه بدهیم؟ آیا زیر فرمان او برویم و تسلیم شویم؟ (﴿مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمۡرًا حَتَّىٰ تَشۡهَدُونِ﴾) من هیچگاه بدون رأی و مشورت شما، کاری نکردهام. (﴿قَالُواۡ نَحۡنُ أُوۡلُواۡ قُوَّةٖ وَأُوۡلُواۡ بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) گفتند: چنانچه سخن او را نپذیری، و زیرِ فرمان او نروی، [بدان که] ما برای جنگیدن، قوی و نیرومند هستیم. گویا آنها گرایش به همین رأی داشتند، که اگر چنین تصمیمی گرفته میشد، نابود میشدند. اما بر این رأی، ثابت نماندند، بلکه گفتند: (﴿وَٱلۡأَمۡرُ إِلَيۡكِ﴾) و نظر، نظر تواست. چون آنها، عقل و دوراندیشی و خیرخواهی پادشاه را میدانستند. (﴿فَٱنظُرِي مَاذَا تَأۡمُرِينَ﴾) پس ببین که چه فرمان میدهی.
(34 - 35) بلقیس ـ در حالی که آنها را قانع میکرد تا از رأی خود برگردند، و سرانجامِ بدِ جنگ را بیان میکرد ـ به آنها گفت: (﴿إِنَّ ٱلۡمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواۡ قَرۡيَةً أَفۡسَدُوهَا﴾) پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، با کشتن و اسیر کردن مردم، و با چپاول و تخریب، تباهی و ویرانی میکنند. (﴿وَجَعَلُوٓاۡ أَعِزَّةَ أَهۡلِهَآ أَذِلَّةٗ﴾) و سران و اشراف را، خوار و پست میگردانند. پس ابتدا جنگ درست نیست، اما قبل از چارهاندیشی، و فرستادن کسی که از وضعیت او خبری برایمان بیاورد، از وی اطاعت نمیکنم. وقتی که کاملاً از وضعیت او مطلع شدیم، میدانیم چکار کنیم. ملکه گفت: (﴿وَإِنِّي مُرۡسِلَةٌ إِلَيۡهِم بِهَدِيَّةٖ فَنَاظِرَةُۢ بِمَ يَرۡجِعُ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و من هدیهای به سوی آنها میفرستم، و مینگرم که فرستادگان چه خبری از او میآورند، آیا بر نظر و گفتهاش باقی میماند؟ یا اینکه هدیه، او را فریب میدهد، و فکرش را عوض میکند؟ و نیز مطلع میشویم که وضعیت او و لشکریانش چگونه است؟ پس ملکه، هدیهای را به همراه فرستادگانی از خردمندان و صاحب نظران قومش، به سوی سلیمان فرستاد.
(36) (﴿فَلَمَّا جَآءَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) پس هنگامی که فرستادگان به همراه هدیه، به نزد سلیمان آمدند، (﴿قَالَ﴾) سلیمان با اعتراض بر آنها -و در حالی که از اینکه به خواستۀ او تن در نداده بودند، خشمگین بود- گفت: (﴿أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٖ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيۡرٞ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم﴾) آیا میخواهید به وسیلۀ مال و دارایی، مرا کمک کنید؟! بدانید که دارایی و اموال، نزد من، جایگاه و ارزشی ندارد، و با آن شاد و خوشحال نمیشوم، خداوند مرا از آن بینیاز کرده، و نعمتهای فراوانی را به من داده است. (﴿بَلۡ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمۡ تَفۡرَحُونَ﴾) بلکه این شما هستید که چون دنیا را دوست دارید، و اموالتان نسبت به آنچه خداوند به من داده است، اندک میباشد، به هدیۀ خود، شادمان و خوشحالید.
(37) سپس فرستاده را، بدون اینکه نامهای به وی بدهد، شفاهی سفارش کرد ـچون میدانست که او عاقل است، و سخنش را به طور دقیق نقل خواهد کردـ و گفت: (﴿ٱرۡجِعۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) به همراه هدیهات به سوی آنان بازگرد، (﴿فَلَنَأۡتِيَنَّهُم بِجُنُودٖ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا﴾) قطعاً با لشکریانی به سوی آنان خواهیم آمد که توانِ مقابلۀ با آن را ندارند. (﴿وَلَنُخۡرِجَنَّهُم مِّنۡهَآ أَذِلَّةٗ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) و ایشان را از آنجا با حقارت بیرون خواهیم راند. فرستاده به سوی آنها بازگشت، و آنچه را سلیمان گفته بود، به آنان رسانید. پس برای رفتن به سوی سلیمان آماده شدند، و سلیمان دانست که حتماً آنها به سویش خواهند آمد،
(38 - 40) بنابراین به جن و انسانهایی که نزد او بودند، گفت: (﴿أَيُّكُمۡ يَأۡتِينِي بِعَرۡشِهَا قَبۡلَ أَن يَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) کدامیک از شما میتواند تخت او را پیش من بیاورد، قبل از اینکه آنان نزد من بیایند، و تسلیم شوند؟ یعنی تا قبل از اینکه آنها تسلیم شوند، آن را دستکاری کنیم؛ زیرا وقتی تسلیم شوند، اموالشان محترم و مصون خواهد ماند. (﴿قَالَ عِفۡرِيتٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾) عفریتی از جن [یان] گفت. «عفریت» یعنی قوی و بسیار چالاک. پس یکی از جنهای بزرگ و قوی گفت: (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَۖ وَإِنِّي عَلَيۡهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٞ﴾) من آن را، پیش از اینکه از جایت برخیزی، برایت میآورم. ظاهراً در آن وقت، سلیمان در شام به سر میبرده است. پس میان او و سرزمین سبا، چهارماه فاصله بود؛ دو ماه رفت، و دو ماه برگشت. اما با وجود آن، عفریت میگوید: با اینکه بزرگ و سنگین و دور است، اما من متعهد میشوم قبل از اینکه از جایت برخیزی، آن را بیاورم. و معمولاً مجالس طولانی، بخشی از چاشتگاه، و نهایتاً یک سوم روز را، به خود اختصاص میدهد. و این ممکن است زمان بیشتر یا کمتری را نیز اشغال کند. این است فرمانروایی بزرگ! چرا که افراد تحت رعیت او، دارای چنین قوّت و قدرتی بودند. و بالاتر از این (﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آنکه دانشی از کتاب داشت، گفت: قبل از یک چشم به هم زدن، تخت را میآورم. مفسرین گفتهاند: او مرد عالم و صالحی نزد سلیمان بود، که به وی «آصف بن برخیا» گفته میشد. او اسم بزرگ [أعظم] خداوند را میدانست؛ همان اسم که هرگاه خداوند با آن خوانده شود، جواب میدهد، و هرگاه با آن از او چیزی خواسته شود، میدهد. (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾) من قبل از یک چشم به هم زدن، آن را برایت میآورم؛ چراکه او خداوند را با اسم اعظم فرا میخواند، و آنگاه تخت حاضر میشد. پس او دعا کرد، و از خداوند خواست، و تخت آورده شد. البته خداوند بهتر میداند که آیا منظور همین است، یا اینکه او دانشی از کتاب داشت که به وسیلۀ آن میتوانست، چیزی دور را بیاورد، و هرآنچه سخت و مشکل بود، انجام دهد.(﴿فَلَمَّا رَءَاهُ مُسۡتَقِرًّا عِندَهُۥ﴾) وقتی سلیمان دید که تخت نزد او مستقر است، خداوند را، بر قدرت و پادشاهیای که به او داده و کارها را برایش آسان کرده بود، ستایش کرد، (﴿قَالَ هَٰذَا مِن فَضۡلِ رَبِّي لِيَبۡلُوَنِيٓ ءَأَشۡكُرُ أَمۡ أَكۡفُرُ﴾) گفت: این از فضل و لطف پروردگارم است تا مرا به وسیلۀ آن بیازماید که آیا سپاس میگزام، یا ناسپاسی میکنم؟. پس سلیمان ـ علیه السلام ـ فریب پادشاهی و سلطنت و قدرتش را نخورد؛ آنگونه که پادشاهانِ جاهل، چنین هستند، و گولِ پادشاهی خود را میخورند. بلکه سلیمان دانست که این آزمایشی از سوی پروردگارش میباشد. پس ترسید که مبادا شکر این نعمت را به جای نیاورده باشد. سپس بیان کرد که از شکرگزاری بنده، فایدهای به خداوند نمیرسد، بلکه فایدهاش به شکرگزار بر میگردد، پس گفت: (﴿وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشۡكُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيّٞ كَرِيمٞ﴾) و هرکس شکر گزارد، به سود و نفع خودش شکر میگزارد؛ و هر کس ناسپاسی کند، بداند که پروردگارم بینیازِ بخشنده است. از کارها و اعمالش بینیاز است، و بخشنده است که خیر او فراوان است، و خیر و نعمت او، سپاسگزار و ناسپاس را در مییابد. اما شکر نعمتهای او، سبب میشود تا نعمت بیشتری بدهد؛ و ناشکری نعمتها، سبب از بین رفتن آنها میگردد.
(41) سپس سلیمان به کسانی که نزد او بودند، گفت: (﴿نَكِّرُواۡ لَهَا عَرۡشَهَا﴾) تخت او را تغییر بدهید، و چیزهایی را به آن بیفزایید، و چیزهایی را از آن کم کنید، و ما در این مورد (﴿نَنظُرۡ﴾) نگاه میکنیم، و عقل و خرد او را میآزماییم، (﴿أَتَهۡتَدِيٓ﴾) که آیا متوجه میشود، و دارای هوشیاری است، و شایستۀ پادشاهی میباشد، (﴿أَمۡ تَكُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) یا از آنان است که راه نمییابند، و متوجه نمیشوند؟!
(42) (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡ﴾) وقتی بلقیس به نزد سلیمان آمد، تختش بر او عرضه شد، و او تصور میکرد که تختش در شهرش است، (﴿قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرۡشُكِ﴾) یعنی ما میدانیم که تو تخت بزرگی داری، آیا تخت تو، مانند تختی است که ما برایت آوردهایم؟ (﴿قَالَتۡ كَأَنَّهُۥ هُوَ﴾) گفت: «گویی این همان است.» و این از هوشیاری او بود که نگفت: این همان تخت است؛ چون در آن، تغییری صورت گرفته بود. و این را هم نفی نکرد که آن نیست، چون آن را شناخت. بنابراین کلمهای گفت که احتمالِ دو چیز را داشت، و هر دو حال، راست بودند. سلیمان با تعجب از هدایت و عقل او، و با به جا آوردنِ شکر الهی که به او بزرگتر از این را داده است، گفت: (﴿وَأُوتِينَا ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهَا﴾) ما، پیش از این زن، از هدایت و عقل و دور اندیشی برخوردار شده، (﴿وَكُنَّا مُسۡلِمِينَ﴾) و مسلمان و فرمانبردار بودهایم. و احتمال دارد که این، گفتۀ ملکۀ سبا باشد آنگاه که گفت:«ما پیش از آنکه قدرتِ سلیمان را در حاضر آوردنِ تخت پادشاهیام از آن مسافت دور مشاهده کنیم، اطلاع داشتیم که او دارای سلطنت و اقتدار فراوانی است. پس به حقّانیت او یقین کرده، و تسلیم شده به نزد او آمده، و در برابر قدرتِ او، سر تسلیم فرود آوردهایم.»
(43) خداوند متعال فرمود: (﴿وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعۡبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنچه به جای خدا میپرستید او را از اسلام بازداشته بود؛ وگر نه او دارای چنان هوشیاری بود که به وسیلۀ آن، حق و باطل را تشخیص میداد، ولی عقاید و باورهای باطل، بینشِ قلب را از بین میبرد. (﴿إِنَّهَا كَانَتۡ مِن قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) همانا او از زمرۀ قوم کافر بود. پس بر دین آنها باقی مانده، و آن را ادامه میداد. و بسیار کم اتفاق میافتد که در بین قومی، یک نفر ـ تنها با استناد به عقل و تشخیص خود ـ از گمراهی و اشتباهات و آداب و رسوم متداول آیینِ قوم خود، کناره گیری کند. بنابراین باقی ماندنِ او بر کفر، عجیب نیست. سپس سلیمان خواست تا او از پادشاهی و سلطنتش، چیزهایی را ببیند که عقلها را حیران مینماید. بنابراین او را فرمان داد تا وارد کاخ و آن جایگاه بلند و وسیع شود؛ نشیمنگاه شیشهای که رودها زیرِ آن روان بود.
(44) (﴿قِيلَ لَهَا ٱدۡخُلِي ٱلصَّرۡحَۖ فَلَمَّا رَأَتۡهُ حَسِبَتۡهُ لُجَّةٗ﴾) به آن زن گفته شد: وارد کاخ شو، هنگامی که آن را دید، گمان برد که آب عمیقی است، چون شیشهها شفاف و صاف بودند، و آب از زیرِ آن دیده میشد، و انگار در حال جریان بود. (﴿وَكَشَفَتۡ عَن سَاقَيۡهَا﴾) و دامن، از دو ساقِ خود بالا زد تا وارد آب شود. و این نیز از عقل و ادب او بود؛ زیرا از وارد شدن به محلی که دستور به وارد شدنش داده شده بود، امتناع نورزید؛ چون میدانست که جز برای بزرگداشت، به آنجا دعوت نشده است، و میدانست که پادشاهیِ سلیمان و ترتیب کارهایش، بر اساسِ فرزانگی و حکمت است. و در دلِ او کوچکترین شک و تردیدی باقی نماند. وقتی برای وارد شدن آماده گردید، به او گفته شد: (﴿إِنَّهُۥ صَرۡحٞ مُّمَرَّدٞ مِّن قَوَارِيرَ﴾) این، صحنی صاف از بلور است، پس نیازی نیست که دامن از دو ساقِ خود بالا بزنی. هنگامی که به سلیمان رسید، و آنچه که بود مشاهده کرد، و نبوت و رسالت او را دانست، توبه نمود، و از کفرش بازگشت و (﴿قَالَتۡ رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: «پروردگارا! من بر خود ستم کردهام، و همراه با سلیمان، تسلیم پروردگار جهانیانم.» این، اصلِ داستانی است که خداوند از ملکۀ سبا، و آنچه که در رابطه با سلیمان برایش اتفاق افتاده بود، برای ما بیان فرموده است. و غیر از این، هرچه که باشد، ساختگی و از داستانهای اسرائیلی است که به تفسیرِ کلامِ خدا ربطی ندارد. و آنچه گفتیم، از اموری است که باید به آن یقین کرد؛ زیرا از طریقِ وحی به ما رسیده است. و آنچه در این مورد نقل شده است، همه، یا بیشترِ آن، چنین نیست. پس بهتر است که از داستانهای بیاساس، دوری شود، و در تفاسیر وارد نگردند. والله اعلم.
