Tafsir As-Saadi - Persian — سبأ 34:44 – يس 36:20
Contents
- سبأ 34:44
- سبأ 34:45
- سبأ 34:46
- سبأ 34:47
- سبأ 34:48
- سبأ 34:49
- سبأ 34:50
- سبأ 34:51
- سبأ 34:52
- سبأ 34:53
- سبأ 34:54
- فاطر 35:1
- فاطر 35:2
- فاطر 35:3
- فاطر 35:4
- فاطر 35:5
- فاطر 35:6
- فاطر 35:7
- فاطر 35:8
- فاطر 35:9
- فاطر 35:10
- فاطر 35:11
- فاطر 35:12
- فاطر 35:13
- فاطر 35:14
- فاطر 35:15
- فاطر 35:16
- فاطر 35:17
- فاطر 35:18
- فاطر 35:19
- فاطر 35:20
- فاطر 35:21
- فاطر 35:22
- فاطر 35:23
- فاطر 35:24
- فاطر 35:25
- فاطر 35:26
- فاطر 35:27
- فاطر 35:28
- فاطر 35:29
- فاطر 35:30
- فاطر 35:31
- فاطر 35:32
- فاطر 35:33
- فاطر 35:34
- فاطر 35:35
- فاطر 35:36
- فاطر 35:37
- فاطر 35:38
- فاطر 35:39
- فاطر 35:40
- فاطر 35:41
- فاطر 35:42
- فاطر 35:43
- فاطر 35:44
- فاطر 35:45
- يس 36:1
- يس 36:2
- يس 36:3
- يس 36:4
- يس 36:5
- يس 36:6
- يس 36:7
- يس 36:8
- يس 36:9
- يس 36:10
- يس 36:11
- يس 36:12
- يس 36:13
- يس 36:14
- يس 36:15
- يس 36:16
- يس 36:17
- يس 36:18
- يس 36:19
- يس 36:20
سبأ 34:44
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شد ، گفتند : جز اين نيست که اين مردي ، است که مي خواهد شما را از آنچه پدرانتان مي پرستيدند باز دارد و گفتند : اين جز دروغي به هم بافته ، چيز ديگري نيست و کساني که به خدا کافر شده بودند ، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست. وَمَا آتَيْنَاهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ؛ پيش از اين کتابي که آن را بخوانند به آنها نداده ايم و پيش از تو بيم دهنده اي بر آنان نفرستاده ايم. وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ؛ و کساني که پيش از آنها بودند پيامبران را تکذيب کردند و اينان خود، به ده يک آنچه به آنها داده بوديم نرسيده اند ، و با اين حال پيامبران مراتکذيب کردند پس عقوبت من چه سخت بود.
(43) خداوند از حالت مشرکان خبر میدهد بدانگاه که آیات روشنگر خداوند و دلایل آشکار و حجتهای قاطع او به نزد آنها میآید؛ آیاتی که بر هر خیر و خوبی راهنمایی مینماید و از هر شری باز میدارد، و بزرگترین نعمتی بود که به نزدشان آمد و میبایست به آن ایمان آورند و آن را تصدیق نمایند و فرمان برند؛ اما آنها عکس آنچه که میبایست انجام دهند انجام دادند، و کسی که آیات خدا را آورد تکذیب کردند و گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا رَجُلٞ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمۡ عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُكُمۡ﴾) او مردی است که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان پرستش میکردهاند باز دارد؛ یعنی این پیامبر که شما را به یگانه پرستی فرا میخواند، هدفش این است که سنّتها و عادات پدرانتان را رها کنید؛ پدرانی که آنها را بزرگ میدارید و دنباله رو آنان میباشید. پس آنها حق را به خاطر تبعیت از روش گمراهان رد کردند و نپذیرفتند، و دلیل و شبههای برای این عمل خود ارائه ندادند. این چه دلیل و شبههای است که هنگامی که پیامبران برخی از گمراهان را به پیروی از حق دعوت نمودند ادعا کردند که این، راه برادران و نیاکانشان است؟! البته اگر دقت شود [به این نتیجه میرسیم] هرگاه حقی رد شده باشد، یگانه دلیلی که رد کنندگان به آن استناد کردهاند، اقوال و گفتههای گمراهان از قبیل: مشرکان، دهریها، فلاسفه و صابئان و ملحدین بوده است. و اینها الگوی هر کسی هستند که حق را نمیپذیرد، و تا قیامت اینگونه است. مشرکین که کار پدرانشان را الگوی خود گرداندند و آن را وسیلهای برای دفع آنچه پیامبران آوردند قرار دادند، از حق انتقاد به عمل آوردند و به آن طعنه زدند، (﴿وَقَالُواۡ مَا هَٰذَآ إِلَّآ إِفۡكٞ مُّفۡتَرٗى﴾) و گفتند: این قرآن، دروغی است که این مرد خودش آن را بر ساخته است. (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ لِلۡحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمۡ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) و کافران دربارۀ حق چون به آنان برسد میگویند: این جادویی است آشکار. و آنها اینگونه حق را تکذیب میکردند و بیخردان را گول میزدند.
(44) وقتی خداوند متعال دلایلی را بیان کرد که آنها برای رد کردن و نپذیرفتن حق ارائه دادند، فرمود: اینها حتی به عنوان شبهه نیز پذیرفته نمیشوند، گذشته از اینکه حجت و دلیل باشند، و فرمود: اگر آنها بخواهند حجت و دلیلی بیاورند، هیچ مستندی ندارند: (﴿وَمَآ ءَاتَيۡنَٰهُم مِّن كُتُبٖ يَدۡرُسُونَهَا﴾) و به آنان کتابهایی ندادهایم تا آن را بخوانند و منبع استناد آنها باشند. (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ قَبۡلَكَ مِن نَّذِيرٖ﴾) و پیش از تو به سوی آنان هیچ هشدار دهندهای نفرستادیم تا گفتهها و حالات او را برای خود دلیل قرار دهند، و آنچه را که تو آوردهای رد کنند. پس آنها دانشی ندارند.
(45) سپس خداوند آنها را از سرنوشت امّتهای تکذیب کنندۀ قبل از اینها برحذر داشت و فرمود: (﴿وَكَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَمَا بَلَغُواۡ مِعۡشَارَ مَآ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ﴾) و کسانی که پیش از آنان بودند آیات و کتابهای آسمانی را تکذیب کردند؛ و اینها که هم اکنون مورد خطاب هستند، به یک دهم قوت و قدرتی که به آنها داده بودیم نرسیدهاند، (﴿فَكَذَّبُواۡ رُسُلِيۖ فَكَيۡفَ كَانَ نَكِيرِ﴾) و آنها پیامبران مرا تکذیب کردند، پس بنگر که چگونه کیفرشان دادم. خداوند از کیفرهایی که به آنها داده ما را آگاه کرده است؛ برخی را غرق نمود، و برخی را با زمین لرزه هلاک کرد، و برخی از آنان را به وسیلۀ باد عقیم نابود کرد، و بعضی به وسیلۀ صدای تند و وحشتناک نابود گشتند، و برخی در دل زمین فرو رفتند، و برخی را نیز از آسمان سنگباران کرد. پس بپرهیزید ای تکذیب کنندگان از اینکه به تکذیب خود ادامه دهید که آنگاه خداوند شما را همانگونه کیفر میدهد و گرفتار عذاب میسازد که ملتهای گذشته را کیفر داد.
سبأ 34:45
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شد ، گفتند : جز اين نيست که اين مردي ، است که مي خواهد شما را از آنچه پدرانتان مي پرستيدند باز دارد و گفتند : اين جز دروغي به هم بافته ، چيز ديگري نيست و کساني که به خدا کافر شده بودند ، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند : اين چيزي جز جادويي آشکار نيست. وَمَا آتَيْنَاهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ؛ پيش از اين کتابي که آن را بخوانند به آنها نداده ايم و پيش از تو بيم دهنده اي بر آنان نفرستاده ايم. وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ؛ و کساني که پيش از آنها بودند پيامبران را تکذيب کردند و اينان خود، به ده يک آنچه به آنها داده بوديم نرسيده اند ، و با اين حال پيامبران مراتکذيب کردند پس عقوبت من چه سخت بود.
(43) خداوند از حالت مشرکان خبر میدهد بدانگاه که آیات روشنگر خداوند و دلایل آشکار و حجتهای قاطع او به نزد آنها میآید؛ آیاتی که بر هر خیر و خوبی راهنمایی مینماید و از هر شری باز میدارد، و بزرگترین نعمتی بود که به نزدشان آمد و میبایست به آن ایمان آورند و آن را تصدیق نمایند و فرمان برند؛ اما آنها عکس آنچه که میبایست انجام دهند انجام دادند، و کسی که آیات خدا را آورد تکذیب کردند و گفتند: (﴿مَا هَٰذَآ إِلَّا رَجُلٞ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمۡ عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُكُمۡ﴾) او مردی است که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان پرستش میکردهاند باز دارد؛ یعنی این پیامبر که شما را به یگانه پرستی فرا میخواند، هدفش این است که سنّتها و عادات پدرانتان را رها کنید؛ پدرانی که آنها را بزرگ میدارید و دنباله رو آنان میباشید. پس آنها حق را به خاطر تبعیت از روش گمراهان رد کردند و نپذیرفتند، و دلیل و شبههای برای این عمل خود ارائه ندادند. این چه دلیل و شبههای است که هنگامی که پیامبران برخی از گمراهان را به پیروی از حق دعوت نمودند ادعا کردند که این، راه برادران و نیاکانشان است؟! البته اگر دقت شود [به این نتیجه میرسیم] هرگاه حقی رد شده باشد، یگانه دلیلی که رد کنندگان به آن استناد کردهاند، اقوال و گفتههای گمراهان از قبیل: مشرکان، دهریها، فلاسفه و صابئان و ملحدین بوده است. و اینها الگوی هر کسی هستند که حق را نمیپذیرد، و تا قیامت اینگونه است. مشرکین که کار پدرانشان را الگوی خود گرداندند و آن را وسیلهای برای دفع آنچه پیامبران آوردند قرار دادند، از حق انتقاد به عمل آوردند و به آن طعنه زدند، (﴿وَقَالُواۡ مَا هَٰذَآ إِلَّآ إِفۡكٞ مُّفۡتَرٗى﴾) و گفتند: این قرآن، دروغی است که این مرد خودش آن را بر ساخته است. (﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ لِلۡحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمۡ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) و کافران دربارۀ حق چون به آنان برسد میگویند: این جادویی است آشکار. و آنها اینگونه حق را تکذیب میکردند و بیخردان را گول میزدند.
(44) وقتی خداوند متعال دلایلی را بیان کرد که آنها برای رد کردن و نپذیرفتن حق ارائه دادند، فرمود: اینها حتی به عنوان شبهه نیز پذیرفته نمیشوند، گذشته از اینکه حجت و دلیل باشند، و فرمود: اگر آنها بخواهند حجت و دلیلی بیاورند، هیچ مستندی ندارند: (﴿وَمَآ ءَاتَيۡنَٰهُم مِّن كُتُبٖ يَدۡرُسُونَهَا﴾) و به آنان کتابهایی ندادهایم تا آن را بخوانند و منبع استناد آنها باشند. (﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ قَبۡلَكَ مِن نَّذِيرٖ﴾) و پیش از تو به سوی آنان هیچ هشدار دهندهای نفرستادیم تا گفتهها و حالات او را برای خود دلیل قرار دهند، و آنچه را که تو آوردهای رد کنند. پس آنها دانشی ندارند.
(45) سپس خداوند آنها را از سرنوشت امّتهای تکذیب کنندۀ قبل از اینها برحذر داشت و فرمود: (﴿وَكَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَمَا بَلَغُواۡ مِعۡشَارَ مَآ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ﴾) و کسانی که پیش از آنان بودند آیات و کتابهای آسمانی را تکذیب کردند؛ و اینها که هم اکنون مورد خطاب هستند، به یک دهم قوت و قدرتی که به آنها داده بودیم نرسیدهاند، (﴿فَكَذَّبُواۡ رُسُلِيۖ فَكَيۡفَ كَانَ نَكِيرِ﴾) و آنها پیامبران مرا تکذیب کردند، پس بنگر که چگونه کیفرشان دادم. خداوند از کیفرهایی که به آنها داده ما را آگاه کرده است؛ برخی را غرق نمود، و برخی را با زمین لرزه هلاک کرد، و برخی از آنان را به وسیلۀ باد عقیم نابود کرد، و بعضی به وسیلۀ صدای تند و وحشتناک نابود گشتند، و برخی در دل زمین فرو رفتند، و برخی را نیز از آسمان سنگباران کرد. پس بپرهیزید ای تکذیب کنندگان از اینکه به تکذیب خود ادامه دهید که آنگاه خداوند شما را همانگونه کیفر میدهد و گرفتار عذاب میسازد که ملتهای گذشته را کیفر داد.
سبأ 34:46
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ؛ بگو : شما را به يک چيز اندرز مي دهم : يک يک و دو دو براي خدا قيام کنيد سپس بينديشيد ، تا بدانيد که در يار شما ديوانگيي نيست اوست که شما را از آمدن عذابي شديد مي ترساند. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو : هر مزدي که از شما طلبيده ام ، از آن خودتان باد مزد من تنها برعهده خداست اوست که بر هر کاري ناظر است. قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛ بگو : پروردگار من الهامبخش سخن حق است داناي غيبهاست. قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ؛ بگو : حق فراز آمد و باطل نماند و ياراي بازگشتنش نيست. قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ؛ بگو : اگر، من گمراه شوم زيانش بر من است ، و اگر به راه هدايت روم بدان سبب است که پروردگار من به من وحي مي کند او شنوا و نزديک است.
(46) (﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ﴾) ای پیامبر! به این تکذیب کنندگان که حق را تکذیب و آن را مورد عیب جویی قرار میدهند، و حامل آن را نیز طعنه میزنند، بگو: من شما را فقط به یک خصلت نصیحت میکنم، و شما را به آن راهنمایی مینمایم که آن را در پیش بگیرید؛ و آنچه شما را بدان میخوانم، راهی میانه و دادگرانه است؛ و شما را به این فرا نمیخوانم که از سخن من پیروی کنید. من نمیگویم گفتۀ خودتان را بدون سبب رها کنید، [بلکه از روی فکر و اندیشه از آن دست بردارید]. و آنچه شما را به آن فرا میخوانم این است: (﴿أَن تَقُومُواۡ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ﴾) که با همّت و نشاط و اراده، برای پیروی از حقیقت و درستی و یگانه پرستی به پا خیزید و با همدیگر بنشینید و در این باره به گفتگو بپردازید؛ و به تنهایی در این مورد فکر کنید، و هریک خویشتن را مورد خطاب قرار دهد. و به تنهایی یا دو نفر دو نفر برای خدا برخیزید، و اندیشۀ خود را به کار بندید، و در احوال پیامبرتان فکر کنید که آیا این پیامبر دیوانه است، و در سخن و هیئت و صفت او دیوانگی وجود دارد؟ یا اینکه او پیامبری راستگوست که شما را از آنچه به زیانتان است برحذر میدارد، و شما را از عذاب سختی که پیش رو دارید میترساند؟ پس اگر کافران این موعظه و اندرز را پذیرفتند و آن را به کار گرفتند، برای آنها بیش از دیگران مشخص و روشن خواهد شد که پیامبر دیوانه نیست؛ چون هیئت او مانند هیئت دیوانگان نمیباشد، و مانند دیوانهها حالتهایی چون خفگی و نگاه حیرت زده به او دست نمیدهد، بلکه او دارای بهترین حالتهاست، و حرکاتش بسیار بزرگوارانه میباشد، و او از همۀ مخلوقات از نظر ادب و وقار و فروتنی بالاتر و کاملتر است، و چنین ادب و وقاری جز شایستۀ مردان خردمند نمیباشد؛ و هرگاه آنها در سخنِ شیوا و فصیح او بنگرند، کلماتش را زیبا مییابند که دلها را سرشار از آرامش و ایمان مینماید، و نفسها را تزکیه و دلها را پاک میگرداند؛ سخنانی که آدمی را به اخلاق نیک وا میدارد، و از زشتیها دور میگرداند. و متوجه خواهند شد که سخنش آنچنان متین و شیرین است که از هیبت و بزرگداشت آن چشمها به وی خیره میشوند. پس آیا این چنین سخنانی، با یاوه گویی و هذیان دیوانگان و عربده کشیدن آنها مشابهتی دارد؟! پس هر کس در حالات پیامبر تفکّر کند و هدفش این باشد که بداند آیا او پیامبر خداست یا نه -خواه این فرد به تنهایی یا به همراه کسی دیگر در این مورد بیندیشد- به یقین باور خواهد کرد که او پیامبر برحق و راستگوست، به خصوص افرادی که مخاطب قرآن و همنشین پیامبر هستند، و از همه چیز او آگاه میباشند.
(47) مانعی دیگر که سبب میشود مردم از دعوتگر حق پیروی نکنند آن است که دعوتگر اموال کسانی را بگیرد که دعوتش را میپذیرند، و پاداش و مزد دعوت خویش را از آنها طلب کند. پس خداوند پاک بودن پیامبرش را از چنین چیزی بیان نمود و فرمود: (﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ﴾) بگو: در برابر پیروی نمودنتان از حق، پاداشی از شما نمیخواهم، (﴿فَهُوَ لَكُمۡ﴾) و اگر به فرض، از شما درخواست پاداش نیز کرده باشم، شما را شاهد میگیرم که آن را نمیخواهم و آن برای خودتان؛ چرا که (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٞ﴾) پاداش و مزد من بر عهدۀ خداوند است، و او به آنچه که به سوی آن فرا میخوانم کاملاً آگاه است. پس اگر من دروغ گفته باشم، او مرا کیفر خواهد داد. و نیز خداوند بر عمل شما گواه است، و آن را برایتان ثبت و ضبط مینماید، سپس شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
(48) وقتی دلایلی را که بر صحت حق و پوچ بودن باطل دلالت میکنند بیان نمود، خبر داد که سنت و عادت الهی بر آن است که (﴿يَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ﴾) حق را به جان باطل اندازد، و به وسیلۀ حق، باطل را در هم شکند. حقی که در اینجا خداوند بیان نموده، و به وسیلۀ آن گفتههای تکذیبکنندگان را رد کرده است، مایۀ عبرتی است برای عبرت آموزان، و نشانهایست برای آنهایی که میاندیشند. و همانطور که میبینی، گفتههای تکذیبکنندگان مضمحل گردید، و دروغ و عنادشان روشن شد، و حق آشکار گردید، و باطل از بین رفت، و این بهخاطر بیان و روشنگری (﴿عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) خداوندی است که دانای پنهانیهاست، و وسوسهها و شبهاتی را که در دلهاست میداند، و حجتهایی را که به وسیلۀ آن با وسوسهها و شبهات مقابله میشود میداند.
(49) پس بندگانش را به آن آگاه مینماید و برایشان بیان میدارد. (﴿قُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ﴾) بگو: حق آشکار و روشن گردیده و چون خورشید نمایان و روشن شده و قدرت آن آشکار شده است، (﴿وَمَا يُبۡدِئُ ٱلۡبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾) و باطل نابود گشته و از بین رفته، و قدرتش از هم پاشیده است؛ پس نمیتواند چیز جدیدی را آغاز نماید و گذشته را برگرداند.
(50) از آنجا که حق به سبب دعوت پیامبر روشن گردید، و کسانی که آن را تکذیب میکردند حق را به گمراهی متهم نمودند؛ خداوند آنها را از حق خبر داد و برایشان روشن گرداند، و ناتوانی آنها را از رویارویی با حق بیان داشت، و به آنها خبر داد که متهم کردن حق به گمراهی، زیانی به آن نمیرساند، و نمیتواند جلوی آنچه را که پیامبر آورده است بگیرد. و اگر پیامبر گمراه باشد ـ که ایشان بسی از این مسئله پاک و مبرّا هستند، اما بر سبیل تنزل در مجادله و مدارا با خصم ـ به زیان خودش گمراه میشود، و زیان آن فقط به خودش بر میگردد و به دیگران نمیرسد. (﴿وَإِنِ ٱهۡتَدَيۡتُ﴾) و اگر من راهیاب باشم، به قدرت و توان خودم نیست، بلکه هدایت من بدان سبب است که (﴿يُوحِيٓ إِلَيَّ رَبِّيٓ﴾) چیزهایی از پروردگارم به من وحی میگردد. پس جوهرۀ هدایت من، وحی الهی است، همانطور که محور هدایت دیگران نیز میباشد. بیگمان، پروردگارم، (﴿سَمِيعٞ قَرِيبٞ﴾) همۀ گفتهها و صداها را میشنود؛ و هر کس او را بخواند و از او بخواهد و وی را بندگی کند، او به وی نزدیک است.
سبأ 34:47
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ؛ بگو : شما را به يک چيز اندرز مي دهم : يک يک و دو دو براي خدا قيام کنيد سپس بينديشيد ، تا بدانيد که در يار شما ديوانگيي نيست اوست که شما را از آمدن عذابي شديد مي ترساند. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو : هر مزدي که از شما طلبيده ام ، از آن خودتان باد مزد من تنها برعهده خداست اوست که بر هر کاري ناظر است. قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛ بگو : پروردگار من الهامبخش سخن حق است داناي غيبهاست. قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ؛ بگو : حق فراز آمد و باطل نماند و ياراي بازگشتنش نيست. قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ؛ بگو : اگر، من گمراه شوم زيانش بر من است ، و اگر به راه هدايت روم بدان سبب است که پروردگار من به من وحي مي کند او شنوا و نزديک است.
(46) (﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ﴾) ای پیامبر! به این تکذیب کنندگان که حق را تکذیب و آن را مورد عیب جویی قرار میدهند، و حامل آن را نیز طعنه میزنند، بگو: من شما را فقط به یک خصلت نصیحت میکنم، و شما را به آن راهنمایی مینمایم که آن را در پیش بگیرید؛ و آنچه شما را بدان میخوانم، راهی میانه و دادگرانه است؛ و شما را به این فرا نمیخوانم که از سخن من پیروی کنید. من نمیگویم گفتۀ خودتان را بدون سبب رها کنید، [بلکه از روی فکر و اندیشه از آن دست بردارید]. و آنچه شما را به آن فرا میخوانم این است: (﴿أَن تَقُومُواۡ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ﴾) که با همّت و نشاط و اراده، برای پیروی از حقیقت و درستی و یگانه پرستی به پا خیزید و با همدیگر بنشینید و در این باره به گفتگو بپردازید؛ و به تنهایی در این مورد فکر کنید، و هریک خویشتن را مورد خطاب قرار دهد. و به تنهایی یا دو نفر دو نفر برای خدا برخیزید، و اندیشۀ خود را به کار بندید، و در احوال پیامبرتان فکر کنید که آیا این پیامبر دیوانه است، و در سخن و هیئت و صفت او دیوانگی وجود دارد؟ یا اینکه او پیامبری راستگوست که شما را از آنچه به زیانتان است برحذر میدارد، و شما را از عذاب سختی که پیش رو دارید میترساند؟ پس اگر کافران این موعظه و اندرز را پذیرفتند و آن را به کار گرفتند، برای آنها بیش از دیگران مشخص و روشن خواهد شد که پیامبر دیوانه نیست؛ چون هیئت او مانند هیئت دیوانگان نمیباشد، و مانند دیوانهها حالتهایی چون خفگی و نگاه حیرت زده به او دست نمیدهد، بلکه او دارای بهترین حالتهاست، و حرکاتش بسیار بزرگوارانه میباشد، و او از همۀ مخلوقات از نظر ادب و وقار و فروتنی بالاتر و کاملتر است، و چنین ادب و وقاری جز شایستۀ مردان خردمند نمیباشد؛ و هرگاه آنها در سخنِ شیوا و فصیح او بنگرند، کلماتش را زیبا مییابند که دلها را سرشار از آرامش و ایمان مینماید، و نفسها را تزکیه و دلها را پاک میگرداند؛ سخنانی که آدمی را به اخلاق نیک وا میدارد، و از زشتیها دور میگرداند. و متوجه خواهند شد که سخنش آنچنان متین و شیرین است که از هیبت و بزرگداشت آن چشمها به وی خیره میشوند. پس آیا این چنین سخنانی، با یاوه گویی و هذیان دیوانگان و عربده کشیدن آنها مشابهتی دارد؟! پس هر کس در حالات پیامبر تفکّر کند و هدفش این باشد که بداند آیا او پیامبر خداست یا نه -خواه این فرد به تنهایی یا به همراه کسی دیگر در این مورد بیندیشد- به یقین باور خواهد کرد که او پیامبر برحق و راستگوست، به خصوص افرادی که مخاطب قرآن و همنشین پیامبر هستند، و از همه چیز او آگاه میباشند.
(47) مانعی دیگر که سبب میشود مردم از دعوتگر حق پیروی نکنند آن است که دعوتگر اموال کسانی را بگیرد که دعوتش را میپذیرند، و پاداش و مزد دعوت خویش را از آنها طلب کند. پس خداوند پاک بودن پیامبرش را از چنین چیزی بیان نمود و فرمود: (﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ﴾) بگو: در برابر پیروی نمودنتان از حق، پاداشی از شما نمیخواهم، (﴿فَهُوَ لَكُمۡ﴾) و اگر به فرض، از شما درخواست پاداش نیز کرده باشم، شما را شاهد میگیرم که آن را نمیخواهم و آن برای خودتان؛ چرا که (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٞ﴾) پاداش و مزد من بر عهدۀ خداوند است، و او به آنچه که به سوی آن فرا میخوانم کاملاً آگاه است. پس اگر من دروغ گفته باشم، او مرا کیفر خواهد داد. و نیز خداوند بر عمل شما گواه است، و آن را برایتان ثبت و ضبط مینماید، سپس شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
(48) وقتی دلایلی را که بر صحت حق و پوچ بودن باطل دلالت میکنند بیان نمود، خبر داد که سنت و عادت الهی بر آن است که (﴿يَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ﴾) حق را به جان باطل اندازد، و به وسیلۀ حق، باطل را در هم شکند. حقی که در اینجا خداوند بیان نموده، و به وسیلۀ آن گفتههای تکذیبکنندگان را رد کرده است، مایۀ عبرتی است برای عبرت آموزان، و نشانهایست برای آنهایی که میاندیشند. و همانطور که میبینی، گفتههای تکذیبکنندگان مضمحل گردید، و دروغ و عنادشان روشن شد، و حق آشکار گردید، و باطل از بین رفت، و این بهخاطر بیان و روشنگری (﴿عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) خداوندی است که دانای پنهانیهاست، و وسوسهها و شبهاتی را که در دلهاست میداند، و حجتهایی را که به وسیلۀ آن با وسوسهها و شبهات مقابله میشود میداند.
(49) پس بندگانش را به آن آگاه مینماید و برایشان بیان میدارد. (﴿قُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ﴾) بگو: حق آشکار و روشن گردیده و چون خورشید نمایان و روشن شده و قدرت آن آشکار شده است، (﴿وَمَا يُبۡدِئُ ٱلۡبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾) و باطل نابود گشته و از بین رفته، و قدرتش از هم پاشیده است؛ پس نمیتواند چیز جدیدی را آغاز نماید و گذشته را برگرداند.
(50) از آنجا که حق به سبب دعوت پیامبر روشن گردید، و کسانی که آن را تکذیب میکردند حق را به گمراهی متهم نمودند؛ خداوند آنها را از حق خبر داد و برایشان روشن گرداند، و ناتوانی آنها را از رویارویی با حق بیان داشت، و به آنها خبر داد که متهم کردن حق به گمراهی، زیانی به آن نمیرساند، و نمیتواند جلوی آنچه را که پیامبر آورده است بگیرد. و اگر پیامبر گمراه باشد ـ که ایشان بسی از این مسئله پاک و مبرّا هستند، اما بر سبیل تنزل در مجادله و مدارا با خصم ـ به زیان خودش گمراه میشود، و زیان آن فقط به خودش بر میگردد و به دیگران نمیرسد. (﴿وَإِنِ ٱهۡتَدَيۡتُ﴾) و اگر من راهیاب باشم، به قدرت و توان خودم نیست، بلکه هدایت من بدان سبب است که (﴿يُوحِيٓ إِلَيَّ رَبِّيٓ﴾) چیزهایی از پروردگارم به من وحی میگردد. پس جوهرۀ هدایت من، وحی الهی است، همانطور که محور هدایت دیگران نیز میباشد. بیگمان، پروردگارم، (﴿سَمِيعٞ قَرِيبٞ﴾) همۀ گفتهها و صداها را میشنود؛ و هر کس او را بخواند و از او بخواهد و وی را بندگی کند، او به وی نزدیک است.
سبأ 34:48
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ؛ بگو : شما را به يک چيز اندرز مي دهم : يک يک و دو دو براي خدا قيام کنيد سپس بينديشيد ، تا بدانيد که در يار شما ديوانگيي نيست اوست که شما را از آمدن عذابي شديد مي ترساند. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو : هر مزدي که از شما طلبيده ام ، از آن خودتان باد مزد من تنها برعهده خداست اوست که بر هر کاري ناظر است. قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛ بگو : پروردگار من الهامبخش سخن حق است داناي غيبهاست. قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ؛ بگو : حق فراز آمد و باطل نماند و ياراي بازگشتنش نيست. قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ؛ بگو : اگر، من گمراه شوم زيانش بر من است ، و اگر به راه هدايت روم بدان سبب است که پروردگار من به من وحي مي کند او شنوا و نزديک است.
(46) (﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ﴾) ای پیامبر! به این تکذیب کنندگان که حق را تکذیب و آن را مورد عیب جویی قرار میدهند، و حامل آن را نیز طعنه میزنند، بگو: من شما را فقط به یک خصلت نصیحت میکنم، و شما را به آن راهنمایی مینمایم که آن را در پیش بگیرید؛ و آنچه شما را بدان میخوانم، راهی میانه و دادگرانه است؛ و شما را به این فرا نمیخوانم که از سخن من پیروی کنید. من نمیگویم گفتۀ خودتان را بدون سبب رها کنید، [بلکه از روی فکر و اندیشه از آن دست بردارید]. و آنچه شما را به آن فرا میخوانم این است: (﴿أَن تَقُومُواۡ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ﴾) که با همّت و نشاط و اراده، برای پیروی از حقیقت و درستی و یگانه پرستی به پا خیزید و با همدیگر بنشینید و در این باره به گفتگو بپردازید؛ و به تنهایی در این مورد فکر کنید، و هریک خویشتن را مورد خطاب قرار دهد. و به تنهایی یا دو نفر دو نفر برای خدا برخیزید، و اندیشۀ خود را به کار بندید، و در احوال پیامبرتان فکر کنید که آیا این پیامبر دیوانه است، و در سخن و هیئت و صفت او دیوانگی وجود دارد؟ یا اینکه او پیامبری راستگوست که شما را از آنچه به زیانتان است برحذر میدارد، و شما را از عذاب سختی که پیش رو دارید میترساند؟ پس اگر کافران این موعظه و اندرز را پذیرفتند و آن را به کار گرفتند، برای آنها بیش از دیگران مشخص و روشن خواهد شد که پیامبر دیوانه نیست؛ چون هیئت او مانند هیئت دیوانگان نمیباشد، و مانند دیوانهها حالتهایی چون خفگی و نگاه حیرت زده به او دست نمیدهد، بلکه او دارای بهترین حالتهاست، و حرکاتش بسیار بزرگوارانه میباشد، و او از همۀ مخلوقات از نظر ادب و وقار و فروتنی بالاتر و کاملتر است، و چنین ادب و وقاری جز شایستۀ مردان خردمند نمیباشد؛ و هرگاه آنها در سخنِ شیوا و فصیح او بنگرند، کلماتش را زیبا مییابند که دلها را سرشار از آرامش و ایمان مینماید، و نفسها را تزکیه و دلها را پاک میگرداند؛ سخنانی که آدمی را به اخلاق نیک وا میدارد، و از زشتیها دور میگرداند. و متوجه خواهند شد که سخنش آنچنان متین و شیرین است که از هیبت و بزرگداشت آن چشمها به وی خیره میشوند. پس آیا این چنین سخنانی، با یاوه گویی و هذیان دیوانگان و عربده کشیدن آنها مشابهتی دارد؟! پس هر کس در حالات پیامبر تفکّر کند و هدفش این باشد که بداند آیا او پیامبر خداست یا نه -خواه این فرد به تنهایی یا به همراه کسی دیگر در این مورد بیندیشد- به یقین باور خواهد کرد که او پیامبر برحق و راستگوست، به خصوص افرادی که مخاطب قرآن و همنشین پیامبر هستند، و از همه چیز او آگاه میباشند.
(47) مانعی دیگر که سبب میشود مردم از دعوتگر حق پیروی نکنند آن است که دعوتگر اموال کسانی را بگیرد که دعوتش را میپذیرند، و پاداش و مزد دعوت خویش را از آنها طلب کند. پس خداوند پاک بودن پیامبرش را از چنین چیزی بیان نمود و فرمود: (﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ﴾) بگو: در برابر پیروی نمودنتان از حق، پاداشی از شما نمیخواهم، (﴿فَهُوَ لَكُمۡ﴾) و اگر به فرض، از شما درخواست پاداش نیز کرده باشم، شما را شاهد میگیرم که آن را نمیخواهم و آن برای خودتان؛ چرا که (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٞ﴾) پاداش و مزد من بر عهدۀ خداوند است، و او به آنچه که به سوی آن فرا میخوانم کاملاً آگاه است. پس اگر من دروغ گفته باشم، او مرا کیفر خواهد داد. و نیز خداوند بر عمل شما گواه است، و آن را برایتان ثبت و ضبط مینماید، سپس شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
(48) وقتی دلایلی را که بر صحت حق و پوچ بودن باطل دلالت میکنند بیان نمود، خبر داد که سنت و عادت الهی بر آن است که (﴿يَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ﴾) حق را به جان باطل اندازد، و به وسیلۀ حق، باطل را در هم شکند. حقی که در اینجا خداوند بیان نموده، و به وسیلۀ آن گفتههای تکذیبکنندگان را رد کرده است، مایۀ عبرتی است برای عبرت آموزان، و نشانهایست برای آنهایی که میاندیشند. و همانطور که میبینی، گفتههای تکذیبکنندگان مضمحل گردید، و دروغ و عنادشان روشن شد، و حق آشکار گردید، و باطل از بین رفت، و این بهخاطر بیان و روشنگری (﴿عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) خداوندی است که دانای پنهانیهاست، و وسوسهها و شبهاتی را که در دلهاست میداند، و حجتهایی را که به وسیلۀ آن با وسوسهها و شبهات مقابله میشود میداند.
(49) پس بندگانش را به آن آگاه مینماید و برایشان بیان میدارد. (﴿قُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ﴾) بگو: حق آشکار و روشن گردیده و چون خورشید نمایان و روشن شده و قدرت آن آشکار شده است، (﴿وَمَا يُبۡدِئُ ٱلۡبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾) و باطل نابود گشته و از بین رفته، و قدرتش از هم پاشیده است؛ پس نمیتواند چیز جدیدی را آغاز نماید و گذشته را برگرداند.
(50) از آنجا که حق به سبب دعوت پیامبر روشن گردید، و کسانی که آن را تکذیب میکردند حق را به گمراهی متهم نمودند؛ خداوند آنها را از حق خبر داد و برایشان روشن گرداند، و ناتوانی آنها را از رویارویی با حق بیان داشت، و به آنها خبر داد که متهم کردن حق به گمراهی، زیانی به آن نمیرساند، و نمیتواند جلوی آنچه را که پیامبر آورده است بگیرد. و اگر پیامبر گمراه باشد ـ که ایشان بسی از این مسئله پاک و مبرّا هستند، اما بر سبیل تنزل در مجادله و مدارا با خصم ـ به زیان خودش گمراه میشود، و زیان آن فقط به خودش بر میگردد و به دیگران نمیرسد. (﴿وَإِنِ ٱهۡتَدَيۡتُ﴾) و اگر من راهیاب باشم، به قدرت و توان خودم نیست، بلکه هدایت من بدان سبب است که (﴿يُوحِيٓ إِلَيَّ رَبِّيٓ﴾) چیزهایی از پروردگارم به من وحی میگردد. پس جوهرۀ هدایت من، وحی الهی است، همانطور که محور هدایت دیگران نیز میباشد. بیگمان، پروردگارم، (﴿سَمِيعٞ قَرِيبٞ﴾) همۀ گفتهها و صداها را میشنود؛ و هر کس او را بخواند و از او بخواهد و وی را بندگی کند، او به وی نزدیک است.
