Tafsir As-Saadi - Persian — الشعراء 26:121 – الشعراء 26:186
Contents
- الشعراء 26:121
- الشعراء 26:122
- الشعراء 26:123
- الشعراء 26:124
- الشعراء 26:125
- الشعراء 26:126
- الشعراء 26:127
- الشعراء 26:128
- الشعراء 26:129
- الشعراء 26:130
- الشعراء 26:131
- الشعراء 26:132
- الشعراء 26:133
- الشعراء 26:134
- الشعراء 26:135
- الشعراء 26:136
- الشعراء 26:137
- الشعراء 26:138
- الشعراء 26:139
- الشعراء 26:140
- الشعراء 26:141
- الشعراء 26:142
- الشعراء 26:143
- الشعراء 26:144
- الشعراء 26:145
- الشعراء 26:146
- الشعراء 26:147
- الشعراء 26:148
- الشعراء 26:149
- الشعراء 26:150
- الشعراء 26:151
- الشعراء 26:152
- الشعراء 26:153
- الشعراء 26:154
- الشعراء 26:155
- الشعراء 26:156
- الشعراء 26:157
- الشعراء 26:158
- الشعراء 26:159
- الشعراء 26:160
- الشعراء 26:161
- الشعراء 26:162
- الشعراء 26:163
- الشعراء 26:164
- الشعراء 26:165
- الشعراء 26:166
- الشعراء 26:167
- الشعراء 26:168
- الشعراء 26:169
- الشعراء 26:170
- الشعراء 26:171
- الشعراء 26:172
- الشعراء 26:173
- الشعراء 26:174
- الشعراء 26:175
- الشعراء 26:176
- الشعراء 26:177
- الشعراء 26:178
- الشعراء 26:179
- الشعراء 26:180
- الشعراء 26:181
- الشعراء 26:182
- الشعراء 26:183
- الشعراء 26:184
- الشعراء 26:185
- الشعراء 26:186
الشعراء 26:121
كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نميداريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نميخواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كردهاند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه ميدانم آنان چه ميكردهاند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر ميدانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهندهاي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بيگمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهاي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را میرسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آوردهاند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ همانطور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمیدارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او بهطور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، میبایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا مینماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب میکند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان میدهد، و یا از آن نهی میکند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمیخواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما میخواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود.
(111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانهای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بیارزش را در کنارت نمیبینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگبینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته میشود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، میگفتند: درستی و صحت آنچه را که آوردهای، به طرقی که آدمی را به صحت آن میرساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً میاندیشیدند، میدانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه میشود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کردهاند، این سخن را اصل و پایهای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را میداند. پس میدانیم که آنها گمراه و در اشتباه بودهاند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیدهایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، میباشد.
(112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمیدانم آنان چه میکردهاند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آوردهام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش میباشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بَِٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان میآورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهندهای هستم که پیام الهی را میرسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان میکوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست.
(116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همانطور که سگ کشته میشود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربانتر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار...
(117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او میدانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده.
(119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسانها و حیوانها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بیگمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانهای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آوردهاند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت مینماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.
الشعراء 26:122
كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آيا پروا نميداريد؟» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نميخواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد. قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند:«آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كردهاند؟». قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت:«من چه ميدانم آنان چه ميكردهاند؟». إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر ميدانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست. وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهندهاي آشكار نيستم. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند:«اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد». قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت:«پروردگارا! بيگمان قومم مرا تكذيب كردند». فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده. فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم. ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهاي است، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(105 - 110) خداوند متعال با اشاره به تکذیب شدنِ نوح از سوی قومش، و جوابی که نوح به آنان داد، و نیز با بیان سرنوشت همگی آنان، فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) قوم نوح همۀ پیامران را تکذیب کردند؛ چون تکذیب نوح، به مثابۀ تکذیبِ همۀ پیامبران است؛ زیرا همۀ پیامبران بر یک دعوت هستند، و خبر واحدی را میرسانند. پس تکذیبِ یکی از پیامبران، به معنی تکذیبِ حقیقتی است که آنها آوردهاند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ نُوحٌ﴾) و برادر نَسَبیِ خود، نوح را تکذیب کردند، وقتی که به آنها گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید تا بر اثر ترس و پروای الهی، بت پرستی را رها کرده، و خالصانه خدا را بپرستید؟! خداوند، پیامبری را به میان هر قومی مبعوث کرده باشد، آن را از میان همان قوم انتخاب کرده است؛ یعنی آن پیامبر، فردی از همان قوم بوده است، تا برای آنان سخت و ناخوشایند نباشد که از وی تبعیت نمایند. نیز تا اصل و نَسَب ایشان را بشناسند، و نیازی به این نداشته باشند که در مورد اصل و نسب وی تحقیق نمایند. پس نوح بسیار با مهربانی ـ همانطور که شیوۀ همۀ پیامبران است ـ خطاب به آنها گفت: آیا از خدا پروا نمیدارید؟ (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) همانا من، برایتان رسولی امین هستم. و چون او بهطور مخصوص به سوی آنها فرستاده شده بود، میبایست آنچه را که آورده بود، بپذیرند، و به آن ایمان بیاورند، و سپاس خداوند را به جای آورند که این پیامبر بزرگوار را، به آنان اختصاص داده است. امین بودن او، اقتضا مینماید که چیز ناحقی را به خدا نسبت ندهد، و وحی الهی را اضافه یا کم نکند. نیز امین بودنش، ایجاب میکند که آنها خبرش را تصدیق نمایند، و از دستورش اطاعت کنند. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) پس از خدا بترسید، و در آنچه شما را بدان فرمان میدهد، و یا از آن نهی میکند، از او اطاعت کنید؛ چرا که او، پیامبری امین است، در نتیجه باید از وی اطاعت نمایید. بنابراین با فای سببیه آن را ذکر کرد، و سببی را که موجب اطاعت است، بیان نمود. سپس نبودنِ مانع را، بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و درمقابل این دعوت، هیچ مزدی از شما نمیخواهم، مبادا که همچون تاوانی بر شما سنگینی کند. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) مزد من، جز بر پروردگار جهانیان نیست. من با این دعوت، امیدوارم که به او نزدیک شوم، و پاداش فراوان به دست آورم. من خیرخواه شما هستم، و چیزی که از شما میخواهم، این است که راه راست را درپیش بگیرید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) نوح ـ علیه السلام ـ این را تکرار نمود، و بارها قومش را دعوت کرد، و تا مدتی طولانی درمیان آنها ماند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾ او نهصد و پنجاه سال میان قومش باقی ماند. و ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوۡتُ قَوۡمِي لَيۡلٗا وَنَهَارٗا فَلَمۡ يَزِدۡهُمۡ دُعَآءِيٓ إِلَّا فِرَارٗا﴾ گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم، اما دعوت کردنِ آنها از سوی من، جز گریز چیزی به آنها نیفزود.
(111) قوم نوح، برای رد کردنِ دعوت او، و مخالفت نمودن با وی، بهانهای را عَلَم کردند که صلاحیت ندارد بدان تمسک جست. پس گفتند: چگونه ما از تو پیروی کنیم، در حالی که جز افراد فرومایه و بیارزش را در کنارت نمیبینیم! با این تکبر و عدم پذیرش حق، خودبزرگبینی و جهالتشان نسبت به حقایق شناخته میشود؛ زیرا اگر هدف آنها پیروی از حق بود، ولی اشکال و شکی در دعوت او موجود بود، میگفتند: درستی و صحت آنچه را که آوردهای، به طرقی که آدمی را به صحت آن میرساند، برای ما بیان کن. و اگر آنها واقعاً میاندیشیدند، میدانستند که پیروانِ نوح، برگزیدگان و خردمندان و افرادی دارای اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومایه کسی است که عقلش سلب شده، و پرستش سنگها را نیک دانسته، و راضی شده است تا برای آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذیرفتنِ دعوت پیامبران خودداری کند. و به محض اینکه یکی از دو متخاصمین، سخن باطل را بر زبان آورد ـ قطع نظر از درست بودن دعوای طرفش ـ فاسد و پوچ بودن سخنش شناخه میشود. پس قوم نوح که در پاسخ به دعوت وی گفتند: (﴿أَنُؤۡمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلۡأَرۡذَلُونَ﴾) آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی کردهاند، این سخن را اصل و پایهای برای رد کردن دعوت او قرار دادند، و همه کس باطل بودنِ این سخن را میداند. پس میدانیم که آنها گمراه و در اشتباه بودهاند، گرچه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را ندیدهایم که موجبِ یقین و باور قطعی به راستگویی و صحت آنچه آورده است، میباشد.
(112 - 115) نوح علیه السلام گفت: (﴿وَمَا عِلۡمِي بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ إِنۡ حِسَابُهُمۡ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّيۖ لَوۡ تَشۡعُرُونَ﴾) من نمیدانم آنان چه میکردهاند؛ یعنی اعمال و حسابشان با خداست، و وظیفۀ من فقط تبلیغ و رساندنِ پیام الهی است. و شما آنها را بگذارید، و کاری به آنها نداشته باشید. اگر آنچه من برایتان آوردهام حق است، از آن پیروی کنید؛ و عمل هر کس برای خودش میباشد. آنها از روی تکبر و سرکشی، از نوح خواستند که مؤمنان را از خود براند و دور کند، تا آنها ایمان بیاورند. پس نوح گفت: (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد، چون آنها سزاوار طرد و توهین نیستند، بلکه آنها سزاوار آنند که با سخن و عمل، به خوبی با آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گیرند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بَِٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ و چون کسانی به نزد تو آمدند که به آیات ما ایمان میآورند، پس بگو:«درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود مقرر نموده است.» (﴿إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) من فقط بیم دهندهای هستم که پیام الهی را میرسانم؛ و برای خیر و صلاح بندگان میکوشم؛ و اختیاری از خود ندارم؛ و همۀ کارها در دست خداست.