النمل 27:17
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ و به راستي كه به داود و سليمان دانش عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خداوندي را كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد». وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ و سليمان وارث داود شد، و گفت:«اي مردم! به ما زبان پرندگان آموخته شده، و از همة نعمتها به ما داده شده است. بيگمان اين فضيلت آشكاري است. وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ و براي سليمان لشكريانش از جن و انس و مرغان گرد آورده شدند، و [از پراكندگي] باز داشته شدند. حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ تا اينكه به دره مورچگان رسيدند، مورچهاي گفت: «اي مورچگان! به لانههاي خود برويد تا سليمان و لشكريانش نادانسته شما را پايمال نكنند». فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ سليمان از سخن آن مورچه خنديد و گفت:«پروردگار! به من الهام كن كه سپاسگزار نعمتهايي باشم كه به من و پدرم ارزاني داشتهاي، و مرا [توفيق بده] تا كردار شايستهاي انجام دهم كه از آن خشنود گردي، و مرا به رحمت خود از زمرة بندگان شايستهات بگردان». وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ و [سليمان] از حال مرغان پرس و جو كرد و گفت: «چرا شانهبسر ار نميبينم؛ يا اينكه غايب است؟». لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ حتماًاو را سخت كيفر خواهم داد، يا او را سر ميبرم، يا [بايد] دليلي آشكار براي من بياورد. فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ چندان طول نكشيد [كه هدهد برگشت] و گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتهام كه تو از آن آگاه نيستي، و از [قبيلة] سبأ برايت خبري يقيني آوردهام». إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ من زني را يافتهام كه بر آنان فرمانروايي ميكند و همه چيز بدو داده شده و تختي بزرگ دارد. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ من او و قومش را ديدم كه به غير از خدا براي خورشيد سجده ميبرند، و شيطان كارهايشان را برايشان آراسته، و آنان را از راه بازداشته است. پس آنان راهياب نميگردند. أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ [آنان را از راه بدر كرده است] تا براي خداوندي كه نهان آسمانها و زمين را آشكار ميكند، و به آنچه پنهان ميداريد و به آنچه آشكار ميسازيد آگاه است سجده نكنند. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ جز خدا كه صاحب عرش عظيم است هيچ معبود بحقي وجود ندارد. قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ سليمان گفت:«خواهيم ديد كه آيا راست گفتهاي يا از دروغگوياني». اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ «اين نامه را ببر و آن را به سوي آنان بيانداز، سپس از ايشان دور شو، و بنگر كه چه [پاسخي] ميدهند؟». قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ [ملكه] گفت: «اي بزرگان! به راستي نامهاي گرانقدر به من رسيده است». إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آن نامه از سوي سليمان است و [سرآغاز] آن چنين است: «بنام خداون بخشندة مهربان». أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ كه من بر سركشي نكنيد و تسليم شده به نزد من آييد. قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ گفت:«اي سران قوم! در كارم به من نظر دهيد، كه من هيچ كاري را بدون حضور و نظر شما انجام ندادهام». قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ گفتند:«ما توانمند و جنگاوريم. كار در دست تواست. بنگر كه چه فرمان ميدهي». قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفت:«بيگمان پادشاهان وقتي وارد شهري شوند آن را به تباهي و ويراني ميكشانند، و عزيزترين مردمانش را خوارترين ميگردانند، و اين گونه ميكنند». وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ و من هديهاي به آنان خواهم فرستاد تا ببينم فرستادگان چه خبري با خود ميآوردند. فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ پس هنگامي كه [فرستاده] به نزد سليمان آمد، [سليمان به او] گفت: «آيا مرا به مال مدد ميرسانيد؟آنچه خدا به من عطا كرده است از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحال ميشويد». ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ به نزد آنان بازگرد، ما با لشكرهايي به سراغ آنان خواهيم آمد كه آنان توان مقابلة با آن را ندارند، و ايشان را از آنجا با حالتي رسواييو خواري بيرون خواهيم راند. قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سليمان] گفت: «اي بزرگان! كداميك از شما تخت او را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند- برايم ميآورد؟». قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتي از جن گفت:«من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزي برايت ميآورم، و من بر آن [كار] تواناي امين هستم». قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت، گفت:«من قبل از چشم به هم زدنت آن را نزد تو ميآورم». هنگامي كه [سليمان] تخت را پيش خود مستقر ديد، گفت:«اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس ميگذارم يا ناسپاسي ميكنم؟ و هر كس سپاس گذارد تنها براي خود سپاسگذاري ميكند، و هر كس كفران [نعمت] كند، پس بدون شك پروردگارم بينياز بخشنده است». قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ [سليمان] گفت: «تخت او را دگرگون سازيد تا ببينيم متوجه ميشوند يا از آنان ميگردد كه راه نمييابند؟!». فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ هنگامي كه او بدانجا رسيد، گفته شد:«آيا تخت تو اين چنين است؟». گفت:«انگار اين همان است، و ما پيش از اين آگاهي يافته و فرمانبرداريم». وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ و معبودهايي را كه به غير از خدا پرستش ميكرد او را [از عبادت خدا] بازداشته بود، همانا او از زمرة قوم كافر بود. قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ به آن [زن] گفته شد: «به قصر وارد شو»، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه استخر عميقي است، و دامن از ساقهايش برگرفت». [سليمان] گفت: «اين قصري ساده از آبگينههاست». گفت:«پروردگارا! من به خود ستم كردهام و اينك همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
(15) در اینجا خداوند منت و احسان خود را، بر داود و فرزندش سلیمان که به آنها دانش فراوان داد، یادآور میشود. و آمدنِ کلمۀ «علم» به صورت نکره، بر فراوان بودن آن دلالت مینماید. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَدَاوُۥدَ وَسُلَيۡمَٰنَ إِذۡ يَحۡكُمَانِ فِي ٱلۡحَرۡثِ إِذۡ نَفَشَتۡ فِيهِ غَنَمُ ٱلۡقَوۡمِ وَكُنَّا لِحُكۡمِهِمۡ شَٰهِدِينَ فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا﴾ و داود و سلیمان را [به یاد آر]، آنگاه که در مورد کشتزاری که گوسفندان قوم، شب هنگام در آن چرا کرده بودند، داوری میکردند، و ما گواه قضاوت آنها بودیم. پس داوری حق را به سلیمان تفهیم کردیم، و هر یک [از آن دو] را، فرزانگی و دانش [بسیاری] عطا کردیم. (﴿وَقَالَا﴾) داود و سلیمان -درحالی که به خاطر منت بزرگ خداوند که به آنها دانش عطا کرده بود، سپاس پروردگارشان را به جای میآوردند- گفتند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّنۡ عِبَادِهِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) ستایش خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داده است. آنها خدا را ستایش گفتند که آنان را، از زمرۀ مؤمنان سعادتمند، و از دوستان ویژۀ خود گردانیده است. و شکی نیست که مؤمنان، چهار درجه و مقام دارند؛ صالحان، و برتر از آنها شهیدان، و بالاتر از آنها صدیقان، و بالاتر از آنها پیامبراناند. داود و سلیمان از پیامبران والا مقام بودند. گرچه آنها مقامشان از مقامِ پنج پیامبرِ اولوالعزم پایینتر است، اما از جملۀ پیامبران برتر و بزرگوار میباشند؛ کسانی که خداوند آنها را یاد کرده، و در کتاب خود ستوده، و ستایش بزرگی از آنها بهعمل آورده است. بنابراین سلیمان و داود، خدا را ستایش گفتند که آنها را به این مقام رساند، و این نشانۀ سعادت بنده است که شکرِ نعمتهای دینی و دنیوی خداوند را به جا آوَرَد، و همۀ نعمتها را از جانب پروردگارش بداند، پس به خود نبالد، بلکه بر این باور باشد که این نعمتها، شکر زیادی را بر او واجب میدارند. وقتی هردو را ستایش نمود، سلیمان را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون خداوند به سلیمان، پادشاهی بزرگی داده بود، و کارهایی به وسیلۀ او انجام میشد که پدرش آن را انجام نمیداد. پس فرمود: (﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَ﴾) و سلیمان، علم و پیامبری را، از پدرش داود به ارث برد.
(16) پس علمِ پدرش، به علم و دانش او اضافه شد. شاید او، به اضافۀ دانشی که در زمان پدرش داشت، دانشِ پدرش را نیز آموخته بود، همانطور که گذشت. (﴿وَقَالَ﴾) و سلیمان با به جای آوردن شکر خدا، و بالیدن به احسانِ او، و بیانِ نعمتِ پروردگار، گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمۡنَا مَنطِقَ ٱلطَّيۡرِ﴾) ای مردم! به ما زبانِ پرندگان آموخته شده است. او ـ علیه الصلاة والسلام ـ زبانِ همۀ پرندگان را میفهمید، همانگونه که با هدهد گفتگو کرد، و گفتار مورچه را- که خطاب به مورچگان کرد- فهمید، و چندی بعد به آن خواهیم پرداخت. و این امتیاز را، غیر از سلیمان کسی نداشته است. (﴿وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيۡءٍ﴾) و خداوند، نعمتها و اسبابِ پادشاهی و سلطنت و قدرت را به ما بخشیده، و آن را به هیچ یک از انسانها نداده است. بنابراین پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾ پروردگارا! به من نوعی از پادشاهی بده که بعد از من، آن را به هیچ کس ندهی. پس خداوند، جنها را برای او مسخّر و رام کرد، و هر کاری را که میخواست، و غیر از جن کسی توانایی انجام آن را نداشت، برای او انجام میدادند. وخداوند باد را برای او مسخّر و رام کرد که مسیر دو ماه را در صبحگاه و شامگاهی میپیمود. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که خداوند به ما بخشیده، و آن را به ما اختصاص داده، و ما را بدان برتری داده است، فضیلت واضح و آشکاری است. پس او به کاملترین صورت، به نعمت خداوند متعال اعتراف کرد.
(17) (﴿وَحُشِرَ لِسُلَيۡمَٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ وَٱلطَّيۡرِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ﴾) لشکریان زیاد و گوناگون سلیمان از قبیل: انسانها و جنها و شیطانها و پرندگان برای او گرد آوری، و در کنار یکدیگر نگاه داشته شدند؛ وحرکت و توقف آنان، بهگونهای بسیار منظم سامان داده شد. و همۀ این لشکریان، گوش به فرمان او بودند، و توانایی نافرمانی را نداشتند، و از دستور او سرپیچی نمیکردند. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ این بخشش ماست، پس بدون حساب ببخش، و یا دست نگاهدار. و سلیمان در یکی از سفرهایش، این لشکر بزرگ را به حرکت درآورد.
(18) (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاۡ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٞ﴾) و حرکت کردند تا اینکه به درّۀ مورچگان رسیدند، و مورچهای -درحالی که دوستان و همنوعان خود را آگاه میکرد- گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواۡ مَسَٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ای مورچهها! وارد لانههای خود شوید تا سلیمان و لشکریانش، نادانسته شما را پایمال نکنند. این مورچه، همکیشان خود را نصیحت کرد، و به دیگر مورچهها شنواند؛ زیرا خداوند شنوایی خارق العادهای به مورچگان داده است، چون آگاه شدن مورچههایی که درّه را پر کرده بودند، با صدای یک مورچه، از شگفتترین شگفتیهاست. یا اینکه آن مورچه، به مورچههایی که اطراف او بودند، خبر داد؛ و سپس خبر از بعضی به بعضی دیگر رسید تا اینکه به همه رسید، و آن مورچه، دیگر مورچهها را دستور داد که احتیاط کنند، و وارد لانههایشان شوند، به همین طریق خبر در بین تمام مورچهها پخش شد، و همگی از حضور سلیمان و لشکریانش مطلع شدند. و آن مورچه، حالتِ سلیمان و لشکریانش، و عظمت پادشاهی او را دانست، و این عذر را برای دوستانش بیان کرد که اگر آنها شما را پایمال کنند، این کار را آگاهانه و از روی قصد نمیکنند. سلیمان سخن آن مورچه را شنید.
(19) (﴿فَتَبَسَّمَ ضَاحِكٗا مِّن قَوۡلِهَا﴾) و از آنجا که اندرز مورچه برای همکیشانش، و خیرخواهی و تعبیر زیبایش، مورد پسندِ سلیمان قرار گرفت، سلیمان تبسّم کرد و خندید. و این حالتِ پیامبران ـ علیهم الصلاةوالسلام ـ است که دارای ادب کامل و تعجب و خندۀ بجا بودهاند؛ وخندهشان، از حد تبسّم فراتر نرفته است. همانطور که بزرگترین خندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم بوده است؛ زیرا قهقهه، بر کم عقلی و بیادبی دلالت میکند. همچنانکه لبخند نزدن و تعجب نکردن به خاطر چیزی که باعث تعجب میشود، بر بد اخلاقی و درشتخویی دلالت مینماید. و پیامبران از این، پاک و منزه هستند. و سلیمان با بیانِ شکر خداوند که او را به اینجا رسانده است، فرمود: (﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ﴾) پروردگارا! به من الهام کن، و مرا توفیق بده، (﴿أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ﴾) تا نعمتی را که بر من و پدرم ارزانی داشتهای، سپاسگزار باشم؛ زیرا نعمت بر پدر و مادر، نعمت بر فرزند است. پس سلیمان از پروردگارش خواست که به او توفیق بدهد تا شکر نعمتهای دینی و دنیوی که به او و پدر و مادرش بخشیده است، بهجای آورد. (﴿وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ﴾) و مرا توفیق بده تا کردار شایستهای انجام دهم که آن را بپسندی؛ و عمل صالحی که با دستورات تو موافق باشد، و آن را خالصانه برای تو انجام دهم، و عمل و کردارم را، از آنچه که آن را فاسد و ناقص میکند، سالم بدار. (﴿وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به رحمت خود ـ که از جملۀ آن بهشت است ـ در زمرۀ بندگان صالح خویش بگردان که برحسب عمل صالحشان، مقامهای متفاوتی دارند. این نمونهای از حالت سلیمان بود، بدانگاه که صدای مورچه را شنید، و خداوند آن حالت را برای ما بازگو کرده است.
(20) سپس نمونهای دیگر از سخن گفتن سلیمان با پرندگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيۡرَ﴾) و سلیمان از حالِ مرغان و پرندگان پرسوجو کرد. این، بر کمالِ عزم و قاطعیت و دور اندیشی و سامان دادن لشکریانش و پرداختن به کارهای کوچک و بزرگ دلالت مینماید. او حتی این کار را از یاد نبرد، و آن جستجوی احوالِ پرندگان بود. و اینکه آیا همه حاضرند، یا برخی از آنها غایب هستند؟ این است معنی آیه. و هر کس بگوید: سلیمان به جستجوی مرغان پرداخت تا هدهد او را راهنمایی کند که آب دور است یا نزدیک؟ چیز درستی نگفته است. همانطور که در مورد هدهد گمان بردهاند که آب را در لایههای تحتانی زمین میبیند، و این گفته هم دلیلی ندارد، بلکه دلیلِ عقلی و لفظی بر باطل بودنِ این سخن وجود دارد. اما دلیل عقلی: با تجربه و مشاهدات ثابت شده است که هیچ یک از این حیوانات، به صورت خارق العاده نمیتوانند آب را در اعماق زمین مشاهده کنند، و اگر چنین بود، خداوند آن را بیان میکرد؛ چون این بزرگترین آیه و نشانه است. و اما دلیل لفظی: اگر این معنی از آیه مراد باشد، اینطور میگفت:«هدهد را خواست تا ببیند آب هست یا نه، وقتی دید هدهد نیست، چنان گفت.» و یا به جای کلمه (﴿وَتَفَقَّدَ﴾) میگفت (فَتَّشَ أو بَحَثَ عَنهُ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتی مانند این. واز احوال پرندگان پرسوجو کرد تا ببیند کدام حاضر است و کدام غائب؛ وتا ببیند که آنها در مراکز و جاهایی که برایشان تعیین کرده است، حضور دارند یا نه. و نیز سلیمان ـ علیه السلام ـ نیازی به آب نداشت، و چنان به حالت اضطرار نیفتاده بود که به مهندسی هدهد نیاز داشته باشد. چون سلیمان، شیاطین و جنهای بزرگی را در اختیار داشت که هر چند عمق آب زیاد بود، چاه را کنده، و آب را استخراج میکردند. و نیز خداوند باد را برای او مسخر کرده بود که در یک صبحگاه، مسیر یک ماه را طی میکرد؛ و در یک شامگاه، مسیر یک ماه را میپیمود. پس با وجود این، چگونه به هدهد نیاز پیدا میکند؟! و اینگونه تفسیرها که موجود هستند، و سخنانی که به وسیلۀ آنها مشهور و معروف میگردند، و مردم غیر از آن بلد نیستند، این گفتهها را از بنیاسرائیل نقل میکنند، و کسی که آن را نقل میکند، از تناقضِ آن با معانی و مفاهیمِ درست غافل است، سپس همواره متأخرین، آن را برای نسلهای بعدی نقل میکنند، تا اینکه گمان برده میشود حق و درست هستند. در نتیجه، سخنانی بیپایه و زشت در کتابهای تفسیر دیده میشوند. فرد خردمند و هوشیار میداند قرآن کریم به زبان عربی و روشن نازل شده است، و خداوند به وسیلۀ آن، عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده، و آنها را فرمان داده است تا در معانی و مفاهیم آن بیندیشند، و مفاهیم و معالم آن را بر کلمات عربی -که معانی و اعراب آن معروف است، و اعراب اصیل آن را به طور واضح میدانند- تطبیق بدهند. و هرگاه گفتههایی یافت شد که پیامبر آن را نقل نکرده بود، آن را به این اصل برگردانند. پس اگر با آن موافق بود، آن را بپذیرند، چراکه لفظ بر آن دلالت مینماید؛ و اگر در لفظ و معنی با آن مخالف بود، یا فقط در لفظ، و یا فقط در معنی با آن مخالف بود، آن را نپذیرد، و به باطل بودن آن، یقین حاصل نماید؛ چون او یک اصل معلومی دارد که با این لفظ یا معنی متضاد است، و آن چیزی است که از معنی و مدلول لفظ شناخته میشود. و پرسوجوی سلیمان -علیه السلام- از پرندگان، و نیافتن هدهد، بر کمالِ قاطعیت و پرداختنِ وی به کارها و کمالِ هوشیاریِ او دلالت میکند، که او به پرس وجو از احوالِ این پرندۀ کوچک پرداخت و گفت: (﴿مَا لِيَ لَآ أَرَى ٱلۡهُدۡهُدَ أَمۡ كَانَ مِنَ ٱلۡغَآئِبِينَ﴾) آیا من که هدهد را نمیبینم، بدان خاطر است که در میان این خیلِ عظیمِ جانداران، موجود کوچکی است؟ یا اینکه او بدون اجازه و دستور من، غایب شده است؟
(21) دراین هنگام سلیمان بر هدهد خشمگین شد، و او را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابٗا شَدِيدًا﴾) او را سخت کیفر خواهم داد. (﴿أَوۡ لَأَاۡذۡبَحَنَّهُۥٓ أَوۡ لَيَأۡتِيَنِّي بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ﴾) یا او را سر میبرم، یا اینکه باید برای من دلیل روشنی بیاورد. پس باید حجت و دلیل واضحی برای غیبت خود ارائه بدهد. و این، از کمالِ پرهیزگاری و دادگری سلیمان بود که او قسم نخورد حتماً او را کیفر بدهد، یا بکشد، چون کیفر دادن، یا کشتن، فقط در صورتی انجام میشود که گناهی سر زده باشد. اما احتمال داشت که از روی عذر باشد، بنابراین سلیمان به سبب پرهیزگاری و هوشیاریاش، موجّه بودن غیبت او را استثنا کرد.