سبأ 34:49
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ؛ بگو : شما را به يک چيز اندرز مي دهم : يک يک و دو دو براي خدا قيام کنيد سپس بينديشيد ، تا بدانيد که در يار شما ديوانگيي نيست اوست که شما را از آمدن عذابي شديد مي ترساند. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو : هر مزدي که از شما طلبيده ام ، از آن خودتان باد مزد من تنها برعهده خداست اوست که بر هر کاري ناظر است. قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛ بگو : پروردگار من الهامبخش سخن حق است داناي غيبهاست. قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ؛ بگو : حق فراز آمد و باطل نماند و ياراي بازگشتنش نيست. قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ؛ بگو : اگر، من گمراه شوم زيانش بر من است ، و اگر به راه هدايت روم بدان سبب است که پروردگار من به من وحي مي کند او شنوا و نزديک است.
(46) (﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ﴾) ای پیامبر! به این تکذیب کنندگان که حق را تکذیب و آن را مورد عیب جویی قرار میدهند، و حامل آن را نیز طعنه میزنند، بگو: من شما را فقط به یک خصلت نصیحت میکنم، و شما را به آن راهنمایی مینمایم که آن را در پیش بگیرید؛ و آنچه شما را بدان میخوانم، راهی میانه و دادگرانه است؛ و شما را به این فرا نمیخوانم که از سخن من پیروی کنید. من نمیگویم گفتۀ خودتان را بدون سبب رها کنید، [بلکه از روی فکر و اندیشه از آن دست بردارید]. و آنچه شما را به آن فرا میخوانم این است: (﴿أَن تَقُومُواۡ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ﴾) که با همّت و نشاط و اراده، برای پیروی از حقیقت و درستی و یگانه پرستی به پا خیزید و با همدیگر بنشینید و در این باره به گفتگو بپردازید؛ و به تنهایی در این مورد فکر کنید، و هریک خویشتن را مورد خطاب قرار دهد. و به تنهایی یا دو نفر دو نفر برای خدا برخیزید، و اندیشۀ خود را به کار بندید، و در احوال پیامبرتان فکر کنید که آیا این پیامبر دیوانه است، و در سخن و هیئت و صفت او دیوانگی وجود دارد؟ یا اینکه او پیامبری راستگوست که شما را از آنچه به زیانتان است برحذر میدارد، و شما را از عذاب سختی که پیش رو دارید میترساند؟ پس اگر کافران این موعظه و اندرز را پذیرفتند و آن را به کار گرفتند، برای آنها بیش از دیگران مشخص و روشن خواهد شد که پیامبر دیوانه نیست؛ چون هیئت او مانند هیئت دیوانگان نمیباشد، و مانند دیوانهها حالتهایی چون خفگی و نگاه حیرت زده به او دست نمیدهد، بلکه او دارای بهترین حالتهاست، و حرکاتش بسیار بزرگوارانه میباشد، و او از همۀ مخلوقات از نظر ادب و وقار و فروتنی بالاتر و کاملتر است، و چنین ادب و وقاری جز شایستۀ مردان خردمند نمیباشد؛ و هرگاه آنها در سخنِ شیوا و فصیح او بنگرند، کلماتش را زیبا مییابند که دلها را سرشار از آرامش و ایمان مینماید، و نفسها را تزکیه و دلها را پاک میگرداند؛ سخنانی که آدمی را به اخلاق نیک وا میدارد، و از زشتیها دور میگرداند. و متوجه خواهند شد که سخنش آنچنان متین و شیرین است که از هیبت و بزرگداشت آن چشمها به وی خیره میشوند. پس آیا این چنین سخنانی، با یاوه گویی و هذیان دیوانگان و عربده کشیدن آنها مشابهتی دارد؟! پس هر کس در حالات پیامبر تفکّر کند و هدفش این باشد که بداند آیا او پیامبر خداست یا نه -خواه این فرد به تنهایی یا به همراه کسی دیگر در این مورد بیندیشد- به یقین باور خواهد کرد که او پیامبر برحق و راستگوست، به خصوص افرادی که مخاطب قرآن و همنشین پیامبر هستند، و از همه چیز او آگاه میباشند.
(47) مانعی دیگر که سبب میشود مردم از دعوتگر حق پیروی نکنند آن است که دعوتگر اموال کسانی را بگیرد که دعوتش را میپذیرند، و پاداش و مزد دعوت خویش را از آنها طلب کند. پس خداوند پاک بودن پیامبرش را از چنین چیزی بیان نمود و فرمود: (﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ﴾) بگو: در برابر پیروی نمودنتان از حق، پاداشی از شما نمیخواهم، (﴿فَهُوَ لَكُمۡ﴾) و اگر به فرض، از شما درخواست پاداش نیز کرده باشم، شما را شاهد میگیرم که آن را نمیخواهم و آن برای خودتان؛ چرا که (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٞ﴾) پاداش و مزد من بر عهدۀ خداوند است، و او به آنچه که به سوی آن فرا میخوانم کاملاً آگاه است. پس اگر من دروغ گفته باشم، او مرا کیفر خواهد داد. و نیز خداوند بر عمل شما گواه است، و آن را برایتان ثبت و ضبط مینماید، سپس شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
(48) وقتی دلایلی را که بر صحت حق و پوچ بودن باطل دلالت میکنند بیان نمود، خبر داد که سنت و عادت الهی بر آن است که (﴿يَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ﴾) حق را به جان باطل اندازد، و به وسیلۀ حق، باطل را در هم شکند. حقی که در اینجا خداوند بیان نموده، و به وسیلۀ آن گفتههای تکذیبکنندگان را رد کرده است، مایۀ عبرتی است برای عبرت آموزان، و نشانهایست برای آنهایی که میاندیشند. و همانطور که میبینی، گفتههای تکذیبکنندگان مضمحل گردید، و دروغ و عنادشان روشن شد، و حق آشکار گردید، و باطل از بین رفت، و این بهخاطر بیان و روشنگری (﴿عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) خداوندی است که دانای پنهانیهاست، و وسوسهها و شبهاتی را که در دلهاست میداند، و حجتهایی را که به وسیلۀ آن با وسوسهها و شبهات مقابله میشود میداند.
(49) پس بندگانش را به آن آگاه مینماید و برایشان بیان میدارد. (﴿قُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ﴾) بگو: حق آشکار و روشن گردیده و چون خورشید نمایان و روشن شده و قدرت آن آشکار شده است، (﴿وَمَا يُبۡدِئُ ٱلۡبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾) و باطل نابود گشته و از بین رفته، و قدرتش از هم پاشیده است؛ پس نمیتواند چیز جدیدی را آغاز نماید و گذشته را برگرداند.
(50) از آنجا که حق به سبب دعوت پیامبر روشن گردید، و کسانی که آن را تکذیب میکردند حق را به گمراهی متهم نمودند؛ خداوند آنها را از حق خبر داد و برایشان روشن گرداند، و ناتوانی آنها را از رویارویی با حق بیان داشت، و به آنها خبر داد که متهم کردن حق به گمراهی، زیانی به آن نمیرساند، و نمیتواند جلوی آنچه را که پیامبر آورده است بگیرد. و اگر پیامبر گمراه باشد ـ که ایشان بسی از این مسئله پاک و مبرّا هستند، اما بر سبیل تنزل در مجادله و مدارا با خصم ـ به زیان خودش گمراه میشود، و زیان آن فقط به خودش بر میگردد و به دیگران نمیرسد. (﴿وَإِنِ ٱهۡتَدَيۡتُ﴾) و اگر من راهیاب باشم، به قدرت و توان خودم نیست، بلکه هدایت من بدان سبب است که (﴿يُوحِيٓ إِلَيَّ رَبِّيٓ﴾) چیزهایی از پروردگارم به من وحی میگردد. پس جوهرۀ هدایت من، وحی الهی است، همانطور که محور هدایت دیگران نیز میباشد. بیگمان، پروردگارم، (﴿سَمِيعٞ قَرِيبٞ﴾) همۀ گفتهها و صداها را میشنود؛ و هر کس او را بخواند و از او بخواهد و وی را بندگی کند، او به وی نزدیک است.
سبأ 34:50
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ؛ بگو : شما را به يک چيز اندرز مي دهم : يک يک و دو دو براي خدا قيام کنيد سپس بينديشيد ، تا بدانيد که در يار شما ديوانگيي نيست اوست که شما را از آمدن عذابي شديد مي ترساند. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو : هر مزدي که از شما طلبيده ام ، از آن خودتان باد مزد من تنها برعهده خداست اوست که بر هر کاري ناظر است. قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛ بگو : پروردگار من الهامبخش سخن حق است داناي غيبهاست. قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ؛ بگو : حق فراز آمد و باطل نماند و ياراي بازگشتنش نيست. قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ؛ بگو : اگر، من گمراه شوم زيانش بر من است ، و اگر به راه هدايت روم بدان سبب است که پروردگار من به من وحي مي کند او شنوا و نزديک است.
(46) (﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ﴾) ای پیامبر! به این تکذیب کنندگان که حق را تکذیب و آن را مورد عیب جویی قرار میدهند، و حامل آن را نیز طعنه میزنند، بگو: من شما را فقط به یک خصلت نصیحت میکنم، و شما را به آن راهنمایی مینمایم که آن را در پیش بگیرید؛ و آنچه شما را بدان میخوانم، راهی میانه و دادگرانه است؛ و شما را به این فرا نمیخوانم که از سخن من پیروی کنید. من نمیگویم گفتۀ خودتان را بدون سبب رها کنید، [بلکه از روی فکر و اندیشه از آن دست بردارید]. و آنچه شما را به آن فرا میخوانم این است: (﴿أَن تَقُومُواۡ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ﴾) که با همّت و نشاط و اراده، برای پیروی از حقیقت و درستی و یگانه پرستی به پا خیزید و با همدیگر بنشینید و در این باره به گفتگو بپردازید؛ و به تنهایی در این مورد فکر کنید، و هریک خویشتن را مورد خطاب قرار دهد. و به تنهایی یا دو نفر دو نفر برای خدا برخیزید، و اندیشۀ خود را به کار بندید، و در احوال پیامبرتان فکر کنید که آیا این پیامبر دیوانه است، و در سخن و هیئت و صفت او دیوانگی وجود دارد؟ یا اینکه او پیامبری راستگوست که شما را از آنچه به زیانتان است برحذر میدارد، و شما را از عذاب سختی که پیش رو دارید میترساند؟ پس اگر کافران این موعظه و اندرز را پذیرفتند و آن را به کار گرفتند، برای آنها بیش از دیگران مشخص و روشن خواهد شد که پیامبر دیوانه نیست؛ چون هیئت او مانند هیئت دیوانگان نمیباشد، و مانند دیوانهها حالتهایی چون خفگی و نگاه حیرت زده به او دست نمیدهد، بلکه او دارای بهترین حالتهاست، و حرکاتش بسیار بزرگوارانه میباشد، و او از همۀ مخلوقات از نظر ادب و وقار و فروتنی بالاتر و کاملتر است، و چنین ادب و وقاری جز شایستۀ مردان خردمند نمیباشد؛ و هرگاه آنها در سخنِ شیوا و فصیح او بنگرند، کلماتش را زیبا مییابند که دلها را سرشار از آرامش و ایمان مینماید، و نفسها را تزکیه و دلها را پاک میگرداند؛ سخنانی که آدمی را به اخلاق نیک وا میدارد، و از زشتیها دور میگرداند. و متوجه خواهند شد که سخنش آنچنان متین و شیرین است که از هیبت و بزرگداشت آن چشمها به وی خیره میشوند. پس آیا این چنین سخنانی، با یاوه گویی و هذیان دیوانگان و عربده کشیدن آنها مشابهتی دارد؟! پس هر کس در حالات پیامبر تفکّر کند و هدفش این باشد که بداند آیا او پیامبر خداست یا نه -خواه این فرد به تنهایی یا به همراه کسی دیگر در این مورد بیندیشد- به یقین باور خواهد کرد که او پیامبر برحق و راستگوست، به خصوص افرادی که مخاطب قرآن و همنشین پیامبر هستند، و از همه چیز او آگاه میباشند.
(47) مانعی دیگر که سبب میشود مردم از دعوتگر حق پیروی نکنند آن است که دعوتگر اموال کسانی را بگیرد که دعوتش را میپذیرند، و پاداش و مزد دعوت خویش را از آنها طلب کند. پس خداوند پاک بودن پیامبرش را از چنین چیزی بیان نمود و فرمود: (﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ﴾) بگو: در برابر پیروی نمودنتان از حق، پاداشی از شما نمیخواهم، (﴿فَهُوَ لَكُمۡ﴾) و اگر به فرض، از شما درخواست پاداش نیز کرده باشم، شما را شاهد میگیرم که آن را نمیخواهم و آن برای خودتان؛ چرا که (﴿إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٞ﴾) پاداش و مزد من بر عهدۀ خداوند است، و او به آنچه که به سوی آن فرا میخوانم کاملاً آگاه است. پس اگر من دروغ گفته باشم، او مرا کیفر خواهد داد. و نیز خداوند بر عمل شما گواه است، و آن را برایتان ثبت و ضبط مینماید، سپس شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
(48) وقتی دلایلی را که بر صحت حق و پوچ بودن باطل دلالت میکنند بیان نمود، خبر داد که سنت و عادت الهی بر آن است که (﴿يَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ﴾) حق را به جان باطل اندازد، و به وسیلۀ حق، باطل را در هم شکند. حقی که در اینجا خداوند بیان نموده، و به وسیلۀ آن گفتههای تکذیبکنندگان را رد کرده است، مایۀ عبرتی است برای عبرت آموزان، و نشانهایست برای آنهایی که میاندیشند. و همانطور که میبینی، گفتههای تکذیبکنندگان مضمحل گردید، و دروغ و عنادشان روشن شد، و حق آشکار گردید، و باطل از بین رفت، و این بهخاطر بیان و روشنگری (﴿عَلَّٰمُ ٱلۡغُيُوبِ﴾) خداوندی است که دانای پنهانیهاست، و وسوسهها و شبهاتی را که در دلهاست میداند، و حجتهایی را که به وسیلۀ آن با وسوسهها و شبهات مقابله میشود میداند.
(49) پس بندگانش را به آن آگاه مینماید و برایشان بیان میدارد. (﴿قُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ﴾) بگو: حق آشکار و روشن گردیده و چون خورشید نمایان و روشن شده و قدرت آن آشکار شده است، (﴿وَمَا يُبۡدِئُ ٱلۡبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾) و باطل نابود گشته و از بین رفته، و قدرتش از هم پاشیده است؛ پس نمیتواند چیز جدیدی را آغاز نماید و گذشته را برگرداند.
(50) از آنجا که حق به سبب دعوت پیامبر روشن گردید، و کسانی که آن را تکذیب میکردند حق را به گمراهی متهم نمودند؛ خداوند آنها را از حق خبر داد و برایشان روشن گرداند، و ناتوانی آنها را از رویارویی با حق بیان داشت، و به آنها خبر داد که متهم کردن حق به گمراهی، زیانی به آن نمیرساند، و نمیتواند جلوی آنچه را که پیامبر آورده است بگیرد. و اگر پیامبر گمراه باشد ـ که ایشان بسی از این مسئله پاک و مبرّا هستند، اما بر سبیل تنزل در مجادله و مدارا با خصم ـ به زیان خودش گمراه میشود، و زیان آن فقط به خودش بر میگردد و به دیگران نمیرسد. (﴿وَإِنِ ٱهۡتَدَيۡتُ﴾) و اگر من راهیاب باشم، به قدرت و توان خودم نیست، بلکه هدایت من بدان سبب است که (﴿يُوحِيٓ إِلَيَّ رَبِّيٓ﴾) چیزهایی از پروردگارم به من وحی میگردد. پس جوهرۀ هدایت من، وحی الهی است، همانطور که محور هدایت دیگران نیز میباشد. بیگمان، پروردگارم، (﴿سَمِيعٞ قَرِيبٞ﴾) همۀ گفتهها و صداها را میشنود؛ و هر کس او را بخواند و از او بخواهد و وی را بندگی کند، او به وی نزدیک است.
سبأ 34:51
وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ؛ اگر ببيني ، آنگاه که سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مکاني نزديک گرفتارشان سازند . وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ؛ گويند : اينک به رسول ايمان آورديم اما از آن جاي دور چسان به آن دست يابند ? وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ؛ پيش از اين به او کافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت مي زدند. وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ؛ ميان آنها و آن آرزو که دارند جدايي افتاد همچنان که با ديگران که چنين مي انديشيدند و سخت در ترديد بودند ، نيز چنين شد.
(51) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ﴾) ای پیامبر! و ای کسی که در جای ایشان قرار گرفتهای! اگر حالت این تکذیب کنندگان را ببینی ـ (﴿إِذۡ فَزِعُواۡ﴾) آنگاه که عذاب را، و آنچه را که پیامبران از آن خبر داده، و آنچه را که تکذیب کردهاند ببینند، به وحشت میافتند ـ حالتی وحشتناک و منظرهای هولناک را خواهی دید. و این زمانی است که به عذاب گرفتار میشوند. (﴿فَلَا فَوۡتَ﴾) پس آنها راه گریزی ندارند، (﴿وَأُخِذُواۡ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و از مکانی نزدیک گرفتار میشوند؛ یعنی گرفتار شدنشان از محل عذاب دور نیست؛ بلکه آنها گرفته شده، سپس در آتش انداخته میشوند.
(52) (﴿وَقَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِهِۦ﴾) و در این حالت خواهند گفت: به خداوند ایمان آورده، و آنچهرا که تکذیب کردهایم تصدیق میکنیم. ولی (﴿وَأَنَّىٰ لَهُمُ ٱلتَّنَاوُشُ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) چگونه دسترسی به ایمان، از راهی دور ممکن است؟! فاصلۀ زیادی میان آنها و ایمان حایل گشته، و رسیدن به ایمان در آن حالت غیر ممکن است؛ و اگر آنها به موقع ایمان میآوردند، ایمانشان پذیرفته میشد. (﴿وَقَدۡ كَفَرُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۖ وَيَقۡذِفُونَ﴾) ولی آنها پیش از این به آن کفر ورزیدند.
(53)((بِٱلۡغَيۡبِ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) و از مکانی دور، غیب را با باطل خود هدف قرار میدهند تا حق را نابود کنند؛ اما راهی برای رسیدن به این هدف نیست، همانطور که فردی که از دور تیر اندازی میکند، به هدف نمیزند. پس امکان ندارد که باطل بر حق چیره شود یا آن را دور نماید، بلکه باطل زمانی قدرت خواهد داشت که حق در میان نباشد؛ اما هر گاه حق آشکار گردد و به مقابلۀ با باطل بپردازد، آن را نابود و ریشهکن خواهد کرد.
(54) (﴿وَحِيلَ بَيۡنَهُمۡ وَبَيۡنَ مَا يَشۡتَهُونَ﴾) و میان آنها و لذتهایی که میخواستند، و فرزندان و اموال و لشکریانشان جدایی افکنده شد؛ و آنها با اعمال خود تنها میمانند، همانطور که تنهایی به دنیا آمدند، و نعمتهایی را که به آنان داده شده بود پشت سر خود میگذارند. (﴿كَمَا فُعِلَ بِأَشۡيَاعِهِم مِّن قَبۡلُ﴾) همانطور که با امّتهای گذشته -بدانگاه که هلاک شدند- چنین عمل گردید؛ و میان آنها و آنچه دوست داشتند، جدایی افکنده شد. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ فِي شَكّٖ مُّرِيبِۢ﴾) بدون شک، آنها در شکی بزرگ بودند که همواره در دلهایشان اضطراب و تردید را به وجود میآورد. پس ایمان نیاوردند و بر نگشتند آنگاه که از آنها خواسته شد از بدیها برگردند و توبه نمایند.
پایان تفسیر سوره سبأ. شکر و سپاس و منت و فضل برای خداست؛ اوست یاری رسان؛ بر او باید توکل نمود و به او تکیه و اعتماد داشت.
سبأ 34:52
وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ؛ اگر ببيني ، آنگاه که سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مکاني نزديک گرفتارشان سازند . وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ؛ گويند : اينک به رسول ايمان آورديم اما از آن جاي دور چسان به آن دست يابند ? وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ؛ پيش از اين به او کافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت مي زدند. وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ؛ ميان آنها و آن آرزو که دارند جدايي افتاد همچنان که با ديگران که چنين مي انديشيدند و سخت در ترديد بودند ، نيز چنين شد.
(51) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ﴾) ای پیامبر! و ای کسی که در جای ایشان قرار گرفتهای! اگر حالت این تکذیب کنندگان را ببینی ـ (﴿إِذۡ فَزِعُواۡ﴾) آنگاه که عذاب را، و آنچه را که پیامبران از آن خبر داده، و آنچه را که تکذیب کردهاند ببینند، به وحشت میافتند ـ حالتی وحشتناک و منظرهای هولناک را خواهی دید. و این زمانی است که به عذاب گرفتار میشوند. (﴿فَلَا فَوۡتَ﴾) پس آنها راه گریزی ندارند، (﴿وَأُخِذُواۡ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و از مکانی نزدیک گرفتار میشوند؛ یعنی گرفتار شدنشان از محل عذاب دور نیست؛ بلکه آنها گرفته شده، سپس در آتش انداخته میشوند.
(52) (﴿وَقَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِهِۦ﴾) و در این حالت خواهند گفت: به خداوند ایمان آورده، و آنچهرا که تکذیب کردهایم تصدیق میکنیم. ولی (﴿وَأَنَّىٰ لَهُمُ ٱلتَّنَاوُشُ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) چگونه دسترسی به ایمان، از راهی دور ممکن است؟! فاصلۀ زیادی میان آنها و ایمان حایل گشته، و رسیدن به ایمان در آن حالت غیر ممکن است؛ و اگر آنها به موقع ایمان میآوردند، ایمانشان پذیرفته میشد. (﴿وَقَدۡ كَفَرُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۖ وَيَقۡذِفُونَ﴾) ولی آنها پیش از این به آن کفر ورزیدند.
(53)((بِٱلۡغَيۡبِ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) و از مکانی دور، غیب را با باطل خود هدف قرار میدهند تا حق را نابود کنند؛ اما راهی برای رسیدن به این هدف نیست، همانطور که فردی که از دور تیر اندازی میکند، به هدف نمیزند. پس امکان ندارد که باطل بر حق چیره شود یا آن را دور نماید، بلکه باطل زمانی قدرت خواهد داشت که حق در میان نباشد؛ اما هر گاه حق آشکار گردد و به مقابلۀ با باطل بپردازد، آن را نابود و ریشهکن خواهد کرد.
(54) (﴿وَحِيلَ بَيۡنَهُمۡ وَبَيۡنَ مَا يَشۡتَهُونَ﴾) و میان آنها و لذتهایی که میخواستند، و فرزندان و اموال و لشکریانشان جدایی افکنده شد؛ و آنها با اعمال خود تنها میمانند، همانطور که تنهایی به دنیا آمدند، و نعمتهایی را که به آنان داده شده بود پشت سر خود میگذارند. (﴿كَمَا فُعِلَ بِأَشۡيَاعِهِم مِّن قَبۡلُ﴾) همانطور که با امّتهای گذشته -بدانگاه که هلاک شدند- چنین عمل گردید؛ و میان آنها و آنچه دوست داشتند، جدایی افکنده شد. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ فِي شَكّٖ مُّرِيبِۢ﴾) بدون شک، آنها در شکی بزرگ بودند که همواره در دلهایشان اضطراب و تردید را به وجود میآورد. پس ایمان نیاوردند و بر نگشتند آنگاه که از آنها خواسته شد از بدیها برگردند و توبه نمایند.
پایان تفسیر سوره سبأ. شکر و سپاس و منت و فضل برای خداست؛ اوست یاری رسان؛ بر او باید توکل نمود و به او تکیه و اعتماد داشت.
سبأ 34:53
وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ؛ اگر ببيني ، آنگاه که سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مکاني نزديک گرفتارشان سازند . وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ؛ گويند : اينک به رسول ايمان آورديم اما از آن جاي دور چسان به آن دست يابند ? وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ؛ پيش از اين به او کافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت مي زدند. وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ؛ ميان آنها و آن آرزو که دارند جدايي افتاد همچنان که با ديگران که چنين مي انديشيدند و سخت در ترديد بودند ، نيز چنين شد.
(51) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ﴾) ای پیامبر! و ای کسی که در جای ایشان قرار گرفتهای! اگر حالت این تکذیب کنندگان را ببینی ـ (﴿إِذۡ فَزِعُواۡ﴾) آنگاه که عذاب را، و آنچه را که پیامبران از آن خبر داده، و آنچه را که تکذیب کردهاند ببینند، به وحشت میافتند ـ حالتی وحشتناک و منظرهای هولناک را خواهی دید. و این زمانی است که به عذاب گرفتار میشوند. (﴿فَلَا فَوۡتَ﴾) پس آنها راه گریزی ندارند، (﴿وَأُخِذُواۡ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و از مکانی نزدیک گرفتار میشوند؛ یعنی گرفتار شدنشان از محل عذاب دور نیست؛ بلکه آنها گرفته شده، سپس در آتش انداخته میشوند.
(52) (﴿وَقَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِهِۦ﴾) و در این حالت خواهند گفت: به خداوند ایمان آورده، و آنچهرا که تکذیب کردهایم تصدیق میکنیم. ولی (﴿وَأَنَّىٰ لَهُمُ ٱلتَّنَاوُشُ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) چگونه دسترسی به ایمان، از راهی دور ممکن است؟! فاصلۀ زیادی میان آنها و ایمان حایل گشته، و رسیدن به ایمان در آن حالت غیر ممکن است؛ و اگر آنها به موقع ایمان میآوردند، ایمانشان پذیرفته میشد. (﴿وَقَدۡ كَفَرُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۖ وَيَقۡذِفُونَ﴾) ولی آنها پیش از این به آن کفر ورزیدند.
(53)((بِٱلۡغَيۡبِ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) و از مکانی دور، غیب را با باطل خود هدف قرار میدهند تا حق را نابود کنند؛ اما راهی برای رسیدن به این هدف نیست، همانطور که فردی که از دور تیر اندازی میکند، به هدف نمیزند. پس امکان ندارد که باطل بر حق چیره شود یا آن را دور نماید، بلکه باطل زمانی قدرت خواهد داشت که حق در میان نباشد؛ اما هر گاه حق آشکار گردد و به مقابلۀ با باطل بپردازد، آن را نابود و ریشهکن خواهد کرد.
(54) (﴿وَحِيلَ بَيۡنَهُمۡ وَبَيۡنَ مَا يَشۡتَهُونَ﴾) و میان آنها و لذتهایی که میخواستند، و فرزندان و اموال و لشکریانشان جدایی افکنده شد؛ و آنها با اعمال خود تنها میمانند، همانطور که تنهایی به دنیا آمدند، و نعمتهایی را که به آنان داده شده بود پشت سر خود میگذارند. (﴿كَمَا فُعِلَ بِأَشۡيَاعِهِم مِّن قَبۡلُ﴾) همانطور که با امّتهای گذشته -بدانگاه که هلاک شدند- چنین عمل گردید؛ و میان آنها و آنچه دوست داشتند، جدایی افکنده شد. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ فِي شَكّٖ مُّرِيبِۢ﴾) بدون شک، آنها در شکی بزرگ بودند که همواره در دلهایشان اضطراب و تردید را به وجود میآورد. پس ایمان نیاوردند و بر نگشتند آنگاه که از آنها خواسته شد از بدیها برگردند و توبه نمایند.
پایان تفسیر سوره سبأ. شکر و سپاس و منت و فضل برای خداست؛ اوست یاری رسان؛ بر او باید توکل نمود و به او تکیه و اعتماد داشت.
سبأ 34:54
وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ؛ اگر ببيني ، آنگاه که سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مکاني نزديک گرفتارشان سازند . وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ؛ گويند : اينک به رسول ايمان آورديم اما از آن جاي دور چسان به آن دست يابند ? وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ؛ پيش از اين به او کافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت مي زدند. وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ؛ ميان آنها و آن آرزو که دارند جدايي افتاد همچنان که با ديگران که چنين مي انديشيدند و سخت در ترديد بودند ، نيز چنين شد.
(51) خداوند متعال میفرماید: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ﴾) ای پیامبر! و ای کسی که در جای ایشان قرار گرفتهای! اگر حالت این تکذیب کنندگان را ببینی ـ (﴿إِذۡ فَزِعُواۡ﴾) آنگاه که عذاب را، و آنچه را که پیامبران از آن خبر داده، و آنچه را که تکذیب کردهاند ببینند، به وحشت میافتند ـ حالتی وحشتناک و منظرهای هولناک را خواهی دید. و این زمانی است که به عذاب گرفتار میشوند. (﴿فَلَا فَوۡتَ﴾) پس آنها راه گریزی ندارند، (﴿وَأُخِذُواۡ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و از مکانی نزدیک گرفتار میشوند؛ یعنی گرفتار شدنشان از محل عذاب دور نیست؛ بلکه آنها گرفته شده، سپس در آتش انداخته میشوند.
(52) (﴿وَقَالُوٓاۡ ءَامَنَّا بِهِۦ﴾) و در این حالت خواهند گفت: به خداوند ایمان آورده، و آنچهرا که تکذیب کردهایم تصدیق میکنیم. ولی (﴿وَأَنَّىٰ لَهُمُ ٱلتَّنَاوُشُ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) چگونه دسترسی به ایمان، از راهی دور ممکن است؟! فاصلۀ زیادی میان آنها و ایمان حایل گشته، و رسیدن به ایمان در آن حالت غیر ممکن است؛ و اگر آنها به موقع ایمان میآوردند، ایمانشان پذیرفته میشد. (﴿وَقَدۡ كَفَرُواۡ بِهِۦ مِن قَبۡلُۖ وَيَقۡذِفُونَ﴾) ولی آنها پیش از این به آن کفر ورزیدند.
(53)((بِٱلۡغَيۡبِ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾) و از مکانی دور، غیب را با باطل خود هدف قرار میدهند تا حق را نابود کنند؛ اما راهی برای رسیدن به این هدف نیست، همانطور که فردی که از دور تیر اندازی میکند، به هدف نمیزند. پس امکان ندارد که باطل بر حق چیره شود یا آن را دور نماید، بلکه باطل زمانی قدرت خواهد داشت که حق در میان نباشد؛ اما هر گاه حق آشکار گردد و به مقابلۀ با باطل بپردازد، آن را نابود و ریشهکن خواهد کرد.
(54) (﴿وَحِيلَ بَيۡنَهُمۡ وَبَيۡنَ مَا يَشۡتَهُونَ﴾) و میان آنها و لذتهایی که میخواستند، و فرزندان و اموال و لشکریانشان جدایی افکنده شد؛ و آنها با اعمال خود تنها میمانند، همانطور که تنهایی به دنیا آمدند، و نعمتهایی را که به آنان داده شده بود پشت سر خود میگذارند. (﴿كَمَا فُعِلَ بِأَشۡيَاعِهِم مِّن قَبۡلُ﴾) همانطور که با امّتهای گذشته -بدانگاه که هلاک شدند- چنین عمل گردید؛ و میان آنها و آنچه دوست داشتند، جدایی افکنده شد. (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ فِي شَكّٖ مُّرِيبِۢ﴾) بدون شک، آنها در شکی بزرگ بودند که همواره در دلهایشان اضطراب و تردید را به وجود میآورد. پس ایمان نیاوردند و بر نگشتند آنگاه که از آنها خواسته شد از بدیها برگردند و توبه نمایند.
پایان تفسیر سوره سبأ. شکر و سپاس و منت و فضل برای خداست؛ اوست یاری رسان؛ بر او باید توکل نمود و به او تکیه و اعتماد داشت.
فاطر 35:1
الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ ستايش از آن خداوند است ، آفريننده آسمانها و زمين ، آن که فرشتگان را، رسولان گردانيد فرشتگاني که بالهايي دارند ، دو دو و سه سه و چهار چهار در آفرينش هر چه بخواهد مي افزايد ، زيرا خدا بر هر کاري تواناست. مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ رحمتي که خدا بر مردم بگشايد کس نتواند که بازش دارد و چون چيزي را دريغ دارد کس نتواند جز او که روانش دارد و اوست پيروزمند و حکيم.
مکي و 45 آيه مي باشد.
(1) خداوند وجود مقدس و بزرگوارش را بهخاطر آفریدن آسمانها و زمین و مخلوقاتی که در آنها هستند میستاید؛ چرا که این کار دلیلی است بر کمال قدرت خداوند، و گستردگی فرمانروایی، و فراگیر بودن رحمت، و حکمت شگفتانگیز، و علم و آگاهی محیط او. پس از آنکه خداوند از آفرینش سخن به میان آورد، چیزی را بیان نمود که امر و فرمان او را در بر دارد، و آن اینکه خداوند، (﴿جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا﴾) فرشتگان را مأمور نموده است تا فرمانهای تقدیری او را به اجرا درآورند؛ و آنها را برای رساندن فرمانهای دینی خویش، واسطههایی میان خود و بندگانش قرار داده است. خداوند همۀ فرشتگان را پیامآور قرار داده و هیچ یک از آنها را استثنا نکرده، دلیلی است بر اینکه فرشتگان کاملاً از پروردگارشان اطاعت مینمایند و تسلیم فرمان او هستند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ از فرمان خدا سرپیچی نمیکنند، و هر آنچه را که به انجام دادن آن امر شوند انجام میدهند. و از آنجا که فرشتگان به فرمان الهی به تدبیر اموری میپردازند که خداوند به آنها محوّل نموده است، توانایی آنان را بر این کار، و سرعت حرکت آنها را بیان کرد و فرمود: (﴿أُوۡلِيٓ أَجۡنِحَةٖ﴾) دارای بالهایی هستند که با آن پرواز میکنند، و در انجام آنچه بدان دستور داده شدهاند شتاب میورزند، و با سرعت آن را انجام میدهند، (﴿مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾) برخی از فرشتگان دو بال دارند و بعضی سه بال و بعضی چهار بال، برحسب آنچه حکمت الهی اقتضا نماید. (﴿يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُ﴾) خداوند بر آفرینش و قدرت و زیبایی و بخشش بیشتر به آفریدههایش تواناست، و بر زیبایی صدا و تعداد اعضای برخی از مخلوقات خود آنگونه که بخواهد میافزاید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند بر هر چیزی تواناست، و هرچه را بخواهد با قدرت خود انجام میدهد، و هیچ چیزی نمیتواند از او سرپیچی کند. و از جمله قدرت خداوند این است که به برخی از مخلوقات خود توانایی بیشتری داده است.
(2) سپس این را بیان کرد که تنها خداوند به تدبیر امور میپردازد؛ میدهد و محروم میکند. پس فرمود: (﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) چنانچه خداوند رحمتی را برای مردم بگشاید، کسی نمیتواند از آن جلوگیری کند؛ و اگر خداوند چیزی از رحمت خود را بازدارد، کسی جز او نمیتواند آن را رها و روان سازد. پس این ایجاب میکند که انسان به خداوند وابسته شود؛ زیرا انسان از همه جهت نیازمند اوست، و نباید جز او کسی را بخواند، و از هیچ کسی جز او ترس و امیدی داشته باشد. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و او تواناست و بر همه چیز غالب و چیره میباشد، و با حکمت است و هر چیزی را در جای مناسب آن قرار میدهد.
فاطر 35:2
الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ ستايش از آن خداوند است ، آفريننده آسمانها و زمين ، آن که فرشتگان را، رسولان گردانيد فرشتگاني که بالهايي دارند ، دو دو و سه سه و چهار چهار در آفرينش هر چه بخواهد مي افزايد ، زيرا خدا بر هر کاري تواناست. مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ رحمتي که خدا بر مردم بگشايد کس نتواند که بازش دارد و چون چيزي را دريغ دارد کس نتواند جز او که روانش دارد و اوست پيروزمند و حکيم.