(116) نوح ـ علیه السلام ـ شب و روز، و به طور سرّی و علنی، به دعوت آنها ادامه داد. اما دعوت آنها، چیزی جز تنفر و بیزاری بر آنان نیفزود. (﴿قَالُواۡ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰنُوحُ﴾) گفتند: «ای نوح! اگر از دعوت ما به سوی خدای یگانه دست برنداری، (﴿لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ﴾) قطعاً سنگسار خواهی شد.» یعنی به بدترین صورت، تو را با سنگ خواهیم کشت، همانطور که سگ کشته میشود. هلاکشان باد! چه عکس العمل بدی از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوی امین -که از خودشان نسبت به آنها مهربانتر و دلسوزتر بود- بدترین پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسید، و کفرشان شدت گرفت، پیامبرشان آنان را نفرین کرد، نفرینی که همه را فراگرفت. پس گفت:﴿رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾ پروردگارا! از کافران هیچ کسی را بر روی زمین باقی مگذار...
(117 - 118) و در اینجا نوح گفت: (﴿قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحٗا﴾) «پروردگارا! همانا قومم مرا تکذیب کردند، پس میان من و آنان چنانکه باید، کار را یکسره کن.» یعنی هر کدام از ما را که متجاوز است، هلاک و نابود گردان. و او میدانست که قومش متجاوز و ستمگرند، بنابراین فرمود: (﴿وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و من و مؤمنانی را که با من هستند، نجات بده.
(119 - 122) (﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِي ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ﴾) او و همراهانش را، در کشتی پر از انسانها و حیوانها، نجات دادیم. (﴿ثُمَّ أَغۡرَقۡنَا بَعۡدُ ٱلۡبَاقِينَ﴾) و به جز نوح و مؤمنانی که همراه او بودند، بقیۀ قوم را هلاک و غرق کردیم. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بیگمان در نجات یافتن نوح و پیروانش، و هلاک ساختن کسانی که او را تکذیب کردند، نشانهای است که بر راستگویی پیامبران و صحت آنچه آوردهاند، و باطل بودن آنچه دشمنان تکذیب کننده بر آن هستند، دلالت مینماید. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) پروردگارت تواناست، و دشمنان را با قدرت خود مغلوب ساخت، و با طوفان و سیل هلاکشان کرد. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به دوستانش مهربان است، و نوح و همراهان مؤمنِ او را نجات داد.
الشعراء 26:123
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:124
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:125
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:126
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:127
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:128
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:129
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:130
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:131
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:132
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:133
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:134
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:135
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:136
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:137
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:138
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:139
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:140
{كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ (124) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (125) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (126) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (127) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (128) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (129) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (131) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (134) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (135) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (136) إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ (137) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (138) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (139) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (140).
كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ [قوم] عاد پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان هود بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان پيامبر اميني هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در مقابل دعوت خود مزدي از شما نميخواهم و مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ آيا بيهوده بر هر بلندي و تپهاي بنايي ميسازيد كه [در آن] دست به بيهودهكاري زنيد؟ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ و قصرها و دژهايي استوار ميسازيد، به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟ وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ و چون به كيفر دست ميگشاييد، ستمگرانه دست ميگشاييد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خداوند پروا بداريد و از من اطاعت كنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ و از خدايي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهايي كه ميدانيد ياري داده است. أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ شما را با چهارپايان و فرزندان ياري داده است. وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و باغها و چشمهساران [به شما بخشيده است]. إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ به راستي من از عذاب روزي بزرگ بر شما بيمناكم. قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ گفتند:«بر ما يكسان است، خواه پنددهي يا از اندرزگويان نباشي». إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اين جز شيوة پيشينيان نيست. وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما عذاب داده نميشويم. فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ قوم عاد، هود را تكذيب كردند، در نتيجه آنان را هلاك ساختيم. بدون شك در اين نشانهاي است، و اكثرشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و به راستي پروردگارت توانا و مهربان است.