(22) (﴿فَمَكَثَ غَيۡرَ بَعِيدٖ﴾) چندان طول نکشید که هدهد آمد. و این، بر هیبت و هراسِ لشکریانش از او، و شدت پایبند بودنشان به فرمان وی دلالت مینماید. و چنان از او اطاعت میکردند که هدهد علی رغم اینکه عذر روشنی برای حاضر نبودنش داشت، نتوانست زمان زیادی غیبت کند، (﴿فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ﴾) هدهد به سلیمان گفت: من بر چیزی آگاهی یافتهام که تو، با وجود آن دانش زیاد و مقام بلندت، از آن آگاه نیستی، (﴿وَجِئۡتُكَ مِن سَبَإِۢ بِنَبَإٖ يَقِينٍ﴾) و از قبیلۀ سبأ -که قبیلهای معروف در یمن است- برایت خبری یقینی آوردهام.
(23) سپس هدهد این خبر را توضیح داد و گفت: (﴿إِنِّي وَجَدتُّ ٱمۡرَأَةٗ تَمۡلِكُهُمۡ﴾) من زنی را یافتهام که بر قبیلۀ سبا حکمرانی میکند، (﴿وَأُوتِيَتۡ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و از مال و ملک و سلاح و لشکریان و قلعه و دژهایی که پادشاهان دارند، برخوردار است. (﴿وَلَهَا عَرۡشٌ عَظِيمٞ﴾) و تخت پادشاهی بزرگی دارد، که بر آن مینشیند. و بزرگی تختها، بر بزرگی و عظمت پادشاهی، و قدرت و سلطنت و کثرت مردانِ مشاور دلالت میکند.
(24) (﴿وَجَدتُّهَا وَقَوۡمَهَا يَسۡجُدُونَ لِلشَّمۡسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آنها مشرک هستند، و خورشید را میپرستند، (﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و شیطان، کارهایشان را برای آنان آراسته است، و آنچه را که بر آن هستند، حق میدانند. (﴿فَصَدَّهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمۡ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) و آنان را از راه منحرف کرده است، پس هدایت نمیگردند، چون کسی که راهش را حق میبیند، امیدی به هدایت او نیست، مگر اینکه عقیدهاش تغییر کند.
(25) سپس گفت: (﴿أَلَّاۤ﴾) چرا نباید، (﴿يَسۡجُدُواۡۤ لِلَّهِ ٱلَّذِي يُخۡرِجُ ٱلۡخَبۡءَ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) برای خداوندی سجده کنند که نهان آسمانها و لایههای درونی زمین، و مخلوقات کوچک و بذر گیاهانی که در دل زمین مستور است، و آنچه را دلها پنهان میدارند، میداند؟! و نهانیهای زمین و آسمان را، با باراندنِ باران، و رویاندن گیاهان، بیرون میآورد؟! و به هنگام دمیده شدن صور، و بیرون آوردن مردگان از قبرهایشان، گنجینههای پنهان زمین را بیرون میآورد، تا آنان را طبق اعمالشان سزا و جزا بدهد؟! (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُخۡفُونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ﴾) و میداند آنچه را که پنهان میدارید، و آنچه را که آشکار میسازید.
(26) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) یعنی عبادت و انابت و سجده و محبت، جز برای الله شایسته نیست؛ چون او معبود است، و دارای صفاتِ کامل و نعمتهایی است که ایجاب میکند فقط او معبود باشد. (﴿رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پروردگارِ عرشِ بزرگ است. عرش، سقف همۀ مخلوقات، و گستردهتر از آسمانها و زمین، و آنها را احاطه کرده است. پس جز به درگاه این پادشاه -که پادشاهی و شکوهش بزرگ است- نباید کرنش و فروتنی و رکوع و سجده کرد. وقتی هدهد این خبر مهم را به اطلاع سلیمان رساند، از تنبیه شدن، ایمن ماند. سلیمان تعجب کرد که چگونه این ماجرا از نگاه او پنهان مانده، و از چنین موضوعی خبر ندارد؟!
( 27 - 28) سلیمان، با اثباتِ کمالِ عقل و هوشیاریاش، گفت: (﴿سَنَنظُرُ أَصَدَقۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٱذۡهَب بِّكِتَٰبِي هَٰذَا فَأَلۡقِهۡ إِلَيۡهِمۡ ثُمَّ تَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَٱنظُرۡ مَاذَا يَرۡجِعُونَ﴾) خواهیم دید که آیا راست گفتهای، یا از دروغگویانی. این نامه را ببر [که به زودی در آیات بعدی، متن آن خواهد آمد] و آن را به سوی آنان بینداز، سپس از ایشان دور شو، و کمی آن طرف مراقب باش، و نگاه کن که به یکدیگر چه میگویند، و واکنش آنها چه خواهد بود؟
(29 - 31) هدهد نامه را برد، و بر آن زنِ پادشاه انداخت. او به قومش گفت: (﴿إِنِّيٓ أُلۡقِيَ إِلَيَّ كِتَٰبٞ كَرِيمٌ﴾) همانا نامهای گرانقدر، از طرف بزرگترین پادشاه زمین، به سوی من رسیده است. سپس مضمون و محتوای نامه را بیان کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن سُلَيۡمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلَّا تَعۡلُواۡ عَلَيَّ وَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) این نامه از سوی سلیمان است، و سرآغازِ آن چنین میباشد:«به نام خداوند بخشندۀ مهربان»، این نامه را فرستادم تا در برابر من، برتری جویی نکنید؛ یعنی بالاتر ازمن قرار نگیرید بلکه تحت فرمانم باشید، و دستوراتم را اطاعت نمایید، و تسلیم شده، به سوی من بیایید. این نامهای بسیار مختصر، اما با بیانی کامل است. پس نامه، متضمن آن بود که آنها در برابر او برتریجویی نکنند، و بر همان حالتِ خود باقی بمانند، و تسلیم فرمان سلیمان شوند. و تحت فرمان او در آمده، و به سوی او بیایند. و در نامه، به سوی اسلام نیز دعوت شده بودند. و نیز اشاره به این است که مستحب است نامه با (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) آغاز شود، و در اول نامه، نام خدا نوشته شود.
(32 - 33) از دور اندیشی و خردمندی ملکۀ سبا، این بود که بزرگان دولت و مملکتش را جمع کرد و گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاۡ أَفۡتُونِي﴾) ای بزرگان و صاحب نظران! مرا خبر دهید، و به من بگویید که ما پاسخ او را چه بدهیم؟ آیا زیر فرمان او برویم و تسلیم شویم؟ (﴿مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمۡرًا حَتَّىٰ تَشۡهَدُونِ﴾) من هیچگاه بدون رأی و مشورت شما، کاری نکردهام. (﴿قَالُواۡ نَحۡنُ أُوۡلُواۡ قُوَّةٖ وَأُوۡلُواۡ بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) گفتند: چنانچه سخن او را نپذیری، و زیرِ فرمان او نروی، [بدان که] ما برای جنگیدن، قوی و نیرومند هستیم. گویا آنها گرایش به همین رأی داشتند، که اگر چنین تصمیمی گرفته میشد، نابود میشدند. اما بر این رأی، ثابت نماندند، بلکه گفتند: (﴿وَٱلۡأَمۡرُ إِلَيۡكِ﴾) و نظر، نظر تواست. چون آنها، عقل و دوراندیشی و خیرخواهی پادشاه را میدانستند. (﴿فَٱنظُرِي مَاذَا تَأۡمُرِينَ﴾) پس ببین که چه فرمان میدهی.
(34 - 35) بلقیس ـ در حالی که آنها را قانع میکرد تا از رأی خود برگردند، و سرانجامِ بدِ جنگ را بیان میکرد ـ به آنها گفت: (﴿إِنَّ ٱلۡمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواۡ قَرۡيَةً أَفۡسَدُوهَا﴾) پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، با کشتن و اسیر کردن مردم، و با چپاول و تخریب، تباهی و ویرانی میکنند. (﴿وَجَعَلُوٓاۡ أَعِزَّةَ أَهۡلِهَآ أَذِلَّةٗ﴾) و سران و اشراف را، خوار و پست میگردانند. پس ابتدا جنگ درست نیست، اما قبل از چارهاندیشی، و فرستادن کسی که از وضعیت او خبری برایمان بیاورد، از وی اطاعت نمیکنم. وقتی که کاملاً از وضعیت او مطلع شدیم، میدانیم چکار کنیم. ملکه گفت: (﴿وَإِنِّي مُرۡسِلَةٌ إِلَيۡهِم بِهَدِيَّةٖ فَنَاظِرَةُۢ بِمَ يَرۡجِعُ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و من هدیهای به سوی آنها میفرستم، و مینگرم که فرستادگان چه خبری از او میآورند، آیا بر نظر و گفتهاش باقی میماند؟ یا اینکه هدیه، او را فریب میدهد، و فکرش را عوض میکند؟ و نیز مطلع میشویم که وضعیت او و لشکریانش چگونه است؟ پس ملکه، هدیهای را به همراه فرستادگانی از خردمندان و صاحب نظران قومش، به سوی سلیمان فرستاد.
(36) (﴿فَلَمَّا جَآءَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) پس هنگامی که فرستادگان به همراه هدیه، به نزد سلیمان آمدند، (﴿قَالَ﴾) سلیمان با اعتراض بر آنها -و در حالی که از اینکه به خواستۀ او تن در نداده بودند، خشمگین بود- گفت: (﴿أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٖ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيۡرٞ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم﴾) آیا میخواهید به وسیلۀ مال و دارایی، مرا کمک کنید؟! بدانید که دارایی و اموال، نزد من، جایگاه و ارزشی ندارد، و با آن شاد و خوشحال نمیشوم، خداوند مرا از آن بینیاز کرده، و نعمتهای فراوانی را به من داده است. (﴿بَلۡ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمۡ تَفۡرَحُونَ﴾) بلکه این شما هستید که چون دنیا را دوست دارید، و اموالتان نسبت به آنچه خداوند به من داده است، اندک میباشد، به هدیۀ خود، شادمان و خوشحالید.
(37) سپس فرستاده را، بدون اینکه نامهای به وی بدهد، شفاهی سفارش کرد ـچون میدانست که او عاقل است، و سخنش را به طور دقیق نقل خواهد کردـ و گفت: (﴿ٱرۡجِعۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) به همراه هدیهات به سوی آنان بازگرد، (﴿فَلَنَأۡتِيَنَّهُم بِجُنُودٖ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا﴾) قطعاً با لشکریانی به سوی آنان خواهیم آمد که توانِ مقابلۀ با آن را ندارند. (﴿وَلَنُخۡرِجَنَّهُم مِّنۡهَآ أَذِلَّةٗ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) و ایشان را از آنجا با حقارت بیرون خواهیم راند. فرستاده به سوی آنها بازگشت، و آنچه را سلیمان گفته بود، به آنان رسانید. پس برای رفتن به سوی سلیمان آماده شدند، و سلیمان دانست که حتماً آنها به سویش خواهند آمد،
(38 - 40) بنابراین به جن و انسانهایی که نزد او بودند، گفت: (﴿أَيُّكُمۡ يَأۡتِينِي بِعَرۡشِهَا قَبۡلَ أَن يَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) کدامیک از شما میتواند تخت او را پیش من بیاورد، قبل از اینکه آنان نزد من بیایند، و تسلیم شوند؟ یعنی تا قبل از اینکه آنها تسلیم شوند، آن را دستکاری کنیم؛ زیرا وقتی تسلیم شوند، اموالشان محترم و مصون خواهد ماند. (﴿قَالَ عِفۡرِيتٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾) عفریتی از جن [یان] گفت. «عفریت» یعنی قوی و بسیار چالاک. پس یکی از جنهای بزرگ و قوی گفت: (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَۖ وَإِنِّي عَلَيۡهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٞ﴾) من آن را، پیش از اینکه از جایت برخیزی، برایت میآورم. ظاهراً در آن وقت، سلیمان در شام به سر میبرده است. پس میان او و سرزمین سبا، چهارماه فاصله بود؛ دو ماه رفت، و دو ماه برگشت. اما با وجود آن، عفریت میگوید: با اینکه بزرگ و سنگین و دور است، اما من متعهد میشوم قبل از اینکه از جایت برخیزی، آن را بیاورم. و معمولاً مجالس طولانی، بخشی از چاشتگاه، و نهایتاً یک سوم روز را، به خود اختصاص میدهد. و این ممکن است زمان بیشتر یا کمتری را نیز اشغال کند. این است فرمانروایی بزرگ! چرا که افراد تحت رعیت او، دارای چنین قوّت و قدرتی بودند. و بالاتر از این (﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آنکه دانشی از کتاب داشت، گفت: قبل از یک چشم به هم زدن، تخت را میآورم. مفسرین گفتهاند: او مرد عالم و صالحی نزد سلیمان بود، که به وی «آصف بن برخیا» گفته میشد. او اسم بزرگ [أعظم] خداوند را میدانست؛ همان اسم که هرگاه خداوند با آن خوانده شود، جواب میدهد، و هرگاه با آن از او چیزی خواسته شود، میدهد. (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾) من قبل از یک چشم به هم زدن، آن را برایت میآورم؛ چراکه او خداوند را با اسم اعظم فرا میخواند، و آنگاه تخت حاضر میشد. پس او دعا کرد، و از خداوند خواست، و تخت آورده شد. البته خداوند بهتر میداند که آیا منظور همین است، یا اینکه او دانشی از کتاب داشت که به وسیلۀ آن میتوانست، چیزی دور را بیاورد، و هرآنچه سخت و مشکل بود، انجام دهد.(﴿فَلَمَّا رَءَاهُ مُسۡتَقِرًّا عِندَهُۥ﴾) وقتی سلیمان دید که تخت نزد او مستقر است، خداوند را، بر قدرت و پادشاهیای که به او داده و کارها را برایش آسان کرده بود، ستایش کرد، (﴿قَالَ هَٰذَا مِن فَضۡلِ رَبِّي لِيَبۡلُوَنِيٓ ءَأَشۡكُرُ أَمۡ أَكۡفُرُ﴾) گفت: این از فضل و لطف پروردگارم است تا مرا به وسیلۀ آن بیازماید که آیا سپاس میگزام، یا ناسپاسی میکنم؟. پس سلیمان ـ علیه السلام ـ فریب پادشاهی و سلطنت و قدرتش را نخورد؛ آنگونه که پادشاهانِ جاهل، چنین هستند، و گولِ پادشاهی خود را میخورند. بلکه سلیمان دانست که این آزمایشی از سوی پروردگارش میباشد. پس ترسید که مبادا شکر این نعمت را به جای نیاورده باشد. سپس بیان کرد که از شکرگزاری بنده، فایدهای به خداوند نمیرسد، بلکه فایدهاش به شکرگزار بر میگردد، پس گفت: (﴿وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشۡكُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيّٞ كَرِيمٞ﴾) و هرکس شکر گزارد، به سود و نفع خودش شکر میگزارد؛ و هر کس ناسپاسی کند، بداند که پروردگارم بینیازِ بخشنده است. از کارها و اعمالش بینیاز است، و بخشنده است که خیر او فراوان است، و خیر و نعمت او، سپاسگزار و ناسپاس را در مییابد. اما شکر نعمتهای او، سبب میشود تا نعمت بیشتری بدهد؛ و ناشکری نعمتها، سبب از بین رفتن آنها میگردد.
(41) سپس سلیمان به کسانی که نزد او بودند، گفت: (﴿نَكِّرُواۡ لَهَا عَرۡشَهَا﴾) تخت او را تغییر بدهید، و چیزهایی را به آن بیفزایید، و چیزهایی را از آن کم کنید، و ما در این مورد (﴿نَنظُرۡ﴾) نگاه میکنیم، و عقل و خرد او را میآزماییم، (﴿أَتَهۡتَدِيٓ﴾) که آیا متوجه میشود، و دارای هوشیاری است، و شایستۀ پادشاهی میباشد، (﴿أَمۡ تَكُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) یا از آنان است که راه نمییابند، و متوجه نمیشوند؟!
(42) (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡ﴾) وقتی بلقیس به نزد سلیمان آمد، تختش بر او عرضه شد، و او تصور میکرد که تختش در شهرش است، (﴿قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرۡشُكِ﴾) یعنی ما میدانیم که تو تخت بزرگی داری، آیا تخت تو، مانند تختی است که ما برایت آوردهایم؟ (﴿قَالَتۡ كَأَنَّهُۥ هُوَ﴾) گفت: «گویی این همان است.» و این از هوشیاری او بود که نگفت: این همان تخت است؛ چون در آن، تغییری صورت گرفته بود. و این را هم نفی نکرد که آن نیست، چون آن را شناخت. بنابراین کلمهای گفت که احتمالِ دو چیز را داشت، و هر دو حال، راست بودند. سلیمان با تعجب از هدایت و عقل او، و با به جا آوردنِ شکر الهی که به او بزرگتر از این را داده است، گفت: (﴿وَأُوتِينَا ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهَا﴾) ما، پیش از این زن، از هدایت و عقل و دور اندیشی برخوردار شده، (﴿وَكُنَّا مُسۡلِمِينَ﴾) و مسلمان و فرمانبردار بودهایم. و احتمال دارد که این، گفتۀ ملکۀ سبا باشد آنگاه که گفت:«ما پیش از آنکه قدرتِ سلیمان را در حاضر آوردنِ تخت پادشاهیام از آن مسافت دور مشاهده کنیم، اطلاع داشتیم که او دارای سلطنت و اقتدار فراوانی است. پس به حقّانیت او یقین کرده، و تسلیم شده به نزد او آمده، و در برابر قدرتِ او، سر تسلیم فرود آوردهایم.»