مکي و 45 آيه مي باشد.
(1) خداوند وجود مقدس و بزرگوارش را بهخاطر آفریدن آسمانها و زمین و مخلوقاتی که در آنها هستند میستاید؛ چرا که این کار دلیلی است بر کمال قدرت خداوند، و گستردگی فرمانروایی، و فراگیر بودن رحمت، و حکمت شگفتانگیز، و علم و آگاهی محیط او. پس از آنکه خداوند از آفرینش سخن به میان آورد، چیزی را بیان نمود که امر و فرمان او را در بر دارد، و آن اینکه خداوند، (﴿جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا﴾) فرشتگان را مأمور نموده است تا فرمانهای تقدیری او را به اجرا درآورند؛ و آنها را برای رساندن فرمانهای دینی خویش، واسطههایی میان خود و بندگانش قرار داده است. خداوند همۀ فرشتگان را پیامآور قرار داده و هیچ یک از آنها را استثنا نکرده، دلیلی است بر اینکه فرشتگان کاملاً از پروردگارشان اطاعت مینمایند و تسلیم فرمان او هستند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ از فرمان خدا سرپیچی نمیکنند، و هر آنچه را که به انجام دادن آن امر شوند انجام میدهند. و از آنجا که فرشتگان به فرمان الهی به تدبیر اموری میپردازند که خداوند به آنها محوّل نموده است، توانایی آنان را بر این کار، و سرعت حرکت آنها را بیان کرد و فرمود: (﴿أُوۡلِيٓ أَجۡنِحَةٖ﴾) دارای بالهایی هستند که با آن پرواز میکنند، و در انجام آنچه بدان دستور داده شدهاند شتاب میورزند، و با سرعت آن را انجام میدهند، (﴿مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾) برخی از فرشتگان دو بال دارند و بعضی سه بال و بعضی چهار بال، برحسب آنچه حکمت الهی اقتضا نماید. (﴿يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُ﴾) خداوند بر آفرینش و قدرت و زیبایی و بخشش بیشتر به آفریدههایش تواناست، و بر زیبایی صدا و تعداد اعضای برخی از مخلوقات خود آنگونه که بخواهد میافزاید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند بر هر چیزی تواناست، و هرچه را بخواهد با قدرت خود انجام میدهد، و هیچ چیزی نمیتواند از او سرپیچی کند. و از جمله قدرت خداوند این است که به برخی از مخلوقات خود توانایی بیشتری داده است.
(2) سپس این را بیان کرد که تنها خداوند به تدبیر امور میپردازد؛ میدهد و محروم میکند. پس فرمود: (﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾) چنانچه خداوند رحمتی را برای مردم بگشاید، کسی نمیتواند از آن جلوگیری کند؛ و اگر خداوند چیزی از رحمت خود را بازدارد، کسی جز او نمیتواند آن را رها و روان سازد. پس این ایجاب میکند که انسان به خداوند وابسته شود؛ زیرا انسان از همه جهت نیازمند اوست، و نباید جز او کسی را بخواند، و از هیچ کسی جز او ترس و امیدی داشته باشد. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و او تواناست و بر همه چیز غالب و چیره میباشد، و با حکمت است و هر چیزی را در جای مناسب آن قرار میدهد.
فاطر 35:3
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ؛ اي مردم ، نعمتي را که خدا بر شما ارزاني داشته است ياد کنيد آيا جزخدا آفريننده ديگري هست که شما را از آسمان و زمين روزي دهد ? خدايي جزاو نيست ، پس چگونه عقيده شما را دگرگون مي سازند ? وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ اگر تو را تکذيب کرده اند ، پيامبراني را هم که پيش از تو بوده اند، تکذيب کرده اند و همه کارها به خدا بازگردانده شود.
(3) خداوند همۀ مردم را امر میکند که نعمتهای او را یاد کنند. و این یاد کردن، شامل یاد کردن با قلب میشود که با قلب به نعمتهای خدا اعتراف کند، و با زبان او را ستایش نماید، و با اعضا وجوارح از او اطاعت کند. یاد کردن نعمتهای خداوند سبب میگردد تا سپاس او بهجای آورده شود. سپس خداوند آنها را به اصل و اساس نعمتها که آفرینش و روزی رساندن است گوشزد نمود و فرمود: (﴿هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا جز الله آفرینندهای وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی برساند؟! و از آنجا که هیچ کسی جز خداوند نمیآفریند و روزی نمیدهد، نتیجه میگیریم که تنها او معبود است، و فقط او را باید بندگی کرد. بنابراین فرمود: (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ﴾) هیچ معبود به حقی جز او نیست؛ پس چگونه از پرستش خداوند آفریننده و روزیدهنده روی میگردانید، و به عبادت کسی روی میآورید که آفریده شده است و روزی داده میشود؟!
(4) (﴿وَإِن يُكَذِّبُوكَ﴾) ای پیامبر! اگر تو را تکذیب کنند، پیامبران پیش از تو در این مورد الگوی شما هستند. (﴿فَقَدۡ كُذِّبَتۡ رُسُلٞ مِّن قَبۡلِكَ﴾) زیرا آنان هم پیش از تو تکذیب شدهاند. پس خداوند تکذیب کنندگان را هلاک کرد، و پیامبران و پیروانشان را نجات داد. (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ﴾) و در آخرت هر کاری به سوی خدا بازگردانده میشود، و او تکذیب کنندگان را مجازات خواهد کرد، و پیامبران و پیروانشان را یاری مینماید.
فاطر 35:4
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ؛ اي مردم ، نعمتي را که خدا بر شما ارزاني داشته است ياد کنيد آيا جزخدا آفريننده ديگري هست که شما را از آسمان و زمين روزي دهد ? خدايي جزاو نيست ، پس چگونه عقيده شما را دگرگون مي سازند ? وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ اگر تو را تکذيب کرده اند ، پيامبراني را هم که پيش از تو بوده اند، تکذيب کرده اند و همه کارها به خدا بازگردانده شود.
(3) خداوند همۀ مردم را امر میکند که نعمتهای او را یاد کنند. و این یاد کردن، شامل یاد کردن با قلب میشود که با قلب به نعمتهای خدا اعتراف کند، و با زبان او را ستایش نماید، و با اعضا وجوارح از او اطاعت کند. یاد کردن نعمتهای خداوند سبب میگردد تا سپاس او بهجای آورده شود. سپس خداوند آنها را به اصل و اساس نعمتها که آفرینش و روزی رساندن است گوشزد نمود و فرمود: (﴿هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا جز الله آفرینندهای وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی برساند؟! و از آنجا که هیچ کسی جز خداوند نمیآفریند و روزی نمیدهد، نتیجه میگیریم که تنها او معبود است، و فقط او را باید بندگی کرد. بنابراین فرمود: (﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ﴾) هیچ معبود به حقی جز او نیست؛ پس چگونه از پرستش خداوند آفریننده و روزیدهنده روی میگردانید، و به عبادت کسی روی میآورید که آفریده شده است و روزی داده میشود؟!
(4) (﴿وَإِن يُكَذِّبُوكَ﴾) ای پیامبر! اگر تو را تکذیب کنند، پیامبران پیش از تو در این مورد الگوی شما هستند. (﴿فَقَدۡ كُذِّبَتۡ رُسُلٞ مِّن قَبۡلِكَ﴾) زیرا آنان هم پیش از تو تکذیب شدهاند. پس خداوند تکذیب کنندگان را هلاک کرد، و پیامبران و پیروانشان را نجات داد. (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ﴾) و در آخرت هر کاری به سوی خدا بازگردانده میشود، و او تکذیب کنندگان را مجازات خواهد کرد، و پیامبران و پیروانشان را یاری مینماید.
فاطر 35:5
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛ اي مردم ، وعده خدا حق است زندگي دنيا شما را نفريبد ، و آن شيطان فريبنده به خدا مغرورتان نگرداند. إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ؛ شيطان دشمن شماست او را دشمن گيريد او فرمانبران خويش را فرا مي خواند تا همه از دوزخيان باشند. الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ؛ و کافران را عذابي است سخت ، و براي کساني که ايمان آورده اند و کارهاي ، شايسته کرده اند آمرزش و اجر بزرگي است.
(5 - 6) خداوند متعال میفرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ﴾) ای مردم! وعدۀ الهی در خصوص زنده شدن پس از مرگ، و سزا و جزا دادن بهخاطر اعمالتان، حق است؛ یعنی در آن شک و تردیدی نیست، و دلایل نقلی و عقلی بر این امر دلالت مینماید. پس وقتی که وعدۀ او حق است، خود را برای آن آماده کنید، و اوقات گرانبهایتان را هدر ندهید، و بیدرنگ اعمال شایسته انجام دهید، و هیچ چیزی شما را از انجام کارهای شایسته باز ندارد. (﴿فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا﴾) و زندگی دنیا و لذتها و شهوتهایش شما را گول نزند، و فریب آن را نخورید، و شما را از آنچه که برای آن آفریده شدهاید غافل ننماید. (﴿وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ﴾) و شیطانِ فریبکار شما را گول نزند شیطانی که در حقیقت دشمن شماست. (﴿فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّا﴾) پس او را دشمن خودتان بدانید، و همیشه با او مبارزه نمایید، و رویارویی با او را فراموش نکنید؛ زیرا او شما را میبیند، ولی شما او را نمیبینید، و او همواره در کمین شماست. (﴿إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾) شیطان پیروانش را فرا میخواند تا از ساکنان آتش سوزان باشند. این هدف و مقصود او در مورد کسانی است که از وی پیروی میکنند. او میخواهد آنها با گرفتار شدن به عذاب سخت، در نهایتِ خواری و اهانت قرار بگیرند.
(7) سپس بیان کرد که مردم برحسب پیروی کردن از شیطان و پیروی نکردن از او، به دو گروه تقسیم میشوند؛ و پاداش هر یک را بیان نمود و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) کسانی که آنچه را پیامبران آوردهاند و کتابها بر آن دلالت مینمایند تکذیب میکنند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) در آتش جهنّم عذاب سختی دارند، و آنان همیشه در آن خواهند ماند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٞ كَبِيرٌ﴾) و کسانی که با دلهای خود به آنچه خداوند گفته است ایمان آوردهاند و به مقتضای این ایمان با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند، گناهانشان آمرزیده خواهد شد؛ و به سبب این آمرزش، هر نوع شر و بدی از آنها دور میگردد، و پاداشی بزرگ دارند.
فاطر 35:6
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛ اي مردم ، وعده خدا حق است زندگي دنيا شما را نفريبد ، و آن شيطان فريبنده به خدا مغرورتان نگرداند. إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ؛ شيطان دشمن شماست او را دشمن گيريد او فرمانبران خويش را فرا مي خواند تا همه از دوزخيان باشند. الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ؛ و کافران را عذابي است سخت ، و براي کساني که ايمان آورده اند و کارهاي ، شايسته کرده اند آمرزش و اجر بزرگي است.
(5 - 6) خداوند متعال میفرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ﴾) ای مردم! وعدۀ الهی در خصوص زنده شدن پس از مرگ، و سزا و جزا دادن بهخاطر اعمالتان، حق است؛ یعنی در آن شک و تردیدی نیست، و دلایل نقلی و عقلی بر این امر دلالت مینماید. پس وقتی که وعدۀ او حق است، خود را برای آن آماده کنید، و اوقات گرانبهایتان را هدر ندهید، و بیدرنگ اعمال شایسته انجام دهید، و هیچ چیزی شما را از انجام کارهای شایسته باز ندارد. (﴿فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا﴾) و زندگی دنیا و لذتها و شهوتهایش شما را گول نزند، و فریب آن را نخورید، و شما را از آنچه که برای آن آفریده شدهاید غافل ننماید. (﴿وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ﴾) و شیطانِ فریبکار شما را گول نزند شیطانی که در حقیقت دشمن شماست. (﴿فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّا﴾) پس او را دشمن خودتان بدانید، و همیشه با او مبارزه نمایید، و رویارویی با او را فراموش نکنید؛ زیرا او شما را میبیند، ولی شما او را نمیبینید، و او همواره در کمین شماست. (﴿إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾) شیطان پیروانش را فرا میخواند تا از ساکنان آتش سوزان باشند. این هدف و مقصود او در مورد کسانی است که از وی پیروی میکنند. او میخواهد آنها با گرفتار شدن به عذاب سخت، در نهایتِ خواری و اهانت قرار بگیرند.
(7) سپس بیان کرد که مردم برحسب پیروی کردن از شیطان و پیروی نکردن از او، به دو گروه تقسیم میشوند؛ و پاداش هر یک را بیان نمود و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) کسانی که آنچه را پیامبران آوردهاند و کتابها بر آن دلالت مینمایند تکذیب میکنند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) در آتش جهنّم عذاب سختی دارند، و آنان همیشه در آن خواهند ماند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٞ كَبِيرٌ﴾) و کسانی که با دلهای خود به آنچه خداوند گفته است ایمان آوردهاند و به مقتضای این ایمان با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند، گناهانشان آمرزیده خواهد شد؛ و به سبب این آمرزش، هر نوع شر و بدی از آنها دور میگردد، و پاداشی بزرگ دارند.
فاطر 35:7
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛ اي مردم ، وعده خدا حق است زندگي دنيا شما را نفريبد ، و آن شيطان فريبنده به خدا مغرورتان نگرداند. إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ؛ شيطان دشمن شماست او را دشمن گيريد او فرمانبران خويش را فرا مي خواند تا همه از دوزخيان باشند. الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ؛ و کافران را عذابي است سخت ، و براي کساني که ايمان آورده اند و کارهاي ، شايسته کرده اند آمرزش و اجر بزرگي است.
(5 - 6) خداوند متعال میفرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ﴾) ای مردم! وعدۀ الهی در خصوص زنده شدن پس از مرگ، و سزا و جزا دادن بهخاطر اعمالتان، حق است؛ یعنی در آن شک و تردیدی نیست، و دلایل نقلی و عقلی بر این امر دلالت مینماید. پس وقتی که وعدۀ او حق است، خود را برای آن آماده کنید، و اوقات گرانبهایتان را هدر ندهید، و بیدرنگ اعمال شایسته انجام دهید، و هیچ چیزی شما را از انجام کارهای شایسته باز ندارد. (﴿فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا﴾) و زندگی دنیا و لذتها و شهوتهایش شما را گول نزند، و فریب آن را نخورید، و شما را از آنچه که برای آن آفریده شدهاید غافل ننماید. (﴿وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ﴾) و شیطانِ فریبکار شما را گول نزند شیطانی که در حقیقت دشمن شماست. (﴿فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّا﴾) پس او را دشمن خودتان بدانید، و همیشه با او مبارزه نمایید، و رویارویی با او را فراموش نکنید؛ زیرا او شما را میبیند، ولی شما او را نمیبینید، و او همواره در کمین شماست. (﴿إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾) شیطان پیروانش را فرا میخواند تا از ساکنان آتش سوزان باشند. این هدف و مقصود او در مورد کسانی است که از وی پیروی میکنند. او میخواهد آنها با گرفتار شدن به عذاب سخت، در نهایتِ خواری و اهانت قرار بگیرند.
(7) سپس بیان کرد که مردم برحسب پیروی کردن از شیطان و پیروی نکردن از او، به دو گروه تقسیم میشوند؛ و پاداش هر یک را بیان نمود و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) کسانی که آنچه را پیامبران آوردهاند و کتابها بر آن دلالت مینمایند تکذیب میکنند، (﴿لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) در آتش جهنّم عذاب سختی دارند، و آنان همیشه در آن خواهند ماند. (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٞ كَبِيرٌ﴾) و کسانی که با دلهای خود به آنچه خداوند گفته است ایمان آوردهاند و به مقتضای این ایمان با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند، گناهانشان آمرزیده خواهد شد؛ و به سبب این آمرزش، هر نوع شر و بدی از آنها دور میگردد، و پاداشی بزرگ دارند.
فاطر 35:8
أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ ؛ آيا آن که کردار بدش را در نظرش آراستند ، چنان که نيکويش پنداشت ،همانند کسي است که چنين نيست ? پس خدا هر که را خواهد گمراه مي کند و هر که را خواهد هدايت مي کند نبايد که جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود زيرا خدا به کارهايي که مي کنند آگاه است.
(8) خداوند متعال میفرماید: (﴿أَفَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ﴾) آیا کسی که کردار زشتش در نظر او آراسته شده، و شیطان اعمال بدش را برای او زینت داده، و در نگاهش آن را زیبا و نیک کرده است، (﴿فَرَءَاهُ حَسَنٗا﴾) پس او آن را نیک میبیند، همانند کسی است که خداوند او را به راه راست و دین استوار هدایت نموده است؟ پس آیا این دو برابر هستند؟ اوّلی کار بد کرده و حق را باطل پنداشته و باطل را حق دانسته است، ولی دوّمی کار نیک کرده و حق را حق دیده و باطل را باطل دانسته است. اما هدایت و گمراه ساختن به دست خداوند است، (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۖ فَلَا تَذۡهَبۡ نَفۡسُكَ عَلَيۡهِمۡ حَسَرَٰتٍ﴾) پس خداوند هرکس را بخواهد، گمراه میسازد؛ و هرکس را بخواهد، رهنمون میگرداند. پس نباید با حسرت خوردن بر گمراهانی که کردار زشتشان برایشان آراسته شده و شیطان آنها را از حق بازداشته است، خودت را از بین ببری؛ یعنی خود را با غم و غصۀ گمراهان، و حسرت خوردن بر آنها هلاک مکن؛ چون تو وظیفهای جز تبلیغ نداری، و هدایت آنها بر تو نیست، و خداوند آنها را طبق اعمالشان مجازات خواهد کرد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ﴾) بیگمان، خداوند به آنچه میکنند داناست، و آنها را طبق کارهایشان مجازات خواهد کرد.
فاطر 35:9
وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ؛ خداست که بادها را مي فرستد تا ابرها را برانگيزند و ما آنها را به سرزمينهاي مرده مي رانيم و زمين مرده را به آن زنده مي کنيم زنده گشتن در روز قيامت نيز چنين است.
(9) خداوند متعال از کمال اقتدار و توانایی و از گستردگی بخشش و سخاوت خویش خبر میدهد، و اینکه او خدایی است که (﴿أَرۡسَلَ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابٗا فَسُقۡنَٰهُ إِلَىٰ بَلَدٖ مَّيِّتٖ﴾) بادها را روان میدارد، و بادها ابرها را برمیانگیزانند، و ما ابرها را به سوی سرزمینی پژمرده روان میسازیم؛ پس خداوند ابرها را بر آن سرزمین پژمرده میباراند و به وسیلۀ آن زمین را زنده میگرداند، و در نتیجه شهرها و بندگان زنده و خرم میگردند، و حیوانات روزی میخورند و در این خوبیها ونعمتها میچرند. (﴿كَذَٰلِكَ﴾) همچنین کسی که زمین را پس از پژمرده شدنش زنده و خرم مینماید، مردگان را نیز بعد از آنکه خشکیده و متلاشی شدند از قبرهایشان برمیانگیزد و زنده مینماید، و خداوند بارانی را به سوی آنها میفرستد، همانطور که باران را به سوی سرزمین خشک و پژمرده میفرستد. پس به دنبال آن، اجساد زنده میشوند و از قبرها برمیخیزند و رستاخیز پدید میآید و مردم در پیشگاه خداوند حضور مییابند تا میان آنها داوری نماید و با فرمان عادلانۀ خود وضعیت آنان را فیصله دهد.
فاطر 35:10
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ ؛ هر که خواهان عزت است بداند که عزت ، همگي از آن خداست سخن خوش وپاک ، به سوي او بالا مي رود و کردار نيک است که آن را بالا مي برد و براي آنان که از روي مکر به تبهکاري مي پردازند عذابي است سخت و مکرشان نيز از ميان برود.
(10) ای کسی که در پی عزّت و قدرت هستی! آن را از کسی بخواه که عزّت در دست اوست؛ زیرا عزّت همگی در دست خداست، و جز با اطاعت و پیروی از او به دست نمیآید. و خداوند آن را بیان نموده و میفرماید: (﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ﴾) سخن پاک از قبیل: تلاوت و خواندن قرآن و تسبیح و تهلیل و هر سخن پاک و خوبی به سوی خدا بالا میرود و بر او عرضه میشود، و خداوند صاحب آن سخن را در ملأ اعلی میستاید، (﴿وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُۥ﴾) و خداوند کار شایسته را از قبیل: اعمال قلبی و اعمالی که با اعضا و جوارح انجام میشوند، همانند سخن پاک به سوی خود بالا میبرد. و گفته شده است که عمل صالح سخن پاک را بالا میبرد. پس بالا رفتن سخن پاک، برحسب اعمال صالح بنده خواهد بود، و این عمل صالح است که سخن او را بالا میبرد. پس اگر بنده کار شایستهای نداشته باشد، هیچ گفته و سخنی از او به سوی خدا بالا نمیرود؛ و اعمالی که به سوی خدا بالا برده میشوند، سبب میگردند که صاحب این اعمال هم بالا رود، و خداوند به او عزت دهد. اما کارهای بد برعکس این هستند، و کسی که آنها را انجام میدهد، میخواهد به وسیلۀ آن عزت و سربلندی به دست آورد، او دست به مکر و توطئه میزند؛ اما این مکر و توطئه علیه خود او برمیگردد، و جز خواری و سقوط چیزی به او نمیافزاید. بنابراین فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَمۡكُرُونَ ٱلسَّئَِّاتِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞ﴾) و کسانی که نقشههای بد میکشند، عذاب سختی دارند که در آن تا آخرین حد مورد اهانت قرار میگیرند. (﴿وَمَكۡرُ أُوۡلَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ﴾) و توطئه و مکر اینها نابود و تباه میشود، و فایدهای به آنها نمیرساند؛ چون این مکر و توطئه باطل است، و برای رسیدن به باطل انجام میگیرد.
فاطر 35:11
وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ؛ خدا شما را از خاک و سپس از نطفه بيافريد آنگاه جفتهاي يکديگرتان قرار داد هيچ زني آبستن نمي شود و نمي زايد مگر به علم او و عمر هيچ سالخورده اي به درازا نکشد و از عمر کسي کاسته نگردد ، جز آنکه همه در کتابي نوشته شده است و اين کارها بر خدا آسان است.
(11) خداوند از آفرینش انسان سخن میگوید و مراحل خلقت او را بیان میدارد که از خاک و سپس نطفه و... خلق شده است. (﴿ثُمَّ جَعَلَكُمۡ أَزۡوَٰجٗا﴾) همچنین شما را از حالتی به حالتی دیگر و به صورت زوجهای نر و ماده درآورد که با هم ازدواج میکنید. یکی از فلسفههای ازدواج، به دنیا آوردن فرزند است. ازدواج یکی از اسباب آن است، وگرنه این پروسه با تقدیر و علم الهی انجام میشود. (﴿وَمَا تَحۡمِلُ مِنۡ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلۡمِهِۦ﴾) و هیچ زنی باردار نمیشود و وضع حمل نمیکند مگر اینکه خدا میداند. نیز تمام مراحلی که انسان طی میکند، بر حسب علم و تقدیر خداوند متعال است. (﴿وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٖ وَلَا يُنقَصُ مِنۡ عُمُرِهِۦٓ﴾) و هیچ شخصی عمری دراز بدو داده نمیشود و به سبب طی شدن روزگارش از عمرش کاسته نمیشود (﴿إِلَّا﴾) مگر اینکه خداوند میداند. یا معنی آن چنین است: و هیچ انسانی عمری دراز بدو داده نمیشود، و نیز به سبب ارتکاب گناهانی ـ همچون زنا، بد رفتاری با والدین، قطع صلۀ رحم و دیگر چیزهایی که در نصوص شرعی به عنوان عوامل کوتاهی عمر ذکر شدهاند ـ از عمر هیچ انسانی کاسته نمیشود که در صدد رسیدن به عمر طولانی است؛ یعنی طولانی شدن و کوتاه شدن عمر، بهخاطر علت و سببی یا بدون آن، همه در دایرۀ علم و آگاهی خداوند است. و تمام این را (﴿فِي كِتَٰبٍ﴾) در کتابی ـ که لوح محفوظ است ـ ثبت و ضبط نموده است؛ کتابی که همۀ آنچه را که بر بنده در اوقات و روزهای زندگیاش میگذرد دربر دارد. (﴿إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾) بیگمان دانایی و آگاهی خداوند بسی فراوان است، و همۀ این معلومات و دانستنیها را در بر میگیرد، و کتابش به آسانی این معلومات را در بر گرفته است. پس اینها سه دلیل بودند از ادلۀ زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز که همۀ آنها عقلی هستند، و خداوند در این آیات آنها را گوشزد کرده است. این دلایل عبارتند از زنده کردن و خرّم گرداندن زمین پس از پژمرده شدنش، و اینکه کسی که زمین را پس از پژمرده شدنش زنده و خرّم بگرداند، مردگان را نیز زنده خواهد کرد. و مراحل آفرینش انسان نیز یکی دیگر از دلایل عقلی اثبات زنده شدن پس از مرگ است. پس خدایی که او را آفریده و از این مرحله به آن مرحله درآورده و از این حالت به آن حالت برده است تا اینکه به مرحلهای میرسد که برایش مقدر شده است، باری دیگر بر زنده کردن و پدید آوردن او تواناتراست و این کار برایش آسانتر میباشد. و احاطۀ علم و آگاهی خداوند به همۀ اجزای جهان بالا و پایین، و موجودات کوچک و بزرگ، و آنچه در دلهاست، و آگاه بودن به جنینهایی که در شکمهاست، و زیاد و کوتاه شدن عمرها و ثبت و ضبط نمودن آن در یک کتاب نیز یکی دیگر از دلایل عقلی اثبات معاد است. پس خدایی که به آسانی همۀ این کارها را انجام میدهد، زنده گرداندن مردگان نیز برای او آسانتر است. پس با برکت است خدایی که خیر او زیاد است، و بندگانش را به آنچه که صلاح زندگی دنیا و آخرتشان در آن میباشد راهنمایی کرده است.
فاطر 35:12
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ اين دو دريا يکسان نيستند : يکي آبش شيرين و گواراست و يکي شور و تلخ ، از هر دو گوشت تازه مي خوريد ، و از آنها چيزهايي براي آرايش تن خويش بيرون مي کشيد و مي بيني که کشتيها براي يافتن روزي و غنيمت ، آب را مي شکافند و پيش مي روند باشد که سپاسگزار باشيد. يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ؛ از شب مي کاهد و به روز مي افزايد و از روز مي کاهد و به شب مي افزايدو، آفتاب و ماه را رام کرد هر يک تا زماني معين در حرکتند اين است خدا پروردگار شما فرمانروايي از آن اوست چيزهايي را که سواي او به خدايي مي خوانيد مالک پوست ميان هسته خرمايي هم نيستند. إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ؛ و اگر آنها را بخوانيد ، صدايتان را نمي شنوند و اگر بشنوند ، پاسختان نگويند و در روز قيامت شرک آوردنتان را انکار کنند و کس همانند خداي آگاه خبردارت نسازد.
(12) در اینجا خداوند از قدرت و حکمت و رحمت مستمرّ خود خبر میدهد که او دو نوع دریا را برای مصالح و منافع همۀ اهل زمین قرار داده است، و این دو دریا را برابر و یکسان قرار نداده؛ چون مصلحت اقتضا مینماید که نهرها شیرین و گوارا باشند تا نوشندگان و کشاورزان و درختکاران از آن بهرهمند شوند. نیز مصلحت ایجاب میکند که دریا تلخ و شور باشد تا هوایی که زمین را احاطه کرده است به سبب بوی حیواناتی که در دریا میمیرند، فاسد و آلوده نشود؛ و چون دریا ساکن است و روان نیست و از آن رو که شور است، آب آن تغییر نمیکند. و نیز شوریاش برای آن است تا حیوانات آن بهتر و لذیذتر باشند. بنابراین فرمود: (﴿وَمِن كُلّٖ تَأۡكُلُونَ لَحۡمٗا طَرِيّٗا﴾) و از هردو دریای شور و شیرین گوشت تازهای میخورید، و آن ماهی است که شکار آن در دریا آسان است. (﴿وَتَسۡتَخۡرِجُونَ حِلۡيَةٗ تَلۡبَسُونَهَا﴾) و لؤلؤ و مرجان و دیگر چیزهایی را که در دریا یافت میشود، از آن بیرون میآورید. پس اینها مصالح بزرگی برای بندگان هستند. و از جمله منافعی که در دریا برای بندگان نهفته، این است که خداوند دریا را برای حمل کشتیها مسخر کرده، پس کشتیها را میبینی که آب دریا را میشکافند، و از منطقهای به منطقهای دیگر و از جایی به جایی دیگر میروند، و مسافران و بارهای سنگین و اموال تجارتی ایشان را حمل میکنند، و مردم با این کار از لطف و فضل خداوند در حد زیادی بهرهمند میشوند. بنابراین فرمود: (﴿لِتَبۡتَغُواۡ مِن فَضۡلِهِۦ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) تا از فضل خداوند بهرهمند شوید، و شکر خدا را به خاطر نعمتهایی که پیشتر بیان شد به جای آورید.
(13) و از جمله نعمتهایش نیز یکی این است که شب را در روز و روز را در شب داخل میکند؛ و هر گاه یکی بیاید، دیگری میرود، و یکی بیشتر و یکی کمتر میشود، و گاهی شب و روز برابر میگردند. و در آمدن شب و روز، منافع بندگان و حیوانات و درختان و کشتزارهایشان تامین میگردد. و همچنین خداوند برکات و نعمات دیگری را نیز در مسخّر کردن خورشید و ماه قرار داده است، از قبیل: روشنایی و نور و حرکت و سکون و پخش و پراکنده شدن مردم در روز برای جستن فضل خدا، و رسیدن میوهها در روز، و خشک شدن آنچه که باید خشک شود، و دیگر نیازهایی که اگر برآورده نشوند مردم متضرّر خواهند شد. اینها همه نعمتهای خداوند میباشند. (﴿كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾) هریک از ماه و خورشید تا مدت معینی در دایرۀ خود در حرکتاند؛ و هرگاه زمان معیّن فرا رسد و دنیا به پایان برسد، ماه و خورشید از حرکت بازخواهند ایستاد و تاریک خواهند شد و ستارگان از بین میروند. وقتی خداوند از این مخلوقات و از عبرت و نشانههایشان که بر کمال و احسان خدا دلالت مینمایند سخن گفت، فرمود: (﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُ﴾) این است خدا، پروردگار شما؛ خدایی که همۀ این پدیدهها را خود به تنهایی آفریده و مسخر کرده است. این خداوند، پروردگار و معبود شما است که فرمانروایی همه از آن اوست. (﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ﴾) و بتهایی را که به جای خداوند به فریاد میخوانید، مالک کوچکترین چیزی نیستند؛ و حتی مالکیّت پوست هستۀ خرما را که حقیرترین چیز است ندارند. پس چگونه آنها به فریاد و کمک خوانده میشوند درحالی که مالک هیچ چیزی از آسمانها و زمین نیستند.
(14) (﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواۡ دُعَآءَكُمۡ﴾) با وجود این اگر آنها را به فریاد بخوانید، صدا و خواندن شما را نمیشنوند؛ چون معبودان باطلی را که به فریاد میخوانید، موجودات جامد و یا مردگان، و یا فرشتگانی هستند که مشغول اطاعت و پرستش پروردگارشان میباشند. (﴿وَلَوۡ سَمِعُواۡ﴾) و اگر به فرض محال بشنوند، (﴿مَا ٱسۡتَجَابُواۡ لَكُمۡ﴾) توانایی پاسخگویی به شما را ندارند؛ چون آنها مالک هیچ چیزی نیستند، و بیشترشان به عبادت و پرستش کسانی که آنها را میپرستند راضی و خشنود نمیباشند. بنابراین فرمود: (﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡ﴾) و روز قیامت از شما بیزاری میجویند و میگویند: ﴿سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم﴾ پاک و منزهی! تو یاور و کارساز ما هستی نه آنها. (﴿وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ﴾) و هیچ کسی راستگوتر از خداوند دانای آگاه، تو را با خبر نمیسازد. پس به طور قطع باور داشته باش، چیزی که خداوند از آن خبر داده است، حتماً تحقّق خواهد یافت. پس هیچ شکّ و تردیدی در آن نداشته باش. و این آیات دلایل و حجّتهای روشنی را در بر دارند مبنی بر اینکه خداوند متعال معبود به حق است، و هیچ کس جز او شایستۀ کوچکترین چیزی از عبادت نمیباشد؛ و پرستش غیر خداوند باطل است و متعلق به باطل میباشد، و هیچ فایدهای به انجام دهندهاش نمیرساند.
فاطر 35:13
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ اين دو دريا يکسان نيستند : يکي آبش شيرين و گواراست و يکي شور و تلخ ، از هر دو گوشت تازه مي خوريد ، و از آنها چيزهايي براي آرايش تن خويش بيرون مي کشيد و مي بيني که کشتيها براي يافتن روزي و غنيمت ، آب را مي شکافند و پيش مي روند باشد که سپاسگزار باشيد. يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ؛ از شب مي کاهد و به روز مي افزايد و از روز مي کاهد و به شب مي افزايدو، آفتاب و ماه را رام کرد هر يک تا زماني معين در حرکتند اين است خدا پروردگار شما فرمانروايي از آن اوست چيزهايي را که سواي او به خدايي مي خوانيد مالک پوست ميان هسته خرمايي هم نيستند. إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ؛ و اگر آنها را بخوانيد ، صدايتان را نمي شنوند و اگر بشنوند ، پاسختان نگويند و در روز قيامت شرک آوردنتان را انکار کنند و کس همانند خداي آگاه خبردارت نسازد.
(12) در اینجا خداوند از قدرت و حکمت و رحمت مستمرّ خود خبر میدهد که او دو نوع دریا را برای مصالح و منافع همۀ اهل زمین قرار داده است، و این دو دریا را برابر و یکسان قرار نداده؛ چون مصلحت اقتضا مینماید که نهرها شیرین و گوارا باشند تا نوشندگان و کشاورزان و درختکاران از آن بهرهمند شوند. نیز مصلحت ایجاب میکند که دریا تلخ و شور باشد تا هوایی که زمین را احاطه کرده است به سبب بوی حیواناتی که در دریا میمیرند، فاسد و آلوده نشود؛ و چون دریا ساکن است و روان نیست و از آن رو که شور است، آب آن تغییر نمیکند. و نیز شوریاش برای آن است تا حیوانات آن بهتر و لذیذتر باشند. بنابراین فرمود: (﴿وَمِن كُلّٖ تَأۡكُلُونَ لَحۡمٗا طَرِيّٗا﴾) و از هردو دریای شور و شیرین گوشت تازهای میخورید، و آن ماهی است که شکار آن در دریا آسان است. (﴿وَتَسۡتَخۡرِجُونَ حِلۡيَةٗ تَلۡبَسُونَهَا﴾) و لؤلؤ و مرجان و دیگر چیزهایی را که در دریا یافت میشود، از آن بیرون میآورید. پس اینها مصالح بزرگی برای بندگان هستند. و از جمله منافعی که در دریا برای بندگان نهفته، این است که خداوند دریا را برای حمل کشتیها مسخر کرده، پس کشتیها را میبینی که آب دریا را میشکافند، و از منطقهای به منطقهای دیگر و از جایی به جایی دیگر میروند، و مسافران و بارهای سنگین و اموال تجارتی ایشان را حمل میکنند، و مردم با این کار از لطف و فضل خداوند در حد زیادی بهرهمند میشوند. بنابراین فرمود: (﴿لِتَبۡتَغُواۡ مِن فَضۡلِهِۦ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) تا از فضل خداوند بهرهمند شوید، و شکر خدا را به خاطر نعمتهایی که پیشتر بیان شد به جای آورید.