(123 - 157) قبیلهای که عاد نامیده میشد، پیامبرشان هود -علیه السلام- را تکذیب کردند؛ و تکذیب او، به مثابۀ تکذیب دیگر پیامبران است؛ چون دعوتِ همۀ پیامبران یکی است. برادرشان هود -که از خاندان آنها بود- با مهربانی به آنان گفت: (﴿أَلَا تَتَّقُونَ﴾) آیا از خدا نمیترسید، و شرک ورزی و عبادت غیر خدا را ترک نمیکنید؟! (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) خداوند -از آنجا که نسبت به شما مهربان است و به شما عنایت دارد- مرا به سوی شما فرستاده است، و من امین هستم و شما هم این واقعیت را میدانید. به دنبال این فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) یعنی حق الهی را ادا نمایید. و حق الهی، تقوی و پرهیزگاری است. و حق مرا ادا کنید، و حق من، این است که در آنچه به شما امر میکنم، و از آنچه شما را باز میدارم، از من اطاعت کنید. و حقیقت چنین ایجاب مینماید که از من اطاعت کنید؛ زیرا مانعی وجود ندارد که شما را از ایمان آوردن منع نماید. (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) پس من، در امر تبلیغ و اندرز گفتنم، پاداشی از شما نمیخواهم، که این تاوان را، گران احساس کنید. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) پاداش من، جز بر پروردگار جهانیان نیست؛ خداوندی که جهانیان را با نعمتهایش پرورش داده، و فضل و کرم خویش را به آنها ارزانی نموده است، به ویژه آنچه که دوستان و پیامبرانش را با آن پرورش داده است.
(128 - 135) (﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ﴾) آیا میان کوهها و بر بلندای هر مکان مرتفعی، کاخی بنا مینهید؟ و این کار را، بدون اینکه فایدهای برای دنیا یا آخرت شما داشته باشد، انجام میدهید؟! (﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ﴾) یعنی برکهها و گودالهایی برای آب میسازید، به امید اینکه جاودانه بمانید، درحالی که هیچ کس راهی برای جاودانه ماندن ندارد. (﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ﴾) و چون به کیفر و مجازات مردم دست بگشایید، همچون ستمگران کیفر میدهید، و مردم را میکشید و میزنید، و مالهایشان را از دستشان میگیرید. خداوند به آنها قدرت بزرگی داده بود، و بر آنها لازم بود که قدرت و توانایی خود را، در راه اطاعت و فرمانبرداری خدا بهکار گیرند، اما آنها تکبر ورزیدند، و خود را بزرگ پنداشتند و گفتند:﴿مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً﴾ چه کسی از ما قدرت و زور بیشتری دارد؟! و آنها قدرت خود را در راه نافرمانی خدا و بیهودگی و بیخردی بهکار بردند. بنابراین پیامبرشان آنها را از این نهی کرد. و فرمود: (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾) از خدا بترسید و شرک ورزی و فساد را ترک کنید. و از من اطاعت نمایید؛ زیرا میدانید که من، فرستاده و پیامبر خدا به سوی شما هستم، و امین و خیرخواهتان میباشم. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِيٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعۡلَمُونَ﴾) و از خداوند بپرهیزید که به شما نعمتهای فراوانی بخشیده است؛ نعمتهایی به شما داده است که قابل انکار نیست. (﴿أَمَدَّكُم بِأَنۡعَٰمٖ وَبَنِينَ﴾) شما را با چهارپایانی از قبیل: گاو و شتر و گوسفند و فرزندانِ فراوان یاری داده است. مالها و فرزندانتان را زیاد نموده، به ویژه به شما فرزندانِ پسرانِ زیادی داده که از دختر بهتر است. در اینجا نعمتهایی را یادآور شده که خداوند به آنان عطا کرده است. سپس آنها را به فرا رسیدن عذاب خدا هشدار داد و گفت: (﴿إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) یعنی ـ از آنجا که نسبت به شما دلسوز و مهربانم ـ میترسم عذابِ روزِ بزرگ بر شما فرود بیاید؛ و هرگاه بیاید، برگردانده نمیشود، و آن زمانی است که شما به کفر و تجاوز خود ادامه دهید.
(136 - 138) آنها درحالی که با حق مخالفت نموده، و پیامبرشان را تکذیب میکردند، گفتند: (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡنَآ أَوَعَظۡتَ أَمۡ لَمۡ تَكُن مِّنَ ٱلۡوَٰعِظِينَ﴾) اندرز گفتن و اندرز نگفتن تو برای ما یکسان است. و این نهایت سرکشی است؛ زیرا قومی که وجود و عدم موعظۀ الهی -که کوههای سرسخت در برابر آن ذوب میشود، و دلهای خردمندان از آن پاره پاره میگردد- برایشان یکسان است، قومی هستند که ستمگری و شقاوت و بدبختیشان به آخرین حد رسیده، و امیدی برای هدایت آنها نیست. بنابراین گفتند: (﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) این حالت، و برخورداری از این نعمتها، عادت و شیوۀ گذشتگان است، که گاه ثروتمند میشوند و گاه نادار میگردند. و این شیوۀ روزگار است. و به درستی که این بلاها و نعمتها، بخششهایی از سوی خداوند متعال است و آزمایشی است که بندگان را با آن میآزماید. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ﴾) آنها با این سخن، زنده شدن پس از مرگ، و معاد را انکار کردند. و یا با این گفته، پیامبرشان را تحقیر نموده و مورد توهین قرار دادند، و انگار میگفتند: به فرض اینکه رستاخیزی در کار باشد، و پس از مرگ زنده شویم، همانطور که در این دنیا از نعمتهای فراوانی برخورداریم، در آن دنیا نیز ازاین نعمتها برخوردار خواهیم بود.