(43) خداوند متعال فرمود: (﴿وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعۡبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنچه به جای خدا میپرستید او را از اسلام بازداشته بود؛ وگر نه او دارای چنان هوشیاری بود که به وسیلۀ آن، حق و باطل را تشخیص میداد، ولی عقاید و باورهای باطل، بینشِ قلب را از بین میبرد. (﴿إِنَّهَا كَانَتۡ مِن قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) همانا او از زمرۀ قوم کافر بود. پس بر دین آنها باقی مانده، و آن را ادامه میداد. و بسیار کم اتفاق میافتد که در بین قومی، یک نفر ـ تنها با استناد به عقل و تشخیص خود ـ از گمراهی و اشتباهات و آداب و رسوم متداول آیینِ قوم خود، کناره گیری کند. بنابراین باقی ماندنِ او بر کفر، عجیب نیست. سپس سلیمان خواست تا او از پادشاهی و سلطنتش، چیزهایی را ببیند که عقلها را حیران مینماید. بنابراین او را فرمان داد تا وارد کاخ و آن جایگاه بلند و وسیع شود؛ نشیمنگاه شیشهای که رودها زیرِ آن روان بود.
(44) (﴿قِيلَ لَهَا ٱدۡخُلِي ٱلصَّرۡحَۖ فَلَمَّا رَأَتۡهُ حَسِبَتۡهُ لُجَّةٗ﴾) به آن زن گفته شد: وارد کاخ شو، هنگامی که آن را دید، گمان برد که آب عمیقی است، چون شیشهها شفاف و صاف بودند، و آب از زیرِ آن دیده میشد، و انگار در حال جریان بود. (﴿وَكَشَفَتۡ عَن سَاقَيۡهَا﴾) و دامن، از دو ساقِ خود بالا زد تا وارد آب شود. و این نیز از عقل و ادب او بود؛ زیرا از وارد شدن به محلی که دستور به وارد شدنش داده شده بود، امتناع نورزید؛ چون میدانست که جز برای بزرگداشت، به آنجا دعوت نشده است، و میدانست که پادشاهیِ سلیمان و ترتیب کارهایش، بر اساسِ فرزانگی و حکمت است. و در دلِ او کوچکترین شک و تردیدی باقی نماند. وقتی برای وارد شدن آماده گردید، به او گفته شد: (﴿إِنَّهُۥ صَرۡحٞ مُّمَرَّدٞ مِّن قَوَارِيرَ﴾) این، صحنی صاف از بلور است، پس نیازی نیست که دامن از دو ساقِ خود بالا بزنی. هنگامی که به سلیمان رسید، و آنچه که بود مشاهده کرد، و نبوت و رسالت او را دانست، توبه نمود، و از کفرش بازگشت و (﴿قَالَتۡ رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: «پروردگارا! من بر خود ستم کردهام، و همراه با سلیمان، تسلیم پروردگار جهانیانم.» این، اصلِ داستانی است که خداوند از ملکۀ سبا، و آنچه که در رابطه با سلیمان برایش اتفاق افتاده بود، برای ما بیان فرموده است. و غیر از این، هرچه که باشد، ساختگی و از داستانهای اسرائیلی است که به تفسیرِ کلامِ خدا ربطی ندارد. و آنچه گفتیم، از اموری است که باید به آن یقین کرد؛ زیرا از طریقِ وحی به ما رسیده است. و آنچه در این مورد نقل شده است، همه، یا بیشترِ آن، چنین نیست. پس بهتر است که از داستانهای بیاساس، دوری شود، و در تفاسیر وارد نگردند. والله اعلم.
النمل 27:18
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ و به راستي كه به داود و سليمان دانش عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خداوندي را كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد». وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ و سليمان وارث داود شد، و گفت:«اي مردم! به ما زبان پرندگان آموخته شده، و از همة نعمتها به ما داده شده است. بيگمان اين فضيلت آشكاري است. وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ و براي سليمان لشكريانش از جن و انس و مرغان گرد آورده شدند، و [از پراكندگي] باز داشته شدند. حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ تا اينكه به دره مورچگان رسيدند، مورچهاي گفت: «اي مورچگان! به لانههاي خود برويد تا سليمان و لشكريانش نادانسته شما را پايمال نكنند». فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ سليمان از سخن آن مورچه خنديد و گفت:«پروردگار! به من الهام كن كه سپاسگزار نعمتهايي باشم كه به من و پدرم ارزاني داشتهاي، و مرا [توفيق بده] تا كردار شايستهاي انجام دهم كه از آن خشنود گردي، و مرا به رحمت خود از زمرة بندگان شايستهات بگردان». وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ و [سليمان] از حال مرغان پرس و جو كرد و گفت: «چرا شانهبسر ار نميبينم؛ يا اينكه غايب است؟». لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ حتماًاو را سخت كيفر خواهم داد، يا او را سر ميبرم، يا [بايد] دليلي آشكار براي من بياورد. فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ چندان طول نكشيد [كه هدهد برگشت] و گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتهام كه تو از آن آگاه نيستي، و از [قبيلة] سبأ برايت خبري يقيني آوردهام». إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ من زني را يافتهام كه بر آنان فرمانروايي ميكند و همه چيز بدو داده شده و تختي بزرگ دارد. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ من او و قومش را ديدم كه به غير از خدا براي خورشيد سجده ميبرند، و شيطان كارهايشان را برايشان آراسته، و آنان را از راه بازداشته است. پس آنان راهياب نميگردند. أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ [آنان را از راه بدر كرده است] تا براي خداوندي كه نهان آسمانها و زمين را آشكار ميكند، و به آنچه پنهان ميداريد و به آنچه آشكار ميسازيد آگاه است سجده نكنند. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ جز خدا كه صاحب عرش عظيم است هيچ معبود بحقي وجود ندارد. قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ سليمان گفت:«خواهيم ديد كه آيا راست گفتهاي يا از دروغگوياني». اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ «اين نامه را ببر و آن را به سوي آنان بيانداز، سپس از ايشان دور شو، و بنگر كه چه [پاسخي] ميدهند؟». قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ [ملكه] گفت: «اي بزرگان! به راستي نامهاي گرانقدر به من رسيده است». إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آن نامه از سوي سليمان است و [سرآغاز] آن چنين است: «بنام خداون بخشندة مهربان». أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ كه من بر سركشي نكنيد و تسليم شده به نزد من آييد. قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ گفت:«اي سران قوم! در كارم به من نظر دهيد، كه من هيچ كاري را بدون حضور و نظر شما انجام ندادهام». قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ گفتند:«ما توانمند و جنگاوريم. كار در دست تواست. بنگر كه چه فرمان ميدهي». قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفت:«بيگمان پادشاهان وقتي وارد شهري شوند آن را به تباهي و ويراني ميكشانند، و عزيزترين مردمانش را خوارترين ميگردانند، و اين گونه ميكنند». وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ و من هديهاي به آنان خواهم فرستاد تا ببينم فرستادگان چه خبري با خود ميآوردند. فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ پس هنگامي كه [فرستاده] به نزد سليمان آمد، [سليمان به او] گفت: «آيا مرا به مال مدد ميرسانيد؟آنچه خدا به من عطا كرده است از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحال ميشويد». ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ به نزد آنان بازگرد، ما با لشكرهايي به سراغ آنان خواهيم آمد كه آنان توان مقابلة با آن را ندارند، و ايشان را از آنجا با حالتي رسواييو خواري بيرون خواهيم راند. قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سليمان] گفت: «اي بزرگان! كداميك از شما تخت او را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند- برايم ميآورد؟». قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتي از جن گفت:«من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزي برايت ميآورم، و من بر آن [كار] تواناي امين هستم». قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت، گفت:«من قبل از چشم به هم زدنت آن را نزد تو ميآورم». هنگامي كه [سليمان] تخت را پيش خود مستقر ديد، گفت:«اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس ميگذارم يا ناسپاسي ميكنم؟ و هر كس سپاس گذارد تنها براي خود سپاسگذاري ميكند، و هر كس كفران [نعمت] كند، پس بدون شك پروردگارم بينياز بخشنده است». قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ [سليمان] گفت: «تخت او را دگرگون سازيد تا ببينيم متوجه ميشوند يا از آنان ميگردد كه راه نمييابند؟!». فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ هنگامي كه او بدانجا رسيد، گفته شد:«آيا تخت تو اين چنين است؟». گفت:«انگار اين همان است، و ما پيش از اين آگاهي يافته و فرمانبرداريم». وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ و معبودهايي را كه به غير از خدا پرستش ميكرد او را [از عبادت خدا] بازداشته بود، همانا او از زمرة قوم كافر بود. قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ به آن [زن] گفته شد: «به قصر وارد شو»، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه استخر عميقي است، و دامن از ساقهايش برگرفت». [سليمان] گفت: «اين قصري ساده از آبگينههاست». گفت:«پروردگارا! من به خود ستم كردهام و اينك همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
(15) در اینجا خداوند منت و احسان خود را، بر داود و فرزندش سلیمان که به آنها دانش فراوان داد، یادآور میشود. و آمدنِ کلمۀ «علم» به صورت نکره، بر فراوان بودن آن دلالت مینماید. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَدَاوُۥدَ وَسُلَيۡمَٰنَ إِذۡ يَحۡكُمَانِ فِي ٱلۡحَرۡثِ إِذۡ نَفَشَتۡ فِيهِ غَنَمُ ٱلۡقَوۡمِ وَكُنَّا لِحُكۡمِهِمۡ شَٰهِدِينَ فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا﴾ و داود و سلیمان را [به یاد آر]، آنگاه که در مورد کشتزاری که گوسفندان قوم، شب هنگام در آن چرا کرده بودند، داوری میکردند، و ما گواه قضاوت آنها بودیم. پس داوری حق را به سلیمان تفهیم کردیم، و هر یک [از آن دو] را، فرزانگی و دانش [بسیاری] عطا کردیم. (﴿وَقَالَا﴾) داود و سلیمان -درحالی که به خاطر منت بزرگ خداوند که به آنها دانش عطا کرده بود، سپاس پروردگارشان را به جای میآوردند- گفتند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّنۡ عِبَادِهِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) ستایش خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داده است. آنها خدا را ستایش گفتند که آنان را، از زمرۀ مؤمنان سعادتمند، و از دوستان ویژۀ خود گردانیده است. و شکی نیست که مؤمنان، چهار درجه و مقام دارند؛ صالحان، و برتر از آنها شهیدان، و بالاتر از آنها صدیقان، و بالاتر از آنها پیامبراناند. داود و سلیمان از پیامبران والا مقام بودند. گرچه آنها مقامشان از مقامِ پنج پیامبرِ اولوالعزم پایینتر است، اما از جملۀ پیامبران برتر و بزرگوار میباشند؛ کسانی که خداوند آنها را یاد کرده، و در کتاب خود ستوده، و ستایش بزرگی از آنها بهعمل آورده است. بنابراین سلیمان و داود، خدا را ستایش گفتند که آنها را به این مقام رساند، و این نشانۀ سعادت بنده است که شکرِ نعمتهای دینی و دنیوی خداوند را به جا آوَرَد، و همۀ نعمتها را از جانب پروردگارش بداند، پس به خود نبالد، بلکه بر این باور باشد که این نعمتها، شکر زیادی را بر او واجب میدارند. وقتی هردو را ستایش نمود، سلیمان را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون خداوند به سلیمان، پادشاهی بزرگی داده بود، و کارهایی به وسیلۀ او انجام میشد که پدرش آن را انجام نمیداد. پس فرمود: (﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَ﴾) و سلیمان، علم و پیامبری را، از پدرش داود به ارث برد.
(16) پس علمِ پدرش، به علم و دانش او اضافه شد. شاید او، به اضافۀ دانشی که در زمان پدرش داشت، دانشِ پدرش را نیز آموخته بود، همانطور که گذشت. (﴿وَقَالَ﴾) و سلیمان با به جای آوردن شکر خدا، و بالیدن به احسانِ او، و بیانِ نعمتِ پروردگار، گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمۡنَا مَنطِقَ ٱلطَّيۡرِ﴾) ای مردم! به ما زبانِ پرندگان آموخته شده است. او ـ علیه الصلاة والسلام ـ زبانِ همۀ پرندگان را میفهمید، همانگونه که با هدهد گفتگو کرد، و گفتار مورچه را- که خطاب به مورچگان کرد- فهمید، و چندی بعد به آن خواهیم پرداخت. و این امتیاز را، غیر از سلیمان کسی نداشته است. (﴿وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيۡءٍ﴾) و خداوند، نعمتها و اسبابِ پادشاهی و سلطنت و قدرت را به ما بخشیده، و آن را به هیچ یک از انسانها نداده است. بنابراین پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾ پروردگارا! به من نوعی از پادشاهی بده که بعد از من، آن را به هیچ کس ندهی. پس خداوند، جنها را برای او مسخّر و رام کرد، و هر کاری را که میخواست، و غیر از جن کسی توانایی انجام آن را نداشت، برای او انجام میدادند. وخداوند باد را برای او مسخّر و رام کرد که مسیر دو ماه را در صبحگاه و شامگاهی میپیمود. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که خداوند به ما بخشیده، و آن را به ما اختصاص داده، و ما را بدان برتری داده است، فضیلت واضح و آشکاری است. پس او به کاملترین صورت، به نعمت خداوند متعال اعتراف کرد.
(17) (﴿وَحُشِرَ لِسُلَيۡمَٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ وَٱلطَّيۡرِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ﴾) لشکریان زیاد و گوناگون سلیمان از قبیل: انسانها و جنها و شیطانها و پرندگان برای او گرد آوری، و در کنار یکدیگر نگاه داشته شدند؛ وحرکت و توقف آنان، بهگونهای بسیار منظم سامان داده شد. و همۀ این لشکریان، گوش به فرمان او بودند، و توانایی نافرمانی را نداشتند، و از دستور او سرپیچی نمیکردند. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ این بخشش ماست، پس بدون حساب ببخش، و یا دست نگاهدار. و سلیمان در یکی از سفرهایش، این لشکر بزرگ را به حرکت درآورد.
(18) (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاۡ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٞ﴾) و حرکت کردند تا اینکه به درّۀ مورچگان رسیدند، و مورچهای -درحالی که دوستان و همنوعان خود را آگاه میکرد- گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواۡ مَسَٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ای مورچهها! وارد لانههای خود شوید تا سلیمان و لشکریانش، نادانسته شما را پایمال نکنند. این مورچه، همکیشان خود را نصیحت کرد، و به دیگر مورچهها شنواند؛ زیرا خداوند شنوایی خارق العادهای به مورچگان داده است، چون آگاه شدن مورچههایی که درّه را پر کرده بودند، با صدای یک مورچه، از شگفتترین شگفتیهاست. یا اینکه آن مورچه، به مورچههایی که اطراف او بودند، خبر داد؛ و سپس خبر از بعضی به بعضی دیگر رسید تا اینکه به همه رسید، و آن مورچه، دیگر مورچهها را دستور داد که احتیاط کنند، و وارد لانههایشان شوند، به همین طریق خبر در بین تمام مورچهها پخش شد، و همگی از حضور سلیمان و لشکریانش مطلع شدند. و آن مورچه، حالتِ سلیمان و لشکریانش، و عظمت پادشاهی او را دانست، و این عذر را برای دوستانش بیان کرد که اگر آنها شما را پایمال کنند، این کار را آگاهانه و از روی قصد نمیکنند. سلیمان سخن آن مورچه را شنید.
(19) (﴿فَتَبَسَّمَ ضَاحِكٗا مِّن قَوۡلِهَا﴾) و از آنجا که اندرز مورچه برای همکیشانش، و خیرخواهی و تعبیر زیبایش، مورد پسندِ سلیمان قرار گرفت، سلیمان تبسّم کرد و خندید. و این حالتِ پیامبران ـ علیهم الصلاةوالسلام ـ است که دارای ادب کامل و تعجب و خندۀ بجا بودهاند؛ وخندهشان، از حد تبسّم فراتر نرفته است. همانطور که بزرگترین خندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم بوده است؛ زیرا قهقهه، بر کم عقلی و بیادبی دلالت میکند. همچنانکه لبخند نزدن و تعجب نکردن به خاطر چیزی که باعث تعجب میشود، بر بد اخلاقی و درشتخویی دلالت مینماید. و پیامبران از این، پاک و منزه هستند. و سلیمان با بیانِ شکر خداوند که او را به اینجا رسانده است، فرمود: (﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ﴾) پروردگارا! به من الهام کن، و مرا توفیق بده، (﴿أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ﴾) تا نعمتی را که بر من و پدرم ارزانی داشتهای، سپاسگزار باشم؛ زیرا نعمت بر پدر و مادر، نعمت بر فرزند است. پس سلیمان از پروردگارش خواست که به او توفیق بدهد تا شکر نعمتهای دینی و دنیوی که به او و پدر و مادرش بخشیده است، بهجای آورد. (﴿وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ﴾) و مرا توفیق بده تا کردار شایستهای انجام دهم که آن را بپسندی؛ و عمل صالحی که با دستورات تو موافق باشد، و آن را خالصانه برای تو انجام دهم، و عمل و کردارم را، از آنچه که آن را فاسد و ناقص میکند، سالم بدار. (﴿وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به رحمت خود ـ که از جملۀ آن بهشت است ـ در زمرۀ بندگان صالح خویش بگردان که برحسب عمل صالحشان، مقامهای متفاوتی دارند. این نمونهای از حالت سلیمان بود، بدانگاه که صدای مورچه را شنید، و خداوند آن حالت را برای ما بازگو کرده است.