(13) و از جمله نعمتهایش نیز یکی این است که شب را در روز و روز را در شب داخل میکند؛ و هر گاه یکی بیاید، دیگری میرود، و یکی بیشتر و یکی کمتر میشود، و گاهی شب و روز برابر میگردند. و در آمدن شب و روز، منافع بندگان و حیوانات و درختان و کشتزارهایشان تامین میگردد. و همچنین خداوند برکات و نعمات دیگری را نیز در مسخّر کردن خورشید و ماه قرار داده است، از قبیل: روشنایی و نور و حرکت و سکون و پخش و پراکنده شدن مردم در روز برای جستن فضل خدا، و رسیدن میوهها در روز، و خشک شدن آنچه که باید خشک شود، و دیگر نیازهایی که اگر برآورده نشوند مردم متضرّر خواهند شد. اینها همه نعمتهای خداوند میباشند. (﴿كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾) هریک از ماه و خورشید تا مدت معینی در دایرۀ خود در حرکتاند؛ و هرگاه زمان معیّن فرا رسد و دنیا به پایان برسد، ماه و خورشید از حرکت بازخواهند ایستاد و تاریک خواهند شد و ستارگان از بین میروند. وقتی خداوند از این مخلوقات و از عبرت و نشانههایشان که بر کمال و احسان خدا دلالت مینمایند سخن گفت، فرمود: (﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُ﴾) این است خدا، پروردگار شما؛ خدایی که همۀ این پدیدهها را خود به تنهایی آفریده و مسخر کرده است. این خداوند، پروردگار و معبود شما است که فرمانروایی همه از آن اوست. (﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ﴾) و بتهایی را که به جای خداوند به فریاد میخوانید، مالک کوچکترین چیزی نیستند؛ و حتی مالکیّت پوست هستۀ خرما را که حقیرترین چیز است ندارند. پس چگونه آنها به فریاد و کمک خوانده میشوند درحالی که مالک هیچ چیزی از آسمانها و زمین نیستند.
(14) (﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواۡ دُعَآءَكُمۡ﴾) با وجود این اگر آنها را به فریاد بخوانید، صدا و خواندن شما را نمیشنوند؛ چون معبودان باطلی را که به فریاد میخوانید، موجودات جامد و یا مردگان، و یا فرشتگانی هستند که مشغول اطاعت و پرستش پروردگارشان میباشند. (﴿وَلَوۡ سَمِعُواۡ﴾) و اگر به فرض محال بشنوند، (﴿مَا ٱسۡتَجَابُواۡ لَكُمۡ﴾) توانایی پاسخگویی به شما را ندارند؛ چون آنها مالک هیچ چیزی نیستند، و بیشترشان به عبادت و پرستش کسانی که آنها را میپرستند راضی و خشنود نمیباشند. بنابراین فرمود: (﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡ﴾) و روز قیامت از شما بیزاری میجویند و میگویند: ﴿سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم﴾ پاک و منزهی! تو یاور و کارساز ما هستی نه آنها. (﴿وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ﴾) و هیچ کسی راستگوتر از خداوند دانای آگاه، تو را با خبر نمیسازد. پس به طور قطع باور داشته باش، چیزی که خداوند از آن خبر داده است، حتماً تحقّق خواهد یافت. پس هیچ شکّ و تردیدی در آن نداشته باش. و این آیات دلایل و حجّتهای روشنی را در بر دارند مبنی بر اینکه خداوند متعال معبود به حق است، و هیچ کس جز او شایستۀ کوچکترین چیزی از عبادت نمیباشد؛ و پرستش غیر خداوند باطل است و متعلق به باطل میباشد، و هیچ فایدهای به انجام دهندهاش نمیرساند.
فاطر 35:14
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ اين دو دريا يکسان نيستند : يکي آبش شيرين و گواراست و يکي شور و تلخ ، از هر دو گوشت تازه مي خوريد ، و از آنها چيزهايي براي آرايش تن خويش بيرون مي کشيد و مي بيني که کشتيها براي يافتن روزي و غنيمت ، آب را مي شکافند و پيش مي روند باشد که سپاسگزار باشيد. يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ؛ از شب مي کاهد و به روز مي افزايد و از روز مي کاهد و به شب مي افزايدو، آفتاب و ماه را رام کرد هر يک تا زماني معين در حرکتند اين است خدا پروردگار شما فرمانروايي از آن اوست چيزهايي را که سواي او به خدايي مي خوانيد مالک پوست ميان هسته خرمايي هم نيستند. إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ؛ و اگر آنها را بخوانيد ، صدايتان را نمي شنوند و اگر بشنوند ، پاسختان نگويند و در روز قيامت شرک آوردنتان را انکار کنند و کس همانند خداي آگاه خبردارت نسازد.
(12) در اینجا خداوند از قدرت و حکمت و رحمت مستمرّ خود خبر میدهد که او دو نوع دریا را برای مصالح و منافع همۀ اهل زمین قرار داده است، و این دو دریا را برابر و یکسان قرار نداده؛ چون مصلحت اقتضا مینماید که نهرها شیرین و گوارا باشند تا نوشندگان و کشاورزان و درختکاران از آن بهرهمند شوند. نیز مصلحت ایجاب میکند که دریا تلخ و شور باشد تا هوایی که زمین را احاطه کرده است به سبب بوی حیواناتی که در دریا میمیرند، فاسد و آلوده نشود؛ و چون دریا ساکن است و روان نیست و از آن رو که شور است، آب آن تغییر نمیکند. و نیز شوریاش برای آن است تا حیوانات آن بهتر و لذیذتر باشند. بنابراین فرمود: (﴿وَمِن كُلّٖ تَأۡكُلُونَ لَحۡمٗا طَرِيّٗا﴾) و از هردو دریای شور و شیرین گوشت تازهای میخورید، و آن ماهی است که شکار آن در دریا آسان است. (﴿وَتَسۡتَخۡرِجُونَ حِلۡيَةٗ تَلۡبَسُونَهَا﴾) و لؤلؤ و مرجان و دیگر چیزهایی را که در دریا یافت میشود، از آن بیرون میآورید. پس اینها مصالح بزرگی برای بندگان هستند. و از جمله منافعی که در دریا برای بندگان نهفته، این است که خداوند دریا را برای حمل کشتیها مسخر کرده، پس کشتیها را میبینی که آب دریا را میشکافند، و از منطقهای به منطقهای دیگر و از جایی به جایی دیگر میروند، و مسافران و بارهای سنگین و اموال تجارتی ایشان را حمل میکنند، و مردم با این کار از لطف و فضل خداوند در حد زیادی بهرهمند میشوند. بنابراین فرمود: (﴿لِتَبۡتَغُواۡ مِن فَضۡلِهِۦ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾) تا از فضل خداوند بهرهمند شوید، و شکر خدا را به خاطر نعمتهایی که پیشتر بیان شد به جای آورید.
(13) و از جمله نعمتهایش نیز یکی این است که شب را در روز و روز را در شب داخل میکند؛ و هر گاه یکی بیاید، دیگری میرود، و یکی بیشتر و یکی کمتر میشود، و گاهی شب و روز برابر میگردند. و در آمدن شب و روز، منافع بندگان و حیوانات و درختان و کشتزارهایشان تامین میگردد. و همچنین خداوند برکات و نعمات دیگری را نیز در مسخّر کردن خورشید و ماه قرار داده است، از قبیل: روشنایی و نور و حرکت و سکون و پخش و پراکنده شدن مردم در روز برای جستن فضل خدا، و رسیدن میوهها در روز، و خشک شدن آنچه که باید خشک شود، و دیگر نیازهایی که اگر برآورده نشوند مردم متضرّر خواهند شد. اینها همه نعمتهای خداوند میباشند. (﴿كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾) هریک از ماه و خورشید تا مدت معینی در دایرۀ خود در حرکتاند؛ و هرگاه زمان معیّن فرا رسد و دنیا به پایان برسد، ماه و خورشید از حرکت بازخواهند ایستاد و تاریک خواهند شد و ستارگان از بین میروند. وقتی خداوند از این مخلوقات و از عبرت و نشانههایشان که بر کمال و احسان خدا دلالت مینمایند سخن گفت، فرمود: (﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُ﴾) این است خدا، پروردگار شما؛ خدایی که همۀ این پدیدهها را خود به تنهایی آفریده و مسخر کرده است. این خداوند، پروردگار و معبود شما است که فرمانروایی همه از آن اوست. (﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ﴾) و بتهایی را که به جای خداوند به فریاد میخوانید، مالک کوچکترین چیزی نیستند؛ و حتی مالکیّت پوست هستۀ خرما را که حقیرترین چیز است ندارند. پس چگونه آنها به فریاد و کمک خوانده میشوند درحالی که مالک هیچ چیزی از آسمانها و زمین نیستند.
(14) (﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواۡ دُعَآءَكُمۡ﴾) با وجود این اگر آنها را به فریاد بخوانید، صدا و خواندن شما را نمیشنوند؛ چون معبودان باطلی را که به فریاد میخوانید، موجودات جامد و یا مردگان، و یا فرشتگانی هستند که مشغول اطاعت و پرستش پروردگارشان میباشند. (﴿وَلَوۡ سَمِعُواۡ﴾) و اگر به فرض محال بشنوند، (﴿مَا ٱسۡتَجَابُواۡ لَكُمۡ﴾) توانایی پاسخگویی به شما را ندارند؛ چون آنها مالک هیچ چیزی نیستند، و بیشترشان به عبادت و پرستش کسانی که آنها را میپرستند راضی و خشنود نمیباشند. بنابراین فرمود: (﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡ﴾) و روز قیامت از شما بیزاری میجویند و میگویند: ﴿سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم﴾ پاک و منزهی! تو یاور و کارساز ما هستی نه آنها. (﴿وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ﴾) و هیچ کسی راستگوتر از خداوند دانای آگاه، تو را با خبر نمیسازد. پس به طور قطع باور داشته باش، چیزی که خداوند از آن خبر داده است، حتماً تحقّق خواهد یافت. پس هیچ شکّ و تردیدی در آن نداشته باش. و این آیات دلایل و حجّتهای روشنی را در بر دارند مبنی بر اینکه خداوند متعال معبود به حق است، و هیچ کس جز او شایستۀ کوچکترین چیزی از عبادت نمیباشد؛ و پرستش غیر خداوند باطل است و متعلق به باطل میباشد، و هیچ فایدهای به انجام دهندهاش نمیرساند.
فاطر 35:15
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اي مردم ، همه شما به خدا نيازمنديد اوست بي نياز و ستودني. إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ؛ اگر، بخواهد ، شما را از ميان مي برد و مردمي تازه مي آورد. وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ؛ و اين کار بر خدا دشوار نيست. وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ؛ هيچ کس بار گناه ديگري را بر دوش نکشد و اگر گرانباري کسي را به حمل کردن بار خود فرا خواند ، هر چند خويشاوند او باشد ، از حمل آن سر باز زند تو فقطکساني را مي ترساني که از پروردگارشان ، ناديده ، بيمناکند ونماز مي گزارند و هر که پاک شود براي خود پاک شده و سرانجام همه به سوي خداست.
(15) خداوند همۀ مردم را مورد خطاب قرار داده است، و حالت و وضعیّت آنها را برایشان بیان میدارد و میفرماید: همۀ شما از هر جهت به خدا نیازمند هستید. انسانها در به وجود آمدنشان به خدا نیاز دارند که اگر خداوند آنها را به وجود نمیآورد، به وجود نمیآمدند. و در مسلح شدن به قدرت و اعضا و جوارح، به او نیاز دارند که اگر خداوند آنها را آماده نمیساخت، آمادگی انجام هیچ کاری را نداشتند. و در بهدست آوردن روزیها و نعمتهای ظاهری و باطنی به او نیازمندند. پس اگر فضل و احسان خدا نبود و کارها را آسان نمیکرد، این روزی و نعمتها را بهدست نمیآوردند. و در دور شدن مصیبتها و بدیها از خویشتن، و دور شدن سختیها و رنجها به خداوند نیاز دارند. پس اگر خداوند سختیها را از آنها دور نمیکرد و مشکلاتشان را حل نمینمود، همواره به ناگواریها و سختیها گرفتار میآمدند. و در پرورش یافتن و تدبیر امورشان، به او نیاز دارند. در عبادت کردن خدا و دوست داشتن او و تعبّد و اخلاص بندگی برای خدا نیز به او نیاز دارند؛ چرا که اگر خداوند این توفیق را به آنها نمیداد، هلاک میگشتند، و ارواح و دلها و احوالشان فاسد میگشت. و در آموختن آنچه نمیدانند، و عمل کردن به آنچه که به صلاح و نفع آنهاست، به خدا نیازمندند، که اگر خداوند به آنها یاد نمیداد، نمیآموختند. و اگر توفیق او نبود، کار و اموراتشان سامان نمییافت. پس آنها از هر جهت به او نیاز دارند؛ خواه گوشهای از انواع این نیازمندیها را درک کنند یا درک نکنند. ولی کسی موفق است که همواره و در همۀ حالات دینی و دنیوی خویش، نیازمندیاش را ابراز نماید؛ و در برابر خداوند فروتنی و زاری کند؛ و از او بخواهد که وی را به اندازۀ یک چشم به هم زدن نیز به خودش نسپارد؛ و او را در همۀ کارهایش یاری کند. و این مفهوم را همواره به خاطر داشته باشد. پس چنین کسی، سزاوار است که از جانب پروردگار و معبودش که از مادر مهربانتر است یاری شود. (﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و خداوند بینیاز و ستوده است، و از هر جهت دارای غنا و بینیازیِ کامل است. پس او به آنچه بندگانش محتاج و نیازمندند نیازی ندارد؛ چون صفات او کاملاند، و همۀ صفات او صفات کمال هستند. و از جمله توانگری و بینیازی خداوند این است که مردم را در دنیا و آخرت بینیاز میگرداند؛ و در ذات و نامهایش ستوده است؛ چون نامهای او «حسنی» در اوج زیبایی و جمال میباشد، و در صفاتش نیز ستوده است، چون صفات او «علیا» در اوج والایی میباشد، و در کارهایش نیز ستوده است؛ زیرا کارهای او سرشار از فضل و نیکی و عدالت و حکمت و رحمت است؛ همچنین در اوامر و نواهیاش ستوده است، پس او به خاطر صفات پسندیدهای که دارد، و به خاطر افعال و اوامر و نواهیای که از ایشان صادر میشود، ستوده است، و در توانگری و بینیازیاش و در ستایش و حمد خویش نیز ستوده میباشد.
(16) (﴿إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) احتمال دارد منظور این باشد که ای مردم! اگر خداوند بخواهد، شما را از میان برمیدارد و مردمانی دیگر را جایگزین شما میسازد که از شما بیشتر از خداوند اطاعت و فرمانبرداری میکنند. در اینجا خداوند انسانها را به هلاک ساختن و نابود کردن تهدید کرده است، و اینکه مشیّت و خواست خداوند بر این امر تواناست. و احتمال دارد که منظور از این، اثبات رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ باشد، و اینکه مشیّت الهی در هر چیزی نافذ است و شما را پس از مردنتان دوباره زنده میگرداند و آفرینش تازه به شما میدهد؛ اما برای آن وقت، زمانی است که خداوند مقدّر کرده است؛ و آن مدّت مقرر، پس و پیش نخواهد شد.
(17) (﴿وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٖ﴾) و این کار بر خداوند دشوار نیست؛ یعنی ناممکن نیست، و این کار فراتر از توان او نمیباشد.
(18) و آنچه را که بعد از آن بیان نمود، بر معنی اخیر دلالت مینماید: (﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾) و در روز قیامت هرکس طبق عمل خودش مورد سزا و جزا قرار میگیرد، و هیچ کس بار گناه کسی دیگر را به دوش نمیکشد. (﴿وَإِن تَدۡعُ مُثۡقَلَةٌ إِلَىٰ حِمۡلِهَا﴾) و اگر انسانی که بار گناهانش سنگین است، از کسی دیگر کمک بخواهد تا برخی از گناهانش را بردارد، (﴿لَا يُحۡمَلۡ مِنۡهُ شَيۡءٞ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰٓ﴾) چیزی از بار گناهانش برداشته نمیشود، اگرچه خویشاوند باشد. پس هیچ خویشاوندی بار خویشاوندی دیگر را برنمیدارد. بنابراین آخرت همانند دنیا نیست که دوست، دوست خود را یاری کند، بلکه در روز قیامت انسان آرزو میکند که ای کاش بر کسی حقی داشت گرچه این حق بر پدر ومادر و خویشاوندانش باشد. (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) تو تنها کسانی را میترسانی که از پروردگارشان در نهان میترسند، و نماز را بر پای میدارند؛ یعنی اینها هستند که بیم دادن را میپذیرند و از آن بهرهمند میشوند. اینها کسانی هستند که در نهان و آشکار از خداوند میترسند. اینها کسانی هستند که نماز را با حدود و شرایط و ارکان و واجباتش و با خشوع میخوانند؛ چون ترس از خدا مقتضی آن است که بنده آنچه را که در صورت ضایع کردنش ترس آن میرود دچار عقاب گردد، ضایع نکند؛ نیز مقتضی آن است تا از کاری دوری ورزد که با مرتکب شدن آن، ترس آن میرود دچار عذاب گردد. و نماز آدمی را به خیر و خوبی فرا میخواند، و از زشتی و منکر باز میدارد. (﴿وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس با پاک داشتن خود از عیبها از قبیل: ریا و تکبر و دروغ و فریبکاری و مکر و نفاق و امثال آن خود را از کارهای زشت پاک بگرداند؛ و خود را با اخلاق زیبا ازقبیل: راستگویی و اخلاص و تواضع و نرمی و خیرخواهی برای مردم و سالم بودن دل از کینه و حسد و دیگر زشتیهای اخلاقی آراسته بگرداند، سود این تزکیه و پاک داشتن به خود او برمیگردد، و از عمل او هیچ چیزی ضایع نخواهد شد، (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و بازگشت [همۀ مخلوقات] به سوی خداست، و او مردم را بهخاطر کارهای گذشتهشان سزا و جزا خواهد داد، و آنها را به خاطر کارهایی که کردهاند محاسبه مینماید، و هیچ کار کوچک و بزرگی را نگذاشته مگر آنکه آن را برشمرده است.
فاطر 35:16
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اي مردم ، همه شما به خدا نيازمنديد اوست بي نياز و ستودني. إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ؛ اگر، بخواهد ، شما را از ميان مي برد و مردمي تازه مي آورد. وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ؛ و اين کار بر خدا دشوار نيست. وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ؛ هيچ کس بار گناه ديگري را بر دوش نکشد و اگر گرانباري کسي را به حمل کردن بار خود فرا خواند ، هر چند خويشاوند او باشد ، از حمل آن سر باز زند تو فقطکساني را مي ترساني که از پروردگارشان ، ناديده ، بيمناکند ونماز مي گزارند و هر که پاک شود براي خود پاک شده و سرانجام همه به سوي خداست.
(15) خداوند همۀ مردم را مورد خطاب قرار داده است، و حالت و وضعیّت آنها را برایشان بیان میدارد و میفرماید: همۀ شما از هر جهت به خدا نیازمند هستید. انسانها در به وجود آمدنشان به خدا نیاز دارند که اگر خداوند آنها را به وجود نمیآورد، به وجود نمیآمدند. و در مسلح شدن به قدرت و اعضا و جوارح، به او نیاز دارند که اگر خداوند آنها را آماده نمیساخت، آمادگی انجام هیچ کاری را نداشتند. و در بهدست آوردن روزیها و نعمتهای ظاهری و باطنی به او نیازمندند. پس اگر فضل و احسان خدا نبود و کارها را آسان نمیکرد، این روزی و نعمتها را بهدست نمیآوردند. و در دور شدن مصیبتها و بدیها از خویشتن، و دور شدن سختیها و رنجها به خداوند نیاز دارند. پس اگر خداوند سختیها را از آنها دور نمیکرد و مشکلاتشان را حل نمینمود، همواره به ناگواریها و سختیها گرفتار میآمدند. و در پرورش یافتن و تدبیر امورشان، به او نیاز دارند. در عبادت کردن خدا و دوست داشتن او و تعبّد و اخلاص بندگی برای خدا نیز به او نیاز دارند؛ چرا که اگر خداوند این توفیق را به آنها نمیداد، هلاک میگشتند، و ارواح و دلها و احوالشان فاسد میگشت. و در آموختن آنچه نمیدانند، و عمل کردن به آنچه که به صلاح و نفع آنهاست، به خدا نیازمندند، که اگر خداوند به آنها یاد نمیداد، نمیآموختند. و اگر توفیق او نبود، کار و اموراتشان سامان نمییافت. پس آنها از هر جهت به او نیاز دارند؛ خواه گوشهای از انواع این نیازمندیها را درک کنند یا درک نکنند. ولی کسی موفق است که همواره و در همۀ حالات دینی و دنیوی خویش، نیازمندیاش را ابراز نماید؛ و در برابر خداوند فروتنی و زاری کند؛ و از او بخواهد که وی را به اندازۀ یک چشم به هم زدن نیز به خودش نسپارد؛ و او را در همۀ کارهایش یاری کند. و این مفهوم را همواره به خاطر داشته باشد. پس چنین کسی، سزاوار است که از جانب پروردگار و معبودش که از مادر مهربانتر است یاری شود. (﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و خداوند بینیاز و ستوده است، و از هر جهت دارای غنا و بینیازیِ کامل است. پس او به آنچه بندگانش محتاج و نیازمندند نیازی ندارد؛ چون صفات او کاملاند، و همۀ صفات او صفات کمال هستند. و از جمله توانگری و بینیازی خداوند این است که مردم را در دنیا و آخرت بینیاز میگرداند؛ و در ذات و نامهایش ستوده است؛ چون نامهای او «حسنی» در اوج زیبایی و جمال میباشد، و در صفاتش نیز ستوده است، چون صفات او «علیا» در اوج والایی میباشد، و در کارهایش نیز ستوده است؛ زیرا کارهای او سرشار از فضل و نیکی و عدالت و حکمت و رحمت است؛ همچنین در اوامر و نواهیاش ستوده است، پس او به خاطر صفات پسندیدهای که دارد، و به خاطر افعال و اوامر و نواهیای که از ایشان صادر میشود، ستوده است، و در توانگری و بینیازیاش و در ستایش و حمد خویش نیز ستوده میباشد.
(16) (﴿إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) احتمال دارد منظور این باشد که ای مردم! اگر خداوند بخواهد، شما را از میان برمیدارد و مردمانی دیگر را جایگزین شما میسازد که از شما بیشتر از خداوند اطاعت و فرمانبرداری میکنند. در اینجا خداوند انسانها را به هلاک ساختن و نابود کردن تهدید کرده است، و اینکه مشیّت و خواست خداوند بر این امر تواناست. و احتمال دارد که منظور از این، اثبات رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ باشد، و اینکه مشیّت الهی در هر چیزی نافذ است و شما را پس از مردنتان دوباره زنده میگرداند و آفرینش تازه به شما میدهد؛ اما برای آن وقت، زمانی است که خداوند مقدّر کرده است؛ و آن مدّت مقرر، پس و پیش نخواهد شد.
(17) (﴿وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٖ﴾) و این کار بر خداوند دشوار نیست؛ یعنی ناممکن نیست، و این کار فراتر از توان او نمیباشد.
(18) و آنچه را که بعد از آن بیان نمود، بر معنی اخیر دلالت مینماید: (﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾) و در روز قیامت هرکس طبق عمل خودش مورد سزا و جزا قرار میگیرد، و هیچ کس بار گناه کسی دیگر را به دوش نمیکشد. (﴿وَإِن تَدۡعُ مُثۡقَلَةٌ إِلَىٰ حِمۡلِهَا﴾) و اگر انسانی که بار گناهانش سنگین است، از کسی دیگر کمک بخواهد تا برخی از گناهانش را بردارد، (﴿لَا يُحۡمَلۡ مِنۡهُ شَيۡءٞ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰٓ﴾) چیزی از بار گناهانش برداشته نمیشود، اگرچه خویشاوند باشد. پس هیچ خویشاوندی بار خویشاوندی دیگر را برنمیدارد. بنابراین آخرت همانند دنیا نیست که دوست، دوست خود را یاری کند، بلکه در روز قیامت انسان آرزو میکند که ای کاش بر کسی حقی داشت گرچه این حق بر پدر ومادر و خویشاوندانش باشد. (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) تو تنها کسانی را میترسانی که از پروردگارشان در نهان میترسند، و نماز را بر پای میدارند؛ یعنی اینها هستند که بیم دادن را میپذیرند و از آن بهرهمند میشوند. اینها کسانی هستند که در نهان و آشکار از خداوند میترسند. اینها کسانی هستند که نماز را با حدود و شرایط و ارکان و واجباتش و با خشوع میخوانند؛ چون ترس از خدا مقتضی آن است که بنده آنچه را که در صورت ضایع کردنش ترس آن میرود دچار عقاب گردد، ضایع نکند؛ نیز مقتضی آن است تا از کاری دوری ورزد که با مرتکب شدن آن، ترس آن میرود دچار عذاب گردد. و نماز آدمی را به خیر و خوبی فرا میخواند، و از زشتی و منکر باز میدارد. (﴿وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس با پاک داشتن خود از عیبها از قبیل: ریا و تکبر و دروغ و فریبکاری و مکر و نفاق و امثال آن خود را از کارهای زشت پاک بگرداند؛ و خود را با اخلاق زیبا ازقبیل: راستگویی و اخلاص و تواضع و نرمی و خیرخواهی برای مردم و سالم بودن دل از کینه و حسد و دیگر زشتیهای اخلاقی آراسته بگرداند، سود این تزکیه و پاک داشتن به خود او برمیگردد، و از عمل او هیچ چیزی ضایع نخواهد شد، (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و بازگشت [همۀ مخلوقات] به سوی خداست، و او مردم را بهخاطر کارهای گذشتهشان سزا و جزا خواهد داد، و آنها را به خاطر کارهایی که کردهاند محاسبه مینماید، و هیچ کار کوچک و بزرگی را نگذاشته مگر آنکه آن را برشمرده است.
فاطر 35:17
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اي مردم ، همه شما به خدا نيازمنديد اوست بي نياز و ستودني. إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ؛ اگر، بخواهد ، شما را از ميان مي برد و مردمي تازه مي آورد. وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ؛ و اين کار بر خدا دشوار نيست. وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ؛ هيچ کس بار گناه ديگري را بر دوش نکشد و اگر گرانباري کسي را به حمل کردن بار خود فرا خواند ، هر چند خويشاوند او باشد ، از حمل آن سر باز زند تو فقطکساني را مي ترساني که از پروردگارشان ، ناديده ، بيمناکند ونماز مي گزارند و هر که پاک شود براي خود پاک شده و سرانجام همه به سوي خداست.
(15) خداوند همۀ مردم را مورد خطاب قرار داده است، و حالت و وضعیّت آنها را برایشان بیان میدارد و میفرماید: همۀ شما از هر جهت به خدا نیازمند هستید. انسانها در به وجود آمدنشان به خدا نیاز دارند که اگر خداوند آنها را به وجود نمیآورد، به وجود نمیآمدند. و در مسلح شدن به قدرت و اعضا و جوارح، به او نیاز دارند که اگر خداوند آنها را آماده نمیساخت، آمادگی انجام هیچ کاری را نداشتند. و در بهدست آوردن روزیها و نعمتهای ظاهری و باطنی به او نیازمندند. پس اگر فضل و احسان خدا نبود و کارها را آسان نمیکرد، این روزی و نعمتها را بهدست نمیآوردند. و در دور شدن مصیبتها و بدیها از خویشتن، و دور شدن سختیها و رنجها به خداوند نیاز دارند. پس اگر خداوند سختیها را از آنها دور نمیکرد و مشکلاتشان را حل نمینمود، همواره به ناگواریها و سختیها گرفتار میآمدند. و در پرورش یافتن و تدبیر امورشان، به او نیاز دارند. در عبادت کردن خدا و دوست داشتن او و تعبّد و اخلاص بندگی برای خدا نیز به او نیاز دارند؛ چرا که اگر خداوند این توفیق را به آنها نمیداد، هلاک میگشتند، و ارواح و دلها و احوالشان فاسد میگشت. و در آموختن آنچه نمیدانند، و عمل کردن به آنچه که به صلاح و نفع آنهاست، به خدا نیازمندند، که اگر خداوند به آنها یاد نمیداد، نمیآموختند. و اگر توفیق او نبود، کار و اموراتشان سامان نمییافت. پس آنها از هر جهت به او نیاز دارند؛ خواه گوشهای از انواع این نیازمندیها را درک کنند یا درک نکنند. ولی کسی موفق است که همواره و در همۀ حالات دینی و دنیوی خویش، نیازمندیاش را ابراز نماید؛ و در برابر خداوند فروتنی و زاری کند؛ و از او بخواهد که وی را به اندازۀ یک چشم به هم زدن نیز به خودش نسپارد؛ و او را در همۀ کارهایش یاری کند. و این مفهوم را همواره به خاطر داشته باشد. پس چنین کسی، سزاوار است که از جانب پروردگار و معبودش که از مادر مهربانتر است یاری شود. (﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و خداوند بینیاز و ستوده است، و از هر جهت دارای غنا و بینیازیِ کامل است. پس او به آنچه بندگانش محتاج و نیازمندند نیازی ندارد؛ چون صفات او کاملاند، و همۀ صفات او صفات کمال هستند. و از جمله توانگری و بینیازی خداوند این است که مردم را در دنیا و آخرت بینیاز میگرداند؛ و در ذات و نامهایش ستوده است؛ چون نامهای او «حسنی» در اوج زیبایی و جمال میباشد، و در صفاتش نیز ستوده است، چون صفات او «علیا» در اوج والایی میباشد، و در کارهایش نیز ستوده است؛ زیرا کارهای او سرشار از فضل و نیکی و عدالت و حکمت و رحمت است؛ همچنین در اوامر و نواهیاش ستوده است، پس او به خاطر صفات پسندیدهای که دارد، و به خاطر افعال و اوامر و نواهیای که از ایشان صادر میشود، ستوده است، و در توانگری و بینیازیاش و در ستایش و حمد خویش نیز ستوده میباشد.
(16) (﴿إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) احتمال دارد منظور این باشد که ای مردم! اگر خداوند بخواهد، شما را از میان برمیدارد و مردمانی دیگر را جایگزین شما میسازد که از شما بیشتر از خداوند اطاعت و فرمانبرداری میکنند. در اینجا خداوند انسانها را به هلاک ساختن و نابود کردن تهدید کرده است، و اینکه مشیّت و خواست خداوند بر این امر تواناست. و احتمال دارد که منظور از این، اثبات رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ باشد، و اینکه مشیّت الهی در هر چیزی نافذ است و شما را پس از مردنتان دوباره زنده میگرداند و آفرینش تازه به شما میدهد؛ اما برای آن وقت، زمانی است که خداوند مقدّر کرده است؛ و آن مدّت مقرر، پس و پیش نخواهد شد.
(17) (﴿وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٖ﴾) و این کار بر خداوند دشوار نیست؛ یعنی ناممکن نیست، و این کار فراتر از توان او نمیباشد.
(18) و آنچه را که بعد از آن بیان نمود، بر معنی اخیر دلالت مینماید: (﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾) و در روز قیامت هرکس طبق عمل خودش مورد سزا و جزا قرار میگیرد، و هیچ کس بار گناه کسی دیگر را به دوش نمیکشد. (﴿وَإِن تَدۡعُ مُثۡقَلَةٌ إِلَىٰ حِمۡلِهَا﴾) و اگر انسانی که بار گناهانش سنگین است، از کسی دیگر کمک بخواهد تا برخی از گناهانش را بردارد، (﴿لَا يُحۡمَلۡ مِنۡهُ شَيۡءٞ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰٓ﴾) چیزی از بار گناهانش برداشته نمیشود، اگرچه خویشاوند باشد. پس هیچ خویشاوندی بار خویشاوندی دیگر را برنمیدارد. بنابراین آخرت همانند دنیا نیست که دوست، دوست خود را یاری کند، بلکه در روز قیامت انسان آرزو میکند که ای کاش بر کسی حقی داشت گرچه این حق بر پدر ومادر و خویشاوندانش باشد. (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) تو تنها کسانی را میترسانی که از پروردگارشان در نهان میترسند، و نماز را بر پای میدارند؛ یعنی اینها هستند که بیم دادن را میپذیرند و از آن بهرهمند میشوند. اینها کسانی هستند که در نهان و آشکار از خداوند میترسند. اینها کسانی هستند که نماز را با حدود و شرایط و ارکان و واجباتش و با خشوع میخوانند؛ چون ترس از خدا مقتضی آن است که بنده آنچه را که در صورت ضایع کردنش ترس آن میرود دچار عقاب گردد، ضایع نکند؛ نیز مقتضی آن است تا از کاری دوری ورزد که با مرتکب شدن آن، ترس آن میرود دچار عذاب گردد. و نماز آدمی را به خیر و خوبی فرا میخواند، و از زشتی و منکر باز میدارد. (﴿وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس با پاک داشتن خود از عیبها از قبیل: ریا و تکبر و دروغ و فریبکاری و مکر و نفاق و امثال آن خود را از کارهای زشت پاک بگرداند؛ و خود را با اخلاق زیبا ازقبیل: راستگویی و اخلاص و تواضع و نرمی و خیرخواهی برای مردم و سالم بودن دل از کینه و حسد و دیگر زشتیهای اخلاقی آراسته بگرداند، سود این تزکیه و پاک داشتن به خود او برمیگردد، و از عمل او هیچ چیزی ضایع نخواهد شد، (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و بازگشت [همۀ مخلوقات] به سوی خداست، و او مردم را بهخاطر کارهای گذشتهشان سزا و جزا خواهد داد، و آنها را به خاطر کارهایی که کردهاند محاسبه مینماید، و هیچ کار کوچک و بزرگی را نگذاشته مگر آنکه آن را برشمرده است.
فاطر 35:18
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اي مردم ، همه شما به خدا نيازمنديد اوست بي نياز و ستودني. إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ؛ اگر، بخواهد ، شما را از ميان مي برد و مردمي تازه مي آورد. وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ؛ و اين کار بر خدا دشوار نيست. وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ؛ هيچ کس بار گناه ديگري را بر دوش نکشد و اگر گرانباري کسي را به حمل کردن بار خود فرا خواند ، هر چند خويشاوند او باشد ، از حمل آن سر باز زند تو فقطکساني را مي ترساني که از پروردگارشان ، ناديده ، بيمناکند ونماز مي گزارند و هر که پاک شود براي خود پاک شده و سرانجام همه به سوي خداست.
(15) خداوند همۀ مردم را مورد خطاب قرار داده است، و حالت و وضعیّت آنها را برایشان بیان میدارد و میفرماید: همۀ شما از هر جهت به خدا نیازمند هستید. انسانها در به وجود آمدنشان به خدا نیاز دارند که اگر خداوند آنها را به وجود نمیآورد، به وجود نمیآمدند. و در مسلح شدن به قدرت و اعضا و جوارح، به او نیاز دارند که اگر خداوند آنها را آماده نمیساخت، آمادگی انجام هیچ کاری را نداشتند. و در بهدست آوردن روزیها و نعمتهای ظاهری و باطنی به او نیازمندند. پس اگر فضل و احسان خدا نبود و کارها را آسان نمیکرد، این روزی و نعمتها را بهدست نمیآوردند. و در دور شدن مصیبتها و بدیها از خویشتن، و دور شدن سختیها و رنجها به خداوند نیاز دارند. پس اگر خداوند سختیها را از آنها دور نمیکرد و مشکلاتشان را حل نمینمود، همواره به ناگواریها و سختیها گرفتار میآمدند. و در پرورش یافتن و تدبیر امورشان، به او نیاز دارند. در عبادت کردن خدا و دوست داشتن او و تعبّد و اخلاص بندگی برای خدا نیز به او نیاز دارند؛ چرا که اگر خداوند این توفیق را به آنها نمیداد، هلاک میگشتند، و ارواح و دلها و احوالشان فاسد میگشت. و در آموختن آنچه نمیدانند، و عمل کردن به آنچه که به صلاح و نفع آنهاست، به خدا نیازمندند، که اگر خداوند به آنها یاد نمیداد، نمیآموختند. و اگر توفیق او نبود، کار و اموراتشان سامان نمییافت. پس آنها از هر جهت به او نیاز دارند؛ خواه گوشهای از انواع این نیازمندیها را درک کنند یا درک نکنند. ولی کسی موفق است که همواره و در همۀ حالات دینی و دنیوی خویش، نیازمندیاش را ابراز نماید؛ و در برابر خداوند فروتنی و زاری کند؛ و از او بخواهد که وی را به اندازۀ یک چشم به هم زدن نیز به خودش نسپارد؛ و او را در همۀ کارهایش یاری کند. و این مفهوم را همواره به خاطر داشته باشد. پس چنین کسی، سزاوار است که از جانب پروردگار و معبودش که از مادر مهربانتر است یاری شود. (﴿وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) و خداوند بینیاز و ستوده است، و از هر جهت دارای غنا و بینیازیِ کامل است. پس او به آنچه بندگانش محتاج و نیازمندند نیازی ندارد؛ چون صفات او کاملاند، و همۀ صفات او صفات کمال هستند. و از جمله توانگری و بینیازی خداوند این است که مردم را در دنیا و آخرت بینیاز میگرداند؛ و در ذات و نامهایش ستوده است؛ چون نامهای او «حسنی» در اوج زیبایی و جمال میباشد، و در صفاتش نیز ستوده است، چون صفات او «علیا» در اوج والایی میباشد، و در کارهایش نیز ستوده است؛ زیرا کارهای او سرشار از فضل و نیکی و عدالت و حکمت و رحمت است؛ همچنین در اوامر و نواهیاش ستوده است، پس او به خاطر صفات پسندیدهای که دارد، و به خاطر افعال و اوامر و نواهیای که از ایشان صادر میشود، ستوده است، و در توانگری و بینیازیاش و در ستایش و حمد خویش نیز ستوده میباشد.