(139 - 140) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) قوم عاد، هود را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب، عادت و اخلاق آنها گردید، و هیچ چیزی آنها را از این منع نمیکرد. (﴿فَأَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) پس آنان را هلاک نمودیم، ﴿بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗاۖ فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾ و آنان را، به وسیلۀ تند بادِ سرکش و پر سروصدا و ویرانگر، نابود کردیم. خداوند چنین تندبادی را، هفت شب و هشت روزِ پیاپی، بر آنان مسلط کرد. پس مردمان را میدیدی که روی زمین افتادهاند، و انگار تنههای پوک و توخالی درختان خرمایند. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) همانا این نشانهای است بر راستگویی پیامبر ما هود علیه السلام و صحتِ آنچه آورده است، و باطل بودن شرک و سرکشی قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجود این همه آیات که مقتضی ایمان آوردنِ آنان بود، بیشترشان ایمان نیاوردند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و بهراستی پروردگارت تواناست، همان خدایی که با قدرتِ خویش، قوم هود را، با وجود قدرت و زورمندیشان، هلاک و نابود ساخت. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) و پروردگارت نسبت به پیامبرش هود مهربان است؛ چراکه او و مؤمنانی را که همراهش بودند، نجات داد.
الشعراء 26:141
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:142
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:143
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:144
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:145
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:146
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:147
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:148
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:149
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:150
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:151
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:152
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:153
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:154
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:155
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:156
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:157
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:158
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:159
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ [قوم] ثمود نيز پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه برادرشان صالح بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و بر آن [تبليغ] اجر و پاداشي از شما درخواست نميكنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ آيا در آنچه اينجاست ايمن رها ميشويد؟ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ در ميان باغها و چشمهسارها؟ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ و كشتزارها و نخلستانهايي كه ميوه و شكوفههايشان تر و تازه است؟ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ و ماهرانه در دل كوهها خانههايي ميتراشيد. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ و از فرمان اسراف كنندگان اطاعت مكنيد. الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ آن كساني كه در زمين تباهي مينمايند و اصلاح نميكنند. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي». مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما. قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت:«اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد». وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد. فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند. فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
(141 - 144) ثمود آن قبیلۀ معروف که در سرزمین «حجر» زندگی میکردند، پیامبران را تکذیب نمودند. آنها صالح -علیه السلام- را که پیام آور توحید بود؛ توحیدی که همۀ پیامبران به آن دعوت دادهاند، تکذیب کردند. و با تکذیبِ صالح، همۀ پیامبران را تکذیب کردند. (﴿إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴾) هنگامی که برادرشان صالح -که از خودشان بود- با مهربانی و نرمی به آنها گفت:«آیا از خدا نمیترسید، و شرک و گناهان را رها نمیکنید؟» (﴿إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ﴾) من از جانب پروردگارتان به سوی شما فرستاده شدهام، و از آنجا که خداوند نسبت به شما لطف داشته، مرا به عنوان پیامبر به سویتان فرستاده است. پس رحمت الهی را بپذیرید، و به آن یقین و باور بدارید. و بدانید که من فرد امینی هستم، و شما امانتداری مرا میدانید، و این بر شما لازم میدارد که به من و آنچه آوردهام، ایمان بیاورید.