(20) سپس نمونهای دیگر از سخن گفتن سلیمان با پرندگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيۡرَ﴾) و سلیمان از حالِ مرغان و پرندگان پرسوجو کرد. این، بر کمالِ عزم و قاطعیت و دور اندیشی و سامان دادن لشکریانش و پرداختن به کارهای کوچک و بزرگ دلالت مینماید. او حتی این کار را از یاد نبرد، و آن جستجوی احوالِ پرندگان بود. و اینکه آیا همه حاضرند، یا برخی از آنها غایب هستند؟ این است معنی آیه. و هر کس بگوید: سلیمان به جستجوی مرغان پرداخت تا هدهد او را راهنمایی کند که آب دور است یا نزدیک؟ چیز درستی نگفته است. همانطور که در مورد هدهد گمان بردهاند که آب را در لایههای تحتانی زمین میبیند، و این گفته هم دلیلی ندارد، بلکه دلیلِ عقلی و لفظی بر باطل بودنِ این سخن وجود دارد. اما دلیل عقلی: با تجربه و مشاهدات ثابت شده است که هیچ یک از این حیوانات، به صورت خارق العاده نمیتوانند آب را در اعماق زمین مشاهده کنند، و اگر چنین بود، خداوند آن را بیان میکرد؛ چون این بزرگترین آیه و نشانه است. و اما دلیل لفظی: اگر این معنی از آیه مراد باشد، اینطور میگفت:«هدهد را خواست تا ببیند آب هست یا نه، وقتی دید هدهد نیست، چنان گفت.» و یا به جای کلمه (﴿وَتَفَقَّدَ﴾) میگفت (فَتَّشَ أو بَحَثَ عَنهُ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتی مانند این. واز احوال پرندگان پرسوجو کرد تا ببیند کدام حاضر است و کدام غائب؛ وتا ببیند که آنها در مراکز و جاهایی که برایشان تعیین کرده است، حضور دارند یا نه. و نیز سلیمان ـ علیه السلام ـ نیازی به آب نداشت، و چنان به حالت اضطرار نیفتاده بود که به مهندسی هدهد نیاز داشته باشد. چون سلیمان، شیاطین و جنهای بزرگی را در اختیار داشت که هر چند عمق آب زیاد بود، چاه را کنده، و آب را استخراج میکردند. و نیز خداوند باد را برای او مسخر کرده بود که در یک صبحگاه، مسیر یک ماه را طی میکرد؛ و در یک شامگاه، مسیر یک ماه را میپیمود. پس با وجود این، چگونه به هدهد نیاز پیدا میکند؟! و اینگونه تفسیرها که موجود هستند، و سخنانی که به وسیلۀ آنها مشهور و معروف میگردند، و مردم غیر از آن بلد نیستند، این گفتهها را از بنیاسرائیل نقل میکنند، و کسی که آن را نقل میکند، از تناقضِ آن با معانی و مفاهیمِ درست غافل است، سپس همواره متأخرین، آن را برای نسلهای بعدی نقل میکنند، تا اینکه گمان برده میشود حق و درست هستند. در نتیجه، سخنانی بیپایه و زشت در کتابهای تفسیر دیده میشوند. فرد خردمند و هوشیار میداند قرآن کریم به زبان عربی و روشن نازل شده است، و خداوند به وسیلۀ آن، عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده، و آنها را فرمان داده است تا در معانی و مفاهیم آن بیندیشند، و مفاهیم و معالم آن را بر کلمات عربی -که معانی و اعراب آن معروف است، و اعراب اصیل آن را به طور واضح میدانند- تطبیق بدهند. و هرگاه گفتههایی یافت شد که پیامبر آن را نقل نکرده بود، آن را به این اصل برگردانند. پس اگر با آن موافق بود، آن را بپذیرند، چراکه لفظ بر آن دلالت مینماید؛ و اگر در لفظ و معنی با آن مخالف بود، یا فقط در لفظ، و یا فقط در معنی با آن مخالف بود، آن را نپذیرد، و به باطل بودن آن، یقین حاصل نماید؛ چون او یک اصل معلومی دارد که با این لفظ یا معنی متضاد است، و آن چیزی است که از معنی و مدلول لفظ شناخته میشود. و پرسوجوی سلیمان -علیه السلام- از پرندگان، و نیافتن هدهد، بر کمالِ قاطعیت و پرداختنِ وی به کارها و کمالِ هوشیاریِ او دلالت میکند، که او به پرس وجو از احوالِ این پرندۀ کوچک پرداخت و گفت: (﴿مَا لِيَ لَآ أَرَى ٱلۡهُدۡهُدَ أَمۡ كَانَ مِنَ ٱلۡغَآئِبِينَ﴾) آیا من که هدهد را نمیبینم، بدان خاطر است که در میان این خیلِ عظیمِ جانداران، موجود کوچکی است؟ یا اینکه او بدون اجازه و دستور من، غایب شده است؟
(21) دراین هنگام سلیمان بر هدهد خشمگین شد، و او را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابٗا شَدِيدًا﴾) او را سخت کیفر خواهم داد. (﴿أَوۡ لَأَاۡذۡبَحَنَّهُۥٓ أَوۡ لَيَأۡتِيَنِّي بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ﴾) یا او را سر میبرم، یا اینکه باید برای من دلیل روشنی بیاورد. پس باید حجت و دلیل واضحی برای غیبت خود ارائه بدهد. و این، از کمالِ پرهیزگاری و دادگری سلیمان بود که او قسم نخورد حتماً او را کیفر بدهد، یا بکشد، چون کیفر دادن، یا کشتن، فقط در صورتی انجام میشود که گناهی سر زده باشد. اما احتمال داشت که از روی عذر باشد، بنابراین سلیمان به سبب پرهیزگاری و هوشیاریاش، موجّه بودن غیبت او را استثنا کرد.
(22) (﴿فَمَكَثَ غَيۡرَ بَعِيدٖ﴾) چندان طول نکشید که هدهد آمد. و این، بر هیبت و هراسِ لشکریانش از او، و شدت پایبند بودنشان به فرمان وی دلالت مینماید. و چنان از او اطاعت میکردند که هدهد علی رغم اینکه عذر روشنی برای حاضر نبودنش داشت، نتوانست زمان زیادی غیبت کند، (﴿فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ﴾) هدهد به سلیمان گفت: من بر چیزی آگاهی یافتهام که تو، با وجود آن دانش زیاد و مقام بلندت، از آن آگاه نیستی، (﴿وَجِئۡتُكَ مِن سَبَإِۢ بِنَبَإٖ يَقِينٍ﴾) و از قبیلۀ سبأ -که قبیلهای معروف در یمن است- برایت خبری یقینی آوردهام.
(23) سپس هدهد این خبر را توضیح داد و گفت: (﴿إِنِّي وَجَدتُّ ٱمۡرَأَةٗ تَمۡلِكُهُمۡ﴾) من زنی را یافتهام که بر قبیلۀ سبا حکمرانی میکند، (﴿وَأُوتِيَتۡ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و از مال و ملک و سلاح و لشکریان و قلعه و دژهایی که پادشاهان دارند، برخوردار است. (﴿وَلَهَا عَرۡشٌ عَظِيمٞ﴾) و تخت پادشاهی بزرگی دارد، که بر آن مینشیند. و بزرگی تختها، بر بزرگی و عظمت پادشاهی، و قدرت و سلطنت و کثرت مردانِ مشاور دلالت میکند.
(24) (﴿وَجَدتُّهَا وَقَوۡمَهَا يَسۡجُدُونَ لِلشَّمۡسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آنها مشرک هستند، و خورشید را میپرستند، (﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و شیطان، کارهایشان را برای آنان آراسته است، و آنچه را که بر آن هستند، حق میدانند. (﴿فَصَدَّهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمۡ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) و آنان را از راه منحرف کرده است، پس هدایت نمیگردند، چون کسی که راهش را حق میبیند، امیدی به هدایت او نیست، مگر اینکه عقیدهاش تغییر کند.
(25) سپس گفت: (﴿أَلَّاۤ﴾) چرا نباید، (﴿يَسۡجُدُواۡۤ لِلَّهِ ٱلَّذِي يُخۡرِجُ ٱلۡخَبۡءَ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) برای خداوندی سجده کنند که نهان آسمانها و لایههای درونی زمین، و مخلوقات کوچک و بذر گیاهانی که در دل زمین مستور است، و آنچه را دلها پنهان میدارند، میداند؟! و نهانیهای زمین و آسمان را، با باراندنِ باران، و رویاندن گیاهان، بیرون میآورد؟! و به هنگام دمیده شدن صور، و بیرون آوردن مردگان از قبرهایشان، گنجینههای پنهان زمین را بیرون میآورد، تا آنان را طبق اعمالشان سزا و جزا بدهد؟! (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُخۡفُونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ﴾) و میداند آنچه را که پنهان میدارید، و آنچه را که آشکار میسازید.
(26) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) یعنی عبادت و انابت و سجده و محبت، جز برای الله شایسته نیست؛ چون او معبود است، و دارای صفاتِ کامل و نعمتهایی است که ایجاب میکند فقط او معبود باشد. (﴿رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پروردگارِ عرشِ بزرگ است. عرش، سقف همۀ مخلوقات، و گستردهتر از آسمانها و زمین، و آنها را احاطه کرده است. پس جز به درگاه این پادشاه -که پادشاهی و شکوهش بزرگ است- نباید کرنش و فروتنی و رکوع و سجده کرد. وقتی هدهد این خبر مهم را به اطلاع سلیمان رساند، از تنبیه شدن، ایمن ماند. سلیمان تعجب کرد که چگونه این ماجرا از نگاه او پنهان مانده، و از چنین موضوعی خبر ندارد؟!
( 27 - 28) سلیمان، با اثباتِ کمالِ عقل و هوشیاریاش، گفت: (﴿سَنَنظُرُ أَصَدَقۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٱذۡهَب بِّكِتَٰبِي هَٰذَا فَأَلۡقِهۡ إِلَيۡهِمۡ ثُمَّ تَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَٱنظُرۡ مَاذَا يَرۡجِعُونَ﴾) خواهیم دید که آیا راست گفتهای، یا از دروغگویانی. این نامه را ببر [که به زودی در آیات بعدی، متن آن خواهد آمد] و آن را به سوی آنان بینداز، سپس از ایشان دور شو، و کمی آن طرف مراقب باش، و نگاه کن که به یکدیگر چه میگویند، و واکنش آنها چه خواهد بود؟
(29 - 31) هدهد نامه را برد، و بر آن زنِ پادشاه انداخت. او به قومش گفت: (﴿إِنِّيٓ أُلۡقِيَ إِلَيَّ كِتَٰبٞ كَرِيمٌ﴾) همانا نامهای گرانقدر، از طرف بزرگترین پادشاه زمین، به سوی من رسیده است. سپس مضمون و محتوای نامه را بیان کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن سُلَيۡمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلَّا تَعۡلُواۡ عَلَيَّ وَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) این نامه از سوی سلیمان است، و سرآغازِ آن چنین میباشد:«به نام خداوند بخشندۀ مهربان»، این نامه را فرستادم تا در برابر من، برتری جویی نکنید؛ یعنی بالاتر ازمن قرار نگیرید بلکه تحت فرمانم باشید، و دستوراتم را اطاعت نمایید، و تسلیم شده، به سوی من بیایید. این نامهای بسیار مختصر، اما با بیانی کامل است. پس نامه، متضمن آن بود که آنها در برابر او برتریجویی نکنند، و بر همان حالتِ خود باقی بمانند، و تسلیم فرمان سلیمان شوند. و تحت فرمان او در آمده، و به سوی او بیایند. و در نامه، به سوی اسلام نیز دعوت شده بودند. و نیز اشاره به این است که مستحب است نامه با (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) آغاز شود، و در اول نامه، نام خدا نوشته شود.
(32 - 33) از دور اندیشی و خردمندی ملکۀ سبا، این بود که بزرگان دولت و مملکتش را جمع کرد و گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاۡ أَفۡتُونِي﴾) ای بزرگان و صاحب نظران! مرا خبر دهید، و به من بگویید که ما پاسخ او را چه بدهیم؟ آیا زیر فرمان او برویم و تسلیم شویم؟ (﴿مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمۡرًا حَتَّىٰ تَشۡهَدُونِ﴾) من هیچگاه بدون رأی و مشورت شما، کاری نکردهام. (﴿قَالُواۡ نَحۡنُ أُوۡلُواۡ قُوَّةٖ وَأُوۡلُواۡ بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) گفتند: چنانچه سخن او را نپذیری، و زیرِ فرمان او نروی، [بدان که] ما برای جنگیدن، قوی و نیرومند هستیم. گویا آنها گرایش به همین رأی داشتند، که اگر چنین تصمیمی گرفته میشد، نابود میشدند. اما بر این رأی، ثابت نماندند، بلکه گفتند: (﴿وَٱلۡأَمۡرُ إِلَيۡكِ﴾) و نظر، نظر تواست. چون آنها، عقل و دوراندیشی و خیرخواهی پادشاه را میدانستند. (﴿فَٱنظُرِي مَاذَا تَأۡمُرِينَ﴾) پس ببین که چه فرمان میدهی.
(34 - 35) بلقیس ـ در حالی که آنها را قانع میکرد تا از رأی خود برگردند، و سرانجامِ بدِ جنگ را بیان میکرد ـ به آنها گفت: (﴿إِنَّ ٱلۡمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواۡ قَرۡيَةً أَفۡسَدُوهَا﴾) پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، با کشتن و اسیر کردن مردم، و با چپاول و تخریب، تباهی و ویرانی میکنند. (﴿وَجَعَلُوٓاۡ أَعِزَّةَ أَهۡلِهَآ أَذِلَّةٗ﴾) و سران و اشراف را، خوار و پست میگردانند. پس ابتدا جنگ درست نیست، اما قبل از چارهاندیشی، و فرستادن کسی که از وضعیت او خبری برایمان بیاورد، از وی اطاعت نمیکنم. وقتی که کاملاً از وضعیت او مطلع شدیم، میدانیم چکار کنیم. ملکه گفت: (﴿وَإِنِّي مُرۡسِلَةٌ إِلَيۡهِم بِهَدِيَّةٖ فَنَاظِرَةُۢ بِمَ يَرۡجِعُ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و من هدیهای به سوی آنها میفرستم، و مینگرم که فرستادگان چه خبری از او میآورند، آیا بر نظر و گفتهاش باقی میماند؟ یا اینکه هدیه، او را فریب میدهد، و فکرش را عوض میکند؟ و نیز مطلع میشویم که وضعیت او و لشکریانش چگونه است؟ پس ملکه، هدیهای را به همراه فرستادگانی از خردمندان و صاحب نظران قومش، به سوی سلیمان فرستاد.
(36) (﴿فَلَمَّا جَآءَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) پس هنگامی که فرستادگان به همراه هدیه، به نزد سلیمان آمدند، (﴿قَالَ﴾) سلیمان با اعتراض بر آنها -و در حالی که از اینکه به خواستۀ او تن در نداده بودند، خشمگین بود- گفت: (﴿أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٖ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيۡرٞ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم﴾) آیا میخواهید به وسیلۀ مال و دارایی، مرا کمک کنید؟! بدانید که دارایی و اموال، نزد من، جایگاه و ارزشی ندارد، و با آن شاد و خوشحال نمیشوم، خداوند مرا از آن بینیاز کرده، و نعمتهای فراوانی را به من داده است. (﴿بَلۡ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمۡ تَفۡرَحُونَ﴾) بلکه این شما هستید که چون دنیا را دوست دارید، و اموالتان نسبت به آنچه خداوند به من داده است، اندک میباشد، به هدیۀ خود، شادمان و خوشحالید.