(16) (﴿إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) احتمال دارد منظور این باشد که ای مردم! اگر خداوند بخواهد، شما را از میان برمیدارد و مردمانی دیگر را جایگزین شما میسازد که از شما بیشتر از خداوند اطاعت و فرمانبرداری میکنند. در اینجا خداوند انسانها را به هلاک ساختن و نابود کردن تهدید کرده است، و اینکه مشیّت و خواست خداوند بر این امر تواناست. و احتمال دارد که منظور از این، اثبات رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ باشد، و اینکه مشیّت الهی در هر چیزی نافذ است و شما را پس از مردنتان دوباره زنده میگرداند و آفرینش تازه به شما میدهد؛ اما برای آن وقت، زمانی است که خداوند مقدّر کرده است؛ و آن مدّت مقرر، پس و پیش نخواهد شد.
(17) (﴿وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٖ﴾) و این کار بر خداوند دشوار نیست؛ یعنی ناممکن نیست، و این کار فراتر از توان او نمیباشد.
(18) و آنچه را که بعد از آن بیان نمود، بر معنی اخیر دلالت مینماید: (﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾) و در روز قیامت هرکس طبق عمل خودش مورد سزا و جزا قرار میگیرد، و هیچ کس بار گناه کسی دیگر را به دوش نمیکشد. (﴿وَإِن تَدۡعُ مُثۡقَلَةٌ إِلَىٰ حِمۡلِهَا﴾) و اگر انسانی که بار گناهانش سنگین است، از کسی دیگر کمک بخواهد تا برخی از گناهانش را بردارد، (﴿لَا يُحۡمَلۡ مِنۡهُ شَيۡءٞ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰٓ﴾) چیزی از بار گناهانش برداشته نمیشود، اگرچه خویشاوند باشد. پس هیچ خویشاوندی بار خویشاوندی دیگر را برنمیدارد. بنابراین آخرت همانند دنیا نیست که دوست، دوست خود را یاری کند، بلکه در روز قیامت انسان آرزو میکند که ای کاش بر کسی حقی داشت گرچه این حق بر پدر ومادر و خویشاوندانش باشد. (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ وَأَقَامُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ﴾) تو تنها کسانی را میترسانی که از پروردگارشان در نهان میترسند، و نماز را بر پای میدارند؛ یعنی اینها هستند که بیم دادن را میپذیرند و از آن بهرهمند میشوند. اینها کسانی هستند که در نهان و آشکار از خداوند میترسند. اینها کسانی هستند که نماز را با حدود و شرایط و ارکان و واجباتش و با خشوع میخوانند؛ چون ترس از خدا مقتضی آن است که بنده آنچه را که در صورت ضایع کردنش ترس آن میرود دچار عقاب گردد، ضایع نکند؛ نیز مقتضی آن است تا از کاری دوری ورزد که با مرتکب شدن آن، ترس آن میرود دچار عذاب گردد. و نماز آدمی را به خیر و خوبی فرا میخواند، و از زشتی و منکر باز میدارد. (﴿وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس با پاک داشتن خود از عیبها از قبیل: ریا و تکبر و دروغ و فریبکاری و مکر و نفاق و امثال آن خود را از کارهای زشت پاک بگرداند؛ و خود را با اخلاق زیبا ازقبیل: راستگویی و اخلاص و تواضع و نرمی و خیرخواهی برای مردم و سالم بودن دل از کینه و حسد و دیگر زشتیهای اخلاقی آراسته بگرداند، سود این تزکیه و پاک داشتن به خود او برمیگردد، و از عمل او هیچ چیزی ضایع نخواهد شد، (﴿وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و بازگشت [همۀ مخلوقات] به سوی خداست، و او مردم را بهخاطر کارهای گذشتهشان سزا و جزا خواهد داد، و آنها را به خاطر کارهایی که کردهاند محاسبه مینماید، و هیچ کار کوچک و بزرگی را نگذاشته مگر آنکه آن را برشمرده است.
فاطر 35:19
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؛ نابينا و بينا برابر نيستند ، وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ؛ و نه تاريکي و روشني ، وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ؛ و نه ، سايه و حرارت آفتاب. وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان برابر نيستند خدا هر که را خواهد مي شنواند و تونمي تواني سخن خود را به مردگاني که در گور خفته اند بشنواني. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ؛ تو جز بيم دهنده اي نيستي. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ؛ ما تو را به حق به رسالت فرستاديم تا مژده دهي و بيم دهي و هيچ ملتي نيست مگر آنکه به ميانشان بيم دهنده اي بوده است.
(19 - 23) خداوند متعال خبر میدهد که اضداد و چیزهای مخالف در حکمت الهی یکی نیستند، و نیز سرشت و فطرت بندگان نیز آنها را یکی نمیدانند، (وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ) شخص کور (وَٱلۡبَصِيرُ) با شخص بینا یکی نیست. ((وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُۚ﴾) پس همانطور که برای شما ثابت و روشن است و هیچ تردیدی ندارید که این امور مذکور برابر نیستند؛ باید بدانید امور معنوی نیز که با همدیگر مخالفاند، به طریق اولی یکی نیستند. پس مؤمن و کافر و هدایت یافته و گمراه و عالم و جاهل و اهل بهشت و اهل جهنّم و آنهایی که دلهایشان زنده است و آنهایی که دلهایشان مرده است یکی نمیباشند. و این امور چنان تفاوت و فرقی دارند که جز خدا کسی تفاوت و فرق آنها را نمیداند. پس هرگاه این مراتب شناخته شد و میان آنها تمییز و جدایی حاصل گشت، و بیان شد آنچه که باید در آن به رقابت پرداخت، فرد عاقل باید چیزی را انتخاب کند که اولی و به ترجیح دادن سزاوارتر است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ﴾) بیگمان خداوند هرکس را که بخواهد میشنواند؛ یعنی چنین کسی میفهمد و میپذیرد، چون خداوند متعال هدایت کننده و توفیق دهنده است. (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾) و تو نمیتوانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی؛ یعنی کسانی را که دلهایشان مرده است، نمیتوانی بشنوانی. یا همان گونه که اگر مردگان را صدا بزنی نمیشنوند، همچنین دعوت فرد مخالف نیز فایدهای ندارد، ولی وظیفۀ تو این است که بیم بدهی و آنچه را که با آن فرستاده شدهای به مردم برسانی؛ چه قبول کنند و چه قبول نکنند.
(24) بنابراین فرمود: (﴿إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی ما تو را به حق فرستادهایم، چون خداوند تو را زمانی فرستاد که مدّتی بود پیامبری را نفرستاده بود، و راههای هدایت کور شده، و علم و دانش ازبین رفته بود، وضرورت و نیاز بزرگی به بعثت تو وجود داشت؛ پس خداوند تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث کرد. و همچنین دین استوار و راه راستی که تو را به همراه آن فرستادهایم، حق است و باطل نیست. و همچنین قرآنی که همراه تو فرستادهایم و پند و اندرزهای ارزندهای را که در بر دارد، حق و راست است. (﴿بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) تو را برای کسانی که از دین فرمان میبرند، به عنوان مژده دهنده فرستادهایم تا آنها را به پاداش خداوند در دنیا و آخرت مژده دهی؛ و کسانی را که از تو سرپیچی میکنند، از عذاب دنیوی و اخروی خداوند بترسانی. و تو اوّلین پیامبر نیستی. (﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾) چون هیچ امّتی از امّتهای گذشته نبوده مگر آنکه در آن بیم دهندهای مبعوث شده است تا حجت خداوند را بر آنها اقامه نماید. ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖۗ﴾ تا هرکس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند.
فاطر 35:20
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؛ نابينا و بينا برابر نيستند ، وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ؛ و نه تاريکي و روشني ، وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ؛ و نه ، سايه و حرارت آفتاب. وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان برابر نيستند خدا هر که را خواهد مي شنواند و تونمي تواني سخن خود را به مردگاني که در گور خفته اند بشنواني. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ؛ تو جز بيم دهنده اي نيستي. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ؛ ما تو را به حق به رسالت فرستاديم تا مژده دهي و بيم دهي و هيچ ملتي نيست مگر آنکه به ميانشان بيم دهنده اي بوده است.
(19 - 23) خداوند متعال خبر میدهد که اضداد و چیزهای مخالف در حکمت الهی یکی نیستند، و نیز سرشت و فطرت بندگان نیز آنها را یکی نمیدانند، (وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ) شخص کور (وَٱلۡبَصِيرُ) با شخص بینا یکی نیست. ((وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُۚ﴾) پس همانطور که برای شما ثابت و روشن است و هیچ تردیدی ندارید که این امور مذکور برابر نیستند؛ باید بدانید امور معنوی نیز که با همدیگر مخالفاند، به طریق اولی یکی نیستند. پس مؤمن و کافر و هدایت یافته و گمراه و عالم و جاهل و اهل بهشت و اهل جهنّم و آنهایی که دلهایشان زنده است و آنهایی که دلهایشان مرده است یکی نمیباشند. و این امور چنان تفاوت و فرقی دارند که جز خدا کسی تفاوت و فرق آنها را نمیداند. پس هرگاه این مراتب شناخته شد و میان آنها تمییز و جدایی حاصل گشت، و بیان شد آنچه که باید در آن به رقابت پرداخت، فرد عاقل باید چیزی را انتخاب کند که اولی و به ترجیح دادن سزاوارتر است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ﴾) بیگمان خداوند هرکس را که بخواهد میشنواند؛ یعنی چنین کسی میفهمد و میپذیرد، چون خداوند متعال هدایت کننده و توفیق دهنده است. (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾) و تو نمیتوانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی؛ یعنی کسانی را که دلهایشان مرده است، نمیتوانی بشنوانی. یا همان گونه که اگر مردگان را صدا بزنی نمیشنوند، همچنین دعوت فرد مخالف نیز فایدهای ندارد، ولی وظیفۀ تو این است که بیم بدهی و آنچه را که با آن فرستاده شدهای به مردم برسانی؛ چه قبول کنند و چه قبول نکنند.
(24) بنابراین فرمود: (﴿إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی ما تو را به حق فرستادهایم، چون خداوند تو را زمانی فرستاد که مدّتی بود پیامبری را نفرستاده بود، و راههای هدایت کور شده، و علم و دانش ازبین رفته بود، وضرورت و نیاز بزرگی به بعثت تو وجود داشت؛ پس خداوند تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث کرد. و همچنین دین استوار و راه راستی که تو را به همراه آن فرستادهایم، حق است و باطل نیست. و همچنین قرآنی که همراه تو فرستادهایم و پند و اندرزهای ارزندهای را که در بر دارد، حق و راست است. (﴿بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) تو را برای کسانی که از دین فرمان میبرند، به عنوان مژده دهنده فرستادهایم تا آنها را به پاداش خداوند در دنیا و آخرت مژده دهی؛ و کسانی را که از تو سرپیچی میکنند، از عذاب دنیوی و اخروی خداوند بترسانی. و تو اوّلین پیامبر نیستی. (﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾) چون هیچ امّتی از امّتهای گذشته نبوده مگر آنکه در آن بیم دهندهای مبعوث شده است تا حجت خداوند را بر آنها اقامه نماید. ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖۗ﴾ تا هرکس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند.
فاطر 35:21
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؛ نابينا و بينا برابر نيستند ، وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ؛ و نه تاريکي و روشني ، وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ؛ و نه ، سايه و حرارت آفتاب. وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان برابر نيستند خدا هر که را خواهد مي شنواند و تونمي تواني سخن خود را به مردگاني که در گور خفته اند بشنواني. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ؛ تو جز بيم دهنده اي نيستي. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ؛ ما تو را به حق به رسالت فرستاديم تا مژده دهي و بيم دهي و هيچ ملتي نيست مگر آنکه به ميانشان بيم دهنده اي بوده است.
(19 - 23) خداوند متعال خبر میدهد که اضداد و چیزهای مخالف در حکمت الهی یکی نیستند، و نیز سرشت و فطرت بندگان نیز آنها را یکی نمیدانند، (وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ) شخص کور (وَٱلۡبَصِيرُ) با شخص بینا یکی نیست. ((وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُۚ﴾) پس همانطور که برای شما ثابت و روشن است و هیچ تردیدی ندارید که این امور مذکور برابر نیستند؛ باید بدانید امور معنوی نیز که با همدیگر مخالفاند، به طریق اولی یکی نیستند. پس مؤمن و کافر و هدایت یافته و گمراه و عالم و جاهل و اهل بهشت و اهل جهنّم و آنهایی که دلهایشان زنده است و آنهایی که دلهایشان مرده است یکی نمیباشند. و این امور چنان تفاوت و فرقی دارند که جز خدا کسی تفاوت و فرق آنها را نمیداند. پس هرگاه این مراتب شناخته شد و میان آنها تمییز و جدایی حاصل گشت، و بیان شد آنچه که باید در آن به رقابت پرداخت، فرد عاقل باید چیزی را انتخاب کند که اولی و به ترجیح دادن سزاوارتر است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ﴾) بیگمان خداوند هرکس را که بخواهد میشنواند؛ یعنی چنین کسی میفهمد و میپذیرد، چون خداوند متعال هدایت کننده و توفیق دهنده است. (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾) و تو نمیتوانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی؛ یعنی کسانی را که دلهایشان مرده است، نمیتوانی بشنوانی. یا همان گونه که اگر مردگان را صدا بزنی نمیشنوند، همچنین دعوت فرد مخالف نیز فایدهای ندارد، ولی وظیفۀ تو این است که بیم بدهی و آنچه را که با آن فرستاده شدهای به مردم برسانی؛ چه قبول کنند و چه قبول نکنند.
(24) بنابراین فرمود: (﴿إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی ما تو را به حق فرستادهایم، چون خداوند تو را زمانی فرستاد که مدّتی بود پیامبری را نفرستاده بود، و راههای هدایت کور شده، و علم و دانش ازبین رفته بود، وضرورت و نیاز بزرگی به بعثت تو وجود داشت؛ پس خداوند تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث کرد. و همچنین دین استوار و راه راستی که تو را به همراه آن فرستادهایم، حق است و باطل نیست. و همچنین قرآنی که همراه تو فرستادهایم و پند و اندرزهای ارزندهای را که در بر دارد، حق و راست است. (﴿بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) تو را برای کسانی که از دین فرمان میبرند، به عنوان مژده دهنده فرستادهایم تا آنها را به پاداش خداوند در دنیا و آخرت مژده دهی؛ و کسانی را که از تو سرپیچی میکنند، از عذاب دنیوی و اخروی خداوند بترسانی. و تو اوّلین پیامبر نیستی. (﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾) چون هیچ امّتی از امّتهای گذشته نبوده مگر آنکه در آن بیم دهندهای مبعوث شده است تا حجت خداوند را بر آنها اقامه نماید. ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖۗ﴾ تا هرکس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند.
فاطر 35:22
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؛ نابينا و بينا برابر نيستند ، وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ؛ و نه تاريکي و روشني ، وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ؛ و نه ، سايه و حرارت آفتاب. وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان برابر نيستند خدا هر که را خواهد مي شنواند و تونمي تواني سخن خود را به مردگاني که در گور خفته اند بشنواني. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ؛ تو جز بيم دهنده اي نيستي. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ؛ ما تو را به حق به رسالت فرستاديم تا مژده دهي و بيم دهي و هيچ ملتي نيست مگر آنکه به ميانشان بيم دهنده اي بوده است.
(19 - 23) خداوند متعال خبر میدهد که اضداد و چیزهای مخالف در حکمت الهی یکی نیستند، و نیز سرشت و فطرت بندگان نیز آنها را یکی نمیدانند، (وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ) شخص کور (وَٱلۡبَصِيرُ) با شخص بینا یکی نیست. ((وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُۚ﴾) پس همانطور که برای شما ثابت و روشن است و هیچ تردیدی ندارید که این امور مذکور برابر نیستند؛ باید بدانید امور معنوی نیز که با همدیگر مخالفاند، به طریق اولی یکی نیستند. پس مؤمن و کافر و هدایت یافته و گمراه و عالم و جاهل و اهل بهشت و اهل جهنّم و آنهایی که دلهایشان زنده است و آنهایی که دلهایشان مرده است یکی نمیباشند. و این امور چنان تفاوت و فرقی دارند که جز خدا کسی تفاوت و فرق آنها را نمیداند. پس هرگاه این مراتب شناخته شد و میان آنها تمییز و جدایی حاصل گشت، و بیان شد آنچه که باید در آن به رقابت پرداخت، فرد عاقل باید چیزی را انتخاب کند که اولی و به ترجیح دادن سزاوارتر است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ﴾) بیگمان خداوند هرکس را که بخواهد میشنواند؛ یعنی چنین کسی میفهمد و میپذیرد، چون خداوند متعال هدایت کننده و توفیق دهنده است. (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾) و تو نمیتوانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی؛ یعنی کسانی را که دلهایشان مرده است، نمیتوانی بشنوانی. یا همان گونه که اگر مردگان را صدا بزنی نمیشنوند، همچنین دعوت فرد مخالف نیز فایدهای ندارد، ولی وظیفۀ تو این است که بیم بدهی و آنچه را که با آن فرستاده شدهای به مردم برسانی؛ چه قبول کنند و چه قبول نکنند.
(24) بنابراین فرمود: (﴿إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی ما تو را به حق فرستادهایم، چون خداوند تو را زمانی فرستاد که مدّتی بود پیامبری را نفرستاده بود، و راههای هدایت کور شده، و علم و دانش ازبین رفته بود، وضرورت و نیاز بزرگی به بعثت تو وجود داشت؛ پس خداوند تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث کرد. و همچنین دین استوار و راه راستی که تو را به همراه آن فرستادهایم، حق است و باطل نیست. و همچنین قرآنی که همراه تو فرستادهایم و پند و اندرزهای ارزندهای را که در بر دارد، حق و راست است. (﴿بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) تو را برای کسانی که از دین فرمان میبرند، به عنوان مژده دهنده فرستادهایم تا آنها را به پاداش خداوند در دنیا و آخرت مژده دهی؛ و کسانی را که از تو سرپیچی میکنند، از عذاب دنیوی و اخروی خداوند بترسانی. و تو اوّلین پیامبر نیستی. (﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾) چون هیچ امّتی از امّتهای گذشته نبوده مگر آنکه در آن بیم دهندهای مبعوث شده است تا حجت خداوند را بر آنها اقامه نماید. ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖۗ﴾ تا هرکس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند.
فاطر 35:23
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؛ نابينا و بينا برابر نيستند ، وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ؛ و نه تاريکي و روشني ، وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ؛ و نه ، سايه و حرارت آفتاب. وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان برابر نيستند خدا هر که را خواهد مي شنواند و تونمي تواني سخن خود را به مردگاني که در گور خفته اند بشنواني. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ؛ تو جز بيم دهنده اي نيستي. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ؛ ما تو را به حق به رسالت فرستاديم تا مژده دهي و بيم دهي و هيچ ملتي نيست مگر آنکه به ميانشان بيم دهنده اي بوده است.
(19 - 23) خداوند متعال خبر میدهد که اضداد و چیزهای مخالف در حکمت الهی یکی نیستند، و نیز سرشت و فطرت بندگان نیز آنها را یکی نمیدانند، (وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ) شخص کور (وَٱلۡبَصِيرُ) با شخص بینا یکی نیست. ((وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُۚ﴾) پس همانطور که برای شما ثابت و روشن است و هیچ تردیدی ندارید که این امور مذکور برابر نیستند؛ باید بدانید امور معنوی نیز که با همدیگر مخالفاند، به طریق اولی یکی نیستند. پس مؤمن و کافر و هدایت یافته و گمراه و عالم و جاهل و اهل بهشت و اهل جهنّم و آنهایی که دلهایشان زنده است و آنهایی که دلهایشان مرده است یکی نمیباشند. و این امور چنان تفاوت و فرقی دارند که جز خدا کسی تفاوت و فرق آنها را نمیداند. پس هرگاه این مراتب شناخته شد و میان آنها تمییز و جدایی حاصل گشت، و بیان شد آنچه که باید در آن به رقابت پرداخت، فرد عاقل باید چیزی را انتخاب کند که اولی و به ترجیح دادن سزاوارتر است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ﴾) بیگمان خداوند هرکس را که بخواهد میشنواند؛ یعنی چنین کسی میفهمد و میپذیرد، چون خداوند متعال هدایت کننده و توفیق دهنده است. (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾) و تو نمیتوانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی؛ یعنی کسانی را که دلهایشان مرده است، نمیتوانی بشنوانی. یا همان گونه که اگر مردگان را صدا بزنی نمیشنوند، همچنین دعوت فرد مخالف نیز فایدهای ندارد، ولی وظیفۀ تو این است که بیم بدهی و آنچه را که با آن فرستاده شدهای به مردم برسانی؛ چه قبول کنند و چه قبول نکنند.
(24) بنابراین فرمود: (﴿إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی ما تو را به حق فرستادهایم، چون خداوند تو را زمانی فرستاد که مدّتی بود پیامبری را نفرستاده بود، و راههای هدایت کور شده، و علم و دانش ازبین رفته بود، وضرورت و نیاز بزرگی به بعثت تو وجود داشت؛ پس خداوند تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث کرد. و همچنین دین استوار و راه راستی که تو را به همراه آن فرستادهایم، حق است و باطل نیست. و همچنین قرآنی که همراه تو فرستادهایم و پند و اندرزهای ارزندهای را که در بر دارد، حق و راست است. (﴿بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) تو را برای کسانی که از دین فرمان میبرند، به عنوان مژده دهنده فرستادهایم تا آنها را به پاداش خداوند در دنیا و آخرت مژده دهی؛ و کسانی را که از تو سرپیچی میکنند، از عذاب دنیوی و اخروی خداوند بترسانی. و تو اوّلین پیامبر نیستی. (﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾) چون هیچ امّتی از امّتهای گذشته نبوده مگر آنکه در آن بیم دهندهای مبعوث شده است تا حجت خداوند را بر آنها اقامه نماید. ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖۗ﴾ تا هرکس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند.
فاطر 35:24
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ؛ نابينا و بينا برابر نيستند ، وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ؛ و نه تاريکي و روشني ، وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ؛ و نه ، سايه و حرارت آفتاب. وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ؛ و زندگان و مردگان برابر نيستند خدا هر که را خواهد مي شنواند و تونمي تواني سخن خود را به مردگاني که در گور خفته اند بشنواني. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ؛ تو جز بيم دهنده اي نيستي. إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ؛ ما تو را به حق به رسالت فرستاديم تا مژده دهي و بيم دهي و هيچ ملتي نيست مگر آنکه به ميانشان بيم دهنده اي بوده است.
(19 - 23) خداوند متعال خبر میدهد که اضداد و چیزهای مخالف در حکمت الهی یکی نیستند، و نیز سرشت و فطرت بندگان نیز آنها را یکی نمیدانند، (وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ) شخص کور (وَٱلۡبَصِيرُ) با شخص بینا یکی نیست. ((وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُۚ﴾) پس همانطور که برای شما ثابت و روشن است و هیچ تردیدی ندارید که این امور مذکور برابر نیستند؛ باید بدانید امور معنوی نیز که با همدیگر مخالفاند، به طریق اولی یکی نیستند. پس مؤمن و کافر و هدایت یافته و گمراه و عالم و جاهل و اهل بهشت و اهل جهنّم و آنهایی که دلهایشان زنده است و آنهایی که دلهایشان مرده است یکی نمیباشند. و این امور چنان تفاوت و فرقی دارند که جز خدا کسی تفاوت و فرق آنها را نمیداند. پس هرگاه این مراتب شناخته شد و میان آنها تمییز و جدایی حاصل گشت، و بیان شد آنچه که باید در آن به رقابت پرداخت، فرد عاقل باید چیزی را انتخاب کند که اولی و به ترجیح دادن سزاوارتر است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ﴾) بیگمان خداوند هرکس را که بخواهد میشنواند؛ یعنی چنین کسی میفهمد و میپذیرد، چون خداوند متعال هدایت کننده و توفیق دهنده است. (﴿وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾) و تو نمیتوانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی؛ یعنی کسانی را که دلهایشان مرده است، نمیتوانی بشنوانی. یا همان گونه که اگر مردگان را صدا بزنی نمیشنوند، همچنین دعوت فرد مخالف نیز فایدهای ندارد، ولی وظیفۀ تو این است که بیم بدهی و آنچه را که با آن فرستاده شدهای به مردم برسانی؛ چه قبول کنند و چه قبول نکنند.
(24) بنابراین فرمود: (﴿إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی ما تو را به حق فرستادهایم، چون خداوند تو را زمانی فرستاد که مدّتی بود پیامبری را نفرستاده بود، و راههای هدایت کور شده، و علم و دانش ازبین رفته بود، وضرورت و نیاز بزرگی به بعثت تو وجود داشت؛ پس خداوند تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث کرد. و همچنین دین استوار و راه راستی که تو را به همراه آن فرستادهایم، حق است و باطل نیست. و همچنین قرآنی که همراه تو فرستادهایم و پند و اندرزهای ارزندهای را که در بر دارد، حق و راست است. (﴿بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾) تو را برای کسانی که از دین فرمان میبرند، به عنوان مژده دهنده فرستادهایم تا آنها را به پاداش خداوند در دنیا و آخرت مژده دهی؛ و کسانی را که از تو سرپیچی میکنند، از عذاب دنیوی و اخروی خداوند بترسانی. و تو اوّلین پیامبر نیستی. (﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾) چون هیچ امّتی از امّتهای گذشته نبوده مگر آنکه در آن بیم دهندهای مبعوث شده است تا حجت خداوند را بر آنها اقامه نماید. ﴿ لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖۗ﴾ تا هرکس که هلاک میشود، از روی دلیل هلاک شود؛ و هرکس که زنده میماند، از روی دلیل زنده بماند.
فاطر 35:25
وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْكِتَابِ الْمُنِيرِ؛ اگر تو را تکذيب مي کنند ، کساني هم که پيش از اينان بوده اند، پيامبرانشان را که با معجزات و با نوشته ها و کتابي روشنايي بخش به ميانشان آمده بودند ، تکذيب کرده اند. ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ؛ سپس آنهايي را که کفر مي ورزيدند فرو گرفتم عقوبت من چگونه بود ?
(25) ای پیامبر! اگر این مشرکین تو را تکذیب میکنند، بدان که اولّین پیامبری نیستی که تکذیب شده است، (﴿فَقَدۡ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) زیرا کسانی که پیش از اینها بودهاند نیز پیامبرانشان را تکذیب کردهاند؛ پیامبرانشان با نشانههای روشنی که بر حق و راستگویی آنان دلالت میکردند به نزدشان آمدند، (﴿وَبِٱلزُّبُرِ﴾) و با نامههای نوشته شده که در آن بسیاری از احکام و دستورات نگاشته شده بود، نزد آنها آمدند، (﴿وَبِٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُنِيرِ﴾) و با کتاب روشن نزد آنها آمدند که اخبار راست و دستورات عادلانۀ آن روشن بود. پس تکذیب کردن آنها، ناشی از عدم تشخیص و اشتباه و خطای آنان ، یا تقصیر و کوتاهی پیامبران در آنچه برایشان آورده بودند، نبود؛ بلکه به علّت ستمگری و عناد تکذیب کنندگان بود.
(26) (﴿ثُمَّ أَخَذۡتُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا﴾) سپس کافران را با انواع کیفرها گرفتم، (﴿فَكَيۡفَ كَانَ نَكِيرِ﴾) پس بنگر که کیفر من چگونه بود؟ کیفر و عذابی بسیار سخت بود. بنابراین از تکذیب کردن این پیامبر بزرگوار بپرهیزید؛ زیرا به همان عذاب دردناکی گرفتار میشوید که آنها بدان گرفتار شدند.
خداوند متعال بیان میدارد که او چیزهایی را آفریده است که با وجود اینکه اصلشان یکی است، اما چنان با هم فرق میکنند که همه این تفاوت را مشاهده مینمایند، تا خداوند با این امر بندگان را بر کمال قدرت خویش و حکمت شگفتانگیزش راهنمایی کند.
فاطر 35:26
وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْكِتَابِ الْمُنِيرِ؛ اگر تو را تکذيب مي کنند ، کساني هم که پيش از اينان بوده اند، پيامبرانشان را که با معجزات و با نوشته ها و کتابي روشنايي بخش به ميانشان آمده بودند ، تکذيب کرده اند. ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ؛ سپس آنهايي را که کفر مي ورزيدند فرو گرفتم عقوبت من چگونه بود ?
(25) ای پیامبر! اگر این مشرکین تو را تکذیب میکنند، بدان که اولّین پیامبری نیستی که تکذیب شده است، (﴿فَقَدۡ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) زیرا کسانی که پیش از اینها بودهاند نیز پیامبرانشان را تکذیب کردهاند؛ پیامبرانشان با نشانههای روشنی که بر حق و راستگویی آنان دلالت میکردند به نزدشان آمدند، (﴿وَبِٱلزُّبُرِ﴾) و با نامههای نوشته شده که در آن بسیاری از احکام و دستورات نگاشته شده بود، نزد آنها آمدند، (﴿وَبِٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُنِيرِ﴾) و با کتاب روشن نزد آنها آمدند که اخبار راست و دستورات عادلانۀ آن روشن بود. پس تکذیب کردن آنها، ناشی از عدم تشخیص و اشتباه و خطای آنان ، یا تقصیر و کوتاهی پیامبران در آنچه برایشان آورده بودند، نبود؛ بلکه به علّت ستمگری و عناد تکذیب کنندگان بود.
(26) (﴿ثُمَّ أَخَذۡتُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا﴾) سپس کافران را با انواع کیفرها گرفتم، (﴿فَكَيۡفَ كَانَ نَكِيرِ﴾) پس بنگر که کیفر من چگونه بود؟ کیفر و عذابی بسیار سخت بود. بنابراین از تکذیب کردن این پیامبر بزرگوار بپرهیزید؛ زیرا به همان عذاب دردناکی گرفتار میشوید که آنها بدان گرفتار شدند.
خداوند متعال بیان میدارد که او چیزهایی را آفریده است که با وجود اینکه اصلشان یکی است، اما چنان با هم فرق میکنند که همه این تفاوت را مشاهده مینمایند، تا خداوند با این امر بندگان را بر کمال قدرت خویش و حکمت شگفتانگیزش راهنمایی کند.
فاطر 35:27
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ ؛ آيا نديده اي که خدا از آسمان باران فرستاد و بدان ميوه هاي گوناگون رويانيديم ? و از کوهها راهها پديد آورديم : سفيد و سرخ و رنگارنگ و به غايت سياه. وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ؛ همچنين از مردم و جنبندگان و چهارپايان گوناگون هر آينه از ميان ، بندگان خدا تنها دانشمندان از او مي ترسند و خدا پيروزمند و آمرزنده است.
(27) از آن جمله یکی این است که خداوند از آسمان، آبی میفرستد؛ و به وسیلۀ آن میوههای مختلف و گیاهان گوناگونی را میرویاند که ناظران آن را مشاهده میکنند، حال آنکه آب یکی است و زمین یکی. نیز خداوند کوههایی را که آفریده است همچون میخ بر زمین زده است. در میان کوهها، رشته کوههایی درآمیخته را بلکه یک کوه را میبینی که رنگهای مختلف و گوناگونی دارد، و راههای سفید و زرد و قرمز و راههایی که به شدّت سیاه هستند در آن دیده میشود.
(28) و همچنین مردم و جنبندگان و چهارپایان را میبینی که رنگها و صفتها و صداها و شکلهای گوناگونی دارند، و مردم تفاوت آنها را با چشم مشاهده میکنند، حال آنکه همه از یک اصل و ماده هستند. پس تفاوت این چیزها، دلیلی عقلی بر مشیّت و خواست الهی است که به هر یک رنگ و صفت ویژهای داده است؛ و دلیلی است بر قدرت خداوند که این موجودات را این گونه پدید آورده است؛ و این تفاوت، نشانگر حکمت و رحمت الهی است. و در این تفاوت، منافعی است؛ و از این طریق، راهها شناخته میشوند و مردم یکدیگر را میشناسند؛ و نیز دلیلی است بر گستردگی آگاهی و علم خداوند متعال، و اینکه او کسانی را که در قبرها هستند زنده مینماید. امّا فرد غافل، به این چیزها و دیگر مسایل از روی غفلت نگاه میکند؛ و دیدن این چیزها، حس پند پذیری را در او بر نمیانگیزد. و فقط کسی از اینها بهرهمند میشود که از خداوند میترسد؛ و با فکر و اندیشۀ درست خود، حکمت این تفاوت را درمییابد. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاۡ﴾) تنها دانشمندان از خداوند میترسند. پس هرکس که بیشتر خدا را بشناسد، بیشتر از او میترسد. و ترس الهی باعث میشود تا از گناهان دوری کند؛ و برای ملاقات با خدا خویشتن را آماده نماید. و این دلیلی است بر فضیلت علم؛ چون علم و دانش سبب ترس از خداوند میشود. و کسانی که از خداوند میترسند، مورد بزرگداشت او قرار میگیرند. همان طور که فرموده است:﴿رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواۡ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ﴾ خداوند از آنها خشنود است، و آنان از خدا راضیاند؛ این برای کسی است که از پروردگارش بهراسد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ﴾) بیگمان، خداوند کاملاً تواناست؛ و از توانایی او، آفرینش این مخلوقات مختلف و گوناگون میباشد؛ و آمرزگار است و گناهان توبه کنندگان را میآمرزد.
فاطر 35:28
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ ؛ آيا نديده اي که خدا از آسمان باران فرستاد و بدان ميوه هاي گوناگون رويانيديم ? و از کوهها راهها پديد آورديم : سفيد و سرخ و رنگارنگ و به غايت سياه. وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ؛ همچنين از مردم و جنبندگان و چهارپايان گوناگون هر آينه از ميان ، بندگان خدا تنها دانشمندان از او مي ترسند و خدا پيروزمند و آمرزنده است.
(27) از آن جمله یکی این است که خداوند از آسمان، آبی میفرستد؛ و به وسیلۀ آن میوههای مختلف و گیاهان گوناگونی را میرویاند که ناظران آن را مشاهده میکنند، حال آنکه آب یکی است و زمین یکی. نیز خداوند کوههایی را که آفریده است همچون میخ بر زمین زده است. در میان کوهها، رشته کوههایی درآمیخته را بلکه یک کوه را میبینی که رنگهای مختلف و گوناگونی دارد، و راههای سفید و زرد و قرمز و راههایی که به شدّت سیاه هستند در آن دیده میشود.