(145 - 152) (﴿وَمَآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ﴾) و در قبالِ تبلیغِ دعوت، مزد و پاداشی از شما درخواست نمیکنم، تا مبادا بگویید آنچه ما را از پیروی و اطاعت تو باز میدارد، این است که میخواهی اموال ما را بهدست آوری. (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) اجر و پاداش را، جز از پروردگار جهانیان نمیخواهم. (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ (﴿أَتُتۡرَكُونَ فِي مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٖ وَزُرُوعٖ وَنَخۡلٖ طَلۡعُهَا هَضِيمٞ﴾) آیا گمان میبرید که میان ناز و نعمت و خیرات فراوان، و در نهایت امنیت و آسایش رها میشوید تا از نعمتها لذت ببرید؟ و همانگونه که حیوانات، از نعمتها استفاده کرده و رها شده، و به چیزی امر ونهی نمیشوند، همینطور شما هم رها میشوید تا از نعمتهای خدا در راستای نافرمانی او کمک گیرید؟! (﴿وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا فَٰرِهِينَ﴾) یعنی مهارت و سرمستی شما به حدی رسیده است که در دل کوههای سخت و محکم، برای خود خانهها درست میکنید. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوٓاۡ أَمۡرَ ٱلۡمُسۡرِفِينَٱلَّذِينَ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُ ونَ﴾) پس از خداوند بترسید، و از من اطاعت کنید، و از اسرافکارانی اطاعت ننمایید که از حد تجاوز کردهاند. کسانی که تباهی و فساد، تبدیل به ویژگی آنها شده است، و با انجام گناهان و دعوت کردن مردم بهسوی آن، در زمین فساد و تباهی انجام میدهند، و در اصلاح امور نمیکوشند، به زیانبارترین مرض و آفت مبتلا شدهاند. و در میان قوم ثمود، افرادی بودند که با پیامبرشان مخالفت میکردند، و وظیفهشان دعوت به گمراهی بود. پس صالح مردم را برحذر داشت که فریب آنها را نخورند. و شاید آنها کسانی بودند که خداوند دربارۀ آنان فرموده است:﴿وَكَانَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ تِسۡعَةُ رَهۡطٖ يُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا يُصۡلِحُونَ﴾ و در شهر، نه نفر بودند که در زمین فساد میکردند، و به اصلاح نمیپرداختند. این نهی و موعظه، فایدهای نداشت،
(153 - 154) پس آنها به صالح گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) یعنی تو جادو شدهای، و هذیان و یاوه میگویی. (﴿مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) تو انسانی همچون ما بیش نیستی، پس چه برتری و فضیلتی داری که از ما بالاتر باشی، و ما را دعوت کنی، و از ما بخواهی تا از تو پیروی کنیم؟! (﴿فَأۡتِ بَِٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر از راستگویانی، معجزهای برای ما بیاور. آنها اینطور میگفتند، درحالی که اندیشیدن در وضعیت صالح و آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکرد، بزرگترین نشانه و معجزه بود که بر صحت و درستی آنچه آورده بود، دلالت میکرد. اما آنها از آنجا که سنگدل بودند، خود معجزاتی را پیشنهاد کردند که هر کس آن را درخواست نماید، کامیاب نمیشود؛ چون خواستن آن، از روی سرکشی و مخالفت است؛ و هدف از آن، هدایت و راهیابی نیست.
(155 - 156) (﴿هَٰذِهِۦ نَاقَةٞ﴾) صالح گفت: این ماده شتری است که از صخرۀ سنگِ سرسختی بیرون آورده شده است ـ در این مورد از بسیاری از مفسرین پیروی نمودهایم و مانعی ندارد ـ که همۀ شما آن را مشاهده میکنید. (﴿لَّهَا شِرۡبٞ وَلَكُمۡ شِرۡبُ يَوۡمٖ مَّعۡلُومٖ﴾) یک روز سهمِ آب، متعلق به آن است؛ و روز جداگانۀ دیگری سهمِ آب، متعلق به شماست؛ یعنی یک روز، این شتر آب چاه را مینوشد، و شما شیر آن را مینوشید؛ و روزِ دیگر، شما آب چاه را بنوشید. (﴿وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ﴾) و با پی زدن و کشتناش به آن گزندی نرسانید، (﴿فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابُ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾) که اگر چنین بکنید، عذابِ روزی بزرگ، شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بیرون آمد، و روزی آب را شتر میخورد، و روزی آنها مینوشیدند. اما آنها ایمان نیاوردند، و به سرکشی خود ادامه دادند.
(157 - 159) (﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصۡبَحُواۡ نَٰدِمِينَ فَأَخَذَهُمُ ٱلۡعَذَابُ﴾) آنها شتر را پی زدند و کشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صدای تندی بود که بر آنها فرو آمد، و همۀ آنان را نابود کرد. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) بدون شک این، نشانهای بر راستگویی و صحتِ پیامِ پیامبران، و دلیلی بر بطلانِ گفتۀ مخالفان آنهاست. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:160
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:161
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:162
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:163
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:164
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:165
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:166
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:167
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:168
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:169
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:170
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:171
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:172
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:173
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:174
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:175
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند. إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت:«آيا پروا نميداريد؟». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند:«اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود». قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم». رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش». فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم. إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان [در آتش] بود. ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت]. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
(160 -167) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم.