(37) سپس فرستاده را، بدون اینکه نامهای به وی بدهد، شفاهی سفارش کرد ـچون میدانست که او عاقل است، و سخنش را به طور دقیق نقل خواهد کردـ و گفت: (﴿ٱرۡجِعۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) به همراه هدیهات به سوی آنان بازگرد، (﴿فَلَنَأۡتِيَنَّهُم بِجُنُودٖ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا﴾) قطعاً با لشکریانی به سوی آنان خواهیم آمد که توانِ مقابلۀ با آن را ندارند. (﴿وَلَنُخۡرِجَنَّهُم مِّنۡهَآ أَذِلَّةٗ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) و ایشان را از آنجا با حقارت بیرون خواهیم راند. فرستاده به سوی آنها بازگشت، و آنچه را سلیمان گفته بود، به آنان رسانید. پس برای رفتن به سوی سلیمان آماده شدند، و سلیمان دانست که حتماً آنها به سویش خواهند آمد،
(38 - 40) بنابراین به جن و انسانهایی که نزد او بودند، گفت: (﴿أَيُّكُمۡ يَأۡتِينِي بِعَرۡشِهَا قَبۡلَ أَن يَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) کدامیک از شما میتواند تخت او را پیش من بیاورد، قبل از اینکه آنان نزد من بیایند، و تسلیم شوند؟ یعنی تا قبل از اینکه آنها تسلیم شوند، آن را دستکاری کنیم؛ زیرا وقتی تسلیم شوند، اموالشان محترم و مصون خواهد ماند. (﴿قَالَ عِفۡرِيتٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾) عفریتی از جن [یان] گفت. «عفریت» یعنی قوی و بسیار چالاک. پس یکی از جنهای بزرگ و قوی گفت: (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَۖ وَإِنِّي عَلَيۡهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٞ﴾) من آن را، پیش از اینکه از جایت برخیزی، برایت میآورم. ظاهراً در آن وقت، سلیمان در شام به سر میبرده است. پس میان او و سرزمین سبا، چهارماه فاصله بود؛ دو ماه رفت، و دو ماه برگشت. اما با وجود آن، عفریت میگوید: با اینکه بزرگ و سنگین و دور است، اما من متعهد میشوم قبل از اینکه از جایت برخیزی، آن را بیاورم. و معمولاً مجالس طولانی، بخشی از چاشتگاه، و نهایتاً یک سوم روز را، به خود اختصاص میدهد. و این ممکن است زمان بیشتر یا کمتری را نیز اشغال کند. این است فرمانروایی بزرگ! چرا که افراد تحت رعیت او، دارای چنین قوّت و قدرتی بودند. و بالاتر از این (﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آنکه دانشی از کتاب داشت، گفت: قبل از یک چشم به هم زدن، تخت را میآورم. مفسرین گفتهاند: او مرد عالم و صالحی نزد سلیمان بود، که به وی «آصف بن برخیا» گفته میشد. او اسم بزرگ [أعظم] خداوند را میدانست؛ همان اسم که هرگاه خداوند با آن خوانده شود، جواب میدهد، و هرگاه با آن از او چیزی خواسته شود، میدهد. (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾) من قبل از یک چشم به هم زدن، آن را برایت میآورم؛ چراکه او خداوند را با اسم اعظم فرا میخواند، و آنگاه تخت حاضر میشد. پس او دعا کرد، و از خداوند خواست، و تخت آورده شد. البته خداوند بهتر میداند که آیا منظور همین است، یا اینکه او دانشی از کتاب داشت که به وسیلۀ آن میتوانست، چیزی دور را بیاورد، و هرآنچه سخت و مشکل بود، انجام دهد.(﴿فَلَمَّا رَءَاهُ مُسۡتَقِرًّا عِندَهُۥ﴾) وقتی سلیمان دید که تخت نزد او مستقر است، خداوند را، بر قدرت و پادشاهیای که به او داده و کارها را برایش آسان کرده بود، ستایش کرد، (﴿قَالَ هَٰذَا مِن فَضۡلِ رَبِّي لِيَبۡلُوَنِيٓ ءَأَشۡكُرُ أَمۡ أَكۡفُرُ﴾) گفت: این از فضل و لطف پروردگارم است تا مرا به وسیلۀ آن بیازماید که آیا سپاس میگزام، یا ناسپاسی میکنم؟. پس سلیمان ـ علیه السلام ـ فریب پادشاهی و سلطنت و قدرتش را نخورد؛ آنگونه که پادشاهانِ جاهل، چنین هستند، و گولِ پادشاهی خود را میخورند. بلکه سلیمان دانست که این آزمایشی از سوی پروردگارش میباشد. پس ترسید که مبادا شکر این نعمت را به جای نیاورده باشد. سپس بیان کرد که از شکرگزاری بنده، فایدهای به خداوند نمیرسد، بلکه فایدهاش به شکرگزار بر میگردد، پس گفت: (﴿وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشۡكُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيّٞ كَرِيمٞ﴾) و هرکس شکر گزارد، به سود و نفع خودش شکر میگزارد؛ و هر کس ناسپاسی کند، بداند که پروردگارم بینیازِ بخشنده است. از کارها و اعمالش بینیاز است، و بخشنده است که خیر او فراوان است، و خیر و نعمت او، سپاسگزار و ناسپاس را در مییابد. اما شکر نعمتهای او، سبب میشود تا نعمت بیشتری بدهد؛ و ناشکری نعمتها، سبب از بین رفتن آنها میگردد.
(41) سپس سلیمان به کسانی که نزد او بودند، گفت: (﴿نَكِّرُواۡ لَهَا عَرۡشَهَا﴾) تخت او را تغییر بدهید، و چیزهایی را به آن بیفزایید، و چیزهایی را از آن کم کنید، و ما در این مورد (﴿نَنظُرۡ﴾) نگاه میکنیم، و عقل و خرد او را میآزماییم، (﴿أَتَهۡتَدِيٓ﴾) که آیا متوجه میشود، و دارای هوشیاری است، و شایستۀ پادشاهی میباشد، (﴿أَمۡ تَكُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) یا از آنان است که راه نمییابند، و متوجه نمیشوند؟!
(42) (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡ﴾) وقتی بلقیس به نزد سلیمان آمد، تختش بر او عرضه شد، و او تصور میکرد که تختش در شهرش است، (﴿قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرۡشُكِ﴾) یعنی ما میدانیم که تو تخت بزرگی داری، آیا تخت تو، مانند تختی است که ما برایت آوردهایم؟ (﴿قَالَتۡ كَأَنَّهُۥ هُوَ﴾) گفت: «گویی این همان است.» و این از هوشیاری او بود که نگفت: این همان تخت است؛ چون در آن، تغییری صورت گرفته بود. و این را هم نفی نکرد که آن نیست، چون آن را شناخت. بنابراین کلمهای گفت که احتمالِ دو چیز را داشت، و هر دو حال، راست بودند. سلیمان با تعجب از هدایت و عقل او، و با به جا آوردنِ شکر الهی که به او بزرگتر از این را داده است، گفت: (﴿وَأُوتِينَا ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهَا﴾) ما، پیش از این زن، از هدایت و عقل و دور اندیشی برخوردار شده، (﴿وَكُنَّا مُسۡلِمِينَ﴾) و مسلمان و فرمانبردار بودهایم. و احتمال دارد که این، گفتۀ ملکۀ سبا باشد آنگاه که گفت:«ما پیش از آنکه قدرتِ سلیمان را در حاضر آوردنِ تخت پادشاهیام از آن مسافت دور مشاهده کنیم، اطلاع داشتیم که او دارای سلطنت و اقتدار فراوانی است. پس به حقّانیت او یقین کرده، و تسلیم شده به نزد او آمده، و در برابر قدرتِ او، سر تسلیم فرود آوردهایم.»
(43) خداوند متعال فرمود: (﴿وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعۡبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنچه به جای خدا میپرستید او را از اسلام بازداشته بود؛ وگر نه او دارای چنان هوشیاری بود که به وسیلۀ آن، حق و باطل را تشخیص میداد، ولی عقاید و باورهای باطل، بینشِ قلب را از بین میبرد. (﴿إِنَّهَا كَانَتۡ مِن قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) همانا او از زمرۀ قوم کافر بود. پس بر دین آنها باقی مانده، و آن را ادامه میداد. و بسیار کم اتفاق میافتد که در بین قومی، یک نفر ـ تنها با استناد به عقل و تشخیص خود ـ از گمراهی و اشتباهات و آداب و رسوم متداول آیینِ قوم خود، کناره گیری کند. بنابراین باقی ماندنِ او بر کفر، عجیب نیست. سپس سلیمان خواست تا او از پادشاهی و سلطنتش، چیزهایی را ببیند که عقلها را حیران مینماید. بنابراین او را فرمان داد تا وارد کاخ و آن جایگاه بلند و وسیع شود؛ نشیمنگاه شیشهای که رودها زیرِ آن روان بود.
(44) (﴿قِيلَ لَهَا ٱدۡخُلِي ٱلصَّرۡحَۖ فَلَمَّا رَأَتۡهُ حَسِبَتۡهُ لُجَّةٗ﴾) به آن زن گفته شد: وارد کاخ شو، هنگامی که آن را دید، گمان برد که آب عمیقی است، چون شیشهها شفاف و صاف بودند، و آب از زیرِ آن دیده میشد، و انگار در حال جریان بود. (﴿وَكَشَفَتۡ عَن سَاقَيۡهَا﴾) و دامن، از دو ساقِ خود بالا زد تا وارد آب شود. و این نیز از عقل و ادب او بود؛ زیرا از وارد شدن به محلی که دستور به وارد شدنش داده شده بود، امتناع نورزید؛ چون میدانست که جز برای بزرگداشت، به آنجا دعوت نشده است، و میدانست که پادشاهیِ سلیمان و ترتیب کارهایش، بر اساسِ فرزانگی و حکمت است. و در دلِ او کوچکترین شک و تردیدی باقی نماند. وقتی برای وارد شدن آماده گردید، به او گفته شد: (﴿إِنَّهُۥ صَرۡحٞ مُّمَرَّدٞ مِّن قَوَارِيرَ﴾) این، صحنی صاف از بلور است، پس نیازی نیست که دامن از دو ساقِ خود بالا بزنی. هنگامی که به سلیمان رسید، و آنچه که بود مشاهده کرد، و نبوت و رسالت او را دانست، توبه نمود، و از کفرش بازگشت و (﴿قَالَتۡ رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: «پروردگارا! من بر خود ستم کردهام، و همراه با سلیمان، تسلیم پروردگار جهانیانم.» این، اصلِ داستانی است که خداوند از ملکۀ سبا، و آنچه که در رابطه با سلیمان برایش اتفاق افتاده بود، برای ما بیان فرموده است. و غیر از این، هرچه که باشد، ساختگی و از داستانهای اسرائیلی است که به تفسیرِ کلامِ خدا ربطی ندارد. و آنچه گفتیم، از اموری است که باید به آن یقین کرد؛ زیرا از طریقِ وحی به ما رسیده است. و آنچه در این مورد نقل شده است، همه، یا بیشترِ آن، چنین نیست. پس بهتر است که از داستانهای بیاساس، دوری شود، و در تفاسیر وارد نگردند. والله اعلم.
النمل 27:19
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ و به راستي كه به داود و سليمان دانش عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خداوندي را كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد». وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ و سليمان وارث داود شد، و گفت:«اي مردم! به ما زبان پرندگان آموخته شده، و از همة نعمتها به ما داده شده است. بيگمان اين فضيلت آشكاري است. وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ و براي سليمان لشكريانش از جن و انس و مرغان گرد آورده شدند، و [از پراكندگي] باز داشته شدند. حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ تا اينكه به دره مورچگان رسيدند، مورچهاي گفت: «اي مورچگان! به لانههاي خود برويد تا سليمان و لشكريانش نادانسته شما را پايمال نكنند». فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ سليمان از سخن آن مورچه خنديد و گفت:«پروردگار! به من الهام كن كه سپاسگزار نعمتهايي باشم كه به من و پدرم ارزاني داشتهاي، و مرا [توفيق بده] تا كردار شايستهاي انجام دهم كه از آن خشنود گردي، و مرا به رحمت خود از زمرة بندگان شايستهات بگردان». وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ و [سليمان] از حال مرغان پرس و جو كرد و گفت: «چرا شانهبسر ار نميبينم؛ يا اينكه غايب است؟». لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ حتماًاو را سخت كيفر خواهم داد، يا او را سر ميبرم، يا [بايد] دليلي آشكار براي من بياورد. فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ چندان طول نكشيد [كه هدهد برگشت] و گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتهام كه تو از آن آگاه نيستي، و از [قبيلة] سبأ برايت خبري يقيني آوردهام». إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ من زني را يافتهام كه بر آنان فرمانروايي ميكند و همه چيز بدو داده شده و تختي بزرگ دارد. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ من او و قومش را ديدم كه به غير از خدا براي خورشيد سجده ميبرند، و شيطان كارهايشان را برايشان آراسته، و آنان را از راه بازداشته است. پس آنان راهياب نميگردند. أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ [آنان را از راه بدر كرده است] تا براي خداوندي كه نهان آسمانها و زمين را آشكار ميكند، و به آنچه پنهان ميداريد و به آنچه آشكار ميسازيد آگاه است سجده نكنند. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ جز خدا كه صاحب عرش عظيم است هيچ معبود بحقي وجود ندارد. قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ سليمان گفت:«خواهيم ديد كه آيا راست گفتهاي يا از دروغگوياني». اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ «اين نامه را ببر و آن را به سوي آنان بيانداز، سپس از ايشان دور شو، و بنگر كه چه [پاسخي] ميدهند؟». قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ [ملكه] گفت: «اي بزرگان! به راستي نامهاي گرانقدر به من رسيده است». إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ آن نامه از سوي سليمان است و [سرآغاز] آن چنين است: «بنام خداون بخشندة مهربان». أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ كه من بر سركشي نكنيد و تسليم شده به نزد من آييد. قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ گفت:«اي سران قوم! در كارم به من نظر دهيد، كه من هيچ كاري را بدون حضور و نظر شما انجام ندادهام». قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ گفتند:«ما توانمند و جنگاوريم. كار در دست تواست. بنگر كه چه فرمان ميدهي». قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفت:«بيگمان پادشاهان وقتي وارد شهري شوند آن را به تباهي و ويراني ميكشانند، و عزيزترين مردمانش را خوارترين ميگردانند، و اين گونه ميكنند». وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ و من هديهاي به آنان خواهم فرستاد تا ببينم فرستادگان چه خبري با خود ميآوردند. فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ پس هنگامي كه [فرستاده] به نزد سليمان آمد، [سليمان به او] گفت: «آيا مرا به مال مدد ميرسانيد؟آنچه خدا به من عطا كرده است از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحال ميشويد». ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ به نزد آنان بازگرد، ما با لشكرهايي به سراغ آنان خواهيم آمد كه آنان توان مقابلة با آن را ندارند، و ايشان را از آنجا با حالتي رسواييو خواري بيرون خواهيم راند. قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سليمان] گفت: «اي بزرگان! كداميك از شما تخت او را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند- برايم ميآورد؟». قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتي از جن گفت:«من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزي برايت ميآورم، و من بر آن [كار] تواناي امين هستم». قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت، گفت:«من قبل از چشم به هم زدنت آن را نزد تو ميآورم». هنگامي كه [سليمان] تخت را پيش خود مستقر ديد، گفت:«اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس ميگذارم يا ناسپاسي ميكنم؟ و هر كس سپاس گذارد تنها براي خود سپاسگذاري ميكند، و هر كس كفران [نعمت] كند، پس بدون شك پروردگارم بينياز بخشنده است». قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ [سليمان] گفت: «تخت او را دگرگون سازيد تا ببينيم متوجه ميشوند يا از آنان ميگردد كه راه نمييابند؟!». فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ هنگامي كه او بدانجا رسيد، گفته شد:«آيا تخت تو اين چنين است؟». گفت:«انگار اين همان است، و ما پيش از اين آگاهي يافته و فرمانبرداريم». وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ و معبودهايي را كه به غير از خدا پرستش ميكرد او را [از عبادت خدا] بازداشته بود، همانا او از زمرة قوم كافر بود. قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ به آن [زن] گفته شد: «به قصر وارد شو»، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه استخر عميقي است، و دامن از ساقهايش برگرفت». [سليمان] گفت: «اين قصري ساده از آبگينههاست». گفت:«پروردگارا! من به خود ستم كردهام و اينك همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
(15) در اینجا خداوند منت و احسان خود را، بر داود و فرزندش سلیمان که به آنها دانش فراوان داد، یادآور میشود. و آمدنِ کلمۀ «علم» به صورت نکره، بر فراوان بودن آن دلالت مینماید. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَدَاوُۥدَ وَسُلَيۡمَٰنَ إِذۡ يَحۡكُمَانِ فِي ٱلۡحَرۡثِ إِذۡ نَفَشَتۡ فِيهِ غَنَمُ ٱلۡقَوۡمِ وَكُنَّا لِحُكۡمِهِمۡ شَٰهِدِينَ فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا﴾ و داود و سلیمان را [به یاد آر]، آنگاه که در مورد کشتزاری که گوسفندان قوم، شب هنگام در آن چرا کرده بودند، داوری میکردند، و ما گواه قضاوت آنها بودیم. پس داوری حق را به سلیمان تفهیم کردیم، و هر یک [از آن دو] را، فرزانگی و دانش [بسیاری] عطا کردیم. (﴿وَقَالَا﴾) داود و سلیمان -درحالی که به خاطر منت بزرگ خداوند که به آنها دانش عطا کرده بود، سپاس پروردگارشان را به جای میآوردند- گفتند: (﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّنۡ عِبَادِهِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) ستایش خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داده است. آنها خدا را ستایش گفتند که آنان را، از زمرۀ مؤمنان سعادتمند، و از دوستان ویژۀ خود گردانیده است. و شکی نیست که مؤمنان، چهار درجه و مقام دارند؛ صالحان، و برتر از آنها شهیدان، و بالاتر از آنها صدیقان، و بالاتر از آنها پیامبراناند. داود و سلیمان از پیامبران والا مقام بودند. گرچه آنها مقامشان از مقامِ پنج پیامبرِ اولوالعزم پایینتر است، اما از جملۀ پیامبران برتر و بزرگوار میباشند؛ کسانی که خداوند آنها را یاد کرده، و در کتاب خود ستوده، و ستایش بزرگی از آنها بهعمل آورده است. بنابراین سلیمان و داود، خدا را ستایش گفتند که آنها را به این مقام رساند، و این نشانۀ سعادت بنده است که شکرِ نعمتهای دینی و دنیوی خداوند را به جا آوَرَد، و همۀ نعمتها را از جانب پروردگارش بداند، پس به خود نبالد، بلکه بر این باور باشد که این نعمتها، شکر زیادی را بر او واجب میدارند. وقتی هردو را ستایش نمود، سلیمان را به صورت ویژه بیان کرد؛ چون خداوند به سلیمان، پادشاهی بزرگی داده بود، و کارهایی به وسیلۀ او انجام میشد که پدرش آن را انجام نمیداد. پس فرمود: (﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَ﴾) و سلیمان، علم و پیامبری را، از پدرش داود به ارث برد.