(28) و همچنین مردم و جنبندگان و چهارپایان را میبینی که رنگها و صفتها و صداها و شکلهای گوناگونی دارند، و مردم تفاوت آنها را با چشم مشاهده میکنند، حال آنکه همه از یک اصل و ماده هستند. پس تفاوت این چیزها، دلیلی عقلی بر مشیّت و خواست الهی است که به هر یک رنگ و صفت ویژهای داده است؛ و دلیلی است بر قدرت خداوند که این موجودات را این گونه پدید آورده است؛ و این تفاوت، نشانگر حکمت و رحمت الهی است. و در این تفاوت، منافعی است؛ و از این طریق، راهها شناخته میشوند و مردم یکدیگر را میشناسند؛ و نیز دلیلی است بر گستردگی آگاهی و علم خداوند متعال، و اینکه او کسانی را که در قبرها هستند زنده مینماید. امّا فرد غافل، به این چیزها و دیگر مسایل از روی غفلت نگاه میکند؛ و دیدن این چیزها، حس پند پذیری را در او بر نمیانگیزد. و فقط کسی از اینها بهرهمند میشود که از خداوند میترسد؛ و با فکر و اندیشۀ درست خود، حکمت این تفاوت را درمییابد. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاۡ﴾) تنها دانشمندان از خداوند میترسند. پس هرکس که بیشتر خدا را بشناسد، بیشتر از او میترسد. و ترس الهی باعث میشود تا از گناهان دوری کند؛ و برای ملاقات با خدا خویشتن را آماده نماید. و این دلیلی است بر فضیلت علم؛ چون علم و دانش سبب ترس از خداوند میشود. و کسانی که از خداوند میترسند، مورد بزرگداشت او قرار میگیرند. همان طور که فرموده است:﴿رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواۡ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ﴾ خداوند از آنها خشنود است، و آنان از خدا راضیاند؛ این برای کسی است که از پروردگارش بهراسد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ﴾) بیگمان، خداوند کاملاً تواناست؛ و از توانایی او، آفرینش این مخلوقات مختلف و گوناگون میباشد؛ و آمرزگار است و گناهان توبه کنندگان را میآمرزد.
فاطر 35:29
إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ؛ آنان که کتاب خدا را مي خوانند و نماز مي گزارند و از آنچه به آنها داده ايم پنهاني و آشکارا انفاق مي کنند ، اميدوار به تجارتي هستند که هرگززيان نمي کند. لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ؛ زيرا خدا پاداششان را به تمامي مي دهد و از فضل خود چيزي بر آن مي افزايد زيرا آمرزنده و پذيراي سپاس است.
(29) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ﴾) بیگمان، کسانی که از دستورات کتاب خدا پیروی میکنند و از آنچه که خدا از آن نهی کرده دوری میورزند، و اخبار آن را تصدیق مینمایند، و گفتههای مخالف با کتاب خدا را بر آن مقدم نمیدارند، و نیز کلمات آن را تلاوت میکنند، و معانی و مفاهیم آن را مورد بررسی و مطالعه قرار میدهند. سپس بعد از تلاوت قرآن، نماز را ذکر کرد که ستون دین و نور مسلمانها و میزان ایمان و علامت اسلامِ راستین است. و دادن زکات و کفّارهها و نذرها و صدقات را به خویشاوندان و بینوایان و یتیمان بیان کرد، (﴿سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ﴾) یعنی در همۀ اوقات انفاق میکنند، (﴿يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ﴾) آنها با این کار به تجارتی چشم دوختهاند که هرگز کساد نمیشود و ازمیان نمیرود، بلکه تجارتی است که بزرگترین و بالاترین و برترین تجارت است؛ و آن خشنود شدن پروردگارشان از آنها، و رسیدن به پاداش فراوان الهی، و نجات یافتن از عذاب و کیفر اوست؛ یعنی آنها اعمال خود را خالصانه برای خدا انجام میدهند، و از انجام دادن آن، اهداف بد و نیّت فاسدی ندارند.
(30) و بیان کرد آنچه را به آن امید دارند به دست میآورند. پس فرمود: (﴿لِيُوَفِّيَهُمۡ أُجُورَهُمۡ﴾) تا پاداش کارهایشان را بر حسب کمی و زیادی آن و خوب و بد بودنش به آنها بدهد، (﴿وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦٓ﴾) و از فضل خود، افزون بر پاداششان به آنها بدهد، (﴿إِنَّهُۥ غَفُورٞ شَكُورٞ﴾) بیگمان، خداوند آمرزنده و سپاسگزار است؛ گناهانشان را میآمرزد و نیکی اندک را از آنها میپذیرد.
فاطر 35:30
إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ؛ آنان که کتاب خدا را مي خوانند و نماز مي گزارند و از آنچه به آنها داده ايم پنهاني و آشکارا انفاق مي کنند ، اميدوار به تجارتي هستند که هرگززيان نمي کند. لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ؛ زيرا خدا پاداششان را به تمامي مي دهد و از فضل خود چيزي بر آن مي افزايد زيرا آمرزنده و پذيراي سپاس است.
(29) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ﴾) بیگمان، کسانی که از دستورات کتاب خدا پیروی میکنند و از آنچه که خدا از آن نهی کرده دوری میورزند، و اخبار آن را تصدیق مینمایند، و گفتههای مخالف با کتاب خدا را بر آن مقدم نمیدارند، و نیز کلمات آن را تلاوت میکنند، و معانی و مفاهیم آن را مورد بررسی و مطالعه قرار میدهند. سپس بعد از تلاوت قرآن، نماز را ذکر کرد که ستون دین و نور مسلمانها و میزان ایمان و علامت اسلامِ راستین است. و دادن زکات و کفّارهها و نذرها و صدقات را به خویشاوندان و بینوایان و یتیمان بیان کرد، (﴿سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ﴾) یعنی در همۀ اوقات انفاق میکنند، (﴿يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ﴾) آنها با این کار به تجارتی چشم دوختهاند که هرگز کساد نمیشود و ازمیان نمیرود، بلکه تجارتی است که بزرگترین و بالاترین و برترین تجارت است؛ و آن خشنود شدن پروردگارشان از آنها، و رسیدن به پاداش فراوان الهی، و نجات یافتن از عذاب و کیفر اوست؛ یعنی آنها اعمال خود را خالصانه برای خدا انجام میدهند، و از انجام دادن آن، اهداف بد و نیّت فاسدی ندارند.
(30) و بیان کرد آنچه را به آن امید دارند به دست میآورند. پس فرمود: (﴿لِيُوَفِّيَهُمۡ أُجُورَهُمۡ﴾) تا پاداش کارهایشان را بر حسب کمی و زیادی آن و خوب و بد بودنش به آنها بدهد، (﴿وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦٓ﴾) و از فضل خود، افزون بر پاداششان به آنها بدهد، (﴿إِنَّهُۥ غَفُورٞ شَكُورٞ﴾) بیگمان، خداوند آمرزنده و سپاسگزار است؛ گناهانشان را میآمرزد و نیکی اندک را از آنها میپذیرد.
فاطر 35:31
وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ هر چه از اين کتاب به تو وحي کرده ايم حق است ، که کتابهاي پيش از خود، را تصديق مي کند و خدا بر بندگانش آگاه و بيناست. ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ؛ سپس کتاب را به کساني از بندگانمان که برگزيده بوديم به ميراث داديم بعضي بر خود ستم کردند و بعضي راه ميانه را برگزيدند و بعضي به فرمان خدا در کارهاي نيک پيشي گرفتند و اين است بخشايش بزرگ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ؛ به بهشتهايي که جايگاه جاودانه آنهاست داخل مي شوند در آنجا به ، دستنبدهاي زر و مرواريدشان مي آرايند و در آنجا جامه هاشان از حرير است. وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ؛ و مي گويند : سپاس خدايي را که اندوه از ما دور کرد ، زيرا پروردگار ماآمرزنده و شکر پذير است. الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ ؛ آن خدايي که ما را از فضل خويش بدين سراي جاويدان در آورد ، که در آنجانه رنجي به ما مي رسد و نه خستگي.
(31) خداوند متعال بیان میدارد کتابی که به پیامبرش وحی نموده (﴿هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حق است، و از آنجا که بسیار مطالب حق را دربر دارد، و اصول آن را احاطه کرده است، انگار حق فقط در آن یافت میشود. پس نباید در دلهایتان شک و تردیدی نسبت به آن باشد، و آن را کم ندانید. پس وقتی که این کتاب حق است، لزوماً همۀ مسائل الهی و غیبی و دیگری که در آن یافت میشود، مطابق با واقعیت است. بنابراین جایز نیست چیزی از آن استنباط گردد که با ظاهرش و با مدلول واقعیاش مخالف باشد. (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ﴾) تصدیق کنندۀ کتابها و پیامبرانی است که پیش از آن بودهاند، چون کتابها و پیامبرانِ گذشته به آمدن این کتاب خبر دادهاند. پس وقتی این کتاب پدید آمد و آشکار گشت، راست بودن کتابهای گذشته روشن گردید. بنابراین کتابهای گذشته این مژده را دادهاند، و این قرآن تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیشین است. بنابراین هیچ کس نمیتواند به کتابهای گذشته ایمان داشته باشد، درحالی که به قرآن کفر ورزد؛ چون اگر قرآن را قبول نکند، ایمان او به کتابهای گذشته که از آمدن قرآن خبر دادهاند ملغی و باطل محسوب میشود؛ زیرا همۀ کتابهای پیش از قرآن، از آمدن آن خبر دادهاند، و اخبار کتابهای گذشته مطابق با اخبار قرآن است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند از حال بندگانش آگاه، و به سرانجام آنان بیناست. پس به هر امت و هر فردی چیزی میدهد كه شایستۀ حال اوست. از این رو شریعتهای گذشته فقط شایسته و مناسب آن زمان بودهاند. بنابراین خداوند اینچنین پیامبران را یكی پس از دیگری فرستاد تا اینكه با فرستادن محمّد صلی الله علیه وسلم ، نبوت را به پایان رساند؛ و محمّد صلی الله علیه وسلم شریعتی را آورد كه تا روز قیامت مصالح و منافع و سعادت آنان را تأمین مینماید.
(32) بنابراین از آنجا كه این امّت از همۀ امّتهای گذشته، عقلی كاملتر و اندیشهای بهتر داشتند؛ و دلهایشان نرمتر و پاكیزهتر بود، خداوند آنها را برگزید و دین اسلام را برای آنان برگزید، و كتابی را كه از همۀ كتابها برتر بود به آنان داد. از این رو میفرماید: (﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَا﴾) سپس كتاب را به بندگان برگزیدۀ خود عطا كردیم، (﴿فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ﴾) اما برخی با انجام گناهانی پایینتر از كفر، بر خود ستم میكنند، (﴿وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ﴾) و برخی میانه رو هستند، و فقط به انجام آنچه بر آنها واجب است اكتفا مینمایند، و از حرام دوری میجویند. (﴿وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و برخی در راه انجام نیكیها پیشتازند؛ یعنی در انجام آن میشتابند و از دیگران پیشی میگیرند. و چنین كسانی، فرایض را ادا میكنند و نوافل زیادی را انجام میدهند، و حرام و مكروه را ترك مینمایند. خداوند اینها را برای به ارث بردن این كتاب برگزیده است، گرچه مراتب آنها فرق میكند و حالاتشان متفاوت است. پس هر یك از اینها سهمی از كتاب را به ارث میبرند. حتی كسی كه بر خود ستم میكند، آنچه از اصل ایمان و علوم ایمان و اعمال ایمان كه با خود دارد از وراثت كتاب است؛ چون منظور از وراثت و به ارث بردن كتاب، به ارث بردن دانش و عمل كتاب و خواندن كلمات آن و بیرون آوردن معانی و مفاهیم آن است. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به «سابق بالخیرات» بر میگردد. یعنی پیشتازی او به سوی نیكیها به حكم خداست؛ تا او به عمل خودش مغرور نشود، بلكه بداند كه به سوی نیكیها نشتافته است مگر به سبب توفیق و یاری خداوند. پس شایسته است كه خداوند را بهخاطر نعمتهایی كه به او داده است، شکرگزار باشد. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ؛ یعنی به ارث بردن كتاب بزرگوار از سوی بندگان برگزیدۀ خدا، فضل بزرگی است كه همۀ نعمتها در مقایسه با آن، از ارزش چندانی برخوردار نیستند. پس بهطور مطلق بزرگترین نعمت و بزرگترین فضل، به ارث بردن این كتاب است.
(33) سپس پاداش كسانی را بیان كرد كه آنها را وارث كتاب گردانده است و فرمود: (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ يَدۡخُلُونَهَا﴾) باغهایی كه مشتمل بر درختان و سایه و باغچههای زیبا و نهرهای جوشان و كاخهای بلند و منزلهای آراسته و جاودانگی و زندگی آنچنانی است كه پایان نمییابد. و «العدن» یعنی اقامت، پس (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ﴾) یعنی باغهای اقامتی، و «جنات» را به «اقامه» اضافه نمود، چون آن باغها مخصوص اقامت، و همیشگی هستند؛ و كسانی كه وارد آن میشوند، برای همیشه در آن میمانند. (﴿يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ ﴾) در آنجا با دستبندهای طلا آراسته میگردند؛ دستبندهایی كه آن را دوست میدارند، و بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. و مردان و زنان در زیورات بهشت برابرند. (﴿وَلُؤۡلُؤٗا﴾) و با مرواریدهایی كه در لباسها و بدنشان رشته میگردد، آراسته میشوند. (﴿وَلِبَاسُهُمۡ فِيهَا حَرِيرٞ﴾) و لباسشان در آنجا ابریشم نازك و ضخیم سبز رنگ است.
(34) (﴿وَقَالُواۡ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَ﴾) وقتی نعمت و لذّتشان تكمیل گردید، میگویند: ستایش خداوندی راست كه اندوه را از ما زدود. و این شامل هر غم و اندوهی میشود. پس بهخاطر پدید آمدن نقص و كمبود در زیبایی و غذا و نوشیدنیشان غمی به آنها دست نمیدهد، و نه در بدنها و لذّتهایشان كمبودی پدید میآید تا به سبب آن غمگین شوند، و نه به خاطر این اندوهگین میشوند كه آیا همیشه در اینجا میمانند یا نه. پس آنها برای همیشه در ناز و نعمت بهسر میبرند، و همواره بر نعمتهایشان افزوده میشود. (﴿إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بیگمان، پروردگار ما آمرزندۀ سپاسگزار است؛ لغزشها و اشتباهات ما را بخشید، و قدرشناس است كه نیكیهای ما را پذیرفت و آن را چند برابر نمود، و از فضل خویش به ما بخشید كه اعمال و آرزوهای ما به این درجه از فضل نمیرسید. پس به سبب آمرزش خداوند، آنها از هر ناگواری نجات یافتند؛ و در سایۀ قدر شناسی و فضل خداوند، هر چیز مرغوب و دوست داشتنی را بهدست آوردند.
(35) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ﴾) خداوندی كه ما را در جایگاهی جای داد كه اقامت در آن همیشگی است، و سرایی است كه ماندن در آن بهخاطر خوبیهای فراوانش و شادیهای پی در پیاش و از بین رفتن رنجها، هركسی به آن گرایش دارد. و استقرار در این سرای همیشگی (﴿مِن فَضۡلِهِۦ﴾) از فضل و لطف خداوند است نه از اعمال ما. پس اگر فضل او نبود، ما به آنچه كه رسیدهایم نمیرسیدیم. (﴿لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ﴾) و در آنجا هیچ گونه رنج و مشقت جسمانی، و هیچ گونه ناتوانی و رنج قلبی به ما دست نمیدهد؛ و از كثرت لذت بردن رنجیده نمیشویم. و این دلالت مینماید كه خداوند بدنهای آنها را رشد و پرورش میدهد، و اسباب دایمی راحت و آسایش را برای آنها فراهم مینماید، به گونهای كه هیچ مشقت جسمی و روحی به آنها دست نمیدهد. و هیچ غم و اندوهی آنان را فرا نمیگیرد. و این بیانگر آن است كه آنها در بهشت نمیخوابند؛ چون فایدۀ خواب، رفع خستگی و راحت شدن است. اما اهل جنت خسته نمیشوند. نیز بدان سبب که خواب، مرگ كوچک است و اهل بهشت نمیمیرند. خداوند ما را به لطف و كرم خویش از بهشتیان بگرداند.
فاطر 35:32
وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ هر چه از اين کتاب به تو وحي کرده ايم حق است ، که کتابهاي پيش از خود، را تصديق مي کند و خدا بر بندگانش آگاه و بيناست. ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ؛ سپس کتاب را به کساني از بندگانمان که برگزيده بوديم به ميراث داديم بعضي بر خود ستم کردند و بعضي راه ميانه را برگزيدند و بعضي به فرمان خدا در کارهاي نيک پيشي گرفتند و اين است بخشايش بزرگ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ؛ به بهشتهايي که جايگاه جاودانه آنهاست داخل مي شوند در آنجا به ، دستنبدهاي زر و مرواريدشان مي آرايند و در آنجا جامه هاشان از حرير است. وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ؛ و مي گويند : سپاس خدايي را که اندوه از ما دور کرد ، زيرا پروردگار ماآمرزنده و شکر پذير است. الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ ؛ آن خدايي که ما را از فضل خويش بدين سراي جاويدان در آورد ، که در آنجانه رنجي به ما مي رسد و نه خستگي.
(31) خداوند متعال بیان میدارد کتابی که به پیامبرش وحی نموده (﴿هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حق است، و از آنجا که بسیار مطالب حق را دربر دارد، و اصول آن را احاطه کرده است، انگار حق فقط در آن یافت میشود. پس نباید در دلهایتان شک و تردیدی نسبت به آن باشد، و آن را کم ندانید. پس وقتی که این کتاب حق است، لزوماً همۀ مسائل الهی و غیبی و دیگری که در آن یافت میشود، مطابق با واقعیت است. بنابراین جایز نیست چیزی از آن استنباط گردد که با ظاهرش و با مدلول واقعیاش مخالف باشد. (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ﴾) تصدیق کنندۀ کتابها و پیامبرانی است که پیش از آن بودهاند، چون کتابها و پیامبرانِ گذشته به آمدن این کتاب خبر دادهاند. پس وقتی این کتاب پدید آمد و آشکار گشت، راست بودن کتابهای گذشته روشن گردید. بنابراین کتابهای گذشته این مژده را دادهاند، و این قرآن تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیشین است. بنابراین هیچ کس نمیتواند به کتابهای گذشته ایمان داشته باشد، درحالی که به قرآن کفر ورزد؛ چون اگر قرآن را قبول نکند، ایمان او به کتابهای گذشته که از آمدن قرآن خبر دادهاند ملغی و باطل محسوب میشود؛ زیرا همۀ کتابهای پیش از قرآن، از آمدن آن خبر دادهاند، و اخبار کتابهای گذشته مطابق با اخبار قرآن است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند از حال بندگانش آگاه، و به سرانجام آنان بیناست. پس به هر امت و هر فردی چیزی میدهد كه شایستۀ حال اوست. از این رو شریعتهای گذشته فقط شایسته و مناسب آن زمان بودهاند. بنابراین خداوند اینچنین پیامبران را یكی پس از دیگری فرستاد تا اینكه با فرستادن محمّد صلی الله علیه وسلم ، نبوت را به پایان رساند؛ و محمّد صلی الله علیه وسلم شریعتی را آورد كه تا روز قیامت مصالح و منافع و سعادت آنان را تأمین مینماید.
(32) بنابراین از آنجا كه این امّت از همۀ امّتهای گذشته، عقلی كاملتر و اندیشهای بهتر داشتند؛ و دلهایشان نرمتر و پاكیزهتر بود، خداوند آنها را برگزید و دین اسلام را برای آنان برگزید، و كتابی را كه از همۀ كتابها برتر بود به آنان داد. از این رو میفرماید: (﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَا﴾) سپس كتاب را به بندگان برگزیدۀ خود عطا كردیم، (﴿فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ﴾) اما برخی با انجام گناهانی پایینتر از كفر، بر خود ستم میكنند، (﴿وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ﴾) و برخی میانه رو هستند، و فقط به انجام آنچه بر آنها واجب است اكتفا مینمایند، و از حرام دوری میجویند. (﴿وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و برخی در راه انجام نیكیها پیشتازند؛ یعنی در انجام آن میشتابند و از دیگران پیشی میگیرند. و چنین كسانی، فرایض را ادا میكنند و نوافل زیادی را انجام میدهند، و حرام و مكروه را ترك مینمایند. خداوند اینها را برای به ارث بردن این كتاب برگزیده است، گرچه مراتب آنها فرق میكند و حالاتشان متفاوت است. پس هر یك از اینها سهمی از كتاب را به ارث میبرند. حتی كسی كه بر خود ستم میكند، آنچه از اصل ایمان و علوم ایمان و اعمال ایمان كه با خود دارد از وراثت كتاب است؛ چون منظور از وراثت و به ارث بردن كتاب، به ارث بردن دانش و عمل كتاب و خواندن كلمات آن و بیرون آوردن معانی و مفاهیم آن است. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به «سابق بالخیرات» بر میگردد. یعنی پیشتازی او به سوی نیكیها به حكم خداست؛ تا او به عمل خودش مغرور نشود، بلكه بداند كه به سوی نیكیها نشتافته است مگر به سبب توفیق و یاری خداوند. پس شایسته است كه خداوند را بهخاطر نعمتهایی كه به او داده است، شکرگزار باشد. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ؛ یعنی به ارث بردن كتاب بزرگوار از سوی بندگان برگزیدۀ خدا، فضل بزرگی است كه همۀ نعمتها در مقایسه با آن، از ارزش چندانی برخوردار نیستند. پس بهطور مطلق بزرگترین نعمت و بزرگترین فضل، به ارث بردن این كتاب است.
(33) سپس پاداش كسانی را بیان كرد كه آنها را وارث كتاب گردانده است و فرمود: (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ يَدۡخُلُونَهَا﴾) باغهایی كه مشتمل بر درختان و سایه و باغچههای زیبا و نهرهای جوشان و كاخهای بلند و منزلهای آراسته و جاودانگی و زندگی آنچنانی است كه پایان نمییابد. و «العدن» یعنی اقامت، پس (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ﴾) یعنی باغهای اقامتی، و «جنات» را به «اقامه» اضافه نمود، چون آن باغها مخصوص اقامت، و همیشگی هستند؛ و كسانی كه وارد آن میشوند، برای همیشه در آن میمانند. (﴿يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ ﴾) در آنجا با دستبندهای طلا آراسته میگردند؛ دستبندهایی كه آن را دوست میدارند، و بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. و مردان و زنان در زیورات بهشت برابرند. (﴿وَلُؤۡلُؤٗا﴾) و با مرواریدهایی كه در لباسها و بدنشان رشته میگردد، آراسته میشوند. (﴿وَلِبَاسُهُمۡ فِيهَا حَرِيرٞ﴾) و لباسشان در آنجا ابریشم نازك و ضخیم سبز رنگ است.
(34) (﴿وَقَالُواۡ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَ﴾) وقتی نعمت و لذّتشان تكمیل گردید، میگویند: ستایش خداوندی راست كه اندوه را از ما زدود. و این شامل هر غم و اندوهی میشود. پس بهخاطر پدید آمدن نقص و كمبود در زیبایی و غذا و نوشیدنیشان غمی به آنها دست نمیدهد، و نه در بدنها و لذّتهایشان كمبودی پدید میآید تا به سبب آن غمگین شوند، و نه به خاطر این اندوهگین میشوند كه آیا همیشه در اینجا میمانند یا نه. پس آنها برای همیشه در ناز و نعمت بهسر میبرند، و همواره بر نعمتهایشان افزوده میشود. (﴿إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بیگمان، پروردگار ما آمرزندۀ سپاسگزار است؛ لغزشها و اشتباهات ما را بخشید، و قدرشناس است كه نیكیهای ما را پذیرفت و آن را چند برابر نمود، و از فضل خویش به ما بخشید كه اعمال و آرزوهای ما به این درجه از فضل نمیرسید. پس به سبب آمرزش خداوند، آنها از هر ناگواری نجات یافتند؛ و در سایۀ قدر شناسی و فضل خداوند، هر چیز مرغوب و دوست داشتنی را بهدست آوردند.
(35) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ﴾) خداوندی كه ما را در جایگاهی جای داد كه اقامت در آن همیشگی است، و سرایی است كه ماندن در آن بهخاطر خوبیهای فراوانش و شادیهای پی در پیاش و از بین رفتن رنجها، هركسی به آن گرایش دارد. و استقرار در این سرای همیشگی (﴿مِن فَضۡلِهِۦ﴾) از فضل و لطف خداوند است نه از اعمال ما. پس اگر فضل او نبود، ما به آنچه كه رسیدهایم نمیرسیدیم. (﴿لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ﴾) و در آنجا هیچ گونه رنج و مشقت جسمانی، و هیچ گونه ناتوانی و رنج قلبی به ما دست نمیدهد؛ و از كثرت لذت بردن رنجیده نمیشویم. و این دلالت مینماید كه خداوند بدنهای آنها را رشد و پرورش میدهد، و اسباب دایمی راحت و آسایش را برای آنها فراهم مینماید، به گونهای كه هیچ مشقت جسمی و روحی به آنها دست نمیدهد. و هیچ غم و اندوهی آنان را فرا نمیگیرد. و این بیانگر آن است كه آنها در بهشت نمیخوابند؛ چون فایدۀ خواب، رفع خستگی و راحت شدن است. اما اهل جنت خسته نمیشوند. نیز بدان سبب که خواب، مرگ كوچک است و اهل بهشت نمیمیرند. خداوند ما را به لطف و كرم خویش از بهشتیان بگرداند.
فاطر 35:33
وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ هر چه از اين کتاب به تو وحي کرده ايم حق است ، که کتابهاي پيش از خود، را تصديق مي کند و خدا بر بندگانش آگاه و بيناست. ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ؛ سپس کتاب را به کساني از بندگانمان که برگزيده بوديم به ميراث داديم بعضي بر خود ستم کردند و بعضي راه ميانه را برگزيدند و بعضي به فرمان خدا در کارهاي نيک پيشي گرفتند و اين است بخشايش بزرگ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ؛ به بهشتهايي که جايگاه جاودانه آنهاست داخل مي شوند در آنجا به ، دستنبدهاي زر و مرواريدشان مي آرايند و در آنجا جامه هاشان از حرير است. وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ؛ و مي گويند : سپاس خدايي را که اندوه از ما دور کرد ، زيرا پروردگار ماآمرزنده و شکر پذير است. الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ ؛ آن خدايي که ما را از فضل خويش بدين سراي جاويدان در آورد ، که در آنجانه رنجي به ما مي رسد و نه خستگي.
(31) خداوند متعال بیان میدارد کتابی که به پیامبرش وحی نموده (﴿هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حق است، و از آنجا که بسیار مطالب حق را دربر دارد، و اصول آن را احاطه کرده است، انگار حق فقط در آن یافت میشود. پس نباید در دلهایتان شک و تردیدی نسبت به آن باشد، و آن را کم ندانید. پس وقتی که این کتاب حق است، لزوماً همۀ مسائل الهی و غیبی و دیگری که در آن یافت میشود، مطابق با واقعیت است. بنابراین جایز نیست چیزی از آن استنباط گردد که با ظاهرش و با مدلول واقعیاش مخالف باشد. (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ﴾) تصدیق کنندۀ کتابها و پیامبرانی است که پیش از آن بودهاند، چون کتابها و پیامبرانِ گذشته به آمدن این کتاب خبر دادهاند. پس وقتی این کتاب پدید آمد و آشکار گشت، راست بودن کتابهای گذشته روشن گردید. بنابراین کتابهای گذشته این مژده را دادهاند، و این قرآن تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیشین است. بنابراین هیچ کس نمیتواند به کتابهای گذشته ایمان داشته باشد، درحالی که به قرآن کفر ورزد؛ چون اگر قرآن را قبول نکند، ایمان او به کتابهای گذشته که از آمدن قرآن خبر دادهاند ملغی و باطل محسوب میشود؛ زیرا همۀ کتابهای پیش از قرآن، از آمدن آن خبر دادهاند، و اخبار کتابهای گذشته مطابق با اخبار قرآن است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند از حال بندگانش آگاه، و به سرانجام آنان بیناست. پس به هر امت و هر فردی چیزی میدهد كه شایستۀ حال اوست. از این رو شریعتهای گذشته فقط شایسته و مناسب آن زمان بودهاند. بنابراین خداوند اینچنین پیامبران را یكی پس از دیگری فرستاد تا اینكه با فرستادن محمّد صلی الله علیه وسلم ، نبوت را به پایان رساند؛ و محمّد صلی الله علیه وسلم شریعتی را آورد كه تا روز قیامت مصالح و منافع و سعادت آنان را تأمین مینماید.
(32) بنابراین از آنجا كه این امّت از همۀ امّتهای گذشته، عقلی كاملتر و اندیشهای بهتر داشتند؛ و دلهایشان نرمتر و پاكیزهتر بود، خداوند آنها را برگزید و دین اسلام را برای آنان برگزید، و كتابی را كه از همۀ كتابها برتر بود به آنان داد. از این رو میفرماید: (﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَا﴾) سپس كتاب را به بندگان برگزیدۀ خود عطا كردیم، (﴿فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ﴾) اما برخی با انجام گناهانی پایینتر از كفر، بر خود ستم میكنند، (﴿وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ﴾) و برخی میانه رو هستند، و فقط به انجام آنچه بر آنها واجب است اكتفا مینمایند، و از حرام دوری میجویند. (﴿وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و برخی در راه انجام نیكیها پیشتازند؛ یعنی در انجام آن میشتابند و از دیگران پیشی میگیرند. و چنین كسانی، فرایض را ادا میكنند و نوافل زیادی را انجام میدهند، و حرام و مكروه را ترك مینمایند. خداوند اینها را برای به ارث بردن این كتاب برگزیده است، گرچه مراتب آنها فرق میكند و حالاتشان متفاوت است. پس هر یك از اینها سهمی از كتاب را به ارث میبرند. حتی كسی كه بر خود ستم میكند، آنچه از اصل ایمان و علوم ایمان و اعمال ایمان كه با خود دارد از وراثت كتاب است؛ چون منظور از وراثت و به ارث بردن كتاب، به ارث بردن دانش و عمل كتاب و خواندن كلمات آن و بیرون آوردن معانی و مفاهیم آن است. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به «سابق بالخیرات» بر میگردد. یعنی پیشتازی او به سوی نیكیها به حكم خداست؛ تا او به عمل خودش مغرور نشود، بلكه بداند كه به سوی نیكیها نشتافته است مگر به سبب توفیق و یاری خداوند. پس شایسته است كه خداوند را بهخاطر نعمتهایی كه به او داده است، شکرگزار باشد. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ؛ یعنی به ارث بردن كتاب بزرگوار از سوی بندگان برگزیدۀ خدا، فضل بزرگی است كه همۀ نعمتها در مقایسه با آن، از ارزش چندانی برخوردار نیستند. پس بهطور مطلق بزرگترین نعمت و بزرگترین فضل، به ارث بردن این كتاب است.
(33) سپس پاداش كسانی را بیان كرد كه آنها را وارث كتاب گردانده است و فرمود: (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ يَدۡخُلُونَهَا﴾) باغهایی كه مشتمل بر درختان و سایه و باغچههای زیبا و نهرهای جوشان و كاخهای بلند و منزلهای آراسته و جاودانگی و زندگی آنچنانی است كه پایان نمییابد. و «العدن» یعنی اقامت، پس (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ﴾) یعنی باغهای اقامتی، و «جنات» را به «اقامه» اضافه نمود، چون آن باغها مخصوص اقامت، و همیشگی هستند؛ و كسانی كه وارد آن میشوند، برای همیشه در آن میمانند. (﴿يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ ﴾) در آنجا با دستبندهای طلا آراسته میگردند؛ دستبندهایی كه آن را دوست میدارند، و بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. و مردان و زنان در زیورات بهشت برابرند. (﴿وَلُؤۡلُؤٗا﴾) و با مرواریدهایی كه در لباسها و بدنشان رشته میگردد، آراسته میشوند. (﴿وَلِبَاسُهُمۡ فِيهَا حَرِيرٞ﴾) و لباسشان در آنجا ابریشم نازك و ضخیم سبز رنگ است.
(34) (﴿وَقَالُواۡ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَ﴾) وقتی نعمت و لذّتشان تكمیل گردید، میگویند: ستایش خداوندی راست كه اندوه را از ما زدود. و این شامل هر غم و اندوهی میشود. پس بهخاطر پدید آمدن نقص و كمبود در زیبایی و غذا و نوشیدنیشان غمی به آنها دست نمیدهد، و نه در بدنها و لذّتهایشان كمبودی پدید میآید تا به سبب آن غمگین شوند، و نه به خاطر این اندوهگین میشوند كه آیا همیشه در اینجا میمانند یا نه. پس آنها برای همیشه در ناز و نعمت بهسر میبرند، و همواره بر نعمتهایشان افزوده میشود. (﴿إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بیگمان، پروردگار ما آمرزندۀ سپاسگزار است؛ لغزشها و اشتباهات ما را بخشید، و قدرشناس است كه نیكیهای ما را پذیرفت و آن را چند برابر نمود، و از فضل خویش به ما بخشید كه اعمال و آرزوهای ما به این درجه از فضل نمیرسید. پس به سبب آمرزش خداوند، آنها از هر ناگواری نجات یافتند؛ و در سایۀ قدر شناسی و فضل خداوند، هر چیز مرغوب و دوست داشتنی را بهدست آوردند.
(35) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ﴾) خداوندی كه ما را در جایگاهی جای داد كه اقامت در آن همیشگی است، و سرایی است كه ماندن در آن بهخاطر خوبیهای فراوانش و شادیهای پی در پیاش و از بین رفتن رنجها، هركسی به آن گرایش دارد. و استقرار در این سرای همیشگی (﴿مِن فَضۡلِهِۦ﴾) از فضل و لطف خداوند است نه از اعمال ما. پس اگر فضل او نبود، ما به آنچه كه رسیدهایم نمیرسیدیم. (﴿لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ﴾) و در آنجا هیچ گونه رنج و مشقت جسمانی، و هیچ گونه ناتوانی و رنج قلبی به ما دست نمیدهد؛ و از كثرت لذت بردن رنجیده نمیشویم. و این دلالت مینماید كه خداوند بدنهای آنها را رشد و پرورش میدهد، و اسباب دایمی راحت و آسایش را برای آنها فراهم مینماید، به گونهای كه هیچ مشقت جسمی و روحی به آنها دست نمیدهد. و هیچ غم و اندوهی آنان را فرا نمیگیرد. و این بیانگر آن است كه آنها در بهشت نمیخوابند؛ چون فایدۀ خواب، رفع خستگی و راحت شدن است. اما اهل جنت خسته نمیشوند. نیز بدان سبب که خواب، مرگ كوچک است و اهل بهشت نمیمیرند. خداوند ما را به لطف و كرم خویش از بهشتیان بگرداند.
فاطر 35:34
وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ هر چه از اين کتاب به تو وحي کرده ايم حق است ، که کتابهاي پيش از خود، را تصديق مي کند و خدا بر بندگانش آگاه و بيناست. ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ؛ سپس کتاب را به کساني از بندگانمان که برگزيده بوديم به ميراث داديم بعضي بر خود ستم کردند و بعضي راه ميانه را برگزيدند و بعضي به فرمان خدا در کارهاي نيک پيشي گرفتند و اين است بخشايش بزرگ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ؛ به بهشتهايي که جايگاه جاودانه آنهاست داخل مي شوند در آنجا به ، دستنبدهاي زر و مرواريدشان مي آرايند و در آنجا جامه هاشان از حرير است. وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ؛ و مي گويند : سپاس خدايي را که اندوه از ما دور کرد ، زيرا پروردگار ماآمرزنده و شکر پذير است. الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ ؛ آن خدايي که ما را از فضل خويش بدين سراي جاويدان در آورد ، که در آنجانه رنجي به ما مي رسد و نه خستگي.