(168 - 175) لوط، به قوم خود همان سخنانی را گفت که دیگرِ پیامبران، به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نیز همان پاسخی را دادند که اقوامِ پیشین دادند؛ زیرا دلهایشان در کفرورزی شبیه هم بود. بنابراین گفتههایشان نیز مانند یکدیگر بود. و قوم لوط، علی رغم شرک ورزیدنشان، به عملِ زشتی دست میزدند که پیش از آنها هیچ کسی از جهانیان به آن اقدام نکرده بود. آنها مردان را برای شهوترانی انتخاب نموده، و همسرانشان را که خداوند برای آنها آفریده بود، رها میکردند. و این کار را، از روی اسراف و تجاوز و سرکشی انجام میدادند. و لوط، همواره آنها را از کارشان نهی میکرد، تا اینکه به وی گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ﴾) اگر از این سخنان خود دست نکشی، تو را از شهر و آبادی بیرون خواهیم کرد. وقتی لوط دید که آنها به کار خود ادامه میدهند، گفت: (﴿إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ﴾) همانا من، از کارِ شما متنفر و بیزارم. (﴿رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ﴾) لوط گفت: خدایا، مرا و خانوادهام را، از عاقبتِ آنچه آنها میکنند، و از کیفرِ کارشان نجات بده. خداوند دعای لوط را پذیرفت. (﴿فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ﴾) ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، (﴿إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) به جز پیرزنی که در عذاب باقی ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پیرزن، همسر لوط بود. (﴿ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗا﴾) سپس دیگران را نابود کردیم، و بر آنها بارانِ سنگ باراندیم، و چه باران بدی بود که بر سرِ این هشدار یافتگان بارید! و خداوند همۀ آنها را هلاک و نابود ساخت. ماجرای قوم لوط، درس عبرت و نشانۀ بزرگی برای هوشیاران است، ولی بیشتر آن قوم ایمان نیاوردند، و سزای عمل زشت خود را دیدند. و بدون شك پروردگار تو چيره مهربان است
الشعراء 26:176
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:177
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:178
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:179
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:180
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:181
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:182
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:183
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:184
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:185
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.
الشعراء 26:186
كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند. إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت:«آيا پروا نميداريد». إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد. وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست. أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد. وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد. وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است. قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند:«تو قطعاً از جملة جادوشدگاني». وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم. فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز. قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است». فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
(176 - 180) اصحاب «ایکه» یعنی صاحبان باغهای پر درخت. و آنها اهالی «مدین» بودند. آنان پیامبرشان شعیب را که پیام دیگر پیامبران را آورده بود، تکذیب کردند. آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمیدارید؟ هان! از خدا بترسید، و آنچه را که موجب ناخشنودی خداوند است، از قبیل: کفر و گناهان، رها کنید. من برایتان پیامبر امینی هستم، و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید. و باید از خدا بترسید، و ازمن اطاعت کنید.
(181 - 184) آنها ضمن اینکه شرک میورزیدند، وزن و پیمانه را نیز کم میدادند. بنابراین شعیب به آنها گفت: (﴿أَوۡفُواۡ ٱلۡكَيۡلَ﴾) پیمانه را به تمام و کمال بدهید، (﴿وَلَا تَكُونُواۡ مِنَ ٱلۡمُخۡسِرِينَ﴾) و از زمرۀ کسانی مباشید که به مردم جنس کم میدهند، و از اموالشان میکاهند؛ و با کم دادن پیمانه و ترازو، اموالشان را از دست آنها میگیرند. (﴿وَزِنُواۡ بِٱلۡقِسۡطَاسِ ٱلۡمُسۡتَقِيمِ﴾) یعنی با ترازوی درست و برابر، وزن کنید؛ و به مردم کالاهایشان را کم ندهید (184) .(﴿وَٱتَّقُواۡ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلۡجِبِلَّةَ ٱلۡأَوَّلِينَ﴾) و بترسید از خدایی که شما و آفریدگان نخستین را آفرید. پس همانطور که شما را آفریده است، نیز به تنهایی گذشتگان را آفریده، بدون اینکه در آفرینش آنان، کسی با او مشارکتی داشته باشد. پس فقط او را بپرستید. و چون با آفریدن و پدید آوردنتان، بر شما منّت گذارده، و نعمت داده است؛ سپاس و شکر او را به جای آورید.