(16) پس علمِ پدرش، به علم و دانش او اضافه شد. شاید او، به اضافۀ دانشی که در زمان پدرش داشت، دانشِ پدرش را نیز آموخته بود، همانطور که گذشت. (﴿وَقَالَ﴾) و سلیمان با به جای آوردن شکر خدا، و بالیدن به احسانِ او، و بیانِ نعمتِ پروردگار، گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمۡنَا مَنطِقَ ٱلطَّيۡرِ﴾) ای مردم! به ما زبانِ پرندگان آموخته شده است. او ـ علیه الصلاة والسلام ـ زبانِ همۀ پرندگان را میفهمید، همانگونه که با هدهد گفتگو کرد، و گفتار مورچه را- که خطاب به مورچگان کرد- فهمید، و چندی بعد به آن خواهیم پرداخت. و این امتیاز را، غیر از سلیمان کسی نداشته است. (﴿وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيۡءٍ﴾) و خداوند، نعمتها و اسبابِ پادشاهی و سلطنت و قدرت را به ما بخشیده، و آن را به هیچ یک از انسانها نداده است. بنابراین پروردگارش را به فریاد خواند و گفت:﴿وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾ پروردگارا! به من نوعی از پادشاهی بده که بعد از من، آن را به هیچ کس ندهی. پس خداوند، جنها را برای او مسخّر و رام کرد، و هر کاری را که میخواست، و غیر از جن کسی توانایی انجام آن را نداشت، برای او انجام میدادند. وخداوند باد را برای او مسخّر و رام کرد که مسیر دو ماه را در صبحگاه و شامگاهی میپیمود. (﴿إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بیگمان چیزی که خداوند به ما بخشیده، و آن را به ما اختصاص داده، و ما را بدان برتری داده است، فضیلت واضح و آشکاری است. پس او به کاملترین صورت، به نعمت خداوند متعال اعتراف کرد.
(17) (﴿وَحُشِرَ لِسُلَيۡمَٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ وَٱلطَّيۡرِ فَهُمۡ يُوزَعُونَ﴾) لشکریان زیاد و گوناگون سلیمان از قبیل: انسانها و جنها و شیطانها و پرندگان برای او گرد آوری، و در کنار یکدیگر نگاه داشته شدند؛ وحرکت و توقف آنان، بهگونهای بسیار منظم سامان داده شد. و همۀ این لشکریان، گوش به فرمان او بودند، و توانایی نافرمانی را نداشتند، و از دستور او سرپیچی نمیکردند. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ این بخشش ماست، پس بدون حساب ببخش، و یا دست نگاهدار. و سلیمان در یکی از سفرهایش، این لشکر بزرگ را به حرکت درآورد.
(18) (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوۡاۡ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمۡلِ قَالَتۡ نَمۡلَةٞ﴾) و حرکت کردند تا اینکه به درّۀ مورچگان رسیدند، و مورچهای -درحالی که دوستان و همنوعان خود را آگاه میکرد- گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمۡلُ ٱدۡخُلُواۡ مَسَٰكِنَكُمۡ لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾) ای مورچهها! وارد لانههای خود شوید تا سلیمان و لشکریانش، نادانسته شما را پایمال نکنند. این مورچه، همکیشان خود را نصیحت کرد، و به دیگر مورچهها شنواند؛ زیرا خداوند شنوایی خارق العادهای به مورچگان داده است، چون آگاه شدن مورچههایی که درّه را پر کرده بودند، با صدای یک مورچه، از شگفتترین شگفتیهاست. یا اینکه آن مورچه، به مورچههایی که اطراف او بودند، خبر داد؛ و سپس خبر از بعضی به بعضی دیگر رسید تا اینکه به همه رسید، و آن مورچه، دیگر مورچهها را دستور داد که احتیاط کنند، و وارد لانههایشان شوند، به همین طریق خبر در بین تمام مورچهها پخش شد، و همگی از حضور سلیمان و لشکریانش مطلع شدند. و آن مورچه، حالتِ سلیمان و لشکریانش، و عظمت پادشاهی او را دانست، و این عذر را برای دوستانش بیان کرد که اگر آنها شما را پایمال کنند، این کار را آگاهانه و از روی قصد نمیکنند. سلیمان سخن آن مورچه را شنید.
(19) (﴿فَتَبَسَّمَ ضَاحِكٗا مِّن قَوۡلِهَا﴾) و از آنجا که اندرز مورچه برای همکیشانش، و خیرخواهی و تعبیر زیبایش، مورد پسندِ سلیمان قرار گرفت، سلیمان تبسّم کرد و خندید. و این حالتِ پیامبران ـ علیهم الصلاةوالسلام ـ است که دارای ادب کامل و تعجب و خندۀ بجا بودهاند؛ وخندهشان، از حد تبسّم فراتر نرفته است. همانطور که بزرگترین خندۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم بوده است؛ زیرا قهقهه، بر کم عقلی و بیادبی دلالت میکند. همچنانکه لبخند نزدن و تعجب نکردن به خاطر چیزی که باعث تعجب میشود، بر بد اخلاقی و درشتخویی دلالت مینماید. و پیامبران از این، پاک و منزه هستند. و سلیمان با بیانِ شکر خداوند که او را به اینجا رسانده است، فرمود: (﴿رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ﴾) پروردگارا! به من الهام کن، و مرا توفیق بده، (﴿أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ﴾) تا نعمتی را که بر من و پدرم ارزانی داشتهای، سپاسگزار باشم؛ زیرا نعمت بر پدر و مادر، نعمت بر فرزند است. پس سلیمان از پروردگارش خواست که به او توفیق بدهد تا شکر نعمتهای دینی و دنیوی که به او و پدر و مادرش بخشیده است، بهجای آورد. (﴿وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ﴾) و مرا توفیق بده تا کردار شایستهای انجام دهم که آن را بپسندی؛ و عمل صالحی که با دستورات تو موافق باشد، و آن را خالصانه برای تو انجام دهم، و عمل و کردارم را، از آنچه که آن را فاسد و ناقص میکند، سالم بدار. (﴿وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) و مرا به رحمت خود ـ که از جملۀ آن بهشت است ـ در زمرۀ بندگان صالح خویش بگردان که برحسب عمل صالحشان، مقامهای متفاوتی دارند. این نمونهای از حالت سلیمان بود، بدانگاه که صدای مورچه را شنید، و خداوند آن حالت را برای ما بازگو کرده است.
(20) سپس نمونهای دیگر از سخن گفتن سلیمان با پرندگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيۡرَ﴾) و سلیمان از حالِ مرغان و پرندگان پرسوجو کرد. این، بر کمالِ عزم و قاطعیت و دور اندیشی و سامان دادن لشکریانش و پرداختن به کارهای کوچک و بزرگ دلالت مینماید. او حتی این کار را از یاد نبرد، و آن جستجوی احوالِ پرندگان بود. و اینکه آیا همه حاضرند، یا برخی از آنها غایب هستند؟ این است معنی آیه. و هر کس بگوید: سلیمان به جستجوی مرغان پرداخت تا هدهد او را راهنمایی کند که آب دور است یا نزدیک؟ چیز درستی نگفته است. همانطور که در مورد هدهد گمان بردهاند که آب را در لایههای تحتانی زمین میبیند، و این گفته هم دلیلی ندارد، بلکه دلیلِ عقلی و لفظی بر باطل بودنِ این سخن وجود دارد. اما دلیل عقلی: با تجربه و مشاهدات ثابت شده است که هیچ یک از این حیوانات، به صورت خارق العاده نمیتوانند آب را در اعماق زمین مشاهده کنند، و اگر چنین بود، خداوند آن را بیان میکرد؛ چون این بزرگترین آیه و نشانه است. و اما دلیل لفظی: اگر این معنی از آیه مراد باشد، اینطور میگفت:«هدهد را خواست تا ببیند آب هست یا نه، وقتی دید هدهد نیست، چنان گفت.» و یا به جای کلمه (﴿وَتَفَقَّدَ﴾) میگفت (فَتَّشَ أو بَحَثَ عَنهُ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتی مانند این. واز احوال پرندگان پرسوجو کرد تا ببیند کدام حاضر است و کدام غائب؛ وتا ببیند که آنها در مراکز و جاهایی که برایشان تعیین کرده است، حضور دارند یا نه. و نیز سلیمان ـ علیه السلام ـ نیازی به آب نداشت، و چنان به حالت اضطرار نیفتاده بود که به مهندسی هدهد نیاز داشته باشد. چون سلیمان، شیاطین و جنهای بزرگی را در اختیار داشت که هر چند عمق آب زیاد بود، چاه را کنده، و آب را استخراج میکردند. و نیز خداوند باد را برای او مسخر کرده بود که در یک صبحگاه، مسیر یک ماه را طی میکرد؛ و در یک شامگاه، مسیر یک ماه را میپیمود. پس با وجود این، چگونه به هدهد نیاز پیدا میکند؟! و اینگونه تفسیرها که موجود هستند، و سخنانی که به وسیلۀ آنها مشهور و معروف میگردند، و مردم غیر از آن بلد نیستند، این گفتهها را از بنیاسرائیل نقل میکنند، و کسی که آن را نقل میکند، از تناقضِ آن با معانی و مفاهیمِ درست غافل است، سپس همواره متأخرین، آن را برای نسلهای بعدی نقل میکنند، تا اینکه گمان برده میشود حق و درست هستند. در نتیجه، سخنانی بیپایه و زشت در کتابهای تفسیر دیده میشوند. فرد خردمند و هوشیار میداند قرآن کریم به زبان عربی و روشن نازل شده است، و خداوند به وسیلۀ آن، عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده، و آنها را فرمان داده است تا در معانی و مفاهیم آن بیندیشند، و مفاهیم و معالم آن را بر کلمات عربی -که معانی و اعراب آن معروف است، و اعراب اصیل آن را به طور واضح میدانند- تطبیق بدهند. و هرگاه گفتههایی یافت شد که پیامبر آن را نقل نکرده بود، آن را به این اصل برگردانند. پس اگر با آن موافق بود، آن را بپذیرند، چراکه لفظ بر آن دلالت مینماید؛ و اگر در لفظ و معنی با آن مخالف بود، یا فقط در لفظ، و یا فقط در معنی با آن مخالف بود، آن را نپذیرد، و به باطل بودن آن، یقین حاصل نماید؛ چون او یک اصل معلومی دارد که با این لفظ یا معنی متضاد است، و آن چیزی است که از معنی و مدلول لفظ شناخته میشود. و پرسوجوی سلیمان -علیه السلام- از پرندگان، و نیافتن هدهد، بر کمالِ قاطعیت و پرداختنِ وی به کارها و کمالِ هوشیاریِ او دلالت میکند، که او به پرس وجو از احوالِ این پرندۀ کوچک پرداخت و گفت: (﴿مَا لِيَ لَآ أَرَى ٱلۡهُدۡهُدَ أَمۡ كَانَ مِنَ ٱلۡغَآئِبِينَ﴾) آیا من که هدهد را نمیبینم، بدان خاطر است که در میان این خیلِ عظیمِ جانداران، موجود کوچکی است؟ یا اینکه او بدون اجازه و دستور من، غایب شده است؟
(21) دراین هنگام سلیمان بر هدهد خشمگین شد، و او را تهدید کرد و گفت: (﴿لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابٗا شَدِيدًا﴾) او را سخت کیفر خواهم داد. (﴿أَوۡ لَأَاۡذۡبَحَنَّهُۥٓ أَوۡ لَيَأۡتِيَنِّي بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ﴾) یا او را سر میبرم، یا اینکه باید برای من دلیل روشنی بیاورد. پس باید حجت و دلیل واضحی برای غیبت خود ارائه بدهد. و این، از کمالِ پرهیزگاری و دادگری سلیمان بود که او قسم نخورد حتماً او را کیفر بدهد، یا بکشد، چون کیفر دادن، یا کشتن، فقط در صورتی انجام میشود که گناهی سر زده باشد. اما احتمال داشت که از روی عذر باشد، بنابراین سلیمان به سبب پرهیزگاری و هوشیاریاش، موجّه بودن غیبت او را استثنا کرد.
(22) (﴿فَمَكَثَ غَيۡرَ بَعِيدٖ﴾) چندان طول نکشید که هدهد آمد. و این، بر هیبت و هراسِ لشکریانش از او، و شدت پایبند بودنشان به فرمان وی دلالت مینماید. و چنان از او اطاعت میکردند که هدهد علی رغم اینکه عذر روشنی برای حاضر نبودنش داشت، نتوانست زمان زیادی غیبت کند، (﴿فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ﴾) هدهد به سلیمان گفت: من بر چیزی آگاهی یافتهام که تو، با وجود آن دانش زیاد و مقام بلندت، از آن آگاه نیستی، (﴿وَجِئۡتُكَ مِن سَبَإِۢ بِنَبَإٖ يَقِينٍ﴾) و از قبیلۀ سبأ -که قبیلهای معروف در یمن است- برایت خبری یقینی آوردهام.
(23) سپس هدهد این خبر را توضیح داد و گفت: (﴿إِنِّي وَجَدتُّ ٱمۡرَأَةٗ تَمۡلِكُهُمۡ﴾) من زنی را یافتهام که بر قبیلۀ سبا حکمرانی میکند، (﴿وَأُوتِيَتۡ مِن كُلِّ شَيۡءٖ﴾) و از مال و ملک و سلاح و لشکریان و قلعه و دژهایی که پادشاهان دارند، برخوردار است. (﴿وَلَهَا عَرۡشٌ عَظِيمٞ﴾) و تخت پادشاهی بزرگی دارد، که بر آن مینشیند. و بزرگی تختها، بر بزرگی و عظمت پادشاهی، و قدرت و سلطنت و کثرت مردانِ مشاور دلالت میکند.
(24) (﴿وَجَدتُّهَا وَقَوۡمَهَا يَسۡجُدُونَ لِلشَّمۡسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) یعنی آنها مشرک هستند، و خورشید را میپرستند، (﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و شیطان، کارهایشان را برای آنان آراسته است، و آنچه را که بر آن هستند، حق میدانند. (﴿فَصَدَّهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمۡ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) و آنان را از راه منحرف کرده است، پس هدایت نمیگردند، چون کسی که راهش را حق میبیند، امیدی به هدایت او نیست، مگر اینکه عقیدهاش تغییر کند.
(25) سپس گفت: (﴿أَلَّاۤ﴾) چرا نباید، (﴿يَسۡجُدُواۡۤ لِلَّهِ ٱلَّذِي يُخۡرِجُ ٱلۡخَبۡءَ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) برای خداوندی سجده کنند که نهان آسمانها و لایههای درونی زمین، و مخلوقات کوچک و بذر گیاهانی که در دل زمین مستور است، و آنچه را دلها پنهان میدارند، میداند؟! و نهانیهای زمین و آسمان را، با باراندنِ باران، و رویاندن گیاهان، بیرون میآورد؟! و به هنگام دمیده شدن صور، و بیرون آوردن مردگان از قبرهایشان، گنجینههای پنهان زمین را بیرون میآورد، تا آنان را طبق اعمالشان سزا و جزا بدهد؟! (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُخۡفُونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ﴾) و میداند آنچه را که پنهان میدارید، و آنچه را که آشکار میسازید.
(26) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) یعنی عبادت و انابت و سجده و محبت، جز برای الله شایسته نیست؛ چون او معبود است، و دارای صفاتِ کامل و نعمتهایی است که ایجاب میکند فقط او معبود باشد. (﴿رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پروردگارِ عرشِ بزرگ است. عرش، سقف همۀ مخلوقات، و گستردهتر از آسمانها و زمین، و آنها را احاطه کرده است. پس جز به درگاه این پادشاه -که پادشاهی و شکوهش بزرگ است- نباید کرنش و فروتنی و رکوع و سجده کرد. وقتی هدهد این خبر مهم را به اطلاع سلیمان رساند، از تنبیه شدن، ایمن ماند. سلیمان تعجب کرد که چگونه این ماجرا از نگاه او پنهان مانده، و از چنین موضوعی خبر ندارد؟!