(31) خداوند متعال بیان میدارد کتابی که به پیامبرش وحی نموده (﴿هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حق است، و از آنجا که بسیار مطالب حق را دربر دارد، و اصول آن را احاطه کرده است، انگار حق فقط در آن یافت میشود. پس نباید در دلهایتان شک و تردیدی نسبت به آن باشد، و آن را کم ندانید. پس وقتی که این کتاب حق است، لزوماً همۀ مسائل الهی و غیبی و دیگری که در آن یافت میشود، مطابق با واقعیت است. بنابراین جایز نیست چیزی از آن استنباط گردد که با ظاهرش و با مدلول واقعیاش مخالف باشد. (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ﴾) تصدیق کنندۀ کتابها و پیامبرانی است که پیش از آن بودهاند، چون کتابها و پیامبرانِ گذشته به آمدن این کتاب خبر دادهاند. پس وقتی این کتاب پدید آمد و آشکار گشت، راست بودن کتابهای گذشته روشن گردید. بنابراین کتابهای گذشته این مژده را دادهاند، و این قرآن تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیشین است. بنابراین هیچ کس نمیتواند به کتابهای گذشته ایمان داشته باشد، درحالی که به قرآن کفر ورزد؛ چون اگر قرآن را قبول نکند، ایمان او به کتابهای گذشته که از آمدن قرآن خبر دادهاند ملغی و باطل محسوب میشود؛ زیرا همۀ کتابهای پیش از قرآن، از آمدن آن خبر دادهاند، و اخبار کتابهای گذشته مطابق با اخبار قرآن است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند از حال بندگانش آگاه، و به سرانجام آنان بیناست. پس به هر امت و هر فردی چیزی میدهد كه شایستۀ حال اوست. از این رو شریعتهای گذشته فقط شایسته و مناسب آن زمان بودهاند. بنابراین خداوند اینچنین پیامبران را یكی پس از دیگری فرستاد تا اینكه با فرستادن محمّد صلی الله علیه وسلم ، نبوت را به پایان رساند؛ و محمّد صلی الله علیه وسلم شریعتی را آورد كه تا روز قیامت مصالح و منافع و سعادت آنان را تأمین مینماید.
(32) بنابراین از آنجا كه این امّت از همۀ امّتهای گذشته، عقلی كاملتر و اندیشهای بهتر داشتند؛ و دلهایشان نرمتر و پاكیزهتر بود، خداوند آنها را برگزید و دین اسلام را برای آنان برگزید، و كتابی را كه از همۀ كتابها برتر بود به آنان داد. از این رو میفرماید: (﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَا﴾) سپس كتاب را به بندگان برگزیدۀ خود عطا كردیم، (﴿فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ﴾) اما برخی با انجام گناهانی پایینتر از كفر، بر خود ستم میكنند، (﴿وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ﴾) و برخی میانه رو هستند، و فقط به انجام آنچه بر آنها واجب است اكتفا مینمایند، و از حرام دوری میجویند. (﴿وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و برخی در راه انجام نیكیها پیشتازند؛ یعنی در انجام آن میشتابند و از دیگران پیشی میگیرند. و چنین كسانی، فرایض را ادا میكنند و نوافل زیادی را انجام میدهند، و حرام و مكروه را ترك مینمایند. خداوند اینها را برای به ارث بردن این كتاب برگزیده است، گرچه مراتب آنها فرق میكند و حالاتشان متفاوت است. پس هر یك از اینها سهمی از كتاب را به ارث میبرند. حتی كسی كه بر خود ستم میكند، آنچه از اصل ایمان و علوم ایمان و اعمال ایمان كه با خود دارد از وراثت كتاب است؛ چون منظور از وراثت و به ارث بردن كتاب، به ارث بردن دانش و عمل كتاب و خواندن كلمات آن و بیرون آوردن معانی و مفاهیم آن است. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به «سابق بالخیرات» بر میگردد. یعنی پیشتازی او به سوی نیكیها به حكم خداست؛ تا او به عمل خودش مغرور نشود، بلكه بداند كه به سوی نیكیها نشتافته است مگر به سبب توفیق و یاری خداوند. پس شایسته است كه خداوند را بهخاطر نعمتهایی كه به او داده است، شکرگزار باشد. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ؛ یعنی به ارث بردن كتاب بزرگوار از سوی بندگان برگزیدۀ خدا، فضل بزرگی است كه همۀ نعمتها در مقایسه با آن، از ارزش چندانی برخوردار نیستند. پس بهطور مطلق بزرگترین نعمت و بزرگترین فضل، به ارث بردن این كتاب است.
(33) سپس پاداش كسانی را بیان كرد كه آنها را وارث كتاب گردانده است و فرمود: (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ يَدۡخُلُونَهَا﴾) باغهایی كه مشتمل بر درختان و سایه و باغچههای زیبا و نهرهای جوشان و كاخهای بلند و منزلهای آراسته و جاودانگی و زندگی آنچنانی است كه پایان نمییابد. و «العدن» یعنی اقامت، پس (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ﴾) یعنی باغهای اقامتی، و «جنات» را به «اقامه» اضافه نمود، چون آن باغها مخصوص اقامت، و همیشگی هستند؛ و كسانی كه وارد آن میشوند، برای همیشه در آن میمانند. (﴿يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ ﴾) در آنجا با دستبندهای طلا آراسته میگردند؛ دستبندهایی كه آن را دوست میدارند، و بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. و مردان و زنان در زیورات بهشت برابرند. (﴿وَلُؤۡلُؤٗا﴾) و با مرواریدهایی كه در لباسها و بدنشان رشته میگردد، آراسته میشوند. (﴿وَلِبَاسُهُمۡ فِيهَا حَرِيرٞ﴾) و لباسشان در آنجا ابریشم نازك و ضخیم سبز رنگ است.
(34) (﴿وَقَالُواۡ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَ﴾) وقتی نعمت و لذّتشان تكمیل گردید، میگویند: ستایش خداوندی راست كه اندوه را از ما زدود. و این شامل هر غم و اندوهی میشود. پس بهخاطر پدید آمدن نقص و كمبود در زیبایی و غذا و نوشیدنیشان غمی به آنها دست نمیدهد، و نه در بدنها و لذّتهایشان كمبودی پدید میآید تا به سبب آن غمگین شوند، و نه به خاطر این اندوهگین میشوند كه آیا همیشه در اینجا میمانند یا نه. پس آنها برای همیشه در ناز و نعمت بهسر میبرند، و همواره بر نعمتهایشان افزوده میشود. (﴿إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بیگمان، پروردگار ما آمرزندۀ سپاسگزار است؛ لغزشها و اشتباهات ما را بخشید، و قدرشناس است كه نیكیهای ما را پذیرفت و آن را چند برابر نمود، و از فضل خویش به ما بخشید كه اعمال و آرزوهای ما به این درجه از فضل نمیرسید. پس به سبب آمرزش خداوند، آنها از هر ناگواری نجات یافتند؛ و در سایۀ قدر شناسی و فضل خداوند، هر چیز مرغوب و دوست داشتنی را بهدست آوردند.
(35) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ﴾) خداوندی كه ما را در جایگاهی جای داد كه اقامت در آن همیشگی است، و سرایی است كه ماندن در آن بهخاطر خوبیهای فراوانش و شادیهای پی در پیاش و از بین رفتن رنجها، هركسی به آن گرایش دارد. و استقرار در این سرای همیشگی (﴿مِن فَضۡلِهِۦ﴾) از فضل و لطف خداوند است نه از اعمال ما. پس اگر فضل او نبود، ما به آنچه كه رسیدهایم نمیرسیدیم. (﴿لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ﴾) و در آنجا هیچ گونه رنج و مشقت جسمانی، و هیچ گونه ناتوانی و رنج قلبی به ما دست نمیدهد؛ و از كثرت لذت بردن رنجیده نمیشویم. و این دلالت مینماید كه خداوند بدنهای آنها را رشد و پرورش میدهد، و اسباب دایمی راحت و آسایش را برای آنها فراهم مینماید، به گونهای كه هیچ مشقت جسمی و روحی به آنها دست نمیدهد. و هیچ غم و اندوهی آنان را فرا نمیگیرد. و این بیانگر آن است كه آنها در بهشت نمیخوابند؛ چون فایدۀ خواب، رفع خستگی و راحت شدن است. اما اهل جنت خسته نمیشوند. نیز بدان سبب که خواب، مرگ كوچک است و اهل بهشت نمیمیرند. خداوند ما را به لطف و كرم خویش از بهشتیان بگرداند.
فاطر 35:35
وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ هر چه از اين کتاب به تو وحي کرده ايم حق است ، که کتابهاي پيش از خود، را تصديق مي کند و خدا بر بندگانش آگاه و بيناست. ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ؛ سپس کتاب را به کساني از بندگانمان که برگزيده بوديم به ميراث داديم بعضي بر خود ستم کردند و بعضي راه ميانه را برگزيدند و بعضي به فرمان خدا در کارهاي نيک پيشي گرفتند و اين است بخشايش بزرگ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ؛ به بهشتهايي که جايگاه جاودانه آنهاست داخل مي شوند در آنجا به ، دستنبدهاي زر و مرواريدشان مي آرايند و در آنجا جامه هاشان از حرير است. وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ؛ و مي گويند : سپاس خدايي را که اندوه از ما دور کرد ، زيرا پروردگار ماآمرزنده و شکر پذير است. الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ ؛ آن خدايي که ما را از فضل خويش بدين سراي جاويدان در آورد ، که در آنجانه رنجي به ما مي رسد و نه خستگي.
(31) خداوند متعال بیان میدارد کتابی که به پیامبرش وحی نموده (﴿هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾) حق است، و از آنجا که بسیار مطالب حق را دربر دارد، و اصول آن را احاطه کرده است، انگار حق فقط در آن یافت میشود. پس نباید در دلهایتان شک و تردیدی نسبت به آن باشد، و آن را کم ندانید. پس وقتی که این کتاب حق است، لزوماً همۀ مسائل الهی و غیبی و دیگری که در آن یافت میشود، مطابق با واقعیت است. بنابراین جایز نیست چیزی از آن استنباط گردد که با ظاهرش و با مدلول واقعیاش مخالف باشد. (﴿مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ﴾) تصدیق کنندۀ کتابها و پیامبرانی است که پیش از آن بودهاند، چون کتابها و پیامبرانِ گذشته به آمدن این کتاب خبر دادهاند. پس وقتی این کتاب پدید آمد و آشکار گشت، راست بودن کتابهای گذشته روشن گردید. بنابراین کتابهای گذشته این مژده را دادهاند، و این قرآن تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیشین است. بنابراین هیچ کس نمیتواند به کتابهای گذشته ایمان داشته باشد، درحالی که به قرآن کفر ورزد؛ چون اگر قرآن را قبول نکند، ایمان او به کتابهای گذشته که از آمدن قرآن خبر دادهاند ملغی و باطل محسوب میشود؛ زیرا همۀ کتابهای پیش از قرآن، از آمدن آن خبر دادهاند، و اخبار کتابهای گذشته مطابق با اخبار قرآن است. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرُۢ بَصِيرٞ﴾) بیگمان، خداوند از حال بندگانش آگاه، و به سرانجام آنان بیناست. پس به هر امت و هر فردی چیزی میدهد كه شایستۀ حال اوست. از این رو شریعتهای گذشته فقط شایسته و مناسب آن زمان بودهاند. بنابراین خداوند اینچنین پیامبران را یكی پس از دیگری فرستاد تا اینكه با فرستادن محمّد صلی الله علیه وسلم ، نبوت را به پایان رساند؛ و محمّد صلی الله علیه وسلم شریعتی را آورد كه تا روز قیامت مصالح و منافع و سعادت آنان را تأمین مینماید.
(32) بنابراین از آنجا كه این امّت از همۀ امّتهای گذشته، عقلی كاملتر و اندیشهای بهتر داشتند؛ و دلهایشان نرمتر و پاكیزهتر بود، خداوند آنها را برگزید و دین اسلام را برای آنان برگزید، و كتابی را كه از همۀ كتابها برتر بود به آنان داد. از این رو میفرماید: (﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَا﴾) سپس كتاب را به بندگان برگزیدۀ خود عطا كردیم، (﴿فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ﴾) اما برخی با انجام گناهانی پایینتر از كفر، بر خود ستم میكنند، (﴿وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ﴾) و برخی میانه رو هستند، و فقط به انجام آنچه بر آنها واجب است اكتفا مینمایند، و از حرام دوری میجویند. (﴿وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾) و برخی در راه انجام نیكیها پیشتازند؛ یعنی در انجام آن میشتابند و از دیگران پیشی میگیرند. و چنین كسانی، فرایض را ادا میكنند و نوافل زیادی را انجام میدهند، و حرام و مكروه را ترك مینمایند. خداوند اینها را برای به ارث بردن این كتاب برگزیده است، گرچه مراتب آنها فرق میكند و حالاتشان متفاوت است. پس هر یك از اینها سهمی از كتاب را به ارث میبرند. حتی كسی كه بر خود ستم میكند، آنچه از اصل ایمان و علوم ایمان و اعمال ایمان كه با خود دارد از وراثت كتاب است؛ چون منظور از وراثت و به ارث بردن كتاب، به ارث بردن دانش و عمل كتاب و خواندن كلمات آن و بیرون آوردن معانی و مفاهیم آن است. (﴿بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به «سابق بالخیرات» بر میگردد. یعنی پیشتازی او به سوی نیكیها به حكم خداست؛ تا او به عمل خودش مغرور نشود، بلكه بداند كه به سوی نیكیها نشتافته است مگر به سبب توفیق و یاری خداوند. پس شایسته است كه خداوند را بهخاطر نعمتهایی كه به او داده است، شکرگزار باشد. (﴿ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ﴾) این است فضل بزرگ؛ یعنی به ارث بردن كتاب بزرگوار از سوی بندگان برگزیدۀ خدا، فضل بزرگی است كه همۀ نعمتها در مقایسه با آن، از ارزش چندانی برخوردار نیستند. پس بهطور مطلق بزرگترین نعمت و بزرگترین فضل، به ارث بردن این كتاب است.
(33) سپس پاداش كسانی را بیان كرد كه آنها را وارث كتاب گردانده است و فرمود: (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ يَدۡخُلُونَهَا﴾) باغهایی كه مشتمل بر درختان و سایه و باغچههای زیبا و نهرهای جوشان و كاخهای بلند و منزلهای آراسته و جاودانگی و زندگی آنچنانی است كه پایان نمییابد. و «العدن» یعنی اقامت، پس (﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ﴾) یعنی باغهای اقامتی، و «جنات» را به «اقامه» اضافه نمود، چون آن باغها مخصوص اقامت، و همیشگی هستند؛ و كسانی كه وارد آن میشوند، برای همیشه در آن میمانند. (﴿يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ ﴾) در آنجا با دستبندهای طلا آراسته میگردند؛ دستبندهایی كه آن را دوست میدارند، و بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. و مردان و زنان در زیورات بهشت برابرند. (﴿وَلُؤۡلُؤٗا﴾) و با مرواریدهایی كه در لباسها و بدنشان رشته میگردد، آراسته میشوند. (﴿وَلِبَاسُهُمۡ فِيهَا حَرِيرٞ﴾) و لباسشان در آنجا ابریشم نازك و ضخیم سبز رنگ است.
(34) (﴿وَقَالُواۡ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَ﴾) وقتی نعمت و لذّتشان تكمیل گردید، میگویند: ستایش خداوندی راست كه اندوه را از ما زدود. و این شامل هر غم و اندوهی میشود. پس بهخاطر پدید آمدن نقص و كمبود در زیبایی و غذا و نوشیدنیشان غمی به آنها دست نمیدهد، و نه در بدنها و لذّتهایشان كمبودی پدید میآید تا به سبب آن غمگین شوند، و نه به خاطر این اندوهگین میشوند كه آیا همیشه در اینجا میمانند یا نه. پس آنها برای همیشه در ناز و نعمت بهسر میبرند، و همواره بر نعمتهایشان افزوده میشود. (﴿إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ﴾) بیگمان، پروردگار ما آمرزندۀ سپاسگزار است؛ لغزشها و اشتباهات ما را بخشید، و قدرشناس است كه نیكیهای ما را پذیرفت و آن را چند برابر نمود، و از فضل خویش به ما بخشید كه اعمال و آرزوهای ما به این درجه از فضل نمیرسید. پس به سبب آمرزش خداوند، آنها از هر ناگواری نجات یافتند؛ و در سایۀ قدر شناسی و فضل خداوند، هر چیز مرغوب و دوست داشتنی را بهدست آوردند.
(35) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ﴾) خداوندی كه ما را در جایگاهی جای داد كه اقامت در آن همیشگی است، و سرایی است كه ماندن در آن بهخاطر خوبیهای فراوانش و شادیهای پی در پیاش و از بین رفتن رنجها، هركسی به آن گرایش دارد. و استقرار در این سرای همیشگی (﴿مِن فَضۡلِهِۦ﴾) از فضل و لطف خداوند است نه از اعمال ما. پس اگر فضل او نبود، ما به آنچه كه رسیدهایم نمیرسیدیم. (﴿لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ﴾) و در آنجا هیچ گونه رنج و مشقت جسمانی، و هیچ گونه ناتوانی و رنج قلبی به ما دست نمیدهد؛ و از كثرت لذت بردن رنجیده نمیشویم. و این دلالت مینماید كه خداوند بدنهای آنها را رشد و پرورش میدهد، و اسباب دایمی راحت و آسایش را برای آنها فراهم مینماید، به گونهای كه هیچ مشقت جسمی و روحی به آنها دست نمیدهد. و هیچ غم و اندوهی آنان را فرا نمیگیرد. و این بیانگر آن است كه آنها در بهشت نمیخوابند؛ چون فایدۀ خواب، رفع خستگی و راحت شدن است. اما اهل جنت خسته نمیشوند. نیز بدان سبب که خواب، مرگ كوچک است و اهل بهشت نمیمیرند. خداوند ما را به لطف و كرم خویش از بهشتیان بگرداند.
فاطر 35:36
وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا كَذَلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ؛ و کافران را آتش جهنم است ، نه بميرانندشان و نه از عذابشان کاسته گردد، ناسپاسان را چنين کيفر مي دهيم. وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِن نَّصِيرٍ ؛ و از درون آتش فرياد زنند : اي پروردگار ما ، ما را بيرون آر تا کارهايي شايسته کنيم ، غير از آنچه مي کرديم آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم که پند گيرندگان پند گيرند ? و شما را بيم دهنده بيم داد پس بچشيد ،که گناهکاران را ياوري نيست.
(36) وقتی خداوند حالت اهل بهشت و نعمتهای آنان را بیان کرد، حالت اهل جهنّم و عذابشان را نیز بیان فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ لَهُمۡ نَارُ جَهَنَّمَ﴾) و کسانی که نشانههایی را که پیامبرانشان برایشان آوردند انکار نمودند، و ملاقات پروردگارشان را انکار کردند، آتش دوزخ سرای آنان است که در آن به شدّت عذاب داده میشوند و سختترین کیفرها به آنها میرسد. (﴿لَا يُقۡضَىٰ عَلَيۡهِمۡ فَيَمُوتُواۡ﴾) بر آنان نه به مرگ حکم میشود تا بمیرند و راحت شوند، (﴿وَلَا يُخَفَّفُ عَنۡهُم مِّنۡ عَذَابِهَا﴾) و نه چیزی از عذابش در حق آنان کاسته میشود. پس شدّت عذاب و بزرگی آن، همواره و همیشه بر آنها ادامه دارد. (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي كُلَّ كَفُورٖ﴾) بدینگونه با عذاب جهنّم، هر کسی را که به کفر ورزی ادامه دهد و بر آن پافشاری کند، سزا میدهیم.
(37) (﴿وَهُمۡ يَصۡطَرِخُونَ فِيهَا﴾) و آنها در دوزخ، فریاد بر میآورند و کمک میطلبند و میگویند: (﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا نَعۡمَلۡ صَٰلِحًا غَيۡرَ ٱلَّذِي كُنَّا نَعۡمَلُ﴾) پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون بیاور تا کارهای شایسته انجام دهیم، غیر از کارهایی که قبلاً میکردیم. پس آنها به گناهشان اعتراف کرده، و میدانند خداوند دربارۀ آنها به عدل و داد حکم نموده است. امّا بازگشت به دنیا را زمانی از خدا میخواهند که دیگر وقت آن نیست، پس خداوند به آنها میفرماید: (﴿أَوَ لَمۡ نُعَمِّرۡكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ﴾) آیا بدان اندازه به شما عمر ندادیم که در آن هر کس میخواست پند پذیرد برایش کافی بود؟ یعنی به اندازهای به شما فرصت دادیم که هر کس در صدد پندپذیری و انجام عمل صالح بود، میتوانست توشۀ لازم را بردارد. و در دنیا بهرهمندتان ساختیم، و روزیهای فراوان به شما دادیم، و اسباب راحتی و آسایش را برایتان فراهم نمودیم، و عمرتان را طولانی کردیم، و نشانهها را برایتان پی در پی فرستادیم، (﴿وَجَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ﴾) و بیم دهندگان را پشت سر هم به سوی شما روانه ساختیم و شما را با خوشیها و ناخوشیها آزمودیم تا به سوی ما باز گردید و توبه کنید. اما بیم دادن در مورد شما ثمر بخش نگردید، و هیچ موعظهای دربارۀ شما مثمر ثمر واقع نشد. و کیفر را از شما دور داشتیم تا اینکه اجلهایتان به پایان رسید و عمرهایتان تمام شد، و با بدترین حالات از دنیا رخت بربستید و به این جهان رسیدید؛ جهانی که در آن طبق اعمالتان کیفر داده میشوید. و اکنون که از خدا میخواهید شما را به دنیا بازگرداند، دیگر وقت آن تمام شده، و خداوند مهربان و بخشنده بر شما خشم گرفته است، و عذاب آتش جهنّم بر شما شدّت یافته، و اهل بهشت شما را فراموش کردهاند. پس برای همیشه در جهنّم بمانید و همیشه خوار و ذلیل در عذاب به سر برید. بنابراین فرمود: (﴿فَذُوقُواۡ فَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٍ﴾) پس بچشید طعم عذاب را که ستمکاران یاوری ندارند تا آنها را یاری کند و از جهنّم بیرون آورد یا از عذابشان بکاهد.
فاطر 35:37
وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا كَذَلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ؛ و کافران را آتش جهنم است ، نه بميرانندشان و نه از عذابشان کاسته گردد، ناسپاسان را چنين کيفر مي دهيم. وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِن نَّصِيرٍ ؛ و از درون آتش فرياد زنند : اي پروردگار ما ، ما را بيرون آر تا کارهايي شايسته کنيم ، غير از آنچه مي کرديم آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم که پند گيرندگان پند گيرند ? و شما را بيم دهنده بيم داد پس بچشيد ،که گناهکاران را ياوري نيست.
(36) وقتی خداوند حالت اهل بهشت و نعمتهای آنان را بیان کرد، حالت اهل جهنّم و عذابشان را نیز بیان فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ لَهُمۡ نَارُ جَهَنَّمَ﴾) و کسانی که نشانههایی را که پیامبرانشان برایشان آوردند انکار نمودند، و ملاقات پروردگارشان را انکار کردند، آتش دوزخ سرای آنان است که در آن به شدّت عذاب داده میشوند و سختترین کیفرها به آنها میرسد. (﴿لَا يُقۡضَىٰ عَلَيۡهِمۡ فَيَمُوتُواۡ﴾) بر آنان نه به مرگ حکم میشود تا بمیرند و راحت شوند، (﴿وَلَا يُخَفَّفُ عَنۡهُم مِّنۡ عَذَابِهَا﴾) و نه چیزی از عذابش در حق آنان کاسته میشود. پس شدّت عذاب و بزرگی آن، همواره و همیشه بر آنها ادامه دارد. (﴿كَذَٰلِكَ نَجۡزِي كُلَّ كَفُورٖ﴾) بدینگونه با عذاب جهنّم، هر کسی را که به کفر ورزی ادامه دهد و بر آن پافشاری کند، سزا میدهیم.
(37) (﴿وَهُمۡ يَصۡطَرِخُونَ فِيهَا﴾) و آنها در دوزخ، فریاد بر میآورند و کمک میطلبند و میگویند: (﴿رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا نَعۡمَلۡ صَٰلِحًا غَيۡرَ ٱلَّذِي كُنَّا نَعۡمَلُ﴾) پروردگارا! ما را از جهنّم بیرون بیاور تا کارهای شایسته انجام دهیم، غیر از کارهایی که قبلاً میکردیم. پس آنها به گناهشان اعتراف کرده، و میدانند خداوند دربارۀ آنها به عدل و داد حکم نموده است. امّا بازگشت به دنیا را زمانی از خدا میخواهند که دیگر وقت آن نیست، پس خداوند به آنها میفرماید: (﴿أَوَ لَمۡ نُعَمِّرۡكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ﴾) آیا بدان اندازه به شما عمر ندادیم که در آن هر کس میخواست پند پذیرد برایش کافی بود؟ یعنی به اندازهای به شما فرصت دادیم که هر کس در صدد پندپذیری و انجام عمل صالح بود، میتوانست توشۀ لازم را بردارد. و در دنیا بهرهمندتان ساختیم، و روزیهای فراوان به شما دادیم، و اسباب راحتی و آسایش را برایتان فراهم نمودیم، و عمرتان را طولانی کردیم، و نشانهها را برایتان پی در پی فرستادیم، (﴿وَجَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ﴾) و بیم دهندگان را پشت سر هم به سوی شما روانه ساختیم و شما را با خوشیها و ناخوشیها آزمودیم تا به سوی ما باز گردید و توبه کنید. اما بیم دادن در مورد شما ثمر بخش نگردید، و هیچ موعظهای دربارۀ شما مثمر ثمر واقع نشد. و کیفر را از شما دور داشتیم تا اینکه اجلهایتان به پایان رسید و عمرهایتان تمام شد، و با بدترین حالات از دنیا رخت بربستید و به این جهان رسیدید؛ جهانی که در آن طبق اعمالتان کیفر داده میشوید. و اکنون که از خدا میخواهید شما را به دنیا بازگرداند، دیگر وقت آن تمام شده، و خداوند مهربان و بخشنده بر شما خشم گرفته است، و عذاب آتش جهنّم بر شما شدّت یافته، و اهل بهشت شما را فراموش کردهاند. پس برای همیشه در جهنّم بمانید و همیشه خوار و ذلیل در عذاب به سر برید. بنابراین فرمود: (﴿فَذُوقُواۡ فَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٍ﴾) پس بچشید طعم عذاب را که ستمکاران یاوری ندارند تا آنها را یاری کند و از جهنّم بیرون آورد یا از عذابشان بکاهد.
فاطر 35:38
إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ؛ خدا ، داناي نهان آسمانها و زمين است و او به آنچه در دلهاست آگاه است.
(38) وقتی خداوند جزای اهل هر دو سرا را بیان نمود، و اعمال و کارهای هر دو گروه را ذکر کرد، از گستردگی آگاهی و علم خداوند و مطلع بودن او از امور پنهان آسمانها و زمین خبر داد؛ امور پنهانی که از دید و نگاه مردم پنهان است و از آن آگاهی ندارند. بیان کرد که خداوند رازهای درون سینهها را میداند، و آنچه را از خیر و شر و پاکی و ناپاکی در دلها پنهان است میداند؛ پس به هر کس آنچه را که مستحق آن است میدهد، و هر یک را در جای مناسبش قرار میدهد.
فاطر 35:39
هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا ؛ اوست که شما را در روي زمين جانشين پيشينيان کرد پس هر کس که ناسپاسي ، کند ، ناسپاسي اش بر زيان اوست ، و کفر کافران جز بر دشمني پروردگارشان با آنها ، نيفزايد نيز کفر کافران جز به خسرانشان نيفزايد.
(39) خداوند از کمال حکمت و رحمت خود نسبت به بندگانش خبر میدهد که او از قبل چنین مقدر نموده است برخی از بندگان جانشین برخی دیگر در روی زمین شوند. و چنین مقدر نموده است که برای هر امّتی از امّتها بیم دهندگان و پیامبرانی را بفرستد تا بنگرد که چگونه عمل میکنند؟ پس هر کس به خداوند و به آنچه پیامبرانش آوردهاند کفر بورزد، بداند که کفر او به زیان خود اوست؛ و گناه و کیفر کفرش به خودش میرسد. و هیچ کس بار گناه او را به دوش نخواهد کشید. و کفرورزی کافر، چیزی جز اینکه پروردگارش بر او خشمگین شود نمیافزاید. و چه کیفری بالاتر از خشم و ناخشنودی خداوند وجود دارد؟! (﴿وَلَا يَزِيدُ ٱلۡكَٰفِرِينَ كُفۡرُهُمۡ إِلَّا خَسَارٗا﴾) و کفر کافران چیزی جز زیان به آنان نمیافزاید؛ یعنی آنها خود و خانواده و اعمال و منازلشان را در بهشت از دست خواهند داد. پس همواره بدبختی و زیانمندی کافر فزونی میگیرد، و نزد خدا و خلق خدا خوار میگردد و محروم میشود.
فاطر 35:40
قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا فَهُمْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّنْهُ بَلْ إِن يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُم بَعْضًا إِلَّا غُرُورًا ؛ بگو : آن شريکاني را که به جاي خداي يکتا مي خوانديد ، ديديد ? به من ، بنماييد که از اين زمين چه چيز را آفريده اند ? يا در آفرينش آسمان چه مشارکتي داشته اند ? آيا بر آنها کتابي فرستاده ايم که آن را حجت خود سازند? نه ، ستمکاران به يکديگر جز فريب وعده اي نمي دهند.
(40) خداوند متعال با بیان ناتوانی و نقص معبودان باطل مشرکین، و بیان بطلان شرک ورزی آنها از همه جهات، میفرماید: (﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) ای پیامبر! به آنها بگو: به من دربارۀ معبودان خود ـ که به جز خداوند به فریاد میخوانید ـ خبر دهید، آیا آنها سزاوار به فریاد خواندن و پرستش هستند؟ (﴿أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواۡ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ﴾) به من نشان دهید که آنان چه چیزی را در زمین آفریدهاند؟ آیا دریایی آفریدهاند یا کوههایی را آفریدهاند یا حیوانی یا جمادی را آفریدهاند؟ آنان اقرار خواهند کرد که آفرینندۀ همۀ این چیزها فقط الله است. (﴿أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ﴾) آیا شریکانی که آنها مقرّر داشتهاند، در آفرینش و تدبیر آسمانها مشارکتی دارند؟ خواهند گفت: آنها مشارکتی در این زمینه ندارند. پس وقتی آنها چیزی را نیافریدهاند، و در آفرینش جهان هستی با آفریننده مشارکتی ندارند، چرا آنها را عبادت میکنید و به فریاد میخوانید با اینکه به ناتوانی آنها اقرار میکنید؟! پس، از نظر عقلی دلیلی برای صحّت پرستش آنها وجود ندارد، بلکه دلایل عقلی بر باطل بودن عبادت آنها دلالت مینماید. سپس دلیل نقلی را بیان کرد که آن نیز پرستش شرکا را منتفی میداند. بنابراین فرمود: (﴿أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا فَهُمۡ عَلَىٰ بَيِّنَتٖ مِّنۡهُ﴾) آیا به آنها کتابی دادهایم که آنها را به شرک ورزیدن و پرستش بتها دستور دهد، و از آن ـ کتاب ـ حجّتی در دست داشته باشند بر صحیح بودن شرکشان؟! چنین نیست؛ زیرا قبل از قرآن، کتابی بر آنها نازل نشده، و قبل از پیامبر خدا محمّد صلی الله علیه وسلم، بیم دهنده و پیامبری نزد آنها نیامده است. اگر فرض شود که کتابی بر آنها نازل شده، و پیامبری به سوی آنها فرستاده شده است، و ادعا کنند که او آنها را به شرکشان فرمان داده است، در این حالت نیز در دروغگویی آنها شکی نداریم؛ چون خداوند فرموده است:﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾ و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادهایم مگر اینکه به سوی او وحی کردهایم که هیچ معبود به حقّی جز من [=الله] نیست، پس مرا پرستش کنید. پس همۀ پیامبران و کلیۀ کتابهای آسمانی بر این مطلب اتفاق دارند که دین و عبادت را خالصانه برای خدا قرار داد.﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاۡ إِلَّا لِيَعۡبُدُواۡ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ﴾ و فرمان داده نشدند مگر اینکه خداوند را مخلصانه و حقگرایانه بپرستند. اگر گفته شود مادامی که دلایل عقلی و نقلی بر باطل بودن شرک دلالت میکنند، چه چیزی مشرکان را وادار به شرک ورزی کرده است با اینکه در میان آنها افراد هوشیار و خردمندی وجود داشت؟ در این زمینه خداوند متعال میفرماید: (﴿بَلۡ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعۡضُهُم بَعۡضًا إِلَّا غُرُورًا﴾) بلکه ستمکاران جز وعدههای دروغ به یکدیگر نمیدهند؛ یعنی برای راهی که در پیش گرفتهاند دلیلی ندارند، بلکه این بر اساس سفارشی است که به همدیگر میکنند، و به خاطر این است که برای یکدیگر این راه را زیبا و آراسته جلوه میدهند، و متأخّرین از پیشینیان گمراه تقلید مینمایند و به آنها اقتدا میکنند، و به خاطر آرزوهایی است که شیطان در ذهن و دل آنها جای داده، و زشتی اعمالشان را برای آنها زیبا جلوه داده است. در نتیجه [این عمل زشت] در دلهایشان رشد کرده، و صفتی از صفات آنها شده است. بنابراین دور کردن آن از دلهایشان سخت و دشوار است. از این رو آنان بر کفر و شرک باطل و ازمیان رفتنی پافشاری میکنند.
فاطر 35:41
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا؛ خدا آسمانها و زمين را نگه مي دارد تا زوال نيابند ، و اگر به زوال گرايند ، هيچ يک از
(41) خداوند متعال از کمال قدرت خویش و از رحمت فراوان خود و از گستردگی بردباری و آمرزگاری خویش خبر داده، و میفرماید او آسمانها و زمین را نگاه میدارد و نمیگذارد از مسیر خود خارج شوند، و اگر آسمان و زمین از جای خود بیرون روند، هیچ کس غیر از خدا آنها را نگاه نمیدارد؛ و مردم توانایی نگاه داشتن آنها را ندارند، و قدرت و توانایی آنان از انجام چنین کاری عاجز است. امّا خداوند متعال چنین حکم نموده که آسمان و زمین همان گونه که آفریده شدهاند بمانند تا برای مردم و آفریدهها امنیت و آرامش حاصل شود، و از آنها بهرهمند شوند و عبرت بیاموزند، و به قدرت بزرگ خداوند پی ببرند، و بر اثر آن دلهایشان از بزرگداشت و تعظیم و محبت خداوند لبریز گردد. همچنین تا اوج کمال و صبر و مغفرت خداوند برای آنان آشکار گردد؛ که به جنایتکاران مهلت داده، و در سزا دادنشان عجله نکرده است. با اینکه اگر خداوند به آسمان دستور دهد، گناهکاران را سنگباران خواهد کرد. و اگر به زمین حکم نماید، آنها را فرو خواهد بلعید. امّا آمرزگاری و بردباری و لطف الهی آنها را دربر گرفته است. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا﴾) بیگمان، خداوند در به تاخیر انداختن عذاب از کافران بردبار است. (﴿غَفُورٗا﴾) و آمرزندۀ گناهان کسی است که توبه نماید.
فاطر 35:42
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا؛ به خدا قسمهاي سخت خوردند که اگر بيم دهنده اي بيايد بهتر از هر امت ديگر هدايت يابند ولي چون بيم دهنده اي آمد ، جز نفرتشان نيفزود. اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا ؛ به سرکشي در زمين و نيرنگهاي بد و اين نيرنگهاي بد جز نيرنگبازان را، در بر نگيرد آيا جز سنتي که بر گذشتگان رفته است منتظر چيز ديگري هستند? در سنت خدا هيچ تبديلي نمي يابي و در سنت خدا هيچ تغييري نمي يابي.