(185 - 187) آنها با تکذیب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: (﴿إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلۡمُسَحَّرِينَ﴾) تو از زمرۀ جادو شدگان و دیوانگانی. پس تو هذیان و یاوه میگویی، و سخنِ فرد جادو شده و دیوانه را بر زبان میآوری، و معلوم است که چنین فردی، بر سخنش مؤاخذه نمیشود. (﴿وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) و تو جز انسانی مانند ما نیستی. پس هیچ فضیلت و برتری بر ما نداری که ویژۀ تو باشد؛ و به سببِ آن، از ما برتر باشی تا ما را به پیروی از خودت فرا بخوانی. و این، مانند گفتههای اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامی که به وسیلۀ این شبهه، با پیامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههای که تاکنون نیز آن را دست به دست کرده، و بر آن متفق هستند؛ چون بر کفرورزی متفق میباشند، و دلهایشان شبیه هم است. پیامبران در پاسخِ این شبهه گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منّت میگذارد. (﴿وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و به راستی، تو را از دروغگویان میپنداریم؛ و این، جسارت و ستمگری و سخنی دروغ بود که بر زبان آوردند، و آنها میدانستند که دروغ است. تمام پیامبران، اقوام خود را دعوت کردهاند، ولی با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر یک از پیامبران، معجزاتی را آشکار کرده که آنها به سببِ آن، به صداقت و امانتداری پیامبران یقین حاصل کردهاند. به خصوص شعیب -علیه السلام- که سخنران پیامبران شمرده میشود، چون او بسیار نیک با قومش به گفتگو میپرداخت؛ و با بهترین شیوه با آنها مجادله میکرد. قومش به راستگویی او یقین داشتند، و میدانستند که آنچه او آورده است، حق و راست است، اما به دروغ گفتند: ما تو را دروغگو میپنداریم. (﴿فَأَسۡقِطۡ عَلَيۡنَا كِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) پس اگر تو راست میگویی، تکههایی از عذاب را بر ما بیفکن، که ما را ریشه کن و نابود کند، همانطور که اقوامِ سرکشِ دیگر چنین میگفتند:﴿وَإِذۡ قَالُواۡ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ و آنگاه که گفتند: «بار خدایا! اگر این، حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب دردناکی را بر ما فرود بیاور. و یا آنها معجزاتی را پیشنهاد کردند که اگر چنین معجزاتی به وقوع میپیوست، به معنی تمام شدنِ خواستۀ درخواست کنندگانِ آن نبود.
(188) شعیب ـ علیه السلام ـ گفت: (﴿رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) پروردگارم به آنچه میکنید، داناتراست؛ یعنی نازل شدنِ عذاب، و به وقوع پیوستنِ معجزاتِ پیشنهادی از سوی شما را، بهتر میداند؛ و در اختیار من نیست که آن را بیاورم، و بر شما فرود بیاورم. وظیفۀ من، جز رساندن و اندرزگوییِ شما نیست، و این کار را کردهام؛ کسی که عذاب و معجزات را میآورد، پروردگار من است که اعمال و حالات شما را میداند، و شما را مجازات خواهد کرد.
(189 - 191) (﴿فَكَذَّبُوهُ﴾) آنها شعیب را تکذیب کردند؛ یعنی تکذیب و کفرورزی، تبدیل به خوی و عادتشان گردید، طوری که معجزات برایشان سودمند نبود؛ و چارهای نماند جز اینکه عذاب بر آنها فرود بیاید. (﴿فَأَخَذَهُمۡ عَذَابُ يَوۡمِ ٱلظُّلَّةِ﴾) پس، عذاب روزِ ابر، آنها را فرو گرفت. ابری بر آنها سایه گستراند، و آنان زیر سایۀ ابر جمع شدند، و از سایۀ ناگوارش، لذت میبردند. پس ناگهان خداوند، آنان را به وسیلۀ عذاب سوزاند، و نابود کرد، و زیرِ آن سایه خشکیدند، و از خانههایشان جدا شده، و وارد سرای بدبختی و عذاب شدند. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ﴾) همانا آن، عذابِ روزی بزرگ بود. و آنها بار دیگر به دنیا نخواهند آمد که از نو عمل کنند. و یک لحظه از عذابشان کاسته نشده، و فرصتی دیگر به آنان داده نمیشود. (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾) این ماجرا، نشانهایست بر راستگویی شعیب، و صحتِ آنچه که به سوی آن دعوت میکرد. ودلیلی است بر باطل بودنِ پاسخ قومش. (﴿وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) و با وجودِ دیدنِ معجزات و نشانهها، بیشترشان ایمان نیاوردند، چون خرد و هوشیاری نداشتند، و خیری در آنها نبود. ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ و هر چند حریص باشی، بیشتر مردم ایمان نمیآورند. (﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و قطعاً پروردگارت تواناست، و هیچ کس نمیتواند او را دریابد، و او بر هر مخلوقی چیره است. (﴿ٱلرَّحِيمُ﴾) مهربان است، و مهربانی و رحمت، صفت اوست، و همۀ خوبیهای دنیا و آخرت، از زمانی که جهان را آفریده است، از آثار رحمت او است. و از مظاهرِ قدرت او، این است که دشمنانش را بدانگاه که پیامبرانش را تکذیب کردند، هلاک و نابود ساخت؛ و دوستانش، و مؤمنانی را که همراه آنها بودند، نجات داد.