( 27 - 28) سلیمان، با اثباتِ کمالِ عقل و هوشیاریاش، گفت: (﴿سَنَنظُرُ أَصَدَقۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٱذۡهَب بِّكِتَٰبِي هَٰذَا فَأَلۡقِهۡ إِلَيۡهِمۡ ثُمَّ تَوَلَّ عَنۡهُمۡ فَٱنظُرۡ مَاذَا يَرۡجِعُونَ﴾) خواهیم دید که آیا راست گفتهای، یا از دروغگویانی. این نامه را ببر [که به زودی در آیات بعدی، متن آن خواهد آمد] و آن را به سوی آنان بینداز، سپس از ایشان دور شو، و کمی آن طرف مراقب باش، و نگاه کن که به یکدیگر چه میگویند، و واکنش آنها چه خواهد بود؟
(29 - 31) هدهد نامه را برد، و بر آن زنِ پادشاه انداخت. او به قومش گفت: (﴿إِنِّيٓ أُلۡقِيَ إِلَيَّ كِتَٰبٞ كَرِيمٌ﴾) همانا نامهای گرانقدر، از طرف بزرگترین پادشاه زمین، به سوی من رسیده است. سپس مضمون و محتوای نامه را بیان کرد و گفت: (﴿إِنَّهُۥ مِن سُلَيۡمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلَّا تَعۡلُواۡ عَلَيَّ وَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) این نامه از سوی سلیمان است، و سرآغازِ آن چنین میباشد:«به نام خداوند بخشندۀ مهربان»، این نامه را فرستادم تا در برابر من، برتری جویی نکنید؛ یعنی بالاتر ازمن قرار نگیرید بلکه تحت فرمانم باشید، و دستوراتم را اطاعت نمایید، و تسلیم شده، به سوی من بیایید. این نامهای بسیار مختصر، اما با بیانی کامل است. پس نامه، متضمن آن بود که آنها در برابر او برتریجویی نکنند، و بر همان حالتِ خود باقی بمانند، و تسلیم فرمان سلیمان شوند. و تحت فرمان او در آمده، و به سوی او بیایند. و در نامه، به سوی اسلام نیز دعوت شده بودند. و نیز اشاره به این است که مستحب است نامه با (﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾) آغاز شود، و در اول نامه، نام خدا نوشته شود.
(32 - 33) از دور اندیشی و خردمندی ملکۀ سبا، این بود که بزرگان دولت و مملکتش را جمع کرد و گفت: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاۡ أَفۡتُونِي﴾) ای بزرگان و صاحب نظران! مرا خبر دهید، و به من بگویید که ما پاسخ او را چه بدهیم؟ آیا زیر فرمان او برویم و تسلیم شویم؟ (﴿مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمۡرًا حَتَّىٰ تَشۡهَدُونِ﴾) من هیچگاه بدون رأی و مشورت شما، کاری نکردهام. (﴿قَالُواۡ نَحۡنُ أُوۡلُواۡ قُوَّةٖ وَأُوۡلُواۡ بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) گفتند: چنانچه سخن او را نپذیری، و زیرِ فرمان او نروی، [بدان که] ما برای جنگیدن، قوی و نیرومند هستیم. گویا آنها گرایش به همین رأی داشتند، که اگر چنین تصمیمی گرفته میشد، نابود میشدند. اما بر این رأی، ثابت نماندند، بلکه گفتند: (﴿وَٱلۡأَمۡرُ إِلَيۡكِ﴾) و نظر، نظر تواست. چون آنها، عقل و دوراندیشی و خیرخواهی پادشاه را میدانستند. (﴿فَٱنظُرِي مَاذَا تَأۡمُرِينَ﴾) پس ببین که چه فرمان میدهی.
(34 - 35) بلقیس ـ در حالی که آنها را قانع میکرد تا از رأی خود برگردند، و سرانجامِ بدِ جنگ را بیان میکرد ـ به آنها گفت: (﴿إِنَّ ٱلۡمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواۡ قَرۡيَةً أَفۡسَدُوهَا﴾) پادشاهان وقتی وارد شهری شوند، با کشتن و اسیر کردن مردم، و با چپاول و تخریب، تباهی و ویرانی میکنند. (﴿وَجَعَلُوٓاۡ أَعِزَّةَ أَهۡلِهَآ أَذِلَّةٗ﴾) و سران و اشراف را، خوار و پست میگردانند. پس ابتدا جنگ درست نیست، اما قبل از چارهاندیشی، و فرستادن کسی که از وضعیت او خبری برایمان بیاورد، از وی اطاعت نمیکنم. وقتی که کاملاً از وضعیت او مطلع شدیم، میدانیم چکار کنیم. ملکه گفت: (﴿وَإِنِّي مُرۡسِلَةٌ إِلَيۡهِم بِهَدِيَّةٖ فَنَاظِرَةُۢ بِمَ يَرۡجِعُ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) و من هدیهای به سوی آنها میفرستم، و مینگرم که فرستادگان چه خبری از او میآورند، آیا بر نظر و گفتهاش باقی میماند؟ یا اینکه هدیه، او را فریب میدهد، و فکرش را عوض میکند؟ و نیز مطلع میشویم که وضعیت او و لشکریانش چگونه است؟ پس ملکه، هدیهای را به همراه فرستادگانی از خردمندان و صاحب نظران قومش، به سوی سلیمان فرستاد.
(36) (﴿فَلَمَّا جَآءَ سُلَيۡمَٰنَ﴾) پس هنگامی که فرستادگان به همراه هدیه، به نزد سلیمان آمدند، (﴿قَالَ﴾) سلیمان با اعتراض بر آنها -و در حالی که از اینکه به خواستۀ او تن در نداده بودند، خشمگین بود- گفت: (﴿أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٖ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيۡرٞ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم﴾) آیا میخواهید به وسیلۀ مال و دارایی، مرا کمک کنید؟! بدانید که دارایی و اموال، نزد من، جایگاه و ارزشی ندارد، و با آن شاد و خوشحال نمیشوم، خداوند مرا از آن بینیاز کرده، و نعمتهای فراوانی را به من داده است. (﴿بَلۡ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمۡ تَفۡرَحُونَ﴾) بلکه این شما هستید که چون دنیا را دوست دارید، و اموالتان نسبت به آنچه خداوند به من داده است، اندک میباشد، به هدیۀ خود، شادمان و خوشحالید.
(37) سپس فرستاده را، بدون اینکه نامهای به وی بدهد، شفاهی سفارش کرد ـچون میدانست که او عاقل است، و سخنش را به طور دقیق نقل خواهد کردـ و گفت: (﴿ٱرۡجِعۡ إِلَيۡهِمۡ﴾) به همراه هدیهات به سوی آنان بازگرد، (﴿فَلَنَأۡتِيَنَّهُم بِجُنُودٖ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا﴾) قطعاً با لشکریانی به سوی آنان خواهیم آمد که توانِ مقابلۀ با آن را ندارند. (﴿وَلَنُخۡرِجَنَّهُم مِّنۡهَآ أَذِلَّةٗ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) و ایشان را از آنجا با حقارت بیرون خواهیم راند. فرستاده به سوی آنها بازگشت، و آنچه را سلیمان گفته بود، به آنان رسانید. پس برای رفتن به سوی سلیمان آماده شدند، و سلیمان دانست که حتماً آنها به سویش خواهند آمد،
(38 - 40) بنابراین به جن و انسانهایی که نزد او بودند، گفت: (﴿أَيُّكُمۡ يَأۡتِينِي بِعَرۡشِهَا قَبۡلَ أَن يَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ﴾) کدامیک از شما میتواند تخت او را پیش من بیاورد، قبل از اینکه آنان نزد من بیایند، و تسلیم شوند؟ یعنی تا قبل از اینکه آنها تسلیم شوند، آن را دستکاری کنیم؛ زیرا وقتی تسلیم شوند، اموالشان محترم و مصون خواهد ماند. (﴿قَالَ عِفۡرِيتٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾) عفریتی از جن [یان] گفت. «عفریت» یعنی قوی و بسیار چالاک. پس یکی از جنهای بزرگ و قوی گفت: (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَۖ وَإِنِّي عَلَيۡهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٞ﴾) من آن را، پیش از اینکه از جایت برخیزی، برایت میآورم. ظاهراً در آن وقت، سلیمان در شام به سر میبرده است. پس میان او و سرزمین سبا، چهارماه فاصله بود؛ دو ماه رفت، و دو ماه برگشت. اما با وجود آن، عفریت میگوید: با اینکه بزرگ و سنگین و دور است، اما من متعهد میشوم قبل از اینکه از جایت برخیزی، آن را بیاورم. و معمولاً مجالس طولانی، بخشی از چاشتگاه، و نهایتاً یک سوم روز را، به خود اختصاص میدهد. و این ممکن است زمان بیشتر یا کمتری را نیز اشغال کند. این است فرمانروایی بزرگ! چرا که افراد تحت رعیت او، دارای چنین قوّت و قدرتی بودند. و بالاتر از این (﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾) آنکه دانشی از کتاب داشت، گفت: قبل از یک چشم به هم زدن، تخت را میآورم. مفسرین گفتهاند: او مرد عالم و صالحی نزد سلیمان بود، که به وی «آصف بن برخیا» گفته میشد. او اسم بزرگ [أعظم] خداوند را میدانست؛ همان اسم که هرگاه خداوند با آن خوانده شود، جواب میدهد، و هرگاه با آن از او چیزی خواسته شود، میدهد. (﴿أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾) من قبل از یک چشم به هم زدن، آن را برایت میآورم؛ چراکه او خداوند را با اسم اعظم فرا میخواند، و آنگاه تخت حاضر میشد. پس او دعا کرد، و از خداوند خواست، و تخت آورده شد. البته خداوند بهتر میداند که آیا منظور همین است، یا اینکه او دانشی از کتاب داشت که به وسیلۀ آن میتوانست، چیزی دور را بیاورد، و هرآنچه سخت و مشکل بود، انجام دهد.(﴿فَلَمَّا رَءَاهُ مُسۡتَقِرًّا عِندَهُۥ﴾) وقتی سلیمان دید که تخت نزد او مستقر است، خداوند را، بر قدرت و پادشاهیای که به او داده و کارها را برایش آسان کرده بود، ستایش کرد، (﴿قَالَ هَٰذَا مِن فَضۡلِ رَبِّي لِيَبۡلُوَنِيٓ ءَأَشۡكُرُ أَمۡ أَكۡفُرُ﴾) گفت: این از فضل و لطف پروردگارم است تا مرا به وسیلۀ آن بیازماید که آیا سپاس میگزام، یا ناسپاسی میکنم؟. پس سلیمان ـ علیه السلام ـ فریب پادشاهی و سلطنت و قدرتش را نخورد؛ آنگونه که پادشاهانِ جاهل، چنین هستند، و گولِ پادشاهی خود را میخورند. بلکه سلیمان دانست که این آزمایشی از سوی پروردگارش میباشد. پس ترسید که مبادا شکر این نعمت را به جای نیاورده باشد. سپس بیان کرد که از شکرگزاری بنده، فایدهای به خداوند نمیرسد، بلکه فایدهاش به شکرگزار بر میگردد، پس گفت: (﴿وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشۡكُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيّٞ كَرِيمٞ﴾) و هرکس شکر گزارد، به سود و نفع خودش شکر میگزارد؛ و هر کس ناسپاسی کند، بداند که پروردگارم بینیازِ بخشنده است. از کارها و اعمالش بینیاز است، و بخشنده است که خیر او فراوان است، و خیر و نعمت او، سپاسگزار و ناسپاس را در مییابد. اما شکر نعمتهای او، سبب میشود تا نعمت بیشتری بدهد؛ و ناشکری نعمتها، سبب از بین رفتن آنها میگردد.
(41) سپس سلیمان به کسانی که نزد او بودند، گفت: (﴿نَكِّرُواۡ لَهَا عَرۡشَهَا﴾) تخت او را تغییر بدهید، و چیزهایی را به آن بیفزایید، و چیزهایی را از آن کم کنید، و ما در این مورد (﴿نَنظُرۡ﴾) نگاه میکنیم، و عقل و خرد او را میآزماییم، (﴿أَتَهۡتَدِيٓ﴾) که آیا متوجه میشود، و دارای هوشیاری است، و شایستۀ پادشاهی میباشد، (﴿أَمۡ تَكُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهۡتَدُونَ﴾) یا از آنان است که راه نمییابند، و متوجه نمیشوند؟!
(42) (﴿فَلَمَّا جَآءَتۡ﴾) وقتی بلقیس به نزد سلیمان آمد، تختش بر او عرضه شد، و او تصور میکرد که تختش در شهرش است، (﴿قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرۡشُكِ﴾) یعنی ما میدانیم که تو تخت بزرگی داری، آیا تخت تو، مانند تختی است که ما برایت آوردهایم؟ (﴿قَالَتۡ كَأَنَّهُۥ هُوَ﴾) گفت: «گویی این همان است.» و این از هوشیاری او بود که نگفت: این همان تخت است؛ چون در آن، تغییری صورت گرفته بود. و این را هم نفی نکرد که آن نیست، چون آن را شناخت. بنابراین کلمهای گفت که احتمالِ دو چیز را داشت، و هر دو حال، راست بودند. سلیمان با تعجب از هدایت و عقل او، و با به جا آوردنِ شکر الهی که به او بزرگتر از این را داده است، گفت: (﴿وَأُوتِينَا ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهَا﴾) ما، پیش از این زن، از هدایت و عقل و دور اندیشی برخوردار شده، (﴿وَكُنَّا مُسۡلِمِينَ﴾) و مسلمان و فرمانبردار بودهایم. و احتمال دارد که این، گفتۀ ملکۀ سبا باشد آنگاه که گفت:«ما پیش از آنکه قدرتِ سلیمان را در حاضر آوردنِ تخت پادشاهیام از آن مسافت دور مشاهده کنیم، اطلاع داشتیم که او دارای سلطنت و اقتدار فراوانی است. پس به حقّانیت او یقین کرده، و تسلیم شده به نزد او آمده، و در برابر قدرتِ او، سر تسلیم فرود آوردهایم.»
(43) خداوند متعال فرمود: (﴿وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعۡبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) و آنچه به جای خدا میپرستید او را از اسلام بازداشته بود؛ وگر نه او دارای چنان هوشیاری بود که به وسیلۀ آن، حق و باطل را تشخیص میداد، ولی عقاید و باورهای باطل، بینشِ قلب را از بین میبرد. (﴿إِنَّهَا كَانَتۡ مِن قَوۡمٖ كَٰفِرِينَ﴾) همانا او از زمرۀ قوم کافر بود. پس بر دین آنها باقی مانده، و آن را ادامه میداد. و بسیار کم اتفاق میافتد که در بین قومی، یک نفر ـ تنها با استناد به عقل و تشخیص خود ـ از گمراهی و اشتباهات و آداب و رسوم متداول آیینِ قوم خود، کناره گیری کند. بنابراین باقی ماندنِ او بر کفر، عجیب نیست. سپس سلیمان خواست تا او از پادشاهی و سلطنتش، چیزهایی را ببیند که عقلها را حیران مینماید. بنابراین او را فرمان داد تا وارد کاخ و آن جایگاه بلند و وسیع شود؛ نشیمنگاه شیشهای که رودها زیرِ آن روان بود.
(44) (﴿قِيلَ لَهَا ٱدۡخُلِي ٱلصَّرۡحَۖ فَلَمَّا رَأَتۡهُ حَسِبَتۡهُ لُجَّةٗ﴾) به آن زن گفته شد: وارد کاخ شو، هنگامی که آن را دید، گمان برد که آب عمیقی است، چون شیشهها شفاف و صاف بودند، و آب از زیرِ آن دیده میشد، و انگار در حال جریان بود. (﴿وَكَشَفَتۡ عَن سَاقَيۡهَا﴾) و دامن، از دو ساقِ خود بالا زد تا وارد آب شود. و این نیز از عقل و ادب او بود؛ زیرا از وارد شدن به محلی که دستور به وارد شدنش داده شده بود، امتناع نورزید؛ چون میدانست که جز برای بزرگداشت، به آنجا دعوت نشده است، و میدانست که پادشاهیِ سلیمان و ترتیب کارهایش، بر اساسِ فرزانگی و حکمت است. و در دلِ او کوچکترین شک و تردیدی باقی نماند. وقتی برای وارد شدن آماده گردید، به او گفته شد: (﴿إِنَّهُۥ صَرۡحٞ مُّمَرَّدٞ مِّن قَوَارِيرَ﴾) این، صحنی صاف از بلور است، پس نیازی نیست که دامن از دو ساقِ خود بالا بزنی. هنگامی که به سلیمان رسید، و آنچه که بود مشاهده کرد، و نبوت و رسالت او را دانست، توبه نمود، و از کفرش بازگشت و (﴿قَالَتۡ رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: «پروردگارا! من بر خود ستم کردهام، و همراه با سلیمان، تسلیم پروردگار جهانیانم.» این، اصلِ داستانی است که خداوند از ملکۀ سبا، و آنچه که در رابطه با سلیمان برایش اتفاق افتاده بود، برای ما بیان فرموده است. و غیر از این، هرچه که باشد، ساختگی و از داستانهای اسرائیلی است که به تفسیرِ کلامِ خدا ربطی ندارد. و آنچه گفتیم، از اموری است که باید به آن یقین کرد؛ زیرا از طریقِ وحی به ما رسیده است. و آنچه در این مورد نقل شده است، همه، یا بیشترِ آن، چنین نیست. پس بهتر است که از داستانهای بیاساس، دوری شود، و در تفاسیر وارد نگردند. والله اعلم.