(42) کسانی که تو را ـ ای پیامبر خدا! ـ تکذیب کردند مؤکّدانه قسم خوردند که، (﴿لَئِن جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ لَّيَكُونُنَّ أَهۡدَىٰ مِنۡ إِحۡدَى ٱلۡأُمَمِ﴾) اگر بیم دهندهای به نزد آنان بیاید، از یهودیان و نصاری که اهل کتاب هستند راهیابتر خواهند بود، امّا به این قسمها و عهدها وفا نکردند. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ﴾) پس وقتی که پیامبر به میانشان آمد، هدایت نشدند و از هر ملّتی راهیابتر نگشتند و بر گمراهی قبلی خود باقی ماندند، (﴿مَّا زَادَهُمۡ إِلَّا نُفُورًا﴾) و جز گریز از حق، و فزونی یافتن گمراهی و سرکشیشان، چیزی به آنها افزوده نشد.
(43) و سوگند خوردن آنها به خاطر این نبود که قصدی نیکو داشته باشند، نیز برای طلب حق نبود؛ و اگر چنین بود، آنها موفق میشدند؛ بلکه قسم خوردن آنان ناشی از استکبارشان در برابر مردم و حق بود، و یک نوع سخن آرایی آنان بود به قصد اینکه مردم را فریب دهند و چنان بنمایانند که آنها اهل حقاند و در طلب حق میکوشند، آنگاه فریب خوردگان، فریبشان را خوردند و دنبالهرو آنها شوند. (﴿وَلَا يَحِيقُ ٱلۡمَكۡرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهۡلِهِۦ﴾) و مکر زشت -که سرانجام آن بد و باطل است- جز دامنگیر حیلهگران و مکرورزان نمیگردد. و مکرورزی آنان، علیه آنها برمیگردد. و خداوند برای بندگانش روشن نموده که آنها در این گفتارها و سوگندها دروغ میگویند، و دیگران را فریب میدهند. پس خواری و رسواییشان آشکار گردید، و قصد و هدف زشت آنها روشن شد. و حیلهگریشان به ضرر خود آنها تمام شد، و خداوند مکرشان را به خود آنها باز گرداند. پس برای آنها چیزی جز این باقی نمانده است که منتظر عذاب باشند؛ عذابی که سنّت و روش خداوند دربارۀ گذشتگان بوده است، و روش و سنّت الهی تغییر نمییابد؛ و روش و آیین الهی چنین است که هر کس راه ستمگری و عناد و استکبار را در پیش بگیرد، عذاب الهی بر او فرود خواهد آمد و نعمت خدا از دست او گرفته خواهد شد. پس اینها چشم به راه کاری باشند که با گذشتگان انجام شده است.
فاطر 35:43
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا؛ به خدا قسمهاي سخت خوردند که اگر بيم دهنده اي بيايد بهتر از هر امت ديگر هدايت يابند ولي چون بيم دهنده اي آمد ، جز نفرتشان نيفزود. اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا ؛ به سرکشي در زمين و نيرنگهاي بد و اين نيرنگهاي بد جز نيرنگبازان را، در بر نگيرد آيا جز سنتي که بر گذشتگان رفته است منتظر چيز ديگري هستند? در سنت خدا هيچ تبديلي نمي يابي و در سنت خدا هيچ تغييري نمي يابي.
(42) کسانی که تو را ـ ای پیامبر خدا! ـ تکذیب کردند مؤکّدانه قسم خوردند که، (﴿لَئِن جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ لَّيَكُونُنَّ أَهۡدَىٰ مِنۡ إِحۡدَى ٱلۡأُمَمِ﴾) اگر بیم دهندهای به نزد آنان بیاید، از یهودیان و نصاری که اهل کتاب هستند راهیابتر خواهند بود، امّا به این قسمها و عهدها وفا نکردند. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ﴾) پس وقتی که پیامبر به میانشان آمد، هدایت نشدند و از هر ملّتی راهیابتر نگشتند و بر گمراهی قبلی خود باقی ماندند، (﴿مَّا زَادَهُمۡ إِلَّا نُفُورًا﴾) و جز گریز از حق، و فزونی یافتن گمراهی و سرکشیشان، چیزی به آنها افزوده نشد.
(43) و سوگند خوردن آنها به خاطر این نبود که قصدی نیکو داشته باشند، نیز برای طلب حق نبود؛ و اگر چنین بود، آنها موفق میشدند؛ بلکه قسم خوردن آنان ناشی از استکبارشان در برابر مردم و حق بود، و یک نوع سخن آرایی آنان بود به قصد اینکه مردم را فریب دهند و چنان بنمایانند که آنها اهل حقاند و در طلب حق میکوشند، آنگاه فریب خوردگان، فریبشان را خوردند و دنبالهرو آنها شوند. (﴿وَلَا يَحِيقُ ٱلۡمَكۡرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهۡلِهِۦ﴾) و مکر زشت -که سرانجام آن بد و باطل است- جز دامنگیر حیلهگران و مکرورزان نمیگردد. و مکرورزی آنان، علیه آنها برمیگردد. و خداوند برای بندگانش روشن نموده که آنها در این گفتارها و سوگندها دروغ میگویند، و دیگران را فریب میدهند. پس خواری و رسواییشان آشکار گردید، و قصد و هدف زشت آنها روشن شد. و حیلهگریشان به ضرر خود آنها تمام شد، و خداوند مکرشان را به خود آنها باز گرداند. پس برای آنها چیزی جز این باقی نمانده است که منتظر عذاب باشند؛ عذابی که سنّت و روش خداوند دربارۀ گذشتگان بوده است، و روش و سنّت الهی تغییر نمییابد؛ و روش و آیین الهی چنین است که هر کس راه ستمگری و عناد و استکبار را در پیش بگیرد، عذاب الهی بر او فرود خواهد آمد و نعمت خدا از دست او گرفته خواهد شد. پس اینها چشم به راه کاری باشند که با گذشتگان انجام شده است.
فاطر 35:44
أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا ؛ آيا در زمين نمي گردند تا ببينند که عاقبت مردمي که پيش از آنها بوده اند و نيرويي بيشتر داشته اند به کجا کشيد ? هيچ چيز در آسمانها و زمين نيست که خدا را ناتوان سازد زيرا او دانا و تواناست. وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا ؛ و اگر خدا بخواهد مردم را به سبب کارهايي که کرده اند بازخواست کند ،بر، روي زمين هيچ جنبنده اي باقي نگذارد ولي آنها را تا زماني معين مهلت مي دهد و چون مدتشان به سر آمد ، به اعمال بندگان خويش آگاه است.
(44) خداوند مردم را تشویق میکند تا با دلها و جسمهایشان برای پند پذیرفتن ـ نه برای تماشا و غفلت ـ در زمین به گشت و گذار بپردازند، و بنگرند سرانجام کار کسانی که پیش از ایشان بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند چگونه بوده است؟ درحالی که آنها، از اینها اموال و فرزندان و قدرت و توانایی بیشتری داشته و زمین را بیشتر از اینها آباد کرده بودند؛ امّا وقتی عذاب به سراغشان آمد، قدرت و توانشان هیچ فایده و سودی به آنها نبخشید؛ و فرزندان و اموالشان نتوانست در برابر خدا برای آنها کاری کند، و قدرت و خواست الهی دربارۀ آنها نافذ گردید. (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعۡجِزَهُۥ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و خداوند چنین نیست که چیزی در آسمانها و زمین او را ناتوان سازد، و هیچ چیزی او را درمانده نخواهد کرد، چون علم و قدرتش کامل است. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَلِيمٗا قَدِيرٗا﴾) بیگمان، خدا به همه چیز آگاه است، و بر همه چیز توانایی دارد.
(45) سپس خداوند متعال کمال بردباری و مهلت دادن خود را به مجرمان و گناهکاران بیان نمود و فرمود: (﴿وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ﴾) و اگر خداوند مردم را به سزای گناهانی که میکردند کیفر میداد و گرفتار میساخت، کیفر و عذاب، هیچ جنبندهای را نمیگذاشت، حتی حیواناتِ غیر مکلف را نیز فرا میگرفت، (﴿وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗىۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِۦ بَصِيرَۢا﴾) ولی آنان را تا سر رسید زمان معیّنی به تاخیر میاندازد، پس وقتی که مدّتشان فرا رسد؛ بیگمان، خداوند به بندگانش بیناست، و آنها را طبق آنچه از خیر و شر انجام دادهاند جزا و سزا میدهد.
* * *
فاطر 35:45
أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا ؛ آيا در زمين نمي گردند تا ببينند که عاقبت مردمي که پيش از آنها بوده اند و نيرويي بيشتر داشته اند به کجا کشيد ? هيچ چيز در آسمانها و زمين نيست که خدا را ناتوان سازد زيرا او دانا و تواناست. وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا ؛ و اگر خدا بخواهد مردم را به سبب کارهايي که کرده اند بازخواست کند ،بر، روي زمين هيچ جنبنده اي باقي نگذارد ولي آنها را تا زماني معين مهلت مي دهد و چون مدتشان به سر آمد ، به اعمال بندگان خويش آگاه است.
(44) خداوند مردم را تشویق میکند تا با دلها و جسمهایشان برای پند پذیرفتن ـ نه برای تماشا و غفلت ـ در زمین به گشت و گذار بپردازند، و بنگرند سرانجام کار کسانی که پیش از ایشان بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند چگونه بوده است؟ درحالی که آنها، از اینها اموال و فرزندان و قدرت و توانایی بیشتری داشته و زمین را بیشتر از اینها آباد کرده بودند؛ امّا وقتی عذاب به سراغشان آمد، قدرت و توانشان هیچ فایده و سودی به آنها نبخشید؛ و فرزندان و اموالشان نتوانست در برابر خدا برای آنها کاری کند، و قدرت و خواست الهی دربارۀ آنها نافذ گردید. (﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعۡجِزَهُۥ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) و خداوند چنین نیست که چیزی در آسمانها و زمین او را ناتوان سازد، و هیچ چیزی او را درمانده نخواهد کرد، چون علم و قدرتش کامل است. (﴿إِنَّهُۥ كَانَ عَلِيمٗا قَدِيرٗا﴾) بیگمان، خدا به همه چیز آگاه است، و بر همه چیز توانایی دارد.
(45) سپس خداوند متعال کمال بردباری و مهلت دادن خود را به مجرمان و گناهکاران بیان نمود و فرمود: (﴿وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ﴾) و اگر خداوند مردم را به سزای گناهانی که میکردند کیفر میداد و گرفتار میساخت، کیفر و عذاب، هیچ جنبندهای را نمیگذاشت، حتی حیواناتِ غیر مکلف را نیز فرا میگرفت، (﴿وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗىۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِۦ بَصِيرَۢا﴾) ولی آنان را تا سر رسید زمان معیّنی به تاخیر میاندازد، پس وقتی که مدّتشان فرا رسد؛ بیگمان، خداوند به بندگانش بیناست، و آنها را طبق آنچه از خیر و شر انجام دادهاند جزا و سزا میدهد.
* * *
يس 36:1
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:2
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:3
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:4
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:5
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:6
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:7
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:8
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:9
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:10
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:11
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:12
يس؛ يا ، سين. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به قرآن حکمت آميز . إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که تو از پيامبران هستي . عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي راست. تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن از جانب آن پيروزمند مهربان ، نازل شده. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي را بيم دهي که پدرانشان بيم داده نشدند و در بي خبري بودند. لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده خدا در باره بيشترشان تحقق يافته و ايمان نمي آورند. إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان تا زنخها غلها نهاديم ، چنان که سرهايشان به بالاست و پايين آوردن نتوانند. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان ، نيزپرده اي افکنديم تا نتوانند ديد. وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان نکند ، چه آنها را بترساني و چه نترساني ، ايمان نمي آورند. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي را بيم مي دهي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد چنين کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان را زنده مي کنيم و هر کاري را که پيش از اين کرده اند و هراثري را که پديد آورده اند ، مي نويسيم و هر چيزي را در کتاب مبين شمارکرده ايم.
مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) در اینجا خداوند به قرآن حکیم سوگند میخورد، قرآنی که صفت آن حکیم بودن است. و حکمت؛ یعنی گذاشتن هر چیزی در جای مناسبش، و قرار دادن امر و نهی در جای مناسب آن. و قرار دادن جزای کارهای خیر و شر در جای مناسب آن. پس احکام شرعی و جزائی قرآن همه دارای نهایت حکمت میباشند. و از حکمت قرآن این است که هم حکم مسأله را بیان میکند و هم حکمت آن را بیان میدارد. پس عقلها را از مناسبتها و اوصافی که مقتضی ترتّب حکم بر آن میباشند آگاه میسازد.
(3) (﴿إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) چیزی که به آن سوگند خورده شده است، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است؛ یعنی تو ای محمّد! از زمرۀ پیامبران هستی، و تو اوّلین و تازهترین پیامبر نمیباشی. و نیز اصول دینی که پیامبران آوردهاند تو هم آوردهای. و هرکس در حالات و اوصاف پیامبران تامّل کند و فرق پیامبران را با دیگران بداند، خواهد دانست که تو از پیامبران برگزیده هستی؛ چون دارای صفاتی کامل و اخلاقی نیکو میباشی. و پوشیده نیست که آنچه به آن سوگند یاد شده، حکیم بودن قرآن است؛ و آنچه برای آن سوگند یاد شده، رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم است، و این دو با همدیگر مرتبط میباشند. و اگر برای اثبات رسالت پیامبر، دلیل و گواهی جز این قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همین به عنوان دلیل و شاهد بر صدق رسالت او کافی بود، بلکه قرآن قویترین دلیل بر رسالت پیامبر است. پس همۀ دلایل قرآن دلیلهایی برای اثبات رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند.
(4) سپس از بزرگترین صفتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم که بر رسالت او دلالت مینماید خبر داد، و آن این است که او (﴿عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾) بر راه راست قرار دارد؛ راهی که میانه است و انسان را به خدا و به سرای بهشت میرساند. و این راه راست، مشتمل بر کارهای شایسته میباشد که قلب و بدن و دنیا و آخرت را اصلاح میکند؛ و مشتمل بر اخلاق فاضلهای است که نفس را تزکیه مینماید و دل را پاک میگرداند و پاداش را میافزاید. پس قرار داشتن بر این راه راست، صفت پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و صفت دینی است که آن را آورده است. پس در شکوه و بزرگی این قرآن کریم بیندیش که چگونه با شریفترین سوگند بر بزرگترین چیزی که برای اثبات آن قسم یاد میشود سوگند یاد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پیامبر کافی بود، اما خداوند دلایل واضح و حجّتهای روشنی در اینجا برای اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پیامبرش میباشد، بیان کرده؛ و ما را بدان گوشزد نموده، و برای درپیش گرفتن آن راه، ما را راهنمایی کرده است.
(5) و این راه راست را (﴿تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) خداوند چیره و مهربان فرو فرستاده است. پس اوست که کتابش را فرو فرستاده، و آن را راهی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را به او برساند. او این راه و کتاب را، با قدرت خویش از هر نوع تغییر و تحریف حفاظت کرده، و با این کار بر بندگانش رحم نموده؛ رحمتی که همواره شامل حال آنهاست تا اینکه آنان را به سرای رحمت خدا میرساند. بنابراین آیه را با این دو اسم بزرگوار (﴿ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴾) به پایان رساند.
(6) وقتی خداوند بر رسالت پیامبر سوگند یاد کرد، و برای اثبات آن دلایلی را ارائه داد، نیاز به رسالت و ضرورت آن را بیان نمود و فرمود: (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمۡ فَهُمۡ غَٰفِلُونَ﴾) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدهاند؛ و آنها عربهای بیسواد هستند که کتاب و پیامبری نداشتهاند، و جهالت آنها را فرا گرفته، و گمراهی آنان را در خود فرو برده است. پس خداوند پیامبری از خودشان را به سوی آنها فرستاد تا آنان را تزکیه نماید، و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند. پس عربهای بیسواد و هر بیسواد دیگری را بیم میدهد، و اهل کتاب را یادآور میشود تا آنچه را که در کتابهایشان آمده به یاد آورند. پس پیامبر برای عربها نعمتی ویژه، و برای دیگران نیز به طور عام رحمت و برکت است. کسانی که برای بیم دادنشان مبعوث گشتهای، بعد از آنکه آنها را هشدار دادی، به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی آنچه را که تو آورده بودی رد کردند، و بیم دادن را نپذیرفتند. و آنها کسانی هستند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿لَقَدۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ عَلَىٰٓ أَكۡثَرِهِمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾)
(7) تقدیر و مشیّت خدا در مورد آنها تحقق یافته است، و آنها همواره در کفر و شرک خود باقی میمانند، و وعدۀ کیفر بر آنها تحقّق یافته است؛ زیرا بعد از آنکه حق بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. پس در این وقت، به کیفر نپذیرفتن حق، بر دلهایشان مهر زده شد.
(8) سپس موانعی را که مانعِ رسیدن ایمان به دلهایشان میشود، بیان کرد و فرمود: (﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا﴾) ما به گردنهایشان طوقهایی افکندهایم، و این طوقها بزرگ هستند، (﴿فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ﴾) که تا چانههایشان میرسد و سرهایشان را رو به بالا نگاه میدارند. (﴿فَهُم مُّقۡمَحُونَ﴾) پس آنها از شدّت و سختی زنجیرهایی که بر گردنهایشان است، سرهایشان را رو به بالا نگاه داشتهاند و نمیتوانند آن را پایین آورند.
(9) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا﴾) و در پیش روی ایشان و در پشت سرشان مانعی قرار دادهایم که آنها را از ایمان باز میدارد. (﴿فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾) و بدین وسیله جلوی چشمانشان را گرفتهایم، پس آنها نمیبینند؛ و جهالت و بدبختی، آنان را از هر جهت فرا گرفته است؛ پس بیم دادن در مورد آنها مفید واقع نمیگردد.
(10) (﴿وَسَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾) و چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است و ایمان نمیآورند. و چگونه کسی ایمان میآورد که بر قلبش مهر زده شده، و حق را باطل دیده و باطل را حق میبیند؟!
(11) و قسم دوّم کسانی هستند که بیم دادن در آنها تأثیر نموده است، و خداوند در مورد آنان چنین میفرماید: (﴿إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكۡرَ﴾) بیم دادن تو فقط به کسانی فایده میدهد، و کسانی از نصیحت تو پند میپذیرند که هدفشان این است از حق و از آنچه بدان تذکر داده شدهاند پیروی کنند. (﴿وَخَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از خداوند رحمان در نهان میترسند؛ یعنی هرکس به این دو صفت متصف باشد؛ با نیّتی نیکو در طلب حق باشد، و از خداوند بترسد، از رسالت تو بهرهمند میشود و با تعلیم تو تزکیه مییابد. و هر کس به این دو امر توفیق یافت، (﴿فَبَشِّرۡهُ بِمَغۡفِرَةٖ وَأَجۡرٖ كَرِيمٍ﴾) به او مژده بده که گناهانش آمرزیده میشوند، و پاداشی ارزشمند در برابر کارهای شایسته و نیّت نیکش دریافت خواهد کرد.
(12) (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾) بدون شک، ما مردگان را پس از مرگشان زنده میگردانیم تا به خاطر کارهایی که کردهاند به آنان سزا وجزا بدهیم. (﴿وَنَكۡتُبُ مَا قَدَّمُواۡ﴾) و کارهای نیک و بدی را که پیشاپیش فرستادهاند مینویسیم؛ و آن اعمالی است که در حال حیات و زندگیشان انجام دادهاند. (﴿وَءَاثَٰرَهُمۡ﴾) و آنچه بر جای نهادهاند؛ و آن، آثار خیر و شری که آنها در دوران حیات خویش و بعد از مرگشان، سبب به وجود آمدن آن بودهاند؛ و کارهایی که به سبب گفتهها و کردارها و حالات آنان پدید آمده است؛ و هر کار خیری که مردم به سبب تعلیم و آموزش آنان یا نصیحت و یا به سبب امر به معروف و نهی از منکرشان انجام دادهاند؛ و یا علمی که آن را به دانش آموزان آموخته و یا در کتابهایی آن را برجای گذاشتهاند که در دوران حیات آنان یا بعد از مردنشان از آن استفاده میشود؛ و یا کار خیری که انجام دادهاند، از قبیل: نماز یا زکات یا صدقه و احسان؛ و یا کسی دیگر آنان را سرمشق خویش قرار داده، و به انجام این اعمال مبادرت میورزد؛ یا مسجدی ساختهاند و یا جایی درست کردهاند که مردم از آن استفاده میبرند، و امثال این، همه از آثار آنان هستند، و پاداش آن برایشان نوشته میشود. و همچنین عمل شرّ اینگونه است. بنابراین «هرکس در اسلام شیوه و روشی نیکو بنیاد نهد، پاداش آن و پاداش کسی که تا قیامت به آن عمل نماید به او میرسد. و هرکس در اسلام سنّت و روشی بد پایهگذاری کند، گناهش بر اوست و گناه کسانی که تا قیامت به آن عمل نمایند نیز بر اوست.» و این بیانگر بلندی مقام دعوت نمودن مردم به راه خدا، و هدایت کردن آنان با هر وسیله و طریق ممکن میباشد. نیز بیانگر پایین بودن مقام کسی است که به سوی شر دعوت میکند، و در راه آن گام برمیدارد. چنین فردی، فرومایهترینِ مردم میباشد و گناه و جرم او از همه بیشتر است. (﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾) و همه چیز و همۀ اعمال و نیّتها را در کتابی که اساس و مرجع همۀ کتابهایی است که در دست فرشتگاناند، بر شمردهایم؛ و آن کتاب، لوح محفوظ است.
يس 36:13
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:14
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:15
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:16
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:17
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:18
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:19
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.
يس 36:20
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ؛ داستان مردم آن قريه را برايشان بياور ، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ؛ نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و تکذيبشان کردند ، پس با سومي نيروشان داديم و گفتند : ما را براي هدايت شما فرستاده اند. وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛ گفتند : شما انسانهايي همانند ما هستيد و خداي رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمي گوييد. قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ؛ گفتند : پروردگار ما مي داند که ما به سوي شما فرستاده شده ايم. قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ و بر عهده ما جز پيام رسانيدن آشکارا هيچ نيست. وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ؛ گفتند : ما شما را به فال بد گرفته ايم اگر بس نکنيد سنگسارتان خواهيم ، کرد و شما را از ما شکنجه اي سخت خواهد رسيد. اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ گفتند : شومي شما ، با خود شماست آيا اگر اندرزتان دهند چنين مي گوييد ? نه ، مردمي گزافکار هستيد. وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردي از دوردست شهر دوان دوان آمد و گفت : اي قوم من ، از اين رسولان پيروي کنيد. أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ؛ از کساني که از شما هيچ مزدي نمي طلبند ، و خود مردمي هدايت يافته اند، پيروي کنيد. إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ چرا خدايي را که مرا آفريده و به نزد او بازگردانده مي شويد ، نپرستم إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ؛ آيا سواي او خداياني را اختيار کنم ، که اگر خداي رحمان بخواهد به من زياني برساند ، شفاعتشان مرا هيچ سود نکند و مرا رهايي نبخشند ? قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ؛ و در اين هنگام من در گمراهي آشکار باشم. بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ؛ من به پروردگارتان ايمان آوردم سخن مرا بشنويد. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ؛ گفته شد : به بهشت در آي گفت : اي کاش قوم من مي دانستند. إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ؛ که پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامي شدگان در آورد. يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون؛ و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشکري از آسمان فرو نفرستاديم و ما، فروفرستنده نبوديم. أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛ آيا نديده اند که چه مردمي را پيش از آنها هلاک کرده ايم که ديگر به نزدشان باز نمي گردند. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.
(13) برای کسانی که رسالت تو را تکذیب میکنند و دعوتت را نمیپذیرند مثالی بزن که از آن عبرت بگیرند، و برایشان ـ اگر موفق به کسب خیر شوند ـ موعظه و پندی باشد. و این مثال، ساکنان قریه میباشد، و آنچه برای آنها به سبب تکذیب پیامبران خدا پیش آمد و به کیفر و عذاب خدا گرفتار شدند. و اگر ذکر نام این آبادی مهم بود و فایدهای در بر داشت، خداوند آن را مشخّص میکرد؛ پس چنانچه در صدد مشخّص نمودن این آبادی باشیم، خود را به تکلّف انداخته و بدون آگاهی سخن گفتهایم. بنابراین هر گاه کسی در این زمینه سخن بگوید، حرف بیهوده زده است. و طریق درست آن است که به حقایق بپردازیم، و از آنچه فایدهای ندارد پرهیز کنیم. و به این صورت انسان تزکیه میشود، و علمش افزون میگردد. و فرد جاهل گمان میبرد که علم و دانش او، با ذکر اقوالی که دلیلی بر صحّت آن نیست، اضافه میگردد. اما اینها علم را اضافه نمیکند، و فایدهای جز تشویش ذهن و عادت کردن به امور مشکوک در بر ندارد. و شاهد و منظور در این مطلب آن است که خداوند این آبادی را مثالی برای مخاطبان بیان نموده است: (﴿إِذۡ جَآءَهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) آنگاه که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند، و آنها را به عبادت خدای یکتا و یگانهپرستی فرمان دادند، و از شرک و گناهان نهی کردند.
(14) (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ﴾) آنگاه که دو نفر از فرستادگان خود را به سوی آنها فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند، سپس ما آنها را با فرد سومی تقویت نمودیم، و آنها سه پیامبر شدند؛ و این به خاطر آن بود که خداوند به اهالی آن شهر توجّه خاصّی داشت، و میخواست با پی در پی فرستادن پیامبرانش به سوی آنها، بر آنان اقامۀ حجت نماید. (﴿فَقَالُوٓاۡ﴾) پس فرستادگان به آنها گفتند: (﴿إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾) ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
(15) آنها جوابی به آنان دادند که این پاسخ همواره میان کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند مشهور بوده است: (﴿قَالُواۡ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا﴾) در پاسخ به پیامبران گفتند: شما جز انسانهایی همچون ما نیستید؛ پس چه چیزی شما را بر ما برتری داده و شما را ویژه گردانیده، و چنین منزلتی را به ما نداده است؟ پیامبران به امّتهایشان گفتند:﴿إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ ما جز انسانهایی همانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد. (﴿وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ﴾) و خداوند مهربان چیزی فرو نفرستاده است؛ یعنی رسالت را به طور کلّی انکار کردند، سپس رسالت کسانی را نیز که آنها را مورد خطاب قرار میدادند تکذیب کردند، و گفتند: (﴿إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ﴾) شما جز دروغ نمیگوئید.
(16) پس این سه پیامبر گفتند: (﴿رَبُّنَا يَعۡلَمُ إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾) پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم؛ و اگر ما دروغگو باشیم، خداوند ما را رسوا میسازد و فوراً ما را به عذاب گرفتار خواهد کرد.
(17) (﴿وَمَا عَلَيۡنَآ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) آنچه وظیفۀ ماست، فقط رساندن آشکار است که با آن، امور مطلوب کاملاً واضح میگردد؛ و غیر از این، معجزاتی که پیشنهاد میشود یا اینکه عذاب زودتر آورده شود، در اختیار ما نیست. تنها وظیفۀ ما رساندن است، و ما آن را انجام دادهایم و برایتان بیان کردهایم. پس اگر شما هدایت شوید، این سعادت و توفیق شماست؛ و اگر گمراه گردید، ما اختیاری نداریم.
(18) اهالی آن شهر به پیامبرانشان گفتند: (﴿إِنَّا تَطَيَّرۡنَا بِكُمۡ﴾) از آمدن شما و ارتباط برقرار کردنتان با ما، چیزی جز شرّ و بدی ندیدیم. و این شگفتترین چیز است که کسی بزرگترین نعمتی را ـ که خداوند بر بندگان انعام میکند و نیاز بندگان به این نعمت از هر نیاز دیگری مقدمتر است ـ برای آنان بیاورد، به او بگویند: بدترین شرّ را آوردهای، و جز شرّ بر ما نیفزودهای، و او را به شگون و فال بد بگیرند. ولی توفیق نیافتن انسان، کاری میکند که دشمنش با او آن کار را نمیکند. سپس آن سه پیامبر را تهدید کردند و گفتند: (﴿لَئِن لَّمۡ تَنتَهُواۡ لَنَرۡجُمَنَّكُمۡ﴾) اگر دست برندارید، شما را به بدترین صورت خواهیم کشت؛ یعنی سنسگسارتان خواهیم کرد.(﴿وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و از سوی ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.
(19) پیامبرانشان به آنها گفتند: (﴿طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ﴾) شومی خودتان، با خودتان همراه است؛ و آن شرک و شرّی بود که بر آن بودند. و این، سبب پیش آمدن عذاب و ناخوشی، و از بین رفتن نعمات و برکات است. (﴿أَئِن ذُكِّرۡتُم﴾) آیا به سبب اینکه ما شما را به چیزی پند میدهیم که صلاح شما در آن میباشد و موجب سعادتمندی شماست، به ما چنین میگویید؟ (﴿بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾) بلکه حقیقت آن است که شما گروهی متجاوزید، و سخن گزاف میگویید. پس دعوت کردن پیامبران، چیزی جز گریز و استکبار بر آنها نیفزود.
(20) (﴿وَجَآءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ رَجُلٞ يَسۡعَىٰ﴾) و از دورترین نقطۀ آن شهر، مردی شتابان آمد؛ چون به نصیحت کردن قومش علاقهمند بود. او وقتی آنچه را که پیامبران بدان دعوت میکردند شنید و به آن ایمان آورد، و از پاسخی که قومش در جواب پیامبران گفته بودند آگاهی یافت؛ به سوی قوم خود آمد و گفت: (﴿يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواۡ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾) ای قوم من! از پیامبران پیروی کنید. پس آنها را به پیروی کردن از فرستادگان خدا فرمان داد، و در این باره آنها را نصیحت کرد، و بر صحّت رسالت پیامبران گواهی داد.
(21) سپس در تایید آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت: (﴿ٱتَّبِعُواۡ مَن لَّا يَسَۡٔلُكُمۡ أَجۡرٗا﴾) از کسانی پیروی کنید که شما را نصیحت میکنند و فایدۀ آن به شما بر میگردد؛ و هدف آنها از نصیحت کردنتان، به چنگ آوردن اموالتان نیست، و مزد دعوت و نصیحت خود را از شما نمیخواهند. پس کسی که چنین است، باید از او پیروی کرد. ولی احتمالاً کسی بگوید: او دعوت میکند و مزدی هم نمیگیرد اما برحق نیست، پس این توهم را دفع کرد و گفت: (﴿وَهُم مُّهۡتَدُونَ﴾) و آنها راه یافتهاند؛ چون آنان تنها به چیزی فرامیخوانند که عقل به خوب بودن آن گواهی میدهد، و تنها از چیزی نهی میکنند که عقل به زشت و قبیح بودن آن گواهی میدهد.
(22 - 25) قومش نصیحت او را نپذیرفتند، و او را به خاطر پیروی از پیامبران و یگانه پرستی سرزنش کردند. پس او گفت: (﴿وَمَا لِيَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾) چه چیزی مرا از پرستش خدایی که سزاوار بندگی است باز میدارد، و چرا خدا را پرستش نکنم درحالی که او مرا آفریده و روزی داده است، و همۀ خلق به سوی او باز میگردند و آنها را طبق کارهایشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسی که آفرینش و روزی دادن و حکم نمودن در میان بندگان در دنیا و آخرت به دست او میباشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجید و تعریف گردد، نه کسی که هیچ سود و زیانی در اختیار او نیست، و بخشیدن و محروم کردن و مرگ و زندگی در دست او نیست. بنابراین فرمود: (﴿ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡٔٗا﴾) آیا غیر از الله معبودهایی را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زیانی برساند، شفاعت و میانجیگری ایشان هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد؛ چون هیچ کس پیش خداوند جز با اجازۀ او نمیتواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان، هیچ چیزی را از من دور نخواهد کرد. (﴿وَلَا يُنقِذُونِ﴾) و مرا از زیانی که خداوند بخواهد به من برساند، نجات نخواهد داد. (﴿إِنِّيٓ إِذٗا﴾) اگر چنین معبودانی را پرستش کنم، آنگاه من، (﴿لَّفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ إِنِّيٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمۡ فَٱسۡمَعُونِ﴾) در گمراهی آشکاری خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید. در این سخن، هم آنها را نصیحت کرده، و هم به رسالت پیامبران و راه یافتن آنها گواهی داده، و خبر داده است که فقط باید خداوند به تنهایی بندگی و پرستش شود. و دلایل این امر را بیان نموده، و این را ذکر کرده که عبادتِ غیر خداوند باطل است؛ و دلایل آن را نیز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غیر از خداوند را پرستش کند، گمراه است. سپس ایمان خود را آشکارا بیان کرد، هر چند که به شدّت از آنها میترسید که او را بکشند. وقتی که این مطلب را بیان نمود، گفت من به پروردگارتان ایمان آوردهام؛ و قومش این سخن را شنیدند، او را کشتند.
(26 - 27) (﴿قِيلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ يَٰلَيۡتَ قَوۡمِي يَعۡلَمُونَ﴾) فوراً به او گفته شد: وارد بهشت شو. او با خبر دادن از رسیدن به آنچه که در برابر توحید و یگانه پرستی به آن رسیده بود، و با لحنی خیرخواهانه برای قومش بعد از مرگش ـ آنچنان که در دوران زندگی نیز خیرخواه آنها بود ـ گفت: ای کاش قوم من میدانستند. (﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي﴾) که چگونه پروردگارم مرا بخشید، و انواع کیفرها را از من دور کرد! (﴿وَجَعَلَنِي مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) و مرا با بهرهمند نمودن از انواع پاداشها و شادیها، از زمرۀ گرامیان قرار داد؛ یعنی اگر آنها میدانستند، بر شرک خودشان باقی نمیماندند.
(28) خداوند در مورد سزا و کیفر قوم او فرمود: (﴿وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِن جُندٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾) ما نیازی نداشتیم که در کیفر دادن آنها تکلّف کنیم، و از آسمان برای نابودی آنان لشکری را بفرستیم. (﴿وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴾) و ما فرو نفرستادیم، چون به این کار نیازی نبود، و توانایی خداوند بسیار گسترده میباشد، و انسان بسیار ضعیف و ناتوان است؛ و اگر کمترین چیزی از عذاب خدا به انسانها برسد، برای نابودی آنان کفایت میکند.
(29) (﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) کیفر و عذاب آنها جز یک صدا نبود که یکی از فرشتگان خدا سر داد، (﴿فَإِذَا هُمۡ خَٰمِدُونَ﴾) و ناگهان آنها در اثر این صدا همه خاموش شدند، و دلهایشان در درونشان پاره پاره گشت، و این صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود؛ بهگونهای که نه صدایی داشتند و نه حرکتی. درحالی که پیشتر سرکشی و استکباری شدید از خود نشان میدادند، و با شریفترین انسانها روبهرو شدند و بر آنها طغیان کردند و با آنان مبارزه نمودند.
(30) خداوند با ترحّم بر حال بندگان میفرماید: (﴿يَٰحَسۡرَةً عَلَى ٱلۡعِبَادِۚ مَا يَأۡتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُواۡ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾) انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کینهتوز و چقدر جاهلاند که چنین حالتی دارند، و این گونه با پیامبران برخورد میکنند که سبب هر نوع بدبختی و هر عذاب و شکنجهای است!
(31 - 32) خداوند متعال میفرماید آیا اینها نیندیشیدهاند؛ و از کسانی که پیش از اینها بوده و پیامبران را تکذیب کردهاند، عبرت نگرفتهاند که خداوند آنها را هلاک کرد و کیفر خویش را بر آنها فرو آورد، و همۀ آنها نابود شدند و به دنیا باز نگشتند و هرگز به دنیا باز نخواهند گشت؟ و خداوند به همه آفرینشی تازه خواهد داد، و آنها را پس از مرگشان زنده خواهد کرد و پیش خداوند حاضر خواهند شد تا با حکم دادگرانۀ خویش میان آنها قضاوت و داوری نماید؛ خداوندی که به اندازۀ ذرّهای ستم نمیکند، ﴿وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ و اگر نیکی باشد، خداوند آن را چند برابر مینماید و از جانب خویش پاداشی بزرگ میدهد.